خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين هنر :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/art_media Thu, 23 May 2019 22:00:42 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Thu, 23 May 2019 22:00:42 GMT هنر 60 کتاب سال‌ها و آرشیوهای هنری معرفت دوران را حفظ می‌کنند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/261448/کتاب-سال-ها-آرشیوهای-هنری-معرفت-دوران-حفظ-می-کنند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، آیین رونمایی از کتاب سال گالری ساربان با عنوان «کتاب سال نودوهفت» چهارشنبه اول خرداد ۱۳۹۸ با حضور و سخنرانی، سجاد باغبان، سعید باباوند، جاوید رمضانی و زروان روح‌بخشان در محل گالری ساربان برگزار شد. با آرشیو اسناد معرفت دوران را حفظ کنیم جاوید رمضانی در این نشست گفت: همه آن چیزی که در این سفره وسیع هنر اعم از گالری‌ها، اقتصاد، حراج و... می‌بینید همه به یک نقطه عطفی به اسم معنا و یک جریان معرفتی می‌رسند. جهان معاصر دیگر هنرمند و جریان‌های هنری تک محور را برنمی‌تابد. وی افزود: جهان جدید با کار گروهی معنا می‌دهد. خود جریان کیوریتیست بسیار جدی است که من نام آن را هنربانی گذاشته‌ام و هنربانی امکان مکانمند شدن را به ما می‌دهد. این امر باعث رخدادهای شگفت انگیزی می‌شود که یکی از آنها آرشیوکردن اسناد است. ما اسناد هنری در این دو دهه کم داریم و البته می‌دانیم که معرفت دوران در این آرشیوهاست. رمضانی ادامه داد: گروه ما دو ویژگی دارد: نخست اینکه همه از نهاد آکادمیک می‌آیند و همه معلمند. بنابراین ما جمعی دانشگاهی هستیم که وارد فضای واقعی شده‌اند. متاسفانه دانشگاه به عنوان نهاد حقیقت یاب نقش خود را خوب ایفا نمی‌کند و ما ناچاریم وارد فضاهای واقعی شویم. ویژگی دوم در این است که تیم ما کار گروهی می‌کند. کار گروهی باید تبلیغ شود. این مدرس هنر همچنین با اشاره به خاطره‌ای از دوران دانشجویی خود گفت: من ۳۰ سال پیش به استادم اعتراض کردم که چرا در کتابی مانند تاریخ هنر جنسن فقط ۱۰ صفحه درباره هنر ایران وجود دارد اما در همین کتاب ۱۵۰ صفحه به یونان اختصاص پیدا کرده است؟ او در جواب گفت که اگر هرتسفلد نامی قصد نمی‌کرد که درباره هخامنشیان پایان‌نامه بنویسد ما ایرانیان هنوز نمی‌دانستیم که کورش در کجا دفن شده است. هنوز هم خود ما در این باره تحقیق نکرده‌ایم. اما امروزه یاد گرفته‌ایم که آرشیو کنیم تا بعد بتوانیم بر اساس آنها تحقیقات خود را انجام دهیم. تاکید بر پژوهش و کتاب در فعالیت‌های گالری ساربان سعید باباوند، مدیر هنری «کتاب سال نودوهفت» در این مراسم گفت: از روزی که تیم جدید مدیریت گالری ساربان را تحویل گرفتیم، تصمیم گرفتیم تا برای تغییر فرهنگ گالری داری در ایران چند کار ویژه انجام دهیم. یکی از این برنامه‌ها تاکید بر کیوریتوری بودن نمایشگاه‌های برگزار شده در گالری بود. این ایده با حضور زروان روح‌بخشان در گالری رنگ حقیقت به خود گرفت. وی افزود: ایده دیگر این بود که چون همه ما اهل نوشتن و تدریس بوده و هستیم و  سجاد باغبان، مدیر گالری نیز عضو هیات علمی گروه آموزشی موزه و گردشگری دانشکده پژوهش‌های عالی هنر و کارآفرینی دانشگاه هنر اصفهان است، تصمیم گرفتیم که پس از پایان هر سال همه کارهای‌مان را گردآوری و کتاب کنیم تا اگر فعالیت‌هایمان شایستگی نقد منتقدان را داشته باشد، اسنادی برای ارائه به آنها داشته باشیم. باباوند ادامه داد: در سه سالی که مدیریت گالری بر عهده سجاد باغبان است ما توانستیم دو کتاب سال گالری را منتشر کنیم. این طراح و مدرس هنر همچنین به انتشار کتاب آثار مجموعه شخصی محمد ساربان نژاد، اشاره کرد و گفت: مجموعه و گنجینه هنری آقای ساربان نژاد، بنیان‌گذار و صاحب گالری ساربان نیز مجموعه مهمی از تاریخ هنر ایران است و او از مجموعه داران بزرگ ایرانی است. شما دیده‌اید که کتاب‌های «هنر اسلامی» و «هنر ایران» بر اساس مجموعه و گنجینه ارزشمند  ناصر داود خلیلی منتشر شده است. این کتاب‌ها روایتی است از تاریخ هنر ایران و اسلام با تکیه بر آثار یک کلکسیونر. کتاب‌های مشابه دیگری نیز منتشر شده است. ایده انتشار کتاب بر مبنای آثار مجموعه آقای ساربان نژاد نیز بر اساس چنین ضرورتی شکل گرفت و ما تلاش کردیم تا بر اساس مجموعه ساربان روایتی از تاریخ هنر ایران را در قالب یک کتاب ارائه بدهیم که به زودی منتشر می‌شود. ساربان سعی دارد فرهنگ صحیح گالری‌داری را نهادینه کند سجاد باغبان، عضو هیات علمی دانشگاه هنر اصفهان و مدیر گالری ساربان نیز در این آیین گفت: فعالیت‌های گالری ساربان اکنون ۱۰ ساله شده است، اما در این سال‌ها فعالیت یکسانی نداشته و فعالیت‌هایش به سه دوره تقسیم شده است. در طول سه سال گذشته که تیم جدید اداره گالری را در دست گرفت، سعی شد که ایده‌های تازه در مدیریت گالری تجربه شوند. وی افزود: در این دهه رشد بسیاری در تاسیس گالری‌ها در تهران صورت گرفته است. به نظر ما آمد که برای رقابت با بیش از ۱۰۰ گالری دیگر در تهران باید ویژگی‌های خاصی داشته باشیم تا بتوانیم ادامه حیات بدهیم. یک ایده این بود که در ژانری که گالری قرار است داعیه‌دارش باشد، ویژگی سبک شناختی یکدستی در آن مراعات شود. ایده دیگر این بود که به لحاظ نسلی باید به گروه مشخصی از هنرمندان تمرکز داشته باشد. بر این اساس هرچند ما نزدیک به هفت نمایشگاه را از آثار هنرمندان جوان برپا کردیم اما تمرکز اصلی ما روی هنرمندان نسل میانه بود. ما به مفهوم هنرمند نسل میان از روی تحولات اجتماعی ایران رسیدیم. نسل هنرمندان میانه دو تحول اجتماعی – اقتصادی بزرگ در ایران باغبان در بخش دیگری از سخنان خود به تحولات اجتماعی معاصر ایران و تاثیرش بر هنر اشاره کرد و گفت: هنر ایران دو دوره شکوفایی اقتصادی را تجربه کرده است. نخستین دوره به پیش از انقلاب اسلامی ایران باز می‌گردد و تا نیمه دهه ۵۰ را دربر می‌گیرد و دوره دوم از دهه ۸۰ به بعد در ایران رخ می‌دهد. در حد فاصل میان این دو دوره هنرمندانی بودند که با پدیده‌های مهم اجتماعی ایران مانند انقلاب اسلامی و جنگ مواجه شده و نتوانستند چندان در اقتصاد هنر ایران مطرح شوند. این عضو هیات علمی دانشگاه هنر اصفهان اضافه کرد: این طیف از هنرمندان بیشتر هنرمند – معلم بودند و برای گذران زندگی به تدریس در دانشگاه‌ها اشتغال داشتند. کار هنری آنها نیز بسیار نقاشانه و آکادمیک بود. اسامی این هنرمندان را می‌توانید در این دو کتاب سال منتشر شده ببینید. متاسفانه هیچ گالری وجود نداشت که آثار این هنرمندان را تبلیغ و پشتیبانی کند در صورتی که این آثار قابلیت‌های اقتصادی مهم هم داشتند. به عبارتی این هنرمندان آنقدر که از نظر هنری مطرح شده بودند، به همان میزان جایگاهی در عرصه اقتصاد نداشتند. ما این ظرفیت را تشخیص دادیم که پروموت کردن این هنرمندان هم می‌تواند ما را متفاوت کند و هم محملی برای سرمایه‌گذاری اقتصادی باشد. تاریخ گالری داری در ایران مستند و کتاب نشده است باغبان در بخش دیگری از سخنان خود به عدم آرشیوسازی فعالیت‌های گالری‌ها در ایران اشاره کرد و ادامه داد: من تاکنون ندیده‌ام که کسی در ایران تاریخ گالری داری را دسته بندی و مدون کند. ما در صحبت با آقای ساربان نژاد پیشنهاد کردیم که گالری و مجموعه شخصی‌اش را از هم تفکیک کند. وی افزود: مستندنگاری به زعم ما وظیفه گالری است. سندهای گالری‌ها ارزش‌های تاریخی و اقتصادی دارند. امروزه کسی که می‌خواهد درباره تاریخ هنر معاصر ایران کار کرده و کتابی منتشر کند باید با زحمت بروشور گالری‌ها را به دست بیاورد. بر این اساس مستندنگاری برای کمک به پژوهشگران از برنامه‌های اصلی ما بود. نویسنده کتاب «آشنایی با فلسفه هنر و زیبایی شناسی» همچنین با اشاره به انتشار کتاب مجموعه آثار ساربان نژاد نیز اشاره کرد: کتاب مجموعه ساربان به زودی منتشر می‌شود. ما نه ادعای این را داریم که کتاب کل مجموعه او را پوشش می‌دهد و نه ادعای روایت تاریخ هنر ایران را داشته‌ایم. مجموعه آقای ساربان، سلیقه یک تاجر عاشق هنر است که بر اساس درک هنری خود آن را گردآوری کرده است. همین تیم سخنران امروز نیز کار انتخاب آثار، سردبیری و ویراستاری را بر عهده داشتند. چند نفر از منتقدان و پژوهشگران صاحب نام هنر هم متن‌هایی را درباره آثار مندرج در این کتاب و زندگی هنرمندان نوشته‌اند. کار تدوین به خوبی پیش می‌رود اما با این اوضاع بد صنعت نشر ایران معلوم نیست که چه زمانی بتوانیم کار را منتشر کنیم. هنوز هم فرهنگ کیوریتوری در ایران نهادینه نشده است زروان روح‌بخشان کیوریتور گالری ساربان نیز در این مراسم گفت: مساله کیوریتوری در ایران هنوز هم مورد بحث است و پس از سال‌ها تبادل نظر برگردان کاملی نیز از عنوان آن به فارسی وجود ندارد و هنوز نیز برای آن واژه پیشنهاد می‌دهند. نمایشگاه گردانی، هنرگردانی، هنرپردازی، هنربانی و... واژگانی است که برای آن پیشنهاد شده اما به نظر من معنای کامل را نمی‌رساند. وی افزود: از سال ۱۹۵۰ فرهنگ کیوریتوری در اروپا باب شد و پیشتر کیوریتورها مدیران بخش‌های مختلف گالری‌ها و موزه‌ها بودند. در دوره جدید فعالیت گالری ساربان و طبق گفت‌وگو و تبادل نظری که با دکتر باغبان داشتیم، تاکید او بر این بود که نمایشگاه‌های این گالری به صورت کیوریتال پیش برود. روح‌بخشان ادامه داد: اگر به کتاب سال گالری ساربان نگاه کنید، متوجه می‌شوید که همه نمایشگاه‌ها را کیوریتورها پیش بردند و ما با آنها در ارتباط بودیم. برخی از نمایشگاه‌ها نیز کیوریتور ندارند چرا که من و سجاد باغبان با هنرمند در ارتباط بوده و کار را پیش بردیم و به نحوی کیوریتور در سایه بودیم. این مدرس هنر همچنین با اشاره به این نکته که از دهه ۷۰ در اروپا دیگر فرهنگ برگزاری نمایشگاه‌های هنری به صورت کیوریتال جا افتاده است، گفت: معمولا روند کاری ما به این صورت است که از وسط پروژه هنرمند وارد ماجرا شده و سعی می‌کنیم با استفاده از ایده‌های خود هنرمند و در گفت‌وگوی با او پروژه را به پیش ببریم. روح‌بخشان درباره انتشار کتاب آثار مجموعه شخصی محمد ساربان نژاد نیز اشاره کرد: در اروپا همه می‌دانند که کدام اثر در دست کدام مجموعه دار است، اما متاسفانه در ایران این فرهنگ هنوز جا نیفتاده است. ایده انتشار کتاب مجموعه آثار آقای ساربان نیز بر اساس همین ضرورت شکل گرفته است. این کیوریتور و نمایشگاه گردان گفت: من همیشه علاقه به تاریخ داشته‌ام و دغدغه من روی تاریخ با کار در گالری ساربان اقناع می‌شود. ما مستندات زیادی از جریان‌های هنر تا پیش از سال ۵۷ داریم اما از انقلاب به بعد اسناد کم می‌شود. یکی از پژوهشگران قرار بود روی کتابی درباره تاریخ هنر معاصر کار کند اما چون هیچ سندی نداشت با مشکلات بسیاری مواجه شد. انتشار کتاب‌هایی مانند «کتاب سال نودوهفت» من را امیدوار می‌کند. امیدوار به اینکه اگر کسی مثلا در ۴۰ سال بعد بخواهد کتابی درباره تاریخ هنر ایران کار کند، اسناد در اختیارش است. ]]> هنر Thu, 23 May 2019 14:39:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/261448/کتاب-سال-ها-آرشیوهای-هنری-معرفت-دوران-حفظ-می-کنند بسیاری از آثار تریلر، رویکرد روانشناختی دارند/ امکانات تئاتر در در ژانر وحشت شناخته‌شده نیست http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275601/بسیاری-آثار-تریلر-رویکرد-روانشناختی-امکانات-تئاتر-ژانر-وحشت-شناخته-شده-نیست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نزدیک به چهار ماه از انتشار نمایشنامه «شکار مرگ» آیرا لوین به فارسی می‌گذرد. شهرام زرگر، نمایشنامه‌نویس، مترجم و مدرس دانشگاه، که پیش از این نمایشنامه «اتاق ورونیکا» را از این نویسنده به فارسی برگردانده بود، «شکار مرگ» را نیز ترجمه و در نشر بیدگل منتشر کرده است. «اتاق ورونیکا» یکی از درخشان‌ترین اجراهای معاصر ایران بود که به واسطه اجرای دقیق رضا ثروتی و ترجمه خوب شهرام زرگر درخشید. «شکار مرگ» هم نمایشنامه درخشان دیگری از این نویسنده نابغه است که هوشش را در طراحی پلات و خلق شخصیت‌های پیچیده و باهوش در ژانر تریلر به رخ می‌کشد. یکی از مشهورترین آثار لوین برای مخاطب فارسی زبان، رمان «بچه رزمری» است که با اقتباس سینمایی رومن پولانسکی  هم از آن درخشید و البته این رمان هم با ترجمه محمد قائد به فارسی برگردانده شده است. با شهرام زرگر درباره این دو نمایشنامه آیرا لوین گفت‌و‌گویی داشته‌ایم که در پی می‌آید؛ ابتدا بفرمایید که سابقه نوشتن نمایشنامه‌ در ژانر وحشت و تریلر به کجا می‌رسد؟   از سال‌های آغازین نمایشنامه، عناصر وحشت‌افزا و دلهره‌آفرین داشتیم. در «مده‌آ» هم صحنه‌های فجیع کشتن وجود دارد. در باقی نمایشنامه‌های یونان باستان هم صحنه‌هایی از این دست وجود دارد. هر چند که کارکرد آن نمایشنامه‌ها، کارکرد ژانر وحشت نیست. در نمایشنامه‌های قرون وسطی هم با عناصر فراواقع و سوررئال در نمایشنامه‌های اخلاقی رمزی مواجه هستیم که کارکردشان این بود که مسیحیان را به باور خودشان معتقد‌تر بکنند. در برخی از این نمایشنامه‌ها، صحنه‌هایی از جهنم تصویر می‌شود. اما هدف از آن ترساندن مخاطب نبود، بلکه می‌خواستند مخاطب با دیدن این نمایش‌ها و به وسیله ترسیدن، آدم بهتری شود. در دوره درام الیزابتی، یکی از شاخص‌ترین نمایشنامه‌ها، «دکتر فاستوس» کریستوفر مارلو بود که بعدها نویسندگان دیگر هم اقتباس‌هایی از آن ارائه داده دادند که «فاوست» گوته  از آن جمله است. اما باز هم ما ژانر وحشت را در این نمایشنامه‌ها نداریم. اواخر قرن نوزدهم با نگارش داستان‌ها و رمان‌های ترسناک یا معمایی یا جنایی و پلیسی که شاید پیشگامش را در اروپا بتوانیم بوالو و نارسژاک قلمداد کنیم. و در آمریکا؛ ادگار آلن‌پو شروع شد.                        پس به این ترتیب، می‌توان گفت که ژانر وحشت برآمده از  دوره گوتیک است؟ به عبارتی می‌توان گفت که وامدار این سنت هست. اما در ژانر ادبی‎اش، وامدار رمان‌ها و داستان‌های نویسندگانی است که به آنها اشاره شد. نویسندگانی مثل آگاتا کریستی بودند که داستان و رمان جنایی می‌نوشت و برخی از این‌ها را خودش به نمایشنامه‌ هم درآورده است. یا اینکه برخی از آنها را برای نمایشنامه‌کردن، مناسب‌تر می‌دید؛ مثل «ده بومی کوچک». که هم رمانش وجود دارد و هم به نمایشنامه تبدیل شده است. یا کار دیگری که من ترجمه کردم و هنوز منتشر نشده به نام «موش‌ها». کار معروف‌تر آگاتا کریستی در این زمینه، «تله‌موش» است. که فکر می‌کنم توسط آقای داوود دانشور، ترجمه و حدود 10 سال پیش در تالار مولوی اجرا شد. خیلی از کارهایی که من در این حوزه می‌شناسم،  رویکرد روان‌شناختی دارند و با مفهوم گمشدگی در ارتباط هستند. با روان‌پریشی یا دیگری را روان‌پریش جلوه دادن. نمایشنامه «چراغ گاز» نوشته پاتریک همیلتون، که توسط خانم پروانه مژده، حدود بیست و هفت، هشت سال پیش، تله‌تئاترش ساخته شد. باز چیزی شبیه به این که امکان دارد وجه معمایی‌اش بارز‌تر باشد؛ «بازپرس‌ وارد می‌شود» است. خیلی از نمایشنامه‌ها امکان دارد، عناصری از این ژانر را در خودش داشته باشد، اما نتوانیم به عنوان ژانر پلیسی، معمایی و درامی که درش ماجرایی مطرح می‌شود یا رازی گشوده می‌شود، نشناسیم. من نمایشنامه‌ای از آنتونی شفر ترجمه کرده‌ام به نام «بازرس». این ترسناک نیست اما معمایی درش وجود دارد و مثل یک تراژدی در پایان هم برای کسی که نمایش را دیده، بهجت خاطری حاصل می‌شود. مثل تماشای فوتبال است. آدم از دیدن بازی خوب لذت می‌برد، فرق نمی‌کند آدم برده باشد یا ببازد. نمایشنامه‌های در این ژانر، نمایشنامه‌های خوش‌ساخت هستند. باید پلات مهندسی‌شده‌ای داشته باشند، چیدمان وقایع از یک منطق روایی خوب برخوردار باشد. نویسنده علاوه بر این که دیالوگ‌نویس خوبی باید باشد، باید بزنگاه‌های خوبی برای کار طراحی کند که نمایشنامه‌ ملال‌آور و قابل پیش‌بینی نباشد. واقعیت این است که ژانر وحشت، خیلی نمونه و فراوانی ندارد.   به خصوص در نمایشنامه. به دلیل این‌ که تئاتر اجرای زنده است و اجرای آن را خیلی دشوار می‌کند. در سینما یا رمان، امکانات بیشتری برای ارائه و ساخت این ژانر وجود دارد. دقیقا همین است. اجرا برای وحشت انداختن نیاز به ابزارها و امکاناتی دارد که در تئاتر یا کشف نشده یا اصولا این مدیوم، فاقد آن است. مثلا در ساخت فیلم «دیگران» امکانات سینما در ایجاد حس وحشت خیلی کمک می‌کند. حدود صد سال است که سینما با امکاناتش به تئاتر کمک می‌کند. استفاده از پروژکسیون در آثار ماکس راینهارت و پیسکاتور و حتی برشت سابقه دارد. ما هنوز از این عناصر در اجرای ژانر وحشت بهره نبردیم. من بارها به این موضوع توجه کرده‌ام که چرا سینما می‌تواند در این زمینه موثر باشد. اما در تئاتر یا نوشته به ندرت اتفاق می‌افتد. سینما کات دارد. نمای درشت دارد. سینما دیزالو دارد، صدای روی تصویر و... دارد. به یاد بیاورید رمان معروف «سکوت بره‌ها» در نسخه سینمایی‌اش، جایی که از نگاه هانیبال لکتر قربانی را می‌بینیم و او پشت سرش حرکت می‌کند، مو به تن آدم سیخ می‌شود. تصور من این است که دهه شصت، این ژانر دوباره علاقمند و گیشه پیدا کرد. بعد از جنگ جهانی دوم، با شکل‌گیری یک تهدید پنهانی در جهان، تهدید سرخ‌ها، تهدید روسیه کمونیست، تهدید بمباران اتمی و... که سایه‌ ترسش بر سر مردم بود، این ژانر در کشورهای مرفه شکل گرفت. کمتر اروپا و بیشتر آمریکا. شاید... شاید سنت هالیوود در شکل‌گیری چنین ژانری در برادوی و صحنه‌های تئاتر تاثیر داشته است. چون در اروپا این اتفاق نیفتاده و در انگلیس، تا آنجا که به یاد می‌آورم، چنین چیزی نداریم. فضاهای گوتیک، خیلی اروپایی‌تر است. به خصوص فضای اروپای شمالی. من نمونه‌های ژانر وحشت را خیلی در اروپا سراغ ندارم. اما آمریکایی‌ها به مدد کارخانه رویاسازی هالیوود، سعی کرده‌اند این اتفاق را در صحنه تئاتر محقق کنند. من نمی‌دانم که چقدر در این زمینه موفق بودند. تعدادی از این کارها را من می‌شناسم و دو نمایشنامه از آیرا لوین را هم به فارسی ترجمه کرده‌ام. من بیشتر به آنها تریلر گفته می‌شود.   تفاوت تریلر با ژانر وحشت در چیست؟ اتفاقی که در ژانر تریلر می‌افتد میخکوب شدن است. بیشتر از اینکه بترساند، میخکوب می‌کند. این‌ها تریلر هستند. مخاطب از آن حقه‌ای که خورده جا می‌خورد. تا حالا فکر می‌کرده که آن راه به مسیر دیگری می‌رسیده و حالا به این نتیجه می‌رسد که به بیراهه رفته است.   اشاره کردید به ترجمه نمایشنامه«بازرس» از آنتونی شفر. در کتاب «شکار مرگ» هم شما در مقدمه و هم در متن نمایشنامه، آیرا لوین به این نمایشنامه اشاراتی کرده است. لوین در «شکار مرگ» تا چه حد وامدار «بازرس» است؟ تصادفا آن نمایشنامه را هم من ترجمه کردم. نمایشنامه «بازرس» را حدود بیست سال پیش به فارسی برگرداندم. من با این نمایشنامه از طریق فیلمی که از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، آشنا شدم. بعد از دیدن این فیلم، به این نتیجه رسیدم که چیزی در این فیلمی که من دیدم، غلط است. مردی خواستگار دخترش را دعوت می‌کند و از او می‌خواهد که اگر به دخترش علاقه دارد، جواهراتش را بدزدد و... خیلی منطقی نبود. بعد فیلم اصلی را دیدم و متوجه شدم که خیر؛ او فاسق زنش است. و به او می‌گوید که اگر به او علاقه داری و زنم می‌خواهد من را ترک کند، دیگر لزومی ندارد که آنچه من در زندگی مشترک خریده‌ام را با خودش ببرد. و از او می‌خواهد که وانمود به دزدی جواهرات کند و الخ... شوهر زن، یک مرد انگلیسی و نویسنده رمان‌های جنایی است.   پس در «بازرس» هم مثل «شکار مرگ» ما با یک نویسنده پا به سن گذاشته مواجه هستیم. بله. او متضرر و مغبون است. این نویسنده هم مرد جوان را با یک بازی به خانه‌اش دعوت می‌کند. اصولا فصل مشترک هر دو نمایشنامه، استفاده از بازی است. در «بازرس» نویسنده آن قدر شیفته بازی می‌شود که یکی را می‌کشد. این نمایشنامه از نظر ساختمان نمایشی فوق‌العاده است. اگر کتاب «بازی‌ها»ی اریک برن را بخوانید، متوجه می‌شوید که این نمایشنامه با اینکه پیش از تئوری «بازی»نوشته شده، بسیاری از عناصر آن را در خود دارد. افرادی که غرق بازی می‌شوند، مثل «نهنگ آبی» که پایانش مرگ است، بازی‌های آنها هم مرگ‌بار می‌شود. ضمن اینکه پلات، هر دو نمایشنامه هم بی‌شباهت نیستند؛ نویسنده‌ای، نویسنده جوان دیگری را به خانه دعوت می‌کند و پای زنی هم در میان است و نکته عجیب این که، بازیگر نسخه سینمایی هر دو این‌ها، بازیگر مورد علاقه من، مایکل کین بود.                            این ایده بازی در هر دو نمایش‌نامه‌ای که شما از آیرا لوین به فارسی ترجمه کردید؛ «شکار مرگ» و «اتاق ورونیکا» دیده می‌شود. در «اتاق ورونیکا» بازی به یک تکنیک روان درمانی و تزکیه نفس فردی تبدیل می‌شود. آن خواهر و برادر با استفاده از بچه حرامزاده خودشان، هر بار دختری را به تله می‌اندازند و به خانه‌شان می‌آورند و هر بار، دختر فریب‌خورده را محاکمه و تحقیر می‌کنند.   بله. هر بار او را به پادافره و پاداش می‌رسانند تا خودشان به تزکیه برسند.   به نظرم به نوعی تزکیه نفس می‌رسند و در راستای مفهوم قربانی که در آیین‌های دیونیزوسی انجام می‌شد. همین است. اولین بار که امیر امجد این را خواند، به من گفت: این آیین قربانی است. قربانی برای برکت بخشی، قربانی برای دفع شر، قربانی برای به تزکیه رسیدن و آرامش.   آیا می‌توان با توجه به استفاده از تکنیک بازی این دو نمایشنامه را با هم مقایسه کرد؟ آیرا لوین به عنوان نویسنده، در حوزه‌های مختلفی کار کرده است. حتی کمدی هم نوشت. برای رومن پولانسکی هم فیلمنامه نوشت که فیلم معتبری شد و فیلم‌نامه‌اش هم تحسین شد.   یعنی فیلمنامه «بچه رزمری» را با هم نوشته‌اند؟ بله. اقتباسی از یکی از رمان‌های آیرا لوین است.   این رمان توسط محمد قائد به فارسی ترجمه شده است. بله. خیلی برای من جالب بود که نویسنده‌ای که مورد توجه من قرار گرفته، توجه آقای قائد را هم جلب کرده  و رمانی از او ترجمه کرده‌اند.  آقای قائد بسیار مورد تحسین من هستند. البته به جز این، از بسیاری از رمان‌های لوین اقتباس شده است. رمانی هم به نام «اسلیور» دارد که اقتباس شده است. او هم مردی است که در اتاق‌های هتل دوربین کار گذاشته و این هم بیماری روانی است. یا «همسران استپ‌فورد واید» این هم رمان دیگری از لوین است که اقتباس شده است. تقریبا بیشتر رمان‌هاش فیلم شده است. یکی از درخشان‌ترین کارهایش، اولین رمانش است که سال 1342 به فارسی ترجمه شده است.   «بوسه‌ای برای مرگ»؟ حدود بیست و پنج سال پیش، من این رمان را خواندم. انتشارات کیهان، آن را منتشر کرده بود. زمانی کیهان کارهای فرهنگی بیشتری می‌کرد. یکی‌ از آنها، همین کتاب هفته‌ای بود که قبلا آقای شاملو منتشر می‌کرد و بعدها آقای حاج سید جوادی و بعد آقای هشترودی.  می‌دانید که در کتاب هفته، کلی رمان‌های پلیسی از برت هالیدی و دشیل همت و... منتشر می‌کرد.   یعنی آقای شاملو به رمان پلیسی علاقه‌مند بود؟ شک نکنید. چون در دوره شاملو، بسیاری از داستان‌هایی که در کتاب‌ هفته منتشر می‌شد، کارهای پلیسی و معمایی درجه یکی بود. از ویلیام هاینریش، از برت هالیدی، از دشیل همت... شاهین مالت یا شاهین سیاه، به شکل پاورقی در همین کیهان منتشر می‌شد. خیلی از این‌ها با نام «سروژ» منتشر می‌شد که بعدها فهمیدیم که همان سروژ استپانیان است که مترجم کارهای چخوف هم هست. می‌دانید که ایشان از اعضای سازمان نظامی حزب توده بود.   واقعا؟ بله. ماموریت پیدا می‌کند که شاپور بختیار را ترور کند. با تپانچه می‌رود، ولی تپانچه‌اش را در می‌آورد و روی میز می‌گذارد و می‌گوید؛ من نمی‌توانم آدم بکشم. و زندانی می‌شود. از آن طرف هم به عنوان یک نظامی، کارش را از دست می‌دهد و هم توده‌ای‌ها به عنوان آدم بریده و خائن طردش می‌کنند. به همین دلیل هم به ترجمه پناه می‌برد. تا مدت‌ها نمی‌توانسته حتی ترجمه‌هایش را با نام فامیلش منتشر کند. بسیاری از کارهای پلیسی در کتاب هفته با نام «سروژ» منتشر می‌شد. کیهان هفته، کتاب‌هایی یک پرده باریک‌تر از قطع جیبی- پالتویی درمی‌آورد. یکی از همین‌ها هم «بوسه پیش از مرگ» آیرا لوین بود که با ترجمه یک فرد نظامی، منتشر شده است. البته ترجمه خیلی درخشانی نیست اما به هر حال آدم متوجه می‌شود که قصه از چه قرار است. و کار خیلی درخشانی است.   در آن کار هم ایده بازی هست؟ به نوعی. اما همان‌طور که استفان کینگ گفته، آیرا لوین خالق ایده‌های درخشان است. تصور من این است که پلات خیلی مهم است. یک پلات قوی می‌تواند نقص‌های دیگر را جبران کند.   آیا جذابیت نمایشنامه‌های آیرا لوین، ناشی از خلق شخصیت‌های خاص است یا موقعیت‌های پیچیده و پلات‌های دقیق؟ من این‌ها را جدا از هم نمی‌بینم و همه این‌ها به هم پیوسته است و ترکیب‌شان، یک کلیت را می‌سازد. بهترین توصیف درباره آثار آیرا لوین را در گفته استفان کینگ می‌دانم. او گفته است: «آثار آیرا لوین به دقت ساعت‌ساز‌ان سوئیسی است و در مقابل؛ کارهای ما مثل ساعت‌های فروشگاه‌های ارزان قیمت است.» البته خودش هم آدم درجه یکی است و وقتی آدمی مثل استفان کینگ این را بگوید خیلی است! وقتی از دقت ساعت‌سازان سوئیسی حرف می‌زند، یعنی مجموعه‌ای از چرخ‌دنده‌ها و رقاصه‌ها و... اما پلات خوب نمایشنامه‌نویسان، از یک داستان‌نویس خوب در وجود آنها خبر می‌دهد. بسیاری از نمایشنامه‌نویسان، پلات‌های خوبی ندارند. شخصیت‌ها پرحرفی می‌کنند. من حدود پانزده نمایشنامه از نیل سایمون ترجمه کرده‌ام. برخی از آنها، مثل «عاقبت عشاق سینه‌چاک» پلات خوبی دارد. در مورد نمایشنامه‌های آیرا لوین که خود من به «اتاق ورونیکا» بیشتر علاقه‌مند هستم و معتقدم که یک درام روان‌شناختی است و دیر شروع می‌شود. تا آخر پرده اول، هی می‌گفتم؛ چرا شروع نمی‌شود؟ اما به محض اینکه به پایان پرده اول رسیدم متوجه شدم که؛ نمایشنامه قبل از پرده اول شروع شده است. قبل از این‌که وارد خانه شود، از همان رستورانی که سوزان و پسر می‌روند. بنابراین آیرا لوین یک فونداسیون خیلی خوب در پلات ریخته است. تا اینکه دختر را به اتاق ورونیکا می‌برند، لباس‌‎های ورونیکا را تنش می‌کنند و صدای قفل در می‌آید و بعد به سوزان می‌گویند؛ ورونیکا! ساکت! و.... «اتاق ورونیکا» حال و هوای زنانه‌ای دارد و «شکار مرگ» به نسبت آن، خیلی مردانه است.   به نظر شما آیرا لوین رمان‌نویس بر آیرا لوین نمایشنامه‌نویس ارجحیت دارد یا به عکس؟ من به عنوان کسی که مرتکب ترجمه دو نمایشنامه از او شده، خیلی صاحب نظر نیستم. بعد هم من تمام رمان‌های او را نخوانده‌ام. اما آیرا لوین به عنوان یک رمان‌نویس معروف است که هفت، هشت نمایشنامه هم نوشته است. رمان‌هاش هم اغلب جوایز بزرگی گرفته‌اند و مورد اقتباس سینمایی هم قرار گرفته‌اند. آگاتا کریستی هم شاید بالای هفت، هشت نمایشنامه داشته باشد. یکی‌اش که «تله موش» است، موفق شده رکورد طولانی‌ترین اجرای بر صحنه را داشته باشد.  با این وجود، او را به عنوان «بانوی جنایت» می‌شناسند و رمان‌نویس. شاید حتی کمتر کسی بداند که او نمایشنامه دارد. در مورد آیرا لوین، ممکن است تعداد نمایشنامه‌ها و رمان‌هایش برابر باشد. اما مخاطب رمان و داستان، مخاطب وسیع‌تری است. یعنی ما نمایشنامه‌خوان‌ها هم رمان می‌خوانیم، اما لزوما رمان‌خوان‌ها و داستان‌خوان‌ها، نمایشنامه نمی‌خوانند. بنابراین فکر می‌کنم که شهرت فراگیرترش به خاطر داستان‌نویسی است. خیلی از تئاتری‌ها هم نمایشنامه نمی‌خوانند.   به تازگی نمایشنامه‌ای هم با ترجمه شما و کارگردانی خانم مهتاب نصیرپور بر صحنه آمد. «اثر پرتوهای گاما بر گل‌های همیشه بهار ساکنین کره ماه» این نمایشنامه حدود 9 سال پیش، توسط انتشارات بیدگل چاپ شده است. در برخی از کتاب‌های درباره تئاتر آمریکا، ابتدا به نام کار برخوردم و برای من جلب توجه کرد. جزء نمایشنامه‌هایی است که در دوره‌ای در آمریکا باب شده بود. به یاد می‌آورم که استاد‌مان، آقای سمندریان، سال‌های سال در کلاس‌های مختلف به هنرجوها پیشنهاد می‌دادند که «باغ وحش شیشه‌ای» را کار کنند که یک نمایشنامه کم‌پرسوناژ کوتاه است و خیلی برای کار کلاسی مناسب است. محمد یعقوبی خیلی این نمایشنامه را دوست داشت و کتاب که منتشر شد، او هم با وسعت مطالعه‌ای که دارد، خیلی زود کتاب را خواند و گفت: «این شباهت‌هایی به کار تنسی ویلیامز دارد و از آن درخشان‌تر است.» بعدها که آقای رحمانیان این نمایشنامه را خواندند و تقاضای مجوز کردند، برای من جالب بود که این نمایشنامه برای آقای رحمانیان هم جذاب بود. از بین ترجمه‌های من، این نمایشنامه جزو سوگلی‌های من نیست. اصلا من بیشترین مجوز را برای نمایشنامه «کله‌پوک‌ها» دادم و هر بار که کسی زنگ زده، گفته‌ام؛ این را برای چی می‌خواهید اجرا کنید؟ به همین دلیل هم من وکیل مدافع کارهایی که ترجمه می‌کنم، نیستم و امکان دارد برخی را دوست داشته باشم و برخی را نه! اما در مجموع، نمایشنامه «اثر پرتوهای گاما...» روی کاغذ از نمایشنامه‌های محبوب من نبود. ما اجرای خانم نصیرپور، با وجود اینکه توسط هنرجوهاشان اجرا شده، بسیار حرفه‌ای و پخته است. اجرا کاملا رئالیستی بود با تمام جزئیات؛ یک خانه دو طبقه با ویژگی‌های پانسیون. راوی نویسنده‌ای است که دیده می‌شود و با تماشاگران صحبت می‌کند. اما بارزترین نکته‌ای که حضور دراماتورژ – محمد رحمانیان- را پشت کار نشان می‌داد، همین استخراج جایگاه ناظر، خالق یا نویسنده به عنوان دانای کل است که شخصیت‌هایش را از دل یک جمله کوتاه اتوبیوگرافیک‌وار وارد دریچه ذهن نویسنده می‌کند، جاهایی با کاراکترها گفت‌و‌گو می‌کند. جاهایی تشر می‌زند و... یکی دو جا، مرا به یاد نمایشنامه «شش شخصیت در جست‌و‌جوی نویسنده» نوشته لوئیجی پیراندلو انداخت. این‌ها جذاب بود. جایی ادای دینی به آقای بیضایی دارد. با ارجاع به نمایشنامه معروف یوجین اونیل ؛ «سیر دراز روز در شب» که آقای بیضایی، نام «گذر دراز روزگار آزگار» بر آن نهاده است.   یعنی آقای بیضایی یک اقتباس از نمایشنامه اونیل داشته؟ آقای بیضایی دو نمایشنامه را با همراهی داریوش آشوری ترجمه کرده است. یکی؛ «پیش از ناشتایی» و دیگری هم یک نمایشنامه چینی است. آقای بیضایی، اسم رایج برخی از کارها را نمی‌پذیرد و خودش یک اسم برایش ابداع می‌کند. مثلا به هالیوود می‌گوید؛ اهورابیشه. یعنی هالیوود را هم ترجمه می‌کند.در اصل هالیوود یعنی جنگل مقدس. خیلی‌ها می‌گویند؛ «در انتظار گودو». اقای بیضایی می‌گوید؛ «چشم به راه گودو». قشنگ هم هست. «سیر دراز روز در شب» هم به اعتبار آقای بیضایی شده «گذر دراز روزگار آزگار». در اجرای «اثر پرتوهای گاما...» هم به این نکته و تغییر نامش توسط آقای بیضایی اشاره شده است. این از ادای دین‌هایی است که به نظر من قشنگ است. اما در مجموع، اجرای دوست‌داشتنی‌ای بود. از تکنیک‌های نمایش ایرانی و تعزیه هم در آن استفاده شده بود و البته محمد رحمانیان، نمایش ایرانی را خیلی خوب می‌شناسد. این یک امکان جدید است که به یک نمایشنامه رئالیستی اضافه می‌کند. همه چیز نمایش، رئالیستی است. اما در جایی دو تا آدم نشسته‌اند و یکدفعه چراغ بالای سرشان روشن می‌شود. یعنی که ما الان در ذهن، کاراکترهایی هستیم که درباره ما صحبت می‌کنند. یعنی حضور آدم‌های غایب. ]]> هنر Thu, 23 May 2019 03:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275601/بسیاری-آثار-تریلر-رویکرد-روانشناختی-امکانات-تئاتر-ژانر-وحشت-شناخته-شده-نیست بالابردن شنوندگان پادکست مساوی با افزایش فروش کتاب است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275611/بالابردن-شنوندگان-پادکست-مساوی-افزایش-فروش-کتاب علی بندری سازنده پادکست‌ «چنل بی» در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)‌ درباره زبانی که در تعریف داستان در پادکست‌ها به کار می‌برد گفت: من به همین صورت که در پادکست داستان تعریف می‌کنم حرف می‌زنم،‌ پیش از این که پادکستی داشته باشم، روال حرف زدن من به همین شکل بود. این مدل از حرف زدن من افرادی را دچار سوء تفاهم کرده است و فکر کرده‌اند سرکارشان می‌گذارم یا زیادی با آن‌ها رسمی حرف می‌زنم. این نوع بیان برای پادکست ساخته نشده است و ‌این شکل حرف زدن معمول من است. هر کس که از قبل من را می‌شناخت، می‌گوید وقتی این پادکست را می‌شنوم گویی تو در خانه نشستی و چیزی را برایم تعریف می‌کنی. هیچکس به من نمی‌گوید که چرا در پادکست این‌طوری حرف می‌زنی. او درباره چگونگی رسیدن به این لحن و تاثیر خواندن کتاب بر آن، بیان کرد: فکر نمی‌کنم این نوع حرف زدن ارتباطی با زیاد کتاب‌ خواندن داشته باشد. هرکس لحن صحبت کردن خودش را دارد که می‌تواند به خانواده، محیط،‌ کتاب، فیلم، افراد مورد علاقه و کسانی که فرد تحت تاثیر آ‌ن‌ها قرار می‌گیرد وابسته باشد. به عنوان مثال من کلاسی می‌رفتم که از لحن معلم خود در این کلاس خوشم‌ می‌آمد، تا اندازه‌ای که تصمیم گرفتم مانند او حرف بزنم و شروع کردم به تمرین؛ درست نمی‌دانم چند درصد از شکل حرف زدن امروز من برگرفته از این فرد است اما می‌دانم تا حدی تاثیر گرفته‌ام؛ زیرا من آن تصمیم آگاهانه را از لحظه‌ای که گرفتم به یاد دارم.  وی در ادامه افزود: جالب این است که همین آقا به من گفت من عمویی داشتم که نوع حرف زدن او را خیلی دوست داشتم و از یک زمانی شروع کردم تقلید از مدل حرف زدن عمویم و الان به‌ گونه‌ای حرف می‌زنم که عمویم حرف می‌زد. حال در این بین قطعا چیزهای دیگری هم اثر می‌گذارد. حرف اصلی من این است که من این لحن را برای پادکست نساختم بلکه لحن حرف زدن خود من است. بندری درباره استفاده از داستان و روایت‌های ایرانی برای بیان آن در اپیزود‌های چنل‌بی گفت:‌ دروغ است که اگر بگویم به این امر فکر نکرده‌ام،‌ هم خودم فکر کرده‌ام و هم پیشنهادهای زیادی می‌شود؛ ولی من چارچوبی برای پادکست تعریف کرده‌ام؛ می‌خواهم گزارش‌هایی را تعریف کنم که اولا به انگلیسی نوشته شده است. دلیل دیگر هم این است که سنت این گونه گزارش نوشتن به زبان انگلیسی است و قوام پیدا کرده است. این سنت را در انگلیس زیاد پیدا نمی‌کنید و  بیشتر آمریکایی است، در انگلیس دو یا سه مجله گزارش روایی بلند می‌نویسند. او در ادامه اظهار کرد: این است که من به استفاده از این گزارش‌های روایی بلند احتیاج دارم. نمی‌توانم موضوعی را انتخاب کنم و در آن رابطه تحقیق کنم؛ چون امکانات، سواد و مهارت نوشتن این نوع گزارش را ندارم. نوشتن گزارش مهارتی است که باید آن را آموخت که من این مهارت را ندارم و از حاصل فعالیت کسی که این کار را بلد است و به بهترین شکل و در اعلا‌ترین کیفیت آن را انجام می‌دهد استفاده می‌کنم و تحویل مخاطب می‌دهم. من با این کاری که انجام می‌دهم آن شکل از خبرنگاری و روزنامه‌نگاری را به مخاطب فارسی زبان ارائه می‌دهم و می‌گویم خبرنگاری و روزنامه‌نگاری وجه دیگری به نام گزارش‌نویسی دارد.  وی ادامه داد: در ضمن فقط نویسنده نیست، گزارشی که من از منبع انگلیسی برمی‌دارم فرآیندی را طی کرده است؛‌ یعنی سردبیری این گزارش را کنترل می‌کند و تغییراتی اعمال می‌شود تا به این گزارش تبدیل شده است. همچنین یک تیم راستی آزمایی ادعاهای این نویسنده را بررسی می‌کنند.‌ من مطمئن نیستم چنین سازمانی در ایران داریم یا نه. اگر کسی گزارش روایی می‌نویسد من از صحت کار او هم مطمئن نیستم.   این گوینده پادکست در پاسخ به این سوال که آیا قصد ندارید با نویسنده‌ای وارد مذاکره شوید که متناسب با این کار شما بنویسد و شما آن را تعریف کنید، گفت: فکرش خیلی جذاب است ولی می‌دانم که نمی‌شود؛ برای من که در ایران زندگی نمی‌کنم سنگ بزرگی است که بخواهم چنین همکاری را شروع کنم. من پادکست را در اوقات فراغت خودم می‌سازم برای همین نمی‌توانم کار تعاملی انجام دهم و با کسی که از من دور است و احتمالا از قبل هم نمی‌شناسمش شروع به کار کنم. ولی اگر من اینجا زندگی می‌کردم احتمال داشت که این کار را اجرایی کنم و با نویسنده‌ای همکاری کنم. ایده جذابی است که نویسنده‌ای را پیدا کنم، سوژه هست نویسنده اوست و راوی من،‌ در نهایت با هم یک چیز خوب بپزیم. وی در ادامه افزود: وقتی می‌گویم سنت این کار در ایران قوام پیدا نکرده بخشی به این دلیل است که تعداد نویسندگان آن کم است و بخشی دیگر این که من اصلا نمی‌دانم راستی‌آزمایی در ایران چگونه کار می‌کند. در نتیحه چگونه از حرف نویسنده اطمینان پیدا کنم. برای همین وقتی از نبود نویسنده حرف می‌زنم منظورم نبود سنت این کار است.  او درباره برنامه آینده برای گسترش این پادکست گفت: گذاشتن ویدئو، ‌عکس، مطالب تکمیلی و صدای شخصیت اصلی تازه نیست و ما از سال اول این کار را می‌کردیم، اما سرعت و کیفیتش به این خوبی نبود. روالمان به این شکل نیست که همیشه مطالب تکمیلی در آن قرار دهیم، برنامه‌‌ای هم برای عدم انجام این کار نداریم، اگر احساس کنیم عکس یا موسیقی برای این اپیزود مهم است، می‌گذاریم. به عنوان مثال اپیزود «مظنون» موزیک نداشت،‌ چون احساس کردیم نیاز به موزیک ندارد.  وی در ادامه گفت: پادکست‌های ما طراح صوتی به نام امید صدیق‌فر دارد؛ او می‌گوید که در فلان اپیزود موسیقی نمی‌خواهم و فقط می‌خواهم از صداهای واقعی مستند استفاده کنم. از این منظر پادکست تفاوت خاصی نکرده است و همه‌چیز پادکست بهتر شده است؛ ‌از کیفیت صدا گرفته تا ادیت و لحن تعریف کردن من.  این گوینده پادکست همچنین بیان کرد: در حال حاضر که اپیزودهای اول را گوش می‌کنم می‌گویم دست آن‌هایی درد نکند که نه تنها این اپیزودها را گوش کردند،‌ بلکه این پادکست‌ها را به دیگران معرفی کردند. چون به این شکل نبود که تا اپیزود چهل منتظر بمانند و بعد معرفی کنند، آن‌ها از همان اپیزودهای اولیه این پادکست را به اطرافیان خود معرفی کردند.  او درباره اشکالات اپیزودهای اولیه گفت:‌ کات‌ها غیر حرفه‌ای بود و‌ لحن بد بود. من مقابل میکروفن استرس داشتم و مکث‌های عجیب و غریب می‌کردم؛ در واقع هرکاری که برای ضبط پادکست باید رعایت می‌کردم من به غلط انجام می‌دادم. در حال حاضر من ایستاده داستان را روایت می‌کنم، در آن زمان نه تنها می‌نشستم بلکه روی زمین و با سری خمیده می‌نشستم. موبایلم روی زمین بود و از روی کاغذ می‌خواندم. تمام این کارها اشتباه است. من وقتی اپیزود را ضبط می‌کردم از کیفیت خوبی برخوردار نبود ولی محتوای خیلی جذابی داشت. و این جذابیت محتوا بود که مخاطب را جذب و وفادار کرد، این وفاداری سبب شد تا این پادکست را ترویج کنند. وی ادامه داد: در ادامه مخاطب زیاد شد و من انرژی گرفتم، پول دادند و حمایت مالی جمع کردم و اسپانسر آمد. با وجود حامی مالی من تجهیزات بهتری خریدم؛ بعد ادیتور آمد و کم‌کم گروه بزرگتر شد و کیفیت پادکست بالا رفت. برای من این امر فلسفه‌ای برای زندگی شد که باید کار کوچکی را شروع کرد، همه زوائدش را زد و نیازی نیست از کیفیت خوبی برخوردار باشد یا بهترین باشد؛ بلکه باید هسته اصلی کار خود را پیدا کرد.‌ هسته اصلی کار من محتوای جذاب است. درمورد جذابیت محتوا نباید هیچ چشم‌پوشی کرد، روی این امر تعصب داشته باشی و سایر چیزها را آسان بگیر تا وقتش برسد. او درباره زمان انتشار اپیزودها اظهار کرد: تقریبا ماهی یک اپیزود منتشر می‌شود. گروهی برای کارهای تدوین،‌ تلگرام،‌ اینستاگرام،‌ سایت، ‌مطالب تکمیلی، خبرنامه، پوستر داریم و افرادی این کارها را انجام می‌دهند، قسمتی که مربوط به اجرای قصه است را خودم به تنهایی انجام می‌دهم؛‌ صدا، ‌صدای من است. من اسپانسر می‌گیرم ولی سفارش نمی‌گیرم و حامی مالی نمی‌تواند به من بگوید من چه چیزی را بگویم،‌ او پولی به من می‌دهد و من محصول او را تبلیغ می‌کنم.  او درباره محتوای برخی اپیزودهای پادکست گفت: کتاب‌هایی که دوست داشته باشم معرفی می‌کنم و پادکست را خیلی شخصی اداره می‌کنم. به عنوان مثال کتابی را که خواندم و مورد پسندم باشد می‌گویم این کتابی است که دوست دارم و می‌خواهم برای دوستانم تعریف کنم. بیشتر کتاب‌ها غیر داستانی است،‌ کتاب‌هایی که یک سوال محوری دارد و نویسنده در جست‌و جوی جواب این سوال سراغ تئوری می‌رود.  وی افزود: به عنوان مثال،‌ کتاب «استثنائی‌ها» یا «از ما بهتران»‌ که چندین ترجمه از آن به فارسی موجود است؛‌ این کتاب می‌گوید در ارزیابی عوامل موفقیت یک نفر،‌ افراد چیزهای زیادی را نام می‌برند مانند پول، تلاش و کوشش، ‌و خیلی مواقع اثر «شانس» را دست کم می‌گیرند، ‌حرف اساسی این کتاب این یک جمله است. نویسنده به قدری مثال‌های قشنگی می‌زند و داستان‌های جالبی روایت می‌کند که مخاطب جذب می‌شود. همچنین درباره اشخاصی مانند بیل‌گیتس و استیو جابز و موفقیتشان می‌گوید.  بندری در ادامه گفت: نویسنده در این کتاب می‌گوید ‌همه چیزهایی که مردم درباره این دو می‌گویند صحیح است ولی سال تولد این افراد در موفق بودنشان بسیار موثر بود، ‌نشان به آن نشان که این دو در همین سال به دنیا آمدند. دلیل اهمیت سال تولدشان به دلیل ستارگان و علم نجوم نیست، زمانی که کامپیوتر تبدیل به وسیله‌ای شد که در دانشگاه‌ها به راحتی قابل استفاده بود ‌این افراد در سنی بودند که نه آنقدر جوان بودند که از این وسیله اطلاعی نداشته باشند  و نه آنقدر سنشان بالا رفته و کارمند باشند که نتوانند روزی بیست ساعت پشت کامپیوتر بنشینند، این‌ها دانشجو بودند و از کامپیوتر استفاده کردند و آنقدر کد زدند که خدای کد شدند. بندری درباره اثر این پادکست‌ها بر فروش کتاب گفت:‌ این پادکست‌ها بر فروش کتاب‌ها هم اثر می‌گذارد. جالب این است که من خارج از صنعت نشر ایران این کار را شروع کردم اما تاثیر خوبی بر فروش، نشر یا رفتن مخاطب به سمت کتاب گذاشته است. من وارد دنیای پادکست‌سازی شده‌ام و کلی ادم می‌گویند ما در زندگی کتاب نخریده بودیم و به کتاب علاقه نداشتیم. وی افزود: بازار مخاطب بالقوه کتاب بازار بزرگی نیست برای همین است که تیراژ پایین است. اما بازار مخاطب پادکست این گونه نیست، حال پادکست ما پادکست عامه پسندی است، یکسری پادکست‌های تخصصی فلسفی وجود دارد که بین پنج تا ده‌هزار مخاطب دارد. مانند پادکست لوگوس که از فلسفه می‌گوید یا یک سوال فلسفی را حلاجی می‌کند،‌ موضوع سختی است اما مخاطب زیادی دارد.   