جمالزاده؛ آغازگر سبك واقع‌گرايي ادبيات فارسي

 
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۰۰
 
 
آناهيد خزير؛ خبرنگار تاريخ و جغرافيا: جمالزاده نخستين نويسنده داستان كوتاه در ايران، نويسنده و مترجم معاصر ايراني است. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسي و آغازگر سبک واقع‌گرايي در ادبيات فارسي مي‌دانند. بي‌گمان اثرگذارترين كار جمالزاده نوشتن نخستين داستان كوتاه زبان فارسي است._
محمدعلي جمالزاده
 
محمدعلي جمالزاده
آناهيد خزير؛ خبرنگار تاريخ و جغرافيا: جمالزاده نخستين نويسنده داستان كوتاه در ايران، نويسنده و مترجم معاصر ايراني است. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسي و آغازگر سبک واقع‌گرايي در ادبيات فارسي مي‌دانند. بي‌گمان اثرگذارترين كار جمالزاده نوشتن نخستين داستان كوتاه زبان فارسي است. تا پيش از او، در ادبيات ايران، داستان كوتاه وجود نداشت. هر چه بود حكايت‌هايي محسوب مي‌شد كه با ساخت و فرم داستان كوتاه تفاوت بنيادين داشت. 

جمالزاده نخستين داستان كوتاهش را به نام «فارسي شكر است» در مجله كاوه منتشر كرد. اين داستان چنان گيرا و موثر بود كه تحسين و ستايش نويسندگان سنت‌گرا را نيز برانگيخت. زمان زيادي طول نكشيد كه جمالزاده داستان‌هاي ديگري را به همان اسلوب و شيوه نوشت و همه را در كتابي به نام «يكي بود و يكي نبود» (1340 قمري) منتشر ساخت. 

يحيي آرين‌پور درباره اهميت اين مجموعه داستان و بازتاب آن در ايران، مي‌نويسد: «اين مجموعه كه اولين كتابي بود كه برخلاف عادت، به زبان محاوره معمولي نوشته شده بود، ولوله و غوغايي در ايران برپا كرد. گروهي نويسنده را متهم به بي ذوقي و بي سليقگي كردند كه فن نويسندگي را تا حد قبول و پسند عامه تنزل داده است و نيز به جامعه ايراني توهين كرده است. اما اكثريت خوانندگان دريافتند كه اين داستان‌هاي كوچك، آزمايش جديدي است در ادبيات ايران كه از جهت سبك انشاء مي‌خواهد اوضاع و احوال و حوادث و اشخاص را چنانكه بوده و هست، توصيف كند و از لحاظ مضمون مي‌كوشد كه كارهاي دوره خود كامي و ناداني را به باد انتقاد بگيرد.» (از صبا تا نيما – ج2 – ص 280) 

چاپكين؛ خاورشناس روس، نيز درباره كتاب «يكي بود و يكي نبود» جمالزاده مي‌نويسد: «تنها با يكي بود و يكي نبود است كه مكتب و سبك رئاليستي در ايران آغاز يافت و همين سبك و مكتب است كه در واقع شالوده جديد ادبيات داستان سرايي در ايران شد و تنها از آن روز به بعد مي‌توان از پيدايش داستان كوتاه و رمان در ادبيات هزار ساله ايران سخن راند. 

بايد اضافه كرد كه در ميان نام‌هاي بهترين نويسندگان ايران نام جمالزاده به ويژه به عنوان نويسنده يكي بود و يكي نبود نه تنها از لحاظ تقدم تاريخي، بلكه از جهت روشني و وزن و معني، مقام اول را دارد. به طور خلاصه بايد گفت كه جمالزاده نويسنده‌اي است كه با بهترين داستان كوتاه‌نويسان اروپا در يك رديف است و از آن گذشته وي از عهده وظيفه بسيار مشكلي برآمده است و آن اين كه روح و فرهنگ نثر اروپايي و نيروي تجسم و بيان تازه آن را در قالب دو هزار ساله ادبيات فارسي در آورده است.» 

جمالزاده در ساليان بعد كار داستان‌نويسي را دنبال كرد اما هرگز نتوانست اثري همسنگ «يكي بود و يكي نبود» بيافريند. از ديگر مجموعه داستان‌هاي كوتاه و بلند او مي‌توان به كتاب‌هاي «دارالمجانين»، «عمو حسينعلي»، «راه آب نامه»، «معصومه شيرازي»، «قصه‌هاي كوتاه براي بچه‌هاي ريش‌دار» و «قصه ما به سر رسيد» اشاره كرد. 

يكي ديگر از دلبستگي‌هاي جمالزاده، ترجمه به زبان فارسي بود. هر چند او خود را چندان پاي‌بند و متعهد به متن ترجمه شده نمي‌دانست و گاهي از تصرف در متن اصلي دوري نمي‌كرد. از ترجمه‌هاي او مي‌توان به «ويلهلم تل» شيللر، «سر و ته يك كرباس»، «خسيس» مولير، «دشمن ملت» ايبسن، «جنگ تركمن» گوبينو اشاره كرد. از جمالزاده بيش از 300 عنوان مقاله و يادداشت در مجلات ايران چاپ و منتشر شده است. 

استاد ايرج افشار درباره كارنامه زندگي او نوشته است: «اين مرد عمرش در سرزمين‌هاي بيگانه گذشت و دلبسته آسايش و زندگي داشتن كنار درياچه لمان (ژنو سوئيس) بود. اما بدانيد به چيزي جز ايران نمي‌انديشيد. خانه‌اش سراپا ايراني بود. معاشرانش ايراني بودند. مركب قلمش هماره نام ايران و زبان فارسي و مآثر ديگر آن را بر صفحات مطبوعات ايراني جاري مي‌كرد، كتابخانه‌اش را به كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران بخشيد و حقوق تاليف آثارش را در اختيار دانشگاه تهران گذاشت كه به مصارف فرهنگي برسد.» (نادره كاران– ص 891). 

جمالزاده در پايان كتاب «سر و ته يك كرباس» نوشته است: «در اين آخر عمري تنها آرزويي كه دارم اين است كه در همان جايي كه نيم قرن پيش به خشت و خاك افتاده‌ام همان جا نيز به خاك بروم و پس از طي دوره پر نشيب و فراز عمر، خواب واپسين را در جوار زاينده‌رود دلنواز سر به دامان تخت فولاد مهمان‌نواز نهاده، ديده از هستي پر رنج و ملال بربندم». اما او به جاي آرميدن بر كناره زاينده‌رود، كنار درياچه لمان به خاك رفت.» يادش پايدار و راهش پر رهرو و به روان پاک نيکش درود باد.
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 54333