خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - پربيننده ترين عناوين ادبيات :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/literature Wed, 12 Dec 2018 21:04:21 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Wed, 12 Dec 2018 21:04:21 GMT ادبيات 60 مشکل‌ترین کار در ژاپن تدریس شعر فارسی است! http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/268604/مشکل-ترین-کار-ژاپن-تدریس-شعر-فارسی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): در دو مركز در ژاپن، یعنی دانشگاه مطالعات خارجی توكیو و دانشگاه اوساكا، آموزش زبان فارسی دایر است که با توجه به دروس ارائه شده در این رشته، تفكیك حوزه ایرانشناسی از زبان فارسی کمی مشکل است. البته زبان فارسی به صورت محدود در مراکز دیگری در ژاپن آموزش داده می‌شود، ولی کمرنگ شدن روابط سیاسی، اقتصادی و تجاری بین ایران و ژاپن تاثیر فراوانی بر آموزش زبان فارسی در ژاپن داشته است. اطلاع از کم و کیف آموزش زبان فارسی در ژاپن، چالش‌های رو به روی آن و وضعیت دانشگاه‌ها و دانشجویان این رشته، ما را پای صحبت کامیار عابدی، پژوهشگر و منتقد ادبیات معاصر، کشاند که 6 سال سابقه تدریس زبان فارسی در دانشگاه اوساکای ژاپن در کارنامه خود دارد. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانیم.   در ابتدا از تجربه تدریس زبان فارسی در ژاپن بگویید؟ حدود 6 سال در ژاپن زبان فارسی درس دادم. البته در کنار آن مقداری ادبیات معاصر و تاریخ عمومی ایران هم تدریس می‌کردم، ولی در مجموع، سه چهارم کارم آموزش زبان فارسی بود. سه سال هم در موسسه دهخدای تهران درس دادم، از اواخر سال گذشته هم دیگر کار تدریس را کنار گذاشتم، چون واقعا فرصت نمی‌کردم؛ اما به هر حال 9 سال سابقه تدریس در این حوزه دارم. سال تحصیلی در ژاپن از مهر شروع نمی‌شود، بلکه از فروردین شروع می‌شود و تا اسفند ادامه دارد. من هم از فروردین ۱۳۸۸ تا اسفند ۱۳۹۳ در ژاپن تدریس می‌کردم و در طی این شش سال،در استخدام قراردادی دانشگاه اوساکا بودم.   حقوق و مزایای استادان در ژاپن چگونه است؟ حقوق و مزایایی که استادان ژاپنی می‌گیرند، نسبتاً خوب است. ولی از طرفی هزینه زندگی در آنجا هم بسیار بسیار بالا است و مثلا توکیو و اوساکا جزو گران‌ترین شهرهای جهان هستند. البته تعداد شغل‌هایی که برای استادان وجود دارد، محدود است، ولی کیفیت آن خوب است. همچنین استادها باید به صورت تمام وقت در خدمت دانشگاه باشند و اگر غیر از آن کار دیگری داشته باشند، غیر قانونی محسوب می‌شود. قانون جالبی هم که دارند، این است که درست در روزی که 65 سال آن‌ها تمام می‌شود، بازنشسته می‌شوند. این قانون برای همه یکسان است و فرقی هم ندارد که استاد درجه یک باشند یا فرد دیگری.                           از چه طریقی برای تدریس زبان فارسی در ژاپن انتخاب شدید؟ در کدام دانشگاه تدریس داشتید و علاوه بر آموزش زبان فارسی در چه فعالیت‌های دیگری داشتید؟ من خیلی اتفاقی برای این کار انتخاب شدم. دانشگاه اوساکا ژاپن دنبال شخصی می‌گشت که هم بتواند زبان فارسی درس دهد، هم در حوزه ادبیات معاصر ایران صاحب تخصص  باشد و به آن‌ها در این حوزه کمک کند. البته تعداد پژوهشگران حوزه ادبیات معاصر در ژاپن نسبت به قبل خیلی بیشتر شده، اما استادانی که از ایران  می رفتند، همه در حوزه ادبیات کلاسیک کار می‌کردند. گویا چند نفر من را به آنان معرفی کرده بودند و به همین خاطر 6 سال آنجا بودم، که علاوه بر آموزش زبان فارسی، معمولا هرسه چهار ماه یک بار، با پژوهشگرانی که در توکیو، اوساکا و شهرهای دیگر ژاپن، در حوزه ادبیات معاصر کار می‌کردند، سمینارهایی داشتیم،و من هم منابع لازم و هم شاعران و نویسندگان معاصرمان را  به آن‌ها معرفی می‌کردم و هم گاهی اوقات ارتباط‌هایی را بین نویسندگان معاصر-که می‌خواستند آثاری از آن ها را ترجمه کنند - ایجاد می‌کردم که به عنوان مثال می توانم از معرفی خانم های نویسنده ایران(فرخنده آقایی، فریبا وفی،شیوا ارسطویی و...) به چند تن از پژوهشگران ژاپنی نام ببرم که مدتی بعد آثارشان به صورت کتاب ترجمه شد در مجموع کارهای از این‌ دست در آن 6 سال نسبتا زیاد انجام دادم. با توجه به اینکه زبان فارسی و ژاپنی تقریبا هیچ اشتراک و تشابهی ندارند، در آموزش زبان فارسی به دانشجویان ژاپنی با چه چالش‌ها و سختی‌های مواجه بودید؟ شیوه تدریس‌تان به چه صورت بود و از چه منابعی استفاده می‌کردید؟  متاسفانه دانشجویانی که من برای آن‌ها تدریس می‌کردم، هیچ پیش زمینه و مقدمه‌ای از زبان فارسی نداشتند و به همین خاطر تدریس آن خیلی کار سنگینی بود. من قبل از اینکه به ژاپن بروم، مطلقا سابقه تدریس به دانشجویان خارجی نداشتم؛ البته در دهه هفتاد، ده سال در دبیرستان‌ها زبان و ادبیات فارسی  تدریس کرده بودم. بنابراین مقداری آشنا بودم، ولی تعداد بسیار زیادی از کتاب‌هایی که در اینجا در این حوزه بود، همه را با خودم به ژاپن بردم و چند بار هم در سمینارهای داخل ایران شرکت کردم که ببینم مسئله از چه قرار است و با اینکه رشته‌ام زبان‌شناسی نیست ولی تلاش کردم که در این حوزه اطلاعاتی به دست بیاورم. یادم هست که ترم اول دست‌اندازهایی داشتم،  ولی کم کم رفع شد و در مجموع آن‌ها هم راضی بودند. من به دانشجویان دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد تدریس می‌کردم. البته دانشجویان دوره ارشد دو یا سه نفر بیشتر نبودند. دوره دکتری هم داشتند، اما کسی استقبال نمی‌کرد و به ندرت یک نفر داوطلب می‌شد. در ژاپن بر خلاف ایران به این صورت است که اگر کسی مدرک تحصیلی بالاتر داشته‌باشد، امکان کار پیدا کردن او، به شدت اُفت پیدا می‌کند و نمی‌تواند کار مناسب پیدا کند. شرکت‌ها هم علاقه‌مندند که افراد را با مدرک کارشناسی استخدام کنند و بعدا آموزش‌های تخصصی در همان زمینه برای آن‌ها داشته باشند. در صورتی که اگر فوق‌لیسانس و دکترا بگیرید،  باید سراغ شغل‌های عالی بروید، که تعدادش خیلی کم است. یعنی کسی نمی‌تواند با دکترای ایرانشناسی در ژاپن کار پیدا کند. نه تنها ایرانشناسی بلکه در همه رشته‌ها به همین صورت است. بنابراین داوطلبان ورود به دوره ارشد و دکتری در ژاپن به شدت کم هستند. مثلا دو سال از آن 6 سالی که من آنجا بودم، کسی برای دوره ارشد داوطلب نشد، بقیه سال‌ها هم در مجموع دو سه نفر داوطلب شدند. به هر حال در ژاپن با مدرک لیسانس می‌توان حقوق خوبی گرفت.                           در چهار سال دوره کارشناسی دانشجوهای ژاپنی در آموزش زبان فارسی تا کجا پیش می‌رفتند؟ در دانشگاه اوساکا که من تدریس می‌کردم، رشته آموزش زبان فارسی تحت عنوان «زبان و فرهنگ» است، یعنی تمرکز روی زبان و فرهنگ فارسی و ایرانی بود و صرفا به ادبیات فارسی نمی‌پرداخت. بنابراین سال اول فقط زبان فارسی، توسط یک استاد ایرانی و سه استاد ژاپنی به آن‌ها آموزش داده می‌شد. در نتیجه دانشجویان در پایان سال اول کارشناسی هم مکالمه ساده را یاد می‌گرفتند و هم می‌توانستند متن‌های ساده را بخوانند. سال دوم حوزه فرهنگ و زبان بود و مقداری از فرهنگ، تاریخ، زبان‌شناسی، ادبیات کلاسیک، ادبیات معاصر و درس‌های مختلفی که به حوزه فرهنگ ایران ربط دارد، در سال دوم کارشناسی تدریس می‌شود.می دانید که الان حوزه فرهنگ‌شناسی، یعنی مطالعات فرهنگی خیلی در کشورهای غربی پیشرفت کرده و اصلا از این زاویه به ادبیات نگاه می‌کنند که در ژاپن هم همین رویه وجود دارد. این نگاه فرهنگی یعنی اینکه بستر فرهنگی و تاریخی آن کشور را بررسی می‌کنند و ادبیات آن را مورد توجه قرار می‌دهند؟ خیر. درس‌های مختلفی ارائه می‌شود، که این درس‌ها ممکن است فیلم ایرانی، آداب و رسوم ایرانی، زندگی شهری، ادبیات داستانی، ادبیات کهن ،و هر موضوع مرتبط به ایران باشدکه استادان می‌توانند هر ترم این‌ درس ها را عوض کنند. یعنی عنوان درس ثابت است ولی استادان می‌توانند در محتوای درس تغییراتی ایجاد کنند. یعنی خود شما انتخاب می‌کردید که چه متونی را تدریس کنید؟ بله همین طور است. البته من فقط بخشی را درس می‌دادم، بقیه را سه استاد ژاپنی تدریس می‌کردند، که بخش‌های مختلفی را پوشش می‌دادند. مثلا یکی از آن‌ها، متخصص زبان‌های ایران قبل از اسلام بود و مقداری زبان پهلوی به دانشجویان آموزش می‌داد. در کل سعی می‌کردند نگاه جامعی از فرهنگ ایرانی در همه ابعادش به دانشجویان آموزش دهند. من علاوه بر تاریخ ایران،. همچنین متن‌هایی از شعر معاصر و گاهی شعر کهن درس می‌دادم و چون یکی از استادان ژاپنی داستان را خیلی خوب می‌شناخت و در حوزه رمان و داستان کوتاه کار می‌کرد، من دیگر وارد آن حوزه نشدم. در بیش تر ترم ها شعرهایی انتخاب  و  تدریس می‌کردم اما راستش یکی از مشکل‌ترین کارها، تدریس شعر فارسی به ژاپنی ها است.   شعرهایی که انتخاب می‌کردید، بیشتر چه شعرهایی بود؟  شعرها از شاعران معاصر یعنی از مشروطه تا حالا بود و تدریس آن هم خیلی دشوار بود. چون درشعر زبان ژاپنی یعنی «هایکو»، «تانکا» و شعرهای مدرن ژاپنی مفاهیمی عرضه می‌شود که اغلب بسیار زیاد با شعرهای مدرن فارسی متفاوت است. یعنی این فضای سیاسی، اجتماعی و نمادینی که در شعر فارسی هست، در دورترین فاصله‌ با شعر  ژاپنی قرار دارد و گاهی اوقات تدریس یک شعر از فریدون مشیری که ساده‌ترین شعر زبان فارسی ماصر است، حدود یک ساعت و نیم وقت می‌گیرد. ارجاعات و زمینه شعر فارسی خیلی زیاد است و برای ژاپنی‌ها این مفهوم از عشق و مفاهیم نمادین سیاسی و اجتماعی که در شعر معاصر ما است، غیر قابل درک بود. حتی فروغ فرخزاد هم خیلی برای آن‌ها مشکل بود. چون این مسائل و مشکلات و معضلاتی که در کشور ما به عنوان یک کشور خاورمیانه‌ای وجود دارد، اصلا برای آن‌ها قابل تصور نیست. مسائل زنان، مسائل سیاسی، اجتماعی و نوع فرهنگ ما از آن‌ها خیلی دور است، بنابراین شعر فارسی برای آن‌ها خیلی مشکل بود و واقعیت این است که زیاد هم به شعر فارسی علاقه‌ای نداشتند. یعنی با وجود اینکه شعر فارسی مستقیم‌تر جامعه ایرانی را در خودش نشان می‌دهد؛ ولی آن ها از فشردگی تشبیهات، استعارات، تصویرها و زبان در شعر فارسی خیلی دور بودند.در مقابل، به حوزه  رمان و به ویژه داستان کوتاه بیشتر علاقه داشتند، چون از طریق داستان، زبان مدرن فارسی را بیشتر یاد می‌گرفتند و با فرهنگ ملموس کوچه و خیابان و خانه دقیق تر آشنا می شدند. با این حساب باید با سهراب سپهری بیشتر ارتباط برقرار کنند! خود من هم اول همین فکر را می‌کردم، ولی در نهایت این‌طور هم نبود و متاسفانه تصور من کمی پایین آمد. شعر سهراب تقریبا به هایکوهای ژاپنی نزدیک‌تر از دیگر شاعران ما است و  برخی می‌گویند  شعر سهراب به گونه‌ای هایکوهای پیوسته است ولی باز هم آن اندازه نبود که تصور می کردم. چون بالاخره شعر سپهری در درون شعر فارسی شکل گرفته است و در هر چهار یا پنج سطری که می‌گذرد، حداقل یک تشبیه یا استعاره دارد. در زبان ژاپنی هایکو را به سه دسته تقسیم می‌کنند که فقط در یک قسمت آن تشبیه خیلی جزئی دیده می شود . در دو نوع دیگر آن تشبیه نیست، فقط یک بُرِش تصویری است. یعنی صرفا یک قسمت را نشان می‌دهد، بدون اینکه شباهت یا همانندی با چیز دیگری داشته باشد. من آنجا که بودم خیلی به شعر فارسی فکر کردم. در شعر فارسی نگاه استعاری و مجازی بسیار زیاد است، یعنی سخن ما بیشتر بر اساس مجاز است، در حالی که در شعر ژاپنی خیلی ناچیز است.                           به طور کلی  باید ژاپنی‌ها صنایع ادبی کم داشته باشند؟ بله در کل صنایع ادبی در شعر ژاپنی بسیار کم است و بیشتر به ساده‌گویی تمایل دارند. یک مقدار هم تحت تاثیر فرهنگ ذِن یا ذِن بودیسم هستند که اصلا اجازه نمی‌دهد زیاد وارد حوزه پوشیده‌گویی و مَجاز شوند.  حال به نظر شما چرا ایرانی‌ها نتوانستند با هایکوهای ژاپنی ارتباط برقرار کنند؟ آیا به خاطر همین اختلاف سلیقه است؟ البته گمان می‌کنم یک دوره‌ای در میان جوانان رواج خوبی پیدا کرد. شاید نتوان به صراحت گفت، ولی یک دوره‌ای هایکوهای ژاپنی، خیلی به فارسی ترجمه شده که البته در سال‌های اخیر یعنی شش یا هفت سال گذشته، کمی کمتر شده است. به نظر من چون فرم هایکو شبیه شعر کوتاه بود یک برهه‌ای مورد توجه قرار گرفت. یعنی آن کوتاهی و گویایی که در هایکو وجود دارد و البته دلزدگی از مسائل سیاسی و اجتماعی پس از دوره جنگ باعث شد که یک مقدار شاعران ایرانی به این نوع شعر اقبال نشان دهند. حتی به خاطر دارم در سال 61 13که کتاب هایکو زنده‌یاد شاملو و ع. پاشایی منتشر شد، استقبال زیادی از آن شد و تا چهار پنج سال بعد از آن در نیمه و اواخر دهه شصت، شعرهایی به سبک هایکو در نشریه‌ها دیده می‌شد که بعدا خود شاملو در یک گفت وگو اعتراض کرده بود که این‌هایی که دوستان شاعر جوان می‌گویند، شعر نیست! بعدها و در این اواخر باز یک مقدار بیشتر شد که به نظر می‌آید ارتباطی میان توجه به هایکو و فضای مجازی هم دیده می‌شود. چون الان  مخاطبان و شاعران جوان در فضای مجازی شعرهای کوتاه را می‌پسندند و این شعرهای کوتاه به نوعی با هایکو ارتباط دارد و در نتیجه به عنوان یک ژانر برای گریز از این گسست‌هایی که در شعر نو ایجاد شده، خیلی مورد توجه قرار گرفت. در حال حاضر این توجه کمتر شده یا فروکش کرده اما در دوره‌هایی مخصوصا در دهه هشتاد به اوج خود رسید و چندین کتاب هایکو به فارسی منتشر و ترجمه‌هایی مکرری از هایکو به زبان فارسی وارد کتابفروشی ها شد.  برگردیم به موضوع زبان فارسی؛ از لحاظ خط ما با ژاپنی‌ها خیلی تفاوت داریم. این‌ها را چگونه حل می‌کردید؟ خیلی مشکل بود؛ مخصوصا سال اول، یعنی ترم یک و دو کارشناسی که باید زبان و خط فارسی را به دانشجویان یاد می‌دادم، کار خیلی سخت پیش می‌رفت. بنابراین ناگزیر بودم برای توضیح یک مقدار از زبان انگلیسی کمک بگیرم. البته با زبان ژاپنی هم قدری آشنا شده بودم و یک مقدار هم از آن کمک می‌گرفتم. در کل باید خیلی تمرین می‌کردیم؛ به همین دلیل تعداد کلاس‌های من با دانشجویان سال اول  نسبتا زیاد بود و تلاش می‌کردم که بخشی از کلاس را به تمرین بپردازیم، یعنی صرفا درس ندهم و بروم؛ بلکه با تک تک دانشجویان کار می‌کردم و مثل بچه‌های کلاس اول ابتدایی، مشق‌های یک به یکشان را می‌دیدم و اصلاح می‌کردم. یک ویژگی مشترک در خطی مثل خط ما و خط ژاپنی وجود دارد، وآن این است که چون این‌ها باید از مدارس ابتدایی خیلی با دقت کار کنند، چون خط تصویری است. بنابراین صبر و حوصله‌شان برای یادگرفتن خط بسیار زیاد است و این باعث می‌شد که کارآرام اما با دقت پیش برود. معمولا یک یا دو نفر در کل کلاس بودند که ممکن بود کم حوصله باشند اما 18 یا 20 دانشجوی دیگر صبر و حوصله لازم را داشتند. چون ژاپنی‌ها از اول دبستان تا کلاس نهم، یعنی 6 سال ابتدایی و سه سال راهنمایی خط ژاپنی را یاد می‌گیرند. یعنی پس از سال نهم مدرسه است که تازه می‌توانند کتاب و روزنامه بخوانند. قبل از آن هر کتابی را نمی‌توانند بخوانند، فقط می‌توانند کتاب‌هایی را بخوانند که به خط ساده‌تر نوشته شده‌اند.  روند آموزش زبان و مخصوصا خط ژاپنی یک روند خیلی پیچید و آرامی است و معلمان ژاپنی خیلی صبر و حوصله به خرج می‌دهند و کتاب‌هایشان هم به شکل خاصی تالیف می‌شود. دانشجویان ژاپنی که رشته زبان فارسی را برای تحصیل انتخاب می‌کنند، بیشتر چه اهدافی دارند؟ آیا به صرف علاقه‌ این رشته را انتخاب کرده بودند یا هدفی خاصی داشتند؟ دانشجویان ژاپنی که در رشته‌های زبان خارجی تحصیل می‌کنند، کسانی هستند که یک مقدار به شناخت فرهنگ‌های دیگر علاقه دارند. همه دانشجویان ژاپنی این علاقه را ندارند. آن‌هایی که علاقه به شناخت فرهنگ‌های بیگانه دارند، به سراغ رشته‌ای مانند زبان فارسی می‌آیند. البته در بیست یا سی سال اخیر این رغبت به تدریج کمتر شده است، چون امکان پیدا کردن کار برای کسی که لیسانس ایرانشناسی و زبان فارسی می‌گیرد، خیلی ناچیز است. چون ارتباط اقتصادی وجود ندارد و در ناچیزترین حالت ممکن است. بنابراین کسانی که یک مقدار علاقه جزئی دارند، مثلا در دوره دبیرستان با تاریخ ایران آشنا شده و برایش جالب بوده سراغ این رشته می‌آیند. طبعا در دانشکده زبان‌های خارجی شان بیش تر تمایل به طرف زبان هایی مثل زبان انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اسپانیایی، روسی، و این قبیل زبان‌ها بیشتر است، چون گویشوران آن بیشتر است. بعد از آن، بقیه زبان‌ها در یک سطح قرار دارند و یک مقدار علاقه است که آن‌ها را به این سمت می‌کشاند. البته باید اضافه کنم که بر خلاف آن چیزی که در ایران رایج است-که لیسانس و فوق‌لیسانس باید مرتبط باشند- در ژاپن این‌طور نیست و اگر فردی لیسانس زبان فارسی یا هر زبان دیگری داشته باشد و نتواند کار پیدا کند، شرکت‌هایی ژاپنی اگر توان کار در او ببینند، دوره‌های آموزشی ضمن کار برایشان می‌گذارند و آن‌ها را استخدام می‌کنند. ولی در این 6 سالی که من در ژاپن بودم و این چند سالی که با دانشجویان ژاپنی ارتباط دارم، تقریبا می‌شود گفت که هیچ کسی نبوده که بتواند شغل مرتبط با زبان فارسی پیدا کند. ولی با همه این احوال و با وجود ضعف ارتباطات در  دو دانشگاه اوساکا که 60 سال سابقه تدریس زبان فارسی دارد و دانشگاه مطالعات خارجی توکیو که40 سال آموزش زبان فارسی را در کارنامه خود دارد، هنوز این رشته را نگه داشته‌اند. در ژاپن هم استقبال از ارشد و دکتری کم بود. اخیرا از طریق چند تا از دانشجویان قدیمم که با ایمیل و... با آن‌ها در ارتباط هستم، فهمیدم که لیسانس زبان فارسی را گرفته‌اند و در فوق لیسانس سراغ رشته‌هایی مثل اقتصاد، برنامه‌ریزی منطقه‌ای و رشته‌های دیگر رفته‌اند. چون می‌دانند اگر زبان فارسی را ادامه دهند، هیچ کاری پیدا نمی‌کنند، به سراغ رشته‌های دیگری رفته‌اند تا از آن طریق پلی بزنند و کارهای مناسب‌تری در حوزه پژوهش پیدا کنند. آن‌هایی هم که دنبال پژوهش نیستند و دنبال کار در شرکت‌ها هستند، با همان لیسانس سراغ کار می‌روند.                     