یادداشت داریوش احمدی بر مجموعه داستان شایسته تقدیر جایزه جلال

زخم‌های جنوبی

داستان‌های صمد طاهری از وجود و منش او سرچشمه می­‌گیرند

18 آذر 1397 ساعت 9:18

مجموعه داستان «زخم شیر» اثر صمد طاهری شب گذشته در مراسم اختتامیه یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال به عنوان اثر شایسته تقدیر معرفی شد، داریوش احمدی نویسنده مجموعه داستان «خانه کوچک ما» که پارسال در جایزه جلال به دلیل توجه به فرهنگ بومی در داستان‌نویسی تجلیل شد، یادداشتی بر مجموعه صمد طاهری نوشته و به صورت اختصاصی در اختیار ایبنا قرار داده است.


خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-داریوش احمدی: مجموعه داستانِ «زخم شیر»، اثر صمد طاهری، چشم‌انداز یازده داستان کوتاه است که همه­ آن­‌ها رنگ و صبغه­ جنوبی دارند. هر چند اکثر آن‌­ها در محدوده­ جغرافیایی فارس و خورموج می­‌گذرند، اما طاهری جنوبِ جنگ زده­ خود را بر دوش­ گرفته و آن را به محل زندگی­‌اش انتقال داده است.

تقریبا تمام داستان­‌های این مجموعه به صیغه­ اول شخص مفرد نوشته شده­‌اند و از منظر راویِ معلم، یا دانشجو یا راننده یا نویسنده یا نگهبانِ پارکینگ بیان می­‌شوند. زبانِ داستان­‌ها ساده و در عین­ حال غافلگیرکننده است و موتیف­‌هایی­ که مثل ترجیع­‌بند از آن­‌ها استفاده می­‌شود، فضاسازی خاصی را به مخاطب القا می‌کنند.

شروع داستان‌های صمد طاهری و درک آغازین داستان، مخاطب را تهییج می‌کند که داستان را نیمه‌تمام رها نکند. ادوارد سعید درباره­ opening  داستان می­‌گوید: «بدون داشتن ذره‌ای احساس آغازین، هیچ اثری را نمی‌توان شروع کرد و به پایان رساند.»

برخی از داستان­‌های پیچیده‌تر طاهری، از اواسط رویداد شروع می­‌شوند. مثل داستانِ «نام آن پرنده چه بود» که شخصیت اصلی آن یک دانشجوی احساساتی و آرمانگراست که کورکورانه در راه عشق و آرمان های خود جان می‌بازد. از دیدگاه یک منتقد کلاسیک، اگر نویسنده­‌ای بتواند تمام المان‌های یک داستان را به خوبی رعایت کند، داستانش بی‌عیب و نقص است. در اکثر داستان‌های طاهری، این المان‌ها به چشم می­‌خورد. و آن چیزی که در این میان، به عناصر دیگر داستان برتری دارد، فضاسازی setting  و شخصیت‌پردازی و کشمکش conflict بین شخصیت‌هاست.

داستان‌های طاهری، بیشتر مرهون فضاسازی ناب و جنوبی­‌اش است که به یاری موتیف­‌ها و دغدغه­‌های درونی خودش بر داستان نازل می­‌شود. مثلا در داستان «در دام مانده مرغی» که من آن را یکی از بهترین داستان­‌های این مجموعه می­‌دانم، نویسنده چندین بار داسی را که کاراکتر اصلی و سرکش داستان، اکبر، در دست دارد نشان می­‌دهد. او با داس صورت خود را پاره می­‌کند. داس، در این داستان، ندای وجدان است و نقش یک موتیف تکرارشونده را دارد که ذهن شخصیت داستان را مدام به خود مشغول می­‌کند. همچنین در داستان، «چیزو فلان و بهمان و اینا» که خود از یک موتیف تکرارشونده­ قوی در جهت ساخت فضای داستان سود می­‌برد، بر عملکرد تمام داستان تأثیر بسزایی دارد. داستانِ «در دام مانده مرغی» داستانی است فاکنری، با درونمایه­‌ای از گناه و شرارت و آدم­کشی و عذاب وجدان، و در نهایت فداکردن همه­ آن‌ها. داستان، داستانِ یک مهاجرت است.

