خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - پربيننده ترين عناوين ادبیات :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/literature Tue, 24 Oct 2017 12:48:32 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Tue, 24 Oct 2017 12:48:32 GMT ادبیات 60 راهیابی ۲۲۴ اثر به مرحله نهایی داوری جشنواره ملی داستان کوتاه پرراس http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253166/راهیابی-۲۲۴-اثر-مرحله-نهایی-داوری-جشنواره-ملی-داستان-کوتاه-پرراس به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،عبداله رییسی، دبیر علمی جشنواره ملی داستان کوتاه پرراس با اشاره به پایان یافتن مرحله اول داوری این جشنواره گفت: ۲۲۴ اثر از بین ۸۶۰ اثر انتخاب و وارد مرحله دوم داوری شد.  رئیسی همچنین با اعلام داوران مرحله‌ نهایی جشنواره افزود: علی خدایی، احمد آرام، حسن محمودی، سعید بردستانی و شیوا مقانلو داوری مرحله دوم به بعد را بر عهده دارند که ۲۲۴ اثر انتخاب شده از مرحله اول داوری هم اکنون در اختیار آنان قرار گرفته است. دبیر علمی نخستین دوره جشنواره ملی پرراس افزود: ده اثر برگزیده در مراسم پایانی که در آذرماه ۹۶ برگزار می شود معرفی خواهند شد که طبق فراخوان اولیه، به سه اثر برگزیده اول به ترتیب مبلغ ۱۵ میلیون ریال، ۱۰ میلیون ریال و ۵ میلیون ریال به همراه تندیس جشنواره تقدیم خواهد شد و با اهدای لوح تقدیر به نفرات چهارم تا دهم، ده اثر برگزیده نیز در قالب کتاب منتخب جشنواره به چاپ می رسد.  رئیسی همچنین تاکید کرد: در این مرحله، پس از بررسی داستان ها توسط داوران اصلی جشنواره، تعداد آثار انتخاب شده برای ورود به مرحله بعدی به همراه جزئیات بیشتر اعلام خواهد شد. ]]> ادبیات Mon, 23 Oct 2017 06:42:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253166/راهیابی-۲۲۴-اثر-مرحله-نهایی-داوری-جشنواره-ملی-داستان-کوتاه-پرراس زبان سینما بهترین راه برای معرفی ادبیات فارسی به جهانیان است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/253175/زبان-سینما-بهترین-راه-معرفی-ادبیات-فارسی-جهانیان معین صمدی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، عنوان کرد: خوشحالم که آخرین اثرم با عنوان «جم‌شید؛ مرثیه‌ای بر یک اسطوره» امسال توانست برگزیده بخش «کتاب و سینما»ی جشنواره فیلم کوتاه تهران شود. این فیلم اقتباس آزادی از شاهنامه فردوسی و متون کهن بود.   او ادامه داد: تحقیق من برای ساخت این فیلم 12 دقیقه‌ای، چهار سال طول کشید و حتی مجبور شدم برای قسمتی از کار زبان پهلوی بخوانم تا بتوانم فیلم را به درستی روایت کنم. من این کار را برای دریافت جایزه نساختم و به همین دلیل وقتی فیلم ساخته شد، از انتخاب چنین موضوعی، به‌شدت خوشحال بودم؛ چراکه توانستم مسائل خوب و بسیار زیادی بیاموزم.   این جایزه جان تازه‌ای به سینمای اقتباسی ما خواهد داد این فیلمساز جوان در توضیح فواید جایزه کتاب و سینما گفت: وقتی این فیلم را آغاز کردم با اطلاعات مناسب به سراغ شاهنامه رفتم اما هرچه بیشتر وارد این موضوع شدم، به این نتیجه رسیدم که اطلاعات من و امثال من درباره اساطیرمان بسیار کم است. به نظرم این جایزه جان تازه‌ای به سینمای اقتباسی ما خواهد داد؛ چرا که سینماگران به این نتیجه می‌رسند که کارشان در جای خاصی از نظر ادبی نیز رصد می‌شود و عده‌ای به این شکل برای کسی که پژوهش و تحقیق می‌کند و کتاب می‌خواند، ارزش قائل شده‌اند.   صمدی با تاکید بر ضرورت توجه به سینمای اقتباسی عنوان کرد: واقعا جای اقتباس در سینمای ما خالی است و سینماگران ما از این حوزه دور هستند. در دنیا رسم بر این است که فیلمسازان کتاب‌های پرفروش را اقتباس می‌کنند تا فروش فیلم‌شان تضمین شده باشد اما به دلیل آنکه تعداد کتاب‌های پرفروش ایران کم است، جای چنین فیلم‌هایی در سینمای ما خالی است.   ما هنوز زبان مخاطب‌پسند را پیدا نکرده‌ایم کارگردان و فیلمنامه‌نویس فیلم کوتاه «جم‌شید؛ مرثیه‌ای بر یک اسطوره» در توضیح پتانسیل ادبی ما برای ورود به سینما گفت: ادبیات ما بدون شک پتانسیل بسیار خوبی برای ورود به سینما دارد؛ چراکه من در سمینارها و جشنواره‌های خارجی می‌بینم که وقتی ما از فرهنگ و اساطیرمان صحبت می‌کنیم، جذب آن می‌شوند و این موضوعات برای آنها جذاب است. به نظر مشکل کار آنجاست که ما هنوز زبان مخاطب‌پسند پیدا نکرده‌ایم تا براساس این زبان، قصه را روایت کنیم و فیلمی بسازیم؛ زبانی که همه بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. مشکل امروز ما روایت است. متون قدیمی ما که همیشه طرفداران خود را داشته‌اند اما شاید امروز فاصله‌ای بین محبوبیت ادبیات کلاسیک با ادبیات معاصر ما پدید آمده است.   پایه سینما داستان است او با اشاره به میزان تاثیرگذاری سینما بر ادبیات گفت:‌ به نظر من ادبیات معاصر ما خیلی خوب به جهان معرفی نشده است و زبان سینما بهترین راه برای معرفی ادبیات ما به مخاطبان جهانی است. من می‌کوشم که دنبال‌کننده ادبیات امروز باشم و این صحبت‌ها از حد شعار فراتر برود. من به جنس ادبیات صادق هدایت و جلال آل‌احمد بسیار علاقه‌مند هستم؛ چراکه این‌ها بسیار به زبان دوره خود تسلط داشتند و به همان زبان می‌نوشتند؛ درنتیجه مخاطب هم داشتند.   او ادامه داد: خانم زویا پیرزاد نیز از جمله نویسندگانی است که هم برای مخاطب عام و هم مخاطب خاص جذاب است؛ به همین دلیل نوشته‌های او را دنبال می‌کنم. به اعتقاد من پایه سینما داستان است؛ بنابراین هرچقدر ادبیات ما پیشرفت کند، بالطبع سینمای ما نیز رشد خواهد کرد.   