چیز دیگری که در بین زبان‌های خاورمیانه مطرح است، بین زبان‌های فارسی، عبری، عربی و ترکی یک رقابتی وجود دارد. تا جایی که ما اطلاع داریم در سال‌های قبل زبان فارسی بیشترین درخواست را داشته اما الان بر اساس فرهنگ‌سازی‌هایی که شده، بر اساس پول‌هایی که کشورهای عربستان و ترکیه تزریق کرده اند، توانسته‌اند کاری کنند که مخاطبانشان در رقابت با زبان فارسی بیشتر باشند. آیا در ژاپن هم همین طور بود؟ من با استادانی که از کشورهای مصر، ترکیه و کشورهای خاورمیانه که به ژاپن می‌آمدند، ارتباط داشتم و گاهی با هم صحبت می‌کردیم. در مجموع سرمایه‌گذاری کشورهای عربی و ترکیه نسبت به ایران قوی‌تر است ولی به نظرم در ژاپن این موضوع خیلی محسوس نبود. چرا که ژاپن از نظر اقتصادی یک کشور پیشرفته است و دنبال جذب سرمایه و حمایت مالی در حوزه فرهنگ از طرف کشورهای دیگر نبود. یعنی هیچ علاقه‌ای نداشت که از ایران یا کشورهای عربی بودجه‌ای بگیرد. البته در کشورهای اروپایی و امریکایی این موضوع هست ولی همان‌طور که گفتم در این دو دانشگاه ژاپن، مخصوصا دانشگاه دولتی شان چنین تمایلی دیده نمی‌شد. ولی ارتباط‌های فرهنگی کشورهایی که گفتید، خوب بود و از این نظر با ایران تفاوت داشت.   ارتباطتان با سفارت و رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در ژاپن چطور بود؟ اوایلی که من به ژاپن رفته بودم، مثل اینکه رایزنی فرهنگی وجود نداشت، ولی بعدها و در سال‌های ۹۲ و ۹۳ رایزنی فرهنگی ایران در ژاپن تشکیل شد و یک بار هم سفیر و رایزن فرهنگی از بخش زبان فارسی دانشگاه اوساکا دیدار کردند.   دکتر استعلامی که سابقه تدریس در ژاپن را دارند، بر این باورند که استعداد زبان فارسی ژاپنی‌ها خیلی خوب است و در عرض شش ماه در حد صحبت کردن پیش می‌رفتند. شما این مسئله را چطور دیدید؟ در حد صحبت‌های مقدماتی خوب بودند. در خط نویسی هم همانطور که گفتم، خوشبختانه دقت‌های لازم را داشتند. البته خط فارسی در مقابل خط خودشان، خیلی آسان‌تر است. همچنین باید این مسئله را هم در نظر داشت که زبان فارسی نسبت به زبان عربی و ترکی آسان‌تر است، مخصوصاً قسمت‌ها و پایه‌های اول زبان فارسی. چرا که نحو به زبان فارسی آزاد است و در صحبت کردن می‌توانید کلمه‌ها را در جاهای مختلف به کار ببرید. در حالی که در زبان عربی این امکان‌پذیر نیست و اِعراب در آن خیلی مهم است. زبان ترکی استانبولی هم نسبت به فارسی مشکل‌تر است. بنابراین یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های زبان فارسی، برای دانشجویان ژاپنی این بود که، زبان فارسی نسبت به زبان‌های دیگر خاورمیانه، دست کم در مراحل اولیه آسان‌تر است و خود این می توانست انگیزه ای برای بعضی از آنها باشد که به سراغ این رشته بیایند.   آیا ژاپنی‌ها به شاعران کلاسیک ما هم علاقه نشان می‌دادند؟ مثلا در ژاپن کسی داریم که روی یکی از شاعران کلاسیک ما مانند مولانا کار کرده باشد؟ بله، هستند. مثلاً یکی از استادان ژاپنی به نام خانم ساساکی که دکتری‌اش را از دانشگاه تهران گرفته و الان در دانشگاه مطالعات خارجی توکیو است، در حوزه ادبیات کلاسیک و مخصوصاً حوزه ادبیات عرفانی کار می‌کند. مثلاً رباعیات خیام و برخی از متون ادبیات عرفانی فارسی را به زبان ژاپنی ترجمه کرده است. البته در استادهای نسل‌های قبل هم کسانی بوده‌اند، که در حوزه ادبیات عرفانی کارهایی کردند. با توجه به پرس‌وجوهایی که داشتم و صحبت‌هایی که با ایرانشناسان ژاپنی کردم، ظاهراً در سال‌های اخیر، توجه به ادبیات کلاسیک ایران، در میان ژاپنی‌ها کمتر و توجه به ادبیات معاصر بیشتر شده است. همچنین توجه به تاریخ ایران، مخصوصاً تاریخ معاصر ما، مثل تاریخ قاجار، مشروطه و این صد سال اخیر، بیشتر شده است. در مجموع علاقه به شناخت ایران و معاصر در همه ابعاد آن، حتی فرهنگ روزمره مردم ایران بیشتر شده است.                           چه شد که به تدریس در ژاپن ادامه ندادید و به ایران بازگشتید؟ من در دانشگاه دولتی کار می‌کردم و قانون آنجا هم این است، که یک نفر خارجی بیشتر از ۶ سال نمی‌تواند در یک مرکز دولتی کار کند. بنابراین با اتمام ۶ سال، باید ژاپن را ترک می‌کردم.   اطلاع دارید که الان چه کسی جایگزین شما در ژاپن تدریس می‌کند؟   در حال حاضر، دکتر‌باغ‌بیدی_ استاد زبان‌های باستان دانشگاه تهران_ کار تدریس زبان فارسی در دانشگاه اوساکا را انجام می‌دهد.قدیمی‌ترین استاد ایرانی در ژاپن- الان بیش از ۴۰ سال است که در ژاپن زندگی می‌کند- دکتر هاشم رجب‌زاده است که علاوه بر کتاب های متعددش درباره ژاپن، کتاب ایران‌شناسی در ژاپن را همراه با آقای کینجی ئه اورا ، محقق ژاپنی، نوشته است که حدود ده سال پیش دایره المعارف بزرگ اسلامی آن را منتشر کرد. در آن‌جا فهرست تمام ایران‌شناسان ژاپنی را آورده و اسم کتاب‌هایشان را هم به انگلیسی و ژاپنی ذکر کرده‌اند. در واقع کتابشناسی کاملی از ایران شناسان ژاپنی و سیر ایرانشناسی در ژاپن است.   آیا به جز دانشگاه‌های اوساکا و مطالعات خارجی توکیو، مرکز دیگری برای آموزش زبان فارسی در ژاپن فعالیت دارد؟ البته دانشگاه‌هایی هستند که مثلاً رشته‌هایی مانند خاورمیانه‌شناسی، اسلام‌شناسی و آسیای مرکزی دارند و در این رشته‌ها، چند واحد زبان فارسی هم برای دانشجوها ارائه می‌شود. مثلاً در دانشگاه اصلی توکیو، رشته تاریخ خاورمیانه یا اسلام‌شناسی است، که در آنجا زبان فارسی تدریس می‌شود؛ ولی در حد ۴ واحد و نه به عنوان یک رشته. بنابراین در شش یا هفت دانشگاه دیگر در ژاپن هم زبان فارسی تدریس می‌شود، ولی به صورت واحدهای کوچک، در داخل یک رشته کلی دیگر است؛ اما رشته زبان‌فارسی و ایرانشناسی فقط در دانشگاه مطالعات خارجی توکیو و اوساکا است.   در جایی خواندم که پژوهشگری به نام شین تاکه‌هارا، به جمع آوری افسانه های عامیانه مردم ایران می‌پردازد. این جور مسائل را چگونه می‌بینید؟ ژاپنی‌ها  برخلاف ما، اغلب تخصصی کار می‌کنند. آقای شین تاکه‌هارا هم تخصصش در حوزه فولکلور و فرهنگ عامه است. بنابراین سالی یک بار به ایران می‌آید، این مواد را جمع می‌کند و در ژاپن به صورت مقاله و کتاب درمی‌آورد. محققان ژاپنی این متن‌ها را چاپ می‌کنند و بعداً به ژاپنی تفسیر می‌کنند.همچنین آثار ایرانی را هم به زبان ژاپنی ترجمه می‌کنند؛ منتها این آثار بیشتر در فضای آکادمیک منتشر می‌شود و این طور نیست که هر کتابی بتوانند به حوزه نشر آزاد راه پیدا کند. چون ژاپن هم مانند کشورهای اروپایی و آمریکایی، دو سلسله انتشارات دارد. یک سلسله انتشارات که فقط در سطح دانشگاهی است و در همان سطح محدود برای پژوهشگران و اهل فن است. یک گروه هم نشر حرفه‌ای است که در آن گروه تعداد آثاری که درباره ایران منتشر می‌شود،بسیار کمتر است.   برای آموزش زبان فارسی در ژاپن، از چه منابعی استفاده می‌کردید؟ آیا کتاب یا جزوه خاصی که صرفاً برای آموزش زبان فارسی تدوین شده باشد، در دسترس داشتید؟ کتاب‌های کوچک زیاد است. مثلا کتاب‌هایی در حوزه دستور زبان، مکالمه، یادگیری ضرب‌المثل‌ها و .... این‌طور کتاب‌های موضوعی، هم در انتشارات آزاد و هم به صورت آکادمیک، هم به صورت جزوه و هم به صورت کتاب هست. ولی کتاب‌های جامع وفراگیر نیست، یعنی کتابی مثل کتاب‌های انگلیسی که بچه‌ها در آموزشگاه‌های زبان استفاده می‌کنندکه گرامر، مکالمه، داستان و همه این موارد را داشته باشد، چنین کتابی نداشتیم. البته شنیده‌ام بنیاد سعدی کتاب‌هایی تالیف کرده که در کتابفروشی ها نیافتم . ولی مشکل  من هم آن شش سالی که ژاپن بودم، به خودم جرات تألیف کتاب ندادم، ولی تلاش می‌کردم مطالب را به صورت جزوه‌هایی درآورم و در اختیار دانشجویان قرار دهم.   الان قصد ندارید تجربیات‌تان از ۶ سال تدریس زبان فارسی در ژاپن را به صورت یک کتاب منسجم منتشر کنید؟ من در موسسه دهخدا پیشنهاد دادم که از تجربه‌های من که به طور مستقیم با دانشجویان ژاپنی ارتباط داشته‌ام، استفاده شود. ولی موسسه‌های دولتی هر کدام سازوکارها و روش های خودشان را دارند و تجربه‌های آدمی مثل من به تنهایی، نمی‌تواند برای آن ها مهم باشد. البته تالیف این جور کتاب‌های آموزش زبان، کار یک نفر نیست، بلکه کار یک گروه و حاصل همفکری چند نفر است. بنابراین من به خود جسارت این کار را ندادم و از طرفی هم چون پژوهشگر حوزه شعر معاصر هستم و به صورت مرتب در حال تحقیق و نقد و تالیف مقاله و کتاب در این حوزه ام، وقت آن را ندارم  که به طور گسترده وارد این حوزه‌ها بشوم، اما امیدوارم موسساتی باشند که از تجربیات امثال من –نه الزاما خود من- که سابقه آموزش مستقیم دارند، استفاده کنند.         ]]> ادبيات Tue, 11 Dec 2018 07:40:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/268604/مشکل-ترین-کار-ژاپن-تدریس-شعر-فارسی خیال خاص ابن عربی می‌تواند جایگزین خیال غربی شود/جریانی به نام ادبیات داستانی انقلاب نداریم http://www.ibna.ir/fa/doc/report/268934/خیال-خاص-ابن-عربی-می-تواند-جایگزین-غربی-شود-جریانی-نام-ادبیات-داستانی-انقلاب-نداریم به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) از قم، محمد رودگر عضو هیئت علمی پژوهشکده امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی، در نشست پیش اجلاسیه طرح «رئالیسم عرفانی در ادبیات داستانی» در این پژوهشکده، با اشاره به تاثیر «رئالیسم جادویی»، این مکتب ادبی را آخرین مکتب تاثیرگذار معرفی کرد و گفت: «رئالیسم جادویی» ابتدا در قالب نقاشی‌های اروپایی شکل گرفت و آخرین مکتب ادبی است که هنوز تأثیرگذار است. مارکز یک رئال خاص ارائه کرد که کاملا پارادوکسیکال است.   نویسنده «دخیل هفتم» با اشاره به نظریه «تقلیل عناصر» به بیان ویژگی‌های رئالیسم عرفانی پرداخت: در رئالیسم عرفانیف ما می‌گوییم به جای پرداختن به عناصر باید از آن‌ها عدول شود. صحنه زیاد داریم ولی صحنه‌پردازی نداریم. شخصیت‌های زیادی داریم ولی شخصیت‌پردازی نداریم. این وجه تشابه حکایت‌های عرفانی ما و داستان‌های رئالیسم جادویی است.   رودگر گفت: ما هیچ مکتب ادبی در ادبیات داستانی نداشته‌ایم. اگر خیلی با دقت تعریف علمی از جریان ارائه دهید، ما جریانی به نام ادبیات داستانی انقلاب هم نداریم. ما برخلاف متون کهن که به واقع‌گرایی رسیده‌اند، هیچ هنری را در دوره معاصر نداریم که به این مرحله رسیده باشد.   نویسنده رمان «دیلمزاد» در رابطه با عنصر خیال در ادبیات پیشنهادی را ارئه کرد و گفت: عالم مثالی که در عرفان وجود دارد می‌تواند در فلسفه هنر کاربرد داشته باشد. اگر بتوانیم خیال خاص ابن عربی را جایگزین خیال غربی کنیم ثمرات فراوانی دارد. وی گفت: هنر یک واقعیت سیّال است و چیزی نیست که در یک اتاق در بسته راجع به آن تصمیم بگیریم.   بعد از صحبت‌های محمد رودگر نوبت به منتقدین جلسه رسید. محمود بشیری به عنوان اولین منقد نظریه «رئالیسم عرفانی در ادبیات داستانی» عنوان کرد این نظریه دارای یک سری تناقضات است و گفت: قصه با خواب و رویا گره خورده است. داستانی داستان است که شبیه خواب باشد. از طرف دیگر مبنای توجه صوفیه به داستان قرآن است. شما «کیمیا و خاک» اثر رضا براهنی را ببینید، در آن جا هم به قصه پرداخته است. به نظر من کار شما کار زیبا و در خوری است اما یک سری تناقضات  دارد که با رجوع به آن کتاب‌ها  تناقضات از بین خواهند رفت.   عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی مقایسه عطار و مارکز را خوب توصیف کرد اما ایرادی را متوجه مبنای عطار با مارکز دانست و بیان کرد: عطار در مقدمه تذکره الاولیا می‌گوید من این کتاب را نوشتم تا بفهمم چه دردیبوده است در جان‌های آن‌ها که این گونه به صحرا آمده‌اند. واژه «درد» در عرفان یک واژه کلیدی است. یعنی در واقع عطار در صدد نوشتن یک نوع علم الرجال است و می‌خواهد بگوید هیچ مویی لای درز اقوال صوفیه نمی‌رود. بنابراین شخصیت پردازی دارد ولی این شخصیت پردازی پنهان است. اگر به این موارد توجه نکنید دچار مشکل خواهید شد.   در بخش دیگر این نشست محسن محمدی فشارکی به عنوان دومین منتقد به پیشینه طرح اشاره کرد و گفت: این پیشینه در طرح مورد توجه قرار نگرفته است. در این طرح به برخی از مقالات مثل «رئالیسم جادویی در تذکره الاولیا» و پایان نامه‌های متعددی که در گروه ادبیات در این مورد نوشته‌اند، اشاره نشده است. باید همه این‌ها به عنوان پیشینه آورده شود تا مشخص شود وجه نوآوری این طرح در چیست.   از نظر عرفای ما رئالیسم جادویی ضد ارزش است   حجت الاسلام و المسلمین مسعود اسماعیلی به عنوان آخرین منتقد، رئالیسم جادویی را از نظر عرفای ما ضد ارزش معرفی کرد و کار رودگر را دچار خدشه جدی دانست و گفت: خیال از نظر عرفای ما امر ممدوحی نیست و امر کاملا ضد ارزشی است؛ یعنی خیالی که مبنای واقعی ندارد و نفس در آن دخیل است. چیزی که در رئالیسم جادویی وجود دارد از نظر عرفای ما ضد ارزش است و این عنصر در حکایات صوفیه نبوده است.   وی افزود: شما قسمت‌هایی از کار صوفیه در تذکره‌ها را گرفته‌اید و این کار شما را دچار خدشه جدی می‌کند. در تذکره‌هایی که معطوف به فرد است اتفاقا شخصیت پردازی آمده و مایه‌هایی از شخصیت پردازی در تذکره‌ها هست. از طرف دیگر آن جا عنصر تمثیل کار می‌کند و واقع گرایی نیست و بیشتر به دنبال اهداف عرفانی هستند.   رئالیسم جادویی نمی‌تواند با رئالیسم عرفانی برابر باشد   بعد از سخنان منتقدین نوبت به داوران حاضر در جلسه رسید. بهار مختاریان به عنوان داور اول عنوان کرد میان رئالیسم جادویی و رئالیسم عرفانی نابرابری وجود دارد و در ادامه گفت: رئالیسم جادویی الزاما نمی‌تواند با رئالیسم عرفانی برابر باشد. چون خیالی که در عرفان هست یک حس فانتزیک نیست. از طرفی ابداع الزاما به معنای نظریه پردازی نیست   داور دوم حجت الاسلام و المسلمین علی فضلی پیش فرض‌های این طرح را نامشخص دانست و تاکید کرد: اگر مبنای نظریه روشن نباشد آن نظریه نمی‌تواند استوار باشد. شما در طرح «رئالیسم عرفانی در ادبیات داستانی» بدون این که راجع به پیش فرض‌ها توضیح داده شود  دائما تکرار می‌شوند. به عنوان نمونه منظور از پارادوکس واقعیت و خیال چیست؟ شما در جایی گفته اید پارادوکس واقعیت و خیال، جای دیگر از پارادوکس واقعیت و غیر واقعیت صحبت کرده اید و در جای دیگر پاردوکس واقعیت و فراواقعیت مورد اشاره قرار داده‌اید. این‌ها همه با هم متفاوت اند.   عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی خطاب به رودگر گفت: دومین عنصری که شما به آن اشاره کرده اید تفاوت خیال عرفانی و خیال هنری است. مراد شما از خیال عرفانی، خیال هستی شناسانه است یا خیال خلاقانه پژوهشگر ؟ به نظر من این که ابن عربی در خیال صحبت‌هایی دارد چندان با کار شما گره نمی‌خورد.   ادبیات داستانی ما به شدت نیازمند نگاه مجدد به عرفان است   سید محسن‌هاشمی به عنوان آخرین داور این نظریه با مطرح کردن این سوال که شما چگونه رئالیسم جادویی مارکز را با عرفان مقایسه می‌کنید؟، گفت: باید توجه نسل جوان را به متون جلب کنیم. حضرت امام سال 58 قوی‌ترین مرد دنیا بود ولی تفسیر سوره حمد ایشان ناقص ماند. به خاطر اینکه عرفان از مسائل خطرناک است. چیزی که قضیه را آشکار می‌کند سرزنش مدعیان، انکار عالمان و بی قراری عاشقان است.   در پایان عضو هیأت علمی دانشگاه تهران تأکید کرد: نکته اول این که اگر عالمان بگذارند توجه به متون عرفانی خوب است، به شرطی که مدعیان با رئالیست آن را ترکیب نکنند. ادبیات داستانی ما به شدت نیازمند نگاه مجدد به عرفان است. ما کسانی داریم که دکترای عرفان می‌گیرند و هنوز دغدغه آنها این است که «طی الارض» امکان دارد یا امکان ندارد. مردم نمی‌خواهند بدانند بایزید که بوده؛ آن‌ها دنبال بایزید در زمان معاصر می‌گردند.   بعد از تشکیل جلسه غیر علنی هیأت داوران، مقرر شد پس از رفع نواقص مطرح شده و تأمین نظر داوران نشست اجلاسیه طرح «رئالیسم عرفانی در ادبیات داستانی» مجددا برگزار شود تا در زمینه این نظریه تصمیم‌گیری به عمل آید. ]]> استان‌ها Tue, 11 Dec 2018 12:46:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/268934/خیال-خاص-ابن-عربی-می-تواند-جایگزین-غربی-شود-جریانی-نام-ادبیات-داستانی-انقلاب-نداریم اسامی هیئت داوران من بوکر اعلام شد http://www.ibna.ir/fa/doc/shorttrans/268945/اسامی-هیئت-داوران-بوکر-اعلام به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مسئولان جایزه کتاب من بوکر انگلیس اسامی هیئت داوران این جایزه را در سال آینده اعلام کردند. جایزه کتاب من بوکر که به نام جایزه بوکر هم شناخته می‌شود یکی از معتبرترین جوایز ادبی دنیاست که هر سال به بهترین رمان انگلیسی زبان داده می‌شود.   بنیاد جایزه من بوکر امروز 11 نوامبر (20 آذر) اسامی هیئت داوران این جایزه را در سال 2019 اعلام کرد. رئیس هیئت داوران را پیتر فلورنس بر عهده خواهد داشت. اسامی چهار نفر دیگر داوران جایزه سال آینده طبق زیر اعلام شده است:   لیز کالدر ناشر و ویراستار ارشد انتشارات انگلیسی مثل جاناتان کیپ و بلومسبری زیائولو گئو رمان نویس چینی بریتانیایی و فیلم‌ساز فیلم‌هایی مثل پنج مرد و یک کاروان آفوا هرچ خبرنگار، مجری و وکیل سابق انگلیسی جوانا مک گرگور هنرمند، پیانیست و آهنگساز انگلیسی    گابی وود مدیر ادبی بنیاد من بوکر بعد از اعلام این خبر در اظهارنظری درباره اعضای انتخاب شده آنها را خوش فکر و دارای روحی خلاق عنوان کرد. وی گفت: هیئت داوران سال آینده دارای قوی ادراک و تخیل قوی هستند و امیدواریم با انتخاب این افراد تعهد خود را به حفظ کیفیت جایزه حفظ کرده باشیم.   