خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين علوم‌انسانی :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/history_politic Mon, 22 Jan 2018 16:17:02 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Mon, 22 Jan 2018 16:17:02 GMT علوم‌انسانی 60 کتاب انفجاری دولت دونالد ترامپ در بازار ایران منفجر می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/256955/کتاب-انفجاری-دولت-دونالد-ترامپ-بازار-ایران-منفجر-می-شود مهدی سجودی‌مقدم، مدیر انتشارات مهراندیش در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) از انتشار کتاب «آتش و خشم: کاخ سفید ترامپ از درون» نوشته مایکل وولف به ترجمه علی سلامی خبر داد و افزود: این کتاب در آمریکا بسیار جنجالی بوده و به رکوردهای تازه‌ای در نسخه‌های چاپی و نیز الکترونیکی در سایت آمازون دست پیدا کرده است؛ به گونه‌ای که حتی سایت آمازون اصطلاح کتاب انفجاری دولت ترامپ را برای آن برگزیده است. پس از مطرح شدن این اثر از گوشه و کنار دنیا نسبت به ترجمه آن اقدام شد از جمله در ایران هم ما نسبت به ترجمه کتاب وارد عمل شدیم. وی ادامه داد: مترجم کتاب به زبان فارسی از مترجمان متخصص در حوزه علوم سیاسی است و نخستین فرهنگ اصطلاح سیاسی را ترجمه کرده است. پس از ترجمه کتاب از سوی مترجم، دو ویراستار کتاب از لحاظ شیوه نگارش با نسخه اصلی تطابق می‌دهند.                                مهدی سجودی‌مقدم وی افزود: ما با ناشر آمریکایی توافق کردیم و قراردادی را منعقد کردیم تا بر اساس آن نسخه نهایی به ملاحظه ناشر و نویسنده برسد و در مقابل ما هم به عنوان نماینده انحصاری توزیع بین‌المللی فارسی معرفی می‌شویم. به گفته سجودی‌مقدم، نوشته‌های بسیاری درباره این کتاب منتشر شده که نشان‌دهنده مشکلات ترامپ است. نکات بسیار مهمی در کتاب وجود دارد. در این اثر به روابط رسانه‌های سرمایه‌داری آمریکا، حکومت آمریکا و مسایل پشت پرده آن و... پرداخته می‌شود. زبان کتاب ساده است و نویسنده هم قلم قدرتمندی داشته و به نکات مهمی اشاره کرده است. در ترجمه اثر هم سعی شده به متن نسخه اصلی وفادار بمانیم. مدیر انتشارات مهراندیش درباره محتوای کتاب نیز عنوان کرد: ترامپ زمانی که با وجود ناباوری وارد کاخ سفید می‌شود، بسیاری از چیزها را عوض می‌کند اما به نویسنده اجازه می‌دهد، که 100 روز در کاخ سفید بماند و از آن گزارش تهیه کند هر چه نویسنده تعهدی نمی‌دهد که چه گزارشی بنویسد. در اینجا نویسنده شروع به تحلیل رفتار ترامپ و اطرافیان او می‌کند. وی ادامه داد: همانطور که می‌دانید وزرای ترامپ از ثروتمند‌ترین وزیران دولت‌های آمریکایی تا کنون بوده‌اند. تلاش نویسنده این بوده که نگاه انتقادی خودش را در کتاب حفظ کند و پرده از زد و بندهای کاخ سفید بردارد. البته بخش‌هایی از این اثر به خود ترامپ و رفتار او می‌پردازد. پس از انتشار این کتاب، واکنش‌های شدیدی از سوی ترامپ صورت گرفت، چون نویسنده گفته بود که ترامپ تعادل روانی ندارد.   سجودی‌مقدم در پایان سخنانش گفت: به هر حال ما با توجه به محتوای کتاب و میزان اهمیت آن سعی کردیم با سرعت بالا و البته دقت زیادی این اثر را ترجمه کرده و آن را به زودی روانه بازار نشر می‌کنیم. ]]> علوم‌انسانی Mon, 22 Jan 2018 12:35:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/256955/کتاب-انفجاری-دولت-دونالد-ترامپ-بازار-ایران-منفجر-می-شود اسکندر، قدیمی‌ترین اثر غیردینی در زبان چکی است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256948/اسکندر-قدیمی-ترین-اثر-غیردینی-زبان-چکی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، علی‌‌اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهر کتاب، با اشاره به مطالعات ایرانی در چک گفت: یکی از ویژگی‌های تحقیقات شرق‌شناسان چک در قرن‌های نوزده و بیست پرداختن به تاریخ ادبیات فارسی است. در سه شهر پراگ، برنو و براتیسلاوا مراکز ایران‌شناسی و شرق‌شناسی از صد سال پیش فعال بود و تحقیقات این مراکز پس از جنگ جهانی دوم صورت جدی‌ به خود گرفت. ادبیات معاصر ایران در چک شناخته شده نیست محمدخانی به نام‌هایی چون ریپکا، بورکی، تاوئر، بچکا، رودلف و ماتسوخ پرداخت و گفت: اینها درباره هزارویک‌ شب، جامی، شاهنامه، خیام، نظامی، عطار، باباافضل، رودکی و صادق هدایت پژوهش کرده‌اند. البته ادبیات معاصر ایران در چک چندان شناخته شده نیست؛ برخلاف ادبیات معاصر چک که برای ایرانی‌ها آشنا است. نام‌هایی چون هاشک، چاپک، کافکا، اوبراخت، کوندرا، هرابال و کلیما در ایران شناخته‌شده هستند. وی به تلاش‌های مرکز فرهنگی شهر کتاب برای ایجاد پل ادبی بین ایران و چک با هدف معرفی دو سویه‌ ادبیات دو کشور اشاره و تصریح کرد: زبان و ادبیات فارسی چندین دهه است در دانشگاه چارلز پراگ تدریس می‌شود و قرار است به‌زودی کرسی زبان و ادبیات چک نیز در ایران تأسیس شود.                                                                   زوزانا مارکوا مردم چک به تاریخ ایران علاقه زیادی دارند زوزانا مارکوا، کنسول سفارت چک در تهران، با ابراز امیدواری در ایجاد و تقویت پل ادبی بین ایران و کشورش تصریح کرد: ایران در چک کشور شناخته شده‌ای است و مردم ما به تاریخ ایران علاقه زیادی دارند. مردم چک بسیار ادب‌دوست هستند. در چک ایرانی‌های زیادی هم زندگی می‌کنند که به ادبیات و فرهنگ چک خیلی علاقه دارند. اینها آثاری را نیز به فارسی ترجمه کرده‌اند. ما از حضور این افراد در کشورمان خوشحالیم. مارکوا به شناخت ایرانیان از برخی نویسندگان چک هم اشاره کرد و یادآور شد: ما از این به بعد سعی خواهیم کرد نویسندگان زنده کشورمان، خصوصا نویسندگان زن چک را به علاقه‌مندان ادبیات در ایران معرفی کنیم. به زودی یکی از زنان نویسنده چک به تهران خواهد آمد و شما حتما با وی در شهر کتاب دیدار خواهید کرد. اسکندر قدیمی‌ترین اثر غیردینی در زبان چکی است در ادامه زهرا ابوالحسنی به تأثیر متون مقدس در زایش ادبیات چک پرداخت و گفت: از نظر زبانی ادبیات بیشتر کشورها، وامدار متون مقدس است. درباره چک هم این گفته صادق است. از نظر زبانی ادبیات از متون مقدس وام می‌گیرد. درباره چک می‌شود گفت تلاش برای حفظ هویت قومی مردم چک اولین مضمون ادبی این زبان است. اولین متن باقی مانده‌ امروزی چک، از سرودهای مذهبی‌ای است که در قرن ۱۳ نوشته شده‌اند. در قرن ۱۴ به زندگی‌نامه‌های قدیسان برمی‌خوریم. فضای ادبی کاملا وابسته به کلیسا است. وی افزود: متن‌های اسطوره‌‌ای و حماسی هم تولید می‌شوند و همه به صورت شعر هستند. قدیمی‌ترین اثر غیردینی در زبان چکی درباره‌ی اسکندر نوشته شده که از یک شعر فرانسوی وام گرفته شده است. کم‌کم ژانر نثر نشوونما می‌یابد. در این عرصه هم موضوع اول زندگی‌نامه قدیسان است و بعد به مضامین دیگر می‌رسیم. استفاده اصطلاحات دینی در اوایل قرن پانزده شروع می‌شود. بعد تعارض مذهبی بین دو شاخه دینی کاتولیک و پروتستان باعث به وجود آمدن یک سری آثار ادبی جدید می‌شود. بعدتر ایده‌های اجتماعی وارد آثار نوشتاری می‌شود و دو قرن این مرحله طول می‌کشد. این آثار اجتماعی اغلب پایه دینی داشتند. ابوالحسنی یادآور شد: در سده‌ شانزدهم جنبه تعلیمی آثار، سویه غالب است و هیچ یک برای لذت نوشته نشده‌اند. این آثار انسانیت و انسان را در عصر رنسانس توصیف می‌کردند. در سده هفده کسانی آمدند که دست‌نشانده‌های امپراتوری اتریش بودند؛ از ملت و گذشته چک اطلاعات خاصی نداشتند و سعی کردند آثار ادبی تولید کنند. آثار اینها از طرف مردم پذیرفته نشد. در قرن هجده زبان چک جایگاه خود را در آثار بزرگ ادبی از دست داد. اما گذشت زمان این وضعیت را تغییر داد. تعارضی بین ادبا و متفکران جامعه‌ چک وجود داشت و سرانجام ادبیات چک احیا شد. تا ۱۸۷۰ ادبیات چک دیگر به ادبیاتی جاافتاده بدل شده بود و در همان زمان درام نیز برای اولین بار نوشته شد. وی با بیان اینکه یکی از این دو گروه به رگه‌های اروپایی و به ادبیات جهان‌وطن توجه می‌کردند و گروه دیگر به جنبه بومی بیشتر دقت می‌کرد، افزود: همین تعارض باعث خلق ادبیات جدید شد. اول داستان‌های تاریخی مورد توجه قرار گرفت. اینها داستان صرف نبودند و بیشتر تاریخ‌نگاری به شیوه داستانی بودند. آن‌ها را می‌شود صورت رمانتیک تاریخ‌نگاری دانست. شاعرانی هم بودند که بحث‌های دینی مسیحی یا مباحث دین شخصی‌شان را از طریق زبان ادبیات و با شعر بازنشر می‌کردند. ابوالحسنی در پایان گفت: وقتی در ۱۹۱۸ کشور چکسلاواکی تأسیس شد، ادبیات چک شکوفا شد و درام‌های چکی در صورت نمایشنامه‌های انتقادی نوشته شدند. اما پس از استقرار کمونیسیم، فقط آثار رئالیستی سوسیالیستی امکان ارائه داشتند و بنابراین ادبیات چک دوباره افول کرد. فشار دولتی و سیاسی اثر منفی بزرگی روی ادبیات چک داشت. در ۱۹۶۰ با کاهش فشار حکومتی، رمان‌ها و نمایشنامه‌هایی تولید شد که توجه‌های جهانی را جلب کرد. در ۱۹۶۸ بسیاری از نویسنده‌ها دوباره سرکوب شدند اما شهرت‌شان در بیرون مرزهای این کشور بیشتر شد. سرانجام سوسیالیسم در ۱۹۸۹ فروپاشید و ادبیات آزاد شکوفا شد. آن زمان هاول، یکی از نویسندگان معروف چک به ریاست‌جمهوری هم رسید.                                                              ادبیات رسمی، ادبیات خانگی ممنوع و ادبیات در تبعید مونیکا روژیچکوا، با اشاره به تحولات ادبیات چک از ۱۹۸۹ بدین سو گفت: سه جریان ادبی بعد از ۱۹۸۹ در چک ایجاد شد: ادبیات رسمی، ادبیات خانگی ممنوع و ادبیات در تبعید. موج یا جریان رسمی، معمولا به خاطر اینکه مردم و به‌تبع ناشران به آن علاقه ندارند، امروز کنار گذاشته شده است. البته استثناهایی مثل هرابال و پارال هم در جریان رسمی وجود داشت. آنها توافقی نیمه با حکومت وقت داشتند و می‌توانستند آثاری آزادتر تولید کنند، اما آثارشان جنبه‌ زیبایی‌شناسی قدرتمندی نداشت. نویسندگان بزرگسالی بودند که چون ناشری پیدا نمی‌کردند، ناچار به ادبیات کودک روی آوردند. کارل سیس هم بود که به عنوان ویراستار ارشد کار می‌کرد و خودش نمی‌توانست آثارش را منتشر کند؛ بنابراین کتاب‌هایش بیشتر در تبعید و در مونیخ منتشر شده‌اند. روژیچکوا در ادامه به انقلاب ۱۹۸۹ و فروپاشی کمونیسم پرداخت و تصریح کرد: بعد از پنجاه سال ادبیات آزاد شد؛ اما پس از آن ما دیگر نمی‌توانستیم نویسنده‌ها را در قالب‌ نسل‌های معین یا چارچوب‌های زمانی طبقه‌بندی کنیم. بعد از فروپاشی نویسنده‌ها به قدری زیاد شدند که فریم‌های چارچوب‌های زمانی یا سبک‌های نوشتار از بین رفت. گروه دوم متعلق به نسل ۱۹۳۶ تا ۱۹۴۰ هستند. معروف‌ترین چهره این نسل هاول بود که به ریاست‌جمهوری چک هم رسید. گروه سوم که نسل از کارشان جلوگیری می‌شد، نسل ۱۹۶۰ هستند که به دلیل اشغال شدن کشور به دست شوروی، اینها آسیب زیادی دیدند. کوندرا و کلیما در این میان بودند. گروهی هم بود که به هیچ جریانی تعلق نداشتند. و سرانجام می‌رسیم به نسل جدید نویسنده‌ها. وی در تحلیل نیمه‌ دوم دهه ۱۹۹۰ به گشودگی فضای باز کتاب اشاره کرد و افزود: رونق در این زمان به بازار کتاب آمد و کیفیت کتاب‌هایی که نوشته می‌شد بهتر از گذشته شد. در همان دهه ناشران می‌توانستند آثار متعددی را از هرابال تا شاعران مورد علاقه مردم به چاپ برسانند. حتی ناشران فراخوان دادند که هر کس کار چاپ نشده دارد به دفتر آنها مراجعه کند.  از همین زمان عنوان فمینیست هم به عناوین برخی نویسندگان اضافه شد. اگرچه موج فمینیسم در چک به قدرت غرب اروپا نبود، کم‌کم این جریان در کشور ما هم پا گرفت. ]]> علوم‌انسانی Mon, 22 Jan 2018 10:55:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256948/اسکندر-قدیمی-ترین-اثر-غیردینی-زبان-چکی جامعه‌شناسی مردم‌مدار برای جامعه ما یک ضرروت است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256718/جامعه-شناسی-مردم-مدار-جامعه-یک-ضرروت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- خداداد خادم: جامعه‌شناسی مردم‌مدار با مایکل بوراوی در جهان شناخته می‌شود. بوراوی کتابی که مجموعه‌ای از مقالات در زمینه جامعه‌شناسی است در آمریکا منتشر می‌کند، از ضرورت مطرح شدن این جامعه‌شناسی در ایران همین بس که جامعه‌شناسانی مانند محمدامین قانعی‌راد، رئیس پیشین انجمن جامعه‌شناسی ایران به آن دامن زده و در توسعه جامعه‌شناسی مردم‌مدار به ضرورت توسعه انجمن جامعه‌شناسی و نهادهای مدنی اینچنینی پی برده و اقدام کره‌اند. در همین راستا با مجتبی ترکارانی، دکتری جامعه‌شناسی دانشگاه تهران، محقق و مدرس دانشگاه، رئیس دفتر دانشگاهی انجمن جامعه‌شناسی لرستان درباره ضرورت و آسیب‌های این نوع جامعه‌شناسی با محوریت کتاب بوراوی به گفت‌وگو نشسته‌ایم. مشروح این گفت‌وگو در ادامه آمده است. کتاب جامعه‌شناسی مردم‌مدار از چه موضوعی صحبت می‌کند و نویسندگان آن چه هدفی را دنبال می‌کنند؟ کتاب جامعه‌شناسی مردم‌مدار مجموعه مقالاتی است که با تلاش مایکل بوراوی رییس وقت انجمن جامعه‌شناسی آمریکا در جهت معرفی جامعه‌شناسی مردم‌مدار به عنوان یکی از انواع جامعه‌شناسی مطرح در عرصه علمی آمریکا مطرح شده است. مقاله اصلی بوراوی «در باب جامعه‌شناسی مردم‌مدار» در سال 1383 اولین‌بار در مجله انجمن جامعه‌شناسی ایران توسط نازنین شاه رکنی ترجمه و منتشر شد. سپس مجموعه مقالات این کتاب در سال 1394 توسط بهرنگ صدیقی و دیگران ترجمه و توسط نشرنی منتشرشده است. ایده اولیه این کتاب از سخنرانی معارفه آقای بوراوی به عنوان رییس انجمن جامعه‌شناسی آمریکا در سال 2004 گرفته شده است. ایشان نطق افتتاحیه خود را به عنوان فرصتی برای طرح این نوع جامعه‌شناسی در میدان جامعه‌شناسی آمریکا به‌کار گرفت. بوراوی در مقاله اول کتاب به تشریح تزهای یازده‌گانه خود در مورد این نوع جامعه‌شناسی می‌پردازد. در مقالات بعدی دیدگاه‌های نقادانه و همدلانه جامعه‌شناسان برجسته آمریکا و اروپا در مورد این نوع جامعه‌شناسی آمده است. درمیان آنها می‌توان به تیپ‌های مختلف فکری از والرشتاین تا تورن و مسی و پترسون وابت اشاره کرد. نویسندگان مقالات فوق سعی کرده‌اند از منظر خاص خود جامعه‌شناسی مردم‌مدار را نقد کرده و وجوه مورد نظر را برجسته و یا رد کنند. در مجموع شاید بتوان گفت جامعه‌شناسی مسلط در آمریکا که به نحوی زیر تسلط جامعه‌شناسی حرفه‌ای قرار دارد، روی خوشی نسبت به پذیرش جامعه‌شناسی مردم آکادمیک رشد کند. بوراوی بر اساس چه معیار فعالیت می‌کند؟ بوراوی بر اساس دو معیار؛ نوع مخاطبین (بیرون دانشگاه و درون دانشگاه) و نوع دانش (ابزاری و تاملی) چهار نوع جامعه‌شناسی را دراین حوزه تشخیص می‌دهد. حرفه‌ای، سیاستگذار، انتقادی و مردم‌مدار. جامعه‌شناسی حرفه‌ای با نوعی دانش ابزاری به مخاطبان دانشگاهی می‌پردازد. جامعه‌شناسی سیاستگذار با استفاده از دانش ابزاری در خدمت مخاطبان غیردانشگاهی است. همچنین جامعه‌شناسی انتقادی با طرح نوعی دانش تاملی رو به سوی مخاطبان دانشگاهی دارد و نهایتا جامعه‌شناسی مردم‌مدار با توجه به مخاطبان غیردانشگاهی نگاه تاملی دارد. به عبارتی دیگر وی به‌دنبال نوعی تقسیم کار بین انواع مختلف جامعه‌شناسان است و تلاش می‌کند هر مخاطب خاص را به نوع خاصی از جامعه‌شناسی ارجاع دهد. البته ایشان قبل‌تر در تقسیم‌بندی عام‌تری جامعه مدنی، دولت و بازار را به ترتیب به جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و اقتصاد حواله داده بود. بوراوی چه تعریفی از جامعه‌شناسی مردم‌مدار دارد و چه ضرورت و افق‌هایی برای طرح این نوع از جامعه‌شناسی تعریف می‌کند؟ به تعبیر بوراوی جامعه‌شناسی مردم‌مدار سعی می‌کند فراتر از مرز و محدوده دانشگاه با عموم مردم سروکار داشته و مدام با آنها درباره ارزش‌های بنیادین مورد قبول آنها، مسایل و دغدغه‌های روزمره مردم گفت‌وگو کند و هدف آن را به نوعی آشکارسازی امر ناآشکار و عمومی کردن امرخصوصی می‌داند. بوراوی این نوع جامعه‌شناسی را رقیبی برای انواع دیگر نمی‌داند بلکه آنها را مکمل و در کنارهم می‌بیند. جدا از اینکه با تقسیم‌بندی بوراوی موافق باشیم یا نه و آن را جامع و مانع بدانیم. نمی‌توان در نیاز به این رویکرد مردم‌مدارانه‌ای تردید روا داشت. به نظر می‌رسد امروزه در ضعف دولت-ملت‌ها و تمامیت‌خواهی بازار و غلبه دیدگاه‌های فردگرایانه و لیبرتارینیستی و تضعیف نهادهای بین‌المللی به طرح موضوعات اجتماعی و یا دغدغه‌های مشترک محلی، ملی و جهانی نیازمندیم. این جز با مشارکت جامعه‌شناسان و همکاری آنها با دیگر متخصصان با کمک نوعی جامعه‌شناسی مردم‌مدار امکان‌پذیر نخواهد بود. بنابراین در این کتاب می‌توان با اندیشه‌های طراح اصلی ایده جامعه‌شناسی مردم‌مدار و منتقدان آن آشنا شد. علاوه بر این بوراوی سعی کرده است در پایان کتاب نگاهی توضیحی و تبیینی به انتقادها، دغدغه‌ها و نگرانی‌های منتقدان خود داشته باشد و تا حدی پاسخ آنها را بدهد. ولی جایگاه حرفه‌ای بوراوی در جاانداختن این ایده بسیار موثر بوده است. گرچه همه نویسندگان معترف هستند که این ایده با وجود سابقه بالای جامعه‌شناسی در حوزه عمومی هنوز در جامعه آمریکا به شکل مدون و دانشگاهی آن در مرحله اولیه خود قرار دارد و انتظار اینکه در جامعه دانشگاهی آمریکا به راحتی پذیرفته شود، انتظار خوش بینانه‌ای است.   فکر می‌کنید با توجه به بافت متفاوت ایران و آمریکا زمینه‌ای برای جذابیت این کتاب و حتی این نوع جامعه‌شناسی در ایران وجود دارد؟ به نظر می‌رسد در سال‌های اخیر با تلاش بسیاری از جامعه‌شناسان و فراهم شدن بسترهای عینی و ذهنی در ایران این نوع جامعه‌شناسی طرفداران خوبی پیدا کرده و در حال رشد است. دلیل اول را می‌توان کم فروغ شدن جامعه‌شناسی انتقادی در محافل دانشگاهی و حتی کم اثر شدن آن در حوزه عمومی دانست. جامعه‌شناسان انتقادی به دلایل مختلف حضور خود را در میدان علمی و فکری از دست داده‌اند. حتی شاید به نوعی جامعه ما به این نتیجه رسیده است که می‌توان در حرکت‌های آرام و تعامل بین انجمن‌های علمی مدنی و دولت و مردم، جامعه مدنی را بهتر تقویت کرد. در عین حال لازم به ذکر است که در سال‌های اخیر به مدد توده‌ای شدن دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیلان زیادی در مقاطع کارشناسی تا دکتری در رشته جامعه‌شناسی تولید شده است و اینها به سهم خود در عمومی کردن دانش جامعه‌شناسی موثر بوده‌اند.   بنابراین امروز در اکثر شهرهای بزرگ بدون توجه به سطح کیفی مدارک دانشگاهی تحصیل‌کرده‌های زیادی در این رشته وجود دارد که سعی می‌کنند در محل کار و زندگی خود، دغدغه‌ها و مسائل زندگی خود را با رویکرد جامعه‌شناسی مردم‌مدار دنبال کنند. از طرفی دیگر، افزایش فارغ‌التحصیلان زن در رشته جامعه‌شناسی و افزایش فارغ‌التحصیلان در مناطق قومیتی به ابزاری در دست گروه‌های حاشیه‌ای برای کسب حقوق خویش و ایجاد واحدهای بین رشته‌ای بدل شده است تا با استفاده از گفتمان جامعه‌شناسی پیگیر مطالبات اجتماعی‌شان در عرصه عمومی باشند. همچنین آخرین عامل تاثیرگذار ورود افرادی با سابقه تحصیلات غیر جامعه‌شناسی به این رشته می‌تواند زمینه‌ساز ایجاد عرصه‌های بین رشته‌ای و گسترش جامعه‌شناسی مردم‌مدار باشد. باوجود اینکه هنوز سرفصل‌ها و فضاهای رسمی دانشگاهی ایران به راحتی به جامعه‌شناسی مردم‌مدار راه نمی‌دهند و هنوز این فضا در تسلط بوروکرات‌های دانشگاهی قرار دارد. ولی در فضاهای حاشیه‌ای دانشگاه و انجمن‌های علمی جامعه‌شناسی فضا برای طرح این نوع جامعه‌شناسی مناسب‌ترشده است. این انجمن‌ها نشست‌های متعددی را با حضور افرادی از رشته‌های گوناگون برگزار می‌کنند که شاید دانشگاهی به معنای رسمی آن نبوده و دغدغه‌ها و مسائل طرح شده نیز ضرورتاً در آکادمی‌ها پیگیری نمی‌شود. علاوه بر اینکه به مدد ارتباطات مجازی و وجود افراد تحصیل‌کرده این انجمن‌ها و نهادهای علمی تا استان‌های کمتر توسعه‌یافته و دوردست گسترش یافته است. می‌توان در این مناطق نیز حوزه‌های عمومی بحث و گفتگوی مردم‌مدارانه‌ای سراغ گرفت که در آنجا جامعه‌شناسان مسائل خود و جامعه‌شان را به گفت‌وگو نشسته‌اند. در پایان باید به کانال‌های مجازی(تلگرامی) مانند جامعه‌شناسی مردم‌مدار یا جامعه‌شناسی حوزه عمومی  و... اشاره کرد که گردانندگان آنها در پی ترویج سبک خاص جامعه‌شناسی مردم‌مدارانه خود به مخاطبان غیرتخصصی و یا ارائه فهمی عامه فهم از موضوعات با نگاهی جامعه‌شناسی هستند و هدف خود را از این کار شنیدن صدای اقشار محذوف و بی‌صدای جامعه و رساندن آن به محققان و سیاستگذاران و دیگر مردم دارند. در جامعه ما جامعه‌شناسی مردم‌مدار با چه آسیب و افت‌هایی می‌تواند همراه باشد؟ البته این نوع جامعه‌شناسی در جامعه‌ای که هنوز بنیان‌های علمی و آکادمیکی علوم اجتماعی قوی نشده است و قابلیت تولید دانش و انباشت آن ضعیف است، می‌تواند به نوعی سطحی‌زدگی و عوام‌زدگی در علم منجر شود، مخصوصا وقتی با اندیشه‌های پست مدرن مبنی بر بی اعتباری حقیقت و نوعی نسبی‌گرایی معرفتی همراه شود می‌تواند آسیب‌زا باشد. این امکان وجود دارد مدافعان این نوع معیارهای اعتبار علمی تخصصی را بی ارزش دانسته و فاصله خود را با دیدگاه‌های نظری بیشتر کنند. نگرش آسیب‌شناختی دیگری که معمولا در این نوع وجود دارد، این است که جامعه‌شناسی مردم‌مدار خود را ناجی و فرشته تاریخ در جوامع بداند و به دنبال حل همه مسائل از طریق، یا به میانجی جامعه‌شناسی باشد. این نگرش بار زیادی را به جامعه‌شناسی تحمیل کرده و باعث طرد جامعه‌شناسی از دیگر علوم می‌شود. از طرفی دیگر واردشدن جامعه‌شناسی به حوزه عمومی و دنباله‌روی از دغدغه‌های توده مردم می‌تواند به عوام‌زده کردن جامعه‌شناس منجر شود. برای جلوگیری از این مشکل جامعه‌شناس نباید ارتباط خود را با دیگر انواع جامعه‌شناسی قطع کند. بلکه بسیاری از مسائل موجود در جامعه را به سطوح دیگر جامعه‌شناسی و حتی علوم دیگر انتقال دهد و خود را یک تنه در مقابل مطالبات و انتظارات فزاینده جامعه قرار ندهد. در پایان باید گفت که این نوع جامعه‌شناسی می‌تواند رابطه بین دانشگاهیان را با جامعه مدنی حفظ و تقویت کند. زیرا در تضعیف ارتباط این دو حوزه، شریان‌های فکری جامعه‌شناس قطع شده و نمی‌تواند نگاه و دانش تازه‌ای به جامعه مدنی تزریق کند و ازطرفی دیگر نمی‌تواند راهی برای جذب مسائل و دغدغه‌های حوزه عمومی  به جامعه‌شناسان داشته باشد. بنابراین جامعه‌شناسی مردم‌مدار با شناخت توانایی‌ها و محدودیت‌ها می‌تواند در جامعه ما پربرکت باشد. ]]> علوم‌انسانی Mon, 22 Jan 2018 07:33:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256718/جامعه-شناسی-مردم-مدار-جامعه-یک-ضرروت «حافظ و فرهنگ جهانی» به اطلاعات حکمت و معرفت آمد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/256932/حافظ-فرهنگ-جهانی-اطلاعات-حکمت-معرفت-آمد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)  در بخش کتاب نشریه اطلاعات حکمت و معرفت به دبیری منیره پنج­تنی، کتاب مسائل بوطیقای داستایفسکی (نشر حکمت کلمه) و کتاب جامعه‌‌شناسی بدن (انتشارات نقش ­و نگار) بررسی شده است. در ادامه نیز سه عنوان کتاب در حوزه اندیشه معرفی شده است. مقالات این دفتر به موضوع حافظ و فرهنگ جهانی و به ویژه تأثیر ژرف و نقش کلان و جریان‌ساز او در ادبیات غرب اختصاص یافته است. دفتر ماه این شماره از نشریه مشتمل بر شش مقاله است و دبیری آن را مسعود فریامنش به عهده داشته است. نخستین مقاله این دفتر با عنوان «مواجهه اقبال لاهوري با شعر و انديشه حافظ» گفت‌وگویی است که مریم حسینی با فتح‌الله مجتبايی انجام داده و در آن به سیر تکامل فکری اقبال لاهوری، مواجهه او با عرفان ایرانی ـ اسلامی و شعر فارسی و خاصه مواجهه او با حافظ پرداخته‌ شده است.  مقاله دوم به با عنوان «حافظ و لسان عشق در شعر انگليسي و آمريكايي سده نوزدهم» به قلم پروين لؤلؤيي است که فرزاد مروجي به فارسی ترجمه کرده است. پروین لؤلؤئی در این مقاله کوشیده است تا از رهگذر شناسایی گرایش‌های زبانی مترجمان حافظ چگونگی تأثیر حافظ را در شعر انگلیسی و جنبش شعر رومانتیک بررسی کند. سومین نوشتار این دفتر با عنوان «حافظ و ادبيات روسي: مطالعه تطبيقي اشعار حافظ و پوشكين» را زهرا محمدي نگاشته است. این مقاله به موضوع تأثیر شعر حافظ بر ادبیات روس خاصه بر شاعر بزرگ روسیه، الکساندر پوشکین، اختصاص یافته است. نویسنده علاوه بر گزارشی از موضوع مذکور، اندکی هم به بررسی مضامین مشترک شعری در آثار حافظ و پوشکین پرداخته است. در چهارمین مقاله با عنوان «از پورگشتال تا نيچه: نگاهي به حضور و تاثير حافظ در ادبيات و فلسفه آلمان» محمد تقي‌پور کوشیده است تا با بررسی ترجمه‌های شعر حافظ به آلمانی، به‌ویژه ترجمه پورگشتال از دیوان حافظ، و همچنین آثار پدید آمده بر اساس شعر حافظ در گستره وسیع این زبان به گوشه‌ای از تاثیر ادبی حافظ بر شاعران، نویسندگان و فیلسوفان بزرگ آلمان، از جمله گوته، روکرت، پلاتن، داومر، بودنشدت، نیچه، و حضور فرهنگی حافظ در دنیای آلمانی زبان بپردازد. همچنین در این مقاله به سهم و نقش ارباب قلم آلمان در معرفی و شناسایی حافظ به دیگر کشورهای اروپایی اشاراتی شده است. «تأثير حافظ بر شاعران فرانسه» عنوان پنجمین مقاله از این دفتر به قلم  سميرا اميني‌فر  است. این نوشتار متضمن عرضه‌داشتی از سابقه آشنایی فرانسویان با شعر حافظ و گزارشی از تأثیر و نفوذ فوق‌العاده حافظ در ادبیات فرانسه است. مقاله پایانی دفتر ماه به قلم مسعود فریامنش با عنوان «تو مگر بر لب آبي به هوس ننشيني» به تأثیر‌پذیری غیر مستقیم حافظ از یکی از فراورده‌های مشهور فرهنگ جهان، یعنی اسطوره یونانی- رومی نارسیس، پرداخته است. بخش دوم این شماره 142 نشریه اطلاعات حکمت و معرفت «ادب و هنر» نام دارد و مشتمل بر دو مقاله است. نخستین مقاله این بخش «نشانگان هنر ايران باستان در هنر اسلامي» گفت‌و‌گویی با غلامعلي حاتم است و دومین مقاله با عنوان «زيباشناسي فن شعر در قرن هفدهم» به قلم وواديسواف تاتاركيويچ است که سيدجواد فندرسكي به فارسی ترجمه کرده است. بخش سوم نشریه «اندیشه و نظر» نام دارد و مشتمل بر سه مقاله است. که به ترتیب عبارتند از «اخلاق كاربردي و حرفه‌اي» به قلم گوران كُلست که محمد جواد موحدي به فارسی ترجمه کرده است. «وجود به عنوان پديدار شدن» به قلم چارلز گيگنون با ترجمه انشاءالله رحمتي و در آخر مقاله «نقش بوديسم در روابط ايران و هند» که هوشنگ شكري و علي رفيعي نگارش آن را به عهده داشته‌­اند. چهارمین بخش نشریه «کتاب» است. نخستین نوشتار این بخش مقاله­ای با عنوان «حكايت همچنان باقي است» به قلم سید مسعود رضوي است. سپس منیره پنج­تنی دبیر بخش کتاب این ماهنامه، کتاب مسائل بوطیقای داستایفسکی (نشر حکمت کلمه) را بررسی کرده است. همچنین او در ادامه این بخش به قصد بررسی کتاب جامعه­‌شناسی بدن (انتشارات نقش‌­ونگار) با محسن ناصری‌­راد، مترجم کتاب، گفت‌­وگویی با عنوان « اُب‍ژه، اَبژه، سوژه» انجام داده است. در ادامه نیز چند کتاب فارسی و انگلیسی معرفی شده است. بخش پایانی نشریه با عنوان گزارش به قلم منوچهر دین ­پرست، به گزارش برخی از وقایع مهم یک ماه اخیر در حوزه اندیشه اختصاص دارد. ​ شماره 142 ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت در بهمن ماه 1396 به مدیر مسئولی و سردبیری انشاالله رحمتی با بهای 5000 تومان در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است. ]]> علوم‌انسانی Mon, 22 Jan 2018 07:25:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/256932/حافظ-فرهنگ-جهانی-اطلاعات-حکمت-معرفت-آمد آیین نکوداشت «پروفسور محمد لگنهاوسن» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256930/آیین-نکوداشت-پروفسور-محمد-لگنهاوسن-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از اداره روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، حجت‌الاسلام والمسلمین ابوالفضل ساجدی، مدیر قطب علمی فلسفه دین ضمن اعلام این خبر گفت: آئین نکوداشت پروفسور محمد لگنهاوسن، توسط قطب علمی فلسفه دین با همکاری مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، دانشگاه مفید، جامعه المصطفی العالمیه، دانشگاه ادیان و مذاهب و کانون اندیشه جوان در قم برگزار می‌شود. وی افزود: قطب علمی فلسفه دین پژوهشگاه، در راستای تجلیل از شخصیت‌های بین‌المللی که در گسترش و تعمیق فلسفه دین با نگرش اسلامی و نقد فلسفه دین غربی تلاش کرده‌اند؛ در نظر دارد با مشارکت برخی مراکز و موسسات علمی کشور، از مقام علمی پروفسور محمد لگنهاوسن تجلیل به‌‌عمل آورد. مدیر قطب علمی فلسفه دین ادامه داد:‌ مجموعه ‌مقالات نکوداشت پروفسور لگنهاوسن با برگزاری مراسم تجلیل از ایشان، شامل مقالات علمی اساتید حوزه و دانشگاه رونمایی خواهد شد. پروفسور محمد لگنهاوسن، در سال ۱۹۵۳ میلادی مصادف با ۱۳۳۲ شمسی در خانواده‌ای مسیحی کاتولیک در آمریکا به دنیا آمد. تا اینکه برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه رایسِ تگزاس پذیرفته شد. پس از فارغ‌التحصیلی، در دانشگاه تگزاس جنوبی به تدریس پرداخت. در آنجا بود که با شماری از دانشجویان مسلمان، از کشورهای اسلامی ایران، لبنان، پاکستان، فلسطین، عربستان، اردن و نیجریه آشنا شد. این آشنایی به پژوهش بیشتر در دین و مسائل گوناگون آن و حتی تأثیر در انتخاب سمت و سوی موضوع تدریس منجر شد لذا تدریس «فلسفه دین» را انتخاب کرد. هم‏زمان با آن به مرور آموزه‌‏های ادیان بزرگ، از جمله دین اسلام، پرداخت. به تدریج به اسلام نزدیک‏‌تر شد و سرانجام دین اسلام را پذیرفت. وی در سال ۱۹۸۳ در رشته فلسفه، در مقطع دکتری با پایان‌‏نامه « Matters of Substance» از دانشگاه رایس فارغ‌التحصیل شد. در ادامه در سال ۱۹۸۴ بورس تحصیلی برای مطالعات فوق دکتری را در NEH مؤسسۀ خیریه برای مطالعات تطبیقی دریافت کرد. وی عمدتا در شاخه‏‌های فلسفی مقدمه منطق، مقدمه فلسفه، زیبایی شناسی، فلسفه علم، علم اخلاق، فلسفه دین، متافیزیک، فلسفه هگل، فلسفه تحلیلی، منطق جدید، علم و دین، فلسفه سیاسی، تاریخ فلسفه، فرا اخلاق، معرفت‌شناسی اخلاق، نسبی‌گرایی در فرا اخلاق به تدریس و پژوهش اشتغال داشته و دارد. ]]> علوم‌انسانی Mon, 22 Jan 2018 06:42:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256930/آیین-نکوداشت-پروفسور-محمد-لگنهاوسن-برگزار-می-شود شهرزاد تاریخ‌نگاری معاصر ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256922/شهرزاد-تاریخ-نگاری-معاصر-ایران به‌گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) مراسم گرامیداشت محسن جعفری‌مذهب؛ تاریخ‌پژوه و ایران‌شناس، در شصتمین سالروز تولدش، به همراه رونمایی از کتاب «میراث حقیقی» که شامل مجموعه مقالات وی می‌شود، یکم بهمن‌ماه با حضور دوستان، همکاران و خانواده او در سرای اهل‌قلم برگزار شد.   با حداقل‌ها، کارهای بزرگ انجام می‌داد در ابتدای نشست، مجید غلامی‌جلیسه، مدیرعامل خانه‌ کتاب، ضمن خیرمقدم به حاضران در جلسه گفت: جای تأسف است که امروز به‌مناسبت تولد دکتر محسن جعفری مذهب گردهم آمده‌ایم و حضور پرخیر و برکت ایشان در بین ما نیست. شاید در زمان حیات بسیاری از بزرگان ما فراموش می‌کنیم و دقت لازم را نداریم تا با توجه به جایگاه آنها بتوانیم قدردان حضورشان باشیم. من امیدوارم چنین اتفاق‌هایی را کمتر ببینیم و شاهد باشیم که در زمان حیات آن‌ها قدردان زحمات‌شان باشیم.   وی افزود: پانزده، شانزده سال پیش در کتابخانه مجلس او را دیدم و با توجه به ایده‌هایی که داشتند خیلی زود با هم وارد مراودات بیشتری شدیم. او همیشه کمک می‌کرد تا من به اهدافم نزدیک‌تر شوم. وی در حوزه چاپ و تاریخ‌ چاپ که از علاقه‌مندی‌هایش بود سعی می‌کرد کارهای دقیقی انجام دهد. سال 74 من به اتفاق ایشان به یکی از کتابخانه‌های تهران رفتیم و جعفری‌مذهب علاقه‌مندی عجیبی به تاریخ داشت. او همیشه سعی می‌کرد به بهانه‌‌های تاریخی، اتفاق‌هایی را مورد توجه ایران‌شناسان و تاریخ‌پژوهان قرار دهد. یکی از آنها توجه به دویستمین سال صنعت نشر بود که طی دهه گذشته با همت او جلسات متعددی در این‌ زمینه برگزار شد.   مدیرعامل خانه‌کتاب گفت: زمانی که من به خانه‌کتاب آمدم دکتر جعفری‌مذهب گفت؛ ما یک پله جلو افتادیم با اینجا بودن شما دیگر لزومی ندارد برای برنامه‌ها به‌دنبال پیداکردن سالن باشم. او تلاش می‌کرد تا با حداقل‌ها کارهای بزرگ خودش را انجام دهد. شاید هم من فکر نمی‌کردم که او اینقدر کار انجام داده باشد و شما امروز خواهید دید که جعفری‌مذهب چه نقش بزرگی به گردن این مملکت دارد. بسیار خوشحالم که در آخرین سفرش به هند با او همسفر بودم و خوشحالم که در شصتمین سالروز تولدش و به بهانه تولد او این مراسم را برگزار می‌کنیم. مجموعه مقالات «میراث حقیقی» به همت همسر ایشان، خانم اعظم هدایتی و آقای تبریز‌نیا گردآوری شده است که مجموعه‌ای گرانقدر برای تمام علاقه‌مندان به ایران و ایران‌شناسی است. مجتبی تبریزنیا                           مجید غلامی‌جلیسه جعفری‌مذهب شخصیت علمی چندرشته‌ای داشت در ادامه مجتبی تبریزنیا، همکار جعفری‌مذهب، با اشاره به سابقه آشنایی‌اش با او گفت: دوستی ما به 20 سال پیش برمی‌گردد. سال 76 که مجموعه «کتاب‌‌ماه»ها شروع به‌کار کرد و از همان سال‌ها هیات تحریریه‌ای شکل گرفت و دوستی با جعفری‌مذهب آغاز شد. البته من بنا ندارم از خاطرات شخصی‌ام بگویم و راجع‌ به جنبه علمی و نویسندگی دکتر مطلبی را آماده کردم.   وی افزود: دکتر جعفری‌مذهب یک شخصیت علمی چندرشته‌ای داشت و در تمام آن‌ها صاحب‌نظر بود. البته در نگاه اول شاید به‌نظر برسد در نوشته‌های او نوعی پراکندگی وجود دارد. اما به‌دقت که بنگرید نظم موجود بین آن‌ها مشهود است. یکی از حوزه‌های علاقه‌مندی او تاریخ مسیحیت بود که خودش نام «ترسا‌پرستی» به آن داده بود. در مورد ترجمه‌های کتاب‌مقدس هم بررسی‌های دقیقی انجام داده بود و مجموعه بی‌نظیری از کتاب‌های انجیل را در اختیار داشت و البته بحث پیشینه و پیوندی که فرهنگ زرتشتی با فرهنگ مسیحی دارد را مورد توجه قرار داده بود. حوزه گیلان‌پژوهی و گیلان‌شناسی هم از علاقه‌مندی‌های او بود.   تبریزنیا گفت: حوزه دیگر مطالعات او، تاریخ‌پژوهی بود که در دوره مغول تخصص داشت. او در توسعه منابع حوزه مغول‌شناسی، نقش تعیین‌کننده‌ای داشت. البته مقالاتی هم در حوزه تاریخ اسلام، سلجوقیان و صفویان منتشر کرده بود. از طریق مطالعات مغول به آسیای میانه رسید و در این زمینه هم مقالات بی‌نظیری از خودش باقی‌ گذاشت. به‌خصوص در حوزه منبع‌شناسی، جنبش‌های جدید آسیای میانه، تحولات بعد از فروپاشی شوروی و هم از جهت پیشینه فرهنگ ایرانی اسلامی در آسیای میانه مقالاتی را منتشر کرد. وی افزود: در ادامه این مطالعات به چین‌شناسی رسید و بعدها در حوزه پیشینه چاپ و کاغذ به مطالعات چین پرداخت. در حوزه ترک‌شناسی و عثمانی‌شناسی هم تحقیقات جدیدی از محققین ترکیه مطرح کرد. مهم‌ترین بخشی که دکتر روی آن کار کرد و در طول بیش از سه‌دهه فعالیت روی آن متمرکز بود، بحث سکه‌شناسی بود که در این زمینه دیدگاه‌های جدیدی را مطرح کرد. او از بحث سکه‌شناسی در مطالعات نسخه‌شناسی استفاده می‌کرد و نشان داد که از طریق سکه چقدر می‌توان در مطالعات تاریخی پیش رفت و ضرب سکه‌هایی با نوشته‌های فارسی چقدر به گسترش زبان فارسی کمک کردند.   این همکار قدیمی جعفری‌مذهب ادامه داد: بخش دیگر کارهای او به جغرافیا و نقشه اختصاص داشت و نشان داد که به‌دلیل نقشه‌خوانی‌های غلط چه خطاهایی در مورد ابوموسی صورت گرفته است. در دهه 70 مطالعات او بیشتر جنبه تاریخی داشت و از دهه 80 بیشتر به سمت نسخه‌شناسی و سندشناسی رفت. در زمینه نسخه‌شناسی پژوهشی در مورد انجامه‌ها داشت و معتقد بود که فهرست‌نویسی ما در بسیاری از موارد ناقص است. مدتی که مسئولیت خرید نسخه‌های خطی را به‌عهده داشت سعی کرد از الگوهای خارجی در این زمینه استفاده کند و در برخی از مقالات به قاچاق نسخه‌های خطی پرداخت.   تبریزنیا گفت: جعفری‌مذهب در سال 82 مطلب جالبی را به‌عنوان بحران فهرست‌نویسی دهه 90 مطرح کرد و در ابتدای دهه 90 مطلبی را منتشر کرد و دوباره اذعان داشت ما باید نگران دانش فهرست‌نویسی باشیم و چون اعتماد عمیقی به دقت علوم داشت معتقد بود که باید یک‌سری از نسخه‌های کم‌ارزش برای مطالعات آزمایشگاهی استفاده شود. و هم در صنعت‌شناسی و هم سال‌یابی نسخه‌های خطی نگاه جالبی داشت. در حوزه صنعت‌شناسی نکته جالب «تبانی‌نامه» را مطرح کرد. تبانی‌نامه از جمله مطالبی بود که بیان می‌کرد نسخه‌های خطی به سه‌گونه‌ وجود دارند که عبارتند از سلطانیات، دیوانیات و اخوانیات. و فکر می‌کرد این تقسیم‌بندی‌ها قابل تغییر و گسترش است.   او گفت: در کتابخانه ملی به بحث چاپ و کاغذ گرایش پیدا کرد و به پیشینه چاپ توجه پیدا کرد و در راستای همین تحقیقات به اسلام و چین هم رسید و همین‌طور به پول کاغذی و نمونه‌هایی از دعا و طلسمات و پیشینه‌های آن‌ها را چندین سده به عقب برد. فراتر از این‌ها دکتر جعفری‌مذهب، یک کتاب‌شناس واقعی بود و با تورق یک کتاب می‌توانست جزئیات آن را استخراج کند. در حوزه نقد هم منتقدی حرفه‌ای و تیزبین بود، کما اینکه در اولین جشنواره نقد برگزیده شد. البته در معرفی‌هایش همیشه یک بحث جدید را مطرح می‌کرد. او به حوزه‌های مختلفی می‌پرداخت که دغدغه ذهنی‌اش بود و معتقد بود که محققین باید طرح‌ها و ایده‌ها را منتشر کنند و نترسند از آنکه کسی طرح‌های آن‌ها را بدزدد. می‌گفت من این کار را می‌کنم بدزدید ولی انجامش دهید.   این همکار قدیمی جعفری‌مذهب گفت: بحث مستعارنویسی، موضوع یکی از مقالاتش بود و کوشید با نظریه‌پردازی به مستعارنویسی موجودیت دهد. نوشته‌های خصوصی او بخش دیگری از یادداشت‌هایش را تشکیل می‌دهد. او تمام رویدادهای روزانه‌اش را یادداشت می‌کرد و این بخش خصوصی کارش بود. سالگردها برایش مهم بود و آخرینش «هزاره سفرنامه ناصرخسرو» بود و دیگری بخش ایران‌شناسی بود. او بسیار دقیق و باریک‌بین بود. بدون استناد صحبت نمی‌کرد. با موضوعی که کار می‌کرد زندگی می‌کرد و برخلاف روش کتابخانه‌‌ای، روی روش میدانی و تجربی تأکید بسیار داشت. در ارائه ایده‌هایش جسور بود و یکی از ویژگی‌های او نشان‌دادن خطاها در منابع و متونی بود که در طول سال‌ها اتفاق افتاده بودند.   تبریزنیا تاکید کرد: او سخنوری متبحر بود و شور تحقیق و وفای به‌عهد داشت. در مورد نویسندگی نکته‌سنج، نکته‌بین و نکته‌گو بود. نکته اصلی را می‌گفت و بسیار کوتاه می‌نوشت. کارنامه او به مقالاتش محدود نشد و می‌توان گفت که بخشی از فعالیت جعفری مذهب مطبوعاتی بود. اما اصلا ژرونالیستی نبود و مبنا و محتوای علمی داشت. کتاب «میراث حقیقی» که امروز رونمایی می‌شود ایده‌اش از سوی جناب آقای جلیسه مطرح شد و تمام کارهای این کتاب در حدود سه ماه انجام شد که ما فرصت و مجال این را داشتیم که مقالات را از مجلات تهیه کنیم. همه مقالات سه‌بار نمونه‌خوانی شد. برخی از مقالات با عکس، طرح و نقشه همراه بود که اینها باید بازسازی می‌شد و این مسئله سرعت کار را کم می‌کرد. 215 مطلب در این مجموعه چاپ شده است که از 64 مجله و مجموعه مقاله فراهم آمده است. عنوان کتاب به پیشنهاد همسرش «میراث حقیقی» نام گرفت. حقیقی پسوند نام فامیلش بود و کتاب هم به دو دخترش تقدیم شده که به نوعی همین عمل، مشخص‌کننده چرایی کلمه میراث در عنوان کتاب است. مقالات به تفکیک سال و به‌صورت نمودار در انتهای کتاب آمده است.   منصور صفت‌گل                              گودرز رشتیانی شهرزاد تاریخ‌نگاری ایران در ادامه جلسه منصور صفت‌گل از همکاران جعفری‌مذهب افزود: امیدوارم این کتاب به مرجعی برای تحقیقات تاریخی و ایران‌شناسی تبدیل شود. من مایلم از زاویه دیگری به اهمیت و ارزش کار آقای جعفری‌مذهبی نگاه کنم و آن از طریق وضع تاریخ‌نگاری معاصر است. در دوره جدید تاریخی، ما چندین شعبه و شاخه تحقیقات تاریخی شکل گرفت و اکنون هم خیلی وسعت پیدا کرد. از آنجایی که معمولا همه ما به تاریخ علاقه داریم و گویی همزاد آدمی است، ما هرلحظه در تاریخ زندگی می‌کنیم و این یک وجه از تمام تحقیقات تاریخی را شکل می‌دهد. از این منظر تاریخ بازار گرمی دارد. وجه دوم تاریخ‌نگاری، وجه خاص آن است. یعنی آن بخشی که تاریخ‌نگاران حرفه‌ای به خوبی آموزش دیده و با تجربه انجام می‌دهد. فعالیت‌ تاریخ‌نویسی جعفری‌مذهب در بخش دوم قابل بررسی است. به‌دلیل ویژگی که تحقیقات ایشان دارد بایستی در گروه تاریخ‌نگاری مورخان حرفه‌ای بررسی شود. البته در فضای تاریخ‌نگاری معاصر برخی از علاقه‌مندان تاریخی این‌طور ترجیح می‌دهد که مباحث نظری را بر تاریخ‌نگاری ترجیح دهند. یکی از خصوصیات تاریخ‌نگاری آقای جعفری‌مذهب، پرهیز از کلان‌گویی است. او بیشتر ترجیح می‌داد که مثل یک مورخ حرفه‌ای برخورد کند.   