به بهانه زادروز نویسنده

کلباسی و دریغ نوشتن

نوزدهم مهر ماه، زاد روز خالق«سرباز کوچک»
 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۵۲
 
 
نوزدهم مهر ماه مصادف است با زاد روز محمد کلباسی از داستان نویسان اصفهانی که نوشتن را در دهه چهل شروع کرد و همچنان به نوشتن داستان دل بسته است. مسعود سینایی فر، نویسنده و منتقد به همین مناسبت یادداشتی درباره او نوشته است.
 
 
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا):احمد اخوت، نویسندة اصفهانی،مقاله ای دارد با عنوان سندرم نوشتن،که در آنجا با مصداق از نویسندگان بزرگ،به علل ایستایی بعضی نویسندگان در دوران نوشتنشان اشاره کرده و آن را آفتی می داند که ممکن است هر نویسنده ای را در طول نوشتن دچار کند. این سؤال همیشه برای اهل پژوهش ایجاد می شود که چرا بعضی از نویسندگان دچار ایستایی در نوشتن می شوند و بعد چاپ یک یا دو اثر، چشمة خلاقیتشان  می خشکد و دیگر اثر یا آثار مهمی را تولید نمی کنند؟ مانیز در ایران، نویسندة تک اثره کم نداریم که با اثری یا ماندگار شده اند یا به محاق فراموشی رفته اند؛ و چون از اقلیم خودمان اصفهان
اگر ادبیات کلاسیک را از منظر کلباسی نگاه کنید، دنیای تازه مکشوفی را می بینید که اگر شاگردانش تدریس هایش را از این منظر به تقریر در می آوردند، مطالعات ادبی کلاسیک ما یک قدم به پیش می رفت، زیرا ایشان برخلاف اساتید عصا قورت داده، از منظری مدرن به ادبیات کلاسیک نگاه می کرد.
می نویسیم، می توان به بعضی هایشان اشاره کرد. مثلاً: هرمز شهدادی، رمان نویسی است که با یک اثر – شب هول- توانست خود را جاودانه کند و در شرایط بدی اثرش چاپ شد( 1357) و متأسفانه این اثر درخشان فراموش شد!! زیرا هم شهدادی در ایران نماند و هم دیگر غیر از یک مجموعه داستان از او اثری ندیدیم.يابهرام صادقي كه حديث مفصلي است.

اما برای محمد کلباسی، نویسنده معروف دیگر اصفهان( که شاید به ضرس قاطع می توان عنوان کرد او بعد از صادقي و ابوالقاسم پاينده، اولین داستان نویس اصفهانی است که در دوران حکومت شعر در اصفهان، داستان نوشته و بعد به عنوان یکی از اولین افراد به جنگ اصفهان پیوسته است)، این سوال نيز مطرح است که چرا این نویسندة مستعد کمتر اثری را به چاپ سپرده و کمتر اسم او را بعد از دوران جنگ اصفهان در عرصة ادبیات داستانی ایران شنیدیم؟علل آن را بارها در ذهنم بررسی کردم و به نتایجی، بخصوص با دیدار های مختلف با ایشان بدان دست پیدا کردم و علتش را بیشتر در فاصله های چاپ اثارش دیدم و اینکه او کمتردرجریانات ادبی شرکت کرد و در بعد از انقلاب، بیشتر به تدریس در دانشگاه پرداخت.

کلباسی دوست و همکار دیرینة هوشنگ گلشیری بود و شاید بتوان گفت آثارش روایاتی قویتر ازگلشیری دارد و حتی در زمانی که گلشیری در ابتدای کارش به شاعری مشغول بود، ایشان داستان می نوشت. اما یار گرمابة دوران جوانی اش(گلشیری) گوی سبقت را از او می رباید و خیلی زود با دومین اثرش،(شازده احتجاب) شهرتی در ادبیات معاصرپیدا می کند؛ ولی کلباسی اینطور نمی شود.

