خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - پربيننده ترين عناوين ادبيات :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/literature Wed, 13 Nov 2019 13:06:59 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Wed, 13 Nov 2019 13:06:59 GMT ادبيات 60 داستان «افسوس» اهالی ادبیات برای آلبوم شجریان و قربانی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/283217/داستان-افسوس-اهالی-ادبیات-آلبوم-شجریان-قربانی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، آلبوم موسیقی «افسانه چشم‌هایت»، اثر مشترک علیرضا قربانی و همایون شجریان با همکاری مهیار علیزاده و با اشعاری از احمد شاملو، محمدرضا شفیعی‌کدکنی، محمدعلی بهمنی، سیمین بهبهانی و علیرضا کلیایی، بعد از چند سال تاخیر و وعده نهایتا روز یکشنبه (19 آبان‌ماه) منتشر و در دسترس عموم قرار گرفت.   هنوز یک روز از انتشار این آلبوم نگذشته بود، که یلدا ابتهاج، فرزند هوشنگ ابتهاج (سایه)، ضمن انتشار عکسی که در آن قطعه خوانده شده در آلبوم «افسانه چشم‌هایت» و منتسب به پدرش را عینا بازتاب می‌داد، در اینستاگرامش نوشت: «بازهم بى‌دقتى! در جايى كه كتاب شعر شاعر موجود است چرا اين همه بى‌دقتى، نمي‌دانم. اين شعر از سايه نيست! دو بيت آن هم از فريدون مشيرى است. ظاهرا در عصر ما اينترنت محل و امكان خوبى ست براى به‌دست آوردن اطلاعات، اما يقينا خيلى از اين اطلاعات درست نيست و كنترلى هم بر اين امر نيست. دوستان عزيز در مورد سايه بايد گفت او كم شعرترين شاعر دوران ماست و تنها سه كتاب از او موجود است: 1- سياه مشق (اشعار كلاسيك)، 2-تاسيان(شعر نو)، 3- بانگ نى (منظومه مثنوى) به كتاب‌ها مراجعه كنيم!»   بعد از انتشار این پست، واکنش‌های مختلفی نسبت به این اتفاق در فضای مجازی منتشر شد و کاربران زیادی نسبت به این موضوع اظهار تاسف کردند که چرا این اتفاقات در موسیقی ما تمامی ندارد و تا چه زمان قرار است که حق و حقوق شاعر در تولید یک اثر پایمال شود؛ چراکه اگر دست‌اندرکاران این آلبوم به فکر پرداخت حقوق این شاعر بودند، چنین اتفاقی رخ نمی‌داد.   مهیار علیزاده آهنگساز آلبوم «افسانه چشم‌هایت» بعد از این اتفاق با انتشار متن و یک ویدئو نسبت به حواشی پیش آمده درباره قطعه «افسوس» توضیحاتی را ارائه داد. علیزاده در این ویدئو توضیح داده است: «می‌خواستم مراتب سپاسگزاری خودم را نسبت به تمامی مهر و محبت‌هایی که در این پنج سال به من و آلبوم افسانه چشم‌هایت داشتید، اعلام کنم. دست تک تک شما عزیزان را برای انتقادهای به جایی که راجع به قطعه «افسوس» داشتید، می‌بوسم. این قطعه در اینترنت سال‌هاست که به اسم استاد ابتهاج ثبت شده و من هم بدون کوچک‌ترین شک و شبهه‌ای فکر می‌کردم که این شعر سروده ایشان است. ولی با صحبتی که با خانواده ایشان داشتم متوجه شدم که متاسفانه این شعر سروده ایشان نیست. به هر حال با ناشر اثر، علیرضا قربانی، همایون شجریان هماهنگ شده که این اشتباه در چاپ‌های بعدی اصلاح شود و من مراتب عذرخواهی خودم را نسبت به استاد ابتهاج، خانواده ایشان و تمامی هنردوستان عزیزم ابراز می‌کنم. امیدوارم از موسیقی این اثر لذت ببرید.» وی در توضیح این ویدئو نیز آورده است: «ویدیو بالا مربوط است به حواشی و البته اشتباهی که در بروشور آلبوم «افسانه چشم‌هایت» رخ داده. در ویدیو دوم نیز دو نمونه از شمار زیاد سایت‌ها و وبلاگ‌هایی ‌که این ابیات را به نام استاد ابتهاج ثبت کرده‌اند برای شما به اشتراک گذاشته‌ام... با صحبتی که با خانواده استاد داشتم، آن‌ها هم بر این امر صحه گذاشتند که این اشعار مدت‌هاست به اشتباه به اسم استاد سایه ثبت شده‌اند. بدیهی است که مسئول این بی‌دقتی شخص من هستم که انتخاب اشعار و آهنگسازی بر روی آن‌ها وظیفه من بوده و امیدوارم که به سرعت و در نسخه‌های تجدیدچاپ، این مورد و همینطور دو اشتباه تایپی در دفترچه سی‌دی اصلاح گردد. امید که از این آلبوم لذت کافی ببرید.»   بعد از انتشار این ویدیو یلدا ابتهاج این پست را منتشر کرد و نوشت: «سلام دوستان عزیز این فیلم توضیحی است از آقای مهیار علیزاده درباره استفاده اشتباه از شعری که به غلط در اینترنت منسوب به سایه بوده است. امیدوارم به حاشیه‌های اضافی نپردازیم و از تجربه‌هایمان درس بهتری بگیریم. ما همگی برای هر کار مناسب نیاز به دقت و وسواس بیشتری داریم.» البته این پایان ماجرا نبود و افراد مختلفی در رسانه‌های رسمی و فضای مجازی نسبت به این اتفاق واکنش نشان دادند.   نکته مهم در این اتفاق این است که اگر مهیار علیزاده که مسئول انتخاب شعرهای این آلبوم بوده است، اصول حرفه‌ای کار را رعایت می‌کرد و بابت استفاده از این شعر از خانواده ابتهاج اجازه می‌گرفت این اتفاق رخ نمی‌داد. البته پیش از این هم علیرضا قربانی شعر «ارغوان» را بدون اجازه سایه خوانده که باعث ناراحتی این شاعر شده بود.   این اتفاقات در شرایطی رخ می‌دهد که متاسفانه ما از اتفاقات گذشته درس نمی‌گیریم؛ همین چند روز پیش بود که تهیه‌کننده ویژه برنامه قیصر امین‌پور در رسانه ملی به دلیل استفاده از منابع اینترنتی شعرها و دکلمه‌هایی را به اشتباه در برنامه‌ خود پخش کرده بود یا چند ماه پیش خواندیم که روی در و دیوار باغ پدری سهراب سپهری شعرهایی به اشتباه از این شاعر نوشته شده است.   البته این اتفاقات مربوط به روزها و ماه‌های گذشته نیست و یادمان هست که در سال‌های گذشته خواننده‌ اهل مطالعه‌ای مثل محسن چاوشی هم دچار چنین اشتباهی شد و شعری از یک دختر جوان را اشتباهی به جای شعر شهریار خواند. همه موارد بالا،‌ این نکته را به ما یادآور می‌شود که اگر خوانندگان حرفه‌ای ما از یک مشاور ادبی در تهیه آلبوم‌های موسیقی استفاده کنند، هیچ کدام از این اتفاقات رخ نمی‌دهد و ما دیگر شاهد چنین اتفاقاتی در فضای موسیقی کشور نخواهیم بود. ]]> ادبيات Tue, 12 Nov 2019 13:00:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/283217/داستان-افسوس-اهالی-ادبیات-آلبوم-شجریان-قربانی بسامد بالای تیپ پهلوان‌بانوها در داستان‌های عامیانه ایرانی http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/283092/بسامد-بالای-تیپ-پهلوان-بانوها-داستان-های-عامیانه-ایرانی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «شهر پریان» نام شهری افسانه‌ای و بدون مرد در قله قاف و در واقع شهری آرمانی برای زنان و مختص آن‌هاست؛ که در افسانه‌های ایرانی به آن پرداخته شده است. به تازگی کتابی با همین عنوان و برگرفته از معنای شهر پریان در افسانه‌های ایرانی، به قلم آمنه ابراهیمی و از طرف نشر گل‌آذین منتشر شده است که در آن به زنان در داستان‌های عامیانه ادبیات فارسی پرداخته است.   آمنه ابراهیمی، عضو هیات علمی رشته تاریخ دانشگاه علامه‌طباطبایی در گفت‌وگو با ایبنا درباره چرایی نگارش «شهر پریان» عنوان کرد: من همیشه علاقه خاصی به روانشناسی داشتم و وقتی که وارد رشته تاریخ شدم، عاشقانه تاریخ را هم دوست داشتم؛ سعی کردم به نوعی از دریچه روانشناسانه تاریخ را بخوانم و از این طریق به دنیای ذهنیت‌ها و آرمان‌های مردم رسیدم. چون در مورد زن‌ها خوب کار نشده یا کم کار شده و اصلا زن‌ها در تاریخ‌نگاری رسمی دیده نشده‌اند؛ تصمیم بر این گرفتم که راجع به ذهنیت آرمانی زنان در تاریخ ایران کار کنم.   او ادامه داد: از آن‌جایی که منابع تاریخ‌نگاری ما هم خیلی داده‌های قابل‌توجهی راجع به زن‌ها، مخصوصا دنیای آرمانی آن‌ها ندارد؛ تمرکز اصلی‌ام را روی منابع داستانی عامیانه گذاشتم. درواقع داستان‌هایی که پدیدآور خاصی ندارند، ولی کاتبانی داشته و دارند و مسلما زن‌ها هم در پردازش این نوع آثار خیلی دخیل بوده‌اند. در واقع کاتبان این داستان‌ها مرد بودند، ولی مسلما زن‌ها هم از پردازندگان آن‌ها بوده‌اند. چون افسانه‌ها از یک منظر مختص زن‌ها است. زن‌ها در طول تاریخ ایران عموما سواد نداشتند و به همین دلیل ادبیات شفاهی را به زن‌ها مرتبط و پدیدآورنده آن را زن‌ها می‌دانند؛ چون مردها در قدیم به نسبت بیشتری از زن‌ها سواددار بودند. یک مورد از این داستان‌ها داستان «اعجوبه و محجوبه» است و حامد سرخسی در قرن هشتم نوشته است. او از مادر خودش صحبت می‌کند، ولی اسم مادرش را نمی‌آورد؛ فقط از او با عنوان «کاتبه سرخسی» یاد می‌کند و توضیح می‌دهد که ایشان برای سلطان وقت چند داستان نوشته بوده است. ما متاسفانه از زن‌ها اطلاعات کمی داریم، ولی همین‌ها ثابت می‌کند که زن‌ها در ادبیات شفاهی نقش بارزی داشتند.   نویسنده کتاب «شهر پریان» درباره روش پژوهش خود در کتاب «شهر پریان» گفت: به لحاظ روش بررسی، روش پدیدارشناسی را انتخاب کردم، چون باید لایه‌های مختلف واقعیت و ذهنیت افراد را در تاریخ کار می‌کردم و از روش پدیدارشناسی هوسرل، پدیدارشناس آلمانی استفاده کردم. بعد از این انتخاب سعی کردم هم کلیت کار و هم جزئیاتی که می‌خواستم به آن بپردازم را با همان روش پدیدارشناسی بررسی کنم؛ که اگر کار را ببینید، متوجه می‌شوید که لایه لایه واقعیت‌ها را کنار زده‌ام، تا به بُن ذهنیت و آرمان‌های زن‌ها رسیده‌ام.  آمنه ابراهیمی از«سمک عیار» در قرن ششم تا «فلک‌نازنامه» در قرن دوازدهم ابراهیمی در پاسخ به اینکه آیا داستان‌های دوره خاصی از تاریخ ادبیات شفاهی را مورد توجه قرار داده یا خیر؛ گفت: از آنجایی که ذهنیت‌ها و آرمان‌ها در زمان مشخصی زاده نشده و به‌نحوی در طول تاریخ زنده بوده و حیات داشته، بنده یک بریده شش قرنی را انتخاب کردم. یعنی از زمانی که داستان‌های عامیانه کتابت شده؛ که اولین داستان در تاریخ ما «سمک عیار» است، بنابراین از «سمک عیار» در قرن ششم شروع کردم و تا «فلک‌ناز نامه» در قرن دوازدهم ادامه پیدا کرده است.       وی درباره ساختار کتاب «شهر پریان» عنوان کرد: در این مجموعه 27 داستان انتخاب و کار شده است. این قرن‌هایی هم که بنده انتخاب کردم، اوج داستان‌سرایی ایرانیان بوده و اوج مصائب و رنج‌هایی است که جامعه ایرانی از بابت هجوم‌های مختلف دچارش شده است. در بخش‌های اول، فواصل تاریخی و اتفاقات مهم تاریخ را که بر جامعه و خصوصا روی زندگی زن‌ها تاثیرگذار بوده را ترسیم کردم و بعد به جایگاه زن‌ها در گفتمان‌های اصلی که در این شش قرن متداول بوده، رسیدم. بعد از این مورد به تیپ‌شناسی زن‌ها رسیدم؛ یعنی تیپ‌هایی که از منظر آرمانی در داخل داستان‌ها شکل گرفتند.   بسامد بالای تیپ پهلوان‌بانوها در داستان‌های عامیانه ایرانی عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی درباره اینکه کدام وجه اجتماعی، فرهنگی یا سیاسی زنان را در داستان‌های مورد پژوهش خود، پررنگ‌تر دیده، عنوان کرد: وقتی که در طول کار تیپ‌شناسی کردم، دیدم مسئله و دغدغه اصلی زنان عشق، رسیدن به مرد دلخواه و به قول امروزی‌ها داشتن یک زندگی رمانتیک است. بعد از این متوجه شدم که تیپ زن پهلوان یا پهلوان‌بانوها بسامد بالایی دارد و در هر دو مورد ما در گفتمان رسمی محدودیت‌هایی برای زن‌ها داشتیم. چون سپهر زنانه و سپهر مردانه به نحوی در تاریخ ایران تحریف شده است. یعنی درواقع مرد باید کار بیرون و زن کار داخل منزل را انجام می‌داده و به نوعی باید سپهر زنانه خودش را نگه می‌داشته است؛ از این بابت باتوجه به اینکه ازدواج‌های اجباری هم در گذشته خیلی بوده و اینکه زن‌ها پوشیده‌روی هم بودند و مرد‌ها نمی‌توانستند روی آن‌ها را ببینند و انتخاب کنند؛ تمام آن چیزی که درباره عشق گفته‌ می‌شود، به نوعی پشت سر گذاشتن همه این شاکله‌های فرهنگی است.   