خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 20 آذر 1397 ساعت 8:51 http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/268899/تهران-داستان-های-10نویسنده-انگلستان-می-رود -------------------------------------------------- فرشته احمدی به ایبنا خبر داد: عنوان : «تهران» با داستان‌های 10نویسنده به انگلستان می‌رود برای درک ادبیات ما، باید به درک درستی از فرهنگ ما برسند -------------------------------------------------- فرشته احمدی می‌گوید: این انگیزه باید برای دیگران به وجود بیاید که برای درک ادبیات ما به درک درستی از ابعاد مختلف زیستی و فرهنگی ما برسند و لازمه این شناخت رفت‌وآمد است. متن : به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)ترجمه آثار ادبی فارسی چندی است که رویه تندتری به خود گرفته و آثار فارسی در زمینه شعر و داستان به زبان های مختلفی چون ایتالیایی، چکی، عربی و انگلیسی و آلمانی در حال ترجمه و انتشار در کشورهای دیگر است. این آثار طیف وسیعی از آثار فاخر تا آثار معاصر را دربرمی گیرد. مساله ای که این میان مطرح می شود معرفی درست و هدفمند ادبیات ایران به خصوص ادبیات معاصر است که در سایه یک برنامه ریزی حرفه ای انجام خواهد گرفت. اخیرا مجموعه داستانی از 10نویسنده معاصر ایران از سوی انتشاراتی در انگلستان در دست چاپ است. در این مجموعه که کتاب تهران نام دارد، داستان هایی از کورش اسدی، فرشته احمدی، محمد طلوعی، آذردخت بهرامی، حامد حبیبی، محمد حسینی، آتوسا افشین نوید، امیرحسین خورشیدفر، پیام ناصر و گلی ترقی وجود دارد و دبیر این مجموعه فرشته احمدی، داستان نویس است. در آستانه انتشار این مجموعه داستان در انگلستان با فرشته احمدی درباره روند و کیفیت ترجمه آثار معاصر فارسی به دیگر زبان ها و مشکلات پیش رو و همچنین نحوه انتخاب داستان های این مجموعه و مسیری که برای انتشار این کتاب طی شده، گفت وگویی داشتیم که در ادامه می خوانید: انگیزه و هدف از ترجمه و انتشار این مجموعه داستان ها چه بود و چه مسیری برای شکل گیری مجموعه داستان کتاب تهران از انتخاب داستان ها تا نویسندگان طی شد؟ ترجمه ادبیات فارسی به دیگر زبان ها همیشه مشکلات زیادی پیش روی خود داشته است. ترجمه اثر از فارسی به زبان دیگر کار پرهزینه ای است و ناشران تجربیات شیرین و خوشایندی از انتشار آثار ایرانی ندارند تا تمام هزینه های چاپ و ترجمه اثر فارسی را متقبل شوند اما به نظر من مهم ترین مشکل در این میان عدم شناخت فرهنگ ایرانی و فارسی زبان هاست. دلیل اینکه ادبیات ایران سختخوان و سخت فهم به نظر می رسد و مخاطبان در درک مفهوم آن با مشکل روبه رو می شوند و در نهایت برای ترجمه فقط سراغ متن های یک لایه و ساده می روند که از عدم شناخت فرهنگ ما سرچشمه می گیرد. ما متن های سخت تر و چندلایه تری مانند آثار امبرتو اکو، جیمز جویس و هاینریش بل ترجمه کرده ایم و همه این ها توسط ما فهمیده شده اند چوناین متون برایمان مهم بود و به این امر واقف بودیم که باید برای ترجمه و فهم و نقد آن ها وقت بگذاریم. اگر هاینریش بل از تاثیرات جنگ جهانی