صمدی توسعه جلسات مشترک بین سینماگران و اهالی ادبیات را ضروری دانست و گفت: بدون شک این ارتباطات می‌تواند به بهتر شدن سینمای ما کمک کند؛ چراکه سینما و ادبیات از هم جدا نیستند و اگر این جلسات افزایش پیدا کند، می‌تواند باعث رونق هر دو حوزه شود. من تا به امروز پنج بار برگزیده جشنواره فیلم کوتاه تهران شده‌ام اما این جایزه از همه آنها لذت‌بخش‌تر بود؛ زیرا از طرف جامعه کتاب اهدا شد و از جنس ادبیات، سینما و پژوهش بود.   معین صمدی فارغ‌التحصیل کارشناسی گرافیک است که فیلم کوتاه او با عنوان «جم‌شید؛ مرثیه‌ای بر یک اسطوره» برگزیده بخش «کتاب و سینما»ی سی و چهارمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران شده است. این فیلم 12 دقیقه‌ای در سال 1395 با کارگردانی، تهیه‌کنندگی و فیلمنامه‌نویسی معین صمدی، صداگذاری آرمین بهاری، آهنگسازی میلاد موحدی و انیماتوری هادی طبسی، مهرداد شاهوردی، اهورا شهبازی و حمید برزوی تولید شده است. ]]> ادبیات Mon, 23 Oct 2017 09:54:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/253175/زبان-سینما-بهترین-راه-معرفی-ادبیات-فارسی-جهانیان نمادهای ادبیات ما برای مخاطب خارجی جذاب است http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/253189/نمادهای-ادبیات-مخاطب-خارجی-جذاب هاجر مهرانی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) عنوان کرد: خوشحالم که امروز جایزه‌ای در کشور ما برگزار می‌شود که نگاه مناسبی به آثار اقتباسی دارد. خوشبختانه من با انیمیشن «داش آکل» توانستم برگزیده دور نخست این جایزه شوم. این فیلم کوتاه برداشت و رازگشایی از اثر «داش آکل» صادق هدایت بود. او ادامه داد: من و تیمم سعی کردیم که این داستان را با نمادهای ایرانی و با استفاده از قابلیت‌هایی که تنها در انیمیشن وجود دارد، روایت کنیم. به نظر من اتفاق مهم سومین جایزه کتاب و سینما این بود که دو انیمیشن توانستند به‌عنوان برگزیده نخست این جایزه انتخاب شوند. این کارشناس ارشد انیمیشن با اشاره به ظرفیت‌های امروز انیمیشن گفت: متاسفانه افراد زیادی فکر می‌کنند که همیشه انیمیشن برای کار کودک است، که البته آن هم ارزش خاص خودش را دارد اما باید به این نتیجه برسیم که امروز انیمیشن مخاطب‌های مختلف دارد و در سال‌های گذشته انیمیشن‌های بسیار خوب و پربیننده‌ای برای بزرگسالان ساخته شده است.   او با اشاره به برگزیدگان سومین دوره جایزه کتاب و سینما عنوان کرد:‌ برای مثال دو انیمیشن «داش آکل» و «جم‌شید؛ مرثیه‌ای بر یک اسطوره» که امسال به‌صورت مشترک برگزیده جایزه شده‌اند، هر دو برای مخاطب بزرگسال ساخته شده است. من حس می‌کنم، ادبیات ما قابلیت‌هایی دارد که اگر روایت آن در انیمیشن درست انجام شود، می‌توانیم شاهد رونق انیمیشن در کشور باشیم. حوزه‌ای که در دنیا قابلیت‌های خود را اثبات کرده است.   مهرانی با اشاره به ظرفیت‌های ادبیات داستانی معاصر گفت: من به شدت ادبیات داستانی ایرانی را دنبال می‌کنم و این بخش برای من خیلی جذاب است. ادبیات ما سرشار از نماد است و به قدری این نمادها برای مخاطب خارجی جذاب است که می‌توان از آن استفاده‌های بسیار زیادی کرد؛ به همین دلیل می‌توان گفت که ادبیات گنجینه‌ای استفاده نشده در سینمای امروز ماست که بسیار جای کار دارد. او ادامه داد: کشور ما کشور داستان‌های فولکلور است و این یک منبع بسیار خوب برای ساخت فیلم و انیمیشن‌های کوتاه است. به نظر من اگر دوستان فرهنگی وارد میدان شوند و روی داستان‌های فولکلور سرمایه‌گذاری کنند، نتایج خوبی به دست می‌آید.   کارگردان انیمیشن «داش آکل» با اشاره به نویسنده مورد علاقه‌اش گفت: از میان نویسندگان ایران بیژن نجدی و آن ادبیات جذاب واقع‌گرایی او را دنبال می‌کنم اما این به آن معنا نیست که کار سایر نویسندگان را نمی‌خوانم. خوشبختانه ادبیات ما در سال‌های اخیر پیشرفت محسوسی داشته است و تعداد نویسندگان خوب ما افزایش پیدا کرده است؛ به همین دلیل اگر کتاب خوبی معرفی شود، حتما تهیه می‌کنم و آن‌را می‌خوانم.   مهرانی در بخش پایانی صحبت‌هایش عنوان کرد: این روزها اقتباس‌های بسیار خوبی در حوزه نمایش انجام می‌شود و با یک تعامل مناسب می‌توان شرایطی را مهیا کرد تا شاهد افزایش کارهای اقتباسی در حوزه سینما باشیم. ما انیمیشنی‌ها از بچه‌های سینما و هر دو از اهالی ادبیات دور افتاده‌ایم و اگر در این بین تعامل خوبی انجام شود، بدون شک روزهای خوبی در انتظار سینما و انیمیشن است.   هاجر مهرانی فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد انیمیشن است که فیلم 14 دقیقه‌ای او با نام «داش آکل» توانست به عنوان برگزیده بخش «کتاب و سینما»ی سی و چهارمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران معرفی شود. فیلم کوتاه «داش آکل» در سال 1395 با کارگردانی هاجر مهرانی، تهیه‌کنندگی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و هاجر مهرانی، فیلمنامه‌نویسی هاجر مهرانی و مریم چالش، صداگذاری مرتضی احرابی و پیمان واحدی، آهنگسازی مریم چالش، تدوین‌گری هاجر مهرانی و انیماتوری زهرا آیت‌اللهی، سیامک تکللو، حجت اعظم‌پور و لاله ضیایی تولید شده است. ]]> ادبیات Mon, 23 Oct 2017 12:38:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/253189/نمادهای-ادبیات-مخاطب-خارجی-جذاب اهالی ادبیات را وارد سینما کنیم http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/253167/اهالی-ادبیات-وارد-سینما-کنیم نجمه خیری کارگردان و نویسنده در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت: ما باید روی فیلمنامه‌نویسی بسیار کار کنیم؛ چراکه در این حوزه مشکلات بسیار