صفت‌گل توضیح داد: در تاریخ‌نگاری دکتر جعفری مذهب نظریه وجود دارد. اما نظریه بر تاریخ‌نگاری حرفه‌ای ارجحیت ندارد. او بیشتر روی عمل مورخ تاکید داشت. وجه دیگر تاریخ‌نگاری او چیزی است که من اسمش را ریزتاریخ‌نگاری می‌نامم. اینکه مورخی ترجیح می‌دهد، موضوع کوچکی را برای پژوهش انتخاب کند اما به ژرفا برود، به مهارت و تجربه‌ای نیاز دارد که جعفری‌مذهب در این زمینه داشت و منحصر‌به‌فرد بود.   وی افزود: گفته‌های جعفری مذهب از نوشته‌هایش خیلی بیشتر است. او علاقه بی‌پایانی به گفتن داشت. گفتن و گفتن و چندباره گفتن و کسانی که از نزدیک با او آشنا بودند متوجه این خصلت ویژه‌اش بودند. فرقی هم برایش نمی‌کرد در کلاس دانشگاه باشد یا در بستر بیماری. او علاقه عجیبی به گفتن داشت و هر جمله‌اش حاکی از نوعی یادآوری بود. این ویژگی‌ سبب می‌شود که نوشته‌های او از لحاظ تاریخ‌نگاری بسیار متنوع باشد. جعفری‌مذهب یک تاریخ‌نگار بینارشته‌ای بود و طبیعت تاریخ‌نگاری او مثل گیلان بخشنده و متنوع بود. یک بی‌قراری تاریخ‌نگارانه داشت که سبب می‌شد هیچ حوزه‌ای او را قانع نکند و به‌نوعی شهرزاد تاریخ‌نگاری محسوب می‌شد و از جنبه‌های مختلف سراغ تاریخ‌نگاری می‌رفت. مطالعات او با جانش عجین بود و تاریخ‌نگاری او یک تاریخ‌نگاری آرمان‌‌‌خواهانه بود.   باغ خاطرات بچه‌های من،  شیرین و رنگین بود در ادامه جلسه اعظم هدایتی، همسر زنده‌یاد محسن جعفری‌مذهب، گفت: دوستان همه به شخصیت علمی او پرداختند، من کمی به محسن جعفری‌مذهب پدر و همسر می‌پردازم. من دو ماه پیش کتابخانه همسرم را بیرون آوردم و مرور کردم. ما 25 سال با هم زندگی کردیم و حالا با دیدن کتابخانه و نوشته‌اش فکر می‌کنم خیلی کم او را می‌شناسم. او مرد نوشتن بود. گاهی فکر می‌کنم آدمی که اینقدر ذهنش مشغول بود، چگونه فرصت کرد این‌همه برای ما وقت بگذارد. محسن برای دخترانش یک پدر بی‌نظیر بود. برف زمستانه که می‌زد باید با بچه‌هایش آدم‌برفی می‌ساخت. عاشق یاد‌دادن بود. برای بچه‌هایش هم همین بود و باغ خاطرات بچه‌های من خیلی شیرین و رنگین بود. در خانه ما او همیشه اجازه می‌گرفت و برای انجام دادن هرکاری نظر دیگران را هم می‌پرسید.   وی افزود: با افتخار کتابخانه محسن را به مرکز اسناد کتابخانه ملی اهدا کردم. جعفری‌مذهب بی‌نهایت نوشته دارد و همتی بلند می‌طلبد که این نوشته‌ها منتشر شود و ما تمام تلاش‌مان را برای دسته‌بندی آن خواهیم کرد. محسن سخنرانی‌ها و نشست‌های زیادی داشت. قصد داریم که این سخنرانی‌ها پیاده و در سایتی بارگذاری شود. علاوه بر اینها درصددیم جایزه دکتر محسن جعفری‌مذهب را پایه‌گذاری کنیم و هر سال در روز تولدشان این جایزه برگزار شود. انشاالله به زودی هیات امنا را هم معرفی خواهیم کرد و فکر می‌کنم رونمایی این مجموعه مقاله در روز تولدش، بهترین هدیه برای اوست.  در هر مقاله یک ایده را مطرح می‌کرد در ادامه جلسه گودرز رشتیانی، ایران‌شناس، گفت: جای بسی خرسندی است که در همین حدود سه‌ماهی که از درگذشت او می‌گذرد، مجموعه مقاله «میراث حقیقی» منتشر شده است. دست‌کم علاوه بر این‌ها 14 مقاله علمی و ترویجی در نشریه آئینه میراث دارد و مقالات دیگری از او در گنجینه میراث و نشریه پژوهش‌های علوم تاریخی میراث منتشر شده است. اما فکر می‌کنم پژوهش در دوره مغولی را می‌توان کانون مطالعات او دانست و از نظر حجم مطالب و موضوعاتی که او به آنها پرداخته است آسیای مرکزی جایگاه مهمی دارد و نوشته‌های او دانش ما را در این زمینه چند قدم پیش برد.   وی افزود: دو مقاله جعفری‌مذهب جریان‌ساز بود؛ مقاله «علل اقتصادی جدایی ایران از توران» و مقاله‌ای هم درباره «چاپخانه‌داران فارسی در آسیای مرکزی». شاید بتوان گفت این مقاله بهترین کار در حوزه چاپ کتاب در آسیای مرکزی باشد که تاکنون انجام شده است. تقریبا و بدون استثنا او در هر مقاله یک ایده را مطرح می‌کرد و می‌کوشید تا این ایده را به‌شکل سمینار و کنفرانس هم ارائه دهد.   این ایران‌شناس تاکید کرد: امروز باب مطالعات بینارشته‌ای بسیار باز شده است. او در تمام مقالاتش نگاه بینارشته‌ای داشت و در مواردی هم به نوعی ژورنالیسم علمی می‌رسید. از جمله مقالات او می‌توان به مقاله مهم «دوره دیلمی و روپیه هند» و مقاله «واپسین ایلخان» اشاره کرد. نکته مهم در کار او واژه‌آفرینی است چند واژه در این حوزه مختص اوست «ته‌نقش» و «تبانی‌نامه» از آن جمله است. ویژگی‌ دیگر او معرفی پژوهشگران جوان و گمنام به جامعه ایرانی بود.   در ادامه این نشست کیک تولد 60 سالگی محسن جعفری‌مذهب، توسط دخترانش بریده شد و کتاب «میراث حقیقی» با حضور مجید غلامی‌جلیسه، منصور صفت‌گل، مجتبی تبریز‌نیا و  گودرز رشتیانی و دیگر حاضران در جلسه رونمایی شد.  ]]> علوم‌انسانی Mon, 22 Jan 2018 06:13:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256922/شهرزاد-تاریخ-نگاری-معاصر-ایران ​برگزیدگان چهارمین همایش ارتقای کیفیت آثار و محصولات فرهنگی معرفی شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256904/برگزیدگان-چهارمین-همایش-ارتقای-کیفیت-آثار-محصولات-فرهنگی-معرفی-شدند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از رسانه خبری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، آیین اختتامیه چهارمین همایش و جشنواره دوسالانه ارتقای کیفیت محصولات و فعالیت‌های فرهنگی همراه با پنج پنل تخصصی و معرفی ۳۰ محصول فرهنگی و ۶ مقاله برگزیده عصر دیروز شنبه ۳۰ دی ماه در مجموعه باغ کتاب تهران برگزار ‌شد. در حوزه مقالات برتر ۶ مقاله با عنوان‌های «تاثیر برند سازی ملی در ارتقای کیفیت آثار، محصولات و فعالیت های فرهنگی» اثر حمید عابدی، «فعالیت‌های فرهنگی حوزه دفاع مقدس و سرمایه اجتماعی مخاطبان» اثر احسان قدمی، «رتبه‌بندی تک معیاره و چند معیاره شاخص‌های کیفیت بازی‌های رایانه‌ای» اثر حامد طالبیان، «احصای تبیین و تحلیل ریزکارکردهای فرهنگی کشور در افزایش کیفیت آثار، محصولات و کالاهای فرهنگی» اثر خلیل نوروزی، «آسیب‌شناسی ایستگاه‌های مطالعه و کتابخوانی شهر تهران از دید کاربران» اثر معصومه عبدالهی و «جایگاه کیفیت محصولات و فعالیت‌های فرهنگی در مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی» اثر علی آقاپور برگزیده و از پژوهشگران آن تقدیر شد. جایزه ویژه هیئت داوران برای سریال‌های فاخر تلویزیونی به زنده یاد فرج الله سلحشور رسید و فرزند این هنرمند حجت الاسلام بصیر سلحشور این هدیه را دریافت کرد. جایزه ویژه هیئت داوران برای فیلم‎های سینمایی تهیه کننده فیلم ماجرای نیمروز «سید محمود رضوی» رسید و نادر طالب‌زاده جایزه ویژه هیئت داوران را برای برگزاری جشنواره مردمی فیلم عمار دریافت کرد. جایزه ویژه هیئت داوران برای فعالیت موثر فرهنگی به مسجد مسجد امیرالمومنین شهرک شهید محلاتی و حجت الاسلام رضایی رسید و حجت الاسلام حمیدرضا دانایی امام جماعت مسجد جامع امام علی (ع) شهران جایزه ویژه امام جماعت نمونه تهران را دریافت کرد.  جایزه ایده برتر فرهنگی امور مساجد برای طرح نظام مدیریت فرهنگی در تراز اسلامی ۱۳۹۵ به حجت الاسلام سعید کرمی و صابر طالبی رسید. جایزه ویژه هیئت داوران برای برنامه‌های صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران را سید مرتضی فاطمی برای برنامه ۱۸۰ درجه شبکه افق، سلیم غفوری مدیر شبکه مستند برای مجموعه برنامه‌های این شبکه و حسام اسلامی و علی رمضان برای مسابقه «خانه ما» دریافت کردند. جایزه نویسندگی حوزه انقلاب اسلامی به کتاب وقتی مهتاب گم شد خاطرات شهید علی خوش لفظ نوشته حمید حسام رسید همچنین جایزه نویسندگی دفاع مقدس را کتاب همه سیزده سالگی‌ام  نوشته گلستان جعفری دریافت کرد و جایزه برتر کتاب را کتاب واژه‌نامه را کتاب فرهنگ‌نامه علوم قرآنی منتشر شده در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی قم دریافت کرد. جایزه  کتاب خاطرات شهدای دفاع مقدس حوزه هنری انقلاب اسلامی نیز به کتاب گلستان یازدهم  نوشته بهناز ضرابی زاده رسید. جایزه پایگاه الکترونیکی به بزرگترین پایگاه الکترونیکی مجلات علوم انسانی «نور مگز» رسید. جایزه فیلم مستند شهدای دفاع مقدس حوزه هنری انقلاب اسلامی به فیلم مستند a157 با موضوع بیداری اسلامی به کارگردانی بهروز نورانی‌پور رسید همچنین ساناز بیان برای نگارش فیلمنامه «در بی زمان» رسید جایزه فیلمنامه‌‌نویسی را دریافت کرد. جایزه برنامه فراگیر سازمان فرهنگی هنری به ویژه‌برنامه بوسه‌های آسمانی کاری از معاونت فرهنگی این سازمان به حجت‌الاسلام حسن ناصری‌پور و طرح استانداردسازی آموزش توسعه منابع انسانی کاری از نسیم مداحی رسید. جایزه کتاب حوزه فرهنگی را کتاب ساختار دستگاه‌های فرهنگی نوشته حمید شریفی زارچی دریافت کرد. جایزه کتاب قرآنی اتحادیه انجمن دانش‌آموزی به کتاب آن‌ها که می‌آیند نوشته حمیدرضا و حامد وحیدی رسید. از حسین سعیدی و انتشارات موسسه فرهنگی به‌نشر آستان قدس رضوی برای طراحی نوشت افزار گلدسته با رویکرد سبک ایرانی اسلامی تقدیر شد و گروه سرود و همخوانی «محمد رسول الله» وابسته به سازمان بسیج مستضعفان جایزه گروه سرود برتر را دریافت کرد. جایزه خوانندگی برتر نیز به مهدی عباسی رسید.  در بخش نوشت افزار از سعید حسینی و مجمع نوشت افزار ایرانی اسلامی، محمد حسین حلواییان برای مجموعه نوشت افزار بچه‌های آسمان و آقای کبریایی برای مجموعه نوشت‌افزار نشر پرسمان تقدیر شد. جایزه طراحی و گرافیک خط فارسی مد و لباس طراحی ایرانی اسلامی به محمد اردوانی رسید. خانم نجم‌الدینی جایزه طراحی صنایع دستی برای طراحی المان‌های ایرانی اسلامی را دریافت کرد و  جایزه کمیک استریپ به انتشارات موسسه فرهنگی هنری خراسان و بابک سمیعی برای کمیک استریپ حمله به اچ3 و بر بال سرنوشت رسید. در پایان از بنیاد فرهنگی شهید شیرازی برای کتاب شبیه دیوارها نوشته امیر محمد عباس نژاد تقدیر شد. ]]> علوم‌انسانی Sun, 21 Jan 2018 13:08:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256904/برگزیدگان-چهارمین-همایش-ارتقای-کیفیت-آثار-محصولات-فرهنگی-معرفی-شدند پایان‌نامه‌های برتر علوم انسانی در زمینه تولید و اشتغال منتشر می‌شوند http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/256907/پایان-نامه-های-برتر-علوم-انسانی-زمینه-تولید-اشتغال-منتشر-می-شوند سمیه توحیدلو در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) با بیان اینکه دبیرخانه جشنواره قدردانی از پایان‌نامه‌های برتر علوم انسانی در زمینه تولید و اشتغال از ابتدای آذر فراخوان مقاله داده است، عنوان کرد: قرار است مقالات برتر در قالب کتاب منتشر شوند. تاکنون حدود چهار صد مقاله توسط دبیرخانه رصد شده و 100 مقاله هم به دبیرخانه واصل شده است. می‌خواستیم پایان نامه و رساله‌هایی که منتج به کاربرد شده‌اند را مد نظر قرار دهیم.   دبیر علمی جشنواره قدردانی از پایان‌نامه‌های برتر علوم انسانی در زمینه تولید و اشتغال افزود: در چهارگروه مجموعه رساله‌ها داوری و ارزیابی می‌شود که شامل رشته‌هایی چون علوم اقتصادی، مدیریت، حسابداری، رشته‌های علوم اجتماعی، مطالعات فرهنگی و ارتباطات، تاریخ و جغرافیا، حقوق، علوم سیاسی و الهیات، زبان، فلسفه است. در این جشنواره داوران داخلی و خارجی در ارزیابی آثار دخیل هستند.    دبیر علمی این جشنواره با اشاره به مجموعه‌هایی که با پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برای داوری آثار همکاری داشته اند، گفت: معاونت پژوهشی وزارت علوم، معاونت علمی ریاست جمهوری، صندوق حمایت از پژوهشگران، وزارت کار و مجموعه‌های دانشگاهی که دارای پایان نامه‌های تحصیلات تکمیلی هستند با این جشنواره همکاری داشتند. از سوی دیگر به طور مثال سازمان‌هایی مانند اوقاف از ما خواسته‌اند که پایان‌نامه‌های برتر را به آنها معرفی کنیم.   وی با اشاره به حمایت‌هایی که قرار است از برگزیدگان این آثار صورت بگیرد، گفت: ما در پژوهشکده علوم انسانی کاربردی به دنبال ارتباط و تعامل پژوهشگران با نهادها و سازمان‌های بیرونی هستیم و می‌خواهیم طرح‌های پژوهشی علوم انسانی را کاربردی کنیم. یکی از حمایت‌های خوب در این حوزه خروجی گرفتن خوب است که یکی از آنها انتشار این آثار در قالب کتاب است.  به گفته توحیدلو، پایان‌نامه‌های ارشد و رساله‌های دکتری که داوری می‌شوند، متعلق به فارغ‌التحصیلانی هستند که در 10 سال اخیر پایان‌نامه‌ها و رساله‌های خود را دفاع کرده‌اند، همچنین، از دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها خواسته شده تا پایان‌نامه‌های ارشد و رساله‌های برتر دکتری را اعلام کنند چراکه بخشی از این جوایز که در نظر گرفته‌ایم به مجموعه‌های دانشگاهی ارائه می‌شود.  وی یادآور شد: تلاش ما این است که جشنواره را در ابتدا به صورت دوسالانه برگزار کنیم تا دیده شود و در سال‌های آتی نیز می‌توانیم آن را به تدریج سالانه برگزار کرد.   دبیر علمی جشنواره قدردانی از پایان‌نامه‌های برتر علوم انسانی در زمینه تولید و اشتغال در پایان گفت: آیین اختتامیه این جشنواره نیمه دوم اسفند برگزار می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Sun, 21 Jan 2018 13:06:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/256907/پایان-نامه-های-برتر-علوم-انسانی-زمینه-تولید-اشتغال-منتشر-می-شوند «رهیافت تاریخی به اندیشه‌های فلسفی» برگزار می‌‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256900/رهیافت-تاریخی-اندیشه-های-فلسفی-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، گروه روش‌شناسی علوم انسانی و شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی، نشست «رهیافت تاریخی به اندیشه‌های فلسفی» را برگزار می‌کنند. این نشست شنبه، 7 بهمن‌ماه جاری با سخنرانی سید محمدرضا حسینی بهشتی برگزار می‌شود. نشست «رهیافت تاریخی به اندیشه‌های فلسفی» از ساعت 13 تا 16 تاریخ مذکور در سالن اندیشه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی واقع در بزرگراه کردستان، خیابان دکتر آئینه‌وند (64 غربی) برگزار می‌شود و ورود برای عموم آزاد است. ]]> علوم‌انسانی Sun, 21 Jan 2018 12:15:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256900/رهیافت-تاریخی-اندیشه-های-فلسفی-برگزار-می-شود نگاهی به کشف یک کتیبه هخامنشی در فاناگوریا http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256896/نگاهی-کشف-یک-کتیبه-هخامنشی-فاناگوریا به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از مرکز پژوهشی میراث مکتوب، یکصد و پنجمین نشست مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب با عنوان «داریوش در آستانۀ سرزمین سکاها: نگاهی به کشف یک کتیبۀ هخامنشی در فاناگوریا (جنوب روسیه)» چهارشنبه 4 بهمن برگزار می‌شود. در این نشست احسان شواربی، دانش آموخته‌ باستانشناسی دانشگاه تهران درباره این کتیبه سخنرانی خواهد کرد. در تابستان سال 2016، پایگاه باستان‌شناسی فاناگوریا در جنوب روسیه از کشف قطعه‌ای از یک کتیبه هخامنشی خبر داد. اثرِ موردِ بحث قطعه‌ای از یک سنگ تراش‌خورده مرمرین است که بر روی آن بخشی از یک متن به خط میخیِ پارسی باستان باقی مانده است. طبق تخمین کاوشگران، نوشته بازمانده بر روی این سنگ، تنها بخش کوچکی از یک متن سلطنتی هخامنشی است. از آنجا که بخشی از نام داریوش در این تکه بازمانده قابل تشخیص است، می‌توان تاریخ حجاری این کتیبه را به دوره فرمانروایی داریوش یکم هخامنشی منتسب کرد. اکنون پرسش این است که چگونه کتیبه‌ای هخامنشی از این نقطه سربرآورده است؟ آیا لشکر داریوش هرگز به این سرزمین پای گذاشته است؟ در این نشست، نخست به متن این سنگ‌نبشته خواهیم پرداخت و سپس درباره محل کشف آن بحث خواهیم کرد. این نشست چهارشنبه، 4 بهمن، از ساعت 16 تا 17:30 در مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب به نشانی خیابان انقلاب، بین خیابان ابوریحان و دانشگاه، ساختمان فروردین، شماره 1182، طبقه دوم، واحد 9 برگزار خواهد شد و حضور برای عموم علاقه‌مندان آزاد است. ]]> علوم‌انسانی Sun, 21 Jan 2018 12:13:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256896/نگاهی-کشف-یک-کتیبه-هخامنشی-فاناگوریا میرزایی چهار کتاب جدید فلسفی ترجمه می‌کند http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/256890/میرزایی-چهار-کتاب-جدید-فلسفی-ترجمه-می-کند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) داوود میرزایی مترجم آثار فلسفی به تازگی سه اثر در حوزه فلسفه را برای انتشارات فرهنگ معاصر ترجمه کرده است. «فرزندان دیوتیما: عقلگرایی زیباشناختی آلمانی از لایبنیتس تا لسینگ» نوشته فردریک بایزر عنوان کتابی است که میرزایی ترجمه آن را به پایان برده و هم اکنون آن را برای انتشار به فرهنگ معاصر سپرده است. «راهنمای نقد قوه حکم» از مجموعه کتاب راهنمای راتلج نوشته رابرت ویکس نیز ترجمه آن به پایان رسیده است و اکنون مراحل چاپ خود را در این انتشارات طی می‌کند. «اندیشه زیباشناختی فرانسوی در عصر روشنگری» نوشته فرانسیس کالمن نیز کتاب دیگری است که میرزایی در حال اتمام ترجمه آن است. «The British Aesthetic Tradition» با عنوان فارسی «سنت زیباشناختی بریتانیایی از شافتسبری تا ویتگنشتاین» نوشته تیموتی کاستلو  نیز عنوان کتاب دیگری است که این مترجم هم اکنون در حال ترجمه آن است. تمامی این آثار را انتشارات فرهنگ معاصر روانه بازار نشر خواهد کرد. ]]> علوم‌انسانی Sun, 21 Jan 2018 12:06:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/256890/میرزایی-چهار-کتاب-جدید-فلسفی-ترجمه-می-کند تاریخ چاپ و نسخه‌های خطی سخن مشترک من و جعفری‌مذهب http://www.ibna.ir/fa/doc/note/256864/تاریخ-چاپ-نسخه-های-خطی-سخن-مشترک-جعفری-مذهب خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-مجید غلامی‌جلیسه: «فکر می‌کنم بیش از ۱۵ سال با دوست عزیزم مرحوم دکتر جعفری‌مذهب رفاقت و آشنایی داشتم. بارها و بارها در کتابخانه ملی به دیدنش رفتم و ساعت‌ها به گپ و گفت مشغول بودیم. خیلی از اوقات سخنرانی‌های مشترک داشتیم و البته حرف مشترک من و ایشان بحث تاریخ چاپ و نسخه‌های خطی بود. سال‌ها قبل سعی کردیم که تاریخ چاپ و نشر این مملکت را در قالب نشست و مقاله و همایش به مردم و اهالی فرهنگ معرفی کنیم و شاید ده‌ها نشست با همین موضوع، به بهانه‌های مختلف با هم تدارک دیدم که آخرینش در اسفند سال گذشته در دهلی نو و در معرفی منشی نولکشور بود. سفری خاطره‌انگیز با ایشان به هند داشتیم و تقریباً یک هفته‌ای در معیت ایشان بودم. چقدر تلخ بود رفتن دکتر و فقدانش که قرار بود امسال در همایش ابراهیم متفرقه نیز مقاله‌ای از ایشان داشته باشیم. مرحوم جعفری‌مذهب انسانی خالص، بی‌مدعا و با مناعت طبعی بالا و استوار بود. هربار که ایشان را می‌دیدی چون کودکان پرشور و با احساس، بلند بلند فکر می‌کرد و تلاش می‌نمود حتی در اندک زمانی که پیش شماست طرح‌ها، کارها و نظریاتش را بیان دارد. در تمام لحظات زندگی‌اش در حال یادگرفتن و یاددادن بود و به اعداد تاریخی علاقه‌مند. همیشه از بی‌توجهی ما به داشته‌های تاریخی‌مان تأسف می‌خورد. حسن برخوردش با همه شاید کم نظیر بود و یکی از دلایل محبوبیتش قطعاً همین بود و من هیچ‌گاه به یاد ندارم که از کسی آزرده دل بوده و به زبان آورده باشد، و هیچ‌گاه نشنیده‌ام که زبان به مذمت و یا غیبت کسی گشوده باشد. زمانی که خبر فوت این بزرگ‌مرد را شنیدم بزرگترین تأسفم این بود که چقدر زود از میان ما رفت و چقدر بد؛ که آن‌طور که باید قدرش شناخته نشد. انتشار بیش از ۲۰۰ مقاله در موضوعات مختلف تاریخی طی ۲۷ سال، و با تنوع موضوعی فراوان و غالباً خاص، گواهی صادق بر تلاش‌های شبانه‌روزی ایشان برای فرهنگ و تاریخ این مملکت است. و امروز با انتشار این مجموعه مقالات و نگاهی به مقالات برجای مانده از وی، می‌توانیم بفهمیم که چه تاریخ‌پژوه متتبعی را از دست دادیم و چه کارهایی که وی کرد و ما بی‌توجه بودیم و شاید هنوز هم بی‌توجه باشیم. از سرکار خانم اعظم هدایتی همسر مهربان و بزرگوار مرحوم جعفری‌مذهب کمال تشکر و قدردانی را دارم که با محبت تمام اجازۀ انتشار این مجموعه مقالات را به ما دادند و خود با کمک‌های بی‌دریغ‌شان، سهم ارزشمندی در انتشار این مجموعه مقالات داشتند. همچنین از دختران دوست‌داشتنی دکتر جعفری‌مذهب، سُها و نگار عزیز، سپاسگزارم و نیز قدردان دوست و همکار عزیزم جناب آقای مجتبی تبریزنیا هستم که به جهت سابقۀ دوستی و آشنایی با مرحوم جعفری‌مذهب بزرگوارانه تقاضای من را برای تدوین و ساماندهی این مجموعه مقالات پذیرفتند و طی این دوماه با تلاش شبانه‌روزی میراث حقیقی را به چاپ رساندند. همچنین از همکاران عزیزم در انتشارات آقایان میرزایی، کرمی، ابراهيمی و علی‌محمدی که این کتاب را ویراستند و آراستند نیز کمال تشکر را دارم. امیدوارم این مجموعه مقالات تأثیری ولو اندک در شناخت هرچه بیشتر مرحوم جعفری مذهب داشته و خوشنودی روح آن مرحوم را به دنبال داشته باشد.» ]]> علوم‌انسانی Sun, 21 Jan 2018 11:57:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/256864/تاریخ-چاپ-نسخه-های-خطی-سخن-مشترک-جعفری-مذهب نامزدهای گروه «فلسفه و روانشناسی» جایزه کتاب سال اعلام شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/256906/نامزدهای-گروه-فلسفه-روانشناسی-جایزه-کتاب-سال-اعلام به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در گروه «فلسفه و روانشناسی» از مجموع ۲۳۸ اثر راه یافته به مرحله اول داوری سی و پنجمین دوره جایزه کتاب سال، ۱۲ اثر به عنوان نامزدهای این دوره معرفی شدند.   گروه مرحله اول داوری مرحله دوم داوری آثار مرحله دوم فلسفه غرب 56 5 «تاریخ  خرد  ایونی، تالیف  شروین وکیلی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی  «نوشتار و تفاوت»، تالیف ژاک دریدا، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، تهران: نشر نی «تاریخ فلسفه غرب ۶: عصر ایدئالیسم آلمانی»، تالیف رابرت سی.سالمن، کتلین ام. هیگینز، تهران: حکمت «اعتبار در  تفسیر»، تالیف اریک دونالد هرش، ترجمه محمدحسن مختاری، تهران: حکمت «بی دولتی، دولت، آرمان شهر» تالیف رابرت نوزیک، ترجمه محسن رنجبر، تهران: نشر مرکز»    گروه مرحله اول داوری مرحله دوم داوری آثار مرحله دوم فلسفه اسلامی - 1 «نظام معرفت‌شناسی اشراقی سهروردی»  تالیف مهدی  عباس  زاده، تهران: پژوهشگاه فرهنگ، و اندیشه  اسلامی   گروه مرحله اول داوری مرحله دوم داوری آثار مرحله دوم منطق 7 3 «منطق تطبیقی، تالیف اسدالله فلاحی، تهران: سمت» «گویایی ارستو، تالیف پاول پارسی، ترجمه بزرگمهر لقمان، تهران: شورآفرین» «شرح منطق اشارات (نهج اول تا دهم)، تالیف  مهدی عظیمی، قم: حکمت اسلامی»    گروه مرحله اول داوری مرحله دوم داوری آثار مرحله دوم روانشناسی 158 3 «اصول روان درمانگری  و مشاوره  با رویکرد اسلامی (مفاهیم، فرآیند و فنون) تالیف سید محمد غروی، مسعود جان بزرگی، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت) «مشاوره و توانبخشی خانواده: مداخلات توانبخشی در بستر  خانواده، تالیف سمیه کاظمیان، تهران: دانژه) «نظریه‌های نوین روان درمانگری و مشاوره (اصول، فنون و مطابقت‌های فرهنگی)، تالیف مسعود جان بزرگی و سید محمد غروی، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت) ]]> علوم‌انسانی Sun, 21 Jan 2018 11:28:52 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/256906/نامزدهای-گروه-فلسفه-روانشناسی-جایزه-کتاب-سال-اعلام پژوهشگری که با کتاب‌سازی مماشات نمی‌کرد http://www.ibna.ir/fa/doc/note/256870/پژوهشگری-کتاب-سازی-مماشات-نمی-کرد خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- مجتبی تبریزنیا تبریزی: زنده‌یاد دکتر محسن جعفری‌مذهب حقیقی در 26 دی‌ماه 1336 در رشت به دنیا آمد، هرچند در شناسنامه اول بهمن ثبت شده است. در سال 1364 در رشته تاریخ دانشگاه تهران پذیرفته شد و در سال 1368 از آنجا کارشناسی گرفت. کارشناسی ارشد را در سال 1372 از دانشگاه فردوسی مشهد و دکتری را در سال 1386 از دانشگاه شهید بهشتی دریافت نمود. از سال 1374 نیز عضو هیئت علمی سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران شد. بسیار پرتلاش و خستگی‌ناپذیر بود. در هر زمان چندین فکر و ایده و موضوع را پیش می‌برد. همواره مجموعه‌ای از طرح‌ها و برنامه‌های علمی را در دست انجام داشت. نوشته‌های منتشرشده او در نشریات که در این مجموعه فراهم آمده، تنها صورت انتشاریافته و ثبتی تلاش‌های عالمانه او هستند؛ تراوشات فکری و شور علمیِ او در انواع صورت‌های ممکن بروز می‌یافت: سخنرانی، مصاحبه، نشست و گفت‌وگو، کارگاه، تدریس، وبلاگ‌نویسی، عضویت هیئت تحریریه، داوری مقالات، راهنمایی و مشاوره پایان‌‌نامه، عضویت در تشکل‌های تخصصی و حرفه‌ای حوزه کتاب و رشته تاریخ، عضویت در شوراهای خرید و قیمت‌گذاری کتاب و اسناد، طرح پژوهشی، شرکت در همایش‌ها، مشاوره و نویسندگی برای رادیو و تلویزیون. جعفری‌مذهب، محققی بین‌رشته‌ای و چندوجهی، با غلبه تاریخ و کتابداری بود. نوشته‌های او پرشمار و حوزه‌های مورد تحقیق و تخصصش گسترده بود، ازاین‌رو پرداختن به تمام ابعاد شخصیت علمی او مجالی جداگانه می‌طلبد. به ترساشناسی و مطالعات تاریخ مسیحیت در ایران، حتی پیش از تحصیلات دانشگاهی علاقه داشت؛ علاقه‌ای که به فراهم آوردن مجموعه‌ای کم‌نظیر از ترجمه‌های کتاب مقدس در طول سالیان حیات انجامید. چندی نیز به جریان فراماسونری علاقه‌مند شد که شاید به‌خاطر رگه‌هایی از ماجراجویی در روحیه او بود. دلبستگی به زادگاه (رشت/ گیلان)، سبب علاقه همیشگی او به گیلان‌پژوهی بود. از جوانی تا واپسین تلاش‌های علمی به آن پرداخت؛ با اندیشمندان دیارش مراوده داشت و در نشریات  محلی مقالات عالمانه می‌نگاشت. آخرین مسافرتش، بیست روز قبل از وفات نیز به همانجا بود. پس از تحصیل در رشته تاریخ، متخصص مطالعات مغولی شد و از همین طریق به حوزه مغفول‌مانده مطالعات آسیای میانه، چین و ترک‌شناسی گرایید که پیوندی ناگسستنی و بنیادین با مطالعات مغولی داشت. سکه‌شناسی، سندشناسی، مُهرشناسی، جغرافیا و نقشه نیز به‌دلیل اصالت در استنادات تاریخی مورد توجه ویژه او بود. از سال 1374 که به استخدام سازمان اسناد و کتابخانه ملی درآمد، به تاریخی‌ترین قسمت آن، یعنی نسخه‌های خطی و اسناد گرایید، ازاین‌رو تحقیق و مطالعه در حوزۀ نسخ خطی، اسناد تاریخی، کاغذ و چاپ نیز به زمینه‌های تاریخی پیشین افزوده شد که از ترکیب آنها، شخصیتی بین‌رشته‌ای یا چندرشته‌ای پدید آمد، با اندیشه‌های بدیع و نکته‌های ناب. این ویژگی‌ها به آثار دکتر جعفری‌مذهب اصالتی بخشید که خاص خود او بود و از این نظر یگانه. اکثر تولیدات علمی او، مستقیم یا غیرمستقیم، درباره کتاب بود و اکثر مجلاتی که خواستار نوشته‌هایش بودند، شاخص‌ترین نشریات کتابی کشور را تشکیل می‌دادند. او کتابشناسی متبحّر و منتقدی دقیق و سخت‌گیر بود، اما هیچ‌گاه از مدار علم خارج نشد و دامن علم را به مسائل شخصی نیالود. در زمینه تاریخ مغول، بر گسترش منابعِ آن بسیار افزود، چنانکه دکتر عبدالرسول خیراندیش، استاد تاریخ و متخصص دوره مغول گفت: «من شهادت می‌دهم که دکتر جعفری‌مذهب در تغییر جهت و توسعه منابع مطالعاتی ما درباره مغول در ایران نقش اصلی داشت.» در شناسایی تاریخ و فرهنگ آسیای میانه و ریشه‌های فرهنگ ایرانی و اسلامی آنجا، بدون تردید سهمی اساسی داشت. در زمینه اسناد و نسخه‌های خطی، مباحث جدیدی همچون استفاده از «واترمارک» در کاغذشناسی، تغییر شیوۀ فهرست‌نویسی نسخ خطی و توجه به «انجامه» در نسخ خطی را مطرح کرد و با ترجمه مقالات معتبر در این حوزه، روش‌ها و بینش‌های نویی را نمایاند.                                               زنده‌یاد محسن جعفری‌مذهب در سکه‌شناسی نیز روش‌های عملی استفاده از آن را در تحقیقات توسعه بخشید. در زمینه‌های موردعلاقه و تخصص خود فقط به مطالعه، ترجمه، تحقیق و تألیف اکتفا نمی‌کرد، بلکه با آنها زندگی می‌کرد، دغدغه دایمی او بودند و برای دریافت و درک دقیق‌تر و نزدیک‌تر از آنها، تا می‌توانست نمونه‌های واقعی را جمع‌آوری می‌کرد، چنانکه مجموعه‌هایی از سکه، سند، کتاب مقدس، کاغذ قدیمی و... داشت. به علوم کمکی تاریخ مثل سکه‌شناسی، سندشناسی، باستان‌شناسی، مُهرشناسی و گاه‌نگاری بسیار بیشتر از منابع تاریخی باور داشت. جای آنها را در تحقیقات و آموزش تاریخ خالی می‌دانست و در عمل، برای تحقیقات و تألیفات خود، این علوم، به‌خصوص سکه‌شناسی و سندشناسی را به خدمت گرفت و روش‌های جدید و یافته‌های نوینی ارائه کرد، چنانکه در مقالاتی همچون «واپسین ایلخان» و «نقش سکه در گسترش زبان فارسی در شبه‌قاره» نمود یافت. مسئله‌شناسی و مسئله‌یابی ویژگی بارزِ روحیه علمی او بود. با آموزش و تحقیق صرفاً به روش کتابخانه‌ای، آنچنان‌که مرسوم مراکز علمی و دانشگاهی است، میانه‌ای نداشت، بلکه بر روش میدانی و استفاده از علوم تجربی و ابزارهای جدید و اتکا به مدارک متقن مثل سکه باور داشت و عمل می‌کرد. بسیار دقیق و باریک‌بین بود و به اتکای دایره وسیع اطلاعات، نکات بسیار ریزی را می‌دید که دیگران به آن توجه نمی‌کردند مانند یادداشت «عضدالدوله دیلمی و روپیه هندی» که به‌صورت نامه در مجلۀ آینه پژوهش چاپ شد. ایده‌پردازیِ خلاقانه، جنب‌وجوش علمی، در کنار سخت‌کوشی، پرکاری و پرنویسی، تبدیل‌کردن یافته‌ها به مقاله و انتشار آن، ثبت ایده‌ها و اندیشه‌ها، ایجاد شبکه گسترده ارتباطی با نشریات و اشخاص و مراکز فرهنگی و علمی، از جمله دلایل موفقیت و برجای‌نهادن کارنامه درخشان بود. دقیق و مستند می‌نوشت و به‌ندرت بر حدس و گمان بود. شاید ماه‌ها و سال‌ها بر روی موضوعی کار می‌کرد تا بتواند به اتکای سند و مدرکی دقیق مثل سکه یا سند یا نسخۀ خطی یا نقش و نگاری کهن اظهارنظر کند. در ارائه ایده‌ها و اصطلاحات جدید، جسارت و خلاقیت داشت، چنانکه اصطلاح «تبانینامه» برای نوعی از اسناد تاریخی، از ساخته‌های اوست که در زمان انتشار بازتاب‌هایی داشت اما مستدلّ و قوی از آن دفاع کرد. با معرفی منابع خاص، اهمیت اسناد و منابع کمتر مورد توجه قرار گرفته در تاریخ ایران از جمله اسناد گرجی،‌ ترکی، مغولی، چینی،‌ ارمنی، پرتغالی و نظایر آن را نشان داد. یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های پژوهشی او ثبت روزانه دیدارها، گفت‌وگوها، تصمیمات، ایده‌ها و اندیشه‌ها، فعالیت‌ها و اقدامات مربوط به مقالات و برنامه‌های علمی و تحقیقی خود بود. در این یادداشت‌ها داستان شکل‌گیری فعالیت‌ها و ماجرای نگارش مقالات و همچنین نظرات و قضاوت‌ها و دیدگاه‌هایش درمورد رویدادها و حتی افراد را نیز ثبت می‌کرد. به وعده‌ها در نوشته‌هایش وفادار بود. مقاله «بحران دهه نود در نسخه‌هاي خطي» را در سال 1382 در آیینه میراث منتشر کرد و پیش‌بینی نمود فهرست‌نویسی نسخه‌های خطی در دهه 1390دچار بحران شود. همچنین وعده داد در ابتدا و انتهای دهه نود گُمانش را بسنجد. اولی را در ابتدای دهه 1390 نوشت و در گزارش میراث منتشر کرد اما افسوس که دیگر نمی‌تواند دومی را در پایان این دهه بنگارد. امیدوارم در نشستی در پایان این دهه نظر او به بحث گذاشته شود تا رهنمودهایی برای آینده از آن استخراج شود. یکی دیگر از ویژگی‌های علمی او، نظم و دقت بود. تقریباً تمام مقالات و گفت‌وگوها و یادداشت‌های منتشره خود را در وبلاگش نیز قرار می‌داد و نشانی اینترنتی و تاریخ دقیق انتشار آنها را نیز در انتهای هر نوشته می‌افزود، به‌نحوی که هم‌اکنون نیز در دسترس است. او همچنین سخنوری چیره‌دست و مسلط به موضوع بود. گزیده و کوتاه و اختصاری سخن می‌گفت و از زیاده‌گویی همچون زیاده‌نویسی به‌شدت پرهیز داشت و معمولاً در سخنرانی‌هایش پرسش‌ها و ابهاماتی را برای شنوندگان برجای می‌نهاد. «سرای ایران‌شناسی» را که از ایده‌های زمان اشتغال در بخش «ایران‌شناسی، اسلام‌شناسی» کتابخانه ملی بود، از اواخر دهۀ 1380، یک‌تنه به آن پر و بال بخشید و به نهالی ریشه‌دار و پرثمر تبدیل کرد، اما شوربختانه در آستانه تناور شدنش، رخت به سرای باقی کشید. اگرچه تقریباً تمام آثار دکتر جعفری‌مذهب در قالب مقاله در نشریات منتشر شدند و از همین رو باید او را نویسنده‌ای مطبوعاتی دانست، اما ژورنالیست نبود زیرا اولاً مقالات او تخصصی و علمی و پژوهشی بودند و از سطحی‌نگری‌های ژورنالیستی و پرداختن به مسائل سیاسی زودگذر مبرّا؛ ثانیاً اکثر مجلاتی که با آنها همکاری داشت، تخصصی، به‌ویژه در حوزۀ تاریخ و نقد کتاب، بودند؛ ثالثاً نوشته‌های او افزون بر اینکه عمیق و همواره دارای نکته بودند، کاربردی همیشگی داشتند و افق‌های جدیدی را می‌گشودند و  در آینده برای پژوهندگان همواره محل رجوع خواهد بود. با وجودی که به ضرورت شغل و مرتبه هیئت علمی، ناگزیر به انتشار مقالات علمی پژوهشی بود، اما در این قالب محصور نشد و جز دو مقاله علمی پژوهشی ننوشت، حال آنکه به‌تصریح صاحب‌نظرانی که با کارهای علمی او آشنا هستند، اکثر نوشته‌هایش، شأن و اعتبار علمی همسنگ مقالات علمی پژوهشی داشتند. او نویسنده‌ای نکته‌سنج، نکته‌بین، نکته‌گو و نکته‌نویس بود. نزدیک به سه دهه پژوهش و مطالعه و نگارشِ مقالات تحقیقی در مجلات تخصصی، از او نویسنده‌ای چیره‌دست ساخته بود. اگر مطلبی می‌نوشت یا مقاله‌ای منتشر می‌کرد و یا سخنی می‌گفت، یقیناً نکته‌ای داشت والّا نمی‌نوشت، چاپ نمی‌کرد و نمی‌گفت. مقالاتش در هر نشریه‌ای موجب رونق و ارتقای آن می‌شد. نشریاتی همچون وقف، میراث جاویدان، کتاب‌ماه تاریخ و جغرافیا، کتاب‌ماه کلیات، نامه بهارستان، آینه میراث، گزارش میراث و جهان کتاب و بسیاری نشریات تخصصی دیگر که از اوایل دهه 1370 تا نیمه دهه 1390، به‌خصوص در حوزه کتاب جریان‌ساز بودند، بخشی از اعتبار خود را مدیون قلم‌فرسایی‌های عالمانه و منتقدانه او بودند. روحیه‌ای کاملاً انتقادی داشت و در مواجهه با کار ضعیف علمی و کتاب‌سازی مماشات نمی‌کرد. منتقدی باریک‌بین و دقیق و سرسخت بود. معمولاً در انتقاد صراحت داشت و اکثر مقالاتش منتقدانه بودند؛ ازهمین‌رو برگزیدۀ نخستین جشنوارۀ نقد کتاب در سال 1383 شد. مفید و مختصر می‌نوشت و فقط نکتۀ موردنظر را با کوتاه‌ترین عبارات و گاهی حتی اختصاری می‌نگاشت. از درازنویسی و پرنویسیِ بیهوده و توضیحات اضافی دوری می‌کرد. شاید به همین علت بود که در زمان حیات، کتابی منتشر نکرد، هرچند البته کتاب‌هایی در دست آماده‌سازی و انتشار داشت. نوشته‌هایش در عین اختصار، انباشته از اطلاعات تاریخی و مرتبط با موضوع بودند. شروع، توصیف، تفسیر، تحلیل و نتایج نوشته‌ها پر از نکات بکر و بدیع بودند. عموماً در تنظیم مقاله، نخست اطلاعات جامع ولی مختصری از موضوع ارائه می‌داد، سپس مطلب موردنظر را عرضه می‌کرد، به‌نحوی که خواننده با کمترین عبارات، کامل‌ترین اطلاعات را از موضوع به‌دست می‌آورد. در مقالات تاریخی فراهم‌ساختن این مقدمۀ کوتاه مستلزم مطالعۀ بسیار و صرف وقت زیاد است. در معرفی یا نقد کتاب نیز به همین شیوه عمل می‌کرد: زمینه تاریخی موضوع و پیشینۀ مطالعات درمورد آن را نیز به‌دست می‌داد، به‌نحوی که خواننده با آگاهی کامل، مطلب را مطالعه و دریافت می‌کرد. اگر مصلحت‌اندیشی و فقدان روحیه نقدپذیریِ جامعه مانع از انتشار مقالات انتقادی با امضای خودش می‌شد، از نام مستعار استفاده می‌کرد. در یکی از مقالاتش که به پیشینه، ضرورت و اهمیت نام مستعار در نقدنویسی پرداخته، می‌نویسد: «در زمانه‌ای که روحیۀ نقدپذیری کم‌ است‌، برخی‌ نمی‌توانند سکوت کنند و به هر صورتی نقدی را مـنتشر‌ می‌کـنند. مستعارنویسی نه کاری غیراخلاقی که نوعی ماجراجویی است». او «مستعارنویسی» را از حقوق شهروندی می‌دانست و در همین مقاله نوشت: «به‌نظر نگارنده نام مستعار یـکی از حـقوق شـهروندی است؛ یعنی همان‌گونه کـه افـراد‌ حـق‌ دارند‌ برای شفافیت خود را بشناسانند، حق دارند ناشناس‌ بمانند‌». البته اسامی مستعار نویسندگیِ او پس از وفاتش کم‌وبیش شناخته شد، اما ازآنجاکه در دوران حیات بر پنهان‌ماندن آنها پای می‌فشرد، از آوردن آنها در این مجموعه خودداری شد. عنوان مقالات را همچون متن مقالات معمولاً کوتاه و اکثر اوقات تمثیلی یا برگرفته از یک عبارت اصلی متن انتخاب می‌کرد و بنابراین زیبا و دلپسند بود. گاهی اوقات نکته موردنظر و پیام مطلب، در انتخاب «عنوان» یا انتخاب اثر مورد نقد نهفته بود؛ یعنی در نوشته صراحت نداشت زیرا می‌خواست خواننده با هوشمندی و برداشتی فرامتنی به آن برسد و همچون یک کشف از آن لذت ببرد. این هم جلوه‌ای از روحیۀ ماجراجویی او بود. برخی کتاب‌های خارجی را برای الگوسازی در ایران معرفی کرد مثل مقالۀ «آثار وقفی ترکیه» که مخاطب اصلی آن شاید سازمان اوقاف و امور خیریه بود. بخشی از مقالات او را ترجمه‌ها تشکیل می‌دادند. مقالات را برای ترجمه کاملاً هدفمند برمی‌گزید، زیرا معتبرترین، مستندترین و پرمراجعه‌ترین مقالات را در موضوع موردنظر انتخاب می‌کرد و از این طریق بر توسعۀ تحقیقات، به‌ویژه در زمینۀ آسیای میانه، مغول‌شناسی، ترک‌شناسی، چاپ و کاغذ بسیار افزود. ترجمه‌هایش کاملاً روان و دقیق بود. در ترجمه، نخست بر متن اصلی تسلط می‌یافت و در برگردان، اطلاعات جدیدتر و بیشتر بدان می‌افزود. این دسته از مقالات به‌دلیل جامعیت و مرجعیت از انبوه منابع به زبان‌های مختلف دنیا برخوردار بودند. مقالاتِ «کتابیِ» او، یعنی مقالاتی که در نقد و بررسی و معرفی یک یا چند کتاب می‌نوشت، معمولاً یا «معرفی» آثار خارجی بودند یا «نقد» کتاب‌های داخلی. ]]> علوم‌انسانی Sun, 21 Jan 2018 07:26:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/256870/پژوهشگری-کتاب-سازی-مماشات-نمی-کرد حب نویسنده و بغض تاریخ http://www.ibna.ir/fa/doc/note/256776/حب-نویسنده-بغض-تاریخ خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- خاندان صدر در 150 سال اخیر یکی از مهم‌ترین خانواده‌ها در جهان اسلام بوده و برخی از اعضای این خاندان حضور چشمگیری در عرصه‌های سیاست و فرهنگ سه کشور مهم ایران، عراق و لبنان داشته‌اند. فراموش نکنیم که در قرن اخیر منشا عمده تحولات مهم در جهان اسلام از این سه کشور بوده است. بر این مبنا پژوهش درباره خاندان صدر ممکن است نکات مهم و اساسی و در عین حال مغفول مانده از تحولات اخیر جهان اسلام را به ویژه در این سه کشور اثرگذار، عیان و بازگو کند. متاسفانه تاکنون آن چنان که شایسته است در پژوهش‌ها به این خاندان پرداخته نشده و تا جایی که راقم این سطور آگاه است در دهه‌های اخیر، هرچند که تک‌نگاری‌هایی درباره برخی از چهره‌های مهم این خاندان توسط تاریخ‌نگاران و پژوهشگران نوشته و منتشر شده، اما صرفا یک پژوهش به طور مشخص به کلیت این خاندان اختصاص دارد و آن نیز اکنون در نیمه‌های راه قرار دارد. این پژوهش به صرف علاقه شخصی پژوهشگر یعنی دکتر محسن کمالیان در حال انجام است و به هیچ نهادی وابسته نیست. معرفی مجموعه 18 جلدی مشاهیر خاندان صدر کمالیان عمده کار پژوهشی خود در حوزه علوم انسانی را بر تحقیق و تفحص پیرامون خاندان صدر گذاشته است. به قلم او پیشتر کتاب‌هایی چون «عزت شیعه»، «فریاد در خاموشی»، «صدر دین» و... منتشر شده‌اند. وی اکنون چند سالی است که روی پروژه مشاهیر خاندان صدر کار می‌کند. این پروژه قرار است در سه محور «شرح حال تفصیلی مشاهیر»، «نسب نامه فرزندان سیدصدرالدین موسوی عاملی» و «تاریخ شفاهی و اسناد» در 18 مجلد منتشر و وارد بازار نشر شود. قطعا تحقیق پیرامون خاندان صدر حتی برای انتشار یک کتاب کار بسیار دشواری است و زحمت بسیاری می‌طلبد، چه برسد به اینکه قرار باشد مشاهیر کل خاندان در 18 مجلد منتشر شود؛ چرا که این خاندان در سه کشور ایران، لبنان و عراق پراکنده بوده و هستند و گردآوری اسناد مربوط به آنها نیازمند صرف زمان و البته هزینه‌های بسیار است. همچنین به دلیل این‌که اکثر بزرگان این خاندان در صف اول مبارزات سیاسی بودند، ممکن است اسناد مهمی از آنها در مبارزاتشان نابود شده باشد، یا حکومت‌ها خود به نابودی آنها اقدام کرده باشند. از این مجموعه ابتدا جلد دوم آن در سال 1393 با محتوای «نسب‌نامه خاندان آقامجتهد» منتشر شده بود. جلد نخست این مجموعه نیز در تابستان امسال با موضوع شرح حال 29 نفر از علمای ساکن ایران این خاندان از سوی انتشارات راز نی و موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر در دسترس مخاطبان قرار گرفت. جلد هجدهم نیز شامل چکیده شرح‌حال‌ها نیز در ابتدای ماه گذشته (آذر 1396) روانه کتابفروشی‌ها شد. شرح حال مشاهیر تراز اول و دوم خاندان صدر این نوشتار به بررسی مجلد نخست این مجموعه می‌پردازد که عنوان فرعی «شرح‌حال‌ها» را به همراه دارد. در مقدمه نویسنده درباره این مجلد چنین نوشته است: «دفتر اول این مجموعه به شرح حال تفصیلی گروهی از مشاهیر تراز اول و دوم این خاندان اختصاص دارد که ایرانی بودند یا در ایران تاریخ دارند.» بر این اساس در این کتاب زندگینامه‌های مفصل و مناسبی از آیات سیداسماعیل صدر، سیدصدرالدین صدر، سیدرضا صدر، سیدابوالحسن صدر، سیدصدرالدین موسوی عاملی اصفهانی، سیدمحمدتقی خادم الشریعه، سیدابوالجعفر خادم الشریعه، سیدمرتضی مستجابی و تعدادی دیگر از مشاهیر این خاندان، منتشر شده  که پیشتر علیرغم اثرگذاری بسیار این چهره‌ها زندگینامه‌های کاملی از آنها در دسترس مخاطبان و علاقه‌مندان قرار نداشت. نشانی از بیوگرافی آقانجفی نیست همان‌گونه که اشاره شد نویسنده در مقدمه یادآور شده که در این مجلد زندگینامه گروهی از مشاهیر تراز اول و دوم خاندان صدر که ایرانی بودند یا در ایران تاریخ داشتند، درج شده است. با این اوصاف اما در این مجلد نشانی از شرح‌ حال «محمدتقی آقانجفی اصفهانی» به چشم نمی‌خورد. آقانجفی از مشاهیر و عالمان تراز اول خاندان صدر و همچنین ایران در دوران خود بود. به‌جز فعالیت‌های سیاسی و ریاست امور شرعی مردم اصفهان، صاحب تالیفات مهمی نیز هست که در نوع خود بی‌نظیرند. اهمیت آقانجفی از بسیاری از کسانی که نام‌شان در این کتاب درج شده بیشتر است. نویسنده و پژوهشگر این مجموعه از منابع بسیاری از جمله اسناد مختلف این خاندان (گردآوری شده از سه کشور ایران، عراق و لبنان)، منابع و مکتوبات مهم تاریخی، گفت‌وگو با اعضای در قید حیات این خاندان و... بهره برده است، اما نوع نگاه نویسنده به برخی از منابع با ابهام مواجه است. همچنین ذکر این نکته نیز ضروری است که نویسنده برای خاندان صدر احترام بسیاری قائل است و همین مساله باعث شده تا برخی نکات و شبهات تاریخی را یا ندیده بگیرد و یا اینکه بدون شرح و تحلیل از روی آن عبور کند. حتی می‌توان گفت به دلیل آنکه این شبهات برای نویسنده باورنپذیر نبوده حاضر به دیدن اسناد و منابعی که به اثبات آن شبهات می‌پردازند، نشده است. غفلت از منابع و شبهاتی پیرامون سیدجمال واعظ یازدهمین شخصیتی که کمالیان در این کتاب به معرفی او پرداخته خطیب مشهور عصر مشروطه «سیدجمال الدین واعظ اصفهانی» است. شهرت سیدجمال واعظ نه به دینداری بلکه به تلاش‌هایش برای مشروطه‌خواهی است و جان خود را نیز در این راه گذاشت. تنی چند از تاریخ‌نگاران مشروطیت بر حسب اسنادی سیدجمال واعظ را متعلق به جریان «بابی ِازلی» دانسته‌اند. به عنوان مثال نورالدین مدرسی چهاردهی، پژوهشگر و دین‌شناس که با بسیاری از پیروان فرقه بابی ازلی (و حتی پژوهشگرانی که دین ازلی داشتند) در دوره خود آشنایی و مراوده داشت و البته نقدهای مهمی را هم درباره بابیت و بهایت منتشر کرد در کتاب «باب کیست و سخن او چیست؟» (صفحات 98 و 240) سیدجمال واعظ را از بزرگان بابی ازلی شمرده است. ازلی بودن سیدجمال واعظ مورد تایید بسیاری از تاریخ‌نگاران در دهه اخیر نیز هست. با این اوصاف نویسنده در این کتاب اشاره می‌کند که صرفا تهمت‌هایی به سیدجمال در باب مذهب او وارد شده که صحیح نیست و او شیعی مذهب است. نویسنده در اثبات غلط بودن مذهبی ازلی سیدجمال هیچ تلاشی نمی‌کند و حتی در لیست منابع و مآخذ او (که منبع نامعتبری چون ویکی‌پدیا هم در زمره آنهاست) هیچ نشانی از کتاب «باب کیست و سخن او چیست؟» به چشم نمی‌خورد، این در صورتی است که این کتاب چهاردهی منبع مهمی است. تلاش نویسنده برای ندیدن منابعی که با تفکراتش درباره سیدجمال سازگار نمی‌آمد، باعث شد حتی کوچکترین توضیحی نیز درباره برخی اسامی مهم که در نگارش زندگی سیدجمال واعظ در این کتاب به آن اشاره شده ارائه نکند. به عنوان مثال در صفحه 270 ستون دوم درج شده که سیدجمال واعظ در سال‌های اقامت در اصفهان به جلسات وعظ آقاشیخ محمد منشادی یزدی می‌رفت و از افکار وی متاثر شد. در کتاب هیچ توضیحی درباره شخصیت منشادی یزدی که از بزرگان بابیه در اصفهان بود، به مخاطبان ارائه نشده است. بسیاری از پژوهشگران فعلی از جمله مقداد نبوی رضوی بر این عقیده‌اند که در کلاس‌های منشادی یزدی بود که سیدجمال واعظ به بابیه گروید. بنابراین در شرح زندگی سیدجمال واعظ از سوی نویسنده هیچ نکته جدیدی به چشم نمی‌خورد و در واقع تکرار مکررات است. لازم به اشاره است که یکی از منابع مورد استفاده نویسنده برای نگارش زندگینامه سیدجمال واعظ کتاب مهم «تاریخ انقلاب مشروطیت ایران» اثر مهدی ملک‌زاده است. در همین کتاب درباره یکی دیگر از اعضای خاندان صدر یعنی شیخ محمدتقی آقانجفی اصفهانی، با الفاظ نامناسبی یاد شده است. پرسش مهمی اینجا مطرح می‌شود، نویسنده «مشاهیر خاندان صدر» که احتمالا قرار است در مجلدات بعدی به زندگینامه آقانجفی هم بپردازد، چه دیدگاهی درباره نوشته‌های ملک‌زاده درباره آقانجفی خواهد داشت؟ استفاده نادرست از برخی القاب حوزوی احترام بسیار نویسنده برای خاندان صدر همچنین باعث شده تا در این کتاب برخی از القاب حوزوی نیز در جای صحیح خود استفاده نشوند. به عنوان مثال نویسنده در نگارش شرح حال آیت‌الله سیدرضا صدر، از پیشوند آیت‌الله العظمی که معمولا برای مراجع تقلید به کار می‌رود استفاده کرده است. این در صورتی است که مرحوم آقا رضای صدر، با اینکه از علمای برجسته و طراز اول بود هیچگاه خود ادعای مرجعیت نداشت و هیچ رساله عملیه‌ای نیز منتشر نکرد. این اشکال همچنین در شرح حال آیت‌الله سیدحسین خادمی نیز به چشم می‌خورد. آیت‌الله خادمی نیز هیچگاه در مقام مرجعیت قرار نگرفت و رساله توضیح المسائل خود را نیز منتشر نکرد. با تمام این اوصاف اما تلاش نویسنده برای تحقیق و نگارش این مجموعه بسیار ستودنی است. ضمن اینکه نباید قلم جذاب نویسنده را در نگارش شرح‌حال‌ها که باعث جذب بیشتر مخاطبان می‌شود، فراموش کرد. این ویژگی‌ها باعث می‌شود تا عامه مردم به ویژه دانشگاهیان با مفاخر خود در حوزه علوم انسانی آشنایی بیشتری پیدا کنند. فراموش نکنیم که آرا و افکار عموم مشاهیر خاندان صدر در حوزه‌های مختلف علوم انسانی و علوم شرعی پیشرو بود که بر محققان هم‌عصر و نسل‌های بعدی‌شان تاثیر می‌گذاشت. امید است که این مجموعه بیشتر دیده شده و مورد نقد و بررسی صاحب نظران قرار بگیرد. جلد نخست مجموعه «مشاهیر خاندان صدر» با عنوان دوم «شرح حال‌ها» نوشته محسن کمالیان با شمارگان هزار نسخه، 1070 صفحه و بهای 60 هزار تومان از سوی انتشارات راز نی با همکاری موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر روانه بازار کتاب‌های اندیشه شده است. ]]> علوم‌انسانی Sun, 21 Jan 2018 07:04:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/256776/حب-نویسنده-بغض-تاریخ مهاجران سد‌ها، بیشتر از آوارگان جنگ‌ها بوده‌اند! http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256850/مهاجران-سد-ها-بیشتر-آوارگان-جنگ-ها-بوده-اند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «ياريگری گرو داران درحکمرانی فراگير آب» با حضور هدایت فهمی، معاون مدیـر کل دفتر بـرنـامه‌ریزی کلان آب و آبفا، محمد درویش، عضو هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور و مدیرکل سابق دفتر مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست، هادی ویسی، عضو هیأت علمی پژوهشکده علم محیطی دانشگاه شهید بهشتی و حمیدرضا درودیان، مترجم کتاب در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد. محمد درویش در این نشست با بیان اینکه اگر اسم کتاب گروگانگیری یاری‌گران انتخاب می‌شد مناسبت‌تر بود گفت: آن‌وقت این عنوان می‌توانست به فروش بیشتر کتاب هم کمک کند.   وی ادامه داد: اصل کتاب هم دقیقا به همین موضوع می‌پردازد چراکه بسیار از افرادی که در اثر ساختن سدها مهاجرت کرده‌اند بیشتر از جنگ‌هایی است که در دنیا اتفاق افتاده است و این پدیده‌ای است که ما آن را جدی نگرفته‌ایم. متاسفانه اکنون بسیاری از بحران‌ها و شورش‌های اجتماعی که در ایران اتفاق افتاده است به دلیل طرح‌های غلط انتقال آب بوده است. به‌طور مثال طرح انتقال آبی که به اشتباه صورت گرفت بحران جدی‌ای را در الیگودرز و درود به‌وجود آورد که باعث به‌وجود آمدن بحران‌های اجتماعی در این شهرها شده است.   وی افزود: همچنین ما منطقه‌ای را در شوش داریم که حاصل ساخت سد دز است و بالاترین میزان بزه‌کاری در آن منطقه را دارد. بنابراین ما در ساخت و ساز سدها و انتقال آب به موضوع جامعه محلی دقت نکرده‌ایم در حالی که این موضوع می‌تواند پیامدهای ناگواری برای ما داشته باشد. بیشتر کمیسیون سدهای بزرگ گزارشی را منتشر کرد و در آن به 7 اشتباه مهم در سدسازی اشاره کرد که یکی از آن‌ها عدم توجه به گروداران و یاری‌گیران آب بوده است. این اشتباه در دنیا هم وجود دارد و نیازمند توجه است.                                                  محمد درویش   به گفته درویش، سد گوتوند که بالغ بر 3هزار و 800 میلیارد تومان برای آن هزینه شده هنوز هم در اطرافش مردمی زندگی می‌کنند که آب و برق دارند از سوی دیگر 29هزار هکتار زمین شامل درختهای کنار وجود دارد که ارزشگذاری این درخت‌ها براساس میوه این درخت‌ها صورت گرفته است. این در حالی است که در تمام جهان یک درخت 50 ساله تا 200هزار دلار ارزشگذاری می‌شود اما در کشور ما زمانی که یک سد قرار است ساخته شود و درختان اطراف آن قرار است از بین برود قیمت آن درختان متناسب با میوه‌اش قیمت‌گذاری می‌شود!   این محقق در ادامه به نویسنده کتاب پیشنهاد کرد که مثال‌های بومی‌ای از ایران در ویراست‌های بعدی این اثر اضافه کند و گفت: متاسفانه امروز در کشور ما مشکلات بسیاری در مناطقی چون میناب، خوزستان، علی‌آباد کتول و ... وجود دارد که خود را در قالب بحران‌های اجتماعی نشان می‌دهد. شاید اگر سد کارون 3 اینگونه ساخته نمی‌شد و یا روستاهایی مانند هجیج قربانی ساخته‌شده سد دالیان نمی‌شد بسیاری از شورش‌های اجتماعی در این مناطق را مشاهده نمی‌کردیم. کتاب صدای کسانی است که شنیده نمی‌شوند! درودیان در بخشی از این نشست درباره کتاب توضیحاتی را ارائه کرد و گفت: عنوان اثر اگرچه دارای ابهام است اما به معنای همکاری کسانی است که دل در گرو آب دارند. گرو داران آب در عنوان کتاب به‌معنای کسانی است که اگرچه هیچ سودی به‌صورت مستقیم ممکن است از آب نداشته باشند و یا در آن ذینفع نباشند اما دل در گرو آن دارند. امروز نقش مردم بومی در پروژه‌های آب دیده نمی‌شود و دغدغه کتاب حاضر هم این است که مردم را در حکمرانی آب سهیم کند. بنابراین تلاش من در ترجمه این اثر این بوده است که صداهای ناشنیده با ترجمه کتاب شنیده شود.   وی همچنین توضیحاتی را درباره فصول مختلف کتاب ارایه کرد و افزود: فصل اول به بحث کلیاتی همکاری درباره گروداران آب و دستورالعمل‌های مرتبط با این موضوع اشاره می‌کند. همچنین به این موضوع پرداخته می‌شود که چرا مردم به دلایل سیاسی و امنیتی وارد همکاری در این حوزه نمی‌شوند. همچنین موانع مرتبط درباره این موضوع شناسایی شده و نمونه‌هایی از کشورهای مختلف بیان می‌شود. در کنار این موضوع سازوکارهایی از همکاری‌های رسمی و غیررسمی در کتاب بیان شده است.   درودیان در بخش پایانی سخنانش با بیان اینکه در اثر حاضر معیارها و روشهای مهمی برای ارزیابی روش‌های همکاری گروداران آب بیان شده است گفت: در این کتاب بیان می‌شود که چگونه ساخت و سازهای سدها باعث از بین رفتن ایلات و عشایر در نواحی مختلف می‌شوند.                                                 هدایت فهمی توسعه در کشور ما بدون پایداری صورت گرفته است  هدایت فهمی در ادامه این نشست نکاتی را درباره ترجمه اثر عنوان کرد و گفت: مترجم ترجمه روانی از کتاب داشته گرچه به‌نظر می‌رسد استفاده از واژه تعامل‌گران به‌جای گروداران بهتر بود با این وجود با توجه به اینکه کتاب‌های زیادی درباره حکمرانی آب نوشته شده اما در عمل تجربه این موضوع در کشور ما بسیار ضعیف است می‌توان مطالعه این اثر را برای مخاطب ایران سودمند دانست چراکه ما ایرانی‌ها اگرچه از نظر نظری در این حوزه قوی هستیم اما به لحاظ عملی دچار مشکلات بسیاری هستیم و کتاب حاضر می‌تواند نمونه‌های عملی خوبی را در این باره در اختیار ما قرار دهد.   وی با اشاره به بحث عملیات‌سازی همکاری و استخراج شاخص‌های همکاری در این حوزه گفت: باید بپذیریم که توسعه در کشور ما بدون پایداری صورت گرفته است و این موضوع در حوزه آب بیشتر به چشم می‌آید تلاش ما باید این باشد که توسعه رشد بر مبنای پایداری باشد.                                                     هادی رئیسی     کتاب ترجمه‌های مستندی را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد هادی رئیسی نیز در بخش دیگری از این نشست با تأکید بر دیدگاه نویسنده نسبت به معرفی روابط میان یاریگران و حکمرانان در کتاب گفت: در ساخت‌وساز سدها آنچیزی که بیش از همه اهمیت دارد این است که باید دید پروژه‌های عمرانی چه تاثیر مثبت و منفی روی زندگی افراد می‌گذارد. بنابراین در توسعه پیش از آنکه سراغ مشکل برویم باید روی پتانسیل‌ها متمرکز شویم و آن چیزی است که در کتاب به‌خوبی مورد توجه قرار گرفته است.   وی یادآور شد: همچنین نویسنده در کتاب به‌خوبی ترجمه‌های مستندی را در اختیار مخاطب قرار داده که کمتر در کشور ما به آن اهمیت داده می‌شود و از این منظر می‌تواند اطلاعات خوبی را در اختیار مخاطب قرار دهد. استفاده از جداول، ترجمه خوب اثر و تصاویر مناسب نیز به خوشخوان بودن این اثر کمک فراوانی کرده است. ]]> علوم‌انسانی Sat, 20 Jan 2018 13:33:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256850/مهاجران-سد-ها-بیشتر-آوارگان-جنگ-ها-بوده-اند کتاب «ایرانی از نگاه دیگری» نقد و بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/256867/کتاب-ایرانی-نگاه-دیگری-نقد-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست معرفی و بررسی کتاب «ایرانی از نگاه دیگری» با عنوان فرعی منطق فهم فرهنگ ایران در سفرنامه‌ها چهارشنبه چهارم بهمن‌ماه در سرای اهل قلم برگزار می‌شود. در این نشست جبار رحمانی، حسین میرزایی و شهرام یوسفی‌فر درباره کتاب حاضر سخنرانی می‌کنند. کتاب «ایرانی از نگاه دیگری: منطق فهم فرهنگ ایران در سفرنامه‌ها»، نوشته جبار رحمانی و حسین میرزایی کتاب دیگری از مجموعه کتاب‌های «شخصیت و منش ملی» است که انتشارات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات آن را منتشر کرده است.   نویسندگان کتاب معتقدند، مقایسه شرایط تاریخی دوران حیرت تا مکالمه نشان می‌دهد فهم ایرانی هرچه بیشتر به سمت گفت‌وگوی هرمنوتیکی سنت ایرانی و غربی و مدرن حرکت کرده،‌ تفهم ایرانی هرچه بیشتر مستعد فهم این امر متفاوت و بیگانه شده است و امروزه علاوه بر تفهم همدلانه به‌واسطه تجربه‌های گسترده فرهنگ مدرن، امکان تفهم عقلانی نیز وجود دارد. به عبارتی لازم است هرچه بیشتر از شرایط مواجهه‌ای که به حیرت می‌انجامد به سمت شرایطی حرکت کنیم که منجر به مکالمه می‌شود. علاقه‌مندان برای حضور در این نشست می‌توانند از ساعت 16 تا 18 به نشانی خیابان فلسطین جنوبی کوچه خواجه نصیر شماره دو سرای اهل قلم مراجعه کنند. ]]> علوم‌انسانی Sat, 20 Jan 2018 13:29:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/256867/کتاب-ایرانی-نگاه-دیگری-نقد-بررسی-می-شود ملکیان از «ترجمه و تفکر» می‌گوید http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256865/ملکیان-ترجمه-تفکر-می-گوید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گروه فلسفه و كلام شورای بررسی متون و كتب علوم انسانی نشستی با عنوان «ترجمه و تفكر» را برگزار می‌کند. در این نشست استاد مصطفی ملكيان با حضور تني چند از استادان فلسفه درباره این موضوع سخنرانی خواهد کرد. علاقه‌مندان برای حضور در این نشست می‌توانند چهارشنبه 4 بهمن از ساعت 15 تا 17 به سالن حكمت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به نشانی بزرگراه کردستان خیابان صادق آئینه‌وند مراجعه کنند. ]]> علوم‌انسانی Sat, 20 Jan 2018 13:25:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256865/ملکیان-ترجمه-تفکر-می-گوید ادبیات‌سازی در حوزه علوم‌شناختی صورت نگرفته است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256607/ادبیات-سازی-حوزه-علوم-شناختی-صورت-نگرفته خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- «مقدمه‌ای فلسفی بر علوم شناختی» اثر «رُم‌هره» با ترجمه حسین شیخ‌رضایی و مجید داوودی بنی به تازگی از سوی انتشارات نشر نو منتشر شده‌ است. ایده رم‌هره در این کتاب این است که برای شناخت انسان فقط نمی‌توان به سخت‌افزار مغز او اتکا کرد، بلکه باید به زبان، گفتمان و روابط اجتماعی او هم توجه کرد. برای همین طرفدار یک رویکرد ترکیبی است که هم در آن عناصر عصب‌شناسی و نورولوژی دخالت داشته باشد و هم عنصر گفتمانی و زبانی و فرهنگی. آنچه این کتاب را از بقیه کتاب‌های علوم شناختی متمایز می‌کند همین رویکرد ترکیبی است که می‌خواهد بین علوم فیزیکی و علوم روانی تلفیقی را ایجاد کند. به‌مناسبت انتشار این کتاب با شیخ رضایی درباره این اثر گفت‌وگو کرده‌ایم که مشروح آن را در ادامه می‌خو‌انید: رم‌هره نویسنده کتاب چه جایگاه علمی و کارنامه‌ای در غرب دارد؟ رم‌هره، فیلسوف بریتانیایی است که در حوزه‌های مختلفی مانند فلسفه علم و فلسفه علوم‌اجتماعی کار کرده است. او بیشتر به‌دلیل استدلال‌هایی که در حوزه علوم‌شناختی مطرح کرده شناخته شده و البته به‌سبب طرح مباحث آن در حوزه طراحی مدل و کارکرد فلسفه علم شهرت پیدا کرده است. رم‌هره در دهه 70 و 80 روی علوم شناختی متمرکز شد و بر این موضوع تأکید داشت که این علوم باید مستقل از فیزیک جلو بروند و الگویشان نباید تنها علومی مانند فیزیک باشد.       نویسنده چگونه بحث علوم‌شناختی را در کتاب تبیین می‌کند و چه رویکردی به این مسئله دارد؟ در کشور ما در سطح دانشگاهی و در مقطع رشته کارشناسی ارشد و دکترا علوم‌شناختی راه‌اندازی شده همچنین برای این رشته ستادی تأسیس شده و همین نشان می‌دهد که جزو رده‌های پراهمیتی است که در نهاد ریاست‌جمهوری به آن می‌پردازد. علوم‌شناختی به صورت کلی سعی می‌کند سازوکار مغزی علوم مختلف را شناسایی کند. به‌طور مثال بیان می‌کند که درباره موضوعاتی چون توانایی یادگیری و زندگی اجتماعی سازوکار مغزی چگونه است. بنابراین هر علومی می‌تواند علوم‌شناختی هم داشته باشد. از همین جهت روانشناسی، تعلیم و تربیت، جامعه‌شناسی و... می‌توانند به علوم‌شناختی بپردازند. در همین راستا علوم‌شناختی یک حوزه بین‌رشته‌ای است و می‌تواند روی شاخه‌‌هایی چون عصب‌شناسی، کامپیوتر، فلسفه ذهن و ... متمرکز شود.   روند تدوین مباحث کتاب به چه صورت بوده است؟ این کتاب چون یک اثر آموزشی است و برای تدریس دوره کارشناسی ارشد و دکترا تدوین شده است با تاریخچه شروع می‌شود سپس مطالب در یک بخش اصلی توضیح داده می‌شود و در پایان نیز با پرسش به پایان می‌رسد. مباحث کتاب در واقع دارای تاریخچه‌ای است و از علوم روان‌شناختی آغاز شده است. سپس به شخصیت‌ها و مکاتب حاضر در قرن بیستم می‌پردازد و اهداف و کارکردهای آن‌ها را بررسی می‌کند. پس از آن نویسنده به بحث تحلیل گفتمان و ارتباط آن با علوم‌شناختی می‌پردازد و اینکه چگونه تحلیل گفتمان می‌تواند با علوم‌شناختی پیوند برقرار کند. ایده نویسنده در نهایت به ما کمک خواهد کرد که چگونه بتوانیم روانشناسی را تحلیل کنیم چراکه ما خارج از زبان نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم و باید عناصر زبانی را وارد کرده و سپس تحلیل کنیم. اگر بخواهیم در‌این‌باره مثالی بزنیم باید بگوییم که ما یک سخت‌افزار مغزی داریم که کار آن پردازش اطلاعات است و یک نرم‌افزار فرهنگی داریم که کار تحلیل گفتمان را انجام می‌دهد. هدف ایده این است که ارتباط بین سخت‌افزار و نرم‌افزار را تشریح کنیم. در نهایت با مطالعه این اثر می‌توانیم از ابزار و هدف استفاده کنیم به‌عبارت دیگر این کتاب به ما نشان می‌دهد که وقتی به‌طور مثال با یک بیمار روانی روبه‌رو می‌شویم چگونه می‌توانیم آن را تحلیل کنیم.   این کتاب چه کمکی می‌تواند به مخاطب ایرانی کند؟ همان‌طور که بیان شد در حوزه علوم‌شناختی منابع در ایران کم است و اساسا در این حوزه ادبیات‌سازی صورت نگرفته است از طرف دیگر علوم‌شناختی یک حوزه بین‌رشته‌ای است و مباحث این کتاب علاوه بر اینکه می‌تواند مورد استفاده دانشجویان رشته روانشناسی قرار گیرد، برای علاقه‌مندان به علوم کامپیوتری و مدل‌سازی‌های ذهنی نیز جذاب و مفید باشد.   سرمایه‌گذاری روی علوم‌شناختی می‌تواند همچون نانوتکنولوژی برای ما بازدهی مالی داشته باشد؟ باتوجه به تشکیل ستاد علوم‌شناختی سرمایه‌گذاری نسبتاً زیادی روی این حوزه انجام شده و این نشان‌دهنده اهمیت علوم‌شناختی در کشور و جنبه کاربردی و عملیاتی است که این رشته می‌تواند برای ما داشته باشد. به‌هرحال علوم‌شناختی مانند نانوتکنولوژی از علومی است که می‌توان در آن پیشرفت خوبی داشته باشیم و از آنجا که حوزه کاربردی است می‌تواند در بخش‌هایی مانند تعلیم و تربیت و درمان درآمدزایی نیز برای ما داشته باشد.  ]]> علوم‌انسانی Sat, 20 Jan 2018 09:49:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256607/ادبیات-سازی-حوزه-علوم-شناختی-صورت-نگرفته کتاب «دوستی به مثابه جهان‌بینی» رونمایی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256848/کتاب-دوستی-مثابه-جهان-بینی-رونمایی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) پژوهشکده علوم تاریخی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نشست رونمایی از کتاب «دوستی به مثابه جهان‌بینی: نگرش نوین به مقوله دوستی در تمدن اسلامی و سیاست جهانی» را سه‌شنبه سوم بهمن‌ماه از ساعت 16 تا 18 برگزار می‌کند. این نشست با حضور جمعی از محققان و دیپلمات‌های بلندمرتبه جمهوری اسلامی ایران در تالار اندیشه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار می‌شود.  تألیف و گردآوری مقالات این اثر را محمدجعفر امیر محلاتی انجام داده است. وی هدف خود را از جمع‌آوری این کتاب، انتقال مفهوم دوستی و کاربرد آن از محدوده روابط خصوصی و احساسی به ساحت آزاد و گسترده روابط مدنی، سیاسی، بین‌المذاهب و بین‌المللی و همچنین بیان این حقیقت که عدالت نقطه شروع تعاملات جمعی و جهانی است، نه تنها نقطه کمال آنها معرفی کرده است. مدعای کتاب «دوستی به مثابه جهان‌بینی» پارادایم اخلاقی و فلسفی متعالی‌تری است که در عین قبول ضرورت دین ‌اخلاقی، به سراغ خود نظام‌های اخلاقی می‌رود و به جای اینکه دوستی را تابع اخلاق بداند، اخلاق را تابع دوستی می‌خواهد.‏ مؤلف سعی دارد با طرح پرسش‌هایی همچون آیا دوستی فضیلتی اخلاقی است که در ساحت‌های مختلف زندگی در حال توسعه و افزایش است، یا برعکس در فتور و کاهش؟ به بررسی چالش‌های فرا روی دوستی بپردازد. به اعتقاد وی یکی از دلایل بی‌توجهی جهان اسلام به فلسفه دوستی در دو قرن گذشته، مقابله مسلمانان با پدیده استعمار بوده که به طور طبیعی به گسترش ادبیات مبارزه، ستیزه‌جویی و رفع ظلم یا به طور اعم عدالت ترمیمی یا جبرانی انجامیده است. ‏ کتاب حاضر دارای چهار بخش به نام‌های دوستی در ساحت زندگی معنوی جهان، دوستی در روابط بین فرهنگ‌ها، ملل و تمدن‌ها، دوستی در متون پیشین، تاریخ سیر اندیشه دوستی در تمدن اسلامی است و انتشارات هرمس این مجموعه هفده مقاله‌ای را در ۴۴۲ صفحه به زیور طبع آراسته است و از ابتدای سال میلادی به علاقه‌مندان صلح و دوستی عرضه کرده است. ]]> علوم‌انسانی Sat, 20 Jan 2018 07:59:35 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256848/کتاب-دوستی-مثابه-جهان-بینی-رونمایی-می-شود خدمات متقابل فلسفه و علوم انسانی در ایران معاصر چیست؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/book/256846/خدمات-متقابل-فلسفه-علوم-انسانی-ایران-معاصر-چیست خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- کتاب «خدمات متقابل فلسفه و علوم انسانی در ایران معاصر» در چهارده گفتار به مباحثی چون چیستی و مسائل فلسفه علوم‌انسانی، روشنگری به‌مثابه بنیاد علوم انسانی مدرن، بنیادهای فلسفی علوم‌انسانی، دیدگاه‌ها در باب سهم دیلتای در فلسفه علوم‌انسانی معاصر، مسائل علوم‌انسانی در ایران معاصر، تجربه ایرانی مواجهه با علوم انسانی مدرن و خدمات متقابل علوم‌انسانی ـ اجتماعی در ایران معاصر پرداخته است. از فلسفه علوم انسانی چه درس‌هایی برای توسعه علمی ایران می‌توان آموخت؟ مناسبات فکری استاد مطهری و علوم انسانی، مناسبات فلسفه دین، کلام جدید و علوم انسانی، نسبت فلسفه‌ فرهنگ و علوم‌انسانی، اهمیت مک‌اینتایر برای فلسفه معاصر ایران، نسبت مک‌اینتایر با فلسفه‌ معاصر ایران، سرآغازهای رویکرد ترجمه فرهنگی به فلسفه و علوم‌انسانی، تجربه ایرانی مواجهه با فلسفه علم و... پرداخته است. به گفته مولف، در مقدمه این اثر، وجه مشترک همه این گفتارها تاملی فلسفی ـ تحلیلی در باب مناسبات دین ـ فلسفه و علوم انسانی با نگاه ویژه به وضعیت تفکر در ایران معاصر بوده است. به‌نظر می‌رسد در بهترین حالت، این مجموعه می‌تواند به‌مثابه گامی نه چند کوچک و نه چندان استوار برای بهره‌گیری از آموخته‌های فلسفی یک پژوهشگر در جهت فهم مسائل فلسفه و علوم انسانی در ایران معاصر باشد. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «می‌توان به طرح این ایده پرداخت که پارادایم‌های سه‌گانه علوم انسانی، ناظر به جامعه غربی است و پارادایم پوزیتیویستی در صدد «تبیین قانونمند» و به یک معنا تاسیس و تقویم جامعه مدرن غربی با محوریت علم جدید است، پارادایم هرمنوتیکی درصدد «فهم مقاصد و معانی» این جامعه مدرن غربی است و پارادایم انتقادی درصدد «آسیب‌شناسی، نقد و حتی گذار» از این وضعیت پیش آمده است. از این جهت می‌توان گفت که پارادایم پوزیتیویستی مسیر عبور از جامعه (و حتی سبک زندگی) سنتی به جامعه (سبک زندگی) مدرن را هموار کرده، پارادایم هرمنوتیکی درصدد فهم مدرنیته تحقق یافته در سبک زندگی و جامعه غربی است و پارادایم انتقادی (که همسو با مضامین فکری اندیشمندان کلیدی پست‌مدرن) است به فکر درمانگری، آسیب‌شناسی و بعضا عبور از این گفتمان و سبک زندگی مسلط است. کتاب «خدمات متقابل فلسفه و علوم‌انسانی در ایران معاصر» نوشته مالک شجاعی‌جشوقانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی در 250 صفحه به‌بهای 15 هزار تومان از سوی انتشارات موسسه فرهنگی هنری پویه مهر اشراق منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Sat, 20 Jan 2018 07:31:45 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/256846/خدمات-متقابل-فلسفه-علوم-انسانی-ایران-معاصر-چیست کتاب «فرهنگ شهرت» نقد می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256843/کتاب-فرهنگ-شهرت-نقد-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در این نشست، سید حسین نبوی(عضو هیأت علمی دانشگاه خوارزمی)، سید محمدمهدی خویی(عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی) به همراه مترجم کتاب درباره موضوع کتاب سخنرانی خواهند کرد. کتاب «فرهنگ شهرت» توسط دکتر احسان شاه‌قاسمی، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران ترجمه شده است. این کتاب با بررسی مسئله فرهنگ شهرت به معنای آن، خاستگاه‌ها و نفوذ جهانی آن می‌پردازد و اطلاعات بسیار مهمی از نظام ستاره‌‌سازی در غرب و نیز ساز‌و‌کارهای ستاره‌سازی و محبوب‌سازی و نقش رسانه‌ها در آن را بیان می‌کند. اين كتاب همچنين نشان می‌دهد که چطور ستاره‌ها با قرار گرفتن در یک زمینه خاص اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و رسانه‌ای، الگوهای رفتاری غیرمتعارفی را پیش می‌گیرند. نویسنده این كتاب تأكيد مي‌كند که نظام رسانه‌ای در جهان سرمایه‌داری به‌راحتی توانسته است از این افراد قهرمان‌های ملی و اجتماعی بسازد. علاقه‌مندان برای حضور در این نشست می‌توانند دوشنبه دوم بهمن ساعت 15 به نشانی خیابان ولیعصر خیابان دمشق شماره 9 مراجعه کنند. ]]> علوم‌انسانی Sat, 20 Jan 2018 06:58:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256843/کتاب-فرهنگ-شهرت-نقد-می-شود آشتیانی: نظام فلسفی هایدگر در مفاهیم بنیادین متاثر از مارکس است http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/256396/آشتیانی-نظام-فلسفی-هایدگر-مفاهیم-بنیادین-متاثر-مارکس خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- در ادامه بحث درباره «هایدگرخوانی ایرانیان» به سراغ منوچهر آشتیانی رفتیم که عمده تحصیلات آکادمیک را در آلمان تحت سنت هایدگری گذراند. آشتیانی در دوران دانشجویی خود در آلمان در رشته‌های جامعه‌شناسی و فلسفه تحصیل کرد و از شاگردان کارل لویت و هانس گئورگ گادامر بود. در دوره‌ای از تحصیل خود نیز در فرایبورگ و در کلاس‌های مارتین هایدگر حاضر شد. «جامعه‌شناسی شناخت: مقدمات و کلیات»، «کارل مارکس و جامعه‌شناسی شناخت»، «ماکس وبر و جامعه‌شناسی شناخت»، «گفتارهایی پیرامون شناخت مناسبات اجتماعی»، «جامعه‌شناسی تاریخی»، «درآمدی به بحران جامعه‌شناسی جهانی معاصر» و «جامعه‌شناسی شناخت: کارل مانهایم» عناوین شماری از تالیفات منتشر شده منوچهر آشتیانی است. این استاد بازنشسته دانشگاه‌های شهید بهشتی و علامه طباطبایی از تاثیر مارکس بر هایدگر و عدم توجه ایرانیان به این نکته سخن گفت. شما در آلمان فلسفه خوانده‌اید و به‌جز آنکه استادان شما چون گادامر و لویت از شاگردان هایدگر بوده‌اند، خودتان نیز در دوره‌ای در کلاس‌های هایدگر حضور داشتید. بنابراین مواجهه شما با فلسفه هایدگر تقریبا بی‌واسطه بوده است. براین‌اساس بفرمایید که پژوهش‌ها و خوانش‌های ایرانیان از فلسفه هایدگر را چگونه می‌بینید؟ پیش از هر چیز باید اشاره کنم که من هایدگری نیستم و موافقتی با دستگاه فلسفی هایدگر ندارم. دیدگاه من مارکسیستی است و همان‌طور که می‌دانید مارکسیسم در مقابل فلسفه هایدگر قرار می‌گیرد و اصولا نه مارکسیست‌ها روی خوشی به هایدگر نشان دادند و نه هایدگر توجهی به آن‌ها داشت. با این اوصاف اما اگر کمی دقیق‌ شده و ریزتر به بحث درباره هایدگر بپردازیم، متوجه خواهیم شد که هایدگر به مارکس علقه دارد و البته چند موضوع بنیادین فلسفه خود را نیز از مارکس اخذ کرده است. به‌عبارتی در فلسفه هایدگر گرایش شدید به مارکس را شاهد هستیم که این گرایش در نظام ناسیونال سوسیالیسم هیتلری نابود شد. به‌نظر من تاثیر هایدگر از دستگاه فلسفی مارکس مورد غفلت ایرانی‌ها بوده و مفسران ایرانی هایدگر هیچگاه به این موضوع نپرداختند. در کدام مبحث هایدگر متاثر از مارکس است؟ مارکس در دستگاه فلسفی‌اش مبحث مهمی باعنوان «فراموشی وجود» دارد. او می‌گوید که انسان‌ها و جامعه بشری ــ منظور فلاسفه و اندیشمندان هستند ــ از یونان باستان تا به امروز مفهوم «وجود» را به طور کل فراموش کرده‌اند و حتی ارسطو نیز زمانی که در تالیفات خود درباره وجود صحبت می‌کند، منظورش در اصل «موجودات» هستند. مارکس از این فراموشی در سرفصل «بیگانگی انسان از وجود» بحث می‌کند. همان‌گونه که می‌دانید هایدگر نیز بارها از فراموشی وجود صحبت کرده است. مارکس اعتقاد داشت که هستی اصلی انسان «اگزیستانس» اوست که محصول کار تولیدی است، اما هایدگر می‌گوید اگزیستانس انسان محصول کار فکری اوست. این جان کلام و اساس فلسفه هایدگر است که در اصل از مارکس اخذ و پرورده شده، اما تفاوت آن‌ها در این است که در دستگاه فلسفی مارکس انسان موجودی است که در کار تولیدی، وجود خودش را احساس می‌کند. در مقابل هایدگر اعتقاد دارد که انسان در کار فکری خودش را فراهشته کرده و به بیرون می‌ریزد و یا به‌عبارتی خود را در این حالت Objective می‌کند. هایدگر  این مبحث ارتباطی با الهیات مسیحی هم پیدا می‌کند؟ بله این همان تئوری قدیمی الهیات مسیحی است که برمبنای آن خداوند وجود خود را در مسیح متجلی می‌کند. به باور مسیحیان وجود خداوند در تجسد مسیح حلول پیدا کرده است. استادم کارل لویت اعتقاد داشت که مسیحیت الهیاتی توسط مارکس، سکولار و برون‌هشته شد. همان‌طور که اشاره کردم در اگزیستانسیالیسم هایدگری این نظریه مطرح شده که انسان خود را در اندیشیدن برون‌هشته می‌کند، این برون‌هشتگی اگزیستانس و هستی اوست، اما این هستی اکنون فراموش شده است. مارکس نیز در «دست‌نوشته‌های اقتصادی فلسفی 1844» می‌نویسد که کارگر از نیروی کار خودش بیگانه می‌شود؛ این نیروی کار که بخشی از وجود او بود، با ظهور جامعه سرمایه‌داری بدل به کالایی برای فروش شد تا کارگر بتواند با فروش این نیروی کار زندگی خود را بگذراند و این همان مبحث بیگانگی است. در خوانش‌های ایرانی و همچنین پژوهش‌ها و مکتوباتی که منتشر شده اشاره‌ای به تاثیر هایدگر از مارکس نشده است. بله، در ابتدای گفت‌وگو به این نقص در پژوهش‌ها اشاره کردم. ایرانی‌ها این تاثیرپذیری را یا درک نکرده‌اند و یا اگر درک کرده‌اند هیچ علاقه‌ای به بازگویی‌اش برای همگان ندارند. هایدگر در درسگفتارهای خود در فرایبورگ که به‌عبارتی کلید فهم تفکر هایدگر هم در آن است، به بحث درباره وجود پرداخت و من در این درسگفتارها حاضر بودم و آنچه برای شما بازگو کردم فهم بی‌واسطه من از هایدگر بود. هایدگر در کلاس‌های درس خود واقعا بی‌نظیر بود. او با هستی می‌اندیشید و در هنگام تدریس هستی خود را بیرون می‌ریخت. من در ایران مطلقا ندیدم که استاد و متفکری هستی‌اش در اندیشیدن و تدریسش بیاید و در فضا پخش شود. براساس منابع تاریخی و ادبیات کلاسیک، چنین متفکرانی در پیشینه فرهنگی ایران زیست کرده‌اند. شیخ اشراق، مولوی، حلاج و عین القضات همدانی کسانی بودند که فکرکردن هستی‌شان بود و این هستی در وجودشان تجلی پیدا می‌کرد. اندیشیدن واقعی فلسفی یعنی مردن. هگل می‌گوید که فلسفیدن یعنی در بین مرگ و زندگی حرکت کردن و این جدیت را من در استادان ایرانی ندیده‌ام. براساس نکاتی که بیان کردید به‌نحوی می‌توان گفت که تفکرات هایدگر، عرفانی است! بله، رساله دکتری من یک کار تطبیقی بود بین آرای مولوی و مایستر اکهارت که با راهنمایی کارل لویت از آن دفاع کردم. در این رساله به‌گونه‌ای ثابت کردم که تفکرات مولوی، اکهارت و هایدگر در اصل تفکری عرفانی است و نه فلسفی. نظریاتم را هانس گئورگ گادامر هم خواند و او نیز گفت که من نیز سال‌ها دارم می گویم که هایدگر عارف است، اما کسی نمی‌پذیرد. اثبات عارف بودن هایدگر در واقع نقد من به نظام فکری اوست، اما هایدگری‌های ایران صرفا به خاطر اینکه هایدگر عارف است او را قبول دارند. برخلاف آن‌ها من اعتقاد دارم که نظام فلسفی عقل‌گرای آلمان با هایدگر وارد راه انحرافی می‌شود. البته در اینکه هایدگر عارف است با هم اشتراک نظر داریم. ♦ در این باره بخوانید:   20 دی 1396 ساعت 09:59 مددی: هایدگر در چند دهه صرفا لقلقه زبان ایرانی‌ها بود   ]]> علوم‌انسانی Sat, 20 Jan 2018 06:17:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/256396/آشتیانی-نظام-فلسفی-هایدگر-مفاهیم-بنیادین-متاثر-مارکس ملت بی‌قصه ملت بی‌گذشته است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256834/ملت-بی-قصه-بی-گذشته به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، آیین پایانی اولین دوره‌ جشنواره‌ عروسک‌های داستانی عصر روز گذشته، پنج‌شنبه ۲۸ دی‌ماه ۹۶، در موزه‌ عروسک و فرهنگ ایران برگزار شد. بهروز غریب‌پور، عروسک‌ساز و کارگردان تئاتر در این مراسم گفت: «برای اولین‌بار است که موزه را می‌بینم و خوش‌حالم از تلاشی که دوستان کرده‌اند در جهت حفظ سنت‌های ما و آیین‌های ما و به نشر افق هم تبریک می‌گویم که از حوزه‌ی نشر پا فراتر گذاشته و در اتفاقی شریک شده که به نظر نمی‌رسد در حوزه‌ی کاری ناشرین باشد که حقیقتاً این چنین نیست. گام بسیار خوبی است که به انجمن‌ها و صنوف کمک بزرگی خواهد کرد. آن‌چه من در موزه دیدم و آن‌چه در این جشن اتفاق می‌افتد، برای من بیگانه نیست. من از کودکی عاشق عروسک‌هایی بودم که مادرم با پنبه و پارچه و لباس دورریختنی درست می‌کرد. از موهای خودش و دیگران وام می‌گرفت و عروسک‌هاش دورتادور رخت‌خواب ما چیده شده بود از همان موقع من عاشق عروسک‌ها شدم.» وی در بخش دیگری از صحبت هایش با اشاره به عروسک‌های باربی گفت: «تعصب را باید کنار گذاشت! اگر باربی زیباست... اگر باربی خلاقانه است... اگر باربی متنوع است، این تقصیر باربی نیست. تقصیر ماست. متحجرینی داریم که فکر می‌کنند دست زدن به باربی و فکر کردن به باربی و بازی کردن با باربی یعنی تمام اعتقادات ما را نابود می‌کند. اصلاً چنین چیزی نیست.» این نویسنده‌ پیشکسوت در پاسخ به پرسش یکی از کودکان حاضر در مراسم که سؤال کرد: یعنی بازی کردن با آن‌ها اشتباه است؟ ادامه داد: «نه. به شرطی که ما هم عروسک‌های خوب ایرانی داشته باشیم. عروسک‌های خوب ایرانی لازمه‌اش این است که هنرمندان مجسمه‌ساز و قصه‌گوهای ما به آن بپردازند و طراح‌هایی به میدان بیایند که بتوانند کار کنند. سال‌ها پیش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سعی کرد با دارا و سارا حرکتی بکند. اما نوع سفارش و ورود به بازار و نوع اندیشه‌ای که پشت قضیه بود، کاملاً غلط بود. وی افزود: چیزی را جایگزین کردن در فرهنگ دشوار است و اصلاً دلیل نمی‌شود فکر کنیم باید چیزی را معدوم کنیم تا چیزی جایگزین آن شود. بنابراین، این اقدام بسیار زیبا و ارزشمند است مشروط به این‌که اتفاقی که بین خانواده‌ی عروسک‌ساران و ناشران پیش آمده، تبدیل شود به اتفاق‌هایی که در کتاب‌ها هست و مدل‌هایی که ساخته و الگوهایی که ارائه می‌شود. درواقع، ما رشد کنیم. امیدوارم به کلکسیونرهایی که عروسک جمع می‌کنند یا به کتاب‌هایی که دراین‌باره هست، نگاه کنید. از قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی به بعد، خانواده‌هایی در اروپا تمام تلاش خود را وقف کردند تا ثروت‌شان را در راه عروسک‌سازی بگذارند. حالا چه عروسک‌های نمایشی و چه عروسک‌های اسباب‌بازی. برای همین هرچقدر در ایران بکوشیم، کم است.» غریب‌پور با انتقاد از شیوه‌ عملکرد روشنفکران گفت: «روشنفکران ما نسبت به عروسک بی‌تفاوت‌اند و مطلقاً درکی از این جهان ندارند. درحالی‌که در قبایل استرالیایی و در هندوستان و در ایران باستان تمام آداب و سنت‌ها و... از طریق عروسک منتقل می‌شد و کشاندن جامعه‌ی روشنفکری به این سمت، من فکر می‌کنم بسیار دشوار است. چون در هیبت یک روشن‌فکر آن‌ها فکر می‌کنند باید یک آدم عقل‌شیرین در سن هفتاد سالگی به عروسک علاقه‌مند باشد. در غیراین صورت،حتماً باید مطنن صحبت کند. حتماً باید با واژگان بسیار دشوارمفاهیم را بیان کند. ما این مشکل را داریم. در دانشگاه هم وقتی می‌گویند نمایش عروسکی، می‌گویند عروسک‌‌بازی، می‌گویند  عروسک‌سازی... همه‌ تصورات‌مان تغییر پیدا می‌کند. موقعی که دانش‌جو می‌گیرند برای رشته‌ نمایش عروسکی، در کنکور هر کسی نمره‌اش پایین‌تر باشد می‌شود دانش‌جوی عروسکی. اگر به یک مجسمه‌ساز بگوییم شما بیا چندتا عروسک بساز و وارد بازار کن، می‌گوید حالا می‌خواهی من عروسک‌ساز شوم؟ درحالی‌که صنعت بسیار بزرگی است. نگاه کنید به عروسک‌هایی که زیر آن‌ها نوشته شده ساخت تایوان هستند. یعنی جهان را گرفته‌اند. این تحقیر درباره‌ی انیمیشن هم هست. البته، دارد تغییر می‌کند. می‌خواهم بگویم قصه را دست‌کم نگیرید. قصه درک‌گاه تاریخی انسان‌هاست برای رسیدن به آینده و اگر ملتی بی قصه باشد، مثل ملتی است که زبان ندارد. مثل ملتی است که گذشته ندارد.» پای قهرمان‌های داستانی ایرانی را به خانه‌مان باز کنیم آتوسا صالحی، نویسنده و مترجم و نماینده‌ نشر افق در این مراسم به ایده‌ اولیه‌ مسابقه اشاره کرد و گفت: «خیلی خوشحالم که می‌توانیم تولد عروسک‌های داستانی را جشن بگیریم. ایده‌ی این جشن از خانم میرغیاثی، مسئول روابط‌عمومی نشر افق، بود که پیشنهاد دادند مسابقه‌ای برگزار کنیم و شخصیت‌های داستانی را عینی کنیم. حقیقت این است که کودکی همه‌ ما با عروسک گره خورده است و حالا، می‌خواستیم عروسک‌هایی داشته باشیم که اسم دارند، تاریخ تولد دارند، شناس‌نامه دارند و پیشنیه‌ای برای خودشان دارند و می‌توانند رابط ما با دنیای کتاب‌ها و قصه‌ها باشند.  