بر ملت آلمان نوشته است، ما را علاوه بر مطالعات جانبی که در این باره داشته ایم، از زاویه دید این نویسنده هم با این مقوله آشنا می کند تا به کنه مطلب پی بریم. این ها به این دلیل است که پایه آموزش ما بر این بوده است که علم را از آن طرف وارد کنیم و همیشه چشم مان به آن ها بوده تا دنباله روی کنیم. به عنوان مثال آدم بفرستیم تا در آنجا آموزش ببیند و بیاید اینجا تدریس کند و همیشه به نوعی زیر سایه آن طرف بوده ایم. بنابراین شناخت فرهنگ ما همیشه از جنبه توریستی جالب بوده نه به لحاظ اهمیت واقعی آن. درست مانند اینکه یک روستا را ببینیم و از آن عکس بگیریم و در نهایت اسم روستا هم یادمان برود. ما خیلی شدید در حاشیه هستیم و شناخت فرهنگ ما در سایه مسائل سیاسی خاورمیانه -که ما بخش کوچکی از آن هستیم- مهجور مانده و از حیث هنری و فرهنگی کمتر در رسانه های خارجی به ما پرداخته شده است. خوشبختانه سینمای ما وضعیت مناسبی دارد و همچنین برخی از هنرهای تجسمی که نیازی به ترجمه ندارند مانند نقاشی و عکاسی که توانسته اند کمی از فرهنگ ما را منتقل کنند اما در ادبیات این کار از همه جا سخت تر است چون نیاز به ترجمه دارد. به هر حال فکر می کنم این انگیزه برای دیگران باید به وجود بیاید که برای درک ادبیات ما به درک درستی از ابعاد مختلف زیستی و فرهنگی ما برسند و لازمه این شناخت رفت وآمد است. مساله شناخت ادبیات ما به صورت یک جانبه نیست، کمی پیچیده است و نیاز به همدلی و تلاش های زیادی دارد و همچنین کیفیت زبانی که از زبان فارسی ترجمه می شود، در این میان نقش مهمی ایفا می کند. اگر دقت کنید می بینید متونی که درسال های اخیر از فارسی ترجمه شده بسیار ساده و یک لایه است. به محض اینکه داستان ها بعد سیاسی، اقلیمی و بعد اجتماعی عمیق تری پیدا کنند، ترجمه اش سخت تر می شود و همان طور که گفتم قدم گذاشتن در این راه همدلی زیاد و کار طولانی مدتی می طلبد. و در نهایت همین مسائل هم انگیزه گردآوری این کتاب شد، اینطور نیست؟ البته انتشار این کتاب قطره ای از دریاست و فقط می تواند مثالی از انجام این کار باشد. شروع انجام این کار به این صورت بود که گروهی از نویسندگان و منتقدان- متشکل از پنج نفر - تشکیل شدند و مجموعه داستان های ایرانی را از سال 2000 به بعد مطالعه کردند و هر کسی فهرستی از 10داستان کوتاه انتخابی خود ارائه کرد. سپس همگی داستان های انتخابی یکدیگر را خواندند و در نهایت به فهرستی بیست تایی رسیدیم. آن فهرست را به ناشر ارائه دادیم. در انتخاب این فهرست بیست تایی معیارهایی نظیر معاصر و شهری بودن داستان ها و همچنین وجه ترجمه پذیری قصه ها- در تیم پنج نفره ما شخصی بود که به زبان انگلیسی تسلط کامل داشت و داستان ها را از جنبه ترجمه پذیر بودن شان بررسی می کرد-مد نظر داشتیم. البته در فهرست اولیه که حدود چهل داستان بود گروه پنج نفره ما فارغ از رفاقت داستان های مختلفی را پیشنهاد داده بودند که طیف های مختلف فکری و جغرافیایی را شامل می شد. تنوع داستان ها و اسامی در آن فهرست بسیار زیاد بود. به عنوان مثال در آن فهرست داستانی به نام شش سانت از رازی که توی