او چنین ادامه داد: مردم پادکست تخصصی تاریخ و معلومات‌عمومی را هم گوش می‌دهند. بنابراین جامعه شنوندگان پادکست‌ خیلی بزرگتر از جامعه کتاب‌خوان است؛‌ زمانی که بتوانم در جامعه شنوندگان پادکست اثر بگذارم، روی بازار کتاب اثر گذاشته‌ام و یک کتاب 400 نسخه‌ای راحت به چاپ دوم می‌رسد. اگر یک درصد از شنوندگان پادکست‌های من کتاب را بخرند یک چاپ کتاب تمام می‌شود. همانطور که کتابی مانند «واقعیت»‌ را خریدند و به چاپ دوم رسید. این گوینده در پاسخ به این سوال که آیا تبلیغ پادکست‌های دیگر به کار شما آسیب نمی‌زند اظهار کرد: در کوتاه مدت آسیب می‌زند، ‌پادکست‌های فارسی در سال‌‌های اخیر زیاد شده است؛ ولی به آن اندازه شنونده پادکست فارسی‌ زیاد نشده و این در کوتاه مدت از مقدار شنونده ما کم می‌کند اما در بلندمدت به نفع ماست. زمانی که این پادکست‌ها و محتواشان خوب باشد، شروع می‌کنند به رشد کردن و اضافه کردن مخاطب جدید به شنوندگان پادکست؛‌ یک دلیلش این است که من چیزی را که دوست دارم ترویج می‌کنم و دلیل دیگرش هم این است که این کاری که انجام می‌دهم در درازمدت به نفع شخصی من و پادکستی است که می‌سازم است. وی همچنین بیان کرد: من چیزی را که در پادکست تعریف می‌کنم، موضوعی است که آن را دوست داشتم؛ ممکن است شما این را دوست نداشته باشید و این امری سلیقه‌ای است. اگه در پادکست چیزی را می‌گویم که در برابر آن پول دریافت کردم در ابتدای اپیزود بیان می‌کنم و شما شک نخواهید کرد. ​ علی بندری در پایان درباره برنامه‌های آینده‌اش گفت: یک ماه دیگر پادکست بی‌پلاس شروع می‌شود که داستان‌های هجده یا بیست کتاب است و یک هفته در میان به طور مرتب پخش خواهد شد. در قسمت چنل بی هم ساخت پادکست سریالی را آغاز کردیم که جزو سنت‌های ماست و هر تابستان یک پادکست سریالی می‌سازیم که از مرداد یا شهریور منتشر می‌شود.   ]]> هنر Mon, 20 May 2019 05:52:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275611/بالابردن-شنوندگان-پادکست-مساوی-افزایش-فروش-کتاب ​مهلت ارسال مقالات به سمینار «مطالعات اجرا» تمدید شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275859/مهلت-ارسال-مقالات-سمینار-مطالعات-اجرا-تمدید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، اولین سمینار پژوهشی «مطالعات اجرا» که به همت کانون تئاتر دانشگاهی اداره کل هنرهای نمایشی و با همکاری دانشگاه هنر (دانشکده سینما و تئاتر) برگزار می‌شود تا سوم خرداد پذیرای چکیده‌ مقالات علاقه‌مندان خواهد بود. این سمینار قصد دارد به صورت بینارشته‌ای به مفهوم اجرا و تاریخ و نظریات پیرامون آن در ایران و جهان بپردازد که توضیحات تکمیلی در متن فراخوان آمده است. متقاضیان می‌بایست چکیده خود را به همراه مشخصات فردی، نشانی ایمیل و شماره تلفن در دو فرمت pdf و Word  حداکثر تا تاریخ ۳ خرداد ۹۸ به نشانی ایمیل ‏universitycenter@theater.ir ارسال کنند. سمینار «مطالعات اجرا» از ۵ تا ۷ مرداد در سالن مشاهیر مجموعه‌ تئاتر شهر برگزار خواهد شد. ]]> هنر Sat, 18 May 2019 06:23:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275859/مهلت-ارسال-مقالات-سمینار-مطالعات-اجرا-تمدید ترجمه نمایشنامه سخت‌ترین نوع ترجمه‌ است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/274306/ترجمه-نمایشنامه-سخت-ترین-نوع-ترجمه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) محمدرضا خاکی مدرس و کارگردان حوزه تئاتر است که دستی در ترجمه دارد و تاکنون چندین کتاب در زمینه نمایشنامه و فنون هنر نمایش ترجمه و منتشر کرده است. اخیرا نشر روزبهان پنج نمایشنامه از تادئوش کانتور، آلن بَدیو، وجدی مُعَوَد، اسلاومیر مروژک و تادئوش روُژه ویچ با ترجمه او منتشر کرده است. از این رو گفت‌وگویی با این مدرس و مترجم انجام دادیم که در ادامه می‌خوانید. در ابتدا کمی‌ از تئاتر و نمایشنامه‌نویسی ایران صحبت کنیم، به نظر شما جریان نمایشنامه‌نویسی و تئاتر ایران در یک‌ سال اخیر چگونه بود؟ از دیدگاه شما وضعیت نمایشنامه‌نویسی در چه سطحی است؟ متاسفانه من نتوانسته‌ام همه آثاری را ببینم که تحت عنوان نمایش ایرانی پارسال روی صحنه رفته است. اما اگر به جشنواره تئاتر فجر به عنوان بستری برای انعکاس کارها بنگریم، از این جهت که جشنواره سعی می‌کند به نمایش‌های سراسر کشور نگاهی داشته باشد و نمایش‌هایی از نقاط مختلف کشور را در جشنواره شرکت دهد، شاید بتوان به آثار ایرانی جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به عنوان نمونه‌های نمایشگر روند نمایشنامه‌نویسی ایران اشاره کرد. سال‌هاست که موضوع نمایشنامه ایرانی یا نمایشنامه‌نویسی در ایران، هم برای کسانی که در کار اجرا هستند و هم برای کسانی که می‌خواهند نمایشنامه‌نویسی ایران را دنبال کنند، یک پرسش جدی بوده و هست. ما طی سال‌های اخیر با پدیده‌های متفاوتی روبه‌رو شده‌ایم، یک روند جدید در اجرای نمایشنامه‌های ما اتفاق افتاده و این را در اجرای آثار ترجمه شده نیز می‌بینیم. این امر مربوط به این می‌شود که معمولا کارگردان‌ها خودشان نمایشنامه‌نویس شده‌اند؛ یا بهتر است اینطور بگویم که بیشتر کسانی که نمایشنامه‌نویس هستند خودشان نمایشنامه‌های خود را کارگردانی و بازی می‌کنند یا پست‌های مختلف دیگر مثل طراحی صحنه و دراماتورژی را نیز برعهده می‌گیرند. جالب این است که این امر در زمانی اتفاق می‌افتد که حدود 20سال است ما رشته‌ای به نام ادبیات نمایشی در دانشگاه ایجاد کرده‌ایم و هر ساله عده قابل توجهی در این رشته فارغ‌التحصیل می‌شوند که یکی از شروط فارغ‌التحصیل شدنشان این است که به عنوان پایان‌نامه یک نمایشنامه‌ بنویسند. در چنین شرایطی باید به طور معمول این انتظار را داشته باشیم که ما با نمایشنامه‌نویسانی بیشتر، بهتر و با آثار نمایشی با کیفیت‌تری روبه‌رو باشیم، اما متاسفانه این‌گونه نیست! یعنی اگر به حوزه نشر نمایشنامه‌نویسی ایرانی نگاه کنیم متوجه می‌شویم که تعداد نمایشنامه‌های خوب ایرانی خیلی کم است یا در اکثر موارد از کیفیت خوب یا از یک استاندارد متوسط، برخوردار نیستند. این یک نکته مهم است یا زنگ خطری است که به ما هشدار می‌دهدکه باید توجه خاصی را صرف نمایشنامه‌نویسی معاصر خودمان بکنیم. اگر بخواهیم مقایسه‌ای با دوره‌های پیشین یا پیش از انقلاب داشته باشیم باید اینطور گفت که در دوره‌هایی که تئاتر رونق بهتری داشته به عنوان مثال سال‌های دهه 40، و به خصوص دهه 50، نمایشنامه‌نویس‌هایی داشتیم که به طور مستقل کارشان نوشتن نمایشنامه بود و به عنوان نمایشنامه‌نویس‌هم شناخته می‌شدند؛ این‌طور نبود کسی که نمایشنامه‌ می‌نوشت خودش هم آن را اجرا کند؛ نه اکبر رادی، نه غلامحسین ساعدی، نه نصرت نویدی، و نه اکثر نمایشنامه‌نویسان دیگر، کارگردان نمایشنامه‌های خودشان نبودند. در این بین یک استثنا وجود دارد و آن هم بهرام بیضایی است که نمایشنامه‌های خود را کارگردانی می‌کرد؛ البته در همان زمان نمایشنامه‌های او را کسانی مانند عباس جوانمرد هم کارگردانی کرده‌اند. منظورم این است که نمایشنامه‌نویسی رشته مستقلی است و ما باید از حضور نمایشنامه‌نویس به صورت مستقل حمایت کنیم و افرادی که نمایشنامه‌هایی می‌نویسند، لزوما برای این که خودشان آن را اجرا کنند، نکوشند. نمایشنامه در دست کارگردان مستقل حیات دوباره پیدا می‌کند. در اولین دوره جشنواره اکبر‌رادی در بخش نمایشنامه‎نویسی هیچ برگزیده‌ای وجود نداشت و این امر خشم بسیاری را برانگیخت؛ آیا عدم وجود یک برگزیده در چنین جشنواره‌ای ارتباطی با این گفته شما دارد؟  تا حدودی وابسته به این موضوعی است که عرض کردم، و این عدم برگزیده شدن را نباید یک نقطه منفی دید بلکه در آن یک تذکر یا هشداری وجود دارد؛ یعنی به عنوان مثال جشنواره‌ای که هر ساله در زمینه نمایشنامه‌نویسی برگزار می‌شود اگر یک سطحی از استاندارد و کیفیت را رعایت نکند، نمی‌تواند هیچ کمکی به رشد نمایشنامه‌نویسی ما بکند. در حال حاضر تئاتر ما جشنواره‌های بسیاری دارد؛ ده‌ها جشنواره مختلف با هدف‌ها، شکل‌های گوناگون در زمان و مکان‌های مختلف اجرا می‌شوند؛ و همیشه به این ختم می‌شوند که باید به عده‌ای جایزه بدهند. واقعیت این است که این جریان به هر قیمت و به هر شکل جایزه دادن را به نفع وضعیت عمومی‌ تئاتر کشور نمی‌بینم؛ نه این که با برگزاری جشنواره‌ها مخالف باشم، نه! به گمانم اگر هرچه بیشتر و در اکثر استان‌ها جشنواره داشته باشیم، به نفع جریان عمومی‌ و توسعه تئاتر است و مردم کشور می‌توانند در این جشنواره‌ها حضور پیدا کنند و با تئاتر و فرهنگ تئاتری آشنا شوند، از این منظر مشکلی وجود ندارد؛ اما این که ما فکر ‌کنیم چون یک جشنواره‌ای هست پس به طور حتم باید در پایان حتی به کارهای ضعیف و ابتدایی تعدادی جایزه و لوح تقدیر و تندیس بدهیم، من این درست نمی‌دانم. زیرا ممکن است به کسانی این‌ جایزه‌های را اهدا کنیم که فاقد شناخت کافی از تئاتر باشند و این اولین تجربه آن‌ها باشد! دادن جایزه بهترین‌ها به اولین تجربه فرد تا حد زیادی راه تلاش و فعالیت کردن او برای این که بکوشد تا به سطوح بالاتری برسد را می‌گیرد! من جوانی که با اولین قدم‌هایم به عنوان بهترین نمایشنامه‌نویس، کارگردان، بازیگر یا طراح برگزیده می‌شوم و جایزه می‌گیرم در قضاوت درباره خودم با مشکل روبه‌رو می‌شوم؛ از همان ابتدا خودم را در اوج و جایزه گرفته می‌بینم و در نتیجه تئاتر را کاری نه چندان دشوار و بی نیاز از کوشش و دانش اندوزی می‌بیینم.  من سال‌هاست در دانشگاه تدریس می‌کنم و با جوانان بسیاری آشنا هستم، برخی از این افراد چند تندیس و لوح تقدیر دارند در حالی که هنوز دانشجوی تئاتر هستند. یعنی راه درازی باید طی شود تا این‌ها به رشد کاری برسند و تجربه بیاموزند و اجراهای متعدد داشته باشند به همین سبب گمانم بر این است که باید کمی‌ درنگ  و در روند پخش جایزه آسان تجدید نظر کرد. اگر امسال در جشنواره رادی داوران اثری را شایسته جایزه ندیده‌اند باید به جنبه‌های مختلف آن نگاه کرد. یک جنبه این است که تئاتر ما باید تلاش کند و تئاتر با کیفیت تولید کند و جنبه دیگر این است که داوران آگاهی دارند و حاضر نیستند به هر قیمتی و به هر کاری جایزه بدهند. یعنی ارزش این جایزه را بیشتر از این دانستند که بخواهند به هر کاری جایزه بدهند؟  بله نباید به هر کاری جایزه داد. کشور ما برای تئاتر تبدیل شده است به کشور جشنواره‌ها و تئاتر ما خودش را بیشتر در جشنواره‌ها نشان می‌دهد. هزینه‌های زیادی‌ هم می‌شود، یعنی با همین وضعیت عمومی‌ در این سو و آن سو جشنواره‌های متعددی برگزار می‌شود. این یعنی به جشنواره توجه می‌شود و برای آن هزینه می‌شود، اما نکته  این است که برگزاری این جشنواره‌ها باید هدف‌مند و ارزش جایزه‌های جشنواره‌ها به قدری بالا باشد که اشخاص خودشان را در یک رقابت جدی ببینند، در آن زمان است که این جایزه واقعا ارزشمند می‌شوند و به نظرم این کار نیازمند این است که در ابتدا و در بسیاری از موارد هدف و شکل جایزه دادن را تغییر بدهند. به نظر من لزومی‌ ندارد به کسانی که اولین تجربه‌‌شان است تندیس و لوح تقدیر بدهند، به عنوان مثال برای دانشجو بورس تحصیلی، امکان سفر یا فرصت مطالعاتی فراهم کنند؛ من این نوع تشویق را بهتر از این می‌دانم که در جشنواره‌ به عنوان مثال بگویند فلان دانشجو بهترین بازیگر یا بهترین کارگردان است! فکر می‌کنم در این امور باید تجدید نظر کرد. این کار شدنی است و ما نیروهای جوان خوبی داریم و اگر شرایط را به سمت واقعی کردن و هدف‌مند کردن جشنواره‌های تغییر دهیم. در جهت توسعه، آموزش و گسترده کردن تئاتر و در اختیار عموم قرار دادن تئاتر قدم برداشته‌ایم. یعنی شما می‌فرمایید که جشنواره‌ها و شرکت کردن در جشنواره نمی‌تواند به تئاتر و نمایشنامه‌نویسی ما کمک کند؟  جشنواره‌ها کمک می‌کنند و اصولا فرصتی برای حضور و رقابت‌اند. حرف من این است که نحوه برگزاری آن صحیح نیست. ما همه جشنواره‌ها را به صورت مسابقه‌ای برگزار می‌کنیم؛ من با این بخش اهدای حتمی‌ جوایز مشکل دارم و معتقدم که حداقل باید مراحلی وجود داشته باشد. برای بیان مقصودم مثالی می‌زنم، در ورزش زمانی که ورزشکارانی می‌خواهند در یک مسابقه‌ای در سطح آسیا،‌ المپیک، یا مسابقات جهانی شرکت کنند، تمام سال برای رسیدن به این هدف خود که قهرمان شدن است تلاش می‌کنند آن‌ها می‌دانند که اختلاف بسیار کمی‌ با یکدیگر دارند و گاهی از نظر زمانی در برخی از رشته‌های ورزشی اختلاف به چند دهم ثانیه می‌رسد و این نشان دهنده کوشش و تلاش آن‌هاست؛ از سوی دیگر نشان می‌دهد این رقابت تا چه‌اندازه جدی است و در آن صورت جایزه و مدال گرفتن واقعا معنی پیدا می‌کند. در عرصه فرهنگ هم کار ساده نیست. گاهی ممکن است فردی 20 یا 30 سال نمایشنامه بنویسد تا به یک موقعیت تثبیت شده به عنوان نمایشنامه‌نویس برسد! چرا ما باید به اولین تجربه‌های افراد جایزه بدهیم؟ به نظر من با اینگونه جایزه دادن‌ها او را با این به راه غلط می‌اندازیم. به همین دلیل می‌گویم من با برگزاری جشنواره و  انواع آن موافقم، ولی با جنبه مسابقه‌ای بودنشان موافق نیستم. نظر  شما درباره جشنواره اکبر رادی چیست؟  معتقدم جشنواره اکبر رادی جشنواره‌ای است که قطعا باید به مساله کیفیت توجه کند و مسیری ایجاد کند تا نمایشنامه‌نویسی امروز ما، هم بتواند به تجربه‌های گذشته نگاهی داشته باشد؛ یعنی به عنوان مثال به آثار نمایشنامه‌نویسی مانند اکبر رادی‌ توجه کند و هم اینکه بتواند آثار با کیفیت‌تری ارائه بدهد؛ یا این که جشنواره بتواند هر سال اجرای صحنه‌ای آثار رادی را در رپرتواری از شیوه‌ها، ‌سبک‌های مختلف،‌کارگردانی‌های مختلف، امکان‌پذیر سازد.  اگر مایلید از فضای جشنواره و مشکلات تئاتر خارج شویم و پیش از این که از نمایشنامه‌هایی که تازه ترجمه کرده‌اید صحبت کنیم؛ کمی ‌از ترجمه در حوزه نمایش و مشکلات ترجمه برایمان بگویید؟ ترجمه و معرفی آثار جدید جهانی کاری است که از سال‌ها پیش در کشور ما شروع شده و به لحاظ تاریخی تقریبا همزمان است با ورود تئاتر اروپایی به ایران. اولین کوشش‌ها در معرفی تئاتر از طریق ترجمه صورت گرفت و اولین آثاری که ترجمه شد آثار نمایشی مولیر بود که در دوره قاجار منتشر شد؛ و آرام آرام ما با تئاتر اروپا آشنا شدیم. بیشتر از یک قرن است که در حوزه تئاتر آثاری ترجمه شده است و مترجمان و نویسندگان خوبی هم داشته‌ایم. در زمان حال هم که تغییرات زیادی ایجاد شده، عده زیادی به تئاتر علاقه مند شده‌اند و به تحصیل تئاتر مشغولند.  ترجمه نمایشنامه کاری بسیار دشوار، وقت‌گیر و به گمان من تخصصی است. به نظر من شاید یکی از سخت‌ترین نوع ترجمه‌ها، ترجمه نمایشنامه است؛ چون نمایش فقط تبدیل زبان اثر به زبان دیگر نیست! بلکه کسی که نمایشنامه ترجمه می‌کند باید هم به زبان و زمانه اثر آگاهی داشته باشد؛ و هم نسبت به‌ اندیشه، ویژگی‌های کاری، تکنیک‌ها و جایگاه فکری نمایشنامه‌نویس صاحب اثر آشنایی داشته باشد. به همین دلیل کار بسیار سختی است. ترجمه نمایشنامه به لحاظ مالی کار بی‌درآمدی هم هست، یعنی زمانی که مترجم اثری را ترجمه می‌کند چند ماه، و چند بار روی آن کار می‌کند و بعد آن را به دست ناشر می‌دهد. ناشر هم 500 یا 100نسخه از آن را طی پروسه‌ای که چند ماه و گاهی چند سال طول می‌کشد منتشر می‌کند و چند ماه پس از انتشار ده یا پانزده درصد از قیمت روی جلد را به عنوان دستمزد به مترجم می‌دهد که مبلغ ناچیزی است. بنابراین، مترجم برای پول ترجمه نمی‌کند! ترجمه برای مترجم واقعی، فرصتی برای خلق دوباره یک اثر هنری در زبان خود اوست! به گمان من ترجمه تولد دوباره یک اثر هنری در زبانی دیگر است. ترجمه نوعی آفرینش است. موضوع ترجمه آثاری که قبلا ترجمه شده است و باز ترجمه آنها  و نیز ترجمه‌هایی جعلی و گاهی کپی‌برداری‌ها همچنان مطرح است و مترجمان شکایات زیادی دارند. نظر شما در این زمینه چیست؟ اتفاقی که اخیرا در تئاتر کشور ما رایج شده این است که عده‌ای بدون توجه به زحمتی که کشیده شده و کاری که مترجم انجام داده است، تنها با تعویض نام نمایشنامه و تغییر برخی کلمات و جملات، به نحوی ناجوانمردانه اثر را سرقت می‌کنند و با نامی‌ دیگر، یا به نام خودشان به عنوان مترجم منتشر می‌کنند و آن نمایش را روی صحنه می‌برند. من و بیش از 60 نفر از مترجمین دیگر عرصه ادبیات نمایشی، سال گذشته نامه‌ای در این باره تنطیم کردیم که این نامه در مطبوعات منتشر شد و برای مدیر کل اداره هنرهای نمایشی نیز ارسال شد. گفتند رسیدگی خواهند کرد. متاسفانه این بی توجهی به حقوق مترجمان عرصه نمایش هنوز ادامه دارد و  امیدوارم جامعه تئاتر، خانه تئاتر، جامعه ناشران و همه دوستداران عرصه فرهنگ به این امر توجه کنند و به دفاع از حقوق مترجمان و مولفان عرصه تئاتر بپردازند.  زمانی که یک اثری نیازمند ترجمه دوباره باشد، این کار باید در شرایطی اتفاق بیفتد که ترجمه با کیفیت‌تری نسبت به ترجمه قبلی ارائه شود. نه این که به جای ترجمه تازه، همان ترجمه را دستکاری کنیم و تغییرات کوچکی در آن اعمال کنیم و چیزهایی هم از خودمان بر آن بیفزائیم و بدون این که اثر مبدا را دیده یا خوانده باشیم، یا حتی بدون این که به زبان مبداء اثر آشنایی داشته باشیم، آن را به نام خودمان منتشر کنیم و یا به صحنه ببریم! این کار چیزی جز سرقت نیست، و هدفی جز بی توجهی به حقوق مترجمان و توهین به شعور مخاطب ندارد! این امر متاسفانه در عرصه تئاتر در حال عمومیت یافتن است. اعتراض به چنین وضعیتی فقط متوجه مترجمان نیست و به همه جامعه تئاتری کشور مربوط است. چشم پوشی بر این سرقت آشکار شایسته جامعه فرهیخته تئاتری ما نیست.   برای پیشگیری از این دست فعالیت‌ها چه می‌توان کرد؟ به نظر من همین که این موضوع در مطبوعات مطرح می‌شود می‌تواند تا حدی به این امر کمک کند. تئاتر بدون وجود منتقدین نمی‌تواند رشد کند. منتقدین باید چشمانی باز و ذهنی بیدار داشته باشند. نقد جدی و صریح خاصیت بازدارندگی دارد و نوشته‌های آنان نقش مهمی‌ در ایجاد فضای بهتر و پاکیزه در تئاتر ما خواهد داشت. بهترین راه مبارزه با این پدیده نامیمون روشنگری و کار فرهنگی است.    برویم سراغ نمایشنامه‌هایی که اخیرا نشر روزبهان با ترجمه شما منتشر کرده است. در ابتدا از نمایشنامه «پرتره» شروع کنیم که اسلاومیر مروژک آن را نوشته است. نخست باید بگویم اسلاومیر مروژک یکی از مهم‌ترین نویسندگان اروپای مرکزی است. او نسبت به سیستم کمونیستی، سیستمی‌ که در کشورش لهستان وجود داشت معترض بود و در ژانویه 1968 وقتی ارتش سرخ به پراگ حمله کرد و مانع حرکت‌های اجتماعی شد، در اعتراض به این حمله ارتش سرخ، از کشورش خارج شد به اروپا پناهنده شد و در فرانسه زندگی خود را از سر گرفت و در آن جا بود که شروع به نوشتن بخش زیادی از نمایشنامه‌هایش کرد. البته تا آن زمان آثار زیادی نوشته و چاپ کرده بود اما بخش عمده‌ای از آثارش را بعد از خروج از لهستان و در غربت نوشت. مروژک تا زمان فروپاشی اتحاد شوروی(دسامبر 1991) در خارج از کشور باقی ماند و بعد به کشورش برگشت و سال‌های پایانی زندگی‌اش را در لهستان گذراند و در اوت 2013 در خانه ییلاقی‌اش در جنوب فرانسه در گذشت. این نمایشنامه با مونولوگی آغاز می‌شود که سربازی مقابل پرتره استالین ایستاده و از عشقش به این شخص می‌گوید. این شخص سرباز نیست، مردی است که کلاه شاپو بر سر دارد و در یک دستش چمدان و در دست دیگرش چتری گرفته است. در ابتدا ما متوجه موضوع نمی‌شویم و فقط مونولگ عاشقانه را می‌شنویم، زیرا صحنه تاریک است و بعد وقتی نور می‌آید و صحنه روشن می‌شود متوجه می‌شویم که این مرد مونولگ عاشقانه‌اش را خطاب به چه کسی ( ژوزف استالین) گفته است!   بله درست است. رفته رفته که با این نمایش پیش می‌‌رویم فروپاشی ذهنی این شخص را می‌بینیم؛ آیا می‌توان این‌طور برداشت کرد که مروژک قصد دارد با این تصویر از بین رفتن قدرت عظیم استالین را روایت کند و جامعه آن زمان را به این شکل روایت کند؟ این برداشت شما هم می‌تواند درست باشد. مروژک در این نمایشنامه به نکته‌ای اشاره می‌کند که به تاریخ اجتماعی جامعه خودش و به بلوک شرق مربوط می‌شود. استالین یک قدرت بزرگ و یک چهره مثال زدنی از دیکتاتور و قدرت سیستم توتالیتر است. به محض این که تغییراتی در شوروی سابق ایجاد شد و خروشچف که بعد از مرگ استالین روی کار آمد بسیاری متوجه شدند که در زمان استالین چه جنایت‌های هولناکی صورت گرفته است و اینکه چگونه استالین توانسته با ناپدید کردن رقبای سیاسی خودش به قدرت بلامنازع شوروی و بلوک شرق تبدیل شود. مروژک در این نمایش زمانه‌ای را بیان می‌کند که دوره استالین‌زدایی است. یعنی درواقع از دوره‌ای حرف می‌زند که استالین مُرده و فردی که این مونولوگ عاشقانه را می‌گوید کارمند بازنشسته ای است که در دوره قبل‌ مظهر ایده‌ها آرمان‌ها و علاقه شخص او، استالین و کیش ستایش استالین بوده است. ما در جریان نمایش کشف می‌کنیم چه بر سر او آمده بوده و چرا این پرسوناژ که نامش بارتودزیج است دچار روان‌پریشی شده است. مروژک نمایشنامه «پرتره» را بعد از فروپاشی شوروی نوشته است؟ این نمایش در زمانی نوشته شد که هنوز شوروی پابرجا بود. نویسنده این نمایشنامه را در سال 1987 نوشته یعنی چند سال قبل از این که فروپاشی شوروی صورت گیرد. جالب بودن این نمایش هم در همین است؛ یعنی نویسنده انقدر خوب توانسته وقایع را ببیند که نمایشی نوشته که از زمانه خودش فراتر رود. این نمایشنامه نمونه خوبی از نقش آینده نگرانه اثر هنری است. طرف دیگر این نمایش آناتول قرار دارد. شخصی که مخالف استالین و حزبش بود، یعنی مروژک جنبه مخالف و موافق یک حزب را تصویر می‌کند و این نمایش را پیش می‌برد. بله همین طور است. آناتول در عین حالی که مخالف حزب کمونیست بوده، دوست دوره جوانی بارتودزیچ هم بوده و به علت لو رفتن طرز فکرش توسط بارتودزیچ، سال‌هایی از عمرش را در زندان گذرانده؛ حالا که زمانه و وضعیت سیاسی تغییر کرده، به تازگی از زندان آزاد شده است. در جایی گفته بودید پرتره یک نمایشنامه اجتماعی است و از رابطه انسانی صحبت می‌کند. در رابطه با این جریان کمی‌توضیح دهید. زمانی که عمیقا نگاه کنیم در می‌یابیم که سیاست بخشی از زندگی اجتماعی انسان‌ها است. و در دوره‌هایی ممکن است یک امر سیاسی، سرنوشت و زندگی آدم‌هایی را تغییر بدهد، بهتر یا نیست و نابود کند. همین‌طور که در این نمایشنامه تغییر می‌دهد. این نکته‌ای است که باید به آن توجه کرد. خارج از فحوای سیاسی اجتماعی که این نمایشنامه دارد و مربوط به دوره‌ای از وضعیت کشورهای اروپای کمونیست و لهستان است، نکته دیگر این است که وقتی این دو، آناتول و بارتودزیچ، به یکدیگر می‌رسند عاقبت می‌پذیرند که به عنوان انسان وظایفی نسبت به یکدیگر دارند، و باید به کمک کردن به همدیگر بپردازند. شما این نمایشنامه را اجرا کرده‌اید. از تجربه‌تان درباره این اجرا بگویید آیا دوباره «پرتره» را روی صحنه می‌برید؟ من این نمایشنامه‌ را سال‌ها پیش وقتی که آن را ترجمه کرده بودم در1385 در تالار چهارسو روی صحنه بردم. اجرای خوبی بود و بازیگران خوبی در آن حضور پیدا کردند. تماشاگران نیز استقبال خوبی از این نمایش کردند. فکر نمی‌کنم علاقه‌مند باشم که دوباره این نمایشنامه را خودم اجرا کنم، چون سال‌های بعد آثار دیگر و تازه‌تری را ترجمه کردم. با آنکه از موقعیت تاریخی که در این نمایشنامه جریان دارد زمان بسیاری می‌گذرد اما همچنان نمایشنامه خوبی است و همچنان قابل اجراست. همیشه می‌توان از تاریخ، تجربه‌هایی جهانی، و تکنیک‌های جدید هنری آموخت و درس گرفت. تئاتر آینه‌ای جهان‌نماست!   نمایشنامه دیگری که ترجمه کردید‌ نمایشنامه «آه شب شیرین» است کمی‌ هم از این اثر و اهمیت ترجمه آن بگویید. آنطور که در مقدمه کتاب آمده این نویسنده این نمایشنامه را حین تمرین نوشته است. به «آه شب شیرین» باید گفت نمایشنامه‌ای در گیومه؛ زیرا این اثر لزوما یک نمایشنامه به معنای مرسوم نیست. ترکیبی از تعدادی «یادنوشته» توسط هنرجویان و‌ قطعات نمایشی و شاعرانه‌ای که تادئوش کانتور نوشته است. نکته‌ای که در ترجمه این اثر برای من اهمیت داشت این بود که دانشجویان و علاقه‌مندان به تئاتر و کسانی که با نمایشنامه سر و کار دارند و اکثرا نام تادئوش کانتور را شنیده‌اند اما خیلی کمتر با متنی از او آشنا شده‌اند. کانتور سال‌ها پیش به ایران آمده بود و نمایشنامه «کلاس مرده» را پیش از انقلاب در جشن هنر شیراز اجرا کرده بود؛ به همین دلیل نام او و کارش برای هنرمندان عرصه تئاتر ایران نامی‌آشنا بود ولی هیچ نمایشنامه‌ای از او منتشر نشده بود؛ البته در حوزه نظریات تئوریک او مقالاتی به فارسی ترجمه منتشر شده است. از دیدگاه من نمایشنامه «آه شب شیرین» نوعی متن آموزشی است که می‌تواند ما را وارد فضای فکری تادئوش کانتور که بدون شک یکی از برجسته‌ترین کارگردانان قرن بیستم است و تاثیر او روی تئاتر اروپا و جهان اجتناب ناپذیر است، بکند. نمایشنامه را که ورق می‌زنیم احساس می‌کنیم یک کتاب شعر نو است. ترتیب قرار گیری متن در این نمایشنامه به گونه‌ای است که این حس را منتقل می‌کند که دیالوگ یا مونولوگ در این اثر از هم تفکیک نشده است. آیا در شیوه اجرایی این کار را سخت نمی‌کند؟ این کار را  جشنواره «آوینیون» که یکی از بزرگ‌ترین جشنواره‌های تئاتر جهانی است، به کانتور سفارش داد و از او دعوت کرد که بیاید و اثری را در این فستیوال اجرا کند. کانتور هم پذیرفت. از بین تعدادی از هنرجویان بازیگر که در یک گزینش اولیه شرکت کردند و قبول شدند، بیست نفر انتخاب شدند و برای اجرای این نمایش با کانتور همکاری کردند. همانطور که شما می‌گویید این متن یک متن شاعرانه است و قطعاتش کاملا به سبک شعر آزاد است، بیست قطعه متن و شعر هم در قسمت میانی نمایشنامه وجود دارد که در هر کدام از آن‌ها را  یکی از هنرجویان به پیشنهاد کانتور نوشته است. بعد قسمتی وجود دارد که یک صحنه از نمایش است و شکل مرسوم نمایشی دارد؛ در این بخش ما با یک دیالوگ به معنای مرسوم آن روبه‌رو هستیم؛ کانتور از جمله نمایشنامه‌نویسانی است که در آثار خود داستان نمی‌گوید، روایت نمی‌کند و قصه طرح نمی‌کند. او از نام کارگردان هم استفاده نمی‌کند و مانند یک رهبر ارکستر روی صحنه حضور پیدا می‌کند و در همان زمان که نمایش در حال اجراست بازیگران را هدایت می‌کند و گاهی نیز خودش اشیا صحنه را جابه جا می‌کند. بنابراین، کار او مانند اجرای یک قطعه موسیقی است و نقش خودش هم مانند رهبر یک ارکستر است. نمایشی که کانتور جست‌وجوگر آن است اجرا کردن یک متن ثابت با قواعد معین در چهارچوب معین نیست و بیشتر از هرچیزی این خود اجراست که برایش مهم است. از این نظر حق با شماست، خواننده هنگام خواندن نمایش گویی با کتاب قطعات شعری روبه‌رو می‌شود، حتی برخی کلمات پررنگ‌تر شده و تاکید بیشتری روی خوددارند؛ این‌ها کلمات کلیدی هستند که به زیر متن، یا نکته مورد نظر تادئوش کانتور در اجرای نمایشنامه، تأکید می‌کنند.   «آه شب شیرین» یک تم اصلی دارد که در نمایشنامه کاملا مشهود است و من در مقدمه کتاب توضیحی درباره آن نوشته‌ام، و آن اشاره‌ به تم مرگ است. کانتور فرض را بر این گذاشته که در گذشته شهری به نام اتلانتید وجود داشته که در اساطیر یونان هم به آن اشاره شده، شهری که از بین رفته است. فرض این است که هزاران سال از این ماجرا گذشته و کسانی که ناگهان از بین رفتنه‌اند، حالا در کنار یک دودکش که تنها دکور صحنه‌ هم هست از بستر مرگ بر می‌خیزند. ازکفن‌ها بیرون می‌آیند و بعد شروع  به حرکت کردن می‌کنند و زندگی دوباره پیدا می‌کنند. خود این دود کش هم که از یک تابلوی نقاشی تادئوش کانتور نشأت گرفته است دو معنی دارد؛ هم به دودکش اجاق گرمی‌ می‌ماند که خانواده‌ای دور آن جمع‌اند، و هم یادآور دودکش اردوگاه‌های آشوییتس در لهستان است که در زمان جنگ آلمانی‌ها چندین هزار یهودی را در آن زنده سوزاندند!   نمایشنامه بعدی که می‌خواهیم درباره‌اش صحبت کنیم «آتش‌سوزی‌ها» اثر وجدی مُعَوَد است. آن طور که در مقدمه نوشته‌اید این نمایشنامه هم مانند «آه شب شیرین» هنگام تمرین شکل گرفته است. وَجدی مُعَوَد یک نویسنده جوان لبنانی تبار است که از سنین کودکی همراه با خانواده‌اش به فرانسه و بعد به کاناداد مهاجرت می‌کند. در کانادا در دانشگاه تئاتر می‌خواند و بعد از فارغ‌التحصیل شدن گروه تئاتری تشکیل می‌دهد و شروع به کار اجرای نمایش می‌کند. این اثر یکی از کارهای چهار قسمتی «تترالوژی» مشهورش است و حاصل کارکردن با گروهی از بازیگران. او هر روز هنگام تمرین و بداهه سازی قصه‌ها را یادداشت می‌کرد و هر بازیگری هر پیشنهادی که برای پرسوناژش داشت را ارائه می‌کرد مُعَوَد هم آن را می‌نوشت و ویرایش و تدوین می‌کرد؛ می‌توان گفت به این صورت یکی از درخشان‌ترین اجراهای قرن بیست‌ویکم شکل گرفت و نمایشنامه‌ای درخشان نوشته شد. زمانی که این نمایشنامه را می‌خواندم حس می‌کردم رُمان می‌خوانم و قصه‌ای در آن در حال شکل گرفتن است و به قول شما روایت در آن وجود دارد. این موضوع را چطور می‌بینید؟ یکی از ویژگی‌هایی که منتقدین در کار مُعَوَد تشخیص داده‌اند همین مسئله روایت کردن است. می‌توان با اطمینان گفت وَجدی مُعَوَد یکی از مهمترین نویسنده-کارگردانان روایت‌گر قرن بیستم است. برخلاف جریان نمایشنامه‌نویسی در نیمه دوم قرن بیستم که از داستان و روایت فاصله گرفته بود وَجدی مُعَوَد دوباره داستان و روایت‌گری را وارد تئاتر کرد. در «آتش‌سوزی‌ها» نیز ما هردوی این‌ها را باهم داریم؛ در عین حال که ما یک نمایشنامه با شخصیت‌های مختلف می‌بینیم، یک داستان، یک زندگی، یک تاریخ، سرگذشت آدم‌ها و جالب‌تر از همه قصه‌ای معاصر از انسان‌های معاصر را در دنیای معاصر می‌بینیم. نکته دیگری که در کارهای مُعَوَد مهم است آن چیزی است که ما به آن هویت و تبار می‌گوییم. مُعَوَد با این که در کانادا زندگی کرده و درس خوانده، اما جالب است که مکان جغرافیایی مورد علاقه او برای خیلی از کارهایش خاور میانه و سرزمین پدری‌اش لبنان، بیروت، و سرزمین‌های آزاد و بخش‌های اشغال شده فلسطین است. او با توجه و علاقه نسبت به فرهنگ مردمان و وقایع این نقطه از جهان، می‌نویسد. مُعَوَد در آثارش با زبانی شاعرانه و تأثیرگذار به وجوه خشن زندگی انسان‌های رنج کشیده از تقدیر و سیاست می‌پردازد. همان‌طور که اشاره کردید کانتور در نمایشنامه‌هایش قصه تعریف نمی‌کند اما نمایشنامه‌های مُعَوَد کاملا متفاوت است و ما با یک داستان روبه‌رو هستیم. در این جا این سوال پیش می‌آید که آیا نمایشنامه جدای از داستاناست یا خیر؟ من کارهای متعددی ترجمه کرده‌ام، کارهایی به لحاظ تکنیک نمایشنامه‌نویسی متفاوت، که نشان بدهم یک فرمول ثابت برای نمایشنامه نوشتن وجود ندارد. تئاتر پیشینه چند هزار ساله دارد و امروزه عرصه‌های گوناگونی در حوزه تئاتر ایجاد شده است. تئاتر در حوزه‌هایی روانشناسی، پزشکی، آموزشی، تربیتی و شاخه‌های مختلف، تکنیک‌های نوین پیدا کرده است. می‌توان گفت اصولا تئاتر در ریشه و بنیادهای اصلی خودش که به یونان باستان باز بر گردد روایت‌گر بوده است و تا به امروز هم که شاخه‌های و زمینه‌هایی گوناگون یافتن هنوز روایت‌گر است.  برشت تحولی اساسی در روایتگری در تئاتر ایجاد کرد، البته با تکنیک‌های جدیدی که آن  را تئاتر روایی نام‌گذاری کرد. در تئاتر ما همیشه بیش از همه درگیر آن می‌شویم که چگونه می‌توانیم در پس یک روایت و قصه مطالبی را طرح کنیم که تاثیرگذار باشند. وجدی مُعَوَد یکی از استادان این کار در بین نمایشنامه‌نویسان امروز جهان است. «خروج از هنرمند گرسنگی» اثر روژه‌ویچ نمایشنامه دیگری است که می‌خواهیم درباره آن صحبت کنیم. در این اثر فردی را می‌بینیم که در عین این که می‌تواند غذا بخورد اما خودش را حفظ می‌کند و به مرور که ما زوال جسمی‌این فرد را می‌بینیم اما زوال عقلی در او نمی‌بینیم همچنان به اطراف فکر می‌کند. و آزادی خودش را با دربند بودن می‎داند. نمایشنامه تک پرده‌ای «خروج از هنرمند گرسنگی» اثر روُژه ویچ، بر اساس یک داستان کوتاه از فرانتس کافکا به نام «هنرمند گرسنگی» شکل گرفته است. این دو در دو جای مختلف منتشر شده بود و من به این دلیل که خواننده نمایشنامه ممکن است به داستان کافکا دسترسی نداشته باشد، یا این داستان را نخوانده باشند هر دو را ترجمه کردم و در کنار هم گذاشتم تا بشود درک بهتری از نمایشنامه و شیوه نوشتن آن پیدا کرد.  درواقع پایه و اساس این نمایشنامه همان داستان کوتاه «هنرمند گرسنگی» کافکا است و به نظر می‌رسد در اواخر قرن نوزدهم در بازار مکاره‌ها و شهربازی‌ها انواع و اقسام سرگرمی‌ها به نمایش گذاشته می‌شد. در بعضی از آن‌ها آدم‌هایی را به نمایش می‌گذاشتند که می‌توانستند چهل روز یا بیشتر ریاضت بکشند و چیزی نخورند، و مردم تماشاگر را شگفت‌زده کنند. مردم با شگفتی به این‌ها نگاه می‌کردند و نخوردن را یک نوع هنرنمایی می‌دانستند! کافکا این موضوع را تبدیل به یک نوول می‌کند و گفته می‌شود در آخرین روزهای زندگی‌اش که در بستر بیماری بود، روی تنها اثری که کار می‌کرد همین داستان خیلی کوتاه «هنرمند گرسنگی» بود. روُژه ویچ که با ادبیات کافکا آشناست و کافکاشناس هم هست، در مقدمه «خروج از هنرمند گرسنگی»  می‌گوید که سال‌ها نوشتن نمایشنامه‌ای با این مضمون در ذهنش بوده، به همین دلیل اسم نمایش را ‌«خروج از هنرمند گرسنگی» می‌گذارد و آخرین روزهای خارج شدن یک هنرمند گرسنگی که حالا به دلیل تغییر زمانه و با آمدن پدیده‌های جدیدتر مشتری زیادی هم ندارد را به نمایش می‌گذارد. این نمایش در دل خودش جنبه‌های سمبلیک فراوانی دارد و می‌توان از جنبه‌های مختلفی به آن نگاه کرد؛ و حتی از منظر اجرا هم همینطور است و می‌توان با رویکردها و تکنیک‌های اجرایی متفاوت به آن نگاه کرد. مخصوصا از این نظر که یک داستان کوتاهی که همه آن را خوانده‌اند و نمایشنامه‌نویس بزرگی آن را برای صحنه آداپته کرده است، توجه مرا به خودش جلب کرد. به گمان من مطالعه این نوع آثار که بر اساس یک قصه شکل گرفته‌اند برای ما جنبه آموزش بسیار دارد و برای کسانی که می‌خواهند تکنیک‌های چگونگی تبدیل شدن یک داستان به نمایشنامه را بدانند خیلی مفید است. «خروج از هنرمند گرسنگی» نمونه خوبی برای درک چگونگی اقتباس یک داستان به اثر نمایشی است.   آخرین نمایشنامه مورد بحث ما «دومین محاکمه سقراط» است. نمایشنامه «دومین محاکمه سقراط» اثر آلن بَدیو آخرین کاری است که از من توسط انتشارات روزبهان منتشر شده است. پیش از این من کتاب «ستایش تئاتر» اثر بَدیو را ترجمه کرده بودم که توسط نشر حکمت منتشر شد. هر زمان سفری به فرانسه می‌کنم معمولا تعدادی کتاب و نمایشنامه جدید می‌خرم. در یکی از این سفرها به آثار نمایشی آلن بدیو برخورد کردم و کتاب «ستایش تئاتر» او را خریدم و خواندم و با نقطه نظرات و دیدگاه‌های بدیو در حوزه نمایش علاقه آشنا شدم. نگاهش به تئاتر برایم جالب است. با اینکه قبلا این کتاب به فارسی ترجمه شده بود تصمیم گرفتم که خودم از نو آن را ترجمه کنم. پس از آن به آثار آلن بدیو در حوزه نمایشنامه پرداختم و این بود که آخرین اثر او که حدود دوسال بیشتر از انتشار آن نمی‎گذرد را خواندم و از آن خوشم آمد و تصمیم به ترجمه اش گرفتم.  این نمایشنامه با این که اثری جدی است، اما پر از شوخی و طنز است! در این نمایشنامه بدیو مسئله جدی آزادی و حقوق انسان‌ها را به موضوع محاکمه سقراط در یونان باستان مرتبط می‌کند. می‌دانیم که سقراط برای اطاعت از قانون همه شرایط دادگاه را پذیرفت و سرانجام جام شوکران سرکشید در حالی که می‌توانست صبر کند و از امکان تجدید نظر استفاده کند. بدیو این دادگاه باستانی را به زمانه امروز آورده و بار دیگر این مسئله عدالت و آزادی را مورد پرسش قرار می‌دهد و ما را بر آن وا می‌دارد تا به حقیقت، عدالت، و جایگاه فیلسوف و هنرمند و روشنفکران در جهان امروز، از نو اندیشه کنیم.       ]]> هنر Sat, 18 May 2019 05:08:52 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/274306/ترجمه-نمایشنامه-سخت-ترین-نوع-ترجمه آثار برتر «چهار فصل تئاتر ایران» معرفی شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274140/آثار-برتر-چهار-فصل-تئاتر-ایران-معرفی-شدند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از پایگاه خبری حوزه هنری، دفتر مطالعات و پژوهش‌های مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری به سرپرستی ایوب آقاخانی پس از اتمام بخش‌های مختلف زمان‌بندی شده فصل اول از دور نوین پروژه جامع ملی چهار فصل تئاتر ایران با عنوان «ایران در بستر تاریخ» و تجمیع آرای اعضای هیئت علمی این فصل، با بررسی نسخه‌های نهایی ۱۱ نمایشنامه خروجی فصل، تعداد ۶ نمایشنامه برای تولید و چاپ انتخاب شدند.   هیئت داوران این پروژه شامل حسین پاکدل، شهرام زرگر و فرهاد امینی هستند.   نمایشنامه‌های منتخب شامل «صدای ما سفید است» از عارف مهتاب از شهر اردبیل، «دستکش‌های قرمز»، امیرحسین طاهری از کرمان، «تماشاخانه‌ای در فیشرآباد» به قلم سروش باری از مازندران، «بی‌مصرف‌ها» به قلم سعید بادینی از سیستان و بلوچستان و «عمه خانم» به قلم اباذر محمدحسنی از خوزستان هستند.   قرار بر این است که نمایشنامه‌های انتخابی برای چاپ به صورت مستقل یا در قالب مجموعه به انتشارات سوره مهر معرفی شوند.   مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری دوره جدید پروژه جامع ملی نمایشنامه‌نویسی «چهار فصل تئاتر ایران» را به دبیری ایوب آقاخانی به‌منظور تقویت بنیه نمایشنامه‌نویسی کشور در پاییز ۱۳۹۷ برگزار کرد.   این پروژه که چهار سال متوالی با مدیریت ایوب آقاخانی در سال‌های ۸۷ تا ۹۱ موفقیت‌هایی را کسب کرده بود، بار دیگر کار خود را آغاز کرده است. پیش از این از سوی اداره کل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار می‌شد و این‌بار در حوزه هنری از سوی مرکز هنرهای نمایشی این نهاد برگزار می‌شود. کارگاه‌های این فصل از پروژه چهارفصل، پاییز ۱۳۹۷ در حوزه هنری تهران برگزار شد.   ابتدا قرار بود دفتر مطالعات و پژوهش‌های مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری با یاری امور استان‌های آن مرکز و انتشارات سوره‌ مهر آثار منتخب و چاپ‌شده به تمام رویدادهای نمایشی خُرد و کلانِ کشور را معرفی کند تا این آثار در قامتی اجرایی به مخاطبان علاقه‌مند ارائه شود و الان این اتفاق در حال انجام است. ]]> هنر Sun, 12 May 2019 09:40:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274140/آثار-برتر-چهار-فصل-تئاتر-ایران-معرفی-شدند كتاب «فيلمنامه‌نويسي در قرن 21» در ميان كتاب­‌های برتر سال 2019 http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275637/كتاب-فيلمنامه-نويسي-قرن-21-ميان-كتاب-های-برتر-سال-2019  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛  كتاب «فيلم­نامه‌نويسي در قرن 21» نوشته ليندا آرنسون که با ترجمه شاپور عظیمی در انتشارات بنیاد سینمایی فارابی منتشر شده، از سوی يكی از سايت‌­های آموزش فيلم‌نامه‌نويسی به عنوان يكی از ده كتاب برتر آموزش فيلم­نامه‌نويسي در سال 2019 انتخاب شد. سايت «برنامه فيلم­نامه خوان» به آدرس اينترنتی www.scriptreaderpro.com/the-best-screenwriting-booksده كتاب برتر در زمينه فيلم­نامه‌نويسی در سال 2019 را انتخاب كرده كه كتاب لیندا آرنسون در رتبه سوم قرار گرفته است. در اين سايت آمده: «چه بخواهيد فيلم­نامۀ كوتاه بنويسيد يا چه فيلم­نامه سينمايي، آثار اقتباسی، يا فيلم­‌های ژانر، آثاری با قهرمانان گروهی، فيلم­‌های پرفروش يا آثار هنری، كتاب «فيلم­نامه‌نويسي در قرن 21» اثر ليندا آرنسون از انتخاب ايده تا طراحي داستان، نوشتن فيلم­نامه و بازنويسي آن به شما ياری می­‌رساند. خواندن اين كتاب برای نويسنده‌­های تازه كار و به همان نسبت برای كهنه‌كارهاي فيلم­نامه‌­نويسي بسيار لازم است و قطعاً يكي از بهترين كتاب‌هاي فيلمنامه‌نويسي است كه بايد آن را بخوانيد.»                                        «فيلم­نامه­‌نويسی در قرن 21» با ترجمه شاپور عظيمی از سوی انتشارات بنياد سينمايی فارابي در 743صفحه منتشر شده است. ]]> هنر Sun, 12 May 2019 09:20:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275637/كتاب-فيلمنامه-نويسي-قرن-21-ميان-كتاب-های-برتر-سال-2019 اعلام آخرین فرصت ارسال نمایشنامه به جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274935/اعلام-آخرین-فرصت-ارسال-نمایشنامه-جشنواره-ملی-تئاتر-فتح-خرمشهر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، آخرین فرصت زمانی جهت ارسال متون نمایشی به بخش مسابقه نمایشنامه‌نویسی بیست‌ودومین جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر از سوی دبیرخانه این جشنواره، پایان شهریور اعلام شد. براساس این خبر، تمامی متقاضیان می‌توانند نمایشنامه‌های خود را با موضوع هشت سال دفاع مقدس، تبعات این جنگ تحمیلی و آسیب‌شناسی دوران بعد از آن و حماسه فتح خرمشهر، در سه نسخه در قالب فایل word به نشانی دبیرخانه مرکزی واقع در منطقه آزاد اروند ارسال کنند. همچنین طبق فراخوان منتشر شده، آخرین مهلت پذیرش متون بخش مسابقه (صحنه‌ای و کوتاه) و طرح‌های بخش محیطی، ششم خرداد است. بیست‌ودومین جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر آبان سال جاری به دبیری حمیدرضا آذرنگ، در منطقه آزاد اروند برگزار می‌شود. ]]> هنر Sat, 11 May 2019 10:04:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274935/اعلام-آخرین-فرصت-ارسال-نمایشنامه-جشنواره-ملی-تئاتر-فتح-خرمشهر ارسطو بزرگ‌ترین دشمن ایرانیان بوده است/سقراط بود که من را انتخاب کرد http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275484/ارسطو-بزرگ-ترین-دشمن-ایرانیان-بوده-سقراط-انتخاب به گزارشخبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) همزمان با پنجمین دور اجراهای نمایش «سقراط» در تالار وحدت، نمایشنامه آن به چاپ سوم رسید. این نمایشنامه نخستین‌بار توسط انتشارات میردشتی، در سال 1394 در هزار نسخه به چاپ رسید و تمام شد. امسال این کتاب، در انتشارات نودا -در هر چاپ هزار نسخه- منتشر شد و در کمتر از 2ماه به چاپ سوم رسید. با اتمام چاپ سوم، انتشارات نودا در نظر دارد که چاپ چهارم را به صورت دوزبانه منتشر کند. با حمیدرضا نعیمی درباره این نمایشنامه گفت‌وگویی داشته‌ایم که در ادامه می‌آید.   در ابتدا بفرمایید که چرا برای نوشتن نمایشنامه به سراغ یکی از فلاسفه یونان باستان رفته‌اید؟ موضوعی که به نظر، چندان پرفروش نیست. من فکر می‌کنم این نگاه شخصی شماست که نمی‌تواند یک قاعده باشد. هر کسی به فراخور سلیقه یا تخصص خودش کتابی را برای مطالعه انتخاب می‌کند و از آن لذت می‌برد. گاهی روی یک کتاب، در بازار خیلی تبلیغ و سرمایه‌گذاری می‌شود، ولی آن نتیجه‌ای که ناشران می‌خواهند در فروش و استقبال مخاطب اتفاق نمی‌افتد و در نهایت ما می‌بینیم که روی پیشخان کتاب‌فروشی‌ها باقی می‌ماند.   