خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 12 اسفند 1397 ساعت 18:10 http://www.ibna.ir/fa/doc/shorttrans/272712/حراج-دفتر-شعر-زوج-تبهکار-سارق-امریکایی -------------------------------------------------- عنوان : ​حراج دفتر شعر زوج تبهکار و سارق امریکایی -------------------------------------------------- دفتر شعر بانی پارکر و کلاید بارو، زوج سارق، تبهکار و قانون‌شکن امریکایی ماه آینده به حراج گذاشته شده است. متن : به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از نشریه الکترونیکی اکتوالیته-شاید کسی فکرش را هم نمی کرد که زوج سارق و قانون شکن امریکایی که به بدنامی شهره بودند و خبر درگیری های متعددشان با پلیس و ماجراجویی های شورانگیز بی مرزشان در دهه 30 میلادی صفحات تمام روزنامه ها را به خود اختصاص داده بود طبع لطیفی داشته و هردو اهل شعر و شاعری بوده باشند. یک دفتر کهنه سبزرنگ متعلق به این زوج جوان یاغی که تازه یافت شده آشکار می کند که هردوی آن ها اهل دل بوده و در اوقات فراغتشان شعر می نوشته اند. این دفتر به همراه تعدادی عکس منتشر نشده از آن دو قرار است در ماه آوریل توسط خواهرزاده کلاید به حراج گذاشته شود. معروف ترین و محبوب ترین زوج مجرم امریکایی که 21 ماه بی وقفه به دزدی در رستوران ها، پمپ بنزین ها و بانک ها در دوران رکود اقتصادی بزرگ امریکا مشغول بودند سرانجام در سال 1934 میلادی در حالی که کلاید 24 ساله و بانی 23 ساله بود در تلاش برای گریختن از راه بندان پلیس، به ضرب گلوله از پای درآمدند. اگرچه در کتاب پرفروش با هم پایین برویم، واقعی داستان ناگفته بانی و کلاید، به قلم جف گویین که توسط چندین کارگردان مشهور بر پرده نقره ای نیز راه یافته، علاقه شدید بانی به شعر و و سطرهایی از مجموعه شعری او آورده شده؛ اما دفتر شعری تازه یافت شده نشان می دهد که کلاید هم ذوقی در سرودن شعر داشته است. طبق گفته کارشناسان حراج های میراث، بانی و کلاید از این دفتر برای نوشتن شعرهایی درباره زندگانی مجرمانه و تلاش های نومیدانه شان برای فرار از چنگ قانون سود می جسته اند و شعرهایشان نیز پر از اغلاط املائی و انشایی بوده است. یکی از معروف ترین شعرها که عنوان داستان بانی و کلاید را بر خود دارد چنین آغاز می شود: شما داستان زندگی جسی جیمز را می دانید/ و مرگ تراژیکش را / اما اگر خواندن را دوست می دارید/ قبل آنکه به خواب بروید/ داستان زندگی بانی و کلاید را بخوانید. آن دو با سفر می کنند/ در گورستانی کنار یکدیگر غروب می کنند/ پلیس ها اسلحه خود را به کناری می نهند/ مادری اشک می ریزد/ برای مرگ بانی و کلاید می گرید. در جایی به قلم کلاید آمده است: بانی شعری نوشته است/ داستان بانی و کلاید را / من هم می خواهم شعر خودم را بنویسم/ با او و در کنار او./ ما به احدی دلمان نمی خواهد بدی کنیم/ مجبوریم بدزدیم تا شکممان را سیر کنیم.