خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين علوم‌انسانی :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/history_politic Fri, 17 Aug 2018 16:20:38 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Fri, 17 Aug 2018 16:20:38 GMT علوم‌انسانی 60 دیدار با رضا افشارنادری در باشگاه اندیشه http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264396/دیدار-رضا-افشارنادری-باشگاه-اندیشه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بر اساس اعلام روابط عمومی باشگاه اندیشه جلسه دیدار با رضا افشار نادری برگزار می‌شود. رضا افشارنادری دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه سوربن فرانسه دارد، او در این جلسه به موضوعاتی همچون، «چطور با تبعید داخلی سر کرد؟»، «چطور در دیار غربت ریشه گرفت؟»، «چطور راه خود را یافت» و «چطور به ریشه های خود بازگشت؟» می پردازد. جلسه دیدار با رضا افشارنادری شنبه 27 مردادماه، ساعت 18 در باشگاه اندیشه واقع در خیابان انقلاب، ابتدای خیابان وصال شیرازی ، کوچه شهید نایبی، پلاک 23 برگزار می‌شود.   ]]> ادبيات Fri, 17 Aug 2018 11:24:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264396/دیدار-رضا-افشارنادری-باشگاه-اندیشه «آمریکای زمینگیر» و ماجرای عکس تبلیغاتی دونالد ترامپ http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264359/آمریکای-زمینگیر-ماجرای-عکس-تبلیغاتی-دونالد-ترامپ خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)ـ کتابِ «آمریکای زمینگیر» نوشته دونالد ترامپ از سوی نشر ثالث روانه بازار نشر شد. این کتاب در واقع اثری است که ترامپ در کارزار تبلیغاتی‌‌اش به عنوان برنامه‌ها و نظرهاش منتشر کرده بود. ترامپ مقدمه مفصل و جالبی بر این کتاب نوشته است. او درباره طرح روی جلد این کتاب در مقدمه می‌نویسد: «ممکن است برخی خوانندگان از این‌که از عکسی عبوس روی جلد کتاب استفاده شده است، تعجب کنند. البته من عکس­‌های زیباتری داشتم که در آن‌ها لبخندی به چهره دارم و خوشحال و راضی به نظر می‌­رسم. آدم خوبی به نظر می‌آیم؛ چیزی که در اصل هستم. خانواده­ من نیز آن عکس‌­ها را بیش­تر دوست داشتند و از من خواستند تا یکی از آن‌ها را انتخاب کنم. کار عکاس فوق­‌العاده­ بود. اما از نظر من برای این کار مناسب نبودند. در این کتاب ما از آمریکای زمین‌گیر صحبت می‌کنیم که عنوانی رنج‌آور است. متأسفانه اندک مسائل خوشحال­‌کننده‌ای در این باره وجود دارد. برگردیم به موضوع عکس روی جلد کتاب. بنابراین من عکسی می‌خواستم که در آن خوشحال نباشم، عکسی که بیش از خوشحالی، حس ناراحتی‌ام را بازتاب دهد. چیزی وجود ندارد که بابت آن خوشحال باشیم، چون در حال حاضر شرایط مسرت‌بخشی نداریم. ما در وضعیتی هستیم که باید برای بازگرداندن عظمت آمریکا دست به کار شویم. همه ما. دقیقاً به همین سبب کتاب حاضر را نوشته‌ام. بعضی‌ها می‌گویند من اعتماد به نفس بالایی دارم، چه کسی می‌داند؟ وقتی در این باره شروع به صحبت کردم، کاملاً واقع‌بین بودم. به خوبی می‌دانستم مخالفان سرسخت و بی­کفایتی که حامی وضع موجودند با عصبانیت در برابرم صف می‌کشند و آن‌ها دقیقاً همین­ کار را کردند: سیاستمدارانی که در کمپین‌های انتخاباتی از بازی بزرگ سخن گفتند و وقتی زمان عمل رسید، مثل شکست‌خورده‌ها عمل کردند، زیرا نمی‌توانستند حکومت کنند. آنان نمی‌دانستند چگونه حکومت کنند.» رییس جمهور آمریکا معتقد است، لابی‌گرها و گروه‌­های فشار که از قِبل دست بردن در جیب ما از سوی مشتریانشان یا دیگران سود می­‌برند. اعضای رسانه‌هایی که مدت‌هاست زمانی­که باید منصف باشند، بین واقعیت و نظر تفاوت مفهومی قائل نیستند. مهاجران غیرقانونی که فرصت‌های شغلی را از ساکنان قانونی این سرزمین گرفته‌اند؛ در حالی که بیش از بیست درصد آمریکایی‌ها در حال حاضر بیکار یا نیمه‌بیکارند. باور کنید، آن‌ها همه­جا هستند. من آن‌ها را دیده‌ام. با آن‌ها صحبت کرده‌ام. آن‌ها را در آغوش گرفته‌ام. به ‌آن‌ها دلداری داده‌ام. آن‌ها همه‌جا هستند. کنگره به بن‌بست رسیده و سال‌هاست عملاً در حل مشکلات بزرگ داخلی ما از جمله تصویب لایحه­ بودجه ناتوان شده است. به همین موضوع فکر کنید: یک کار کوچک مثل تصویب قانون بودجه. آن‌ها حتا سررشته‌­ای از این کار ندارند. در حالی که، اساس کشور ـ طبقه­ متوسط ـ و 45 میلیون آمریکایی گرفتار فقر، در بیست سال گذشته همواره شاهد کاهش درآمد‌ خود بوده‌اند. طبعاً سرخوردگی و نا­امیدی آن‌ها از شرایط جاری هر روز بیش­تر و اوضاع بد و بدتر می‌شود. حتا وضعیت وکلا و قضات ما نیز بازتاب­‌دهنده­ داستان «سه مغ» است. آن‌ها در تفسیر قانون اساسی آمریکا ــ که در واقع باید حافظ دموکراسی ما باشد ــ به فعال مایشاع تبدیل شده‌اند. آن‌ها با طیب‌خاطر به خودشان حق داده‌اند که وارد عرصه سیاست­گذاری شوند، زیرا جانبداری و تعصب، کاملاً دست‌ و پای مقامات منتخب را بسته است. آن‌ها نمی‌توانند هیچ حرکتی کنند؛ نمی‌توانند هیچ اقدامی انجام دهند. مقامات ما کاملاً ناتوان شده‌اند. ترامپ یادآور می‌شود، در مورد ریاست‌جمهوری و قوه­ مجریه ناتوانی و بی­کفایتی فراتر از حد تصور است. همزمان با نگارش این سطور ولادیمیر پوتین، رئیس­‌جمهور روسیه، در حال پیشی گرفتن از رئیس‌جمهور ماست. پوتین با ایجاد ائتلافی در سوریه، به تنها رهبر تأثیرگذار جهان تبدیل شده است. او و متحدانش ـ به ویژه ایران ـ اکنون جایی هستند که اوباما، رئیس‌جمهور، و نظامیان ما چند سال پیش شکست مفتضحانه‌ای را آن­جا تجربه کردند؛ اوباما و نظامیان کاملاً شکست‌خورده‌اند و دیگر کنترل شرایط را در اختیار ندارند. ما دیگر سرکرده­ جهان نیستیم. اکنون پوتین رهبر دنیاست و این برای کشور ما شرم‌آور است. ما در خاورمیانه به معنای واقعی کلمه میلیاردها دلار هدر داده­ایم بدون این­که در ازای آن دستاورد محسوسی داشته باشیم. تنها کسی که برایمان باقی­مانده، اسرائیل است؛ متحد اصلی­مان. برای بدتر کردن اوضاع، طی مذاکراتی بی‌ارزش و هزینه­‌بر با ایران (بهترین دوست فعلی روسیه) به توافق هسته‌­ای رسیدیم تا به سمت صلح جهانی بیش‌تر حرکت کنیم، که چنین نشد. این توافق دقیقاً در جهت عکس حرکت می‌کند. ایده عظمت آمریکا به عنوان رهبر جهان آزاد و غیرآزاد امروز از کشور ما رخت بر بسته است. به گفته مولف کتاب، به رغم همه این چالش‌ها و در واقع به دلیل وجود آن‌ها، تصمیم گرفتم در این باره کاری کنم. نمی‌توانم شرایط جاری کشور بزرگمان را ببینم و تحمل کنم. این فضاحت نشانه­ رهبری در مسیری نادرست است. این شرایط نیازمند کسی با عقل سلیم و تیزهوش است؛ کسی که بتواند با رهبری درست، آمریکا را به مسیر عظمت گذشته‌اش بازگرداند. ما به کسی نیاز داریم که در تجارت سابقه تصدیق­شده داشته باشد و معنای عظمت را درک کند، کسی که ما را به سوی معیارهای تعالی راهنمایی کند و آنچه باید انجام گیرد را بار دیگر به ما نشان و توضیح دهد. وقتی شروع به صحبت در این باره کردم، نمی‌‌دانستم واکنش چه خواهد بود. می‌دانم که بسازبفروش خبره‌ای هستم، من ساختمان­های زیادی در سراسر جهان ساخته­‌ام و در این زمینه موفقیت­‌های چشمگیری را به دست آورده‌­ام. اما تاکنون اندیشه­‌های سیاسی­‌ام را به طور کامل برای احیای عظمت آمریکا عرضه نکرده بودم. علاوه بر این، می‌­دانم برند ترامپ امروزه به یکی از نمادهای تجاری بزرگ جهان تبدیل شده است که یادآور کیفیت و کارایی است. همه در باره آن صحبت می‌کنند. همه در باره آن شنیده­اند. این برند خیلی خاص است و من به آن بسیار می­‌بالم. ساختمان­ها و اقامتگاه­‌های تفریحی ما امروزه با افتخار و به زیبایی در سراسر ایالات متحد و بسیاری از دیگر کشورها قد علم کرده‌­اند. مباحثم را با موضوع مهاجران غیرقانونی آغاز کرده‌ام و در همین راستا پیشنهاد ساختن دیواری بزرگ را داده­ام؛ این دیوار در برابر سیل مهاجرانی که قانوناً آن‌ها را نمی­خواهیم و به آن­ها نیازی نداریم، بسیار بلند و نفوذناپذیر خواهد بود. ما مردمی را که به کشورمان می ­آیند، دوست داریم، اما نه وقتی این­کار غیرقانونی انجام می‌دهند. ترامپ در مقدمه می‌گوید: «ناگهان، آمریکایی‌­ها در باره مسئله­ مهاجرت قانونی از خواب غفلت بیدار شدند. به رغم این‌که کاندیداهای زیادی برای به دست آوردن کاندیداتوری نهایی جمهوری­ خواهان به میدان می‌­آمدند، اما آنچه من می­ گفتم واقعاً نخستین تلنگر را به کشور و مردم زد و همه شروع به تکرار آن کردند و با کمال میل آن را تکرار کردند. به این ترتیب من کم‌کم تجمع جمعیت­های بزرگ مردم برای رفتن به استادیوم‌های فوتبال و مراکز همایشی را آغاز کردم. نخستین مناظره سراسری تلویزیونی بیست‌وچهار میلیون بیننده جذب کرد که رکورد منحصر‌به­فردی برای تلویزیون کابلی به حساب می­آید. به رغم برخی سؤالات احمقانه و خصومت­آمیز (یا اصلاً به دلیل وجود همان سؤالات) من مبارزه را آغاز کردم؛ همان­طور که همیشه مبارزه می‌کنم شروع به توضیح دیدگاهم کردم. در نتیجه بیش­تر مردم مرا برنده مناظره دانستند. این‌چنین بود که مردم تشویق شدند. ناگهان افرادی که هرگز برای انتخابات اهمیتی قائل نبودند یا هرگز رأی نداده بودند، به کمپین‌های ما روی آوردند. تجمعات ما بسیار بزرگ شد. میزان جمعیت باورنکردنی بود. اشتیاق شدیدی بر اساس عشق خالص و عشق به آنچه ما انجام می­‌دادیم، به وجود آمد. واکنش رسانه­‌ها، سیاستمداران و به اصطلاح رهبران کشور ما، وحشت بود. اما مقاومت کردم و مستقیماً به سوی مردم رفتم، زیرا نه نیاز به حمایت مالی کسی داشتم و نه احتیاج داشتم کسی حرف­‌هایم را تأیید کند. فقط مجبور بودم کار درست را انجام دهم. مجبور بودم این کار را انجام دهم. انتخاب دیگری نداشتم. می‌بینم که چه بر سر کشور ما می­آید؛ آمریکا به سمت جهنم می­‌رود. مجبور بودم همین کار را انجام بدهم. به تازگی تکمیل جزئیات دیدگاهم را آغاز کرده‌­ام. یک برنامه­ مالیاتی هم منتشر کرد‌‌ه‌­ام که به طبقه متوسط و کسانی که درآمد کمتری دارند، امکان پرداخت مالیات بر درآمد کم­تر را می­‌دهد، در حالی که بازنگری در میزان مالیات ثروتمندان سبب می‌­شود، آنان مالیات بیش­تری بپردازند. متعهد شده‌­ام ارتشی واقعاً قدرتمندتر را سازمان دهم، ارتشی که با آمادگی و تجهیزات کافی در برابر همه دشمنان ما بایستد. وقتی آب در هاون می­‌کوبیم، در قبال همه، به ویژه دشمنانمان، باید مسیر دیگری را در پیش بگیریم. به علاوه، به موازات بازگشت میلیاردها دلاری که اخیراً در بانک­‌های خارجی نگهداری می­شود، با تشویق شرکت‌­ها به بازگرداندن بیش­تر فرصت­‌های شغلی و تولیدیشان به آمریکا (جایی که به آن تعلق دارند) رویکرد جدیدی را در ایجاد اشتغال مطرح کرده‌­ام. ما آن پول­ها را نیز برمی‌گردانیم. این پول­‌ها مبالغ هنگفتی‌اند. و حدس بزنید چه رخ می‌‌دهد! اتفاقات خوب زیادی قرار است بیفتد. آن پول­ها برای ساختن جاده­‌ها، پل‌ها، کارخانه‌­ها و فرصت­‌های شغلی هزینه خواهند شد. این واقعاً عالی است. پیش­تر توضیح داده­‌ام چرا اوباماکِر راهکاری پرهزینه و مضحک برای حل مشکلات بهداشت و درمان ماست و باید با گزینه‌ای­ به مراتب بهتر جایگزین شود. ما باید با ایجاد رقابت در بخش خصوصی میان شرکت­‌های بیمه و فراهم ساختن امکان انتخاب پزشکان خانواده برای بیماران مشکلات را حل کنیم. این طرح بسیار بهتری خواهد بود، طرحی کم‌هزینه‌­تر، با دسترسی به پزشکان و خدمات بهتر. این طرح واقعاً خارق­ العاده خواهد بود. به این فکر کنید که ایالات متحد شانس بیش‌تری برای باقی ماندن در قامت یک کشور را خواهد داشت. مردم نیز خدمات بهتری دریافت خواهند کرد. ترکیبی که هرگز شکست نمی‌­خورد. رقابت در زمینه آموزش نیز واژه­ای جادویی است. والدین باید حق انتخاب مدارسی که فرزندانشان در آن از بهترین آموزش بهره‌مند می‌شوند را داشته باشند. مدارس ضعیف­تر تعطیل خواهند شد و معلمان ضعیف­تر اخراج می­شوند. اصل «کیفیت واحد آموزش برای همه مناسب است»، معیار بدی است. این اتفاق نخواهد افتاد. ما نمی­‌خواهیم فرزندانمان در واشنگتن آموزش ببینند. ما آموزش محلی می‌خواهیم. آموزش باید به صورت محلی سامان داده شود. از نظر داخلی، ما نیازمند به بازسازی گسترده زیرساخت­‌هایمانیم. بسیاری از پل­‌های ما وضعیت خطرناکی دارند، جاده‌هایمان نیز فرسوده شده و پر از چاله­‌اند، این در حالی است که ترافیک‌‌های سنگین، میلیون‌ها دلار از درآمد رانندگانی که در شهرهای شلوغ کار می­کنند را دود می‌کند. وسایل حمل و نقل عمومی نیز به شدت شلوغ و ناطمئن است و از سوی دیگر فرودگاه­هایمان هم باید بازسازی شوند. وقتی به کشورهایی مانند چین یا بسیاری دیگر از کشورها می­‌روید و به سیستم ریلی و حمل نقل عمومی آن­ها نگاه می­کنید، می­بینید از وضع ما بسیار بهتر است. ما شبیه یک کشور جهان سومی هستیم. می­‌توانم همی‌ن­گونه ادامه دهم و ایده‌هایی که به خاطر آن این کتاب را نوشته‌­ام، شرح دهم. در ادامه دیدگاه‌­هایم را بیش­تر مطرح می‌کنم. اما اجازه دهید این نکته را هم اضافه کنم که منتقدان من تنها در حال طرح برنامه­ های سیاسی خود هستند؛ آخرین چیزی که به آن نیاز داریم برنامه ­های بیش­تر است که معمولاً بعد از انتخابات بخار می ­شود و به هوا می‌­رود. آنچه ما نیاز داریم رهبری است که بتواند با وضعیت آشفته­ ما رودررو شود و راهکارهای عملی را به کار بندد. هدف من این نیست که چندصد صفحه مقررات حکومتی و خطوط قرمز مانند دیگر طرح‌­ها بنویسم. ما نیازمند سیاست­هایی بر اساس عقل سلیم هستیم و اگر لازم باشد کسانی را مجبور به­ کار کنیم، این‌کار را خواهیم کرد. واقعیت این است که ما بیش از حد مقررات داریم. مردم نمی‌­توانند تکان بخورند. آن­ها درمانده شده­‌اند. نمی­ توان شرکت جدیدی ایجاد کرد. مقررات‌زده شده­‌ایم. می­‌دانم چگونه باید با مسائل پیچیده مواجه شوم و چطور باید عناصر مختلف مورد نیاز برای موفقیت لازم را گرد هم جمع کنم. این­کار را سال­هاست که انجام داده­ام و ثروت خالص بزرگی دارم.» دونالد ترامپ می‌گوید که هدف از نوشتن کتاب حاضر ارائه­ درک بهتری از او و ایده‌‌هایش برای آینده­ است. او می‌گوید:‌ «من واقعاً آدم خوبی هستم، حرفم را باور کنید و به خودم به خاطر این‌که آدم خوبی هستم افتخار می­‌کنم. آن­قدر مهربان و مصمم هستم که دوباره کشورمان را احیا کنم. وقت آن رسیده که آمریکا را از ناامیدی و عصبانیت به سوی شادمانی و موفقیت سوق دهیم. این امر می‌­تواند محقق شود و محقق خواهد شد. بهترین روزهای ما به زودی فراخواهند رسید. کشور ما عظمت بکر فوق‌العاده‌ای دارد. ما در عرصه منابع طبیعی و استعدادهای انسانی غنی هستیم. از خواندن این کتاب لذت ببرید و بیاید با هم عظمت را به آمریکا بازگردانیم.» کتابِ «آمریکای زمینگیر» نوشته دونالد ترامپ با عنوان فرعی چگونه عظمت را به آمریکا بازگردانیم؟ به ترجمه سمیرا محتشم، منصور براتی، علیرضا مکی و بهروز نامداری در 211 صفحه به بهای 25 هزار تومان از سوی نشر ثالث منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Fri, 17 Aug 2018 06:03:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264359/آمریکای-زمینگیر-ماجرای-عکس-تبلیغاتی-دونالد-ترامپ برگزاری همایش کارنامه و زمانه رضا شاه و هفتاد و هفتمین سالگرد اشغال ایران و سوم شهریور 1320 http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/264383/برگزاری-همایش-کارنامه-زمانه-رضا-شاه-هفتاد-هفتمین-سالگرد-اشغال-ایران-سوم-شهریور-1320 به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) همایش کارنامه و زمانه رضا شاه و هفتاد و هفتمین سالگرد اشغال ایران و سوم شهریور 1320 امسال همزمان با سوم شهریورماه در پژوهشکده آرشیو ملی ایران برگزار می‌شود. این همایش در پنج کارگروه تخصصی با موضوعات پیدایش و سازماندهی واکاوی ریشه‌ها و شکل‌گیری دوران بیست ساله حکومت رضا شاه، تاریخ نگاری و سیاست خارجی دوران بیست ساله حکومت پهلوی اول، تعلیم و تربیت و سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی، سیاست‌های اقتصادی و ارضی و جنگ جهانی دوم، اشغال، سقوط و مسئولیت حاکمان برگزار می‌شود.   سعید لیلاز، امید اخوی، مطلب مطلبی، حسام الدین آشنا، صادق زیباکلام، محید تفرشی و .... سخنرانان این مراسم هستند که از ساعت 9  و 30 دقیقه تا 19 میزبان علاقه‌مندان است. ]]> علوم‌انسانی Thu, 16 Aug 2018 09:48:03 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/264383/برگزاری-همایش-کارنامه-زمانه-رضا-شاه-هفتاد-هفتمین-سالگرد-اشغال-ایران-سوم-شهریور-1320 انتخاب‌های یگانه احمد فردید http://www.ibna.ir/fa/doc/note/264380/انتخاب-های-یگانه-احمد-فردید خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)ــ مهدی اسحاقیان: فردید در دورانی می‌زیست که جریان روشنفکری چپ ایران از مکتب مارکسیسم و جریان راست از مکتب کانت و ایده‌آلیسم الگو می‌گرفت. جریان سنتی نیز به نوعی  تحت تاثیر این دو جریان بود. در این میان فردید پس از کشف هانری برگسون (فیلسوف مشهور فرانسوی) و اهمیت «زمان درونی» او به مارتین هایدگر رسید.  فردید «زمان‌بودگی دازاین» و تاریخمندی را نزد هایدگر کشف کرد و می‌پنداشت که هر انسان و جمعیتی تنها در درون تاریخمندی خویش می‌تواند زمان حقیقی خود را بازیابد. بنابراین انتخاب یگانه او در تاریخ تفکر معاصر از سوی جریان‌های معاصر مورد هجوم قرار گرفت. البته نحوه قرائت فردید مزید بر علت بود. به ویژه تاویل‌های او از هایدگر در اوایل انقلاب از هایدگر که درست مطابق انحراف خود هایدگر از مبنای اندیشه‌اش یعنی «هستی و زمان» و به ویژه خطابه ریاست دانشگاهی‌اش بود. در این میان گویی به دوران دگرگونی به عمد توجهی نکرد. دوره‌ای که از آن به تاریخ هستی در اندیشه هایدگر یاد می‌شود. هرچند قرائت فردید از آن دوره نیز چنانکه اشاره می‌شود، ثابت مانده بود. با این همه فردید با کشف هایدگر و طرح واقع بودگی و تاریخمندی به جریان‌های فکری ایران که خواهان گذشت از حالت تصلب و انحراف از تاریخ بودند، این تذکر را داد که تنها راه برای برون رفت از این وضعیت بازگشت به سرچشمه و کشف امکان جدید در این سنت است. فردید اما به گفته خود در هم سخنی با هایدگر تاریخ هستی را نحوه ظهور اسماُ تاویل کرد و در نتیجه «ولایت وجود» به ولایت موجود فرو کاسته شد که نقطه مقابل اندیشه هایدگر بود که از ابتدا بر نقد آن در تاریخ تفکر مغرب زمین از سقراط و افلاطون به این سو، بر آن اهتمام داشت. در نتیجه فردید با قرائت تئولوژیک از اندیشه هایدگر مجدد به گرداب موجودشناسی سقوط کرد. امتیاز فردید اما در کشف اندیشه هایدگر و جریان معاصر اروپا در تاریخ معاصر تفکر ایران همچنان پابرجاست. هرچند گرایش‌هایی دیگر نیز با تمسک به اندیشه‌های پست مدرن که از برخی محورهای اندیشه‌ هایدگر الهام گرفته‌اند و بدون اشراف بر کلیت اندیشه او از آن دستاویزی برای مخالفت با گرایش‌های علمی یا آزادیخواهی کرده و عنوان هایدگری بر خود گذاشته‌اند. آنچه که از تاریخمندی هایدگر و فردید باید بیاموزیم این است که تنها راه برون رفت از وضعیت متصلب معاصر این است که به سرچشمه بازگردیم و با بازخوانی و بازیابی آن امکان دیگری را برای نجات هستی تاریخی خود برگزینیم. تاکنون امکان‌های فقهی، صوفیانه، کلامی، عرفی در تاریخ هستی شناسی سنتی ما نتایج خود را به منصه ظهور رسانده‌اند آیا امکان دیگری از دل این سنت قابل کشف است؟ آیا در دل این ناامیدی امکان ظهور دیگری از هستی در اینجا امکانپذیر می‌شود؟ اهتمام بر تاریخمندی و زمان بودگی اصیل شاید امیدی را ایجاد کند. آیا نشانه‌ای از این اهتمام نزد اندیشمندان یافت می‌شود؟ با توجه به این آمادگی شاید روزنه ای از ظهور و آشکارگی آن فراهم شود. ]]> علوم‌انسانی Thu, 16 Aug 2018 07:40:34 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/264380/انتخاب-های-یگانه-احمد-فردید نقد ماهیت فلسفی غرب دغدغه فردید بود http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264382/نقد-ماهیت-فلسفی-غرب-دغدغه-فردید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، 25 مرداد 1397 برابر است با بیست و چهارمین سالگرد درگذشت سیداحمد فردید، فیلسوف مشهور و جنجالی ایران معاصر. درباره فردید، زندگینامه و منظومه فکری او منابع چندی منتشر شده و شاگردانش نیز بارها در گفت‌وگوها و یادداشت‌های خود نکات چندی را یادآور شده‌اند. مخالفان اندیشه و شخصیت فردید نیز مکتوبات مهمی را در نقد تفکر او منتشر کرده‌اند. فردید هرچند که خود به جز چند مقاله در دوران جوانی‌اش و همچنین ترجمه حجم عمده‌ای از یک کتاب هانری کربن، دیگر هیچ ننوشت و هیچ ترجمه‌ای را به سرانجام نرساند و به فیلسوف شفاهی مشهور شد، اما حضور پررنگی در مکتوبات فلسفی ایران معاصر و تاریخ تفکر در این چند دهه اخیر دارد. بنابراین شاید نتوان فعلا به حرف‌های جدید و تازه‌ای درباره فردید رسید، اما چیزی که در این میان مغفول مانده نظرات و تحلیل نسل جدید از اندیشه‌های فردید است. به مناسبت بیست‌وچهارمین سالگرد درگذشت فردید به سراغ یکی از اهالی اندیشه متعلق به نسل جدید، یعنی دکتر محمد رجبی رفتیم که دکترای فلسفه سیاسی دارد. این گفت‌وگو را در ادامه مطالعه کنید. مفهوم «غربزدگی» که نخستین بار توسط فردید مطرح و تئوریزه شد، خوانشی بود از نقد متافیزیکِ هایدگر. از نظر شما که رویکرد فلسفه سیاسی دارید، چه برداشتی از غربزدگی در ایران معاصر شد و این برداشت تا چه میزان به نظر فردید نزدیک بود و چه تاثیری این برداشت در کنش‌های سیاسی ایرانیان داشت؟ اجازه بدهید پاسخ شما را با تامل روی دو واژه غربزدگی و غرب‌گرایی آغاز کنم. غربزدگی یک نوع تمایل مبتنی بر احساس و فارغ از اندیشمندی است و حال آنکه غرب‌گرایی نوعی گرایش است که می‌تواند باعث نوع آوری سیاسی اجتماعی فرهنگی و اقتصادی و نهایتا دگرگونی شود، بر این اساس مشکل ایران از زمانی آغاز شد که اندیشه‌‌های اگزیستانسیالیسم توسط افرادی که دغدغه دین داشتند در ایران مطرح و رواج پیدا کرد؛ افرادی چون جلال آل احمد و دکتر شریعتی که به قول دکتر سیدجواد طباطبایی این افراد باعث نوعی عقب‌گرد در تاریخ توسعه ایران شده‌اند، حال آنکه تفکر دکتر فردید همانند تفکرات غرب گرایان دارای معنا و مفهومی کاربردی و از جنس دغدغه حوزه اندیشه بود.  در دوران معاصر به دو کتاب مهم برمی‌خوریم: یکی کتاب «غربزدگی» جلال آل احمد که برخوردی ایدئولوژیک و سیاسی با مفهوم غرب بود و فردید به تندی به کتاب آل احمد حمله کرد و آن را نواخت. فردید معتقد بود که جلال آل احمد مفهوم «غرب زدگی» را از او گرفته، بدون اینکه معنای آن را دریابد. غرب برای فردید از لحاظ فلسفی اهمیت داشت؛ مساله فردید «ماهیت فلسفی غرب» بود که بر بنیاد «فراموشی هستی» و غلبه  «تکنیک بر تفکر» قرار داشت. اما کتاب دوم مهم درباره غرب «آسیا در برابر غرب» دکتر داریوش شایگان است که سعی کرده با رویکرد فلسفی به تقابل شرق و غرب بپردازد و برخلاف آل احمد از تقابل سیاسی پرهیز کند. به عنوان مثال، شایگان از «رابطه گشوده به طبیعت» (شرق) در برابر «سلطه تکنولوژیک بر طبیعت» (غرب) دفاع می‌کند. رویکرد فردید به شایگان نزدیک است نه آل احمد و لذا می‌توان اندیشه دکتر فردید را دغدغه فیلسوفی سیاسی دانست که به جامعه خویش از تمام زوایا نگاه می‌اندازد و موشکافانه آن را در راستای یافتن مسیری نو بررسی می‌کند، نه آنکه از روی احساس و بد فهمی خویش، مورد انتقاد قرار دهد. بسیاری از منتقدان از تاثیرگذاری فردید در برخی جریان‌های سیاسی ایران در پس از انقلاب صحبت می‌کنند. عده‌ای نیز از نقدهای او بر پوپر به عنوان کنشی سیاسی صحبت می‌کنند که جنجال‌هایی را باعث شد. نظر شما در این باره چیست؟ دعوای پوپر و هایدگر در ایران همانگونه که بعدها داوری اردکانی اعتراف کرد، دعوای ایدئولوژیک بود، نه نقد مبانی فکری این دو فیلسوف. سروش و دیگران، به عنوان مثال، هایدگر را فاشیست می‌خواندند بدون اینکه از لحاط تئوریک بتوانند نشان دهند که بین فاشیسم و نظریات هایدگر چه رابطه مستقیمی وجود دارد؟ آنها حتا رویکرد هایدگر به مفهوم غرب را نفهمیده بودند که بخواهند نقد کنند. بنابراین این دعوا، جنگی سیاسی بود نه جدالی فلسفی. دیدگاه‌ فردید درباره دوری بودن تاریخ و مقوله پس‌فردای تاریخ را که زمان شکل‌گیری «امت واحده» است، چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا به آرمانشهر مدنظر شیعه در پایان تاریخ نزدیک است؟ دیدگاه فردید در مورد تاریخ به هانری کربن نزدیک است. هانری کربن از تاریخ قدسی (اعتقاد شرقیان) در برابر تاریخی گرایی غربی دفاع می‌کند. تاریخ قدسی به «حکمت خالده» پیوند می‌خورد. همین پیوند است که سبب می‌شود شیخ شهاب الدین سهروردی و زرتشت و افلاطون در یک همسخنی باشند، با اینکه به مکان‌ها و زمان‌های مختلف تعلق دارند. در واقع، تاریخ قدسی «تاریخ عمودی» است و نه تاریخ افقی آنگونه که در غرب هست. در تاریخ عمودی، پیشرفت معنایی ندارد، اگر منبع مشترک باشد (حکمت خالده) آنگاه حقایق واحد حاصل می‌شود. در حالی در تاریخ افقی و پیشرفتی میان متفکران در زمان‌های مختلف اختلاف و جدایی وجود دارد. به نظر شما چرا فردید هیچ کتابی ننوشت؟ تنها به خاطر شیوه فراگیری سنتی خودش از آلمان و دلبستگی بیش از حد به هایدگر که ترجیح داد در بستر شیوه آموزش گفتاری بماند و وارد حوزه نوشتار نشود. یا اینکه شاید بتوان عنوان کرد به دلیل حساسیت بالای دکتر فردید در کاربرد کلمات برای تحریر اندیشه‌های خویش ترجیح داد از آن گذر و آموزش و نشر تفکرات خود از طریق سنتی (یعنی ارائه سخنرانی و گفت‌وگو) بپردازد. ]]> علوم‌انسانی Thu, 16 Aug 2018 07:10:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264382/نقد-ماهیت-فلسفی-غرب-دغدغه-فردید آثاری که امین جامعه‌شناسی ایران نوشت http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264354/آثاری-امین-جامعه-شناسی-ایران-نوشت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- خداداد خادم: سید محمدامین قانعی‌راد، 24 خردادماه امسال در سن 63 سالگی دارفانی را وداع گفت. او را در ایران به عنوان جامعه‌شناسی می‌شناسند که طی یک دهه اخیر تلاش کرده بود جامعه‌شناسی را به حوزه عمومی آورده و این علم را در جامعه نهادسازی کند. این هدفی که او برای خود ترسیم کرده بود سبب شد تا قانعی‌راد در دهه آخر عمر خود شکوفاتر شود و با نگارش آثار بیشتری در جامعه‌شناسی تلاشی برای تثبیت جامعه‌شناسی داشته باشد. 25 مرداد سالروز تولد اوست، به همین مناسبت نگاهی به برخی از آثار منتشر شده‌ امین جامعه‌شناسی ایران داریم.   کتاب «الگوی چهار وجهی برای ارزیابی توسعه علوم انسانی» نوشته محمدامین قانعی‌راد حاصل تاملات و تجربیات تحقیقاتی وی است. در بخش نخست وی سعی در  تبیین اهمیت و ضرورت علوم انسانی برای فهم درگیرهای هستی شناختی و معرفت‏ شناختی بشر در عصر جدید دارد. به نظر می‌‏رسد بخش دوم کتاب که بر ارائه الگویی مفهومی برای ارزیابی توسعه علوم انسانی در کشور متمرکز است در پاسخ به مخالفت‏‌های دیگری است که با طرح‏‌های توسعه‏ علوم انسانی در کشور وجود دارد. این مخالفت‏‌ها بیشتر برپایه این ادعاست که علوم انسانیِ موجود، مناسب فهم تجربه‏‌های انسانی در جامعه‏ پیچیده معاصر نیست. بنابراین، توسعه آن نیز بی‏ فایده است. به نظر، مخالفت گروه دوم مخالفتی قابل تامل‏ تر است از آن جهت که درون آن نوعی فراخوان برای بازسازیِ علوم انسانی موجود به گوش می‏ رسد. این واقعیت را باید پذیرفت که برای فهم تجربه‏‌های متفاوت انسانی در جهان صنعتی ‏شده یا در حال صنعتی‏ شدن نیاز است علوم انسانیِ متفاوتی داشته باشیم. علوم انسانی‏‌ای که بتواند پیش از هر چیز نقش کلیدیِ خودش را برای فهم عمیق چنین تجربه‏‌های متفاوتی تبیین کند. قانعی راد در این کتاب معتقد است، ارزیابی علوم انسانی موجود نیز برای فهم آنکه این علوم انسانی چقدر واجد چنین توانایی ‏هایی است ضروری است. الگوی چهار وجهیِ ارائه­ شده در این کتاب امکان یک ارزیابی دقیق از وضعیت علوم انسانی و طرح‏‌های توسعه‏‌ای آن در کشور را به محققان و علاقه‌‏مندان به حوزه‏ سیاستگذاری و مطالعات اجتماعی علم و فناوری می‏ دهد. این کتاب در تابستان 1396 به همت انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی تجدید چاپ شده است.   کتاب «شبكه سیاستی علم و فناوری؛ نظریه­ ها، تجربیات و مدل مفهومی» اثر دیگری از قانعی راد است که توسط پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناروی در تابستان 1396 منتشر شده است. کتاب حاضر درصدد است مدلی مفهومی برای ایجاد و استقرار سازمان شبکه‏ای علم و فناوری در کشور تدوین کند. همان طور که نویسنده در مقدمه کتاب نیز بدان اشاره می‌کند، تاسیس شورای عالی علوم، تحقیقات و فناوری (شورای عالی عتف) گامی ارزشمند در ایجاد چنین شبکه ‏ای بوده است. شورای عالی عتف در اجرای ماده 99 قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران با هدف اصلی انسجام‏ بخشیدن به امور اجرایی و سیاستگذاریِ کلان نظام علمی، تحقیقاتی و فناوریِ کشور و با آرمان ایجاد شبکه ‏ای فرابخشی در این حوزه پدید آمد. آنچه ضرورت وجود کتاب پیش‏رو را تبیین می‏ کند موانع عدیده ‏ای است که بر سر راه استقرارِ نهادیِ چنین سازمانی وجود دارد. از آنجا که داعیه هرگونه شبکه‏‌ای­ شدن در حوزه علم و فناوری مبتنی بر ایجاد زمینه‌‏ای پیچیده و البته مدیریت شده برای تعامل سازنده میان افراد و نهادهای درگیر در فرایند اجتماعیِ تولید و مصرف علم است، استقرار نهادیِ سازمان شبکه‏ ایِ علم و فناوریِ کشور نیز به معنای کارِ بدون اختلال یا تعاملِ پویا و سازنده میان این نهادها تحت نظر شورای عالی عتف است. از نظر نویسنده کتاب، اکنون، این تعامل پویا وجود ندارد و عوامل بسیاری در گردشِ شبکه‌‏ایِ کنش‏‌ها اختلال ایجاد می ‏کنند. به نظر مهم­ترین زمینه برای رفع موانع موجود، توسعه‏ حوزه عمومی در عرصه مدیریت علم و فناوری در کشور است. در این کتاب، نقد تجربیاتِ داخلی در ایجاد و استقرار شبکه سیاستی علم و فناوری، از طریق مطالعه موشکافانه‏ اسناد سیاستی در حوزه‏‌های مرتبط صورت گرفته است که کاری در نوع خود کم ‏نظیر به شمار می‏ آید.   کتاب «پیمایش علم و جامعه؛ تجربه جهانی و  اجرای نسخه ایرانی» دیگر کتابی از استاد قانعی راد است که در تابستان 1396 تجدید چاپ و روانه بازار نشر شده است. کتابِ حاضر از اندک نمونه‏‌هایِ تحقیق در حوزه مطالعات اجتماعی و فرهنگی علم در ایران است که با هدف مطالعه مسائل و مشکلات در مناسبات علم و جامعه در ایران به نگارش درآمده و انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی آن را به چاپ رسانده است. محمدامین قانعی‏‌راد در این کتاب با بررسی جامعِ تجربه جهانی مناسبات علم و جامعه، مدلی مفهومی و تحلیلیِ بومی برای سنجش دیدگاه‌‏های مردم در مورد علم و فناوری تدوین کرده است. مدل تدوین‏ شده در جریان پژوهشی که نتایجش در همین کتاب آمده مورد آزمون قرار گرفته است. آزمون این مدل، نتایج ارزشمندی برای ارزیابیِ نوع مناسبات علم و جامعه در ایران برای سیاستگذاری‏ های ضروری در حوزه علم و فناوری در اختیار نهادهای مرتبط می‏‌گذارد.   کتاب «گفتمان‌های دگرواره در علوم اجتماعی آسیا؛ پاسخ‌هایی به اروپا محوری» کتاب دیگری از دکتر محمد امین قانعی راد است که در سال 1393 به زیور طبع آراسته شده است. این کتاب نوشته سید فرید العطاس جامعه شناس مالزیایی الاصل است که دکتر قانعی راد با همکاری ابوالفضل مرشدی ترجمه و در بهار 1397 از سوی انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی به چاپ دوم رسید. این اثر که از ده فصل و دو پیش گفتار تشکیل شده است درواقع درصدد شناخت سرشت اروپامداری در علوم اجتماعی و ارزیابی انتقادی گفتمان‌های بدیلی است که به دنبال جایگزینی گفتمان های اروپامدارانه هستند. همچنین راه‌های ممکن برای توسعه گفتمان‌های بدیل را با ارجاع به علوم اجتماعی در منطقه آسیا پیشنهاد می‌کند.   «نخبگان دانش؛ مشارکت یا مهاجرت» کتاب دیگری از دکتر قانعی راد است که در زمستان 1396 منتشر شد. این کتاب تلاشی برای نشان دادن مسائل آموزش عالی در ایران است. قانعی راد در این کتاب به پدیده نخبگان دانش و چرایی مهاجرت یا به تعبیر ایشان فرار مغزها می پردازد. در این کتاب ابه انواع مهاجرت نخبگان اشاره می‌کند. در ادامه برای جلوگیری از پدیده فرار مغزها و نیز برای درک و کاربرد علم و صنعت جهانی، معتقد است ابتدا باید به ظرفیت های درونی توسعه علمی و صنعتی توجه داشت و آنها را گسترش داد. وی در این کتاب معتقد است چرخش نخبگان در دنیای امروز تا حدی امری پذیرفته شده است. اما آنچه مهاجرت نخبگان ایرانی را متمایز می کند، نوعی «گریز اجتماعی» است که با ناخشنودی و نارضایتی از برخی روندها همراه است. و برای جلوگیری از این امر معتقد است که باید شرایط را برای مشارکت نخبگان مهیا کرد. وی معتقد است تنها نیازهای اقتصادی و برآورده کردن آنها نیست که مانع گریز نخبگان شود بلکه مشارکت سیاسی و اجتماعی بسیار مهمتر است. در قسمتی از کتاب به نقد به سیاست های موجود در برخورد با نخبگان پرداخته که در نوع خود کم نظیر است.   کتاب «زوال پدرسالاری؛ فروپاشی خانواده یا ظهور خانواده مدنی؟» دیگر کتاب محمد امین قانعی راد است که به همت انتشارات نقد فرهنگ در سال 1396 منتشر شد. در این کتاب برعکس روال همیشگی و تخصص دکتر قانعی راد که جامعه شناسی علم است وی به موضوع خانواده می‌پردازد. در این زمینه نقدهایی به وی هم شده که در زمان انتشار این کتاب گفتگویی با وی داشتم که در پاسخ معتقد بود، خانواده مهمترین نهاد یک جامعه هست و هیچ جامعه شناسی نمی‌تواند نسبت به خانواده بی‌تفاوت باشد و به آن نیندیشد. نهاد دولت، نهاد بازار و ... هم مهم هستند اما خانواده بسیار جایگاه والایی دارد. حتی اگر نگاه قدسی به خانواده نداشته باشیم و به عنوان یک نوآوری اجتماعی به آن نگاه کنیم، این نهاد، ساختاری بوده که برای ساماندهی روابط انسانها ایجاد شده و رابطه بین انسان‌ها را سامان می‌دهد. رویکرد ویژه خودم را در کتاب توضیح داده‌ام. اصولا من همیشه از حوزه جامعه شناسی معرفت وارد همه مباحث اجتماعی می‌شوم و هیچ مبحثی نیست که به آن بی‌توجه باشم. به جامعه، سیاست و موضوعات دیگر با رویکرد معرفتی می پردازم. جامعه شناسی معرفت، شکل گیری و تغییر الگوهای معرفتی را مورد بررسی قرار می‌دهد.   در این کتاب می‌خوانیم: «تحولات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در سده اخیر ـ  و به‌طور خاص از انقلاب مشروطه تاکنون ــ‌ برای جامعه ایران وضعیت‌های متعارضی را پدید آورده است. در این میان، یکی از زمینه‌های اساسی تحول نهادین در جامعه ما دگرگونی ساختار قدرت در خانواده است. امروزه پیامدهای تحولات نهاد خانواده در جامعه ایران، به یک دل‌نگرانی عمومی تبدیل شده است و در این مورد معمولاً دیدگاه‌های یک‌سویه‌ای بیان می‌شود. برخی با بدبینی تمام از پایان خانواده و برخی دیگر از ظهور خانواده‌ای انسانی‌تر و مدنی‌تر سخن می‌گویند. این اثر، دگردیسی خانواده را در دو سمت‌وسوی متفاوت فروپاشی و مدنی شدن دنبال می‌کند. در شرایط کنونی خانواده در یک وضعیت ابهام‌آمیز و در میانه فروپاشی و مدنی شدن به‌عنوان دو امکان متفاوت قرار دارد. جامعه ایرانی از یکسو با «خانواده‌های گسسته» و فروپاشیده و از سوی دیگر با «خانواده‌های مدنی» روبه‌رو است. در بین این دو امکان متفاوت نیز لزوماً نباید به دنبال پیروزی انحصاری یکی از آن‌ها بود و این دو امکان متعارض حتی می‌توانند به‌طور هم‌زمان وجود داشته باشند.» وی معتقد است، فرایند دموکراتیک شدن خانواده را نمی‌توان با بازگشت به شیوه‌های سنتی خانواده درمان کرد. امروزه خانواده‌های موسوم به خانواده‌های سنتی نیز بیشتر برحسب معیارهای اندیشه دینی، سنتی هستند تا برحسب معیار ساختار بالفعل و عملی روابط قدرت در درون خانواده. به نظر می‌رسد که دموکراتیک شدن خانواده با تمامی آثار مثبت و منفی‌اش اجتناب‌ناپذیر و غیرقابل‌بازگشت است و به همان دلیل که نمی‌توان فرآیند دموکراتیک شدن جامعه را متوقف کرد، امکان توقف فرآیند دموکراتیک شدن خانواده نیز وجود ندارد. زوال پدرسالاری محصول تصمیم آگاهانه آدمیان نبوده و در ضمنِ کردارهای اجتماعی و بر اساس یک سری فرآیندهای واقعی و عمدتاً ناخودآگاهانه صورت گرفته است. بدین ترتیب امکان بازگشت به وضعیت پیشین وجود ندارد چون این موضوع نه همچون یک اختیار بلکه به‌مثابه یک تحول با ریشه‌های واقعی‌اش به ما تحمیل شده است؛ بنابراین اگر میزان طلاق در خانواده‌های جدیدالتأسیس افزایش ‌یافته است راه‌حل آن کاهش نقش زنان در تصمیم‌گیری‌ها نیست بلکه افزایش مهارت‌های گفتگویی نسل‌های جوان برای تعامل‌های منصفانه‌تر با همدیگر است.   کتاب «تعاملات و ارتباطات در اجتماع علمی» کتاب دیگری از دکتر قانعی راد درباره مسئله علم و اموزش عالی است که توسط پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی در سال 1385 منتشر شده است. در مورد وضعیت اجتماع علمی در رشته های مختلف، پژوهش های اندکی در ایران صورت گرفته است. اجتماعات علمی با ایجاد فضای هنجاری و تامین کنترل اجتماعی در تکوین معرفتی و اصلاح فرایندهای آموزشی و پژوهشی نقش برجسته ای دارند. فقدان تربیت موثر دانشجویان و تولید ناچیز دانش و نیز بسیاری از نارسایی ها و کاستی های دیگر را می توان به طور مستقیم ناشی از ضعف تعاملات و ارتباطات در بین اساتید و پژوهشگران رشته‌های علمی دانست. این کتاب ضمن طرح نظریات جامعه شناختی در مورد اهمیت تعاملات و روابط بین کارگزاران دانش در بهبود و ارتقای فعالیت های علمی، براساس پژوهش انجام شده در میان برخی از اساتید رشته های علوم اجتماعی در تهران به توصیف وضعیت اجتماعی علمی در این رشته می‌پردازد. یافته های این مطالعه نشان می‌دهد که اساتید و پژوهشگران علوم اجتماعی همکاری های پژوهشی اندکی با همدیگر دارند و ارتباطات و تعاملات بین آنها در سطوح سازمانی و انجمنی پایین است. بیشترین تمرکز دکتر قانعی راد در سال‌های مطالعاتی‌اش روی نظام دانش مسئله علم بوده است. در این زمینه کتاب‌های دیگری مانند «ساختار مدیریت نظام علمی کشور»، «نظام علمی کشور در برنامه سوم توسعه» و «ناهمزمانی دانش: روابط علم و نظام‌های اجتماعی - اقتصادی در ایران» که هر سه کتاب در سال 1382  توسط مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور منتشر شدند. همچنین کتاب «جامعه‌شناسی رشد و افول علم در ایران» و کتاب در سال 1384 توسط مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور منتشر شد.   کتاب دیگر محمد امین قانعی راد «تبارشناسی عقلانیت مدرن (قرائتی پست مدرن از اندیشه دکتر علی شریعتی)» است که با ویراستاری دکتر بیژن عبدالکریمی و توسط انتشارات نقد فرهنگ در سال 1384 منتشر و روانه بازار نشر شد. این نوشتار از دوگانه اندیشی سنت - مدرنیسم فراتر می رود و معیاری متفاوت را برای ارزیابی اندیشه های شریعتی ارائه می دهد . این معیار متفاوت موج سوم اندیشه بشری یعنی پسامدرنیسم است که با سنت گرایی و مدرنیسم تمایز دارد. این معیار متفاوت یک قالب سوم برای گنجاندن اندیشه‌های شریعتی نیست زیرا پسامدرنیسم به عنوان یک قالب فکری یکسان و همگون وجود ندارد بلکه پسامدرنیسم ها وجود دارند. «تحلیل فرهنگی صنعت» دیگر کتاب دکتر قانعی راد است که توسط انتشارات پژوهشگاه هنر، فرهنگ و ارتباطات در سال 1388 به زیور طبع آراسته شده است. «مشارکت سیاسی و اجتماعی نخبگان» اثر دیگر اوست که در سال 1389 توسط نشر راه دان به چاپ رسیده است. کتاب دیگر دکتر محمد امین قانعی راد با عنوان «جامعه‌شناسی کنشگران علمی در ایران» است که با همکاری فرهاد خسروخاور در سال 1390 توسط انتشارات نشر علم منتشر شده است. از کتاب‌های دیگری که استاد قانعی راد منتشر کرد می‌توان از کتاب «هابرماس و روشنفکران ایرانی» با همکاری علی پایا نام برد که توسط انتشارات طرح نو منتشر شد. آخرین کتابی که توسط این استاد جامعه شناسی منتشر شده است «اخلاقیات شعوبی و روحیه علمی» با عنوان فرعی روایتی تاریخی از رشد و افول علم تجربی در ایران قرون سوم تا پنجم  است که از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است.  این اثر درواقع تز پایان نامه دکتر قانعی راد است که پیش از این با عنوان جامعه‌شناسی رشد و افول علم در ایران (دوره اسلامی) منتشر شده است. این اثر تلاش دارد تفاوت الگوها و پیامدهای معرفتی آن را با رویکرد تاریخی و تفهمی درک کند. رابطه میان جنبش شعوبیه و رشد علمی تا حدی از جنس همان رابطه‌ای است که وبر «تجاذب انتخابی» می‌نامد. در آن دوران و در کنش تاریخی جنبش شعوبیه، تجاذب دو فضای فرهنگی ملت و دین به پیشرفت نگاه علمی و فرهنگی یاری رساند. ایرانیان، به عنوان یک قوم، علاقه به وجوه خاص فرهنگ خود را با تلاش برای بازآفرینی و برساخت دعاوی عام اسلام در هم آمیختند و فرهنگی پویا، زاینده، و گشوده به روی دستاوردهای مردمان اقوام دیگر شکل دادند. ]]> علوم‌انسانی Thu, 16 Aug 2018 06:36:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264354/آثاری-امین-جامعه-شناسی-ایران-نوشت انسان بودن یعنی برخورداری از موهبت فلسفه http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264369/انسان-بودن-یعنی-برخورداری-موهبت-فلسفه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب ایده‌های بزرگ، بررسی موشکافانه و شبه تحلیل شیوه نگرش و اندیشیدن به آن‌ها در متن کل اندیشه غربی است. از این رو در ارزیابی آن‌ها علاوه بر فلسفه، سایر شاخه‌های معرفتی علوم انسانی و حتی حوزه‌های علوم تجربی را نیز مد نظر قرار می‌دهد. ایده‌های بزرگ شامل صدق، خوبی، زیبایی، عدالت، برابری و آزادی ایده‌هایی انتزاعی در لابه‌لای کتاب‌های فیلسوفان نیستند بلکه همان واقعیت‌های اساسی است که با آن‌ها زندگی، و در سطحی دیگر برایشان مبارزه می‌کنیم. فهم این ایده‌ها و تامل و اندیشیدن درباره آن‌ها همان فلسفیدن است. مورتیمر در این کتاب به بررسی یکایک آن‌ها در کل سنت اندیشه و فلسفه غربی پرداخته است و می‌تواند راهنمای قابل اطمینانی برای خوانندگان، جهت آشنایی با دیدگاه‌های برجسته‌ترین اندیشمندان غربی درباره شش ایده بزرگ مذکور باشد.   اما به راستی ایده‌های بزرگ کدامند؟ می‌پذیریم که انسان بودن یعنی برخورداری از موهبت فلسفه. پس با این حساب یعنی به طور ناخودآگاه پرسیده‌ایم که فلسفه چیست؟ چنانچه می‌دانیم کانت با تغییر جایگاه اندیشه از هستی به انسان، دروازه‌های عصر جدید را گشود و به قول تئودور آدورنو همواره باید مدرنیته را پذیرفت. پس در حوزه مدرن می‌بایست همگام با اندیشه ایده‌ها را شناخت و به تعریف و بازتعریف آنها پرداخت. هدف کتاب مواجهه مستقیم خواننده با خود ایده‌هاست تا علاوه بر درک و دریافت مجادلات و منازعات حاصله درباره آن‌ها، ابتدائا دریابد که آن‌ها واژگان دیرآشنا و همزاد جامعه بشری‌اند نه الزاما اصطلاخات فنی حوزه معرفتی خاص. ایده‌های بزرگ، نه با تاریخچه ایده‌ها سروکاری دارد، نه شبه تاریخ فلسفه گزینشی است. هر کدامشان مسائل مهمی را پیش کشیده‌اند و نقطه کانونی مسائل و پرسش‌های مهمی بوده‌اند و خواهند بود. مولف گرچه در تحلیل و واکاوی آن‌ها در مواردی نظر مختار خود را ارائه کرده ولی با طرح سودمند مساله و ابراز دیدگاه و نظرات متنوع، دست خواننده را در گزینش دیدگاهی مطلوب یا ابراز نظر که همان فلسفیدن باشد بازمی‌گذارد. از میان ایده‌های شصت و چهارگانه فلسفی که تاکنون فلاسفه مدرن و پسامدرن به آنها پرداخته‌اند پروفسور آدلر به شش موردشان اشاره می‌کند. شاید همین موضوع اساس اقبال مترجم از این کتاب بوده است. شش ایده مورد بررسی کتاب، ایده‌های «صدق»، «خوبی» و «زیبایی» و ایده‌های «عدالت»، «برابری» و «آزادی» در بستر تاریخ اندیشه حرفه‌ای سابقه حضور ناچیزی دارند، ولی تاریخ حضور آنها در زندگی و اندیشه غیر حرفه‌ای موجود آدمی به اندازه تاریخ پیدایش وی است. تمامی این ایده هاواژگان مهم و سازنده ساختار گفتاری و محاورات روزمره‌اند.                         