گزارش ایبنا از آیین رونمایی از کتاب «ممده گره»

«ممد گره» روایت عشق به نظام اسلامی است

 
تاریخ انتشار : جمعه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۰۸
 
 
سردار علی شادمانی، معاون عملیات قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا (ع) در نشست رونمایی از کتاب «ممدگره» با اشاره به دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره مفاهیم والای تربیت انسانی در هشت سال دفاع مقدس گفت: عامل اصلی در پیروزی ما به نیروی تربیت یافته انسانی است و کسانی ‌که برای مقابله با دشمن سینه سپر کرده‌اند از تمامیت کشور دفاع می‌کنند، صالحین هستند.
 
به ‌گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) نشست رونمایی از کتاب «ممدگره» امروز جمعه (15 اردیبهشت‌ماه) این مراسم با حضور سردار علی شادمانی، معاون عملیات قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا(ص) و از فرماندهان لشکری انصارالحسین(ع) در دوران دفاع مقدس و حمید حسام، نویسنده این کتاب در غرفه انتشارات فاتحان برگزار شد. این کتاب به قلم حمید حسام در سال 1395 به رشته تحریر درآمده است.

در این نشست سردار شادمانی، گفت: کتاب «ممدگره» دارای چهار بُعد بسیار مهم است. بعد نخست این کتاب مجموعه گفت‌و‌گوی نویسنده با دیده‌بان‌هاست؛ علاوه بر این نویسنده مناطق عملیاتی را معرفی کرده به‌طوری‌که نقش لشکر انصا‌ر‌الحسین(ع) مشخص می‌شود. سومین بُعد این کتاب،‌ تاکید نویسنده بر نخبگی و استعداد دیده‌بان‌هاست. بنابراین دیده‌بان‌ها افرادی باسواد و مهندسی توان‌مند در «طراحی آتش» بودند.
 
به گفته وی، آخرین بُعد مهم کتاب تاکید بر نقش فرهنگ دفاع مقدس است؛ به‌عبارت دیگر، کشور ما در جنگ تحمیلی از بُعد مادی در شرایط مطلوبی قرار نداشت و بُعد معنوی کار که همان نیروی تربیت یافته انسانی است، زمینه‌ساز پیروزی ما و شکست دشمن شد.
 
وی اظهار کرد: نوشتن خاطرات در تحقیقات دفاع مقدس نوعی نشر فرهنگ دفاع مقدس و ترویج بعد معنوی جنگ با تکیه بر نیروی انسانی است؛ در هشت سال دفاع مقدس به علت نبود تجهیزات مدرن هیچ‌گاه عقب‌نشینی نکردیم؛ بنابراین به تربیت نیروی انسانی توجه شد و عامل اصلی در پیروزی ما به فرموده مقام معظم رهبری نیروی تربیت یافته انسانی است و کسانی ‌که برای مقابله با دشمن سینه سپر کرده‌اند از تمامیت کشور دفاع می‌کنند، صالحین هستند. پیام کتاب یعنی ایمان، عشق برای مردم و عشق به نظام اسلامی، اخلاق و عرفان و دانش و بینش اخلاقی است.
 
سردار شادمانی افزود: این کتاب سرشار از معنویت و مفاهیم والای تربیتی است؛ که در تربیت نیروی انسانی موثر واقع می‌شود و وقتی ‌این معنویت در دستگاه‌های مدیریتی به‌کار گرفته می‌‌شود امنیت کشور بالا می‌رود.   
 
در ادامه سردار شادمانی در مورد شخصیت اصلی قصه شهید محمد منوچهری بیان کرد: ایشان در دوران کودکی در نهایت استضعاف زندگی بزرگ شدند و در نوجوانی به جبهه آمدند در دوسال ورودشان به جبهه به دیده‌بانی دکل‌ها پرداختند که صدمات بسیاری را به دشمن وارد کردند و در همان سال‌ها به درجه رفیع شهادت رسیدند.

در ابتدای مراسم نیز نویسنده کتاب دو ویژگی مهم و  اصلی این کتاب را برشمرد. نخستین ویژگی کتاب از روایت‌های مجموع راویان و شاهدان عینی در طول دفاع مقدس بیان شده که با تحقیقات و قواعد خاصی در طی دو سال از قدیم‌ترین رزمندگان تا سال 67 و عملیات مرصاد، متشکل می‌شود.

حمید حسام با بیان اینکه هرچه در روند خوانش این کتاب پیش می‌رویم یک تکامل فنی در بیان خاطرات رزمندگان دیده می‌شود که اولین خاطرات از سرداران و فرماندهان عملیات‌ها روایت می‌شود و سپس از رزمندگان روایت‌هایی در قالب مصاحبه می‌آید.

دومین ویژگی بیان شده از سوی نویسنده کتاب محوریت شخصی کتاب است، که به شهید محمد منوچهری منصوب به «ممدگره» است؛ وی با ویژگی‌های معنوی و عرفانی الگوی اخلاقی منحصر به‌فردی برای شاگردانش بود.
 
کتاب «ممدگره» خاطرات کوتاه از رشادت‌های قهرمانان سپاه همدان در سال‌های ابتدایی جنگ تحمیلی است. این کتاب به بیان خاطرات دیده‌بانی گردان‌های ادوات و توپخانه لشکر 32 انصارالحسین (ع) استان همدان می‌پردازد که توسط انتشارات فاتحان به چاپ رسیده است. 

موضوع اصلی کتاب خاطرات دیده‌بان‌های دفاع مقدس است. نویسنده کتاب خود از جانبازان و دیده‌بان‌های قهرمان جنگ و از شاگردان و آموزش دیده‌های شهید محمد منوچهری معروف به ممد گره(گرا) است. این کتاب به احترام این اسطوره دیده‌بانی که معلم بسیاری از دیده‌بان‌های مطرح همدان و جبهه میانی بوده عنوان «بچه‌های ممدگره» را بر پیشانی دارد.

در قسمتی از این کتاب می‌خوانید: «نه از سر شجاعت که به دلیل ناشی بودن به مسائل جنگ پشت جیپ نشستند حالا عراقی‌ها هر‌چه داشتند می‌زدند و من هم استارت می‌زدم اما فکر می‌کردم جیپ روشن نمی‌شود. بی‌خبر از اینکه جیپ را از اول روشن گذاشته بودم خلاصه از دود اگزوز فهمیدم جیپ گاز می‌خورد و روشن است از میان دود آتش و گردوخاک عقب عقب آمدم و تند وسریع دور زدم ان دو قبضه‌چی هم دل و جرآت پیدا کردند و پریدند پشت جیپ. از کوه سرازیر شده بودم خواستم صورت خاک خوردهآم را پاک کنم که دستم خونی شد. گوشم ترکش خورده بود و من نفمیده بودم آن روز آغاز آشنایی من با دیده‌بان و قبضه و اتش بود.»
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 247671