در شهر پریان هم زن‌ها با مقوله عشق مواجه می‌شوند ابراهیمی در پایان ضمن اشاره به عنوان کتاب، درباره چرایی انتخاب این عنوان هم اظهار کرد: شهر پریان یک شهر بدون مرد است، که در قله قاف قرار داشته و در حیطه آرمان‌های زن‌ها مطرح شده است، ولی با وجود این یک مقدار وجهه واقعیت را در این شهر پریان و در دامن آن داستان‌های عامیانه‌ای که عرض کردم، می‌بینیم. در شهر پریان زن‌ها مستقل از مرد‌ها زندگی می‌کردند، اما در این داستان‌ها که سویه واقعیت آن پررنگ‌تر شده و آرمان‌هایی که به زندگی روزمره‌ هم ربط دارد، تصویر شده، می‌بینیم که در همین شهر پریان هم زن‌ها با مقوله عشق مواجه می‌شوند و تشکیل زندگی می‌دهند؛ یعنی هم به نوعی سویه زندگی عادی و روزمره را دارد و هم آن آرمان‌های دور و خارج از دسترس گذشته را.   او ادامه داد: اگر به قله قاف هم از این منظر نگاه کنیم که در بستر فرهنگ عرفانی ما نهایت عشق است، اینجا هم می‌تواند به نحوی نماد دست‌یابی به زنی باشد، که از جهات مختلف آرمانی یا دست‌یافتن به یک زندگی آرمانی و عاشقانه است.   لازم به ذکر است کتاب «شهر پریان» (دنیای آرمانی زنان در تاریخ داستان سرایی ایرانیان قرون ششم تا دوازدهم)، به قلم آمنه ابراهیمی، در 456 صفحه و بهای 79000 تومان از طرف نشر گل‌اذین چاپ و روانه بازار کتاب شده است. ]]> ادبيات Tue, 12 Nov 2019 06:52:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/283092/بسامد-بالای-تیپ-پهلوان-بانوها-داستان-های-عامیانه-ایرانی افزایش کمی و افت کیفی دبیران انجمن‌ها از دلایل بی‌رونقی انجمن‌های شعر http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/283118/افزایش-کمی-افت-کیفی-دبیران-انجمن-ها-دلایل-بی-رونقی-انجمن-های-شعر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رضا عبداللهی، نخستین آثارش را از اواخر دهه پنجاه شمسی نوشت و با پیروزی انقلاب، به طوری جدی کار ترانه را دنبال کرد و به سرودن غزل و مثنوی پرداخت. بیشتر ترانه‌های او با صدای خوانندگانی همچون زنده‌یادان مازیار و ناصر عبداللهی و نیز خوانندگان دیگری از جمله علیرضا عصار، بیژن خاوری، عباس بهادری، مهرداد کاظمی، محمد گلریز و قاسم افشار خوانده و منتشر شده و آهنگسازانی همچون بابک بیات، حسین واثقی، تورج شعبان‌خانی، فرید شب‌خیز، شادمهر عقیلی، فؤاد حجازی، مهرداد جویباری و حسین بهادری برای این ترانه‌ها آهنگ ساخته‌اند. او بیش از 25 سال مسئول کانون ادبی فرهنگسرای اندیشه بود، جلسه شعری که یکی از شلوغ‌ترین جلسه‌های شعری تهران بود؛ از این رو با او درباره کانون‌های ادبی صحبت کردیم.   رضا عبداللهی با اشاره به شروع فعالیت‌های کانون ادبی فرهنگسرای اندیشه گفت: من از سال 70 با حکم رجبعلی خسرو‌آبادی فعالیت ادبی خودم را شروع کردم؛ کار از خانه فرهنگ در امام زاده یحیی شروع شد و بعد به فرهنگسرای خاوران رسید. ادامه داشت تا اینکه فرهنگسرای اندیشه شروع به فعالیت کرد و تصمیم گرفته شد که آنجا به عنوان فرهنگسرای اصلی باشد؛ بنابراین به آنجا رفتم و حدود 26-27 سال در فرهنگسرای اندیشه جلسه ادبی داشتم؛ جلسه‌ای که در آن بزرگانی مثل حسین منزوی رفت‌و‌آمد داشتند. وی ادامه داد: به دلیل آنکه آن فرهنگسرا به عنوان فرهنگسرای اصلی بود اهالی ادبیاتی که در شهرستان‌ها بودند نیز از این موضوع اطلاع داشتند و برنامه خود در سفر به تهران را طوری تنظیم می‌کردند که وقتی به تهران می‌آیند در جلسه سه‌شنبه‌های اندیشه حضور داشته باشند.   این چهره ادبی با اشاره به سال‌های فعالیتش در نهاد کتابخانه‌های عمومی و راه‌اندازی انجمن‌های ادبی اظهار کرد: ما در آن زمان حدود 500 کانون ادبی راه‌اندازی کردیم. برای مثال در کانون ادبی فرهنگسرای اندیشه کارهایی مثل بزرگداشت‌ها و همایش‌های ادبی برگزار می‌شد و به مناسبت‌های مختلف شب‌های شعری را نیز در این مکان برگزار می‌کردیم. وی افزود: اتفاق جالب و منحصربه‌فردی که در آنجا برگزار می‌شد و من الان می‌خواهم در ارشاد استان تهران انجام دهم، برگزاری نمایشگاه تلفیقی شعر و خط است. در آن سال‌ها این کار با شعر اعضای کانون‌های ادبی بود، نه اینکه شعر شعرای پیشین مثل سعدی و حافظ. من این را باب کردم و این نمایشگاه‌ها خیلی مورد استقبال قرار گرفت و الان هم تصمیم دارم این نمایشگاه را در شهر تهران برگزار کنم.   عبداللهی در توضیح خروجی جلسات شعر فرهنگسرای اندیشه گفت: فرهنگسرای اندیشه مکانی بود که شعرای بسیار قابلی به آنجا می‌آمدند و ترانه‌سراهای بسیار مطرحی کار خود را از آنجا آغاز کردند. ما کارگاه‌های متعددی مثل آشنایی با وزن فارسی، شعر نیمایی و ترانه‌سرایی را در آنجا برگزار کردیم که از دل آن شاعران زیادی بیرون آمد. گزیده اشعار اعضای کانون ادبی نیز در همان سال‌ها تحت عنوان «پیوند اندیشه‌ها»، «پیوند اندیشه‌های2» و «‌فاطمه پیغمبر اندیشه‌ها»منتشر شد. وی ادامه داد: من با پنج نفر این جلسه را شروع کردم و کار به جایی رسید که تصویر جلسه در بوستان اندیشه و از طریق تلویزیون و دوربین مدار بسته برای علاقه‌مندان به شعر و ادب به نمایش گذاشته می‌شد. این جلسه سه‌شنبه‌ها ساعت چهار شروع می‌شد و مردم یکی دو ساعت زودتر از موعد جلسه حضور پیدا می‌کردند تا جلسه شروع شود. این شاعر در پاسخ به این سوال که چرا این روزها جلسات شعر شور گذشته را ندارند و آنقدر تاثیرگذار نیست گفت: یکی از دلایل آن افزایش کمی انجمن‌ها و افت کیفی دبیران انجمن‌هاست؛ چراکه تعداد این انجمن‌ها به قدری زیاد شده که به اشباع رسیده است. از این رو در حال حاضر مشغول آسیب‌شناسی انجمن‌های ادبی هستم و تا به امروز سه میزگرد برگزار کردم. البته آن زمان استقبال جامعه با امروز متفاوت بود و استقبال خوبی از انجمن‌های شعر می‌شد. در آن دوره هر کجایی که توانستم کانون ادبی زدم، حتی کار به گالری‌ها رسید و دیگر صدای همه درآمد.   عبداللهی درباره آفت‌های انجمن‌های ادبی گفت: با توجه به وضعیت کنونی انجمن‌ها به ضرورت آسیب‌شناسی آنها پی بردم و به این منظور در اداره ارشاد استان تهران به تشکیل میزگرد ادبی پرداختم. می‌خواهیم در دل این جلسات مشکلات را شناسایی کنیم؛ چراکه خیلی از این انجمن‌ها در مسیر اشتباه قرار دارند. انجمن مثل یک مدرسه می‌ماند. شما می‌توانید در مدرسه را ببندید؟ انجمن‌های ادبی بسیار زیاد است و مختص به یک جا نیست که ما آن را کنترل کنیم. انجمن‌های ادبی در حال حاضر چندین متولی دارد که باعث پراکندگی در سیاست‌گذاری و هدایت آنها شده است. فرهنگ و ارشاد اسلامی، شهرداری، کتابخانه ملی، سازمان بسیج و بسیاری از نهادهای دیگر این جلسات را برگزار می‌کنند. من با این جلسات می‌خواهم این فضا را اصلاح کنم. وی در پایان گفت: بسیار علاقه‌مند هستم که جلسات آسیب‌شناسی انجمن‌های ادبی در شهرستان‌ها نیز برگزار شود از این رو قصد دارم تا حداقل یک ماه در میان این جلسه در شهرستان‌ها برگزار شود تا مشکل به شکل اساسی و ریشه‌ای آسیب‌شناسی شود. ]]> ادبيات Tue, 12 Nov 2019 06:07:59 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/283118/افزایش-کمی-افت-کیفی-دبیران-انجمن-ها-دلایل-بی-رونقی-انجمن-های-شعر میر‌فتاح از تاثیرپذیری زبان فارسی از قرآن می‌گوید http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/283190/میر-فتاح-تاثیرپذیری-زبان-فارسی-قرآن-می-گوید به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در قم، سیدعلی میر‌فتاح، روزنامه‌نگار و داستان‌نویس، فردا چهارشنبه ۲۲ آبان‌ماه در چهل و ششمین نشست «چای و داستان» مدرسه اسلامی هنر در قم حضور پیدا می‌کند. موضوع سخنرانی او در این نشست «تأثیرپذیری زبان فارسی از قرآن کریم» است.   میرفتاح در حال حاضر سردبیر روزنامه اعتماد و هفته‌نامه کرگدن است . از این روزنامه‌نگار و نویسنده معاصر رمان «شمسیه لندنیه» از سوی نشر پیدایش منتشر شده است.   داستان رمان «شمسیه لندنیه» روایتی طنز آلود از مواجه حاج سیاح محلاتی از سفرنامه‌نویسان به نام عصر قاجار را با شرلوک هولمز کاراگاه افسانه‌ای انگلیسی است که با زبان فارسی عصر قاجار تالیف شده است.   نشست «چای و داستان» روز چهارشنبه، ۲۲ آبان‌ماه، ساعت ۱۶ در مدرسه اسلامی هنر قم، واقع در خیابان هنرستان، نبش کوچه ۲۰ برگزار می‌شود. ]]> استان‌ها Tue, 12 Nov 2019 11:45:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/283190/میر-فتاح-تاثیرپذیری-زبان-فارسی-قرآن-می-گوید اهالی قم در حفظ و معرفی مفاخر فرهنگی و ادبی خود سهل‌انگار بوده‌اند http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/283174/اهالی-قم-حفظ-معرفی-مفاخر-فرهنگی-ادبی-خود-سهل-انگار-بوده-اند به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در قم، علی حیدری یساولی پژوهشگر و شاعر در این نشست با اشاره به وجود شمار چشمگیری از مفاخر علمی، ‌فرهنگی و ادبی در شهر قم، گفت: شمار چشمگیری از مفاخر علمی قم در درازنای تاریخ فعالیت داشته‌اند که امروزه نام و نشانی از آنها یا نیست و یا بسیار کم رنگ است. برای شناساندن این چهره‌ها و شخصیت‌ها که هویت معنوی و فرهنگی این خطه از سرزمینمان هستند، باید به تدوین و گردآوری آثار و مآثر و مفاخر برآمده از قم، در قالب دانشنامه اقدام‌کرد. حیدری رابطه بین معرفی مفاخر فرهنگی با پیشرفت و توسعه اجتماعی را مهم خواند و گفت: ما هر چقدر در شناساندن هویت فرهنگی قم سهل‌انگاری کنیم و مفاخر این شهر را معرفی نکنیم، پیشرفت و توسعه اجتماعی و اقتصادی هم نخواهیم داشت یا بسیار بی‌هویت پیش خواهیم رفت. نویسنده کتاب «میراث ادیبان شیعه» کهن‌ترین شاعر قم را هم‌روزگار رودکی و منطقی رازی معرفی کرد و یادآور شد: ابوجعفر محمد بن علی عطار قمی شاعری است که در کتاب ارزشمند تاریخ قم نام و ذکر کوتاهی از او بر جای مانده و ضبط شده است.‌   حیدری یساولی به کتاب ترجمه تاریخ قم در پنج باب اشاره کرد و گفت: ترجمه «تاریخ قم» از آن دست آثاری است که از دستبرد روزگار در امان مانده است.‌ این کتاب قرار بوده در 20 باب نوشته شود که نویسنده به نوشتن 5 باب از آن موفق شده است.‌ مصحح نسخ خطی و و پژوهشگر متون ادبی و فلسفی افزود: اشعری قمی در نیمه دوم قرن چهارم، فهرستی از باب‌های بیست گانه‌ای را تدوین کرده است. در باب هجدهم آن که شوربختانه نویسنده‌اش به نگارش آن توفیق نیافته درباره شمار قابل توجهی از شاعرانی بوده که یا در مدح قم شعری گفته بوده‌اند و یا شاعرانی که اصلاً قمی بوده‌اند و در این سرزمین به سرمی‌برده‌اند. این پژوهشگر با ابراز تاسف از گذشته‌های دور اهالی قم نسبت به حفظ و معرفی مفاخر فرهنگی و ادبی تصریح کرد: ما نسبت به حفظ و معرفی مفاخر فرهنگی و ادبی خود سهل انگار و بی‌مبالات بوده‌ایم. مثالش در همین کتاب تاریخ قم آمده است.