از این شش ایده مورد بررسی کتاب، سه ایده نخست یعنی «خوبی»، «زیبایی» و «صدق» ایده‌های ماهیتا فردی-اجتماعی‌اند. فردی‌اند بدین معنا که موجود آدمی حتی اگر تک‌افتاده و منزوی و بی‌هیچ تعامل با فرد دیگری باشد این هر سه ایده باز هم در تنهایی او حیات خواهند داشت. ما چه با دیگران ارتباط داشته باشم یا نداشته باشیم همواره در کار ارزیابی «خوبی و بدی» یا «زشتی و زیبایی» یا «صدق و کذب، درستی و نادرستی» جهان خارج یا سایر همنوعانمان خواهیم بود. سه ایده دوم یعنی «عدالت»، «برابری» و «آزادی» ایده‌هایی ماهیتا و صرفا اجتماعی‌اند. برای انسان تک‌افتاده و منزوی یا اسارت برای او هیچ شانیت وجودی و هیچ درونمایه‌ای نخواهد داشت، مگر آنکه «من» یا «من‌های» دیگری باشند که بی‌عدالتی، نابرابری و فقدان آزادی را بر او تحمیل کنند یا عدالت، برابری و آزادی را به او هدیه دهند. این سه ایده اید‌ه‌هایی عملیاتی ما در ساحت زندگی اجتماعی‌اند نه فردی. ما با اتکاء به آن‌ها و در سایر تعامل یا تقابل با دیگران رفتار می‌کنیم. رفتار و کنش مدنی ما با اتکاء به این سده ایده درون‌مایه‌اش را می‌ستاند و قوام می‌یابد. اگر با سه ایده نخست علاوه بر آدمیان، جهان و امور غیرانسانی را نیز مورد ارزیابی و داوری قرار می‌دهیم. این کتاب در چهار بخش به ایده‌ها، قضاوت درباره آن‌ها، عملکرد بر اساس ایده‌ها و مسائل و پرسش‌ها می‌پردازد. جملات مولف به صورت پیچیده پیش نرفته‌اند اما ایده‌ها همگانی و در دسترس اعلام شده‌اند. با این همه فاصله‌گذاری بین عام و عامه صورت گرفته است. یکی از ابزارهای همایون کاکاسلطانی در ترجمه اصطلاحات است. همان‌طور که در گذشته کتاب فرهنگ اصطلاحات ویتگنشتاین را یکی از نیازهای مخاطب فلسفی دانست. ایده‌های مورد واکاوی در این کتاب از حوزه اندیشه به سمت اخلاق حرکت می‌کنند، بنابراین همان قدر که تفسیری به نظر می‌رسند تجویزی نیز هستند. مقولات دوگانی، فاصله بین صفت و صفت برتر به مخاطب گوشزد شده است و این نیاز تشریح ایده‌ها بوده است که در سراسر کتاب حس می‌شود. چنانکه در ابتدای فصل دوم آمده است: «وقتی اسم ارسطو به صفتی تبدیل می گردد تا نامی را توصیف کند یعنی ارسطو به منطق ضمیمه شد و همین طور وقتی اسم افلاطون به صفت تبدیل شد او به عشق و ایده الحاق می‌شود.» ممکن است همچنان برای مخاطب این سوال پیش بیاید که چگونه این چند ایده گزینش شده‌اند؟ به استثنای ایده زیبایی، مابقی واژه‌ها (صدق ، خوبی، آزادی، برابری، عدالت) در اعلامیه استقلال آمریکا بوده‌اند. اگر بپذیریم که این ایده‌ها اصلاحاتی و محوری محسوب می‌شوند پس ایده‌های بزرگ هستند. از سمت دیگر اگر اهداف مورد نظر یک جمهوری این مقولات بوده و هستند، پس ملزم هستیم آنها را در بین شصت و چهار ایده مطروحه فلسفی‌ترین ایدها فرض کنیم. پروفسور مورتیمر جرومی آدلر (2001-1902) فیلسوف، معلم و نویسنده پرطرفدار آمریکایی، در دانشگاه‌های کلمبیا، شیکاگو، دانشنامه بریتانیکا و موسسه پژوهش فلسفی فعالیت داشت. وی بنیانگذار و مدیر موسسه پژوهش فلسفی (در سال 1952) بود و در دانشنامه بریتانیکا ابتدا به عنوان عضو هیئت مدیره و سپس در سال 1974 به عنوان مدیر هیئت مدیره جانشین را بر ماینارد هاتچینر شد. در سال 1990 به همراه ماکس وایزمن مرکز مطالعه ایده‌های بزرگ را در شیکاگو تاسی کرد. «ایده‌های بزرگ» نوشته مورتیمر. جی. ادلر با ترجمه همایون کاکاسلطانی در 300 صفحه، 1100 نسخه با قیمت 29 هزار تومان به همت نشر گام نو منتشر شد.  ]]> علوم‌انسانی Thu, 16 Aug 2018 06:01:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264369/انسان-بودن-یعنی-برخورداری-موهبت-فلسفه پور محمدی املشی: کتاب شکل گیری وزارت خارجه را فقط در سبد اقدامات امیر کبیر گذاشته است! http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264376/پور-محمدی-املشی-کتاب-شکل-گیری-وزارت-خارجه-فقط-سبد-اقدامات-امیر-کبیر-گذاشته به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست معرفی و بررسی کتاب «تشکیلات و آداب دیپلماتیک درایران: از آغاز قاجار تا پایان دوره ناصری» عصر روز چهارشنبه 24 مرداد با حضور نصر الله پورمحمدی املشی، کاظم شریف کاظمی و صباح خسروی زاده مولف اثر در سرای اهل قلم خانه کتاب برگزار شد.   خسروی زاده در این نشست درباره این اثر توضیحاتی را ارائه کرد و گفت: تدوین این اثر کاری بود که از خیلی وقت پیش آن را در نظر داشتم چون در این باره فقدان منبع داشتیم. متاسفانه شاید در حد دو صفحه هم در این باره مطلب وجود نداشت و بنابراین اثر مدون و منسجمی درباره ساختار وزارت خارجه نداشتیم به همین دلیل با استفاده از اسناد وزارت امور خارجه و کتابخانه ملی این اثر را تدوین کردم. وی با اشاره به روند تکوین وزارت خارجه در دوره قاجار در کتاب حاضر افزود: سه دوره در این باره طی شده است؛ نخست شکل گیری و آغاز وزارت خارجه است و اینکه چرا در این مقطع زمانی تشکیل شد. باید در نظر داشت که از ابتدا قاجار تا پایان محمدشاه مسئولیت های شخصی تبدیل به نهاد می شود. از سوی دیگر وزارت خارجه در دوره نخست شکل گیری اش ساده بوده و قوانین بین المللی در این دوره جایگاه خاصی ندارند.   این محقق افزود: اگر هم درباره قوانین بین‌المللی چیزی وجود داشته باشد برگرفته از سفرنامه ها و ... است.  تنها ملاک در این دوره زبان دانی است وقتی به متون اولیه این دوره مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که رجال این دوره به دلیل زبان دانی برای وزارت امور خارجه منصوب می شوند. در دوره دوم که دوران تحول تشکیلات است دو تحول اولیه و ثانویه را داریم. در تحول اولیه یعنی دوره امیرکبیر نهادها شکل می گیرند و ادارات به تدریج تشکیل شده و وزارت امور خارجه نظام نامه پیدا می‌کند.   همچنین در این دوره وزارت خارجه و دربار به ترجمه کتب در این حوزه متمایل می‌شوند و آثار فرانسوی و ... در این باره به زبان فارسی برگردانده می شود.  این کتب در بصیرت وزارت دوره ناصری بسیار موثر بودند.   به گفته خسروی زاده، در اواخر تحول دوره ثانویه نیز مدرسه سیاسی شکل می‌گیرد و سفرایی که استخدام می‌شدند حقوق بین‌الملل و ... می خواندند و بعد در وزارت مشغول به کار می‌شدند. دوره نهایی تکوین وزارت خارجه نیز پسا مشروطه است و وزارت خارجه قوانین اش را از مجلس می‌گیرد. وی با اشاره به اینکه موضوعات کتاب شامل دوره شکل گیری و آغاز و دوره تحول می‌شود عنوان کرد: در بخش نخست کتاب زمینه‌های تاریخی و آداب سنتی تشکیلات و آداب دیپلماتیک در ایران بررسی می‌شود.   پورمحمدی املشی نیز در بخش دیگری از این نشست با بیان اینکه روابط خارجی و وزارت خارجه ضرورت همه حکومت هاست گفت: ساختاری که نهاد وزارت امور خارجه ما را هدایت می‌کند درست نبوده است. در دوره ناصری به دلیل اینکه مستقیم با غرب گفت و گو کردیم وضعیت متفاوتری داشتیم. اما در برخی دوره ها که از آن به عنوان دوره فترت یاد می شود، ما روابط مستقیم با غرب نداریم و به همین دلیل است که در اندیشه ساختار وزارت خارجه ما مورد مطالعه نیست. ما هنوز به دنبال واسطه برای ارتباط با غرب هستیم و این موضوع یک امر پذیرفته شده در بخش جامعه و اهل فکر است.   وی ادامه داد: بسیاری از تحقیقاتی که در تاریخ انجام شده بیشتر سعی کرده مناسبات سیاسی و نظامی را مورد توجه قرار دهد و از سوی دیگر اغلب محققان از یکدیگر تقلید کردند! کسی به سراغ ساختار وزارت خارجه نرفته است و به ویژه بخش مهم در روابط خارجی ما که همان آداب و تشریفات است مغفول مانده چون این موضوع برای ما ایرانیان تابو است و آن را به صورت بومی رعایت می‌کردیم چراکه مهم نبود که ما با سفرای کشورهای دیگر چه ارتباطی داشتیم. وی افزود:  من سالهاست با دانشجویان خارجی ارتباط دارم. یکی از معضلات عمده آنها آداب و تعارف ما ایرانیان است. ما این موضوع را در مدل بومی رعایت می‌کردیم و در محیط بین‌المللی به آن پایبند نبودیم. به گفته این مدرس دانشگاه، ساختار وزارت خارجه ایران از دیرباز تاکنون موضوع بکری بوده است و باید نقش کنشگران و کارگزاران وزارت خارجه در طی تاریخ و توانمندی‌های ادبی و حقوقی آن‌ها بررسی شود. به طور مثال ما همه موفقیت‌ها را به امیرکبیر نسبت دادیم در حالی که بخشی از این موفقیت‌ها برای او نیست بلکه پرورده محققان ایرانی است! پس این شخصیت ها باید در طول تاریخ بررسی شود، البته مولف در کتاب چهار دوره ایلخانان، تیموری، صفویه و قاجاریه را بررسی کرده است اما من با همه این مباحث به این صورت موافق نیستم ولی در همین مدل تلاش می‌کنیم کتاب را تحلیل کنیم.   پور محمدی املشی با بیان اینکه میراثی که امروز داریم، از منظر نوع اهداف رابطه با غرب و شکل آن، شاکله‌اش بعد صفویه از شکل گرفته است گفت: مولف در بخش‌هایی از تاریخ فاکت‌های خوبی آورده است  اما در برخی بخش ها مباحث به گونه‌ای طرح شده گویی قبلا چیزی در این باره وجود نداشته است در حالی که این گونه نیست و به طور مثال درباره روابط دیپلماتیک، فرمان شاه طهامسب به حاکم هرات نشان می دهد که در آن دوره چگونه آداب و تشریفات دیپلماتیک رعایت شده است!   وی با تاکید بر اینکه متاسفانه اکثر نوشته‌هایمان درباره آداب و تشریفات دیپلماتیک از بین بردیم توضیح داد: در گذشته برای سفرا در منابع ویژگی‌هایی را طرح کرده‌اند اما ساختار موجود در وزارت خارجه در منابع به درستی و روشنی بیان نشده است و به جز فرمان شاه طهماسب چیزی نداریم! یکی از زیرکی های مولف در کتاب این است که دوره گذار از آداب سنتی و محلی را به دوره آداب دیپلماتیک بیان کرده است. در کتاب منابع نشان می‌دهد که عهدنامه گلستان و ترکمنچای مبدا توجه ما به ضرورت رعایت آداب دیپلماتیک بوده است و به خوبی آشکار می شود که ورود سه کشور فرانسه، انگلیس و روسیه بعد از دوره هرج و مرج در ایران و سلسله‌های زندیه و افشاریه موجب می شود بحث آداب دیپلماتیک جدی تر مطرح شود.   این مدرس دانشگاه با اشاره به اینکه ایران باید ضرورت آداب دیپلماتیک را در سطح بین‌المللی را رعایت کند گفت: آغاز این روابط به ترکمنچای و گلستان می‌خورد هر چند در آن دوره غربی‌ها درخواست تاسیس کنسولگری می‌کنند و ایران در این باره پیشقدم نیست.   پورمحمدی املشی به برخی از مباحثی که در کتاب نادیده گرفته شده اشاره کرد و گفت: در این کتاب مولف رفتن سفر ناصرالدین شاه را به خارج از کشور و تاثیر آن در توجه به تشریفات و آداب دیپلماتیک نادیده گرفته است. از سوی دیگر بخشی از فساد اداری ما به دلیل سوی سکوت اهل قلم است چون اهل قلم ما از سطح فئودال جامعه هستند و از دل خانداری و زمینداری ها بیرون آمدند اما در غرب اهل قلم از تجارت بیرون آمدند و به همین دلیل منافع ملی در غرب قابل درک‌تر است!   وی با انتقاد از اینکه مولف شکل گیری وزارت خارجه را فقط در سبد اقدامات امیر کبیر گذاشته است گفت: در حالی که می شود نشان داد که در زمان آقاخان نوری ساختار وزارت خارجه بیشتر شکل گرفته است! امیرکبیر نزدیک به 3 سال در کشور صدر اعظم بوده و این در حالی است که ما تمام اقدامات را به حساب او می‌ریزیم در حالی که فرصت او برای صدرات اجازه چنین موضوعی را نمی‌داد.   شریف کاظمی نیز در بخش دیگری از این نشست در سه بخش ساختار، نقاط ضعف و قوت کتاب سخنان خود را ارائه کرد و گفت: کتاب سه بخش دارد که در بخش نخست برای ورود به بحث مقدمه‌ای بیان می‌شود. ما هنوز در تشریفات بین‌المللی می‌بینیم که کشورهایی که تشریفات جدیدی را ارائه می دهند موفق ترند که کوبا یکی از این کشورهاست که با آداب دانی توانسته پروتکل‌های سازمان های بین‌المللی را به تصویب برساند.   وی ادامه داد: در فصل دوم سابقه دیوان سالاری و روابط کشورها شرح داده می‌شود و فصل سوم هم درباره آداب دیپلماتیک سخن گفته می‌گوید. مولف در کتاب به ساختار توجه زیادی کرده و به تشریفات کمتر پرداخته است. ما شاید ناگزیر باشیم برای پرداختن به تشریفات، ساختار را هم بیان کنیم اما باید تلاش کرد موازنه را رعایت کنیم. البته کتاب اطلاع رسان است و علاقه مندان می‌توانند اطلاعات جدیدی را در آن بیابند. وی با اشاره به نقاط قوت کتاب گفت: مولف کتاب با جدیت، علاقه و ... به صورت منابع و موضوعات جدید می‌رود و از چالش استقبال می‌کند و عنوان کتاب این را نشان می‌دهد. موضوع کتاب بسیار جالب است و به قول زرین کوب ما از نظر تاریخ نگاری مشکل داریم چون بیشتر دنبال مسایل استراتژیک هستیم و نمی خواهیم بدانیم که در زندگی مردم دراین دوره ها چه اتفاقاتی صورت گرفته است.   به گفته شریف کاظمی، ما هنوز درگیر موضوع ساختار وزارت خارجه هستیم و یک موضوع تاریخی نیست چون ما در سیاست خارجه دارای عنصر ثابت تشریفات و عنصر متغیر هستیم پس موضوع از این نظر جذابیت دارد. در این باره هم منابع منسجمی وجود نداشته است! از سوی دیگر ساختار کتاب دارای انسجام است و مولف توانسته با اختصار مسایل خود را بیان کند. نویسنده در کتاب از منابع دست اول و نسخه‌های متنوع تاریخی و آرشیوی استفاده کرده است. البته می‌توانست در برخی از بخش های کتاب از منابع لاتین استفاده کند.   این محقق با اشاره به اینکه کتاب خسته کننده نیست و ماجرای خودش را به تصویر می‌کشد توضیح داد: کتاب چنان درباره رفتار سفرا به جزئیات متوسل می‌شود گویی فیلمی برای مخاطب تصویر می‌شود و این جذابیت کتاب را بیشتر می کند. تقسیم بندی موضوعی کتاب خوب است و وارد موضوعات تمایزگونه می‌شود. معاهدات به طور مثال در کتاب در یک زیرفصل می‌آید چون ما برای امضای معاهدات باید دستورالعمل خاصی را رعایت کنیم. مولف نشان می دهد که مقامات برای امضای معاهدات باید تشریفات خاصی را رعایت کنند درغیر این صورت مجازات می‌شود.   شریف کاظمی در ادامه راهکارهای خود را برای بهبود کتاب ارائه کرد و افزود: تاریخ فقط برای لذت بردن نیست بلکه باید کاربردی باشد اگر ما نقاط منفی تاریخ خود از جمله قاجار را ذکر می‌کنیم باید نقاط قوت را هم بگوییم. در برخی از بخش‌های کتاب از قول سفرنامه‌ها ذکر می‌شود که به ایران نگاه مثبتی نداشتند اما صحت این موضوع از سوی منابع دیگر باید بررسی شود! همچنین بیان می شود که فتحعلی شاه به دلیل آداب ندانی به وزیر فرانسه نامه می‌نویسد در حالی که علت این موضوع باید بررسی شود. همین امروز هم برخی از کشورهای ضعیف به مقامات چند رده پایین تر خود امتیاز می دهند.زاما همین فتحعلی شاه کارهای مثبتی هم داشتند  و وقتی نگاه بالا به پایین پادشاه فرانسه را در نامه ای می بیند فرهنگ غنی ایران را به رخ آنها کشانده است! به گفته این محقق، در کتاب تصاویر وزرای خارجه آورده شده که بسیار جذاب است. ما از کشورهای پیشتاز در داشتن عکس های تاریخی هستیم از برخی مراسم آداب دیپلماتیک در خارج از کشور عکس داریم که می‌تواند در اثر مورد استفاده قرار گیرد. در جایی از کتاب بیان شده که به دلیل استبداد دوره قاجاریه وزارت خارجه قدرتی نداشته است در حالی که باید بدانیم وزارت خارجه فقط مجری است و نمی‌تواند تصمیم گیرنده باشد! البته ساختارهای موجود در وزارت خارجه به دلیل اینکه هیچ وقت قوی نبوده است تا حدی می‌تواند آن را منفعل نشان دهد.   شریف کاظمی با بیان اینکه دیوان‌سالاری وزارت خارجه بر تشریفات و آداب در کتاب غلبه دارد  عنوان کرد: مولف می‌توانست دراین باره موازانه بیشتری را برقرار کند. هر چند ما درباره آداب دیپلماتیک منابع کمی داریم. از نقاط قوت این کتاب این است که به سراغ موضوعی رفته که درباره آن منبعی زیادی وجود نداشته است. همچنین خوب است ما درباره آداب دیپلماتیک مطالعه تطبیقی انجام دهیم در بخش‌هایی از کتاب این موضوع آمده است اما مولف می‌توانست فراز و فرود آداب دیپلماتیک و رفتار سفر را بررسی کند.   وی ادامه داد: مولف می‌گوید که بعد از عهدنامه ترکمنچای پروتکلی درباره پذیرش سفرا با روسیه امضا می‌شود و اقدامات سفرای روسیه به صورت جزئی بیان می‌شود اما بعد بیان می‌شود که طرف روس هم این کار را خواهد کرد و البته رسم محلی باید رعایت شود! به نظر می‌آید که رفتار ما با سفرای روس بهتر از رفتار آنها با ما بوده است! آن‌ها هرگاه بر ما به برتری می‌رسیدند از ما امتیازهای تشریفاتی می‌گرفتند که در نهایت به موضوعات حقوقی ختم می‌شد.   این محقق با بیان اینکه هدایای سفرا به کشورهای دیگر در کتاب بیان شده که نشان دهنده فرهنگ و تمدن ما بوده است گفت: در کتاب هوشمندانه ذکر شده که این هدایا جنبه تجارتی هم داشته است. خوب است ما هنوز هم از این موضوع استفاده کنیم. اکنون بیان می‌شود که در آداب دیپلماتیک ما به دادن هدایای خاصی محدود شدیم اما می توانیم مانند آنچه در این کتاب بیان شده کاربردی تر رفتار کنیم. ما در آستانه کنفرانس روابط خارجی هستیم و باید به دیوان سالاری بیشتر توجه کنیم به هر حال ما گنجینه‌های موضوعی خوبی داریم و فقط باید در این باره شجاع باشیم و ورود پیدا کنیم.   به گفته شریف کاظمی، ما از یک سو بین المللی شدن آداب دیپلماتیک را در قاجار می بینیم اما باید اعتماد به نفس داشته باشیم و نباید ذوب در آداب دیپلماتیک خارجی شویم. باید گاهی خودمان را از سنت‌های موجود بین‌المللی متمایز کنیم همه چیز ما نباید در کت و شلوار خلاصه شود! ما از آداب دیپلماتیک امنیت و منافع ملی می‌خواهیم اما اگر بیش از حد پایبند آن شویم نمی‌توانیم منافع ملی امان را تامین کنیم. این در حالی است که در غرب آداب دیپلماتیک بیشتر به صورت محلی رعایت می‌شود.   خسروی زاده نویسنده کتاب در بخش پایانی این نشست به برخی از نکات مطرح شده از سوی منتقدان پاسخ داد و گفت: البته در دوره قاجار نکات مثبت هم وجود داشته و من هم تلاش کردم فقط راوی نکات منفی نباشم. از سوی دیگر همه چیز را در سبد امیرکبیر نریختم و فقط گفتم که او آغازگر تحول اولیه بوده است و این تحول انتهایش به دوره میرزا محمدخان معتمدالملک می‌خورد که نظام‌نامه وزارت خارجه تدوین می شود.   وی در پایان گفت: این کتاب پیش  در آمد تشکیل وزارت خارجه است اما طبیعی است به دلیل کمبود منابع نواقصی دارد و من تلاش کردم تا شاه به شاه در کتاب به محورهای مباحث بپردازم و تغییرات را در آداب دیپلماتیک بررسی کنم. به هر حال در دوره ناصری ساختار وزارت خارجه شکل می‌گیرد و این در حالی است که پیش از این ما حتی انگشتر و مهر پادشاه را در دست همسر او به عنوان گوشت کوب می‌بینیم!   از سوی دیگر می توانستیم در کتاب از عکس های بیشتری استفاده کنیم اما گاهی دسترسی به عکس‌ها دشوارتر بود و امیدوارم در آینده دسترسی به اسناد و عکس ها تسهیل شود.           ]]> علوم‌انسانی Thu, 16 Aug 2018 05:54:35 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264376/پور-محمدی-املشی-کتاب-شکل-گیری-وزارت-خارجه-فقط-سبد-اقدامات-امیر-کبیر-گذاشته آزادگان بخشی از تاریخ مقاومت ایران هستند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264387/آزادگان-بخشی-تاریخ-مقاومت-ایران-هستند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان، سیدعباس صالحی امشب در یادواره شهدای آزادگان استان زنجان در مسجد امام علی(ع) زنجان اظهار کرد: کشورها در شرایط مختلف تاریخی خود در دفاع از میهن سرگذشت‌های مختلفی دارند ولی دفاع هشت ساله ایران اسلامی متمایز از جهات مختلف است.   وی ادامه داد: در هیچ یک از تاریخ ملت‌ها از لحاظ میزان حضور اقشار مختلف اجتماعی در یک نبرد و دفاع تحمیلی، نمی‌توان فضایی همچون این هشت سال را مشاهده کرد. در این هشت سال جنگ تحمیلی شاهد حضور تمام اقشار در سنیین مختلف و از هر طبقه جامعه بودیم.   صالحی با اشاره به نمادهای دفاع مقدس که حجتی برای تمام اقشار هستند، گفت: دانش آموزان، دانشجویان و کارگران حجت‌هایی برای زندگی دارند و ائمه و پیشوایانی دارند که راه امروز را به آنان نشان می‌دهند.   به گفته وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در شرایطی که استکبار جهانی و دشمنان نظام یکپارچه علیه ایران بود، چنین اقشاری به کارزار زدند و  که این اقشار برای ما حجت هستند. وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از آزادگان به عنوان حجت‌هایی برای ایران اسلامی یاد کرد و گفت: آزادگان با وجود اسارت جسمشان در دست دشمنان، روح و جانشان اسیر دشمن نشد.   صالحی با یادآوری اینکه آنچه از دوران اسارت آزادگان می‌شنویم و می‌خوانیم نشان از ایثار این اقشار است، گفت: اسرا زیر شکنجه‌های فراوان دشمنان بودند و زمانی که به اسارت دشمن درآمدند، دژخیمان گمان می‌کرد می‌تواند آن‌ها را از پای درآورد ولی آن‌ها در اسارت گاه ها، دژخیمان را به خاک نشاندند.   وی اظهار کرد: خاطرات اسرا نشان می‌دهد انسان مومن و متوکل به خداوند می‌تواند در شرایطی که تمام راه‌ها بسته است با استقامت تمام راه‌ها را باز کند و باز ببیند. وی با گرامیداشت یاد و خاطره آزادگان به عنوان بخشی از مقاومت ایران زمین، گفت: در این دوره مقاومت، شهدای آزاده یاد و خاطره دیگری دارند. به گفته صالحی، مصیبت در اسارت سخت تر است و شهیدانی که در چنین فضا و حالتی جان خود را تسلیم کردند و برای عزیزان و خانواده آن ها که در کنار شان بودند شرایط سخت تری بوده است. شهادت غریبانه آزادگان در اسارت، غمی جانکاه است که هرگز فراموش نخواهد شد.   وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با بیان اینکه مصیبت واقعه شهیدان کربلا بر کسی پوشیده نیست، افزود: آنچه شهادت حضرت رقیه( سلام الله علیها) را سخت تر می‌کند، شهادت در اسارت است. ]]> علوم‌انسانی Thu, 16 Aug 2018 05:53:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264387/آزادگان-بخشی-تاریخ-مقاومت-ایران-هستند برگزاری کنفرانس فلسفه تحلیلی و پوزیتیویسم منطقی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264349/برگزاری-کنفرانس-فلسفه-تحلیلی-پوزیتیویسم-منطقی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) بیست و دومین کنفرانس بین‌المللی فلسفه تحلیلی و مثبت گرایی (پوزیتویسم) منطقی در روزهای ۳۰ و ۳۱ ژانویه ۲۰۲۰ در دبی، امارات متحده عربی برگزار می‌شود.   محور موضوعات کنفرانس شامل فلسفه تحلیلی، تاریخ، فلسفه قاره، تجزیه و تحلیل زبان ایده آل، مثبت گرایی منطقی، تجزیه و تحلیل زبان معمولی، فلسفه تحلیلی معاصر، فلسفه ذهن و علم شناختی، انقلاب مور و راسل، راسل و ویتگنشتاین، دهه ۱۹۶۰ و بعد از آن، سقوط  فلسفه زبانشناسی، رنسانس در متافیزیک، اخلاق در فلسفه تحلیلی، اخلاق قانونی، فرا اخلاقیات،  اخلاق کاربردی، فلسفه تحلیلی دین، فلسفه سیاسی، آزادی خواهی یا لیبرالیسم، مارکسیسم تحلیلی، جامعه‌شناسی، متافیزیک تحلیلی،فلسفه زبان، فلسفه علم، معرفت شناسی و زیبایی شناسی می‌شود. علاقه‌مندان به موضوعات فوق می‌توانند آثار خود را به نشانی https://waset.org/apply/۲۰۲۰/۰۱/dubai/ICAPLP?step=۲  ارسال کنند. مهلت ارسال آثار ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۹ است. برای کسب اطلاعات بیشتر به نشانی https://waset.org/conference/۲۰۲۰/۰۱/dubai/ICAPLP  مراجعه شود. ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 11:37:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264349/برگزاری-کنفرانس-فلسفه-تحلیلی-پوزیتیویسم-منطقی نشست «تأملاتی درباره نیچه» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264360/نشست-تأملاتی-درباره-نیچه-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در ادامه نشست‌های پنجشنبه‌های «پرسش» نشست «کوتاه ترین سایه: تأملاتی درباره نیچه» برگزار می‌شود. در این نشست مراد فرهادپور درباره موضوع «نیچه: از ترجمه تا تفکر»، مازیار اسلامی درباره موضوع «کوتاه‌ترین سایه: امکانی برای حفظ تنش معرفت شناختی/هستی شناختی رئالیسم» و صالح نجفی درباره موضوع «سنگین ترین بار و مغاک: بازگشت ابدی ابر انسانِ نیچه» سخنرانی می‌کنند. این نشست پنجشنبه ۲۵ مرداد ماه ساعت ۱۸ برگزار می‌شود و ورود برای تمامی علاقه‌مندان آزاد و رایگان است. ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 11:35:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264360/نشست-تأملاتی-درباره-نیچه-برگزار-می-شود ​سمینار ملی «از کودتا انقلاب» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264366/سمینار-ملی-کودتا-انقلاب-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، سمینار ملی «از کودتا انقلاب» با هدف کنکاشی بر مهم‌ترین تحولات این دوره با سخنرانی داریوش رحمانیان و علیرضا ملایی توانی برگزار می‌شود. این برنامه، یکشنبه 28 مرداد ساعت 10 تا 13، در سالن همایش ساختمان آرشیو ملی ایران به نشانی بزرگراه حقانی (شرق به غرب) نبش خیابا کوشا برپا می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 11:26:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264366/سمینار-ملی-کودتا-انقلاب-برگزار-می-شود مراسم یادمان محمدامین قانعی‌راد برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264346/مراسم-یادمان-محمدامین-قانعی-راد-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) یادمان محمدامین قانعی‌راد به همت شهرداری مشهد و چند نهاد دیگر برگزار می‌شود.   در این مراسم کتاب «زیارت شهر» که مقدمه آن را مرحوم قانعی‌راد نوشته بود، رونمایی می‌شود. هادی خانیکی، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی، جبار رحمانی، عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی، اجتماعی وزارت علوم و مجید فولادیان عضو هئیت علمی دانشگاه فردوسی حضور دارند و سخنرانی می‌کنند. این مراسم شنبه ۲۷ مردادماه در سالن همایش‌های فرهنگسرای کودک و آینده واقع در مشهد، انتهای خیابان کوهسنگی، جنب موزه بزرگ خراسان ساعت ۱۷ برگزار می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 08:11:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264346/مراسم-یادمان-محمدامین-قانعی-راد-برگزار-می-شود ​رورتی معتقد است فیلسوفان دچار توهم‌اند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264215/رورتی-معتقد-فیلسوفان-دچار-توهم-اند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- خداداد خادم: ریچارد رورتی فیلسوف آمریکایی پراگماتیستی است که از منظر خاص خودش نقدهایی به نحله‌های مختلف فلسفه و به‌ویژه فلسفه و خود فیلسوفان دارد. او معتقد است که فیلسوفان دچار این توهم هستند که برای زندگی بشر مفیدند. کتاب «فلسفه همچون سیاست فرهنگی» یکی از کتاب‌های اوست که رورتی در آن سعی می‌کند سیاست فرهنگی را به مثابه راهی برای ایجاد شرایط گفت‌وگو در بین عموم مردم ارائه کند. این کتاب توسط ناصرالدین علی تقویان عضو هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی به فارسی برگردانده شده است، به همین مناسبت با وی درباره تفکر رورتی و این کتاب گفت‌وگویی کرده‌ایم که در ادامه آمده است: کتاب فلسفه همچون سیاست فرهنگی اثر ریچارد رورتی را شما از انگلیسی به فارسی برگردانده‌اید، ابتدا درباره رورتی و جایگاهش در فلسفه بفرمایید. رورتی، فیلسوف آمریکایی است که می‌توان او را برجسته‌ترین و جدیدترین نماینده پراگماتیست دانست. البته جریان‌های متنوعی در درون جریان پراگماتیست است و فیلسوفان زیادی را شامل می‌شود، علیرغم شباهت‌ها و تفاوت‌ها که این جریان از نظر مبانی با هم دارند. به فرض مثال دیویی با ویلیام جیمز و این دو با رورتی یا جرج هربرت مید که فیلسوفان معروفی هستند تفاوت‌های جدی‌ای باهم دارند. رورتی در اصل مقداری با فیلسوفان دیگر کلاسیک پراگماتیست متفاوت است و آن این است سعی کرده انتقادهایی را که از ناحیه فیلسوفان تحلیلی یا قاره‌ای مانند مارکسیست‌ها یا اگزیستانسیالیست‌ها به جریان پراگماتیست شده را به‌گونه‌ای با تجدیدنظر و بازسازی مبانی پراگماتیست پاسخ دهد. با توجه به این پاسخ‌ها می‌توانیم رورتی را یک نوپراگماتیست بدانیم. بنابراین جایگاه رورتی را باید درون سنت پراگماتیست دید و بازشناسی کرد و خود سنت پراگماتیست را باید درون سنت‌های مختلفی دید که در فلسفه غرب در اواخر قرن نوزدهم و قرن بیستم جریان داشته دید. یعنی نوپراگماتیست رورتی در اصل یک گفت‌وگویی است، تقریباً با همه جریان‌های فلسفی‌ای که به‌ویژه در سده بیستم در غرب وجود داشته است. کتاب چه موضوعی را پیش می‌کشد؟ کتاب فلسفه همچون سیاست فرهنگی در اصل به مباحث عامی می‌پردازد که همواره دغدغه خود رورتی بود و همواره حول این مباحث مناقشات جدی را با خیلی از فیلسوفان ترتیب داده است. در اصل می‌توان گفت که این کتاب یک‌جور حاصل گفت‌وگوهای مستمر و منظمی است که در طول حیات فکری رورتی با تمام نحله‌ها و جریان‌های فلسفی داشته است. رورتی در این کتاب سعی می‌کند که همان دیدگاه پیشین خود را که در کتاب‌هایی مانند «فلسفه و آیینه طبیعت» یا کتاب‌های دیگر پرورانده بود با استدلال‌های دیگری در جهت همان دیدگاه به دست بدهد. آن‌هم اینکه به‌طور کل فلسفه چیست؟ چه نسبتی با مفهوم عام فرهنگ دارد؟ و اصولاً فرهنگ چیست؟ اصولاً از دیدگاه پراگماتیستی چه تعریفی می‌توانیم از فرهنگ ارائه کنیم؟ بعد نسبت این دو مفهوم را از دیدگاه پراگماتیستی بررسی می‌کند. ادعای اصلی و همیشگی رورتی که هیچ‌گاه از آن دست برنداشت و همواره سعی کرد که آن را با استدلال‌های جدید تقویت کند، این است که اصولاً فلسفه به‌عنوان رشته دانشگاهی که متخصص دارد چیزی نیست که تمدن بشری به آن نیاز چندانی داشته باشد. او از این زاویه می‌گوید که ادعاهای فیلسوفان در طول تاریخ خیلی به کار بشریت نیامده است. در واقع او می‌گوید آن چیزی که به درد زندگی بشر بخورد و آن چیزی که باعث شود که آدم‌ها در صلح و رفاه بیشتر زندگی کنند، خوب است و می‌شود به آن تکیه کرد. در نهایت می‌گوید که فلسفه به‌طورکلی و دیدگاه‌های فیلسوفان در  طول تاریخ  کمک چندانی به زندگی بشریت نکرده و اگر هم کمکی کرده باشد، ذیل کمک‌هایی است که علم و ادبیات کرده است. رورتی می‌گوید که اگر فرض کنید که یکی از کره مریخ بیاید و با تمدن بشری آشنا شود بهتر است که ما به او یک رمان چارلز دیکنز را بدهیم تا اینکه یک کتاب فلسفی مانند جمهور افلاطون. رورتی معتقد است که کتاب‌های فلسفی چیزی از زندگی بشر را به او نمی‌آموزند و اگر هم بیاموزند وجه خیلی باریک و تنگی از انسانیت را از کتاب‌های فلسفی می‌تواند پیدا کند، درحالی‌که با خواندن رمان، شعر و ادبیات به‌طورکلی خیلی عمیق‌تر می‌تواند با بشریت آشنا شود. ناصرالدین علی تقویان در واقع نقدش به نحله‌های فلسفی مانند فلسفه تحلیلی، قاره‌ای، پوزیتیویست، مارکسیست و... از این زاویه است. بله، یکی از نقدهای جدی او از این زاویه است. به‌طور کل به مفهوم فلسفه و کارآمدی و چرایی آن نقد می‌کند. به‌هرحال فیلسوفان از نحله‌های مختلف شأن ویژه‌ای برای فلسفه قائل هستند، فیلسوفان همیشه فلسفه را مادر علوم دانسته‌اند. به‌طور عام منشأ هر تغییر و تحولی را در فلسفه جسته‌اند. از نگاه رورتی توهم کاذبی میان فیلسوفان شکل‌گرفته که انگار خیلی برای بشریت مهم هستند درصورتی‌ که خیلی چیزهای مهم‌تری وجود دارد و در عمل اهمیت خود را نشان داده‌اند. تمام تلاش رورتی این است که این توهم فیلسوفانه را که در طول تاریخ رواج داشته بشکند و از بین ببرد و سعی کند برای فلسفه شأن و کارکردی مانند ادبیات و علم پیدا کند. البته او معتقد است  مادامی‌ که فلسفه مانند یک حرفه دانشگاهی باشد چنین کارکردی نخواهد داشت، وقتی‌ افرادی هستند که شغل خود را فلسفه ورزیدن قرار می‌دهند، خود این دامن زدن به آن توهم را تشدید می‌کند. ما نیازی نداریم که فیلسوفان یک آئین یا کالت برای خودشان درست کنند. یعنی مجموعه دربسته‌ای که برای خودشان حرف می‌زنند، از خودشان تعریف و تعارف می‌کنند و در واقع حرف‌هایی بین خودشان در جریان است. مادامی‌ که این امر وجود دارد، نمی‌توانیم اطمینان حاصل کنیم که فلسفه از برج عاج همیشگی خودش پائین بیاید و هم‌ردیف پدیده‌های دیگر فکری و معرفتی انسان مانند علم و ادبیات قرار بگیرد. همیشه فلسفه خودش موجودیت برتر داشته و شأن زیادی برای خودش قائل بوده و اعتبار تمام منظومه‌ها و سامانه‌های فکری و اخلاقی و هنری را وابسته به خودش می‌داند. رورتی می‌گوید به‌ویژه در عصر مدرن همه شاخه‌های معرفت، هنر، اخلاق، راه خودشان را از فلسفه جدا کرده و خودشان را بی‌نیاز از آن کرده‌اند. البته رورتی معتقد است که قبلاً هم این‌گونه بود، اما کسی متوجه آن نبود. اما این آگاهی به‌ویژه در دوران مدرن در میان دانشمندان، هنرمندان پیداشده که برای هنرورزی و... نیازی به تأیید فیلسوفان ندارند.   رورتی خودش را اندیشمند توهم‌زدایی از فلسفه و فیلسوفان می‌داند. در ذیل این نوع نگاه تز معروف دیگر خودش را یعنی «دموکراسی بر فلسفه اولویت دارد» را می‌گوید. همان‌گونه که شعر و ادبیات، علم و دانش بر فلسفه اولویت‌دارند. منظورش از دموکراسی، در یک نگاه عام چیزی جز سیاست فرهنگی نیست. سیاست فرهنگی یعنی اینکه ما تحولات، کارکردها، پویایی‌های فرهنگ را به‌گونه‌ای بتوانیم پیش ببریم که هم بتواند از دستاوردهای علم، هنر و فنّاوری استفاده کند، در عین اینکه مراقب باشد این نوع سیاست فرهنگی تبعیضی را ایجاد نکند و موجب جدایی انسان‌ها نشود و باعث شود که آدم‌ها به هم نزدیک شوند و باهم گفت‌وگو کنند. او معتقد است که آدم‌های معمولی اگر بتوانند فارغ از پیش‌داوری‌ها باهم گفت‌وگو کنند و خودشان را به یک منبع اقتدار علمی، دینی یا هر چیز دیگری وصل نکنند، آن موقع است که می‌توانیم امید داشته باشیم که دموکراسی هم بسط پیدا کند و تبعیض‌ها یواش‌یواش از بین برود و وضعیت عمومی رفاه و بهروزی آدمیان ارتقا پیدا کند. شرطش این است که سیاست فرهنگی خودش را از بند هرآن‌چه که فیلسوفان تا حالا گفته‌اند، مثلاً تحت عنوان عقل خود بنیاد کانتی، جهان مثل افلاطونی یا فیلسوفان دینی تحت عنوان مراجع دینی و... رها کند و آدمیان بدانند که در برابر این‌ها آزادند و می‌توانند آگاهانه نسبت خودشان را با این مفاهیم تنظیم کنند و با همدیگر گفت‌وگو کنند و وضعیت زیست فردی و جمعی خودشان را ارتقا دهند. رورتی معتقد است که وجه دیگری از سیاست فرهنگی این است کسانی که به باور علمی رسیده‌اند هر چند باور درست، نیازی نیست که اصرار کنند که همه آدمیان چنین باوری داشته باشند. او معتقد است که معیار اینکه یک باور درست است یا خیر این است که آن باور در زندگی ما کارایی دارد یا نه، حال ما را خوب می‌کند؟ زندگی ما را روان‌تر می‌کند؟ رفاه ما را افزون‌تر می‌کند؟ اصولاً ما باید از اینکه نشان دهیم که باورها خرافه هستند یا نیستند دست‌ برداریم. نشان دادن خرافه بودن یا علمی بودن یک باور هیچ کاری برای ما نمی‌کند، بلکه آن چیزی که به ما کمک می‌کند این است که ما علیرغم باورهای متضادی که ممکن است باهم داشته باشیم این است که بتوانیم باهم گفت‌وگو کنیم. پس از این منظر سیاست فرهنگی یعنی گفت‌وگو کردن؟ بله سیاست فرهنگی به این معناست که ما به‌ویژه فیلسوفان بکوشند که از بنیان‌سازی برای باورهایمان دست بردارند. یعنی هرگونه بنیانی که بسازیم هیچ‌گونه ربطی با زندگی مردم ندارد. این بنیان حتی می‌تواند مفهوم حقیقت باشد همان‌طور که فیلسوفان می‌گویند که کار فلسفه این است که به حقیقت بپردازد. او می‌گوید حقیقتی که هیچ سودی برای ما نداشته باشد چه فایده‌ای دارد؟ بنابراین می‌گوید که کل مفهوم حقیقت را دور بیاندازیم و به‌جای آن به گفت‌وگو بپردازیم. سیاست فرهنگی یعنی سازوکار نهادینه شدن گفت‌وگو که در آن شرایط تبعیض، تحمیل باور برقرار نباشد. این باورها ارزش آن را ندارند که ما بر سرشان باهم بجنگیم. هرچند که به نظر برسد که باورها درست باشند، بازهم ارزش آن را ندارند که گفت‌وگو را فرو نهیم و بر سر آن باورها با همدیگر بجنگیم. این جمله اخیرتان که هیچ باوری را بنیاد قرار ندهیم، من را به نقدی برمی‌گرداند که بر عقل نقاد یا خود بنیاد کانت دارد. عقل نقاد درواقع خودش را هم نقادی می‌کند و در فلسفه تحلیلی که رورتی هم به آن‌ها نقد دارد، به‌گونه‌ای دیگر در پوپر نمود پیدا می‌کند، پوپر معتقد است آن چیزی علمی است که راه ابطال خودش را باز بگذارد، درواقع می‌خواهد بگوید که هیچ‌چیزی بنیان نمی‌شود به تعبیری نقادی درونی خود است.  می‌خواهم بدانم که آیا رورتی در این مقوله با آن‌ها موافق است یا خیر؟ عمده‌ترین اختلاف رورتی با جریان عقل‌گرایی چه در ورژن کانتی و چه در ورژن عقل‌گرایی انتقادی، آدمی مانند پوپر این است که رورتی می‌گوید عقل‌گرایان یک هویت یا موجودیت ترنسندنتال فرارونده کلی جهان‌شمولی را به نام عقل فرض می‌گیرند، انگار که این عقل فراتر از تاریخ و جامعه نشسته و درباره همه اتفاقاتی که در تاریخ افتاده داوری می‌کند. در اصل انتقاد رورتی به کانت به ترنسندنتالیزم کانت است. یعنی اینکه کانت می‌گوید که دستگاه فاهمه ما یک وضعیت فرارونده دارد یعنی پیش از تجربه و فراتر از تجربه قرار دارد و خودش را بر آن‌ها اعمال می‌کند. رورتی می‌گوید این نوع باور به یک هویت یا ذات فراررونده هیچ فرقی با باور خرافی قبایل آمازون به روح تأثیرگذار در زندگی‌شان ندارد. یا هیچ فرقی با باور دین‌داران به موجودیتی به نام خدا نداردکه بر فراز تاریخ نشسته . رورتی معتقد است همه این‌ها، اسطوره، خدا، مفاهیمی مانند ذات انسان و... همه از جنس باورهایی هستند که هیچ سودی برای بشریت نداشته است. البته رورتی به یک معنا کانتی است، یعنی به صفتی به نام عقلانیت معتقد است که می‌گوید انتقاد باید عقلانی باشد. به‌هرحال یک نوعی از ترنسندنتالی را در عقل‌گرایی کانتی و حتی پوپری تشخیص می‌دهد و به آن حمله می‌کند. مبنای حمله‌اش هم این است که این موجودیت‌ها یا ذواتی که فرض می‌کنند، چقدر سود یا فایده داشته است. از همین نظر هم به اخلاق وظیفه‌گرای کانتی حمله می‌کند و بیشتر در حوزه فلسفه اخلاق نزدیک به اخلاق فایده باور مانند میل، بنتام و... است  هرچند به آن‌ها هم انتقاداتی دارد. آنجایی که معتقد است که هرآن‌چه فیلسوفان بافته‌اند توهم است، چقدر به فیلسوفی مانند پوپر در کتاب جامعه باز و دشمنانش که می‌گوید افلاطون، مارکس و هگل و ... پیامبران دروغین هستند، نزدیک می‌شود؟ رورتی به لحاظ سیاسی یک سوسیال‌دموکرات است، البته برخی از وجوه لیبرالیسم هم در اندیشه او به چشم می‌خورد. از این‌جهت می‌توانیم بگوییم به آدمی مانند پوپر خیلی نزدیک است. یا مانند هابرماس، اختلافشان بیشتر فلسفی و در موضوع شناخت‌شناسی و فلسفه علم است. در حوزه مسائل اجتماعی و سیاسی اختلافات بنیادین ندارند. یعنی هر دو به دموکراسی و سازوکارهای دموکراتیک باور دارند. به موضوع آزادی و حقوق بشر که در پارادایم مدرن می‌گنجد معتقد هستند. هرچند برخی‌ها می‌گویند که رورتی پست‌مدرن است، خیلی با این امر موافق نیستم، چراکه به‌هرحال به ارزش‌های عام و جهان‌شمولی مانند حقوق بشر و آزادی و... باور دارد. اما به لحاظ فلسفی به‌ویژه در حوزه فلسفه علم و شناخت اختلافات جدی‌ای با پوپر دارد. مثلاً در جاهایی در همین کتاب از هگل در برابر کانت دفاع می‌کند و از هگل بسیار وام می‌گیرد. دشمنی رورتی با کانت بیشتر از هگل است، البته با هگل دشمنی ندارد و خیلی از او وام می‌گیرد. جهت اینکه طرف هگل را می‌گیرد همانی است که خود هگل هم می‌گوید که کانت با مفهوم ترنسندنتال از عقل، عقل را از تاریخ و جامعه جدا می‌کند و خود هگل وقتی مفهوم تاریخ را وارد دستگاه فلسفی‌اش در پاسخ به کانت می‌کند، دقیقاً نظر به تحولات اجتماعی و پویایی تاریخی‌ای که در بطن تاریخ و نه در فراز تاریخ جریان دارد را سعی می‌کند تئوریزه و آن را به موضوع آگاهی و شناخت انسان وصل کند. هرچند ممکن است در اینجا رورتی با هگل موافق نباشد، یعنی انتقاد رورتی به هگل این است که هگل نباید موضوع تاریخ و موضوع در هم تنیدگی اندیشه انسان با پویایی‌های تاریخ را به یک مفهوم مجرد به نام روح مجرد یا روح فرا تاریخیوصل می‌کرد که خود تاریخ باشد. رورتی می‌گوید هگل در اصل از مفهوم انضمامی تاریخ، خود تاریخ را تبدیل به موجودیت فرا تاریخی می‌کند. اتفاقاً آدم حس می‌کند که آنچه رورتی می‌گوید در تفکر کانتی بیشتر از هگل نمود دارد، یعنی وقتی کانت عقل نقاد را بیان می‌کند می‌گوید که هیچ‌چیزی مطلق نیست و عقل حتی به خودش هم می‌پردازد. اما فلسفه هگل یک روح فرا تاریخی را بیان می‌کند که در نهایت به خرد سرمدی می‌رسد که انسان حس می‌کند خود هگل است، در اینجاست که در تفکر هگل پراگماتیست گم می‌شود و شما عملاً چیزی نمی‌بینید که به درد زندگی‌تان بخورد بلکه همه‌اش زائیده ذهن است. تفسیر رورتی از هگل این‌گونه نیست، وجوهی از اندیشه هگل را برمی‌کشد که معتقد است پراگماتیستی است، رورتی در همین کتاب می‌گوید: تلاش‌های من در این کتاب تلاش‌هایی است برای درآمیختن این تز هگل که فلسفه احاطه اندیشه به زمانه‌اش است، با گزارشی غیربازنمایانگرایانه از زبان» یعنی می‌خواهد تلفیقی بین ویتگنشتان و هگل ایجاد کند. این جمله را از هگل نقل می‌کند «فیلسوف درون زمان خودش باید زیست کند» در حالی ازنظر رورتی و هگل، کانت فراتاریخ‌اند، یعنی کانت عقل را به فراتر از مرزهای تاریخ و جامعه می‌برد. بازهم به تعبیر شما که به‌درستی گفتید وقتی‌که بعدها در مورد روح مطلق، آگاهی مطلق سخن می‌گوید خودش هم به این‌چنین دامی می‌افتد. بنابراین آن چیزی که رورتی در فلسفه هگل بازسازی ‌می‌کند، یک نوع دیدگاه پراگماتیکی زبان است که با ویتگنشتاین دوم این اتفاق می‌افتد و می‌خواهد اهمیت زبان در همان داستان گفت‌وگو را نشان دهد که چگونه انسان‌ها با زبان به گفت‌وگو می‌پردازند و ممکن است به صلح برسند. این را می‌خواهد به تاریخ‌مندی فلسفه هگل اضافه کند. معتقد است که با این کار می‌توانیم فلسفه هگل را از مطلق اندیشی مصون بداریمکه برای تاریخ در نظر می‌گیرد. یکی از فصول کتاب جایگاه فلسفه در فرهنگ است، در اینجا نظر رورتی چیست؟ و جایگاه فلسفه در فرهنگ را چگونه می‌بیند؟ رورتی می‌گوید عمده‌ترین کاری که فلسفه باید بکند و سعی می‌کند که خودش هم همین کار را بکند این است که شرایط گفت‌وگو را توضیح بدهد و روشن کند. یعنی بگوید که آدم‌ها چگونه می‌توانند باهم گفت‌وگو کنند. به‌طور مشخص درباره جایگاه فلسفه در فرهنگ از نگاه رورتی باید گفت که؛ فلسفه یک دیسیپلین علمی نیست، بلکه بیشتر شاید یک ژانر ادبی باشد، مثلاً اگر  ادبیات و دین را دو رکن یا دو حوزه عمده فرهنگ بدانیم، یعنی اینکه آدم‌ها ادبیات را بکار می‌برند و همه آدم‌ها ادبیات و هنر را دوست دارند و با شکل‌های مختلفی با آن درگیر هستند، پس جز مهمی از فرهنگ است و از طرف دیگر دین را هم اگر جز دیگری از فرهنگ بدانیم، چراکه بالاخره انسان‌هایی هستند که دین‌ دارند و دین جزئی از زندگی آن‌هاست، یعنی دین جزئی از فرهنگشان است. اگر ما این دو حوزه را در نظر بگیریم که تقریباً بخش زیادی از فرهنگ را دربرمی‌گیرد، فلسفه در  بهترین حالت یک ژانر میانی این دو است. یعنی اینکه از جهاتی شبیه دین و از جهاتی شبیه ادبیات است. بنابراین انتظاری که از فلسفه می‌توان داشت، همان است که آدم‌ها در جاهایی از دین‌شان انتظار دارند، مثلاً آرامش به آن‌ها بدهد و... یعنی معتقد است که فلسفه بعضی‌اوقات کار دین را می‌کند که ازاین‌جهت اگر این کار را بکند خوب است. اما این به این معنی نیست که کار ویژه‌ای جدا از دین انجام می‌دهد. از طرف دیگر فلسفه انگار ادبیات و شعر و... است. مثلاً وقتی تمثیل غار در  کتاب جمهور افلاطون را می‌خوانید انگار استعاره یک فیلم را نگاه می‌کنید. رورتی می‌گوید آدم‌ها همان‌گونه که از شعر و ادبیات ممکن است حسشان را بیان کنند و با آدم‌های دیگر آن را در میان می‌گذارند، فلسفه گاهی این کار را می‌کند. داستان علم که اصلاً جداست و کدام فیلسوفان هستند که علم ورزیده‌اند؟ اما در فرهنگ فلسفه یک ژانر میانی بین دین و ادبیات است. بنابراین فیلسوفان بی‌خود فکر می‌کنند که خیلی مهم‌اند. شاید پیامبران و پیشوایان دینی خیلی مهم‌تر از فیلسوفان بوده‌اند چراکه آن‌ها حداقل آرامشی را به پیروانشان می‌دادند. چقدر رورتی از ویتگنشتاین دوم تاثیر می‌پذیرد؟ بسیار زیاد از ویتگنشتاین دوم وام می‌گیرد. همان‌طور که می‌دانید ویتگنشتاین اول و دوم کاملاً باهم متفاوت‌اند، اما همواره موضوع کارش زبان است. تعریفی که در بخش اول حیات فکریش از زبان می‌دهد، یک تعریف بازنماگرایانه از زبان است. یعنی می‌گوید زبان آیینه واقعیت‌ها یا پدیده‌هاست. یعنی واقعیت‌ها در زبان بازتاب پیدا می‌کنند، زبان بازنماست که به نظریه تصویری زبان معروف است. یعنی فرض این است که یک واقعیت وجود دارد، این واقعیت خودش را در زبان بازتاب می‌دهد. اما ویتگنشتاین دوم کاملاً برعکس است و معتقد است زبان عبارت است از نحوه کاربرد آدمیان از واژه‌ها و زبان، درواقع زبان یک بازی است، یا زبان‌ها مجموعه‌ای از بازی‌ها با قواعد گوناگون هستند. بنابراین زبان آیینه واقعیت نیست، بلکه می‌توان گفت ما با زبان به‌گونه‌ای که واقعیت را می‌سازیم. رورتی به این نوع تعریف از زبان بسیار گرایش دارد و اساساً پراگماتیست یعنی همین کاربرد، یعنی هر چیزی چگونه به کار می‌رود. یا مردم چگونه آن را به کار می‌برند؟ حال اگر زبان به کار صلح و رفاه و ... بیاید وجه مثبت آن است. کار فلسفه هم این است که در این حالت روی این تمرکز کند. درواقع رورتی می‌خواهد یک فلسفه گفت‌وگویی را مطرح کند، فصلی در کتاب با عنوان فلسفه تحلیلی و فلسفه گفت‌وگویی دارد، منظور از این چیست؟ آیا می‌خواهد تقابل این دو را بیان کند؟ بله، انتقاد اصلی رورتی و به‌طورکلی جریان پراگماتیست به جریان فلسفه تحلیلی این است که این‌ها بی‌خود خودشان را مشغول امر شناخت کرده‌اند. فلسفه تحلیلی با موشکافی‌هایی که درباره مسائلی مانند امر شناخت یا زبان می‌کند، دراصل ما را به سمت یک نوع بنیان سازی می‌برد، که به کار گفت‌وگو نمی‌آیند. گفت‌وگو در اینجا به معنای گفت‌وگوی عام در میان آدم‌هاست نه گفت‌وگوی میان دو فیلسوف. درواقع فرهنگ گفت‌وگو است و رورتی می‌گوید که این نوع بنیان‌سازی‌ها هیچ به کار فراگیری فرهنگ گفت‌وگو نمی‌آیند. تمام هم‌وغمش این  است که این رویکرد فیلسوفان تحلیلی را به زبان نقد کند که یک رویکرد انتزاعی و غیرکاربردی است. نسبت اندیشه‌های رورتی با مسئله آموزش عالی و خود علم و چه کارکردی برای آموزش عالی در ایران می‌تواند داشته باشد؟ مسئله علم، مسئله اصلی رورتی است و همه درگیری او با فیلسوفان تحلیلی و فیلسوفان علم مسئله علم است. اصولاً می‌گوید که معیار علم بودن علم این نیست که تطابقی با حقیقتی داشته باشد، معیار گزاره‌های علمی این نیست که مبتنی بر واقعیات باشد، معیار حقیقت علمی این نیست که چقدر نقادانه باشد و... او می‌گوید که هیچ‌کدام از این‌ها معیار علم نیستند. معیار علم تنها و تنها سودمندی آن است. اگر چیزی بتواند به ما کمک کند که رفاه و خوشی بیشتری داشته باشیم علم است. البته معتقد است آن چیزی که بشر به نام علم به آن دست‌یافته است بیشترین کمک را به رفاه و به‌روزی ما می‌کند. بنابراین پیشاپیش برای رورتی روشن است که خرافه در عمل کمکی به زندگی ما نمی‌کند، بنابراین بحثی نمی‌کنیم که چه چیزی خرافه است یا نیست. در عمل همین علم موجود خود علم است چون به زندگی ما کمک می‌کند. معیارش برای سودمندی چیست؟ آیا خود رورتی در دام آن چیزی نمی‌افتد که خودش می‌گوید که نباید بنیان کلی درست کرد و فیلسوفان را از این منظر نقد می‌کرد نمی‌افتد؟ این بحث پیچیده‌ای است و عمده انتقاداتی هم که به رورتی شده به همین‌جاست. می‌گویند که شما سودمندی را چگونه می‌خواهید تشخیص بدهید. عمده پاسخ رورتی این است که شما چرا به دنبال معیار برای سودمندی می‌گردید؟ سودمندی یک امر نظری نیست، بلکه یک امر عملی است و ما آن را در زندگی حس می‌کنیم. رورتی می‌گوید که خود این وسوسه پیدا کردن معیار یک امر غیرپراگماتیک و ترنسندنتال است. می‌گوید با طرح این پرسش زمین‌بازی‌ای را طراحی می‌کنند، با قواعدی که مال خودشان است، کار من این است که کل این زمین‌بازی را کنار بگذارم، می‌گوید من داخل آن زمین نمی‌شوم که بخواهم بگویم که معیار سودمندی چیست. می‌گوید همه حرف من این است که معیار عام نمی‌توان داشت. در حوزه آموزش، رورتی تفاوتی بین آموزش عمومی و آموزش عالی می‌گذارد. می‌گوید هدف آموزش عمومی یا پیشادانشگاهی عبارت است از پرورش حس مسئولیت جمعی. یعنی در آموزش عمومی نیازی نیست که فردیت پرورش داده شود. اما در دوره آموزش عالی دقیقاً برعکس این کار باید انجام شود، یعنی در آموزش عالی فردیت باید پرورش داده شود، چراکه در آنجا باید علم تولید شود. در آموزش عالی دانشجویان باید تشویق شوند که بروند و ضد همه چیزهایی بگویند که تا حالا شنیده‌اند. درصورتی‌که در دوره عمومی باید به سراغ چیزهای مشترک بروند. معتقد است که ابتدا در آموزش عمومی باید آن روح جمعی در افراد ساخته شود و سپس در آموزش عالی تفرد خود را بروز دهند. دانشگاه باید این کار را بکند. باید در اینجا یاد بگیرند که بر ضد هر چیزی که یاد گرفته‌اند سخن بگویند. او معتقد است که به این صورت است که علم تولید می‌شود.  نکته دیگر به‌ویژه در دانشگاه‌هایی‌های که رشته‌هایی مانند فلسفه یا درس‌هایی مانند اخلاق داده می‌شود این است که هرگونه آموزش رسمی در این زمینه‌ها باید کنار گذاشته شود. این‌ها باعث می‌شود که دانشجویان متوهم شوند و فردیت‌شان از آن‌ها گرفته شود. در عوض ژانرهایی مانند ادبیات می‌تواند جزء دروس قرار بگیرد. دروسی مانند ادبیات علاوه بر اینکه در دوره عمومی باید باشد در دوره دانشگاهی نیز باید باشد اما اینجا بر وجه فردیت‌ساز این رشته‌ها و دروس به‌عنوان دروس غیرتخصصی تأکید می‌شود. درسی که از رورتی برای آموزش عالی در ایران می‌توانیم بگیریم، خیلی روشن است. اولاً آموزش ما به‌طورکلی مبتنی بر یک سری بنیان‌های عام است. مثلاً سند تحول بنیادین آموزش‌وپرورش، این حرف کاملاً غیر رورتی‌وار است. چون رورتی می‌گوید اساساً دنبال بنیاد رفتن کار خطایی است. رورتی معتقد است که این‌گونه برنامه‌ها حتی ارزش پرداختن ندارد و خودبه‌خود در عمل زیرآبش زده می‌شود. خودبه‌خود نشان می‌دهد که چقدر ناکارآمد و ناسودمند است. ما هم عیناً این را در آموزش می‌بینیم که این نوع نگاه‌ها چقدر ناسودمند است. چقدر زیان دارد و چقدر دانش آموزان را به‌سختی می‌اندازد. در دانشگاه هم شبیه همان نگاه در حال اعمال شدن است و ناکارآمدی آن را همه می‌بینیم. بنابراین رد هر نوع نگاه بنیان‌باورانه درسی است که می‌توانیم از رورتی بگیریم و احیاناً شرایط دانشگاه و آموزش عالی را بهبود ببخشیم. ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 07:28:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264215/رورتی-معتقد-فیلسوفان-دچار-توهم-اند گفته‌های مصطفی مستور درباره پرسش‌هایی که انسان را از برج عاج فروکشید http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264344/گفته-های-مصطفی-مستور-درباره-پرسش-هایی-انسان-برج-عاج-فروکشید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست بحث و گفت‌وگو در باب «علم، فلسفه و الهیات و رویارویی با پرسش‌های ابدی» با حضور علی‌اصغر محمدخانی، مصطفی مستور، میثم توکلی بینا، عضو هیات علمی موسسه‌ پژوهشی حکمت و فلسفه و کاظم سرپولکی، مدیر گروه علوم زیستی دفتر مطالعات علم و دین سه‌شنبه 23 مرداد در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.   محمدخانی در این نشست با بیان اینکه همواره پرسش‌های اساسی درباره مبدأ، معاد، دین و ... برای انسان مطرح بوده است، گفت: این پرسش‌ها با پیشرفت علم و تکنولوژی پیچیده‌تر شده و به‌طور مثال اکنون این سوالات مطرح است که آغاز جهان چگونه بوده است؟ همچنین سئوالات دیگری درباره مسأله تکامل، جهان‌های موازی، زندگی پس از مرگ و... بیان می‌شود.   وی ادامه داد: امروز سئوالاتی از قبیل اینکه خداباوری و خداناباوری در رابطه با علم چگونه است مطرح می‌شود و اینکه آیا باورهای دینی نیاز به باورهای دیگر دارند یا خیر در این باره فیلسوفان و متفکران بسیاری قلم زده‌اند و به‌طور مثال کتاب‌هایی مانند عقل و ایمان از ترجمه شده است. پل دیویس یکی دیگر از فیزیکدانان غرب است که درباره موضوع دین و الحاد کار کرده است. او در کتاب‌هايش تلاش می‌کند تا سئوالاتی را درباره بنیان علم برای مبنای عقلانی پاسخ دهد.   به گفته محمدخانی، ریچارد داوکینز نیز یکی دیگر از متفکرانی است که آثار قابل توجهی در رابطه با دین و الحاد دارد که در فارسی هم از او کتاب‌های متعددی ترجمه شده است. به هرحال مساله معنای زندگی که در برخی از این آثار مورد توجه قرار گرفته یکی دیگر از موضوعاتی است که امروزه مطرح است و ارتباط وسیعی با علم و دین دارد.   مستور در این نشست با بیان اینکه در بسیاری از آثار نویسندگان ادبی در غرب بحث پرسش‌های ابدی وجود دارد، گفت: این مفاهیم به‌گونه‌ای در این آثار تنیده شده که گمان می‌برید فیلسوفی رمان نوشته است. چراکه وقتی دانش فلسفی غنی باشد این مفاهیم در آثار تجلی پیدا می‌کند. بنابراین مباحث مرتبط با موجودیت انسان‌ها و پرسش‌های ابدی همواره با زندگی بشر گره خورده و انسان با آن درگیر بوده است. هرچه پیشرفت علم بیشتر بوده پرسش‌ها تعمیق و پاسخ‌ها پیچیده‌تر شده است. بنابراین ضرورت طرح پرسش‌های مختلف از حوزه فلسفه و علم همواره مطرح است.   وی ادامه داد: فلسفه‌های بعد از قرن هفدهم و عصر روشنگری به سبب آنکه نوتر بودند و در تماس با علم شکل گرفته‌اند پرسش‌های متفاوتی را می‌طلبیدند اگر ما زمانی در قرن هفتم و در عرصه تصوف مولوی را داریم که از آمدن خود سوال می‌کند در قرن نوزدهم داروین در پاسخ آن به تکوین اشاره می‌کند به همین تناسب صدسال بعد نیز پاسخ‌های علمی‌تری به این موضوع داده می‌شود.   مستور با بیان اینکه بعد از قرن هفدهم مرجعیت پاسخ‌دهی به پرسش‌های ابدی از فلسفه و مذهب به سوی علم تغییر کرد، گفت: تا قبل از قرن هفدهم پاسخ‌ها به پرسش‌های ابدی معطوف به علل غایی پدیده‌ها و اشیاء بود که پس از آن تبدیل به علل مادی پدیده‌ها و اشیا شد.    مترجم «فاصله و داستان‌های دیگر» با اشاره به تحلیل والتر استیس درباره تغییر نگرش مادی به پدیده‌ها افزود: او معتقد است این بزرگترین انقلاب بشر بود که تصویر ما را از دنیا عوض کرد. به همین دلیل بود که تصویر بطلمیوسی به تصویر کوپرنیکی تبدیل شد و انسانی که تا آن زمان تصور می‌کرد زمین مرکز جهان است متوجه شد زمین در منظومه شمسی سیاره بسیار کوچکی است و اساسا در تصویر بزرگتر حتی منظومه شمسی هم معنای خاصی ندارد. این تصور ناگهان انسان را از برج عاج خود پایین کشید و پرسش‌های جدی‌تری را مطرح کرد مبنی بر اینکه اگر ما مرکز جهان نیستیم پس می‌توان در کرات دیگر به دنبال موجودات جدیدی بود و اینکه اساسا آیا انسان‌ها برتر از آن موجودات هستند.   مستور همچنین درباره تغییر تصویر بیولوژیک انسان در این دوره توضیح داد: پس از انقلاب فکری که داروین ایجاد کرد تصویر انسان از خودش تغییر کرد و متوجه شد که دیگر نیازی به تفسیر فلسفی از وجود انسان نیست و می‌توان با نظریه تکامل برخی از مباحث را شرح داد. تصویر سومی نیز که موجب پایین‌کشیدن انسان از جایگاه رفیع خود شد مباحث روانشناختی‌ای بود که فروید و پیروانش مطرح کردند و نشان دادند که انسان دارای ضمیر ناخودآگاه است و این پتانسیل قوی سیطره بر رفتار و انگیزه‌های او دارد بنابراین آگاهی، دانش و فهم نیز به عنوان بخشی از طبیعت انسانی مطرح شدند پس بسیاری از پرسش‌هایی که قبل از این ظاهر بدیهی داشتند با تردید مواجه شدند و این‌بار علم بر مذهب و فلسفه سیطره پیدا کرد.   مولف «پرسه در حوالی زندگی» با تاکید بر اینکه با همه اینها هنوز پرسش‌هایی وجود داشت که علم برای پاسخ‌دادن به آن‌ها ابزاری نداشت و عاجز می‌ماند گفت: به‌طور مثال اینکه چرا جهان وجود دارد پرسشی است که علم از پاسخ به آن ناتوان مانده است و لایب‌نیتس نیز به این موضوع اشاره کرده است در این باره کتاب‌های بسیاری از سوی خداباورها و خداناباورها نوشته شده و با همه این‌ها علم قادر نبوده به این پرسش پاسخ قطعی‌ای بدهد گویی در این باره به بن‌بست رسیده است.   وی با اشاره به پرسش چگونگی شکل‌گیری جهان نیز افزود: این پرسش نیز یکی دیگر از مباحثی بود که علم پاسخ مشخصی برای آن نداشت از سویی گویی کسی در آغاز جهان را تنظیم دقیق کرده و این تنظیم باعث شکل‌گیری جهان شده است با این وجود این گزاره مطرح می‌شود که اگر یکی از ثابت‌های فیزیکی تغییر پیدا می‌کرد آیا این جهان بدین شکل تشکیل می‌شد. این از مسائلی است که علم برای پاسخ به آن به چالش جدی مواجه شده و مجبور است به جهان‌های موازی در این باره پاسخ دهد.   به گفته مستور، پرسش دیگری که علم در برابر آن عاجز مانده این است که چرا جهان آغاز دارد البته آغازداشتن جهان تلویحا دربرگیرنده مفاهیم مذهبی است اما علم به نقطه‌ای می‌رسد که به مفاهیم ورای فیزیک برخورد می‌کند و فیزیک نمی‌تواند آن را توجیه کند، این سئوال نیز یکی از این موضوعات است. از سوی دیگر قوانین طبیعت و نظم و قانونمندی آن این سئوال را به ذهن متبادر می‌کند که چه کسی این قواعد را نوشته و اگر با شکل‌گیری جهان این قواعد آمده‌اند قوانین فراتر از آن چه بوده‌اند.   وی در ادامه به پرسش منشأ حیات اشاره کرد و گفت: یکی دیگر از سئوالات بی‌پاسخ علم این است که چه اتفاقی افتاده که از یک مولکول بیجان موجودی جاندار شکل گرفته است اگرچه پاسخ داروین به این موضوع حواشی‌ای را مطرح کرد اما باید در نظر داشت که او هیچگاه به منشأ حیات نپرداخته و تنها پس از حیات را تبیین کرده است.   مستور در بخش پایانی سخنانش با اشاره به پرسشی که درباره نسبت بین مغز و آگاهی مطرح می‌شود گفت: این سئوال مطرح است که مغز با آگاهی چه نسبتی دارد اکنون از پایان عصر اکتشاف سخن گفته می‌شود و اینکه امروز مجموعه‌ای از پرسش‌ها مطرح است که علم برای آن پاسخی ندارد. گویی به پایان مرزهای اکتشاف خود نزدیک شده است.   توکلی بینا در ادامه این نشست با بیان اینکه در گذشته مباحث فلسفی و الهیاتی تابع علم همان زمان بوده عنوان کرد: بسیاری از گزاره‌هایی که امروز به نام فلسفی می‌شناسیم گزاره‌های علمی همان دوره بوده و فلسفه علم در هم تنیده و غیرقابل تفکیک بودند همواره فلسفه به دنبال علم می‌دویده که پاسخ پرسش‌های خود را دریابد از سوی دیگر تلاش علمی بشر در این بوده که علم ناظر بر طبیعت است و فلسفه‌ای هم که تنظیم می‌شود برای این است که شاکله خوبی به وجود بیاید. از همین منظر نباید شاهد تفاوت بسیاری در پرسش‌های امروز با پرسش‌های آینده باشیم.   وی با اشاره به اینکه تغییرات علم تجربی موجب تزلزل جدی در فلسفه شد، گفت: در فیزیک سئوال‌های محوری مهمی مطرح شد که به نوعی فلسفه را تحت تاثیر قرار داد این سئوالات در سه حوزه فیزیک کوانتوم، کیهان‌شناسی و پیدایش جهان و نقطه آغاز آن بیان شد. هرچند که انیشتین دوست نداشت که از نظریه‌اش چنین چیزی دربیاید اما در نهایت نظریه کوانتوم به عدم قطعیت رسید.   این مدرس دانشگاه ادامه داد: نظریه نسبیت انیشتین با نسبیت کوانتومی یکسان نیست اما ما امروز می‌بینیم که هرکدام از این نظریه‌ها با فلسفه‌هایی که همراه با خود دارند برای ما کار می‌کنند و کاربرد دارند.   سرپولکی نیز در این نشست به بررسی پرسش‌های ابدی که در علوم زیستی مطرح می‌شود اشاره کرد و گفت: در حوزه علوم زیستی از قدیم پرسش‌های ابدی با زمینه‌ای عرفانی مطرح بودند و در این علم به دلیل برداشت‌های اشتباه دینداران و ملحدین یافته‌های شخصی به علم وصل می‌شد در حالی که باید بین برداشت‌های شخصی و یافته‌های علمی تفاوت قائل شد.   وی ادامه داد: تکامل یکی از اصلی‌ترین سئوالاتی بود که در این باره مطرح شد اینکه چرا این همه موجود با این تنوع در جهان وجود دارد و موجودات چگونه ایجاد شدند. پاسخ‌های مختلفی به این موضوع داده شد اما پاسخ داروین متحیر کننده بود چرا که او در تکامل داروینی انتخاب طبیعی را در اولویت قرار داده و علت اصلی تکامل قرار داد. دعواهای علمی قرن نوزدهم نیز با درنظر گرفتن فضای مسیحی و دینی آن دوره باز هم درباره این موضوع دعواهای علمی بوده چنین که می‌بینیم افرادی چون ریچارد اون از نظر علمی با داروین مخالف بودند.   سرپولکی با اشاره به دو رویکرد ساختارگرایانه و کارکرد گرایانه در مخالفت با داروین ادامه داد: داروین معتقد بود هر تغییر حاصل تغییرات جزئی در زمان است و در همین‌جا مخالفت‌هایی از منظر دو رویکرد ساختارگرایانه و کارکرد گرایانه با او مطرح شد.   وی در پایان سخنانش گفت: داروین همواره از بیان موضع دینی و الحادی فرار می‌کرده و حتی در نامه‌ای می‌گوید که هیچگاه آتئیست نبوده اما فضای مسیحی آن زمان باعث شد بسیاری از دعواهای علمی درباره نظریه تکامل هم از منظر مذهبی مطرح شود. ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 07:12:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264344/گفته-های-مصطفی-مستور-درباره-پرسش-هایی-انسان-برج-عاج-فروکشید ناپلئون از نگاه مورخان/ امپراتور به شاه قاجار چه نوشت؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/205057/ناپلئون-نگاه-مورخان-امپراتور-شاه-قاجار-نوشت خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)_ ناپلئون بناپارت در ۱۵ اوت ۱۷۶۹ در شهر آژاکسیو جزیره کرس متولد شد. او که در خانواده‌ای پرجمعیت به دنیا آمده بود، یک برادر بزرگتر به نام جوزف، برادرانی کوچکتر به نام‌های لوسین، لویی و جروم و نیز خواهرانی کوچکتر به نام‌های الیزا، پاولین و کارولین داشت. خانواده او اصالتا از نجیب‌زادگان نه چندان بلندپایه ایتالیایی بودند که در قرن شانزدهم به جزیره کرس آمده بودند. ناپلئون در وقایع بعد از انقلاب کبیر فرانسه به تدریج رشد کرد و در جنگ‌های مختلف فرماندهی نیروهای فرانسوی را برعهده داشت. در سال ۱۷۹۹، ناپلئون طی یک کودتا خود را به عنوان کنسول اول منصوب کرد و عملا قدرتمندترین فرد فرانسه شد تا آن‌که پنج سال بعد به مقام امپراتوری فرانسه رسید. وی در اولین دهه قرن ۱۹ میلادی ارتش فرانسه را علیه اکثر قدرت‌های اروپایی هدایت کرد و پس از رشته‌ای از پیروزی‌ها موقعیت فرانسه را به‌ عنوان یکی از قدرت‌های غالب قاره اروپا تثبیت کرد. در این دوره حوزه نفوذ فرانسه از طریق اتحادهای متعدد با سایر کشورها و انتصاب دوستان و اعضای خانواده ناپلئون به رهبری دیگر کشورهای تصرف شده توسط فرانسه، گسترش یافت. تاکتیک‌های او باعث پیروزی‌های بسیاری برای ارتش فرانسه در برابر ارتش‌هایی شد که حتی در بعضی موارد از لحاظ تعداد بر ارتش فرانسه برتری داشتند. به همین دلیل وی به‌عنوان یکی از فرماندهان نظامی تاریخ شناخته شده‌ و همین امر دستاویز تالیف آثار بسیاری درباره او شده است که در این گزارش به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم. ناپلئون به روایت استاندال یکی از مشهورترین آثاری که درباره ناپلئون نوشته شده، کتاب «ناپلئون» تالیف «هنری بیل» معروف به «استاندال» است. این نویسنده فرانسوی دو رساله درباره ناپلئون برجای نهاده است که یکی در 1817-1818 و دیگری در 1836-1837 نوشته شده است. هردو رساله به طور کامل در مجموعه کلیات آثار استاندال در 1929،‌ با عنوان کلی «ناپلئون» منتشر شد. جلد نخست با عنوان «زندگی ناپلئون» شامل رساله 1817-1818 است، و جلد دوم، با عنوان «خاطراتی درباره ناپلئون»، مشتمل بر رساله 1836-1837. رساله نخست، که به علت اوضاع و احوال سیاسی ناتمام ماند، به طور عمده از منابع انگلیسی گرفته شده است. استاندال وقایع عمده زندگی ناپلئون را تا زمان بازگشت او از جزیره الب گزارش می‌کند. نویسنده بر مطالب برگرفته از منابع تنها چند حکایت از خود اضافه می‌کند. استاندال در رساله دوم نیز به توصیف ناپلئون می‌پردازد و خاطرات وی را بیان می‌کند. در رکاب ناپلئون یکی از جذاب‌ترین و خواندنی‌ترین کتاب‌هایی که درباره ناپلئون نوشته شده، «در رکاب امپراتور» نام دارد. نویسنده این کتاب، پروفسور ژ. لونوتر از مورخان مشهور فرانسوی است که «در رکاب امپراتور» را بیش از هفناد سال پیش به رشته تحریر درآورده است. موضوع کتاب نیز 31 رویداد مختلف آشکار و پنهان از زندگی ناپلئون و خانواده اوست که در سیر حیات پرتلاطم او از دوران نوجوانی تا غروب عمرش در جزیره سنت‌هلن واقع شده است. یکی از بخش‌های جالب توجه کتاب درباره یک برده مصری به نام روستان است که به ارتش فرانسه پناهنده شد و ناپلئون او را پناه داد و وارد دربار خود کرد و بر طبق مندرجات کتاب به او گفت: «تو دیگر برده و غلام نیستی و انقلاب فرانسه پیام‌آور آزادی برای تمام بردگان جهان است.» از روستان دفتر خاطرات جالبی از همراهی‌های او با ناپلئون بر جای مانده است. هرچند در آخر کار و بعد از آن‌که ناپلئون شکست خورد، این برده مصری نیز چون بسیاری دیگر او را تنها گذاشت و از کنارش گریخت. نویسنده می‌نویسد: «ناپلئون وقتی شنید روستان زودتر از دیگران گریخته گفت: به هرحال او هم فرشته نبود و انسانی بود چون دیگر انسان‌ها.» دست‌نوشته‌هایی از امپراطور ناپلئون بناپارت جزو معدود امپراتورانی است که آثار مکتوب زیادی از خود به یادگار گذاشت. انبوهی از آثارش که به چاپ رسیده، به خط خود او و یا از گفتارهایش نقل شده، با 40 هزار نامه شخصی، به اضافه 28 مجلد از نامه‌های رسمی او، فرمان‌ها، دستورها، سخنرانی‌ها و نیز 15 مجلد وقایع تاریخی ویژه او که از زبان او شنیده شده با آخرین بیانات و یادداشت‌های او در سنت‌هلن همه گواه این مدعاست. ناپلئون حتی در دورانی که هنوز به قدرت و شهرت نرسیده بود، نوشته‌هایی از خود به جای گذاشت. «فردریک ماسون»، سیاستمدار بریتانیایی، از روی نسخه‌های خطی او که در ایتالیا یافته بود، این دست‌نوشته‌ها را در دو جلد به چاپ رساند. در یکی از دست‌نوشته‌های او که در آغاز به دست گرفتن زمام امور پاریس نوشته، آمده است: «کارها بر وفق مراد است. انبوه مردم از پیشامدها خوشحالند، می‌رقصند، شادی می‌کنند و زنان و دختران زیبا، که زیبای زیبایان دنیا هستند، لبخندهای ملیح بر لب دارند. آسایش، زندگی مجلل، گفتارهای آرام و محبت‌آمیز همه و همه به پاریش بازگشته‌اند.» ناپلئون و فتحعلی‌شاه قاجار ظهور ناپلئون، مهمترین رویداد تاریخی اروپا، بعد از انقلاب کبیر فرانسه در دهه‌های پایانی قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم است. وی که دارای نبوغ نظامی کم‌نظیری بود، در مدتی کوتاه توانست بر سرتاسر آن قاره جز روسیه و انگلیس مسلط شود و برای آن‌که ضربه‌های کاری به امپراتوری بریانیا وارد کند، درصدد برآمد تا در آسیا نیز با آن قدرت سرشاخ شود. از این رو طرح دوستی با دو قدرت عمده آسیا یعنی ایران و عثمانی را فراهم کرد و باب مراوده با فتحعلیشاه قاجار را گشود و هیاتی را به سرپرستی «ژنرال گاردان» به ایران اعزام کرد. اما حوادث بعدی و امضای عهدنامه موسوم به «تیلسیت» از سوی «الکساندر اول»، تزار روسیه و ناپلئون، امپراتور فرانسه را از اجرای معاهدات عهدنامه فین‌کن اشتاین بازداشت. در دوران روابط ایران و فرانسه دو نامه از سوی ناپلئون به دربار قاجار آمد. ناپلئون در نامه نخست شروع به ستایش از اسلاف پرآوازه فتحعلیشاه و از نادرشاه با عنوان جنگجوی بزرگ یاد می‌کند و می‌نویسد: «او به کسب قدرتی عظیم توفیق یافت. در قلب سرکشان وحشت آفرید و هیبت خود را به همسایگانش نشان داد، بر دشمنانش پیروز شد و با شکوهمندی هرچه تمامتر فرمان راند. اما از تدبیری که هم به حال بیندیشد و هم به آینده عاری بود. فرزندانش نتوانستند به جای وی تکیه زنند.» ناپلئون در ادامه درباره آقامحمدخان می‌نویسد: «تنها عموی تو، محمدشاه، توانست به شیوه یک شهریار بیندیشد و زندگی کند. او بخش اعظم ایران را به زیر نگین خود درآورد و سپس به انتقال اقتداری که در پرتو جهانگشایی‌های خود به کف آورده بود، توفیق یافت.» امپراتور سپس به تمجید فتحعلیشاه می‌پردازد، او را از عرش به فرش می‌رساند و این‌گونه پیشگویی می‌کند: «تو نیز برهمان راه خواهی رفت و از آن‌چه به‌عنوان سرمشق از وی به جا مانده است، گامی فراتر خواهی رفت. تو نیز چون او، اندرزهای یک قوم تجارت‌پیشه را که در هند دست به کار معامله بر سر جان و اورنگ شهریاران است، به هیچ خواهی گرفت و دلاوری قوم خود را سد راه یورش‌هایی خواهی کرد که روسیه به آن دست یازیده و هر دم آنها را در بخشی از امپراتوری تو که در همسایگی خاک آن دولت قرار دارد، از سر می‌گیرد.» ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 04:54:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/205057/ناپلئون-نگاه-مورخان-امپراتور-شاه-قاجار-نوشت وزیر مقتدر سلجوقی که آیین ملک‌داری را نوشت http://www.ibna.ir/fa/doc/report/251030/وزیر-مقتدر-سلجوقی-آیین-ملک-داری-نوشت خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- نام اصلی نظام‌الملک، ابوعلی حسن و نام پدرش ابوالحسن علی بود و لقب نظام‌الملک را آلب ارسلان، سلطان سلجوقی، به او داده بود. نظام‌الملک مقتدرترین وزیر دودمان سلجوقی بود و سلجوقیان نیز در زمان وی به اوج قدرت رسیدند.   نظام‌الملک علاوه بر وزارت دستی هم در نگارش کتاب داشت. «سیاست‌‎نامه» یا «سیرالملوک» نام اثر برجسته اوست که در این گزارش به آن خواهیم پرداخت.   این کتاب ابتدا در 39 فصل تنظیم و سپس در اواخر عمر خواجه 11 فصل دیگر به آن اضافه شد و در مجموع در 50 فصل به آخر رسید. بخش دوم سیاست نامه یا همان 11 فصل در فضایی به رشته تحریر درآمد که مشکلات خواجه با مخدوم خود، ملک شاه، و برخی تحریکات درباری بالا گرفته بود. خواجه تمام کتاب را به نهاد پادشاهی و سلطنت و ترویج آن اختصاص می‌دهد.   در ادامه گزارش گزیده‌ای از «سیاست‌نامه» درباره راه و رسم کشورداری و خصایل پادشاهان و... نقل می‌شود.   آیین و رسم ملک و ملوک   «بنده حسین الطوسی چنین گوید که چون تاریخ سال چهارصد و هفتاد و نه آمد پروانه اعلی سلطانی شاهنشاهی معزالدنیا و الدین ابوالفتح ملک‌شاه بن محمد یمین امیرالمؤمنین اعزالله انصاره وضاعف اقتداره ببنده و دیگر بندگان برسید که هر یک در معنی ملک اندیشه کنید و بنگرید تا چیست که در عهد روزگار ما نه نیک است و بر درگاه و در دیوان و بارگاه و مجلس ما شرط آن به جای می‌آورده‌اند و ما تدارک آن نمی‌کنیم و نیز هرچه از آیین و رسم ملک و ملوک است و در روزگار گذشته بوده است از ملوک سلجوق  بیندیشید و روشن بنویسید و بر راًی ما عرضه کنید تا در آن تاًمل کنیم و بفرماییم تا پس از این کارهای دینی و دنیاوی بر آیین خویش رود و آنچه دریافتنی است دریابیم و شرط هر شغلی بر قاعده خویش و فرمان ایزد تعالی به جای فرماییم آوردن و آنچه نه نیک است و پیش از این رفته است در توانیم یافتن که چون ایزدتعالی جهان و ملک جهان را به ما ارزانی داشت و نعمت‌ها بر ما تمام گردانید و دشمنان ما را مقهور کرد نباید که هیچ چیز در مملکت ما بعد از این بر نقصان یا بر خلل یا بر خلاف شرع و فرمان ایزدتعالی باشد یا رود، بنده آنچه در این معنی دانسته بود و دیده و به روزگار تجربت افتاده و از استادان آموخته بود در این خدمت شرح داد و این خدمت را بر پنجاه فصل نهاد چنانکه فهرست باب‌ها به معنی هر بابی ناطق است و نیز هر جای و در هر فصلی آنچه لایق بود از اخبار و حکایات از گفته بزرگان آورد تا به وقت خواندن ملال نگیرد و به طبع نزدیک‌تر باشد و بسیار فایده اندر این کتاب است چون بخوانند و به کار دارند ثواب هر دو جهانی به حاصل آید.   و این نخست از بهر خزانه معموره عمرالله نبشت و پیش خدمت آورد. ان شاءالله که پسندیده آید و مقبول گردد.   هیچ پادشاهی را از داشتن و دانستن این کتاب چاره نیست   «...و هیچ پادشاهی و خداوند فرمانی را از داشتن و دانستن این کتاب چاره نیست خاصه در این روزگار که هرچند بیشتر خوانند ایشان را در کارهای دینی و دنیاوی بیداری بیشتر افزایند و در احوال دوست و دشمن دیدارشان بهتر درافتد و روش کارها و راه تدبیرهای صواب بر ایشان گشاده شود و ترتیب و قاعده درگاه و بارگاه و دیوان و مجلس و میدان و اموال و معاملات و احوال لشکر و رعیت بر ایشان روشن شود و هیچ چیز در همه مملکت از دور و نزدیک و از بسیار و اندک پوشیده نماند ان شاءالله تعالی.»   اندر شناختن قدر نعمت ایزد تعالی ملوک را   «شناختن قدر نعمت ایزدتعالی نگاه داشت رضای اوست عزّ اسمه و رضای حق تعالی اندر احسانی باشد که با خلق کرده شود و عدلی که میان ایشان گسترده آید بسته است. چون دعای خلق به نیکویی پیوسته گردد آن ملک از دولت و روزگار  خویش برخوردار بود و بدین جهان نیکو نام بود و بدان جهان رستگاری یابد و حابش آسان‌تر باشد که گفته‌اند بزرگان دین که «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم.» معنی آن است که ملک با کفر بپاید و با ستم نپاید.»   راه و رسم کشورداری در زمان آشوب   «به هر وقتی حادثه‌ای آسمانی پدیدار آید و مملکت را چشم بد اندر یابد و دولت با تحویل کند و از خانه‌ای به خانه‌ای شود و یا مضطرب گردد از جهت فتنه و آشوب و شمشیرهای مختلف و کشتن و سوختن و غارت و ظلم، و اندر چنین ایام فتنه و فتور شریفان مالیده شوند و دونان با دستگاه گردند و هر که را قوتی باشد هرچه خواهد می‌کند و کار مصلحان ضعیف شود و بدحال گردند و مفسدان توانگر شوند و کمتر کسی با میری رسد و دون‌تر کسی عمیدی یابد و اصیلان و فاضلان محروم مانند. و هر فرومایه‌ای باک ندارد که لقب پادشاه و وزیر بر خویشتن نهد و ترکان لقب خواجگان بر خویش نخند و خواجگان لقب ترکان بر خویشتن یندند و ترک و تازیک هر دو لقب عالمان و ائمه برخویشتن نهند و زنان پادشاه فرمان دههند و کار شریعت ضعیف گردد و رعیت بی‌فرمان شود و لشکریان دراز دست گردند و تمییز از میان مردم برخیزد و کس ندارک کارها نکند، اگر ترکی ده کدخدای دارد شاید و اگر تاز یکی کدخدایی ده ترک و امیر کند عیب ندارند، همه کارهای مملکت از قاعده و ترتیب خویش بیفتاده است و بیفتد و پادشاه را از بس تاختن و جنگ و دل‌مشغولی فرصت آن نباشد که به چنین چیزها پردازد و یا از این معنی اندیشه کند.» ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 04:49:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/251030/وزیر-مقتدر-سلجوقی-آیین-ملک-داری-نوشت نورائی‌نژاد: متاسفانه در پژوهش‌ها صدا و مسایل زنان دیده نمی‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264314/نورائی-نژاد-متاسفانه-پژوهش-ها-صدا-مسایل-زنان-دیده-نمی-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) آیین رونمایی و بررسی کتاب «ساختارشکنی در پژوهش اجتماعی پارادیم جنسیتی» تالیف عباس محمدی اصل با حضور مولف اثر، مریم جلالی نائینی، ناهید رودافشان، مریم نورایی‌نژاد و معصومه علیمرادی عصر روز گذشته در اندیشگاه سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد.   عباس محمدی اصل در این نشست با بیان اینکه نابرابرهای جنسیتی یکی از مشکلات اصلی بشر است که در طول تاریخ اتفاق افتاده است، گفت: این موضوع چون در تاریخ پیچ و تاب‌های بسیاری خورده گاهی قابل تشخیص است و گاهی نه، اما تا زمانی که این نابرابری میان جنس زن و مرد حل نشود، ما مشکلات‌مان حل نمی‌شود و اگرچه ممکن است مسائل ما عینی نباشد ولی وجود دارد! ما به واسطه تاریخ 10 هزار ساله‌مان مشکلات ذهنی بسیاری داریم و صرفا با نوسازی و ساخت و ساز و دستاوردهای توسعه نتوانستیم کاری از پیش ببریم.   استاد دانشگاه علامه طباطبایی ادامه داد: بنابراین به دلیل زمینه‌های تاریخی و ذهنی، نظم فرهنگی مستولی بر نهادهای فرهنگی در ایران بازتولید می‌شود. از سوی دیگر دانشگاه‌ها ما تنها به مسایل عینی توجه کردند و صد سال گذشته نشان داد که این موضوع ما را به توسعه یافتگی نمی‌رساند. دیدگاه‌های چپ‌گرا هم در ایران موجب شده اقتصاد بیشتر مورد توجه قرار گیرد. به هر حال ما تا وقتی به قول کانت از درون به روشنگری نرسیم کاری از پیش نمی‌بریم و نمی‌توانیم از مرزهای محدود کننده جلوتر برویم. وی افزود: من 20 سالی‌ می‌شود که روی مساله جنسیت کار کردم و متاسفانه این کار موانع و محدودیت‌هایی داشته است با این وجود تلاش کردم تا بیش از 30 جلد کتاب این موضوع را در سرفصل‌های مختلف روشن کنم. این کتاب نیز درباره ارتباط جنسیت با روش تحقیق است و اینکه جنسیت چه تاثیری روی روش تحقیق دارد و آیا می‌تواند به نابرابری جنسیتی برسد؟ این استاد دانشگاه برای تشریح بیشتر این موضوع توضیح داد: پیش فرض فیلم پوآرو این است که جنایتی اتفاق افتاده و کاراکترهای داستان و مخاطبان فیلم هم می‌دانند خوب و بد چیست؟ از سوی دیگر ما از طریق زبان به حقیقت در پایان داستان می‌رسیم. پس باز مفروض کارگردان این است که مخاطبان و کاراکترها شیوه استدلال پوآرو را می‌شناسند و می‌پذیرند. در مجموع این‌ عناصر یعنی اینکه زبان فیلم فهمیدنی است! اما شما فرض کنید داستان شکل دیگری داشت و ما زبان مشترکی نداشتیم و هر یک نمی‌توانستیم به فهم درستی از دیگری برسیم. از سوی دیگر بسیار مهم است که زبان هم استدلال‌پذیر باشد. نتیجه این است که بین مخاطب و فرستنده هیچ تفاهم و اشتراکی اتفاق نمی‌افتد و به سکوت می‌رسیم. به گفته محمدی اصل، ما در این کتاب می‌خواهیم از طریق روش تحقیق علمی درباره زنان، جنسیت، نابرابرهای جنسیتی و ... به نتایجی برسیم. اما معلوم نیست این روش می‌تواند ما را به حقیقت برساند یا خیر؟ از سوی دیگر بیان حقایق در ذهن مخاطب چگونه تفسیر می‌شود؟ پس باید تلاش کنیم نتایج درباره موضوعات مورد بحث را قانونمند و تفسیر کنیم و ارتباط بین مفاهیم برقرار کرده و در این ارتباط فرضیه‌سازی و در نهایت به نظریه‌پردازی بپردازیم. این شیوه‌ای است که اثبات گرایی در موضوعات علمی کاربرد دارد. اما روش‌های کیفی هم به وجود آمدند تا ببینند مسایل ذهنی و مشکلات آن‌ها چیست. امروز البته روش‌های ترکیبی هم در روش تحقیق هستند اما این روش‌ها در شناخت مساله جنسیت کارامد نیستند چون برآمده از جهان مردانه هستند و موضوع زنان در حاشیه است و عمق آن کاویده نمی‌شود.   وی تاکید کرد: ما وقتی با این روش‌ها درباره زنان تحقیق هم می‌کنیم باز می‌بینیم که زبان مورد استفاده و منطق ما مذکر است و بعد می‌خواهیم با یک زبان و منطق مذکر درباره زنان سخن بگوییم! پس روش تحقیق بسیار مهم است و دامنه آن بسیار گسترده است و به ویژه این روش برای موضوعات ارزشی مانند جنسیت حساس‌تر است. مریم جلالی‌نائینی ناشر کتاب نیز با اشاره به آشنایی خود با عباس محمدی اصل گفت: ایشان باب جدیدی در این حوزه با تالیفات خود گشوده است. وی کتاب‌های بسیاری  نوشته و قلم بسیار خوبی دارد و از معدود افراد آکادمیک هستند که کاری به ترجمه ندارد و به دنبال تالیف است. ترجمه اگرچه خوب است اما ما ملتی هستیم که ادعای زیادی داریم و باید به دنبال تولید فکر و نظریه باشیم که وادی پرخطری است. ایشان نیز وارد این حوزه شده و کتاب‌های بسیاری درباره زنان تالیف کردند. نگرش او به زنان امیدبخش است. وی با اشاره به دشواری‌های روش تحقیق درباره مساله جنسیت زنان گفت: باید روی روش‌های جدید تحقیق در حوزه زنان و مسایل اجتماعی کار کرد. وقتی پژوهش اجتماعی از سوی نویسنده کتاب مطرح شد من تاکید کردم که این نگاه جدید و ساختارشکن است و می‌توانیم این موضوع را دنبال کنیم.   رودافشان، کارشناس ارشد مطالعات زنان نیز از منظر جامعه‌شناسی و مطالعات زنان به موضوع کتاب حاضر پرداخت و افزود: جای خالی یک پژوهش مرتبط با حوزه جنسیتی همواره احساس می‌شده است ما می‌خواستیم از علم جامعه‌شناسی در این باره استفاده کنیم اما متاسفانه تمام روش‌ها و نظریه‌های این رشته از مردها برگرفته شده پس فمینیسم به کمک جامعه‌شناسی آمد تا به زنان در کنار مردان نگاه شود. وی ادامه داد: رشته مطالعات زنان از همین منظر متولد شد و البته باز در این رشته جای یک پژوهش خاص درباره پژوهش در مساله جنسیت احساس می‌شود. متاسفانه در بسیاری از پژوهش‌ها صدا و مسایل زنان دیده نمی‌شود و زنان در جامعه ما در عرصه پژوهش مهجور هستند پپس لازم بود که از دیدگاه یک روش متناسب به مسایل زنان پاسخ داده شود. روش کیفی از همین منظر زنان را به صورت نزدیک مورد مطالعه قرار داد. این کتاب و انتشار آن در سطح جامعه به نوعی ساختارشکنی از روش‌های رایج درباره بررسی مسایل زنان است. چون حتی اگر با روش‌های معمول کمی مسایل زنان بررسی شود باز از آنجا که برآمده از نگاه مردانه است کارآمد نیست پس لازم است تا روش ویژه‌ای برای بررسی مسایل زنان در نظر گرفته شود. به گفته رودافشان، کتاب حاضر به وسیله روش‌هایی مثل مصاحبه، تحلیل محتوا و... می‌تواند به موضوع پژوهش نزدیک شود و از طریق مشارکت با آن سعی می‌کند زوایای پنهان را روشن کند. این کتاب با وجود متن سنگینی که دارد اما اثر قابل توجهی است و شاید بارها باید این اثر را مطالعه کرد تا درونیات آن را درک کرد. به هر حال جای خالی این اثر بسیار احساس می‌شد.   نورائی‌نژاد، کارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعی نیز درباره روش تحقیق و نسبت آن با جنسیت توضیح داد: در چنین فضای فرهنگی انتشار این کتاب اقدام جسورانه‌ای است. نویسنده کتاب شجاعت به خرج داده و این موضوع را بررسی کرده گرچه مولف به لحاظ سابقه کار علمی پرداختن به این عرصه برایش سخت نیست اما به هر حال بررسی مساله جنسیت کار دشواری است. وی ادامه داد: این کتاب در عین اینکه مطالعه‌اش سخت و پیچیده است اما لذت‌بخش است چون حاوی مثال‌های برای بررسی زندگی است. کتاب به این سوال پاسخ می‌دهد که علم چگونه شکل گرفته و اتفاقا علم مردانه‌ای هم هست. کتاب بیان می‌کند در شرایطی که علم مردانه است و مظاهر آن را در مفاهیم مختلف ببینیم چه کاری می‌توانیم بکنیم که از این دانش فاصله گرفته و به تعریفی دانشی برسیم که پارادایم جنسیت هم در آن دیده شود.   وی افزود: کتاب از 9 فصل تشکیل شده و در آن سعی شده از روش تحقیقی جنسیتی سخن گفته باشد. بررسی علم جامعه‌شناسی به عنوان مادر علم و روش‌های تحقیق موجود در آن اعم از کیفی و کمی از مسایلی است که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. همچنین در کتاب به روش کیفی و ویژگی تعاملی آن بین محقق و مخاطب پرداخته می‌شود که می‌تواند یکی از روش‌های مورد اعتماد بین پژوهشگر و مخاطب باشد.     به گفته نورائی‌نژاد، نویسنده کتاب اما پافراتر گذاشته و می‌گوید اگرچه روش کیفی برای بررسی مساله جنسیت در پژوهش بهتر است اما آنچه که در این بین مهم است شناخت از معرفت‌شناسی فمینیستی است. روش تحقیق پژوهش جنسیتی از همین منظر مطرح می‌شود و در آن به سوژه اجازه می‌دهد تمام تجربیات، ذهنیات و... خود را به پژوهشگر منتقل کند.   وی با بیان اینکه کتاب حاضر از علوم مختلف نگذاشته و دلایل مردانه شدن آن را بیان می‌کند، گفت: این اثر در نهایت می‌گوید برای اینکه دنیای بدون مرز جسنیت‌ها داشته باشیم باید به معرفت‌شناسی جنسیتی بیشتر بپردازیم. علیمرادی، کارشناس علوم سیاسی این نشست نیز برخی از نظریات فیلسوفان را درباره مساله زنان بیان کرد و گفت: یکی از مهمترین رسالت‌های معرفت‌شناسی جنسیتی این است که نشان دهد چگونه به لحاظ کمی و کیفی علم صورتی مردانه یافته است. فیلسوفان طی تمدن دیدگاه مختلفی نسبت به زنان داشته‌اند به طور مثال ارسطو انسان را به صورت یک حیوان ناطق معرفی می‌کند که عقل را به مردان و زایش را به جنس دوم اختصاص می‌دهد. بر همین اساس فلسفه او صورت‌بندی می‌شود. افلاطون، دکارت، هابز و ... نیز دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به زن داشته‌اند ولی اغلب آن‌ها نگاه منفی به زن دارند در صورتیکه ما اگر بخواهیم توجه کنیم می‌بینیم که زنان بسیار زودتر از مردان به اندیشه خلق کردن رسیده‌اند. وی عنوان کرد: یکی از کامل‌ترین سیستم‌های عصبی به زنان تعلق دارد و آنها به دلایل مسایل مرتبط با زایش در تمدن آفرینی نقش موثری داشتند. بخش دوم این نشست نیز به پرسش و پاسخ حاضران اختصاص داشت. ]]> علوم‌انسانی Tue, 14 Aug 2018 11:13:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264314/نورائی-نژاد-متاسفانه-پژوهش-ها-صدا-مسایل-زنان-دیده-نمی-شود کنفرانس ارسطو و منطق برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264304/کنفرانس-ارسطو-منطق-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) بیست و یکمین کنفرانس ارسطو و منطق در روزهای ۲۶ و ۲۷ مارس ۲۰۱۹ در مادرید ـ اسپانیا برگزار می‌شود. محور موضوعات کنفرانس شامل ارسطو، زندگی ارسطو، تأثیر ارسطو بر تاریخ فلسفه، ارسطو و فلسفه اسلامی، منطق، علم و دیالکتیک، موجودات زنده، شادی و انجمن سیاسی، فصاحت و بلاغت و هنر، میراث ارسطو و... است. بر این اساس از علاقه‌مندان دعوت می‌شود با ارسال چکیده آثار خود به نشانی https://waset.org/apply/۲۰۱۹/۰۳/madrid/ICAL?step=۲ در این کنفرانس شرکت کنند. مهلت ارسال آثار تا پایان روز ۳۱ اوت ۲۰۱۸ است. برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توان به نشانی https://waset.org/conference/۲۰۱۹/۰۳/madrid/ICAL مراجعه کرد. ]]> علوم‌انسانی Tue, 14 Aug 2018 07:46:35 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264304/کنفرانس-ارسطو-منطق-برگزار-می-شود ایگو دشمن من است! http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263974/ایگو-دشمن به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «ایگو دشمن من است» با عنوان فرعی نبرد برای تسلط بر بزرگترین رقیب خود نوشته رایان هالیدی به ترجمه سارا افراز منتشر شده است. کتابی که در دست دارید بر پایه فرضیه‌ای خوش بینانه نگاشته شده است: ایگو لزوما نیرویی نیست که هر لحظه به زور شما را به ارضای خواسته‌هایش وا دارد. ایگو را می‌شود مدیریت کرد. آن را می‌شود هدایت کرد.   در این کتاب افرادی مانند ویلیام تیکومسا شرمن، کارین گراهام، جکی رابینسون، الئنور روزولت، بیل والش، بنجامین فرانکلین، بلیسا ریوس، آنگلا مرکل و جورج. سی. مارشال بررسی می‌شود. آیا اگر ایگو آن‌ها را بی پایه و عرق خود رها کرده بود، می‌توانستند به این دستاوردها ـ نجات شرکت‌های متزلزل، ارتقا هنر رزم‌آرایی، انسجام بخشی به بیس‌بال، تحول فن حمله در فوتبال، مقابله با ظلم و ستم، تحمل شجاعانه بدبختی ـ نائل شوند؟ بلکه در بطن هنر، نگارش، طراحی، کسب و کار، بازاربای و رهبری بی نظیرشان نوعی حس واقع بینی و هوشیاری نهفته بود؛ همان واقع‌بینی و هوشیاری‌ای که همه ما باید کسب کنیم تا به قول رابرت گرین نویسنده و راهبردشناس «بتوانیم عنکبوت را توی تارش دوست داشته باشیم.» با مطالعه زندگی این افراد در می‌یابیم که آن‌ها محکم، مال اندیش و به طرز تزلزل ناپذیری واقعی بوده‌اند. البته به کلی عاری از ایگو نبودند بلکه در مواقع لازم، مهار کردن، به اختیار در آوردن و جهت دادن به آن را بلد بودند. آن‌ها در عین بزرگی، متواضع بودند.   ما همواره می‌توانیم، با اشاره به افراد جدا افتاده، به دنبال توجیه بدترین رفتارها باشیم. اما هیچ کس فقط به خاطر خودپرستی، توهم یا انزوا حقیقتا موفق نشده است. حتی اگر افراد مشهور خاصی این خصوصیات را داشته باشند، خصوصیات دیگری هم به دنبالشان می‌آید: اعتیاد، سوء استفاده (از خود و دیگران)، افسردگی و جنون. در واقع با مطالعه این افراد می‌بینیم آن‌ها برجسته‌ترین کارهایشان را زمانی انجام داده‌اند که با این انگیزش‌ها، اختلالات و نقاط ضعف مقابله کرده‌اند. انسان فقط بدون بار ایگو است که می‌تواند بهترین کارایی‌اش را داشته باشد. از این رو به بررسی افرادی همچون هاوارد هیوز، خشایارشاه، اسکندر کبیر و بسیاری از داستان‌های عبرت آموز دیگرانی در کتاب پرداخته می‌شود که حقیقت را گم کردند و نشان دادند که ایگو چه قمار خطرناکی می‌تواند باشد.   در این کتاب خواهیم دید که حتی  موفق‌ترین آدم‌ها با چه تواتری میان ایگو و تواضع مردد می‌مانند و این تردید چه معضلاتی برایشان به بار می‌آورد.   