    در ایران قبل از انقلاب، گرایشات سیاسی  و موضع گیری های آن می توانست، نویسندگان را به شهرت بیشتری برساند. گلشیری در ابتدا به تحزبات قبل از انقلاب می پیوندد، اما خیلی زود خود را از آن رهایی می دهد و این نیز باعث شهرتش می شود؛ ولی ما در بررسی زندگی کلباسی از این دست گرایشات نمی بینیم و نویسنده ای بسیار بی حاشیه بود و هست.

حاشیه ها خیلی باعث
کلباسی دوست و همکار دیرینة هوشنگ گلشیری بود و شاید بتوان گفت آثارش روایاتی قویتر ازگلشیری دارد و حتی در زمانی که گلشیری در ابتدای کارش به شاعری مشغول بود، ایشان داستان می نوشت. اما یار گرمابة دوران جوانی اش(گلشیری) گوی سبقت را از او می رباید و خیلی زود با دومین اثرش،(شازده احتجاب) شهرتی در ادبیات معاصرپیدا می کند؛ ولی کلباسی اینطور نمی شود.
شهرت نویسندگان می شود، اما نویسنده زرنگ و باهوش آن است که همین را در خدمت نوشتن و ادبیات بکار گیرد. نه اینکه کلباسی، نویسنده ای است که موضعگیری و دانش سیاسی و حتی ادبی نداشته باشد( که بسیار عمیق دارد)، اما او را در بحران های مهم سیاست و ادبیات ایران ندیدیم و نمی بینیم. این مساله، البته عرضی است بر نوشتن که عارضه ای است که می تواند حتی نویسنده را به زمین بزند که کم در طول ادبیات معاصر نداشته ايم.

امر نوشتن و جهان بینی داشتن و موضع گیری نویسنده به جهان پیرامونش و مسایل ادبیات(مؤلف بودن)، امری است که نویسنده را بیشتر در اذهان پیگیر جا می اندازد و بیشتر، مورد مطالعات ادبی قرار می دهد.

کلباسی قبل از انقلاب، تنها یک مجموعه کوچک به چاپ سپرد( سزباز کوچک) و بعد از انقلاب تنها دو مجموعه داستان بیرون داد که متأسفانه حامل شیوه یا نگاه جدیدی نبودند (و ادامه همان حال و فضای سرباز کوچک اند) و در سایة جوانها وتازه آمده گان قرار گرفت و دیده نشد. او به تدریس پرداخت، کتابی ترجمه کرد( ادبیات و سنتهای کلاسیک)و مدتی نیزاز ایران به استرالیا برای تدریس و زندگی رفت و ما او را به همان شکل در حاشیه دیدیم و هیچ وقت به شکل جدی در ادبیات معاصر حضور نداشت؛ واین دریغی است قابل بررسی بیشتر برای این نویسندة مستعد که اگر لب به سخن باز کند، حتماً ماجراها دارد از ادبیات معاصر، که کسانی که با او همنشین اند، این را می دانندکه کلامی شیوا و تأثیرگذاربا لحن و صدایی مانند بازیگران آثار شکسپیر دارد.

اگر ادبیات کلاسیک را از منظر کلباسی نگاه کنید، دنیای تازه مکشوفی را می بینید که اگر شاگردانش تدریس هایش را از این منظر به تقریر در می آوردند، مطالعات ادبی کلاسیک ما یک قدم به پیش می رفت، زیرا ایشان برخلاف اساتید عصا قورت داده، از منظری مدرن به ادبیات کلاسیک نگاه می کرد. دریغم این است که این محضر را مدیران ناکاربلد از نسل من گرفتند( مدت کوتاهی در اوائل دهه هفتاد در دانشگاه نجف آباد حضورش را در در بررسی شاهنامه درک کردم که ناجوانمردانه عذرش را خواستند)، که ذکر آن می تواند ازجفاهایی که برادبیات معاصر در دانشگاه ها رفته است، سخن ها بگوید که مجالش در این دفتر نیست، شاید وقتی دیگر... که استاد اگر لب به سخن بگشاید. استاد محمد کلباسیِ، زادروزت مبارک، و سایة بلندت بر سرمان استوار. 
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 252741