خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين کتاب در رسانه‌ها :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/other_media Sat, 19 Dec 2015 19:41:27 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Sat, 19 Dec 2015 19:41:27 GMT کتاب در رسانه‌ها 60 انتقاد از سوءظن، توهم و اتهام‌های بی‌مورد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/223272/انتقاد-سوءظن-توهم-اتهام-های-بی-مورد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رسول جعفریان، مورخ و پژوهشگر حوزه دین و تاریخ اسلام در گفت‌وگو با ایسنا، به ارائه دیدگاه‌هایش درباره بیست‌وهشتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران و سیاست‌های معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پرداخت. او با بیان این‌که نمایشگاه کتاب جای بروز و ظهور همه استعدادهای فرهنگی است می‌گوید: ما برای تقویت اندیشه‌های خود نیاز به طرح اندیشه مخالفان هم داریم والا به آن قدرت لازم دسترسی نخواهیم داشت. به علاوه که من فکر می‌کنم در بسیاری از اوقات ما نسبت به برخی از موارد، با نگاه سوءظن و توهم برخورد می‌کنیم؛ در حالی‌که واقعا اشتباه می‌کنیم. آن‌چه در پی می‌آید حاصل گفت‌وگوی ایسنا با رسول جعفریان است: - به نظر می‌رسد نمایشگاه کتاب امسال سعی داشت تفاوت‌هایی با دوره‌های اخیر داشته باشد. از جمله این موارد تلاش برگزارکنندگان نمایشگاه برای بهبود برخی مسائل، دعوت از مدیران نمایشگاه‌ها‌ی بین‌المللی و همچنین واسپاری بخشی از کار اجرایی نمایشگاه به تشکل‌های نشر بود. به نظر شما بازتاب این فعالیت‌ها در نمایشگاه چگونه بود؟ - به طور کلی باید عرض کنم نمایشگاه کتاب در همه ادوار مهم‌ترین رخداد فرهنگی کشور بوده و از این بابت باید از تمام کسانی که برای برپایی آن تلاش کرده‌اند سپاسگزار بود. به نظر بنده در نمایشگاه سه رکن وجود دارد: یکی اساس نمایشگاه کتاب و برگزاری آن به عنوان یک اصل است. اقدامی که هر دولتی باشد باید انجام بدهد و تا این‌جای کار، مدیران هر دوره و طبعا همه دوره‌ها برای تحقق این امر تلاش کرده‌اند. دوم خلاقیت‌هایی است که به صورت مناسبتی یا هر زمینه و عامل دیگری، در ایجاد سالن‌های خاص، برگزاری نمایشگاه‌های موردی، ترتیب دادن جلسات سخنرانی و مسائل دیگر وجود داشته و دارد و این هم در برخی از دوره‌ها بیش‌تر و در برخی کم‌تر بوده است. در این زمینه باید بگویم که امسال قدری فعالیت‌ها توسعه یافته بود و امید است با توجه به دیدگاه‌های نسبتا بازی که وجود دارد سال آینده بهتر باشد که می‌تواند باشد. وجه سوم نمایشگاه، مربوط به عرضه کتاب و در ارتباط با مفهوم فضای باز یا نیمه‌بسته‌ای است که در هر دوره بر سر آن بحث است و در اصل برگرفته از فضای فرهنگی سیاسی کشور زیر سایه دولت‌ها و سیاست‌های آن‌هاست. در طول یک یا حتی چند سال، با توجه به دیدگاه‌هایی که دولت‌های وقت دارند، محدودیت‌ها یا گشایش‌هایی در فضای فرهنگی ایجاد می‌شود. نتیجه آن امر در نمایشگاه ظاهر شده و خود را نشان می‌دهد. طبعا به دلیل این‌که قشر فرهنگی، تمایل بیش‌تری به آزادی اندیشه و فکر دارند، از هر نوع اقدامی که فضای فرهنگی را بازتر و شفاف‌تر نشان دهد خوشحال خواهند شد. به نظر بنده امسال، بعد از یک دوره هشت‌ساله که به هر دلیل، کنترل‌هایی وجود داشت، یکی از سال‌هایی بود که رونق بیش‌تری در این زمینه پدید آمده بود. دولت قبل و مدیرانی که برای این کار بودند، به رغم آن‌که تلاش بسیار زیادی در امر اداره نمایشگاه می‌کردند، اما به دلیل نمایندگی آن دولت و دیدگاه‌های آن، و هم باورهای خاص خودشان، از این زاویه، به این قبیل گشایش‌ها اعتقاد زیادی نداشتند. به نظر من این یک امر عادی است. دو دولت مختلف با سیاست‌های متفاوت حاکم هستند که هر کدام سیاست‌های خود را دارند. طبیعی است که از وزارت ارشاد دولت جدید و با توجه به تمایل مردم به سیاست‌های آقای روحانی در انتخاب ایشان، انتظار می‌رفت زمینه را بازتر کند و به نظرم وزارت ارشاد و خاصه معاونت فرهنگی توانست این کار را تا حدودی انجام دهد. این وظیفه این دولت بود که این مقدار گشایش ایجاد کند و به نظرم تلاش کرد تا به این نقطه برسد. این انتظاری بود که مردم داشتند و باید برآورده می‌شد. - همان‌طور که می‌دانید سیاست کلی برگزاری نمایشگاه کتاب تهران را وزارت فرهنگ و معاونت فرهنگی آن برعهده دارند. با توجه به این‌که نزدیک به دو سال از آغاز به کار این معاونت در دولت آقای روحانی می‌گذرد عملکردش را در برپایی نمایشگاه کتاب چگونه ارزیابی می‌کنید؟ - برای یک مدیر دو نکته در اداره نمایشگاه اهمیت دارد؛ یکی توانایی مدیریت و دیگری دیدگاه‌ها. بنده هم با جناب دکتر پرویز آشنایی داشتم و هم با جناب آقای صالحی. از نظر مدیریت هر دو بر اساس تجربه‌ای که داریم نشان دادند که توان اداره نمایشگاه را به نحو مطلوب دارند. اداره نمایشگاه کار سختی است، این‌که در یک دوره پانزده‌روزه با این همه فشار، نمایشگاه بدون مساله مهم خاتمه یابد، نشانگر توانایی است. اما به هر حال، این دو مدیر، دیدگاه‌های متفاوت دارند و همان‌طور که اشاره کردم، آن‌ها نظرات دو دولت را نمایندگی می‌کنند. طبیعی است که از نظر بنده، دیدگاه‌های فعلی به رغم آن‌که در بسیاری از اصول با مدیر قبلی نزدیک است، و هر دو آدم‌های ملی و مذهبی هستند، اما مدیریت جدید در جذب قشر فرهنگی جامعه موفق‌تر بوده است. طبیعی است که منتقدانی که برخی از این کارها را نمی‌پسندند، حتی شماری از این اقدامات را رواج غرب‌گرایی بدانند، اما نمایشگاه، مثل بسیاری مراکز فرهنگی دیگر، جایی است که باید قشر فرهنگی آرامش خاطر داشته باشد و اگر جایی نمی‌تواند برود این‌جا آزادی عمل بیش‌تری داشته باشد و فضای خالی از کنترل را حس کند. شما ممکن است آدم‌های خاصی را در فضاهایی اجازه بروز ندهید، اما به نظر من نمایشگاه جای طرح این افراد و حتی اندیشه‌های تاحدودی متفاوت است و جای محدود کردن بیش از حد نیست. ما البته در این کشور، حد و مرزهایی داریم که اگر نه همه اما غالبا به آن وفادارند، اما نمایشگاه کتاب جای بروز و ظهور همه استعدادهای فرهنگی است. به نظر من نباید از طرح اندیشه‌ها واهمه داشته باشیم. چرا ما بهترین کشتی‌گیران دنیا را می‌آوریم و جوانان نیرومند خود را برابر آن‌ها به میدان مسابقه می‌فرستیم؟ آیا جز برای تقویت فرزندان‌مان است؟‌ در حوزه اندیشه هم همین‌طور است. ما برای تقویت اندیشه‌های خود نیاز به طرح اندیشه مخالفان هم داریم والا به آن قدرت لازم دسترسی نخواهیم داشت. به علاوه که من فکر می‌کنم در بسیاری از اوقات ما نسبت به برخی از موارد، با نگاه سوءظن و توهم برخورد می کنیم؛ در حالی که واقعا اشتباه می‌کنیم. وقتی اندیشه‌های مختلف به میدان بیاید و نقادی شود، تفکر ما به عنوان یک تفکر برتر سرافراز خواهد بود. به هر حال من این فضا را می‌پسندم و معتقدم دولت جدید قدم‌هایی برای کشاندن نیروهای مختلف فکری به نمایشگاه برداشته است. البته ما در ایران و در خاورمیانه زندگی می‌کنیم و مرزها و مشکلات امنیتی و مذهبی و حدود خاص خود را داریم. اما وقتی از گذشته تمدنی خود تعریف می‌کنیم که در فلان دوره چه حریت‌های فکری بوده و چه نتایجی به بار آورده، باید بدانیم که آیندگان هم درباره ما همین قضاوت را خواهند کرد. دنیای جدید، دنیای رقابت است. تا ماشین خارجی نیاید، صنعت خودروسازی ما خودش را بالا نخواهد کشید. تا ورزشکاران ما با بهترین‌های دنیا مسابقه ندهند، ترقی نخواهند کرد. در حوزه تفکر هم تا وقتی ما اندیشه‌های جدی مطرح در دنیا را در همه حوزه‌ها در این‌جا طرح نکنیم، نمی‌توانیم خود را بالا بکشیم. من بشخصه از فضایی که ایجاد شده خوشحالم و آن را یک توفیق برای اندیشه و پیشرفت آن در کشور می‌دانم و از اتهام زدن‌های بی‌مورد در این زمینه خشنود نیستم. البته ممکن است تخلفاتی بشود، اثر نامطلوبی منتشر شود، در این‌باره، من شاهد بودم که مدیریت نمایشگاه تلاش جدی برای جلوگیری از این قبیل آثار داشت و از دیگران هم کمک می‌خواست، اما همزمان، حامی اندیشه‌هایی بود که هرچند ممکن است کسانی نسبت به آن‌ها مسأله داشته باشند، و در این‌باره محق هم باشند، اما صاحبان آن‌ها به عنوان یک شهروند حق نشر آن‌ها را دارند و لطمه‌ای نیز به امنیت و دیانت نخواهد زد. - به نظر شما چرا برخی تلاش کردند تا با کار رسانه‌ای و غبارآلود نشان دادن فضای فرهنگی دولت و بخصوص معاونت فرهنگی‌، علیه نمایشگاه جوسازی کنند؟ - من این قبیل فعالیت‌ها را بر دو دسته می‌دانم؛ اول دسته‌ای یا بخشی از آن‌ها که از سر دلسوزی می‌تواند باشد، هرچند ممکن است بنده دیدگاه آن‌ها را قبول نداشته باشم. مثلا فکر می‌کنند اگر دوره آثار تقی‌زاده چاپ شود، فلان و بهمان خواهد شد، در حالی که چنین نیست. ما باید از افکار آن‌ها که الان بیش از نیم قرن یا حتی نزدیک به یک قرن از نوشتن آن‌ها گذشته آگاه باشیم. هیچ ضرری هم به جایی نخواهد زد مگر این‌که ما به خودمان مظنون باشیم. اما و با این حال این‌که منتقدان درباره نشر این قبیل کتاب‌ها، کارشان را رسانه‌ای کنند، بنده را نگران نخواهد کرد. هر دولتی باید آماده نقد و اهل تحمل باشد و پای کاری که می‌کند بایستد. اما بخشی دیگر صرفا برای بی‌اعتبار کردن دولت است. کاری که در حوزه‌های دیگر مربوط به دولت هم انجام می‌شود و در این‌جا چون می‌تواند رنگ دلسوزی برای دین و مذهب داشته باشد، جذابیت بیش‌تری برای عامه دارد. به نظرم این قبیل کارها بیش از آن‌که انتقادهای جدی باشد ایرادهای بنی‌اسرائیلی است. یافتن یک کتاب در یک گوشه نمایشگاه که از نظر محتوا مشکل دارد، در همه دوره‌ها اتفاق می‌افتاد. بنابرین این همه سروصدا ندارد. ما باید حساب منتقدان دلسوز را از کسانی که شیطنت کرده و به تحریک این و آن می‌پردازند جدا کنیم. برخی گروه‌ها و جناح‌ها در این زمینه حرفه‌ای‌تر و منظم‌تر عمل کرده و از شبکه‌های خاص خود برای تحریک استفاده می‌کنند. بنده تا آن‌جایی که درد ملت و هویت و دیانت است، از شر این قبیل انتقادها راضی‌ام اما از کسانی که به اسم دیانت و مذهب و برای تحریک برخی از ناآگاهان و پر کردن صفحات روزنامه‌ها و سایت‌ها علیه دولت، شیطنت کرده، این‌ها را بهانه حمله به این و آن قرار می‌دهند و کم هم نیستند، می‌خواهم که به اصلاح خود بپردازند. این‌ها مصداق اختلاف‌افکنی در میان مردم است بیش از آن‌که جهت اصلاحی داشته باشد. آقای صالحی (معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) یکی از چهره‌های متدین در حوزه، خانواده اهل فضل و خودشان از طلاب درس‌خوانده و روشن هستند. طبعا دیدگاه‌هایی دارند و به عنوان یک مدیر و نماینده یک دولت با یک طرز تفکر حق دارند در این زمینه دیدگاه‌های خود را داشته باشند. چنان‌که در دولت قبل هم دیدگاه‌های دیگری بود و خود ما با آن‌ها در امر نمایشگاه همکاری داشتیم. مشترکات بسیار زیاد بود و در این زمینه بر خود فرض می‌دیدیم تا همراهی کنیم. اما همان‌طور که عرض کردم، نگاه‌های این دولت را به امر کتاب بهتر می‌پسندم و آرزو می‌کنم که در این زمینه، فعال‌تر باشند. بنده نشر کتاب‌های علمی و فکری را حتی اگر با مذاق بنده ناسازگار باشد، برای مملکت‌مان یک برکت می‌دانم. این ممکن و گاه حتمی است که ما با برخی از دیدگاه‌های آن‌ها موافق ناشیم، اما باید بدانیم که همه حق در چنته ما نیست و همه منتقدان ما هم خائن نیستند بلکه گاه دلسوزی‌شان از ما برای کشور بیش‌تر است. - امسال مقام معظم رهبری از نمایشگاه کتاب تهران بازدید کردند. این بازدید درحالی صورت گرفت که برخی مثل سال گذشته منتظر بودند تا ایشان به نمایشگاه نیایند و این مسئله را به ناکارآمدی سیاست‌های فرهنگی دولت و معاونت فرهنگی گره بزنند اما نه تنها این اتفاق رخ نداد بلکه ایشان به نمایشگاه آمدند و اتفاقا از غرفه‌های ناشرانی بازدید کردند که در طول دوره‌های قبل به خاطر وجود همان نگاه همراه با سوءظن بعضا دچار مشکلاتی شده بودند. آقای صالحی، معاون فرهنگی وزارت ارشاد، در یک اظهارنظر گفتند که امسال رهبری نمایشگاه کتاب را بدون رتوش دیدند. این مسأله سبب اعتراض‌هایی به ایشان شد. در کل نظرتان نسبت به گزارش بازدید مقام معظم رهبری از نمایشگاه چگونه است. - ببخشید که پاسخ‌های من از تقسیم امور به دو یا چند قسمت آغاز شد. بنده در این زمینه باید عرض کنم دیدار رهبری از نمایشگاه از نظر من دو وجه دارد؛ یکی این‌که این اقدام و مشابه آن رسمی است که به هر حال در کشورها وجود دارد و روسای کشور از نمایشگاه‌های مهم بازدیدهایی دارند. طبعا این وجهی از تشویق است و این حرکت یک حرکت نمادین. اما به نظر بنده وجه دیگر این مسأله علاقه خاص رهبری به بحث کتاب و نشر است. ایشان سابقه طولانی با امر کتاب و نشر دارند و بسیاری از ناشران قدیمی و آثار کهن را از قدیم‌الایام می‌شناسند و با آن‌ها رفت‌وآمد داشته‌اند. بعد از انقلاب هم به رغم فعالیت‌های سیاسی در سطح بالا، ارتباط‌شان با کتاب همچنان حفظ شده است. ایشان عاشقانه به نمایشگاه می‌آیند و از روی علاقه از غرفه‌ها بازدید می‌کنند. نگاه ایشان از این زاویه، نگاه یک فرد اهل مطالعه است و در این‌جا کاری به سیاست و این قبیل امور ندارند. البته شخصا ممکن است از کتاب یا مقاله‌ای خوش‌شان بیاید یا نسبت به آن انتقاد داشته باشند، اما در اصل یک فرد اهل فرهنگ و روشنفکر هستند که در نگاه کلی کتاب را اسباب ترقی و پیشرفت می‌دانند. به علاوه، ایشان دست دولت‌ها را در اجرای سیاست‌های‌شان باز می‌گذارند. اگر دولت قبل در این زمینه قائل به اعمال محدودیت بود، ایشان دخالتی نمی‌کرد، کما این‌که اکنون هم چنین کاری نمی‌کنند. بنده البته این را نمی‌دانم که در سال‌های قبل محدودیتی در بازدید وجود داشته است یا نه، اما این را می‌دانم که این‌بار، از بخشی از نمایشگاه بازدید شد که ناشران آن خواستار فضای باز فرهنگی بودند و گاه در نشر آثارشان مشکلاتی داشتند که بسیاری از آن‌ها در این یکی دو سال برطرف شده و راضی هستند. به نظرم این بازدید و ارتباط می‌توانست کمک زیادی به بهتر شدن وضع کتاب داشته باشد. طبیعی است که معمولا در این بازدیدها نگاه‌های امنیتی هست و مدیران نمایشگاه امسال یا سال‌های قبل در بخش مهمی از آن چندان مداخله‌ای نداشته‌اند، و نباید نسبت به آن‌ها مطلبی گفته شود که مربوط به آن‌ها نیست، اما هرچه بود، امسال اتفاق مبارکی افتاد. من باز تأکید می‌کنم رهبری در این نقطه یعنی نمایشگاه، در مقام یک رهبر سیاسی نیستند، بلکه یک روشنفکر اهل کتاب هستند که مدیران باید شرایط را برای ارتباط نزدیک‌تر فراهم کنند. امسال هرچه بود، این ارتباط نزدیک‌تر شده بود. ما اهل کتاب، فارغ از مسائل سیاسی و اختلافات جناحی و مشکلات، دوست داریم این وجه ایشان را که حکایت از یک شخصیت آزادی‌خواه و روشنفکر است، بیش‌تر برجسته کنیم و بنده حقیقتا بر این باور هستم که ایشان از کتاب و نشر و شعر و ادب لذت می‌برند و انسی که با کتاب دارند، بسیار جدی، عمیق و زیاد است. خواهش من این است که ناشران، از هر دسته و گروه، آثار جدی‌شان را برای ایشان بفرستند. ایشان اگر کامل مطالعه نکنند، حتما مرور خواهند کرد و این می‌تواند منشأ اتفاقات خوبی در امر کتاب و نشر و باز شدن بیش‌تر فضای فکری جامعه باشد. ]]> کتاب در رسانه‌ها Wed, 27 May 2015 13:18:01 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/223272/انتقاد-سوءظن-توهم-اتهام-های-بی-مورد نشر و کتاب از جذابیت سرمایه‌گذاری برخوردار نیست/ از زنانگی در نوشتار تا نوشتار زنانه/ وقتی نوشتن یک کتاب برای مشهور شدن کافی است! http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219279/نشر-کتاب-جذابیت-سرمایه-گذاری-برخوردار-نیست-زنانگی-نوشتار-زنانه-وقتی-نوشتن-یک-مشهور-شدن-کافی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز شنبه 15 فروردین 1394 روزنامه‌های ایران، اعتماد، ابتکار، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه ایران نشر و کتاب از جذابیت سرمایه‌گذاری برخوردار نیست روزنامه ایران در صفحه فرهنگ و هنر مطلبی مطلبی درباره آسیب شناسی اقتصاد کتاب در گفت‌و‌گو با مدیران و فعالان عرصه نشر منتشر کرده  است . هومان حسن‌پور مدیر انتشارات آریابان با تأکید بر این نکته که صنعت نشر در حالی که بزرگ‌ترین دستاورد اجتماعی را که همانا فرهنگ‌سازی است یدک می‌کشد، نسبت به صنایع حتی پایین‌دستی کمترین سوددهی مادی را دارد، در پاسخ به این سؤال یادآوری می‌کند: «‌اگر قرار بود، تمامی مردم جهان‌ به تمامی ساختارهای اجتماعی با نگاه صرفاً مادی بنگرند، مطمئن باشید تمدن انسانی شکل نمی‌گرفت و اصولاً پدیده‌ای به نام فرهنگ در حافظه‌ها باقی نمی‌ماند.  اما پاسخی راحت‌تر که اثبات می‌کند نشر و کتاب از جذابیت سرمایه‌گذاری برخوردار نیست، همانا تعدد تعطیلی کتابفروشی‌ها نسبت به تأسیس آن بیشتر است‌. آیا واقعاً اگر صنعت نشر از جذابیت سرمایه‌گذاری مناسب برخوردار بود، نباید شاهد افزایش ورود سرمایه می‌بودیم؟» ایرانیان در نوشته‌های خود چگونه به «غرب و غربیان» نگریسته‌اند؟ روزنامه ایران در صفحه اندیشه مطلبی به بهانه انتشار کتاب «در آینه ایرانی» نوشته محمدرضا قانون‌پرور منتشر کرده که کمتر به صورت صریح به مسأله سیاست رسمی می‌پردازد؛ اما از آنجا که میان زبان گفتمان و سیاست، پیوندی ظریف وجود دارد؛ خالی از سویه‌های سیاسی نیست. قانون‌پرور سخن «استاندال» را مبنی بر اینکه بهترین راه برای درک آگاهی مردم یک جامعه و تغییراتی که در آن به وقوع می‌پیوندد، موشکافی در متون ادبی آنهاست؛ می‌پذیرد و از «گرین‌بلات» این‌گونه نقل می‌کند: هرگونه مذاکره، مجادله، نزاع و جنگ طبقاتی، اجتماعی و سیاسی در لابه‌لای فریادها و سکوت‌های قهرمانان داستان‌ها و تئاترها دیده می‌شود. کتاب حول دو پرسش شکل می‌گیرد: اول، ایرانیان و در واقع، نویسندگان ایرانی چگونه به غرب و غربیان نگریسته‌اند؟ و دوم، چه توجیه‌هایی در مورد واکنش‌های ویژه ایرانیان اعم از مثبت و منفی نسبت به غرب وجود دارد؟ نویسنده برای پاسخ به پرسش نخست، بازنمایی غرب در ادوار متفاوت تاریخی را در متون ایرانی بررسی و به نتایجی نسبتاً صریح درباره انواع بازنمایی‌ها دست می‌یابد، اما پرسش دوم را به صورت ضمنی و غیرمستقیم پاسخ می‌دهد. کتاب در روزنامه اعتماد تابوت‌هاي دست‌ساز روزنامه اعتماد در صفحه تئاتر نقدی درباره «تابوت‌هاي دست‌ساز» از «ترومن كاپوتي» منتشر کرده که او را مي‌توان يكي از مشهور‌ترين و موفق‌ترين نويسندگان داستان‌هاي معمايي و گزارش‌هاي رئاليستي ژورناليستي - جنايي در دهه دوم قرن بيستم دانست. تابوت‌هاي دست‌ساز، خوشخوان و روان و پرتعليق است. نويسنده با جمله‌هاي كوتاه و توصيف‌هاي ساده و ديالوگ‌هاي روان مخاطب را با خود همراه مي‌سازد. حضور خود نويسنده به عنوان شخصيت اصلي و راوي داستان نيز بر اين همراهي و نزديكي مي‌افزايد. اين داستان نيز با مورد توجه قرار گرفتن از سوي ريموند چندلر و بيلي وايلدر تبديل به يك فيلمنامه اقتباسي با اين عنوان شد و يكي از شاهكارهاي سينماي كلاسيك جهان نيز بر اساس آن ساخته شد. راوي داستان خود نويسنده -ترومن كاپوتي- است كه به اختصار در طول داستان ت. ك. ناميده مي‌شود. وي در پي شنيدن خبر يكسري جنايات زنجيره‌اي از يكي از دوستان قديمي‌اش به نام جيك، كه كارآگاه مسوول اين پرونده است، به شهر محل حادثه مي‌رود تا از نزديك حوادث مشابه و سير حدس و گمان‌هايي را كه در فضاي مشوش و پر ترديد و دلهره شهر بر سر زبان‌هاست دنبال كند. در تمام اين جنايت‌ها، امضاي قاتل به چشم مي‌خورد؛ قاتل قبل از به قتل رساندن مقتولين، آنها را انتخاب مي‌كند و براي آنها تابوت دست‌سازي مي‌فرستد... نويسنده به اين نتيجه مي‌رسد كه اين قتل‌ها با نقشه قبلي صورت گرفته‌اند و سناريوي قتل‌ها را همراه با دوست كارآگاه خود دنبال مي‌كند. مظنون اصلي اين حوادث، فردي است به نام رابرت كوئين كه به خاطر مساله آبرساني از رودخانه به مزارع همسايه، مجبور شده بخشي از زمين‌ها و آب مصرفي‌اش را به آنها واگذار كند. از زنانگي در نوشتار تا نوشتار زنانه روزنامه اعتماد در صفحه تئاتر نقدی درباره جهان شعري مرام المصري، در حاشيه انتشار گزيده «چون گناهي آويخته در‌تو» ترجمه سيد محمد  مركبيان منتشر کرده که سال‌هاست عبارت «صداي از دست رفته زن عرب» را به دنبال خود مي‌كشد، با همه تلاش‌ها و جسارتش در دفاع از حقوق زنان سوري و منطقه، انگار هنوز نتوانسته به نوشتار زنانه دست پيدا كند.  شعر او اجرايي است در ادامه‌ و تاييد سنت ديرپاي ادبيات خاورميانه و نوشتاري سخت مردانه. تك‌گويي او هيچ ربطي نمي‌تواند به ماهيت زن و زنانگي داشته باشد، دست كم در ادبيات كه اين‌طور است، چرا كه لذت ادبي در نوشتار زنانه بيش از هر چيز مبتني بر تكثر است و امكان توزيع لذت. دستاوردي كه مي‌رود تا به شناخت و بازپس‌گيري حق زن ختم شود. کتاب در روزنامه ابتکار وقتی نوشتن یک کتاب برای مشهور شدن کافی است! روزنامه ابتکار در صفحه ادب و هنر مطلبی درباره نویسندگی منتشر کرده که در آن آمده است: نویسندگان از عهد رواج افسانه‌های کهن تا امروز در پی مانایی و پایداری یادشان در ذهن تاریخ، دست به قلم برده‌اند اما در این میان هستند افرادی که تنها با نوشتن یک کتاب، نام‌شان را در تقویم ادبی جهان برای همیشه حک کرده‌اند.در این گزارش به 4 چهره ادبی می‌پردازیم که در طول عمرشان تنها یک رمان نوشته‌اند و به نام همان کتاب در سرتاسر جهان شناخته می‌شوند. «آنا سویل» در آخرین روز ماه مارس 1820 به دنیا آمد. تا 12 سالگی به مدرسه نرفت و نزد مادرش که نویسنده کتاب‌های کودک بود، خواندن و نوشتن را آموخت. دو سال بعد، آنا در اثر یک تصادف از ناحیه دو قوزک پا به شدت دچار آسیب‌دیدگی شد و توانایی حرکتی‌اش را تا حد زیادی از دست داد. او برای رفت‌وآمد از ارابه‌های اسبی استفاده می‌کرد و همین موضوع موجب علاقه زیادش به این حیوانات شد. توجه زیاد او به رابطه انسان و اسب سرانجام موجب شد کتاب «زیبای مشکی» را به نگارش درآورد. «زیبای مشکی» در سال 1877 تنها پنج ماه پیش از مرگ آنا، به پایان رسید. خوشبختانه او آن‌قدر عمر کرد که بتواند موفقیت ابتدایی چاپ کتابش را ببیند. گرچه آنا سویل تنها یک رمان در طول عمرش به نگارش درآورد، اما همان یک اثر نامش را برای همیشه جاودان کرد. کتاب در روزنامه مردم سالاری از هر ندايي بهره برده ام تا اين «ران ملخ» به دست آمد روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر یادداشتی درباره ضرب‌المثل‌ها منتشر کرده که در آن می خوانیم: کسان بسياري براي يافتن ريشه تاريخي ضرب‌المثل‌ها تلاش کرده و رنج‌ها برده اند و از خود آثاري در اين زمينه برجاي گذاشته‌اند تا ادب فارسي، امروز گنجينه‌هاي گرانسنگي از ادبيات فولکلوريک -که داستان‌هاي امثال نيز شامل آنها مي‌شود - داشته باشد که از آن جمله‌اند: امثال و حکم از علامه دهخدا، داستانهاي امثال از اميرقلي اميني، داستانهاي امثال از سيدجمال الدين مرتضويان فارسياني، داستان نامه بهمنياري از احمد بهمنيار، تمثيل و مثل از ابوالقاسم انجوي شيرازي، کتاب کوچه از احمد شاملو، کاوشي در امثال و حکم از سيد يحيي برقعي، ريشه‌هاي تاريخي امثال و حکم از مهدي پرتوي آملي، امثال و حکم تاريخي از رحيم چاوشي اکبري، داستانهاي امثال از حسن ذوالفقاري. براي آگاهي از دشواري کار جمع آوري دقيق و علمي‌ريشه‌هاي تاريخي و داستانهاي ضرب‌المثل‌هاي فارسي، دو نمونه از يادداشت‌هاي بزرگان اين عرصه عينا نقل مي‌شود: مهدي پرتوي آملي در مقدمه کتاب ريشه‌هاي تاريخي امثال و حکم چنين مي‌نويسد: «کتاب حاضر نتيجه بيست و پنج سال اهتمام و مجاهده است. کتب و دواوين زيادي را مطالعه کرده‌ام. از هر کسي که گمان مي‌رفت علم و اطلاع از امثال و حکم داشته باشد، ريشه تاريخي و منابع آن را پرسش کرده ام. خلاصه به هر دري زده ام و از هر ندايي بهره برده ام تا اين «ران ملخ» به دست آمد». و اميرقلي اميني در مقدمه کتاب داستان‌هاي امثال خود مي‌نويسد: «يافتن داستان برخي امثال به قدري مشکل بود که اتفاق مي‌افتاد در ظرف چندين سال از چندصد نفر پرسش مي‌کردم تا به مقصود برسم. چنان که براي يافتن داستان و ريشه مثل «قيصريه را براي يافتن دستمالي آتش مي‌زند» شانزده سال صبر و حوصله به کار بردم و از بي سوادترين اشخاص تا افراد اديب و دانشمند سوالات خود را تکرار کردم تا اينکه سرانجام به علت و اساس پيدايش آن راه يافتم».   کتاب در روزنامه شاپرک مجمع‌الجزاير رويا روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره توماس گوستا ترانسترومر، نويسنده، شاعر و مترجم سوئدي و برنده جايزه نوبل ادبيات در سال 2011 ميلادي منتشر کرده که به عنوان يکي از مهمترين نويسندگان اسکانديناوي پس از جنگ جهاني دوم شناخته مي‌شود و شعرهايش به بيش از 60 زبان ترجمه شده است. توماس ترانسترومر نخستين مجموعه شعر خود را با نام «17 شعر» در سال 1956 و زماني که در کالج مشغول به تحصيل بود منتشر کرد. وي تا کنون بيش از 10 کتاب به زبان سوئدي منتشر کرده و آثار اش به بيش از 60 زبان مختلف ترجمه شده است. کتاب «مجمع‌الجزاير رويا» از جمله آثار ترانسترومر است که از سوي مرتضي ثقفيان به فارسي ترجمه شده و توسط نشر «ديگر» منتشر شده است. همچنين برخي از اشعار ترانسترومر نيز با ترجمه سهراب رحيمي، شاعر و مترجم، در نشريات و روزنامه‌هاي متفاوت ايران منتشر شده‌اند. ]]> هنرورسانه Sat, 04 Apr 2015 08:37:03 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219279/نشر-کتاب-جذابیت-سرمایه-گذاری-برخوردار-نیست-زنانگی-نوشتار-زنانه-وقتی-نوشتن-یک-مشهور-شدن-کافی آفت کتابسازی بر جان آموزش عالی/ اصلِ ادبیات را فراموش نکنیم/ اختر چرخ ادب http://www.ibna.ir/fa/doc/report/220245/آفت-کتابسازی-جان-آموزش-عالی-اصل-ادبیات-فراموش-نکنیم-اختر-چرخ-ادب خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز دوشنبه 25 اسفند 1393 روزنامه‌های شهروند، اعتماد، شرق، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه شهروند آفت «کتاب سازی» بر جان آموزش عالی روزنامه شهروند در شماره امروز خود گزارشی درباره کتاب‌سازی و مقاله‌سازی منتشر کرده که در آن می خوانیم: رواج کتاب‌سازی و مقاله‌سازی در میان دانشگاهیان که البته در علوم انسانی به مراتب هم رایج‌تر از دیگر رشته‌هاست، نه‌تنها اعتبار علمی ایران را در محافل علمی جهان کاهش داده و مخدوش کرده، در نگاهی کلان‌تر نشان می‌دهد اخلاق علمی و پژوهشی در ایران آسیب‌دیده است و فعالیت شرکت‌ها و دفاتری که برای ارتقای استادان به آنها خدمات می‌دهند هم نشانه‌ای بارز که نشان می‌دهد اخلاق در پژوهش و فرآیند تولید دانش در ایران به چه روزی افتاده و چند صد پله سقوط کرده است که اگر چنین دفاتری مشتری نداشته باشند، این‌قدر پر تعداد نمی‌شود. از سوی دیگر اگرچه در نظام آموزش عالی تقلب علمی مجازات‌هایی دارد و حتی افرادی که برای مثال پایان‌نامه‌ای جعلی را به نام خود ارایه کنند به دلیل تقلب علمی ممکن است از تحصیل محروم شوند اما واقعیت این است که در شرایطی که معیارهایی غیراز دستاوردهای علمی در نظام دانشگاهی در ارتقای علمی استادان و همچنین حضور آنها در پست‌های مدیریتی و مدیرگروهی نقش دارد، کتاب‌سازی‌ها و مقاله‌سازی استادان، آنها را برای از دست دادن جایگاه‌شان نگران نمی‌کند. از سوی دیگر، برخی استادان جوان برای تدریس از کتاب‌‌های مختلف استفاده می‌کنند و بعد از چند ‌سال به این باور می‌رسند، جزوه‌ای که این‌گونه به دست آورده‌اند و با آن تدریس کرده‌اند، اثر خودشان است و آن را در یک کتاب و به نام خودشان منتشر می‌کنند. اگرچه کتاب‌سازی نه فقط در میان استادان دانشگاه که در سطوح و لایه‌های دیگری از نویسندگان و فعالان حوزه نشر هم رواج دارد اما ضربه‌ای که رواج این روحیه در میان دانشگاهیان به فرآیند آموزش می‌زند، پیامدهایی بسیار فراتر از آنچه در ظاهر به نظر می‌رسد، به دنبال دارد. کمترین هزینه آن نشان داده، راه انحرافی به دانشجویانی است که با آموزه‌های چنین استادانی قرار است استادان آینده دانشگاه‌های کشور باشند و بیشترین هزینه آن ضربه‌ای است که نظام علمی دانشگاهی از صدها جلد کتاب و هزاران مقاله‌ای می‌خورد که به نام تولید علم و دانش نوشته می‌شوند و آمار کمی تولید مقالات و کتاب‌های دانشگاهی را بالا می‌برند اما در عمل هیچ نقشی در تولید دانش ندارند.    کتاب در روزنامه اعتماد پرفروش‌ترين كتاب سال روزنامه اعتماد در صفحه اول گزارشی درباره کتاب «من زنده‌ام» از معدود آثار ارزشمند دفاع مقدس، به قلم خانم معصومه‌آباد منتشر کرده كه با عنوان دختران خميني از او و همراهانش ياد مي‌شود، از آزادگاني است كه چهار سال از جنگ تحميلي را تنها در حالي كه ١٧ سال داشت تجربه كرد؛ تجربه‌اي تلخ كه با شيريني مقاومت همراه بود و با نشر آن خاطرات، به تابش نوري سرانجام گرفت كه زبانه‌هاي آن، از ميان نرده‌هاي تاريك و بي‌رحم اسارتگاه‌هاي عراق تا آن سوي خاور دور درخشيد. در روزگاري كه سرانه مطالعه كشور حدود حداقل ۱۸ دقيقه است، اين كتاب توانسته است در صدر پرفروش‌ترين كتاب‌هاي بازار نشر قرار گيرد و اكنون به چاپ ١٨٠ برسد. كتابي كه در اين وانفساي سرانه مطالعه در شهر، تنها به بهانه معجزه كلمه مورد استقبال اقشار و سنين مختلف قرار گرفته است.   کتاب در روزنامه شرق اصلِ ادبیات را فراموش نکنیم روزنامه شرق در صفحه ادبیات با فرزانه طاهری به مناسبت انتشار ترجمه‌های «درسگفتارهای ادبیات روس» و «درسگفتارهای ادبیات اروپا» از ولادیمیر نابوکُف گفت‌وگو کرده که می گوید: خود من وقتی تصمیم گرفتم درسگفتارهای ادبیات روس را ترجمه کنم به نظرم رسید که ترجمه این کتاب یک پادزهری است برای نقدهایی که در آنها نظریه‌ها و مکتب‌ها بر خود اثر ادبی مقدم هستند و بر آن غلبه دارند. در آن نقدها یک چیز پیشینی روی اثر ادبی سوار می‌شود، در حالی‌که نقد نابوکف مبتنی بر خود اثر ادبی است. حالا البته یک جاهایی هم آدم احساس می‌کند نابوکف در این قضیه خیلی افراط کرده. یا مثلا تفرعن‌اش یک جاهایی آزاردهنده می‌شود، اما این را هم باید در نظر گرفت که روی سخن نابوکف با دانشجوهای آمریکایی است که به نظرش خیلی بی‌سواد و بی‌فرهنگ‌اند و برای همین مسخره و تحقیرشان می‌کند. به هر حال این لحن متفرعنانه‌ای که دارد شاید قدری آزاردهنده باشد. یا مثلا من مطمئنم که نظرش راجع‌به داستایفسکی خیلی‌ها را عصبانی کرده، چون داستایفسکی نویسنده‌ای است که خیلی‌ها عاشق ایده‌هایش هستند ولی نابوکف می‌گوید که ادبیات ایده‌پردازی نیست. ادبیات اثری است که نویسنده خلق کرده‌ و در آن هیچ چیز بیرونی اهمیتی ندارد. نویسنده جهانی را خلق کرده که همه‌چیز آن تازه است و خواننده هم باید برهنه با آن جهان روبه‌رو شود. خب، به نظر من این یک پادزهر بود در برابر آن شیوه از مواجهه با آثار ادبی که ما به آن عادت کرده بودیم. چون ما گاهی در برخورد با اثر ادبی اصلا به جزییات توجه نمی‌کردیم. مثلا می‌گفتیم فلان داستان می‌خواهد یک طبقه اجتماعی یا جنگ طبقاتی را مطرح کند و تحلیل‌هایی از این‌دست که زیاد جزیی‌نگر نبود. اما نقد نابوکف مبتنی بر جزییات خود متن است فارغ از ارجاعات بیرونی و من دیدم این می‌تواند یک پادزهر باشد در برابر شیوه رایج نقد در اینجا. در آمریکا هم وقتی «نقد نو»، یعنی همان شیوه از نقد که نابوکف به آن گرایش دارد، در دهه ١٩٥٠ مطرح شد در واقع واکنشی به جریان غالب نقد در آنجا و به‌ویژه سلطه جریان چپ و نقد مارکسیستی بود. اما ما در اینجا هنوز در مواردی گرفتار همین بلیه در نقد ادبی هستیم و خیلی مواقع اصل ادبیات و آن شی‌ء ادبی را که پیش‌روی‌مان است فراموش می‌کنیم. یک شعر خوب عصاره‌ای از یک نثر خوب است روزنامه شرق در صفحه ادبیات نقدی درباره ناباکوف شاعر منتشر کرده که در آن آمده است: ابتدای قرن‌بیستم هنگامه تجربه‌هایی شگرف و نو در شعر روس بود. شاعران از فرم‌ها و وزن‌های جدید، از جناس و تشبیه بیشتر از صرف قافیه و این چیزها استفاده می‌کردند. ترجیعات پیچیده تازه‌ای خلق می‌کردند و بعضا فرم‌های سنتی به‌خصوصی را احیا می‌کردند. مثلا استفاده از هجاهای کوتاه ـ بلند از وزن‌های مورد علاقه شاعران روس بود، اما در دهه‌های نخست قرن ‌بیستم در کم از نیمی از شعرها استفاده می‌شد و بعضی از شعرها هم اساسا از وزن‌های «غیرکلاسیک» استفاده می‌کردند. خلاصه مقصود این است که جناب ناباکوف ما هیچ التفاتی به این تغییر و تحولات و روندها نداشتند و این ماجراها را به هیچ نمی‌گرفتند. شعرهای زمان١٩١٦ او از لحاظ وزن مشابه کار شاعران اواخر قرن نوزدهم بود. از طرفی یک مساله دیگر هم بود که جناب ناباکوف بسیار گرایش به این عقیده داشتند که نثر و شعر تفاوت چندانی با هم ندارند و «تفاوت بارزی» میان «شعر و نثر هنری» نمی‌دید. معتقد بود که درواقع «یک شعر خوب» «عصاره‌ای از یک نثر خوب» است؛ خواه با اضافه‌کردن نظم و وزن و قافیه، خواه بی‌آن. به‌هرحال ناباکوف هرگز آن کامروایی و جلالی را که در داستان و رمان (نثر) به‌دست آورد، در شعر به دست نیاورد، اما همچنان شعرهای او می‌توانند دریچه‌ای به جهان درونی او و داستان‌هایش باشند.   خواندن با تیره پشت روزنامه شرق در صفحه ادبیات نقدی درباره «درسگفتارهای ادبیات روس» و «درسگفتارهای ادبیات اروپا» با ترجمه فرزانه طاهری منتشر کرده که در آن نوشته شده است: آنچه ولادیمیر نابوکف در درسگفتارهای ادبیات روس و اروپا می‌آموزد، بالابردن حساسیت هنری و صیقل‌دادن سلیقه ادبی مخاطب و تجهیز ذهنی او برای دریافت ظرافت‌های شاهکارهای ادبی است. این درسگفتارها، حاصل تکه‌تکه‌کردن دیوانه‌وار آثار ادبی است؛ حاصل آنچه خود نابوکف آن را «لرزه رضایت ناب» و «مورمورشدن» از مواجهه با هنر ناب می‌نامد و در سخن پایانی درسگفتارهای ادبیات اروپا می‌گوید: «اگر یاد نگیریم که خود را فقط کمی از آنچه معمولا هستیم بالاتر بکشیم تا نادرترین و رسیده‌ترین میوه هنر را که اندیشه انسانی می‌تواند به ما پیشکش کند بچشیم، ممکن است بهترین چیز زندگی را از دست بدهیم.» احتمالا اگر یک ذهن متوسط با نگاهی صرفا علمی و آکادمیک، آثار ادبی را اینطور تشریح کند که نابوکف کرده است، حاصل کارش بسیار ملال‌آور خواهد شد. نابوکف اما، شاید به این دلیل که خود نویسنده‌ای خلاق و درجه‌یک نیز هست، هنرمندانه روی مرز شور و عقلانیت راه می‌رود و خوب می‌داند چگونه غوطه‌ور در شور حاصل از لذت ناب، همزمان از متن فاصله بگیرد؛ چنان‌که در نوشته آغازین «درسگفتارهای ادبیات اروپا» با عنوان «خوانندگان خوب و نویسندگان خوب» می‌گوید: «بهترین خلق‌وخو برای یک خواننده ترکیبی از خلق‌وخوی هنرمند با خلق‌وخوی دانشمند است، اگر هم چنین خلق‌وخویی ندارد، باید آن را در خود بپروراند. هنرمندِ پرشور به تنهایی ممکن است در نگرشش به یک کتاب زیاده ذهن‌گرا باشد و به همین دلیل سردی عالمانه در داوری آن حرارت شهودی را تعدیل می‌کند. اما اگر کسی که قرار است خواننده بشود مطلقا عاری از شور و شکیبایی باشد- شور هنرمند و شکیبایی دانشمند- بعید است از ادبیات خوب لذت ببرد.» و در پایان همین نوشته، درباره شیوه ایدئالِ‌خواندن «کتابِ یک نابغه» می‌گوید: «خواننده خردمند کتابِ یک نابغه را نه با دلش و نه آنقدرها با مغزش، که با تیره پشتش می‌خواند. در آنجاست که آن مورمور افشاگر رخ می‌دهد، گرچه به وقت خواندن باید کمی فاصله بگیریم، کمی جدا بمانیم. بعد با لذتی که هم حسی است و هم عقلی، هنرمند را تماشا می‌کنیم که قلعه مقوایی‌اش را می‌سازد و تماشا می‌کنیم که قلعه مقوایی او به قلعه‌ای زیبا از فولاد و شیشه بدل می‌شود.» به بیانی درسگفتارهای نابوکف آموزش چگونه‌خواندن شاهکارهاست، اما این تمام لذتی نیست که از خواندن درسگفتارها دست می‌دهد. بخشی از لذت، ناشی از آن است که جاهایی بیان خود نابوکف به یک بیان هنری درجه‌یک نزدیک می‌شود و اینجاهاست که آن «مورمور»ی که نابوکف از آن سخن می‌گوید نه ناشی از مواجهه با کشف ظرافتی در یک شاهکار ادبی از جانب نابوکف که بیشتر ناشی از طرز بیان شورانگیز این کشف است و انتخاب دقیق‌ترین کلمات برای توصیف و تشریح نبوغ. کتاب در روزنامه مردم سالاری اختر چرخ ادب روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره پروين اعتصامي مشهورترين شاعر زن ايراني منتشر کرده است؛ شاعری که به تشويق ملک‌الشعرا بهار در سال 1315 ديوان خود را توسط چاپخانه مجلس منتشر کرد. ديوان پروين، شامل 238قطعه شعر مي‌باشد، که از آن ميان 65 قطعه به صورت مناظره است. اشعار پروين اعتصامي بيشتر در قالب قطعات ادبي است که مضامين اجتماعي را با ديده انتقادي به تصوير کشيده‌است. در ميان اشعار پروين، تعداد زيادي شعر به صورت مناظره ميان اشياء، حيوانات و گياهان وجود دارد.درون مايه اشعار او بيشتر غنيمت داشتن وقت و فرصت‌ها، نصيحت‌هاي اخلاقي، انتقاد از ظلم و ستم به مظلومان و ضعيفان و ناپايداري دنياست. پروين اعتصامي عاقبت در تاريخ 15 فروردين 1320 (4 آوريل 1941) در سن 35 سالگي بر اثر ابتلا به بيماري حصبه در تهران درگذشت و در حرم فاطمه معصومه در قم در مقبره خانوادگي به خاک سپرده شد. پروين براي سنگ مزار خود نيز قطعه اندوهباري سروده که هم اکنون بر لوح نماينده مرقدش حک شده است. اينکه خاک سيهش بالين است، اختر چرخ ادب پروين است کتاب در روزنامه شاپرک گذري به هند روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار ادوارد مورگان فورستر رمان‌نويس، انشانويس و منتقد ادبي و اجتماعي انگليسي منتشر کرده که شهرت او بيشتر براي نوشتن رمان‌هايي مانند هواردز اند (1910) و گذري به هند (1924) و همچنين نقدهايش است. در سال 1904 داستان کوتاه «آنسوي پرچين» را در اينديپندنت منتشر کرد. در سال 1905 رمان جايي که فرشتگان مي‌ترسند گام بردارند را منتشر کرد. بين سال‌هاي 1905 تا 1906 در آلمان به تدريس و مربي‌گري کودکان پرداخت. در سال 1907 به عضويت گروه بلومزبري درآمد و روابط دوستانه‌اي را با ويرجينيا وولف و لئونارد وولف تشکيل داد. در سال 1908 رمان اتاقي با منظره را منتشر کرد. در سال 1910 رمان هواردز اند را منتشر کرد که به نخستين موفقيت چشمگيرش تبديل شد. بين سال‌هاي 1912 تا 1913 به هند سفر کرد. در سال 1913 نوشتن رمان موريس را که در مورد عشق بود، آغاز کرد. اين رمان پس از مرگ فورستر و در دهه 1970 منتشر شد. در سال 1915 و در هنگام جنگ جهاني اول به مصر رفت و به صورت داوطلبانه براي کميته بين‌المللي صليب سرخ به مدت سه سال در اسکندريه به خدمت پرداخت. در سال 1919 به انگلستان بازگشت. در سال 1921 براي بار ديگر از هند ديدن کرد. در 1924 رمان گذري به هند را منتشر کرد. که نقدهاي مثبتي دريافت کرد. ]]> هنرورسانه Mon, 16 Mar 2015 04:42:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/220245/آفت-کتابسازی-جان-آموزش-عالی-اصل-ادبیات-فراموش-نکنیم-اختر-چرخ-ادب انتقام گرفتن ایده پستی است/ عکس یادگاری دیرهنگام با مرحوم پیکتی/ سرآمدان فرهنگ و تاریخ ایران در دوره اسلامی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/220181/انتقام-گرفتن-ایده-پستی-عکس-یادگاری-دیرهنگام-مرحوم-پیکتی-سرآمدان-فرهنگ-تاریخ-ایران-دوره-اسلامی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز یکشنبه 24 اسفند 1393 روزنامه‌های شهروند، آرمان، شرق، ایران، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه شهروند انتقام گرفتن ایده پستی است روزنامه شهروند در صفحه ادبیات ترجمه گفت‌وگو با کورت ‌ونه‌گات را منتشر کرده است. «بله، رسم روزگار چنین است.» این دیالوگ بازتکرار را همه ما در «سلاخ‌خانه شماره پنج به یاد داریم. رمانی که نام ونه‌گات را در ادبیات جهان ماندگار کرد. «صبحانه‌ قهرمانان» یکی دیگر از شاخص‌ترین آثار ونه‌گات است که به‌تازگی با ترجمه راضیه رحمانی و از سوی نشر «ققنوس» منتشر شده. انتشار این رمان، مناسبتی شد برای بازخوانی دیگر بار ونه‌گات و آثارش، نویسنده‌ ضدِجنگِ بزرگ آمریکایی که در آثارش با طنزی سیاه به نقد جامعه خود می‌نشیند. او در پاسخ به سوال « آیا ارزش‌های اخلاقی حاکم در کتاب‌هایتان ریشه در ارزش‌هایی دارد که والدینتان در مورد احترام گذاشتن به شما آموزش داده‌اند؟» گفت: فکر می‌کنم همین‌طور است. همچنین ممکن است تحت تأثیر ایدا یانگ هم باشد.  ترحم و بخشندگی را از ایدا یانگ کسی که واقعا فهیم بود فرا گرفتم و همچنین از والدینم. آنها انسان‌های کینه‌توزی نبودند. انتقام گرفتن ایده پستی است. البته حجم عظیمی از ادبیات را داریم که موضوع آنها با انتقام پیش می‌رود.  خیلی از داستان‌ها هستند که انتقام زمینه  اصلی آن است.  به‌عنوان نمونه، فردی که حساب‌های قدیمی را با مردم تسویه می‌کند. همین‌قدر یاد گرفته‌ام که این به هیچ عنوان ایده خوبی نیست.  اگر ایده خوبی بود اول از همه خودم آن را انجام می‌دادم.   نویسنده ای که خواننده را مجبور می کند دنیا را بی‌طرفانه، منتقدانه و از زاویه بالا بنگرد روزنامه شهروند در صفحه ادبیات نقدی درباره کورت‌ونه‌گات و کتاب «صبحانه قهرمانان» منتشر کرده که در آن می خوانیم: برخلاف رمان‌های رئالیستی که سعی داشتند به خواننده بقبولانند که شخصیت‌ها و تمام آنچه می‌خوانند واقعیت است، ونه‌گات می‌خواهد خواننده را وادارد که به واقعیت داستانی ‌بودن رمان بیندیشد تا بدین وسیله سوالات هستی‌شناسه‌ای در مورد شخصیت‌ها و رمان و ارتباط این دو با نویسنده در ذهن خواننده ایجاد کند. شایان ذکر است که ونه‌گات تنها به برانگیختن سوالات هستی‌شناسانه در مورد ماهیت ساختگی بودن رمان اکتفا نمی‌کند و فلسفه وجود و هستی خود خواننده را هم هدف می‌گیرد. یکی از تکنیک‌هایی که در این راستا به کار می‌بندد، استفاده از زمان ماضی بعید در سراسر کتاب است. (برای مثال: «دووین هوور و کیلگور تراوت زمانی با هم آشنا شدند که کشورشان ثروتمندترین و قدرتمندترین کشور سیاره زمین شده بود. این کشور از انواع منابع غذایی، مواد معدنی و ماشین‌آلات برخوردار بود و مردم کشورهای دیگر را با تهدید به شلیک موشک‌های بزرگ یا انداختن بعضی چیزها با هواپیما روی کشورشان حسابی ادب کرده بود.») در واقع، برای ایجاد سوالات بنیادی در ذهن خواننده و به منظور آشنایی‌زدایی بیشتر، از زمان‌ماضی بعید یا گذشته کامل، که بر گذشته دور دلالت دارد، برای روایت قصه‌اش استفاده می‌کند؛ گویی دیگر چنین سیاره‌ای، با چنین آدم‌های خودشیفته و ویرانگری وجود ندارد. ونه‌گات بدین شیوه می‌خواهد خواننده را قادر سازد از بیرون به دنیای خود بنگرد، یعنی از فاصله زمانی و حتی مکانی، تا بدین صورت سوالات هستی‌شناسانه‌ای در مورد جهان حاضر، انسان‌ها، اعمال و طرز رفتارشان به ذهن خواننده متبادر کند و او را مجبور سازد، دنیا را بی‌طرفانه، منتقدانه و از زاویه بالا بنگرد، بل این‌که حقیقت وجودی آن را دریابد. کتاب در روزنامه آرمان هدیه دادن کتاب؛ تیری با چند نشان روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشت کوتاهی درباره هدیه دادن کتاب منتشر کرده که در آن آمده است: چه خوب است که این سنت نیکو را از یک جا شروع کنیم که کتاب را آن قدر ارزش بداریم که می‌تواند به عنوان یک عیدی ارزشمند به عزیزان هدیه شود که بدین وسیله کمکی به اقتصاد نشر شود و همین طور به افزایش مطالعه سرانه و کتابخوانی که دغدغه همه افراد حوزه فرهنگ از جمله نویسندگان، مترجمان، مولفان، ناشران و دوستان وزارت ارشاد است. کما اینکه افزایش مطالعه می‌تواند نتایج و پیامدهای مثبت در زندگی همه مردم داشته باشد تا آنجا که درک ما از عید هم می‌تواند به تناسب مطالعه افزایش پیدا کند. کتاب در روزنامه شرق عکس یادگاری دیرهنگام با مرحوم پیکتی روزنامه شرق در صفحه اندیشه پاسخ مترجم کتاب «سرمایه در قرن بیست‌ویکم» به نقد ناصر زرافشان را منتشر کرده که در آن نوشته شده است: اگر مترجم یا نویسنده مقدمه نخستین ترجمه «سرمایه در قرن بیست‌ویکم» با چنان قصدی به این کار پرزحمت و خالی از سود مادی اقدام کرده باشند، با توجه به عدم‌تعصب و عدم‌گرایش‌های جزم‌اندیشانه ایشان و همدلی با مطالب کتاب، شاید عکس یادگاری آنان، عجیب ننماید. آنچه عجیب به نظر می‌رسد، تمایل عده‌ای با گرایش‌های ضدسرمایه‌داری، به تکرارکردن همین عکس‌گرفتن‌ها، آن هم با نویسنده‌ای است که به صراحت از مارکسیست‌بودن تبری جسته و تلاش تحسین‌برانگیز وی در این کتاب، کار واقع‌بینانه، عدالت‌گرایانه و دلسوزانه‌ای برای تقویت نظام حاضر و سرپانگه‌داشتن سرمایه‌داری معاصر است! بسیاری از خوانندگان مقدمه این کتاب اظهار کرده‌اند که از مقدمه کتاب بیش از خود کتاب لذت برده و پاسخ‌ برخی از سوالاتشان در باب نظام اقتصادی ایران را گرفته‌اند. اخیرا در یکی از‌‌ همان سایت‌هایی که نقد یکی از دوستان آقای زرافشان را منتشر کرده بود، یکی از خوانندگان اظهارنظر کرده بود که یکی از استادان اقتصاد در همایشی در کیش گفته است که مقدمه این کتاب را ده‌بار خوانده و هربار لذت برده است. طبیعی است برای کسانی که می‌کوشند از «پیکتی مخالف مارکسیسم» نیز برداشتی مارکسیستی ارایه کنند، مقدمه‌ای که عمدتا نقد اندیشه مارکس و تحسین تحولات مستمر و خردپسند در سرمایه‌داری است، برآشوبنده است. راستی این سوال پیش می‌آید که در این دیار هیچ انگلیسی‌دان غیرمارکسیستی کتاب را نخوانده است که اشکالات ترجمه را دریابد و بر آن نقدی بنویسد؟   ما لزوماً مالک خودمان نیستیم روزنامه شرق در صفحه اندیشه نقدی درباره کتاب «اندیشه» منتشر کرده که در آن عنوان شده است: مایکل سندل، یکی از مهم‌ترین منتقدان معاصر نظریه عدالت لیبرال، صدای رابرت کندی در دانشگاه کانزانس را رساترین صدایی می‌داند که امکان مواجهه با «سیاست خیر جمعی» را ممکن می‌کند. او در کتاب «عدالت» که اخیرا با ترجمه حسن افشار به فارسی منتشر شده، می‌کوشد مبانی سیاست خیر جمعی را طرح و جنبه‌های آن را نشان دهد. سندل، توفان سال٢٠٠٤ و واکنش افراد به آن شرایط را دستمایه نوشتن کتاب «عدالت» قرار داده و در ابتدای کار، با گره‌زدن توامان اخلاق به امر سیاسی و زندگی روزمره مبانی نظری خود را دنبال می‌کند. سندل در این کتاب با مثال‌های ساده، زندگی روزمره را به آرای اقتصاددانان گره می‌زند و آنها را در تداخل و دخالت با امر اخلاقی پیش می‌برد. به‌همین‌جهت سراغ پیش‌پاافتاده‌ترین تجربیات روزمره می‌رود، مسایلی که از فرط تداوم، از اذهان عمومی و فهم عرفی پنهان مانده‌اند. او برای شروع، با طرح مثال مالکیت بر اعضای بدن خود، می‌پرسد: «آیا مالک خود هستیم؟» سندل پاسخ لیبرال‌پسند نمی‌دهد: «ما لزوماً مالک خودمان نیستیم» چون او با پاسخش بار دیگر آرای لیبرال‌ها را زیرسوال می‌برد و آزادی و حقوق فردی محض را نقد می‌کند و بر محدودیت‌‌های جدی اخلاقی دست می‌گذارد. او حتی بحث سربازی را مطرح می‌کند؛ اینکه آیا سربازی باید اجباری، اختیاری یا خریدنی باشد؟ آیا سربازی یا حب وطن می‌تواند فروشی باشد یا نه؟ او حتی بحث امکان یا عدم امکان اجاره رحم را طرح می‌کند و با اشاره به شهرکی در هندوستان که زنان آن رحم خود را اجاره می‌دهند، به ابعاد اخلاقی این قضیه می‌‌پردازد. سندل مبانی نظری کار خود را با مثال‌های روزمره فراهم می‌کند و عامل پیش‌آورنده وضع موجود را در گام نخست، کالایی‌سازی انسان در معنای افراطی آن و نیز نظام اقتصادی حاکم می‌داند؛ طرح مساله‌ای که ضرورت اخلاق را بیش‌ازپیش در بحث او نشان می‌دهد. به باور سندل، نمونه‌هایی از این دست، کالاهایی نیستند که بتوان در بازار خریدوفروش کرد. کمدی منطق؛ رمانی تصویری روزنامه شرق در صفحه اندیشه نقدی درباره کتاب «کمدی منطق» منتشر کرده که با الهام از داستان جست‌وجوی مبانی ریاضیات نوشته شده است که جدی‌ترین و عمیق‌ترین وقایع آن از اواخر قرن نوزدهم تا شروع جنگ جهانی دوم رخ داده است. با وجود اینکه بیشتر شخصیت‌های این کتاب واقعی هستند، اما داستان کتاب چنین نیست و قرار نبود روایتی گام‌به‌گام از تاریخ باشد. این کتاب، یک رمان تصویری است و قرار است به همین شکل باشد. نویسندگان این کتاب می‌گویند: «در بازسازی زندگی برتراند راسل، ناچار بودیم راه خود را از میان منابع بسیاری پیدا کنیم، بنابراین آنها را انتخاب، خلاصه و ساده کرده‌ایم، تغییر داده‌ایم و در مواردی از نو آفریده‌ایم. اگرچه روایت ما از شخصیت‌های اصلی در حد امکان به زندگی واقعی آنها نزدیک است، اما در چند مورد ناچار بودیم جهت حفظ انسجام و عمق داستان از بعضی واقعیت‌های تاریخی فاصله بگیریم. بیشتر این موارد درباره ملاقات‌هایی است که شاهدی در مورد وقوع آنها در دست نیست یا حتی، در بعضی مواقع، اصلا اتفاق نیفتاده‌اند. اما این ملاقات‌های خیالی مبتنی بر تاثیرات فکری متقابل این متفکران در عالم واقعیت بر یکدیگر با استفاده از نامه‌ها یا نوشته‌هایشان بوده است. باید اضافه کنیم که جدا از ساده‌سازی‌هایی که لازمه چنین روایت‌هایی است، به‌هیچ‌وجه به خود اجازه ندادیم که در ایده‌های ماجراجویانه بزرگی که طرح داستان را شکل می‌داد، بینش‌ها و مفاهیم محوری آنها و مهم‌تر از همه، چالش‌های عاطفی، وجودی و فلسفی درهم تنیده با آنها دست ببریم.» کتاب در روزنامه ایران سرآمدان فرهنگ و تاریخ ایران در دوره اسلامی روزنامه ایران در صفحه فرهنگی به مناسبت بیست وپنجمین سال درگذشت سیدحسن سادات‌ناصری مطلبی منتشر کرده که در کنار تألیف کتاب و سرودن شعر به کار معلمی نیز اشتغال داشت. ایشان از سال 1340 تا 1345 در مدارس قم به تدریس پرداخت و در سال 1345 رسماً به عضویت هیأت علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران درآمد. وی فعالیت‌های مطبوعاتی‌اش را از طریق همکاری با نشریاتی همچون وحید، یغما، ارمغان‌ و آموزش و پرورش ادامه ‌داد و مقالات و تحقیقات ارزشمندی را منتشر ‌کرد. آثار وی عبارتند از: بدیع و قافیه، تصحیح، تحشیه و تعلیق تذکره آتشکده آذر، تصحیح و طبع دیوان ملامحمد رفیع واعظ قزوینی، تألیف دو کتاب درسی برای نظام جدید آموزشی دبیرستان‌ها، اهتمام به چاپ قرآن کریم با ترجمه منقول از کشف الاسرار، تصحیح دیوان محتشم کاشانی، تألیف کتاب سرآمدان فرهنگ و تاریخ ایران در دوره اسلامی، تصحیح دیوان حافظ، صناعات ادبی در دو مجلد، تألیف کتاب هزار سال تفسیر فارسی همراه با استاد منوچهر دانش پژوه و تصحیح و تحشیه بخش‌های چاپ نشده آتشکده آذر کتاب در روزنامه مردم سالاری رفتار مصرف‌كننده روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره کتاب «رفتار مصرف‌كننده» منتشر کرده که در اوج دانايي و ظرافت هنري نويسنده‌اي چيره‌دست در قالب واژگان، عبارات، جداول، شكل‌ها، نمودارها، پنجره‌ها و دريچه‌هاي مختلف به زيبايي آراسته شده است. سولومون در هر صفحه از متن، خواننده را به تفكر درباره آنچه خوانده است برمي‌انگيزد. گاه اين تأمل، در كنار آمارهايي است كه مي‌دهد، گاه در كنار پژوهشهايي است كه عرضه كرده است، و گاه از تضاد بين مقايسه‌هايي است كه خواننده «بين برندها»، كالاها و محصولات در متن كتاب مي‌خواند.با اين همه، در صفحاتي از كتاب با عنوان «چالش رفتار مصرف‌كننده»، از خواننده مي‌خواهد به پرسشهايي پاسخ دهد. «چالش رفتار مصرف‌كننده»، به نوعي پرسشهاي خاص، پرسش‌هاي باز و آزاد را مطرح مي‌كند. خواننده نمي‌تواند به صرف مطالعه، به اين پرسشها پاسخ دهد.خواننده براي پاسخ به اين پرسش‌ها - كه در بخش چالش رفتار مصرف‌كننده عنوان شده است - به الزام بايد به «بازار» و «واقعيت‌هاي بازار» توجه چند بعدي داشته باشد، اقدامات متفاوتي به راه اندازد. پژوهش‌ها و گزارش‌هاي تازه‌اي مهيا سازد، فرضيات متفاوتي از اين پژوهش‌ها و گزارشها استخراج كند، برخي از فرضيات را آزمون كند. پس از آن بر پايه دانش و بينش، برخي چارچوب‌هاي كليشه‌اي را در هم شكند.جالب است بدانيد پاسخ يكساني براي اين پرسش‌ها وجود ندارد. از شركتي به شركتي ديگر، در گذر زمان پاسخها تغيير مي‌يابد، از كالا و خدمتي به كالا و خدمتي ديگر، رنگ و بوي پرسش‌ها دگرگون مي‌شود و ضروري است فرضيات تازه‌اي بر پايه دانش و بينش جديد عرضه شود. گاه نتيجه اين رفت و برگشتها، به «پارادايم شكني» مي‌انجامد؛ اگر خواننده صبور در پي پاسخگويي زود و تند و سريع و از سر رفع تكليف نباشد!   کتاب در روزنامه شاپرک زنگار بشر روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار فيليپ راث منتشر کرده که از سال 1992 وقت خود را فقط صرف نويسندگي کرده‌است. او نخستين نويسنده زنده آمريکايي است که مجموعه آثارش از سوي کتابخانه آمريکا منتشر شده‌است. اولين کتاب او خداحافظ کلمبوس و پنج داستان کوتاه که در سال 1959 منتشر شد نگاهي به زندگي يهوديان در آمريکاي پس از جنگ داشت.اين کتاب جايزه کتاب ملي براي داستان را براي او به ارمغان آورد،اگر چه برخي از دورن جامعه يهوديان به خاطر آن چه که او تصوير کرده بود،وي را محکوم کردند.اولين رمان او با عنوان "رها" اثري واقع‌گرايانه است که به مسائل اجتماعي و اخلاقي دهه 50 ميلادي آمريکا مي پردازد.راث اين شيوه را در کتاب وقتي که او خوب بود،نيز پي گرفت.رمان واقع‌گرايانه ديگري که تمرکزش بر روايتي کمياب در آثار راث-زني جوان اهل غرب ميانه-است.او با سومين رمانش شکايت پورتنوي بيشتر مشهور شد. فيليپ راث در پي تلاشي ناموفق براي اصلاح اطلاعاتي در مورد رمان «زنگار بشر» در ويکي‌پدياي انگليسي به اين مسئله با نوشتن نامه‌اي سرگشاده خطاب به ويکي‌پديا که در نيويورکر منتشر شد اعتراض کرد. او در اين نامه بيان مي‌کند که در صفحه ويکي‌پدياي انگليسي —که هم‌اکنون اصلاح شده‌است— رمان «زنگار بشر» الهامي از زندگي آناتول برويارد معرفي شده اما اين رمان در اصل بر پايه زندگي يکي از دوستان او به نام ملوين تومين که استاد پرينستون است نوشته شده‌است. به گفته راث مدير ويکي‌پدياي انگليسي در پاسخ به نامه اعتراض اوليه چنين نوشته‌است: «از نظر شما اطلاع دارم که نويسنده بزرگترين اختياردار درباره آثارش است، اما ما به منابع ثانويه براي تأييد اين مساله نياز داريم. ]]> هنرورسانه Sun, 15 Mar 2015 04:46:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/220181/انتقام-گرفتن-ایده-پستی-عکس-یادگاری-دیرهنگام-مرحوم-پیکتی-سرآمدان-فرهنگ-تاریخ-ایران-دوره-اسلامی تاریخ، ظرفیت تکرار پذیری هم دارد/ شاعران بزرگ نتیجه عصری بزرگ‌اند/ گنجشك‌های بی‌بال http://www.ibna.ir/fa/doc/report/220118/تاریخ-ظرفیت-تکرار-پذیری-هم-شاعران-بزرگ-نتیجه-عصری-بزرگ-اند-گنجشك-های-بی-بال خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز شنبه 23 اسفند 1393 روزنامه‌های ایران، شهروند، شرق، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه ایران سالی با دو جشنواره برای شعر روزنامه ایران در صفحه شعر مطلبی درباره فرازها و فرودهای جشنواره های شعر در سال 93 منتشر کرده که در آن می خوانیم: امسال دو جشنواره شعر فجر داشتیم. جشنواره هشتم، که تاریخ برگزاری‌اش به خاطر تداخل نداشتن با دیگر جشنواره‌های فجر به اردیبهشت 93، موکول شده بود و جشنواره نهم، که با اندک‌ تغییر زمانی، در اواخر اسفند به کار خود پایان داد. جشنواره هشتم، آن قدر خبرساز بود که به تیتر نخست برخی از رسانه‌های برون‌مرزی هم بدل شد، اما جشنواره نهم، در سکوت آمد و رفت و تنها خبرسازی‌اش انصراف‌ِ دو تن از نامزدهای آن بود که با انتشار یادداشت‌هایی خواستار حذف نام خود از داوری نهایی شدند. شمس لنگرودی که با مجموعه «فرشته‌های بی‌‌بال» در فهرست کوتاه نامزدهای این دوره، از صاحبنامان این فهرست به‌شمار می‌رفت، نوشت: «‌با سلام و احترام‌ و با خوشحالی از اینکه شعرم مورد قبول سلایق متفاوت واقع شده‌ و با اظهار تشکر از حسن ظن داوران محترم‌، تقاضا دارم نامم را از شایستگان دریافت جایزه شعر حذف کنند. با سپاس‌، شمس لنگرودی» و علی‌رضا عباسی هم نوشت: «مجموعه شعر «تیترهای درشت سیاه‌ترند» ماه گذشته از نامزدهای نهایی دریافت جایزه کتاب سال شده بود و در چند روز اخیر به‌ عنوان یکی از نامزدهای نهایی دریافت جایزه از سوی دبیرخانه جشنواره بین‌المللی شعر فجر معرفی شده است‌. نتیجه نهایی جایزه شعر فجر قرار است روز شنبه شانزدهم اسفند اعلام شود. ضمن احترام به نظر داوران و تشکر از حسن نظرشان، بی‌هیچ خصومتی و به دلایلی که برای خود محفوظ می‌دارم، اعلام می‌کنم که هیچ‌گونه اعتقاد و اشتیاقی به منتخب شدن و دریافت چنین جوایزی و هر جایزه دولتی دیگری ندارم و انصراف خود را از حضور در فهرست برگزیدگان نهایی اعلام می‌کنم.» کتاب «بی‌شعوری» طی 10 ماه به چاپ بیستم رسید روزنامه ایران در صفحه اندیشه مطلبی درباره اندیشه در سالی که گذشت منتشر کرده که در آن آمده است: اما کتاب‌ها و اهالی قلم که سهم عظیمی از حوزه اندیشه را به خود اختصاص می‌دهند با تغییر ساز‌ و کار ممیزی و معقول و ضابطه‌مند شدن آن در سال 92 و ادامه این سنت در سال 93 روزهای جدیدی را تجربه کردند. سال 92 و 93 حجم قابل توجهی از کتاب‌ها که سال‌ها در نوبت چاپ و بررسی در وزارت ارشاد بلاتکلیف بودند شانس انتشار ‌یافتند و به بازار نشر عرضه شدند و از آن جمله می‌توان به کتاب «بی‌شعوری» اثر خاویر کرمنت، ترجمه محمود فرجامی اشاره کرد که طی 10 ماه 50 هزار نسخه‌ای شد و به چاپ بیستم رسید! شاید بتوان این کتاب را از ‌لحاظ گستره انتشار آن با وجود اینکه نسخه pdf آن نیز در فضای مجازی موجود است، یکی از رخدادهای حوزه کتاب در سال 93 تلقی کرد. احمدی رئیس انتشارات تیسا در گفت‌وگو با خبرنگار «ایران» علت این اقبال را انتظار چند ساله مردم برای انتشار این کتاب برشمرد. شاعران بزرگ نتیجه عصری بزرگ‌اند روزنامه ایران در صفحه فرهنگ و هنر یادداشتی درباره شاعران منتشر کرده که در آن نوشته شده است: دکتر ضیاء موحد که هم در حوزه فلسفه چهره‌ای صاحب نام است و هم از صاحب‌نظران ادبی تأثیرگذار در 5 دهه اخیر است و هم شاعری‌ست با آثار درخشان، گفته: «برای آغاز دوره بعد باید مقداری صبر و تحمل داشت، چون این‌گونه نیست که هر 20 یا 50 سال، شاعران بزرگ سر برآورند.» و گفته: «برای به وجود آمدن آثار مولوی‌، فردوسی‌، حافظ و سعدی کل فرهنگ تأثیر دارد. آثار این شاعران زمانی به وجود آمد که در مقطعی از زمان، فرهنگ به شکوفایی رسید. در دوره به وجود آمدن این آثار حدود و ثغور و جایگاه انسان معلوم است، در نتیجه کسانی پیدا می‌شوند که سخنگوی این میراث می‌شوند.» دقیقاً درست متوجه شدید! شاعران بزرگ، آغازگران عصری بزرگ نیستند نتیجه عصری بزرگ‌اند. جهان، محتاج تغییر است اول از خودمان شروع کنیم.   کتاب در روزنامه شهروند تاریخ، ظرفیت تکرار پذیری هم دارد روزنامه شهروند در صفحه کتاب با دکتر فیاض زاهد، استاد دانشگاه در رشته تاریخ، نویسنده، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سياسی گفت‌وگو کرده که به تازگی پنجمین کتابش با عنوان «فلسفه تاریخ» در ٤٧٧ صفحه به همت «انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی» منتشر و بر پیشخان کتاب قرار گرفته است. او می گوید: اول این را اضافه کنم که مطالعه تاریخ بسیار زیاد شده است. امروز در جهان، بین تاریخ و رشد فرهنگی و سرانه مطالعه رابطه‌هایی عميق وجود دارد. در ایران‌هم در نسل جدید آگاهی از گذشته هر روز افزایش می‌یابد. این گذشته گاهی تلخ است. وقتی جوان امروز ما در جریان این تلخ‌کامی‌ها قرار می‌گیرد؛ مثل آدمی است که دست‌وپایش را بسته‌اند و روبه‌رویش عزیزانش را سر می‌برند. این بغض از آن ناتوانی بر می‌آید؛ از آن فرصت‌های سوخته. جوانان همچنین گاهی اوقات تاریخ را با شرایط امروز قیاس می‌کنند و احساس می‌کنند که برخی شرایط  با شرایطی که در ٢٠٠‌سال گذشته رخ داده است همسویی دارد. اما افرادی را می‌بینند مانند آحاد جامعه در آن روز که شرایط را درک نکردند یا درک کردند و فضا ایجاب می‌کرد که سکوت کنند یا نگرشی ناثواب داشته‌اند و یا این‌که در زمینی بازی کردند که دشمن آن را مهیا کرد یا آنقدر ناآگاه بودند که نمی‌دانستند چه اتفاقی رخ می‌دهد؛ همین باعث درد کشیدن آنها می‌شود و من فکر می‌کنم درد رابطه مستقمی‌ با آگاهی دارد. اگر شما درد می‌کشید و رنجور می‌شوید معلوم است که دارید آگاه‌تر می‌شود. زاهد در ادامه افزود: تاریخ ظرفیت تکرارپذیری هم دارد و البته همیشه هم اینگونه نیست. بسیاری معتقدند که فرآیند تاریخ بشر حلزونی است. چون بشر از ماحصل تجارب گذشتگان استفاده می‌کند.  کتاب در روزنامه شرق عیدی با ارزش روزنامه شرق در صفحه آخر یادداشتی درباره عیدی دادن کتاب منتشر کرده که در آن عنوان شده است: دوستی دارم که هرسال به بچه‌های فامیل، همراه عیدی کتاب هم هدیه می‌دهد. فراخور سن و سلیقه هریک از بچه‌ها کتابی انتخاب می‌کند، بعد در صفحه‌اول با خط‌خوش، شعر یا یادداشتی همراه با تبریک سال نو می‌نویسد و عیدی را هم لای کتاب می‌گذارد. زمانی که بچه‌های فامیل را می‌بیند، کتاب را همراه عیدی به آنها می‌دهد. وقتی از او پرسیدم: «چرا این کار را می‌کنی؟»گفت: «عیدی در سنت ما ایرانیان رسم پسندیده‌ای است. گونه‌ای الفت بین بچه‌ها و بزرگ‌های فامیل برقرار می‌کند. همین‌جوری در این روزگار رابطه‌ها و به‌تبع آن علاقه‌ها نسبت به یکدیگر کم شده. عیدی، دست‌کم بخشی از این گسست را ترمیم می‌کند.» پرسیدم: «منظورم عیدی نبود، دادن کتاب همراه عیدی بود؟» گفت: «خب این هم بهانه‌ای برای دادن یک هدیه خوب به بچه‌هاست. اگر تنها کتاب عیدی بدهم ممکن است بعضی از بچه‌ها به پول توجه داشته باشند و شاید بخواهند با عیدی‌های خود، چیزهایی را که دوست دارند و معمولا پدرومادرها آنها را لازم تشخیص نمی‌دهند، برای خود بخرند؛ آن‌وقت این بچه‌ها از گرفتن کتاب به جای عیدی راضی نمی‌شوند و شاید از کتاب هم زده شوند، اما اینطوری هم عیدی خود را گرفته‌اند و هم کتابی را هدیه گرفته‌اند. کتاب در روزنامه مردم سالاری گنجشك‌هاي بي‌بال روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره محمود درويش، شاعر بزرگ فلسطيني منتشر کرده که نخستين مجموعه شعرش را در سال 1970 با عنوان «گنجشك‌هاي بي‌بال» منتشر كرد. با مجموعه دومش «برگ‌هاي زيتون» جاي خود را در شعر فلسطين و جهان عرب باز كرد. محمود درويش چند سال عضو كميته اجرايي سازمان آزادي‌بخش فلسطين بود. درويش همچنين رئيس اتحاديه نويسندگان فلسطيني و بنيان‌گذار يكي از مهمترين فصل‌نامه‌هاي ادبي و مدرن جهان عرب به نام «الكرمل» نيز است. درويش چند سال بعد همراه با «ژاك دريدا»، «پي‌ير بورديو»، پارلمان بين‌المللي نويسندگان را تاسيس كردند. دکتر محمدرضا شفيعي كدكني درباره محمود درويش مي‌نويسد: «اگر يك تن را براي نمونه بخواهيم انتخاب كنيم كه شعرش با نام فلسطين همواره تداعي مي‌شود، محمود درويش است. از او تاكنون بيست‌و‌دو مجموعه شعر چند كتاب در نثر منتشر شده است كه از درخشان‌ترين آنها يادداشت‌هاي روزانه اندوه عادي و حافظه‌اي براي فراموشي است. محمود درويش در اوت 2008 در پي عمل جراحي قلب در تگزاس آمريکا در گذشت. کتاب در روزنامه شاپرک ملکه ماب روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره پرسي بيش شلي شاعر غزل‌سراي انگليسي  منتشر کرده که در زمينه‌ شعر دلبسته‌ والتر اسکات و تامس گري بود. به شکار نيز دلبسته بود. در هجده سالگي به دانشگاه آکسفورد رفت و در آنجا با تامس جفرسون هوک آشنا شد که او به شلي در کارهايش ياري بسيار نمود. بيشتر شعرهاي او ميان سالهاي 1812 تا 1813 سروده شد و در آن زمان به چاپ نرسيد ولي نامزدش هاريت آنها را گردآوري نمود. نخستين اثر منظوم او ملکه ماب نام داشت که در آن زمان شاعري چون لرد بايرون آنرا تاييد نمودند. او چند سفر هم به ايتاليا و ايرلند رفت. ]]> هنرورسانه Sat, 14 Mar 2015 04:37:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/220118/تاریخ-ظرفیت-تکرار-پذیری-هم-شاعران-بزرگ-نتیجه-عصری-بزرگ-اند-گنجشك-های-بی-بال حوزه نقادی شعر مدنی، مضمونی و فرایندی است/ نویسنده‌ای که از کوره جنگ دوم جهانی به سلامت بيرون آمد/ دست رد به جايزه ادبی نوبل http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219993/حوزه-نقادی-شعر-مدنی-مضمونی-فرایندی-نویسنده-ای-کوره-جنگ-دوم-جهانی-سلامت-بيرون-آمد-دست-رد-جايزه-ادبی-نوبل خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز چهارشنبه 20 اسفند 1393 روزنامه‌های فرهیختگان، آرمان، شرق، ایران، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه فرهیختگان در پی کمال بخشیدن به نفس روزنامه فرهیختگان در صفحه اندیشه با نصر الله پورجوادی گفت و گو کرده که بعد از انتشار کتاب های «آسمان جان چهره معنوی عمر از دید مولانا» و «عهد الست» به زودی کتاب «تصوف بابا طاهر» را روانه بازار نشر می کند. او می گوید: عرفان و تصوف، جنبه معنوی و باطنی دین است و جنبه ظاهری دین همان شریعت است. به بیان دیگر می توان گفت عرفان با جنبه روحانی و حقیقت دین سر و کار دارد. قوانین و دستورات فقهی در مورد عرفان و تصوف جنبه های ظاهری دارند. به کوشش عرفا معطوف به کمال بخشیدن نفس است. آنها معتقدند نفس ناقص است و این دو باید با حسن خلق و عبادات ظاهری و باطنی به کمال برسند. کتاب در روزنامه آرمان حوزه نقادی شعر مدنی، مضمونی و فرایندی است روزنامه آرمان در صفحه ادبیات با كوروش كرم‌پور، شاعر، نظريه‌پرداز و منتقد ادبي، مدیر مسئول روزنامه «یادگاری» در استان خوزستان و دبیر ادبیات فارسی گفت و گو کرده که اولین کتاب شعر او با عنوان «ولد زن» در سال 1380به همت خانم شمسی پورمحمدی (مدیر مسئول روزنامه روزان) در نشر لاجورد منتشر شد. «صادره از آبادان» دومین مجموعه شعر اوست که شعرهای نو با لهجه آبادانی را در برمی‌گیرد. کرم‌پور چندین مجموعه شعر آماده چاپ دارد که از آن جمله می‌توان به کتابی با عنوان «بیماری ایرانی» اشاره کرد که دربردارنده شعر‌های سال‌های اخیر است. او می گوید: شعر مدنی با گذار از مفهوم سنتی «اعتراض» در مقام انتقاد برمی‌آید. اعتراض امری یک سویه است و انتقاد دوسویه. اعتراض نسبت‌اش با طرف مقابل «سلبی» است و انتقاد «ایجابی». اعتراض با نفی دیگری خود را از مسئولیت پاسخ‌گویی نیز می‌رهاند، اما انتقاد به جای نفی، نقد می‌کند و در نقدش مطالبه‌محور است و چنانچه عرصه نقد برای او تنگ شود، مقاومت منفی(مدنی) از خود نشان می‌دهد؛ «قدرت نسرودن» و نگفتن خود. در واقع هر تکنیک و تاکتیک شعری در میدان نقد به پاس‌کاری عناصر شعر مدنی می‌تواند کمک کند. «قدرت نسرودن» یعنی تن ندادن به عدم شرایط ارائه سرایش. در این شرایط است که شعر مدنی به مرور عناصر خود را پیدا می‌کند. این تکنیک‌ها و تاکتیک‌ها هیچ‌گاه به آرایه‌های ادبی سنگ شده تبدیل نخواهد شد، بلکه روی دیگری از تکنیک‌ها و تاکتیک‌های زیستی افراد و شهروندان یک جامعه است. اگر می‌خواهید بدانید شعر مدنی چه چیزی را نقد می‌کند، اول باید به مسائلی که گفتم توجه شود. حوزه نقادی شعر مدنی، «موضوعی» نیست،«مضمونی» و فرایندی است. اگرچه برای تحلیلش می‌توان بر اساس شاخصه‌های جامعه مدنی، اجزای درهم بافته یک شعر مدنی را از هم مجزا کرده و درباره آنها حرف زد. در شعر مدنی مطالبه‌ای که نتیجه نقد وضعیت‌هاست، از خود نقد مهمتر است. انتقاد شعر مدنی، انتقاد از خودش است. شعر مدنی طرف خودش را قدرت می‌داند آن‌هم در شکل‌های گوناگون. برخلاف رویکردهای دیکتاتوری، قدرت‌های امروزی، خودشان را در تمام اجزای بدنه اجتماعی منتشر می‌کنند. آنها این کار را از طریق شبیه‌سازی همین اجزا انجام می‌دهند. حوزه نقد قدرت، از پنهان به پیدا درآوردن این سیستم جدید است، به عنوان مهمترین عامل نبود یا تاخیر در شکل‌گیری جامعه مدنی. شعر مدنی عرصه روشنگری همین پیچش‌ها و خمش‌هاست. شاعر این نوع شعر، یک «شاعر گفتمانی» است. باید از یک هوش گفتمانی برخوردار باشد و  شبکه «تور ماهیگیری» این گفتمان را گره به گره بشناسد. زمانه ما به شدت به این شاعر نیاز دارد. شعر چیست؟ روزنامه آرمان در صفحه ادبیات یادداشتی درباره شعر منتشر کرده که در آن می خوانیم: این‌که امروز بخواهیم تعریفی دقیق و حتی نزدیک به واقع درباره سوالِ «شعر چیست؟» داشته باشیم، دشوار به نظر می‌رسد. یعنی کدام گلادیاتورِ ناآگاهی زاده شده، که دریافت درستی از شعر امروز داشته باشد و در عین حال بخواهد آن‌را تعریف کند؟ شخصا به هیچ نوشته‌ای نمی‌گویم شعر هست، یا نیست؛ بلکه آن‌را می‌خوانم تا در ادامه انتخاب کنم که باید به آن ادامه بدهم، یا آن را کنار بگذارم. نگاه من به شعر تازه، به مثابه زمین‌شناسی است که با خاکِ جزیره‌ای تازه یافته شده و مرموز روبه‌روست. اگر او بگوید «من این خاک را نمی‌شناسم»، با «من این خاک را نمی‌شناسمِ» یک توریست فرق دارد. مخاطبِ شعر امروز برای گزینش، باید راهی شخصی و ناخودآگاه بیابد. می‌توان به جای تعریف شعر و معیار قرار دادن آن تعریف برای انتخاب، در گذر زمان به مکانیزمی‌ دست یافت که قدرت انتخاب در لحظه را میسر سازد. انگار دیگر زمانِ «هیچ نبشته نباشد که به یک‌بار خواندن نیرزد» گذشته است و زمانه «بسیاری از نوشته‌ها ارزش خواندن ندارند» رسیده است. این مکانیزم؛ از زوایای مختلف نوشته را رصد، تجزیه و تحلیل می‌کند و بدون آن‌که بر آن نوشته نام شعرِ «ساخت‌گرا»، «فرمالیستی» یا «پست‌مدرن» بگذارد آن را می‌پذیرد و از خوانش آن لذت می‌برد، یا آن را پس می‌زند. فریفته این نام‌گذاری‌ها نیز نمی‌شود. این «مکانیزم لذت» اگر چه شخصی است، اما معیارهایی شدیدا تجربی دارد. مکانیزم تحلیلی (و نه تعریفی)– تجربی من، با خواندن «درباره‌ات بودم» در می‌یابد که نبض شعر به شکلی مستمر در سطرها در حال تپیدن است. عدمِ سیر خطی و رها نکردن متن به/در سادگی، منتج به فرمی‌می‌شود، دیگرگونه. «شال مشکی/ادامه گیسوی زنی بود/که از آب بیرون نیامد» (درباره‌ات بودم: 7) شما در این تصویر سورئال، با کمک شاعر، به راحتی در ذهن خود بافت‌های مشکی شالی را به گیسوان سیاه زنی گره می‌زنید که البته این پایان ماجرا نیست. پایان ماجرا، حتی آنجا نیست که زن از آب بیرون نیامد.     تزهایی درباره‌  نوشتار روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره کتاب «سیاست ادبیات: تزهایی درباره‌  نوشتار»، به قلم فرید قدمی‌ منتشر کرده که در آن آمده است: اثری چالش‌برانگیز که در همین مدت کوتاه نگاه‌ها را به خود جلب کرده و به گواهی رسانه‌ها در بین کتاب‌هاي پرفروش کشور قرار گرفته است؛ حال آن‌كه تا این حد مورد اقبال واقع شدنِ کتابی در حوزه‌  نقد ادبی، هیچ سنخیتی با معادلات بازار کتاب ایران ندارد! ترجمه‌ رمان «ولگردهای دارما» اثر جک کرواک، شعر بلند «زوزه‌« الن گینزبرگ، مجموعه شعری از والت ویتمن، دو نمایشنامه از ویلیام باتلر ییتس و ترجمه‌ مجموعه داستانی از دی. اچ. لارنس تنها گوشه‌ای از تلاش‌های بی‌وقفه‌ فريد قدمی ‌در قامت مترجم است؛ و صد البته، نمی‌توان به راحتی از کنار سه رمان درخشان و متفاوت او نیز به‌سادگی گذشت. اما «سیاست ادبیات»، قصه‌ای متفاوت از دیگر آثار او دارد؛ کتابی در قطع جیبی، با حجمی ‌اندک (109ص). با عنایت به صفحه‌ شناسنامه‌ کتاب، این پندار به‌وجود می‌آید که این اثر را باید در بخش کتاب‌های نقد و تئوری ادبی، و ذیل سه موضوع «سیاست در ادبیات»، «ادبیات» و «فرهنگ» رده‌بندی کرد؛ پنداری که با مطالعه‌  کتاب و پیشروی در متن، به شدت مورد تردید قرار گرفته و چالش‌ها، ابهامات و پرسش‌های بنیادینی جای آن را می‌گیرد.  