دلم ماند نوشته مردعلی مرادی از مجموعه داستان رازهای سانتی متری - و همچنین داستان هایی از نویسندگانی چون فریبا وفی، ابوتراب خسروی، مهدی ربی، محمد کشاورز و نویسندگان شهرستان های دیگر وجود داشت. در نهایت ناشر با توجه به مکان قصه ها و شناختی که از مخاطب خود داشت، به این فهرست نهایی رسید. به عنوان مثال داستانی از ابوتراب خسروی در فهرست انتخابی ما وجود داشت که ناشر بسیار شیفته اش بود ودر فضایی مربوط به جنگ و در عین حال سورئال می گذشت اما در نهایت چون با داستان شهری مربوط به تهران قرابتی نداشت از فهرست حذف شد. در نهایت ناشر طی جلسات متعددی که در اسکایپ با ما داشت روی داستان هایی که در تهران می گذشت، دست گذاشت و عنوان کرد که با وجود داستان هایی در این فهرست از شهرها و جغرافیای مختلف ایران وجود دارد، بهتر است تمرکز را بر داستان های تهران بگذاریم تا مخاطب آن طرف با این میزان پراکندگی جغرافیایی گیج نشود و با داستان هایی درباره پایتخت ایران و درنهایت داستان هایی با وجه اشتراک بیشتری مواجه شود. به نظر می رسد ناشر در انتخاب این داستان ها هوشمندانه عمل کرده و انتخاب فضایی همگن برای مجموعه ای که پدیدآورندگانش چندان برای مخاطبان کشور مقصد شناخته شده نیستند، درست و بجاست. شناخت فرهنگ و جغرافیا از پایتخت یک کشور پله مناسب و امنی برای شروع رفت وآمدی است که خودتان به آن اشاره کردید. تهران در داستان هایی که در نهایت انتخاب شدند و به فهرست 10تایی راه یافتند، از جنبه های مختلف دارای اهمیت بود. به عنوان مثال در داستان سان شاین کورش اسدی تهران- که داستان سختی هم برای ترجمه است- در شب جشنی نزدیک پل گیشا در یک موقعیت شهری خاص از سوی یک راوی سرگردان معرفی می شود. در داستانی دیگر دغدغه راوی مهاجرت و رفتن از تهران است و در داستان دیگری مهاجرت دانشجویی به تهران و تغییر مناسبات او با خانواده اش سوژه قصه است. این سوژه ها نشان از تاثیرات مختلف تهران بر نحوه زندگی آدم ها دارد که در مقدمه ای که خانم بهروزان برای این مجموعه نوشته است به این مساله اشاره شده است. در این داستان ها تهران گاهی مبدا مهاجرت است و گاهی مقصد آن. تهران با توجه به زوایای مختلفی که به آن نگاه می شود، نقش های مختلفی در داستان ها می تواند ایفا کند. در برخی از داستان ها اسم تهران چندان مهم نیست اما تیپ های مختلف آدم ها که در یک آپارتمان زندگی می کنند و بررسی طبقات مختلف اجتماعی در یک آپارتمان مسکونی که چندان به هم ربطی ندارند و به هم با کنجکاوی نگاه می کنند، سوژه اصلی است، مانند چیزی که در داستان همسایه ها نوشته آقای امیرحسین خورشیدفر اتفاق می افتد. در داستان دیگری به نام آن سوی دیوار نوشته خانم گلی ترقی باز هم اشاره ای به مرکز و پایین شهر تهران در مقایسه با شمیران می شود و به مواجهه شخصی از شمال شهر با منطقه و طبقه دیگری از تهران می انجامد و در نهایت مقایسه طبقات مختلف اجتماعی را هم در این داستان داریم. در مجموع می توانم بگویم که در این 10قصه منظر رنگارنگی از تهران را می بینیم. به نظر می رسد معرفی این طیف از نویسندگان در کنار نویسندگانی