خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - پربيننده ترين عناوين ادبيات :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/literature Sun, 22 Sep 2019 16:09:09 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Sun, 22 Sep 2019 16:09:09 GMT ادبيات 60 ​ماجرای نامه سوفیا لورن به احمدرضا احمدی/ سوفیا از نامه‌ات شادم ولی حالا چرا! http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/281038/ماجرای-نامه-سوفیا-لورن-احمدرضا-احمدی-نامه-ات-شادم-ولی-حالا-چرا به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، فریدون مجلسی نویسنده و مترجم کشورمان در یادداشتی که اخیرا منتشر کرده، از نامه‌ای صحبت کرده که سوفیا لورن بازیگر مشهور ایتالیایی به احمدرضا احمدی شاعر پیشکسوت کشورمان ارسال کرده است. در بخشی از این مطلب به قلم فریدون مجلسی می‌خوانیم: «دیروز... دیدم خیلی سر حال به نظر می‌رسد. گفت راستش به خاطر نامه‌ای است که هر چند با نیم قرن تاخیر از سوفیا لورن دریافت کرده است! گفتم قضیه چیست؟ گفت راستش در جوانی «هنرهای» سوفیا لورن را می‌ستودم و شیفتگی و ارادتی نسبت به ایشان داشتم و به شوهر مرحوم‌شان کارلوپونتی حسادت می‌کردم...» به دنبال این ماجرا، با احمدرضا احمدی تماس گرفتیم تا اصل ماجرا را از خود او جویا شویم، او در حالی که می‌خندید به خبرنگار ایبنا گفت: «بعدا توضیح خواهم داد و الان وقتش نیست. اصلا نمی‌خواهم در شرایطی فعلی چیزی بگویم. اما قول می‌دهم که تا دو ماه دیگر همدیگر را ببینیم و درباره موضوع صحبت کنیم. خبر دو ماه دیگر از این هم جذاب‌تر است.» در ادامه با فریدون مجلسی تماس گرفتیم و از او ماجرا را جویا شدیم. مجلسی در گفت‌وگو با خبرنگار ایبنا گفت: «این نامه با 50 سال تاخیر به احمدرضا احمدی رسید. بابک کریمی، پسر نصرت‌الله کریمی، که در هر دو فیلم تاریخ‌ساز اصغر فرهادی (فروشنده و جدایی) حضور داشت، دوستی چند ساله با احمدرضا احمدی دارد. وی ادامه داد: بابک کریمی این روزها در ایتالیا مشغول بازی در یک فیلم با سوفیا لورن است. در آنجا سوفیا لورن از بابک می‌پرسد که آیا کسی در ایران اسم من را شنیده است؟ که بابک در جواب می‌گوید: «اسمت را شنیده؟ 50 سال پیش یکی از شاعران معروف و مطرح ما، به شما خیلی علاقه‌مند بوده است.» بابک تعریف می‌کرد که این خانم 84 ساله ایتالیایی بعد از شنیدن این صحبت‌ها کلی به وجد آمده، سریع کاغذ و خودکاری آماده کرده و برای احمدرضا احمدی نامه‌ای می‌نویسد. مجلسی گفت:‌ احمدرضا احمدی بعد از دریافت این نامه خیلی خوشحال بود و می‌گفت من از یک خانم 90 ساله نامه دریافت کرده‌ام؛ اما چه دیر و فکر می‌کنم این نامه 50 سال دیر به دست من رسیده است....    فریدون مجلسی در پایان با اشاره به متن نامه اظهار کرد: متن نامه پر از تعارف بود و سوفیا لورن در نامه نوشته بود که من خیلی خوشحالم که شما به عنوان یک شاعر ایرانی من را می‌شناسید. بعد احساسات خودش درباره این اتفاق را بیان کرده بود. بعد از این اتفاق من به یاد شهریار افتادم و از زبان حال احمدرضا نوشتم: «سوفیا از نامه‌ات شادم ولی حالا چرا بی‌وفا این زودتر می‌خواستی حالا چرا.» ]]> ادبيات Sun, 22 Sep 2019 07:33:01 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/281038/ماجرای-نامه-سوفیا-لورن-احمدرضا-احمدی-نامه-ات-شادم-ولی-حالا-چرا درس‌آموخته حافظ بود و نان به نرخ روز نخورد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/280969/درس-آموخته-حافظ-نان-نرخ-روز-نخورد به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در فارس، در مراسم یادمان زنده‌یاد پرویز خائفی که عصر روز جمعه با حضور خانواده این شاعر شیرازی و اهالی فرهنگ و ادب، در شیراز برگزار شد، ابتدا چند کلیپ تصویری از خائفی پخش شد و حاضران یاد و نام شاعر «آخرین آغاز» را گرامی داشتند.   منصور اوجی: خائفی در غزل «یکه» بود در ابتدای این مراسم منصور اوجی دوست قدیمی پرویز خائفی با تسلیت به «پرویز دوستان» گفت: نخستین شاعر شیرازی که به نیما پیوست، فریدون توللی بود. اوجی با بیان اینکه پس از توللی،‌ هاشم جاوید و پرویز خائفی، جریان شعر نوی نیمایی را پی گرفتند. این شاعر پیشکسوت شیرازی با اشاره به برگزاری محفل‌ شعر از سوی پدر پرویز خائفی گفت: دوستی من و پرویز خائفی از همان محفل‌ها آغاز شد. منصور اوجی در ادامه با ذکر خاطراتی از دوستی خود و پرویز خائفی افزود: در دهه ۴۰ با همراهی پرویز خائفی، ابوالقاسم فقیری و عبدالعلی دست‌غیب یک نشریه‌ موفق ادبی به نام «دریا» منتشر کردیم، اما ساواک آن نشریه را تعطیل کرد. اوجی با بیان اینکه خائفی در غزل «یکه» بود، یادآور شد: خائفی یکی از بهترین غزل‌سرایان ایران بود.   فرصت زیست را در عاشقانگی و درس‌آموختگی حافظ گذراند در ادامه کوروش کمالی سروستانی با بیان اینکه استاد پرویز خائفی شاعری فرزانه و گرانمایه بود که فرصت زیست را در عاشقانگی و درس آموختگی حافظ گذراند، گفت: خائفی در این زیستگاه چند سویه، بیش از همه، در پی فردیتی اهتمام داشت که بر شعر و معنا استوار بود؛ آن سان که بتواند با آگاهی از محتومیتِ مرگ، معیشتی را رقم زند، سرشار از دانستگی و سرخوشی و احساس. مدیر مرکز سعد‌ی‌شناسی با بیان اینکه چنین شد که او افسانه حضور پرویز را در عالم ناسوت برنوشت و نمادین‌ترین پیوند را از کُنه وجودیِ خویش در آثارش و به ویژه اشعار نابش بازتاب داد، افزود: شاید از همین روی بود که حدیث کوچ را دانسته و پذیرا بود، آندم که می‌سرود: «دخترم به شوخی گفت: پدر چند سال عمر می‌کنی؟ به اندازه تک تک گیسوان تو!/ بادی شتابناک،/ گیسوانش را برآشفت!» مدیر مرکز اسناد و کتابخانه ملی مرکز فارس در ادامه پرویز خائفی را «صبور مردی ژرف‌اندیش» خواند که زندگانی را هنرمندانه می‌جست و از فرط آتش جان لحظات را می‌زیست؛ شاعری که جهان معنایی‌اش سرشار بود از نسیم رهگذار، آبی آسمان و بلور مهر! کوروش کمالی سروستانی در پایان سخنان خود گفت: امروز فرهنگوران این شهر اگرچه در ماتم سوگش نشسته‌اند، اما بی‌شک بر این مباهاتند که شاعری فرزانه چون اوی، خود را در قاب آثارش و در مشی و منشش به ثبت دوام رسانید! آثاری که بی‌‌تردید خنکای خواندنشان در خالی حضور و فرقت او، ذهنمان را سرشار خواهد ساخت و او را در آفاق، ماندگار.   خائفی چراغ حافظ‌شناسی را روشن نگه داشت در ادامه مراسم کاووس حسنلی با اشاره به فعالیت‌های حافظ‌پژوهانه پرویز خائفی گفت: بخشی از زندگی ادبی خائفی به حافظ‌شناسی گره خورده بود و او هم پژوهش‌های حافظ‌شناسی فراوانی داشت و هم سال‌ها چراغ حافظ‌شناسی را در کتابخانه حافظیه روشن نگه داشته بود. حسنلی با بیان اینکه پرویز خائفی در آثار پژوهشی خود درباره حافظ به بررسی تطبیقی حافظ و شاعران پیش از او متمرکز بود، خاطرنشان کرد: خائفی نشان داد که حافظ در معماری واژگان بالاتر از پیشینیان خود بوده است. کاووس حسنلی در پایان با بیان اینکه شیراز امروز هم بزرگان و ادیبان شاخصی در دامن خود پرورانده است، افزود: آیا جامعه و مدیران ما قدر این بزرگان را می‌دانند و آیا بسیاری از این بزرگان اندوه تنهایی و غم غربت نمی‌کشند؟   خائفی شاعر مردمی بود و نان به نرخ روز نخورد در ادامه این مراسم مجید اسکندری مهم‌ترین ویژگی پرویز خائفی را شناخت حافظ خواند و گفت: خائفی درد حافظ را درک کرد و سپس شعر گفت. این استاد ادبیات دانشگاه ویژگی دیگر خائفی را عدم شخصیت‌زدگی او خواند و افزود: خائفی برخلاف شهریار مقلدی شخصیت‌زده نشد و پیشینه ادبیات را چاشنی شعر خود قرار داد، نه اصل آن. به گفته اسکندری، پرویز خائفی، شاعر فقید شیرازی، یک شاعر مردمی بود که درد مردم را درک می‌کرد و همانند حافظ بود و نان به نرخ روز نخورد. در پایان این مراسم صدرا ذوالریاستین و ابوالقاسم ایرانی در فراق یار دیرین خود پرویز خائفی شعری کوتاه به یاد او خواندند. ]]> استان‌ها Sat, 21 Sep 2019 06:21:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/280969/درس-آموخته-حافظ-نان-نرخ-روز-نخورد دوست ندارم زنان نقش و وظیفه‌ تاریخی‌شان را ترک کنند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/280885/دوست-ندارم-زنان-نقش-وظیفه-تاریخی-شان-ترک-کنند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-حمید بابایی: ندا کاووسی‌فر از جمله نویسندگانی است که کم و گزیده کار می‌کند. اولین مجموعه او برای مخاطب بزرگسال در سال 89 منتشر شد و رمان دوم او در سال 98. به بهانه انتشار رمان «پیراهن بی‌درز مریم» گفت‌و‌گویی را با او انجام داده‌ایم و  درمورد این اثر و همچنین درباره سایر آثارش با وی گپ‌و‌گفتی داشته‌ایم که در ادامه می‌خوانید: شما کارتان را با رمان نوجوان آغاز کردید؟ کمی در مورد رمان (سه ترکه بر دوچرخه من، میمون، پدرم) بگویید.  ببینید، من اول مجموعه‌ داستان «خواب با چشمان باز» را نوشتم و به نشر چشمه سپردم. در فاصله‌ای که این مجموعه در ارشاد معطل مجوز بود، به دلایلی نوشتن این کار را شروع کردم. در جلسات انجمن داستان شیراز، آقای احمد اکبرپور هم حضور داشتند و موازی با آن جلسه‌، جلسات داستان نوجوان هم داشتند که من گاهی در این جلسه‌ها شرکت می‌کردم. ایشان به من پیشنهاد دادند که در این فاصله یک داستان نوجوان هم بنویسم. اضافه کنم که در آن دوره نیما، پسرم، شش ساله بود و من بالطبع برایش داستان می‌خواندم؛ بنابراین با داستان‌هایی که تا آن زمان یا پیش از آن، تالیف یا ترجمه شده بودند آشنا بودم. داستان سه ترکه بر دوچرخه را هم من شب‌ها به‌تدریج برای پسرم تعریف می‌کردم و بعد شروع کردم به نوشتن آن و خیلی زود هم به پایان رسید و آن را به نشر ققنوس سپردم و توسط آفرینگان ققنوس به چاپ رسید. این کتاب هم برای گرفتن مجوز دو سال در ارشاد معطل ماند. به دلیل یک فصل از کتاب به‌نام «معادله‌ی آتش و قفس» یا «معادله‌ی معکوس» که نام آن برگرفته از یک معادله ریاضی است دقیقا به همین نام که برای رسیدن به جواب مسئله از آخر به اول برمی‌گردیم. ارشاد اصرار داشت که این بخش حذف شود و از نظر من این بخش نقطه‌ عطف داستان بود. ماجرای رمان درباره‌ باغ‌وحش قدیمی شیراز است که اوایل انقلاب یک سری افرادی که دچار سانتی‌مانتالیسم افراطی انقلابی شده بودند، به دلایلی خیلی واهی آن باغ‌وحش را آتش زدند؛ مثل تمام مظاهر تخریبی که صورت گرفت. در این ماجرا تعدادی از حیوانات سوختند و تعدادی از آن‌ها به کشورهای دیگر منتقل شدند و صاحب باغ‌وحش هم که پهلوانی بود، دچار افسردگی شد. دیگر هم باغ وحشی به آن معنا در شیراز به وجود نیامد. این داستان سال 88 منتشر شد و باوجود اینکه تعدادی از داوران به دلایلی مخالف موضوع آن بودند، جایزه‌ گام اول کتاب سال را گرفت. بعد از این کتاب من دیگر تجربه‌ نوشتن داستان نوجوان را تکرار نکردم. بعد از این کار به سراغ مجموعه‌تان برویم، خواب با چشمان باز. این مجموعه محصول چه دوره‌ای از کارتان بود؟ خوب، سرنوشت مجموعه‌ داستان «خواب با چشمان باز» اینطور بود که سال ۸۲ نوشتن این داستان‌ها شروع شد و کلا هم عجله‌ای برای چاپ آن‌ها نداشتم. خیلی با تأنی و وسواس داستان‌ها را می‌نوشتم؛ بنابراین به‌طور متوسط حدود چهار سال نوشتن آن‌ها طول کشید. سال ۸۶ مجموعه را به نشر چشمه سپردم و سال ۸۹ بعد از اینکه سه سال در ارشاد ماند، مجموعه مجوز گرفت و به چاپ رسید. از سال ۸۰ من برای مدت کوتاهی با مجله‌ «عصر پنج‌شنبه» که سردبیرش شهریار مندنی‌پور بود، همکاری می‌کردم. سال ۸۲ به عضویت «جلسه‌ داستان شیراز» در آمدم که سابقه‌اش می‌رسید به دهه‌ شصت و شناخته‌شده‌ترین چهره‌های ادبی شیراز عضو این جلسه بودند. زمانی که در این جلسات عضو شدم، در واقع جلسه یک نوع دورهمی ادبی بود که اعضا داستان‌ها و شعرهایشان را می‌خواندند و به نحو سختگیرانه‌ای هم نقد می‌شدند؛ با همین روال تک‌تک داستان‌های من هم آنجا خوانده شد و بارها بازنویسی شد. موازی با این جلسات، جلسه‌ دیگری هم داشتم که اعضای آن نقاش، گرافیست، موسیقدان، عکاس یا اهل فلسفه بودند؛ این فضاها روی کار من تاثیری زیادی داشت. مثلا داستانی مثل «شصت دالی» حاصل کار گسترده‌ ما بود در آن جلسات روی نقاشی و به طور اخص نقاشی‌های دالی. در واقع ایده از آنجا آمد و تبدیل به این داستان شد. یا داستانی مثل «آکواریوم» که آخرین داستان مجموعه است، حاصل کار گروهی ما بود روی فلسفه‌ اگزیستانسیالسم و به‌ویژه کی‌یرکگارد و همین‌طور کار روی کتاب مقدس. در این داستان من سعی کرده بودم موضع قربانی کردن اسحاق را به شکل سمبلیک در زیرلایه بیارم؛ اما در سطح رویی داستانی است به زبان طنز در مورد زوجی که در سن پیری بچه‌دار می‌شوند. البته شاید اگر خواننده، داستان اسحاق را آنچنان که در کتاب مقدس آمده نداند هم خدشه‌ای به داستان وارد نشود. یا داستان «بدیل» که قبل از چاپ مجموعه هم مورد توجه قرار گرفت و دغدغه‌ ذهنی من بود از زمان دانشجویی درباره‌ اصل انواع داروین. همیشه فکر می‌کردم چطور می‌شود این موضوع را دراماتیزه کرد. ضمن اینکه این داستان تلفیقی بود با کار حرفه‌ای من در زمینه‌ رادیوتراپی. چون من سال‌ها با بیمارانی کار می‌کردم که بعد از تراپی کنسر می‌بایست دوره‌ اشعه‌درمانی را هم می‌گذراندند. این بخش رادیوتراپی خودش بخش عجیبی است؛ چه از نظر فضا و چه آدم‌هایی که به هرحال به عنوان بیمار یا پرسنل آنجا تردد دارند. مکانش زیرزمینی بود در بیمارستان نمازی که خودش فضای سورئالی است. بیمارانی هم که آنجا هستند وضعیت عجیبی دارند. ببینید، وقتی کسی می‌شنود که دچار بیماری کنسر است، به‌خصوص آن‌هایی که مثلا متوجه می‌شوند فرصت چندانی هم ندارند، یعنی بیماری متاستاز داده یا کلا گرید بیماری بالا است، اولین مرحله دچار شوک می‌شوند و بعد مرحله‌ انکار و نهایتا پذیرش است. ما با بیمارها در این مرحله سرو کار داشتیم. یعنی آدم‌هایی که تقریبا تمامی تعلقاتشان را از دست داده‌اند و به دلیل نزدیکی بیش از حد به مرگ، انگار فرصت کوتاهی به آن‌ها داده می‌شود تا جهان را از دریچه‌ جدیدی ببینند. مثل اینکه فرصتی به شخص داده شود تا دوباره در عین فاصله با جهانی که انگار از او دور شده، یک‌طور دیگری به آن نزدیک شود؛ انگار خانه‌ات، آسمان، درخت و چمن را یک‌طور دیگری می‌بینی... داستان بدیل در واقع ترکیبی بود از اصل انواع و پرداختی از این منظر. فکر می‌کنم داستانی بود که از نظر فرم، زبان و موضوع در زمان خودش تازگی داشت.   یا داستانی مثل «نامت را به من بده» که ترکیبی بود از تعلق خاطر من به اسطوره‌های یونان، در کنار علاقه‌ام به فیزیک، به‌خصوص کیهان‌شناسی و کوانتوم که در ترمینالوژی دروس دانشگاهی ما درس اصلی بود. در پرانتز بگویم که هنوز هم شاید اصلی‌ترین علاقه و سرگرمی امروز من همین فیزیک کوانتومی و کیهان‌شناسی است؛ یعنی من تقریبا هرروز لااقل یک‌ساعتی برای این حوزه وقت می‌گذارم. این داستان در واقع در عین حال نگاهی داشت به آنچه در زیرلایه‌های پنهان خانواده‌های درگیر سنت، مغفول می‌ماند. پچ‌پچ‌های خاموشی که در محله‌های ما یا در همسایگی ما شنیده می‌شود و هرگز به زبان نمی‌آید.  یکسری از داستان‌ها در فضای پزشکی، پیراپزشکی و بیمارستانی رخ می‌دهد؛ چون فکر می‌کردم جزو فضاهایی است که مغفول مانده و تلاش می‌کردم این فضاها را داستانی کنم؛ مثلا داستان «سبز نارنج» درباره‌ موضوعی بود که سال‌ها دوست داشتم درموردش داستانی بنویسم: یعنی بچه‌هایی که مورد تجاوز قرار می‌گیرند در کشورهایی مثل کشور ما و نمی‌توانند درباره‌ آزاری که به آن‌ها روا شده، صحبت کنند و در نتیجه باید یک عمر این بار گناه و رنج را بر دوش بکشند. بیمارستان و بیماری و جراحت در این داستان به نوعی بازتولید این رنج و عذاب است. این داستان بعدها به‌وسیله‌ سارا خلیلی ترجمه شد و در «بیاند د بردر» در امریکا چاپ شد.    تک‌تک این داستان‌ها به هر حال دغدغه‌ ذهنی من بودند و این‌طور نبود که فقط از یک ایده‌ محض تبدیل به داستان شده باشند. بارها بازنویسی شدند و شاید اگر امروز هم امکانش وجود داشت، وسواس من باعث می‌شد که جاهایی را جرح و تعدیل کنم. درنهایت خوشبختانه همه‌ داستان‌ها مجوز گرفتند و تنها دوازده کلمه در ممیزی تغییر پیدا کرد؛ به جز یک داستان که قبلا در فصلنامه‌ باران در سوئد چاپ شده بود و خود انتشارات آن را از مجموعه بیرون آورده بود؛ تقریبا به قول معروف داستان‌ها به سلامت منتشر شدند. بناراین اگر بخواهم به صورت یک پکیج به مجموعه‌ داستانم نگاه کنم، باید بگویم ناراضی نیستم، البته به جز چند غلط در ویراستاری که هنوز اذیتم می‌کنند و طرح جلد که مشکل و دغدغه‌ همیشگی ماست با تمام نشرها که اشرافی به آن معنی به آن نداریم. از مجموعه استقبال خوبی بین منتقدان شد و جوایز آن سال‌ها را از آن خود کرد. خود شما از این بازخوردها شگفت زده نشدید؟  راستش اگر بگویم از گرفتن این جوایز شگفت‌زده شدم، شاید اغراق کرده باشم. من هم مثل هر نویسنده‌ای در ابتدای مسیر کاری خودم، از گرفتن جایزه‌ای مثل جایزه بنیاد گلشیری، هفت اقلیم و مهرگان خوشحال شدم و به هر حال تک‌تک این جوایز در حوزه‌ ادبیات جوایز درخور و معتبری هستند. اما شگفت‌زده نشدم؛ به این دلیل که تقریباً بیشتر این داستان‌ها قبل از چاپ به شکل تک‌داستان در جشنواره‌های مختلفی جایزه گرفته بودند. این داستان‌ها برای من مثل نهالی بودند که سال‌ها با وسواس آبیاری شده بودند و اگر ثمر نمی‌دادند شاید عجیب بود. از سوی دیگر، برای من چه در آن زمان و چه همین حالا، صرف گرفتن جایزه و حتی دیده شدن هدف نوشتن نبوده و نیست. برای من ساختن جهانی تازه با کلمات، بزرگترین شعف بود. اصولا من داستان نمی‌نوشتم که مثلاً در فلان جشنواره جایزه بگیرد. سال‌ها قبل از نوشتن داستان، نقاشی می‌کردم؛ بنابراین از گذشته با این شعف آشنا بودم: اینکه چطور می‌شود روی یک بوم سفید و با قلمو و رنگ، نقشی کشید و هم در لحظه‌ خلق و هم در پایان دچار حظی شد که یک خالق از آفرینش و ساختن درگیر آن می‌شود. بنابراین انگار برای من یک جور زندگی با کلمات بود که در عین حال مهم‌ترین هدفش ایجاد تغییر هم است. درباره پروسه چاپ و تبلیغ کتابتتان هم بگویید.  اما درباره‌ پروسه‌ چاپ و تبلیغ پرسیدید. مجموعه‌داستان «خواب با چشمان باز» به چاپ سوم رسید؛ بنابراین اگر بخواهم منصفانه نگاه کنم، برای یک مجموعه که مخاطبش هم تا حدود زیادی مخاطب حرفه‌ای این حوزه است، آمار بدی نیست. اما اگر بپرسید که الان می‌توان این مجموعه را در کتابفروشی‌ها پیدا کرد، باید بگویم «نه» متاسفانه. انگار سرنوشت محتوم خیلی از کتاب‌های ما اینگونه است. ولی به هرحال درباره‌ کتابی که با وسواس نوشته شده و دیده هم شده است، نویسنده می‌تواند و باید گله‌مند باشد که چرا پروسه‌ چاپ و توزیعش بهتر از این نبوده و نیست. اما در مورد تبلیغات باز اگر بخواهم منصفانه قضاوت کنم، باید بگویم زمانی که این کتاب به چاپ رسید، شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام و تلگرام و... به وسعت امروز نبودند؛ بنابراین دسترسی ما و انتشارات به مخاطب هم به طور مستقیم و به‌راحتی امروز نبود؛ اما به نظرم این توجیه‌کننده‌ سازوکار‌های غلط نیست. سازوکارهای اشتباهی که در جامعه‌ ما از سطح بالای ساختارهای اجتماعی وجود دارد تا برسد به زیرمجموعه‌های کوچکشان، یعنی حوزه‌ چاپ و نشر که علیرغم اینکه ادعا می‌کنند ما همه اعضای یک خانواده هستیم، اما در عمل به بعضی از فرزندانشان علیرغم شایستگی یا عدم‌شایستگی به دید دیگری نگاه می‌کنند و باعث ایجاد یه نگاه حذفی یا تبعیض‌آمیز می‌شوند. به هرحال اگر چنین ادعایی وجود دارد، بی‌شک در یک خانواده‌ سالم، این نگاه حذفی و تبعیض‌گرایانه در درازمدت باعث تلاشی خواهد شد. با وجود همه‌ این کاستی‌ها و حواشی‌، من شخصا سعی می‌کنم از این حواشی خودم را دور نگه دارم و در انزوا کار خلاقه‌ خودم را انجام بدهم. چون در هر صورت کار هنرمند این است که بتواند در انزوا درونیات خودش را به مرحله ساخت و تولید برساند و به اثر هنری و متن بدل کند. فکر می‌کنم که هیاهوهای معمول مثل کف روی آب است. درست است که این حواشی خواه‌ناخواه ممکن است گاهی به نویسنده آسیب بزند؛ اما من برای خودم نسخه‌ای دارم که البته نمی‌توانم آن را برای بقیه هم تجویز کنم. اگر بخواهم کوتاه از نسخه‌ مورد علاقه‌ خودم سخن بگویم، ترجیح می‌دهم این گفته‌ گلشیری را در مصاحبه با فرج سرکوهی نقل کنم که: من برای شرف زبان فارسی می‌نویسم. برای حیثیت زبان فارسی، گاهی آدم با خودش و مخاطب درگیر می‌شود... اما فریب زمانه را نباید خورد؛ چون تعالی رنج می‌خواهد، زحمت می‌خواهد... البته باید بگویم راستش من هم گاهی از وضعیت موجود دلسرد می‌شوم؛ اما به هر حال به قول سورل تنها وقتی برای تغییر جهان مبارزه می‌کنیم به پیشرفت اخلاقی نايل می‌آییم و نفس نوشتن برای من ایجاد همین تکانه است؛ رسیدن به این تعالی و به نظرم در این مبارزه حواشی بی‌اهمیت هستند.   