طبق اعلامیه بنیاد من بوکر سال آینده جایزه به کتاب‌های داستانی اعطاء خواهد شد که بین فاصله زمانی اول اکتبر امسال تا 30 سپتامبر سال آینده منتشر شده باشند.   قرار است نامزدهای اولیه جایزه من بوکر سال 2019 طبق رسوم سالیان گذشته در ماه جولای اعلام شود. بنیاد من بوکر مبلغ 50هزار پوند برای برنده سال آینده تعیین کرده است. امسال آنا برنز با رمان مرد شیرفروش توانست این جایزه را کسب کند. ]]> جهان‌کتاب Tue, 11 Dec 2018 12:39:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shorttrans/268945/اسامی-هیئت-داوران-بوکر-اعلام «آواز، بچه، آتش» رمانی بر اساس زندگی شهید محراب http://www.ibna.ir/fa/doc/book/268870/آواز-بچه-آتش-رمانی-اساس-زندگی-شهید-محراب به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در قم، سید عبدالحسین دستغیب شیرازی، رئیس حوزه علمیهٔ فارس، نماینده ولی فقیه در استان فارس، امام جمعه شیراز، در ۲۰ آذر ۱۳۶۰ به شهادت رسید. به مناسبت فرارسیدن سالگرد شهید محراب، در گزارش زیر، رمان « آواز، بچه، آتش» منتشر شده از سوی انتشارات جمکران را مرور می‌کنیم.   رمان « آواز، بچه، آتش» حاصل مدت‌ها تحقیق و پژوهش اکبر صحرایی است؛ نویسنده‌ای که با مراجعه به پرونده آیت الله شهید دستغیب در ساواک و مصاحبه‌های متعدد، تسلط خوبی بر موضوع پیدا کرده است. وی با هنر داستان نویسی و داستان پردازی، بخش‌های زیبایی از زندگی، سلوک و رفتار شهید دستغیب را به تصویر کشیده است.   این کتاب حاوی نکات جذابی است که به شیوه مستند داستانی نگارش یافته است. جزئیاتی که در کتاب به آن پرداخته شده، معمولاً از نظر افرادی که محققانه به جریانات اجتماعی نگاه نمی‌کنند، پنهان می‌ماند و برای پژوهشگران تاریخ انقلاب مفید و قابل استفاده است. از دیگر بخش‌های جذاب رمان پرداختن به لحظه‌های انقلابی شهید دستغیب و تلاش عوامل رژیم برای ساکت کردن آیت الله یا منزوی کردن ایشان است.   دراماتیک ترین بخش کتاب، مربوط به نفوذ عامل ساواک است. عاملی که زمانی پای درس شهید دستغیب در مسجد جامع تلمذ می‌کرده، در واقع نفوذی رژیم است که درباره صحت و سقم حرف‌های دستغیب دچار تردید می‌شود و این کشش خواندن رمان را دوچندان می‌کند.   در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: از ساختمان ساواک که بیرون آمد، ندانست چرا برای اولین‌بار با این صراحت با دکتر مخالفت کرد. اما حس خوشی داشت. برای اولین‌بار خودش بود و مستقل. شاید مزۀ چیزی زیر دهنش رفته بود که خروارها از آن، زیر زبان دستغیب بود. پیاده‌رو منتهی به چهار راه زند را گرفت و قدم زد. لیست را بیرون آورد و فکر کرد: «از بین ببرمش! نامردی… شاید غلامی یا ساواکی دیگه‌ای تعقیبم کرده باشه؟ تو خونه راحت لیست رو از بین می‌برم… دکتر بدجوری به کیف زُل زده بود. مشکوک شد… ممکنه بریزن و لیست رو ازم بگیرن… بهتره یه راست برم خونۀ دستغیب» برگشت و به عقب سر نگاه کرد: «وای غلامی!‌». به سرعت لیست را از کیف در آورد و همین‌طور که سرعتش را زیاد می‌کرد بی‌اختیار چپاند توی دهانش. جوید و جوید و بلعید!   اکبر صحرائی متولد 1339 دانش‌آموخته رشته مدیریت دولتی، داستان نویسی را از سال ۱۳۶۵ آغاز کرده است. از جمله آثار او می‌توان به از 270 به شاخه گل سرخ، آرزوی چهارم، دار و دسته دارعلی، حافظ هفت و کاش کمی بزرگ تر بودم اشاره کرد.   کاش کمی بزرگ تر بودم، از او، توسط سوفیا کوتلاکی به زبان انگلیسی برگردانده شده است. این کتاب برگزیده دوازدهمین دوره انتخاب کتاب سال دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷، چهارمین دوره جایزه کتاب فصل در زمستان ۱۳۸۶ و دومین جشنواره کتاب سلام ویژه نشریات خردسال، کودک و نوجوان در حوزه علمیه قم شده است.   صحرایی با نگارش رمان حافظ هفت در پنجمین دوره جایزه ادبی جلال عنوان برگزیده را به دست آورد و در پنجمین جشن فرهنگ فارس، با مجموعه داستان «خمپاره‌های خواب‌آلود»، جایزه اول داستان را کسب کرد. ]]> استان‌ها Tue, 11 Dec 2018 11:38:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/268870/آواز-بچه-آتش-رمانی-اساس-زندگی-شهید-محراب «تهران» با داستان‌های 10نویسنده به انگلستان می‌رود http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/268899/تهران-داستان-های-10نویسنده-انگلستان-می-رود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ترجمه آثار ادبی فارسی چندی است که رویه تندتری به خود گرفته و آثار فارسی در زمینه شعر و داستان به زبان‌های مختلفی چون ایتالیایی،‌ چکی، عربی و انگلیسی و آلمانی در حال ترجمه و انتشار در کشورهای دیگر است. این آثار طیف وسیعی از آثار فاخر تا آثار معاصر را دربرمی‌گیرد. مساله‌ای که این میان مطرح می‌شود معرفی درست و هدفمند ادبیات ایران به خصوص ادبیات معاصر است که در سایه یک برنامه‌ریزی حرفه‌ای انجام خواهد گرفت. اخیرا مجموعه داستانی از 10نویسنده معاصر ایران از سوی انتشاراتی در انگلستان در دست چاپ است. در این مجموعه که «کتاب تهران» نام دارد،‌ داستان‌هایی از کورش اسدی، فرشته احمدی، محمد طلوعی، آذردخت بهرامی،‌ حامد حبیبی،‌ محمد حسینی، آتوسا افشین‌نوید، امیرحسین خورشیدفر، پیام ناصر و گلی ترقی وجود دارد و دبیر این مجموعه فرشته احمدی،‌ داستان‌نویس است. در آستانه انتشار این مجموعه داستان در انگلستان با فرشته احمدی درباره روند و کیفیت ترجمه آثار معاصر فارسی به دیگر زبان‌ها و مشکلات پیش رو و همچنین نحوه انتخاب داستان‌های این مجموعه و مسیری که برای انتشار این کتاب طی شده،‌ گفت‌وگویی داشتیم که در ادامه می‌خوانید:    انگیزه و هدف از ترجمه و انتشار این مجموعه داستان‌ها چه بود و چه مسیری برای شکل‌گیری مجموعه داستان «کتاب تهران» از انتخاب داستان‌ها تا نویسندگان طی شد؟  ترجمه ادبیات فارسی به دیگر زبان‌ها همیشه مشکلات زیادی پیش روی خود داشته است. ترجمه اثر از فارسی به زبان دیگر کار پرهزینه‌ای است و ناشران تجربیات شیرین و خوشایندی از انتشار آثار ایرانی ندارند تا تمام هزینه‌های چاپ و ترجمه اثر فارسی را متقبل شوند اما به نظر من مهم‌ترین مشکل در این میان عدم شناخت فرهنگ ایرانی و فارسی‌زبان‌هاست. دلیل اینکه ادبیات ایران سختخوان و سخت‌فهم به نظر می‌رسد و مخاطبان در درک مفهوم آن با مشکل روبه‌رو می‌شوند و در نهایت برای ترجمه فقط سراغ متن‌های یک‌لایه و ساده می‌روند که از عدم شناخت فرهنگ ما سرچشمه می‌گیرد. ما متن‌های سخت‌تر و چندلایه‌تری مانند آثار امبرتو اکو، جیمز جویس و هاینریش بل ترجمه کرده‌ایم و همه این‌ها توسط ما فهمیده شده‌اند چون این متون برایمان مهم بود و به این امر واقف بودیم که باید برای ترجمه و فهم و نقد آن‌ها وقت بگذاریم. اگر هاینریش بل از تاثیرات جنگ جهانی بر ملت آلمان نوشته است،‌ ما را علاوه بر مطالعات جانبی که در این باره داشته‌ایم، از زاویه دید این نویسنده هم با این مقوله آشنا می‌کند تا به کنه مطلب پی بریم. این‌ها به این دلیل است که پایه آموزش ما بر این بوده است که علم را از آن طرف وارد کنیم و همیشه چشم‌مان به آن‌ها بوده تا دنباله‌روی کنیم. به عنوان مثال آدم بفرستیم تا در آنجا آموزش ببیند و بیاید اینجا تدریس کند و همیشه به نوعی زیر سایه آن طرف بوده‌ایم. بنابراین شناخت فرهنگ ما همیشه از جنبه توریستی جالب بوده نه به لحاظ اهمیت واقعی آن.  درست مانند اینکه یک روستا را ببینیم و از آن عکس بگیریم و در نهایت اسم روستا هم یادمان برود. ما خیلی شدید در حاشیه هستیم و شناخت فرهنگ ما در سایه مسائل سیاسی خاورمیانه -که ما بخش کوچکی از آن هستیم- مهجور مانده و از حیث هنری و فرهنگی کمتر در رسانه‌های خارجی به ما پرداخته شده است. خوشبختانه سینمای ما وضعیت مناسبی دارد و  همچنین برخی از هنرهای تجسمی که نیازی به ترجمه ندارند مانند نقاشی و عکاسی که توانسته‌اند کمی از فرهنگ ما را منتقل کنند اما در ادبیات این کار از همه جا سخت‌تر است چون نیاز به ترجمه دارد. به هر حال فکر می‌کنم این انگیزه برای دیگران باید به وجود بیاید که برای درک ادبیات ما به درک درستی از ابعاد مختلف زیستی و فرهنگی ما برسند و لازمه این شناخت رفت‌وآمد است. مساله شناخت ادبیات ما به صورت یک‌جانبه نیست، کمی پیچیده است و نیاز به همدلی و تلاش‌های زیادی دارد و همچنین کیفیت زبانی که از زبان فارسی ترجمه می‌شود،‌ در این میان نقش مهمی ایفا می‌کند. اگر دقت کنید می‌بینید متونی که درسال‌های اخیر از فارسی ترجمه شده بسیار ساده و یک لایه است. به محض اینکه داستان‌ها بعد سیاسی، اقلیمی و بعد اجتماعی عمیق‌تری پیدا کنند، ترجمه‌اش سخت‌تر می‌شود و همان‌طور که گفتم قدم گذاشتن در این راه همدلی زیاد و کار طولانی‌مدتی می‌طلبد. و در نهایت همین مسائل هم انگیزه گردآوری این کتاب شد، اینطور نیست؟ البته انتشار این کتاب قطره‌ای از دریاست و فقط می‌تواند مثالی از انجام این کار باشد. شروع انجام این کار به این صورت بود که گروهی از نویسندگان و منتقدان- متشکل از پنج نفر - تشکیل شدند و مجموعه داستان‌های ایرانی را از سال 2000 به بعد مطالعه کردند و هر کسی فهرستی از 10داستان کوتاه انتخابی خود ارائه کرد. سپس همگی داستان‌های انتخابی یکدیگر را خواندند و در نهایت به فهرستی بیست‌تایی رسیدیم. آن فهرست را به ناشر ارائه دادیم. در انتخاب این فهرست بیست‌تایی معیارهایی نظیر معاصر و شهری بودن داستان‌ها و  همچنین وجه ترجمه‌پذیری قصه‌ها- در تیم پنج نفره ما شخصی بود که به زبان انگلیسی تسلط کامل داشت و داستان‌ها را از جنبه ترجمه‌پذیر بودن‌شان بررسی می‌کرد-مد نظر داشتیم.  البته در فهرست اولیه که حدود چهل داستان بود گروه پنج نفره ما فارغ از رفاقت داستان‌های مختلفی را پیشنهاد داده بودند که طیف‌های مختلف فکری و جغرافیایی را شامل می‌شد. تنوع داستان‌ها و اسامی در آن فهرست بسیار زیاد بود. به عنوان مثال در آن فهرست داستانی به نام «شش سانت از رازی که توی دلم ماند» نوشته مردعلی مرادی – از مجموعه داستان «رازهای سانتی‌متری» - و همچنین داستان‌هایی از نویسندگانی چون فریبا وفی،‌ ابوتراب خسروی، مهدی ربی، محمد کشاورز و نویسندگان شهرستان‌های دیگر وجود داشت. در نهایت ناشر با توجه به مکان قصه‌ها و شناختی که از مخاطب خود داشت،‌ به این فهرست نهایی رسید. به عنوان مثال داستانی از ابوتراب خسروی در فهرست انتخابی ما وجود داشت که ناشر بسیار شیفته‌اش بود ودر فضایی مربوط به جنگ و در عین حال سورئال می‌گذشت اما در نهایت چون با داستان شهری مربوط به تهران قرابتی نداشت از فهرست حذف شد.  در نهایت ناشر طی جلسات متعددی که در اسکایپ با ما داشت روی داستان‌هایی که در تهران می‌گذشت، دست گذاشت و عنوان کرد که با وجود داستان‌هایی در این فهرست از شهرها و جغرافیای مختلف ایران وجود دارد،‌ بهتر است تمرکز را بر داستان‌های تهران بگذاریم تا مخاطب آن طرف با این میزان پراکندگی جغرافیایی گیج نشود و با داستان‌هایی درباره پایتخت ایران و درنهایت داستان‌هایی با وجه اشتراک بیشتری مواجه شود. به نظر می‌رسد ناشر در انتخاب این داستان‌ها هوشمندانه عمل کرده و انتخاب فضایی همگن برای مجموعه‌ای که پدیدآورندگانش چندان برای مخاطبان کشور مقصد شناخته‌شده نیستند، درست و بجاست. شناخت فرهنگ و جغرافیا از پایتخت یک کشور پله مناسب و امنی برای شروع رفت‌وآمدی است که خودتان به آن اشاره کردید. تهران در داستان‌هایی که در نهایت انتخاب شدند و به فهرست 10تایی راه یافتند،‌ از جنبه‌های مختلف دارای اهمیت بود. به عنوان مثال در داستان «سان شاین» کورش اسدی تهران- که داستان سختی هم برای ترجمه است- در شب جشنی نزدیک پل گیشا در یک موقعیت شهری خاص از سوی یک راوی سرگردان معرفی می‌شود. در داستانی دیگر دغدغه راوی مهاجرت و رفتن از تهران است و در داستان دیگری مهاجرت دانشجویی به تهران و تغییر مناسبات او با خانواده‌اش سوژه قصه است. این سوژه‌ها نشان از تاثیرات مختلف تهران بر نحوه زندگی آدم‌ها دارد که در مقدمه‌ای که خانم بهروزان برای این مجموعه نوشته است به این مساله اشاره شده است. در این داستان‌ها تهران گاهی مبدا مهاجرت است و گاهی مقصد آن. تهران با توجه به زوایای مختلفی که به آن نگاه می‌شود، نقش‌های مختلفی در داستان‌ها می‌تواند ایفا کند. در برخی از داستان‌ها اسم تهران چندان مهم نیست اما تیپ‌های مختلف آدم‌ها که در یک آپارتمان زندگی می‌کنند و بررسی طبقات مختلف اجتماعی در یک آپارتمان مسکونی که چندان به هم ربطی ندارند و به هم با کنجکاوی نگاه می‌کنند، سوژه اصلی است، مانند چیزی که در داستان «همسایه‌ها» نوشته آقای امیرحسین خورشیدفر اتفاق می‌افتد. در داستان دیگری به نام «آن‌سوی دیوار» نوشته خانم گلی ترقی باز هم اشاره‌ای به مرکز و پایین شهر تهران در مقایسه با شمیران می‌شود و به مواجهه شخصی از شمال شهر با منطقه و طبقه دیگری از تهران می‌انجامد و در نهایت مقایسه طبقات مختلف اجتماعی را هم در این داستان داریم. در مجموع می‌توانم بگویم که در این 10قصه منظر رنگارنگی از تهران را می‌بینیم.                                به نظر می‌رسد معرفی این طیف از نویسندگان در کنار نویسندگانی مانند گلی ترقی و شهرنوش پارسی‌پور که به کرات به مخاطب خارجی معرفی شده‌اند، اتفاق خوبی است. اتفاقا  معیار دیگری که این ناشر داشت غیرتکراری بودن داستان‌ها برای ترجمه بود که منجر به حذف داستان‌هایی از آذردخت بهرامی و مهسا محبعلی شد. حرفی که شما می‌زنید درست است و من هم خوشحالم که در این فهرست ترکیبی از چند نسل نویسنده را داریم. به عنوان مثال پیام ناصر نویسنده‌ای است که دو مجموعه داستان خوب دارد که به دلیل نحوه برخورد خودش در فضای مطبوعات کمتر دیده شد. درنهایت طیف متنوعی از نسل‌ها و نویسنده‌های مختلف از گلی ترقی گرفته تا نویسنده‌ای مانند پیام ناصر در این مجموعه دیده می‌شوند. امیدوارم کیفیت داستان‌ها به گونه‌ای باشد که هم آبروداری کند و  هم تجربه‌ای موفقیت آمیز برای ناشر باشد.   موجبات ارتباط با این ناشر چگونه و از طریق چه کسانی فراهم آمد؟ از طریق بنگاه ترجمه‌ای به نام «ویزیتینگ آرت» که نقش نماینده و ایجنت را ایفا می‌کرد با انتشارات «کاماپرس» آشنا شدیم. روند ترجمه این داستان‌ها به چه صورتی پیش رفت؟ ترجمه به صورت گروهی ترجمه انجام شد یا اینکه مترجم تمام این داستان‌ها یک نفر بود؟ خیر مترجمان مختلفی در این مجموعه همکاری داشتند. به عنوان مثال خانم ترقی مترجم خودشان را معرفی کردند که قبلا هم از ایشان آثاری ترجمه کرده‌ بود و خانم ترقی فقط  ترجمه ایشان را قبول داشت.  مترجم داستان‌های مختلف، متفاوت بودند به عنوان مثال ترجمه داستان من را خانم کارولین کراسکری که قبلا هم از من اثر ترجمه کرده به عهده داشت. انتخاب مترجمان به عهده خود نویسندگان و شما به عنوان دبیر مجموعه بود یا ناشر و بنگاه هم در این زمینه همکاری داشتند؟ خوشبختانه کار بسیار حرفه‌ای انجام شد. با نویسندگان قرارداد بستند به طوری که حق‌الزحمه‌های مترجمان و نویسندگان در آن قرارداد منظور شد.  مترجمان در واقع توسط تیم «ویزیتینگ آرت» بعد از گرفتن نمونه‌کار و تایید کیفیت کارهای مترجمان انتخاب و تایید شدند. در نهایت ادیتوری انگلیسی هم آثار را ادیت کرد.  طبق آخرین خبری که دارم این مجموعه طی یکی دو ماه آینده منتشر خواهد شد و امیدوارم که این کار شروعی مناسبی برای  انتشار چنین مجموعه‌های تروتمیز و به گونه‌ای حرفه‌ای باشد. در صفحه اینستاگرام انتشارات کاماپرس به مقدمه‌ای اشاره شده که قرار است در ابتدای کتاب بیاید و از قرار معلوم به داستان ایرانی و شهری می‌پردازد. خودتان هم در میانه گفت‌وگو به این مقدمه اشاره کردید در این مقدمه به طور خاص به چه مبحثی پرداخته شده است؟ البته بهتر است درباره مقدمه کتاب بعد از انتشار بحث شود و در اینجا به عنوان پیش خبر به اختصار کمی توضیح می‌دهم. من هنوز مقدمه را نخوانده‌ام. خانم بهروزان شخصیتی آکادمیک دارند و بدیهی است که  این مقدمه را به سبک و سیاق و ساختار استانداردهای سرزمین مقصد بنویسند. قرار است ایشان در این مقدمه  نگاهی کلی به سیر تاریخی ادبیات ایران داشته باشد و در نهایت به داستان‌نویسی معاصر ایران، نقش تهران در این داستان‌ها و داستان شهری ایرانی بپردازد که طی صحبت‌هایی که با هم داشته‌ایم مطمئنم مطلب درخوری خواهد بود.               ]]> ادبيات Tue, 11 Dec 2018 05:21:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/268899/تهران-داستان-های-10نویسنده-انگلستان-می-رود مردی که از فروشنده تلفن به نامزد بوکر تبدیل شد http://www.ibna.ir/fa/doc/longtrans/268920/مردی-فروشنده-تلفن-نامزد-بوکر-تبدیل به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از گاردین - الکس کلارک می‌نویسند: وقتی با دیوید سول‌لوی در کافی‌شاپی در بوداپست نشستیم، درباره جایزه من بوکر صحبت کردیم که چهارمین رمان سول‌لوی «مرد این است» در سال ۲۰۱۶ نامزد دریافت این جایزه شد. به‌طور خاص درباره چالشی که مهمانی این جایزه برای شش فینالیست فراهم کرده بود حرف زدیم. او می‌گوید: «تجربه وحشتناکی بود. شام واقعا استرس‌آور بود. خاطرات بسیار واضحی از آن دارم؛ تنها تاثیر خاطرات مربوط به ضربه‌های روحی چنین واضح است.» ما اینجاییم تا درباره «طوفان» مجموعه داستان سول‌لوی که به شیوه یک دوی امدادی پیش می‌رود بیشتر صحبت کنیم. نام هر کدام از داستان‌ها از یک جفت کد سه حرفی فرودگاه درست شده و شامل شخصیت یا شخصیت‌هایی است که مرتبط با یک پروازند: زنی که برای مراقبت از پسر بیمارش از لندن به اسپانیا سفر می‌کند؛ مردی که او کنارش می‌نشیند در راه بازگشت به خانه‌اش در داکار و در انتظار یک تراژدی غیرقابل تصور است؛ شاهد این تراژدی خلبان یک هواپیمای باری است که به سوی دیگر جهان پرواز می‌کند و ... . «طوفان» وقتی اتفاق می‌افتد که رادیو ۴ سفارش یک مجموعه از داستان‌های کوتاه به‌هم پیوسته را می‌دهد؛ تعجب‌آور نیست که از آنجایی که «مرد این است» چنین ساختاری دارد، آنها با سول‌لوی تماس گرفتند. واقعیتی که در زمان اتفاق، بحث‌های فراوانی را پیرامون بوکر  برانگیخت که قوانینش می‌گویند جایزه به یک داستان یکپارچه تعلق می‌گیرد. نظر خود سول‌لوی در این باره چیست؟ پاسخ او این است: «بسیار به این ایده متعهد بودم که این قطعا یک مجموعه داستان نخواهد بود و یک کار منسجم و تفکیک‌ناپذیر است. متوجه این اعتراض برای رمان نامیدن این اثر هستم. نکته همین است. لزوما اصراری ندارم که آن را رمان بنامم، چیزی که روی آن پافشاری دارم این است که این کتاب یک مجموعه داستان نیست. و تا حدودی در مورد «طوفان» هم مایلم که نه به عنوان مجموعه داستان کوتاه بلکه به عنوان یک چیز پیوسته دیده شود.» آنچه در هر دو کتاب مشترک است دغدغه فعالیت‌ها و احساس بی‌ریشگی قهرمان‌های داستان است. آن شوق سفر –یا شاید بهتر باشد بگویم آن میل سردرگم برای پیدا کردن مکانی برای آرامش چیزی است که شاید در بیوگرافی خود سول‌لوی نیز به چشم بخورد. او در سال ۱۹۷۴ در کِبک کانادا به دنیا آمد؛ مادرش که ملیتی کانادایی دارد، با پدر مجارستانی‌اش در آنجا با هم آشنا شدند اما وقتی او نوزاد بود کانادا را به مقصد بیروت ترک کردند. پس از کمتر از یک سال جنگ داخلی لبنان آغاز شد و آنها دوباره برگشتند. کارفرمای پدرش آنها را به لندن فرستاد. او می‌گوید: «وقتی به گذشته نگاه می‌کنم نمی‌توانم باور کنم که چقدر جابه‌جا شدیم. در سنین رشدم نزدیک به ۸ تا ۱۰ جا برای زندگی عوض کردیم. واقعا نمی‌دانم والدینم چرا اینقدر جابه‌جا می‌شدند. قطعا بیش از آنچه نیاز بود این کار را کردند.» آنها حالا در بحرین زندگی می‌کنند. البته به نظر می‌رسد که خود سول‌لوی هم این را به ارث برده و در بزرگسالی چندین بار جابه‌جا شده است. از او می‌پرسم که این میراث و طبیعت سیار زندگی‌اش چه معنایی برای ایده وطن دارند؟ از لحاظ نوشتاری او احساس نمی‌کند که بخشی از صحنه ادبی هر روزه بریتانیا باشد، اما این احساس را درباره بوداپست هم ندارد، عمدتا به این دلیل که به زبان مجارستانی هم چندان خوب صحبت نمی‌کند. اما درباره کانادا چطور؟ «اصلا احساس نمی‌کنم که کانادایی‌ام. گاهی اوقات خیال می‌کنم که این مشکل را با رفتن به کانادا و زندگی کردن در آنجا حل کنم. اما این جواب نمی‌دهد. یک بار در رویدادی در سفارت کانادا شرکت کردم و وقتی که گفتم کانادایی هستم همه کانادایی‌های واقعی خندیدند و سفیر چنین چیزی گفت: «باید روی لهجه‌‌ات کار کنی.» اصلا احساس نکردم که از من استقبال کرده‌اند. هرچند بعد از قرار گرفتن در فهرست کوتاه بوکر آنها بسیار خوشحال بودند که مرا کانادایی بدانند.» اما زمانی بود که سول‌لوی به شدت ریشه در فرهنگ انگلیسی داشت. تجربه‌ای که الهام‌بخش رمان اولش «لندن و جنوب شرقی» بود که جایزه بتی ترسک و جایزه جفری فیبر را کسب کرد. این کتاب که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد، حرفه اول سول‌لوی به عنوان فروشنده تلفن را تصویر می‌کند. اما خودش سریعا اشاره می‌کند که پاول رینی، شخصیت اول داستان، خودش نیست و همکار سابقش است. آیا او کتاب را خوانده؟ «امیدوارم که نخوانده باشد.» سول‌لوی از دانشگاه‌ آکسفورد با قصد نویسندگی بیرون آمد. او می‌گوید: «بسیار دشوار است که بگویم آیا واقعا ایده نویسنده شدن را دنبال می‌کردم یا تنها وانمود می‌کردم که دنبال نویسنده شدن هستم. اما به هر حال چند سال هیچ چیز ننوشتم.» «لندن و جنوب شرقی» و رمان‌های بعدی سول‌لوی «بی‌گناه» که در طول جنگ سرد اتفاق می‌افتد و «بهار» که بر رابطه رمانتیک رو به زوالی تمرکز دارد به شدت تحسین شد و در لیست بهترین رمان‌نویسان جوان بریتانیای جایزه گرنتا در سال ۲۰۱۳ قرار گرفت. اما این «مرد این است» بود که با میل راسخش برای مستندسازی ضعف و میل انسانی، آنچه را که سول‌لوی به دنبالش بود نشان داد. از او می‌پرسم که آیا فکر می‌کند کتابش ناامیدکننده است و آیا در عین حال خودش را یک نویسنده کمیک می‌داند؟ او پاسخ می‌دهد: «فکر می‌کنم من برخی از جنبه‌های ضعف انسان را خنده‌دار می‌دانم. «غرور، خودپسندی؛ خودم هم از این چیزها رنج می‌برم. شاید به این دلیل است که آنها را خنده‌دار می‌یابم، که این یک کمدی از رهایی است؛ به شیوه‌ای که احساس می‌کنم همیشه وقتی دارم درباره غرور و خودخواهی کاراکترهایم می‌نویسم به خودم می‌خندم.» پس آیا او خودش را یک طنزنویس می‌داند؟ «امیدوارم هرگز احساس نشود که دارم کاراکترها را دست می‌اندازم. این بسیار مهم است. بنابراین اگر به کاراکترها می‌خندم، اگر درباره کاراکترها تفسیری می‌نویسم، اگر این باعث می‌شود که بخندم، اگر این سرگرمم می‌کند، به این خاطر است که احساس می‌کنم چیزهایی را که به آن می‌خندم با آنها به اشتراک می‌گذارم. مطمئنا احساس نمی‌کنم که من بهتر از آنها هستم.» ]]> جهان‌کتاب Tue, 11 Dec 2018 06:53:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longtrans/268920/مردی-فروشنده-تلفن-نامزد-بوکر-تبدیل دیدار با مصطفی مستور به مناسبت انتشار جدیدترین اثرش http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/268922/دیدار-مصطفی-مستور-مناسبت-انتشار-جدیدترین-اثرش به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مراسم دیدار و گفت‌وگو با مصطفی مستور به مناسبت چاپ کتاب «پیاده‌روی در ماه» در فروشگاه نشر چشمه کریم‌خان در پایان هفته جاری برگزار خواهد شد. نمایشنامه «پیاده‌روی در ماه» جدیدترین اثر مصطفی مستور است که به تازگی منتشر شده است. این نمایشنامه در یک پرده و پنج صحنه است و عملا 4 صحنه از این نمایش روایتگر مقطعی از زندگی 4گروه از افراد حاضر در این نمایش و صحنه پایانی گفت‌وگوی نمایشنامه‌نویس و کارگردان است. در این برنامه حسن محمودی،‌ داستان‌نویس و روزنامه‌نگار نیز به عنوان مهمان ویژه حضور خواهد داشت. علاقه‌مندان به شرکت در این برنامه می‌توانند پنجشنبه 22آذر از ساعت 18 تا 20  به فروشگاه نشر چشمه کریمخان مراجعه کنند. ]]> ادبيات Tue, 11 Dec 2018 05:46:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/268922/دیدار-مصطفی-مستور-مناسبت-انتشار-جدیدترین-اثرش سولژنیتسین ادبیات را برای مقاصد دیگری به کار گرفته است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/268997/سولژنیتسین-ادبیات-مقاصد-دیگری-کار-گرفته به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) روز گذشته یازدهم دسامبر مصادف بود با صدمین سالروز تولد سولژنیتسین، نویسنده روس. محبوبیت او، جز سبک و سیاق آثارش در پی رویکردهای سیاسی‌اش افزون شده است؛ سولژنیتسین بیش‌تر عمر خود را در اردوگاه‌های کار اجباری و تبعید گذراند و تا روزهای پایانی عمر بر عقیده‌اش پافشاری کرد. او در سال ۲۰۰۸ درگذشت. شهرکتاب در پی مراودات خود با موسسات فرهنگی روسیه، بر آن شد تا صدمین سالروز تولد سولژنیتسین را گرامی بدارد تا از این رهگذر ویژگی‌های آثار وی بررسی شود و ادبیات مهاجرت از زاویه‌ای دیگر در معرض بررسی و گفت‌وگو قرار گیرد. از این‌روی روز سه‌شنبه بیستم آذرماه با همکاری انستیتو سولژنیتسین روسیه نشستی در مرکز فرهنگی شهرکتاب با موضوع یادشده برگزار شد. در این نشست دکتر آبتین گلکار، دکتر زهرا محمدی، سیدحسین طباطبایی، دکتر شهرام همت‌زاده و علی‌اصغر محمدخانی حضور یافتند. در حاشیه‌ این نشست فیلمی مستند درباره‌ی سولژنیتسین نمایش داده شد و نیز پیام مدیر انستیتو سولژنیتسین خوانده شد. میهن‌پرستِ ارتودوکس و استالین در ابتدای نشست، سید حسین طباطبایی، ضمن شرح و بسط مولفه‌هایی، به تشریح اهمیت سولژنیتسین و آثار وی در گستره‌ ادبیات روسیه و جهان پرداخت؛ وی اظهار داشت: امروز یازدهم دسامبر، صدمین سالگرد تولد الکساندر سولژنیتسین نویسنده‌ بزرگ روس است؛ نگاهی گذرا به زندگی پرفرازوفرود او، نشان از تحول و تطور شخصیت مردی دارد که در مقطعی پیام‌آور فروپاشی شوروی بود و در مقطعی دیگر منادی هویت و همبستگی روس‌ها. می‌توان زندگی وی را در شش مقطع بررسی کرد؛ دوران نوجوانی و جوانی او(تا سال ۱۹۴۵) که بخش در خور توجهی از آن به تحصیل در رشته‌ی فیزیک و ریاضی در دانشگاه روستوف گذشت. پایان تحصیلات سولژنیتسین با آغاز جنگ جهانی دوم مصادف شد؛ او به سبب رشته‌ای که در آن تحصیل کرده بود، آموزش توپخانه دید و به جبهه اعزام شد. در خور توجه است که سولژنیتسین در دوران دبیرستان به مارکسیسم‌لنینیسم متمایل شد و از آن‌پس به سازمان جوانان حزب کمونیست پیوست. وی افزود: سولژنیتسین در جنگ درجات ترقی را یکی پس از دیگری طی کرد و حتا توانست بالاترین نشان جنگ روسیه را دریافت کند؛ او در همین حین به تاملات ادبی خود نیز (در قالب روزنوشت‌ها و خاطرات) می‌پرداخت. در این مقطع سولژنیتسین توانست جامعه را از نظرگاه متفاوتی بنگرد؛ او از فضای دگم کمونیستی فاصله گرفت و در صف منتقدان استالین درآمد؛ البته با این تاکید که استالین آموزه‌های لنین را زیر پا نهاده است. این‌قبیل مسائل عموما در نامه‌نگاری‌های او طرح شده است. این امر موجب می‌شود سولژنیتسین در سال ۱۹۴۵ (از جبهه) دستگیر و به مسکو منتقل شود؛ پس از دو ماه بازجویی در لوبیانکا، او به هشت سال کار اجباری محکوم شد؛ این سرآغاز مقطع دوم زندگی سولژنیتسین است (۱۹۴۵-۱۹۵۶). این دوران را می‌توان مهم‌ترین مقطع زندگی او در آفرینش و خلق ادبی برشمرد. طباطبایی به شرح برخی جزئیات از زندگی سولژنیتسین پرداخت و تصریح کرد: ماحصل این دوره از زندگی سولژنیتسین آثار متعددی است؛ از جمله می‌توان به یکی از مهم‌ترین آثار او، یعنی «یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ» اشاره کرد. او در همین دوران به کلی از مارکسیسم روی برتافت و به ایده‌‌های ارتودوکس‌میهن‌پرستانه روی آورد؛ این نگرش تا پایان عمر با او ماند. سولژنیتسین در دوران تبعید تجربیات سختی را از سر گذراند؛ پس از اتمام هشت سال محکومیت به کار اجباری، او به جنوب قزاقستان تبعید شد؛ سولژنیتسین در این دوران سرطان سختی را تجربه کرد. جالب توجه است که غالب تجربیات متعدد وی در غالب آثارش بازتاب یافته‌اند.                      وی در ادامه به شرح و تبیین سومین مرحله از زندگی سولژنیتسین پرداخت و اظهار داشت: من دوره‌ سوم (۱۹۵۷-۱۹۴۴) را «گشایش نسبی» نام نهاده‌ام؛ چراکه در این دوران کم‌وبیش امکان انتشار آثار وی در برخی مجلات روسیه فراهم آمد؛ از آن‌پس در سال ۱۹۶۲ اولین کتابش (یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ) امکان انتشار یافت؛ سولژنیتسین در همین سال در اتحادیه‌ نویسندگان عضو شد و ظهور و بروز وی و آثارش به تدریج امکان یافت. دوران دیگر زندگی سولژنیتسین را می‌توان «دوران سخت‌گیری مجدد» (۱۹۶۴-۱۹۷۴) نام نهاد؛ پس از خرشچف محدودیت‌ها و سخت‌گیری‌های حزب کمونیسم دوباره اوج گرفت و محدودیت‌های بسیاری بر سولژنیتسین اعمال شد. او در این مقطع به نشر زیرزمینی گرایش یافت؛ این اتفاقات در مجموع سبب استعفای او از اتحادیه‌ی نویسندگان شد؛ جز این، انتشار چند اثر در آمریکا بدون اطلاع حاکمیت وقت باعث شد او از اتحادیه‌ی یادشده اخراج شود. طباطبایی ادامه داد: این اتفاقات به تشدید خشم سولژنیتسین انجامید. سرانجام در او در سال ۱۹۷۰ برنده‌ جایزه نوبل ادبی شد؛ معروف است که می‌گویند نه پیش از سولژنیتسین، نه پس از او هیچ‌کس نتوانست تنها هشت‌سال پس از انتشار اولین کتابش موفق به دریافت نوبل ادبی شود. البته او نتوانست در مراسم نوبل حضور یابد؛ دولت شوروی چنین اجازه‌ای برایش صادر نکرد؛ سولژنیتسین پس از مهاجرت موفق شد جایزه‌ی خود را دریافت کند. این دوران برای او بسیار دشوار بود؛ چراکه بر ابراز دیدگاه‌های انتقادی خود و بازتاب جنایات استالین اصرار داشت. در پی این رویکردها و اتفاقات، انتشار کتاب «مجمع‌الجزایر گولاک» به شدت خشم نظام حاکم را برافروخت؛ این اثر در سال ۱۹۷۴ (در فرانسه) منتشر شد، حال آن‌که چندین سال قبل آن را آماده کرده بود و به دلایلی نظر به چاپ آن نداشت. وی در شرح دوره‌ی پنجم زندگی سولژنیتسین افزود: در همان سال تابعیت او سلب و از کشور شوروری اخراج شد؛ همچنین در پی آن تمام نشریات و مجلاتی که از سال‌ها پیش به نشر آثار او پرداخته بودند، نابود شد؛ این دوران را می‌توان «دوره‌ی مهاجرت» (۱۹۷۴-۱۹۹۴) نامید که بیست سال طول کشید. سولژنیتسین طی این سال‌ها در کشورهای متعددی چون سوییس، آلمان، فرانسه و آمریکا زیست. این دوره را می‌توان به دو مقطع تقسیم کرد؛ اولین آن‌ها (۱۹۷۴-۱۹۸۹) پیش از پروستریکا و دیگری (۱۹۸۹-۱۹۹۴) پس از آن است که در این مقطع به نوعی حاکمیت شوروی در نگاه خود به سولژنیتسین تجدید نظر می‌کند. در سال ۱۹۹۰ شهروندی شوروی به او بازگردانده شد؛ همچنین جایزه‌ دولتی اتحاد شوروی در همان سال به او تعلق گرفت. سولژنیتسین در سال ۱۹۹۴ به کشور خود بازگشت و دوران جدیدی را آغاز کرد. در این دوران دولت توجه ویژه‌ای به او داشت؛ حال آن‌که او هم‌چنان بر اعتقادات خود ایمان داشت. سولژنیتسین در سال ۲۰۰۸ پس از دریافت جوایز متعدد درگذشت. وفاداری به تولستوی محمدخانی، سولژنیتسین را یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم ادبیات شوروی نامید و اظهار کرد: مبارزات سیاسی سولژنیتسین و آثار او نامش را در جهان و همین‌طور ایران مطرح کرد؛ ما در نوجوانی با مجمع‌الجزایر گولاک آشنا بودیم و نام او همواره برای ما مطرح بود. او مضامین متعددی چون صلح، دروغ، دوستی، نیکی و ارزش هنر را دستمایه قرار داده است؛ بسیاری از آثارش به فارسی ترجمه شده‌اند. شهرکتاب در ده سال گذشته، همکاری‌های متعددی با نهادهای ادبی، مراکز فرهنگی و دانشگاه‌های روسیه داشته است؛ از جمله می‌توان به مرکز چخوف، خانه‌ تولستوی، انستیتو ماکسیم گورکی و انستیتو سولژنیتسین اشاره کرد؛ این گفت‌وگوها همچنین به برگزاری نشست‌های متعدد و مراودات فرهنگی و ادبی در شهرکتاب و مجامع ادبی روسیه انجامیده است. وی افزود: از میان مراکز یادشده، انستیتو سولژنیتسین بر ادبیات مهاجرت تاکید دارد؛ ما در دیداری که با آن‌ها داشتیم پیشنهاد کردیم ویژگی‌ها و مولفه‌های ادبیات مهاجرت روسیه و ایران، بررسی و پژوهش شود؛ چراکه نویسندگان بسیاری از هر دو کشور بر این گونه‌ ادبی اهتمام داشته‌اند. امیدوارم این رویکرد ادامه یابد؛ نشست امروز نیز در همین حوزه است. آن‌چنان‌که گفته شد، آثار سولژنیتسین مولفه‌های بسیاری دارد؛ یکی از مهم‌ترین آثار او «بخش سرطان» نام دارد که به فارسی نیز برگردان شده است. این کتاب بیش از هر اثر دیگری از نویسنده، به سنت رئالیسم روسی قرن نوزدهم وفادار است. رویارویی انسان با مرگ درون‌مایه‌ی آن است؛ او با توجه به تجربه‌های شخصی به خوبی این اثر را پرورده است.                   محمدخانی در ادامه به کتاب خاطرات سولژنیتسین اشاره کرد و برخی ویژگی‌های آن را برشمرد؛ وی گفت: کتاب خاطرات او با عنوان «بلوط بن و گوساله» ترجمه شده است؛ نویسنده این کتاب را در سال ۱۹۷۴ در غرب منتشر کرده است؛ به زعم بسیاری از منتقدان این اثر کلید فهم آثار سولژنیتسین است. نکته‌ای که باید به آن توجه مضاعف شود، علاقه‌ سولژنیتسین به تاریخ روسیه است؛ آن‌چنان‌که نمی‌توان از میان آثار او اثری را یافت که این دغدغه در آن منعکس نشده باشد؛ او خود در اثری دیگر اذعان می‌دارد که از سیزده‌سالگی درگیر تاریخ بوده است. معاون فرهنگی شهرکتاب، وفاداری سولژنیتسین به تولستوی را از مهم‌ترین ویژگی‌های او برشمرد و اظهار داشت: بسیاری معتقدند طرح رمان «چرخ سرخ» بر اساس جنگ و صلح شکل گرفته است. «خانه‌ی ماتریونا»، اثر دیگری از سولژنیتسین است که دو ماه پس از «یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ» منتشر شد؛ بسیاری معتقدند که این اثر نه‌تنها یکی از بهترین آثار نویسنده است، که جزو یکی از تاثیرگذارترین‌ها در ادبیات روس به شمار می‌آید. او با نوشتن این اثر در پی بازنشر این معناست که روح زندگی روستایی در روسیه نمرده است. اثر یادشده را بسیاری در ردیف «دختر سروان» اثر پوشکین قرار می‌دهند. وی در انتها افزود: «مجمع‌الجزایر گولاک» یکی از مهم‌ترین آثار سولژنیتسین است و مخاطبان ایرانی او، بیش‌تر از این رهگذر می‌شناسندش؛ این اثر در پاریس منتشر شده است؛ منتقدان آن را نه‌تنها یک اثر داستانی، که «رساله‌ی تحقیق هنری» یا «تجسس ادبی» نامیده‌اند؛ متنی است که ژانر آن را به دشواری می‌توان بازشناخت. این اثر را از سویی دیگر می‌توان فلسفی ارزیابی کرد، چراکه به تفکر فلسفی درباره‌ انسان در رویارویی با فساد اخلاقی می‌پردازد. اثر معروف دیگر او، «یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ» در تمام منتخب‌های ادبی قرن بیستم گنجانده شده است؛ این اثر از آن‌چه در اردوگاه‌های کار اجباری و تمام آن‌چه در دوران استالین می‌گذرد، پرده بر می‌دارد. در انتها امیدوارم نشست امروز در ادامه‌ مراودات فرهنگی و ادبی ما با نهادهای ادبی روسیه قرار گیرد و گفت‌وگوی فرهنگی بین دو کشور را غنا بخشد. همه‌چیز ورای خیروشر آبتین گلکار سخنان خود را حول موضوعی با عنوان «ادبیات اردوگاهی» آغاز کرد؛ وی در ابتدا بر نقش ویژه‌ سولژنیتسین در شکل‌گیری این نوع ادبی در گستره‌ ادبیات روس تاکید کرد و از آن‌پس تصریح داشت: در دهه‌ ۱۹۵۰ چند اتفاق خاص در حیات اجتماعی روسیه رخ داد. اولین آن‌ها مرگ استالین بود. این خود بسیار عجیب می‌نمود، چراکه مردم روسیه نمی‌توانستند باور کنند که استالین هم ممکن است روزی بمیرد. مرگ استالین چند اتفاق عجیب دیگر را در پی داشت؛ عجیب‌ترین آن‌ها روی‌کارآمدن خرشچف و انتقادهای گسترده‌ او از دوران زمام‌داری استالین است؛ از آن‌جمله می‌توان به محکوم‌کردن کیش شخصیت استالین از جانب او اشاره کرد. خرشچف همچنین وجود