خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 20 اسفند 1397 ساعت 19:11 http://www.ibna.ir/fa/doc/note/273102/واکنش-یک-مصاحبه-بزرگش-نخوانند-اهل-خرد -------------------------------------------------- عنوان : واکنش به یک مصاحبه / بزرگش نخوانند اهل خرد... -------------------------------------------------- میلاد عظیمی در یادداشتی به مصاحبه ایبنا با محمد روشن و صحبت‌های او درباره پرویز ناتل‌خانلری واکنش نشان داد. متن : به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، روز نوزدهم اسفندماه مصاحبه ای از محمد روشن در ایبنا منتشر شد که در آن نسبت هایی به پرویز ناتل خانلری داده شده است. انتشار این مصاحبه واکنش میلاد عظیمی، پژوهشگر و ایرانشناس را در پی داشت كه در ادامه آن را می خوانید: بزرگش نخوانند اهل خرد... دکتر محمد روشن در مصاحبه ای با ایبنا دکتر خانلری را به انتحال و دزدی متهم کرده است. این سخن آقای روشن تازه نیست. ایشان در سال ۱۳۶۳در مقالۀ گفتاری در باب انتحال همین را گفته بود. همان ایام دکتر نوریان پاسخی استوار به آن مقاله داد. سخن تازه آقای روشن که نمی دانستیم این است: خانلری یک استثمارگر بود. حتی از نظر حقوق و مزایا نیز استثمارگر بود. خانلری در آن سالی که روشن فرصت را مغتنم دانسته بود که به او تهمت بزند، پیر و خسته دل و ناتوان شده بود. تازه از زندان انقلاب رهیده بود. به پایمردی استاد مطهری که رحمت بر او باد، بود که خانلری اعدام نشد. حساب بانکی خانلری مدت ها توقیف بود و به برکت انقلاب، استاد فقید٬ پیرانه سر٬ از فضیلت الفقر فخری برخوردار شده بود. انقلاب خانلری را درهم شکسته بود. کجا استاد مجال داشت در آن موج خیز مصائب با کسی ماجرا کند و به آقای روشن جواب بدهد... لابد استاد با خود گفت: چون بد آید هر چه آید بد شود همه می گویند بگذار آقای روشن هم بگوید... وانگهی روشن شاگرد و برکشیده و نمک خوردۀ خانلری و بنیاد فرهنگ بود. اساساً یک هدف خانلری از پی افکندن بنیاد فرهنگ پرورش محقّق بود. می خواست محققان جوانی چون روشن پروبال بگیرند و آموزش ببینند تا آیندۀ تحقیق علمی٬ در زمینۀ زبان و ادب فارسی٬ تضمین شود. بیچاره خانلری چه می توانست بگوید؛ بیاید شاگردی را که خود پرورده بود و پابه پا برده بود فروبمالد و رسوا کند. آن وقت دیگر خانلری نبود. بزرگ نبود... لابد استاد با خود گفت: آقای روشن جوان است و جویای نام آمده است. بگذار بگوید. از گذشت روزگار خواهد آموخت. دیگر اینکه مرد جهان خورده بود و کارها رانده بود. آگاه بود از جایگاهش؛ نیک می دانست آثارش اعتبار فرهنگ ایران معاصر است. در قلمرو زبان فارسی نامش بلند بود و نوشته هایش مثل کاغذ زر دست به دست می شد...لابد استاد با خود گفت: خوانندۀ سخنِ آقای روشن خود عاقل است. مرا می شناسد. چه جوابی دارم که به آقای روشن بدهم. خانلری البته پاسخی به آقای روشن نداد. سکوت کرد. اقتضای شکوه و شأن والایش هم این بود اما نمی دانم چرا فکر می کنم در دلش این بیت سعدی را مدام می خواند: کس نیاموخت علم تیر از من که مرا عاقبت نشانه نکرد من هم نمی خواهم جوابی به ادعای آقای روشن بدهم. کارنامۀ خانلری روشن است. داور زمان داوری اش را کرده است. هرچه بگذرد چهرۀ خانلری روشن تر خواهد شد و روسیاهی به زغال خواهد ماند. استاد روشن هم بر کاروانگه است و کارنامه اش داوری خواهد شد. این قدر هست که چندوچون تصحیحهای ایشان بر اهل فن پوشیده نیست. آنکه دستش در کار است می داند که نام کلیله و دمنه روشن و ویس و رامین روشن را چه باید بگذارد و مرا با این سخن کاری نیست. سخنم چیز دیگر است. دانشجویی که مصاحبۀ آقای روشن را برایم فرستاده نوشته است: آقای روشن گفته که دکتر عباس زریاب خویی گفته: این پرویزخان[ خانلری] ذاتا دزد است. اول باور نکردم. خواندم و دیدم که استاد روشن چنین فرموده است. به دوست جوانم نوشتم: آقای روشن گفته: هیچ اثری از خانلری تقریبا مال خودش نیست و دیگران کتاب های او را نوشته اند و خانلری یک نگاهی هم می کرد . سی سال است خانلری مرده. چرا در این مدت این دیگران که کتاب های خانلری را نوشته اند٬ مقاله ننوشته اند و مصاحبه نکرده اند که خانلری حقوق معنوی و مادی ما را ضایع کرده است؟ چرا این دیگران خانلری را به انتحال و استثمار متهم نکرده اند؟ خانلری را باید از پنجرۀ آثارش دید و داوری کرد. خانلری را باید از دریچۀ قضاوت ایرج افشار، مهستی بحرینی، مهرداد بهار، سیمین بهبهانی، پورنامداریان، حسین خطیبی، رواقی، ریاحی، زرین کوب، سایه، سعیدی سیرجانی، رضا سیدحسینی، شفیعی کدکنی، بزرگ علوی ، متینی، مجتبایی، محجوب، مرتضوی، مشیری، مصفا، احمد مهدوی دامغانی، نادرپور، یارشاطر، حبیب یغمایی و یوسفی دید و شناخت. مقام خانلری را باید در آینۀ آگهی تسلیتی دید که مهدی اخوان ثالث املا کرد و شفیعی کدکنی نوشت. اعتبار و حجیت خبر واحد آقای روشن در برابر گواهی این همه آدم معتبر که مرام و مسلک های مختلف دارند٬ معلوم است که چه خواهد بودن! اما زریاب!... زریاب دربارۀ خانلری مقاله ای عمیق نوشته است. او را مرد دوهزار و پانصدساله خوانده است؛ او را یکی از معدود معاصرانی دانسته که میراث دار کلیت فرهنگ دیرین ایران هستند. او را عصارۀ قرن ها سخن و اندیشۀ قوم ایرانی دانسته است. نوشته است نثر خانلری زبان فارسی را با شکوه و قدمت دیرینه اش٬ در دلها جای می دهد. خانلری را در زمرۀ فردوسی و حافظ و دهخدا دانسته است. نوشته است که خانلری مثل فردوسی نمی میرد چون تخم سخن را پراکنده است... باری عقیده زریاب را در باب خانلری باید در مقالۀ متقن او خواند.