برسیم به رمان جدیدتان که به تاریخ و مبارزه و زنانگی می‌پردازد، چرا سراغ این سوژه رفتید؟ و رابطه نقاشی با رمانتان برای من جالب بود، در مورد شخصیت نقاش رمان‌تان هم بگویید.  این رمان برای من بیشتر یک‌نوع ذکر مصیبت بوده است؛ یک‌نوع نگاه حسرت‌بار به گذشته‌ای که دوستش داشتم و نه دیگر وجود دارد و نه امکان تحققش هست... به گونه‌ای توانسته‌ام لمسش کنم، مرزهایش‌ را ببینم و بعد یکهو از جلوی چشمم ناپدیده شده. شاید همان‌طور که در رمان هم می‌بینید، دردناک و مصیبت‌بار هم بوده است؛ اما وقتی با امروز مقایسه‌اش می‌کنم، باز هم حسرت‌بار است. چون در آن گذشته آدم‌هایی می‌زیستند که اگر مادر بودند، برادر یا رفیق بودند، صرف کلمه نبودند. اگر نویسنده فیلسوف یا شاعر بودند، برای تبدیل خودشان به سوژه‌ بهبود بها می‌پرداختند. این آد‌م‌ها برای تبدیل خود به سوژه‌ انسان اجتماعی تلاش می‌کردند و ممکن هم بوده بهای سنگینی می‌پرداختند؛ از آسیب‌های کوچک‌تر تا از دست دادن جان‌شان. من می‌خواستم در رمانم این را نشان بدهم. برای آن آدم‌ها صرف شاعر بودن، فیلسوف بودن، نقاش یا نویسنده بودن کافی نبود. در آن دوره‌ از تاریخ ما، اکثریت قریب به اتفاق هنرمندان ما برای تغییر شرایط موجود به مطلوب، تعهد سیاسی و اجتماعی داشتند؛ برای نمونه آدمی مثل امیر پرویز پویان که در رمان هم به او اشاره می‌شود، فقط بیست‌وسه سال عمر می‌کند؛ اما برای تغییر شرایط و ایجاد تکانه در جامعه چه کاری انجام می‌دهد؟ بحث درست یا غلط بودن کار این آدم مطرح نیست؛ بلکه در شرایط کنونی برای من مسئله‌ «عمل» مطرح است، بحث ایجاد انگیزه است در جهان محدود خودش. یا آدمی مثل بیژن جزنی چرا نقاشی‌هایش اینقدر خلاقانه است؟ چون آثار او صرفا نقاشی نیستند. پشت نگاه او یک جهان‌بینی همراه با حرکت وجود دارد. این آدم برای تغییر گفتمان مقابل بها می‌پردازد. در رمان من دو شخصیت وجود دارد که نقاش هستند: مریم و نیلوفر. یک جایی نیلوفر نقاشی‌های مریم را پیدا می‌کند و از کشف و شهودی که در آن‌هاست شگفت‌زده می‌شود. بعدا متوجه می‌شود این نقاشی در شرایط دهشت‌باری کشیده شده است؛ در همان دوره‌ تاریخی که رمان به آن می‌پردازد. نیلوفر خودش هم نقاش است. نقاش بدی هم نیست؛ اما به قول خودش نقاشی‌های بی بو و خاصیتی می‌کشد برای سالن پذیرایی آدم‌های متمول. برای اینکه پولش را جمع کند تا بتواند مهاجرت کند. چه اتفاقی می‌افتد که ما آدم‌ها را به چنین وضعیتی می‌کشانیم که تعهد خودشان را به کارشان از دست می‌دهند. شما در مقابل این دسته آدم‌ها که امروزه کم هم نیستند، مصاحبه‌ غلامحسین ساعدی را گوش کنید؛ می‌پرسند حاضر بودی مصطفی شعاعیان را لو بدهی، پاسخ می‌دهد که «نه، اگه دندان‌هایم را هم می‌شکستند او را لو نمی‌دادم. چرا باید لو می‌دادم؟» بدن این آدم رو تکه‌پاره کردند؛ ولی این آدم از بهایی که پرداخته پشیمان نیست. ساعدی داستان‌نویس است نه فعال سیاسی. الان کدام داستان‌نویسی را سراغ دارید که حاضر باشد به این نقطه برسد؟ چه اتفاقی می‌افتد که ما از آن نسل آرمان‌گرایی که نماینده‌اش امثال تورج و فرهاد هستند، می‌رسیم به نسلی مثل احمد؛ نسلی که شعارش این است که یا با ما باش یا بمیر و آدم‌هایی مثل «سین صحرایی» که با فراستی ساحرانه، اشرافیت و قدرت پنهانی را کسب می‌کنند و یاور قدرتمندان هستند؛ بدون اینکه آسیبی به آن‌ها برسد. این‌ها در‌نهایت ما را می‌رسانند به نسل امروز که از جامعه منفک می‌شود و خودش را دیگر شهروند نمی‌داند. نسلی که اگر با ارفاق به آن نگاه کنیم می‌توانیم آن را خانواده‌های جدا از هم بنامیم و اگر بدون ارفاق به آن بنگریم می‌توان آن را سوژه‌های منفعل جدا از هم نامید. البته می‌توانیم بگوییم که قدرت و گفتمان مسلط مسئول آن است؛ اینکه هرکس توی قایق خودش نشسته است و اگر خیلی اخلاق‌گرایانه نگاه کند، قایق دیگری را سوراخ نمی‌کند. هیچ کس هم حاضر نیست دیگری را توی قایق خودش جا بدهد؛ چون وضعیت را برایش به شکلی درآورده‌اند که می‌داند تنها می‌تواند افراد قایق خودش را به ساحل برساند. بنابراین تلاش‌ها فردی شده است و جایی برای کار جمعی، نگاه جمعی و تفکر جمعی وجود ندارد. من نمی‌دانم کلمه‌ شهروند در حال حاضر معنی واقعی خودش را دارد یا نه! این را باید روانشناسان اجتماعی یا جامعه‌شناسان جواب بدهند. کار من نوشتن داستان است و شرح موقعیت. شاید انفعال از اینجا می‌آید. شاید آدم‌هایی مثل نیلوفر و پروانه از آن جهت منفعل هستند که زیست ما آن‌ها را به اینجا رسانده است. چون فهمیده‌اند که برای جان به در بردن، باید مسالمت‌آمیز‌ترین و یا به‌نوعی زیرکانه‌ترین راه را انتخاب بکنند که آخرین و شاید دردناک‌ترین‌اش هم مهاجرت است: ترک خانه، وطن، مادر. به هرحال شاید ارعاب و سرکوب زیاد بوده یا زیربناهای اقتصادی ما مشکل داشته. اینها را تاریخ باید پاسخ بدهد و به نظرم پاسخ هم می‌دهد. اما هر چه که بوده، وضعیت حال حاضر این است که ما حاضر نیستیم در کنار هم زیست مشترک داشته باشیم. چیزی که من خواستم در رمان نشان بدهم این است که ما ترسیدیم و زیادی هم ترسیدیم؛ من در جایگاه نویسنده، دیگری در جایگاه نقاش، فیلسوف، شاعر... همه ترسیدیم. با هرکسی صحبت می‌کنی، جوابش این است که: ما که کار سیاسی نمی‌کنیم. من این را نمی‌توانم درک کنم. مگر می‌شود نویسنده باشی و از وضعیت موجودت درک و شعور سیاسی نداشته باشی و از آن مهم‌تر نخواهی از آن حرف بزنی؟ یک جایی در رمان، مهران و مرجان از زندان آمده‌اند و دارند حرف می‌زنند. می‌روند توی انباری و در تاریکی، آهسته صحبت می‌کنند. مادرشان می‌گوید چرا آنجا؟ جواب می‌دهند: صحبت‌های ما را می‌شنوند. مادرشان می‌گوید بچه‌های ما را ترسانده‌اند. من معتقدم وای به حال جامعه‌ای که بترسد. در رمان احمد به عنوان نماد گفتمان قدرت و نیلوفر نماد سوژه‌ منفعل کنار هم ایستاده‌اند و نیلوفر از حرفی که زده ترسیده و از ترس دست‌هایش را که می‌لرزند توی جیبش پنهان می‌کند و احمد عجیب لذت می‌برد از این خرگوش ترسو. بعضی از مخاطبان رمان می‌گویند احمد هیولاست. نه، به نظرم این‌طوری نیست. اتفاقا احمد اجازه می‌دهد که نیلوفر نقاشی کند، خرید کند، برای نیلوفر مهمانی می‌گیرد و نیلوفر ظاهرا در رفاه کامل زندگی می‌کند. قدرت لزوماً تو را حذف فیزیکی نمی‌کند یا خشونتی به تو روا نمی‌دارد؛ اتفاقاً در آزادی تو را تبدیل به سوژه می‌کند؛ اما سوژه‌ منفعل و مرعوب. برای شما هم پیش آمده، وقتی می‌خوابی و بختک رویت می‌افتد و نمی‌توانی بلند شوی. می‌ترسی؛ اما می‌دانی خوابی و هیچ چیز واقعی نیست. من وضعیت خودم را اینطوری می‌بینم. انگار یک چیزی روی قلبم سنگینی می‌کند؛ می‌دانم واقعی و همیشگی نیست... احساس می‌کنم وضعیت ما اینطوریست که نمی‌دانیم فردایمان بهتر از امروز هست یا نه و همین است که نمی‌گذارد کار مهمی انجام بدهیم. من با این حرف برشت موافق نیستم که می‌گوید: «وای به حال جامعه‌ای که نیاز به قهرمان داشته باشد». من معتقدم وای به حال جامعه‌ای که خواب قهرمان‌های مثله‌شده‌اش را می‌بیند و رویایش برگشتن به جهانی است که قهرمان‌هایش هنوز نفس می‌کشیدند یا به این وسعت در بند نبودند.   رابطه پدر سالاری در متن و نرینه محوری، هم در تاریخ و هم در خانواده گویی عنصر مهمی است که روی آن کار کرده‌اید، این دغدغه از کجا در شما شکل گرفته است؟  فکر می‌کنم در این رمان نگاه مردسالار یا نرینه‌محور به آن شکل افراطی‌ای که مورد نظر شماست وجود ندارد. در این اثر بیشتر یک نگاه واقع‌گرا به جامعه و روابط حاکم بر آن و برآمده از آن وجود دارد. داستان دقیقاً از دل ساختار‌های حاکم در روابط اجتماعی و کلان ما برآمده؛ با همه‌ پیچیدگی‌هایش. بنابراین چیزی دور از این ساختارها و تعاملات هم نیست. ما می‌توانیم نمونه‌ همین زن‌ها و مرد‌ها را در میان آدم‌های دور و اطرافمان به وفور ببینیم. شاید به همین دلیل هم باشد که بسیاری از مخاطبان این رمان توانسته‌اند با آن همذات‌پنداری کنند؛ به ویژه زنان. اما واقعیت این است که اگر بخواهیم از منظر تاریخی به این مسئله نگاه کنیم، باید بگویم که قطعاً گفتمان حاکم بر جامعه ما، گفتمان مردسالار است. همان طور که در خیلی از جوامع دموکراتیک نیز سایه‌ این گفتمان هنوز وجود دارد یا تاحدی حاکم است. در واقع در جامعه‌ ما این گفتمان به شکلی کاملاً آشکار غلبه دارد؛ اما در جوامع دموکرات مردسالاری در سطح روبنایی به این وضوح و شدت دیده نمی‌شود؛ اما در زیربناهای این کشورها یا در سطوح خاموش یا مغفول این جوامع هنوز گفتمان مردسالار یا وجود دارد یا ردپاهای آن در زیست آن‌ها دیده می‌شود. درواقع مهم‌ترین تفاوت ما با این جوامع در این است که سازوکارهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی آن‌ها دیگر چندان در کار مددرسانی و تغذیه‌ این گفتمان مردسالار نیستند. یا از منظر سیاسی تمایل دارند که این گفتمان را تعدیل کنند یا از بین ببرند. اما برگردیم به جامعه‌ خودمان که جهان رمان من برآمده از آن است؛ در جامعه‌ ما گفتمان مسلط هنوز گفتمان مردسالار است. مرد نان‌آور اصلی خانواده به شمار می‌رود و به دلیل سلطه‌ اقتصادی یا نگاه نرینه‌محور تاریخی خودش، حاکمیت و خداوندگاری‌اش را بر عینیت وجود زن مشروع می‌داند و از زن هم خواسته می‌شود حتی در موقعیت غیرسنتی یا نیمه‌مدرن، نقش اسطوره‌ای خودش را بازی کند. منظورم دقیقاً زن کهن‌ الگویی مثل «مادر کبیر» یا «مادر نیک» است: زن اسطوره‌ای پاکدامن و فرزند‌آور و نماد باروری. یعنی همان نقش انفعالی‌ای که در رمان، «احمد» از «نیلوفر» و «مریم» انتظار دارد. احمد از این دو زن انتظار دارد که برای او فرزندی ترجیحاً پسر بیاورند که وارث او باشد. او توقع دارد که زن منفعل باشد: ببیند اما کور باشد و بشنود اما لال باشد. احمد خشونت فیزیکی‌ای بر آن‌ها اعمال نمی‌کند و به آن معنا هیولا نیست و به آن‌ها یک سری آزادی‌های عمل هم می‌دهد: این زنان نقاشی