مهاجرت از نوع جان­ اشتاین­‌بکی‌­اش ­که از نظر موضوع و پلات به «خوشه ­های خشم» و «محصول طوفانی» نزدیک می­‌شود. در این داستان قتلی اتفاق افتاده است و شخصیت اصلی داستان که انسانی سرکش است، بین گناه و شرارت و غیرت و رسم و رسوم‌­های متعارف گیر می‌­کند. او که در این داستان، مرتکب گناهی مضاعف می­‌شود، مجبور می­‌شود به خاطر خواهر شانزده ساله­‌اش که اندامی زنانه دارد و در معرض تجاوز قرار می­‌گیرد، یک نفر را بکشد و از مهلکه بگریزد و در شهری دیگر مجبور می­‌شود او را که وبال گردنش است، به عقد پیرمردی هفتادساله در بیاورد تا بتواند بی‌دغدغه به کارش ادامه دهد. چون به قول خودش پیری دارد از راه می­‌رسد و باید قدر جوانی را دانست. اما عذاب وجدان و گناه او را رها نمی‌­کند. هر بار که به یاد خواهرش می­وفتد با لبه­ داس صورت خود را پاره می­‌کند.

طاهری، در این داستان کشمکش و درگیری ذهنی و اخلاقی شخصیت­‌های داستانش را «اکبر و بلقیس و راوی» به خوبی نشان می­‌دهد. (زور زدکه گریه کند. اما گریه‌­اش نگرفت. دست راستش را آورد بالا، انگشت اشاره‌­اش را گرفت سمت کوه­‌های جیرفت و زیر لب فاتحه خواند. ص 65 ) هم چنین در داستانِ «نی زن» که من آن را «گریه­ی عروس گُنگ» می­‌نامم، پلات و کشمکش درونی شخصیت داستان، با ذهنیت و خاطراتش، او را به سکته می‌کشاند. عروس نُه ساله شاید نمادی باشد از همان دختری که با «نی زن» زندگی می­‌کند. داستان، در قسمتی یادآورد داستان «خواهران» جویس در دوبلینی‌­هاست و آهنگِ «دختر اوگرینی» که فضای داستان را تسخیر می­‌کند. هر چند نمونه‌­های نزدیک­تری به این داستان وجود دارد. مثل داستان «ویولن زن» از هانری بردوی فرانسوی که مردی مجبور می­‌شود در شبی که همسرش مرده است در یک عروسی روستایی ویولن بزند. اما داستان «نی­زن» طاهری، داستانی است یگانه و بی‌نظیرکه فقط به خودش تعلق دارد. داستانِ «زخم شیر» ادغام داستان در داستان است. خرده‌روایت­‌هایی که از دل جنگ و نابسامانی‌های زندگی سر برآورده‌­اند، و در کلیت خود فضایی از رعب و وحشت در شهری جنگ زده را نشان می‌­دهند. کاراکترهای داستان، با مرگ، آن هم مرگی فجیع دمخورند. آن‌ها در اوج ناچاری، مجبورندکپسول­‌های گاز را بر روی پشت بام­‌ها بگذارند تا اگر ترکش خورد، آسیبی به آن‌­ها نرسد. در شهری­ که پرنده پر نمی‌­زند، راوی مجبور می­‌شود سوار بر دوچرخه به منطقه­‌ای به نام «آرامگاه» برود و مایحتاج غذایی را فراهم کند. و در نهایت مجبورند از دیوار همسایه­‌هایی که دیگر وجود ندارند یا از آنجا رفته‌­اند بالا بروند و بنا بر ذهنیتِ مادر، مواد غذایی قرض بگیرند تا بعدها روزی اگر آن‌ها را دیدند به آن‌ها پس بدهند. مادرِ راوی در داستان زخم شیر، به عنوان یک شخصیت محوری همه کاره­ خانواده است.

