خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 22 بهمن 1397 ساعت 11:41 http://www.ibna.ir/fa/doc/report/271744/نویسنده-ای-سمت-پرطرفداری-می-لغزد-پوچ-شدن-حرکت-می-کند -------------------------------------------------- در نوزدهمین عصرانه داستان حوزه هنری قم مطرح شد؛ عنوان : نویسنده‌ای که به سمت پرطرفداری می‌لغزد به سمت پوچ شدن حرکت می‌کند «شاه کشی» نقد جدی به مردمان سودازده دارد -------------------------------------------------- اکبری دیزگاه گفت: در «شاه کشی» می خواستم برهه‌ای از زوال عقل ایرانی را نشان بدهم که در پرتو دیکتاتوری محمدرضا شاه شکل گرفت. متن : به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در قم، حوزه هنری استان قم در نوزدهمین عصرانه داستان خود میزبان رمان شاه کشی اثر ابراهیم اکبری دیزگاه و مهدی کفاش، نویسنده و منتقد ادبی بود. اکبری دیزگاه در زمینه ادبیات داستانی، رمان های برکت و شاه کشی را در کانامه خود دارد. ابراهیم اکبری دیزگاه که ابتداء در زمینه شعر فعالیت داشته، به فعالیت های ادبی اش اشاره کرد و گفت: از سال 84 به طور جدی در زمینه ادبیات کار کرده ام. چهار مجموعه شعر به چاپ رساندم اما احساسم این بود که شاعر موفقی نیستم. از سال 91 با مدرسه اسلامی هنر نزد اساتیدی همچون مستور و مرحوم سلیمانی کار داستان را شروع کردم، و نوشتن رمان را با آقای محمدحسن شهسواری که حق زیادی به گردن ما دارد، آغاز کردم. تاکنون 2 رمان از بنده منتشر شده است. 3 رمان در دست انتشار دارم که نزدیک به چاپ هستند و 2 رمان دیگرم مجوز نگرفته اند. نویسنده رمان برکت در مورد تجدید چاپ آثارش و پرطرفدار بودن آن ها گفت: آثار من پرطرفدار نیستند. من نمی توانم پرطرفدار باشم. نه اینکه بدم بیاید. اما پرطرفداری یک نوع نگاه به عالم می خواهد که شما آرا و نظرات و خواسته طرفدارهایت را برآورده یا تایید کنی. من نمی توانم خواسته کسی را برآورده کنم و به نوعی آن ها را بهم می ریزم. وی افزود: به نظرم نویسنده نباید برای چاپ شدن کتابش ذوق زده شود. من یک سیری در عالم ادبیات دارم و نهایتا می توانم به هر کسی که این سیر و سلوک را دوست دارد پیشنهاد دهم چند قدمی با من همراه شود و در این مسیر قدم بگذارد. پرطرفداری و کم طرفداری را در عالم ادبیات و داستان ملاک نمی دانم، چون نویسنده ای که به این سمت می لغزد به سمت سلبریتی شدن و نهایتاً پوچ شدن حرکت می کند. در مورد تجدید چاپ هم باید بگویم که برکت یک چاپ بیشتر نخورده است. دو سه چاپ بعدی که زده شد به کتابخانه و جاهای دیگر هدیه داده شد. من اسم این ها را چاپ بعدی نمی گذارم. برکت هنوز چاپ اولش در بازار تمام نشده است. نویسنده رمان شاه کشی در پاسخ به سوال افسانه بختیاری نژاد مجری برنامه که آیا کار پژوهش هم انجام داده یا نه بیان کرد: من یک دوره 6-5 ساله کار پژوهشی کرده ام اما به معنای مصطلح و رایج خودم را پژوهشگر نمی دانم. اما از یک زاویه دیگر فکر می کنم پژوهشگرم. بنده اصیل ترین پژوهشگران را رمان نویسان وجود اندیش می دانم که به انسان خیره می شوند. پژوهش در ذات انسان، رفتار و معنای زیستی او. رمان کتاب آینده و امروز است وی در مورد نگارش رمان شاه کشی گفت: نوشتن رمان شاه کشی را از سال 91 آغاز کردم