در صفحات بعدی کتاب خواهید دید که اتکا به نفس، چگونه ژنرالی بی ادعا و دست کم گرفته شده را به پیش‌روترین جنگ‌جو و راهبردشناس آمریکا در جنگ داخلی بدل کرد. یا بعد از همان جنگ، چگونه ژنرالی دیگر را از بلندای نفوذ و قدرت به فقر و رسوایی کشاند. یکی، از زن دانشمندی هوشیار و بی هیاهو، نه تنها پبشرویی نوین، بلکه اهرمی برای صلح ساخت و دیگری دو مغز مهندسی جسور و به یک اندازه مستعد قرن بیستم را تسخیر کرد و در گردباد شهرت و جار و جنجال انداخت، پیش از آن که سر آمال و آرزوهایشان را به سنگ ناکامی، ورشکستگی، رسوایی و جنون بکوبد. یکی بدترین تیم فوتبال تاریخ آمریکا را در سه فصل به فینال رساند و به یکی از برجسته‌ترین خاندان‌های این ورزش بدل کرد. در حالی که در این میان، مربیان، سیاستمداران، کارآفرینان و نویسندگان بیشماری بر معضلات مشابه فائق آمدند، فقط برای اینکه احیانا ناگزیر نشوند جایگاه بالاتر را به دیگری تقدیم کنند.   بعضی از افراد تواضع را می‌آموزند. برخی دیگر ایگو را انتخاب می‌کنند و بعضی آماده فراز و نشیب‌های مثبت یا منفی سرنوشت‌اند. بعضی دیگر این طور نیستند. شما کدام را انتخاب خواهید کرد؟ شما کدام یک از این‌ها خواهید بود؟ این کتاب را انتخاب کرده‌اید چون خودآگاه یا ناخودآگاه حس کرده‌اید که لازم دارید بالاخره به این سوال پاسخ بدهید! کتاب «ایگو دشمن من است» با عنوان فرعی نبرد برای تسلط بر بزرگترین رقیب خود نوشته رایان هالیدی به ترجمه سارا افراز با شمارگان هزار و 100 نسخه در 214 صفحه به بهای 21 هزار تومان از سوی نشر پندار تابان منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Mon, 13 Aug 2018 12:23:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263974/ایگو-دشمن سفرنامه‌نویسی که به دنبال كشف حقيقت هستي بود http://www.ibna.ir/fa/doc/report/239235/سفرنامه-نویسی-دنبال-كشف-حقيقت-هستي خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، مشهور به ناصرخسرو،  (9 ذی‌القعده 1437) مطابق تقویم قمری در روستای قبادیان مرو دیده به جهان گشود. فلسفه، اخترشناسى، کیهان‌شناسى، پزشکى، کانى‌شناسى، هندسه‌ اقلیدوسى، موسیقى، علوم دینى، نقاشى، سخنورى و ادبیات علوم و معارفی بودند که او از آنها بهره گرفت. در طول تاریخ، انگیزه‌های متفاوتی افراد بسیاری را ترغیب به ترک دیار خویش و سفر به نقاط دوردست کرده است؛ انجام فریضه حج و زیارت اماکن مقدس مذهبی، ورود به کانون‌های علمی برای دانش‌اندوزی، سوداگری، تبلیغات مذهبی، درک محضر عرفای بزرگ، دیدار از عجایب و غرایب دیگر اقالیم، آشنایی با افکار و عقاید سایر اقوام و ملل، ماموریت‌های گوناگون دولتی، فرار از تهدیدات و نیز اوضاع و احوال نامناسب محل زندگی برخی از عوامل محرکی بودند که افراد را به سفر وامی‌داشتند. در این میان جهانگردان صاحب علم و معرفت حاصل مشاهدات خود را برای معاصران و آیندگان خود به رشته تحریر درمی‌آوردند. سفرنامه حکیم ابومعین حمیدالدین ناصر خسرو قبادیانی مروزی به‌عنوان نخستین سفرنامه موجود به زبان فارسی یکی از این آثار ارزشمند تاریخی است. آنچه در سفرنامه ناصرخسرو جالب توجه است عامل محرک سفر اوست. او نه در پی کسب مال بود، نه درصدد کسب علم متعارف، نه دیدار از عجایب و غرایب و نه زیارت اماکن مذهبی برایش اولویت داشت. برای ناصرخسرو هیچ چیز مهمتر از کشف حقیقت هستی نبود. این موضوع برای او چنان ضرورت داشت که بر تمام تعلقات مادی پشت پا زد. این شیفتگی و تشنگی حقیقت ناصرخسرو را برآن داشت تا سختی‌ها و مصایب سفری طولانی و پرحادثه را برخود هموار کند.   روایت ناصرخسرو از خوابی که او را متحول کرد ناصرخسرو در سفرنامه خود مختصری از زندگینامه و احوال خود می‌نویسد: «من مردی دبيرپيشه بودم و از جمله متصرفان در اموال و اعمال سلطانی، و به کارهای ديوانی مشغول بودم و مدتی در آن شغل مباشرت نموده در ميان اقران شهرتی يافته بودم. در ربيع الآخر سنه سبع و ثلثين و اربعمايه که اميرخراسان ابوسليمان جعفری بيک داودبن مکاييل بن سلجوق بود از مرو برفتم که هر حاجت که در آن روز خواهند باری تعالی و تقدس روا کند. به گوشه‌ای رفتم و دو رکعت نماز بکردم و حاجت خواستم تا خدای تعالی و تبارک مرا توانگری دهد. چون به نزديک ياران و اصحاب آمدم يکی از ايشان شعری پارسی می‌خواند. مرا شعری برخوان. هنوز بدو نداده بودم که او همان شعر بعينه آغاز کرد. آن حال به فال نيک گرفتم و با خود گفتم خدای تبارک و تعالی حاجت مرا روا کرد. پس از آنجا به جوزجانان شدم و قرب يک ماه ببودم و شراب پيوسته خوردمی. پيغمبر صلی‌الله عليه و آله و سلم می‌فرمايد که قولوا الحق و لو علی انفسکم. شبی در خواب ديدم که يکی مرا گفت چند خواهی خوردن از اين شراب که خرد از مردم زايل کند، اگر به هوش باشی بهتر. من جواب گفتم که حکما جز اين چيزی نتوانستند ساخت که اندوه دنيا کم کند. جواب داد که بيخودی و بيهوشی راحتی نباشد، حکيم نتوان گفت کسی را که مردم را بيهوشی رهنمون باشد، بلکه چيزی بايد طلبيد که خرد و هوش را به افزايد . گفتم که من اين را از کجا آرم. گفت جوينده يابنده باشد، و پس سوی قبله اشارت کرد و ديگر سخن نگفت.»   این سفرنامه‌نویس می‌نویسد: «چون از خواب بيدار شدم، آن حال تمام بر يادم بود برمن کار کرد و با خود گفتم که از خواب دوشين بيدار شدم بايد که از خواب چهل ساله نيز بيدار گردم. انديشيدم که تا همه افعال و اعمال خود بدل نکنم فرح نيابم. روز پنجشنبه ششم جمادی‌الاخر سنه سبع و ثلثين و اربعمايه نيمه دی ماه پارسيان سال بر چهارصد و ده يزدجردی. سر و تن بشستم و به مسجد جامع شدم و نماز بکردم و ياری خواستم از باری تعالی به گذاردن آنچه بر من واجب است و دست بازداشتن از منهيات و ناشايست چنان که حق سبحانه و تعالی فرموده است. پس از آن جا به شبورغان رفتم. شب به ديه بارياب بودم و از آن جا به راه سنکلان و طالقان به مروالرود شدم. پس به مرو رفتم و از آن شغل که به عهده من بود معاف خواستم و گفتم که مرا عزم سفر قبله است. پس حسابی که بود جواب گفتم و از دنيايی آنچه بود ترک کردم الا اندک ضروری.» او ادامه می‌دهد: «... و بيست و سيوم شعبان به عزم نيشابور بيرون آمدم و از مرو به سرخس شدم که سی فرسنگ باشد و از آن جا به نيشابور چهل فرسنگ است. روز شنبه يازدهم شوال در نيشابور شدم. چهارشنبه آخر اين ماه کسوف بود و حاکم زمان طغرل بيک محمد بود برادر جعفری بيک. و مدرسه‌ای فرموده بود به نزديک بازار سراجان «را عمارت می‌کردند. و او به ولايت‌گيری به اصفهان رفته بود بار اول و دوم ذی‌القعده از نيشابور بيرون رفتم در صحبت خواجه موفق که خواجه سلطان بود. به راه کوان به قومس رسيديم و زيارت شيخ بايزيد بسطامی بکردم قدس‌الله روحه. روز آدينه روز هشتم ذی‌القعده از آن جا مدتی مقام کردم و طلب اهل علم کردم. مردی نشان دادند که او را استاد علی نسائی می‌گفتند. نزديک وی شدم. مردی جوان بود سخن به فارسی همی‌ گفت به زبان اهل ديلم و موی گشوده جمعی پيش وی حاضر. گروهی اقليدس خواندند و گروهی طب وگروهی حساب. در اثنای سخن می‌گفت که بر استاد ابوعلی سينا رحمه‌الله عليه چنين خواندم و از وی چنين شنيدم. همانا غرض وی آن بود تا من بدانم که او شاگرد ابوعلی سيناست. چون با ايشان در بحث شدم او گفت من چيزی سپاهانه دانم و هوس دارم که چيزی بخوانم. عجب داشتم و بيرون آمدم گفتم چون چيزی نمی‌داند چه به ديگری آموزد.»   کشور فراعنه از نگاه ناصرخسرو ناصرخسرو در سفرنامه سترگش در توصیف مصر می‌نویسد: «آب نيل از ميان جنوب و مغرب می‌آيد و به مصر می‌گذرد و به دريای روم می‌رود. آب نيل چون زيادت می‌شود دو بار چندان می‌شود که جيحون به ترمذ و اين آب از ولايت نوبه می‌گذرد و به مصر می‌آيد و ولايت نوبه کوهستان است و چون به صحرا رسد ولايت مصر است و سرحدش که اول آن جا رسد اسوان می‌گويند. تا آن جا سيصد فرسنگ باشد و بر لب آب همه شهرها و ولايت‌هاست. و آن ولايت را صعيد الاعلی می‌گويند و چون کشتی به شهر اسوان رسد از آن جا برنگذرد چه آب از درهای تنگ بيرون می‌آيد و تيز می‌رود. و از آن بالاتر سوی جنوب ولايت نوبه است و پادشاه آن زمين ديگراست و مردم آن جا سياه پوست باشند و دين ايشان ترسای باشد. بازرگانان آن جا روند و مهره و شانه برند و از آن جا برده آورند.»   «و از نيل جوی‌ها بسيار بريده‌اند و به اطراف رانده و از آنجا جوی‌های کوچک برگرفته‌اند ... و دولاب‌ها ساخته‌اند چندان که حصر و قياس آن دشوار باشد همه ديه‌ها و ولايت مصر بر سربلندی‌ها و تل‌ها باشد و به وقت زيادت نيل همه آن ولايت در زير آب باشد. ديه‌ها از اين سبب بر بلندی‌ها ساخته‌اند اغرق نشود، و از هر ديهی به ديهی ديگر به زورقی روند ... مردم آن ولايت همه اشغال ضروری خود را ترتيب کرده باشند آن چهار ماه که زمين ايشان در زير آب باشد. و در سواد آنجا و روستاهایش هر کس چندان نان پزد که چهار ماه کفاف وی باشد و خشک کنند تازيان نشود.»   اصفهان؛ شهری بر هامون نهاده و خوش آب و هوا ناصرخسرو در طی سفر طولانی خود از اصفهان نیز بازدید می‌کند و درباره این شهر پررونق اسلامی می‌نویسد: «شهری است بر هامون نهاده، آب و هوايی خوش دارد و هرجا که ده گز چاره فرو برند آبی سرد خوش بيرون آيد و شهر ديواری حصين بلند دارد و دروازه‌ها و جنگ‌گاه‌ها ساخته و بر همه بارو کنگره ساخته و در شهر جوی‌های آب روان و بناهای نيکو و مرتفع و در ميان شهر مسجد آدينه بزرگ نيکو و باروی شهر را گفتند سه فرسنگ و نيم است و اندرون شهر همه آبادان که هيچ از وی خراب نديدم و بازارهای بسيار، و بازاری ديدم از آن صرافان که اندر او دويست مرد صراف بود و هر بازاری را دربندری و دروازه‌ای و همه محلت‌ها و کوچه‌ها را همچنين دربندها و دروازه‌های محکم و کاروانسراهای پاکيزه بود و کوچه‌ای بود که آن را کوی طراز می‌گفتند و در آن کوچه پنجاه کاروانسرای نيکو و در هر يک حجره‌داران بسيار نشسته و اين کاروان که ما با ايشان همراه بوديم يک‌هزار و سيصد خروار بار داشتند که در آن شهر رفتيم هيچ بازديد نيامد که چگونه فرو آمدند که هيچ جا تنگی موضع نبود و نه تعذر مقام و علوفه ... و من در همه زمين پارسی‌گويان شهری نيکوتر و جامع‌تر و آبادان‌تر از اصفهان نديدم، و گفتند اگر گندم و جو و ديگر حبوب بيست سال نهند تباه نشود و بعضی چيزها به زيان می‌آيد اما روستا همچنان است که بود، و به سبب آن که کاروان ديرتر به راه می‌افتاد بيست روز در اصفهان بماندم.» ]]> علوم‌انسانی Mon, 13 Aug 2018 08:52:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/239235/سفرنامه-نویسی-دنبال-كشف-حقيقت-هستي نخستین کاوشگر تخت جمشید از شهرهای بزرگ باستانی می‌گوید http://www.ibna.ir/fa/doc/report/250940/نخستین-کاوشگر-تخت-جمشید-شهرهای-بزرگ-باستانی-می-گوید خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- شادروان علی سامی پس از آن‌که در سال ۱۳۰۸ شمسی به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به عنوان دبیر تاریخ و جغرافیا در مدارس شیراز مشغول تدریس شد، در رشته ادبيات و باستان‌شناسی و تاريخ مشغول تحقيق شد و در اين رشته از دانشگاه آزاد آسيایی درجه دكتری افتخاری دريافت كرد، سپس وارد وزارت فرهنگ شد و از سال ۱۳۱۵ نیز به تعمیرات ابنیه تاریخی شیراز پرداخت.   وی آثار ارزشمندی همچون «آثار تاریخی جلگه مرودشت»، «پارس در عهد باستان»، «پاسارگاد یا قدیمی‌ترین پایتخت کشور شاهنشاهی ایران»،‌ «تمدن هخامنشی»،  «تمدن ساسانی»، «شیراز شهر جاویدان»،‌ «نقش ایران در فرهنگ اسلامی»، «مقام دانش در ایران باستان»، «روزها و یادها» را از خود به یادگار گذاشته است.   به مناسبت درگذشت این باستان‌شناس برجسته ایرانی بخش‌هایی از اثر ماندگار او «پاسارگاد» را مرور می‌کنیم.   پاسارگاد؛ قدیمی‌ترین پایتخت کشور شاهنشاهی ایران   «کشور کهنسال ایران علاوه بر تاریخ مشروح و پرماجرایی که به وسیله تاریخ‌نویسان عهود و اعصار تدوین و تایید گردیده است و از لحاظ وسعت و شکوه و فرهنگ و دانش یکی از فصول برجسته و قطور تاریخ جهانی را تشکیل می‌دهد تاریخ گویا و مصور و بدون تردیدی نیز دارد که خوشبختانه بیش از آنچه در سطور تواریخ مضبوط گشته است خودنمایی می‌نماید. تاریخ شاید توانسته باشد اندکی از حوادث را آن هم از دوران پیدایش خط به طور جسته و گریخته ضبط نماید در حالی که آثار باقیمانده گذشتگان این مرز و بوم خواه آنچه در زیر توده‌های خاک مدفون گشته و خواه آنهایی که کم و بیش در کمر کوه‌ها از دستبرد حوادث مصون مانده است خود شاهد زنده و زبانداری از هنر دوستی و هنرمندی و نموداری از تمدن عمیق و ریشه‌دار ساکنین این دیار به شمار می‌رود که از قدیمی‌ترین ادوار هنری جهان یعنی حدود شش هفت هزار سال پیش بدان ماًنوس بوده و در هر هزار و سده‌ای بر حسب بسط و توسعه کشور و سلطه و اقتدار کشورمداران به سبکی دلپذیر و متنوع نمودار گردیده است.   ایجاد نقش‌های زیبا و ظریف طبیعی بر روی ظروف و ابزارهای طلا و نقره و طرح نقوش برجسته بر سنگ‌ها، پیکرتراشی، میناکاری، قالی‌بافی، شیشه‌سازی و تذهیب و سایر صنایع ظریفه و فنون معماری و مهندسی که چند قرن است چشم دنیای متمدن را خیره ساخته و مجلدات قطوری به زبان‌های مختلف در توصیف آن نوشته‌اند همه تاریخ بارز و شاهد عادل و معرف بی‌غرض از پیشینه‌های درخشان و پرمغز ایران زمین در قرون مختلف می‌باشد و می‌رساند که ایرانیان باستان دارای چه ابتکار و استعداد هنری جالبی بوده‌اند.»   آرامگاه کوروش؛ زیارتگاه دانشمندان و جهانگردان جهان   هنگامی که از شیراز به طرف اصفهان برویم، چون از تنگه پرپیچ و خم و مخوف سعادت‌آباد بگذریم دست چپ جاده شیراز به اصفهان خیابانی است به درازای سه کیلومتر که پس از عبور از رودخانه‌ای به نام پلوار منتهی به آرامگاه و پایتخت کوروش بزرگ، بنیان‌گذار بزرگترین امپراطوری شرق باستان و فرمانروای کل آسیا می‌شویم. این دشت سرسبز که امروز آن را دشت مرغاب و دشت مادر سلیمان می‌نامند و ازرودی به همین نام مشروب می‌شود در بیست‌وپنج قرن پیش مرکز باشکوه‌ترین دربار سلطنتی جهان بوده است که از آنجا دستورها و فرامین شاهانه به اطراف و اکناف دنیای متمدن آن‌روز و کشورهایی که در سایه این پرچم در کمال آسایش و امینت می‌زیسته‌اند می‌رفته است ولی امروز مانند صدها آثار نظیر خود که از تحولات و حوادث روزگار برکنار نمانده ویران و جز خرابه چند قصر از آن همه افتخار و جلال باقی نمانده است لیکن در عین ویرانی زیارتگاه دانشمندان و جهانگردان جهان و کعبه ملی ایرانیان پاک نژاد و عالی‌ترین نمونه سطوت و هنرمندی و فکر بلند سازندگان آن می‌باشد.»   شهرهایی که چشم و چراغ جهان بودند   «از شهرهای بزرگ باستانی که روزی چشم و چراغ کشورهای جهان بوده‌اند کمتر نشانه‌هایی پدیدار است از بابل عروس آسیا حتی تل خاکی نیز به جا نمانده و برای ابد ویران و ناپدید شد و با زحمت زیاد و از وی قراین می‌توان فهمید که آنجا روزگاری شهری عظیم، شهر خدایان، مقر مردوک، شهر آسمانی، شهر افسانه‌ای چند هزار ساله بوده است، از هگمتانه مقر فرمانروایی هووخ شتر با آن کاخ معروف و هفت دیوار مشهورش که کنگره هر حصاری به رنگی ممتازتر جلوه‌گری می‌نمود و به طبقات هفت‌گانه گردون همسری می‌نمود، از سارد مقر پادشاهان ثروتمند سلسله مرمناد که به نوبه خود یک شهر مهم تجارتی و بانک بزرگ دنیای گدشته را تشکیل می‌داد هیچ چیز باقی نمانده است ولی خوشبختانه از این کاخ شهریار دادگستر پارس با همه جور و جفاها بی‌مهری‌های آن روزگار، باز آنقدرها باقی مانده که آن شکوه و هنر گذشته را به ما بازگوید.   اغلب از نام شهرها و شخصیت‌های برجسته تاریخی هخامنشی که امروز زبانزد ماست و ضمن کتیبه‌ها هخامنشی مام برده نشده از روی گفته‌های مورخین یونانی است همان نام‌ها را یونانی کرده و یا هنگام تحول از زبانی به زبان دیگر تحریف به دست خاورشناسان و محققین و باستان شناسان رسیده است و آنان روی ذوق و استنباط خود راجع بدان بحث و تحقیق کرده‌اند و چه بسا که هنوز اتفاق غقیده و راًی نسبت بدانها پیدا نکرده و هرکس تعبیر و تفسیری نموده است. از جمله یکی همین نام پازارگاد ست که مورخین هرکدام وجه تسمیه‌ای برای آن قائل گردیده‌اند.»   صفحه سنگی معروف به تخت سلیمان   «در شمال جلگه پاسارگاد و مشرف به تمام این قصور و باغات به روی تپه‌ای که متجاوز از پنجاه متر از سطح چلگه بلندتر است بقایای دیوار سنگی عظیمی مربوط به یک ساختمان سلطنتی دیده می‌شود که از هر کجای این جلگه و از راه بین شیراز و اصفهان نمایان است این بنا را مورخین اسلامی و ساکنین دهات مجاور از لحاظ به کار رفتن سنگ‌های عظیم و جسیم تخت سلیمان گفته‌اند. فاصله آن تا قصر اختصاصی در حدود یک کیلومتر و تا قبر کورش در حدود 2300 منر است. نظر انداز صفه از هر طرف باز و هنگامی که شخص بر فراز آن می‌رود می‌فهمد که تا چه حد حسن سلیقه برای انتخاب این محل منظور گردیده است.   حصار قصر که از سنگ‌های کوه پیکر زیباتراش تشکیل گردیده مثل دیوارهای سنگی تخت جمشید صفه بزرگی را در حدود 6000 متر مربع تشکیل می‌دهد. توده‌های خاک انباشته شده روی آن و سایر علائم می‌رساند که روزی بر فراز این جایگاه مرتفع همان طوری که معمول به ادوار باستانی بوده بناهای مجللی متعلق به دربار سلطنتی و تخت شاهنشاهی بوده است.» ]]> علوم‌انسانی Mon, 13 Aug 2018 08:50:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/250940/نخستین-کاوشگر-تخت-جمشید-شهرهای-بزرگ-باستانی-می-گوید بازتاب گرایش‌های فمینیستی و عدالت اجتماعی در نوشته‌های ایزابل آلنده http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264255/بازتاب-گرایش-های-فمینیستی-عدالت-اجتماعی-نوشته-های-ایزابل-آلنده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، در این شماره از فصلنامه‌ کاغذرنگی، در بخش «ویژه‌نامه» نگاهی بر زندگی و آثار ایزابل آلنده (ایسابل آیِّنده) نویسنده و روزنامه‌نگار شهیر و برجسته‌ آمریکای شده است. سعیده خجسته‌‌پور، مدیرمسئول و سردبیر این نشریه در مقدمه نوشته است: «در ابتدا، نکته‌ مهمی که باید به آن اشاره کنیم؛ تلفّظ صحیح نام و نام خانوادگی این نویسنده‌ مطرح است، که پس از رایزنی با مترجمان و استادان اسپانیایی و انگلیسی از جمله نازنین نوذری، و بنابر نظر و پیشنهاد مترجمان و نویسندگان این بخش (ویژه‌نامه)، تصمیم بر آن شد تا تلفّظ صحیح نام نویسنده را هم، در مقالات ذکرکنیم تا تلاشی برای ترویج به کارگیری صحیح تلفّظ اسامی خاص همانند زبان اصلی در کشور مبدا باشد، البته باید متذکر شد که «ایسابل آیِّنده» تلفّظ اسپانیایی است  و چون در ایران مترجمان محترم، وی را با نام «ایزابل آلنده» با تلفّظ انگلیسی معرفی کرده‌اند، و به دلیل شهرت این نام در بین خوانندگان و علاقه‌مندانش، ما نیز با احترام به نظر مترجمان آثارش، او را در فصلنامه‌ کاغذرنگی «ایزابل آلنده» معرفی خواهیم کرد. ایزابل آلنده، زاده‌ دوم اوت،1942 در شهر «لیما» پایتخت «پرو»، و فرزند «توماس آلنده» و «فرانسیسکا یونا» است. او در کودکی پس از جدایی پدر و مادرش از یکدیگر، تحت سرپرستی مادر رشد یافت، و پس از ازدواج مجدد مادرش با یک دیپلمات به نام «رامون اویدوبرو» به کشورهای بولیوی و لبنان رفت و در مدارس آمریکایی و انگلیسی درس خواند، و در 1958 به شیلی بازگشت و دوران دبیرستان را به اتمام رساند. ایزابل در 1967 مجله‌ فمینیستی شیلیایی «پائولا» را بنیاد نهاد و پس از مدتی مجری یک برنامه‌ی طنز تلویزیونی شد و برای کودکان نیز داستان می‌نوشت. نخستین رمان وی با نام «خانۀ ارواح» است که به دلیل فروش بالا، باعث شهرتش شد. او پس از این رمان، 22رمان دیگر به زبان اسپانیایی نوشته است که در سراسر جهان به 35 زبان ترجمه شده‌اند و دو فیلم اقتباسی نیز از آنها تهیه شده ‌است. در ایران هم، مترجمان متعددی آثار وی را ترجمه کرده‌اند. او در نوشته‌های خود گرایشات فمینیستی از جمله عدالت اجتماعی را بازتاب می‌دهد، و علاوه بر نویسندگی، بیشتر زندگی خود را وقف حقوق بشر و دفاع از بانوان می‌کند.» در بخش گفت‌وگوی این شماره، با دکتر «امید بهبهانی»، پژوهشگر، مترجم و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، بانویی فرهیخته و متواضع که در دامان بانوی غزل فارسی، «سیمین بهبهانی» رشد و نمو یافته، درباره‌ «خاستگاه و گستره‌ی ادبیات مانوی» گفت‌وگو شده است. در بخش چهره‌های ادبی، شاعر مطرح و معاصر آمریکایی به نام «مایکل مارچ» توسط دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور معرفی شده که اشعارش برای نخستین بار، توسط ایشان به فارسی ترجمه و در فصلنامه‌ کاغذرنگی به چاپ رسیده است. در بخش «حدیث سرو و گل و لاله» هم دکتر عبدالحسین فرزاد به مناسبت درگذشت «مایکل هلیدی» زبان‌شناس و نظریه پرداز مشهور انگلیسی مقاله‌ای ارائه داده‌ است.  جدیدترین فصلنامه تخصصی کاعذ رنگی به بهای 12 هزار تومان منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Mon, 13 Aug 2018 08:30:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264255/بازتاب-گرایش-های-فمینیستی-عدالت-اجتماعی-نوشته-های-ایزابل-آلنده مفهوم توسعه پايدار گردشگري و لزوم توجه به آن در صنعت گردشگري ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/note/264257/مفهوم-توسعه-پايدار-گردشگري-لزوم-توجه-صنعت-ایران خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- مسعود بهزادی راد، کارشناس ارشد گردشگری:  امروزه صنعت گردشگري بيش از پيش به جايگاه واقعي خود نزديك شده و دولت‌ها و جوامع به اهميت اين صنعت و جایگاه آن در مسائل سیاسی و اقتصادی پي برده‌اند به گونه‌ای که مي‌توان اين صنعت را جزو 5 صنعت اول و مهم و پولساز جهان برشمرد. بر اساس پیش بینی‌های سازمان جهانی گردشگری، تعداد گردشگران خارجی تا سال ۲۰۲۰ به بیش از یک و شش میلیارد نفر خواهد رسید و همين مساله اهميت و جايگاه موثر گردشگري در جذب سرمايه و بحث درآمد در جوامع ميزبان را نمایان می‌سازد. لغت توریسم متشکل از دو بخش "تور" و "ایسم" است که کلمه «تور» به معنای سفر یا گردش است و ریشه در لغت لاتین Turns به معنای دور زدن، رفت و برگشت بین مبدأ و مقصد و چرخش دارد که از یونانی به اسپانیا، فرانسه و در نهایت به انگلیس راه یافته است. «ایسم» به معنی اندیشه یا مکتب تشکیل شده است. پس می‌توان کلمه «توریسم» را مکتبی بیان نمود که پایه واساس آن سفر است. همچنين "توسعه" در لغت به معنای رشد تدریجی در جهت پیشرفته‌ترشدن، قدرتمندترشدن و حتی بزرگ‌ترشدن است. توسعه پايدار: سازمان ملل در سال ۱۹۸۴ میلادی، کمیسیون جهانی محیط و توسعه را تشکیل داد که این کمیسیون بیانیه ای با عنوان "آینده مشترک ما" (Our Common Future) منتشر کرد که تعریف مشخصی برای توسعه پایدار ارائه کرد: "توسعه ای که بتواند نیازهای نسل فعلی را برآورد کند بدون آن که توانایی نسل های آتی را در تامین نیازهای‌شان به مخاطره اندازد". توسعه پايدار گردشگر ي با تاکید بر مبناي سه اصل اقتصاد، اجتماع و محيط زيست بنا شده و برقراري توازن بين اين سه ركن كه در سه راس هرم توسعه پايدار قرار دارد منتج به توسعه پايدار گردشگري مي‌شود. بر این اساس گردشگري پايدار با اتكار بر مفاهیم توسعه پايدار عنوان می‌دارد كه صنعت گردشگری درعین سوددهی اقتصادی، باید به گونه‌ای برنامه‌ریزی شود که کمترین تاثیر مخرب را بر جوامع میزبان و محیط داشته باشد. چرا که  گردشگري با شتاب بسياري در حال توسعه و فراگير شدن است و این توسعه مستلزم ضرورت آگاهي افراد از تاثيرات گردشگری بر محیط پذیرای گردشگر و اصول پایداری از جنبه‌های مختلف آن است. کشور ایران با داشتن جاذبه‌های متعدد طبیعی و فرهنگی و اقلیم چهار فصل، همچنین آثار تاریخی و هنری و مذهبی و معماری فراوان جایگاه بسیار والایی در جذب گردشگر دارد. همچنین ایران به دلیل موقعیت نسبی مناسب و دسترسی از دو سمت به دریا و طبیعتی متنوع شامل کوهستان و دره و غار و رود و دریاچه و جنگل و... شرایط ایده آلی برای انواع زیرمجموعه های گردشگری به خصوص اکوتوریسم و گردشگری ماجراجویانه را دارد. این روزها اکوتوریسم یا طبیعت گردی مسئولانه در طبیعت جای خوبی در میان اهالی طبیعت گرد پیدا کرده و با آموزش‌های لازم در این شاخه از گردشگری می‌توان تورهای تخصصی فراوانی را برنامه‌ریزی کرده و ارزآوری مناسبی به همراه داشت. گردشگری ماجراجویانه نیز از دل طبیعت برخواسته و اهالی این رشته از گردشگری را مجذوب خود کرده است. چرا که گردشگری ماجراجویانه (Adventure tourism)  دارای زیرشاخه های متعددی است که علاوه بر تخلیه هیجانات درونی با نظارت مسئولانه و آگاهانه در دل طبیعت انجام می گیرد و خود نیز باعث رونق گردشگری شده و این روزها علاقه‌مندان بسیاری به سوی خود جذب کرده است. باتوجه به مطالب عنوان شده می‌توان گفت در رونق صنعت گردشگری علاوه بر ایجاد بستر های مناسب اقتصادی، فرهنگی و...، بحث آموزش نحوه استفاده از امکانات محیطی بر اساس اصول پایدار اهمیت ویژه‌ای دارد. این آموزش‌ها در جهت حفظ و بهره برداری از مواهب و امکانات طبیعی و پایه‌ای جامعه میزبان منجر به پایداری گردشگری و در نهایت توسعه پایدار در جامعه خواهد شد. ردپای اکولوژیکی و ادراکی در توسعه پایدار ایران: توسعه پایدار اکولوژیکی از زیر شاخه‌های زیست محیطی توسعه پایدار به حساب می‌آید و در توسعه پایدار تساوی حقوق بین نسل‌ها بسیار حائز اهمیت است به طوری که نسل حاضر باید اطمینان داشته باشد که منابع زیست محیطی برای نسل‌های آتی حفظ شده و یا ارتقا یابد. امروزه در مقیاس جهانی شاهد آن هستیم که استفاده از منابع اکولوژیکی کره زمین بیش از ظرفیت برد آن می‌باشد و این امر خود آستانه ظرفیت برد اکولوژیکی را پایین می‌آورد. زمانی که گردشگران بیش از حد از منابع اکولوژیکی یا ظرفیت فیزیکی و حتی ادراکی منطقه‌ای استفاده کنند به حدی که به آن آسیب وارد شود، می‌بینیم که آستانه تحمل این ظرفیت‌ها دچار خلل شده و سهم گردشگری منطقه از پایداری و توسعه خارج می‌شود. نتیجه‌گیری: ایران با دارا بودن مواهب متعدد و ایجاد بسترهای لازم در بحث گردشگری، نیاز به آموزش زیرساختی در امر گردشگری دارد که با رعایت این مسائل در جهت حفظ و اعتلای منابع موجود گام برداشته شود. حفظ و حراست از منابع محیطی در ایران شرایط امکان رشد و تحقق توسعه پایدار را مهیا می کند و با ایجاد توازن بین سه ساختار اقتصادی، محیط زیست و اجتماعی بیش از پیش به سوی محقق شدن توسعه پایدار گردشگری در ایران گام‌های بزرگی برداشته خواهد شد. ]]> علوم‌انسانی Mon, 13 Aug 2018 08:27:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/264257/مفهوم-توسعه-پايدار-گردشگري-لزوم-توجه-صنعت-ایران دلایل رشد علم در برهه‌ای از تاریخ تمدن و فرهنگ ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264213/دلایل-رشد-علم-برهه-ای-تاریخ-تمدن-فرهنگ-ایران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «اخلاقیات شعوبی و روحیه علمی» با عنوان فرعی روایتی تاریخی از رشد و افول علم تجربی در ایران قرون سوم تا پنجم نوشته زنده‌یاد محمدامین قانعی‌راد از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است. این اثر پیش از این با عنوان جامعه‌شناسی رشد و افول علم در ایران (دوره اسلامی) منتشر شده است؛ در این چاپ، به عنوان اخلاقیان شعوبی و روحیه علمی، که در اولین چاپ در صفحه مشخصات کتاب درج شده بود، به عنوان اصلی کتاب تبدیل شده است. محتوای کتاب اما بدون تغییر باقی مانده است. عنوان جدید می‌تواند پیام اصلی کتاب و همچنین سنت نظری و روش‌شناختی تکیه گاه اثر را با وضوح بیشتری بازنمایی کند. از سوی دیگر افزودن پیشگفتار می‌تواند خواننده را قبل از درگیر شدن در مطالعه کل اثر، با مهمترین مفروضات و مفاهیم و یافته‌های مطالعه آشنا سازد و بدین ترتیب، زمینه درک بهتر متن اصلی را فراهم کند. در این پیشگفتار، طرح مسئله پژوهش، انواع الگوهای شناختی در دوره مورد مطالعه و نظریات گوناگون درباره دلایل رشد علمی در ایران (دوره اسلامی) بیان می‌شود و سرانجام، ویژگی‌های علوم تجربی در پرتو اخلاقیات شعوبیه توضیح داده می‌شود.   بر مبنای یافته اساسی این پژوهش، جنبش شعوبیه، و تشکیل حکومت‌های مستقل ایرانی عوامل فرهنگی و سیاسی رشد روحیه علمی در این دوران را شکل دادند. این یافته در پیشگفتار کتاب توضیح داده می‌شود، ولی خواننده علاقه‌مند باید روایت مفصل‌تر آن را در متن کتاب جست‌وجو کند.   بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهند که طی قرن‌های سوم، چهارم و پنجم هجری، فعالیت‌های علمی در بین ایرانیان توسعه پیدا می‌کند و پس از آن رو به کاهش می‌گذارد و در این کتاب نیز آماری از دانشوران صاحب اثر از قرن اول تا قرن سیزدهم هجری ارائه شده است که تراکم فعالیت‌های علمی در دوره مورد نظر سارتون را نشان می‌دهد. از نظر کیفی نیز کارهای دانشمندان این دوره از اهمیت و نوآوری محتوایی برخوردارند و این برجستگی کیفی شهرت جهانی را برای آنان به ارمغان آورده است.   بیشتر نویسندگان از رشد علمی در تمدن اسلامی یا در بین مسلمانان به طور کلی سخن می‌گویند، اما این اثر به طور خاص و با استناد به شواهد آماری، تاریخی و جامعه‌شناسی به مسئله توسعه و رکود علم در ایران دوره اسلامی می‌پردازد. در این مطالعه تاکید می‌شود که رشد علم در آن دوره محصول فعالیت کنشگران، دانشمندان و شخصیت‌های ایرانی بوده است؛ عمدتا ایرانیان بودند که با کاربرد روش‌های تجربی، الگوی جدیدی را پدید آوردند که نظریه را به تجربه نزدیک می‌ساخت.   چگونه می‌توان رشد علمی را در دوره اسلامی فهمید و توضیح داد؟   این کتاب در سیاق «جامعه‌شناسی تاریخی» به تبیین و فهم علل اجتماعی و دلایل معرفتی رشد علم در برهه‌ای از تاریخ تمدن و فرهنگ ایران در دوره اسامی و افول آتی آن پس از حمله ترکان و در نتیجه فروپاشی حکومت‌های مستقل ایرانی می‌پردازد. این اثر داده‌های تاریخی مندرج در آثار کلاسیک مورخان، ادیبان و فرهنگ پژوهان را در چهارچوب جامعه‌شناسی تفهمی ـ تفسیری به کار می‌گیرد تا تحولات فرهنگی و سیاسی ایران در آن دوران و تاثیر آن بر سرنوشت معرفت علمی را مورد کاوش قرار دهد. رشد علم در این دوره امری تصادفی یا حدوثی بوده است و می‌توانست رخ ندهد. این مطالعه، با روش تاریخی، به دنبال این است که بداند در چه شرایط خاص تاریخی با عاملیت کدام کنشگران تاریخی، تکوین روش‌شناسی تجربی در قلمرو فعالیت‌های دانشی رخ داد.   قانعی‌راد در ادامه مقدمه مفصلی که بر این کتاب نوشته به موضوع انتقال دانش و اشاعه و افکار اندیشه‌های علمی اشاره می‌کند. او معتقد است: البته آنچه که در جامعه‌شناسی علم اهمیت دارد مطالعه انگیزه دانشمندان برای تبادل و داد و ستد فرهنگی است و خود مطالعه انتقال و مبادلات جنبه ثانوی دارد. بنابراین یکی از سوالاتی که در کتاب به آن پرداخته می‌شود این است که انگیزه دانشمندان و نویسندگان برای کسب دانش‌ها و اطلاعات از منابع فرهنگی ـ تمدنی متعدد و از اقوام و ملل مختلف را چگونه باید توضیح داد؟ در این مطالعه به جای مفهوم روان‌شناختی انگیزه‌ها، از مفهوم جامعه‌شناختی ارزش‌ها استفاده می‌شود. بر اساس فرضیه این مطالعه، مجموعه‌ای از ارزش‌های فرهنگی در بین دانشمندان هم جریان تبادل‌های فرهنگی و انتقال دانش‌ها را تسهیل کرد و هم برای اولین بار صورت خاصی از دانش تجربی را توسعه داد.   اما یکی دیگر از ویژگی‌های این اثر پرداختن به موضوع خاص «علم تجربی» و نه علم و دانش در مفهوم کلی آن است؛ هر چند برای پاسخگویی به این مسئله ناگزیر انواع معرفت در دوره مطالعه، طبقه‌بندی، توصیف و تبیین خواهند شد. این اثر به جای تاکید بر مدل یگانه‌ای از تکوین عقلانیت و دانش علمی می‌کوشد با رویکرد جامعه‌شناسی تاریخی به موضوع مطالعه خود بپردازد. بر اساس این رویکرد تاریخی، وقتی اندیشه و واقعیت در وجدان جمعی یک قوم به پیشواز همدیگر می‌روند و همدیگر را بر می‌سازند، تحول اجتماعی سر بر می‌آورد.   بررسی تاریخی این مطالعه نشان می‌دهد که رشد علوم تجربی یکی از پیامدهای «جنبش شعوبیه» به عنوان محصول برخورد موالی (تازه مسلمانان غیر عرب و عمدتا ایرانی) و اعراب در دوران فتوحات اسلامی بوده است. موالی با اقوام غیر عرب در دوران فتوحات اسلامی در وضعیت حاشیه نشینی قومی یا تبعیض‌های زبانی، فرهنگی و سیاسی زندگی می‌کردند و در برابر این وضعیت نیز به شیوه‌های گوناگون واکنش یا مقاومت نشان می‌دادند. این اثر تلاش دارد تفاوت الگوها و پیامدهای معرفتی آن را با رویکرد تاریخی و تفهمی درک کند. رابطه میان جنبش شعوبیه و رشد علمی تا حدی از جنس همان رابطه‌ای است که وبر «تجاذب انتخابی» می‌نامد. در آن دوران و در کنش تاریخی جنبش شعوبیه، تجاذب دو فضای فرهنگی ملت و دین به پیشرفت نگاه علمی و فرهنگی یاری رساند. ایرانیان، به عنوان یک قوم، علاقه به وجوه خاص فرهنگ خود را با تلاش برای بازآفرینی و برساخت دعاوی عام اسلام در هم آمیختند و فرهنگی پویا، زاینده، و گشوده به روی دستاوردهای مردمان اقوام دیگر شکل دادند. این اثر با کاربرد مفهوم تجاذب انتخابی برای توضیح چگونگی تاثیر اندیشه‌ها و واقعیت‌ها در دگرگونی تاریخ نشان می‌دهد که هر چند ضرورتی علی بین یک نظام اندیشه ـ مثل دریافتی خاص از اسلام ـ  و رشد علم تجربی وجود ندارد ولی در شرایط تاریخی در دوره‌ای معین به گونه‌ای اقتضایی تعیین کردند. جنبش شعوبیه در یک کلیت تاریخی معین ایده‌های مساعدی را برای رشد علم فراهم ساخت. این اثر هر چند بر اهمیت تفسیری خاص از اندیشه‌های شعوبی و نیز اهمیت شکل مستقل حکومت‌های ایرانی در آن دوران تاکید دارد، ولی با ذات زدایی از اندیشه‌ها و واقعیت‌ها نشان می‌دهد که هیچ یکی از آن ها را به تنهایی نمی‌توان تاثیرگذار محسوب کرد. ایده‌های دینی و فکری بدون مفصل‌بندی‌های خاص با سایر ایده‌ها و علایق/ منافع و دیگر رخدادهای خاص، در شرایط معین تاریخی فاقد رابطه ضروری با پیادمدهای خود هستند و اندیشه‌ها به خودی خود تغییری ایجاد نمی‌کنند ولی در شرایط خاص پیوند آن‌ها با علایق و منافع زمانه به پیدایش روندهای نهادی یاری می‌رساند. موضوع این اثر در چهارچوب جامعه‌شناسی معرفت علمی با توجه به ابعاد سیاسی و فرهنگی دانش و با رویکردی تاریخی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و در عین حال از سنت جامعه‌شناسی وبری تاثیر پذیرفته است. بنابراین، ارزیابی نتایج این تحقیق بدون در نظر گرفتن ویژگی های روش شناختی مطالعات تفهمی و تاریخی که از طریق ساختن مفاهیم نوع آرمانی صورت می‌گیرد، مقدور نخواهد بود و خواننده باید محدودیت‌ها و توانایی‌های این روش را مطمح نظر قرار دهد. کتاب «اخلاقیات شعوبی و روحیه علمی» با عنوان فرعی روایتی تاریخی از رشد و افول علم تجربی در ایران قرون سوم تا پنجم نوشته محمدامین قانعی‌راد با شمارگان هزار نسخه در 705 صفحه به بهای 30 هزار تومان از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Mon, 13 Aug 2018 07:30:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264213/دلایل-رشد-علم-برهه-ای-تاریخ-تمدن-فرهنگ-ایران روایت محمدمنصور هاشمی از اندیشه شایگان بازچاپ شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/264148/روایت-محمدمنصور-هاشمی-اندیشه-شایگان-بازچاپ به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «آمیزش افق‌ها» با عنوان فرعی «منتخباتی از آثار داریوش شایگان» اثر محمدمنصور هاشمی به چاپ پنجم رسید. چاپ نخست این کتاب در سال 1389 با شمارگان دو هزار و 500 نسخه و بهای 10 هزار تومان منتشر شده بود. این کتاب در زمره پژوهش‌های هاشمی در حوزه اندیشه‌نگاری قرار می‌گیرد. «آمیز افق‌ها» شامل 9 فصل است که عناوین آن به ترتیب عبارتند از: «اشاراتی درباره ادیان و مکتب‌های فلسفی هند»، «مفهوم زمان در بینش اساطیری»، «چهار کانون بزرگ فرهنگ آسیایی»، «ایدئولوژیک شدن سنت»، «دوپارگی فرهنگی»، «ساخت‌های اجتماعی کژتابی‌ها»، «درباره هانری کربن و فعلیت اندیشه او»، «افسون زدگی جدید» و «آمیزش افق‌ها». در فصل نخست به مباحثی چون «فرضیه کارما»، «اصول مشترکی که ادیان و مکاتب فلسفی هندی قبول داشته‌اند»، «مبحث آزادی»، «جوهر ثابت»، «ادوار جهانی»، «آیین اوپانیشادها»، «مفهوم آتمان»، «مفهوم برهمن در اوپانیشادها»، «نجات و آزادی»، «فلسفه یوگا در بهاگاوات‌گیتا»، «طریق یوگادرگیتا»، «روش مقایسه آیین هندو و عرفان اسلامی»، «تصویر یک جهان یا بحثی درباره هنر ایران» و «فضای مثالی در هنر سنتی ایران» پرداخته شده است. در این فصل بیشتر دو کتاب «ادیان و مکتب‌های فلسفی هند» و «بت‌های ذهنی و خاطره ازلی» زنده‌یاد دکتر داریوش شایگان بررسی و تحلیل و چکیده‌ای از آنها ارائه شده است. این دو کتاب از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر می‌شوند. «زمان در ایران قدیم»، «زمان در هند»، «زمان در یونان»، «زمان در چین» و «زمان تاریخی در مسیحیت» مباحثی است که در فصل دوم کتاب ارائه شده‌اند. این فصل نیز بیشتر گزارشی است از کتاب «بت‌های ذهنی و خاطره ازلی» دکتر داریوش شایگان. مباحث طرح شده در فصل سوم کتاب (چهار کانون بزرگ فرهنگ آسیایی) از این قرار است: «ایران و اسلام»، «هند»، «چین» که خود به دو قسمت «سه دین بزرگ چین» و «اصالت بشر چینی و غربی» تقسیم می‌شود، «ژاپن» (این مبحث نیز به سه قسمت «آیین شینتو»، «ساخت خانوادگی جامعه ژاپن» و «بوشیدو یا آیین جوانمردی» تقسیم شده و «آیا می‌توان از یک زمینه مشترک تفکر آسیایی سخن گفت؟». فصل سوم دو تکمله دارد «دوره فترت» و «در جست‌وجوی فضاهای گمشده». «دوره فترت» نیز به چهار بخش تقسیم شده است: «چهار حرکت نزولی در سیر تفکر غربی»، «توهم مضاعف»، «دوره فترت، نه این و نه آن» و «موتاسیون و غول فرانکشتین». مطالب این فصل نیز گزارشی است از کتاب‌های «آسیا در برابر غرب» و مقاله‌ای به اسم «در جست‌وجوی فضاهای گمشده» که در شماره چهارم نشریه «ایران‌نامه» در پاییز 1370 منتشر شده بود. محمد منصور هاشمی فصل چهارم کتاب نیز شامل پنج بخش است: «ایدئولوژی چیست؟»، «انقلاب دینی چیست؟»، «مارکسیسم عامیانه به‌سان ایدئولوژی منتشر در فضا»، «علی شریعتی: نمونه یک نظریه‌پرداز (ایدئولوژیک)»، «خطر طغیان توده‌ها». از بخش‌های این فصل، «ایدئولوژی چیست؟» چون به چهار قسمت «ایدئولوژی و آگاهی کاذب»، «ایدئولوژی و اسطوره سیاسی»، «ایدئولوژی به‌سان ساختاری دو جوهری و تنزل‌گرا» و «دیالکتیک اسطوره و خرد». همچنین بخش مطالعه موردی آرا دکتر شریعتی نیز دو قسمت دارد: «سه رکن ایدئولوژی شریعتی: انسان، تاریخ، جامعه» و «تشیع و فلسفه تاریخ». مطالب این فصل نیز گزارشی از کتاب «انقلاب دینی چیست؟» داریوش شایگان است. فصل پنجم کتاب که مطالب آن گزارشی است از کتاب «نگاه شکسته» شایگان، دو بخش با این سرفصل‌ها دارد: «در انتظار پایانی که خود سرآغازی دیگر است» و «تعطیلات در تاریخ». کتاب «نگاه شکسته» با ترجمه علیرضا مناف‌زاده از سوی انتشارات فرزان‌روز منتشر شده است. در فصل ششم کتاب نیز به کار فکری ایدئولوگ‌ها در آسیا پرداخته شده و نسبت میان روشنفکری و ایدئولوژی در منظومه فکری داریوش شایگان کاویده شده است. یکی از مهم‌ترین کتاب‌های داریوش شایگان «هانری کربن: آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی» نام دارد. شایگان این کتاب را به زبان فرانسه نوشت و در همان کشور نیز منتشر شد. باقر پرهام ترجمه فارسی این کتاب را برای ایرانیان به ارمغان آورد. شایگان یکی از نزدیکان هانری کربن، اسلام‌شناس برجسته فرانسوی بود و در این تالیفش اندیشه او را به صورتی نظام‌مند بررسی و تحلیل کرد. فصل هفتم کتاب «آمیزش افق‌ها» گزارشی از این اثر مهم داریوش شایگان است که در دو بخش «کربن و هایدگر» و «فعلیت اندیشه هانری کربن» به مخاطبان ارائه می‌شود. فصل هشتم کتاب نیز گزارش و تحلیلی است از کتاب «افسون زدگی جدید، هویت چهل تکه و تفکر سیار». این فصل نیز در سه بخش «عصر مرقع کاری»، «ارتباط عمودی» و «آیا می‌توان باز به قاره روح دست یافت؟» تنظیم شده است. در نهایت فصل آخر کتاب گزارشی از کتاب «آمیزش افق‌ها»ی داریوش شایگان است. در انتهای این فصل کتاب‌شناسی کاملی از آثار داریوش شایگان به همراه گفت‌وگوهای مطبوعاتی با او و مقالاتش به مخاطبان ارائه می‌شود. نشر فرزان روز، پنجمین چاپ کتاب «آمیزش افق‌ها: منتخباتی از آثار داریوش شایگان» را با شمارگان هزار و 100 نسخه، 400 صفحه و بهای 50 هزار تومان روانه بازار اندیشه در ایران کرده است. چاپ چهارم این کتاب نیز در سال گذشته با مشخصات کتابشناختی چاپ پنجم منتشر شده بود. برای مطالعه فایل PDF صفحات ابتدایی این کتاب به این نشانی بروید. ]]> علوم‌انسانی Mon, 13 Aug 2018 06:41:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/264148/روایت-محمدمنصور-هاشمی-اندیشه-شایگان-بازچاپ کتاب «ساختار شکنی در پژوهش اجتماعی پارادیم جنسیتی» رونمایی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264253/کتاب-ساختار-شکنی-پژوهش-اجتماعی-پارادیم-جنسیتی-رونمایی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) آیین رونمایی و بررسی کتاب «ساختارشکنی در پژوهش اجتماعی پارادیم جنسیتی» تالیف عباس محمدی اصل امروز دوشنبه 22 مردادماه در اندیشگاه سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار می‌شود. عباس محمدی اصل، ناهید رودافشان، مریم نورایی‌نژاد و معصومه علیمرادی سخنرانان این مراسم هستند و کتاب حاضر را نقد و بررسی می‌کنند. علاقه‌مندان برای حضور در این نشست می‌توانند از ساعت 16 و 30 دقیقه تا 18 به سالن اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران مراجعه کنند. موضوع کتاب، روش تحقیق در علوم‌اجتماعی به صورت‌های مختلف کمی، کیفی و... است و جامعه‌شناسی در رویکردهای مختلف پژوهش اجتماعی چه از دید مردم‌شناسی، چه از دید تجربی و مکاتب مختلف بسیار مورد بحث بوده ‌است. اما نگاه جنسیتی در آن هیچ وقت لحاظ نشده و طبعا مردم‌شناسانی که در مطالعات زنان کار کرده‌اند، خواه ناخواه از این رویکرد مردانه‌ که از قبل وجود داشته استفاده کرده اند. در کتاب «ساختارشکنی در پژوهش اجتماعی: پارادایم جنسیتی»، نوآوری‌هایی جدید منسجم و یا به صورت یک رویکرد مدون تبیین شده تا در این وادی موضوع در محافل آکادمیک و دانشگاهی چه در داخل و چه در خارج از ایران به بحث گذاشته شود. چرا که این کتاب تنها یک طرح اولیه بوده و نیاز است که به بحث و گفت‌وگو گذاشته شود. ]]> علوم‌انسانی Mon, 13 Aug 2018 06:00:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264253/کتاب-ساختار-شکنی-پژوهش-اجتماعی-پارادیم-جنسیتی-رونمایی-می-شود شاه عباس میدان نقش جهان را با الهام از الگویی در دوره سلجوقیان ساخت http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264022/شاه-عباس-میدان-نقش-جهان-الهام-الگویی-دوره-سلجوقیان-ساخت خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مریم منصوری: در پی اصلاحات سیاسی شاه عباس، شهر اصفهان بازسازی شد و حتی گسترش پیدا کرد اما درباره ماهیت الگوهایی که در آن عصر از ناحیه قدرت شکل می‌گرفت، چه می‌دانیم؟! زهره روحی در کتاب «اصفهان عصر صفوی؛ سبک زندگی و ساختار قدرت» به نوعی به این سوال‌ها و پرسش‌هایی نظیر این پاسخ داده است. روحی کوشیده با طرح این پرسش‌ها از تک‌ساحتی کردن تفسیر خودداری کند. او از منظری میان‌رشته‌ای به موضوع بحث ورود داشته است. زیرا بر این باور است که زمانی می‌توان به طور نسبی، به «خود اجتماعی و اقتصادی» و نحوه زندگی این خود متعارف و سرنمونی نزدیک شد که بتوان در همان عصر و زمانه، نمونه‌هایی در مکان و سرزمینی دیگر با ساختار اجتماعی و اقتصادی متفاوت در اختیار داشت. پراکندگی در قدرت و ثروت، سیمای اجتماعی و اقتصادی شهر اصفهان و سقوط و انحطاط صفویه از عناوین فصل‌های این کتاب است. با زهره روحی درباره این کتاب گفت‌و‌گویی داشته‌ایم که در پی می‌آید: در ابتدا بفرمایید که چرا اصفهان، به عنوان پایتخت صفویه انتخاب شد؟ برخلاف آنچه برخی تصور می‌کنند که اصفهان از ابتدا پایتخت صفویه بوده، این شهر زمانی پایتخت ایران شد که شاه عباس به قدرت رسید. اصفهان هم از نقاط مرزی و خطری که از سوی مهاجمان پایتخت را به عنوان مرکز قدرت تهدید می‌کرد، دور بوده و هم با توجه به سیاست و مصلحتی که شاه عباس می‌دید، ترجیح داد از شهرهایی که قبلا پایتخت شاه اسماعیل و شاه تهماسب بوده، مانند تبریز و قزوین و یا شهر اردبیلی که مرکز نفوذ قزلباشان بود، دور باشد. بنابراین پایتخت شدن اصفهان به نظر می‌رسد از سر تدبیری سیاسی بوده که شاه عباس کوشید تا در راستای قدرت خود به کار گیرد.   