ولی به طور معمول، کتاب‌های فلسفی پرفروش نیست. من اعتقاد دارم از زمانی که کتاب‌های افلاطون به شکلی سلیس و ساده‌تر توسط بزرگ‌مرد ادبیات ایران، استاد محمد‌علی فروغی، ترجمه شدند و در دسترس عموم قرار گرفتند تا به امروز، خیلی‌ها در طول این هشتاد، نود سال این آثار را مطالعه کرده‌اند. و این کتاب‌ها، همچنان تجدید چاپ می‌شود. که تجدید چاپ یک کتاب اگر مبنای حمایتِ دولتی نداشته باشد، نشانه این است که مخاطب از آن استقبال کرده است. در تمام این‌سال‌ها رمان‌هایی که با نگاه فلسفی نوشته شده‌اند بسیار موردِ توجه قرار گرفته‌اند. اگر تیراژ کتاب در مملکت ما پایین است، یک بحث دیگر است. جای تاسف‌ و خفت است وقتی کتاب در سرزمین تمدن، شعر و ادب به تیراژ 300 و 500 نسخه یا در نهایت هزار نسخه می‌رسد، البته سال‌هاست که این زنگ خطر به صدا درآمده است اما مسؤلِ دلسوز و بابرنامه‌ای برای حل آن وجود ندارد. آثار فلسفی در ریشه و جان آدم‌ها جای دارند. این نکته را هم در نظر بگیرید که ما تا قبل از اینکه فلسفه یونان را داشته باشیم، در ایران «حکمت خسروانی» را داشتیم. حکمت خسروانی، همان فلسفه ایرانی است. فلسفه‌ای که قبل از  سقراط، افلاطون، ارسطو و خیلی از فیلسوفان دیگر وجود داشته است. اگر سهروردی، شیخ اشراق، آن را از طریق بررسی آثار بزرگانی همچون ابوسعید ابوالخیر، حلاج، بایزید بسطامی، عطار و حتی حافظ بررسی و احیاء نمی‌کرد شاید امروز ما نمی‌دانستیم افلاطون تحت تاثیر حکمت خسروانی بوده است. بسیاری نظریه مُثُل افلاطون را منطبق با نظریه و حکمت خسروانی ایرانیان در ارتباط با نور و تاریکی می‌دانند. در طول سالیان ما هم از خود ضربه‌های فراوانی خوردیم و هم از دیگران. از خودمان به این شیوه ضربه خوردیم که وقتی هر حکومت، سلسله یا پادشاهی رأس کار می‌آمد، تمام آثار پیش از خودش را نابود و انکار می‌کرد. حتی خدمات آنها را پوچ و حقیر و نشانه‌هایی از خیانت می‌دانست. برای همین دستور می‌داد همه چیز را نیست و نابود کنند تا تاریخ در این مملکت با نام او ثبت شود. و به این ترتیب می‌بینیم که آثار این مملکت به راحتی نابود می‌شوند. اگر چه گاهی به صورت سینه به سینه و شفاهی باقی ماندند و گاهی هم یک اثر جرح و تعدیل شده به طرز معجزه‌آسایی به دست ما رسیده. مثل گات‌ها در اوستای زرتشت. که ما امروزه روز، بخشی از فلسفه و حکمت خسروانی را در این نوشته‌ها و دعاها می‌بینیم. بخشی هم ضربه‌ای بوده که دیگران از بیرون به ما می‌زدند. من از تنها فیلسوفی که در دنیا متنفرم ارسطو است.    چرا؟ او بزرگ‌ترین دشمن ایرانیان بوده است. وقتی الکساندر یا اسکندر می‌خواست به ایران حمله کند، نزد استادش ارسطو رفت. ارسطو به‌ او گفت وقتی به ایران رسید هیچ کتاب و مکتوبی از پارسیان باقی نگذارد. اسکندر این توصیه استادش را با تمام وجودش انجام داد و همه کتاب‌ها را در کتابخانه‌ها و پستو‌ی خانه‌ها از بین برد تا تنها جایی که به عنوان منشاء دیالوگ و فلسفه در جهان ثبت یا شناخته شود، یونان باشد. و ما امروز آبشخور فلسفه غرب باشیم، در حالی که فلسفه غربی ریشه در فلسفه شرقی دارد. شما همین حالا هم می‌توانید ریشه‌ فلسفه و عرفان شرقی و ایرانی را در گفتار و کردار یک پیرمرد روستایی در دورترین ده‌کوره‌ها ببینید؛ چنان از خاک و آب و گیاه و حیوان و انسان و روز و شب صحبت می‌کند که پس صحبت‌هایش رد نگاهی عمیق و فلسفی را می‌توانید درک کنید. این نگاه فلسفی از کجا می‌آید؟ این‌ها اتفاقی یا از سر تصادف نیست؛ و من نمی‌توانم بپذیرم که گفته شود ملت ایران، آثار فلسفی را دوست ندارند. پس چه دوست دارند؟ آثار مبتذل و سطحی را دوست دارند؟ پس چرا رمان‌های آلبر کامو مثل «طاعون»، «سقوط»، یا آثار ژان پل سارتر مثل «تهوع»، «چرخ‌دنده»، آثار یوستین گودر مثل «راز فال ورق» یا «دنیای سوفی»، یا «مالون می‌میرد» اثر ساموئل بکت، و ده‌ها اثر فلسفی دیگر به چاپ چندم رسیده‌اند؟ بسته به این است که ما از چه کتابی در زمینه فلسفه و با چه ترجمه‌ای حرف می‌زنیم. یا درباره‌ این کتاب در نشست‌ها و جلسات مختلف و نشریات برای معرفی به مخاطب چگونه عمل می‌کنیم. امیدوارم چنین استنباط نشود که من سراغ فلسفه یونان رفته‌ام چون نسبت به داشته‌های سرزمینم بی‌باور یا بی‌ایمان و بی‌اعتقاد هستم. در حال‌که از این پس قصد دارم بیشترین وقتم را برای نوشتن و اقتباس از آثار ایرانی بگذارم؛ و بیش از پیش در مورد فلسفه ایرانی سواد و درک و دریافت خودم را بالا ببرم. لازم است این را بگویم که این من نبودم که سقراط را برای نوشتن انتخاب کردم. این سقراط بود که من را برای از او سخن گفتن انتخاب کرد. به من وارد شد. در من نشست. خانه کرد و باعث شد تا من از او بنویسم. مهم‌ترین وظیفه من این بود که تا می‌توانم او را خوب بنویسم. خوب نه به معنای خوب نشان دادن سقراط که به معنای خوب درک کردن اوست؛ حتی اگر به او انتقاد داشته باشم یا در او ایرادی ببینم. من در این اثر سعی کردم یک اثر فلسفی را به شکل تئاتری نشان دهم. تئاتر جایی برای فلسفیدن نیست. ذات فلسفه کند است. در حالی که تئاتر از بین خون و کشمکش و درگیری شکل می‌گیرد. اگر قرار باشد که دو تا آدم روی دو تا صندلی بنشینند و با هم بحث فلسفی کنند، این برای هیچ مخاطبی جذاب نیست که به تئاتر آمده تا یک داستان را ببیند. او در گام نخست می‌خواهد که از داستان سرگرم شود. و در گام بعدی، اگر ایده و تفکری در آن اثر باشد درگیر شود. من هنگام نوشتن یک اثر در گام نخست به این فکر می‌کنم که آیا این داستان ارزش بازنمایی، روایت و نشان‌ دادن دارد؟ آیا خود من به عنوان کسی که تئاتر را عاشقانه دوست دارم، اگر کس دیگری این داستان را نوشته بود، لذت می‌بردم؟ اگر این اتفاق برای من به شکل کشف و شهودی بیفتد، شک نمی‌کنم که آن را بنویسم؛ چه یک داستان عامه‌پسند باشد، چه یک داستان فلسفی.   در نمایشنامه شما به نگاهی که آریستوفان در یکی از نمایشنامه‌هایش به سقراط داشته، اشاره شده است. اگر امکان دارد، کمی در مورد این نمایشنامه و نگاه آریستوفان به سقراط توضیح دهید.  یونان 2500 سال پیش، عصری را تجربه می‌کند که بزرگ‌ترین دستاورد حکومتی- اجتماعی و بشری معروف به عصر طلایی یا دموکراسی در آن اتفاق افتاده است. پریکلس اجازه داد که هنرمندان، شاعران و نمایشنامه‌نویسان، حتی در آثار کمدی خود، او را نقد کنند و به ریشخند بگیرند. چیزی که امروزه در ساختار حکومتی کشور ما پذیرفتنی نیست. مثلا اگر من از یک مقام یا یک جریان منتسب به نهادی که تماما بر ایران حکومت می‌کند انتقاد کنم، ممکن است با اتهاماتی نظیر تشویش اذهان عمومی، به خطر انداختن امنیت ملی، توهین و افترا و ... مواجه شوم و مورد پیگرد قرار بگیرم. اما این اتفاق در 2500 سال پیش و به طور مشخص در آتن اتفاق می‌افتد. یادمان باشد که ما وقتی از یونان حرف می‌زنیم از اسپارت و تِب و کرت و... حرف نمی‌زنیم. ما فقط از دولت‌شهری به نام آتن حرف می‌زنیم که در آن معماری، مجسمه‌سازی، کتابت، آکادمی، مجلس، فلسفه، سفسطه، شعر و تئاتر و... دموکراسی وجود دارد. دیگر دولت‌شهرهای یونان تقریباً وحشی و بربر بودند و از طریق کشتن و غارت و جنگ‌افروزی ارتزاق می‌کردند و زندگی‌شان را می‌گذراندند. آتن بارها مورد حسادت و جنگ دیگر دولت‌شهرها قرار گرفت که طولانی‌ترین آن‌ها جنگ 28 ساله آتن با اسپارت‌ها موسوم به جنگ‌های پلوپونزی است. این یک واقعیت است که همه چیز آتن، آدم را حیرت‌زده می‌کند؛ حماسه‌هایش، اساطیر و خدایانش، تراژدی‌ها و کمدی‌هایش، معماری و شهرسازیش، جشنواره‌ دیونیزوسش وشعر و فلسفه‌اش. در این دوران به نمایشنامه‌نویسان که در اصل شاعر بودند اجازه داده شد که همه چیز را به نقد بکشند. یکی از نویسندگان این دوران، آریستوفان بود که به راحتی به خودش اجازه می‌داد با آثارش، جامعه و آدم‌ها را زخمی کند و به چالش بکشد. یکی از افراد هم‌عصر او سقراط بود که در نمایشنامه «ابرها» به سختی مورد ریشخند واقع شد. سقراط ابتدا فیلسوف نبود، سوفیست بود. یعنی جزء کسانی بود که با فن بحث کردن و خطابه، آدم‌ها را گیج می‌کرد؛ و به این وسیله باعث به‌هم ریختن یا جوش خوردن یک بحث و جریان می‌شد. اما آرام آرام و از یک دوران به بعد، سقراط از سفسطه و سوفیست‌ها فاصله گرفت و به جرگه فیلسوف‌ها پیوست؛ به گونه‌ای که هیچ کس سوفیست بودن او را به یاد نمی‌آورد. جز همان کسی که باید؛ یعنی آریستوفان. آریستوفان به خیلی‌ها حسادت می‌کرد. یکی از آنها هم اوریپید بود؛ درام‌نویس پرنبوغی که تحت تاثیر بحث‌ها و تفکرات سقراط بود. بین اوریپید و سقراط دوستی نزدیک و عمیقی وجود داشت. همه معتقدند بخشی از نبوغ اوریپید، مرهون بحث‌های او با سقراط و تحت تاثیر تفکرات اوست. اوریپید هم از زهر قلم آریستوفان در امان نبود. آریستوفان در نمایشنامه «ابرها» که خوشبختانه به دست ما رسیده و در ایران هم به همین نام ترجمه شده است، سقراط را یک شارلاتان نشان می‌دهد. یک سوفیست که برای گذران زندگی‌اش، دست به هر کار شیادانه‌ای می‌زند. هیچ‌وقت ثبت نشده که سقراط نسبت به تصویری که از او در این کمدی یونان باستان ثبت شده، اعتراضی کرده باشد یا جوابیه‌ای داده باشد. این نشان از بزرگی اوست که این قدر زیبا با نقد و نگاه دیگران نسبت به خودش برخورد می‌کند، حتی اگر با شخصیت، تفکر و منش او در تعارض باشد. به طور کلی کاراکتری که شما از سقراط ارائه دادید، نه فقط در مقابل آریستوفان، در مقابل همسرش حتی و در دادگاه هم همین‌طور است. اما سوالی که پیش می‌آید این است که به جز متون فلسفی، آیا متون دیگری در مورد زندگی‌نامه سقراط وجود دارد؟ به طور کلی، همه آنچه که ما از زندگی سقراط می‌دانیم، به قلم دیگران است و نه خودش. به عبارتی، او هیچ اثر مکتوبی از خودش به‌جا نگذاشته است. حتی گفته می‌شود که سقراط کتاب‌خوان نبوده. این افلاطون بود که در مکالماتش، یکی از پایه‌های دیالوگ‌هایش را شخصیتی به نام سقراط گذاشته‌ است. اما این سقراط، آیا سقراط واقعی است یا خود افلاطون است که به نام سقراط ثبت شده است؟ به صورت قطع و یقین نمی‌توان گفت که این سقراط فلسفی که افلاطون ارائه داده، خود سقراط است. برخی هم این آیرونی یا همان طنز سقراطی را که در آثار افلاطون بررسی می‌کنند را منتسب به سقراط واقعی می‌دانند نه افلاطون. هیچ‌کس افلاطونِ عقل‌گرا و گاه مستبد را طناز نمی‌داند. هرچند یکی از زیبایی‌های شخصیت افلاطون تناقض‌های شدیدی است که در بعضی از نظریات و اظهارات او دیده می‌شود. اگر جایی از ورود شاعران به مدینه فاضله‌ی خود جلوگیری می‌کند، در جایی دیگر مقام یک شاعره، مانند «سافو» را تا حد الهه‌گان و خدایان هنر بالا می‌برد. می‌گوید؛ الهه‌گان هنر، 9 تا هستند و با سافو می‌شوند 10 تا. اولین نظریه ضد تئاتر که به ثبت رسیده، نظر افلاطون است که می‌گوید؛ «اساسا باید تئاتر را قدغن کرد. چون حکومت و جامعه را به فساد می‌کشاند.» در حالی که تمام مکالماتش را بر اساسِ ساختار دیالوگ نوشته است. من لذت می‌برم از این‌که یک‌نفر به راحتی، این قدر متناقض باشد. قهرمان مشت‌زنی است اما اهل اندیشه و بحث هم است. مدت‌ها برده و در کشتی‌های زمان خود پارو زن بوده و دارد، اما رؤیای او آزادی‌ست؛ از همین رو، ‌رازهای پنهانی برای کشف دارد. با این حال من سقراطی که افلاطون خلق کرده را به سقراط واقعی نزدیک‌تر می‌دانم تا سقراطی که گزنفون یا کسنفون ثبت کرده‌اند. گزنفون یا کسنفون یکی دیگری از شاگردان سقراط است و بعد از نوشتن نمایشنامه سقراط، خیلی افسوس خوردم که چرا این شاگرد او را در نمایشنامه‌ نیاوردم. بعدها که دیگر راه بازگشتی نبود از خودم سؤال می‌کردم؛ من که افلاطون را نوشتم، چرا کسنفون را ننوشتم؟ این شاگردش چه ویژگی‌هایی دارد؟ گزنفون هم مانند دیگر شاگردان سقراط، عاشق استاد خود بود. خود او آدمی متفکر و عاشق فلسفه بوده. تنها منبعی که سقراطی کاملا معمولی، انسانی و به دور از فلسفه به ما نشان می‌دهد و باعث می‌شود‌ تا ما در مورد زندگی شخصی او اطلاعاتی به دست بیاوریم، کتابی به نام «زندگی سقراطی» است که توسط گزنفون نوشته شده و سال‌ها بعد از اینکه سقراط اعدام شد، گزنفون وظیفه خودش دانست که این کتاب را بنویسد. ما از طریق این اثر، با سقراطی آشنا می‌شویم که در کوچه و بازار با پاهای برهنه‌ می‌گردد، با زن غرغرو و بداخلاقش درگیراست، با شاگردانش به خانه یک روسپی در خارج از شهر آتن رفت و آمد دارد. آن‌ها به آنجا می‌روند، می‌نشینند و بحث می‌کنند و این زن روسپی با گشاده‌رویی از آنان پذیرایی می‌کند و به بحث‌هایشان گوش می‌دهد.   یعنی روشنفکر بوده است؟ نه! اصلا چنین چیزی در موردش نوشته نشده است. آن کاراکتری که من پرداخت کرده‌ام چنین ویژگی‌های روشنفکرانه‌ای دارد. اگر نه در «زندگی سقراطی» کسنفون، چنین کاراکتری  با چنین مشخصاتی دیده نمی‌شود. روسپی‌ای که اهل مطالعه است و بعدها دست از روسپی‌گری برمی‌دارد و به سیسیل می‌رود، یا مادرش را در باغچه‌حیاط خانه‌اش دفن کرده تا تبدیل به گل‌های زیبا شود، زاییده ذهن من، برای خلق شخصیت تئودوته بود.   اسم تئودوته در آن منابع هست یا خیر؟ بله. اسم تئودوته و اسامی دیگری که در نمایشنامه آمده، اسم‌های واقعی هستند. به عنوان مثال، کاراکتر دباغ که بعدها خودش علیه سقراط دادگاه تشکیل می‌دهد، وجود دارد و جزء سران شهر بوده. یا در میان شاگردان سقراط، یک آنارشیست به نام آریستیپوس بوده. در نهایت می‌خواهم بگویم که ما الان دو اثر ارزشمند داریم؛ یکی «زندگی سقراطی» اثر کسنفون  که از او یک کاراکتر معمولی و درگیر زندگی روزمره نشان می‌دهد که برای برخی برخورنده است؛ زیرا هیچ نشانی از سقراطی اندیشمند در سقراط این کتاب نیست. اما در آثار افلاطون ما تمام مدت با بُعد فلسفی زندگی سقراط مواجه هستیم. من برای خلق این شخصیت در نمایشنامه سقراط، این دو وجه را با هم مد نظر قرار دادم. یکی از کاراکترهایی که در کار شما هست و جذابیت بسیاری دارد، شاعر زنی به نام سافو است که فکر می‌کنم به بسیاری از وجوه او به خاطر مسائل ممیزی اشاره نکرده‌اید. آیا از سافو کتاب یا اثری باقی مانده است؟ «بر مهراب تو، بز سفید من»، گزیده‌ای از اشعار سافو با ترجمه استاد علی عبداللهی است که به فارسی ترجمه و منتشر شده است. نشر مشکی. این کتاب را پیش‌تر خوانده بودم. قبل از اینکه سقراط را به‌صورت جدی بخوانم؛ حیرت‌زده شدم از این‌که در دورانی که شاعران بزرگی مثل هومر و هوراس می‌نویسند و وزن و سجایای مطول و سنگینی برای روایت و زبان آثارشان انتخاب می‌کنند، و یا شاعرانی مثل اشیل، سوفوکل، اوریپید به شعر دراماتیک می‌پردازند و دیگر بزرگان، به یکباره، یک زن شاعر می‌آید و شعرهایی می‌گوید که ما را به یاد هایکوهای ژاپنی می‌اندازد؛ بسیار کوتاه و با اوزانی که خودش خلق می‌کند. انگار برای یونانی‌ها، او نیمای شعر نو فارسی است. یعنی کسی است که به یکباره اوزان را به هم می‌ریزد و شعرهایی می‌گوید بسیار ساده و دل‌انگیز، درباره موضوعات روزمره و به ظاهر پیش‌پا افتاده که دغدغه‌ی دیگران نیست. گاهی برای دخترش کله‌ایس شعر می‌گفته. شعرهایی چنان کوتاه و ساده که آدم می‌گوید؛ مگر ممکن است که یک‌نفر در کنار بزرگان، چنین ساده شعر بگوید. مثلا می‌گوید؛ «تو آمدی، زیبا/ تو به راستی آمده‌ای!/  اما در دل، سرشار تمنایم از تو/ آتش اشتیاق فسرده است.» یکباره می‌بینید که مثل هایکوهای ژاپن است. مثل آن که می‌گوید؛ « ای حلزون!/ از کوه فوجی بالا برو/ آرام/ آرام» احساس می‌کنید اشعار سافو مثل هایکوها لطیف هستند و یک احساس ناب در آنها موج می‌زند. می‌گوید؛ « بر دخترم/ نام کله‌ایس نهاده‌ام/ طلا گلی که نه به کرسوس توانمند و نه به دیگرانش نخواهم سپرد/ تا به وقتش» آن قدر آرام و شاعرانه‌اند که دیگر شاعران او را تمسخر می‌کردند. یکی از شاعران رم باستان به نام سنکا می‌گوید؛ ما اصلا حق نداریم سافو را شاعر بنامیم. این چه زبان خنده‌دار و سبکی است که یک شاعر می‌تواند داشته باشد. اما من وقتی با او آشنا شدم، به یکباره قلبم فرو ریخت و با خودم گفتم؛ مگر ممکن است که یک نفر، 2500 سال پیش، این قدر نگاه متفاوتی داشته باشد. زندگی او اصلا طوفانی‌ست. چرا تا به حال هالیوود از او فیلم نساخته جای سؤال است؟ اگر همین حالا هالیوود با من قرارداد ببندد، حاضرم یک فیلمنامه بزرگ اسکاری در مورد سافو برای آنها بنویسم.(می‌خندد.) این زن با وجودی که شوهری ثروتمند و دختری به نام کله‌ایس دارد، از جایی به بعد بر علیه نظام مرد سالار یونان باستان، آن هم صد سال پیش از سقراط می‌شورد و تلاش می‌کند تا به تساوی حقوق زن و مرد برسد. همین مساله باعث می‌شود که او از شوهرش جدا شود و به زندگی عجیب و غریب هم‌جنس‌خواهانه تن دهد. بالطبع از جامعه یونان طرد و به جزیره‌ دورافتاده‌ای تبعید می‌شود. او در این جزیره، هم شعرهایش را می‌نویسد و هم مدرسه‌ای دایر می‌کند تا به دختران جوان نوشتن و خواندن و همسرداری و رقص و موسیقی  آموزش دهد، تا آن قدر با کمالات و بزرگ جلوه کنند که هر مردی در برابرشان تعظیم کند. اما درد تنهایی آن قدر عمیق می‌شود که موجب می‌شود در یکی از روزها و در همان سنین جوانی، سافو خودش را از صخره‌ای به پایین پرت کند و خودکشی کند. تصویر سافو بر روی برخی از سفال‌ها با لباسی زیبا حک شده است. خوشبختانه تعدادی از شعرهای سافو به دست ما رسیده و همان‌طور که گفتم کتابی از او هم به فارسی ترجمه شده است. من بر اساس کتاب‌هایی که خواندم  متوجه شدم که سقراط صد‌در‌صد، خدایان یونانی را انکار نمی‌کرد، اما به آنها باور کاملی هم نداشت و آنها را نقد می‌کرد. سقراط وقتی می‌خواهد بمیرد، در آخرین لحظات جمله عجیبی می‌گوید؛ «از طرف من برای خدای پزشکی، آسکیلیپوس، یک خروس قربانی کنید. به شکرانه رهایی از رنج زندگی.» با این‌که او مرگ را بخش خوب زندگی می‌داند، و‌ در آخرین لحظات حیات خویش تقریبا با احترام از خدایان نام می‌برد اما باطناً به یک تک‌خدایی اعتقاد داشته است. گاهی عده‌ای فکر می‌کنند که من برای گرفتن مجوز از شورای نظارت یا هر جای دیگر نوشته‌ام که؛ «آن چیزی که به صلاح من و شما است را فقط خدا می‌داند.» من برای گرفتن مجوز در سقراط هیچ دیالوگی ننوشته‌ام. این باور سقراط به تک‌خدایی در جاهای مختلف دیده شده است. گاهی سقراط دیده شده که 4، 5 ساعت در حالت ایستاده در حال غور و تفکر بوده است. من در مرحله‌ طرح داستان درگیر این فکر بودم که عالم متافیزیکی را چگونه می‌توانم به صورت فیزیکی در کارم نشان دهم؟ یکباره سر و کله‌ سافو پیدا شد و این ایده که سقراط در سر و خیالش با یک زن بزرگ دیالوگ دارد و با وجود اوست که به عالم مردگان پا می‌گذارد. این ایده‌ای بود که در هنگام نوشتن طرح داستان نمایشنامه سقراط به آن رسیدم. اما گفته شما را قبول دارم که آنچنان که باید و شاید به سافو نپرداخته‌ام. البته به کاراکترهای دیگر هم زیاد نپرداخته‌ام؛ مثل افلاطون، آریستیپوس و... من آنها را در جایگاه خودشان به عنوان کاراکتر فرعی قرار داده‌ام و این‌که چه تاثیری بر سقراط داشته‌اند و چه تاثیری از او گرفته‌اند.   در این نمایشنامه، سقراط را در حصار چهار زن قرار داده‌اید؛ زانتیپه؛ همسرش، تئودوته؛ روسپی، سافوی شاعر و مده‌آ. چرا این چهار زن را در کنار هم قرار دادید؟ من در مرحله طراحی داستان خواستم که کاراکتر اوریپید را هم وارد نمایش کنم. اوریپید درام‌نویس بزرگی که چندین بار جایزه جشن دیونیزوس را به دلیل نوشتن نمایشنامه‌های بزرگ گرفته و دوست صمیمی سقراط و بسیار از او تاثیر گرفته بود. اما وقتی به این نتیجه رسیدم که از اوریپید نمی‌توانم به همان اندازه‌ای بهره ببرم که از کاراکترهای دیگر، تصمیم گرفتم بهترین و اثرگذارترین کاراکتر نمایشی او را بر صحنه نشان دهم. تا به این وسیله جامعه آن روز آتن را نشان داده باشم که چقدر جامعه زنده‌ای است؛ طوری که از بالاترین تا پایین‌ترین طبقات آن با تئاتر درگیر و در ارتباط هستند. حتی کسی مثل افلاطون که با تئاتر ضدیت دارد و می‌گوید که؛ «تئاتر باید قدغن شود» در این زمان و موقعیت، از تئاتر و درام دفاع کند. این همان بخش متناقض و تضاد در نظرهای افلاطون هست که من سعی کردم در نمایشنامه‌ام نشان دهم. پس آوردن نمایشنامه «مده‌آ» در این نمایش، به خاطر کارکرد‌های دراماتیک آن هست. می‌توانستم کاراکتر هلن را بیاورم که جنگ تروا به خاطر او اتفاق افتاده است. اما هلن، کاراکتری عمل‌گرا نیست. مده‌آ زنی است که دست به عملی می‌زند که سال‌هاست درباره‌اش مطلب می‌نویسند که آیا واقعا کاری که او کرده درست است؟ اینکه به خاطر انتقام از شوهرش، فرزندانش را می‌کشد یا به خاطر رسیدن به عشقش، برادرش را می‌کشد و به کشورش خیانت می‌کند، این کاراکتر آن قدر عجیب بود که می‌توانست یک صحنه ناب را در نمایش من ایجاد کند؛ برای آن فصلی که نمایش اجرا می‌شود و پشت بند آن، بحث و نقدی که راه می‌افتد. چیزی که ما امروز در جامعه‌مان نداریم. که یک فیلم، یک نمایشنامه یا یک شب شعر برگزار شود و در جامعه تاثیرگذار باشد. یکی از چیزهایی که هنر و هنرمند را زنده و تازه و خلاق نگه می‌دارد، موضوع نقد است. در عصر شکسپیر نقد وجود داشته. در طبقات پایین، مردم می‌نشستند و اگر نمایشی بد بود یا بد نوشته شده بود، در همان جا نقد می‌شد. مردم گوجه و سیب و هر چیز گندیده را به طرف صحنه پرت می‌کردند. من می‌خواستم نشان دهم که نقد در جامعه آن روز وجود داشته و کاراکتر مده‌آ هم یکی از زیباترین کاراکترهای نمایشی است که خلق شده است. پس به خاطر نشان دادن همین جامعه زنده است که سقراط را در حصار این چهار زن نشان داده‌اید؟ نه لزوماً... چون هر کدام از این کاراکترها کارکردها و تأثیرات خاص خودشان را دارند. آن‌ها نماینده‌ قشر یا یک دسته نیستند. فردیت دارند و به طور مستقل عمل می‌کنند.   آقای نعیمی! شما یکی از داوران جایزه رادی بودید. سال گذشته جایزه رادی، به خصوص در حوزه نمایشنامه‌نویسی کمی پرحاشیه شد. این در حالی است که با توجه به نام آقای رادی، مسابقه نمایشنامه‌نویسی مهم‌ترین بخش آن است. اما این حاشیه‌ها فقط دامن جایزه رادی را نگرفت. در مسابقه نمایشنامه‌نویسی فجر هم با وجود این که برگزیدگانی معرفی شد، هیات داوران به انحاء مختلف نمایشنامه‌نویسان جوان را مورد نقد قرار دادند و آنها را محکوم کردند به ضعف درام‌نویسی و ارائه تصویر مستقیم جامعه بدون فیلتر نویسنده. الان که به ماجرا نگاه می‌کنید، فکر می‌کنید این نوع برخورد هیات داوران جایزه رادی می‌تواند به روند نمایشنامه‌نویسی ما کمک کند؟ قطعا نه! همان‌طوری که جایزه دادن هم نمی‌تواند به نمایشنامه‌نویسی ایران کمکی کند. چه بسا به نوجویانی با یک جایزه، امر مشتبه شده که نمایشنامه‌نویسی همین است و تمام. من اعتقاد ندارم که درست‌ترین کار را انجام داده‌ایم. ما برخوردی کردیم و منتظر تبعاتش هم بودیم. می‌دانستیم که شرکت‌کنندگان حتما اعتراض می‌کنند و ناراحت می‌شوند. اولین چیزی که اتفاق افتاد این بود که خیلی از این عزیزان گفتند که خود آن داوران، اصلا کی هستند؟ سطح علمی و توانایی‌شان در درام‌نویسی چه میزان است؟ یکی از عزیزان ما را درام‌نویسانی متوسط ارزیانی کرد. هیچ‌کس قبل‌تر و تا وقتی که اختتامیه برگزار نشده بود، چنین اظهاراتی نداشت. من هیچ‌وقت به خودم اجازه نمی‌دهم کسی را اسمال و مدیوم و لارج  ارزیابی کنم. آدم یاد راسته قماش‌ها و بزازها در بازار می‌افتد. چون اگر چنین عنوانی به کسی بدهم، سریع از خودم می‌پرسم که؛ تو خودت کی هستی؟ اساساً من چگونه می‌توانم به کسی بگویم که تو نویسنده هستی یا نیستی؟ اما وقتی به من اختیاراتی داده شده که بر اساس آن اختیارات تصمیم بگیرم، تصمیمم را می‌گیرم. ممکن است برخورنده باشد، اما پیامدهایش را هم به جان می‌خرم. باید بپذیریم که سخت‌ترین نویسندگی جهان، درام‌نویسی است که این بدان معنا نیست که فکر کنیم رمان‌نویسی راحت است یا داستان‌نویسی یا فیلمنامه‌نویسی یا شعر؟ من فکر می‌کنم در یک دهه اخیر به درام‌نویسی خیلی نگاه ساده‌ای شده است. هر کسی احساس کرد که می‌تواند درام‌نویس باشد. یک درام حداقل باید دو دهه، سه دهه بعد از خودش دوام بیاورد. من معتقدم درام‌هایی که در جشنواره رادی نوشته شدند، با حفظ احترام به دوستان شرکت کننده، هنوز به آن بلوغی که باید نرسیده بودند. خیلی‌ها می‌گویند که؛ یعنی ما باید در حد چخوف بنویسم، مگر تو خودت در حد چخوف می‌نویسی؟ من هم جواب می‌دهم؛ که من در حد چخوف نمایشنامه‌ای ننوشته‌ام. اما اگر در جشنواره‌ای شرکت کردم که شما داورش بودید، می‌خواهم من را با متر و معیار آثار چخوف و شکسپیر داوری کنید نه با متر و معیار درام‌های ساده و معمولی، چون آن وقت باعث می‌شود که به کم قانع شوم. حرف ما این بود. قصد توهین نداشتیم. اما شاید صحبت یکی از داوران با واژه‌هایی که به کار برد، باعث این شائبه شد که دیگران فکر کردند که ما از موضع بالا به قضیه نگاه کرده‌ایم. در حالی که من لذت می‌برم وقتی که زبان آثار آقای علی شمس را می‌خوانم یا می‌شنوم.   مگر آقای علی شمس در جشنواره رادی شرکت کرده بود؟ نه! عرض من درباره درام‌نویسی کشورم هست که بخشی از آن بسیار قابل احترام و ارزش است. من از کارهای آقای حسین کیانی، آقای حمیدرضا آذرنگ، آقای علیرضا نادری، اقای محمد چرم‌شیر، آقای محمد مساوات، آقای حسین پاکدل، آقای ایوب آقاخانی، آقای رضا گشتاسب، آقای محمد امیریاراحمدی، ، محمد رحمانیان، خانم هاله مشتاقی‌نیا، و... لذت می‌برم و اعتقاد دارم در درام‌نویسی کارهای بزرگی کرده‌اند.   اصلا افرادی در حد و اندازه‌ نام‌هایی‌که شما گفتید در این جشنواره شرکت نکردند. یعنی اگر جشنواره رادی انتظار داشت که چنین افرادی در جشنواره شرکت کنند، باید فراخوانی در این حد ارائه‌ می‌دادند. اما نگاه عمومی به جشنواره رادی و سابقه برگزاری در دوره‌های قبل، این جشنواره را در حد دانشجویی و تازه‌کارها معرفی کرده است. این نقد شما را می‌پذیرم. باید حتما بنیاد و دبیرخانه این کار را می‌کرد. اما اولین چیزی که من پرسیدم این بود که چطور می‌شود جشنواره‌ای برگزار شود که تا یک ماه و اندی، فقط شصت نمایشنامه بیاید. و حدود دویست نمایشنامه در هفته آخر ارسال شود. به این ترتیب در تاریخ نمایشنامه‌نویسی دنیا ما رکورد زدیم. بسیاری از این آثار، غلط‌های املایی و انشایی داشتند. بسیاری از کسانی که این نمایشنامه‌ها را فرستاده بودند، حتی دو نمایشنامه نخوانده بودند که تفاوت شیوه‌ داستان‌نویسی را با نمایشنامه‌نویسی بدانند. هنوز توضیح صحنه را شاعرانه می‌نویسند؛ «شبی ولرم، فضایی روحانی، شبی تاریک و....» در حالی که توضیح صحنه، به طور مشخص باید عبوس و عینی نوشته شود. یا در توضیح حالت کاراکتر می‌نویسند؛ «کمی‌مستأصل، مسخ‌شده، همچون مردگان، بی‌‌پروا و...» بازیگر این حالات را چگونه  باید کشف و بازی کند؟ من وقتی به این آثار نگاه می‌کنم، می‌گویم ما باید آن قدر بنویسیم تا بالاخره کاری از این میان دربیاید. ژان پل‌سارتر با آن عقبه تحصیلاتی و تفکری، هر کتابی که می‌نوشت، توسط ناشران به سخت‌ترین شکل مورد نقد قرار می‌گرفت و چاپ نمی‌شد. تا بالاخره آن اتفاقی که منتظرش بود برای رمان «تهوع» می‌افتد. پیش از آن، کلی کتاب نوشته بود، اما مدام به‌ او می‌گویند؛ نه! نه!نه! اما از یک زمان به بعد می‌بینیم که یک قله‌ بزرگ و اصیل نویسندگی سربر می‌آورد. چرا انتظار داریم با اولین و دومین نوشته ما، جامعه سر تعظیم در مقابل‌مان فرود آورد؟     ]]> هنر Sat, 11 May 2019 05:05:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275484/ارسطو-بزرگ-ترین-دشمن-ایرانیان-بوده-سقراط-انتخاب از خصلت‌های موسیقی ایرانی، انعطاف‌پذیر بودنش است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275501/خصلت-های-موسیقی-ایرانی-انعطاف-پذیر-بودنش به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ داریوش طلایی که با کتاب «تحلیل ردیف» در سال 1395 موفق به کسب جایزه کتاب سال شد، در حوزه ردیف موسیقی ایرانی علاوه بر آن، تا کنون چندین کتاب منتشر کرده است؛ ردیف میرزا عبدالله و رمز گشایی آواز ایرانی از  آن جمله هستند. با او درباره کم و کیف آثارش و نسبت آنها با هم گفت‌و گویی داشته‌ایم که در پی می‌آید؛ شما در کتاب‌هایتان روی ردیف‌های موسیقی ایرانی کار کرده‌اید. بحث ردیف‌های موسیقی ایرانی و ثبت و مکتوب‌کردن نغمه‌های موسیقی ایرانی از بحث‌های قدیمی این حوزه است. موسیقی ایران به شکل شفاهی یا در اصطلاح سینه به سینه به ما رسیده است. زمانی ضبط صوت هم نبوده و تنها چیزی که می‌توانسته نغمه‌های موسیقی ایرانی را ثبت کند، خاطره و حافظه استادانی بوده که راویان این موسیقی بودند. البته این اتفاق فقط مختص موسیقی نیست. در حوزه‌های دیگر هم این سنت بوده است؛ راویان محلی داستان‌ها و افسانه‌های بومی. اما وقتی شیوه نت‌نگاری غربی به ایران آمد با استفاده ازموسیقی نظامی در دارالفنون، آنها به این نتیجه رسیدند که با استفاده از این شیوه، نغمه‌ها را ثبت کنند. پیش از آن هم البته، میسیونرها و کشیش‌هایی بودند که نت می‌دانستند. چون در آیین‌های کلیسایی مسیحی، موسیقی نقش مهمی دارد. بعد از آن، شروع به یادداشت‌کردن نغمه‌های موسیقی ایرانی با نت‌ها کردند. اما تا این شیوه جا بیفتد، طول کشید. بعدها هم که کلنل وزیری، سه سال در فرانسه درس موسیقی خواند و دو سال هم در آلمان. موسیقی غربی یاد گرفت و سال 1302 هنرستان موسیقی ملی تاسیس کرد و پس از آن بود که نت نویسی موسیقی ایرانی شایع‌تر شد. کسانی مثل ابوالحسن صبا در این زمینه کوشیدند. و کتابی که موسی معروفی نوشت و اولین کتابی بود که فرهنگ و هنر در سال 1342 چاپ کرد. در این کتاب، برای اولین بار موسیقی ایرانی و ردیف چاپ شد.ردیف؛ مجموعه گوشه‌ها و دستگاه‌هایی بود که سینه به سینه حفظ می‌شد. به همین دلیل هم وقتی نت آمد، ردیف‌ها را نت نویسی کردند.   کار شما در این حوزه چه بود؟ من چون کار آکادمیک کرده بودم؛ از پنجم ابتدایی در هنرستان ملی بودم؛ هم موسیقی غربی را کار کردم و هم موسیقی ایرانی را به روش کلنل وزیری کار کردم. استاد شهنازی هم که در هنرستان بودند، به همان روش سنتی قدما و سینه به سینه هم با ما کار کردند. بنابراین انواع مختلف نگرش‌ها را به موسیقی ایرانی می‌دانستم و آسیب‌هایی که در ترجمه‌های مختلف زبان موسیقی و گرامر آن وجود داشت. من با دیدگاه آکادمیک  از درون این سیستم موسیقی ایرانی که در ردیف متجلی شده،دستور زبان خودش را بیرون کشیدم. مثل این می‌ماند که ما زبانی داشته باشیم که برایش خط نداشته باشیم. زبان شفاهی. بعد برای مکتوب کردن آن از ویژگی‌های زبان آلمانی قرض بگیرید یا فرانسه و... این کار، یک سری ناهنجاری هم در پی دارد. من از سال 1371 که کتاب «نگرشی نو به موسیقی ایرانی» را نوشتم، تلاش کردم بفهمم که دستور زبان نگارش این موسیقی چیست. که با گام و سیستم‌های غربی نمی‌خواند. فواصل خاص خودش را دارد و از لحاظ زمان‌بندی و ریتم هم همین‌طور. و بر اساس اوزان عروضی و شعری است؛ نه بر اساس  میزان‌بندی‌های خیلی بسته و مشخص. یکی از خصلت‌های موسیقی ایرانی، انعطاف‌پذیر بودنش است که به این موسیقی اجازه بداهه پردازی می‌دهد.  بداهه‌پرادزی بخش مهم موسیقی ما است. من با شیوه مناسب این موسیقی به طرفش رفته‌ام تا راه برای بداهه پردازی این موسیقی بسته نشود و این موسیقی جامد نشود.   شما هم کتابی در تحلیل ردیف میرزا عبدالله تالیف کرده‌اید و هم کتاب با عنوان «ردیف میرزا عبدالله» منتشر کرده‌اید. این دو کتاب چه تفاوتی با هم دارند؟ اصل موضوع ردیف است. مثل این می‌ماند که شما بخواهید راجع به یک منطقه جغرافیایی کار کنید. در کتاب ردیف میرزا عبدالله، من نقشه‌برداری کردم. انگار  یک سرزمین جدید کشف شود. از مناظر مختلف می‌توان روی این نقشه کار کرد. تحلیل ردیف، همان نقشه اصلی است که ما به تحلیلش پرداخته‌ایم. در تحلیل ردیف، بخشی است که آناتومی گوشه نامیده می‌شود. مثل آناتومی بدن انسان، در این قسمت آناتومی گوشه‌ها بررسی می‌شود و یک چیزهایی را به عنوان اعضای این آناتومی بررسی کرده‌ایم.  مثلا؛ جمله آغازین یا معرف که مهم‌ترین بخش گوشه است، گسترش معرف، انواع مختلف گسترش، قسمت پایانی، قسمت تکمیلی و... به این ترتیب به از ساختار این موسیقی به شناخت می‌رسیم.   نسبت ردیف علی‌اکبر شهنازی با ردیف میرزاعبدالله چیست؟ پدر علی‌اکبر شهنازی، آقا حسین قلی، برادر میرزا عبدالله بود، هر دو این‌ها در یک زمان بودند و ردیف‌هاشان به هم نزدیک بود. اما علی اکبر شهنازی که جانشین پدرش می‌شود، نسل بعد محسوب می‌شود و دیدگاهی که در ردیف دوره عالی داشته را به شاگردانش تدریس می‌کرد. چون جانشین پدرش هم بود. در این ردیف، قطعات ضربی و نوآوری‌های خاص خودش هست. نکته‌ای هم که در این دو برادر، میرزا عبدالله و آقا حسین قلی- دیده می‌شود این است که خانواده  آقا حسین‌قلی و پسرش علی‌اکبر شهنازی،  خیلی متمرکز روی ساز تار بودند. سه تار نمی‌زدند. در صورتی که میراز عبدالله، برعکس روی سه‌تار متمرکز بود. پسرش هم عبادی بود. یعنی آنها سنت‌ سه‌تار را راه انداختند. ولی اصل موضوع از دیدگاه تحلیل ردیف، تفاوت زیادی ندارد و معرف‌ها، همان هستند و از یک جنس. وقتی شما می‌گویید «کرشمه» وزنش معلوم است. یا «درآمد شور» و« شهناز» و «نیریز» و... معلوم است که وزن شعر و جمله‌بندی در آن چیست. تنها چیزی که در آنها متفاوت است، همان انعطاف‌پذیری است. بعضی‌ها در موسیقی دنبال قوانین ثابت می‌گردند.   این انعطاف‌پذیری که شما از آن با عنوان روح موسیقی ایرانی یاد می‌کنید، در این  نت‌نگاری‌ها  چه می‌شود؟ ردیف، یک سرمشق موسیقی است. وقتی می‌گوییم ردیف آقا حسین‌قلی، درسی بوده که سر کلاسش می‌داد. وقتی می‌گوییم ردیف دوره عالی شهنازی، درسی بوده که سر کلاسش می‌داد. اما خودش که ساز می‌زده، منعطف‌تر و آزادتر ساز می‌زده و به نوعی بداهه‌پردازی هم می‌کرد. ردیف آموزش می‌دهد و از  طریق آن، هنرآموز با این دنیا و ادبیات موسیقی آشنا می‌شود. ولی این که با ذوق هنرمندانه‌اش با آن چه کند، در افراد مختلف متفاوت است.   برای بررسی ردیف‌های آوازی، چرا به سراغ ردیف میرزا عبدالله رفته‌اید؟ من در مقدمه کتاب در این زمینه توضیح داده‌ام. اولین نکته این است که مفهوم ردیف در آواز  ایرانی خیلی دیرترپیاده شد. مفهوم ردیف، ابتدا در ساز پیاده می‌شود. به خصوص در ساز تار و سه‌تار؛ مکتب فراهانی؛ آقا علی اکبر فراهانی و پسرهایش؛ میرزا عبدالله و آقا حسین‌قلی و  بعد هم شاگردان‌شان؛ شهنازی و صبا و درویش خان و ... این سنت دیرتر به آواز می‌رسد. به عنوان یک رپرتوار آموزشی با عنوان ردیف و من فکر می‌کنم، عبدالله خان دوامی در این قضیه، نقش مهمی داشته است.  بعدها هم محمود کریمی و دیگران این را ادامه داده‌اند. خیلی از نوازنده‌ها؛ مثل ابوالحسن صبا، پایور و... از آن استفاده کرده و شاگردی عبدالله خان دوامی را کرده‌اند. اما نکته دیگر این که من شاگرد مستقیم عبدالله دوامی بوده‌ام و تمام این‌ها را با او کار کرده‌ام. غیر از این هم ضبطی از اجرای خود او در دست است. من در کتاب‌های دیگر هم بر اساس یک مرجع معتبر کار کرده‌ام. اینجا هم  من، نام این اجرای عبدالله دوامی را نمونه مرجع گذاشته‌ام. بعد آن را بررسی و تجزیه و تحلیل و آنالیز کرده‌ام. از توی آن، علائم خاص آن و الفبایش را بیرون کشیده‌ام.  من نخواستم فقط نت‌نگاری کنم.  اما نکته‌ای که در مورد این کتاب خیلی مهم است، این است که؛ بیشتر از صد سال است که در موسیقی ایرانی و در ایران، آموزش آکادمیک موسیقی داریم و همه این آموزش، به ساز پرداخته و آواز جایگاهی ندارد. علتش این بوده که نمی‌توانستند آواز را با سیستم آموزشی آن منطبق کنند. آواز ایرانی یک هنر محفلی و مجلسی و دور همی بوده، درست است که بعدا صفحه گرامافون و رادیو آمده ولی به درستی ضبط نشد و واقعا آواز، جایگاه آکادمیک خودش را پیدا نکرد. به همین دلیل هم نامش را کتاب آواز گذاشتم  و آن را به شکل پروژه‌ای برای آواز ایرانی دیدم که جایگاه آکادمیک خودش را پیدا کند. جلد اول این کتاب را «رمز گشایی آواز ایرانی» نامیده‌ام. که آن بر اساس این نمونه مرجع عبدالله دوامی است. در جلد بعد، قرار است بر اساس داده‌هایی که ما استخراج کردیم، اجرای انواع خواننده‌های مطرح بررسی و مقایسه شود و سبک‌شناسی آواز ایرانی را از این را استخراج کنیم. در ضمن، این کتاب، فقط به نت‌نویسی ردیف آوازی خلاصه نمی‌شود بخشی هم به تمرین‌ها و اتودهایی برای آواز اختصاص دارد. حتی یک خطی هم من ابداع کردم که به نظر من برای آواز ایرانی مناسب‌تر است به نام «آواز نگاری» که دستگاه  شور با  آن روش نوشته شده که در ادامه آن تمرین‌ها، بتواند آن را به هنرجو منتقل کند و هنرجو آن‌ها را تمرین کند. کتاب اول آواز را «رمزگشایی آواز ایرانی» نام نهاده‌اید. اشاره کردید که پیش از این، هیچ کتابی در زمینه آواز ایرانی نوشته نشده بود. راجع به آواز کتاب نوشته‌‍‌اند، اما اصطلاح رمزگشایی به این دلیل آمده که در این کتاب،برای آواز، مانند زبان که الفبا و مصوت‌ها و ساکن‌هایش معرفی می‌شود و برای هر کدام هم علامت یا نشانه‌ای درست شده و برای این نشانه‌ها، نام گذاشته شده است. و تمام این‌کارها بر اساس یک نظام انجام شده است. که تمام این‌ها معنی‌دار و طبقه‌بندی شده است تا الفبای آواز ایران را ایجاد کند. یکی از خصوصیات آواز ایرانی، آمیختگی‌اش با زبان است. به لحاظ جنس موضوع، خیلی موازی با زبان است و  شما از همان اداوات و سیلاب‌ها یا حجاب‌هایی که در زبان استفاده می‌شود، در آواز هم استفاده می‌کنید. هر بخش از آواز آقای دوام در این کتاب با علامات خودش رمزگشایی شده است. ]]> هنر Thu, 09 May 2019 10:52:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275501/خصلت-های-موسیقی-ایرانی-انعطاف-پذیر-بودنش برای حرکت رو به جلو باید سنت را تغییر داد/سنت مکتوب نظرورزی در ایران وجود ندارد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/275509/حرکت-رو-جلو-باید-سنت-تغییر-مکتوب-نظرورزی-ایران-وجود-ندارد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست نقد و بررسی کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» اثر دورتا سمنویچ عصر دیروز سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت با حضور اصغر نوری، فارس باقری، مهدی مشهور و سارا رسولی‌نژاد مترجمان اثر در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.     در ابتدای نشست علی‌اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهرکتاب، معرفی مختصری از کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو»، رومئو کاستلوچی، گروه ائتلاف رافائل سانزیو و نویسنده اثر بیان کرد و در ادامه نیز فیلم کوتاهی از گفته‌های دورتا سمنویچ پخش شد. کاستلوچی به هر پدیده‌ای به عنوان ایده‌ای برای تئاتر نگاه می‌کند​  مهدی منشوری از مترجمان این اثر درباره علت ترجمه کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» گفت: گروه تئاتر رافائل یک گروه خانوادگی است و کاستلوچی به همراه خانواده خود کار می‌کند. موضوع دیگر این است که کارگردان‌های آوانگارد ما تاثیر بسیاری از کاستلوچی و تئاترش گرفته‌اند، دلیل این اثرپذیری مشخص نیست.   وی درباره تئاتر کاستلوچی اظهار کرد: تئاتر کاستلوچی ذهن مخاطب را مغشوش و بحرانی می‌کند. و دلیل اینکه چرا ذهن تماشاگر باید مغشوش شود چون اعتقاد کاستلوچی این است که اگر قرار است حرکتی رو به جلو باشد باید از سنت شروع شود و سنت را تغییر داد و آن را به شکل دیگری به مخاطب نشان داد. ما اگر بتوانیم جنبه دیگری از سنت را به مخاطب نشان دهیم، می‌توانیم از آن عبور کنیم. درواقع باید زیبایی‌شناسی ذهن مخاطب را بهم بریزیم.   سارا رسولی‌نژاد دیگر مترجم این اثر ضمن توضیح کوتاهی از شش فصل این کتاب گفت: کتاب از توضیح درباره گروه سانزیو در ادامه سنت و‌ اینکه گروه‌های آوانگارد ایتالیا کجا قرار می‌گیرد و دلیل تشکیل شدنشان چیست آغاز می‌شود. و در پایان نیز شاهد گفت‌وگوهایی با گروه ائتلاف رافائل سانزیو هستیم.  کاستلوچی به هر پدیده‌ای به عنوان ایده‌ای برای تئاتر نگاه می‌کند.در فصل چهارم نویسنده نگاهی به تراژدی دارد. تعدادی موجود تک سلولی وجود دارند که بی‌مرگ‌اند، چون بدون جنسیت‌اند و با تقسیم شدن به دو قسمت جمعیت‌شان زیاد می‌شود. کاستلوچی به این موضوع به عنوان یک تراژدی نگاه می‌کند و اگر در تراژدی همیشه مرگ هست، پس بی‌مرگی هم می‌تواند یک تراژدی باشد. تمایز ما با سایر موجودات، سکونت در معناست فارس باقری نویسنده و دبیر بخش هنری انتشارات ماه و خورشید، ابتدا توضیحی درباره این نشر داد و گفت: در این کتاب جایگاه کاستلوچی به خوبی بیان شده است. فصل دوم این کتاب در برابر سنت نام دارد، این عنوان درستی است به این دلیل که هر نظرورزی، زمانی که قصد نظرورزی دارد در مقابل جهانی از سنت یا سوال‌های پیش از خودش روبه‌رو می‌شود که جزو میراث او محسوب می‌شود. این میراث چیزی است که بر دوش نظرورز قرار دارد اما نگرش او رو به آینده است تا چیز تازه‌تری تولید کند. وی درباره اهمیت نظرورزی اظهار کرد: جهانی که ما در آن قرار داریم جهانی است که ما به مثابه معنا در آن ساکن هستیم و معنا برایمان مهم است. ما از طریق معنا نشانه‌ها را می‌فهمیم. تمایز ما با سایر موجودات، سکونت در معنا، رفتار با نشانه‌ها و بیان کردن آن از طریق زبان است. از جایی که رفتار و کنش انسانی با زبان بیان می‌شود تاریخ و نظریه ارتباط پیدا می‌کند، زیرا باید بتواند آن‌ها را بیان کند؛ شکل زندگی شکل ثابتی نیست و نظرورزی این امکان را می‌دهد که زندگی آشفته و پرتشتت را از نوع صورت‎بندی کنیم. پرسش‌های پیشین را از نو بپرسیم و پاسخ‌های تازه برای آن پیدا کنیم.  بخش زیادی از دوران تئاتر ما برگشت به قبل است​ او درباره اهمیت نظرورزی در تئاتر بیان کرد: از زمانی که ما با مدرنیته آشنا شدیم، از زمان مشروطه و آخوند‌زاده به این طرف حوزه نظری ما بسیار حوزه فقیر بود، نه به لحاظ این که کسی نبود تا آن را انجام دهد بلکه سنت مکتوب نظرورزی در ایران وجود ندارد. سنت مکتوب به ما این امکان را می‌داد که نسل جدید می‌دانست کجا بایستد و در کدام جایگاه نظری و توسعه قرار گرفته است. فارس باقری در پایان صحبت‌هایش گفت: بخش زیادی از دوران تئاتر ما برگشت به قبل است. نظرورزی امکان جلو رفتن را به ما می‌دهد، منظور از نظرورزی فقط نظریه‌پردازان به مثابه تکنیک هم نیست و این که چه کسی چه گفته است. نظریه به عنوان جعبه ابزار این امکان را می‌دهد که وضعیت خود را بفهمیم و بخواهیم تغییر دهیم. نظریه به عنوان یک جعبه‌ ابزار تاملات ما را تغییر می‌دهد.   