می‌کنند، تحصیل می‌کنند، بیرون می‌روند، پارتی دارند و احمد در جایگاه شوهر برای آن‌ها لازمه‌های رفاه را فراهم می‌کند. و البته این تا زمانی است که با آن گفتمان حاکم، معارض نیستند. اگر زنی مثل مریم بخواهد در مقابل این گفتمان بایستد، آن وقت این گفتمان مطابق قاعده‌ تاریخی خودش، او را سرکوب می‌کند و آن موقع است که آسیب‌زا و ضربه‌زننده می‌شود. یکی دیگر از نقش‌هایی که زنان در این گفتمان ایفا می‌کنند، نقش «زن میانه» است. در واقع این زنان یا این نقش زنانه، مربوط به کسانی است که یک سری قدرت‌هایی دارند و کنش‌گر هستند؛ اما معمولاً در مقابل گفتمان مردسالار قرار نمی‌گیرند؛ زیر سایه‌ این گفتمان رشد می‌کنند و مشروعیت می‌یابند و می‌توانند صاحب قدرت و ثروت شوند. در داستان‌های قدیمی به آن‌ها پتیاره می‌گفتند و در اسطوره‌ها آن‌ها را ساحره می‌نامیدند. در این رمان می‌توان سارو و سهیلا صحرایی را زنانی از این دست نامید. اما با این که زنان این رمان از تیپ‌های مختلفی هستند، چه منفعل و چه قدرتمند معارض با قدرت و چه قدرتمند غیرمعارض، در یک جاهایی زبان مشترک پیدا می‌کنند. نکته‌ دیگری که در پیوند با زنان رمانم دوست دارم درباره‌اش صحبت کنم این است زنان متاسفانه هنوز به اجبار دچار آن نقش تاریخی‌ای هستند که برای آن‌ها در نظر گرفته شده است. نقش تاریخی‌ای که همه‌ ما در آن زیسته‌ایم. یکی از نمونه‌های این نقش اجباری تاریخی را در بوطیقای ارسطو می‌بینیم؛ آن‌جا که می‌گوید خوبی در تمامی موجودات وجود دارد حتی در زنان و بردگان؛ گیرم زن از نژادی پست‌تر است و برده موجودی بی‌ارزش. این نگاه نهادینه شده در اسطوره و تاریخ بشر، فارغ از موقعیت جغرافیایی ما زنان، همراه با ما زیسته و تا اینجای تاریخ آمده و سازکارها و صورت‌بندی خاص خودش را هم به همراه دارد. یکی از ویژگی‌هایی که حاصل این گفتمان است به نظر من نوعی مازوخیسم پنهان است که در ناخودآگاه جمعی ما زنان ایجاد شده. مانند تاج خاری که ما زنان در طول تاریخ با خودمان حملش کرده‌ایم که با وجود رنج و دردی که برای ما ایجاد می‌کند، نوعی تمایز هم به ما داده است. این تاج خار و همین طور نقش تاریخی در طول زمان به زنان یاد داده که از راه‌های مرموز و عجیب و خلاقانه‌ای به این گفتمان ضربه بزنند. ممکن است این ضربه‌ها خیلی کاری نبوده و قطعاً نتوانسته این گفتمان را ویران کند، اما توانسته شکل این گفتمان را تا حدی تغییر دهد؛ بنابراین گفتمانی که ما امروزه در آن هستیم، همان ساختار اولیه را ندارد و ما با شکل تغییریافته‌ آن مواجهیم. از طرف دیگر به نظر من چون زنان در طول تاریخ جدا شده یا جدا شمرده شده‌اند؛ این جدایی و قرار گرفتن در جایگاه «دیگری»، از جهاتی آن‌ها را به هم نزدیک کرده است. این خودی دانستن همه‌ زنان، یک زبان مشترک هم به آنان داده است. یعنی زنان علی‌رغم دشمنی‌های متقابل با هم و حسادت‌ها و کینه‌ورزی‌ها و آسیب‌رسانی‌هایشان به همدیگر، یک جاهایی با هم زبان مشترک نیز دارند که ناظر به این است که آنان در نهایت در یک جبهه هستند. درواقع این رنج مشترکی که گفتمان حاکم بر زنان تحمیل کرده است، باعث شده که آن‌ها یک گفت‌وگوی پنهانی یا زبان مشترک پنهان داشته باشند. زبان یا گفت‌وگوی مشترکی که در ناخود‌اگاه تاریخی آن‌ها شکل گرفته است. به همین خاطر است که در این رمان سارو به آن معنا، به نیلوفر و مریم آسیب نمی‌رساند؛ مثلا در جایی از رمان نیلوفر غذای محلی خودشان را درست می‌کند و احمد به شکل توهین‌آمیزی با او رفتار می‌کند. سارو در این موقعیت سکوت می‌کند، اما سکوت او نشانه‌ رضایت نیست؛ چرا که شاید خود او هم روزی در یک جایی در این موقیعت قرار گرفته است و این وضعیت تاریخی را تجربه کرده است. یا در جایی دیگر وقتی احمد به نیلوفر حمله می‌کند، از دید نیلوفر، سارو و تصویرش در آینه با ترحمی مادرانه به او نگاه می‌کنند. یا اینکه ما نمی‌بینیم که سارو به مریم آسیب آن‌چنانی بزند؛ به جز در یک موقعیت. مریم معمولاً از اتاق سارو ظاهر می‌شود و از این مکان رفت‌وآمد می‌کند؛ بنابراین این مکان جای آسیب‌زایی نیست. یا نیلوفر لباس‌های بچه‌ مریم را که هیچ وقت نمی‌دانیم اصلاً وجود خارجی دارد یا توهم مریم است، به شکلی منظم و حتی مد روز، در کمد سارو می‌بیند. این خصیصه‌ها به شخصیت سارو جنبه‌های دیگری نیز می‌بخشد که توام با مهر و محبت است. سارو فقط زمانی که منافعش به شدت با مریم در تضاد قرار می‌گیرد، نگاه آسیب‌زننده به مریم دارد که این یک واکنش طبیعی است؛ چه در مردان و چه در زنان. هرچند که سارو در آنجا هم نگاه حذف‌کننده ندارد. راستش من اگر چه نویسنده‌ این رمان هستم، اما این را نمی‌دانم که عاقبت سارو و مریم چه می‌شود و البته اختیار جهان این متن نیز دیگر کاملاً از دست من خارج شده است؛ اما امید دارم که اگر داستانم در اذهان خواننده‌ها ادامه پیدا بکند، در جهان مخاطبانم، سارو که شخصیت قدرتمندتری دارد باز هم از مریم حمایت بکند؛ آن هم بعد از اینکه نیلوفر بدون هیچ کمکی به مریم از آن‌جا می‌گریزد. نیلوفری که به قول شما شخصیتی منفعل دارد و کاری برای مریم انجام نمی‌دهد و تنها به نجات خود می‌اندیشد. راستش دوست ندارم راه‌حل زنان ما در دوره‌ حاضر (همان‌طور که در این رمان به آن پرداخته‌ام) ترک کردن نقش و وظیفه‌ تاریخی خودشان در این برهه از زمان باشد. در واقع اگرچه نیلوفر رمان من مثل خیلی‌ها در جهان واقع، از موقعیت تاریخی‌ای که در آن گرفتار شده می‌گریزد و مهاجرت می‌کند؛ اما از نظر من این یک واکنش انفعالی است و پاسخ مناسبی به موقعیت کنونی نیست. راستش دوست ندارم این آخرین راه‌حل زنانی باشد که در این موقعیت زیست می‌کنند. ]]> ادبيات Sun, 22 Sep 2019 05:18:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/280885/دوست-ندارم-زنان-نقش-وظیفه-تاریخی-شان-ترک-کنند منظومه‌ای درباره انواع مرگ http://www.ibna.ir/fa/doc/note/280865/منظومه-ای-درباره-انواع-مرگ خبرگزاری کتاب ایران_آنژیلا عطایی: «منظومه مرگ در هوای آزاد» مجموعه شعر داوود بیات است که انتشارات افراز در سال 1396 منتشرکرده است. منظومه‌ای درباره انواع مرگ که انسان امروز برای هستی‌اش انتخاب کرده است و البته نه از آن قسم مرگ فیزیولوژیک یا اگزیستانسیال که به زعم هایدگر بخشی از هستی دازاین و برسازنده کیستی اوست. راوی در این مجموعه روبه‌روی عدم و نیستی نایستاده است بلکه از شعری به شعر دیگر در نوعی از مرگ غوطه می‌خورد و عملا به هجو آن شکل از هستی- که انسان امروز زندگی می‌کند- می‌پردازد.  او گاهی از این مرگ و نیستی  آگاه است اما گاه در بی‌خبری مطلق به روزمرگی‌اش مشغول است. بنابراین ما در اغلب شعرهای این مجموعه با زنده‌هایی روبه‌رو هستیم که راوی به شرح شکل نیستی آنها در بطن این روزمرگی پرداخنه است. «حکایت خادم خرده‌ریز» و یا «حکایت فراموشی» که اتفاقا از شعرهای موفق مجموعه هستند به وضوح این وقوف راوی را به این که این شیوه‌های زیستن خود عدم و نیستی هستند نشان می‌دهد. می‌دانیم که مرگ همیشه یکی از موضوعات اصلی فلسفه و ادبیات بوده است و اتفاقا نگاه ادبیات به مرگ کاملا مبتنی بر آرای فلاسفه در این موضوع است. بنابراین مرگ در ادبیات تحت الشعاع دونگاه سنتی فلسفه (نگاه پیش‌دستی) و یا منظر هایدگری(نگاه درون‌دستی) قرار می‌گیرد. در نگاه پیش‌دستی مرگ و زندگی دو مفهوم غیرقابل جمع هستند و هراس از مرگ ویژگی بنیادین این اندیشه است اما در نگاه دیگر(منظر درون‌دستی)، مرگ امکانی اگزیستانسیال برای دازاین به شمار می‌رود و دازاین بدون شناخت این امکان به تمامیت نمی‌رسد. در این نگاه مرگ رخدادی هستی‌شناسانه است و هراس از مرگ به پذیرش این امکان و وقوف به این تناهی تبدیل می‌شود. با این حال هر دو نگاه فلسفی مذکور مرگ فیزیولوژیک و غایت نهایی انسان را در نظر دارند، دقیقا به همان مفهوم که در ادبیات اگریستانسیالیسم به آن پرداخته می‌شود. در آثار سارتر و کامو مرگ به معنای نیستی و عدم در مقابل زندگی به معنای هستی و وجود قرار می‌گیرد. هر چند که فلسفه اگزیستانسیالیستی مقدمه‌ای شد بر خلق آثار کامو، بکت و نویسندگانی که به موضوع پوچی در زندگی، بی‌هدفی و بیهودگی آن پرداختند اما از قسمی از مرگ که دقیقا همان بیهودگی، بی‌هدفی و روزمرگی انسان معاصر است- برخلاف حضور پررنگش در ادبیات- صحبتی به میان نیامده است. اگر از نظر سارتر و یا کامو انسان به خاطر مواجهه با غایت نهایی مرگ دچار دلهره و ترس شده و احساس تنهایی، پوچی و ناامیدی می‌کند در مقابل آنچه امروز اتفاق می‌افتد مرگ در اثر ناامیدی، پوچی و تنهایی است، به نوعی همان چیزی که نویسندگانی چون کافکا و هدایت سعی کرده‌اند در مسخ یا بوف کور بیان کنند. به همین دلیل هم آن مرگ فیزیولوژیک که پایانی بر مرگ جاری در زندگی است نجات دهنده انسان خواهد بود. «منظومه مرگ در هوای آزاد» در شعرهایش به شرح انواع مرگ جاری در زندگی می‌پردازد و مسخ انسان معاصر را در شعرهای «حیات بیات» و «حکایت فراموشی» به عنوان گونه‌ای از این مرگ به نمایش می‌گذارد. نقطه قوت این مجموعه شعر توجه ویژه شاعر به مفهوم مرگ به معنای عام آن است نه آنچه در پایان هستی بیولوژیک انسان اتفاق می‌افتد. و این دقیقا نقطه مقابل آن قسم از برخورد با مرگ است که غالبا در شعر معاصر ایران مثلا در مجموعه «هفتاد سنگ قبر» رویایی می‌بینیم. در «هفتاد سنگ قبر» انسان زنده از نگاه مردگان (مردگانی که به مرگ بیولوژیک مرده‌اند) حرف می‌زند و تعابیر فلسفی خود را درباره مرگ و زندگی به آنها القا می‌کند. داوود بیات نگاهی زیبایی شناسانه به مفهوم مرگ دارد و آنچه را به نوعی با این مفهوم مرتبط است دیده و سروده است. شعر «سحابی ناشناس یک صورت فلکی» یک شعر اروتیک است با مجموعه نشانه‌های مربوط و ترکیب‌های بدیع که ارتباط روان‌شناختی مرگ را با اروتیسم به خوبی نشان می‌دهد و البته از نمونه‌های شعر اروتیک محض، مثلا شعر «صعود مرگ‌خواهانه» رویایی فاصله بسیار دارد. در کتاب حاضر زبان و تصاویر هماهنگ و همراهند اما به نظر می‌ر‌سد تعداد کمی از شعرهای مجموعه به ویرایشی دوباره و حذف سطرها و کلمات زاید نیاز دارند.   ]]> تازه‌های کتاب Sat, 21 Sep 2019 08:54:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/280865/منظومه-ای-درباره-انواع-مرگ «بلای کبوترها» به رویای کاغذی رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281020/بلای-کبوترها-رویای-کاغذی-رسید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی رادیو فرهنگ؛ رویای کاغذی شنبه 30 شهریورماه به خوانش و معرفی رمان «بلای کبوترها» نوشته لوییز اردریک، با ترجمه افشین‌ رضاپور که نسخه اصلی این کتاب در سال ۲۰۰۸ چاپ شده اختصاص دارد. طرح رمان بلای کبوترها پیرامون قتل ترسناک و مرموزی ریخته شده که تا پایان کار خواننده را با خود می‌کشد. اما آنچه این قتل را ترسناک‌تر می‌کند، رفتار نژادپرستانه‌ای است که جامعه در پیش می‌گیرد تا قاتل یا قاتلان را پیدا کند. بلای کبوترها زندگی چند نسل از خانواده‌های مهاجر را که همگی تحت فشار فرهنگ غالب جامعه هستند، بررسی می‌کند. در واقع قهرمان‌ها برای حفظ باقیمانده آن چیزی که سنت و فرهنگ اجدادی است، می‌جنگند. کشیشان و مبلغان مسیحی می‌کوشند قدیمی‌ترها را از باورهای قومی‌شان وابکنند و مسیحیت را در میان آن‌ها ترویج کنند. به خاطر همین است که سِراف میلک و برادرش، دو قهرمان به یادماندنی داستان، کشیشی را دست می‌اندازند و باورهایش را به چالش می‌کشند تا مقاومتی هر چند اندک کرده باشند. قهرمان‌های رمان همه انسان‌های جدا افتاده و سرگردانی هستند که به دنبال تکیه‌گاهی می‌گردند. عاشق می‌شوند و جستجو می‌کنند. لوییز اردریک نویسنده‌ای است که خود را وامدار بزرگانی چون مارکز و فاکنر می‌داند و در رمان بلای کبوترها نهایت استادی را به خرج داده تا اثری پیچیده با شخصیت‌های فراوان بیافریند. رمان بلای کبوترها نامزد جایزه پولیتزر سال ٢٠٠٩ بوده است ؛ داستان این رمان درباره زندگی چندنسل از سرخپوستانی است که در اردوگاهی در منطقه داکوتا زندگی می‌کنند. این سرخپوستان همه‌چیز زندگی خود را به‌غیر از خاطرات گذشته از دست داده‌اند. جامعه سفیدپوستان آمریکا و مذهب مسیحیت غلبه کرده و سرخپوستان ناچارند برای حفظ هویت قومی و باورهای خود تلاش کنند. رویای کاغذی برنامه ای از گروه کتاب رادیو فرهنگ است که هر شب ساعت ۲۳:۴۵ به بازخوانی قطعه ای از یک کتاب شامل داستان کوتاه ، رمان و شعر از آثار شاخصی که با استقبال مخاطبان روبرو شده اند و پر تیراژ بوده اند و به چاپ های چندم رسیده اند، اختصاص دارد. «رویای کاغذی» با اجرای راضیه گردکاهد، تهیه‌کنندگی الهه بیات و نویسندگی مریم بیانی برروی موج اف ام ردیف 106مگاهرتز از رادیو فرهنگ پخش می‌شود. ]]> ادبيات Sat, 21 Sep 2019 12:31:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281020/بلای-کبوترها-رویای-کاغذی-رسید شروع ماه‌گفتارهای حافظ‌شناسی در کمیسیون ملی یونسکو http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281004/شروع-ماه-گفتارهای-حافظ-شناسی-کمیسیون-ملی-یونسکو به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی کمیسیون ملی یونسکو- ایران، این نشست با حضور دبیرکل کمیسیون ملی یونسکو- ایران، ادیبان، حافظ‌پژوهان و اعضای رسمی انجمن دوستداران حافظ تهران، دوشنبه ۲۵ شهریور ۹۸ برگزار شد. عبدالمهدی مستکین، مدیر گروه فرهنگ کمیسیون ملی، سخنران اصلی این نشست در بیانات خود، دو رویکرد کلی را در بررسی غزلیات و اندیشه حافظ  برشمرد: یکی بُعد لذت جویانه ، غیر کنش گرایانه و انفعالی و دیگری بُعد کنش گرایانه، فعالانه و عمل گرایانه است. رییس انجمن دوستداران حافظ در ادامه با تشریح این دو رویکرد، گفت: شیوه نگرش ما ایرانیان به آموزه‌ها و اندیشه حافظ، غالبا مبتنی بر رویکرد نخست است. به این معنا که اُنس و دوستداری با حافظ صرفا لذت‌جویانه، رازجویانه و غیرعمل‌گرایانه است. حافظ  برای ما عموما در شب یلدا، گرفتن فال، مراسم‌های صوری و خوش‌باشی‌های دور همی و نهایتا در روز بزرگداشت خواجه رندان که در بیستم مهرماه هر سال است، جلوه‌گر می‌شود. مستکین افزود: این شیوه بر سویه سخن و اندیشه حافظ چندان  منطبق نیست، بلکه نگرش حافظ ابعاد ژرف و عمیق عمل‌گرایانه و خوانش فعال دارد: «نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی عمل است» مدیر بخش فرهنگ کمیسیون در ادامه به تشریح بُعد عمل‌گرایانه اندیشه حافظ پرداخت، آن‌ها را در چند محور طبقه‌بندی کرد و گفت: این ابعاد شامل عمل‌گرایی در حوزه زمان و غفلت ستیزی، عمل‌گرایی در حوزه مناسبات فردی و فعالیت‌های کنشگرایانه در حوزه مناسبات اجتماعی هستند.   از راست به چپ:عبدالمهدی مستکین- حجت‌الله ایوبی در این نشست حجت‌الله ایوبی، دبیر کل کمیسیون ملی یونسکو- ایران  نیز با  ابراز خرسندی از برگزاری چنین محافل ادبی ـ فرهنگی، نسبت به ضرورت تشکیل هر چه بیشتر این‌گونه جلسات و نیاز جامعه امروز، به‌ویژه نسل جوان، تاکید کرد و گفت: این برنامه‌ها باعث دمیدن روح امید و شکوفایی در جوانان، دانشگاهیان و خانواده‌ها و همچنین ترویج سبک و اصول صحیح زندگی ایرانی-اسلامی است. دبیرکل کمیسیون ملی یونسکوـ ایران در ادامه افزود:  پشتوانه‌های قوی و محکم فرهنگی هم‌چون حافظ و سعدی و مولانا و… است، که این اجازه و جایگاه را به ما می‌دهد، تا در محافل بین‌المللی به عنوان نماینده کشور عزیزمان دست بلند کرده و با افتخار و به نام ایران شعری بخوانیم و از فرهنگ و اخلاق و دانش و فضیلت صحبت کنیم؛ چیزی که امروز جهان غرب عمیقا به خلاء آن در فرهنگ خویش معترف است‌. ایوبی در پایان یکی از اصلی‌ترین وظایف کمیسیون ملی یونسکوـ ایران را معرفی و شناساندن هر چه بیشتر مفاخر و بزرگان ایران به جهان و جهانیان دانست و نسبت به ثبت و حفظ این آثار فرهنگی و به‌جامانده از پیشینیان تاکید کرد. شایان ذکر است که از سال گذشته به ابتکار کمیسیون ملی یونسکو برنامه «تماشای خورشید» برگزار می‌شود، که در آن به برترین چهره‌های علمی، آموزشی و فرهنگی نشان یونسکو اهدا می‌شود. این نشان تا کنون به استادان محمدعلی موحد، حقوقدان، ادیب و مولانا شناس برحسته و یدالله کابلی‌خوانساری، چهره مانگار خوشنویسی تقدیم شده است. گفتنی است که سلسله ماه‌گفتارهای حافظ‌شناسی و دیگر مشاهیر بزرگ ایران زمین، با رویکرد ترویج و گسترش آموزه‌های آنان، هر ماه در کمیسیون ملی یونسکو برگزار می شود. ]]> ادبيات Sat, 21 Sep 2019 11:15:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281004/شروع-ماه-گفتارهای-حافظ-شناسی-کمیسیون-ملی-یونسکو روایتی تازه از اردوگاه آشویتس از زبان یکی از بازماندگان http://www.ibna.ir/fa/doc/book/280850/روایتی-تازه-اردوگاه-آشویتس-زبان-یکی-بازماندگان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) آشویتس یک اردوگاه کار اجباری است که نازی‌ها در حین جنگ جهانی دوم یهودیان را با گرایش‌های سیاسی و از هر ملیتی به اسارت می‌گرفتند، زمان مرگشان را تعیین می‌کردند و  دلیل این کشتار جمعی را یهودی، سیاسی یا مخالف حزب نازی بودن آن افراد می‌گذاشتند. در سال‌های جنگ دوم جهانی ارتش هیتلر میلیون‌ها انسان را به کوره‌های آدم‌سوزی یا اتاق گاز می‌فرستاد تا جانشان را بگیرد. این داستان ادامه داشت تا این که سال 1945 میلادی ارتش سرخ شوروی وارد این اردوگاه شد و به این نسل کشی پایان داد؛ اما اثرات آن بر نجات یافتگان آشویتس و جامعه انسانی همچنان مشهود است به طوری که با گذشت بیش از نیم قرن از این فاجعه انسانی همچنان شاهد آثاری درباره هولوکاست و اردوگاه آشویتس هستیم که عده‌ای از افرادی که در این اردوگاه‌ها زندگی کردند و نجات یافتند آن را نوشتند. رمان «خالکوب آشویتس» اثر هدر موریس یکی از آن‌هاست و به فارسی نیز منتشر شده است؛ یک شیمیدان ایتالیایی که به دلیل اعتبار علمی‌اش کمی بیشتر از حد معمول در آشویتس زندگی کرد،‌ بعد از 1945 کتاب «اگر این نیز انسان است» را بر اساس اتفاقات واقعی که در این اردوگاه رخ داد نوشت که سپاس ریوندی آن را ترجمه کرده است.   پریمو لوی کتاب «اگر این نیز انسان است» شرحی از دوران اسارت پریمو  لوی در آشویتس است. نویسنده داستان را از زمان دستگیر شدنش شروع می‌کند، از همان جایی که در دهه چهل میلادی عضو یک گروه ضد فاشیستی بود و تقریبا در همان سال‌های ابتدایی این دهه دستگیر شده و وارد اردوگاه کار اجباری شد. او از آشویتس می‌گوید و اتاق‌های گاز و کوره‌های آدم سوزی که نازی‌ها در این اردوگاه برای از بین بردن انسان‌ها ساخته بودند. لوی داستان‌های اردوگاه را تعریف می‌کند و به کورسوی امید افراد یا جنبه خشونت‌بار این ماجرا چندان توجه نمی‌کند و تنها روایتی از روند اردوگاه کار اجباری آشویتس ارائه می‌دهد.   کوره آدم سوزی آشویتس پریمو لوی در کنار نوشتن از آشویتس و چگونگی تلاش برای زنده ماند، مفهوم انسانیت را نیز به چالش می‌کشد و آن را بررسی می‌کند؛ این که چطور نازی‌ها، انسانیت را از انسان‌های حاضر می‌ربایند و خوی حیوانی را در آن‌ها زنده کرده و هویت افراد را از آن‌ها می‌گیرند. درقسمتی از کتاب می‌خوانیم: «امروز باید استوانه‌های چدنی غول آسایی را از واگن خالی کنیم. یه گمانم تیوب ترکیبی است و باید چندین تُن وزن داشته باشد. چه بهتر،‌ چون ظاهرا جابه جایی بارهای سنگین آنقدرها فرساینده نیست. درواقع این طوری کار بهتر تقسیم می‌شود و ابزار کافی بهمان می‌دهند. البته خطرناک هم هست، چون آدم جرئت نمی‌کند به این طرف و آن طرف نگاه کند. یک لحظه غفلت کافی است تا زیر دست و پا له شود.» (صفحه 91)   اردوگاه آشویتس پریمو لوی کتاب «اگر این نیز انسان است» به زبان ایتالیایی نوشته شده است اما ریوندی این اثر را از متن انگلیسی ترجمه کرده است. نشر ماهی کتاب «اگر این نیز انسان است» اثر پریمو لوی را با ترجمه سپاس ریوندی در 224 صفحه، تیراژ 1500 نسخه و با قیمت 33000 تومان منتشر کرده است.   ]]> ادبيات Sat, 21 Sep 2019 09:15:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/280850/روایتی-تازه-اردوگاه-آشویتس-زبان-یکی-بازماندگان «حسین از زبان حسین» صوتی شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/280988/حسین-زبان-صوتی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی نشر جام‌جم، کتاب «حسین از زبان حسین»، کتابی‌ درباره زندگی امام حسین علیه‌السلام و واقعۀ عاشورا است. این کتاب به خواننده کمک می‌کند تا امام حسین (ع) و حرکت ایشان به سمت کربلا و در مقابل دشمن قرار گرفتن‌شان را بشناسد و از هدف این واقعه عظیم تاریخی مطلع گردد. این کتاب در هشت فصل تمام زندگی حضرت حسین (ع) را روایت کرده است. زبان کتاب، زبانی ساده و روان است و خواننده را حتی اگر علاقمند به خواندن متون تاریخی نباشد، جذب این متن ساده و صمیمی می‌کند. محمدیان در خصوص کتاب «حسین از زبان حسین» بیان کرد. این کتاب از زبان شخص امام حسین(ع) روایت شده است. ایشان در این کتاب، خودشان راوی زندگی خودشان هستند و همین نکته چنان محبت و علاقه‌ای برای خواننده ایجاد می‌کند، که تا صفحات پایانی کتاب با او همراه خواهد بود. وی ادامه داد: ماجرای اسارت کاروان تا بازگشت به کربلا و سپس مدینه از زبان حضرت زینب(سلام‌الله علیها) روایت می‌شود. اين مجموعه که شامل 8 فصل است، به همت «قناری»، تولید کننده کتاب‌های صوتی، در دوازده ساعت و 14 دقیقه در نرم‌افزارهای کتاب صوتی و الکترونیک عرضه شده است. این کتاب برای اولین بار در سال 1398 توسط نشر معارف منتشر شده است. علاقه‌مندان برای تهیه‌ کتاب صوتی «حسین از زبان حسین» می‌توانند به سایت  نشر جام جم مراجعه کنند. ]]> ادبيات Sat, 21 Sep 2019 08:42:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/280988/حسین-زبان-صوتی شب شعر آیینی در فرهنگسرای سرو http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281010/شب-شعر-آیینی-فرهنگسرای-سرو به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از مدیریت روابط عمومی مراکز فرهنگی هنری منطقه 6 و فرهنگسرای سرو، همزمان با ایام سوگواری سیدالشهدا، شب شعر آیینی سرو چمان و مراسم رونمایی از کتاب «اَمان‌نامه» در فرهنگسرای سرو برگزار می‌شود.  در این برنامه که با اجرای سعید بیابانکی و علیرضا لبش همراه است، شاعران آیینی کشورمان محمود حبیبی کسبی، علی داودی، قاسم صرافان، ساجده جبار‌پور و علی سلیمانی به شعرخوانی پرداخته و ارادت خود را به ساحت مقدس اباعبدالله الحسین (ع) و یاران باوفایش عرض خواهند کرد. هم‌چنین در این شب شعر آیینی، کتاب «اَمان‌نامه» که شامل سروده‌های شاعر نام‌آشنای کشور، سید اکبر میرجعفری است معرفی و رونمایی خواهد شد. نی‌نوازی مهدی داودوندی بخش دیگر این مراسم است. شب شعر آیینی «سرو چمان» روز دوشنبه یکم مهرماه ساعت 17 تا 19 در سالن آمفی تئاتر فرهنگ‌سرای سرو برگزار می‌شود. علاقه‌مندان برای شرکت در این برنامه می‌توانند به فرهنگسرای سرو واقع در خیابان ولی‌عصر، بالاتر از بوستان ساعی، کوی ساعی دوم مراجعه کنند.   ]]> ادبيات Sat, 21 Sep 2019 11:06:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281010/شب-شعر-آیینی-فرهنگسرای-سرو آثار منتخب دوره چهارم جایزه ادبی «داستان کوتاه سیمرغ» منتشر می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281046/آثار-منتخب-دوره-چهارم-جایزه-ادبی-داستان-کوتاه-سیمرغ-منتشر-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) بر اساس اعلام دبیرخانه جایزه «داستان کوتاه سیمرغ»، این جایزه به ابتکار انجمن داستان سیمرغ نیشابور از سال 1394 تا سال 1397 با حمایت بخش خصوصی در چهار دوره متوالی و به صورت منطقه‌ای برگزار شد. هدف از برگزاری این جایزه ادبی، کشف، معرفی و حمایت از داستان‌نویسان جوان و خلاقان ادبیات داستانی است؛ و همچنین ایجاد نشاط و پویایی در میان نسل جدید داستان‌نویسان با برگزاری کارگاه‌های آموزش داستان‌نویسی است. ماحصل چهار دوره برگزاری «جایزه داستان کوتاه سیمرغ» چاپ دو مجموعه داستان است. چاپ دوم مجموعه داستان «در خانه ما کسی یانگ را دوست نداشت» شامل داستان‌های منتخب دوره اول، دوم و سوم جایزه داستان کوتاه سیمرغ (سال های 1394 – 1396)  و نیز چاپ مجموعه داستانِ جدیدی با عنوان «پری خورجنّی» شامل داستان‌های منتخب دوره چهارم جایزه داستان کوتاه سیمرغ است که این دو مجموعه برای چاپ و انتشار به نشر داستان سپرده شده است؛ که امیدواریم در نیمه دوم امسال شاهد انتشار این دو مجموعه باشیم. مجموعه داستان «پری خورجنّی» شامل 10 داستان منتخب از داستان‌نویسان شرق کشور (استان‌های خراسان شمالی، رضوی، جنوبی و سیستان و بلوچستان) است که در «چهارمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ»، بهمن ماه 1397 از سوی داوران کشوری انتخاب و برگزیده شده اند. درون مایه و فضای داستان‌های این مجموعه بسیار با هم متفاوت است و دلیل آن وجود داستان نویسان مختلف با سبک های متفاوت است. دبیرخانه این چایزه در پایان اظهار امیدواری کرده است که «پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ» را با حمایت و تلاش بخش خصوصی در دو بخش «ملی» و «نیشابور» با حضور چهره ها و داوران ملی به صورت دوسالانه برگزار کند و این گامی باشد در جهت پویایی و بارور شدنِ استعدادهای خلاق ادبیات داستانی. ]]> ادبيات Sun, 22 Sep 2019 08:26:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281046/آثار-منتخب-دوره-چهارم-جایزه-ادبی-داستان-کوتاه-سیمرغ-منتشر-می-شود آغاز ترم پاییزه دوره آموزش زبان فارسی در بلاروس http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/280991/آغاز-ترم-پاییزه-دوره-آموزش-زبان-فارسی-بلاروس به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، هم‌زمان با روز شعر و ادب فارسی و روز بزرگداشت استاد سید محمد حسین شهریار، ترم پاییزه دوره آموزش زبان فارسی در مرکز ایرانشناسی و آموزش زبان فارسی دانشگاه دولتی تربیت مدرس شهر مینسک آغاز شد. مراسم افتتاحیه این دوره آموزشی با حضور ابوالقاسم مختاریان، رایزن فرهنگی ایران در بلاروس، الکساندر کاسوویچ، رییس دانشکده تاریخ، خانم ایرینا ایوانوونا کوویاکو، استاد دانشکده تاریخ این دانشگاه، مدرسان و جمعی از فارسی‌آموزان دانشگاه‌های تربیت مدرس بلاروس، دانشگاه زبانشناسی مینسک (اینیاز) و دانشگاه دولتی بلاروس (بگئو) برگزار شد. پخش کلیپی از معرفی مشاهیر فرهنگی و ادبی ایران زمین، معرفی شهر تبریز و دیدار مقام معظم رهبری(مدظله العالی) و استاد شهریار آغازگر این برنامه بود. در ادامه، خانم حسن شالی، یکی از مدرسان آموزش زبان فارسی به ارایه مقاله «سبک‌شناسی آثار شهریار» در باب معرفی شخصیت و آثار استاد شهریار پرداخت. سپس، الکساندر کاسوویچ با اشاره به آخرین وضعیت همکاری‌های دوجانبه میان رایزنی فرهنگی ایران و دانشگاه دولتی تربیت مدرس مینسک گفت: با توجه به وظایف دانشکده تاریخ و تدریس تاریخ معاصر ایران در رشته‌های مرتبط، مسئولان دانشگاه بر آن شدند تا زمینه راه‌اندازی مرکز ایرانشناسی را فراهم آورند و در نتیجه این مرکز در سال 2014 کار خود را آغاز و در طول این سال‌ها شاهد فعالیت‌های مختلف فرهنگی از جمله آموزش زبان فارسی بوده‌ایم. رییس دانشکده تاریخ دانشگاه دولتی تربیت مدرس مینسک حضور رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در برنامه‌های مرکز ایرانشناسی را نشانه اهمیت و علاقه ایشان به همکاری‌های دوجانبه دانست و خواستار استمرار و گسترش این موارد برای آینده شد. ایرینا ایوانوونا کوویاکو هم با برشمردن دلایل اهمیت و جایگاه آموختن زبان فارسی به عنوان پُل ارتباطی به یکی از فرهنگ‌ها و تمدن‌های کهن و باسابقه جهان، خواستار تداوم همکاری‌ها و نیز انجام برنامه‌های آموزشی و مسابقات علمی در این دانشکده شد. ]]> ادبيات Sat, 21 Sep 2019 08:38:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/280991/آغاز-ترم-پاییزه-دوره-آموزش-زبان-فارسی-بلاروس ​مجموعه آثار فرانتس کافکا با ترجمه امیرجلال‌الدین اعلم به چاپ هفتم رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/280995/مجموعه-آثار-فرانتس-کافکا-ترجمه-امیرجلال-الدین-اعلم-چاپ-هفتم-رسید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در این کتاب همه آثار کافکا گردهم‌آوری شده و از داستان‌های کلاسیکی مثل مسخ و کیفرگاه و هنرمند گرسنگی گرفته تا داستان‌های کوتاه‌تر و پاره‌نوشته‌هایی که ماکس بروُد پس از مرگ کافکا درآورد، به جز سه رمان کافکا، همه آثارش در این کتاب چاپ شده‌ است. آثار کافکا در ایران، با استقبال مخاطبین ادبیات داستانی و فلسفه روبرو شده‌است. آندره ژید درباره فرانتس کافکا گفته‌ است: نمی‌توانم که بگویم کدام عناصر را در آثار کافکا بیشتر می‌ستایم. از سویی بازنمودِ طبیعت‌گرایانه او را از جهانی وهمناک که به میانجی دقتِ ژرف‌پندارها باورکردنی شده‌ است، یا گرایش شگرفش را به عالم پر رمز و راز! ژان پل سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیست قرن بیستم، درباره جهان داستان‌های او نوشته‌ است: جهان داستان‌های کافکا، هم وهمناک است و هم به شدت حقیقی! چاپ اول کتاب مجموعه‌داستان‌های فرانتس کافکا را انتشارات نیلوفر، سال 1378و در 547 صفحه و با ترجمه امیرجلال‌الدین اعلم به بازار عرضه‌کرده‌ بود. چاپ هفتم این کتاب 65000تومان قیمت دارد. ]]> ادبيات Sat, 21 Sep 2019 08:29:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/280995/مجموعه-آثار-فرانتس-کافکا-ترجمه-امیرجلال-الدین-اعلم-چاپ-هفتم-رسید فارسی‌آموز روس: خیام را بیش از دیگر شاعران دوست دارم http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/280816/فارسی-آموز-روس-خیام-بیش-دیگر-شاعران-دوست-دارم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)  ایران و روسیه دو کشور همسایه با مرز مشترک آبی و با سابقه ارتباطات اقتصادی و فرهنگی طولانی هستند و از قرن هفدهم میلادی ترجمه‌های ادبیات کلاسیک فارسی در روسیه پایه‌گذاریشده است در سده اخیر  پس از گسترش روابط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ایران و روسیه، ارتباط فرهنگی آن‌ها هم گسترش یافته است. ایران به عنوان کشوری با خاستگاه فرهنگی دیرینه همواره یکی از کشورهای محبوب روس‌ها برای سفر و یادگیری زبان فارسی بوده است و انعکاس اشعار قدمای ایران چون حافظ و سعدی در آثار نویسندگان محبوب آنها چون تولستوی بر میزان این علاقه افزوده است. همزمان با حضور دو دانشجوی روس از دانشگاه دولتی روابط بین‌الملل مسکو در ایران با آن‌ها به گفت‌وگو نشستیم و درباره علاقه‌شان به زبان فارسی و ایران حرف زدیم که شرح آن را در ادامه می‌خوانید:   ویتالی سالومهین (Vitaly Salomakhin)  در معرفی خود گفت: نام من ویتالی است، بیست سال دارم. ساکن شهر مسکو و دانشجوی دانشگاه دولتی روابط بین‌الملل مسکو هستم. در دانشگاهم و به خاطر رشته‌ام، زبان دری و تاجیکی یاد می‌گیرم؛ یعنی یکی از دروس ما زبان دری و تاجیکی است. به من گفتند که در کنار زبان تاجیکی و زبان دری، باید زبان فارسی، که زبان اصلی است، را هم بیاموزم. اما متاسفانه در دانشگاه من گروه زبان فارسی نیست و به همین سبب به ایران و تهران آمدم، چون خیلی زیاد دوست دارم که زبان فارسی را یاد بگیرم.   