اردوگا‌های کار را محکوم کرد (این‌که چرا یک آدم باید در این اردوگاه‌ها در شرایط غیرانسانی و محروم از کوچک‌ترین حقوق انسانی زندانی باشد)؛ این رویکرد وی در پیش‌برد بحث امروز بسیار حائز اهمیت است. وی افزود: نتیجه‌ مطلوب افشاگری خرشچف، آزادی بسیاری از زندانی‌های اردوگاه‌های یادشده بود؛ پیامد دیگر این اقدام نوشتن خاطرات بسیاری از آن زندانی‌ها بود؛ حال آن‌که امکان چاپ آن‌ها مهیا نبود. اتفاق ویژه‌ دیگر در دوران یادشده، نشر یکی از آن خاطرات بود (یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ)؛ این رخ‌داد برای هیچکس باورپذیر نبود. این کتاب شرح وقایعی را در بر دارد که نویسنده خود شاهد آن‌ها بوده است. سولژنیتسین به واسطه‌ تخصصی که داشت، از شرایط بهتری نسبت به دیگر زندانی‌ها برخوردار بود. مولف در اثر یادشده وضعیت یکی از زندانی‌ها را که در شرایط بدتری از او سر می‌کند، با جزئیات شرح می‌دهد و به تصویر می‌کشد؛ سولژنیتسین در این اثر سعی دارد دغدغه‌های انسان در آن وضعیت را تشریح کند و نشان دهد که آدمی تا چه اندازه می‌تواند دچار انحطاط شود. گلکار مجمع‌الجزایر گولاک را نیز در دسته‌ ادبیات اردوگاهی جای داد، برخی ویژگی‌های آن را برشمرد و به تبیین مولفه‌های دیگر این نوع ادبی پرداخت؛ وی گفت: نویسندگان بسیار دیگری خاطرات خود را نوشته‌اند، البته با رویکردهایی متفاوت از سولژنیتسین؛ یکی از معروف‌ترین ایشان نویسنده‌ای است به نام شالاموف که اون نیز از تجربیات و مشاهدات خود نوشته است. تفاوت دیدگاه در آن دو حتا به دشمنی انجامید؛ سولژنیتسین کار خود را با گردآوردن خاطرات دیگر زندانیان به انجام رساند؛ حال آن‌که شالاموف با اتکا به خاطرات خود کتابش را نوشت. از این‌روی نگرش افراد به این موضوع متفاوت است، نکته‌ای در خور توجه، بدون پاسخی قاطع. وی تاکید کرد: سولژنیتسین با اتکا به باورهای مذهبی، تجربه‌ زندان را چندان منفی تلقی نمی‌کند و حتا آن را باعث رستگاری می‌داند. او در این‌باره می‌گوید: «همه‌ نویسندگانی که درباره‌ زندان مطلب نوشته‌اند، ولی خودشان در زندان به سر نبرده‌اند وظیفه‌ خود می‌دانند با زندانیان هم‌دردی کنند و به زندان لعنت بفرستند؛ من اما مدت کافی آن‌جا بوده‌ام، روحم را در آن‌جا پرورده‌ام و با ایمان راسخ می‌گویم دعای خیر بر تو ای زندان، به خاطر این‌که در زندگی من بودی». حال آن‌که شالاموف به هیچ‌روی نمی‌تواند نکته‌ مثبتی در زندان بیابد و این رویکرد را بپذیرد. او در نامه‌ای به سولژنیتسین می‌گوید: «مهم‌ترین چیز را یادتان باشد؛ اردوگاه مدرسه‌ای است سراسر منفی، از روز اول تا آخر، برای هرکسی که می‌خواهد باشد». گلکار به شرح و تبیین اختلاف نظر دیگری میان دو نویسنده پرداخت و اظهار داشت: شالاموف بر این عقیده بود که سولژنیتسین تجربه‌ زندان را به وسیله‌ای برای تبلیغات منفی علیه شوروی و در پی آن شهرت‌یافتن تبدیل کرده است؛ او همچنین معتقد بود که سولژنیتسین ادبیات را برای دست‌یافتن به مقاصد دیگری به کار گرفته است. البته شاید تا اندازه‌ رای او در خور توجه باشد؛ چراکه در مقاطعی سولژنیتسین معیارها و مولفه‌های ادبیات غربی را به شالاموف پیشنهاد می‌داد. شالاموف شخصیتی بسیار بدبین داشت؛ آن‌چنان‌که هیچ رسالتی برای ادبیات قائل نبود و رویکردهای سولژنیتسین در این حوزه را نقد می‌کرد. شالاموف با این‌که به نوشتن خاطرات خود اهتمام ورزیده بود، برای ادبیات اعتباری قائل نبود. او در این‌باره می‌گوید: «من به ادبیات اعتقاد ندارم؛ به توانایی آن برای اصلاح انسان ایمان ندارم؛ به امکان آن‌که بتوان جلوی چیزی را گرفت و مانع تکرار آن شد اعتقاد ندارم؛ تاریخ تکرار می‌شود؛ هر اعدام سال ۱۹۳۷ ممکن است تکرار شود. می‌پرسید چرا با این حال باز می‌نویسم؟ به هر حال انسان باید کاری انجام دهد.» وی بر دیگر نظریه‌ی شالاموف مبنی بر این‌که به هیچ‌روی نمی‌توان به مردم درس داد، تاکید کرد و در این‌باره گفت: سولژنیتسین دیدگاهی عکس او دارد و مدام مثل یک پیامبر خیر و شر را نشان می‌دهد؛ شالاموف اما بر این عقیده بود که در شرایط زندان  همه‌چیز ورای خیروشر است. تقابل این دو دیدگاه مساله‌‌ای در خور توجه و به گمان من بی‌پاسخ است؛ مثل این‌که سرانجام نمی‌دانیم هنر باید هدف باشد یا وسیله یا این‌که نوشتن توبه‌نامه زیر فشار خیانت است یا نه. نمونه‌های دیگری از ادبیات اردوگاهی وجود داردکه می‌توان آن‌ها را در نظر آورد و مولفه‌هایشان را بررسی کرد. باتلاقی صدساله همت‌زاده نیز در ابتدا به شرح اهمیت سولژنیتسین در گستره‌ ادبیات روس پرداخت؛ او از آن‌پس به موضوع «بازگشت سولژنیتسین» به روسیه پرداخت و اظهار کرد: اکنون بیست‌وچهار سال از بازگشت سولژنیتسین به روسیه می‌گذرد. او که در سال ۱۹۷۴ از شوروی اخراج شده بود، ابتدا به آلمان غربی، سپس به سوئیس و در نهایت به آمریکا رفته بود، بالاخره در بیست‌وهفتم می ۱۹۹۴، از شرق دور روسیه، یعنی شهر ولادی واستوک وارد روسیه شد و بعد از بیست سال دوباره پا به خاک روسیه گذاشت و در یک روز بارانی با استقبال گرم هموطنانش در این شهر مواجه شد. فیلم‌ها و عکس‌هایی که از این دوران به یادگار مانده‌اند حضور بیش از سیصد خبرنگار و انبوه جمعیت را نشان می‌دهند که با گل و نان و نمک به استقبال او آمده بودند. از مقامات دولتی نیز معاون استاندار و بسیاری دیگر از مقامات محلی حضور داشتند. هزاران نفر ساعت‌ها منتظر رسیدن او بودند و کتاب‌هایشان را برای امضا آورده بودند. او در جمع این مردم گفت: «می‌دانستم که به روسیه‌ای رنج کشیده، بهت‌زده و بدون اعتمادبه‌نفس که به‌صورت غیرقابل باوری تغییر کرده، برمی‏گردم؛ به روسیه‌ای که در جست‌وجوی خویشتن است... می‌خواهم وضعیت کنونی شما را درک کنم و از دل‏نگرانی‌ها و مخاطرات شما باخبر شوم. شاید بتوانم کمک کنم تا راهی پیدا کنیم که بتوانیم از این باتلاق هفتادوپنج‌ساله‌مان خارج شویم». وی افزود: بوریس یلتسین رئیس جمهور وقت نیز با ارسال پیامی ضمن خوشامدگویی اظهار امیدواری کرد که استعداد سولژنیتسین به‌عنوان یک مورخ و متفکر بتواند به جامعه و پیشرفت روسیه کمک کند. سولژنیتسین همراه با همسرش ناتالیا دمیترییونا و پسرش استیپان وارد ولادی واستوک و دو روز بعد با قطار عازم مسکو شد و در تاریخ بیست‌‌ویکم جولای ۱۹۹۴ به آن‌جا رسید. البته لازم به ذکر است که از او در همه‌ی ایستگاه‌ها به خوبی استقبال نشد و حتا در ایستگاه قطار شهر یاروسلاو، کمونیست‌ها با پارچه‌نوشته‌هایی با مضامین «سولژنیتسین نوکر آمریکا» و «گورت را از روسیه گم کن» مواجه شد. او در مسکو، در خانه‌ای که در سال ۱۹۹۳ به دستور شخص بوریس یلتسین در حومه‌ی شهر به او اهدا شده بود، ساکن شد. سولژنیتسین، در سال ۱۹۹۷ به‌عنوان عضو آکادمی علوم روسیه انتخاب شد و در سال ۱۹۹۸ برنده‌ی جایزه‌ی «آندریاس مقدس» شد، ولی از پذیرش آن سرباز زد و با نوشتن مقاله‌ای با عنوان «روسیه در پرتگاه» علت آن را رفتار دولتمردان روسیه(همچون یلتسین، گایدار و چوبایس) در وضعیت موجود کشور و همچنین اقدامات مقامات دولتی در جنگ چچن عنوان کرد. او در همان سال ۱۹۹۸ برنده‌ی مدال طلای جایزه لامانوسوف شد. همت‌زاده در ادامه به فعالیت‌های ادبی سولژنیتسین، پس از ورود به مسکو اشاره کرد و اظهار داشت: او در سال ۱۹۹۹ دیوان شعری از دوران زندان، تبعید و اردوگاه با عنوان «با چشمانی از حدقه بیرون زده» منتشر کرد؛ در این کتاب اشعاری چون «برف شبانگاهی»، «هفتمین بهار»، «روسیه؟» به چشم می‌خورند. البته در خور توجه است که انتخاب عنوان کتاب حالتی دوپهلو دارد؛ چراکه در آن از کلمه‌ای استفاده شده است که در زبان روسی معاصر کاربرد ندارد و او از نوواژه‏ای خودساخته استفاده کرده است.در دوازدهم ژوئن ۲۰۰۷، رئیس‌جمهور پوتین، ضمن ملاقات با سولژنیتسین، جایزه‌ی نشان دولتی روسیه را به او اهدا کرد؛ این جایزه به‌منظور دستاوردهای چشم‌گیر سولژنیتسین در زمینه‌ی فعالیت‌های انسان‌دوستانه به وی تعلق گرفت. وی ضمن اشاره به گفته‌های سولژنیتسین، به شرح نظرگاه او درباره‌ روسیه کنونی پرداخت و گفت: وقتی در سال ۲۰۰۸ از او پرسیده شد: «نظر شما درباره‌ روسیه‌ امروزی چیست؟ و چقدر این کشور از آن‌چه شما برایش مبارزه کردید دور است و چقدر به آروزهایتان درباره‌ی آن نزدیک است؟» پاسخ داد: «سوال خیلی جالبی را مطرح کردید. درباره‌ی این‌که چقدر روسیه به آن‌چه من برایش آرزو داشتم نزدیک است، باید بگویم که خیلی خیلی دور است... هم از نظر ساختار دولت و هم از نظر وضعیت اجتماعی و هم وضعیت اقتصادی. روسیه در مناسبات بین‌المللی جایگاه و تاثیر خود را به دست آورده، ولی در مسائل داخلی از معیارهای اخلاقی که به آن نیازمندیم، خیلی دور است...». او سال‌های آخر عمرش را در مسکو گذراند و به همراه همسرش روی مجموعه‌ی سی جلدی آثارش کار کرد، هرچند به علت بیماری و عمل جراحی فقط دست راستش کار می‌کرد. همت‌زاده افزود: درباره‌ی بازگشت او به روسیه نظرات مختلفی وجود دارد؛ مثلا الکساندر گینیس از اهالی فرهنگ و هنر روسیه، پس از درگذشت سولژنیتسین در تابستان ۲۰۰۸ در این‌باره می‌نویسد: «سولژنیتسین حقیقتا در آمریکا زندگی نمی‌کرد، بلکه در خانه خودش بود... تا آن‌جایی که ما می‌دانیم جای او در آمریکا نبود. برخلاف سایر مهاجران که در آمریکا زندگی می‌کردند، او به استثنای حلقه‌ی باریک اطرافیانش، هیچ کاری با جریان موسوم به «موج سوم» نداشت... ما می‌دانستیم که جای او در آمریکا نیست و خودش هم اعتقاد داشت که به میهنش بازمی‌گردد و آن هم زنده!». ولادیمیر بوکوفسکی نیز می‌نویسد: «من درسال ۱۹۹۴ سعی کردم او را از بازگشت منصرف کنم و به او گفتم که روسیه خیلی تغییر کرده و اگر برنامه‌ای برای تاثیرگذاری داری، بی‌فایده است و بهتر است چنین کاری را نکنی» ولی او در پاسخ گفت: « می‌خواهم برگردم تا در میهنم بمیرم». وی در انتها آرای برخی دیگر از صاحب‌نظران در باب بازگشت سولژنیتسین را برشمرد و اظهار داشت: در عین حال عده‌ای بر این عقیده‌اند که بازگشت او در زمان درستی صورت نگرفت؛ به‌عنوان مثال میخائیل ویلر، نویسنده و فیلسوف می‌نویسد: «نویسنده‌ بزرگ روس سولژنیتسین، در زمانی به روسیه بازگشت که نباید این کار را می‌کرد»؛ خانم یولیا شیگاریوا نیز در این باره می‌گوید: «او فکر می‌کرد از ولادی‌واستوک تا مسکو کل کشور را زیرپا خواهد گذاشت و در تمام ایستگاه‌ها، انبوه جمعیت به استقبالش می‌آیند و او آن‌ها را موعظه می‌کند و نیروی هوایی روسیه از بالا از او فیلم‌برداری می‌کند و مجموعه‌ی تلویزیونی می‌سازد و به او پاداش قابل ملاحظه‌ای خواهند داد... اگر سولژنیتسین در سال ۱۹۸۶ و در آستانه‌ی پروستریکا و گلاسنوست (که آغاز برنامه‌های عظیم تغییر کشور بودند) بازمی‌گشت، تاثیر بازگشتش فوق‌العاده می‌شد؛ شاید هم اگر در همان سال‌ها (و نه در سال ۱۹۹۰) مقاله‌ی معروفش را (با عنوان «چگونه روسیه را بسازیم؟») چاپ کرده بود، مقامی به مراتب بالاتر از تولستوی می‌یافت. آمریکایی‌ها فرمولی دارند که می‌گوید: «موفقیت یعنی مکان و زمان»؛ سولژنیتسین هم مکان را از دست داد و هم زمان را...  مهاجری که بیست سال از کشورش دور افتاده باشد، پس از بازگشتش هرگز نمی‌تواند به آن فضا برگردد و سولژنیتسین هم نتوانست». همت‌زاده افزود: نویسنده‌ای دیگر به نام سرگی شارگونوف می‌نویسد: «وقتی من در حدود هشت سال داشتم (یعنی اواخر دهه ۸۰)، با دوستانمان بازی می‌کردیم، بازی‌ای که نامش را گذاشته بودیم «بازگشت سولژنیتسین». ما این فرض را گذاشته بودیم که الکساندر سولژنیتسین به‌صورت سری به کشور برگشته است و ما در کلبه‌ای او را مخفی کرده‌ایم و با اسلحه محافظتش می‌کنیم... ای کاش سولژنیتسین نه در سال ۱۹۹۴ بلکه ده سال یا حداقل پنج سال زودتر برمی‌گشت... هرچند اگر فرض کنیم او این کار را می‌کرد، خیلی مطمئن نیستم که می‌توانست نماینده‌ مجلس شود یا در انتخابات ۱۹۹۱ به مقام رئیس‌جمهوری برسد و جریان تاریخ را عوض کند». در صفحه‌ شصت کتاب «زمان دست دوم» نوشته‌ی سویتلانا آلکسیویچ، از قول یکی از راویان حوادث، به این عبارت برمی‌خوریم: «سولژنیتسین از آمریکا برگشت و همه او را دوره کردند؛ ولی او ما را نمی‌فهمید و ما هم او را؛ برای ما بیگانه شده بود؛ به روسیه بازگشت، درحالی که پنجره‌ خانه‌اش رو به شهر شیکاگوی آمریکا باز می‌شد...»؛ و در ادامه در صفحه‌ی نود آمده است: «همه برای سولژنیتسین دعا می‌کردند؛ برای پیر دانای ایالت ورمونت آمریکا، دست به دعا برداشته بودند. نه فقط سولژنیتسین، بلکه بسیاری می‌دانستند که دیگر ادامه‌ی آن زندگی امکان ندارد». نه این و نه آن، هم این و هم آن محمدی «نسبت ادبیات و سیاست» یا «ادبیات اعتراضی» را موضوع سخنان خود قرار داد و این‌گونه آغاز کرد؛ او گفت: پیش از هر چیز باید تاکید کنم، هیچ چیز به اندازه‌ی نظام‌های توتالیتر نتوانسته است اثبات کند که ادبیات پدیده‌ای بسیار مهم است؛ این نظام‌ها بودند که با استقرار و اعمال سانسور همه‌جانبه بر نویسندگان و شاعران ثابت کردند که ادبیات برای نظام‌هایی که انسان‌محور و عدالت‌محور نیستند، بسیار هراس‌آفرین است. شوروی از این قاعده مستثنا نیست؛ البته پدیده‌ سانسور و کنترل ادبیات از سوی سیاست‌مداران منحصر به قرن بیستم نیست و تنها به دوران شوروری اختصاص ندارد؛ ما در دوران طلایی ادبیات روسیه (قرن نوزدهم) هم شاهد سانسور هستیم، به گونه‌ای که تزار خود آثار نویسندگان را می‌خواند و هرجایی را می‌خواست، حذف می‌کرد؛ اما تفاوت ماهوی بسیار زیادی بین دو نمونه‌ی یادشده وجود دارد. وی در ذکر تفاوت‌های یادشده اظهار داشت: در قرن نوزدهم عمده‌ حساسیت متوجه‌ مسائلی بود که مستقیما شخص تزار یا کلیسا را هدف قرار می‌دادند؛ در آن مقطع مسائلی چون فردیت یا خلاقیت یا جهان شخصی نویسنده هیچ‌گاه از او سلب نمی‌شد؛ از این‌روی می‌توان درخشش بسیاری را در ادبیات قرن نوزدهم بازیافت. اما حکایت قرن بیستم بسیار عجیب است؛ تا پیش از انقلاب اکتبر فضایی پرجوش‌وخروش، چندصدایی و پر از خلاقیت وجود داشت؛ به معنایی دیگر با ورود مدرنیسم به روسیه و شکل‌گیری جریان‌های ناشی از آن در شعر و هنر، به میزان زیادی تکثر و چندصدایی  به وجود آمد؛ در این مقطع نویسندگان و شاعران امکان بروز استعدادهای خود را داشتند. در دو دهه‌ی اول قرن بیستم، استیلای اندیشه‌ی فلاسفه‌ی مذهبی روس، سبب گشایش فضا شد؛ آن‌ها (به‌رغم مذهبی‌بودن) عموما خود واردکننده‌ی جریان‌های تازه‌ی هنری (مثل سمبولیسم) بودند. رویکرد ایشان هنر را امری والا می‌دانست که بنا نبود همگان آن را دریابند. محمدی تاکید کرد: در برابر این نگرش کسان دیگری نیز بروز و ظهور یافتند که آن‌ها نیز بر نگرش‌ مدرن دیگری (آکمه‌ایسم) تاکید داشتند، البته در تناقض با آن نگرش یادشده؛ به زعم ایشان باید هنر به پدیده‌ای تبدیل می‌شد که همگان بتوانند با اتکا به آن (به ساده‌ترین روش‌ها) از احساسات خود بگویند و همگان نیز بتوانند آن را دریابند. بنابراین در دو دهه‌ی آغاز قرن بیستم، هنرمندان و شاعران بی دخالت سیاستمداران، به گفت‌وگو و چالش یکدیگر مشغول بودند و مناظره‌ای ادبی پیوسته‌ در فضای ادبی روسیه ادامه داشت؛ این وضعیت بیانگر آزادی مطلق در ادبیات روسیه (در دهه‌های یادشده) بود. اما با ظهور فوتوریست‌ها (که رویکردهای انقلابی داشتند) و چاپ و نشر مقالات لنین، سیاستمداران به حوزه‌ی ادبیات ورود یافتند؛ در این مقطع بیشتر نظریه‌های ادبی از زبان سیاستمداران بیان می‌‌شد؛ ورود سیاست به حوزه‌ی ادبیات و سعی در کنترل آن از همین زمان آغاز شد. وی به شرح مصداق‌هایی تاریخی دال بر رویکرد یادشده پرداخت و از آن‌پس تصریح کرد: این وضعیت سبب شد رسالت‌های پیشینی که بر مفهوم زیبایی‌شناسی مترتب بود، رنگ ببازد یا به کلی از بین برود؛ چراکه به زعم سیاسمتداران اثر ادبی یا اثر هنری ماهیتی دیگرگون دارد و یکسره ابزار محسوب می‌شود. آن‌چنان‌که گفته شد در دهه‌های آغازین قرن بیستم فعالیت فوتوریست‌ها (کسانی چون مایاکوفسکی) افزایش یافت؛ آن‌ها به هرآن‌چه مربوط به گذشته بود، «نه» می‌گفتند؛ فوتوریست‌ها بر ساختارشکنی تاکید داشتند و بر این عقیده بودند که آینده‌ی روشن در گرو «نه»گفتن به همه‌چیز گذشته است. آن‌ها جز آن‌چه به مضمون و محتوا مربوط بود، فرم را نیز در نظر داشتند. در آثار آن‌ها زبان با چالش مواجه می‌شود، عروض و وزن در هم می‌ریزد و تغییر می‌کند و اصول گرامری بی‌اهمیت می‌شود. محمدی افزود: همه‌ی این ساختارشکنی‌ها در دوره‌ی یادشده از سوی انقلابی‌ها استفاده می‌شد؛ از دیگرسو هم‌زمان با انقلاب اکتبر نهادی در روسیه شکل گرفت با عنوان سازمان ادبی هنری فرهنگی ارشادی پرولتاریا؛ این سازمان با فوتوریست‌ها در رقابت تنگاتنگ بود؛ رقابت در این که کدامیک هنر پرولتاریا را شورآفرین‌تر عرضه خواهد کرد؛ این به این معناست که ادبیات و ارزش ادبی و هنری و زیباشناختی به حاشیه رانده شد. این سازمان توانست فوتوریست‌ها را منزوی کند؛ اما فوتوریسم در زمان خود توانست به‌عنوان یک ابزار سیاسی قوی عمل کند؛ آن‌چنان‌که آثار آن‌ها کارکردهایی فراتر از روش‌های تبلیغاتی داشت و تاثیرگذارتر بود. به یمن چندصدایی و تکثری که اوایل قرن بیستم در گستره‌ی هنر و ادبیات وجود داشت، ساختارگرایی و فرمالیسم روسی در حد اعلای خود ظهور کردند و پایه‌ای محکم برای ادبیات روسی بنا نهادند؛ اما همراه با آن در دهه‌ی سی، استالینیسم نیز بروز یافت و همه‌چیز را تغییر داد؛ در این مقطع، ادبیات، تک‌صدایی، بی‌چهره و منزوی شد؛ دیگر بنا نبود بنا بر آن‌چه در قرن نوزدهم جریان داشت، قهرمان‌پروری شود. وی وضعیت یادشده را به‌عنوان بستری برای ظهور رئالیسم سوسیالیستی معرفی کرد و ادامه داد: استالین در یکی از اولین اقدامات خود تاسیس اتحادیه‌ی نویسندگان را به گورکی سپرد؛ این نهاد می‌توانست موثر باشد؛ چراکه گورکی، به‌رغم اتهاماتی که به او می‌زنند، توانست بسیار