وی افزود: در ادبیات غرب برای همه‌ شخصیت‌های محبوب کتاب‌ها عروسک‌هایی ساخته می‌شود که این عروسک‌ها می‌توانند نقش کتاب‌ها را در زندگی بهبود ببخشند و به تخیلات کودکانه‌ای که برای همه‌ بچه‌ها و کودکی همه‌ آدم‌بزرگ‌ها وجود دارد، عینیت بدهند. ما فکر کردیم جای همچین چیزی در ادبیات و نشر ما خالی است. عروسک‌های ما از فضای داستانی ما دور هستند. حیف است که با توجه  به پیشینه و تاریخ ما، با آن‌همه‌ قصه‌ها و متل‌ها و اسطوره‌ها، امروز شخصیت‌های غربی می‌آیند و نقش قهرمان را برای بچه‌های ما بازی می‌کنند. کاش بشود ناشرها،آموزش‌وپرورش و نهادهای غیردولتی همگی دست‌به‌دست به هم بدهند تا پای اسطوره‌ها و شخصیت‌های محبوب و همین‌طور شخصیت‌های داستانی امروزی را به خانه‌ها باز کنیم. عروسک‌هایی به شکل‌های مختلف که در ویترین‌های خانه،طاقچه‌ها و کتاب‌خانه‌مان... کنار کتاب‌ها بنشینند و داستان و افسانه‌ها را روایت کنند.» وی ادامه داد: «وقتی فراخوان مسابقه منتشر شد، تصور ما این بود که حالا می‌توانیم چند استعداد را شناسایی می‌کنیم تا بعدها بتوانیم با آن‌ها همکاری کنیم و عروسک‌ها را به مرحله‌ تولید برسانیم. منتهی استقبال زیاد عروسک‌سازها باعث شد که فکر کنیم و بخواهیم این ایده را گسترش بدهیم. درنهایت، با همکاری موزه‌ی عروسک و فرهنگ ایران برای اولین‌بار آیین‌نامه‌ای برای ارزیابی عروسک‌های داستان تدوین شد و معیارهایی مشخص شد که می‌تواند جریان‌ساز باشد.» جودی دمدمی و غول و دوچرخه خوش‌اقبال‌ترین کتاب‌ها بودند آزاده بیات به نمایندگی از طرف موزه عروسک و فرهنگ ایران در بخش دیگری از مراسم صحبت کرد و بیانیه‌ی گروه داوری جشنواره (آزاده بیات، مسعود ناصری دریایی و علی گلشن) را خواند. در این بیانیه بر لزوم بسترهای آموزشی و ترویجی پیش از مسابقه تأکید شده بود. بیات گفت: «اگر جریان مسابقه آموزش‌پذیر نباشد، جز یک اتفاق هیجانی چیزی رقم نخواهد زد و پایداری و اقبال آن کاهش می‌یابد. با توجه به خلا‌های آموزشی و فرهنگی رقم زدن چنین اتفاقی صبوری می‌خواهد تا به بار بنشیند و بتواند پیام‌آور خوبی‌ها باشد.» وی ادامه داد: «گروه داوری آثار رسیده به مسابقه را در یک سطح کیفی دیدند و حداقل نکات ساخت عروسک در بعضی آثار رعایت نشده بود. در بین آثار ترجمه، مجموعه کتاب‌های جودی دمدمی و در بین آثار تألیف، کتاب غول و دوچرخه بیش‌ترین تعداد عروسک را داشتند و آثار دیگر اقبال کمتری توسط شرکت‌کنندگان داشتند. به دلیل هم‌سطحی آثار، انتخاب بسیار دشوار بود و معیارهای داوری به‌صورت کلی تدوین شد و مقیاس رتبه‌ای برداشته شد و صرفاً آثاری که قابل تقدیر و نسبت به آثار دیگر متمایزتر بودند، برای دوره‌ی اول انتخاب شوند.» در پایان این مراسم، از سه عروسک‌ساز برگزیده با لوح تقدیر، هدیه‌ی نقدی و کارت طلایی عضویت در باشگاه کتاب افق تقدیر شد. لادن راه‌انجام با عروسک‌های آقا و خانم بدجنس برگرفته از کتاب بدجنس‌ها اثر رولد دال با تصویرگری کوئنتین بلیک ترجمه‌ی محبوبه نجف‌خانی؛ عاطفه سلمانی با عروسک غول برگرفته از کتاب غول و دوچرخه اثر احمد اکبرپور با تصویرگری راشین خیریه؛ بنفشه کسرائیان‌فرد با عروسک وگی ورجه برگرفته از مجموعه‌ وگی ورجه نوشته‌ی جاناتان لاندن با تصویرگری فرانک رمکیه‌ویچ و شعرهای ناصر کشاورز عروسک‌سازهای برتر معرفی شدند.  محبوبه نجف‌خانی، مهدی حجوانی، مهدی رجبی، فرمهر منجزی، علی هاشمی شهرکی، لاله جعفری، شکوه حاجی‌نصرالله، ثمین نبی‌پور و... از جمله نویسندگان و مترجمان و تصویرگران حاضر در این مراسم بودند. ]]> علوم‌انسانی Fri, 19 Jan 2018 07:31:23 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256834/ملت-بی-قصه-بی-گذشته دیدگاه دین‌شناختی «چارلز تالیافرو» همدل با خداباوری http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/256745/دیدگاه-دین-شناختی-چارلز-تالیافرو-همدل-خداباوری یاسر میردامادی به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت: تازه‌ترین کتاب من ترجمه مدخل «فلسفه دین» از دانشنامه فلسفه استنفورد به قلم چارلز تالیافرو است که به زودی در قالب جلد 91 این دانشنامه از سوی انتشارات ققنوس در دسترس مخاطبان قرار می‌گیرد. وی افزود: چارلز تالیافرو استاد تمام فلسفه در کالج سِنت اولاف در مینه‌سوتای آمریکاست و حوزه پژوهشی او الهیات، فلسفه دین، فلسفه اخلاق و فلسفه ذهن را شامل می‌شود. از نظر دینی، تالیافرو به سنت یهودی ــ مسیحی و از نظر فلسفی به سنت تحلیلی تعلق دارد، این در حالی است که دیدگاه دین‌شناختی او همدل با خداباوری به نظر می‌رسد، اما او نه خود را به فلسفه تحلیلی محدود کرده و نه به سنت فلسفی یهودی ــ مسیحی، بلکه رویکرد فلسفی او به سنت قاره‌ای و نیز به سنت‌های فلسفی سایر ادیان از جمله اسلام نیز، دست‌کم تا حدودی، توجه دارد. میردامادی ادامه داد: این کتاب درآمدی مختصر و همه‌فهم به بخشی از مهم‌ترین مباحث رایج در فلسفه‌ تحلیلی دین است. از این رو این کتاب برای کسانی که می‌خواهند برای نخستین بار با این شاخه اثرگذار فلسفی آشنا شوند، انتخاب مناسبی خواهد بود. این مترجم همچنین به تجدید چاپ یکی دیگر از کتاب‌های خود نیز اشاره کرد و گفت: چاپ دوم ترجمه من از کتاب «هراس از معرفت: در نقد نسبی انگاری» اثر پل بوغوسیان، فیلسوف معاصر آمریکایی نیز از طرف نشر کرگدن به تازگی منتشر شده است. چاپ نخست این ترجمه در شهریور سال گذشته (1395) از سوی همین ناشر منتشر شده بود. یاسر میردامادی، دانشجوی دکتری مطالعات اسلامی در دانشگاه ادینبرا اسکاتلند، مدرس مطالعات اسلامی در کالج مکتوم در داندی اسکاتلند و پژوهشگر پروژه «اخلاق زیستی-پزشکی اسلامی» در مؤسسه مطالعات اسماعیلی در لندن است. حوزه‌ ترجمه و پژوهش او مطالعات اسلامی، فلسفه دین و فلسفه اخلاق را در بر می‌گیرد. از دیگر ترجمه‌های منتشر شده از سوی او می‌توان به «درآمدی به فقه اسلامی» نوشته یوزف شاخت و «اصلاح اندیشه اسلامی، تحلیلی تاریخی-انتقادی» نوشته نصر حامد ابوزید اشاره کرد. ]]> علوم‌انسانی Fri, 19 Jan 2018 06:30:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/256745/دیدگاه-دین-شناختی-چارلز-تالیافرو-همدل-خداباوری حلقه‌های مفقوده در متون حماسی باید کشف شود http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256791/حلقه-های-مفقوده-متون-حماسی-باید-کشف-شود لیلا حق‌پرست، نویسنده پایان‌نامه «بررسی ساختار اسطوره‌ای حماسه‌های پهلوانان خاندان سام» و برگزیده جایزه فتح‌الله مجتبایی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) با بیان اینکه درباره خاندان سام که از پهلوانان سیستان هستند تاکنون پژوهش‌های زیادی انجام شده گفت‌: این پژوهش‌‌ها به‌ویژه روی شباهت‌های کرداری و کنشی انجام شده است و نظرات متعددی در این باره بیان شده است. برخی پژوهشگران این شخصیت‌ها را دارای هویت واحد می‌دانند به‌طور مثال بیان می‌کنند که اگرچه گشتاسب یک اسطوره است و رستم نیز هویت تاریخی دارد اما هر دو از یک هویت واحد سرچشمه می‌گیرند.   وی ادامه داد: هدف من از انجام این پژوهش این بود که با بررسی نظرات مختلف نظریه قالبی را از آن استخراج کنم که به واقعیت نزدیک‌تر باشد برهمین اساس با بررسی روایات مرتبط با پهلوانان و قیاس آنها به این نتیجه رسیدم که در روایات گرشاسب، نریمان، سام، زال و رستم را در متون اساطیری، حماسی، تاریخی و شفاهی بررسی کنم و همچنین با استفاده از طومارهای نقالی مفاهیم مرتبط با این حوزه را استخراج کنم. در مرحله اول تلاش من این بود که روایات و منابع را مقایسه کنم تا در نهایت ساختارها با یکدیگر یکسان شوند. این پژوهشگر افزود: جمله مشهوری وجود دارد که می‌گوید: تکرار در یک ساختار اسطوره را نشان می‌دهد و بنابراین با بررسی این متون به این نتیجه رسیدیم که اینها پایه اسطوره‌های موردنظر ما هستند که در روایات‌های دور و نزدیک تکرار می‌شوند. بنابراین تدوین این رساله دو مرحله اصلی داشت. نخست استخراج مفاهیم تکرار‌شونده در روایات تا براساس آن ساختار اسطوره‌ای زندگی پهلوانان مشخص شود و در نهایت با مقایسه تک‌تک ساختار اسطوره‌ای زندگی آنها به‌طور مثال رستم و سام به این نتیجه برسیم که الگوی جهان‌پهلوان ایرانی چگونه است.   حق‌پرست در پاسخ به این پرسش که مشخصه‌های الگو جهان‌پهلوان ایرانی چیست عنوان کرد: این الگو مشخصه‌های خاصی دارد به‌طور مثال جهان‌پهلوان ایرانی کودکی ویژه‌ای دارد و از انسانهای عادی متفاوت است و این مرحله‌ای است که منجر می‌شود او هویت خود را به دیگران اثبات کند از سوی دیگر او قادر است شاه را برتخت بنشاند و یا او را از تخت بلند کند. جهان‌پهلوانان در طول زندگی‌شان با موجودی از جنس اژدها درگیر می‌شوند و در تمام زندگی آنها هفت خوانی وجود دارد که باید از آن عبور کند. از سوی دیگر زندگی آنها وقف دفاع از مردم در مقابل رنج و ظلم می‌شود. اغلب پهلوانان گونه‌ای از خطا را در پوششی از گناه و اشتباه تجربه می‌کند که بعد جاودانگی زندگی آنها را زیر سوال می‌برد و آنها را به مرحله آخر زندگیشان می‌رساند و گاهی بدون اینکه بمیرند از فرایند پهلوانی محو می‌شوند مانند زال، یا اینکه اگر مرگ را تجربه کنند به صورت غیر طبیعی برایشان اتفاق می‌افتد مانند رستم که به چنین سرنوشتی دچار می‌شود.   این محقق در ادامه سخنانش و در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینکه کتاب‌ها و پژوهش‌های سال‌های اخیر در حوزه حماسی چگونه ارزیابی می‌شود عنوان کرد: در سال‌های اخیر رویکردی دقیق‌تر و عمیق‌تر به متون حماسی صورت گرفته تا قبل از این متون حماسی تنها به شاهنامه منحصر می‌شد اما چندسالی است که متونی مانند گرشاسب‌نامه، سام‌نامه و ... نیز مورد توجه قرار گرفته و این منابع را می‌توان در کنار منابع ملی حماسی ما مشاهده کرد. بنابراین در سالهای اخیر از این منابع در کنار متون شفاهی مانند طومارهای نقالی استقبال شده البته منابع شفاهی مانند طومارهای نقالی پیش از این در پژوهش‌های علمی دیده نمی‌شد در حالی که این طومارها می‌تواند نقاط تاریک پژوهش‌های حماسی را برطرف کند.   حق‌پرست با بیان اینکه تلاش کردیم در این رساله به واسطه رویکردی که نسبت به موضوع خود داشته به متون حماسی اعتبار بخشی کند گفت: در این حوزه حلقه‌های مفقوده بسیاری وجود دارد و به‌عبارت دیگر متون حماسی مانند یک معمایی است که باید با کشف حلقه‌های مفقوده خلاء‌های آن را پر کرد. این منابع اعم از متون اساطیری ایرانی و غیر ایرانی از جمله متون هندی باستانی به یک میزان می‌تواند برای ما کمک‌کننده باشد تنها منوط به اینکه به این جمله تکیه کنیم که می‌گوید تکرار ساختار اسطوره‌ها را مشخص می‌کند.   وی یادآور شد: تلاش من هم در این رساله این بوده که با بررسی این ساختارها به نتیجه قانع‌کننده‌ای در اسطوره‌ها برسم.   حق‌پرست که رساله دکترای‌اش در نهمین جشنواره بین‌المللی فارابی در بخش جوان نیز برگزیده شد گفت: خوشختانه انتخاب اثر من در جشنواره فارابی و جایزه دکتر مجتبایی موجب شد که در چاپ آن در قالب کتاب با مشکلی مواجه نباشم و یک گام جلوتر حرکت کنم و به لحاظ اغنا‌کنندگی برای مخاطب با مشکلی روبه‌رو نباشم با این وجود برگزیده‌شدن در چنین جوایزی می‌تواند برای جوانان الهام‌بخش این موضوع باشد که هنوز هم عرصه‌هایی در علوم انسانی وجود دارد که رصد می‌شود و منابع و آثاری که به صورت کاربردی در این حوزه با وجود همه موانع و پیش‌فرض‌های موجود در این رشته وجود دارد را به جامعه معرفی می‌کند.  ]]> علوم‌انسانی Fri, 19 Jan 2018 06:00:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256791/حلقه-های-مفقوده-متون-حماسی-باید-کشف-شود آیا کسی هست که شکست نخورده باشد؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256808/آیا-کسی-هست-شکست-نخورده-باشد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- نشست نقد و بررسی دوره پنج جلدی «مجموعه مقالات خلیل ملکی» که توسط انتشارات اختران به بازار کتاب عرضه شده با حضور رضا آذری شهرضایی، کاوه بیات و محمدحسین خسروپناه چهارشنبه (27 دی‌ماه) در سرای اهل‌قلم برگزار شد. بازنگری دوباره دهه بیست، سی و چهل در ابتدای این نشست، رضا آذری شهرضایی که «مجموعه مقالات خلیل ملکی» به کوشش و گردآوری او منتشر شده است، در توضیحاتی به معرفی این مجموعه و خلیل ملکی پرداخت و گفت: من فکر می‌کنم که ضرورت دارد که ما دهه بیست، سی و چهل را دوباره بازبینی کنیم. در پاسخ به این سوال که چرا به طرف خلیل ملکی رفتم، باید بگویم؛ شاید به این خاطر است که ما یک بار دیگر، آن دوران را بازنگری کنیم. مدام مطرح می‌شود که خلیل ملکی شکست خورد. اما واقعا آیا کسی هست که شکست نخورده باشد؟ جایگاهی که امروز داریم، محصول فرآیندی هست که تمام گروه‌های سیاسی در آن نقش داشتند. چه آنهایی که در قدرت بودند و چه آنهایی که بیرون از قدرت بودند. ما می‌خواهیم آن دوران یک بار دیگر بازبینی شود و شاید به همین دلیل هم به سوی جمع‌آوری این مقالات رفتم. آذری شهرضایی گفت: من فکر می‌کنم خلیل ملکی با توجه به آراء و عقایدی که دارد، می‌تواند به ما کمک کند تا نگاه دیگری به این دوره داشته باشیم. من به یکی از شکست‌های خلیل ملکی به عنوان نمونه اشاره می‌کنم؛ اولین مقاله‌ای که در جلد نخست این مجموعه منتشر شده است، اولین مقاله‌ای ست که او می‌نویسد. سال 1309 تا 1310، چندین مقاله دارد با عوان « آیا در ایران قحط‌الرجال است؟»، «دانشجویان اروپا در چه وضعیتی هستند؟» و... در آن زمان، یکی از دانشجویان ایران در برلین، به خاطر فشارهایی که رویش بوده، خودکشی می‌کند. اولین مقاله او در انتقاد به وضعیت دانشجویان خارج کشور است. همه ساکت بودند. صد تا دانشجو در سال 1307 رفته بودند. اما همه آنها به دنبال زندگی خودشان می‌روند. فقط ملکی این ماجرا را نقد کرد و حتی غیر مستقیم به نقد حکومت شاه پرداخت. اما نتیجه چه شد؛ نخستین اتفاق این بود که بورس خلیل ملکی را قطع کردند. و در سال 1312 هم به خاطر این که پول به او نرسید، آن هم در شرایطی که خانواده‌اش برایش پول می‌فرستادند، ملکی را وادار کردند که برگردد و درسش نیمه تمام ماند. در حالی که تمام آن صد نفر درس‌شان را تمام کردند و به زندگی و پست‌های خوب برگشتند. اما خلیل ملکی بیآنکه درسش را تمام کند، برگشت و یک معلم ساده شد. این نخستین شکست ملکی بود. این پژوهشگر ادامه داد: خلیل ملکی دارای نگاه بود و همیشه راه نشان می‌داد. آخرین شکست خلیل ملکی  هم این بود که در شرایطی هم  که سیاست یا به سمت چین رفته بود، یا دنبال جنبش‌‌های چریکی در کشورهای دیگر بودند، او راه نشان داد و بحث هند را مطرح کرد.او در جست‌وجوی الگوی سوسیالیستی به سوی هند رفت و مقالاتی در این زمینه نوشت  و بیان کرد که راه این است. شاید این هم نوعی شکست باشد. وی افزود: در مورد اصلاحات ارضی هم که مقالات ملکی در این زمینه در جلد پنج این مجموعه منتشر شده است، در حالی که همه معتقد بودند که اصلاحات ارضی را آمریکایی‌ها انجام می‌دهند و این کار بی‌نتیجه است، ملکی گفت؛ اصلاحات ارضی طبقات اجتماعی را به هم می‌زند و این کار ما را در دموکراسی یک گام به جلو می‌برد. به نوعی  او همیشه نگاه مستقل خودش را داشت و شاید به همین دلیل هم مورد هجمه دیگران قرار می‌گرفت.   خلیل ملکی با پاره‌ای از سیاست‌های نهضت ملی سازگاری نداشت در این نشست کاوه بیات، نویسنده و پژوهشگر تاریخ، درباره تنظیم این مجموعه مقالات گفت: اگر چه به لحاظ قوانین نشر، لازم است که برای هر جلد، عنوانی منتشر شود، اما باید در نظر داشت که این عناوین با توجه به مطالب هر جلد، تقریبی هستند. مثلا در جلد یک، بخشی به مقالات پراکنده خلیل ملکی در دوره رضا شاه اختصاص دارد. یا بخش قابل توجهی از مقالات اولیه جلد دوم، موسوم به انشعاب، مقالاتی از خلیل ملکی را شامل می‌شود که به دوره حزب زحمت‌کشان مربوط می‌شود. این وجه را می‌توان در دیگر مجلدات هم دید. نکته دیگر این که به رغم نقش شاخص و راهبر ملکی در فعالیت‌های سیاسی حزب زحمتکشان و جامعه سوسیالیسم، برای بررسی آرای خلیل ملکی در این زمینه، صرفا به مقالات منتشر شده در این مجموعه‌ها نمی‌توان اتکاء کرد. خلیل ملکی بیشتر به دلیل نوع نگاه پویا و انتقادی‌اش نسبت به جهان پیرامون و پایبندی‌اش به اصل واقع‌گرایی، با پاره‌ای از سیاست‌های حاکم بر نهضت ملی و بازتاب آن در تحرکات حزب زحمت‌کشان و جامعه سوسیالیست‌ها سازگاری چندانی نداشت و این را می‌توان در انتقادهایش در رهبری جبهه ملی ملاحظه کرد. البته نمونه کمرنگی از این اختلاف‌ها با دولت دکتر مصدق در مورد کودتای 28 مرداد در مقالات این کتاب آمده است. نویسنده کتاب«فعالیت‌های کمونیستی در دوره رضا شاه» گفت: ریشه این ناسازگاری را بیش از هر چیز در مباحثی می‌توان دید که درباره انشعاب بخشی از نیروهای نیروی سوم مطرح شده است. انشعابی که بخشی از مقدمات  آن بیش از 28 مرداد فراهم آمده بود و بعد از آن ماجرا، صورتی آشکار و علنی به خود گرفت. از این رو برای بررسی تحولات این احزاب، جدای نوشته‌های خلیل ملکی که بخش اعظم آن در این مجموعه فراهم آمده، باید اسناد و مدارک بیشتری مورد مراجعه قرار گیرد.    این مجموعه، بسیاری از ابهام‌ها را در مورد ملکی برطرف می‌کند  محمدحسین خسروپناه، نویسنده و پژوهشگر تاریخ، گفت: بیش از 115 سال از شکل‌گیری نهضت‌های چپ در ایران گذشته است و عمدتا چون همزمان با انقلاب مشروطه و فرقه دموکرات تا حزب عدالت و حزب کمونیسم و بعد هم شهریور 20 به‌ بعد، در طی این مدت، نهضت چپ ایران نتوانسته نظریه‌پردازی را بپروراند که بتواند در سطح بین‌المللی مطرح کند. حتی در سطح خاورمیانه هم این اتفاق مطرح نشد. تنها نظریه‌پرداز بزرگ چپ ایران که توانسته ابعادی فراتر از محدود کشور مطرح کند سلطان‌زاده است که آن هم ابتکار شخصی خودش نیست.  براساس نظریات روی، کمونیست هندی، نگاهش را مطرح می‌کند. تمام نظریه‌پردازانی که در چارچوب جنبش چپ ایران فعالیت می‌کنند، به نوعی تلاش می‌کنند که تمام نظریات چپ کمونیستی و مارکسیستی را در چارچوب ایران استفاده کنند. ملکی را هم در همین چارچوب باید مورد ارزیابی قرار داد.   این نویسنده توضیح داد: این کتاب 5 جلدی، بسیاری از ابهام‌ها را در مورد ملکی برطرف می‌کند در جنبش چپ از تاریخ‌نگاری سیاسی و نحوه‌های برخوردی که آنها دارند، از یک طرف و از طرف دیگر، مخالفین، یعنی هم در تاریخ‌نگاری فرقه‌ای ما و هم در تاریخ‌نگاری رسمی یا دولتی دیده می‌شود  که قسمتی از زندگی فرد را برجسته می‌کنند و این قسمت باقی زندگی او را می‌پوشاند. این اتفاق هم درباره «پیشه‌وری» وهم درباره «خلیل ملکی» افتاده است. ملکی  در تاریخ‌نگاری جریان‌های چپ هم‌سو و حتی مخالف  به‌عنوان یک خائن محسوب می‌شود و بعد از این که از انگلیس باز می‌گردد، می‌گویند که او خیانت کرده و انگلیس او را خریده است.  این نوعی تاریخ‌نگاری فرقه‌ای است. از طرف دیگر  طرفداران خلیل ملکی جوری صحبت می‌کنند که گویا خلیل ملکی در سال 1330،همان خلیل ملکی است که قبل از انشعاب در درون حزب توده بوده و در آن زمان هم همین عقاید  و اندیشه‌ها را داشته است. و بنابر مصلحت و انضباط حزبی، عقایدش را مطرح نمی‌کرده است. برخی از آنها انصاف بیشتری دارند و می‌گویند که مقداری تغییر هم کرده است.   این پژوهشگر تاریخ بیان کرد: در جلد دوم این کتاب آمده که تا سال 1327، یک سال بعد از انشعاب، ملکی نه‌تنها مخالفتی با لنین و استالین ندارد بلکه آنها را ستایش هم می‌کند. اما نگاه او بعد از این تاریخ عوض می‌شود. در سال 1329 که آن تحول فکری را از سر گذرانده،درباره شوروی و سیاست‌های شوروی نسبت به ایران و کشورهای دیگر یاد می‌کند  و شکلی از سوسیالیسم را  که در شوروی برقرار بود را نقد می‌کند. پس می‌بینید که خلیل ملکی یک روند فکری را بعد از انشعاب طی می‌کند و از آن مهم‌تر در خود اعلامیه انشعاب می‌بینیم که مشکل بنیادی با شوروی و آن نوع سوسیالیسم ندارد. با خود حزب توده هم مشکل بنیانی ندارد. اما ضرورت اصلاح‌ در حزب توده را مطرح می‌کند.    نویسنده کتاب «سازمان افسران حزب توده» گفت: خلیل ملکی مقطع انشعاب، یک خلیل ملکی سیوسیالیست نیست. خلیل ملکی شخصیت سیاسی است که در همان مقطع زمانی با همان آرا و عقاید مارکسیستی لنینیستی و تایید کلیت حزب توده و تائید اتحاد شوروی از این حزب جدا می‌شود و جمعیت سوسیالیست توده را به وجود می‌آورد و امیدار است که شوروی این‌ها را تایید کند. بعد از اینکه شوروی از رادیو مسکو، این‌ها را محکوم می‌کند،بلافاصله انحلال جمعیت سوسیالیست حزب توده را اعلام می‌کنند و اعلامیه می‌دهند که کسانی که انشعاب کرده‌اند به درون حزب توده برگردند. از این‌جا به بعد تغییراتی ایجاد می‌شود. این تغییرات به‌خاطر بازگشت خنجی است و کتاب‌هایی است که از اروپا با خودش به ایران می‌آورد. کتاب‌هایی که بیانگر آراء و عقاید سوسیالیست کمونیست‌های یوگسلاوی است. همچنین برخی از کتاب‌هایی که در احزاب کمونیست اروپا منتشر شده است. او این کتاب‌ها ابتدا به انور خامه‌ای می‌دهد. او بعد مدتی کتاب‌ها را به خنجی پس می‌دهد. سپس به‌دست خلیل ملکی می‌رسد. ملکی کتاب‌ها را می‌خواند و شروع به جمع‌بندی می‌کند.  و با توجه به این خوانده‌های جدید، شروع به نقد حزب توده می‌پردازد. به خصوص از سال 1320 که حزب توده تشکیل می‌شود و خودش هم که در سال 1322 به حزب توده می‌پیوندد.خلاقیت فکری خلیل ملکی در آن است که دگم نیست. و خیر این بررسی‌های خلیل ملکی در این مقالات خیلی خوب مشخص است و روند فکری خلیل ملکی و تحول آن را بر اساس جلد دوم و سوم  می‌توان دریافت.   خسروپناه افزود: در همان مقطع که به حزب زحمتکشان  می‌پیوندد، پیوند ملکی با مظفر بقایی بسیار جالب است. چراکه خلیل ملکی به‌لحاظ فکری کاملا با او متفاوت است. ملکی به لحاظ شخصیتی آدم اخلاقی است و پرنسیپ‌هایی دارد که به‌ آن‌ها پایبند است و این پای‌بندی در سراسر زندگی‌اش هم هست و در مقاله‌های او تا سال هم این پرنسیپ‌ها دیده می‌شود. نکته دیگر اینکه خلیل ملکی یک سیری را طی می‌کند و در دادگاه «53نفر» می‌گوید که «ما کمونیسم را انتخاب نکردیم، کمونیسم ما را انتخاب کرده است.» . آنها خواستار اصلاحات اجتماعی در چارچوب‌های جامعه ایران هستند که بعد از شهریور 1320 می‌کوشند تا این کارها را از طرق قانونی انجام دهند. در آن مقطع زمانی حزب توده هم همین نگاه را دارد.   نویسنده کتاب «تجربه‌ای از همگرایی زنان آسیایی:کنگره نسوان شرق» توضیح داد: در درون جنبش چپ ایران شخصیت‌هایی را داریم که پیش از این هم همین روند را طی کرده‌اند. خلیل ملکی علی‌رغم اینکه در دوره ملی‌شدن صنعت نفت تلاش می‌کند که بتواند آن را محقق کند اما در عین‌حال به‌دکتر مصدق می‌گوید؛ «راهی که شما می‌روید به جهنم می‌رسد اما ما پشت سر شما می‌آییم، برویم.» اما اواخر کار، خلیل ملکی مقداری عقب کشید و حزب را هم به خنجی سپرد. اما در همان مقطع هم خلیل ملکی، خودش را در دکتر مصدق غرق نمی‌کند و می‌گوید ضرورت دارد که اصلاحات اجتماعی صورت بگیرد.این ویژگی خیلی مهم است. خلیل ملکی بعد از تحول عقاید خودش،از انقلابی‌گری به اصلاح‌طلبی رسید. و از کمونیسم به سوسیالیسم رسید. به این شکل برخورد ادامه داد و خواستار اصلاحات در چارچوب قانون اساسی و نظام موجود بود تا به تدریج از طریق یک مهندسی جدید بتواند تحولی را در جامعه ایران به‌وجود بیاورد. دیگر اصل برایش مهم نیست که بگویند او وابسته به کدام کشور  است.   محمد حسین خسرو پناه گفت: این مجموعه 5 جلدی، درک ما را از خلیل ملکی تغییر می‌دهد و به‌ ما کمک می‌کند تا او  را بهتر بشناسیم وآن مقطع زمانی را هم از طریق خلیل ملکی و نگاه و قلم او بهتر بشناسیم. من به آقای آذری شهرضایی تبریک می‌ گویم. به خاطر این که می‌دانم چه مصیبتی کشیده تا این کتاب‌ها را فراهم کند. با توجه به اینکه کتابخانه‌های ما در بیست سال پیش که آقای آذری این کار را شروع کردند، مجهز به امکانات فنی و دوربین دیجیتال نبودند. آقای آذری خیلی زحمت کشید تا این مجموعه را فراهم کند و با تمام سختی‌ها کار را به انجام رساند. امیدوارم در چاپ‌های بعدی، برای هر جلد از این مجموعه توضیحی هم اضافه شود. حزب توده خیلی شناخته‌شده‌تر از این است که نیاز به معرفی داشته باشد. ولی به حزب زحمتکشان، فقط اشاراتی شده است و یا درباره نیروی سوم و... و امیدوارم در ابتدای هر جلد، یک تاریخچه  مختصر در چند صفحه برای هر دوره تاریخی اضافه شود  تا خواننده بتواند با آن ارتباط برقرارکند.  ]]> علوم‌انسانی Thu, 18 Jan 2018 05:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256808/آیا-کسی-هست-شکست-نخورده-باشد بدون حکمت از علم نمی‌توان بهره برد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256815/بدون-حکمت-علم-نمی-توان-بهره-برد خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محسن آزموده: مصطفی ملکیان پژوهشگر نام آشنای فلسفه و اخلاق در نشست معرفی و بررسی کتاب فضایل ذهن نوشته لیندا زگزبسکی که عصر امروز در خبرگزاری کتاب برگزار شد، به بحث از نکات شاخص این کتاب پرداخت و گفت:‌ «ما انسان‌ها معتقدیم که علم و فهم و حکمت سه ارزش متفاوت هستند. بسیار اتفاق می‌افتد که کسی بسیار عالم است،‌ اما حکمت ندارد. یعنی بسیارند کسانی که به لحاظ معرفت سطح پایینی دارند،‌ اما حکمت دارند،‌ یعنی زندگی‌شان را بهتر از یک «فول پروفسور» دانشگاهی اداره می‌کنند،‌ زیرا هم خوش‌تر هستند،‌ هم خوب‌ترند و هم مردم آن‌ها را بیشتر دوست دارند و هم از زندگی لذت بیشتری می‌برند. کسی که حکمت ندارد، از داده‌های(data) فراوان نمی‌تواند استفاده کند. روی هم انباشتن داده‌ها حتی اگر جنبه معرفت یابد،‌ به حکمت نمی‌انجامد. حکمت یعنی انسان بتواند از مجموعه داده‌ها برای یک زندگی خوب و خوش استفاده کند. زگزبسکی معتقد است که کسانی در معرفت شناسی دیدگاه‌های مشابه نتیجه‌گرایان و وظیفه‌گرایان دارند،‌ نمی‌توانند ارزش حکمت را نشان دهند.» ملکیان در این سخنرانی با بحث از رویکرد خاص لیندا زگزبسکی مولف کتاب در زمینه اخلاق و نگاه خاص او به معرفت شناسی،‌ به تناظری اشاره کرد که زگزبسکی میان فضیلت‌گرایی اخلاقی و فضیلت‌گرایی معرفتی ایجاد می‌کند و بر مشابهت میان فضائل اخلاقی و فضائل فکری یا ذهنی تاکید کرد. در این نشست بابک عباسی عضو هیات علمی گروه فلسفه دین دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات و امیرحسین خداپرست، مترجم کتاب و  عضو هیات علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران نیز حضور داشتند. خداپرست نکاتی درباره رویکرد زگزبسکی در شاخه معرفت شناسی فضیلت پرداخت و به اهمیت علمی و شخصی کتاب اشاره کرد. بابک عباسی نیز با تاکید بر اهمیت کتاب در زمینه معرفت شناسی و اخلاق به بحث از نگاه خاص زگزبسکی به معرفت شناسی و نتایجی که از آن برای خوب زیستن می‌گیرد،‌ اشاره کرد.   یکی از 50 کتابی که در طول زندگی مطالعه کرده ام مصطفی ملکیان، بحث خود را با اشاره به اهمیت کتاب فضائل ذهن لیندا زگزبسکی آغاز کرد و آن را یکی از 50 کتاب مهمی که در طول زندگی مطالعه کرده نامید و گفت:‌ در سال 1376 یعنی دو سال بعد از انتشار متن اصلی این کتاب،‌ آن را خواندم و همیشه آرزو داشتم آن را به فارسی ترجمه کنم که متاسفانه فرصت نشد. الان هم از مشاهده ترجمه آن بسیار خوشحال شدم. اما همچنان به یاد شعری افتادم که می‌گوید:‌ ای آرزوهای رفته برباد/ رفتید و فقط گرد و غبار پیری بر سر و رویم نشاندید. وی ادامه داد: کتاب‌ها را به دو دسته می‌توان تقسیم کرد،‌ نخست آثاری که از مطالعه آن‌ها عالم تر و متفکرتر و فیلسوف‌تر می‌شویم،‌ یعنی به لحاظ ذهنی غنی‌تر و سرشارتر می‌شویم، دوم آثاری که وقتی آن ها را می‌خوانیم انسان بهتری می‌شویم،‌ همچنان که ویتگنشتاین آرزو می‌کرد که کتابهایش به گونه‌ای باشد که خواندن آن‌ها خواننده را بهتر کند. کتاب فضایل ذهن در عین حال که از نظر علمی و فکری قوی است،‌ آدم را بهتر می‌کند. به تعبیر شاعر ما کتابی است که در آن باد می‌وزد. از این حیث اگرچه در نظر نخست مطالعه آن دشوار به نظر می‌رسد،‌ اما خواندن آن باعث می‌شود ما در خودمان فضایی معنوی حس کنیم، ‌ضمن این که این فضای معنوی موید به تاییدات آکادمیک است. این پژوهشگر و استاد فلسفه و اخلاق بحث خود درباره این کتاب را تقطیع و نه تلخیص آن خواند، بدین معنا که نکاتی شاخص از آن را بیان می‌کند و گفت: بعضی از نکات کتاب فضایل ذهن جای بسط و تفصیل و تعمیق دارد و بعضی انتقادات نیز بدان وارد است،‌ اما فعلا مجال پرداختن به آن نیست.   حصر عقلی سه مکتب بزرگ اخلاقی:‌ وظیفه گرایی،‌ نتیجه گرایی و فضیلت گرایی ملکیان در ادامه به تمایز سه مکتب یا نظریه بزرگ در فلسفه اخلاق یعنی اصالت وظیفه،‌ اصالت نتیجه و اصالت فضیلت اشاره کرد و گفت: بر خلاف نظر مورخان فلسفه اخلاق به نظر من حصر مکاتب اخلاقی در این سه،‌ حصر عقلی است و مکتب چهارم یا پنجمی متصور نیست. زیرا وقتی می‌خواهیم درباره یک فعل داوری کنیم،‌ این داوری یا درباره خود آن فعل است،‌ یا درباره معلول‌های آن در جهان هستی و یا درباره علت یا علت‌های آن فعل است. اگر این داوری صرفا راجع به خود آن عمل یا فعل باشد،‌ رویکرد وظیفه نگرانه مثل کانت است و اگر داوری درباره آثار و نتایج آن باشد،‌ رویکرد ما پیامدگرایانه یا قائل به اصالت نتیجه است که از بزرگترین قائلان به آن می‌توان به جیمزمیل و جان استوارت میل و جرمی بنتام اشاره کرد و اگر هم داوری اخلاقی یک فعل به علت یا علت‌های تحقق آن فعل اختصاص یابد،‌ رویکرد ما فضیلت گرایانه است. رویکرد چهارمی به لحاظ عقلی متصور نیست. این استاد اخلاق تاکید کرد: اگر رویکرد اخلاقی ما در داوری نسبت به پسندیدگی و ناپسندی یک فعل ناظر به خود فعل باشد(رویکرد وظیفه گرا) یعنی درستی و نادرستی فعل مد نظر است،‌ اما اگر داوری راجع به یک فعل به اعتبار آثار و نتایج باشد،‌ آنگاه مفهوم اصلی خوبی یا بدی فعل است و اگر رویکرد ما در داوری نسبت به یک فعل فضیلت گرایانه باشد،‌ یعنی شخصیت و منش کسی که کار را انجام داده مد نظر باشد،‌ آنگاه درستی و نادرستی فعل به اعتبار فضیلت و رذیلت فاعل آن در نظر گرفته می‌شود. بنابراین اختلاف این سه مکتب این است که وظیفه گرایی درستی و نادرستی را مادر بقیه مفاهیم اخلاقی می‌داند،‌ پیامدگرایی بر خوبی و بدی تاکید دارد و فضیلت گرایی،‌ فضیلت و رذیلت را مادر مفاهیم اخلاقی می‌داند.  این که شهودهای اخلاقی انسان ها هر سه مکتب بزرگ اخلاقی را در بادی نظر تایید می‌کند،‌ نکته بعدی بحث ملکیان بود و گفت: انسان ها شهودهایی دارند که دست کم در نظر اول هر سه مکتب را تایید می‌کنند، یعنی مثلا شهود ما می‌گوید درست است که انسان با دیگری چنان رفتار کند که خوش دارد دیگری با او چنان رفتار کند و این موافق وظیفه گرایی است. همچنان که تواضع در بادی نظر از نظر همه کار درستی است،‌ یعنی با نعمت‌هایی که در زندگی داریم،‌ چنان رفتار کنیم که گویی در زندگی دیگران است. از سوی دیگر شهودهایی مطابق پیامدگرایی داریم،‌ مثل بد بودن راستی که باعث جدال دو قوم و قبیله شود،‌ یا آن تعبیر حضرت عیسی(ع) که می‌گفت انسان را برای شنبه نیافریده‌اند،‌ بلکه شنبه را برای انسان آفریده‌اند. شهود مطابق فضیلت گرایی نیز داریم،‌ مثلا همه ما انتقاد یک انسان خیرخواه را اخلاقی می‌دانیم،‌ در حالی که نقد یک حسود یا رقیب را رذیلت می‌خوانیم و از کارش احساس رنجش می‌کنیم. به همین خاطر است که در نگاه نخست هیچ کدام از این مکاتب نمی‌توانند دیگران را از میدان بدر کنند و به همین جهت است که هر یک از انسان ها در زندگی روزمره بر اساس هر سه مکتب عمل می‌کنند.   اخلاق با حقوق متفاوت است ملکیان نکته سوم کتاب را استدلالات زگزبسکی به سود اخلاق فضیلت خواند و گفت:‌ البته باید در نظر داشت که این که در اخلاق فضیلت گفته می‌شود که آنچه از فرد فضیلت مند صادر می‌شود،‌ به لحاظ اخلاقی درست است،‌ را نباید با داوری حقوقی نسبت به یک فعل خلط کرد. یعنی چنین نیست که هیتلر و پل پوت و استالین و صدام با استناد به فضیلت گرایی بگویند نمی‌توان نسبت به عمل ما قضاوت کرد. زیرا اولا ویژگی‌هایی که باعث می‌شود فردی فضیلت‌مند اخلاقی یا رذیلت مند اخلاقی باشد،‌ مشخص و قابل رویت است و ثانیا در مقابل این جنایتکاران به نام حقوق می‌ایستیم. همه مکاتب حقوقی پیامدگرا هستند. یعنی اعتبار قانون صرفا به آثار و نتایج است و هر کس در برابر قانون بایستد،‌ متناسب با میزان تخلف از قانون کیفر می‌بیند. به عبارت دیگر کیفر و پاداش حقوقی ربطی به فضائل و رذائل درونی ندارد.  البته اگر فردی فضیلت گرا باشد باید بپذیرد که به صرف مجرم بودن حقوقی کسی نمی‌توان او را رذیلت مند اخلاقی خواند و او را نکوهش کرد،‌ همچنان که از منظر فضیلت گرا،‌ کسی کاملا مطابق قانون است، الزاما فضیلت مند نیست. بنابراین با اخلاق فضیلت حقوق تعطیل نمی‌شود و هر مستبد و جائر و توتالیتری متناسب با جنایتی که کرده به لحاظ قانونی باید کیفر ببیند. فقط تفاوت مکاتب اخلاقی در این بحث آن است که اگر اصالت نتیجه‌ای یا اصالت وظیفه ای باشیم،‌ چه بسا راحت تر بتوانیم نسبت به کسانی که کیفر حقوقی انجام می‌دهند،‌ قضاوت اخلاقی کنیم،‌ اما اگر طرفدار اصالت فضیلت باشیم، فرد را به لحاظ حقوقی کیفر می‌کنیم،‌ اما داوری اخلاقی تا حد فراوانی متوقف می شود یا ملاحظه کارانه و محتاطانه می‌شود.   داوری اخلاقی در همه ساحات وجود انسان این استاد فلسفه اخلاق با تاکید بر دفاع مستدلانه زگزبسکی از اخلاق فضیلت گفت:‌ زگزبسکی هم از سویی به نقد وظیفه گرایی و پیامدگرایی می‌پردازد و هم از سوی دیگر استدلالاتی به نفع فضیلت گرایی دارد. این یکی از قوی ترین بخش‌های این کتاب است. اما بحث مهم دیگر این است که داوری اخلاقی ما با هر یک از مکاتب اخلاقی فوق به خصوص فضیلت گرایی،‌ به همه پنج ساحت وجود انسان ارتباط می‌یابد. هر انسان سه ساحت درونی یعنی اول باورها،‌ دوم احساسات و عواطف و هیجانات و سوم خواسته ها و دو ساحت بیرونی یعنی اول گفتار و دوم رفتار دارد. فیلسوفان اخلاق اجماع دارند که راجع به گفتار و کردار می‌توان داوری اخلاقی کرد اما فضیلت گرایان تاکید می‌کنند که راجع به ساحات درونی یعنی باورها و احساسات و خواسته‌ها نیز داوری اخلاقی کرد. خانم زگزبسکی هم به جهات دیگری و هم به جهت دیگری که یک فضیلت گرا است،‌ معتقد است هر 5 ساحت وجود انسان می‌تواند مشمول داوری اخلاقی باشد. اما چرا برخی فیلسوفان اخلاقی می‌گویند تنها می‌توان در زمینه رفتار و گفتار داوری اخلاقی کرد؟‌ ملکیان در پاسخ به این پرسش گفت:‌ علت آن است که تصور این اندیشمندان این است که تنها رفتار و گفتار انسان ارادی هستند و ساحات درونی انسان ارادی نیستند. در حالی که زگزبسکی در بحثی عمیق که من نظیرش را ندیده‌ام،‌ نشان می‌دهد که همه ساحات وجود انسان ارادی هستند، اگرچه اولا درجات ارادی بودنشان متفاوت است و ثانیا نوع ارادی بودنشان متفاوت است و هیچ کدام از این پنج ساحت تماما جبری و غیرارادی نیستند. یعنی انسان همان طور که گفتار و کردار کاملا جبری دارد(مثل کارهایی که انسان در خواب می‌کند) باورها و احساسات و خواسته‌های جبری نیز دارد،‌ اما باورها و احساسات و خواسته‌های ارادی نیز دارد و به همین خاطر می‌توان راجع به این ساحات درونی نیز داوری اخلاقی داشت. بنابراین به تعبیر روان شناسی از آنجا که گفتار و کردار را رویهمرفته رفتار می‌خوانند و ساحات درونی را ذهن،‌ پس به زبان روان شناسی می‌گوییم اخلاق هم راجع به رفتار(گفتار و کردار) و هم راجع به ذهن(سه ساحت درونی) می‌تواند داوری کند. البته داوری اخلاقی راجع به باورها به معنای داوری راجع به محتوای این باورها و گزاره‌ای که باور به آن تعلق دارد،‌ نیست بلکه اخلاقی بودن یا نبودن باور به فرایند به دست آوردن باورها ربط دارد. به عبارت دقیق‌تر داوری اخلاقی راجع به باورها به فرایند رسیدن به باور ناظر است نه به فراورده آن باور. یعنی در اخلاق باور فراورده‌های باور متعلق داوری نیست بلکه فرایند نیل به باور اهمیت دارد. یعنی فرایندهای باور آوری متعلق داوری اخلاق باور است.   معرفت شناسی همچون اخلاق ملکیان در ادامه به بحث از معرفت شناسی پرداخت و گفت:‌ زگزبسکی معتقد است، معرفت شناسی نیز شاکله ای مثل اخلاق دارد،‌ حال آن که در معرفت‌شناسی به جای عمل(که در اخلاق محل بحث است)،‌ علم محل بحث است. علوم بشری را به دو قسم علوم توصیفی و علوم توصیه‌ای یا علوم توصیفی-توصیه ای تقسیم کرد که می‌توان آن ها را به طور خلاصه علوم توصیفی(توصیف و تبیین و پیش بینی) و علوم هنجاری(علومی که هم توصیف و توصیه می‌کنند یا فقط توصیه می‌کنند) خواند. مثلا روان شناسی و جامعه‌شناسی و اقتصاد یعنی علوم تجربی انسانی و فیزیک و ریاضیات و  شیمی یعنی علوم پایه توصیفی هستند،‌ در حالی که علمی چون اخلاق توصیه‌ای است، یعنی نمی‌گوید انسان‌ها چه می‌کنند،‌ بلکه می‌گوید انسان‌ها چه باید بکنند و چه نباید بکنند. فقه و حقوق نیز چنین هستند،‌ علوم توصیه‌ای هستند. اما علمی چون منطق که موضوعش تفکر یا استدلال است، هم توصیفی و هم توصیه‌ای است. یعنی هم نشان می‌دهد که انسان‌ها چگونه تفکر یا استدلال می‌کنند و هم توصیه می‌کند که چگونه باید تفکر یا  استدلال کنند. به همین خاطر در منطق استدلال‌های صحیح و سقیم داریم و راجع به آن ها ارزش داوری می‌کنیم. وی خاطر نشان کرد:‌ عموما معرفت شناسان تا اوایل قرن بیستم معتقد بودند که معرفت شناسی علمی توصیفی است یعنی به این می پردازد که معرفت چیست. اما از اوایل قرن بیستم تفطن‌هایی ظاهر شد و کسانی گفتند که معرفت شناسی مثل منطق است،‌ یعنی علم توصیه‌ای است. منتها منطق نحوه تفکر یا استدلال را توصیه می‌کرد،‌ اما معرفت شناسی می‌گوید این چیزها را معرفت بدانید یا ندانید. کواین از فیلسوفان برجسته‌ای است که معتقد است معرفت شناسی فقط علم توصیفی است در حالی که لیندا زگزبسکی معتقد است که معرفت شناسی علمی توصیه‌ای است و بنابراین در آن می‌توان ارزش داوری کرد و به همین خاطر معرفت شناسی مثل اخلاق و حقوق است. ملکیان گفت:‌ نکته مهم بحث اما این است که ارزش داوری‌هایی که در معرفت شناسی رخ می‌دهد،‌ بسیار شبیه ارزش داوری‌های اخلاق است. یعنی گروهی مثل وظیفه گرایان وقتی می خواهند راجع به معرفت داوری کنند،‌ به خود باور نگاه می‌کنند،‌ مثل وظیفه گرایان که در اخلاق برای ارزش داوری درباره فعل به خود فعل می‌نگریستند. گروهی نیز مثل نتیجه گرایان برای ارزش داوری راجع به باور، به آثار و نتایج مترتب به آن باور تاکید دارند،‌ یعنی مثلا در داوری راجع به شهود یا احساس یا گواهی(testimony) به نتایجی که از این‌ها به دست می آید،‌ تاکید می‌کنند. اما دسته سومی در معرفت شناسان هستند که می‌گویند برای ارزش داوری‌های معرفت شناختی درباره باورها نه می‌توان به خود باور چشم دوخت و نه به آثار و نتایج فرایند باوری بلکه باید به این نگریست که چه کسی این باور را پیدا کرده است. این رویکرد به معرفت شناسی مثل فضیلت گرایی در اخلاق است و لیندا زگزبسکی در معرفت شناسی،‌ فضیلت انگار است، یعنی می‌گوید برای این که به باوری عنوان معرفت را داد، باید دید که باور چه کسی است. در اخلاق فضیلت می‌گفتیم فاعل چه ویژگی‌ها و منش و شخصیتی دارد و این جا می‌گوییم باورمند چه ویژگی‌ها و منش و شخصیتی دارد.   تفاوت فضیلت گرایی معرفت شناختی با اخلاق باور این استاد فلسفه در ادامه تاکید کرد:‌ همچنان که در اخلاق ویژگی‌هایی را که فرد فضیلت مند به آن‌ها متصف بود،‌ فضائل اخلاقی می‌خواندیم،‌ در معرفت شناسی نیز می‌توانیم قائل به وجود فضائل ذهنی شویم. یعنی فضائلی که وقتی فرد باورمند به آن‌ها متصف شود،‌ باور او به درجه معرفت می‌رسد. برخی از این فضائل ذهنی عبارتند از سعه صدر داشتن،‌ استدلال گرا بودن،‌ تعصب نداشتن، جزم و جمود نداشتن، آرزو اندیش نبودن،‌ گشودگی فکری داشتن، دقت نظر داشتن و ... طبق احصایی کرده‌ام، می توان 51 فضیلت ذهنی را برشمرد. سخن زگزبسکی این است که اگر کسی اگر این فضائل ذهنی را داشته باشد، سخنی که می‌گوید، از نظر معرفت شناسی قابل اعتماد است. البته باید تاکید کرد که فضیلت مندی ذهنی با اخلاق باور متفاوت است. اخلاق باور که از نزاعی میان ویلیام جیمز و کلیفورد ریاضیدان و منطقی بر آمد، ناظر به داوری اخلاقی راجع به باورها از حیث فرایند به باور رسیدن بود و از این حیث شاخه‌ای از اخلاق است، در حالی که بحث فضیلت ذهنی به خود باور کار دارد و شاخه ای از معرفت شناسی است،‌ زیرا می‌گوید باور فرد به لحاظ معرفت شناختی پذیرفته است، اگر در فرد فضائلی ذهنی متحقق باشد. به عبارت دیگر اخلاق باور به فرایند کار دارد و معرفت شناسی فضیلت به فراورده کار دارد. همچنین لازم به تاکید است که اخلاق باور به عنوان یکی از پنج شاخه اخلاق که به باورها می‌پردازد را نباید با فضائل ذهنی خلط کرد. در حالی که فضائل ذهنی باور فرد را معتبر می‌کند. ملکیان گفت:‌ بر این اساس زگزبسکی معتقد است که همچنان که از میان مکاتب اخلاقی،‌ اخلاق فضیلت نگر قابل دفاع است، در معرفت شناسی نیز نباید به خود باورها و یا نتایج آن ها نگریست، بلکه باید به فرد باورمند نگریست. بنابراین تفاوت فضائل اخلاقی و فضائل ذهنی در این است که فضائل اخلاقی فضائل مقام عمل هستند، در حالی که فضائل ذهنی،‌ فضائل مقام نظر هستند. نکته دیگر این که برخی فضائل اخلاقی و فضائل ذهنی مشترک هستند. مثلا شجاعت هم فضیلت عملی و هم فضیلت ذهنی است. یعنی هم کسی که در میدان جنگ رشادت می‌کند، شجاع است و هم فردی که علی رغم تبلیغات رژیم حاکم بر کشور، حقیقت را کشف می‌کند زیرا این فرد هم خود را در خطر قرار می‌اندازد. یعنی برای نیل به حقیقت شجاعت ذهنی لازم است. البته برخی فضائل فقط اخلاقی و برخی فقط ذهنی نیستند. وی گفت:‌ وقتی زگزبسکی در اخلاق می‌خواهد از فضیلت گرایی در برابر نتیجه‌گرایی و وظیفه گرایی دفاع کند، برخی واقعیت ها را به رخ نتیجه گرایان و وظیفه گرایان می‌کشد و می‌گوید شما نمی توانید راجع به آن‌ها حرف بزنید. مثلا می گوید که وظیفه گرایان و نتیجه گرایان نمی‌توانند راجع به عشق و دوستی حرف بزنند،‌ زیرا عشق و دوستی و خویشاوندی طبق تلقی نتیجه گرایان و وظیفه گرایان ضابطه اخلاقی بر نمی‌تابد،‌ در حالی که طبق تلقی فضیلت گرایان می‌توان راجع به عشق و دوستی و خویشاوندی نیز داوری اخلاقی داشت. البته به نظر من خویشاوندی قابل اندراج در دوستی است،‌ در حالی که برخی قائل به تمایز آن‌ها هستند.   