خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 7 شهريور 1398 ساعت 8:33 http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/280023/هیچ-الگویی-نداریم-نشان-دهد-زن-قدرتمند-شکلی -------------------------------------------------- مترجم کتاب «زنان و قدرت؛ یک بیانیه» مطرح کرد: عنوان : هیچ الگویی نداریم که نشان دهد زن قدرتمند چه شکلی است هنوز واژه «زن» ضعف را تداعی می‌کند -------------------------------------------------- شبنم سعادت می‌گوید: وقتی ساختار مردانه قدرت گشاده‌دستی می‌کند و نقشی برای زنان در نظر می‌گیرد در نهایت وزارت آموزش و بهداشت است، نه وزارت خزانه‌داری یا دفاع. هنوز حضور زنان در مناسبات قدرت فارغ از نگاه جنسیتی نیست، متن : به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مری بی یرد در کتاب زنان و قدرت؛ یک بیانیه به اوباش اینترنتی و زن ستیزهایی می پردازد که زنان را آماج حمله ها و تحقیرهای بی رحمانه قرار می دهند. او خاستگاه این زن ستیزی ها را در دوران باستان جست وجو می کند و به بررسی مشکلات جنسیت و شیوه های بدرفتاری با زنان قدرتمند در بستر تاریخ می پردازد. کتاب نشان می دهد که از زمان اودیسه هومر، زنان از نقش های رهبری در زندگی مدنی منع شده اند و سخن گفتن در اجتماع کاری ذاتا مردانه تعریف شده است. از مدوسا گرفته تا فیلوملا که زبانش بریده شد، از هیلاری کلینتون تا الیزابت وارن که گفته شد سر جایش بنشیند، مشابهت های آشکاری میان باورهای فرهنگی ما درباره رابطه زنان با قدرت وجود دارد. او زن ستیزی را یکی از توصیف های وضعیت جاری می داند و معتقد است زنان حتی وقتی به سکوت واداشته نمی شوند، همچنان ناچارند بابت شنیده شده بهای بسیار گزافی بپردازند. از دید بی یرد ما اکنون با شکل بسیار موثرتر و جهت دار تر محروم سازی زنان از سخنوری در اجتماع سروکار داریم، که بسیار بیشتر از آنچه خودمان معمولا تصدیق می کنیم بر عرف، رسوم و پندارهایمان درباره صدای زنان تاثیر دارد. شبنم سعادت مترجم کتاب در گفت وگو با ایبنا، از این می گوید که چگونه تعاریف قراردادی قدرت و حتی تعاریف دانش و مهارت و اقتدار زن ها را نادیده می گیرد و زیربنای فرهنگی زن ستیزی در سیاست یا محیط کار، و اشکال آن چرا به صرف وجود یک زن در راس هرم قدرت از بین نمی رود. مری بی یرد در کتاب نشان می دهد از زمان اودیسه هومر، زنان از نقش های رهبری در زندگی مدنی منع شده اند و سخن گفتن در اجتماع کاری ذاتا مردانه تعریف شده است. از سوی دیگر مشابهت های آشکاری میان باورهای فرهنگی ما درباره رابطه زنان با قدرت وجود دارد؛ این تشابهات یا حلقه اتصال این هژمونی مردانه چگونه است که سال ها و قرن ها سر جای خود باقی مانده است؟ نقش ساختار مردانه زبان در این به سکوت فراخواندن زنان با توجه به این بعد ادبی مد نظر نویسنده چگونه تعبیر می شود؟ بگذارید به این تولید و بازتولید هژمونی مردانه از منظر جامعه شناسی نگاه کنیم. در حقیقت، ساختارهای اجتماعی رفتارها و کنش ها را شکل می دهند و همین کنش ها و رفتارها ساختارها را بازتولید و تقویت می کنند. وقتی کاری ذاتا مردانه تعریف شود، حضور غالب مردان به تقویت و شکل گیری کلیشه می انجامد. در فرهنگ خود ما نیز قدرت مردانه است و رویکردها، تصورات و تعصباتی که در وجودمان ریشه دوانده است از فرهنگ و زبان تایید می گیرد. هرچند زبان فارسی برخلاف بعضی زبان ها تفکیک جنسیتی واژگانی ندارد و به شکلی که در سوال مطرح کردید ساختار جنسیتی بر زبان فارسی حاکم نیست، واژگان و عبارت هایی داریم که پیش فرض ها و کلیشه های جنسیتی فرهنگ ما را آشکار می کنند. در چند دهه گذشته تلاش کرده ایم زن را از واژه کمینه و ضعیفه جدا کنیم، اما هنوز حرف های خاله زنکی لقلقه زبان هاست و به طور کلی واژه زن ضعف را تداعی می کند، چنان که مردها رجز می خوانند از زن کمترم اگر فلان کار را نکنم یا اگر بهمان اتفاق افتاد، چارقد سرم می کنم و سرخاب و سفیداب می زنم. کاربرد این عبارت ها بازتولید و تقویت همان کلیشه هایی است که زنان را از قلمروی قدرت که مردانه انگاشته می شود بیرون نگه می دارد. اگر زنان بخشی از ساختار قدرت درنظر گرفته نمی شوند، آیا این قدرت و ساختار نیست که باید بازتعریف شود؟ یعنی این مسئله نشان نمی دهد که نباید صرف اینکه زنی در راس ساختاری معیوب قرار بگیرد را نقطه نهایی کار و موفقیت قلمداد کنیم و از لزوم به هم خوردن مناسبات مردانه قدرت حرف بزنیم؟ حضور چند زن در ساختار قدرت به منزله این نیست که زنان در حلقه قدرت جایگاهی دارند. در واقع، این زنان بیشتر سعی کرد ه اند به الگوها و انگاره های مردانه قدرت نزدیک و شبیه باشند تا جدی گرفته شوند. از آن ها انتظار می رود اگر به صحن مجلس راه پیدا کردند، صدا و نماینده زنان باشند، نه صدا و نماینده جامعه. وقتی ساختار مردانه قدرت گشاده دستی می کند و نقشی برای زنان در نظر می گیرد در نهایت وزارت آموزش و بهداشت است، نه وزارت خزانه داری یا دفاع. هنوز حضور زنان در مناسبات قدرت فارغ از نگاه جنسیتی نیست، گیریم که چند سیاستمدار زن داشته باشیم. قدرت و مولفه های فرهنگی اش است که باید بازتعریف شود، البته مساله امروز و فردا نیست، پروسه ای تدریجی است و ریشه در ساختاربندی اجتماعی و جامعه پذیری افراد دارد. در فرهنگ معاصر، و صحنه سیاست از کرسی های جلوی مجلس گرفته تا قشر کارگر، صدای زنان به سختی در انظار عمومی شنیده شده و می شود و حتی زنان در نهادی مثل پارلمان مجبور می شوند برای کسب توجه مردان برای شنیدن حرف هایشان انرژی بیشتری برای بالا نگه داشتن صدایشان صرف کنند و تازه اگر تفاوت فاحش مدت زمان هایی که مردان و زنان را در پارلمان لحاظ نکنیم. اینکه زنان حتی وقتی به سکوت واداشته نمی شوند، همچنان باید بابت شنیده شدن بیشتر از مردان تلاش کنند را چگونه می توان ذیل گفتمانی که بی یرد در کتاب به آن پرداخته توصیف کرد؟ برای بحث در مورد صدای زنان در اجتماع لازم نیست سراغ مجلس برویم، اصلا همین روابط روزمره را در نظر بگیرید. زنان وقتی سکوت نمی کنند بابت شنیده شدن بهای گزافی می پردازند. اگر زنی دیدگاهی مخالف داشته باشد، دیدگاهش به چشم نظری صریح و مستقل دیده نمی شود، بلکه گاه دال بر حماقت و ناتوانی اش از تحلیل درست مساله تلقی می شود. اگر زنی به خودش جرات بدهد و به قلمروی مرسوم مردان قدم بگذارد انواع و اقسام ناسزاها و توهین ها نثارش می شود؛ نه به خاطر آنچه می گوید، فقط به خاطر این که می گوید. اگر به پست های فوتبالی در رسانه های اجتماعی نگاهی بیندازید، می بینید بخش اعظم واکنش ها به زنانی که نظر داده اند برای به سکوت واداشتن آن هاست، جملاتی مثل آخه تو رو چه به فوتبال؟ یا برو ظرف هات رو بشور شیوه ای پرخاشگرانه است برای بیرون کردن زنان از قلمرویی که مردانه انگاشته می شود. تازه این ها جدا از مواردی است که به زنان می گویند تنها از منافع گروهی شان دفاع کنند و به نمایندگی از مردان یا کل جامعه سخننگویند؛ یا با انواع و اقسام توهین های جنسی و جنسیتی با زنی که وارد حوزه به زعم آن ها مردانه قدرت می شود برخورد می کنند. نهایتا راهکار نویسنده برای مقابله با این شکل بسیار موثرتر و جهت دار تر محروم سازی زنان از سخنوری در اجتماع چیست؟ مری بی یرد در این کتاب راهکار ارائه نداده، بلکه تحلیلی دقیق و کامل داشته است از شیوه هایی که زنان به سکوت واداشته می شوند و از ادبیات و تاریخ شاهد آورده است. اما در پایان می گوید که این مفهوم قدرت و مولفه هایش است که باید بازتعریف شود و تغییر کند. از نگاه بی یرد کت وشلوار مقرر، یا دست کم شلوار، که بسیاری از زنان سیاست مدار غربی می پوشند، از انگلا مرکل گرفته تا هیلاری کلینتون، شاید راحت و کاربردی باشد؛ شاید علامت امتناع از رخت آویزشدن باشد، آنچه سرنوشت بسیاری از زنان سیاست مدارهاست؛ اما از سویی شگرد ساده ای است ـ مثل پایین آوردن زنگ صدا ـ تا ظاهر مونث ها بیشتر شبیه مذکرها شود، تا برازنده نقش قدرت شوند. این نکته ای که بی یرد روی آن دست گذاشته چقدر می تواند نمود بیرونی چیزی باشد که به اسم اعمال سیاست های مردانه از سوی زنان می شناسیم. می توان گفت زن ها هم به نوعی هنوز خودشان را بیرون از چارچوب قدرت می بینند که برای نشان دادن ورود به این عرصه دقیقا همان سیاست های مردانه را پیگیری می کنند؟ دقیقا همین طور است، زنان وقتی وارد ساختاری می شوند که از پیش مردانه تدوین شده است، برای این که پذیرفته شوند، همان الگوها و انگاره هایی را بازتولید می کنند که آن ها را از چارچوب قدرت بیرون نگه می دارد و البته این بازتولید به تقویت همان ساختار مردانه می انجامد. به گفته بی یرد، ما هیچ الگویی نداریم که نشان دهد زن قدرتمند چه شکلی است، غیر از این که بیشتر شبیه مردهاست. بی یرد در این کتاب مثال های جالب و ملموسی برای درک بهتر این مساله می آورد. پاسخ بی یرد به این پرسش که چرا حضور زنان حتی در بالاترین رده های در سیاست و قدرت هنوز نتوانسته سیاست و قدرت را هم زنانه کند چیست؟ بیایید قدرت را تفکیک جنسیتی نکنیم، خط کشی های زنانه و مردانه تبعیض آمیز است. حضور زنان در مناسبات قدرت به این معنی نیست که ساختارها زنانه شده اند، همین دیدگاه است که سبب شده در جامعه ما، تصور عده ای از فمینیسم تفکری باشد که در پی استیلای زنان بر مردان است. اگر تلاش می شود ساختاری جنسیتی شکسته شود برای خلق ساختار جنسیتی دیگر نیست، برای برابریِ فارغ از انگاره های جنسیتی است. برگردیم به سوال شما، همان طور که قبلا هم اشاره کردم حضور زنان در رده های بالای سیاست و قدرت به این معنی نیست که ساختار تغییر کرده و از سقف شیشه ای خبری نیست، مفهوم قدرت هنوز توام است با رهبری و جذبه ای که در اختیار اقلیتی معدود، غالبا مردان، است و این مفهوم در ساختاربندی اجتماعی مدام تولید و بازتولید می شود. از دیدگاه بی یرد، در قدم اول، نگاه به قدرت باید از فردی به جمعی تغییر کند و بر مبنای توانایی اثرگذاری و ایجاد تغییر در دنیا تعریف شود. البته کلیشه های جنسیتی هنوز قدرتمندند و راه درازی در پیش داریم.