کتاب در روزنامه شرق اشباح تاریخ روزنامه شرق در صفحه ادبیات نقدی درباره «چندواقعیت باورنکردنی» مجموعه‌داستان امیرحسن چهلتن منتشر کرده که در آن نوشته شده است: «چندواقعیت باورنکردنی» از همین چندسطر نخست نسبتش را با تاریخ تعیین می‌کند. هر شش داستان‌ این مجموعه، از «پیشنهاد منطقی» تا «باغ دزاشیب» روایت‌هایی هستند از وقایعی که از زمان یا تاریخِ رسمی بیرون زده‌اند، گویا نقش‌آفرینان گمنام و نامداری که روزگاری خود را فاعلان تاریخ می‌پنداشتند، در گذار از دورانی یا در لحظه‌ای بحرانی خود به محملی بدل می‌شوند تا تاریخ روی آنها اعمال قدرت کند. انبوه داستان‌هایی که اخیرا با دستمایه قراردادنِ تاریخ، خاصه دهه‌شصت نوشته و چاپ می‌شوند، یا مصداق تعبیر فردریک جیمسون از «نوستالژی برای زمان حال» هستند، ظاهر امر هم این است که هرکس باید خاطراتش را بنویسد و صاحب حق بیان است و خود را بالذات موجودی تاریخی می‌پندارد. و یا گرایشی فتیشیستی به تاریخ دارند؛ این داستان‌ها می‌خواهند ژانری از گذشته به دست دهند و خط مستقیمی از گذشته تا اکنون رسم کنند. از این‌رو بیش از حد به حافظه اتکا دارند، درست برعکسِ روایت‌های چهلتن که در تمام آنها چیزی هست که به حافظه در نیامده است و برهم خوردن تمایز زیستنی‌ها و بودنی‌ها در آنها، بر اشباحی نور تابانده است که در بین مکان‌ها و بدن‌های روایت سرگردان‌اند. از این‌رو «چند واقعیت باورنکردنی» بیش از آنکه روایتی سرراست از شخصیت‌های تاریخی یا سرنوشت‌شان باشد، روایتِ اشباح سرگردان تاریخ است. الماس تاریخ و مار ادبیات روزنامه شرق در صفحه ادبیات نقد دیگری درباره «چندواقعیت باورنکردنی» مجموعه‌داستان امیرحسن چهلتن منتشر کرده که در آن عنوان شده است: غالب شخصیت‌های «چند‌واقعیت باورنکردنی» در زمره آدم‌هایی هستند که در شمار نفوس به حساب آمده‌اند، اما هیچ‌گاه شناسنده یا شناخته نبوده‌اند. بنابراین تضاد برسازنده نوشتن در گزارشی‌کردن شمارشی‌ها شکل می‌گیرد. مراد ما از شبح دقیقا در همین معنی است. موجوداتی که در لحظه‌ای از تاریخ شمرده می‌شوند اما از بخت روایت‌شدن یا روایت‌کردن برخوردار نیستند. درست مثل کدخدای آن ده‌کویری که در جوار تاریخ و میراث تاریخ، ماجرای مار و الماس را بازگو می‌کند. در لایه‌ای دیگر از روایت، گذشته عینا همان ماری است که روی الماس‌ها چنبره زده است و اسکندر با کشتن او می‌خواهد این گنج مجموع را بپراکند. مسافران ایرانگرد هم در پی میراث گذشته، اسکندروار می‌خواهند گذشته را تکه‌تکه کنند. کدخدا در‌عین بی‌تفاوتی روایتی زیسته از حکایتی عتیق را پیش چشم آنها قرار می‌دهد. شاید این مجموعه تلنگری باشد به همه آن‌دسته از نویسندگانی که می‌خواستند با نوشتن از شهر به واحدی موسوم به ادبیاتِ شهری دست یابند. اما فقط از نفوس شهر نوشتند و فراموش کردند که هر شهری در نفس شهر‌بودنش مملو از اشباحی است که دلیل وجودی‌شان به روایت‌ درآمدن است. اشباح دزاشیب در این تلقی از ادبیات کاملا پاکسازی و حذف می‌شود. زندگی‌های مدفون و مطرود و ممنوع آدم‌هایی که ساکت‌اند اما هنوز هستند. اما چهلتن در این تصور جهنمی از گذشته تا انتها پیش نمی‌رود و ماجراها را نیمه‌کاره رها می‌کند. به این‌ ترتیب اشباح تاریخ که در زندگی و مردگی نیمه‌کاره‌اند، در روایت نیز نیمه‌کاره می‌مانند. نویسنده به‌مثابه نقال روزنامه شرق در صفحه ادبیات یادداشتی به‌بهانه درگذشت یاشارکمال منتشر کرده که در آن بیان شده است: در آثار یاشارکمال که او خود را با صراحت و حتی با افتخار وارث «سنت نقالی» می‌خواند، اسطوره و تاریخ با یکدیگر پیوند می‌خورد. اسطوره‌های هر ملت جزو جدایی‌ناپذیری از افسانه‌های آن مردمند. این اسطوره‌ها  در قالب افسانه سینه‌به‌سینه نقل می‌شود و با خلق‌وخو و تنش‌های هر قوم و به‌طور کلی تاریخ آن قوم گره می‌خورد. رد این افسانه‌ها را می‌‌توان در نقالی‌ها پی‌گرفت. «چندی‌پیش به روستایی در تاراس رفته بودم. دوستی می‌گفت: برویم به قصه‌های فهمی ترضی گوش بدهیم، فهمی ترضی نقال شگفت‌آوری است... باید اذعان کنم آنچه نقل می‌کرد به‌مراتب زیباتر از نوشته‌های من یا آنچه به بیان نویسنده درمی‌آید بود.»١ بعدها یاشارکمال وقتی به سنت نقالی توجه می‌کند همین موضوع -نقالی- را پی می‌گیرد. او هنگام گفت‌وگو با روزنامه‌ای به همین موضوع اشاره کرده و می‌گوید: «... در دهکده، من کسی بودم که بیشترین داستان را می‌دانست و خودم یک عاشیق شدم یا داستان‌های دیگران را تقلید می‌کردم یا خودم داستان‌های منظوم می‌ساختم. دیگر شناخته‌ شده بودم و می‌توانستم از این استعدادم استفاده کنم. بعد شروع کردم به اینکه تمام داستان‌ها و حماسه‌ها را به‌طور منظم جمع‌آوری کنم.»در نویسنده‌ای که خود را نقال می‌داند، می‌تواند حقیقتی بزرگ‌تر وجود داشته باشد و آن بازیابی آمال و خاطره‌های گذشتگان در نقلی است که می‌کند. مهم از نظر یاشار کمال آن است که هیچ افسانه و داستانی بازمانده از روزگاران گذشته نمی‌تواند جعلی، بی‌معنی یا بیهوده باشد، زیرا با خود درهرحال واجد آرزوها و آمال‌های آن ملت و قوم است.در نقالی هربار داستان به اقتضای زمانه و بنابر حکم تحول جامعه رنگی تازه به خود می‌گیرد و این رنگ تازه گرفتن یا به‌عبارتی تجدیدحیات هیچ از اهمیت نیرویی که متن ادبی با خود دارد نمی‌کاهد. پلی میان طبیعت و آینده روزنامه شرق در صفحه کتاب نقدی درباره  کتاب «باغ‌شهرهای فردا» منتشر کرده که در آن می خوانیم: کتاب ارزشمند «باغ‌شهرهای فردا» نوشته ایبنزر هاوارد با ترجمه زیبای سولماز محبی و ساشا ریاحی‌مقدم (مدیر پایگاه پژوهشی میراث میبد) یکی از بهترین الگوهای نظری در زمینه یک باغ‌شهر را در اختیارمان قرار می‌دهد؛ الگویی که نه در لندن، بلکه در یکی از شهرهای بریتانیا یعنی لیچ ورث اجرا شد و پس از آن بسیاری از شهرهای کوچک و نیمه‌بزرگ در سراسر جهان از الگوهای هاوارد استفاده کردند. هاوارد همچنان‌که به مسایل و راهکارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یک باغ‌شهر می‌پردازد، به آینده و دستاورد‌های گذشته نیز نظر دارد. به‌خوبی از چالش‌ها آگاه است. این آگاهی با واقع‌نگری و خالی از توهمات هپروتی برخی معماران و شهرسازان همراه است؛ کتابی مختصر که به تمامی علاقه‌مندان به آینده شهری انسان راه‌هایی منطقی و غیراحساسی را نشان می‌دهد.   شاعر خیال و خاطره روزنامه شرق در صفحه کتاب یادداشتی درباره محمدعلی سپانلو منتشر کرده که در آن آمده است: محمدعلی سپانلو را خیلی از منتقدان با نام شاعر شهر تهران می‌شناسند. به‌خصوص با منظومه «خانم‌زمان» که در آن خاطره‌های فردی راوی از شهر تهران، مکان‌ها و افرادش به تجربه‌ای جمعی بدل می‌شود. تجربه‌ جمعی ساکنان شهری که نوستالوژی شهری‌اش، مکان‌ها و خیالات خانگی‌اش گذشته آنها را هویت‌مند می‌کند. این اما همه شعر سپانلو نیست. چرا که در شعر او ویژگی‌هایی همچون قصه‌گویی و منظومه‌پردازی، زبانی معمولا دیریاب و ادیبانه، خیال‌پردازی‌های متفاوت و زیستن در واقعیتی خاطره‌آمیز هم نقشی پررنگ دارد. کافی است سیر قصه‌گویی شعری‌اش را از منظومه‌ »پیاده‌روها» -که در دهه‌‌چهل منتشر شد- تا منظومه «افسانه شاعر گمنام» که دو‌سه‌سالی پیشتر درآمد، پیگیری کنیم. منظومه‌ «افسانه شاعر گمنام» یکی از مهم‌ترین دفترهای محمدعلی سپانلو است. چرا‌که راوی در خود ادبیات مستقر می‌شود و حالا تاریخ را ادبی و ادبیات را تاریخی می‌کند. در‌واقع راوی از جایی در آینده، گذشته‌ در راه ادبیات را روایت می‌کند. در این منظومه لحظات تاریخی مغفول‌مانده و روایت‌ناشده می‌درخشند و روایت تاریخ را برای ما که از امروز به گذشته نگاه می‌کنیم، تغییر می‌دهند. در کتاب «زمستان بلاتکلیف ما» که دفتری از شعرهای یکی، دو دهه اخیر کار سپانلو است، همه‌جور سپانلویی را می‌شود سراغ گرفت. شعرْنثرها، روایت‌ها، خیال‌پردازی‌ها با اشیا، نوعی حکمت زبانی قجری، زن‌هایی که با خیال و خاطره‌شان در اشیای عتیق شعری همچون اشباحی حاضر و غایبند و سرانجام ایجاز در تصویرپردازی که نشانه اوج بلوغ و کمال زبانی شاعر است. در رابطه با این ایجاز و شدت‌مندی در تصویرپردازی می‌توان به شعرهای فرعون کوچک، ژ-ژ، خیابان مه‌آلود، اتاق پهلویی، خیاط‌ها، تکیه‌ای در تبعید و فعلا خداحافظ اشاره کرد. ستیز مغزها روزنامه شرق در صفحه کتاب مطلبی درباره «طردشده» نمایشنامه‌ای از اوگوست استریندبرگ منتشر کرده که با ترجمه قاسم صنعوی توسط انتشارات بوتیمار منتشر شده است. استریندبرگ در حوزه‌های مختلفی به فعالیت پرداخته است: شعر، داستان کوتاه، رمان و البته نمایشنامه. رد ناتورالیسم را می‌توان در نمایشنامه‌های اولیه استریندبرگ دید و در آن دوره آثار او با آثار ایبسن مقایسه می‌شدند. استریندبرگ در کارهای بعدی‌اش بیشتر به سمبولیسم روی آورد و «در نهایت به‌مثابه یکی از پیشتازان اکسپرسیونیسم اروپایی روی نمود». «طردشده» نمایشنامه‌ای کوتاه با دو شخصیت است، یکی آقای ایکس که باستان‌شناس است و دیگری آقای ایگرگ که مسافری از آمریکاست. این نمایشنامه در اواخر سال١٨٨٨ یا اوایل١٨٨٩ نوشته و در سال١٨٩٠ منتشر شد. این نمایشنامه در کنار دو نمایشنامه کوتاه دیگر اهمیتی خاص در بین آثار استریندبرگ دارند. این نمایشنامه استریندبرگ اقتباسی از یک داستان کوتاه اولا هانسون است، ولی به نحو غریبی غنی شده. این اثر شاید روشن‌ترین نمونه چیزی را که استریندبرگ آن زمان ستیز مغزها در نظر می‌گرفت، پدید می‌آورد». کتاب در روزنامه ایران مرگ در سکوت روزنامه ایران در صفحه آخر یادداشتی درباره درگذشت ادموند باسورث ایرانشناس برجسته انگلیسی منتشر کرده که در آن نوشته شده است: به باور من، دانشگاه‌ها و مراکز علمی و فرهنگی ایران باید به رویدادهای علمی و فرهنگی توجه بیشتری داشته باشند و قدردان ایران‌شناسان، مترجمان آثار فارسی به زبان‌های دیگر و پژوهشگران غیرایرانی که درباره ادبیات فارسی، تاریخ ایران و فرهنگ اسلامی می‌نویسند، باشند؛ کتاب‌های‌شان را معرفی کنند و برنامه‌هایی برای نقد و بررسی و تحلیل آثار آنها در ایران برای مخاطبان ایرانی و دانشجویان رشته‌های مربوط برگزار کنند. در ششم اسفند ماه سال‌جاری کلیفورد ادموند باسورث درگذشت و رسانه‌ها و مراکز علمی و فرهنگی ایران، کمتر از این رویداد اطلاع پیدا کردند و یادداشت‌ و مقاله‌ای درباره زندگی و خدمات علمی او منتشر نکردند. کتاب «تاریخ غزنویان» او که یکی از منابع مهم درباره دوره غزنویان است به قلم حسن انوشه به فارسی ترجمه و منتشر شد و کتاب «سلسله‌های اسلامی» او را دکتر فریدون بدره‌ای ترجمه کرد. از دیگر آثار او می‌توان به کتاب‌های: تاریخ سیستان از آمدن تازیان تا برآمدن صفاریان، تاریخ ایران کمبریج (بخش سلجوقیان)، جغرافیای تاریخی ایران، تشکیلات نظامی غزنویان و... اشاره کرد. باسورث درباره دولت و حکومت آل بویه نیز مقالاتی نوشت که بسیار ارزشمند است. از خدمات برجسته دیگر این مورخ بزرگ، ترجمه انگلیسی چهار جلد از دوره تاریخ طبری است که با تعلیقات ارزشمند منتشر شده است. باسورث در سال ۱۹۹۸ م. جایزه ابن‌سینای یونسکو را دریافت کرد. ریاست شورای انجمن بریتانیایی مطالعات خاورمیانه، عضویت در شورای شرقی آکادمی بریتانیا و مشارکت در طرح ترجمه تاریخ طبری توسط شعبه ایران‌شناسی دانشگاه کلمبیا از جمله فعالیت‌های علمی اوست. در سال ۱۳۸۰ شمسی در بنیاد موقوفات افشار مجلس نکوداشت علمی او برگزار شد و جایزه این بنیاد را دریافت کرد. جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۸۲ به وی اهدا شد. آثار او مورد استناد بسیاری از کتاب‌ها و مقالات قرار گرفته است. یکی از آخرین کارهای علمی او، ترجمه تاریخ بیهقی به انگلیسی است که به نظر صاحبنظران از بهترین ترجمه‌های متون ادبی و تاریخی فارسی به زبان انگلیسی است و توانسته است به بهترین شکل، ویژگی‌های زبانی تاریخ بیهقی را به انگلیسی برگرداند. کتاب در روزنامه مردم سالاری نوعي آشفتگي در فرهنگ ما وجود دارد که هنگام تلفيق آن با خرافه‌گرايي و جهل عمومي فاجعه مي‌آفريند روزنامه مردم سالاری در صفحه ویژه کتاب با مرضيه سليماني، مترجم «تاريخ انديشه در چين» اثر هرلي ج کريل گفت‌و‌گو کرده که از کتاب‌هاي اوست: تصحيح رساله اصطلاحات صوفيان(کتاب برگزيده سال 1389)، ترجمه و تأليف کتاب‌هاي دين در قرن 21، ايمان و تجدد، واپسين گام ايمان، اينک دين، شيطان در تصوف، دائره‌المعارف اديان زنده جهان، زانو مي‌زنم و دعا مي‌کنم، زندگي و انديشه‌هاي ابن سينا، و... آخرين اثر او که در روزهاي اخير منتشر شده، نيلوفر و گل سرخ (صوفيسم و بوديسم) است که از سوي نشر نو روانه بازار مي‌شود. سليماني چند کتاب در دست چاپ دارد: تاريخ کهن قلندريه، از دل من تا دل تو، و محمد(ص) مرد خدا. او می گوید: ايرانيان و چيني‌ها در برخورد با مدرنيته و تمدن نوين غربي تجربه واحدي را از سر گذراندند. هم از حيث موضوع و سوژه و هم از جهت زمان وقوع اين برخورد و حتي از جهت شرايط و معادله قوا در اين مواجهه. چيني‌ها ديرتر از ما با غرب روبرو شدند و شروع به شناسايي آن کردند. مواجهه ما با غرب و حتي تحرکات سياسي و انقلابي ما نظير انقلاب مشروطيت، پيشگام همه تحولات آسيا بود. از اين جهت ما نمونه و همواره جلودار بوده‌ايم. اما نوعي آشفتگي و ظاهربيني و بي‌شکيبي در فرهنگ ما وجود دارد که هنگام تلفيق آن با بي‌نظمي و خرافه‌گرايي و جهل عمومي فاجعه مي‌آفريند. تمام نيروهاي ما را هرز مي‌برد و بهترين شرايط توسعه و اقتدار را به ضد خود بدل مي‌کند. از اين جهت ما در يک سيکل معيوب درمانده و گرفتار شده‌ايم. چيني‌ها نيز بخشي از همين مصيبت‌ها را داشته‌اند و دارند اما مزايايي نسبت به ما دارند که باعث شده از اين چرخه معيوب فاصله بگيرند و بتوانند اژدهاي سرخ را در مقابل رقباي قدرتمند آمريکايي - اروپايي احيا کنند. در همين نقطه است که آموزش‌هاي معلمان باستاني چين هنوز کارآمد است و انگار در اعماق ضمير و روح چيني‌ها چند چيز را دائماً تذکر مي‌دهد: اينکه سخت نگيرند اما سخت بکوشند و اينکه از مصرف‌گرايي بپرهيزند و قناعت کنند و اينکه با ديسيپلين شديد بسازند و اجازه ندهند نظم فردي و نظام اجتماعي‌شان با جابه‌جايي افراد و دولت‌ها زير و رو شود و سرانجام اينکه از الاغ تخيلات روستايي و کهنه پايين آمده‌اند و دانسته‌اند که در اين جهان بي‌رحم و مغشوش و پرشتاب هيچ کس جز افراد زيرک و منظم و پرکار و در عين حال واقع‌بين جايگاه شايسته‌اي نخواهد داشت. نویسنده ای که از کوره جنگ دوم جهاني به سلامت بيرون آمد روزنامه مردم سالاری در صفحه ویژه کتاب نقدی درباره کتاب «قطار به موقع رسيد» اثر‌هاينريش بل منتشر کرده که داستان زندگي يکي از ميليون‌ها جوان بد‌اقبالي است که ناگزيرند در عنفوان جواني به جاي تحصيل وتفريح در واگن‌هاي ويژه حمل سرباز‌ها به مناطق جنگي رهسپار شوند و در مرداب‌ها وباتلاق‌ها وزير رگبار گلوله و آتش توپخانه پيوسته مرگي رقت‌آور را در انتظار بکشند. در اين ميان البته کم بودند خوش‌اقبالاني که از معرکه جنگ به سلامت به در مي‌آمدند . هاينريش بل نويسنده آلماني که خود يکي از همان جوانان خوش‌شانسي است که از کوره جنگ دوم جهاني به سلامت بيرون آمده، در اين کتاب که دومين داستان بلند او نيز به حساب مي‌آيد داستان سرباز جواني را به تصوير مي‌کشد که پس از گذراندن دوره کوتاه مرخصي عازم جبهه‌هاي جنگ است.سرباز جواني به نام آندرياس که با نجواي دروني تلخي دست به گريبان است«به زودي مي‌ميرم».در فاصله سوار شدن به قطار تا رسيدن به محلي که مي‌بايد خود را به مسوولان معرفي کند اين نجواي شوم بي‌وقفه جانش را مي‌خراشد! کتاب در روزنامه شاپرک دست رد به جايزه ادبي نوبل روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره برنارد شاو، سيماي درخشان درام انگلستان و استاد كمدي نويس عصر و منتقد اجتماعي،منتشر کرده که در آن عنوان شده است: نخستين رمان او با نام "نيمه خود زندگينامه كم تجربگى" كه بدون جنجال و هياهو و توجه منتقدين منتشر شد، داستان زندگى مرد گياهخوارى است كه از به كار بردن الكل و سيگار دورى مى كند. وي در اين دوران، رمانهاي زيادي نوشت، اما هيچ يك از آنها موفقيت چنداني به دست نياورد. از آن پس، در زمينه ي كارهاي هنري به فعاليت پرداخت كه از آن جمله مي توان به نمايشنامه هاي "انسان و برتر از انسان" (1905) و اثر حماسي "بازگشت به ماتوسلا" (1921) اشاره داشت. وي همچنين باور خود را به واژه ي انقلابي "نيروي زندگي" بيان نمود و به واسطه ي آن، در شمار بزرگترين شخصيتهاي قرن قرار گرفت. از ديگر آثار او مي توان به نمايشنامه ي "سلاحها و انسانها" که در سال 1894 چاپ شد و همچنين "کانديدا"، "بارباراي بزرگ" و "پيگ مالون" - كه در آن، مسئله ي پوچي را به گونه اي پيچيده و کامل شرح داده است - اشاره نمود. مشهورترين نمايشنامه ي او "پيگ ماليون" (1913)، به زندگى دخترى اهل "كاكنى" (بخش صنعتى لندن) مى پردازد كه با كمك يك آموزگار خصوصى، به بانويى ممتاز تبديل مى شود. اين نمايشنامه به گونه اي دقيق، يك قرن پس از تولد شاو، به صورت نمايش موزيكالي به نام "بانوى بى شيله و پيله من" بر روى صحنه رفت. "برنارد شاو" در سال 1892، نخستين نمايشنامه ي خود را با نام "خانه ي بيوه مردها" نوشت. اين نمايش درباره ي بدرفتاري صاحب خانه هاى بى مروت بود. كسانى كه مخالف سياست هاى جرج بودند، وحشيانه به او تاختند. شاو با متمركز شدن بر مسايل اجتماعى در آثار خود - آن هم در زمانى كه بيشتر نمايشنامه نويسان، دروغهاي احساسي مى نوشتند- انقلابى در تئاتر انگلستان به وجود آورد. جرج برنارد شاو در هجدهم نوامبر سال 1926 رسما بيان داشت که جايزه ي ادبي نوبل سال 1925 را براي داستان خود نمي پذيرد. او در عين پذيرش نشان افتخار، از دريافت جايزه نقدى خوددارى كرد و در اين ارتباط گفت: «اين پول از فروش مواد منفجره به دست مي آيد که در کارخانه هاي مهندس نوبل توليد مي شود. بيشتر اين مواد در کشتار مردم بکار مي رود و يک "انسان" چنين پولي را براي ادامه ي حيات خود دريافت نمي کند.» ]]> هنرورسانه Wed, 11 Mar 2015 06:31:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219993/حوزه-نقادی-شعر-مدنی-مضمونی-فرایندی-نویسنده-ای-کوره-جنگ-دوم-جهانی-سلامت-بيرون-آمد-دست-رد-جايزه-ادبی-نوبل نویسنده باید درد داشته باشد/ قانون کپی رایت برای هنرمندان چه منافعی دارد؟/ بخش فرهنگی مجری نمی‌خواهد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219914/نویسنده-باید-درد-داشته-باشد-قانون-کپی-رایت-هنرمندان-منافعی-بخش-فرهنگی-مجری-نمی-خواهد خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز سه شنبه 19 اسفند 1393 روزنامه‌های قدس، شهروند، جام جم، آرمان، شرق و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.   کتاب در روزنامه قدس بخش فرهنگی مجری نمی خواهد روزنامه قدس در صفحه فرهنگی مطلبی درباره مشکلات انتشار کتاب منتشر کرده که در آن می خوانیم: نجیب مایل هروی از پژوهشگرانی است که کتاب «گونه شناسی نسخ خطی فارسی و روشهای تصحیح طبقات متون» او سالها در انتظار انتشار مانده است. وی که در بیست و دومین جایزه جهانی کتاب سال به عنوان پژوهشگر برتر مورد تقدیر قرار گرفته است، در این باره می گوید: در سال 83 که به تهران آمدم، نوشتن کتاب گونه شانسی نسخ خطی به من پیشنهاد شد اما پس از تالیف این کتاب موسسه ای که سفارش کتاب را داده بود به دلیل مسائل مالی قادر به انتشار این اثر نبود. وی دلیل چنین مشکلاتی را مدیریت فرهنگی می داند و می گوید: در بخش فرهنگی باید مدیر فرهنگ شناس باشد. بخش فرهنگی مجری نمی خواهد. کتاب در روزنامه شهروند شاعرانه شک کردن روزنامه شهروند در صفحه طرح نو یادداشتی درباره شعر منتشر کرده که درآن آمده است: حالا می دانم شعری که به اصول ثابت ایمان ندارد و پویا نیست و منجر به ساده پسندی هایی می شود که از آن ناشر به اداره کتاب ارشاد و از آنحا به بازار کتاب شعر سرایت می کند و کل فضای فرهنگی را در برمی گیرد. در پایان این مطلب آمده است: شعر اگر شعر باشد باید گذشته را در وضع حال بخواند و تنها در این صورت است که چیزی به یادگار خواهد گذاشت. پس کاری شاعرانه می کنم: شک کردن. کتاب در روزنامه جام جم نویسنده باید درد داشته باشد روزنامه جام جم در صفحه فرهنگ و هنر با داوود امیریان داستان نویس  گفت و گو کرده که از چاپ کتابش بانام «خمپاره های فاسد» بعد از پنج سال خبر می دهد. او می گوید: نویسنده باید درد داشته باشد. باید چیزی او را قلقلک بدهد که درباره انقلاب بنویسد. من خودم در جنگ بودم و به همین دلیل هنوز هم آدمهای جنگ برایم ملوسند، پس ازانها می نویسم متاسفانه ما در داستان انقلاب بیشتر به نگاه های مذهبی پرداخته ایم فقط گفته ایم اشراف فردی فاسد و شاه فردی هوس باز بود، اما تحقیق نکرده ایم که بخواهیم داستانی با نگاه از داخل خاندان شاهنشاهی بنویسیم. اینها ضعف های ما در داستان نویسی برای انقلاب بوده است.   کتاب در روزنامه آرمان قانون کپی رایت برای هنرمندان چه منافعی دارد؟ روزنامه آرمان در صفحه موسیقی یادداشتی درباره  قانون کپی رایت منتشر کرده که در آن نوشته شده است: برای اولین بار در کشور ما در دی ماه سال ۱۳۴۸ قانونی با عنوان «قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان» به تصویب مجلس شورای ملی رسید. ماده 12 این قانون در چهار سال پیش توسط مجلس شورای اسلامی اصلاح شد. تا پیش از این اصلاحیه، تا پس از 30 سال از مرگ پدیدآورنده اثر، حقوق او به وراث او تعلق داشت. اما با این بازبینی، مدت 30 سال به 50 سال افزایش یافت. در آمریکا این مدت برای اکثر آثار ۷۰ سال بعد از مرگ مالک حق تکثیر است. قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان از روی قانون نمونه‌‌ یونسکو با همکاری‌ ادارات متحده بین‌المللی حمایت مالکیت صنعتی و ادبی‌ و هنری (بیرپی) نسخه برداری شده بود. در این قانون برای حوزه موسیقی، شعر و ترانه و سرود و تصنیف که نوشته یا ضبط یا نشر شده باشد، هر اثر سمعی و بصری به‌منظور اجرا در صحنه‌های نمایش یا پرده سینما یا پخش از رادیو یا تلویزیون که نوشته یا ضبط یا ‌نشر شده باشد، هر اثر موسیقی که به هر ترتیب و روش نوشته یا ضبط یا نشر شده باشد، مورد حمایت قرار گرفت. کشور ما سال‌هاست به عنوان کشور ناظر در wto حضور دارد. اما تا کنون آمریکا 22 بار عضویت رسمی ایران در این پیمان اقتصادی بین‌المللی را وتو کرده است. در دور اوروگوئه WTO در سال 1995، موافقتنامه جنبه‌هاي تجاري حقوق مالكيت فكري(TRIPS) به تصویب و اجماع کشورهای عضو رسید. درموافقتنامه تصریح شده است که اعضاءبایدمقررات اساسی کنوانسیون برن را درزمینه حمایت ازآثارادبی وهنری بپذیرند. طبق این مقررات افرادمجازندکه ازاجاره آثارخودبه عموم جلوگیری به عمل آورند. به این شکل اگر ایران بخواهد به عنوان یکی از کشورهای عضو این پیمان بین‌ المللی نقش آفرینی کند، باید قواعد مربوط به کنوانسیون برن را بپذیرد و پیاده کند. کتاب در روزنامه شرق عادت به خواندن روزنامه شرق در صفحه آخر یادداشتی درباره مطالعه منتشر کرده که در آن عنوان شده است: مطالعه همگانی برای افزایش سطح آگاهی صرفا نیازمند مطالعه طولانی و جدی نیست. فکر می‌کنم ترویج این‌چنین خواندن، هرچند هم کوتاه باشد، مقدمه لازمی برای عادت به مطالعه بیشتر و درک اهمیت آن است. اما سطح دیگر مطالعه که در سوئیس انجامش می‌دهند، مطالعه کتاب موردعلاقه؛ در هر فرصت مناسب و در هر جایی است. فرقی نمی‌کند، مهم استفاده بهینه از زمان با لذت خواندن است؛ خواندنی که خودآگاه و ناخودآگاه زمینه‌ساز موفقیت و زندگی بهتر است. کتاب در روزنامه شاپرک يک فنجان غزل روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار علي معلم دامغاني منتشر کرده که در آن بیان شده است: وقوع انقلاب اسلامي درسال1357 از وقايع مهم روزگار زندگي علي معلم دامغاني بود که به محتواي اشعار وي تاثيري اساسي داشته است. فعاليتهاي ضمن تحصيل: علي معلم دامغاني درحين تحصيل در رشته هاي ادبيات وحقوق به موسيقي نيزعلاقه مند بود و در اين زمينه نيز آموزشهايي ديده است. وي پس ازانقلاب علاوه بر تدريس وتحقيق درشعر، موسيقي وادبيات، معاونت فرهنگي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، عضو شوراي شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و رئيس مرکز موسيقي سازمان صداوسيما بوده است. علي معلم دامغاني مدتي را به تدريس شعر، ادبيات و موسيقي اشتغال داشته است. ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره: مطالعه آثارادبي و سرودن شعرهاي انقلابي از اموري است که اوقات فراغت علي معلم دامغاني را به خود اختصاص مي دهد. همچين با حضور در همايش هاي بزرگ ادبي حضور خود را پررنگ تر مي کند. سيد علي موسوي گرمارودي، مشفق کاشاني و محمود شاهرخي برخي از شاعران انقلابي و از همفکران علي معلم دامغاني هستند. از جمله شاعراني است که در فضاي معاصر در ستايش انقلاب اسلامي و عرفان اشعاري مي سرايند. ]]> هنرورسانه Tue, 10 Mar 2015 06:16:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219914/نویسنده-باید-درد-داشته-باشد-قانون-کپی-رایت-هنرمندان-منافعی-بخش-فرهنگی-مجری-نمی-خواهد نویسنده‌ باید مثل آواز‌خوان‌ها سرحال باشد/ طنز جدی‌ترین ادبیات جهان است!/ من مادر همه‌ مردم ايران هستم http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219827/نویسنده-باید-مثل-آواز-خوان-ها-سرحال-باشد-طنز-جدی-ترین-ادبیات-جهان-مادر-همه-مردم-ايران-هستم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز دوشنبه 18 اسفند 1393 روزنامه‌های اعتماد، شرق، آرمان، ایران و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه اعتماد دير زياد آن بزرگوار خداوند روزنامه اعتماد در صفحه اندیشه یادداشتی درباره صفات علمي و اخلاقي استاد دكتر اصغر دادبه منتشر کرده که در آن می خوانیم: حضرت استاد دادبه از آن دسته محققاني است كه حجم نوشته‌هاي‌شان كمتر از دانسته‌هاي بسيارشان است؛ وسواس ايشان در نگارش دقيق علمي، فني و نگارشي، متاسفانه هميشه چاپ حاصل تحقيقات‌شان را به تاخير انداخته است؛ اما خوشبختانه همين وسواس علمي باعث شده تا هر مقاله ايشان براي مخاطب آشنا و پژوهشگر، حكم كتابي ارزنده را داشته باشد؛ هيچگاه از خاطرم نمي‌رود وقتي مقاله «رندي حافظ» از ايشان در ويژه‌نامه كيهان فرهنگي، سال ٦٧ منتشر شد، بهتر از هر كتاب ديگري، پاسخگوي پرسش‌هاي محققان در اين زمينه شد. ديگر مقالات ايشان نيز، چه در حيطه «حافظ‌شناسي» چه ديگر زمينه‌ها، از الگويي آنچنان علمي برخوردار است كه خواننده در آثار كمتر پژوهنده‌اي مشاهده مي‌كند؛ دليل روش‌مندي مقالات و نوشته‌هاي ايشان (داشتن متد علمي) علاوه بر مطالعات عميق ادبي، به علت پيش‌زمينه تحقيقات منطقي و فلسفي ايشان است؛ هم از اين بابت است كه «مركز دايره‌المعارف بزرگ اسلامي» با بهره بردن از وجود ارزنده ايشان، بخش مربوط به ادبيات و حوزه‌هاي مربوط به آن را بسيار پربار ساخته است. استاد هم اكنون عضو شوراي عالي علمي و مدير بخش ادبيات در دايره‌المعارف‌ بزرگ اسلامي و دانشنامه ايران است؛ به خواننده اين سطور پيشنهاد مي‌كنم در زمينه‌هاي فوق‌الذكر حتما به حاصل تحقيقات دكتر دادبه در مدخل‌هاي مختلف كتب ياد شده، مراجعه كند. مقدمه‌هايي كه گاه، استاد از سر لطف و دوستي براي كتاب‌هاي آشنايان مي‌نويسد، اگر جداگانه منتشر مي‌شد، به راستي خود كتابي ارزنده و ماندني در تاريخ فرهنگ و ادب محسوب مي‌شد؛ به عنوان نمونه اشاره‌اي مي‌كنم به مقدمه بسيار گرانبار دكتر دادبه تحت عنوان «حكايت «حكايت شعر» (بحثي در تاثير فلسفه بر ادبيات) » بر كتاب حكايت شعر اثر رابين اسكلتُن، ترجمه خانم دكتر مهرانگيز اوحدي؛ موضوع كتاب در باره تئوري ادبيات است. سخن در باره حضرت استادي بسيار است و خاطرات، بسيار، اما جهت جلوگيري از اطاله كلام به همين مقدار بسنده مي‌كنم و از خداوند متعال براي ايشان سايه‌اي مستدام مي‌طلبم و باز به مصراع رودكي استناد مي‌كنم: «دير زياد آن بزرگوار خداوند».   فلسفه فرهنگ روزنامه اعتماد در صفحه اندیشه نقدی درباره كتاب «فلسفه فرهنگ» تاليف دكتر علي‌اصغر مصلح، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي منتشر کرده كه حاصل چند سال تحقيق و پژوهش مولف در حوزه فرهنگ و نسبت آن با فلسفه است. همان طور كه مولف در ابتداي كتاب آورده است، «كوشش اصلي اين دفتر تامل در چيستي وجود گسترده و پيچيده فرهنگ بوده است. وقتي از فرهنگ مي‌پرسيم، خود را با پديده‌اي محيط بر خويش و دم به دم نوشونده روبه‌رو مي‌يابيم. با شيوه‌هاي كلاسيك در فلسفه نمي‌توانيم فرهنگ را تعريف به حد و رسم كنيم يا آن را مانند پديدارهاي عيني توصيف كنيم. سعي من در اين پژوهش، طرح پرسش‌ها و نشان دادن جوانب و عرصه‌هاي مختلف فرهنگ به طور عام و فرهنگ پژوهي‌نظري فلسفي بوده است.» با توجه به اين موضوع مولف سعي كرده در اين اثر در هفت فصل به بحث و بررسي درباره فرهنگ بپردازد. لذا در فصل اول مباحث نظري درباره فرهنگ و در فصل دوم نگاه فيلسوفان فرهنگ مورد بررسي قرار گرفته است. در فصل سوم فلسفه فرهنگ در تمدن اسلامي بررسي شده و در فصل چهارم نسبت فرهنگ با ديگر حوزه‌ها مانند انسان‌شناسي، علوم اجتماعي، زبان‌پژوهي، حقوق، سياست، اقتصاد و... مورد پژوهش قرار گرفته است. عناوين فصول بعدي نيز عبارتند از: مسائل فرهنگي عالم معاصر، آينده فرهنگ، چشم‌اندازهايي براي تفكر درباره فرهنگ.     من مادر همه‌ مردم ايران هستم روزنامه اعتماد در صفحه آخر یادداشتی درباره زنده یاد سيمين دانشور منتشر کرده که در آن آمده است: اهل گلايه و شكايت نبود، اما در يكي از روز‌هاي آخر عمرش گلايه كرد چرا به او سر نمي‌زنند و يادي از او نمي‌كنند. يك‌بار در بيمارستان پارس بستري بود به ديدارش رفتم و نامه‌اي را خطاب به ايشان خواندم. نوشته پايان يافت، پرسيد امامي خودت آن را نوشته‌اي؟! مثل هميشه لبخندي بر لب داشت و به اشاره دست گفتم بله سيمين خانم، در واكنش به آن نوشته گفت «من مادر همه‌ مردم ايران هستم». سیمین دانشور سياسي‌كار نبود اما سياسي بود و مسائل مبتلا به اجتماع و فرهنگ ايران را به خوبي مي‌فهميد و در آثارش هم بازتاب آن فهم ديده مي‌شود. نقاش نبود، اما از منتقدان بزرگ هنر نقاشي بود و اين هنر را به خوبي مي‌فهميد و آثار هنرمندان نقاش را خيلي خوب تحليل مي‌كرد. نقال نبود اما نُقل حيات لابه‌لاي كلامش موج مي‌زد. گاه و بي‌گاه دست از رويا‌ها و ياد‌هايش مي‌كشيد، سخن مي‌گفت و قصه‌هاي شفاهي بسياري را براي ما تعريف مي‌كرد؛ قصه‌هايي بسيار جذاب و شنيدني كه واقعيت و تخيل را در هم مي‌آميخت و ما اصلا پي نمي‌برديم آنچه گفت خاطره‌اي از سال‌هاي دور بود يا داستاني شفاهي كه در حضورما ساخته است. سال‌هاي آخر عمرش كمتر مي‌نوشت. او از روايت‌هاي ساده و معمول زندگي هم قصه مي‌ساخت. يك‌بار مي‌گفت، با جلال در تجريش قدم مي‌زديم، چهره هر فردي را كه مي‌ديديم جلال به من مي‌گفت، سيمين قصه زندگي‌اش را بگو ! من مي‌گفتم جلال اين يك مرد است، قصه‌اش با تو و جلال مي‌‌خنديد و مي‌گفت، سيمين جان بر آسمان و آستان هنر جنسيت معني ندارد ! سيمين هم بر همين باور بود. سيمين براي من هميشه مظهر جمال بود و بي‌دليل نبود كه رساله دكتر‌ايش را «علم‌الجمال در ادب فارسي» نام نهاد، برعكس شوي و همراهش كه مظهر «جلال» بود. شگفت آنكه روزگار چگونه با مرگ جلال ميان آنها فاصله انداخت، جلال چند دهه قبل در كنار درياي خزر چشم از جهان بست و سيمين سه سال پيش در دامنه‌هاي البرز در تجريش در آرامشي ابدي چهره پرجمالش و ديدگان سياه و پرفروغش خاموش شد.  هر بار خانه و اتاق سيمين يادم مي‌آيد، بالاي سرش تصوير مولا علي، دكتر محمد مصدق و اميركبير را مي‌بينم و روبه‌رويش هم سه تصوير از جلال بود. کتاب در روزنامه شرق سیمین‌جان، پروازت خوش روزنامه شرق در صفحه آخر یادداشتی درباره زنده یاد سیمین دانشور  منتشر کرده که در آن نوشته شده است: سیمین خوشحال بود. گلدان حُسن‌یوسفی برایش بردم اما گفت: «امامی من بهار را نمی‌بینم. از تو می‌خواهم کتاب‌ها، یادداشت‌ها و کارهایم را سروسامان‌ دهی و چاپ کنی.» هفته‌ای پیش از پروازش برایم شیرینی شیرازی فرستاد. تلفن زدم و سپاس گفتم و گفت: «بیا ببینمت. شیرینی‌های شیرازی را برای بچه‌هایت به رم ببر.» گفتم سیمین‌خانم حتما جمعه می‌آیم، هم به دیدارتان و هم برای خداحافظی. پنجشنبه عصر تلفن زنگ زد. سیمین پرواز کرده بود... اما با او نتوانستم خداحافظی کنم. آنچه در توانم بود به کار بستم و خرسندم که در سالروز پروازش، پس از کتاب «سرباز شکلاتی»، کتاب «رمز موفق‌زیستن» را به خواهندگان و دوستداران و خوانندگان آثارش پیشکش می‌کنم. سیمین ماند، سیمین می‌ماند. هرچند که خانه خالی شد. کتاب در روزنامه آرمان نویسنده‌ باید مثل آواز‌خوان‌ها سرحال باشد روزنامه آرمان  در صفحه ادبیات ترجمه گفت و گو با ویلا کاتر نویسنده‌ بزرگ آمریکایی و برنده‌ جایزه‌ پولیتزر 1923 منتشر کرده که ستايشگر غم و نوميدي نامیده‌اندش، بیشتر شهرت خود را از طریق خلقِ رمان‌هایی به دست آورد که به زندگی نخستین مهاجران اروپایی ساکن در ایالات غربی آمریکا می‌پرداخت، و از شیوه‌های زندگی در دشت‌های بزرگ حکایت داشت. «مرگ سراغ اسقف اعظم می‌آید» (ترجمه فارسی: سلما رضوان‌جو، نشر شورآفرین) آن‌طور که هارولد بلوم، منتقد بزرگ آمریکایی می‌گوید، جاه‌طلبانه‌ترین اثر ویلا کاتر است. او می گوید: بین دو ساعت و نیم تا سه ساعت در روز کار می‌کنم. خودم را در منگنه ساعات طولانی‌تر نمی‌گذارم؛ اگر چنین می‌کردم، نمی‌توانستم پیش بروم. تنها دلیل نوشتنم این است که مرا در مقایسه با هر فعالیت دیگری که تا به حال کشف کرده‌ام، بیشتر جذب خود می‌کند. اسب‌سواری، تماشای اُپرا و کنسرت و سفر در غرب را دوست دارم. اما درمجموع نوشتن بیش از هر کار دیگری توجه‌ام را جلب می‌کند. اگر انجام این کار برایم از سر وظیفه و به اجبار بود، اشتیاقم نابود می‌شد. هرروز آن را تبدیل به یک ماجراجویی می‌کنم. با این کار بیش از هر چیز خریدنی تفریح می‌کنم، البته به استثنای موهبت شنیدن آثار تعداد برگزیده‌ای از موسیقیدانان و خوانندگان. شنیدن آثار اینان مرا بیشتر از کار خوب صبحگاهی مجذوب می‌کند. بهترین زمان نوشتنم صبح‌هاست. در دیگر ساعات روز، به کارهای خانه رسیدگی می‌کنم و در پارک قدم می‌زنم و به کنسرت می‌روم یا به دیدن کاری از دوستان می‌روم. سعی می‌کنم متناسب و سرحال باشم. هر نویسنده‌ای باید چون آوازخوان‌ها سرحال و قبراق باشد. وقتی نمی‌نویسم، فکرش را از سرم بیرون می‌کنم.» آواز چکاوک روزنامه آرمان  در صفحه ادبیات نقدی درباره  ویلا کاتر منتشر کرده که در سال ۱۹۰۳ نخستین کتابش «گرگ و میش آوریل» که مجموعه‌ شعر بود، به چاپ رسید و دو سال بعد مجموعه داستان‌های کوتاهش «باغ ترول» منتشر شد. پس از انتشار نخستین رمانش «پل الکساندر» فقط به کار نویسندگی پرداخت و طی سال‌های بعد ده‌ها اثر از جمله «ای پیشگامان»، «آنتونیای من» و «آواز چکاوک» را نوشت و چهار مجموعه داستان‌ کوتاه و دو جلد مجموعه مقالات منتشر کرد. وی برای رمان «یکی از ما» جایزه پولیتزر سال ۱۹۲۲را نصیب خود کرد. رمان مرگ به‌سراغ اسقف اعظم می‌آید» (ترجمه فارسی، نشر شورآفرین) به قلم کا‌تر درسال ۱۹۲۷ منتشر شد. کا‌تر اولین بار در سال ۱۹۱۲ و پس از سفری به مناطق جنوب غربی آمریکا به فکر نوشتن این اثر افتاد. او اغلب از این اثر به عنوان یک «روایت» و نه «رمان» و داستان یاد می‌کند. در واقع هم این اثر فرم و ساختار سنتی رمان‌های رایج را ندارد. به جای پیرنگ داستانی، کا‌تر مجموعه‌ای از رخداد‌ها را درباره زندگی دو شخصیت اصلی داستانش روایت می‌کند و به این ترتیب تصویری از زندگی ساکنان منطقه نیومکزیکو در قرن نوزدهم، اعتقادات مذهبی آنها و تاثیر مذهب در زندگیشان به خواننده‌اش ارائه می‌کند. ساختار داستان بر مبنای روایت بی‌طرفانه پی ریزی شده است گویی کا‌تر صرفا به گزارش بریده‌هایی از شرح حال و زندگی قهرمانان داستانش می‌پردازد و بس و به هیچ کدام از ماجرا‌ها آب و تاب نمایشی نمی‌دهد ولی با این همه زبان رک و راست و ساده او این روایت را حتی بیشتر از بعضی داستان‌های حماسی خواندنی می‌کند.   ما دایناسور بودیم روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره کتاب «ما دایناسور بودیم» نخستین مجموعه داستان شهلا زرلکی منتشر کرده که «یک بعدازظهر معمولی و کاملا معمولی» اولین داستان از این مجموعه است. معماری این داستان طوری است که مخاطب همراه با راوی داستان در یک فلاش‌بک برمی‌گردد به یک صبح آفتابی، و عصری که به یک هوای ابری ختم می‌شود. (حالا هم که تقریبا یک سالی از آن بعداز ظهر تابستان می‌گذرد، خودم را به خاطر آن چرت کوتاه ملال‌آور سرزنش می‌کنم) فلاش‌بکی که در ساختار روایی و فرمی داستان خوب نشسته است. راوی دقیقا می‌خواهد روزمرگی و کسالت‌هایی که شاید در زندگی مدرن گریبانگیر انسان مدرن شده است را به تصویر بکشد. ریتم کند داستان یک روز معمولی، همراه با ساخت شخصیت‌هایی که بیشتر به تیپ نزدیک بودند تا یک کاراکتر با لحن و ساختار ذهنی مشخص، نمایانگر این قضیه است. (همانطور که من آن بعدازظهر از ترس اینکه بچه‌ها اتفاقی را که تعریف می‌کنیم به شوخی بگیرند و آن را به حساب کسالت زودگذر عصرگاهی بگذارند چیزی نگفتم. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم اگر چند ثانیه کمی بیشتر طول می‌کشید، ممکن بود تعادل روحی‌ام را از دست بدهم. در واقع‌‌ همان لحظه هم احساس کردم دارم بر مرز جنون حرکت می‌کنم.) راوی خستگی پنهان، سستی و بی‌حالی و شاید از دست دادن آن روح شاداب را خوب به تصویر کشیده است. بدون ادبیات، دنیا جای جالبی برایم نیست روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی از فرهاد کشوری درباره ادبیات و آثارش منتشر کرده که در آن عنوان شده است : من به جز ادبیات و نوشتن کار دیگری ندارم. باید بگویم ادبیات داستانی ذوق و شوقی در من ایجاد می‌کند که نقطه اتکایی برای فعالیت‌هایم است. بدون ادبیات، دنیا مکان جالبی برای من نیست. البته در این میان جوایز ادبی نیز نقش موثری در تشویق نویسندگان دارند و باعث دلگرمی می‌شوند؛ اتفاقی که چندی قبل برای من رخ داد. از دریافت جایزه مهرگان ادبی خوشحالم؛ به خصوص که هیات داوران این جایزه ادبی، من را به خاطر سال‌ها کار و تلاش در این حوزه تشویق کردند. اما با وجود این شرایط چیزی برای من عوض نشده؛ من همچنان کار خودم را انجام داده و مسیر خود را ادامه می‌دهم چراکه استقبال خوانندگان و دوستان از آثارم همیشه برترین مشوق من بوده است. هرچند در این راه، در کنار تشویق‌ها، تنبیه‌هایی هم هست اما فعالان حوزه ادبیات داستانی، با نیم نگاهی که همیشه به آینده دارند، همواره مشتاق نوشتن آثار تازه‌تر هستند و در هر شرایطی خواهند نوشت. رمان در مقابل رسانه‌ نوین           روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره رمان منتشر کرده که در آن بیان شده است: ظهور رمان در جهان تقریبا مصادف با انقلاب صنعتی در قرن هجدهم بوده است. در اصل بر اساس تغییرات سیاسی، اجتماعی و به دنبال آن تغییرات فرهنگی که در اروپا و بعد در آمریکا به وجود آمد، رمان، متولد شد و هنوز که هنوز است به قوت قبل در جهان نوشته و خوانده می‌شود. اما رمان‌نویسی در ایران نوپاست و قدمتی زیر صد سال دارد. رمان به شکل مرسوم آن بیشتر از دهه‌ چهل شمسی به بعد در ایران نوشته شده و از دهه‌ هفتاد به بعد شاهد رشد ناگهانی رمان ادبی چه در کمیت و چه در کیفیت بوده‌ایم. می‌شود گفت جا افتادن رمان در ایران با تاخیری دویست ساله اتفاق افتاده است. سال‌ها طول کشیده تا رمان ادبی مراحل رشد و تحول خود را طی کند و در جهان گسترده شود و حالا که موقعیت اجتماعی و فرهنگی ما به جایی رسیده است. که در ایران رمان ادبی تولید می‌شود، باز می‌بینیم این کتاب‌ها طبق آمار تقریبا خواننده ندارد. شاید بشود گفت رمان ادبی خیلی دیر به ایران و ایرانی رسیده. زمانی که دوره‌ شکوه و عظمت و تاثیرگذاری این گونه‌ ادبی فروکش کرده و رسانه‌ نوین تقریبا جای هنر، ادبیات، فلسفه و هرگونه سرگرمی توام با اندیشه را پر نموده است. کتاب در روزنامه ایران بخشی از تاریخ ادبی، هنری و روشنفکری ایران در انتهای کوچه فردوسی روزنامه ایران در صفحه فرهنگ مطلبی درباره زنده یاد سیمین دانشور و خانه اش منتشر کرده که در آن می خوانیم: در انتهای کوچه فردوسی (تقی‌رفعت) تجریش محوطه‌ای کوچک دو خانه تاریخی و مهم را در خود جای داده است: خانه نیما یوشیج و خانه سیمین دانشور و جلال‌آل‌آحمد.  انتهای کوچه فردوسی تجریش محله‌ای معمولی نیست بلکه بخشی از تاریخ ادبی، هنری و روشنفکری ایران است. خودسیمین دانشور در زمان حیاتش به فکر حفظ خانه نیما هم بود. چندین سال پیش که مالکان خانه نیما قصد تخریب آن را داشتند و دیوار خانه را خراب هم کردند، سیمین دانشور با مقامات مسئول در شهرداری و میراث فرهنگی تماس گرفت و دیوار از نوساخته شد. خانه دانشور و آل احمد هم مثل خانه نیما به ثبت میراث فرهنگی رسیده است. اگر شهرداری منطقه و میراث فرهنگی با یکدیگر همکاری کنند و این دو خانه تاریخی که از حسن اتفاق در کنار هم قرار دارند، به همان گونه که در دیگر نقاط جهان مرسوم است، به کانون زنده و خاطره‌ای پایدار تبدیل شود، برای هویت تاریخ و فرهنگی جامعه ما مغتنم خواهد بود. پیشنهاد مشخصی که می‌توان به مسئولان مربوط داد این است که فضای اطراف این دوخانه تاریخی به‌گونه‌ای بازسازی شود که هر دو خانه در یک محوطه قرار گیرند و در کنارشان مرکزی فرهنگی با نام و یاد نیما یوشیج، سیمین‌دانشور و جلال آل‌احمد تأسیس شود. درختی از دانش و هنر، آگاهی و آزادی روزنامه ایران در صفحه فرهنگ یادداشتی درباره زنده یاد سیمین دانشور منتشر کرده که در آن آمده است: چهره دیگر سیمین چهره مترجمی است توانا که بسیاری از نویسندگان برگزیده جهان را شناساند. حُسنِ بزرگ دیگر سیمین این بود که نام سیمین دانشور را برای خویش برگزید و شرط ازدواجش با جلال آن بود که سیمین دانشور بماند و نه زیر سایه مردی که در زمانه خویش خوش درخشید. دانشور پدیده‌ای تازه بود. با ادب جهانی آشنا و بر ادب کهن چیره دست بود. رساله دکترای او «علم الجمال در ادب فارسی» نمونه‌ای است درخشان از چیرگی او بر ادبیات کهن؛ با همه اینها وقتی که کنار سیمین می‌نشستی حاجب و دیواری نبود. مادرانه سخن می‌گفت و به امید زندگی را سر کرد. شادی و زیبایی را برای همه می‌خواست. مهربان بود و در کوشش‌های اجتماعی پیشتاز. نخستین رئیس کانون نویسندگان، سیمین بود که توانست نویسندگان، شاعران و مترجمان را گرد هم آورد و این نشانه‌ای از اندیشه پویا و دل مهربانش داشت.   طنز حکمت شادمانه است نه سرخوشی زودگذر روزنامه ایران در صفحه ادبیات با رحیم رسولی شاعر‌ و طنز‌پرداز گفت و گو کرده که از او تاکنون مجموعه داستان‌های‌ «آقا اجازه ما بگیم» و مجموعه اشعار «دزد‌ها غریبه نیستند»، «من می‌پرم پس هستم» و «دارکوبیسم» منتشر شده و مجموعه داستان طنز «سوزن ته گرد» و مجموعه شعر طنز «نخ قورباغه» هم به ناشر سپرده است. او می گوید: برای فکاهه به هر شکل خنداندن اهمیت دارد اما برای طنز شکل دگر خندیدن‌. فکاهه می‌خنداند و می‌گذرد‌، طنز می‌خنداند و می‌ماند. فکاهه سعی دارد دیده شود، طنز می‌خواهد ببیند. فکاهه آن‌طور که از او خواسته می‌شود رفتار می‌کند‌، طنز آن‌طور که می‌خواهد. با وجود این هم ریش سفید فکاهه قابل احترام است‌، هم دانش و آگاهی طنز‌. اما چون گذشته دیگر تجربه خشتی و آیینه‌ای محل بحث نیست. مسأله جایگزینی حکمت شادمانه است به جای سر‌خوشی زود گذر که طنز به دنبال حکمت شادمانه و اصرار فکاهه بر سرخوشی زود‌گذر است یا به قول «شاملو» یکی به دنبال این است که لبخند را بر لب‌ها جراحی کند‌، دیگری می‌خواهد شوق در پستوی خانه نهان نباشد.  به چالش کشیدن پدیده‌ها ‌و پرداختن به موضوعات هستی‌شناسانه باعث شده است که طنز نسبت به فکاهه از اقبال عمومی کمتری برخوردار باشد.   شاعری که افسرده نیست روزنامه ایران در صفحه ادبیات یاداشتی درباره رحیم رسولی منتشر کرده که از معدود شاعران سرزمین ماست که افسرده نیست. هر کدام از ما به نوعی نشانه‌هایی از اندوه و یأس را با خود داریم، فرقی هم نمی‌کند در چه پست و مقامی باشیم یا چه طبقه اجتماعی. دست‌های او با اینکه دراز نیست و جزو شاعران «یک جیبه»1 به حساب می‌آید، اما سرشار است، «سرشار از یقین» 2 برای همین تسلیم دشواری‌های رایج و جاری زمان نشده است. متأسفانه اندوه بخشی از نان روزانه اهالی خاورمیانه شده است. به قول دختر بزرگ شعر: ما از صدای باد می‌ترسیم، ما از نفوذ شک، در حریم بوسه‌هامان رنگ می‌بازیم. ما در تمام میهمانی‌های قصه نور، از وحشت آوار می لرزیم.3 تنوع موضوعی شعر طنز رحیم رسولی نشان می‌دهد که او مانند ما در همین سیاره زندگی می‌کند و ترکش تمام مسائل و مشکلات به سمتش پرتاب می‌شوند، اما او تسلیم آنها نمی‌شود. این تسلیم‌ناپذیری در برابر هستی و مبارزه با آن از اصلی‌ترین دلایل زنده بودن یک هنرمند است. یوسا در مقاله‌ای می‌گوید: این وظیفه همیشه ادامه می‌یابد، باید ادامه بیابد و همان باشد که پیش‌تر بود، هرگونه سازشی در این زمینه خیانت است، خیانت به خود و جهان. 4 رحیم رسولی شاعری تسلیم‌ناپذیر و هنوز امیدوار است. طنز جدی‌ترین ادبیات جهان است! روزنامه ایران در صفحه ادبیات یاداشتی درباره طنز منتشر کرده که در آن نوشته شده است: طنز هم یکی از آن مفاهیمی است که آنقدر برایش تعریف ارائه داده‌اند که حوصله آدم سر می‌رود. جالب اینجاست که اکثر این تعاریف نیز تا حدود زیادی درست است، اما بیشتر از اینکه معرف هویت طنز باشند، کارکردهای طنز هستند و شیوه بهره‌برداری که می‌توان از آن کرد. تعریفی که همیشه دوست دارم آن را به‌عنوان تعریف طنز به رسمیت بشناسم از «رضا داوری اردکانی» است که می‌گوید: «طنز برملا کردن حماقت‌های آشکاری است که دیده نمی‌شود!» شوخی گرفتن آن یا آن را با شوخی اشتباه گرفتن‌، بزرگترین اشتباه یک انسان می‌تواند باشد.هنوز عده زیادی وجود دارند که اجازه نخواهند داد طنز، لودگی و دلقک‌‌بازی معنا شود و در مقابل بعضی جریان‌های انحرافی مقاومت خواهند کرد! کتاب در روزنامه شاپرک همه آنچه که بايد درباره تن تن بدانيد روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره کتاب ماجراهاي تَن‌تَن و ميلو منتشر کرده که از معروف‌ترين داستان‌هاي مصور است که تاکنون به بيش از 150 زبان ترجمه شده است. اولين نسخه از رشته ماجراهاي تن‌تن و ميلو در سال 1929 ميلادي، توسط ژُرژ رمي در روزنامه‌اي در بروکسل به زبان فرانسوي منتشر شد. ماجراهاي تن‌تن و ميلو درباره اتفاقاتي است که براي يک خبرنگار کنجکاو و زيرک و سگش ميلو مي‌افتد. وي در اين ماجراها ضمن حل معماهاي پيچيده، دوستاني نيز پيدا مي‌کند که در قسمت‌هاي مختلف به داد تن تن مي‌رسند. دوست هميشه همراه تن‌تن در اين ماجرا ناخدا هادوک است که پس از آشنايي با تن‌تن تقريباً در تمام ماجراها همراه تن تن بوده است. در سال‌هاي اوليه و پس از انتشار دومين و سومين کتاب، مضامين نژادپرستانه و يا مضاميني که در آنها از استعمار اروپاييان ستايش مي‌شد مورد انتقاد سازمان‌هاي حقوق بشر و ضداستعماري قرار گرفت (در آن زمان تمام کشورهاي آفريقايي مستعمره بودند) و نيز بي‌رحمي نسبت به حيات‌وحش مورد اشاره حاميان محيط زيست قرار گرفت. هرژه اين انتقادات را پذيرفت و از دهه 1934 به بعد داستان‌هاي کتاب‌هاي تن‌تن لحن متفاوتي پيدا کرد و حامل پيام‌هاي بشردوستانه شد. نخستين کتابي که چهره‌اي جدي و سياسي از تن‌تن ارائه داد کتاب گل آبي بود که در سال 1936 به چاپ رسيد. در اين کتاب که برخي آن را يکي از بهترين کارهاي هرژه مي‌دانند، هرژه مطالعات تاريخي وسيعي در مورد تاريخ جنگ چين و ژاپن انجام داد و از کمک‌هاي دوست خودچانگ چون چنگ که يک دانشجوي چيني در بلژيک بود بهره‌ زيادي برد. وي براي قدرداني از کمک‌هاي دوستش شخصيت چانگ چون چنگ را در کتاب گل آبي بر مبناي او آفريد. ]]> هنرورسانه Mon, 09 Mar 2015 05:00:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219827/نویسنده-باید-مثل-آواز-خوان-ها-سرحال-باشد-طنز-جدی-ترین-ادبیات-جهان-مادر-همه-مردم-ايران-هستم انتشار کتاب هیتلر بعد از 70 سال/ داستان نوجوانان بدون ناجی چیزی کم دارد/ کار شاعر زخم‌پوشانی نیست http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219744/انتشار-کتاب-هیتلر-بعد-70-سال-داستان-نوجوانان-بدون-ناجی-چیزی-کم-کار-شاعر-زخم-پوشانی-نیست خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز یکشنبه 17 اسفند 1393 روزنامه‌های فرهیختگان، شهروند، شرق، ایران و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.   کتاب در روزنامه فرهیختگان انتشار کتاب هیتلر بعد از 70 سال روزنامه فرهیختگان مطلبی در صفحه اندیشه به مناسبت انتشار دوباره کتاب «نبرد من» نوشته آدولف هیتلر منتشر کرده که بعد از پشت سرنهادن 70 سال ممنوعیت انتشار امسال امکان نشری دوباره پیدا می کند. این کتاب به بسیاری از زبان های جهان، از جمله فارسی، عربی و ترکی ترجمه شده و حتی پس از سقوط رایش سوم بارها منتشر شده است. آفاق حکمت در سپهر سنت روزنامه فرهیختگان در صفحه اندیشه گزارشی درباره کتاب‌های سید حسن نصر به بهانه انتشار کتابش به نام «آفاق حکمت در سپهر سنت» منتشر کرده که در آن می خوانیم: کتابی که حاصل گفت و گوی حامد زارع با سید حسن نصر است. نصر در طول سالهای گذشته گفت و گو های زیادی با زارع انجام داده است. در این کتاب نیز بخش های مهمی از زندگی شخصی، فلسفی و سیاسی خویش را به بحث نشسته است.   میل به دانستن در جوانان امروز روزنامه فرهیختگان در صفحه ادب و هنر با جلال ستاری، اسطوره شناس و مترجم گفت و گو کرده که می گوید: چیزی که من می بینم و در روز و روزگار آن زمان خود کمتر به چشمم می آمد کنجکاوی و عطش دانستن در جوانان امروز است. اگر اینقدر میل به دانستن آن هم تا این حد در آن روزگار وجود داشته شاید من متوجه اش نبوده ام. زندگی در پرانتز روزنامه فرهیختگان در صفحه ادب و هنر یادداشتی درباره داستان «آن مرد آمد» منتشر کرده که در آن آمده است: یک بار کانونی ساز مرد بارانی خاکستری پوش است و کانونی شده مرد بارانی سبزپوش است و بالعکس. این چرخه در نظام ساختاری داستان تا ابد بین این دو شخصیت (یا یک شخصیت می داند) جابه جا می شود. همه این ها در بین یک پرانتز باز شده در وسط جمله آن مرد آمد. کتاب در روزنامه شهروند داستان نوجوانان بدون ناجی چیزی کم دارد روزنامه شهروند در صفحه کتاب با محمد طلوعی به بهانه رمان «رئال مادرید» گفت‌وگو کرده که می گوید: داستان به يك نجات‌دهنده احتياج داشت، به نظرم داستان نوجوان بدون ناجي چيزي كم دارد، اين را از نوجواني خودم مي‌گويم اما آقاجلالي هم آن ناجي مطلق و پيام‌آور خير نيست، در واقع آقاجلالي هيچ كار خاصي نمي‌كند، تنها بچه‌ها از اين كه بزرگسالي هم رويا كنارشان است، انرژي مي‌گيرند. درواقع آمدن آقاجلالي قصه را پيش نمي‌برد كه با بيرون آمدنش از زندان خللي پيش بيايد و منطق قصه را مخدوش كند. حتی خواب ديدن مريم‌خاله هم قبلا گفته شده كه او اهل خواب ديدن است و همه چيز را پيشكي در خواب مي‌بيند. به نظرم درآمدن آقاجلالي از زندان فقط براي اين خوب بود كه ياد بچه‌ها بياورد ناجي‌شان جز رويا چيزي به آنها نداده.   رودخانه‌ای که به‌زودی طغیان می‌کند روزنامه شهروند در صفحه کتاب نقدی درباره مجموعه داستان «مثل کسی که از یادم می‌رود» نوشته سیاوش گلشیری منتشر کرده که در آن نوشته شده است: در داستان، جوی آب باریکی که پس مانده‌های شخصیت‌ها در آن غلت و واغلت می‌خورد در واقع یک نماد است. نمادی از رودخانه‌ای که به‌زودی طغیان می‌کند و همه این ماجراها به همراه شخصیت‌هایش را به زیر آب می‌برد. شاید حتی خود داستان و دوربین را که توی جمله‌ای که از داستان ذکر شد غبار همه قاب آن را فرا می‌گیرد. فرم تکه‌تکه داستان براساس حرکت اشیاء و نخاله‌ها در جوی آب و همین‌طور در باد شکل می‌گیرد. باد همراه با گرد و خاک می‌وزد و هر بار تکه‌هایی از پس مانده شخصیت‌ها را به بازی می‌گیرد. آنها را نشانه می‌گیرد، بلند می‌کند، زمین می‌زند، رهایشان می‌کند و دوباره برمی‌گردد سراغشان. نخاله‌ها در جوی باریک آب بالا و پایین می‌روند، به هم گیر می‌کنند، از کنار هم می‌گذرند و  بالاخره جایی برای همیشه از حرکت باز می‌مانند. کتاب در روزنامه شرق هدف من پیدا‌کردن راهی برای فرارفتن از سرمایه‌داری به سوی جهانی بهتر است روزنامه شرق در صفحه ترجمه گفت‌وگو با لئو پانیچ را منتشر کرده که از میان آثار فراوان او می‌توان به «سرمایه‌داری جهانی و امپراتوری آمریکا»، «پایان سوسیالیسم پارلمانی»، «جهانی‌سازی و دولت» و «دولت‌های امپراتوری جدید» اشاره کرد. او در پاسخ به سوال « کتاب «ساختن سرمایه‌داری جهانی» از زمان انتشارش تاکنون در محافل رادیکال سروصداهایی به پاکرده است. به نظر شما چرا؟ و به نظرتان چه چیزی این کتاب را به چنین اثر خاصی بدل کرده است؟» گفت: درواقع من جاخوردم که این کتاب چندان به چشم جریان غالب محققان روابط بین‌الملل و مشخصا محققان ایالات‌متحده- نیامده، چون هم به لحاظ تجربی بسیار غنی است و هم با آنها درمی‌افتد و کارشان را جدی می‌گیرد؛ از جف فریدن بگیر تا جان ایکنبری. به نظرم به این دلیل که دریافتند این کتاب به‌درد مشاوره‌دادن در حوزه‌های سیاست خارجه نمی‌خورد. خیلی از آنها انگیزه‌شان این است که واشنگتن صدایشان را بشنود و به حرف‌هایشان توجه کند، به همین دلیل است که دست‌به‌دامان استدلال‌هایی با مضمون افول ایالات‌متحده می‌شوند؛ البته نه‌چندان جدی، فقط به عنوان اهرمی برای به کرسی‌نشاندن اولویت‌های سیاسی خود با به وحشت‌انداختن سیاست‌گذاران از اینکه ممکن است ایالات‌متحده، نقش فعلی خود را از دست دهد. گمان نمی‌کنم واقعا به چنین چیزی باور داشته باشند. حال آنکه هدف من پیدا‌کردن راهی برای فرارفتن از سرمایه‌داری به سوی جهانی بهتر است؛ البته ضمن اذعان به نقش غالبی که دولت ایالات متحده‌آمریکا -در سرپرستی سرمایه‌داری جهانی- ایفا می‌کند و همچنان هم در آینده نزدیک ایفا خواهد کرد.   آگاهی دقیقا چیست؟ روزنامه شرق در صفحه اندیشه نقدی درباره کتاب «راز آگاهی» منتشر کرده که در آن عنوان شده است: سرل در این کتاب نشان می‌دهد اصرار بر تحویل‌گرایی و ماده‌گرایی ناشی از یک اشتباه زیرساختی برپایه این فرض است که اگر آگاهی را دارای وجود واقعی و مختص به خود بدانیم در نتیجه دوگانه‌گرایی را به‌نوعی پذیرفته و جهان‌بینی علمی را رد کرده‌ایم. اگر تنها یک‌ مضمون در سرتاسر این کتاب جاری باشد این است که آگاهی پدیده‌ای طبیعی و زیست‌شناختی است و همانند گوارش، رشد و فتوسنتز جزیی از حیات زیست‌شناختی ما را تشکیل می‌دهد. در نظر سرل سنت فلسفی ما اجازه نمی‌دهد که خصلت طبیعی و زیست‌شناختی آگاهی و دیگر پدیده‌های ذهنی را بفهمیم، چرا‌که امور ذهنی و فیزیکی را به دو مقوله مانع‌الجمع تبدیل می‌کند. سرل برای این تناقض درونی راه‌حل را نفی دوگانه‌انگاری و ماده‌گرایی می‌داند و تاکید دارد باید پذیرفت که آگاهی در آن واحد هم پدیده‌ای کیفی، سوبژکتیو و ذهنی است و هم جزیی طبیعی از جهان فیزیکی. حالات آگاهانه کیفی هستند به این معنا که در حالت‌هایی چون احساس درد یا نگرانی درباره وضعیت اقتصادی، چیزی هست که احساس کیفی‌ای همانند قرارگیری در آن حالت را به وجود می‌آورد؛ به همین ترتیب حالت‌های آگاهانه، سوبژکتیو هستند؛ چون تنها زمانی وجود خواهند داشت که توسط انسان یا نوعی دیگر از فاعل شناسا تجربه شوند. از‌این‌رو، به باور سرل آگاهی یک پدیده زیست‌‌شناختی طبیعی است که به راحتی با تفکیک سنتی ذهنی و فیزیکی تطبیق پیدا نمی‌کند؛ آگاهی در عین اینکه از طریق ریزفرآیندهای سطح پایین‌تر مغز ایجاد می‌شود، خصوصیت مغز در سطوح کلان عالی‌تر هم به شمار می‌رود. سرل برای پذیرش چیزی که آن را «طبیعت‌گرایی زیست‌شناختی» می‌نامد، بیش از هر چیز بر نفی مقولات سنتی تاکید دارد. رئالیسم انتقادی علیه اکسپرسیونیسم روزنامه شرق در صفحه اندیشه نقدی درباره ترجمه «گفت‌وگوهایی با گئورگ لوکاچ» منتشر کرده که در آن بیان شده است: حملات گاه و بی‌گاه لوکاچ به مدرنیسم ادبی و هنری، با مقاله «عظمت و انحطاط اکسپرسیونیسم» به اوج خود رسید؛ مقاله‌ای که در نیمه‌دوم دهه٣٠ مجادلات مشهور و دامنه‌داری را میان او به‌عنوان مدافع رئالیسم با ارنست بلوخ و برتولت برشت در مقام حامیان دستاوردهای مدرنیسم در پی داشت. اینکه بنیامین به‌عنوان مهم‌ترین نظریه‌پرداز مدرنیسم در این مجادلات شرکتی نداشت، احتمالا بیشتر دلایل شخصی و تاریخی داشته باشد، اما حضور بلوخ و برشت در متن آن مجادلات، مبین نوعی نزاع نیابتی است، نه‌فقط به‌دلیل نزدیکی شخصی و نظری آن‌دو به بنیامین، بلکه به این دلیل که لوکاچ در دهه‌های بعد نسخه‌های بدلی را کنار گذاشت و مستقیم سراغ خود بنیامین رفت. مقاله ارنست بلوخ با عنوان «بحث درباره اکسپرسیونیسم» که به بهانه حمله آلفرد کورلا، یکی از مریدان لوکاچ، به میراث اکسپرسیونیسم نگاشته شده است، پیکان انتقاد را به سوی عظمت و انحطاط اکسپرسیونیسم خود لوکاچ نشانه می‌رود. نقد بلوخ به‌درستی به تصور لوکاچ از واقعیت و تمامیت آن معطوف است. او در این‌باره می‌گوید: «اندیشه لوکاچ واقعیت بسته و یکپارچه‌ای را می‌پذیرد که در حقیقت مانع ذهن‌گرایی ایده‌آلیسم می‌شود اما نه «تمامیت» یکپارچه‌ای که همیشه در نظام‌های ایده‌آلیستی از جمله نظام‌های فلسفه کلاسیک آلمان به بهترین نحو می‌بالد. این موضوع جای بحث دارد که آیا تمامیت، واقعیت را می‌سازد یا خیر. اگر چنین باشد، آنگاه تجارب اکسپرسیونیستی با فنون مخرب و تحریف‌کننده خود چیزی جز بازی فکری توخالی نیست [...] اما اگر واقعیت لوکاچ- یعنی تمامیتی منسجم و بی‌نهایت باواسطه- تا این حد عینی نبود، چه اتفاقی می‌افتاد؟ اگر برداشت او از واقعیت نمی‌توانست خود را کاملا از نظام‌های کلاسیک رها کند، چه می‌شد؟ اگر واقعیت راستین نیز از هم گسیخته بود، چه باید گفت؟» کتاب در روزنامه ایران کار شاعر زخم‌پوشانی نیست روزنامه ایران در صفحه فرهنگی با عبدالجبار کاکایی نویسنده، شاعر و ترانه‌سرا گفت‌و‌گو کرده که در پاسخ به سخن که« قطعاً شما هم شنیده‌اید که برخی همکاران‌تان وقتی با شعری از شاعران جناح مقابل روبه‌رو می‌شوند. به صراحت می‌گویند که اینکه شعر نیست... !» گفت: این مبحث تنها در خصوص شعر و شاعری نیست. دو پزشک هم یکدیگر را قبول ندارند. این یک عادت فرهنگی است که افراد تمایل دارند برای مستحکم کردن جایگاه خودشان دیگری را نابود کنند یا زیر سؤال ببرند. جامعه هرچقدر باسوادتر شود قطعاً کمتر شاهد چنین مسائلی هستیم. با این حال کسی نمی‌تواند بگوید فلانی شاعر نیست اما می‌تواند نوشته‌ای را که شعر نام گرفته مورد نقد قرار دهد. «فردوسی» هم «دقیقی» را نقد می‌کرد و «نظامی» هم در حیطه نقد پسرش را زیر سؤال می‌برد و می‌گفت به فکر شعر نباش چون پدرت در این حوزه کار را تمام کرده است. حتی بسیاری از شاعران بزرگ ایران‌زمین با وجود نفسی که داشتند، خودشان را برتر و بالاتر از سایر شعرا می‌دانستند و این امر، یک مسأله تاریخی در حوزه شعر است. نباید اجازه دهیم شاعران خودشان را به خواب بزنند و از مسائل روز اجتماعی غافل شوند. شاعر باید به عنوان وظیفه انقلابی، کرامت و شأن مردم را نشان دهد. شاعر کارش زخم‌پوشانی نیست باید زخم‌ها را برای درمان شدن نشان دهد.     دغدغه‌های معنوی گریبانم را رها نمی‌کنند روزنامه ایران در صفحه اندیشه با دکتر سروش دباغ گفت‌وگو کرده که در پاسخ به این سخن که« خوشبختانه اخیراً این امر در میان فیلسوفان تحلیلی نیز زیاد شده و برخی از فیلسوفان تحلیلی به این گونه امور نیز می‌پردازند. علی‌ای‌حال، به نظرم مهم نیست فرد در کدام سنت فلسفی بالیده است، مهم این است که اگر در کسوت یک فیلسوف فعالیت می‌کند، مستدل سخن بگوید.» گفت: من نیز در کار و بار معرفتی و نظری خویش، جاهایی که در مقام اهل فلسفه سخن گفته و مقاله نوشته‌ام، کوشیده‌ام به قدر طاقت بشری مستدل سخن بگویم؛ فی‌المثل در کتاب‌هایی چون «سکوت و معنا»، «زبان و تصور جهان»، «عام و خاص در اخلاق»، «درسگفتارهایی در فلسفه اخلاق»، «امر اخلاقی، امر متعالی» و «شرح رساله منطقی- فلسفی ویتگنشتاین». هر جا هم که به مسائل اگزیستانسیل پرداخته‌ام، ادب مقام را رعایت کرده‌ام. اگر به عقب بازگردم کمابیش همین مسیر را طی خواهم کرد؛ بویژه که در این مسیر در دام ویتگنشتاین افتادم. با این حال باید اذعان کنم که انتشار مقالات فنی فلسفی به تنهایی مرا اقناع نمی‌کند، از این رو به مباحث دیگر هم پرداخته‌ام؛ چه مواردی که معطوف به دغدغه‌های اگزیستانسیل است، مانند آنچه در مورد سهراب و فروغ نوشته‌ام و جلساتی که طی سالیان اخیر برگزار کرده‌ام؛ چه کارهایی که متعلق به حوزه روشنفکری و رفرم دینی است؛ نظیر مقالاتی که در خصوص حجاب، ارتداد، رابطه دین و اخلاق و بازخوانی انتقادی آثار روشنفکران ایرانی نگاشته‌‌ام.  به هر حال دغدغه‌های ادبی و اگزیستانسیلِ پررنگی دارم.   کتاب در روزنامه شاپرک يك شب، ديروقت روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار سيامک گلشيري، نويسنده و مترجم معاصر ايراني منتشر کرده که فعاليت ادبي‌اش را از سال 1370 آغاز كرد. اولين داستان كوتاه او به نام «يك شب، ديروقت» در 1373، در مجله‌ آدينه به چاپ رسيد و پس از آن داستان‌هاي زيادي در مجلات مختلف ادبي، نظير آدينه، گردون، دوران، كارنامه، زنده رود، زنان، كلك و چندين و چند مقاله در روزنامه‌هاي مختلف به چاپ رساند و سرانجام در 1377 اولين مجموعه‌داستانش با عنوان از عشق و مرگ منتشر شد. بيشتر داستان‌هاي گلشيري در ايران معاصر و به ويژه تهران معاصر اتفاق مي افتند و با نگاه کاملاً رئاليستي به انسان معاصر و رابطه‌اش با جامعه‌معاصر مي‌پردازند. از مشخصات داستان‌هاي او مي‌توان به صحنه‌هاي متعدد، ديالوگ‌هاي بسيار و نثر كاملاً بي‌طرفانه و خالي از صفت و قيد اشاره كرد. گلشيري تا كنون پنج بار موفق به دريافت جايزه و بيش از ده بار نامزد جوايز مختلف ادبي بوده است. ]]> هنرورسانه Sun, 08 Mar 2015 06:57:47 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219744/انتشار-کتاب-هیتلر-بعد-70-سال-داستان-نوجوانان-بدون-ناجی-چیزی-کم-کار-شاعر-زخم-پوشانی-نیست آینه دار مردم بی آینه/ ایده نویسنده از کجا می‌آید؟/ ناخوانده راباید خواند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219645/آینه-دار-مردم-بی-ایده-نویسنده-کجا-می-آید-ناخوانده-راباید-خواند خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز شنبه 16 اسفند 1393 روزنامه‌های جام جم، آرمان، اعتماد، ایران  و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.  کتاب در روزنامه جام جم ناخوانده راباید خواند روزنامه جام جم در صفحه ادبیات نقدی درباره ناخوانده، مجموعه رباعی میلاد عرفان پور منتشر کرده که در آن می‌خوانیم: ناخوانده راباید خواند تا با گروهی از بهترین رباعی های این روزگار از یکی از پدر خوانده های جوان این قالب شعری رو به رو شد و لذت برد. پدر خوانده ای که کاش هوس نکند توجه متمرکز خود را بنا بر بازار جلسات شعری کشور، از رباعی و رباعی سرایی به قوالب دیگر شعری منحرف کند و همچون رباعی سرایان نامدار دهه 60 فضا را برای افول مجدد این جریان شعری فراهم کند. آینه دار مردم بی آینه روزنامه جام جم در صفحه ادبیات یادداشتی درباره عمران صلاحی، شاعری نوپرداز، طنزنویس و خلاق منتشر کرده که در آن آمده است: تصویری که او از زندگانی همنوعان زمانه خود و دشواری های زیستی روزمره شان به دست داده، به گونه ای ساده و همه فهم در شعرها و نوشته هایش رخ نموده است. عمران صلاحی یادگاری از تاریخ ادبیات معاصر ماست که «توفیق» ها، «گل آقا» ها آن را پی گرفتند و مردم ساده وعادی ستمکش و رنجدیده زمانه خود را ترک نکردند و با نوشته های خود برآگاهی و شناخت آنها افزودند. کتاب های «ظنزآوران امروز ایران»، «حالا حکایت ماست»، «یک لب و هزار لبخند» و «ملا نصرالدین به روایت عمران صلاحی»، نمونه هایی از نوشته های ظنز آمیز این نویسنده و شاعر است.   کتاب در روزنامه آرمان نویسندگی وارد متن زندگی‌ام شده روزنامه آرمان در صفحه ادبیات با نظام الدین مقدسی گفت و گو کرده که دو مجموعه شعر و دو مجموعه داستان و یک رمان در سال‌های پیش از او منتشر شده که رمان «سه حنجره گنگ» جزو سه کتاب نامزد نهایی جایزه ادبی واو شد. پس از چند سال سکوت اخیرا سه رمان و یک مجموعه داستان از او توسط نشر داستان منتشر شده که عبارتند از  رمان‌های «شرارت»، «کلاه پیکاسو»، «خانم روبرت» و مجموعه داستان «عشق مدرن». او در پاسخ به سوال « فکر می‌کنید اگر در تهران بودید موفق‌تر بودید؟ بیشتر می‌نوشتید؟ هر چند حالا هم نویسنده‌ای پر کار به شمار می‌آیید.» گفت: من فکر می‌کنم این موضوع در کشور ما همچنان موثر است، یعنی پایتخت نشینی. وگرنه چرا هر نویسنده یا هنرمندی سعی می‌کند خود را به تهران برساند؟ به جز اینکه زود‌تر و شفاف‌تر دیده می‌شود؟ کاری به باند بازی‌ها ندارم که همه از آن باخبریم! موضوع این است که نویسنده  شهرستانی خیلی دیر دیده و خوانده می‌شود. خودم این را خوب احساس می‌کنم. هر چقدر هم پر کار باشی و هر چقدر هم خوب بنویسی صدایت شنیده نمی‌شود. ولی من با جدیت شروع کرده‌ام و این راه را تا آخر می‌روم. نویسندگی برای من دیگر در حاشیه زندگی نیست که هر وقت دوست داشتم کنار بگذارم. یا بهانه بیاورم که نوشته‌هایم نقد نشد. نه، نویسندگی وارد متن زندگیم شده و اگر من دست‌بردار باشم خود نوشتن مجبورم می‌کند ادامه بدهم. اما اصل مسئله وجود دارد. بله.   ایده نویسنده از کجا می‌آید؟ روزنامه آرمان در صفحه ادبیات یادداشتی درباره ایده نویسندگی منتشر کرده که در آن نوشته شده است: «ایده هاتون رو از کجا می آرین؟» تردید ندارم که پاسخ این سوال را از همه  نویسنده‌ها بارها و بارها شنیده‌اید. هر نویسنده‌ای جواب خودش را دارد. تردیدی وجود ندارد که «نویسنده» به عنوان اولین گام برای نوشتن، باید ایده داستانی داشته باشد. حتی نویسنده‌های حرفه‌ای که خرج زندگی شان را از کاغذ و قلم شان در می‌آورند، بسیاری وقت‌ها با مشکل نداشتن ایده روبه‌رو می‌شوند.نویسنده‌های بسیاری بر این باورند که می توان هرجا داستانی یافت و از هر موضوعی داستانی آفرید، اما اغلب آنها بر این عقیده‌اند که «تجربه» سرچشمه  اصلی داستان است و بیشتر نویسنده‌ها از تجربه‌های زندگی خود آغاز کرده‌اند. از این رو، موثرترین و بهترین منبع برای نوشتن داستان، «تجربه» است. وقتی در نوشتن تنها بر عنصر «تخیل» تکیه کند و تجربه و مشاهده را کنار بزند، داستانی که نوشته می‌شود، اغلب ساختگی و بی‌روح است، زیرا آن طور اتفاق می افتد که نویسنده تخیل کرده، نه آن طور که در واقعیت ممکن است روی بدهد. «هنری جیمز»، رمان نویس می گوید که چطور زنی انگلیسی درباره  پروتستان‌های فرانسوی رمانی نوشت. وقتی در پاریس بود از پله‌های مقابل در باز خانه ای بالا رفت، چند پروتستان جوان را دور میزی دید که داشتند غذا می خوردند. همین نگاه کوتاه زن انگلیسی، تصویری در ذهن او به وجود آورد که فکر نوشتن رمان را در تخیل او بیدار کرد و بر اساس همین تجربه، داستان خود را آفرید.   سرما و ترس حاکم در رمان سال غریب روزنامه آرمان در صفحه ادبیات یادداشتی درباره رمان سال غریب نوشته‌ بریژیت ژیرو منتشر کرده که توسط راحله فاضلی روزنامه‌نگار، نویسنده و مترجم زبان انگلیسی و فرانسوی به فارسی برگردانده شد. سال غریب، لورای نوجوان فرانسوی‌ای را به تصویر می‌کشد که برای یادگیری زبان آلمانی از خانه، کاشانه و خانواده‌ خود دور شده و با خانواده‌ای آلمانی به‌عنوان پرستار (عنوان انتخابی مترجم) زندگی می‌کند. در این رمان نویسنده بسیار سعی کرده است تقابل دو فرهنگ، دو خانواده و دو جامعه‌ فرانسوی و آلمانی و همچنین پیامدهای پس از جنگ را به نمایش بگذارد. ما در طول رمان دلهره، ترس و اضطراب‌های لورا و دیگران را در مواجهه با موقعیت، شرایط و اوضاع جدیدشان شاهد هستیم و این مواجهه تا انتهای رمان هم، ادامه دارد و فضای حاکم بر آن فضایی سرد و دلهره‌آور است و این از همان جمله‌ ابتدایی رمان هم مشهود است که به آن اشاره می‌نمایم: «این ماجرا در سرمای زمستانی، در آلمان اتفاق می‌افتد». همان‌طور که گفته شد سرما و ترس حاکم تنها به دلیل دور شدن از موطن نیست بلکه می‌تواند ناشی از تجربه‌های سخت و دردآور بعد از جنگ نیز باشد که بسیار ظریف و هنرمندانه نشان داده شده است و به خواننده رخ می‌نماید. کتاب در روزنامه اعتماد اگر ايده خوبي به ذهنم خطور كند خفتش را مي‌چسبم روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات جهان ترجمه گفت‌وگو با پيتر كري،  نويسنده استراليا را منتشر کرده که يكي از سه نويسنده‌اي است كه تاكنون توانسته‌دو بار جايزه بوكر را از آن خود كند: بوكر اول در ١٩٨٨ براي رمان «اسكار و لوسيندا»، و دومين بوكر در ٢٠٠١ براي رمان «سرگذشت واقعي دارودسته كلي». كري براي رمان «طوطي و اُليور در امريكا» نيز در سال ٢٠١٠ نامزد نهايي جايزه بوكر شد؛ حاصلِ قريب به دو دهه زندگي پيتر كري در ايالات متحده‌، رمان «طوطي و اُليور در امريكا» است كه جسته‌گريخته به رويدادها و وقايع زندگي الكسي دو توكويل كه از مهم‌ترين متفكران و انديشمندان قرن نوزدهم فرانسه و جهان محسوب مي‌شود، مي‌پردازد. او در پاسخ به سوال «شما كلي رمان نوشته‌ايد كه سير وقايع اكثرشان حول قرن ١٩ ميلادي است. آيا در آن دوران چيز خاصي مي‌بينيد كه مدام به آن بازمي‌گرديد؟» گفت: اگر ايده‌اي كه در ذهن داريد شما را به آن دوران رهسپار مي‌كند و اگر علاقه‌مند به بررسي تاثيرات گذشته بر زمان حال و اينكه زمان حال خود را چگونه مي‌بيند و اصلا كاركرد زمان حال چگونه است، آن موقع مجبوريد كه به عقب برگرديد- در اين نقطه سوالي پيش مي‌آيد كه تا چقدر به عقب بايد برگشت. جواب اين سوال كل قضيه را روشن مي‌كند. آيا من در اين باره خيلي باهوشم؟ جواب اين است: نه‌چندان زياد! به عبارت ديگر، وقتي كتابي را تمام مي‌كنم نمي‌دانم بعدش چه كاري بايد بكنم. اگر ايده خوبي به ذهنم خطور كند خفتش را مي‌چسبم و نمي‌گذارم از ذهنم دربرود.     روياي استيصال روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات جهان يادداشتي بر مجموعه داستان «پسر عيسي» نوشته دنيس جانسون منتشر کرده که در آن عنوان شده است: مجموعه داستان «پسرِ عيسي»، نوشته «دنيس جانسون»، پس از مدت‌ها دوباره يادم آورد كه نوعي از ميني‌ماليسم هم هست كه ما از آن غافل بوده‌ايم. نوعي از ميني‌ماليسم كه به‌واسطه ژانري كه دارد، بستري مناسب فراهم مي‌كند براي گفتن و نوشتن از سوژه‌ها و محتواهايي كه در هيچ ژانر ديگري نمي‌گنجد. ترجمه خوبِ «پيمان خاكسار»، كه قطعا در مرحله بعد از انتخابِ هوشمندانه‌اش قرار مي‌گيرد، در كنارِ شيوه روايتِ متفاوتِ «دنيس جانسون» نشان مي‌دهد كه ميني‌ماليسم نبايد الزاما از زباني ساده و معيار برخوردار باشد و اگر راوي‌اي كه انتخاب مي‌كني پتانسيلِ كافي را داشته باشد، مي‌توان خلاقيت‌هايي هم در زمينه زبان و لحن و به‌خرج داد. پريشان‌گويي راوي «پسرِ عيسي» به‌واسطه شيوه زندگي و حال و روزش، يكي از همين پتانسيل‌هايي بود كه «جانسون» به خوبي از آن بهره برده. «دو مرد»، «داندان»، «كار»، «اورژانس» بي‌شك بهترين داستان‌هاي مجموعه هستند. داستان‌هايي كه بيش از باقي داستان‌هاي مجموعه هويتي مستقل دارند. «تاثير واحد»ي كه داستان كوتاه به دنبال آن است در اين داستان‌ها به طور كامل وجود دارد، تاثير واحدي كه از دريغ مي‌آيد، از اندوه، از روياي استيصال. کتاب در روزنامه ایران شعر دهه هفتاد چه می‌گوید؟ روزنامه ایران در صفحه شعر مطلبی درباره ویژگی‌ها و شگردها در شعر دهه هفتاد منتشر کرده که در آن بیان شده است: دهه هفتاد، دهه فرار از تمام خطوط و زبان دهه‌های قبلی و همچنین شعر مفهومی دهه‌های 50 و60 است. در دهه‌های پیش از هفتاد برخی شگردها، شیوه‌های استفاده از زبان و دیدگاه‌های درباره شعر، به‌صورت عرف درآمده بود و شکستن و رد شدن از آنها زشت و نادرست تلقی می‌شد. در این دهه تقریباً تمام شاعران برخی بیشتر و برخی کمتر سعی در فرار از این عرف‌ها داشتند. ویژگی‌های کلی این دهه را می‌توان در سطح اول، رویکرد جدید به زبان دانست، شعر در این دهه با ظرفیت‌های جدید زبان در نحو و بیان آشنا شد. در این دهه مضمون‌محوری کاهش پیدا کرد و شاعران سعی در بیانی چند موضوعی داشتند. شعرها، تکنیکال و زبانی شدند. واژگان، لحن و نحو زبان به «گفتار» نزدیک‌تر شد. ارتباط‌های محوری افقی و عمودی خیلی کمرنگ شد و این ارتباط محورها در برخی شعرها کاملاً از بین رفت. به‌طورکلی شعر شاعران در این دهه سعی داشت تا با گرایشی تجربی از گذشته فاصله بگیرد وخودش هر چه را می‌خواهد تجربه کند تا به نوع جدیدی از پرداخت در زبان نحو و روایت برسد، به همین منظور گاه به چندصدا و لحن، ساختن افعال جدید، آشنایی‌زدایی با نحوهای مختلف، طنز، کم‌رنگ کردن زبان رمانتیک پرداخته شد. شگردهای گفته شده در شعرهای اکثر شاعران این دهه دیده می‌شود، اما برخی از این شگردها در کار برخی شاعران این دوره پررنگ‌تر و بارزتر است. کتابخانه تا زمانی که فهرست‌نویسی نشده باشد، فرقی با انبار ندارد روزنامه ایران در صفحه فرهنگ و هنر یادداشتی درباره کتابخانه منتشر کرده که در آن می خوانیم: حتماً شما مثل من با اسم فرهیخته‌ای به نام کامران فانی آشنایی کامل دارید که در حوزه کتاب، مثل او خیلی کم داریم، او درباره این مشکل حرفی زده که باید با آب طلا نوشت و جلوی در ِ نهاد کتابخانه‌های عمومی نصب کرد. گفته: «گنجینه یک کتابخانه تا زمانی که فهرست‌نویسی نشده باشد، فرقی با انبار ندارد و واقعیت این است که زمانی کتابخانه ما هم این گونه بود و کتابداران ما، انباردار بودند.»                              کتاب در روزنامه شاپرک يك زندگي در پيش بگير روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار نادين گورديمر منتشر کرده که از سال 1951 شروع به چاپ داستان هاي خود كرد و پس از سال 1960به جنبش ضدآپارتايد آفريقاي جنوبي پيوست. نلسون ماندلا يكي از رمان هاي معروف او در سال 1979 تحت عنوان «دختر برگر» را در دوره محكوميت خود در زنداني در جزيره رابن خواند و گورديمر يكي از نخستين كساني بود كه براي ديداري با ماندلا به هنگام آزاد شدن او از زندان دعوت شد. اين نويسنده مجموعاً 14 رمان از جمله «محافظه كار» (1974) كه جايزه بوكر را به دست آورد و همچنين نمايشنامه مقاله و داستان هاي كوتاه بسياري را به رشته تحرير درآورده است. او در سال 1991 جايزه ادبي نوبل را گرفت. تازه ترين رمان او «يك زندگي در پيش بگير» چاپ انتشارات بلومزبري است كه پائيز امسال نيز يك مجموعه داستان كوتاه ديگر از او با نام «بتهوون يك شانزدهم سياهپوست بود» را منتشر خواهد كرد. گورديمر در ژوهانسبورگ زندگي مي كند، سفير حسن نيت سازمان ملل است و يكي از اعضاي هيأت داوران جايزه بين المللي من بوكر بوده كه چندي پيش اعطا شد. ]]> هنرورسانه Sat, 07 Mar 2015 06:15:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219645/آینه-دار-مردم-بی-ایده-نویسنده-کجا-می-آید-ناخوانده-راباید-خواند آراگون و الوآر ستایشگران نان و نور/ فزونی تأليفات چهره واقعی دانش زمان نيست، بلکه جای تأمل دارد/ اخوان برخلاف شاملو http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219601/آراگون-الوآر-ستایشگران-نان-نور-فزونی-تأليفات-چهره-واقعی-دانش-زمان-بلکه-جای-تأمل-اخوان-برخلاف-شاملو خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی:امروز پنجشنبه 14 اسفند 1393 روزنامه‌های اعتماد، شرق، اطلاعات، ایران  و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه اعتماد هرمس در مسير پر پيچ و خم تاريخ روزنامه اعتماد در صفحه اندیشه نقدی درباره كتاب هرمس عربي از حكيم كافركيش تا پيامبر دانش نوشته كوين فان بلادل منتشر کرده که دو بخش اصلي دارد: بخش نخست، درآمد، جايي است كه نويسنده سابقه گرايش‌هاي هرمسي تا پيش از برآمدن اسلام و شكل‌گيري تمدن اسلامي را بررسي مي‌كند. بخش دوم كتاب با عنوان «تاريخ هرمس عربي» جايي است كه نويسنده با دقتي شگفت‌انگيز سير ايده هرمس در عالم اسلام تا سده چهارم را واكاوي كرده است. وي كار را از نخستين نشانه‌هاي گرايش‌هاي هرمسي در مصر رومي و در يونان آغاز مي‌كند اما به سرعت از اين بخش كار مي‌گذرد تا به فصلي برسد كه براي بسياري از خوانندگان حتما شگفت‌انگيز است: «هرمس در ايران ساساني». كمبود شواهد مكتوب بازمانده از ايران ساساني باعث مي‌شود دست كم در نظر نخست بررسي موضوعي چنين ريز از آغاز ناممكن دانسته شود. اما واكاوي دقيق فان بلادل اين مانع بسيار مهم را كنار زده است. تسلط وي بر زبان‌هاي عمده حوزه تمدن ايران و ميان‌رودان، از جمله فارسي ميانه، آرامي و سرياني، علاوه بر ريزبيني وي باعث شده است تا سرنخ‌هاي ريز اما مهمي در اين حوزه بيايد. وي در اين فصل اسنادي از قبيل نوشته‌هاي روي جام‌ها، متون فارسي ميانه، از جمله پاره‌هايي در دينكرد و نيز چند زايچه فارسي ميانه را تحليل و اسناد گرايش‌هاي هرمسي در ايران ساساني را از آنها استخراج مي‌كند. گام بعدي وي تمركز بر دوران شاپور يكم ساساني به عنوان دوران ترجمه برخي آثار يوناني، از جمله برخي هرمس‌نامه‌ها، به فارسي ميانه است. فراز بعدي‌اي كه دقت نظر و حوصله نويسنده را در سطحي غبطه‌انگيز آشكار مي‌كند تحليل وي از متني سرياني است. وي اين متن را در كتابخانه كمبريج يافته و از لا‌به‌لاي آن، داستاني را بيرون كشيده است كه نويسنده اصلي ثبت كرده: يافته شدن متني هرمسي در مصر در دوران معاصر ساسانيان و كمك خواستن دانشمندان مصري از دانشمندان ايراني براي كشف محتواي آن متن. اين بررسي دقيق از متني نسبتا گنگ به شكلي تحسين‌برانگيز شواهدي از وجود گرايش‌هاي هرمسي در ميان مغان ساساني به دست مي‌دهد. بخش بعدي از نخستين پاره كتاب، «هرمس و صابئيان حران»، گزارشي دقيق است از وضع و حال صابئيان در منطقه واسط. به باور نويسنده، «براي تاريخ هرمس‌نامه‌ها، كافركيشان حراني اهميت ويژه داشته‌اند. کتاب در روزنامه شرق اخوان برخلاف شاملو روزنامه شرق در صفحه آخر یادداشتی درباره اخوان به بهانه هشتاد و ششمین زادروزش منتشر کرده که در آن می خوانیم: در جلساتی هم که بعد از انقلاب در خانه سیمین بهبهانی و بعد حمید مصدق تشکیل می‌شد، رکن اصلی ثابت جمع ما اخوان بود و تا آخرین روزهای حیاتش به این جلسات می‌آمد و شعر می‌خواند و گاهی هم لطیفه یا خاطره‌ای تعریف می‌کرد. یک‌بار نکته‌ای گفت از قول شیخ ابوالحسن خرقانی که می‌گوید: «زکات کتاب‌خواندن، صحبت‌کردن از آن است و معرفی آن سخن و آن معانی به دیگران.» ولی اخوان عملا این کار را انجام نمی‌داد یعنی هیچ‌وقت راجع‌به کسی یا حمایت و هدایت کسی کوشش نمی‌کرد و بیشتر بر کار خودش متمرکز بود، برخلاف شاملو که علاوه‌بر انتشار آثار خود، نسل قبل از خودش مثل نیما را شناساند و نسل بعد از خودش یعنی جوان‌ترها را هم در مجلات تحت‌سرپرستی‌اش معرفی می‌کرد ولی اخوان جز مقالاتی که راجع‌به نیما نوشته (بدایع و بدعت‌ها) راجع به کسی حرف نزده و بیشتر نظرات خودش را مطرح کرده است. به یاد ندارم که در معرفی شاعری به محافل ادبی کوششی کرده باشد، درواقع اصلا کسی را قبول نداشت که بخواهد معرفی کند. کتاب در روزنامه اطلاعات غلط ننويسيم روزنامه اطلاعات در شماره امروز نقدی درباره کتاب «غلط ننويسيم» اثرِ استاد ابو الحسن نجفي منتشر کرد که در زمرة آثاري است که از همان آغاز انتشار در کانون توجه متخصّصان زبان فارسي و مخاطبان عام قرار گرفت. سعي نويسنده بر آن بوده تا با نشان دادن شکل درست و نادرست واژگان و تعابير زبان فارسي، تا حدّ امکان از گسترش نادرستي ها در زبان فارسي جلوگيري کند. حقيقت امر آن است که مواجهة آمرانه و تجويزي با مقولة زبان، به خصوص در حيطة مقابله با «غلط هاي مشهور» چندان راه به جايي نبرده است. از همين رو برخي پس از نشر «غلط ننويسيم»، ياد آور شدند که:«اجازه بدهيد غلط بنويسيم»! اين گروه که اغلب زبان شناس اند، معتقد بودند و هستند که زبان مقوله اي است اجتماعي و اين مردم هستند که درستي ها و نادرستي هاي آن را تعيين مي-کنند و هر دگرگوني و خلاف هنجاري، از سر ضرورتي است. چکيدة نگاه اين گروه را در عبارتِ «غلط مشهور بهتر است از صحيح مهجور» مي توان خلاصه کرد. اختلاف ها بيشتر آنجا اهميت مي يابد که با «صحيح هاي نه چندان مهجور» و يا «غلط هاي نه چندان مشهور» مواجه مي شويم. البته اگر بخواهيم از افراط و تفريط ها بپرهيزيم، بايد بگوييم كه: غلط، غلط است و از همين رو اشاره به نادرستي يک واژه يا تعبير، ضروري است. اگر چه عموم مردم همچنان همان شکل نابهنجار را به کار ببرند.   فزوني تأليفات چهره واقعي دانش زمان نيست، بلکه جاي تأمل دارد روزنامه اطلاعات در شماره امروز یادداشتی درباره روانشاد دکتر عباس حري به مناسبت هفتاد وهشتمين سالروز تولدش منتشر کرده که در آن آمده است: دکتري حري معتقد بود بايد پذيرفت آفتها و آسيبهاي اجتماعي به سرعت جامعه را بيمار و آفت‌زده مي‌کنند و نمي‌توان به سرعت به مدوا پرداخت. فرهنگ صحيح را جايگزين فرهنگ ناپالوده کردن، کار چندان راحتي نيست. گرچه عکس آن متأسفانه به سرعت و سهولت اتفاق مي‌افتد. او مي‌گفت: «نه تنها فزوني تأليفات نماي کامل و چهره واقعي دانش زمان نيست، بلکه جاي تأمل دارد» و در اين باب به گفتة ابن خلدون استناد مي‌کرد که: «کتب مزبور به جز تکرار موضوع چيزي نيست.» ويراستار، مترجم و مؤلفي پرکار که مقالات متعددي در مجلات «فصلنامه کتاب»، «روان‌شناسي و علوم تربيتي»، «کتابداري»، «جهان کتاب»، «رهيافت»، «کتاب‌ماه (کليات)»، «نامه انجمن کتابداران ايران»، «فردوسي» و «دانشنامه جهان اسلام» منتشر کرد. فردي که در ارائه و انجام طرحهاي پژوهشي مهم در عرصه کتابداري و اطلاع‌رساني پيشگام بود. او با قاطعيت و به کمک دانش و بينش خود، با عزمي راسخ در اعتلاي فرهنگ ملي کوشيد و با تأليف و تدوين آثاري گرانبها و خدماتي ارزنده نام خود را جاويدان ساخت. فعاليتهاي مهم وي در کتابخانة ملي، تأسيس بانک مطالعات ايران‌شناسي در بنياد ايران‌شناسي و نيز نقش او در شوراي کتاب کودک به جهت مشاوره‌ها، ياري‌ها و مددکاري‌هاي خالصانه‌اش در تدوين و انتشار فرهنگنامه کودکان و نوجوانان فراموش نشدني است. دکتر حري با توجه به احاطه بر مسائل علمي، منتقدي توانا و ماهر بود. در گفتار نيز لحني صريح داشت و هرگز در دفاع از حقايقي که بر او مسلم بود، کوتاهي نمي‌کرد.    کتاب در روزنامه ایران آراگون و الوآر ستایشگران نان و نور روزنامه ایران در صفحه پنجشنبه بازار کتاب با جواد فرید مترجم اشعار فرانسوی گفت و گو کرده که «چشم‌های الزا» مجموعه اشعار عاشقانه لویی آراگون و «با نیروی عشق» مجموعه اشعار اجتماعی پل الوآر دو تن از بزرگ‌ترین شاعران سوررئالیست فرانسوی با ترجمه او هفته گذشته منتشر شد.  او در پاسخ به سوال « نهضت مقاومت فرانسه با جنبش سوررئالیسم چه ارتباطی داشت که عنوان کردید در گذر از این جریان الوآر ویژگی‌های اساسی شعر خودش را حفظ کرد؟» می گوید: من در این کتاب گفتم که فردیت خودش را از دست نداده بود. الوآر اشعاری که در دوران نهضت مقاومت سرود و با توجه به اینکه به این نهضت پیوسته بود، در جریان این تحولات، هر شاعر دیگری می‌توانست گرفتار شور و هیجانات متناسب با این شرایط شود. اما شعر الوآر شعری است بی‌کرانه و بی‌مرز، در جست‌وجوی بلندی‌هاست و با دستانی دراز شده به سوی برادری. الوآر در جریان نهضت مقاومت ویژگی‌های اساسی شعر خودش را حفظ می‌کند مثل توصیف غنایی طبیعت، کیمیاگری عناصر و اشیا و مهم‌تر از همه فردیت خودش را. صدای این شاعر در این برهه از زندگی‌اش، همانی است که پیش از این شنیده می‌شد. با همان لحن برادرانه و تکرار این مضمون که انسان‌ها حق دارند نان و نور را به قدر کفایت و در خور شخصیت خود در اختیار داشته باشند. الوآر شاعری متعهد شناخته می‌شد و رسالتی برای هنر قائل بود. الوآر و آراگون مانند ناظم حکمت، در ترکیه و ریتسوس در یونان،خود را به آن تعهدات ایدئولوژیکی که جریان چپ تعریف کرده بود پایبند و ملتزم کرده بودند. منتها الوآر شانس آورد که خیلی زود از دنیا رفت و فجایع بعدی حکومت‌های چپ را ندید و نتوانست علیه آن جبهه‌گیری کند. ریتسوس جبهه‌گیری کرد. ناظم حکمت خیلی رقیق‌تر و صریح‌تر جبهه گرفت در مقابل آنچه در اردوگاه بلوک شرق و سوسیالیسم جهانی می‌گذشت. آراگون تا سال‌های آخر عمر مماشات کرد ولی الوآر که در اوایل دهه پنجاه میلادی چشم از جهان بست، هیچ واکنشی نشان نداد، چون خبر نداشت پشت پرده آهنین چه می‌گذرد.   از حاشیه‌سازی بپرهیزیم روزنامه ایران در جشنواره شعر فجر با تعدادی از شاعران و کارشناسان گفت و گو کرده که کریم رجب‌زاده گفت: «‌جشنواره امسال در حالی برگزار شده است که من به عنوان یکی از اهالی شعر اخبار آن به دستم نرسیده است و اطلاعی از کم و کیف برپایی‌اش ندارم. این فقدان اطلاع‌رسانی واقعاً جای نقد دارد. ما اهالی شعر نمی‌دانیم در جشنواره امسال چه اتفاقاتی افتاده و در حال رخ دادن است حتی از زمان برگزاری مراسم اختتامیه نیز خبر نداریم. برخلاف دیگر جشنواره‌هایی که عنوان فجر را یدک می‌کشند؛ جشنواره شعر فجر در شرایطی برگزار می‌شود که هیچ سر و صدایی برای آن برپا نمی‌شود. نه تنها مردم بلکه حتی بسیاری از شاعران همچون من هم از برپایی آن چندان باخبر نمی‌شویم، شاید بتوان این مسأله را ناشی از دولتی شدن جشنواره‌های مهم ادبی در کشورمان دانست.» او با اشاره به برگزاری جشنواره سال گذشته می‌افزاید: «‌از جشنواره امسال که اطلاعی ندارم اما سال گذشته کاکایی و سایر متولیان فرهنگی خیلی تلاش کردند تمام گروه‌های فکری قادر به حضور در جشنواره باشند که البته با حاشیه‌سازی‌هایی از سوی برخی رسانه‌ها روبه‌رو شدند، نباید راه را در جشنواره‌ها بویژه جشنواره شعر فجر به روی دیگر چهره‌های فعال در این حوزه ببندیم و تنها عده‌ای اجازه حضور داشته باشند، باید واقعیت را ببینم. نمی‌گویم شاعران حکومتی، اما نباید کاری کنیم که شاعرانی که به جشنواره‌ها راه پیدا می‌کنند با عناوین اینچنینی خوانده شوند. شاعرانی که شعر می‌گویند از تمام طیف‌ها هستند. در قالب این قبیل جشنواره‌ها می‌توان به تمام شاعران فرصت دیده شدن داد البته نقدی که درباره  جشنواره شعر فجر گفتم تنها به این جشنواره محدود نمی‌شود و اغلب جشنواره‌های ما گرفتار آن هستند.» رجب‌زاده و اغلب شاعران معتقدند که مهم‌ترین ویژگی شعر این است که واقعیت‌های جامعه را نشان می‌دهد. واقعیت‌هایی که باید به آنها فرصت بروز بدهیم، بنابراین اگر قرارمان بر این است که تلاش کنیم تا جشنواره شعر به جایگاه شایسته آن دست پیدا کند باید قدری با نگاه بازتر به شعر و شاعران نگاه کنیم و از حاشیه‌سازی بپرهیزیم! از مُد تا فلسفه روم‌باستان روزنامه ایران در صفحه اندیشه ترجمه گفت‌وگو با پروفسور مارتا نوسباوم را منتشر کرده که از آثار او می‌توان به این عناوین اشاره کرد: «شکنندگی خوبی: بخت و اخلاق در فلسفه و تراژدی یونان» (1986)، «پرورش انسانیت: دفاعی کلاسیک از اصلاح در آموزش آزاد» (1997)، «جنسیت و عدالت اجتماعی» (1999)، «زنان و توسعه انسانی» (2000)، «پنهان شدن از انسانیت: بیزاری، شرم و قانون» (2004)، «از بیزاری تا انسانیت» (2010)، «احساسات سیاسی» (2013). او می گوید: فلسفه یونانی برای هر فرد تحصیلکرده در اروپا و امریکای شمالی، از حدود سده هفدهم تا اواخر سده نوزدهم یک عنصر محوری بود. شما افلاطون و ارسطو و بیش از آن نویسندگان رومی را می‌خواندید؛ کسانی مانند لوکرتیوس، سنکا، مارکوس اورلیوس و مهمتر از همه سیسرو. این مؤلفان، کلیت اندیشه را نه تنها در اروپای قاره‌ای بلکه در بریتانیا و امریکا شکل داده‌اند. به عنوان مثال، رواقیون تأثیر شگفتی بر «پدران بنیانگذار» داشته‌اند. بنابراین سؤال اساسی اکنون این است که چرا اینها از مد افتاده‌اند؟! به نظر من، این مسأله بواقع به دلیل تأثیر هگل و نیچه است. این دو به عنوان راهنما فرض شدند و به افلاطون مرکزیت بیشتری دادند. همچنین مردم بر یونان بیش از رم تمرکز کردند و متفکران و متون این دوره را به فراموشی سپردند. همه، افلاطون و ارسطو را می‌خوانند و گمان می‌کنند که آن دو مرکزیت دارند و هیچ مطالعه‌ای درباره فلسفه یونانی‌مآبی نمی‌شود. مردم حتی لاتین نمی‌آموزند تا بتوانند این فلسفه را بخوانند، چون فکر می‌کنند فلسفه رومی ارزش خواندن ندارد. من شانس آوردم که رساله دکتری‌ام در باب «زبان‌شناسی باستان» بود و نه «فلسفه باستان» چرا که از این منظر، ناچار شدم بسیاری از آثار کلاسیک رومی را مطالعه کنم.   دانشنامه‌ها و دیپلماسی علمی روزنامه ایران در صفحه آخر یادداشتی درباره ضرورت دانشنامه نویسی منتشر کرده که در آن نوشته شده است: برکنار از این بینش جامعه‌شناسانه و پدیدارشناسانه درباره ضرورت دانشنامه‌ نویسی، دانشنامه‌ها از آن جهت که محل اجتماع محققان و اندیشمندان متعدد در محدوده‌ای مشخص و با هدفی معین هستند و از آن جهت که طنینی واحد بر همسویی و همگامی آن محققان می‌افکنند، به‌گونه‌ای موجب هماهنگی آنها شده و در نتیجه برمبنای الگوی چند رشته‌ای و میان‌رشته‌ای و حتی الگوی رفتار میان‌فرهنگی، نسلی از محققان مرتبط و هماهنگ را تربیت می‌کند که می‌دانند تنها در نتیجه یک اقدام هماهنگ و گروهی می‌توانند دانشنامه مزبور را به نتیجه برسانند. با این ملاحظه، تربیت این نسل و ترویج فعالیت گروهی، یکی دیگر از ضرورت‌هایی است که وجود دانشنامه‌ها را موجه می‌سازد. این ارتباط میان محققان و هماهنگ کردن آنها مطابق با یک الگو، روش و هدف واحد، چه در سطح ملی و چه در سطح بین‌المللی، خود گونه‌ای از دیپلماسی است که به سهم خود جامعه محققان و اندیشمندان را به گفت‌و‌گو و هماهنگی با یکدیگر دعوت می‌کند. این دیپلماسی در سطح بین‌المللی و در نگارش دانشنامه‌هایی که محققان دیگر کشورها نیز در تهیه آن نقشی مستقیم دارند با وضوح بیشتری دیده می‌شود. این تعاملات علمی و فرهنگی که خود از وضعیت اجتماعی و فرهنگی زمانه تأثیر می‌پذیرند و بر آن اثر می‌گذارند به تولید دانشنامه‌هایی منجر می‌شود که خود، بنیاد صلح جهانی‌اند. در اینجا تعاملات بین‌‌المللی میان محققان دانشنامه‌ها هم کشور را از انزوای علمی و فرهنگی بیرون آورده و باب تعامل و گفت‌و‌گو و هماهنگی و ارتباط را گشوده می‌دارد و هم تا حد بسیاری، از زبان یا همان اندیشه بین‌المللی برای تنظیم و تنسیق محتوای دانشنامه‌ها سود می‌جوید و بدین ترتیب، آن محصول گروهی را از قومیت و محلیت صرف فراتر برده و بینش بین‌المللی را نیز در کنار بینش ملی و فرهنگی رایج در کشور قرار داده و راه گفت‌و‌گوهای میان فرهنگی را هموار می‌سازد. کتاب در روزنامه شاپرک قطار به موقع رسيد روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار هانريش بل منتشر کرده که در سال 1947 اولين داستان‌هاي خود را به چاپ رسانيد و با چاپ داستان قطار به موقع رسيد، در سال 1949، به شهرت رسيد. و در سال 1951 با برنده شدن در جايزه ادبي گروه 47 براي داستان گوسفند سياه موفق به دريافت اولين جايزه ادبي خود شد. در 1956 به ايرلند سفر کرد تا سال بعد کتاب يادداشت‌هاي روزانه ايرلند را به چاپ برساند. در 1971 رياست انجمن قلم آلمان را به عهده گرفت. او همچنين تا سال 1974 رياست انجمن بين‌المللي قلم را پذيرفت. او در سال 1972 توانست به عنوان دومين آلماني، بعد از توماس مان، جايزه ادبي نوبل را از آن خود کند. در رمان دوم بل به نام “کجا بودي آدم؟ ”‌ (1950) موضوع داستان نيز جنگ و مرگ‎ است. بل، عنوان آن را از تئودور هاکرز اقتباس کرده که معتقد است: “درگير شدن در جنگ‎ تقصير خداوند نيست. ”‌ و به قول آنتوني سنت اگزوپري‎ : “جنگ همچون تيفوس يک بيماري‎ است. ” داستان، سرنوشت گروهي از افسران و سربازاني است که در حال برگشتن از روماني به‎ آلمان هستند. اين رمان استحکام بيشتري از رمان اول بل دارد و از نظر شخصيت‎پردازي قوي‎تر از “قطار به موقع رسيد”‌ است. ]]> هنرورسانه Thu, 05 Mar 2015 04:43:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219601/آراگون-الوآر-ستایشگران-نان-نور-فزونی-تأليفات-چهره-واقعی-دانش-زمان-بلکه-جای-تأمل-اخوان-برخلاف-شاملو رمانی که یک «بزرگ خیلی خالی» را به رخ مان می‌کشد/ قرار نيست همه شاعر  بزرگی باشيم/ مشکل توزیع کتاب در ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219516/رمانی-یک-بزرگ-خیلی-خالی-رخ-مان-می-کشد-قرار-همه-شاعر-بزرگی-باشيم-مشکل-توزیع-کتاب-ایران خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی:امروز چهارشنبه 13 اسفند 1393 روزنامه‌های جام جم، فرهیختگان، آرمان، شرق و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه جام جم به شیوه سنتی بنویسم روزنامه جام جم در صفحه اندیشه مطلبی درباره نوشتن منتشر کرده که در آن می خوانیم:  نوشتن به شیوه سنتی لطف و محسناتی دارد که با شیوه های جدید تثبیت علوم حاصل نمی شود برای مثال هنگام نوشتن شخصیت انسان نیز روی کاغذ به نحوی نمود پیدا می کند. به فرموده امیرالمومنین(ع) «نوشته و نامه انسان نشان خرد او و دلیل فضل اوست». اگر نویسنده دچار ضعف در اعتماد به نفس باشد نوشته او متزلزل است اما کسانی که اعتماد به نفس قوی درند روان تر، سریعتر، درشت تر و منظم تر می نویسند. کتاب در روزنامه فرهیختگان رمانی که یک بزرگ خیلی خالی را به رخ‌مان می کشد روزنامه فرهیختگان در صفحه ادب و هنر نقدی درباره رمان «خالی بزرگ» نوشته جمیله دارالشفایی منتشر کرده که یک بزرگ خیلی خالی را از اجتماع اطراف ما را به رخ مان می کشد و نشان مان می دهد چطور آدمهای روشنفکرمان رویای شان شده رفتن و در آزادی نفس کشیدن، که اگر گذرشان بخورد به نیلوفری که سر از همین مرداب در آورده ماندشان معنا می یابد. هنوز می توان به کورسویی از دانش آفت زده دانشگاهی اعتماد داشت روزنامه فرهیختگان در صفحه اندیشه یادداشتی درباره تاثیر و اهمیت اهدای جوایز خصوصی به بهترین تولیدات حوزه علوم انسانی منتشر کرده که در آن آمده است: برگزاری جشنواره ها و جایزه های علمی هر چند محدود به سه یا چهار جایزه در سال و شرکت عده محدودی از دانشجویان در این دوره ها با تمام مشکلات موجود نشان از این دارد که هنوز می توان به کورسویی از دانش آفت زده دانشگاهی اعتماد داشت و با خلاص کردن آن از بازیچه های سیاسی و افراطی بتوان سیر امیدوار کننده ای به آن داد. این یک چیق نیست روزنامه فرهیختگان در صفحه اندیشه گزارشی درباره آثار منتشر شده فوکو به بهانه بازچاپ «این یک چیق نیست» منتشر کرده که در آن نوشته شده است: فوکو در این کتاب به تشریح و تحلیل تابلویی با همین نام از «رنه مگریت» می پردازد و به نوعی نگاه معناشناختی و هرمنوتیکی خود را با ما در میان می گذارد. مگریت با نگاهی ساختارشکنانه یا طنزآمیز رابطه واژه و شیء یا دال و مدلول را در آثارش به هم ریخته است. کتاب در روزنامه آرمان قرار نيست همه شاعر  بزرگي باشيم روزنامه آرمان در صفحه ادبیات با پوران کاوه شاعر، مترجم و نقاش گفت و گو کرده که تاکنون ده مجموعه شعر با عنوان‌های «صداي فاصله­ ها ـ 1370»، «بيا شبيه آفتاب باشيم ـ 1373»، «از سكوت ترانه مي­ سازم ـ 1382»، «گاهي شبيه روياي تو مي ­شوم ـ 1383»، «بانوي پنجره‌هاي بي­ تاب ـ 1385»، «به باران رسيده­ ها، ترجمه­ شعر ـ 1387»، «هوا طعم قهوه مي­ دهد ـ 1390»، «هيچ آينه­ اي تكرار من نيست ـ 1392»، «اعتراف ـ 1393»، «باران نبار، زمين جاي خوبي نيست ـ 1393» منتشر شده و شعر هايكوي منتخب وي در مجموعه­ گزيده­ شاعران معاصر درباره­ سونامي ژاپن به زبان ژاپني ترجمه و در آن كشور توزيع شده است. او می گوید: مهمترين مسئله در جامعه­ ادبي امروزمان فقدان تجربه و تخصص لازم براي نقد يك اثر است به همين دليل نقد آثار از وضعيتي نابرابر و نامعقول برخوردار است و ادبيات ما  آنچنان كه بايد مولود نظريه­ هاي ادبي غني­ اي نشده و نقد ادبي‌مان همانطور كه از آن  برداشت  نادرستي مي‌شود  صرفا به دنبال كشف معايب اثر و جدا كردن سره از ناسره است، در حاليكه بايد تاكيد گردد بر نقاط  قوت  اثر، كشف خلاقيت­هاي پنهان و تفسير آن در چارچوب تعريف شده براي شعري كه داراي مولفه­ هاي خاص يك شعر خوب و قابل عرضه باشد، در حال حاضر بيشتر  نقد احساسي روي كارها ديده مي­ شود  كه با اعتقادات شخصي و بر اساس سليقه و ذوق منتقد و بدون اتكا به قواعد و اصول نظريه­هاي نقد ادبي  اثر ارزيابي مي­ گردد و منتقد با چاقو و قيچي و فرمول‌هاي خاص خودش به جان شعر مي­افتد و آن را كالبدشكافي و ارزيابي مي­كند كه موجب آشفتگي و سردرگمي گرديده است، كه مرا به ياد نظريه­ دكتر خانلري مي­اندازد كه مي­ گويد: «منتقد حقيقي به قدر يك شاعر و نويسنده بزرگ ممكن است به ترقي ادبيات كمك كند». پس بهتر نيست آثاري را كه پس از مدت­ها خستگي، دوندگي، گذشتن از هفت خوان رستم به چاپ مي ­رسد و به دستِ ما، بدون عينك دود گرفته­ نقدي سليقه ­اي با ذره ذره اعتقاد و  علاقه­ زلال خود تنها به شعر فكر كنيم  و  به افق­ هاي دست نيافتني  با اين نگرش كه «قرار نيست همه شاعر  بزرگي باشيم، همين دلخوشي بزرگ  به شعر برايمان كافيست».  مدرنیسم، رئالیسم است روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره مدرنیسم ادبی منتشر کرده که در آن عنوان شده است: کتاب «تجربه‌ مدرنیته» مدرنیته را دیالکتیک مدرنیزاسیون و مدرنیسم می‌داند. در تلقی برمن از مدرنیته،‌ زندگی و خودِ (self) آدمی در جریان دائم فروپاشی قرار دارند و مدرن بودن به معنای تعلق داشتن به جهانی است که در آن، به‌قول مارکس، هر آن‌چه سخت و استوار است، دود می‌شود و به هوا می‌رود. در پایان این مطلب آمده است: تکامل‌گرایی، تاریخ را همچون یک خط داستانی روایت می‌کند و تصویر سامان‌مند مدّ نظر خود را بر درهم‌آمیختگی رویدادهای انسانی تحمیل می‌کند. از این روست که باید گزاره‌ صریح مارشال برمن را که «مدرنیسم، رئالیسم است» ـ اگر نه در همه‌ اشکال فلسفی و جامعه‌شناختی  ـ دست‌کم از منظر ادبی مورد تردید قرار داد و پرسید آیا تجربه‌ مدرنیته تنها در روایت‌های رئالیستی و خطی از تاریخ و زندگی قابل بازیابی و بازخوانی است؟ از رو‌به‌رو می‌آیم روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره کتاب «از رو‌به‌رو می‌آیم» منتشر کرده که در آن عنوان شده است: شعر«فرزند کوه»، در مجموعه «از روبه رو می‌آیم»موسی زنگنه (متولد 1357)، مربع ذهنی شاعر در محوریت تصاویر روایی،ساختمندی،عینیت گرایی و حس‌های نوستاژیکی نمود بارزی دارد.معمولا شعرها بازتاب رخداد و حادثه‌های اتفاق افتاده هستند. مضاف بر این، نظم هندسی شعرها هم بسته سیستم نظام زبانی و پتانسیل عاطفی است که پیروی از قواعد روایی و ساختار کلامی به کشف مناسبت‌های کلامی منجر می‌شود. ضمیر «من» دیگری‌ام موازی با مدلول‌های عینی است و حضور مستمر«من» فاعلی تحت تاثیر عناصر ساختار روایی می‌باشد. در«از روبه رو می‌آیم» تصاویر روایی حرف اول را می‌زند و نیروی معرکه شعرها در زبان متمرکز است.المان‌های«مضمونی ـ فرمی» متناسب با منولوگ‌های ساختاری است.واکنش‌های عاطفی و احساسی وابسته به عینیت‌مندی‌های کلام است. بنیان شعرها بر اساس فضای «تغزلی ـ غنایی» و  زبان روایی است.شاعر در جست وجوی حقیقت به کلمات پناه می‌برد تا شعرها را در سه محور طبیعت گرایی،نوستالژیک سرایی،عینیت مندی  فرم دهد.شعرها برخوردار از جهان عینیت گرا و محسوسات است و نگاه ساختاری به زبان از تقابل‌های تناقضی بین طبیعت و انسان نشات می‌گیرد. مشکل توزیع کتاب در ایران روزنامه آرمان در صفحه آخر  یادداشتی درباره مشکل توزیع کتاب در ایران منتشر کرده که در آن می خوانیم: استفاده از خدمات پُستی برای توزیع  کتاب، به درد کشورهایی می‌خورد که تعرفه‌های پایینی را برای ارسال مطبوعات و کتاب‌ها لحاظ می‌کنند. اما برای ما پیش آمده که هزینه پُست، دوبرابر مبلغ پشت جلد کتاب تمام شود. اداره پست؛ تفاوتی بین کتاب و دیگر کالاها قائل نمی‌شود و تا آنجا که اطلاع دارم؛ به ازای هر یک کیلوگرم (وزن مرسوله) حدود 30 هزارتومان می‌گیرد! جالب است که اگر وزن مرسوله از یک گرم تا دو کیلو باشد، تعرفه دو کیلو را لحاظ می‌کنند و از وزن دو کیلوگرم تا پنج کیلوگرم را پنج کیلو حساب می‌کنند. پست کردن کتاب به خارجِ از کشور هم که بی نهایت هزینه‌بر است چندی پیش من 28 کتابِ کودک را که جمعا حدود یک کیلو وزن داشت به کشوری خارجی پُست کردم و تقریبا 300 هزارتومان هزینه پُست دادم. حتی یکبار هزینه‌ای اضافه را نسبت به قبض پُستی‌ام از من مطالبه کردند و وقتی دلیل را جویا شدم، گفتند که هزینه گُمرک است! من نمی‌دانم هزینه گمرکی که به قرارداد اداره پُست مربوط است، به من چه ربطی داشت؟ تازه از همه این بحث‌ها هم که بگذریم؛ بعضا پیش آمده که مرسوله ما به مقصد نرسیده است. کتاب در روزنامه شرق مفهوم نفی حرکت در رمان  «من و سیمین و مصطفی» روزنامه شرق در صفحه ادبیات نقدی درباره رمان «من و سیمین و مصطفی» شیوا ارسطویی منتشر کرده که در آن آمده است: در «من و سیمین و مصطفی» روابط آدم‌ها با هم تا حد ممکن پیچیده و تو‌در‌تو است. خصوصا اینکه روابط پیچیده آدم‌ها با هم در دیالوگ‌هایی بازگو می‌شوند که مرجع سخن جز با دقت زیاد تشخیص‌پذیر نیست. با این‌همه، رمان شیوا ارسطویی بیش از هر چیز حامل مفهوم نفی حرکت است. تصویر پابرجای اتاق سیمین که بی‌شباهت به محل سکونت راوی رمان «خوف» -کتاب قبلی همین نویسنده- نیست، اتاقی است با تزیینات مدرن در انتهای باغی. این تصویر که کاملا برآمده از ذهنیت ماقبل مدرن است، مکان‌ها را به دو بخش شهر و باغ تقسیم می‌کند و باغ، درست مثل نگارگری‌های کلاسیک ایرانی حرکت‌ها و سکون‌ها را متمایز می‌کند. لنگه‌کفش تزیینی که سیمین از کوچه برلن با خودش آورده، صندلی گهواره‌ای با حرکت درجا و آرامش‌بخش و اتاق هتل نیشابور، جملگی از یک‌جنبه با هم شباهت دارند. حرکت را نفی می‌کنند. این را هم اضافه کنیم که شیوا دوست ندارد ایران را ترک کند. او عاشق باله است و از قول معلمش نقل می‌کند که بالرین نباید به زمین نگاه کند. مهم‌تر از این تمایز، تقسیم‌بندی مکانیک اشیا به دو دسته ساکن و متحرک است. جهان پساانقلابی جز با حرکت و سکون هیچ جلوه دیگری را به حیطه ادراک نمی‌کشاند.  ادبیات اروپا و روسیه به روایت نابوکف روزنامه شرق در صفحه ادبیات نقدی درباره «درسگفتارهای ادبیات اروپا» و «درسگفتارهای ادبیات روس» عنوان دوکتاب از ولادیمیر نابوکف منتشر کرده که به‌تازگی با ترجمه فرزانه طاهری در نشر نیلوفر منتشر شده است. نگاه نابوکف به ادبیات و توجه او به جزییات و مفصل‌های داستان‌ها، باعث شده تا درسگفتارهای او هم برای خوانندگان ادبیات و هم برای کسانی که می‌خواهند به داستان‌نویسی بپردازند خواندنی و پر از نکات بدیع باشد. نابوکف در «درسگفتارهای ادبیات روس»، به سراغ تالستوی، تورگنیف، چخوف، داستایفسکی، گورکی و گوگول رفته و البته در این کتاب برخلاف «درسگفتارهای ادبیات اروپا»، به زندگی‌نامه و آثار دیگر نویسندگان هم توجه داشته و بعد از آن به سراغ اثر اصلی رفته است. به‌عبارتی نابوکف در این درسگفتارها شیوه‌های معمول تدریس آکادمیک آن زمان را بیشتر مدنظر داشته است. تمام شد روزنامه شرق در صفحه ادبیات نقدی درباره رمان «من و سیمین و مصطفی» منتشر کرده که در آن نوشته شده است: دوست داشتم از حقوق از دست‌رفته بالرین‌ها حرف بزند. کارگرها هنوز مشغول کار بودند، ولی بالرین‌ها دیگر نمی‌رقصیدند. دخترها ژیمناستیک تمرین نمی‌کردند. دلم لک زده بود برای تمرین باله. تازه یاد گرفته بودم بایستم روی انگشت‌های پاهایم و چرخ بزنم. آسان نبود. تروتسکی حتما می‌فهمید چه زحمتی دارد وزن بدن را روی نوک‌ پا نگه‌داشتن، دور صحنه دویدن و نیفتادن، به بالا نگاه‌کردن و هرگز به زمین چشم نینداختن... تروتسکی می‌فهمد اگرنه به درد جرز دیوار هم نمی‌خورد! » در نهایت اما روایت این دوپاره‌ها به آرمان‌های سیاسی از دست‌رفته و بی‌نتیجه می‌انجامد. بابک و مصطفی و خواهرش و بقیه را برده‌اند، مصطفی غیبش زده، اما از آنها که مانده‌اند، احمد فقط در فکر پیدا‌کردن مصطفی، برادرش است، شیوا دیگر نمی‌خواهد به خانه تیمی رستم، دایی‌اش پا بگذارد و به خانه مادرش -که گویا درست‌و‌حسابی هم مادرش نیست- برنمی‌گردد، دیگر اتاق گفت‌وگویی هم در کار نیست. «تمام شد.» خنده، قضیه مهمی است روزنامه شرق در صفجه کتاب مطلبی درباره ادبیات و تجربه ظنر منتشر کرده که در آن می خوانیم: طنز برای هر نویسنده‌ای تجربه‌ای متفاوت است. در بکت طنز تجربه بربادرفتن نوعی جدیت و ثقل تفسیر است «طنز در بکت برباد نمی‌رود، خنده صدای زبانی است که می‌کوشد خودکشی کند اما از آن درمی‌ماند و این بسیار اندوه‌باورانه خنده‌آور است.» طنز برای گوگول و کافکا می‌تواند جابه‌جایی هویت باشد. در مورد کافکا می‌تواند کوچه‌های تنگ، پیچ‌درپیچ، شهری نامعین، تعلیقی دایمی و البته قدم‌گذاردن به سفری بی‌مقصد باشد، اما گاه به همه اینها می‌توان خندید، خنده‌ای از فرط استیصال، گاه از فرط درماندگی یا از فرط خنده‌داربودن، خنده‌ای این‌گونه می‌تواند مهم باشد، درست همان‌گونه که گوگول گفته بود: «آه! خنده قضیه مهمی است!»  شعر معاصر و چهار جریان روزنامه شرق در صفحه کتاب  نقدی درباره کتاب «آذرخشی از جنبش‌های ناگهان» منتشر کرده که در آن عنوان شده است: آنتولوژی بخشی از شعر معاصر ایران در دهه‌های چهل و پنجاه است و در واقع جریان‌های «موج نو»، «شعر دیگر»، «شعر حجم» و «شعر موج ناب» را دربر‌می‌گیرد. جریان‌هایی که هر یک تلقی‌ای از شعر ارایه دادند که با جریان شعری رایج در زمانه‌شان متفاوت بود. در ادامه این مطلب آمده است: عده‌ای شاید بر این عقیده باشند که در شعر امروز ما دارد بازگشتی به گفتمان‌های شعری دهه‌های گذشته اتفاق می‌افتد. گردآورندگان کتاب «آذرخشی از جنبش‌های ناگهان» چنانکه خود اشاره کرده‌اند در این مورد به عمد سکوت کرده‌اند و نوشته‌اند: «نخواستیم و فکر نمی‌کردیم که متن بخواهد سال‌های پایانی سده کنونی در ادبیات را بازگشتی به پیشنهادهای ابتدایی خود بداند ولی این همگونی‌ها و این همانی‌ها گاه آنقدر نزدیک بود که به سبب اینکه در دام این نتیجه نیفتیم، از مناقشه پرهیز کردیم و تا توانستیم خود را به خاموشی زدیم. شعر کلاسیک فارسی، قریب به هزارسال طول کشید تا به تفکر بازگشت بیندیشد. آیا شعر نو فارسی در کمتر از یک سده، به بازگشت رسیده است؟ مساله شعر معاصر چیست؟» آذرخشی از جنبش‌های ناگهان، شعر ٥٥ شاعر معاصر را در بر می‌گیرد که از جمله این شاعران می‌توان به احمدرضا احمدی، منوچهر آتشی، یدالله رویایی، بیژن الهی، محمدرضا اصلانی، بهرام اردبیلی و هوشنگ چالنگی اشاره کرد.   ساخت هنری عشق در شعر معاصر روزنامه شرق در صفحه کتاب  نقدی درباره کتاب «هفتادسال عاشقانه» محمد مختاری منتشر کرده که آنتولوژی شعر عاشقانه معاصر ایران از سال١٣٠٠ تا سال١٣٧٠ است به همراه تحلیلی از ذهنیت غنایی معاصر. در بخش آغازین کتاب درباره ترتیب قرارگرفتن شاعران در این گزینه می‌خوانیم: «در ترتیب و تنظیم نام و ردیف شاعران در این کتاب، از سال چاپ کتابشان سود جسته‌ام. یعنی همه شاعران به ترتیب تاریخی که نخستین کتابشان را چاپ و نشر کرده‌اند، در پی هم قرار گرفته‌اند.» در همین بخش در توضیح انگیزه‌فراهم آمدن این گزینه آمده است: «شعر معاصر ساخت هنری عشق را در گونه‌ها و نمودها و نمونه‌هایش، از زاویه‌ها و دیدگاه‌های مختلف انسان امروز، ارایه کرده است. اما در مجموع رویکرد و گرایشی را ارایه داده که با رویکرد و گرایش سنتی متفاوت است. پس چرا به این اسناد عاشقانه شاعری، یا اسناد شاعرانه عاشقی در زندگی واقعی انسان عاشق امروزی روی نیاوریم و خود را باز نیابیم؟ به همین سبب من این گزینه را پرداخته‌ام و در حد امکان خویش نیز تحلیلی را با آن همراه کرده‌ام، که هم حاوی طبقه‌بندی نظری است و هم تنوع موضوع عاشقانه را ارایه می‌کند.»   کتاب در روزنامه شاپرک سفر به آن سوي دريا روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره «هنري وادزورث لانگ‌فلو» منتشر کرده که سروده‌هايش افزون بر تفكر، تغزُّل و نكته‏ هاي ارشادي، آميخته با مفاهيم احساسي، فلسفي، خيال‌‏انگيز و گرايش‌هاي اخلاقي بود. داستانهاي او نيز نشانگر آگاهي لانگ فلو از فرهنگ و ادبيات اروپا بود. وي در زمان زيست خود از محبوبيت، نام‌آوري و سرافرازي فراواني در آمريكا و اروپا برخوردار شد. استادي وي در هنر بيان و سادگي مفاهيم، تركيب و ساختمان شعر، لطافت تغزل و برخورداري از گستردگي فرهنگ و آگاهي از ادبيات اروپا و امريكا، او را به عنوان سراينده‌اي كه كمال مطلوب همگان مي‏باشد، شناسانده است. شماري از آثار لانگ فلو بر اين پايه‌اند: "آواهاي شب"، "سفر به آن سوي دريا" و "داستانهاي مهمانخانه‌ي كنار جاده." ]]> هنرورسانه Wed, 04 Mar 2015 07:14:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219516/رمانی-یک-بزرگ-خیلی-خالی-رخ-مان-می-کشد-قرار-همه-شاعر-بزرگی-باشيم-مشکل-توزیع-کتاب-ایران خود كتاب‌ها هستند كه خوانندگان را پيدا می‌كنند/ خاطرات زنی که نصفه مرد/ خالق ماجراهای تن‌تن http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219436/خود-كتاب-ها-هستند-خوانندگان-پيدا-می-كنند-خاطرات-زنی-نصفه-مرد-خالق-ماجراهای-تن-تن خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی:امروز سه شنبه 12 اسفند 1393 روزنامه‌های فرهیختگان، شرق، آرمان، اعتماد، ایران و مردم سالاری مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه فرهیختگان خاطرات زنی که نصفه مرد روزنامه فرهیختگان در صفحه ادب و هنر نقدی درباره مجموعه داستان«خاطرات زنی که نصفه مرد» نوشته الهامه کاغذچی منتشر کرده که در آن می خوانیم: کاعذچی در این مجموعه سراغ زنانی رفته که نه تنها از نظر مالی شرایط اسفناکی دارند، بلکه سرنوشت برایشان ناکامی های دیگری به ارمغان آورده است. مثلاً در داستان اول و آخر مجموعه با دو شخصیت «مرضیه» و «مقدسه» مادر و دختر شیرین عقلی مواجه می شویم که توانایی سیر کردن شکم خود را ندارند و بی دفاع هستند و مورد تعرض مردهای محل قرار می گیرند و زنان هم آنها را به سخره می گیرند و از خود می رانند. کتاب در روزنامه شرق کتاب فقط ١٥٠ نسخه؟ روزنامه شرق یادداشتی درباره تیراژ کتاب منتشر کرده که در آن آمده است: خواندم که یک‌ناشر معروف به چندین دلیل و سند معتقد است تیراژ ١٥٠نسخه برای یک‌کتاب در شرایط فعلی کافی است و نویسنده‌ای به نسبت خوب به من می‌گفت: در شهر گشته‌ام اما هیچ ناشر خوبی، کتاب تازه برای چاپ قبول نمی‌کند و کتابفروشی می‌گفت: عمده درآمد ماه گذشته‌ام فروش کاغذکادو در شب ولنتاین بود!» راستش از شما چه پنهان، وقتی ٢٥آذر در همین ستون نوشتم بزرگ‌ترین تفاوت ما با نسل قدیم «خواندن کتاب» است، اصلا گمان هم نمی‌کردم اوضاع این‌قدر بغرنج باشد؛ دوستی می‌گفت می‌دانی تیراژ کتاب در افغانستان بیشتر از ایران شده است؛ دم همگی‌مان گرم!   کتاب در روزنامه آرمان چرا کتاب‌ نوشتن و کتاب فروختن هیچ نانی ندارد؟ روزنامه آرمان در صفحه آخر  یادداشتی درباره کتاب منتشر کرده که در آن عنوان شده است: هوا تاریک‌شده و خیابان انقلاب خلوت‌تر. از گرما و عطرهای عجیب‌وغریب توی کافه پناه می‌آورم به بوی نم بارانی که فضا را آکنده. باید چند کتاب تازه بخرم. دلم می‌خواهد بایستم ویترین‌ها را تماشا کنم و بروم لابه‌لای قفسه‌ها را خوب بگردم. بعد از فروشنده سراغ کتابی را که می‌خواهم بگیرم و بخرم و بیایم بیرون. پناه ببرم به کنج تاکسی گرم‌ونرمی و زیر نور کم‌رمق مغازه‌ها و صدای موسیقی راننده‌ خوش‌ذوق، کتاب‌ها را ورق بزنم. همه‌ این کارها را می‌کنم، اما خبر تعطیلی کتابفروشی‌ای که اغلب کتاب‌هایم را از آنجا می‌خریده‌ام، شوکه‌ام کرده. کتاب‌فروش پانزده درصد تخفیف نمایشنامه‌‌ای از هارولد پینتر را برایم حساب کرده و ضمن این‌کار توضیح داده که چرا این‌همه کتاب چوب حراج خورده است! کتاب و حراج؟ «آخر مگر چقدر سود دارد» که ... این‌را همان فروشنده می‌گوید و کارتم را می‌کشد به دستگاه. راست هم می‌گوید هر کار دیگری اگر در این مکان راه بیندازد، هیچ نداشته باشد، چند برابر کتابفروشی سود دارد. دلم می‌گیرد. گوشه‌ تاکسی می‌نشینم و فکر می‌کنم که چرا؟ چرا کتاب‌ نوشتن و کتاب فروختن و کلا هر کاری در زمینه‌ کتاب هیچ نانی ندارد؟ به صدایی فکر می‌کنم که توی کافه گفت خانوم کتاب شما را از کجا باید تهیه کنیم؟ نمی‌‌دانستم چه باید به صاحب مثلا فرهیخته و اهل قلم آن صدا بگویم، وقتی دور و بر کافه‌ای که تویش نشسته‌ بودیم، دست‌کم صدتا کتابفروشی بود. رسیده‌ایم به چهارراه ولی‌عصر. «ترافیک آخر سال، وحشتناک است.» این را راننده می‌گوید. به دخترانی نگاه می‌کنم که همین حالا احتمالا یک شال یا روسری خریده‌اند به قیمت هفتادهزارتومان و توی دلشان از خوشی قند آب می‌‌شود. در پایان این مطلب آمده است: هر «انسانی» را سری است که اندیشه‌ای می‌بایست. روحی است که در تاروپود همه‌ وجودش به‌سان رحمت تنیده است و غذای او فقط و فقط «خور و خواب و خشم و شهوت» نیست. کاش حواس‌مان باشد. کتاب در روزنامه اعتماد به نمايندگي از حاشيه‌ها روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات جهان مطلبی به مناسبت مرگ «ياشار كمال» نويسنده بزرگ تركيه منتشر کرده که در آن بیان شده است: در حال در مي‌يابيم كه كمال به مركز، به متن، كاري ندارد. و توجه او از هر نظر همواره به حاشيه‌هاست. اگر موضوع يا جغرافياي موضوع اثر او كلانشهري چون استانبول باشد (مثلا رمان دريا بالا آورد) او به دريا‌هايي مي‌پردازد كه شهر را احاطه كرده‌اند حال آنكه مركز شهر به نظر براي بسياري جذاب‌تر مي‌نمايد. اگر موضوع اثر او زندگي اجتماعي شهري باشد (مثلا مجموعه داستان‌هاي كوتاه سربازان خدا) او به كودكان خياباني مي‌پردازد. اگر موضوع اثر او روستا باشد و مسايل و مصايب آن (مثلا رمان اينجه ممد) او جاي خان و كدخدا و از اين دست به ياغي‌ها مي‌پردازد و طبيعت و حيوانات زبان بسته. و امثال اين. در تركيه مردسالار كمال از زن‌ها مي‌نوشت. در عصري كه همه به شهر‌ها و كلانشهر‌ها روي آورده و از انتساب به مدرنيته به خود مي‌باليدند او از روستا مي‌نوشت و خود را دهاتي مي‌خواند و اين را مايه افتخار خود مي‌دانست. وقتي نامزد دريافت جايزه ادبي نوبل شد همه او را به لابي‌گري خواندند و به حضور در كشور‌هاي غربي ترغيب كردند و چه و چه، اما او در كمال آرامش گفت: «اونا عمراً به آدمي چپ مثل من نوبل نمي‌دن الكي شلوغش نكنين. » درست زماني كه همه براي غرب سر و كله مي‌شكستند او گله‌مندانه گفت: «روشنفكران ما در تقليد از غرب از يكديگر پيشي مي‌گيرند در حالي كه در رابطه با آناتولي هيچ نمي‌دانند. لازم است كسي به آنان يادآوري كند كه ملتي كه خاطره خود را از دست دهد ملتي است كه مي‌ميرد. » وقتي از بابت انبوه آثاري كه براي كودكان خلق كرده بود روزنامه‌نگاري او را پيشروي ادبيات كودكان در تركيه خواند، گفت: «به بچه‌ها به عنوان مخلوقات جداگانه‌اي نگاه مي‌كنند... من ادبيات جداگانه‌اي براي كودكان قبول ندارم. من فكر مي‌كنم در دنيا براي بچه‌ها درخت جدا، درياي جدا، آسمان جدا وجود ندارد. من كوراوغلو را در هشت سالگي شنيدم و فهميدم هم. اين قصه‌ها را هم بزرگ‌تر‌ها مي‌فهمند هم كودكان. اگر من نمي‌توانم رماني بنويسم كه بچه‌ها به آساني آن را بفهمند اين فقط و فقط دليل ضعف من در نويسندگي است نه چيز ديگر.» و دست آخر اينكه او در زندگي خودنوشت، خويش را «هيچ كس» ناميد. نا‌گفته نماند كه در نظام ثبت احوال كشور تركيه اساسا شخصي به نام «ياشار كمال» وجود خارجي ندارد چرا كه اين، در واقع اسم مستعار نويسنده‌اي است به نام و نشان صديق كوگچلي. حال شما بگوييد: به واقع ياشار كمال كه بود؟ خود كتاب‌ها هستند كه خوانندگان را پيدا مي‌كنند روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات جهان ترجمه گفت‌وگو با «هاروكي موراكامي» را منتشر کرده که آثار اين نويسنده ٦٦ ساله ژاپني به ٥٠ زبان ترجمه شده و ميليون‌ها چاپ از آنها در سراسر دنيا به فروش رسيده است. او می گوید: براي اينكه مخاطب آثارم را پيدا كنم به سادگي تلاش مي‌كنم تا كتاب‌هايي بنويسم كه جالب و جذاب باشند. كتاب‌هايي كه خوانندگان را ترغيب كند كه بخواهند كتاب‌هاي بعدي را وقتي بيرون آمد بخوانند. تمام تلاشم را مي‌كنم كه نااميدشان نكنم. مدت ٢٥ سال است كه داستان مي‌نويسم و هيچ كاري جز نوشتن نكرده‌ام كه بتوانم از آن صحبتي به ميان آورم. و خوشبختانه تعداد خوانندگانم مرتبا در حال افزايش است. من نيستم كه دنبال خوانندگان مي‌گردم، كمابيش خود كتاب‌ها هستند كه خوانندگان را پيدا مي‌كنند. اين طوري مي‌بينمش. حقيقتش را بگويم به‌خصوص دوست ندارم كه مقابل مردم ظاهر شوم. فقط مي‌خواهم كه يك زندگي عادي شبيه هركس ديگري داشته باشم. هر روز سوار مترو و اتوبوس شوم، خريد كنم و قدم بزنم. چيزي كه از بيشتر از هرچيزي از آن متنفرم اين است كه آزادي‌ام سلب  شود. چرا هاروكي موراكامي مي‌تواند و ما نه؟ روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات جهان یادداشتی درباره كتاب های تازه از موراكامي در ايران منتشر کرده که در آن بیان شده است: وقتي صف‌هاي طويل روبه‌روي كتابفروشي‌هاي اروپا را در عكس‌ها مي‌بينيم كه منتظر خريد ترجمه كتاب جديد هاروكي موراكامي هستند، نخستين سوالي كه به ذهن مي‌آيد اين است كه چرا او توانسته است چنين مخاطبي را در سرتاسر جهان پيدا كند و ما دلخوش به تيراژهاي هزارتايي‌ داخلي هستيم كه درست‌و‌حسابي هم فروش نمي‌روند؟ مگر نه اينكه مانند ما آسيايي است و دچار همان جبر جغرافيايي؟ موراكامي به ژاپني مي‌نويسد و ١٢٥ ميليون‌نفر در جهان به اين زبان صحبت مي‌كنند. ١١٠ ميليون‌نفر هم به فارسي حرف مي‌زنند. هر دو زبان هم از سري زبان‌هايي است كه ترجمه آساني نخواهند  داشت. وقتي نويسنده ايراني را كنار موراكامي مي‌گذاريم تفاوت‌هايي حس مي‌كنيم، جمع اينها مي‌تواند نتيجه‌اي حاصل دهد كه چطور شده است ما جهاني نشده‌ايم؟ ١- نوشتن روزانه وقتي برنامه روزانه هاروكي موراكامي و نويسندگاني از اين‌دست را نگاه ‌مي‌كنيم به نكته مشتركي برمي‌خوريم: نوشتن هرروزه. اين افراد در ساعات مشخصي از روز پشت ميز خود شروع به نوشتن مي‌كنند. اين تمرين هر روزه است كه براي موراكامي صبح زود آغاز مي‌شود و تا ٥ يا ٦ ساعت ادامه مي‌يابد. اگر بخواهيم از نويسندگان ديگر و برنامه‌هاي‌شان نام ببريم، مي‌توانيم اشاره كنيم به: كورت ونه‌گات ٤ ساعت، فلانري اوكانر ٣ ساعت، ويكتور هوگو ٥ ساعت، چارلز ديكنز ٥ ساعت، فرانتس كافكا ٧ ساعت و... مطمئنا اگر به داستان مانند هر صنعت ديگر نگاه كنيم، مي‌بايست مقدار مشخصي از ساعت را هر شبانه‌روز به توليد اختصاص داد. کتاب در روزنامه ایران فصل پرواز پرنده‌های بی‌سر روزنامه ایران در صفحه موسیقی نقدی درباره کتاب «جنونِ منطقی» اثر افشین یداللّهی منتشر کرده که در آن می خوانیم: آنچه در تعداد زیادی از آثار این مجموعه منجر به سردرگمی خواننده می‌شود این است که این واژه‌ها نه در نقش کلیدواژه به کار رفته‌اند و نه قرائن کافی در متن وجود دارد تا خواننده به این تعریف برسد که با کدام‌ یک از تعاریفی که در ذهن از این واژگان دارد با متن مواجه شود و نه از سوی متن تعریفی جدید برای این واژگان ارائه شده است. ب-آشنایی‌زدایی و استفاده از ظرفیت‌های موجود در زبان برای خلق فضاهای بدیع و برجسته‌سازی. در این حوزه می‌توان نمونه‌هایی را که ذکر خواهند شد موفق ارزیابی کرد. فصل پرواز پرنده‌های بی‌سر / زیر سایه‌بونی از نخلای بی‌پَر / یه بهشته که جهنّمو سوزونده / توی گُر گرفتنِ خیمه و سنگر (ترانه تا حالا رد شدی از حوالی عشق) نخل و پرنده هر دو استعاره از شهید‌ هستند و صفتی که به طور معمول برای پرنده استفاده می‌شود (بی‌پر) به شکلی مناسب و هدفمند برای نخل مورد استفاده قرار گرفته است و صفتی که در این شرایط(جنگ) برای نخل به کار می‌رود به پرنده نسبت داده شده است. می‌خوام مثل همون روزا که بارون بود و ابریشم / دوباره تو حریر تو، مثِ چشمات ابری شم (ترانه تیتراژ پایانی «در مسیر زاینده‌رود») جناس مرکب بین ابریشم و ابری شم و واج‌آرایی حروف «ت» و «ر» که می‌توانند لکنت راوی را به اجرا بنشینند باعث ساختی قابل‌توجه از لحاظ ادبی و موسیقایی در این بیت شده است. به سایه دل نده، ما، هم‌کویریم / بیا همدیگه رو از سر بگیریم (ترانه با من خطر کن تا زخمِ تازه) هر رهیافت عقلانی الزاماً علمی نیست روزنامه ایران در صفحه اندیشه با پروفسور دنیل دِنِت، فیلسوف شهیر امریکایی گفت و گو کرده که آثار بسیاری درباب اراده‌آزاد (ذهن‌انگیزی‌ها، 1978)، تئوری‌ذهن (توضیح خودآگاهی، 1991) و نقش سازگاری در تکامل (ایده خطرناک داروین، 1995) به چاپ رسانده‌است. باورهای او اغلب توسطِ فسیل‌شناس شهیر، استفان جِی گولد (Stephen Jay Gould) مورد نقد و از سوی روانشناسانی چون، استیون پینکر (Steven Pinker) مورد ستایش قرارگرفته‌است. به دلیل همین نظریه‌های قابل تأمل‌اش، در سال 2012، جایزه اراسموس، جایزه معتبر اروپا، به او اختصاص یافت. او در پاسخ به سوال « باور بسیاری از متخصصان بر این است که علم چنان پیشرفت کرده‌است که پرسش‌های متافیزیکی انسان را قادر به جوابگویی است. استدلال شما برای مخالفت با این ادعا چیست؟» گفت: همان‌طور که گفتم اعتقادی به این موضوع ندارم. توسعه و پیشرفت علم، خود مستلزم داشتن چشم‌انداز و روش‌های فلسفی است. برای نمونه خیلی از پرسش‌های اخلاقی مستقیماً توسط علم جواب داده نمی‌شوند. در واقع یافته‌های علمی قادر نیستند به پرسش‌های اخلاقی جواب دهند. توجه داشته باشید بسیاری از موضوعات علوم‌انسانی مباحثی نیستند که در آزمایشگاه‌ها به وسیله آزمایش جواب خود را بگیرند. برای نمونه این پرسش در حوزه علم سیاست که «از این پس، چه سیاست و روشی را برای حکومتداری انتخاب کنیم و برگزینیم؟» موضوعی نیست که دانشمند علم آن را در آزمایشگاه  به بوته آزمایش بگذارد و جوابی برای آن از طریق آزمایش بیابد. برای پاسخ دادن به این پرسش، مسلماً باید شورایی تشکیل شود و صداهای مختلف شنیده شود و از رهگذر یک سیستم رأی‌گیری، مردم نوع حکومت را انتخاب کنند.  البته، بررسی علمی نگرش‌های مردم در سراسر جهان به این پرسش، می‌تواند برای تصمیم‌گیری در این خصوص مفید و مناسب باشد اما نمی‌تواند جایگزینی برای پاسخ به این پرسش باشد.  در واقع، پاسخ دادن به این پرسش مستلزم تعامل، همفکری و همکاری و فهم دوجانبه میان مردمی است که چنین حکومتی را می‌خواهند برگزینند. توجه داشته باشید که چنین روشی برای یافتن پاسخ به حکومت مطلوب یک رهیافت و روش «عقلانی» است و الزاماً «علمی» نیست. منظور این است که «هر رهیافت عقلانی الزاماً علمی نیست». کتاب در روزنامه مردم سالاری خالق ماجراهاي تن‌تن روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره ژرژ پروسپر رمي، نويسنده و کاريکاتوريست بلژيکي منتشر کرده که از سال 1929 تا هنگام مرگش در سال 1983 به خلق ماجراهاي تن تن مشغول بود. اولين بخش از رشته ماجراهاي تن‌تن و ميلو در سال 1929 در «روزنامه قرن بيستم کوچولو» در بروکسل چاپ شد. زبان اصلي ماجراهاي تن تن فرانسوي است.ماجراهاي تن‌تن تا سال 2010 به بيش‌از 150 زبان زنده و حتي غيرزنده دنيا ترجمه شد و ميليون ها نسخه از آن فقط در ايران به فروش رسيد. هرژه در اواخر عمرش شديداً از مخلوقش تن‌تن زده شده بود و حتي در يک مرحله از تن‌تن به خاطر فشاري که در يک عمر هنري بر رويش گذاشته بود تنفر پيدا کرده بود! گفته مي‌شود که وي گاه نقاشي‌هايي مي‌کشيد که به نوعي تنفرش را از تن‌تن بروز بدهد. يکي از معروف‌ترين آن‌ها نقاشي‌اي است که تن‌تن را به صورت ارباب و خود هرژه را به شکل برده تن‌تن نشان مي‌دهد! هرژه در 3 مارس 1983 در بلژيک از دنيا رفت. با مرگ وي آخرين کتاب تن‌تن به نام «تن‌تن و هنر جديد» ناتمام ماند. هر چند هنرمندان مشهوري سعي در تمام کردن آخرين داستان تن‌تن کردند، اما نتيجه آني نشد که طرفداران بي‌شمار تن‌تن در انتظارش بودند. بر طبق وصيت ژرژ‌، هيچ هنرمندي بعد از وي حق خلق داستان جديدي از تن‌تن را نداشت و در حقيقت با مرگ وي مجموعه داستان‌هاي تن‌تن به پايان رسيد. از ديگر آثار هرژه مي‌توان به ژو زت و ژوکو و کوييک و فلوپک و ماجراهاي پوپول اشاره کرد. ]]> هنرورسانه Tue, 03 Mar 2015 05:48:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219436/خود-كتاب-ها-هستند-خوانندگان-پيدا-می-كنند-خاطرات-زنی-نصفه-مرد-خالق-ماجراهای-تن-تن افق شعر، رسیدن به ناممکن‌هاست/ زیان‌های برگزاری نمایشگاه کتاب به بدنه نشر ایران/ ما روی قبر به دنیا می‌آییم http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219246/افق-شعر-رسیدن-ناممکن-هاست-زیان-های-برگزاری-نمایشگاه-کتاب-بدنه-نشر-ایران-روی-قبر-دنیا-می-آییم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز یکشنبه دهم اسفند 1393 روزنامه‌های آرمان، شهروند، اعتماد، ایران، شرق، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه آرمان زیان‌های برگزاری نمایشگاه کتاب به بدنه نشر ایران  روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره نمایشگاه کتاب منتشر کرده که در آن می خوانیم: ساز و کار نمایشگاه کتاب تهران نه تنها با استاندارد‌ها و تعاریف جهانی از نمایشگاه مغایرت دارد بلکه همه ساله معایبی را به همراه داشته و زیان‌هایی را به بدنه نشر کشور وارد می‌کند. اولین آسیب این است که تاریخ برگزاری نمایشگاه کتاب که اردیبهشت ماه هر سال است، تراکم و فراوانی نشر را تحت تاثیر قرار می‌دهد؛ آنچنانکه ناشران به دلیل هدف گذاری‌های اقتصادی از اواسط زمستان به فعالیت‌های خود سرعت می‌دهند و سعی می‌کنند با دست پر در نمایشگاه حاضر شوند اما پس از اتمام نمایشگاه، رکود در بازار نشر آغاز می‌شود و تا زمستان بعد این رکود با شدت و حدت متفاوت ادامه دارد. مشکل دوم که البته به ماهیت فروشگاهی نمایشگاه کتاب گره خورده، آسیبی است که برپایی این بازار بزرگ به شرایط اقتصادی کتابفروشان وارد می‌کند؛ زیرا چنانچه گفته شد قشر کتابخوان ترجیح می‌دهد کتاب‌های مورد علاقه خود را سالی یک بار و با تخفیف‌های ویژه از نمایشگاه خریداری کند و این به معنای کساد شدن بازار کتابفروشان در طول سال است. همچنین نمایشگاه کتاب این امکان را فراهم می‌کند که ناشران که طبق تعاریف معروف، بیشتر مسئولیت به چاپ رساندن کتاب را دارند و نه کتابفروشی، با حضور در نمایشگاه به نوعی سایر حلقه‌های اقتصاد نشر را که عبارتند از مراکز پخش و کتابفروشی‌ها، دور می‌زنند و خود در مقام فروشنده در غرفه‌ای تحت عنوان مرکز نشر خود حاضر می‌شوند. این نکات، البته نکات جدیدی نیستند و سالیان سال است که از سوی دلسوزان حوزه فرهنگ و نشر، پیوسته به مسئولان و مدیران فرهنگی یادآوری شده‌اند اما برگزاری این نمایشگاه همواره برای مدیران و وزارت ارشاد یک موفقیت بزرگ تلقی شده و همچنان روی ریل تکرار پیش می‌رود. بنابراین صرف نظر از مضرات آن، طبق عادت باید برگزاری نمایشگاه کتاب تهران را به فال نیک گرفت و آرزو کرد حداقل در ابتدایی‌ترین مسائل، مشکلی در روند برگزاری آن رخ ندهد. کتاب در روزنامه شهروند ما روی قبر به دنیا می‌آییم روزنامه شهروند در صفحه ادبیات ترجمه گفت‌وگو با «برایان اِوِنسن» را منتشر کرده که یکی از برجسته‌ترین و شاخص‌ترین نویسندگان حال حاضر آمریکاست و تاکنون بارها برنده جایزه «اُ هنری» و بهترین نویسنده ژانر وحشت آمریکا شده است. از وی دو کتاب «انجمن اخوت ناقص‌العضوها» و «زبان آلتمن» با ترجمه وحیداله موسوی و از سوی نشر «شورآفرین» به فارسی منتشر شده. ترجمه‌هایی که ادبیات «شهروند» به بهانه آنها ٨ بهمن ١٣٩٣ در صفحه ١٢ همین روزنامه، گفت‌وگویی با او به همراه یادداشت‌هایی از منتقدان ادبی منتشر کرد. او در پاسخ به سوال « کمی درباره مشغله ذهنی آشکارای بکت در مورد ویرانی، پیری، فروپاشی، حتی زوال ذهنی-روانی صحبت می‌کنید؟ مالوی تنها اثر بکت نیست که شما را به یک جهت می‌کشاند، جهتی برای از دست رفتن «خط سیر» داستانش که به تخریب و رکود می‌انجامد.» گفت: به‌نظرم این قضیه اظهرمن الشمس است. این دست مسائل با عقاید فلسفی بکت سروکار دارد، این‌که ما از گهواره تا گور پیش می‌رویم، و این تنها مسیری است که هرچیز می‌پیماید، دست‌کم هر موجودی در طبیعت. همان‌گونه که در «انتظار گودو» می‌گوید:  ما «روی قبر به دنیا می‌آییم، نور لحظه‌ای سوسو می‌زند و بار دیگر شب می‌شود.» هر روز با چیزی کمتر از پیش به حال خود رها می‌شویم، هرچند لحظاتی در آثارش این تفکر را به سخره می‌گیرد یا به آن شک می‌کند. آثار بکت همان‌قدر درباره شب است که درباره درخششی آنی. بکت و ذهن؛ گردابِ ذهن روزنامه شهروند در صفحه ادبیات یادداشتی درباره سه‌گانه بکت منتشر کرده که در آن آمده است: به آثار بکت از دیدگاه‌های بسیار متفاوتی نگاه شده است. حتی نمایشنامه «در انتظار گودو» را از منظر باورها و مفاهیم هگلی بررسی کرده‌اند و آن دو شخصیت کمیک را مظهر ارباب و بنده دانسته‌اند؛ هریک از این بحث‌ها البته که ارزشمند و درخور توجه‌اند. خود بکت با فلسفه و روانشناسی آشنایی خوبی دارد و نشانه‌های این تعلق خاطر در کارهای او کاملا بارزند اما به نظر می‌آید که عمده توجه بکت در آثارش معضل ذهن است. آثار او از سه‌گانه‌اش گرفته تا نمایشنامه دست آخر بازی پر از احتمالات و بالقوگی‌های تفکرند. برای کسی که خودش به روانشناس مراجعه می‌کرده و گویا به جلساتی که با ویلفرد بیون داشته علاقه‌مند نیز بوده توجه به کارکرد و توپوگرافی ذهن چیز غریبی نیست. کاترین مالابو نیز از منظر دلوزی خوانش درخوری از مفهوم خستگی ذهن در آثار بکت ارایه داده است.  در مقدمه رمان بکت چاپ فیبر‌اند فیبر که به گمانم متنش بسیار معتبرتر از چاپ‌های انتشاراتی‌های دیگری مثل المپی است که با اشتباهات زیاد چاپ شده‌اند آمده که رمان مرفی نخستین اثر نثری بوده که بکت از نوشتن آن راضی بوده. در این اثر کاملا مشهود است که بکت بسیار تحت‌تأثیر معلم ایرلندی بزرگ خود بوده.  این بوی انسانیت فراموش شده شماست روزنامه شهروند در صفحه ادبیات یادداشتی درباره آثار ساموئل بکت منتشر کرده که در آن نوشته شده است: «مالون می‌میرد» اثر تحسین‌شده ساموئل بکت را نخستین‌بار در ‌سال ١٣٤٧ محمود کیانوش (١٣١٣مشهد)، محقق ادبی، شاعر و نویسنده معاصر ایرانی به فارسی ترجمه می‌کند. اثری که نشر «نیل» آن را به پیشخوان کتابفروشی‌های دهه ٤٠ تهران و شهرستان‌ها می‌آورد و در ‌سال‌جاری یک‌بار هم به وسیله نشر «خوارزمی» بازنشر می‌شود، کیانوش در ترجمه این اثر پرطمطراق بکت، همان‌گونه قلم زده که سال‌ها در مقام سردبیری مجله‌های «صدف» و «سخن» قلم زده؛ با توجه و تأکید به دریافت‌های توده‌های مردم و استفاده از اصطلاحاتی بومی. پس از این، «مالون می‌میرد» ٣٦‌سال بعد در ١٣٨٣ به وسیله «مهدی نوید» و به همت نشر «پژوهه» ترجمه می‌شود. با این همه عدم‌همراهی دو موومان دیگر این کتاب، یعنی «مالوی» و «نام ناپذیر» که از آن به‌عنوان سه‌گانه ساموئل بکت یاد می‌کنند با ترجمه‌های گذشته «مالون میمیرد»، باعث شده بود که درک دقیقی از آنچه بکت این نویسنده آشوبنده قرن ما، با تالیف این سه‌گانه در نظر داشته است؛ میسر نشود. حالا اما «سهیل سمی» این سه‌گانه را ترجمه و به همت نشر «ثالث» روانه بازار کرده است. سه‌گانه‌ای از نویسنده قابل تقدیس ما انسان‌های قرن اتم که هیچی و فناپذیری‌مان را، همچون لکه تعفنی، پیش‌بینی‌مان می‌گیرد و با احترام می‌گوید که:  بو کنید، این بوی انسانیت فراموش شده شماست. کتاب در روزنامه اعتماد كتاب‌هاي اخلاقي متفكران غربي علم اخلاق است نه بينش اخلاقي روزنامه اعتماد در صفحه اندیشه با دكتر شهين اعواني، عضو هيات علمي موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ‌ايران گفت و گو کرده که می گو.ید: جامعه ما جامعه‌اي ديني است و نقطه‌نظرات ديني و مابعدالطبيعي مختلف نقش موثري در تبيين و توجيه تعهدات به زندگي اخلاقي دارند. در اين جامعه تلاش اخلاقي، بدون حداقل پاره‌اي مباني اعتقادي، ديدگاه الهي و حكمي، بي‌معناست. سوالي كه قبلا مطرح شد يعني «چرا انسان بايد اخلاقي باشد؟» در يك جامعه ديني، به ضرورت اخلاق براي دين تفسير مي‌شود. در اين صورت اخلاق، در خدمت دين و شريعت است. از اين روست كه متفكران در جوامع اسلامي كمتر به اخلاق مي‌پردازند. كافي است شما نسبت كتاب‌هاي اخلاقي را كه از سوي متفكران مسلمان نوشته شده، با كتاب‌هاي اخلاقي متفكران غربي مقايسه كنيد. سوال اين است كه آيا ترجمه كتاب‌هاي اخلاقي متفكران غربي براي جامعه فرهنگي و علمي ما كافي‌ است؟ آيا مسائل كنوني ما در اخلاق اجتماعي يا اخلاق فردي و اخلاق حرفه‌اي همان مشكلات غربي‌هاست؟ من اصلا نمي‌خواهم اين ترجمه‌ها را بي‌تاثير بدانم، ولي آنها را اثرگذار قطعي هم نمي‌يابم. اينها علم اخلاق است نه بينش اخلاقي. تدريس ترجمه اين كتاب‌ها خيلي خوب است چون مي‌فهميم كه ديگران مشكلات خود را چگونه علمي مي‌بينند و علمي هم درصدد پاسخ و حل آن هستند ولي عملا مي‌بينيم اين همه كتاب‌هاي اخلاقي، نتوانسته است در جامعه ما از درصد طلاق‌ بكاهد، يا معضل اعتياد را كاهش دهد و... مثلا يكي از روش‌هاي اخلاقي دين، روش وعظ، دعوت به توكل، رضا به مشيت الهي و تشويق افراد به تقوا و پرهيزگاري، زهد و خشيت و جنگ با نفس اماره و... است. مومن كسي است كه تقوي‌پيشه باشد و متقي‌ترين مومن نزد خدا گرامي‌ترين انسان است. خدا با كساني است كه متقي و نيكوكار باشند. از منظر ديني، دنيا به چشم مومن حقير است. او بايد از دنيا رويگردان باشد. خواجه نصير‌الدين طوسي ازجمله فيلسوفان مسلمان است كه حداقل دو كتاب معتبر در اخلاق دارد. يكي اخلاق ناصري و ديگر اخلاق محتشمي. در اخلاق محتشمي مي‌نويسد: در خدا به عزت و جلالش سوگند مي‌خورد كه دو خوف و دو امن را بر بندگانش جمع نكند. يعني اين دو ترس دو امن مانعه‌الجمع‌اند: اگر بنده‌ام از من در دنيا ايمن بود، روز قيامتش او را بترسانم و اگر در دنيا از من خايف بود، روز قيامتش ايمن كند. «من خاف‌الله، خوف‌الله منه كل شييءٍ» يعني هر كه از خدا بترسد، خدا همه‌چيز را از او بترساند و هر كه از خدا نترسد، خدا او را از همه‌چيز بترساند. پس خداترسي اصل ماجراست. اين نظر با اخلاق سازگار است ولي تحقق آن مشكل به نظر مي‌آيد.     کتاب در روزنامه ایران افق شعر، رسیدن به ناممکن‌هاست روزنامه ایران در صفحه شعر با رضا چایچی گفت و گو کرده که تاکنون از وی هشت عنوان کتاب شعر به چاپ رسیده که نخستین آنها «بی‌چتر، بی‌چراغ» است و واپسین‌شان گزینه اشعارش. او می گوید: به نظر من رسالت شاعر رسیدن و دست یافتن به ناممکن‌هاست‌. این اعتقاد سال‌های جوانی، هنوز با من است‌. از این روی در طول این سال‌ها از هر بیانیه و چارچوبی دوری گزیده‌ام، زیرا می‌اندیشم انسان می‌تواند فراتر از مانیفست‌ها و تعاریف مدرن و پست مدرن به جهان بنگرد‌. ادبیات مدرن به جست‌و‌جوی بدعت و امر نوتر، گذشته را نفی و ویران و تعریف تازه‌ای وضع می‌کند. اما همین مانیفست فردا کهنه است زیرا متعلق به دیروز است و دیروز هم زمانی است کهنه و فراموش شده، پس به همین علت که افق نگاهش آینده است مانیفست دیگری صادر می‌کند و این، دیالکتیک و تفکر سبک‌های ادبی را یکی پس از دیگری ایجاد می‌کند‌. مکاتبی چون رُمانتیسم‌، رئالیسم‌، ناتورالیسم‌، هنر برای هنر، سمبولیسم و... یکی پس از دیگری سر بر می‌آورند‌. من به سهم خود از خواندن و درک سبک‌های ادبی بسیار آموخته‌ام اما تعلق خاطر دربستی نیز به هیچ‌یک ندارم‌. همان‌طور که خودم را به دهه خاصی متعلق نمی‌دانم‌. هر‌چند که برای نخستین بار اشعارم در دهه 60 منتشر شده است‌. پست‌مدرن هم مؤلفه‌هایی دارد چون نسبی‌نگری‌، ساختارشکنی و... یا داشتن نگاه انتقادی به ادبیات مدرن و گذشته، اما در عین حال چون ادبیات مدرن کاملاً روی مصالح و ارزش‌های ادبیات کهن خط بطلان نمی‌کشد، اگر قرار باشد ادبیات پسامدرن هم چارچوبی ارائه کند دیگر فرقی با ادبیات مدرن ندارد‌. من در بسیاری از شعرهایم از مصالح ادبیات کهن استفاده کرده‌ام‌. از اسطوره‌ها و تاریخ و روایت و متون دینی و... پس باید در چنین آثاری مرا پست‌مدرن بنامند، ولی می‌خواهم بگویم اصولاً به این تعریف‌ها دلخوش نیستم هر‌چند مرا ایده‌آلیست بنامند‌. سعی من به عنوان یک شاعر و هنرمند خلق آثاری است که بتواند در همه‌ دهه‌ها و زمان‌ها بر خواننده خود تأثیر بگذارد‌. دوست دارم در شعرهایم عناصری چون تخیل و کشف و احساسات غنی با زبانی درخور بیامیزد. مترجمان ایرانی دست به کار شوند روزنامه ایران در صفحه کتاب با تعدادی از میهمانان خارجی هفدهمین دوره از جشنواره بین المللی قصه و قصه‌گویی گفت‌وگو کرده که آندرسون در پاسخ به اینکه آیا می‌توان فقدان آثار ایرانی در بازار کتاب کشورش را از بی‌توجهی مترجمان سرزمینش به ترجمه آنها دانست، ‌گفت: «به عقیده من یکی از مهم‌ترین دلایل این مسأله گستره جغرافیایی محدود زبان فارسی است. زبان فارسی حتی از نظر حروف الفبایی و شیوه نوشتاری هم تفاوت بسیاری با زبان‌های دیگر دارد. به طور قطع اگر این زبان همچون انگلیسی گستره جغرافیایی قابل توجهی داشت. مردم من هم با بسیاری از نوشته‌های‌تان چه در دنیای معاصر و چه در گذشته آشنا بودند. به عقیده من شاید بد نباشد که مترجمان شما برای حل این مشکل دست به کار شوند. از این طریق ناشران کشور من هم متوجه تألیفات فارسی شده و به ترجمه و انتشار آنها علاقه‌مند خواهند شد. در شرایط فعلی امکان پیدا کردن کتابی از ادبیات فارسی در کشور من بسیار مشکل است.»    کتاب در روزنامه شرق اشتباهات و تحریفات جدی در ترجمه‌ فارسی کتاب «سرمایه در قرن بیست‌ویکم» روزنامه شرق در صفحه اندیشه نقدی درباره ترجمه‌ فارسی کتاب «سرمایه در قرن بیست‌ویکم» پیکتی منتشر کرده که در آن بیان شده است: سرتاسر این ترجمه پر از اشتباهات، نافهمی‌ها و تحریفات جدی و گاه حذف برخی بخش‌های متن اصلی است و بررسی همه این موارد حجمی برابر حجم خود این ترجمه یا حتی بیشتر از آن پیدا می‌کند و انجام چنین کاری نه ضرورت دارد و نه این «ترجمه» ارزش صرف چنین وقت و نیرویی را دارد، از این‌رو به‌عنوان نمونه به بررسی ترجمه بخش اول کتاب اکتفا شده است. این انتخاب دلیل دیگری هم دارد: پیکتی خود می‌نویسد کتاب او به چهاربخش تقسیم شده است که بخش اول آن (درآمد و سرمایه) دربرگیرنده مفاهیم بنیادی است که در بقیه کتاب بارها به آنها رجوع می‌شود و پیوسته مورد استفاده قرار می‌گیرند. (صفحه ٦٦ متن اصلی (فرانسه) و صفحه ٣٣ ترجمه انگلیسی کتاب). به‌عبارت دیگر این بخش شامل چکیده‌ای از مبانی نظری کل کتاب است. از این‌رو بررسی کم‌وکیف ترجمه همین بخش به‌عنوان یک نمونه معرف کل، می‌تواند به‌نوعی آنچه را که در جریان ترجمه بر سر همه مطالب کتاب آمده است، نشان دهد. کتاب در روزنامه مردم سالاری شايد باور نکنيد روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره عمران صلاحي‌، شاعر و طنزپرداز بزرگ ايراني منتشر کرده که در آن عنوان شده است: در سال 53 کتاب شعر «گريه در آب» را منتشر کرد و در همان سال با‌ هايده وهاب‏زاده ازدواج کرد. در سال 1355 کتاب «قطاري در مه» و درسال 56 کتاب «ايستگاه بين راه» را منتشر کرد. انتشار کتاب «هفدهم» و سفر به ترکيه‌، يونان‌، بلغارستان از وقايعي است که در سال 58 با آن مواجه بود. در سال 61 کتاب «پنجره دن داش گلير» را به ترکي منتشر کرد. در سال‌هاي 70 ‌،73 و 74 به ترتيب انتشار کتاب «روياهاي مرد نيلوفري»، انتشار ويژه نامة مجلة «عاشقانه» در آمريکا و انتشار کتاب «شايد باور نکنيد» در سوئد را در کنار ساير دستاوردهايش همراه داشت. سال 75 پس از بازنشستگي از صدا‌و‌سيما به همکاري با گل‏آقا و همکاري با شوراي عالي ويرايش پرداخت.او در سال 77 کتاب‌هاي «يک لب و هزار خنده» و «حالا حکايت ماست»و در سال 78 گزينة اشعار را به چاپ رساند. همچنين در اين سال در 6 شهر کشور سوئد سخنراني‌هايي را ايراد کرد. وي در سال 79 کتاب‌هاي «آي نسيم سحري»،«ناگاه يک نگاه»،«ملا نصرالدين»، «از گلستان من ببر ورقي» و « باران پنهان» و در سال 80، کتاب‏هاي «هزار و يک آينه» و «آينا کيمي» به ترکي را منتشر کرد. وي همچنين قرار بود «تفريحات سالم»، «طنز سعدي در گلستان و بوستان» و «زبان‌بسته‌ها» (منتخبي از قصه‌هاي حيوانات به نظم) را منتشر کند اما اجل مهلت ندادو صلاحي در 12مهر 1385 دار فاني را وداع گفت.    کتاب در روزنامه شاپرک    دانشمند ادبيات فارسي روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار رضا انزابي‌ نژاد ، استاد ادبيات فارسي و مولف و مصحح متون کهن منتشر کرده که در آن می خوانیم: در سال 1389 دوستان و ياران دکتر انزابي نژاد براي عمري فعاليت ادبي و نوشتاري او يادنامه‌اي در بيش از 500 صفحه را از سوي انتشارات سخن منتشر کردند به نام «چو من در اين ديار». از جمله تاليفات دکتر انزابي نژاد مي‌توان به موارد زير اشاره کرد: فرهنگ لغت عاميانه، تصحيح و شرح مقامات حميدي، تصحيح و شرح تجارب الامم في تاريخ العرب و العجم، تصحيح و شرح چهار مقاله عروضي، تصحيح و شرح بوستان سعدي، فرهنگ لغت الرائد (عربي به فارسي)، رمان بابک (ترجمه از ترکي)، گزيده تاريخ بلعمي (کتاب درسي دانشگاهي)، گزيده مخزن الاسرار (کتاب درسي دانشگاهي)، گزيده کشف الاسرار ميبدي (کتاب درسي دانشگاهي). ]]> هنرورسانه Sun, 01 Mar 2015 04:43:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219246/افق-شعر-رسیدن-ناممکن-هاست-زیان-های-برگزاری-نمایشگاه-کتاب-بدنه-نشر-ایران-روی-قبر-دنیا-می-آییم همدلی میان ادیان می‌تواند جبهه دینداران را تقویت کند/ از شهری کوچک در انگلستان تا تهران/ آخرين سرود خنياگر http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219117/همدلی-میان-ادیان-می-تواند-جبهه-دینداران-تقویت-کند-شهری-کوچک-انگلستان-تهران-آخرين-سرود-خنياگر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز شنبه نهم اسفند 1393 روزنامه‌های اعتماد، شرق، ایران، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه اعتماد   جايزه‌اي مهجور و البته مهم در حوزه علوم انساني روزنامه اعتماد در صفحه اندیشه یادداشتی درباره جايزه دكتر مجتبايي و دكتر داوري اردكاني منتشر کرده که در آن می خوانیم: جايزه استاد فتح‌الله مجتبايي، از دردانه‌هاي ايراني معاصر در رشته اديان و عرفان در تقدير از رساله‌هاي برگزيده دكترا در دو رشته زبان و ادبيات فارسي و اديان و عرفان از جمله جايزه‌هاي جواني است كه به همت برخي اساتيد و پايمردي جمعي از دوستداران فرهنگ و ادب ايراني برگزار مي‌شود. اين جايزه كه در هفته آخر دي ماه چهارمين دوره‌اش نيز به پايان رسيد، نمونه‌اي از تلاشي غيرانتفاعي از نوع واقعي‌اش در جهت اعتلا و تشويق رساله‌هاي دكترا دو حوزه مهجور اديان و عرفان و ادبيات فارسي به مثابه صيرفي‌اي گوهرشناس عمل مي‌كند. حضور اساتيد درجه اولي كه بي‌هيچ چشمداشت مادي - از آن گونه كه البته به حق نيز مرسوم است- به داوري چندباره رساله‌هاي دكترا اين دو حوزه آكادميك مي‌پردازند و نهايتا برندگاني كه بخت آن را پيدا مي‌كنند تا هم تشويق شوند و جايزه‌اي بگيرند و مهم‌تر از آن رساله‌هايشان را در قامت كتابي منتشر شده توسط ناشري حرفه‌اي تماشا كنند؛ در اين زمينه و زمانه عسرت علوم انساني خود چراغي محسوب مي‌شود. در بحبوحه زمزمه‌هاي حالا ديگر آشكار تقلب‌هاي علمي و انتحال برخي از اساتيد دانشگاه‌هاي دولتي و وقاحت متاسفانه كهنه شده پايان‌نامه‌نويسي، كپي كردن رساله و اوضاع بد شمارگان كتاب و بد‌تر از آن وضعيت كتابخواني در كشور بايد پذيرفت كه چنين حركت‌هايي، تشويق‌هاي فراتر از يك چراغ كه چلچراغ‌هايي در شب تاريك علوم انساني در كشور است. توجه سختگيرانه اساتيدي برجسته به پايان‌نامه‌هاي دكترا كه گاه بنابر انتقادهاي بسيار خود اساتيد جلسه‌هاي دفاعي شوخي‌وار داشته‌اند از يك سو و ديده شدن رساله‌هاي نابي كه ماحصل سال‌ها تلاش دانشجويان نخبه بوده از سوي ديگر از جمله موهبت‌هاي اين جايزه علمي است.   