دوره حکومت شاه عباس به نسبت پادشاهان قبل از خودش چه تفاوت‌هایی داشته که باعث شده اصفهان را به عنوان پایتخت انتخاب کند؟ شاید بتوان مهم‌ترین دلیل این اتفاق را در متمرکز ساختن قدرت خواند. شاه اسماعیل هنگامی که پادشاه می‌شود، بسیار جوان بوده و تربیت و پرورش او مطابق با منش سلحشوری ایلاتی‌اش بود. در واقع او به یاری طوایف قزلباش به قدرت می‌رسد. این طایفه‌ها همگی پیشینه‌ای ترکمنی داشتند و سپس به اسلام گرویده بودند. آنها در واقع از مریدان خاندان صفوی بودند و متشکل از نُه و یا به قولی هفت طایفه بودند (شاملو، روملو، افشار، قاجار، استاجلو و...) قزلباش‌ها در دوران شاه اسماعیل و شاه تهماسب کلاه‌هایی قرمز و یا ارغوانی بر سر می‌گذاشتند که به نشانه 12 امام شیعه 12 خط راه راه روی آنها دیده می‌شد. این لباس فقط توسط قزلباش‌ها استفاده می‌شد؟ اولین بار این کلاه توسط شیخ حیدر یعنی پدر شاه اسماعیل برای مریدان ابداع شد. هرچند که برخی برای رنگ قرمز آن عقیده‌ای مذهبی قائلند. شاهان صفوی پس از به قدرت رسیدن با قزلباش‌ها چگونه رفتار کردند؟ شاه اسماعیل زمانی که به قدرت پادشاهی می‌رسد، از آنجا که به کمک و یاری طایفه‌های قزلباش به قدرت رسیده بود، لازم بوده تا مطابق با شیوه زندگی ایلاتی، سران قبایلی را که در آن پیروزی مشارکت داشتند در قدرت سهیم کند. همین شیوه پس از شاه اسماعیل، در زمان شاه تهماسب، هم بود. اما سران قبایل، دیگر مانند دوره اسماعیل حاضر به قبول قدرتی نبودند که سهم شان بوده است از این‌رو سراسر دوران شاه تهماسب به ستیز و آشوب میان قبایل با یکدیگر گذشت که در عین حال تهدیدی برای قدرت پادشاهیِ خود تهماسب بودند. در دوران شاه تهماسب، پایتخت قزوین بود و این بدین معنی است که چه آن شهر و یا شهر تبریز که در زمان شاه اسماعیل پایتخت بوده، اساسا مقرّ قزلباشان بوده است. و به همین دلیل هم شاه عباس که اندیشه و برنامه‌ای برای حکومت خود داشته، و برای همان نیازمند تثبیت و استحکام قدرت خویش بوده، هوشمندانه تصمیم می‌گیرد تا پایتخت را به جایی انتقال دهد که قزلباشان جای پایی از قبل در آن نداشته باشند. یعنی درصدد برمی‌‌آید تا به ماجرای بی‌ثباتی‌ای که در دوران شاه تهماسب وجود داشته خاتمه دهد. شاید تنها در دوران شاه اسماعیل بود که یکپارچگی بین سران قدرت و ایلات و قزلباش‌ها وجود داشته است. شاه عباس متوجه پراکندگی قدرت شده بود. چیزی که بعد از مرگ شاه اسماعیل باعث شده بود تا قبایل به جان یکدیگر ‌افتادند. به نظر می‌رسد شیوه زندگی ایلاتی به این شکل بوده که به محض این که به تثبت موقعیت خود می‌رسیدند، جهت استحکام بیشتر قدرت خویش به اموال دیگری دست‌درازی می‌کردند. روزگاری که هنوز به قدرت حکمرانی بر کشوری نرسیده بودند، برای چراگاه گله‌هایشان و تصاحب مرتع بیشتر به نزاع برمی‌خواستند و اکنون که پای حکومت کشور و قدرت پادشاهی در میان است، بدیهی است که با چنان خصلتی، هر قومی بخواهد این حکومت متعلق به خودش شود. قدرت شاه عباس صفوی از کجا به او رسیده بود؟ همانگونه که گفتیم این جنگ قدرت، فقط بین طایفه‌ها و شاه نبوده، بلکه بین خود طوایف هم بوده است. به نحوی که شاه تهماسب در قزوین از عهده آرام کردن نواحی مختلف بر نمی‌آمد. این نکته را هم در نظر داشته باشیم که شاه عباس خود نیز قدرتش را از راه شوریدن علیه حکومت برادر خود به دست آورده بود. از قضا یکی از کارهایی که شاه عباس در دوران سلطنتش انجام داد، ایجاد مانع برای هر گونه توطئه و خیانت علیه خود بود که بحثی مفصل دارد و در اینجا فرصتی نیست. به هر حال با توجه به دلایل بسیاری است که وی اصفهان را به عنوان پایتخت خود انتخاب می‌کند تا سیاستمدارانه از مرکز قدرتش بدون هر گونه هزینه‌ای گزاف قزلباش زدایی کند. که از جمله این دلایل ضرورت گسترش شهر بود.   چرا؟ به دلیل اینکه می‌خواست، سکونت‌گاه‌هایی برای اقوامی مختلف در این شهر ایجاد کند. ورود نیروهایی که وابستگی‌ ایلاتی و قومی به طوایف قزلباش نداشته باشند و حتی از کشورهای دیگری آمده باشند. شاه عباس چگونه اصفهان را گسترش داد؟ شاه عباس توانست رشادت‌های فردی اقوام دیگری را که به ایران آورده بود به کار گیرد. وی با اقتدار خویش از نیروهای دیوانی و لشکری که از غلامان اقوام مختلف بودند، سرسپردگانی وفادار نسبت به خود ساخت. او نه تنها ایرانیان را به کار گمارد، حتی ارمنی‌ها را از جلفای قدیم (ارمنستان) به اصفهان ‌آورد و منطقه‌ای را با همان نام برای‌شان آماده کرد. به این ترتیب شهر را گسترش می‌دهد. وانگهی باید در نظر داشته باشیم که این اتفاق، فقط مختص شاه عباس نیست. در دوره‌های قبل هم دیده شده که هر پادشاهی که شهری جدید را پایتخت خودش قرار می‌داد، لازم می‌دانسته تا در گسترش آن بکوشد. چون می‌خواست شهر در راستای سیاست‌های مدیریتی خود بسازد و اصفهان در آن زمان شهری بود که به دلیل عدم قدرت قزلباشان در آن، از سوی هیچ گروهی داعیه قدرت در آن وجود نداشت. شاه عباس به اقوام و مذاهب و فرهنگ‌های مختلف ارامنه، زرتشتی‌ها، کلیمی‌ها اهمیت می‌دهد. البته کلیمی‌ها قبل از استقرار شاه عباس، در اصفهان حضور داشته‌اند. اما باید توجه کنیم که تمام این اقوام نزد شاه رعایا محسوب می‌شدند. حتی وزرا و دربار هم جزء رعایا بودند. به طور کلی در آن ایام قدرت شاهان با رعایا  تقسیم نمی‌شد. قدرت تنها در اختیار شاه بود اما مهم‌ترین امتیازی که شاه عباس نسبت به شاه اسماعیل و یا شاه تهماسب داشت این بود که با گماردن غلامان در موقعیت‌های لشکری و کشوری به اقلیت‌ها رسمیت می‌دهد. شاهان قبلی، تنها به قزلباشان و افرادی از طایفه خود اعتماد می‌کردند. بنابراین امکان حضور و رشد در موقعیت‌های رسمی و روزمره را به اقوام مختلف نمی‌دادند. یکی از موقعیت‌هایی که شاه عباس خیلی به آن اهمیت می‌دهد بازار و به طور کلی قلمرو عمومی و حضور در زندگی روزمره رعایای خود بوده است. هرگاه فرصتی می‌کرد به بازار می‌رفت و مردم را نظاره می‌کرد و با خوردن و آشامیدن از خوراکی‌های موجود در آن و گفت‌وگو با مردم مختلف به طور ضمنی به همه اقوام و فرهنگ‌ها حضوری رسمی می‌داد. آیا استفاده از هنر اسلامی و ایرانی در شهر اصفهان و معماری‌اش هم در دوره شاه عباس اتفاق افتاده است؟ پیش از دوره صفویه هم هنر اسلامی در شهر اصفهان وجود داشته است. به عنوان مثال شاه عباس میدان نقش جهان را با الهام از الگویی در دوره سلجوقیان ساخت. پیش از این دوره هم، مسجدهایی با معماری اسلامی وجود داشته‌اند. اما در زمان سلطنت شاه عباس به دلیل امنیت اجتماعی و رونق تجاری که در این شهر به وجود آمده بود،  بناهای قابل ملاحظه‌ای در آن ساخته شده است و این فقط مربوط به شهر اصفهان نیست، بلکه در شهرهایی که لازم دیده شده بناهایی با معماری خاص آن ایام که زیبایی خاصش هنوز بیننده را مفتون خود می‌سازد ساخته شده است. اصلا شاه عباس حاکمان شهرها را وا می‌داشت تا به ساخت بناهای مورد نیاز اقدام کنند. (که کاروانسراهای بین شهرها نیز از آن جمله است) بنابراین مرمت بناهای با ارزش و یا مورد نیاز نیز می‌توانسته مشمول همین برنامه‌ای بوده باشد که مبتنی بر امنیت و رونق تجاری بود. اما در مورد هنر فی‌المثل نقاشی شاید بتوان گفت، غالباً شاه عباس از این هنر، استفاده‌ای «تن کامانه » می‌کرده است. کما اینکه در نقاشی‌ها، مضامین مجالس عشرت طلبی، جایگاهی قابل توجه داشته است. اما در خصوص شعر و شاعری می‌توان گفت ظاهراً شاه عباس علاقه چندانی به آن نداشته است. چنانچه بسیاری از شعرای ایرانی در این دوره به دربار هند مهاجرت کردند. و سروده‌هایشان نیز، هندی و یا اصفهانی گفته می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Mon, 13 Aug 2018 05:40:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264022/شاه-عباس-میدان-نقش-جهان-الهام-الگویی-دوره-سلجوقیان-ساخت رقابت‌های محلی که بین امیرمؤید و سردارسپه بعد از کودتا صورت گرفت http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263574/رقابت-های-محلی-بین-امیرمؤید-سردارسپه-بعد-کودتا-صورت-گرفت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- مریم منصوری: کتاب «سردار سوادکوهی؛ سرگذشت امیر موید باوند» تالیف مصطفی نوری، نه فقط به خاطر ترسیم چهره امیر موید باوند سوادکوهی اهمیت دارد که پیش از این کتاب فقط وجه ضد مشروطه او دیده شده بود و حالا به وجوه ایرانی‌خواهی و ملی‌گرایی او هم به خصوص در مبارزه به روس‌ها در نواحی شمالی کشور توجه شده‌ است. نکته جذاب در این کتاب، نور تاباندن به تاریکی‌های جدال‌های محلی رضا خان تا رسیدن به قدرت است، جدالی که ریشه‌ای قومی دارد و جالب‌تر این که، پیش از رضا خان، پیشنهاد کودتا به امیر موید باوند داده شده بود که او به خاطر نگاه ملی و ناسیونالیستی که داشت نپذیرفت و قرعه به نام رضا خان افتاد و آنچه گذشت... بامصطفی نوری درباره این کتاب که برگی به برگ‌های تاریخ ایران افزوده است، گفت‌وگویی داشتیم که در پی می‌آید: برای نگارش کتاب «سردار سوادکوهی» از چه اسناد و منابعی استفاده کرده‌اید؟ من برای به تصویر کشیدن سرگذشت امیرمؤید سوادکوهی و نیز سیر رویدادهایی که در خلال انقلاب مشروطه تا تاجگذاری رضا شاه پهلوی در مازندران و سوادکوه رخ داد از اسناد و آرشیو‌های داخلی ایران استفاده‌  کرده‌ام که به طور مشخص می‌توانم از مرکز آرشیو اداره اسناد و تاریخ و دیپلماسی وزارت امور خارجه، سازمان اسناد و کتابخانه ملی، کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، موسسه مطالعات تاریخ معاصر، مرکز اسناد ریاست جمهوری، مرکز اسناد کاخ گلستان، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران و اسناد خانوادگی خاندان باوند که به لطف چند نفر از اعضای این خانواده؛ بهارک باوند و ونداد باوندی، نادر باوند و  هرمیداس باوند در اختیار من قرار گرفت، نام ببرم. علاوه بر این‌ها از خاطرات منتشر شده و منتشر نشده و مطبوعات آن دوره هم استفاده کرده‌ام که از جمله روزنامه‌های آن دوره می‌توان به؛ ایران، حبل المتین، رعد، ستاره ایران، طبیعت، عظمت اسلام، کوشش، مجلس، نجات ایران و وقایع اتفاقیه اشاره کرد. همچنین مصاحبه‌های تاریخ شفاهی از بازماندگان و شاهدان عینی ماجرا هم کمک شایانی به من کرد. خاندان باوند چه پیشینه تاریخی‌ای دارند؟ پیشینه خاندان باوند به سلسله باوندیه می‌رسد که از سال 45 قمری آغاز و تا سال 750 قمری به طول انجامید. این سلسله یکی از حکمران‌های محلی شمال ایران هستند که بر مناطق کوهستانی مازندران و سوادکوه حکمرانی کردند. از 750 قمری تا اوایل قاجار، دیگر چندان اطلاعی از آن‌ها نداریم. در اوایل قاجار باز نام آن‌ها در برخی از اسناد دیده می‌شود. پدربزرگ امیرمؤید باوند در دوره ناصرالدین شاه با ولیعهد در تبریز دیدار کرد و از نزدیکانش شد و پدرش، ابراهیم خان شعاع‌الملک، در دوره ناصرالدین شاه از درباریان و ملاکین سوادکوه و از ملتزمین رکاب او در سفرش به مازندران در سال 1382 قمری بود. اعتماد‌السلطنه هم در روزنامه خاطراتش از شعاع الملک یاد می‌کند. از بچه‌های او، اسماعیل خان امیرمؤید، وارد فوج سوادکوه می‌شود و سلسله مراتبی را طی می‌کند و در اواخر دوره مظفری، یکی از رجال صاحب نام تهران می‌شود. وی از دوره مشروطه تا روی کار آمدن رضاخان سردار سپه، یکی از شخصیت‌های اصلی تحولات شمال ایران است. امیرمؤید باوند چه رویکردی به انقلاب مشروطه داشت؟ از دوره‌ای که انقلاب مشروطه اتفاق افتاده، اسنادی هست که امیرمؤید طی گفت‌و‌گویی با آسید یعقوب انوار گفته که «اصلا اعتقادی به انقلاب مشروطه نداشته و معتقد بوده که این انقلاب برای ایران زود است.» البته انقلاب مشروطه هم آش دهان‌سوزی نبود. در خاطرات سالار معتضد که با عنوان «ناگفته‌های مشروطه» منتشر شده آمده که اگر اردوی محمدعلی‌شاه در شمال ایران، خرابی‌هایی به بار آورد، اردوی مشروطه هم فجایع عجیب و غریبی در شمال ایران به وجود آوردند. البته در گزارش‌های رسمی بسیاری از این موارد ذکر نشده است اما در خاطرات خود مشروطه‌چی‌ها به مواردی از این دست اشاره شده است. مثلا از آسید یعقوب انوار از قوای مشروطه خواه، مامور سرکوبی محمد علی شاه مخلوع نقل شده که در سواد کوه بودیم که دیدیم زنی تنها و لرزان پیداش شد و گفت که سربازان شما دیشب آمدند و هر چه داشتیم و نداشتیم را بردند و من و فرزندان یتیمم را بی‌چیز تنها گذاشتند. مشروطه‌خواهی با آزادی‌خواهی برابر نیست. مشروطه‌خواهان مسبب خیلی از قتل‌ها در شمال ایران بودند. بسیاری از این جهت‌گیری‌ها در راستای منافع است. در منطقه گرگان هم بررسی کرده‌ام و مشروطه‌خواهان‌شان، آش دهان سوزی نبودند و مخالفان‌شان هم جنایتکار نیستند. خیلی از افراد در این جریان‌ها به دنبال منفعت شخصی‌شان هستند. و مساله تامین منافع و حفظ موجودیت افراد است که در خلال درگیری‌های محلی و گاهاً ملی یکی به اصطلاح مشروطه خواه می شود و دیگری به اصطلاح مستبد. دست کم این ماجرا در تمام تاریخ معاصر ما مشهود است. البته امیرمؤید تا آخر عمرش، ضد مشروطه نبود. تا اواسط ماجرای بازگشت محمد‌علی شاه، امیرمؤید با حکومت مرکزی ایران موافقت نداشت. وقتی محمدعلی‌شاه از سوادکوه شکست خورد و به ترکمن صحرا گریخت، امیرمؤید نگاهش عوض می‌شود و به اردوی شکست‌خورده مشروطه به سرکردگی سردار محیی پناه می‌دهد. از این به بعد، امیرمؤید با حکومت مشروطه مراوده دارد و اصلا به خاطر همین پناه دادن به اردوی مشروطه، لقب امیرمؤید را می‌گیرد. بعد از آن هم به تهران می‌آید و در دوره سوم مجلس، نماینده می‌شود. مصطفی نوری از حمایت امیرمؤید از محمدعلی‌شاه بگویید. امیرمؤید بود که محمد علی شاه را به سوادکوه آورد و جنگ اصلی را هم او در مرز سوادکوه و فیروزکوه فرماندهی کرد. البته در سفرنامه میرزا افضل الملک آمده که امیرمؤید در باطن با محمدعلیشاه همراه نبود. در واقع این ماجرا از محرم 1326 قمری شروع شد که امیرمؤید مامور تنظیمات مازندران می‌شود تا 20 رجب 1329 قمری که محمدعلی شاه وارد ایران می‌شود. سیر رویدادها در این دوره نشان می‌دهد که امیرمؤید هیچ ارتباطی با مشروطه ندارد. امیرمؤید و ترکمن‌ها و افرادی از مناطق مختلف مازندران در اردوی محمدعلی‌شاه هستند که در نهایت هم شکست می‌خورد و عقب‌نشینی می‌کند. اردوی دولت مشروطه در بندر گز شکست می‌خورد و در برگشت، امیرمؤید مشروطه‌چی‌ها را پناه می‌دهد. امیرمؤید چه نگاهی به اولتیماتوم 1911 داشت؟ این اولتیماتوم، نقطه عطفی در رویکرد امیرمؤید، نسبت به روس‌ها بود. در حالی که محمدعلیشاه قاجار تحت حمایت روس‌ها بود. اسنادی موجود است که نشان می‌دهد از اولتیماتوم 1911، رویکرد امیرمؤید متفاوت می‌شود و در برابر زیادی خواهی روس‌ها در شمال ایستادگی می‌کرد مساله از اینجا شدت گرفت که محدوده تحت نفوذ امیرمؤید به نام شیرگاه، توسط ژنرال روس پاتاپوف اشغال می‌شود. امیرمؤید در طول این مدت، علاوه بر این که از حضور روس‌ها در منطقه مازندران دل خوشی نداشت، می‌خواست املاکی را که از دست داده بود بازپس گیرد. به همین دلیل هم در برابر روس‌ها ایستاد. در حالی که هر چه حکومت مرکزی بر او فشار می‌آورد تا با روس‌ها همکاری کند، او هیچ وقت با آن‌ها سازگاری نداشت. سفیر روس در گزارشی می‌گوید: (نقل به مضمون) تمام محترمین صلح طلب شمال با ما همکاری می‌کنند به جز امیرمؤید سوادکوهی! در ماجرای مبارزه با روس‌ها، مساله پناه داده چهار نفر از سران ترکمن، توسط امیرمؤید هم مطرح می‌شود. هر چقدر هم حکومت مرکزی او را تهدید می‌کرد که این چهار نفر را به روس‌ها تحویل دهد فایده نداشت. و او به خاطر عقاید ناسیونالیستی که داشت حاضر به انجام این کار نشد‌. در خلال انقلاب 1917 و عقب نشینی قوای تزاری از ایران امیرمؤید توانست تمام منطقه شیرگاه را از ژنرال پاتاپوف بازپس گیرد. امیرمؤید چه رویکردی نسبت به نهضت جنگل داشت؟ در اواخر جنگ جهانی اول، اتفاقاتی در مازندران افتاد و بحث اتحاد ملی طبرستان مطرح شد. همیشه هم بین امیرمؤید و قوای جنگل، ارتباط بود، اما این که با هم همکاری داشته باشند؛ نه!  ابوالقاسم کسمایی در خاطراتش اشاره می‌کند که دو هیات از جنگل برای مذاکره با امیرمؤید و اتحاد ملی طبرستان وارد شدند و مذاکراتی با هم داشتند. کسمایی در خاطراتش گفته که در مورد ماجرای جنگل با امیرمؤید گفت‌وگو کرده و او گفته است: «من مطلعم که میرزا شخصا آدم خوب و ایرانی است. اما تشکیلات جنگل بی‌رویه است و توسعه نخواهد یافت و محدود می‌ماند و عاقبت هم منحل می‌شود.» در نهایت هم وقتی آرای امیرمؤید به گوش میرزا کوچک خان می‌رسد، او ایرادات امیرمؤید را به جا می‌داند. با توجه به اینکه رضا خان و امیرمؤید هر دو سوادکوهی بودند، رابطه دولت کودتا با امیرمؤید چگونه بود؟ برای توضیح آنچه که بعد از کودتا بین امیر موید و سردارسپه رخ داد باید اندکی به عقب برگردیم و ماجرا را در رقابت‌های محلی در فوج سوادکوه جستجو کنیم. فوج سوادکوه از دوره ناصری شکل روشنی گرفت و در این فوج دو دسته وجود داشت؛ یک دسته؛ ولوپی‌ها و دسته‌ دیگر؛ راستوپی‌ها بودند. این فوج در واقع یک تیولی داشت که شیرگاه، جزء تیول فوج سواد کوه بود. این دو دسته در تصاحب شیرگاه و حکومت سوادکوه با هم رقابت داشتند. امیرمؤید، نماینده راستویی‌ها و چراغ علی خان امیر اکرم، نماینده ولوپی‌ها بود. ولوپی‌ها از اقوام و بستگان رضاخان هستند. حکومت سوادکوه و تیول شیرگاه، مساله مورد بحث و جدال در این دو گروه بودند که از دوره مظفرالدین شاه وجود داشت و در طول دوره مشروطه تا کودتا ادامه داشت. با کودتای اسفند 1299 و روی کار آمدن رضا خان سردار سپه، ولوپی‌ها کفه‌شان سنگین شد و  بستگان رضا شاه، دست بالا را گرفتند؛ هم در حکومت سوادکوه و هم در اموال مورد مناقشه آن. امیرمؤید با وجود این که همیشه به نظام متحد و دولت قوی توجه داشت و می‌گفت: «باید تفنگ را از دست سرباز محلی گرفت و به جای آن، کتاب به دستش داد» اما رقابت‌های محلی نگذاشتند که امیرمؤید و رضاخان با هم به نتیجه مطلوب برسند. مذاکرات بسیاری بین آن‌ها انجام شد که در نهایت هم امیرمؤید مغلوب شد و فرزندانش هم در گرگان دستگیر شدند و در راه مازندران که می‌خواستند به تهران بیایند آن‌ها را در بهار سال 1303 خورشیدی در بهشهر اعدام می‌کنند. این اتفاق ظاهراً در اثر توطئه‌های چراغ‌علی خان امیر اکرم انجام می‌شود! مهم‌ترین واکنش به مساله قتل پسران امیرمؤید، در منطقه مراوه تپه در شمال گنبد، مرز ایران و ترکمنستان اتفاق افتاد. لهاک خان سالارجنگ، برادرزاده امیرمؤید در این منطقه شورش می‌کند. آن شورش پاراشیزم نامیده می‌شود که شکست می‌خورد و در نهایت او هم به روسیه می‌رود. امیرمؤید و خانواده‌اش، تحت نظر در تهران می‌مانند تا اینکه او به سرطان حنجره مبتلا می‌شود و در تیرماه 1311 فوت می‌کند. در واقع می‌توان گفت که رضاخان، بعد از کودتا، اولین لشکر کشی‌اش را به سوادکوه برای مقابله با امیرمؤید داشت. هژبر؛ فرزند امیر موید که کشته شد  کتاب‌تان جانبدارانه به نظر نمی‌رسد؟ نکته‌ای که سعی کردم در این کتاب بدون جانبداری نشان دهم، نگاه ایران دوستی و ناسیونالیسم امیرمؤید است که در این سال‌های پرآشوب و حادثه این روحیه را حفظ کرد. در سخت‌ترین دوره‌ها جواب رد به انگلیسی‌ها و روس‌ها‌ داد و همیشه حفظ تمامیت ارضی ایران و استقلال کشور برایش اهمیت داشت. در مقابل قوای خارجی به شدت ایستاد. معمولا به این وجه امیرمؤید سوادکوهی کمتر پرداخته شده و بیشتر به وجه ضد مشروطه او می‌پردازند. من در این کتاب یک فهرست توصیفی رجال هم آورده‌ام که کار پرزحمتی بود اما سعی کردم تا فهرستی از افرادی که در این کتاب راجع‌به‌شان حرف زده می‌شود، تهیه کنم و در مورد هر یک، دست کم در حدود یک پاراگراف توضیح دهم. نکته دیگر، این که من این کتاب را به استاد ابوالحسن خوشرو پیشکش کرده‌ام که بیشتر منظومه‌های تاریخی شمال ایران، توسط او ثبت و ضبط شده است. از آن جمله می‌توان به منظومه تاریخی هژبرخوانی اشاره کرد که در مورد مرگ فرزندان امیرمؤید سواد کوهی است. فردا استاد ابوالحسن خوشرو، عمل جراحی قلب باز دارد و من برای او آرزوی سلامتی دارم. ]]> علوم‌انسانی Mon, 13 Aug 2018 05:35:09 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263574/رقابت-های-محلی-بین-امیرمؤید-سردارسپه-بعد-کودتا-صورت-گرفت اندیشه ایران باستان محصول ادیان و اسطوره‌هاست http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264233/اندیشه-ایران-باستان-محصول-ادیان-اسطوره-هاست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) نشست «در باغ هویت ایرانی»؛ آئین رونمایی ویژه نامه مجله دربند با موضوع بررسی افکار و آثار فرهنگ رجایی در خانه اندیشمندان علوم انسانی با حضور فرهنگ رجایی، استاد اندیشه سیاسی دانشگاه کارلتون کانادا، حمید احمدی، حمیدرضا جلایی‌پور، حبیب‌الله فاضلی و شجاع احمدوند در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد. داوود دشتبانی، مدیر مسئول مجله دربند در این مراسم با بیان اینکه در برهه خاصی از تاریخ کشورمان هستیم که مرزهای هویتی و جغرافیایی ما در برابر هجمه‌های گسترده‌ای قرار گرفته است گفت: نصرالله پورجوادی مقاله مفصلی با عنوان «ایران مظلوم» دارد و می‌گوید در دهه 50 که در کشور سوریه سفر کردند نقشه‌های مطامع حزب بعث را در ایران دیدند و متوجه شدند که چگونه جنگ فرهنگی که از قبل آغاز شده بود به جنگ هشت ساله تبدیل شد. ایران همواره در طول تاریخ دچار این صدمات و لطمات بوده است و کمتر دوره‌ای بوده که ما مهاجم بوده باشیم اما در موارد متعدد مورد حمله واقع شدیم که زمینه‌های فرهنگی  داشته است.   وی ادامه داد: البته من نمی‌خواهم بگویم در آستانه جنگ هستیم اما در معرض هجوم هستیم و جنگ اقتصادی علیه کشورمان آغاز شده است، قسمت مهمتر این است که اکنون بخش جنگ فرهنگی و هویتی را بررسی کنیم چون پایه‌های هویتی در ایران زیر سوال رفته است. آنچه که مجله «دربند» و «وطن یولی» دنبال می‌کند پرداختن به مباحث هویت ملی و دفاع از مرزهای هویتی و فرهنگی ماست. یکی از شماره‌های این مجله اختصاص پیدا کرده به افکار و آثار فرهنگ رجایی و بهترین قدردانی از یک متفکر معرفی افکار و آثار اوست به همین دلیل تلاش کردیم در این شماره از مجله دست به این اقدام بزنیم.   احمدی در این مراسم با بیان اینکه در تاریخ گذشته ایران کسانی که باید از کشور پاسداری می‌کردند فضای حمله را ایجاد کردند عنوان کرد: اما از سال 1990 به بعد تلاش‌های زیادی از سوی نیروهای جامعه مدنی و روشنفکران در این باره انجام شد، به طور مثال مجلات وطن یولی و دربند در همین راستا منتشر می‌شد. خوشبختانه در اثر این تلاش‌ها موازانه به نفع کسانی که از واقعیت و هویت ایران دفاع می‌کردند به هم خورد و این کار تبدیل به گفتمانی شد که بر هجمه‌های آن سوی جهان غلبه پیدا کرد. به گفته وی، حرکت جامعه مدنی فراگیر بود و افرادی چون حبیب‌الله فاضلی در این فرایند درگیر بودند. پس جامعه روشنفکری وظیفه خود را به خوبی به لحاظ تئوریک و تاریخی انجام داد و با سوالات و خدشه‌هایی که وارد می‌شد از طریق کتاب‌ها و مقالات پاسخ داد. بیش از 10 نشریه در آذربایجان منتشر می‌شد که رنگ افراطی داشت و حتی جای یک نشریه برای دفاع از ایران و آذربایجان خالی بود! در این تلاش‌هایی که شد ایران و هویت آن به خوبی جا افتاد گرچه هنوز مشکلاتی داریم. این استاد دانشگاه یادآور شد: با این وجود، این به تنهایی کافی نیست که ببینیم هویت ایرانی و مشکلات آن چیست. در موضوع سیاست‌گذاری هویتی باید نقشه راه را مشخص کنیم و در این بین باید ببینیم نقش دولت چیست؟ دولت امکانات و اقتدار دارد و می‌تواند در این باره راهگشا باشد. در ایران نخبگان سیاسی در سیاست‌گذاری‌های هویتی کوتاهی کردند و بسیاری از امکانات مالی در راه سیاست‌گذاری‌های هویتی که جنبه فراملی داشته باشد مغفول واقع شده است. بنابراین امروز لزوم اصلاحاتی در این باره احساس می‌شود که بحث هویت ایرانی به آن بها داده شود و روی آن سرمایه‌گذاری کنند.   وی در پایان گفت: افرادی چون فرهنگ رجایی در کشور کانادا و شهر اتاوا برای دفاع از هویت ایرانی و آشنایی نسل جوان مهاجر با این هویت ایرانی فعالیت کرده و او می‌کوشد آن‌ها را با میراث ادبی ایران انس و الفت بدهد اما آیا این تلاش‌ها کافی است؟ متاسفانه جامعه یک راه می‌رود و نظم سیاسی در ایران به راه دیگری می‌رود! شجاع احمدوند، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی نیز در بخش دیگری از این نشست طی سخنانی گفت: من سال 80 عضو دانشگاه علامه شدم و به دلیل جوان بودن در دانشگاه با سختی‌هایی همراه شدم. روزی به من گفتند شما ایران باستان درس می‌دهید؟ من هم تا پیش از این روی این حوزه کار نکرده بودم به همین دلیل پاسخ منفی دادم اما بعدها با مشورت یکی از اساتید تصمیم گرفتم این کار را انجام بدهم و برای این کار تلاش کردم از یک فرصت مطالعاتی با استفاده از منابع مختلف بهره ببرم.   وی با بیان اینکه جزو اولین آثاری که به اندیشه سیاسی ایران باستان پرداخته بود، کتاب «تحول اندیشه سیاسی در شرق باستان» اثر فرهنگ رجایی بود افزود: شاید 17 سال پیش این کتاب بارقه امیدی را برای من ایجاد کرد که می‌توانستیم در آن با نظریات مختلف در این حوزه آشنا شویم. بنابراین نقش فرهنگ رجایی در آغاز جدید حوزه مطالعات اندیشه سیاسی بسیار مهم است و متاسفانه این حوزه در ایران مهجور مانده چون از یک سو با خوانش رسمی فعلی سازگاری ندارد و از سوی دیگر این سوال مطرح می‌شود که اساسا کاربرد آن برای مخاطب مشخص است یا خیر؟ پس من خود را مدیون این اثر و صاحب آن را می‌دانم.   احمدوند در ادامه به بررسی هویت ایرانی از منظر اندیشه ایران باستان پرداخت و گفت: درباره هویت ایرانی نظریه‌های مختلفی بررسی شده و از بهترین آثار کتاب حمید احمدی است که به نظریات احمد اشرف می‌پردازد؛ در این کتاب به سه نظریه اصلی اشاره شده که یکی از آنها ناسیونالیسم افراطی است. نظریه دوم روایات مدرنیستی و پست مدرنیستی است که نگاه تفریطی به ایران باستان دارد و معتقد است هویت ایرانی مفهومی است که در دو قرن اخیر جعل شده است و روایت سوم هم مختص احمد اشرف است که روایت تاریخ‌نگر است و پیوندی بین دو روایت قبلی است.   وی ادامه داد: اما نگاه من این است که هویت ایرانی ریشه در رویکرد تاریخی اخیر دارد و بحث من بر نظریه سوم صحه می‌گذارد. بحث خرد مزدایی محصول دوره قبل از مادها بوده است و هویت ایرانی از دل مفاهیم این چنینی شکل گرفته است. به گفته این استاد دانشگاه، اندیشه ایران باستان محصول ادیان و اسطوره‌هاست و به همین دلیل این اندیشه تلاش می‌کند جلوه‌ای از وجه آسمانی و زمینی اندیشه ایرانی باشد و این اندیشه خود را به شکل‌های متفاوت نشان می‌دهد. اندیشه ایران باستان می‌خواهد جلوه‌ای از اندیشه آسمانی را در زمین جاری کند و این انسان نیز در ارتباط با نظم کیهانی و معناشناسی کلی معنا می‌یابد. جهان‌بینی حاکم بر این انسان نیز مسقف است و  نظمی بر فراز هستی حاکم است و در ذیل این هستی نیروی شاه آرمانی وجود دارد که اندیشه سیاسی ایران باستان نوعی کپی برداری از شاه آرمانی است.   وی با اشاره به نظام ایران ـ شاهی و ویژگی‌های آن افزود: این نظام روایت نظم حاکم بر جهان انسانی است و آن را می‌توان در آثار فرهنگ رجایی اشاره کرد. مفهوم دوم که در این نظام است، وهومنه یا بهمنی است که به معنای پندار نیک است. در اندیشه سیاسی ایرانی پادشاه حتی نباید خیال بد نسبت به رعایای خود داشته باشد و ما این را در شاهنامه می‌بینیم. سومین مفهوم اسپندارمز به معنی رضایت، صبر و بردباری است؛ اندیشه ایرانی مبتنی بر رضایت مردم است و در شاهنامه می‌توان نمادهایی را دید که پادشاهی که به مردم پشت می‌کند فره از او رخت بر می‌بندد. وی ادامه داد: مفهوم امرتات هم در این نظام وجود دارد که به معنی انتقال تجارب است و پادشاه ایرانی باید تجاربش را به افراد بعد از خودش منتقل کند. نگاه کمالگرا و توسعه‌گرا نیز بسیار مهم است و پادشاه باید همواره نگاه توسعه‌ای داشته باشد. اما یکی دیگر از این ویژگی‌های این نظام اقتدار است و پادشاه نباید در مقابل دشمنان ضعیف باشد. این مفاهیم بنیادهای اندیشه ایرانی است که می‌توان بررسی کرد که امروز ما چه قدر از این مفاهیم انحراف داریم. ما این بحث‌ها را مدیون نوشته‌ها و افکار فرهنگ رجایی هستیم.   رجایی نیز در بخش پایانی این نشست توضیحاتی را درباره زندگی خود ارائه کرد و گفت: من طلبه‌ای از یکی از ده‌های اطراف اراک هستم و امیدوارم همان طلبه بمانم. من در دانشگاه تهران افتخار شاگردی حمید عنایت و کاتوزیان را داشتم. و تلاش کردم هویت شناسی را در آثار خودم بیان می‌کنم. اینکه هویت چیست؟ چه می‌کند و چگونه و توسط چه نهادهایی تقویت یا سست می‌شود. من وقتی در سال‌های 65 تا 75 در ایران باستان‌شناسی درس می‌دادم تلاش می‌کردم مانند احمد اشرف از هویت ایرانی صورت بندی کنم و برخی از آن‌ها را در کتاب‌ها و ترجمه‌هایم تجلی می‌دادم. بعد به این نتیجه رسیدم که باید به گونه دیگری به هویت نگاه کنم و جزئی ندیدن من هم به همین دلیل است.   وی ادامه داد: وقتی به غرب برگشتم و به عنوان یک حرفه‌ای کار کردم متوجه شدم دلیل توسعه جوامعی مانند کانادا این است که بینش درست دارند و این تمایز بین بینش و دانش درست بسیار برای من آموزنده بود و در تجربه عملی اداره دانشگاه انسانیات من مهم بود.   رجایی گفت: کتاب‌های ماندگار روش کار به ما یاد نمی دهند بلکه از ما پرسش‌های جدی از ما می‌کند کتاب‌های حافظ و سعدی پرسش جدی از ما می‌کند! بنابراین بحث بینش درست در این باره مهم است و باید بینش درست را به کار گرفت. درباره هویت نیز باید تلاش ما این باشد که ببینیم بینش درست به هویت چیست؟ هویت کیستی ما را مشخص می‌کند و انسان باید بداند کیست و در غیر این صورت جز در سطح فردی و جمعی نمی‌تواند کار کند. ]]> علوم‌انسانی Sun, 12 Aug 2018 12:24:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264233/اندیشه-ایران-باستان-محصول-ادیان-اسطوره-هاست کتاب‌ها از انگیزه‌ میرزا رضا کرمانی در قتل ناصرالدین‌شاه چه می‌گویند/ قاتل «شاه شهید» به روایت یک سند تاریخی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/239292/کتاب-ها-انگیزه-میرزا-رضا-کرمانی-قتل-ناصرالدین-شاه-می-گویند-قاتل-شاه-شهید-روایت-یک-سند-تاریخی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- انگیزه میرزا رضا كرمانی برای قتل ناصرالدین شاه را ظلم و ستمی دانسته‌اند كه او در دوران زندگی خود با آن مواجه شد؛ در دوران كودكی پدرش بر اثر ظلم و تعدی حاكم ناصری كرمان مجبور به ترك شهر و دیار خود می‌شود، در دوران جوانی كامران میرزا ابتدا برای پرداخت پولی كه حق میرزا بوده است او را تحقیر می‌كند و سپس با سندسازی علیه او، سال‌ها او را به زندان می‌اندازد، در زندان نیز شرایط سخت و دشواری را پشت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سر گذاشت. همه این مشكلات افزون بر شرایط سخت و نامساعد اقتصادی و اجتماعی جامعه باعث آن شد تا خانواده‌اش از هم بپاشد و با انبوهی از مشكلات و مصیبت‌ها روبه‌رو شود. البته درباره علل و انگیزه‌های میرزارضا فرضیه‌های گوناگونی مطرح شده است؛ برخی قتل ناصرالدین شاه را به سید جمال‌الدین اسدآبادی نسبت می‌دهند، عده‌ای دیگر قتل شاه را توطئه دولت انگلیس و عثمانی می‌دانند و برخی معتقدند كه صدراعظم وقت یعنی علی‌اصغر خان امین‌السلطان در این قضیه نقش داشته است. در این گزارش با مرور آثار مورخان هم‌عصر میرزا رضا به بررسی این موضوع و نحوه قتل شاه قاجار می‌پردازیم.   میرزا رضا قصد ریشه کن کردن درخت ظلم را داشت مولف «حیات یحیی» ماجرای ترور ناصرالدین شاه را اینگونه روایت می‌کند: «در تاریکی زاویه ایوان شخصی در لباس کسبه دیده می‌شد که صورتش درست تمیز داده نمی‌شد. این شخص میرزا رضای کرمانی است که گوشه تاریکی سرپا نشسته، دست‌ها را بر روی زانو و سر را بر روی دست‌ها گذارده، در دریای فکر و خیال فرو رفته بی‌آنکه تغییر وضعی به خود بدهد یا کلمه‌ای بگوید.»   یحیی دولت‌آبادی در ادامه می‌نویسد: «در این حال دو تن از زوار در طرف دیگر ایوان نشسته با یکدیگر صحبت داشته درضمن سخن می‌گویند فردا شاه به زیارت می‌آید قرق هم نمی‌باشد. چون تاکنون رسم بوده است هر وقت شاه به این مزار مشرف می‌شده صحن و حرم را به کلی قرق می‌نمودند. به محض آن‌که از زبان این دو زوار شنیده می‌شود، شاه فردا به زیارت می‌آید و قرق هم نمی‌باشد، مجسمه فکر و خیال در تاریکی زاویه ایوان به جنبش آمده سر از روی دست و زانوی تحیر برداشته از روی تعجب می‌گوید شاه فردا اینجا می‌آید، قرق هم نیست.» دولت‌آبادی در اثر خود به اعتراف میرزا رضا در متن استنطاقاتش اشاره می‌کند : «از نيت کشتن شاه احدی غير خودم و سيد اطلاع نداشتند اگر همچون خيال بزرگی می‌گفتم حتما منتشر می‌شد٬ مقصود باطل می‌شد... همچو خيال کردم که اگر او (نایب السلطنة) را بکشم ناصرالدین شاه با این قدرت هزاران نفر را خواهد کشت پس به فکر قطع اصل شجر ظلم کردم نه شاخ و برگ.»   تاج‌السلطنه از محرک میرزا رضا در قتل پدر می‌گوید تاج‌السلطنه دختر ناصرالدین شاه در خاطراتش می‌نویسد: «آن روز صبح شاه پس از آنکه از حمام خارج می‌شود با لباس کامل عازم زیارت می‌شود. انيس‌الدوله سوگلی مشهور شاه با التماس از شاه می‌خواهد تا آن روز را هم قبله عالم در حرم بمانند. اما شاه می‌گوید پيش از آغاز جشن قران می‌خواهد به دیدار رعایا برود. گفته می‌شود اصرار بيش از حد اتابک اعظم او را وادار به این دیدار کرده بود.» به عقیده تاج‌السلطنه محرک اصلی ميرزا رضای کرمانی برای قتل ناصرالدین شاه امين‌السلطان بوده است. این عقیده دختر شاه در برخی منابع و ماخذ تاریخی نیز بیان شده که ناصرالدین شاه در روزهای آخر عمر٬ از دست امين‌السلطان و رفتار وی به تنگ آمده بود. در یادداشت‌های سال آخر عمر اعتماد‌السلطنه شکایت‌های متعددی که شاه از اتابک می‌کند به خوبی مشخص است.   قاتل «شاه شهید» به روایت یک سند تاریخی درباره حادثه قتل ناصرالدین شاه سندی رسمی و معتبر به خط میرزا نصرالله خان مصباح‌الملک نائینی در دست است. در این سند می‌خوانیم: «قاتل میرزا رضا نام کرمانی است که در اوایل بابی بوده است و در سال اولی که جمال‌الدین به طهران آمد خدمت او را اختیار کرده مذهب دهری و عقیده سوسیالیست را تکمیل کرده و از فدائی‌های آن محسوب شده است و چندی بعد از رفتن جمال‌الدین از طهران که بعضی اعلان‌ها بر ضد سلطنت انتشار شد. او و چند نفر دیگر گرفتار و در قزوین حبس بودند، در این اواخر به واسطه امتداد مدت حبس و تصور اینکه شاید حرامزاده پشیمان و هم تائب شده و این ندامت و توبه از روی حقیقت است «شاه شهید» از فرط رافت به عامه اهل ایران که داشتند او را مرخص فرمودند خرجی دادند که از ایران برود، او هم رفت و از قرار اسنطاق و تحقیقات حالیه معلوم می‌شود که از ایران به اسلامبول رفته و باز در نزد جمال‌الدین بوده است، در این اواخر با صورت مبدل و به‌عنوان جراحی به ایران آمده بود و مخفی می‌زیسته است تا روز جمعه 17 ذیقعده در حضرت عبدالعظیم (ع) که شاه شهید زیارت می‌کردند و محض رافت عموم مردم را از زن و مرد مرخص فرمودند و قوروق را برداشتند و با کمال ملاطفت میان مردم گردش و اظهار تلطف فرمودند و مردم مشغول دعا و ثنا و محو زیارت جمال همایون بودند فرصت غنیمت شمرده با طپانچه شش لول که در آستین عبا پنهان داشت از یک قدم فاصله قلب همایون را هدف ساخت و طوری موثر واقع شد که به فاصله شش دقیقه از رسیدن گلوله روح همایون به درجات جنان جاگفت.» نجات میرزا رضا از میان جمعیت؛ کار بزرگ اتابک به نوشته علی‌خان ظهیرالدوله، داماد شاه شامگاه همان روز زمانی که جنازه شاه به کاخ گلستان می‌رسد میرزا رضا هم در جایی از دربخانه زندانی است و هنوز حرفی درباره کشتن شاه نزده است. ظهیرالدوله که به همراه میرزا اسمعیل‌خان امین‌الملک وزیر مالیه و خزانه‌دار و برادر امین‌السلطان در حیاط آبدارخانه جنب قصر ابیض میرزا رضا را در حالی می‌بینند که در اثر کتک خوردن لباسش پاره و  بیهوش بود و اعتراف می‌کند: «در حقیقت زنده بیرون بردن همچو قاتلی برای استنطاق از میان آن جمعیت و مردم شاه‌پرست از کارهای بزرگ صدراعظم بود.»   «تاریخ بیداری ایرانیان» و روایت قتل سلطان صاحب‌قران   ناظم‌الاسلام کرمانی در «تاریخ بیداری ایرانیان» درباره فرجام میرزا رضا بعد از قتل ناصرالدین شاه می‌نویسد: «... اتفاقا در آن روز به زیارت حضرت عبدالعظیم رفته بودیم. در مدرسه نشستیم و منتظر رفتن شاه شدیم که یک دفعه دیدیم در‌ها را می‌بندند و می‌گویند شاه را تیر زده‌اند. چون تا یک اندازه احتمال صدور این امر را از میرزا رضا می‌دادیم، رفتیم دم منزل او که استعلامی کنیم. شخصی فراش آنجا ایستاده گفت آقایان زود بروید و در اینجا نمانید که برایتان خطر دارد. باری فورا از دور سلامی به حضرت عبدالعظیم داده و روانه شهر شدیم. در بین راه کالسکه شاهی را دیدیم که با سوار زیادی به شهر می‌آورند. به فاصله 500 قدم میرزا رضا را در درشکه سوار کرده متجاوز از پانصد نفر سوار اطراف او را گرفته می‌آوردند به شهر و میرزا رضا با ‌‌نهایت قوت قلب و یک اطمینانی که از جبهه بیگناهان مشهود می‌شد به اطراف خود می‌نگریست و نظاره مردم می‌کرد. گویا به لسان حال می‌گفت ‌ای اهل ایران من به تکلیف خود عمل نمودم و درس خود را به شما تعلیم کردم.» کتاب «تاریخ بیداری ایرانیان» از یک امتیاز عمده در میان سایر منابع قاجاریه درباره ماجرای قتل ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی برخوردار است و آن آوردن متن کامل استنطاق میرزا رضا و همچنین دست نوشته میرزا رضا که در حضور فرمانفرما، مخبرالدوله، مشیرالدوله، نظم‌الدوله، سردار کل، امین همایون و حاج حسین علی خان امیر کرمانی، نوشته شده است. براساس مندرجات این کتاب بخش عمده بازجویی میرزا رضا درباره نقش سید جمال‌الدین اسدآبادی در قتل ناصرالدین شاه بود. در مقابل این پرسش‌ها، میرزا رضا می‌گفت: «دستورالعمل مخصوصی نداشتم الا اینکه حال سید واضح است که از چه قبیل گفتگو می‌کند. پروایی ندارد. می‌گوید ظالم هستند و از این قبیل حرف‌ها می‌زند.» بازجو این ادعا را که می‌شنود از میرزا رضا می‌پرسد: «پس شما از کجا به خیال قتل شاه افتادید؟ و پاسخ می‌شنود از جانب میرزا رضا که: از کجا نمی‌خواهد. از کند‌ها (چوب ستبری که برپای اسیران و مجرمان می‌بستند) و بند‌ها که به ناحق کشیدم و چوب‌ها که خوردم و شکم خودم را پاره کردم. از مصیبت‌ها که در خانه نایب‌السلطنه و در امیریه و در قزوین و در انبار به سرم آمد. چهار سال و چهار ماه در زنجیر و کند بودم و حال آن‌که به خیال خودم خیر دولت و ملت را خواستم و خدمت کردم. قبل از وقوع شورش تنباکو نه اینکه فضولی کرده بودم، اطلاعات خود را دادم بعد از آنکه احضارم کردند.» بازجو از میرزا بپرسد: «کسی که با شما غرض و عداوت شخصی نداشت. در صورتی‌که این‌طور می‌گویید خدمت کرده باشید و از شما آن‌وقت علامت فساد و فتنه‌جویی دیده نشده باشد، جهتی نداشت که در ازای خدمت به شما آن‌طور صدمات زده باشند. پس معلوم است که در همان‌وقت هم در شما آثار بعضی فتنه و فساد دیده بودند.» میرزا رضا پاسخ می‌دهد: «الحال هم حاضرم بعد از این مدت که طرف مقابل حاضر شده، آدم بی‌غرضی تحقیق نماید که من عرایض صادقانه خود را محض حب وطن و ملت و دولت به عرض رساندم و ارباب غرض محض حسن خدمت و تحصیل مناصب و درجات و مواجب و نشان و حمایل و غیره به عکس به عرض رساندند الحال هم حاضرم برای تحقیق.»   بازجو می‌پرسد: «این ارباب غرض کی‌ها بودند؟» و میرزا رضا پاسخ می‌دهد: «شخص پست و نانجیب و بی‌اصل و رذل غیرلایق که قابل هیچ‌یک از این مراتب نبود آقای آقابالاخان وکیل‌الدوله و کثرت محبت حضرت والا آقای نایب السلطنه به او.»   براساس گزارش ناظم‌الاسلام، ابوتراب نظم‌الدوله در مقام بازجو قصد کشف انگیزه میرزا رضا از قتل شاه را دارد و می‌پرسد: «این ظلم‌هایی که به تو شده، از ناحیه شاه نبوده. شما بایستی این تلافی و انتقام را از آنها بکنید که سبب ابتلای شما شده بودند و یک مملکتی را یتیم نمی‌کردید.» میرزا رضا با لحنی تند انگیزه خود را از ترور ناصرالدین‌شاه این‌طور بیان می‌کند: «پادشاهی که پنجاه سال سلطنت کرده باشد و هنوز امور را به اشتباه کاری به عرض او برسانند و تحقیق نفرمایند و بعد از چندین سال سلطنت ثمر آن درخت، وکیل‌الدوله، آقای عزیزالسلطان، آقای امین‌الخاقان و این اراذل و اوباش و بی‌پدر و مادرهایی که ثمر این شجره شده‌اند و بلای جان عموم مسلمین گشته باشند، چنین شجره‌ را باید قطع کرد که دیگر این نوع ثمر ندهد. ماهی از سر گنده گردد نی زدم. اگر ظلمی می‌شد، از بالا می‌شد.»    فرجام قاتل قبله عالم!   برخی منابع تاریخی مدعی شده‌اند که مظفرالدین شاه خیال کشتن میرزا رضا را نداشت و بار‌ها از قول او نقل شده بود که «قصاص و کشتن میرزا تشفی قلب من نیست. من اگر بخواهم انتقام بکشم باید تمام اهل کرمان را از دم تیغ انتقام بگذرانم.» اما در نهایت به تحریک یکی از روحانیون دربار دستور اعدام میرزا را صادر کرد. ناظم‌الاسلام کرمانی در این باره می‌نویسد: «از مرحوم شیخ محمدحسن شریعتمدار طهرانی شنیدم که می‌گفت من به اعلیحضرت مظفرالدین شاه گفتم چرا در کشتن میرزا رضا مسامحه دارید و کشتن او را چرا به تاخیر انداختید. مظفرالدین شاه فرمود این شخص قابل کشتن نیست. من جواب دادم اعلیحضرت از حق خود گذشتند و ما رعایا که فرزندان شاه سعید شهید هستیم تا قاتل پدر خود را به دار نبینیم، چشممان گریان خواهد بود.»   