مثبت عمل کند؛ اما در نهایت با شکل‌گیری اتحادیه نویسندگان، ادبیات به پدیده‌ای تبدیل شد که می‌باید انسانی آرمانی و جامعه‌ای آرمانی بسازد. جالب توجه است در سال‌های ۱۹۳۴، ۱۹۴۰، ۱۹۴۶ و ۱۹۴۸ بیش‌ترین تصمیماتی که در کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست گرفته شد، در حوزه‌ی هنر و ادبیات بود. حکومت شوروی در هیچ لحظه‌ای از اهمیت و تاثیرگذاری ادبیات غافل نشده و باور داشته است، نبود کنترل پیوسته سبب‌ساز عصیان خواهد شد. به رغم ظهور چهره‌هایی بسیار تاثیرگذار در این دوره، تلاش بر این بود که ادبیات عاری از فردیت باشد و متعلق به توده؛ اصول رئالیسم سوسیالیستی بر همین ویژگی‌ها تاکید دارد. محمدی در ادامه به شرح رخ‌دادی دیگر در ادامه‌ی مقاطع یادشده پرداخت؛ وی گفت: مرگ استالین پدیده‌ای را به همراه داشت با عنوان استالین‌زدایی. خرشچوف ضمن نقد سیاست‌های استالین شاعران و نویسندگان را فرا می‌خواند برای بیان و بازگویی اشتباهات پیشین. اما حقیقت این است که سیاست او تغییر چندانی در وضع ادبیات ایجاد نکرد؛ در واقع سانسور به لایه‌های دیگری منتقل شده بود؛ در این دوره سانسور و ممیزی به سردبیران مجلات ادبی و ناشرها واگذار شد. آن‌چه صورت گرفت گرچه ماهیتا تفاوت با وضع پیشین نداشت، ظاهر زیبایی داشت و مردم از استالین‌زدایی در همین شکل هم راضی بودند. اما امیدی که در جامعه شکل گرفت سبب شد موج جدیدی در ادبیات و شعر دهه‌ی شصت شکل بگیرد. به هرروی به سبب آن‌چه در دهه‌های اول قرن اتفاق افتاده بود، حیات ادبی در شوروی ادامه یافت؛ نمی‌توان گفت ادبیات آن دوره در خور اعتنا نیست؛ آن‌چه در ادوار بعدی ادبیات را با بحران روبرو کرد حذف آن از اولویت‌های جامعه‌ی روس به‌واسطه‌ی مشکلات اقتصادی بود؛ از دیگرسو لغو یکباره‌ی همه‌ی سانسورها موجب شد، توجه عموم به نوعی ادبیات زرد جلب شود. وی در انتها افزود: سولژنیتسین به‌عنوان نویسنده‌ای پراهمیت در گستره‌ ادبیات روس، به‌عنوان کسی که به زبان اهمیت بسیار می‌داد و در این‌باره می‌کوشید در یادداشتی گفته است: ما به آدم‌هایی با حقیقت دوگانه تبدیل شده‌ایم که نه اینیم و نه آن، هم اینیم و هم آن؛ در توضیح این موضوع می‌باید گفت، علاوه بر این‌که او به‌عنوان یکی از درخشان‌ترین نویسنده‌های مهاجرت شناخته شده است، با اتهاماتی نیز در فضای ادبی روسیه مواجه بوده است؛ بسیاری گفته‌های او را متناقض می‌دانند؛ اما او اصلی داشت مبنی بر این‌که باید یاد بگیریم بی‌دروغ زندگی کنیم و هرگاه دریافتیم جایی دروغی گفته‌ایم، متوقف شویم و آن را اصلاح کنیم؛ شاید پایبندی به همین اصل سبب می‌شود، در یادداشت‌های او شاهد روایت‌های مختلف از یک اتفاق باشیم. دو نکته‌ جالب توجه درباره‌ی او وجود دارد؛ اولین آن‌ها نوع رابطه‌ سولژنیتسین با غرب است؛ در این‌باره شاهد تغییر رویه‌‌ی او نسبت غرب هستیم. نکته‌ی دیگر شباهت بسیار زیاد او از حیث عقاید و رویه زندگی به داستایوسکی است. در نهایت مهم این است که ادبیات روس پس از گذران پروسترویکا هم‌چنان زنده است و حرکت می‌کند.   ]]> ادبيات Wed, 12 Dec 2018 06:41:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/268997/سولژنیتسین-ادبیات-مقاصد-دیگری-کار-گرفته نشست ​انجمن فرهنگی-هنری زنان ناشر برگزار شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/268972/نشست-انجمن-فرهنگی-هنری-زنان-ناشر-برگزار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در این نشست که با همکاری «موسسه فرهنگی اکو» برگزار شد، کتاب ماه سیزدهم به قلم گلناز توکلیان توسط گلزار رضوی، منتقد و نمایشنامه­‌نویس، در حضور جمعی از چهره­‌های هنری؛ از جمله داور پروین، اسدالله چهره‌­پرداز، نصرت­الله فرزانه‌­پور، محمد رضوی و فاطمه پناهیان­پور به واکاوی روان‌شناختی شخصیت­های داستان پرداخت. گلزار رضوی در بخشی از صحبت‌هایش با بیان اینکه ما قصه می­‌گوییم که بتوانیم مخاطب را با خود و احساسات شخصیت‌ها و موقعیت‌هایی که برای شخصیت‌های داستان تولید کرده‌ایم سهیم کنیم؛ داستان را از منظر روان‌شناختی تحلیل و بررسی کرد. وی گفت: داستان «او» روایت زندگی کسی است که در قالب کلماتی به‌شدت معنادار خواننده را با بخشی از پشت قاب زندگی زیبا و ولی درعین‌حال بی‌طعم شخصیت داستان آشنا می‌کند و این نشان از قدرت نویسنده است که توانسته تعلیق را به خواننده انتقال دهد و این شک و تردید خواننده را وا می‌­دارد تا داستان را دنبال کند. در بخش دیگر این نشست خانم گلناز توکلیان با خوانش داستان­‌های «او» و «عطر، طعم، رنگ» حاضران را با موقعیت‌‌ها و شخصیت‌‌های داستان آشنا کرد. ]]> ادبيات Tue, 11 Dec 2018 13:08:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/268972/نشست-انجمن-فرهنگی-هنری-زنان-ناشر-برگزار جشنواره «جوان سوره» به شکل سابق خود بازگشت http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/268973/جشنواره-جوان-سوره-شکل-سابق-خود-بازگشت محمدجواد شرافت، شاعر و دبیر بخش شعر جشنواره «جوان سوره» در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: شانزدهمین دوره جشنواره جوان سوره، امسال تقریبا به شکل سابق خودش بازگشت که در رده سنی زیر بیست‌وپنج سال است. یعنی در چند سال اخیر، تا سی سال دریافت آثار داشتند، اما امسال هم مثل سال‌های آغازین جشنواره، تا رده سنی 25 سال را شامل می‌شود. بنابراین طبیعی است که وقتی سن پایین می‌آید، کیفیت و کمیت آثار هم مقداری تغییر کند.   وی درباره سطح کمی و کیفی آثار عنوان کرد: آثار را هم داوران ما، از جمله خود من به شکل جزئی و ویژه خواندیم، هم در جلسه داوری راجع به آثار صحبت کردیم و هم در کارگاهی که امروز برگزار شد، مجددا آثار را از زبان خود شاعران شنیدیم و کارشناسان هم نظر دادند. کارها انصافا سطح خیلی خوبی دارد. آثار تحسین‌برانگیزی جزو آثار رسیده بود و بچه‌هایی که ما کارهایشان را خواندیم، استعدادهای خیلی خوبی دارند. که ممکن است بخشی از این استعداد همچنان بالقوه باشد و با همین جشنواره‌ها و شرکت در جلسات شعرخوانی و نقد شعر، این استعداد بالقوه را به بالفعل تبدیل کنند.   دبیر بخش شعر جشنواره «جوان سوره» درباره آثار رسیده به این جشنواره عنوان کرد: در سه بخش شعر سنتی، شعر نو و ترانه و سرود، بیش از هفتصد اثر به دست ما رسید که این آثار داوری شد و از این میان، 48 اثر برای اختتامیه انتخاب شد که در اختتامیه دوستان اثار خود را می‌خوانند و فردا شب هم رای نهایی داوران اعلام خواهد شد.   شرافت درباره موضوع جشنواره اظهار کرد: جشنواره شعر و داستان جوان از آغاز با موضوع آزاد برگزار می‌شد. یعنی شاعران و نویسندگان در هر موضوعی اعم از موضوعات فردی، اجتماعی، بشری و در ژانرهای مختلف شعر و داستان خود را ارائه کرده و داوری شده است. البته هر سال به مناسبتی، یک موضوع ویژه هم اعلام کردند که امسال موضوع ویژه بحث پیامبر و وحدت اسلامی بود و آثاری که دوستان هم در بخش آزاد که بخش اصلی جشنواره است و هم در بخش ویژه، مورد داوری قرار گرفت.   دبیر بخش شعر جشنواره «جوان سوره» درباره داوران این دوره از جشنواره جوان سوره گفت: در بخش شعر سنتی، محمود حبیبی‌کسبی، خانم حسنا محمدزاده، محمدحسین ملکیان و محمدمهدی سیار، آثار را داوری کردند، در بخش ترانه، سیدحسین متولیان، حامد عسکری و رضا نیکوکار داوری آثار را به عهده داشتند و در بخش شعر نو هم مجید سعدآبادی، هاشم کرونی و رسول پیره داور جشنواره بودند.   شرافت درباره علت انتخاب شهر رشت برای برگزاری اسن دوره از جشنواره، عنوان کرد: من خودم در سال‌های 85 و 86 به عنوان شاعر در این جشنواره شرکت می‌کردم. یکی از ویژگی‌های خوب جشنواره شعر و داستان جوان این است که در اختتامیه آن، در پایتخت متمرکز نیستند، بلکه به حوزه‌های استانی‌شان اعتماد می‌کنند و اختتامیه در استان‌ها و اقلیم‌های مختلف کشور برگزار می‌شود. این کار از همدان شروع شد و در شهرهای شیراز، خرم‌آباد، سمنان، مشهد و شهرهای مختلف برگزار شده که امسال هم در استان گیلان و شهر رشت برگزار می‌شود. گفتنی است مراسم اختتامیه این جشنواره فردا شب در شهر رشت برگزار خواهد شد. ]]> ادبيات Tue, 11 Dec 2018 13:20:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/268973/جشنواره-جوان-سوره-شکل-سابق-خود-بازگشت تمدن‌های غرب در جست‌وجوی سعدی هستند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/268940/تمدن-های-غرب-جست-وجوی-سعدی-هستند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، شانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های «برخوان سعدی» توسط انجمن فرهنگ و ادب شیراز و با همکاری سازمان اسناد و مرکز کتابخانه ملی مرکز فارس و مرکز سعدی‌شناسی برگزار شد. در این نشست محمدجعفر محلاتی استاد دانشگاه پرینستون، کلمبیا، گیل و صاحب آثاری چون «جنگ و صلح در ایران و اسلام شیعی» و نیز «دوستی به مثابه جهان‌بینی» پیرامون دوستی‌پژوهی از دیدگاه سعدی به سخنرانی پرداخت.  این مدرس و محقق ضمن بیان این نکته که شیراز پایتخت صلح جهان اسلام است گفت: این سخن مستند است و مستندات مهمی چون وجود سعدی در شیراز دارد. او یکی از متعالی‌ترین صلح‌پژوهان ایران، زبان فارسی و جهان اسلام است و در متعالی‌ترین بخش صلح‌پژوهی که همانا دوستی‌پژوهه است، دستی گسترده و توانمند دارد.  او در ادامه افزود: سعدی را می‌توان از زوایای مختلف دید، می‌توان او را از قرن هفتم در میان هیاهوی حمله مغول دید. فصلی که به دلیل این حملات، مردم درون‌گرا شدند و درواقع فصل شکوفایی عرفان شد. مولوی و ابن‌عربی هم محصول این دورانند.  این پژوهشگر افزود: اما امروز برآنم تا سعدی را از منظر جهان معاصر نگاه کنم، سعدی را از قاب وجودی خود از قرن هفتم بیرون آورده و در دنیای معاصر به او نگاه کنیم و دریابیم که سعدی برای ما در دنیای معاصر چه معنایی می‌دهد. برای این منظور از دریچه سه قاب به او می‌نگریم؛ قاب تاریخی؛ و اینکه ما در چه تاریخی زندگی می‌کنیم؛ دوم قاب تمدنی است و اینکه ما در کجای تمدن ایستاده‌ایم و سوم قاب فلسفی است؛ یعنی وضعیت فلسفه معاصر چیست و سعدی در این قاب چه معنایی می‌دهد.  او در ادامه افزود: سعدی به گونه پلی‌ تمدنی درآمد تا گسست حمله مغول، نظام فکری و اندیشگانی و سیاسی ایرانیان را نتواند از بین ببرد. در قاب تاریخی نکته مهم این است که ما در پایان سال 2018 در پایان یک قرنی هستیم که ابتدای آن جنگ جهانی آغاز شد، بنابراین با خاطره یکی از خشن‌ترین جنگ‌های بشری این قرن را آغاز نموده‌ایم و حالا هم به نقطه‌ای رسیده‌ایم که جهانمان گرفتار انواع جنگ‌هاست اما مهم‌تر از آن هجوم یک انزواگرایی در وضعیت روابط اجتماعی در کل جهان است که ما اینک گرفتار آنیم.            این محقق در ادامه ضمن ارائه آماری از وضعیت نابسامان جهان به جهت جنگ و بحران هویت فرهنگی اروپا و بحران اقتصادی اروپا، به تبیین برخی از نظام‌های سیاسی اروپا پرداخت و گفت این بحران‌ها در اروپا منجر به انزواگرایی شده چنان‌که مهم‌ترین شاخص این امر تأسیس وزارت امور تنهایی در انگلستان است.  او در ادامه گفت: از جنگ جهانی نخست تا به امروز ما میان دو پارادایم گرفتار هستیم، خصومت و انزوا وتنهایی! در این میان تنها صلح و دوستی ضد این مورد است.  اما در مورد قاب دوم؛ در این خصوص باید گفت که کل تاریخ تمدن و فلسفه غرب به پنج دوره تقسیم شده، دوره اول دوره هلنی است از 527 قبل از میلاد تا 303، سال درگذشت اسکندر که در این دوران اکثر فلاسفه بزرگ یونانی ظهور می‌کنند. در این دوران پارادایم خوشبختی برای مردمان دوستی است و بنابراین عجیب نیست که در اخلاق نیکوماخوس، دو فصل به دوستی اختصاص یافته و یک فصل به عدالت. دوره دوم دوران هلنستیک یا شبه ‌هلنی است، دورانی که حدود 600 سال به طول می‌انجامد و تحت تأثیر جهانگشایی اسکندر هست و شوکی به تمدن‌ها وارد می‌شود و آن موجب درونگرایی جامعه می‌شود درست مثل حمله مغول و ظهور عرفان در ایران. در این دوران دوستی به عنوان یک پارادایم مهم خوشبختی مطرح است. دوره سوم دوران قرن میانه است از قرن پنجم تا پانزدهم میلادی، در این دوران مسیحیت ظهور کرده، اوج می‌گیرد و یک فضای متابعت از پاپ ایجاد می‌شود. در این دوران پارادایم‌های اصلی اطاعت از مفاهیم اقتداری کلیسایی و عشق الهی به جای عشق انسانی است. بنابراین در این دوران مولفه خوشبختی، دوستی نیست.  محلاتی در ادامه سخنان خود گفت: در دوره چهارم با دوران مدرن و ظهور فلاسفه روبه‌روییم و اقتدار نهضت پروتستان، یعنی شکسته شدن اقتدار نظام پاپ. بنابراین متابعت از کلیسا جای خود را به درون‌گرایی فردی می‌دهد. این نهضت علاقه ویژه‌ای به دوستی ندارد و محبت را امری عام و کلی بر می‌شمارد. در این دوران تمرکز بر روی آزادی است نه دوستی. در دوران پنجم که دوران معاصر است از 1945 تا امروز؛ انواع فلاسفه سخنان تازه‌ای می‌زنند؛ پارادایم‌های این دوران خودمختاری، انفراد و چالش نخبگی است اما از دوستی هم خبری نیست. در نتیجه، در سه دوره از تعریف تمدن غرب، دوستی از پارادایم خوشبختی خارج می‌ماند.  این مؤلف در ادامه سخنان خود گفت: اگر بخواهیم سعدی را در این قاب قرار دهیم، می‌بینیم که سعدی سخنانی را دارد غیر از آنچه که در دوران میانه، مدرن و معاصر به عنوان پارادایم‌های خوشبختی مطرح شده‌اند. جای سعدی در سه دوره مهم از تمدن غرب خالی است؛ اما در این دوران نزدیک به ما، اقبالی به سعدی صورت گرفته و گویی که در غرب سعدی دوباره دارد کشف می‌شود. به گونه‌ای که امروز اگر از سعدی ترجمه‌های خوبی از مقوله دوستی برای غرب صورت گیرد، سخنان او به عنوان یک راهگشا، بسیار مورد استقبال قرار خواهند گرفت. تمدن‌های غرب در جستجوی سعدی هستند.  او افزود که در قاب سوم یعنی فلسفه؛ بنابر گفته الکساندر باهاماس، در انواع متون همچون ادبیات نقاشی، سینما و ... دوستی موضوع این متون نیست، اما تمدن غرب ناچار است که دوستی را باز گرداند. تاد می فیلسوف اقتصاددان نیز بر آن است که انسان‌ها تبدیل به موجوداتی مصرف کننده شده و هویت ارتباطی خود را از دست داده‌اند و آنچه که می‌تواند چرخ چرخه اقتصاد نئوریبرال را بشکند، دوستی است. بنابراین در این عرصه نیز سعدی و اندیشه دوستی او را دعوت می‌کنند تا به چرخه تمدنی غرب وارد شود و دوستی را به عنوان یک پارادایم خوشبختی برای تمدن غرب تعریف کند.     ]]> ادبيات Tue, 11 Dec 2018 10:30:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/268940/تمدن-های-غرب-جست-وجوی-سعدی-هستند می‌خواستند به قله شاملو نزدیک شوند؛ در کوهپایه ماندند http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269018/می-خواستند-قله-شاملو-نزدیک-شوند-کوهپایه-ماندند محمود معتقدی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ به مناسبت زادروز احمد شاملو در توضیح ویژگی‌های قلم شاملو گفت: شاملو از نظر هنر نوشتن و نوع نگاهش به ادبیات، آدمی چند وجهی است. او انسانی است که در هر جایگاهی که ایستاده با زبان خودش حرف زده و این مقوله‌ای است که کمتر شاعر این زمانه توانسته انجام دهد؛ چراکه کار سختی است که یک نفر در لایه‌های مختلف ادبی بنشیند و از مقوله‌های مختلف صحبت کند.   وی ادامه داد: یکی از این مقوله‌ها، شعر شاملو است. او تا زمانی که تحت تاثیر نیما بود، به آن شیوه شعر می‌سرود و بعد از آنکه از نیما جدا شد، سبک و سیاق زبان خودش را پیدا کرد. اگر در نثرنویسی، روزنامه‌نگاری، مترجمی و همه عرصه‌هایی که او تجربه نویسندگی داشته است نیز نگاه کنید، متوجه خواهید شد که شاملو ساختار زبانی و نگرش خاصی داشته است.   این منتقد ادبی با اشاره به فضاهایی که شاملو از آن دست به تقلید زده است، اظهار کرد: در خیلی از فضاهای شاعرانه و نثرهایی که شاملو می‌نوشت یا ترجمه‌هایی که انجام می‌داد، تحت تاثیر نثر بیهقی در قرن پنجم بود. او تاثیر بسیار زیادی هم از حافظ گرفت که مثال آن استفاده از ترکیب «بالا بلند» در شعرهای دو شاعر یعنی حافظ و شاملو است.   وی افزود: او از مولانا نیز تاثیر گرفته؛ اما چنین توجهی را به فردوسی و سعدی نداشته است. این نشان می‌دهد که آن سیاق نثر، زبان و چیدمان واژه‌ها از این دو شاعر برای شاملو، محور زبانی بوده است که سعی کرده همراه در آثارش از این مجموعه شکل‌بندی‌ها استفاده کند. این شاعر پیشکسوت در توضیح تلاش‌های انجام شده برای تقلید از روی شاملو گفت: روزگاری خیلی‌ها سعی کردند تحت‌تاثیر زبان شاملو باشند، اما تا حد زیادی این اتفاق رخ نداد؛ چراکه در ذهن و زبان شاملو جوهره و گوهره‌ای وجود داشت که کمتر تقلیدپذیر بوده است؛ شاید یکی از دلایل این باشد که او با اینکه سال‌ها از شعر نیمایی دور بود اما یک حس موسیقیایی جانبی زیبایی در آثارش وجود داشت که کارهای او را خاص جلوه می‌داد. شعرهای شاملو بیانگر آن است که چقدر او آدم نوجو و جست‌وجوگری برای ایجاد فضای جدید شعری است. یکی دیگر از دلایل تقلید ناپذیری شاملو این است که او همه فضاهای استعاری و تشبیه را به خوبی مطرح کرده است.   وی ادامه داد:‌ در این سال‌ها خیلی‌ها تلاش کردند سبک و سیاق سهراب سپهری را تقلید کنند و در شعر بسیاری از شاعران ساده‌نویسی، فضاهای عرفانی و واژه‌های مردمی استفاده شد؛ اما آنچنان که باید و شاید در زبان‌شان اتفاقی رخ نداد. در زمینه شاملو نیز جوان‌ترها بارها به سمت او رفته‌اند و سعی کردند که این فضا را تجربه کنند؛ اما در همه این تجربه‌ها در حد و اندازه خودشان باقی ماندند. شاملو از واژه‌های و زبان و لحنی استفاده می‌کرد که به نظر من تقلیدپذیر نیست.   