نگاهی به بهترین رمان جنایی نوشته­ شده از نظر مجمع نویسندگان جنایی؛

آگاتا کریستی چگونه سرنخ‌ها را جلوی چشم ما پنهان می‌کرد؟

ماجرای شکست پوآرو

19 خرداد 1398 ساعت 9:13

هشدار، کسانی که داستان قتل راجر آکیورد را نخوانده‌اند این مقاله را نخوانند. ماجرای قتل راجر آکیورد یکی از ماجرا‌هایی بود که برای پوآرو چندان افتخارآمیز نیست. آیا این داستان می‌تواند مخاطب را راضی کند؟


به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از نیویورک‌تایمز؛ راجر آکیورد به دست دکتر جیمز شاپرد به قتل رسیده و شاپرد تنها در پرده آخر داستان به گناه خود اعتراف می‌کند. به‌طور کلی این داستان ماجرای یکی از شکست‌های پوآرو را روایت می‌کند اما مانند همه داستان‌های کریستی، سرنخ‌های حل این معما درست جلوی چشم همگان قرار داشتند.

یک نشانه
محتوای یک نامه شاپرد را تحریک کرده تا آکیورد را به قتل برساند. آکیورد نامه را دریافت کرده و در حضور شاپرد آن را با صدای بلند می‌خواند اما وقتی به انتهای نامه می‌رسد سکوت می‌کند و می‌گوید دوست ندارد به خواندن نامه در حضور شاپرد ادامه دهد. شاپرد به ما می‌گوید: «وقتی که نامه را آوردند، ساعت بیست دقیقه به نه بود، درست در ساعت ده دقیقه به نه از جایم بلند شدم تا خارج شوم، جلوی در کمی تعلل کردم تا ببینم آیا کاری را ناتمام گذاشته‌ام یا خیر.»

کار نا­تمامی باقی نمانده بود، این را بعدا حین خواندن کتاب متوجه می‌­شویم. این عصبی‌کننده‌­ترین بخش داستان است و به‌­راحتی می‌­تواند پشت هیجان ناشی از شروع کتاب گم شود. بعد از قضیه مدارک همچنان همان­جا هستند اما یافتن آن‌­ها نیازمند دقت بیشتری است. شخصا از گزارش تلفن فوری که پس از قتل به شاپرد زده شد، لذت بردم. این چیزی است که شاپرد از ماجرای تلفنی که به او شد می­‌گوید:
گفتم: «چه؟ چه؟ حتما همین الان خودم را می‌­رسانم».

بعد به سمت بالا دویدم و کیفم را جمع کردم و چند لباس اضافه نیز برداشتم. خطاب به کارولین گفتم: «پارکر تماس گرفته بود، ظاهرا جسد راجر آکیورد را پیدا کرده‌­اند».

باید خیلی باهوش باشید که در نگاه اول به اهمیت این موضوع که شاپرد صرفا از دیالوگ خودش پشت تلفن می­‌گوید توجه کنید. او دروغ نمی‌­گوید اما حقیقت را مخفی می‌­کند.

کریستی تردستی‌های زیبا و متنوعی بلد بود تا در زمان کشف جنایتکار مخاطب را قانع کند که فریب نخورده است، اما حین داستان همچنان او را مردد باقی نگه­ دارد. من این کتاب را صد سال پس از انتشار نسخه اول آن خواندم- درست بعد از اتمام کتاب شب بی­‌انتها که شباهت‌های ساختاری زیادی به این کتاب داشت- اما این کتاب همچنان نثری تیز دارد.

این کتاب همواره منتقدان را تحت تاثیر قرار داده: در سال 1926 نیویورک تایم آن را بالاتر از یک کتاب معمایی دانست و observer با تیتر «یک نفس خواندن از ابتدا تا پایانی غیر­قابل پیش‌بینی» ستود. اخیرا در سال 2013 مجمع نویسندگان جنایی، این کتاب را به‌­عنوان بهترین رمان جنایی نوشته­ شده، انتخاب کرد.

به‌­نظر می‌­رسد که تی.اس الیوت دوست داشتنی، کارهای کریستی را بپسندد. نتوانستم نقدی پیرامون قتل راجر آکیار از الیوت پیدا کنم، اما مقاله‌ای وجود دارد که می‌­توان آن را معیار قرار داد، الیوت در مقاله از ویژگی‌های یک داستان جنایی خوب برایمان می­‌گوید. وی تاکید می­‌کند که تمام این قوانین در کتاب ماه الماس رعایت شده‌اند:

  1. 1. داستان نباید براساس تغییرات جزئی یا ناگهانی نوشته شود.
    2. سازمان­دهی‌های جزئی یا استفاده از ماشین‌­های عجیب و غریب مردوداند.
    3. شخصیت داستان و انگیزه قتل باید معمول باشند. در یک داستان جنایی ایده‌­آل مخاطب باید تا لحظه آخر به اینکه خودش بتواند معما را حل کند امیدوار باشد. اگر انگیزه قتل زیادی غیر­معمول باشد، مخاطب رنجیده خواهد شد.
    4. داستان نباید براساس عنصری پشت پرده به پایان برسد، این چیز­ها حتی شامل اکتشافات جدید یک دانشمند تنها نیز می­‌شود.
    5.کارآگاه باید خیلی هوشمند باشد اما تادیب به تبر انسان نشود. ما باید بتوانیم استنتاج‌­های او را بفهمیم و یک­جورهایی در حل معما سهیم باشیم.
اگرچه کریستی در همه موارد بالا فوق‌­العاده عمل می‌­کند، اما نکته پنجمی که الیوت به ما آموخت، ما را درجا یاد دست‌های هنرمند کریستی می‌­اندازد. اما نکته دوم، در داستان قتل آکیورد، زمان قتل محور ماجرای قتل است. شاپرد با استفاده از یک دستگاه ضبط صوت، صدای آکیورد را پس از مرگ او پخش می­‌کند و همه را گمراه می‌­کند. نمی­‌توان گفت که دستگاه ضبط صوت وسیله‌ای عجیب است اما آن موقع به‌­نظر ماشینی می­‌رسید که به کمک این نمایش استادانه آمده. آیا این ماشین به ­اندازه‌ای خوب کار می­‌کرد تا کسی را که آن طرف در ایستاده فریب دهد؟ در ضمن پیش از اینکه دستگاه ضبط به کلید معما تبدیل شود، تنها یک‌بار و در بین صحبت پوآرو و مستخدم به آن اشاره شد، آیا چنین راهنمایی کوچکی عادلانه است؟ آیا ما به اندازه ساده هستیم تا این موضوع را که پوآرو به دلیل جابه‌جایی صندلی‌ها متوجه این دستگاه نشده؟

همه این ایرادها به ­نظر الیوت بی‌­اهمیت هستند. او تا سال 1955 همچنان همه‌­جا از این کتاب تعریف می‌­کرد. خب، می­‌توانیم بگوییم که کریستی به ما یک دستی زده است، اما حداقل بی‌­خود و بی­‌جهت فریب نخوردیم.


کد مطلب: 276460

آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/fa/doc/shorttrans/276460/آگاتا-کریستی-چگونه-سرنخ-ها-جلوی-چشم-پنهان-می-کرد

ایبنا
  http://www.ibna.ir