خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 31 فروردين 1398 ساعت 15:17 http://www.ibna.ir/fa/doc/note/274059/کاروانی-دانایی -------------------------------------------------- یادداشت مهمان؛ عنوان : کاروانی از دانایی -------------------------------------------------- «کاروان دانایی» یکی از طرح‌های ابتکاری برای ارتباط بچه‌های مسجد با کتاب و کتابخوانی در یزد است که نهمین دوره آن با استقبال مخاطبین روبه‌رو شده است. متن : به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در یزد، حجت الاسلام مظفر سالاری، نویسنده قایق راندن به اقیانوس (سفرنامه رهبر انقلاب به یزد)، در یادداشتی به کم و کیفِ اجرای طرح ابتکاری کاروان دانایی در کتابخانه های عمومی استان یزد پرداخته است. یادآوری می شود، این طرح با همکاری اداره کل کتابخانه های عمومی و کانون های مساجد استان یزد شکل گرفته و اکنون به دوره نهم خود رسیده و با استقبال مخاطبان روبه رو شده است. این یادداشتکه آن را برای انتشار در اختیار ایبنا قرار داده است، در ادامه از نظر مخاطبان می گذرد: بین کانون مساجد و کتابخانه امام علی (ع) درِ شیشه ای بزرگی است که همیشه ی خدا بسته است. سال هاست کلیدش گم شده و ظاهراً باید دندان روی جگر گذاشت تا پیدا شود. اگر این کلید پیدا شود، فاصله بین کانون و کتابخانه، ده قدم خواهد بود. یک روز صبح که از راهرو دراز گذشتم تا بپیچم سمت راست و وارد محل کارم شوم، از همان در شیشه ایِ همیشه بسته، در فضای باز جلو کتابخانه، ده نفری را در حال جنب و جوش دیدم. بر و بچه های نهاد کتابخانه ها داشتند لوکیشن را برای استقبال از میهمان ها آماده می کردند. روی تخت چوبی بزرگی زیلو انداخته بودند. یادم رفت بروم همان دو متری ساعت بزنم و برگردم. پشت شیشه ایستادم و با لذت نگاه کردم که چطور سماوری بزرگ و طلایی رنگ را آوردند و روی تخت گذاشتند و بعد سینی گرد و مسی استکان نعلبکی ها را. گوشه ای درختی گذاشته بودند که برگ هایش صفحه های کتاب بود و میوه هایش انارهای پنبه ای. خیلی خوش سلیقه بودند! با دم دست ترین چیزها، کارهای قشنگی ارائه می کردند. در تجلیل از فرهاد حسن زاده نمونه هایش را دیده بودم؛ مثلا هندوانه ای را به شکل سبدی از گل درآورده و تقدیم کرده بودند. آن روز کتابخانه از صبح تا شب برنامه داشت. چه پذیرایی ساده تر و کم هزینه تر و دلچسب تر از چای، آن هم به شکل سنتی روضه ها، کنار درخت معرفت! دبیرخانه کانون های مساجد یزد نیز بعدازظهر در کتابخانه برنامه داشت؛ برنامه ای ماهانه به نام کاروان دانایی. نهمین کاروان دانایی را قرار بود اجرا کنیم. برنامه ابتکاری قشنگی است! هر بار کودکان و نوجوانان چند کانون مسجد را به دیدن کتابخانه ای که نزدیک محل زندگی شان است می بریم و با برنامه هایی متنوع و جذاب، فضایی فراهم می کنیم که به کتاب و کتابخانه علاقه بیشتری نشان دهند. این برنامه و همین طور قرار دانایی از ابتکارات مسئول کانون های فرهنگی هنری مساجد استان یزد است. قرار دانایی شبیه کاروان دانایی است، با این تفاوت که در این یکی، بروبچه های کانون های مساجد را به دیدن کتابفروشی ها می بریم، تازه های کتاب را ورق می زنیم، کتابی