این منتقد ادبی شاملو را تقلیدناپذیر می‌دادند و در این راستا گفت: چیزی در ذهن و زبان شاملو وجود دارد که مختص خودش است. حتی او اگر از طنز در آثارش استفاده می‌کند، آن کار را به زیبایی انجام می‌دهد به شکلی که مختص خودش است. روایت که بزرگ‌ترین شاخصه ذهن و زبان شاملو است به زیبایی هرچه تمام‌تر در اثرش نمایان است. هرکس که تلاش کرد به دنیای تجربی شاملو نزدیک شوند، نتوانستند به کوهپایه‌های قله‌‌ای که او بر بالای آن ایستاده، نزدیک شود. معتقدی در پایان گفت: دنیای هر کسی در هر زمانه‌ای باتوجه به یافته‌ها و دانسته‌هایی که از محیط و طبیعت می‌آموزد، متفاوت است. شاملو با اینکه تحصیلات آکادمیک نداشت، زبان یاد گرفت و تا حد دانش خودش اثرگذار واقع شد. فضا‌های عاطفی و فرهنگی‌ای که شاملو از آن استفاده می‌کرد با امروز ما متفاوت است؛ چراکه او از پشتوانه‌های سیاسی و فرهنگی استفاده بهره می‌برد. او از اواخر دهه 30 تا اویل دهه 70 هر بار که وارد صحنه می‌شود، از مباحث اجتماعی خودش به شدت تاثیر می‌گیرد و او برای ایجاد یک فضای جدید شاعرانه تلاش زیادی انجام می‌دهد. او از همه دستاوردهایی که دارد مانند موسیقی، هنر تجسمی به سود شعرش استفاده می‌کند و از این جهت به نظر من تقلیدپذیر نیست. ]]> ادبيات Wed, 12 Dec 2018 09:28:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269018/می-خواستند-قله-شاملو-نزدیک-شوند-کوهپایه-ماندند آخرین خبر از جایزه داستان کوتاه ارغوان http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/268948/آخرین-خبر-جایزه-داستان-کوتاه-ارغوان اوژن حقیقی دبیر دومین دوره جایزه ادبی ارغوان در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) درباره این جایزه مطرح کرد: دومین دوره جایزه ارغوان از اول دی‌ماه فراخوان خود را منتشر می‌کند و تا ۱۵ فروردین ۹۸ هم ادامه خواهد داشت؛ برای اینکه دوستان جوانِ تا ۳۰ سال و قصه‌ اولی بتوانند در آن شرکت کنند.  وی افزود: خوشبختانه دوره اول، دوره بسیار موفقی هم به لحاظ کمیت و هم به لحاظ کیفیت، به گواه داوران و هیئت انتخاب بود. در حال حاضر کتاب برندگان دوره اول در مرحله چاپ است و به زودی منتشر خواهد شد. کلاس آموزشی ده نفر اول هم برگزار شد. وی تغییرات این دوره را چنین عنوان کرد: در دوره دوم هم جوایز چنین خواهد بود. از نظر تفاوت ساختاری شرکت در جایزه، تفاوت چندانی نداریم، تنها تغییر این است که شورای سیاستگذاری تصمیم گرفت موضوع این دوره کمی بازتر باشد. تغییر دیگری که این دوره داریم این است که جناب آقای سیامک گلشیری، به دلیل مشغله شخصی از هیئت انتخاب جدا شدند و به جای ایشان سرکار خانم فرشته احمدی به هیئت انتخاب ما پیوستند. اتفاق بزرگ و هیجان‌انگیزی هم درباره جایزه خواهد افتاد که الان نمی‌توانم آن را کامل اعلام کنم فقط بدانید که در یک بازه سه ساله جایزه بسیار بزرگ‌تر و فراگیرتر خواهد شد.  وی افزود: هدف از برگزاری این جایزه کشف و استعدادیابی جوان‌هاست و پشتوانه‌سازی برای ادبیات کشور. ما تنها جایزه خصوصی هستیم که داستان‌های چاپ نشده جوانان قصه‌اولی را داوری می‌کنیم. به خوبی توانسته‌ایم مثل یک خانواده شویم و این برای من بسیار ارزشمند است. حقیقی در پایان گفت: مجید عباسی پوستر و فراخوان جایزه را طراحی خواهد کرد. به دنبال اسپانسر هستیم و متأسفانه از ادبیات حمایت چندانی نمی‌شود. همیشه در سینما از نبود فیلمنامه‌های خوب می‌نالیم و فکر نمی‌کنیم که نوشته‌شدن داستان‌های خوب زیربنای نوشته‌شدن فیلمنامه‌های خوب هم هستند. امیدواریم امسال هم استقبال جوانان عالی باشد. ]]> ادبيات Tue, 11 Dec 2018 09:37:47 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/268948/آخرین-خبر-جایزه-داستان-کوتاه-ارغوان زندگی در آسیای غربی و مرکزی پس از فروپاشی به روایت نویسندگان http://www.ibna.ir/fa/doc/book/268932/زندگی-آسیای-غربی-مرکزی-فروپاشی-روایت-نویسندگان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجموعه داستان «کاروان رسیده است» با گزینش و ترجمه قاسم صنعوی از سوی انتشارات دوستان راهی بازار کتاب شد. این داستان‌ها با استفاده از متن‌هایی به زبان فرانسوی به فارسی برگردانده شده‌اند و طبق یادداشتی که مترجم در ابتدای کتاب آورده است؛ عدم دسترسی مطلق به منابع جدید و مربوط به دوران پس از فروپاشی شوروی باعث شده که از نویسندگان معاصر و دهه‌های اخیر این خطه اثری در این مجموعه نباشد. این مجموعه مشتمل بر داستان‌هایی از  نویسندگان آسیای غربی و مرکزی است و خواننده با نویسندگانی از کشورهای آذربایجان، ارمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قرقیزستان، قزاقستان و گرجستان آشنا می‌شود. در تمام داستان‌های این مجموعه می‌توان تاثیر کمونیسم بر زندگی و شکست‌های قهرمانان داستان را مشاهده کرد.              علی ولی‌اف، میر جلال، مهدی حسین، میرزا ابراهیموف، انور ممدخانلی، الیاس افندی‌اف، مقصود ابراگیم‌بکوف، اکرم آیلیسلی نویسندگانی هستند که در بخش کشور آذربایجان داستان‌هایی از آن‌ها آورده شده است. در ابتدای این بخش داستانی به نام «درچینارلی» به قلم علی ولی‌اف آمده است. شناخته‌ترین آثار ولی‌اف رمان‌های «در چیتکلی ما»، «دوستان خوب» و « راه تورادلی» هستند و همچنین این نویسنده آثاری برای کودکان نیز نگاشته است. در قسمتی از داستان «در چینارلی» می‌خوانیم: «صبح هیاهوی ماشین‌ها گومه را بیدار می‌کنند. در کولخوز دو تراکتور و دو خرمنکوب- درودگر سه کامیون و چند ماشین بذرافشان وجود دارند. گومه با شادی به صداهای آن‌ها که طنین آهن دارند گوش می‌دهد. فکر می‌کند که هر چه درباره زیبایی های ابدی روستا نقل کنند، آینده آن به ماشین‌ها بستگی دارد.» در این داستان خواننده به طور مشخص با یک داستان بومی و اقلیمی روبه‌روست. قهرمان داستان پس از سال‌ها به موطن خود بازمی‌گردد و در رفت‌وبرگشت‌های ذهنی خود مرتب روستای زادگاهش را با زندگی شهری و صنعتی‌شده مقایسه می‌کند. عشق به زادگاه و محل تولد در خط به خط این داستان موج می‌‌زند: «گومه به گرمی دست یکایک‌شان را فشرد، سپس از زلیخا و بیلال در میان فرزندان‌شان عکس برداشت. بعد گفت:  زلیخا اسم کوچک پسرهایت را به من گفتی، اما نام خانوادگی‌شان چیست؟ زلیخا با اشاره سر شوهرش را نشان داد. نام خانوادگی، بیلال است و روستا است که به فرزندانم نام خانوادگی‌شان را داده.» کشور دومی که خواننده از نویسندگان آن داستان می‌خواند، ارمنستان است. آوه‌تیس آهارونیان، هووانس تومانیان، آوه‌تیک ایساهاکیان، استفان زوریان، آکسل باکونتز، گورگن ماهاری، سرو خانزادیان، رافائل آرامیان، استفان آلاجانیان، آبیک آواکیان، گگام سوان، واردگس پتروسیان، هووانس ملکونیان، رافائل کازانچیان،  مروژان‌تر گولانیان و روسلان ساگابالیان نویسندگان این بخش از کتاب هستند. در بخشی از داستان «صداها» نوشته استفان آلاجانیان می‌خوانیم: «موشگ در جنگ در برابر لنینگراد، بارها با مرگ روبه‌رو شده بود. مردم درک نمی‌کردند که او اکنون پنجاه سال دارد و اینا هر چه را که موشک داشته با خودش برده است. و اکنون قلبش،‌ روحش، هوش و حواسش تهی شده‌اند، دیگر خون در رگ‌هایش نداشت،‌ دیگر آتشی در نگاهش نداشت. جست‌وجویش، نگاهش را خسته و رفتارش را تردیدآمیز کرده بود.» نویسنده در این داستان به اثرات جنگ در وضعیت کنونی انسان‌ها پرداخته و غیرقابل تحمل بودن زندگی فعلی آنان را به دلیل اثرات غیرقابل تحمل جنگ بر آنان می‌داند.  از استفان آلاجانیان به عنوان استاد ارزشمند فرهنگ ارمنستان یاد می‌شود و از آثار او می‌توان به رمان‌های «صحرا»، « بام‌های صاف»، «ققنوس»، «پرهای علف خم نشده‌اند» و مجموعه داستان‌های «زورق‌های بی‌بادبان» و « صخره‌ها نیز ممکن است بلرزند» اشاره کرد. در بخش  کشور ازبکستان نویسندگانی چون حکیم نذیر، سعید احمد، میر محسن، مقصود قاری‌اف، پیریمکول کادیرف، اولماز عوماربکوف و  اوتکور خاکیم‌اف به نمایندگی از ادبیات این کشور حضور دارند.  میرمحسن شاعر و نویسنده برنده جایزه دولتی ازبکستان است و آثاری بالغ بر دویست جلد کتاب به قلم او نگاشته شده‌اند. در بخشی از داستان «می‌روم مامان را ببینم»  به قلم او آمده است: «پدر و پسر بی‌حرکت سر خم کرده در برابر برآمدگی کوچک برهنه‌ای از خاک هنوز نرم ایستاده بودند. برخلاف گورهای مجاور، این یک نه نرده داشت و نه بنای مرمر. هنوز خیلی زود بود. مرد و کودک گل‌ها را به دقت روی برآمدگی کوچکی گذاشتند. ارکین ایستاده در کنار پدرش، خاموش، این برآمدگی کوچک به تازگی برآمده را که گل‌ها لکه هایی با رنگ‌های تند بر آن می‌انداختند، تماشا می‌کردند. مامانش کجا بود؟  آیا ممکن بود که او در زیر این توده خاک خوابیده باشد؟ او را که به قدری مراقب بود که به محض بازگشت به خانه، هربار به شنلش برس می‌کشید تا کوچک‌ترین لکه‌ها را محو کند چطور توانسته‌ بودند با پیراهن زیبای ساتن تازه‌اش در آنجا به خاک بسپارند؟ » تاجیکستان پنجمین کشوری است که با چهار نماینده به نام‌های ساتیم اولوگ‌زاده، فاتح نیازی، رسول خادی‌زاده و فضل‌الدین محمدی‌اف در این مجموعه حضور دارد. در ابتدای داستان «خورام مامور پست» نوشته فاتح نیازی می‌خوانیم: «تازه وارد کلبه فرمانده گردان دوم شده بودیم، که در روشنایی تار فتیله‌ای، اسیر را که در گوشه‌ای سر به زیر انداخته، نشسته بود، دیدم؛ وقتی صدای ما را شنید جان گرفت. گوش‌ها و چانه‌اش را باندها پنهان کرده بودند. چهره‌اش سپید، اندکی زردفام بود و گونه‌هایش را موی انبوه سرخ‌فامی می‌پوشاند. پلک ها و لب‌هایش متورم بودند. در زیر ابروهای سرخ انبوهش، چشم‌هایش با اندوه به انسان نگاه می‌کردند. در واقع او بیشتر به یک نفر آلمانی شباهت داشت تا به تاجیک یا ازبک.» فاتح نیازی برنده جایزه رودکی تاجیکستان و جایزه الکساندر فادیف است. رمان‌های «وفاداری»، « نگو که جنگل خالی است»،  مجموعه داستان «سومین دختر» و نمایشنامه «پل» از جمله کتاب‌های او هستند. کاسیم علی بیالینوف، توگلبای سیدیبکوف، ژونای ماولیانوف، امان ساسپایف، چنگیز آیتماتوف و وروزبک آیتیمبروف نویسندگانی هستند از کشور قرقیزستان. کاسیم‌علی بیالینوف به نسل کهنی از نویسندگان قرقیز و پیشگامان ادبیات ملی تعلق داشت. او پس از تحصیل در آلماآتا پایتخت قرقیزستان وارد انستیتوی کمونیست روزنامه‌نگاری مسکو شد. رمان بزرگ او «آجار» نام دارد که به انقلاب قرقیزها مربوط می‌شود و برای او شهرت به همراه داشت. «آجار» نخستین اثر منثور قرقیزی است. از این نویسنده در این مجموعه داستانی به نام «سرگذشت اسب‌بان پیر» آمده است. در بخشی از این داستان می‌خوانیم: «در زندگی سال‌های بسیاری وجود دارند که می‌گذرند و  انسان از یادشان می‌برد. ولی من هرگز لحظه‌ای را که وارد مقبره شدم از یاد نمی‌برم! من در دیار کوه‌های آبی‌رنگ بزرگ شده بودم، فقط اسب بان ساده‌ای بودم، ولی لنین را دیدم...»            ریمبت مائیلین شاعر، نویسنده و نمایش‌نامه‌نویس قزاق از جمله نویسندگانی است که در بخش قزاقستان حضور دارد. دو اثر او با نام‌های «رائوشان کمونیست» و « عظمت عظمتوویچ» بسیار در این کشور شناخته‌شده هستند. در بخشی از داستان «نگهبان» به قلم این نویسنده می‌خوانیم: «هنگامی که کورگامبک از جنگ برگشت، عمر دست به مانور زد: گفت که همه در زندگی مرتکب اشتباهاتی می‌شوند، او اکنون می کوشد که گناهان گذشته را به بهترین نحو جبران کند. کورگامبک می‌دانست که این حرف‌ها چقدر ارزش دارند. اما در آن زمان او کارهای دیگری داشت که انجام دهد. در ده همان‌طور که در تمام جمهوری مردم خرابی‌های ناشی از جنگ را برطرف می‌کردند. پس از جنگ‌ها و مبارزه‌های بی‌پایان برای او دشوار بود که خودش را از نو با زندگی غیرنظامی تطبیق بدهد. نخستین باری که به عمر که با او کاری نکرده بود،‌ برخورد، حاضر بود او را درجا بکشد.» خیزمت ابدولین، سائین موراتبکفوف و ساتیمژان سانبائیف از دیگر نویسندگان قزاقستانی این بخش از مجموعه هستند. آخرین بخش کتاب مشتمل بر داستان‌هایی از گرجستان است. دمنا شنگلایا، کنستانتین لردکیپانیدزه، آرچیل سولاکائوری، نودار دومبادزه، رواز اینانیش‌ویلی و اوتیا یوسلیانی نویسندگان این بخش هستند. در بخشی از داستان «خالق» نوشته دمنا شنگلایا می‌خوانیم: «نقاش از خود ناراضی بود. هر قدر جست‌وجو می‌کرد، نمی‌توانست پی ببرد که چه چیز خلق او را ناقص می‌کند. آیا یک ضرب دیگر قلم‌مو لازم داشت؟ ولی این کار را در کجای تابلو باید می‌کرد؟... و نقاش نومید چنگ در قلم‌مویش افکند تا همه‌چیز را محو و خراب کند. فریاد نافذی از لب‌های گوتسیرا برخاست، مثل این بود که نقاش او را می کشد.»           این مجموعه داستان با توجه به حجم زیادی که دارد تصویری کامل از فرهنگ، سیاست و اوضاع اجتماعی آسیای غربی و مرکزی پیش چشم خواننده ترسیم می‌کند. داستان‌ها همگن‌اند و درون‌مایه یکسانی دارند؛ انسانیت و حکمرانی عاطفه و عشق در شرایط سخت و طاقت فرسا مانند جنگ. قهرمانان این داستان‌ها کسانی هستند که جنگ، سیاست و کمونیسم تمام دارایی‌های مادی آن‌ها را به یغما برده اما آن‌ها همچنان به زندگی ادامه می‌دهند و بهانه این زندگی عشق به نزدیکان است. مجموعه داستان «کاروان رسیده است» با گزینش و ترجمه قاسم صنعوی در 696 صفحه و 770 نسخه به قیمت 95000 تومان در سال 1397 از سوی انتشارات دوستان در مجموعه «هفتادو دو ملت» منتشر شده است.   ]]> ادبيات Tue, 11 Dec 2018 07:35:06 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/268932/زندگی-آسیای-غربی-مرکزی-فروپاشی-روایت-نویسندگان گردهمایی شاعران جوان و پیشکسوت در شب شعر جشنواره «جوان سوره» http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/268933/گردهمایی-شاعران-جوان-پیشکسوت-شب-شعر-جشنواره-سوره به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، محفل شعر شانزدهمین جشنواره شعر و داستان «جوان سوره» در اولین روز برگزاری این رویداد ادبی بعد از نماز مغرب و عشا در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان برگزار می‌شود. در این شب شعر برخی از داوران جشنواره از جمله رسول پیره، مجید سعدآبادی، محمود حبیبی کسبی، حسین متولیان، حسنا محمدزاده، حامد عسگری، محمدحسین ملکیان و... حضور دارند. سید حمید برقعی، سید احمد نادمی، ناصر فیض، میلاد عرفان پور، محمدحسن جمشیدی، فریبا یوسفی، محمد جواد شرافت، علیرضا قزوه، علی داوودی و... از مهمانان ویژه این برنامه هستند. همچنین سیدمهدی نقبایی، آرش فرزانه صفت، رضا نیکوکار، آرش پورعلیزاده، مجتبی حاذق، مرضیه فرمانی، نیما فرقه، محمداسماعیل حبیبی، اسماعیل محمدپور، شاهین رهنما و جواد منفرد از شاعران گیلانی هستند که در این محفل شعری شرکت دارند. شانزدهمین جشنواره شعر و داستان «جوان سوره» به دبیری علمی محمدجواد شرافت در بخش شعر و محمدرضا شرفی‌خبوشان در بخش داستان به همت سپهر سوره هنر با همکاری مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری تا روز چهارشنبه ۲۱ آذر ماه در رشت ادامه دارد. ]]> ادبيات Tue, 11 Dec 2018 06:46:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/268933/گردهمایی-شاعران-جوان-پیشکسوت-شب-شعر-جشنواره-سوره جایزه ادبی جلال در میزگرد نقد زنده «شب روایت»/ احمد شاکری از جوایز ادبی می‎گوید http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/268950/جایزه-ادبی-جلال-میزگرد-نقد-زنده-شب-روایت-احمد-شاکری-جوایز-می-گوید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، برنامه ادبی «شب روایت» در ادامه پخش هفتگی خود امشب، 20 آذرماه میزبان «احمد شاکری»، رمان‌نویس و منتقد ادبیات داستانی خواهد بود. شاکری قرار است در این برنامه زنده درباره جایزه ادبی جلال آل‌احمد و برگزیده‌های دوره جاری آن به گفت‌وگو با مجری برنامه بنشیند. گفت‌وگوی مسعود دیانی، مجری این برنامه زنده ادبی با احمد شاکری مطابق با کنداکتور هفتگی شبکه چهار سیما ساعت 23 امشب، سه‌شنبه روی آنتن شبکه چهار سیما خواهد رفت. برپایی میزگردی درباره جایزه جلال با حضور برخی خبرنگاران حوزه ادبیات و همچنین آیتم‌های داستان و کتابخوانی، معرفی کتاب و غیره از دیگر بخش‌های این برنامه زنده خواهد بود. گفتنی است برنامه تلویزیونی «شب روایت» ویژه موضوعات و مباحث ادبیات ایران به تهیه‌کنندگی حسین شاه‌مرادی است که با سردبیری و اجرای حجت‌الاسلام مسعود دیانی سه‎شنبه‌شب‌ها به شکل زنده از ساعت 23 به مدت 75 دقیقه در کنداکتور پخش شبکه چهار سیما قرار می‌گیرد. ]]> ادبيات Tue, 11 Dec 2018 11:13:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/268950/جایزه-ادبی-جلال-میزگرد-نقد-زنده-شب-روایت-احمد-شاکری-جوایز-می-گوید قیصر امین‌پور، سلمان هراتی و بسیاری از شاعران فرهیخته در حوزه بالنده شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/268969/قیصر-امین-پور-سلمان-هراتی-بسیاری-شاعران-فرهیخته-حوزه-بالنده-شدند  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از  روابط عمومی سپهر سوره هنر، شانزدهمین جشنواره شعر و داستان «جوان سوره» ظهر امروز(سه شنبه ۲۰ آذر) در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان آغاز به کار کرد.     پس از تلاوت قرآن کریم و پخش سرود جمهوری اسلامی ایران در آیین افتتاحیه این جشنواره، سعید بیابانکی شاعر و طنزپردازکه اجرای این مراسم را برعهده داشت، گفت: جشنواره شعر و داستان جوان سوره در شهرهای مختلفی برگزار شده تا امروز در شانزدهمین دوره به گیلان سرسبز رسیده است. این استان ثابت کرده که در حوزه شعر و داستان برجسته است و در روزنامه خوانی و کتابخوانی از بقیه پیشی گرفته است.   وی با تسلیت گویی درگذشت زنده یاد ابوالفضل زرویی نصرآباد افزود: زرویی نصرآباد از شاعرانی است که حق بزرگی به گردن این جشنواره دارد و جایش میان ما خالی است.   