مسووليت دولت‌ها در برابر جان انسان‌ها روزنامه اعتماد در صفحه آخر یادداشتی درباره سياوش جمادي منتشر کرده که آثار مهمي از فلسفه غرب را به فارسي ترجمه و منتشر كرده است، از آن‌ جمله كتاب بسيار مهم «هستي و زمان» مارتين هايدگر به ترجمه وي منتشر شده است. مارتين هايدگر يكي از متفكران مناقشه‌برانگيز در فضاي فرهنگي و فكري ايران است. اين پژوهشگر فلسفي و مترجم و نويسنده از سال‌ها پيش مجموعه‌ مقاله‌هايي را در نقد ادبي تدوين كرده است و نقد‌هاي جذاب و خواندني بر آثار بزرگ و مهم ادبيات غرب نوشته است كه در كتاب «انكار حضور ديگري» ارايه شده و اما از پنج‌سال پيش تاكنون معطل مجوز بوده است. مسائل مبتلا به جامعه ايران، از سوي اقشار و جريان‌هاي مختلف واكنش‌هاي متعددي را در پي دارد، بسياري از شهروندان عادي احساس‌هاي برانگيخته ناشي از كمبود‌ها و فقدان‌ها را به زندگي روزمره گره مي‌زنند و شانه بالا مي‌اندازند و از كنار آنها مي‌گذرند، اما متفكران بيش از آنكه از سر احساس برخورد كنند و رفتار هيجاني داشته باشند، درصدد پرسشگري و پاسخ دادن به چالش‌ها هستند. سياوش جمادي نيز در مواجهه با اين دست چالش‌ها مشي يك متفكر و پژوهشگر را پيش مي‌گيرد و در اين باره مي‌گويد: «مسائل امروز ايران، پاي در گذشته دارد و ما بدون فهم دقيق گذشته تاريخي – فرهنگي يك سرزمين نمي‌توانيم آينده‌ روشني داشته باشيم. به واقع تفكر بدون تذكر و يادآوري گذشته محقق نمي‌شود. مسائل اجتماعي مرا به فكر وا مي‌دارد، به زخم و جراحتم دامن مي‌زند. به عنوان مثال اين موضوع ريزگرد‌ها و مسائل حاد زيست‌محيطي در خوزستان و ديگر شهر‌هاي ايران راه نفس كشيدن بر بسياري از ايراني‌ها را بسته است، بي‌شك تجاوز به طبيعت در گذشته به نفع و سود جريان‌ها و افرادي در وقوع چنين بحران‌هاي زيست محيطي تاثير دارد. ما در گذشته شاهد چنين پديده‌هايي نبوديم اما بي‌توجهي مسوولان و سود‌جويي‌ها در ميان جريان‌هايي و عوامل ديگر دست به دست هم داده است كه وضعيت زيست‌محيطي ايران بحراني شود. بايد مسائل محيط زيست مديريت مي‌شد تا كار به اينجا نرسد. اين دست اتفاق‌ها جان‌هاي انساني بسياري را تهديد مي‌كند. اين دست حوادث آدم را نسبت به مسووليت دولت‌ها در صيانت از جان انسان‌ها به فكر وا مي‌دارد. كساني كه كارشان پرسيدن و نوشتن است به اين دست امور بي‌توجه نيستند. متاسفانه هيچ‌گونه تعادل و توازني در مناسبات اجتماعي ايران نيست و دولت‌ها بي‌شك در قبال اين مسائل و نگهداري از جان انسان‌ها مسووليت دارند.» کتاب در روزنامه شرق اظهار تاسف طباطبایی درباره به‌سرقت‌رفتن اسناد بی‌نظیری از انقلاب اسلامی روزنامه شرق در صفحه اول یادداشتی درباره مرحوم صادق طباطبایی منتشر کرده که در آن نوشته شده است: امروز که نگارنده برای چهره منحصربه‌فرد انقلاب، مرحوم صادق طباطبایی می‌نویسد، از جوانان و خمینی‌پژوهان و آنانی که به‌دنبال ریشه‌های این انقلاب آزادیخواهانه و عدالت‌طلبانه هستند درخواست دارد برای شناخت امام، زاویه نگاه صادق طباطبایی را دنبال کنند. هرچند او در روز نقد کتاب خاطراتش با تلخی از به‌سرقت‌رفتن اسناد بی‌نظیری از انقلاب اسلامی اظهار تاسف کرد اما خوشبختانه با اقدام ارزشمند موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره)، خاطرات او ضبط و به رشته تحریر درآمده است که گویای بخشی از واقعیات تاریخ انقلاب است.   از شهری کوچک در انگلستان تا تهران روزنامه شرق در صفحه آخر مطلبی درباره پیام «دیوید آلموند»، نویسنده برجسته انگلیسی به لاک‌پشت پرنده منتشر کرده که در آن بیان شده است: من خیلی خوشحالم که نشان لاک‌پشت پرنده را دریافت کرده‌ام. این افتخاری واقعی است و من خیلی هیجان‌زده‌ام. وقتی این خبر از طریق ‌ای‌میل به دستم رسید، واقعا غافلگیر شدم‌. قدردان همه کسانی هستم که در این ماجرا نقش داشته‌اند. از شهرکتاب و پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان هم سپاسگزارم. چه اتفاق لذت‌بخشی! این پیغام را از شهری در شمال انگلستان -که در آن زندگی می‌کنم- برایتان می‌فرستم؛ جایی که ٤٠٠کیلومتر از لندن فاصله دارد و اسکاتلند در ٦٠کیلومتری من است، پس من به اسکاتلند نزدیک‌ترم تا لندن. کتاب پدر ِاسلاگ هم در جایی شکل می‌گیرد که من در آن بزرگ شده‌ام. واقعا شبیه آن است، دقیقا همان‌طور که در داستان توصیف شده، من هم پسربچه‌ای بودم شبیه پسرهای این داستان. معمولا، وقتی می‌نویسم کودکی، خودم را تصویر می‌کنم، مکانی را به تصویر می‌کشم که در آن زندگی می‌کنم. به زبان خودم می‌نویسم، فرم خاصی از زبان انگلیسی. هیجان‌انگیز است وقتی می‌فهمم، کتاب من، کتابی که داستانش در شهر کوچکی در شمال انگلستان می‌گذرد، در ایران و تهران خوانده می‌شود.  این نشان‌دهنده قدرت قصه‌هاست که می‌توانند از مرزها، زبان‌ها، کشورها و ملیت‌های مختلف عبور کنند و ما را به‌هم پیوند دهد. کتاب در روزنامه ایران بنفش تند خاکستری روزنامه ایران در صفحه شعر نقدی درباره شعر و دنیای هوشنگ ایرانی منتشر کرده که مجموعه شعر اول او با عنوان«بنفش تند خاکستری»، به خاطر هنجارگریزی‌هایش چون صاعقه‌ای در جامعه شعری آن روز دیده شد و مجموعه‌شعرهای بعدی او با عنوان‌های «خاکستری»، «شعله‌ای پرده را برگرفت و ابلیس به درون آمد» و «به تو می‌اندیشم، به توها می‌اندیشم» درواقع دنبال‌کننده روند همان کتاب اول بودند با کمی تغییر در محتوا و بیشتر شدن ِ دید ِ عرفانی شاعر. اشعار او بیشتر حاصل تفکرات ناشی از ادبیات غرب و عرفان شرق هستند. شعرهای او پر است از هنجارگریزی‌هایی مانند استفاده از اصوات و صداهای محض که در ادبیات کلاسیک در کارهای «مولوی» نیز دیده می‌شوند اما به شکلی کاربردی و در تعامل با فضای شعر؛ امری که در شعر «ایرانی» به ندرت دیده می‌شود: «بیشه خمیازه‌ها/ ز دیده پنهان کند/ کوبد و ویران شود/ شعله خشم سیاه/ پوسته را بر درد/ غبار کوه عظیم/ ز زخم دندان موش/ به دره‌ها پر کشد/ مایاندوو/ کومبادوو/ کومبادوو/ هوررها... هوررها/ جی جولی جوجی لی»{بخشی از شعر «کبود» از مجموعه شعر «بنفش تند خاکستری»} جابه‌جایی‌های نحوی در جملات و فعل‌ها و ساخت واژه‌های نامتعارف از دیگر ویژگی‌های شعرهای اوست: «که هرگزشان باز نگشایی/که هرگزشان نگشوده بودی/ شعله میرای رؤیاهایت به آخرین پناه برده است /بازایست و  فرو ریز» {شعر «خروش اندوه» از مجموعه شعر «شعله‌ای پرده را برگرفت و ابلیس به درون آمد»}یا: «سرب‌وش سنگین/ جاودان‌سکوت/ جاودان‌جنبش/ در فضا رخنه می‌بنماید/ موج آهنگ/ موج نور»{شعر «مارش هستی» از مجموعه شعر «بنفش تند خاکستری»} اما یکی از مهم‌ترین کارهایی که او در شعرهایش انجام داد و بعدها مورد استفاده شاعرانی مانند «سهراب سپهری» هم قرار گرفت، حس‌آمیزی و ایجاد ترکیبات نو و ابداعی بود که سعی داشت در ذهن مخاطب آشنایی‌زدایی کند: «هیماهورای!/ گیل ویگولی/  نیبون. . نیبون!/ غار کبود می‌دود/ دست به گوش و فشرده‌پلک و خمیده/ یکسره جیغی بنفش/ می‌کشد/ گوش - سیاهی ز پشت ظلمت تابوت/ کاه - درون شیر را/ می‌جود/ هوم بوم/ هوم بوم/ وی یو هو هی ی ی ی ی/ هی یا یا یا ا ا ا/ جوشش سیلاب را/ بیشه خمیازه‌ها/ ز دیده پنهان کند»{شعر «کبود» از مجموعه شعر «بنفش تند خاکستری»}   همدلی میان ادیان می‌تواند جبهه دینداران را تقویت کند روزنامه ایران در صفحه اندیشه با دکتر مهراب صادق‌نیا گفت و گو کرده که از ایشان تاکنون چندین مقاله و کتاب منتشرشده‌است، از جمله «قرآن و کتاب مقدس: مقایسه ساختار و محتوا»، «س‍ی‍م‍ای‌ روزان‍ه ‌ف‍رد م‍س‍ل‍م‍ان»، «مبانی اندیشه دینی». او می گوید: در روزگاری که اساس دین زیر سؤال می‌رود و جبهه بی‌دینی به اصول ایمانی ادیان‌الهی حمله می‌کند، همدلی میان ادیان می‌تواند جبهه دینداران را تقویت کند. هرچند ما سابقه تاریخی بدی از یهودیان صدر اسلام سراغ داریم و الان هم صهیونیست‌ها مسلمانان فلسطین را به شهادت می‌رسانند، اما از طرف دیگر، اگر جامعه فعلی یهودی به همین کتاب مقدس فعلی خودشان دعوت شوند و طبق آن رفتار کنند بسیاری از این نابسامانی‌ها و جنایات در سرزمین اشغالی دیگر اتفاق نخواهد افتاد. یوشع در تورات می‌فرماید خلاصه کل شریعت موسی در این است که «دیگران را چون خویشتن دوست بدارید». کتاب در روزنامه مردم سالاری شاعر «آهنگ‌هاي شاعرانه» روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره آلفونس دولامارتين شاعر و اديب و سياستمدار فرانسوي منتشر کرده که نخستين کتاب او «انديشه‌هاي شاعرانه و مذهبي» در سال 1820 (سي سالگي) منتشر شد و در سال 1823 «انديشه‌هاي تازه» را منتشر کرد. شعر فلسفي و هماهنگ و موزون او به سبب تازگي و زيبايي و دلپذيري خاصي که داشت مردم را متوجه وي ساخت. در سال 1830 «هماهنگي‌ها» را انتشار داد اشعار اين کتاب بيشتر جنبه انديشه داشت تا جنبه غزلسرائي. او «سقوط يک فرشته» و «ژوسلين» را هم در سال 1837 منتشر کرد و آخرين اثر شعري او بنام «برگزيده‌ها» است که در سال 1839انتشار يافت. بهترين اثر شعري لامارتين «درياچه» است که خودش هم به آن علاقه داشت. لامارتين حوادث عادي زندگي روزمره را به زبان ساده و با يک ديد زيباي شاعرانه به رشته تحرير درآورد لامارتين به زندگي آميخته به تقوي، مذهب کاتوليک، به پرستش طبيعت آنچنان که روسو و برناردن دوسن پير توصيف کرده بودند و به احساس‌هاي مادام دواشتال و آثار شاتو بريان علاقه داشت. «آهنگ‌هاي شاعرانه» معروفترين کتاب شعر لامارتين و يکي از آثار مشهور ادبي جهان است. لامارتين در عين حال شاعر و اديب بود در سياست نيز مداخله مي‌کرد.   کتاب در روزنامه شاپرک آخرين سرود خنياگر روزنامه شاپرک در صفحه ادب نوجوان مطلبی درباره اسكات سر والتر، شاعر، تاريخدان و زندگينامه‌نويس اسکاتلندي منتشر کرده که در آن عنوان شده است: در 1804 چاپ قصه اي منظوم و قديمي را به نام "سر تريسترم" Sir Tristrem برعهده گرفت و اين نخستين اقدام در چاپ سلسله آثاري بود که بعدها انجام داد. معروفترين آثار اين مجموعه "درايدن" (1808) و "سويفت" (1814) است. او در آثارش به بازگويي وقايع مهيج مربوط به تاريخ موطنش مي‌پردازد و ماجراي اغلب رمان هاي وي به بريتانيا و فرانسه دوران قرون وسطي برمي‌گردند که شخصيتهاي آن را شاهان، ملکه‌ها، رجل سياسي، مزرعه‌داران، گدايان و راهزنان تشکيل مي‌دهند. اسکات از برجسته‌ترين چهره‌هاي رمانتيسيسم بريتانيا محسوب مي‌شود که آثارش هنوز از استقبال بالايي برخوردار است. در سال 1805 اولين رمان خود را به نام "آخرين سرود خنياگر" به زيور طبع آراسته و در دسترس طالبان گذاشته شد. اين اثر شهرتي فراوان نصيبش ساخت به طوري كه در سال اول 2000 نسخه و تا سال 1830 بيش از24000 نسخه از اين رمان به فروش رسيد و به چند زبان نيز ترجمه شد. چند سال بعد شاهكار شعري او به نام "خاتون دريا" منتشر گرديد. ]]> هنرورسانه Sat, 28 Feb 2015 04:25:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219117/همدلی-میان-ادیان-می-تواند-جبهه-دینداران-تقویت-کند-شهری-کوچک-انگلستان-تهران-آخرين-سرود-خنياگر مرزبانی از حریم و هویت زبان پارسی/ 95 درصد جهان برای ما ناشناخته است/مساله تيراژ ١٥٠ تايي كتاب و بهره‌وري فناورانه http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219061/مرزبانی-حریم-هویت-زبان-پارسی-95-درصد-جهان-ناشناخته-مساله-تيراژ-١٥٠-تايي-كتاب-بهره-وري-فناورانه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز پنجشنبه هفتم اسفند 1393 روزنامه‌های ایران، شرق، اعتماد، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.   کتاب در روزنامه ایران رمان باید چند صدایی باشد روزنامه ایران در صفحه پنجشنبه بازار کتاب با فرزانه کرم‌پور نویسنده و منتقد گفت و گو کرده که «این خانه پلاک ندارد» رمان جنایی – عاشقانه به قلم مشترک فرزانه کرم‌پور و لادن نیکنام به تازگی توسط انتشارات ققنوس منتشر شده است. او می گوید: یکی از دلایلی که مرا به صرافت انداخت که با خانم نیکنام کار مشترک انجام بدهیم، همین بود، من معتقدم رمان باید چند صدایی باشد. حالا که رمان چند صدایی است، چرا صداها واقعی نباشد؟ یعنی خود صدا چرا مبین یک شخصیت مستقل نباشد؟ برای همین به این نتیجه رسیدم که یک کاری را این‌گونه شروع کنیم. پیشنهادش را دادم و دوستان قبول کردند. در این رمان و دیگر رمان‌های مشترک، هر کس که می‌نویسد، در واقع دارد شخصیتی را می‌سازد. حالا چه آن شخصیت ما به ازای بیرونی داشته باشد چه نداشته باشد که معمولاً در ذهن نویسنده دارد. حالا ممکن است آن شخصیت شبیه یکی از دوستان نویسنده باشد یا شبیه کسی باشد که با نویسنده زمانی همکار یا همکلاس بوده است، ولی آن شخصیت‌ها به خود ما- یعنی من و خانم نیکنام- هیچ شباهتی ندارند. مرزبانی از حریم و هویت زبان پارسی روزنامه ایران در صفحه فرهنگ با محمد بقایی ماکان گفت و گو کرده که می گوید: همان‌طور که اشاره کردید لغتنامه دهخدا از چنان اهمیتی برخوردار است که می‌توان آن را از لحاظ تقویت زبان فارسی برابر گرفت با شاهنامه فردوسی و از این رو برای دهخدای عظیم‌الشأن منزلتی همتراز فردوسی بزرگ قائل بود و به عبارتی او را تالی سراینده شاهنامه دانست. شادروان محمد قزوینی در سخنرانی افتتاحیه خود به مناسبت انتشار نخستین جلد لغتنامه، برای نشان دادن عظمت این اثر گفت: «تألیف اثری با این حجم آنقدر دشوار است که تا هزار اشتباه در آن جایز است.» دهخدا در علت پرداختن به کاری چنین سترگ گفته است: «مرا هیچ چیز از نام و نان به تحمل این تعب طویل، جز مظلومیت مشرق در مقابل ظالمین و ستمکاران مغربی وا نداشت، چه برای نان همه طرق به روی من باز بود و با ابدیت زمان، نام را نیز چون جودانی نمی‌دیدم، پایبند آن نیز نبودم و می‌دیدم که مشرق باید به هر نحو شده با اسلحه تمدن جدید مسلح گردد، نه اینکه آن تمدن را خوب می‌شمرم، که تمدنی که دنیا را هزار سال اداره کرده مادی نبود.» چنین اندیشه‌ای در پیوند با وضعیت ایران دقیقاً یادآور شیوه تفکر فردوسی است و نشان می‌دهد ماندگاری این سرزمین با همه ویژگی‌های فرهنگی و تاریخی آن، مدیون چنین چهره‌هایی است که عمر عزیز را یکسره وقف حفظ و تحکیم عناصر هویت‌ساز آن بخصوص زبان فارسی کرده‌اند. معروف است که وقتی رادیوی فارسی امریکا از وی دعوت کرد تا برنامه ویژه‌ای در معرفی او داشته باشند، دهخدا عذر خواست و گفت ترجیح می‌دهد که این فرصت صرف شناساندن فرهنگ ایران و صفای باطن ایرانیان به زبان انگلیسی شود تا مردم جهان به خلاف تبلیغات انگلیسی‌ها با ارزش‌های والای جامعه ایران آگاه شوند. شخصیت‌هایی مانند دهخدا وطن شان را بیش از وجود خود می‌خواستند. 95 درصد جهان برای ما ناشناخته است روزنامه ایران در صفحه اندیشه ترجمه گفت‌وگو با پروفسور هانس کونگ را منتشر کرده که تاکنون چندین کتاب از او به فارسی منتشر شده‌است؛ «تاریخ کلیسای کاتولیک» و «ساحت‌های معنوی ادیان جهان: نشانه راه» و «خدا در اندیشه فیلسوفان غرب» هر سه با ترجمه حسن قنبری، «زن در مسیحیت» با ترجمه حمید بخشنده و طیبه مقدم و «متفکران بزرگ مسیحی» با ترجمه گروه مترجمان. او در پاسخ به سوال« امروزه فیزیک می‌تواند جهان تاریک را با میلیون‌ها ستاره توضیح دهد، بسیار بهتر از آنچه درگذشته وجود داشت. این امر، ایمان شما را متزلزل نمی‌کند؟» گفت: هنگامی که بتهوون سمفونی شماره 9 را می‌نوشت، می‌توانست امیدوار باشد که «بالای خیمه ستارگان باید پدری مهربان ساکن باشد.» با این حال، ما باید بپذیریم که بسیار حقیریم. 95 درصد جهان، برای ما ناشناخته است و ما هیچ چیز از 27 درصد ماده تاریک و 68 درصد انرژی تاریک نمی‌دانیم. فیزیک به منشأ نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود اما هنوز نتوانسته «خود منشأ» را توضیح دهد. کتاب در روزنامه شرق اسناد منحصر به فرد در کتاب خاطرات دکتر طباطبایی روزنامه شرق در صفحه اول یادداشتی درباره زنده یاد دکتر صادق طباطبایی منتشر کرده که در آن می خوانیم: مرحوم دکتر صادق طباطبایی در سال‌های اخیر به تاریخ هم نیم‌نگاهی کرد و سه‌جلد کتاب خاطره نوشت که موسسه اطلاعات آن را منتشر کرد. مرحوم دکتر طباطبایی قصد داشت خاطرات خود را به پنج‌جلد برساند که نمی‌دانم تا چه حد بیماری به وی اجازه این کار را داد.  در این کتاب‌ها که حاوی اسناد و تصاویر منحصربه‌فردی هستند-مثل عکس‌های امام و دوفرزندش در نجف که وی با دوربین شخصی خود ازآنها گرفته است- خاطرات بکر و ارزشمند و بعضا بی‌نظیر و گاه چالش‌برانگیزی دیده می‌شود. ایشان در این کتاب در روایتی که کسی نتوانسته برای آن توجیه قانع‌کننده‌ای بیاورد ادعا کرده شاهد تلفن امام به پدرش بوده که به‌نحوی حکایت از آن داشته که امام در ابتدای انقلاب برای اداره حکومت از وی استیذان کرده و اذن تصرف و...  دخالت در امورکشور را گرفته است: ادعایی است شگفت که به باور بعضی‌ها نمی‌آید، اما در رد آن پاسخی ندارند. درکتاب وی این مسایل و مسایل دیگری راجع به زندگی شخصی امام در نجف وجود دارند که موسسه به دلیل جایگاه مهم وی در بیت امام، مثل سایر آثار مرتبط با امام، ممیزی نکرده و از این‌جهت این خاطرات مغتنم هستند. دکترطباطبایی درکتاب خود اسناد خوبی به‌خصوص درباره قصد ارتش شاه برای کودتا و دستگیری امام و یاران وی درمدرسه رفاه و سرکوب انقلاب داشته که اسنادی منحصربه فردند.   دستمال‌گردن صادق روزنامه شرق در صفحه اول یادداشتی درباره زنده یاد دکتر صادق طباطبایی منتشر کرده که در آن آمده است: مرزهای سیاست متعارف را رعایت نمی‌کرد مثل خوش‌تیپی و دستمال‌گردنش به راهی می‌رفت که شخصا آموخته بود و قبول داشت. بیش از همه از چپ‌‌های سیاسی گله و انتقاد می‌کرد تا جایی که آنها را در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در «دام» سیاست آمریکا و حداقل در بازی جناح «سرمایه‌داری بی‌وطن» آمریکا مانند «راکفلرها، کیسینجر، نیکسون، بانک چیس منهتان» و... می‌دانست، استدلال‌ها و حافظه خوبش در نقل رخدادهای انقلاب از وی «خاطره انقلاب» ساخته بود و در هنگام سالروز پیروزی انقلاب‌اسلامی به خاطر خوش‌نامی‌اش از اصلی‌ترین نامزدها برای مصاحبه با رسانه‌های دولتی و مستقل داخلی و خارجی بود، اما در خاطره‌گویی‌‌اش پایبند چیزی جز گرایش و مرزبندی‌های خاص خودش نبود. با صدا‌و‌سیما رخدادها را همان گونه روایت می‌کرد که با مطبوعات مستقل.    کتاب در روزنامه اعتماد مساله تيراژ ١٥٠ تايي كتاب و بهره‌وري فناورانه روزنامه اعتماد در صفحه آخر یادداشتی درباره مساله تيراژ ١٥٠ تايي كتاب و بهره‌وري فناورانه منتشر کرده که در آن نوشته شده است: توضيحات جعفر همايي، ناشر خوش‌سابقه و پركار كشورمان درباره دلايل چاپ كتاب‌هايي در تيراژ ١٥٠ (يكصد و پنجاه) نسخه، حاوي نكاتي بود كه بيانگر واقعيت‌هاي نشر و وضعيت فرهنگي امروز ما است. كهنگي و درهم‌ريختگي حاكم بر دستگاه‌هاي سياستگذاري و نظارتي، بي‌تصميمي و بي‌تدبيري مديران فرهنگي و البته سنتي ماندن ساختار نشر، مادر برخي از اين معضلات بوده است. حتي پس از سال‌ها مشاهده اين معضلات، همچنان بنا بر حفظ شعارها و آرمان‌هاي تخيلي است و هربار بايد منتظر قبض و بسط‌هاي بالادستي‌ها نشست. جعفر همايي در توضيحاتش به فوايد چاپ كتاب ١٥٠ نسخه‌اي اشاره كرده و استفاده از «تكنولوژي چاپ ديجيتال» و در پيش گرفتن «چاپ بر مبناي تقاضا» را نوعي بهره‌وري خوانده كه هم توجيه اقتصادي دارد و هم فرهنگي است و هم مي‌تواند براي ناشر، پديدآورنده و خواننده مايه خرسندي باشد. کتاب در روزنامه مردم سالاری بنيان‌گذار لغت‌نامه دهخدا روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره علامه علي‌اکبر دهخدا اديب، لغت‌شناس، سياست‌مدار و شاعر ايراني و نيز بنيان‌گذار لغت‌نامه دهخدا منتشر کرده که در آن عنوان شده است: با آغاز جنگ جهاني اول و ورود نيروهاي روسي به شمال ايران و نزديک شدن آنها به پايتخت و سقوط دولت، دهخدا همراه با اعضاي کميته مهاجرت ابتدا به قم و سپس به کرمانشاه رفت. پس از انحلال حکومت در مهاجرت، دهخدا به مدت دو سال و نيم به دعوت رؤساي ايل بختياري در مناطق چهارمحال بختياري به سر برد. در همانجا بود که انديشه تدوين لغت‌نامه يا فرهنگ‌نامه‌اي جامع براي زبان فارسي در ذهن او شکل گرفت و با استفاده از کتابخانه اميرمفخم کار نگارش يادداشت‌هاي لازم براي لغت‌نامه و امثال و حکم را جمع‌آوري کرد. پس از پايان جنگ جهاني يکم، دهخدا از فعاليت‌هاي سياسي کناره گرفت، و به کارهاي علمي، ادبي و فرهنگي پرداخت. در سال 1306 مدرسه سياسي به مدرسه عالي حقوق و علوم سياسي تغيير نام يافت و رياست آن را علي‌اکبر دهخدا به عهده گرفت. در سال 1314 به عضويت فرهنگستان ايران انتخاب شد. از زمان تأسيس دانشگاه تهران در سال 1313 رياست دانشکده حقوق و علوم سياسي را تا سال 1320 به عهده داشت. در اين سال از خدمات دولتي بازنشسته شد و يکسره به کار لغت‌نامه پرداخت. مقدمات انتشار لغت‌نامه دهخدا از اواخر دهه 1300 خورشيدي با مساعدت دولت فراهم شد و اولين قراردادها براي اين منظور سال‌هاي 1313 و 1314 بين وزارت معارف و علي‌اکبر دهخدا منعقد شد. اولين مجلد لغت‌نامه در سال 1318 منتشر شد، اما به‌دليل کندي کار چاپخانه بانک ملي، آغاز جنگ جهاني دوم و حجم وسيع کار، چاپ لغت‌نامه متوقف شد. پس از پايان جنگ، انديشه چاپ و نشر تأليف دهخدا به يک ايده ملي تبديل شد. سرانجام در سال 1325 با طرح پيشنهادي عده‌اي از نمايندگان مجلس شوراي ملي (در رأس آنها محمد مصدق) و به دنبال آن تصويب ماده واحده‌اي در مجلس، وزارت فرهنگ مکلف به تأمين کارمندان و امکانات لازم براي تدوين لغت‌نامه شد. به اين ترتيب، لغت‌نامه از يادداشت‌هاي گردآوري شده توسط دهخدا بسيار فراتر رفت، و سازمان لغت‌نامه از آغاز تا پايان نشر کتاب، از همکاري تعدادي از لغت‌شناسان برخوردار شد که نام‌هاي آنها در مقدمه ويرايش جديد (سال 1377) به‌عنوان عضو هيئت مؤلفان لغت‌نامه آمده است. کتاب در روزنامه شاپرک ابرمردي که مورد علاقه ادبيات عصر خود بود روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره رمان «بيست هزار فرسنگ زير دريا» منتشر کرده که در آن عنوان شده است: اين رمان، يکي از بهترين رمانهاي ژول ورن است. شخصيت کاپيتان نمو، که دستور غرق يک کشتي را مي­دهد و خود با خونسردي به تماشاي آن مي­پردازد و سپس در برابر تصوير زن جوان و دو کودک مي­گريد و براي شورشيان يوناني طلا تهيه مي­کند و پرچم سياهش را در قلب منطقه قطبي مي­نشاند؛ در حقيقت قهرماني رمانتيک است و تا اندازه­اي يادآور «ابرمرد»ي است که مورد علاقه ادبيات آن عصر بوده است. ]]> هنرورسانه Thu, 26 Feb 2015 08:04:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/219061/مرزبانی-حریم-هویت-زبان-پارسی-95-درصد-جهان-ناشناخته-مساله-تيراژ-١٥٠-تايي-كتاب-بهره-وري-فناورانه نبض شعر سایه با ایران می‌زند/ اول کتاب، بعد عروسی/ رمانی برای تصويرسازی تناقضات فكری http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218978/نبض-شعر-سایه-ایران-می-زند-اول-کتاب-بعد-عروسی-رمانی-تصويرسازی-تناقضات-فكری خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز چهارشنبه ششم اسفند 1393 روزنامه‌های ایران، شرق، اعتماد، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.      کتاب در روزنامه ایران برای ایجاد عدالت فرهنگی تلاش می کنیم روزنامه ایران با رضا صالحی‌امیری، مشاور رئیس جمهوری و رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران گفت و گو کرده که درباره رقابت‌ شهرهای کوچک در مقایسه با شهرهای بزرگ و کلانشهرهایی مثل تهران که از توان اجرایی و امکانات فرهنگی بیشتری برخوردارند، برای کسب عنوان پایتخت جهانی کتاب می‌گوید:« ما یک بحث کمی داریم و یک امر کیفی. نباید صرفاً کمیت ملاک قرار بگیرد. ما باید برای ایجاد عدالت فرهنگی تلاش کنیم و فرصت‌های فرهنگی را به خارج تهران نیز منتقل کنیم.» او با تأکید بر این نکته که تمرکز همه امور در تهران منطقی نیست، می‌افزاید: سیاست دولت که مبتنی است بر توزیع عادلانه فرصت و امتیازات و همین طور تلاش برای اینکه روستاها و شهرها از امتیازات برابر برخوردار شوند، نکته قابل دفاعی است. رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران در ادامه با بیان این مطلب که برگزاری چنین جشنواره‌ای نمایش انسجام و نماد تعامل فرهنگی است، یادآور می‌شود: « در حال حاضر در روستاهای ما اقوام مختلف با مذاهب و زبان‌های مختلف و سنت‌های متفاوت زیر یک سقف در سالن کتابخانه‌ ملی جمع شدند برای اینکه به رقابت بپردازند. طبیعی است که وقتی فقط تهران را ملاک قرار دهیم دیگر شهرها نمی‌توانند وارد عرصه رقابت شوند بنابراین باید اجازه دهیم شهرها و روستاها با خودشان رقابت کنند.»   نبض شعر سایه با ایران می زند روزنامه ایران در صفحه فرهنگ با میلاد عظیمی در آستانه 87 سالگی امیر هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه) گفت و گو کرده که می گوید: یکی این‌که سایه در زمانه‌ای شعر گفته که دوره متلاطم تاریخ معاصر ایران بوده و او در این فضای متلاطم توانسته رابطه سنجیده‌ای با جریان‌های اجتماعی برای خودش تعریف کند و بینش سیاسی و اجتماعی ای که داشته را به شکل سنجیده‌ای با جامعه در میان بگذارد. بسیار سخت است که سیاسی باشی و سیاست زده نباشی! قطعاً شعر سایه توانسته بازتاب دهنده تپش‌هایی از نبض زمانه باشد. سایه خواه، ناخواه در هنگامه سیاست قرار گرفته و شعر او در جریانات پیش از 28 مرداد و پس از کودتا، انقلاب، جنگ و در همه جریانات عمده اجتماعی ایران، حضور دارد که نشان از پیوند او با جامعه است. او مناسبات خود را با جریان‌های اجتماعی، به شکلی تعریف کرده که بخشی از مردم بازتاب صمیمانه و دلنشین دردها و آرزوهای فردی و اجتماعی خود را در اشعارش می‌یابند. نکته مهم دیگر هنر شاعری اوست. سایه کار شعر را بسیار جدی گرفته و کارش را خیلی خوب بلد است. دلنشین؛ به سان زبان حافظ روزنامه ایران در صفحه فرهنگ یادداشتی درباره هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه) منتشر کرده که در آن می خوانیم: کمتر شاعری را می‌توان سراغ گرفت که در سنین کهولت چون روزگار جوانی، همان‌گونه پویا و زایا شعر بگوید به طوری که نه تنها از طراوتش کاسته نشده، چه بسا اشعارش دلنشین‌تر هم شده باشد و از همان استحکام برخوردار باشد. از سویی دیگر، سایه، شاعری است که غزل می‌سراید؛ یعنی به سان زبان حافظ می‌گوید و چه نیکو حال آدمی را خوب می‌کند. دیگر آنکه من، نه فقط با غزل‌ها و مهربانی سایه، بلکه هرکجا که بودم و باشم، حافظِ به سعی سایه، بر دیده چشم‌های من بوده و هست. شاعری که کم گوی و گزیده گوست روزنامه ایران در صفحه فرهنگ یادداشت دیگری درباره هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه) منتشر کرده که در آن آمده است: در میان شاعران امروز که هوای تازه بعد از نیما را تنفس کرده‌اند. می‌توان به استاد هوشنگ ابتهاج اشاره کرد، شاعری که شعرهای نیمایی نیز دارد، اما به قالب غزل که می‌رسد حال و هوای سخن‌اش سخت به غزل‌های حافظ نزدیک می‌شود. سایه سنگین ذهن و زبان حافظ بر شعر این پیر پرنیان اندیش چنان است که در تک تک غزل‌هایش ردپایی از شیرین کاری‌های حافظ را می‌توان مشاهده کرد. باید پذیرفت استاد ابتهاج در غزل امروز و در کار خودش بی‌همتاست به قول استاد دکتر شفیعی کدکنی: کمتر حافظه فرهیخته‌ای ست که شعری از روزگار ما به یاد داشته باشد و در میان ذخایرش نمونه‌هایی از شعر و غزل سایه نباشد . باری هوای شعر او آنقدر حافظانه است، که آدم دوست دارد بعضی از بیت‌های این شاعر را در دیوان حافظ جای بدهد. شاعری که کم گوی و گزیده گوست و به قول خودش دیوان اشعارش به هزار بیت هم نمی‌رسد. برای سلامتی‌اش از صمیم دل دعا می‌کنم که: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد / وجود نازکت آزرده گزند مباد / سلامت همه آفاق در سلامت توست / به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد. کتاب در روزنامه شرق  فرایندهای طرد روزنامه شرق در صفحه ادبیات نقدی درباره کتاب «گفتمان» ترجمه فتاح محمدی منتشر کرده که در آن نوشته شده است: «فوکو در عین حال فرایندهای طرد را که پیرامون نهادهایی چون ادبیات دست در کارند، و گفتمان‌های انتقادی را که برای حمایت از متون ادبی و برقرارنگه‌داشتن جریان آن ضروری‌اند، تحلیل و بررسی می‌کند. ادبیات بر مبنای ملاکی فوکویی بیش از آنکه ابزاری برای تثبیت یک فرهنگ ملی باشد، ابزاری است برای چون‌وچراکردن یا تردید در فرهنگ یا معیارهای مسلطِ جامعه. بر این مبنا ادبیات مدرن نه گزارشِ سبک زندگی غیررسمی یا همان گزارش روزمره، که نوشتن از زندگی‌های ممکن است و بر آن است تا برداشت یا ادراک تازه‌ای را به دست دهد. صورت‌بندی دیگر مکانیسم طرد، با این پرسش ممکن می‌شود، چگونه در زبان و از طریق زبان صاحب «من» می‌شویم. گفتمان حکم به شناخت نفس می‌دهد، و این شناخت در مکانیسم طرد به سه شکل امکان‌پذیر است؛ یکی شیوه «معرفت نفس»، که در آن بدن ناگزیر است در نسبت با جامعه تعریفی از خود ارائه بدهد و بپذیرد که جامعه هم از این پس با این تعریف او را می‌شناسد، تا در مواجهه با محرومیت گزارشی از بدن خود ارائه دهد. اقرار یا اعتراف سرراست‌ترین مدل این تعریف است. «مراقبت از نفس» انتخاب دیگری است که طی آن کنش‌های ممنوعه به بیان‌های آزاد تبدیل می‌شود. نفس به‌خاطر کنش در معرض خطا و شکست است پس این وظیفه را به زبان احاله می‌دهد تا با تعریف سبکی از زندگی‌ از نفس خود مراقبت کند. اما شکل سوم، «تربیت نفس» برخلاف این رویه‌ها، تولید نفس مساله مبنایی است.     اول کتاب، بعد عروسی روزنامه شرق در صفحه ادبیات نقدی درباره «انجمن علف‌ها»، رمان شهناز فریور منتشر کرده که در آن عنوان شده است: «انجمن علف‌ها» نمونه‌ای است از تعهد معکوسی که چند صباحی است داستان‌نویسی ایران مسئولیت آن را تقبل کرده است. این شیوه از روایت، در درجه نخست وظیفه دارد تا از واحدی موسوم به «ادبیات» صرف نظر کند و با همه توان گسست‌های زیستی و بحران‌های زندگی را رفع و رجوع کند. باران، دختر کوچک راوی در دفتر یادداشتش مطالبی را نوشته است که خلاصه‌ای است از زندگی مادر داستان‌نویس‌اش: «... بابا می‌گوید وقتی مامان را دید مثل مامان خودش بود. اما اشتباه کرد. مامان دوست داشت کتاب بنویسد بعد عروسی کند.» (ص٧٦) یک پاراگراف بعد از مطالب دفتر خاطرات باران، راوی لپ‌تاپش را روشن می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که به بیماری کلمه دچار آمده است. اما دیری نمی‌پاید که کتابی از قفسه درمی‌آورد و محض خالی‌نبودن عریضه شعری از شاملو می‌خواند و عملا از بیماری کلمه صرف نظر می‌کند. برناردخوانی در زمانه غمزده روزنامه شرق در صفحه ادبیات مطلبی درباره روایتِ اورهان پاموک از توماس برنارد منتشر کرده که در آن بیان شده است: چه چیزی باعث می‌شود برناردخوانی در زمان غمزدگی شبیه یافتن اکسیر به نظر بیاید؟ شاید حالتی حاکی از کناره‌جویی بود. شاید من با این بینش اخلاقی تسلی پیدا کرده بودم، که از سر عقل می‌گفت بهتر است از زندگی توقع بیشتری نداشته باشیم. اما شاید ربطی به اخلاقیات نداشت، در نتیجه یک جرعه از برنارد روشن می‌شد که تنها امید باقی‌مانده در آن است که خویشتن خود باقی بمانیم، به عادت‌ها و به خشم‌مان پشت‌گرم بمانیم. نوشته‌های برنارد حکایت از آن دارند که بزرگ‌ترین بلاهت در آن است که شوق‌ها و عادت‌هایمان را به امید زندگی بهتر رها کنیم یا از خوشحالی حمله به حماقت‌ها و بلاهت‌های دیگران دست برداریم و چشم‌پوشی کنیم، از دانستن آنکه زندگی هیچ‌گاه نمی‌تواند چیزی باشد بیش از آنچه شوق‌ها و لجاجت‌های ما می‌سازند. اما می‌دانم که همه تلاش‌ها برای صورت‌بندی کردن بی‌ثمر از آب در می‌آید. این امر به آن دلیل نیست که یافتن تایید حرف‌های من در کلمات برنارد کار دشواری است. به این دلیل هم هست که هر وقت به کتاب‌های برنارد رجوع می‌کنم متوجه می‌شوم که آنها علیه تقلیل‌‌یافتن مقاومت به خرج می‌دهند. اما پیش از آنکه دوباره بنا کنم به شک‌کردن، بگذارید بگویم، لااقل این را بگویم که: چیزی که در کتاب‌های برنارد بیش از همه برایم موجب لذت است بستر آنها یا دیدگاه‌های اخلاقی آنها نیست. خوشی‌ام در آن است که آنجا باشم، درون همان صفحات، به استقبال خشم مهارناپذیرش بروم و با او سهیم شوم. ادبیات این‌گونه تسلی می‌دهد، با فراخواندن ما به تشرزدن، آن‌هم به همان شدت نویسندگانی که به آنها عشق می‌ورزیم.   هدف نهایی آرزوی آزادی مطلق است روزنامه شرق در صفحه کتاب یادداشتی درباره ادبیات و مفهوم آزادی منتشر کرده که در آن می خوانیم: «مرد معلق» رمانی نوشته سال بلو، داستان مردی است که به‌خاطر احضاریه ارتش به‌طور ناگهانی شغل خود را رها کرده و به اصطلاح سرباز منتظر خدمت است، احضاریه ارتش آنها هم به طور ناگهانی او را متوجه موقعیتش می‌کند و اکنون که در مسیر عادی زندگی‌اش وقفه به‌وجود آمده، او این فرصت را می‌یابد که به زندگی‌اش بازنگری داشته باشد و این‌بار به‌طور عمیق‌تر و به‌اصطلاح متافیزیکی‌تر درباره زندگی‌اش بیندیشد: آیا زندگی‌ ارزش زیستن دارد؟ چه معنایی دارد؟ و اصولا آدمی تا چه حد آزاد است؟ اینها سوالاتی است که در ادبیات سارتر و کامو و به‌طور کلی ادبیات اگزیستانسیالیستی مطرح است. ژوزف شخصیت اصلی رمان فی‌الواقع مرد معلقی است، تعلیق اساسا موقعیتی مهم در اگزیستانسیالیسم است زیرا امکانات آزادی و انتخاب را فراهم می‌آورد. ژوزف شخصیت اصلی رمان مرد معلق است. او میان دوهویت معلق است و جالب آنکه در اضطرار و تعلیق احساس آزادی بیشتری می‌کند. او این آزادی‌اش را در پایان رمان اینگونه شرح می‌دهد: «جست‌وجویی که من به فکر آن هستم چه به‌خاطر پول، شهرت، یا ارضای غرور باشد و چه مرا به دزدی، آدم‌کشی و قربانی‌شدن وادار کند همواره یک چیز بوده است و تمام کوشش‌های من به‌آن منتهی می‌شود. من به‌درستی این انگیزه‌ها را نمی‌شناسم ولی به نظر می‌رسد که هدف نهایی آرزوی آزادی مطلق باشد.» کتاب در روزنامه اعتماد بايد وحدت و پيوستگي در داستان‌ها باشد  روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات با محمود حسيني‌زاد به بهانه انتشار مجموعه «سرش را گذاشت روي فلز سرد» منتشر کرده که در پاسخ به سوال « مجموعه داستان‌هاي شما تم‌هايي واحد دارند، يعني به معناي دقيق كلمه مجموعه هستند و جغرافيايي مشترك دارند، ابتدا بفرماييد كه اين اصرار از كجا مي‌آيد؟ چون اغلب كتاب‌هايي كه امروز تحت عنوان مجموعه داستان منتشر مي‌شوند، چنين ويژگي ندارند» گفت:اصرار كه البته نيست. طبيعت كار اقتضا مي‌كند. فكر كنم همه جا، هرجايي كه ادبيات جدي گرفته مي‌شود و نويسنده‌ها كارشان را جدي مي‌گيرند، مجموعه داستان‌ها داراي تم واحد است. مگر مي‌خواهيم. شهر بازي درست كنيم كه از انواع وسايل با ربط و بي‌ربط براي سرگرم كردن ملت استفاده كنيم؟ البته كه ما ايراني‌ها ساز خودمان را مي‌زنيم و مجموعه داستان‌هاي‌مان هم به سازمان مي‌خورد! از طرف ديگر مگر ذهن و بينش نويسنده شهر بازي است كه انواع دم و دستگاه را در خود جا بدهد؟  آن سه مجموعه اول كه به هر حال «سه گانه» است و سه گانه بودنش هم در تكرار است و ارجاع. يعني تكرار مكان و محيط و اشخاص و غيره. اين چهارمي كه دليل صحبت من و شماست هم از ذهن من است و از نگاه من. پس خصوصيت هايي از همه داستان‌ها را بايد داشته باشد. گرچه متفاوت مي‌زند. اما از ذهن من آمده و از نگاه من. از زبان من و از واژگان من. لاجرم بايد وحدت و پيوستگي در داستان‌ها باشد. آن هم نه در يك مجموعه. در كل آثار يك نويسنده كه ادبيات را جدي مي‌گيرد. سرش را گذاشت روي فلز سرد روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات نقدی درباره داستان «سرش را گذاشت روي فلز سرد» منتشر کرده که داستان اول با يك ورودي آغاز مي‌شود. تكه‌اي از يك حكايت از ادبيات كهن. حكايتي كه در ادامه داستان توسط راديوي يكي از شخصيت‌ها بازگو مي‌شود و اثرش را در ساخت لحن و فضا و انگيزه سيا و مصيب نشان مي‌دهد. شكل نوشتار داستان به‌صورت تك سطرهاي زير هم، به شكل وسط، راست و چپ‌چينند. ديالوگ‌ها و روايت در اين سطرها مستتر شده و سوال‌هاي برجسته‌اي كه پرسيده مي‌شود ظن يك بازپرسي را ايجاد مي‌كند. شكل نوشتار و لحن سرد اثر باعث شده جنون و دهشتناكي قتل‌هاي پي در پي دو قاتل كوبنده و گزنده از كار دربيايد و شروعي قوي براي مجموعه باشد. رمانی براي تصويرسازي تناقضات فكري روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات نقدی درباره «سارق چيزهاي بي‌ارزش» نوشته پيام ناصر منتشر کرده که در آن آمده است: شخصيت‌هاي رمان «سارق چيزهاي بي‌ارزش» درگير با مسائل ابدي- ازلي هستند اما نويسنده در پي حل و فصل اينها در رمانش نيست و به درستي اين رويكرد را تنها به عنوان يكي از زيرلايه‌هاي داستان خويش جاي داده و همين امر موجب غناي خوبي در داستان شده است. رمان آينه است براي تصويرسازي تناقضات فكري. اين آيينگي در اين كتاب به خوبي تصوير شده است. جمع‌آوري اشياي به ظنِ جامعه بي‌ارزش و نگهداري آنها به چشم گنجينه‌اي پنهان در مقابل جامعه‌اي كه آدمي نيز در آن داراي ارزش چنداني نيست يكي از همين تناقضات است و از طرف ديگر همواره دويدن ما در پي خوشبختي و حتي جست‌وجوي آن در عوالم عجيب كه نتيجه‌اش بازماندن از لذت‌هاي معمول زندگي است و نگاهي سپهري‌وار به داستان مي‌بخشد اما با اين تفاوت كه رويكردي عرفاني در آن نيست و بلكه نگاهي زميني‌تر، معمول‌ و ملموس‌تر به آن شده است. نكته حايز اهميت درباره نويسندگي پيام ناصر همين مي‌تواند باشد كه هرچقدر سر نويسندگي او در ابرها سير كند باز روي پاهايي بر زمين سخت ايستاده و همان طور كه خواننده را همراه خود به ديدن آسمان مي‌برد در عين حال به او گوشزد مي‌كند كه به زمين زير پاي‌مان برخواهيم گشت. به حتم «سارق چيزهاي بي‌ارزش» از آن دست كارهايي است كه مي‌تواند در دهه ٩٠ قصگي را به مخاطب فارسي برگرداند. کتاب در روزنامه مردم سالاری سیاه مشق روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر  مطلبی درباره امير هوشنگ ابتهاج سميعي گيلاني، شاعر و غزلسراي بزرگ معاصر منتشر کرده که دوره تحصيلات دبستان را در رشت و دبيرستان را در تهران گذراند و در همين دوران اولين دفتر شعر خود را به نام نخستين نغمه‌ها منتشر کرد. در اين دوره هنوز با نيما يوشيج آشنا نشده بود. «سراب» نخستين مجموعه او به اسلوب جديد است، اما قالب همان چهارپاره‌است با مضموني از نوع تغزل و بيان احساسات و عواطف فردي؛ عواطفي واقعي و طبيعي. مجموعه «سياه مشق»، با آن که پس از «سراب» منتشر شد، شعرهاي سال‌هاي 25 تا 29 شاعر را دربرمي‌گيرد. در اين مجموعه، سايه تعدادي از غزل‌هاي خود را چاپ کرد و توانايي خويش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا که مي‌توان گفت تعدادي از غزل‌هاي او از بهترين غزل‌هاي اين دوران به شمار مي‌رود. کتاب در روزنامه شاپرک قلمي سرشار از عواطف روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار ويلا کاتر، نويسنده زن آمريکايي برنده جايزه پوليتزر منتشر کرده که بيشتر شهرت خود را از طريق خلق رمان‌هايي به دست آورد که به زندگي نخستين مهاجرين اروپايي ساکن در ايالات غربي آمريکا مي‌پرداختند و از شيوه هاي زندگي در دشت‌هاي بزرگ حکايت داشتند. آثاري مانند اوه پيشگامان!، آنتونياي من، و نغمه‌ لارک، از جمله‌اين قبيل آثار او به شمار مي‌آيند. در سال 1923 او به خاطر نگارش رمان يکي از ما، که در سال 1922 نوشته شده بود، موفق به دريافت جايزه پوليتزر گرديد. وي همچنين مجموعه رمان‌هايي هم در ارتباط با جنگ جهاني اول خلق نمود. نخستين رمان مفصل او، پل الکساندر، نموداري از کوشش‌هاي مداوم و مرارتهاي شبانه روزي او، به سوي شهرت و موفقيت به شمار مي‌آيد. اين کتاب مورد توجه بسياري از نويسندگان آن عصر قرار گرفت و از جمله سارا ارن جيوت که خود از داستانسرايان برجسته‌ آغاز قرن بيستم در آمريکا بود، اين اثر وي را ستود و از استعداد ويلا کاتر در داستان نويسي تجليل کرد. داستانهايي که ويلا کاتر در دوران عمر خويش خلق نموده است، عموماً داستانهايي مشحون از عواطف سرشار بشري و سير? مردمان پاکدل ده نشين و روستايي است. بخش مهمي از اين داستانها با زندگي خود ويلا کاتر در دوران کودکي و نوجوانيش مرتبط است و از طرز زندگاني نخستين مهاجرين اروپايي که به نواحي ايالات غربي و مرکزي مي وست آمدند، حکايت مي کند و به توصيف محيط خانوادگي و اجتماعات کوچک آنان مي پردازد. از داستانهاي زيبا و کوتاه او، داستان عمو روسيکي، تصوير روشني از زندگي يک مهاجر چک، در ايالت نبراسکا ارائه مي کند. همچنين رمان سرنوشتهاي نامعلوم، از ديگر آثار زيباي اوست که چنين مضموني دارد. ]]> هنرورسانه Wed, 25 Feb 2015 04:47:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218978/نبض-شعر-سایه-ایران-می-زند-اول-کتاب-بعد-عروسی-رمانی-تصويرسازی-تناقضات-فكری فلسفه نيچه بهانه‌ای برای كوبيدن مدرنيته نيست/ برای منتقدان نمی نویسم/ چرا ترانه مهم است؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218868/فلسفه-نيچه-بهانه-ای-كوبيدن-مدرنيته-منتقدان-نمی-نویسم-چرا-ترانه-مهم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز سه شنبه پنجم اسفند 1393 روزنامه‌های جام جم، آرمان، فرهیختگان، شرق، ایران، اعتماد و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه جام جم برای منتقدان نمی نویسم روزنامه جام جم در صفحه فرهنگ و هنر با امین فقیری، داستان نویس گفت و گو کرده  که می‌گوید: اگر کسی بخواهد به خاطر محتوای داستان بیمارستانهای من یا موضوعات مطرح شده در آن از من شکایت کند در دادگاهی منصفانه از خود دفاع می کنم. ضمن اینکه، من برای منتقدان نمی نویسم. کتاب در روزنامه آرمان چرا ترانه مهم است؟ روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره ترانه منتشر کرده که در آن می خوانیم: چرا ترانه مهم است؟ سوال ساده و سختی‌ است توامان. ساده ترین پاسخش این است که ترانه محبوب است، و به همین دلیل؛ یعنی به دلیل دامنه مخاطبانی که می تواند داشته باشد، مهم است. می تواند تاثیرات اجتماعی فراوانی داشته باشد. خیلی از ترانه‌ها تحولات بزرگ و دامنه داری را در جامعه ایجاد کرده‌اند. از منظر ارزش ادبی ترانه، باید در نظر داشت ترانه؛ شعر است! با این تفاوت که ابزار انتقال تفکر و احساس ـ یعنی زبان که تنها ابزار شاعر است- در ترانه تفاوت می‌کند؛ محاوره است، شکسته است؛ با زبان معیار فاصله دارد و به زبان توده نزدیک است. البته جا دارد موضوع بحث را از مقوله انبوه‌سازان موسوم به ترانه‌سرا جدا کنیم. ترانه‌سرایی، راه رفتن روی لبه پرتگاه است؛ پرتگاهی که اگر یک طرفش زبان معیار و منطق کلاسیک در قالب‌های کهن باشد، سمت دیگرش که اتفاقا کرور کرور تلفات هم داده و خواهد داد، افتادن به دام لمپنیسم است که با سطحی‌نگری و ابتذال فکری همراه می‌شود. به همین خاطر است که ترانه سرا هرگز نباید از ماهیت شاعرانگی غافل بماند. به عبارت دیگر محاوره بودن زبان در ترانه به هیچ وجه من الوجوه نشان از سخیف بودن و یا غیرجدی بودن ترانه در قیاس با سایر ژانرهایی که در شعر سراغ داریم نیست.     کتاب در روزنامه فرهیختگان هگل و پدیدار شناسی روح روزنامه فرهیختگان در صفحه اندیشه نقدی درباره کتاب «هگل و پدیدار شناسی روح» با ترجمه محمد مهدی اردبیلی و سید محمد جواد سیدی منتشر کرده که در آن آمده است: اردبیلی معتقد است داشتن رویکرد یا گرایش سیاسی– فکری در مواجهه با هگل فی نفسه نه تنها مورد انتقاد نیست، بلکه چه بسا قابل دفاع نیز هست. مگر شارح می تواند بدون رویکرد با گرایش پیشینی با یک اثر یا متفکر مواجه شود؟ اما مشکل اینجاست که برخی اوقات گرایش ها  و پیش فرض ها یمان چنان ذهن ما را در برمی گیرد که حتی نمی توانیم موضوع مورد نقدمان را به درستی ببینیم. نقد من نسبت به قرائت های چپ گرایانه و راست گرایانه نسبت به هگل در ایران از این جنس است.   نفرت روزنامه فرهیختگان در صفحه ادب و هنر نقدی درباره کتاب «دیوار» علی رضا غلامی منتشر کرده که در آن نوشته شده است: دیوار غلامی شاید از فضای آثار سلین تاثیر گرفته باشد ولی این اثر به هیچ وجه سلین زده نیست؛ روایتی به شدت خود ویژه است. من در عالم واقع خیابانهای این اثر زیست کرده ام. صف مدرسه اش را تجربه کرده ام و در عین حال تجربه زیستی غریبی در این روایت به دست آوردم که نسبتی با آن تجربه واقعی دارد این متن جهان ساز است. جهان خودش را دارد آن هم چه جهانی:« از من می پرسد چه احساسی دارم؟ من کلاه کشی ام را توی دوتا دست هایم گرفته بودم و آن را فشار می دادم. گفتم: نفرت. کتاب در روزنامه شرق برخورد بنیاد گرایی ها: جنگ های صلیبی، جهاد ها و مدرنیته روزنامه شرق در شماره امروز خود با طارق علی، روشنفکر چپگرای پاکستانی تبار گفت و گو کرده که می گوید: نخستین کتاب من «پاکستان: حاکمیت نظامیان یا قدرت مردم» نام دارد. نگارش این کتاب سه ماه به طول انجامید او در ادامه افزود: من کتابی نوشتم تحت عنوان «برخورد بنیاد گرایی ها: جنگ های صلیبی، جهاد ها و مدرنیته» که در کشور شما ترجمه شده یا آن گونه که من می گویم «غارت» شد(اشاره طارق علی به نبود قانون «کپی رایت» در ایران، عدم اجازه ناشر از نویسنده اصلی کتاب و عدم پرداخت حق التألیف کتاب به اوست). کتاب در روزنامه ایران حقایقی که در کتاب «دو قرن سکوت» وجود دارد، قابل انکار نیست روزنامه ایران در صفحه اندیشه با استاد مصطفی ملکیان گفت و گو کرده که در پاسخ به سوال «حال که سخن به دکتر زرین‌کوب رسید به نظرم بجا است تا تحلیل شما را در مورد برخی مباحثی که پیرامون آن مرحوم مطرح می‌شود، بدانیم. در مورد دکتر زرین‌کوب مباحث متعددی وجود دارد، از جمله می‌توان به کتاب «دو قرن سکوت» او اشاره‌کرد که به‌زعم بسیاری تحت‌تأثیر نوعی «پان‌ایرانیسم» نوشته شده‌بود، فارغ از اینکه تا چه‌اندازه این اظهار‌نظر درست یا غلط باشد، قضاوت شما در مورد این کتاب چیست؟» گفت: با وجود تمامی اما و اگرهایی که پیرامون کتاب «دو قرن سکوت» مطرح شد و برخی گفتند نوشتن این اثر بیشتر تحت‌تأثیر احساسات بوده‌است باید بگویم او به هرصورت بعدها خودش عذرخواهی کرد. من هرگز ندیدم که او از «دو قرن سکوت» عدول کرده باشد. البته همیشه باید فشارها را در نظر گرفت، او در برابر این فشارها همواره روحیه مسالمت‌آمیز و آرامش‌طلبی داشت. به‌طورکلی، معتقدم حتی اگر بپذیریم که زرین‌کوب در کتاب «دو قرن سکوت» عدول کرده ‌است باز هم اولاً حقایقی که در این کتاب وجود دارد، قابل انکار نیست. در وهله دوم، اتفاقاً از نشانه‌های حق‌طلبی و انصاف علمی است که اگر فردی در مقطعی از عمرش پی‌برد که گفته‌ای از او خطا بوده‌است آن را بپذیرد؛ چنانکه زرین‌کوب چنین کرد. اما همه این موارد به کنار، کارنامه زرین‌کوب واقعاً کارنامه درخشانی است و بسیار متأسفم که می‌بینم آنچنان که باید به آثار او در این سال‌ها توجه نمی‌شود.   کتاب در روزنامه اعتماد فلسفه نيچه بهانه‌اي براي كوبيدن مدرنيته نيست روزنامه اعتماد در صفحه اندیشه با دكتر حميدرضا محبوبي آراني، محقق و پژوهشگر فلسفي نيچه گفت‌وگو کرده که کتاب «زايش و مرگ تراژدي؛ تفسيري بر زايش تراژدي از درون روح موسيقي» از آثار اوست. او می گوید: من در مقدمه كتاب قبلي‌ام درباره نيچه، به اين نكته اشاره كردم كه يكي از بن‌مايه‌هاي اصلي مواجهه ما با غرب و دنياي مدرن، و به نظر من يكي از موانع بر سر فهم درست و كنار آمدن با آن، برداشتي است كه ما از فلسفه نيچه و مفهوم «نيهيليسم» در تفكر وي داشته و داريم. اين برداشت خاص ما سبب شده تا بسياري از فيلسوفان و انديشمندان ما با دستاويز قرار دادن نيهيليسم به عنوان يكي از اركان ذاتي تمدن غرب و صفت ذات مدرنيته، بهانه‌اي براي كوبيدن غرب و مدرنيته بيابند و به انواع ديگري از برداشت‌ها از جمله برداشت‌هاي افراطي پست‌مدرني خردستيزانه يا برداشت‌هاي وطني غرب‌ستيزانه پناه برند و در اين راه از نيچه توسل بجويند و مراد خود را طلب كنند. به عقيده من اما، نقد انديشمنداني مانند نيچه در وهله‌ اول نقدي است دروني و در پي درمان پاره‌‌اي از مشكلات مدرنيته و نه در پي برانداختن بسياري از ارزش‌هايي كه مدرنيته ره‌آورد داشته است. حتي اگر اين متفكران و فيلسوفان با اين ارزش‌ها درافتاده باشند، ارزش‌هايي كه بر شالوده‌ برخي از آنها بناي زندگي اجتماعي ما و ميثاق حقوق بشر استوار است، آنچه براي من جاي كنارنهادن دارد اين فلسفه‌هاست و من شخصا ترجيح مي‌دهم كار خويش را از اين ارزش‌ها بطلبم تا به برداشت‌هايي خاص از تفكر فيلسوفاني مانند نيچه دل بسپارم كه بنياد همه اين ارزش‌ها را ويران مي‌سازد. در كتاب نخستم سعي‌كرده‌ام نيهيليسم و راه چيرگي بر آن را از زوايايي ديگر، نسبت به آنچه در تفسير فلسفي ما از نيهيليسم و نيچه رايج بوده است، روشن سازم، زوايايي كه دست‌كم راه دستاويز قرار دادن انديشه نيچه در نقدهاي وطني از مدرنيته و فرهنگ غربي را تنگ مي‌سازند. در اين كتاب اخير كه مورد بحث اين گفت‌وگو است، نيز كوشش من از جمله نشان دادن اين بوده كه نيچه از دل چه فرهنگ و جامعه‌اي و با چه سوال‌ها و پرسش‌هايي تفكر فلسفي خود را آغاز نمود. بدون توجه به اين بستر فكري_اجتماعي_سياسي و پرسش‌هايي كه در چنين بستري براي نيچه طرح شده‌اند، هرگونه دركي از فلسفه نيچه كه در واقع حاكي از پاسخ‌هاي وي يا تفسير‌ها و چشم‌اندازهايي است كه در افق اين پرسش‌ها مي‌گشايد، ناقص و ناتمام خواهد ماند و اگرچه به عنوان يك درك و يك چشم‌انداز خود بي‌بهره از ارزش نخواهد بود، اما دست‌كم ارتباط استواري با شخص نيچه نخواهد داشت.   نيچه پس از نيچه    روزنامه اعتماد در صفحه اندیشه یادداشتی درباره تاثير آرا و تفكرات نيچه بر انديشمندان پس از خود منتشر کرده که در آن بیان شده است: در فاصله‌ سال‌هاي ١٩١٤ (آغاز جنگ جهاني اول) و سال ١٩٣٣ (آغاز رايش هيتلري) نيچه به فيلسوفي پرخواننده و معروف تبديل مي‌شود. والتر بنيامين در سال ١٩١٤ متاثر از «در باب آينده موسسات آموزشي ما» مقاله «زندگي دانشجويان» را مي‌نويسد. در اين برهه زماني نويسندگاني از قبيل كارل سپتلر - خالق «ايماگو»، هرمان هسه - خالق «گرگ بيابان» و «سيدرتا»، گرهارد هوپتمان و هاينريش مان - نقاشان اكسپرسپونيست، نقد ارزش‌ها، نيست‌انگاري و نگاه منفي نيچه به ميانمايگي را در هنر خود مجسم و مصور مي‌كنند.   در آلمان، اسوالد اشپنگلر متاثر از نيچه، كتاب «هبوط مغرب‌زمين» را درباره هزاره‌هاي تاريخي و فرآيند انحطاط آنها مي‌نويسد. توين‌‌بي ‌متاثر از همين كتاب، «تاريخ تمدن»اش را مي‌نويسد. گئورگه - شاعر معروف آلماني - حال و هواي ديونيزوسي شعرهايش را مديون نيچه است. برترام - شاگرد گئورگه و دوست توماس مان - تحقيقاتي درباره نمادهاي آثار نيچه مي‌كند. اصلا جريان گسترده فلسفه اصالت حيات در آلمان با نمايندگاني چون لودويك كلاگس، فون فرمان كيزرلينگ و ويلهلم ديلتاي متاثر از حيات‌گرايي نيچه‌اند. کتاب در روزنامه شاپرک شاعر سورئاليست ها روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار پل الوار منتشر کرده که در سال 1917 اولين دفتر شعر خود را به نام وظيفه و نگراني و يک سال بعد در 1918 دومين دفتر شعرش با عنوان اشعار براي صلح را به چاپ رسانيد.الوار پس از پايان جنگ، با آندره برتون، لوئي آراگون و فيليپ سوپو آشنا شد و با شرکت آنان بيانيه شعر سوررئاليستي فرانسه را امضا کرد و جنبش ادبي سورئاليسم را پايه گذاري کرد. با مجموعه‌هاي جانوران و آدميزادگانشان و نيازهاي زندگي و نتايج روياها ، به عنوان يکي از شاعران نامدار سورئاليسم شناخته شد.در سال 1924 پس از جدايي از همسرش (گالا) که برايش ضربه روحي بسيار سختي به شمار مي‌رفت سفري را به دور دنيا آغاز کرد. هفت ماه گريز به کشورهاي محروم آسياي شرقي (اقيانوسيه، استراليا، هندوچين، سيلان، جزاير آنتيل، پاناما، مالزي، هند، زلاند نو)؛ سرانجام دوستانش او را در سنگاپور يافتند. در بازگشت آثاري را انتشار داد که همه از لحني هيجان‌انگيز و پرشور خبر مي‌داد. از آن جمله مرگ از نمردن، چشمان پرثمر و مجموعه پايتخت اندوه 1926 که از شاهکارهاي الوار است. درباره اين کتاب منتقدان گفته‌اند: همين کتاب کافيست تا الوار نماينده شعر نو فرانسه باشد. ]]> هنرورسانه Tue, 24 Feb 2015 06:38:59 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218868/فلسفه-نيچه-بهانه-ای-كوبيدن-مدرنيته-منتقدان-نمی-نویسم-چرا-ترانه-مهم اولین داستان‌های نویسندگان عرب در حد سیاه‌مشق است/ صنعت چاپ ایران یک مرکز تحقیقاتی هم ندارد/ ولنتاین گوسفند سفید http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218765/اولین-داستان-های-نویسندگان-عرب-حد-سیاه-مشق-صنعت-چاپ-ایران-یک-مرکز-تحقیقاتی-هم-ندارد-ولنتاین-گوسفند-سفید خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز دوشنبه چهارم اسفند 1393 روزنامه‌های ایران، فرهیختگان، شرق، آرمان و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه ایران چاپ و بسته‌بندی ایران یک مرکز تحقیقاتی هم ندارد روزنامه ایران در صفحه فرهنگ و هنر یادداشتی درباره صنعت چاپ منتشر کرده که در آن می‌خوانیم: محمودرضا برازش مدیرکل دفتر امور چاپ و نشر وزارت ارشاد گفته که مطالعات توتون ِ ما سه مرکز مهم در کشور دارد اما چاپ و بسته‌بندی ما یک مرکز تحقیقاتی هم ندارد. گفته: «همین واردات چندده هزارتنی محصولات چاپی، نشان دهنده ضعف ماست و این در حالی است که همسایگان ما کشورهایی هستند که از نظر چاپ، قوی نیستند. ما که وسط اروپا نیستیم، بگوییم آلمان و ایتالیا و فرانسه، همسایه ما هستند. متأسفم که بگویم ما حتی از پاکستان هم محصولات چاپ وارد می‌کنیم!» پاکستان؟! البته توهین نباشد منظورم این است که کسی نمی‌رود از سوئیس موز وارد کند یا از آلاسکا، گندم! برازش همچنین گفته: «من همان اول که به دفتر امور چاپ آمدم، آمارها را نگاه کردم و دیدم که وضعیت، خوب نیست؛ سالانه ۷۰ تا ۸۰ هزار تن محصول چاپی به ارزش بیش از ۳۰۰۰ میلیارد تومان وارد کشور می‌شود.» دل‌مان برای پول خودمان بسوزد. یک مرکز تحقیقاتی، فقط یکی، یعنی هزینه‌اش از این مبلغ بیشتر است؟!   خاطره‌های ربوده شده! روزنامه ایران در صفحه  آخر مطلبی درباره دکتر صادق طباطبایی منتشر کرده که در آن آمده است: یکی از کارهای نیک دکتر طباطبایی در این سال‌ها نوشتن خاطراتش بود که می‌تواند مجالی بگشاید برای بیشتر اندیشیدن و بازخوانی انتقادی آنچه در چنین نوشته‌هایی می‌آید، البته این را هم بگویم که برای تنظیم‌کردن بخشی از کتابش، به علت ربوده‌شدن مدارک و دستنوشته‌هایش دچار مشکل شده بود، چنان که می‌گفت: «وقتی در منزل سابق بودیم، مجموعه اسناد، مدارک، یادداشت‌ها، فیش‌ها و دستنوشته‌هایی که در دو چمدان بود به سرقت رفت. در آن سرقت تنها چیزی که ربوده شد همان دو چمدان بود. یادداشت‌های روزانه و همه دستنوشته های مربوط به دوره دولت موقت را که تدوین کرده بودم در آن چمدان‌ها گذاشته بودم. بنابراین پس از ربوده‌شدن آن چمدان‌ها دیگر بیشتر متکی به حافظه‌ام هستم» همچنین، یادم است دو سه روز بعد از شبی که درباره کتاب «حکایتی از پله دوم» اثر دوست ارجمندمان فریدون مجلسی با او صحبت می‌کردم، تماس گرفت و گفت که کتاب را خوانده و با ذوق بسیاری افزود: «ای کاش مردم این کتاب باارزش را با دقت بخوانند» و وقتی برایش ماجرای تغییر نام کتاب که ابتدا «روایتی از سالن دوم» بود و نویسنده با ذوق و ظرافت و در اشاره به یک فیلم سینمایی مشهور آن را انتخاب کرده بود تعریف کردم، مکثی کرد و با تلخی سیگارش را آتش زد و بعد از چند پُک عمیق، سراغ دوستش علیرضا شجاع‌پور را گرفت و هر دو به یاد شعر زیبای «در دفتر تاریخ» افتادیم. شعری کوتاه که از اندوهی عمیق حکایت دارد. اما به هر ترتیب، مهم این است که در مواجهه با واقعیت‌ها، رویاهای‌مان را فراموش نکرده و به تولد غزلی نو مجال دهیم، چنانکه ذهن و ضمیر شاعر نیز به آن چشم دوخته است. کتاب در روزنامه فرهیختگان جنبش دانشجویی ایران روزنامه فرهیختگان در صفحه اندیشه یادداشتی درباه سه جلد خاطرات صادق طباطبایی به بهانه درگذشتش منتشر کرده که در آن نوشته شده است: جلد اول مجموعه پنج جلدی خاطرات او با عنوان «جنبش دانشجویی ایران» و با محوریت زندگینامه و جایگاه خانوادگی صادق طباطبایی در حوزه دین، اجتماع و سیاست، سیر تحصیلات او در  آلمان، جنبش سیاسی اجتماعی انجمن های اسلامی دانشجویان فارسی زبان در خارج از کشور و نقش مرحوم سید احمد خمینی در شگل گیری انقلاب اسلامی تدوین شده است.   داستان های مهندسی شده روزنامه فرهیختگان یاداشتی درباره مجموعه داستان «مثل کسی از یادم می رود» سیاوش گلشیری منتشر کرده که در آن عنوان شده است: گلشیری مثل داستان اول کتاب خیلی هوشمندانه لحظه استثنا را برای وقوع روایت رقم می زند و خب البته همین هوشمندی بدل به یک مهندسی داستانی در فرم و نحوه بیان می شود، ولی در نهایت شخصیت های داستان های او آنچنان گیرا و جاندار نیستند.     کتاب در روزنامه شرق اولین داستان‌های نویسندگان عرب در حد سیاه‌مشق است روزنامه شرق در صفحه ادبیات با محمدرضا مرعشی‌پور به مناسبت ترجمه‌هایش از «کلیله‌ودمنه» و مجموعه‌داستان «تندر» زکریا‌ تامر گفت و گو کرده که در پاسخ به سوال « ادبیات معاصر عرب در ایران بیشتر با شعر شناخته شده است تا داستان. یعنی کمتر مترجمی است که سراغ ترجمه داستان معاصر عرب برود و جز نجیب محفوظ و چند نویسنده دیگر، بسیاری از داستان‌های نویسندگان معاصر عرب به فارسی ترجمه نشده. دلیلش چیست؟»  گفت: خب داستان در جهان عرب در قیاس با شعر، یک شیوه ادبی نوپا است. یعنی عرب‌ها به اندازه شعر در داستان پیشینه ندارند. به همین دلیل است که شما می‌بینید در دانشگاه‌ها وقتی روی ادبیات عرب کار می‌کنند در واقع روی شعرش کار می‌کنند. پیشینه داستان‌نویسی عرب شاید به صدسال هم نرسد و اولین داستان‌های نویسندگان عرب هم بیشتر در حد سیاه‌مشق است و ارزش ادبی ندارد. مثل داستان «زینب» از حسنین هیکل که فقط به عنوان شروع داستان‌نویسی در جهان عرب ارزش و اهمیت دارد. در واقع اولین نویسنده‌ای که می‌آید و داستان‌نویسی را جدی می‌گیرد. نجیب محفوظ است. نجیب محفوظ نویسنده‌ای بود که وقتی شروع به داستان‌نویسی کرد، هم شعر عرب را خوب می‌شناخت و هم با ادبیات غرب به خوبی آشنا بود و بعد از نجیب محفوظ بود که داستان‌نویسی در جهان عرب مطرح شد و کسانی مثل میخاییل نعیمه و دیگران آمدند و این‌کار را ادامه دادند. البته برخی نویسندگان عرب مهاجر هم هستند که در این زمینه خوب کار کرده‌اند، اما کار آنها دیگر جزو ادبیات عرب به حساب نمی‌آید. مثل طاهر بن جلون که نویسنده خوبی است و جایزه گنکور فرانسه را هم گرفته. با اینکه موضوع‌ داستان‌های طاهر‌بن جلون مربوط به مراکش است اما کار او با نجیب محفوظ و زکریا تامر خیلی فرق می‌کند چون نویسندگانی مثل زکریا تامر و نجیب محفوظ خودشان در جامعه عرب زندگی کرده‌اند و این محیط را با گوشت و پوستشان حس کرده‌اند.   رمانی با ژانر «ادبیات سیاه» روزنامه شرق در صفحه ادبیات مطلبی درباره «زندگی در شب»، رمانی است از دنیس لیهان با ترجمه نادر ریاحی منتشر کرده که در ژانر «ادبیات سیاه» است و شخصیت اصلی آن چنان‌که در توضیح پشت جلد کتاب آمده، مردی است که در دهه٢٠ در آمریکا از دزدی خرده‌پا در بوستون به سردسته قاچاق فروش‌های جنوب آمریکا تبدیل می‌شود. این رمان همان‌طور که مترجم در مقدمه ترجمه فارسی کتاب اشاره کرده، یازدهمین رمان دنیس لیهان است و بعد از چاپش در سال٢٠١٢، جایزه ادبی ادگار آلن‌پو را از آن خود کرده و بیش از شش‌ماه در صدر فهرست کتاب‌های پرفروش نیویورک‌تایمز قرار داشته است. در مقدمه مترجم درباره ژانری که این رمان در آن نوشته شده، می‌خوانیم: «این کتاب در ژانر ادبی «سیاه» و در ادامه نهضت بازیابی و تجدیدحیات آثار معمایی ادبیات آمریکا نگاشته شده است. این‌گونه ادبی که سابقه‌ای طولانی در ادبیات مدرن جهان دارد و از اروپا (مشخصا فرانسه) به آمریکا رسیده است، شکوفایی خود را در این قاره از دهه چهل و با آثار کسانی چون همت، کین و بورنت آغاز کرد... از مشخصه‌های سبک سیاه، تکیه نویسنده بر ملموس‌کردن فضای داستان و پرهیز از ارتفاع‌گرفتن روایت از سطح آدم‌های واقعی است. در این سبک قهرمان داستان الزاما پلیس یا کارآگاه یا شخصیت مثبت کتاب نیست. در بسیاری مواقع این قهرمان خود قربانی یا یکی از مظنون‌ها یا کسی است که مرتکب گناه و اشتباه شده است. به‌عبارت‌دیگر، قهرمان، ضدقهرمان است. در این ژانر قهرمان فوق‌بشری وجود ندارد که با هوش یا نیروی خارق‌العاده، گره از کار فروبسته داستان بگشاید، بلکه قهرمان داستان خود آدم‌های مفلوک و مصیبت‌زده‌ای هستند که در آخر کار هست و نیست خود را از دست می‌دهند یا کشته می‌شوند و از صفحه روزگار محو می‌شوند. سبک سیاه به‌دنبال یافتن قاتل نیست، بلکه به‌دنبال ژرف‌نگری و عمیق‌شدن در دلایل و زمینه‌های قتل و کشتار و پلیدی است.»   رنج خشونت روزنامه شرق در صفحه ادبیات مطلبی درباره رمان «خشونت‌ورزان به چنگش می‌آورند» مری فلانری‌اوکانر منتشر کرده که به‌تازگی با ترجمه سمانه توسلی در نشر روزنه منتشر شده است. بنابه توضیح خود کتاب، عنوان این رمان گروتسک برگرفته از یکی از آیه‌های انجیل متی است و داستان آن روایت‌گر درگیری ذهنی نوجوانی است به‌نام تارواتر که پس از مرگ دایی مادرش، تارواتر پیر، میانه انتخاب خدا یا شیطان، دین یا بی‌دینی، معطل‌مانده. این درگیری از همان ابتدای داستان با ماجرای شیوه به‌خاک‌سپردن تارواتر پیر، که از قرار پیامبر است و پیش از مرگ‌اش خواسته طبق آیین مسیحیت دفن شود، آغاز می‌شود و تا مواجهه او با دانش خشک دایی خودش که نماد سکولاریزم است پیش می‌رود، تارواتر که به شکلی نمادین قرار است بعد از دایی مادرش همان وظیفه پیامبری را به‌عهده بگیرد، در جنگی درونی که میان دستورهای این پیامبر نمادین و شیطان خیالی‌اش درگرفته، همان‌طور که از عنوان کتاب هم برمی‌آید، درمی‌یابد که تنها با سرسختی و خشونت است، که می‌تواند برابر خشونتی بایستد که بی‌دینی برای خاموش‌کردن باورهای دینی و اجرای فرامین خداوند به‌کار می‌گیرد.  کتاب در روزنامه آرمان ولنتاین گوسفند سفید روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره ری را عباسی، شاعر و نویسنده‌ای منتشر کرده که چند سال پیش جشنواره بین‌المللی شعر صلح را برپاکرده و بامشکلاتی روبه‌رو شده بود، امسال موفق شد کتاب «صلح، شعرِ زندگی» اثری چند زبانه را در نشر نگاه به چاپ برساند که با اقبال زیادی روبه‌رو گردید و در نمایشگاه کتاب چاپ اول آن تمام شد. همچنین امسال از وی مجموعه شعری توسط نشر نصیرا به چاپ رسید. «ولنتاین/ گوسفند سفید» این  مجموعه شامل شعرهای  بلند و بسیار کوتاه است. اغلب آنها عاشقانه و در تعارض با جنگ و عواقب آن سروده شده‌اند. در پایان نیمی از اشعار توسط دکتر سعید پور و مریم علا امجدی ترجمه شده . شعرهای بلند، از اشعار موفقی است که از نظر معنا و ساختار و دایره واژگانی از انسجام و اثر گذاری قابل توجهی برخوردار است. شعر ولنتاین و هسته‌ها از آن جمله اند. شعری کوتاه: «دریا بیش از گنجشک‌ها آغاز شده بود/  گنجشک‌ها با دهانی باز/ بامداد را خوردند/ ساحل تکه‌ای از دریاست».  این شعر از بابت حس و نوع بیان توانسته تصاویر و معانی متعددی در ذهن مخاطب ایجاد نماید. آیا این شعر سیاسی است یا اجتماعی؟  قانونی از طبیعت است ؟ عاشقانه یا اعتراضی ؟  دقت  که می‌کنیم می‌تواند همه این‌ها باشد یا هیچکدام نباشد. و این به معنای قدرت شعر است که خود را در خود نمی‌بندد. «گرگی خریده ام/ برای روزهایی که از جنگ می‌ترسم/زوزه بکش ای گرگ بر جهان تکه پاره ام /من فقط صدای انسانم» زوزه بکش ای گرگ بر جهان پاره‌ام یعنی جهان من پاره است تو زوزه بکش برای دریدن . . . چه عبث زوزه ای ...روایتی که خود را می‌شکند. در واقع این گرگی از درون است که تنها می‌تواند زوزه بکشد بر جهانی که پیش از او پاره است . یعنی خشونت جنگ تنها می‌تواند مرا گرگ کند، گرگی که قدرت دریدن هم ندارد. این همان چگونه گفتن در زبان شعر است ...چگونه می‌شود شقاوت جنگ را در پسایندهایش بیان کرد.  جبر محتوم تنهایی روزنامه آرمان در صفحه ادبیات یادداشتی درباره کتاب توفان برگ منتشر کرده که در آن بیان شده است: در آن روزگار پرشور و پر همهمه شهر، در خانه بست می‌نشستم و روزی چند ساعت با این کتاب سروکله می‌زدم: نخست آنکه اسم این کتاب برایم عجیب بود. خیلی که فکر کردم دیدم دو تا ایده به ذهن می‌رسید؛ یکی اینکه توفانی که در میان برگ‌ها در می‌گیرد آنها را از هم جدا می‌کند و می‌پاشاند و این یعنی تک‌افتادگی و جدا افتادگی تک تک برگ‌هایی که می‌تواند نمادی از انسان‌ باشد: انسان تنهاست و این جبر محتوم چه در جهان اساطیری و چه در عصر جدید همواره پژواکش را مدام در گوش و هوش آدمی واگویه می‌کند. مارکز اما در تمام آثارش به پیشواز این تنهایی سمج و کینه ورز رفته است. دنیای او از ازلیت تنهایی تا ابدیت آن قوس برداشته، امتداد می‌یابد و به تعویق می‌افتد. در زیر بارانی که همچنان یک ریز بر سرزمین خیالی ماکوندو فرو می‌بارد، با تک‌گویی‌های مداوم ایزابل، مراسم خاکسپاری دکتری وامانده و کینه پرور را به تصویر می‌کشد. در این داستان همه تنها هستند: ایزابل که از ترس همواره بچه‌اش را با خودش به این سو و آن‌سو می‌کشاند. پدربزرگ که وظیفه اخلاقی‌اش او را وا می‌دارد در برابر مردمی که از دکتر کینه به دل دارند، بایستد اما درست در آخرین لحظات پس از تمهیدات فراوان برای انجام خاکسپاری دکتر مطرود، می‌داند که از این پس او نیز باید صلیب تنهایی‌اش را به تنهایی بر دوش بکشد و هم از این رو از ترس این سرنوشت تکرار شونده، ایزابل را همراه خود می‌برد و ایزابل نیز کودک را... با همین نخستین کتاب از مارکز نیک می‌دانیم که جهان و کل کائنات در عین انسجام دچار از هم گسیختگی و تک افتادگی محتومِ است: پدر بزرگ و کشیش، خودِ دکتر که تنهاییشان ناشی از جبر محتوم است. ادبیات برای ادبیات یا هنر برای هنر روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره ترجمه‌ آثار داستانی ایران منتشر کرده که در آن نوشته شده است: داستان با کلمه ساخته می‌شود، با جمله و با زبان. به همین دلیل ساده ارائه‌ آن به صورت جهانی دشوار است و نیاز به واسطه دارد. همین واسطه مسائل مختلف زیادی ایجاد می‌کند و گاهی خودش بزرگترین مانع سر راه ارائه‌ مناسب اثر است چرا که ترجمه‌ ضعیف از یک اثر ادبی، باعث افت کیفی آن می‌شود. برای اینکه ترجمه‌ای با کیفیت مناسب به دست مخاطب برسد، مترجم باید به زبان مقصد و مبدا مسلط باشد. تسلط به زبان مبدا برای درک داستان مهم است و از آن مهم تر تسلط به زبان مقصد است. شاید به همین دلیل است که نویسندگان، مترجمین بهتری می‌شوند. در ایران مترجمین خوبی داریم که به هر دو زبان مبدا و مقصد مسلط هستند و آثار ارزشمندی را به زبان فارسی برگردانده‌اند. مترجمین ما به زبان‌های خارجی مانند انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، عربی، اسپانیایی و حتی ژاپنی مسلطند و آنها را به زبان مادری خود برمی‌گردانند. اما تعداد کسانی که به زبان فارسی به عنوان مبدا تسلط داشته باشند و بتوانند آن را به زبان مادری خود (انگلیسی، آلمانی و ...) ترجمه کنند، اندک است. مترجم خارجی وقتی می‌خواهد اثری را برای ترجمه انتخاب کند، سراغ آثار پرفروش داخلی می‌رود. این آثار معمولا داستان‌های تجاری یا داستان‌های منتشر شده از سوی نشرهای دولتی هستند. ادبیات داستانی نشرهای خصوصی به راحتی پرفروش و پر مخاطب نمی‌شوند در حالی‌که از لحاظ کیفی آثاری شاخص و با ارزش ادبی هستند. حتی اگر قرار باشد پرفروش شوند و دیده شوند، به زمان زیادی نیاز است. حداقل چند سال باید از انتشارکتاب گذشته باشد. با این حال  بار ادبیات داستانی کشور روی دوش نشرهای خصوصی است که داستان را بدون وابستگی‌های سیاسی و دولتی، صرفا برای ارزش ادبی آن منتشر می‌کنند. ادبیات برای ادبیات یا هنر برای هنر. اگر این بخش از ادبیات داستانی پیشروی ما به جهان عرضه شود، شاید همان اتفاق خوبی که برای سینمای ما افتاد، برای ادبیات هم بیفتد.     کتاب در روزنامه شاپرک چيزي بيش از يک خيال پردازي روزنامه شاپرک در صفحه ادبیت نوجوان نقدی درباره رمان مَسخ فرانتس کافکا منتشر کرده که ترجمه‌ي فارسي اين اثر به قلم صادق هدايت موجود است. ترجمه ديگري از فرزانه طاهري در سال 1368 توسط انتشارات نيلوفر منتشر شد. اين ترجمه از کتاب ترجمه شده به زبان انگليسي بود. ترجمه ديگر از علي اصغر حداد و نشر ماهي است. ولاديمير ناباکوف در مورد اين داستان گفته است: «اگر کسي مسخ کافکا را چيزي بيش از يک خيال پردازي حشره‌شناسانه بداند به او تبريک مي‌گويم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پيوسته است.» مسخ سر گذشت انسانيست که تا وقتي مي‌توانست فردي مثمر ثمر براي خانواده خود باشد و در رفع نيازهاي آنان بکوشد، براي آنان عزيز و دوست داشتني است. اما همين که به دلايلي دچار از کار افتادگي مي‌گردد و ديگر قادر به تامين مايحتاج خانواده نيست، نه تنها عزت و احترام خود را از دست مي‌دهد بلکه به مرور به موجودي بي‌مصرف، مورد تنفر خانواده و حتي مضر تنزل پيدا مي کند. اين خانواده سمبل جامعه‌ايست که نسبت به افراد ضعيف و ناتوان بي‌رحم است و آن‌ها را مضر و مخل براي خود ميبينند و از انسان‌هاي فرصت انجام کوچک‌ترين کارها را دريغ مي‌کند که شايد بتوانند منشا کارهاي بزرگ در آينده شوند. انسان رمان مسخ انسانيست که جامعه او را طرد کرده و او ناخواسته به گوشه تنهايي پناه برده و بدون اينکه آزاري براي ديگران و جامعه داشته باشد، جامعه قادر به تحمل موجود بي‌آزاري چون او نيست. هر لحظه زندگي براي او و اطرافيانش غير قابل تحملتر مي‌شود تا جايي که ديگران و حتي خود او نيز، از سر شوق، لحظه‌ها را براي رسيدن به مرگ مي‌شمارند. ]]> هنرورسانه Mon, 23 Feb 2015 06:29:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218765/اولین-داستان-های-نویسندگان-عرب-حد-سیاه-مشق-صنعت-چاپ-ایران-یک-مرکز-تحقیقاتی-هم-ندارد-ولنتاین-گوسفند-سفید نویسندگی مادرزادی نیست!/ بدون هماهنگی شعر نگویید/ شعر هم بازیگری است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218632/نویسندگی-مادرزادی-نیست-بدون-هماهنگی-شعر-نگویید-هم-بازیگری خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز یکشنبه سوم اسفند 1393 روزنامه‌های آرمان، شهروند، ایران، شرق و مردم سالاری مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.   کتاب در روزنامه آرمان نویسندگی مادرزادی نیست! روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره نویسندگی منتشر کرده که در آن می‌خوانیم: همان طور که آدم رئیس جمهور یا دکتر به دنیا نمی‌آید، «نویسنده» هم خلق نمی‌شود. این جمله را اول صحبت‌هایم می‌گویم: «نوشتن یک امر درونی و ذاتی است.» چه چیزی انسان را تبدیل به نویسنده می‌کند؟ «کارلوس فوئنتس» نویسنده و رمان نویس مکزیکی در مورد چگونه نوشتن و چگونه نویسنده شدن می‌گوید: «زیاد خواندن و زیاد خواندن و زیاد خواندن. خواندن بسیار ضروری است. شما باید خیلی بخوانید. برای این ‎که نویسنده خوبی شوید باید خواندن را دوست داشته باشید. چون نوشتن نه با شما شروع می‌‎شود، نه از چیز دیگری سرچشمه می‌‎گیرد و نه از نقطه صفری آغاز می‌‎شود. باید آگاه باشید که سنت عظیمی در پشت سرتان وجود دارد، سنتی که به خیلی وقت پیش برمی‌‎گردد؛ به کتاب مقدس، هومر و خیلی چیزهای دیگر. اگر واقعا می‌‎خواهید نویسنده شوید، باید خودتان را به عنوان بخشی از زنجیره هستی ببینید. شما بخشی از فرآیند کلام، حافظه و تخیل هستید. به طور خلاصه، فکر می‌کنم که برای خلق کردن، باید از سنت مطلع باشید اما برای زنده نگه داشتن سنت، باید چیز جدیدی خلق کنید؛ این راهکار من است.» هیچ نویسنده ذاتی‌ای  وجود ندارد، فقط نویسنده‌هایی وجود دارند که مطالعه می‌کنند، برای نویسنده شدن هیچ راه دیگری جز مطالعه وجود ندارد.   پدر معنوی پست مدرنیسم روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره آلن رب‌گری یه، نویسنده و فیلمساز شهیر فرانسوی منتشر کرده که در آن می‌خوانیم: او را باید از سر‌شناس‌ترین و مهم‌ترین چهره‌های جنبش ادبی، هنری رمان نو بدانیم. هنرمندی با نگاهی خاص به هنر و ادبیات که در اندیشه تحت تاثیر فلسفه هایدگر و در داستان نویسی به سبک کافکا گرایش داشت. در واقع وی را باید یک فرانسوی متاثر از اندیشه‌های ادبی و فلسفی آلمانی بدانیم و آنان که حتی اندکی تاریخ ادبی می‌دانند واقفند که در آن روزگار که فرانسه خود را مهد ادبیات، هنر و جنبش‌های ادبی- هنری می‌دانست، این گرایش به آلمان‌ها چقدر ساختارشکنانه بود. آلن رب‌گری یه و به طور کلی پایه گذاران جنبش رمان نو را باید پدران مکتب و رمان پست مدرن بدانیم. بسیاری از مضامین امروزی ادبیات پست مدرن، در آرا و اندیشه‌های طرفداران رمان نو به چشم می‌خورد. از جمله‌ این آرا و تفکرات که مختص رب‌گری یه بود، می‌توان به تفاوت قائل شدن میان واقعیت و رئالیسم اشاره کرد. به این معنا که وی معتقد بود «درک رئالیستی از واقعیت لزوما به معنای درک واقعیت نیست.» به بیان دیگر رب‌گری یه معتقد بود اینکه نوشته‌ای رئالیستی است، به این معنا نیست که تمام واقعیت را بیان کرده باشد، چه، واقعیت فرا‌تر از بیان رئالیستی است. همین تفکرات باعث شد رلان بارت از شارحان پست مدرنیسم در حوزه هنر و ادبیات و البته به شکلی اغراق آمیز همواره داستان‌های وی را تمجید می‌کرد و آنها را ملاک قرار می‌داد. رب‌گری یه از مخالفان سرسخت راوی دانای کل به ویژه به شکلی که در آثار بالزاک به چشم می‌خورد نیز بود و بیشتر به واسطه‌ توصیف عینی جزئیات و خودداری از به کارگیری صفت، به گوستاو فلوبر نزدیک بود.   کتاب در روزنامه شهروند چنین گفت اقبال روزنامه شهروند در صفحه کتاب مطلبی درباره اندیشه انتقادی علامه اقبال لاهوری به بهانه چاپ کتاب «چنین گفت اقبال» اثر دکتر قاسم صافی منتشر کرده که در آن نوشته شده است: انتشار کتابی با عنوان «چنین گفت اقبال» اثر «دکتر قاسم صافی» که به همت انتشارات دانشگاه تهران به پیشخوان کتابفروشی‌ها آمده، بیشتر از هر چیز کتاب معروف «چنین گفت زرتشت» فردریک نیچه را به یاد می‌آورد و سپس جدال کهنه اینکه آیا اقبال لاهوری مفهوم «ابر انسان» و «ابر مرد» نیچه را با همان دریافتی در آثار خود به کار برده که نیچه در نظر داشته؟ کتاب که «در اندیشه‌ها و آموزه‌های اقبال» به مناسبت زادروز ١٣٦‌سالگی لاهوری نوشته شده خلاصه‌ای توصیفی – تحقیقی است از «سیما و زندگی معنوی»، «علم و سیاست»، «آرمان و آرا»، «فلسفه اجتماعی» و نظریات «تعلیمی، تربیتی، سیاسی» اقبال لاهوری. می‌توان گفت کتابی جامع و پاکیزه که دریافتی مقدماتی برای تحقیقی جامع را به ما از اقبال می‌دهد. کتاب، بیشتر شعرهایی از اقبال را برای ارجاع به یک نظریه فلسفی اندیشگی او به‌عنوان شاهد آورده و همچنین فهرست دقیقی از تالیفات اقبال لاهوری را جمع‌آوری کرده‌است. همچنین در بخش «نظریه خودی» که تمرکز خود را بر یکی از اساسی‌ترین نظریات فلسفی اقبال یعنی «اسرار خودی و رموز بیخودی» است، گذاشته را می‌توان، برجسته‌ترین بخش کتاب دانست که توصیف دقیق دکتر صافی از دریافت‌های اقبال درباره مفاهیمی چون انسان، گسترش، وجود، حقیقت و ... اندیشه انسانی اقبال را راحت‌یاب‌تر کرده است.   تیله آبی روزنامه شهروند در صفحه کتاب نقدی بر مجموعه داستان «تیله آبی» نوشته محمدرضا صفدری منتشر کرده که در آن عنوان شده است: صفدری علاقه زیادی به روایت داستان از دیدگاه کودکان دارد و این اتفاق هم در داستان «تیله آبی» و هم در داستان «درخت نخستین» می‌افتد اما تنها ضعفی که در این دو داستان مخاطب با آن برخورد می‌کند خارج شدن لحن بچه‌هاست که گاهی آدم فکر می‌کند راوی آدم‌بزرگ و جزئی‌نگری است در صورتی که تشخیص خیلی از رنگ‌ها با این جزییات برای بچه‌ها مشکل است. اما نگاه او به سوژه‌ها و شگرد او در پرداخت داستان قابل تحسین است. افسانه‌ها برای او تجربه زیستی درون متنی خوبی را رقم می‌زند؛ در روایت داستان «پریون» روایت مختص به چند کودک است. این کودکان در دایره و استراتژی ذهنی خود انگار خواب بچگی پدرانشان را می‌بینند. حساسیت صفدری در این داستان و ما بقی داستان‌ها را نسبت به زبان می‌توان به خوبی درک کرد. زبان به خودی خود انگار تنها اصلی است که نسبت به دیگر مولفه‌ها برتری نسبی دارد هرچند مابقی مولفه‌ها هم همزمان با داستان دارای تناسب خوبی هستند و متناسب با زبان پیش می‌روند. نگاه تیزبینانه صفدری به محیط‌زیستی و قصه‌هایی که نسل به نسل از مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها شنیده می‌شود شاید دستمایه ‌داستانی شبیه پریون شده باشد. زبان داستانی صفدری زبانی است که برگرفته از ساختار ذهنی و شخصیتی اوست. او را می‌توان در زمره نویسندگانی قرار داد که زبان داستانی و فردی خود را دارد. زبان هر نویسنده سبک نوشتاری آن نویسنده را تعیین می‌کند و همین سبک‌ها باعث تفاوت آنها می‌شود. در داستان کوتاه دیدار خانه که به نوعی بازآفرینی یا یادآوری خاطره است، سبک به‌گونه‌ای خود را برجسته نشان می‌دهد. داستانی تودرتو با شخصیت‌های تودرتو و مکان‌های تودرتو؛ انگار که همه‌چیز با هم ترکیب شده است. پسربچه‌ای که به بزرگسالی رسیده اولین شخصیتی است که دیدار خانه را مرور می‌کند.    کتاب در روزنامه ایران بدون هماهنگی شعر نگویید روزنامه ایران در صفحه شعر با اسدالله امرایی گفت و گو کرده که  می گوید: من شاعر نیستم اما به شعر و شاعران علاقه‌ زیادی دارم. از کمک‌های شاعران زیادی بهره برده‌ام. برای من حداقل در  سه مورد پیش آمده  که  ترجمه مشترک را تجربه کنم. دو کتاب از این مجموعه منتشر شد. شعرهای سیلویا پلات و تد هیوز را به طور مشترک با سایر محمدی ترجمه کردم. مجموعه «آریل» را با منوچهر آتشی؛ که از سرنوشت این آخری خبری ندارم. دو مجموعه «حریر مهتاب» و «بدون هماهنگی شعر نگویید» را هم به طور مستقل ترجمه کردم.  در مورد همکاری‌ام با گروه شعر معاصر هم باید بگویم که در حدود 20 سالی‌ از فعالیت آن می‌گذرد و در این زمان شاعران بسیار زیادی را به خود دیده بزرگانی که بسیاری از آنها میان ما نیستند: حمید مصدق، محمد حقوقی، منوچهر آتشی، محمد علی حمید رفیعی، فرخ تمیمی، حسین منزوی، حمید ادیب، عمران صلاحی، علیشاه مولوی. دوستان زیادی هنوز در این جلسات که در نخستین چهارشنبه هر ماه برگزار می‌شود، شرکت می‌کنند. این جلسات شعر البته مختص شاعران نبوده و نیست هر چند محوریت جلسه با شاعران است جلسات بزرگداشت هم داشته برای حمید مصدق و عمران صلاحی و منوچهر آتشی، فرخ تمیمی، پوران فرخزاد، محمود دولت‌آبادی، جواد مجابی، رضا سیدحسینی و دیگر دوستانی که شاید در یادآوری اسامی آنها حافظه‌ام یاری نکند. همواره کوشیده‌ایم در این جلسات پهلوان زنده را پاس بداریم. قطعاً شاعری که در میان ما نیست با شعرها و آثارش به حیات خود ادامه می‌دهد. به قول خورخه لوئیس بورخس نویسندگان و شاعران پس از مرگ در قالب کتاب‌های خود جان می‌گیرند و به نظر من این بهترین نوع تناسخ است. فرهاد عابدینی از شاعرانی ا‌ست که با پایمردی چندین سال است چراغ این کانون ادبی را روشن نگه داشته و مثل مادری طفل بی‌پناه شعر را از این مکان به آن مکان کشانده. بنده هم در حد بضاعت خود خدمتگزار این دوستان هستم و از آنها آموخته‌ام.     درگیر این پریشانی بودم که چرا عده‌ بزرگی از مردم دارند می‌میرند روزنامه ایران در صفحه اندیشه ترجمه گفت و گو با پروفسور آمارتیا سن استاد دانشگاه هاروارد) را منتشر کرده که «توسعه به مثابه آزادی» (1999)، «آزادی، عقلانیت، و انتخاب اجتماعی» (2000)، «آرمان عدالت» (2010)، و «صلح و جامعه مردم‌سالار» (2011) از کتاب‌های اوست. او در پاسخ به سوال « شما در کتاب «توسعه به مثابه آزادی» نوشته‌اید که «در طول تاریخ جهان هیچ قحطی‌ای در یک نظام مردمسالاری کارآمد رخ نداده است.» این نوشته و نوشته‌های متعدد دیگرتان چه ارتباطی با قحطی بزرگ سال 1943 در بنگال و مرگ سه میلیون بنگالی دارد؟» گفت: در آن واقعه، من درگیر این پریشانی بودم که چرا عده‌ بزرگی از مردم دارند می‌میرند. این‌ها از کجا آمده‌اند؟ من هیچ کدام را نمی‌شناختم. مانند تمام قحطی‌ها این نیز به طور تغییرناپذیری بر اساس طبقات اجتماعی بود. بسته به اینکه شما متعلق به کدام طبقه و صنف باشید، تلف خواهید شد یا اینکه به هیچ وجه دچار مشکل نمی‌شوید. زمانی که سه میلیون نفر مردند، 90 تا 95 درصد زندگی بنگالی‌ها کاملاً معمولی بود. البته این رقم برآورد من بود. برآورد رسمی بسیار پایین‌تر بود: نزدیک یک یا یک‌ونیم میلیون که به نظر خیلی پایین می‌آمد. به هر رو، این رقم بزرگ، همه تنها متعلق به یک طبقه و جامعه کوچک بود. مردمی که مردند عمدتاً افرادی مزدبگیر و کارگران مزارع و کارگران خرده‌پای حمل‌ونقل دریایی و خدمات جزئی مانند آرایشگری و فروشندگی بودند که برای‌شان ضربه قطحی قابل‌تحمل نبود. آنها توسط قحطی غرق شدند. مطابق مطالعه من، در این قحطی و اساساً هر قحطی دیگری به‌ندرت بیش از پنج درصد جمعیت تحت تأثیر قرارمی‌گیرند. در بزرگترین قطحی ثبت‌شده در ایرلند در سال1840، این رقم به ده نزدیک شد. اما اغلب، این نمایانگر یک «باخت عمومی» است.     کتاب در روزنامه شرق شعر هم بازیگری است روزنامه شرق در صفحه هنری با شمس لنگرودی، شاعر نامدار ایرانی گفت‌وگو کرده که در پاسخ به سوال « سرودن شعر امری فردی است. اما اساسا بازیگری یک کنش جمعی و در ارتباط با گروه محسوب می‌شود. پاگذاشتن به دنیای سینما باعث نمی‌شود آن جهان فردی‌تان ضربه بخورد؟» گفت: نه، فکر نمی‌کنم. این دو اگرچه دو عرصه کاملا متفاوت هستند، اما اساسا از یک جا نشات می‌گیرند که همانا امر بازیگری است. در شعر هم، شاعر در واقع با کلمه بازی می‌کند و کلمه را از کاربرد روزمره جدا کرده و با ترکیب و بازی با کلمات دیگر، معنا و جلوه دیگری به آنها می‌بخشد. همه هنرها نوعی بازی در مقابل بازی زندگی هستند. شاعر با کلمه بازی می‌کند. نقاش با رنگ، خطاط با حروف و... . در واقع تا به امروز بیشتر شعرم به بازی کمک کرده است و نمی‌دانم آیا در آینده این اتفاق بر عکس خواهد شد یا خیر؟ قطعا تجربه‌های حضورم در کلاس‌های بازیگری در پیش از انقلاب و فراگیری متدهای بازیگری مثل شناخت حس به شعرم کمک زیادی کرده است.   کتاب در روزنامه مردم سالاری فلسفه هستي روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره کارل تئودور ياسپرس روان‌پزشک و فيلسوف اگزيستانسياليست آلماني منتشر کرده که مهمترين آثارش عبارتند از : کتاب فلسفه درسه جلد (1935)،نيچه (1936)، منطق فلسفي (1947)، آغاز وانجام تاريخ (1950)،فلاسفه بزرگ (1975)و فلسفه هستي (1964). آثار ياسپرس عموما به فارسي ترجمه شده و مورد استقبال قرار گرفته است. از جمله اين آثار مي توان کتابهاي زير را نام برد: آغاز و انجام تاريخ، ترجمه محمدحسن لطفي تبريزي، خوارزمي. کوره راه خرد: درآمدي به فلسفه، ترجمه مهبد ايراني‌طلب، تهران: قطره، 1378. افلاطون، ترجمه محمدحسن لطفي تبريزي، از مجموعه فيلسوفان بزرگ خوارزمي. اسپينوزا، کارل ياسپرس، ترجمه محمدحسن لطفي تبريزي، طرح نو. سقراط، ترجمه محمدحسن لطفي تبريزي، از مجموعه فيلسوفان بزرگ خوارزمي. آگوستين، کارل ياسپرس، ترجمه محمدحسن لطفي تبريزي، از مجموعه فيلسوفان بزرگ خوارزمي. فلوطين، ترجمه محمدحسن لطفي تبريزي، از مجموعه فيلسوفان بزرگ خوارزمي. مسيح از مجموعه فيلسوفان بزرگ خوارزمي. کنفسيوس از مجموعه فيلسوفان بزرگ خوارزمي. کانت ترجمه مير عبدالحسين نقيب‌زاده، تهران: طهوري، 1372. ]]> هنرورسانه Sun, 22 Feb 2015 04:40:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218632/نویسندگی-مادرزادی-نیست-بدون-هماهنگی-شعر-نگویید-هم-بازیگری اعلام 10 شهر راه‌یافته به مرحله‌ نهایی و داوران جشنواره پایتخت کتاب ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/218584/اعلام-10-شهر-راه-یافته-مرحله-نهایی-داوران-جشنواره-پایتخت-کتاب-ایران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از کتابخانه موزه، و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی،  پایتخت کتاب ایران و شهرهایی که تقدیر می‌شوند از میان 63 شهر از 22 استان کشور انتخاب می شوند براین اساس 10 شهر راه‌یافته به مرحله‌ نهایی پایتخت کتاب ایران به این شرح است: اهواز، بوشهر، تبریز، شهرکرد، قم، کاشان، کرمانشاه، گنبدکاووس، نیشابور و یزد. داوری مرحله نهایی را محمدرضا توکل صدیقی (نماینده اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشان تهران)، محسن حاجی زین‌العابدینی (نماینده انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران)، محمدرضا سعید‌آبادی (دبیر کل کمسیون ملی یونسکو)، سیدرضا صالحی امیری(مشاور رئیس جمهور و رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی)، سیدعباس صالحی (معاون امور فرهنگی وزیر فرهنگ ارشاد اسلامی)، علیرضا مختارپور (دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی) و  احمد مسجد جامعی (وزیر پیشین ارشاد اسلامی و عضو شورای شهر تهران) بر عهده داشتند. هم‌چنین داوری طرح‌ها و ایده‌ها برای انتخاب پایتخت کتاب ایران در مرحله مقدماتی بر عهده بهروز فتحی، علیرضا کرمانی، محمد سلگی، حجت‌الله غلامعلی و ابوالقاسم مقیمی عراقی بوده است. مراسم معرفی پایتخت کتاب ایران در مراسمی امروز شنبه دوم اسفندماه با حضور شخصیت‌ها و مسئولان فرهنگی کشور در کتابخانه ملی ایران برگزار می‌شود. در این برنامه، از پنج نامزد نهایی نیز که طرح‌های قابل توجهی در زمینه گسترش کتابخوانی داشته‌اند تقدیر خواهد شد. ]]> مدیریت‌کتاب Sat, 21 Feb 2015 10:51:52 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/218584/اعلام-10-شهر-راه-یافته-مرحله-نهایی-داوران-جشنواره-پایتخت-کتاب-ایران وامدار بودن به معنای مقلد بودن نیست/ دستی که می‌نویسد به اختیار خودش نیست/ آيا دولت بايد از دولتی‌ها كتاب بخرد؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218512/وامدار-بودن-معنای-مقلد-نیست-دستی-می-نویسد-اختیار-خودش-آيا-دولت-بايد-دولتی-ها-كتاب-بخرد خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز شنبه دوم اسفند 1393 روزنامه‌های آرمان، شرق، اعتماد، شهروند، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.   کتاب در روزنامه آرمان وامدار بودن به معنای مقلد بودن نیست روزنامه آرمان در صفحه ادبیات با  سیاوش گلشیری گفت و گو کرده که مجموعه داستان «مثل کسی که از یادم می‌رود» پس از رمان «تمام بند‌ها را بریده‌ام» دومین اثر این نویسنده است. او می گوید: اگر بپذیریم وامدار بودن به معنای مقلد بودن نیست آن‌وقت با شما موافقم. صحبت اینجاست که وقفه‌های کوتاه یا بلندی در جریان جدی ادبیات داستانی، بالاخص داستان کوتاه پدید آمده و نمی‌شود آن را کتمان کرد.سنتی که از آن می‌گویی یک جریان صد درصد مشخص با تعدادی از مولفه‌های بارز نیست که متکی بر باورهای یک اندیشه‌ محتوم باشد. مسلم است که پویایی وجه مشخصه‌ هر جریانی است و در غیر این‌صورت با رکود مواجه‌ایم. منتها گلشیری به عنوان سردمدار جریانی که به شدت تأثیرگذار بود، نقش انکارناپذیری دارد. این جریان با شکل‌گیری جنگ ادبی اصفهان و حلقه‌هایی که بعدها منشعب از این جریان شد شکل گرفت و با تأثیراتش پیدا و پنهان، سبب‌ساز نگاه متفاوتی به جهان ادبیات داستانی گردید. برای یافتن تاثیرات مکتب اصفهان باید بگویم ما در مکتب ادبی اصفهان با ادبیاتی سر و کار داریم که به شدت تاکید بر صناعت دارد. یعنی به تکنیک بیشتر از محتوا می‌پردازد. مورد بعدی این است که در مقابل آشکارسازی سوژه به نهان‌کردن سوژه می‌پردازد. از دیگر ویژگی‌های بارز ادبیات اصفهان، به شدت درون‌پردازی و پیچیده‌گویی در روایت‌های ذهنی و در مقابل آن پا در گذشته داشتن روایت‌هاست. روایت‌ها در گذشته اتفاق می‌افتد نه در زمان حال. البته واقعیت داستان روی متن داستان تاثیر می‌گذارد. گلشیری جایی می‌گوید که من از بهرام صادقی یاد گرفتم نویسنده در اولویت است. چرا که نویسنده دست به عمل می‌زند؛ سوژه و زبان را او انتخاب می‌کند. این ویژگی‌ها یعنی درون‌گرا بودن و صناعت در پنهان‌سازی سوژه، خاص مکتب اصفهان است و در داستان‌های طیفی از شاگردان گلشیری و بعدها کسان دیگر کاملاً ناخودآگاه جریان یافت. اما بگذار چیزی را بگویم. به گمان من تقسیم‌بندی ادبیات داستانی به دو حوزه‌ آسان‌گیرانه و سخت‌گیرانه سهل‌انگارترین نگاه ممکن است به آثاری که با مایه‌های متفاوتی نگاشته می‌شوند. و اتفاقاً همین نگاه به نظر آنهایی که تکنیک را به معنای پیچاندن و مبهم‌گویی می‌پندارند مهر تأیید می‌زند.     دستی که می‌نویسد به اختیار خودش نیست روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره کتاب «ابن الوقت» نوشته یوسف انصاری منتشر کرده که در آن می خوانیم: «نگاهم سرید سمت ارک. دیگر حسی به آن نداشتم، جز اینکه بنایی عظیم روبه‌رویم ایستاده که خوب یا بد نشان می‌دهد شهر چه قدر قدمت دارد، شهر چه قدر پیر شده، پیر‌تر از آنی که دیگر بشود رنگ کهنگی را از آن زدود. در ورودی ارک بسته بود. کارگر‌ها در حیاط مشغول کار بودند. ستون‌های مصلی رفته بود بالا. ارک گوشه‌ای خاک می‌خورد و داربست‌ها سر پا نگه‌اش داشته بودند...» صفحه ۱۱. سطرهایی که خواندید قسمتی از رمان ۲۰۷ صفحه‌ای «ابن الوقت» نوشته یوسف انصاری، نویسنده تبریزی ساکن تهران است. این کتاب توسط انتشارات روزنه در سال نود و دو چاپ شده است. رمان در رابطه با شخصیتی است که قبل از رفتن تصمیم می‌گیرد برگردد به زادگاهش که سال‌ها پیش با دلخوری آن را ترک کرده بوده و حالا بر اساس غریزه‌ای که نمی‌داند دنبال چیست برگشته است به تبریز و در جنگ بین آشنا زدایی و آشنا انگاری به سر می‌برد. راوی، یا‌‌ همان شخصیت اصلی رمان، منِ درونی مخاطب است که در کشمکش بین فراموشی و توهم و خواب و بیداری به‌سر می‌برد. به بیان دیگر، نوع روایتی که انصاری در این رمان انتخاب کرده، ضمیر ناخودآگاه مخاطب را هدف قرار می‌دهد تا او را به متن اصلی و دنیای داستانی بکشاند و با استفاده از نماد و نشانه‌هایی چون لک لک و ارک  و خیابان‌های تبریز و بوی سوختگی و... بندهایی نامرئی بین واقعیت و خیال ایجاد کرده و به این نحو داستان را با قدرت به پیش ببرد. این نماد‌ها و نشانه‌ها گاهاً به صورت موتیف درآمده و در قسمت‌هایی از نوشته تکرار شده‌اند. بخصوص لک لک که خود نمادی از زندگی نو می‌باشد (زندگی راوی بی‌شباهت به زندگی لک لکی که بالای میدان ساعت لانه کرده و هنگام فصل کوچ هم از آنجا نمی‌رود نیست) در این متن در هر بار تکرار حالتی نو برای راوی پیش می‌آورد و برای او تنها عنصر جذاب شهری ست که به آن برگشته و در جایی اشاره می‌کند دلیل برگشتنش شاید دیدن زندگی همین لک لک است.  یا بوی سوختگی که ابتدا به مخاطب زمینه داده و در پایان گره از رازش می‌گشاید. نویسنده در بخشی‌هایی از رمان وارد داستان می‌شود و به مخاطب گوشزد می‌کند که اوست که دارد اینها را می‌نویسد و به راحتی می‌تواند آنها را فریب دهد. ولی مخاطب آزاد است که به خواندن ادامه دهد یا نه. و در پایان می‌گوید حتی خود نویسنده نیز یک کالبد است برای نوشتن. نویسنده و تمام شخصیت‌های تمام داستان‌ها خودشان نیستند و دستی که می‌نویسد به اختیار خودش نیست.   روایت آدم‌های لِه شده روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره مجموعه داستان «مثل کسی که از یادم می‌رود» سیاوش گلشیری منتشر کرده که در آن آمده است: یکی دیگر از نکات مهم در داستان‌های گلشیری، آدم‌هایی است که برمی‌گزیند. روایتی از آدم‌های لِه شده، دور افتاده و پرت جامعه. مانند آدم‌های داستانِ «خودتان قضاوت کنید»، که به ندرت به چشم می‌آیند، یا شرح حادثه‌ای هولناک که توسط چند لُمپن بر سر زنی آوار می‌شود، در داستان «همیشه تنها یکی می‌ماند»، همچنین خودخواهی و خودپسندی پوچ و به دور از جسارت مردانِ خائنی که دل در گرو این و آن دارند، در داستان‌های « همیشه از دست‌ها شروع می‌شود» و «ستاره‌ سهیل». شاید بهترین تعبیر برای این آدم‌ها، همان آدم‌های لِه شده باشد. کسانی که هر روز در حال از دست دادن تکه‌ای از زندگی‌شان هستند. زندگی‌هایی که در تاروپودهایی از غم، افسردگی، افسارگسیختگی و بی‌ملاحظگی تنیده شده‌اند. جنبه موفقیت‌آمیز این داستان‌ها، خلق فضاها، آدم‌ها، موقعیت‌ها و زبان‌های خاص آنهاست که به گونه‌ای زلال، عینی دیده می‌شوند. این‌طور نیست که بعد از خواندن داستان‌ها به خودمان بگوییم نه، چنین چیزی ممکن نیست. باور می‌کنیم. یکی از مهم‌ترین عناصر سازنده این باور، روح زنده و سیال در زبان داستان‌هاست. مانند بسیاری از کارهایی که این روزها می‌خوانیم، این‌گونه نیست که همگی به یک شکل حرف بزنند. هر  کدام به فراخور حال، زندگی، گذشته و نقش‌شان در جامعه، به زبان خودشان سفره دل می‌گشایند و همین است که به دل می‌نشینند و باورشان می‌کنیم.   شاعری که خودش را فردی «پامال شده اتفاق» می‌بیند روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره «فارسی حدود من است»، سومین مجموعه شعر سعید محمد حسنی، شاعر نام آشنای خوزستانی منتشر کرده که اشعار این مجموعه اغلب از نوع روایی و گزاره‌ها و نیز غالبا شکل خبری دارند. شاعر این مجموعه خودش را فردی  «پامال شده اتفاق» می‌بیند که به دنبال «معانی متواری» است. ناخویشتنی و بی ماوایی که گریبانگیر شاعر است،سرنوشت او را به سرنوشت انسان امروزی گره می‌زند. شاعر  ماوا و قرارش را در زبان  می‌جوید، با این حال پرسش اینجاست که زبان تا چه حد می‌تواند معنای حقیقی حضور باشد؟ انتخاب «فارسی حدود من است» برای  این مجموعه، انتخابی  سنجیده و  از هر جهت معنادار است، از این رو که این عنوان هم  ارجاع به   زیست بوم  شاعر داشته و هم به گستره  زبانی او.  می‌توان گفت  در مجموعه «  فارسی حدود من است» حضور عمدتا حضور در زبان است و معنای  حضور نیز معنایی در زبان. در این مجموعه، حقیقت حضور گاهی در شکل نوشتاری کلمات خودش را نشان می‌دهد همانند:«نفس ام/حلق ام/مرتفع ام/شدن ام/مردن ام/دست ام/خط ام ...»، گاهی در واژه سازی شاعر « رویاییده ای/کاغذیده ای» و گاهی هم در بازی‌های فرمی و زبانی نظیر«از کودکی ام زبان کمی گذشته» ،« ترجیح می‌دهم/گربه‌ی مسمومی باشم که دلی برای دریدن دارد»،«که گونه‌‌‌های ما تا حالا/هفت سیلی پوسانده» و «چقدر پوست ات دارم». که  می‌بینیم شاعر  «زبان» با«زمان»،«مسموم» با «معصوم»، یا « دل» با «پیراهن»، «هفت سیلی» به جای «هفت کفن» و «پوستت دارم» با «‌دوستت دارم» جانشین کرده است. این حضور از نظر خود شاعر نیز، حضور و حس شدن در کلمات آن هم به اشکال گوناگون است. کتاب در روزنامه شرق منزل آخر روزنامه شرق در صفحه هنری یادداشتی از زاون قوکاسیان برای کتاب «در سایه سرو» (سرونگاره‌های سنگ آرامگاه‌های مردم اصفهان نوشته مهدی تمیزی) را منتشر کرده که در آن نوشته شده است: گفته‌اند گورستان آخرین منزل است؛ آخر ‌خط زندگی و زندگان. گورستان و قبرها و سنگ‌های روی قبر آن، مدام به رخ زنده‌ها می‌کشند و هشدار می‌دهد که همه باید در آخر بارشان را اینجا زمین بگذارند. از‌سوی‌دیگر شکل و شمایل کلی گورستان‌ها و نمای سنگ‌قبرها در هر عصر و زمانه‌ای یکی از نمادهای عینی باورهای فرهنگی مردمان آن عصر و زمانه است. جوامع انسانی در اعصار مختلف تغییر می‌کنند و نمادهای اجتماعی و فرهنگی آنها نیز به اقتضای زمانه متحول یا دگرگون می‌شود. یکی از ابزارهای شناخت جوامع انسانی در اعصار مختلف بررسی همین آثار و بناهای به‌جامانده از آن دوران‌هاست؛ آثار و بناهایی که همسو و هماهنگ با شیوه زیست آدمیان در زمان‌های خاص ساخته شده است. شکل و شمایل گورستان‌ها و شکل و نوع تزیین سنگ‌قبرها هم از این دست آثار است. به‌همین‌دلیل است که حفظ گورستان‌ها و سنگ قبرها ضرورت دارد. کتاب در روزنامه اعتماد آيا دولت بايد از دولتي‌ها كتاب بخرد يا نخرد؟ روزنامه اعتماد در صفحه ادب و هنر مطلبی درباره سازوكار انتخاب و خريد كتاب از سوي ارشاد از پايان دهه ٧٠ تا به امروز منتشر کرده که در آن عنوان شده است: در شرايط سالم، عقل سليم حكم مي‌كند كه سايه دولت از سر فرهنگ كوتاه شود، هيچ كمك دولتي به هيچ بخشي تعلق نگيرد و صنعت نشر و ساير توليدكنندگان محصولات سمعي، بصري و مكتوب روي پاي خود بايستند، دخل و خرج‌شان را خود تنظيم كنند و با پيوستن به بازار رقابتي، يا توسعه يابند يا ناگزير از چرخه خارج شوند. اما در ساختار پرتناقض دولتي ما، كه دولت هم هدايتگر و حمايتگر است، هم ناظر و مميز و هم خريدار، چنانچه قصد دارد كمك حال صنعت نشر بحران‌زده كشور باشد، بايد دست از حمايت‌هاي خاص بردارد و بيش از دولتي‌ها و شبه‌دولتي‌ها به مراقبت از بخش خصوصي رو به تعطيلي بينديشد. اعضاي هيات خريد كتاب كه چهره‌هاي شناخته شده‌اي هستند، به خوبي آگاهند كه طي سال‌هاي اخير ناشران با مشقت بسيار توانسته‌اند ادامه حيات بدهند، پا پس نگذارند و در چرخه نشر باقي بمانند. ايراد ديگر به تفاوت ميزان خريدها برمي‌گردد كه نشان مي‌دهد چه‌كتاب‌هايي خريد ٥٠٠ تايي داشته‌اند و از چه كتاب‌هايي ١٠٠ يا ٥٠ نسخه خريده شده است. حالا كه تقدير، بر دولتي ماندن و توزيع عدالت از بالاست، اميد است كه ملاك‌ها و معيارهايي نه همسو با دولت و دولتي شدن، كه با هدف تقويت بخش خصوصي تبيين شود و نگاه بازتر و منصفانه‌تري در پيش گرفته شود. در جدولي كه منتشر مي‌شود بودجه دستگاه‌هاي اصلي و زير مجموعه در سال ٩٤ منتشر مي‌شود بعضي از ناشراني كه كتاب‌هاي‌شان در ليست خريد ارشاد قرار داد وابسته به اين دستگاه‌ها هستند كه ميزان خريد كتاب از آنها آمده است با توجه به اينكه زيرنظر يكي از دستگاه‌ها بوده و رديف بودجه دارند مي‌آيد. در ضمن دستگاه‌ها و سازمان‌هايي كه بودجه آنها موجود نبود را بدون درج ميزان بودجه در اين جدول آورده‌ايم. کتاب در روزنامه شهروند نویسنده سین مثل سودابه در تاریکی کورمال کورمال حرکت می‌کرده است روزنامه شهروند در صفحه ادبیات با کاوه میرعباسی درباره تازه‌ترین رمانش «سین مثل سودابه» گفت‌وگو کرده که در پاسخ به سوال « حالا که بحث رمان پلیسی از اینجا آغاز شد به این نکته اشاره کنم که خیلی‌ها، از جمله بنده، براین باوریم که این اولین رمان جامع پلیسی در ادبیات فارسی است. این نکته را چگونه ارزیابی می‌کنید؟» گفت: در مراسم رونمایی اثر، یک منتقد نکته جالبی را عنوان کرد و گفت: «نویسنده عملا هنگام نوشتن این رمان گویی در تاریکی بوده و کورمال کورمال حرکت می‌کرده است.» باید بگویم با توجه به این‌که این ژانر در ایران وجود نداشته، یعنی آن چیزی که مشخصا آن را رمان معمایی - جنایی می‌نامند در ایران وجود نداشته است که بتوان از آن تجربه آموخت، «سین مثل سودابه» اولین رمان معمایی - جنایی است که بدون رودربایستی فقط معمایی - جنایی است، چرا که نمونه‌های زیادی دیده‌ام که با این فکر که رمان پلیسی حقیر است یا چیز دیگر خواسته‌اند با رودربایستی رمان‌پلیسی بنویسند؛ البته بگویم که در کارهای اسماعیل فصیح به صورت حاشیه‌ای مبانی پلیسی آمده اما تنها در سطح حاشیه است یا «فیل در تاریکی» که به نظر من رمان معمایی - جنایی که نیست هیچ، حتی مولفه‌های پلیسی ‌هم ندارد و صحیح‌تر آن است که آن را «تریلر» بدانیم که درحال حاضر ژانری است مستقل از ادبیات پلیسی؛ هرچند برخی از عناصر و مولفه‌های آن را دارد. کتاب در روزنامه مردم سالاری شاهزاده فلسفه روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره باروخ اسپينوزا فيلسوف مشهور هلندي منتشر کرده که در آن می خوانیم: در سن 24 سالگي به جرم افکار انحرافي از جامعه يهوديان هلند اخراج و ورودش را به کنيسه‌ها ممنوع کردند. کليساي کاتوليک نيز کتاب‌هاي او را در فهرست کتاب‌هاي ممنوعه قرار داد و پروتستان‌هاي هلندي اين کتاب‌ها را به آتش کشيدند. نظرياتش دشمنان زيادي براي او تراشيده بود و پس از اينکه سوء قصد به جان او نافرجام ماند، از آمستردام گريخت و گوشه گيري و انزوا پيشه کرد و خود را يکسره وقف فلسفه نمود. او قابليت‌هاي علمي فراواني داشت و گستره و اهميت آثارش تا سال‌ها پس از مرگ او به طور کامل درک نشد. امروزه، اسپينوزا يکي از بزرگ‌ترين خردگرايان فلسفه قرن هفدهم و زمينه‌ساز ظهور نقد مذهبي و همچنين عصر روشنگري در قرن هجدهم به شمار مي‌رود. اسپينوزا به واسطه نگارش مهم‌ترين اثرش، اخلاقيات، که پس از مرگ او به چاپ رسيد و در آن دوگانه‌انگاري دکارتي را به چالش مي‌کشد، يکي از مهم‌ترين فيلسوفان تاريخ فلسفه غرب به شمار مي‌رود. گئورگ ويلهلم فريدريش هگل، درباره فيلسوفان هم عصر خود نوشت:«شما يا پيرو اسپينوزا هستيد، و يا اساساً فيلسوف نيستيد». اسپينوزا زندگي ساده خود را از راه تراش شيشه‌هاي ذره‌بين تأمين مي‌کرد. او در طول زندگي، جايزه‌ها، افتخارات و تدريس در مکان‌هاي صاحب‌نام را رد کرد، و سهم ارث خانوادگي‌اش را به خواهرش بخشيد. دستاوردهاي فلسفي و شخصيت اخلاقي اسپينوزا زمينه‌ساز آن شد تا ژيل دلوز، او را «شاهزاده فلسفه» بنامد. از اسپينوزا کتاب‌هاي زير در ايران ترجمه و چاپ شده است: «اخلاق»‌. ترجمه محسن جهانگيري، ويراستار اسماعيل سعادت‌. مرکز نشر دانشگاهي. «رساله در اصلاح فاهمه (و بهترين راه براي رسيدن به شناخت حقيقي چيزها)» ترجمه اسماعيل سعادت . مرکز نشر دانشگاهي. «ش‍رح اص‍ول ف‍ل‍س‍ف‍ه دک‍ارت و ت‍ف‍ک‍رات م‍اب‍ع‍دال‍طب‍ي‍ع‍ي»‌. ترجمه محسن جهانگيري‌. نشر سمت. «رساله سياسي» (دفترهاي سياست مدرن3)‌. ترجمه پيمان غلامي ‌و ايمان گنجي‌. نشر روزبهان.  کتاب در روزنامه شاپرک تأملي در چند شعر رضوي روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره شعر رضوی منتشر کرده که در آن آمده است: به راستي براي در امان ماندن از اين يکنواختي و يکساني شعرها چه مي‌توان کرد؟ به گمان من يکي از دستگيره‌هايي که مي‌تواند هم مايه‌ي تمايز شعر شود و هم آن را به فضاي ذهني و احساسي مخاطبان نزديک کند، برخورداري شاعر از تجربه‌ها و چشمديدهاي عيني زندگي است‌، يعني پيوند ميان درونمايه‌ي مذهبي و مضامين اخلاقي‌، اجتماعي و احساسي‌اي که انسان امروز آنها را لمس و درک مي‌کند. اين چيزي است که در شعر «گل سرسبد» آرش پورعلي‌زاده کمابيش ديده مي‌شود. شاعر از نذر کردن النگو توسط مادربزرگ مي‌گويد، از اين که زائران در حرم به او مي‌نگرند و از اين که آرزو دارد ديگر به شهري که هزار کيلومتر دورتر از حرم امام است برنگردد. در ادامه این مطلب آمده است: اين مضمون آخري را در شعر «هواي زيارت‌» حميدرضا شکارسري هم مي‌توان ديد که شاعر در آن زيارت مشهد را بر سياحت ديگر نقاط جهان ترجيح مي‌دهد و باز تقاضاي بليت يک‌طرفه دارد. ]]> هنرورسانه Sat, 21 Feb 2015 04:42:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218512/وامدار-بودن-معنای-مقلد-نیست-دستی-می-نویسد-اختیار-خودش-آيا-دولت-بايد-دولتی-ها-كتاب-بخرد «هنر» آینه است نه فریاد زدن/ ادبیات ایدئولوژیک، ادبیات باسمه‌ای می‌شود/ زبان‌شناسی در عمق عربی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218452/هنر-آینه-نه-فریاد-زدن-ادبیات-ایدئولوژیک-باسمه-ای-می-شود-زبان-شناسی-عمق-عربی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز پنجشنبه سی ام بهمن 1393 روزنامه‌های ایران، آرمان، اعتماد، شرق، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.  کتاب در روزنامه ایران ادبیات ایدئولوژیک، ادبیات باسمه‌ای می‌شود روزنامه ایران در صفحه پنجشنبه بازار کتاب با حشمت‌الله کامرانی مترجم «نه فرشته، نه قدیس» گفت‌وگو کرده که می گوید: ادبیات ایدئولوژیک، ادبیات باسمه‌ای می‌شود. ادبیات سیاسی البته قابل بحث است، اینکه از چه زاویه‌ای سیاست و اثر سیاسی را تعریف کنیم. آثاری مثل «نه فرشته، نه قدیس» اثری است سیاسی که در مقابل ظلم و استبداد ایستاده است. نویسندگان ادبیات سوسیالیستی مدعی بودند که می‌خواهند جهان را تغییر بدهند. اما ادبیاتی از جنس رمان «جاودانگی» و «خانه ارواح» و «نه فرشته، نه قدیس» می‌خواهند بگویند ستمگری نباشد. فرق می‌کند با ادبیاتی که مدعی تغییر جهان است. آنها می‌خواستند جامعه ایده‌آل بنا کنند، ادبیاتی از آن نوع، بیشتر شعاری بود. رمان‌هایی مثل «برمی‌گردیم گل نسرین بچینیم» یا «چگونه فولاد آبدیده شد» و «مادر» و... گورکی هم سردمدار این نوع ادبیات بود. ادبیات امروز به نوعی توصیفی است. ادبیات روانشناختی است و واکنش‌های فردی انسان را تشریح می‌کند. در ادبیات رئالیسم سوسیالیستی، انسان‌ها به صورت مهره باید حرکت می‌کردند. یعنی شخصیت‌ها، شخصیت‌های تصنعی بودند و ساختگی، نه اینکه در مواجهه با واقعیت‌ها شکل گرفته باشند و توسط نویسنده ترسیم شوند.   کتاب برای همه روزنامه ایران در صفحه فرهنگ و هنر نقدی درباره روز جهانی کتاب و حق مؤلف منتشر کرده که در آن می خوانیم: روز جهانی کتاب و حق مؤلف را باید در چارچوب اهداف یونسکو برای نزدیکی فرهنگ‌ها و فرصتی برای نقش کتاب در جامعه بشری و انگیزه‌ای برای سیاستگذاران فرهنگی و نهادهای مدنی ارزیابی کرد تا راه‌های مؤثر گسترش کتاب و فرهنگ کتابخوانی را جست‌وجو کنند. کتاب‌ها، اطلاعات ما را از دیگران و از جهان‌بینی آنان افزایش و درک ما را از جهان هستی ارتقا می‌بخشند. کتاب فرصت‌هایی برای پیشرفت در تمام سنین، بویژه جوانان فراهم می‌کند. آزادی خواندن، یادگیری، دسترسی به فرهنگ‌های ناآشنا و یافته‌های پژوهشی، بدون تردید از حقوق بنیادین بشر است و همگی باید بتوانند از حق آموزش بهره‌مند شوند. آزادی نقل و انتقال کتاب و نشریات برای دسترسی و پاسخگویی به نیازها و خواسته‌های همه افراد بشر، امری ضروری و حیاتی است. با رعایت گردش آزاد کتاب، ممیزی، حق مؤلف و... جامعه به  توسعه پایدار و پویا خواهد رسید. در سایه گسترش این مهم، کتاب جایگاه واقعی خود را در حوزه‌های فرهنگی، آموزشی و اجتماعی به دست می‌آورد و آثار فرهنگی، علمی، هنری و اندیشه‌های نو را در جامعه‌ ساری و به بالندگی می‌رساند. زیرا کتاب زاینده تنوع خلاق دانش جهانی است که سبب رشد  فرهنگ و آگاهی و در نهایت دستیابی به صلح، دوستی و جهان بدون خشونت را محقق خواهد کرد. نخستین تلاش یونسکو برای ترویج نقش مهم کتاب در جهان، انعقاد موافقتنامه فلورانس در 1950 است. این موافقتنامه جریان آزاد کالا و مواد فرهنگی، آموزشی و علمی را تشویق می‌کند. سپس یونسکو سلسله مطالعاتی را با عنوان «کتاب برای همه» آغاز کرد. این مطالعات کمبود فراوان کتاب در کشورهای در حال توسعه و شکاف عمیق بین این کشورها را با کشورهای پیشرفته نشان داد و حضور بیشتر یونسکو را در این زمینه مطرح ساخت.       نقالان به مرگ سهراب که می‌رسیدند، گریه امان‌شان نمی‌داد روزنامه ایران در صفحه فرهنگ و هنر یادداشتی درباره قصه گویی منتشر کرده که در آن آمده است: مصطفی رحماندوست را که همه می‌شناسید، دومین شاعر مشهور تاریخ کوتاه شعر کودک ایران؛ گفته: «روزی نقالان، به مرگ سهراب که می‌رسیدند، گریه امان‌شان نمی‌داد. نقل یعنی همین. یعنی از مرگ سهراب و از این فرزندکشی آزرده‌ای! به نظر من این تصور اشتباه است که فکر کنیم با وجود اینترنت، ماهواره و تلویزیون، قصه‌گویی از بین می‌رود. کشورهای اروپایی که از ما پیشرفته‌ترند و ارتباطات اجتماعی و امکانات تکنولوژیک‌شان پیشرفته‌تر است، پس چطور قصه، جایگاه خاص خود را دارد و سالن‌هایی هست که در آن برای بچه‌ها قصه بگویند.» قصه، خواص زیادی دارد اما ما کم‌کم داریم فراموش می‌کنیم مثل تغذیه سنتی خودمان که فراموش کردیم و تا رو می‌کنیم به سمت ِ راست‌مان، رفیق‌مان سرطان گرفته و تا می‌چرخیم به سمت چپ‌مان، همسایه‌مان سکته مغزی کرده. کمی عبرت بگیریم. جای دوری نمی‌رود.   عاشق گیج روزنامه ایران در صفحه آخر یاداشتی درباره زنده یاد سید علی نصر منتشر کرده که در آن نوشته شده است: در ایران مشاغل مهمی را در دولت از جمله وزارت پست و تلگراف، معاونت و کفالت وزارت پیشه و هنر، معاونت وزارت داخله و سفیر ایران در سازمان ملل، هند، چین و پاکستان به عهده داشت و کتاب‌هایی مانند «تاریخ یونان»، «تاریخ ایران» در 6 جلد، «علم الاشیاء» در 6 جلد، «انقراض سلطنت ناپلئون» و «تاریخ علم» را به نگارش درآورد و نمایشنامه‌هایی از مولیر مانند «جنابِ خان»، «عاشق گیج» و «خسیس» و دیگر نویسندگان خارجی را ترجمه کرد و نمایشنامه‌هایی به قلم خود از جمله «کوچولو موچولو»، «روزگار آقا محمد»، «حاجی مفتون العَیاله»، «میرزا قهرمان»، «حسادت»، «آق مَمدَلی» و بسیاری دیگر را منتشر کرد.   کتاب در روزنامه آرمان هنرآینه است نه فریاد زدن روزنامه آرمان در صفحه موسیقی با محمدعلی بهمنی، شاعر و غزلسرای ایران گفت و گو کرده که در پاسخ به سوال «اینکه می گویند ترانه‌های امروز سیاه شده است، درست است و دلیل آن چیست؟» گفت: به طورکلی سیاهی را باید شرح دهیم. شعر اگر براساس استنتاج درونی باشد واقعیت‌ها را دیده است و آنها را بیان می کند. شعری اگر سیاه باشد ولی شعریت داشته باشد سیاهی به چشم نمی‌آید زیرا با واقعیت رو به رو می شویم و مانند این است که یک آینه را جلوی خودمان گرفتیم. متاسفانه کسانیکه می‌گویند اشعار سیاه است آینه دستشان نیست. هنر آینه است نه فریاد زدن! هنر باید به گونه ای باشد که هنر هر کسی آینه اش باشد و هر کسی شعری را می خواند باید بتواند شرایط خود را درک کند.     کتاب در روزنامه اعتماد زبان‌شناسي در عمق عربي روزنامه اعتماد در صفحه آخر یادداشتی درباره آذرتاش آذرنوش منتشر کرده که در آن عنوان شده است: تسلط شگرف بر پيچش‌ها و دشواري‌هاي زبان عربي اما سبب نشده كه از عشق و علاقه دكتر آذرتاش آذرنوش چهره ماندگار ملي، به فرهنگ ايراني و زبان فارسي كاسته شود. آنها كه كتاب ارزشمند او با نام چالش ميان فارسي و عربي را خوانده‌اند، مي‌دانند كه اين استاد زبان عربي با چه بيان منطقي و استواري از زبان فارسي به عنوان يكي از عناصر اساسي مقوم فرهنگ ايراني دفاع كرده است و نشان داده كه به ويژه در قرون نخستين تاريخ ايران اسلامي «زبان عربي، با همه توانمندي‌هاي ديني و ادبي و علمي و سياسي، نتوانست جاي زبان فارسي را بگيرد.» دكتر آذرنوش در اين كتاب نشان مي‌دهد كه چگونه در سده‌هاي نخست «در كشاكشي كه ميان عربي و فارسي برپا شده بود، بسياري براي حفظ فارسي كوشيدند، توده‌هاي مردم هم زبان و هم سنت‌هاي خود را پاس مي‌داشتند و به همين سبب ارباب قلم را وا مي‌داشتند كه به زبان‌شان عنايت ورزند.» البته استاد آذرنوش آثار برجسته ديگري نيز چون ترجمه موسيقي اكبير فارابي، ترجمه تاريخ اسلام حسين مونس و فرهنگ معاصر عربي-فارسي دارد كه هر يك به نوبه خود نشان‌دهنده ميزان دانش و تسلط ايشان به تاريخ و فرهنگ اين كهن بوم و بر است. گرايش همدلانه آذرنوش به فرهنگ ايراني را كتاب جذاب و خواندني ديگر ايشان يعني تاريخ چوگان نيز نشان مي‌دهد.   کتاب در روزنامه شرق یادی از ایرج جهانشاهی روزنامه شرق در صفحه آخر یادداشتی درباره زنده یاد ایرج جهانشاهی منتشر کرده که نویسنده، مترجم، ویراستار و از پایه‌گذاران ساده‌نویسی برای کودکان بود. او که کار خود را با آموزگاری و روزنامه‌نگاری برای کودکان و نوجوانان آغاز کرده بود، مدیریت انتشار مجله‌های پیک را برعهده داشت؛ مجله‌هایی که پیش از انقلاب برای دانش‌آموزان منتشر می‌شد و بعد از انقلاب با نام رشد ادامه یافت. مجله‌های پیک، خوب طراحی و تنظیم شده بودند و جمعی از نویسندگان، شاعران و ویراستاران صاحبنام با آنها همکاری می‌کردند و منهای چندصفحه مطالب سفارشی در هرشماره، فوق‌العاده ارزشمند بودند و می‌توان گفت اغلب نویسندگان، شاعران و روزنامه‌نگاران حوزه کتاب کودک درحال حاضر از خوانندگان و تاثیرپذیران این مجلات هستند. کار بزرگ دیگر جهانشاهی سرپرستی شورای ویراستاری فرهنگنامه کودک و نوجوان در شورای کتاب کودک و دیگر مجموعه «نگاهی به تاریخ علم» نوشته ایزاک آسیموف بود که این کتاب‌ها هم در نوع خود بی‌نظیر است. عمر نسبتا کوتاه به او مجال نداد کارهای بسیاری را که در دست داشت، به انجام برساند اما همان مقدار هم که انجام شده، درخور ستایش است.     کتاب در روزنامه مردم سالاری نويسنده «مائده‌هاي زميني» روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره آندره ژيد، نويسنده‌ نامدار فرانسوي منتشر کرده که مدت نيم قرن حضوري نمايان در عرصه ادب فرانسه داشت و تاثير شگفت آور نوشته‌هايش در سالهاي پس از جنگ جهاني براکثر مخاطبان و به ويژه بر نسل جوان انکارناپذير است. ژيد فعاليت ادبي خود را در بيست و دو سالگي (1891) آغاز کرد. از آنجا که به ياري بخت، از رفاه مالي برخوردار بود و نيازي به کار کردن نداشت، توانست با فراغ بال به نوشتن بپردازد و از پشتيباني معنوي نويسندگان و شاعراني چون پي‌ير لوييس، پل والري، و استفان مالارمه بهره‌مند شود، به ويژه دوستي او با مالارمه، سبب شد که در آغاز کار، به مکتب سمبوليسم روي آورد. مهم‌ترين آثار او در اين دوران، عبارتند‌از‌: «يادداشت‌هاي روزانه آندره والتر»، «شهرهاي آندره والتر»، «رساله‌ نرگس» و«سفر اورين». اما طولي نکشيد که از اين مکتب روي‌گردان شد و او نيز مانند مونتي، روسو و استندال، زندگي انسان را موضوع آثار خود قرارداد و با تجزيه و تحليل مداوم و مستمر مسائل عاطفي و رواني خويش، کوشيد تا از خواست‌ها، نيازها، اضطراب‌ها، ضعف‌ها، توانمندي‌ها و پيچيدگي‌هاي روح بشر، پرده بردارد. ژيد در 24 سالگي (1893) در حالي که به شدت بيمار بود و مي‌پنداشت که زندگي‌اش با خطري جدي روبه‌روست، به تونس رفت. اما دو سال بعد (1895)، هنگامي‌که از آفريقاي شمالي به فرانسه بازگشت، تغييري ژرف در او پديد آمده بود و جدا از بهبود کامل، از بسياري از قيد و بندهاي جسمي‌و روحي رهايي يافته بود. از اين پس، دست به نوشتن آثاري زد که از تجربياتي سرچشمه مي‌گرفت گه از او «موجودي تازه» ساخته بودند. از ميان اين آثار، مي‌توان از «مائده‌هاي زميني»(1897) «ضد اخلاق»(1902) و« در تنگ »(1909) نام برد. اما کتابي که مايه موفقيت او شد«دخمه‌هاي واتيکان» بود که به سبب لحن جسورانه‌اش، شهرتي ناگهاني برايش به ارمغان آورد. با آغاز جنگ جهاني اول ژيد مدتي خاموشي گزيد و سپس کتاب‌هاي «اگر دانه نميرد»، «کوريدون» و «سکه سازان» را نوشت       کتاب در روزنامه شاپرک تاريخ‌شناسي که عاشق معماهاي تاريخي است روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره دن براون نويسنده آمريکايي کتاب‌هاي ژانر پرهيجان منتشر کرده که براي کتاب جنجالي و پرفروش خود «رمز داوينچي» در سال 2003 ميلادي به شهرت زيادي در سراسر جهان رسيد. براون در «رمز داوينچي» تاريخ و مسيحيت را رمزشناسي مي‌کند و دست روي باورهاي ديني گذاشته‌است. دن براون به شدت اصرار دارد اين رمان را مبني بر واقعيت مطرح کند و در کتيبه کتاب هم به اين مسأله اشاره کرده و نوشته‌است: «همه شرح جزئيات آثار هنري و معماري و مذهبي مبتني بر اسناد واقعي است و داستان بر اساس رگه‌هايي از واقعيت به اين نقطه رسيده‌است.» البته از ميان اساتيد نشانه‌شناسي و تاريخ شناسان کسي صحت حرفهاي دن براون را رد نکرده‌است، البته تأييدي هم صورت نگرفته‌است. جان ميليچ استاد دانشگاه آريزونا معتقد است: هر آدمي نياز دارد گاهي وقتها بنويسد. براون معتقد است: «من قهرمان رمانهاي قبلي ام را دوباره زنده کرده‌ام، تاريخ‌شناسي که عاشق معماهاي تاريخي است. من نمي‌خواهم کسي را بازي دهم، بايد اين کتاب را باور کرد تا با پيچيدگي‌هايش کنار آمد. من هميشه عاشق آثار داوينچي بودم، به نظرم او جزو عجيب‌ترين هنرمندان جهان است. به قول فرويد؛ داوينچي خيلي زود به دنيا آمده بود. از سوي ديگر تابلوي موناليزا خودش بزرگترين ابهام است. داستان از آنجايي آغاز مي‌شود که رابرت لانگدون استاد نشانه‌شناسي دانشگاه هاروارد، ديروقت به پاريس مي‌رسد و يک پيغام رمزگونه دريافت مي‌کند که به نوعي با جام مقدس در ارتباط است. رئيس موزه لوور به قتل رسيده‌است و در کنار نعش او با خونش رديف رمزهايي به جا مانده‌است که نشان از يک پيام سري دارد. «لنگدان» و پليس بخش رمزشناسي «سوفي» سر از موزه لوور در مي‌آورند و شروع به رمزگشايي اين نشانه‌ها مي‌کنند و در کمال حيرت در مي‌يابند که اين علائم آنها را به آثار داوينچي مي‌رساند. داستان پيش مي‌رود و تاريخ شناس داستان متوجه مي‌شود مقتول به فرقه سري وابسته‌است. فرقه اي که سالهاست به طور پنهاني فعاليت مي‌کند و همه چيز به رازي در محل مربوط مي‌شود. همه اينهاست که داستان را پرپيچ و خم و جذاب تر جلوه مي‌دهد. دن براون خواننده را به سمت و سوي فرقه مي‌رساند که حقيقت مهمي را لاپوشاني کرده‌اند. ]]> هنرورسانه Thu, 19 Feb 2015 05:27:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218452/هنر-آینه-نه-فریاد-زدن-ادبیات-ایدئولوژیک-باسمه-ای-می-شود-زبان-شناسی-عمق-عربی وقتی شخصیت‌های داستان به حرف نویسنده گوش نمی‌کنند/ خاطره اتومبيل هل دادن برنده جايزه نوبِل ادبيات در تهران/ ورودی زباله، خروجی هنر http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218357/وقتی-شخصیت-های-داستان-حرف-نویسنده-گوش-نمی-کنند-خاطره-اتومبيل-هل-دادن-برنده-جايزه-نوب-ل-ادبيات-تهران-ورودی-زباله-خروجی-هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز چهارشنبه بیست و نهم بهمن 1393 روزنامه‌های ایران، آرمان، شرق، اعتماد و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.   کتاب در روزنامه ایران وقتی شخصیت‌های داستان به حرف نویسنده گوش نمی‌کنند روزنامه ایران در صفحه ادبیات با شهلا حائری استاد دانشگاه و مترجم گفت‌وگو کرده که در پاسخ به سوال «در تقدیم‌نامه کتاب «گوش شنوا» نوشته‌اید؛ «هدیه به کسانی که آزادگی را در احترام، گوش سپردن و گذشت می‌دانند.» بنابراین تصور می‌کنم این روحیه صلح‌جو و آرام در شما وجود دارد. حال با این روحیات شهلا حائری چگونه داستان می‌نویسد؟» گفت: خیر! من عادت به برنامه‌ریزی جزء به جزء و موشکافانه برای داستان‌هایم ندارم. یک طرح کلی و یک چیدمان جامع در ذهن دارم اما اینکه برای هر جزء داستانم نقشه داشته باشم، نه این‌طور نیست. من اجازه می‌دهم در داستان‌هایم شخصیت‌ها خودشان به جلو بروند و راه خود را پیدا می‌کنند. مارسل پروست در نامه‌های خود می‌نویسد که شخصیت‌ها دیگر به حرف من گوش نمی‌دهند، هرکاری بخواهند می‌کنند و نصیحت من را نمی‌پذیرند. من در طول نوشتن داستان به اطرافم بیشتر از همیشه دقت می‌کنم و از محیط اطرافم برای پیشبرد داستان و خلق شخصیت‌ها الهام می‌گیرم. شخصیت‌ها کاملاً انتزاعی هستند و من تصوراتم را آغاز می‌کنم و مابقی داستان بر اساس خود شخصیت‌ها رقم می‌خورد. واقع نمایی جهنم با هنر نشانه‌ها روزنامه ایران در صفحه ادبیات نقدی درباره مجموعه داستان الفبای قطعه‌ای از جهنم نوشته روح‌الله کاملی منتشر کرده که در آن می خوانیم: بیشتر داستان‌های این مجموعه توسط راوی‌های دانای کل با زاویه دید محدود نمایشی روایت می‌شوند و چند مورد داستان راوی اول شخص هم دارد که خوب در داستان‌ها نشسته است و نشان می‌دهد با داستان نویسی رو به رو هستیم که به سمت حرفه‌ای نویسی گام بر می‌دارد. <چشم مار> و داستان‌های دیگر این مجموعه داستان‌های مقبولی است که با توجه به اینکه نخستین مجموعه داستان از این نویسنده است اما می‌توان حرف‌های زیادی در زمینه شخصیت‌پردازی و نوع ارتباط شخصیت‌ها و جامعه شناسی فضای داستان‌ها و مشابهت هایش با جهان امروز و واقعی داشت. این مجموعه داستان، داستان نشانه هاست. داستان‌هایی که ریشه در واقعیت دارند و با واقع نمایی فضایی را که نویسنده مدنظر دارد به مخاطب می‌قبولانند.   جامعه شیعیان امریکا روزنامه ایران در صفحه اندیشه با پروفسور لیاقت تکیم، رئیس کرسی جهانی مطالعات اسلامی دانشگاه مک‌مستر کانادا گفت‌وگو کرده که کتاب «شیعه در امریکا»، «پرسش‌هایی از فقه» و «راهنمای زوار» از جمله آثار ایشان به شمار می‌روند. پروفسور لیاقت تکیم گفت: مطالعات پراکنده از شیعیان وجود دارد. اما باید توجه داشت که این مطالعات به هویت کلی «شیعه» نمی‌پردازد. همان‌گونه که اشاره کردید مطالعاتی در خصوص شیعیان لبنان وجود دارد. منظور من هم همین است. به عبارت دیگر در مورد شیعیان اگر مطالعاتی هم هست مربوط به یک قوم و‌ نژاد خاص بوده است و شیعه در قالب کلی «هویت شیعی» در امریکا مورد مطالعه و بررسی قرار نگرفته است. من سال‌های زیادی است در این زمینه مطالعه و تحقیق می‌کنم و می‌دانم که مطالعه جامع و کامل و عمیق در خصوص جامعه شیعیان در امریکا وجود ندارد و مطالعات صرفاً محدود به یک قوم یا‌نژاد هستند و از حیث موضوع بررسی نیز یک یا چند موضوع مرتبط با شیعیان مورد بررسی قرار گرفته‌اند. بر این اساس، تلاش کردم با جمع‌آوری اطلاعات، داده‌ها، نظر سنجی‌ها، گفت‌وگو با گروه‌های مختلف شیعی و اعضای سازمان‌ها و نهادهای شیعی در امریکا تجربه شیعیان امریکا را مورد بررسی قرار دهم که حاصل آن، این اثر پژوهشی شد. کتاب در روزنامه آرمان هر چه شاعرتر باشم،خوشبخت ترم روزنامه آرمان در صفحه ادبیات با آتفه چهارمحالیان گفت و گو کرده که اولین مجموعه‌ شعر او در سال ۱۳۷۸ با عنوان «معشوق کاغذی» چاپ و پس از آن کتاب‌های «دارم با رشد شانه‌های میت راه می‌روم» ۱۳۸۰ و «بغلم کن شبلی» ۱۳۸۴ منتشر شده است. تازه‌ترین مجموعه‌ اشعار او با نام «کتابی که نمی‌خواستم» از سوی نشر چشمه منتشر شده و هم اکنون در کتابفروشی‌ها موجود است. او در پاسخ به سوال « در بعضی شعرهای مجموعه‌ «کتابی که نمی‌خواستم» به‌هم‌‌ریختگی هنجارهای کلامی نیز به چشم می‌خورد، رویکردِ خارج از توجه صرف به زبان چقدر در بیان موقعیت‌های پنهانِ بیانی تأثیرگذار است؟» بیان کرد: در گستره‌ همین لحظه‌ای که من و شما معلوم نیست کجای آن به سر می‌بریم، زبان دیگر یک تعریف درست و درمان ندارد که بتوان به عنوان یک شاخص، انحراف از معیار آن را تخمین زد. ببینید هر سازی که اختراع شده صوت و موسیقی‌ای را تولید می‌کند و اگر اولین ابزار شعر را کلمه و سطر بدانیم شاعر محق است که برای هر تجربه و وضعیت جدیدی که در خویش می‌فهمد سطر یا روش بیانی متفاوتی بیابد که حتما به قول بلانشو لازم نیست آن چیزی باشد که تنها پرندگان از آن سر در بیاورند، اما گاهی بیان یک وضعیت فقط توسط خلق یک وضعیت موازی ممکن است، که لزوما شاید به شناخت عقلی و صد درصد آن وضعیت هم نینجامد یا اینکه به طور کامل و قطعی نتواند پیام را منتقل کند اما می‌تواند حجمی بزرگ‌تر و فرا‌تر از خودش را نمایندگی کند. نمی‌دانم این را ناشی از محدودیت‌های زبان بدانیم یا تنگناهای نیروی شاعر در استفاده و خلق بهترین گزینه. اما در مورد من اینطوری بوده که در سرودن هر تجربه‌ به زعم خودم یگانه‌ای از هستی‌ام ناچار به ایجاد یک وضعیت بیانی شده‌ام که در اکثر اوقات باعث شده خواننده از من توضیح بخواهد. شاید این نقطه‌ایست که من و مخاطب هردو مشترکا در آن نادانیم. پس کمترین نتیجه‌ آن این بوده که خواننده در گیجی و فضای تاریک درونی من به من دچار شده است و این‌‌ همان تاثیریست که قرار بوده از طریق این نحوه‌ بیان اتفاق بیفتد. در این میان هر پاسخی که روشن شود، معنایی خواهد بود که می‌تواند پشت این زبان بایستد. اینجا بحث اصلی بر سر انتقال وضعیت‌های نامحتوم و بی‌تعریف است. بیشترین تفاوت من با شعرم در مد نظر قرار دادن ملاحظات است توی زیستنم و توی سرودنم. در لحظه شعر آنچه تو را می‌پاید و می‌تواند سود‌رسان و آسیب زننده باشد کمی متفاوت است با مابه‌ازا‌ها در زیستن خارج از کتاب‌هایم. همچنین نقش و انتظار نقش من در تالیف متمایز است از نقش من در دیگر سطوح زندگیم در نتیجه اصراری بر انطباق این دو با هم ندارم. یک نفسی این زندگی به ما داده که تویش شاعری کنیم، در آن یک نفس هر چه شاعر‌تر باشم خوشبخت‌ترم. تعقیدهای کلامی در مجموعه شعر «مونتانا» روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره مجموعه شعر «مونتانا» منتشر کرده که در آن آمده است: ایمان صفری(متولد 1362) در مجموعه شعر «مونتانا» با اجراهای مختلط زبانی به سمت تعقیدهای کلامی می رود و با آشنازدایی های غافلگیر کننده المان‌های استعاری ـ کنایی را در شعر تثبیت می‌کند.شاعر با توصیف حادثه و رخدادهای محسوس و غیرمحسوس و تکرار اتفاق‌های ریز و درشت اتوپیای شخصی را زیست مندانه بیان می کند و همراستای تصاویر روایی به ظاهر از هم گسیخته، به جانب حس‌های نوستالژیکی می‌رود و  به واسطه  بازی‌های کلامی و تلفیق موقعیت‌های همگون و غیر همگون به دیالکتیک فراشخصی پناه می برد. در ذهنیت شاعر،شعر این هنر زبانی بر پایه  زبان روایی بنیان نهاده شده  و تشخیص و ایجاز مرهون همنشینی و هم کناری سطرهای تلفیقی است. شعرهایی با فضای اجتماعی، عاشقانه  که تِم (مضمون)هایش، از محیط پیرامون شاعر نشات می گیرد. محور عمودی شعرها بر اساس محتوا و مفاهیم ساختاری بنیان نهاده شده و بهره مندی از ظرفیت‌های زبان معیار منبعث از فضای نوستالژیکی است. پارامترهای زبانی از جذابیت‌های ساختاری برخوردار است، معمولا شاعر به ایده  شرقی از طریق چشم ارتباط برقرار می کند و طبق معیارهای زیباشناختی روی دیدن و دیدار(در مفهوم ضمنی چشم) تامل بیشتری دارد که  این تعقل گرایی با روح فرهنگ ایرانی سازگاری بیشتری دارد. شعری به شدت روایی که  زیبایی های جوهری اش هم بسته  محورهای جانشینی و انتخاب کلمات است. شعری موضوع گرا که هم جهت مفاهیم انسانی و عینیت مداری است.ذهنیت شاعر بر پایه  محسوسات و واقعیت های حقیقی شکل پذیرفته است و فرم بازتاب دهنده محتوا،و محتوا دارای مضامین عمیق و تامل برانگیز است. در این عینیت مندی(اوبژکتال)ها شعریت(پوئماتیک) انسجام ساختاری دارد. نوآوری در مفاهیم و موتیف‌ها بر گرفته از ظرفیت‌های زبان معیار است که این المان  و شاخص‌های شعری انعکاس واقعیت‌های زندگی است.      نوجوان ایرانی باید بازتاب وجود خود را در داستان کشف کند روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره رمان نوجوان منتشر کرده که در آن نوشته شده است: نوجوانان وقتی به سن بزرگسالی می‌رسند، هنوز به داستان ترجمه گرایش دارند و خواندن داستان با نام‌های ایرانی، فضاهای شهری و روستایی ایران و بیان مسائل محلی و اقلیمی برایشان عجیب است. شاید یکی از دلایل عدم برقراری ارتباط مخاطب با ادبیات داستانی  تألیفی همین باشد. اگر نوجوان ایرانی بازتاب وجود خود را در داستان کشف کند و داستان را به عنوان دنیایی موازی برای فرار از مسائل روزانه و دور شدن از فشارهای زندگی دوست بدارد و با آن ارتباط برقرار کند، هرگز از آن دور نخواهد شد. نوجوان ایرانی مانند همه‌ نوجوانان دیگر دوست دارد خودش را در داستان ببیند و بشناسد. مشکلاتش، ترس‌ها، دغدغه‌ها، آرزوها و فانتزی‌های خود را در قاب داستانی که می‌خواند ببیند. همه‌ اینها ریشه در مسائل درونی و بیرونی فرد دارد. قطعا ویژگی‌های درونی نوجوان ایرانی که خود تابعی از مسائل بیرونی است، منحصر به خود اوست و برخاسته از جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند. عرف‌ها، سنت‌ها، مذهب، مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقلیمی و ... همه روی این ویژگی‌ها اثرگذارند. نوشتن برای نوجوانان به مراتب سخت‌تر از نوشتن برای بزرگسالان است. نویسنده‌ داستان نوجوان نه تنها باید با کودک درون خود ارتباط برقرار کند و از خاطرات کودکی و نوجوانی خود برای خلق داستان وام بگیرد، بلکه باید دنیای جدید و مدام در حال تغییر نوجوانان را بشناسد. شناخت تنها به معنی دانستن درباره‌ نوجوانان نیست. این شناخت که قطعا ریشه در شخصیت و تجربه زیستی نویسنده دارد، از درکی عمیق‌تر و نزدیک‌تر حاصل می‌شود.     موریانه‌ها کلمه به کلمه‌ اولیس را می‌خورند روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره رمان اولیس منتشر کرده که در آن عنوان شده است: اگر اولیس و جویس در دانشگاه‌های غربی در کنار شکسپیر و پروست و دیگر شخصیت‌های بزرگ ادبی به عنوان واحدهای درسی و رشته تحصیلی تدریس می‌شود، آیا نباید لذت خوانش و آموزش این شاهکار را به خوانندگان فارسی‌زبان و دانشجویان ادبیات انگلیسی و فارسی بدهیم؟ مگر نه اینکه اولیس برگرفته از ادویسه هومر است و سرشار است از اساطیر یونانی، تاریخ، جغرافیا و افسانه‌های ایرلند؟ مگر نه اینکه اولیس سرشار است از گونه‌های ادبی و سیلان خودآگاهی و تک‌گویی درونی، اشارات فلسفی و ادبی و علمی؟ مگر نه اینکه جویس نیز از «دوبلین»اش نوشته که موطنش بوده؟ آن‌طور که خودش گفته «من همیشه درباره دوبلین می‌نویسم؛ چراکه اگر بتوانم قلب دوبلین را تسخیر کنم، می‌توانم وارد قلب تمام شهرهای جهان شوم.» و غیر این هم نیست؛ جویس و دوبلینش وارد قلب ادبیات جهان شده و آن را فتح کرده است. از سوی دیگر چرا مترجمی که در دهه هفتم زندگی‌اش است و آن‌طور که خودش بارها گفته، من این آرزو را به گور می‌برم، و «اولیس» همچنان در بایگانی‌ها در گذار زمان خاک می‌خورد و موریانه‌ها کلمه به کلمه‌اش را می‌خورند و زمانی که دیگر به خود می‌آییم، جز نام اولیس و جویس چیزی از این شاهکار باقی نخواهد ماند. شاید حالا که از خوانش اولیس محروم هستیم، لااقل باید دل خوش کنیم به عصاره‌ داستانی این رمان در ترجمه دیگری از استاد بدیعی: «اولیس، جویس».  داستان اولیس در 16 ژوئن 1904 می‌گذرد با سه شخصت اصلی: استیون ددالوس (همان قهرمان رمان «چهره مرد هنرمند در جوانی»، ترجمه منوچهر بدیعی)، لئوپولد بلوم (همان شخصیت داستان کوتاه «یک روز از عمر آقای بلوم در وین» که در ابتدا در مجموعه «دوبلینی‌ها» بود و بعد با درآمیختن با استیون ددالوس، اولیس را شکل داد) و همسرش مالی بلوم. کتاب در روزنامه شرق در حفاظ حافظه روزنامه شرق در صفحه ادبیات یادداشتی درباره «بازدم»، رمان آنیتا یارمحمدی منتشر کرده که در آن بیان شده است: «بازدم»، رمان آنیتا یارمحمدی یکسره بر سازوکار حافظه شکل گرفته است. کسری، دانشجوی انصرافی تصمیم به جلای وطن گرفته است و در تدارک سفر است. کم‌وبیش رمان، روایت یک‌روز از زندگی کسری است. در بین آثار داستانی سال٩٣ «بازدم» از چند‌جنبه درخور‌ تامل است. نخست آنکه کاملا بر‌حسب تمایز نسلی به ‌نگارش درآمده است. فضای رمان آکنده از مقایسه نسل‌های دهه‌چهلی و دهه‌شصتی است. رمان‌نویس کوشیده است بین زمان روایت و زمان وقوع رویدادها فاصله زمان‌مند را تا‌حد‌ممکن کاهش دهد، که این ویژگی در درجه دوم اهمیت قرار دارد. و دست‌آخر آنکه این رمان در پس‌زمینه حوادث سال ٨٨اتفاق می‌افتد. با آنکه راوی تا‌حد‌ممکن از مواجهه‌ سیاسی با اتفاقات آن‌ سال پرهیز کرده است، به هر‌ روی مرکز‌ ثقل بسیاری از اتفاقات و تطور غالب شخصیت‌های دهه‌شصتی کتاب حول‌محور سال ٨٨ است. چنین که بر‌می‌آید کسری دل کنده و با بورسی که در فرانسه برای خودش دست و پا کرده است، قصد رفتن دارد. در این رمان با مجموعه‌ای از معضلات و آسیب‌های اجتماعی روبه‌رو هستیم. در‌واقع نویسنده کوشیده تا فهرستی از همه مصائب اجتماعی فراهم آورد و بر‌حسب آن، با چسب‌و‌بست تداعی و خاطره‌نویسی روایت خود را پیش ببرد. در بخش قابل‌توجهی از رمان کسری در برخورد با هر صحنه‌ای از زندگی روزمره بلافاصله مطلبی را از اول تا آخر به‌یاد می‌آورد و بازگو می‌کند. خواهر کسری -دختری حساس و آسیب‌پذیر- دست به انتحار زده است. پدر و مادر داغدیده در عین‌حال متعلق به نسل آرمان‌های بربادرفته دهه‌چهلی‌ها هستند (از این‌بابت می‌توان ادعا کرد که ساختار رمان مبتنی بر مفهومی موسوم به «شکاف نسلی» است). یکی از همنسلان کسری، از مملکت گذاشته و رفته است. یکی‌دیگر، به مصیبت اعتیاد مبتلا است. نفر بعدی، خود را وقف پول‌درآوردن کرده است و از همه شر‌و‌شور جوانی‌اش به مد و طراحی‌ لباس و توسعه ‌شغلی دل بسته است. مضمون آشفتگی‌های عاطفی و مدار عشق- نفرت هم به‌جای خودش ظهور پیدا می‌کند. آنیتا یارمحمدی تا حد‌ممکن کوشیده است تا روایتی سر‌راست و خوشخوان به‌دست دهد. در رسیدن به این هدف تقریبا از هیچ کوششی فروگذار نکرده است. به هر‌روی در ملغمه‌ای از حسرت، تباهی و سردرگمی، کسری در سالروز مرگ خواهرش به مکان‌های خاطره‌انگیز بسیاری سر می‌زند و آشنایانی را از نزدیک ملاقات می‌کند، هیچ‌کس از موج‌خیز مصیبت در امان نمانده است. هر‌کس به‌نحوی با خودش و زندگی‌اش گرفتاری دارد. در اینجا قصد نداریم خلاصه‌ای از اتفاقات رمان به‌دست دهیم. «بازدم» رمانی است که به خواندنش می‌ارزد و در حیطه خوانده‌های نگارنده از ادبیات‌داستانی سال٩٣ یکی از بهترین نمونه‌ها است. از منظری دیگر «بازدم» مصداق جالب‌توجهی است از رویکردها و طرز تلقی‌هایی که رئالیسم را به گفتمان غالب داستان‌نویسی ایران بدل کرده است. شالوده رمان- همان‌طور که اشاره کردیم- مفهوم شکاف‌ نسلی است. نویسنده تا جایی‌که می‌توانسته همه ابعاد زندگی و مواجهه شخصیت‌ها با یکدیگر را از دریچه شکاف ‌نسلی بررسی کرده است.   تعطیلات آخر هفته‌ طولانی ادبیات ما روزنامه شرق در صفحه ادبیات یادداشتی درباره کتاب «رمان به روایت رمان‌نویسان» منتشر کرده که در آن عنوان شده است: اینکه اخلاف گلشیری در طرز نویسندگی چندان به راه او نرفته و از سبک‌پردازی صرف‌نظر کرده‌اند و ادبیات را محملی برای بازنمایی دانسته‌اند و دست‌آخر نوشتن برایشان به تحمیل فرم‌های از پیش‌آماده بیانی بر ماده‌ای به شکل خاطره یا تجربه بدل شد، تقریبا همه آن چیزی است که ادبیاتِ اخیر ما را محاصره کرده است. چرا که این اخلاف و کارگاه‌نشینانشان فضای غالب ادبیات را تسخیرکرده‌اند. گلشیری خود در مقاله «سی‌سال رمان‌نویسی» جز چند استثناء -بوف‌کور و ملکوت و سنگ‌صبور و چند رمان دیگر- دیگر رمان‌نویسان سه‌دهه پیش از خود را ضایعات رمان‌نویسی می‌خواند و حالا قریب به دو‌‌دهه پس از او نیز جز چند‌ استثناء، باقی را هنوز می‌شود ضایعات ادبیات خواند. وضعیت اخیر نشان می‌دهد که ایده سبک‌علیه‌محتوا یا همان مساله‌ سبک همچنان در ادبیات ما مطرح است. در جدال بین دو مفهوم «بیان» و «بازنمایی»، ادبیات ما با رسانه‌پنداشتن ادبیات، بازنمایی را دستور‌کار خود قرار داده و پیشاپیش از خلق امر‌ نو چشم‌پوشی کرده است. اگر سبک را مابه‌التفاوت زندگی و زبان در نظر بگیریم، در آثار گلشیری همواره زبان بر زندگی فائق آمده است. اما مگر ادبیاتِ غالب این روزهای ما چیزی جز بازنمایی زندگی، یا ستایش از زیسته‌ها و زیست‌پذیرها است. با این‌همه درست در جایی که تضاد قدیمی و جاافتاده سبک و محتوا بروز می‌کند و مساله ادبیاتِ بدون‌سبک مطرح می‌شود، منتقدان پیشرویی چون سانتاگ اعلام می‌کنند که ادبیات بدون‌سبک وجود ندارد. پیش‌تر از این منتقدان هم، بحث‌و‌حدیث‌ها در باب سبک به‌نوعی این گزاره را تایید می‌کنند. «رمان به‌روایت رمان‌نویسان» نوشته میریام آلوت با ترجمه علی‌محمد حق‌شناس -که اخیرا پس از سال‌ها در نشر مرکز تجدیدچاپ شده- در بخش‌آخر به‌طور مفصل به مساله سبک یا به‌قول استیونسون «بنیاد هنر ادبیات» پرداخته است. در «اقوالِ» این بخش که اغلب مکاتبات نویسندگان با یکدیگر است، فلوبر نامه‌هایی دارد در دفاع تمام‌عیار از سبک، «می‌گویی به قالب بیش از حد توجه می‌کنم. دریغا! قصه قصه روان‌و‌تن است: شکل‌و‌محتوا نزد من یکی است. دقت ‌و ‌درستی اندیشه ضامن دقت و درستی کلام است نه؛ بلکه خود آن است.» او در نامه دیگری به ژرژ ساند توجه به زیبایی بیرونی را «روشِ» خود می‌خواند. در پایان این مطلب آمده است: اخلاف گلشیری جز کارگاه‌های ادبی او که دست‌بر‌قضا وجه مورد ‌مناقشه زیست‌ادبی گلشیری نیز هست، طرز نوشتن او و ایده ادبیات او را ادامه ندادند. این است که ادبیات ما نیز در تعطیلات آخر هفته‌ای طولانی به‌سر می‌برد.   نمایشنامه ای که حول محور خشونت، اضطراب و تهدید می‌چرخد روزنامه شرق در صفحه ادبیات نقدی درباره نمایشنامه «درد خفیف» منتشر کرده که در آن بیان شده است: نمایشنامه «درد خفیف» نیز مانند دیگر آثار پینتر، حول محور خشونت، اضطراب و تهدید می‌چرخد. «درد خفیف» با گفت‌وگویی آغاز می‌شود که خواننده آشنا به آثار پینتر با خواندنش بدون شک منتظر بروز بحرانی خواهد بود. با این همه وجه غافلگیر‌کننده کار پینتر در آن است که آنچه ضربه اساسی را می‌زند، جایی کمین کرده است که شاید آخرین نقطه قابل‌حدس باشد و این کمینگاه از فرط وضوح است که به دید نمی‌آید و ضربه اساسی را نیز آن کسی می‌خورد که به نظر می‌رسد به واسطه زمینه تاریخی‌ای که به آن متصل است، در جایگاه برتر نشسته است: ادوارد، شخصیت مرد در نمایشنامه درد خفیف، چنین شخصیتی است. مردی مجهز به دانش، که صاحب قدرت است، اما دیدش گویی تار است و خوب نمی‌بیند و محل استقرار اصلی‌اش نیز جایی در تاریکی است، گرچه در آغاز گویی در روشنایی نشسته و اتفاقا در دل همین روشنایی هم هست که خود را درمعرض تهدید می‌بیند. کمینگاه، همان کمینگاهی که در آغاز خواننده هم شاید نتواند محل دقیق آن را حدس بزند، در نمایشنامه «درد خفیف» گل‌های باغ خانه ییلاقی یا به بیان دقیق‌تر طبیعت است. طولانی‌ترین روز تابستان است و ادوارد و فلورا در خانه ییلاقی‌شان گپ می‌زنند. فلورا به گل‌ها اشاره می‌کند. ادوارد گل‌ها را با هم اشتباه می‌گیرد و دست‌آخر کلافه می‌گوید: «نمی‌فهمم. من چرا باید گلا رو بشناسم؟ کار من که این چیزا نیست.» فلورا سرخوش و آسوده‌خاطر به نظر می‌رسد. ادوارد اما گویا نگران است. می‌گوید: «به هوا اعتباری نیست.» بعد به فلورا تذکر می‌دهد که درِ مربا را بگذارد چون یک زنبور آمده است. زنبور در ظرف مربا می‌افتد. کتاب در روزنامه اعتماد «ته خيار»، داستان رنسانس است روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات ایران و جهان نقدی درباره مجموعه داستان «ته خيار» هوشنگ مرادي كرماني منتشر کرده که در آن می خوانیم: هوشنگ مرادي كرماني، نهايت ايجاز و تجربه خود را به كار برده تا يكي از تلخ‌ترين برش‌هاي زندگي انسان را با بيان طنز گونه و به‌دور از ارجاعات آكادميك فلسفي مطرح كند. «ته خيار»، داستان رنسانس است؛ قصه پايان قرون وسطي و شروع بيداري، با تمام آزادي كه مي‌توان براي برداشت‌هاي متفاوت از يك متن قايل بود. اين نگرش سير تنها شدگي، فرد‌گرايي و ترديد پسامدرنيستي است.  شخصيت اول داستان، خوابش نمي‌برد چون خاطري آسوده ندارد. زندگي‌اش رو به اتمام است؛ زندگي كه كل آن اختيار عمل با او بوده ولي تنها بود و شريكي براي خود برنگزيده است.  سال تنهايي براي رسيدن به تفكري متمايز و به زعم استاد داستان، درست، ضروري بوده است. ‌بايد اين راه طي مي‌شده تا سروته خيار (زندگي) را از هم تشخيص دهد. خوب نمي‌بيند چون مردد است. آيا اين ٧٥ سال مسيري نادرست پيموده؟ عينك را كه مي‌زند ديدش متفاوت است. ديگر نمي‌تواند با كارد خيارش مثل هميشه (عادت) تكه تكه كند و بخورد. اندوهش از انجام ندادن عمل نيست، از زمان از دست رفته است. حال كه به خود آمده، به دنبال هم فكري مي‌گردد كه از تحول خود حاصل كند. هم اين نگرش، براثر هم انديشي به ذهنش رخنه كرده؛ دوستش گفته سر خيار تلخ است. اين يعني برداشتي متفاوت از متن خيار كه داستان به ما مي‌گويد بايد به زندگي تشبيهش كنيم. اگر كسي از مردن لذت نبرد آدم بدبختي است روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات ایران و جهان با هوشنگ مرادي كرماني به‌ بهانه چاپ مجموعه داستان «ته خيار» گفت و گو کرده که در پاسخ به سوال «تلخي مرگ با طنزي كه شما تزريق كرده‌ايد، موقعيت‌هاي جالبي را مي‌آفريند» گفت: بله، سعي كردم اين طور باشد، آن طنز انگار روي ديگر مرگ است. اگر من آن ايده‌هايي را كه در ذهنم بود جمع نكرده بودم، نمي‌توانستم اين داستان‌ها را كه هيچ ربطي به هم ندارند، بنويسم. نخواستم تعدادشان بيشتر از اين بشود تا آب ببندم به كارها، نخواستم زير بار چيزي بروم كه خيلي دوستش ندارم. ٥٠ سال است كه مي‌نويسم، ١٦ كتاب دارم كه هيچ شباهتي به همديگر ندارند، اين دستاورد حاصل همين وسواس است، خيلي راحت چيزي را به دست چاپ نمي‌دهم، حساب شده كار مي‌كنم، حتي مي‌نويسم و پاره مي‌كنم، نگران خوانندگاني هستم كه از پول نان و آب و كرايه ماشين مي‌زنند و مي‌روند كارهاي مرا مي‌خرند، من اين مردم را خيلي دوست دارم و ارزش زيادي براي‌شان قايلم، حتي بيشتر از منتقدان. نكته ديگري كه براي من خيلي مهم است و نگرانم مي‌كند اين است كه روز به روز دارد از جذابيت داستان و فيلم‌هاي ايراني كم مي‌شود، به‌طور ساده‌تر، جنبه سرگرمي آثار دارد كمتر و كمتر مي‌شود، پر از شعار شده‌اند، آن قدر نصيحت مي‌ريزند توي آثارشان كه جذابيت‌شان را كم مي‌كنند، نيچه مي‌گويد اگر هنر نبود انسان خيلي بيشتر عذاب مي‌كشيد. نمي‌خواهم بگويم داستان عامه‌پسند بنويسم، اما به نظرم مي‌آيد امروزه جنبه‌هاي سرگرمي آثار هنري دارد از بين مي‌رود. بعضي‌ها از من مي‌پرسند تو در فلان اثرت چه مي‌خواستي بگويي؟ مي‌گويم هيچ، فقط مي‌خواستم شما را سرگرم كنم، البته نمي‌خواستم به شما كلك بزنم و دروغ بگويم، اعتقادم بر اين است كه از هر چيزي بايد سرگرم شد، من معتقدم اگر كسي از مردن لذت نبرد، خيلي آدم بدبختي است. به هر حال مرگ هم يكي از حالت‌هاي زندگي است كه براي همه انسان‌ها اتفاق مي‌افتد.     ورودي زباله، خروجي هنر روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات ایران و جهان ترجمه گفت‌وگو با دونالد بارتلمي به مناسبت چاپ رمان «پادشاه» را منتشر کرده که در آن می گوید: به نظرم نويسندگان، شهرهاي قديمي را دوست دارند و از دست شهرهاي جديد عصبي مي‌شوند. من كمي بيشتر از يك سال در كپنهاگ زندگي مي‌كردم و آنجا خيلي شاد بودم. در حال حاضر در نيويورك تمام كثافت‌هاي توي خيابان را دوست دارم، برايم يادآور «كورت شويترس» است. او عادت داشت با زباله‌ها  ور برود تا اشكال ماهي و گياهان را از آنها بيرون بكشاند و چيزهايي كه بازچاپ شده بودند يا طي آماده‌سازي از آنها استفاده شده بود، او مشغول اين مواد اتفاقي در كولاژهايش مي‌شد. چند سال پيش نمايشگاه بسيار بزرگي از آثار «شويترس» را ديدم و تقريبا همه‌چيز آنجا برايم يادآور نيويورك بود؛ ورودي زباله، خروجي هنر. سازمان ملل، ما مقصريم روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات ایران و جهان نقدی درباره رمان «مردي با كبوتر» نوشته «رومن گاري» منتشر کرده که در آن آمده است: «مردي با كبوتر» در نگاه نخست داستاني استعاري است. داستان بلندي كه نخستين گره‌اش پيدا شدن مردي است ناشناس كه فقط شب‌ها در ساختمان «سازمان ملل متحد» قدم مي‌زند و هربار به شخصي برمي‌خورد، كبوتري را از زير لباسش بيرون مي‌آورد، به شخص مقابلش نشان مي‌دهد و بعد پا به فرار مي‌گذارد. ماموران سازمان تمام روز و شب را به دنبال او هستند اما پيدايش نمي‌كنند، و اين آغاز داستان است. داستان بلندي كه به نظر مي‌رسيد با حضور مردي با كبوتر كه هيچ‌كس موفق به بازداشتش نمي‌شود، استعاره‌اي است از تلاش ناموفق سازمان ملل براي دستيابي به صلح. رومن گاري كه در زندگي شخصي‌اش نيز نشان داده انسان هوشمندي است، در نوشته‌هايش نيز از اين هوشمندي به‌خوبي بهره مي‌برد. او براي فرار از دام استعاره هرگز به تمثيل نمي‌رسد بلكه در مواجهه مستقيم با نشانه تمثيلي‌اش روبه‌رو مي‌شود. او براي آنكه در دام استعاره نيفتد خودش به اين موضوع اشاره مي‌كند كه كبوتر نماد صلح است، صلحي كه سازمان ملل به آن نمي‌رسد و زماني كه كبوتر در ساختمان به پرواز درمي‌آيد او تمام آنچه مخاطب از استعاره‌ها كشف كرده بود را روي دايره مي‌ريزد و دوباره ذهن مخاطب را خالي مي‌كند. مواجهه مستقيم با عناصري كه به استعاره ختم مي‌شوند يكي از دشوارترين راهكارهايي است كه نويسنده مي‌تواند انتخاب كند و اين نيز مانند هر كار ديگري كه به دشواري انجام مي‌شود، دستاورد درخشاني به همراه دارد. رومن گاري براي آنكه از چاله استعاره به چاه تمثيل نيفتد، به طنز رو مي‌آورد. در اين مواجهه مستقيم، زماني كه نماد صلح در ساختمان پرواز مي‌كند، به همه‌چيز مي‌ماند جز آنكه نماد صلح باشد. كبوتر به هركس و هرچيز كه سرراهش است حمله مي‌كند، خشونتي كه نبايد از اين موجود لطيف سر بزند اما انگار راه ديگري سر راهش نيست. كبوتر (صلح) براي رسيدن به آزادي و آسمان، راهي جز حمله ندارد. تناقضي محض كه به طنزي تلخ بدل مي‌شود.   