زیادی وجود دارد. فیلم کوتاه امروز ما از هر نظر کامل است اما بزرگ‌ترین ضعف آن فیلمنامه‌نویسی است. شاید دلیل اصلی آن این باشد که بیشتر کارگردان‌ها، نویسنده اثر نیز هستند؛ به‌همین دلیل نیاز امروز سینمای فیلم کوتاه ما این است که بچه‌های ادبیات را وارد فیلم کوتاه و سینما کنیم. او ادامه داد: به‌خوبی می‌دانم که کار گروهی کردن بسیار دشوار است و راحت‌تر است که کارگردان نویسنده اثر نیز باشد؛ اما این نیاز امروز فیلم کوتاه است و باید انجام شود. به نظر من فیلمسازان باید با اهالی ادبیات ارتباط برقرار کنند و از طرفی میزان مطالعه خود را بالا ببرند؛ چراکه دیالوگ‌های یک کتاب می‌تواند به درخشان‌شدن یک فیلم سینمایی کمک شایانی کند. دوستان فیلمساز من نباید فراموش کنند که سینما قصد دارد یک قصه تعریف کند و قصه باید ابتدا و انتها داشته باشد. درست است که امروز فیلم‌های پایان باز بسیار پرطرفدار شده است اما همان فیلم هم باید در انتها، اندیشه‌ای را در ذهن مخاطب ایجاد کند تا او بتواند به‌تفکر برسد. خیری درباره میزان مطالعه‌اش گفت: راستش را بخواهید من علاقه‌ی بسیار زیادی به کتاب دارم اما مانند خیلی از دوستان «حوزه کتاب» نیستم و ترجیح می‌دهم هدفمند ادبیات را دنبال کنم. من برخلاف جامعه امروز عاشق داستان کوتاه هستم و به مطالعه هر داستان کوتاه جذابی که به‌دستم برسد، می‌پردازم. داستان‌های تصویری من‌ را به‌خود جلب می‌کنند به‌همین دلیل علاقه‌ی زیادی به نوشته‌های فریبا وفی دارم.   این فیلم‌ساز جوان با اشاره به شیوه‌ی مطالعه‌اش عنوان کرد: من مانند دوستان ادبیاتی براساس لیست ادبیات را دنبال نمی‌کنم؛ بلکه به‌دنبال آن می‌روم که امروز به چه‌چیزی نیاز دارم؛ به‌همین دلیل این امکان وجود دارد که امروز کتاب روانشناسی بخوانم، فردا به‌سراغ فلسفه بروم و یک هفته مشغول خواندن رمانی جذاب باشم. در دنیای من کتاب به‌عنوان معرف زندگی بهتر است. خیری که امسال با یک فیلم کوتاه در جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران شرکت کرده بود و جزو نامزدهای نهایی این بخش بود، در توضیح اثرش گفت: فیلم «ماه سمنبر» که کارگردانی و نویسندگی آن با من بوده است در بخش «کتاب و سینما»ی سی و چهارمین جشنواره فیلم کوتاه تهران به‌عنوان کاندید معرفی شد. این فیلم از منظومه «حیدر بیگ و سمنبر» اقتباس شده است. منظومه‌ای که متعلق به دوره صفوی است و من قصه آن را از مادربزرگم شنیده‌ام. او ادامه داد: از مدت‌ها پیش دوست داشتم که این داستان را اقتباس کنم؛ چراکه این داستان بسیار امروزی و قابل درک برای مخاطب است. یعنی در عین حال که داستانی اسطوره‌ای است فضا و خصوصیاتش برای آدم‌های جامعه امروز قابل لمس است و مخاطب خیلی سریع با آن همذات‌پنداری می‌کند. کاراکتر زن این داستان پزشکی داروساز است که از کشمیر به ایران آمده، زنی که در داستان علاوه بر زیبایی، هوش، دانایی ، شهامت و مهارتش در جنگیدن تاکید شده است و بین او و حیدربیگ قزلباش شاه عباس اتفاقاتی رخ می‌دهد که به نظر من بسیار جذاب آمد. این کاراکتر من‌ را مجاب کرد تا به‌ساختن این فیلم اقدام کنم. این فیلمساز جوان با اشاره به تفاوت‌های این داستان ایرانی با داستان‌های خارجی گفت: این داستان برخلاف داستانی مانند سیندرلار که کاراکتر آن اجازه انتخاب ندارد، کاملا باز و خودمختار است. یعنی کاراکترها حق انتخاب دارند، مسئولیت‌پذیر هستند و برای خواسته‌های خود تلاش می‌کنند. در ضمن هیچ جادو و داستان عجیب‌ و غریبی وجود ندارد. اما داستانی اسطوره‌ای با همان مناسبات خاص خودش است. او ادامه داد: ساخت این فیلم احیای تاریخ و ادبیات فولکلور ‌ماست. یعنی داستانی که سینه‌به‌سینه نقل شده و امروز به دست ما رسیده است؛ به‌همین دلیل فکر می‌کنم مورد توجه داوران مرحله اول قرار گرفت. این فیلم از دو بخش تشکیل شده است که قسمت دوم حالت مستند دارد و من از تنها ریش سفیدان و گیس سفیدانی که داستان را هنوز به طور کامل به خاطر داشتند خواهش کردم که در این بخش جلوی دوربین بیایند و این داستان را به‌شکل خودشان روایت کنند. خیری در توضیح نسخه اصلی این اقتباس گفت: علاوه‌ بر داستانی که از مادربزرگم شنیده بودم، به مطالعه نسخه خطی این داستان که در کتابخانه مجلس وجود دارد، نیز پرداختم و در کنار آن یک نسخه چاپی آن را نیز از دست‌فروشان کتاب‌های قدیمی در شیراز خریداری کرده بودم. من طی ماه‌ها چندین بار دو کتاب را خواندم تا بتوانم آن را در قالب تصویر بیان کنم. او ادامه داد:‌ قسمت اول فیلم داستان پسر جوانی است که از یک خانم کتابفروش خوشش آمده است و حالا تقابل این دو را در دنیای امروز در مقایسه با حیدربیگ و سمنبر می‌بینیم. من در نوشتن فیلمنامه «ماه‌سمنبر» از دوست خوبم ترانه برومند کمک گرفتم. ترانه برومند نمایشنامه‌نویس، فیلمنامه‌نویس و مترجم بسیار توانایی است و‌ این شانس من بود.   