مانند گلی ترقی و شهرنوش پارسی پور که به کرات به مخاطب خارجی معرفی شده اند، اتفاق خوبی است. اتفاقا معیار دیگری که این ناشر داشت غیرتکراری بودن داستان ها برای ترجمه بود که منجر به حذف داستان هایی از آذردخت بهرامی و مهسا محبعلی شد. حرفی که شما می زنید درست است و من هم خوشحالم که در این فهرست ترکیبی از چند نسل نویسنده را داریم. به عنوان مثال پیام ناصر نویسنده ای است که دو مجموعه داستان خوب دارد که به دلیل نحوه برخورد خودش در فضای مطبوعات کمتر دیده شد. درنهایت طیف متنوعی از نسل ها و نویسنده های مختلف از گلی ترقی گرفته تا نویسنده ای مانند پیام ناصر در این مجموعه دیده می شوند. امیدوارم کیفیت داستان ها به گونه ای باشد که هم آبروداری کند و هم تجربه ای موفقیت آمیز برای ناشر باشد. موجبات ارتباط با این ناشر چگونه و از طریق چه کسانی فراهم آمد؟ از طریق بنگاه ترجمه ای به نام ویزیتینگ آرت که نقش نماینده و ایجنت را ایفا می کرد با انتشارات کاماپرس آشنا شدیم. روند ترجمه این داستان ها به چه صورتی پیش رفت؟ ترجمه به صورت گروهی ترجمه انجام شد یا اینکه مترجم تمام این داستان ها یک نفر بود؟ خیر مترجمان مختلفی در این مجموعه همکاری داشتند. به عنوان مثال خانم ترقی مترجم خودشان را معرفی کردند که قبلا هم از ایشان آثاری ترجمه کرده بود و خانم ترقی فقط ترجمه ایشان را قبول داشت. مترجم داستان های مختلف، متفاوت بودند به عنوان مثال ترجمه داستان من را خانم کارولین کراسکری که قبلا هم از من اثر ترجمه کرده به عهده داشت. انتخاب مترجمان به عهده خود نویسندگان و شما به عنوان دبیر مجموعه بود یا ناشر و بنگاه هم در این زمینه همکاری داشتند؟ خوشبختانه کار بسیار حرفه ای انجام شد. با نویسندگان قرارداد بستند به طوری که حق الزحمه های مترجمان و نویسندگان در آن قرارداد منظور شد. مترجمان در واقع توسط تیم ویزیتینگ آرت بعد از گرفتن نمونه کار و تایید کیفیت کارهای مترجمان انتخاب و تایید شدند. در نهایت ادیتوری انگلیسی هم آثار را ادیت کرد. طبق آخرین خبری که دارم این مجموعه طی یکی دو ماه آینده منتشر خواهد شد و امیدوارم که این کار شروعی مناسبی برای انتشار چنین مجموعه های تروتمیز و به گونه ای حرفه ای باشد. در صفحه اینستاگرام انتشارات کاماپرس به مقدمه ای اشاره شده که قرار است در ابتدای کتاب بیاید و از قرار معلوم به داستان ایرانی و شهری می پردازد. خودتان هم در میانه گفت وگو به این مقدمه اشاره کردید در این مقدمه به طور خاص به چه مبحثی پرداخته شده است؟ البته بهتر است درباره مقدمه کتاب بعد از انتشار بحث شود و در اینجا به عنوان پیش خبر به اختصار کمی توضیح می دهم. من هنوز مقدمه را نخوانده ام. خانم بهروزان شخصیتی آکادمیک دارند و بدیهی است که این مقدمه را به سبک و سیاق و ساختار استانداردهای سرزمین مقصد بنویسند. قرار است ایشان در این مقدمه نگاهی کلی به سیر تاریخی ادبیات ایران داشته باشد و در نهایت به داستان نویسی معاصر ایران، نقش تهران در این داستان ها و داستان شهری ایرانی بپردازد که طی صحبت هایی که با هم داشته ایم مطمئنم مطلب درخوری خواهد بود.