هر روز زماني را براي نوشتن بگذاريد روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات ایران و جهان با وندي مارتين، مدرس دانشگاه كلرمونت امريكا گفت‌وگو کرده که از وي تاكنون چندين كتاب در زمينه ادبيات انگليسي و به خصوص داستان و داستان كوتاه منتشر شده است، كه از آن ميان مي‌توان به: «هنر داستان كوتاه -  نشر هوفتون ميفلين»، «اميلي ديكنسون-  انتشارات كمبريج»، «زنان نويسنده  امريكا   از دوره پيوريتن تا  امروز-   انتشارات راتلج» و... اشاره كرد. او می گوید: بيشتر نويسندگان پركار عادات روزمره و آداب و رسومي را براي نوشتن ايجاد مي‌كنند. اين نويسندگان اغلب مي‌گويند كه نظم نشستن هرروزه پشت ميز براي مقدار مشخصي از ساعت، بسيار مهم است. نويسندگان جوان بايد عادت نوشتن به صورت روزانه را در خود شكل دهند. به علاوه جهت نشان دادن الزام به تمرين و ساخت نوشتار. اين عادت در مدت‌زمان طولاني، احتمال تبديل شدن به يك نويسنده موفق را  افزايش  مي‌دهد. اگر عاشق نوشتن هستيد و مي‌خواهيد زندگي‌تان را صرف نوشتن كنيد، احتياج داريد كه متعهد به ساخت نوشتن باشيد، همچنين بر هدف‌تان براي نويسنده شدن تمركز كنيد. آن‌طور كه من مشاهده كردم، مهم است كه خود را ملزم كنيد به اينكه هرروز زماني را براي نوشتن بگذاريد. در آخر، مهم است كه به خودتان به عنوان يك نويسنده ايمان داشته باشيد مهم نيست كه چه موانعي سر راه‌تان است، تمام كارها، موفقيت‌ها و شكست‌هاي خودشان را دارند، مهم است كه تداوم داشته باشيد، مهم نيست كه چه چالش‌هايي سر راه‌تان مي‌آيد.   خاطره اتومبيل هل دادن برنده جايزه نوبِل ادبيات در تهران! روزنامه اعتماد در صفحه خر مطلبی درباره وي. اِس. نايپُل، نويسنده نامدار بريتانيايي هندي‌تبار منتشر کرده که در آن نوشته شده است: «چرا پيش از آنكه از خانه راه بيفتيد به من تلفن نكرديد؟ اگر به من تلفن كرده بوديد، مي‌توانستيم خودمان را به اتوبوس ساعت هشت برسانيم. حالا آن را هم از دست داده‌ايم.» «بعد از آنكه همسرم را به كارش رساندم ماشين خراب شد. آيا واقعاً مي‌خواهيد امروز به قم برويد؟» «ماشين چه ايرادي دارد؟» «اگر واقعا بخواهيد به قم برويد مي‌توانيم شانس خودمان را با آن امتحان كنيم. همين كه روشن شود، ديگر ايرادي ندارد. مساله روشن كردنش است.» رفتيم نگاهي به ماشين بيندازيم. با دقتي مشكوك كنار خيابان در نزديكي ورودي هتل پارك شده بود. صادق روي صندلي راننده نشست. عابري را از شمار بيكاران فراوان تهران صدا زد و آن مرد و من شروع به هل دادن ماشين كرديم. جواني كيف به دست، كه احتمالا كارمند اداره‌اي بود كه سر كارش مي‌رفت، بي‌آنكه كسي از او بخواهد به كمك ما آمد. خيابان را حفاري كرده بودند و خاك‌آلود بود؛ ماشين هم خيلي خاك‌آلود بود. هوا گرم بود؛ اگزوزهاي ماشين‌ها و كاميون‌هاي عبوري هم بر آن گرما مي‌افزودند. گاهي ماشين را در جهت ترافيك هُل مي‌داديم و گاهي در جهت معكوس؛ و صادق تمام مدت با آرامش پشت فرمان نشسته بود. کتاب در روزنامه شاپرک حالات زائر تنوعی دلپذیر به شعر رضوی می بخشد روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره شعر رضوي و راه‌هاي تمايز در آن منتشر کرده که در آن عنوان شده است: ولي در کنار بالندگي و فراگيري شعر مذهبي، چيزي که مي‌تواند يک آسيب نسبي ولي جدي دانسته شود، يکنواختي اين شعرهاست، از نظر فضا، عناصر خيال‌، مضامين و نمادهاي شعرها. البته ما در شعر عاشورايي اين يکنواختي شديد را نداريم، چون هم به برکت محافل و مجالس عزاداري محرم، آگاهي مردم از واقعه بيشتر است و هم در عاشورا شخصيت‌هاي مختلفي مطرح‌اند که براي هر يک مي‌توان از زواياي مختلف شعر سرود. ولي طبيعتاً در شعر رضوي اين تنوع اندک است و به همين دليل شاعران ناچار مي‌شوند از عناصر و نمادهاي حرم و زيارت بهره بگيرند. چنين است که بسياري از شعرهاي رضوي امروز، تقريباً شبيه هم و با عناصر و نمادهايي ثابت مثل «آهو» و «کبوتر» و «گنبد» و «ضريح‌» سروده مي‌شود. تنها تنوعي که در اين شعرها مي‌توان يافت، در نوع مضمون‌سازي با اين عناصر است. يعني شاعران مي‌کوشند که با عناصري ثابت، حرف‌هاي متفاوت بگويند و اين قدري دشوار است. درپایان این مطلب آمده است: به نظر مي‌رسد که شاعران ما به آن «محل» بيشتر مي‌پردازند و هم از اين روي، بيشتر شعرها يکسان از کار درمي‌آيد، چون محل يکساني را توصيف کرده‌اند و آن هم با يک نگاه ظاهري. ولي اگر به حالات زائر هم بپردازند، آنگاه به تعداد سرايندگان، ما حال و هوا و فضاي متفاوت خواهيم داشت و اين خود مي‌تواند تنوعي دلپذير به شعرها ببخشد. ]]> هنرورسانه Wed, 18 Feb 2015 05:27:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218357/وقتی-شخصیت-های-داستان-حرف-نویسنده-گوش-نمی-کنند-خاطره-اتومبيل-هل-دادن-برنده-جايزه-نوب-ل-ادبيات-تهران-ورودی-زباله-خروجی-هنر کتاب‌ها ورق نمی‌خورند!/ بقایای آنارشیسم در فلسفه‌سیاسی معاصر/ آدم‌های درب و داغان بهترين سوژه برای نوشتن هستند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218238/کتاب-ها-ورق-نمی-خورند-بقایای-آنارشیسم-فلسفه-سیاسی-معاصر-آدم-های-درب-داغان-بهترين-سوژه-نوشتن-هستند خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز سه شنبه بیست و هشتم بهمن 1393 روزنامه‌های ایران، شرق، اعتماد، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه ایران بقایای آنارشیسم در فلسفه‌سیاسی معاصر روزنامه ایران در صفحه اندیشه ترجمه گفت‌وگوی سایت مرکز مطالعات آنارشیسم با پروفسور تاد مِی را منتشر کرده که از آثار او می‌توان به این عناوین اشاره‌کرد: میان تبارشناسی و معرفت‌شناسی(1993)، فلسفه‌سیاسی آنارشیسم پسا ساختارگرا(1994)، نظریه اخلاقی پسا ساختارگرایی(2004)، ژیل دلوز(2005)، فلسفه فوکو(2006)، اندیشه سیاسی ژاک رانسیر(2008) و مرگ(2008) که به فارسی نیز ترجمه شده است. او در پاسخ به سوال « شما می‌گویید تا جایی‌که می‌توانیم باید از ایده تمایزی روشن میان فلسفه سیاسی و برنامه‌های سیاسی احتراز کنیم... به‌نظر می‌رسد بیشتر فلسفه­‌های سیاسی از گذر از تحلیل به برنامه‌­ریزی و بالعکس ناتوانند. تنش میان جهان آن‌گونه که وجود دارد و جهان آن‌گونه که ما تصور و پیش­‌بینی می‌کنیم اغلب به‌خاطر تحکیم قدرت به دست یک ایده یا حزب سیاسی تخریب می‌شود. آنارشیسم مدافع دموکراسی مستقیم یا فدرالیسم است برای تضمین اینکه چنین چیزی رخ نخواهد داد، ولی آیا یک فلسفه سیاسی قادر به حفظ این برنامه‌­ریزی‌ها خواهد بود؟» گفت: به خاطر داشته باشید که آنارشیسمی که من می‌کوشم از دل سنت بیرون بکشم دموکراسی را پاسخ همه مشکلات سیاسی نمی‌داند. ما باید همواره در جست‌وجوی روابط قدرتی باشیم که در کنش‌های گوناگون به وجود می­‌آیند و ارزیابی اخلاقی مناسبی از آنها به‌عمل آوریم؛ یعنی از خود بپرسیم که آیا قابل‌قبول هستند یا نه. طبق دیدگاه مورد دفاع من، از آنجا که از قبل نمی‌دانیم قدرت چگونه دست به عمل می‌زند، همیشه باید در پی کشف سازوکار عمل‌اش باشیم، تا ببینیم به کجا می‌­انجامد و چه چیزی خلق می‌کند؛ و مدام این پرسش اخلاقی را مطرح کنیم که آیا آن را قابل قبول می‌بینیم یا خیر. پروفسور تاد مِی افزود: واژه «انقلاب» مرا تحت تأثیر قرار می‌دهد. گاه به‌نظر می‌رسد مراد از آن واژگونی نقطه کلیدی قدرت در یک جامعه است. در این‌صورت، واژه مذکور می‌تواند متضمن فلسفه‌سیاسی استراتژیکی باشد، از این رو فکر می‌کنم بهتر است از آن پرهیز کرد. وقتی امور به‌عنوان پیامد مداخله سیاسی به اندازه کافی تغییر کردند، آنگاه انقلاب رخ داده‌است. پس تمایز میان اصلاح و انقلاب نباید تمایز تکراری و ملال­‌آور میان «اصلاح صرف» در برابر «انقلاب واقعی» باشد. در عوض باید ناظر باشد به میزان و عمق تغییری که رخ می‌دهد. در واقع، فکر می‌کنم این اصطلاح اغلب به‌عنوان یک عَلَم و بیرق به‌کار رفته‌است، نشانی از رادیکالیسم و راهی برای متمایز شدن از لیبرالیسم. بدین­‌ترتیب پرسشی را که باید پاسخ دهیم از نظر مخفی می‌دارد: «چه چیزی را باید تغییر داد و تا چه اندازه؟» وقتی به این پرسشِ انضمامی‌­تر پاسخ دهیم در مسیر درست قرار گرفته­‌ایم. و این پرسش که «آیا یک انقلاب است یا صرفاً یک اصلاح؟» به دور افکنده می‌شود. کتاب در روزنامه شرق کتاب‌ها ورق نمی‌خورند! روزنامه شرق در صفحه اول یادداشتی درباره بیست‌ودومین دوره جایزه جهانی کتاب سال جمهوری‌اسلامی منتشر کرده که در آن می‌خوانیم: تندیس بیست‌ودومین دوره جایزه جهانی کتاب سال جمهوری‌اسلامی، به «نقد» و «نقادی» رسید و رییس‌جمهور پرده از صداقت راه و اندیشه درمقابل کج‌اندیشی و بیراهه‌ها برداشت و نقد را «پیش‌گفتار» هر کتابتی دانست. عصاره این تندیس در همراهی قلم و قدمی است، که اگر با هم عجین شوند، افکار آگاه، همیشه سرلوحه خط زندگی و پایندگی در راهی است که روشنگری را در مسیر خود می‌جوید. از این عصاره کتابی نگاشته نمی‌شود مگر با خیالی آسوده از نگرانی فردایی که در پیچ‌وخم‌‌ها گرفتار نیاید. کتابی به کتابت نخواهد نِشَست مگر با جوهری پاک و اصیل که از خود، ناآلودگی‌ها را بزداید و نقش بر ضمیری آگاه شود. هیچ کتابی ورق نخواهد خورد اگر چوب الف آن در جهت تنویر اذهان تاریک، افق را در دید همگان نگشاید، که جز این، ره‌سپردن به ناکجاآباد‌هایی است که اوراق، حبس در گنجینه‌ها هدایتگر به دالان‌های بن‌بست است و برگشتش تردید به همان روشنایی‌های کم‌سوی ابتدای راه. کتاب‌ها ورق نمی‌خورند اگر قلم کودک و نوجوان در خط‌خطی‌کردن واقعیت‌های جامعه بر لوح کاغذی درج نشود و در دفتر خاطرات او تاریخ‌نگاری نگردد. بزرگداشت ساده «روشن‌خانم» روزنامه شرق در صفحه آخر یادداشتی درباره روشن وزیری منتشر کرده که در آن آمده است: فضای کوچکی مهیا شده تا دوستداران «روشن وزیری» گردهم بیایند و در مراسم بزرگداشت او شرکت کنند. حالا که یک‌ماهی از انتشار خبر فوت او می‌گذرد، خانواده‌اش به ایران رسیده‌اند؛ لشک وژنیاک، مریم و البرز؛ بازمانده‌های مترجم برجسته زبان لهستانی به فارسی؛ خانم پزشکی که بی‌ادعا از ٦٠سالگی ترجمه را شروع کرد و تسلطش به زبان و ادبیات خیلی‌ها را متعجب کرد. یکی‌شان «کامران فانی»، مترجم و دایره‌المعارف‌نویس توانمند ایرانی است. می‌گوید: «آخر نفهمیدم روشن‌خانم از کجا این‌همه خوب فارسی می‌نوشت و به این زبان مسلط بود.» فانی دوست ٢٠ساله روشن‌خانم است. پیش از آنکه بخواهد از ترجمه‌های وزیری بگوید، از مهربانی‌اش می‌گوید و اینکه فقدان او، فقدان یک دوست صمیمی و قدیمی است. تورج اتحادیه، از نشر فرزان روز، تدارک برگزاری این نشست را دیده و سخنران‌های نشست را اعلام می‌کند. گویا بنا بوده «داریوش شایگان»، یکی از سخنران‌ها باشد. اما حال‌وروز لشک را که می‌بیند، بغض می‌کند و بالای سن نمی‌آید. لشک وژنیاک که حالا خودش را یک ایرانی تمام‌عیار می‌داند، ایران را به عشق روشن‌خانم زیسته و می‌گوید: «برای من ازایران‌رفتن سخت است.» اشک در چشمانش حلقه زده و خودش را تنهاتر از همیشه می‌بیند: «٥٤سال با روشن وزیری زندگی کردم و نبودنش این‌روزها خیلی سخت است.» اشک مدام در چشمان پیرمرد می‌دود و درد تنهایی و بدون ‌روشن‌خانم‌ زندگی‌کردن رهایش نمی‌کند.    کتاب در روزنامه اعتماد   قدم زدن در امتداد يك جاده مارپيچ روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات جهان ترجمه گفت و گو با جاشوا فريس و ريگان آرتور نويسنده و ويراستار رمان «بي‌نام» را منتشر کرده است که در آن می‌خوانیم: شرايط زندگي تيم تعيين مي‌كرد كه چه‌كسي مي‌تواند حرف بزند و چه‌كسي نمي‌تواند. در يك جاي خاصي در كتاب، زماني كه تيم با واقعيت روبه‌رو مي‌شود، قواعد كتاب در آن نقطه نمي‌گذاشت بخواهم بروم سراغ شخصيت‌هاي ديگر و به آنها بپردازم. نيمه پاياني كتاب با چند استثنا، كم‌و‌بيش از ذهن تيم است. فكر مي‌كنم اين كار لازم بود چرا كه خود كتاب سقوطي عميق و عميق‌تر به اعماق وجود تيم بود. ساير شخصيت‌ها، وقتي نسبت به وضعيت تيم واكنش نشان مي‌دادند، آنقدر كه تيم دچار تزلزل بود آنها نبودند. تا حد زيادي، آنها در نقطه مقابل او، يك شخصيت عاقل نشان مي‌دادند. نكته مهم اينكه در نيمه دوم كتاب حضورشان، نقطه مقابل ديوانگي تيم بود. اعماق وجود آنها آنقدر كه در نيمه اول كتاب بدان پرداخته شد در اين‌جا ديگر مهم نبود، چون مي‌شد حدس زد كه با زاويه‌‌ديد كاملا عيني‌ خود به چه فكر مي‌كنند. در جاي خاصي از كتاب اتفاقات بسيار بدي براي تيم افتاد و شايد لازم هم نباشد بدانيد، آن هم از زاويه‌ديد ساير شخصيت‌ها، و اينكه آنها چه احساسي نسبت به تيم داشتند. اين اتفاق بر روند جلو رفتن داستان تاثير داشت، چون در كل كار اغلب اوقات با تيم همراه بوديد، بنابراين در نيمه دوم كتاب اين خوانش سريع‌تر شد.                              آدم‌هاي درب و داغان بهترين سوژه براي نوشتن هستند روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات جهان یادداشتی درباره رمان «بي‌نام» نوشته جاشوا فريس با ترجمه ليلا نصيري‌ها منتشر کرده که در آن نوشته شده است: (No Named) داستان مردي است كه بيماري مشكوك غير قابل تشخيص و بي‌نامي دارد، به صورتي كه گاهي بدون اختيار بلند مي‌شود و براي خودش راه مي‌رود. كوچه و خيابان و شهر هم برايش يكي است. هي مي‌رود و مي‌رود. به خاطر همين بيشتر فضاي رمان در اتوبان‌ها و جاده‌ها و بيرون از مكان‌هاي سربسته مي‌گذرد. اين تغيير لوكيشن در فاصله رمان اول تا دوم خيلي‌ها را شگفت‌زده كرد و ديگر باورشان شده كه فريس نوشتن را بلد است. خودش مي‌گويد آدم‌هاي درب و داغان بهترين سوژه براي نوشتن هستند، آدم‌هايي كه گسست پيدا كرده‌اند و مچاله شده‌اند توي خودشان. نوشتن از خانواده‌هاي مثله شده را دوست دارد، حتي بارها ادعا كرده است نويسنده‌هايي كه از اين خانواده‌ها سر بيرون مي‌آورند حرف‌هاي مهم‌تري براي زدن دارند. آخر خودش هم در همين فضا بزرگ شده است. داستانِ «تيم فانرزورث» در بي‌نام هم همين است. او مي‌خواهد برگردد پيش خانواده‌اش اما هنوز آماده اين كار نشده است، فكر مي‌كند هنوز بازنده است. پس راه مي‌افتد و مي‌رود كه «فقط رفته باشد». رمان سوم فريس اما كه هنوز به فارسي درنيامده و اتفاقا فيناليست جايزه بوكر امسال هم شد «طلوع دوباره در زمان مناسب» نام دارد. آخرين كتاب او داستان «پاول اوكانر»، دندانپزشك وسواسي و بازيكن بيسبال است كه متوجه مي‌شود يك نفر به صورت آنلاين از دنياي كهن هويت او را جعل كرده است. با اين استقبال فراگير خواننده فارسي‌زبان از آثار فريس بعيد نيست كه همين روزها فارسي آخرين اثر او را هم پشت ويترين كتابفروشي‌ها ببينيم. عشق را از ادبيات نوجوانان حذف نكنيد            روزنامه اعتماد در صفحه آخریادداشتی درباره ارتباط مشکلات جوانان نسل سوم و چهارم و ادبیات منتشر کرده که در آن عنوان شده است: پيچيدگي روابط ميان جوانان نسل سوم و چهارم، آمارهاي سخت و ترسناك از جواناني كه قصد ازدواج و تشكيل خانواده ندارند و بحران پيري جمعيت ايران در سال‌هاي آينده، اتفاق‌هايي است كه اين روزها نه تنها هشدارش را از زبان روانشناسان، جامعه‌شناسان و كارشناسان مي‌شنويم كه حتي مي‌بينيم مديران هم كمي گوش به زنگ شده‌اند و با بيلبوردها و شعارهايي در راستاي خوبي ازدواج و فرزندآوري براي حل اين بحران قدم‌هايي كوچك برمي‌دارند؛ بحراني كه زير پوست جمعيت در حال حركت است و در يك نماي كلي، تا همين الان، هيچ راه‌حل دقيق و درستي درباره آن پيدا نشده. حالا ديگر سرنخ بحران، به جايي رسيده كه اهالي هنر و آنهايي كه دستي در فرهنگ‌سازي دارند هم به صدا درآمده‌اند و درباره اتفاقي حرف مي‌زنند كه در سال‌هاي گذشته، اين بحران را ساخته و اگر به آن توجه نشود، ادامه آن فاجعه‌ساز مي‌شود؛ حرف‌هايي كه نشان مي‌دهد در بطن زندگي اجتماعي مي‌شود به اهالي هنر و نگاه تيزبين‌ آنها توجه كرد و از حرف‌ها و نظرات‌شان، راه‌حل‌هايي تازه پيدا كرد. حرف‌هايي مثل آنچه فرهاد حسن‌زاده‌ نويسنده كتاب كودك و نوجوان كه همين ديروز گفته نوجوانان امروزي، از خواندن عشق و محبت در كتاب‌ها محروم هستند و همين محروميت، آنها را موجوداتي غريبه با عشق بارمي‌آورد: «عشق احساسي است كه در انسان باعث كشش و كوشش مي‌شود. رنگ اين احساس در تمام مراحل زندگي فرق مي‌كند. در كودكي اين گرايش به پدر و مادر و خانواده است، در نوجواني به جنس مخالف است كه بيشتر با ارتباطي حسي و غلبه بر ترس و تنهايي است. در مراحل ديگر زندگي عشق با رفتارهاي ما آميخته مي‌شود. به هرحال نمي‌توان اين حس را ناديده گرفت و با پاك‌كن اخلاق آن را محو كرد. بچه‌ها همان‌گونه كه به شادي و تحرك و بازي نياز دارند، به حس پاك عاشقانه نيز نياز دارند و بازتاب اين حس در ادبيات‌شان به آنها حس بودن و ديده شدن مي‌دهد. حذف اين مقوله در ادبيات نوجوان باعث فاصله گرفتن مخاطبان اين گروه سني از آثار ويژه تاليفي‌شان مي‌شود. کتاب در روزنامه مردم سالاری ورقي چند از ديوان عماد روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره عمادالدين حسني برقعي، معروف به عماد خراساني شاعر غزل‌سرا و قصيده‌سراي مشهور خراساني و از نام‌آوران شعر و غزل معاصر ايران  به مناسبت سالروز درگذشتش منتشر کرده که در آن بیان شده است: «مهدي اخوان ثالث» که يکي از دوستان صميمي عماد بود در مقدمه‌اي بر کتاب «ورقي چند از ديوان عماد» شرح حال و زندگي کاملي از عماد را نوشته که اين کتاب تاکنون بارها با همان مقدمه تجديد چاپ شده‌است. به گفته اخوان ثالث «اگر شعر را در معناي حقيقيش به‌جاي آوريم، نه فقط فن و صنعت‌گري و مهارت در تمشيت امر و قافيه و کلمات، بي‌شک عماد در غزل‌سرايي از شاعران برجسته و تراز اوّل معاصر است و در قياسي وسيع‌تر، سخن او از اين و آن متمايز است». پرويز خائفي از غزلسرايان معاصر، عماد خراساني را يکي از معتبرترين چهره‌هاي غزل معاصر دانسته و مي‌گويد: در دوره‌اي که غزل در ادبيات ما شرايط خاصي داشت و به سکون و سرگرداني رسيده بود، «محمد حسين شهريار»، «حسن رهي معيري» و «عماد خراساني» هر يک با زبان و بيان خاص خود در پي غزل اصيل و سنتي رفتند. در ضمن اين‌که عماد با حفظ ساختار و استحکام شعر کهن، حالاتي را ارائه مي‌دهد که قابل توجه‌است و درد جامعه امروز را مي‌شناسد. نکت? مهم در غزل عماد، تجلي دردها، ناراحتي‌ها و سرخوردگي‌هايي است که او در زندگي خود با آنها روبه‌رو بوده‌است. او اصالت غزل را حفظ مي‌کرد و هيچ‌وقت از روي تفنّن غزل نگفت، بلکه مفهوم غزل يعني عشق و دوست داشتن را شناخته و به‌کار مي‌برد. کتاب در روزنامه شاپرک با چراغ آینه روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره محمدرضا شفيعي کدکني منتشر کرده که در آن می خوانیم: اما دراين ميان بزرگاني بودند که تمام هم و غمشان اين بود که شعر و گفتار و نوشتار ورفتارشان از اين آسمان غبار زدايي کند و افق روشن را به پويندگان راه نشان دهد و بي هيچ ترديدي قافله سالار اين کاروان در تمامي اين سال ها علامه محمد رضا شفيعي کدکني بوده است. مجموعه شعر ،نقد ، حاصل پژوهش ها و رفتارهاي محمدرضا شفيعي کدکني همواره مشعلي فروزان بوده که در پرتو آن راه رستگاري در شعر را به رهروان اين وادي، به خصوص در کوران نحله بازي ها و نحله سازي ها نشان داده است.گواه اين ادعا در اولين وهله شعر اين شاعر فهل است که با پشتوانه اي عظيم از معرفت وخرد و روشني و بهره مندي از ارزشمند ترين دست آوردها ي امروز که خود آورنده بسياري از آنها ست،حجتي موثق براي جريان اصيل شعر اين روزگار بوده است، و به اين بايد تمام گفتار و نوشتارهاي اين علامه بزرگ را افزود براي نمونه کتاب ارزشمند «با چراغ آينه» که دربردارنده مقالات و نقدهاي روشنگر حضرتش در دهه هاي گذشته ودر حساسترين برهه هاي سير ادبي معاصر بوده است و همانگونه که ازنامش بر مي آيد آينه بوده است که آنچه هست را بنمايد و چراغ که نشاندهنده راه رستگاري در شعر معاصر باشد. ]]> هنرورسانه Tue, 17 Feb 2015 07:04:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218238/کتاب-ها-ورق-نمی-خورند-بقایای-آنارشیسم-فلسفه-سیاسی-معاصر-آدم-های-درب-داغان-بهترين-سوژه-نوشتن-هستند رومن گاری و بعد زیبایی‌شناسانه پراکندگی/ مدتی است که تخیل در ایران ور‌افتاده/ اورول نویسنده‌ای ضد‌توتالیتاریسم http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218133/رومن-گاری-بعد-زیبایی-شناسانه-پراکندگی-مدتی-تخیل-ایران-ور-افتاده-اورول-نویسنده-ای-ضد-توتالیتاریسم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز دوشنبه بیست و هفتم بهمن 1393 روزنامه‌های فرهیختگان، شهروند، شرق، اطلاعات و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه فرهیختگان من که بوالفضلم کتاب بسیار فرو نگریسته ام روزنامه فرهیختگان در صفحه اندیشه یادداشتی درباره زنده یاد ابوالفضل بیهقی به بهانه سالمرگش منتشر کرده که در آن می خوانیم: تاریخ بیهقی سرشار از داستانهایی است که او تلاش می کند آنها را در کنار روایت تاریخ برای خواننده روایت کند. بیهقی به صورتی جذاب ضمن بیان خصوصیات و جزئیات یک حادثه، سعی می کند واقعه تاریخی را با ذکر داستانهایی که حکایت از همان منظور او یعنی بیان تاریخ دارد، به میان آورد:«من که بوالفضلم کتاب بسیار فرو نگریسته ام خاصه اخبار و از آن التقاط ها کرده، در میانه این تاریخ چنین سخن ها از برای آن آرم تا خفتگان و به دنیا فریفته شدگان بیدار شوند و هر کس آن کند که امروز و فردا او را سود دارد.»   وقتی هزاران فیل همزمان به ایفای نقش  می پردازند روزنامه فرهیختگان در صفحه ادب و هنر یادداشتی درباره داستان نویسی منتشر کرده که در آن آمده است: کار کردن روی داستان کوتاه بسیار سخت و طاقت فرساست. رمان نویس ها هر از گاهی اجازه بازیگوشی دارند، چون مکان قرار گیریشان ممکن است مثل یک تماشاخانه مدور صمیمی باشد یا آنقدر بزرگ باشد که هزاران فیل همزمان در آن به ایفای نقش بپردازند. ولی نویسنده داستان کوتاه فضایی تقریباً به اندازه یک اتاقک خیمه شب بازی در اختیار دارد و اگر اجازه بدهد که کنترل اوضاع از دستش خارج شود، صحنه اش تبدیل به سیرک خواهد شد و به تمامی سقوط خواهد کرد.   کتاب در روزنامه شهروند اورول نویسنده‌ای ضد‌توتالیتاریسم است روزنامه شهروند در صفحه ادبیات با هوشنگ ماهرویان گفت و گو کرده که در پاسخ به سوال «با توجه به مطالعه‌های شما از آثار نویسنده‌ای مانند جورج اورول از «روزهای برمه» گرفته تا «هوای تازه» که در حین جنگ جهانی دوم چاپ شد و حال و هوای انگلستان پیش و پس از جنگ را با هم مقایسه می‌کرد؛ و با نیم‌نگاهی به درون‌مایه دو اثر برجسته وی «قلعه حیوانات» و «۱۹۸۴» آیا می‌توان مدعی بود که او نویسنده‌ ادبیات پسا استعماری است؟» گفت: باید توجه داشت که چند نویسنده مهم در جهان هستند که توتالیتاریسم را نقد کرده‌اند. آندره ژید که «بازگشت از شوروی» را می‌نویسد، اینیاتسیو سیلونه که در زمان لنین به شوروی می‌رود و اثر ماندگار «مکتب دیکتاتورها» را می‌نگارد که مرحوم مهدی سحابی آن را ترجمه کرده‌اند. در جایی از این کتاب سیلونه با نقد تندی می‌گوید در شوروی هر کجا می‌رفتم این را می‌شنیدم که می‌گفتند:  دموکراسی مبتذل غربی. و من با خودم زمزمه می‌کردم که برای این دموکراسی ۴۰۰‌سال زحمت کشیده شده است؛ برای مسأله تفکیک قوا بسیاری تامل‌ها شده تا با توسل به آن، حکومت خودکامه نشود؛ اینها چگونه می‌توانند بگویند دموکراسی مبتذل است و تفکیک قوا برنامه استثمار سرمایه‌داری است؛ به هر طریق یک نویسنده دیگر هم آرتور کوستلر است که در جنگ‌های داخلی اسپانیا مانند یکی دیگر از نویسندگان این حوزه، جورج اورول مجروح شده بود. اینها اغلب تمایل چپ داشتند و به خوبی توتالیتاریسم را به نقد کشیدند. اورول به‌خصوص در کتاب «۱۹۸۴» خود بدون آن‌که اشاره‌ای به شوروی داشته باشد حکومت‌های توتالیتر را به شکلی خاص نقد می‌کند. حکومت‌هایی که سعی دارند حوزه عمومی را به حوزه حکومتی پیوند بدهند و کوشش می‌کنند حوزه خصوصی را هم به شدت نظارت کنند که در رمان «۱۹۸۴» دقیقا به این موضوع اشاره می‌شود، وقتی که دستگاه‌هایی ساخته‌اند که در خانه‌ها نصب می‌شود و فضای خصوصی آدم‌ها در منزل شخصی‌شان را هم با آن کنترل می‌کنند. اورول را باید نویسنده‌ای ضد‌توتالیتاریسم   دانست.   مثل کسی که از یادم می‌رود روزنامه شهروند در صفحه ادبیات نقدی درباره داستان «مثل کسی که از یادم می‌رود» منتشر کرده که در آن نوشته شده است: اولین نمای نزدیکی که از دست می‌بینیم دست سارا است که گذاشته‌اش روی تنه کلفت درخت نارون. دقت کنید که اینها از نگاه مرد دیده می‌شود، مردی که آن دست دیگر سارا - دستی که به پهلو چنگ زده- را دیرتر می‌بیند.  خواننده هوشیار از همین جا متوجه می‌شود که با داستانی سروکار دارد که قرار است با نشانه‌ها روایت شود.  سارا بیمار است.  معلوم نیست بیماری‌اش چیست و البته اهمیتی هم ندارد. مهم خانه به هم ریخته و لایه چرب و جرم گرفته کف اجاق است که از طولانی بودن مدت بیماری خبر می‌دهد(شاید سرطان یا غده‌ای توی سر). این را اضافه کنید به طرح‌های روی یخچال با پس‌زمینه سرد و گل‌های چند پر قرمز.  سارا بدنش سرد است و این سردی راوی را می‌ترساند.  او روی تخت دو نفره‌شان توی اتاق خواب بی حال افتاده است و توانایی انجام کاری را ندارد.  هیچ کاری.  مرد، راوی اول شخص، عطش دارد و احساس گرما می‌کند اما وقتی توی خانه است حتی مکیدن یخ هم نمی‌تواند جوابگوی عطش او باشد.  او تمایلات جنسی و دریوزگی جنسی خود را از خودش و از ما پنهان می‌کند اما با تمهیداتی که نویسنده می‌چیند، این مسأله برای ما آشکار می‌شود.  این همانی که بین گربه و راوی ایجاد می‌شود سندی بر این ادعاست.  گربه در ادبیات نماد خیلی چیزها می‌تواند باشد.  بعضی‌ها آن را نماد زنانگی و زیبایی و عشوه می‌دانند، بعضی‌ها هم نماد بی‌صفتی و دریوزگی.   کتاب در روزنامه شرق   مدتی است که تخیل در ایران ور‌افتاده است روزنامه شرق در صفحه ادبیات با لیلی گلستان درباره رومن گاری، ترجمه ادبی و وضعیت فعلی فرهنگ گفت‌و‌گو کرده که تاکنون دو کتاب از رومن گاری به فارسی ترجمه کرده که هر دو کتاب در سال‌های گذشته منتشر شده بودند. «مردی‌با‌کبوتر» یکی از آنها است که به‌تازگی در نشر ثالث تجدیدچاپ شده و دیگری «زندگی‌در‌پیش‌رو» است که چند‌سالی است اجازه انتشار ندارد. او در پاسخ به سوال «اشاره کردید که پیگیر داستان‌های ایرانی امروز هستید و اتفاقا تخیل که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های داستان‌نویسی رومن گاری است، در بخش مهمی از ادبیات داستانی امروز ایران هیچ حضوری ندارد. نظرتان در این مورد چیست؟» گفت: دقیقا، تخیل مدتی است که در ایران ور‌افتاده است. در دوران جوانی ما، خیالبافی زیاد می‌کردیم، قصه می‌بافتیم. در خیالبافی‌هایمان سفر می‌رفتیم، ماجراها بر ما می‌گذشت، عاشق می‌شدیم، عروسی می‌کردیم و داستان‌های بسیاری را به هم می‌بافتیم. اما حالا من نمی‌بینم که جوان‌های ما از خیالبافی‌ها‌یشان بگویند. آنها هرچه دوروبرشان می‌گذرد را می‌بینند و همان‌ها را می‌نویسند. اشکالی هم ندارد. اما خیالبافی‌کردن کار شیرینی است.   رومن گاری و بعد زیبایی‌شناسانه پراکندگی روزنامه شرق در صفحه ادبیات یادداشتی درباره رومن گاری منتشر کرده که در آن عنوان شده است: در ١٩٣٥ «توفان» نخستین اثر رومن گاری منتشر می‌شود و رومن کاسیو نویسنده این اثر می‌گوید: «رومن کاسیو دو پدر برای خود می‌شناسد «گوگول» و خصوصا «مالرو»، اما با مالرو قرابت بیشتری دارد و از باب تمجید درباره مالرو گفته بود: هیچ‌گاه در تجربه انسانی‌ام به انسانی برنخوردم که تا این حد و اندازه لجوجانه و سرسختانه در جست‌وجوی بعدی زیبایی‌شناسی در اخلاق باشد.» «بعدی زیبایی‌شناسی در اخلاق» اگر بتوان آن را درست تفسیر کرد یعنی زیستن برای خود در عین توجه به دیگری. زیرا «دیگری» همواره مساله اساسی اخلاق است. با این حال بعد زیبایی‌شناسی، حضور «من» را پررنگ می‌کند و این در نوشته‌های مالرو وجود دارد. کمتر نوشته‌ای را می‌توان یافت که مانند نوشته‌های مالرو چنین آشکارا به صیغه اول شخص‌مفرد نوشته شده باشد. «آثار مالرو به صیغه اول‌شخص مفرد نوشته شده‌اند. در این شکی نیست.... این «من» حوادث را فرامی‌خواند، ایجاد می‌کند و شکل می‌دهد. آثار مالرو مبین یک زندگی‌اند و همچنین مبین شخصیتی که زندگی او را به خودش شناسانیده است اما این زندگی همان است که شخصیتی به خویشتن داده است.»این زندگی- زندگی زیبایی‌شناسانه- همان است که شخصیتی به خویشتن می‌دهد یعنی آنکه زندگی خود را به شعر تبدیل می‌کند و آن را می‌سراید تا با هاله‌ای از وهم، راز و رمز و هویت‌های مختلف، جالب به‌نظر آید، فی‌الواقع وجهی هنری به آن می‌بخشد، همانا هنری زیستنی که مالرو بر آن تاکید می‌کند. امیل آژار نام مستعاری بود که رومن گاری با آن چهار رمان نوشت. در سال١٩٧٥ با همین نام به خاطر نوشتن رمان «زندگی در پیش‌رو» برنده جایزه ادبی گنکور می‌شود. اما او قبلا در سال١٩٥٦ به خاطر نوشتن رمان «ریشه‌های آسمان» جایزه گنکور را از آن خود کرده بود اما هنگامی که امیل آژار برنده گنکور مهم‌ترین جایزه فرانسه شد، کسی نمی‌دانست امیل آژار همان رومن گاری است. زندگی پرماجرا و متشتت رومن گاری در دوم‌دسامبر١٩٨٠ خودخواسته به پایان می‌رسد.   مردی با کبوترِ روزنامه شرق در صفحه ادبیات  مطلبی درباره رومن گاری منتشر کرده که در آن بیان شده است: رومن گاری چهره مرموزی است و این ویژگی هم در آثار او و هم در زندگی شخصی‌اش دیده می‌شود. گاری در آثارش با هزل و طنزی درخشان بسیاری از مسایل جدی جهان معاصر را دست‌انداخته و در زندگی شخصی‌اش نیز همین کار را با نام‌های مستعارش کرده است. گاری با نام‌های مستعار مختلف و به چندزبان داستان‌هایش را منتشر می‌کرد و امروز به‌عنوان اولین نویسنده‌ای شناخته می‌شود که توانسته با دونام مختلف دوبار برنده جایزه گنکور شود. گنکور از جمله جوایز معتبر ادبی است، اما گاری با نامی جعلی برگزارکنندگان این جایزه را فریب داد و دوبار برنده این جایزه شد. گاری در سال١٩٨٠ در پاریس خودکشی کرد، درحالی‌که نوشته‌های به‌جامانده از او نشان می‌دادند که رمان‌های دیگری توسط او، اما با نام‌های مستعار نوشته شده‌اند. مشهورترین نام مستعار گاری، امیل آژار بود که با همین نام برنده جایزه گنکور به‌خاطر کتاب «زندگی در پیش‌رو» در سال١٩٧٥ شده بود. جعل واقعیت و دست‌انداختن امور جدی در آثار مختلف گاری هم دیده‌ می‌شود. داستان «مردی با کبوترِِ» او نمونه‌ای از این‌دست آثار است که به فارسی هم ترجمه شده است. چندسال پیش این کتاب گاری با ترجمه لیلی گلستان به فارسی منتشر شده بود و به‌تازگی هم چاپ‌دوم این کتاب در نشر ثالث منتشر شده است. «مردی با کبوتر» نیز اولین‌بار با نامی مستعار منتشر شده بود و سال‌ها بعد معلوم شد که نویسنده این داستان رومن گاری بوده است. کتاب در روزنامه اطلاعات افضل‌الجهاد و عمار اورزگان روزنامه اطلاعات در شماره امروز خود یادداشتی درباره دكتر حسن حبيبي منتشر کرده که در آن می خوانیم: زنده‌ياد دكتر حبيبي در سال 1315ش در تهران به دنيا آمدند. تحصيلات ابتدايي و عاليه را در تهران به پايان رسانيدند و در رشتة زبان و ادبيات فارسي و حقوق فارغ‌التحصيل شدند. مدتي بعد راهي فرانسه شدند و در رشتة حقوق و جامعه‌شناسي ادامة تحصيل دادند و در اين دو رشته صاحب درجة دكتري شدند. حضور ايشان در فرانسه، و آشنايي با روش تحقيق در مسائل علوم انساني، از وي انديشمندي صاحب‌نظر ساخت كه بعدها به مدد دانش و اطلاعات عميقي كه در مسائل حقوقي و جامعه‌شناسي كسب كرده بودند، توانستند آثار ارزنده‌اي را تأليف و ترجمه نمايند. در شناخت مسائل و رفتارهاي اجتماعي و فرهنگيِ انسان‌ها ـ كه عميقاً دغدغة خاطر ايشان بود ـ دست به يك رشته مطالعات و تأليفاتي زدند كه بتوانند «راهكارهاي تازه‌اي» را نشان دهند. او با مطالعات روشمند و با بهره‌گيري از دانش شرق و غرب توانست آثاري ماندگار از خود به يادگار گذارد. در سال 1356، كتاب افضل‌الجهاد و عمار اورزگان را ترجمه كردند و براي نشان دادن وضع مسلمانان در روسيه، در سال 1357، اسلام و مسلمانان در روسيه را ترجمه و به چاپ رساندند. عهدين، قرآن و علم، اثر موريس بوكاي از جمله آثار وي در زمينة مسائل ديني بود كه استاد ترجمه و در سال 1357، به چاپ رسانيدند. در فرانسه با آثار ژرژ گورويژ آشنا شدند و تعدادي از آثار وي را كه در زمينة اخلاق و جامعه‌شناسي بود، ترجمه كردند كه از آن جمله مي‌توان به: اخلاق نظري و علم آداب (1358)، جبرهاي اجتماعي و اختيار يا آزادي انساني (1358) اشاره كرد. حقوق بين‌الملل عمومي تأليف نگوين كُك دين و پاتريك دييه و آلن پله در دو جلد (1382)، در جست‌وجوي ريشه‌ها (1373)، منطق حقوق و انفورماتيك حقوقي (1373)، يك حرف از هزاران دربارة برخي از مسائل جامعه‌شناسي از جمله آثار ديگر ايشان است. کتاب در روزنامه شاپرک ادبيات در اختيار سبک علمي تخيلي     روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار تري پرچت منتشر کرده که يک نويسنده بريتانيايي در سبک خيال‌پردازي، علمي-تخيلي و کتاب کودکان است.تري پرچت در سال 1948 در بيکنزفيلد، يکي از توابع باکينگهام‌شاير متولد گرديد، پس از فراغت تحصيل، به شغل خبرنگاري مشغول شد و در سال 1971 اولين رمان خود، مردمان فرش‌نشين را به‌چاپ رسانيد.در سال 1987 به‌طور جدي به حرفه‌ نويسندگي روي آورد و از آن سال تاکنون به‌طور متوسط سالانه 2 رمان منتشر مي‌کند.تري زندگي خود را در «نوشتن، راه‌رفتن، رايانه، زندگي» خلاصه مي‌کند. او هميشه کلاه بزرگ و سياه‌رنگي بر سر دارد که پشت جلد بسياري از آثار او ديدني است. تري يکي از پشتيبانان ممتاز اومانيست‌هاي بريتانياست. آثار صفحه جهان وي تاکنون بيش از 40 کتاب را شامل مي‌شود، آثاري که خيال‌پردازي هستند و تقريباً هر چيزي زير اين خورشيد را به‌سخره گرفته‌اند. صفحه جهان جايي است که روي شانه‌ چهار فيل غول‌پيکر قرار گرفته، فيل‌هايي که خود بر روي پشت آتوئين کبير، لاک‌پشت عظيم‌الجثه‌اي قرار گرفته‌اند که در دنياي بيکران شناکنان به سوي مقصد نامعلومي حرکت مي‌کند. رمان‌هايش تقريباً هر چه شخصيت خيال‌پردازي و علمي-تخيلي است را شامل مي‌شود، ايده‌ها و حقه‌ها، شرکت فيلم‌سازي برگمن، استراليا، فيلم‌سازي، انتشار روزنامه، موزيک راک اند رول، فرهنگ، فلسفه، تاريخ مصر باستان، مهاجرت قبايل اوليه، بي‌نظمي و سلطنت. ]]> هنرورسانه Mon, 16 Feb 2015 07:22:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218133/رومن-گاری-بعد-زیبایی-شناسانه-پراکندگی-مدتی-تخیل-ایران-ور-افتاده-اورول-نویسنده-ای-ضد-توتالیتاریسم روزی که چهره‌های ادبیات، به‌سوگ نشستند/ نقدهای بنیاد برافکن بر کتاب «معانی القرآن»/ چگونه باید فاشیسم را فهمید؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218039/روزی-چهره-های-ادبیات-به-سوگ-نشستند-نقدهای-بنیاد-برافکن-کتاب-معانی-القرآن-چگونه-باید-فاشیسم-فهمید خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز یکشنبه بیست و ششم بهمن 1393 روزنامه‌های ایران، شرق، اعتماد، فرهیختگان و حمایت مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه ایران خودتان را جدی بگیرید تا دنیا شما را جدی بگیرد! روزنامه ایران در صفحه فرهنگ و هنر یادداشتی درباره نویسندگی منتشر کرده که در آن می‌خوانیم: مارکز «صد سال تنهایی» را در یک سال و نیم نوشت در حالی که اتومبیل قراضه‌اش را فروخته بود تا بتواند در 8 ماه یک رمان بنویسد اما وقتی رمان تمام شد حتی آن قدر پول برایش نمانده بود که همه رمان را برای ناشر پست کند و روی ترازوی اداره پست، یکی یکی برگ‌های رمان را برداشت تا فقط نصف‌اش ماند و مأمور اداره پست راضی شد با همان مبلغی که در جیب مارکز مانده بود نصف «صد سال تنهایی» را برای ناشر بفرستد. ایشی‌گورو «بازمانده روز» را در 4 هفته نوشت رمانی که او را به شهرت جهانی رساند. او اخیراً در یادداشتی گفته که خودش را در قرنطینه گذاشته بود که نه به تلفنی جواب دهد نه ایمیلی را باز کند نه کسی به خانه‌اش بیاید. کارتان را جدی بگیرید حتی اگر تصور کنید روزنامه‌نگاری هستید که با نوشته‌های شما، روز بعد شیشه‌های پنجره را پاک می‌کنند. بگذارید شیشه‌پاک‌کن حیف‌اش بیاید از صفحه شما استفاده کند و به سراغ صفحه آگهی‌ها برود. خودتان را جدی بگیرید تا دنیا شما را جدی بگیرد!   کتاب در روزنامه شرق تفکر به تنهایی قادر به خلق عمل سیاسی اصیل نیست روزنامه شرق در صفحه اندیشه نقدی درباره جمهوری ذهن آرنت به بهانه ترجمه جلددوم «حیات ذهن: اراده» منتشر کرده که در آن آمده است: دیرینه‌ترین دغدغه نظریه سیاسی، در فضای میان تفکر و عمل بار دیگر در آرای هانا آرنت به‌شکلی سربرآورد که ماهیت فاصله‌مند و داوری‌کننده‌ تفکر را به پیش‌شرط‌های ضروری عمل‌ مسوولانه گره می‌زد. رابطه تفکر و عمل مضمون مسلط و اصلی نوشته‌های آرنت بود؛ از دفاع قدرتمندانه‌اش از عمل سیاسی در کتاب «وضع بشر» تا انکار فرض اساسی وضع بشر در حیات ذهن. او نخست اولویت را از آن عمل می‌داند، اما این فرض را طرد می‌کند و نشان می‌دهد زندگی وقف عمل (vita active) می‌تواند قائم‌به‌ذات باشد بی‌آنکه زندگی وقف نظر (vita contemplativa) در آن دخالت یا داوری‌ کند. تاخیر آرنت در بازخوانی نظریه سیاسی‌اش در باب اهمیت تفکر برای عمل سیاسی، او را مجبور کرد در «جمهوری ذهن» نظریه‌اش را از نو احیا کند و نسبت تفکر و عمل را با فروشکستن ساختار ذهن به سه‌قوه مجزا نشان دهد: تفکر، اراده و داوری. اینکه آرنت موفق می‌شود تفکر را چنان مفهوم‌پردازی کند که جایگاه والای آزادی سیاسی محفوظ بماند یا نه، فعلا محل بحث نیست، بلکه مهم زمینی است که او در آن بنای نظری خود را از نو احیا می‌کند. او برای این کار زمینه‌ای را پیش می‌کشد که در آن موجود متفکر و موجود عمل‌کننده را به‌هم گره‌زده و آنها را متحد می‌کند؛ این مهم‌ترین ارمغان نظریه آرنت است.   چگونه باید فاشیسم را فهمید؟ روزنامه شرق در صفحه اندیشه نقدی درباره کتاب «جنبش‌های فاشیستی» منتشر کرده که در آن نوشته شده است: ارنست نولته، در کتاب «جنبش‌های فاشیستی» با همان سبک و سیاق خاص خود بیشتر به تحلیل و تفسیر تاریخ فاشیسم پرداخته تا روایت آن. تفاوت آثار نولته از آنجا شکل می‌گیرد که او تقریبا نخستین نظریه‌پردازی بود که از منظری غیرمارکسیستی پدیده فاشیسم را به‌عنوان پدیده‌ای مربوط به سراسر اروپا تعریف کرد. درواقع‌، نولته محتوایی فاشیستی تعریف می‌کند که فاشیسم ایتالیا تنها یکی از مصادیق آن است. تخصص نولته که در سنت فلسفه آلمانی می‌نویسد و از شاگردان برجسته مارتین هایدگر بوده است، فاشیسم‌پژوهی است. از نظر نولته، فاشیسم یکی از اشکال مقاومت و واکنش در برابر مدرنیته است و نتیجتا چون آدولف هیتلر یهودیان را با مدرنیته یکسان و هم‌هویت می‌پنداشت، نسل‌کشی یهودیان را به‌مثابه مقابله با مدرنیته در سیاست‌های حزب نازی گنجانیده بود. نولته که اصولا در سنت فلسفه‌ تاریخ فیلسوفان آلمانی نفس می‌کشد، می‌کوشد گونه‌ای تاریخ فکری را باتوجه به «بعد فراسیاسی» تاریخ بنویسد. او معتقد است این بعد فراسیاسی تنها از جانب کسانی کشف و فهم می‌شود که تربیت و بینشی فلسفی دارند. او در این راه به روش پدیدارشناسی روی می‌آورد. فاشیسم، از نظر نولته، یک ضدجنبش بزرگ است، ضد‌لیبرال، ضد‌کمونیست، ضد‌سرمایه‌داری و ضد‌بورژوازی. ازاین‌جهت، فاشیسم هر آنچه مدرن است را رد می‌کند و به پدیداری ذاتا منفی و سلبی تبدیل می‌شود. او با شکافتن بافته‌های در‌هم‌تنیده ایدئولوژی‌های اروپا در قرون اخیر مدعی است، محتوایی را شناسایی کرده که وابسته به شرایط تاریخی و اجتماعی، در سراسر اروپا است که در قالب‌های متفاوتی پدیدار شد. تفسیری که به‌نظر می‌رسد فاشیسم را به‌نحو غیرمستقیمی تبرئه می‌کند. بااین‌حال، یکی از ویژگی‌های مهم نولته این است که تاریخ را روایت نمی‌کند، بلکه متفکرانه واکاوی، آن‌گاه تحلیل و تفسیر می‌کند. دومین‌کتاب نولته در حوزه فاشیسم‌پژوهی، همین کتاب است. نولته در این کتاب سرتاسر اروپا را بین سال‌های١٩١٨تا ١٩٤٥، دوره‌ای که او آن را دوران فاشیسم می‌نامد، زیر ذره‌بین خود می‌گیرد و تک‌تک مصادیق یا شبه‌مصادیق همان پدیده‌ای را که در کتاب نخست خود تعریف کرده بود، در کل اروپا شناسایی می‌کند.     تاریخ حقیقت است یا اسطوره روزنامه شرق در صفحه اندیشه نقدی درباره کتاب«استفاده و سوءاستفاده از تاریخ» منتشر کرده که در آن عنوان شده است: تلاش تاریخ‌نگاری را می‌توان با یک‌تناقض درون‌ماندگار دید: از یک‌سو، می‌کوشد تغییر و حرکت را شرط ضروری پیدایش تاریخ نشان دهد، اما از سوی دیگر، یکی از مقاصد خواسته یا ناخواسته تاریخ را جلوگیری از تغییر و حرکت می‌داند؛ کافی است جای «نظم و قاعده» را با «منع و نهی» عوض کنید تا تضاد درونی آن روشن شود، اما این تضاد برآمده از روح تاریخ است یا میل فاتحان و تاریخ‌نگاران‌شان؟ نخستین اراده‌ای که در این میان بروز کرد تمایل انسان برای تفسیر وقایع و ربط‌دادن آنها به یک‌کل واحد بود. تضاد درون‌ماندگار تاریخ‌نگاری، تاریخ را به تاریخ‌ها بدل ساخت و آن را مملو از تاریخ‌های تکه‌تکه یا آکنده از اساطیری کرد که منهای دوری از واقعیت‌های گذشته، تاثیری در وضعیت‌کنونی جهان انسانی نیز ندارد. فرآیندی که تاریخ را از زبان تاریخ‌نگاران بنا به میل فاتحان به‌سان تیغی دو‌دم بر سر روح تاریخ فرود آورد: تاریخ حقیقت است یا اسطوره؟ درست همان‌جایی که اهمیت گزاره «تاریخ را فاتحان می‌نویسند نه مغلوبان» روشن می‌شود، اما چرا و چگونه مورخی سودای جعل تاریخ به سرش می‌زند؟ مورخی که غلام‌حلقه‌به‌گوش واقعیت‌ها نیست و تفسیر او از امور واقع متقن و علمی است چه می‌کند؟ چرا کنش‌و‌واکنش مورخ و امور واقع، یا به‌تعبیری، تقابل حال‌و‌گذشته بی‌پایان است؟ به‌نظر می‌رسد پیش از شرح و بسط تضاد درونی تاریخ باید از میل عامدانه تاریخ‌نگاری در تشدید تضاد درونی تاریخ گفت؛ موضوعی که ایده اصلی کتاب «استفاده و سوءاستفاده از تاریخ»، نوشته پیتر خیل، یکی از مهم‌ترین آثار درباره تاریخ کلاسیک است. طرفه آنکه خیل نیز خود را مورخ می‌داند و نه فیلسوف تاریخ. این کتاب مکتوب سخنرانی‌های خیل در سال١٩٥٤، در دانشگاه ییل است. کتاب حاضر که با ترجمه حسن کامشاد به فارسی برگردانده شده، با تامل درباره این موضوع می‌کوشد بینش تاریخی و امکان تاریخ‌نگاری از پایین را فراهم کند. روزی که چهره‌های ادبیات، به‌سوگ نشستند روزنامه شرق یادداشتی به بهانه سالگرد خاکسپاری «فروغ فرخزاد» منتشر کرده که در آن بیان شده است: در ٣٣سالگی، بر اثر سانحه تصادف اتومبیل در تهران درگذشت؛ ضایعه‌ای بزرگ که شعر نوی فارسی را از شکوفایی بیشتر باز ایستاند. علاوه‌بر محتوای تازه و بکر، در اوزان شعر فارسی نیز، دست به ابداعاتی زد و تحول دیگری در شعر فارسی بعد از «نیما یوشیج» پدید آورد. مرگ او در ٣٣سالگی، مصادف بود با تولد دختر من که بنابه توصیه «سیروس طاهباز» و «م.آزاد» نام «فروغ» را به او دادیم. من از این اتفاق همواره احساس افتخار می‌کردم و احساس نشاط. چون در آن ایام، «فروغ» به اوج خلاقیت‌های خود رسیده بود. به‌قول «سیمین بهبهانی»: «ای‌بسا که اگر مرگِ نابهنگام، او را برنمی‌چید و او فرصت بیشتری برای شکفتن کامل می‌یافت، شاعری می‌شد که جامعه و مردم و اندیشه‌های مردمی، در شعرش به اوج‌و‌کمال می‌رسید. با‌این‌همه درهمین فرصت اندک هم به‌شتاب تا کمال دوید.» حضور چهره‌های برجسته شعر معاصر فارسی در مراسم وداع او، نشانه اقبال همگان به آثار او بود که در آن ایام هم او را در سطحی جهانی ارزیابی می‌کردند؛ حضور احمد شاملو، مهدی اخوان‌ثالث، سیمین بهبهانی، محمدرضا شفیعی‌کدکنی و نام‌های دیگری که واقعا سوگوار مرگ نابهنگام او بودند. یادش گرامی ‌باد.   کتاب در روزنامه اعتماد ارغوانم آنجاست، ارغوانم تنهاست... روزنامه اعتماد در صفحه ادب و هنر یادداشتی درباره هوشنگ ابتهاج منتشر کرده که در آن آمده است: حافظ زمانه ما، سال هاي پيش از انقلاب، در واقع از دهه ٧٠ به اين سو، يك پا در ايران دارد و يك در آلمان. سايه حالابايد در آستانه ٨٦ سالگي ايستاده باشد، ٨٦سالي كه برخي از مهم ترين وقايع اجتماعي- سياسي ايران را از سر گذراند و آن چيزها كه بايد مي ديد، ديد. از كودتا و انقلاب. سايه حالاپيرمردي شده است و آن ريش انبوه سال هاي پس از انقلابش به سفيدي مي زند. با سيگاري كه انگار هيچ وقت از دستش نمي اُفتد. چندي پيش، به همت علي دهباشي، شبي در بزرگداشت آقاي ابتهاج برگزار شده بود، در آن شب سايه در كلماتي چند خودش را اينگونه معرفي كرد: «...شناختن من كار مشكلي نيست. ما آدم‎هاي صاف و ساده‎ اي هستيم كه به معناي واقعي از پشت كوه آمده‎ايم. اين كوه بلند البرز ولايت مرا از ولايت خيلي‎ها جدا مي‎كند. آدم‎هاي ساده شناختن شان هم ساده است. بعضي‎ها بي خود زحمت مي‎كشند كه نكته‎هايي پيدا بكنند و بگويند. نگفته هم معلوم است. چيز مهمي نيست.»  هوشنگ ابتهاج در رشت متولد شده و سال ها در آنجا زندگي كرده است. سايه در سال ۱۳۲۵ مجموعه «نخستين نغمه ها» را كه شامل اشعاري به شيوه كهن است، منتشر كرد. در اين دوره هنوز با نيما يوشيج آشنا نشده بود. «سراب» نخستين مجموعه او به اسلوب جديد است، اما قالب همان چهارپاره است با مضموني از نوع تغزل و بيان احساسات و عواطف فردي: عواطفي واقعي و طبيعي. مجموعه «سياه مشق»، با آنكه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهاي سال هاي ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمي گيرد. كتاب هاي «نخستين نغمه ها»، «سراب»، «سياه مشق»، «شبگير»، «چند برگ از يلدا»، «يادگار خون سرو» و «تاسيان مهر» از آثار اين شاعرند. تصحيح او از ديوان حافظ نيز از تصحيح هاي معروف است. هوشنگ ابتهاج سال ۱۳۹۱ در ۸۵ سالگي خاطرات خود را در گفت وگو با ميلاد عظيمي در كتاب «پير پرنيان انديش» عنوان كرد.   پيرمرد دريا، همچنان در بيمارستان روزنامه اعتماد در صفحه ادب و هنر یادداشتی درباره نجف دريابندري منتشر کرده که در آن آمده است: مترجم جنوبي ما، نيم قرن است كه ترجمه كرده است «يك گل سرخ براي اميلي» فاكنر، «رگتايم» و «بيلي باتگيت» دكتروف و كتاب هاي ديگري از همنيگوي در كارنامه كاري او به چشم مي خورند. او در طول سال هاي زندگي اش فقط به ترجمه اكتفا نكرده است: خيلي ها نام او را روي كتاب «مستطاب آشپزي» ديده اند. كتابي كه او به همراه همسرش فهيمه راستكار آن را نوشت. اين زوج تمام غذاهاي اين كتاب را اول خود مي پختند و بعد دستور آن را مي نوشتند. مقدمه نجف بر اين كتاب بسيار مفصل است و درباره آداب و رسوم و خاصيت هاي غذاها نيز نكات بسياري نوشته است. اين مترجم پيشكسوت چند سالي است كه حالش خوب نيست و ترجمه كردن را كنار گذاشته است. ٢٣ آبان امسال بعد از سكته مجدد مغزي در بيمارستان بستري شد، اما چند روز بعد از آن بهبود يافت و به خانه رفت. او اين روزها دوباره به بيمارستان رفته است. دريابندري هشتم بهمن ماه به علت كاهش سطح هوشياري به بخش آي سي يو بيمارستان ايرانمهر منتقل شده و همچنان در اين بخش بستري است و هنوز تغييري در سطح هوشياري و وضعيت عمومي اش مشاهده نشده است. علت بستري شدن دريابندري، خون ريزي داخلي عنوان شده بود.   کتاب در روزنامه فرهیختگان معجزه قرآن و مبارزه با فلسفه شرک روزنامه فرهیختگان در صفحه اندیشه یادداشتی درباره زنده یاد محمد باقر بهبودی منتشر کرده که در آن نوشته شده است: او تا سال 52 تالیفی نداشت  و در این سال اولین کتاب خود را با نام «معجزه قرآن و مبارزه با فلسفه شرک»  منتشر کرد «یوسف صدیق» ، «عمره قرآن»، «ارث»، «ربا»، «بعثت- عاشورا»، «اصول الدین علی ضوء نهج البلاغه»، «هفت آسمان» و «جبر و اختیار» دیگر آثار تالیف اوست. مجلدات هفتم و هشتم الغدیر نیز به وسیله بهبودی ترجمه و تصحیح شده است. «ناسخ التواریخ»، «بحارالانوار»، «الغدیر» و «الارشاد» بخشی از کتاب های بی شماری است که بهبودی آنها را تصحیح کرده است. نقدهای «بنیاد برافکن» بر کتاب «معانی القرآن» روزنامه فرهیختگان در صفحه اندیشه یادداشت دیگری درباره زنده یاد محمد باقر بهبودی منتشر کرده که در آن عنوان شده است: اما در حوزه مطالعات قرآنی، ترجمه تفسیری وی با عنوان «معانی القرآن» اثری متفاوت بود که به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. هر چند این ترجمه از حیث روانی و سلیس بودن اثری شایان توجه است اما به دلیل بهره گیری از واژه های محاوره ای در زمان انتشار، چالش برانگیز و به تعبیری با نقدهای «بنیاد برافکن» مواجه شد.   جیغی بنفش روزنامه فرهیختگان در صفحه فرهنگ و هنر نقدی درباره رمان «دیوار» نوشته علیرضا غلامی منتشر کرده که در آن بیان شده است: در دیوار ما همه چیز را آن گونه که هست می بینیم؛ تصویر روی دیوار را، گفته های روی دیوار را، ....گورهای روی دیوار را و همه چیز را آنطور که هستند و با همان مخمصه های آشنا با جهان واقعی می بینیم و می شنویم؛ مختصه هایی تهی مانده در جهان داستان، مختصه های که قسمتی از تن شان در متن و قسمتی در بیرون از متن است. همچو انسان های چند شقه شده ای که هر کدام از اجزای بدنشان یک گوشه پخش شده است. کنار هم قرار دادن این انگاره ها درون و بیرون از متن تصویری را در آخر رمان شکل می دهد که بر دیوار ذهن خوانننده نقش می بندد؛ تصویری ویرانگر و موجز. به کوچکی سن راوی به بزرگی خدا. تو گویی کتاب دیوار را که می بندیم جیغی بنفش بیرون می زند؛ جیغی که از سر و روی تک تک کلمات کتاب دیوار بیرون می زند.   کتاب در روزنامه حمایت پژوهشگر حدیت روزنامه حمایت در صفحه کتاب یادداشتی درباره زنده یاد محمد باقر بهبودی منتشر کرده که یکی از مطرح ترین محققان شیعه در دهه 60 خورشیدی بود. او که نامش بر تصحیح، ترجمه و تحشیه برخی از مهمترین کتب تفسیری، حدیثی و تاریخی شیعه، اعتبار متن را ضمانت می کرد، دست به نگارش مقالاتی در نقد سندیت برخی روایات و سپس چاپ مجموعه روایات صحیح کتاب کافی و برخی دیگر از کتب اربعه شیعه مانند تهذیب و من لایحضره فقیه و نیز نگارش آثاری در معرفت حدیث زد. سفر به عمق خاطرات شهید احمد کاظمی روزنامه حمایت در صفحه کتاب نقدی درباره کتاب خط تماس محمد رضا بایرامی منتشر کرده که روایت دو روز پایانی زندگی پر افتخار سردار شهید حاج احمد کاظمی است. در این کتاب بایرامی با ظرافتی قابل تأمل از این دو روز که شاید اتفاق ویژه ای در آن رخ نداده باشد داستانی 251 صفحه ای ساخته که نه تنها خواننده را خسته نمی کند بلکه برای رسیدن به آخرین صفحه و حادثه ای که وی  از آن باخبر است مشتاق تر می شود.   ]]> هنرورسانه Sun, 15 Feb 2015 07:26:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/218039/روزی-چهره-های-ادبیات-به-سوگ-نشستند-نقدهای-بنیاد-برافکن-کتاب-معانی-القرآن-چگونه-باید-فاشیسم-فهمید هوشنگ ابتهاج در بیمارستان http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/217996/هوشنگ-ابتهاج-بیمارستان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، همسر هوشنگ ابتهاج در گفت‌وگو با ایسنا درباره بیماری این شاعر پیشکسوت ساکن آلمان، گفت: ایشان از یک هفته قبل به علت عفونت ریه در بیمارستانی در شهر کلن بستری شده، اما الان حال‌شان خوب است. او افزود: بیماری مربوط به ریه بود و الان حال‌شان رو به بهبودی است. در حال حاضر هم چند آزمایش بر روی ایشان انجام شده است. تنها یک آزمایش دیگر باقی مانده و احتمالا تا آخر هفته از بیمارستان مرخص می‌شوند. به گزارش ایسنا، هوشنگ ابتهاج متخلص به ه. الف. سایه ششم اسفندماه 1306 در شهر رشت به دنیا آمد. کتاب‌های «نخستین نغمه‌ها»، «سراب»، «سیاه‌مشق»، «شبگیر»، «چند برگ از یلدا»، «یادگار خون سرو» و «تاسیان مهر» از آثار این شاعرند. تصحیح او از دیوان حافظ نیز از تصحیح‌های معروف است. ابتهاج در رادیو هم فعالیت داشته و تعدادی از غزل‌ها، تصنیف‌ها و شعرهای او توسط موسیقی‌دانان ایرانی نظیر محمدرضا شجریان، شهرام ناظری و حسین قوامی اجرا شده‌ است. تصنیف خاطره‌انگیز «تو ای پری کجایی» و تصنیف «سپیده» (ایران ای سرای امید) از شعرهای سایه است. جایزه‌ کتاب سال شعر «خبرنگاران» قرار است در نهمین دوره‌ برگزاری خود از یک عمر فعالیت شعری «امیرهوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه)» تجلیل کند. ]]> کتاب در رسانه‌ها Sat, 14 Feb 2015 12:14:45 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/217996/هوشنگ-ابتهاج-بیمارستان مافیای نشر وجود ندارد/ ادبیات یا همه‌چیز‌ است یا هیچ‌/ ثواب خواندن قرآن به فهم آن است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217954/مافیای-نشر-وجود-ندارد-ادبیات-یا-همه-چیز-هیچ-ثواب-خواندن-قرآن-فهم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز شنبه بیست و پنجم بهمن 1393 روزنامه‌های ایران، شرق، آرمان، جام جم و فرهیختگان مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه ایران زن  شاعر نشو، شاعر فقیره              روزنامه ایران در صفحه فرهنگ و هنر یادداشتی درباره هنر و اقتصاد نرم منتشر کرده که در آن می خوانیم: شما احتمالاً درباره‌ خیلی چیزها که با پسوند «نرم» همراه می‌شوند، شنیده‌اید مثل جنگ نرم اما درباره اقتصاد  نرم چه می‌دانید؟ اقتصاد ‌نرم مربوط به حوزه اقتصاد هنر است که در کشور ما، نه بورس داخلی دارد نه بورس خارجی و خانواده‌ها اگر بچه‌شان را می‌فرستند کلاس هنر، به خاطر این است که مُد است وگرنه اکثرشان هنر را «کار» نمی‌دانند و آرزو هم نمی‌کنند که بچه‌شان موسیقیدان، نویسنده، شاعر، تئاتری، فیلمساز یا نقاش شود مشخص هم هست که چرا. در ایران ‌قدیم، مشخص‌ترین چهره هنر شعر بود و شاعر احترامی برای خود داشت اما حتی همان موقع هم مردم کوچه و بازار دم می‌گرفتند که: «زن  شاعر نشو، شاعر فقیره!» یعنی اقتصاد ‌نرم، سنگی که در آب فرو می‌رود! کتابفروشی‌ها را از انحصار خیابان انقلاب درآورید روزنامه ایران در صفحه آخر گزارشی درباره مراسم افتتاحیه کتابفروشی «بوک لند» منتشر کرده که مجد‌الدین کیوانی مترجم، یکی از اهالی قلم شرکت‌کننده در این مراسم بود. وی با اشاره به ضرورت راه‌اندازی چنین فروشگاه‌هایی به «ایران» گفت: «در شرایطی که عمده تمرکز کتابفروشی‌ها در راسته خیابان انقلاب است؛ مخاطبان دسترسی چندان راحتی به کتاب‌ها ندارند. حتی در برخی از استان‌ها کمبود کتابفروشی‌ها منجر به آن شده که مردم از تازه‌های نشر خبردار نشوند. از همین رو از انجام چنین اقدام‌هایی تجلیل می‌کنم و به ضرورت آن معتقدم.» آن طور که کیوانی می‌گوید علت متمرکز شدن کتابفروشی‌ها در خیابان انقلاب در نتیجه وجود دانشگاه تهران به عنوان یکی از قدیمی‌ترین دانشگاه‌های کشور است. به گفته او حالا وقت آن رسیده که افراد دیگری که توان مالی تأسیس کتابفروشی و از همه مهم‌تر علاقه به آن را دارند؛ دست به کار شوند. فریدون مجلسی، مترجم و نویسنده هم به تمرکز کتابفروشی‌ها در خیابان انقلاب نقد دارد و درباره تأسیس این فروشگاه گفت: «از بحث تمرکز کتابفروشی‌ها در این خیابان که بگذریم متأسفانه اغلب آنان به فروش کتاب‌های درسی و دانشگاهی روی آورده‌اند. مسلم است که در چنین شرایطی دسترسی مردم به کتاب‌های عمومی حتی در این خیابان هم قدری سخت می‌شود. حالا شما تصور کنید محل‌ها و شهرهایی که از نظر وجود کتابفروشی ضعیف هستند چه شرایطی دارند! بنابراین باید تلاش کرد تا کتابفروشی‌ها تنها به خیابان انقلاب محدود نشوند.» کتاب در روزنامه شرق چیزی به نام مافیای نشر را تکذیب می‌کنم روزنامه شرق در صفحه هنر با نادر قدیانی، مدیر انتشارات قدیانی گفت و گو کرده که این موسسه فعالیت خود را از سال١٣٥٥ به‌طور رسمی آغاز کرد. این موسسه از آن سال تاکنون، به فعالیت خود ادامه داده و در حال‌حاضر دو هزار و٥٠٠ عنوان کتاب در حوزه خردسال، کودک، نوجوان و جوان دارد. با توجه به سابقه فعالیت وسیع در این حوزه، این نشر در بخش تولید کتاب خردسال، کودک و نوجوان تاکنون هشت‌بار موفق به دریافت لوح ناشر نمونه کشور از سوی ریاست‌جمهوری شده است. قدیانی گفت: تعداد زیادی از کسانی که به‌تازگی وارد صنعت نشر شده‌اند، مکررا اعلام می‌کنند مافیای نشر و توزیع اجازه نمی‌دهد ما فروش داشته باشیم. مافیا بحثی است که به نشر ارتباطی ندارد؛ آن هم در کشوری ٧٠میلیونی با نسلی جوان، کتابی با تیراژ ٥٠٠ یا هزارنسخه به دست آنها نمی‌رسد که بخواهد فروش داشته باشد یا نداشته باشد. این دیگر مافیا نیست و اصلا مافیایی وجود ندارد. از طرفی کتاب‌فروشی کوچکی در یک شهر کوچک جایی برای عرضه مثلا پنج‌هزارعنوان کتاب ندارد. در نتیجه، از ناشران قدیمی و مطرح و صاحبنام استفاده می‌کند تا بتواند به مشتری‌های خود کتابی عرضه کند که اصلا ناشر آن را نمی‌شناسند. بنابراین چیزی به نام مافیای نشر را بنده تکذیب می‌کنم. کتاب در روزنامه آرمان ادبیات یا همه‌چیز‌است یا هیچ‌ روزنامه آرمان در صفحه ادبیات با سیروس نورآبادی مترجم کتاب «اگریک مرد را بکشم، دو مرد را کشته‌ام» گفت و گو کرده که که به تازگی از سوی نشر «شورآفرین» منتشر شده است. او در پاسخ به سوال «به عنوان صحبت آخر، از تجربه این کتاب و آنچه  زیرعنوان «تجربه زندگی مشترک در داستان‌های کوتاه» برشمرده‌اید بگویید.» گفت: اول باید از استاد بی‌نیاز عزیز تشکر کنم بابت لطف بی‌دریغ‌شان. البته من ایشان را ندیده‌ام. از طریق ناشر این اتفاق میسر شده و مایه خوشبختی و مسرت من است که ایشان با بزرگواری بر کار من مقدمه نوشته‌اند. البته من در گوشه و کنار و در مطبوعات و خبرگزاری‌ها که می‌دیدم، تعجب کردم که  انعکاس خوبی داشته این کتاب. آن‌طور هم که ناشر گفته کتاب با استقبال بی‌نظیری مواجه شده، که در عرض یک ماه کتاب به چاپ دوم رفته. این نوید خبرهای خوبی است هم برای من مترجم، هم ناشر. و بازار کم‌رونق کتاب در این روزها، آن‌هم با تیراژهای 500 تا 1000 تایی. این را هم اضافه کنم که ادبیات به قول ژرژ باتای، یا همه چیز است یا هیچ چیز. این است که همان‌طور که استاد بی‌نیاز هم به آن اشاره کردند و در پشت جلد کتاب هم به این نکته اذعان شده، ادبیات (به ویژه ادبیات داستانی) می‌تواند از ما انسان‌های خوبی بسازد. امید این را دارم که این داستان‌ها موجب مستحکم‌ترشدن روابط عاطفی و زندگی مشترک جوانانی شود که این روزها با بیکاری دست و پنجه نرم می‌کنند. امید که این کتاب مرهمی باشد بر این بیکاری‌ها و روزنه‌ امیدی باشد رو به فرداهای روشنی که با آگاهی و شناخت به آن قدم بگذاریم برای بازتولید یک زندگی خوب در صلح و آرامش. راهیان شعر امروز روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره آثار هوشنگ رئوف منتشر کرده که متولد 1330 خرم آباد است. با چاپ اولین کتاب «سفره خورشید، انتشارات نیما 1353» ‌به‌رغم ناامیدی‌ها، تأثیراتی که تحولات سیاسی در بحران روحی‌اش به وجود آورد، او را به سمت و سوی اشعار اجتماعی در کنار خیل مردم قرار داد. اولین جرقه اشعارش زمانی شعله کشید که کتابی با عنوان«راهیان شعر امروز» که در حقیقت مجموعه‌ای از برگزیده‌ترین اشعار شاعران نوپرداز دهه‌ چهل که توسط داریوش آشوری گردآوری شده بود در او تحولی عمیق بر جا نهاد. رئوف اشتیاق فریاد کشیدن، مشت کردن کلمات را تنها راه کنترل این غلیان احساسات می‌دانست. شاعری نازک طبع که به زعم منتقدان و شاعران آن روزگار «سفره خورشید» نخستین کتاب شعر مدرن با زبان تغزلی بوده که نظریات متعددی را در مجلات و هفته‌نامه‌های آن دوران با تنوع ذائقه روبه‌رو کرد. سیالی اندیشه از هر زاویه می‌تواند جاری شود. زمان تنها مرهمی است که شاعر رئوف دل را تسکین می‌دهد.     تجربه دیگر زندگی در ادبیات روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره کتاب «اگر یک مرد را بکشم، دو مرد را کُشته‌ام» منتشر کرده که محور تمام داستان‌هایش، عشق و ازدواج است. موضوعی كه از اولین حماسه‌های تاریخ بشری شروع می‌شود و هنوز هم با تب‌وتاب زیاد ادامه دارد. گرچه زندگی هر فردی از نظر كمیت بیشتر ‌صرف كار، روابط اجتماعی، كسب امكانات مالی، خواب و خوراك  می‌شود كه در طول تاریخ دستخوش تنوع زیادی شده‌اند، اما به لحاظ كیفی، عشق و ازدواج جایگاه ویژه‌‌ای دارند و چه بسا به تنهایی با تمام جهان ذهنی ناشی از مسائل فوق برابری كنند و حتی از آن هم فراتر روند. قصد نیست آنچه تا این زمان درباره‌ عشق و ازدواج و رابطه‌ این دو گفته‌اند، در این مقدمه كوتاه هم تكرار شود، بلكه هدف این است كه خواننده متوجه شود داستان‌های این مجموعه، یا درواقع نویسندگان این داستان‌ها، در این بُرش‌های كوتاه عرضی و طولی از زندگی شخصیت‌های خود، چه نگاهی به این دو مقوله داشته‌اند. تنوع داستان‌ها از منظر كیفی این امكان را به خواننده می‌دهد كه با صداهای متنوع و مختلفی مواجه شود و فقط شنونده‌ یك صدا نباشد. در ادبیات پیشامدرن یا اگر دقیق‌تر گفته شود ادبیات كلاسیك، خصوصا در قرن نوزدهم، صدای نویسندگان از این بابت تفاوت كیفی و ماهوی بارزی داشت. نگاه امیل زولا، گوستاو فلوبر، اونوره بالزاك، چارلز دیكنز، فئودور داستایفسكی، آنتوان چخوف، لئو تولستوی به مقوله‌های عشق و ازدواج به كلی باهم تفاوت داشت، اما بسیاری از روایت‌های آنها تک‌صدایی بود. هنریك ایبسن در نمایشنامه‌نویسی و نویسندگان دوره‌ انتقال روایت كلاسیك به مدرنیستی، از آن جمله تامس هاردی، دیوید هربرت لارنس و هنری جیمز با جهان‌نگری جدیدی به موضوع عشق و ازدواج نگاه می‌كنند كه از خیلی جهات نسبت به پیشینیان نو است. کتاب در روزنامه جام جم حسنی نگو یه دسته گل روزنامه جام جم در صفحه ادبیات مطلبی درباره منوچهر احترامی به مناسبت ششمین سال درگذشتش منتشر کرده که در آن آمده است: احترامی نوشتم برای کودکان را از اوایل دهه 60 آغاز می کند. حسنی نگو یه دسته گل را سال 61 می نویسد و راهی بازار کتاب می کند؛ کتابی که تاکنون بیش از چهل بار تجدید چاپ شده است. آن هم نه تجدید چاپ های هزار نسخه ای بلکه هربار تجدید چاپ دست کم 25 هزار نسخه کتاب درا در برگرفته است. گربه من ناز نازیه همه اش به فکر بازیه روزنامه جام جم در صفحه ادبیات یادداشتی درباره منوچهر احترامی منتشر کرده که در آن نوشته شده است: نمی دانستم او خالق کتاب داستان های محبوب کودکی من مثل «گربه من ناز ناز یه همه اش به فکر بازیه» و «دزده و مرغ فلفلی» است. درپایان این مطلب آمده است: جلوی در از او پرسیدم آیا بچه هایش هم مثل خودش نویسنده هستند؟ این بار شدیدتر از دفعات قبل به من خندید. کاملاً گند زده بودم. گفت مرد حسابی من اصلاً زن نگرفتم که بخواهم بچه داشته باشم. در راه برگشت به خانه، به این فکر می کردم که خالق ماندگارترین داستان های کودک، خودش کودکی نداشت. مسافران شلمرود روزنامه جام جم در صفحه ادبیات یادداشتی درباره منوچهر احترامی منتشر کرده که در آن عنوان شده است: ما نسلی هستیم که درباره شلمرود واقعیت خاص خودمان را داریم. ما به شلمرود سفر کرده ایم. ما همراه منوچهر احترامی تمام پیچ و خم ها و شخصیت های ده شلمرود را می شناسیم و با آنها خاطره داریم. باور نمی کنید؟ اگر شما هم یکی از همین مسافران باشید باور می کنید. کتاب در روزنامه فرهیختگان سودابه مکار و داستان‌هایش روزنامه فرهیختگان در صفحه ادب و هنر نقدی درباره رمان «سین مثل سودابه» کاوه میرعباسی منتشر کرده که نخستین کتاب از یک هفت گانه است. هفت گانه ای پلیسی که بر بستر داستان کهن سیاوش و سودابه روایت می شود. کاوه میرعباسی خودش می گوید ایده استفاده از این طرح از همان «زن فریبکار» یا «زن مهلک» که از شاخص های اصلی داستان نوآر است، متولد شده است. میرعباسی قصد داشت شخصیت زنی را بسازد که در ادبیات کهن فارسی مابه ازا داشته باشد، بنابراین به سودابه رسید. ثواب خواندن قرآن به فهم آن است روزنامه فرهیختگان در صفحه اندیشه یادداشتی درباره ترجمه قرآن کریم منتشر کرده که در آن بیان شده است: بیشتر مردم قرآن را تنها برای ثوابش می خوانند در حالی که ثواب دریادگیری اصول زندگی قرآنی است. به طوری که خداوند در قرآن کریم ، کسانی را که از قرآن چیزی جز تلاوت نمی داننند مورد سرزنش قرار می دهد. از طرفی وقتی ترجمه روانی پیش روی خواننده باشد ترجمه آن به زبان های دیگر راحت تر خواهد بود. فیلسوفان در ترازوی شناخت روزنامه فرهیختگان در صفحه اندیشه نقدی به بهانه انتشار دو جلد از مجموعه 10 جلدی «فیلسوفان مسلمان» منتشر کرده که در آن عنوان شده است: برای فلسفه اسلامی نه می توان نقطه آغاز قطعی و مشخصی تعریف کرد و نه حدود  ثغور آن را به یقین شناخت. تاریخ فلسفه اسلامی را می توان تاریخ فیلسوفان مسلمان دانست و از این روایت، شناخت فیلسوفان مسلمان راهی است به شناخت آنچه فلسفه اسلامی خوانده می شود. اینها جملاتی است که سید عاس ذهبی به عنوان ویراستار مجموعه «فیلسوفان مسلمان» درباره شناخت فلسفه اسلامی نگارش می کند. قطب ادبیات روسیه روزنامه فرهیختگان در صفحه اندیشه نقدی درباره کتاب «خیر در آموزه تالستوی و نیچه» منتشر کرده که در آن می خوانیم: در این میان حکایت تالستوی حکایت دیگری است، نویسنده ای که او را یکی از بزرگان بی بدیل تاریخ ادبیات جهان می داننند و سبک نوشتاری منحصر به فردش، او را قطب ادبیات روسیه نام داده است و بدون تردید قطب دیگر داستایفسکی است. ]]> هنرورسانه Sat, 14 Feb 2015 07:22:19 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217954/مافیای-نشر-وجود-ندارد-ادبیات-یا-همه-چیز-هیچ-ثواب-خواندن-قرآن-فهم دلایل شایستگی یک کتاب/ ساختارشكنی گفت و شنود در کتاب «گفت‌وگو با مسعود سعد سلمان»/ ادبيات فانتزی و اغراق‌آميز داستان «اندازه دیگری» http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217785/دلایل-شایستگی-یک-کتاب-ساختارشكنی-گفت-شنود-گفت-وگو-مسعود-سعد-سلمان-ادبيات-فانتزی-اغراق-آميز-داستان-اندازه-دیگری خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز سه شنبه بیست و یکم بهمن 1393 روزنامه‌های آرمان، ایران، اعتماد، اطلاعات و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه آرمان دلایل شایستگی یک کتاب روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره دلایل شایستگی یک کتاب منتشر کرده که  در آن می‌خوانیم: من هنوز حرف خانم فروشنده را باور نمی‌کنم. اما راستش را بگویم کمی توی ذوقم خورده بود. آدم در این مواقع یاد تجربه‌های مشابه و دیده و شنیده‌های قبلی‌اش می‌افتد. هنوز برای قضاوت زود است اما به گمانم مواقعی می‌شود که در حق آن گروه از نویسندگان که سعی می‌کنند اندیشه ورزی کنند و ادبیات عمیق و پرمعنایی برای آیندگان به یادگار بگذارند کم لطفی می‌شود. معمولا این گروه نویسندگان ساده می‌نویسند و اگر هم بخواهند نوشته خود را زینت بدهند هوشمندانه و تا حدی مشابه ظرافت‌های حافظ و سعدی صنایع ادبی را به‌کار می‌گیرند. این هم اثر آنها را عمیق‌تر می‌کند و هم البته بر رنج آنها می‌افزاید. بنابراین آثار این گروه نویسندگان معدود است و باید هم باشد. زحمت زیادی می‌خواهد. اما اگر قرار باشد جامعه برای ارزیابی شایستگی یک کتاب صرفا تحت تاثیر یک شیوه روایت جدید یا نظیر این قضاوت کند در حق این گروه واقعا جفا شده است. کتاب در روزنامه ایران احترام به مخاطب احترام به خود روزنامه ایران در صفحه فرهنگ و هنر یادداشتی درباره احترام به مخاطب از سوی نویسندگان و هنرمندان منتشر کرده که در آن آمده است: نویسندگانی را می‌شناسم که گاهی قبل از انتشار ترجمه یک رمان، آن را در خانه مترجم خوانده‌اند. شاعرانی را می‌شناسم که شعرهای رقبای نسلی و غیر ِ نسلی خود را پیش ِ رو می‌گذارند و از روی‌شان اتود می‌زنند. در پایان این مطلب آمده است:من به شهامت هومن سیدی درود می‌فرستم که راست و حسینی گفت: «ندیدن فیلم و نخواندن کتاب، شوی خوبی نیست و من با افتخار می‌گویم آثار‌ تمامی بزرگان سینما را دیده‌ام و از آنها بهره برده‌ام.» این را در جلسه پرسش و پاسخ تازه‌ترین فیلمش «اعترافات ذهن خطرناک من» گفت در جشنواره فیلم فجر. آدم باید با خودش، با دنیا با مخاطبانش رو راست باشد. وقتی به مخاطب احترام می‌گذاری، به خودت احترام گذاشته‌ای. کتاب در روزنامه اعتماد   ساختارشكني گفت و شنود برای كشف حقايق روزنامه اعتماد در صفحه کتاب نقدی درباره كتاب «گفت‌وگو با مسعود سعد سلمان» اثر مجتبي عبدالله نژاد منتشر کرده که در آن نوشته شده است: كتاب دو بخش دارد و چهار محور اساسي: زندگي خصوصي شاعر، سبك كار او، نگاه شاعر به زندگي و هستي و بالاخره رابطه شاعر با اطرافيانش. بستر هستي‌شناسانه يا به تعبيري پست‌مدرنيستي متن براي بازنمود رويدادها و كنش‌هاي انسان‌هايي كه قرن‌ها از مرگ آنها مي‌گذرد، نه تنها از نظر معنايي نوري بر نكات مبهم بسياري مي‌تاباند، بلكه به دليل ساختار و فرم پرسش‌ها كه گاهي با طنز آميخته مي‌شود و زماني با كنايه و استعاره و صراحت دردناك، بار كيفي بالاتري به كتاب مي‌بخشد. چندصدايي بودن پرسشگر (مصاحبه‌كننده) كه مولفه بسيار مهمي در گزينش پرسش‌هاست، بي‌شك در ارتقاي سطح كيفي متن تاثير زيادي داشته است. به علت همين چندصدايي صداي پرسشگر است كه در جاهايي با اعترافات مسعود مواجه مي‌شويم و در بعضي جاها شاهد پنهانكاري‌هاي او مي‌شويم؛ خصوصا جاهايي كه او فقط بخش‌هايي از حقيقت را به مصاحبه‌گر مي‌گويد و از اشاره به ديگر نكات خودداري مي‌ورزد و هوشمندي مصاحبه‌كننده در طرح همين نكات مغفول مانده، نه تنها گوشه‌هايي از تاريكخانه تاريخ را به ما مي‌شناساند، بلكه مظلوميت اين شاعر را معادل با معصوميت و حقانيت او جلوه نمي‌دهد. به اصطلاح مرسوم مصاحبه‌گر مدام در حال «مچ‌گيري» است و من شخصا ياد ژورناليست مشهور آلماني در عرصه ادبيات داستاني افتادم كه در مصاحبه‌هاي خود با شاعران و نويسندگاني چون هاينريش بل، فردريش دورنمات، ماكس فريش و هفت نفر ديگر در يك كلام آنها را كلافه كرد، طوري كه يكي از آنها – يادم نيست كدام‌يك – حرفي با اين مضمون به او گفت: «آقاي بينك، فكر نمي‌كنيد بعضي از سوال‌هاي شما حالت بازجويي دارد؟» (كتاب «گفت‌وگو با ١٠ نويسنده  آلماني زبان» نوشته هرست بينك – ترجمه رحيم دانشور طريق، نشر دشتستان، ١٣٧٨)      مشابه به شطحيات روزنامه اعتماد در صفحه کتاب نقدی درباره رباعيات ايرج زبردست منتشر کرده که در آن عنوان شده است: در واقع شعر ايرج زبردست خيامي و خيام‌وار نيست. مشابه شطحيات حسين منصور حلاج، بايزيد بسطامي و در سويه وصفي‌اش مانند رباعي‌هاي مولوي است. چون و چراهاي زبردست در زمينه مسائل فرارونده از تجربه حسي اساسا فلسفي و شكاكانه نيست، سويه ديگر باورهاي متافيزيكي اوست كه گاهي به صورت مطالبي «خلاف‌آمد عادت» طرح مي‌شود مانند «اناالحق» حلاج و «سبحان ما اعظم شأني» بايزيد. همين بايزيد مي‌گفت: «منم نه منم». براي آنكه من (اويم) و منم (او) اوست. برحسب توضيح روزبهان بقلي شيرازي، بايزيد «اول بشارت با انانيت حق كند بعد از فناي خويش چون حق او را شد گفت همه منم. سخن از عين جمع گفت. اول فنا بود و آخر بقا... ». اين‌گونه سخنان با آيين‌هاي رسمي تضاد دارد نه با خود تئولوژي، در حالي كه خيام در رباعي‌هاي فلسفي خود، تئولوژي را به كلي رد مي‌كند. او پيرو دموكريتوس است و به نظر‌  اتمي او باور دارد. اشعار كساني مانند عطار، سنايي، محي‌الدين عربي و در دوره جديد اشعار هوشنگ ايراني، سهراب سپهري و در سطحي ديگر رباعي‌هاي ايرج زبردست ضد‌و‌نقيض‌گويي هست اما پارادوكس نيست. قسمتي مطابقه و تضاد است. در مثل در رباعي معروف «مهستي گنجوي»: «من عهد تو سخت سست مي‌دانستم/ بشكستن آن درست مي‌دانستم/ اين دشمني ‌اي دوست كه با من ز جفا/ آخر كردي نخست مي‌دانستم». تناقضي ديده‌اند كه «ركن اصلي بيشتر آثار هنري است» «سخت و سست، شكستن و درست، دشمن و دوست» و نشانه شاعرانه و هوشمندانه از تناقض در حالي كه كار مهستي و امثال او نه تناقض‌گويي بلكه تضادگويي است. تناقض در مفهوم‌هاست.   