این فیلمساز جوان با اشاره به دغدغه‌هایش برای ساخت این اثر گفت: بیشتر حرف من از ساخت این فیلم و پرداختن به این موضوع نشان دادن شجاعت در ابراز عشق بود. مخاطب با دیدن دوبخش فیلم متوجه می‌شود که چطور یک داستان اسطوره‌ای به فیلمی امروزی تبدیل شده است و می‌آموزد که چطور حیدربیگ در آن زمان تلاش کرده است تا نظر معشوق خود را جلب کند. خیری در بخش پایانی صحبت‌هایش درباره وضعیت آثار اقتباسی این دوره از جشنواره عنوان کرد: اگر بخواهم درباره آثار اقتباسی نظر بدهم، می‌توانم بگویم که داستان‌ها به‌شکلی بود که مخاطب در کنار دیدن فیلم به مطالعه کتاب نیز نیاز داشت تا متوجه قصه شود. به‌نظر من این کار اشتباه است؛ چراکه کار سینما این است که به آن داستان اعتبار دهد و به‌شکلی داستان را مطرح کند که مخاطب جذب آن شود و دوست داشته باشد که آن داستان را بخواند، نه اینکه به‌دلیل فهمیدن موضوع فیلم به سراغ کتاب برود. ]]> ادبیات Mon, 23 Oct 2017 09:37:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/253167/اهالی-ادبیات-وارد-سینما-کنیم جای خالی ترجمه در تبادل فرهنگ ادبی معاصر ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/note/253202/جای-خالی-ترجمه-تبادل-فرهنگ-ادبی-معاصر-ایران خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- الهام فلاح: زبان به عنوان اصلی‌ترین و کارآمدترین ابزار ارتباطی بشر از آغاز تا کنون، رکن اصلی تعاملات و تبادل فرهنگ و اندیشه و تمدن بوده­ است. از سوی دیگر ادبیات هر ملت بخش عظیم و قابل توجهی از بار فرهنگی آن ملت را بر دوش می­‌کشد. ادبیات در انواع قالب‌های رمان و نمایشنامه و شعر و داستان کوتاه و سایر قالب‌های بومی عرضه‌کننده غنی‌ترین چهره فرهنگی و ملی و مذهبی و آیینی ملت‌هاست. اما نکته اصلی اینجاست که برای انسان معاصر که دنیایش دهکده جهانی ا­ست و دیگر مرزها، دیوارهای بتنی سابق نیستند و ارتباط با آدم‌های دیگر مستلزم هموار کردن مشقت‌ها و هزینه­‌های بسیار نیست، چگونه می­‌توان این انتقال فرهنگی و این دیدن دنیا و چشیدن طعم زندگی عامه باقی مردم دنیا را متصور شد؟ آیا مجهز بودن به یک تلفن همراه هوشمند و یا صرف کردن عمده زمان روزمره مقابل یک کامپیوتر مجهز به اینترنت پرسرعت قادر است یک تنه بار همه نقل و انتقالات فرهنگی را به دوش بکشد؟ آیا زبان تصاویر و موسیقی و ویدئو آنقدری گویا هست که جان مطلب را ادا کند و موجب چند برداشت متفاوت از سوی مخاطبین مختلف نگردد؟ این میان تکلیف شیفتگان کتاب و متون چه می‌شود؟ در چنین شرایطی مسلما امر ترجمه در مراتب بالاتری از ترجمه لغتنامه‌­ای غیر قابل اجتناب است. چرا که لزوم اختراع خط و زبان از آنجا حس شد که زبان ایما و اشاره و نقاشی­‌های روی دیواره غارها قادر به انتقال یک کلام واحد به تمامی مخاطبین خود نبود. شاید این پرسش وجود داشته باشد که در میان طوفان اطلاعاتی که روزانه مغز انسان را هدف می­‌گیرد دانستن محتوای فرهنگی و ادبی سایر کشورها چه لزومی دارد؟ مگر چقدر مهم  است خواندن داستانی از جنگ افغانستان یا ژاپن یا جریان کودتای مصر؟ چه نیازی هست به خواندن نمایشنامه­‌ای با محتوای آیینی بوداییان یا هندوها؟ و اصلا چرا باید متنی خواند سراسر تفاخر و فخرفروشی ناشی از تفکر یک نژادپرست؟ اما باید خواند. باید جهان را از منظری غیر از منظر خبرنگاران شبکه­‌های خبری و ژورنالیست‌های تحت تاثیر تفکرات سیاسی و حزبی دید. اینکه یک زن یا یک کودک یا یک فرد عادی که تمام روز برای گذران یک زندگی ساده تلاش می‌­کند، چگونه دنیا را می­‌بیند، چه اعتقاداتی دارد و اصلا از دنیا چه می­‌خواهد؟، غم­‌ها و آرزوهایش چیست؟، شاید در غالب یک متن ادبی، ساده و قابل چشم‌­پوشی به نظر برسد، اما برآیند همه اینها باعث شکل‌گیری نگرش ما نسبت به مردمی که هم نژاد و هموطن ما نیستند نخواهد شد؟ آیا این تغییر نگرش باعث تغییر تاکتیک رفتاری ملت­‌ها نسبت به یکدیگر نمی‌شود؟ شاید بسیار ساده‌انگارانه باشد که خیال کنیم خواندن رمان و آشنایی با شیوه زندگی مردم دنیا حتی می‌­تواند بر جنگ­ و کینه‌­توزی­ و لجاجت­ قدرت­‌ها تاثیر بگذارد. اما شاید آبی باشد بر آتشی که کورکورانه افرخته شده. چرا جهان ادبیات ایران را تنها با فردوسی می­‌شناسند و خیام و نیما؟ چرا تنها بخش اندکی از ادبیات کهن ایران آن‌هم در قالب شعر به جهان عرضه شده است؟ چرا هرگز ناشر قدرتمندی خود را به زحمت ترجمه آثار معاصر ایرانی نینداخته است؟ آیا مردم جهان از ایران چیزی جز سو تفاهمات ناشی از اخبار و سخنرانی‌های متخاصمانه مجامع بین­‌الملل می­‌دانند؟ برداشت یک زن آمریکایی و اروپایی و حتی آسیای دور چقدر به واقعیت زنان ایرانی همتایشان نزدیک است؟ چند نفر از مردم جهان با خواندن سرگذشت ملاله و یا کتاب خالد حسینی توانستند از شرایط واقعی جاری در زندگی مردم افغانستان مطلع شوند؟ چند نفر با خواندن آثار موراکامی و موهیان در زندگی زردپوستان شرق آسیا دقیق شدند؟ آثار جومپا لاهیری و اورهان پاموک نیز. آیا کسی در تمام دنیا هست که خود را اهل خواندن بداند و این  اسامی برایش آشنا نباشد؟ و مسلما برای هیچ نویسنده­‌ای با ارزش­‌تر از این وجود ندارد که بتواند فرهنگ ملت خویش را نه با کشتی­‌های باربری و ترانزیت‌­های هوایی و زمینی بلکه با قلم خویش به دنیا صادر کند. غیر از جوایز مطرح و بنام ادبی دنیا، رویدادهای فرهنگی مثل نمایشگاه‌های بین‌المللی هم می‌­توانند به خوبی دروازه آمد و شد فرهنگ‌­ها باشند. در حالی که ادبیات مستقل در همه جای جهان همیشه فارغ از خط مشی­‌های فکری غالب حرکت کرده و آلوده سیاست و گفتمان مسلط حکومت‌ها نیست. کاش ترجمه متون ادبی و تبادل ادبیات کشورها هرگز دچار صلاحدید و ملاحظات سیاسی نباشد. ]]> ادبیات Tue, 24 Oct 2017 05:30:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/253202/جای-خالی-ترجمه-تبادل-فرهنگ-ادبی-معاصر-ایران اسامی راه یافتگان به مرحله دوم دوسالانه نارنج اعلام شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253214/اسامی-راه-یافتگان-مرحله-دوم-دوسالانه-نارنج-اعلام به گزارش خبرگزاری کتاب(ایبنا) مدیر اجرایی پنجمین دوسالانه داستان کوتاه نارنج گفت: گروه پژوهشی ششمین دوسالانه‌‌ی داستان کوتاه نارنج که کار بررسی و داوری داستان‌ها را از اواسط مردادماه آغاز کرده از بین 1442 داستان از 824 داستان‌نویس، اسامی راه‌یافتگان به دور دوم را به دبیرخانه‌ اعلام