‌   نویسنده کتاب «فوحات القدس با بیان اینکه شهر قم در طول تاریخ مورد هجمه‌ها و حمله‌های فراوان بوده و آسیب‌های زیادی به آثار و ابنیه و مواریث فرهنگی آن خورده است، گفت:‌ از جمله این آسیب‌های جبران ناپذیر، نابودی بسیاری از یادگارها و اسناد مکتوب قم است که اگر آن اسناد اینک در دسترس بود، درمی یافتیم که این شهر چه تعداد عالم و فقیه و ادیب و شاعر و هنرمند داشته است. ]]> استان‌ها Tue, 12 Nov 2019 13:51:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/283174/اهالی-قم-حفظ-معرفی-مفاخر-فرهنگی-ادبی-خود-سهل-انگار-بوده-اند موضوع زبان، مشکل همیشگی آثار است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/283182/موضوع-زبان-مشکل-همیشگی-آثار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نوزدهم آبان‌ماه، سومین دوره کتاب سال شعر جوان (جایزه قیصر امین‌پور) به همت دفتر شعر جوان در خانه هنرمندان ایران برگزار شد. همچون دو دوره گذشته از کتاب سال شعر، این دوره نیز با حضور داوران، شاعران و اهالی شعر و ادبیات در سالن استاد جلیل شهناز برگزار شد و هفت مجموعه به عنوان مجموعه‌های برتر چاپ شده در سال 97 از شاعران زیر سی سال انتخاب شدند. از این هفت مجموعه، سه کتاب بدون رتبه، جزو آثار برگزیده و چهار کتاب دیگر شایسته تقدیر شناخته شدند. در این مراسم که اجرای آن را سهیل محمودی بر عهده داشت، اعضای هیئت مدیره دفتر شعر جوان و نیز مدیرعامل خانه هنرمندان ایران -جواد رجبی‌معمار- حضور داشتند. شاعرانی که آثار آنها به مرحله نهایی رسیده بودند، در فواصل برنامه نمونه‌هایی از شعرهای خود را قرائت کردند. محمود شالویی، مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در امور پاسداشت زبان فارسی، نخستین سخنران این مراسم، در ابتدای صحبت‌های خود گفت: از حضور در چنین جمعی بسیار خوشحالم و از اشعاری که شنیدیم، بسیار لذت بردم. شالویی که پیش‌تر رایزن فرهنگی ایران بوده است، ادامه داد: هنگامی که در بلگراد بودم، جوانان زیادی را می‌دیدم که بسیار به شعر و ادبیات ایران علاقه دارند. همین امر باعث شده بود که جلسه هفتگی شعرخوانی داشته باشیم. اشعار قیصر امین‌پور و سیدحسن حسینی از جمله شعرهایی بودند که بسیار مورد توجه این جوانان قرار می‌گرفت. آنها برخی از این اشعار را نه تنها به زبان فارسی می‌خواندند، که بعضی را هم به زبان صربی برمی‌گرداندند و درباره آنها صحبت می‌کردند. همچنین دیوان حافظ را هم به زبان صرب برگرداندیم که با شرح و توضیح و گنجاندن سی اثر از استاد فرشچیان، به عنوان اثر برگزیده انتخاب شد. او همچنین گفت: هیچ‌کسی نمی‌تواند نقش امین‌پورها و حسینی‌ها و همچنین استادان حاضر را در سرودن چنین اشعاری توسط نسل شاعران جوان انکار کند. شاعرانی که اینچنین در جمع می‌درخشند.   دکترشالویی در پایان سخنان خود بیان کرد: مسئولیتی که ما در حوزه مدیریتی در برابر شعر و ادبیات فارسی داریم، وظیفه‌ای حمایتی است. مسئولیت جدیدی هم که من در وزارت ارشاد دارم، در بحث پاسداشت زبان فارسی است. ما بسیار نیاز داریم که از ادبیات غنی فارسی مواظبت و مراقبت کنیم. شایان ذکر است که دکترمحمود شالویی در سال‌هایی که رایزن فرهنگی ایران بود، در ترجمه ادبیات کلاسیک فارسی و معرفی آن به اروپا بسیار موفق عمل کرده است. در ادامه مراسم، ساعد باقری به عنوان نماینده داوران به بیان موضوعاتی درباره آثار رسیده به دبیرخانه دفتر شعر جوان پرداخت. او با بیان اینکه، جایزه کتاب سال همچون کنگره شعر جوان، امکانی برای رصد اشعار شاعران جوان است، گفت: گمان می‌کنم با گذشت چند دوره دیگر از سری جدید کتاب سال شعر جوان، می‌توانیم به نوعی سیر تحول و تطور شعر جوانان شاعر را ترسیم کنیم. او ادامه داد: تا آنجا که در خاطر دارم، آفتی که در اغلب آثار رسیده برای این جایزه کماکان وجود دارد، مشکل زبان است. معمولا در بیانیه‌های همه دوره‌ها تا اینجا، همواره به این امر اشاره کرده‌ایم. موضوع مشکل زبان، همیشگی است اما از دیگر سو، به تازگی گمان می‌کنم که شعر جوان، آهسته آهسته از هیجانات فاصله می‌گیرد و موج‌زدگی‌ها فروکش کرده‌اند. مدت‌ها بود که در بسیاری از آثار می‌دیدیم که شاعران در اشعار خود، حرفی برای گفتن نداشتند و شعر، نه تنها مخاطب را، که خود صاحب اثر را هم درگیر نمی‌کرد. او درباره برخی از آثار شاعران جوان شرکت‌کننده در این دوره گفت: گاهی نگاه هست، کشف هست اما توجه و مهارت دیدن و تصور کردن از طرف مخاطب یا توجه به نقش بنیادین زبان نیست. این شاعر ادامه داد: بعضی از دوستانی که به مرحله نهایی رسیدند و ما را بسیار امیدوار کردند، عادات ذهنی ما در مواجهه با اشعار دوستان را به هم زدند. مثلا ما عادت داشتیم بیتی در یک رباعی بخوانیم که بسیار خوب سروده شده اما مقدمه‌چینی لازم در بیت اول صورت نگرفته باشد. در اشعار رسیده به دفتر شعر و در برخی از رباعی‌ها، حکمت به چشم می‌خورد. در پایان ساعد باقری شعرهایی از کتاب‌های منتخب را قرائت کرد و به شرح برخی از نکات و نقاط ضعف و قوت آنها پرداخت. پیش از اعطای جوایز، عبدالجبار کاکایی بیانیه دفتر شعر جوان را قرائت  کرد. هفت اثری که از میان چهارده عنوان کتاب شعر به مرحله پایانی رسیدند، عبارتند از: برگزیدگان: ۱. «مؤنث» سروده ساجده جبارپور ۲. «دریاچه را دریا چه می‌فهمد» سروده محمد رهام ۳. «غروب مردمک‌ها» سروده بهمن میلان شایسته تقدیر: ۱. «این هم از این» سروده امیرعلی سلیمانی ۲. «زن پارچه‌ای» سروده نیّر زرین ۳. «زیر انگشت‌های تشریح» سروده رحمت‌الله رسولی‌مقدم ۴. «مویه‌هایی از استراتوسفر» سروده فواد سیاهکالی داوران مرحله اول سومین دوره کتاب سال، راضیه بهرامی و فاطمه سالاروند و در مرحله نهایی، ساعد باقری، محمدرضا محمدی‌نیکو، عبدالرضا موسوی‌طبری و محمد رمضانی‌فرخانی بودند. ]]> ادبيات Tue, 12 Nov 2019 09:06:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/283182/موضوع-زبان-مشکل-همیشگی-آثار «خدای چیزهای کوچک» با مقدمه جان آپدایک منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/283187/خدای-چیزهای-کوچک-مقدمه-جان-آپدایک-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) آرونداتی روی (1959- هند) نخستین نویسنده‌ زن هندی است که توانست با نخستین رمانش «خدای چیزهای کوچک» در کنار نویسنده‌های بزرگی چون دیکنز، جویس، فاکنر، کُنراد و مارکز قرار بگیرد، و جایزه‌ بوکر، کتاب سال تایم 1997 و دومین رمان بزرگ قرن بیستم به انتخاب خوانندگان گاردین را از آن خود کند؛ رمانی که بلافاصله پس از انتشارش، ‌عنوان پرفروش‌ترین کتاب سال را از آن خود کرد و به صف کلاسیک‌ها پیوست. به تازگی ترجمه فارسی این رمان با مقدمه‌ جان آپدایک نویسنده آمریکایی و ترجمه سیروس نورآبادی از سوی نشر نقش جهان منتشر شده است. «خدای چیزهای کوچک» داستان خواهر و برادرِ دوقلویی است به ‌نام راحل و استا که مدام در زمان به گذشته (هفت سالگی راحل و استا، 1969) و حال (31 سالگی راحل و استا، 1993) کشیده می‌شوند. آن‌ها عقیده دارند مادرشان با به‌دنیانیاوردن‌شان در اتوبوس، آن‌ها را یک عمر از اتوبوس‌سواری مجانی محروم کرده. آن‌ها همیشه جملات را از آخر به اول و وارونه می‌خوانند. داستان با ورود سوفی‌مول دختردایی دوقولوها، در تعطیلات کریسمس از انگلیس به هند، وارد مرحله‌یی می‌شود که زندگی دوقولوها را برای ابد در بی‌زمانی و بی‌مکانی معلق می‌کند...   در بخشی از رمان می‌خوانیم: حشره‌یی با بدنی پر از پرز و چسبناک به آرامی روی قلب راحل فرود آمد. جایی که حشره پا گذاشته بود فورا بالا آمد و قلنبه شد. شش برآمدگی دانه‌دانه روی قلب بی‌ملاحظه‌ و بی‌فکر او. حالا آمو اندکی کم‌تر دوستش می‌داشت. و به این ترتیب از در بزرگ سینما بیرون رفتند، وارد خیابان شدند و به سمت چپ پیچیدند. تاکسی ایستاد. یک مادر رنجیده، یک راهبه‌ی اسبق، یک فرزند داغ و یک فرزند سرد. شش برآمدگی و یک حشره‌. تاکسی بوی خواب می‌داد. لباس‌های کهنه مچاله شده بود. حوله‌های نمناک. بوی زیر بغل. از ظاهر امر پیدا بود که تاکسی خانه‌ی راننده بود. او در آن زندگی می‌کرد. این تنها جایی بود که راننده می‌توانست بوهایش را روی هم تلنبار کند. تلی از بو. صندلی‌ها انگار شلیک کرده باشندشان. پاره‌پاره بود. تکه‌یی اسفنج زردِ به‌دردنخور و شل و ول، مثل کبدی که یرقان گرفته باشد روی صندلی عقب کشیده شده بود. راننده آدم را به یاد یک جانور جونده‌ی کوچک می‌انداخت. بینی خمیده‌یی مثل بینی رومی‌ها داشت و، سبیلِ لیتل ریچارد. به قدری کوتاه‌قد بود که جاده را از میان فرمان تاکسی می‌دید. از بیرون به نظر می‌آمد که تاکسی مسافر دارد، اما راننده نه. او تاکسی را با سرعت می‌راند. گویی سر جنگ داشت و مثل تیر از میان فضایی خالی پیش می‌رفت و اتومبیل‌های دیگر را مجبور می‌کرد تا از خط خودشان خارج شوند. از خط عابر پیاده شتابان می‌گذشت و بی‌توجه به چراغ قرمز دیوانه‌وار پیش می‌رفت...   «خدای چیزهای کوچک» نوشته‌ آروندای روی با مقدمه‌ جان آپدایک نویسنده شهیر آمریکایی و ترجمه سیروس نورآبادی از سوی نشر نقش جهان منتشر شده است.         ]]> ادبيات Tue, 12 Nov 2019 09:10:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/283187/خدای-چیزهای-کوچک-مقدمه-جان-آپدایک-منتشر آیین اختتامیه مسابقه «داستان‌نویسی افسانه‌ها» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/283211/آیین-اختتامیه-مسابقه-داستان-نویسی-افسانه-ها-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در آیین اختتامیه پنجمین مسابقه «داستان‌نویسی افسانه‌ها» چهارشنبه (۲۲ آبان ۱۳۹۸) در فرهنگسرای ارسباران برگزار می‌شود، ضمن تجلیل از برگزیدگان و برنده‌های شاخه‌های اصلی و جنبی، شایستگان تقدیر در هر شاخه نیز معرفی خواهند شد. این برنامه با حضور داوران مسابقه‌ای که در شش شاخه اصلی شامل اثر کوتاه فانتزی، اثر بلند فانتزی، اثر کوتاه وحشت، اثر بلند وحشت، اثر کوتاه علمی‌تخیلی، اثر بلند علمی‌تخیلی و سه شاخه جنبی شامل تصویرگری، درام و نویسنده‌ نوجوان صورت گرفته است، برگزار می‌شود. بخش اصلی مسابقه یک سرداور داشته و در هر شاخه‌ اصلی دو داور فعالیت داشته‌اند. سرداور اصلی: احسان رضایی داوران بخش فانتزی: رویا خوشنویس و مسعود ملک‌یاری داوران بخش علمی‌تخیلی: سعید سیمرغ، ضحی کاظمی داوران بخش وحشت: سیامک گلشیری و نازنین جودت شاخه‌های جنبی مسابقه نیز داوران شناس در حیطه خود را داشتند. داوران بخش درام: امیررضا نوری‌پرتو و شرمین نادری داوران بخش تصویرگری: سلیمان رئیس‌عبداللهی، پویا ظریف و سعید فرهنگیان داوران بخش نویسنده‌ نوجوان: مصطفی رحماندوست و محمدرضا شمس در این آیین ضمن اعطای تندیس به برگزیدگان بخش‌های مختلف مسابقه، جوایزی نیز برای آن‌ها در نظر گرفته شده است‌. همچنین کانون ادبی افسانه‌ها متعهد می‌شود تا آخرین مرحله پیگیر چاپ آثار نامزدهای نهایی پنجمین دوره مسابقه داستان‌نویسی باشد. (این آثار قطعا توسط ناشری معتبر به چاپ خواهند رسید.) در ادامه شایان ذکر است کانون ادبی افسانه‌ها نفر برگزیده‌ بخش نویسنده‌ نوجوان را تا لحظه‌ به چاپ رساندن نخستین اثرش راهنمایی و همراهی خواهد کرد. آیین اختتامیه پنجمین مسابقه «داستان‌نویسی افسانه‌ها» چهارشنبه (۲۲ آبان ۱۳۹۸) در فرهنگسرای ارسباران واقع در تهران، خیابان شریعتی، بالاتر