«خیجو» دخترِ خانواده، مظهر عواطفی فوق انسانی است. در جایی که جنگ همه را فراری داده است، او دو تا کَهره­ بز را به بغل دارد تا آن‌ها را از مرگ نجات دهد. در این داستان تمام ایده­‌آل­‌ها و ارزش‌های زندگی، بر اثر جنگ، بی ارزش می­‌شوند. گاوها، که زمانی برای صاحبانشان شأن و منزلتی اسطوره­‌ای داشتند، در میان نخل­‌ها به امان خدا رها می­‌شوند. آنها از زور شیری که در سینه‌­هاشان جمع شده است، ماغ می­‌کشند. خداحافظی مادر با برداشتن قسمتی از خاک و بوییدن و بوسیدن آن، دلبستگی نوستالژیک انسان را به خاک سرزمینش نشان می­دهد. مع مع بزی که بچه­‌هایش را از او جدا کرده‌­اند، گاوهایی ­که سینه­‌هاشان ورم کرده و زخم شده است، لنج ی­که از ساحل دور می‌­شود، این­‌ها تصاویر و سکانس‌­هایی از فیلمی نئورئالیزم هستند که هرگز اکران نمی‌شوند مگر در ذهن کسانی که جنگ را با پوست و گوشت و استخوان لمس کرده باشند. 

طاهری در داستان «مهمانی»، ما را با دنیای واقعی آدم­‌هایی در محل‌ه­ای ترسناک آشنا می­‌کند. که وقتی به آن‌ها نزدیک می­‌شویم می­‌بینیم زیاد هم ترسناک نیستند. بلکه شرایط زندگی و فقر و فاقه و اعتیاد و بیکاری آن‌ها را ترسناک ­کرده است. در ابتدای داستان راننده­ تاکسی تلفنی، مقصد را «شرقون» مکانی ترسناک توصیف می­‌کند که اگر روز روشن بخواهی آنجا بروی مسأله­‌ای نیست. اما شب، نمی‌­توانم آنجا بروم. «شب، توَ شرقون سر می‌­بُرند.» 

بدین ترتیب با همین جمله که از زبان راننده­ تاکسی تلفنی بیرون می­‌آید، مکانی ترسناک به خواننده معرفی می­‌شود. راوی با دوستش مجبور است که وسیله­ یدکی «سر پلوس» ماشینی را به دوست قدیمی پدرش، مش لهراسب برساند. او در شبی ترسناک که از ورای حرف‌­های راننده­ تاکسی تلفنی بیان می­‌شود با دوستش به محله­‌ای به نام شرقون می­‌رود و آخر جاده­ آسفالت پیاده می‌شوند و مجبورند بقیه­ مسیر را پیاده بروند. تاریکی شب و آبی که توی چاله چوله­‌های زمین‌­های خاکی جمع شده، بوی لجن و فاضلاب و ماه نیمه‌­ای که توی آب با آن­ها می­‌آید، به ترس و وهم خواننده می‌­افزاید. راوی از دختر لهراسب، «پروانه» می‌‌گوید که در کودکی او را دیده و تقریبا همبازی‌­اش بوده است. و انگار در حقیقت دیدن پروانه باعث می­‌شود که او شبانه به شرقون برود. مش لهراسب او و دوستش را به گرمی می­‌پذیرد. راوی در بین عکس­‌هایی ­که روی دیوار زده شده­‌اند عکس پروانه را می‌بیند. و در آن اتاق با شخص دیگری به نام خسرو که اعتیاد دارد مواجه می‌­شود. و بعد مشخص می­‌شود که خسرو، پسر برادر لهراسب و همسر پروانه بوده و پروانه را طلاق داده و به لهراسب، پناه آورده است. داستان‌های طاهری بیشتر ادغام داستان در داستان هستند. و همیشه موضوع اصلی داستان، تحت تأثیر عوامل ثانوی و یا بیرونی داستان قرار می‌­گیرد. مثلا در داستان «چیز و فلان و بهمان و اینا»، نقش پرستار، که یک عامل ثانوی است، نقشی پررنگ­تر از مادرِ بیمارِ راوی دارد. و به عامل اولیه­ داستان ارتقا پیدا می­‌کند. جمله واره­‌ اسمی و توصیفیِ «چیز و فلان و بهمان و اینا» اگر چه تا آخر به عنوان یک نشانه لفظی باقی می‌­ماند، اما در لایه­‌هایی ژرف می­‌تواند به دلالت­‌های معنایی فراوان بینجامد یا فضای داستان را برای خواننده ملموس‌­تر کند.