کرد. محمد بادپر درباره‌ی روند داوری اولیه افزود: کار ارزیابی داستان‌ها به عهده‌ی فاطمه حاتمی‌زاده و فاطمه ابراهیمی بود  که در این مرحله داستان‌ها ارزشیابی شد ولی هیچ داستانی حذف نشد و پس از آن داوری به وسیله «حسین مقدس»، «مرضیه چوکار»، «ساحل رحیمی‌پور»، «محسن پورمظفر» و «زهرا هنرمندنیا» که از نویسندگان خوب هستند انجام گرفت. بادپر اضافه کرد: طبق اعلام گروه پژوهشی همانطور که در فراخوان دوسالانه نیز آمده است در صورتی که هرکدام از این  داستان‌ها‌ به هرگونه‌ای قبلا منتشر شده باشند در هر مرحله‌ای هم که باشد از چرخه‌ی داوری در این دوسالانه حذف خواهند شد. وی یادآور شد: برندگان نهایی 30 آذر 1396 در مراسم اختتامیه‌ی که در تالار فردوسی جهرم برگزار خواهد شد، معرفی خواهند شد. اسامی برگزیدگان بدون اولویت: رضا شیری، ریحانه ظهیری از دبی امارات، احمد سوسرایی از آزادشهر گلستان، شهلا اصانلو از قم، علی شادکام از تهران، احسان زارع از شیراز، مهدی ابراهیمی‌لامع از تهران ، علی پاینده‌جهرمی از شیراز، سیدحسن موسوی از مشهد، بهمن طالبی‌نژاد از تهران، امیر دریانورد از بوشهر ، محمد قمری از کامیاران، مهراب، اکبری‌شهپری از قم، ثمین جواهریان از تهران، فرهاد بیگدلو از تهران، محمد رستگار از شیراز، شیما جوادی از تهران، سیما رحمتی از نیشابور، محمد اسعدی از تهران، فاطمه نیک‌عهد از جهرم، فروزان مقصودی از کرمانشاه، رضا عزیزی از مشهد، امیر لشکری از بندر گناوه،‌شهلا رضاسلطانی از تهران، معصومه مه‌آبادپور از تهران، مریم صادقی از مرودشت، فریده فهیمی از بوشهر، راضیه مهدی‌زاده از تهران، محمد محمد‌سیفی از یزد، لیلا روغنگیرقزوینی از قزوین، گودرز ایزدی از شاهین‌شهر، محمدسعید احمدزاده از شیراز، میرغلامرضا شریعتی‌راد از یاسوج، فرشاد موسی‌زاده از مشهد، فاطمه اندیشه از تهران، مریم سادات‌پور از کرج، سعیده زادهوش از اصفهان، الهه صادقانی از اصفهان، نسترن مکارمی از شاهین‌شهر، عطیه خراسانی از زاهدان، وحید آقاکرمی از تبریز، فرهاد رفیعی از آبادان، آرش محمودی از کرمانشاه، زهرا سلطانی از شیراز، عبدالرحیم رستمی از بوشهر سمانه فرهادی،محمدهادی سالارورزی از تهران، حسین دیناروند از اهواز، سهیل رمضان‌پور از تهران، زهرا امیدی از ایلام، عباس قدیرمحسنی از تهران، عاطفه شاطری از مشهد، مهران فانی از جهرم، محمدرضا آل‌ابراهیم از استهبان، امیرمحمد یاوری، یگانه شیخ‌الاسلامی از تهران، آذر بشیرزاده از اردبیل، موژان نادریان از اصفهان، مینا (حلیمه) افشاری از تهران، فاضله فراهانی از تهران، هدی‌سادات حشمتیان از سنقر، بیتا بهروزیان از اصفهان، معصومه قدردان از اسفراین، سیدمحمدحسین حسینی از تهران، حسین لعل‌بذری از مشهد، رویا زنده‌بودی از مشهد، ندا چهارگانه از جهرم، مرتضی بیاره از اصفهان، سیامک تراکمه‌زاده از اصفهان، امیررضا اسماعیلی از تبریز، مریم ایجادی از تهران، عاطفه لاری از شاهرود، کاظم آقایی از مشهد، نیلوفر انسان از تهران، مجتبی، شول‌افشارزاده از تهران، علی مهدی دوست‌سلیمی از بجنورد، محمدجواد صفایی از لامرد، لیلا حکمت‌نیا از تهران، مصطفی‌ستاری از مشهد، علی لشنی‌زند از مشهد، امین اطمینان از مشهد،‌ نفیسه قائمی، رضا قاسمی از اراک، مصطفی میرزاده از تهران، مجتبی هژبری از اسفراین، ندا علی‌پور از کرج، پیمان برومند از شیراز، مسعود، کبکانیان از بندر گناوه، الهام توکل از اصفهان، امیر شیرپور از خرم‌آباد، محمدحسین پاکدل از استهبان، افروز، جهاندیده از جهرم، هما جاسمی از سن‌آنتونیو امریکا، افسانه آقایی از تهران، سعید صابونی از شاهرود، سحرسادات حدیقه از شیراز، پریسا جلیلیان از کرمانشاه، فاطمه صادقی، ، مژگان قاسمی از استهبان، خلیل جلیل‌زاده از سردشت. ]]> ادبیات Tue, 24 Oct 2017 06:27:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253214/اسامی-راه-یافتگان-مرحله-دوم-دوسالانه-نارنج-اعلام نسل چهارم، ادبیات ایران را جهانی خواهد کرد http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/253093/نسل-چهارم-ادبیات-ایران-جهانی-خواهد خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)-بهاره ارشد ریاحی: صمد طاهری، داستان نویس شیرازی، دانش‌آموخته‌ رشته‌ نمايشنامه‌نويسي از دانشكده‌ هنرهاي دراماتيك تهران است. از او به عنوان یکی از نویسندگان تاثیرگذار نسل سوم داستان‌نویسی ایران یاد می‌کنند. مجموعه‌داستان‌هاي «سنگ و سپر» و «شكار شبانه» از آثار او است. به بهانه انتشار جدیدترین مجموعه‌داستانش «زخم شیر»، با او درباره وضعیت امروز داستان نویسی ایران گفت‌وگو کرده ایم.      در ادبیات جهان هنوز که هنوز است جنگ‌های جهانی و تاثیرات مخرب آنها بر زندگی جنگ‌زدگان و نسل‌های بعدی‌شان جزو سوژه‌های روز است. در «زخم شیر» هم شما هنوز دغدغه به تصویر کشیدن فضا و رنگ و بوی جنگ ایران و عراق را از نگاه مردم بی سلاح شهرها دارید. به نظر شما جای خالی فضای جنگ چقدر در داستان کوتاه معاصر دیده می‌شود؟   در زمینه جنگ و حواشی آن داستان‌های خوبی نوشته شده است. از احمد محمود، قاضی ربیحاوی، اصغر عبداللهی، محمدرضا صفدری، احمد دهقان و نویسندگان دیگری که متاسفانه به دلیل نداشتن حضور ذهن از آن ها نام نمی‌برم. اما به گمان من تعداد داستان‌های منتشر شده در برابر بزرگی این واقعه، بسیار کم است، واقعه‌ای که نه چند روز و چند ماه، بلکه هشت سال تمام، همه جنبه‌های اجتماعی و فردی کشور ما را تحت سیطره خود گرفت،‌هزاران نفر از دلیرترین جوان‌های ما را به خاک افکند،‌هزاران نفر را معلول و ویلچیرنشین کرد،‌هزاران خانواده را متلاشی کرد،‌چهره بسیاری از شهرها و روستاهای ما را دکوراژه کرد. واقعه‌ای که پس از گذشت بیست و چند سال از پایان یافتن رسمی‌اش، هنوز گریبان بسیاری را در چنگ خود دارد. کوچ‌ها و مهاجرت‌های ناخواسته، بر هم خوردن تعادل بافت جمعیتی شهرها و روستاها و ... . پیامدهای این واقعه آنقدر بزرگ و گسترده است که با نوشتن چهل پنجاه داستان کوتاه و ده پانزده رمان، گزارش بسیار ناقص و الکنی از آن به دست می‌دهد. به گمان من یک صدم گزارش این واقعه به انجام رسیده و نود و نه درصد روایت آن هنوز بر ذمه اهل قلم است و باید نوشته شود.   