بیابانکی در ادامه به خوانش یکی از متون طنز این شاعر که از مجموعه «تذکره المقامات» در نشریه «گل آقا» برگرفته شده بود، پرداخت. وی همچنین با اشاره به خاطره آشنایی خود با زرویی نصرآباد در جاده ای به سمت زابل گفت: وقتی ایشان را برای اولین بار در سفر به زابل دیدم به استاد گفتم عجیب است اگر روزی از من بپرسند کجا با استاد زرویی آشنا شدی؟ بگویم در جاده زاهدان و زابل! حوزه هنری حق بزرگی بر گردن فرهنگ و ادب کشور دارد در ادامه علی صفایی رئیس دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان با خیرمقدم گویی به حاضران عنوان کرد: حوزه هنری در ایران بر گردن فرهنگ و ادبیات حق بزرگی دارد. در این رویشگاه قیصر امین‌پور، سلمان هراتی و بسیاری از شاعران فرهیخته بالنده شدند و در سایه علم و هنر خود جوانه های متعددی را پرورش دادند و توانستند به سرسبزتر شدن فرهنگ سرزمین مان کمک کنند. در گیلان نیز به طبع شاهد موفقیت های فراوان و روز افزون در این حوزه هستیم. وی افزود: این جغرافیا از لاهور تا دهلی، از قفقاز تا خلیج فارس در تاریخی بزرگ توانسته ملتی را دور هم جمع کند که برخوردار از غنی ترین فرهنگ ها هستند. این افتخار ماست که با برگزاری چنین نشست هایی در تداوم جریان فرهنگی این سرزمین کوشا باشیم.   صفایی خطاب به دانجویان گفت: شما میراث دار اندیشه های لطیف و متعالی انسانی شاعران بزرگی نظیر مولانا حافظ و سعدی و... هستید. جهانیان به ایرانیان به خاطر داشتن چنین مفاخری غبطه می خورند. استان گیلان در بسیاری از موارد همیشه از اولین ها بوده است. چنانچه هنوز شعرهای نسیم شمال با بسیاری از حوادث روزگار جهان معاصر ما همخوانی دارد. در ادامه وی از رحمت موسوی از شاعران گیلانی دعوت به شعرخوانی کرد. وی شعری را در وصف استان گیلان و شهر رشت و زیبایی های اقلیم شمالی کشور خواند.   زرویی نصرآباد مردی صمیمی و مسلط بر ادبیات کهن فارسی بود در ادامه مراسم محسن مومنی‌شریف رئیس حوزه هنری عنوان کرد: خوشحالیم که شانزدهمین جشنواره جوان سوره در گیلان برگزار می شود و این جشنواره تا این سن رسیده است. این جشنواره ابتدا از همدان شروع شد و بعد از ۱۵ سال حالا به گیلان رسیده است. در روزگار ما از عالمان ربانی و دانشمندان بزرگی نظیر آیت الله بهجت همچون خورشیدی هستند که از سمت گیلان تابیده اند. از شخصیت های برجسته در تاریخ این شهر گرفته تا مدافعان حرمی که در روزگار کنونی ما از این استان درخشیده اند و یاد همه شان را گرامی می داریم.   وی با اشاره به تلاش های علیرضا قزوه مدیر سابق مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری که به تازگی به سمت رایزن فرهنگی ایران در هند منصوب شده است، ادامه داد: علیرضا قزوه برای ماندگاری جشنواره جوان سوره تلاش زیادی کرد. او امروز به ماموریت خود در حوزه هنری پایان داده است و به عنوان رایزن فرهنگی ایران در هند خدمت خواهد کرد که پیش از این هم سابقه معرفی ادبیات ایران به آن کشور را داشته است. او موفق شد به هندی های زیادی نه تنها زبان فارسی یاد دهد که شعر و شاعری نیز بیاموزد. رئیس حوزه هنری همچنین خاطر نشان کرد: برای عباس محمدی که مسئولیت مرکز آفرینش های ادبی را برعهده گرفته است نیز آرزوی توفیق دارم. او علاوه بر جایگاه شعری اش، مدیر خوب و دوراندیشی نیز هست.   وی با اشاره به اهمیت پرداختن به ادبیات انقلاب به مناسبت چهل سالگی پیروزی آن عنوان کرد: در چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و چهل سالگی حوزه هنری هستیم که در آذر ۵۷ تشکیل شد. جا دارد سمیناری برای بزرگداشت این رویداد امسال برگزار شود. شاید بخشی از این وظیفه برعهده دانشگاه هاست که بهتر بتوانند در حوزه ادبیات انقلاب قضاوت کنند. چراکه عناصر مکتب ادبیات انقلاب اسلامی قابل اتکاست. از معجزات انقلاب اسلامی آشتی دادن ادبیات معاصر به ادبیات کهن است که تکیه گاه شعر و داستان شده است و بر جهان بینی شگرف شیعه تکیه دارد.   وی در پایان از تلاش های حوزه هنری استان گیلان و سپهر سوره هنر برای برگزاری شانزدهمین جشنواره شعر و داستان «جوان سوره» تقدیر کرد.   رئیس حوزه هنری با اشاره به نقش مرحوم زرویی نصرآباد در ادبیات کشور عنوان کرد: دو ویژگی زنده یاد زرویی نصرآباد را میان مردم محبوب کرده بود. اول آن که او شخصیتی صمیمی بود و هرکسی مجذوب او می شد. ادب از کلام و برخورد اجتماعی او می جوشید. دومین ویژگی اش استادی در کار بود. استاد زرویی بر ادبیات کهن و معارف دینی تسلط ویژه داشت. ملانصر الدین و تذکره المقامات را در ۲۲ سالگی می نوشت اما تبحرش به قدری بر متون کهن و ارزش های زبان فارسی زیاد بود که از متن هایش برداشت می شد. همچنین زنده یادان امیرحسین فردی، حسین حداد و... بسیاری دیگر که به عنوان داور و مدرس و استاد بر این جشنواره حق دارند، جایشان میان ما خالی است.   در ادامه مراسم علیرضا قزوه با بیان خاطره ای از یافتن نسخه ای از دیوان کامل صائب در کتابخانه هندوستان خطاب به دانشجویان گفت: لازم است درباره آنچه که از فرهنگ خودمان نمی دانیم پژوهش شود و دنبال فرهنگ مان برویم. در کتابخانه های ما شاید چیزی حدود ۵۰ درصد از کتاب های تاریخی موجود است. در پایان آیین افتتاحیه جشنواره شعر و داستان جوان سوره نیز سید مهدی نقبایی از شاعران گیلانی به شعرخوانی پرداخت. ]]> ادبيات Tue, 11 Dec 2018 12:46:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/268969/قیصر-امین-پور-سلمان-هراتی-بسیاری-شاعران-فرهیخته-حوزه-بالنده-شدند فراخوان سیزدهمین دوره جشنواره بین­ المللی شعر فجر منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269024/فراخوان-سیزدهمین-دوره-جشنواره-بین-المللی-شعر-فجر-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ در این دوره آثاری که در سال 1396 به زبان فارسی و با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده‌ باشد در گروه­‌های زیر مورد ارزیابی قرار می‌گیرد: شعر بزرگسال شعر کودک و نوجوان درباره شعر برگزیدگان جشنواره بهمن امسال در آیین اختتامیه معرفی خواهند شد و به این برگزیدگان، علاوه بر جایزه نقدی، لوح یادبود و نشان جشنواره بین‌المللی شعر فجر اهدا خواهد شد.   چه کتاب‌هایی می‌توانند در این جشنواره شرکت کنند؟ کتاب‌هایی که با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی ایران، برای اولین بار در سال 1396 در داخل کشور به چاپ رسیده و در یکی از سه گروه ادبی بالا قرار بگیرند.   نکات مهم  آثار باید تالیفی و به زبان فارسی باشد.  مجموعه شعر باید به صورت مستقل منتشر شده باشد. مجموعه‌های مشترک و گزیده آثار داوری نمی‌شوند.  آثاری که در سال‌های قبل با عنوانی دیگر یا توسط ناشری دیگر به چاپ رسیده یا به صورت گزیده آثار قبلی باشد، داوری نمی‌شود. دبیرخانه تنها آثار رسیده به دبیرخانه جایزه (تا هفتم دی‌ماه) را در روند داوری بررسی خواهد کرد.   مهلت و شیوه ارسال اثر  آخرین مهلت ارسال اثر به دبیرخانه، هفتم دی‌ماه 1397 است. ناشران، شاعران و پژوهشگران می­‌توانند دو نسخه از آثار خود را به نشانی  تهران، خیابان کریم‌خان‌زند، خیابان سنایی، کوچه شهید اعرابی (5)، پلاک 6، بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان ارسال کنند. دبیرخانه سیزدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر علاقه‌مندان، ناشران و مؤلفان برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند به وب‌سایتِ رسمی بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان به نشانی  http://www.adabiatirani.com  مراجعه کنند یا با دبیرخانه به شماره 88318646-021 (داخلی205) تماس بگیرند. ]]> ادبيات Wed, 12 Dec 2018 10:33:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269024/فراخوان-سیزدهمین-دوره-جشنواره-بین-المللی-شعر-فجر-منتشر اعضای هیات علمی سیزدهمین جشنواره شعر فجر منصوب شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269008/اعضای-هیات-علمی-سیزدهمین-جشنواره-شعر-فجر-منصوب-شدند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی بنیاد شعر و ادبیات داستانی، دکتر سیدعباس صالحی در احکام جداگانه‌ای، جعفر ابراهیمی، عباس احمدی، بهزاد خواجات، حکیمه دبیران، محمد سلمانی، محمدکاظم کاظمی، جواد محقق و سیدعلی میرافضلی را به عنوان اعضای هیات علمی سیزدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر منصوب کرد. یادآور می‌شود، پیش از این نیز در حکمی از سوی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، بهمن ساکی به عنوان دبیر علمی و مهدی قزلی به عنوان دبیر اجرایی سیزدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر منصوب شده بود. بر اساس اعلام دبیرخانه، مراسم اختتامیه سیزدهمین جشنواره بین‌المللی جشنواره شعر فجر بهمن‌ماه سال جاری برگزار خواهد شد.   ]]> ادبيات Wed, 12 Dec 2018 07:53:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269008/اعضای-هیات-علمی-سیزدهمین-جشنواره-شعر-فجر-منصوب-شدند بازخوانی و معرفی رمانی از یوناسون در نشست ادبیات ملل http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/268995/بازخوانی-معرفی-رمانی-یوناسون-نشست-ادبیات-ملل به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست بازخوانی و معرفی رمان «مرد صدساله‌ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد» نوشته یوناس یوناسون فردا در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار می‌شود. این نشست از سلسله نشست‌های ادبیات ملل است که در آن هر فصل به ادبیات یک ملت می‌پردازد. این فصل از این نشست‌ها به بررسی ادبیات اروپای شمالی اختصاص دارد.  در این نشست نازنین جودت و فرید بنکدار به بازخوانی و تحلیل اثر خواهند پرداخت. و علاقه‌مندان به شرکت در این نشست می‌توانند پنجشنبه 29آذر از ساعت 15 به خانه اندیشمندان علوم انسانی واقع در خیابان نجات‌الهی، نبش کوچه ورشو مراجعه کنند.    ]]> ادبيات Wed, 12 Dec 2018 06:46:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/268995/بازخوانی-معرفی-رمانی-یوناسون-نشست-ادبیات-ملل هدف ما از برگزاری این جایزه، استعدادیابی است http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/269015/هدف-برگزاری-این-جایزه-استعدادیابی میرشمس‌الدین فلاح‌هاشمی، دبیر نخستین دوره جایزه «خودنویس» در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، درباره ایده اولیه و هدف از برگزاری این جایزه و حمایت نشر جام‌جم از آن گفت: نشر «جام‌جم» بعد از چند سال به تازگی فعالیت خود را دوباره آغاز کرده است. بحث دیجیتال برای این نشر خیلی مهم است و من به عنوان دبیر علمی این انتشارات فعالیت می‌کنم. مسابقه خودنویس صرفا برای استعدادیابی طراحی شده است. الان به این صورت است که برخی از داستان‌نویسان اخبار مربوط به جوایز را پی‌گیری می‌کنند و با شرکت در این جوایز به نوعی ارتزاق می‌کنند و از امکانات مالی آن هم بهره‌مند می‌شوند اما ما هدف‌مان شناسایی استعدادهایی است که در دورترین نقاط کشور زندگی می‌کنند و به داستان علاقه‌مندند. متاسفانه کتاب‌های آموزشی و کارگاه‌های داستان در این نقاط وجود ندارد و صرفا این افراد از چند کتابی که خوانده‌اند و با تکیه بر استعداد خود می‌نویسند. وی افزود: ما در این مسابقه شرایط سنی هم نداشتیم و این مسابقه را برای کسانی که کارشان تا به حال از سوی هیچ ناشری برای چاپ پذیرفته نشده یک فرصت قرار دادیم. همچنین نویسندگانی که به طور ناشر- مولف کارشان را منتشر کرده‌اند و در بازار کتاب عرضه و دیده نشده است، نیز در این مسابقه شرکت دادیم. دبیر  علمی انتشارات جام‌جم درباره معیارهای داوری این مسابقه توضیح داد: ما در داوری خود معیاری که برای داوری داستان‌های فاخر داریم اینجا لحاظ نمی‌کنیم. به عنوان مثال 25 امتیاز برای استعداد نویسندگی در نظر گرفته ایم و در میان عناصر داستان مشخصا  شخصیت‌پردازی را ملاک را قرار داده‌ایم و انتظار نداریم که این نوقلمان رئالیسم جادویی یا تکنیک‌های خاص ادبی مانند فلاش‌بک و فلاش‌فوروادر را در آثار خود لحاظ کنند. این مسابقه برای شناسایی افراد بااستعداد است. در نهایت 459 اثر به دبیرخانه رسید که رقم قابل‌توجهی برای یک مسابقه رمان‌نویسی است. در آخرین دقایق تاریخ اعلام شده برای مهلت ارسال اثر شاهد بارگذاری آثار زیادی بودیم. سایت جشنواره هر روز به روز‌رسانی می‌شد و روند داوری هم همزمان با ارسال آثار آغاز شده بود. اگر چند روز بیشتر این مهلت را تمدید می‌کردیم این تعداد به 1000 می‌رسید. نویسنده رمان «آسمان هفتم» درباره آثاری که از طریق پست به جشنواره رسیده نیز عنوان کرد: آثاری که از طریق پست به دست ما رسیدند وضعیت جالبی داشتند و معلوم بود که از نقاطی با کمترین امکانات به دبیرخانه رسیده‌اند. برخی از این آثار به صورت دست‌نویس در دفتر یا سررسید نوشته شده بودند چون در آن ناحیه امکان تایپ وجود نداشته است. ما با چنین حجمی از آثار مواجه بودیم. ما برای پاسخگویی به شرکت‌کنندگان نیز در اینستاگرام لایو برگزار کردیم تا مشکلی برای ارسال اثر از سوی شرکت‌کنندگان پیش نیاید.                                فلاح‌هاشمی در ادامه  گفت: با توجه به اینکه محور موضوعی این مسابقه نیز در محدوده‌ای مشخص تعریف شده و آزاد نبود حجم قابل قبولی اثر به جشنواره رسید. پراکندگی جغرافیایی شرکت‌کنندگان نیز بالا بود و ما حتا از روستاها هم اثر دریافت کردیم. بعد از پایان مراحل داوری،‌ بیست اثر انتخاب خواهد شد و در گروه‌های پنجنفری کارگاهی برای پختگی و بهبود و ارتقا اثر برای آن‌ها برگزار خواهد شد و آثار قابل‌ چاپ از سوی انتشارات جام‌جم منتشر خواهد شد و 12درصد از سود فروش نیز به آن‌ها تعلق می‌گیرد که در راستای جنبه حمایتی جایزه است.  به نظرم اینکه استعدادها را پیدا کنیم و بعد از اهدا یک جایزه نقدی آن‌ها را بدون هیچ حمایتی رها کنیم، نتیجه‌ای نخواهد داشت و نگاه ما در این مسابقه به شدت حمایتی است. ما حتا برای بیست نفر دیگری که امتیازشان به گروه اول نزدیک بود نیز بسته‌های پیشنهادی در نظر داریم تا از حمایت‌هایی نظیر ارسال کتب آموزش داستان‌نویسی و کارگاه برخوردار شوند. بحث ما بحث حمایت است و اتفاقا با مجید قیصری هم در این باره موافق و هم‌نظر بودیم. ما قصد داریم این استعدادها به نویسندگانی خوب تبدیل شوند. ما همچنین یک جایزه مردمی هم داریم به این شکل که آثار این بیست نفر را در سایت طاقچه قرار می‌دهیم تا به انتخاب مردم هم جایزه‌ای بدهیم. ما این افراد را رها نخواهیم کرد و در تمامی مراحل این حمایت و پشتیبانی وجود دارد. نویسنده «شرمنده رفیق» در انتها گفت: قصد داریم در انتهای مسابقه برای معرفی هر چه بیشتر آن‌ها در برنامه «کتاب‌باز» و «خندوانه» هم برنامه‌ای اجرا شود. در دوره‌های بعدی جشنواره شاید در حوزه‌های داستان بلند و داستان کوتاه هم این مسابقه را گسترش بدهیم و برای ادامه دوره‌های آتی این مسابقه دبیرخانه‌ای تشکیل خواهیم داد. وی در انتها گفت: متاسفانه بیشتر فضای داستانی ما در فضای آپارتمانی می‌گذرد در صورتی که آثار بومی شانس بیشتری برای جهانی شدن دارند. تمام دنیا به داستان‌هایی توجه می‌کند که جنبه بومی داشته باشند. ما بر این عقیده هستیم که داستانی که فضا و بوم محیط زیستی شرکت‌کننده را معرفی کند،‌ داستان موفقی خواهد بود.   ]]> ادبيات Wed, 12 Dec 2018 14:08:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/269015/هدف-برگزاری-این-جایزه-استعدادیابی ​او خالق شريعت بود به طراحی http://www.ibna.ir/fa/doc/note/269044/او-خالق-شريعت-طراحی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بهزاد زرین‌پور: گمان نمی‌كردم احمدرضا دالوند به اين سادگی‌ها بميرد اما مرگ خيلی ساده است انگار . ساده انگاری از من است يا كه از مرگ؟ «چقدر ساده فكر می‌كرديم / همين كه به باران نگاه نكنيم/ديگر قطره قطره پير نمی‌شويم/در اين لحظه‌ها كه دست به دست هم داده‌اند/ تا ما را به هر شكلی شده‌، پايان قصه‌ای بگذارند/كه قهرمانش به خاطر هيچ كس نمی‌ميرد/و به خاطر هيچ‌كس نخواهد ماند/ اين مردان پشت در مانده/مثل هرشب كليد را جا نگذاشته‌اند/از باز كردنِ در به آرامی می‌ترسند/می‌دانند/ چراغ خانه از ترس روشن است ؛ نه انتظار....» سال‌هايی چند همكار بوديم من و احمدرضا. كارش حرف نداشت. اين را نوشتم در يادداشتی در روزنامه‌ای. اولين كسی بودم كه (سال ٧٧ به گمانم) هم زمان با برپايی نمايشگاه آثارش در گالری سيحون‌، نوشتم احمدرضا خالق شريعتی تازه در گرافيک و صفحه‌آرايی روزنامه‌ها و مطبوعات ايران است و بقيه تابعان اين شريعت بوده‌اند. آنقدر نوشته‌ام به دلش نشست كه وقتی به نمايشگاه‌اش رفتم، ديدم از ياداشتم چند تا كپی برداشته و روی همه ديوارهای گالری آويخته است. گفت: «خيلی‌های ديگر هم اين را می‌دانند به خصوص طراح‌ها كه بيشتر می‌دانند اما در ايران رسم نيست كه هنرمندان به تمايزهای فرد هم صنف‌شان اقرار كنند؛ تا بتوانند پنهان‌اش می‌كنند. تو چون شاعری اينها را نوشته‌ای و چون می‌دانم كه اعتقادت را بدون هرگونه ملاحظه‌ای نوشته‌ای، خيلی به دلم نشسته‌؛ برای همين نوشته‌ات را روی همه ديوارها آويخته‌ام.» حق احمدرضا خيلی بيشتر از آن بود كه من نوشته بودم. او فقط يك گرافيست و كارتونيست طراز اول نبود. يك هنرشناس قابل هم بود؛ يك انسان بلندبالا هم. من يك يادگار ارزشمند هم از او دارم‌؛ لوگوی نشر اكنون را او به مناسبت دريافت مجوز نشر به من هديه داد. يكی از حرفه‌ای‌ترين و جذاب‌ترين لوگوهايی است كه تا به امروز ديده‌ام. الان در دسترسم نيست كه در سفر شنيده‌ام خبر سفر بی‌بازگشت احمدرضای دوست داشتنی را. دلم برايت تنگ می‌شود نازنين يار. گمان نمی‌كردم به همين سادگی.... ]]> ادبيات Wed, 12 Dec 2018 17:25:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/269044/او-خالق-شريعت-طراحی