را نقد می کنیم، در حد وُسع مان کتاب می خریم، پای درددل کتابفروش ها می نشینیم و خاطره هایشان را می شنویم. مجتمع امام علی (ع) که متعلق به اداره کل ارشاد یزد است، فضای فرهنگی بزرگی است با دار و درخت ها و باغچه ها و آب نماهایی که کتابخانه، کانون مساجد و انجمن های هنری را در خود جای داده است. کتابخانه امام علی (ع) یکی از بزرگ ترین و مجهزترین کتابخانه های یزد است که در آن، کتاب صوتی و بریل نیز تولید می شود. یکی از برنامه های صبح، رونمایی از کتاب بریل قصه های من و ننه آغا بود که مرا سخت سورپرایز کرد. این مجموعه داستان را درباره خاطراتم از یزد دوره کودکی و نوجوانی ام نوشته ام که محورش مرحوم ننه آغام است. کتاب بریل، بزرگ و تپل بود. همیشه آرزو داشتم رمانی در اندازه های دیوید کاپرفیلد بنویسم. این آرزو هنوز محقق نشده؛ اما کتاب بریل قصه های من و ننه آغا در همان اندازه ها بود. از دیگر برنامه ها، هفتخوان خوانی با شیوه پرده خوانی و نمایشی سه نفره بود که این دومی را دو نوجوان روشندل اجرا کردند. استاندار و برخی از مسئولین فرهنگی آمدند و گوشه تخت نشستند، چای خوردند و در حد فرصتی که داشتند برنامه ها را دیدند و لذت بردند. بعدازظهر نوبت ما بود. بچه های کانونی با چند مینی بوس از راه رسیدند و برنامه ساعت 16 شروع شد و تا 17:30 ادامه یافت. کودکان را فرستادیم قسمت بزرگ و مدوری که میان کتابخانه است و مخصوص نونهالان، تزیین شده است. این قسمت بسیار چشم نواز است و صندلی ها و میزهای کوچولویی دارد. قسمت کودکان شبیه یک حباب بزرگ است؛ چرا که دیوارهایش شیشه ای است. برنامه را با سرود ملی و فیلمی از قرائت قرآن شهید حاج حسن دانش در سالن اجلاس شروع کردیم. قرار بود کتابی که درباره ایشان نوشته شده بود، رونمایی کنیم که فرصت نشد و آن را به برنامه مستقلی واگذار کردیم. مهمان ویژه برنامه آقای آرایی از هنرمندان کانون پرورش فکری بود که با استفاده از تکنوازی تار، اشعاری از ناصرکشاورز را خواند. نوبت به من که رسید، کتاب بریل قصه های من و ننه آغا را به بچه ها نشان دادم و گفتم که به نظرم باید کتابدارهای مبتکر را جایگزین کتابدارهای منتظر کنیم. کتابدارها نباید بنشینند و منتظر آمدن اعضا بمانند؛ بلکه باید به مدارس بروند و با اجرای برنامه هایی جذاب، بچه ها را به کتابخانه ها بکشانند و بتوانند تازه ترین و جذاب ترین کتاب ها را به آن ها معرفی کنند. در پایان اضافه کردم که کتابخانه ها باید جامعیت پیدا کنند؛ به این معنا که در مرکز مجموعه ای فرهنگی قرار بگیرند کنارشان فضای سبز، فروشگاه، سینما، آمفی تئاتر و کافه کتاب باشد تا هرکس برای خرید و تفریح آمد، سری هم به کتابخانه بزند. در انتهای برنامه دو نوجوان، خانم ها افضلی و ستاری نیا، داستانک هایی را خواندند که بسیار زیبا بود. این دو از هنرجویان کارگاه داستان نویسی من در کانون حضرت زینب (س) راه آهن بودند. چند ماه پیش جناب دکتر ارزانی رئیس ستاد عالی کانون مساجد کشور و معاونشان آقای سعادتی از این کارگاه بازدید کرده بودند. در طول اجرای برنامه کاروان نهم، یکی از خانم های کتابدار در حباب شیشه ای، کودکان را به دور خود جمع کرده بود و برایشان قصه و شعر می خواند.