از پل سیدخندان، خیابان جلفا، ساعت ۱۶ تا ۱۹ برگزار خواهد شد و ورود برای عموم آزاد است. ]]> ادبيات Tue, 12 Nov 2019 12:41:03 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/283211/آیین-اختتامیه-مسابقه-داستان-نویسی-افسانه-ها-برگزار-می-شود تازه‌ترین مجموعه شعر حمیدرضا شکارسری نقد می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/283215/تازه-ترین-مجموعه-شعر-حمیدرضا-شکارسری-نقد-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ مجموعه رباعیات حمیدرضا شکارسری با عنوان «تمرین سکوت می‌کنم بعد از تو» در سی و یکمین جلسه «یک ماه یک کتاب» نقد و بررسی می‌شود. در این جلسه علاوه بر حمیدرضا شکارسری خالق اثر، لیلا کردبچه و میلاد عرفان‌پور نیز به عنوان کارشناس و منتقد حضور خواهند داشت. فریبا یوسفی شاعر و منتقد ادبی نیز دبیری و اجرای این سلسله جلسات را به عهده دارد. کتاب «تمرین سکوت می‌کنم بعد از تو»‌ شامل ۹۴ رباعی با موضوعات عاشقانه و اجتماعی است که در بازه زمانی چند ساله سروده شده‌اند و توسط انتشارات سوره مهر چاپ و روانه بازار نشر شده است. گفتنی است، سی‌ویکمین برنامه «یک ماه یک کتاب» شنبه ۲۵ آبان‌ماه، ساعت ۱۶ در سالن سلمان هراتی حوزه هنری واقع در خیابان سمیه برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Tue, 12 Nov 2019 12:15:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/283215/تازه-ترین-مجموعه-شعر-حمیدرضا-شکارسری-نقد-می-شود پخش مستند رضا قیصریه http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/283210/پخش-مستند-رضا-قیصریه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مراسم اکران فیلم مستند «پرتره رضا قیصریه؛ در ستایش 77سالگی» به کارگردانی سعید بهشتی و تهیه‌کنندگی آیسان زرفام، شب گذشته (دوشنبه 20 آبان‌ماه) در قالب برنامه‌های دوازدهمین دوره هفته زبان ایتالیایی در جهان، از سوی سفارت ایتالیا در تهران برگزار شد. این فیلم مستند در مورد رضا قیصریه، مترجم و استاد زبان ایتالیایی و نویسنده ایرانی و خالق رمان مشهور «کافه نادری» است. افرادی چون، هوشنگ گلمکانی، علی دهباشی، امیر حسین‌زادگان، مسعود کازری و چند شخصیت ادبی در این فیلم مستند حضور دارند. در ادامه این مراسم همچنین انتشارات کتاب خورشید از دو کتاب تازه رضا قیصریه به زبان‌های فارسی و ایتالیایی با عنوان «چکیده درس گفتارها، نقد ادبی از عصر باستان» و «تاریخ ادبیات ایتالیایی» رونمایی کرد. ]]> ادبيات Tue, 12 Nov 2019 12:07:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/283210/پخش-مستند-رضا-قیصریه از ترجمه‌‌ ترکی استانبولی کتاب «آبشوران» رونمایی شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/283181/ترجمه-ترکی-استانبولی-کتاب-آبشوران-رونمایی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) همانطور که پیش از این در این رسانه اعلام شده بود، انتشارات مانُس، «آبشوران» نوشته‌ علی‌اشرف درویشیان را با ترجمه‌ ماکبوله آراس‌عیوضی به تازگی راهی بازار نشر ترکیه کرده است. از این ترجمه در سی‌وهشتمین نمایشگاه کتاب استانبول رونمایی شد. آبشوران مجموعه‌ای‌ است از ۱۲ داستان کوتاه که نخستین بار در سال ۱۳۵۳ منتشر شد. این داستان‌ها با رویکردی واقع‌گرایانه تألیف شده‌اند و درویشیان در این اثر با تمرکز بر زندگی آدم‌های فرودست و حاشیه‌ای اجتماع، نوعی نقد سیاسی-اجتماعی را نیز در پس داستان‌های خود ارائه می‌کند و به زعم بسیاری مهمترین اثر درویشیان است.  ]]> ادبيات Tue, 12 Nov 2019 08:16:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/283181/ترجمه-ترکی-استانبولی-کتاب-آبشوران-رونمایی ذهن‌های توطئه‌اندیش عمر جوایز ادبی را کوتاه می‌کنند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/283199/ذهن-های-توطئه-اندیش-عمر-جوایز-ادبی-کوتاه-می-کنند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) این شاعر در گفت‌­وگو با ستاد خبری پنجمین جایزه شعر احمد شاملو، با اشاره به اینکه نباید تاثیرات شگفت‌انگیزی را از جایزه­‌ها توقع داشت، گفت: مثلا برخی می‌­گویند چرا جایزه شاملو باعث پرفروش شدن کتاب برگزیده نشده است؛ واقعیت این است که شعر در همه دنیا فروش چندانی ندارد و نباید انتظار خاصی هم از یک جایزه ادبی داشت. او افزود: کسانی براین باورند که شعر امروز و حداقل آنچه به طور رسمی منتشر می‌­شود چیزی برای عرضه ندارد و به پایان رسیده است. اگر این نگاه را بپذیریم، می‌­شود گفت که جوایز ادبی نیز حیطه عملکرد محدودی پیدا می­‌کنند. اما اگر بپذیریم که در همین شرایط هم شعرهای خوبی منتشر می­‌شود_که من براین عقیده­‌ام_ دراین‌صورت می‌­توان جوایز ادبی را مهم دانست.  برگزیده دوره چهارم جایزه شعر احمد شاملو با بیان اینکه فضای شعر امروز فضای مغشوشی است که می­‌تواند محدودیت‌­هایی برای جوایز ادبی ایجاد کند، گفت: ما از یک سو با محدودیت­‌هایی در زمینه ممیزی روبرو هستیم و از سوی دیگر با محدودیت‌­های اقتصادی. سیاست­‌های حاکمیتی جوایز را به در نظر گرفتن معیارهایی خارج از حوزه ادبیات معطوف می­‌کند و باعث می­‌شود تصویر ما از ادبیات و شعر این دوره با واقعیت آن همخوانی نداشته باشد. در زمینه اقتصادی هم ناشران استقبال زیادی از چاپ کتاب شعر نمی‌­کنند و بیشتر به سمت شبهه‌شعر گرایش دارند که خواننده تضمین شده­ای دارد. آبیز افزود: در چنین شرایط خاکستری و دشواری، اگر وارد عمل شدن و کاری کردن تنها نیازمند پذیرفتن یک سری شرایط ناگزیر و حاکم باشد بی­تردید می­تواند مفید باشد. او درخصوص سوءظن‌هایی که اغلب درباره برگزارکنندگان جایزه‌های ادبی وجود دارد، گفت: این ویژگی دورانی است که ما در آن هستیم. در سال‌های پیش از انقلاب هم اگر شاعری مثل سهراب سپهری به رخدادهای سیاسی واکنش نشان نمی‌داد، خیلی‌ها به او حمله می‌کردند. این شاعر افزود: تردید ندارم که کار کردن، به هرشکلی که باشد، بهتر از کاری نکردن است. تجربه تاریخی نشان داده کسانی که در شرایط خاکستری دست به انجام عملی زده‌اند، درنهایت نتیجه عملکردشان مفیدتر از کسانی بوده که گرایش‌های تند انقلابی داشته‌اند و فقط همه چیز را فقط نفی کرده‌اند و سیاه و سفید دیده‌اند. این شاعر گفت: معمولا این گرایش‌های رمانتیکِ رادیکال که نوعی جوان‌سری در آن هست، و الزاما منحصر به جوان‌ها نیست، توجیهی برای هیچ کاری نکردن است و هرچه که باشد، در شرایط فعلی فایده چندانی برای ادبیات ندارد. او با اشاره به اینکه بخشی از انتقادها به داوری طبیعی است و در همه جای دنیا وجود دارد، گفت:  باید این انتقادها را دسته‌بندی کرد و دید کدامشان پذیرفتنی است. آبیز افزود: برخی انتقادهای سیاسی و اجتماعی حتی اگر پذیرفتنی باشد، سودی به حال جایزه ندارد. یک سری انتقادها هم به روند داوری است. اما بخشی از انتقادات دروغین است و از سوی کسانی مطرح می‌شود که توقع دارند خودشان برنده بشوند. برخی هم عادت به نق زدن دارند و چندان از کار اثباتی و اصلاحی استقبال نمی‌کنند، بلکه فقط منتظرند یک جایی نقطه ضعفی ببیند. این انتقادات باید نادیده گرفته شود. این شاعر همچنین درباره کوتاه بودن عمر جوایز ادبی در ایران گفت: جوایز ادبی باید آزادی عمل داشته باشند. برخی جوایز ادبی ما به دلیل فشارهای بیرونی عمرشان به پایان رسیده است. دلیل دیگر هم نداشتن پشتوانه اقتصادی است.گ او افزود: توقع بالا از یک جایزه ادبی هم موجب دلسردی از این جوایز می‌شود. برخی فکر می‌کنند با گرفتن یک جایزه باید در سطح مهم و بزرگی مطرح شوند و عده‌ای هم فکر می‌کنند جایزه شعر باید به شعری داده شود که شاهکار و مورد قبول همگان باشد. آبیز حاکم بودن یک ذهن توطئه‌اندیش برهمه شئونات فکری ما و تلاش برای کشف سازوکارهای پنهان از سوی این ذهن‌ها را یکی دیگر از دلایل کوتاه بودن عمر جوایز ادبی دانست و گفت: همه این موارد روند آزاردهنده‌ای را برای برگزارکنندگان ایجاد می‌کند، اما تنها راه حل مداومت است. اگر یک جایزه عمر طولانی نداشته باشد، نمی‌تواند عیب‌های خود را رفع کند. این شاعر در ادامه صحبت‌های خود به موضوع داوری کتاب‌های شعر منتشر نشده اشاره کرد و افزود: اگر قرار باشد این کتاب‌ها در همان بخش کتاب‌های منتشر شده داوری شوند، نوعی بی‌عدالتی صورت می‌گیرد. چون کتاب‌های رسمی از صافی ممیزی گذشته‌اند و ممکن است نسخه مورد نظر شاعر نباشند. در عین اینکه ممکن است مشکلاتی هم از جمله احراز مالکیت شاعر بر اشعار به وجود بیاید. به همین دلیل فکر می‌کنم چنین کاری نه عملی است و نه عادلانه. او گفت: اگر هم قرار باشد این کتاب‌ها در بخش جداگانه‌ای داوری شوند، باید محدودیت جغرافیایی برداشته شود و هرکسی در هرجایی مجموعه شعری به زبان فارسی دارد، در جایزه شرکت داده شود که البته فکر خوبی است، اما  جایزه دیگری خواهد بود. آبیز افزود: فکر می‌کنم نگه داشتن یک جایزه مستقل ارزش آن را دارد که چنین ریسکی را نپذیرد و کاش کسانی باشند که برای آن کتاب‌ها هم جایزه‌ای راه بیندازند، چون من هر روز شعرهایی در فضای آنلاین می‌خوانم که بسیار شعرهای خوبی هستند و حیف است نادیده گرفته شوند. این شاعر همچنین به برگزارکنندگان جایزه شاملو پیشنهاد داد در ترکیب هیات داوران از افراد نامرتبط با شعر اجتناب کنند و تنوع نسلی را در میان آن‌ها در نظر بگیرند.   ]]> ادبيات Tue, 12 Nov 2019 10:29:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/283199/ذهن-های-توطئه-اندیش-عمر-جوایز-ادبی-کوتاه-می-کنند در چاپ کلیات میرکرمانی به سعید نفیسی توهین شده است http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/282900/چاپ-کلیات-میرکرمانی-سعید-نفیسی-توهین-شده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) دهم مردادماه سال گذشته، اولین کتاب از مجموعه کتاب‌های دست‌نویس سعید نفیسی با عنوان «کلیات میر کرمانی» در حاشیه برنامه «شب کرمان» در کانون زبان پارسی رونمایی شد، که وحید قنبری‌ننیز، به عنوان مصحح این اثر گفت‌وگویی با ایبنا داشت و در آن‌گفت‌وگو درباره محتوا و کیفیت اثر صحبت کرد. هم روی جلد کتاب و هم در گفت‌وگوی قنبری با ایبنا، عنوان شده که این کتاب زیر نظر آقای رامین نفیسی، فرزند استاد سعید نفیسی و رئیس مرکز یادگارهای سعید نفیسی تصحیح و چاپ شده است. حال پس از گذشت بیش از یک سال از انتشار این کتاب، نقدهایی به کتاب وارد شده که مرکز یادگارهای سعید نفیسی را مجبور به واکنش کرده است. در یک روز بارانی آبان‌ماه و در آستانه سالروز درگذشت سعید نفیسی، به منزل ایشان که حالا مرکز یادگارهای سعید نفیسی است، رفتیم و از رامین نفیسی کم و کیف ماجرا را جویا شدیم. این مصاحبه را امروز همزمان با پنجاه‌وسومین سالروز درگذشت سعید نفیسی می‌خوانید.   با خبر شدیم که در رابطه با چاپ کتاب «کلیات میر کرمانی» که از روی نسخه دست‌نویس سعید نفیسی از این کتاب تهیه شده؛ نقدهایی شده و همین امر شما را به واکنش واداشته است. بفرمایید که ماجرا از چه قرار است و نقد و نظر شما متوجه چه چیزی است؟ من برای اینکه نسخه دست‌نویس «کلیات میر کرمانی» را در اختیار وحید قنبری‌ننیز بگذارم، یک قرارداد با ایشان مبادله کردیم؛ این قرارداد متضمن یک‌سری موارد مختلف است، که متاسفانه ایشان به خیلی از این موارد اصلا توجهی نکرده و هیچ نوع مسئولیت و تعهدی برای خودشان در اجرا و در احترام آن‌ها انجام نداده است. همین بی‌توجهی باعث شده، کتابی که چاپ شده، مورد نقد بسیاری از افراد ذی‌صلاح قرار بگیرد و متاسفانه هم به استاد نفیسی و هم به مرکز توهین شده است. من نمی‌خواهم خدای ناکرده کاری که قنبری‌ننیز انجام داده را کم ارزش بدانم؛ کار خوبی است، خیلی هم روی آن کار کرده‌اند؛ ولی یک‌سری بی‌توجهی‌ و بی‌اعتنایی که به تعهدات‌شان داشتند، باعث شده که ناقدان که نسبت به این مسائل بسیار حساس هستند، مقالاتی بنویسند و این حرکت را نقد کنند؛ که مقداری از این نقدها هم متوجه مرکز است.   حال شما این عدم توجه به تعهدات و نقد و نظرهای متاثر از آن را برای ادامه مسیر چگونه می‌بینید و آیا در رویه شما و مرکز تاثیر خواهد داشت؟ به عنوان مسئول مرکز می‌خواهم بگویم متاسفانه علی‌رغم اختیاراتی که مرکز داشته و تعهداتی که آقای قنبری برعهده گرفته است، این تعهدات انجام نشده و در این میان، مرکز زیر سوال رفته است. حتی این سوال را تا جایی پیش برده‌اند که اگر قرار است بقیه آثار نفیسی هم چاپ شود، یک‌سری نصیحت متوجه مرکز دانسته‌اند که در ادامه راه چنین و چنان کنید. ما در مرکز بیش از ۱۵۰ کتاب به خط نفیسی داریم، که «کلیات میرکرمانی» یکی از آن‌ها است، من قصد دارم این کتاب‌ها را تا آنجا که بشود، چاپ کنم، با تحقیقاتی که انجام شد فردی را که ذی‌صلاح بود، برای این کار انتخاب کردیم، اما متاسفانه ایشان نه از نظر علمی، بلکه از نظر پایبندی به تعهدات، صلاحیت چنین کاری را نداشتند؛ نمی‌دانم راجع به آینده و ادامه این راه، چه باید کرد. آیا با دیگران هم همین روال پیش خواهد رفت یا اینکه برای بقیه کتاب‌ها، احتمالا بتوانیم افراد دیگری را، با دقت و کنجکاوی بیشتری انتخاب کنیم.   از نقدها یا گلایه‌های مرکز یادگارهای سعید نفیسی به چاپ این کتاب، عدم رعایت یکی از تعهدات است که طی آن مولف، مصحح اثر نیست. توضیح شما در این‌باره چیست؟ ابتدا تاکید می‌کنم، کار قنبری، کار خوبی است، ولی ایشان تعهداتش در قرارداد را انجام نداده است.  ایشان همه جا از خودش به عنوان مصحح نام برده است؛ در صورتی که موضوع قرارداد او «حروف‌چینی، چاپ و انتشار کتاب کلیات میر کرمانی براساس دست‌نوشته‌های سعید نفیسی» بوده، که جزو میراث خاندان نفیسی نگه‌داری شده است؛ پس ایشان اینجا مصحح نبوده است، بلکه فقط یک عامل اجرائی یا سرپرست رسیدگی بوده است. از تعهدات دیگر قنبری، «مدیریت و کنترل اوراق تایپ شده، به‌طوری که با نسخه اصل، برابری داشته باشد» است؛ که این کار را به نحو شایسته انجام نداده است و من باب مثال طبق نقد چند صفحه‌ای که فرزاد ضیائی‌حبیب‌آبادی بر این کتاب آورده؛ نمونه‌هایی خلاف این را ذکر کرده است. البته در بررسی این مقاله توسط مرکز، ضیائی در بعضی‌ موارد، نظر شخصی خود را گفته، در صورتی که با متن کتاب هماهنگی ندارد؛ ولی در بسیاری موارد نقد درستی است.     ایرادی هم به گفته قنبری در گفت‌وگو با ایبنا داشتید؛ منظور شما همان بحث اضافه کردن اشعاری که در نسخه دست‌نویس استاد نفیسی موجود نبوده به کلیات میرکرمانی است؟ بله؛ قنبری در مصاحبه‌ای که با ایبنا داشته، ادعا کرده است که: «ما آنچه را که میرافضلی و بشری از اشعار میر گردآوری کرده‌اند، با نسخه نفیسی مطابقت داده و آن‌ها که در نسخه نفیسی نبود، به متن افزودیم و ماخذ آن را یادآور شده‌ایم.» چون آقایان بشری و میرافضلی، بعد از نفیسی روی اشعار میر کرمانی کار کرده‌اند و کتاب‌هایی نوشته‌اند و یک‌سری اشعار میر کرمانی را ردیابی کرده‌اند. قنبری مدعی است در تنظیم این کتاب، اشعاری که در نسخه نفیسی نبوده، را به متن کتاب اضافه کرده است؛ در صورتی که ماده سه قرارداد ما می‌گوید: «آقای قنبری اختیار حذف کردن قسمتی از دست‌نوشته‌ها و همچنین اضافه کردن به متن اصلی کتاب را نخواهد داشت؛ مگر اینکه قبلا موافقت مرکز را دریافت کرده باشد.» که این کار را انجام نداده اند. البته تنها این مورد نیست؛ بلکه در تمام مواردی که ایشان باید موافقت مرکز را می‌گرفته، حتی در یک مورد، موافقت مرکز را نگرفته‌اند. مثلا در قرارداد ما قید شده که: «آقای قنبری مطالعات لازم را برای انتخاب ناشر اصلح انجام داده و با توافق مرکز، اقدام به عقد قرارداد خواهد نمود.»؛ یعنی می‌بایستی ناشر را با نظر ما انتخاب کنند؛ در صورتی که ما هیچ دخالتی در انتخاب ناشر نداشتیم و هیچ توافقی هم در این باره نکردیم؛ زمانی هم به ایشان گفتم قرارداش با ناشر را بیاورد تا ما هم مطالعه کنیم، در پاسخ گفت که اصلا چیزی به عنوان قرارداد نداریم. (به فرموده آقای قنبری) ایشان همچنین طبق این بند قرارداد که: «قبل از شروع چاپ، آقای قنبری نسخه تایپ و صفحه‌بندی شده کتاب را برای بررسی و تایید، به مرکز ارائه خواهد.» قرار بود قبل از انتشار کتاب، نسخ چاپ شده آن را بیاورد و تایید مرکز را بگیرد، که متاسفانه آن کار را هم نکرد.   در مجموع قرارداد بین شما و قنبری چند بند داشته و در این میان او به چند تعهد وفادار بوده و چند تعهد را انجام نداده است؟ متن قرارداد ما ۲۹ مورد بند داشته، که قنبری ۱۳ مورد آن را انجام نداده است. از همه مهم‌تر این است که همه جا ادعا می‌کند که من مصحح این کتاب هستم. این یک توهین به نفیسی است. یعنی نفیسی چیزی تهیه کرده، که شاگردِ شاگردِ شاگرد او، آن را اصلاح کرده است. چون خود قنبری افتخار می‌کند که شاگرد ایرج افشار بوده؛ که خود ایرج افشار شاگرد استاد نفیسی بوده و همه جا هم از نفیسی به عنوان یک شخصیت مطرح در ادبیات فارسی سخن گفته است. حال به ادعای این کتاب، شاگرد افشار و شاگردِ شاگرد او، کتاب استاد نفیسی را اصلاح کرده است. ضیائی در جایی از نقد خود بر این کتاب می‌گوید قرار بوده این کتاب را استادیار دانشگاه آزاد به چاپ برساند، نه یار استاد!. چون قنبری همه جا از همسرش تشکر می‌کند که یار او در انجام این کار بوده است.   مثل اینکه درباره مدت زمان به طول انجامیدن انتشار کتاب هم بین متن قرارداد و زمان واقعی انتشار کتاب دوگانگی است. تفاوت مدت زمان پیش‌بینی شده برای انتشار کتاب در قرارداد و واقعیت چقدر بود و چه تغییری درروند کار پیش آورد؟ ماده هفتم قرارداد می‌گوید: «مدت انجام مراحل مختلف تا انتشار کتاب، از تاریخ تحویل نسخه اسکن شده به آقای قنبری، شش ماه پیش‌بینی می‌شود. چنانچه در پایان مدت کتاب منتشر نشده باشد، این قرارداد فسخ شده تلقی می‌گردد و هزینه‌های آقای قنبری در این مدت متحمل شده، به عهده شخص ایشان بوده و از طرف مرکز جبران نخواهد شد.» تاریخ عقد این قرارداد ۲۵ آبان سال ۹۵ است و طبق این ماده ایشان باید تقریبا در فروردین ۹۶ این کتاب را چاپ و منتشر می‌کرد، که این اتفاق نیفتاد و کار نزدیک به دو سال طول کشید. بنابراین به موجب این قرارداد ایشان. مجاز به چاپ و انتشار کتاب نبوده است.   برای جبران این مسئله از طرف مرکز هیچ تدبیری اندشیده شده یا خیر؟ مثلا اینکه کتاب از چاپ خارج شود، موارد گفته شده اصلاح شود و دوباره چاپ شود؟ متاسفانه این تیری است که از کمان رها شده است. همان‌طور که قبلا هم گفتم، زحمت آقای قنبری را قدر می‌دانیم و برای آن ارزش قائلیم. نمی‌خواهیم زحمتی که ایشان کشیده و احتمالا هزینه‌هایی هم کرده را بی‌ارزش کنیم. به همین دلیل نمی‌خواهیم بابت این قرارداد اقدام حقوقی کنم. چون این مرکز در سال ۱۳۴۵ با حضور خواهرهایم نوشین‌دخت و شیرین نفیسی، برادرم بابک نفیسی و من پایه‌گذاری شد. متاسفانه با فوت خواهر و برادر بزرگم، الان تمام بار این مرکز روی دوش من و فرزندانم است و از آنجایی که از خانواده ناظم‌الاطبا که نزدیک شصت نفر هستند، در ایران فقط ما سه نفر باقی مانده‌ایم، این است که نمی‌خواهیم اگر کسی کار اشتباه چنینی کرده، از طرف خانواده نفیسی مورد ایراد قرار گیرم چون استاد نفیسی متعلق به تمام ایران است. قنبری آن‌طور که خودش گفته، فقط دو نفر همکار داشته است. یکی خانم او و دیگری فردی که تایپ کتاب را برعهده داشته است. درصورتی که در مرکز ما یک گروه هشت تا ده نفره کار کرده‌اند، تا کتاب‌ به اینجا رسیده، که بتوان یک نسخه به کسی داد که قرار است آن را چاپ کند.     در مرکز یادگارهای سعید نفیسی، علاوه بر شما، چند نفر دیگر فعالیت دارند و این فعالیت بیشتر در چه موردی است؟ همان‌طور که در سرنوشته کتاب «میرکرمانی» هم  نوشته‌ام، آقای کلانتری و خانم دلسوز که در این جلسه هم حضور دارند و پنج نفر دیگر، حدود چهار سال زحمت کشیدند تا کتاب‌های دست‌نویس استاد نفیسی را که بعضی از آن‌ها به صورت اوراق بود جمع‌آوری، تنظیم، تفکیک و اسکن کنند و نتیجه طوری شده که امروز من می‌توانم یک نسخه از آن را به محققین و علاقه‌مندان بدهم. البته افراد بیشتری در مرکز کار می‌کردند، که به دلایلی دیگر با ما همکاری ندارند. ولی به هر حال زحمت زیادی کشیدند؛ به‌خصوص این دو نفر که اینجا نشسته‌اند، که هنوز به قولی که  داده‌اند، پایبندند. کلانتری حدود ۱۴ سال و دلسوز حدود ۱۰ سال است، که با ما هستند و شاید خودشان هم نسبت به این نوشته‌ها یک احساس خاصی پیدا کرده‌اند.   چند نسخه دیگر به خط استاد نفیسی مانند کلیات میرکرمانی هست که اسکن شده، ولی حروف‌چینی و چاپ نشده است؟ در مجموع ۱۵۴ نسخه دست‌نویس از سعید نفیسی در اختیار داریم که ۳۲ هزار و ۱۷۹ برگ است. «کلیات میر کرمانی»  اولین کتاب از این مجموعه است که به چاپ رسیده و ۵۵۳ صفحه دارد. قنبری ادعا کرده زمانی که پیش من آمده، از من درباره کتاب میر کرمانی سوال کرده است. در صورتی که واقعیت این نیست. ایشان اول درمورد دست‌نوشته‌های سعید نفیسی صحبت کردند، که بنده لیست این کتاب‌ها را جلوی او گذاشتم و ایشان به گفته خودشان چون از میرکرمانی سابقه ذهنی داشت، بلافاصله روی کتاب کلیات میرکرمانی دست گذاشتند و آن را غنیمت به حساب آوردند.   کلانتری، همکار رامین نفیسی در مرکز یادگارهای سعید نفیسی در این بخش گفت:  البته یک‌سری از این ۱۵۴ عنوان کتاب، به قلم دانشمندان دیگری هم به چاپ رسیده است. مثلا «دیوان مطهر» که تا به حال چند نفر روی آن کار کرده‌اند و کتاب‌های آن‌ها به چاپ رسیده؛ ولی آن کتاب خاص که به قلم و یا تصحیح استاد نفیسی باشد، هنوز چاپ نشده است. کلیات میر کرمانی که قنبری به اصطلاح خودش با شوق فراوان روی آن دست گذاشت، کتابی است که اولا هیچ نسخه اصلی دیگری غیر از این نسخه ندارد، یعنی یک نسخه متعلق به مرحوم مرتضی نجم آبادی بوده، که این نسخه توسط استاد نفیسی به امانت گرفته شده و استاد از روی آن دست‌نویس و مقابله انجام داده‌اند، که آن نسخه الان مفقود شده است. در نتیجه تنها نسخه‌ای که از دیوان میر کرمانی موجود است، همین نسخه دستنویس استاد نفیسی است. دوم اینکه قنبری با توجه به تمام حساسیت‌هایی که درباره این نسخه وجود دارد، باید کاری را انجام می‌داد که در شأن نام «میرکرمانی» و استاد نفیسی باشد، حالا این کار می‌توانست طبق آنچه در قرارداد قید شده، شش ماه زمان ببرد، یا می‌توانست شش سال زمان ببرد. ما محدودیت خاصی برای ایشان وضع نکردیم، ولی نتیجه هم آن چیزی نبود که انتظار داشتیم. هرچند که براساس قرارداد هم عمل نکردند و شش ماه، با مماشات مرکز به حدود دو سال تبدیل شد. نکته بسیار مهم دیگری که وجود دارد، این است که قنبری بارها در مصاحبه‌شان ذکر کرده که نسخه توسط ایشان تصحیح شده است، در حالی که مطابق قرارداد ایشان اختیاری برای تصحیح کتاب نداشته است. حال ما فرض را بر این می‌گیریم که ایشان خواستند تصحیح را انجام دهند، طبق بررسی‌های انجام شده و چند مقاله‌ای که درباره نسخه چاپی این کتاب منتشر شده؛ ایشان در خیلی از موارد نه تنها تصحیح را به شکل صحیح انجام نداده‌اند بلکه مشکلاتی مانند غلط خوانی و ضبط نادرست در متن کتاب مشاهده می شود و به هر دلیلی کار تصحیح به آن شکل که کار بدون عیب و ایراد چاپ شود انجام داده نشده است. در نتیجه ادعای قنبری مبنی بر تصحیح کتاب هم خلاف قرارداد و هم خلاف اصول حرفه‌ای است و متاسفانه چاپ اول این کتاب که اثری واقعا منحصر به فرد است، درخور اسم میر کرمانی و آوازه استاد نفیسی نیست.   