دین ترتیب زنِ داستانِ «چیزو فلان و بهمان و اینا»، زنی زخم خورده است که در عشق و ایده‌­آل‌­های اجتماعی شکست خورده و با آن که خرج شوهر معتادش را می‌هد، باید از دست او کتک بخورد و لیچارهای گر‌گ منشانه آدم‌­های اطرافش را تحمل کند و گاه خودش نیز با آن‌ها همساز شود. زنِ داستان «سفرِ سوم»، که به طور ضمنی داستانش در داستان شکل می­‌گیرد، با دسته­ پَنگ نخل، توسط شوهر بیمارش ازاله­ بکارت می‌­شود و به علت خونریزی می‌­میرد. دخترِ داستانِ «در دام مانده مرغی»، بلقیس، که شانزده سال دارد در جیرفت مورد تجاوز قرار می­‌گیرد و در شوشتر بالاجبار به خانه­ بخت فرستاده می‌­شود. او قربانی ذهنیت برادرش اکبر می‌­شود. دخترِ داستانِ «مهمانی» که نامش پروانه است، با آنکه در داستان حضور ندارد، اما از ورای خاطرات راوی در داستان نمود پیدا می‌­کند و در جایی بی‌­سیرت شده است. زنِ داستان «نام آن پرنده چه بود»، که زنی زجر کشیده است، جنازه­ پسرش را که در راه عشق و آرمان‌های انقلابی‌­اش جان باخته است با یک نعش­کش به چغاچوبین می­‌برد. در داستان «خروس»، عمو ابراهیم که دیگر پیر شده است، عشق و جوانی را در وجود خروسش جست‌وجو می‌­کند. خروسی که می­‌خواند و خروسی که او را نمی­‌بیند از چند خانه آن ورتر جوابش را می­‌دهد.

مردِ داستان «سگ ولگرد» که  معلم بازنشسته است و به عنوان نگهبان پارکینگ به کار گماشته شده است، سری به معقولات دارد. و همچنین کاراکترهای اصلی داستان «سفر سوم» که هر دو معلم و داستان‌­نویس هستند، در بخش­‌هایی ­از داستان، روایت­گر نوستالژی روشنفکر جامعه­ داستان هستند. روشنفکرانی که به قول برشت: «به تصادف زنده‌­اند و اگر بخت از آن­ها روی برگرداند، از کف رفته­‌اند.» با این حال، در یک جمع‌بندی کلی، داستان‌های صمد طاهری از وجود و منش او سرچشمه می­‌گیرند. او در بیشتر داستان­‌هایش تلاش می­‌کند که تجارب زیستی خودش و کاراکترهای شناخته‌شده­‌اش را بنویسد. کسانی­‌که با آن‌­ها زندگی کرده­ و همواره همباز رنج­‌ها و شکست­‌هاشان بوده است.  
 
 
 
 
 
 


کد مطلب: 268790

آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/fa/doc/note/268790/زخم-های-جنوبی

ایبنا
  http://www.ibna.ir