علم متفاوت از حکمت و فهم وی سپس به سه موضوعی اشاره کرد که از دید زگزبسکی طرفداران وظیفه گرایی و نتیجه گرایی نمی‌توانند آن‌ها را توجیه کنند،‌ نخست حکمت و دوم معرفت:‌ ما انسان‌ها معتقدیم که علم و فهم و حکمت سه ارزش متفاوت هستند. بسیار اتفاق می‌افتد که کسی بسیار عالم است،‌ اما حکمت ندارد. یعنی بسیارند کسانی که به لحاظ معرفت سطح پایینی دارند،‌ اما حکمت دارند،‌ یعنی زندگی شان را بهتر از یک «فول پروفسور» دانشگاهی اداره می‌کنند،‌ زیرا هم خوش تر هستند،‌ هم خوب‌ترند و هم مردم آن‌ها را بیشتر دوست دارند و هم از زندگی لذت بیشتری می برند. کسی که حکمت ندارد، از داده‌های(data) فراوان نمی‌تواند استفاده کند. روی هم انباشتن داده‌ها حتی اگر جنبه معرفت یابد،‌ به حکمت نمی‌انجامد. حکمت یعنی انسان بتواند از مجموعه داده‌ها برای یک زندگی خوب و خوش استفاده کند. زگزبسکی معتقد است که کسانی در معرفت‌شناسی دیدگاه‌های مشابه نتیجه گرایان و وظیفه گرایان دارند،‌ نمی‌توانند ارزش حکمت را نشان دهند. ضمن آن که از دید او در معرفت شناسی فضیلت‌گرا به معنای فهم نیز پی می بریم و فهم نیز متفاوت از حکمت و علم است. فهم یعنی از سطح به عمق رسوخ کردن. بسیار می شود که آدم‌ها در فهم متون مقدس یا در فهم متون فلسفی در سطح می‌مانند. پیامبر(ص) می‌فرماید که از تیزهوشی‌های دم بریده برای آدمیان می‌ترسد،‌ یعنی دانشی که به عمق رسوخ نمی‌کند. زگزبسکی معتقد است که آدم در عالم ذهن باید سه خصلت مهم داشته باشد:‌ علم، فهم و حکمت. اگر به معرفت شناسی رویکرد فضیلت گرایانه داشته باشیم، هر سه این‌ها قابل تبیین هستیم،‌ اما در رویکردهای دیگر ممکن است علم قابل تبیین باشد، اما فهم و حکمت قابل تبیین نیستند. این استاد فلسفه و اخلاق در پایان به تقدیر از ترجمه کتاب پرداخت و گفت:‌ واقعا این ترجمه بسیار دقیق است. من البته آثار ترجمه شده دیگر آقای خداپرست را نیز  خوانده ام و آن‌ها نیز دقیق است. اما این ترجمه بسیار دل انگیز،‌ دقیق و با وحدت رویه ای چشمگیر است.   امیرحسین خداپرست: برای باورهایمان ارزش قائل باشیم امیرحسین خداپرست،‌ مترجم کتاب و عضو هیات علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران بحث خود را با اشاره به گرایش نوپدید فضیلت گرایی معرفت شناسی آغاز کرد و گفت:‌ ایده اصلی این معرفت شناسی فضیلت این است که به جای تاکید بر ویژگی‌های باور بر ویژگی‌ها و منش و عادات فکری باورنده تاکید کنیم. این ایده متضمن بحث از فضیلت‌ها و رذیلت‌های فکری است. برای توضیح معرفت شناسی فضیلت از دو دسته‌بندی استفاده می‌کنم. اول به تقسیم معرفت شناسی فضیلت به معرفت شناسی فضیلت اعتماد گرایانه و معرفت شناسی فضیلت مسئولیت باور اشاره می‌کنم. در این دسته بندی، دسته نخست مفهوم فضیلت فکری را به معنای قوا یا توانایی‌های شناختی ثابت و اعتمادپذیر انسان ها می گیرد. این معنا از فضیلت و رذیلت فکری فاقد معنا و دلالت اخلاقی است. کسانی مثل ارنست سوسا در این زمینه کار کرده‌اند. روایت دوم معرفت شناسی فضیلت مسئولیت باور است،‌ به این معنا که فضیلت‌های فکری خصلت های منشی فکری خوب هستند، اینجاست که با دلالت‌های مسئولیت باورانه راجع به مفهوم فضیلت و رذیلت فکری مواجه هستیم و در برخی روایت‌ها دلالت های اخلاقی مثل گشودگی ذهنی و شجاعت فکری و انصاف فکری و ... در زمینه فضیلت‌های فکری و در مقابل تعصب،‌ جزم و جمود، بزدلی فکری و تکبر معرفتی در زمینه رذایل فکری.   کتابی محل ارجاع و قابل اتکا خداپرست لیندا زگزبسکی را متعلق به دسته دوم از معرفت شناسان فضیلت خواند و گفت:‌ منتها باید تاکید کرد که او بر اخلاق فضیلت تاکید دارد. ایده او این است که معرفت شناسی را بر فلسفه اخلاق مبتنی کنیم و نظریه ای در معرفت شناسی متناظر با اخلاق فضیلت شکل دهیم. در دسته بندی دوم نیز معرفت شناسی فضیلت به دو دسته محافظه کارانه و رادیکال تقسیم می‌شود. روایت محافظ کارانه می گوید ما به مسائل سنتی معرفت شناسی می‌پردازیم مثل تعریف معرفت و پاسخ به معمای گتیه و روایت رادیکال می‌گوید اصلا به مسائل سنتی نمی خواهیم بپردازیم و می‌خواهیم به مسائل جدیدی مثل چیستی آرمان شناختی و الگوهای اجتماعی تقلید و تشبه فکری بپردازیم. لیندا زگزبسکی در این تقسیم بندی نیز متعلق به دسته اول تعلق دارد،‌ یعنی کماکان به مسائل کلاسیک و سنتی معرفت شناسی می‌پردازد. وی در پایان صحبتش اهمیت علمی کتاب فضایل ذهن را در این خواند که نظام مندترین و دقیق ترین کتاب در حوزه معرفت شناسی فضیلت است و گفت: به رغم 20 سال گذر از زمان انتشار این کتاب،‌ هنوز محل اتکا و ارجاع است. همچنین نقطه ای عطف است زیرا روایت مسئولیت باور را قوت می‌بخشد. همچنین هم در معرفت شناسی و هم در اخلاق قابل استفاده است. اما علاوه بر اهمیت علمی،‌ اهمیت شخصی نیزدارد. زیرا خواندن این کتاب می‌تواند در حیات اخلاقی و معرفتی خواننده ایجاد کند. این کتاب به ما می‌گوید همچنان که برای انتخاب لباس دقت زیادی به خرج می‌دهیم، باید برای باورهایمان نیز حساس باشیم. کتاب فضایل ذهن می‌گوید ما باید برای باورهایمان وقت و هزینه بگذاریم. بلکه از نظر اخلاقی الزامی و واجب است که چنین کنیم. ضمن آن که این ارزیابی‌های معرفتی ما بر خصلت‌های منشی و عادات فکری ما مثل گشودگی ذهن یا تعصب و جزم و جمود مبتنی است. همچنین کتاب به خاطر مثال‌های زیادش از حیطه ادبیات و سینما جذاب است.   بابک عباسی: پیوند میان معرفت و اخلاق بابک عباسی استاد فلسفه دین دانشگاه آزاد اسلامی بحث خود را با این پرسش آغاز کرد که چرا معرفت شناسی فضیلت به مفهوم زندگی خوب معطوف است و پیش از پرداختن به اصل بحث بر اهمیت ترجمه این کتاب و اهمیت نظریه معرفت شناسی فضیلت اشاره کرد و گفت:‌ انتشار ترجمه این کتاب در زبان فارسی بسیار مهم است،‌ زیرا این کتاب اولین کتاب کلاسیک در زمینه معرفت شناسی جدید است که به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است. ضمن آن که نظریه معرفت شناسی فضیلت نیز گام مهمی رو به جلو است و همچنان یک برنامه پژوهشی پیشرو است. اما از چه حیثی کار زگزبسکی پیشرفتی در معرفت‌شناسی محسوب می‌شود؟ کار مهم زگزبسکی این است که میان نظریۀ معرفت و نظریۀ اخلاق پیوند برقرار می‌کند و قلمرو اخلاق را به معرفت‌شناسی بسط می‌دهدو این دو را در چشم‌انداز واحدی قرار می‌دهد. اگر یکی از معیارهای رجحان و برتری یک نظریه و تبیین، سادگی باشد بر این اساس نظریه زگزبسکی در مقایسه با رقبا ساده‌تر است، ضمن آن که مدعی است مسائلی را توضیح می‌دهد که رقبا نمی‌توانند توضیح دهند.   زگزبسکی در مقابل کواین وی در ادامه گفت:‌ اگر بخواهیم نظریه زگزبسکی را در یک جمله خلاصه کنیم مدعای او این است که جستجوی معرفت امری است که در چارچوب اخلاق قرار می‌گیرد ومعرفت‌شناسی بخشی از فلسفۀ اخلاق است یا معرفت‌شناسی را باید به‌منزلۀ بخشی از فلسفۀ اخلاق بفهمیم.این نکته را باید بیشتر توضیح داد اما همینجا برای فهم بهتر سوگیری نظریۀ زگزبسکی خوب است به نظریه‌ای اشاره کنم که از جهتی درست نقطۀ مقابل نظریۀ اوست و آن معرفت‌شناسی طبیعی‌شدۀ کواین(naturalized epistemology) است. زیرا می گویند تعرف‌الاشیا به اضدادها. کواین موسس و مروج این ایده بود که معرفت‌شناسی باید دانشی توصیفی و بخشی از روان‌شناسی تجربی باشد. زگزبسکی بدون اینکه بخواهد رویکرد کواینی و دستاوردهایش را مردود و بی‌فایده اعلام کند، معتقد است نظریۀ کواین برای فهم درستِ معرفت کافی نیست و برای داشتن تصویر درست، باید حق جنبۀ هنجاری معرفت را ادا کرد، آن هم با رجوع به ایدۀ فضیلت.   شباهت و تفاوت زگزبسکی با کلیفورد عباسی در ادامه گفت:‌ وقتی از این سخن می‌گوییم که زگزبسکی معرفت و معرفت‌شناسی را ذیل اخلاق و فلسفۀ اخلاق می‌فهمد ممکن است مخاطب بلافاصله یاد مبحث اخلاق باور کلیفورد و مباحثۀ جیمز- کلیفورد بیفتد. زگزبسکی در عین تحسین کلیفورد، جانب جیمز را می‌گیرد. اما نقطۀ همدلی با کلیفورد کجاست؟ کلیفورد معتقد بود که همان‌گونه که بر اعمال و رفتار ما هنجارهایی حاکم است و مجاز نیستیم هرجور که دلمان خواست رفتار کنیم، در عرصۀ اندیشه و باورها نیز هنجارهایی حاکم است و مهمترینش این است که ما حق نداریم باوری داشته باشیم مگرآنکه برای باورمان شواهد و مدارک و بینه‌هایی داشته باشیم. اما همدلی زگزبسکی با کلیفورد اینجاست که نه فقط در اخلاق بلکه در کسب معرفت هم پای وجدان در میان است. یعنی نه فقط در عرصۀ عمل نیاز به اخلاق و وجدان و رفتار اخلاقی داریم بلکه در عرصۀ باور نیز نیاز به رفتار اخلاقی و رفتارهای ازسروجدان داریم. زگزبسکی علاوه بر این، از اخلاق گفتار هم سخن می‌گوید. به این ترتیب ما هم اخلاق باور را داریم هم اخلاق کردار هم اخلاق گفتار. او در بحث از اخلاق گفتار به پدیدۀ یاوه‌گویی و حرف مفت و کتاب مهم هری فرانکفورت دربارۀ حرف مفت می‌پردازد. وی در ادامه به جدایی زگزبسکی از کلیفورد اشاره کرد و گفت:‌ در بحث رابطۀ میان عواطف و احساسات با باور و معرفت زگزبسکی معتقد است که  عواطف مایۀ سرافکندگی عقل نیستند و به تبع جیمز نشان می‌دهد که ما در معرفت جویی نه به رغم عواطف بلکه به یمن عواطف است که صاحب معرفت می‌شویم یا پا در رکاب حقیقت‌جویی می‌گذاریم.مثلا عاطفۀ ستایش یا اشتیاق نیل به صدق یا پرهیز از کذب را مطرح می کند و معتقد است که خطای کلیفورد آنجا بود که فقط بر عاطفه و اشتیاق پرهیز از خطا اصالت می‌داد. مبادا باور کاذبی به میان باورهای من راه پیدا کند. در حالیکه این اشتیاق هم هست که مبادا حقیقتی باشد که من از کنارش بی‌اعتنا بگذرم. عباسی زگزبسکی را در اخلاق فضیلت‌گرا خواند و گفت:‌ او اخلاق را نه مانند مکتب پیامدگرایی بر حسب پیامدهای اعمال و نه مانند وظیفه‌گرایان، بر حسب وظایفی که در عمل داریم بلکه بر حسب منش و خصائل فرد تفسیر می‌کند و گام مهمی که  در معرفت‌شناسی برمی‌دارد این است که می گوید، همان چیزهایی که شخص را در اخلاق فضیلتمند می‌کند، در جستجوی معرفت نیز راه ما را باز می‌کند مثل باوجدان بودن، منصف بودن، عجول نبودن، شجاع بودن و الی آخر. نکته مهم بحث او این است که فضایل فکری و فضایل اخلاقی از هم جدا نیستند.   از معرفت شناسی فضیلت تا خوب زیستن عباسی در بخش دوم صحبت هایش به این پرسش پرداخت که چه نسبتی است میان معرفت‌شناسی فضیلت و خوب زیستن هست و گفت:‌ زگزبسکی چگونه معرفت‌شناسی را به خوب زیستن و زندگی خوب ربط می‌دهد؟ به نظر من سه یا چهار زمینه هست که می توان در آن ها دید که زگزبسکی از معرفت شناسی فضیلت به سمت خوب زیستن حرکت کرده است. اولاً تا همینجا مشخص شد که زگزبسکی  با بردن معرفت ذیل اخلاق، نقداً معرفت‌شناسی را به ارزش‌شناسی و از آنجا به زندگی خوب پیوند می دهد.  ساده‌ترین و سرراست‌ترین جواب به آن سؤال نیز همین است. زیرا این ربط درونی و نظام‌مند و سیستماتیک‌ معرفت‌شناسی فضیلت به ایدۀ زندگی خوب را نشان می دهد. ثانیا به گفتۀ زگزبسکی هم فعالیت شناختی و هم صورت‌های ظاهری‌تر رفتار به غایتی یکسان یعنی خیر نظر دارند. ثالثا مفهوم زندگی خوب پیوند دارد با مفهوم معرفت وفضیلت. به گفتۀ زگزبسکی بسیاری از فیلسوفان بزرگ بالاترین خیر و خوبی را امری فکری می‌دانسته‌اند. علاوه بر اینها، ما برای زندگی خوب که هدف همۀ انسانهاست، بلااستثنا، نیاز به معرفت و از همین رو نیاز به معرفت‌شناسی داریم. برای توضیح این نکته زگزبسکی موضوعِ «اهمیت دادن» را پیش می‌کشد.  اگر به چیزی اهمیت می‌دهیم باید به کسب باورهای صادق دربارۀ آن اهمیت بدهیم. وی در پایان گفت:‌اگر نظریه‌ای در معرفت‌شناسی بکوشد مفاهیمی مانند فهم و حکمت را در کنار معرفت بنشاند، با توجه به دلالت‌های ضمنی که مفاهیمی مانند حکمت و فهم برای زندگی خوب دارند، چشم‌انداز خوب زیستن در برابر ما پدیدار شده است. از نظر زگزبسکی فهم و حکمت دو حالت عالی معرفت‌اند که می‌توان در زندگی کسانی که خوب زیسته‌اند یافت. آنها که،به قول شاملو، ستایش‌انگیزند.           ]]> علوم‌انسانی Wed, 17 Jan 2018 18:18:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256815/بدون-حکمت-علم-نمی-توان-بهره-برد نهاد علم استقلالی را که درخور آن است بیابد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256789/نهاد-علم-استقلالی-درخور-بیابد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، حسین معصومی همدانی(پژوهشگر و مدرس دانشگاه و پیشکسوت علوم انسانی ایران)، مهدی مالمیر(مدرس دانشگاه، برگزیده سوم بخش بزرگسال، گروه «علوم اجتماعی و علوم ارتباطات)، امین شاهوردی(مدرس دانشگاه برگزیده سوم بخش جوان، گروه «فلسفه، کلام، اخلاق، ادیان و عرفان)،  حسین شجاعی(پژوهشگر و برگزیده سوم بخش جوان، گروه «فقه، اصول، علوم قرآنی و حدیث) و سید مرتضی هاشمی مدنی ( مدرس دانشگاه برگزیده اول بخش جوان، گروه «علوم اجتماعی و علوم ارتباطات) از جمله برگزیدگان و تقدیرشدگانی نهمین جشنواره بین المللی جشنواره فارابی هستند که در خطابه‌هایی جداگانه نگرانی‌های خود را نسبت به وضعیت علوم انسانی در دانشگاه‌ها با رئیس جمهوری در میان گذاشته‌اند. در ادامه این متن‌ها را می‌خوانید:   حسین معصومی همدانی: ​بزرگداشت خادمان علم پاسداشت مقام علم است افتخاری که نصیب من شده است در واقع تقدیر از علم و کسانی است که در راه آموزش و پژوهش و بسط آن می‌کوشند، بنا بر این حتی اگر در تشخیص مصداق هم خطا شده باشد نفس این عمل در خور قدردانی و سپاسگزاری است. با این حال، این گونه تقدیرها در صورتی مؤثر می‌افتد که به این مناسبت‌ها ختم نشود و به صورتی نهادی و سازمان‌یافته ادامه یابد. حسین معصومی همدانی بزرگداشت خادمان علم پاسداشت مقام علم است و مقام علم به‌واقع وقتی محترم شمرده می‌شود که نهاد علم استقلالی را که درخور آن است بیابد و اهل علم نه تنها تا آنجا که ممکن است از غم نان فارغ باشند بلکه از دخالت‌های گاه و بیگاه دیوانسالاران و مقررات و قوانین و تصمیم‌گیریهای مخلّ بیرونی در امان بمانند. من به عنوان کسی که به مقتضای تحصیلات و تخصص خود، پایی در حوزه علوم مهندسی و طبیعی و پایی در حوزه علوم انسانی دارد باید بگویم که متأسفّانه این گونه دخالت‌ها و تصمیم‌های نگران‌کننده در علوم انسانی بسیار بیشتر و چشمگیرتر از علوم دیگر است. بیم آن می‌رود که گسترش کمی و بی‌ حساب و کتاب تحصیلات تکمیلی در این حوزه و جذب بی ضابطۀ بسیاری از فارغ التحصیلان آن در مراکز آموزشی و پژوهشی به افت کیفیت، که نشانه‌های نگران‌کننده آن هم اکنون دیده می‌شود، بینجامد و نیز این پندار که علوم انسانی و اجتماعی دانش‌هایی خطرخیزند سبب شود که شاغلان این علوم نتوانند پژوهش‌های خود را با خاطر آسوده انجام دهند و نتایج آن را آزادانه در دسترس مقامات اجرایی کشور و عموم بگذارند، بلکه وقت خود را صرف این کنند که به اتهام‌هایی که به ایشان وارد می‌شود پاسخ دهند و دائم در صدد توجیه وجود و کار خود باشند و نتوانند حرف دل خود را، که جز به صلاح ملک و ملت نیست، به صراحت بزنند، و نیز اگر در جایی خطا کردند در فضایی آزاد پاسخ بشنوند. توجه جدی به استقلال دانشگاه، آزادی دانشگاهی، که مفهوم آن آزادی پژوهشگر در حوزه‌ای است که تحقیق می‌کند، به معنای بیرون آمدن پژوهشگر از حوزه نظارت اجتماعی نیست، بلکه به عکس سبب خواهد شد که هم پژوهشگران در بررسی مشکلات اجتماعی نقش خود را ایفا کنند و هم پژوهش‌های ایشان در معرض نقد و بررسی و نقض و ابرام پژوهشگران دیگر و کل جامعه قرار گیرد. مهدی مالمیر: علوم انسانی در جامعه امروز ما مظلوم است جناب رئیس جمهور، فرصت مغتنمی است نكته‌‌ای راجع به اوضاع و احوال كنونی علوم انسانی در دانشگاه‌ها و مراكز علمی داشته باشم. از آنجاییكه شخصِ شما دانش‌آموخته و پژوهشگر همین حوزه هستید بهتر می‌دانید تمامی جوامعی كه مسیر توسعه را با موفقیت پیموده‌اند نه صرفاً بر بستر علوم تجربی كه با مدد از علوم انسانی و اجتماعی به این مهم دست یافته‌اند و آنهایی هم كه از قافله توسعه عقب‌تر مانده‌ و یا در این راه كندتر بوده‌اند به میزان زیادی در نتیجه بی‌توجی و یا كم توجهی به علوم انسانی دچار این وضع شده‌اند. اگر چه آفت‌های زیادی در حال حاضر علوم انسانی كشور را تهدید می‌كند و سبب‌شناسی و ریشه‌شناسی آن بحث مطولی است كه در این مجال نمی‌گنجد لیكن در این فرصت محدود قصد دارم حداقل به موردی اشاره داشته باشم و از آنجا كه می‌دانم و امید دارم به راحتی و سریع می‌توان نسبت به حل آن اقدام نمود آن را با شما در میان بگذارم.  من فكر می‌كنم علوم انسانی در جامعه امروز ما مظلوم است، این را نه از سر برانگیختن حس ترحم كسی كه بر حسب ارزیابی واقعی از شرایط می‌گویم. علوم انسانی و اجتماعی در شرایط امروزین سیاستگذاریِ علم، نحیف گشته و آنچنان كه شایسته و بایسته است حتی در درون میدان علم و دانشگاه به نسبت رقیب قدرتمندترش یعنی علوم فنی و تجربی(فیزیكی) مورد توجه واقع نمی‌شود. حتی آنجایی هم كه قصد ورود و صحبت از سیاستگذاری در این حوزه می‌شود، در سایه علوم تجربی به حاشیه رانده می‌شود و در نظام ارزشیابی و ارزیابی با همان ابزار و متری كه برای علوم تجربی طراحی شده مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. حال آنكه مبرهن است علی‌رغم شباهت علوم فنی و فیزیكی با علوم انسانی از حیث تعلق به علوم تجربی مدرن این دو از نظر ماهیت و موضوع تفاوت بنیادی دارند و به همین سبب علوم انسانی شاخه‌ای پیچیده‌تر و سخت‌تر به شمار می‌آید. این خلل در حال حاضر در سیستم جدید ارتقاء علمی در درون دانشگاه‌های كشور وجود دارد و سیطره روش‌های ارزیابی كمی آن هم از نوع خاصی كه بیشتر با علوم فیزیكی تناسب دارد نمایان‌ است و این مساله‌ای است كه حتی در بلندمدت به نفع علوم تجربی نمی‌باشد چه برسد به علوم انسانی كه با این وضع دچار خسران و نابودی می‌گردد. از اینرو درخواست دارم با توجه به حساسیتی كه حضرتعالی نسبت به این موضوع دارید دستور فرمایید با تجدید نظر در آیین‌نامه موجود ارتقاء اعضای هیات علمی چاره‌ای برای این مشكل اندیشیده شود و تا دیر نشده به جای این نظام ارزیابی صرفاً كمی‌گرا، پژوهش‌محورِ كم‌خاصیت، تجاری‌سازی شده و فن‌سالارانه به رشد كیفی و ماهوی علوم انسانی و برجسته كردن جایگاه آموزش در كنار پژوهش و فراهم آوردن زمینه و محیطی امن برای تحقیقات بنیادی در حوزه علوم انسانی و اجتماعی توجه ویژه شود. امین شاهوردی: امکان پژوهش در حوزه زبان‌ها و فرهنگ‌های تأثیر گذار فراهم شود معمولاً وقتی زمان اندکی در اختیار کسی قرار می‌گیرد تا آنچه را دوست دارد، بیان کند، دیگر فرصتی برای مقدمه چینی یا رعایت برخی موازین باقی نمی‌ماند. محدودیت زمانی از یک سو باعث می‌شود تا شخص خواسته حقیقی خود را جلوی چشم آورد و از سوی دیگر ممکن است سبب گردد طرز بیان چنین امری، چندان که باید و شاید در چهارچوب‌های رایج نگنجد. بنابراین، امیدوارم با توجه به این مطلب، چند سطری را که می‌نویسم با دیده اغماض بنگرید. خوشبختانه با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید، دانشگاه‌ها و مراکز علمی کشور پویاتر شده‌اند و در حوزه‌های فرهنگی، فعالیت‌های بیشتری به چشم می‌خورد؛ اما در برخی زمینه‌ها همچنان کاستی‌های وجود دارد که نیازمند توجه ویژه هستند. یکی از این حوزه‌ها، حوزه زبان‌ها و فرهنگ‌های تأثیر گذار بر فرهنگ ایرانی-اسلامی است. توجه به این زبان‌ها و فرهنگ‌ها نه تنها  پایه و اساس هر گونه مطالعه اصیل در باب فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی است، بلکه سبب می‌شود تا بتوان تعاملات بهتری با جهان و دیگر کشورها داشت و برخی از کاستی‌هایی را که ناشی از یک سو نگری در مقالات و پژوهشهایی وطنی است، بر طرف کرد. اکنون بیش از یک سده از نخستین تلاش‌ها در زمینه فرهنگ و زبان یونانی می‌گذرد و علی رغم اینکه پیشینیان ما لزوم توجه به آن را در دروس دارالفنون و مدرسه علوم سیاسی (در حدود 81-1280) در یافتند، اما همچنان متولی خاصی برای حمایت از پژوهش در زمینه زبان و فرهنگ یونانی و تأثیرات آن بر فرهنگ ایرانی، ترجمه‌های عربی در دوره نهضت ترجمه و غیره وجود ندارد.  هنگامی که رساله دانشگاهی خود را در دوره ارشد می‌نوشتم برای آنکه درک بهتری از برخی مباحثِ فلسفه و منطق دوره اسلامی داشته باشم و ریشه‌های آن‌ها را بهتر درک کنم، مجبور شدم تا زبان و فرهنگ یونانی باستان را بهتر بیاموزم، اما بی هیچ استادی و صرفاً با کمک دوستان خوبی که در این زمینه با آن‌ها آشنا شدم؛ دوستانی که در این چند سال با یکدیگر در این حوزه کار کردیم بدون آنکه از حمایت و پشتیبانی نهاد یا ارگانی بهره‌مند شویم. تقاضا دارم در صورت صلاحدید، با حمایت از مطالعه در چنین زمینه‌ای در هر قالبی، امکان ادامه پژوهش در چنین حوزه‌های را برای بنده و دیگر پژوهشگران علاقمند فراهم آورید.  حسین شجاعی: تعداد زیاد مقالات لزوماً منجر به جابجایی مرزهای دانش نمی‌شود  وضعیت علوم انسانی در جامعه ی امروز به همه ما گوشزد می‌نماید که بایستی فضایی باز را برای گفت و گو فراهم آوریم. این بایسته تنها به حاکمیت بر نمی‌گردد بلکه مربوط به فرهیختگان جامعه نیز می‌باشد. همانطور که حاکمیت جامعه لازم است با سعه صدر هر گفت و گویی را تحمل کند به همان سان فرهیختگان نیز بایستی تنور گفت و گو را داغ نمایند و با تشریک مساعی زمینه تولید دانش را فراهم آورند. دانش، نتیجه گفت‌وگوی مستمر اهالی دانش با هم است. وقتی اندیشمندان یک جامعه گفت‌وگویی با یکدیگر نداشته باشند نمی‌توان انتظار داشت که علمی نیز تولید شود. علت رکود و رخوت امروز علوم انسانی در جامعه ایران، بسته بودن باب گفت وگوست. توجه بیش از حد به مسایل صوری موجب شده تا ارزش گفت و گو فروکاسته شود. در کشور ما، امروز کمیت سهمی بسزا در ارتقاء علمی دانشجویان و اساتید را دارا می‌باشد و حال آنکه تعداد زیاد مقالات لزوماً منجر به تولید دانش و جابجایی مرزهای دانش نمی‌شود. امروزه با اینکه نظریات و آراء ارزشمندی درجامعه ما تولید می‌شود اما با تاسف بسیار این اندیشه‌ها مجالی برای گفت و گو نمی‌یابند و در محاق فرو می‌روند. این امر حاکی از معیوب بودن فرایندها و سیاست گذاری‌های غلط علمی است. برای حل این موضوع لازم است محملی برای شناسایی اندیشه‌های صائب و تلاش برای ورود آن‌ها به عرصه گفت و گو فراهم آورده شود. حاکمیت بایستی مسیر علم و شرایط ارتقاء را به سمتی هدایت کند که افراد از ارتباط‌های یک طرفه به روابطی چند جانبه هدایت شوند تا بدین نحو با ایجاد شرایط لازم برای گفت و گو، شاهد رشد و بالندگی علمی کشورمان باشیم. سید مرتضی هاشمی مدنی: کارکرد دانشگاه‌های علوم انسانی و اجتماعی به آموزش محدود شده بسیاری گفته‌اند که انسان‌ها منشأ بحران‌اند. امروز در میانه بحران محیط زیست و بحران گرم شدن زمین و بحران بی‌آبی و زلزله‌های مکرر وگسترش شبکه‌های تروریستی و فساد سیستماتیک اداری و بحران هویت و مشروعیت و ده‌ها بحران دیگر گرفتاریم. تمام این بحران‌ها انسان‌ساخته‌اند و نحوه زیست گذشتگان و مردمان امروز به آن‌ها دامن زده است. گفت‌وگوهای مردم در شبکه‌های اجتماعی و مباحثات نخبگان در دانشگاه‌ها و مناظرات سیاستمداران حول چیستی و تبعات بعضاً ترسناک این بحران‌ها شکل می‌گیرند. اما تصور می‌کنم هیچکدام از این بحران‌ها آنچنان که فکر می‌کنیم ترسناک نیستند. آنچه وحشتانگیز است فراموش کردن نیم دیگرِ جمله ابتدایی این متن است: انسان‌ها منشأ بحران‌اند و...بحران‌ها انسان‌سازاند. بحران بیش از آنکه غول و دیوی برای براندازی و از بین بردن ایل و تبار و دستاوردهایمان باشد، ندا و فریادیست که ما را فرامی‌خواند که قویتر و امیدوارتر شویم و با سازماندهی بیشتری در دل توفان حرکت کنیم. شاید ابن‌خلدون، از اولین کسانی باشد که مکانیسم اجتماعی قدرت‌یابی انسان در برابر بحران را صورتبندی نظری کرده است. او در کتابش شرح می‌دهد که چگونه از میان خرابه‌های شهرهای کهن تونس و مراکش رد می‌شد و از خود می‌پرسید که چطور این شهرهای عظیم و شگفت‌انگیز به ویرانه تبدیل شده‌اند؟ پاسخ او از این حیث که نه از موضع اخلاقی بلکه از موضعی کاملاً جامعه‌شناسانه بیان شده برای اندیشمندان امروزی نیز حایز اهمیت است. ابن خلدون استدلال کرد که آن انسان‌هایی که در برابر بحران‌های شدید به جای خودسازی به ناامیدی و تسلیم روی آوردند، باعث شکست شهر شدند. اما آن‌هایی که در جمع‌هایی کوچک، متشکل از جنگاورانِ آموزشدیده، مقاومت کرده‌اند، آن‌ها هستند که نجات می‌یابند و آینده را می‌سازند. تا زمانی که آن‌ها هم پراکنده شوند و به دنیای پسابحران و تجملات و آسودگی عادت کنند. آنگاه این جنگجویان قدیمی هستند که در برابر اولین بحران ناامیدانه تسلیم تقدیر خواهند شد.  یکی از نشانه‌هایی که ابن خلدون برای زندگی شهری و تجملاتی رو به زوال ترسیم کرده بود عطر درختان پرتقال تزیینی بود. تاریخدان معاصر، استیون دِیل، اخیراً کتاب مفصلی در مورد آراء ابن خلدون چاپ کرده با همین عنوان: «درختان پرتقال مراکش: ابن خلدون و علم انسان». دِیل شرح می‌دهد که ابن خلدون معتقد بود هرگاه در شهرها عطر این میوهی غیرخوراکی و تزیینی و بیاستفاده به مشام خورد، میتوان گفت که پایان و خرابی آن شهر نزدیک است. چون مردمی که در محاصرهی صحرا زندگی میکنند و هنوز آنچنان برای درختی بی‌مصرف هزینه میکنند، برداشتی از بحران‌های پیش رو و لزوم تمرکز بر بهرهوری ندارند.اما برعکس، بادیه‌نشینان که در عمق صحراهای شمال افریقا زندگی می‌کنند همان کسانی هستند که بحران‌های بیشمارروزمره و شرایط سخت زیست محیطی قدرتشان را دو چندان کرده است. در حالی که شهرنشینانی که به آسودگی و زندگی پیشبینی‌پذیرِ بوروکراتیک و تجملات عادت کرده‌اند در برابر اولین بحران و چالش خود را می‌بازند. راه چاره را نمی‌دانند و خود را در برابر تقدیر تسلیم می‌بینند. در مقابل، بادیه نشینانی که ابن خلدون تصویر می کند از کودکی یادگرفته‌اند که وقتی توفان شن می‌آید چگونه باید از خود محافظت کرد. وقتی که آبی برای نوشیدن نیست، چگونه باید زنده ماند. وقتی که در دل صحرا گم شده‌اند، چگونه می‌توان با استفاده از نشانه‌های طبیعی (مانند ستاره‌ها) راه را یافت. صحرا کمپ روزمره تمرین بادیه‌نشینان بوده است. در حالی که تجملات لذیذ شهری، قربانگاه شهرنشینانِ آسوده‌طلب است.  جناب آقای رئیس جمهور؛ تصور من این است که بحران‌های بیشمار ایرانِ امروز فرصتی برای ما ایرانیان فراهم می‌کنند که نه فقط در نحوهی مدیریت منابع و مصرفمان تجدیدنظر کنیم، که نحوهی چینش دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتی علوم انسانی و اجتماعی را نیز عمیقاً متحول کنیم. علوم انسانی و اجتماعی در خط مقدمِ جدال ما با این بحران‌ها هستند. اما دانشگاه‌های علوم انسانی و اجتماعی هنوز آنچنان که باید با این بحران‌ها درگیر نشده و تحقیقات مرتبط به چند استاد و محقق پرکار و خلاق محدود شده‌اند. به دلیل نابسامانی در سیاستگذاری‌های آموزش عالی و تحقیقات در این حوزه است که ما شاهد همایش‌های بین‌المللی بی‌مورد با هزینه‌های گزاف و مؤسسات تحقیقاتی بی بازده با صدها کارمند هستیم، در حالی که بودجه‌های تحقیقاتی برای مطالعات ضروری اجتماعی به صورت قطره‌چکانی و با هزار زحمت به دست محققین می‎رسند. از سوی دیگر، ورود به دانشگاه ایرانی به عنوان محقق یا استاد به معنای پایان تحقیق و لزوم پذیرفتن ساعات متعدد تدریس است. کارکرد دانشگاه‌های علوم انسانی و اجتماعی به آموزش محدود شده و اگر هم تحقیقی هست، یا بنابر اخلاق و خلاقیت فردیست و یا به دلیل لزوم چاپ مقاله و کتاب برای ترفیع شغلی. دانشگاه‌های علوم انسانی و اجتماعی اساتید جوان و خلاق و پویا را استخدام می‌کنند و آن‌ها را به کارمندانی افسرده و بی‌خلاقیت و بدون جرأت تفکر تبدیل می‌کنند. این مجموعه عظیم کارمندی که به تعبیر ابن خلدون مست بوی پرتقال تزیینی ست توان رویارویی با بحران‌های عظیم پیش روی را ندارد. برای همین شاید اگر ابن خلدون در میان ما بود می‌گفت که  مهمترین سوال پیش روی علوم انسانی و اجتماعی ایران امروز این است که چطور بادیه‌نشینان محقق را تربیت کنیم که از توفان نهراسند و در دل صحرا به مصاف بحرانها بروند؟ چه چینش سازمانی توانایی تربیت بادیه‌نشینان علوم انسانی و اجتماعی را دارد که جسارت خیره شدن در چشمان توفان را دارند؟ چطور می‌توان ذهنیت کارمندی را از دانشگاه‌ها زدود و جرأت سوال کردن به محققان داد؟چگونه می توان به روحیه پیشرو بودن در علوم انسانی و اجتماعی قوت بخشید؟ چگونه می‌توان کاری کرد که علوم انسانی و اجتماعی در سیاستگذاری کلان فرهنگی و آموزشی و فناوری مشارکت فعال داشته باشد؟  پاسخ به این پرسش مفصل‌تر از آن است که در این متن بگنجد. اما آنگونه که من می‌فهمم نیاز به مرکز جدید تحقیقاتی مردم‌نهادی داریم که فارغ از وظایف تدریس، تعداد محدودی از برترین نخبگان جوان علوم انسانی و اجتماعی را برای تحقیقات مرتبط با بحران‌های امروز به کار بگیرد. چنان مرکزی باید از نو تأسیس شود، چون مراکز متعدد تحقیقاتی موجود عمدتاً هر کدام وابسته به دولت و نهادها و افراد ذینفوذی هستند که اولویت‌های تحقیقاتی را خود در معادلاتی پیچیده تعیین می‌کنند که لزوماً مرتبط با نیازهای جامعه نیستند.دیگر اینکه چنان مرکزی باید مردم‌نهاد باشد و از بودجه خیریه ایرانیان داخل و مخصوصاً خارج‌نشین بهره ببرد، زیرا اگر دولت هم توانایی حمایت مالی داشته باشد، بوروکراسی مفصل و با بهره‌وری حداقلی، چابکی لازم را از محققان مذکور میگیرد.جالب است که بدانیم که همین ایده بود که در پسِ تأسیس مرکز مطالعات پیشرفتهی پرینستون در امریکا بود. این مرکز به عنوان نهادی پیشرو در برابر بحران جنگ‌های جهانی و جنگ سرد سعی در جذب کمک‌های خیریه و حمایت از برجسته‌ترین نخبگان داشت تابحران را به فرصت پیشرفت دانش تبدیل کند. مراکز مطالعات پیشرفته اروپایی و آسیاییِ معاصر الگویی شناخته شده برای حمایت از محققین پیشرو و جسوری هستند که می‌خواهند فرای مرزهای علم موجود بروند و از پرسش باکی ندارند.  تأسیس مرکز مطالعات پیشرفته ایرانی شاید اولین و مهمترین گام سازمانی برای تحول در علوم انسانی و اجتماعی موجود در ایران باشد. این مرکز محل رشد محققان پیشرو و جوان و خلاقی خواهد بود که تن به زندگی کارمندی نمیدهند و میتوانند جسورانه چشم در چشم بحرانها به قدرتمند شدن ایران بیاندیشند. در این مسیر حمایت تقنینی و ستادیدولت و بنیاد ملی نخبگان می‌تواند اولین گام باشد.    ]]> علوم‌انسانی Wed, 17 Jan 2018 16:47:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256789/نهاد-علم-استقلالی-درخور-بیابد اولین آتش را در قلب‌ها نواب روشن کرد http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256787/اولین-آتش-قلب-ها-نواب-روشن خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سید مجتبی میرلوحی (۱۳۰۳ تا ۲۷ دی ۱۳۳۴) معروف به نواب صفوی، بنیان‌گذار و رهبر تشکیلات بنیادگرای فدائیان اسلام بود. او که از نوجوانی و با دیدگاه خودش، دغدغه رهبری حرکت‌های اجتماعی را داشت.  او در عمر کوتاهش توانست کارهای زیادی در راستای نگاه مبارزه‌طلبانه‌اش انجام دهد. انجام مبارزات مسلحانه اسلامی، نوشتن کتاب و رهبری برخی حرکت‌های اجتماعی از آن جمله است. با مهدی قیصری که درباره او  کتابی تالیف کرده که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، به مناسب سالروز تیرباران نواب صفوی به گفت‌و گویی نشسته‌ایم که در پی می‌آید. پدر نواب صفوی درسال 1314 به دنبال صدور قانون «لباس‌های متحدالشکل» لباس روحانیت را از تن درآورد وبه عنوان وکیل دعاوی دادگستری مشغول به خدمت شد. این اتفاق که در کودکی او افتاد، چه تاثیری در شکل‌گیری نگاه او داشت؟ دوران کودکی هر فرد، خاستگاه و طبقه اجتماعی خانواده و وقایعی که در جامعه و محیط اطراف رخ می‌دهد قاعدتا بر خلق خوی افراد و در شکل‌گیری فکری و رفتاری هر فرد، تاثیر به‌سزایی دارد. سید مجتبی، متولد 1303 هجری شمسی است. دقیقا در دوره‌ای که سلطنت قاجار در حال سقوط و کشور در حال تجربه سال‌های پس از رکود مشروطه خواهی و کودتای اسفند 1299 و برآمدن رضا خان است. دوران کودکی نواب مصادف با اقدامات تجددگرایی و ضد سنتی و مذهبی رضاخان است. پدر مجتبی نیز  روحانی بوده است که پس از اجرای سیاست لباس متحدالشکل  و تحدید روحانیون مجبور به کنار گذاشتن لباس شده است. از طرفی نواب در جنوبی‌ترین مناطق تهران یعنی خانی‌آباد رشد کرد که به لحاظ برخورداری از رفاه، جزو مناطق کم بهره و شاید بی بهره بود. از یک سو او شاهد فقر و نداری مردم بود و از سوی دیگر کودکی او مصادف با اجرای سیاست‌های پی در پی حکومت پهلوی برای اجرای مدرنیزاسیون و جولان روشنفکران متمایل به غرب بود. حتما زندانی شدن سه ساله پدرش به دلیل زدن سیلی بر صورت علی‌اکبرخان داور -وزیر عدلیه- و فوت او در سال 1314 در حالی‌که نواب در حدود 10 سال داشت بی تاثیر در شکل‌گیری شخصیت وی نبود.   دلیل شهرتش به نواب صفوی چه بود؟ در واقع نام خانوادگی وی«میرلوحی» است ولی به «نواب صفوی» مشهور بود.   او از سنین بسیار پایین، دغدغه رهبری اجتماعی را داشت. تظاهراتی که در سال 1319 در مدرسه صنعتی‌ها برضد کشف حجاب راه انداخت یا سخنرانی معروفش در 7 آذرسال 1321 برعلیه دولت قوام‌السلطنه که در 18 سالگی انجام داد، از آن جمله است. این ویژگی شخصیتی او را چگونه ارزیابی می‌کنید و چطور به چنین نقطه‌ای رسیده بود. چرا؟ هم چنان که اشاره شد او در دورانی بزرگ شد و نمو یافت که از یک سو جامعه به دلیل بی لیاقتی شاهان قاجار به شدت سقوط کرده بود و مشروطه هم که انتظار می‌رفت راه برون‌رفتی از این سقوط باشد، خود با شکست مواجه شد. ناامیدی و بن بست اجتماعی را می‌توان یکی از خصلت‌های آن روز جامعه ایران دانست. از سوی دیگر اقدامات رضاخان بود که با حمایت فکری و معنوی روشنفکران غرب زده باعث نارضایتی اقشار مذهبی و سنتی جامعه شده بود.سرکوب شدید و استبداد فکری در دوره رضاخان اگرچه نتوانست مانع قیام مردم علیه سیاست کشف حجاب شود اما از درون همین سخت گیری های اجتماعی، نحله های فکری جدیدی به وجود آمدند که برای اولین بار به فکر تاسیس حکومت بر اساس قوانین اسلام بودند. این فکر وقتی بیشتر نمود علنی پیدا کرد که رضاخان در سال 1320 تخت سلطنت را به محمدرضا داد و برای مدت حدود ده سال جامعه از سخت گیری‌های حکومت رهایی یافت. مثلا در همین دوره امام خمینی کتاب«کشف الاسرار» در سال 1323 را در جواب اسرار هزار ساله حکمی زاده نوشت و آرمان شهر خود را با عنوان حکومت اسلامی مطرح نموده و خواستار قیام علماء شد. مکاتب فکری دیگری هم بودند که با فرصت طلبی فراوان از این فضا استفاده کرده و با نشر آراء خود شروع به یارگیری کردند. از احمد کسروی گرفته تا حزب توده هر کدام برای رفع گرفتاری مردم ایران که اتفاقا گرفتار مصائب اشغال اجنبی در جنگ جهانی دوم هم شده بود، نسخه می‌پیچیدند. قسمتی از رفتارهای سیاسی نواب مختص خود اوست.اینکه توانایی راه انداختن جریان یا نهضت را داشت و می‌توانست کسانی را جذب خودش کند و یا با بیانی پرحرارت و آتشین سخن بگوید، ذاتی او بود و در این مسیر، تحولات و نارضایتی عامه مردم از حکومت به دلیل عدم تامین حداقل‌های معاش و امنیت در براه انداختن نهضت به او کمک می‌کرد.   پس از فرار از آبادان، زندگی‌اش در نجف و بصره چطور گذشت و این دوره چه تاثیری درتعلیمات او داشت؟ نواب ریشه بسیاری از مشکلات جامعه را در ناکارآمدی و بی لیاقتی مسئولان امر و از جمله دخالت بیگانگان می دانست. خصوصا او در برخورد با خارجی‌هایی که در ایران بودند و ملت ایران را تحقیر می‌کردند به شدت با غیرت و تعصب برخورد می‌کرد و یکی از همین برخوردها زمانی صورت گرفت که وی به عنوان کارمند شرکت نفت در آبادان مشغول به کار بود و در آنجا به چشم خود شاهد کتک خوردن یا تحقیر یک کارگر ایرانی توسط فردی انگلیسی بود. مشاجره وی به تجمع و شورش گارگران در شرکت و نهایتا دخالت پلیس منجر شد و نواب نهایتا شبانه از طریق بصره به نجف رفت و همین سفر غیر مترقبه وی، سرآغاز فصلی نو در حیات وی شد.در نجف، در محضر اساتید بزرگ آنجا علوم فقهی را فرا گرفت و در عین حال تحولات ایران را هم رصد می‌کرد. او از درس عالم بزرگی همچون علامه امینی صاحب الغدیر بهره گرفت.   تشکیلات فدائیان اسلام را برچه پایه فکری و با چه هدفی بنیان نهاد؟ تشکیلات فداییان اسلام در واقع اولین تشکل سازماندهی شده جریان مذهبی با هدف برپایی حکومت اسلامی از طریق قیام مسلحانه بود.اگرچه اسم این نهضت اسلامی با ترور همراه شده است، اما اساس کار آنها کار فرهنگی بود و هیچ کدام از ترورهای صورت گرفته توسط فداییان اسلام کور و بی هدف نبوده است. آنها همانند هر جریان فکری دیگری منشور یا اساسنامه فکری داشتند، نشریه «ندای ملت» و «منشور برادری» توسط آنها منتشر می‌شد و در آنجا مطالبات‌شان را از حکومت بیان می‌کردند. هدف اصلی آنها عمل حکومت به همه قوانین اسلام و نه بعضی از قواعد اسلامی بود. همانند همان آرمان شهری که حضرت امام خمینی در آرائ سیاسی خود به آن اندیشده بود.لکن در رسیدن به این هدف، فداییان اسلام دچار بی برنامه‌گی بود و اگرچه برخی اقدامات آنها از سوی مراجع نجف تایید شد و در داخل کشور نیز مورد استقبال قرار گرفت و در مقطعی اقدامات آنها باعث تغییر مسیر تاریخ به نفع ملت ایران شد-خصوصا نقش آنها در نهضت ملی شدن صنعت نفت- اما همین شتابزده عمل کردن نهایتا به عدم نتیجه دراز مدت منتهی شد و تفاوت آنها با نهضت امام خمینی در برپایی حکومت اسلامی در همین نکته اساسی است. امام خمینی در برپایی حکومت اسلامی، عمل فرهنگی که قاعدتا دیر بازده است را بر هر حرکت دیگری مقدم می دانست و نهایتا با رسوخ در اذهان مردم نهضت اسلامی را به پیروزی رساند.   احمد کسروی و منشی‌اش توسط فداییان اسلام ترور شدند ترورهژیر، رزم‌آرا، حسین اعلا واحمد کسروی را به فدائیان اسلام نسبت می‌‌‌دهند. دلیل انتخاب این افراد و مبارزه مسلحانه چه بود؟ اولین ترور فداییان اسلام، ترور «احمد کسروی» مورخ و نویسنده تاریخ مشروطه بود. مشکل فداییان اسلام با کسروی در آرای ضد دینی کسروی بود. کسروی از نسل روشنفکرانی بود که علاج درد مردم ایران را در پالایش بسیاری از مولفه‌های اسلام و مذهب تشیع می‌دانست. اگر چه در اینجا، جای طرح اقدامات وی نیست ولی چالش اساسی فداییان و چندین مورد برخود اولیه آنها با کسروی بر سر مباحث دینی بود و آن‌گونه که مشهور است مراجع نجف حکم به ارتداد کسروی دادند و کسروی ترور شد. ترورهای دیگر فداییان اسلام، بیشتر بار سیاسی داشت. مثلا «عبدالحسین هژیر» که وزیر دربار و قبل از نخست وزیر بود. به گونه‌ای در کشاکش بحث ملی شدن نفت، سعی در تقلب در انتخابات مجلس شانزدهم داشت تا نمایندگان مخالف ملی شدن صنعت نفت به مجلس راه یابند. ولی وقتی هژیر به دست سید حسین امامی، از فداییان اسلام، ترور شد، ورق برگشت و ساعد، نخست وزیر وقت، دستور ابطال آرا را صادر کرد. البته این ترور به قیمت جان «سید حسین امامی» تمام شد. برادر دیگر او سید محمد نیز از شیفتگان نواب بود که بعدها همراه وی تیرباران شد. ترور «سپهبد حاجی علی رزم‌آرا» مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین اقدامات فداییان اسلام بود که به دست استاد خلیل طهماسبی انجام شد. اگرچه بعدها در نحوه ترور و اینکه قاتل واقعی رزم آرا چه کسی بوده است، بحث های تاریخی زیادی شده است. رزم آرا و اکثریت مجلس شانزدهم، بر عدم ملی شدن نفت پافشاری می‌کردند. اما بعد از اینکه جریان ملی شدن صنعت نفت، متشکل از یاران دکتر مصدق در جبهه ملی و طرفداران آیت الله کاشانی در جناح مذهبی به بن بست سیاسی رسیدند، راه چاره را در برداشتن رزم‌آرا دانستند. طبق اسناد تاریخی، ترور رزم‌آرا با اطلاع این دو جریان صورت گرفته و آن‌ها به فداییان اسلام قول عمل به قوانین اسلام را داده بودند. رزم‌آرا در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ از میان برداشته شد و مجلس شانزده مقهور شد و در  ۲۴ اسفند ۱۳۲۹طرح ملی شدن صنعت نفت  و در 10 اردیبهشت ۱۳۳۰ قانون اجرای ملی شدن صنعت نفت و خلع ید کمپانی انگلیسی به تصویب نمایندگان مجلس شورای ملی رسید و برای اولین‌بار، استعمار انگلیس در مقابل ملت ایران به زانو درآمد.