اصغر نوری کارگردان و منتقد، در ادامه نشست نقد و بررسی کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» بیان کرد: در برخی از کشورهای جهان تعداد زیادی کتاب در حوزه نظریه وجود دارد؛ به ویژه برخی از افراد که در جهان به یک اسطوره تبدیل شده‌اند. در ایران ما درباره هیچ چیز نمی‌توانیم نظریه بدهیم، در بهترین حالت نظریه‌های غربی را می‌فهمیم و خودمان نمی‌توانیم نظریه تولید کنیم. تصویر برای من دستاویزی است برای این که ایده نمایان شود او در ادامه افزود: به عنوان مثال ما چیزی درباره شکسپیر نمی‌دانیم و سراغ درک بکت می‌رویم. ما نباید اطلاعات را با دانش اشتباه بگیریم؛ زمانی که اطلاعات را نمی‌فهمیم فقط می‌توانیم از آن تقلید کنیم، نفهمیدن اطلاعات به دانش تبدیل نمی‌شود. یکی از ایرادهای ما این است که یا ریشه‌های خود را نمی‌شناسیم، یا فکر می‌کنیم شناخت ریشه‌هامان ارزشی ندارد. وی همچنین درباره ترجمه و کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی» اظهار کرد: زمانی که کتاب درباره تئاتر است باید شخصی که در زمینه تئاتر فعالیت دارد آن را ترجمه کند. این کتاب اطلاعات خوبی از کاسلوچی و گروه ائتلاف رافائل به ما می‌دهد و به خوبی بخش‌بندی شده است و زبان ساده‌ای دارد. شما می‌توانید این کتاب را بخوانید و فیلم‌های اجرای کاسلوچی را ببینید ولی او را نخواهید شناخت، بلکه فقط به عنوان یک کارگردان با او آشنا خواهید شد. اصغر نوری در پایان گفت: در گفت‌وگوی آخر کتاب، کاستلوچی از تئاتر خود صحبت می‌کند، این گفت‌وگوها به فهم آثار کاستلوچی کمک می‌کند. او در این کتاب می‌گوید که من بنده تصویر نیستم، تصویر برای من دستاویزی است برای این که ایده نمایان شود. هر چیزی که مقابل نظم موجود دست به طغیان می‌زند در ابتدا خود بی‌نظم به تظر می‌آید اما کم کم خود بی‌نظمی، نظم پیدا می‌کند و این اتفاقی است که برای کاستلوچی رخ داد. ]]> هنر Wed, 08 May 2019 06:52:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/275509/حرکت-رو-جلو-باید-سنت-تغییر-مکتوب-نظرورزی-ایران-وجود-ندارد نمایشنامه‌های ایرانی که به ارمنی ترجمه شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275480/نمایشنامه-های-ایرانی-ارمنی-ترجمه-شدند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط‌عمومی کانون نمایش‌نامه‌‌نویسان خانه‌تئاتر ایران، در این کتاب که براساس تفاهم‌نامه کانون نمایش‌نامه‌‌نویسان خانه‌تئاتر ایران و کانون نویسندگان ارمنستان منتشر شده، ده نمایش‌نامه‌ از نه نمایش‌نامه‌نویس ایرانی توسط انتشارات کانون نویسندگان ارمنستان منتشر شده است. این گزارش هم چنین اضافه می‌کند: انتخاب این آثار بر اساس فراخوان این کانون، ارزیابی داوران و هیات مدیره وقت کانون نمایش‌نامه‌‌نویسان خانه‌تئاتر ایران انتخاب و برای کانون نویسندگان ارمنستان ارسال شد. همچنین نمایش‌نامه‌های زیر در این کتاب به طبع و نشر رسیده است: 1-        خرمگس نوشته علی عابدی با ترجمه گئورک آساتوریان 2-        وازریک مرده است نوشته صحرا رمضانیان با ترجمه نونه هوهانسیان 3-        زمستان ۶۶ نوشته محمد یعقوبی با ترجمه نونه هوهانسیان 4-        دو نمایش‌نامه نمایشی برای تو با ترجمه نونه هوهانسیان 5-        ساعت بمباران نوشته محمد رحمانیان با ترجمه نونه هوهانسیان 6-        شکسپیر عشق ۲۰۰۱ نوشته میلاد اکبرنژاد با ترجمه اما بگیجانیان 7-        اتاق رؤیا نوشته افروز فروزند با ترجمه ادوارد حق وردیان 8-        تلفن آن سوی خط نوشته بهزاد صدیقی با ترجمه ادوارد حق وردیان 9-        چوب به دست های وَرَزیل نوشته غلام حسین ساعدی با ترجمه ادوارد حق وردیان 10-     دیوار نوشته شهرام کرمی با ترجمه ادوارد حق وردیان بخشی از این آثار براساس فراخوان منتشر شده کانون نمایش‌نامه‌‌نویسان خانه‌تئاتر انتخاب و برخی دیگر به انتخاب هیات مدیره وقت این کانون جهت چاپ انتخاب شده اند. ]]> هنر Tue, 07 May 2019 08:54:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275480/نمایشنامه-های-ایرانی-ارمنی-ترجمه-شدند رونمایی از جدیدترین اثر مسعود و سحر جعفری جوزانی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275479/رونمایی-جدیدترین-اثر-مسعود-سحر-جعفری-جوزانی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) کتاب فیلمنامه «پشت ديوار سكوت» نوشته سحر جعفری جوزانی و مسعود جعفرى جوزانى همزمان با پخش نسخه نمایش خانگی این فیلم رونمایی شد. کتاب فیلمنامه «پشت ديوار سكوت» نوشته سحر جعفری جوزانی و مسعود جعفرى جوزانى توسط نشر «آناپنا» متعلق به آنا پناهى دختر زنده‌یاد حسين پناهى همزمان با پخش نسخه نمایش خانگی این فیلم، با حضور مسعود جعفرى جوزانى کارگردان، فتح‌الله جعفری جوزانی یکی از تهیه‌کنندگان این فیلم و تعدادی از علاقه‌مندان به کتاب و کتاب‌خوانی و همچنین هنر سینما؛ در سی و دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران رونمایی شد. سحر جعفری جوزانی به دلیل کسالت ناشی از سرماخوردگی نتوانست در این مراسم رونمایی حضور پیدا کند. نسخه نمایش خانگی فيلم سینمایی «پشت ديوار سكوت» آخرین اثر سینمایی مسعود جعفرى جوزانى؛ درام ملتهب‌ افشاگرانه درباره خون‌های آلوده وارداتی به کشور، به تهیه‌کنندگی فتح‌الله جعفری جوزانی و محمد خزاعی و محصول مؤسسه تصویر شهر، توسط مؤسسه هنرهای تصویری سوره در اختیار علاقمندان به سینما در سراسر کشور قرار گرفت. در فیلم سینمایی «پشت ديوار سكوت» که مضمونی اجتماعی دارد؛ تعدادی از بازیگران سینمای ایران از جمله؛ سحر جعفري جوزانی، رؤيا تيموريان، امين تارخ، پرويز پورحسيني، فريبا متخصص، آرمان درويش، مهدي احمدي، بهزاد فراهاني، شقايق فراهاني، حسين پاكدل، سيما تيرانداز، سيامك صفري، محمدرضا شريفي نيا، سميه نجومي، سودابه گودرزي، لي‌لي فرهادپور، احسان اماني، ميلاد يزداني، حميد متقي، ياسمين پازوكي، شكراله حسني، فرشته گلچين، فرهاد ملوندی، سعید دلیری، فرانك كوشافر، فاطمه صالحي شهرابي، نجميه آقاباباگلي، ميلاد يزدي، علي كاميار، الهام پورشيرمردي، منا عامري، سعيده بت‌فريب و زهرا حسيني به ایفای نقش می‌پردازند. تعدادی از عوامل فیلم سینمایی «پشت ديوار سكوت» عبارتند از: کارگردان: مسعود جعفرى جوزانى، نویسندگان فیلمنامه: سحر جعفری جوزانی و مسعود جعفرى جوزانى، مدیر فیلمبرداری: حسن کریمی، مدیر هنری: مجید میرفخرایی، طراح چهره‌پردازی: مهین نویدی و دانیال حقیقت، صدابردار: آرش برومند، مدیر برنامه‌ریزی و دستیار اول کارگردان: شهرام کیور، آهنگساز: بهزاد عبدي، صداگذار: حسين مهدوي، انتخاب بازيگر: امين تارخ، مدیر تولید: مرتضی متولی، جانشین تولید: کامیاب متولی، مدیر هماهنگی: سعید دلیری، عکاس: کوروش پیرو، فیلمبردار پشت صحنه: مهدی حاجی‌یوسف، مشاور رسانه‌ای: منصور جهانی، نورپرداز: سعید براتی، طراح لباس: مینا سلیمی، تهیه‌کنندگان: فتح‌الله جعفری جوزانی و محمد خزاعی، محصول مؤسسه تصویر شهر.   عکس‌ها: مهدی حاجی‌یوسف   ]]> هنر Tue, 07 May 2019 08:16:59 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275479/رونمایی-جدیدترین-اثر-مسعود-سحر-جعفری-جوزانی با ولع و حرص عجیبی برای تولید کتاب‌های سینمایی مواجه هستیم http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/274882/ولع-حرص-عجیبی-تولید-کتاب-های-سینمایی-مواجه-هستیم مازیار اسلامی پژوهشگر حوزه هنر در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) درباره میزان تولید کتاب‌های هنری اظهار کرد: تا جایی که من اطلاع دارم در سال 97 بیش از 300عنوان کتاب سینمایی منتشر شد. به عنوان کسی که علاقه‌مند به ادبیات این حوزه هستم می‌توانم بگویم از این تعداد که بخشی ترجمه‌ است و بخش دیگر تالیف، تعداد انگشت‌شماری هستند که می‌توانم به کسانی که مشتاق خواندن کتاب در حوزه سینما هستند توصیه کنم. این کتاب‌ها در زمینه ترجمه باید از استانداردهای حداقل برخوردار باشند یا کتاب‌هایی که تالیف هستند آن بدیهیات یک تالیف در شأنشان رعایت شده باشد.   وی درباره وضعیت تالیف و ترجمه کتاب‌های سینمایی گفت: وضعیت تالیف و ترجمه یا به طور کلی تولید کتاب‌های سینمایی هم شبیه به حوزه‌های دیگر است و هیچ تفاوتی ندارد. ما به شکل جنون‌آمیزی، با ولع و حرص عجیبی برای تولید کتاب‌های سینمایی مواجه هستیم؛ اما این که چند درصد از این کتاب‌ها مفید هستد و می‌توانم توصیه کنم و شما با خواندن چند صفحه از آن می‌توانید متوجه شوید که این کتاب‌ها از چه کیفیتی برخوردار است؛ از تعداد انگشت‌های دو دست تجاوز نمی‌کند و این نشان می‌دهد که در این عرصه هم دچار همان بحران و بیماری هستیم همان‌طور که در حوزه‌های دیگر با آن روبه‌رو هستیم.   وی در پاسخ به درخواست ما مبنی بر ذکر چند کتاب خوب سینمایی در سال 97 گفت: در حوزه تالیف می‌توان کتاب‌ «سینما‌سوزی» عباس بهارلو که یک تحقیق و پژوهش جالب درباره سینماسوزی در ایران است و تاریخچه دیرپایی دارد را نام برد. کتاب از اطلاعات جالبی درباره این که در دهه چهل هم موج سلسله‌واری از آتش‌سوزی سینماها در جریان بوده به ما می‌دهد و این به لحاظ تاریخی پژوهش قابل اعتنایی است. یا کتاب‌هایی که صالح نجفی تحت عنوان «فیلم به مثابه فلسفه» از سوی نشر لگا منتشر کرده است. این‌ها کتاب‌هایی هستند که در این حوزه برای مخاطب قابل توصیه است.   وی درباره کتاب‌های سینمایی ترجمه شده‌ برای معرفی به علاقه‌مندان گفت: در ترجمه وضع به نسبت بهتر بود یعنی مجموعه کتاب‌هایی که نشر علمی فرهنگی آن را منتشر کرده کتاب‌های معتبری هستند که انستیتو فیلم بریتانیا آن‌ها را چاپ کرده است و هرکدام از این کتاب‌ها تحلیل انتقادی فیلم است.   او در ادامه بیان کرد: همچنین کتاب « قاب‌زدایی‌ها: جستارهایی در باب نقاشی و سینما» اثر پاسکال بونیترز و ترجمه مهدیس محمدی، «سینما و تاریخ» اثر مارک فرو و ترجمه محمد تهامی‌نژاد یا برخی کتاب‌هایی که نشر چشمه در این حوزه کار کرده است کتاب‌هایی هستند که می‌توان به علاقه‌مندان ادبیات و سینما توصیه کرد. کتاب‌هایی که به لحاظ کیفی در حوزه تالیف و ترجمه قابل اعتنا هستند. این تعداد در مقابل حجم انبوهی از کتاب‌ها که سال گذشته منتشر شد تعداد ناچیزی است و این شگفت‌انگیز است که بالای 300عنوان کتاب سینمایی چاپ کرده و در نهایت 10 یا 12 کتاب را می‌توان توصیه کرد که از استانداردهای اولیه تولید کتاب برخوردارند.   مازیار اسلامی در پاسخ به این سوال که پس از مرگ کیارستمی حجم زیادی کتاب با مضمون فلسفی بودن سینمای او تولید و منتشر، مظر شما در این باره چیست، توضیح داد: ما باید به این نکته هم توجه کنیم، آن چیزی که در مطالعات حوزه علوم انسانی تحت عنوان فسلفه مضاف‌، که هرچیزی می‌تواند در پسوند فلسفه بیاید، از فلسفه فیلم گیم آف ترونز تا فلسفه سینمای کیارستمی؛ یعنی آن پدیده‌ای که تبدیل شده است به صنعت تولید کتاب که درواقع این توهم را در خواننده ایجاد می کند که این حوزه‌ها به شکل دقیقی و از یک زاویه دید فلسفی بررسی می‌شود، پدیده‌ای است که در سال‌های اخیر در همه‌ جای دنیا گسترش پیدا کرده و در این حوزه با رقابت عجیبی بین ناشران حرفه‌ای در آن طرف مواجه هستیم که هر کدام دپارتمان‌هایی برای تولید این تیپ کتاب‌ها ایجاد کرده‌اند. مانند نشر بلک‌ول و کمبریج. این به اشتیاقی  برمی‌گردد که به شکل عمومی در فضای دو، سه دهه اخیر وجود دارد و به یک معنا تحلیل پدیده‌های غیر جدی فرضا حوزه صنعت سرگرمی، تلویزیون یا فضای مجازی از زاویه دید فلسفی است.   این پژوهشگر چنین ادامه داد: یعنی یک جور اعتبار بخشیدن به پدیده‌های زندگی روزمره که خیلی پیشتر مطالعات فرهنگی آن را به شکل دقیق‌تری انجام می‌داد و همچنان انجام می‌دهد منتها این حجم عجیب و غریب که در یک دهه گذشته پیرامون عباس کیارستمی می‌بینیم خاص او نیست بلکه درباره فیلمسازان مطرح در همه جای دنیا وجود دارد.     مترجم«سینما1،تصویر-حرکت» اثر ژیل دلوز گفت: ولی باید توجه کرد به همین تعداد که فیلمساز و کارگردان مطرح وجود دارد که می‌توان درباره‌شان نگاه فلسفی داشت بدون این که این نگاه فلسفی ارتباطی با جهان مضمونی و زیبایی‌شناختی فیلمساز داشته باشد، به همین تعداد و چه بسا بیشتر پژوهشگران، فارغ‌التحصیلان و استادان رشته فلسفه در دنیا وجود دارند که علاقه‌مند به تولید چنین کتاب‌هایی هستند و این امر باعث شده نه تنها درباره کیارستمی که درباره فیلمسازان دیگر، با حجم عجیبی از چنین تولیداتی مواجه باشیم که بخش عمده‌ای از این‌ها هیچوقت ارتباط درون ماندگاری با خود پدیده یعنی فیلم یا فیلمساز برقرار نمی‌کند بلکه صرفا در صدد پیدا کردن شواهدی محتوایی درون فیلم است.   اسلامی افزود: یکسری ایده‌های فلسفی که یک فیلسوف پیشتر تبیین کرده، نمی‌تواند یک پیوند زیبایی شناختی و تئوریک بین یک فیلسوف یا فیلم‌ساز شود. مثلا به آن سیاقی که استنلی کاول بین ترنس مالیک فیلمساز آمریکایی یا مارتین هایدگر برقرار می‌کند. در اینجا یک ارتباط درون ماندگار قوی و معتبر قابل شناسایی است؛ اما به ندرت شما با چنین خوانش‌هایی مواجه می‌شوید که بین جهان مضمونی و زیباشناختی اثر، فیلم‌ساز، جهان مضمونی و مفهومی یک فیلسوف بتواند ارتباط موثقی برقرار کند و بیشتر  این ارتباط‌ها جنبه تعلیمی دارد.   نویسنده «پاریس-تهران» در ادامه اظهار کرد: بدین معنی که می‌خواهند یک مفهوم فلسفی را تبیین کنند، برای تبیین و تدقیق این مفهوم فلسفی از تکه‌ای از یک فیلم فرضا کیارستمی یا هر فیلمساز دیگر استفاده می‌کنند تا مثلا مفهوم اخلاق نزد نیچه را توضیح دهند. در نهایت می‌توان این فیلم را با ده فیلسوف دیگر به همین ترتیب خواند بدون اینکه در نهایت یک پیوند درون ماندگار و مستحکم بین فیلسوف و فیلمساز برقرار شود. کیارستمی هم طبیعتا به عنوان یک فیلمساز بین‌المللی از این آسیب مبرا نبود و در سال‌های اخیر انبوهی از این نوع تحلیل‌ها درباره آثار او نوشته شده اما قالب این تحلیل‌ها هیچ ارتباطی به جهان شخصی فیلمساز، ‌فیلم‌ها و مضامینی که فیلم سعی می‌کند طرح کند ندارد و در جنبه‌های هستی‌شناختی، اخلاقی یا جنبه‌های زیبایی‌شناختی هیچ ارتباطی با این‌ها برقرار نمی‌کند.   ادبیات محتاج فلسفه است، سینما نه! وی در پاسخ به این سوال که با این تعریف بنابراین هیچ کارگردانی از فیلم برای بیان مسائل فلسفی استفاده نمی‌کند، گفت: منظورم از هیچ‌ کارگردانی، هیچ کارگردان برجسته‌ای است؛ در سینمای ایران هم فیلمسازانی داریم که مدعی هستند فیلم‌هایشان توضیح یا تبیین یک مفهوم فلسفی است اما در مرحله اول باید گفت فلسفه و سینما دو حوزه کاملا متفاوت هستند و این تفاوت باید در بررسی پیوندها و ارتباط‌ها لحاظ شود.   اسلامی در توضیح مفهوم فلسفی اظهار کرد: فلسفه به عنوان یک گفتار مفهوم‌ساز و ایده‌پرداز در طول تاریخ فکر خودش را به عنوان تنها شیوه یا تنها نظام و دستگاه سیستماتیک تولید فکر و اندیشه می‌دانست و به همین دلیل فیلسوفان درباره همه چیز تامل می‌کنند. یعنی فلسفه این امکان را دارد که در همه‌چیز تامل کند از جمله سینما. اما این که تامل فلسفه در سینما به معنای حرف آخر درباره سینماست؛ مساله‌ای است که باید به آن توجه کرد.   او افزود: آنطور که خود فیلسوف مهم فرانسوی ژیل دلوز به ما نشان داده خود سینما در قرن بیستم شیوه منحصر به فردی از تولید فکر و اندیشه است به همین دلیل سینما به تعبیری که دلوز اشاره می‌کند برای تعبیر فکر و اندیشه نیازی به فلسفه ندارد، یعنی محتاج فلسفه نیست به آن سبک که ادبیات محتاج فلسفه است؛ چون میانجی‌های ادبیات برای بیان تخیلات، کلمات و زبان مکتوب است؛ یعنی همان‌چیزی که با فلسفه مشترکش می‌کند.   مترجم «باستان شناسی سینما و خاطره یک قرن» بیان کرد: همانطور که فلسفه برای تولید فکر به زبان تمسک می‌کند ادبیات هم برای تولید تخیل و اندیشه با هر مفهومی از زبان استفاده می‌کند؛ این شباهت باعث می‌شود در بسیاری موارد این‌ها همپوشانی داشته باشند؛ یعنی بی‌تردید شما زمانی که داستان های آلبرکامو را می‌خوانید یاد فلسفه اگزیستانسیالیسم می‌افتید یا وقتی که داستایوفسکی می‌خوانید به یاد سورن کی‌یرکیگور یا نیچه می‌افتید. این قرابت‌ها از پیش در متن فلسفی و ادبی تعبیه شدند اما میانجی‌ها و امکانات سینما برای تولید ایده، مفهوم یا تخیل زبان نیست و آن چیزی که یک فیلم را سینماتوگرافیک می‌کند امکانات سمعی و بصری آن است و آنطور که دلوز به ما می‌گوید سینما امکانات تازه‌ای برای فکر کردن و فلسفیدن فراهم کرده که این‌ها در توان و اقتدار فلسفه نیست.   او در ادامه گفت: همان‌طور که فلسفه امکاناتی برای تولید فکر و اندیشه دارد که در اختیار سینما نیست. این چیزی است که باید به آن توجه کنیم و زمانی که از رابطه فیلم و فلسفه حرف می‌زنیم در ابتدا باید به این نکته توجه کنیم که چگونه سینما از طریق  داشته‌های زیباشناختی و فرمالیستی خود می‌تواند تولید فکر و اندیشه کند نه از طریق داستان،‌ دیالوگ یا آن محتوایی که در سطح داستانی اثر از طریق دیالوگ‌های بین اشخاص بیان می‌شود؛ در این سطح سینما نمی‌تواند تولید فکر جدی کند.  همان‌طور که فیلمسازان بزرگ تاریخ سینما از فیلمسازان دوران صامت تا به الان در این سطح است که تولید فیلم می‌کنند. پس اگر یک فیلمساز یا یک فیلم مشخص تولید اندیشه می‌کند این اندیشه را باید در این حوزه کشف و شناسایی کرد نه در حوزه کلامی و مکتوب که فلسفه به شکل دقیق‌تری آن را انجام می‌دهد.   این مترجم در ادامه با اشاره بیان اینکه تعداد کثیر ناشران و عجیب‌وغریب است، اظهار کرد: می‌توان گفت به لحاظ کمی این امر یک پدیده بیمارگونه است؛ یعنی اگر بخواهیم تعداد عناوین کتاب با تیراژ کتاب‌ها را بسنجیم هیچ تناسبی بین این دو وجود ندارد و فقدان این تناسب مانند قالب پدیده‌های فرهنگی و اجتماعی در ایران نشان می‌دهد ما با یک رکود تورمی مواجه هستیم. یعنی از یک سو با رکود پدیده‌ها مثلا در حوزه دانش، ‌اقتصاد و غیره مواجه هستیم و از سوی دیگر با تورم و کثرت عجیب‌وغریب دانشگاه‌ها، بنگاه‌های اقتصادی و تعداد زیاد ناشران. می‌توان گفت این موضوعات گویای حقیقت وضعیت ماست.   وی درباره راه حلی برای رفع این مشکلات اظهار کرد: فکر می‌کنم اولین راه حل همان اتفاقی است که در مابقی کشورها رخ داده است. یعنی اعمال همان قانون حق کپی‌رایت. اگر به همان شکلی که کشورهای دیگر به این قانون پیوستند ما نیز آن را رعایت کنیم به خودی خود در یک فورجه زمانی محدود بخش عمده‌ای از این ناشران کار خود را تعطیل می‌کنند و دنبال شغل و کار اصلی خود می‌روند. طبیعتا بخش عمده‌ای از مترجمین به همین ترتیب حذف می‌شوند یعنی کسانی در این عرصه باقی می‌مانند که هم بضاعت علمی و معرفتی این کار را دارند هم به لحاظ حرفه‌ای می‌توانند پاسخگوی وضعیت نشر در کشور باشند.   اسلامی در ادامه افزود: فکر می‌کنم هیچ راهی نداریم برای این که به این وضعیت بیمار گونه سامان ببخشیم مگر این که به قانون کپی‌رایت بپیوندیم. به عنوان مثال کتاب «شدن»‌ میشل اوباما ظرف چند ماه با بیست ترجمه مختلف به بازارکتاب آمده است و اگر کپی‌رایت این کتاب‌ خریداری شده بود به راحت ترجمه آن امکان چاپ نداشت. با این تعداد ترجمه از یک کتاب خواننده سردرگمی می‌شود که از بین این بیست ترجمه کدام یکی را انتخاب کند و به کدام اعتماد کند. ولی زمانی که ناشری حق کی رایت را می‌خرد کیفیت ترجمه برایش اهمیت پیدا می‌کند چون کیفیت ترجمه برای ناشر اصلی کتاب مهم است. ولی زمانی که این حق کپی‌رایت وجود ندارد این بلبشویی که در حال حاضر می‌بینید رخ می‌دهد.   این نویسنده درباره کتاب سازی‌های تالیفی بیان کرد: حضور تعداد انبوه ناشران که موظف هستند تا در سال یک خروجی داشته باشند یعنی به عنوان مثال حتما سه یا چهار کتاب منتشر کنند تا به عنوان ناشر فعال بتوانند به کار خود ادامه دهند، در وهله اول مسئله ترجمه را به این وضع مغشوشی که در حال حاضر با آن مواجه هستیم تبدیل می‌کند؛ تردیدی نیست که وضعیت تالیف را هم دچار این بحران می‌کند.   داور هشتمین دوره جایزه کتای‌سال سینمای ایران افزود: تالیف را می‌توانیم به دو بخش اصلی که شامل رمان، نمایشنامه، داستان و غیره است و بحث جداگانه دارد و دیگری تالیف در حوزه‌های نظری و علوم انسانی تقسیم کرد. قالب تالیفاتی که در بازار نشر می‌بینیم پایان نامه‌ها یا رساله‌های دانشگاهی هستند که اساسا به شکل و فرمت کتاب در نیامده‌اند؛ یعنی از آن‌جایی که چاپ کتاب تالیفی امتیازی برای استادان در دانشگاه دارد افراد سعی می‌کنند کتاب‌های چاپ شده داشته باشند و در موارد زیادی هم شنیده‌ام که هزینه تولید این کتاب‌ها را خودشان پرداخت می‌کنند چون امتیاز و رتبه علمی‌شان بالا می‌رود و در نتیجه در آینده می‌توانند از تتمه مالی آن بهره ببرند.   برخی کتاب‎ها برای مولفین یک هویت نمادین کاذب می‌سازند اسلامی همچنین بیان کرد: اما بخش عمده‌ای از این تالیف‌ها آنهایی است که تحت عنوان کتاب‌سازی از آن‌ها یاد می‌کنیم؛ یعنی قالبا ترجمه یک یا دو متن به زبان دیگر هستند که با دخل و تصرفی در این ترجمه‌ها به تالیف تبدیل می‌شوند. این روشن است، زمانی که ما به قانون کپی‌رایت بپیوندیم و در کنار آن دولت هم پرداخت یارانه کاغذ به ناشران را متوقف کند و ناشر احساس نکند چاپ کتاب ولو اینکه کتاب به لحاظ اقتصادی موفق نباشد برایش ضرر ندارد و اگر این صورت‌بندی تا حدودی تصحیح شود، خود به خود این کتاب‌هایی که کاری نمی‌کنند جز پر کردن فضا یعنی نه خواننده دارند و نه تاثیر گذار هستند و فقط برای مولفین کتاب یک هویت نمادین کاذب می‌سازند از بازار نشر حذف می‌شوند.   مازیار اسلامی در پایان گفت: با قانون کپی رایت در مرحله اول ترجمه‌ها کنار می‌روند ولی قطعا به دنبال آن تولیدات تحت عنوان کتاب‌سازی که تحت عنوان تالیف شاهد هستیم دیگر جایی در بازار نشر پیدا نمی‌کنند و ناشران به شکل عقلانی‌تر و سیستماتیک‌تر سعی می‌کنند با عناوین و با تعداد کمتر اما با تیراژ معقول‌تر متناسب با بازار کتاب فعالیت خود را انجام دهند. این پژوهشگر در پایان درباره کتاب‌های در دست چاپش اظهار کرد: یک کتاب ترجمه که قرار است امسال نشر چشمه منتشر کند،‌ کتابی درباره سینمای دهه هفتاد آمریکا و مجموعه مقالاتی است که توسط توماس السا سر گردآوری شده، مجموعه مقالات مهم که به زعم نویسندگان و ویراستاران این کتاب این دهه، دهه با شکوه سینمای آمریکاست. کتاب دیگری هم که تالیفی است و نگارش آن تمام شده است. ولی هنوز مشخص نیست که کدام نشر آن را منتشر کند، کتابی است تحت «عنوان چشم جام بین، چشم جهان بین» که بحثی پیرامون زیبایی‌شناسی فیلم است و می‌توان گفت بسط همین ایده‌هایی است که به شکل مختصر درباره آن حرف زدیم؛ یعنی سینما چگونه از طریق فیلم‌ها و فیلمسازان مهم چگونه از طریق امکانات زیبایی‌شناختی‌شان در طول تاریخ سینما توانستند شیوه‌های جدیدی از فکر و اندیشیدن را تولید کنند. یعنی درواقع سینما چگونه از طریق زیباشناختی فکر می‌کند و تولید ایده و اندیشه می‌کند؟ این موضوعی است که در کتاب با ارجاع به تاثیرپذیری فیلم از هنرهای دیگر بسط و تبیین شده است.   ]]> هنر Mon, 06 May 2019 04:45:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/274882/ولع-حرص-عجیبی-تولید-کتاب-های-سینمایی-مواجه-هستیم «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275381/تئاتر-رومئو-کاستلوچی-ائتلاف-رافائل-سانزیو-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) رومئو کاستلوچی، یکی از تحسین‌شده‌ترین کارگردان‌های تئاتر جهان و برنده‌ جایزه‌ معتبر شیر طلایی ونیز برای یک عمر دستاورد هنری است. آنچه کاستلوچی را به عنوان یکی از مهم‌ترین کارگردانان تئاتر دنیا برجسته و متمایز می‌کند، کشف دوباره‌ رابطه‌ عمیق میان تئاتر و فلسفه است. برای کاستلوچی تئاتر، سوژه‌ تاملات فلسفی و اخلاقی است. تئاتر رافائل سانزیو که در سال ۱۹۸۱ توسط کاستلوچی و چند نفر از اعضای خانواده‌اش پایه‌گذاری شد، همواره در صف مقدم عصیان علیه شیوه‌های تئاتر مرسوم و تئاترهای مدعی بازنمایی حقیقت بوده است. به تازگی کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» نوشته‌ دورتا سمنویچ با ترجمه‌ مهدی مشهور و سارا رسولی‌نژاد به همت انتشارات ماه و خورشید منتشر شده است. نشست هفتگی شهر کتاب در روز سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ساعت ۱۶:۳۰ به نقد و بررسی کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» اختصاص دارد که با حضور اصغر نوری، فارس باقری، مهدی مشهور و سارا رسولی‌نژاد در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار می‌شود. ]]> هنر Sun, 05 May 2019 05:36:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275381/تئاتر-رومئو-کاستلوچی-ائتلاف-رافائل-سانزیو-بررسی-می-شود رمان، فیلمنامه و تحلیل در یک کتاب http://www.ibna.ir/fa/doc/book/273299/رمان-فیلمنامه-تحلیل-یک-کتاب به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در دنیای ترجمه شاهپور عظیمی از جمله مترجمانی است که در حوزه  هنری و نمایشی،‌ آثار بسیاری ترجمه کرده است؛ او در فیلمنامه‌هایی که بر اساس داستان یا رمانی اقتباس و نوشته شده‌اند، هم رمان و هم فیلمنامه را ترجمه می‌کند و در یک کتاب قرار می‌دهد. همچنین تحلیلی که خود یا دیگران روی رمان یا فیلمنامه نوشته‌اند را نیز در کتاب جای می‌دهد تا علاقه‌مندان علاوه بر خواندن فیلمنامه اثری که از آن اقتباس شده است را نیز بخوانند و با نگاهی عمیق‌تر به اقتباس‌ و چگونگی اقتباس برای نوشتن فیلمنامه و ساخت آثار سینمایی بپردازند. از جمله این کتاب‌ها می‌توان به کتاب «روانی:‌ رمان، فیلمنامه، تحلیل متنی» اشاره کرد، همچنین کتاب «رمان و فیلمنامه گریز» که عظیمی به تازگی آن را ترجمه کرده است. در بخش اول این کتاب، رمان «گریز» اثر جیم تامسون را می‌خوانیم که در 14 فصل نوشته شده است. این رمان برهه‌ای از زندگی داک مک کوی را به تصویر می‌کشد که اتفاقی دیگر در زندگی او رخ می‌دهد. مک کوی با تلاش‌های همسرش کارول و جک بینن وکیلی فاسد، از زندان آزاد شده و نقشه‌ سرقت از بانکی را عملی می‌کند. مک کوی در این کار مجبور است از افراد بینن هم بهره بگیرد،‌ او بعد از انجام این سرقت تحت تعقیب قرار می‌گیرد و افرادی که مانع راهش می‌شوند را از بین می‌برد.   صحنه‌ای از فیلم «این فرار مرگبار» بخش دوم این کتاب نیز به فیلمنامه «این فرار مرگبار» اختصاص دارد که والتر هیل بر اساس رمان «گریز» آن را نوشته و سام پکین پا فیلم سینمایی آن را ساخته است. این فیلم محصول سال 1972 است و استیو مک کوئین در آن به ایفای نقش پرداخته است.  عظیمی در قسمت سوم «رمان و فیلمنامه گریز» به تحلیلی از رمان «گریز» تامسون پرداخته و مسائلی را در خصوص اقتباس از آن بیان کرده است. همچنین در بخش چهارم نگاهی به فیلمنامه «این فرار مرگبار» داشته و در دو بخش بعد به جیم تامسون و سام پکین‌پا و آثارش پرداخته و اطلاعاتی در این زمینه به مخاطب می‌دهد. کنار هم قرار دادن رمان و فیلمنامه «گریز» و «این فرار مرگبار» به خوبی نشان دهنده راه برای اقتباس از آثار ادبی است و ارتباط سینما را با ادبیات نشان می‌دهد. همچنین تاثیر و تاثر این دو بخش را می‌توان به خوبی درک کرد و نتیجه ترکیب هنر، فیلم و ادبیات را دید. همچنین در این کتاب می‌توان به شیوه‌های نویسندگی پی برد که کلماتی که از قلم نویسنده خارج می‌شود در ذهن مخاطب تصویرسازی انجام می‌شود و نشان می‌دهد که سینما چگونه برخی از لایه‌های پنهان در ادبیات را روی پرده سینما نمایان می‌کند. انتشارات علمی فرهنگی کتاب «رمان و فیلمنامه گریز؛ همراه با تحلیل ادبی و سینمایی» نوشته جیم تامسون و والتر هیل ترجمه و تالیف شاهپور عظیمی را در 350 صفحه،‌ 1000 نسخه و با قیمت 18000 تومان منتشر کرده است.           ]]> هنر Sun, 05 May 2019 04:53:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/273299/رمان-فیلمنامه-تحلیل-یک-کتاب «قطار تندروی توکیو - موناتا» به نمایشگاه کتاب تهران رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275230/قطار-تندروی-توکیو-موناتا-نمایشگاه-کتاب-تهران-رسید آرش معدنی‌پور مدیر انتشارات کتاب فانوس به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: رمان «قطار تندروی توکیو – مونتانا» اثر ریچارد براتیگان را با ترجمه فردین توسلیان دو روز پیش به نمایشگاه کتاب رساندیم. این کتاب که برای نخستین بار به فارسی ترجمه شده در همین مدت کم حضورش در نمایشگاه مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته است. وی افزود: براتیگان در این رمان ادای دِینی به ژاپن و توکیو کرده است. او چند سالی در ژاپن زندگی کرد و روح و ذهنش بین توکیو و مونتانا در رفت و آمد بود. موناتا شهر مورد علاقه براتیگان در آمریکا بود و در آن زندگی می‌کرد. او در این شهر خانه‌ای داشت و انباری که دفتر کارش هم بود. فصل‌های مختلف رمان «قطار تندروی توکیو – مونتانا» با همدیگر پیوستگی درونی دارند و نه پیوستگی بیرونی. او در هر فصل ماجرایی از ماجراهای خودش در ژاپن و آمریکا را بیان می‌کند.  معدنی پور ادامه داد: در مدت زمان برگزاری نمایشگاه چاپ دوم ترجمه رمان «کشتی ساکورا» اثر کوبو آبه و ترجمه فردین توسلیان نیز تمام شد و چاپ سوم آن نیز به نمایشگاه رسید. این رمان نیز یکی از مشهورترین آثار کوبو آبه است. همچنین ما رمانی به نام «شایو» را نیز منتشر کردیم که به قلم اوسامو دازای و ترجمه مرتضی صانع است. هرچند که این نویسنده در کشور خود اثرگذار بود اما در ایران هیچگاه اثری از او ترجمه نشده بنابراین ناشناس مانده بود. با این اوصاف اما این اثر نیز در زمره کتاب‌های پرمخاطب ما بود. مدیر انتشارات کتاب فانوس همچنین از انتشار تازه‌ترین مجموعه شعر این انتشارات نیز خبر داد: مجموعه شعر «حشمت، شاید هم دیواری بدون قورباغه، شاید هم نه، چه می‌دانم؟» عنوان سومین مجموعه شعر سید رضا خاتمی است که ما به نمایشگاه کتاب رساندیم. کتاب‌های دیگر این شاعر را چشمه و نیماژ منتشر کرده بودند. انتشارات کتاب فانوس در سی و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در شبستان (سالن ناشران عمومی) راهروی ۱۳ غرفه شماره ۱۵ حضور دارد. ]]> هنر Fri, 03 May 2019 06:08:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275230/قطار-تندروی-توکیو-موناتا-نمایشگاه-کتاب-تهران-رسید نشست کانون نمایشنامه‌نویسان برگزار شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275242/نشست-کانون-نمایشنامه-نویسان-برگزار به گزارش خبرگزاری کتاب تهران (ایبنا) به نقل از روابط‌عمومی شانزدهمین هفته بزرگداشت تئاتر؛ نشست کانون نمایشنامه‌نویسان و مترجمان خانه تئاتر، چهارشنبه ۱۱اردیبهشت ۹۸ با حضور محمدرضا خاکی، محمد امیر یاراحمدی، حمیدرضا نعیمی، سلما سلامتی، اصغر نوری، علی عابدی و جمعی از هیات مدیره و اعضای کانون نویسندگان و مترجمان خانه تئاتر در سالن شاهین سرکسیان عمارت تئاتر برگزار شد.   به نظریات راهبردی در تئاتر ایران نیاز داریم در ابتدای این نشست که بدون سخنران برگزار شد، محمد امیر یاراحمدی رییس کانون نمایشنامه‌نویسان، اظهار داشت: نمایش‌نامه‌نویس باید با گروهی فعال و پویا همکاری داشته باشد تا کارش به ثمر بنشیند و به نظریات راهبردی نیاز دارد، اما وقتی به تئاتر ایران می‌نگرم به عدم وجود نظریه راهبردی پی می‌برم و در چنین شرایطی نمی‌توان جایگاه نمایشنامه‌نویس را مشخص کرد. وی ادامه داد: ما باید بحران‌ها را با نظریات راهبردی حل کنیم در حالی که چنین چیزی وجود ندارد.   نمایشنامه‌نوبسی کاری خلاقه است محمدرضا خاکی در پاسخ به این سوال که با توجه به شرایط حال حاضر تئاتر، جایگاه نمایشنامه‌نویس کجا است، عنوان کرد: نمایشنامه‌نویسی کاری خلاقه است در حالی که ما مدرسه برای ادبیات نمایشی داریم و همه آن‌ها موظفند که برای پایان‌نامه خود، نمایشنامه‌ای بنویسند، که این اتفاقی بسیار آسیب زننده است و من اعتقاد دارم کسانی که این کار را کردند، معنا تئاتر و نمایشنامه‌نویسی را نمی‌دانند. وی ادامه داد: هر سال دو هزار نفر دانشجوی تئاتر از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شوند در حالی که هیچ جای دنیا چنین اتفاقی نمی‌افتد و این قضیه یکی از مسئله‌های مهم تئاتر به حساب می‌آید. خاکی در خصوص گروه‌های تئاتری گفت: گروه تئاتری در شرایط امروز ایران به هیچ وجه قابل تشکیل نیست، چرا که صنف‌های تئاتری اجازه نمی‌دهند و این به خاطر این است که حتی جایی برای ارائه به این گروه‌ها نیز داده نمی‌شود و سالن استانداردی برای اجرا نمایش‌ها وجود ندارد. در ادامه یکی از حاضران به صحبت‌های رضا خاکی اعتراض کرد و گفت: من دانشجوی شما بودم و ادبیات نمایشی خواندم، اگر اعتقاد شما بر این است که برای نمایشنامه‌نویسی نباید در دانشگاه تحصیل کرد، پس چرا شما به تدریس این رشته پرداختید. که در پی این اعتراض و صحبت‌های پیش آمده، در نهایت  محمدرضا خاکی سالن نشست را ترک کرد.     به واسطه اسم نمایشنامه نویس سالن تئاتر پر نمی‌شود در ادامه علی عابدی اظهار داشت: من نمایشنامه را می‌نویسم که اجرا کنم و در سال‌های اخیر هم کمتر دیدم که نویسنده‌ها دغدغه کارگردانی اثر خود را نداشته باشند؛ این نکته نیز قابل ذکر است که من هیچ گاه ندیدم به واسطه اسم یک نمایشنامه‌نویس، سالن نمایش پر شود و برای همین من نمایشنامه را می‌نویسم که خودم کارگردانی آن را بر عهده بگیرم که نمایشنامه‌ام به سرنوشتی نامعلوم دچار نشود.   در ایران نمایشنامه‌نویسان زود به مرگ هنری می‌رسند در ادامه نشست حمیدرضا نعیمی اظهار داشت: امروزه هنرمندان ما به هم کمک نمی‌کنند و کار هم را نقد می‌کنند به یاد می‌آورم که روزی کارگردانی به من با افتخار گفت که تئاتر نمی‌بیند. وی ادامه داد: در این چند دهه هیچ وقت اتفاق قابل دفاعی در نمایشنامه‌نویسی اتفاق نیفتاده است، وحشت من از این است که امروزه نمایشنامه‌نویسان ایران در پنجاه سالگی مرگ هنریشان فرا می‌رسد، من نمی‌فهمم چرا در ایران زمانی که باید شاهکار ادبی یک نویسنده خلق شود، او دچار مرگ هنری می‌شود. نعیمی گفت: وقتی هنر یک نویسنده را له می‌کنیم، مرگ هنری او فرا خواهد رسید نمونه‌اش را در ادبیات روس می‌توان دید که بعد از استالین هیچ نمایشنامه‌ای خوبی در آن کشور چاپ نشد. وی ادامه داد: نمایشنامه بومی نوشتن در ایران از سخت‌ترین کارها است و مجوز گرفتن برای کارهای بومی پستی و بلندی زیادی دارد، یادم می‌آید زمانی که نمایشنامه «شرق دور شرق نزدیک» را نوشتم، به من گفتند این نمایشنامه اعدام دارد و من برای همین نمایشنامه در جشنواره تئاتر فجر جایزه گرفتم، چگونه همچین چیزی اتفاق می‌افتد.   وظیفه صنف در نمایشنامه‌نویسی مهم است قربان‌زاده اظهار داشت: وظیفه صنف در حوزه نمایشنامه‌نویسی مهم است، چرا که صنف باید تلاش کند با دادن خوراک به نمایشنامه‌نویس، هنر نویسنده را حفظ کند.   سانسور از مسائل اصلی ما است سپس محمودرضا رحیمی اظهار داشت: محمد امیر یار احمدی به من گفت که درد مردم ما به قدری زیاد شده که من نمایشنامه‌نویس نمی‌توانم دیگر بنویسم. وی ادامه داد: ایشان به من گفت من نمی‌توانم برای کسی بنویسم چرا که مخاطب من مردمی هستند که درگیر سیل هستند. رحیمی گفت: یکی از اساسی‌ترین مسائل ما، سانسور است و نظر دادن افرادی که از هنر هیچ علمی ندارد، ما تا کنون یک وزیر هنرمند نداشته‌ایم. رحیمی گفت: به نظر من تنها راه چاره ما احیا گروه‌های تئاتری است.   نباید برای شرایط خاص نوشت یاراحمدی گفت: ما امروز برای شرایط خاصی می‌نویسیم و این با تئاتر تناسبی ندارد، چرا که این گونه تئاتر که ما پیش گرفتیم مقطع زمانی دارد و خیلی حیف است که عمرمان را می‌گذاریم برای کاری که با اولین تحول اجتماعی از بین خواهد رفت.   تئاتر باید وارد سبد کالا مردم شود در ادامه صیفی اظهار داشت: مسئله خیلی مهم این است که ما با هم گفت‌وگو نداریم و همیشه اصلی‌ترین معضلاتمان امنیت نمایشنامه‌نویسی و سانسور متن‌هایمان است، با تکرار این موارد ما به آرمان خود دست پیدا نمی‌کنیم بلکه به نظر من این روزها فقدان فرضیه و نظریه پردازی داریم و باید در قالب یک سمینار علمی به تعریف این نظریه‌ها و کاربردی ساختن آن‌ها بپردازیم. صیفی گفت: تئاتر باید وارد سبد کالای مردم جامعه شود و به این طریق ما هم به عنوان اهالی این صنف می‌توانیم به مطالبات خود برسیم.     تئاتر تلقی زندگی کردن است خاکی که دوباره به سالن بازگشت، در پایان اظهار داشت: من امیدوارم خانه تئاتر برنامه روزانه خود را ثبت کند و فکر می‌کنم باید همدیگر را بیشتر ببینیم و با هم حرف بزنیم تا ببینیم چگونه می‌شود به تئاتر رسید، چون تئاتر یک رویا و یک تلقی برای زندگی کردن است.   شانزدهمین دوره «هفته بزرگ‌داشت تئاتر»، به دبیری محمودرضا رحیمی و با حمایت مالی بانک گردشگری از هفتم تا پانزدهم اردیبهشت ماه سال جاری برپاست. ]]> هنر Thu, 02 May 2019 13:38:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275242/نشست-کانون-نمایشنامه-نویسان-برگزار آفت کتابسازی به کتاب‌های سینمایی نرسیده است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/275222/آفت-کتابسازی-کتاب-های-سینمایی-نرسیده  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌ ‌(ایبنا) ظهر امروز در سی‌دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در غرفه خانه کتاب نشست «کتاب و سینما» با حضور سعید پوراسماعیلی، سیدجواد هاشمی و پیمان شوقی برگزار شد. جوانان برای ساخت فیلم کوتاه از آثار ادبی اقتباس می‌کنند  در ابتدای این برنامه سعید پوراسماعیل،‌کارگردان و مدرس سینما بیان کرد: ردپایی که باید پیدا کرد از ارتباط کتاب و سینما بحث اقتباس است که سینما از آثار ادبی به ویژه رمان،‌ داستان کوتاه و نمایشنامه الهام گرفته است. امروز هم این اتفاق همچنان وجود دارد و در آثار سینمایی و فیلم‌های کوتاه می‌بینیم که پشتوانه‌شان به متن ادبی است و فکر می‌کنم امروزه هر اثری که منتشر می‌شود به جز خواندن منتظر دیدن آن هم هستیم و مخاطب این انتظار را دارد به جز آن چه خودش می‌خواند و تصور می‌کند تصویرشده آن را در قالب سینما و شخصیت‌های سینمایی ببیند. وی در ادامه افزود: برخی از جوانان زمان ساخت فیلم کوتاه خود از آثار ادبی اقتباس کرده‌اند و از داستان‌های کوتاه یا متن‌های ادبی موارد دلخواه را انتخاب و به آن می‌پردازند. ارتباطی که بین خانه کتاب و انجمن سینمای جوان بود اتفاق مبارکی را فراهم کرده است، همراهی خانه کتاب در این زمینه سبب شد تا کارگاه‌هایی در زمینه اقتباس از آثار ادبی برای ساخت فیلم کوتاه برگزار شود. این برنامه‌ها معمولا بین یک فیلمنامه‌نویس سینمایی مانند سعید عقیقی و یک استاد ادبیات شکل می‌گرفت و در حاشیه جشنواره‌ فیلم کوتاه نشست‌هایی برگزار شد. این مدرس سینما درباره جوایزی که به آثار اقتباسی اهدا می‌شود گفت: هر سال خانه کتاب جوایزی به فیلم‌های اقتباسی جشنواره فیلم کوتاه و فیلمسازانی که از یک اثر ادبی اقتباس کرده‌اند اهدا می‌کند؛ این فیلم‌ها به انتخاب خانه کتاب است، این امر کمک می‌کند که علاقه‌مندی و گرایش بیشتری به ساخت آثار اقتباسی فراهم شود. پیمان شوقی دیگر سخنران این برنامه درباره اقتباس اظهار کرد: درخصوص این بحث باید گفت، به نوعی از آغاز راه‌اندازی سینما یا پدید آمدن مقوله‌ای به نام فیلم ایرانی با اقتباس همراه بودیم. عبدالحسین سپنتا فردی ادیب، نویسنده، شاعر و پژوهشگر بود که آغاز فعالیت‌های خود را با اقتباس از آثار ادبیات فارسی شروع کرد. با اقتباس‌هایی از آثار نظامی فیلم ساخت.  وی در ادامه بیان کرد: در طول تاریخ هم اگر نگاه کنیم بخش عمده‌ای از آثار سینمای ایران اقتباسی هستند. موج نو که یک جریان فرهنگی در سینمای ایران بود، فیلم آغازگر آن براساس آثار نویسندگان معاصر ساخته شد مانند «آرامش در حضور دیگران». تا پیش از این هم این جریان وجود داشته و سینماگران از آثار بزرگان ادب فارسی بهره برده‌اند. یکی از این سینماگران داریوش مهرجویی است که می‌توان گفت بیشتر آثارش اقتباسی است. او از آثار معاصر، کهن، داخلی و خارجی اقتباس کرده است.  از داستان کوتاه، رمان و نمایشنامه بهره برده است. حتی فیلم «هامون»‌که بسیار جریان ساز شد اقتباس از یک رساله فلسفی است. دایره اقتباس در سینما بسیار وسیع است شوقی درباره آثاری که می‌توان از آن‌ها اقتباس کرد گفت: زمانی که درباره اقتباس حرف می‌زنیم صرفا بحث این نیست که اقتباس از رمان یا داستان کوتاه باشد، ‌حقیقتا سینما این قابلیت را دارد که از هر ژانری می‌توان اقتباس کرد و این امر بسته به خلاقیت و اهلیت فیلمساز یا نویسنده آن دارد. سال گذشته در جشنواره ملی فیلم فجر فیلم «بیست و سه نفر» ‌اثر مهدی جعفری را داشتیم که فیلم را براساس یک کتاب زندگی‌نامه‌ای ساخته است. زمانی که می‌گوییم اقتباس شاید کمتر به ذهنمان برسد که می‌توان از چنین آثاری هم الهام گرفت. او در ادامه افزود: در 10 سال اخیر دو فیلم پرفروش سینمای هالیوود آثاری اقتباسی بودند،‌ فیلم «منطقه سبز» یکی از آن‌هاست که براساس گزارش خبرنگار هندی از وضعیت منطقه سبز بغداد در زمان اشغالش بود. دایره اقتباس در سینما بسیار وسیع است این بسته به آن است که خود فیلمساز تا چه حد اهل این کار باشد. اقتباس چیزی نیست که از بیرون دیکته شود بلکه به میزان مانوس بودن هنرمند به آثار ادبی بستگی دارد و هنرمند از هرچیزی می‌تواند الهام بگیرد. پوراسماعیلی در پاسخ به صحبت‌های شوقی بیان کرد: ‌سینما به لحاظ محتوا،‌ موضوع و گاهی قالب داستان‌گونه‌اش از ادبیات الهام می‌گیرد ولی در حوزه فرم کاملا از نقاشی و هنرهای تجسمی اقتباس می‌کند،‌ چه آثاری که به طور مستقیم که در آن از نقاشی استفاده شده است مانند فیلم «گرونیکا» اثر آلن رنه که به‌طور مشخص براساس تابلو گرونیکا شکل گرفت، ولی روایت فیلم خیلی متفاوت از آن چیزی است که در تابلو می‌بینیم. یا همه آنچه که در قاب به سینما ضافه می‌کنیم مثل نقاشی، عکس و رنگ، فرمی است که به کار گرفته می‌شود به ویژه در فیلم کوتاه و سینمای تجربه‌گرایی. سینما در غنای زبان و فرم خود، می‌تواند از آثار دیگر تصویری استفاده کند. وی درباره مهدی جعفری و فیلمسازی‌اش گفت: ‌مهدی جعفری از حوزه فیلم کوتاه وارد سینمای بلند شده و اتفاقا علاقه‌مند به کتاب‌ است. به نظر من این مسیری است که انجمن سینمای جوان یکی از درگاه‌های ورودش به سینمای بلند است و نمونه بسیار فراوانی دارد و با امکانات کم آموزش پایه و اولیه‌ای که می‌دهد ‌می‌توانیم بگوییم خروجی‌اش از بسیاری از دانشگاه‌ها به نسبت حجم فعالیتی که انجام می‌دهد بیشتر است. او در ادامه اظهار کرد: به نظر من در حوزه اقتباس، فیلم‌های کوتاه راحت‌تر از اقتباس در فیلم های بلند است؛ چون در فیلم کوتاه می‌توان به صورت آزاد هم اقتباس کرد و نگرانی برای فروش ندارید اما در سینمای بلند کمتر تهیه‌کننده‌ای را می‌توان یافت که بپذیرد در حوزه اقتباس در آثار سینمایی سرمایه‌گذاری کند. به هر حال اگر خیلی وفادار به متن باشید و بخواهیم آنچه که در متن وجود دارد تصویر کنیم، به دلیل این که خواننده به رمان علاقه دارد یا درخششی که نویسنده اثر دارد کمی سخت است. باید مانند داریوش مهرجویی یا کیومرث پوراحمد باشید. ‌اهالی سینما کمتر اهل پژوهش هستند پیمان شوقی در ادامه بیان کرد: در سینمای ایران بارها درباره این موضوع صحبت‌شده است که بزرگترین ضعف سینمای ایران ضعف فیلمنامه است. در اینجا این سوال مطرح می‌شود که آیا فیلمنامه به عنوان یک بخشی از فعالیت‌های سینمایی هنر یا تخصص متکی به ذات است؟ من فکر می‌کنم اینطور نیست، ‌بلکه یک فن است و باید حتما از ریشه‌های دیگری مانند دانش و فرهنگ تغذیه شود. کسی که سراغ نگارش فیلمنامه می‌رود محکوم به این است که اهل مطاله، فرهنگ و کتاب‌خواندن باشد. پوراسماعیلی در ادامه این برنامه بیان کرد:‌ در این که سینما هنر هفتم است و خواسته یا ناخوسته تجمیعی از هنرهای قبلی است و هنوز از شش هنر قبلی خود اقتباس می‌کند. سبک و ژانری از سینما به سایر هنرهای دیگر منتقل نشده است، غالبا ریشه‌اش در هنرهای دیگر است. اقتباس یا از ادبیات شروع  و وارد سینما می‌شود یا از نقاشی شروع می‌شود و در سایر هنرها رشد می‌کند و نهایتا بروز و تجلی آن را در سینما می‌بینید کمتر خودش یک خاستگاه سبکی در زبان سینما بوده است.     وی درباره این که اهالی سینما کمتر اهل مطالعه هستند گفت: از نظر من ‌اهالی سینما کمتر اهل پژوهش هستند؛ یعنی ما اگر می‌خواهیم داستان هم روایت کنیم گام اول باور پذیری مخاطب است و مخاطب اگر فضای داستان ما را باور نکند با ما همراهی نمی‌کند. ما در قصه گفتن شخصیت‌ها را خلق می‌کنیم ولی آنجا که مخاطب باورش نمی‌کند به نظرم فقط در حد اتود اتفاق افتاده است، ‌ما اگر اهل مطالعه شعر و داستان نباشیم نمی‌توانیم این شخصیت‌ها را به خوبی خلق کنیم تا برای مخاطب باورپذیر شود، با زرق و برق و تکنیک و صنعت سینما به این اتفاق مهم دست پیدا نمی‌کنیم و مخاطب ارتباطی با این اثر برقرار نمی‌کند. شوقی درباره فیلمسازی و استفاده از کتاب گفت: آمریکا نهادی دارد به نام نهاد کتابخانه آمریکا،‌ که یکی از وظایف این نهاد این است که به فیلمسازان براساس ضرورت‌ها و نیاز‌های جامعه کتاب پیشنهاد می‌دهد تا از آن برای ساخت فیلم اقتباس کنند. گاهی برخی از این کتاب‌ها هنوز به بازار نیامده است اما کارشناس آن را می‌خواند و به کارگردان پیشنهاد می‌دهد. به نظر من باید چنین کاری را هم در ایران انجام دهیم و این فضا را ایجاد کنیم. هنر جویان سینما در حال حاضر بیشتر به دنبال کتاب‌های فلسفی هستند سعید پوراسماعیلی درباه این که «سینمای جوان» سالی یک یا دو کتاب منتشر می‌کند انتخاب این آثار برای انتشار بر چه اساسی است اظهار کرد: نیاز سنجی ما بر اساس شرایط روز جامعه و به روز شدن صنعت و تجهیزات سینماست. امروزه هر فردی با تلفن همراهش به راحتی می‌تواند فیلم بگیرد و با برنامه‌های ادیتی که در موبایل یا لب‌تاپش دارد به راحتی فیلمی را تهیه کند. این کارگردان افزود:‌ نگاه اول ما در سینما و فیلم کوتاه ایده‌یابی از سوی هنرجویان و پرداخت آن است که با نگاه به زندگی و آثار ادبی به دست می‌آید؛ به همین دلیل تقریبا هرسال ما نگاهی به فیلمنامه‌نویسی فیلم کوتاه داریم چه در حوزه اقتباس و چه به صورت اورجینال باشد. سال گذشته کتاب تحت عنوان «کم یعنی زیاد» با ترجمه محمد گذرآبادی منتشر شد که به طور اختصاصی در حوزه فیلمنامه‌نویسی فیلم کوتاه است. وی درباره آثار در دست انتشار انجمن سینمای جوان اظهار کرد: سعید عقیقی کتابی‌هم به سفارش تالیف کرد که در حوزه فیلمنامه‌نویسی فیلم کوتاه است. متن آن تمام شده و امسال منتشر می‌شود. این همان حوزه‌ای است که برخی مواقع در فیلم کوتاه دیده می‌شود و تلاشمان بر این است تا در این حوزه هنرجویان تقویت شوند چون اگر یک ایده خوب را پیدا کرده و آن را پرداخت کنند در حوزه فیلم کوتاه تقریبا الویت دیگری نداریم. او درباره اولویت‌های انتشار کتاب در این انجمن گفت:‌ اولویت تولید کتاب در نگاه اول این است که بچه‌ها از حوزه تولید فکر و غنای فیلمشان در داستان‌گویی در فیلم کوتاه دور نشوند؛ و آن‌ها را در ایده‌یابی و پرداخت فیلمنامه کمک کند و در این امر توجه زیادی که به اقتباس داریم از باب این است که بچه‌ها را در حوزه ادبیات نگاه داشته باشند. پوراسماعیلی در ادامه بیان کرد: شکل دوم آن چیزی است که در حوزه فیلم کوتاه جای خالی‌اش در بازار حس می‌شود. چه به لحاظ ابزار و تکنیک‌ها چه به لحاظ روش‌های آن. بودجه‌ای که در سینمای جوان برای انتشار کتاب داریم بودجه محدودی است،‌ امسال این ارتباط با خانه کتاب برقرار شده و این امکان را فراهم کرده که دو جلد کتاب به طور مشترک با خانه کتاب منتشر شود و به نظرم این اتفاق خوبی است. در این زمینه ما وارد کتاب‌هایی در زمینه اقتباس شدیم که احتمالا یکی از آن‌ها درس‌گفتار‌هایی خواهد بود و در قالب ترجمه کتابی در حوزه اقتباس منتشر خواهیم کرد.  شوقی درباره ترجمه و مترجمان کتاب گفت: کتاب «درباره عکاسی» اثر سوازن سونتاگ و با ترجمه فرزانه طاهری کتاب خوبی است و این کتاب در جهان تدریس می‌شود. نکته مهمش این است که زیبایی‌شناسی عکس را مطرح می‌کند و بیشتر در حوزه ‌پدیدارشناسی وارد می‌شود تا بحث تکنیکال آن. همین کتاب با ترجمه دیگری در بازار موجود است و خود مخاطبان با چند صفحه‌ای ورق زدن متوجه تفاوت این دو و ترجمه بهتر خواهند شد. به نظر من این توجه به متن و انتخاب مترجمین بسیار مهم است که انجمن سینمای جوان هم به خوبی آن را رعایت می‌کند. وی افزود: نکته دیگر این است که هنرجویان سینما در حال حاضر بیشتر به دنبال کتاب‌های فلسفی در حوزه هنر هستند و کمتر آثار سینمایی می‌خوانند. به نظر من اگر تمهیداتی شود تا کتاب‌های فلسفی در حوزه سینما بیشتر ترجمه و منتشر شود و به نیازهای مخاطبان توجه شود امر مناسبی است. جای خالی این دست موضوعات در بین فصلنامه‌هایی که خانه کتاب هم منتشر می‌کند حس می‌شود. وجود این گونه کتاب‌ها ضروری است و علاوه بر آن حضور مطالب فلسفی در حوزه سینما و نقد کتاب‌هایی که در زمینه سینما در بازار موجود است در فصلنامه‌ها لازم است. پوراسماعیلی درباره کتاب‌های پژوهشی در حوزه سینما بیان کرد‌: ‌فصلنامه فارابی تلاش می‌کند این جای خالی را پر کند. امیدوارم خانه کتاب از این پیشنهاد استقبال کند و کتاب‌های پژوهشی و فلسفی در حوزه سینما بیشتر منتشر کند. معتقدم در حوزه سینما و به ویژه فیلم کوتاه می‌توان به اندازه کافی صحبت کرد و ما در تلاشیم تا در زمینه فیلم کوتاه با مجله فیلمخانه همکاری کنیم. وی همچنین اظهار کرد: در دو سال گذشته سازمان سینمایی جایزه پژوهش سال را برگزار کرد و به نظرم این در حوزه سینما می‌تواند نقطه عطفی باشد که بعد از آن چنین آثاری افزایش پیدا کرد. سینمای جوان بچه‌ها را با تجربه وارد فضای فیلمسازی می‌کند و دانشگاه‌ها هستند که در حوزه دانش سینما تلاش می‌کنند و به نظر من ای کاش جای خالی چنین پژوهش‌ها و آثاری را دانشگاه‌ها و مراکزی که وظایف علمی شدن سینما را دارند پر کنند. در زمینه انتشار کتاب کمتر به این فکر می‌کنیم که این کتاب چه قدر مفید است شوقی درباره کتاب‌سازی و انتخاب داستان خوب در حوزه سینما بیان کرد:‌ من بحث کتاب‌سازی را در حوزه آثار سینمایی بسیار نمی‌بینم. فکر می‌کنم در اواسط دهه شصت اشتیاق زیادی به سینما فراهم شده بود و امکان فیلم دیدن هم کم بود، ‌امکانات تکنولوژی هم نبود. ما بودیم و جشنواره فجر که تلاش می‌کردیم تا جایی که امکان دارد فیلم‌های سینمایی و آثار کلاسیک را ببینیم؛ چون امکانات کم بود این ولع به سمت خواند می‌رفت و در این شرایط هم سو استفاده‌هایی می‌شد و ما وارد حیطه کتاب‌سازی می‌شدیم. وی در ادامه افزود: به نظر من این کار هم بسیار معصومانه انجام می‌شد به عنوان مثال جوانی با اشتیاق و سواد کم کتاب سینمایی را ترجمه کند و ناشری هم آن را چاپ می‌کرد. در این حد بود و به این شکلی که امروزه به ویژه در حوزه ادبیات داستانی به اسم کتاب‌سازی می‌بینیم در زمینه آثار سینمایی ندایم. پیمان شوقی در پایان گفت: اگر ما آسیب‌شناسی کنیم می‌بینیم مشکل ما مترجمان جدید هستند که با علاقه وارد می‌شوند اما آن احاطه زبان مبدا و مقصد و بر موضوع را ندارند. به عنوان مثال یک کتاب سینمایی منتشر شده است که اسامی افراد یا فیلم‌های معروف به درستی در آن ذکر نشده است و در اینجا باید به کار ناشران هم اشاره کرد که کم کاری می‌کنند. ناشران باید ویراستاری که تسلطی به حوزه سینما دارد را انتخاب کنند تا این مشکلات مرتفع شود. وی مثالی هم در این زمینه بیان کرد. رئیس انجمن سینمای جوان درباره کتابسازی در زمینه سینما گفت: ‌از سال 1306 تا 1394،2780 عنوان کتاب سینمایی منتشر شد و به طور متوسط در طول این سال‌ها می‌شد 34 جلد کتاب در هر سال. مجموع این کتاب‌ها در قبل انقلاب 100 جلد بود و این آمار بعد از انقلاب رشد داشته است. از این تعداد، بالای 70درصد، کتاب‌های ترجمه شده‌اند. سعید پوراسماعیلی در پایان گفت: زمانی که تعداد عناوین کتاب‌های سینمایی کم است یعنی طبیعتا به سمت کتاب‌سازی نرفته است. اگر آفت کتابسازی به این حوزه رسیده بود باید تعداد کتاب‌ها بسیار بیشتر می‌شد. یکی از دلایل این که فکر می‌کنیم کتاب‌سازی در سینما هم وجود دارد، موجی به سراغ یک موضوع رفتن است. مثلا به یکباره زندگی‌نامه‌ برخی بازیگران و فیلمسازان منتشر کمی‌شود که به نظر می‌رسد شبیه کتابسازی است. در زمینه انتشار کتاب کمتر به این فکر می‌کنیم که این کتاب چه قدر مفید است و وارد موجی ‌می‌شویم که هر کتابی که فروش دارد دوباره منتشر می‌شود. حتی گاهی تقاضا از سوی بازیگر یا کارگردان برای نگارش زندگی‌نامه‌اش منتشر شود.       .   ]]> هنر Thu, 02 May 2019 12:16:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/275222/آفت-کتابسازی-کتاب-های-سینمایی-نرسیده پرفروش‌های نشر بان در نمایشگاه؛ «از پیاده‌روی در منهتن» تا «مارسل دوشان: هم صحبتی در عصر» http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275197/پرفروش-های-نشر-بان-نمایشگاه-پیاده-روی-منهتن-مارسل-دوشان-هم-صحبتی-عصر محمود صابری، مدیر فروش نشر بان و مسئول غرفه این انتشارات در سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: نشر بان در سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران کتاب‌های جدیدی را در حوزه هنر مانند «بیست دقیقه در منهتن»، «مارسل دوشان: هم صحبتی در عصر»، ویراست تازه‌ای از مجموعه دو جلدی «گزیده مقالات اساسی کایه دو سینما» برای مخاطبان به ارمغان آورده بود و این سه کتاب به همین ترتیبی که برای شما ذکر کردم از آثار پرفروش ما در همین نمایشگاه هستند.  وی افزود: «بیست دقیقه در منهتن» نوشته مایکل سورکین معمار معاصر و مشهور آمریکایی و ترجمه امیر یدالله‌پور است. او در این کتاب ۲۰ دقیقه پیاده روی در شهر، از زمانی که از منزلش خارج می‌شود تا زمان رسیدن به دفتر کارش را توصیف می‌کند. این کتاب اثر مهمی است که در سال‌های اخیر نوشته و منتشر شده و تأثیر مهمی هم بر ادبیات شهری آمریکا گذاشته است. کتاب «مارسل دوشان: هم صحبتی در عصر» نیز شامل سه گفت‌وگوی کالوین تامکینز با مارسل دوشان است که با ترجمه پیمان غلامی در اختیار ایرانیان علاقه‌مند به هنر مدرن و آثار دوشان قرار گرفته، در ابتدای کتاب نیز گفت‌وگویی با تامکینزدرباره هم صحبتی‌اش با دوشان ترجمه و منتشر شده است.  صابری ادامه داد: «گزیده مقالات اساسی کایه دو سینما» با ترجمه کاظم فیروزمند و ماهیار آذر پیشتر از سوی نشر آگه منتشر شده بود. ما برای این نمایشگاه ویراست تازه‌ای از این کتاب را با ظاهری جدید و همچنین اضافه کردن سه‌مقاله ۳۰صفحه‌ای از فریدون هویدا، فیلمساز و منتقد فقید ایرانی و از نویسندگان نشریه کایه دو سینما، منتشر کردیم که همانطور که گفتم با استقبال مخاطبان مواجه شده است.  مدیر فروش نشر بان همچنین درباره دیگر کتاب‌های پرفروش این انتشارات نیز اشاره کرد: چهارمین کتاب پرفروش ما «فلسفه هنر از دیدگاه مارکس: با جستارهایی درباره تاثیر ایدئولوژی بر هنر» نوشته میخاییل لیف شیتز با ترجمه زنده یاد مجید مددی بود. چاپ دوم این کتاب را ما در سال گذشته منتشر کرده بودیم که نسخه‌های این چاپ در نمایشگاه امسال به اتمام رسید. پس از این کتاب نیز آثاری چون «مغز یک صفحه نمایش است» شامل مقالات ژیل دلوز در نشریه کایه دو سینما در دهه 70 با ترجمه پیمان غلامی، «سه پژوهش در جامعه شناسی هنر: پرودون، مارکس، پیکاسو» نوشته ماکس رافائل و ترجمه اکبر معصوم بیگی، «از منظر تئاتریکالیته» گزینش و ویرایش حامد اصغرزاده و «هالیوود پست مدرن» نوشته کیث بوکر و ترجمه وحید اله موسوی از جمله آثار پرفروش نشر بان در حوزه هنر بودند.  نشر بان در سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در شبستان (سالن ناشران عمومی) راهروی ۲۷ غرفه شماره ۱۳ حضور دارد.   ]]> هنر Thu, 02 May 2019 10:26:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275197/پرفروش-های-نشر-بان-نمایشگاه-پیاده-روی-منهتن-مارسل-دوشان-هم-صحبتی-عصر «خاطرات سوگواری» رولان بارت به نمایشگاه رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/275214/خاطرات-سوگواری-رولان-بارت-نمایشگاه-رسید  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نگین ملیح- مدیر اجرایی نشر حرفه هنرمند درباره چاپ‌های جدید کتاب‌های این نشر در نمایشگاه کتاب گفت: سال گذشته کتابی از خانم لیلی گلستان منتشر کردیم به نام «آنچنان که بودیم» که شامل مجموعه مقالات خانم گلستان در مطبوعات 40 سال گذشته است که چاپ سومش در نمایشگاه موجود است. این کتاب، علاوه بر اینکه جنبه معرفی یک سری از آدم‌ها را دارد، مهم‌ترین جنبه‌اش، تاریخ‌نگاری است. وی افزود: کتاب «اهمیت نظریه» نوشته تری ایگلتون هم هست که سال‌ها بود  چاپش تمام شده بود و ما دوباره با طرح جلد جدید این کتاب را منتشر کردیم. ایگلتون، نظریه‌پرداز مهم  هنر و استاد دانشگاه آکسفورد است. کتاب پرطرفدار دیگری که مردم از انتشارات ما دوستش دارند و دوباره تجدید چاپش کردیم و آن را به نمایشگاه رساندیم، «خاطرات سوگواری» رولان بارت است. این کتاب بر خلاف تمام کتاب‌های ما که در قطع رقعی هستند، در قطع جیبی است و دلیل دارد و کانسپت خود کتاب، باعث شده که در قطع جیبی منتشر شود. این کتاب، شامل نوشته‌های رولان بارت است که پس از مرگ مادرش و در دورانی که دچار افسردگی بوده، روی کاغذهای کوچک نوشته و ما با انتخاب این قطع کتاب، کوشیدیم که این حس را منتقل کنیم.   نگین ملیح پرفروش‌های نشر حرفه هنرمند را این طور معرفی کرد؛ کتاب «چیزی تو کشو نیست»  که مجموعه شعر و عکس جهان است. کتابی شبیه به «تو مشغول مردنت بودی» است که متاسفانه این کتاب را امسال در نمایشگاه نداشتیم. «خاطرات سوگواری» هم از کتاب‌‌های پرفروش ما است. «قمر در عقرب» نوشته شرمین نادری. «بودن با دوربین» از خانم جعفریان  که در رابطه با کاوه گلستان هست.  کتاب «مرگ غم‌انگیز پسر صدفی و قصه‌های دیگر» از تیم برتون که شامل یک سری داستان و شعر با تصویرسازی خودش است هم از پرفروش‌های ما است. جالب است بدانید که بعدها در انیمیشن‌هایش از کاراکترهایی که در این کتاب آمده، استفاده کرده است.   مدیر اجرایی حرفه هنرمند درباره دستاورد حضور در نمایشگاه گفت: یکی از دستاوردهای حضور در نمایشگاه، ارتباط با مردم است و در جریان نظرات‌شان قرار می‌گیریم تا بفهمیم که چقدر و از چه طریقی ما را دنبال می‌کنند. در نمایشگاه متوجه می‌شویم که کدام یک از کتاب‌هایی که چاپ‌شان تمام شده، خواهان بیشتری دارد. اما مهم‌ترین نکته حضور در نمایشگاه، ارتباط رو در رو با مخاطب است و اینکه بتوانیم مخاطبان جدیدی را به جمع حرفه هنرمند اضافه کنیم.   ]]> هنر Thu, 02 May 2019 10:23:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/275214/خاطرات-سوگواری-رولان-بارت-نمایشگاه-رسید «عشق در سینما»ی صالح نجفی منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275195/عشق-سینما-ی-صالح-نجفی-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مجموعه حاضر، ۱۰ مجلد کوچک است که همانند فرم مجموعه قبلی یعنی مجموعه «فیلم به‌مثابۀ فلسفه»، تالیف صالح نجفی است. هرکدام از این مجلدات تحلیلی درباره یک فیلم است و مضمون مشترک همه مجلدها عشق در سینماست. در پشت جلد کتاب‌های مجموعه حاضر می‌خوانیم: «اورسن ولز معتقد است دو چیز هست که به‌هیچ‌وجه نباید روی پرده نشان داد: اجرای واقعی عمل جنسی و دعا به درگاه پروردگار. شاید این مهم‌ترین چالش سینما باشد: عشق را چگونه باید، اگر اصلاً بتوان، روی پرده نشان داد/بازنمایی کرد؟ و یادمان باشد، اگر سینما نبود به‌احتمال زیاد آدم‌ها به‌شیوۀ دیگری معاشقه می‌کردند یا شاید آدم‌ها می‌بایست به فکر راه‌های دیگری برای آموزاندن شیوه‌های عشق‌ورزی می‌افتادند. و مثل همیشه سؤال، آن‌وقت، این می‌بود که خود آموزگاران می‌بایست شیوه‌های «درست» عشق‌ورزی را از کجا یا از که بیاموزند؟» مجموعه «عشق در سینما» [تحلیل و واکاوی فیلم‌ها] تألیف «صالح نجفی» هر جلد ۶۰ صفحه و به قیمت ۱۲۰۰۰ تومان در قطع پالتویی و ۱۰۰۰ نسخه منتشر و در نمایشگاه کتاب عرضه شده است. . ]]> هنر Thu, 02 May 2019 08:19:34 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275195/عشق-سینما-ی-صالح-نجفی-منتشر آثار شرح نشده در موسیقی بسیار است/ روزی 10ساعت کار تحقیقی می‌کنم http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/275034/آثار-شرح-نشده-موسیقی-بسیار-روزی-10ساعت-کار-تحقیقی-می-کنم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) فرهاد فخرالدینی، از موسیقیدانان و آهنگسازان پرکار زمان ماست. وی رهبر ارکستر سمفونیک ملی ایران و آهنگساز سریال‌های ماندگار «کمال‌الملک»، «بوعلی سینا»، «مسافر ری» و «امام علی (ع)» است. فخرالدینی در چند سال اخیر از ساختن موسیقی به تألیف کتاب روی آورده و آثاری مانند «زیر گنبد مینا»، «هارمونی موسیقی ایرانی»، «شرح بی‌نهایت» و «فرم و آفرینش در موسیقی ایران» را تألیف کرده است. فخرالدینی که سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران میهمان نشر معین بود، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در پاسخ به این پرسش که چه انگیزه‌ای سبب شد تا دست به تألیف کتاب بزنید؟ گفت: این یک وظیفه است و لازم است آنچه را آموخته‌ام در اختیار علاقه‌مندان به موسیقی قرار دهم و مردم در سال‌های بعد بدانند وضعیت موسیقی این زمان چگونه بوده است. تاریخ موسیقی ما باید حاوی مطالبی باشد که اگر کسی 200 سال دیگر بخواهد از وضعیت موسیقی این زمان اطلاع پیدا کند آثاری باشد که به آن‌ها مراجعه کند. وی ادامه داد: عمر من صرف تدریس شده و تمام مطالبی که به صورت کتاب درآمده، مطالبی است که من سالیان سال در هنرستان و هنرکده موسیقی ملی در دانشگاه تهران و در مکان‌های مختلف دیگر تدریس کردم. همیشه برای علاقه‌مندانم سوال بود چرا این‌ها را چاپ نمی‌کنم؟ و دلیلش این بود که من در رشته‌های مختلف فعال بودم و با توجه به مشغله‌هایی که در رهبری ارکستر ملی داشتم فرصت نمی‌کردم به چاپ آثار بپردازم. از زمانی از ارکستر ملی بیرون آمدم فرصتی پیدا شد به خواست علاقه‌مندان در این زمینه‌ها پاسخ مثبت دهم و این کتاب‌ها را بنویسم. این کتاب‌ها می‌توانند در مراکزی که جنبه آموزشی دارند به عنوان یک مرجع تدریس شوند. مولفان آسان‌پسند شده‌اند فخرالدینی در پاسخ به این پرسش که آثار مرجع تألیف شده در موسیقی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ گفت: متأسفانه مولفان آسان‌پسند شده‌اند و می‌خواهند راه آسان را طی کنند. من روزی 10ساعت کار تحقیقی می‌کنم و این استمرار برایم از جوانی عادت شده است و بدون کار اصلاً نمی‌توانم زندگی کنم. به هر حال نتیجه‌اش این شده که تاکنون شش جلد کتاب منتشر کرده‌ام که علاوه بر موسیقی از من به یادگار مانده است. نویسنده کتاب «زیر گنبد مینا» با تأکید بر اینکه باید هم علم موسیقی و شعر را به جوانان معرفی کرد، گفت: موسیقی و شعر همیشه در کنار هم بوده‌اند. موسیقی و شعر مثل درختی هستند که دوشاخه تنومند دارند و از هم جدا نیستند و هر دو دارای قواعد و اصول مشترکی هستند. اما شعر محدودیت‌های موسیقی را ندارد. ما  آهنگ‌هایی داریم که به عنوان ردیف موسیقی ایران مصطلح است، اما صاحب این نغمات را نمی‌شناسیم. در حالی که می‌دانیم این شعر برای کدام شاعر است. این مشکلات همیشه در ایران بوده است و هم‌اکنون هم اگر به موسیقی توجه نشود صد سال دیگر هم صددرصد توجه نمی‌شود. بعد از صفویه به موسیقی روی خوش نشان داده نشد فخرالدینی یکی دیگر از مشکلات عدم شناخت ما از تاریخ موسیقی را تصحیح نشدن متون کهن موسیقی دانست و گفت: ما متون کهن خطی از موسیقی داشته‌ایم که تصحیح نشده است. کتاب «موسیقی کبیر» فارابی که بیش از هزار سال از آن می‌گذرد به وسیله شادروان دکتر مهدی برکشلی ترجمه و شرح داده شده و انتشارات سروش آن را منتشر کرده است. کتابی از صفی‌الدین ارموی به نام «شرح ادوار» و کتاب‌ «مقاصدالاالحان» از عبدالقادر مراغه‌ای هم تصحیح شده‌اند، اما کتاب‌های شرح نشده بسیار داریم. این آهنگساز ادامه داد: تا قبل از صفویه به موسیقی بیشتر توجه می‌شده است و موسیقی جزء علوم مهم بوده است. باربد و نکیسا داری مقامات بسیار بالایی در موسیقی بوده‌اند حتی در دوران عباسیان افرادی مانند زریاب بصری دارای مقامات بسیار بالا در موسیقی بودند. متأسفانه از دوران صفویه به بعد به موسیقی روی خوش نشان داده نشد. وی نقش صداوسیما در معرفی موسیقی فاخر امروز را بسیار مهم برشمرد و تصریح کرد: به هرحال هر جامعه‌ای هنر و علم خود را به وجود می‌آورد. صدا و سیما باید آثار فاخر موسیقی را پخش کند. روز و شب ما شاهد آهنگ‌هایی هستیم که فاقد هنر هستند در حالی که آرشیو رادیو غنی است ولی از این آرشیو استفاده نمی‌شود. جامعه سالم با موسیقی سالم به وجود می‌آید. آهنگساز سریال تاریخی «مسافر ری» و «امام علی (ع)» در پایان به آخرین اثر تألیفی خود اشاره کرد و گفت: در حال حاضر کتاب دیگری در دست انتشار دارم که به وزن و ریتم در موسیقی ایران اختصاص دارد و به زودی از سوی نشر معین به چاپ خواهد رسید. ]]> هنر Thu, 02 May 2019 05:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/275034/آثار-شرح-نشده-موسیقی-بسیار-روزی-10ساعت-کار-تحقیقی-می-کنم «بهشتی به نام ایران» تلاشی برای تغییر دید دنیا به ایران از طریق رنگ‌آمیزی‌ http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275146/بهشتی-نام-ایران-تلاشی-تغییر-دید-دنیا-طریق-رنگ-آمیزی مهدی مشکانی از مجموعه «طرح و ایده نگارینه» که در سه حوزه فناوری و اطلاعات، حوزه تبلیغات و نشر فعالیت می‌کند، با حضور در غرفه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در سی‌ودومین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران از انتشار جدیدترین کتاب موسسه خود با عنوان «بهشتی به نام ایران» خبر داد و گفت: ما در این کتاب جاذبه‌های گردشگری، اماکن تاریخی و توریستی، اِلمان‌های فرهنگی، پوشش گیاهی و... ایران را به تصویر کشیده‌ایم که مخاطب به سلیقه خود آن را رنگ‌آمیزی کند.   او ادامه داد: ما نام این کتاب را «بهشتی به نام ایران» گذاشتیم. یعنی درباره توریست‌هایی که تجربه سفر به ایران را دارند و توریست‌هایی که سفر به ایران را خطرناک می‌بینند، تجزیه و تحلیلی داشتیم و قصد داریم با این تکنیک رنگ‌آمیزی -که یک دیدگاه پسندیده در دنیا است- دید آن‌ها را عوض کنیم. به همین سبب در حال ساخت یک تیزر بین‌المللی با این مضمون هستیم که توریست‌هایی که به ایران آمده‌اند و این کتاب را به سوغات برده‌اند، بتوانند افراد دیگر را برای ورود به کشور ما ترغیب کنند. جالب است که همین الان ما کاربر خارجی در مجموعه داریم که کتاب‌های قبلی ما را از ایران به کشورهای مختلف سوغات برده‌اند و دیگران هم علاقه‌مند شده‌اند.   انتشار اولین کتاب رنگ‌آمیزی فرش دنیا در آینده نزدیک  مشکانی در ادامه از انتشار اولین کتاب رنگ‌آمیزی فرش دنیا در آینده نزدیک خبر داد و افزود: در کتاب بعدی جدا از این پروژه که شهر به شهر پیش خواهیم رفت و برای هر شهر جاذبه‌‌ آن را به تصویر خواهیم کشید؛ روی کتاب فرش کار می‌کنیم؛ که اولین کتاب رنگ‌آمیزی فرش دنیا خواهد بود. یعنی طرح فرش‌های ایرانی را برای کشورهای مختلف پیاده می‌کنیم و بعد اطلاعات سلیقه‌ای آن‌ها را می‌گیریم، نسبت به آن طرحی که رنگ‌آمیزی کرده‌اند، به کارخانه‌جات تزریق می‌کنیم تا محصول را دقیقا مطابق سلیقه آن کشور تولید کنند.   این فعال حوزه نشر کتاب‌های رنگ‌آمیزی درباره چاپ این نوع کتاب‌ها توسط موسسه چندمنظوره آن‌ها اظهار کرد: سه نکته مهم در رابطه با کار ما حائز توجه است. یک اینکه ما از سه سال پیش برای اولین بار در ایران این کار را انجام دادیم و مدعی آن بودیم. موضوع مهم دیگر اینکه ما امسال رکورد گینس را به نام خود ثبت خواهیم کرد؛ یعنی قرار است بزرگ‌ترین مسابقه رنگ‌آمیزی بزرگسالان دنیا را برگزار ‌کنیم؛ که موافقت‌های گینس درباره این برنامه را گرفته‌ایم و در حال طی مراحل مالی آن هستیم. مکان این برنامه احتمالا برج میلاد باشد و یک تابلوی 300 یا 500 متر است؛ البته رکورد ما روی تعداد افراد شرکت‌کننده است. این رکورد در چین 964 نفر بوده و ما مطمئنا بیشتر خواهیم بود. ما قشر مخاطبمان را فیلتر کرده‌ایم و تمام سالمندان را برای این رویداد دعوت می‌کنیم، تا دو رکورد هم‌زمان بزنیم. وی ضمن بیان اینکه باعث افتخار ما است که حتی از کشور انگلستان که مبدع کتاب‌‌های رنگ‌آمیزی بزرگسالان در دنیا است، عقب نیستیم، اضافه کرد: حتی مدعی هستیم که اولین کتاب رنگ‌آمیزی بزرگسالان در دنیا هستیم، که خدمات پس از فروش داریم. یعنی تحقیقی درباره تمام کتاب‌های رنگ‌آمیزی بزرگسالان دنیا انجام دادیم و یک ضعف بزرگ از آن‌ها گرفتیم، که همان نقطه قوت ما شده است.‌ در همه جای دنیا وقتی این کتاب‌ها را خریداری می‌کنید، کاملا رها می‌شوید و شما و کتاب می‌مانید، اما در مجموعه ما کاملا برعکس است، وقتی که کتاب ما را خریداری می‌کنید، تازه وارد مجموعه و باشگاه مشتریان ما می‌شوید، روانشناسان در بحث رنگ‌آمیزی و تجزیه و تحلیل روحی به شما کمک می‌کنند. مشاورین تخصصی ابزارهای رنگ‌آمیزی ما هم کمک می‌کنند کدام محصولات و با چه قیمتی را خریداری کنید، حتی برای خرید محصولات خوب ایرانی تشویق می‌کنند.   مشکانی اضافه کرد: دو خدمت ویژه داریم که این هم برای اولین بار در ایران انجام شده است. یکی وال‌کاورینگ است که هر تصویری که دوست داشته باشید را ما در ابعاد دلخواه برای دیوار اتاقتان والکاور می‌کنیم و توانسته‌ایم یک دورهمی خانوادگی را ایجاد کنیم که آخر هفته‌ها یا ایام تعطیل اعضای خانواده و میهمان‌ها با هم آن را رنگ‌آمیزی می‌کنند و بعد از یک ماه شما یک اثر هنری فوق‌العاده زیبا روی دیوار منزل یا اتاق کارتان خواهید داشت. موضوع دیگری که روی بحث کارآفرینی و اشتغال‌زایی‌ انجام داده‌ایم این است که صنایع مختلف را با محصولمان مرتبط می‌کنیم. مثلا مخاطب اثری را رنگ‌آمیزی می‌کند و از ما کار خود را در قالب یک تابلو فرش، طرح ویترای یا میناکاری می‌خواهد، که ما به او عرضه خواهیم کرد.    کتاب‌های خود را در هیچ فروشگاهی عرضه نکرده‌ایم وی ضمن بیان اینکه از افتخارات ما این است که کتاب‌های خود را در هیچ فروشگاهی عرضه نکرده‌ایم، گفت: تا به امروز فقط به صورت اینترنتی فروش داشته‌ایم و کاربرهای بسیار وفاداری هم داریم. امسال برای شرکت در نمایشگاه کتاب فرانکفورت هم ثبت‌نام کرده‌ایم و بنا داریم در آنجا محصولات خود را نمایش بدهیم. در همین نمایشگاه کتاب و در سالن ناشران بین‌الملل با خیلی از کشورها، مخصوصا چین که میهمان ویژه این دوره از نمایشگاه هم هست، مذاکره کردیم. توانستیم نظر اکو را جلب کنیم که برای ما در کشورهای مختلف رونمایی بگذارد. همچنین سازمان ارتباطات به ما قول‌های زیادی داد که هم در نمایشگاه‌های مختلف ما را شرکت دهند و هم در سایت خودشان معرفی کنند. امیدوارم که کار ارزنده‌ای شود و به عنوان شناسنامه ایران مورد توجه قرار گیرد.   مشکانی در پایان بیان کرد: دو سال و نیم است که کار چاپ این کتاب‌ها را شروع کرده‌ایم و تا به حال از سه عنوان کتاب خود، 7000 نسخه منتشر کرده‌ایم. البته کار اصلی ما انتشارات نیست، بلکه اساس کار ما ایده‌پردازی و استارت‌آپ در حوزه کسب و کارهای نوین است. در حوزه نشر هم قبلا با نام نشر دیگری به نام صیانت کتاب‌های خود را چاپ می‌کردیم، اما در حال حاضر اقدام کرده و جواز نشر خودمان را گرفته‌ایم که بعد از نمایشگاه با نام «طرح و ایده نگارینه» صادر می‌شود.  ]]> هنر Wed, 01 May 2019 14:28:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275146/بهشتی-نام-ایران-تلاشی-تغییر-دید-دنیا-طریق-رنگ-آمیزی عربانی:«چشم‌هایش» بزرگ علوی را به فرد مورد علاقه‌‌ام هدیه دادم/کتاب وسیله وصل ما بود http://www.ibna.ir/fa/doc/report/275050/عربانی-چشم-هایش-بزرگ-علوی-فرد-مورد-علاقه-ام-هدیه-دادم-کتاب-وسیله-وصل در سی‌دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، جواد علیزاده،‌ احمد عربانی و هادی حیدری از کاریکاتوریست‌های پیشکسوت کشورمان مهمان غرفه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) شدند و به گپ‌وگفت درباره حال‌وهای نمایشگاه و وضعیت کتاب‌های کارتون و کاریکاتور پرداختند. در ابتدا جواد علیزاده درباره استقبال از کتاب جدیدش صحبت کرد و گفت: استقبال مخاطبان خوب بود و برخی برای تهیه این کتاب با من تماس می‌گرفتند. این کتاب با تیراژ 1500 منتشر شد که بیشتر آن به فروش رفته و گویا قرار است چاپ دوم آن هم منتشر شود؛ ولی با این وضعیت چاپ و نشر در ایران مشخص نیست که بتوانیم آن را منتشر کنیم یا نه. با این وضع قیمت کتاب‌ها و مخاطبان کتاب، استقبال از این اثر خوب بود. این کارتونیست درباره تجربه انتشار کتاب بیان کرد: من سالیان سال درگیر انتشار مجله بودم و یک کتاب فاخر و نفیس از کارهای خودم نداشتم. در گذشته گاهنامه‌هایی منتشر می‌کردم ولی نمی‌توان آن‌ها را کتاب اطلاق کرد. این کتاب در زمانی چاپ شد که قیمت کاغذ به گرانی الان نرسیده بود و تجربه خوبی بود. اگر عمری باقی باشد و  جایی بخواهم به کارهایم اشاره‌ای کنم به راحتی می‌توانم مجموعه خود را نشان بدهم؛ چون چاپ خوبی هم داشت. دوستان خوبی هم داشتم که در زمینه انتشار آن به من انگیزه دادند. وی در ادامه افزود:‌ به هر صورت کتاب ماندگارتر است و این کتاب مجموعه‌ای از آثار دلخواه خودم بود. کاریکاتور‌های موجود در این کتاب آثاری است که من در 30 یا 40 سال گذشته آن‌ها را کشیده بودم. البته در این زمینه هم کتاب‌های زیادی نداریم و تقریبا چند اثر کامبیز درمبخش است و خیلی نمی‌توان در حوزه کاریکاتور کتاب پیدا کرد. وی درباره کتاب‌های مورد علاقه‌اش گفت: آثاری در زمینه فیزیک، تاریخ سیاسی، سینمایی، هنری و گاهی هم کتاب‌هایی که جنبه ورزشی دارند را دوست دارم. در فیزیک، تخیل، تجسم، مسائل فلسفی و راز خلقت و آفرینش وجود دارد و این برایم جذاب است. جواد علیزاده در پایان صحبت‌هایش گفت: آثار صادق هدایت را هم می‌خوانم. «بوف کور»، «سه قطره خون» و داستان‌های کوتاهش را بیشتر دوست دارم. با این که هر کدام را چندباری خواندم ولی باز هم می‌خوانم؛ به ویژه زمانی که دچار افسردگی می‌شوم این‌ها را می‌خوانم. برخلاف بسیاری که فکر می‌کنند این کتاب‌ها ممکن است افسردگی را تشدید کنند من فکر می‌کنم با خواندن این‌ها فرد می‌تواند آرام شود.   احمد عربانی  در ادامه احمد عربانی کارتونیست‌ درباره کتاب خاطراتی که قصد دارد منتشر کند گفت: سال‌هاست که می‌خواهم مجموعه خاطرات خودم را منتشر کنم؛ خاطرات جذاب و طنزی که در طول زندگی داشته‌ام. عدم انتشار آن به دلیل مسائل مالی و تنبلی است؛ ولی قصد دارم امسال یا سال آینده آن را منتشر کنم. کدهایی از این خاطرات را به صورت خلاصه نوشته‌ام و قرار است یک ویراستار آن‌ها را طول و تفصیل دهد و نگارش آن را ادیبانه می‌کند. به هرحال من که نویسنده نیستم و این کار را باید به ویراستار سپرد. وی درباره تاثیر هنرمندان بر مخاطبان برای خواندن کتاب اظهار کرد: انتشار کتاب توسط هنرمندان ‌خیلی کار خوبی است و می‌تواند نهایت خواسته یک هنرمند باشد که مجموعه‌ای از کارهای خودش را داشته باشد؛ حال اگر کاریکاتوریست،‌ نقاش یا موزیسین باشد فرقی ندارد. وی در ادامه افزود: مثلا در زمینه موسیقی روح‌الله خالقی دو یا سه جلد کتاب مناسب چاپ کرده است؛ یا جواد معروفی ردیف‌ها را در کتاب جمع‌آوری کرده است و اگر این‌ها به صورت مدون نبود هنرجوها دچار سردرگمی‌ می‌شدند. در حوزه هنرهای تجسمی‌ هم به همین شکل است، همایون کاتوزیان و علی‌اکبر صادقی مجموعه آثاری دارند. این کارتونیست همچنین بیان کرد: زمانی که کتاب‌ به این صورت شکل می‌گیرد هم هنرمند خوشحال است که یادگاری برجای گذاشته و هم مخاطبان تکلیفشان روشن است و بنا بر سلیقه‌شان می‌روند و کتاب را تهیه می‌کنند. حال این که چرا این دست کتاب‌ها فراوان نیست، چون شرایط کاغذ و چاپ چندان مساعد نیست و روز به روز در حال تغییر است؛ این است که برخی عطایش را به لقایش می‌بخشند. ناشران هم سردرگمند و نمی‌دانند چه کنند این‌ها هم مزید بر علت شده است تا در این سال‌ها آثار زیادی منتشر نشده است. وی درباره کتاب‌های مورد علاقه‌اش گفت: من آثار تاریخ سیاسی و اجتماعی را دوست دارم، مانند مجموعه کتاب جعفر شهری درباره تهران. تهران را خیلی دوست دارم و چیزهایی درباره تهران جمع‌آوری کرده‌ام. رمان هم دوست دارم چون آرامش خاصی به من می‌دهد. چون ما هم تخیلمان خوب کار می‌کند و با افسون احساسمان زنده‌ایم. فضای تخیلی رمان ما را با خود همراه می‌کند. این کارتونیست درباره کتاب‌هایی که خوانده گفت:‌ کتاب «چشم‌هایش»‌ اثر بزرگ علوی را در جوانی خواندم و روی من اثر گذاشت و به شخص مورد علاقه‌ام هم دادم و یادداشتی در آن گذاشتم، زیر برخی جملات خط می‌کشیدم و می‌گفتم این‌ها را بخوان. در آن زمان این طور بود و ما کتاب به همدیگر می‌دادیم و در واقع کتاب‌ وسیله‌ای برای وصل ما بود. نوشته‌های مارک تواین و آنتوان چخوف هم که «شنل» را نوشته است خوب بود. من عاشق سینما هستم و بیشتر کتاب‌هایی که در این حوزه نوشته شده است را خریده و خوانده‌ام.   هادی حیدری هادی حیدری جوان‌ترین کارتونیست حاضر در این جمع نیز درباره کتاب‌های مورد علاقه‌اش اظهار کرد: من علاوه بر این که در زمینه فعالیت خودم پیگیر کتاب‌ها هستم در زمینه‌های دیگر هم کتاب‌ می‌خوانم. متاسفانه در حوزه کارتون و کاریکاتور کتاب‌های کمی‌ منتشر می‌شود و ما تلاش کردیم به این بازار فقیرانه کارتون و کاریکاتور کمک کنیم و آثار بزرگان این حوزه را منتشر کنیم. این روزنامه‌نگار همچنین گفت: جدای از این فضا من به کتاب‌های ادبی و تاریخی به ویژه تاریخ معاصر گرایش بیشتری دارم. من دیپلم علوم انسانی دارم و با پشتوانه آن به سراغ رشته کارشناسی هنر(نقاشی) رفتم. زمانی هم که رشته علوم انسانی را انتخاب می‌کردم با علاقه این کار را انجام دادم. البته کتاب‌های روایی و زندگی‌نامه‌ هم می‌خوانم؛ زندگی‌نامه افرادی که در حوزه خودشان موثر بوده‌اند. وی در پایان کتاب‌های مورد پسندش را نام برد: کتاب «نلسون ماندلا» را به دلیل این که در فضای خاصی آن را خواندم در ذهنم مانده است، کتاب «ایران بین دو انقلاب» اثر یرواند آبرهامیان و «درباره شاه» عباس میلانی برایم جالب بود، با این که سال‌هاست که از چاپ این کتاب‌ها می‌گذرد ولی در ذهنم مانده است. ]]> هنر Wed, 01 May 2019 06:26:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/275050/عربانی-چشم-هایش-بزرگ-علوی-فرد-مورد-علاقه-ام-هدیه-دادم-کتاب-وسیله-وصل رونمایی از 25امین چاپ «نخل و نارنج» یامین‌پور با وجود تمام‌نشدن چاپ 19 http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275028/رونمایی-25امین-چاپ-نخل-نارنج-یامین-پور-وجود-تمام-نشدن-19 به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مسئولان غرفه انتشارات مسجد مقدس جمکران در سی‌ودومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران به خبرنگار ایبنا اعلام کردند که قرار است فردا چهارشنبه 11 اردیبهشت از ساعت 17 جشن رونمایی و امضای 25امین چاپ رمان «نخل و نارنج» اثر وحید یامین‌پور با حضور نویسنده در غرفه این انتشارات برگزار شود.  رمان «نخل و نارنج» که در ۳۰ فصل نوشته شده درباره زندگی شیخ مرتضی انصاری از علمای بزرگ شیعه است. چاپ نخست این کتاب در بهمن‌ماه ۹۷ در دسترس مخاطبان قرار گرفت. از نخستین روز سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران انتشارات مسجد جمکران اعلام کرد که بیست و یکمین چاپ این رمان را برای مخاطبان نمایشگاه آورده است.                           چاپ 22 جشن رونمایی از چاپ 25ام این کتاب در حالی قرار است برگزار شود که مجلدات شمارگان نوزدهم این کتاب نیز در غرفه این نشر در سی‌ودومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران وجود دارد و به مخاطبان عرضه می‌شود و فروشندگان این غرفه نیز اعلام کرده‌اند که از چاپ نوزدهم را در غرفه دارند. به عبارتی هنوز شمارگان چاپ نوزدهم در نمایشگاه تمام نشده، قرار است چاپ 25ام آن عرضه شده و جشن امضای آن با حضور نویسنده برگزار شود. شمارگان هر چاپ هزار نسخه است.                         چاپ 19 یامین پور در این رمان در خلال روایت داستانی زندگی شیخ مرتضی انصاری به روایت تاریخ جنگ‌های ایران و روس، حضور انگلستان، امپراتوری عثمانی و … نیز پرداخته است. نویسنده در صفحه اول کتاب، پیش از شروع متن داستان آورده است: «نخل و نارنج» روایت شور و شوق شیخ اعظم، خاتم الفقها و المجتهدین، مرتضی انصاری است که همچنان به‌عنوان نگین درخشان علم و تقوا ستایش می‌شود. آنچه می‌خوانید، داستانی است که هرچند به قلم خیال نگاشته شده است، کوشش شده بر اسناد و واقعیت‌های تاریخی استوار باشد. انتشارات مسجد مقدس جمکران در سی و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در شبستان (سالن ناشران عمومی) راهروی ۱۱ غرفه شماره ۸ حضور دارد.   ]]> هنر Tue, 30 Apr 2019 12:38:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275028/رونمایی-25امین-چاپ-نخل-نارنج-یامین-پور-وجود-تمام-نشدن-19 احمد دامود با حضور شاگردانش تقدیر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275051/احمد-دامود-حضور-شاگردانش-تقدیر  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی شانزدهمین دوره هفته بزرگداشت تئاتر؛ مراسم بزرگداشت احمد دامود، با اجرای فرهاد آئیش و هنرمندانی چون خسرو احمدی، حامد بهداد، بهزاد فراهانی، مائده طهماسبی، آتش تقی پور، محمد رضا نعیمی و... برگزار شد.   آئیش در ابتدای این مراسم گفت: احمد دامود تئاتر ما را از ریشه غنی کرده و کسانی که در این حرفه کار می‌کنند میراث‌دار شرافت و صداقت احمد دامود هستند، به یاد دارم که وقتی وارد حوزه تئاتر شدم احمد دامود دست من را گرفت و با همه مدیران و اهالی تئاتر آشنایم کرد.   جامعه تئاتری از خودش بی خبر است  سپس رضا خاکی در خصوص احمد دامود، اظهار داشت: بیش از یک قرن از پیدا شدن تئاتر در کشور ما می‌گذرد، اما تئاتر همچنان ناشناخته باقی مانده است، مخاطب تئاتری امروز ما بسیار کم با بزرگان اهالی تئاتر آشناست و من می‌خواهم بگویم که جامعه تئاتری امروز از خودش بی خبر است. وی ادامه داد: قبل از احمد دامود از نظریه‌های اجرایی بازیگری بی خبر بودیم و او بود که آثار حوزه نمایش را وارد ایران کرد و در حوزه آموزش، دامود نقش بزرگی در انتقال متد اکتینگ و نظریات استانیسلاوسکی و جمع آوری آنها به صورت کتاب در ایران، دارد. وی در ادامه مطلبی با عنوان «آن چه که از شاگردانم آموختم» از احمد دامود را قرائت کرد.   سلام استاد!  سپس حامد بهداد اظهار داشت: همیشه یادم است که بچه‌ها از همه ایران دور هم جمع می‌شدند و همه سودای متد اکتینگ را داشتند و تحت لوای دانش همه این اساتید ما نیز تعلیم می‌دیدیم. وی عنوان کرد: من تئاتر های مدرن آمریکا را تجربه می‌کردم و به خاطر علاقه کورکورانه‌ای که به بازیگران این مکتب داشتم، همیشه متد اکتینگ را پیگیری می‌کردم، اما همیشه حس می‌کردم چیزی کم بود. بهداد ادامه داد: کتاب متد اکتینگ توسط احمد دامود که ترجمه شد، یاد گرفتم که معجزه در بازیگری در هنگام اشتباه پیش می آید و فهمیدم که اشتباه را باید در آغوش گرفت. اين بازیگر همچنین گفت: همین جا بود که من دریوزه و گدای دانش احمد دامون شدم و به ایشان سلام استاد گفتم که همه شاگردی‌ها از همین عبارت شروع می‌شود.   احمد دامود به شاگردانش عشق می‌ورزید  شهرام گیل‌آبادی مدیر عامل خانه تئاتر، اظهار داشت: در این نشست همه با عشق حضور پیدا کردند و دلیلش هم عشقی است که خود احمد دامود به شاگردانش می‌بخشید. بهزاد فراهانی گفت: احمد دامود در رشد بازیگری نقش داشتند و من یاد گرفتم که هنرم را برای هر چیزی خرج نکنم و اعتقاد دارم هر کس به من واژه‌ای بیاموزد من را تا ابد مدیون خودش کرده است و احمد دامود یکی از معلمان من است.   احمد دامود تقدیر شد  احمد دامود با تشویق بی وقفه حضار به روی صحنه آمد و گفت: از حرف‌های مثبت شما خیلی خوشحالم و تاب تحمل این حجم از حس خوب را ندارم.   در پایان به شقایق اعرابی کارگردان فیلمی هفت دقیقه‌ای در خصوص زندگی احمد دامون  لوح تقدیری اهدا شد.   