خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 1 اسفند 1397 ساعت 10:07 http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/272151/فقر-توجه-حماسه-های-منثور-فارسی-باعث-فاصله-زمانی-50ساله-تصحیح-آثار -------------------------------------------------- میلاد جعفرپور در گفت‌وگو با ایبنا عنوان کرد: عنوان : فقر توجه به حماسه‌های منثور فارسی باعث فاصله زمانی 50ساله در تصحیح آثار -------------------------------------------------- میلاد جعفرپور، مصحح و محقق می‌گوید: فقر توجه به حماسه‌های منثور فارسی و بسیاری از دیگر نفایس ادبی بیشتر ناشی از غلبگی نگاه نخبه‌گرا و شاهکاراندیش مرسوم در دانشگاه‌هاست، که عواقبی را برای تحقیقات دانشگاهی به دنبال داشته است. متن : خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مطهره میرشکاری: اگر به ادبیات کلاسیک علاقه مند باشید یا به خاطر کار یا پژوهشی که دارید به اجبار این توفیق را داشته باشید که به کتاب های منتشر شده در این حوزه مراجعه کنید، خواهید دید که در بخش تصحیح و تحقیق آثار کلاسیک، برخی آثار چندین و چند بار به همت مصححان و محققان مختلف، از چندین و چند ناشر مختلف منتشر شده اند؛ اما در همین آثار کلاسیک هم مواردی یافت می شود که حتی یک تصحیح هم ندارند یا بعضا تصحیحی صورت گرفته، سال ها به همان صورت باقی مانده و مصحح دومی سراغ آن نرفته است. به گفته برخی صاحب نظران کم توجهی به برخی آثار کلاسیک بیشتر در آثار منثور و داستان های روایی دیده می شود تا آثار منظوم. نمونه حاضر از این کم توجهی داراب نامه است که فاصله زمانی تصحیح آن از ذبیح الله صفا تا ایرج افشار 50سال طول کشید. بهمن شاه نامه، بخش سوم از روایت داراب نامه ای است که پاره نخست آن بر اساس نسخه خطی کتابخانه روان ترکیه، در دو مجلد با عنوان داراب نامه در سال 1339 به سعی ذبیح الله صفا و بخش دوم آن، بر اساس نسخه خطی کتابخانه دانشگاه اپسالای سوئد و با عنوان فیروزشاه نامه در سال 1387 توسط ایرج افشار منتشر شده است. اخیرا طرح مشترک تصحیح و تحقیق بر مجلدات چهارم و پنجم حماسه داراب نامه با همکاری میلاد جعفرپور و حسین اسماعیلی به پایان رسیده است که جلد چهارم این طرح با عنوان حماسه ِی بهمن شاه نامه از طرف انتشارات علمی وفرهنگی منتشر شده است. به بهانه انتشار حماسه ی بهمن شاه نامه با میلاد جعفرپور مصحح و محقق آن گفت وگویی داشتیم که شرح آن در ادامه آمده است: حماسه بهمن شاه نامه یک روایت ساختگی است یا اینکه مستندات تاریخی دارد و برپایه یک رویداد تاریخی پی ریزی شده است؟ هر چند به طور کلی، نوع ادبی حماسه می تواند الزاما ارتباطی با تاریخ نداشته باشد؛ اما حماسه های منثور فارسی عموما یا طرح و پیرنگی تاریخی دارند، یا دست کم از ژرف ساختی تاریخی بهره مند هستند. وجه تاریخی حماسه های فارسی به قدری در این متون غلبه دارد، که اگر هم هست تاریخی یک متن حماسی طرف نسبت با واقعیت نباشد، باز هم داستان پرداز می کوشد به انحا و طرق مختلف به گونه ای آن را تاریخی جلوه دهد و بدین ترتیب مخاطب را بر سر دوراهی راست یا دروغ بودن داستان نگاه دارد. مجموعه بخش های داراب نامه، یعنی آن پاره ای که منتسب به ابوطاهر طرسوسی و محمد بیغمی است و تا امروز بخش های چهار گانه ای از آن منتشر شده، سعی دارد برهه ای داستانی از تاریخ سایه گون ایران را نشان دهد و گزارش آن فاصله زمانی سده های پایانی امپراتوری هخامنشی (سلطنت داراب بن بهمن و دارای بن داراب) تا ظهور سلسله اشکانی را (پادشاهی اشک خسروان) در برمی گیرد. این حماسه مربوط به چه دوره ای است، یعنی در چه دوره ای نوشته شده و نگارنده اثر کیست؟ این ایام، پاسخ به این پرسش، چالش انگیز و پذیرش آن کمی سخت است، خصوصا برای کسانی که ذهنی نخبه گرا و حضرت استادی دارند و مدت هفتاد سال است که در گوشه ای از ذهن خود مطالب بزرگانی را حک کرده اند و تامل و تحقیق بر صحت و سقم آن را بیهوده می پندارند. با این حال باید گفت، هر چند دست نویس های متقدم موجود داراب نامه مربوط به سده نهم قمری است؛ اما به نظر بنده اصالت این روایت به سده ششم بازمی گردد. مطابق با دلایلی که در مقدمه بهمن شاه نامه ذکر شده است، داستان پرداز حقیقی روایت داراب نامه، ابوطاهر طرسوسی است و آن بخش از داراب نامه ای که امروز از ابوطاهر منتشر شده، خلاصه ای ناقص از روایت اصلی داراب نامه بوده و متن آن انتقادی و نهایی نیست و با سایر نسخ موجود مقابله نشده است، با وجود این افتادگی های بسیاری هم دارد که بر دیده اهل تحقیق پوشیده نمانده است. بخش هایی هم که ذیل عنوان صحیح داراب نامه اما منتسب به محمد بیغمی-که احتمالاً اهل تبریز بوده- منتشر شده، مطابق با اقرار شخص او، قسمت های پراکنده ای از داراب نامه طرسوسی به زبان عربی بوده که بیغمی بر ادب فارسی منت نهاده و ابتدا آن ها را گرد آورده و سپس به نثری دلکش از تازی به پارسی برگردانده است. ارتباط بسیار نزدیک محتوای هر دو بخش مذکور، افتادگی های داراب نامه طرسوسی که اغلب با ترجمه بیغمی کامل می شود و شباهت گزارش بخشی از رویدادهای ترجمه بیغمی با حماسه قران حبشی از جمله دلایلی است که مرا به این نظر رهنمون ساخته است، این برآیند علمی حاصل مطالعه دست کم 70 نسخه خطی از آثار ابوطاهر طرسوسی و انس چندین ساله با حماسه های منثور فارسی است. آیا اثر دیگری هم از مولف داراب نامه موجود است یا اینکه مانند بسیاری از نویسندگان کلاسیک که فقط یک اثر از آن ها باقی مانده، همین تک اثر از وی موجود است؟ از راوی داراب نامه ترجمه بیغمی، چند حماسه دیگر مثل قهرمان نامه، قران حبشی، مسیب نامه و ابومسلم نامه منتشر شده که در انتساب آن ها به ابوطاهر طرسوسی کوچکترین شکی نیست، ولی از چند روایت دیگر مثل جنگ نامه حضرت محمد حنفیه و امام زین العابدین یا تواریخ نامه، اطلاع دقیق و کاملی در دست نیست، پس تا تصحیح و انتشار آن ها، فعلا سه روایت اخیر را جزو آثار احتمالی طرسوسی در نظر می گیریم. اما از احوال، تاریخ زندگانی و آثار مترجم روایت داراب نامه، یعنی محمد بیغمی که محتملا اهل تبریز بوده، باید بگویم هیچ گونه مطلبی در دست نیست، جز آنکه یک جا در جلد پنجم داراب نامه می گوید از زمانی که مشغول جمع آوری، ترجمه و تدوین روایت داراب نامه شده 4فرزند خود را از دست داده است. داستان حماسه ی بهمن شاه نامه چیست و در کجا اتفاق می افتد؟ داستان مربوط به ایران است یا اینکه در سرزمین دیگر روایت شده؟ این بخش مشتمل بر گزارش دلاوری ها و رویدادهایی است که بر سر بهمن بن فیروزشاه و فرزندش اشک بن بهمن در ممالک جنوبی و غربی افرنجیه، افریقیه، قسطنطنیه و صقلیه و یمن می گذرد. این هر دو از نوادگان داراب فرزند بهمن فرزند اسفندیارند، پس طبیعی است که ارتباط برجسته ای هم با تاریخ ایران داشته باشند. مختصری هم درباره تصحیح بهمن شاه نامه بگویید و اینکه از چه نسخه یا نسخه هایی استفاده کرده اید؟ چون از بخش های نویافته بهمن شاه نامه تنها یک نسخه در دست بود، جلد چهارم و پنجم آن با تکیه بر دو نسخه تصحیح شده است؛ اما به دنبال آن هستم که در آینده تصحیحی توامان از روایت طرسوسی و بیغمی ارائه کنم. این حماسه قبلا هم تصحیح، تحقیق یا ترجمه شده است؟ نخستین بار، شادروان استاد ذبیح الله صفا در سال 1339 بخش ابتدایی حماسه داراب نامه را در دو جلد تصحیح و منتشر کرد و آشنایی ما مدیون زحمات ایشان است. پنجاه سال بعد، زنده یاد استاد ایرج افشار ادامه داراب نامه ترجمه بیغمی را در سال 1387 ذیل جلد سوم و عنوان فیروزشاه نامه ارائه کرد و یک دهه طول نکشید که در سال 1397 جلد چهارم این حماسه فارسی موسوم به بهمن شاه نامه از سوی بنده و استاد حسین اسماعیلی تقدیم ادب دوستان شد. جلد پنجم داراب نامه هم سال 1394 به ناشر تحویل داده شده که به زودی روانه بازار خواهد شد. تا کنون در ایران، تحقیقات بسیاری پیرامون داراب نامه و دیگر حماسه های منثور شده که در مقدمه کتاب بدان ها اشاره شده است؛ ولی به دلیل شناخت کم یا اصلاً عدم آشنایی استادان ادب فارسی با این متون، نبود متخصص و عامیانه انگاشته شدن آن ها، خروجی قابل ملاحظه ای را از تحقیقات این حوزه شاهد نبودیم، طرفه آنکه این تحقیقات هم بیشتر به قلم دانشجویان و در قالب رساله های دانشگاهی بوده، نه استادان و بسیاری از آنها هم موضوع و عنوانی تکراری یا محتوایی مشابه دارند. البته خدا رو شکر می کنم، چون در وضعیت بسیار بحرانی و دلخراش ادبیات دانشگاهی ایران، این موضوع در قیاس با دیگر مسائل، بسیار متعالی و مثبت است. در مقایسه با ایران، در کشورهایی مانند ترکیه، روسیه، فرانسه و آلمان تحقیق پیرامون این متون اگرچه اندک شمار بوده؛ اما نتایج درخشان و دوران سازی داشته و در اینجا شایسته است یادی و سپاسی از خانم ها دکتر ایرنا ملیکف از روسیه و مارینا گیار از فرانسه داشته باشم، هر چند که دیگر در میان ما نیستند. در مورد ترجمه چطور؟ آیا این اثر به زبان های دیگر ترجمه شده؟ همان طور که قبلا اشاره کردم، داراب نامه از سده ششم ترجمه می شده و علاوه بر ایران، مخاطبان بسیاری در آسیای میانه و صغیر داشته و ترجمه بیغمی هم بر اساس متنی عربی بوده که مشخصات آن بر ما نامعلوم باقی مانده است. در قرن دهم قمری جلال زاده صالح چلبی عالم، مورخ، شاعر و مترجم معروف دوره سلطان سلیمان قانونی، همه روایت داراب نامه را در ده جلد برای سلطان قصه دوست ترک ترجمه کرده است. ویلیام هاناوی هم در سال 1974 میلادی ترجمه ای انگلیسی بر اساس بخشی از داراب نامه بیغمی تصحیح صفا اراه کرده است. در بخش ابتدایی کتاب از عدم توجه کافی به روایت های داستانی نظیر بهمن شاه نامه به خصوص در دانشگاه ها سخن گفته اید. مختصری هم در این باره بگویید. بله، از نظر بنده فقر توجه به حماسه های منثور فارسی و بسیاری از دیگر نفایس ادبی بیشتر ناشی از غلبگی نگاه نخبه گرا و شاهکاراندیش مرسوم در دانشگاه هاست، که عواقبی را برای تحقیقات دانشگاهی به دنبال داشته است. استادان ادب فارسی که بیشتر با متون درجه یک کلاسیک فارسی محشور بوده اند، فارغ از علاقه شخصی دانشجویان، سال های سال تا زمانی که به مرتبه بازنشستگی نایل شوند، شاگردان را به سویی راهنمایی می کنند، که خود بدان آشنا هستند و ضرورت تحقیق را در آن احساس می کنند. خروجی این روند می شود تصحیح چندباره شاهنامه فردوسی، مثنوی مولانا، گلستان و بوستان و غزلیات سعدی و یا دیوان حافظ و موضوعات تکراری مشابه تحقیق در این قبیل متون، فرض بفرمایید دانش آموختگان این رویه آموزشی قرار است فردا جای استادان خود را پر کنند و دوباره شاگردان خود را با چنین رویکردی راهنمایی کنند و باز تکرار همان آش و همان کاسه. پس طبیعی است که فاصله زمانی تصحیح داراب نامه از صفا تا افشار 50 سال طول بکشد و دانشجو رغبتی به کشف و معرفی ناشناخته ها نداشته باشد. هر چند موضوع پیشین محوری است، اما در پایان باید تاکید کنم که ضعف قدرت خرید دانشگاهیان ایران و گرانی کاغذ در صنعت چاپ هم ناگواری این وضعیت را دوچندان می کند. به مجموع کارهای اخیر شما که نگاه می کنیم، بیشتر حماسه ها و داستان های پهلوانی را تصحیح و تحقیق کرده اید. آیا این علاقه شخصی است یا هدف خاصی پشت آن است؟ جز از شیفتگی و علاقه شخصی به حماسه های منثور و احیای میراث رو به فراموشی ادب حماسی هدف دیگری را دنبال نمی کنم. در انتها اگر اثر یا آثاری در دست تهیه یا انتشار دارید هم بفرمایید. این روزها ویرایش دوم حماسه قران حبشی را در دست تحقیق دارم، اما دو حماسه ناشناخته و جذاب مسیب نامه و هفت قلعه را به ناشر سپرده ام و امیدوارم تا پایان نیمه اول سال جدید منتشر شوند.