خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 12 ارديبهشت 1398 ساعت 11:00 http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275106/زبان-فارسی-مانند-یک-دختر-زیباست-عربی-فخامت -------------------------------------------------- سردارعبدالله در گفت‌و‌گو با ایبنا مطرح کرد؛ عنوان : زبان فارسی مانند یک دختر زیباست؛ زبان عربی فخامت دارد نمایشگاه کتاب در کشورهای عربی در مقایسه با نمایشگاه کتاب تهران، به روستا می‌ماند -------------------------------------------------- سردار عبدالله گفت نویسنده کرد عراقی معتقد است: زبان عربی به لحاظ قدرت بلاغی و بیان، بسیار قوی است، فخامت زیادی دارد. زبان فارسی در نظر من مانند یک دختر بسیار زیبا است، اما عربی زبان سنگینی است. متن : به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) سردار عبدالله نویسنده کرد عراق است که امسال با رمان آخرین عاشق به نمایشگاه کتاب تهران دعوت شده است. سردار عبدالله سال های زیادی پیش مرگه بوده و علیه بعثی ها در کوهستان های عراق و ایران در دوران جنگ ایران وعراق- جنگیده است. او فارغ التحصیل رشته ارتباطات از دانشگاه سلیمانیه و سال های زیادی روزنامه نگار بوده است. سردبیری چند روزنامه و مجله را عهده دار بوده که اقلیم کردستان و روزنامه از آن جمله است. علاوه بر این، سال های زیادی در روزنامه های عربی، ستون ثابت داشته و مقالاتی برای روزنامه های بین المللی عربی زبان نوشته است. او به زبان کردی و عربی روزنامه نگاری کرده است. همین طور که به هر دو این زبان ها داستان و رمان نوشته است. سردار عبدالله 4سال عضو پارلمان عراق در دولت جدید این کشور، بعد از صدام بود و سال گذشته هم کاندیدای ریاست جمهوری شده است. با او در غرفه ایبنا گفت و گویی داشتیم که مریوان حلبچه ای مترجم کشورمان صحبت های او را ترجمه می کرد: در ابتدا کمی درباره این رمان توضیح دهید؟ آیا پیش از این هم کتاب دیگری داشته اید؟ قبل از رمان آتیلا، آخرین عاشق یک کتاب سیاسی به زبان عربی نوشتم به نام به دام افتادن. یک کتاب هم به زبان کردی دارم به نام رسانه و بحران. این اولین رمانی است که به زبان عربی نوشته ام. دو رمان دیگر هم به زبان کردی نوشته ام که هنوز منتشر نکردم. رمان آتیلا، آخرین عاشق به زبان عربی و در لبنان منتشر شده است. و به نمایشگاه بین المللی کتاب تهران دعوت شده ام و جلسه ای در سالن جلال آل احمد برای کتاب برگزار شده و ناشران و مترجمانی هم به این جلسه دعوت شدند تا این رمان به فارسی ترجمه شود و گفت و گویی هم در مورد کپی رایت بین ناشر ایرانی و لبنانی اتفاق بیفتد. چرا اولین رمان منتشر شده را به زبان عربی نوشتید؟ خیلی چیزها را عرب ها، در مورد ملت ما نمی دانند. درباره انقلاب ما علیه ظلم بعثی ها. وقتی می گویید ملت ما، درباره عراقی ها صحبت می کنید یا کردها؟ عراقی ها هم کرد هستند. چند درصد از عراقی ها کرد هستند؟ سی تا سی و پنج درصد. پس شما درباره کردهای عراق صحبت می کنید؟ بله. صدام می خواست کردها را نسل کشی و پاک سازی کند. در یک سلسله جرایم پنج هزار روستای کردستان را ویران کرد. علاوه بر این زبان عربی برای من جذاب است. چرا؟ زبان عربی چه امکاناتی برای نوشتن در اختیار شما قرار می دهد؟ زبان عربی به لحاظ قدرت بلاغی و بیان، بسیار قوی است. زبان عربی، امکانات بسیاری دارد که می توان آن ها را در هنگام نوشتن به کار گرفت و با آنها بازی کرد. زبان عربی فخامت زیادی دارد. زبان فارسی در نظر من مانند یک دختر بسیار زیبا است. اما عربی زبان سنگینی است. از شاعرانگی و وجه تغزلی که از خصلت های قدیمی زبان عربی است، چقدر در این رمان استفاده کرده اید؟ خیلی زیاد. کمی درباره موضوع رمان توصیح دهید. رمان یک عاشقانه سیاسی است. قصه یک مرد الکلی است که عاشق یک دختر روستازاده بی سواد می شود. مرد دامپزشک است که از دست رژیم بعث فرار کرده و به روستا رفته است. آنجا با آن دختر بی سواد آشنا می شود. بعد از آن، به خاطر آن دختر الکل را کنار می گذارد. بین این کاراکتر و عطار نیشابوری ارتباطاتی هست و ویژگی های مشترکی دارند. جایگاه عطار در این رمان چیست؟ درک و نگاه عطار به عشق به خصوص در منطق الطیر که می گوید؛ عشق آتش است و عقل؛ دود. وقتی که آتش از بین می رود، دود به وجود می آید. در این رمان، افکار و فلسفه عطار را توصیف کرده ام. در رمان، بر عکس منطق ارسطویی که معتقد است انسان حیوانی ناطق و عاقل است، من نمی توانم انسان را در زمره حیوانات قلمداد کنم. پروسه عقلانیت طولانی است، اما حضرت آدم در یک لحظه به انسان تبدیل می شود. لحظه خوردن سیب. آدم به محض خوردن سیب، انسان می شود. به خاطر عشق. در این رمان هم من روی افکار عطار به این ترتیب کار کردم که عشق، پروسه عقلانی را نمی پذیرد. اینجاست که آموزه های عطار در این رمان می آید. انسان ذاتا یک موجود عاشق است. تجربه های شما در دوره پیشمرگی چه بود و از آن تجربه ها چه استفاده ای در این رمان کرده اید؟ دوره پیشمرگی من، مربوط به دهه هفتاد و هشتاد میلادی می شود. چون در جنگ اول خلیج فارس، پیشمرگه های ما قیام کردند و از سال 1991 میلادی حکومت تشکیل دادند. دو سه سال بعد از جنگ ایران و عراق، کردستان عراق آزاد شد و همقطاران ما، حکومت اقلیم کردستان را تشکیل دادند. در این رمان از تجربیات دوران پیشمرگی خیلی استفاده کرده ام. پیشمرگه یک جنگجوی عاشق است. عاشق چیست؟ عاشق عدالت و ارزش های انسانی است. این عشق به اندازه ای بزرگ است که پیشمرگه جان خود را برایش می دهد. پیشمرگه علیه ظلم می جنگد. در این رمان، قیام پیشمرگه ها به کوچ پرندگان در منطق الطیر عطار تشبیه می شود. کمی بیشتر از تجربیات دوران پیشمرگه بودن تان توضیح دهید. من هفده سالم بودم که پیشمرگه شدم. بعد از من، برادر کوچکترم هم پیشمرگه شد. او در کنار من شهید شد. و آن قدر اتفاق ها برایم افتاده که نمی دانم از چه بگویم. من پیشمرگه شدم، چون صدام می خواست کردها را در عراق از بین ببرد. او در روزهای آخر جنگ ایران و عراق، پنج هزار روستای کردنشین را ویران کرد، ما آنجا حضور داشتیم و شاهد نسل کشی صدام بودیم. ما شاهد بودیم که چگونه انسان ها، انسان های دیگری را می کشند؛ زن و بچه و پیر... کسانی که مسلح نبودند. مردم عادی. ما صد روز کامل در یک جنگ بودیم. برف زیادی بود. سرمای شدید و در آن شرایط بعثی ها مدام بمباران می کردند. حتی از شیمیایی هم استفاده کردند. وقتی که نیروهای کومانجی به ما رسیدند که جای ما را بگیرند و ما در حال برگشت بودیم، یک شبانه روز چیزی نخوردیم. یک تکه نان خشک داشتم. در یک کوه بسیار سخت، توی برف نشستم. از دور دیدم که سیاهی چیزی زیر برف پیداست. وقتی که برف را کنار زدم، دیدم انگور است. آن انگور را با نان خشک خوردم و هنوز طعمش زیر دندانم است. در میان تمام این تجربه ها، چرا تصمیم گرفتید که رمان بنویسید؟ من به شدت عاشق رمان هستم. و آنچه که می خواهم بگویم در قالب رمان می شود گفت. تجربه داستان کوتاه هم دارم. البته پیش از این هم دو رمان به زبان کردی نوشته ام و الان هم در حال نوشتن یک رمان دیگر به زبان عربی هستم. چه جوری انتخاب می کنید که یک سوژه را به زبان عربی بنویسید و دیگری را کردی؟ در واقع خود سوژه، زبانش را انتخاب می کند. همان مرا هدایت می کند به سوی زبان. نمایشگاه کتاب تهران را چطور دیدید؟ در عمرم چنین چیزی ندیده بودم. من در بسیاری از نمایشگاه های کتاب کشورهای عربی شرکت کرده ام. ولی اینجا خیلی گسترده است. خیلی زمان می خواهد که همه جایش را آن طور که دلت می خواهد ببینی و تجربه کنی. ما صبح به نمایشگاه می آییم تا شب. جای بسیار زیبایی است. مرتب است. نمایشگاه کتاب در کشورهای عربی در مقایسه با نمایشگاه کتاب تهران، به روستا می ماند. البته نمایشگاه کتاب بیروت، خیلی خوب است. از مسئولین و برگزارکنندگان نمایشگاه بین المللی کتاب تهران تشکر می کنم.