ناظم‌الاسلام ادامه می‌دهد: «مرحوم مظفرالدین شاه فرمود که آیا اینطور کشتن موافق با شرع است و آیا قانون اسلام اجازه می‌دهد که اینطور کسی را به قتل رسانند. چون مقصود مظفرالدین شاه طفره از کشتن بود جناب آقا شیخ محمدرضا مجتهد ملتفت شده با شاه همراهی کرد ولی مرحوم شیخ محمد حسن شریعتمدار یا ملتفت نشده یا به غرضی دیگر اصرار به کشتن میرزا رضا می‌کرد تا شاه متغیر شده رو کرد به اتابک میرزا علی اصغرخان امین‌السلطان و فرمود فردا بدهید سر این پسره را ببرند.» و سرانجام در 21 مرداد 1275 میرزا رضای کرمانی در میدان مشق تهران به دار آویخته شد.» ]]> علوم‌انسانی Sun, 12 Aug 2018 11:18:50 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/239292/کتاب-ها-انگیزه-میرزا-رضا-کرمانی-قتل-ناصرالدین-شاه-می-گویند-قاتل-شاه-شهید-روایت-یک-سند-تاریخی مار نماد مرگ و زندگی است یا راستی و کژی؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264162/مار-نماد-مرگ-زندگی-یا-راستی-کژی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- «داستان‌های بسیاری در مورد توانایی‌ها و قدرت مارها وجود دارد، اما آنچه واقعیت دارد این است که در دنیای متغیر امروز، مارها نیز بسیار آسیب‌پذیر و نیازمند حفاظت هستند.» این بخشی از سخنان مهدی رجبی‌زاده، نویسنده کتاب «مارهای ایران» در ابتدای کتاب است؛  کتابی که در سه فصل به معرفی مارهای ایران می‌پردازد. در فصل نخست مارها از نظر رده‌بندی،‌ بیولوژی، اکولوژی، اهمیت و حفاظت، مطالعه علمی مارها و نقش این موجودات در فرهنگ مورد بررسی قرار می‌گیرد. در قسمتی از این فصل از کتاب درباره جایگاه مار در فرهنگ‌های مختلف می‌خوانیم: «در فرهنگ‌های مختلف، شکل ظاهری و رفتار خاص مورد توجه انسان قرار گرفته است. مار با چشمان باز می‌خوابد و مظهر هوشیاری است، پوست‌اندازی می‌کند که آن را به‌صورت موجودی نامیرا درآورده است و مظهر جاودانگی و حیات مجدد است، گزش آن موجب مرگ می‌شود، اما سم آن دارو است، در نتیجه نماد دوگانگی در زندگی است، نماد مرگ و زندگی یا راستی و کژی.» نویسنده در فصل دوم که بخش اصلی کتاب را شامل می‌شود به معرفی تنوع زیستی مارهای ایران در قالب 7 خانواده، 34 جنس و 81 گونه می‌پردازد. مارهای کرمی‌شکل، مارهای خاکی، کورمارها، کلوبریدها، لامپروفیدها، افعی‌ها و الاپیدها اسامی هفت خانواده‌ای است که در این کتاب معرفی می‌شوند. براساس اطلاعات کتاب در این فصل، «در ایران 81 گونه مار متعلق به 34 جنس و 7 خانواده گزارش شده است. کوچک‌ترین مار ایران، مار خاکی است که نمونه‌های بالغ آن غالباً 8 تا 15 سانتی‌متر هستند و بزرگترین نمونه مشاهده شده از آن در کشور تنها 27 سانتی‌متر طول دارد. در مورد بزرگترین مار ایران، هرچند گزارش‌های رسمی نشان می‌دهد افعی گرزه با 168 سانتی‌متر بزرگترین مار ایران است، اما در سال‌های اخیر عکس‌هایی از افعی گرزه با طول بیش از 2 متر نیز به‌دست آمده است.» در فصل سوم نیز پیوست‌هایی برای مطالعات بیشتر پیش‌روی مخاطبان قرار گرفته است. کتاب دارای سلسه مراتبی است که ابتدا خانواده‌ها، سپس جنس‌ها و در آخر گونه‌ها با چهارچوبی مشابه توصیف شده‌اند. نکته جالب توجه در این کتاب که بیش از چهارسال زمان صرف تدوین و طراحی آن شده ، تلاش برای ارائه همه طرح‌ها و رنگ‌های مارهای ایران در عکس‌های باکیفیت و مناسب است. تقریباً همه عکس‌های استفاده شده در کتاب متعلق به مارهای ایران است و در مواردی که عکس از مارهای ایران در دسترس نبوده از عکس نمونه‌‎هایی که در نزدیک‌ترین محل به مرز ایران مشاهده شده‌اند استفاده شده است. کتاب «مارهای ایران» به شکل یک راهنما طراحی و اجرا شده و هدف آن شناخت مارهای ایران برای کمک به حفاظت آنها است. کتاب «مارهای ایران» تألیف مهدی رجبی‌زاده در 496 صفحه، با شمارگان یک‌هزار نسخه و بهای 85 هزار تومان از سوی انتشارات ایرانشناسی روانه بازار کتاب ایران شد. ]]> علوم‌انسانی Sun, 12 Aug 2018 11:14:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264162/مار-نماد-مرگ-زندگی-یا-راستی-کژی دو کتاب جدید در حوزه حقوق منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264029/دو-کتاب-جدید-حوزه-حقوق-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) اصغری کتاب «بررسی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی» را با همکاری اسماعیل صمیمی‌پور نگاشته است. در بخشی از مقدمه این کتاب می‌خوانیم: «اهانت به مقدسات اسلام، یكی از عناوین مجرمانه است كه درماده513 قانون مجازات اسلامی به عنوان یك جرم عمومی پیش بینی شده است و می توان آن را جزء جرایم دینی ومذهبی دانست زیرا در فصل بیان شده كه عموما چهره دینی جرم مورد توجه بوده است (فصل دوم از كتاب پنجم قانون مجازات اسلامی) امروزه پرونده‌های كیفری فراوانی در دادگاه‌های انقلاب ومراجع قضائی، به خصوص دادگاه‌هایی كه به جرایم سیاسی ومطبوعاتی وجرایم ارتكابی روحانیون رسیدگی می كنند مطرح می‌‌‌شوند كه متهمان آنها با همین عنوان مجرمانه تحت تعقیب قرارمی گیرند اما ابهامات زیادی كه درخصوص احكام این جرم وجود دارد كار را بر دادرسان دشوار نموده و نیاز جدی به تحقیق پیرامون جوانب مختلف آن را مبرهن می‌سازد.» در این کتاب سعی شده است با تكیه بر روایات و نوشته‌های فقهی، جوانب مختلف جرم اهانت به مقدسات اسلام مورد تحقیق و بررسی قرارگیرد. مسائلی مانند اینكه آیا مقدسات اسلام شامل مقدسات مذاهب مختلف اسلامی است یا اختصاص به مقدسات مذهب شیعه دارد یا فقط به مقدساتی اطلاق می شود كه همه مسلمانان آنها را مقدس می‌دانند؟ رابطه جرم اهانت به مقدسات اسلام و جرایمی همچون سب و دشنام به پیامبر وائمه معصومین و ارتداد چیست؟ آیا جهل به قانون و شبهات موضوعیه تاثیری در مسئولیت كیفری دارد یا خیر؟ و در این زمینه از وضعیت قوانین و مقررات موضوعه نیز غافل نخواهیم ماند. به اعتقاد مولف کتاب، آنچه امروزه جهان بشری به شدت به آن نیازمند است، تعامل و گفت‌وگوی ادیان در جهت کم کردن فاصله‌های موجود بین ادیان، تألیف قلوب پیروان آن‌ها و یکسو نمودن حرکت انسان‌ها به‌سوی سعادت است. از اصول گفت‌وگوی ادیان، آگاهی پیروان هر دین از حکم اهانت به مقدسات ادیان دیگر است این آگاهی می‌تواند پیروان ادیان را از اهانت به مقدسات یکدیگر بازدارد و بستر را برای گفتگوی ادیان و تقریب پیروان ادیان و درنهایت آشکار کردن کمال اسلام فراهم نماید. اهانت به مقدسات هر یک از ادیان الهی، از جانب پیروان آن‌ها، گفت‌وگوی ادیان را به بن‌بست می‌کشاند؛ ولی احترام و تکریم آنان، زمینه را برای برقراری ارتباط، تقریب ادیان و تفاهم درراه شناخت حق فراهم می‌آورد و آثار سازنده­ای دارد. مصادیق اهانت به مقدسات اسلامی، مجازات توهین به مقدسات اسلامی، رابطه اهانت به مقدسات با آزادی بیان، آزادی عقیده و آزادی سیاسی عناوین فصول اصلی این کتابند. کتاب «بررسی اهانت به مقدسات ادیان آسمانی» با شمارگان هزار نسخه به بهای 15 هزار تومان از سوی انتشارات آذرین مهر منتشر شده است. کتاب «عملیات استشهادی و عملیات انتحاری از دیدگاه فقه و حقوق» علی اصغری کتاب «عملیات استشهادی و عملیات انتحاری از دیدگاه فقه و حقوق» نیز مانند اثر قبلی خود با همکاری اسماعیل صمیمی‌پور نوشته است. در مقدمه این کتاب آمده است: «باتوجه به تحولات اخیر در منطقه و ظهور انواع گروهک‌ها با تعاریف مختلفی چون داعش، القاعده، طالبان، النصره، بوکوحرام، احرار الشام، جبهه الفلق و... و نوع برخورد آن‌ها با دیگر مذاهب و اینکه خود را برتر از مذاهب دیگر دانسته وحتی امروزه سعی برآن دارند حتی به زور مردم را با عقاید خود همسو کنند. در اینکه تفکر این گروهک‌ها باطل است، گرچه بعضی از عملیات گروه‌های مسلمانان شباهاتی به این افکار دارد. بعضاً این یک شباهت است و یا سواستفاده گروهک‌ها از تفکرات اسلامی. یکی از این عقاید، خودکشی است که همراه با کشتن خود منجر به قتل گروهی از انسان‌های دیگر می‌شود و این خودکشی را در قالب عملیاتی به نام انتحاری تعریف می‌کنند و برای پیروی مردم از این عقیده، وعده‌های مختلفی چون همسفره شدن با رسول خدا و... را می‌دهند.  عملیات انتحاری، عملا نوعی خودکشی تلقی می‌شود اما تعریفی که این دسته از گروهک‌ها از این نوع عملیات دارند، خودکشی نیست. حال با وجود شباهت این عملیات با عملیات شهادت طلبانه ی گروه‌هایی چون استشهادیون در لبنان،سوال دیگری به وجود می‌آید این که به نظر هردو گروه از یک تفکر پیروی می‌کنند و آرمان مشترکی دارند همچنین یکی از آنها اصلح و دیگری باطل است البته باید دفع افسد به فاسد کنیم، یعنی از بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم و یا اگر اینکه این اعمال جرم تلقی می‌شود و مصادیقی از خودکشی محسوب می‌‌شود، باید با آن‌ها مقابله و مخالفت چشم گیری صورت گیرد. عملیات استشهادی یک شیوه و ابزار دفاعی است که در زمان‌های اخیر، مجاهدین مسلمان علیه دشمنان متجاوز و اشغالگر به کار گرفته اند. عده ای از فقهای معاصر شیعه و اهل سنت این نوع عملیات را مصداقی از جهاد دفاعی دانسته و آن را جایز و مشروع می‌دانند. عملیات استشهادی با توجه به اهمیت حفظ نفس زمانی انجام می‌شود که با دیگر ابزار دفاعی متعارف دفع تجاوز ممکن نباشد. اطلاق آیات و روایات جهاد دفاعی و ترجیح دفاع بر حفظ نفس دلیل جواز این نوع عملیات است. عملیات استشهادی ملاک جهاد و دفاع را دارد و با انتحار و اعمال انتحاری علیه انسانهای بی گناه، یا به عبارت دیگر خودکشی، بدون جهت شرعی متفاوت است. لذا ادله حرمت قتل نفس منصرف از آن است.»  مخاطبان در این کتاب می‌توانند با عناوین فصولی چون مبانی فقهی، احکام عملیات استشهادی و انتحاری و بررسی خودکشی در فقه و حقوق آشنا شوند. کتاب «عملیات استشهادی و عملیات انتحاری از دیدگاه فقه و حقوق»  با شمارگان هزار نسخه در 186 صفحه به بهای 15 هزار تومان از سوی انتشارات آذرین مهر منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Sun, 12 Aug 2018 11:12:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264029/دو-کتاب-جدید-حوزه-حقوق-منتشر هشدار پل موران از مخاطراتی که خودکشی در ادبیات دارد! http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264172/هشدار-پل-موران-مخاطراتی-خودکشی-ادبیات به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «هنر مردن» نوشته پل موران به ترجمه اصغر نوری با مقدمه بابک احمدی از سوی نشر مرکز منتشر شده است.   درباره نویسنده «موران را نویسنده دنیای مدرن خوانده‌اند، کسی که جغرافیای ادبیات را گسترش داده است. موران باور داشت که دنیای مدرن عجول است و آدم‌ها از آن عقب می‌افتند، حالا می‌خواست آدمی را معرفی کند که از دنیا تندتر می‌دود: «سرعت قاتل رنگ‌هاست. صفحه‌ هزار رنگ چون بچرخد، فقط رنگ خاکستری را می‌بینی.» پل موران (1888-1976) نویسنده، شاعر، ناقد، نمایش نویس و فیلم نامه نویس بود. اخلاق گرا، وقایع نویس،گزارش گر، تاریخ نویس، با نثری شتاب زده و نگاهی نافذ. می‌گویند سبک او همانند تصویرهای تند سینمایی بود و درباره شیوه تدوین او هم حرف‌ها زده‌اند. خیلی نوشت و بیشتر کارهای‌اش در همان دوران طولانی زندگی‌اش منتشر شدند. در فضایی فرهنگی و هنری رشد کرد، اما به دانشکده علوم سیاسی رفت و دیپلمات شد. از این رو مدام در سفر بود. موران نژاد پرست بود، ضد یهود، ضد شیفته بنیتو موسولینی، دشمن دموکراسی و سوسیالیسم.   مقدمه بابک احمدی با عنوان دنیاهای پل موران بابک احمدی در مقدمه مفصلی که بر این کتاب نوشته که موران امروز بیش و کم از یادها رفته است و شاید اگر از صد نفر فرانسوی کتابخوان دوست دار ادبیات بپرسید: «پل موران کیست؟» بیش از نیمی بگویند: «موران؟ نمی‌شناسم!» او که زمانی اسم و رسم داشت و جاذبه کلام‌اش بسیار ستایش می‌شد امروز فراموش شده، مثل سنگ گوری که باد و باران و گذر ایام نام حک شده بر آن را پاک کرده باشد.   بنا به آنچه که احمدی در مقدمه کتاب می‌گوید موران نویسنده‌ای بوده که مارسل پروست او را نویسنده‌ای نو به تمام معنی دانست. با این وجود چرا موران فراموش شده است؟   او در پاسخ به این سوال می‌گوید شاید دگرگونی تلقی از متن ادبی در سال‌های پس از جنگ دوم، پیدایش رمان نو و ظهور شیوه‌های تازه روایت و نوع دیدن دنیا دلیل این فراموشی نسبی باشد. سارتر که از زمان جنبش مقاومت چپ‌گرای رادیکالی شده بود امثال موران را نویسندگانی می‌نامید که شهرت‌شان را در فاصله پیش و پس از جنگ از دست داده‌اند!   به گفته احمدی، بنا بر آنچه که ناقدان بیان کردند، زیباترین کار پل موران میلادی‌(1936) است. حکایت شگفت دلبستگی و هم دلی سلحشوری با میلادی که اسب اوست. مقاله مرگ نیز که در این کتاب آورده شده است تلاشی است برای قرار دادن برداشت یونانی و رومی در برابر برداشت مسیحی که تا امروز پایدار مانده است. گونه‌ای بازگشت به اصل و اساس اندیشه مونتنی.   موران سرانجام به پشتوانه آثار جوانی‌اش به گستره فرهنگ فرانسوی برگشت. برای میلادی نوشته بود کسی جنگ‌جوی شکست خورده را دوست دارد. او با زمان جنگید و مثل هر کس که چنین کند شکست خورد. نویسنده‌ای خوب و سیاستمداری بد بود. مارسل پروست در خوشی‌ها روزها از قوله ژول میشله نوشته «می‌گویند مرگ آن‌هایی را که با خود می‌برد زیبا و حسن‌هایشان را دوچندان می‌کند. باید گفت معمولاً این زندگی بوده که به آنان لطمه می‌زده. مرگ این شاهد پارسا و پاک‌دامن، بر اساس حقیقت و نیکوکاری به ما می‌آموزد که در هر انسانی معمولا خوبی بیش‌تر از بدی است.»   درباره هنر مردن... کتاب پیش رو، دو مطلب «هنر مردن» و «خودکشی در ادبیات» را شامل می‌شود که سخنرانی‌هایی هستند که پل موران در سال ۱۹۳۲ به مناسبت صد سالگی رمانتیسم ایراد کرده است. رمانتیسم مکتبی ادبی است که نویسندگانش بیشتر از دیگران به مرگ یا سپردن خود به مرگ پرداخته‌اند. اما مرگ تاریخی به قدمت زندگی انسان دارد و به نظر می‌رسد موران به همین دلیل در نخستین جستار این کتاب، از هنر مردن صحبت کرده است. از نظر این متفکر، انسان باستان با این هنر آراسته بوده و انسان مدرن از آن بی خبر است.   «هنر مردن» اثری تئوریک است درباره مرگ و برخورد انسان با مرگ در گذشته (عهد باستان) تا دنیای معاصر. نویسنده در بخش نخست کتابش برخورد متفاوتی که انسان قدیم و انسان امروز در مواجهه با مرگ داشته‌اند بررسی و مقایسه کند. این هنر مردن است که به قول موران انسان باستان از آن باخبر بود و انسان مدرن از آن بی‌خبر. البته در این جستار نویسنده کتاب از دوست داشتن مرگ توسط انسان‌ها نمی‌گوید بلکه بحثش بر قبول مرگ به عنوان امری طبیعی و مسلم است که در عهد باستان رواج داشته است.   نویسنده درباب اینکه چرا در عهد باستان مرگ این چنین پذیرفتی بود، فلسفه عهد باستان را عامل اصلی می‌داند که از زمان قرون وسطی به تدریج کمرنگ شده و جای خود را به ترس از مردن می‌دهد.   با این مقدمه موران به سراغ مکتب مرگ‌اندیش رمانتیسم می‌رود که از نظر او یکی از پیامدهای اجتماعی آن رواج خودکشی بین مخاطبان ادبیات بود، گرچه منصفانه از ارزش‌های ادبی این مکتب دفاع می‌کند. در بخش خودکشی در ادبیات موران آثار داستانی را مورد تحلیل قرار می‌دهد که شخصیت‌های اصلی آن‌ها خودکشی می‌کنند یا خود مولف و نویسنده خودکشی کرده است. در بخش «خودکشی در ادبیات» نویسنده کتاب، با مراجعه به آثار بزرگ رمانتیک از موج عظیم خودکشی حرف می‌زند که این آثار به ارمغان می‌آورد. از جوانانی می‌گوید که خودکشی می‌کنند تا «شبیه ورتر نالان شوند» بنابراین موران در این بخش از ادبیات رمانتیک مانند مادام بواری گرفته تا شخصیت داستان داستایوفکسی و ادبیات مدرن را مورد بررسی قرار می‌دهد. نویسنده این مسئله را بررسی می‌کند که خودکشی در ادبیات چه جایگاه و کارکردی دارد و با مخاطب چه می‌کند؟ یعنی داستان‌هایی که شخصیت آن خودکشی می‌کنند چه تاثیری بر مخاطب می‌گذارد؟ البته لازم به ذکر است که موران هم در داستان‌هایش خودکشی شخصیت دارد ولی در این اثر با نگاهی انتقادی به این موضوع پرداخته و آثار سوء موضوع خودکشی را بر مخاطب بررسی کرده است. او در زمان سخنرانی‌اش «خودکشی رمانتیک» را خطری معرفی می‌کند که هنوز حی و حاضر است و از آثار معاصری می‌گوید که ردپای این نوع خودکشی در برخی از آنها مشهود است. این کتاب کوچک هشداری است از پل موران درباره اینگونه مخاطرات.   کتاب «هنر مردن» نوشته پل موران به ترجمه اصغر نوری با مقدمه بابک احمدی با شمارگان هزار و ۲۰۰ نسخه در ۹۶ صفحه به بهای  ۱۴ هزار و ۹۰۰ تومان از سوی نشر مرکز منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Sun, 12 Aug 2018 05:56:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264172/هشدار-پل-موران-مخاطراتی-خودکشی-ادبیات ​«تشکیلات و آداب دیپلماتیک در ایران؛ از آغاز قاجار تا پایان دوره ناصری» نقد می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/264221/تشکیلات-آداب-دیپلماتیک-ایران-آغاز-قاجار-پایان-دوره-ناصری-نقد-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب میزبان نقد و بررسی کتاب «تشکیلات و آداب دیپلماتیک در ایران؛ از آغاز قاجار تا پایان دوره ناصری» است. این کتاب چهارشنبه 24 مرداد ساعت 17 تا 19 نقد و بررسی می‌شود. در این نشست نصرالله پورمحمدی املشی، کاظم شریف‌کاظمی، صباح خسروی‌زاده و حوریه سعیدی حضور دارند و درباره این کتاب سخن خواهند گفت. موضوع کتاب تشکیلات و آداب دیپلماتیک در ایران از آغاز قاجار تا پایان دوره ناصری است. این امر در تاریخ ایران به شیوه سنتی از امتیازات خاص مقام سلطنت و به شکل ظاهری در دوره‌ای تحت نظر دیوان رسایل و در دوره‌ای دیگر منشی‌الممالک بود. با توجه به اهمیت دیپلماسی در روابط رسمی خارجی و آغاز این مناسبات در دوره قاجار وزارتی شکل گرفت که امور مربوط به مراودات خارجی را تنظیم کند. شناسایی روند تشکیلاتی شدن و مدون گشتن اجزای این وزارت و همچنین نحوه اجرای آداب دیپلماتیک هم در پذیرش سفرا و هم در ارسال آن‌ها مساله این پژوهش است. وزارت خارجه در عهد وزارت میرزا ابوالحسن‌خان شیرازی تا میرزا مسعود انصاری چندان پیچیده نبود. از دوره صدارت امیرکبیر با اصلاحاتی که وی در وزارت خارجه به وجود آورد روند تشکیلاتی شدن این وزارتخانه آغاز شد و در دوره اول وزارت میرزا سعیدخان موتمن‌الملک و بعد از او میرزا حسین‌خان سپهسالار اداره‌هایی شکل گرفت اما نهادی شدن وزارت امور خارجه از (1297ق) به طور رسمی آغاز شد و در (1299ق) با صدور نظام‌نامه وزارت خارجه تشکیلات دیپلماتیک ایران نمود عینی پیدا کرد و در دوره وزرای بعدی تا آخر حکومت ناصرالدین‌شاه نیز تغییرات و تحولاتی در راستای تثبیت این نهاد انجام گرفت. روش تحقیق در این موضوع توصیفی و مبتنی بر اسناد، نسخ خطی و منابع کتابخانه‌ای است. نتیجه به دست آمده نشان می‌دهد تشکیلات وزارت خارجه در دوران فتحعلی‌شاه و محمدشاه در وجود وزیر خارجه، نایب، چند منشی، مترجم و نویسنده خلاصه می‌شود. این روند با نهادی شدن تشکیلات وزارت خارجه در دوره ناصری متحول و وزارت خارجه با اجزا و ادارات متعدد و دفاتر منظم تحت اداره وزیر خارجه درآمد. آداب دیپلماتیک نیز که در پیوند با سنت جامعه قاجاری بود تحت تاثیر شرایط زمانه تغییر و همگام با تشکیلاتی شدن وزارت خارجه بر اساس قاعده و نظم خاصی منسجم شد. علاقه‌مندان براي حضور در اين نشست مي‌توانند به سراي اهل قلم واقع در خيابان انقلاب اسلامي، خيابان فلسطين جنوبي، كوچه خواجه نصير، پلاك۲، مراجعه كنند. ]]> علوم‌انسانی Sun, 12 Aug 2018 05:42:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/264221/تشکیلات-آداب-دیپلماتیک-ایران-آغاز-قاجار-پایان-دوره-ناصری-نقد-می-شود مشروطه ؛ دروازه مدرنیته یا تجددگرایی وارونه؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264201/مشروطه-دروازه-مدرنیته-یا-تجددگرایی-وارونه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_مجید بجنوردی:مفهوم مشروطیت با تجدد گره خورده است و شناخت مشروطیت موکول به اهداف و آرمان‌های تجددخواهانه است. از سویی دیگر تداوم نگرش متجددانه بعد از نهضت مشروطیت و گسترده بودن موضوع، موجب تلقی‌های متفاوت درباره تجدد در هر دوره از تاریخ ایران در سال‌های پس از مشروطیت (پهلوی اول و دهه‌های 1320 تا 1350) شده است و به این اعتبار شناخت درخور از مدرنیته برای آگاهی از اهداف اصیل مشروطیت ضروری است. متن پیش رو گفت‌و‌گویی است با دکتر موسی غنی‌نژاد که به پیوندها و نسبت‌های مشروطیت با تجدد در اندیشه روشنفکران و متجددان هر یک از دوره‌های فوق‌الذکر می‌پردازد که در ادامه می‌خوانید. از آنجا که بحث تجدد با مشروطیت گره خورده است و از سویی دیگر معنای تجدد با کلید واژه «سنت» روشن‌تر می‌شود، در آغاز از تلقی خودتان درباره مفاهیم سنت و تجدد و ارتباط آن با مشروطیت بگویید. بحث سنت و تجدد بحث بسیار طولانی و عمیقی است که نمی‌شود در این مختصر گفت‌و‌گو وارد تمام جزئیات آن شد ولی من اگر بخواهم به‌طور خلاصه از تجدد و نسبت آن با مشروطیت که موضوع اصلی پرسش شماست بگویم، باید درباره محور اصلی، که «حکومت قانون» است صحبت کنم؛ در واقع موضوع اصلی تجدد به لحاظ سیاسی حکومت قانون است و حکومت قانون هم در مفهوم مخالف «حکومت اراده‌های خاص» است. حکومت‌های قدیمی یا سنتی (مسامحتاً) حکومت‌های استبدادی بودند؛ یعنی حاکم با اراده خودش حکومت می‌کرد. البته در آن نوع حکومت هم محدودیت‌هایی در چارچوب سنت‌ها وجود داشت اما به معنایی که امروزه ما از قانون سخن می‌گوییم، حکومت قانون دست حاکم را نبسته بود. اتفاقی که در دوره مشروطه افتاد این بود که روشنفکران یا یک عده تحصیلکردگان اروپا رفته ایرانی که بویژه در دستگاه حکومتی قاجاریه بودند، مفهوم حکومت قانون را وارد بحث‌های سیاسی و حتی وارد دربار کردند، به طوری که خود ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه هم به ظاهر شیفته این ایده شدند! منتها ساختار حکومتی طوری بود که همه اختیارات در کف سلطان بود و حکومت قانون تنها در حرف مورد قبول واقع می‌شد ولی در عمل، خود او، وابستگان و اطرافیانش می‌دانستند که حکومت قانون آن چیزی نیست که مطلوبشان باشد چون اختیاراتشان را محدود می‌کرد. نهایتاً نهضت مشروطه پیروز شد و توانست این ایده حکومت قانون را به حاکمان و مظفرالدین شاه بقبولاند که در حقیقت محدود کردن اختیارات سلطان به قانون بود؛ اما تفاوت دیدگاه من با خیلی‌های دیگر در زمینه مشروطه این است که من معتقدم در مشروطه، انقلابی در کار نبود؛ مشروطه انقلاب نبود و چه بهتر که نبود! مشروطه یک نهضت بود که بدون خونریزی پیروز شد؛ منتها به دلایلی از جمله افراطی‌گری‌هایی که صورت گرفت در مدت حدوداً یک‌سال مستبدین علیه مشروطه دست به‌کار شدند و محمدعلی شاه دستور داد مجلس را به توپ بستند؛ فقط در آن مقطع بود که در نهضت مشروطه خونریزی اتفاق افتاد و آن خونریزی باعث شد که بعضی از شهدای مشروطه یاد کنند و بحث انقلاب را پیش بکشند. به نظر من پیروزی اولیه نهضت مشروطه به هیچ وجه، پیروزی یک نهضت به معنای انقلاب و دگرگون کردن کل ساختار سیاسی نبود. این‌طور که بنده از فحوای کلام شما دریافتم، مفهوم تجدد با مشروطیت گره خورده و با استبداد قابل جمع نیست؛ یعنی از دید شما حاکم مستبد نمی‌تواند متجدد باشد و تجدد لزوماً با مشروطیت پیوند دارد؟ حاکم مستبد نمی‌تواند متجدد باشد؛ اگر منظورتان این است که یک حاکم ممکن است اقتدارگرا باشد و حکومتش هم مشروطه باشد این ممکن است؛ یعنی فرض کنید انتخابات و مجلس نباشد اما حاکم خودش را مقید به قانون بداند، این حداقل در چارچوب تئوری و نظری امکان‌پذیر است. اما کمتر اتفاق می‌افتد که در طول تاریخ با یک چنین چیزی رو‌به‌رو بشوید که یک حاکم مستبد بدون فشار اجتماعی حاضر باشد که اختیارات خودش را محدود کند. ما وقتی می‌گوییم حکومت قانون یعنی از محدود کردن اختیارات حاکم سخن می‌گوییم. چه دلیلی دارد حاکمی که اقتدار نامحدود دارد تن به حکومت قانون بدهد؟! این با عقل عملی و دنیای واقعی جور در نمی‌آید!  شما در کتابتان «تجددطلبی و توسعه در ایران» اشاره کرده‌اید که «بی‌توجهی به مبانی فکری و ارزشی تجدد، مانع از تحقق و تثبیت اهداف انقلاب شد و مشروطیت بزودی جای خود را به استبداد به شکل جدیدی داد»، از دید شما مشروطیت دارای چه اهداف مهمی بود که بی‌توجهی به مبانی تجدد این نهضت را ناکام گذاشت؟ البته این‌گونه نبود که مشروطه کاملاً با شکست مواجه شود؛ اتفاقی که افتاد این بود که بعد از پیروزی نهضت مشروطه، استبداد صغیر آمد و بعد از آن اتفاقاتی افتاد که حاکمیت ملی ایران را مورد تهدید قرار داد. یعنی هرج و مرج بزرگی در کشور ایجاد شد که یک علتش مداخلات خارجی‌ها و روس‌ها از شمال و انگلیسی‌ها از جنوب بود و البته افراطی‌گری‌هایی که بعد از نهضت مشروطه دائماً در ایران صورت می‌گرفت که بیشتر ناشی از گرایش‌های چپ بود که عجله داشتند ایران را تبدیل به یک کشور سوسیالیستی بکنند، یک آشوبی در کشور ایجاد کرد؛ یعنی از 1285 تا آن کودتای معروف که سید ضیاء و رضاخان قدرت را به دست می‌گیرند، یک دوره هرج و مرج بود که همه ایرانیان اعم از چپ و راست نگران از دست رفتن ایران و چند پاره شدن آن و ازبین رفتن اقتدار مرکزی و حاکمیت ملی بودند. این است که حفظ ایران در اولویت قرار گرفت و فکر ارزش‌ها و اهداف مهم مشروطه از جمله ارزش‌های فردگرایانه، حکومت قانون، احترام به مالکیت خصوصی، احترام به آزادی‌های فردی و آزادی‌های اجتماعی در سایه قرار گرفت و به طور طبیعی حتی روشنفکران آن موقع که خیلی از آنها حتی گرایش‌های چپ داشتند از جمله ملک‌الشعرای بهار و... یا مذهبی‌ها از جمله خود مدرس و... به‌دنبال یک دیکتاتور صالح بودند. منتها رضاشاه یک حکومت اقتدارگرایانه‌ای درست کرد که دستاورد بزرگ آن حفظ ایران بود که دستاورد کوچکی نبود ولی چون او شخصاً به پیش‌زمینه و پایه نظری مشروطه آگاه نبود، به‌دنبال حکومت مقتدرانه رفت و آزادی‌های سیاسی و اجتماعی را تعطیل کرد. به این ترتیب، حقوق فردی و مالکیت فردی به آن صورتی که در مشروطه مطرح شده بود گرچه نابود نشد ولی در حاشیه قرار گرفت. دستگاه رضاشاه حکومت مرکزی قدرتمند و ارتش منظمی را بنیان می‌نهد، اما در عین حال اقتصاد ایران را دولتی می‌کند. البته ناگفته نماند که درآن زمان کشورهای مهم اروپایی مانند شوروی یا ایتالیای موسولینی و آلمان هیتلری حکومت‌های اقتدارگرا با اقتصاد دولتی داشتند و رضاشاه و دستگاه حکومتی‌اش نگاه کم و بیش مثبتی به این کشورها داشتند. فیلسوف مشهور سده هجدهم، آرتور شوپنهاور معتقد است که «ساختار جامعه بشری شبیه آونگی است که میان دو شر متقابل یعنی استبداد و هرج و مرج نوسان می‌کند. هر چه از یکی دورتر می‌شود به دیگری نزدیک‌تر می‌شود» آیا می‌شود تصور کرد که استبداد بعد از استقرار مشروطیت حداقل بر اساس مدل شوپنهاوری از جامعه، نه به‌دلیل بی توجهی به مبانی فکری و ارزشی تجدد که نتیجه طبیعی هرج و مرج بعد از استقرار مشروطیت در ایران بود؟ بله این دیدگاه قابل تأمل است. بله می‌توان این‌گونه تعبیر کرد که شرایط آن زمان اقتضا می‌کرد حکومتی مقتدر و بی‌توجه به آزادی‌های فردی به وجود بیاید و غیر از این راهی نبود؛ منتها چون نمی‌شود تاریخ را به آزمایشگاه برد، این گزاره‌ها هیچ‌کدام ابطال‌پذیر نیستند. این هم یک فرضیه‌ای ا‌ست و به‌نظرم یک فرضیه قابل تأملی هم هست. شما معتقدید که با ظهور رضاشاه «آرمان تجددخواهان از آزادی و حکومت قانون به سوی نوعی میهن‌پرستی (وحدت ملی) و ناسیونالیسم مقتدرانه چرخش کرد» سؤال بنده این است که مگر میهن‌پرستی و وحدت ملی با پیدایش ایده دولت ملی مدرن و گذر از هویت‌های محلی و عشیره‌ای و قبیله‌ای، از دستاوردهای ابتدایی عصر تجدد نبود؟ بله همین‌طور است؛ رضاشاه هیچوقت صراحتاً و علناً با مشروطه مخالفت نکرد و سلطنت پهلوی همیشه خود را سلطنت مشروطه می‌دانست؛ منتها در عمل حکومتی اقتدارگرا درست کرده بود با اقتصاد دولتی؛ من معتقدم اینها لازم و ملزوم یکدیگرند یعنی شما اگر اقتصاد دولتی داشته باشید از سویی دیگر سیاست و اجتماع آزاد و جامعه مدنی به معنای واقعی، دیگر نمی‌توانید بر مبنای آن  نظام منسجمی درست کنید. در جایی اشاره کرده‌اید که علم و دانش لزوماً به تجدد منجر نمی‌شود، چون تجدد با ارزش‌ها و اصول عقاید بستگی دارد و نه علم و دانش؛ این دیدگاه دقیقاً خلاف نظر متجددان بود که به‌دنبال توسعه علم و دانش و ایجاد مدارس جدید بودند. آیا فکر نمی‌کنید که علم در موارد زیادی به تغییر ارزش‌ها و اصول عقاید منجر شد و احتمالاً به همین دلیل هم بود بعضی متعصبان و محافظه‌کاران عصر مشروطیت با این مدارس، بویژه مدارس دخترانه مخالفت می‌کردند؟ یک نکته مهم است که اغلب به آن توجهی نمی‌شود؛ صرف یاد گرفتن تکنیک، تجدد نمی‌آورد؛ شما در بسیاری از کشورها ملاحظه کنید؛ مثلاً کوبا بعد از شصت سال به لحاظ دانش پیشرفت بسیاری کرده ولی کشور متجددی نیست. شوروی هم همین‌گونه بود؛ به نظر من شوروی کشور متجددی نبود گرچه در برخی زمینه‌ها بهترین تکنولوژی‌ها را داشت. امروز هم همین‌گونه است؛ امروز پیشرفته‌ترین تکنولوژی در عربستان سعودی وجود دارد ولی آیا عربستان متجدد است؟ پس به صرف اینکه مردم را آموزش تکنیک و علمی (به معنای علم پوزیتیو) بدهید به تجدد نخواهید رسید؛ اعضای رهبری گروه تروریستی القاعده که فاجعه یازدهم سپتامبر را پدید آورد اغلبشان از مهندسین بودند و به علم روز مجهز بودند ولی تفکرشان ضد تجدد و مدرنیته بود؛ یا داعشی‌ها و... اتفاقاً اینها از تکنولوژی پیشرفته به‌عنوان ابزاری برای تفکرات ارتجاعی و قدیمی استفاده می‌کنند. متجددین ما در قرن نوزده فکر می‌کردند به صرف اینکه مدرسه بسازند یا علوم طبیعی و ریاضی به مردم یاد بدهند، جامعه سنتی دوره قاجار متجدد خواهد شد! انتقاد من این است که نه این طور نیست! خیلی خوب است که این فناوری‌ها را یاد بگیرید و باید هم یاد بگیرید، ولی به صرف آموختن علوم طبیعی روز، تجدد پدید نمی‌آید. تجدد تغییر در فکر و ارزش‌هاست. شما اگر یک فکر پوزیتیو علمی را بیاورید ولی آن ارزش‌های لازمه را کنار بگذارید به تجدد نخواهید رسید. آیا این تحلیل را درباره مشروطیت هم می‌توان به کار بست و ناکامی نسبی مشروطیت را ناشی از نا‌آگاهی نسبت به ارزش‌های مشروطیت دانست؟ بله؛ ما از نهضت مشروطه تا به حال درباره حکومت قانون هنوز به نتیجه نرسیدیم و مشکل داریم؛ این مشکل به همان شیوه تفکر و عقاید و ارزش‌ها بازمی‌گردد. اما نمی‌توان گفت همه مشروطه‌خواهان مسأله را درک نمی‌کردند، بعضی مسأله را فهمیده بودند و می‌گفتند هم باید مدارسی مانند دارالفنون ساخت و هم در کنار آن علوم انسانی مدرن مانند حقوق و سیاست را آموزش داد. شما به دوران‌های مختلف تجددخواهی در ایران باور دارید و هر دوره از تاریخ ایران (قاجار، پهلوی اول و دوم) را با ظهور شکل جدیدی از متجددان تعریف می‌کنید، چنانچه ایران بعد از شهریور 1320 را با نوعی تجددطلبی با عنوان «تجددطلبی وارونه» یاد می‌کنید؛ از تجددطلبی وارونه بگویید و اینکه این نوع تجددطلبی چه نسبتی با نهضت مشروطیت داشت؟ مشروطه خواهان و متجددان اولیه مثل ملکم‌خان می‌خواستند اندیشه‌های ایرانی را غربی کنند ولی روشنفکران بعد از شهریور 20 قصد داشتند اندیشه غربی را ایرانی کنند! مشروطه‌خواهان اولیه سعی می‌کردند تفسیری مدرن از سنت بدهند. فرض کنید ملکم‌خان می‌گفت این حکومت قانون و تنظیمات حکومت مدرن که باعث پیشرفت اروپا شده است در اسلام هم هست، منتها ما آنها را فراموش کرده‌ایم و باید به آن بازگردیم. اما از شهریور 1320 که فضای روشنفکری ایران را چپ‌ها در دست گرفتند و حزب توده هم تشکیل شد سعی می‌شد یک تفسیری از دنیای مدرن بدهند که با ارزش‌های سنتی و قدیمی سازگار باشد؛ یعنی یک تفسیر سوسیالیستی از مدرنیته می‌دادند؛ توجه داشته باشید که ارزش‌های سنتی عمدتاً ارزش‌های جمع‌گرایانه است؛ چه در حوزه دینی که بحث «امت» اولویت دارد چه در حوزه سیاست که آن یکپارچگی جامعه مطرح می‌شود. ارزش‌های جمعی می‌گوید همه باید در خدمت سلطان باشند یا امت در خدمت اسلام باشد؛ این دیدگاه سازگار با تجدد نیست. در تجدد حتی آن ساختارهای جمعی (مثلاً جامعه دینی یا جامعه ملی) باید در خدمت تک تک افراد باشد. مضمون مدرنیته از سیاست این است که ما دولتی بسازیم که خدمتگزار تک تک افراد و ضامن حقوق و آزادی‌های آنها باشد. در واقع در جامعه مدرن دولت برای حفظ حقوق فردی پدید می‌آید. ولی تفسیری که چپ‌ها از مدرنیته می‌دهند این است که حقوق و آزادی‌های فردی اولویت ندارد و افراد باید در خدمت جمع و مشخصاً دولت قرار بگیرند. این را من «تجددطلبی وارونه» می‌نامم! یعنی روشنفکران دهه بیست ما یک گام که نه، صد گام عقب‌تر از روشنفکران دوران مشروطه بودند. حال اینها خودشان را در ادامه نهضت مشروطه و مخالف دیکتاتوری معرفی می‌کردند ولی در عمل زمینه بدترین دیکتاتوری‌ها را پدید آوردند. روشنفکری مثل خلیل ملکی می‌گفت که نهضت ملی ادامه نهضت مشروطه است در حالی که در نهضت ملی شدن نفت درست خلاف آنچه در نهضت مشروطه بود عمل می‌شد. حتی به‌نظر می‌آید که برخی از این روشنفکران دوران تجددطلبی وارونه عملاً با مشروطه بیگانه بودند! چنانچه دکتر سیدجواد طباطبایی در جلد دوم کتاب تأملی درباره ایران می‌گویند: «در غیر تاریخی و ضدتاریخی بودن صورت‌هایی از ایدئولوژی‌های سیاسی که شریعتی و سروش تدوین کرده‌اند همین بس که در نوشته‌های آن دو هیچ اشاره‌ای به سلب یا ایجاب به یکی از مهم‌ترین حوادث تاریخ معاصر ایران، جنبش مشروطه خواهی نمی‌یابیم» یا حتی جلال آل‌احمد به دفاع از کسی می‌پرداخت که خود ضدمشروطه بود، یعنی شیخ فضل‌الله نوری؛ این گونه نیست؟ کاملاً درست است. من منظورم این است که حتی آنهایی که مثل خلیل ملکی یا روشنفکرانی شبیه او که در نهضت ملی مشارکت داشتند، مدعی بودند که همان راه آزادی خواهی نهضت مشروطه را ادامه می‌دهند اما به‌نظر من کاملاً برعکس عمل می‌کردند. در مشروطه تنها چیزی که شما نمی‌بینید اجنبی ستیزی است! شما در مشروطه کسی را نمی‌بینید که بگوید تمام مشکلات ما را خارجی‌ها درست کرده‌اند. مشروطه تماماً تعامل با خارجی‌ها بود که قدرت دست بالا را داشتند و مشروطه‌خواهان برای حفظ ایران با آنها گفت‌و‌گو و تعامل می‌کردند. در حالی که جبهه ملی یک ائتلاف سیاسی ناهمگونی بود از شخصیت‌ها و گروه‌های سیاسی متفاوت که اهداف شدید ضداستعماری و ضدبیگانه آن تنها عاملی بود که این گرایش‌های گوناگون را به هم پیوند می‌داد. به هر حال در نهضت ملی شدن نفت به مانند نهضت مشروطه بحث استقلال‌خواهی هم مطرح بود؛ از این جهت هم نمی‌شود میان نهضت مشروطه و نهضت ملی پیوندی یافت؟ استقلال‌خواهی باید در واقعیت باشد؛ نه در آرمان و شعار و خیالپردازی! نهضت ملی یک مسأله مالی و اقتصادی را که سهم ایران از پول نفت بود، تبدیل به یک مسأله حیثیتی و استقلال ملی کرد؛ این بزرگ‌ترین اشتباه بود و این اشتباه تا به امروز دامان ما را گرفته است. امروز هم مشکل ما این است که یک مسأله اقتصادی را به حیثیت ملی و مسأله استقلال تبدیل می‌کنیم. دکتر مصدق در این اواخر دوره حکومتش می‌گفت ما اگر به توافقی با غربی‌ها یعنی با امریکایی‌ها و انگلیسی‌ها در موضوع نفت برسیم استقلال ما از بین می‌رود. واقعیت این است که با هیچ منطق سیاسی نمی‌توان این ادعای عجیب را توضیح داد. اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان نفتی و بین‌المللی معتقدند آخرین پیشنهاد مشترک دولت‌های انگلیس و امریکا برای حل مسأله نفت هم خواسته‌های ملی شدن نفت و منافع ملی ایران را تأمین می‌کرد و هم مناقشه نفت را به نفع این دوکشور پیشنهاد دهنده به سرانجام می‌رساند. طرفداران دکتر مصدق تاکنون هیچ توضیح قانع‌کننده‌ای در خصوص علل رد این پیشنهاد نداده‌اند. من در کتاب «اقتصاد و دولت در ایران» که اخیراً منتشر شده توضیحات مبسوطی در این خصوص داده‌ام. شاید بتوانیم یکی از تفاوت‌های روشنفکران بعد از شهریور 20 و تجددطلبان عصر قاجار را در این بدانیم که روشنفکران دوران مشروطه عموماً نوک تیر انتقاد خود را به سوی عامه مردم نشانه می‌گرفتند و سعی داشتند با انتقاد از مردم در جهت اصلاح آنها حرکت کنند؛ این دقیقاً عکس روشنفکران حزب توده بود که مردم را بی‌گناه جلوه می‌داد و حتی مردم را در هاله‌ای از تقدس محفوظ نگاه می‌داشت! و تمامی گناهان را به حاکمیت بازمی‌گرداند؛ علت تغییر گرایش روشنفکران به این موارد چه بود؟ آیا جبهه ملی را هم می‌توان در این گرایش‌های مردمی‌اش ادامه همین سنت حزب توده تلقی کرد؟ بهتر است شما به جای «مردم» بگویید «مسائل داخلی»؛ مردم یک مفهوم مبهمی است! مردم به چه معنا؟! عامه مردم در زمان مشروطه روستاییان بودند که سوادی نداشتند و هیچ نقشی هم در مشروطه نداشتند. آن چیزی که جامعه را هدایت می‌کند مردمان عادی نیستند، بلکه نمایندگان یا نخبه‌های مردمند؛ یعنی روشنفکرانند که جامعه را هدایت می‌کنند. پس اگر آن جمله شما را بخواهیم اصلاح کنیم باید بگوییم در حزب توده مسائل داخلی را در سایه قرار دادند و همه مشکلات را به خارجی‌ها منتسب کردند. یا مثلاً مصدق می‌گفت اگر مسأله ملی شدن نفت حل شود تمام مشکلات ما حل خواهد شد! این اشتباه است و نشان می‌دهد که او مسائل داخلی را نمی‌دید. در حالی که روشنفکران عصر مشروطه این‌گونه نبودند؛ آنها می‌گفتند مشکلات ما داخلی است و مشکل اصلی، حکومت استبدادی و فقدان حکومت قانون است. این مسأله داخلی ایران است و مسأله غرب نیست. ممکن است روس‌ها از حکومت استبدادی خوششان بیاید و آن را ترجیح بدهند و تقویتش کنند چنانکه از محمدعلی شاه به‌دلیل منافع خودشان حمایت کردند ولی مسأله حکومت استبدادی یا وجود محمدعلی شاه یک مسأله داخلی است. به هر حال روشنفکران دهه بیست ما تمام این مسائل را کنار گذاشتند و گفتند مسأله ما اجنبی‌ها هستند. دکتر مصدق در اظهاراتش به هریمن گفته بود: «همیشه گرفتاری‌های ایران را بیگانگان ایجاد کرده‌اند. همه چیز با آن یونانی آغاز شد، مقصودم اسکندر است» یعنی از دو هزار سال پیش تمام مشکلات ما را خارجی‌ها درست کرده‌اند و ایرانی‌ها هیچ مشکلی نداشتند! امروز هم خیلی از نخبگان به مردم اعلام می‌کنند که همه مشکلات ما از خارجی‌ها یا امریکایی‌هاست؛ یعنی مشکلات داخلی به حاشیه رفته است. به نظر من این سخن‌ها ادامه همان سنتی است که بعد از شهریور20 ایجاد شد. منبع: روزنامه ایران ]]> علوم‌انسانی Sun, 12 Aug 2018 03:58:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264201/مشروطه-دروازه-مدرنیته-یا-تجددگرایی-وارونه نشست «رویارویی با پرسش‌های ابدی» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264187/نشست-رویارویی-پرسش-های-ابدی-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست هفتگی شهر کتاب در روز سه‌شنبه ۲۳ مرداد ساعت 16 و 30 دقیقه به بحث و گفت‌وگو در باب «علم، فلسفه و الهیات و رویارویی با پرسش‌های ابدی» اختصاص دارد. این نشست با حضور مصطفی مستور، میثم توکلی‌بینا (عضو هیات علمی موسسه‌ پژوهشی حکمت و فلسفه) و کاظم سرپولکی (مدیر گروه علوم زیستی دفتر مطالعات علم و دین) در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار می‌شود.   در خبر برگزاری این نشست عنوان شده است: پرسش‌های بنیادی انسان از آغاز تفکر بشر وجود داشته‌اند و همواره حس انسان را برانگیخته‌اند. منظور از پرسش‌های بنیادی آن پرسش‌هایی است که انسان درباره‌ ماهیت خودش و جهان دارد. این پرسش‌ها به تناسب رشد فهم انسان، عمیق‌تر و پیچیده‌تر شده‌اند و به موازات آن پاسخ به این پرسش‌ها هم با پیشرفت دانش انسان، دقیق‌تر شده‌اند. سه حوزه‌ اصلی که به این پرسش‌ها پرداخته‌، فلسفه، علم و مذهب بوده است. این حوزه‌ها هر یک از منظر خود پرسش‌ها را کاویده و کوشیده‌اند پاسخ‌هایی درخور برای آن‌ها فراهم آورند. با این حال به نظر می‌رسد با توجه به پیشرفت‌های علمی که در نیمه‌ دوم قرن بیستم در حوزه‌های فیزیک، کیهان‌شناسی، علوم زیستی و علوم شناختی حاصل شده است، نوعی همگرایی و همسویی میان این سه حوزه اجتناب‌ناپذیر باشد. پرسش از منشأ پیدایش جهان، فرآیند شکل‌گیری حیات و به ویژه حیات هوشمند، خاستگاه قوانین طبیعت و ماهیت ذهن و آگاهی از این جمله پرسش‌هاست. به رغم تقاضای نسل امروز برای یافتن پاسخ‌هایی به این پرسش‌ها، طرح این نوع مباحث شایسته است که بیشتر مورد توجه جامعه‌ علمی و فرهنگی ایران قرار گیرد و مرکز فرهنگی شهر کتاب در نشست‌های مختلف به این پرسش‌ها و پاسخ‌های دانشمندان، فیلسوفان و نویسندگان می‌پردازد. ]]> علوم‌انسانی Sat, 11 Aug 2018 13:17:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264187/نشست-رویارویی-پرسش-های-ابدی-برگزار-می-شود اجرای طرح «هدیه دوست» در کتابخانه شقایق http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264178/اجرای-طرح-هدیه-دوست-کتابخانه-شقایق به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی مراكز فرهنگی هنری منطقه هشت و فرهنگسرای گلستان؛ این طرح با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی در فصل تابستان درکتابخانه شقایق هر هفته شنبه‌ها برگزار می‌شود. برنامه مبادله کتاب با هدف بالا بردن انگیزه مطالعاتی در بین افراد و نهادینه کردن فرهنگ کتاب و کتابخوانی، فراهم کردن امکان تعویض کتاب‌های مطالعه شده افراد در منزل با کتاب‌های مورد نیاز، صرفه جویی در هزینه خانوارها و استفاده بهینه از سرمایه‌های ملی، ترویج فرهنگ مطالعه و کتابخوانی اجرا می‌شود.   در این طرح شهروندان می‌توانند کتاب‌های کهنه خود را با کتاب‌هایی که کتابخانه شقایق با عناوین تازه برای این طرح در نظر گرفته است، مبادله کنند. علاقه‌مندان به شرکت در این طرح می‌توانند عصر شنبه 20 مرداد ماه ساعت 10 به خانه فرهنگ و کتابخانه سلام واقع در نارمک، گلبرگ شرقی، بعداز تقاطع دردشت، نبش کوچه شهید اکبری مراجعه کنند و یا برای کسب اطلاعات بیشتر با تلفن 77916020 تماس بگیرند. ]]> علوم‌انسانی Sat, 11 Aug 2018 10:29:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264178/اجرای-طرح-هدیه-دوست-کتابخانه-شقایق زریاب‌خویی چه کتاب‌هایی را در سیزده‌سالگی می‌خواند؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264175/زریاب-خویی-کتاب-هایی-سیزده-سالگی-می-خواند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، عباس زریاب خویی ۱۵ ذیقعدۀ ۱۳۳۷ هجری قمری برابر با بیستم مرداد ۱۲۹۸ شمسی و سیزدهم اوت ۱۹۱۹ میلادی در خوی در آذربایجان غربی در خانواده‌ای نسبتاَ مرفه به دنیا آمد. در آن روزگار اقتصاد شهر خوی مانند بیشتر شهرهای آذربایجان در داد و ستد با روسیه و ترکیه رونقی داشت. از سوی دیگر کشف نفت در باکو و راه‌آهن سراسری در قفقاز و ایجاد اداره‌جات جدید در منطقه نیازمند کارگر پرشماری بود که از مردم آذربایجان ایران تأمین می‌شد. به رسم کودکان آن روز عباس زریاب را نزد زنی به نام ملّاکبری فرستادند تا قرآن بیاموزد. دو سال بعد قرآن خواندن را یاد گرفت و به رسم آن روزگار سوار بر اسب از مکتب تا خانه آمد و با چای و شیرینی از جمعیت مشایعت کننده پذیرایی کردند. پس از آن روز پدر عباس او را به دبستان شهر فرستاد. بین ده تا سیزده سالگی کتاب‌های ناسخ‌التواریخ و منتظم ناصری را خواند. اما کتاب‌هایی که در روح عباس زریاب جوان تأثیر گذاشت؛ کتاب‌های درسی تاریخ و جغرافیای مرحوم عباس اقبال بود که برای دبیرستان‌ها نوشته شده بود. کتاب احوال و آثار رودکی تألیف مرحوم سعید نفیسی که در دوازده سالگی آن را خواند. کتاب سخن و سخنوران بدیع‌الزمان فروزانفر، داوری و نگاه نو فروزانفر دربارۀ شاعران موجب علاقه و اشتیاق زریاب به فروزانفر شد به طوری که با آن‌که هیچ‌گاه در کلاس درس فروزانفر حاضر نشده بود ولی خود را همواره شاگرد او می‌دانست. زریاب در آن شهر کوچک مجله‌های مهم و معتبری را نیز می‌جست. مجله‌های کاوه، ایرانشهر، علم و هنر، ارمغان و نوبهار نشریه‌هایی بودند که زریاب می‌خواند. بعد از این به تدریج با دیوان‌های شاعران مأنوس شد و دیوان سعدی و فرخی و شاهنامه را نیز با دقت خواند. نخستین اثری که مستقلاً از زریاب منتشر شد ترجمه تاریخ فلسفۀ ویل دورانت بود از انگلیسی و آخرین اثری هم که او ترجمه کرد دریای جان اثر اسلام شناس معروف هلموت ریتر بود. تاریخ فلسفۀ دورانت اثری مهم در فلسفه نیست با این‌حال در جهان انگلیسی زبان با استقبال روبه‌رو شد و دکتر زریاب هم به دلیل این‌که کتاب تا اندازۀ زیادی مخاطبان عام داشت دست به ترجمۀ آن زد. کتابی خوشخوان و پر اطلاع است و برای مخاطبان عام و کم اطلاع از فلسفه خوشایند. این سخن به معنی بی‌ارج بودن کتاب نیست. ویل دورانت مورخ بود و اصولاً تحقیقات او از پشت عینک تاریخ صورت می‌گرفت؛ ناگزیر تحقیق او در فلسفه نیز تاریخی است. وانگهی روانی ترجمۀ دکتر زریاب و اجتناب او از به کارگیری لغات دیرفهم نزد خوانندگان خوش آمد و ترجمۀ آن به زبان فارسی نیز از طرف خوانندگان استقبال شد. لذات فلسفه نیز از همان نویسنده با قلم زریاب مطلوب مخاطبان فارسی زبان درآمد و از حاصل این ترجمه نیز استقبال شد. نشر این دو کتاب در فلسفه (هرچند آثاری صرفاً فلسفی نبودند) با آن قلم روان و زودفهم نیازمند زبان‌دانی و تسلط درخور مترجم است و دکتر زریاب خویی در این ترجمه‌ها تسلط خود به زبان فارسی و انگلیسی و نیز فلسفۀ قدیم و جدید نشان را می‌دهد. مهم‌ترین و دشوارترین ترجمه در مجموعۀ اثار دکتر زریاب ترجمۀ اثر مهم نولدکه شرق‌شناس بزرگ آلمانی بود - تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان. سال‌ها از تحقیق و تعلیق تئودور نولدکه بر تاریخ ایرانیان در عصر ساسانیان می‌گذشت. حتی کتاب مهم شرق‌شناسی دیگر چون آرتور کریستن‌سن بر پایۀ تحقیقات نولدکه بود. در عرصۀ تصحیح متن دکتر زریاب آثار مهمی را برجای گذاشته است. در صدر تحصیح‌های دکتر زریاب باید از الصیدنه فی‌الطب اثر ابوریحان بیرونی نام برد. اسامی پر شمار لاتینی و یونانی و آشفتگی‌های زیاد نسخه‌های خطی هر اهل فنی را از تصحیح این اثر منصرف می‌کند. زمانی که دکتر زریاب در دانشگاه برکلی تدریس می‌کرد پرفسور هنینگ نسخه‌ای عکسی از الصیدنه را به زریاب داد و از او خواست تا لغات خوارزمی این کتاب را برای هنینگ استخراج کند. هنینگ متخصص زبان خوارزمی بود. همچنین از او خواست اگر امکان دارد این اثر را تصحیح کند. مایرهوف محقق آلمانی فقط توانسته بود مقدمۀ الصیدنه را ترجمه کند. در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۴ در گفت‌و‌گویی که نویسندۀ این سطور  با دکتر حسین معصومی همدانی داشت، ایشان با قاطعیت گفتند در همۀ دنیا فقط یک نفر می‌توانست این اثر دشوار را تصحیح کند و او عباس زریاب خویی بود. الصیدنه فی‌الطب فاماکولوژی است و مشحون از لغات دشوار و دیریاب و نامأنوس. دقت، تسلط به فرهنگ ایران و اسلام و یونان همراه با زبان‌دانی در چند شاخه را با همت والا می‌طلبید. تصحیح چنین متنی  دکتر زریاب را در عداد مصححان طراز اول دنیا قرار داد. البته دکتر زریاب در مقدمه کتاب معتقد است که به دلیل کمبود منابع در ایران و در دسترس نبودن منابع لازم کار همچنان ناتمام است. دکتر زریاب خویی تاریخ نگار بود. سیرۀ رسول‌الله تاریخ زندگانی پیامبر اسلام است پیش از هجرت است. سال‌ها تحقیق و جست‌و‌جو در منابع اسلام مانند مغازی و انساب و سیره و نیز سال‌ها مداقه در آثار مهم اسلامی مانند طبری و ابن اسحاق و بلاذری و یعقوبی و ابن‌اثیر و نیز تسلّط و شناخت منابع غربی و تحقیق در آثار مورخان غربی استاد زریاب را برای نگاشتن سیرۀ رسول‌الله آماده کرده بود. زریاب همچو یک تاریخ‌نگار و به دور از هر گونه احساسات و تنها با اتکای به منابع معتبر و فارغ از پیش‌داوری این اثر را نوشت. دکتر زریاب خویی در پیشگفتار خود بر سیرۀ رسول‌الله می نویسد: « عده‌ای از دوستان دانشمند من بر آن شده‌اند که یک دوره کتاب در شرح حال و سیرۀ حضرت رسول (ص) و ائمۀ معصومین ـ علیهم‌السلام ـ به نحوی که پاسخگوی نیازهای عصر ما و اجابت درخواستهای فکری و معنوی مردم زمان ما باشد، تألیف کنند. هر یک از این دوستان گرامی، نوشتن شرح حال یک یا دو تن از این بزرگان را متقبل شده‌اند و چون می‌دانستند که اینجانب سالها در دانشگاه تهران به تدریس تاریخ اسلام و سیرۀ نبی‌اکرم ( ص) اشتغال داشته است، امر مهم نگارش سیرۀ رسول‌الله (ص) را به او محول فرموده‌اند.»  