ادبيات فانتزي و اغراق‌آميز روزنامه اعتماد در صفحه کتاب نقدی درباره مجموعه داستان «اندازه ديگري» نوشته مرتضي زارعي منتشر کرده که در آن بیان شده است : شايد بشود سبك بيشتر داستانك‌ها را فراواقع‌گرايانه ديد، از آن جهت كه در بيشتر داستانك‌ها با شخصيت اولي مواجه مي‌شويم كه كمتر ديده‌ايم و در اصل با جنس ديگري روبه‌رو هستيم. از عناوين داستان‌هاي اين مجموعه مي‌توان به ابر، بوي سوپ عمه گلي، رهايي، اين‌بار كسي گوشي را بر مي‌دارد، سنگيني، نوازش، جابه‌جايي، متمني است و اندازه ديگري و... اشاره كرد. اگر شما هم جزو آن دسته از مخاطباني باشيد كه به ادبيات فانتزي و اغراق آميز علاقه دارند، مطمئنا اين مجموعه يكي از مناسب‌ترين گزينه‌هاي پيش روي‌تان خواهد بود و خواهيد پسنديد. چرا كه زارعي سعي خودش را كرده تا سبك نوشتاري‌اش را در تمام سير داستان‌ها پيش بگيرد و حفظ كند. البته شايد بد نباشد در وانفساي اين همه واقعي و ساده بودن، كمي تغيير ذائقه بدهيم و مثلا قورباغه‌اي در پشت گلدان باشيم، يا حتي اصغر آقاي كارمندي كه به يكباره آدم كوچولويي مي‌شود كه فقط در اتاقي نشسته و داستان مي‌نويسد. کتاب در روزنامه اطلاعات اداي ديني به پيشگاه استاد دكتر خطيب رهبر روزنامه اطلاعات در شماره امروز خود یادداشتی درباره استاد دكتر خطيب رهبر منتشر کرده که در آن می خوانیم: بعيد مي‌دانم كه در نيم قرن اخير كسي را بتوان يافت كه با داستان پر رمز و راز زبان و ادب فارسي آشنا باشد و از خوان پر بركت و چشمة جوشان ذهن و زبان و خامة اين دانشي مرد بزرگ لقمه‌اي برنگرفته و يا جرعه‌اي ننوشيده باشد. او لحظه‌اي از خواندن و نوشتن و به خاطر سپردن و اندوخته را بي‌دريغ به جويندگان ارزاني داشتن، فارغ نماند با آنكه خود استادي مسلّم و ذوفنون بود، روزگاري دراز در مكتب استاد محمّدعلي ناصح(1365ـ1277) نويسنده و شاعر و مترجم و رئيس انجمن ادبي ايران زانوي تعلّم به زمين زد و به شاگردي نشست و از خرمن فضل و فضيلت او خوشه‌ها چيد و توشه‌ها اندوخت و در نشر آثار و طبع ديوان او كمر همّت بر ميان بست و حقّ استادي‌ا ش را پيش چشم داشت و شعري از دل برآمده بر سنگ مزار استاد ناصح كه در حجره‌اي در ضلع شرقي مزار امامزاده عبدالله شهر ري آرام گرفته است، نگاشت. پاس حرمت استاد داشتن، موجب آمد تا شاگردان استاد دكتر خطيب رهبر نيز پيوسته او را به ديدة تكريم و تبجيل بنگرند و در حيات و ممات عُلوّ شأن او را فراموش نكنند. بشنو ز زبان سبز هر برگ/ كز غيب برويد آنچه كاري و از اين خيل بي‌كرانند اين بنده كمترين كه در 1348 گلستان شيخ اجلّ بر روي او دري از دانايي گشود و آن به مناسبت شرحي بود كه استاد دكتر خطيب رهبر همراه با شرح جمله‌ها و بيت‌هاي دشوار و برخي از نكته‌هاي دستوري و ادبي و فهرست آيات و اعلام و امثال و قوافي و قواعد دستوري بر اين كتاب نگاشته بود و در زمان خويش بديع و اعجاب انگيز مي‌نمود. اقبال همگاني از اين كار موجب گشت كه بسياري از آثار منثور و منظوم فارسي به شرح و حواشي و تعليقات استاد مزيّن گردد. او بر آن بود كه بايد در گنجينه ادب فارسي را بر دور افتادگان گشود، وگرنه دانش‌پژوهان و درس‌خواندگان ـ اگر نه همه ـ با اين گونه آثار آشنايند و اغلب در دريافت معاني و مفاهيم با مشكلي خاص رو به رونيستند. شرحي كه استاد بر ديوان حافظ و غزليّات سعدي نوشته‌اند، از اين دست است. از اين دو و منظومه‌هاي كوتاه عطّار كه بگذريم، تمركز ايشان بر توضيح و تشريح متون منثور است و در اين ميان دو شرحي را كه بر«مرزبان نامه» و «تاريخ بيهقي» نوشته پايه و ماية ديگري دارد و كار از لوني ديگر است. «گزينة نثر فارسي» كه به عنوان بخشي از درس فارسي عمومي سال اول دانشكدة ادبيّات و علوم انساني دانشگاه تهران در سه جلد فراهم آورد، خود مجموعه‌اي دلكش و تحسين‌برانگيز است، گذشته‌ از شرحهاي متعدد، استاد بر تدوين كتبي به ويژه در زمينة دستور زبان فارسي كه بدان اهتمامي خاص و عشقي وافر داشت كوشش‌ها مبذول داشت كه «كتاب حروف اضافه و ربط» از آن جمله است.   کتاب در روزنامه شاپرک کودکان جهان جديد روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي ادبي آسيه جبار، رمان نويس، مترجم و فيلمساز الجزايري منتشر کرده که بخش اعظم نوشته ها و کارهاي اين نويسنده الجزايري به موضوع موانع و مشکلات زندگي زنان مي پردازد. در واقع او در آثارش نگاه فمنيستي خود را به شکل آشکار عرضه کرده است. مهم ترين دغدغه او مسائل زنان است و به عنوان يک چهره فعال جنبش زنان شناخته مي شود. او در رمان هاي خود به وضوح مسائل و درگيري هاي زنان الجزاير را به صورت سلسله وار و مرتبط با هم پيگيري کرده است. او موضعي ضد سنت هاي پدرسالارانه دارد و اين تفکر پدرسالاري را نوعي استعمار فرض مي کند. منتقدان جبار را يکي از مهم ترين و پرنفوذترين نويسندگان شمال آفريقا مي دانند. در سال 2005 ميلادي او اين افتخار را يافت که به عنوان عضو رسمي آکادمي فرانسه انتخاب شود. در سال 1957 ميلادي او نخستين رمان خويش را با نام «تشنگي» منتشر کرد. جالب است که او از ترس مخالفت پدر با فعاليت هاي ادبي اش کتاب را با نام مستعار آسيه جبار منتشر کرد و تا به امروز با همين نام به کار خود ادامه داده است. او يک سال پس از انتشار رمان نخست، دومين کتابش را با نام «بي تاب» منتشر کرد. در سال 1962 ميلادي جبار کتاب «کودکان جهان جديد» را به علاقه مندان خود ارائه و دنباله آن را نيز در سال 1967 ميلادي با نام «آلوئت ساده لوح» منتشر کرد. ]]> هنرورسانه Tue, 10 Feb 2015 05:12:34 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217785/دلایل-شایستگی-یک-کتاب-ساختارشكنی-گفت-شنود-گفت-وگو-مسعود-سعد-سلمان-ادبيات-فانتزی-اغراق-آميز-داستان-اندازه-دیگری تفکر نقادانه زمینه‌ساز فرهنگ چندصدایی است/ زبانی که با آن سخن می‌گويم مناسب نوشتن است/ عواقب يک يادداشت بلندِ مردود http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217679/تفکر-نقادانه-زمینه-ساز-فرهنگ-چندصدایی-زبانی-سخن-می-گويم-مناسب-نوشتن-عواقب-يک-يادداشت-بلند-مردود خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز دوشنبه بیستم بهمن 1393 روزنامه‌های قدس، فرهیختگان، آرمان، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه قدس شاعران و نویسندگان در سینما روزنامه قدس در صفحه هنر مطلبی درباره حضور شاعران و نویسندگان در عرصه سینما منتشر کرده که در آن می‌خوانیم: حسین پناهی، شاعر و نویسنده ای است که بیشتر او را به عنوان بازیگر می شناسند. او که در فیلم های سینمایی و سریال های بسیاری بازی کرده، در فیلم «سایه خیال» در نقش «حسین پناهی» بازی کرد و موفق به دریافت دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش مرد در جشنواره فیلم فجر شد. پس از پناهی محمود دولت آبادی نویسنده «کلیدر»، «جای خالی سلول» و ... پیوندی عمیق با سینما دارد. کتاب در روزنامه فرهیختگان صنفی برای ادبیات داستانی، چتری برای همه روزنامه فرهیختگان در صفحه ادب و هنر یادداشتی درباره لزوم داشتن صنفی برای ادبیات داستانی منتشر کرده که در آن آمده است: ما در ایران تجربه کانون نویسندگان را داریم که مستقل از حکومت بود، اما خیلی زود از جاده فعالیت صنفی خارج شد و افتاد توی راهی که بیشتر به حزبی سیاسی شبیه اش کرد. به جز تجربه کانون چند تجربه دولتی بوده که دستوری بوده و هدف واقعی اش بیشتر تولید نهاد یا امکانی برای حقوق و مزایا گرفتن عده ای در دوره ای خاص بوده و چتری برای همه نویسنده ها و فعالان ادبی نبوده  و بعد هم که وزیر یا مدیر عوض شده، در آن نهاد یا نان دانی تخته شده است. در ادامه این مطلب آمده است: واقعاً خجالت آور است که نویسنده های این مملکت از آنهایی که مستقل اند تا آنهایی که ادعای استقلال می کنند و تا آنهایی که آشکارا وابسته و نزدیک به دولت و سایر نهادهای حکومتی اند نتوانسته اند با مدارا بنشینند پشت یک میز و خواسته ها و نیازهای صنفی شان را کنار هم بگذارند. مسائل صنفی، درد مشترکند. کتاب در روزنامه آرمان تفکر نقادانه زمینه‌ساز فرهنگ چندصدایی است روزنامه آرمان در صفحه ادبیات با حسین پاینده، نویسنده، مترجم، منتقد و استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه‌ طباطبایی گفت و گو کرده که تاکنون بیش از 25 اثر را در حوزه نقد ادبی منتشر کرده‌ است. او می گوید: تولید ادبیات و ایجاد فضایی برای تفکر نقادانه درباره‌ ادبیات، در زمره‌ مبرم‌ترین گام‌هایی است که برای رسیدن به فرهنگ چندصدایی باید برداریم. این ایده‌ای است که در کتاب «نقد ادبی و دموکراسی» به تفصیل توضیح داده‌ام. بله، سخن شما درست است که نقد ادبی و کلاً ذهنیت نقادانه ریشه در سنت فلسفی‌ای دارد که نخستین نمونه‌هایش را باید در جدل‌های فلاسفه‌ مشایی در یونان باستان سراغ گرفت. اما این بدان معنا نیست که ما هرگز نمی‌توانیم پرسشگری و احتجاج را در فرهنگ خودمان، یا در عمل نقد، به یک روال تبدیل کنیم. به موازات حرکت جامعه‌ ما به سمت نوعی فرهنگ مدرن، ساختارهای فکری ملازم با آن فرهنگ هم ناگزیر باید در اذهان آحاد جامعه‌ ما شکل بگیرند. گسترش فرهنگ نقد می‌تواند نقش بسزایی در دستیابی به این افق اجتماعی ایفا کند و به همین علت است که من همیشه تلاش کرده‌ام نقد ادبی را از کاری محفلی یا محدود به حوزه‌ هنر و ادبیات به کنشی فرهنگی و مربوط به جامعه تبدیل کنم. در ستایشِ نوشتار روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره کتاب «سیاست ادبیات» نوشته‌ فرید قدمی منتشر کرده که مجموعه‌ 9 تز درباره‌ ادبیات است که با نگاهی سلبی به ابژه‌ نوشتن، و اصالت بخشی به مفهومی به نام نوشتار، نوشته شده است. نخستین نکته‌ای که درباره‌ این کتاب کوچک می‌توان گفت این است که می‌تواند پیشنهادی جدی و اساسی برای طرح چنین گفتمان‌هایی در حوزه‌ نظریِ نقدِ ادبیات باشد. پیشنهادی که پیشتر کتاب شعارنویسی بر دیوار کاغذی نوشته امیر احمدی آریان هم مطرح کرده بود. کم‌ترین تاثیر چنین حرکت‌هایی باز شدن فضای گفتمانی و بحث است که با توجه به گسترش فضای ادبیات و مخصوصا روابط بین رشته‌ایِ هنر و فلسفه، ضرورت آن بسیار احساس می‌شود. «سیاست ادبیات» جدالی را آغاز می‌کند که قرار است در آن از میان دو مفهومی که با عنوان «نوشتن» و «نوشتار» به متن ادبی می‌چسباند، یکی پیروز شود. جدالی که به اعتقاد من در نهایت مقهور همان چیزی می‌شود که تلاش بر نفی آن دارد. آن معنایی که نویسنده با نفی و انکارِ هدفمند بودنِ نوشتن به دنبال آن است به وسیله‌ خودش بی‌معنا و پوچ می‌شود. اما چرا؟ مشکل از جایی آغاز می‌شود که پای انواع و اقسام نظریه به میان می‌آید. از جایی که جدال بین تن و ذهن مطرح می‌شود، اما چون قرار است به جایی نرسد، در طرحِ خود عقیم می‌ماند. متن گرفتار هژمونیِ نظریه است؛ باوری که با همه‌ تلاشِ نویسنده مدام و مدام خودش را نقض می‌کند و در آخر آنچه طرح می‌‌شود نمی‌تواند خود را از یوغِ آراء و نظراتی که به جدال دعوت شده‌اند، رها سازد و قد بکشد. ذهنِ نویسنده آبستنِ طرحی است که به باروری و تکامل نمی‌رسد: نوزادی نارس! و این چنین است که اغلب تزها به نقیضِه‌های ناقصی از خود بدل می‌شوند و خود را نقد می‌کنند به جایِ طرح. جنگ؛ مرگ و تنهایی انسان روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره «جعبه سیاه» سروده عبدالصابر کاکایی منتشر کرده که در آن نوشته شده است: ایجاز مولفه‌ای است که صابر کاکایی در مجموعه شعریش جعبه سیاه، توجه خاصی به آن نشان داده است ایجاز برای شاعر به مثابه یک رکن اصلی در شعر وجود دارد. خیلی از واژه‌ها که می‌توانند به صورت حشو قبیح در شعر وجود داشته باشند. یکی یکی از شعر حذف می‌شوند. یا بعضی از کلمه‌ها که طبق قواعد دستوری ضرورت آنها حس می‌شود شاعر توانسته است بوسیله یک سری جانشینی‌ها و تکنیک‌ها و با استفاده از ایجاز آنها را در شعر حذف کند تا شعر بصورتی کاملا موجز و فشرده و کلیت معنایی خوبی به مخاطب ارائه شود. تا شاعر و مخاطب هر کدام سهمی جداگانه از آن داشته باشند. شبیه شعر تاک خشکیده صحنه هفتاد این مجموعه شعر: «از بازگشت آخرین سرباز/ سایه هاست می‌گذرد/ اما / هنوز تکیه داده‌اند به چارچوب در/ زن و/ تاک خشکیده/ که ریشه‌هایش را/ تا آن سوی زمین فرستاده/ و نا ‌امید برگشته‌اند». جنگ از دید کاکایی ساختاری کاملا منفی دارد. او بوسیله تجربه زیستی خود از جنگ و جغرافیایی که در آن زیست کرده است. بوسیله تجسم کردن واقعیت‌های عینی و ذهنی مضامین و معنا‌ها را بوسیله عنصرهای قابل لمس پیش چشم مخاطب می‌گذارد. تا مخاطب با امیدهای وارفته دست و پنجه نرم کند. شاعر بیشترین توجه خود را خاص ایجاد کشف و شهود می‌کند. او به تمام اتفاقات جنگ و روزمره به طور عمیقی نگاه می‌کندو می‌اندیشد. کشف کردن تصویر‌ها و مضامین نو از کاکایی شاعری جستجوگر ساخته است. تا بوسیله همین کنکاش اتفاقاتی که در محیط زندگی من مخاطب که هر روز به طور کاملا عادی از کنار آن بی‌تفاوت عبور می‌کنم را کشف کند و در پیش دیدگانم قرار دهد.    وقتی مردی با خودش حرف می‌زند روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره مجموعه شعر «که زیرا» از سیاوش سبزی منتشر کرده که در آن می‌خوانیم: در این مجموعه با پراکندگی و جابجا شدن واژه به معنای متعارف مواجه نیستیم، بلکه واژه‌ها با دقت و سازمان یافته تکرار یا در مفهوم دیگری چیدمان شده‌اند. البته بعضا شاهد جابجایی سطر‌ها و تکرار آن هستیم که سوای جاذبه‌ موسیقیایی، نمودهای همشکل و متناقض در پی دارد. این نوع سطرنویسی در آغاز، میانه و حتی در پایان بندی اثر اتفاق افتاده است. «وقتی مردی با خودش حرف می‌زند/ لابد/ مردی با خودش حرف می‌زند/ او/ و با دست‌هایش/ فکر‌هایم را می‌خواند/ قسم برای او/ چیزی است خوردنی». در حوزه‌ زبان، مضمون سازی و تشکل سطحی از کلام در فرم، رفتار شاعر با زبان و با متن متفاوت است. به‌طور ناگهانی اجزا، جزیی از متن تکرار و با تکرار پی ساخت‌ها تقویت و متن لایه‌مند می‌گردد. مثلا، کسر و اضافات در سطرهای آغازین این شعر بازتاب دهنده‌ این نوع نگاه، تکرار و دوباره خوانی است. «وقتی مردی با خودش حرف می‌زند/ لابد/ مردی با خودش حرف می‌زند» با این تفاوت که در سطر تکراری یک حالت روحی و روان پریشانه وجود دارد که عینیت و مفهوم سطر اول را ندارد یا مفهوم ذهنی شده‌ پیش گفتار است. از یک سو، سطر آغازین عینی و ملموس است و سطر تکراری ذهنی و ناملموس. اما و در عین حال به صورت مونولوگ حامل مفهوم غیر ارادی و همذات پندارانه است. و از سویی دیگر، آن حالت روحی با تردید همراه است. و تاکید شاعر به متن بُعد می‌دهد تا احساس تردید تقویت گردد.  «که زیرا» از منطق نثر بی‌بهره نیست، بلکه به اقتضای متن عنصر نثر/ نثروارگی با زبان شاعرانه تلفیق شده و ظرفیت اجرایی- روایی متن را بالا می‌برد. «سیاوش سبزی» از نثر به عنوان یک ظرفیت مکمل در تناسب بندی پیکره‌ اثر استفاده می‌کند. نقش دولت‌ و جامعه در جریان‌های فرهنگ روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره نقش دولت‌ و جامعه در جریان‌های فرهنگ منتشر کرده که در آن بیان شده است: رونق فضای فرهنگی در نیمه دوم دهه 70 و فروکش تب فرهنگی در دهه 80، نشانگر تاثیرگذاری دولت‌‌ها در جریان‌های فرهنگی است اما این وجه رسانه‌گی فرهنگ است نه وجه تولید فرهنگ. اما از دهه 80 با گسترش افزار انفورماتیک، اینترنت و در واقع انقلاب الکترونیکی روبه‌رو بودیم که این وضعیت، موقعیت متکثری ایجاد می‌کند؛ به نحوی که اگر برخی بخواهند عده‌ای را وارد حاشیه کنند، این حاشیه به واسطه اینترنت و فضای مجازی قدرت بیشتری می‌گیرد. گرچه همان‌طور که تکثیر بیش از حد رسانه‌ها نیز باعث گم شدن راه می‌شود. به این ترتیب می‌توان مولفه‌هایی را در نظر گرفت که به سمت تکثیر رسانه  یا در جهت عکس آن پیش می‌رود. اما در فضای جامعه از لحاظ وجه رسانه‌گی رسانه‌های رسمی، این موقعیت کمرنگ می‌شود زیرا دولت فضایی ایجاد می‌کند که لزوما از فرهنگ ناشی نمی‌شود. به این ترتیب شاید فرهنگ از لحاظ وجه تولیدی پررونق باشد اما از لحاظ وجه مصرفی یا رسانه‌گی بی‌‍‌‌‌‌رونق و کم‌فروغ است. اینکه فرهنگ، مصرف ندارد و مردم کتاب نمی‌خوانند، محصول دوره‌ای است که امر اجتماعی از امر فرهنگی جدا می‌شود و مردم کالای فرهنگی نمی‌خرند؛ که اگر هم بخرند، کالاهای فانتاستیک فرهنگی می‌خرند. اما این بخشی از مسئله است. جشن‌های رونمایی‌ دسته جمعی روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره رونمایی کتاب منتشر کرده که در آن عنوان شده است: درست است برگزاری این جلسات در کتابفروشی‌ها لطف دیگری دارد. اما شاید اگر در مکانی بازتر و مناسب‌تر برگزار شوند، بهتر باشد. درست است که چهار کتاب در کنار هم مزایای زیادی دارد، اما همین کمبود جا، باعث می‌شود کم‌کم پای خیلی از نویسنده‌ها و خوانندگان ازدحام‌گریز، از این جلسات بریده شود. شاید با برگزاری رونمایی برای تعداد کتاب‌های کم‌تر، مثلا دو یا سه کتاب هم بتوان به نتایج مثبت گفته شده رسید، اما با نظمی بیشتر. مساله دیگر سخنرانی مهمانان دعوت شده است که از بزرگان داستان‌نویسی هستند. قطعا سخنرانی و گفت وگوی این عزیزان و صرف حضورشان در جلسه برای اهالی ادبیات ارزشمند است. اما در ازدحام و شلوغی جلسات این چنینی که برای اولین بار مخاطب داستان در آن حضور جدی دارد، کمی از حوصله‌ جمع خارج است. بهتر است به جای سخنرانی‌های کلی، درباره‌ خود کتاب‌های تازه منتشر شده صحبت شود تا کسانی که در جمع حضور دارند ولی نویسنده را نمی‌شناسند به تهیه و خواندن کتابش ترغیب شوند. برای مثال گفت وگویی بین نویسنده‌ها و مخاطب به شکل سوال و جواب برقرار شود. اما باز چهار نویسنده در یک جلسه، برای پرسش و گفت وگو زیاد است. با همه‌ این حرف‌ها، جلسات رونمایی یا جشن‌های این چنینی که شور و شوق و ازدحام به کتابفروشی‌ها می‌آورد و فرصتی است برای تازه شدن دیدارهای اهالی ادبیات و صد البته معرفی کتاب‌های تازه منتشر شده، جلساتی مثبت و حیاتی هستند. به امید تداوم چنین جشن‌هایی.  کتاب در روزنامه مردم سالاری زباني که با آن سخن مي‌گويم مناسب نوشتن است، نه گفت‌وشنود روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره جي. ام. کوتزي نويسنده هلندي‌تبار اهل آفريقاي‌جنوبي و برنده جايزه نوبل ادبيات سال 2003 ميلادي به مناسبت سالروز تولدش منتشر کرده که اولين اثر داستاني اش« سرزمين‌هاي گرگ‌وميش» در سال 1974 منتشر شد، که مشتمل بر دو داستان جداگانه با مضموني مشترک بود و او را به‌عنوان يک نويسنده قدرتمند سبک ادبيات پسااستعماري مطرح ساخت. پس از آن، در سال 1977، رمان «در قلب کشور» منتشر شد، و جايزه اول ادبي آفريقاي جنوبي را براي وي به ارمغان آورد. «در انتظار بربرها» در سال 1980 منتشر شد و در مجموعه «آثار بزرگ قرن بيستم» انتشارات پنگوئن جاي گرفت. رُمان بعدي کوتزي، «زندگي و زمانه مايکل ک » نام دارد که در 1983 به چاپ رسيد و در همان سال جايزه ادبي بوکر را از آن خود ساخت. «فو » که در 1986 منتشر شد، حول محور طرح داستاني رابينسون کروزوئه ساخته‌وپرداخته شده‌است، و «عصر آهن» (1990) که جزو عامه‌پسندترين کتاب‌هاي اوست، در ساندي اکسپرس به‌عنوان کتاب سال معرفي شد. او در اين اثر خود تصويري تراژيک از اوضاع سياسي و اجتماعيِ کشوري ويران شده توسط نژادپرستي و خشونت ارائه مي‌کند. «ارباب پترزبورگ» (1994) نيز داستاني خيالي است که شخصيت اول آن فيودور داستايُفسکي، انديشمند و نويسنده نامدار روس است. اين اثر قدرتمند و ژرف در سال 1995 جايزه داستان‌سرايي بين‌المللي آيريش‌تايمز را از آن خود کرد. کوتزي براي دريافت دو جايزه بوکر شخصاً به لندن نرفت و در سال 2003 هم پس ازاعلام برنده شدن نوبل حاضر به مصاحبه با خبرنگاران نشد. او در جايي نوشته‌است، «راه سومي ميان حرف زدن و سکوت کردن وجود دارد، و آن ادبيات است. زباني که من با آن سخن مي‌گويم مناسب نوشتن است، نه گفت‌وشنود». کتاب در روزنامه شاپرک عواقب يک يادداشت بلندِ مردود روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار هاينريخ کارل بوکفسکي منتشر کرده که در 24 سالگي، داستان کوتاه «عواقب يک يادداشت بلندِ مردود» بوکفسکي در مجله داستان به چاپ رسيد. دو سال بعد، داستان کوتاه «20 تشکر از کاسلدان» منتشر شد. بوکفسکي نوشتن را با جريان انتشار و رها ساختن نوشتن براي يک دهه آزاد ساخت. در طول اين مدت او در لوس‌آنجلس زندگي مي‌کرد اما مدتي را در ايالات متحده سرگردان بود، کارهاي موقتي مي‌کرد و در اتاق‌هاي ارزان اقامت مي‌کرد. در اوايل دهه‌ 1950 بوکفسکي در اداره پست لوس‌آنجلس به شغل پستچي و نامه‌رسان مشغول به کار مي‌شود اما بعد از دو سال و نيم آن را رها مي‌کند. در 1955 او به خاطر زخم معده تقريباً وخيم بستري مي‌شود. وقتي که او بيمارستان را ترک کرد، شروع به نوشتن شعر کرد. در 1957 او با شاعر و نويسنده «باربارا فيري» ازدواج کرد، اما آنها در سال 1959 از هم جدا شدند. فيري اصرار داشت که جدايي آنها هيچ ارتباطي با ادبيات ندارد، اگرچه او اغلب به صورت مشکوک مي‌گفت که چيره دستي بوکفسکي در شاعري است. در ادامه این مطلب آمده است: کمتر از يک ماه بعد از ترک اداره پست، او اولين رمانش به نام پستخانه را تمام کرد. همان‌قدر که بوکفسکي براي حمايت مالي مارتين و اعتماد به يک نويسنده‌ نا شناخته احترام مي‌گذاشت، او تقريباً تمام کارهاي بعدي خود را با انتشارات Black Sparrow به چاپ رساند. ]]> هنرورسانه Mon, 09 Feb 2015 06:07:09 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217679/تفکر-نقادانه-زمینه-ساز-فرهنگ-چندصدایی-زبانی-سخن-می-گويم-مناسب-نوشتن-عواقب-يک-يادداشت-بلند-مردود حزب‌ها، انتخابات و سیاست تاثیر مستقیم بر ادبیات دارند/ آب قند برای جوایز ادبی!/ سکوی پرش نویسندگان http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217463/حزب-ها-انتخابات-سیاست-تاثیر-مستقیم-ادبیات-آب-قند-جوایز-ادبی-سکوی-پرش-نویسندگان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز شنبه هجدهم بهمن 1393 روزنامه‌های ایران، شرق، اعتماد، آرمان و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه ایران آب قند برای جوایز ادبی! روزنامه ایران در صفحه فرهنگ و هنر یادداشتی درباره جوایز ادبی منتشر کرده که در آن می خوانیم: خبر تازه‌ای نیست اینکه جوایز ادبی، تأثیر چندانی بر موفقیت یک کتاب در بازار ندارند اما نمی‌دانم چرا هر بار که این خبر را می‌شنوم شوکه می‌شوم! البته شوکه شدن من هم حدی دارد و مثل کسانی نیست که قند خون‌شان فوراً پایین می‌آید و اطرافیان، فوراً قندان‌های روی میز را خالی می‌کنند توی لیوان، تا آب قند درست کنند! مرتضی محمداسماعیل معاون بازرگانی انتشارات سوره مهر گفته: «برگزیده شدن در یک جایزه ادبی به خودی خود منجر به پرفروش شدن کتاب نمی‌شود و مسأله موضوع، کیفیت کتاب و اطلاع‌رسانی پیرامون آن را نیز باید مد نظر داشت.» باور کنید همین گفته کافی‌ است که دوستانم تا یک روز فکر کنند من در عوالم شاعرانه دارم سیر می‌کنم! یک نفر به من بگوید جایزه ادبی، خوردنی ا‌ست یا پوشیدنی؟ جایزه‌ای که بعد از اهدا به شخص یا اشخاصی، تازه باید موضوع کتاب را مد نظر قرار داد و کیفیت‌اش را بررسی کرد و خود جایزه هم در اطلاع‌رسانی نقشی ندارد، پس چرا اهدا می‌شود؟ کتاب در روزنامه شرق سکوی پرش نویسندگان روزنامه شرق در صفحه هنری  یادداشتی درباره زنده یاد محسن باقرزاده، مدیر نشر توس منتشر کرده که در آن آمده است: این‌روزها که باقرزاده حالش خوب نبود، تلفنی زنگ می‌زدم و همسرش گوشی را به ایشان می‌داد و حس می‌کردم می‌توانم به او روحیه بدهم، چون یکی از جاهای جذابی که پیوسته با آن ارتباط داشتم دفتر ایشان بود. من بارها آنجا می‌رفتم و روی چهارپایه‌ای می‌نشستم و درباره کتاب با‌هم حرف می‌زدیم. یا اینکه مسایل ایران و جهان را حل‌و‌فصل می‌کردیم! در آن دفتر مولفان و آدم‌های صاحب‌نام رفت‌و‌آمد می‌کردند و برای همین هنگامی که از آنجا بیرون می‌آمدم حس می‌کردم دلم باز شده است. من بارها، چه برای تجدید‌چاپ کتابم و چه گذرم به خیابان انقلاب می‌افتاد، به دفترش جلو دانشگاه تهران می‌رفتم. بارها به او گفته بودم که اگر نویسندگان و مترجمان باعث معروفیت یک‌ناشر شده و به‌اصطلاح سکوی پرش یک‌ناشر شده‌اند اما بر‌عکس شما نشری هستید که سکوی پرش بسیاری از مترجمان و نویسندگان بوده‌اید. درباره چاپ کتاب تاریخ لباس بگویم که این اولین ترجمه من است که در سال‌های انقلاب فرهنگی ترجمه شده است. در آن سال‌ها به‌دلیل تعطیل‌بودن دانشگاه، مرکز نشر دانشگاهی از استادان خواسته بود که برای جبران کار و گرفتن حقوق در زمان بیکاری کار پژوهشی کنند. من هم کتاب تاریخ لباس را که کتاب دوران دانشجویی‌ام در آمریکا بود، با خودم به ایران آورده بودم چون حس می‌کردم حتما خواندنش در ایران هم ضرورت خواهد داشت. بعد از پایان ترجمه و بارها ویرایش‌کردن آن، انگار ترس داشتم که این کتاب را به جایی بسپارم، با آنکه پدرم بارها کتاب چاپ و منتشر کرده بود اما من خودم را در آن اندازه نمی‌دانستم. با این وجود روزی مرحوم هوشنگ طاهری را دیدم و درباره ترجمه‌ام گفتم. او هم بلافاصله من را با مرحوم باقرزاده آشنا کرد و به من گفت که این ناشر به‌خوبی کتابت را منتشر می‌کند. هنگامی که کتاب را به باقرزاده دادم گفت می‌دهم یک‌نفر مطالعه کند و نظرمان را به تو خبر می‌دهیم. خیلی زود کتاب بررسی شد و به من خبر دادند که کتاب را بدهم که حروفچینی شود. آن‌موقع دست نویس بود و کمتر کسی می‌توانست حروفچینی کند. بعد هم نوبت به طراحی جلد رسید. از مرحوم مرتضی ممیز خواستم که طراحی‌اش را انجام دهد. او هم تصویری کشید که بیشتر برای کتاب علوم خوب بود تا کتاب تاریخ لباس.  کتاب در روزنامه اعتماد اي كتاب كودك! به سبد خانواده بيا، به آرامي روزنامه اعتماد در صفحه آخر یادداشتی درباره کتاب منتشر کرده که در آن نوشته شده است: چندروز قبل، معاون فرهنگي وزير ارشاد در مراسمي از خبرنگاران خواسته بود كه احساس نياز به كتاب را هم مانند احساس نياز به نان، غذا و آب در مردم و خانواده‌ها ايجاد كنند. عباس صالحي، كتاب را نمايه‌اي از توسعه فرهنگي، علمي و اجتماعي يك جامعه عنوان كرده بود. طبعا با اين نگاه، كتاب بايد در اولويت اول برنامه‌ريزي فرهنگي باشد.  با توجه به نسبت بالاي جمعيتي كودكان و نوجوانان ايران، و بخش ديگري از جمعيت كشور كه با اين گروه‌هاي سني درگير هستند (والدين و مربيان و معلمان)، از معاون وزير سوال مي‌كنم كه چقدر در بودجه‌بندي‌ها، در برنامه‌ريزي‌ها و سياستگذاري‌ها و در اولويت‌هاي فرهنگي، به مساله كتاب و خصوصا كتاب كودك و نوجوان توجه مي‌شود؟ در همين كشور زندگي مي‌كنم و شرايط اقتصادي خانواده‌ها را به خوبي مي‌فهمم اما چه اتفاقي افتاده است كه در همين ماه‌هاي پاياني سال، نمايشگاه‌هاي عرضه خوراك و پوشاك، از زمين تا آسمان مملو از جمعيت است درحالي كه نمايشگاه‌هاي معدود كتاب كودكان، بي‌رونق برگزار مي‌شود؟ درواقع چه اتفاقي افتاده كه كتاب از سبد خريد خانواده‌ها به‌كلي خارج شده و جاي خود را به اسباب‌بازي، كالاهاي لوكس و هزارچيز ديگر جز كتاب و اقلام فرهنگي داده است؟ كتاب‌ها كيفيت ندارند؟ طبيعي است كه بخشي از معضل، همين بي‌كيفيت بودن كتاب‌هاست اما باز هم همه ماجرا اين نيست. مساله، نداشتن باور به تاثير كتاب در زندگي جمعيت ١٣، ١٤‌‌ميليوني كودكان و نوجوانان است؛ نگاه موقتي، برنامه‌هاي مقطعي و نداشتن ارتباط ساختاري بين اجزاي مختلف سياستگذار و مجريان برنامه‌هاي فرهنگي است. روزگار كودكي آقاي نويسنده روزنامه اعتماد در صفحه آخر مطلبی درباره هوشنگ مرادي كرماني منتشر کرده که که در آن بیان شده است: واقعيت اين است كه فرايند نوشتن، اول در وجود كسي كه مي‌نويسد شروع مي‌شود و سپس به مخاطب مي‌رسد. من در روستايي در توابع كرمان به دنيا آمدم. شايد روياها و تنهايي‌‌هاي كودكي، زندگي سخت و ناسازگاري‌هاي روزگار همه دست به دست هم داد تا از من نويسنده بسازد. زماني كه فقط چند ماه داشتم مادر جوانم را از دست دادم. پس از مدتي هم پدرم كه كارمند ژاندارمري بود به‌علت بيماري رواني اخراج شد. خواهر و برادري هم نداشتم؛ اين شد كه من و پدر بيمارم در منزل پدربزرگ و مادربزرگم زندگي كرديم. كودكي من در محيطي ناشاد، با فقر و پر از تنش‌هاي خانوادگي سپري شد. به اصطلاح روي دست پدربزرگ و مادربزرگي كه خودشان هم با هم يك دنيا اختلاف داشتند، مانده بودم. اغلب تنها بودم، چون بيماري پدرم موجب مي‌شد كودكان روستا من يا او را ريشخند كنند.  ولي ذهن قصه‌پردازي داشتم. خاطرم هست كه سقف حمام روستاي‌مان گچبري‌هايي داشت كه بعضي جاهايش ريخته بود. من در ذهنم آنها را شكل خرس و گرگ و لاك‌پشت مي‌ديدم و با اين شخصيت‌ها براي كودكان روستا قصه مي‌بافتم!   کتاب در روزنامه آرمان حزب‌ها و انتخابات و سیاست تاثیر مستقیم بر ادبیات دارند روزنامه آرمان در صفحه ادبیات با علی کاکاوند، شاعر گفت و گو کرده که یک کتاب شعر سپید از او در سال 1376مجوز گرفت که از انتشارش منصرف شد تا اولین مجموعه شعرش با عنوان ع ک یعنی عاشق کور در سال 1380 توسط نشر شولا چاپ شود، دومین کتابش را سال 1383در تیراژی محدود چاپ کرد و سومین کتابش را با عنوان سردخانه انتشارات نگاه در سال 1391 منتشر کرده‌است. او می گوید: در مورد نویسنده‌ ایرانی امروزی حواشی خیلی مهم هستند. ما هنوز نمی‌توانیم بگوییم مولف مرده، چون شاعر دولتی و غیردولتی داریم، چون حزب‌ها و انتخابات و سیاست تاثیر مستقیم بر ادبیات ما دارند. این یعنی متن و حاشیه در زندگی ما به هم چسبیده‌اند و کسی که می‌گوید کاری به سیاست و حاشیه ندارد یا خیلی زرنگ است یا ساده‌لوح. از طرفی چقدر بد است که ما به جای تحلیل ادبیات هنوز باید سفارش کنیم که: آقا و خانم محترم لطفاً کتاب بخوانید، لطفاً برای کتاب و روزنامه و مجله پول خرج کنید، لطفاً فقط کتاب‌های هدیه‌ای و مجانی و کم‌حجم نخوانید. حواشی اصلی همین‌هاست. حواشی دیگر به خودمان مربوط است، ما بچه های ادبیات. تغییرات اخیر همه‌اش بد نبوده اما بخشی از جو شعر در این دهه مثل فوتبال و سینما شد. همه که نه اما تعدادی از بچه‌های روزنامه‌ها و انتشاراتی‌ها و شاعران و نویسنده‌ها مقصرند. هنر فاقد اندیشه‌ نو، برخاسته از چنین جوی‌ست. محافظه‌کاری و منفعت‌طلبی و سکوت آدم‌های بزرگ‌تر مزید بر علت شده است. فکر می‌کنم وقتش است همه ساحل عافیت را واگذارند، دل به دریا بزنند و متن و اطراف ادبیات را ویروس‌شناسی کنند. حالا نهایتش چند سال هیچ کارشناس نشری کتابشان را چاپ نمی‌کند. یا هیچ مسول ادبی روزنامه و مجله‌ای، یادداشت و شعر و داستان‌هایشان را منتشر نمی‌کنداگر نسل‌های قبلی چنین دوستی‌هایی داشتند لااقل ادبیات و هنر هم دغدغه‌شان بوده، از مسائل روز آگاه بوده‌اند و اینقدر دیمی و هوایی نبوده‌اند. ما می‌توانیم دوست باشیم و به هم انتقاد کنیم. لازم است همه ظرفیت انتقاد‌پذیری‌مان را بالا ببریم. اما کسانی هم هستند که حضور مفید دارند، همین جا فقط به عنوان نمونه بی‌آنکه نیازی به چاپلوسی کردن داشته باشم از آقای هادی حسینی‌نژاد در روزنامه آرمان و همین طور خانم نیلوفر نیاورانی در مجله‌ سینما و ادبیات اسم می‌برم، تا جایی که به من مربوط است و شناختم، دور از این باندبازی بودند چرا که تنها با یک تماس تلفنی و ایمیل یادداشت‌های مرا بدون هیچ شناخت قبلی و منفعت بعدی پذیرفتند.   شازده کوچولو؛ مسافری از اخترکی دیگر روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره کتاب «شازده کوچولو» منتشر کرده که نوشته آنتوان دوسنت اگزو پری فرانسوی به سال ۱۹۴۳منتشر شد. او روایتگر خلبانی است که می‌تواند خود او باشد. خوداویی که دریک سانحه هوایی جان سپرد. شازده کوچولو رمانی است تمثیلی از زندگی خلبانی شهرزده که از بد روزگارهواپیمایش دچار نقص فنی می‌شود و در بیابانی دورافتاده به زمین می‌نشیند. در گیرودار تعمیر هواپیما صدایی می‌شنود وخوب که توجه می‌کند متوجه کودکی با موهای بور می‌شود. از اینجا شازده کوچولو وارد جریان داستان می‌شود. شازده کوچولو که مسافری ا‌ست از اخترکی دیگر، مسافری که به قصد شناختن سفر کرده، شناختن چیزهایی که ندیده ونشناخته و فقط تعریفشان را شنیده. روش روایت داستان‌‌ همان تجاهل العارف است گفته‌های بدیهی. مانند اینکه فرشته‌ای به زمین آمده باشد. شازده کوچولو در راه سفر به هفت سیاره سفر می‌کند ودر هرکدام با یک نوع منش و رفتار مواجه می‌شود وهرکدام را یک جوربه چالش می‌کشد. هفت مرحله ای که انسان را به یاد سیروسلوک عرفان شرقی می‌اندازد.  در نوع چینش شخصیت رمان شازده کوچولو با دو نوع شخصیت مواجه هستیم. بچه‌ها وآدم بزرگ‌ها. آدم کوچک‌ها یا‌‌ همان بچه‌ها کسانی هستند صاف بی‌آلایش بی‌غش و رو راست. درمقابل آدم بزرگ‌ها سرشار از صفات بد از قبیل خودخواهی، غرور، تکبر، وصفاتی که در برابر صفات بد واقعی طنز است.   ثانیه‌های گیج روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره «ثانیه‌های گیج» دفتر شعر «فرناز جعفرزادگان» منتشر کرده که در بردارنده‌ ۷۸ قطعه شعر کوتاه است که برخی از آنها به گروه اشعار کوتاه و تصویری چینی و ژاپنی (هایکو) تعلق می‌گیرد و بقیه نیز از جمله اشعار کوتاه سرایی است که از نظر شمار کلمات و فرم کار به دو بیتی، خسروانی‌ها و رباعی مانند است. از نظر بهاءالدین خرمشاهی اشعار این سراینده خوش بیان است، شیوا و شفاف است، ایجاز دارد، خوش تصویر است و ابتکاری و عبدالمجید زنگویی می‌نویسد: سراینده‌ دفتر شعر «ثانیه‌های گیج» شاعری است جستجو گر، تصویرگرا، با احساس نوگرایی و شعر او ساده بدون تعقید لفظی و معنوی، موجر، کوتاه به تعبیری «شعرک» است یا جرقه گونه و هایکو... شعر «جعفرزادگان» کوتاه است ولی در این کوتاهی ویژگی‌های اشعار بلند را می‌توان دید: شاعر غم زده است اما نومید نیست. تصاویر تازه آورده (شعر شماره ۶): خود او گویی در پیچ و خم ثانیه‌های گیج گرفتار شده و برای او آینده مبهم و نامشخص است، می‌خواهد اندیشمند و متفکر باشد، نواندیش و خوش قریحه است. در این زمینه می‌توان این مطالب را افزود که سراینده با تعداد واژه‌های اندک و معینی کار می‌کند، در کار خود روحیه‌ شورمند و در‌‌ همان زمان نگرانی زن ایرانی را به نمایش می‌گذارد و در دل اشیاء و ثانیه‌ها فرو می‌رود و می‌خواهد معنای حیاتی آنها را دریابد. او گر چه از احساسات لطیف زنانه بهره‌ها دارد و بهره گیری‌ها می‌کند، اندیشه ورزی نیز می‌کند اما این اندیشه ورزی درباره‌ وضع زنان، رابطه‌ آنها با مردان و فراگشت تاریخی که زن از سر گذرانده نیست بلکه حکایت دارد از نظر‌گاه بانویی حساس که در گذر زندگانی در چنبره‌ گردش زمان گرفتار آمده و لحظه لحظه‌ آن را می‌کاود و در صدد یافتن درک معنا و معنوی از آنات گیج کننده و گیج آن است. آسمانِ خیسِ آلمان روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره «آسمان خیس» ترجمه  محمود حسینی‌زاد منتشر کرده که در آن آمده است: این پنج نفر، راوی پنج داستان از جامعه‌ بزرگ آلمانی‌زبان هستند که هم گرایش‌های امروز ادبیات آلمانی را نشان می‌دهد و هم نماینده طبقه‌های مختلف جامعه‌ آلمانی هستند: پیتر اشتام، یودیت هرمان، اینگو شولتسه، برنهارد شلینک، و امینه سوگی‌اُزدامار. «آسمان خیس» همه این داستان‌ها را در خود جای داده، و محمود حسینی‌زاد آنها را ترجمه، و نشر «افق» منتشر کرده است. «حیاط پشتی در آینه» داستانی از امینه سوگی اُزدامار، نویسنده ترک‌تبار آلمانی است. شاید برای‌تان جالب باشد که یک عمر در یک آینه با همسایه‌های‌تان زندگی کنید: نشسته‌اید توی خانه‌تان و از توی سه آینه‌ خانه‌تان، به واحدهای آپارتمان‌ روبه‌رویی سرک می‌کشید: از تعمیرکار تلویزیون گرفته تا راهبه‌های تارک دنیا. از توی آینه با آنها حرف می‌زنید، گاهی وقت‌ها برای‌شان سبیل می‌گذارید و... در نهایت شاهد مرگ‌شان هستید و از توی همان آینه با مادرتان که توی ترکیه نشسته، راویت مرگ آدم‌های حیاط پشتی را که سال‌ها آنها را از توی آینه می‌‌دیدید، تعریف می‌کنید. انسان‌شناسی آسیب‌های روزمره روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره کتاب «امپراتوری نشانه‌ها» رولان بارت منتشر کرده که به مفهوم تعظیم در فرهنگ ژاپن اختصاص دارد، بی‌ادبی و بی‌نزاکتی را در فرهنگ غرب، پدیده‌ای ریشه‌دار می‌داند که به «اسطوره‌شناسی شخص» مربوط است؛ به اینکه انسان غربی خود را ساخته شده از وجودی درونی و پر ارزش از یک طرف و از برونی نه چندان ارزشمند و شایسته تحقیر از طرف دیگر، می‌داند و به همین دلیل نیز اغلب نمی‌تواند «نزاکت» و «ادب» شرقی را بفهمد و نه تنها آنها را «با دیده شک و تردید» می‌نگرد بلکه اصولا «مودب بودن را به نوعی ایجاد فاصله و ریاکاری» تعبیر می‌کند. استدلال بارت البته، شاید بیش از اندازه تعمیم اندیشه وی به جهانی باشد که هم در شرق و هم در غرب تا حد زیادی در امواج جهانی شدن، تخریب شده و رنگ باخته است. در حقیقت، ریشه‌های مسیحیت اولیه فرهنگ غربی، کاملا توجیه دنیا گریزی برای رسیدن به سعادت اخروی بودند و بدین ترتیب فقر تقدس می‌شد و آسایش و رفاه زمینی، تقبیح. از این رو، چندان توجهی به ظاهر و به بدن شایسته دانسته نمی‌شد و حتی به نوعی این بدن ظاهری به صورت مناسکی اما واقعی تنبیه نیز می‌شد: مراسم ریاضت‌کشی مسیحی ریشه در همین تفکر داشتند. اما بعد‌ها اروپای پس از رنسانس همه چیز را تغییر داد و اشرافیتی که ریشه از تن آسایی بربرهای شمال اروپایی بیرون آمده بود، بدل به اصلی شد که از قرن نوزده بهترین مصداق خود را در تازه به دوران رسیدگی بورژوا‌ها نشان می‌داد. بورژوا‌ها که خود افرادی بی‌فرهنگ بودند، بزودی گذشته خود را فراموش کردند و نوعی ادب و رفتارهای مودبانه مناسکی و کاملا صوری را به شکلی مبالغه آمیز برحسته کردند (نگاه کنید به «بورژوای نجیب‌زاده» اثر مولیر). همین‌ها، درست برعکس، بی‌ادبی و بی‌نزاکتی را به طور کامل میراث گروه‌های فرو دست جامعه معرفی کردند. اما حقیقت چیز دیگری بود، بی‌نزاکتی و بی‌ادبی ظاهری غربی در پشت خود تحقیر گسترده‌ای را نسبت به همه گروه‌های ضعیف و مردمان غیر اروپایی حمل می‌کرد. رودررویی اروپای استعماری با فرهنگ‌هایی با پیشینه‌های دراز مدت که روایت‌های متاخر آن امروز در حال انتشار است، نشان می‌دهد که بارت در قضاوت خود، لااقل درباره دوره‌ای از تمدن غربی، اشتباه نمی‌کرد، بسیاری از روابط احترام‌انگیزی که روابط میان نسل‌ها، گروه‌های اجتماعی، آداب و رفتارهای روزمره را در نظام‌های پیرامونی غیر اروپایی تنظیم می‌کردند، موضوعی برای تمسخر اروپایی‌ها، قرار گرفت که از شرقی‌ها الگویی برای «ریاکاری درونی شده و عمیق» عرضه می‌کرد و آن را در ادبیات و روایات داستانی گوناگون از قرن نوزده به بعد به شدت برای ساختن تصویری تصنعی از شرقی‌ها استفاده کردند. کتاب در روزنامه شاپرک ادبيات خيال پردازانه آمريکايي روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي «جي.کي. رولينگ» نويسنده سري کتاب‌هاي داستان هري پاتر به زبان انگليسي منتشر کرده که در آن می خوانیم: کتاب‌هاي هري پاتر شهرت جهاني پيدا کرد و جوايز بسياري را به خود اختصاص داد. هري پاتر به 65 زبان و به طور تقريبي در 400 ميليون نسخه منتشر شده‌است. کتاب‌هاي افسانه‌اي هري پاتر از پرفروش ترين کتاب‌هاي تاريخ بشر بوده‌اند. در سال 2007 فهرست ثروتمندان ساندِي تايمز ميزان ثروت رولينگ را به 454 ميليون پوند تخمين زد و در بين پولدارترين زنان انگليس رولينگ را در رده 13 جدول قرار داد. فوربز (Forbes) رولينگ را در رده چهل و هشتمين شخصيت معروف در سال 2007 معرفي کرد. او در حال حاضر فعاليت‌هاي انسان دوستي و خيرخواهانه بسياري را به عهده گرفته و پشتيباني مي‌کند. با آن که او با نام مستعار جي. کي. رولينگ کتاب‌هايش را امضا مي‌کند، ولي هيچگاه نام وسط (middle name)نداشته‌است. هنگامي که اولين کتاب هري پاتر را نوشت، آن را با نام «جوان رولينگ» امضا کرد. رولينگ درسال 1990 هنگامي که در انتظار يک قطار که تأخير داشت، بود، ايده‌ هري پاتر و مدرسه‌ جادوگري در ذهنش شکل گرفت. ]]> هنرورسانه Sat, 07 Feb 2015 06:01:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217463/حزب-ها-انتخابات-سیاست-تاثیر-مستقیم-ادبیات-آب-قند-جوایز-ادبی-سکوی-پرش-نویسندگان ادبیات امروز آینده درخشانی دارد/ عندليبان، همه از گلشن هستی رفتند/ عروس فریبکار و مارگارت آتوود http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217411/ادبیات-امروز-آینده-درخشانی-عندليبان-همه-گلشن-هستی-رفتند-عروس-فریبکار-مارگارت-آتوود خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز پنجشنبه شانزدهم بهمن 1393 روزنامه‌های ایران، شرق، اعتماد، اطلاعات و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه ایران ادبیات امروز آینده درخشانی دارد روزنامه ایران در صفحه پنجشنبه بازار کتاب با جواد اسحاقیان منتقد و مدرس دانشگاه گفت و گو کرده که «کوششی برای ارزیابی اندیشه‌های گوگول» و ترجمه «نامه‌هایی از شیلی» محصول سال‌های اولیه فعالیت‌های اوست. پس از انقلاب کتاب «کلیدر، رمان عشق و حماسه» و «سایه‌های روشن در داستان‌های جلال آل‌احمد» و «درنگی بر سرگردانی‌های شهرزاد پسامدرن» و «راهی به هزارتوی رمان‌نو»، «از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان» و... مربوط به دوره دوم تلاش او در عرصه نقد و تفسیر ادبیات داستانی است. وی پس از انتشار این آثار دوره دیگری از فعالیت ادبی و نظریه‌پردازی خود را آغاز می‌کند که همچنان تداوم دارد و حاصل کار تألیف 25 عنوان کتاب است. وی که پیوسته بر غنای اندیشه و شناخت تئوری داستان و نقد ادبی خود می‌افزاید به بازنگری پنج عنوان کتاب منتشر شده پیشین خود در نقد و بررسی آثار نویسندگانی چون دولت‌آبادی، دانشور، آل‌احمد و... پرداخت و مجموعه‌ای تحت عنوان کلی «داستان شناخت ایران» تدارک دیده که چهار جلد نخست آن به نام «نقد و بررسی آثار محمدعلی جمالزاده»، «نقد و بررسی آثار جلال آل‌احمد»، «نقد و بررسی آثار احمد محمود» و «نقد و بررسی آثار سیمین دانشور» توسط انتشارات نگاه هفته گذشته منتشر شد. اسحاقیان در پاسخ به سوال «باتوجه به شناختی که از ادبیات ایران و جهان دارید، ارزیابی شما از وضعیت ادبیات داستانی امروز ایران چیست؟» گفت: من به این تلاش‌ها و آثاری که از نویسندگان می‌بینم، خیلی امیدوارم. از دل این ادبیات، شاهکارهایی هم بیرون می‌آید. می‌خواهم بگویم این ادبیات با همه فراز و نشیب خیلی جاندار است. من ادبیات امروز امریکای لاتین و جاهای دیگر را که می‌خوانم لذت چندانی نمی‌برم. احساس می‌کنم بیشتر جنبه فنی و فرمالیستی دارد تا نبض جامعه و زندگی در آن بزند. تصور می‌کنم در این دوره گرایش‌های خاصی به وجود آمده که یکی گرایش‌های ناسیونالیستی است. گرایش‌های مدرنیستی هست. یعنی نوعی ساختارشکنی در همه عرصه‌ها دیده می شود از ادبیات گرفته تا زندگی خصوصی افراد جامعه، زندگی اجتماعی و سیاسی، به این دلیل من فکر می کنم اگر کمی فضا و امکان فراهم شود، محافلی باشند که بررسی کنند متوجه می‌شوند که حداقل ادبیات داستانی امروز پربار و نویدبخش آینده درخشانی است. یکی قطره باران روزنامه ایران در صفحه فرهنگی مطلبی به بهانه بیستمین سال درگذشت «عباس زریاب خویی» منتشر کرده که در آن می خوانیم: از کارهای علمی جداگانه او باید جدا از مقاله‌های متعدد در دایرئ المعارف‌های جدید، از مقاله‌های فراوان او در «دانشنامه مصاحب» نام برد که در سال‌های آخر زندگی تعدادی از آنها را به طور جداگانه به چاپ رساند. دکتر زریاب کتاب‌های مهمی از زبان‌های اروپایی به فارسی درآورد از جمله باید از دو اثر ویل دورانت به نام‌های «تاریخ فلسفه» و «لذات فلسفه» نام برد که بارها به چاپ رسیده است. تاریخ ایرانیان و عرب‌ها اثر «نولدکه» را نیز از آلمانی به فارسی برگرداندکه نشان‌دهنده تبحر او در آلمانی و عربی است. فهرست برخی دیگر از اهم آثار او به این شرح است: آیینه جام [شرح مشکلات دیوان حافظ]، بزم آورد [60 مقاله درباره تاریخ، فرهنگ و فلسفه]، سیره رسول‌الله، بخش اول از آغاز تا هجرت، تاریخ ساسانیان، تصحیح کتاب الصیدنه فی‌الطب اثر ابوریحان بیرونی، تلخیص و تصحیح روضه‌الصفا، همکاری در تهیه اطلس تاریخ ایران [تاکنون چاپ نشده] و از کتاب‌های مهمی که ترجمه کرده باید از مجلد اول دریای جان اثر هلموت ریتر نام برد که اندکی پس از فوت وی به چاپ رسید. با این وصف باید گفت که آثار برجای مانده از زریاب به نسبت وسعت دانش او بسیار اندک است. طبعاً نسل آینده که از فیض دیدار او و استفاده از محضر دلپذیرش دور مانده‌اند، شاید نتوانند بخوبی بر میزان وقوف و تبحر او در دانش‌های گوناگون آگاهی پیدا کنند. شادروان دکتر احمد تفضلی در زمان حیات زریاب، به پاس گرامیداشت مقام علمی او، مجموعه‌ای از مقالات ارزنده فراهم آورد و در مجموعه‌ای به نام «یکی قطره باران» چاپ کرد و آن را به زریاب اهدا کرد. پس از درگذشت وی، حداقل دو مجله یکی «تحقیقات اسلامی» نشریه بنیاد دایرئ‌المعارف اسلامی و دیگری مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تربیت معلم شماره‌ای از نشریه خود را ویژه زریاب و در بزرگداشت او منتشر کردند. یک فیلسوف باید بکوشد و بیاموزد که چگونه بمیرد روزنامه ایران در صفحه اندیشه ترجمه گفت‌وگوی استیو فاولر با پروفسور سیمون کریچلی را منتشر کرده که کتاب «فیلسوفان مرده»، «فلسفه قاره‌ای»، «در باب طنز»، «لویناس و سوبژکتیویته پساواسازانه»، «خیلی کم... تقریبا هیچ: مرگ، فلسفه، ادبیات» از او به فارسی ترجمه شده‌است. او می گوید: فلسفه، «هنر مردن» است. بخشی از آن، توجه شناور گیج‌شده است که بخشی است از زندگی معاصر که سارتر آن را «ابدیت قلابی» می‌خواند. ما میراییم و میرایی برای هستندگی ما و دردها و خوشی‌های ما که همراه با هستندگی ما هستند، ساختاری است. این محدود است. زود تمام می‌شود. لحظه‌ای که آن را دریابید، همه چیز تغییر می‌کند. فلسفه فعالیتی است که همیشه میل به چگونگی فهم میرایی شخص دارد. من خود را دنباله‌رو سنت کهنی‌ می‌دانم که به سقراط و اپیکور بازمی‌گردد و آن، این است که یک فیلسوف باید بکوشد و بیاموزد که چگونه بمیرد. با دانستن چگونه مردن، شخص می‌تواند بیاموزد که چگونه زندگی کند. کتاب در روزنامه شرق ناشری که با او آغاز کردم روزنامه شرق در صفحه اول یادداشتی درباره درگذشت ناگهانی محسن باقرزاده، مدیر انتشارات توس منتشر کرده که در آن آمده است: در وهله اول بسیار افسوس می‌خورم و متاسفم از درگذشت ناگهانی محسن باقرزاده، مدیر انتشارات توس و بعد اینکه من کارم را با ایشان و انتشارات‌شان آغاز کردم و حدود سی، چهل‌جلد کتاب داشتم که همه را به ایشان دادم و این‌طور بود که باقرزاده من را وارد این مقولات کرد. آشنایی من با ایشان به سال‌های دور، یعنی اوایل جنگ برمی‌گردد. از طریق دوستی که به‌تازگی به ایران آمده بود به باقرزاده معرفی شدم و همین شد آغاز همکاری‌ام با ایشان و ورود به عرصه‌ کتاب و چاپ و تألیف. آن‌روزها به‌تازگی از فرنگستان به ایران آمده بود، آشنایی‌ام با ایشان به دوستی عمیق و سال‌ها همکاری کشید. انتشارات توس آن روزگاری که وارد ایران شدم، در نشر و طبع ایران جایگاهی ممتاز داشت و نشری طرازاول بود و بسیاری از اهالی قلم با آن همکاری داشتند. اما هرچه گذشت کم‌کم‌ نشر از آن حالت اولیه‌اش بیرون آمد و نمی‌دانم به چه دلیل یا دلایلی کمی افت کرد و به‌هرتقدیر، ماند همان کتاب‌های قدیمی و تجدیدچاپ‌شان. پس از سال‌ها همکاری مستمر با این نشر، برای من هم مسایلی پیش آمد در باب مجله‌ای که قرار بود چاپ شود و نشد و برخی مسایل دیگر، که موجب شد آن علقه اولیه بین ما سست شود و بعدتر هم بپیوندم به نشر دیگری و با نشر مرکز ادامه بدهم.  کتاب در روزنامه اعتماد عابدالجابري دغدغه نقد ميراث اسلامي داشت روزنامه اعتماد در صفحه اندیشه با سيد محمد آل‌مهدي گفت‌وگو کرده که يكي از برجسته‌ترين آثار او كتاب «نقد عقل عربي» است. آل‌مهدي تاكنون آثار متعددي از عابدالجابري به فارسي ترجمه كرده است. او می گوید: اساسا روي‌آوري جابري به فلسفه به سبب تعقل و تامل و نقد موجود در فلسفه است؛ تعقلي كه در خدمت نقد و برآمده از نقد باشد. هم‌چنان كه بارها گفته‌ام او نقد را باران رحمتي مي‌داند كه گلستان انديشه را بارور مي‌سازد. از اين روي، جابري از آغاز هياهو (ما و ميراث فلسفي‌مان) تا دو ماه پيش از آرميدنش مشغول نقد سنت جهت‌ بازسازي آن بود. فزون بر جابري انديشمندان عرب ديگري در پروژه‌هاي كلاني چون نقد عقل ديني (صادق جلال العظم) نقد عقل اسلامي (محمد آركون)، چهارگانه نقدِ نقدِ عقل عربي (جرج طرابيشي)، نقد عقل غربي (مطاع صفدي)، نقد عقل مذكر (فاطمه مرنيسي) و در پروژه‌هاي ناتمامي چون نقد عقل محض عربي و نقد عقل وجودي عربي‌اسلامي، سنت را نقد كرده‌اند. اگر ناقدين آثار محمد عابد جابري: فتحي التريكي، يحيي محمد، جرج طرابيشي، علي حرب، الزواوي بغوره، التركماني، كمال عبداللطيف و غيره را نام ببريم، تنها در نقد آثار جابري فهرست بالابلندي از منتقدين خواهيم داشت. بله درست مي‌فرماييد در همه پژوهش‌هاي جابري، تاريخ البته نه تاريخ روايي، به شكل نيرومندي حضور دارد. جابري بر آن است بدون تحليل نقادانه شرايط اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي زمان شكل‌گيري متن، فهم درست آن ممكن نيست و اين كار تنها از پرتو تاريخ ميسر است. در مورد شق آخر پرسش‌تان مايلم عرض كنم: بي‌بضاعت‌تر از آنم كه بتوانم در اين زمينه‌پاسخي بدهم. محسن باقرزاده و آنچه كه بر جاي گذاشت روزنامه اعتماد در صفحه آخر یادداشتی درباره زنده یاد محسن باقرزاده منتشر کرده که در آن نوشته شده است: به معني دقيق كلمه او نه تنها ناشري فرهنگي كه آدمي اهل فرهنگ بود و به همين دليل چندان با ناشران ديگر نمي‌جوشيد. در مجموعه كاري انتشارات توس كار متوسط و ضعيف كمتر به چشم مي‌آيد و همه كارها تقريبا از طراز و اندازه‌اي درخور برخوردارند. براي برخي از كارها سرمايه وامكاناتي ويژه اختصاص داد كه از جمله آنها انتشار مجموعه ١٥ جلدي يونانيان و بربرها اثر دكتر امير مهدي بديع بود يا مجموعه‌اي كه براي تاريخ ايران باستان منتشر كرد يا مجموعه هفت جلدي كه درباره تاريخ و فرهنگ ايران در دوره ساساني توسط شادروان دكتر محمدي ملايري منتشر كرد. در كنار آن برخي ارج‌نامه‌ها و تقديرنامه‌ها را در قالب كتاب براي برخي از بزرگان فرهنگ منتشر ساخت كه پيگيري تمامي آنها را خود عهده‌دار بود. ارج‌نامه ايرج كه در حيات استاد ايرج افشار در دو جلد منتشر شد، نمونه‌اي شاخص از اين‌گونه كارها بود.  علاوه بر‌آن او در دوره‌اي چند ساله در سال‌هاي قبل از انقلاب روزنامه‌نگاري را هم تجربه كرده است و آثاري از او در نشريات خراسان و خواندني‌ها و ايران مصور و سخن منتشر شد. حتي در خاطراتش گفت كه براي يكي از گزارش‌هاي اجتماعي كه نوشت حق‌الزحمه خوبي هم گرفت. در‌آن دوره او سري پرشر و شور داشت و حتي موضوع يكي از آثارش آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني در سال‌هاي قبل از انقلاب بود كه براي همين كارش به اداره ساواك هم كشيده شد. از جمله دغدغه‌هاي او انتشار مجموعه آثار مرحوم تقي‌زاده در يك مجموعه و به صورت يكجا بود در بيش از ١٥ جلد. آرزويي كه متاسفانه فرصت آن را نيافت كه در حياتش و با وجود آماده بودن كتاب و به دليل شرايط مميزي انتشارش دهد. باشد كه فرزند برومندش كه سخت و همانند پدر در كار نشر است، ضمن سامان دادن به انتشار آن مجموعه چراغ انتشارات توس راهمچنان فروزان نگه دارد. يادش گرامي باد. کتاب در روزنامه اطلاعات آتش نهفته روزنامه اطلاعات  در صفحه وادی ادبیات نقدی بر «آتش نهفته» مجموعه اشعار استاد دانشمند دكترمرتضي مشايخي منتشر کرده که در آن بیان شده است: شعرِ استاد دكتر مشايخي، چه از نظر قالب و چه از نظر مضمون، داراي تنوّعي چشمگير است. ايشان، هم غزل، هم قصيده، هم مثنوي، هم رباعي، هم دوبيتي، هم تك‌بيت، هم مسمط و هم شعر نو سروده‌اند. من چندين روز به خواندن اين اشعار مشغول بودم و از قرائت آنها و گاهي مقايسة قالب و مضمون آنها با اشعار شاعران ديگر لذت مي‌بردم. بعضي از شاعران در يك قالب شعر، تواناترند. براي مثال، حافظ غزل‌سراست و قصايد محدود او نشان مي‌د هد كه در قصيده‌سرايي به اندازة غزل، استاد نبوده است. اما دكتر مرتضي مشايخي در هر قالبي تقريباً با مهارت برابر، هنرنمايي كرده است. غزل و قصيده‌اش از رباعي و مثنوي‌اش كمتر نيست و شعر نو او نيز خواندني ا‌ست. بايد بگويم كه سرايش قصيده از ديگر انواع شعري مشكل‌تر است، اما دكتر مشايخي نيك از عهدة اين كار مشكل برآمده است. عندليبان، همه از گلشن هستي رفتند روزنامه اطلاعات در صفحه وادی ادبیات نقدی درباره اشعار شادروان «مشفق كاشاني» منتشر کرده که در آن عنوان شده است: سخن گفتن درباره شاعر گرانقدر و بلند مرتبه‌اي مانند شادروان «مشفق كاشاني»كار ساده‌اي نيست» قدر مسلم آن است كه طي 72 سال حيات1 شعري اين اديب فرزانه، هزاران نفر از چشمه فيّاض طبع و گنجينه معرفت و آگاهي او بهره برده‌اند. درگذشت «مشفق كاشاني» براي جامعه ادبي ايران و دوستداران شعر و هنر، ضايعه‌اي جبران ناپذير و دردناك است. به ياد دارم كه نيم قرن پيش هنگامي كه دانشجوي رشته اقتصاد بين‌الملل بودم به سبب علاقه‌مندي ذاتي به ادبيات در جلسات انجمن ادبي «صائب» شركت مي‌كردم. در آن جلسات استادان بزرگواري همچون: عباس فرات، محمد علي ناصح، مهرداد اوستا، عباس كي‌منش (مشفق كاشاني) ابوالقاسم حالت، محمد علي فتحي، علي اكبر كني پور (مستي)، خليل ساماني، جواهري وجدي، محمد علي گويا و ... حضور داشتند و در اغلب موارد نوآموزان عرصه ادبيات را نيز راهنمايي مي‌كردند. اغلب شاعران انجمن براي استاد مشفق كه در آن زمان جواني سي‌ساله به نظر مي‌رسيد، به سبب پختگي اشعار، زيبايي تشبيهات و تازگي مضامين احترام و ارزش خاصي قايل بودند. براي نمونه مي‌توان به غزل «حجله ساغر» كه بيش از 50 سال پيش سروده شده و تشبيهات نو و زيبايي مانند: چراغ آه، بُستان كرامت، اشك چشم افروز، جمله ساغر و شراب آفتاب، در آن ديده مي‌شود، اشاره كرد. يادش را گرامي مي‌داريم و به روان پاكش درود مي‌فرستيم و ضمن تسليت اين ضايعه بزرگ به جامعه ادبي كشورمان، غزل «ديده باراني» خود را به بازماندگان گرانقدر آن روانشاد تقديم مي‌كنم: آن‌كه آموخت به ما رسم سخنداني را/ درس شعر و ادب و طرز غزل‌خواني را/ ره به فردوس برين برد و ز ما دل بر كند/ تا كند سير و سفر عالم روحاني را/ رهزن دهر چه تردست ربود از بر ما/ شاعري نادره گو «مشفق كاشاني» را/ گنجي از معرفت و مخزني از مهر و صفا/ گهري طرفه تر از لعل بدخشاني را/ ناسپاسيم اگر اهل هنر را خجليم/ خجلت از دل نبرد زنگ پشيماني را/ عندليبان، همه از گلشن هستي رفتند کتاب در روزنامه شاپرک عروس فريبکار روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار مارگارت آتوود منتشر کرده که در آن می خوانیم: او در دهه 50 ميلادي کار خود را با سرودن شعر آغاز کرد. در سال 1961 ليسانس هنر گرفت و به طور همزمان در رشته هاي فلسفه و زبان فرانسه مدرک گرفت. پاييز همان سال پس از انتشار نخستين مجموعه شعرش و دريافت مدال افتخار به دانشگاه هاروارد رفت و در عرض يک سال فوق ليسنس ادبيات انگليسي را از کالج رادکليف اين دانشگاه گرفت. در همين زمان او برنده بالاترين جايزه ادبي کشورش شد.پس از آن آتوود بيش از 20 مجموعه شعر منتشر کرد که معروفترين آنها "1995ـ1965" "برگزيده مجموعه اشعار" و " آتش خوراکي" هستند.البته آنچه اين زن را جهاني کرد رمان هايش بود.نخستين رمان او در سال 1969 به بازار آمد و به فيلم هم تبديل شد. آتوود در دانشگاههاي بريتيش کلمبيا ـ جرج ويليامز مونترال ـ دانشگاه آلبرتا ـدانشگاه يورک تورنتو و دانشگاه نيويورک زبان انگليسي تدريس کرده و در طول اين سال ها آثار مختلف خود را منتشر کرده است. او در 29 سالگي ازدواج کرد و 4 سال بعد از همسرش جدا شد. مدتي بعد با يکي از همکاران نويسنده اش ازدوازج کرد.تنها فرزند آنها در سال 1976 به دنيا آمد. آتوود هم اکنون در تورنتو و جزيره پلي اونتاريو زندگي مي کند. مارگارت بسيار سفر کرده و در جاهاي مختلف مانند بوستون ـ ونکوور ـ مونترال و .... زندگي کرده است.رمان هاي او عبارتند از:" چشم گربه" و " عروس فريبکار" که کانديداي جايزه "بوکر" شده اند. "عروس فريبکار " که با نام " گريس ديگر" به فارسي برگردانده شده برنده جايزه "گيلر" کانادا و جايزه " پره مييو مانده لو" ي ايتاليا شد.آثار آتوود به 33 زبان دنيا برگردانده شده است. ]]> هنرورسانه Thu, 05 Feb 2015 03:50:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217411/ادبیات-امروز-آینده-درخشانی-عندليبان-همه-گلشن-هستی-رفتند-عروس-فریبکار-مارگارت-آتوود تأثیرگذاری رمان «محمد»(ص) در همبستگی میان ادیان / «کتاب» دیگر رادیو ندارد / روایت انقلابیون سارتر در «چرخ‌دنده‌ها» http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217300/تأثیرگذاری-رمان-محمد-ص-همبستگی-میان-ادیان-کتاب-دیگر-رادیو-ندارد-روایت-انقلابیون-سارتر-چرخ-دنده-ها خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز چهارشنبه پانزددهم بهمن 1393 روزنامه‌های آرمان، ایران، شرق، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه آرمان من در‌ ادبیات وامدار‌ مدرنیسم هستم روزنامه آرمان در صفحه ادبیات با لیلی فرهادپور نویسنده و روزنامه‌نگار گفت و گو کرده که «خط چهار مترو» سومین کتاب او بعد از «شنبه‌های راه‌راه» و «پنجره‌ای با شیشه‌های آبی» است. او می گوید: پست مدرن کردن کار از آن عباراتی است که به اصطلاح با شنیدن آن کهیر می‌زنم. این کار دارای تمام المان‌های یک رمان مدرنیستی است. از بینامتنیت‌های در داستان گرفته مانند اشعار، آهنگ‌ها و ارجاعات به روایت‌هایی مانند  قصه هامیلین تا سوره اعراف و بقیه ارجاعات و همچنین نقد مدرنیته در فصول مربوط به لندن و بخصوص آرمان‌گرایی انتهای کتاب. من خودم را بیشتر وامدار مدرنیسم در ادبیات می‌دانم تا پست‌مدرنیسم و اصولا نمی‌فهمم کسی که هیچ سنخیت شخصیتی و رویکرد ذهنی به پست‌مدرنیسم ندارد چگونه می‌تواند کارش را پست مدرن کند. اصلا پست مدرن کردن کار چه فضیلتی دارد؟ بیشتر یک نوع اداست که متاسفانه الان جامعه ادبی ما به آن مبتلا شده است. عین مبتلا شدن به یک مرض، مرض ادا در آوردن. خوشبختانه من هر مرضی داشته باشم از نظر ادا درآوردن پاک پاکم و از این نظر به خودم افتخار می‌کنم. اگر یادتان باشد چندین سال پیش مجری خدابیامرزی در یک برنامه تلویزیونی مرتباً به شرکت‌کنندگان تذکر می‌داد که :« هر چه که تو فیلم است بگویید» این ممکن است به صورت یک شوخی درآمده باشد اما حرفی محکم پشت آن است. اینکه آیا خبر واقعی بود یا نه باید بگویم « هرچه هست همان است که در داستان است» آن خبر یک صفحه از داستان است که چون شماره فصل نخورده می‌توان آن را به یک بخش فراداستانی تعبیر کرد. واقعی است چون برگی از داستان است. واقعی نیست چون بخشی از داستان است. امیدوارم توانسته باشم جوابتان را بدهم.    اتفاقات در لایه‌های زیرین روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره مجموعه داستان «مادمازل کتی» از میترا الیاتی منتشر کرده که در آن می خوانیم: غالب داستان‌ها اکثرا در فضای مدرن روایت می‌شدند. روایت ها گاه در فضاهای تجربه شده، و گاه تجربه نشده روایت می شدند، از دیدگاه من بعضی از داستان‌ها شخصیت محور و برخی فضا محور بودند، در داستان‌های شخصیت محور همه اتفاقات، حول و حوش شخصیت روایت و از منظر شخصیت بیان می‌شد. و در داستان‌های فضا محور، قدرت نویسنده را در خلق موقعیت‌ها و ایجاد کردن فضای متناسب با شخصیت‌ها می توان درک کرد. یکی دیگر از مولفه‌هایی که خانم الیاتی خوب به آن پرداخته بود ایجاز بود، با کوتاه ترین جمله‌ها، بیشترین فضاها و معانی را به مخاطب القا می کرد که نمونه بارز آن داستان‌ منیر است که تصویر تنهایی و زجر یک پیرمرد را به تصویر می کشد.  اتفاقات داستان‌های این مجموعه کاملا مستقیم نیستند و به صورت غیر مستقیم و در لایه‌های زیرین متن اتفاق می افتند شبیه داستان پناهنده، بدبختی‌های در غربت، و مرور کردن خاطرات، ساز زدن در اتاقی که تنهایی از آن می بارد. کنار گل های شمعدانی، نویسنده تنهایی انسان را خوب به تصویر می‌کشد و آسیب شناسی می کند. آسیب شناسی شخصیت‌ها و واکاویدن آنها چه از لحاظ درونی و بیرونی به ساخت داستان‌ها کمک بیشتری کرده است.   شوومان روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره رمان «شوومان» منتشر کرده که در آن آمده است: به تازگی رمان «شوومان» را خواندم. داستان بلند (رمان) «شوومان» را می توان در گروه «داستان گوتیک» قرار داد. داستانی که در آن سحر و جادو، رمز و معما، بی رحمی، خونریزی و وحشت به هم آمیخته است. موضوع داستان درباره  دختری جوان به نام حوريا شمسیا است كه قرار است برای تدريس به روستایی دور افتاده و سردسير به نام «شوومان» منتقل شود. «دلم نمی خواهد به شوومان برسم. دلم نمی‌خواهد از ماشین پیاده شوم. یاد سرما که می افتم دست و پاهام می لرزند. در پالتوم مچاله می شوم. چشمهام را می‌بندم و سرم را به پشتی صندلی تکیه می‌دهم. چند نفر در گوشم پچ پچ می کنند با هم. گوشم سوت می کشد. چشمهام را باز می کنم. راننده در سکوت رانندگی می‌کند. عقب مینی بوس را نگاه می کنم. سایه ردیف آخر نشسته، بی صدا، بی حرکت.» (صفحه 9 کتاب). حوریا، با وجود سختی ها و سرمای آزار دهنده در نهايت راهی شوومان می شود و پس از برخورد با حوادث عجيب تصميم به بازگشت می گيرد، اما در طول داستان متوجه می شود كه زندگی گذشته اش با زندگی شوومانی‌ها گره خورده است. «حال غریبی دارم. انگار چیزی نیشم زده باشد. مایعی داد در همه بدنم جریان پیدا می کند. چیزی مثل سم. احساس می کنم رگ‌هام متورم شده اند. طلسم شکسته و من دارم خود واقعی‌ام را کشف می کنم.» (صفحه 93 کتاب).   کتاب در روزنامه ایران رمانی که در آن همبستگی میان اسلام، مسیح و یهود به تصویر کشیده می‌شود روزنامه ایران در صفحه فرهنگ و هنر نقدی درباره رمان «محمد»(ص) و تأثیرگذاری آن در خارج از مرزها منتشر کرده که در آن نوشته شده است: در این رمان همبستگی فراوان بین ادیان الهی از جمله اسلام، مسیح و یهود به تصویر کشیده می‌شود. نگاه نژاد‌پرستانه راوی یهودی رمان، چنان رذیلانه است که چهره صهیونیستی رژیم اشغالگر قدس را در ذهن خواننده تداعی می‌کند. در بخش‌هایی از رمان «محمد»، تصاویری از چهره به اصطلاح مسلمانانی را نیز داریم که با ‌وجود پیروی ظاهری از پیامبر(ص) در راه ناصواب خود حرکت می‌کنند و به نوعی چهره انحرافی و افراطی مدعیان مسلمانی چون طالبان، القاعده و داعش را نشان می‌دهد. نویسنده به عمد صحنه‌هایی از وقایع اسلام و زندگی پیامبر(ص) را برجسته می‌کند تا بتواند هم چهره متظاهران به اسلام را نشان دهد وهم چهره‌ای واقعی از مسلمانان را بنمایاند. اما آنچه در رمان «محمد» ستودنی است چهره نورانی و رحمت‌العالمینی پیامبر اسلام(ص) است که با‌وجود اینکه راوی رمان شخصی یهودی، متحجر و معاند است اما در لابه‌لای گزارش‌های او می‌توان چهره نورانی و مهربان پیامبر(ص) را به خوبی، رؤیت کرد. تلاش نویسنده برای نشان دادن اسلامی صلح‌طلب و عاری از خشونت، در جای‌جای رمان خودنمایی می‌کند. حتی در صحنه‌های مربوط به جنگ‌ها نیز روح جنگ‌گریزی و صلح‌طلبی پیامبر نشان داده می‌شود که این دقیقاً همان چیزی است که ما باید به غیر مسلمانان نشان دهیم.  «کتاب» دیگر رادیو ندارد! روزنامه ایران در صفحه فرهنگ و هنر یادداشتی درباره شبکه رادبو کتاب منتشر کرده که در آن بیان شده است: وقتی بحث کتاب پیش می‌آید و هر چه مربوط به آن، فوراً به هوا و بالای سرم نگاه می‌کنم و عوض کلاغ، دنبال پیانویی می‌گردم که طنابش پاره شده و دارد مستقیم می‌آید روی سر من! وقتی می‌گویم «من»، البته منظورم «من» نوعی‌ست که اهل کتاب‌اند، اسم  کوچک‌شان، کتاب است اسم فامیل‌شان، کتاب است و وقتی تنها شبکه رادیویی کشور که اسم کتاب را روی خودش گذاشته، حذف می‌شود، چون فامیل‌شان است، رنگ پیراهن‌شان عوض می‌شود، تا چهلم‌اش به سلمانی نمی‌روند و چای‌شان را با خرما می‌خورند. من شخصاً ناراحتم و هی دارم روی این نیمکت  «خبر» دست می‌کشم که رنگی نشوم و یک نفر دائم دارد توی مغزم می‌گوید: «همه‌اش به خاطر این بوده که این رادیو، به اندازه‌ای که مسئولان مربوطه لازم می‌دیدند آگهی نداشته!» آدم شکاکی‌ست آنکه توی مغز من است، باید فکری برایش بکنم. باید یادآوری کنم که نسرین آبروانی معاون صدای رسانه ملی گفته: «بر اساس نظرسنجی‌های سازمان صدا و سیما میزان مخاطب این کانال رادیویی که فقط در تهران پخش می‌شد کمتر از سه دهم درصد بوده که این میزان در آمار مخاطبان یک شبکه رادیویی نزدیک به صفر محسوب می‌شود.» و آن آدم  شکاک که حساس هم است به من بگوید: «رنگ پیرهنت چرا مشکی نیست؟» کتاب در روزنامه شرق کدام ساحل، کدام دریا روزنامه شرق در صفحه ادبیات مطلبی درباره داستان یا مقاله «ساحل» منتشر کرده که در زمره یکی از آخرین نوشته‌های بولانیو است که همین اواخر در کتاب «بین دو هلال پرانتز» - مجموعه‌ای از مقالات، مصاحبه‌ها و خطابه‌های بولانیو- منتشر شده است. صرف‌نظر از این‌که «ساحل» تا چه ‌حد واقعی است یا تخیلی، و گذشته از این‌که مطالب چنین متنی تا چه‌ حد به زندگی خصوصی بولانیو مربوط است، می‌توان به طرح این مساله پرداخت که مقاله، تا چه حد می‌تواند حامل عنصری روایی باشد، و به همین قیاس داستان تا چه میزان پذیرای ایده‌پردازی است؟ آریل دورفمان در مطلبی که به مناسبت مرگ بولانیو نوشت، به نکته جالبی اشاره می‌کند: «شیلی با بولانیو کنار نمی‌آمد، تجربه طردشدگی، آزادش گذاشت تا هر‌چه دوست دارد بنویسد، و این برای نویسنده امری مطلوب است.» در واقع طردشدن، مضمون اغلب آثار بولانیو است. «ساحل» هم از این قاعده مستثنی نیست. متن به ظاهر ساده‌ای دارد. یکی که هیچ نمی‌شناسیمش و فقط می‌دانیم که تصمیم به ترک گرفته، به شهر کوچک خود پناه می‌برد و درآنجا با زوج سالمندی روبرو می‌شود که هر روز، مثل خود او، به ساحل می‌آیند و وقت می‌گذرانند. اما رایلی هنیک، از مترجمان بولانیو، به مساله جالبی درباره این متن اشاره می‌کند. او معتقد است که «اِسه» نه هر نوشته‌ای، که نوشته‌ای توام با «کوشش» است. از کلمه «اسه» (essay) - که این اواخر در زبان فارسی معادل «جستار» نیز پیدا کرده است- معنای کوشیدن و سعی‌کردن هم مستفاد می‌شود. از این‌رو، نویسنده مقاله مضمون، اتفاق، یا پدیده‌ای را به آزمون کوشش خود بدل می‌کند. رایلی هنیک بر این نظر است که بولانیو با قراردادن «ساحل» در ذیل مقالات خود چنین انگیزه‌ای را تعقیب می‌کرده است. آیا نفس کوشش- مثلا تلاش برای ترک اعتیاد- در مصاف با زبان و واحدی به اسم ادبیات، نوشته را در آستانه «مقاله» (اسه) قرار نمی‌دهد. در خوانش نخستین، متن بولانیو کاملا به داستان کوتاه شبیه است. حتی ممکن است تصور کنیم که کل متن حدیث‌نفس نویسنده‌ای است که در سی‌و‌پنج‌ سالگی به این نتیجه رسیده مصرف مواد مخدر را کنار بگذارد. از این بابت شاید نوشته عبرت‌انگیز به نظر برسد. اما بولانیو سطح‌های متفاوتی را در نوشته‌اش مطرح کرده است. فراموش نکنیم که مقاله‌ها بر‌خلاف پژوهش‌ها و آثار تحقیقی همواره باید در سطح حرکت کنند. اساسا دشواری مقاله در این است که نویسنده برخلاف برخورداری‌اش از امکان غور و موشکافی‌های تخصصی، در سطح می‌ماند و جلوی تخصصی‌‌شدن مطلب خود را می‌گیرد. یکی از سطح‌های «ساحل» نسبت خشکی و دریا است. ساحل جایی است که بر‌حسب موقعیت مکانی‌اش گاه دریا و گاه خشکی است. جمجمه‌ای در لفاف لایه‌ای تنک از پوست روزنامه شرق در صفحه ادبیات نقدی درباره داستان «ساحل» روبرتو بولانیو منتشر کرده که در آن می خوانیم: هیچ معلوم نیست اما آنچه مسلم است، حضور غیرقابل انکار این جمجمه بر زمینه ساحلی است در قصه‌ای از روبرتو بولانیو با عنوان «ساحل»؛ قصه‌ای با یک راوی معتاد به هرویین که هرویین را ترک‌کرده و هر روز بعد از گرفتن متادون از درمانگاه، گویا برای فرار از کسالت کشدار هرروزه، به ساحل می‌رود و آنجا هم اما جرات دل به دریا‌زدن نمی‌یابد، تا زمانی که با پیرمردی مواجه می‌شود که یک «اسکلت متحرک» است و سرش مثل جمجمه‌ای است «در لفاف لایه‌ای تنک از پوست»؛ مرگ؟ این جمجمه هر چه هست راوی را دچار تلاطم می‌کند. راوی، دزدانه این پوست و استخوان را دید می‌زند و کم‌کم هرآنچه در ساحل است به‌صورت اشباح، پیش چشمانش به حرکت در می‌آید. زنی که همواره ایستاده است، مردی معتاد که بچه‌ای را روی پایش می‌نشاند و... اما آنچه پررنگ‌تر از تمام اینها است همان جمجمه است. همان پیرمرد پوست‌و‌استخوان که زمان را در ذهن راوی به هم می‌ریزد و او را گویی در وضعیتی آخرالزمانی قرار می‌دهد. له‌شدگی روزنامه شرق در صفحه کتاب مطلبی درباره «چرخ‌دنده‌ها» اثری از ژان‌پل سارتر با ترجمه قاسم صنعوی منتشر کرده که در آن بیان شده است: سارتر در «چرخ‌دنده‌ها» زندگی انقلابیونی را روایت کرده است که گرفتار مسایلی چون فقر و خشونت بوده‌اند و بعد از پیروزی انقلاب، نه فقط تلاشی در جهت بهبود وضعیت جامعه نمی‌کنند بلکه به بازتولید شرایط پیشین می‌پردازند. اگرچه انقلاب آدم‌ها را تغییر داده است اما حاکمان جدید نیز همان راه سابق را ادامه می‌دهند و با به‌کارگیری ابزار خشونت و فشار به جامعه در عمل مانع تغییرات اساسی می‌شوند. ژان‌پل سارتر در ‌«چرخ‌دنده‌ها» می‌کوشد به ماهیت مفهوم سیاست نزدیک شود و با به‌کارگیری تمثیل چرخ‌دنده‌ها نشان دهد که چگونه‌ عده‌ای چرخ‌دنده‌های سیاست را می‌چرخانند و عده‌ای دیگر هم در این بین نابود می‌شوند. پیشتر، آثار دیگری از سارتر با ترجمه صنعوی در نشر پارسه منتشر شده بود، آثاری چون «مرده‌های بی‌کفن‌ودفن»، «نکراسوف»، «دست‌های آلوده»، «زنان تروا» و «مگس‌ها». در بخشی از «چرخ‌دنده‌ها» می‌خوانیم: «خیابانی فقرآلود در یک‌ فقیرنشین. جلوی یک خواربارفروشی، زن‌ها صف بسته‌اند. چهره‌ها حاکی از بی‌غذایی و کینه‌آلود و ناشکیبایند. چند مرد، از جمله ژان نیز حضور دارند.   