فلسفه خنك موجود است!

 
تاریخ انتشار : شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۱۶
 
 
فلسفه گرم يا فلسفه‌ورزي گرم، صورت يا انواعي از فلسفه‌ورزي است كه اتفاقا اين وجوه مغفول واقعيت را مد نظر دارد و مي‌كوشد با آنها مفاهمه كند. فلسفه سرد، در مقابل بر منطق و استدلال تاكيد مي‌كند و مي‌خواهد همه چيز را در چارچوب‌هاي منطقي و با برهان و دليل توضيح و تبيين كند.
 
خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_ محسن آزموده: در اين روزهاي داغ و گرم تابستاني كه گرماي كلافه‌كننده و نفسگير، رمق همگان را گرفته، خواندن عنوان «فلسفه سرد» شايد خواننده را ترغيب كند كه لختي هياهوي بازار و خيابان را فراموش كند و سايه‌ساري بيابد و كنجكاو شود، سر در بياورد كه چطور ممكن است فلسفه، سرد و بلكه خنك و يخ باشد! مگر فلسفه نوشيدني يا خوردني يا لمس‌كردني و تجربه‌پذير با اندام حسي است؟ البته كه فلسفه چيزي خوردني و نوشيدني يا قابل بساوايي نيست، اما بدون ترديد، اثر و ردي در وجود انساني مي‌گذارد كه مي‌توان آن را مجازا با تعابير سرد و گرم، توصيف كرد.

بر اين اساس، اصطلاح فلسفه سرد، براي صورت يا اشكالي از فلسفه و فلسفه‌ورزي به كار مي‌رود كه بيش و پيش از هر چيز با منطق و خرد خشك و خالي سر و كار دارد و چندان كاري به احساسات و عواطف و هيجانات آدمي ندارد. ممكن است در برابر اين تعريف ساده و خام، چنين موضع بگيريم كه مگر فلسفه، جز سر و كار داشتن با عقل و عقلانيت است و مگر فيلسوف، كسي نيست كه به فراسوي احساسات و عواطف مي‌انديشد؟ آيا با اين تعريف نمي‌توانيم بگوييم كه فلسفه‌ورزي از بنياد، در سردي و خشكي استدلال امكان‌پذير مي‌شود و هر آن صورتي از انديشيدن و تامل كه جز اين باشد، از جنس فلسفه‌ورزي نيست و به قلمروي شعر و ادبيات تعلق دارد؟ به اين هجمه به دو صورت مي‌توان پاسخ داد: اولا چنين نيست كه فلسفه، يكسر عقلانيت و خردورزي و نفي احساسات و عواطف باشد.

شايد آرمان برخي فيلسوفان يا كساني كه به فلسفه‌ورزي اشتغال مي‌ورزند، اين باشد كه صرفا عقلاني و خردپسند فكر كنند و سخن بگويند، آن هم با تعبيري كه خودشان از اين تعابير «عقلاني» و «خردپسند» مراد كرده‌اند. اما با مطالعه آنچه در متن واقعي تاريخ فلسفه رخ داده، مي‌توانيم دريابيم كه فيلسوفان هميشه خواسته يا ناخواسته، گرفتار عواملي بوده‌اند كه حتي در تعاريف خودشان از عقلانيت، غيرعقلاني تلقي ‌شده است. به عبارت ديگر، اگرچه فيلسوفان بسيار تلاش كرده‌اند، عقلاني و خردمدار به نظر برسند، اما هميشه در آنچه گفته‌اند و نوشته‌اند، رگه‌هايي از آنچه به نظر ديگران (حتي خودشان) غيرعقلاني تلقي شده، حضور دارد. اما فراتر از اين، به فرض امكان نفي هر آنچه احساسي تلقي مي‌شود، چه كسي با چه استدلالي گفته است كه اين امري مطلوب است؟ همچنين آيا تفكر فلسفي با ناديده گرفتن آنچه غيرعقلاني يا ضدعقلاني تلقي مي‌شود، چشم خود را بر بخش قابل توجهي از واقعيت نبسته است و آيا اين منافي رسالت اصلي فلسفه، يعني ديدن واقعيت در تماميت و كليت آن نيست؟ آيا نسبت دادن چارچوب‌هاي عقلاني به ظاهر جامع و مانع و تحميل آنها به نمودها، خويشتن‌فريبي نيست؟

فلسفه گرم يا فلسفه‌ورزي گرم، صورت يا انواعي از فلسفه‌ورزي است كه اتفاقا اين وجوه مغفول واقعيت را مد نظر دارد و مي‌كوشد با آنها مفاهمه كند. فلسفه سرد، در مقابل بر منطق و استدلال تاكيد مي‌كند و مي‌خواهد همه چيز را در چارچوب‌هاي منطقي و با برهان و دليل توضيح و تبيين كند. به نظر مي‌رسد، هر دو نوع شكل فلسفه‌ورزي گرم و سرد، ضروري باشد و غياب هر يك به تنهايي، فرد و جامعه را از مسير تعادل و توازن دور مي‌كند. از اين رو به خصوص در جامعه ما كه احساسات و عواطف دست بالا را دارد و تفكر صورت و خصلتي شاعرانه دارد، فلسفه‌ورزي سرد ضرورت بيشتري دارد. پس علي‌الحساب بهتر است از فلسفه سرد سخن به ميان آوريم و بر طبل آن بكوبيم، نه فقط به دليل گرماي كشنده اين روزها، بلكه به اين خاطر كه فزوني سركنگبين شاعرانگي، هميشه در جامعه ما صفراي بي‌خردي افزوده و به واكنش‌هاي احساسي و عاطفي دامن زده است. بنابراين بد نيست عجالتا به خنكاي فلسفه پناه ببريم و بكوشيم لختي با ابزار خرد و منطق، به آنچه پيرامون‌مان مي‌گذرد، نگاه كنيم.
منبع: روزنامه اعتماد
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 263916