شانزدهمین دوره‌ هفته‌ بزرگ‌داشت تئاتر، به دبیری محمودرضا رحیمی و با حمایت مالی بانک گردشگری از هفتم تا چهاردهم اردیبهشت برپاست. ]]> هنر Tue, 30 Apr 2019 12:35:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275051/احمد-دامود-حضور-شاگردانش-تقدیر مخاطبان موسیقی در نمایشگاه به دنبال چه کتاب‌هایی هستند؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/274795/مخاطبان-موسیقی-نمایشگاه-دنبال-کتاب-هایی-هستند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) امروز سه‌شنبه دهم اردیبهشت ماه است و هفتمین روز از سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران؛ راهروهای ناشران عمومی به نسبت روز گذشته خلوت‌تر است. هدف اینبار کتاب‌های موسیقی است، در این گزارش سعی کرده‌ایم سری بزنیم به ناشران حوزه موسیقی و از میزان فروششان مطلع شویم. در حوزه موسیقی چند ناشر تخصصی داریم و مابقی ناشران عمومی هستند که چندتایی هم کتاب موسیقی منتشر می‌کنند. کتاب‌ها بیشتر از آموزشگاه‌ها حرفی برای گفتن دارند نشر چشمه یکی از این ناشران عمومی است که چند کتاب در حوزه موسیقی هم دارد. شیما فکار یکی از اهالی نشر چشمه است که در بخش پیشخان هنر می‌ایستد و مخاطبان را راهنمایی می‌کند. او درباره پرفروش‌های موسیقی چشمه می‌گوید: اولین کتاب موسیقی پرفروش ما «تئوری موسیقی/ مبانی موسیقی نظری» تالیف مصطفی کمال‌ پورتراب است. این کتاب از حدود بیست سال پیش جزو منابع کنکور بوده و هنوز هم هست. شاید این موضوع دلیلی بر فروش بالای این اثر باشد. در اینجا باید یادآوری کنیم که همین کتاب «تئوری موسیقی» به چاپ شصت و چهارم رسیده است، به گفته علاقه‌مندان موسیقی هرکس که می‌خواهد شروع به نواختن کند و چیزی از موسیقی بداند باید حتما این کتاب را خوانده باشد. جالب است که در چند لحظه‌ای که با خانم فکار صحبت می کردم چندنفری سراغ «تئوری موسیقی» را گرفتند. کتاب دیگری که در جایگاه دوم پر فروش‌ها قرار دارد «تجزیه و تحلیل موسیقی برای جوانان»‌ اثر لئونارد برنشتاین و ترجمه مصطفی کمال‌ پورتراب است. کتاب «درک و دریافت موسیقی» اثر راجر کیمی‌ین و ترجمه حسین یاسینی و مصطفی کمال‌ پورتراب نیز در رتبه بعدی پرفروش‌ها قرار می‌گیرند. فکار می‌گوید: این کتاب تقریبا تازه است و علاقه‌مندان زیادی هم دارد. برخی می‌آیند و با شور کتاب را تقاضا می‌کنند،‌ عده‌ای می‌خرند و برخی دیگر هم قیمت را که می‌بینند نظرشان عوض می‌شود و از انتخابشان منصرف می‌شوند. هر سه کتابی که فکار نام برد مصطفی کمال‌ پورتراب به گونه‌ای در آن نقشی داشت، گاهی در جایگاه نویسنده و گاهی هم در جایگاه مترجم؛ کمال‌ پورتراب سال 1395 از دنیا رفت و آثارش هنوز هم خوانده می‌شود. او در پنج سالگی با فلوت اولین‌های خود را نواخت و جذب این هنر شد،‌ پورتراب به عنوان چهره ماندگار موسیقی در سال 1387 انتخاب شد. فکار می‌گوید بیشتر کسانی که به سراغ کتاب‌های موسیقی می‌آیند به صورت تخصصی در این حرفه کار می‌کنند یا شروع به فعالیت کرده‌اند. مخاطب معمولی اصلا سمت این آثار نمی‌آید و حتی نام کتاب‌های موسیقی را هم نشنیده است چه رسد به این که بخواهد کتاب موسیقی بخرد.! کمی آنطرف‌‌تر جوانی ایستاده و کتاب‌های موسیقی را نگاه می‌کند؛ اسمش احسان فضلی‌زاده است و 18 سال دارد. تازه دیپلم گرفته و از دوران کودکی موسیقی کار می‌کند؛ گیتار کلاسیک می‌نوازد، در کلاس‌های آموزشی نوازندگی را یاد گرفته و بیشتر به صورت خودآموز و با خواندن کتاب‌های آموزشی در این زمینه می‌نوازد. او به نمایشگاه آمده تا علاوه بر خرید رمان و داستان، سری هم به ناشرانی بزند که کتاب‌های موسیقی منتشر می‌کنند تا کتاب مورد علاقه اش را تهیه کند. به اعتقاد او کتاب‌ها بیشتر از آموزشگاه‌ها حرفی برای گفتن دارند و با وجود آموزشگاه‌های خوبی که در سطح شهر وجود دارد اما احسان ترجیح می‌دهد موسیقی را با کتاب یاد بگیرد و می‌گوید آموزشگاه‌ها از پایه آموزش نمی‌دهند.   عام مردم علاقه‌ای به کتاب‌های موسیقی ندارند  تنهایی مدیر نشر پنج خط است، نشر تازه تاسیسی که به طور تخصصی در حوزه موسیقی کار می‌کند؛ البته پیش از این با نام هارمونی معروف بود و با وقفه‌ای کوتاه با نام پنج خط به فعالیت خود را ادامه می‌دهد. این نشر امسال با 40 عنوان کتاب جدید به نمایشگاه آمده است. درباره کتاب‌های پرفروش که سوال کردم کتاب‌های «نوستالژی/ 30قطعه برای گیتار اسپانیش» اثر سهیل بیانی‌مهر را نام برد و گفت از پرفروش‌ترین‌هایمان است به طوری که در این چند روز که از نمایشگاه می‌گذرد بیشتر از 300جلد از این کتاب به فروش رفته است. اثر دیگر «رقص سنتور/ مجموعه قطعات پاپ برای سنتور» اثر سامان ضرابی است که نسبت به قبلی کمتر به فروش رفته است. کتاب‌های دیگری هم داریم که جزو خوش‌فروش‌‌های ما محسوب می‌شوند مانند «یک فنجان گیتار» که در زمینه گیتار خوب به فروش می‌روند. او درباره مخاطبانش در نمایشگاه کتاب می‌گوید: افرادی که برای خرید این قبیل کتاب‌ها مراجعه می‌کنند حوزه تخصصی‌شان در این زمینه است و عموم که به صورت گذرا از این راهرو عبور می‌کنند کم و بیش می‌آیند که کتاب بخرند؛‌ آن هم در صورتی که یا از طرح جلد آن خوششان می‌آید یا دوست دارند که سازی بنوازند، آنوقت کتابی می‌خرند و می‌برند. افرادی که کارشان موسیقی است در قدم اول در آموزشگاه‌ها و دانشگاه‌ها و مدارس موسیقی آموزش می‌بینند و در بین کتاب‌ها به دنبال قطعات هستند یا کتاب‌هایی که تکنیکی باشد یا انگشت‌گذاری،‌ هارمونی و تئوری باشد؛ آن‌ها به دنبال کتاب‌های آموزشی نیستند بیشتر کتاب‌های تکنیکی و قطعات ما به فروش می‌رود. این ناشر درباره فروش بیشتر کتاب‌های تالیفی یا ترجمه موسیقی هم گفت:‌ با توجه به سلیقه مخاطب و سازی که می‌زنند کتاب‌های تالیفی یا ترجمه را انتخاب می‌کنند، به عنوان مثال کسی که گیتار کلاسیک می‌زند دنبال کتاب‌های ترجمه است و کسی که ایرانی می‌زند دنبال کتاب‌های تالیفی است. منفرد یکی از آن دسته افرادی است که مقابل غرفه پنج خط ایستاده و کتاب‌ها را نگاه می‌کند و از تنهایی نام یکسری کتاب‌ها را می‌پرسد،‌ می‌خواهد بداند موجود هستند یا نه. مدرس موسیقی است و آموزشگاه موسیقی دارد، دنبال کتاب‌هایی می‌گردد که برای هنرجویانش مناسب باشد. لیست بلند بالایی هم دارد و دانه دانه نامشان را از متصدی این غرفه می‌پرسد. سر آخر هم لیستی را به غرفه‌دار می‌دهد و همان‌ها را سفارش می‌دهد. نشر ماهور هم از جمله ناشران تخصصی حوزه موسیقی است که هم کتاب منتشر می‌کند و هم فایل‌های صوتی یا سی‌دی‌هایی متفاوت. آقای سامان متصدی نشر ماهور در سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی تهران می‌گوید: نشر ماهور در دو بخش فعالیت می‌کند؛ یکی بخش آموزش سازهای ایرانی و غربی است که در این بخش کتاب‌های آموزشیمان مربوط به سازهای سه‌تار، تار و سنتور بوده و بخش دیگر کتاب‌های پژوهشی است مانند «فرهیختگی در محیط مردمی» اثر ساسان فاطمی است که اخیرا منتشر شده است. او کتاب‌های «فرهیختگی در محیط مردمی» و  «گوشه» اثر ارشد طهماسبی که فرهنگ گوشه‌های موسیقی ایرانی است را جزو پرفروش‌های این نشر در نمایشگاه کتاب می‌داند.   سامانی معتقد است که همه جور آدمی برای خرید کتاب‌های موسیقی به سراغشان می‌روند، هم افراد متخصص حوزه موسیقی و هم عموم مردم. او می‌گوید گاهی ما به عموم مردم که تازه شروع به خواندن یا نواختن کرده‌اند یا به موسیقی علاقه دارند کتاب‌هایی را معرفی می‌کنیم. البته آن‌ها ابتدا باید اطلاعات مختصری بدهند و بگویند در چه زمینه‌ای کتاب می‌خواهند و بعد ما به آن‌ها معرفی می‌کنیم؛ مگر این که شخص کتاب تاریخی بخواهد مانند «سرگذشت موسیقی ایران» اثر روح‌الله خالقیان. افراد متخص هم می‌دانند چه می‌خواهند و کتاب را درخواست می‌کنند.   نای و نی هم نشری است که در زمینه موسیقی به صورت تخصصی فعالیت می‌کند اما کمتر نامش به گوشمان خورده است. وطنیان مدیر نشر هم از مخاطبان تخصصی صحبت می‌کند و می‌گوید عام مردم علاقه‌ای به این سبک کتاب‌ها ندارند. او کتاب‌های «فرم در موسیقی» اثر تاتیانا سورنونا کورگیان و ترجمه مسعود ابراهیمی و «مهارت نت‌خوانی در تمامی کلیدها» اثر جورج داندولونام و ترجمه امیر فتحی‌نام را جز آثار پرفروش این نشر در نمایشگاه کتاب دانست. سوره مهر هم ناشری است که کتاب‌هایی در زمینه موسیقی،‌ سینما،‌ ادبیات و ... دارد؛ سراغ چند کتاب موسیقی‌ را می‌گیرم. مرتضی ویسی که از متصدیان این نشر است بعد از کمی فکر و تماشای قفسه کتاب‌های موسیقی، کتاب «ردیف عالی استادعلی اکبرخان شهنازی» تقریر علی‌اکبر شهناز، تحریر فرهاد ارژنگی را جزو پرفروش‌های موسیقی این نشر نام برد و گفت کتاب «صدا و صدابرداری» اثر فتحعلی روشن هم به نسبت خوش فروش است. ویسی می‌گوید که بیشتر افراد بیست‌وپنج سال به بالا به دنبال این کتاب‌ها هستند؛‌ مخصوصا آن‌هایی که آموزشگاه دارند، می‌آیند و چرخی می‌زنند و می‌خرند گاهی هم به تعداد زیاد سفارش می‌دهند. در مجموع به نظر می‌رسد ناشران تخصصی موسیقی مخاطب کمتری دارند و صف‌های طولانی و حجم انبوه علاقه‌مندان به کتاب مقابل ناشران عمومی شکل می‌گیرد یا ناشرانی که دستی هم در نشر رمان و داستان دارند،‌ موضوعی که مخاطب بیشتری هم دارد.   ]]> هنر Tue, 30 Apr 2019 12:34:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/274795/مخاطبان-موسیقی-نمایشگاه-دنبال-کتاب-هایی-هستند سمندریان و استریندبرگ بر روی یک صحنه http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275048/سمندریان-استریندبرگ-روی-یک-صحنه  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی شانزدهمین هفته بزرگ‌داشت تئاتر؛ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1398، روز پنجم این هفته با برنامه هایی همچون: نمایشنامه‌خوانی استریندبرگ و یادبود حمید سمندریان، تجلیل از هنرمندان پیشکسوت، نشست کانون نمایشنامه نویسان، مراسم انجمن نمایشگران خیابانی، نمایش خلاق کودکان، نمایش ایرانی، نمایش آیینی، نمایش خیابانی، نمایشگاه لباس تئاتر، گالری آثار پوستر، عکس، مسابقه طراحی دانشجویی، نمایش‌های پنهان خانه پنج در، راز نقل آخر، بیله دیگه بیله چغندر، اجرای جشنواره تئاتر دانشگاهی و... همراه خواهد بود.   بازی استریندبرگ بر صحنه سمندریان حمید سمندریان در گفت‌وگویی گفته بود: من از اول با خودم شرط کرده بودم هر طوری شده تئاتری بشوم. حتی این‌جا شاگرد ویولن آقای ذوالفنون بودم. وقتی ایشان می‌دید من کلاس حسین خیرخواه هم می‌روم، به من می‌گفت برو آن‌جا. این‌جا توی کلاس ویولن وقتت تلف می‌شود. می‌گفت من نمی‌خواهم روی علاقه‌ات حرف بزنم اما این پرش «آرشه» که به تو گفتم، باید یک هفته وقت بگذاری تا خوب یاد بگیری. نیا این‌جا و وقتت را تلف نکن. من هم آمدم خانه و یک شب گریه کردم و دیگر نرفتم. رفتم کلاس حسین خیرخواه. تئاتر را ترجیح دادم. حمید سمندریان استاد برجسته تئاتر بوده و با وجود درگذشتش همچنان یکی از اساتید مهم و برحق رشته تئاتر در ایران است، او زاده نهم اردیبهشت بوده و ستاد جشنواره هفته تئاتر در نظر دارد تا یادبودی برای او در سالن کنفرانس تئاتر شهر، در روز پنجم این هفته برگزار کند. از همین‌رو نمایشنامه‌خوانی «بازی استریندبرگ» به سبب یادبود حمید سمندریان از ساعت 17 الی 19 در این سالن برگزار خواهد شد.   خیابانی پیشکسوتان هنرمند سالن استاد شهناز در روز پنجم از حضور ستارگان پیشکسوت صحنه تئاتر گرم خواهد بود، این مراسم در راستای اهداف تعامل با هنرمندان جوان پیشکسوت، در ساعت 15 الی 19 رخ خواهد داد. این سالن نوبت 19 الی 21 خود را به مراسم انجمن نمایشگران خیابانی اختصاص داده است.   روز نمایشنامه نویسان روز پنجم سالن استاد سرکیسیان مختص نشست تخصصی کانون نمایشنامه نویسان خانه تئاتر خواهد بود. این کانون در ساعت 15 الی 21 در سالن شاهین سرکیسیان گرد هم می آیند. همچنین سالن استاد امیرخانی نیز در نوبت 15 الی 21 خود نشست زندگی تئاتری من را برگزار خواهد کرد.   نمایش، نمایش و دیگر هیچ یازدهم اردیبهشت ماه در تماشاخانه سپند نمایش پنهان خانه پنج در به نویسندگی حسین کیانی و کارگردانی امیرحسین ملک‌زاده برپا می‌شود و توسط رامتین محسن حسن زاده نقد و بررسی خواهد شد. تماشاخانه استاد انتظامی خانه هنرمندان و عباس جوانمرد عمارت تئاتر در نوبت های 17 و 19 خود میزبان آثار جشنواره تئاتر دانشگاهی خواهد بود و در سالن سنگلج نمایش های «راز نقل آخر» و «بیل دیگ، بیل چغندر» در نوبت های 19 و 20:30 اجرا می‌شود.     شانزدهمین دوره «هفته بزرگ‌داشت تئاتر»، به دبیری محمودرضا رحیمی و با حمایت مالی بانک گردشگری از هفتم تا پانزدهم اردیبهشت ماه سال جاری برپا خواهد شد.     ]]> هنر Tue, 30 Apr 2019 12:01:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275048/سمندریان-استریندبرگ-روی-یک-صحنه سیاوش طهمورث: نمی‌نویسم که نویسنده شوم! http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274954/سیاوش-طهمورث-نمی-نویسم-نویسنده-شوم سیاوش طهمورث، بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون که به تازگی به جرگه نویسندگان هم پیوسته است، ضمن حضور در غرفه نشر «نودا»، در سی‌ودومین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، از انتشار اولین کتاب خود با نام «از تو می‌گویم» خبر داد و گفت: اصلا قصد چاپ کردن نوشته‌هایم را نداشتم، ولی دوستان اصرار داشتند که این نوشته‌ها را چاپ کنم. البته به غیر از این مجموعه داستان، نمایشنامه و فیلمنامه هم دارم.   او ادامه داد: رشته اصلی من حوزه‌های کارگردانی و بازیگری، صداپیشگی، دوبله در رادیو و طراحی است و به طور کلی در رشته‌های نمایشی فعالیت دارم، این است که نوشته‌هایم با هدف و به خاطر نویسنده شدن نیست. اما به هر حال درددل‌ها و دیدگاه‌هایی دارم که می‌توانم آن‌ها را در قالبی غیر از هنرهای نمایشی ارائه بدهم؛ به همین دلیل آن‌ها را برای خودم نوشتم که دوستان لطف داشتند و پیشنهاد چاپ آن‌ها را دادند. طهمورث در ادامه درباره اولین کتاب خود گفت:  کتاب «از تو می‌گویم»، شامل قصه‌های کوتاهی است که در یک مجموعه جمع‌آوری شده است. چون الان دیگر متاسفانه خواننده‌های کتاب ما حوصله خواندن کتاب‌های صد یا دویست صفحه‌ای و بیشتر را ندارند. بنابراین بهتر است که برای آن‌ها قصه‌های کوتاه نوشته شود، تا به خواندن عادت کنند-ما الان عادتمان را از دست داده‌ایم- و وقتی که به خواندن عادت کردند، می‌توان کم‌کم آن را وسیع‌تر کرد و موقعیت کامل‌تری برای آن ایجاد کرد.     این بازیگر سینما و تلویزیون در ادامه ضمن گلایه از وضعیت نشر و مطالعه کتاب در کشور، گفت: در حال حاضر در کشور ما با 85میلیون جمعیت، تیراژ کتاب هزار تا است، که از آن هزارتا هم شاید 500 تای آن هم خمیر شود. یعنی کتاب‌خوان نداریم. چند دلیل هم دارد؛ یکی اینکه کاغذ گران است که در نتیجه کتاب هم گران می‌شود و از طرفی هم الان وضع به گونه‌ای است که هر کسی به خودش اجازه می‌دهد که هرچه دلش می‌خواهد را بنویسد و چاپ کند. بنابراین با این اوصاف جامعه کتاب‌خوان نمی‌شود.   نویسنده ضعیف سینمای مبتذل می‌آفریند طهمورث در ادامه درباره ارتباط نویسندگی و سینما و اثر آن‌ها بر یکدیگر اظهار کرد: اگر نویسنده و فیلمنامه‌نویس نداشته باشیم- که متاسفانه الان نسبتا نداریم- در نتیجه سینمای ما به این ابتذال کشیده می‌شود. چون نویسنده‌ سینما نیست و وقتی هم نویسنده نباشد، چیزی نوشته می‌شود، که هر کسی به خودش اجازه می‌دهد آن نوشته را کارگردانی کند، چرا که آن نوشته ضعیف است. البته کارگردان و 90درصد بازیگرانی هم که برای ایفای نقش‌های آن می‌آیند، در همان حد هستند و در نتیجه این وضع سینمای ما می‌شود.   این بازیگر سینما و تلویزیون در پایان از انتشار کتاب‌های دیگری از خود در آینده نزدیک خبر داد و گفت: نوشته‌های دیگری هم دارم که برای چاپ آن عجله‌ای ندارم. اما به اصرار دوستان و به مرور چاپ خواهد شد. برای امسال یک کتاب دیگر هم در دست دارم، که آن هم در قالب داستان کوتاه است و به زودی چاپ خواهد شد. علاوه بر این فیلمنامه و شعر هم دارم که زمان دقیق چاپ آن مشخص نیست.   ]]> هنر Tue, 30 Apr 2019 06:19:34 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274954/سیاوش-طهمورث-نمی-نویسم-نویسنده-شوم انتشارات نمایش، در زمینه تئاتر یکه است/چرخ انتشارات نمایش در یک سال گذشته نچرخید http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274769/انتشارات-نمایش-زمینه-تئاتر-یکه-چرخ-یک-سال-گذشته-نچرخید  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ مهرداد رایانی‌مخصوص، نویسنده، کارگردان و مدرس تئاتر، چندی است که با حکم شهرام کرمی -مدیر مرکز هنرهای نمایشی- مدیریت انتشارات نمایش را بر عهده گرفته است. با او درباره کم و کیف این نشر و حضور در نمایشگاه در غرفه انتشارات نمایش گفت‌وگویی داشته‌ایم که در ادامه می‌خوانید. مدت کوتاهی‌ است که مدیریت انتشارات نمایش را به عهده گرفته‌اید. اوضاع این نشر را چطور می‌بینید؟ من فکر می‌کنم انتشارات نمایش پیشینه خیلی خوبی دارد. تا کنون 590 عنوان کتاب منتشر کرده است. من هم پیش از این، سال 84 تا 86 مدیریت این نشر را برعهده داشتم. بعد از اتفاقاتی که در سال 76 افتاد و انتشارات نمایش احیاء شد، دوباره روند نشر متوقف شد تا سال 84  که ما آمدیم و دوباره راهش انداختیم. اما الان دیگر راه افتاده و خوب کار می‌کند. در تمامی حوزه‌های تئاتر هم سعی کرده‌اند ورود داشته باشند؛ یعنی هم نمایشنامه و هم کتاب‌های تئوری. اما متاسفانه به نشر دولتی یک نگاه خاصی وجود دارد. به عنوان مثال؛ همه از نشر دولتی توقع دارند که کتاب رایگان بگیرند. همه انتظار دارند که نشر دولتی حمایت‌شان کند و کتاب‌هاشان را چاپ کند. و اگر وارد فرایند انتخاب شوند، مقاومت‌ها و بحث‌ها و حاشیه‌ها را به وجود می‌آورد. به همین دلیل در نشر دولتی، هیچگاه نمی‌توان شرایط ایده‌آل را به وجود آورد. ارگان‌ها و نهادهایی هم که سرمایه‌گذار این تشکیلات هستند، اهداف و سلایقی دارند که باید اعمال شود. برای همین، گاهی نشرهای دولتی با آن نگاه آرمانی فاصله دارند. آن هم نشری مثل نمایش که تقریبا می‌توانیم بگوییم یکه است. ما نشرهایی مثل نیلا، مرکز، قطره و نیلوفر یا افراز را داریم که در حوزه تئاتر کار می‌کنند، اما در زمینه‌های دیگر هم فعال هستند. تنها  نشری که به طور اختصاصی در حوزه تئاتر کار می‌کند، فقط انتشارات نمایش است که سالیان سال هم به حیاتش ادامه می‌دهد. هر حرکتی روی دادوستد اقتصادی‌اش است که احیاء می‌شود. اگر این نباشد، چندان موفق نخواهد بود. تلاشم این است در همین فرصتی که در اختیار من گذاشته‌اند، این گردش اقتصادی به وجود بیاید. کمی شناسنامه‌دار شده‌تر و تعریف‌مندتر رفتار کنیم و در انتخاب‌هامان حساسیت بیشتری را به وجود آوریم. به عنوان مثال، هر جشنواره‌ای برای خودش یک مجموعه کتاب دارد و اگر این بسته منتشر نشود، ناراحت می‌شوند. چرا 4 عنوان کتابی که در جشنواره کودک و نوجوان سال پیش رونمایی شد، هنوز منتشر نشده است؟ من که آن موقع نبودم. آقای لطفعلی، مدیر اجرایی نشر به من گفتند. من همین چند روز پیش نامه‌اش را زده‌ام. بعید می‌دانم به نمایشگاه کتاب برسد. چون بودجه دولتی است و باید پولی باشد تا کتاب‌ها منتشر شود. اگر قرار شود که من به لحاظ اقتصادی خودم روی این‌ها برنامه‌ریزی کنم خیلی موفق‌تر جلو می‌رویم. آن موقع ما خودمان هزینه می‌کنیم و برای فروشش هم خودمان برنامه‌ریزی می‌کنیم. دیگر کتاب رایگان به هرکسی نمی‌دهیم.   انتشارات نمایش، کتاب‌هایش را برای انجمن‌های نمایش سراسر کشور، به طور رایگان می‌فرستد؟ برای اینکه هزینه انتشارات نمایش را انجمن نمایش تامین می‌کند. پولی که انجمن هنرهای نمایشی یا قبل‌تر انجمن نمایش می‌گرفت، پول دولت است که بابت یارانه تولیدات تئاتر می‌دهد. تولیدات تئاتر شامل اجرای صحنه‌ای، کتاب، سمینار و... می‌شود. هرچیزی که در تئاتر تولید شود. بودجه فصل پنج شامل تقویت همین‌ موارد می‌شود. یارانه می‌دهند تا چرخش بچرخد. برای چنین نشری نمایشگاه کتاب چه دستاوردی دارد؟ امسال بیست و یکمین سالی است که انتشارات نمایش تولیداتش را نمایشگاه کتاب ارائه می‌دهد. همین حضورها باعث می‌شود تا ما در رقابت با دیگران باشیم و تلاش کنیم تا خودمان را تقویت کنیم. به هر حال، وقتی نمایشگاه کتاب با چنین وسعتی برگزار می‌شود، انتشارات نمایش هم باید در آن حضور داشته باشد و دیده شود. به خصوص در این عصر، اگر نباشی از گردونه عقب می‌مانی. دو سالی، نشر نمایش به دلایل فرا مدیریت این نشر، دچار مشکلاتی بود که نتوانست آن طور که شایسته و بایسته هست خودش را بروز دهد. بیشتر بحث مدیریتی در وزارت ارشاد و اداره کل و... بوده است. عناوین جدیدی برای نمایشگاه داشته‌اید؟ نه متاسفانه. گفتم که چرخش نچرخید. در یک سال گذشته هم که آقای کرمی مدیریت مرکز هنرهای نمایشی را به عهده گرفت، به ویژه در شش ماهه دوم، آن قدر تئاتر تحت فشار بود که فرصت نکردند به این حوزه توجه کنند. آیا انتشارات نمایش، از حضور ناشران خارجی در نمایشگاه استفاده می‌کند تا دست کم نمایشنامه‌های فارسی و کارهای پژوهشی در حوزه نمایش ایرانی را به زبان‌های دیگر ترجمه و منتشر کند؟ واقعیت این  است که این ایده در ذهنم نبود اما حالا که شما گفتید سعی می‌کنم برنامه‌ای بچینم. در غرفه‌ها حضور داشته باشم و صحبت کنم ببینم چگونه می‌توانیم یک دریچه ارتباطی ایجاد کنیم. البته کار و زمان می‌برد. هنوز نمی‌دانم که آیا اصلا ناشر تخصصی تئاتر از کشورهای دیگر به این نمایشگاه آمده است یا خیر. ولی به طور کلی یکی از مشکلات ما، معرفی کردن خود و آثارمان است. ما با این مشکل در بخش بین‌الملل مرکز هنرهای نمایشی هم مواجه بودیم.   ]]> هنر Mon, 29 Apr 2019 10:49:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274769/انتشارات-نمایش-زمینه-تئاتر-یکه-چرخ-یک-سال-گذشته-نچرخید ​فراخوان بیست ودومین جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274860/فراخوان-بیست-ودومین-جشنواره-ملی-تئاتر-فتح-خرمشهر-منتشر  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، فراخوان بیست و دومین جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر منتشر شد. این جشنواره از ۱۵ تا ۱۹ آبان ۱۳۹۸ به دبیری حمیدرضا آذرنگ و توسط سازمان منطقه آزاد اروند، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی منطقه آزاد اروند، اداره کل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با مشارکت انجمن هنرهای نمایشی برگزار می‌شود.   براساس فراخوان منتشر شده، بیست ودومین جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر شامل چهار بخش است که عبارتند از: تئاتر صحنه‌ای، نمایش‌های محیطی و خیابانی (میدانی)، نمایش‌های کوتاه و مسابقه نمایشنامه‌نویسی.   بخش تئاتر صحنه‌ای به صورت رقابتی برگزار می‌شود و موضوعات آثار نمایشی حاضر در آن شامل «مقاومت و دفاع مقدس» و «آزاد، با مضامین جلوه مقاومت و ایثار در آثار نمایشی آئینی و سنتی با مولفه‌های بومی» است.   بخش نمایش‌های محیطی و خیابانی (میدانی) هر چند به صورت غیررقابتی برگزار می‌شود اما آثار منتخب مردمی در مراسم اختتامیه مورد تقدیر قرار می‌گیرند. موضوع آثار نمایشی در این بخش همانند بخش صحنه‌ای است.   بخش نمایش‌های کوتاه به شکل رقابتی برگزار می‌شود. موضوع آثار نمایشی در این بخش آزاد است اما نمایش‌های ارسالی با موضوع «مقاومت و دفاع مقدس» در اولویت قرار دارند. بیست ودومین جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر در این بخش، پذیرای نمایش‌هایی خواهد بود که در بازه‌ زمانی یک تا ۲۰ دقیقه تعریف شده باشند.   بخش مسابقه نمایشنامه‌نویسی مختص نمایشنامه‌هایی با مضامین و موضوعات هشت سال دفاع مقدس، آسیب‌شناسی دوران بعد از جنگ تحمیلی و موضوع اصلی جشنواره یعنی حماسه فتح خرمشهر است.   آخرین مهلت پذیرش متون، طرح و ایده ششم خرداد، زمان اعلام نتایج بازخوانی متون اول تیر، بازبینی آثار در بخش صحنه‌ای (به صورت حضوری) از اول شهریور و اعلام نتایج نهایی بازبینی ۱۵ مهر ۱۳۹۸ است.   دبیرخانه بیست ودومین جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر در منطقه آزاد اروند،  خرمشهر،  بلوار آیت‌الله خامنه‌ای (۴۰ متری)، سایت اداری، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی با شماره تماس ۵۳۵۱۳۰۷۰- ۰۶۱  قرار دارد. همچنین دبیرخانه دائمی جشنواره‌ها در تهران در مرکز هنرهای نمایشی با شماره تماس ۶۶۷۱۰۷۰۲-۰۲۱ واقع شده است. ]]> هنر Sun, 28 Apr 2019 08:19:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274860/فراخوان-بیست-ودومین-جشنواره-ملی-تئاتر-فتح-خرمشهر-منتشر پرفروش‌های ناشران هنری بعد از گذشت نیمی از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران http://www.ibna.ir/fa/doc/report/274689/پرفروش-های-ناشران-هنری-بعد-گذشت-نیمی-نمایشگاه-بین-المللی-کتاب-تهران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)‌ نمایشگاه کتاب تهران به نیمه رسید و در این خنکای بهار حضور علاقه‌مندان کتاب در سی‌دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران باعث دلگرمی ناشران است؛ به ویژه وقتی که کودکان را در راهروها می‌بینیم که بی‌صبرانه منتظرند تا به غرفه ناشران کودک برسند و برای خودشان کتاب بخرند. چشم از تماشای کودکان و تکاپوی ‌زنان و مردان می‌گیرم و در فهرست نام ناشران به دنبال ناشران هنری می‌گرد‌م تا سری به آنها بزنم و از پرفروش‌هایشان بپرسم. در ابتدا نشر مروارید سر راهم سبز می‌شود،‌ کمی منتظر می‌مانم تا خلوت شود، اما از تعداد مخاطبان کم که نمی‌شود هیچ بیشتر هم می‌شود،‌ بالاخره یکی از متصدیان غرفه را تنها گیر می‌آورم و می‌روم سراغش،‌ او به طور کلی پاسخم را می‌دهد و فقط می‌گوید نمایشنامه‌هایی که غلامرضا صراف و مهدی میرباقری ترجمه کرده‌اند و کتاب «تاریخ تئاتر جهان» اثر براکت اسکار گروس با ترجمه هوشنگ آزادی‌ور جزو پرفروش‌های این چند روز نشر در نمایشگاه بود. در نشر چشمه از پرفروش‌های هنری‌اش که سوال کردم کتاب‌های «تماشای رنج دیگران» اثر سوزان سونتاگ را معرفی کرد همان نویسنده و فیلسوفی که درباره عکاسی هم کتاب دارد. این کتاب را  زهرا درویشیان ترجمه کرده است.  کتاب «اتاق روشن/ اندیشه هایی درباره عکاسی» اثر رولان بارت و ترجمه نیلوفر معترف هم کتاب دیگری است که غرفه دار این نشر نام برد. بین غرفه‌ها قدم می‌زنم تا ناشر بعدی را پیدا کنم که چشمم به نام مانیا هنر می‌خورد، با این که سرشان شلوغ است به خوبی همراهی می‌کنند و پرفروش‌هایشان را نام می‌برند؛ نمایشنامه‌های «فوتوگراف 51 » اثر آنا زیگلر و ترجمه حسن شیرزادی،‌ «هتل پناهجویان» اثر کارمن آگیره و ترجمه مازیار نیستانی «پانک راک» اثر سایمون استیونز و ترجمه علی‌رضا معصوم نژاد، «بلشویک‌ها» اثر میخائیل شاتروف و ترجمه احمدپوری و «پیرزن کرچ» تادئوش روژه ویچ و ترجمه محمدرضا خاکی هم از پرفروش‌های مانیا هنر بود. نشر بعدی که به سراغش می‌روم لگا است. کتاب‌های «مجموعه فیلم به مثابه فلسفه» اثر صالح نجفی که جزو برگزیدگان کتاب سال سینمایی در سال 97 شد و کتاب «زیبایی‌شناسی هالیوود/ لذت در سینمای آمریکا» اثر تاد برلین و ترجمه حسام‌الدین موسوی ریزی جزو پرفروش‌ترین‌های نمایشگاه امسال تا به این روز بود. ناشر «زیبایی‌شناسی هالیوود» را جزو منابعی نام برد که در دانشگاه تدریس می‌شود و خریدار این کتاب‌ بیشتر دانشجویان هستند. کتاب فانوس‌ نشری است که آثاری در حوزه شعر دارد و چند نمایشنامه هم منتشر کرده است. قدم زنان نزدیک غرفه می‌شوم و صبر می‌کنم تا صحبت‌شان با مشتری تمام شود، بعد از پرفروش‌هاشان می‌پرسم و مرا به آرش معدنی‌پور ارجاع می‌دهند،‌ وارد غرفه می‌شوم و سوالم را تکرار می‌کنم. دو نمایشنامه «چگونه تاریخچه کمونیسم را برای بیماران روانی توضیح دهیم؟» اثر ماتئ ویسنی‌یک با ترجمه ملیحه بهارلو و «دوستان» اثر کوبو آبه با ترجمه فردین توسلیان را می‌آورد و داستانش را برایم تعریف می‌کند و می‌گوید از پرفروش‌ها هستند.    از غرفه کتاب فانوس که بیرون آمدم مستقیم می‌روم سراغ نشر افراز در راهرو 27. با اعظم افراز خوش و بشی می‌کنم و لیست پرفرو‌ش‌هایشان را می‌گیرم؛ و او کتاب‌های «راهنمای عملی نمایشنامه نویسی» اثر نوئل گرگ و ترجمه مصطفی امینی، «فیلم  تکامل و جوهر یک هنر» اثر بلا بالاژ و ترجمه مرتضی لطیفی نظامی، «راهنمای عملی فیلم‌نامه‌نویسی» اثر لورا شلهارت و ترجمه پدرام لعل‌بخشی، «تدوین در سینما» اثر ونسان پینل و ترجمه عظیم جابری، «بازیگری و هدف» اثر دکلان دونلن و ترجمه علی منصوری،  «شب والونیه» اثر اریک امانوئل اشمیت و ترجمه ملیحه میرصفی‌فرد، «هنر بازیگری» اثر استلاادلر ترجمه فاطمه خسروی، «الفبای تئاتر» نازنین دادور، «دیالوگ» اثر رابرت مک کی و ترجمه مهتاب صفدری، «در گشوده» اثر پیتر بروک و ترجمه بهرنگ فرهنگ‌دوست، «درست و نادرست» اثر دیوید ممت و ترجمه علی منصوری را نام می‌برد. نشر کیان افراز امسال غرفه‌ای نگرفته و در غرفه نشر افراز کتاب‌های خود را برای فروش به نمایش گذاشته است؛ بعد از گپ‌وگفت کوتاه با اعظم افراز سراغ خواهرش می‌روم از پرفروش‌های این نشر هم سوال می‌کنم. کتاب‌های «کاربردهای نمایش در تعلیم و تربیت اجتماع» اثر جان هادسن و ترجمه یدالله آقاعباسی، «آتول فوگارد» اثر دنیس والدر و ترجمه یدالله آقاعباسی را می‌آورد و می‌گوید هم تازه منتشر شده و هم مخاطبان به نسبت خوب خریده‌اند. نشر شورآفرین غرفه بعدی است که سری به آن می‌زنم؛ حسین کاظمیان مدیر این نشر در پاسخ به سوالم  می‌گوید که هنوز زود است و چندروزی بیشتر از نمایشگاه نگذشته،‌ اما کتاب‌های «نرنس مالیک» اثر سعیده طاهری و بابک کریمی، «وودی آلن و فلسفه» اثر ایون جی. اسکویل و مارک تی. گناره ترجمه مازیار عطاریه،‌ «کیارستمی پشت و روی واقعیت» یوسف اسحاق‌پور ترجمه محمدرضا شیخی و «ازو و فرم های ناپایدار» اثر یوسف اسحاق‌پور و ترجمه محمدرضا شیخی را نشانم می‌دهد و می‌گوید این‌ها را بیشتر خریده‌اند. باید بگویم در نشر شورآفرین نشستی با حضور مترجم درباره کتاب «ازو و فرم های ناپایدار» هشتم اردیبهشت ماه از ساعت 16 برگزار می‌شود. همان حوالی نشر خانه هنرمندان را می‌بینم، نگاهی به کتاب‌هاشان می‌کنم و از کسی که پشت پیشخان نشسته سوال می‌کنم، نگاهی گذرا به کتاب‌های روی میز و داخل قفسه می‌اندازد و کتاب‌های «مدرسه طراحی» والتر فاستر و ترجمه فاطمه علی‌پور، «راهنمای کامل طراحی» اثر جیووانی سیروادی و ترجمه مریم سعیدی، «چگونه کاریکاتور بکشیم»» اثر لن ردمن ترجمه علی کریمی و «ایران مهر رخشان»اثر داوود وکیل‌زاده را نام می‌برد. در آخرین گشت و گذارها به غرفه نشر آبان می‌روم و با کمی تامل از بین مخاطبان پیش می‌روم تا به مسئول غرفه برسم. سوالم را درباره پرفروش‌های نشر از او می‌پرسم و او کتاب‌های «طراحی فیگوراتیو و لباس مردانه» اثر الیزابت درودی و تیسیانا پاچی و ترجمه شهلا قاسمیان، «چشم عکاس»‌اثر مایکل فریمن و ترجمه ملیحه قربان‌زاده و زهرا ریحانی منفرد، «راهنمای جامع انیمیشن» اثرریچارد ویلیامز و ترجمه فریده خشرو، «گرایش‌های هنری» اثر استفان لیتل و ترجمه خسرو شاهی و کتاب «مبانی طراحی لباس» اثر اعظم عابدینی را نام می‌برد و می‌گوید تا امروز استقبال از این کتاب‌ها بیشتر بوده است.       ]]> هنر Sun, 28 Apr 2019 08:16:50 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/274689/پرفروش-های-ناشران-هنری-بعد-گذشت-نیمی-نمایشگاه-بین-المللی-کتاب-تهران رونمایی از کتاب «راوی» با حضور رامبد جوان http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274787/رونمایی-کتاب-راوی-حضور-رامبد-جوان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی انتشارات چکه، رونمایی و جشن امضای کتاب عکس «راوی» با حضور رامبد جوان ساعت ۱۶ روز سه‌شنبه ۱۰ اردیبهشت در غرفه این انتشارات در نمایشگاه کتاب در مصلای تهران برگزار می‌شود.   کتاب عکس «راوی» مجموعه عکس‌هایی از صفحه اینستاگرام «راوی» است که از شهریور تا دی‌ماه سال گذشته هر دو ماه اقدام به برگزاری مسابقه عکس ‌می‌کرد. شرکت‌کنندگان عکس‌های خود را با هشتگ مربوط به مسابقه، در صفحه خود منتشر می‌کردند و گروه انتخاب آثار از بین ۱۲۰۰ تا ۴۰۰۰ عکس، برای هر مسابقه حدود ۱۲ عکس را معرفی می‌کرد. از این میان یک عکس در هر مسابقه به انتخاب مخاطبان و با در نظر گرفتن تعداد لایک، برنده جایزه نقدی و لوح تقدیر «راوی» شده است. پس از این بود که به کوشش رامبد جوان و علیرضا فانی، عکاس، تمامی آثار منتخب در قالب کتاب عکس «راوی» منتشر شد. رامبد جوان در ابتدای این کتاب نوشته است: «دور هم جمع شدن و هدف مشترکی ایجاد کردن، خیلی لذت‌بخشه و البته خیلی سخت. هدف مشترک داشتن و در کنار هم جلو رفتن برای ما، که یادمون ندادن و اگر هم یاد دادن ما یاد نگرفتیم و اگر هم یاد گرفتیم، خودخواهی‌ها و بدبینی‌هامون اجازه نمی‌ده از این تجربه گروهی لذت کافی و جمعی ببریم، و از نگاه هم به جهان و زندگی، چیزهایی یاد بگیریم. متاسفانه این تعریف در بیشتر جمع‌شدن‌های ما رخ می‌ده و اجتماعی بودنمون رو دچار مشکل می‌کنه.» او در ادامه می‌نویسد: «ما در صفحه اینستاگرام «راوی» دور هم جمع شدیم و به بهانه مسابقه عکاسی با مضامین و مفاهیم مختلف زندگی، تجربه‌ای کردیم بسیار لذت‌بخش و دیدنی. ناگفته نمونه که صفحه «راوی» هم از زخم این بی‌خردی‌ها در امان نموند، ولی هممون حوصله و پایداری کردیم و نتیجه‌اش شد این کتاب دوست‌داشتنی.» کتاب عکس «راوی» در ۱۳۲ صفحه در شمارگان ۱۰۰۰ نسخه به چاپ رسیده است. این کتاب در غرفه انتشارات چکه واقع در بخش ناشران کودک و نوجوان، سالن B، غرفه شماره ۱۱۸ در زمان یادشده رونمایی خواهد شد. ]]> هنر Sat, 27 Apr 2019 09:55:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274787/رونمایی-کتاب-راوی-حضور-رامبد-جوان بزرگ‌داشت احمد دامود در روز ژاله علو http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274768/بزرگ-داشت-احمد-دامود-روز-ژاله-علو به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی شانزدهمین هفته بزرگ‌داشت تئاتر؛ سالن عباس جوانمرد عمارت تئاتر از ساعت 17 الی 19 روز نهم اردیبهشت ماه تقدیر از احمد دامود، محقق، مدرس، مترجم و بازیگر تئاتر ایران را میزبانی می‌کند. دامود در زمینه تئاتر تالیفاتی همچون اصول کارگردانی تئاتر، تکنیک بازیگری، درباره کارگردانی فیلم، بازیگری متد، بازیگری حرفه‌ای، تکنیک بازیگری و کار عملی بازیگر دارد، همچنین در کارنامه خود سابقه بسیاری در کارگردانی و بازیگری تئاتر نیز دارد. سالن شاهی سرکیسیان این عمارت نیز در نوبت‌های 15، 17 و 19 خود نشست بخش پژوهش را جای ‌داده‌ است.     موسیقی دراماتیک در تالار کنفرانس  در سالن کنفرانس تئاتر شهر نیز از ساعت 15 الی 19 مراسم انجمن موسیقی برگزار خواهد شد؛ طی این نشست بینارشته‌ای، گرایش‌های موسیقی اوایل قرن بیستم با نگاهی به تاریخ هنر مورد بحث و گفت‌وگو قرار خواهد گرفت، سخنرانان این جلسه اروین صداقت‌کیش منتقد و پژوهشگر موسیقی و نیما عطرکار روشن خواهند بود. همچنین ورود برای‌ علاقه‌مندان آزاد است.     ]]> هنر Sat, 27 Apr 2019 08:45:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274768/بزرگ-داشت-احمد-دامود-روز-ژاله-علو روایتی از زندگی خواننده رضا موتوری در «چون بوی تلخ خوش کندر» http://www.ibna.ir/fa/doc/book/274743/روایتی-زندگی-خواننده-رضا-موتوری-چون-بوی-تلخ-خوش-کندر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «چون بوی تلخ خوش کندر» اثر وحید کهندل زندگی‌نامه فرهاد مهراد خواننده و موزیسین ایرانی است و آن‌طور که در کتاب گفته شده است نویسنده در این اثر در پی گفتن از موسیقی و سبک کارهای این خواننده نیست؛‌ بلکه فرهاد مهراد را در قامت یک انسان روایت می‌کند و از سرگذشت و زندگی‌اش می‌گوید. پیش از این آثاری درباره زندگی این نوازنده منتشر شده بود اما شکی در صحت آن‌ها بود و همین دلیلی شد تا کهندل دست به نگارش این کتاب بزند. نویسنده در این کتاب از کودکی فرهاد مهراد شروع می‌کند و زندگی‌اش را روایت می‌کند. از علاقه‌اش به موسیقی می‌گوید و هوش سرشاری که در فراگیری این هنر داشت. همچنین از دوران مدرسه او می‌گوید برخی از کارنامه تحصیلی این خواننده را به نمایش می‌گذارد.  رفته رفته شرایط زندگی فرهاد در دوران جوانی‌اش را باز گو کرده و شرکت در گروهای موسیقی مختلف و اجرا در مکان‌ها گوناگون را بیان می‌کند. پس از آن نیز به روایت حضور مهراد در گروه‌های مختلف موسیقی می‌پردازد. نویسنده در بخشی از کتاب هم به خوانندگی فرهاد پیش از انقلاب می‌پردازد، زمانی که آهنگ فیلم‌ رضا موتوری ساخته مسعود کیمیایی را خواند و درِ دیگری در زندگی‌اش گشوده شد. در ادامه نیز کارهای بعدی این خواننده را در برهه‌های مختلف زندگی‌اش نشان می‌دهد. در این کتاب شاهد اسکن برخی یادداشت‌های فرهاد مهراد، برخی حاشیه‌نویسی‌ها در گوشه و کنار کتاب‌های مختلف از جمله قران که بر قسمتی از ترجمه آن ایراد گرفته است و عکس‌هایی از دوران مختلف زندگی او هستیم. در میانه کتاب نیز عکسی از پوستر فیلم رضا موتوری و پوستر چند اجرای این خواننده می‌بینیم؛ در پایان کتاب «چون بوی تلخ خوش کندر» نیز شاهد عکس‌هایی هستیم که مهراد با دوربین خود  برداشته است. او علاوه بر موسیقی به عکاسی هم علاقه داشت نویسنده در بخشی از کتاب هم داستان‌هایی از زندگی فرهاد مهراد را روایت می‌کند. در قسمتی از کتاب می‌خوانیم: فرهاد در رسیدگی به حیوانات مریض ید طولایی داشت. درخشنده، خواهر فرهاد، تعریف می‌کند که فرهاد در دوران کودکی گربه بد حال کثیفی را در کوچه پیدا کرده و با خودش به خانه آورده بود. او اول یک دل سیر برای گربه گریه می‌کند .و بعد به داروخانه می‌رود و برایش قطره چشم می‌خرد. هر بار فرهاد به باغچه آقای ربوبی می‌رفت، به دقت مشغول تماشای مرغ و خروس‌ها و کندوهای زنبورعسل می‌شد. (صفحه209-208) نشر ماهی کتاب را در ۱۵۰۰نسخه و با قیمت ۴۸۰۰۰ تومان منتشر کرده است.   ]]> هنر Sat, 27 Apr 2019 07:39:35 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/274743/روایتی-زندگی-خواننده-رضا-موتوری-چون-بوی-تلخ-خوش-کندر مولیر کمدی را از سطح نمایش‌های نازل به حد تراژدی رساند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/274744/مولیر-کمدی-سطح-نمایش-های-نازل-حد-تراژدی-رساند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) جلد اول مجموعه آثار مولیر در نشر  قطره منتشر شده است. در این مجموعه ده نمایشنامه از مولیر، توسط مترجمان مختلف به فارسی برگردانده شده است. از جمله این نمایشنامه‌ها می‌توان به ؛ آقای دوپورساک، ژرژ دندان یا شوهر سردرگم، بورژوای اشراف منش، عشاق باشکوه، نیرنگ‌های اسکاپن و... اشاره کرد. این نمایشنامه‌ها در کارگاه ترجمه، با سرپرستی نسرین خطاط و تدریس مهشید نونهالی ترجمه شده‌اند. علاوه بر این، مهشید نونهالی، ویراستاری کل مجموعه و البته ترجمه نمایشنامه «زنان دانشمند» را هم بر عهده داشته است. البته ترجمه نمایش‌نامه‌های طبیب پرنده، حسادت آقای کلافه و زنان دانشمند جزء کارگاه ترجمه نبوده است. با مهشید نونهالی که اتفاقا امروز در نمایشگاه کتاب تهران حضور خواهد داشت، درباره جلد اول مجموعه آثار مو لیر گفت‌و‌گویی داشته‌ایم که در ادامه می‌آید. شروع آشنایی ما با تئاتر غربی به عهد ناصری و دارالفنون برمی‌گردد. این آشنایی با نخستین ترجمه‌ها و آداپتاسیون‌های نمایشنامه‌های مولیر به فارسی همراه است. آن ترجمه‌ها چه کیفیتی داشت و شناخت اولیه ما از مولیر در چه سطحی بوده است.  بله. در‌ آن زمان انتظار از ترجمه چیز دیگری بود. در واقع ترجمه آثار نمایشی و داستانی به‌شکل امروز  مطرح نبود. بنابراین نمی‌شود و به‌نظر من نباید آن‌ها را بنا‌بر معیارهای کنونی ترجمه ارزیابی کرد. بی‌شک کسی که به اولین ترجمه مولیر به فارسی دست زد چون به غریبگی بیش‌ ازحد حال‌وهوا و فضاها و نام‌ها برای خواننده معدود ایرانی واقف بود صلاح در آن دید که به‌نوعی ایرانی‌سازی دست بزند تا رضایت خواننده و به‌دنبال آن بیننده را جلب کند. این مترجمان بی‌شک در دوران خود خدمت بزرگی کردند به آشنایی با فرهنگ و ادب دیگران. فکر می‌کنم که در حال حاضر باید بدون کاستن از ارزش این ترجمه‌های اولیه تلاش کنیم تا با معیارها و قواعد درست ترجمه، هرچه بیشتر به واقعیت وجودی این آثار دست پیدا کنیم.     انتشار ترجمه مجموعه آثار مولیر، حاصل یک دوره آموزشی است که شما مدرس آن بوده‌اید. کمی درباره نحوه کار و شیوه تدریس در این دوره توضیح دهید. چند سال پیش که دکتر قطب‌الدین صادقی پیشنهاد ترجمه و چاپ مجموعه آثار مولیر را به نشر قطره داد، این طرح بی‌شک به‌دلیل کمبود وقت اساتید فن، سال‌ها مسکوت ماند تا اینکه خود ایشان بار دیگر با خانم دکتر خطاط از استادان برجسته دانشگاه مشورت کردند و نتیجه این شد که عمده کار به‌دست دانشجویان ادبیات و ترجمه زبان فرانسه صورت گیرد. اما در چهارچوب کارگاه‌ که وظیفه ادارة آن به من سپرده شد. این کار ازطریق آزمون صورت گرفت برای چهار تا پنج دوره کارگاه که اولی کارگاه عمومی مولیر بود و آشنایی کلی با زبان و فضای او؛ دومی توزیع کتاب و کار روی تک‌تک کتاب‌ها به‌صورت جمعی در کارگاه و فردی از راه دور؛ هم‌زمان با کارگاه سوم، عقد قرارداد با نشر قطره صورت گرفت و کار کارگاهی و فردی ادامه پیدا کرد تا کارگاه چهارم و برای بعضی از دوستان کارگاه پنجم. لازم به‌ گفتن است که ازنظر من، منظور از کارگاه تصحیح مکرر ترجمه‌‌ها و دست‌بردن در آن‌ها نبوده و همواره کار بر این منوال بوده که دانشجویان هدایت شوند تا خودشان دربیابند که چگونه با متن اصلی برخورد کنند و به چه نکاتی هم به‌لحاظ زبان اصلی و هم زبان فارسی توجه کنند و خودشان به نتیجه مطلوب برسند و ذهنشان برای مترجم‌شدن و مترجم خوب‌شدن آمادگی پیدا کند.     پیش از این، چه آثاری از مولیر ترجمه شده بود و چه آثاری برای اولین بار در این مجموعه، منتشر شده است.   پیش‌ ازاین، چهار تا پنج اثر از مولیر ترجمه و ترجمه مکرر شده بود. اولی‌ها بیشتر ترجمه ایرانی‌شده بود با نام‌های آشنا که گاهی بنابر شخصیت‌های نمایش انتخاب شده بود و به‌اصطلاح همه چیز بومی‌شده بود اعم از نام و فضا و زبان. در ترجمه‌های بعدی، اصرار در محدودکردن زبان مولیر بود در چهارچوبی متکلف به‌این بهانه که مولیر نویسندة قرن هفدهم است و باید به‌‌شکل دیگری نوشت و شاید به همین دلیل بود که در بعضی از این ترجمه‌ها، از زبان شخصیت‌های مولیر با ابیاتی ازحافظ و مولانا و... برخورد می‌کنیم. در ترجمه‌های اخیرتر هم متأسفانه با کج‌فهمی‌هایی روبه‌رو می‌شویم به‌اضافة همان اصرار در زبان یک‌نواخت متکلف و متصنع. حال‌آنکه مولیر در برخی از آثارش از این نوع گفتار برای ایجاد طنز و هجو اجتماعی استفاده می‌کند.در این مجموعه تلاش شده که تا جای ممکن، حق آثار مولیر ادا شود و ترجمه‌ای اصولی از این آثار فراهم شود. در کتاب اول از این مجموعه، به‌گمانم تنها دو اثر بورژوای اشراف‌منش و نیرنگ‌های اسکاپن پیش‌ازاین ترجمه شده بود.   در نمایشنامه‌های مختلف از لهجه‌ها و گویش‌های مختلف استفاده شده است. این گویش‌ها چقدر من درآوردی است و چقدر مبتنی بر گویش‌ها و لهجه‌های مختلف ایران؟   