دکتر زریاب شیفتۀ شعر فارسی بود، و اشعار متعددی از شاعران ایرانی را از بر داشت. عاشق حافظ بود و در کتابی به نام آئینۀ جام به شرح مشکلات دیوان حافظ پرداخت. زریاب خویی در هفت سالگی با دیوان حافظ آشنا شد. آن روز رسم بود بعد از خواندن قرآن گلستان سعدی و دیوان حافظ را به کودک می‌دادند. معتقد بودند گلستان سعدی و دیوان حافظ را در هفت سالگی می‌خوانند و در پنجاه سالگی می‌فهمند. انس و الفت با دیوان حافظ در ۲۷ سالگی برای زریاب رخ داد. بعد از واقعه‌ای دلخراش که برای او اتفاق افتاده بود و حالش به شدت بد بود مرحوم محمد عنقا از کارمندان قدیمی مجلس که رئیس دبیرخانه و مردی فاضل بود و خطی خوش داشت و اهل دل بود، وقتی حال زریاب را دید دو بیت از حافظ خواند و حال زریاب را دگرگون کرد: دلی که غیب نمایست و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد   نه هر درخت تحمل کند جفای خزان فدای همت سروم که این قدم دارد بعد از آن بود که زریاب به مداقه در دیوان حافظ پرداخت. فیش‌برداری کرد و با استفاده از دواوین شاعران قبل از حافظ و منابع دیگر به پژوهش در اشعار حافظ پرداخت. استاد زریاب در پیشگفتار آئینه جام می‌نویسد: «در این مجموعه گاهی به معانی بعضی از ابیات و الفاظ دشوار حافظ پرداخته‌ام و گاهی به تأویل و تفسیر روی آورده‌ام.» دیوان حافظ مورد استفادۀ زریاب مصحح دکتر پرویز ناتل خانلری است. آئینه جام منتقدانی هم داشت. دکتر زریاب پاسخ به انتقادها را به چاپ دوم کتاب محول کرد که اجل مهلتش نداد. دکتر عبدالحسین زرین‌کوب دربارۀ زریاب و حافظ چنین می‌نویسد: «اگر بعضی شتابزدگی‌ها هم در آن هست، آن را در نظر بعضی محققان دیگر شایستۀ انتقاد کرد باید توجه داشت که در مقابل معدودی مسامحات موجود در آن، تدقیقات و نکته سنجی‌های بدیع و لطیف هم در آن هست که اندک نیست و کاری به این اندازه مقبول و مطبوع را به خاطر پاره‌یی انتقادات که غالباً به حق بر آن وارد شده است نمی‌توان کم بها گرفت. زریاب عاشق حافظ بود و دست‌پاچگی و شتابزدگی عاشق در حضور معشوق امری نادر نیست و... عشق ازین بسیار کرده است و کند.» برگرفته از بیست و هشتمین کتاب از مجموعه «مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران»- «عباس زریاب خویی»- نوشته مرتضی هاشمی‌پور- موسسه خانه کتاب ]]> علوم‌انسانی Sat, 11 Aug 2018 09:27:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264175/زریاب-خویی-کتاب-هایی-سیزده-سالگی-می-خواند افکار و آثار فرهنگ رجایی بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264163/افکار-آثار-فرهنگ-رجایی-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به همت گروه علوم سیاسی خانه اندیشمندان علوم انسانی و همکاری مجله دربند نشست در باغ هویت ایرانی؛ آئین رونمایی ویژه نامه مجله دربند با موضوع بررسی افکار و آثار دکتر فرهنگ رجایی برگزار می‌شود. این نشست با حضور فرهنگ رجایی، استاد اندیشه سیاسی دانشگاه کارلتون کانادا، حمید احمدی، حمیدرضا جلایی‌پور، حبیب‌الله فاضلی و شجاع احمدوند برپا می‌شود. علاقه‌مندان برای حضور در این برنامه می‌توانند امروز ۲۰ مردادماه از ساعت ۱۸ تا ۲۱ در سالن فردوسی خانه اندیشمندان علوم انسانی واقع در خیابان نجات‌اللهی نبش ویلا مراجعه کنند. ]]> علوم‌انسانی Sat, 11 Aug 2018 09:01:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264163/افکار-آثار-فرهنگ-رجایی-بررسی-می-شود گورستان‌های تاریخی، کتابخانه‌هایی با کتاب‌های سنگی هستند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264230/گورستان-های-تاریخی-کتابخانه-هایی-کتاب-های-سنگی-هستند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نشست «حفاظت از گورستان‌های تاریخی درون شهری به مثابه مناظر فرهنگی» که به همت پژوهشکده ابنیه و بافت های فرهنگی – تاریخی پژوهشگاه برگزار شد. کاوه منصوری، پژوهشگر گورستان را منظر تدفینی معرفی کرد و در توضیح منظر گفت: مناظر با حضور انسان و ناظر معنی پیدا می کند همانطور که یک منظر شهری حاصل فشار انسان در ساخت و ساز و شکل دهی به همه چیزهایی است که به عنوان مفهوم شهر وجود دارد. او با بیان این نکته که تعامل انسان ها در ساماندهی مناظر پیرامون باعث ایجاد مناظر گوناگون شده است، گفت: شاید منظر تدفینی یا گورستان تنها رده از مناظر باشد که با نبود حضور انسان نیز شکل می گیرد. وی افزود: هر موضوع و متنی یک مولف، مخاطب و محتوا دارد و انسان به عنوان سازندگان گورستان متن را تشکیل می دهد اما از یک حدی به بعد خود انسان هم وارد آن می شود و به همین دلیل رابطه مولف، مخاطب و محتوا در این مقوله جذاب است و حتی نبود انسان نیز می تواند مانند حضورش به شکل گیری مناظر ختم شود. منصوری با اشاره به این نکته که هیچ پدیده ای به اندازه مرگ در زندگی انسان قطعی نیست، مرگ را نقطه ای ویژه دانست و به بررسی مرگ در فرهنگ های باستانی تا به امروز پرداخت. او گفت: مرگ در فرهنگ های باستانی موضوع بسیار مهمی بوده است چنانچه با نگاهی به تاریخ معماری می بینیم معماری با آراستن گورها آغاز شده است. این پژوهشگر گورستان ها را بدوی ترین تجلی گاه سکونت انسان در یک محیط دانست و گفت: تاریخ بسیاری از گورستان ها به اندازه تاریخ شهر است و تاریخ برخی از گورستان ها حتی از تاریخ شهرشان هم کهن تر است، در واقع شهرهایی وجود دارند که بعد از گورستان ها شکل گرفته اند و ماهیت خود را مدیون گورستان هستند مانند مشهد. او در ادامه به ارایه تعریف هایی از گورستان و سپس عوامل موثر در حفاظت و مرمت آنها پرداخت. وی با اشاره به دو کتاب «تاریخ مردگان مصر» و « گیلگمش» که هر دو به مرگ اشاره دارند، گفت: قدیمی ترین اسطوره ها مربوط به مرگ هستند.   گورستان، کتابخانه‌ای با کتاب‌های سنگی منصوری حفاظت از گورستان را به حفاظت از کتابخانه ای با کتاب هایی از سنگ تشبیه کرد و گفت: گورستان ها دارای ارزش های ملموس و ناملموس زیادی هستند. او در ادامه با انتقاد از ناموفق بودن در حفاظت از گورستان ها، به تخریب گورستان های متعدد در سراسر ایران اشاره کرد و از تخریب گورستان هایی در نزدیک تهران، گورستان تاریخی آخوند محله قزوین، بخشی از گورستان امامزاده عبدالله و غیره  نام برد. وی مرگ هراسی، رشد شتابان شهرها و فقر اطلاعاتی درباره گورستان ها و اهمیت آنها حتی در علوم تخصصی را از مهمترین دلایل ناکامی در حفاظت از گورستان ها دانست. او در توضیح مرگ هراسی گفت: انسان سنتی مرگ را می پذیرفت و برای راحتی در آن دنیا، این جهان را مکان آزمایش الهی در نظر می گرفت بنابراین این انسان به دلیل مرگ اندیشی، مرگ را به عنوان بخشی از چرخه حیات خود در نظر می گرفت و گورستان را به عنوان بخشی از مکان عمومی برای اجتماع می دانست، به همین دلیل در گذشته گورستان ها هم مانند یخچال ها و تکیه ها بخشی از محله ها بودند. این پژوهشگر با اشاره به فاصله گرفتن مقوله مرگ از چرخه حیات شهری و در نتیجه خروج گورستان ها از شهرهای مدرن گفت: امروز نگرش انسان مدرن به مرگ تغییر کرده است. او با اشاره به وجود تعدد متولی در زمینه گورستان های تاریخی اعم از اوقاف، میراث فرهنگی، شهرداری، وزارت کشور و غیره از رفتارهای نسنجیده و غیرعلمی در این زمینه انتقاد کرد. منصوری با تاکید بر ضرورت حفاظت از گورستان ها گفت: حفاظت از گورستان ها در واقع حفاظت از ارزش های ملموس و ناملموس است. او همچنین به بررسی نمادها و نشانه های مختلف گورستان ها و سنگ مزارها پرداخت و گفت: گورستان به عنوان یک میراث، هویت جمعی را بازنمایی می کند.   لزوم حفاظت از گورستان‌های تاریخی منصوری با ابراز تاسف از تخریب بسیاری از گورستان های تاریخی گفت: ما هم اکنون در نقطه غیرقابل برگشت قرارداریم و نمی توانیم آنچه را از بین برده ایم برگردانیم پس دیگر حتی یک گورستان را هم نباید از دست بدهیم در غیراینصورت تا 10-20 سال آینده چیزی از گورستان های تاریخی در ایران باقی نخواهد ماند. او گفت: هرچند سنگ مزارها نوعی نشانه محسوب می شوند اما کارکردی از ترس هم داشته اند به همین دلیل در گذشته سنگ قبر را روی مزار می گذاشتند تا مرده نتواند از آن بلند شود. او در ادامه به سیر تاریخی و تغییر تحولات گورستان ها در گذر زمان از شکل گیری گورستان های کلیسایی تا باغ مزارها و شهر مرده ها و سپس تخریب گورستان ها در غرب اشاره کرد و از گورستان پرلاشز فرانسه به عنوان یکی از معروف ترین گورستان های تاریخی نام برد. وی افزود: بعد از دوره تخریب و بی توجهی گسترده به گورستان ها از سال 1880 و سپس در طی جنگ جهانی اول و دوم و افزایش مرده سوزی در غرب، از سال 1980 کم کم شاهد توجه به گورستان ها به عنوان عرصه تاریخی – شهری در این کشورها هستیم تا جایی که مرور زمان مفهوم جدیدی تحت عنوان گردشگری مرگ شکل می گیرد. او همچنین به نوشته شدن نخستین سند ملی حفاظت از گورستان ها در سال 1985 در استرالیا اشاره کرد. این پژوهشگر با اشاره به ورود گورستان ها در فضای شهری در شهرهای اسلامی از دارالسلام شیراز نام برد.   تبدیل گورستان تجریش به بیمارستان منصوری در ادامه با انتقاد از اقدامات ضربتی که عمدتا با تخریب و پاکسازی گورستان ها همراه است گفت: از سال 1310 بسیاری از گورستان های تاریخی با تغییر کاربری از بین رفتند، تغییر کاربری که به دلیل ایجاد یک کاربری جدید یا برای کاهش ناهنجاری های اجتماعی انجام می شد به طور مثال گورستان تجریش به بیمارستان تجریش تبدیل شد. وی گورستان ها را به عنوان یک حافظه جمعی دانست و گفت: مرگ قوی ترین رویداد هستی و گورستان نقطه پیوست زنده ها و مرده ها است. او در ادامه به توضیح و بررسی برخی از گورستان های تاریخی از جمله تخت فولاد اصفهان، گورستان دروازه دولاب، گورستان امامزاده عبدالله و گورستان ظهیرالدوله پرداخت. منصوری با اشاره به تاریخ مند بودن گورستان ها، آنها را بازگوکننده ارزش های اجتماعی و فرهنگی و هنری دانست و گفت: گورستان ها داری  ارزش های شناختی، شجره نامه ای ، علمی و باستان شناسی، محیطی و منظری و اقتصادی هستند. او با انتقاد از این که در حوزه خدمات شهری به گورستان ها به عنوان یک مزاحم نگاه می شود گفت: نظر سنجی ها نشان می دهد حدود 60درصد افراد قدیمی و بومی که در نزدیکی گورستان زندگی می کنند مشکلی با این موضوع ندارند اما در مناطقی که جابه جایی جمعیتی زیاد بوده است مانند و محله های چیذر و سوهانک در تهران تا حدود 70 درصد شاهد مخالفت ساکنان جدید با وجود گورستان های قدیمی در محله هستیم تاجایی که به آن به عنوان یک لکه مزاحم می نگرند چرا که علقه ای به آن ندارند و عزیزانشان در آنجا دفن نیستند. وی با تاکید بر ضرورت توجه به گورستان های تاریخی به عنوان منظر فرهنگی – شهری هویت مند و یک موضوع مطالعاتی، گفت: دنیای غرب سال ها پیش راهی که ما در حال عبور از آن هستیم را پشت سر گذاشته است و امروز به دنبال حفاظت از عرصه های تدفینی است. او گورستان ها را موضوع مجهول گردشگری دانست و گفت: باید تلاش کنیم گورستان ها را در معرض دید عموم قرار دهیم چرا که در این صورت نه تنها مرگ گریزی را کاهش می دهد بلکه از بزهکاری و حضور بزهکاران در این محیط ها به دلیل حضور مردم خواهد کاست. منصوری افزود: اگر اصالت و ارزش های میراثی گورستان ها درک کنیم توسعه گردشگری یک راهکار خواهد بودکه می تواند یکی از زیرساخت های آن در فضای شهری گورستان ها باشد. او همچنین بر لزوم تدفین در گورستان های محلی تاکید کرد و گفت: گورستان های تاریخی باید بیمه شده و منظر اصلی آنها حفاظت شود. این پژوهشگر در ادامه از تدوین دستوالعمل تهیه طرح حفاظت از گورستان ها خبر داد و گفت: پیش نویس سند حفاظتی گورستان های تاریخی تهیه شده است.  ]]> علوم‌انسانی Sat, 11 Aug 2018 06:50:03 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264230/گورستان-های-تاریخی-کتابخانه-هایی-کتاب-های-سنگی-هستند نشست «فیلسوف کیست؟» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264157/نشست-فیلسوف-کیست-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به همت گروه فبک پژوهشکده اخلاق و تربیت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، جلسه سخنرانی فیلسوف کیست؟ (کودکان فیلسوف؟!!) همراه با رونمایی از سه عنوان کتاب جدید در حوزه فبک، برگزار می‌شود. سعید ناجی، روح‌الله کریمی، پگاه مصلح و محمدمهدی اردبیلی در این جلسه حضور دارند و سخنرانی می‌کنند. این نشست دوشنبه پنجم شهریورماه ساعت ۱۴ تا ۱۶ در سالن اندیشه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار می‌شود. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی میزبان علاقه‌مندان در این نشست است. ]]> علوم‌انسانی Sat, 11 Aug 2018 06:32:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264157/نشست-فیلسوف-کیست-برگزار-می-شود استقبال از آثار آیت‌الله مطهری، علامه طباطبایی و شریعتی در کشور آذربایجان http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263765/استقبال-آثار-آیت-الله-مطهری-علامه-طباطبایی-شریعتی-کشور-آذربایجان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)ـ انتشارات Parlaq İmzalar (پارلاق امضالار) از سال 2013 در پایتخت کشور آذربایجان شروع به کار کرد. این انتشارات در این مدت توانست با ترجمه آثار متعددی از اندیشمندان ایرانی به ترکی آذربایجانی به عنوان یک پایگاه مهم تبادل فرهنگ و اندیشه میان دو کشور ایران و آذربایجان، در باکو خود را مطرح کند. به تازگی این انتشارات کتاب «دو زن و یک مرد» بنت الهدی صدر را با ترجمه از عربی به ترکی آذربایجانی، روانه بازار اندیشه آذربایجان کرد. درباره فعالیت‌های پارلاق امضالار گفت‌وگویی با نورمان طارق، مدیر این انتشارات داشته‌ایم که در ادامه مطالعه خواهید کرد. این گفت‌وگو با واسطه و ترجمه رشاد حسن‌اف، از مترجمان همکار انتشارات «پارلاق امضالار» ممکن شده است که از ایشان کمال تشکر را داریم. انتشارات پارلاق امضالار تاکنون چند مجلد کتاب منتشر کرده و خط مشی کاری آن چیست؟ ترجمه و انتشار آثار اندیشمندان ایرانی را از چه زمانی آغاز کردید؟ انتشارات «پارلاق امضالار» یا امضاهاى درخشان، از 6 سال پیش که فعالیت خود را آغاز کرد تاکنون نزدیک به 100 مجلد کتاب کوچک و بزرگ را منتشر کرده است. ما سعی نکردیم که فعالیت‌مان به یک حوزه تخصصی محدود شود، بنابراین در حوزه‌های مختلف به‌ویژه ادبیات جهان آثاری را ترجمه و منتشر کرده‌ایم. همچنین تعدادی از کتاب‌های علمی و فلسفی معروف در جهان نیز برای نخستین بار توسط پارلاق امضالار در کشور ما ترجمه و منتشر شده‌اند. مدتی است که در انتشارات پروژه‌ای به نام «انديشه اسلامى معاصر» تعریف شده که برنامه‌اش ترجمه و انتشار آثار متفکران اسلامی معاصر است. تاکنون آثار برخی از متفکران ایرانی را منتشر کرده‌ایم، اما قرار نیست به همین محدود شود. آثاری از دیگر متفکران جهان اسلام نیز در آینده‌ای نزدیک منتشر خواهند شد. به عنوان مثال اکنون کتابی از علامه اقبال لاهوری از همین مجموعه در مراحل پایانی آماده‌سازی است و به زودی وارد فروشگاه‌های کتاب در کشور ما می‌شود. ورود به چنین عرصه‌ای اگر بازار اقتصادی کتاب مناسب نباشد، ممکن است کمی مخاطره‌آمیز به نظر برسد. اوضاع بازار کتاب در کشور شما چگونه است؟ مهم‌ترین مشكل فعلی ما بالا بودن هزینه‌های چاپ كتاب است که طبیعتا در قیمت نهایی کتاب تاثیر می‌گذارد. بنابراین وقتی قیمت پشت جلد کتاب بالا باشد، ممکن است تعداد کمتری آن را خریداری کرده و مخاطبان کتاب پایین بیاید. از بین آثار اندیشمندانی که تاکنون منتشر کرده‌اید، اقبال مخاطبان شما بیشتر به کدام کتاب یا کدام اندیشمند بود و چرا؟ به طور کل در کشور ما آذربایجان علاقه به آرا و اندیشه‌های مرتضى مطهری بسیار زیاد است و آثارش از دهه 90 مدام چاپ می‌شوند. انتشارات «پارلاق امضالار» هم به اين متفكر علاقه ویژه‌ای دارد و مخاطبان ما نیز منتظر انتشار ترجمه کتاب‌های جدیدتری از این متفکر هستند. دلیل این اقبال هم به نظر من این است که آراء و افکار این فیلسوف پاسخگوی نیازهای معرفتی انسان معاصر است و به سوالات و شبهات نسل جدید و جوانان پاسخ‌های قانع کننده می‌دهد. به طور کل اهالی کتاب و اندیشه در کشور آذربایجان بیشتر به متفکران برآمده از کدام فرهنگ علاقه دارند؟ به دلیل نزدیکی فرهنگ‌های دو کشور و عقیده و اندیشه مردمان، در کشور ما به آثار متفکران ایرانی بیشتر توجه شده و کتاب‌های آنها بیشتر خوانده می‌شوند. ما آثاری از امام موسی صدر، علامه طباطبایی، آیت‌الله مطهری، دکتر علی شریعتی و دیگر متفکرانی از این دست را ترجمه و منتشر کرده‌ایم که همگی با استقبال مواجه شده‌اند. پس از انتشار کتاب، به‌ویژه کتاب‌های ترجمه‌ای معمولا از چه روشی برای تبلیغ کتاب بهره می‌برید؟ قطعا پس از انتشار کتاب‌های نویسندگان آذربایجانی، نشست‌هایی را میان آنها و مخاطبانشان برگزار می‌کنیم، اما در حوزه ترجمه، معمولا تا جایی که امکانات‌مان اجازه دهد، نویسنده آن کتاب را نیز به کشورمان دعوت کرده و جلسات دیدار ترتیب می‌دهیم تا آنها با خوانندگان و علاقه‌مندان آذربایجانی خود مواجهه پیدا کرده و طرف گفت‌وگوی آنها قرار گیرند. به عنوان مثال مصطفی مستور یکی از نویسندگان مشهور و مهم معاصر ایرانی است. «پارلاق امضالار» کتاب‌های «روی ماه خداوند را ببوس» و «من گنجشک نیستم» او را ترجمه و منتشر کرد. پس از انتشار این کتاب‌ها ما در هر دو بار از این نویسنده دعوت کردیم و او نیز به این دعوت‌ها پاسخ مثبت داد و به کشورمان آمد و با مخاطبان خود دیدار و گفت‌وگو کرد. همین برنامه‌ها باعث علاقه بیشتر خوانندگان به آثار او شد. امیدواریم که با نویسندگان دیگر کشورهای جهان نیز چنین نشست‌هایی را تشکیل دهیم. تاکنون تلاشی برای انتشار کتاب‌هایی در زمینه معرفی متفکران، ادیبان و یا هنرمندان معاصر آذربایجان به زبان فارسی انجام داده‌اید؟ به هر حال در برنامه انتشارات «پارلاق امضالار» ترجمه و انتشار آثار متفکران، نویسندگان و ادیبان ایرانی در اولویت کاری است. تمام تلاش ما این است که این راه ادامه پیدا کند، چرا که از نظر ما ارزش ادبیات ایران بسیار بالاست. جدیدترین کتابی که در حوزه ادبیات معاصر ایران آماده انتشار کرده‌ایم، ترجمه رمان «پرنده من» اثر فریبا وفی است. امیدواریم که پس از انتشار بتوانیم نشستی نیز برای آن برگزار کرده و از خانم وفی برای حضور در آن نشست دعوت کنیم، اما برای تبادل فرهنگی باید دوستان ناشر در ایران به ترجمه و نشر آثار نویسندگان آذربایجانی روی بیاورند. ما از ناشران ایرانی انتظار داریم که برای انتشار آثار نویسندگان آذربایجانی برنامه‌ای را در نظر بگیرند، چرا که آثار با ارزش در این طرف نیز بسیار است. ]]> علوم‌انسانی Sat, 11 Aug 2018 06:05:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263765/استقبال-آثار-آیت-الله-مطهری-علامه-طباطبایی-شریعتی-کشور-آذربایجان سمینار «زمان در چند افق» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264155/سمینار-زمان-چند-افق-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) سمینار «زمان در چند افق» که به همت موسسه مینوی خرد روشن و با همکاری مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی برگزار می‌شود، طی چهار نشست تخصصی به بررسی ابعاد مختلف مسئله زمان در فیزیک و فلسفه می‌پردازد. عناوین و توضیحات هر یک از نشست‌های چهارگانه سمینار به شرح زیر است:   نشست نخست با عنوان «متافیزیک سنتی، زمان و مسئله آفرینش»، با سخنرانی محمدحسین حشمت‌پور، استاد سطوح عالی علوم عقلی و حکمت اسلامی برگزار می‌شود. در توضیح این نشست در اطلاعیه آمده است: متافیزیک سنتی به شکل کلی، جهان را به مثابه خلقت الهی در نظر می‌گیرد. این امر مستلزم آن است که امور مرتبط با جهان و ساختار آن نیز در چارچوب همین نگرش فهم و تحلیل شود. در این میان، مفهوم زمان به عنوان یکی از وجوه وجود جهان، در کنار مفاهیم دهر و سرمد نمایان می‌شود. مشاهده جهان متغیر و زمان‌مند همچون مخلوقی الهی مستلزم بررسی ارتباط آن با سرمدیت الهی است؛ آفرینش جهان به عنوان امر زمان‌مند، چگونه رخ می‌دهد؟ بنابراین، باید اندیشید که در متافیزیک سنتی چگونه مسئله زمان در ارتباط با مسئله آفرینش قابل فهم است. نشست دوم با عنوان «سوبژکتیویته، زمان و مسئله شناخت»، با سخنرانی سیدحمید طالب‌زاده، مدیرگروه فلسفه دانشگاه تهران و دبیر شورای عالی تحول علوم انسانی برگزار خواهد شد. درباره نشست دوم در اطلاعیه برگزاری سمینار آمده است: فلسفه مدرن که با چرخش سوبژکتیو عجین است، مسئله شناخت را به اصلی‌ترین موضوع تفکر فلسفی تبدیل می‌کند. این امر ناشی از رخدادی است که ابژه را به گردش بر محور سوژه وا می‌دارد و تمام امور را در ارتباط با جایگاه انسان و قوای شناختی او ارزیابی می‌کند. آنگاه آیا مفهوم «زمان» نیزچنین سرنوشتی نخواهد داشت؟ بنابراین، باید اندیشید که هماهنگ با عبور تفکر فلسفی از ساحت متافیزیک سنتی به اندیشه مدرن، جایگاه زمان چه تحولی یافته است. نشست سوم با عنوان «فضا ـ زمان یا زمان زیسته، نزاع فلسفه و فیزیک»، با سخنرانی ابوتراب یغمایی، پژوهشگر فیزیک و فلسفه و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی و حمیدرضا آیت‌اللهی؛ دکتری فلسفه از دانشگاه بروکسل بلژیک و عضو فرهنگستان علوم پزشکی برگزار خواهد شد. در اطلاعیه سمینار پیرامون موضوع نشست سوم آمده است: مفهوم زمان چنان اهمیتی دارد که در مرزهای فلسفه محصور نمانده است و می‌توان گفت که موضوعی میان رشته‌ای است. پیشرفت دانش فیزیک منجر به آن شده است که برخی فیزیک دانان مدعی شوند که دیگر فلسفه نمی‌تواند گره‌ای از مسئله زمان بگشاید و دانش فیزیک عهده‌دار حل مسائل آن است. نزاع مشهور برگسون و آینشتاین در باب ماهیت زمان، خود گویای چنین مطلبی است. به راستی زمان مسئله فلاسفه است یا فیزیکدانان؟ آیا مقصود ایشان از مفهوم زمان یکی است؟ بنابراین، باید اندیشید که نزاع فلسفه و فیزیک در باب چنین موضوعی به کجا خواهد انجامید. نشست چهارم با عنوان «حکیم مسلمان، زمان و زمانه»، با سخنرانی غلامحسین ابراهیمی دینانی، استاد فلسفه اسلامی برگزار خواهد شد. در توضیح عنوان این نشست آمده است: حکیم مسلمان در زمانه‌ای زیست می‌کند که برساخته حکمت او نیست. بسیاری از مسائل زمانه، مسائل او نیست، و بسیاری از مسائل او نیز در زمانه دچار دگرگونی شده است. حکیم مسلمان نیز، چون دیگر اندیشمندان به مفهوم زمان می‌اندیشد، اما آیا این اندیشه وی را به تامل در باب مسائل زمانه‌اش رهنمون می‌شود؟ بنابراین، باید اندیشید که کدام مسیر و چه راهبردی در اندیشه وی، زمان-اندیشی‌اش را به زمانه‌اندیشی گره خواهد زد.  سمینار «زمان در چند افق» ۱۵ شهریورماه از ساعت ۹ تا ۱۵ در محل مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی برگزار خواهد شد. ]]> علوم‌انسانی Sat, 11 Aug 2018 05:22:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264155/سمینار-زمان-چند-افق-برگزار-می-شود قانعی‌راد به روایت قانعی‌راد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264154/قانعی-راد-روایت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) مستند بیوگرافی «محمدِ امین» روایتی است از زندگی استاد برجسته جامعه‌شناسی ایران، زنده‌یاد محمدامین قانعی‌راد به روایت خودش.  این مستند تلاش می‌کند، سیر تحول و رشدِ کودک بازیگوشی از اهالی کهریزک را تا کرسی استادی و نویسندگی به تصویر بکشد. مستند بیوگرافی «محمدِ امین» روز چهارشنبه ۲۴ مرداد از ساعت ۱۹ تا ۲۱ در تالار ایوان شمس واقع در بزرگراه شهید گمنام، ابتدای بزرگراه کردستان به نمایش گذاشته می‌شود. ورود برای علاقه‌مندان، اساتید، دانشجویان و پژوهشگران آزاد است. ]]> علوم‌انسانی Sat, 11 Aug 2018 05:03:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264154/قانعی-راد-روایت تاریخ و فرهنگ باستانی ایرانیان را در روزگار سیاوش و کیخسرو بخوانید http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264127/تاریخ-فرهنگ-باستانی-ایرانیان-روزگار-سیاوش-کیخسرو-بخوانید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «تاریخ و فرهنگ باستانی ایرانیان و شاهنامه فردوسی» نوشته آصف خُلدانی شامل یک پیش گفتار، 32 گفتار و دو پاره است. پاره نخست کتاب، چرخه آغازین و دوران باستان و پاره دوم تاریخ پادشاهی کیانیان را شامل می‌شود. شاهنامه روایتگر تاریخ ملی ایرانیان و گزارنده جهان‌بینی و یزدان‌شناسی ارزش‌های اجتماعی و آیین‌های گرانپایه و، در یک کلمه، فرهنگ پدیدآمده در میان ایرانیان از روزگار آغازین و گاه باستان و رساننده پایانی و پایندگی در گذر هزاره‌هاست. شاهنامه، پیش از آن‌که زنده‌کننده زبان پارسی باشد، زنده‌کننده «عجم» یعنی هویت ملی و هستی سرزمین مردمانی است که در پیوند با نژاد و قومیتشان اِرانشهر، شهر ایران و ایران‌زمین نامیده می‌شود. درباره شاهنامه اگر چیزی جز این گفته شود، کم‌مهری به کسی خواهد بود که برای بزرگی ایرانیان سی‌ سال رنج و تلاش را بر خود هموار ساخت. انگیزه ما برای پرداختن به «تاریخ و فرهنگ ملی» خود روشن ساختن ویژگی‌های ما مردم ‌بس نشیب و فرازدیده و آشکار کردن هویت ملی‌مان بوده است؛ هویتی که در پاسداری از این آب و خاک همواره بُرنده‌ترین ابزار و خار چشم ستیزه‌گران با این ملت شناخته‌ شده‌ است. پارسی‌گویی بیش از فردوسی به دست کسانی چون مسعودی مروزی، رودکی، شهید بلخی، ابوالمؤید بلخی، دقیقی توسی و ده‌ها شاعر پیشگام دیگر اشعار بسیار پرمعنا و آهنگین آنان راه را برای آیندگان هموار ساخته بود. ترجمه‌های تفسیر طبری و تاریخ طبری ـ همان تاریخ بلعمی ـ و مقدمه‌‌ای که از شاهنامه ابومنصوری به یادگار مانده است و آثار دیگری از این دست که پیش از شاهنامه‌ فردوسی نوشته شده‌اند همگی از شیواترین و زیباترین نمونه‌های ادب فارسی به شمار می‌آیند، پس آنچه فردوسی بزرگ بدان سرانجام می‌بخشد زنده‌کردن تاریخ و فرهنگ ایرانیان به یاری زبان فارسی دری است که زبان فرهیختگان خراسانی بود. وانگهی او خود هدفش را زنده ساختن تاریخ و فرهنگ مردم می‌دانسته و در پایان شاهنامه نیز همین را گفته است. فردوسی در توصیف شاهنامه آن را سراسر «سخن» می‌داند؛ سخنی که تنها از راه آن، ناپیداها و ناشناخته‌ها و گذشته‌های مبهمِ مه‌آلود بر شنونده و خواننده آشکار می‌شود. از دیدگاه او، شاهنامه پراگندن تخم سخن است و می‌داند که با کار شکوهمند خود کشور را پرسخن و نام بزرگانی را که در پیدایی چنین سرزمین تابانی کوشیده‌اند زنده و جاویدان ساخته است. در واقع، از این دیدگاه است که آفرینش فردوسی نه‌تنها عظیم‌ترین و بی‌مانندترین اثر در تاریخ ادبیات ایرانیان بلکه از دیدگاه هنری نیز زیباترین شیوه شعرپردازی شناخته می‌شود و به‌راستی که در ادبیات فارسی داستان‌های عاشقانه و دلکش شاهنامه و تشبیهات دل‌انگیز آن و توصیفاتش از صحنه‌های رزم همتایی ندارد. از همان روزی که فردوسی برخی از سروده‌هایش را در میان توسیان منتشر کرد، نقالان بر سر هر کوی و بَرزَن به خواندنش پرداختند. گفته‌هایش که پژواکی بود از بینش و آزمون چندهزارساله سینه به سینه گشت و به دل‌ها سپرده و به گلستانی بی‌خار مبدل شد. از آن پس، هر ایرانی از شاعر و دولتمرد و مرد دین و اهل اخلاق و تاریخ‌نگار و هر آن کسی که دارنده «هُش و رای و دین» بود گلی از آن گلستان چید و اثرش را بدان بیاراست. کسی از میان ایرانیان نیست که بر او آفرین نگفته باشد و، با خواندن شاهنامه به گذشته قومی و به آزادگی و نقش سازنده مردم خود در پهنه گیتی نیندیشیده باشد و حس سرافرازی و گریز از شکست و ناکامی و آرزوی دست یافتن به زندگی شادمانه و میل به گریز از اندوه و درماندگی در وی پدید نیامده باشد. پیوند شاعران و سخنوران ما به دانای توس ناگسستنی است و ارج‌گذاری آنان به شاهنامه همواره برقرار بوده و هست. شاهنامه، پیش از آن‌که راهنمایی برای آموزش شعر و شاعری و سروده‌ای سراسر اندرز و حکمت و درس زندگی و پیروزی و کامیابی باشد، بازتابی است از نگاه ایرانیان به هستی. شاهنامه‌ی فردوسی تنها دستمایه شاعران و ادیبان نبوده بلکه استادان هنر نقاشی و مینیاتور و خوشنویسی نیز پیکرده‌های درخشانی از داستان‌های شاهنامه را نگاره کرده‌اند و قطعات بسیار زیبایی از سروده‌های دانای توس را به خط بسیار خوش نوشته‌اند توده‌های مردم نیز در تاریک‌ترین زمان‌ها به شاهنامه روی می‌آوردند و برای فرزندانشان نام‌های شهریاران نیکوکردار و پهلوانان و قهرمانان و زنان دلاور و نکوچهره را برمی‌گزیدند. ژرفای نفوذ شاهنامه در تار و پودِ ایرانیان چنان است که حتی بنیانگذار دولت صفوی، که خود را شیعی و مُرشدِ کامل می‌داند، پسرانش را سام و بهرام و تهماسب نام می‌گذارد. ​شاهنامه‌ فردوسی بسیاری از زوایای تاریکِ تاریخ و فرهنگ و باورها و دستاوردهای ایرانیان را در گذر شش‌هزار سال پیش از خود روشن می‌کند؛ دورانی بلند که در گذر از آن بسیاری از آزمون‌ها و دریافت‌های ایرانیان از جهانِ پیدا و ناپیدا به‌صورت تمثیل درآمده یا رنگ افسانه به خود گرفته است. فردوسی خود آگاه از این نکته، در همان آغاز کار، به ما هشدار می‌دهد که «تو این را دروغ و فسانه مخوان» خلدانی در پیشگفتار کتاب نوشته است: «یکی از تفاوت‌های بنیادین شاهنامه با دیگر آثار ادبی ـ تاریخی روشن بودن هدف والای فردوسی در بازگردانیدن هستی تاریخی ملتی است که در زمانه او گرفتار آشفتگی بوده است. او برای رسیدن به این هدف دچار احساسات شاعرانه نمی‌شود؛ در خویشکاری‌اش هرگز درنگ نمی‌ورزد؛ فراز و فرود روحیه و ستیزش با سختی‌های زندگی ذره‌ای از امانتداری او نمی‌کاهد؛ و از رسانیدن گفتارهای نامه باستان و دفتر خسروان و نیز شنودهایش از زبان دهقانان فرهیخته خراسانی باز نمی‌ماند. از سده پنجم هجری که ایران زمین دچار انحطاط فرهنگی ـ فکری بیشتری می‌شود، نه بزرگمردی چون وی زاده می‌شود، نه کسی دَم از زنده ساختن «ایرانشهر» می‌زند؛ نه به شکافتن معانی و مفاهیم رمزی افسانه‌ها و اندرزهای یکسره حکمت عملی پیشینیان ـ که شاهنامه بدان آراسته شده است ـ دست می‌یازد و نه کسی به بررسی تاریخ ایرانیان که فردوسی آن را پایه‌گذاری کرده بود می‌پردازد. زمانی بلند سپری می‌شود تا این‌که با آغاز «جنبش بیداری حس ملی» از دو سده گذشته ـ که با تلاش ایرانیان برای شناخت خویش همراه بوده ـ توجه به شاهنامه فزونی می‌گیرد و با فراهم آمدن فن چاپ دسترسی مردم به آن نامه افزایش می‌یابد و از هشتاد سال پیش است که نخستین بار برای ارج نهادن به فردوسی نشست‌های رسمی برپا داشته می‌شود. جنبش فرهنگی دو سده گذشته، باز شدن فضای فکری برخاسته از دگرگونی‌های اجتماعی و آشنایی برخی از ایران‌دوستان با پژوهش‌های فرنگیان در تاریخ و فرهنگ و ادبیات ـ به‌ویژه با شاهنامه‌ی فردوسی ـ سبب آن می‌شود تا شماری از نویسندگان به ارزیابی گفتارها و آشکار کردن برخی از داستان‌های شاهنامه روی آورند. از آن میان کوشش شاهرخ مسکوب مثال‌زدنی است که با نثری شعرگونه و با توجه به کلام فردوسی چند کتاب و مقاله ـ که گاه همرنگِ با خواست‌های سیاسی ـ اجتماعی زمانه است ـ فراهم می‌آورد. برخی دیگر نیز به شرح زندگی فردوسی و گردآوری مقالاتی درباره‌ آن می‌پردازند. و هریک فراخور بینش و درک خویش از شاهنامه بر گوشه‌های تاریکی از این منبع لایزال پرتو می‌افگنند.» «پارسی‌گویان پیش از فردوسی»، «خاستگاه آریاییان و ایرانیان»، «اژدها و کوه آتشفشان»،  «آغاز چرخه باستان و دوران جمشیدی»، «دوران ضحاک و ضحاکیان و برخورد با مردم آن سوی زاگرس»، «آغاز دوران فریدونی، نخستین خیزش»، «منوچهر، چهره‌ای ناشناخته، آغاز دورانی پهلوانی»، «تاریخ پادشاهی کیانیان»، «پادشاهی نوذر»، «پادشاهی کیقباد»، «پادشاهی کیکاوس»، «شهریاری کیخسرو، داستان فرود»، «داستان بیژن و منیژه»، «تاریخ روزگار سیاوش و کیخسرو» و... از جمله گفتارهای این کتاب هستند که هر گفتار نیز شامل چند بخش است. «تاریخ و فرهنگ باستانی ایرانیان و شاهنامه فردوسی» نوشته آصف خُلدانی در ۴۷۲ صفحه با شمارگان ۹۹۰ نسخه و قیمت ۴۲ هزار تومان از سوی انتشارات ققنوس راهی بازار شده است. ]]> علوم‌انسانی Thu, 09 Aug 2018 14:43:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264127/تاریخ-فرهنگ-باستانی-ایرانیان-روزگار-سیاوش-کیخسرو-بخوانید سنت مونوگرافی و اتنوگرافی شهری از سنت علوم اجتماعی ما دور مانده است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264126/سنت-مونوگرافی-اتنوگرافی-شهری-علوم-اجتماعی-دور-مانده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ششمین نشست از سلسله نشست‌های نقد و بررسی حلقه مطالعاتی متون شهری در فصل تابستان  به نقد و بررسی کتاب «یک مردم‌شناسی در مترو» نوشته مارک اوژه اختصاص داشت که با حضور ایمان واقفی و امیر طهرانی به همت انجمن مطالعات فرهنگی و ارتباطات و با مساعدت معاونت اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران و انتشارات علمی و فرهنگی در سالن موسسه تحقیقات و مطالعات اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد.   واقفی در این نشست با بیان اینکه مهم است که بتوانیم از زوایای مختلف شهر را بررسی کنیم نه فقط آنگونه که در دپارتمان‌های شهری به آن پرداخته می‌شود، گفت: در این کتاب اصطلاحات و ترم‌های جدیدی در حوزه شهر بیان شده است. تجربه‌ای که در این کتاب منعکس می‌شود، فردی است که از هفد‌ه سالگی تا زمان نگارش این کتاب متروسواری کرده است. این تجربه بسیار متفاوتی از ما در ایران نسبت به مترو است. این فضا به قول نویسنده کتاب نامکان است و برای گذر و رسیدن از مبدا به مقصد است. این در حالی است که اتفاق خاصی در متروهای ما نمی‌افتاد ولی نویسنده نشان می‌دهد که در پاریس و شهرهای دیگر مترو تجربیات ظهری و خاطره‌های مختلفی می‌سازد.   وی ادامه داد: تاریخ مترو در پاریس در این اثر بررسی می‌شود. عملی شدن ساخت مترو تاسیس اولین خط مترو در 1900 شکل می‌گیرد و بیش از صد سال است که فرانسوی‌ها مترو دارند و شهری هم برایشان زیر زمین است و نویسنده نشان می‌دهد مترو چیزی بیش از مترو است و یک واقعیت اجتماعی است. امیر طهرانی، ناقد کتاب نیز در این نشست طی سخنانی گفت: نویسنده این کتاب را در سال 1990 نوشته و در سال 2002 از متن فرانسوی آن ترجمه شده است. ترجمه کتاب روان نیست و ایرادات بسیار دارد. اگر بخواهیم به سراغ متن کتاب برویم باید بگویم حیطه مردم‌شناسی اکنون با تاریخ خودش یعنی تاریخ استعماری و درگیری‌اش با رشته‌های دیگر مواجه است.   وی افزود: در دهه 80 و 90 فرانسه مردم‌شناسی واژگون مطرح است بدین معنی که مردم‌نگاری مرسومی وجود داشته که قوم و قبایل دوردست را مورد بررسی قرار می‌دهد. از آن زمان افرادی می‌آیند و مردم‌نگاری نزدیک را به جای مردم‌نگاری دور دست مورد توجه قرار می‌دهند و مقوله مکان و دیگری اهمیت می‌یابد. اگر قبلا مکان و افراد با هویت مشخصی وجود داشته که مردم‌نگار باید آن را شناسایی و بررسی می‌کرده است، حالا با مسایل دیگری مواج‌‌‌اند از جمله اینکه «دیگری» که اکنون وجود دارد «دیگری» فرهنگ خودش است و در همه جا وجود دارد! برای این است که مفهوم سوپر مدرن را در کتاب نامکان‌ها مورد استفاده قرار می‌دهد. در نامکان‌ها نویسنده می‌گوید که چگونه شهرهایی مانند فرانسه نامکان‌های مانند مترو وجود دارد که در اطرافتان شما دیگری رنگین‌پوست، مهاجر، جوان و .... را مشاهده می‌کنید. نویسنده می‌گوید چگونه از تک دیگری به دو دیگری می‌رسیم و دیگری مفهوم نسبی می‌شود. پس اکنون این فرهنگ به فرد نزدیک می‌شود و البته فرد مرزهایش را همواره با فرهنگ تعریف می‌کند.   به گفته این دانشجوی جامعه‌شناسی، اوژه نویسنده کتاب از مردم‌شناسی نزدیک سخن می‌گوید و چالش‌های از دست رفتن هویت یکپارچه بیان می‌کند؛ یکی این است که باید مرکز زدایی شدن مکان‌ها در کتاب بیان شود به طور مثال گفته می‌شود که مترو چگونه مرکز زدایی شده است و در آنجا مرکزی ندارید و مسیرهای متفاوتی ندارند. یکی دیگر از چالش‌ها این است که باید پیکربندی جدیدی ارائه شود. پیش از این امر محلی وجود داشته که پیکربندی در آورده است اما اکنون این قبیله وجود ندارد و همه چیز مرکز زدایی است. از سوی دیگر فرد حالا باید به سراغ زندگی‌نامه‌های شخصی برود.   وی با بیان اینکه مساله اصلی اوژه در این کتاب رابطه امر فردی با امر جمعی است و می‌خواهد این رابطه را به واسطه مترو شناسایی کند گفت: در فصل دوم از متفکرانی چون اشتراووس و ... سخن گفته می‌شود. اوژه تلاش می‌کند توضیح دهد که چگونه پدیده مترو یک واقعیت اجتماعی است و در تمام کتاب به آن پرداخته می‌شود. اشتراوس می‌گوید تجربه‌های ملموس فرد است که می‌تواند به شناسایی واقعیت تام اجتماعی بیانجامد پس او از فرایندی نام می‌برد که فرایند نامحدود عینیت‌بخشی به سوژه است که متاسفانه در کتاب به اشتباه فرایند محدود ترجمه است یعنی همه واقعیت تام اجتماعی در ذهنیت فرد قابل شناسایی است. بنابراین همواره سوژه باید مدام عینیت بخشی شود.   طهرانی یادآور شد: اوژه زمانی که از فرایند نامحدود عینیت‌بخشی به سوژه در کتاب سخن می‌گوید بیان می‌کند که چگونه سطوح معنایی اقتصادی، آیینی و قضایی و در یک پدیده تام اجتماعی وجود دارد و چگونه آن واقعیت تام اجتماعی توسط افراد تجربه می‌شود. پس ما در اینجا دو سطح فردی و جمعی می‌بینیم.   وی عنوان کرد: نویسنده می‌گوید که معانی چگونه در پدیده مترو شکل می‌گیرد. او سطح زندگی روزمره را در این مورد موثر می‌داند. در مترو وقتی اوژه سخن می‌گوید آن را دارای نظم می‌داند که برای حرکت و جابه‌جایی افراد مفید است. از سوی دیگر افراد در این فضا، مسیرها و عادات خودشان را می‌سازند به طور مثال وقتی فرد به سکو نزدیک می‌شود نزدیک کدام درب بیاستند. گویی آگاهی عملی برای فرد ساخته می‌شود! وقتی نویسنده از خاطره سخن می‌گوید فصل جالبی است. او نقشه مترو را مطرح کرده و آن را در ارتباط با زندگی افراد تشریح می کند. هر فردی خاطره شخصی‌اش را در بستر مشترکی با سایر فرانسوی‌ها دارد.   به گفته طهرانی، خاطره‌های روزمره افراد در دیاگرام زیرین مترو به خاطرات افراد دیگر در آن گره خورده است. این آن چیزی است که به آن چهارچوب اجتماعی خاطره می‌گویند و مترو برای فرانسوی‌ها چهارچوب اجتماعی خاطره است. البته از سوی دیگر افراد همه به صورت شخصی از مترو استفاده می‌کنند و مسیر خود را دارند. در کتاب بیان می‌شود که چگونه در مترو مناسک بی آیین و تنهایی بدون انزوا مشاهده می‌شود. یعنی تنهایی بدون انزوا فضایی است که برای همه افراد در مترو وجود دارد.   وی با بیان اینکه در ادامه تنهایی بدون انزوا در مترو پاریس در کتاب بیان می‌شود که همواره افراد با دیگری ها مواجه می‌شوند و در حال مرزساختن با خودمان هستیم توضیح داد: در فصل آخر کتاب هم به ایستگاه‌های مرکزی که در آن خطوط به هم می‌رسند اشاره می‌شود و بیان می‌شود که افراد با عوض کردن خطوط وارد نظام‌های متفاوت نمادین می‌شوند به طور مثال یک خط مترو ممکن است برای فرد عاشقانه‌تر باشد! گاهی افراد اگر مدتی در مترو به بمانند می‌توانند ببینند که افراد در خطوط مختلف چه کاری می‌کنند یا چه موسیقی گوش می‌دهند. وقتی کتاب را می‌خوانیم این سوال مطرح می‌شود که این اثر به چه دردی می‌خورد؟   طهرانی در بخش پایانی سخنانش گفت: آنچه که از سنت علوم اجتماعی ما دور مانده سنت مونوگرافی و اتنوگرافی شهری است. ما اکنون در مطالعات شهری‌مان مفاهیم از پیش تعیین شده‌ای داریم که این‌ها را در همه علوم اجتماعی‌امان داشتیم که مال ما نیست و همواره از نبود تولید مفاهیم در علم خودمان انتقاد کردیم. ما با اقتدار نظری در مطالعات شهری مواجه هستیم. ما که در جهان جنوب هستیم با مفاهیمی روبه رو هستیم که فقط می توانیم آنها را به کار بگیریم و یا شکل دیگری از آن مفاهیم و روایت را بیان کنیم و راه دیگری نداشتیم به همین دلیل هیچ گاه نظریه نداشتیم. اما واقعیت این است که برخی از مفاهیم جهانی است و از متن غرب اگرچه درآمده اما ما می‌توانیم از درون آن مفاهیمی چون دولت رانتینر دربیاوریم. در حوزه شهری نیز تهران چون متروپلیس نیستند مگا پلیس داریم!   وی یادآور شد: ما امروز نیازمندیم مونوگرافی شهری در حوزه‌هایی چون رانندگی و ... هستیم و به صورت عملی می‌توانیم با سوالات عملی ببینیم که امروز در مترو ما چه اتفاقی می افتد! این کتاب از این منظر می‌تواند راهگشا باشد و به ما سرنخ‌هایی درباره روش اتنوگرافی شهری بدهد! ]]> علوم‌انسانی Wed, 08 Aug 2018 13:08:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264126/سنت-مونوگرافی-اتنوگرافی-شهری-علوم-اجتماعی-دور-مانده دوره یالوم و اگزیستانسیالیسم برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264116/دوره-یالوم-اگزیستانسیالیسم-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به همت گروه مشق  ترجمان، اولین دوره «یالوم و اگزیستانسیالیسم از روان درمانی تا ادبیات» با تدریس حسین کاظمی یزدی برگزار می‌شود.   این دوره در چهار جلسه، دوازده ساعته برگزار می‌شود؛ عناوین این جلسات عبارتند از مبانی اگزیستانسیالیسم، گروه درمانی و درمان انفرادی، یالوم نویسنده و نمایش و نقد فیلم «وقتی نیچه گریست». این دوره روزهای پنجشنبه ساعت 9 و 30 دقیقه تا 12 و 30 دقیقه و زمان آغاز دوره پنجشنبه ۱۸ مردادماه است. برای اطلاعات بیشتر درباره این دوره با شماره تلفن ۸۸۳۲۳۴۸۳ تماس  بگیرید. ]]> علوم‌انسانی Wed, 08 Aug 2018 09:09:09 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264116/دوره-یالوم-اگزیستانسیالیسم-برگزار-می-شود می‌نویسند شاید گوش شنوایی باشد! http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264090/می-نویسند-شاید-گوش-شنوایی-باشد خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ـ  الهام عبادتی: قلمش می‌نویسد، برای آگاهی بخشی و اطلاع‌رسانی و برخلاف سایر همکاران دیگرش در حوزه‌های پرالتهاب تری چون سیاست و اقتصاد که همیشه با حاشیه‌ها و آدم‌های پرحاشیه بیشتری درگیرند، دل در گرو فرهنگ دارد و کتاب! فرهنگ و کتابی که این روزها سیاست زده شده و دست و پا می‌زند که خودش را نجات دهد و نفس‌هایش بی‌شماره نشود!  