کلانتری   این‌طور که بنده متوجه شدم، شما در برخورد با این مسئله، نه به دنبال نقد و غرض شخصی، که نگران مرکز یادگارهای سعید نفیسی و میراث فرهنگی خاندان استاد نفیسی هستید؛ درست است؟ بله. قنبری در گفت‌وگویی که با مجله «جُنگ هنر مس» داشته، درمورد این کتاب گفته اند: «ما با جناب مهندس نفیسی قراردادی برای تصحیح و چاپ کلیات میر کرمانی امضا کردیم. قراردادی که فکر نمی‌کنم نمونه پیشین در تاریخ تحقیقات نسخه‌پژوهی داشته باشد.» صحبت من این است قنبری که این قرارداد را خوانده و امضا کرده است، چرا بعد از دو سال می‌گوید این قرارداد پیشینه‌ای نداشته و تلویحا فاقد ارزش است. این از آن مسائلی است که گردن بنده و مرکز می‌افتد. این مرکز را من تنها اداره نمی‌کنم، بلکه بازماندگان نفیسی اداره می‌کنند. من باید بتوانم در مقابل حرفی که می‌زنم، کاری که می‌کنم و قراردادی که می‌بندم، دیگران را توجیه کنم. من اگر این قرارداد با قنبری را نمی‌نوشتم و همین‌طوری نسخه را دست ایشان می‌دادم، مطمئنا مورد ایراد بقیه قرار می‌گرفتم. این مرکز صددرصد شخصی است و هیچ م حامی پشت آن نیست. فقط ساختمان آن به عنوان خانه سعید نفیسی به ثبت میراث فرهنگی رسیده است، که آن را هم خودمان به صورت داوطلبانه ثبت کردیم و تمام هزینه هایش نیز از جانب خانواده تامین می شود.اما بار مسئولیت نشر آثار و یادگارهای استاد نفیسی بر عهده من است و باید بتوانم این وظیفه را به نحو احسن انجام بدهم در نتیجه چارچوب عملی و حرفه ای قابل دفاعی را باید برای آن در نظر بگیرم.تمام مراحل آماده سازی و چاپ کتاب «کلیات میرکرمانی» هم می بایست  در همین چارچوب انجام می شد.   در میان نقدهایی که درباره کتاب و جنبه‌های مختلف آن شده؛ آیا نقد و نظر مستقیمی هم نسبت به مرکز بود است؟ ضیائی در قسمتی از مقاله خود درباره این کتاب می‌گوید: «چنان که در این مقاله دیدیم، نخستین کتاب آزاد شده از مرکز یادگارهای سعید نفیسی، که بی‌تردید از نفایس آثار این مرکز است؛ شوربختانه با کیفیت و هیاتی سخت و ژولیده به دوست‌دارانش رخ نموده؛ بنابراین اکنون که بیش از نیم قرن از میراث گرانقدر پدر را، که میراث ملی ماست، با وسواس پاسداری کردید، شایسته است همین وسواس را در انتخاب افرادی که یادگارهای نفیس استاد به آن‌ها سپرده می‌شود، نیز به کار گیرید». البته ضیائی در این مقاله به موارد زیادی اشاره کرده است، که برای چنین کتابی این موارد که اعم از غلط‌خوانی، عدم تصحیح، عدم تسلط و... است، خیلی زیاد است. جالب است که خود ضیائی اشاره می‌کند که این نقد کامل نیست و این موارد را فقط من باب مثال آورده است. همان‌طور که عرض کردم، باز هم نمی‌خواهم زحمت قنبری را تخطئه یا کاری که انجام داده را بی‌ارزش کنم، تلاش من این است که مرکز بدنام نشود. چون علاوه بر مقاله آقای ضیائی، چندین مقاله دیگر درباره کتاب کلیات میرکرمانی چاپ شده که آن‌ها هم کم و بیش تلویحا همان نقدها و ایراداتی که ضیائی اشاره کرده را آورده‌اند. ما اینجا نشسته‌ایم که یادگارهای سعید نفیسی را حفظ کنیم و آثار ادبی و فرهنگی و ادبی این مملک را که در اینجا حفظ شده اند، را به جریان بیاندازیم؛ حال اگر بازخوردها یا نظرات این‌چنینی درباره حاصل کار مرکز منتشر شود، درخور نام و شان استاد نفیسی نیست.   برخی نسخه‌های اسکن شده دست‌نویس سعید نفیسی با توجه به فرمایشات جناب‌عالی، این سوال پیش می‌آید که زمانی که کتاب را به قنبری تحویل دادید؛ آیا پیشرفت کار و نتیجه را هم از طرف مرکز  پیگیری می‌کردید؟ بله؛ به صورت مرتب. کلانتری: در رابطه با این‌گونه آثار، یک بخش بحث تخصصی کار است که در آن شرایطی که این قرارداد بسته شد و تعهداتی که قنبری طبق قرارداد به ما داده بود، ما خیلی نمی‌توانستیم در بحث تخصصی پیش برویم یا نظر بدهیم؛ چون اگر قرار بر این بود که ما خودمان تخصصی روی کتاب کار کنیم، نیازی به اینکه اشخاصی مانند آقای قنبری وارد کار شوند، نبود. در واقع ما یک امین پیدا کردیم که از طرف ما بتواند این کار را پیش ببرد. در مورد کلیات میر کرمانی ما می‌خواستیم یک کار تخصصی انجام دهیم؛ آن هم نه فقط در بحث تصحیح، بلکه تخصصی از این جهت که اولین کتابی که منتشر می‌شود، درخور نام استاد نفیسی باشد، که متاسفانه این اتفاق نیفتاد. اولا که قنبری کتاب را در ۶ ماه قید شده در قرارداد تحویل نداد و کار تا دو سال طول کشید. بعد هم در ماه‌های منتهی به انتشار کتاب، کار را خیلی با عجله پیش برد. یعنی از زمانی که خبر داد که انتشارات سخن را به عنوان ناشر انتخاب کرده، تا زمانی که ماکت کتاب در شب کرمان رونمایی شد، حدود دو ماه طول کشید. در مورد طرح روی جلد مرکز و شخص رامین نفیسی نظراتی داشتند که ایشان با این عنوان که در کار انتشارات سخن نمی‌توان خیلی دخالت کرد، یا زمان برای تغییر یا اعمال این نظرات را نداریم و این قبیل توجیه‌ها، خواسته‌های مرکز را بی‌پاسخ گذاشت. حتی کار به جایی رسید که بحث تغییر انتشارات هم پیش آمد و ما گفتیم انتشاراتی می‌خواهیم که بتوانیم نظراتمان را با آن‌ها در میان بگذاریم، آن‌ها هم به نظر ما توجه کنند. که قنبری باز هم قبول نکرد، شاید به دلیل عجله او برای رونمایی از کتاب بود.   طبق فرمایش  آقای کلانتری خیلی از تعهدات مورد نظر قرارداد، به خاطر عجله برای رونمایی کتاب نادیده گرفته شده است. چه تعهداتی قربانی این عجله شد؟ البته قنبری این عجله را در طول حدود دو سالی که کار دستشان بود، انجام ندادند، یا حداقل ما ندیدیم؛ بلکه گذاشته بودند برای شاید دو ماه آخر، که از این طریق بنده را شرایطی قرار دهند که قسمتی از تعهدات ایشان را نادیده بگیرم. طبق قرارداد طراحی پشت جلد کتاب باید به تصویب مرکز می‌رسید، که  قنبری برای طراحی جلد، یک بار، آقایی را به عنوان گرافیست از طرف ناشر به مرکز آوردند؛ که هرچه بنده نظر می‌دادم، می‌گفتند ناشر قبول نمی‌کند. حرف ما هم این بود که ناشر چه کاره است. کتاب مال ماست و ما باید بگوییم پشت جلد چطور باشد. ما می‌خواستیم عکس استاد نفیسی حتما پشت جلد باشد، که نشد. روی جلد اسم کتاب و خود قنبری با فونت درشت کار شده، ولی اسم نفیسی با فونت ریز و کم‌رنگ کار شده، که ما به این هم ایراد گرفتیم، ولی رفع نشد. در کل چنین به نظر می‌رسد در انتشار این کتاب، تمام تلاش این بوده که حتی‌الامکان سعید نفیسی کم‌رنگ شود. در صورتی که اگر من جای ایشان بودم، تمام تلاشم را می‌کردم که سعید نفیسی را پررنگ‌تر نشان دهم؛ چون هر چه او پررنگ‌تر شود، منی هم که ذیل او قرار دارم، پررنگ‌تر خواهم شد. من باب مثال، این کتاب در شب کرمان رونمایی شد، که من برای نشان دادن اعتراضم، علی رغم اینکه آقای دهباشی بنده را دعوت کرد، نرفتم و  کلانتری از طرف مرکز رفت. در نسخه‌ای که آنجا رونمایی شد در صفحات ابتدایی کتاب، قبل از فهرست، عکس سعید نفیسی چاپ شده، اما در نسخه منتشر شده، این عکس حذف شده است. کلانتری: سعید نفیسی اول هر کتاب دست‌نویس توضیحاتی در مورد کتاب، نویسنده آن، مباحث کتاب و اینکه کتاب چگونه به دست او رسیده است، می‌نوشته و سپس امضا می‌کرده، که در اول کلیات میر کرمانی هم چنین چیزی هست. طبق صحبت قنبری و توافق ما، ابتدا بنا بر این بود که اسکن یک صفحه از این نوشته نفیسی در کتاب «کلیات میرکرمانی»، روی جلد کار شود، که این کار را هم نکردند. بعد توافق بر این شد که در یک صفحه مجزا، جزو صفحات اولیه کتاب کار شود، که این اتفاق هم نیفتاد و در نسخه نهایی فقط چند خط انتهایی و امضای استاد به چاپ رسیده است. این نکات شاید نکات مهم و غیر قابل حلی نباشد، اما اینکه ایشان، بعد از انتخاب ناشر ، به هر نحوی سعی کرد نظر خود یا نظر ناشر را به مرکز تحمیل کند اتفاق چندان مناسبی نبود؛ مانند چاپ نکردن عکس استاد یا دستنوشته او در طرح روی جلد. یا حذف عکس استاد از صفحات ابتدایی کتاب در نسخه منتشر شده، بدون هماهنگی مرکز. قنبری در آن دوره منتهی به چاپ کتاب، سعی می‌کرد به نحوی رضایت رامین نفیسی را به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بگیرد و کار را پیش ببرد؛ هر جا هم که به رضایت نمی‌رسید، می‌گفت ناشر این‌طور خواسته و من چاره‌ای ندارم و باید به حرف ناشر گوش کنم. در حالی که حرف ما این بود که ما به شما نگفته‌ایم که با این ناشر خاص کار کنید، یا حتی تایید هم نکردیم که با این ناشر کار کنید. شما می‌توانستید با ناشری کار کنید که حداقل ۷۰ درصد نظرات ما را در چاپ کتاب منعکس و اعمال کند. که این اتفاق هم متاسفانه نیفتاد.   پس شما با ناشر یا به عبارت دیگر با شیوه کار ناشر کتاب هم خیلی موافق نبودید؛ درست است؟ آثار سعید نفیسی چیزی است، که به هر ناشری نشان دهید، با اشتیاق سراغ آن‌ها می‌آید‌. تنها یک انتشارات سخن در این مملکت نیست که. منتها ایشان چون قبلا با بنیاد موقوفات افشار کار می‌کرده و از آنجا با مدیر انتشارات سخن آشنایی داشته، اصرار داشتند، که کار حتما با انتشارات سخن چاپ شود. البته به نظر بنده یک‌سری از مواردی که عنوان می‌کردند ناشر مخالف آن‌ها است؛ نظر خود ایشان بود که از زبان ناشر عنوان می‌شد. در نسخه لفافه کاغذی رونمایی شده اسم نفیسی، به صورت خیلی ریز و کم‌رنگ که باید رمل و اسطرلاب انداخت تا بتوان آن را خواند، کار شده، اما در نسخه منتشر شده، روی جلد گالینگور همین هم حذف شده و اسمی از سعید نفیسی نیست. یا مثلا همه‌جا عنوان کرده که زیر نظر رامین نفیسی؛ در صورتی که اصلا چشم رامین نفیسی به این‌ها نیفتاده بود؛ که زیر نظر او باشد. قنبری تمام  آن چیزهایی که می‌بایست زیر نظر من باشد، را انجام نداده‌اند. همچنین طبق قرارداد: «طراحی جلد کتاب، با ذکز نام مرکز و نام آقای قنبری و تصویب مرکز انجام خواهد شد.» اما اسم مرکز پشت جلد قرار داده شده؛ در صورتی که می‌بایست روی جلد باشد. یا مثلا نقشی که روی جلد به جای عکس سعید نفیسی کار شده، که می‌گویند نقش قالی کرمان است. من نمی‌دانم نقش قالی کرمان، چه ربطی به سعید نفیسی دارد، مگر سعید نفیسی قالیباف بوده است.   با توجه به عدم رعایت تعهدات از طرف مولف کتاب، آیا به لحاظ حقوقی و قانونی هم مسئله را پیگیری کرده‌اید؟ بعد از مدت‌ها و شاید نزدیک حدود ۳۰ سال، کتابی با برند «مرکز یادگارهای سعید نفیسی» منتشر شده است، که هدف ما از چاپ این کتاب، فتح بابی برای انتشار دیگر آثار دست‌نویس سعید نفیسی است. چون این کتاب‌ها، هرکدام نیاز به کار تخصصی دارد، که اگر غیر از این بود، خود ما در مرکز کار تایپ و صفحه‌بندی و... را انجام می‌دادیم و برای نشر به یک ناشر تحویل می‌دادیم. اما چون نیاز به کار تخصصی است، ما می‌خواستیم کسانی که واقعا تخصص دارند و علاقه‌مند هم هستند، سراغ کار بیاییند و هر کدام بخشی را به‌عهده گیرند. حال اگر ما بخواهیم با انتشار اولین کتاب وارد شکایت و بحث حقوقی شویم نقض غرض می‌شود؛ که ما نمی‌خواهیم چنین اتفاقی برای مرکز بیفتد. ما از همان ابتدای انتشار کتاب، متوجه ایراداتی در کتاب شدیم، اما نخواستیم وارد فاز جهت‌گیری و جدل شویم. حتی در مورد این اتفاقات ما هیچ مصاحبه‌ای هم نکردیم. در صورتی که همان یک سال قبل و بعد از مصاحبه قنبری با ایبنا، می‌توانستیم مصاحبه‌ای انجام دهیم و ایرادات و این مسائل  را مطرح کنیم؛ اما سکوت کردیم، تا اینکه نشریه «جنگ هنر مس» و «آئینه پژوهش»، مطالب و انتقاداتی در مورد این کتاب منتشر کردند و دیدیم اگر سکوت کنیم، یعنی داریم کاری که قنبری انجام داده، را تائید می کنیم. الان هم نمی‌خواهیم ایشان را زیر سوال ببریم، بلکه می‌خواهیم به نحوی مسئولیت مرکز را در این قضیه مشخص کنیم و بگوییم  آنچه که در توان مرکز بوده و می‌توانسته، را سعی کرده انجام دهد، حال اگر نتیجه کار آن چیزی که باید، نیست. به این دلایل بوده است. قنبری درباره بنده نوشته: «رامین نفیسی چهارمین و آخرین فرزند، روانشاد سعید نفیسی است. سیمای او بسیار شبیه پدر است. در گفتار و رفتار بسیار جدی و دقیق است، اما در پشت این جدیت، قلب رئوفی حاکم است، که این را در دیدارهای بعدی دریافتم.» که بنده این جمله ایشان را  به این صورت ادامه می دهم که چون فهمیدم قلب رئوفی دارد، می‌توانم هر کار که دلم می‌خواهد انجام دهم!   درباره آثار منتشر نشده استاد نفیسی، که گنجینه عظیمی است و مطمئنا کمک زیادی به تاریخ و ادب ایران می‌کند؛ چرا کار چاپ آن‌ها را مانند آثار شهریار یا اخوان‌ثالث، به یک نشر خاص نمی‌دهید، که زیر نظر خود شما مسئول چاپ و نشر آثار سعید نفیسی باشد؟ من نمی‌خواهم فقط با یک ناشر خاص کار کنم؛ یا به قول انگلیس‌ها همه تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد بگذارم. برای اینکه وقتی در یک مورد کلی با ناشری قرارداد بستید، به عبارتی پای‌بند آن ناشر می‌شوید. در صورتی که اگر هر کاری برای خودش یک ناشر جدا داشته باشد، _ علاوه بر اینکه به نوعی باعث رقابت بین خود ناشرها می‌شود و کار بهتری انجام می‌دهند _ با کیفت بهتری به چاپ خواهد رسید. دو اثر سعید نفیسی هست که بی‌نظیر است. سعید نفیسی نمی‌خواست شاعر شناخته شود؛ چون معتقد بود شعر گفتن هنر است، ولی شاعری کم از دریوزه نیست. به همین دلیل شعرهایش را مگر در موارد محدودی، هیچ وقت و در هیچ جا چاپ نکرده است. ایشان یک دیوان دارد که حدو ۳۵ تا ۴۰ هزار بیت شعر است. این شعرها را هر کسی نمی‌تواند کار کند، یعنی در این میان، فقط شاعر مطرح نیست، بلکه یک فرد یا یک گروه شعرشناس وارد و با سابقه می‌خواهد، که بتوانند کار را انجام دهند. یا یک سری اوراق من از ایشان پیدا کرده‌ام، که خودش اسم آن را «تذکره نفیسی» گذاشته‌ است. در این اثر نفیسی، فقط با خواندن کتاب‌های مختلف، هزار شاعر فارسی‌گو را در قرن پنجم و ششم ردیابی کرده و برای هر کدام یک برگه اختصاص داده، نام و خلاصه‌ای از زندگی  و اگر اشعاری از او پیدا کرده را زیر آن نوشته‌ است و خوشبختانه خود ایشان براساس تاریخ و حروف الفبا، آن را تنظیم کرده است. منتهی، خواندن و تایپ کردن و چاپ و انتشار همین‌ کتاب، تخصص می‌خواهد؛ که متاسفانه از عهده ما برنمی‌آید.   حال برنامه پیش روی مرکز برای چاپ و انتشار آثار دست‌نویس سعید نفیسی چیست؟ آیا تدبیر خاصی برای چاپ این آثار اندیشیده شده است؟  بیشتر کتاب‌های نفیسی، دیوان‌های شاعران عارف است، که بعضی از آن‌ها را اساتید دیگر چاپ کرده‌اند؛ و چاپ این‌ها به شکل معمول کتاب و با تیراژ بالا اولویت ندارد؛ ولی من در نظر داشتم که این‌ آثار را در تعداد نسخ محدود و به عنوان کتاب مرجع، به صورت دیجیتال و به صورت اسکن از دست‌خط خود استاد، چاپ کنیم. تا مثلا اگر کسی می‌خواهد شاهنامه را تصحیح یا تجدید چاپ کند، از دست‌نوشته سعید نفیسی به عنوان کتاب مرجع کمک بگیرد. در مجموع چاپ آثاراستاد نفیسی چند چالش اساسی دارد. اول مسئله هزینه است، که هزینه چاپ خیلی بالا است. مسئله دوم مجوزهای چاپ است. مسئله سوم چون مرکز مجوز چاپ ندارد، باید با ناشرین هماهنگی کند. ناشر هم اولویتش مسئله مالی است؛ اگر کار برایش سود داشته باشد، چاپ می‌کند؛ در غیر این صورت چاپ نمی‌کند.   آیا همه کتاب‌های دست‌نویس استاد نفیسی در اختیار مرکز هست؟ کاری که نفیسی برای کتاب‌های دست‌نویس خود انجام می‌داده، این است که روی هر کتاب یک شماره می‌گذاشته که نشان می‌دهد چندمین کتاب به خط اوست؛ که بر اساس کتاب‌هایی که در دست ماست، ۱۵۹ کتاب به خط نفیسی بوده است. متاسفانه ایرادی که خیلی همکاران و هم‌عصران نفیسی هم از او می‌گرفتند، این بود که کتاب‌هایش را خیلی راحت به دیگران قرض می‌داد؛ در صورتی که خودش هم معتقد بود که پس ندادن کتاب، در قرض گرفتن آن مستتر است. به همین دلیل یک‌سری از کتاب‌هایش که در شماره‌گذاری خود او هست، ولی ما کتابش را در اینجا نداریم؛ معلوم نیست کجا و دست چه کسی است. البته ایرج افشار معتقد بود زمانی که نفیسی کتابهایش را به کتابخانه دانشگاه تهران داد، چند نسخه خطی خود او هم در آن‌ها بوده؛ ولی متاسفانه ما نتوانستیم ردیابی کنیم که چه کتاب‌هایی با خط نفیسی در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران است.   کلانتری: ما برای تمام نسخه‌های دست‌نویس نفیسی، یک نسخه دیجیتال، شامل اسکن  اثر را تهیه کرده‌ایم و این کار را برای  تمام کتاب‌های استاد نفیسی، حتی کتاب‌هایی هم که چاپ شده و نایاب است هم شروع کرده‌ایم و در حال انجام آن هستیم. در مورد کتاب «کلیات میر کرمانی» هم ما یک نسخه دیجیتال از کتاب را برای اینکه قنبری کار را انجام بدهند به ایشان دادیم، اما ایشان بدون توجه به حساسیت ما و گرفتن اجازه مرکز، تصویر صفحه اول این کتاب را در اختیار   نشریه «جنگ هنر مس» قرار داده، که گزارشی از آن چاپ کرده اند. در صورتی که مجوز این کار را نداشته اند، چون این کتاب، تنها نسخه خطی اثر است. ایشان دو سال با ما مراوده داشتهاند ، حساسیت مرکز را می‌دانسته ، اما کم لطفی کرده. در هر حال کار ایشان حرفه‌ای نبوده است.   کتاب‌های زیادی از کتابخانه بزرگ سعید نفیسی به دانشگاه تهران اهدا شده، آیا نسخه‌ای از این کتاب‌ها در مرکز هم موجود است؟ خیر.زمان حیات سعید نفیسی، چهار دیوار این اتاقی که الان در آن هستیم، و در وسط آن در سه ردیف تا سقف قفسه بندی شده و مملو از کتاب بوده است؛  یعنی چیزی در حدود ۴۵ هزار جلد کتاب. به‌طوری که بیشتر شکل انبار کتاب پیدا کرده بود، تا کتابخانه. این مرد یک حافظه فوق‌العاده داشت و جای تک تک کتاب‌ها و شکل آن‌ها را می‌دانست. ایرج افشار یک پرونده خیلی جالب از کارهای نفیسی تنظیم کرده بود. نفیسی در سال‌های پایانی عمرش، خودش از نگهداری کتاب‌هایش خسته شده بود و معتقد بود که کتابخانه‌های شخصی در خانواده‌ها باقی نمی‌ماند و پراکنده می‌شود. این بود که خودش کتاب‌هایش را به جاهای مختلف داد. مثلا کتاب‌هایی که به زبان‌های اروپایی بود، به کتابخانه وزارت خارجه داد. کتاب‌های نفیس، چاپ سنگی و خطی‌اش را به دانشگاه تهران و کتاب‌های چاپی معمولی خود را به دانشگاه کلمبیا در آمریکا داد. چون دانشگاه کلمبیا کرسی رشته ادبیات فارسی را به نام سعید نفیسی نام‌گذاری کرده بود و از نفیسی هم برای افتتاح این کرسی دعوت کرده بودند. نفیسی وقتی دیده بود کتابخانه آنجا نسبت به ادبیات فارسی خیلی فقیر است، عمده کتاب‌های چاپی معمولی خود را به دانشگاه کلمبیا بخشید.   بعد از درگذشت استاد نفیسی چند کتاب از ایشان چاپ شده است؟  همه کتاب‌هایش تجدید چاپ بدون مجوز بوده است. یعنی ناشرانی که حق امتیاز داشتند، بعد از گذشت دوره سی‌ساله اولیه حق کپی‌رایت، همه دست به چاپ مجدد کتاب‌های استاد زدند. حتی اخیرا من یک کتاب از سعید نفیسی در یکی از کتاب‌فروشی‌های خیابان جمهوری دیدم، که اول کتاب مقدمه‌ای دارد که زیر آن نوشته: «سعید نفیسی ۱۳۵۲». از فروشنده که پرسیدم این کتاب را از کجا آورده ای؟، خیلی راحت گفت کتابی است که از نفیسی چاپ شده است؛ گفتم مرد حسابی من پسر استاد نفیسی هستم، ایشان سال ۴۵ فوت کرده، چطور سال ۵۲ کتاب چاپ کرده است، که جوابی برای من نداشت. متاسفانه با چنین وقاحتی کارها چاپ می‌شود. البته مدتی است که خوشبختانه حق کپی‌رایت ۵۰ ساله شده، اما دیگر از مهلت قانونی آنها گذشته است. آنچه از آثار نفیسی هم که بعد از فوت ایشان، زیر نظر مرکز منتشر شده، غیر از همین کتاب اخیر کلیات میر کرمانی،  همه تجدید چاپ بوده است.   شنیده‌ایم که یک شجره‌نامه طویل و چند متری هم از خاندان نفیسی در مرکز دارید. بله، ما یک شجره‌نامه به طول بیش از ده متر هم داریم، آن را در اصل ناظم‌الاطبا شروع کرده است، سعید نفیسی آن را ادامه داد و بعد از آن هم من آن را تکمیل کردم و توسط یکی از دوستان نسخه کامپیوتری آن تهیه شده است. در این شجره‌نامه نام فرزندان دختران خانواده نفیسی ، که همسر یک غیر نفیسی شده‌اند، ذکر نشده‌اند، چون فامیل نفیسی ندارند و این افراد تا سال 1356 حدودا 800 نفر بوده اند.     تا به حال هیچ اقدامی برای ساخت مستند یا فیلمی درباره زندگی استاد نفیسی صورت نگرفته است؟ یک تهیه‌کننده که مستندی درباره زندگی خواهرم، نوشین‌دخت نفیسی که اولین دکترای موزه‌ئولوژی ایران بود، تهیه کرد. چون طراحی موزه‌ای چند تا از موزه‌های معروف تهران مثل موزه آبگینه، موزه رضا عباسی، موزه هنرهای معاصر با همکاری ایشان انجام شده بود، قرار بود صحبت کنیم که ‌ایشان یک مستند هم درباره زندگی سعید نفیسی بسازند، که متاسفانه موافقت نشد.   در پایان اگر سخن، نکته یا مطلبی ناگفته دارید، بفرمایید. اولین نکته ای که لازم است در اینجا به  آقای وحید قنبری ننیز یادآوری کنم این است که در قراداد با ایشان هیچگونه حق امتیاز و یا انحصار برای تجدید چاپ این اثر که متعلق به مرکز یادگارهاست، داده نشده است و ایشان هم نمی‌توانند حق نداشته را به دیگری منتقل نمایند. پس ناشر و دیگران هم از این حق برخوردار نیستند و اجازه تجدید چاپ کلیات میرکرمانی را بدون مجوز مرکز نخواهند داشت، که این مطلب نیز در مشخصات ثبتی کتاب منتشر شده درج نشده است. دیگر آنکه سعید نفیسی عالم بزرگی بوده و هست. ایشان چند مدال آکادمیک از مراجع بزرگ دنیا دارد. عضو آکادمی علوم اروپا، فرانسه، شوروی و آسیا بوده است. واقعا اگر کسی بخواهد زندگی‌نامه‌ای از سعید نفیسی تهیه کند، شاید یک فیلم، چند ساعته شود. نفیسی در ۵۶ دانشگاه، در ۲۵ مملکت از چهارقاره آمریکا، اروپا، آسیا و آفریقا درس داده و سخنرانی کرده است. در تمام دانشگاه‌های  معتبر دنیا سخنرانی داشته، مقاله ارائه داده و تدریس کرده است. یعنی خیلی بیشتر از اینکه در ایران معروف و شناخته‌شده باشد، در دنیا معروف بوده است. پدر ما بر خلاف این دیدگاه عمومی که هرکس معروف است، ثروتمند هم هست، معروف بود، اما ثروتمند نبود. دارایی او کتاب ها و همین خانه بود ،که از مادربزرگ مادرش به او ارث رسیده بود .