از اتفاق این کار در اولین نمایش‌نامه از این مجموعه یعنی آقای دو پورسونیاک صورت گرفته و مولیر بیشتر برمبنای گویش یا زبان چند استان فرانسه به این کار دست زده، اما درهرحال زبانی است من‌درآوردی. پس ماهم باید این من‌درآوردی بودن را پیاده می‌کردیم. در کارگاه سر این موضوع زیاد بحث شد: یک اینکه نمی‌بایست به دام ایرانی‌سازی می‌افتادیم؛ از طرفی زبان ما فارسی‌ است و از امکانات و اصل این زبان هم نباید خارج می‌شدیم تا خواننده مطلب را دربیابد. پس مترجمان این اثر تلاش کردند تا به زبانی من‌در‌آوردی دست بیابند با گوشة چشمی به همسایگان فارسی‌زبانمان.   مولیر چه جایگاهی در تاریخ نمایشنامه‌نویسی فرانسه دارد؟  این‌طور بگویم که به‌گمانم در ایران است که جایگاه مولیر آن‌طور که باید و شاید شناخته شده نیست. شاید هم دلیلش همین ترجمه‌های می‌شود بگویم نصفه‌نیمه و غیراصولی و ترجمه‌های مکرر از چند اثر محدود باشد درحالی‌که مجموع کار مولیر به ۳۲ اثر می‌رسد که قرار است به همین منوال چاپ شود و حالا هم کار کارگاهی برای کتاب دوم ادامه دارد. و اما در مورد جایگاه مولیر در فرانسه:مولیر یکی از بزرگ‌ترین نمایش‌نامه‌نویسان جهان است و به‌اعتقاد من بی‌شک بزرگ‌ترین کمدی‌‌نویس فرانسه که فرانسه و ملت فرانسه هم قدرش را به‌درستی می‌داند.   آیا می‌توان کاراکتر نوکر در نمایشنامه‌های مولیر را با شخصیت سیاه در نمایش‌های سنتی ایرانی مقایسه کرد و آیا همین شباهت‌ها منجر به انواع اقتباس و آداپتاسیون نمایش‌های مولیر نشده است؟   نمایش سیاه‌بازی و شخصیت سیاه ناشی از آیین‌ها و جشن‌های مربوط به نوروز است و هدف آن شادکردن و سرگرم‌کردن بیننده  و از این رهگذر نقدکردن و مسخره‌کردن صاحبان قدرت تا تسلایی هم باشد برای فرودستان. به‌نظر می‌آید که سیاه‌بازی را بیشتر بشود با فارس یا مضحکه مقایسه کرد که مولیر در برخی آثارش از آن استفاده کرده. می‌گویید نوکرهای آثار مولیر، که بهتر است بگوییم خدمتکاران، چون زنان خدمتکار هم در آثار مولیر همان نقش اساسی را ایفا می‌کنند و رفتار و گفتار و نیرنگ‌ها و تمهیداتشان به‌اندازة خدمتکاران مرد در پیشبرد ماجرا و نشان‌دادن آنچه مولیر می‌خواهد مؤثر است. باید گفت که یکی از اهداف مهم مولیر این بود که کمدی را از نوع نمایش نازل که تا زمان او مرسوم بود به حد تراژدی برساند که فقط از شخصیت‌های بزرگ و والا می‌گفت، و کمدی را هم به‌صورت نمایشی  برای نقد اساسی از مسائل و کاستی‌های اجتماع درآورد.      جلد اول مجموعه آثار مولیر، در 700 نسخه و با قیمت نود و پنج هزار تومان، در نشر قطره منتشر شده است. ]]> هنر Sat, 27 Apr 2019 07:27:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/274744/مولیر-کمدی-سطح-نمایش-های-نازل-حد-تراژدی-رساند ا​نتشارات نمایش با بیش از ۱۰۰ عنوان در نمایشگاه کتاب http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274695/ا-نتشارات-نمایش-بیش-۱۰۰-عنوان-نمایشگاه-کتاب به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران که از ۴ تا ۱۴ اردیبهشت در مصلی تهران در حال برگزاری است، یکی از مهم‌ترین نمایشگاه‌های کتاب در قاره آسیا محسوب می‌شود و انتشارات نمایش همانند دوره‌های پیشین بالغ بر ۱۰۰ عنوان از تولیدات مورد توجه خود را در این نمایشگاه ارائه داده است.  انتشارات نمایش از زمان شکل‌گیری تاکنون، ۵۱۹ عنوان کتاب تولید کرده و امسال برای بیست‌و یکمین سال پی در پی در نمایشگاه بین‌المللی کتاب حضور پیدا کرده است. فهرست کامل کتاب‌های انتشارات نمایش به همراه بروشور معرفی تولیدات موجود، از جمله مواردی است که در اختیار مخاطبان علاقه‌مند به حضور در نمایشگاه، قرار داده می‌شود.   شبستان، راهروی ۵، غرفه ۳۱ در مصلی تهران پذیرای علاقه‌مندان برای دیدن جدیدترین تولیدات این نشر است. ]]> هنر Fri, 26 Apr 2019 12:08:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274695/ا-نتشارات-نمایش-بیش-۱۰۰-عنوان-نمایشگاه-کتاب انتشارات بنیاد سینمایی فارابی کتاب‌های سینمایی را با ۲۰ درصد تخفیف عرضه می‌کند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274694/انتشارات-بنیاد-سینمایی-فارابی-کتاب-های-۲۰-درصد-تخفیف-عرضه-می-کند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)‌ به نقل از روابط عمومی بنیاد سینمایی فارابی، انتشارات این بنیاد در ایام برپایی سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، در شبستان مصلای امام خمینی (ره) در بخش ناشران عمومی، در راهروی شماره ۲۶ ، غرفه ۹ میزبان علاقه مندان است. در غرفه این انتشارات ۶۰ عنوان کتاب سینمایی ارائه می‌شود. کتاب «دولت‌ها چگونه از سینما حمایت می کنند» ترجمه گروهی از مترجمان و به کوشش شهاب اسفندیاری و فرزام امین صالحی ، کتاب «دیده بان» با نگاهی تحلیلی به سینمای ابراهیم حاتمی‌کیا نوشته شهاب اسفندیاری (اثر مشترک جشنواره جهانی فجر، بنیاد سینمایی فارابی و خانه هنرمندان)، چاپ ششم از جلد دوم کتاب «نما به نما» نوشته استیون دی کاتز و ترجمه محمد گذرآبادی، چاپ سوم کتاب «در یک چشم بهم زدن» نوشته والتر مرچ ترجمه بهرام دهقان ، چاپ سوم کتاب «چگونه از هر چیزی فیلمنامه اقتباس کنیم» نوشته ریجارد کریوولن ترجمه بابک تبری و کتاب «چگونه از هر چیزی فیلمنامه اقتباس می‌کنیم» ترجمه بابک تبرایی ، چاپ سوم کتاب «دانستنی های نجات بخش انیمیشن» ریچارد ویلیامز ترجمه فرناز خوشبخت و چاپ دوم کتاب «فیلمنامه نویسی پیشرفته» لیندا سیگر، در غرفه انتشارات بنیاد سینمایی فارابی به علاقه مندان عرضه خواهد شد. نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران تا ۱۴ اردیبهشت ماه برپاست و غرفه انتشارات بنیاد سینمایی فارابی در شبستان مصلای امام خمینی (ره) بخش ناشران عمومی، راهروی شماره ۲۶ غرفه ۹ واقع شده است. ]]> هنر Fri, 26 Apr 2019 12:08:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274694/انتشارات-بنیاد-سینمایی-فارابی-کتاب-های-۲۰-درصد-تخفیف-عرضه-می-کند تئاتری‌ها و سینمایی‌ها در نمایشگاه کجا بروند؟چه بخرند؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/274160/تئاتری-ها-سینمایی-ها-نمایشگاه-کجا-بروند-بخرند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران کار خود را از  چهارشنبه چهارم اردیبهشت ماه شروع کرد و علاقه‌مندان کتاب از همان ساعات ابتدایی به نمایشگاه آمدند. ناشران نیز غرفه‌های خود را برپا کردند و کتاب‌هایشان را برای فروش به نمایش گذاشتند. در میان جمعی از ناشران در حوزه‌های مختلف، ناشران هنری نیز دیده می‌شوند که کتاب‌هایی در زمینه ادبیات نمایشی،‌ عکاسی، سینما و مد و لباس آثاری را برای عرضه و فروش به نمایشگاه آورده‌اند؛ از این بین ما به تعدادی این ناشران سر زدیم تا از کم و کیف حضورشان در نمایشگاه کتاب امسال آگاه شویم. غوغا و هیاهوی زنان و مردانی که به سی‌و دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران آمدند دیدنی است، به ویژه زمانی که با سرعت به دنبال نشر مدنظرشان می‌گردند و پرس‌و جو می‌کنند. در همین گردش بین غرفه‌ها چشمم به نشر بیدگل می‌خورد و به سراغش می‌روم. بیشتر نشر بیدگل را با کتاب‌های سینمایی و نمایشنامه‌هایش می‌شناسیم، نمایشنامه‌هایی که از ایبسن، اورپید، مارتین مک‌دونا و دیگران ترجمه و منتشر می‌کنند. این انتشارت در سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران با نمایشنامه‌های «وقتی کبوترها ناپدید شدند» نوشته سفی اکسانن با ترجمه محسن ابوالحسنی، «استاد سولنس معمار» اثر هنریک ایبسن و ترجمه بهزاد قادری، «اتاق روشنی که روزش می‌خوانند» اثر تونی کوشنر و ترجمه خاطره کردکریمی، «گزارش خواب» نوشته محمد رضایی راد، «تار عنکبوت و دو نمایشنامه دیگر» نوشته یوجین اونیل و ترجمه یدالله آقاعباسی، «چرخ» اثر زینی هریس و ترجمه محمد منعم و کتاب‌های «مثل ماه عسل» وودی الن با ترجمه محمدرضا اوزار، «تک‌گویی‌های کلاسیک برای مردان» ویراسته کریس سالت و ترجمه غلامرضا شهبازی حضور دارد. نشر ماهی غرفه دیگری بود که سری به آن زدم و کتاب‌هایش را دیدم. همان نشری که با آن کتاب‌های جیبی و سبکِ سفید و نارنجی معروف است و بیشتر ادبیات داستانی ایران و جهان را در آن‌ها می‌خوانیم. این انتشارات نیز در نمایشگاه امسال با کتاب چاپ اولی «کاسپار» اثر پترهاندکه و ترجمه علی‌اصغر حداد به نمایشگاه آمده است. بعد از دیدن غرفه نشر ماهی در راهروهای شبستان قدم می‌زدم و اشتیاق کتاب‌دوستان را تماشا می‌کردم که به نشر شور آفرین رسیدم، متصدی درون غرفه با آرامش و لذت برای مخاطبان از کتاب‌ها می‌گفت و بلاتار و پازولینی را معرفی می‌کرد؛‌ شورآفرین از جمله ناشران هنری است و بیشتر آثاری در زمینه سینمایی منتشر می‌کند. این نشر نیز در سی‌ودمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب با کتاب‌های «ملودرام» اثر جان مرسر و مارتین شینگلر با ترجمه حسین کربلایی طاهر، «ازو؛ فرم‌های ناپایداری» اثر یوسف اسحاق‌پور و ترجمه محمدرضا شیخی، کتاب «هو شیائو-شین به روایت هو شیائو- شین و همکارانش» اثر سعیده طاهری و بابک کریمی، «ترنس مالیک» اثر سعید طاهری و بابک کریمی، «لاکومب لوسین» اثر لویی مال و پاتریک مودیانو و ترجمه افشین جهان دیده و «بانی و کلاید» نوشته لستر فریدمن و ترجمه علی کرباسی، حضور دارد. هنوز بنری برای مشخص شدن نام ناشران در کنار راهروها نصب نشده و باید تک تک راهروها را گز کرد تا نشر مورد نظر را پیدا کرد؛ غرفه بعضی ناشران نیز به صورت کامل آماده نشده و این امر یافتن آن‌ها را سخت‌تر می‌کند، در همین رفت‌و آمدها و کشف غرفه‌های ناشران به نشر روزبهان رسیدم.  روزبهان هم از جمله ناشرانی است که دستی در انتشار کتاب‌های هنری دارد و امسال با وجود مشکلات و گرانی کاغذ آثار جدید زیادی منتشر نکردند و با کتاب‌های قبلی و تجدید چاپی خود به نمایشگاه آمدند. با همه این تفاسیر این نشر با نمایشنامه‌‌های «دومین محاکمه سقراط» اثر الن بدیو با ترجمه محمدرضا خاکی، «آه شب شیرین» اثر تادئوش کانتور ترجمه محمدرضا خاکی، «هنرمند گرسنگی و خروج از هنرمند گرسنگی» اثر فرانتس کافکا و تادئوش رژه ویچ ترجمه محمدرضا خاکی، «پرتره» نوشته اسلاومیر مروژک ترجمه محمدرضا خاکی، کتاب «فراگیری نگاهی به نقاشی» اثر مری آکنون و با ترجمه فروغ تحصیلی و پرتو مفتاح، «اتفاق می‌افتد» اثر دیوید هئر ترجمه حسن کامشاد، «رابرت فلاهرتی و سینمای مستند شاعرانه» اثر فواد کوینتار ترجمه سودابه فضایلی و منیژه عراقی‌زاده و کتاب «روزگار فرخ» اثر سعید نوریبه نمایشگاه کتاب امسال آمده است. نشر چشمه نیز در محل غرفه سال قبل خود قرار دارد و به راحتی می‌توان آن را یافت، باید بگویم که غرفه این نشر شلوغ بود و علاقه‌مندان زیادی به دنبال کتاب‌های این نشر بودند، اما هرطور که بود آماری که در زمینه کتاب‌های هنری این انتشارات می‌خواستم گرفتم. این نشر در زمینه آثار سینمایی و هنری نیز فعالیت دارد و کتاب‌هایی در این حوزه منتشر کرده است. کتاب‌های مانند «آدم‌ها و افسانه‌ها (گفت و گو با بهرام دبیری)» اثر محمدرضا شاهرخی‌نژاد، «پرسپکتیو به منزله فرم سمبلیک» اثر اروین پانوفسکی ترجمه محمد سپاهی، «درآمدی بر نظریه و اندیشه انتقادی در تاریخ هنر» اثر حمید کشمیرشکن، «فرشتگان پاول کله» اثر بوریس فریدوالد ترجمه فریده فرنودفر، «مجموعه خصوصی لیلی گلستان» اثر لیلی گلستان/ صنم کلانتری، «100» پیمان هوشمندزاده، «ماسوله 67» اثر حمید جبلی، «مجموعه عکس بوشهر» بهمن جلالی، «از وسترن اسپاگتی تا عصر نوستالژی تاریخ سینمای ایتالیا» اثر پیتربوندانلا ترجمه سامی آستان، «بهترین سال‌های زندگی من» پرویز نوری، «تمام خاطره دنیا: مصاحبه با آلن رنه» عظیم جابری، «تصویرها» اثر اینگمار برگمن ترجمه گلی امامی، «جذابیت پنهان بونوئل» اثر گریت وایت ترجمه شیوا مقانلو، «دراماتورژی فیلم» اثر شاپور شهبازی، «دیالکتیک چشم‌ها» اثر شاپور شهبازی، «زندگی‌های دوگانه» اثر آنت اینسدپرف ترجمه محمد رضا شیخی، «سال‎های به خصوص ناکامی و کامیابی مستندسازی» اثر ابراهیم مختاری، «موج نو» اثر احمد طالبی‌نژاد، «ویلیام شکسپیر: زندگی و مرگ شاه یوحنا» اثر ویلیام شکسپیر ترجمه علیرضا مهدی‌پور، «داستان باغ وحش و رویای آمریکایی» اثر ادوارد آلبی ترجمه ناهید طباطبایی و «آموزش علمی-کاربردی ترسیم سایه در تصاویر معماری» اثر زهرا طاقی را می‌توانید از غرفه نشر چشمه خریداری کنید.   بعد از نشر چشمه به نشر نظر رفتم، نشری تخصصی در حوزه هنر. این نشر با کتاب‌های تجدید چاپی خود و کتاب‌های چاپ اول به نماشگاه آمد که از جمله آن می‌توان «کیوریتور باوری: چگونه کیوریتوری بر جهان هنر و همه چیزهای دیگر چیره شد» اثر دیوید بالز با ترجمه افرا صفا، «گذار» اثر نطرالله کسرائیان و ترجمه پویه میثاقی، «مد و لباس در قلمرو هنر مفهومی» اثر شیرین عابدینی‌راد، «می‌خواهید عکس‌های فوق‌العاده بگیرید این کتاب را بخوانید» نوشته هنری کارول، ترجمه آلما بهمن‌پور و طراحی محبوبه مهربانی و «سایه‌ها و یادها» اثر کاوه کاظمی اشاره کرد. اگر علاقه‌ای به ادبیات داستانی و ادبیات نمایشی دارید مانند من سری به غرفه نشر افراز بزنید و نگاهی به کتاب‌هایش بیندازید؛ هم می‌توانید نمایشنامه بخرید و هم رمان و داستان کوتاه. اما از جمله کتاب‌های هنری تازه منتشر شده این نشر را می‌توان به کتاب‌های «فیلم، تکامل و جوهر یک هنر نو» اثر بلا بالاژ ترجمه مرتضی لطیفی‌نظامی، «جاذبه» نوشته آن بیتی ترجمه مهتاب صفدری، «275 بازی نمایشی پیوسته» اثر گوین لوی، حسین فدایی‌حسین، «زندگی با موتسارت» اثر اریک امانوئل اشمیت ترجمه بهناز پیری،«چلاق آینیشمان» اثر مارتین مک‌دونا با ترجمه زهره جواهری، «سنت‌های اجرایی در ایران» اثر ویلیام بیمن ترجمه امیر نجفی، امیر دلاوری مقدم و زهرا مشقاتی «استنلی کوبریک-یک زندگی‌نامه» جان باکستر ترجمه علیرضا بلا سید، «فیلم- تکامل جوهر یک هنر» بلا بالاژ با ترجمه مرتظی لطیفی نظامی و «کوتوله‌ها» اثر هارولد پینتر ترجمه بهاره شفیعی سروستانی را می‌توانید اشره کرد و آن‌ها را در غرفه افراز خریداری کنید. در میان این گشت‌وگذارها در شبستان،‌ گذشتن از بین غرفه‌ها و دیدن و تورق کتاب‌ها به آثاری رسیدم که از طراحی لباس و مد می‌گفت و سردر غرفه آن جمال هنر نوشته بود. این نشر هم در زمینه انتشار کتاب‌های هنری به ویژه طراحی و مدلباس فعالیت می کند. جمال هنر با کتاب‌های «مبانی طراحی پارچه» اثر مرظیه هاتف،‌ «پارچه‌های جهان اسلام»‌اثر جان گیلو، «فرهنگ لغت مد و لباس»‌ اثر فیلیس جی تورتورا و ساندرا جی کیسر و ترجمه کورش محمودی و بیژن شادپی، «راهنمای جامع پارچه برای طراحان مد و لباس» اثر گیل بو و ترجمه ملیحه ملائی، «طراحی لباس 2؛ مبانی جنسیت پارچه در طراحی لباس» اثر محبوبه الهی، «تصویرسازی مد و لباس» اثر بینا آبلینگ و ترجمه مریم‌السادات سیدی، «راهنمای شماغل هنر-صنعت پوشاک» اثر کارول بروان و ترجمه منصوره نیکوکار و «سایزبندی الکو در طراحی لباس» با ترجمه ملیحه ملائی به نمایشگاه آمد. در این چرخش‌ها آخرین نشری که به سراغش رفتم نشر کتاب فانوس بود. نشری که در حوزه‌های مختلف کتاب منتشر می‌کند و امسال برای نمایشگاه چند نمایشنامه داغ آورده،‌ نمایشنامه‌های «قتل غیر عمد» و «دوستان»‌ اثر کوبو آبه و ترجمه فردین توسلیان، «حالا کی قراره ظرف‌ها رو بشوره ؟» و «چگونه تاریخچه کمونیسم را برای بیماران روانی توضیح دهیم؟» اثر ماتئی ویسنی‌یک و ترجمه ملیحه بهارلو، «به نمایش زندگان» اثر اغوز آتای و ترجمه کسرا صدیق را منتشر کرده و در غرفه نشر کتاب فانوس می‌توانید آن را خریداری کنید. گزارش از فاطمه میرغیاثی   ]]> هنر Fri, 26 Apr 2019 11:16:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/274160/تئاتری-ها-سینمایی-ها-نمایشگاه-کجا-بروند-بخرند جا انداختن کارهای سینمایی برای مخاطب سخت است http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274649/جا-انداختن-کارهای-سینمایی-مخاطب-سخت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،  شهرام جهانگیری، مدیر انتشارات چترنگ، درباره تازه‌های این نشر در نمایشگاه کتاب تهران، گفت: در سال 98 سه عنوان کتاب جدید داشتیم که عبارتند از؛ «سینمای اصغر فرهادی» که شامل گفت‌وگوی  اسماعیل میهن‌دوست با فرهادی راجع به تمام آثارش می‌شود. البته شنبه کتاب به نمایشگاه می‌رسد. کمیک استریپ «ژرمینال» امیل زولا است با ترجمه محمود گودرزی که قسمت‌هایی از متن اصلی کتاب «ژرمینال» است که اقتباس و تصویر‌گری شده است. سومی هم، مجموعه داستان «افشاگر» نوشته جفری آرچر است. آرچر یکی از بهترین نویسندگان حال حاضر دنیا در زمینه داستان کوتاه است. ما پیش از این هم از او، داستان‌های گربه‌ای را کار کرده بودیم.  «افشاگر» هم آخرین کتابش هست.   وی درباره حضور در نمایشگاه به عنوان ناشر تخصصی ادبیات  و سینما و نمایش گفت: بخشی از کتاب‌ها عمومی‌تر هستند و مردم در طول سال، از طریق کتاب‌فروشی‌ها نسبت به خرید آنها اقدام می‌کنند. یک سری از کتاب‌ها هم تخصصی‌تر هستند و در نمایشگاه بهتر دیده می‌شوند. کتاب‌های ادبیات نمایشی و سینمایی و کمیک استریپ‌ها از آن جمله هستند. چون کتاب‌فروش‌ها عادت دارند رمان‌هایی که از فروش‌شان مطمئن هستند را بیاورند. به همین دلیل هم کتاب‌های خاص، سخت‌تر می‌روند. از این نظر حضور در نمایشگاه کتاب، برای ما اهمیت دارد.   وی درباره انتخاب آثار سینمایی و فیلمنامه برای انتشار در این نشر گفت: کتاب‌های سینمایی و فیلمنامه، مخاطب خاص دارد و به سختی فروش می‌رود. در حقیقت ما فیلمنامه‌های فیلمسازانی را که آثارشان مورد اقبال عمومی قرار می‌گیرند و در سطح بالایی هم هستند، کار می‌کنیم. مثل کریستوفر نولان.  یا کتاب «شب تاریکی روح» که ژانر وحشت را در سینما بررسی کرده است. جا انداختن این کارها برای مخاطب خیلی سخت است و مقداری هم با ریسک همراه است. کارهای کمتر شناخته شده را هم کار کرده‌ایم، مثل فیلمنامه «بچه‌های بهشت» اما مخاطب سخت اعتماد می‌کند. جهانگیری درباره کتاب‌های کمیک استریپ این نشر گفت: این کتاب‌ها برای مخاطب نوجوان و جوان مناسب است یا مخاطبی که دیگر حوصله خواندن آثار حجیم را ندارد.  این کتاب‌ها به آن مخاطب هم کمک می‌کند تا به طرف نسخه‌های کامل کتاب‌ها بروند. استقبال از کمیک استریپ‌ها در نمایشگاه خیلی بهتر است. اما کتاب‌فروش ریسک نمی‌کند که این کتاب را بگیرد یا کم می‌گیرد. یا به طور سنتی نسبت به این کتاب‌ها جبهه دارد و فکر می‌کند که کتاب کودکان است.  مثلا من دارم روی کمیک استریپ «جنگ و صلح» کار می‌کنم ولی خیلی می‌ترسم.     ]]> هنر Fri, 26 Apr 2019 08:16:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274649/جا-انداختن-کارهای-سینمایی-مخاطب-سخت معلوم نیست حیات تئاتر با اجرا تضمین می‌شود یا با کاری نکردن http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/274190/معلوم-نیست-حیات-تئاتر-اجرا-تضمین-می-شود-یا-کاری-نکردن به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) نمایشنامه‌های جلال تهرانی، به صورت مجزا در «مکتب تهران» منتشر شده است که از آن جمله، می‌توان به دراکولا، سیندرلا، مخزن، به صدای زمین گوش کن، تک‌سلولی‌ها و... اشاره کرد. جلال تهرانی که اگر ابزوردنویس ندانیم‌اش، دست‌کم می‌توان گفت از دستاوردها و تکنیک‌های نمایشنامه‌نویسان ابزورد از جمله؛ تکرار، عدم ارتباط  کلامی و بازی‌های زبانی و... در کارهایش استفاده کرده، می‌‌گوید؛ در هر نمایشنامه استراتژی خاصی داشته است. با وجود این، از منظر مخاطب، شباهت‌های بسیاری در حوزه زبان و دیالوگ‌نویسی تمام نمایشنامه‌هایش وجود دارد. «مکتب تهران» علاوه بر کارهای جلال تهرانی، چند کار کودک و دو کتاب ناداستان از علیرضا مشایخی -آهنگساز- با نام‌های «فردا بدون من» و «همه‌ی آن‌ سال‌های بی‌خاطره» منتشر کرده است. تهرانی در مورد انتشار آثار نویسندگان دیگر در این نشر می‌گوید؛ «در حد و اندازه علیرضا مشایخی کسی باشد،‌ کار می‌کنم. نباشد، به متن‌های خودم اکتفا می‌کنم.» کتاب «پاییز پادشاه» که اقتباسی از لیرشاه است و چاپ دوم «مخزن» هم به تازگی منتشر شده است. مشروح مصاحبه با جلال تهرانی در پی می‌آید.      استراتژی شما در دیالوگ‌نویسی چیست؟ تکنیک‌های دیالوگ‌نویسی نویسندگان ابزورد در تمام کارهای شما  بارز است. استراتژی در هر پروژه فرق می‌کند. نویسندگان ابزورد هم تا جایی که می‌دانم نداریم. روزگاری اسلین پنج نفری را در یک فایل قرار داده است که خودشان هم اغلب این دسته‌بندی را نپذیرفته‌اند. زبان و تکنیک‌های دیالوگ‌نویسی هر پنج نفر هم با هم متفاوت است. در مورد من هم در هر متنی زبان، انتخاب و پرداخت شده.    فضای چکیده، موجز و مینی‌مالیستی «مخزن» آن را به اثری یگانه در کارنامه شما تبدیل کرده است. خودتان چه نگاهی دارید؟ از پس مقایسه متن‌هایم برنمی‌آیم. به نظر می‌رسد «مخزن» طرفدار بیشتری دارد. شاید به خاطر تعلیق ملودراماتیکی باشد که در «مخزن» هست. به هر حال «مخزن» یک ملودرام خانوادگی جنایی‌ است. از ابتدا هم با هدف یک اجرای پر تعلیق و مردم‌پسند نگاشته شده است.   چه نگاهی به اقتباس دارید. در نمایشنامه‌هایی مثل مکبث یا هملت دبستانی یا نگاه به زندگی حسن مقدم؟ ... چقدر دست خودتان را باز می‌گذارید و به چه میزان محدودیت‌های متن قبلی یا داشته‌های قبلی را رعایت می‌کنید؟ معمولاً با یک پرسش به سراغ متن‌ها رفته‌ام. بی‌مسئولیتی نسل پیشین در هملت یا خرافه پرستی در مکبث. و متن خودم را حول این پرسش‌ها جلو برده‌ام.   آیا می‌توان «هی مرد گنده گریه نکن» را اقتباسی از «خوان رولفو» پدرو پارامو دانست؟ «هی مرد گنده...» متن اقتباسی نیست.            در کنار تاکید بر دیالوگ، در برخی از نمایشنامه‌ها مثل «تک‌سلولی‌ها»، به برخی از ویژگی‌های اجرا مثل نور هم توجه شده است. چقدر این ویژگی‌ها باید توسط کارگردان‌های دیگر رعایت شود و اگر توضیح نور از متن حذف شود چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا این توضیح صحنه‌ها حین تمرین‌ها و اجرای شما  به متن اضافه شده یا حین نوشتن متن شکل گرفته است؟ در «سیندرلا» و «دراکولا» هم اشاراتی به نور شده اما نه به شدت «تک‌سلولی‌ها». شرح صحنه و نور در «تک‌سلولی‌ها» بیشتر یک واقعه‌نگاری است. غیر از سه، چهار مورد از نورها که به جای دیالوگ نشسته‌اند، باقی موارد حرف واضحی برای گفتن ندارند. فقط خواننده را متوجه این نکته می‌کنند که سه جهان متفاوت به واسطه‌ نور از هم تفکیک شده‌اند. در «دراکولا» رفت و آمد نور به جای رفت و آمد نقش‌ها کار می‌کند. نقش‌های دراکولا برای ورود به یک مکان نیازی به عبور از در ندارند و با این موضوع شوخی هم می‌کنند.  شما به جز کارهای خودتان، در آثار دیگران هم طراح نور بوده‌اید. با توجه به تاکیدی که بر دیالوگ در نمایشنامه‌های‌تان دارید، نور به عنوان یکی از ویژگی‌های اجرا چه بیان دراماتیکی دارد به خصوص در اجراهای شما؟ دیالوگ در تئاتر به زبان گفتاری خلاصه نمی‌شود. نه تنها نور و صحنه، بلکه خود دیالوگ‌ها هم برای ادراک کنش، در متن حضور دارند. یعنی که اگر گروه اجرایی بتواند بدون همه‌ این‌ها به کنش کامل و تندرست متن دست پیدا کند، می‌شود که همه را حذف کند. حتا دیالوگ‌ها را. پس اگر در یک اجرا دیالوگ‌ها حذف نمی‌شوند به این خاطر است که وجودشان برای شکل‌گیری کنش لازم بوده است. در مورد نورها هم همین‌طور است. که البته نورهای «تک‌سلولی‌ها» استثناست که برای قدردانی از نبوغ فرشید مصدق و مشارکت تاثیرگذار ایشان در شکل‌گیری کنش نهایی، به متن راه پیدا کرده‌اند و در کتاب هم مانده‌اند. در سایر موارد، هر جا که نور یا صحنه یا حرکتی می‌توانسته بهتر از دیالوگ کنش را بسازد، جایگزین گفتار زبانی شده است.    در نمایشنامه «به صدای زمین گوش کن» در عین حال که ویژگی‌های دیالوگ‌نویسی شما درش دیده می‌شود اما شعرخوانی برخی شاعران معاصر در کنار روایت‌های رادیویی، آن را به ترکیبی از شعر و داستان و نمایشنامه تبدیل کرده است. این همه بار روایی، از ویژگی‌های اجرایی کار نمی‌کاهد؟ پرسش در «به صدای زمین...» درمورد امکان تولید یک تئاتر با زنجیره‌ای از پاساژها بود. این که آیا می‌شود پدیده‌ای تئاتر باشد اما درام نباشد؟ کمی پارادوکس در این پرسش هست. جذابیتش هم به همین است. اما این که پاسخ چیست را فقط می‌شود در اجرا دید. حرف زدن در باره‌اش کار ساده‌ای نیست.   «دراکولا »در میان نمایشنامه‌های شما کار متفاوتی است. هم به لحاظ جنس تخیل و هم شیوه دیالوگ‌نویسی. چرا تا کنون این نمایشنامه را خودتان کارگردانی نکرده‌اید؟ چند باری به سمتش رفته‌ام. هر بار به دلیلی متوقف مانده. روزهای خوبی نیست برای تئاتر. یک جوری می‌گویم که انگار روزهای خوبی بوده که حالا نیست. شاید کمی بهتر بوده. شاید برای من کمی بهتر بوده. یا برای تئاتری که من به رسمیت می‌شناسم. این روزها آدم نمی‌داند حیات تئاتر با اجرای تئاتر تضمین می‌شود یا با کاری نکردن. من فعلا تئاترم را به سالن سی نفره‌ مکتب تهران محدود کرده‌ام. و بازیگرانی که به درد نقش‌های «دراکولا» می‌خورند، سالن بزرگ دوست دارند. نه این که حرفی در این باره شده باشد. آدم حدس می‌زند.     در توضیح صحنه «سیندرلا» آمده که اشیایی کوچک و به تکرار در صحنه استفاده شود. اما تاکید شده که اگر جوان هستید و خواستید از چاقو استفاده کنید، کارد سلاخی نباشد که کار شعاری نباشد. این توضیح را چرا به طور مشخص آورده‌اید؟ انگار هشداری است به کارگردان‌های جوان یا تجربه‌ای از اجرایی نادرست از متن‌تان توسط کارگردانی دیگر. این مربوط به متن است. چاقو به سرعت نماد می‌شود. پر شدن صحنه از چیز‌ها از هرچیزی با هدف انباشتگی در شرح صحنه آمده. چون پرسش متن از شایعه است. شایعه‌های بی‌ارزش که چون انباشته می‌شوند خطرناک می‌شوند. و چون سروان کلکسیون چاقو دارد، احتمال این‌ که استفاده از چاقو به ذهن کارگردان خطور کند کم نبوده است. منظور من هم از جوانی، سن و سال نبوده است. باید می‌گفتم ناپختگی یا بی‌هنری. گفته‌ام جوانی، که به پیرترها برنخورد.  سال گذشته در مسابقه نمایشنامه‌نویسی فجر و رادی اتفاق‌های جالبی افتاد. داوران فجر، نمایشنامه‌نویسان را محکوم کردند بر گزارش واقعیت بدون فیلتر نویسنده و جایزه رادی هیچ نامی را حتی به عنوان نامزد هم معرفی نکرد. شما چه نگاهی به این نحوه برخورد با نمایشنامه‌نویسان جوان دارید و آیا رفتارهایی از این دست، منجر به حرکتی رو به‌جلو در درام‌نویسی ما می‌شود؟ خب من که در جریان کیفیت آن متن‌ها نیستم. با این گزاره‌ «واقعیت بدون فیلتر نویسنده» در مورد طیف گسترده‌ای از نویسندگان جوان این روزگار موافقم. اما در میان نویسندگان جوان نخبگانی را می‌شناسم که خواننده را حسابی به وجد می‌آورند. مشکل این است که متن خوب به سختی به صحنه راه پیدا می‌کند. نخبگان جوانی که من می‌شناسم صحنه برا‌شان رویا شده است. وقتی هم که به هر ضرب و زوری به صحنه راه پیدا می‌کنند شکست می‌خورند. متن‌های موفق بدند. بی‌تعارف. و همان‌قدر که بدند مدعی هم هستند. ما نسل‌های پیش از خود را پذیرفتیم و از آن‌ها آموختیم و در نهایت هم کار خودمان را کردیم. امروزی‌ها فقط خودشان را می‌بینند و مارتین مک دونا را هم البته دوست دارند. که پرتعلیق و ابلهانه است. ابلهان دانند. قبلا می‌گفتیم عاقلان‌ دانند. حواس‌تان هست؟ ابلهان دانند. میدان از دست عاقلان درآمده. به دست ابلهان افتاده. آیا در عهد سعدی و حافظ این طور نبوده. فکر کنم بوده. تا بوده همین بوده. به هر حال. من نگران جوان‌هایی که در مسابقات فجر و غیره شرکت می‌کنند نیستم. نگران جوان‌هایی هستم که خوب می‌نویسند، و چون خوب می‌نویسند، بازار ندارند.      تجربه کار نشر در مکتب تهران چطور است؟ آیا موفق به ورود به تمام حوزه‌های نشر شده‌اید؛ پخش و...؟ آیا متب تهران می‌خواهد به عنوان یک ناشر حضور داشته باشد یا این‌که فقط به چاپ آثار خودتان می‌پردازید؟ از ابتدا مجوز نشر را برای چاپ کارهای خودم گرفتم. چندتایی کتاب کودک، به حساب خودم به‌درد‌خور، منتشر کردم و شکست خوردم. حالا هم برایم تعدد کتاب اهمیت ندارد. کتاب‌های خوب از نویسندگان خوب را منتشر می‌کنم. به متوسط و بفروش و این‌ها هم تن نمی‌دهم. دو کتاب از علیرضا مشایخی، نابغه‌ موسیقی، گرفته‌ام. «فردا بدون من» و «همه‌ی آن‌ سال‌های بی‌خاطره». این‌ها ناداستان هستند. نان‌فیکشن می‌گویند. کسی نمی‌خواند. من با افتخار منتشرشان می‌کنم. در حد و اندازه علیرضا مشایخی کسی باشد،‌ کار می‌کنم. نباشد، به متن‌های خودم اکتفا می‌کنم.   ]]> هنر Mon, 22 Apr 2019 05:24:59 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/274190/معلوم-نیست-حیات-تئاتر-اجرا-تضمین-می-شود-یا-کاری-نکردن در نمایشنامه‌نویسی هیچ ژانری بر دیگری ارجح نیست http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/273744/نمایشنامه-نویسی-هیچ-ژانری-دیگری-ارجح-نیست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، دو نمایش‌نامه «خرمگس» و «این خونه به هم ریخته‌ست» نوشته علی عابدی در یک کتاب، در نشر نیماژ منتشر شده است. عابدی که در نمایش‌نامه‌های پیشینش با نگاه به موقعیت‌های اجتماعی و بومی، جوایزی را کسب کرده بود، در این دو نمایشنامه، انتقادهای اجتماعی‌اش را با طنزی گزنده و در فضایی گروتسک و با تاکید بر ویژگی‌های زبانی کار، بیان می‌کند. با علی عابدی درباره این کتاب گفت‌وگویی داشته‌ایم که در پی می‌آید. در تاریخ نمایش‌نامه‌نویسی ایران و جهان خودتان را وامدار چه نمایشنامه‌نویسانی می‌دانید؟ من چندان به این موضوع توجه نکرده‌ام که وامدار چه نمایشنامه‌نویسانی خواهم بود یا هستم. بیشتر این نکته را مد نظر داشته‌ام که فضای شخصی و دنیای شخصی خودم را داشته باشم. خیلی توجه و نگاهی به آثار دیگران نداشته‌ام. هر چند آثاری که مطالعه کرده‌ام و در ناخودآگاه ذهن من قرار دارد و شاید در لحظه نوشتن، از جلوی چشم من رد ‌شوند. من در این برهه از زمان و سن و سالی که دارم به تئاتر ابزورد علاقه‌مندم. آثار نمایش‌نامه‌نویسانی نظیر فرناندو آرابال، بکت، یونسکو و نمایش‌نامه‌هایی از این دست علاقمندم. اما این که آثار این‌ها در هنگام نوشتن به چه میزان به من الهام می‌دهند، آگاهانه نیست. سعی می‌کنم با توجه به دانش و جهان‌بینی خودم که با آن زندگی می‌کنم و سرمشق آثارم هست، فضای شخصی و منحصر به فرد خودم را داشته باشم.   در شیوه دیالوگ‌نویسی شما، استفاده از تکنیک های ابزوردنویس‌ها دیده می‌شود. اما در ساخت جهان داستان، از رنگ‌های بومی استفاده نمی‌شود. چرا؟ بله. شاید آثار من به آن جنس از آثار نمایش‌نامه‌نویسان ابزورد پهلو می‌زند. اما در این مورد که رنگ‌های بومی در آثارم استفاده نمی‌شود، اتفاقا این نکته همیشه در ذهن من هست که به شکلی فضاهای بومی را پیوند دهم به نمایشنامه‌هایی که می‌نویسم. این قضیه یکی از دغدغه‌های من است که بتوانم آن روایت‌ها و داستان‌های بومی و فضاهایی که درش زندگی کرده‌ام و قصه‌هایی که شنیده‌ام را در آثارم بیاورم. در کار آخرم هم آن نوع روایت‌ها را تا حدودی دخالت داده‌ام. هر چند که قبل از این که در فضاهای گروتسک بنویسم، آثار من رنگ و بوی بافت محیطی و اجتماعی محل زندگی‌ام را داشت. در برخی از نمایشنامه‌هام مثل «تارا» یا «مرد حلبی» چنین بود. ولی کمرنگ بود. اما در نمایشنامه‌های «خرمگس»، «این خونه به ‌هم ریخته‌ست» و «تیولا»، این جنس کارها کمتر بوده و کمتر به آن توجه شده است. من فکر می‌کنم این نکته، خیلی تعمدی نیست. اما اینکه در کارهای بعدی هم این فضا خواهد آمد یا خیر، نمی‌توانم الان قضاوت کنم.     فضای دو نمایشنامه «خرمگس» و «این خونه به هم ریخته‌ست» به هم نزدیک است و همین طور شباهت‌هایی به تیولا دارد. با تاکیدی که شما بر دیالوگ‌نویسی دارید، برخی از ویژگی‌های اجرا هم از دل متن بیرون می‌آید؛ مثلا ریتم. در هنگام نوشتن متن به چه میزان به اجرا فکر می‌کنید؟ چون من معمولا نمایشنامه‌هایی را که می‌نویسم، کارگردانی هم می‌کنم، بخشی از ذهن من در حین نوشتن به سمت کارگردانی هم پیش می‌رود. و شاید در مواردی، در هنگام نوشتن، به لحاظ کارگردانی از متن جلوتر هستم. گاهی حتی پیش از پایان نمایشنامه، به لحاظ کارگردانی طراحی‌های خودم را در حین نوشتن انجام می‌دهم. و چون معمولا خودم کارگردانی می‌کنم، سعی می‌کنم که اگر قرار است چیزی حذف شود، حین نوشتن این کار انجام شود و نه در حین تمرین و رسیدن به اجرا. و چون خودم روی ریتم کار، خیلی حساس هستم در حین دورخوانی و تمرین هم، گاهی دستی در نمایشنامه می‌برم و سعی می‌کنم که ریتم ایده‌آلم، اجرایی و عملی شود.   اینکه کارهای نویسنده شباهت‌هایی به هم داشته باشد را چطور می‌بینید؟… امکان دارد یکدفعه شاهد نمایشی در ژانر و فضایی دیگر از شما باشیم؟   قبل از نمایش‌نامه‌های «خرمگس» و «تیولا» و «این خانه به هم ریخته‌ست»، بیشتر در فضاهای اجتماعی می‌نوشتم. مثل «مرد حلبی»، «تارا» و «حیدر». من در خیلی از جشنواره‌ها با این کارها بودم و خیلی از جوایز نمایشنامه‌نویسی این بخش‌ها را هم گرفتم. این نمایش‌نامه‌ها برآمده از شرایط سن و سال من در آن دوران بود. اما در این برهه از زمان، دیگر آن دغدغه‌ها را ندارم. هر چند که در کارهایی که الان می‌نویسم، دغدغه‌های فولکلور و بومی و محلی هست که به نوعی می‌کوشم آنها را در فضای درام بگنجانم. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های نمایش‌نامه‌های شما، زبان است. آیا زبان نمایش‌نامه، جهان و اتمسفر را می‌سازد یا جهان، منجر به شکل‌گیری زبان می‌شود؟ زبان، جهان تصویری من را نمی‌سازد، بلکه آن جهان، زبان نمایش‌نامه را می‌آفریند. یعنی آن جهانی که در ذهن من هست، با این دیالوگ‌های پینگ‌پنگی و این ریتم صحنه، کامل‌تر می‌شود. زبان صرف، جهان من را نمی‌سازد. بلکه برعکس است، جهان نمایش‌نامه است که باعث می‌شود من از این زبان استفاده کنم و چنین کارکردی برای زبان در نظر بگیرم. چون من ابتدا آن دنیایی را که می‌خواهم بسازم را در ذهن تصور می‌کنم و بعد کلمات را در قالب آن جهان ساخته، می‌آورم و کارکرد زبان را پی‌ریزی و برنامه‌ریزی می‌کنم.   شما و جلال تهرانی، هم نسل هستید. بین نمایش‌نامه‌های شما هم شباهت‌هایی هست. در کارگردانی؛ شاید. خودتان چه نگاهی به این موضوع دارید؟ خیلی خوشحالم که هم‌نسل جلال تهرانی عزیز هستم و به آثار ایشان هم خیلی علاقه دارم. اگر شباهتی هم بین کارهای ما هست باعث فخر و افتخار است. اما فکر می‌کنم که کارهای جلال بیشتر در فضای ابزورد است و من معمولا در فضای گروتسک و کاریکاتور‌گونه می‌نویسم. از سوی دیگر، کارهای جلال در فضای اجتماعی معاصر و پیرامون خودمان می‌گذرد. من به مساله جنگ و دغدغه‌های فرا ذهنی می‌پردازم. فکر می‌کنم مغایرت‌های مفهومی در آثار ما وجود دارد. موقعیت در کار شما کمدی نیست، اما با رگه‌هایی از طنز  مواجهیم. طنز چه کارکردی در نمایش‌نامه شما دارد؟ موقعیت در کار من، کمدی هست اما نه از جنس فکاهی و سرگرم‌کننده، بلکه یک کمدی سیاه است. کمدی‌ای که کارکرد زبانی‌اش طعنه و پهلو می‌زند به مسائل انسان معاصر و جریانات اجتماعی و چیزهایی که پیرامون زندگی خودمان هست. دیگر همه به تلخی و دهشتناکی مسائل جنگ واقف هستیم و به نظر من، تکرارش دیگر اهمیتی ندارد. به همین خاطر هم می‌کوشم آن را با یک لحن و زبان دیگری بیان و با طنزی گزنده به تماشاگر منتقل کنم.   در نمایشنامه‌های شما قحطی شوهر آمده؟… تقریبا تمام زن‌ها به دنبال شوهرند. این قحطی شوهر، به نوعی ساخته و پرداخته ذهن خودم است که با توجه به مسائل جنگ و مسائلی که همیشه ما با آنها درگیر بودیم، شکل گرفته است. به نظر من، اولین ضربه جنگ به خانواده است و بعد به اجتماع. طبیعی است که مردها همیشه در صف اول جنگ‌ها هستند. و خانواده با از دست دادن پدرها و شوهرها ضربه می‌خورد. در یک فضای فانتزی، این طور در نظر گرفته می‌شود که اگر وضعیت به همین روال پیش برود، قحطی شوهر پیش می‌آید. و زن‌ها همه در جست‌و‌جوی بهترین فرصت، برای شروع یک زندگی تازه هستند. در واقع یک فضای سیال و برساخته از ذهن خودم است.   کارگردان‌های دیگر در اجرا با متن‌های شما چطور برخورد می‌کنند؟ من تجربه واگذاری متن به کارگردان‌های دیگر را داشته‌ام و خیلی نتیجه مطلوبی نگرفتم. به جهت این‌که اگر امکانات و فضای متن را درک نکنند، به یک کمدی سطحی و نازل می‌رسند. این نکته‌ای ست که من اصلا علاقه‌ای به آن ندارم که به هر قیمتی بخواهم مخاطب را بخندانم و از هر فرصتی برای ایجاد سرگرمی صرف استفاده کنم. متاسفانه گاهی اجرای نمایش‌نامه‌های خودم را دیده‌ام که بخش طنز را تقویت کرده‌اند و آن جدیت ماجرا و روح تراژیک کار را نگرفته‌اند و در اجرا به یک کمدی سطحی بسنده کرده‌اند. به همین خاطر، دیگر خیلی تمایل ندارم که متنم را در اختیار دیگران قرار دهم. چون تا به حال نتیجه مطلوبی دریافت نکرده‌ام.    در داوری مسابقه نمایش‌نامه‌نویسی فجر ۹۷، هیات داوران نمایشنامه‌نویسان را به انعکاس بدون فیلتر و بی‌خلاقیت جامعه محکوم کردند. به نظر شما سبک‌های هنری بر  هم شرفی دارند؟ …مثلا سوریالیسم بر تیاتر مستند؟ به نظر من، این یک نظریه یک سویه است و خیلی جامعیت ندارد. و نمایش‌نامه‌نویسان با هر گرایش و انتخاب و در هر ژانری که بنویسند، می‌توانند درباره تمام مسائل اجتماعی و روان‌شناسی و مسائل جهان‌شمول قلم بزنند. و هیچ سبک و ژانری بر دیگری ارجحیت ندارد. چه تئاتر مستند و چه سورئالیسم و چه تئاتر ابزورد و عبث‌گرایی.   دو نمایش‌نامه «خرمگس» و «این خونه به هم ریخته‌ست» نوشته علی عابدی، در یک کتاب در شمارگان 700 نسخه و با قیمت 16هزارتومان در نشر نیماژ منتشر شده است. ]]> هنر Sun, 21 Apr 2019 04:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/273744/نمایشنامه-نویسی-هیچ-ژانری-دیگری-ارجح-نیست داوران جشنواره ملی نمایشنامه‌نویسی «میرزا‌آقا تبریزی» معرفی شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274294/داوران-جشنواره-ملی-نمایشنامه-نویسی-میرزا-آقا-تبریزی-معرفی-شدند  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی جشنواره، سیروس مصطفی دبیر جشنواره ملی نمایشنامه‌نویسی «میرزا‌آقا تبریزی» با اعلام خبر انتخاب داوران دو بخش فارسی و ترکی جشنواره ملی نمایشنامه‌نویسی میرزا آقا تبریزی اظهار کرد: داوران بخش فارسی را  حمیدرضا نعیمی، عبدالحی شماسی و عطااله کوپال تشکیل داده و داوری بخش ترکی نیز بر برعهده نادر برهانی مرند، اصغر نوری و سیروس همتی خواهد بود. به گفته وی، تمام داوران یاد شده از چهره‌های شناخته شده و ملی حوزه ادبیات نمایشی هستند که این جشنواره مفتخر به همکاری با آنان است.     وی با تاکید بر اینکه آخرین مهلت ارسال به دبیرخانه این جشنواره 31 اردیبهشت ماه سال جاری است گفت: با هدف احترام به حقوق شرکت کنندگان و نیز تاکید بر قانون‌مند بودن جشنواره، پس از این تاریخ هیچ اثری دریافت نخواهد شد. دبیر نخستین جشنواره ملی نمایشنامه‌نویسی میرزا آقا تبریزی ابراز کرد: تمامی شرکت کنندگان می‌توانند برای دریافت فراخوان و فرم شرکت در جشنواره به آدرس جشنواره www.tabrizdrama.ir مراجعه و آثار خود را به صورت فایل‌های Word و Pdf به آدرس ایمیل 1st.tdf@gmail.com ارسال کنند. وی با بیان اینکه در نخستین دوره این جشنواره در خصوص مواردی مانند سال تولید، انتشار، اجرا و .. حساسیتی وجود ندارد تصریح کرد: دبیرخانه جشنواره تمامی آثاری که منطبق با فراخوان جشنواره باشد را بدون لحاظ کردن موارد فوق خواهد پذیرفت. مصطفی در پایان متذکر شد: اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان فرهنگی اجتماعی و ورزشی شهرداری تبریز، حوزه هنری ، سازمان بسیج هنرمندان، موسسه بین المللی الف، دانشگاه نبی اکرم(ص)، انجمن هنرهای نمایشی، کمیسیون فرهنگی شورای شهر تبریز و اهالی رسانه استان از حامیان جشنواره ملی نمایشنامه‌نویسی «میرزا آقا تبریزی» به شمار می روند.  آیین اختتامیه این جشنواره 14 تیرماه سال جاری در تبریز برگزار می‌شود. ]]> هنر Sat, 20 Apr 2019 10:20:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274294/داوران-جشنواره-ملی-نمایشنامه-نویسی-میرزا-آقا-تبریزی-معرفی-شدند ترجمه اثری کمتر خوانده شده از شکسپیر http://www.ibna.ir/fa/doc/book/274164/ترجمه-اثری-کمتر-خوانده-شده-شکسپیر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نام «شاه لیر»، «هملت»، «تاجر ونیزی» و «مکبث» شکسپیر را بارها شنیده‌ایم و خوانده‌ایم و حتی اجرای صحنه‌ای آن‌ها را نیز دیده‌ایم، اما اثر دیگری از شکسپیر هست که کمتر به آن پرداخته شده و آن «تراژدی کوریولانس» است. این نمایشنامه سرگذشت سردار افسانه‌ای رومی به نام گایوس مارسیوس کوریولانوس را روایت می‌کند و از  کامیابی‌اش در نبرد سخن می‌گوید و به دلایل اختلافات داخلی قصد می‌کند با دشمن مردمان رم همراه شود و از اهالی این سرزمین باستانی انتقام بگیرد. اما مادر و همسر کوریولانس مانع از انجام کارش می‌شوند در آخر رم به آرامشی نسبی می‌رسد که این آرامش را مدیون زنان است. درواقع این نمایشنامه علاوه بر جنگ و نبرد، قدرت زنان را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه زنان می‌توانند بر قدرت و مردان بر مسند نشسته اثر بگذارند.   صحنه‌ای از فیلم کوریولانس اثر رالف فاینس در قسمتی از نمایشنامه «تراژدی کوریولانس» می‌خوانیم: منینیوس: «ننگ بر تو... ننگ... این برافروختن است نه فرو نشاندن. سناتور اول: در هم شکستن شهر است و زیر و زبر کردنش. سسینیوس: شهر چیست جز مردم درونش؟ پلبی‌ها: آری، آری... شهر جز مردمش نیست. بروتوس: ما به رضای همه، عاملان برگزیده مردم شدیم. پلبی‌ها: چنین هم باقی خواهید ماند... منینیوس: یحتمل هم که جز این نخواهد شد. کومینیوس: با خاک یکسان کردن شهر است؛ فروافکندن سقف است به کف و در خاک نشاندن مصالح منظم برهم نشسته به شکل تل و توده‌هایی فروریخته و درهم آویخته. سیسینیوس: مستوجب مرگ است.» (صفحه 134) گفتنی است برتولت برشت از «تراژدی کوریولانس» اقتباسی انجام داده و نمایشنامه‌ای با همین نام نوشته است؛‌ همچنین «جان آزبرن» اقتباسی از این اثر شکسپیر انجام داده و نمایشنامه «جایی که رم می‌نامند» را نگاشته و جان لوکان نیز فیلمنامه‌ای از «تراژدی کوریولانس» نوشته که رالف فاینس آن را کارگردانی کرده است. حامد اصغرزاده نیز این نمایش را در ایران روی صحنه برده است.   