و چندین بار آن را بانویسی کردم. نهایتا سال 95 تمام شد. به نظرم کتاب نوشتن شبیه چاه کندن با بلیچه است. این اندازه امید و رنج و صبر می خواهد. ممکن است چند متری بکنی و استراحت کنی اما رمان نویس مدام در حال چاه کندن است تا به آب برسد. برای این اثر بالای 100 کتاب خواندم. در این آثار تامل کردم و خیره شدم. با آدم هایی که در آن زمان زندگی می کرده اند، حرف زده ام، رفتم منطقه تخت جمشید را دیدم، مصاحبه ها و عکس های متعددی را بررسی کردم؛ و به نوعی تاریخ صد ساله ایران را خواندم و فکر کردم. البته من رمان را کتاب تاریخی نمی دانم اما عصاره آن ها را که یک صدم هم نمی شود در کتاب آوردم و این مطالعات باعث شد به نوعی شهود از تاریخ معاصر برسم و تاملات خودم را در این رابطه بگویم. دیزگاه گفت: این نکته را هم اضافه کنم که رمان را هیچ وقت کتاب تاریخی نمی دانم، شاید رمان تاریخی باشد. بنده رمان را همیشه کتاب آینده و امروز می دانم و تفاوت یک اثر تاریخی با رمان همین جاست. تاریخ اگر به گذشته می پردازد رمان همیشه به امروز می پردازد و به آینده حواله می دهد. این نویسنده در پاسخ به این سوال که چه دغدغه ای او را به سمت موضوع رمان ترغیب کرد پاسخ داد: معتقدم انسان ایرانی در 200 سال گذشته دچار تزلزل شده و به خاطر همین به تعبیر داریوش شایگان به تعطیلات رفته است و وقتی بیدار شده مشاهده کرده که در عالم دیگری است. انسان ایرانی وقتی می بیند 600-500 سال از عالم عقب است شروع می کند به دست و پا زدن و می پرسد چرا ما اینچنین شدیم، چرا عقب ماندیم. وی ادامه داد:: همین حالا هم این پرسش ها وجود دارد. انسان ایرانی دچار زوال شده و اصلی ترین مساله زوال عقل است. در شاه کشی می خواستم برهه ای از زوال عقل ایرانی را نشان بدهم که در پرتو دیکتاتوری محمدرضا شاه شکل گرفت. سهراب شخصیت داستان- می خواهد کار مهمی انجام دهد و شاه را بکشد اما عقلش زائل شده و نمی تواند تصمیم بگیرد. مدام در تردید است و همیشه می ترسد. فکرش می لرزد و این نمونه ای از زوال عقل ایرانی است. رمان باید به این سمت برود که عقل ایرانی را بازساری کند و انسان ایرانی را به یک وحدت و یکپارچگی برساند. فردوسی و بعدها نظامی به انسان ایرانی هویت بخشیدند اکبری دیزگاه نظرش را در مورد آثار انقلاب اینگونه بیان کرد و گفت: چون همه کارها را نخوانده ام نظر من خیلی صائب نیست اما آن هایی را که خوانده ام چنگی به دل نمی زند و طرحی در نمی اندازند. خیلی امیدی هم ندارم اتفاقی بیفتد چرا که افرادی را می بینم که نمی دانند رمان چیست و خاطره را به عنوان رمان جا می زنند. ولی تصورم این است با همه ناامیدی که در این حوزه دارم انسان ایرانی و شیعی که در انتظار فرج است این مسیر را خواهد گشود و ما را منتقل خواهد کرد به جایی که رمانی داشته باشیم که آیینه زندگی ما باشد و به ما وحدت ببخشد. همان کاری که فردوسی و بعدها نظامی انجام دادند و به انسان ایرانی هویت بخشیدند و باعث وحدت ملی، فکری و زبانی شدند. در بخش دوم این نشست مهدی کفاش به نقد رمان شاه کشی پرداخت. وی در ابتداء با اشاره به نمایشنامه مرگ یزدگرد اثر بهرام بیضایی گفت: شاه کشی مرا به سال های اول انقلاب برد. به متنی که آن وقت نوشته شده بود. آقای بیضایی یک سال بعد از انقلاب