نگاهی به رمان «نامه نانوشته» ابراهیم دمشناس

 
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۳۶
 
 
«نامه نانوشته» یکی از رمان های قابل تاملی است که در نشر بوتیمار منتشر شده است و توجه منتقدان را به خود جلب کرده است.
 

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- لاله فقیهی: «نامه نانوشته» نوشته ابراهیم دمشناس، متنی است گشوده به خوانش و تأویل های متفاوت و از این رو متنی است قابل نوشتن. ویژگی های فراداستانی مثل بازی با نام نویسنده و اشارات سلبی به کارگاه های داستان و رمان بودن متن، ابهام ها به خاطر وفور نشانه ها و انقطاع های ایمایی و در نتیجه مستوری پیام و مقاومت در برابر تفسیر و معنا، به چالش کشیدن تقابل های دوتایی و درهم شکستن مرزهای سخن با قرار دادن نامه های احوال پرسانه و عاشقانه و اداری در کنار هم، رنگ و بویی پست مدرنیستی به رمان می دهد.

"گفتا مرا از مشق خط معاف کرده اند.
چون باد می وزید، باید گفته باشد از مشقت خط؛ از همین رو راه دارد بگوید از عشق خط."
"روزگاری است که از میان هر چه دو تایی ست، برخاسته؛ قهر و صلح هم از آن جمله اند. شاید
ابراهیم دمشناس با حساسیتی که به کلمه دارد و با غریب گردانی نحو و سجایای نگارشی و به کارگیری واژه های بومی، مدام در خواندن رمان وقفه ایجاد می کند.
و اصلا چرا شاید از همین برخاستن بود که من به مطلب نرسیدم."
"این را که من می نویسم انگار خودت نوشته ای، انگار بی انگار."
این ها شاهدانی جزئی اند که با کلیت متن نیز آمیخته و در آن منتشر شده اند.

راوی در نامه نانوشته تأکید می کند که متن حاضر نامه ای مفصل است یا خواهد بود و نه رمان. امری که با خصیصه های نام برده در تعارض قرار می گیرد چرا که برخلاف رمان های پست مدرن، علاقه ای به آشکار کردن تمهید و ماهیت تصنعی و غیر واقعی داستان ندارد و حتی اصرار دارد راهی مخالف در پیش بگیرد و وجه نامه نگارانه ی متن را طبیعی جلوه دهد.

نکته ی جالب این است که چنین تناقضی را هم می توان با فرامتنی دیگر تناقضی در سبک کلی نوشتار لحاظ کرد و متن را پیشنهادی در نظر گرفت که فرضیات خود را نیز نقض کرده و آگاهانه و به طنز در سطحی کلان تر و رادیکال انتظارات مخاطب را از چنین نوشتاری بر هم می زند. این مورد می تواند برداشت دیگری را هم  موجب شود و آن این است که با راوی غیر قابل اعتماد رو به رو باشیم و آن وقت قصه نیز بسی دگرگون می شود و ابهام ها روشن. به هر صورت با نامه ای مواجهیم که راوی برای پسرش می نویسد و در آن تاریخ نامه نگاری خود را مرور می کند. اما چرا نانوشته؟ شاید به این دلیل که خوانده نمی شود یا آن طور که راوی می خواهد خوانده نمی شود یا به دست مخاطب نمی رسد یا اصلا مخاطبی در کار نیست. نامه ای که خوانده نشود مثل این است که نوشته نشده. علاوه بر این ارجاع، حرف از نامه ی دیگری است که زمانی راوی قصد داشته بنویسد و در آن
​راوی در نامه نانوشته تأکید می کند که متن حاضر نامه ای مفصل است یا خواهد بود و نه رمان. امری که با خصیصه های نام برده در تعارض قرار می گیرد چرا که برخلاف رمان های پست مدرن، علاقه ای به آشکار کردن تمهید و ماهیت تصنعی و غیر واقعی داستان ندارد و حتی اصرار دارد راهی مخالف در پیش بگیرد و وجه نامه نگارانه ی متن را طبیعی جلوه دهد.
از مصائب جانش بگوید و بگوید چه شد که نشد... نامه ای که هرگز نوشته نشد. نامه ای که قرار بود پرآب چشم باشد یا سیاه نمایی یا ندامت نامه یا حتی اعتراف نامه. نامه ای که شاید "بعد" نوشته شود، روزی روزگاری.

ابراهیم دمشناس با حساسیتی که به کلمه دارد و با غریب گردانی نحو و سجایای نگارشی و به کارگیری واژه های بومی، مدام در خواندن رمان وقفه ایجاد می کند. اشخاص با نام های متفاوت شناسا می شوند که به ابعاد متفاوت آن ها اشاره می کند و سیالیتی به آن ها می بخشد که می تواند تا مرز نبودن تعمیم یابد و فرامرز شود. و این نقطه همان جاست که فرض راوی غیر قابل اعتماد به کمک می آید. راوی ای که در خاطره نگاری کودکی تمام وقت در خدمت پدربزرگ و از طرف او برای عمویش که نبود،  که وجود خارجی نداشت، نامه می نوشت. حساسیت ابراهیم دمشناس به زبان در همین خلاصه نمی شود. کلماتش راه به کلمات دیگر می برند و آن ها به دیگران؛ گاه نیز با  اکراه خود را کنار می کشند تا سایه های پیوندانشان بگذرند. آنچنان که لذت کشف پیچ وتاب ها و بازی دال ها بر معنا چیره می شود و وجه ایمایی امکانات نمادین را به سخره می گیرد. زبان دغدغه اصلی نامه نانوشته است و با تمایز و تعویق و رابطه مندی ها، روایت را به هر سو که میل کند می برد و از جمله به گذشته، اکنون، آینده و به این ترتیب دل مشغولی دیگر متن یعنی تاریخ و مواجهه با سنت برجسته می شود. این انگاره در دل همین زبان شکل می گیرد و رابطه ی پدر و پسر و نامه نگاری میانشان که دو نمونه اش را در این متن داریم بر آن صحه می گذارد. 
"بر این باور اصرار دارم و ابرام می کنم که دستکم ما گذشته شماها نیستیم"
"من در آینده ام. نیستم همچنان که گفتند و خواستند به مطلب نرسیدم... من هنوز در راه نرسیدنم."

فهم گذشته و ایجاد ارتباط با آن در سایه ی تأویل و تحت تأثیر اکنون رخ می دهد. گذشته هرگز نمی تواند به صورت ناب در دسترس قرار گیرد و ما همواره با روایت و داستانی از سنت و تاریخ مواجهیم. گذشته در حال وجود دارد چون ما با آن درگیر هستیم و در آینده هست چون مواجهه خواهیم داشت. رابطه ای که گذشته را زنده و درونماندگار نگاه می دارد، رابطه ای دیالکتیکی، رفت و برگشتی و کشسانی است چون نامه هایی که در گذشته و اکنون رمان مبادله می شود. متن بازی های فرمی جالبی در ارجاع به گذشته دارد و نگاهی متفاوت به آن با توجه به تجربیات افزوده در رهگذر زمان. 
 
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 252754