خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 1 خرداد 1398 ساعت 15:05 http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/276054/عزیزی-بی-ثباتی-اصلی-ترین-مانع-حرفه-ای-شدن-صنعت-نشر -------------------------------------------------- حرفه‌ای شدن صنعت نشر/ 1 عنوان : عزیزی: بی‌ثباتی اصلی‌ترین مانع حرفه‌ای شدن صنعت نشر است -------------------------------------------------- مدیر نشر روزگار می‌گوید برای حرفه‌ای شدن نشر، نیاز است ناشران در شرایطی با ثبات اقتصادی، فعالیت کنند. متن : به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، هر صنعتی برای پیشرفت و بقا نیاز به حرفه ای شدن دارد و در این میان، بسیاری از کارشناسان معتقدند که صنعت نشر به شدت نیازمند حرفه ای شدن است. در این باره بامحمد عزیزی، مدیرمسئول انتشارات روزگار صحبت کردیم که در ادامه می خوانید: به عقیده شما اصلی ترین ملاک های حرفه ای شدن صنعت نشر چیست؟ به طور کلی؛ حرفه ای بودن یعنی، ما از هدفی که دنبال می کنیم، آگاه باشیم؛ یعنی از جامعه مخاطبان و نیازهای آن ها مطلع باشیم. یعنی بدانیم چه چیزی را برای چه کسی و با چه هدفی تولید می کنیم. باید بازار هدف را بشناسیم و بدانیم آنچه که داریم تولید می کنیم به ویژه در صنعت فرهنگ و ادبیات و نشر تا چه میزان مورد نیاز جامعه است و چقدر می تواند به مخاطبان، کمک کند. اگر جز این باشد؛ یعنی ناشری جایگاه خود را نشناسند، نقش خود را نداند و متوجه نباشد چه چیزی را به خورد مردم می دهد، قطعا غیرحرفه ای خواهد بود. حرفه ای بودن این است که ناشر، نقاط ضعف و قوت خود و نیازهای بازار را به خوبی شناخته باشد؛ اگر اینطور نباشد، بدون شک با شکست مواجه خواهد شد. آیا آمار فروش کتاب را می توان با حرفه ای بودن یا نبودن صنعت نشر مرتبط دانست؟ بله؛ قطعا مرتبط است. یک ناشر حرفه ای، برای آنکه به فروش خوبی برسد، باید پیش از چاپ بتواند برآورد درستی از بازار هدف خود داشته باشد؛ باید بداند که فلان کتاب با فلان مشخصات، چه بازخوردی در جامعه هدف خواهد داشت. تیراژ مناسب برای یک کتاب هزار نسخه است و تیراژ مناسب کتابی دیگر، پنج هزار نسخه. این ها مواردی است که ناشر باید نسبت به آن ها شناخت مناسبی داشته باشد. میزان خطای یک ناشر حرفه ای، نهایتا 10درصد است و نه بیشتر. در نهایت هم یک ناشر حرفه ای است که فروش بالاتری را تجربه می کند. با توجه به تعریفی که از حرفه ای بودن داشتید، صنعت نشر ایران را چقدر حرفه ای می دانید؟ اگر بخواهم آماری به این موضوع نگاه کنم، باید بگویم که بخش کوچکی از صنعت نشر ایران، حرفه ای است. بسیاری از ناشران، موج وار فعالیت می کنند؛ یعنی به این شکل که دست روی یک کتاب موفق می گذارند و ناگهان ده ها کپی و ترجمه جدید که تفاوت چندانی هم با نمونه اصلی ندارند، روانه بازار می شود. در این میان، ناشر اول حرفه ای بوده و یک کتاب خوب به بازار نشر و مخاطبان معرفی کرده است اما نفرات بعد، سودجویانه وارد ماجرا شده اند و طبیعتا نمی توان فعالیت آن ها را حرفه ای دانست. حرفه ای بودن یعنی شما به عنوان ناشر، بر اساس برنامه مدونی شروع به کار کنید؛ به طوری که برای سازمان خود، بازه های زمانی تعریف کرده و هدف گذاری داشته باشید. باید هزینه ها را مشخص کرد و بر اساس آن ها قدم برداشت. این ها یعنی حرفه ای بودن. بله؛ متاسفانه در ایران، اغلب نشرها، غیرحرفه ای هستند. به نظر من 10 تا 15درصد جامعه ناشران ما، با برنامه عمل می کنند. باقی ناشران، تقلید می کنند و کورکورانه پیش می روند که همین هم باعث می شود بازار نشر، گاهی دچار آشفتگی می شود. دیگر چه چالش ها و موانعی در مسیر حرفه ای شدن صنعت نشر وجود دارد؟ قطعا اولین مطالبه ما ناشرها، این است که ثبات اقتصادی در بازار نشر به وجود بیاید؛ به نحوی که مثلا در حوزه کاغذ و خدمات نشر، نوسان قیمت نداشته باشیم و قیمت ها این همه تغییر نکند. نوسانات در قیمت، بازار را دچار به هم ریختگی می کند و ناشر را مجبور می کند دو هفته قبل از چاپ کتاب، قیمت آن را عوض کند. فرض بفرمایید ناشر، روزی که کتاب را برای چاپ فرستاده، کاغذ مثلا بندی 270 هزار تومان بوده و روزی که کاغذ را مجددا می خرد که ممکن است دو روز بعد باشد کاغذ، بندی 320 هزار تومان شده است. اینجا ناشر مجبور می شود قیمت کتاب را تغییر دهد یا پس از مدتی قیمت جدید با برچسب، روی کتاب بخورد. این موضوع موجب می شود اعتماد مخاطب از بین برود. ناشری که حرفه ای باشد، دلش نمی خواهد کتابی که فرضا 30 هزارتومان بوده را امروز 70هزار تومان بفروشد. این کار باعث می شود نیمی از مخاطبان، ریزش کنند. اگر پیش از این 1000 نفر می توانستند این کتاب را بخرند، حالا 200نفر قدرت خرید آن را دارند. این موضوع به واقع آزاردهنده است. ثبات اقتصادی بازار نشر، دست ناشر نیست، دست دولت و تاجران است. سیاست گذاران باید روی این حوزه تمرکز کنند. مسأله، بسیار جدی است: من به عنوان ناشر، بسیار ناراحت هستم که نمی توانم برنامه ریزی درستی برای سرمایه گذاری داشته باشم. به هر حال با وجود چنین شرایطی ، چه راهکاری پیشنهاد می کنید؟ مثلا می توانند بگویند، که ناشران بر اساس دلار، قیمت کتاب را تعیین کنند. هرچقدر دلار بالا برود یا پایین بیاید، قیمت کتاب هم متناسب با آن تغییر کند. اما وقتی بر اساس ریال، قیمت گذاری صورت می گیرد، یک روز که دلار ارزان شود به ضرر خواننده کتاب و یک روز که دلار گران شود به ضرر تولیدکننده کتاب تمام می شود. این خوب نیست. با یک نگاه به تعداد پروانه های نشر و مقایسه آن با تعداد کتابفروشی ها، متوجه اختلاف زیاد میان آن ها می شویم. این اختلاف را چگونه ارزیابی می کنید؟ قطعا این اختلاف، به صنعت نشر لطمه می زند. این نسبت و آمار، باید برعکس باشد؛ یعنی تعداد کتابفروشی ها باید دو یا سه برابر تعداد ناشران باشد. یک ناشر وقتی کتابی تولید می کند، باید در فروشگاه های مختلف عرضه کند؛ نه فقط فروشگاه خودش. امروز اگر تعداد کتابفروشی ها را سه برابر کنیم، تازه به هر ناشر یک کتابفروشی می رسد؛ در حالی که هنوز هم کم است. این واقعا آزاردهنده است. آزاردهنده تر هم می شود وقتی در یک خیابان، هر 5 قدم یک بانک یا بنگاه اقتصادی وجود داشته باشد اما در حول و حوش یک میدان بزرگ، حتی یک کتابفروشی دیده نشود. این موضوع چقدر به سرانه مطالعه و به صورت کلی کتاب خوان بودن افراد، ارتباط دارد؟ افرادی که کتاب خوان هستند، حتی اگر قیمت کتاب سه برابر هم شود، باز کتاب می خرند. ما در همین نمایشگاه کتاب اخیر مشاهده کردیم که فرضا اگر یک کتاب 10 هزارتومانی، 40 هزارتومان شده بود، باز هم مخاطبان آن را می خریدند. بنابراین به عقیده من، دلیل کم بودن کتابفروشی ها این است که مردم شناخت درستی از کتاب ندارند. باید مباحثی مطرح شود و مردم را به نوعی به کتاب علاقمند کنیم. چطور است که ورزشکاران را به خوبی می شناسیم، اما هنرمندان و نویسندگان را خیر. مشخص است که مخاطب، به ورزش علاقه پیدا کرده است و دلیلش هم این است که مدام در تلویزیون، ورزشکاران را دیده و آن ها را دنبال کرده. اما آیا کتاب را هم همینطور دیده ایم؟ ما به کتاب به چشم یک محصول تزئینی نگاه و آن را سانسور کرده ایم و یک گوشه گذاشته ایم. مسأله کتاب خوانی، مسأله ای جدی است که باید ساعت ها در مورد آن، بحث و تبادل نظر کرد. هیچ تعارفی نباید داشته باشیم. من همین حالا که با شما صحبت می کنم، قلبم به درد آمده است. چرا در کشوری که اساسش، کتابت و فرهنگ است، به جای اینکه پر از کتابفروشی باشد، پر از بانک و بنگاه اقتصادی است؟خب معلوم است وقتی مردم کتاب را نبینند، به آن علاقمند هم نمی شوند. با تمام این اوصاف، فکر می کنید صنعت نشر، چقدر تا حرفه ای شدن، فاصله دارد؟ باید کانال و برنامه ویژه ای برای کتاب بسازیم؛ نه اینکه برنامه ای بسازیم در کانالی که مخاطب چندانی ندارد. باید در مطبوعات، نشست های عمومی، جشنواره ها و سایر فضاهای موجود، مسأله کتاب برجسته شود. همانقدر که به آب و نان و لباس اهمیت می دهیم، باید برای کتاب هم اهمیت قائل باشیم. ما همانقدر که به غذا نیاز داریم، به تفکر و اندیشه هم نیازمندیم.