صحنه‌ای از نمایش کوریولانس اصر حامد اصغر‌زاده     بنگاه ترجمه و نشر پارسه کتاب «تراژدی کوریولانس» اثر شکسپیر را با ترجمه مهران صفوی، در 327 صفحه، با قیمت 39000 تومان و در 700نسخه منتشر کرده است. ]]> هنر Sat, 20 Apr 2019 05:21:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/274164/ترجمه-اثری-کمتر-خوانده-شده-شکسپیر هیچ آرزویی ندارم جز تداوم کتاب‌ها/چاره‌ای جز بازگشتن به هویت خودمان نداریم! http://www.ibna.ir/fa/doc/report/274103/هیچ-آرزویی-ندارم-جز-تداوم-کتاب-ها-چاره-ای-بازگشتن-هویت-خودمان-نداریم  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مراسم رونمایی از مجموعه کتاب‌های «دانشنامه نهضت هنرهای مردمی ایران» تالیف هادی سیف که شامل کتاب‌های نقاشی روی چوب، نقش‌آفرینی روی سنگ، نقاشی قالی و قلمکارهای نقاشی می‌شود، با حضور مولف کتاب، نیکنام حسین‌پور، محمود دعایی، فاطمه کاتب (رئیس دانشکده هنر دانشگاه الزهراء)، احمد مسجدجامعی و جمعی از هنرمندان، پژوهشگران و علاقه‌مندان هنرهای مردمی ایران، عصر دیروز در فرهنگستان هنر برگزار شد. در ابتدای این مراسم، مجری برنامه به معرفی مولف این مجموعه کتاب پرداخت و گفت: آقای سیف اولین کسی است که در زمینه نقاشی قهوه‌خانه‌ای کار کرده است. او نزدیک به 30سال است که به کار پژوهش مشغول است و بیش از شصت اثر در حوزه مردم‌شناسی دارد.   در ادامه علیرضا اسماعیلی، سرپرست فرهنگستان هنر، گفت: کار استاد سیف در حوزه هنرهای مردمی، کار ارزشمندی است. البته در فرهنگستان هنر هم به این حوزه توجه شده، منتها جای کار زیاد است و امیدواریم امسال موفق به چاپ دیگر آثار دکتر سیف شویم. سپس بهروز فتحی، معاون برنامه‌ریزی و توسعه سازمان زیباسازی شهرداری تهران گفت: سال گذشته، برای انتشار این کتاب‌ها جلسه‌ای با استاد سیف داشتیم و البته به مساله گرانی کاغذ هم برخوردیم. با وجود این، سازمان زیباسازی شهرداری در سال گذشته، حدود شصت عنوان کتاب منتشر کرد. در اواخر سال هم مجموعه پژوهشی کم‌نظیر استاد سیف منتشر شد. فتحی در ادامه، ضمن تشکر از نامور مطلق و اسماعیلی گفت: فرهنگستان هنر در برگزاری این مراسم، خیلی به ما کمک کرد. شأن این کتاب‌ها چنین بود که مراسم رونمایی‌شان در فرهنگستان هنر برگزار شود. خودباختگی را پیشه خود نکنیم سپس هادی سیف، پژوهشگر و نویسنده مجموعه کتاب‌های دانشنامه نهضت هنرهای مردمی ایران، ضمن تشکر از فرهنگستان هنر و نامورمطلق گفت: سخن را با شعری از مرحوم شایسته شیرازی، نقاش 114ساله ایرانی، آغاز می‌کنم؛ دل پردرد من، دوا از درد می‌خواهد/ پیام گرم عشقی از نگاهی سرد می‌خواهد. وی در ادامه افزود: من توفیق زیارت صدرالدین شایسته شیرازی، شاگرد کمال‌الملک، را داشته‌ام. دوستی او با پدرم باعث شد که من را به منزلش راه دهد. در طول تاریخ هنر ایران، آنچه ناشناخته مانده، سهم بی‌چون و چرای هنرمندان این سرزمین است که در اعتلای هنر ایران، ادای دین کردند. سید صدرالدین شیرازی بر نهضت‌هایی تاکید داشت که بعد از مشروطیت ایران در بین هنرمندان رایج شده، نام رنسانس بگذارید. فقط در شیراز، 11 رنسانس بی‌چون و چرا در حوزه نقاشی دیواری و کاشی و ... روی داده است. او دفترچه جلد چرمی‌ای داشت که اسامی هنرمندان را در آن نوشته بود. وی افزود: نقش اصلی را در این کار، هنرمندان سرزمینم برعهده داشتند. هنرمندانی که نه نام داشتند و نه نشان. و من، درویشی دوره‌گرد بودم که کوبه‌های زنگار گرفته خانه پدری را به صدا درآوردم. شبی استاد رفعت درودگر گره‌ساز را در اردیبهشت شیراز، در نارنجستانی دیدم. گفت: اینجا پایتخت بهار عالم است. چطور می‌توانی ادای دین نکنی؟! من هم از خدا خواستم که موفق شوم تا از هنرمندان گمنام دفاع کنم و این چیزی نیست جز ذخایر فرهنگی هنر و هنرمندان سرزمینم. سیف گفت: با این کتاب‌ها، حدود هفت هزار هنرمند را به دوسیه هنرمندان ایران اضافه کردیم. این کتاب را تقدیم می‌کنم به سید یوسف، نقاشی که در 43 سالگی از دو چشم کور شد و جلال شاگردش به او گفت: تو نقاشی را ادامه بده، من رنگ‌ها را انتخاب می‌کنم. سید تا 74 سالگی نقاشی کرد و راهبر نقاشی بر سقف‌های چوبی شد. این پژوهشگر و نویسنده ادامه داد: عمری اگر گذشت به شیدایی و شور گذشت و امروز من هیچ آرزویی ندارم جز تداوم کتاب‌ها. من کتاب نقاشی قالی را زمانی شروع کردم که خدمت استاد جمشید امینی بودم که زمانی شاگرد کمال‌الملک بود. راهبر نقاشی روی چوب، سید یوسف، نقاش کور بود. قلمکار نقاشی، توسط زنی به نام رباب سلطان در بازار قیصریه اصفهان، در راسته چیت‌سازها رایج شد و سخت‌کوش‌ترین نگارگران ما، سنگ‌نگاران بودند. سیف در پایان گفت: من در حال نگارش کتاب دیگری هستم با عنوان « آنچه خود داشتیم.» بعد از نهضت مشروطیت این چه بلایی بود که تحت عنوان نوپردازی‌های بی‌منطق به جان ما افتاد. اگر عمری باشد می‌خواهم این کتاب را بنویسم و به سمساری‌ها و یادگارهای پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها سر بکشم. ما چاره‌ای جز بازگشتن به هویت خودمان نداریم و فاتحان همیشه سربلند فرهنگ و هنر جهانی هستیم. تا سایه حضرت مولانا، حافظ، نظامی و سعدی بزرگ بر سر ماست، ما از فاتحانیم. خودباختگی را پیشه خود نکنیم.   پنجره‌ای به مدرسه کمال‌الملک در ادامه این مراسم محمدمهدی هراتی، نگارگر، گفت: هر یک از این دانشنامه‌ها یک اثر مستقل است. اثری که یک نقد به مدرسه کمال‌الملک دارد. شاگردان گذشته آن، در قلم استاد سیف تاثیر داشتند و کاری که او انجام داده، حتی از نظر چاپ و اندازه کاغذ، عناصر ایرانی دارد. وی افزود: کتاب نقش آفرینی روی سنگ، آدم را به یاد تخت جمشید می‌اندازد. امروز چینی که در آستین کارهای نگارگری است، همان چینی است که در آستین نقش‌برجسته‌های تخت جمشید است. در کارهایی که روی سنگ انجام داده، صدای شیشه فرهاد شنیده می‌شود که با کلام موزون استاد همراه شده است. این نکته را هم در نظر داشته باشیم که قلمکارها، اولین نمونه‌های چاپ سنگی هستند. وقایع عاشورا هم در 9 مجلس قلمکاری شده است. دکتر سیف در این کتاب، پنجره‌ای به مدرسه کمال‌الملک گشوده است. هنرهای مردمی باید رو به اینده احیاء شوند در ادامه، بهمن نامورمطلق، رئیس دانشگاه هنرهای ایرانی استاد فرشچیان، گفت: ما در زمینه هنرهای مردمی خیلی کم کار کردیم. نام‌های مختلفی هم به آن می‌دهیم؛ از هنرهای مردمی تا عامیانه که نشان‌دهنده تشتت ذهنی ما است. باید در این زمینه کار کنیم. ایران بهشت هنرهای مردمی است. ما بیشترین صنایع دستی دنیا را داریم و بیشترین تنوع در حوزه هنرهای مردمی که برگرفته از باورها و کنش‌ها و امیال مردم و بازندگی آنها هستند. هنرهای مردمی، همیشه کاربردی بودند. امروز به خاطر فقدان این هنرها در اطراف ما، حس زیبایی‌شناسی کاهش یافته است. نامور مطلق گفت: امروز در سخن از این هنرها، بیشتر به گذشته رجعت داریم. در حالی که هنرهای مردمی باید رو به آینده احیاء شوند. این‌ها نتیجه خلاقیت عامیانه هستند. رئیس دانشگاه هنرهای ایرانی استاد فرشچیان تاکید کرد: روشی که آقای دکتر سیف در پژوهش به کار بردند هم بسیار مهم است. ما معلمان آکادمیک تا چند دهه پیش، این رفتار را قبول نمی‌کردیم و معتقد بودیم که باید مبتنی بر رویکرد دراماتیک پیش رفت. اما هنرهای مردمی نگاه خاص خودش را دارد. در این دانشنامه از روش سینه به سینه برای ضبط هنرها استفاده شده است. یعنی با آنها با همان روش خودشان گفت‌وگو کرده است و ترکیب زیبایی از موضوع، روش و سبک نگارش به وجود آمده است. در برخی موارد هم هنرهای مردمی با هنرهای فاخر گفت و گو کرده‌اند. وی در پایان افزود: ما در این مملکت به هنرهای مردمی بدهکاری داریم. باید هنرهای مردمی در شهرها جلوه داشته باشند و حتی در این زمینه، جشنواره‌ای برگزار شود.   در حوزه هنر، پیشرفتی نداشتیم در ادامه، احمد مسجد جامعی، عضو شورای شهر تهران، گفت: ما قدر این فرهنگ و تاریخ و میراث و هنر خودمان را نمی‌دانیم. همین سیلی که آمد، طرح یک سوال را جدی کرد که چرا در لرستان، پل‌هایی که صدها سال پیش ساختیم باقی ماند و پل‌های تازه ساز از دست رفت. در زلزله بم هم بناهای قدیمی مقاومت کرد و بناهای جدید از دست رفت. همه این‌ها نشان می‌دهد که ما در حوزه هنر، پیشرفتی نداشتیم و به این میراث هم بی‌توجه بودیم. البته تواضع هنرمندان مردمی هم کار را مشکل کرده ااست. مسجد جامعی تاکید کرد: حتی در هنر جدید اگر درخششی داریم، جایی است که با هنر مردمی پیوند داریم. ما باید از این ظرفیت‌ها در دنیای مدرن هم بهره ببریم. مکتب سقاخانه‌ای را کسانی بنیان گذاشتند که با هنر گذشته ما آشنایی داشتند. در پایان، از چهار عنوان کتاب دانشنامه نهضت هنرهای مردمی ایران، تالیف هادی سیف با حضور اساتید، هنرمندان و مدیران فرهنگی رونمایی شد.   ]]> هنر Tue, 16 Apr 2019 04:24:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/274103/هیچ-آرزویی-ندارم-جز-تداوم-کتاب-ها-چاره-ای-بازگشتن-هویت-خودمان-نداریم ايبسن چشم‌اندازهای جديد را فرا راه تئاتر واقع‌گرا گشود http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/273928/ايبسن-چشم-اندازهای-جديد-فرا-راه-تئاتر-واقع-گرا-گشود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «فرهنگ کوچک ایبسن» ترجمه و تالیف علیرضا کوشک جلالی به تازگی در شش فصل منتشر شده است. کوشک جلالی قصد داشته تا در این کتاب، مخاطب به شناخت نسبی‌ای از این نمایش‌نامه‌نویس نروژی برسد. این نگاه در فصل‌بندی کتاب هم رعایت شده است؛ زندگی‌نامه، تحلیل اولین نمایش‌نامه سمبلیک ایبسن؛ مرغابی وحشی، خلاصه داستان و تحلیل مختصر مهم‌ترین نمایش‌نامه‌های او، ایبسن و ایران، بخش‌های مختلف این کتاب را تشکیل می‌دهد. علاوه بر ‌این‌ها ترجمه دو نمایش‌نامه دیگر از ایبسن؛ مرغابی وحشی و عروسک‌خانه، فصل‌های دیگر این کتاب را شامل می‌شود. با کوشک جلالی درباره «فرهنگ کوچک ایبسن» گفت‌وگویی داشته‌ایم که در ادامه می‌‌خوانید:   آیا شما هم با نظر برنارد شاو موافقید که نمایش‌نامه‌های ایبسن از شکسپیر اهمیت بیشتری دارند؟   اگر نگاه مختصری به زندگی برنارد شاو بیاندازیم و به علائق هنری و سیاسی و اجتماعی‌اش، نگاهی داشته باشیم، متوجه می‌شویم که برنارد شاو یک نویسنده اصلاح‌گرای سوسیالیست است که گرایش‌های اجتماعی داشت و بیش از پنجاه نمایش‌نامه نوشت و موفق به دریافت جایزه ادبی نوبل شد و از روشنفکران سختکوش بود که تمام عمرش برای عدالت و آزادی مبارزه کرد. به قول برشت «برنارد شاو یک شخصیت جهانی بود و در تمام عمرش یک تروریست بود که با اسلحه طنز، بسیاری از افکار را گروگان می‌گرفت.» از سوی دیگر اگر بخواهیم نمایش‌نامه‌های ایبسن را در یک کلمه خلاصه کنیم؛ آن کلمه شورش است. شورش ضد ناعدالتی، شورش برای کسب آزادی، شورش برای رسیدن به حقوق زنان و تک تک افراد مردم که در زیر بار خرافه و مجموعه شرایط دردناک اجتماعی دست و پا می‌زنند. برنارد شاو با توجه به شناخت خیلی خوبی که از ایبسن داشت گفته که ایبسن از شکسپیر در دوره معاصر مهم‌تر است. البته این می‌تواند یک سلیقه شخصی باشد. ابعاد جهانی آثار شکسپیر چنان است که من نمی‌توانم آن‌ها را با هم مقایسه کنم. بعد از شکسپیر، خود برنارد شاو یکی از مهم‌ترین نمایش‌نامه‌نویسان انگلیسی‌زبان است. اما مسائلی که ایبسن در نمایش‌نامه‌هایش مطرح می‌کند، مثل مساله نورا در «خانه عروسک» خیلی در عصر ما ملموس‌تر است تا مساله قدرت و مشکلاتی که در آثار شکسپیر به‌ آن پرداخته می‌شود. البته در تمامی نمایش‌نامه‌های شکسپیر، به وجوه مختلف شخصیت‌های انسانی پرداخته می‌شود. اما در این میان، شخصیت‌های ایبسن قابل درک‌تر و قابل لمس‌تر است. یعنی تماشاگران تئاتر، افرادی نظیر شخصیت‌های نمایش‌نامه‌های ایبسن را بیشتر در اطراف خودشان دیده‌اند. اما افرادی نظیر ریچارد دوم یا مکبث را به آن شکلی که در نمایش‌نامه آمده، نمی‌بینند. ولی کاراکترهای خانه عروسک یا اشباح یا استاد معمار، ملموس هستند و در زندگی افراد عادی هم دیده می‌شوند. من فکر می‌کنم مسائل اجتماعی در این که برنارد شاو چنین نظری داشته باشد، موثر بودند.   تاثیر ایبسن بر نویسندگان روز جهان، افرادی چون یاسمینا رضا که بیشتر به درام‌های خانوادگی می‌پردازند، چیست؟ ایبسن یکی از ستون‌های اصلی ادبیات مدرن جهانی است که تاثیر بسیار زیادی بر تئاتر دنیا و نمایش‌نامه‌نویسان جهان داشته است و نامش در کنار کسانی مانند اوریپید، مولیر و... قرار می‌گیرد. به خاطر نگاه بسیار موشکافانه و انتقادی که به دنیا و تمام وجوه انسانی شخصیت‌هایش دارد و توانسته استادانه در لایه‌لایه روح انسانی کنکاش کند. شما این نوع برخورد را در کارهای یاسمینا رضا هم می‌بینید. حتما یاسمینا رضا از فضا و نگاه انتقادی ایبسن و نویسندگان کلاسیک تاثیر گرفته است. چه در شخصیت‌پردازی‌ها و چه در بافت کلی نمایش‌نامه. در نمایش‌نامه «دشمن مردم» می‌بینید که آدم‌ها چه ماسک‌هایی به صورت دارند و به خاطر منافع شخصی خودشان حاضرند که از روی نعش دیگران بگذرند. در طول نمایش، ماسک‌های این افراد می‌افتد و ما با شخصیت عریان آن‌ها مواجه می‌شویم. در نمایش‌نامه‌های یاسمینا رضا هم به شکل دقیق، همین فرم را شاهد هستیم.     چرا نمایش‌نامه‌های ایبسن هنوز در جامعه ما جواب می‌دهد؟… آیا شباهت‌هایی بین امروز ما و روزگار او وجود دارد؟ اگر نقبی بزنیم به مسائل و مشکلاتی که ایبسن به‌ آن‌ها اشاره کرده و آنها را با وضعیت ایران مقایسه کنیم، متوجه می‌شویم که چرا هنوز آثار ایبسن در ایران محبوب است. ایبسن نگاه انتقادی بسیار تندی به انسان‌ها و روابط‌‌‌شان داشته است و مبارزه پیگیرش با سنت‌های متحجر اخلاقی و اجتماعی در تمام کارهایش به چشم می‌خورد. این سنت‌های اخلاقی و اجتماعی هنوز در ایران کارکرد زیادی دارد. به همین دلیل هم انتقاد به آنها می‌تواند برای تماشاگر، بازیگر و کارگردان جالب باشد.  مبارزه شدید ایبسن با انسان‌های نخ‌نما شده بسیار برجسته است. نمونه این انسان‌ها در جامعه ما زیاد است و مبارزه با آن‌ها می‌تواند دلچسب باشد. ایبسن از نمایش‌نامه‌نویسان بدنه تئاتر اجتماعی است و می‌تواند مسائل اجتماعی را به صورت لخت و عریان نشان دهد و تمامی زشتی‌های این شخصیت‌ها را برملا و با آنها مبارزه کند. مجموع نگاه ایبسن به خرافات و شخصیت‌هایی که خیلی متحجر و نخ‌نما هستند، باعث شده که دید انتقادی ایبسن، کماکان با علاقه در ایران دنبال شود.   شما در این کتاب یک نمایش‌نامه از دوره سوم ایبسن برای ترجمه انتخاب کرده‌اید؛ مرغابی وحشی و یک نمایش‌نامه از دوره دوم؛ عروسک خانه. چرا؟ شاید به این دلیل نمایش‌نامه‌هایی را از این دو دوره ترجمه کرده‌ام که علاقه خیلی زیادی به این دو دوره داشته‌ام. از طرف دیگر شاید وقت نداشتم که به مجموع آثار ایبسن بپردازم. خیلی دوست داشتم که مجموع آثارش را ترجمه کنم. ولی «خانه عروسک» را اجرا کردم و در واقع ترجمه متن به خاطر آماده سازی برای اجرا بود. ایبسن در دوره دوم آثارش، مهم‌ترین نمایش‌نامه‌هایش را خلق کرد و انقلاب باشکوهی را در دنیای درام به راه انداخت. مثل «ارکان جامعه»، «خانه عروسک»، «دشمن مردم» و... در این آثار مضامینی مانند ریاکاری‌های مالی، اصلاحات اجتماعی و کسب حقوق زنان و مبارزه برای روشن کردن کثافت‌هایی که داخل جامعه هست با شکل و معماری بسیار دقیقی در درام پایه‌ریزی شده است. خیلی جالب است که شخصیت‌های این دوره را از دوران کودکی خودش و وضعیت خانواده‌ و پدر و مادرش و روابط ملموس اطرافش الهام گرفته است. برنارد شاو اثری دارد به نام «عصاره ایبسنیسم» که در آن می‌گوید؛ «هنر درام نویسی در آن زمان به هنر موقعیت‌پردازی تقلیل یافته بود. سلیقه رایج برای نوشتن نمایش‌نامه‌ها چنین بود؛ هرچه موقعیت غریب‌تر باشد، بهتر می‌توان بازی کرد. اما ایبسن، کاملا علاقه دیگری داشت. هر چه موقعیت واقعی‌تر باشد برای تماشاگران جذاب‌تر است. قوانین تئاتر کلاسیک و متعاقب آن، تئاتر رمانتیک آن بود که نمایش با یک مقدمه آغاز می‌شد و کم‌کم اوج می‌گرفت، اما ایبسن از همان مقدمه خواننده را در بطن ماجرا قرار می‌دهد و هیجان نمایش تا آخر حفظ می‌شود و سرانجام خواننده را در گردابی وحشت‌انگیز از خلاء رها می‌کند.» الان یکی از مشکلات خیلی بزرگ تئاتر ما این است که خیلی‌ها سعی می‌کنند چه در نوشتن و چه در کارگردانی به سمت موقعیت‌های عجیب و غریب بروند. چیزی که بیش از صد سال پیش، ایبسن با آن مبارزه می‌کرد و می‌گفت؛ هر چه موقعیت، واقعی‌تر و ملموس‌تر باشد برای تماشاگران جذاب‌تر است. اما الان صمیمیت در خیلی از تئاترهای سوپر روشنفکری ما از بین رفته است. واقعیت از بین رفته و تبدیل شده به مجموعه‌ای از کارها که با تعبیر غلطی از پست‌مدرن تولید می‌شوند. ما می‌بینیم که در آن زمان، ایبسن در شکل دیگری با این شیوه تئاتر مبارزه می‌کرد و سعی می‌کرد تئاتر را برای توده مردم ملموس کند و مشکلات مردم را مطرح کند تا مردم عادی به تماشای تئاتر بیایند و فرهنگ را به دل مردم عادی ببرد و به این ترتیب بتواند با خرافات مبارزه کند.   چرا معتقدید ایبسن در دوره سوم نمایش‌نامه‌نویسی‌اش، به دوره اول کارش بازگشت داشت؟ دوره سوم را به گونه‌ای می‌توان بازگشت به دوره اول هنری‌ ایبسن تفسیر کرد، چرا که او بار دیگر، البته به شیوه‌ای کاملا نوین، که به گونه‌ای وام‌دار دوره دوم فعالیت هنری‌اش بود، به کنکاش در تار و پود وجود انسانی روی‌آورد.  البته بسیاری از شخصیت‌هایش ممکن است «ضد اخلاقی» به نظر برسند، و برخورد با آن، نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت‌هایش دارند. او يك اخلاق‌گرای رادیکال است. آدم‌ها در روند نمایش به نقطه‌ای می‌رسند که باید انتخاب کنند: یا اوج می‌گیرند یا سقوط می‌کنند. عکس تراژدی‌های یونان، شخصیت‌های ایبسن حق انتخاب دارند، حتی اگر سقوط کنند، به اوج می‌رسند. به این ترتیب، گویی مرزهای وجودشان، مرزهای روح‌شان را وسعت می‌بخشند. این اوج گرفتن و سقوط در بسیاری از صحنه‌های نمایش‌ را به راحتی می‌توان دید (براند در کوهستان، استاد معمار در پشت‌بام کلیسا...). گره‌گرش نیز در مرغابی وحشی سقوط می‌کند. اما چگونه می‌توان این "سقوط" را از نظر "اخلاقی" بررسی کرد؟ هسته مرکزی اتفاقات نمایش "مرغابی وحشی" بر محور جنگ میان "دروغ زندگی" و "خواست ایده‌الی" می‌چرخد، جنگی که بدون برنده باقی می‌ماند، و مثل تمام جنگ‌ها فقط بازنده دارد! ایده‌آل‌های گره‌گرش، درست مثل دروغ‌ها و سطحی‌نگری‌های یالمار، چیزی نیستند، جز یک مشت مشکلات درهم پیچیده حل نشده گذشته که در زوایای روح‌شان جا خوش کرده‌اند. هیچ‌کدام‌شان با کارهایی که انجام می‌دهند احساس خوش‌بختی نمی‌کنند و "انسان بهتری" نمی‌شوند. گره‌گرش طبق گفته خودش، تبدیل شده است به یک موجود مضر و اضافی ("نفر سیزدهم میز"). یالمار در جهل و نادانی‌اش دست و پا می‌زند و چنین به نظر می‌رسد که به درد هیچ کاری نمی‌خورد. مرگ هدویگ اثبات می‌کند که عقاید تند و یک‌جانبه راه به جایی نمی‌برند و حقیقت‌ همیشه جایی در میانه است. مرغابی وحشی، همچون صحنه‌ يك دادگاه، خاطره‌ دردبار گذشته را، كه در آن خيانت و رياكاری رخ داده، به تصویر می‌کشد. ایبسن به این پرونده‌ وحشتناک از نظر "اخلاقی" باید رسیدگی کند. او بحران زمان گذشته را همیشه باید حل کند، حتی اگر حل آن به‌معنای پدیدار شدن فاجعه جدیدی باشد. گناهکار باید حساب پس بدهد و مسئولیت اعمال ننگینش را به عهده بگیرد. این است مانیفست درام‌های ایبسن. بنابراین رفتار "غير منطقی و فاجعه‌بار" گره‌گرش را به گونه‌ای می‌توان "اخلاقی" خواند، زيرا از يك سو رياكاری‌ها قبلی پدرش او را به اين سمت كشانده و از سوي ديگر، خودش اين راه انتخاب کرده، ترکیبی از جبر و اختیار. پس گره‌گرش در "آزادی کامل"، خود را "مجبور" می‌بیند راه دردناکی را "انتخاب" کند که ناچار به خودکشی "هدویگ" می‌انجامد و این نمونه دقیقی است ازاخلاق‌گرايی ناب فلسفی  و آبزورد ايبسن. پس از "دشمن مردم"، سمبلیسم، مکتبی که در اواخر قرن نوزدهم به وجود آمده بود، در تمامی آثار ایبسن، (از مرغابی وحشي تا آخرين نمايش‌نامه‌اش، وقتي ما مردگان برمی‌خیزیم) با قدرت چهره نشان می‌دهد. و این آغاز دوره سوم هنری ایبسن است.  تحلیل زندگی، جای خود را به ترسیم زندگی می‌دهد. بودلر، پایه‌گذار این مکتب، معتقد بود: "دنیا جنگلی است سرشار از اشارات. حقیقت از چشم مردم عادی پنهان است و فقط شاعر می‌تواند به رمز و راز این اشارات پی ببرد." ایبسن هم گویا به این نتیجه رسیده بود که حقایق مخفی باطنی و رمزآمیزی وجود دارند که به وسیله نمادها (سمبل ها) بهتر می‌توان آن‌ها را کشف، مشاهده و به نمایش درآورد. به این ترتیب با چینش درست نمادها، خوانندگان و تماشاچیان پس از دیدن پوسته رویی حقیقت، که هر کس در نگاه اول آنها را به عنوان واقعیت می‌پندارد، قادر به یافتن و دیدن ابعاد مخفی پدیده‌ها می‌شوند. در بسیاری از این آثار، به مرور زمان، پرده از روی اتفاقی تراژیک که در گذشته افتاده و سرنوشت بسیاری از کارکترها را رقم می‌زند، برداشته می‌شود، که این نوع چینش را به گونه‌ای در نمایش‌نامه‌های دوره دوم، مثل عروسک‌خانه،  اركان جامعه و اشباح هم می توان دید. بحران‌های پیش‌آمده تشریح و سرچشمه کنش و واکنش شخصیت‌های نمایش می‌شوند، که در نتیجه نه تنها بحران حل نمی‌شود، بلکه ابعاد عمیق‌تری به خود می‌گیرد تا تراژدی نهايی شکل بگیرد. تنها نمايشنامه‌ها‌ی اركان جامعه، بانوی دريايی و ايولف كوچك به فاجعه ختم نمی‌شوند. تکنیک واگویی داستان را می‌توان با نمایش‌های یونان باستان (سوفوکل، اوریپید) مقایسه کرد. البته ایبسن برخلاف نیاکانش، مسئولیت فردی انسان‌ها را بسیار پر رنگ‌تر از نقش سرنوشت کور، پی می‌ریزد. در اين دوره، ايبسن چشم‌اندازهای جديد را فرا راه تئاتر واقع‌گرا گشود. او با نقد تئاتر رئاليستی و دگرگون کردن چهارچوب‌های آن، که خود پرچم‌دارش بود، توانست رئاليسم را از چارچوب تنگ و محدود شده‌اش رهايی بخشد و هوای تازه‌ای برای صحنه‌ها به ارمغان بیاورد. این تغییر سلیقه در نگارش را بسیاری از منتقدین چپ‌گرا تاب نیاوردند و بر پیشانی‌اش انگ آنارشی‌گری و فرار از رئالیسم چسباندند. اما این منتقدین سطحی‌نگر، موفق نشدند صعود ایبسن به قله بالاتری را شاهد باشند. دوره سوم خلاقیت هنری ایبسن دوره‌ای است که موفق می‌شود به کمک نمادها، کنکاش ژرفی در روان پيچيده‌ آدمی انجام دهد. در بسیاری از آثار این دوره ما شاهد بلندپروازی‌های قهرمانانش هستیم که برخلاف پرگونت در دوره اول که ذهنیاتش ریشه در اسطوره و افسانه داشت، ریشه‌هایش از واقعيت‌های روانی انسان سرچشمه گرفته‌اند و نه از ورای روان او. یعنی این حالات روحی وام‌دار واقعیت پيچيده درون انسان‌هاست و ربطی به اسطوره‌ها ندارند. از همه مهم‌تر، او دیگر تنها یک منتقد اجتماعی نیست، بلکه منتقد بخشی از روحیات بشری است که ضعف‌هایش در تمام جوامع انسانی به چشم می‌خورد. این روان‌شناختی دقیق، ورای سیستم‌های اجتمایی، در هر زمان و هر مکانی قانون‌مند عمل می‌کند. با "مرغابی وحشی" (اولین اجرا 1884) ایبسن برای نخستین بار در این سبک قلم می‌زند. عنوان این اثر بر محور یک پرنده سمبولیک، متمرکز است و آن مرغابی وحشی است که هنگام زخمی شدن، به اعماق دریاچه فرو می‌رود. به باور بسیاری از منتقدان "مرغابی وحشی" قوی‌ترین و همچنین دشوارترین اثر ایبسن است. در مرغابی وحشی، ایبسن به تحلیل فردی شخصیت‌ها بیش‌تر می‌پردازد و با ظرافت روان‌کاوی‌شان می‌کند. حضور سنگین مرغابی وحشی (نماد اصلی نمایش) در تمام صحنه‌ها به چشم می‌خورد. شخصیت‌های نمایش هر کدام به گونه‌ای نمادی از مرغابی وحشی هستند: اکدال پیر زندگی در طبیعت را رها کرده و در "جنگل خانگی" اسیر است، یالمار که به اعماق رودخانه فرو رفته و با نوکش به جلبک‌ها و دیگر گیاهان چسبیده و نمی‌تواند بالا بیاید، هدویک که در انتها خود مرغابی وحشی می‌شود که برای خوش‌آمد پدرش باید قربانی شود و... در این نمایش‌، ایبسن به معرفی سرشت آسیب‌پذیر و شکنندۀ انسان‌های ایده‌الیست‌ در زند‌گی خشن مدرن می‌پردازد. ‌ ‌ چرا به این کتاب عنوان " فرهنگ کوچک ایبسن" داده‌اید؟ کلمه "فرهنگ" این تصور را ایجاد می‌کند که همه چیز درباره ایبسن در این کتاب موجود است. اما به نظر من چنین جامعیتی ندارد؟ فرهنگ یک کلمه نسبی است. من قصدم این بود که اگر کسی بخواهد با ایبسن آشنا شود و معرفی آثارش در دوره‌های مختلف، کارهایی که از او در ایران اجرا شده و جهان‌بینی‌اش بتواند به این کتاب مراجعه کند و به شناخت مختصری از آن برسد. به همین دلیل هم نامش را «فرهنگ کوچک ایبسن» گذاشتم. به نظر من با توجه به مطالب کتاب و حجمش، این نام برایش مناسب است. از سوی دیگر این نکته هم مطرح است که در تمام دنیا کتابخانه‌های بزرگی وجود دارد که فقط به ایبسن و کتاب‌هایی که در مورد او نوشته شده، اختصاص دارد. به همین دلیل هم هیچ فرهنگی در مورد ایبسن، نمی‌تواند جامع باشد. شاید این نام‌گذاری اشتباه بوده اما به هر حال این سلیقه من بود. در قسمتی که به اجرای آثار ایبسن در ایران پرداخته‌اید، به طور ضمنی گفته‌اید که بیضایی تحت تاثیر دوره اول نمایش‌نامه‌نویسی ایبسن است. رادی، متاثر از دوره دوم و ساعدی وامدار دوره سوم است. این نگاه چقدر شخصی است و چقدر پایگاه پژوهشی دارد؟ دوره‌ اول آثار ايبسن از كاتيلينا تا قيصر و جليلی را در برمي‌گيرد. 16 نمايش‌نامه‌ای كه ايبسن در اين 24 سال نوشت دارای موضوعات تاريخی و برگرفته از افسانه‌های نروژی هستند. نمایش به طور عمده در بارگاه‌های سلطنتی، كوهستان‌های صعب‌العبور، بیابان‌ها، صومعه‌ها و يا عالم ملكوت در جریان است که به زبان منظوم و شاعرانه نوشته شده‌اند. این آثار برگرفته از اسطوره‌ها، اگرچه حال و هوای رمانتیک دارند ولی رگه‌های واقع‌گرایی و صراحت هم در آن‌ها دیده می‌شود. بیضایی نیز با استفاده از بُن مایه‌های اسطوره‌ای و افسانه‌ای، جهان دراماتیک آثارش را به قلمروهای حماسه کشاند. پرداختن به دنیای حماسه و اسطوره در نمایش‌نامه‌های "هشتمین سفر سندباد"، "آرش"، " اژی دهاک"، "مرگ یزدگرد"، "سلطان مار"، "دیوان بلخ" بیضایی را می‌توان متاثر از آثار دوره‌ اول ایبسن، بخصوص "پرگینت" دانست.   اکبر رادی پس از دیدن اولین اجرای ایرانی «خانه عروسک» بر روی صحنه‌ در سال 1337 با ایبسن آشنا شد. بعدها گفت: «اگر آن نمایش‌نامه را نمی‌دیدم، هرگز نمایش‌نامه‌نویس نمی‌شدم». رادی دو نمایش‌نامه اول خود، «افول» و«روزنه آبی» را، پس از دیدن نمایش‌های ایبسن نوشت. اکبر رادی با الهام از روش پیشبرد عناصر درام در آثار ایبسن، و استفاده از پروسۀ کنش دراماتیک، از تاثیر پذیرفته‌ترین نمایش‌نامه‌نویسان از ایبسن به شمار می‌رود. او در کارهای تجربی خود، نگرش‌ها و واقعیت مفهومی ایبسن‌ را در سبک نوآورانه خود به کار برد. ایبسن در دوره دوم، روش‌های واقع‌گرایانه در نمایش‌نامه‌نویسی را مثل هم‌تای روسی‌اش، آنتوان چخوف، رواج داد. آثار این دوره ایبسن، تمامی سنت‌های متحجر حاکم بر جامعه را زیر شلاق می‌گیرد. این نابغه شورشی با نمایش‌نامه‌هایش به جنگ سنت‌ها و انسان‌های نخ نماشده‌ جامعه رفت. ایبسن کسی بود که به معنای واقعی کلمه، تئاتر اجتماعی را شکل داد و آن را به حد کمال پرورش داد، جامعه را عریان و بی پرده به نمایش درآورد. این نمایش‌نامه‌ها که جامعه و روابطش را بی‌رحمانه به باد انتقاد می‌گرفت، همیشه جنجال‌آفرین بودند. نمایش‌نامه‌های اکبررادی نیز بر مبنای واقع گرایانه نوشته شده‌اند و به کنکاش مشکلات اجتماعی می‌پردازند. طنزهای گزنده و تلخ همراه با شور و شعف در دیالوگ‌های جاندارش، تاثیرپذیری از چخوف و ایبسن را در آثار او نمایان می‌کند. بیش از آنکه به نمادها توجه داشته باشد، گزینه‌های دقیق از بطن زندگی در ساختار درام او راه پیدا کرده‌اند. درام‌های او به همین خاطر  مخاطب‌های عام‌تری را جذب می‌کنند. آنچه رادی و نمایش‌نامه‌نویسان هم‌دوره او در سبک واقع‌گرا تجربه کردند، در حوزۀ فعالیت‌های نمایشی در محاق قرار گرفت. زبان صریح در طرح مسائل اجتماعی که در هر حال به تیغ سانسور دچار می‌شد، همیشه مورد غضب حاکمان بود. شاهین سرکیسیان هرگز نتوانست نمایش‌نامۀ محبوبش «روزنۀ آبی» را به دلیل ممنوعیت ساواک به صحنه ببرد و نهایتاً با یک جلد از این نمایش‌نامه به خاک سپرده شد.   آثار ساعدی را می توان به دو دسته تقسیم کرد. نمایش‌نامه‌های نمادین یا رمز گونه (مثل شب‌نشینی باشکوه، آی باکلاه آی بی‌کلاه، دیکته، زاویه، پرواربندان ...) و دسته دیگر داستان‌ها و نمایش‌نامه‌های رئالیستی (عزاداران بیل، واهمه‌های بی‌نام‌ونشان، آرامش در حضور دیگران، بهترین بابای دنیا، چوب به‌دست‌های ورزیل... ). دسته اول آثار ساعدی تحت تاثیر دوره سوم آثار ایبسن است: سمبلیسم. مکتبی که در اواخر قرن نوزدهم به وجود آمده بود و نمادها در تمامی آثار ایبسن، از مرغابي وحشي تا آخرين نمايش‌نامه‌اش، وقتي ما مردگان برمی‌خیزیم، با قدرت چهره نشان می‌دهند. تحلیل زندگی، جای خود را به ترسیم زندگی می‌دهد. بودلر، پایه‌گذار این مکتب، معتقد بود: "دنیا جنگلی است سرشار از اشارات. حقیقت از چشم مردم عادی پنهان است و فقط شاعر می‌تواند به رمز و راز این اشارات پی ببرد." ایبسن هم گویا به این نتیجه رسیده بود که حقایق مخفی باطنی و رمزآمیزی وجود دارند که به وسیله نمادها (سمبل ها) بهتر می‌توان آن‌ها را کشف، مشاهده و به نمایش درآورد. به این ترتیب با چینش درست نمادها، خوانندگان و تماشاچیان پس از دیدن پوسته رویی حقیقت، که هر کس در نگاه اول آنها را به عنوان واقعیت می پندارد، قادر به یافتن و دیدن ابعاد مخفی پدیده‌ها می‌شوند. در بسیاری از این آثار، به مرور زمان، پرده از روی اتفاقی تراژیک که در گذشته افتاده و سرنوشت بسیاری از کاراکترها را رقم می‌زند، برداشته می‌شود. ساعدی نیز هم‌چون ایبسن، کارکردهای نماد و سمبُل را به عاریت گرفت و رویکردهای روانشناختی را در نمایش‌نامه هایش به کار بست. ساعدی در آثار سمبلیکش، با استفاده از تکنیک تمثیل سازی در افسانه های کهن ایرانی و نوعی از اشاره و رمز ما را متوجه عمق فاجعه‌ای می‌کند که در ورای یک اتفاق به ظاهر معمولی در شرف رخ دادن است. فقر و جهل مادی و معنوی و فضای وهن آلود و ترسناکی که در زندگی انسان به وجود می آورند، بخش مهمی از توجه ساعدی را در امر نویسندگی به خود مشغول کرده است.   شما تجربه کارگردانی آثار ایبسن را داشته اید. این متن‌ها چه امکاناتی برای کارگردان های امروز دارند؟ امکانات بسیار زیادی در اختیار کارگردان قرار می‌دهد. شخصیت‌ها به قدری  جهانی هستند، فقط نروژی یا غربی یا اروپایی نیستند، که در همه‌جای دنیا شما این شخصیت‌ها را می‌توانید ببینید و به همین خاطر است که این نمایش‌نامه‌ها، کلاسیک می‌شوند. کما اینکه آنتیگونه را دو هزار سال پیش داریم و الان هم داریم. ادیپ و مکبث هم از این قرارند. نویسندگان این آثار به قدری دقیق در مسائل اجتماعی و روانی شخصیت‌ها  وارد می‌شوند که دست کارگردان را باز می‌گذارند که با توجه به آن موضوعی که در آن لحظه آزارش می‌دهد یا مورد علاقه‌اش هست، می‌تواند آن شخصیت‌ها را بر اساس نیاز زمان خودش لباس بپوشاند، نوع گویش‌شان را تغییر دهد و بر اساس آن زمان جلو برود. فقط به یک دوره خاص تعلق ندارد. کارهای ایبسن موزه‌ای نیست.     کتاب «فرهنگ کوچک ایبسن» با ترجمه و تالیف علیرضا کوشک جلالی در پانصد نسخه و با قیمت 45هزار تومان در نشر افراز منتشر شده است.   ]]> هنر Mon, 15 Apr 2019 08:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/273928/ايبسن-چشم-اندازهای-جديد-فرا-راه-تئاتر-واقع-گرا-گشود از «اتوبوسی به نام هوس» و «الیا کازان» تا «بیگانه» و «بهرام توکلی» http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272689/اتوبوسی-نام-هوس-الیا-کازان-بیگانه-بهرام-توکلی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) تنسی ویلیامز در زمینه نمایشنامه‌نویسی نویسنده‌ای شناخته شده‌ است و آثار او در بسیاری از کشورها از جمله ایران روی صحنه رفته است. مضمون نمایشنامه‌های ویلیامز بیشتر در زمینه تحول، دگرگونی‌ها و دگـردیسی‌های‌ اجتماعی و سیاسی است و او  این موضوعات در جامعه را نقد می‌کند، همچنین در برخی از آثارش نیز از صلح سخن می‌گوید.   از جمله نمایشنامه‌های او می‌توان به «اتوبوسی به نام هوس»، «باغ وحش شیشه‌ای»، «خالکوبی رز»،‌ «شب ایگوانا»، «ناگهان تابستان گذشته» و «گربه روی شیروانی داغ» اشاره کرد. ویلیامز برای نگارش نمایشنامه‌های «اتوبوسی به نام هـوس» و «گربه روی شیروانی‌ داغ»، جایزه «پولیتزر» را به ترتیب در سال‌های 1948 و 1955 دریافت کرده است.   صحنه‌ای از فیلم «اتوبوسی به نام هوس» اثر الیا کازان تنسی ویلیامز از جمله نویسندگانی است که اقتباس‌های بسیاری از روی آثار او برای ساخت فیلم انجام شده است، در ایران نیز نمونه‌هایی از آن را داریم. «الیا کازان» و بهرام توکلی از کارگردانانی هستند که آثار ویلیامز را به فیلم بدل کرده‌اند.     صحنه‌ای از فیلم «بیگانه» بهرام توکلی یکی از این فیلم‌ها «اتوبوسی به نام هوس» با بازی مارلون براندو است که از آن نمایشنامه‌ای هم با همین نام اثر ویلیامز به کارگردانی الیا کازان ساخته شده است. از این نمایشنامه ویلیامز فیلم‌های تلویزیونی و سینمایی دیگری نیز ساخته شده است که فیلم «بیگانه» ساخته بهرام توکلی یکی از این‌هاست. توکلی سال 1392 «بیگانه» را با اقتباسی آزاد از روی نمایشنامه «اتوبوسی به نام هوس» ساخته است. مرجان بخت‌مینو این نمایشنامه را به فارسی ترجمه کرده، مهدی اصغریان و محسن حاج‌نوروزی از کارگردانان عرصه تئاتر نیز این نمایشنامه را روی صحنه برده‌اند.   صحنه‌ای از نمایش «باغ وحش شیشه‌ای» ندا هنگامی   «باغ وحش شیشه‌ای» از دیگر نمایشنامه‌های ویلیامز است که بهرام توکلی فیلم «اینجا بدون من» را بر اساس این نمایشنامه ساخته است. گفتنی است که پل نیومن نیز سال 1987 فیلمی بر اساس این نمایشنامه ویلیامز کارگردانی کرده،‌ همچنین اروینگ ریر و آنتونی هاروی نیز اقتباسی از این نمایشنامه انجام داده‌اند. همچنین این نمایشنامه توسط کارگردانانی چون کیهان پرچمی، میکائیل شهرستانی، ندا هنگامی، ماه‌گل کرامتی و سید علی‌اصغر حسینی اجرا شده است. مهدی فروغی، منوچهر خاکسارهرسینی، مرجان بخت‌مینو و امیرمحمد جوادی نیز مترجمانی هستند که این نمایشنامه را به طور مجزا ترجمه کرده‌اند. قطره، افراز و مینو از جمله ناشران این نمایشنامه هستند.   صحنه‌ای از فیلم «اینجا بدون من» اثر بهرام توکلی تنسی ویلیامز نمایشنامه‌ای با نام «خالکوبی رز» نوشته که دانیل مان فیلم آن را ساخته است و آنا مانیایی با بازی در این فیلم جایزه اسکار بهترین نقش اول زن را گرفته است. همچنین بابک رستم‌زاد این نمایشنامه را در ارومیه اجرا کرده است. «شب ایگوانا» اثر دیگری از این نویسنده است که آن را بر پایه داستان زندگی خود نوشته و جان هیوستون سال 1964 آن را به فیلم تبدیل کرده است. مسعود خیام و مرجان بخت‌مینو نیز آن را به فارسی ترجمه کرده‌ و نشر قطره و مینو آن را منتشر کرده‌اند. ویلیامز «ناگهان تابستان گذشته» را سال 1958 نوشته است و جوزف ال. منکیه‌ویچ فیلمی بر پایه این نمایش‌نامه‌ را کارگردانی کرده است. «گربه روی شیروانی داغ» نمایشنامه‌ای از تنسی ویلیامز  است که او در سال ۱۹۵۵ نوشته و چندین فیلم سینمایی و تلویزیونی نیز از این اثر ساخته شده‌است. ریچارد بروکس فیلمی بر اساس این نمایشنامه در سال ۱۹۵۸ با حضور پل نیومن و الیزابت تیلور ساخته است و ایوب آقاخانی این اثر را روی صحنه برده است. همچنین مرجان بخت‌مینو، آراز بارسقیان، جمشید ارجمند و پرویز راشد از جمله مترجمان نمایشنامه «گربه روی شیروانی داغ» هستند.   صحنه‌ای از فیلم «گربه روی شیروانی داغ» اثر ریچارد بروکس در نمایشنامه «گربه روی شیروانی داغ» با خانواده‌ای از طبقه مرفه جامعه روبه‌رو هستیم که در دروغ، نیرنگ، پنهان‌کاری و خیانت غوطه‌ور شدند و به دنبال تصاحب اموال پدر هستند تا پس از مرگش سهم بیشتری از ارث ببرند و در این بین سعی در ضایع کردن دیگری دارند تا پیش چشم پدر خوشتر آیند. اما پدر  از اموال خود حفاظت می‌کند و در عین مریض بودن عاشق زندگی است.   این نمایشنامه با جشن تولد شصت‌وپنح سالگی پدر خانواده آغاز می‌شود و مگی عروس این خانواده در برخی‌قسمت‌ها با تک‌گویی‌های خود مسائلی را برای خواننده و تماشاگر روشن می‌کند. ویلیامز در «گربه روی شیروانی داغ» داستان ارتباط بین افراد خانواده را روایت می‌کند، ارتباطی که روبه سردی رفته و مگی سعی در بازگرداندنش را دارد. مگی برای جلب توجه بیشتر همسرش بریک دروغ‌هایی را به او می‌گوید و برای فرار از عذاب وجدان روز تولد، همه راز‌ها را برملا می‌کند، اما به هدفش نمی‌رسد و فاصله او با همسرش بیشتر می‌شود. در پایان این عشق است که همه مسائل را سر و سامان می‌دهد.   صحنه‌ای از نمایش «گربه روی شیروانی داغ» اثر ایوب آقاخانی انتشارات مروارید نمایشنامه «گربه روی شیروانی داغ» اثر تنسی ویلیامز، با ترجمه پرویز ارش را در 143 صفحه، 550نسخه و با قیمت 20000 تومان منتشر کرده است.   ]]> هنر Mon, 15 Apr 2019 06:22:03 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272689/اتوبوسی-نام-هوس-الیا-کازان-بیگانه-بهرام-توکلی برای اقتباس از آثار کهن فرد باید درد وطن داشته باشد http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/273987/اقتباس-آثار-کهن-فرد-باید-درد-وطن-داشته-باشد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) امروز 25فروردین‌ماه روز بزرگداشت عطار نیشابوری است، عارف و شاعر قرن هفتم که به دلیل حکایت‌های بسیاری که در آثارش وجود دارد ظرفیت‌های بالایی برای اقتباس دارد و همچنین جنبه نمایشی‌‌ آثارش نیز قابل تامل است. اما آثار عطار در بین هنرمندان و نویسندگان تقریبا مغفول مانده و در حوزه اقتباس برای نگارش آثار نمایشی توجه چندانی به آن نشده است. به جز نمایشنامه‌‌ای که نمایشنامه‌نویس مصری به نام صلاح‌الدین عبدالصبور با اقتباسی از «تذکرةالاولیاء» و نمایشنامه‌های «مجمع مرغان» اثر ژان کلود کریر، «شیخ صنعان و دختر ترسا» اثر بهروز غریب‌پور و «سی‌مرغ، سیمرغ» نوشته قطب‌الدین صادقی که برداشتی از «منطق‌الطیر» عطارند نمایشنامه دیگری نمی‌توان یافت که اقتباسی از آثار عطار باشد. عطار نیشابوری قطب‌الدین صادقی نویسنده و کارگردان در این باره در گفت‌وگو با ایبنا گفت: کسانی که به آثار کهن خود علاقه دارند به گونه‌ای به دنبال ریشه‌‌های خودشان هستند و کسانی که سراغ چنین کارهایی نمی‌روند از دیدگاه من وطن، ادبیات و هنر خود را نمی‌شناسند و آن‌ را دوست ندارند. این قبیل افراد شش دانگ حواسشان پی اروپا و آمریکاست و اقتباس‌‌های درجه هجده آن‌ها را کار می‌کنند، من مسئول آن‌ها نیستم و می‌توانم بگویم چرا خودم علاقه دارم. ولی در هر حال این نوعی از خود بیگانگی فرهنگی است که بسیار بد است. او درباره علت اقتباس از آثار کهن فارسی اظهار کرد: برای رفتن سراغ این کارها فرد باید درد وطن داشته باشد. کمی باید این فرهنگ، تاریخ، عرفان و شعر را دوست داشته باشد. متاسفانه جوانانی که در دانشگاه‌ها تربیت می‌کنند بیشتر متمایل به آمریکا و اروپا بارشان می‌آورند؛ نه تنها دانشگاه بلکه آموزش و پرورش نیز به همین شکل است، چیزی از سرزمین ایران به صورت درست به دانش‌آموزان و دانشجویان نمی‌آموزند؛ کمبود این فرهنگ باعث شده است که گرایش به این نوع آثار کم شود در حالی که از نظر من «منطق‌الطیر» هم از نظر شکلی و هم از نظر محتوایی جذاب است. از نظر شکلی برای این که این وجه داستان در داستانش در تئاتر، قصه و سینما بسیار کاربرد دارد و کهنه نشده است. از نظر محتوایی نیز به همین شکل است. این کارگردان همچنین بیان کرد: دو چیزی که جهان امروز ما را به شدت محدود و تلخ کرده یکی قاطعیت‌گرایی است که بازتابش در ایدئولوژی‌های بزرگ است و به آن عقل کاذب می‌گویند؛ دیگری درباره پوزیتیویسم فلسفی است و مثبت‌گرایی علمی که ظاهرا می‌خواست جواب دغدغه‌های فلسفی بشر را بدهد که نداد. من فکر می‌کنم در برابر این دو راه حل به اشتباه رفته، هنوز آن گرمای انسانی و عرفانی، عشق، شور، هیجان و انسان گرایی که در این آثار کهن است می‌تواند برای ما الهام بخش باشد. وی در ادامه افزود: به خصوص آثار عطار نیشابوری، چون که از معدود عرفای بزرگی است که هم وابسته به یک جریان عرفان مبارز است که نقش اجتماعی را می‌فهمد و هم این که با انسان خدایی که در آثارش آورده در واقع روح فعال و پویا به تمام عرفان ما بخشیده و آن را زنده و انسانی کرده است. به نظر من به این چند دلیل می‌توانیم سراغ عطار برویم و از او الهام بگیریم و کار بکنیم. چیزی از او بگیریم که برای از خودبیگانگی و تنهایی معاصر ما درمانی باشد، من به دنبال مسکن نیستم بلکه به دنبال راه‌حل‌های سازنده در برابر راه‌حل‌های غلط بزرگی که به زور به ما عقنه کرده‌اند هستم. نویسنده «مویه جم» درباره اقتباس خود از عطار  اظهار کرد: من از «الهی نامه» و «منطق‌الطیر» اقتباس کرده و کار کرده‌ام. به نظر من آثار عطار هنوز منبعی لایزال است و می‌تواند الهام‌بخش باشد. هم زبان، هم شخصیت‌هایی که آفریده و هم بخش عملکرد انسان درسرنوشت خودش جنبه اقتباس دارد. قطب‌الدین صادقی در پایان گفت: از  «الهی‌نامه» عطار، بهرام بیضایی هم الهام گرفته و فیلمنامه «پرده نئی» را نوشته است. دیگران هم در این زمینه کار کرده‌اند و تنها من نیستم که این علاقه را دارم. من عطار را به عنوان یکی از منابع بسیار موثق شعر، ادبیات و عرفان می‌شناسم که پیوندهای ناگسستنی، هم با فرهنگ مهری و هم فرهنگ اسلام دارد و به نظرم بازتابش در آثارش بسیار زیباست. درواقع بخشی از تئاتر ماست که دغدغه فرهنگ خودی و ملی را دارد، که آن‌ها بسیار خوب سراغ عطار رفتند و مطمئنم در آینده نیز سراغ آن می‌روند.   ]]> هنر Sun, 14 Apr 2019 06:25:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/273987/اقتباس-آثار-کهن-فرد-باید-درد-وطن-داشته-باشد معرفی چکیده مقالات راه یافته به بخش پژوهش هفته تئاتر http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/273942/معرفی-چکیده-مقالات-راه-یافته-بخش-پژوهش-هفته-تئاتر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط‌عمومی این جشن، پس از بررسی مقالات رسیده به دبیرخانه جشن هفته تئاتر، هشت مقاله توسط داوران این بخش متشکل از قطب الدین صادقی، شهرام زرگر، محمدحسین ناصربخت، رحمت اميني و بهروز بختیاری، تحت مسوولیت مجید کریمی انتخاب گردیده‌اند. راه یافتگان به این بخش صدرالدین زاهد، محمد محمدی، شیرین میرزانژاد، محمد اوحدی‌حائری، محمدرضا رسولی و پریسا کیومرثی (به صورت مشترک)، آباریس تنظیفی، معین محب‌علیان و زینب مجدمی بوده که باید اصل مقالات خود را تا مدت تعیین شده در فراخوان به دبیرخانه این جشن ارائه دهند. جشن هفته‌ تئاتر به دبیری محمودرضا رحیمی از هفتم تا چهاردهم اردیبهشت ماه سال جاری برپا بوده و دربرگیرنده برنامه‌های نمایشی، آموزشی و علمی خواهد بود. ]]> هنر Sat, 13 Apr 2019 06:40:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/273942/معرفی-چکیده-مقالات-راه-یافته-بخش-پژوهش-هفته-تئاتر