پس وظیفه‌اش سنگین‌تر است! نباید متوقع باشد! از حوزه فرهنگ همیشه گفته‌اند پولی در نمی‌آید! آنچه که می‌ماند عشق است! عشق به قلم و صاحب قلم! این است که خبرنگاران کتاب مظلوم‌ترند و دغدغه‌مندتر... اغلب‌شان خوره کتابند و خودشان هم دستی بر قلم دارند! 17 مرداد روز خبرنگار نام گرفته و بهانه خوبی شده تا نگاهی به برخی از خبرنگاران فعال این حوزه  بکنیم و با علایقشان در کتاب و کتابخوانی آشنا شویم.   یکی از خبرنگاران قدیمی کتاب، مصطفی وثوق‌کیا است که اکنون در روزنامه صبح نو دبیر بخش فرهنگی است و قلم می‌زند. او با بیان اینکه کتاب خواندنش تابع شرایط زمانی و مکانی است می‌گوید: معمولا سعی می‌کنم روزی یک ساعت کتاب بخوانم که آن هم بیشتردر مترو (هنگام عزیمت به محل کار و بازگشت از محل کار به منزل) و در تاکسی است. البته شب‌ها قبل خواب هم ساعتی را مطالعه می‌کنم. البته در محل کار هم اگر کارهای روزنامه و صفحه‌بندی تمام شده باشند و سوژه خاصی هم نباشد نیم‌ ساعتی مطالعه می‌کنم. حوزه مطالعاتی وثوق‌کیا در زمینه ادبیات است و سعی می‌کند در این باره بیشتر، رمان‌ها و کتاب‌های شعر موجود در بازار را بخواند. البته کتاب‌های تاریخی هم در حوزه علاقه او هست و گهگاهی به این حوزه هم سرکی می‌کشد. خودش می‌گوید که به تازگی سفرنامه خوانی را هم به حوزه مطالعاتی‌اش اضافه کرده است. او تاکید می‌کند که کتاب‌های شهید مطهری تاثیرگذارترین آثاری بوده که تاکنون خوانده است. از او درباره آخرین کتاب‌هایی که خوانده می‌پرسیم که در این باره بیان می‌کند: اکنون همزمان در حال خواندن سه کتاب هستم ؛ «الف لام خمینی؛ زندگینامه امام خمینی» نوشته هدایت الله بهبودی، کتاب «رقص برزیل با شیطان» نوشته «دیوید رزن» و کتاب «976 روز در پس کوچه‌های اروپا» نوشته محمد دلاوری. کتابی را هم که به تازگی به پایان رساندم اثری درباره جنگ بوسنی و بالکان است به نام «آزارشان به مورچه هم نمی‌رسید» که نشر ستاک منتشر کرده است.   سید مهدی موسوی‌تبار را پیش‌تر در روزنامه صبح نو با مطالب خواندنی‌اش در بخش فرهنگی می‌شناختیم امروز اما او در جایگاه دبیر سرویس فرهنگی ایرناپلاس به کار و عشق در حوزه کتاب ادامه می‌دهد. موسوی تبار با همکاری برخی از دوستانش یک داستان بلند نوشته که قرار است تا دو ماه دیگر منتشر شود. او تلاش می‌کند تا از امکانات تکنولوژی هم برای مطالعه استفاده کند و به همین دلیل بخشی از مطالعاتش از روی تلفن همراه است. به گفته این خبرنگار کتاب، زمان مطالعاتی او برای خواندن آثار مورد علاقه‌اش بین نیم ساعت تا دو ساعت در حوزه ادبیات داستانی و شعر است. موسوی تبار آثار عباس معروفی و مصطفی مستور را دوست دارد و هم اکنون هم در حال خواندن کتاب «ملت عشق» و «فوتبال و فلسفه» است.   هادی حسین‌نژاد هم از آن دسته خبرنگاران حوزه کتاب است که خودش هم صاحب اثر است. او می‌گوید از میزان کتاب‌خواندن روزانه‌اش، راضی نیست و عوامل مختلفی این سال‌ها، این زمان را کوتاه کرده است. اما دستِ کم روزی یک ساعت کتاب می‌خواند. باقی مطالعاتش اما برمی‌گردد به حرفه‌اش که خبرنگاری است... خواندن مقالات تخصصی یا عمومی؛ از اخبار گرفته تا تاریخ و... که البته هیچ کدام جای کتاب را نمی‌گیرند؛‌ ولی لازمند! او ادامه می‌دهد: شاید خنده‌دار باشد اما مدت‌هاست به خاطر مشغله‌هایی که دارم، بهترین زمان مطالعه‌ام، در مترو است. البته اگر در واگن‌ها فضا کافی باشد و ازدحام جمعیت بگذارد. از او می‌پرسم که چه کتاب‌هایی بیشتر می‌خواند؟ پاسخ می‌دهد: قطعا علاقه‌مندی‌ اصلی‌ام، ادبیات است. شعر و رمان. به دلایل مختلفی، مدت‌هاست رمان را به شعر ترجیح می‌دهد. سراغ کارهایی هم می‌روم که از آن‌ها تاثیر بگیرم؛ کارهای بزرگ. چه کلاسیک باشند و چه مدرن و پست مدرن. مثلا اخیرا «مرشد و مارگاریتا»ی بولگاکوف را که هیچ وقت فرصت خواندنش دست نداده بود، خواندم. از امروزی‌ترها هم می‌توانم به «سفر در اتاق تحریر» و «مردی در تاریکی» پل استر اشاره کنم. یا «جشن بی‌معنایی» از نویسنده مورد علاقه‌ام میلان کوندرا. آخرین کتابی که حسینی‌نژاد خوانده، اتفاقا یک مجموعه شعر دلچسب بوده است. در این باره می‌گوید: لابد می‌دانید که در این دوره و زمانه، کتاب شعرِ خوب، کیمیاست. مجموعه شعر «برسد به استخوان‌هایت» از روزبه سوهانی. کتاب شعر باید جذبت کند تا بخوانی‌اش. وگرنه یکی دو شعر اول، دلت را می‌زند و کتاب را می‌بندی. من این طوری‌ام. دبیر بخش مدیریت کتاب خبرگزاری کتاب ایران، امسال با تازه‌ترین مجموعه شعرش با نام به نمایشگاه کتاب آمد. سال قبل هم «ترانه‌ای که من می‌شناسم» تجدید چاپ شد. خودش می‌گوید که کتاب‌های دیگری هم هست که نمی‌داند چه زمانی بخت‌شان باز شود! مثلا کتاب «راه دور خانه پدری؛ تاریخ شفاهیِ حیات و حضورِ سیدعلی صالحی» که کار جالبی از کار درآمده است. بعد از «زخم باز» باز هم ناخنکی به حوزه فیلم‌نامه زده‌ام که نیمه کاره است. شعر نه؛ اما مشغول نگارش نسخه‌های اولیه یک رمان هم هستم که اصلا معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظارش باشد.   حمید نورشمسی را سال‌هاست که با فعالیت‌هایش در خبرگزاری مهر می‌شناسیم. خودش هم اهل نوشتن است و اخیراً کتاب «کیمیای پارس» از او منتشر شده است. او که این روزها نگارش رمانی به نام «دایره‌ها» را در دست دارد و رمان «بازگشته» را به ناشر سپرده، درباره میزان مطالعه‌اش می‌گوید: تلاش می‌کنم در مکان‌هایی مانند مترو مطالعه کنم. گاهی هم در محل کار و شب‌ها در خانه کتاب می‌خوانم. داستان ایرانی حوزه مورد علاقه نورشمسی است و آثار بیژن نجدی و جعفر مدرس صادقی بیشترین تاثیر را رویش داشته است. او در این باره می‌گوید که بسیاری از کارهای داستانی ایرانی را تورق می کند. احمد محمود،گلشیری. کاتب، سلیمانی، بایرامی، دهقان، امیرخانی و قیصری نویسندگانی هستند که اغلب آثارشان را مطالعه می‌کند. نورشمسی هم اکنون «انسان خردمند» را در دست مطالعه دارد. سمیرا شاهقلی از خبرنگاران قدیمی کتاب، سال‌هاست در خبرگزاری تسنیم در حوزه فرهنگ مشغول به کار است، از سال 1386 تاکنون با حوزه کتاب و فرهنگ دمخور بوده و می‌گوید که مشغله‌های فراوان خبرنگاری شاید نگذارد که او برخلاف سال‌های گذشته بیشتر کتاب بخواند، با این وجود از فرصت استفاده می‌کند و پشت میز کارش اغلب کتاب‌ها را تورق و مطالعه می‌کند. حوزه مورد علاقه‌اش، ادبیات و کتاب‌های آموزشی و تربیتی ویژه کودکان است، با این وجود بوده‌اند کتاب‌هایی که هنوز هم تصاویر آن برایش زنده هستند! کوری نوشته ژوزه ساراماگو و بار هستی نوشته میلان کوندرا از جمله این آثارند.   شاهقلی اخیرا هم کتاب‌های «غریب قریب» نوشته سعید تشکری و «من پنیرم» را مطالعه کرده و مطالعه آن را هم به مخاطبان کتاب توصیه می‌کند.   محمد آسیابانی یکی دیگر از خبرنگاران فعال حوزه کتاب است که از سال 1386 به طور جدی وارد این عرصه شده است. جدیدترین کتاب‌ او به «احمد فردید: زندگینامه و شرح احوال و آرایی انتقادی» اختصاص دارد که این هفته به فهرست پرفروش‌های کتاب راه یافته است. آن‌ها که او را بیشتر می‌شناسند می‌گویند که به اصطلاح خوره کتاب است و هر جا کتاب خوبی ببیند به راحتی از کنارش نمی‌گذرد. او معتقد است که خبرنگار کتاب بنا به عرصه کاری‌اش باید بیشتر از دیگر کتاب بخواند و دغدغه آن را داشته باشد. از همین منظر او تلاش می‌کند تا روزها بیشتر به مطالعه کتاب‌های مرتبط به حوزه تخصصی اقدام کند و شب‌ها تا چندین ساعت به کتاب‌هایی بپردازد که در دایره علایقش قرار دارند.   این خبرنگار حوزه کتاب، شرح شطحیات، جامعه‌شناسی پسامدرنیسم، تهافت‌الفلاسفه، شعر مدرن (از بودلر تا استیونس) را تاثیرگذارترین کتاب‌هایی می‌داند که تاکنون خوانده است. اخیراً هم به واسطه برخی پژوهش‌هایش در این حوزه کتاب‌های تحریر العقلا، میرزا مهدی اصفهانی (از مکتب سلوکی سامرا تا مکتب معارف خراسان) را در دست مطالعه دارد.   از محمد آسیابانی تاکنون کتاب‌های فلسفه هنر اسلامی و .... منتشر شده و دو کتاب دیگر درباره شرح افکار و زندگی نامه شیخ هادی نجم آبادی و میرزا آقاخان کرمانی را در دست انتشار دارد.   شهاب دارابیان پرشور است! مخاطبان او را بیشتر با مطالبش در صفحه ادبیات خبرگزاری ایبنا می‌شناسند. البته دارابیان این روزها با گزارش‌ها و گفت‌وگوهای مختلف در رادیو نیز تلاش دارد تا بیشتر کتاب را به میان دوستدارانش ببرد.   او می‌گوید: با توجه به فعالیت در حوزه خبرنگاری کتاب معمولا روزانه در محل کار مطالعه دارد، که شاید در مجموع بتوان عددی بین 60 تا 90 دقیقه را برای آن در نظر گرفت. همچنین معمولا شب‌ها قبل از خواب کتابی را باز می‌کنم وچند صفحه‌ای از آن ورق می‌زنم که شاید حدود 30 دقیقه زمان ببرد. از طرفی هر شب به دیوان حضرت حسین منزوی سر می‌زنم و چند غزلی نوش جان می‌کنم. روزها بیشتر کتاب شعر می‌خوانم و معمولا شب‌ها سری به کتاب‌های داستانی می‌زنم.   دارابیان تاکید می‌کند که کتاب‌های مورد علاقه‌اش بسیار زیاد است؛ او در این باره توضیح می‌دهد: «جزء از کل» اثر استیو تولتز با ترجمه پیمان خاکسار یکی از کتاب‌هایی که در دو سال گذشته سه بار به سراغش رفته‌ام. فکر می‌کنم که تا به امروز چهار بار این کتاب را خریده‌ام اما در حال حاضر در کتابخانه‌ام آن را ندارم؛ چراکه این اثر به قدری خوب و دلچسب است که دوستان وقتی می‌گیرند، دیگر پس نمی‌دهند! در حوزه شعر هم باید بگویم که مجموعه شعر «افراد»، اثر مهدی اشرفی بی شک یکی از بهترین کتاب‌های شعری است که در چند سال گذشته منتشر شده است. مهدی اشرفی در این کتاب چنان تصویرهای زیبایی را پیش روی مخاطب می‌گذارد که مخاطب دل‌اش نمی‌آید با یک بار خواندن از شعرها عبور کند. اغراق نیست اگر بگویم که برخی شعرهای این مجموعه چندصد بار خوانده‌ام. همچنین مجموعه شعر «پروردگارا ایران را به خاطر بسپار» اثر کورش کرم‌پور بی شک یکی از قوی‌ترین کتاب‌هایی است که در 10 سال اخیر مطالعه کردم. این مجموعه به معنی واقعی کلمه یک کتاب شعر سیاسی-اجتماعی است که حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. او می‌گوید آخرین کتابی که خوانده، کتاب «هشت پیانیست»، اثر مهدی بهرامی است که به اعتقادش امسال تمام جوایز ادبی را از آن خود می‌کند. خواندن این کتاب را نیز مثل سه کتاب بالا به همه علاقه‌مندان کتاب پیشنهاد می‌دهد. خبرنگار ادبیات ایبنا درباره آثار در دست انتشار خود هم عنوان می‌کند: واقعیت این است که در حال حاضر مجموعه شعرهای محاوره‌ام آماده انتشار است اما به دلیل وسواس زیاد و وضعیت بد کتاب‌های شعر تا به امروز تصمیمی برای انتشار آن نگرفته‌ام؛ چراکه فروش چهار پنج هزار نسخه‌ای مرا راضی نمی‌کند. تا به امروز سه ناشر برای چاپ این مجموعه اعلام آمادگی کرده‌اند و شاید این مجموعه در نمایشگاه سی و دوم عرضه شود. همچنین این روزها مشغول نگارش یک رمان به نام «تقاطع بن‌بست» هستم که اگر خدا بخواهد تا پایان سال 97 راهی بازار نشر خواهد شد. این رمان حدود 300 تا 400 صفحه حجم دارد و حدودا 50 درصد کار جلو رفته است.    عاطفه جعفری سال‌هاست که در رسانه‌های مختلف از کتاب می‌نویسد و می‌گوید. او مدتی است که از دریچه روزنامه فرهیختگان با مخاطبانش از کتاب حرف می‌زند. جعفری هم می‌گوید که در روز حتما یک ساعتی  را به مطالعه اختصاص می‌دهد و  معمولا در مترو و قبل از خواب کتاب می‌خواند. این خبرنگار کتاب درباره بهترین کتابی که خوانده بیان می‌کند: چون عاشق امیرخانی هستم برخلاف دیگران رمان «رهش» را دوست دارم. به صورت کلی عاشق رمانم و ادبیات داستانی‌ام. آخرین کتابی هم که خواندم، «طریق بسمل شدن» نوشته محمود دولت آبادی است.   آناهید خزیر دبیر گروه علوم انسانی خبرگزاری کتاب ایران است که سال‌هاست در این رسانه مشغول به کارست، می‌گوید: به دلیل فعالیت در خبرگزاری کتاب، کتاب همراه همیشگی من است و افزون بر مطالعه کتاب برای معرفی و نقد و بررسی در این رسانه تخصصی ساعاتی را در هفته به خواندن کتاب‌های مورد علاقه‌ام می‌پردازم. معمولا جای خاصی را برای کتاب خواندن انتخاب نمی‌کنم و از پشت میز کار گرفته تا مترو و اتوبوس کتاب‌هایی را در زمینه روانشناسی، تاریخ و رمان می‌خوانم اما به شکل تخصصی برای نگارش کتاب‌هایم پایان هفته چندین ساعت را به کتاب خواندن ویژه می‌کنم. او درباره کتاب‌های تاثیرگذار زندگی‌اش بیان می‌کند: نمی‌توانم تنها از یک یا چند کتاب نام ببرم که از آن‌ها تاثیر گرفتم اما شاهنامه به دلیل این‌که شناسنامه و هویت ملی ایرانیان است اثر بسیاری بر من داشته و می‌توان در این کتاب سترگ خرد، انسانیت، جوانمردی و... را مشاهده کرد. وی درباره کتابی که به تازگی خواندن آن را به پایان رسانده می‌گوید: کتابی که به تازگی خواندم «انسان در پی معنا» ویکتور فرانکل بود که با ترجمه زهره زاهدی منتشر شده است. این کتاب همان‌طور که از نامش پیداست نکاتی را درباره معنای زندگی به انسان‌ها یادآور می‌شود و از نیچه نقل می‌کند: «کسی که برای زندگی کردن چرایی دارد، از عهده هر چگونگی بر خواهد آمد.» «نماد فروهر» نخستین کتابی است که آناهید خزیر در زمینه تاریخ ایران باستان نوشته‌ که تاکنون چندین بار بازچاپ شده است. او اکنون روی شخصیت‌های شاهنامه کار می‌کند و چهره‌های گوناگونی از شاهنامه فردوسی مانند فرود، سیاوش، کیومرث، رستم، سهراب و... را به نثر ساده درآورده‌ و در تلاش است که روایت‌هایی داستانی از این چهره‌های ایرانی ترسیم کند. گفت‌وگو با برخی خبرنگاران کتاب که به پایان می‌رسد، چهره‌های بسیاری از آن‌ها که نامشان در این گزارش نیامده در ذهنم نقش می‌بندد. بسیاری پس از سال‌ها فعالیت در رسانه‌های مختلف خانه به دوش می‌شوند و تنها قلم‌شان را با خود می‌برند! دلشان می‌گیرد اما ذهنشان نه! هنوز می‌نویسند و می‌نویسند شاید گوش شنوایی... شاید گوش شنوایی... ]]> علوم‌انسانی Wed, 08 Aug 2018 08:25:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264090/می-نویسند-شاید-گوش-شنوایی-باشد بیشتر گیرنده‌ فکر و اندیشه بوده‌ایم http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264012/بیشتر-گیرنده-فکر-اندیشه-بوده-ایم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مرتضا حسینی: منطقه‌ آذربایجان در تکوین اندیشه‌های روشنفکری و انقلابی پیش از مشروطه و زمینه‌چینی جهت وقوع و پیروزی انقلاب مشروطه نقش چشمگیری داشته است. همچنین وسعت تأثیرگذاری وقایع، رویدادها و مجاهدت‌ مردم این خطه از ایران بر تاریخ معاصر بسیار گسترده است. به‌طوری‌که کسروی معتقد است «جنبش مشروطه را تهران آغازید و تبریز آن را پاسداری کرد و به انجام رسانید.» در این میان، از نخستین جرقه‌های نهضت مشروطه‌خواهی، ثبت وقایع تاریخی و تاریخ‌نگاری مشروطه آغاز و تاکنون ادامه داشته است. اما پرسش اینجاست که تا چه میزان نقش مردم آذربایجان، روشنفکران این خطه و مجاهدان آن در تاریخ ثبت شده است و این مهم مورد پژوهش‌های تاریخی قرار گرفته است. تاکنون آثار مختلفی با این موضوع، در حوزه‌ تاریخ‌نگاری و تاریخ‌پژوهی، تألیف و منتشر شده‌ است و تاریخ‌نگاران مختلفی به این موضوع پرداخته‌اند. در این بین، رحیم رئیس‌نیا از تاریخ‌نگاران هم‌عصر ماست که در طی بیش از نیم قرن گذشته، علاوه بر انتشار آثاری در حوزه‌ ادبیات، مقالات و کتاب‌های مهمی در زمینه‌ تاریخ معاصر آذربایجان و نقش آن در جنبش مشروطه‌خواهی ایران تألیف و منتشر کرده است. برای پاسخ به سوأل فوق، مصاحبه‌ای با این تاریخ‌نگار تبریزی انجام داده‌ایم. او تأثیر و تأثرهای بین عثمانی و ایران در عصر مشروطه را در کتاب سه‌جلدی‌ با عنوان «ایران و عثمانی در آستانه‌ی قرن بیستم» مورد بررسی قرار داده و معتقد است که ایرانیان و روشنفکران ایرانی، برخلاف قرون گذشته، در عصر مشروطه بیشتر پذیرنده‌ اندیشه و فرهنگ بوده‌اند و سهم عثمانی و تحولات تاریخی آن و اندیشه‌های روشنفکران و نویسندگان ترک بر ایران آن دوران بسیار چشمگیر است. به گفته‌ رئیس‌نیا، توسعه و تحولات عثمانی، و همچنین منطقه‌ قفقاز، بر صنعت چاپ و نشر ایران نیز مشهود است. او علاوه بر تأثیرپذیری ایرانیان از همسایگان شمال‌غربی خود، آشنایی با تاریخ‌نگاری غربی از طریق افرادی که برای تحصیل و تجارت به فرنگ رفته بودند؛ پیدایش کتابخانه‌های عمومی و ملی جهت دستیابی به منابع و اسناد؛ ایجاد زمینه‌های لازم جهت رشد و توسعه‌ طبقه‌ متوسط؛ افزایش حقوق فردی بر اساس قانون مشروطه؛ پیدایش و تأسیس انتشاراتی‌ها و بنگاه‌های نشر و حمایت از تاریخ‌نگاران مستقل را از عوامل مهم و تأثیرگذار بر گذر از تاریخ‌نگاری سنتی به تاریخ‌نگاری نوین و علمی می‌داند. رئیس‌نیا دکترای تاریخ دارد و مدرس این رشته است. بنابه حوزه‌ تخصصی‌اش در زمینه‌ تاریخ معاصر آذربایجان، مدام درحال رفت‌وآمد و ارتباط با مراکز علمی و دانشگاهی و کتابخانه‌ها و مراکز اسناد ترکیه و قفقاز است. او در دوره‌ای رابطه و همکاری نزدیکی با صمد بهرنگی داشته است. «آذربایجان در سیر تاریخ ایران»، «آذربایجان در سیر تاریخ ایران» و «آذربایجان جزء لاینفک ایران» از جمله آثار رئیس‌نیا در حوزه‌ی تاریخ آذربایجان است. شیوه‌ کار شما در پژوهش و تالیف آثار تاریخی که تاکنون نگاشته‌اید، چگونه است؟ لطفا از مرحله‌ انتخاب موضوع و پرداختن به دوره‌ تاریخی و یا واقعه‌ای خاص گرفته تا نوع دستیابی به منابع و رویکردهای کلی‌تان در این حوزه را شرح دهید. آغاز کار من با کتاب «زمینه‌ اقتصادی و اجتماعی جنبش مشروطه» بود که در سال 1347 منتشر شد. بعد از آن کتاب «دو مبارز جنبش مشروطه»، تألیف مشترکی با موضوع بررسی شخصیت تاریخی «سردار ملی ستارخان» و «شیخ محمد خیابانی» را تهیه و عرضه کردم. انگیزه‌ من در پرداختن به موضوع «تاریخ مشروطه در آذربایجان» به این مسأله بازمی‌گردد که از طرفی، من خود متولد و اهل آذربایجان هستم و از طرف دیگر، در سال‌هایی متولد شدم و رشد کردم که در شهر ما هنوز حال و هوا و خاطرات عصر مشروطه موج می‌زد. به‌طوری‌که من دوره‌ دبستان را در مدرسه‌ «شیخ محمد خیابانی» سپری کردم. در آن دوران مدارس جدیدی در شهر تبریز تأسیس شد که عمدتاً پیش از آن گورستان بودند. برای نام‌گذاری این مدارس از اسامی مجاهدان و شخصیت‌های برجسته‌ جنبش مشروطه استفاده می‌شد، و به‌طور کلی، همچنان روح مشروطه‌خواهی و سایه‌ انقلاب مشروطه بر فضای شهر تبریز حاکم بود و وجود چنین فضای فرهنگی و سیاسی خاصی بر شکل‌گیری شخصیت، نوع دغدغه‌ها و گرایش‌های فکری من نیز تأثیرگذار بود. تا اینکه در سال 1345، به‌همراه صمد بهرنگی و چندتن از دوستان دیگر، در روزنامه‌ای به‌نام «مهد آزادی» به انتشار مطالبمان می‌پرداختیم. در مردادماه همان سال، به پیشنهاد صمد بهرنگی، قرار شد ویژه‌نامه‌ای مختص به مشروطه و تاریخ مشروطه‌خواهی در ایران تهیه و منتشر کنیم. من در آن ایام معلم بودم و هم‌زمان مشغول تحصیل در رشته‌ تاریخ بودم. من کتاب‌های تاریخی مرتبط با این موضوع را تهیه و بین دوستان تقسیم کردم. قرار شد صمد بهرنگی روی موضوع «نقش آذربایجان در جنبش مشروطه» کار کند؛ همان مقاله‌ای که الان در مجموعه مقالات صمد در دسترس است. قرار شد من هم مقاله‌ای با موضوع «زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی جنبش مشروطه» را بنویسم. «نقش لمپن‌ها در جنبش مشروطه» نیز موضوع دیگری بود که بهروز دهقانی روی آن کار کرد. به‌هرحال، من کتاب‌های مرتبط با این موضوع تاریخ مشروطه‌خواهی در ایران را مطالعه می‌کردم و یادداشت‌هایی مرتبط با نقش آذربایجان در این جنبش را در اختیار صمد بهرنگی قرار می‌دادم و او نیز درمورد موضوع مقاله‌ من چنین می‌کرد. حتی خاطرم هست در آن ایام دکتر غلامحسین ساعدی در تهران بودند و چند مقاله‌ای را نیز ایشان به‌قلم عزیزانی چون: داریوش آشوری و رضا داوری اردکانی تهیه و برای ما ارسال کردند و همگی این مقالات در ویژه‌نامه‌ «مشروطیت» نشریه‌ «آدینه‌ی مهد آزادی» منتشر شد. صمد در این کار نقش محوری و تأثیر معنوی داشت. او در رأس کار قرار داشت و این ویژه‌نامه نیز به پیشنهاد وی تهیه و منتشر شد. اما وقتی در سال 47 مقاله‌ من و داریوش آشوری در قالب کتاب منتشر شد، صمد دیگر در میان ما نبود و به دریا پیوسته بود.   یعنی این دو مقاله به‌قدری حجیم و پُربار بودند که تبدیل به کتاب شدند؟ نه. خیلی حجیم نبود. در واقع کتابچه‌ای در حدود 70ــ80 صفحه بود. من مقداری روی آن مقاله‌ اولیه کار کردم و مطالب را مبسوط و مفصل‌تر شرح دادم. این اثر چندبار چاپ و منتشر شد. عنوان این کتاب «زمینه‌ی اقتصادی و اجتماعی جنبش مشروطیت» بود. بعد از اینکه چند چاپ از این کتاب منتشر و در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفت، بالاخره مقاله‌ من به‌صورت مستقل و مجزا از مقاله‌ آقای آشوری منتشر شد.   آیا حاکمیت آن زمان، همچنان که بعضاً برخورد قهری با برخی نویسندگان و شاعران حوزه‌هایی دیگر داشت و آن‌ها را درخصوص انتشار آثارشان مورد بازخواست قرار می‌داد، درخصوص شما و دیگر پژوهشگران تاریخ و تاریخ‌نگاران نیز برخورد قهری داشت؟ بی‌شک حاکمیت حساسیت‌های خاص خودش را داشت. جالب است بدانید که در کتاب که به کتاب‌های سانسورشده در زمان شاه می‌پردازد و بعد از انقلاب منتشر شده است، به این کتاب هم به‌عنوان یکی از کتاب‌های ضاله‌ آن زمان اشاره شده بود. به‌طوری‌که روزی یکی از بازجویان و مأموران ساواک در محل کار من حاضر شد و پرسش‌هایی پیرامون این کتاب مطرح کرد. حتی برخی از جریان‌ها و گروهک‌ها این کتاب را برای مطالعه‌ اعضا و طرفدارانشان توصیه می‌کردند. یا مثلاً من در دومین کتابم («دو مبارز جنبش مشروطه») چند شعر و سرود، که در زمان فعالیت مبارزاتی ستارخان و خیابانی بر سر زبان مردم آذربایجان بود، را به‌عنوان شعرهای آذری نقل کرده بودم. مدیرکل اداره‌ فرهنگ و هنر آن زمان، به‌نام طهماسب دولتشاهی که از هواداران مشروطه و مؤلف کتابی درمورد مشروطه بود، از من خواست که یادداشتی منتشر کنم با این مضمون که منظور از آذری همان ترکی آذربایجانی است، تا مجوز انتشار کتاب صادر شود. یعنی مدیرکل مربوطه خود مشتاق بود که کتاب من منتشر شود. روی‌هم‌رفته به‌خاطر ندارم که تا انقلاب من کتابی نوشته باشم و گرفتار سانسور شده باشد، ولی بعد از انقلاب چنین مسائلی پیش آمد.   شما کتابی باعنوان «ایران و عثمانی در آستانه قرن بیستم» تالیف و منتشر کرده‌اید. این اثر سه‌جلدی تا چه میزان به انقلاب مشروطه در دو کشور پرداخته‌است؟ چه نسبتی بین این دو انقلاب برقرار است و چه تاثیر و تاثری بر یکدیگر داشته‌اند؟ این کتاب براساس همین مسأله‌ تأثیر و تأثرات متقابل بین ایران و عثمانی در آستانه‌ جنبش مشروطیت تألیف شده است. یعنی مناسبات روشنفکری بین ایران و عثمانی در این اثر مورد ارزیابی قرار گرفته است. البته علاوه‌بر عثمانی، قفقاز هم، به‌دلیل درهم‌تنیدگی این تأثیر و تأثرها، موردنظر بوده است. درکل، گویی آذربایجان در آن مقطع چون لولایی است که یک درب آن به‌سوی قفقاز و درب دیگر به‌سوی عثمانی باز می‌شد. و از دریچه‌ آذربایجان بود که این تأثیرات بر تاریخ معاصر ایران، در زمینه‌هایی چون: مشروطه‌خواهی، مطالبات مدنی، آزادی‌خواهی و... واقع شد. من در دو جلد نخست این کتابِ سه‌جلدی به شرح‌احوال ایرانی‌هایی که در عثمانی ساکن بودند و کتاب‌هایی که از آن طریق به ایران وارد شدند و بر اندیشه و افکار ایرانیان تأثیر گذاشتند، پرداخته‌ام. به‌طور مثال، در کتابخانه‌ شخصیِ حاج‌محمد نخجوانی نزدیک به دوهزار جلد کتاب چاپی وجود داشته که در این بین، بیش از 400 عنوان کتاب به زبان ترکی استانبولی و تعدادی کتاب به زبان ترکی قفقازی و عربی دیده می‌شود و مابقی آن‌ها آثاری به زبان فارسی بوده است. این کتابخانه سمبل و نمادی از خاستگاه اندیشه و آبشخور فکری روشنفکرانِ آن زمان ایران است. در این کتاب به این موضوع اشاره دارم که در این مقطع از تاریخ مشخص است که برخلاف گذشته، ما بیشتر گیرنده‌ فکر و اندیشه بوده‌ایم؛ درحالی‌که در ادوار قبلی و در سده‌های نهم و دهم به‌بعد، تأثیر ادبیات و فرهنگ فارسی در عثمانی به‌مراتب بیشتر بوده است، ولی باوقوع انقلاب مشروطه در 1876 به‌بعد، ما واردکننده‌ اندیشه و فرهنگ عثمانی می‌شویم. به‌طور مثال، ما چندین ترجمه‌ مختلف از قانون اساسی انقلاب مشروطه‌ اول عثمانی را به فارسی برگردانده و در ایران منتشر کرده‌ایم و این آثار همچنان در ایران موجود است. در همان دوران روزنامه‌ «اختر»، که در عثمانی چاپ می‌شد، این متن قانون اساسی اول عثمانی را ترجمه و منتشر کرده است. و جالب اینکه، منبع اصلی و درجه اول در تألیف همین کتاب «ایران و عثمانی در آستانه‌ی قرن بیستم» همین روزنامه‌ اختر است؛ به‌طوری‌ که من با مشاهده و یادداشت‌برداری از تمامی شماره‌های این روزنامه، که برای دسترسی به برخی از شماره‌های آن حتی به باکو سفر کردم، اشراف نسبتاً کاملی به آن دوران و وقایع آن پیدا کردم.   لطفاً از منظر توسعه‌ صنعت چاپ و نشر کتاب به این رابطه‌ بین ایران و عثمانی و قفقاز بپردازید و یا وقایع و عواملی که بر انتشار کتاب از قبل این روابط مؤثر بوده و منجر به توسعه‌ چاپ و انتشار کتاب در عصر مشروطه شده را شرح دهید. می‌توانم از این منظر به سؤال شما بپردازم که باکو، که در اواسط قرن نوزدهم شهرک و قصبه‌ای بوده با چهارده هزار نفر جمعیت، با شکل‌گیری صنعت نفت و استخراج نفت از چاه‌های پیرامون این منطقه، سریعاً تبدیل به شهری با 250 هزار سکنه می‌شود و با رشد بسیار چشمگیری توسعه پیدا می‌کند. در زمان وقوع انقلاب 1905 روزنامه‌های مختلفی در باکو منتشر می‌شدند و تعداد زیادی از روزنامه‌نگاران و نویسندگان آذربایجانِ ایران اقدام به انتشار مطالب مختلفی در مطبوعات باکو می‌کنند. در این بین، چاپخانه‌ای به نام «اورجف قارداشلری» (برادران اورجف) در این شهر تأسیس می‌شود و برادران اورجف مؤسسه‌ چاپ و نشر بسیار مجهزی به‌وجود می‌آورند که مجلات، روزنامه‌ها و کتاب‌های متعددی در آن چاپ می‌شده است. همین اتفاق در شهرهای دیگر منطقه‌ قفقاز رخ می‌دهد و چاپخانه‌های مجهز متعددی در شهرهای باکو و تفلیس تأسیس می‌شود. در همان دوران، تقی‌زاده وقتی در سال 1903 و دو سه سال پیش از مشروطه به تفلیس می‌رود، با جلیل محمد قلی‌زاده آشنا می‌شود. در آن ایام، قلی‌زاده روزنامه‌ «شرق روز» منتشر می‌کرده که به گفته‌ تقی‌زاده در جهان اسلام نظیر نداشته است. محمد قلی‌زاده بعد از آن روزنامه‌ «ملانصرالدین» را راه‌اندازی می‌کند که بر بسیاری از روشنفکران، شاعران و نویسندگان ایرانی تأثیرگذار بوده‌است و حتی دهخدا به سیاق همین روزنامه‌ «صور اسرافیل» را منتشر می‌کند و تحت‌تأثیر مطالب سیاسی- انتقادی که جلیل‌زاده در روزنامه‌اش می‌نوشت، دهخدا متن‌های طنزی را در ستونی با نام «چرند و پرند» می‌نویسد و منتشر می‌کند. تمام این موارد نشان می‌دهد که در آن دوران، ارتباط‌های وسیع و گسترده‌ای بین روشنفکران و نویسندگان ایرانی و قفقازی برقرار بوده است و این ارتباط‌ها، علاوه بر حوزه‌ روزنامه‌نگاری، بی‌شک بر تألیف و انتشار کتاب در ایران نیز تأثیرگذار بوده است.   در این بین چه تحولی در حوزه‌ صنعت نشر و انتشار کتاب در ایران، و به صورت ویژه در شهر تبریز روی داد که می‌توان آن را به‌عنوان وجه تمایز پیش و پس از مشروطه دانست؟ در دوره‌ عباس میرزا اولین چاپخانه به تبریز آورده می‌شود و تعداد زیادی کتاب با چاپ سنگی در این شهر منتشر می‌شود. حتی در آن زمان در شهر باکو دیوانی از شاعری به نام سیدعظیم شیروانی منتشر می‌شود، سپس همان کلیشه‌های این کتاب را به تبریز می‌آورند و دوباره در تبریز دیوان این شاعر را منتشر می‌کنند. یا از شاعری مثل میرزا شفیع، که استاد آخوندزاده بود، کتابی خوشنویسی شده به قلم خودش در تبریز چاپ می‌شود.   آخوندزاده در چه زمینه‌ای شاگرد میرزا شفیع بود؟ پدر و مادر آخونداُف، یا همان آخوندزاده، هر دو ایرانی هستند. پدرش اهل «خامنه» در نزدیکی شبستر بود و مادرش هم از اهالی منطقه‌ ارسباران بود. با مهاجرت خانواده به قفقاز، میرزا فتحعلی در آنجا متولد می‌شود. بعد از مدتی زندگی در ایران، همراه پدربزرگ مادری‌اش، که آخوند و روحانی بود و میرزا فتحعلی نام فامیلی‌اش را از او گرفته‌ است، دوباره به شهر گنجه در قفقاز مهاجرت می‌کند. او در مسجد شاه عباس نزد میرزا شفیع خوشنویسی می‌آموزد. در ابتدا قصد داشته که به کسوت روحانیت دربیاید و آخوند شود، ولی چون میرزا شفیع استعداد و هوش سرشاری را در او می‌یابد، او را به سوی کسب دانش نوین سوق می‌دهد. بعدها وقتی آخوندزاده شغل خوبی به‌عنوان منشی در دفتر نائب‌السلطنه‌ روسیه در قفقاز و در شهر تفلیس به‌دست می‌آورد، باعث انتقال میرزا شفیع به مدرسه‌ای در تفلیس می‌شود. جالب است که شاعر آلمانی‌ به نام بودنشتات از محضر میرزا شفیع درس ترکی و فارسی می‌آموخته است و گویا به‌لحاظ مالی از استادش حمایت می‌کرده ‌است. میرزا نیز خیلی اهل این نبوده‌ که شعرهایش را برای خودش نگه دارد و این اشعار را به عنوان تحفه به این شاعر آلمانی تقدیم می‌کرده‌ است. بعدها که بودنشتات به آلمان باز می‌گردد، کتابی باعنوان «ترانه‌های میرزا شفیع» را در کشورش منتشر می‌کند؛ شبیه کاری که فیتز جرالد درمورد ترانه‌های خیام کرده است. اما در حال حاضر، در کشور آذربایجان تعداد بسیاری مقاله و کتاب مبنی بر این موضوع که این شاعر آلمانی اشعار میرزا شفیع را دزدیده و به نام خودش منتشر کرده است، به قلم نویسندگان مختلف ارائه شده و همچنان این بحث در تاریخ ادبیات این منطقه مطرح است. همچنین در سفری که من به تفلیس داشتم، مقبره‌ آخوندزاده را در کنار قبر میرزا شفیع بر فراز تپه‌ای در کنار هم دیدم و این شاگرد و استاد در کنار هم آرمیده‌اند.   عکس: محمد صدیقی پس از تاریخ‌نگاری سنتی که قرن‌ها در ایران رواج داشت و عمدتاٌ با حمایت مالی دربار صورت می‌گرفت، از عصر مشروطه به‌بعد، تاریخ‌نگاری نیز وارد عصری نو می‌شود. چه عواملی در این تغییر رویکرد و روش موثر بودند؟ در گام‌های نخستین، چه آثاری با روش‌ها و مولفه‌های تاریخ‌نگاری نوین تالیف و منتشر شدند؟ قبل از مشروطه و در دوره‌ قاجار، سلسله کتاب‌های تاریخی‌ براساس سنت تاریخ‌نگاری ما تهیه و تألیف شده‌اند؛ مثل آثاری درباره‌ جنگ‌های ایران و روس. در خارج از ایران هم کتاب‌هایی که به نوع دیگری به تاریخ نگاه کنند، کار خاصی جز آثار مستشرقین وجود نداشت و این آثار هم تأثیر چندانی در فضای داخلی ایرانِ قبل از مشروطه نداشتند؛ مثل «آیینه‌ی سکندری» نوشته‌ میرزا آقاخان کرمانی که خارج از ایران چاپ شد. اما بعد از مشروطه زمینه‌ای در ایران به وجود می‌آید که باعث رشد و توسعه‌ی طبقه‌ متوسط می‌شود. همچنین زمینه‌هایی برای آشنایی با تاریخ‌نگاری غربی به تدریج از طریق افرادی که برای تحصیل و تجارت به فرنگ رفته بودند، فراهم می‌شود؛ افرادی چون محمد قزوینی که با سفر به اروپا با تاریخ‌نگاری علمی آشنا می‌شود. این درحالی‌ است که در دوره‌ پیش از مشروطه اگر محققی یا فردی به موضوع تاریخ‌نگاری علاقه داشت، تقریباً هیچ امکانی برای دسترسی به منابع تاریخی برایش فراهم نبود و می‌بایست کتابخانه‌ای عمومی به وجود می‌آمد تا این نویسنده و محقق بتواند از منابع مختلف استفاده کند. چون تنها افرادی که به دربار وابسته بودند، می‌توانستند به یک سری اسناد و مطالب دسترسی داشته باشند. عملاً در آن دوره برای تاریخ‌نگاری مستقل از حکومت هیچ امکانی وجود نداشت و چنین کاری غیرممکن می‌نمود. در نتیجه پیدایش کتابخانه‌های عمومی و ملی در رفع موانع این چنینی تأثیر به‌سزایی داشت. همچنین، براساس قانون اساسی مشروطه، حقوق فردی افراد افزایش یافت و حقوق افراد و آحاد جامعه به رسمیت شناخته شد. در کنار این موارد، می‌توان به پیدایش انتشاراتی‌ها و بنگاه‌های نشر، که می‌توانستند به صورت مستقل اقدام به چاپ کتاب بکنند، اشاره کرد. چون پیش از آن، هرکسی که کتابش منتشر می‌شد، به نوعی پشتش به جایی گرم بود. اما با تأسیس و راه‌اندازی این انتشاراتی‌ها، شرایط تغییر کرد و امکان چاپ و نشر کتاب‌های مستقل و حمایت از نویسندگان چنین آثاری فراهم شد. در حوزه‌ نشر کتاب، در آن زمان توزیع کتاب مشکلات و معضلات فراوانی داشت و آثار خطی و یا چاپ سنگی تنها به تعداد محدودی منتشر و در اختیار افراد خاص و محدودی قرار می‌گرفت. درحالی‌که وقتی تجارت و توزیع کتاب در زمان مشروطه سامان گرفت و شرایط حرفه‌ای‌تری پیدا کرد، آثار منتشر شده در سطح وسیع‌تری توزیع می‌شد و در اختیار مخاطبان و علاقه‌مندان به کتاب قرار می‌گرفت و کتاب‌های تاریخی نیز از این قاعده مستثنی بود. از اولین و تأثیرگذارترین کتاب‌هایی که در عصر مشروطه در حوزه‌ تاریخ‌نگاری نوین و متأثر از تاریخ‌نگاری غربی منتشر شد، «تاریخ ایران باستان» مشیرالدوله بود. یا تقی‌زاده اقدام به نوشتن کتاب «از پرویز تا چنگیز» می‌کند؛ هرچند فقط می‌تواند به بخش «پرویز» بپردازد و دیگر به «چنگیز» نمی‌رسد. آرام‌آرام تاریخ‌نگاری به شکل علمی و تخصصی‌تری دنبال می‌شود و به نظر من نخستین تاریخ‌نگاری علمی از سوی فریدون آدمیت صورت می‌گیرد. البته آدمیت حساسیت‌های خاصی داشته که باعث وارد شدن آسیب به کارش می‌شده است. مثلاً حساسیت او به تقی‌زاده که ریشه در رابطه‌ آن‌ها درگذشته داشته، یا وقتی که ستارخان را با عبارت سخیف «مرتیکه‌ی ترک» خطاب می‌کند، باعث دور شدن بخشی از کار او از تاریخ‌نگاری علمی می‌شود. اما با همه‌ این اوصاف، تأکید دارم که او نخستین تاریخ‌نگار علمی و پیشگام در این زمینه است.   شما خودتان از این حیث، به چه شیوه‌ای و با چه نوع نگاهی به نگارش متون تاریخی می‌پردازید و اساساً خودتان را چگونه تاریخ‌نگاری ارزیابی می‌کنید؟ من معتقد به نسبی‌نگری هستم. البته من خودم را به‌عنوان تاریخ‌نگار نمی‌شناسم و به هرحال، طی سال‌های گذشته احساس وظیفه کردم و در حد توانم و آن‌چنان‌که می‌توانم، کارهایی درباره‌ تاریخ آذربایجان انجام داده‌ام؛ نه این که آذربایجان را تافته‌ جدا بافته بدانم، اما این منطقه زادگاه من است و اشراف بیشتر به وقایع و تاریخ آن دارم و دسترسی بیشتری به اطلاعات مرتبط با تاریخ این خطه دارم. در بنیاد «دائرة‌المعارف اسلامی» و در تهیه‌ «دانشنامه‌ی جهان اسلام»، مشاور علمی این دانش‌نامه در حوزه‌ ترکیه و عثمانی و قفقاز هستم. برای تاریخ‌نگاری در رابطه با تاریخ ادوار گذشته‌ی این کشورها، همیشه در ارتباط و در حال سفر به این کشورها بودم. در ترکیه تحصیل کرده‌ام؛ بارها به قفقاز و آذربایجان سفر کرده‌ام و در آنجا درجه‌ علمی دکترا به من اعطا کرده‌اند. ولی هیچ‌کدام از این موارد برای من مهم نبوده‌اند و هدف من از این رفت و آمدها، تنها این بوده که تا حدامکان اقدام به جمع‌آوری منابع و اسناد مختلف بکنم چون فکر می‌کنم از طریق این ارتباط‌های فرهنگی ما می‌توانیم خودمان را در نسبت با عثمانی و قفقاز بشناسیم.   به حوزه‌ تخصصی شما و تاریخ آذربایجان بپردازیم؛ اهمیت وقایع، قیام‌ها و مجاهدت‌های مردم آذربایجان در تاریخ مشروطه بر هیچ‌کس پوشیده نیست. در این میان، فکر می‌کنید که شما در مقام یک تاریخ‌نگار برجسته، حق‌مطلب را ادا کرده‌اید و یا اینکه نیاز به کار بیشتری در این حوزه احساس می‌کنید؟ مرحوم زهرایی که صاحب انتشاراتی «کارنامه» و از ناشران فرهیخته و بافرهنگ روزگار ما بود، پیش از فوتش به من پیشنهاد داد که روی مطالبی در مورد تاریخ آذربایجان کار کنم که پیش از این احمد کسروی در آثارش به آن‌ها نپرداخته‌ است. من با وجود این که می‌دانستم انجام چنین کاری بسیار مهم است، ولی متأسفانه وضعیتم به شکلی نبود که بتوانم چنین کاری را انجام بدهم. کسروی کار بسیار بزرگی کرده‌ است و به‌رغم تمام ایرادهایی که به کارش گرفته می‌شود، این پژوهشگر با تألیف آثار بسیاری توانسته است کار مهم و ارزشمندی انجام دهد و این کتاب‌ها بی‌شک اولین منبع هرکسی محسوب می‌شود که بخواهد در مورد مشروطه و به‌ویژه تاریخ آذربایجان در عصر مشروطه پژوهش بکند. منتها او یک‌سو‌نگری‌ها و نگاه خاص خودش را داشته‌است؛ هرچند هیچ‌کدام از این مسائل، از ارزش کار کسروی کم نمی‌کند. هر تاریخ‌نگاری در زمان خودش، نسبت به آن شرایط و امکاناتی که در اختیارش قرار گرفته، می‌تواند گامی بردارد و کار تاریخ‌نویسی در هیچ نقطه‌ای پایان نمی‌گیرد و هر چه زمان پیش برود، خواه ناخواه ما باید به موضوع خاصی دوباره مراجعه کنیم؛ چون داده‌های زیادی به دست می‌آید و امکان استناد به آن‌ها فراهم می‌شود.   در حوزه‌ تاریخ‌نگاری عصر مشروطه چه آسیب‌هایی وجود داشته و چه موضوعاتی در کتاب‌ها مغفول مانده است؟ در جواب این سؤال باید بگویم که می‌بایست این موضوع را به‌عنوان یک پروژه تعریف کرد و آثار مختلف را سنجید. مثلاً پیش از کسروی و در همان دوره‌ مشروطیت، فردی به‌نام محمد باقر ویجویه به موضوع «بلوای تبریز» پرداخته است و وقایع آن را نوشته‌ است. مطالب این کتاب شامل یادداشت‌های روزانه‌ای می‌شود که از شروع مقاومت مسلحانه‌ مبارزان تبریز در مقابل محمدعلی میرزا نوشته شده‌است و بعد از سپری شدن چهارماه از حملات اولیه، بلافاصله به صورت چاپِ سنگی در تبریز منتشر شده است. و یا کسی به نام حاج محمدتقی جورابچی خاطراتش در مورد وقایع مشروطه را نوشته و در قالب کتابی منتشر کرده است. همچنین اسماعیل امیرخضری، که منشی ستارخان بود، «تاریخ انقلاب آذربایجان و ستارخان» را نوشته و این کتاب از منظر نزدیک‌ترین فرد به ستارخان نوشته و منتشر شده است. در همان دوره، فردی به اسم تاج‌زاده بهداد، برخلاف نظریه‌ها و رویکرد کسروی و از منظر تقی‌زاده، اقدام به ثبت وقایع تاریخی آن دوران کرده است. در این میان، یکی از کارهایی که در حال حاضر می‌شود در این حوزه انجام داد، این است که اقدام به نگارش «تاریخ مطبوعات آذربایجان» کرد. من خودم در این زمینه کارهایی انجام داده‌ام و همچنان به این پژوهش ادامه می‌دهم، ولی مشخص نیست که تألیف این کتاب در چه زمانی به‌پایان برسد. در حال حاضر امکان دسترسی به شماره‌های مختلف و متعدد مطبوعات آن زمان بیشتر شده است، هرچند چنین کاری همچنان با دشواری‌های زیادی همراه است؛ مثلاً در زمان شیخ محمد خیابانی، وقتی احسان پاشا به تبریز می‌آید، روزنامه‌ای به‌نام «آذربایجان» را منتشر می‌کند. روزنامه‌ای که کسروی اذعان می‌کند پنج شماره از آن را دیده‌است. ولی الان فقط یک نسخه از آن در ایران پیدا شده است که آن هم ناقص است. حالا شاید به این دلیل که عثمانی از انتشار این روزنامه‌ها پشتیبانی می‌کرده‌ است، بشود شماره‌هایی از آن را در ترکیه و آرشیوهای موجود در آنجا پیدا کرد.  به دلیل استمرار حاکمیت عثمانی در حدود 600 سال و عدم انقطاع در آن و اتصال آن به جمهوری ترکیه، در حال حاضر آرشیوهای ترکیه بسیار کامل هستند و محققان ترکیه کارهای زیادی روی اسناد موجود در این آرشیوها انجام داده‌اند. حال می‌بایست شرایطی فراهم شود که پژوهشگران ایرانی با مراجعه به ذخایر و آرشیوهای موجود در این کشور، به اطلاعات و اسناد موردنیاز خود دست پیدا کنند. اما متأسفانه پخته‌خواری در ایران و حتی بین پژوهشگران و نویسندگان خیلی باب است. به‌طوری‌که من در کتاب سه جلدی «ایران و عثمانی در قرن بیستم» حدالامکان سعی کردم که منابع را خیلی واضح نشان ندهم، چون هستند افرادی که بلافاصله از روی منابع کتاب گرته‌برداری کنند و حتی نمی‌روند به منابع اصلی مراجعه کنند.   در بین آثار حسن رشدیه، از پیشگامان نهضت فرهنگی و آموزشی در ایران و به‌ویژه در آذربایجان، اثری با عنوان «تاریخ شفاهی» به چشم می‌خورد. لطفا کمی درباره‌ این اثر توضیح بدهید. جالب است بدانیم در آن دوران چه نگاهی به مقوله‌ی تاریخ شفاهی وجود داشته و با چه رویکردی این شیوه از تاریخ‌نگاری انجام می‌گرفته است. من هیچ کتاب تاریخ شفاهی‌ سراغ ندارم که همچون گفت‌وگوی ما بنشینند پای صحبت‌های رشدیه و او به سؤالاتی پاسخ بدهد. ولی خود وی یکی دو روایت از شرح‌ حال خودش را نوشته است. من چنین کتابی که شما از آن یاد کردید را ندیده‌ام و مسلماً این کتاب موردنظر شما، براساس نوشته‌های رشدیه جمع‌آوری شده است و فکر نمی‌کنم کتابی به نام «تاریخ شفاهی» از رشدیه در دسترس باشد.   آیا کتابی در دست انتشار دارید؟ مشغول کار پژوهشی بر روی چه اثری هستید؟ در حال حاضر من چند کار نیمه‌تمام دارم. به‌طور مثال، کتابی در مورد محمدامین رسول‌زاده کار کرده‌ام. رسول‌زاده سردبیر روزنامه‌ «ایران نو» ارگان حزب دموکرات ایران در دهه‌ دوم مشروطه بود. می‌توان گفت وی آرمان‌پرداز و ایدئولوگ حزب دموکرات ایران بوده است. من با بررسی تمامی شماره‌های روزنامه‌ی «ایران نو» و مطالبی که در مورد رسول‌زاده تاکنون نقل شده است، تقریباً 300 صفحه از کتاب فوق را آماده کرده‌ام، ولی متأسفانه این کتاب نیز نیمه‌تمام مانده است. همچنین روی خاطرات سلام‌الله جاوید، از نسل اول سوسیال دموکرات‌های ایران، کار کرده‌ام. او مناسبات نزدیکی با پیشه‌وری داشته است و از نوجوانی باهم در ارتباط بوده‌اند. جاوید خاطرات خود را به‌مرور، گاهی به زبان فارسی و گاهی به ترکی، نوشته است و نکات بسیار جالب و حائزاهمیتی در این خاطرات نقل شده است. من جدای از این که بخش‌های ترکی این خاطرات را به فارسی برگردانده‌ام، سعی کرده‌ام ادعاها و نکات مهم مطرح شده در این متن‌ها را مورد بررسی قرار دهم و از همین روی، با الله‌یار صالح گفت‌وگو کرده‌ام. به دنبال این هستم که برای ادعاهای مطروحه در این خاطرات، شواهد و مدارکی به دست بیاورم. این کتاب هم حروف‌چینی شده‌است و تقریباً آماده‌ چاپ است. ولی گویا به دلیل گرانی کاغذ و مشکلات اقتصادی و موانع پیش‌روی صنعت نشر، این کتاب هم فعلاً در نوبت چاپ است و امیدوارم به زودی منتشر شود. کتاب هم که ما درگذشته درباره‌ ستارخان و خیابانی نوشتیم، «دو مبارز جنبش مشروطه»، متناسب با شرایط و فضای حاکم بر آن زمان، اثری احساسی بود و مورد استقبال زیادی از سوی مخاطبان قرار گرفت و بارها تجدید چاپ شد. حتی کنفدراسیون در خارج از کشور هم آن را منتشر کرد. اما از آن جایی که این کتاب خیلی احساساتی و آمیخته با شعر و ... بود، سال‌ها بعد که انتشاراتی «آگاه» اقدام به تجدیدچاپ این کتاب می‌کرد، من با پرهیز از آن نوشتار احساسی، بر آن شدم که به سیاق دیگری سراغ نگارش و تألیف اثری درباره‌ ستارخان بروم و با رویکرد جدیدی این اثر را بازنویسی کنم. همچنین، با همراهی یکی از عزیزان فعال در عرصه‌ انتشار کتاب، در حال ثبت خاطرات خودم هستیم و امیدوارم تا آنجا که حافظه یاری کند، مطالب و خاطرات جذابی را نقل و در فرصت مناسب به شکل کتاب عرضه کنم.   با درنظر گرفتن طیف‌های مختلفی از مخاطبان کتاب‌خوان، شما چه اثر برجسته‌ای را برای کسب آشنایی نسبی با تاریخ عصر مشروطه توصیه می‌کنید؟ منظورم اثری‌ است که جدای از مباحث تخصصی در حوزه‌ تاریخ‌پژوهی، بتواند تصویری روشن از وضعیت این مقطع مهم تاریخ ایران ارائه بکند.  آثاری که ماشاالله آجودانی در این زمینه تألیف کرده است، با تمامی ایرادهای احتمالی‌ که به آن گرفته می‌شود، می‌تواند مورد استفاده‌ مخاطبانی قرار بگیرد که می‌خواهند درک دقیقی از تاریخ و تحولات نهضت مشروطه به دست بیاورند. همچنین کتاب «تاریخ مشروطه» احمد کسروی نیز بسیار حائز اهمیت است. با وجود این‌که در شروع کتاب، مخاطب در مواجهه با برخی لغات و واژه‌های سخت و تخصصی شاید کمی پس زده شود، ولی به‌مرور به نوع نوشتار و زبان این اثر عادت می‌کند و با آن اُنس می‌گیرد. من خودم در زندان زمانِ شاه مشاهده کردم که زندانیان این کتاب را تکه‌تکه می‌کردند و از این طریق این اثر را با شوق مطالعه می‌کردند. آثاری چون «بلوای تبریز» و «قیام آذربایجان و ستارخان» و دیگر آثاری که در این گفت‌وگو به آن اشاره کردم نیز می‌توانند برای شناخت تاریخ مشروطه در آذربایجان مورد استفاده قرار بگیرند. ]]> علوم‌انسانی Wed, 08 Aug 2018 06:09:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264012/بیشتر-گیرنده-فکر-اندیشه-بوده-ایم