مجلس شورای ملی در دوره هفدهم، در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۳۱ چنین تصویب کرد: «چون خیانت حاج‌علی رزم‌آرا بر ملت ایران ثابت گردیده، هرگاه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد به موجب این قانون مورد عفو قرار می‌گیرد و آزاد می‌شود. بدین صورت با مصوبه مجلس، طهماسبی در ۲۴ آبان ۱۳۳۱ از زندان آزاد شد. اینکه قاتل نخست وزیر با مصوبه مجلس از رندان آزاد شود سابقه تاریخی ندارد.»   تفاوت ترور و مبارزه مسلحانه اسلامی در چیست؟ ترور اقدامی کور و بی هدف است و صرفا برای گرفتن امتیاز یا به زانو درآوردن رقیب است و عملی مزموم  است. اما مبارزه مسلحانه در مقابل ظالمی که هیچ راهی جز این برای مردم نگذاشته در واقع از سنخ قیام علیه ظالم است با هدف ستاندن حق مظلوم.   گفته شده که در کتاب «راهنمای حقایق» الگوی مینیاتوری از حکومت اسلامی ترسیم شده و آن‌ را سلف نظریه جمهوری اسلامی می‌دانند. درباره نگاه او، منابعش و رویکردش به این ماجرا توضیح دهید. کتاب «راهنمای حقایق» در واقع، راهبرد فداییان اسلام برای حکوت ایده‌ال آن‌ها است. نمی‌توان آن‌ را الگوی مینیاتوری از حکومت اسلامی دانست. اگرچه کلیات آن مشابه است. آنها جامعه اسلامی را بسیار ساده‌تر از آنچه امروز داریم، می‌دیدند و برای هر کدام از نهادهای جامعه، برنامه‌ای طراحی کرده بودند. اما آنچه در عمل واقع می‌شود به تناسب، بسیار پیچیده‌تر از روی کاغذ است. منبع الهام آن‌ها از صدر اسلام و حکومت ائمه سرچشمه می‌گیرد و خواستار اجرای دقیق احکام اسلام در همه شئونات جامعه هستند. دقیق معلوم نیست که رهبر این جامعه، چگونه انتخاب شود یا مردم چه نقشی در جامعه دارند. برنامه آن‌ها کلی است. طبیعی هم هست که آن‌ها پیچیدگی‌های خاص جامعه را ساده می‌دیدند. امروز هم که نمود عینی حکومت اسلامی در ایران عملی شده است، سال‌ها کار تئوریک از 1323 که امام در کتاب «کشف الاسرار» طرح موضوع می کنند تا طرح ولایت فقیه در مسجد شیخ انصاری در دوران تبعید در نجف، در سال 1348 تا تصویب اصل ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی صورت گرفته است.   علت دستگیری و اعدام او چه بود؟ سال‌های پس از کودتای 28 مرداد 1332، سال‌های خوبی برای جریان‌های سیاسی مخالف حکومت نبود. همه جریان‌های سیاسی، به شدت سرکوب شدند. از جمله فداییان اسلام که بعد از کودتا هنوز فعالیت می‌کردند. با ترور «حسین اعلا»، نخست وزیر، که به تهدیدهای فداییان اسلام برای عدم شرکت در اجلاس پیمان بغداد وقعی ننهاد، سرنوشت فداییان اسلام نیز تعیین شد. فداییان اسلام از مخالفان جدی پیوستن ایران به پیمان بغداد (سنتو) بودند چرا که بر اساس آن استقلال ایران به عنوان کشوری اسلامی، مستقل از شرق و غرب خدشه وارد می شد و  ایران در زمره کشورهای بلوک غرب قرار می گرفت. هدف این پیمان، ایجاد کمربندی دفاعی و امنیتی بر ضد توسعه‌طلبی‌های اتحاد جماهیر شوروی و سرانجام حفاظت از ذخایر نفت و گاز منطقه‌ خلیج فارس و جلوگیری از گسترش اندیشه کمونیسم در میان کشورهای نفت‌خیز منطقه بود. علا ۲۵ آبان ۱۳۳۴ ترور شد ولی جان به در برد و با صورتی باند پیچی شده در پیمان بغداد حضور یافت و ایران رسما عضو سنتو شد. پیمانی که ایران نهایتا پس از پیروزی انقلاب اسلامی از آن خارج شد. به دنبال این ترور، فداییان اسلام که مشهور به اقدامات انقلابی بودند، تحت پیگرد قرار گرفتند و در این دوره اگرچه مورد حمایت بزرگانی همچون آیت الله سیدمحمد طالقانی قرار گرفته و مدتی در منزل وی مخفی شده بودند، اما نهایتا دستگیر و به حکم دادگاه نظامی به مرگ محکم شدند. مشهور است که حضرت امام خمینی برای نجات جان نواب صفوی از آیت‌الله بروجردی خواست اقدامی بکند ولی عدم تحرک مناسب حوزه، منجر به تیرباران  نواب صفوی و یارانش در سحرگاه 27 دی 1334 شد. ولی آرمان آنها برای تاسیس حکومت اسلامی کماکان زنده بود و اقدامات انقلابی و خلوص نیت‌شان الگویی برای قیام‌های مسلحانه با مرام اسلامی در سال‌های بعد شد. و به قول رهبر انقلاب اسلامی «اولین آتش را در قلب‌ها نواب روشن کرد.» ]]> علوم‌انسانی Wed, 17 Jan 2018 13:50:26 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256787/اولین-آتش-قلب-ها-نواب-روشن وضعیت ناعادلانه ارزیابی رساله‌‌ها در دانشگاه‌ها http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256782/وضعیت-ناعادلانه-ارزیابی-رساله-ها-دانشگاه-ها به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، تقی پورنامداریان که استاد راهنمای رساله «نقش تقابل‌ها در ساختار، بلاغت و زیباشناسی مثنوی» است در هفتمین دوره از جایزه دکتر فتح‌الله مجتبایی گفت: عنوان رساله‌ دکتری خانم معرفت «نقش تقابل‌ها در ساختار، بلاغت و زیباشناسی مثنوی» است. تقابل، اصطلاحی است که مترادفات آن مثل مقابله، تضاد، مطابقه، طباق از دورترین زمان‌ها در بلاغت اسلامی از ابن معتز گرفته تا علمای بلاغت معاصر سابقه دارد و در فرهنگ غرب نیز از ارسطو گرفته تا فیلسوفان و زبان‌شناسان و ادیبان و نظریه‌پردازان معاصر، از جمله سوسور، یاکوبسن، لوی استروس، پالمر، لاینز و ژاک دریدا درباره‌ی آن سخن گفته‌اند. این استاد دانشگاه در صحبت‌های خود از وضعیت ناعادلانه ارزیابی رساله‌‌ها در دانشگاه‌ها انتقاد کرد و گفت: در بسیاری از ارزیابی‌ها نمره به دانشجو نه بر اساس کار پروژه بلکه بسته به معیارهای عاطفی و داد و ستدهای دوستانه و احترام به همکار تعیین و حق دانشجویان خورده می‌شود.   وی ادامه داد: آقای محمدخانی در جایی از حرف‌هایش اشاره کرد که کمتر در رساله‌های دکتری فکر تازه عنوان می‌شود و این حرف بسیار قابل توجهی است که من فکر می‌کنم مقداری با موبایل ارتباط دارد، چون من زمانی که در دوره‌های فوق لیسانس یا دکتری درس می‌دادم معمولا آیه‌ای، حدیثی یا شعری برای تایید معنی یک لغت یا مطلبی می‌خواندم که آن موقع باید زیاد فکر می‌کردم تا مطلبی به یاد آورم ولی در حال حاضر به محض اینکه مطلبی را فراموش می‌کنم، دانشجویان سریع موبایل‌های خود را بیرون می‌آورند و آن مطلب را پیدا می‌کنند و هر کس زودتر جواب دهد، اظهار فضل و دانش زیادی می‌کند. این یعنی اینکه یک عقل منفصل پیدا شده و در واقع در ذهن چیزی نمانده است و با این وجود من نمی‌دانم چطور باید توقع فکر داشت، بلاخره آدم باید مطالبی در ذهن داشته باشد تا بتواند اینها را ترکیب کند، حرفی بزند و فکری کند، ولی وقتی قرار شد که همه چیز در موبایل باشد، دیگر چنین فکر کردنی عملا وجود ندارد و شاید باید به این فکر کرد بچه‌ها یاد بگیرند در ذهنشان چیزی را نگه دارند.   وی که استاد راهنمای پایان‌نامه «نقش تقابل‌ها در ساختار، بلاغت و زیبایی‌شناسی مثنوی (با تکیه بر دفتر اول و دوم)» بود، گفت: کاری که خانم معرفت کرده این است که کوشیده این تقابل‌ها را در مثنوی طبقه‌بندی کند و هم از نظر نقش معنارسانی و هم از نظر زیباشناسی آن‌ها را نشان بدهد. کاری که او کرده بسیار دقیق و کنجکاوانه است و من فکر می‌کنم اگر برنده جایزه‌ای شده است به‌خاطر همین دقت است که در کشف این تقابل‌ها انجام داده، تا حدی که زمانی این‌ها را با مصیبت‌نامه و منطق‌الطیر عطار مقایسه کرده و به‌نظر می‌رسد آنقدر بسامد این تقابل‌ها زیاد است که می‌توان این را یکی از ویژگی‌های سبکی و عناصر زیبایی‌شناسی مثنوی مولوی به‌حساب آورد. پورنامداریان در ادامه مطلبی جدی و آمیخته با طنز قرائت کرد که به شرح زیر است: «بنده به زعم‌ خودم از استاد ارجمند دکتر مجتبایی تشکر می‌کنم که با ارزیابی رساله‌های دکتری با کمک همکاران خود و برقراری جایزه‌ای برای رساله‌های برتر و چاپ آن‌ها، ظلمی را که بر سر انصاف در بعضی جلسه‌های دفاع رساله‌های دکتری می‌رود را تا حد قابل زیادی جبران کرده‌ است و زمینه کوشش بیشتر دانشجویان را از طریق این تشویق سنجیده فراهم آوردند. بنده دلم می‌خواست چندکلمه‌ای هم که ملغمه‌ای از شوخی و جدی است اینجا بیان کنم. به شرطی که نه حواله به دانشگاهی باشد و نه به هیچ استادی. این همه مستمع مجانی و میکروفون مفت کمتر از آن پیش می‌آید که فرصت را برای جوی با هزل آمیخته غنیمت نشمارم.   متأسفانه نظام اخلاقی و اجتماعی ما در طول تاریخ و به‌خصوص در دوره‌هایی که دوره دکتری بسیار گسترش یافته است، به‌گونه‌ای است که ملاحظات عاطفی و داد و ستدهای دوستانه چنان با قضاوت‌های حق‌جویانه آمیخته است که گویی حق بدون رنگ و لعاب عاطفی اصلا حق نیست، ارزش نهایی رساله را با همه عیب و ایرادها و البته تعارف‌های ضروری، سرانجام معیارهای عاطفی و دادوستدهای دوستانه، ملاحظات ناشی از احترام به همکار و آینده‌نگاری‌های محتاطانه تعیین می‌کند.   معمولا در بعضی جلسه‌های دفاع استاد راهنما در نقش یک صوفی‌ستایی و استاد در فن خطابه است، در عین آنکه قابل به هیچ حقیقتی نیست با استفاده از امکانات و اقتضای وقت، حق‌های زیادی را برای دانشجو اثبات می‌کند. در این حال هرچقدر هم رساله به فرض محال بد باشد، نه می‌شود ردش کرد و نه می‌توان از نمره 20 به آن کمتر داد. فقر و استیصال دانشجو، بیماری پدر و مادر، رفت‌وآمد مصیب‌بار از شهرستان به تهران و بالعکس، مقایسه رساله دانشجو با رساله‌ای از همکلاسی‌های او که یک ماه پیش با نمره 20 پذیرفته شده و زحمت زیادی که کشیده شده است، همه اینها و نیز بیشتر از این‌ها دلایل بطلان‌ناپذیری است تا هم رساله پذیرفته شود و هم حتی‌المقدور کمتر از 20 نگیرد.   خوب مگر می‌شود جرأت کرد و اینها را حق ندانست، به‌خصوص وقتی که مجلس هم پر از کس و کار دانشجو باشد، به این ترتیب هم آنان که ایرادهای کوچک و بزرگ از رساله می‌گیرند و هم آنان که تعریف و تمجید می‌کنند و هم فرمایشات استاد راهنما همه حق است. پیداست که سرانجام به‌جزء خود حق هیچ کس از این قضاوت ملانصرالدینی زیانی نمی‌بیند و محکوم نمی‌شود، حتی اگر دانشجو به ‌فرض محال به‌جای رساله اباطیل‌نامه‌ای هم نوشته باشد، از این محکمه راضی و خشنود برمی‌گردد.   می‌گویند روزی ملانصرالدین را قاضی شهری کردند، شاکی و مشتکی به حضور ملا رسیدند، ملا با کمال دقت به حرف‌های شاکی گوش کرد، دید درست می‌گوید، گفت تو حق داری. بعد نوبت به مشتکی رسید او هم ماجرا را بازگو کرد و ملا با دقت گوش کرد و دید او هم حق دارد، گفت تو هم حق داری. در این وقت منشی جلسه زیر گوش ملا گفت نمی‌شود هر دو حق داشته باشند تو باید یکی از آن دو را محق بدانی، ملا کمی تأمل کرد و سپس گفت: تو هم حق داری. در جلسه‌های دفاع هم همه از جهتی حق دارند. فقط خود حق است که دور از نرمش‌های عاطفی و ملاحظات همکارانه حق ندارد و همواره سرش از حق بی‌کلاه می‌ماند.» ]]> علوم‌انسانی Wed, 17 Jan 2018 11:52:52 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256782/وضعیت-ناعادلانه-ارزیابی-رساله-ها-دانشگاه-ها بازخوانی پدیدارشناسی روح هگل در یک کارگاه http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256765/بازخوانی-پدیدارشناسی-روح-هگل-یک-کارگاه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کارگاه بازخوانی و شرح پیشگفتار و مقدمه کتاب پدیدارشناسی روح هگل به همت مرکز آموزش‌های تخصصی و جامعه محور انجمن جامعه شناسی ایران برگزار می‌شود. مدرس این کارگاه محمدمهدی اردبیلی است. کارگاه بازخوانی و شرح پیشگفتار و مقدمه کتاب پدیدارشناسی روح هگل از ۲۸ دی ماه آغاز می‌شود و طول این دوره هم ۶ جلسه دو ساعته و روزهای برگزاری آن پنجشنبه‌ها از ساعت ۱۶ تا ۱۸ است. علاقه‌مندان برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند با شماره ۰۹۳۳۷۹۹۲۷۵۹ تماس بگیرند. ]]> علوم‌انسانی Wed, 17 Jan 2018 11:17:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256765/بازخوانی-پدیدارشناسی-روح-هگل-یک-کارگاه «زوایه» این هفته به جشنواره فارابی می‌پردازد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/256769/زوایه-این-هفته-جشنواره-فارابی-می-پردازد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در برنامه این هفته «زاویه» علی‌اکبر علیخانی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران، حسین سراج‌زاده، عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی و رییس انجمن جامعه‌شناسی ایران و حسین میرزایی، رئیس پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و دبیر نهمین جشنواره بین‌المللی جشنواره فارابی درباره این موضوع گفتگو خواهند کرد. این برنامه امشب چهارشنبه ۲۷ دی ساعت 20 و 30 دقیقه از شبکه چهارم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش خواهد شد. برنامه «زاویه» کاری از گروه فرهنگ و اندیشه شبکه چهار سیما است که اجرای آن را عبدالله صلواتی بر عهده دارد. نهمین جشنواره بین‌المللی فارابی یکشنبه (24 دی‌ماه) در سالن اجلاس سران کشورهای اسلامی برگزار شد. در این مراسم برگزیدگانش را معرفی کرد در آیین اختتامیه از برگزیدگان داخلی در دو بخش جوان و بزرگسال در گروه‌های علمی 12گانه تقدیر شد. جشنواره بین‌المللی فارابی از سال 1387 تاکنون در هشت دوره برگزار شده است و برگزیدگان حوزه علوم انسانی و اسلامی در بخش داخلی و دو حوزه ایران‌شناسی و اسلام‌شناسی در بخش بین‌الملل را شناسایی و از آنها تقدیر کرده است.  ]]> علوم‌انسانی Wed, 17 Jan 2018 09:40:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/256769/زوایه-این-هفته-جشنواره-فارابی-می-پردازد ​هشدار سیدجواد طباطبایی: زبان و ادبیات فارسی در خطر است! http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256767/هشدار-سیدجواد-طباطبایی-زبان-ادبیات-فارسی-خطر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از واحد تبلیغات و اطلاع‌رسانی دبیرخانه نهمین دوره جشنواره بین‌المللی فارابی، در این نشست سیدجواد طباطبایی، برگزیده گروه علوم سیاسی جشنواره نهم، با بیان اینکه من نزدیک به سه دهه است که در دانشگاه نیستم، گفت: از داخل دانشگاه نمی‌توانم سخن بگویم. از بیرون دانشگاه می‌توانم بگویم که مصرف‌کننده تولیدات دانشگاه هستم و اگر صحبتی بکنم شاید باعث سوء تفاهم شود.   وی ادامه داد: از دهه 40 که وارد دانشگاه تهران شدم، دانشجو بودم،‌ درس دادم، معاون پژوهشی بودم و بیش از 50 سال است که این دانشکده را بسیار از نزدیک دنبال می‌کنم. می‌توانم بگویم که به نتیجه‌ای رسیدم. البته بیرون از دانشگاه هستم، امیدوارم خیلی این ارزیابی غیرمنصفانه نباشد، ولی می‌توانم بگویم که بسیار وضعیت اسفناکی است. در نامه‌ای که به مناسبتی نوشته بودند،‌ گفتم که احساس شرم نمی‌کنید که در دانشگاهی هستید که دهخدا و فروغی بوده است و در نامه 10 غلط املایی وجود دارد.  طباطبایی با اشاره به اینکه آثار و تولیدات دانشگاه به ویژه رساله‌های دکتری را می‌بیند، افزود: رساله دکتری در گروه تاریخ دانشگاه تهران هست که نخستین جمله این رساله دکتری چاپ شده از نظر زبان فارسی غلط است. البته تا انتها نیز غلط است. طبیعی است که کشور امروز مشکل آب و هوا دارد. اما به زودی مشکل زبان فارسی خواهد داشت. زبان ملی را در دانشگاه و استاد ما نمی‌تواند بلد نباشد. از این مشخص است چیزی در نمی‌آید. استاد متوجه نشده است و دانشجو فارسی درستی بلد نیست. وی افزود: بعید است بتوانیم به این زودی با این کثرت دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی و نهادهای آن و دانشجویان پذیرش‌شده جلوی این مشکل را بگیریم. اما پیشنهاد می‌دهم که در وزارتخانه عده‌ای باشند که اگر چه دانشگاهی نیستند اما از صدها رساله‌ای که دفاع می‌شود، 10 نمونه را ارزیابی کنند و رکود علمی را آنجا ببینند. در وزارتخانه می‌تواند یک نهاد بی‌غرض و مرضی وجود داشته باشد که بررسی کند. این باعث می‌شود که استاد فکر کند ممکن است رساله‌ای که زیر نظر آنهاست روزی ممکن است خوانده شود و توبیخ شوند که پول رساله را گرفته است. برخی پول راهنمایی یا مشاوره رساله را می‌گیرند و حتی یک جمله را نمی‌خوانند و این اسفناک است.   این استاد اندیشه سیاسی با اشاره به لزوم وجود نام استادان در کنار نام دانشجو در مقالات مستخرج از پایان‌نامه گفت: بدون نام استاد مقاله چاپ نمی‌شود در حالی که من به عنوان استاد کاری نکرده‌ام. اما می‌گویند مقررات اینگونه است. عمده مقالات علوم انسانی ما به این شکل است و دانشجویان نوشته‌اند و چون دستشان به جایی بند نیست، مجبور هستند و مقدمات به شکلی است که مقاله‌ای به نام استاد چاپ می‌شود و رتبه و پایه و ... را استاد می‌گیرد و لطفی هم به دانشجو شده است. این وضعیت اسفناک است و در هیچ جای دنیا ارزیابی مقاله اینگونه نیست شما که هستید و استاد کیست. یک نفر مقاله می‌نویسد و مقاله خوانده می‌شود که یا خوب و یا بد است. مهم نیست فرد استاد یا شاگرد باشد. باید فکری برای این کار کرد.  برخی فکر می‌کنند گنگ‌نویسی علمی‌نویسی است علی قیصری، استاد دانشگاه سن‌دیگو و نماینده خانواده مرحوم حمید عنایت (برگزیده پیشرو علوم انسانی در جشنواره نهم) گفت: نکاتی که مطرح شد دغدغه مرحوم عنایت بود و ما امروز هم در مطالعات ایران با آنها مواجه هستیم؛ مسئله زبان یکی از آنهاست. تصور رایج این بود که مترجمان بر زبان مبداء اشراف ندارند و اگر خوب بدانند مشکل حل می‌شود. در حالی که خواندن و فهمیدن متون مثلاً فرانسه و آلمانی در کشورها هم وجود دارد. مترجمان ما قبلاً منظور را دریافت می‌کردند. مرحوم عنایت سعی می‌کردند کارها شکیل و دقیق باشد.  وی افزود: مسئله دیگر کمی‌گرایی است و تقریباً به نظام آموزشی برمی‌گردد. در یک سال تحصیلی استادان 10 رساله قبول می‌کنند،‌ در حالی که یک استاد در خارج طی 10 سال 3 یا 4 رساله می‌پذیرد و این امر مسلماً بر کیفیت اثر می‌گذارد. گاهی اوقات رساله‌هایی را استادان می‌پذیرند که خودِ استاد صلاحیت ماهوی در آن موضوع ندارد و منابع دست اول را نمی‌شناسد و این تاثیر مستقیم بر مقاله‌هایی می‌گذارد که تولید می‌شود.  این استاد دانشگاه در ادامه تاکید کرد: باید به فال نیک گرفت که تعداد کمی مقالاتی که ما از ایران دریافت می‌کنیم واقعاً جالب است اما از نظر کیفیت جای بحث و گفت و گو است. مثلاً به صورت میانگین حدود 20 درصد مقالات را برای ارزیابی می‌فرستیم. 80 درصد از کل کشورها را کنار می‌گذاریم. اکثر مقالاتی که از ایران می‌رسد چندین مولف دارد و این توجیه ندارد.  قیصری با اشاره به مسئله زبان در مقالات فارسی به محتوای مقالات پرداخت و گفت: کلیات‌گویی در مقالات زیاد است و اصل مطلب در مقاله گفته نمی‌شود. در فارسی و فرانسه فکر می‌کنند که گنگ‌نویسی علمی‌نویسی است. از موضوعات جالب به دیگری نقل می‌کنند، اما به موضوع اصلی نمی‌پردازند. این نشان می‌دهد که از نظر متدولوژیک راهنمایی نمی‌شوند.                                                            احمد خاتمی جشنواره فارابی موقعیت استثنایی برای علوم انسانی است احمد خاتمی، استاد ادبیات دانشگاه شهید بهشتی و رئیس کمیته علمی نهمین دوره جشنواره بین‌المللی فارابی، با تقدیر از برگزارکنندگان جشنواره نهم در این نشست اظهار کرد: جشنواره فارابی موقعیت استثنایی برای طرح مسائل علوم انسانی است و چنین جمع نزدیک و صمیمی در زمان دیگری شاید نداشته باشیم. سال گذشته نیز روحانی در جلسه اختتامیه جشنواره فارابی سخنرانی بسیار مهمی را ایراد کردند اما متاسفانه بعد از آن اتفاقی نیفتاد و امسال هم فکر کردم شاید دوباره درباره مظلومیت علوم انسانی حرف بزنیم اما تا سال بعد اتفاقی نیفتد. خواهش من این است که تدبیری بیندیشید که اتفاق جدیدی درباره علوم انسانی در وزارتخانه شکل بگیرد.  وی افزود: صحبت‌هایی که در اختتامیه مطرح شد بهتر است در وزارتخانه سامان بگیرد و سال آینده ما به یک نتیجه ملموس درباره علوم انسانی دست یابیم. وزارتخانه، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری است و هیچ یک از این واژه‌ها در بر گیرنده ماهیت علوم انسانی نیست. باید در وزارتخانه معاونت، شاخه یا سازمانی متولی علوم انسانی باشد و محققان علوم انسانی احساس کنند که جریان جدی شکل گرفته است.  خاتمی در پایان با بیان اینکه امروز درگیر جریان نظریه‌های علمی شده‌‌ایم، گفت: این گرایش و رویکرد به نظریه در زبان فارسی و رشته ادبیات به هیچ وجه در رشد ادبیات و زبان فارسی کارآمد نیست. به مجلاتی ماموریت داده‌ایم تا ادبیات را در قالب نظریه‌های غربی مطرح کنند. این نتیجه‌ای ندارد و اگر دارد گزارش دهند که این رویکرد چه اتفاقات مبارکی را به دنبال داشته است. تصور نمی‌کنم که به هیچ نتیجه مثبتی دست یابیم جز اینکه ذهن متفکرانه دانشجو را به سمت تقلید از یک چارچوب جهت دهیم که چه بسا با فرهنگ، ادبیات و هویت ما هیچ سنخیتی ندارد. اگر دستور دهید این گزارش تهیه شود، زبان و ادبیات فارسی را از سیر قهقرایی نجات می‌دهیم.                                               حسین معصومی‌همدانی افزایش عجیب و غریب رشته‌های علوم انسانی در ایران حسین معصومی‌همدانی، استاد پیشکسوت برگزیده جشنواره نهم نیز در این مراسم با اشاره به سابقه تحصیلی خود گفت: با توجه به تحصیلاتم موجود دوزیستی هستم که یک پای من در علوم انسانی و دیگری در علوم غیرانسانی است. رشته‌ای که در تاریخ کار می‌کنم با گذشته‌ام مرتبط است و باید تعصبی به گذشته داشته باشم اما در تشکیلات وزارت علوم از ابتدای انقلاب و شاید پیش از آن وزن تصمیم‌گیرندگانی که از حوزه علوم انسانی آمده باشند بسیار کم بوده است. این نقش بعد از انقلاب کمتر شده است.  وی افزود: اگر به دانشگاه‌های بزرگ دنیا نگاه کنید، حتی در رشته‌های علوم و پزشکی روسای آنها فلسفه و تاریخ خوانده‌اند. اما در ایران به دلیل غلبه هم‌کلاسان سابق بنده و پزشکان عزیز در وزارت علوم، تصوری از علوم انسانی جا افتاده است که آن تصور از علوم مهندسی، پزشکی و علوم محض گرفته شده است. تصور این است که مانند علوم فنی و محض تست‌های معینی وجود دارد که منازع ندارند.  معصومی‌همدانی با بیان اینکه تصور ما این است که در علوم انسانی حقایق مسلمی دارد که باید همه آنها را بگویند و اگر کسی غیر از آن بگوید، شبهه وارد می‌کند، تاکید کرد: هراسی از علوم انسانی در مراکز تصمیم‌گیرنده وجود دارد که متاسفانه دست و پای پژوهشگر و استاد را می‌بندد. گمان نمی‌کنم که هیچ استاد فیزیک، شیمی،‌ زیست و... در کلاس همانند استاد علوم انسانی که باید همه جوانب را بسنجد تا مبادا برای او گرفتاری ایجاد نکند، ندارد. متاسفانه همه ما نوعی نگرانی داریم که آنچه می‌گوییم چه تاثیراتی خواهد داشت و این وضع حتی اگر در واقع هم عده کمی هم مسئله پیدا کرده باشند، وجود دارد و نفس این وضع سبب می‌شود دخالت ما در علوم انسانی دست به عصا و نیم بند باشد.  وی افزود: در حوزه‌هایی که جز با بحث و جز با رفتن تا جایی که استدلال آدم را می‌برد، ناگزیر می‌شویم از وسط راه برگردیم و این برای علوم انسانی زیان‌بار است.  این برگزیده جشنواره فارابی در ادامه با بیان اینکه علوم انسانی باید نخبه‌گرا باشد، تاکید کرد: افزایش عجیب و غریب رشته‌های علوم انسانی در ایران که متاسفانه منجر می‌شود سطح آموزش پایین بیاید و افراد با ضوابط بسیار آسان‌گیرانه وارد این رشته‌ها می‌شوند و تا آخرین مراحل می‌روند و مدرک می‌گیرند، سبب می‌شود سطح کار ما روز به روز پایین بیاید. گمان می‌کنم اگر روزی آقای دکتر غلامی از استادان این رشته بپرسند چند درصد استعداد دانشجویانتان پایین آمده است، پاسخ من کاهش 20 درصدی خواهد بود.  وی در پایان با مقایسه دانشجویان خود در دو دهه گذشته و امروز تاکید کرد: این افت را در دانشجویان و ثمره کار آنها حس می‌کنم. اگر چه در بین دانشجویانمان کارهای فوق‌العاده خوب هم داریم. در بین کارهای برگزیده امروز پایان‌نامه‌ای بود که آن را دیده بودم و به جشنواره آفرین گفتم که درست تشخیص داده بودند.  ]]> علوم‌انسانی Wed, 17 Jan 2018 07:20:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256767/هشدار-سیدجواد-طباطبایی-زبان-ادبیات-فارسی-خطر برخی گروه‌های سیاسی مخالف ملکی، او را ورشکسته سیاسی می‌دانستند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256701/برخی-گروه-های-سیاسی-مخالف-ملکی-او-ورشکسته-می-دانستند خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- به تازگی مجموعه مقالات خلیل ملکی توسط نشر اختران و به کوشش رضا آذری شهرضایی در پنج جلد منتشر شده است. این مجموعه مقالات خلیل ملکی را از سال 1309 تا 1346 دربر می‌گیرد. جلد نخست حاوی مقالاتی است که ملکی بین 1309 تا 1325 نوشته است. در این دوره زندگی سیاسی او همراه است با تجارب روزنامه‌نگاری‌اش که با نقد دستگاه اداری و حکومتی رضاشاه آغاز می‌شود. او در مطبوعات حزب توده نظراتی در نقد دوران رضاشاهی مطرح می‌کند و در چارچوب برنامه‌های حزب توده به فعالیت و ارائه‌ مقالات سیاسی می‌پردازد.    مقالات جلد دوم مربوط به بازه‌ زمانی آبان 1325 تا شهریور 1330 است. در این مقالات زمینه‌های فکری جدایی ملکی از حزب توده بیان می‌شود. با انشعاب از حزب توده دگرگونی اساسی در نحوه‌ تحلیل‌های سیاسی و فکری او رخ می‌دهد. او به تئوریزه‌کننده‌ نهضت ملی شدن صنعت نفت مبدل می‌شود.   مقالات جلد سوم بین شهریور 1330 تا آبان 1331 نگاشته شده است. او در این سال‌ها حزب زحمتکشان را به همراه یکی از رهبران نهضت ملی پایه‌گذاری کرد. مقالات او در چارچوب نظرات حزب زحمتکشان در دو محور اساسی قابل تمییز هستند. به چالش کشیدن و نقد حزب توده، و ارائه‌ راهکارها برای جبهه‌‌ ملی و نهضت ملی برای حل و فصل معضلات مبتلا به نهضت ملی شدن صنعت نفت.   مقالات جلد چهارم از آبان 1331 تا آذر 1335 نوشته شده است. ملکی مقالات خود را در این دوره بعد از جدایی از دکتر بقایی در چارچوب حزب زحمتکشان نیروی سوم ارائه داد. در این دوره او علاوه بر مبارزه‌ تئوریک و سیاسی با حزب توده به نقد برخی رهبران جدا شده از نهضت ملی شده نفت که مخالف دکتر مصدق بودند می‌پردازد.   مقالات جلد پنجم مربوط به دوران بعد از کودتای 28 مرداد 1332 است. بین آذر 1335 تا تیر 1346 تحولاتی مانند حوادث مربوط به احیای جبهه‌ ملی دوم و سوم و تشکیل جامعه‌ سوسیالیست‌ها به وقوع می‌پیوندد. ملکی سعی می‌کند با توجه به شکست نهضت ملی و سرخوردگی در بین نیروهای سیاسی و اشتیاق جامعه به اصلاحات عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به ارائه‌ نظرات و مقالات خود بپردازد. به مناسبت انتشار این مجموعه پنج جلدی با رضا آذری شهرضایی درباره کم و کیف این مجموعه گفت‌وگو کرده‌ایم که در پی می‌آید. ـ در ابتدا راجع به شیوه جمع‌آوری این مقالات و منابع‌تان در این کار بگویید؟ منابع  من در این کار، مجموعه مقالات و مطبوعات منتشر شده در دوره‌های مختلف است. برخی از عناوین نشریات عبارتند از: روزنامه‌های شفق سرخ و عراق در دوره رضاشاه، روزنامه‌های رهبر و مردم در دوران بعد از شهریور 20 و روزنامه‌های شاهد و نیروی سوم و مجلاتی مانند علم و زندگی، فردوسی. پروسه گردآوری مقالات، بسیار وقت‌گیر بود و نیاز به صبر و شکیبایی بسیار داشت. چون هم جستجو و پیدا کردن مقالات در نشریات زمان‌بر بود و هم کتابخانه‌های مادر مانند کتابخانه ملی و مجلس و دانشگاه تهران در 20 سال پیش به راحتی مطبوعات قدیمه را در اختیار مراجعه‌کننده برای یک مدت زمان طولانی قرار نمی‌داد. بنابراین بنده مدام در حال رفت‌ و آمد بین دو کتابخانه اصلی یعنی ملی و مجلس بودم و به ناچار گاهی برای نشریه‌ای که در آن دو کتابخانه موجود نبود به کتابخانه‌ دانشگاه تهران می‌رفتم. متاسفانه مسئولان بخش نشریات کتابخانه دانشگاه تهران در آن دوران، همکاری لازم را نمی‌کردند. به هر صورت بنده مطبوعاتی را ملکی در آن مقاله‌ای داشت شماره به شماره بررسی کرده و مقالاتی را که مربوط به او بود رونویسی می‌کردم. همچنین از دیگر مشکلات در آن زمان، عدم وجود دوربین‌های دیجیتالی امروزی بود.   ـ در مورد تقسیم‌بندی کتاب به پنج مجلد حزب توده، انشعاب، حزب زحمتکشان، نیروی سوم و جامعه سوسیالیست‌ها توضیح دهید. این ترتیب و تقسیم‌بندی به نوع زندگی سیاسی ملکی ارتباط دارد. در دورانی که در حزب توده حضور داشت سبک و دیدگاه سیاسی‌اش در چارچوب دیدگاه حزب توده است و دورانی که در حزب زحمتکشان است به‌طورکلی در جهت مخالف حزب توده قرار دارد. بنابراین تقسیم‌بندی براساس تمایلات مختلف او در شرایط و بسترهای سیاسی متفاوت صورت گرفته است. البته دو دوره از زندگی کوتاه سیاسی او برروی جلد کتاب ذکر نشده است اما اهمیت خاص خودش را دارد. یکی مقالات دوره رضاشاه و دیگری دوره بین انشعاب از حزب توده و الحاق به نهضت ملی‌شدن نفت است که وی در هفته‌نامه مهرگان، ارگان جامعه لیسانسیه‌های دانشسرای عالی، فعال است. مضمون مقالات او در این نشریه فرهنگی است.   ـ در مورد هویت مقالاتی که امضاء ندارند، چگونه به نتیجه رسیدید؟ آیا شکی در مورد نویسنده‌شان وجود ندارد؟ ... احتمال یا فرضی که متعلق به فرد دیگری به جز خلیل ملکی باشد؟ مقالات او در روزنامه‌های مشخصی منتشر شده است. بنده از طریق خواندن ده‌ها مقاله امضاء‌دار او، متوجه سبک و سیاق مقالات ملکی شدم. بنابراین توانستم بهفمم که در روزنانه شاهد، کدام مقالات از آن ملکی است. البته نگرش سیاسی و محتوای مقالات هم کمک کرد تا تمایز مقالات او را نسبت به دیگر نویسندگان را درک کنم. چند موردی که شک داشتم از مرحوم مظفری از یاران خلیل ملکی کمک گرفتم.   ـ به لحاظ زبانی و نثر، مقالات او چه ویژگی‌هایی دارد؟ آیا نثر او هم دارای کاراکتر است؟ خلیل ملکی ادیب نبود بلکه یک فعال سیاسی بود. بنابر دغدغه‌های او رساندن نظرات و دیدگاهش بود. مقالات او شاید به‌لحاظ ادبی نغز و سلیس نباشد اما به لحاظ محتوای اجتماعی و سیاسی، غنی و مهم هستند و بدین لحاظ مقالات او متمایز بوده و از ویژگی‌ خاصی برخوردار است.   ـ عده‌ای دلیل شکست خلیل ملکی را این می‌دانند که با توجه به قدرت‌های موجود، آنچه را که حقیقت می‌پنداشت، می‌گفت و می‌نوشت، آیا این ویژگی‌ منجر به این می‌شود که مقالاتش به لحاظ تاریخی سندیت داشته باشند؟ بله. بیشتر گروه‌های سیاسی مخالف ملکی او را ورشکسته سیاسی دانسته و اظهار می‌کردند که ملکی نتوانست اندکی تاثیر اجتماعی بگذارد. آنها معتقدند ملکی در تمامی اهداف سیاسی خود ناکام ماند و در نهایت در انزوا و تنهایی درگذشت. انتشار این مقالات، و غور بررسی آن به ما این امکان را می‌دهد که یک بار دیگر دیدگاه و نظرات ملکی را مورد نقد و بررسی قرار دهیم و سنجش از ناکامی‌ها و پیروزی‌های او به‌دست آوریم.   برخی از نطق‌های او هم در کنار مقالات منتشر شده است. چرا؟ این نطق‌ها انگشت‌شمارند. اما در دسترس بودن آن برای پژوهشگران مفید خواهد بود. بنابر آسیبی به روند شناسایی ابعاد زندگانی خلیل ملکی نخواهد زد.   ـ پیش از این خاطرات او هم منتشر شده بود، چه مشترکاتی بین این دو وجود دارد؟ آیا فضای رسمی‌تر مقالات منجر شده است که او برخی مسائل را در مقاله‌ها مطرح نکند؟ وجه مشترک خاطرات ملکی و کتاب مجموعه مقالات او در این است که یک میزان و سنجشی از آراء و افکار ملکی در اختیار خواننده و پژوهشگر می‌گذارد. کتاب خاطرات، بازبینی و بیان سرگذشت و تحولاتی است که در گذشته اتفاق افتاد و نویسنده بعد از پشت سر گذاشتن آن تحولات و در یک افق و چشم‌انداز متفاوت به گذشته می‌پردازد. اما مقالات، در حین وقوع وقایع روزمره و در بستر تحولات به‌نگارش درمی‌آید. افق و چشم‌انداز مقالات با کتاب خاطرات متفاوت است، نوع نگاه و بیانش متفاوت است. بنابراین خاطرات به‌عنوان یک منبع جایگاه خودش را و مقالات هم جایگاه تاریخی خودش را دارد.   ـ بعد از انشعاب از حزب توده، با توجه به قدرت این حزب در فضای سیاسی و فرهنگی آن روزگار، آیا انتشار مقالات خلیل ملکی با مشکلاتی هم مواجه شد؟ ملکی از دی‌ماه 1326 تا بهمن 1327 حدوداً یک سال سکوت کرد و مقاله‌ای منتشر نکرد و در این مدت به مطالعه پرداخت. او بعد از یک‌سال در هفته نامه مهرگان به نوشتن پرداخت؛ مضمون مقالاتش به‌عنوان یک معلم در آن برهه بیشتر فرهنگی و آموزشی بود. این مقالات غیرسیاسی و بدون نام بود و حساسیتی را برنمی‌انگیخت.   ـ خلیل ملکی در مقالات دوره‌های مختلف زندگی سیاسی‌اش چه نگاهی به مردم دارد. نگاهش به مردم در دوره‌ای که در حزب توده است، چه تفاوتی دارد با هنگامی که از نهضت ملی‌شدن صنعت نفت دفاع می‌کند؟ نگاه ملکی به مردم، به‌خصوص طبقات زیرین جامعه در تمام ادوار یکسان بود. دغدغه‌ و نگرانی‌های او، حول ارتقاء و پیشرفت مردم و طبقات فرودست بود. بنابر زندگی و معاش و حقوق مردم، اصلی‌ترین دغدغه‌های او در دوره‌های مختلف و در مقالاتش کاملا مشهود است.   ـ آیا در این مقالات، تاثیر از روشنفکران همزمان او نظیر جلال آل‌احمد که با هم حشر و نشر داشتند یا بزرگ علوی که باهم در گروه 53 بودند، دیده می‌شود؟ جلال آل‌احمد و بزرگ علوی داستان‌نویس بودند اما خلیل ملکی یک فعال سیاسی است. بنابراین زمینه کاری‌شان متفاوت است. با این حال آل‌احمد از مریدان ملکی بود و اساس آل‌احمد باعث شد که پای ملکی به روزنامه شاهد کشیده شود و در آنجا ملکی مقالات عدیده‌ای در نقد حزب توده و تئوریزه‌کردن ملی شدن صنعت نفت بنویسد. بزرگ علوی به‌دلیل عضویت در حزب توده مخالف سرسخت ملکی بود.   در مجموع این دوره 5 جلدی را به چه لحاظ در بررسی تاریخ سیاسی ـ اجتماعی دوره پهلوی شاخص می‌دانید؟ فراز و نشیب زندگی سیاسی خلیل ملکی در دوران پهلوی بسیار پرتلاطم بوده است بنابراین او مواضع و نظراتی را ارائه کرده که تا حدودی می‌توان گفت از دلایل و استدلال‌هایی متقن و استوار برخوردار است. انتقادها و نقدهای او نسبت به حزب توده، تلاش‌های او برای ملی‌شدن صنعت نفت، نقدهای او نسبت به دربار شاهنشاهی، نقدهای او نسبت به جبهه ملی و دکتر مصدق همگی از ویژگی‌ برخوردار هستند که او را از دیگر فعالان سیاسی متمایز می‌کند.  ]]> علوم‌انسانی Wed, 17 Jan 2018 07:18:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256701/برخی-گروه-های-سیاسی-مخالف-ملکی-او-ورشکسته-می-دانستند ایران‌شناسی برای ترک‌ها نوعی خودشناسی است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256748/ایران-شناسی-ترک-ها-نوعی-خودشناسی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، هفتمین نشست از سلسله نشست‌های ایران‌شناسی با عنوان «ایران‌شناسی در ترکیه» با حضور سید محمدحسین حکیم(فهرست‌نویس و مصحح نسخ خطی در سازمان اسناد و کتابخانه ملی)، تورقای شفق(مدیر مرکز فرهنگی یونس امره در تهران) و علیرضا مقدم (عضو دانش‌نامه جهان اسلام) در تاریخ سه‌شنبه (26 دی‌ماه) در سرای اهل‌قلم برگزار شد. دانشگاه‌های ترکیه مشتاق زبان فارسی هستند تورقای شفق در این نشست گفت: اولین دانشگاه که کرسی مستقل زبان و ادبیات فارسی در آن به‌عنوان یک‌گروه ایجاد شد، دانشگاه استانبول بود که در سال 1928 اقدام به این کار کرد و در آن زمان نامش دارالفنون بود. در دانشگاه آنکارا هم از هنگام تاسیس در سال 1949، رشته‌های زبان‌شناسی عربی و فارسی تاسیس شد. از سال 1981 با تغییر ساختار در گروه‌های زبان فارسی و شرقی در مقطع‌های لیسانس و فوق‌لیسانس و دکتری این رشته دایر شد که در دوره‌های شبانه هم دانشجو می‌پذیرند. سومین دانشگاه که زبان فارسی در آن تدریس می‌شود، دانشگاه ارزروم ترکیه بود. البته در برخی از دانشگاه‌ها، اسم گروه از «زبان و ادبیات فارسی» به «مترجمی زبان‌فارسی» تغییر پیدا کرده است. هم‌اکنون در 5 دانشگاه رشته «زبان و ادبیات فارسی» دایر است.                                                               تورقای شفق مدیر مرکز فرهنگی یونس امره در تهران گفت: در طی این سال‌ها، 10 دانشگاه دیگر نیز رشته زبان فارسی را دایر کرده‌اند. البته برخی از آن‌ها تاکنون در این رشته دانشجو نپذیرفته‌اند. نکته دیگر اینکه تاکنون 50 پایان‌نامه در زبان فارسی دفاع شده است که از این میان 23 پایان‌نامه در مقطع کارشناسی ارشد و 17 پایان‌نامه در مقطع دکتری بوده است. از جمله کتاب‌هایی که در مدارس تدریس می‌شد می‌توان به «دستور سخن» نوشته میرزا حبیب‌ اصفهانی، «دبستان فارسی» نوشته میرزا حبیب اصفهانی، «گلشن فارسی»، «زبان فارسی» نوشته معلم فیضی که مولف این کتاب، خودش هم در مهم‌ترین مدارس، فارسی تدریس می‌کرد، «تعلیم فارسی» نوشته کمال‌افندی و «گوهر سنجیده» نوشته محمد سیرت اشاره کرد.   تورقای شفق  که خودش نیز دارای مدرک دکتری زبان فارسی است، افزود: الان در ترکیه همه دانشگاه‌ها اشتیاق دارند که نسبت به دایرکردن رشته و گروه زبان فارسی اقدام کنند. در 5 دانشگاه هم در تمام مقاطع، رشته فارسی دایر شده است اما معلوم نیست فارغ‌التحصیلان این رشته می‌خواهند چه‌کاره شوند. آیا اصلا می‌توانند کاری پیدا کنند؟ فقط یکی دو نفر از آنها توانستند کار مرتبط پیدا کنند اما شاید یکی از مهم‌ترین مشکلات دانشجویان زبان فارسی در ترکیه این باشد که نمی‌توانند به فارسی صحبت کنند.                                                                     علیرضا مقدم حکومت هزار ساله ترکان بر ایران در ادامه علیرضا مقدم گفت: درباره کلیات ایران‌شناسی در ترکیه می‌توان گفت که این یک مفهوم غریبه نیست. غربی‌ها که هیچ شناختی از فرهنگ ایرانی نداشتند و دوست داشتند آن را بشناسند، رشته‌هایی مثل ایران‌شناسی یا عرب‌شناسی را شکل دادند. اما ترک‌های ترکیه وقتی می‌خواهند ایران را بشناسند، بیشتر نوعی خودشناسی است تا دیگرشناسی و یک شهروند ترکیه در این کار، ریشه‌های خودش را شناسایی می‌کند. شاعران و عارفان و هنرمندان بسیاری از ایران بودند که به آناتولی مسلمان می‌آمدند. بیشترشان از منطقه آذربایجان ایران به ترکیه مهاجرت می‌کردند از سوی دیگر جمعیت بسیاری از ترک‌ها در ایران زندگی می‌کنند و این باعث تبادل فرهنگی می‌شود.   عضو دانش‌نامه جهان اسلام گفت: از طرف دیگر دوره حکومت هزارساله ترکان در ایران باعث می‌شود که ایران‌شناسی در مورد ترک‌ها نوعی خودشناسی باشد. اگر در این زمینه مقایسه‌ای کار کنیم یعنی به بررسی جریان ایران‌شناسی در ترکیه و ترک‌شناسی در ایران بپردازیم به نتایج بهتری می‌رسیم. مقاله‌ای در مجله «دانش سیاسی» منتشر شد که در آن مقاله اشاره شده بود که از سال 1355 تا 1394، با موضوع ترک‌شناسی 211 پایان‌نامه در ایران کار شده است. البته امکان دارد این آمار دقیق نباشد. اما از این میزان، 66 درصد پایان‌نامه‌ها سیاسی است. از طرف دیگر 3 هزار و 400 پایان‌نامه در ترکیه با موضوع ایران‌شناسی صورت گرفته است. 10 پایان‌نامه به‌صورت اختصاصی در مورد عبدالرحمان جامی است این مقایسه نشان می‌دهد که ایران در این زمینه عقب افتاده است.   وی توضیح داد: استادان ادبیات فارسی در ترکیه بیشتر کار ترجمه انجام می‌دهند. به‌غیر از «احمد آتش» و یک نفر دیگر که کارهای تحقیقاتی انجام می‌داد. در همایش سنایی همه می‌گفتند که احمد آتش در مورد این شاعر کاری انجام داد که در ایران انجام نشده است اما نسل بعدی، بیشتر کارهای ترجمه انجام می‌دهند. برخی هم کار لغت‌نامه و هم کار پژوهشی می‌کند. ملزومات کار در حوزه ایران‌شناسی شامل علاقه، حمایت‌های دولتی، غیردولتی و زبان‌دانی می‌شود. البته دانشجویان ادبیات فارسی در حوزه زبان‌دانی مشکل زیادی ندارند. هرچند که در ترکیه زبان فارسی و به‌‌ویژه زبان کلاسیک فارسی مانند آنچه که در روضة‌الصفا و تاریخ بیهقی به‌کار گرفته شده به‌قدر کافی شناخته شده نیست.   مقدم گفت: از سوی دیگر شناخت صحیح از جامعه ایران در ترکیه وجود ندارد. تنها اشخاصی که چندین‌سال در دوره دکتری در ایران حضور داشته‌اند می‌توانند تصویر صریح‌تری از ایران ارائه دهند. در ترکیه منابع ایران‌شناسی خیلی کم است. معروف‌ترین کتابخانه ایران‌شناسی در ایسام (کتابخانه مرکز اسلام‌شناسی در استانبول) است اما با این همه تمام منابع در آنجا پیدا نمی‌شود. در ایران هم شاید تنها کتابخانه دانشنامه جهان اسلام با تمام کمبودهایش یکی از بهترین کتابخانه‌ها در این حوزه باشد. از طرف دیگر دانشجویان ایرانی در ترکیه در پیشبرد ایران‌شناسی در این کشور نقش مهمی دارند.   او توضیح داد: مسائل ایران‌شناسی شامل دو قسمت می‌شود؛ یکی پژوهش روی ایران گذشته است و دیگری ایران فعلی. در حوزه ایران‌شناسی در گذشته، تحقیقات بسیار خوبی انجام شده است. چراکه در بررسی بسیاری از سلسله‌های ترک، بخشی هم شامل ایرانشناسی می‌شود. اما در ایران، هیچ تحقیق درستی درباره عثمانی به زبان فارسی نشده است. البته در ترکیه هم تحقیق در مورد ایران معاصر ضعیف است. بسیاری از محققان ایرانی که در حوزه عثمانی کار می‌کنند از نوشتن یک مقاله به ترکی استانبولی ناتوان هستند. در سال‌های اخیر، دو مرکز در ترکیه تأسیس شده است؛ مرکز مطالعات ایران‌شناسی و دیگری انجام ایران که به‌شکل‌ کامل‌تری روی ایران کار می‌کنند. البته در ایران به این مراکز نگاه امنیتی دارند. هرچند که در ترکیه هم به‌همین شکل به دانشجویان زبان و ادبیات فارسی نگاه می‌شود. اما شناخت بهتر دو کشور از هم نویددهنده آینده بهتر است.                                                         