او هیچ گاه مقام و منصب دولتی و سیاسی نداشت و زندگی اش را صرف تعلیم و تربیت نسل جوان و اشاعه فرهنگ و ادب ایران نمود و پس از سال ها زندگی درویشانه و علمی خود را در همین خانه به پایان رساند. ما هر چیزی که متعلق به سعید نفیسی است، از خانه او گرفته تا کتاب‌ها، قلم، خودنویس، عینک، لباس‌ها و دیگر وسایل او را تا آنجا که می‌توانستیم، جمع‌آوری کردیم و امیدواریم که بتوانیم این خانه را تبدیل به یک موزه واقعی کنیم. اما متاسفانه بیشتر موزه‌ها در ایران جنبه علمی و فرهنگی خود را از دست داده اند و به پاتوقی برای گذران وقت جوانان تبدیل شده اند که نقض غرض است و ما می خواهیم موزه ای واقعی برای علاقه مندان به فرهنگ و ادب ایران ایجاد کنیم. و نکته دیگر اینکه من از شما به عنوان یکی از اعضای خبرگزاری کتاب ایران خواهش می‌کنم که این را به دیگر دوستان و همکاران رسانه‌ای خود تاکید بفرمایید که، با توجه به اینکه این مرکز وجود دارد و تمام سوابق خانواده نفیسی از قرن نهم تا به حال در این مرکز جمع‌آوری شده است، اگر هر اطلاعی راجع به خانواده نفیسی می‌خواهند، به منابعی که هرکس می تواند در آنها دخل و تصرف کند مراجعه نکنند. چون این نوشته‌ها مستند می‌شود و باعث تحریف تاریخ  می‌گردد. ولی چنان‌چه به مرکز یادگارهای سعید نفیسی مراجعه شود، ما به عنوان نماینده مرکز هر حرفی بزنیم یا ادعایی داشته باشیم، می‌توانم آن را با سند ثابت کنیم. اما بعضی افراد بی‌اساس یا بدون اطلاع درست حرفی می‌زنند، که دیگران هم این‌ اظهارنظرها را تکرار می‌کنند و نقض حقیقت می‌شود. من باب مثال نفیسی قبل از انقلاب داستانی تخیلی درباره فراماسونری به اسم «نیمه راه بهشت» نوشته است. بعد از انقلاب یک‌سری افراد به ایشان حمله کردند که خود نفیسی فراماسون بوده است، که اگر فراماسون نبوده، این اطلاعات را از کجا داشته است. این مسئله مورد بهره‌بهرداری خیلی‌های دیگر هم قرار گرفت. در صورتی که استاد نفیسی هیچ‌گونه گرایش سیاسی و گروهی  به هیچ جهتی نداشت. هر کجا سعید نفیسی بود، صحبت از علم، فرهنگ، زبان فارسی و تمدن ایران بود. متاسفانه یک عده از سر بی‌اطلاعی یا شاید نظرهای شخصی، این مسائل را می‌گویند و وقتی که از طریق یک رسانه یا مرکز خبری یا هنری منتشر و وارد جامعه ‌شود، واقعیت‌ها لوث می‌شود.   در پایان باید بگویم، از آنجا که هدف این مرکز کمکی هر چند کوچک به اعتلای فرهنگ و ادب و زبان فارسی است از فرهیختگان و پژوهندگانی که تمایل و شایستگی لازم برای کمک به انتشار آثار استاد نفیسی را دارند دعوت به همکاری می‌کنیم. ]]> ادبيات Wed, 13 Nov 2019 06:27:35 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/282900/چاپ-کلیات-میرکرمانی-سعید-نفیسی-توهین-شده فیلمی که از یک اثر ادبی اقتباس می‌شود ماندگار است/از اقتباس از اثرم خبر نداشتم! http://www.ibna.ir/fa/doc/report/283192/فیلمی-یک-اثر-ادبی-اقتباس-می-شود-ماندگار-اثرم-خبر-نداشتم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «رویای باغ» به کارگردانی افشین ضیائیان علی‌پور یکی از فیلم‌های کوتاه راه‌یافته به سی‌وششمین جشنواره فیلم کوتاه تهران است. «به خاطر سنگفرشی که مرا به تو می‌رساند»، «سودای صیاد»، «غفلت» و «منهتن» دیگر فیلم‌های این کارگردان هستند که در جشنواره های مختلف حضور داشته‌اند. فیلم کوتاه «رویای باغ» بااقتباس از داستان «رویای باغ» اثر سیامک گلشیری ساخته شده است. این داستان یکی از 22 داستانی است که در کتاب «رژ قرمز» در قالب 247 صفحه در سال 1396 از سوی نشر چشمه منتشر شده است.  مجموعه داستان «رُژ قرمز» مجموعه‌ای است از داستان‌های کوتاهی که از نظر درون‌مایه و اجرا تا حدی به‌هم نزدیک هستند اما فضاهای گاه متفاوتی دارند. در این داستان‌ها می‌توان محورهایی مانند تنهایی آدم‌هایی که معمولا به دست یک اتفاق ساده یا مرموز به خطر می‌افتند و وجوهی دیگر از درونیات خود را برای خواننده آشکار می‌کنند را دید. رُژ قرمز روایت‌هایی را در خود گنجانده که مخاطب را درگیر می‌کند. دیداری اتفاقی، همکلامی با یک راننده تاکسی در دل شب، زوج‌های در آستانه‌ فورپاشی و ... از داستان‌هایی‌ هستند که معمولا یک اتفاق مسیرشان را تغییر می‌دهد.      سیامک گلشیری، به عنوان نویسنده داستان «رویای باغ» در گفت‌وگو با ایبنا از ساخته شدن فیلم کوتاه «رویای باغ» ابراز بی‌اطلاعی می‌کند و می‌گوید: من در جریان فیلم «رویای باغ» که دو سال پیش با تهیه‌کنندگی محسن پورهاجریان ساخته شد و چندتا جایزه بین‌المللی برد، بودم اما امسال ناگهان متوجه شدم افشین ضیائیان علی‌پور هم این فیلم را ساخته است و متاسفانه به من نگفته بودند و بدون اطلاع من این کار را انجام داده‌اند.   او در ادامه می‌افزاید: درست است که فیلم کوتاه اکران ندارد و قرار نیست چیزی دست کارگردان و تهیه کننده را بگیرد اما باید نویسنده اطلاع داشته باشد. مانند وقتی که یکی از داستان‌کوتاه‌های مجموعه «رژ قرمز» با عنوان «ویلاهای آن‌سوی دریاچه» از سوی عماد خدابخش ساخته شد و هزینه زیادی هم خرج ساختن آن فیلم کوتاه شد و جایزه تهران را هم گرفت. حتی فیلم‌هایی که دانشجویان رشته سینما از داستان‌های من ساخته‌اند همه با اطلاع و هماهنگی من بوده است و من هم هیچ‌وقت به افرادی که می‌خواستند فیلم کوتاه بسازند، پاسخ منفی نداده‌ام. اما این‌بار به من نگفتند تا اینکه آقای میرهاشمی، دبیر جشنواره با من تماس گرفت و گفت که در بین فیلم‌ها، فیلمی به نام «رویای باغ» هست و بعد از آن کارگردان با من تماس گرفت و گفت که این فیلم را ساخته است! اما من هنوز این فیلم را ندیده‌ام. گلشیری در ادامه به ویژگی داستان «رویای باغ» اشاره می‌کند و می‌گوید: ویژگی این داستان این است که به شدت تصویری و پر از دیالوگ است. مثلا در «رویای باغ» که محسن پورهاجریان ساخت، خیلی از دیالوگ‌های خود داستان را استفاده کرد و من هم در جریان همه مراحل ساخت فیلم بودم و بخش کوتاهی از فیلم هم در خانه من پر شد. البته بیشتر کارهای من همین ویژگی را دارند و قابلیت فیلم‌شدن را دارند و کار را برای کارگردانان راحت می‌کنند. مثلا مدتی پیش کارگردانی می‌خواست براساس داستان کوتاه «زجه‌های پنهان» فیلم بسازد یا کارگردان دیگری گفت می‌خواهد براساس داستان «ابرهای سیاه» فیلم بسازد.   این نویسنده معتقد است، اقتباس سینمایی در بهتر دیده شدن ادبیات نقش عمده‌ای دارد و می‌گوید: سینما و ادبیات باید تعامل تنگاتنگی با هم داشته باشند. قبلا هم مقاله مفصلی دراین باره نوشتم که در سینما ادبیات چاپ شد. بعضی از فیلم‌ها را که می‌بینم، احساس می‌کنم کارگردان‌ هیچ اطلاعی از ادبیات ندارد و کتاب رمان زیادی نخوانده است. درحالی‌که هم فیلم می‌تواند تاثیر زیادی روی نویسنده داشته باشد و به او ایده دهد، هم ادبیات روی سینما. ادبیات هسته اصلی سینما است و یک کارگردان حتما باید نمایشنامه‌های خوب جهان را خوانده باشد و فیلم‌های خوب جهان را دیده باشد چون در فیلم کارگردان با دیالوگ و جنبه‌های دراماتیک سروکار دارد و دقت می‌کند که در فیلم‌نامه‌اش اشتباه نباشد.   به‌گفته گلشیری، فیلمی که از یک اثر ادبی اقتباس می‌شود، ماندگار است و نگاه جدی به آن می‌شود، از سویی می‌تواند در شهرت کتاب هم تاثیر داشته باشد.   ]]> ادبيات Wed, 13 Nov 2019 05:58:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/283192/فیلمی-یک-اثر-ادبی-اقتباس-می-شود-ماندگار-اثرم-خبر-نداشتم «سور ربّانی» با نوای صابر خراسانی در فرهنگسرای انقلاب اسلامی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/283244/سور-رب-انی-نوای-صابر-خراسانی-فرهنگسرای-انقلاب-اسلامی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی فرهنگسرای انقلاب اسلامی، در این آیین که چهارشنبه 22 آبان ماه ساعت 16 در محل این فرهنگسرا برگزار می‌شود، صابر خراسانی به شعرخوانی می‌پردازد و دیگر شاعران آیینی برجسته کشور همچون احمدبابایی، قاسم صرافان، میلاد عرفان‌پور، محمدرضا طهماسبی، محمدحسین نجفی و بشری صاحبی به شعرخوانی می‌پردازند. علی اکبر فرهنگیان اجرای این نشست را برعهده دارد. اجرای سرود دانش‌آموزی بخش دیگری از این جشن شاعرانه است. صادق آتشی دو ترانه با عنوان «وحدت» و «بهارعاشقی» را اجرا می‌کند. شاعر این دو ترانه خود اوست آهنگسازی و تنظیم ترانه «بهار عاشقی» را هادی کولیوند انجام داده و آهنگسازی و تنظیم ترانه وحدت را آتشی، خود عهده‌دار بوده است. این نشست با حضور عموم مردم درسالن فجر فرهنگسرای انقلاب اسلامی برگزار می‌شود و علاقه‌مندان برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند با شماره 55408658 تماس بگیرند. فرهنگسرای انقلاب اسلامی در بزرگراه شهید نواب صفوی، تقاطع پل کمیل، ابتدای کمیل شرقی واقع شده است.   ]]> ادبيات Wed, 13 Nov 2019 06:31:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/283244/سور-رب-انی-نوای-صابر-خراسانی-فرهنگسرای-انقلاب-اسلامی ​بهمن صالحی در سی‌سی‌یو بستری شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/283265/بهمن-صالحی-سی-سی-یو-بستری زهرا نوغانچی صالح در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اظهار کرد: چند روز پیش حال پدر بد شد و دچار افت سطح هوشیاری شدند و متاسفانه مساله مغزی پیدا کردند و از این رو در بخش سی‌سی‌یو بیمارستان پارس رشت بستری شدند. وی ادامه داد: از آنجایی که خودم در بیمارستان امام سجاد (ع) شهریار فعالیت می‌کنم، برای نظارت بهتر و بیشتر پدر را به این بیمارستان انتقال دادیم و خوشبختانه از زمانی که پدر به این بیمارستان منتقل شده، سطح هوشیاری او کمی بهتر شده است؛ اما در حال حاضر نیز شرایطش به گونه‌ای نیست که قدرت تکلم و قدرت بلع داشته باشد.   حسن نوغانچی صالح که اهالی ادبیات به نام بهمن صالحی او را می‌شناسند و در شعر «صالح» تخلّص می‌کند در سال 1316 ه. ش در شهر رشت متولد شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رساند. صالحی از سال 1333 به شعر و شاعری پرداخت و در انجمن‌های ادبی شهر خود به ویژه انجمن ادبی دوستداران حافظ شرکت کرد. او در آغاز شاعری سبک قدما را برگزید و به غزل‌سرایی پرداخت و آثارش در مطبوعات گیلان و تهران به چاپ رسید. صالحی پس از آشنایی با نیما یوشیح و شناختن مکتب فکری او به سرودن شعر نو روی آورد و در سال 1345 نخستین مجموعه اشعارش را به نام «افق سیاه‌تر» که در سبک نیمایی بود و یادگار این دوره از کار اوست منتشر کرد. از آثار چاپ شده او می‌توان به کتاب‌های «باد سرد شمال»، «کسوف طولانی»، «نخل سرخ»، «میراث عاشقان»، «با نور آب» و آثاری که در دست چاپ دارد «سمبولیسم عرفانی حافظ»، «تاریخ تغزل»، «خنجر و گل سرخ» اشاره کرد.   خبرگزاری کتاب ایران برای این شاعر پیشکسوت آرزوی سلامتی دارد.   ]]> ادبيات Wed, 13 Nov 2019 09:25:19 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/283265/بهمن-صالحی-سی-سی-یو-بستری