جست‌وجوی اینترنتی در پی دوره‌های آموزش زبان فارسی وی درباره چگونگی آشنایی خود با دوره دانش‌افزایی زبان فارسی و شرکت در آن بیان کرد: یکی از استادان من که با ایران آشنا بود، پیشنهاد کرد که برای دوره آموزش به تهران بیایم و خودم با جست‌وجو در اینترنت، دوره آموزش بنیاد سعدی را پیدا کردم و تصمیم گرفتم که در این دوره شرکت کنم.   ویتالی درباره سابقه خود در یادگیری زبان فارسی عنوان کرد: ابتدا یک سال فقط زبان دری و تاجیکی آموختم و بعد از یک سال آموزش زبان فارسی را هم شروع کردم؛ با این حساب دو سال است که زبان دری و تاجیکی یاد می‌گیرم و فقط یک سال است که یادگیری زبان فارسی را شروع کردم؛ برای این کار هم از یک معلم خارج از دانشگاه کمک می‌گیرم.   زیبایی در شهرهای مختلف ایران متفاوت است این فارسی‌آموز روسی ضمن بیان اینکه اولین بار است که به ایران می‌‌آیم، عنوان کرد: خیلی از کشور شما و شهرهایی که سفر کردم، خوشم آمد. در طول این یک ماهی که در ایران بودم، بیشتر وقت را در تهران بودم، به اصفهان و همدان هم رفتم که خیلی خوشم آمد، چون خیلی زیبا و متفاوت بود. برایم خیلی جالب بود که هر شهر نسبتا با شهر دیگر فرق دارد، که این خودش خیلی زیباست. در شهرهای ایران منظره‌ها با هم فرق دارد، اما هر منظره واقعا زیبا است.     وی در پاسخ به این سوال که از بین شهرهای ایران که به آن‌ها سفر کرده، کدام شهر را بیشتر دوست دارد؛ گفت: این سوال خیلی سختی است و واقعا نمی‌توانم بگویم از کدام شهر ایران بیشتر خوشم آمده است؛ چون هر سه شهر تهران، اصفهان و همدان که من دیدیم، خیلی زیبا است و زیبایی هر کدام با دیگری فرق دارد و نمی‌توان در نسبت با بقیه گفت که کدام زیباتر است. در تهران از کاخ سعدآباد و کاخ گلستان و چند بنای تاریخی دیگر بازدید کردیم، که به نظرم کاخ گلستان از بقیه زیباتر بود. در همدان هم از شهر قدیم هگمتانه با قدمت سه هزارساله بازدید کردیم، که برای من خیلی عجیب، جالب و شگف‌انگیز بود.   ویتالی در ادامه درباره شهرهای ایران که خیلی دوست دارد به آنجا سفر کند، اظهار کرد: خیلی دوست دارم که به شهرهای شیراز ، قم، قشم و شهرهای غربی ایران سفر کنم و از نزدیک آن‌ها را ببینم، چون شنیده‌ام که مثلا شهر قم یک مرکز دینی در ایران است، یا مثلا در شهر شیراز یا پاسارگاد آثار باستانی و قدیمی بسیار زیاد است؛ به همین دلیل خیلی دوست دارم آن‌ها را از نزدیک ببینم. به طور دوست دارم که دوباره به ایران بیایم و بیشتر با ایران آشنا شوم.   ویتالی بیشتر از همه عمر خیام را دوست دارم این دانشجوی دانشگاه دولتی روابط‌ بین‌الملل مسکو درباره آشنایی خود با ادبیات ایران عنوان کرد: با شاعرهای ایران هم تا حدودی آشنا شده‌ام و بیشتر از همه از عمر خیام خوشم می‌آید. رباعی‌هایی را که خیام نوشته خیلی دوست دارم و به نظر من شعر او خیلی زیبا است. البته با سعدی، حافظ، مولانا و چند شاعر دیگر هم در دوره دانش‌افزایی بنیاد سعدی آشنا شدم و شعر آن‌ها را هم دوست داشتم.   ویتالی ضمن بیان اینکه ایران و روسیه خیلی با هم تفاوت ندارند، اضافه کرد: در ایران هیچ چیز خیلی عجیبی ندیدم، چون به نظر من، کشور ما، یعنی روسیه بیشتر یک کشور آسیایی است، تا اروپایی، بنابراین تربیت و فرهنگ مردم روسیه با ایران خیلی تفاوت ندارد. ساختمان‌های تهران، مثل ساختمان‌های مسکو است و از نظر ساختمان‌ها، غیر از مساجد، تهران و مسکو خیلی با هم فرق ندارد. مساجد ایران واقعا قشنگ است. در روسیه هم چون دین اسلام هست، مساجد زیادی وجود دارد، اما با مساجد ایران خیلی فرق دارد.   او ادامه داد: یک چیز در ایران خیلی باعث تعجب من شد، آن هم «تعارف ایرانی» بود. تعارف ایرانی‌ها واقعا برایم جالب بود. آن اوایل که به ایران آمده بودم، خیلی آن را نمی‌فهمیدم و برایم سخت بود، ولی الان می‌توانم تعارف کنم. از غذاهای ایران هم، از هر نوعی که باشد، خیلی خوشم می‌آید. بیشتر از همه کباب بختیاری را دوست دارم.   فارسی زبان سوم من است آرپینه دیگر فارسی‌آموز روسی و ساکن شهر مسکو ضمن معرفی خود گفت:  نام من آرپینه است، به معنای آفتاب یا پر از نور. در پایتخت روسیه، مسکو زندگی می‌کنم. دانشجوی رشته دیپلماسی عمومی، دانشکده تاریخ سیاسی در دانشگاه دولتی روابط بین‌الملل مسکو هستم. من ، چون پدربزرگ و مادرم سال‌ها پیش در ایران بودند و چیزهای خیلی زیبا و جالب درباره ایران برای من تعریف می‌کردند. من فرهنگ و تاریخ ایران را خیلی دوست دارم؛ اعتقاد دارم که ایران کشور بسیار زیبایی است و مردم آن خیلی مهربان هستند.   او ادامه داد: پدربزرگ من در ایران متولد شده و وقتی که هفت سال داشت، به ارمنستان مهاجرت کرد. مادرم در ارمنستان متولد شده، اما در بیست‌وشش سالگی که مانند من دانشجو بود، تصمیم گرفت به ایران سفر کند، چون در تهران خاله، دایی و اقوام دارم. این چند روز هم که در تهران بودم با آن‌ها ملاقات کردم. البته مادرم فارسی بلد نیست؛ اما تعریف‌های او از ایران باعث شد من ترغیب شوم زبان فارسی را یاد بگیرم و به ایران بیایم.   آرپینه فارسی را به خاطر علاقه‌ام انتخاب کردم آرپینه درباره چرایی و چگونگی انتخاب زبان فارسی برای آموزش عنوان کرد: در دانشگاه من تقریبا 60 زبان مختلف آموزش داده می‌شود، که یکی از این زبان‌ها فارسی دری و تاجیکی است. در رشته من، ما باید فقط انگلیسی، آلمانی یا اسپانیایی را یاد بگیریم، ولی من فارسی را به خاطر علاقه‌ام انتخاب کردم و الان دو سال است، که دو بار در هفته فارسی یاد می‌گیرم. من علاوه بر زبان‌های روسی و ارمنی که زبان‌های مادرم هستند، زبان‌های انگلیسی، اسپانیایی، آلمانی و فارسی را یاد گرفته‌ام، که زبان فارسی را به خاطر علاقه شخصی‌ام انتخاب کردم.   وی درباره تجربه حضور خود در ایران گفت: اولین بار است که به ایران می‌آیم و مهمان‌نوازی مردم و تاریخ و معماری ایران را واقعا تحسین می‌کنم. یعنی واقعا زیبا است. در این دوره دانش‌افزایی من به همراه 10 نفر دیگر از روسیه شرکت کردیم، که قبل از این دوره و در روسیه فقط سه نفر آن‌ها را می‌شناختم و با بقیه در ایران آشنا و دوست شدم.     دانشجوی رشته دیپلماسی عمومی دانشگاه دولتی روابط بین‌الملل مسکو در ادامه ضمن اشاره به آشنایی خود با ادبیات ایران، گفت: با ادبیات ایران هم آشنا شده‌ام و عمر خیام، سعدی، حافظ را خیلی دوست دارم. عمر خیام را از روسیه می‌شناختم، اما با سعدی و حافظ در ایران و در دوره دانش‌افزایی بنیاد سعدی آشنا شدم.   هیچ چیز در ایران برای من عجیب نبود آرپینه در پایان ضمن اشاره به سفر خود به همدان گفت: همدان خیلی زیباست، البته مثل تهران نیست ولی خیلی جادویی و شگفت‌انگیز است. ساختمان‌ها و بناهای قدیمی ایران را خیلی دوست دارم. در کل در ایران رفتار یا فرهنگی خیلی عجیب یا غریب نبود. چون پدربزگ و مادرم خیلی زیاد درباره ایران با من حرف زده بودند و خودم هم درباره ایران و زبان و ادبیات ایران کتاب خواندم؛ بنابراین هیچ چیز در ایران برای من خیلی عجیب نبود؛ ولی تجربه دیدن ایران از نزدیک واقعا با تعریف‌ها خیلی متفاوت است و از اینکه اینجا هستم، خیلی خوشحالم؛ چون واقعا ایران را دوست دارم. ]]> ادبيات Sat, 21 Sep 2019 05:36:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/280816/فارسی-آموز-روس-خیام-بیش-دیگر-شاعران-دوست-دارم «از آن هجده ماه و هفت روز» بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/281022/هجده-ماه-هفت-روز-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به مناسبت هفه دفاع مقدس کتاب «از آن هجده ماه و هفت روز» اثر شهلا آبنوس نقد و بررسی می‌شود. نقد و بررسی این رمان با حضور نویسنده اثر شهلا آبنوس، حمید بابایی و نازنین جودت عصر روز چهارشنبه برگزار می‌شود. نشست نقد و بررسی کتاب «از آن هجده ماه و هفت روز» چهار شنبه سوم مهرماه ساعت 16 تا 18 در سرای اهل قلم واقع در خیابان انقلاب، خیابان فلسطین جنوبی، کوچه خواجه نصیر پلاک 2 برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Sun, 22 Sep 2019 05:24:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/281022/هجده-ماه-هفت-روز-بررسی-می-شود پارسا پیروزفر مولانا می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/281048/پارسا-پیروزفر-مولانا-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، چندی پیش خبر ساخت فیلم سینمایی «مست عشق» توسط حسن فتحی، که برشی از زندگی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی و شمس تبریزی را روایت می‌کند در خبرگزاری‌ها منتشر و شهاب حسینی به عنوان بازیگر نقش شمس تبریزی معرفی شد. در این خبر ضمن اشاره به اینکه تمامی صحنه‌های فیلم در ترکیه فیلمبرداری می‌شود و شهر قونیه در زمانه حیات مولانا بازسازی خواهد شد؛ شهاب حسینی به عنوان نخستین بازیگر ایرانی فیلم معرفی و عنوان شده بود که سایر بازیگران و عوامل فیلم نیز ترکیبی از سینماگران سرشناس ترکیه‌ای و ایرانی خواهد بود. پس از انتشار این خبر و تایید عوامل، موجی از نارضایتی برخی مخاطبان متوجه عوامل ساخت فیلم «مست عشق»، به‌ویژه حسن فتحی مبنی بر انتخاب بازیگر غیر ایرانی برای نقش مولانا شد. این موج که در چند روز اخیر در رسانه‌ها و به‌ویژه در فضای مجازی بسیار پررنگ‌ شده بود، موجب واکنش کارگردان فیلم مست عشق شد و حسن فتحی طی پیامی در صفحه اینستاگرام خود اعلام کرد: «به شایعات اعتنا نکنید! هرچند اندیشه رفیع و جهان‌شمول جناب مولوی، ورای همه تعصبات نژادی و قومی و جغرافیایی است، اما در فیلم «مست عشق» علاوه بر بازیگر نقش شمس تبریزی، بازیگر نقش حضرت مولانا هم ایرانی خواهد بود.» پس از انتشار این خبر در صفحه شخصی کارگردان فیلم، امروز به گزارش از روابط عمومی فیلم اعلام شده که حسن فتحی، پارسا پیروزفر را به عنوان بازیگر نقش مولانا جلال‌الدین محمد بلخی برگزید و پیروزفر به زودی جلوی دوربین این فیلم خواهد رفت. طبق این گزارش پس از گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای در روزهای اخیر و توجه ویژه رسانه‌ها به این فیلم، با معرفی بازیگر نقش مولانا، پروژه «مست عشق» وارد مرحله پایانی پیش تولید خود شد.   ]]> ادبيات Sun, 22 Sep 2019 08:39:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/281048/پارسا-پیروزفر-مولانا-می-شود دانشکده عالی گردشگری بلگراد خواستار تشکیل دوره‌های آموزش زبان فارسی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281070/دانشکده-عالی-گردشگری-بلگراد-خواستار-تشکیل-دوره-های-آموزش-زبان-فارسی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، در دیدار مهدی شیرازی، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در صربستان با میلنکو جوریچ، معاون بین‌الملل دانشکده عالی گردشگری بلگراد، زمینه‌های توسعه همکاری‌های دوجانبه مورد بحث و بررسی قرار گرفت. تأکید بر آموزش زبان فارسی در دانشکده عالی گردشگری بلگراد این دیدار که به دعوت دانشکده گردشگری صورت گرفته بود، طرفین ضمن ابراز خرسندی از همکاری‌های پیشین بر تحکیم و تداوم آن‌ها به منظور آشنایی بیشتر دانشجویان و استادان دو کشور با تاریخ و فرهنگ ایران و اجرای برنامه‌های فرهنگی و آموزشی تأکید کردند. میلنکو جوریچ با ابراز تمایل برای استمرار همکاری‌های مشترک، خواستار تشکیل دوره جدید کلاس‌های آزاد آموزش زبان فارسی برای دانشجویان این دانشکده شد. معاون بین‌الملل دانشکده عالی گردشگری بلگراد همچنین از آمادگی این مرکز برای برگزاری رویدادهایی از جمله «روزهای فرهنگی ایران»، نمایش فیلم ایرانی و کارگاه‌های آموزشی و هنر خبر داد. وی در ادامه سخنانش، پیشنهاد داد: برای پیشبرد همکاری‌های مشترک، ارتباطات فرهنگی و آموزشی، لازم است رویدادهای فرهنگی فوق‌الذکر با دو زیر مجموعه جدید این مرکز یعنی «دانشکده عالی هتل داری» و «پیراپزشکی» نیز صورت گیرد. میلنکو جوریچ با مرور پیشینه موفق همکاری این دانشکده با رایزنی فرهنگی ایران و علاقمندی دانشجویان به ارتباطات فرهنگی با ایران، آمادگی این دانشکده برای در اختیار قرار دادن ظرفیت‌های موجود از جمله سالن‌های سخنرانی و کنفرانس،‌ کلاس‌های درسی و سالن‌های تئاتر و موسیقی خود را اعلام کرد. معاون بین‌الملل دانشکده گردشگری بلگراد همچنین، خواستار برقراری ارتباط دانشگاهی بین این مرکز و دانشکده‌ها و مراکز آموزش عالی ایران و همکاری در زمینه‌های آموزشی، پژوهشی و کاربردی شد. شیرازی، رایزن فرهنگی کشورمان در این دیدار با استقبال از پیشنهاد دانشکده گردشگری برای توسعه همکارهای با سایر مراکز تحت مدیریت این مرکز به فعالیت‌های مستمر رایزنی فرهنگی ایران در حوزه‌های آموزشی، فرهنگی و هنری اشاره کرد. وی آمادگی خود را جهت برگزاری دوره‌های آموزش زبان فارسی، برپایی نمایشگاه آثار عکس و نقاشی هنرمندان ایرانی، نمایشگاه خوشنویسی و اکران فیلم‌های ایرانی اعلام کرد. در این جلسه مقرر شد؛ تقویم فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی مشترک تهیه شود، تا برنامه‌های فرهنگی در طول سال تحصیلی به صورت مستمر در این مرکز ارایه شود. برگزاری کارگاه‌های آموزشی و جلسات سخنرانی باحضور هنرمندان و نویسندگان ایرانی در این دانشکده نیز از جمله دیگر برنامه‌هایی است که رایزنی فرهنگی ایران با مشارکت دانشکده عالی گردشگری بلگراد در ماه‌های آتی اجرا خواهد کرد. ]]> ادبيات Sun, 22 Sep 2019 12:09:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281070/دانشکده-عالی-گردشگری-بلگراد-خواستار-تشکیل-دوره-های-آموزش-زبان-فارسی آغاز دوره آموزشی زبان فارسی در دانشگاه اندونزی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281071/آغاز-دوره-آموزشی-زبان-فارسی-دانشگاه-اندونزی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، با توجه به بازگشایی دانشگاه‌های اندونزی و شکل‌گیری مجدد کلاس‌ها، مهرداد رخشنده، رایزن فرهنگی ایران در جاکارتا با هماهنگی به عمل آمده (28 شهریورماه) در کلاس درس آموزش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اندونزی حضور یافت. رخشنده در سخنانی، با آرزوی موفقیت برای دانشجویان این دانشگاه در ترم تحصیلی جدید، به معرفی فرهنگ و هنر ایرانی و اهمیت و جایگاه زبان فارسی پرداخت. در ادامه پس از اجراي طرح پرسش و پاسخ بين دانشجویان و استاد اين دوره و رایزن فرهنگی كشورمان، به 32 نفر از دانشجویان حاضر در کلاس هدایایی به رسم یادبود اهداء شد.   ]]> ادبيات Sun, 22 Sep 2019 12:11:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281071/آغاز-دوره-آموزشی-زبان-فارسی-دانشگاه-اندونزی پرتره محمدجعفر یاحقی در شبکه چهار http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281068/پرتره-محمدجعفر-یاحقی-شبکه-چهار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی شبکه چهار سیما، مستند «چشمه خورشید» عنوان قسمت جدید از مجموعه «حکایت دل» است که به معرفی محمدجعفر یاحقی می‌پردازد. در این مستند که یکشنبه ساعت 21 از شبکه چهار سیما پخش می‌شود در ابتدا شاگردان محمدجعفر یاحقی در ستایش این استاد برجسته سخن می‌گویند و در ادامه تیم تولید «حکایت دل» با یاحقی همسفر می‌شوند و به زادگاه‌هشان در تون تا دانشگاه فردوسی مشهد برای معرفی این استاد برجسته سفر می‌کنند. محمدجعفر یاحقی (زاده ۱۳۲۶ در فردوس) پژوهشگر و نویسنده ایرانی، استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه فردوسی مشهد، عضو پیوسته شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی و مدیر قطب علمی فردوسی‌شناسی و ادبیات خراسان در دانشگاه فردوسی مشهد است. «حکایت دل» به تهیه‌کنندگی علیرضا حسینی و کارگردانی بیژن شکرریز، در قالب ۲۰ قسمت مستند از زندگینامه، پرتره علمی و حرفه‌ای اساتید فاخر و مشاهیر معاصر کشور، یکشنبه‌ها  ساعت 21 از شبکه چهار سیما پخش می‌شود. این مجموعه برای اولین بار از شبکه چهار سیما به روی آنتن می‌رود و روز دوشنبه ساعت 19:30 از شبکه یک سیما بازپخش می‌شود. ]]> ادبيات Sun, 22 Sep 2019 12:23:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281068/پرتره-محمدجعفر-یاحقی-شبکه-چهار ​شب مجله بخارا برای اسلامی ندوشن http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281064/شب-مجله-بخارا-اسلامی-ندوشن به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، چهارشنبه ۳مهر آغاز نود و پنجمین سال از عمر بابرکت سرو سایه فکن فرهنگ و ادب ایران زمین اسلامی ندوشن است و بدین مناسبت جمعی از اهالی فرهنگ ساعت ۱۷ این روز در کانون زبان فارسی واقع در تجریش جوار باغ فردوس، بنیاد موقوفات افشار گردهم می‌آیند تا با شنیدن سخن‌های نو درباره او، دیرزی و شادباشی پیشکش ساحت پُرمهر و فرهنگش کنند. سخنرانان فاضل این مجلس از قرار ذیل‌اند: ۱.مهدی محقق، استاد ممتاز دانشگاه تهران و رئیس پیشین انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران و رئیس موسسه مطالعات اسلامی مک گیل کانادا درباره زیست فرهنگورانه و ایران مدارانه دکتر اسلامی سخن خواهد گفت. ۲. اصغر دادبه استاد فلسفه اسلامی و ادبیات عرفانی دانشگاه علامه طباطبایی و مدیر گروه ادبیات دائرةالمعارف بزرگ اسلامی درباره وجوه حافظ پژوهی دکتر اسلامی سخنرانی می‌کند. ۳.ابوالفضل خطیبی، نویسنده، شاهنامه‌پژوه و عضو هیئت علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی به آثار شاهنامه‌شناختی دکتر اسلامی می‌پردازد. ۴. فریدون مجلسی، مترجم، نویسنده و دیپلمات و صاحب‌نظر حقوق و روابط بین‌الملل آثار ایران‌شناسی اسلامی‌ندوشن را مورد بررسی قرار می‌دهد. ۵. امیرحسین جلالی ندوشن، روانپزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران تاملات فرهنگی و اجتماعی آثار دکتر اسلامی را از نظر می‌گذراند. ۶. علی دهباشی، سردبیر مجله بخارا نیز مقاله‌نویسی و مجله‌نگاری دکتر اسلامی را وا می کاود. در پایان فیلم مستند «روزها» اثر آرمان آرین که به زندگی و آثار دکتر اسلامی می‌پردازد به نمایش در‌می‌آید و نمایشگاه کلیه آثار این نویسنده نامی، توسط انتشارات یزدان و شرکت سهامی انتشار برگزار می‌شود. این شب به همت موسسه فرهنگی اندیشه روشن ندوشن و با همکاری مجله بخارا، بنیاد موقوفات افشار، بنیاد رشیدالدین میبدی، سازمان فرهنگی شهرداری و ناشران آثار دکتر اسلامی برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Sun, 22 Sep 2019 12:26:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281064/شب-مجله-بخارا-اسلامی-ندوشن تجلیل از ۸ نویسنده ۸ سال دفاع مقدس http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281065/تجلیل-۸-نویسنده-سال-دفاع-مقدس به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست ادبی «قلم‌های مقدس» به تجلیل از ۸ نویسنده دفاع مقدس می‌پردازد. پروانه میرزایی، نویسنده و مدرس دانشگاه، تیمسار محمد مسعود بهمنی، نویسنده و از فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی ایران، فاطمه خاوری غزلانی، نویسنده حوزه جنگ و داستان‌های اجتماعی، ایرج افشاری اصل، نویسنده و استاد دانشگاه، رسول حق‌شناس، نویسنده حوزه جنگ، مدرس تئاتر، سینما در دانشگاه و فعال حوزه هنری، جمشید دبیری، نویسنده حوزه دفاع مقدس و شاعر آیینی، فرزانه جاوید نویسنده، شاعر و نقاش و بهروز ارژنگ‌پور نویسنده و شاعر حوزه دفاع مقدس نویسندگانی هستند که در سومین روز هفته دفاع مقدس و در نشست ادبی «قلم‌های مقدس» تجلی می‌شوند. علاقه‌مندان به شرکت در ویژه برنامه «قلم‌های مقدس» می‌توانند روز سه‌شنبه ۲ مهرماه ساعت ۱۶ به فرهنگسرای گلستان به نشانی خیابان جانبازان، میدان هلال احمر، خیابان گلستان، جنب بوستان فدک مراجعه کنند و جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره ۷۷۸۲۷۷۳۰ تماس حاصل کنند. ]]> ادبيات Sun, 22 Sep 2019 12:26:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281065/تجلیل-۸-نویسنده-سال-دفاع-مقدس