سیدمحمدحسین حکیم نسخه خطی هدیه سلاطین صفوی به پادشاهان هم‌عصرشان در ادامه این نشست سیدمحمدحسین حکیم درباره نسخه‌های خطی و فهرست‌نویسی صحبت کرد و گفت: اگر نسخه‌های خطی را که در تمدن اسلامی تولید شده بررسی کنیم براساس سبک نسخه‌بندی و کتابت به نمونه‌های مختلف می‌رسیم که هر یک از آن‌ها از ویژگی‌های خاص خودش برخوردار است. نسخه‌هایی از آسیای میانه، ایران، شبه‌جزیره هند، شمال آفریقا، شبه‌جزیره عربستان و امپراطوری عثمانی یکی از مهم‌ترین حوزه‌های نسخ خطی در تمدن اسلامی است. برای بررسی نسخه‌های خطی تمدن اسلامی فقط به زبان فارسی و عربی احتیاج نداریم بلکه زبان ترکی هم برای این کار نیاز است. در امپراطوری بزرگ عثمانی در پادشاهی مثل سلطان محمد فاتح، کتابخانه غنی‌ داشته و افراد زیادی از ایران به‌عنوان کاتب، صحاف، نگارگر، و... از ایران به ترکیه سفر می‌کنند که در کارگاه او به تولید کتاب بپردازند. الان سعی در بازسازی کتابخانه سلطان‌محمد فاتح شده است. یا سلطان بایزید دوم و سلطان سلیمان قانونی و خانواده‌هایشان در تالیف و تولید نسخ خطی بسیار کوشا بودند.   این فهرست‌نویس گفت: به خلاف ایران در ترکیه، تمام کسانی که موقوفه درست کرده‌اند در کنار آن یک جامعه فرهنگی نیز ساخته‌اند. از طرف دیگر چون امپراطوری عثمانی، منطقه وسیعی از تمدن اسلامی را دربرمی‌گرفت، مجموعه مهمی از نسخ خطی کتابخانه‌های کشور‌های دیگر به‌سوی این امپراطوری سرازیر شد. به‌عنوان مثال مجموعه مهمی از نسخه خطی‌های یمن و شبه‌جزیره در کتابخانه‌ای در ترکیه نگهداری می‌شود. چون سلاطین عثمانی بسیار به این مسئله توجه می‌کردند خیلی از نسخه‌ها به آن سو گسیل می‌شد. به‌عنوان مثال بسیاری از نسخه‌ها از سوی سلاطین صفوی به پادشاه هم‌عصر خودش در عثمانی هدیه داده است. اما اتفاق برعکسش از سوی سلاطین عثمانی دیده نشده که یک نسخه خطی خود را به پادشاه هم‌دوره‌اش در ایران اهدا کند. یا در مورد جامی او دیوان اشعارش را در هرات می‌نوشت و خودش نسخه خطی آن را برای سلطان عثمانی می‌فرستاد الان نسخه‌هایی موجود است که از تبریز به استانبول فرستاده شده است.   قدیمی‌ترین نسخه‌های خطی در ترکیه نگهداری می‌شود مصحح نسخ خطی در سازمان اسناد و کتابخانه ملی افزود: سلاطین کتاب‌دوست در ایران مقطعی بودند. اما از عثمانی به‌خاطر امنیتی که داشت و حمله مغول به آنجا نرسید. این امنیت و ثبات طولانی باعث شد بسیاری از این کتاب‌ها بماند. از طرف دیگر تولید کتاب در خود ترکیه به سفارش بزرگان یا به دلایل شخصی بوده است که کتاب‌ها تالیف، بازسازی و مرمت می‌شدند به هر سه‌زبان فارسی، ترکی و عربی. اما نسخه‌های خطی ترکیه از دو لحاظ اهمیت دارند؛ تعداد و نسخه‌های مهم. 1440 کتابخانه خصوصی، دولتی و وقفی در ترکیه وجود دارد و کتابخانه سلیمانیه غنی‌ترین کتابخانه جهان اسلام است که تعداد نسخه‌های خطی آن بسیار زیاد است. هرچند که در ایران هم بیش از 350 هزار نسخه خطی شناسایی شده است. اما قدیمی‌ترین و مهمترین نسخه‌های خطی در ترکیه نگهداری می‌شود.    وی افزود: یکی از مهمترین کتاب‌ها که در تمدن اسلامی تحریر شده است کتاب «کلیله و دمنه» است که مجتبی مینوی عمر خودش را به پای تصحیح این کتاب گذاشت. بعد از ممارست مینوی برای تهیه نسخه‌های خطی این کتاب از 12 نسخه استفاده کرد که از این بین، 5 نسخه متعلق به ترکیه است و بقیه از آلمان، فرانسه و ایران آمده اما در این میان هم قدیمی‌ترین نسخه متعلق به ترکیه است.   حکیم گفت: خواجه‌رشید‌الدین فضل‌الله در سال 709 قمری وقفنامه ربع رشیدی را در تبریز می‌نویسد. بر طبق آن هرسال از همه کتاب‌های خودش باید یک نسخه به فارسی و عربی نوشته می‌شد و به نقاط مهم جهان اسلام فرستاده می‌شد. در کنار آنها یک نسخه قرآن هم باید نوشته می‌شد. اما یکی از این کتاب‌ها که شاهکار نگارگری دوره ایلخانی به شمار می‌رود، هم‌اکنون در کتابخانه ترکیه نگهداری می‌شود. به این ترتیب می‌توان گفت که نسخه‌های متعددی با خاستگاه ایرانی در ترکیه است و نسخه‌های مهم تمدن اسلامی به‌ ترکیه مهاجرت کرده است. وی ادامه داد:‌ جالب این است که برخی از نسخه‌های تولید شده در ربع رشیدی که الان در ترکیه وجود ندارد تا 150 سال قبل در ترکیه نگهداری می‌شد یا مجموعه رشیدی در کاخ گلستان که الان به‌صورت چاپ عکسی هم منتشر شده است، نسخه‌ای بوده که به استانبول رفته و بعد یکی از سلاطین به شاهزاده‌های ایرانی اهدا کرده و دوباره به ایران بازمی‌گردد. به این ترتیب قدیمی‌ترین نسخه‌های ربع‌رشیدی به ترکیه رهسپار شده و نسخه‌هایی که به ترکیه رفته محفوظ مانده است. چراکه شغل کتابداری در ترکیه محترم بوده و از حقوق خوبی برخوردار بوده و هرکسی نمی‌توانسته این شغل را احراز کند. البته آب‌وهوا هم در ماندگاری نسخه‌های خطی به‌شدت تاثیرگذار است. مثلا رطوبت موجود در آب‌وهوای هند باعث می‌شود تا نسخه‌ها دچار فرسودگی و آسیب‌ شوند اما آب و هوای استانبول به‌نسخه‌ها آسیبی نمی‌رساند.   این فهرست‌نویس گفت: وقتی شرق‌شناسی و عرب‌شناسی اروپا راه افتاد اولین بار اروپایی‌ها بودند که شروع به شناسایی تمدن شرق کردند و به این ترتیب کار فهرست‌نویسی نسخه‌های خطی شرقی با یک شیوه جدید شروع شد. در همان هنگام یک مستشرق آلمانی مقاله‌ای می‌نویسد با عنوان «راه دشوار رسیدن به نسخه‌های قسطنطنیه». در این مقاله او درباره سختی‌های دستیابی به این نسخه‌ها توضیح می‌دهد. از آن موقع به‌خصوص در یک قرن اخیر کسانی از خود ترکیه روی این نسخه‌ها کار کردند و خصوصیت مهمی که در کتابخانه‌های ترکیه هست و تا آنجا که ما می‌دانیم در هیچ‌جای دیگر در جهان اسلام رعایت نشده این است که در کتابخانه‌های ترکیه، کتاب‌ها براساس موضوعی رده‌بندی شده‌اند. هیچ کتابخانه‌ای در جهان اسلام به این ترتیب طبقه‌بندی نشده است.   وی افزود: مجتبی مینوی در طول حیاتش سه‌بار به ترکیه رفت؛ یکبار به‌خاطر منصوب‌شدن به ریاست مدرسه‌ای از ایرانیان در ترکیه. بار دیگر برای شرکت در کمیته مستشرقین و بار دیگر از سال 1334 تا 1340 که رایزن فرهنگی ایران در ترکیه بود. مینوی در این زمان کتاب‌های مختلف ترکیه را دید و از نسخه‌های مهم آنها عکس گرفت. مجموعه‌ای که مینوی از ترکیه جمع کرد، آنقدر مهم است که باوجود آنکه مینوی در سال 1355 فوت کرد و این نسخه‌ها سال 1340 به ایران منتقل شده بود، هنوز همه آنها منتشر نشده است. از جمله این کتاب‌ها می‌توان به «علی‌نامه» که یک منظومه حماسی از قرن پنجم هجری است اشاره کرد که دکتر شفیعی کدکنی چندسال پیش آن را برای نخستین بار منتشر کرد.   حکیم گفت: 80 جلد فهرست درباره نسخه‌های خطی موجود در کتابخانه‌های ترکیه از سال 1279 تا 1312 قمری نوشته شده است. هرچند که هنوز برخی از این کتابخانه‌ها فهرست تفصیلی ندارند. وزارت فرهنگ بین سال 1987 تا 2002 میلادی طرحی را شروع کرد که قرار بود در طی آن 31هزار و 746 نسخه خطی در 34 جلد فهرست‌نویسی شود که این طرح بعدها متوقف شد. البته در کنار اینها در شهرهای دیگر ترکیه هم نسخه‌های خطی وجود دارد که کمتر مورد توجه محققین قرار گرفته است. اما در زمینه ایران‌شناسی در ترکیه، باید طرحی مشترک تعریف شود که تمام نسخه‌های خطی موجود در ترکیه به‌صورت دقیق فهرست‌نویسی شود تا مبنایی برای کارهای بعدی باشد. خوشبختانه الان بعد از 170 سال راه دشوار رسیدن به نسخه‌های خطی قسطنطنیه بسیار آسان شده است.  ]]> علوم‌انسانی Wed, 17 Jan 2018 06:15:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256748/ایران-شناسی-ترک-ها-نوعی-خودشناسی نفت مایه زحمت ما بوده اما آنچه می‌ماند هویت ملی و مفاخر تاریخی ماست http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256761/نفت-مایه-زحمت-بوده-اما-آنچه-می-ماند-هویت-ملی-مفاخر-تاریخی-ماست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مراسم اهدای جوایز برگزیدگان هفتمین دوره از جایزه دکتر فتح‌الله مجتبایی با حضور ضیاء موحد، حسین معصومی‌همدانی، فتح‌الله مجتبایی، شهرام پازوکی و علی‌اصغر محمدخانی، هیات داوران این جایزه، استادان راهنمای رساله‌های برگزیده سه‌شنبه، 26 دی‌ماه در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.   فتح‌الله مجتبایی بنیان‌گذار این جایزه ضمن تشکر از محمدخانی و شهر کتاب که پیشنهاد او در راه‌اندازی این جایزه پذیرفته و آن را عملی کردند، گفت: این برنامه الان هفت سال است که به نحو احسن عملی شده است، خوشبختم تعداد رساله‌ها از سه یا چهار عدد در سال اول به بیش از 30 عدد در امسال رسیده و این نشان می‌دهد که این حرکت مورد استقبال و قبول جامعه علمی و تشویق دانشجویانی بوده است که در زمینه‌های مربوط به تاریخ، فرهنگ و هویت ملی ما کار کرده‌اند.   فرهنگ و تاریخ مایه فخر و سربلندی ایران در دنیا وی با بیان اینکه اگر در دنیا چیزی داشته باشیم که مایه فخر و سربلندی ما باشد، فرهنگ و تاریخ ماست، سپس ادامه داد: هرچه در این زمینه کار کرده باشیم باز هم کم است، ما نفت داریم اما این دارایی تا به حال بیش از آنکه مایه رفاه ما باشد، مایه زحمت ما بوده و تمام شدنی است، آنچه که می‌ماند هویت ملی، مفاخر تاریخی و فرهنگ ما است که در دنیا ما را شناسانده و مایه سرفرازی ایران است. با ایران شوخی کردن کار آسانی نیست و هر کس در زمینه فرهنگ کاری کند، بسیار پر ارج است و تاریخ و روح ایرانی از او سپاسگزار خواهد بود.   مجتبایی این جایزه را برای خودش تجربه بسیار مفیدی خواند و اظهار کرد: در گذشته می‌دیدیم که اکثر دانشجویان تنها به تصحیح بسنده می‌کردند و کارها در چارچوب تاریخ ایران بود ولی اکنون فراتر رفته‌اند و این مقدمه خوبی برای جهانی شدن تحقیق و پژوهش فرهنگ ایرانی است.   وی در ادامه ضمن سپاسگزاری از هیات داوران این جایزه که وقت خود را صرف خوانش و بررسی این تعداد رساله کرده‌اند، گفت: بسیار با قیمت است که در این روزگار وانفسا کسی وقتش را صرف داوری این رساله‌ها کند و امیدوارم این جریان حتی بعد از من هم با کوشش این دوستان ادامه پیدا کند تا نسل جوان آینده هم از این تشویق‌ها برخوردار شوند. کمبود تولید فکر، ابتکار، خلاقیت و بیان نکات بدیع در پایان‌نامه‌ها علی‌اصغر محمدخانی، متولی برگزارکننده این مراسم در ابتدای این جلسه گفت: ما در این جایزه پایان‌نامه‌های حوزه ادبیات فارسی که در این هفت سال از دانشگاه‌های مختلف برای ما ارسال شده است به پنج دسته تقسیم می‌کنیم. دسته اول صرفا گردآوری هستند و کمتر ارزش فکری و ابتکاری دارند. دسته دوم پایان‌نامه‌هایی هستند که سعی در انطباق یک متن با یک نظریه دارند که بسیاری از این پایان‌نامه‌ها بیشتر از ترجمه‌های غیر دقیق به فارسی و کمتر از منابع اصل استفاده می‌کنند. سومین بخش از پایانامه‌ها رساله‌هایی هستند که به تصحیح نسخه‌ها می‌پردازند و ما همیشه نیاز داریم که این نوع پایان‌نامه‌ها ابزاری شوند. چهارمین بخش رساله‌ها به شرح و تعلیق‌نویسی مربوط است و بخش پنجم پایان‌نامه‌هایی است که بدون دنبال کردن نظریه خاصی به نقد متن می‌پردازند.   وی ادامه داد: نکته‌ای که در ضعف پایان‌نامه‌های حوزه ادبیات فارسی می‌بینیم که البته در رشته‌های دیگر علوم انسانی هم وجود دارد، متاسفانه تولید فکر، ابتکار، خلاقیت و بیان نکات نو و بدیع کمتر در پایان‌نامه‌هاست که باید بیشتر در این حوزه فکر شود و قدم‌های جدی‌تری برداریم. شرکت هفتاد درصدی بانوان در جایزه مجتبایی محمدخانی با بیان اینکه امسال ۳۴ رساله برای این جایزه دریافت کردیم که از نظر کمی نسبت به سال‌های گذشته افزایش بسیاری داشته و تقریبا دو برابر سال گذشته است، اظهار کرد: ۲۲ نویسنده این پایان‌نامه‌ها بانوان بودند. بعنی حدود ۷۰ درصد این رساله‌های به دانشجویان دختر دانشگاه‌ها اختصاص داشت و 11 پایان‌نامه هم از دانشجویان پسر دانشگاه‌ها بود. ۲۱ پایان‌نامه یعنی هفتاد درصد پایان‌نامه‌های رسیده در حوزه ادبیات کلاسیک بودند که بیشترین تعداد درباره شاهنامه فردوسی و به تعداد هشت عدد بود، در حالی که در سال‌های گذشته بیشتر با سنایی روبه‌رو بودیم و هشت پایان‌نامه هم به ادبیات معاصر یعنی از دوره مشروطه به بعد اختصاص داشت.   وی با بیان اینکه در این دوره از دانشگاه‌های شهرهای مختلف کشور رساله برای ما ارسال شد، گفت: دانشگاه الزهرا با هشت رساله بیشترین تعداد را داشت. دانشگاه فردوسی مشهد با پنج عنوان پایان‌نامه، دانشگاه خوارزمی، واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد، دانشگاه ارومیه و پژوهشگاه علوم انسانی هر کدام با دو عنوان پایان‌نامه در این مسابقه شرکت داشتند و بقیه پایان‌نامه‌ها از دانشگاه‌های یزد، رازی، سیستان و بلوچستان، تبریز، ادیان و مذاهب قم، شهید مدنی آذربایجان، دانشگاه‌های آزاد اراک و نجف‌آباد، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه تهران و دانشگاه شهید بهشتی دیگر دانشگاه‌هایی بودند که پایان‌نامه‌هایی برای ما ارسال کردند که بررسی شد.   محمدخانی در ادامه سه کتاب که از رساله‌های برگزیده دوره‌های قبلی جایزه دکتر فتح‌الله مجتبایی که به همت نشر هرمس به چاپ رسیده بود، رونمایی کرد و قول چاپ آثار برگزیده این دوره را هم به دانشجویان برگزیده داد.   در بخش دیگری از این جلسه استادان راهنمای سه اثر برگزیده درباره رساله‌ها صحبت کردند. سخنان تقی پورنامداریان را اینجا بخوانید. محمدجعفر یاحقی جایزه مجتبایی را باعث ایجاد موجی در رساله‌نویسی دانست و اظهار کرد: امروزه می‌بینیم که یک موج فردوسی‌گرایی در جوان‌ها ایجاد شده است؛ نه تنها در رساله‌های دانشگاهی بلکه در بین جامعه نیز چنین روحیه‌ای دیده می‌شود.   مریم مشرف از نادیده شدن زنان در محیط آکادمیک انتقاد کرد و گفت: باید خون گریست به حال دانشگاه‌ها که حقوق دانشجویان زن در آن اینگونه اجحاف می‌شود. چرا زنان به سختی جز هیئت علمی قرار می‌گیرند؟ ما باید به حقوق دانشجویان احترام بگذاریم تا بتوانند سمت‌های بالاتر در محیط آکادمیک به دست آورند.   در پایان جلسه برگزیدگان این دوره از جایزه دکتر فتح‌الله مجتبایی پشت تریبون رفته و هرکدام ضمن قدردانی بسیار از زحمات دکتر مجتبایی به دلیل برگزاری این جایزه به مدت پنج دقیقه درباره موضوع رساله خود توضیحاتی عنوان کردند. در این مراسم، جوایز هفتمین دوره جایزه دکتر فتح‌الله مجتبایی که به سه بانوی محقق تعلق یافته بود توسط محمدخانی معرفی شدند که دو رساله برگزیده این دوره رساله‌های «نقش تقابل‌ها در ساختار، بلاغت و زیبایی‌شناسی مثنوی (با تکیه بر دفتر اول و دوم)» نوشته لاله معرفت از دانشگاه خوارزمی با راهنمایی تقی پورنامداریان و «بررسی ساختار اسطوره‌ای حماسه‌های پهلوانان خاندان سام» نوشته لیلا حق‌پرست از دانشگاه فردوسی مشهد با راهنمایی محمدجعفر یاحقی بودند. همچنین از رساله «ریشه‌یابی اقوال صوفیه در نوبت ثالثه‌ کشف‌الاسرار میبدی» نوشته بهدخت نژادحقیقی از دانشگاه شهیدبهشتی با راهنمایی مریم مشرف تقدیر شد. ]]> علوم‌انسانی Wed, 17 Jan 2018 05:45:06 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256761/نفت-مایه-زحمت-بوده-اما-آنچه-می-ماند-هویت-ملی-مفاخر-تاریخی-ماست برگزیدگان هفتمین دوره‌ جایزه‌ فتح‌الله مجتبایی معرفی شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/256747/برگزیدگان-هفتمین-دوره-جایزه-فتح-الله-مجتبایی-معرفی-شدند به گزاش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، جایزه‌ دکتر فتح‌الله مجتبایی همه‌ساله به بهترین رساله‌های دکتری در رشته‌های «زبان و ادبیات فارسی» و «ادیان و عرفان» اهدا می‌شود. فتح‌الله مجتبایی، ضیاء موحد، حسین معصومی‌همدانی، شهرام پازوکی و علی‌اصغر محمدخانی هیات داوران این جایزه هستند که در این دوره علاوه بر دو پایان‌نامه‌ی برگزیده، یک پایان‌نامه را نیز مستحق تشویق دانستند. در این مراسم که به همت دکتر فتح‌الله مجتبایی، مرکز فرهنگی شهرکتاب و بنیاد فرهنگی ترکمان برگزار شد، رساله‌های «نقش تقابل‌ها در ساختار، بلاغت و زیبایی‌شناسی مثنوی (با تکیه بر دفتر اول و دوم)» نوشته‌ لاله معرفت از دانشگاه خوارزمی و «بررسی ساختار اسطوره‌ای حماسه‌های پهلوانان خاندان سام» نوشته‌ لیلا حق‌پرست از دانشگاه فردوسی مشهد برگزیده شدند. همچنین از رساله‌ «ریشه‌یابی اقوال صوفیه در نوبت ثالثه‌‌ی کشف‌الاسرار میبدی» نوشته‌ بهدخت نژادحقیقی از دانشگاه شهیدبهشتی تقدیر شد.    ]]> علوم‌انسانی Tue, 16 Jan 2018 13:31:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/256747/برگزیدگان-هفتمین-دوره-جایزه-فتح-الله-مجتبایی-معرفی-شدند «جامعه‌شناسی فرهنگ» را باید در دل تاریخ 20 ساله مطالعات فرهنگی فهمید http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256733/جامعه-شناسی-فرهنگ-باید-دل-تاریخ-20-ساله-مطالعات-فرهنگی-فهمید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست نقد و بررسی کتاب «جامعه‌شناسی فرهنگ» اثر ریموند ویلیامز با حضور آرمین امیر، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، حسام سلامت، دانشجوی دکترای دانشگاه تهران و رضا تسلیمی طهرانی دانش‌آموخته جامعه‌شناسی دوشنبه 25 دی‌ماه در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد.   سلامت در این نشست با طرح این سوال که این کتاب در کجای کتابخانه‌های ایران جای می‌گیرد، گفت: پاسخ این سوال ما را به روند شکل‌گیری مجله ارغنون در ایران می‌رساند می‌توان گفت تاسیس این نشریه نقش مهمی در پایه‌گذاری مطالعات فرهنگی در ایران داشت و از اواخر دهه 70 این رشته در کشور تاسیس شد همان‌طور که می‌دانید ویلیامز از بنیانگذاران و پدران مطالعات فرهنگی در انگلیس به‌شمار می‌اید و با وجود اینکه ما با تاخیر 20 ساله با این رشته روبرو شدیم هنوز آثار اصلی این رشته در ایران ترجمه نشده است. از این منظر ترجمه کتاب جامعه‌شناسی فرهنگ مغتنم است.   وی ادامه داد: اگرچه این کتاب در قیاس با سایر آثار ویلیامز جزء آثار دسته‌دوم او به‌شمار می‌رود چراکه در آن مخاطب تکلیف خودش را نمی‌داند و با مجموعه‌ای از مفاهیم مختلفی روبه‌رو می‌شود و به عبارت دیگر ویلیامز نقشه‌نگاری موضوعی از جامعه‌شناسی فرهنگ از آن ارایه می‌کند. بنابراین مخاطب در این کتاب با مبانی ایجابی ویلیامز روبه‌رو نمی‌شود. اما این کتاب را باید در دل یک تاریخ 20 ساله مطالعات فرهنگی فهمید.   این دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی در ادامه به مفهوم فاصله‌گذاری در اندیشه ویلیامز اشاره کرد و گفت: به‌اعتقاد ویلیامز هرچه فاصله اجتماعی از مرکز قدرت بیشتر باشد دست محقق یا نهاد برای خلاقیت بازتر می‌شود به اعتقاد ویلیامز به طور مثال مطبوعات و صدا و سیمای دولتی چنانچه از مرکز قدرت دورتر باشند می‌توانند خلاقیت بیشتری داشته باشند اما مادامی که دستشان در جیب دولت باشد نمی‌توانند از ایدئولوژی دولتی به‌دور باشند.   وی تاکید کرد: البته در این فرایند باید امکان دموکراتیزه شدن دولت را نیز در نظر داشته باشیم تا در نهایت آن مفهوم دموکراتیزه‌شدن فرهنگ نیز به‌وجود بیاید. پس در حوزه سیاستگذاری از دیدگاه ویلیامز ما می‌توانیم از دو مفهوم فاصله‌گذاری و ضرورت دموکراتیزه‌کردن فرهنگ در ارتباط با دولت سخن بگوییم. ویلیامز در این اثر به فرهنگ عامیانه نیز می‌پردازد امیر در این نشست با بیان اینکه این کتاب مبارزه با کلیتی است که ویلیامز از آن به معنای افشاگری یاد می‌کند، گفت: ویلیامز در این اثر فرهنگ را کلیتی می‌داند که از شیوه زندگی ما نشأت می‌گیرد. او در این کتاب به حوزه‌های مختلفی که فرهنگ به آنها می‌پردازد توجه می‌کند و برای فرهنگ 7 وظیفه برمی‌شمارد. به اعتقاد ویلیامز جامعه‌شناسی فرهنگ با فرایندهای اجتماعی از جمله ایدئولوژی سروکار دارد. همچنین جامعه‌شناسی با شکل‌های فرهنگی، ابزارهای تولید سروکار دارد و از سوی دیگر باید روش‌های شناسایی تشخیص فرهنگ را بررسی کند. همچنین جامعه‌شناسی فرهنگ به شکل‌های هنری خاص توجه می‌کند و فرایندهای بازتولید اجتماعی فرهنگ را در نظر می‌گیرد و به موارد عام و خاص فرهنگ می‌پردازد.   وی ادامه داد: ویلیامز خود به طبقه کارگر تعلق دارد اما با این وجود معتقد است لازم نیست برای مبارزه با سرمایه‌داری لزوما تعلق به نظام بورژوازی نداشته باشید. در میان جامعه‌شناسان ایرانی آصف بیات با کتابی مانند سیاست‌های خیابانی می‌توان دیدگاهی شبیه به ویلیامز داشته باشد.   امیر در پایان گفت: بحث فرهنگ عامیانه نیز موضوع دیگری است که ویلیامز در این اثر به آن می‌پردازد و با همان نگاه قبلی خودش آن را مورد توجه قرار می‌دهد و می‌گوید که حتی مخالفان سرمایه‌داری هم می‌توانند در درون نظام سرمایه داری قرار داشته باشند.   ضعف ادبیات‌سازی و منابع در جامعه‌شناسی فرهنگ تسلیمی طهرانی نیز در ادامه این نشست با بیان اینکه این کتاب یکی از آثار مهم در حوزه جامعه‌شناسی فرهنگ است، افزود: ویلیامز در 8 فصل مباحث موردنظر خود را در این کتاب شرح می‌دهد او در فصل نخست به بررسی جامعه‌شناسی فرهنگ و مفهوم آن پرداخته و روند فرهیخته‌ساختن افراد و سبک‌زندگی را شرح می‌دهد به اعتقاد ویلیامز و از آنجا که او تعلق به طبقه کارگر دارد تعریف فرهنگ لزوما از سوی طبقه فرهیخته جامعه تعریف نمی‌شود و به‌عنوان یک نظام دلالت مورد توجه قرار می‌گیرد. همچنین رابطه بین فرهنگ و بازار و نسبت این دو در کتاب شرح داده می‌شود.   وی با اشاره به افول مکاتب هنری و ادبی در ایران افزود: این کتاب می‌تواند به طرح این موضوع در ایران کمک کند آن‌چنان که ویلیامز در این کتاب به این موضوعات اشاره کرده است. همچنین در فصل 4 این اثر فرایند تولید فرهنگی شرح داده شده و ماتریالیسم فرهنگی و سازمان‌های فرهنگی توضیح داده می‌شود.   این محقق حوزه جامعه‌شناسی با اشاره به ضعف ادبیات‌سازی و منابع در حوزه جامعه‌شناسی فرهنگ در ایران عنوان کرد: متاسفانه جامعه‌شناسی در ایران در اکثر حوزه‌ها دچار ضعف است و تحقیقات و تولیدات ما در حوزه جامعه‌شناسی فرهنگ و در زمینه‌هایی مانند سبک زندگی، ایدئولوژی، انواع هنرها و غیره کم است و از این منظر کتاب جامعه‌شناسی فرهنگ می‌تواند سوژه‌های مفیدی را در اختیار محققان ایرانی قرار دهد.   وی در پایان سخنانش گفت: دولت نیز می‌تواند از آثار مستقل در حوزه جامعه‌شناسی فرهنگ حمایت کند و آن را در دستور کار خود قرار دهد. ]]> علوم‌انسانی Tue, 16 Jan 2018 09:35:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256733/جامعه-شناسی-فرهنگ-باید-دل-تاریخ-20-ساله-مطالعات-فرهنگی-فهمید گراميداشت محسن جعفري‌مذهب حقيقي برگزار مي‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256722/گراميداشت-محسن-جعفري-مذهب-حقيقي-برگزار-مي-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومي موسسه خانه كتاب، به مناسبت سالروز تولد زنده ياد محسن جعفري مذهب آيين گراميداشتي يك شنبه( اول بهمن) با حضور علاقمندان در سراي اهل قلم برگزار می‌شود. در اين آيين، كتاب «ميراث حقيقي (مجموعه مقالات دكتر محسن جعفري مذهب حقيقي)» كه به كوشش مجتبي تبريزي نيا و اعظم هدايتي گردآوري شده است، رونمايي مي‌شود. جعفري‌مذهب متولد رشت و داراي مدرك كارشناسي تاريخ از دانشگاه تهران، كارشناسي ارشد از دانشگاه فردوسي مشهد و دكتراي تاريخ از دانشگاه شهيد بهشتي بود. وي در كارنامه كاري خود «تاريخ ايران در دوره مغولان و تيموريان»، «آسياي مركزي»، «اسناد فارسي»، «نسخه‌هاي خطي»، «نسخه‌شناسي» و «سكه‌شناسي» را ثبت كرده و كتاب «تاريخ‌شناسي» را تاليف كرده است. محسن جعفري مذهب، شانزدهم مهرماه سال جاري در سن ۶۰ سالگي درگذشت. علاقمندان براي حضور در آيين گراميداشت محسن جعفري مذهب حقيقي مي توانند يك شنبه( اول بهمن) ساعت ۱۵ تا ۱۷ به سراي اهل قلم واقع در خيابان انقلاب، خيابان فلسطين جنوبي، كوچه خواجه نصير، پلاك ۲ مراجعه كنند. ]]> علوم‌انسانی Tue, 16 Jan 2018 06:53:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256722/گراميداشت-محسن-جعفري-مذهب-حقيقي-برگزار-مي-شود مبانی هرمنوتیکی علامه طباطبایی بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256695/مبانی-هرمنوتیکی-علامه-طباطبایی-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجمع عالی حکمت اسلامی هشتاد و یکمین نشست گرو علمی فلسفه دین را با موضوع «مبانی هرمنوتیکی علامه طباطبایی» را برگزار می‌کند. سخنران این نشست ابوالفضل روحی است. این نشست سه‌شنبه ۲۶ دی ماه از ساعت 19 و 30 دقیقه در مجمع عالی حکمت اسلامی در قم برپا می‌شود. علاقه‌مندان برای حضور در این نشست می‌توانند به نشانی خیابان 19 دی (باجک) کوچه 10 فرعی اول سمت چپ پلاک 5 مراجعه کنند. ]]> علوم‌انسانی Tue, 16 Jan 2018 06:30:23 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256695/مبانی-هرمنوتیکی-علامه-طباطبایی-بررسی-می-شود دوربین عکاسی هم فراموشی‌آفرین است و هم حافظه ایجاد می‌کند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256715/دوربین-عکاسی-هم-فراموشی-آفرین-حافظه-ایجاد-می-کند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست معرفی و بررسی کتاب «تاریخ‌نگاری و عکاسی» که توسط انتشارات آگه منتشر شده است، دوشنبه (25 دی‌ماه جاری) با حضور داریوش رحمانیان، نعمت‌الله فاضلی و محمد غفوری در سرای اهل‌قلم برگزار شد.   در ابتدای این جلسه محمد غفوری، گردآورنده و مترجم مجموعه مقالات کتاب «تاریخ‌نگاری و عکاسی» گفت: موضوع استفاده از تصاویر برای انتقال آگاهی تاریخی، محدود به دوران ظهور عکاسی نمی‌شود. قبل از آن هم با ژانری مواجه بودیم که سعی داشت تا با استفاده از تصویر به ارائه آگاهی تاریخی برسد. آنچه امروز ما در عکس می‌بینیم عطش دیداری برای انتقال اطلاعات تاریخی است. اما این اتفاق یک پیشینه تاریخی داشته که در عکاسی جلوه دیگری پیدا می‌کند. استفن‌بن درباره ژانر تاریخی و تاثیری که موزه و به‌طورکلی رسانه‌ها در فهم تاریخی داشته‌اند در کتابی به اسم «پوشش کلیو» توضیح داده است. وی توضیح داد: زمینه این کتاب به دوره‌ای برمی‌گردد که ما به‌همراه گروهی از دانشجویان زیرنظر آقای اسکویی به بررسی عکس‌های تاریخی می‌پرداختیم. در آنجا ما با عکس‌های تاریخی از نزدیک و به‌صورت عملی مواجه بودیم و می‌توانم بگویم گنجینه کاخ گلستان به‌نوبه خود، دومین گنجینه عکس تاریخی در جهان است و جای تأسف دارد که امکان بروکراتیک لازم برای استفاده پژوهشی از این عکس‌ها وجود ندارد.   این دانشجوی دوره دکتری تاریخ گفت: تاریخ‌نگاری دیداری و تاریخ‌نگاری متکی بر اسناد، معبری است که ضعف‌های خودش را دارد. پیش از این نمونه‌های تصویری، اغلب در کتاب‌های عامه‌پسند استفاده می‌شد. کتاب‌هایی که می‌خواستند تاریخ تصویری را جایگزین تاریخ مکتوب کنند. من این کتاب را با پیدا کردن مقاله تصاویر تاریخی و ناخودآگاه دیدمانی شروع کردم. این مقاله نشان می‌دهد که تاریخ‌نگاری‌های عکاسی در چه ژانرهایی قرار می‌گیرد. برون قاب، نقش مهمی در فهم روایت عکس دارد غفوری افزود: عکس با همه امکاناتی که دارد برای تقویت اطلاع ما از گذشته، آسیب‌های جدی‌ای به‌همراه دارد. به‌خصوص این اتفاق در مورد عکس‌های سیاه و سفید و عکس‌هایی که کیفیت نوستالژیک دارند، بیشتر مطرح می‌شود. مقالات این کتاب در یک نکته اشتراک دارند؛ که استفاده از عکس و روایت تاریخی باید با یک نگاه انتقادی همراه باشد. مواجهه انتقادی با عکس‌ها نیازمند رخنه در صورت ظاهری آنهاست و نیازمند آن است که این نکته را دریابیم که برون قاب، نقش مهمی در فهم روایت عکس دارد. بسیاری از نویسندگان این کتاب، علاوه بر اینکه مولف هستند از اساتید مطالعات فرهنگی به‌شمار می‌روند.   گردآورنده کتاب «تاریخ‌نگاری و عکاسی» گفت: سیر ترتیب مقالات این کتاب به‌این صورت است که چطور انسان‌ها متوجه شدند، عکس راه سریع‌تری برای انتقال مفاهیم تاریخی است. دو مقاله آخر کتاب به روش‌شناختی عملی و گره‌گشایی از عکس‌های تاریخی می‌پردازد. در انتها هم مقاله «عکس‌ها و خاطره» به این نکته می‌پردازد که وقتی ما خودآگاهانه بخواهیم تاریخ را به‌صورت عکس ثبت کنیم چه مخاطراتی ما را تهدید می‌کند. این مقاله از عکس به‌عنوان یک حافظه مصنوعی برای ثبت تاریخ یاد می‌کند.   دوربین؛ چشم مدرنیته در ادامه جلسه نعمت‌الله فاضلی، انسان‌شناس و نویسنده، گفت: این کتاب چند ویژگی دارد. از آن جمله این که، نویسندگان مقالات نه مورخ هستند و نه عکاس. ویژگی جالب در مورد مولفان این کتاب این است که مطالعات عکاسی یک حوزه میان‌رشته‌ای است که در نتیجه تحولات دوره معاصر و به‌ویژه در نیم‌قرن اخیر گسترش پیدا کرده است. از سوی دیگر این موضوع در یک رشته نمی‌گنجد که بتوان هم درباره تاریخ‌نگاری و هم عکاسی صحبت کرد. بلکه موضوع اصلی بحث چگونگی پیوند بین این دو است. هر پدیده دوره ما از جمله عکاسی و تاریخ با بافت کلی جامعه پیوند دارد با حافظه، زبان، زندگی روزمره، تکنولوژی و ... این کتاب پیوند تاریخ‌نگاری و عکاسی را خیلی خوب نشان می‌دهد که این پیوند در ارتباط با تمام تحولات جامعه به‌وجود آمده است و به‌همین دلیل ما نیاز به زبانی داریم که بتواند پیوندهای میان ساحت‌های مختلف را نشان دهد. دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی گفت: کار مطالعات میان‌رشته‌ای عبارت از پل‌زدن و پیوند دادن است. فهم مسئله تاریخ‌نگاری و عکاسی، مستلزم پیوندزدن میان ساحت‌های مختلف انسان‌شناسی است. کتاب «تاریخ‌نگاری و عکاسی» همان مأموریت آنتولوژیک یعنی فهم پیوندهای ساحت‌های وجودی را خوب انجام داده و همین‌که چگونه می‌توان از سایر حوزه‌ها کمک گرفت تا این دو ساحت را با زبان ترکیبی و خلاقیت پژوهشگران به‌هم پیوند داد. این کتاب را به شکل‌های مختلفی می‌توان خواند اما خوانش مورخانه تنها خوانش ممکن نیست. می‌توان با خوانش‌های انسان‌شناسانه، عکاسانه، جامعه‌شناسانه و از منظر مطالعات رسانه هم به سوی آن رفت.   فاضلی توضیح داد: این متن دو محور اصلی داشت؛ یکی محور بحث‌های روانشناسانه و معرفت‌شناسانه و پیوندش با عکاسی و تاریخ است و محور دوم، بحث فرهنگی است. اینکه ما چگونه می‌توانیم از پیوندهای تاریخ‌نگاری و عکاسی، تفسیرهایی از معاصریت فرهنگ به دست بیاوریم. رویکرد این کتاب و مقالاتش میان‌رشته‌ای است و تلاش کرده تا ویژگی‌های فرهنگ معاصر و مدرن را که در اروپا از قرن هجدهم شروع می‌شود و برای ما از دوره مشروطه بررسی کند و مهم‌ترین ویژگی‌اش این است که دوربین را «چشم مدرنیته»می‌داند که این خود دو معنا دارد.   نویسنده کتاب «تجربه تجدد» ادامه داد: نخست آنکه جامعه ما از طریق دوربین، دنیا را دیده است. دیدنی‌های ما به طور عمده در دنیای مدرن با عکس شروع می‌شود با عکس ادامه پیدا می‌کند و با عکس متحول می‌شود. اما معنای دوم این است که ما از طریق تفسیر کردن عکس و عکاسی سعی کردیم تفسیر یا خوانشی از موقعیت معاصر و فهم تاریخی ارایه دهیم. بازاندیشی و تأمل درباره دیده‌های دوربینی ما را به‌نوعی معرفت جدید می‌رساند. این کتاب، هم شکل‌دادن نگاه ما از خوانش مدرنیته و هم در فهم ما از نسبت عکاسی و تاریخ تأثیرگذار است. مسئله مهم این است که چطور یکی از ویژگی‌های بنیادین دنیای معاصر به‌معنای فوکویی کلمه گسستی است که در مفاهیم ارتباطی دنیای معاصر به‌وجود آمده است.   این پژوهشگر توضیح داد: ما می‌توانیم سه نوع فهم از مسئله عکس در تاریخ داشته باشیم. در دوره پیشاتاریخی یا پیش از خط، ما تصاویر و سنگ‌نگاره‌هایی در غارها داریم که آقای مرتضی فرهادی در کتابی به این موضوع پرداخته است و آن را سندی از تاریخ 30 هزارساله شیوه‌های کشاورزی، دامداری و تفکر می‌داند. اندیشیدن با تصویر متمایز از اندیشیدن با خط است. البته ما اندیشیدن شفاهی هم داریم. این کتاب چشم‌اندازی از کل خط سیر تحولات تمدن و فرهنگ ارایه می‌دهد و نشان می‌دهد که جایگاه تصویر در این خط سیر تمدن چگونه است.   فاضلی افزود: الان ما در دوره پساتاریخ هستیم. دوره تاریخی به دوره خط اتلاق می‌شود. دوره‌ای که روایت‌ها به کمک واژه‌ها ثبت می‌شود اما در دوره پساتاریخ مستندات را با استفاده از عکس ثبت می‌کنیم. ظهور عکاسی شیوه‌های ادراک ما را تغییر داد و یک انقلاب شناختی در حوزه فرهنگ به‌وجود آورد. ما با استفاده از دوربین عکاسی تجربه‌هایی از زندگی زیسته را می‌بینیم و از قلمرو ناخودآگاه به خودآگاه درمی‌آوریم و چیزهایی را به عکس تبدیل می‌کنیم که اگر دوربین نبود نمی‌توانستیم.    نویسنده کتاب «تاریخ فرهنگی ایران مدرن» در ادامه گفت: عکس شدن، عکس گرفتن و عکس دیدن، مقوله‌های کلان بحث عکاسی هستند. عکس شدن موقعیت تاریخی است که امکان شکل‌گیری نوعی آرشیو یا بایگانی را صورت می‌دهد. و قلمروهای مختلف، مثل سطوح رفتاری یا اشیاء و چیزها را در برمی‌گیرد و امکان این را دارد که همه چیز را به ماده قابل دیدن تبدیل کند. البته این کنش باید در چارچوب قدرت و سیاست و بایگانی حضور داشته باشد تا ما بتوانیم مرزهای دیدن را گسترش دهیم. عکس دیدن یک مقوله بسیار پیچیده است. سیاستمدارها این نکته را بیشتر می‌دانند که چگونه و چرا گاهی یک رئیس‌جمهور در مراسمی به جلو می‌پرد تا عکسش در یک موقعیت ثبت شود. وی افزود: «عکس شدن» یک امر سیاسی است، فقط یک امر تکنیکی نیست. ساختارهای پیچیده‌ای آرشیو و بایگانی جامعه را برای عکس‌شدن توضیح می‌دهد. عکس‌دیدن انتها ندارد هنگامی یک مورخ آن را می‌بیند و گاهی فیلسوفی مثل سوزان سانتاگ آن را می‌بیند و تحول فرهنگ در دنیای جدید بستگی به توان ملت‌ها در عکس‌دیدن دارد. در بحث ما تلاشی برای ارتقای عکس‌دیدن و توانش تفسیری بصری وجود دارد و این کتاب تاحدودی به ما دشواری عکس دیدن را توضیح می‌دهد.   فاضلی در حوزه عکس‌گرفتن گفت: این مبحث بسیار پیچیده است. کتاب «عکاسی؛ هنر میان‌مایه» یکی از خواندنی‌ترین کتاب‌ها است که به عکس‌گرفتن می‌پردازد و معتقد است که کنش عکاسانه، صرفا ماهیت فنی ندارد. اینکه ما کی، کجا و چگونه و برای چه، عکس می‌گیریم، پرسش‌های پیچیده‌ای را مطرح می‌کند. البته این کتاب بیشتر به مبحث عکس دیدن پرداخته است. هرچند که مفاهیم تازه‌ای در این زمینه به آرشیو زبان فارسی اضافه می‌کند تا ما بتوانیم به شیوه‌ای تازه‌تر درباره عکس‌دیدن، عکس شدن و عکس گرفتن صحبت کنیم. مسئله فهم ما از زمان گذشته و نحوه دسترسی ما به گذشته و بازنمایی آن به این ترتیب به‌وجود می‌آید. مفهوم تازه‌ای درباره سند یا فهم آن که به ما یک سواد انتقادی می‌دهد که در مواجهه با تصویر، موضع انفعالی پیدا نکنیم و گمان نکنیم که تصویر می‌تواند واقعیت را به‌همان صورتی که است نشان دهد و به ما می‌‌گوید مراقب باشیم که فهم ایماژها به آن سادگی نیست که با چشم غیرمسلح صورت می‌گیرد.   این مترجم ادامه داد: عکس شدن، عکس دیدن و عکس گرفتن، رابطه وسیعی با نظام سیاسی و قدرت دارد. این کتاب به ما نشان می‌دهد کسی قدرت خوانش عکس را دارد که نسبت به وقایع تاریخ و قدرت، دارای شناخت و موضع باشد. در دوره‌‌ای عکاسی به‌وجود آمد که دوره زایش امر واقع در نیمه دوم قرن نوزدهم به‌شمار می‌رفت و یک انقلاب همه‌جانبه بود. این کتاب به ما می‌گوید؛ از آن دوره عبور کرده‌ایم و نیاز به نوعی خودآگاهی نسبت به تصاویر داریم تا بتوانیم عمیق‌تر و دقیق‌تر و تاحدودی رهایی‌بخش نسبت به عکس نگاه کنیم. نکته دیگر ؛ تحولی است که در این نزدیک به دو قرنی که از تاریخ عکاسی می‌گذرد، اتفاق افتاده است. وی افزود: عکاسی نه‌تنها تاریخ ما را شکل داده بلکه خود عکاسی هم تحت تاثیر تحولات تاریخی، شکل تازه‌ای به خودش گرفته است. انگار دوربین‌ها مستقل از آدم‌ها و تحولات همه‌جانبه کار خودشان را می‌کنند. این کتاب جبر تکنولوژی را به چالش می‌کشد و به ما کمک می‌کند که نقش تصویر و نه فقط فتوگرافی و نه فقط چیزی که به‌عنوان عکس تاریخی می‌شناسیم بلکه نقش تصویری را که در اعماق جسم انسان امروزی نفوذ کرده، بررسی بکنیم. عکس مثل خون در رگ‌های جامعه امروز جاری است و سلسله اعصاب جامعه تصویری شده است. عکس‌ها موقعیت‌هایی از احساسات و عواطف را نشان می‌دهند و ادراکات جدیدی را به ساختار جامعه اضافه می‌کنند که مبتنی بر عصر فیگورال امروز است. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم عکاس شده‌ایم. عکس می‌بینیم و عکس شده‌ایم.   ما با یک نیست هست‌نما مواجهیم در ادامه جلسه رحمانیان، استاد دانشگاه تهران و تاریخ‌پژوه، گفت: عنوان تاریخ‌نگاری و عکاسی عنوان بزرگی است و در حکم پیاله‌هایی است که از این اقیانوس برگرفته شده است. عکاسی موضوع یا پدیده یا مسئله ساده‌ای نیست، بسیار پیچیده است و در طول تاریخ عکاسی، دوربین و عکس سخنان فراوان در مورد سرشت عکاسی و دوربین گفته شده است. اما طرف دیگر ماجرا تاریخ است و من مجبورم نکته‌ای را که همیشه گفته‌ام و خیلی انقلابی هم به‌نظر می‌رسد یک‌بار دیگر بیان کنم و آن این است که ما در ایران چیزی به نام رشته تاریخ نداریم. من به‌طور دقیق درباره نظام دانشگاه و درون آن نظام، درباره «رشته تاریخ» حرف می‌زنم. چیزی که در ایران به یک نیم‌رشته تقلیل داده شده است. یا به تعبیر حضرت مولانا ما با یک نیست هست‌نما مواجهیم به‌نام تاریخ. و ما آرزو داریم زمانی این رشته بازسازی شود و جوششی در درونش اتفاق بیفتد و گرایشی میان رشته‌ای به‌نام تاریخ عکاسی در آن ایجاد شود.   این استاد دانشگاه ادامه داد: وقتی سخن از «تاریخ‌نگاری و عکس» به میان می‌آید این اسم با دو مسما سروکار دارد؛ یکی وجه هستی‌شناختی کلمه است، یعنی تاریخ و تاریخ عکاسی. جایی می‌گوییم تاریخ به‌مثابه روایت است و در جایی دیگر یک کنش مورخانه وجود دارد و شناختن، همان جریان تاریخ است. در عصر جدید دو انقلاب مهم رخداد و این دو انقلاب مهم در پیوند با این کتاب قرار دارند؛ انقلاب علمی و انقلاب سیاسی. نخست انقلابی در آگاهی بشر نسبت به وجود تاریخی خودش در عصر جدید به وجود آمد که انسان آگاهی زمان‌مند دارد. اما نمی‌داند که خودش هم درون چیزی به‌نام تاریخ قرار دارد. وی افزود: «فعل تاریخی آدمی» فعلی خاص و بامعناست و فعل طبیعی، فعلی معلول است. پس یک انقلاب در آگاهی بشر رخ داده است. آگاهی تاریخی شکل گرفته و سوزان سانتاگ  به درستی می‌گوید که اختراع دوربین عکاسی در ربط با این انقلاب آگاهی، شکل گرفته است. اگر ما آن جمله معروف را از یاد نبریم که می‌گوید؛« نیاز مادر اختراع است»، این انقلاب در آگاهی بشر، یک بحث اساسی است. از عصر روشنگری به بعد یک دوگانه به‌وجود آمد؛ دوگانه تاریخ و طبیعت. و اختلاف نظر عمیقی راجع‌به هستی آدمی برپا شد.   دانشیار گروه تاریخ دانشگاه تهران گفت: موضع من این است که در تمام آن سخن‌ها که گفته شد که آیا انسان طبیعت دارد یا تاریخ؟ آیا باید از عینیت دفاع کنیم یا از نسبیتی که جنبه زیبایی‌شناسانه و ذوقی پیدا می‌کند؟ من معتقدم انسان اساسا موجودی متناقض است و انسان در آن واحد هم تاریخ دارد و هم طبیعت. در آن واحد هم در مقام سوژگی قرار می‌گیرد و هم در مقام ابژگی. از همان زمان که اختراع دوربین عکاسی در فرانسه اعلام شد، سال 1839، تا همین حالا، این پرسش مناقشه‌های فراوانی برانگیخته است که عکاسی چیست؟ و انواع و اقسام نظریه‌ها در مورد سرشت عکس انجام شده است. مولف کتاب «ایران بین دو کودتا» افزود:  ژان تک ـ نظریه‌پرداز عکس ـ می‌گوید: «هیچ نظریه واحدی نمی‌تواند جوهر دوگانه عکاسی را توضیح دهد.» در طول تاریخ عکاسی سخن‌هایی درباره ماهیت عکس و دوربین و عکاسی گفته شده که بسیار متناقض است. واقعیت این است که تناقض در وجود عکس، عکاس و دوربین نهفته است. دوربین یک دستگاه با کارکرد و نقش‌آفرینی متناقض است. در سده نوزدهم آنهایی که از عکس به‌عنوان سند تاریخی استفاده می‌کردند، گمان می‌کردند که دوربین یک وسیله کاملا صادق است. امروزه وقتی که فرآیند تولیدات عکاسی را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم این سخن چقدر ساده‌لوحانه است. بگذارید این طور بگویم که دوربین هم راست می‌گوید و هم دروغ. دوربین هم سند تولید می‌کند البته نه سندی که نظریه رئالیسم بر آن باور دارد بلکه سندی که مورخ می‌تواند به آن استناد کند و به این وسیله روایت خودش را صادق‌تر و دقیق‌تر ارائه دهد. دوربین هم نور می‌افکند و هم تاریکی ایجاد می‌کند این تناقض در ذات دوربین نهفته است. دوربین هم فراموشی‌آفرین است و هم حافظه ایجاد می‌کند. رحمانیان تاکید کرد: مخترع انگلیسی دوربین، تعبیری جالبی درباره آن گفته است. او دوربین را قلم طبیعت نامید و بعدها گفت قلم طبیعت بر زخم‌های آن مرهم می‌گذارد. بعدها در میانه سده بیستم ، یک عکاس مجارستانی از سواد بصری و عکاسانه سخن گفت و به این ترتیب با دوربین عکاسی سواد بصری پدید آمد. تمددن امروز مبتنی بر سواد عکاسانه است. «آندره بازن» تعبیر جالبی دارد که عکاسی را مومیایی زمان می‌داند و از سوی دیگر معتقد است، عکس دارای زبان است.   