نمایشی را روی صحنه می برد به اسم مرگ یزدگرد. این نمایش چون بعد از انقلاب رخ داد مهم است و موضوعش هم اتفاقا شاه کشی است. ظاهرا این سنت در منش ایرانیان وجود دارد که گاهی ظغیان می کنند و کسی که شاه است را از میان بر می دارند. البته شیوه اجرا در این دو اثر متفاوت است. شخصیتی که در نمایشنامه است ملموس تر است، آن جا حرف هایی زده می شود که در رمان شاه کشی ما اجرایش را می بینیم. در آن اثر بیضایی پایان را باز می گذارد، زن آسیابان می گوید شاه این جا کشته نشده و پیش از این که این جا بیاید کشته شده بود. شاه کشی در شیوه روایت و فضایی که انتخاب کرده شبیه به نمایشنامه برخورد می کند او افزود: شاه کشی در شیوه روایت و فضایی که انتخاب کرده شبیه به نمایشنامه برخورد می کند. عمده داستان داخل یک آلاچیق در خانه ی دایی سهراب می گذرد. یک 12 ساعت تمام داستان شاه کشی را شکل داده و ما تماما دنبال این هستیم که آیا سهراب توانایی این را دارد که شاه را بکشد یا نه. نویسنده رمان وقت معلوم به مردمان سودازده رمان پرداخت و بیان کرد: آن چه نویسنده ایرانی می خواهد روایت کند ذهنیت ایرانی است. راوی، ذهن سودازده و پراکنده ایرانی را که می خواهد کار بکند اما تنهاست و در چنبره ی باورهای ناقص و ناتمام گیر کرده روایت می کند. مردمی که بیش از آن که مستند حرف بزنند، یا خواب می بینند یا از خواب حرف می زنند. کفاش با برخی المان ها و نشانه گذاری های متن اشاره کرد و ادامه داد: در تعبیر خواب ابن سیرین خوک به عنوان مظهر مردی توانگر معرفی شده که دون همت است و گفته است که خوک دنیا را نیکو می کند. این یکی از نشانه ها است. با تعبیری که از خواب شده می گوید اگر دنبال دنیایید خوک می تواند کمکتان کند چرا که نشانه توانگری است، اما اگر دین را می خواهد بد است. این پیام ضمنی است که نویسنده با المان ها و نشانه گذاری بیان می کند. شاه کشی نقد جدی به حکام دارد نویسنده قرار مهنا پایان رمان را دستمایه صحبت های پایانی خودش قرار داد و گفت: تا صفحات 236 ما با یک رمان روبرو هستیم که قهرمان داستان تصمیم می گیرد شاه را بکشد، اما این کار را نمی کند. تا این جا هر باوری را که نویسنده نقد کرده بود گریبان شخصیت را می گیرد و او هم مثل همان ها می شود و رفتار می کند. سرانجام فصلی داریم که یک نامه است. با توجه با نامه ظاهرا به شاه شلیک شده و شاه کشته شده است اما چون در فصل قبل تصمیم می گیرد شاه را نکشد این جهان ناقص می ماند و باید دنبال نشانه ای دیگر بگردیم. در صفحه 175 سهراب در حال شلیک به سمت دایی خودش هست که کنار شاه ایستاده است و دارد به پیشانی و چشم او شلیک می کند. اگر این خواب را با صحنه آخرین صفحه مطابقت دهیم پایان واقعی رمان را کشف می کنیم. صفحه پایانی رمان، تعبیر به واقعیت شده ی همان خواب است. اما این بار برخلاف نمایشنامه مرگ یزدگرد شخصیت شاه کشته نمی شود بلکه یک خودی کشته می شود، خودی که اتفاقا شاه را مقدس می داند و او را تنزیه می کند. این کار ظریفی است که نویسنده انجام می دهد، چرا که خدشه ای به تاریخ وارد نمی کند و یک بازخوانی جدید هم از جشن های 2500 ساله ارائه می دهد. به نظرم شاه کشی نقد جدی به حکام دارد و نقد جدی تر به مردمان سودازده که خوابند و نمی خواهند فکر کنند.