یکی از تبعات جنگ آوارگی مردم جنگ‌زده و به جا گذاشتن خانه و زندگی‌شان است. این جنس از غربت درون وطنی را در داستان‌های «زخم شیر» می‌بینیم. این فضاها را تجربه کرده‌اید؟ بخشی از دستمایه روایت‌های جنگ، تجربه مستقیم من است. چرا که ما مرزنشین بودیم. فاصله بین آبادان و کشور عراق یک رودخانه است با پهنای صد و پنجاه تا دویست متر و جاهایی تا پانصد متر. جنگ که شروع شد، در دسترس‌ترین هدف‌ها نقاط مرزی بود و این نقاط هرچه مهم‌تر بودند نصیب بیشتری از تخریب و انهدام می‌بردند. از طرفی ارتش عراق برای اینکه راحت‌تر و بی‌دردسرتر بتواند پیشروی کند، باید مسیرش را از جمعیت مزاحم و دست و پا گیر پاکسازی می‌کرد. پس عمداً نقاط مسکونی را بی‌وقفه می‌کوبید و ایجاد وحشت می‌کرد. از توپ و خمپاره گرفته تا هواپیما و... یکریز شهر را زیر آتش گرفته بودند. وقتی که در 31 شهریور 59 آژیر حمله هوایی به صدا درآمد و وضعیت قرمز اعلام شد، این وضعیت همچنان قرمز ماند تا روز و ساعتی که قطعنامه پذیرفته شد و آتش‌بس رسماً به اجرا درآمد.   به عقیده شما می‌توان بدون تجربه ملموس وقایع و فقط با تکیه با تحقیق و پرسش داستان خوبی نوشت؟   من مرگ‌ها و فجایعی بسیار دهشتناک‌تر از مرگ را به چشم خود دیده‌ام، اما به گمان من وجه مهم‌تر و تعیین‌کننده‌تر داستان‌نویسی، خلاقیت نویسنده است. صفدری که محل زندگی‌اش پانصد ششصد کیلومتر دورتر از مرز و جبهه جنگ بود، داستان «دو رهگذر» را با دستمایه جنگ نوشت. داستانی کم‌نظیر که جزو شاخص‌ترین داستان‌های کوتاه فارسی است. پس با خواندن و شنیدن و فیلم دیدن و کنکاش و کنجکاوی کردن می‌توان داستان خوب و ماندگار نوشت، اگر خلاقیت توام با آن باشد. و اگر آن خلاقیت موجود نباشد، در متن و بطن واقعه هم که باشی، نهایتاً گزارشگری خوب خواهی بود. خود من از هر دو وجه قضیه سود جسته‌ام (در حد وسع و توانم). مثلاً داستان «ماه در تربیع دوم بود» از مجموعه «شکار شبانه»، کاملاً تخیلی است. اما در داستان «زخم شیر» از تجربیات ملموس و زیسته خودم بهره بسیار برده‌ام.   تجربه نشان داده توجه به تبعات جنگ بیشتر از داستان‌های کلیشه‌ای نمایش خشونت مستقیم در خط مقدم نبرد با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. نسل چهارم چطور می‌تواند نگاه عاری از کلیشه را از جنگ دریافت کند و از پتانسیل این فضا در داستان‌هایش استفاده کند؟   البته در هر دو بخش مورد نظر شما، داستان‌ها و رمان‌های موفق بسیاری در دنیا نوشته شده است. مثلاً در رمان سترگ «جنگ و صلح» اثر تولستوی، بخش‌های زیادی از داستان در جبهه نبرد روی می‌دهد، اگرچه خودش هرگز در آنها حضور نداشته یا در رمان «آنچه با خود حمل می‌کردند» اثر تیم اوبراین، حدود نود و پنج درصد داستان در متن جنگ اتفاق می‌افتد. داستان‌ها و رمان‌های بسیاری نیز در حواشی جنگ نوشته شده که فجایع و مسائل انسانی را دستمایه قرار داده‌اند. نسل چهارم تجربه مستقیم و دست اولی از جنگ و حواشی آن ندارد، اما منابع و امکانات بسیاری در اختیار دارد که برای نوشتن داستان جنگ می‌تواند از آنها بهره ببرد. از سفر به مناطقی که مستقیماً درگیر جنگ بوده‌اند تا شهرهایی که پشتیبان جبهه بوده‌اند و مهمات و خواروبار و نیروی انسانی جنگ را تدارک می‌کرده‌اند، نشستن پای صحبت آدم‌های دخیل در واقعه، دیدن فیلم‌های مستند و داستانی جنگ، خواندن مستندات و آمارهای رسمی و غیررسمی و داستان‌هایی که جنگ یا حواشی آن را روایت می‌کنند. حتی خواندن داستان‌های خارجی که جنگی دیگر را روایت می‌کنند، خزانه و ذخایر بالقوه‌ای هستند برای زدن جرقه‌ای در ذهن خلاق یک داستان‌نویس. تونی ماریسون، نویسنده امریکایی برنده جایزه نوبل، در رمان زیبا و ستایش‌برانگیز «محبوب»، آدم‌ها و روزگاری را روایت می‌کند که متعلق به زمانه پدر پدربزرگ خود اوست، در دوره برده‌داری جنوب امریکا. اما داستان چنان جذاب و باورپذیر است که انگار تجربه دست اول نویسنده است.   در داستان‌های مجموعه جدید شما «زخم شیر» توجه به انسان و روابط انسانی پررنگ‌تر و محوری‌تر از مجموعه‌های قبلی است. این رویکرد محتوایی چطور در ذهن شما شکل گرفت؟ به خاطر ندارم چه کسی است که گفته؛ گذر زمان گوشه‌ها و سویه‌های تیز ذهن و شخصیت ما را می‌تراشد و صیقل می‌دهد و تلطیف می‌کند(نقل به مضمون). با بالا رفتن سن، نگاه ما به انسان و روابط انسانی تغییر می‌کند و پالوده می‌شود. از طرفی گسترش رسانه‌های مجازی به کوچک‌تر شدن جهان و نزدیک و نزدیک‌تر شدن آدم‌ها به یکدیگر انجامیده است. اینکه غرق شدن کودکی سوری یا سومالیایی در دریا – در هنگام فرار از جنگ و فقر – سوژه روز می‌شود و افکار عمومی جهانی را متاثر می‌کند، بخشی از کارکرد این رسانه‌هاست. نزدیکی من به طبیعت نیز دخیل در این نگاه و رویکرد است و از صیقل‌یافتگی همان سویه‌ها نشأت می‌گیرد. بدون موقعیت‌های انسانی هیچ داستانی متولد نمی‌شود و هرچه نگاه ما به این موقعیت‌ها ژرف‌تر باشد، طبعاً بیشتر به روح و جان مخاطب چنگ می‌اندازد و همدلی‌اش را برمی‌انگیزد. عمق عواطف بشری است که به هنر جان می‌بخشد. از 25 قرن پیش که سوفوکل «اودیپ شهریار» را نوشته تا امروز، قصه و داستان ده‌ها شکل عوض کرده است. مکاتب ادبی بسیاری آمده‌اند و رفته‌اند اما آنچه که همچنان به عنوان پایه و زیربنای اصلی هنر جایگاه خود را از دست نداده، عواطف بشری است، در هر شکل و رنگ و قیافه‌ای. من هم به قدر وسع و توانایی‌ام تلاش کرده‌ام نقبی به این ژرفاها بزنم.   