نویسنده کتاب «ت‍اری‍خ ع‍ل‍ت‌ش‍ن‍اس‍ی ان‍ح‍طاط و ع‍ق‍ب‌م‍ان‍دگ‍ی ای‍ران‍ی‍ان و م‍س‍ل‍م‍ی‍ن (از آغ‍از دوره ق‍اج‍ار ت‍ا پ‍ای‍ان دوره پ‍ه‍ل‍وی)» گفت: اما در طول تاریخ عکاسی، چه اتفاقاتی افتاد که باعث تاثیرگذاری دوربین عکاسی بر تاریخ‌نگاری شد؟ این کتاب نخستین کتابی است که در زبان فارسی در این زمینه منتشر شده است و دارای 7 مقاله است که بسیار هوشمندانه گزینش شده‌اند و کار مترجم و گردآورنده این مجموعه مقالات، ستایش‌برانگیز است. من معتقدم برخی از مقالات این کتاب به‌تنهایی می‌توانند موضوع یک کنفرانس باشند و مسئله‌آورترین مقاله کتاب، مقاله ویلم فلوسر است که عرصه‌های نویی را در برابر خواننده می‌گشاید. آقای غفوری یک استعداد و توانایی شگرف در ترجمه این کتاب از خودش نشان داده است. یک دانشجوی تاریخ که توانسته از لغزش‌ها و پرتگاه‌هایی که در سر راه ترجمه وجود دارد، عبور کند. این کتاب فراتر از انتظار منی است که حدود 26 سال به‌عنوان معلم تاریخ در دانشگاه تدریس می‌کنم و از بخت‌یاری‌هایی رشته تاریخ است که چنین استعدادهایی در آن ظهور کنند.  ]]> علوم‌انسانی Tue, 16 Jan 2018 06:10:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256715/دوربین-عکاسی-هم-فراموشی-آفرین-حافظه-ایجاد-می-کند «سمینار مطالعات ایرانی؛ چشم‌اندازها و رویکردها» برگزار می شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256710/سمینار-مطالعات-ایرانی-چشم-اندازها-رویکردها-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در نشست «سمینار مطالعات ایرانی؛ چشم‌اندازها و رویکردها» محمدعلی قره‌داغی، دکتر هاینتس گائوبه، دکتر برنارد اوکین و دکتر منیر درکیچ، برگزیدگان بخش خارجی جشنواره بین‌المللی فارابی سخنرانی خواهند کرد. این نشست به همت دبیرخانه جشنواره فارابی و پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و هم‌چنین همکاری دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، انجمن جامعه‌شناسی ایران و انجمن انسان‌شناسی ایران در تالار گفت و گو دانشکده علوم اجتماعی به نشانی بزرگراه جلال آل احمد، پل نصر (گیشا)، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار خواهد شد. نشست «سمینار مطالعات ایرانی؛ چشم‌اندازها و رویکردها» فردا سه‌شنبه ۲۵ دی ماه از ساعت ۱۶ تا ۱۸ برگزار می‌شود. حضور عموم علاقه‌مندان در این نشست آزاد است. ]]> علوم‌انسانی Mon, 15 Jan 2018 13:35:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/256710/سمینار-مطالعات-ایرانی-چشم-اندازها-رویکردها-برگزار-می-شود چرا رئیس‌جمهوری حق صحبت‌کردن درباره علوم‌انسانی در کشور را ندارد؟! http://www.ibna.ir/fa/doc/note/256606/چرا-رئیس-جمهوری-حق-صحبت-کردن-درباره-علوم-انسانی-کشور-ندارد خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)ـ الهام عبادتی: آیین اختتامیه نهمین جشنواره بین‌المللی فارابی و تقدیر از برگزیدگان آن که روز گذشته در سالن اجلاس سران کشورهای اسلامی برگزار شد، بهانه‌ای بود تا بار دیگر حسن روحانی از تریبون ویژه این حوزه، بر عدم مهندسی‌کردن و سفارشی ساختن علوم انسانی در کشور تاکید کند. او در این مراسم بر این موضوع تاکید کرد که علوم انسانی قطب‌نمای مسائل اجتماعی در ایران است و به‌جای اینکه توسط چندین نفر در اتاق‌های فکر هدایت و کنترل شود، خود باید هدایت و کنترل‌کننده جامعه باشد. اما این سخنان روحانی ظاهراً به مذاق برخی از فعالان و کسانی که مدت‌هاست از اسلامی کردن علوم‌انسانی در کشور سخن می‌گویند خوش نیامده و رئیس‌جمهوری را دعوت به سکوت کردن درباره علوم‌انسانی کرده‌اند و خواستار عدم مداخله سیاسیون در علوم انسانی شده‌اند! اگرچه پروژه تحول علوم انسانی در کشور و تغییر در تولیدات و کتاب‌های آن متناسب با نیازهای روز جامعه می‌تواند به نفسه عمل خوبی باشد اما باید در نظر داشت که بسیاری از موسساتی که امروز دولت و رئیس‌جمهوری را تحت فشار و سکوت قرار می‌دهند سال‌هاست تحت عنوان اسلامی‌سازی علوم انسانی‌ بودجه‌های کلانی را دریافت کرده‌اند و هنوز نتوانسته‌اند این پروژه را حتی در حد چندین صفحه جلوتر ببرند. نگاهی به وضعیت کیفیت پایین کتاب‌های منتشر شده در حوزه علوم انسانی در سال‌های اخیر یکی از نشانه‌های آشکار این عدم موفقیت است؛ به‌نحوی که سال به سال شاهد انتشار تالیف و تدوین کتاب‌های ضعیف تری در حوزه علوم انسانی کشور هستیم، کتاب‌هایی که هیچ تاثیر حداقلی و قابل توجهی در فعال کردن یا مولد کردن علوم انسانی کشور نداشته‌اند. به گونه‌ای که از سوی برخی اساتید مانند موسی اکرمی بیان می‌شود حتی در حوزه اقتصاد اسلامی علی‌رغم سال‌ها سخن گفتن هنوز نتوانسته‌ایم مبانی نظری درستی برای این حوزه تدوین کنیم! جالب‌تر اینجاست کسانی که در حملات خود درباره سخنرانی رئیس‌جمهوری در جشنواره فارابی او را دعوت به سکوت کرده‌اند و همواره از آزادی اندیشه و نظریه‌پردازی سخن می‌گویند، عملاً حق سخن گفتن از علوم انسانی را آن هم برای شخص دوم مملکت سلب می‌کنند!   بحث تحول در علوم‌انسانی قصه چشم پر اشک است. تلاش‌های بسیاری تاکنون در این حوزه انجام شده است؛ از تشکیل شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی که 22 سال از عمر آن می‌گذرد تا موسسات و مراکزی که با بودجه‌های دولتی و خصوصی تحت عنوان اسلامی سازی علوم انسانی و ... طی این سال‌ها فعالیت می‌کنند. اما در پایان آنچه که می‌ماند طرح این سوال است که همه این فعالیت‌ها چقدر توانسته به اثر بخشی علوم انسانی و نقش آن در سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی کشور کمک کند؟ ]]> علوم‌انسانی Mon, 15 Jan 2018 10:51:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/256606/چرا-رئیس-جمهوری-حق-صحبت-کردن-درباره-علوم-انسانی-کشور-ندارد داریوش آشوری ویراست تازه‌ای از کتاب «زبانِ باز» منتشر می‌کند http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/256655/داریوش-آشوری-ویراست-تازه-ای-کتاب-زبان-باز-منتشر-می-کند داریوش آشوری به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: آخرین کتابی که از من در جریان نشر است ویراست دوم «زبانِ باز» با عنوان فرعی «پژوهشی درباره زبان و مدرنیت» است که ویراست یکم آن برای نخستین‌بار در سال 1387 از طرف نشر مرکز منتشر شد و گویا تا چاپ پنجم هم پیش آمد. مترجم «چنین گفت زرتشت» افزود: در این ویراست تازه من کتاب را بازبینی سراسری کرده و با گسترش بسیاری از فصل‌های آن، حجم آن را به دو برابر افزایش داده‌ام. آشوری همچنین به نگارش مقاله‌ای درباره حافظ نیز شاره کرد: مقاله بلندی در بابِ «روش تفسیر حافظ» بر اساس کتاب «عرفان و رندی در شعر حافظ» در دست نگارش دارم که شاید تا پایان امسال منتشر شود. داریوش آشوری، مترجم، زبان‌شناس و پژوهشگر برجسته ایرانی در حوزه‌های مختلف علوم انسانی است. سی‌وهشتمین بازنشر «چنین گفت زرتشت»، دوازدهمین تجدید انتشار «غروب‌ بت‌ها» و پازدهمین بازنشر «تبارشناسی اخلاق» عناوین ترجمه‌های داریوش آشوری از آثار نیچه هستند که از سوی انتشارات آگه در سال 96 در دسترس مخاطبان قرار گرفتند. همچنین نشر مرکز نیز در سال 96 چهاردهمین بازنشر کتاب «عرفان و رندی در شعر حافظ» از جمله پژوهش‌های داریوش آشوری در ادبیات کلاسیک ایران را روانه کتابفروشی‌ها کرد. ]]> علوم‌انسانی Mon, 15 Jan 2018 05:31:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/256655/داریوش-آشوری-ویراست-تازه-ای-کتاب-زبان-باز-منتشر-می-کند اسناد مشروطه پس از گذشت 110 سال هنوز مغفول مانده است http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/256656/اسناد-مشروطه-گذشت-110-سال-هنوز-مغفول-مانده خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آذربایجان در تاریخ و فرهنگ و هویت ایرانی نقش چندگانه‌ای داشته است. موقعیت استراتژی آذربایجان و همجواری با قدرت‌های دیگر هم در این ویژگی موثر بوده است. رحیم نیکبخت، با بیان مطلب فوق، درباره اهمیت آذربایجان در شکل‌گیری هویت ایرانی گفت: آذربایجان به دلیل همجواری با قدرت‌های دیگر، محل تلاقی ایران و کلیت هویت ایرانی با فرهنگ‌ها و هویت‌های دیگر مثل عثمانی و روسیه تزاری است.  به همین دلیل آذربایجان را «دارالمرز» می‌نامند. در دوره ساسانیان هم به دلیل وجود مهم‌ترین آتشکده‌های زرتشتی در این منطقه، آذربایجان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.                                             دبیر اجرایی «همایش ملی بزرگداشت یکصد و دهمین سالگرد جنبش مشروطه در آذربایجان به روایت اسناد» افزود: به لحاظ مذهبی و موقعیت استراتژیک هم آذربایجان، یکی از کانون‌های مهم هویت ایرانی بوده است. علاوه بر این آذربایجان همیشه در حفاظت از فرهنگ و هویت ایرانی، نقش مهمی داشته است. نیکبخت درباره جایگاه آذربایجان در تاریخ مشروطیت هم گفت: در زمان جنگ‌های روسیه علیه ایران که منجر به دو قرارداد تحمیلی گلستان و ترکمانچای شد، تبریز مقر دارالسلطنه، ولیعهدنشین و پایتخت دوم بود و اولین فعالیت‌های فرهنگی و فکری که بسترساز انقلاب مشروطیت بود در تبریز اتفاق افتاد. نخستین چاپخانه‌ها در تبریز شروع به کار کرد و بعد از تهران، تبریز، نخستین جایی بود که در آن روزنامه منتشر شد. به همین دلیل می‌توان گفت که بخش مهمی از بستر فکری و فرهنگی انقلاب مشروطه در تبریز، و آذربایجان شکل گرفت که در کنار مردم تهران، اصفهان و شیراز و جاهای دیگر، علیه قاجاریه به جنب و جوش در می‌آید. این پژوهشگر حوزه تاریخ گفت: تبریز زمینه را برای مبارزه  مجاهدین گیلانی و بختیاری فراهم می‌کند و باعث می‌شود تا مجاهدین به تهران حمله و محمد‌علی‌شاه را از قدرت خلع کنند. مقاومت تبریز، موجب احیاء مشروطه می‌شود. وقتی که محمدعلی شاه قاجار مجلس را به توپ بست، تبریز در مقابل او ایستاد. وی در ادامه توضیح داد: بعد از این اتفاق، محمد‌علی شاه دستور می‌دهد که مشروطه‌خواهی در جاهای دیگر هم سرکوب شود. تبریز از پذیرش این سلطه سرباز می‌زند. این وضعیت یازده ماه به طول می‌انجامد و همین باعث می‌شود تا مجاهدین جاهای دیگر، قدرت پیدا کنند و به این ترتیب، مشروطیت احیاء می‌شود. دبیر اجرایی «همایش ملی بزرگداشت یکصد و دهمین سالگرد جنبش مشروطه در آذربایجان به روایت اسناد» گفت: با توجه به نقشی که آذربایجان در تاریخ مشروطه داشته تا کنون همایش‌های مختلفی در این زمینه برگزار شده است اما در این همایش، تاکید ما بر اسناد این حوزه است. به مناسبت صد و دهمین سالگرد انقلاب مشروطه، تلاش بر این بود که اسناد و مدارک نهضت مشروطه شناسایی شود و در اختیار محققان قرار بگیرد. با وجود گذشت 110 سال از مشروطه، اسناد بسیاری در این زمینه وجود دارد که تا کنون مورد توجه قرار نگرفته است. نیکبخت گفت: بعد از صدور فراخوان همایش، بیش از پنجاه چکیده مقاله به دبیرخانه همایش ارسال شده است. مراحل داوری به سرپرستی علی ططری، دبیر علمی این همایش انجام شد. از بین این چکیده‌های دریافتی، تعدادی سخنرانی خواهیم داشت. وی تاکید کرد: در این همایش از حضور برخی از استادان هم بهره‌ خواهیم برد که از آن جمله می‌توان به سید جواد طباطبایی، موسی غنی‌نژاد، رحیم رئیس‌نیا، عباس قدیمی قیداری، سیروان خسروزاده و منیژه صدری از آن جمله هستند. دبیر اجرایی این همایش با اشاره به رونمایی کتاب‌هایی که به همین مناسبت، توسط انتشارات «موسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن» منتشر شده است، این کتاب‌ها را این گونه برشمرد: کتاب «مشروطیت و شیخ اسماعیل  هشترودی» تالیف احمد غلامی، کتاب « باکو و انقلاب مشروطه ایران» تالیف رسول پورزمانی، کتاب «روزشمار محاصره تبریز و اعاده مشروطیت» تالیف و تحقیق نادر پروانه و جمشیدیان، «منظومه در خوشاب»؛ تاریخ منظوم مشروطیت آذربایجان که در همان روزگار توسط محمدعلی پروین آشتیانی سروده شده و توسط خانواده‌اش در اختیار ما قرار داده شده است که با تصحیح سید جمال‌الدین ترابی منتشر شده است. محمدعلی پروین آشتیانی از دیوان‌سالاران مستقر در تبریز بوده که در تشکیلات حکومت قاجاریه مشغول به کار بوده است. همایش ملی «بزرگداشت یکصد و دهمین سالگرد جنبش مشروطه در آذربایجان به روایت اسناد» توسط موسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن و با همکاری انجمن ایرانی تاریخ و مجمع هماهنگی مراکز تاریخ پژوهی و بانک‌های اسنادی ایران(مهتاب)  ۲بهمن ۱۳۹۶ در آرشیو ملی سازمان اسناد و کتابخانه ملی، واقع در بزرگراه شهید حقانی، چهار راه کوشا برگزار می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Mon, 15 Jan 2018 05:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/256656/اسناد-مشروطه-گذشت-110-سال-هنوز-مغفول-مانده زنجیره‌هایی از تاریخ هنرهای نمایشی با تاکید بر دوران ناصری http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256536/زنجیره-هایی-تاریخ-هنرهای-نمایشی-تاکید-دوران-ناصری خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- مجموعه «سیری در تاریکی‌های نمایش و ادبیات نمایشی ایران در عصر قاجار» مجموعه‌ای از جستارهای تازه‌یاب و ناگفته درباره جریانات مهم و تاثیرگذار در نمایش، مترجمان، نویسندگان، هنرمندان و آثار نمایشی فراموش شده از عصر قاجار است که برای نخستین‌بار منتشر شده است. این مجموعه، به طور کلی یک کتاب مدون درباره تاریخ نمایش یا تاریخ ادبیات نمایشی ایران نیست، بلکه زنجیره‌های از هم گسسته از تاریخ هنرهای نمایشی کشورمان با تاکید بر دوران ناصری، مظفری و سپس عصر مشروطه است که در نوبه خود می‌تواند دوره‌های تاریک و فراموش‌شده‌ای را که تا به حال در پژوهش‌های پیشین مطرح نشده و یا به درستی به بوته شناسایی در نیامده‌ است معرفی کرده و به برخی از پژوهش‌های سابق الحاق کند. درباره شیوه نگارش و پژوهش این مجموعه باید گفت که هر مجلد سعی دارد که یکی از جریاناتی که در دنیای نمایش عصر قاجار تاثیر گذار واقع شد، بپردازد.   نهضت آشنایی ایرانیان با پیرکورنی  در عصر قاجار می‌دانیم که در میان گونه‌های مختلف ادبی، مقوله‌ آثار نمایشی به عنوان یکی از ارکان روشنگری و افکار مترقی شاید خیلی دیرتر از سایر گونه‌های ادبی جهان مورد توجه روشنگران و منورالفکران ایرانی واقع شد. اما همین شاخه ادبی و هنری نوپا در عصر «ناصرالدین شاه» (1264-1313ه.ق) و از اواخر دهه 1270 ه.ق به بعد که جریان ادبی کشور ما به سمت و سوی آثار غربی و نهضت ساده‌نویسی رهنمون شد، مسیر خود را خیلی سریع پیمود و سبب شد که تعداد زیادی از آثار نمایشی فرانسوی نیز از سوی مترجمان ایرانی به معرض ترجمه درآید. متاسفانه دستیابی به آثار نمایشی ترجمه شده در دوران پیدایی و شکل‌گیری تئاتر و ادبیات نمایشی ایران در عصر ناصری، آن هم پس از گذشت بیش از یک‌صد و اندی سال اثری بس سخت و چه بسا طاقت‌فرسا است. در نیمه دوم دوران سلطنت پنجاه ساله «ناصرالدین‌شاه» که با آغاز و ترویج فضای نمایشنامه‌نویسی و ترجمه متون نمایشی همراه بود، از یک طرف تمام مترجمان آثار نمایشی نظیر: «مزین‌الدوله نقاشباشی»، «میرزا جعفر قراچه‌داغی»،«هوهانس خان ماسحیان»، «میرزا مرتضی» و ده‌ها نفر دیگر که بر ما نامعلوم هستند، از سوی وزیر انطباعات یعنی «اعتمادالسلطنه» با سانسور شدید مواجه شدند و از طرف دیگر به جز ترجمه «تمثیلات آخوند‌زاده» و «طبیب اجباری» اثر «مولیر»، هیچ کدام از آثار نمایشی ترجمه شده دیگر در آن زمان نیز منتشر نشدند. نخستین دوره نهضت ترجمه متون نمایشی فرانسه از سوی  ایرانیان که از سال 1286 تا 1313 ه.ق جریان داشت با صرف نظر از آثار مولیر که تا حد زیادی به ترجمه درآمد، اگر از «ژان راسین» هم در این دوره آثاری ترجمه شده باشد، پس در نتیجه قاعدتا می‌بایست از ضلع سوم مثلث نمایشنامه‌نویسی قرن 17 فرانسه، یعنی «پیر کورنی» هم آثاری توسط ایرانیان ترجمه شده باشد. پس از بررسی‌های انجام گرفته، یکی از استثنایی‌ترین ترجمه‌های آثار «پیر کورنی» در طلیعه تئاتر ایرانیان به روش فرنگستان به دست آمد. این اثر که امروزه بیش از یک صد و سی سال از زمان ترجمه آن می‌گذرد، تراژدی «حکایت ردگون، خواهر پادشاه پارت» نوشته «پیرکورنی» است که از قرار معلوم نخستین تراژدی فرانسوی ترجمه شده در تاریخ ادبیات نمایشی ایران به شمار می‌رود که مقارن با نخستین تجربیات تجددمآبانه مترجمان آثار نمایشی در عصر «ناصرالدین‌شاه» ترجمه شد. این ترجمه را که تا به دست نیامدن اثری قدیمی‌تر می‌توان به عنوان «نخستین ترجمه تراژدی فرانسوی در ایران» اطلاق کرد، نسخه‌ای خطی، منحصر به فرد، اثری ذی‌قیمت و متفاوت از جریانات و سلیقه نمایشی دوران خود است که از سوی یک مترجم گمنام به نام «خانه‌زاد جان‌نثار مرتضی» با قلمی روان و به دور از فضای رایج آداپتاسیون‌های عصر خود در ایران به معرض ترجمه درآمده است. مترجم این اثر نه از معلمان دارالفنون و شاهزادگان قاجار بوده و نه حتی در آن دوره در زمره رجال تلقی می‌شده که به لقب درباری مفتخر شده باشد. بلکه مترجم این اثر، یکی از مترجمان جوان دارالطباعه دولتی ایران بوده که اثرش پس از ترجمه به سرعت به دست فراموشی سپرده شده است. این اثر مهجور و متروک، پس از یک قرن برای نخستین بار در ایران عرضه شده است. این کتاب شامل سه فصل کلی است؛ فصل نخست به نهضت پیرکورنی در ایران و احوال و آثار مترجم و نسخه‌شناسی اثر اختصاص دارد. فصل دوم به تحلیل نمایشنامه «ردگون» می‌پردازد و فصل سوم متن نمایشنامه به صورت تصحیح منتشر شده است. این کتاب با شمارگان 500 نسخه و با قیمت 25000 تومان، توسط انتشارات کوله‌پشتی منتشر شده است. نهضت ترجمه آثار مولیر در ایران و نواحی خاورمیانه در تاریخچه نهضت ترجمه و اقتباس کمدی‌های «مولیر» در ایران که از سال 1286 قمری آغاز و دست‌کم تا امروز بر قوت خود باقی است، شاید برخلاف تصور، کمدی «مسیو پورسنیاک» یکی از معدود آثار مولیر تلقی می‌شود که هم ترجمه شده و هم از آن چند اقتباس صورت گرفته است. اما به جهت آنکه پس از گذشت سالیان دراز و علی‌رغم کوشش‌های برخی از محققان آن‌چنان که باید و شاید نتوانستیم تا به امروز به تاریخ مدون و کاملی از تاریخ تئاتر کشورمان دست‌ یابیم، لذا این ترجمه و اقتباس‌ها نیز به راحتی از تاریخ ادبیات نمایشی این مرز و بوم محو شده‌اند. این کتاب، نخستین ترجمه کمدی «موسیو پورسناک» در کشور ما است که در سومین سال سلطنت «مظفرالدین شاه قاجار» از سوی کاتبی به نام «احمد الحسینی ابن میرزا علیرضای امین دواب تفرشی» کتابت شده است. متاسفانه نام مترجم و تاریخ دقیق ترجمه این اثر بر ما معلوم نیست. ولی آنچه که مشخص است، اینکه نمایشنامه مزبور چندی پیش از سال 1316 ه.ق ترجمه شده و علی رغم آنکه کتابت هم شده، ولی با این حال بنا به عدم انتشار برای سالیان دراز به محاق فراموشی سپرده شده است. این اثر که نسخه خطی آن برای نخستین بار در این مجموعه معرفی شده، ترجمه‌ای مغتنم و گران‌سنگ از طلیعه نهضت ترجمه آثار مولیر در عصر قاجار است که در اواخر دوره ناصری یا اوائل سلطنت مظفری ترجمه شده و از این رو، برخلاف اکثر آثار دوران خود که اقتباس و ایرانیزه می‌شد، این نسخه ترجمه‌ای اصیل و به دور از آداپتاسیون است. دایره اطلاعات ما از ادبیات نمایشی عصر ناصری (1264-1313ه.ق) و مظفری (1313-1324ه.ق) به شدت ناچیز است. در این کتاب، تمرکز اصلی به بحث بر روی نمایشنامه «مسیو پورسنیاک» معطوف شده است. زیرا حتی در معتبرترین مآخذ و منابعی که در ایران راجع به مولیر و آثارش منتشر شده به ندرت می‌توان اشاراتی را جز ذکر یک نام از این نمایشنامه مشاهده کرد. در کنار آن، مسائلی چون؛ نگرشی بر ترجمه آثار مولیر در نواحی خاورمیانه، نهضت ترجمه و اقتباس کمدی‌های مولیر در ایران، معرفی، مقایسه و بررسی ترجمه‌های کمدی «مسیو پورسیناک» در ادبیات نمایشی ایران نیز مطرح شده است. و مسئله دیگر آن که نسخه خطی «مسیو پورسیناک» که بیش از یک قرن از زمان ترجمه آن می‌گذرد، اگر چه در زمان خود به صورت نستعلیق شکسته توام با جدول‌کشی و حتی متفاوت‌تر از سایر متون نمایشی کتابت شده است، اما امروزه به دلیل اشکالات اساسی نسخه، ناخوانایی برخی از قسمت‌های اثر، تغییرات زبان، اصول نگارشی و دلایل دیگر، مستلزم استنساخ، تحشیه، ویرایش و آماده سازی به صورت چاپی است که توضیحات کامل آن به تفضیل در مباحث «نگرشی بر نسخه‌شناسی و ترجمه مسیو پورسیناک» و «نکاتی چند در باب تصحیح نسخه خطی مسیو پورسیناک» شرح داده شده است. این کتاب با شمارگان 500 نسخه و با قیمت 22000 تومان، توسط انتشارات کوله پشتی منتشر شده ست. تاریخچه آشنایی ایرانیان با تئاتر و ادبیات نمایشی یونان باستان ترجمه نمایشنامه «الکتر» چند سال پیش از صدور فرمان مشروطه در ایران ترجمه شد و متاسفانه علی‌رغم گذشت یک قرن از تاریخ ترجمه آن، هیچ وقت به دست انتشار و اشتهار درنیامد. نمایشنامه مهجور «الکتر» اثر «سوفکل» است که توسط یکی از شاهزادگان فاضل قاجار به نام «شاهزاده حسین‌قلی میرزا عمادالسلطنه سالور» ترجمه شد. این نمایشنامه که بی‌گمان، یکی از آثار مهم نهضت ترجمه در تاریخ ادبیات نمایشی ایران در عصر مظفری است، برای نخستین بار در این مجموعه منتشر شده است. در این کتاب، ابتدا فهرستی اجمالی از آنچه در مورد «الکتر» در جهان نوشته شده، تنظیم شده و تاکید اصلی روی نمایشنامه «الکتر» اثر سوفکل گذاشته شده است. سپس به شرح  زندگانی و آثار و نسب‌شناسی مترجم و همین‌طور سابقه آشنایی وی با مقوله اساطیر و درام یونان باستان پرداخته شده است. در فصلی دیگر، تاریخچه‌ای مفصل از آشنایی ایرانیان با درام یونان باستان تا پایان عصر قاجار ارائه داده شده است. این کتاب با شمارگان 500 نسخه و با قیمت 25000 تومان از سوی انتشارات کوله‌پشتی منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Mon, 15 Jan 2018 05:28:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256536/زنجیره-هایی-تاریخ-هنرهای-نمایشی-تاکید-دوران-ناصری تقویت نخبگان علوم انسانی برای تعامل با مجامع بین‌المللی سودمند است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256648/تقویت-نخبگان-علوم-انسانی-تعامل-مجامع-بین-المللی-سودمند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نهمین جشنواره بین‌المللی فارابی امروز یکشنبه (24 دی‌ماه) با حضور حسن روحانی؛ رئیس‌جمهور ایران، منصور غلامی؛ وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، منصور واعظی، حسام‌الدین آشنا مشاور امور رسانه رئیس‌جمهوری، آیت‌الله مصطفی محقق‌داماد، غلامعلی حداد عادل، مهدی محقق، میرجلال‌الدین کزازی و جمع کثیری از اصحاب برجسته علوم‌انسانی در سالن اجلاس سران کشورهای اسلامی برگزار شد.   غلامی؛ وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در بخشی از این مراسم با اشاره به اهداف جشنواره فارابی طی سخنانی گفت: این جشنواره در پی شناسایی و معرفی استعدادها و آثار برتر و نیز ترغیب پژوهشگران و محققان به کاربردی‌کردن علوم انسان و توجه به مسائل جامعه در کشور است. استادان علوم انسانی نیز با حمایت مدیران و سیاستگذاران توانسته است به نتایج خوبی در این حوزه دست پیدا کند.   وی ادامه داد: همچنین جشنواره فارابی باید به دنبال تبیین کارکرد و نقش خطیر علوم‌‌انسانی در فرایند برنامه‌ریزی و سیاستگذاری ملی و نیز ایجاد فضای مناسب برای حضور فعال علوم انسانی در طراز جهانی باشد.   به‌گفته غلامی، البته طی سال‌های اخیر اقداماتی در این حوزه صورت گرفته اما لازم است که استمرار پیدا کند از سوی دیگر رقابتی‌شدن فضا در این حوزه می‌تواند اثربخشی را بیشتر کرده و بخشی از مشکلات را کاهش دهد. هرچند که تحقق این امر بدون همکاری با سایر نهادها ممکن نخواهد شد.   وی با تاکید بر استفاده ظرفیت‌های انجمن علمی در کشور عنوان کرد: ثمره اثربخشی و برنامه‌ریزی نهادهایی چون فارابی زمانی آشکار می‌شود که ارتباط میان نسل‌های مختلف علوم انسانی در کشور و تعامل آنها با مجامع بین‌المللی مشخص شود.   به‌گفته این مقام مسئول، تلاش برای تاسیس حلقه‌های نخبگانی و شبکه نخبگان علوم انسانی از دوره پیش در جشنواره فارابی جدی گرفته شده که در این چارچوب می‌تواند معنای بیشتری پیدا کند چرا که شکل‌گیری و تقویت نخبگان علوم انسانی برای تعامل با مجامع بین‌المللی و خارج‌کشور سودمند است و می‌تواند به ایجاد و رشد فضای امید در کشور سودمند باشد.   حسین میرزایی، رئیس دبیرخانه نهمین جشنواره بین‌المللی فارابی نیز در بخش دیگری از این مراسم با بیان اینکه علوم انسانی علوم سیاستگذار است، عنوان کرد: این علوم، علومی است که در کنار علوم تکنیکی و مهارتی اصالت خود را دارد و لاجرم مسئولیت اجتماعی آن مقدم بر تجارت‌شدگی است و این مسئولیت و حضور کاربردی و موثر آن می‌تواند گره‌های فروبسته را بیشتر بگشاید.   وی ادامه داد: علوم انسانی و اسلامی لاجرم نقاد است و مهمترین خادم ناقد است چراکه پیشگیری‌کننده است و علاج واقعه را قبل از وقوع طلب می‌کند. در علوم‌انسانی صداهایی وجود دارد که باید شنیده شود ولی متاسفانه در بسیاری از مواقع کمتر شنیده می‌شود و مهمترین آن این است که سرمایه اجتماعی دچار چالش‌هایی شده است.   به گفته میرزایی، مرحوم جلال آل‌احمد ادبیات را مهمترین آنتن پیشگو می‌دانست و تأسی از او این را در شأن کل علوم انسانی می‌دانم.   رئیس پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی در ادامه سخنانش خطاب به رئیس‌جمهوری گفت: شما خوشبختانه جزو سرمایه‌داران هستید چراکه سرمایه شما جمع حاضر است و دارای سرمایه اجتماعی هستید و این سرمایه از معدود سرمایه‌هایی است که هرچه بیشتر استفاده گردد افزون می‌گردد و من بر همین‌اساس پیشنهاد می‌دهم جلسات محتوایی مستقیم و منظم به‌صورت ماهیانه با اصحاب علوم انسانی و سایر علوم برگزار شود.   میرزایی تداوم پاسداشت منزلت برگزیدگان از طریق استمرار نهادی و سازمان‌یافته تقدیرها، تاکید بر استقلال و آزادی دانشگاهی و استقلال نهاد علم برای اثربخشی چنین رویدادهایی، لزوم دوری از کمیت‌گرایی و حمایت از کیفی‌گرایی در علوم انسانی، لزوم توجه برای جلوگیری از هدر رفتن مغزها، بین‌المللی‌تر شدن فضای آموزش و پژوهش در دانشگاه‌ها، الزام دستگاه‌های اجرایی به بهره‌گیری از دانش و تجربه برگزیدگان علوم انسانی برای امر سیاستگذاری، لزوم برگزاری مراکز مردم‌نهاد و لزوم طراحی فضای گفتگوی علمی در کشور و حمایت دولت از این فضا را از جمله دیدگاه‌ها و دغدغه‌های برگزیدگان جشنواره بین‌المللی فارابی دانست که لازم است از سوی رئیس‌جمهوری مورد توجه قرار گیرد.   وی در پایان از ارسال بیش از 4هزار اثر در حوزه علوم‌انسانی به این دوره از جشنواره فارابی خبر داد و گفت: در نهمین جشنواره فارابی 650 داور همکاری کردند که تنها 41 اثر شایسته تقدیر انتخاب شدند. ]]> علوم‌انسانی Sun, 14 Jan 2018 08:59:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256648/تقویت-نخبگان-علوم-انسانی-تعامل-مجامع-بین-المللی-سودمند سید جواد طباطبایی رتبه نخست را به‌دست آورد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256646/سید-جواد-طباطبایی-رتبه-نخست-به-دست-آورد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نهمین جشنواره بین‌المللی فارابی امروز یکشنبه (24 دی‌ماه) در سالن اجلاس سران کشورهای اسلامی برگزیدگان خود را شناخت.   امسال در بخش ویژه امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) و حسین معصومی‌همدانی جایزه پیشکسوت علوم انسانی ایران را به خود اختصاص دادند. جایزه ابتهاج را محقق‌داماد دریافت کرد.   جایزه شخصیت‌های پیشرو به نمایندگان مرحوم دکتر عباس زریاب‌خویی و مرحوم حمید عنایت اهدا شد. عبدالحسین نیک‌گهر به‌عنوان مترجم برتر و محمد نقی‌زاده به‌عنوان نظریه‌پرداز برتر تجلیل شدند.   همچنین انجمن مدیریت ایران به‌عنوان انجمن علمی برتر و نشریه جستارهای زبانی از دانشگاه تربیت مدرس به‌عنوان نشریه علمی و پژوهشی برتر شناخته شدند.   اما در بخش برگزیدگان گروه‌های علمی محمدباقر وثوقی و منصور صفت‌گل با کتاب «اطلس تاریخ بنادر و دریانوردی ایران» رتبه اول بخش بزرگسال را به خود اختصاص دادند. همچنین روح‌الله بهرامی با کتاب «کیسانیه، جریان‌های فکری و تکاپوهای سیاسی(تأملاتی جدید در باب زوال امویان و برآمدن عباسیان)» رتبه سوم را از آن خود کرد.   همچنین بخش جوان گروه تاریخ‌، جغرافیا و باستان‌شناسی، فهیمه شیخ شعاعی رتبه سوم را کسب کرد.   در بخش برگزیدگان حقوق کتاب ژانت بلیک حائز رتبه اول شد همچنین نفیسه شوشی‌نسب توانست با «ماهیت حقوقی اوراق بهادار» رتبه سوم بخش جوان را در این گروه کسب کند.   گروه زبان و ادبیات امسال در بخش بزرگسال رتبه اول و دوم نداشت اما رتبه سوم را اسماعیل سعادت با کتاب 6جلدی دانشنامه زبان و ادب فارسی کسب کرد. همچنین در بخش جوان این گروه لیلا حق‌پرست و سمیه‌سادات طباطبایی توانستند رتبه‌‌های اول و سوم را کسب کنند.   گروه علوم اجتماعی و علوم ارتباطات در بخش بزرگسال امسال رتبه اول و دوم را شایسته تقدیر ندانست اما محمدامین قانعی‌راد با کتاب «پیمایش علم و جامعه» رتبه سوم را به خود اختصاص داد. همچنین در بخش جوان سیدمرتضی هاشمی مدنی توانست با کتاب «خداباوری و خداناباوری در عصر پساسکولار» رتبه اول را کسب کند. در همین بخش نسیبه زنجری رتبه دوم را کسب کرد.   حسن دانایی‌فرد با کتاب «نهضت‌های مدیریتی در بخش دولتی: گذشته‌، حال، آینده» رتبه سوم گروه علوم اقتصادی، مدیریت و حسابداری را به‌دست آورد. همچنین در این بخش مهدی صارم و صدیقه‌سادات هاشمی رتبه‌‌های اول و دوم بخش جوان را کسب کردند.   گروه علوم تربیتی و روانشناسی، علوم رفتاری و تربیت‌بدنی امسال تنها در بخش بزرگسال فرشته چراغی را با رساله دکتری مفهوم‌سازی خرد بر مبنای مطالعه ساختار عاملی حائز رتبه سوم دانست.   سیدجواد طباطبایی امسال در نهمین جشنواره بین‌المللی فارابی توانست با کتاب «تاریخ اندیشه سیاسی جدید در اروپا جلد نخست از نوزایش تا انقلاب فرانسه دفتر سوم: نظام‌های نوآیین در اندیشه سیاسی» رتبه نخست گروه علوم سیاسی، روابط بین‌الملل و مطالعات منطقه‌ای را بدست بیاورد. همچنین در این گروه مهدی نجف‌زاده نیز با کتاب «جابجایی دو انقلاب چرخش‌های امر دینی در جامعه ایران» رتبه سوم را کسب کرد. بهزاد عطارزاده نیز در بخش جوان این گروه رتبه دوم را با رساله دکتری خود به‌دست آورد.   در گروه فقه، اصول، علوم قرآنی و حدیث نیز حسین شجاعی واجنانی با رساله کارشناسی ارشد رهیافتی انتقادی در به‌کارگیری تاریخ در تفاسیر قرآنی معاصر رتبه سوم را کسب کرد.   اما در بخش برگزیدگان گروه فلسفه، کلام، ادیان، اخلاق و عرفان کتاب «ضرورت دلالت و جهان‌های ممکن» اثر محمد سعیدی‌مهر در بخش بزرگسال رتبه سوم را به‌دست آورد و امین شاهوردی نیز در بخش جوان همین گروه با رساله دکتری رتبه سوم را از‌ آن خود کرد.   «کتابشناسی جامع خواجه نصیرالدین طوسی» اثر سیدحجت‌الحق حسینی توانست رتبه‌سوم بخش بزرگسال را در گروه فناوری اطلاعات، اطلاع‌رسانی و کتابداری کسب کند. همچنین سمیه‌سادات آخشیک با رساله دکتری رتبه سوم بخش جوان این گروه را کسب کرد.   کتاب «کارآمدی روش اجتهادی امام خمینی اثر غلامحسین مقیمی رتبه سوم بخش بزرگسال گروه مطالعات انقلاب اسلامی و امام خمینی را به‌دست آورد و علیرضا استادیان خانی رتبه سوم بخش جوان را به‌دست آورد.   سمانه بقلانی در گروه مطالعات هنر و زیبا‌شناسی در بخش جوان با پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود رتبه دوم را به‌دست آورد.   اما در بخش برگزیدگان خارجی نهمین جشنواره بین‌المللی فارابی محمود ایوب از کشور لبنان، آیت‌الله شیخ محمدآصف محسنی قندهاری از کشور افغانستان، محمدعلی قره‌داغی از عراق، هاینتس گائوبه از کشور آلمان، برنارد اوکین از کشور ایرلند و منیر درکیچ از کشور بوسنی و هرزگوین به‌سبب جمیع آثار در حوزه ایران‌شناسی و اسلام‌شناسی تجلیل شدند. ]]> علوم‌انسانی Sun, 14 Jan 2018 08:12:06 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/256646/سید-جواد-طباطبایی-رتبه-نخست-به-دست-آورد بین‌المللی‌شدن دانشگاه‌ها یعنی 5 درصد از درآمد 150 میلیارد دلاری http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256605/بین-المللی-شدن-دانشگاه-ها-یعنی-5-درصد-درآمد-150-میلیارد-دلاری خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- قرن بیست و یکم را می‌توان قرن دانش بنیاد نام نهاد. از این رو نقش آموزش عالی در این قرن بیش از پیش مورد توجه کشورهاست. بدین جهت، تحول در آموزش عالی و به تبع آن تحول در دانشگاه‌ها امری اجتناب‌ناپذیر است. از جمله این تحولات، تأکید بر بین‌المللی شدن دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی است. «آموزش عالی بین‌المللی استراتژی‌ها و شرایط امکان» عنوان کتابی است از علی خورسندی طاسکوه، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی که در آن سعی شده به چیستی بین‌المللی شدن دانشگاه‌ها و مهمتر از آن جایگاه دانشگاه‌های ایرانی در این فرایند پرداخته شود. انتشار ایت کتاب بهانه‌ای شد که با این استاد دانشگاه گفت‌وگویی درباره کتاب داشته‌ باشیم که در ادامه می‌خوانید: درباره چیستی بین‌المللی شدن و ضرورت طرح بین‌المللی‌شدن دانشگاه‌ها توضیح دهید؟ بین‌المللی شدن ایده‌ای است که امواج متعددی در طول تاریخ داشته است و ما در موج سوم آن قرار داریم بحث بین‌المللی‌شدن از دهه 70 شروع شده است و تاریخ متعددی دارد. تعریف بین‌المللی‌شدن نیز مشتمل بر دو رویکرد نظری و عملیاتی است. در شرایطی ایده‌آل و به لحاظ نظری بین‌المللی شدن فرایندی است که در آن تربیت نسل جدیدی از شهروندان سنت‌پذیر، منتقد جهانی صورت می‌گیرد. البته این بحث مؤلفه‌های گوناگونی دارد که شامل تنوع و کیفیت آموزش، پروژه‌های بین‌المللی‌شدن دانشگاه‌ها، فرصت‌سازی برای همه شهروندان در همه شهرها و دانشگاه‌ها، تحرک و تبادل برای مبادله دانشجو و استادان و ... است. بنابراین این مولفه‌ها در برنامه‌های استراتژیک دانشگاه‌ها مشاهده می‌شود اما در دنیای واقع نیز بین‌المللی‌شدن دانشگاه‌ها متفاوت است هم‌اکنون گردش مالی سیاست بین‌المللی‌شدن دانشگاه‌ها رقمی بیش از 150 میلیارد دلار است. ما در سال گذشته 25 میلیارد دلار گردش مالی در این حوزه داشتیم و امسال نیز 40 میلیارد دلار در حوزه بین‌المللی‌شدن گردش پولی داشتیم. بنابراین وقتی به سیاست دانشگاهی بین‌المللی‌شدن نگاه می‌کنیم می‌بینیم که حوزه‌های دیگری همچون اقتصاد تحت تاثیر آن قرار می‌گیرد. بین‌المللی‌شدن امروزه تحت تاثیر فرایند تجاری‌سازی آموزش عالی و بازاریابی تولیدات دانشگاهی قرا گرفته است و طی آن بسیاری از دانشگاه‌ها فرایند جذب اساتید، پژوهشگران و دانشجویان ممتاز را برگزار می‌کند که هدفش درآمدزایی از این افراد است چراکه جذب نخبگان برای این دانشگاه‌ها و موسسات درآمدهای مالی در پی دارد.   اکنون بیشتر چه کشورهایی در این حوزه فعال هستند؟ کشورهایی که در این حوزه فعال هستند اساسا روی مناطقی سرمایه‌گذاری می‌کنند که دارای دانشجویان زیادی هستند به‌طور مثال آمریکا و کانادا روی دانشجویان کشور چین سرمایه‌گذاری کرده و اکنون 750 هزار دانشجوی چینی به‌عنوان دانشجوی بین‌المللی در این کشورها درس می‌خوانند که این منبع فوق‌العاده‌ای به لحاظ مالی برای کشورهای آمریکا و کاناداست و می‌تواند اقتصاد این مناطق را متحول کند. همچنین بازاریابی تولیدات پژوهشی، جذب نخبگان و افزایش اعتبار و رقابت بر سر تولیدات بین‌المللی از دیگر مولفه‌هایی است که در این فرایند تعریف می‌شود. در مباحث نظری بین‌المللی‌شدن می‌توان به‌صورت فرایندی، سیاسی و رویکردی به این موضوع نگاه کرد. البته بحث بین‌المللی شدن دانشگاه‌ها سابقه درخشانی در طول تاریخ داشته همچنین در ایران 18قرن پیش مرکزی مانند جندی‌شاپور بعد بین‌المللی داشته و زمانی که آکادمی یونان بسته شده دانشمندان آن به ایران می‌آیند و تحصیل می‌کنند.   در فرایند بین‌المللی شدن دانشگاه‌ها جایگاه دانشگاه‌های ایرانی کجاست و ما چقدر توانسته‌ایم سهمی از اقتصاد نجومی که این حوزه می‌تواند برای ما داشته باشد به‌دست بیاوریم؟ تلاش ما این بوده که در این حوزه گام‌هایی برداریم اگر کشورها را به سه سطح در این حوزه تقسیم کنیم کشورهای نخست مناطقی هستند که فعالند. کشورهای دیگر تا حدودی در بحث بین‌‌المللی شدن فعال هستند و در سطح سوم هم کشورهایی قرار می‌گیرند که گه‌گاه درباره بین‌المللی‌شدن فعالیت می‌کنند. ایران به لحاظ جایگاه در سطح سوم قرار می‌گیرد بدین معنی که متاسفانه هیچ‌دانشگاهی در ایران نیست که برنامه استراتژی بین‌المللی‌شدن داشته باشد البته ما برنامه‌ای را برای یکی از دانشگاه‌های مادر پیشنهاد کردیم که رد شد و اکنون برنامه‌ای را برای بین‌‌المللی‌شدن دانشگاه علامه طباطبایی ارایه کردیم که در دستور کار است با این وجود باید بگوییم چون اراده‌ای برای بین‌المللی‌شدن دانشگاه‌ها در بین مسئولان ایرانی وجود ندارد هنوز این اتفاق صورت نگرفته است. اگرچه بدنه آکادمیک و پژوهشی به دلیل منفعت مالی و معنوی از این اتفاق استقبال می‌کنند اما عملا مسئولان هنوز این موضوع را جدی نگرفته‌اند از سوی دیگر باید در نظر داشت که بحث بین‌المللی‌شدن دانشگاه‌ها تنها منوط به وزارت علوم نیست بلکه وزارتخانه‌های دیگری چون امور خارجه نیز در آن دخیل هستند اگرچه تلاش وزارت علوم این است که این برنامه را جلو ببرد. به‌هرحال اکنون با ظرفیت فرهنگی‌ که کشور ما دارد و با ارتباطی که ایران با 28 کشور دیگر داشته اگر در این حوزه سرمایه‌گذاری می‌کردیم حداقل باید صدهزار دانشجوی بین‌المللی داشتیم اما عملا این اتفاق صورت نگرفته است. موضوع دیگر این است که این ایده زمان زیادی نیست که در ایران مطرح شده است و آشنایی چندانی با آن وجود ندارد بنابراین باید ادبیات‌سازی کافی در این باره صورت بگیرد. البته در دوره کارشناسی ارشد چندین پایان‌نامه درباره این موضوع تدوین شده و امیدواریم تا 10 سال آینده این موضوع در ایران بیشتر مطرح شود و بتوانیم 5 درصد از درآمد 150 میلیارد دلاری در جهان را به خود اختصاص دهیم. چرا که این رقم می‌تواند تمامی دانشگاه‌های ما را متحول کند و فرصتی است که باید از آن استفاده کرد.   در بخش بین‌المللی‌شدن دانشگاه‌های ایرانی جایگاه عرضه تولیدات و کتاب‌ها به زبان مخاطبان جهانی چیست؟ اکنون تولید دانشی که براساس محصولات دانشی جهانی و فرامرزی باشد بسیار کم است ما 150 سال است که به ترجمه عادت کرده‌ایم و حالا زمان آن رسیده که ترجمه معکوس کنیم و منابع خوب فارسی را به انتشاراتی چون راتلج منتشر کنیم. یکی از ضعف‌های کلیدی ما آموزش عالی، عدم مهارت انتقادی و زبان است در وزارتخانه علوم تحقیقات و فناوری متاسفانه افرادی وجود ندارند که بتوانند به زبان بین‌المللی حرف بزنند و منزوی هستند درحالی که ما باید به زبان‌های روز جهان مسلط باشیم و بتوانیم دانش بومی خود را ارایه کنیم. ایران می‌توان دانش و تجربه زیسته خود را در جایی که بازار داشته باشد براساس زبان مخاطب جهانی ارایه کند. اکنون حدود 53 هزار دانشجوی ایران در دانشگاه‌های جهان درس می‌خوانند و براساس آمار یونسکو 11هزار دانشجو از کشورهای دیگر در کشور ایران مشغول به تحصیل هستند البته این آمار بر اساس ارقام وزارت علوم به 22 هزار دانشجو می‌رسد چراکه معیارها متفاوت است اما متاسفانه تنوع لازم را ندارند.   تنوع تحصیل هم در رشته‌هایی که دانشجویان بین‌المللی در ایران درس می‌خوانند وجود ندارد بدین معنی که غالب آنها در رشته زبان و ادبیات فارسی مشغول به تحصیل هستند. به‌هرحال اکثر کشورها در یک رشته خاص مزیت دارند در کشور ما هم چندین رشته وجود دارد که دانشجویان بین‌المللی در آن تحصیل می‌کنند اما خوشبختانه در کنار زبان و ادبیات فارسی رشته‌های دیگری هم مانند رشته پزشکی، شیمی، مهندسی و ... وجود دارد که دانشجو می‌پذیرد البته در رشته‌های دیگر نیز مانند روانشناسی و علوم تربیتی محصل وجود دارد اما تعداد آن بسیار کم است.   پس آیا می‌توان این چشم‌انداز را برای سیاست بین‌المللی شدن دانشگاه‌ها در ایران به‌گونه‌ای ترسیم کرد که درآمد مالی حاصل از آن با بخشی از درآمدهای نفتی برابری کند؟ قطعا همین‌طور است ایران در منطقه بالاترین استعداد برای بین‌المللی‌شدن را دارد چراکه با وجود ارتباط با 28 کشور جهان قادر است اقتصاد این حوزه را به‌دست بگیرد و لازم است که بگوید این عرصه نیازمند انقلاب هم نیست بلکه با گشودن زمینه‌های جدید و اصطلاحاتی می‌توان درهای بسیاری را روی دانشجویان بین‌المللی باز کرد، کاری که ایران در 5 سال آینده تبدیل به کشور اول منطقه در عرصه بین‌المللی‌شدن دانشگاه‌ها شود. ]]> علوم‌انسانی Sun, 14 Jan 2018 07:43:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256605/بین-المللی-شدن-دانشگاه-ها-یعنی-5-درصد-درآمد-150-میلیارد-دلاری