در داستان کوتاه های شما فضاسازی، شخصیت‌پردازی و ساختن لحن بر اساس شاخصه‌های اقلیمی و بومی نقش پررنگی دارند. از دیدگاه شما این تکنیک موثر در اصالت‌بخشی و رنگ و عمق دادن به داستان، در داستان کوتاه نسل چهارم چه جایگزینی دارد؟   هیچ جایگزینی ندارد. اگر در تئاتر نمایشنامه، بازیگر و صحنه نمایش را کنار بگذاریم،کارگردان چه چیزی را باید جایگزین آن کند؟ هیچ. در آن صورت دیگر تئاتری وجود ندارد که بخواهیم درباره خوب و بد و کم و زیادش صحبت کنیم. فضاسازی، شخصیت‌پردازی و ساختن لحن براساس شاخصه‌های بوم، عناصر اصلی داستان‌اند و حکم همان نمایشنامه، بازیگر و صحنه را در تئاتر دارند. این عناصر شکل عوض می‌کنند و از امکان‌های جدید بهره می‌برند اما از بین نمی‌روند. اساس باورپذیری در داستان بر همین فضاسازی و شخصیت‌سازی و در آوردن لحن استوار است. حالا این عناصر را ساعدی به شکلی به کار می‌گیرد که در واقع امضای اوست و مثلاً بهرام حیدری به شکلی دیگر و ابوتراب خسروی به شکلی دیگر. در نسل چهارم نیز هر نویسنده بر مبنای دانش خود و تجربه زیسته‌اش این عناصر را با امضای خودش به کار می‌گیرد. رضا قاسمی به یک شکل و نوید حمزوی به شکلی دیگر. منصور علیمرادی، هادی تقی‌زاده، یعقوب یادعلی، ابوذر قاسمیان، نسترن مکارمی، حسن محمودی، حسن ابوالفتحی، ندا کاووسی‌فر، سعید بردستانی و... . اینان هرکدام با شکل ویژه خود این عناصر را به کار می‌گیرند و امضای خاص خود را پدید می‌آورند. هرکدام در اقلیمی که روزگار می‌گذرانند و در جهانی بزرگ‌تر که خود پدید آورده‌اند.   در مجموعه جدیدتان هم مانند «شکار شبانه» و «سنگ و سپر» علاوه بر فضاسازی بدیع، ایجاز و استفاده از دیالوگ‌های پیش‌برنده به چشم می‌خورد. برای رسیدن به این ایجاز همینگویی چه پروسه‌ای را طی کردید؟ اصولاً بازنویسی داستان‌هایتان به طور متوسط چقدر طول می‌کشد؟   زمانی که جوان بودم شیوه کارم به این شکل بود که داستان کوتاهی را در یک هفته می‌نوشتم و بعد شروع می‌کردم به کم و زیاد کردن و نوشتن ورشن‌های مختلف از آن. گاهی پنج شش ورشن متفاوت از یک داستان می‌نوشتم تا بالاخره یکی از آنها بدردبخور از کار درمی‌آمد. گاهی هم هرچه می‌کردم، نمی‌شد و کار قابل قبولی صورت نمی‌بست. اما حالا سال‌هاست که شیوه‌ام را عوض کرده‌ام و داستان را توی ذهنم می‌پرورانم و خُرد خُرد می‌نویسم. برای همین نوشتن یک داستان کوتاه دو ماه یا بیشتر زمان می‌برد. یک صفحه می‌نویسم و بعد روزها و روزها به آن فکر می‌کنم و به چگونگی نوشتن ادامه آن. به پایان‌بندی کار خیلی فکر می‌کنم. فضا و آدم‌ها را توی ذهنم احضار و پرورده می‌کنم. به دیالوگ‌ها فکر می‌کنم و واکنشی که هر شخص در برابر عملی یا حرفی باید نشان دهد. به اسم آدم‌ها فکر می‌کنم و اینکه چقدر در بروز شخصیت‌شان ممکن است موثر باشد یا نباشد. همیشه از روده‌درازی بیزار بوده‌ام. از شرح کشّاف دادن و دست کم گرفتن مخاطب و سعی در حقنه کردن و زورچپان کردن چیزی به او. در موجزنویسی ما الگوی شاخصی مثل سعدی را داریم و از معاصرین صادقی و گلشیری را. از غربی‌ها هم چخوف، همینگوی، بورخس و کارور را. من از همه اینها بسیار آموخته‌ام و می‌آموزم.   شما به عنوان یکی از نویسندگان بزرگ نسل سوم داستان‌نویسی فارسی چگونه به سبک و امضای خاص خود در داستان رسیدید؟ انس و نزدیکی شما و نسل شما با کتاب می‌تواند یکی از عوامل رسیدن به پختگی در نثر و زبان باشد؟ چه عواملی را بازدارنده جریان‌سازی نسل چهارم داستان‌نویسان می‌دانید؟ بی‌تردید نسل چهارم هم مثل نسل‌های گذشته جریان ادبی خودش را پدید خواهد آورد. من بشخصه استعدادهای خیلی خوبی در داستان‌نویسان نسل چهارم دیده‌ام. این نسل از نسل‌های گذشته باسوادتر – و از جهاتی شاید بشود گفت – دنیادیده‌تر است. اغلب‌شان یکی دو زبان بین‌المللی بلدند. پس طبعاً بهتر می‌توانند با جهان تعامل داشته باشند. خیلی‌هایشان به گوشه و کنار جهان سفر کرده‌اند و دنیاهای دیگر را دیده‌اند و تجربه کرده‌اند. اینترنت و رسانه‌های مجازی امکانات وسیعی را در اختیارشان گذاشته، امکاناتی که نسل من و نسل گذشته در خواب هم تصورش را نمی‌کرد. اما این نسل پاشنه آشیلی – یا چشم اسفندیاری – هم دارد و آن شناخت اندک‌شان از میراث گذشته است. البته همه را نمی‌گویم. اما خیلی‌ها را دیده‌ام که نه سهروردی را – مثلاً – خوب خوانده‌اند و نه بیهقی و نظامی و سعدی را. بعضی هم که فارسی را غلط غلوط می‌نویسند و می‌گویند درست کردنش کار ویراستار است! اگر مارکز یا گراس یا ایشی‌گورو کارشان در سطح جهانی مطرح شده، اولین دلیلش به گمان من شناخت درست‌شان از میراث و فرهنگ بومی سرزمین‌شان بوده که برای دیگران جذابیت داشته. البته این تب تند به عرق خواهد نشست و در این نسل هم، آنهایی که واقعاً اینکاره‌اند، راهشان را پیدا خواهند کرد. من کوچک‌ترین تردیدی ندارم که نسل چهارم ادبیات ایران را جهانی خواهد کرد. فقط دو توصیه می‌توانم بکنم؛ مطالعه خیلی زیاد و سفر خیلی زیاد.   با این نظریه موافقید که به واسطه حضور اینترنت و فضای مجازی در جرئی‌ترین مسائل روزمره شکل تازه‌ای از زندگی شکل گرفته و به دنبال کمرنگ شدن روابط انسانی، مفهوم واقع‌گرایی و در نتیجه داستان رئالیستی به انزوا رفته است؟   نه، موافق نیستم. اگر ما هنوز بعد از گذشت 25 قرن با «اودیپ شهریار» ارتباط می‌گیریم، به خاطر سبکش نیست. اگر هنوز با چخوف، موپاسان، همینگوی، فاکنر، کامو، دکتروف، مالامود، بشویس سینگر، کارور و ایشی‌گورو ارتباط می‌گیریم و داستان‌هایشان به جان ما چنگ می‌اندازند و ما را به فکر وامی‌دارند، به خاطر سبک‌شان نیست. به خاطر چیزی است که از آن حرف می‌زنند و البته طرز گفتنش. آنها از موقعیت‌های دشوار انسانی سخن می‌گویند و از عواطف بشری. و البته چون اینکاره‌اند و استاد کار، می‌دانند چطور بگویند که لاجرم بر دل ما بنشیند. هزاران شاعر به سبک عراقی شعر گفته‌اند. چرا حافظ به روح ما چنگ می‌اندازد ولی خواجو نه؟ و صدها شاعر دیگر که در تذکره‌ها مدفون‌اند؟   به نظر شما فضای رئالیستی چقدر می‌تواند بازتاب‌دهنده شرایط و پاسخگوی نیاز مخاطبان به داستان؟ داستان کوتاه رئالیستی در این مسیر درست پیش می‌رود؟   چند شب پیش داستان «شام خانوادگی» را خواندم از ایشی‌گورو که تازه نوبل گرفته. مگر سبک این داستان رئالیستم مدرن نیست؟ البته نویسندگان دیگری هم هستند که ذهنیت دیگری دارند و در سبک و سیاقی دیگر می‌نویسند و کارهای ممتازی هم پدید آورده‌اند. دستشان درد نکند. کارهای آنها هم خواندنی است و باارزش. هیچ‌کدام نافی دیگری نیست. همان قضیه «بمیر و بدم» است. ما بتوانیم داستان خوب بنویسیم، حالا به هر سبک و سیاقی. و اگر نتوانستیم، قافیه را باخته‌ایم. باز هم به هر سبک و سیاقی. در خصوص روابط انسانی هم به نظر من کمرنگ نشده، بلکه شکل روابط تغییر کرده. از طرفی در طول تاریخ دیده‌ایم که انسان‌ها گاهی در وجهی از زندگی و روابط‌شان به راه خطا رفته‌اند. اما وقتی زیادی شورش را درآورده‌اند، خودشان متوجه وخامت کار شده‌اند و از راه و روشی دیگر  اصلاحش کرده‌اند. پس بار دیگر نیز همین کار را خواهند کرد.     ]]> ادبیات Tue, 24 Oct 2017 08:21:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/253093/نسل-چهارم-ادبیات-ایران-جهانی-خواهد ​داستان سقوط سرّی هواپیما در آخرین اثر نو آ هالی/نیمه‌ی تاریک شهرت و رسانه‌ی لجام گسیخته! http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253135/داستان-سقوط-سر-ی-هواپیما-آخرین-اثر-نو-آ-هالی-نیمه-ی-تاریک-شهرت-رسانه-ی-لجام-گسیخته سمیرا حیدری در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، عنوان کرد: به تازگی اثر جدیدی به نام «پیش از سقوط» نوشته‌ی نو آ هالی را ترجمه کرده ام که از سوی انتشارات کتاب کوله‌پشتی منتشر شده است. رمان جدید نوآ هاولی پس از انتشار کتاب با سقوط یک هواپیمای شخصی که سرنشینانش افرادی سرشناس و با نفوذی هستند، آغاز می‌شود.   این مترجم با اشاره به موضوع کتاب گفت: تنها بازماندگان این حادثه‌ی تلخ، پسر کوچک و مردی قدرتمند در عرصه‌ی خبرگزاری و نقاشی بی نام و نشان هستند که حضور این مرد در آن هواپیما و در میان آن افراد مصداق وصله‌ی ناجور است! چه اتفاقی برای آن هواپیما می‌افتد و چرا راهی اعماق اقیانوس می‌شود؟ اگر این اتفاق تعمدی بوده، چه هدفی در پس آن نهفته بوده است؟ همه و همه موضوعاتی است که مخاطب با خواندن اثر متوجه آن می‌شود. حیدری در توضیح فصل‌های این کتاب افزود: در هر فصل از کتاب، نو آ هالی سری به داستان زندگی هرکدام از جان‌باختگان هواپیما می‌زند و در عین حال به اتهامات و حدسیات رسانه‌ها می‌پردازد که گستاخانه بر حقیقت می‌تازند و بیم آن می‌رود که بر آن چیره شوند.   او ادامه داد: پایان داستان میخکوب‌کننده است! پایانی حیرت‌انگیز و باور‌نکردنی که سرّ پنهان این ماجرا را برملا می‌سازد. این کتاب تفکری عمیق دارد در باب نیمه‌ی تاریک شهرت، حقیقت هنر، قدرت امید و خطر رسانه‌ی لجام گسیخته و از جمله داستان‌های عمیق، پرمحتوا و گیرایی است که هرگز از یادها نخواهد رفت. این مترجم با اشاره به دلایل ترجمه این کتاب گفت: «پیش از سقوط» از پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک‌تایمز و برنده‌ی جایزه‌ی اِدگار برای بهترین رمان رمزآلود و جایزه‌ی بین‌المللی نویسندگان تریلر در سال 2017 بوده است. به همین دلیل تصمیم گرفتم که این کتاب را برای مخاطبان ایرانی ترجمه کنم تا آنها نیز بتوانند از این کتاب مهیج بهره ببرند. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «ذهنش به سمت دوربین‌ها متمایل می‌شود، اینکه روی شانه‌هایی ناشناس می‌نشینند و با چشمان برآمده و خیره‌ی خود همه‌چیز را قضاوت می‌کنند. اسکات به تابش آن نورها روی صورتش فکر می‌کند، به کوهی از سؤال‌های تلنبارشده و بی‌جواب. با خودش فکر می‌کند که آیا دوربین‌ها وسیله‌ای برای پیشرفت انسان هستند و یا انسان در خدمت پیشرفت آن‌هاست؟ ما آن‌ها را با خود حمل می‌کنیم، از جایی به جایی دیگر می‌کشیم. شب و روز، از هر چیزی که می‌بینیم عکس می‌گیریم. ما معتقدیم که این دنیای ماشینی و پیشرفته را برای خدمت به خودمان ساخته‌ایم، اما از کجا معلوم که ما برای خدمت‌رسانی به آن اینجا نیستیم؟ دوربین باید فقط یک دوربین باشد و میکروفن باید در خدمت ما باشد، اما ما بیست‌وچهار ساعت در روز، از فردی به فرد دیگر می‌رویم و به غول گرسنه‌ی رسانه‌ای غذا می‌دهیم. ما در قالب حرکاتی همیشگی اسیر شده‌ایم، انگار که با هم مسابقه گذاشته‌ایم تا همه‌ی این حرکات را به یک فیلم تبدیل کنیم.» این کتاب در 496 صفحه، شمارگان 500 نسخه و به‌بهای 32 هزار تومان توسط انتشارات کتاب کوله پشتی منتشر شده است. ]]> ادبیات Tue, 24 Oct 2017 07:59:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253135/داستان-سقوط-سر-ی-هواپیما-آخرین-اثر-نو-آ-هالی-نیمه-ی-تاریک-شهرت-رسانه-ی-لجام-گسیخته