آرمان آدم‌های معمولی روزنامه شرق در صفحه کتاب مطلبی درباره رمان «حضرت والا» با ترجمه کریم پورزبید منتشر کرده که در آن عنوان شده است: مترجم کتاب در بخشی از مقدمه‌ای درباره این رمان نوشته: «حضرت‌والا دیدگاه نجیب محفوظ را در مورد زندگی آشکار می‌کند. داستان مردی که به قلبش خیانت و به عشق پشت کرد و به‌دنبال زنی از طبقه اجتماعی بالا رفت تا یکی از پله‌های ترقی او شود که بتواند از آن بالا برود و به هدف اول و آخرش برسد: مدیرکل. اگر زن همان زندگی است، پس هرکسی که از آن چشم بپوشد ناچار از خود زندگی نیز باید چشم بپوشد و بدین ترتیب خود را در معرض معامله‌به‌مثل قرار می‌دهد. حتی اگر آن شخص «عثمان بیومی» باشد که در راه رسیدن به هدف مقدس تلاش کند: هدف زندگی همان راه مقدس است، راه بزرگی، یا تحقق اولوهیت روی زمین است. در حالی که او درنگ می‌کند و از خود می‌پرسد: کدام هدف است و کدام وسیله، زن یا رتبه؟» رمانی که در آن صداهای مختلف شنیده می شود روزنامه شرق در صفحه کتاب مطلبی درباره مجموعه آثار خواهران برونته با ترجمه رضایی منتشر کرده که در آن آمده است: شارلوت برونته برای آنکه رویدادها را صحیح‌تر روایت کند نوشته‌ها و نشریه‌های سال‌های ١٨١١ و ١٨١٢ را مطالعه کرد (درباره شورش لادیت‌ها، موقعیت زنان، وضع جنگ با فرانسه و غیره)، اما هدفش صرفا منعکس‌کردن مستندگونه وقایع نبود، بلکه می‌خواست صداهای مختلف را بشنود و در رمان خود نشان بدهد و از همین‌رو، ما در رمان شرلی با لحن‌های مختلفی سروکار می‌یابیم که به طبقات اجتماعی مختلفی تعلق دارند و همچنین دیدگاه‌های متفاوت درباره وقایع واحد». شارلوت برونته در رمان «شرلی» به بسیاری از مسایلی که به نوعی می‌توان آنها را مسایل اساسی قرن نوزدهم دانست توجه کرده، از جمله به تناقض میان منافع کارگران و سرمایه‌داران که تا امروز هم ادامه دارد. «شرلی» با این جملات شروع می‌شود: «در سال‌های اخیر، شمال انگلستان پر شده از دستیار کشیش. به‌خصوص در ارتفاعات، تعداد این دستیارها زیاد است. هر ناحیه‌ای یک یا چنددستیار کشیش دارد که جوان‌اند و پرجنب‌و‌جوش و لابد به انواع کار خیر مشغول. اما قرار نیست از سال‌های اخیر سخن بگوییم، می‌خواهیم برگردیم به سال‌های آغاز قرن نوزدهم، یعنی سال‌های قدیم. سال‌های اخیر غبارآلودند، آفتاب‌خورده، داغ و کم‌آب. ای خواننده، اگر از این مقدمه نتیجه گرفته‌ای که چیزی شبیه رمانس دارد برایت آماده می‌شود، بدان که سخت در اشتباهی. چیزی واقعی و سرد و سفت‌وسخت در مقابل توست، چیزی غیررمانتیک، مانند صبح روز اول هفته، که همه کسانی که کار دارند با علم به این موضوع از خواب بیدار می‌شوند که باید برخیزند و خودشان را به سر کارشان برسانند...». کتاب در روزنامه مردم سالاری هزار تو  روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره کتاب «هزار تو» از فريدريش دورنمات با ترجمه محمود حدادي منتشر کرده که در آن نوشته شده است: دورِنمات نمايشنامه‌نويس برجسته سوئيسي در هزارتو به شرح زندگي خود از سال‌هاي طوفاني بعد از جنگ جهاني اوّل تا به نويسندگي‌اش در سال‌هاي دراز جنگ سرد پرداخته است، آن هم با جوانب علمي-انديشي‌اش به عنوان نويسنده، نقاش، تاريخ‌دان و ستاره‌شناس. اين ديد جامع‌نگر هرباره ترغيبش مي‌کند هنگام بازنگري در منزلگاه‌هاي زندگي خود، مجالي نيز براي باريک‌بيني در حوزه اين يا آن دانش به خود بدهد و اساسا هستي انساني را، هم با تزلزل‌ها و کژتابي‌هاي آن، در چارچوبي کائناتي ببيند و از رويدادهاي البته بيشتر پر بحران و وحشت زمانه خود هرباره تمثيلي عام بسازد. بر همين اساس، تحليل اسطوره يوناني- رومي‌هزارتو فصلي کانوني از اين کتاب است.فضاي کلي اين زندگي‌نامه در همه حال به شيوه‌اي دلنشين از نگاه شخصي و عاطفي دورنمات به آدم‌هايي رنگ مي‌گيرد که به همراهشان زيسته و انديشيده و رنج برده است، با اين همه تحليل‌هايش به گونه‌اي است که کليدي نيز براي درک آثار او به دست مي‌دهد. کتاب در روزنامه شاپرک شلوارهاي وصله‌دار روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان زندگي و آثار رسول پرويزي منتشر کرده که نويسنده‌ داستان‌هاي کوتاه و نماينده بوشهر در مجلس شوراي ملي بود. بعدها به علت تصدي مناصب حکومتي (سناتور) نوشتن را ادامه نداد. در سال 1336 نخستين و معروف‌ترين مجموعه داستان خود، «شلوارهاي وصله‌دار»، را منتشر کرد. دومين کتاب او، «لولي سرمست»، در سال 1346 منتشر شد. کارنامه ادبي پرويزي در اين دو مجموعه داستان خلاصه مي‌شود؛ ازين دو «شلوارهاي وصله‌دار» بر نويسندگان هم‌دوره و دوره‌هاي بعد بسيار تاثيرگذار بود. آثار وي عبارتند از: قصه عينکم، زار صفر، پالتو حنائيم، شيرمحمد، ابراهيم، زبان کوچک پدرم، گرگعلي خان، زنگ انشا، شلوارهاي وصله دار، من به دنيا آمدم، اي واويلا، تقويم عوضي، سه يار دبستاني، عوضي نگيريد، مرگ رسول شله، درويش باباکوهي آرام مرد، زرگر مظلوم، بوالفضول، درهفت روز هفته، دوپشته بر الاغ. ]]> هنرورسانه Wed, 04 Feb 2015 08:10:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217300/تأثیرگذاری-رمان-محمد-ص-همبستگی-میان-ادیان-کتاب-دیگر-رادیو-ندارد-روایت-انقلابیون-سارتر-چرخ-دنده-ها تفکر بدون سنّت امکان‌پذیر نیست/خیلی از تبلیغات کتاب‌ها به ضد خود بدل شده‌اند/ محو خاطره‌های معطر تلخ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217208/تفکر-بدون-سن-ت-امکان-پذیر-نیست-خیلی-تبلیغات-کتاب-ها-ضد-خود-بدل-شده-اند-محو-خاطره-های-معطر-تلخ خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز سه شنبه چهاردهم بهمن 1393 روزنامه‌های ایران، آرمان، جام جم، اعتماد، شهروند و مردم سالاری مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.   کتاب در روزنامه ایران عصر آشتی خیال شاعرانه با انقلاب روزنامه ایران در صفحه شعر مطلبی درباره گذری به جهان شعری پنج شاعر عصر انقلاب اسلامی منشر کرده که در آن می خوانیم: از بهمن سال 57، شعری رفته رفته در حوزه زبان فارسی شکل گرفت و قوام یافت که پیش از آن نه در شعر آیینی دوره سبک عراقی و نه در رویکردهای شریعت‌مدارانه سبک اصفهانی و نه حتی در رویکردهای تکریمی به باورهای دینی چه در شعر مشروطه و چه در عصر پس از انقلاب شعری نیما، به این شکل و با این بنیان‌های فکری مسبوق به سابقه نبود و به همین دلیل، آن را «شعر انقلاب اسلامی» نامیدند که در سه وجه «شعر درباره انقلاب اسلامی 57 ایران»، «شعر آیینی نوین عصر حاکمیت دینی» و «شعر دفاع مقدس هشت ساله» به تولید اثر پرداخت و حتی توانست در دهه دوم فعالیت خود، نه تنها ذائقه شعرخوانان معاصر را تغییر دهد که نحله‌های شعری همدوره‌اش را از ساز و کار نشانه‌شناسانه، زیباشناسانه و گاهی هم البته جهان‌نگرانه ‌‌‌‌خود متأثر سازد. علی معلم دامغانی در عصر انقلاب، از کم‌تولیدترین شاعران این عصر[حتی در حوزه ترانه که در واقع می‌توان نام «پدر ترانه‌سرایی نوین پاپ» را درباره‌اش به کار برد] بوده که بیشترین تأثیر را بر شاعران پس از خود در این حوزه داشته. او صرف نظر از معدود آثاری که به طور مستقیم درباره وقایعی مشخص گفته شده، باقی آثارش دارای وجوه فرازمانی و حتی بیرون از زمانی خاص اوست که شعرش را[چه در حوزه غزل و چه مثنوی] بدل به تولد دوباره سبک عراقی و افق‌های فکری حسرت‌برانگیز این سبک کرده است. تفکر بدون سنّت امکان‌پذیر نیست روزنامه ایران در صفحه اندیشه با دکتر بیژن عبدالکریمی، پژوهشگر فلسفه گفت‌وگو کرده که از او تاکنون کتاب‌هایی چون «هایدگر و استعلا»، «تفکر و سیاست»، «ما و پست‌مدرنیسم»، «هگل یا مارکس: نقدی بر جریان روشنفکری ایران»، «ما و جهان نیچه‌ای» و «هایدگر در ایران» منتشر شده است، سه کتاب معطل‌مانده نیز در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دارد که امیدواریم هر چه زودتر به دست خوانندگانش برسد: «شریعتی و تفکر آینده ما»، «دن‌کیشوت‌های ایرانی» و «پایان تئولوژی».  او می گوید: تفکر جز به زبان مادری و جز در سرزمین مادری امکان‌پذیر نیست. این سخن را در معنایی اگزیستانسیل و نه جغرافیایی بفهمید. گلایه‌ای که به خیلی از روشنفکران، همکاران و اعضای جامعه شبه‌فلسفی کشورم دارم این است که آنان با زبان مادری‌ نمی‌اندیشند؛ مرادم از زبان مادری چیزی بیش از واژگان، عبارات و دستور زبان فارسی است. تفکر با «حیث‌تاریخی» و «موقعیت‌متفکر» نسبت دارد. تفکر اصولاً چیزی جز خودآگاهی نیست. بشر موجودی بالذات تاریخی است. لذا خودآگاهی امری تاریخی است. با این مقدمات، تفکری که من دنبال می‌کنم تفکری است که با زبان مادری‌اش و در سرزمین مادری‌اش و در تاریخ خودش می‌اندیشد. گاهی اوقات ما در حوزه تفکر ادا درمی‌آوریم، یعنی به‌طور ‌دائم  از هگل، مارکس، نیچه، فرگه، هایدگر، ویتگنشتاین و... صحبت می‌کنیم. البته اینها از بزرگانند و ما باید از آنها بسیار چیزها یاد بگیریم و باید با آنها دیالوگ برقرار کنیم. اما گاهی وقت‌ها تفکر ما، تنها شبه‌تفکر و امری انتزاعی و پا در هوا است و گویی فرد با عقلی انتزاعی، یعنی غیرتاریخی و مستقل از زیست‌جهان خودش می‌اندیشد. به همین دلیل، فکر می‌کنم دیالوگ با سرمایه‌های فرهنگی خودمان بیش از آنچه تصور می‌شود، مهم است. تفکر بدون سنت امکان‌پذیر نیست. یکی از دلایلی که تفکر در یکی دو قرن اخیر در جامعه ما قوام نمی‌پذیرد این است که ما دچار گسست و انقطاع تاریخی هستیم و سنت در «اندیشیدن» نداریم. به رسمیت‌شناختن سرمایه‌های فرهنگی و وارد دیالوگ با آنها شدن امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر هم برای نیل به زبان مادری و هم برای ظهور یک سنت فکری در جامعه‌مان است و کسانی که از این امر سرباز می‌زنند تفکر را به یک ادا، یک نمایش، یک امر انتزاعی و یک امر لوکس و تجملاتی تبدیل می‌کنند که بی‌تردید عقیم خواهد ماند و از اثرگذاری تاریخی برخوردار نخواهد بود.    کتاب در روزنامه آرمان تبلیغ کتاب، آری یا ...؟ روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره تبلغ کتاب نوشته که در آن آمده است: از کتاب نخواندن شکوه می کنیم، بعد خودمان حاضر نیستیم کتاب هایی را که منتشر می شود بخوانیم. از بدنوشتن و انتشار هر اثری به عنوان ادبیات شکایت داریم، خودمان کتابی می نویسیم و چاپ می کنیم و می دهیم دوستانمان تبلیغش را بکننند که کنار آن بدها، فاجعه است! این جوری است که خیلی از تبلیغ ها به ضد خود بدل شده اند. کتاب در روزنامه جام جم محو خاطره های معطر تلخ روزنامه جام جم در صفحه فرهنگ و هنر نقدی درباره انتشار مجموعه ای از شعرهای کامیار شاپور فرزند فروغ فرخزاد منتشر کرده که به عنوان یک شاعر چالش های زندگانی خود را به مجموعه شعری تبدیل کرده که می تواند حاصل تجربه های او و نماینده تعادل میان ناخودآگاهی و خودآگاهی او در زندگی و خلاقیت نسبی شاعر را در بیان خاطره های دور و نزدیک خانوادگی اش نشان دهد. در آخر این مطلب آمده است: روی هم رفته، شعرهای کامیار شاپور از ذهنی شفاف و سالم تراویده و در فضایی ادبی- هنری رشد کرده و به ورزیدگی رسیده و آن گونه که از برخی از آنها برمی آید، توان واکاوی شاعرانه یافته است و این خود می تواند در آینده نزدیک، با تلاش و توجه کامیار شاپور، زیبایی و شایستگی ویژه ای را در شعرهای او به یادگار گذارد. کتاب در روزنامه اعتماد هيچ‌كس به اندازه من به كيميايي علاقه ندارد روزنامه اعتماد در صفحه با احمد طالبي‌نژاد به بهانه چاپ دوم كتاب خاطراتش «از شما چه پنهان» گفت‌وگو کرده که در پاسخ به سوال «حتما مهم است كه شما درباره زندگي خصوصي خودتان هم افشاگري كرده‌ايد، اما از آنجايي اين سوءتفاهم به قول شما نشات مي‌گيرد كه خودتان در مقدمه از آقاي كيميايي اسم مي‌آوريد و اشاره مي‌كنيد كه در اين كتاب درباره او نوشته‌ايد و ممكن است حرف و حديث‌هايي پيش بيايد.» گفت: مساله اين است كه كيميايي به علت عظمت نامش متاسفانه دوستان متعصبي هم دارد كه دوستي‌شان شكل دوستي خاله خرسه است! يك جور شيفتگي دارند كه انگار اصلا نبايد هيچ انتقادي صورت بگيرد. اما من فقط براي اينكه خيال آنها را راحت كنم بگذاريد بگويم كه هيچ كس به اندازه من به كيميايي علاقه ندارد، يكي از كساني كه من قلبا دوستش دارم كيميايي است. اما از طرفي خيلي چيزها را هم مي‌دانم راجع به زندگي‌اش كه به نظرم بايد گفته شود تا مردم بدانند اين آدم چه سختي‌هايي را طي كرده، در چه ماجراهايي وارد شده كه تاثيرش در فيلم‌هاي اخيرش ديده مي‌شود. چند سال پيش يك دعوايي بين من و آقاي كيميايي طي يك گفت‌وگو در گرفت كه در مجله فيلم چاپ شد، جالب است به شما بگويم، كه يكي از كساني كه از دوستان نزديك آقاي كيميايي بود، آن روزها هم در مدرسه سينمايي ايشان تدريس مي‌كرد، مي‌گفت كه آن مطلبي كه من نوشته بودم و باعث خشم كيميايي شده بود را حتي خودش نخوانده بود! چند تا از آدم‌هايي كه نمي‌دانم اسم‌شان را چه بگذارم، گفتند آقا، طالبي نژاد بدجوري پنبه شما را زده و او را عصباني كرده بودند. بعدها كه رابطه‌مان خوب شد به او گفتم يك نگاهي به آن يادداشت بينداز و ببين واقعا توهين و تحقيري مي‌بيني؟ احساس كردم كه خودش هم از اين ماجرا پشيمان شد، چون يك سال بعد در گفت‌وگويي كه با مجله نافه داشت به اين مساله اشاره كرد. اين‌بار هم چون مي‌دانستم كه يك عده‌اي هستند كه براي خودشيريني مي‌روند و كيميايي را پر مي‌كنند، پيشاپيش خودم در مقدمه اشاره كردم. کتاب در روزنامه شهروند دور مثل شعر روزنامه شهروند در صفحه کتاب نقدی درباره مجموعه شعر «دوري مثل آخرين طبقه يك آسمان‌خراش» منتشر کرده که در آن نوشته شده است: «سابير‌هاكا» كارگر و زندگي كارگري را به‌عنوان موتيو در شعرهايش و اين بار در مجموعه شعر «دوري مثل آخرين طبقه يك آسمان‌خراش» تكرار مي‌كند. عنصري تكرارشونده كه نه‌تنها به مجموعه شعرش حال و هوايي يكنواخت مي‌بخشد و آن را از حالت جنگ شعر به سمت كتاب شدن پيش مي‌برد بلكه به‌عنوان كليدي كارآمد در رهيافت ساختارگراي تكويني شعرهاي «هاكا» به كار مي‌آيد. جهان‌بيني كارگري البته در گفتماني چپ‌گرا، تماشاي جهان از منظري مادي‌گرايانه و لبريز از آرزوهاي جسماني دور و دست‌نيافتني، احساسات تلخ و سركوب شده و انديشه‌اي محرك و مقوم حركت‌هاي اعتراضي براي تحقق آرمان‌هايي بزرگ و گاه محال است... و شعرهاي «سابير»  آينه تمام‌نماي اين جهان‌بيني است. «دوري/ مثل آخرين طبقه يك آسمان‌خراش /خوشبخت كارگري است / كه از تو پايين مي‌افتد بي‌‌رد خراش» بازى فرم و روايت در یک اثر پلیسی روزنامه شهروند در صفحه کتاب نقدی درباره داستان «گاه گرازها» نوشته رضا زنگى‌آبادى منتشر کرده که در آن بیان شده است: داستان‌هاى اين مجموعه رگه‌هاى پليسى دارند و داراى تعليق است مثل داستان جانشين و داستان قبل  از تحويل سال. در داستان اول و داستان پلنگ برنز از تمهيد فراداستان و روايت در روايت استفاده شده و كلا نويسنده علاقه زيادى به فرم دارد مثل داستان دوم كه باعث شده سخت‌خوان شود. در برخی از داستان‌های این مجموعه عنصری که بیش از هر چیزی به چشم می‌خورد خشونت افسارگسیخته‌ای است که تصویری تمام‌عیار از جامعه است. خشونتی که برآمده از فرهنگی دست و پاگیر است و نمی‌توان برای آن توجیهی عقلانی در لایه‌های مختلف جامعه یافت. من فقط صدای انسانم روزنامه شهروند در صفحه کتاب نقدی مجموعه شعر «ولنتاین گوسفند سفید»منتشر کرده که در آن عنوان شده است: شاعر در این مجموعه نه‌تنها به باز نمودهای جهانی خشونت پرداخته، بلکه با نگاهی زنانه زوایای مختلف خشونت علیه زنان را به نمایش گذاشته است. در این مجموعه شعر دو نگاه مختلف به صلح را می‌توان دید؛ نگاهی جهانشمول که از صلح سخن می‌گوید و نگاهی زنانه که بازتاب تجارب زنانه شاعر و نقد او از این پدیده‌ها است. گرگی خریده‌ام/ برای روزهایی که از جنگ می‌ترسم/ زوزه بکش ‌ای گرگ/ بر جهان تکه‌پاره‌ام/ من فقط صدای انسانم (صفحه۱۶) چرخش شاعر میان زوایای مختلف فردی و جمعی به ‌نوعی تلاش او را برای بازسازی صلح در کلام نشان می‌دهد، آشنازدایی از کلمات در این مجموعه شعر کارکردهای متفاوتی پیدا کرده است، اما در هر صورت می‌توان نگاه زنانه شاعر را در بازسازی روایت‌ها دید. شاعر با بسط ویژگی‌های زنانه به پدیده‌های کلی و جهانشمول، شعر خود را به یک جغرافیای خاص محدود نمی‌کند، بلکه آنچه در آن هویدا است ارتباط او، کلمه و احساسات و عواطف زنانه با کل پدیده‌ها و رویکردهای هستی است. از سوی دیگر شاعر، با استفاده از همین واژه‌سازی به‌خصوص تأکید بر زن بودن به‌خوبی می‌تواند به‌نقد پدیده‌های اجتماعی و خشونت‌های علیه زنان بپردازد. این واژه‌سازی‌ها و به تصویر کشیدن‌ها محدود به یک رویکرد خاص نیست، بلکه بازتاب شرایط زندگی شاعر به‌عنوان یک زن است برای مثال در این شعر که شاعر به‌صورت نمادین به‌نقد پدیده‌های مردسالاری علیه زنان می‌پردازد، کلیشه‌هایی علیه زنان را واسازی می‌کند و می‌تواند در فضای شعر به تصویر بکشد. درعین‌حال کلمات هرکدام کارکردهای متفاوتی یافته‌اند. کتاب در روزنامه مردم سالاری مترجم «تاريخ فلسفه» روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره دکتر عباس زرياب خويي، مورخ، اديب، نسخه‌شناس، نويسنده و مترجم بزرگ ايران به مناسبت درگذشتش منتشر کرده است که در آن می‌خوانیم: زریاب خویی که از سال 1344 استاد تاريخ در دانشکده ادبيات دانشگاه تهران بود، و از آنجا که در رشته‌هاي ديگر مانند ادبيات فارسي، ادبيات عرب، فلسفه، زبان‌شناسي و معارف اسلامي صاحب‌نظر بود، تا سال 1357 که در دانشگاه تهران اشتغال داشت، در اغلب اين رشته‌ها تدريس و سخنراني مي‌کرد. در همين دوران سمت‌هاي علمي مختلفي را به عهده داشت، از جمله عضو انجمن فلسفه، عضو هيئت امناي بنياد فرهنگ ايران، عضو فرهنگستان تاريخ و عضو بنياد شاهنامه فردوسي بود. علاوه بر اينها با دايره‌المعارف فارسي و دانشنامه ايران و اسلام همکاري داشت و مدخل‌هاي بسياري در اين دو دانشنامه به قلم اوست. دکتر عباس زرياب خويي از دير زمان عضو انجمن بين‌المللي شرق‌شناسي (آلمان)، و عضو مجمع بين‌المللي کتيبه‌هاي ايراني (انگلستان) بود. دو کتاب «تاريخ فلسفه » و «لذات فلسفه» تاليف ويل دورانت توسط عباس زرياب خويي به بهترين وجه صورت گرفت و سالها است که مورد توجه دانشجويان و پژوهشگران قرار دارد. ]]> هنرورسانه Tue, 03 Feb 2015 06:30:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217208/تفکر-بدون-سن-ت-امکان-پذیر-نیست-خیلی-تبلیغات-کتاب-ها-ضد-خود-بدل-شده-اند-محو-خاطره-های-معطر-تلخ چرا زبان و ادبیات فارسی در مصر رو به افول است/ زنان داستان‌نویس نسل سوم/ کلمات بیش از آدمی رنج می‌برند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217105/چرا-زبان-ادبیات-فارسی-مصر-رو-افول-زنان-داستان-نویس-نسل-سوم-کلمات-بیش-آدمی-رنج-می-برند خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز دوشنبه سیزدهم بهمن 1393 روزنامه‌های شرق، آرمان، مردم سالاری، شاپرک و شهروند مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.   کتاب در روزنامه شرق رندی باربوس، ناکامی استالین روزنامه شرق در صفحه ادبیات نقدی درباره کتاب «ادبیات و انقلاب» یورگن روله  منتشر کرده که در آن می‌خوانیم: این کتاب را از منظری می‌توان وقایع‌نگاری پرفرازونشیب و پرماجرای یک‌سردرگمی و مواجهه پرتناقض دوسویه دانست؛ در یک‌سویه از این مواجهه، حزبی (در این مورد حزب کمونیسم) قرار دارد که قدرت سیاسی‌اش را بر پایه یک آرمان مستقر کرده و در سویه دیگر، نویسندگانی دلبسته آن آرمان که نخست یا خوشدلانه به آن حزب پیوسته‌اند یا با آن همدلی کرده‌اند و حال وقتی آن حزب به‌عنوان یک‌‌قدرت سیاسی در روسیه مستقر شده است با مشاهده آنچه از این پس تحت لوای کمونیسم اتفاق می‌افتد، دچار تردید و تناقض شده‌اند. در پایان این مطلب آمده است: فاصله پرنشدنی میان نویسندگان و حزب کمونیست شوروی و احساس دوگانه و متناقض نویسندگان نسبت‌به حزب و همچنین نسبت‌به خود را با این بحثی که راوی «یادداشت‌های زیرزمینی» مطرح می‌کند، به‌خوبی می‌توان دریافت. فاصله‌هایی از‌ این‌دست البته در لحظاتی از تاریخ ممکن است به صورت موقتی پر شوند. ممکن است در لحظاتی از تاریخ، آرمانی مشترک، نویسنده و حزب را به‌هم پیوند دهد. این پیوند اما پایدار نخواهد بود. فاصله میان نویسندگان و حزب کمونیست شوروی، فاصله‌ای به ناگزیر پرنشدنی بود. این‌دو‌، جاهایی حتی ممکن بود چنان به‌هم نزدیک شوند که بین‌شان تار‌مویی فاصله باشد، اما همین فاصله به اندازه یک‌تار‌مو، وضعیتی تراژی- کمیک را در رابطه حزب و ادبیات رقم می‌زد و به تلخکامی برای یکی از طرفین یا هر دوطرف منجر می‌شد. یکی از نمونه‌های این تلخکامی‌های تراژی- کمیک که یورگن روله در ادبیات و انقلاب به آن اشاره می‌کند، ماجرای استالین و آنری‌ باربوسِ نویسنده است. باربوس، نویسنده‌ای بود که زندگینامه استالین را نوشت و در آن از استالین تمجید کرد اما کتابش به این دلیل که نام بسیاری از مغضوبان حزب در آن بود، در فهرست آثار ممنوعه رفت و استالین که به قول روله «آرزو داشت در نوشته‌ای ادبی جاویدان شود» به آرزویش نرسید. باربوسِ نویسنده، ناخواسته رندی کرده بود و این آن چیزی بود که استالین را در یک‌قدمی رسیدن به آرزویش، ناکام به‌جا گذاشت. حجم از اطلاعاتی که از جلد سوم «ادبیات و انقلاب» آموختم در مورد دو جلد قبلی وجود نداشت روزنامه شرق در صفحه ادبیات با علی‌اصغر حداد به مناسبت انتشار جلد سوم «ادبیات و انقلاب» یورگن روله گفت‌وگو کرده که در پاسخ به سوال « دوجلد پیشین «ادبیات و انقلاب» به نویسندگان روسیه و آلمان مربوط بودند و جلدسوم به نویسندگان دیگر نقاط دنیا پرداخته است. بخش مهمی از ادبیات روسیه از سال‌ها پیش در ایران ترجمه و شناخته‌شده بود و شما به‌عنوان مترجم زبان آلمانی با ادبیات آلمان هم آشنا هستید. اما بخش‌هایی از جلدسوم «ادبیات و انقلاب» به نویسندگانی مربوط است که چندان در ایران شناخته‌شده نیستند. از این‌رو آیا ترجمه جلدسوم دشوارتر از ترجمه دوجلد قبلی نبود؟» می گوید: همین‌طور است. سختی‌های ترجمه جلدسوم «ادبیات و انقلاب» به این مساله برمی‌گشت که خود من هم تعدادی از آثاری که در این کتاب درباره آنها صحبت شده را نمی‌شناختم، مثلا شناخت چندانی از نویسندگان لهستانی و مجارستانی نداشتم و همچنین ثبت اسامی جلدسوم دشوارتر از دوجلد پیش بود. به‌خصوص درآوردن اسامی نویسندگان اروپای‌شرقی دشوار بود، اما در نهایت با کمک دونفر از دوستان فکر می‌کنم که اسامی آنها نسبتا خوب از کار درآمدند. به عبارتی مشکلی که در این کتاب وجود داشت این بود که شناخت آنچنان دقیقی از برخی نویسندگان وجود نداشت، مثلا در ایران شناخت بیشتری از ادبیات آمریکا در مقایسه با ادبیات لهستان وجود دارد. من ادبیات آمریکا را پیش از ترجمه این کتاب خوانده بودم و می‌دانستم موضوع کتاب‌ها چیست، اما درباره ادبیات لهستان و به‌طورکلی ادبیات اروپای‌شرقی این اطلاعات وجود نداشت و مجبور بودم اطلاعات لازم را از اینجا و آنجا به دست بیاورم و این مقداری کار را مشکل می‌کرد. اما در ازای این دشواری، ترجمه این جلد جالب‌تر هم بود. زمانی که مترجم از ترجمه یک‌کتاب چیزهای زیادی می‌گیرد ترجمه برایش خیلی مفیدتر است. حال بگذریم از اینکه کتابی که درباره آن شناخت کافی وجود دارد هم باز موقع ترجمه آموزنده است چون دقیق‌تر و عمیق‌تر خوانده می‌شود. اما آ‌ن‌ حجم از اطلاعاتی که من از جلد سوم «ادبیات و انقلاب» آموختم در مورد دو جلد قبلی وجود نداشت و از این لحاظ جلد سوم سختی‌هایی داشت اما محاسنی هم داشت که از قضا این محاسن بیشتر هم بودند. چرا زبان و ادبیات فارسی در مصر رو به افول است روزنامه شرق در صفحه آخر مطلبی درباره سفر مرحوم دکترسیدجعفر شهیدی به مصر و وضعیت زبان و ادب فارسی در این کشور منتشر کرده که در آن می خوانیم: مرحوم دکترسیدجعفر شهیدی، در سال۱۳۷۰ سفری به مصر برای اعطای جایزه دکترمحمود افشار به استاد دکتر امین عبدالمجید، استاد زبان و ادبیات فارسی داشت. شرح این سفر را در مقاله‌ای با عنوان «اشک‌هایی بر ساحل نیل» در همان سال در مجله کیهان فرهنگی منتشر کرد و در این مقاله از وضعیت زبان و ادب فارسی در مصر و چگونگی آن در طول ٢٠سال از ۱۳۵۰ تا ۱۳۷۰ و تحولات آن یاد کرده است و اینکه مردم مصر نه‌تنها با ما دوستند، بلکه ما را از خود می‌دانند. فرماندار جیزه در نخستین سفر شهیدی در سال۱۳۵۰ به او گفته مغز متفکر جهان عرب مصر و مغز متفکر شرق اسلام ایران است. دکتر شهیدی با افسوس یاد کرده چرا زبان و ادبیات فارسی در مصر رو به افول است و استادان و دانشجویان مصری از تحولات ادبی ایران کم‌اطلاع هستند و برخی از آنان ادبیات فارسی را با آغاز انقلاب پایان‌یافته می‌دانسته‌اند. دکتر شهیدی دیدارش را از قاهره دیداری آمیخته با شادی و غم و به تعبیر متداول یک‌چشم خندان و چشم‌دیگر گریان! توصیف کرده و افسرده از اینکه می‌دیده از شمار فراگیران زبان فارسی کاسته می‌شود. سخن‌گفتن درباره پیوندهای فرهنگی و ادبی ایران و مصر و جایگاه این دوکشور در تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی و در روزگار معاصر، فرصت و مجال گسترده‌ای را می‌طلبد. در اینجا می‌خواهم به وضعیت زبان و ادب فارسی در مصر و گفت‌و‌گوهای ادبی میان این دوکشور اشاره و سخن دکتر شهیدی را یادآوری کنم که هنوز هم در این باب یک چشممان خندان و چشم دیگرمان گریان است. مناسبات فرهنگی و سیاسی میان ایران و مصر سابقه‌ای چندهزارساله دارد و ایرانیان در عهد باستان سه‌بار بر سرزمین فراعنه استیلا یافتند و زیربنا و شالوده تمدن عظیم اسلامی را ایرانی‌ها و مصری‌ها پایه‌ریزی کردند.  کتاب در روزنامه آرمان زنان داستان‌نویس نسل سوم روزنامه آرمان در صفحه ادبیات با جمال میرصادقی یکی از نویسندگان سرشناس و پیشکسوت در ادبیات داستانی ایران گفت و گو کرده که طی سالیان سال فعالیت ادبی، به جایگاهی بلند مرتبه در عرصه داستان نویسی رسیده است. او در پاسخ به سوال « تا آنجا که اطلاع دارم مدت‌هاست چند کتاب از شما پشت در‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جا مانده و هنوز مجال انتشار نیافته است. درست است؟» گفت: بله، کتابی تحقیقی و تفسیری به نام «زنان داستان‌نویس نسل سوم» دارم که شامل 66 داستان از 66 نویسنده زن است که از میان 90 عنوان داستان انتخاب شده است. سرممیزان ایرادهایی به این کتاب گرفتند، برای مثال غیر از آن‌که خواستار حذف چند داستان از این مجموعه شدند، گفتند که باید بخش‌هایی از داستان‌های این کتاب را حذف کنم. این در حالی‌است که همه داستان‌های این کتاب پیش‌تر مجوز انتشار را دریافت کرده و منتشر شده‌اند. حالا به من بگویید که من چطور می‌توانم راضی به حذف بخش‌هایی از داستان‌ نویسنده‌ دیگری شوم!؟ همچنین کتابی دارم که مجموعه‌ای است از سه مجموعه داستان که پیش از انقلاب از من منتشر شده و در واقع انتخاب و گردآوری شده است. این کتاب با 29 داستان از سوی نشر نیلوفر به اداره کتاب رفته اما پس از مدت‌ها هنوز بلاتکلیف است زیرا سرممیزان علاوه بر آن‌که خواستار حذف 5 داستان از این مجموعه هستند، اصلاحات فراوانی را برای آن در نظر گرفته‌اند. به تازگی نیز جلوی چاپ چهارم مجموعه داستان «این شکسته‌ها» گرفته شد. اصلا چرا باید جلوی کتابی که قبلا چاپ شده و به چاپ رسیده، گرفته شود؟ مگر نه این‌که این اثر پیش‌تر مجوز انتشار را دریافت کرده است. در این میان یکی دو کتاب دیگر هم در اداره ارشاد دارم که در حال حاضر عناوین آنها را به خاطر ندارم. کلمات بیش از آدمی رنج می‌برند  روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره آنتولوژی شعر شاعران معاصر منتشر کرده که در آن آمده است: سریا داودی حموله در آنتولوژی شعر شاعران معاصر با عنوان «کلمات بیش از آدمی رنج می‌برند» (نشر قطره با ۴۲۰ صفحه) از چیستی و هستی‌های شعر نو پرده برمی‌دارد. به نظر من برای هر صد شاعر با میانگین صد کتاب شعر، باید یک منتقد حضور داشته باشد که اگر نقد نباشد پی بردن به برجستگی و اصطلاحات شعری محال است. زیرا تا انتقاد نباشد اصلاح محال است. منتقد با تقسیم بندی شاعران جهان به سه گروه ذیل تکلیف مخاطبین آنتولوژی را مشخص کرده است: «گروه اول شاعرانی که به دنبال کشف‌اند، مطالبی را که مردم نمی‌دانند بازگو می‌کنند... گروه دوم شاعرانی که می‌دانند مردم چرا نمی‌دانند و این ندانستن‌ها را می‌نویسند... گروه سوم شاعرانی که به جستجوی آن نوع دانایی‌اند که آدمی هرگز نخواهد‌دانست!...» از طرف دیگر منتقد در دسته بندی‌های فرعی شاعران، با عناوین مختلف گروه‌های شعری را از نظر موتیف‌های موضوعی پرداخت می‌کند. در بخش «حس آمیزی‌های نوستالژیکی» به شرح و چیستی شعر «موج نو» و معرفی مجموعه‌های احمد رضا احمدی پرداخته است و توانسته حق مطلب را به درایت‌های ادبی ادا کند. منتقد در صفحه‌ ۳۵ چنین آورده است: «شعر امروز شاعر طراوت اولیه ذهن و زبان و روایت را ندارد و در بعضی مجموعه‌ها پر از اطناب‌های بی‌ربط است، گاهی شعر‌ها نقطه‌ پایان ندارند و می‌توانند ادامه داشته باشند.»      غزل‌های زبان آور، خیال انگیز و  سالم در «غروب پا به ماه» روزنامه آرمان در صفحه ادبیات یادداشتی درباره کتاب «غروب پا به ماه» منتشر کرده که مجموعه‌ای است از سروده‌های کبری موسوی قهفرخی. این مجموعه از نظر قالب مجموعه‌ای یکدست است از غزل‌های شاعری که در تمام دوران شاعری خود در همین مسیر قدم زده است و امروز در شعر کلاسیک جایگاهی قابل توجه برای خود دست و پا کرده است. شعرهای موسوی، نمونه‌ای است از تلفیق قابل توجه میان مولفه‌های امروزی و دیروزی شعر. او شاعری است که به سنت‌ها و پیشینه شعر فارسی احاطه و تسلط دارد و زبان ادبی او پیراسته و متکی بر سنت دیرپای غزل فارسی و شعر کلاسیک است ولی از توجه به مولفه‌های امروزین زندگی و نوآوری‌های شعر امروز‌ایران نیز بی‌بهره نیست. این تلفیق که در ذات شعر کبری موسوی است، باعث شده است او را در زمره شاعرانی محسوب کنیم که در برآیند کلی به نوعی تعادل در شعر دست یافته‌اند. همچنان که شعر او را در اردوگاه شاعران درگیر سنت‌های زبانی و قراردادهای تاریخ مصرف گذشته نمی‌توان قرار داد؛ نوآوری‌های خیره کننده‌ای که در شعربرخی شاعران امروز از جمله غزلسرایان مدرن و پست مدرن وجود دارد و باعث می‌شود تبار شعری آنان را از جریان معمول و شناخته شده غزل و شعر کلاسیک خارج بدانیم، نیز در شعر او وجود ندارد. در ژایان این مطلب آمده است: مجموعه غزل‌های «کبری موسوی قهفرخی» از مجموعه‌هایی است که می‌تواند توجه گروه زیادی از دوستداران قالب غزل را به سمت خود جلب کند. مخاطبانی که به دنبال غزل‌هایی زبان آور، خیال انگیز و در عین حال سالم از نظر زبانی‌اند، با مطالعه این مجموعه می‌توانند به بسیاری از علاقه‌مندی‌های خود در شعر دست یابند.   «چشم‌هایش» را نوشتم و نزدیک بود سری توی سرها در بیاورم روزنامه آرمان در صفحه ادبیات یادداشتی درباره بزرگ علوی منتشر کرده که مانند دیگر نویسندگان پیشرو، فعالیت ادبی خود را همزمان با کارهای مطبوعاتی و اجتماعی آغاز کرد. اوضاع اجتماعی سال‌های پس از شهریور 1332 امکان مطرح شدن نارضایتی های اجتماعی را در داستان های علوی فراهم می کند؛ و واقعیت‌های اجتماعی مرحله  جدیدی از تاریخ معاصر ایران را در سوژه  داستان‌هایش قرار می دهد. رمان «چشم هایش» به رابطه  عاشقانه‌ای می پردازد که به مرور گسترش می یابد و مسائل سیاسی دوره پهلوی را در بر می‌گیرد. «شهر تهران خفقان گرفته بود، هیچ کس نفسش در نمی آمد؛ همه از هم می ترسیدند، خانواده از کسشان می ترسیدند، بچه‌ها از معلمین شان، معلمین از فراش‌ها، و فراش‌ها از سلمانی و دلاک؛ همه از خودشان می ترسیدند، از سایه شان باک داشتند»(صفحه 8 کتاب). شخصیت‌های اصلی رمان، استاد ماکان (نقاش مبارز و روشنفکر تحصیلکرده اروپا) و فرنگیس (دختر مالکی بزرگ عاشق پیشه) هستند. راوی رمان، ناظم مدرسه  نقاشی است که برای نوشتن شرح زندگی و مبارزات استاد ماکان، در صدد کشف رازهای زندگی او برمی‌آید. نگارش رمان «چشم‌هایش» را در اردیبهشت 1331 به پایان رساند. بزرگ علوی در یادداشت «می خواستم نویسنده شوم» می‌نویسد: «در سال 1331 «چشم‌هایش» را نوشتم و نزدیک بود سری توی سرها در بیاورم و خود را نویسنده بدانم که «چنان زد بر بساطش پشت پایی – که هر خاشاک او افتاد جایی». بلیه  28 مرداد کمر مرا شکاند. برای چند هفته در دهه  نخستین فروردین 1332 به اروپا رفته بودم که ورق سیاسی برگشت و ناچار در آلمان شرقی در دانشگاه برلین کاری پیدا کردم و ماندم به امید این که پس از چندی برمی‌گردم و به کار خود می‌رسم. این گریز از وطن 27 سال طول کشید و من دیگر فرصت و حق نداشتم در وطنم یک سطر هم منتشر کنم» (صفحه 268 کتاب). نویسنده باید بنویسد روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره نویسندگی منتشر کرده که در آن نوشته شده است: نویسنده باید بنویسد. اصلا همین اسم، با تعاریفی که همراهش می‌آید، نوشتن را برای نویسنده الزام می‌کند. با این حال همین الزام است که گاهی مانع نوشتن نویسنده می‌شود! نوشتن به خصوص داستان، امری درونی است. باید داستان ازدرون نویسنده بجوشد و روی کاغذ بیاید. اما نویسندگی امری حرفه‌ای است. نویسنده‌ حرفه‌ای نمی‌تواند منتظر بنشیند تا چیزی از درونش شروع به جوشش کند. گاهی قراردادی دارد و باید داستانی را سر موقعی مشخص تحویل دهد. گاهی هم خود نویسنده است که برای اتمام کاری، زمان خاصی را مشخص می‌کند. اما همین زمان‌های اتمام و تحویل کار و اضطراب ناخودآگاهی که به همراه می‌آورند، خیلی وقت‌ها چشمه‌ نوشتن را در نویسنده خشک می‌کنند. بارها شده، نویسنده با کاغذ سفید روبه‌رو شده، می ‌خواهد بنویسد، اما نمی‌تواند. بعضی وقت‌ها حتی طرح و جزئیات داستان را از قبل می‌داند، اما قلم در دست نمی‌چرخد. عوامل تاثیرگذاری که سندروم مواجه با کاغذ سفید را برای نویسنده ایجاد می‌کنند، بسیار زیادند و البته بسته به هر نویسنده‌ای متفاوت. بخش زیادی از این عدم توانایی ناشی از اضطراب نوشتن است. اینکه اصلا می‌توانم دوباره بنویسم یا نه؟ نکند نتوانم؟ اضطراب هم می‌تواند ریشه‌ درونی داشته باشد و از ترس‌های ناخودآگاه نویسنده ناشی شود و هم ریشه‌ بیرونی داشته باشد. به غیر از زمان‌های موعد تحویل کار که در بالا اشاره شد، نویسنده بعد از انتشار اثرش، زیر ذره‌بین است. هر چه بیشتر کار کرده باشد ممکن است وضعش در مقابل کاغذ سفید بهتر یا بدتر شده باشد. به نوعی تجربه در اینجا مثل تیغ دو لبه است. کتاب در روزنامه مردم سالاری خالق «اوليس» روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره جيمز آگوستين آلويسيوس جويس ‏شاعر و رمان‌نويس بزرگ ايرلندي به ماسبت سالروز تولدش منتشر کرده که رمان «اوليس» او را بسياري بزرگ‌ترين رمان سده بيستم مي‌دانند. اين نويسنده ايرلندي، تمام آثارش را نه به زبان مادري که به زبان انگليسي مي‌نوشت. اولين اثرجويس «دوبليني‌ها» مجموعه داستان‌هاي کوتاهي است درباره دوبلين و مردمش که گاهي آن را داستاني بلند و با درون‌مايه‌اي يگانه تلقي مي‌کنند. او همراه ويرجينيا وولف از اولين کساني بودند که به شيوه جريان سيال ذهن مي‌نوشتند. اوليس معروفترين اثر جويس است که تمام وقايع رمان اوليس در يک روز رخ مي‌دهند. اين کتاب که سومين اثر جيمز جويس است در سال 1922 در پاريس منتشر شد. جويس در ابتدا اين کتاب را به صورت داستاني کوتاه منتشر کرد که بخشي از مجموعه دوبليني‌ها بود و آن را يک روز از عمر آقاي بلوم در وين نام نهاده بود. ولي مدتي بعد با آميختن يکي از شخصيت‌هاي کتاب سيماي مرد هنرمند در جواني به نام استيون ددالوس با آقاي بلوم کتاب اوليس را نوشت. داستان اوليس ريشه در اساطير يوناني و به خصوص اوديسه هومر، شکسپير، عهد عتيق و عهد جديد دارد. اشارات تلميحي و بينامتنيتي، نزديکي فرم و محتوا و ساختار پيچيده‌ روايي از مشخصه‌هاي بارز ارزشِ ادبي اين اثر مي‌باشد. اوليس در صدر‌صد رمان برتر به انتخاب کتابخانه مدرن قرار دارد. کتاب در روزنامه شاپرک ابر شلوار پوش روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي ولادمير مايا کوفسکي منتشر کرده که در آن بیان شده است: اين شاعر فوتوريست انقلابي روسي از سن 14 سالگي به عضويت حزب بلشويک درآمد و از سال‌هاي قبل از انقلاب فعاليت هنري و سياسي خود را آغاز کرد. وي در شعر روسي وزن، الفاظ، عبارات، تمثيل‌ها و استعارات تازه و بديع پديد آورد، با دنبال نمودن سبک آينده‌گرايانه آثار خود را خلق مي‌کرد ولي به همه اصول اين سبک پايبند نبود و روش خاص خودش را داشت. ماياکوفسکي از اتخاذ هيچ وسيله‌اي براي انتشار افکار و آثار خود باک نداشت و حتي در کوچه‌ها قدم مي‌زد و براي مردم شعر مي‌خواند. حکايت مي‌کنند: چه کسي؟ «در سال‌هاي جنگي داخلي در روسيه او به جبهه‌هاي جنگ مي‌رفت و در سنگرها اشعار خود را براي سربازان مي‌خواند. مردم از اشعار او الهام گرفته، بي‌محابا به جنگ مي‌شتافتند. او با صدايي رسا و پرجوش و خروش در راديو آثار خود را مي‌خواند و مردم آن اشعار را فوراً حفظ مي‌کردند...» از سيزده جلد ميراث ادبي ماياکوفسکي، دوازده جلد آن بعد از انقلاب به وجود آمده‌است. او ادبيات منظوم و شعر را با واقعيت نزديک کرده آن را در خدمت نيازمندي‌هاي معاصر گذاشت و تبديل به سلاحي براي مبارزه در راستاي اهداف خود نمود. ماياکوفسکي از اشعار کلاسيک لذت مي‌برد اما بنده آن‌ها نمي‌شد. او مي‌گفت: هنر بايد با زندگي درآميخته بشود. يا بايد در هم آميخته شود يا بايد نابود بشود. از آثار او که به فارسي ترجمه شده‌است مي‌توان به ابر شلوارپوش اشاره کرد که مديا کاشيگر آن را ترجمه و توسط نشر مينا منتشر شده است. کتاب در روزنامه شهروند آشنایی با انواع انتقاد به زبان ساده روزنامه شهروند در صفحه آخر مطلب ظنزی درباره نقد و انتقاد منتشر کرده که در آن عنوان شده است: انتقاد سازنده: انتقادی است که طی آن فرد منتقد طرف خود را می‌سازد. این قسم از انتقاد را با ذکر مثالی تشریح می‌نماییم. انتقاد سازنده از صداوسیما: با تشکر از برنامه‌های خوبتان، به نظر من در برنامه شناسنامه و دیگر برنامه‌های تحلیلی نباید از افراد راست میانه و خدای نکرده میانه دعوت کنید بلکه باید مهمان‌ها از طیف چسبیده به منتهی‌الیه سمت راست دعوت شوند. زمانی هم که به سریال آموزنده کلید اسرار اختصاص داده‌اید خیلی کم است. پیشنهاد می‌کنیم یک کانال فقط کلید اسرار پخش کند. ضمن تشکر مجدد از برنامه‌های خوبتان. انتقاد پاینده: این نوع انتقاد اصولاً برخاسته از اصول و عقاید خدشه‌ناپذیر بعضی افراد است و ناظر بر اعمال طرف و نتایج حاصل از نقد نیست. در این رویکرد، ذات نقد کردن را به خاطر بسپار، منتقد رفتنی است و چیزی که مهم است، نفس عمل است. فرد مورد نقد چه خود را اصلاح کند چه نکند، انتقاد ادامه یافته زیرا با قیافه او حال نمی‌کنیم. انتقاد چرخنده: این انتقاد که انتقاد داینامیک نیز نامیده می‌شود ایستا نیست و می‌تواند خود را مطابق با شرایط، به روز رسانی کند. این نوع نقد نیاز به هوش و شمّ بالا دارد و آدم همیشه باید شست خیس‌اش را در هوا بگیرد تا ببیند دنیا دست کیست. این منتقدان معمولاً به رفتاری کاملا مشابه که از دو نفر سر می‌زند واکنش متفاوت نشان می‌دهند. چرا؟ چون شما پیچش مو می‌بینی و آنها بیگودی و با شما نمی‌گویند اسرار عشق و مستی تا بیخبر بمیرید در رنج خود پرستی. انتقاد پاشنده: اینه! این روش، از راستی و شیله پیله بودن منتقد نشأت می‌گیرد و طی آن، منتقد به جای صغری کبری چیدن و مقدمه مؤخره ردیف کردن، یک راست می‌رود سراغ آخر ماجرا و هر چه انتقاد کوبنده و سازنده و پاینده و چرخنده است را می‌پاشد توی صورت طرف و خلاص. فقط یادتان باشد اگر خواستید این‌گونه انتقاد کنید، تنها نروید.   ]]> هنرورسانه Mon, 02 Feb 2015 08:03:19 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217105/چرا-زبان-ادبیات-فارسی-مصر-رو-افول-زنان-داستان-نویس-نسل-سوم-کلمات-بیش-آدمی-رنج-می-برند با عينك فلسفه هم می‌توان زيست‌شناسی خواند/ وقتی ادبیات رسانه می‌شود/ سياستمدار رمان نويس http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217006/عينك-فلسفه-هم-می-توان-زيست-شناسی-خواند-وقتی-ادبیات-رسانه-می-شود-سياستمدار-رمان-نويس خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز یکشنبه دوازدهم بهمن 1393 روزنامه‌های فرهیختگان، اعتماد، آرمان، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه فرهیختگان رمانی که 10 میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رسید روزنامه فرهیختگان در صفحه ادب و هنر یادداشتی به بهانه درگذشت کالین مکالو منتشر کرده که نویسنده رمان «پرندگان تیغی» است. او بیست و چند جلد رمان غالباً پرحجم دیگر، از جمله چند رمان تاریخی مربوط به رم باستان نوشته که هیچ کدام نه آن شهرت و جذابیت را بدست آورد و نه برای من که برخی را دیدم کشش داشت. رمان «پرنده خارزار» در 1979 نوشته شده و در زمان خود به پدیده ای بدل شد و آن طور که در منابع موجود آمده در سراسر جهان 10 میلیون نسخه از آن به فروش رسیده است.   بافتی یکدست اما متنوع روزنامه فرهیختگان در صفحه ادب و هنر نقدی درباره نمایشنامه «کوکوی کبوتران حرم» نوشته علیرضا نادری منتشر کرده که قرار است در دل خود بافتی زنانه را روایت کند و در دل این بافت یکدست تنوع ها را هم نشان دهد. تنوع حتی دریک خانواده به وضوح دیده می شود. کتاب در روزنامه اعتماد فارابي از مفاخر بزرگ قزاقستان است روزنامه اعتماد در صفحه اندیشه با دكتر رضا داوري اردكاني، رئيس فرهنگستان علوم گفت و گو کرده كه به تازگي كتاب فارابي وي به زبان روسي ترجمه شده است. او می گوید: درباره ترجمه كتاب فارابي موسس فلسفه اسلامي به روسي آنچه مي‌‌دانم اين است كه كتاب به همت بنياد مطالعات اسلامي در روسيه و رايزني فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در قزاقستان ترجمه و چاپ شده است. قزاق‌ها طبيعي است كه به فارابي تعلق خاطري داشته باشند زيرا مولد فارابي اكنون شهري در محدوده جغرافيايي قزاقستان است. در شهر آلماآتي (مركز سياسي سابق قزاقستان) هم دانشگاه بزرگي به نام فارابي تاسيس شده است. فارابي از مفاخر بزرگ ملت و كشور قزاقستان است. سال‌ها پيش يكي از همكاران گرامي من در فرهنگستان علوم به قزاق‌ها پيشنهاد كتاب «فلسفه مدني فارابي» را داده بود كه به آن توجه شد اما كتاب «فارابي موسس فلسفه اسلامي» را به جاي «فلسفه مدني فارابي» ترجمه كردند كه البته جاي سپاسگزاري بسيار دارد. به هر حال كتابي كه در مسكو ترجمه و چاپ شده بود در دانشگاه فارابي آلماآتي از آن رونمايي كردند (بايد از حضرات حجج‌اسلام دكتر هادوي تهراني و دكتر صابري تشكر كنم). مراسم رونمايي ساده بود و بيشتر حاضران مجلس استادان فلسفه و ايران‌شناسان بودند اما مقامات رسمي آن كشور با اينكه مهمان‌شان يعني نويسنده كتاب فارابي رييس فرهنگستان علوم هم بود، علاقه‌اي نشان ندادند. با عينك فلسفه هم مي‌توان زيست‌شناسي خواند روزنامه اعتماد در صفحه اندیشه با با پريسا صادقي مترجم كتاب «در آمدي معاصر بر فلسفه زيست‌شناسي» گفت و گو کرده که می گوید: فلسفه زيست‌شناسي مبحث كاملا نويني است؛ البته اين سخن به اين معنا نيست كه ديدگاه‌هاي فلسفي در مورد زيست‌شناسي وجود نداشته يا زيست‌شناسي با فلسفه گره نخورده است. ديدگاه‌هاي فلسفي با علم زيست‌شناسي پيوند داشته‌اند اما از آن‌جايي كه حتي تا دوران نوين، مرز قاطعي ميان علم و فلسفه وجود نداشته است، اين ديدگاه‌ها منحصرا به‌منزله ديدگاه‌هاي فلسفي شناخته نمي‌شده‌اند. نظريه‌هاي ارسطو نيز در باب زيست‌شناسي، نوعي فلسفه زيست‌شناسي نيست بلكه او همانند يك زيست‌شناس تلاش مي‌كند تا به علم زيست‌شناسي بپردازد. ارسطو مطالعه بر روي موجودات زنده به‌ويژه حيوانات را مهم‌ترين اصل در مطالعات نظري خود بر روي طبيعت مي‌دانست و از همين‌رو، نتايج پژوهش‌هاي جانورشناختي او در زمره نخستين پژوهش‌هاي سازمان‌يافته و جامع در علم زيست‌شناسي است. البته ديدگاه‌هاي زيست‌شناختي ارسطو مبتني بر فلسفه او است اما نتايج مطالعاتش بيش از آنكه شبيه به كارهاي فيلسوفان زيست‌شناسي باشد شبيه به زيست‌شناسان است. بنابراين، همان‌طور كه نويسندگان كتاب فلسفه زيست‌شناسي معتقد هستند، استقلال زيست‌شناسي از فلسفه، در پي انتشار كتاب اصل انواع داروين حاصل شد. فلسفه زيست‌شناسي بيشتر حاصل چالش‌هايي است كه نظريه داروين به وجود آورد و در اين ميان پرسش‌هايي براي انسان مطرح شد كه علم زيست‌شناسي در پاسخ‌گويي به آنها ناتوان بود و در اين ميان، فلسفه زيست‌شناسي عهده‌دار پاسخ‌گويي به آنها شد. کتاب در روزنامه آرمان وقتی ادبیات رسانه می‌شود روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره ادبیات منتشر کرده که در آن می خوانیم: انعکاس حوادث و وقایع تاریخی در شعر و داستان، البته اقضائاتی دارد؛ اما نمودهای روشنی از این اتفاق در آثار ادبی ما به وضوح مشاهده شده است. به عنوان مثال در دوران مشروطه -که شخصا به این دوره تعلق خاطر بسیاری هم دارم- اتفاقات و تحولات اجتماعی و سیاسی در آثار شاعران آن دوره کاملا نمود داشت؛ آنچنانکه امروز می‌توانیم بسیاری از اتفاقات زمان مشروطه را در سروده‌های شاعرانی مانند ایرج میرزا، فرخی یزدی، ملک الشعرای بهار و بسیاری دیگر از شاعران آن دوره ببینیم. بعد از آن هم تا دهه ۵۰ تحولات اجتماعی و فرهنگی جامعه در آثار شاعران انعکاس پیدا می‌کرد؛ مسائلی از قبیل مسائل فرهنگی، سبک زندگی، اقتصاد و... مثلا شعر «اسب وحشی» زنده یاد منوچهر آتشی نمادی از این تحولات است؛ یا مثلا شعر «مرد و مرکب» زنده یاد مهدی اخوان ثالث یا شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» از زنده یاد فروغ فرخزاد. در دوره‌های متاخر‌تر هم می‌توان نشانه‌های بسیاری در این خصوص یافت؛ آنچنانکه وقایعی مانند جنگ تحمیلی، واقعه‌ای بود که نسلی از شاعران در قبال آن سکوت نکردند و من هم با افتخار یکی از آنان هستم. در این دسته از سروده‌ها، شعر بستری شد برای انعکاس ایستادگی و مقاومت در برابر ظلم. کتاب در روزنامه مردم سالاری براي اين است که زنده‌ايم روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره ويسلاوا شيمبورسکا شاعر، مقاله نويس، مترجم بزرگ لهستاني منتشر کرده که در سال 1996 برنده جايزه نوبل ادبيات شد. از جمله آثار مهم اين شاعر به كتاب‌هاي «براي اين است که زنده‌ايم»، «پرسشگري از خود»، «نمک»، «مي‌شد»، «به هر حال»، «يک عدد بزرگ»، «خواندنِ بي‌خودي»، «پايان و آغاز»، «از نگاه يک دانه شن»، «صد شعر، صد شادي»، «لحظه» و «دو نقطه» مي‌توان اشاره كرد.   کتاب در روزنامه شاپرک توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار محمدرضا باطني منتشر کرده که در آن آمده است: اين استاد پيشگام زبان‌شناسي دانشگاه تهران، مولف کتاب هاي مرجعي چون «توصيف ساختمان دستوري زبان فارسي» (با هفده بار تجديد چاپ)، «نگاهي تازه به دستورزبان» و «فرهنگ معاصر» (کتاب سال ايران در سال 1994) است. محمدرضا باطني علاوه بر تأليف و ترجمه‌آثار معتبري در زمينه‌زبان‌شناسي، مترجم ده ها کتاب و مقاله در زمينه‌هاي فلسفي و اجتماعي بوده که از آن ميان مي‌توان به «ساخت و کار ذهن»، «مقدمه‌اي بر فلسفه» و «فلسفه هنر نيچه» اشاره کرد. دکتر باطني در سال‌هاي 72 تا 75 همراه با هيئتي متشکل از کريم امامي، ايرج کابلي، علي‌محمد حق‌شناس، احمد شاملو، کاظم کردواني و هوشنگ گلشيري در نشست‌هايي به منظور بازنگري در شيوه نگارش و خط فارسي شرکت داشته‌است. شاخه تخصصي دکتر باطني جامعه‌شناسي زبان است که هدف آن از مطالعه زبان، شناخت و تحليل جامعه‌اي است که ظرف زبان مورد نظر است. سياستمدار رمان نويس روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان نقدی درباره کتاب «داستان مهين بانو» از ميرجعفر پيشه وري منتشر کرده که در آن نوشته شده است: مير جعفر جوادزاده خلخالي معروف به پيشه وري بي شک يکي از چهره هاي جنجالي در تاريخ معاصرايران است؛ عده اي او را خاين مي دانند که در زير پرچم استالين مي خواست آذربايجان را از ايران تفکيک کند و ضميمه خاک شوروي کند عده ديگر برعکس او را خادم بزرگي مي دانند که در سايه فرصتي که ناشي از خلا قدرتي که با رفتن رضا شاه و فرسوده شدن ابرقدرت ها پيش آمده بود مي خواست آذربايجاني سربلند و مستقل به وجود بياورد. در مورد تمام مردان بزرگ و تاريخ ساز اين نظريات متناقض وجود دارد و بايد منتظر ماند تا وقتي که گردوغبار کينه ها و بغض ها فرو نشست ببينيم تاريخ چه نظري خواهد داشت والا تا زماني که مورخان با حب و بغض مي نويسند نوشته شان ارزش تاريخي نخواهد داشت.صاحب اين قلم در پي بررسي شخصيت تاريخي پيشه وري نيست که نه سواد تاريخي آنچناني دارد و نه اين وجيزه مختصر و حوصله روزگار اين اجازه را مي دهد بلکه قلم به دست گرفته است تا پيشه وري را از ديد ادبي بررسي کند. شايد فقط عده بسيار معدودي مي دانند که پيشه وري سياستمدار يک رمان نويس هم بود؛ آنهم رمان نويسي که رمان هاي عاشقانه و پرسوز و گدازي مي نوشت در حد رمان نويسان همدوره اي خود مانند محمد حجازي و حسينقلي مستعان. يپشه وردي در ششمين سال توقيفش در زندان مرکزي نوشتن کتاب مهين بانو را آغاز کرد؛ بهمن ماه هزاروسيصدو چهارده کتاب را شروع کرد و و در تيرماه هزاروسيصدوشانزده در دوجلد رمان را تمام کرد. ]]> هنرورسانه Sun, 01 Feb 2015 07:24:47 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/217006/عينك-فلسفه-هم-می-توان-زيست-شناسی-خواند-وقتی-ادبیات-رسانه-می-شود-سياستمدار-رمان-نويس فقر دل‌آزار منابع مرجع در دانشگاه‌ها/ خشونت‌هايی منتسب به جهان اسلام نتيجه فهم سطحی از قرآن و سيره است/ پياده آمده بودم پياده خواهم رفت http://www.ibna.ir/fa/doc/report/216714/فقر-دل-آزار-منابع-مرجع-دانشگاه-ها-خشونت-هايی-منتسب-جهان-اسلام-نتيجه-فهم-سطحی-قرآن-سيره-پياده-آمده-بودم-خواهم-رفت خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز سه شنبه هفتم بهمن 1393 روزنامه‌های ایران، شرق، اعتماد، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.   کتاب در روزنامه ایران فقر دل‌آزار منابع مرجع در دانشگاه‌ها روزنامه ایران در صفحه کتاب با سیدرضا نقبایی، مؤلف نخستین دایره‌المعارف علوم ارتباطات گفت‌و‌گو کرده که قرار است تا اواخر بهمن‌ماه وارد بازار شود. او می گوید: به هرحال رشته ارتباطات، در کشورمان رشته نوپایی است. گرچه استادان بنامی این رشته را ‌از سال‌ها قبل به فضای دانشگاهی آورده‌اند؛ اما چنین منبعی به فارسی برای آن نوشته نشده است. بنابراین تألیف این دایرئ‌المعارف را می‌توان پایه‌‌ای برای ادامه یا حتی شروع این راه دانست. البته نمی‌توان ادعا کرد که این دایرئ‌المعارف کامل‌ترین اثر است اما می‌تواند به عنوان یک منبع کمک شایانی به دانشجویان و علاقه‌مندان به این رشته کند. شاید بد نباشد به عنوان نمونه به شما بگویم که ما در زمینه ارتباطات منابعی را که به انگلیسی تدریس شود نداریم‌ و حتی برای دوره‌های کارشناسی ارشد هم از چنین کتاب‌هایی بی‌بهره‌ایم. همه کتاب‌هایی که تدریس می‌شوند برگرفته از آثار مختلف خارجی هستند. امروزه نمی‌توانیم با قاطعیت بگوییم که اساس تدریس برپایه چه منابعی است. بنابراین برای رسیدن به استانداردهای جهانی، باید دانش و اساس تدریس‌مان را به روز کنیم و به شکلی هدفمند امور مربوط به تدریس در مراکز دانشگاهی‌مان را ارتقا دهیم.   شکوهِ عشق روزنامه ایران در صفحه آخر یادداشتی به بهانه دوازدهمین سال درگذشت «آنه ماری شیمل» منتشر کرده که بانویی شگفت انگیز، شرق شناس، اسلام شناس، دین پژوه و از بزرگترین پژوهشگران معاصر در زمینه فرهنگ و عرفان اسلامی بود. شیمل با «اقبال لاهوری» آشنا شد و «جاوید نامه» او را به ترکی و آلمانی ترجمه کرد. از 1966 کرسی فرهنگ اسلامی هند را در دانشگاه هاروارد عهده دار شد و در جهان اسلام شهرت پیدا کرد. او خود را موظف می‌دانست که حقایق و معانی سرشار و نغز ادبیات عرفانی ایرانی را به تشنه کامان حقیقت ابلاغ کند. او سخت زیباپسند و زیبایی شناس بود. عرفان و خوشنویسی را مرتبط به هم می‌دانست. شیمل تقریباً همه آثار مهم منظوم فارسی را خوانده بود. او به رازی پی برده بود؛ در کتاب «استعاره و حقیقت در اسلام» بر آن است که شاعران و نکته‌پردازان، به دلیل سلطه استبداد و زورمداری نمی‌توانستند راز دل و سخن درونی خود را بر زبان بیاورند. ناچار از مجاز، تشبیه، استعاره و کنایه و دیگر آرایه‌های لفظی سود می‌بردند.  وی مضامین شعر فارسی را تنها وصف معشوق، انتظار، بی‌وفایی، طلب وصال، شِکوه از تنهایی و سرنوشت نمی‌داند بلکه اندیشه‌های متعالی و آموزه‌های اخلاقی و چهره‌های انسان‌های راستین را در نظر دارد. بهتر است یادی از دوست از دست رفته و شیفته مولانا، زنده یاد «حسن لاهوتی» بکنیم که «شُکوه شمس» خانم شیمل را به فارسی برگرداند. کتاب در روزنامه شرق زندگی روزمره دیگر کلیتی همگن نیست روزنامه شرق در صفحه اندیشه نقدی درباره کتاب «فرهنگ و زندگی روزمره» منتشر کرده که در آن می خوانیم: اندی بنت در «فرهنگ و زندگی روزمره» با ذکر تاریخچه‌ای خواندنی از نبرد نظریه‌های گوناگون اجتماعی و با یادآوری دو رهیافت عمده از دورکیم برای آفریدن نظم اجتماعی و مارکس برای فرونشاندن تضاد طبقاتی، نشان می‌دهد دیگر نمی‌توان زندگی روزمره را به صورت کلیتی متجانس و همگون توصیف کرد بلکه برعکس، باید آن را حیطه‌ای بسیار کثرت‌گرا و پرمنازعه دانست. «فضا‌ها» و «مکان‌ها»ی زندگی روزمره که پیـش از این به واسطه وجود اجتماعات قومی متجانس و تقریبا ایستا به وضوح مرزبندی می‌شدند، اکنون بسیار کثرت‌گرایانه و پرمنازعه شده‌اند و از طریق فرآیندهای بازجایابی و آمیختگی فرهنگی پیوسته تعریف و بازتعریف می‌شوند. شاید این مطلب هیچ‌جا به اندازه شهر‌ها و مناطق پرتراکم شهری مشهود نباشد. بنابراین هم فرهنگ و هم زندگی روزمره مفاهیم بسیار پیچیده و چندپاره‌ای‌اند که بیانگر تک‌معناهای ذات‌گرایانه‌ای نیستند، بلکه حاکی از طیف وسیع معناهای تمایزیافته و مناقشه‌آمیزی هستند که معرفت‌ها و احساسات رقیب در یک جامعه بسیار ناهمگون، سنگ بنای آنهاست. «فرهنگ و زندگی روزمره» مروری است بر آن دسته از مباحث نظری اصلی که رهیافت‌های مطالعه و تفسیر فرهنگ و زندگی روزمره در جامعه معاصر را شکل داده‌اند. اندی بنت در فصل اول کتاب نشان می‌دهد، نخستین برداشت‌ها درباره‌ رسانه‌ها و صنایع فرهنگی سرمایه‌داری پسین، دیدگاه کاملا منفی و بدبینانه‌ای بوده است. نقدهای فرهنگ توده‌ای که با مکتب فرانکفورت آغاز می‌شود، حاکی از این است که رشد و گسترش این صنایع صرفا به درونی‌تر‌شدن شکل‌های نظارت در نظام سرمایه‌داری می‌انجامد- فریب توده‌ها و استثمار طبقات کارگری زیر نقاب تفریحات و سرگرمی‌های عامه‌پسند پنهان می‌شود.      کتاب در روزنامه اعتماد خشونت‌هايي منتسب به جهان اسلام نتيجه فهم سطحي از قرآن و سيره است روزنامه اعتماد در صفحه اندیشه با دكتر عبدالله ناصري، استاد تاريخ اسلام دانشگاه الزهرا گفت‌وگو کرده که به تازگي كتاب «اسلام؛ ميان حقيقت و تجلي تاريخي» اثر عبدالمجيد شرفي (انديشمند مسلمان تونسي) را ترجمه و توسط انتشارات كوير منتشر كرده است. او می گوید: به نظر من اين دو - يعني تروريسم و رشد ثروت - هيچ رابطه معناداري ندارند. آنچه در جهان اسلام در سال‌هاي اخير در قالب خشونت ديني- مذهبي و در اوج آن «ترور ديگري» رخ مي‌دهد علاوه بر فهم سطحي از قرآن و سيره يا همان اسلام نصي و متني كه ظهورش شد اسلام سلفي - سياسي سيد قطبي و ابواعلاء مودودي‌وار، ريشه در نگاه تاريخي خصمانه به غرب استعمارگر قرون ١٩ و ٢٠ دارد. البته ظهور صهيونيسم و تداوم حيات آن را هم در همين روند نگاه خصمانه بايد فهم كرد. ضمن آن كه بر ناهمگوني درون جوامع اسلامي - عربي هم بايد تاكيد كرد. اينكه فقط بحث را خلاصه كنيم در حوزه ارتقاي سطح معيشت و تضارب آرا، كافي نيست. بايد نگاه به انسان به عنوان اشرف مخلوق خدا تغيير كند. ما مسلمانان هم به علت همان برداشت غلطي كه از خاتميت و افضليت اسلام و پيامبر داريم و به علت برداشت‌هاي صرف نصي، مثل غربي‌ها در دام پرخطر «من و ديگري» افتاديم. ثنويت «دارالاسلامي» و «دارالحربي» بر فكر و رفتار بسياري از مسلمانان نصي سلفي حاكم است. تا نگرش ما به غير مسلمانان، نگاه «تداومي» و «استمراري» نباشد و آن هم از رهگذر تقويت گفتمان برون‌ديني و گفت‌وگوي بين‌الادياني ميسر است، همين درگيري و منازعه خواهد بود، ربطي به سطح معيشت ندارد. البته اين را داخل گيومه مي‌گويم «ترديدي نيست كه فقر مرتع كژي‌هاست.» کتاب در روزنامه مردم سالاری پژوهشگر بزرگ معاصر روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره مجتبي مينوي‌ اديب، مورخ و پژوهشگر نامدار معاصر ايران به مناسبت سالروز درگذشتش منتشر کرده که ده ها جلد کتاب در زمينه ادبيات‌، تاريخ و فرهنگ از وي به جا مانده است. در سال 1312 به ايران بازگشت و در تهيه و چاپ دوره شاهنامه توسط کتابفروشي بروخيم شرکت کرد و همچنين با محمدعلي فروغي در تهيه خلاصه شاهنامه همکاري داشت. در سال 1313 در کنگره بين‌المللي هزاره فردوسي در تهران حضور داشت و بسياري از خاورشناسان اروپايي که به ايران آمده بودند آشنايي يافت. در همان سال مجدداً به انگلستان عزيمت کرد و طي پانزده سال بعدي بيشتر در انگلستان اقامت داشت. اقامت طولاني او در اين کشور موجب شد که با تعدادي از خاورشناسان سرشناس چون ولاديمير مينورسکي، دنيسن راس، هارولد بيلي و والتر هنينگ مراوده داشته باشد. در سال 1328 در پي دعوت به کار از سوي دانشگاه تهران به ايران بازگشت و به تدريس در دانشکده ادبيات پرداخت. از سال 1331 مدتي رياست تعليمات عاليه وزارت فرهنگ را داشت. از سال 1329 از طرف دانشگاه تهران مأموريت يافت که طي سفرهايي به کشور ترکيه، ضمن جستجو در کتابخانه‌هاي آن کشور و بررسي کتب خطي فارسي و عربي و ترکي به عکس‌برداري و تهيه ميکروفيلم از تعدادي از کتب خطي بپردازد. گزارشي از نتايج علمي اين سفرها را در مقالاتي با عنوان «از خزائن ترکيه» در مجله دانشکده ادبيات تهران در سه شماره متوالي در سال 1335 منتشر کرد. طي همين دوران موفق به تهيه ميکروفيلم از بيش از هزار نسخه خطي شد که در کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران نگهداري مي‌شود. کتاب در روزنامه شاپرک پياده آمده بودم پياده خواهم رفت روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره محمد کاظم کاظمي، شاعر افغان منتشر کرده که با سرودن مثنوي «بازگشت» در فروردين 1370 به شعر افغان درخششي تازه بخشيد. چنان که آفتاب، ماهنامه‌ي ادبي - اجتماعي - فرهنگي دانشجويان دانشگاه واترلو، زير عنوان «شعر همسايه» مي‌نويسد: «محمدکاظم کاظمي با سرودن مثنوي «بازگشت» در فروردين 70 نگاه‌ها را به شعر افغان خيره ساخت و بخشي از غرور به تاراج رفته‌ي قوم افغان را بازگرداند. پس از آن در کنار تعميق مطالعات به جد به نقد ادبي روي آورد و به تربيت نسل تازه‌اي از شاعران جوان افغان همت گماشت.» مجموعه آثار او عبارتند از: شعر مقاومت افغانستان، صبح در زنجير، پياده آمده بودم پياده خواهم رفت، روزنه‌، شعر پارسي، همزباني و بي‌زباني.  ]]> هنرورسانه Tue, 27 Jan 2015 04:51:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/216714/فقر-دل-آزار-منابع-مرجع-دانشگاه-ها-خشونت-هايی-منتسب-جهان-اسلام-نتيجه-فهم-سطحی-قرآن-سيره-پياده-آمده-بودم-خواهم-رفت طنز را فراموش نکن که بخشی از زندگی است/ نوشتن نخستین تفسیر موضوعی قرآن کریم/ چند واقعیت باور نکردنی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/216623/طنز-فراموش-نکن-بخشی-زندگی-نوشتن-نخستین-تفسیر-موضوعی-قرآن-کریم-چند-واقعیت-باور-نکردنی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز دوشنبه ششم بهمن 1393 روزنامه‌های آرمان، ایران، شرق، اعتماد و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه آرمان  طنز، بخشی از زندگی است روزنامه آرمان در صفحه ادبیات ترجمه گفت و گو با جاشوا فریس، نویسنده آمریکایی  منتشر کرده که از وی تاکنون علاوه بر چندین داستان کوتاه، سه رمان نیز منتشر شده است: «بی‌نام»، «آن‌گاه به پایان رسیدیم» و «طلوع دوباره در زمان مناسب». فریس برای کتاب دومش جایزه پن‌همینگوی (2007)، و برای رمان سومش که به مرحله نهایی جایزه بوکر 2014 نیز راه یافت، جایزه دیلن تامسون را از آن خود کرد. او می گوید: واقعا نمی‌دانم آیا هرگز خواسته‌ام که بین طنز و جدیت تفاوتی قائل شوم یا نه، یا اصلا قائل به چنین تمایزی هستم یا نه. بهترین نوع طنز، طنز موضوعی نیست، تاریخ انقضای خاصی ندارد و از هیچ کجا نمی‌آید. بهترین نوع طنز، طنز زمینه‌ای، موقعیتی و بسته به زمان و دقت در آفرینش موقعیتی است که قرار است طنز آمیز جلوه کند- این نوع طنز بسیار جدی است.   و با این حال مردم در آثار تو قائل به «طنز در برابر جدی» هستند. حتی منتقدینی که رمان اولت «بی‌نام» را دوست داشتند گاهی به این اشاره داشتند که علاوه بر جوک‌هایی که در مطب بیان می شد روایتی جدی نیز از بیماری در جریان بود، به‌نحوی که به جوک ها نوعی جنبه متعالی می بخشید، عاملی که فقدانش باعث لوث شدن موضوع داستان می‌شد. ناچیز و بی اهمیت انگاشتن نقش کمدی در طنز امری به شدت گمراه کننده است. گاهی اوقات مردم قادر به درک میزان هنری که در مقدمه چینی و ظاهر امر به کار رفته نیستند. من در نوشته‌هایم سعی می‌کنم از روش‌های مختلفی استفاده می کنم و این روش ها بازتابی از جهان بیرون هستند.. فکر می کنم بهترین توصیه‌ای که می توانم به یک نویسنده جوان بکنم این است که «طنز را فراموش نکن.» طنز بخشی از زندگی است، پس آن را بخشی از داستانت کن. بخشی از علت این که مردم گاهی تصور می‌کنند ادبیات کمدی ادبیات واقعی نیست، از آنجا ناشی می شود که کمدی ظاهرا باعث می شود اثر تاریخ‌گذاری شود. مقصود سال خاصی نیست. وقتی شما در داستان سطری طنزآمیز دارید، امیدوارید با این کار خواننده را بخندانید. اما اگر آنها کتاب دوباره بخوانند بعید است دوباره به آن سطر بخندند. خیلی سخت است که خواننده را بخصوص با طنز به همان عکس العمل اولیه وادار نمایید. خواننده قبلا آن لطیفه را خوانده، درک کرده و خندیده و همین و بس. در حالی که خواننده می تواند بارها یک سطر پرمغز و شاعرانه را بخواند و باز همان عکس العمل اولیه را در او برانگیزاند. مردم ادبیاتی را ماندگار می دانند که حسی از استمرار داشته باشد و به همین دلیل گاهی کمدی یک بار مصرف به نظر می‌آید زیرا فقط همان بار اول شما را به شدت می‌خنداند. اندوهِ بلژیك روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره رمان «اندوه بلژیک» ترجمه سامگیس زندی منتشر کرده است که در آن می‌خوانیم: این اثر از آن دست رمان‌هایی است که آینه تمام‌نمای میهن نویسنده –بلژیک- است یا به‌بیانی دیگر، نوعی حدیث نفس نویسنده به‌عنوان یک انسان در بند در میهن خویش. نام رمان برمی‌گردد به دوران کودکی هوگو کلاوس که به مدرسه شبانه‌روزی می‌رفته، و مادربزرگش به همین جهت به او لقب «اندوه بلژیک» داده بود، و همین نام بعدها در هیئتِ قهرمان یازده‌ساله رمان، «لویی» خود را نشان می‌دهد؛ لویی خاطراتش را از یک‌سال پیش از شروع جنگ دوم جهانی تا دوسال پس از پایان جنگ روایت می‌کند. این خاطره‌نگاری از روزگاری آغاز می‌شود که او در مدرسه‌ شبانه‌روزی یک صومعه‌ با سرپرستی راهبه‌ها زندگی و تحصیل می‌کند. با بالاگرفتن آتش جنگ، لویی به خانه برمی‌گردد و داستانش را با روایت خاطرات تک‌تک افراد خانواده‌ پدری و مادری‌اش و ماجراهای همکاری تنگاتنگ‌شان با نازی‌ها ادامه می‌دهد. هوگو کلاوس (2008-1929) نویسنده رمان در این اثر که از قلمرو «باروک» می‌آید، زندگی انسان‌های خرده‌پا در فلاندر را در متن حوادث سرنوشت‌ساز تاریخی، در طی جنگ دوم جهانی و اشغال بلژیک توسط ارتش نازی (سال‌های 1939 تا 1947) نشان داده است. این اثر یک رمان ادبی‌تاریخی به زبان فلاندری -گویشی از زبان هلندی- است. قهرمان داستان پسر یازده‌ساله‌‌ای است به نام لویی سیناوه، که تمام اتفاقات و حوادث را با زبانی شاعرانه روایت می‌کند. از دریچه چشم همین پسربچه است که با تاریخ و روحیه مردم حاشیه‌نشین فلاندر آشنا می‌شویم. لزوم ویراستاری حرفه‌ای روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره ادبیات داستانی و لزوم ویراستاری حرفه‌ای منتشر کرده که در آن می خوانیم: کتاب‌های ادبیات داستانی چیزی حدود هزار تا نهایتا بیست هزار خواننده دارند. این رقم در مقابل جمعیت هفتاد و پنج میلیونی کشور ما، عددی ناچیز است و حتی می‌شود گفت به حساب هم نمی‌آید. پایین بودن این ارقام به خودی خود بد نیست، چرا که ادبیات داستانی مخاطب خاص ادبی دارد و قشر کم جمعیتی از نخبگان و روشنفکران را هدف قرار می‌دهد و در هیچ جای دنیا برای آثار صرفا ادبی یا هنری مخاطب عام در نظر گرفته نمی‌شود. اما مشکل از آنجایی آغاز می‌شود که در معادلات جدید اقتصادی که حرف اول و آخر را در سرنوشت تولید هر نوع کالایی چه تجاری، چه ادبی می‌زند، این رقم کلا به حساب نمی‌آید. درآمد حاصل از فروش کتاب‌های ادبیات داستانی تالیفی به قدری ناچیز است که حتی ناشرین متمرکز بر انتشار ادبیات و داستان، روی سوددهی این کتاب‌ها حساب نمی‌کنند و برای درآمد نشر خود روی کتاب‌های داستان ترجمه، شعر کلاسیک، نمایشنامه ترجمه و غیره سرمایه‌گذاری می‌کنند. در نتیجه فروش یا عدم فروش کتاب‌های ادبیات داستانی تالیفی چندان برایشان حیاتی نیست. خیلی از ناشرین ادامه‌ فعالیت خود در این زمینه را صرفا در جهت حمایت معنوی از فرهنگ و ادب می‌دانند.هر چند این رویکرد ناشرین باعث شده تا به حال چرخه‌ تولید بی‌منفعت ادبیات داستانی متوقف نشود، اما لطمه‌هایی هم به بدنه‌ ادبیات داستانی زده است. شاید اگر این رویکرد وجود نداشت و سرمایه‌گذاری جدی و حیاتی روی بخش ادبیات داستانی انجام می‌شد، این آسیب‌ها شکل نمی‌گرفت و اتفاقا ادبیات داستانی ارتقا می‌یافت و خود به خود با ارتقای کیفیت، وارد چرخه‌ سوددهی اقتصادی می‌شد. یکی از این لطمه‌ها بابت سهل‌گیری در انتخاب اثر و استاندارد سازی داستان‌هاست که در یادداشت‌های قبلی مفصل توضیح داده شد. آسیب دیگر مربوط به کیفیت پایین ویراستاری و چاپ است. وقتی تعداد خوانندگان یک نوع کتاب، مشخص و محدودند و کتاب سوددهی چندانی ندارد، برای ناشر صرف نمی‌کند بابت ویراستاری کتاب هزینه کند. نهایت ویراستاری انجام شده به جا‌به جایی چند نقطه و ویرگول منتهی می‌شود. در صورتی که ویراستاری حرفه‌ای داستان بدین معناست که کتاب از لحاظ ساختاری، فرمی و مضمونی هم ویراستاری شود. نه این‌که ویراستار کتاب را تغییر دهد یا آن‌چه گاهی اتفاق می‌افتد و مثلا به نویسنده می‌گویند پایان کتاب را تغییر بده تا کار چاپ شود. منظور این شکل دست بردن غیر حرفه‌ای در کار نویسنده نیست. منظور رفع نواقص و ایرادات احتمالی داستان‌نویسی و حتی مضمونی است. زیبایی‌های زبان و ادبیات فرانسه روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره زبان و ادبیات فرانسه منتشر کرده که در آن آمده است: بسیاری از ما دوست داریم زبان فرانسه یاد بگیریم، اما تنبلی می‌كنیم. آمیختگی زبان فرانسه با زبان فارسی بسیار است، چنان‌كه ما ایرانیان اغلب لغت‌های فنی و تخصصی را از این زبان گرفته‌ایم. كلماتی مثل تلویزیون، ژنراتور، كنسول، بلیت و حتی كلماتی كه روزمره از آن استفاده می‌كنیم، مثلاً كلمه مرسی را از زبان فرانسه اخذ كرده‌ایم. زبان فرانسه، زبان عشق و هنر است. تلفظ کلمات و اصوات این زبانِ اصیل و فاخر، آهنگین و ریتم‌دار است، به نحوی كه حرف زدن معمولی فرانسوی‌ها به‌مثابه یک آواز یا آهنگ زیبا جلوه می‌کند. حتی برخی از علاقه‌مندان ادبیات فرانسه، برای یادگرفتن زبان فرانسه از طریق موسیقی فرانسوی اقدام می‌كنند. گزافه نیست بگوییم از قرن هفدهم تا اواخر قرن بیستم میلادی، پاریس پایتخت فرهنگی جهان بوده است. غالب قریب به اتفاق جریان‌های ادبی و موج‌های هنری جهان، ابتدا از فرانسه نشأت گرفته، سپس در دیگر نقاط گیتی گسترده شده است. هیچ كشوری به اندازه فرانسه، نویسنده و داستان نویس بزرگ نداشته و اكنون هم ندارد. فرانسه زادگاه شخصیت‌های بزرگ و تاثیرگذار داستانی مانند «ژان والژان» در رمان بینوایان ویکتورهوگو، «گوریو» در کتاب «بابا گوریو» بالزاک و «کنت دومونت کریستو» الکساندر دوماست که از شخصیت‌های محبوب داستانی جهان به شمار می‌روند. فرانسه، خالق سبک‌های مختلف ادبی است که آثار بسیاری از آنها را شما حتماً خوانده و شنیده‌اید. ماری هانری بِیل، نویسنده سبک رئالیسم، شارل پی یر بودلر، مطرح‌ترین نویسنده مکتب‌ سمبولیسم، شاتوبریان، بنیانگذار رمانتیسیسم، آلن رُب گریه، مهم‌ترین چهره جنبش ادبی و هنری موج نو، آلبر کامو، یکی از متفکران مکتب اگزیستانسیالیسم، نویسندگان بزرگ ادبیات فرانسه هستند. در میان کتاب‌های تخیل‌برانگیز نام شارل پرو، شاعر و داستان‌سرای فرانسوی می‌درخشد که سبک جدیدی را در ادبیات به نام قصه‌های پریان، مانند شنل قرمزی، سیندرلا، مرد ریش آبی و بندانگشتی بنیان گذاشت.     کتاب در روزنامه ایران نوشتن نخستین تفسیر موضوعی قرآن کریم روزنامه ایران با ‌حجت‌الاسلام میرلوحی درباره شخصیت علمی آیت‌الله موحد ابطحی گفت‌وگو کرده  که در آن می‌خوانیم: می‌توان اشاره‌ای داشت به نخستین تفسیر موضوعی قرآن در عالم تشیع که ایشان نوشته‌اند که البته مربوط به 50 سال پیش می‌شود. البته این ادعای بزرگی است در مورد تألیف نخستین تفسیر موضوعی قرآن در عالم تشیع. بنابراین اگر کسی کتابی قبل از آقای ابطحی در 50 سال پیش وقتی که ایشان در مطبعه حیدریه نجف تفسیر موضوعی قرآن را چاپ کردند، نوشته اعلام کند. خواهرزاده آیت‌الله سیدمحمد باقر موحد ابطحی با اشاره به صحیفه‌ها به عنوان بخشی دیگر از آثار به جای مانده از این فقیه عالم تشریح کرد: در گذشته ما نام صحیفه سجادیه را شنیده بودیم که یکی از کتاب‌های دعای شیعه است که 54 دعا دارد که البته در نسخه اصلی که حضرت به امام باقر(ع) و زید شهید و بعد آرام آرام به دست ما رسیده‌است، 57 دعا بوده که سه دعا از آنها گم‌شده و الان 54 دعا از آن باقی مانده‌است که به آن صحیفه کامله سجادیه گویند که خیلی از مردم در خانه‌های خود آن ‌را دارند. اما همه دعاهای امام سجاد(ع) این تعداد نیست. برهمین اساس آیت‌الله موحد ابطحی شروع به تحقیق در تمام نسخه‌های دیگر صحیفه‌ها و جوامع روایی شیعه می‌کند و با گردآوری آنها، دعاهای امام سجاد(ع) را به 272 دعا می‌رساند که در یک جلد آمده‌است. در واقع صحیفه سجادیه معروف شامل 54 دعا است، ولی صحیفه سجادیه‌ای که آیت‌الله ابطحی تألیف کردند 272 دعا دارد. استاد دانشگاه امام صادق علیه‌السلام با اشاره به جمع‌آوری این صحیفه‌ها در حدود 20 سال پیش، گفت: نکته قابل توجه دیگر این است که آن بزرگوار اصرار و دقت زیادی داشتند که این کتاب‌ها حتی یک غلط هم در آن یافت نشود چراکه خود مرحوم ابطحی شخصاً آنها را بارها به دقت کنترل می‌کردند. یاد یار مهربان آید همی روزنامه ایران در صفحه اندیشه رأی و نظر زنده یاد دکتر محمدامین ریاحی (1302-1388ش)، محقق و مصحح معاصر را در مقاله «باد جوی مولیان»، از کتاب «گلگشت در شعر و اندیشه حافظ» منتشر کرده که در آن نوشته شده است: شاید کمتر کسی باشد که این بیت دل‌انگیز و مشهور رودکی، پدر شعر فارسی، «آن تیره چشم شاعر روشن بین» را با نوای دلنشین استادان موسیقی ایران نشنیده باشد: «بوی جوی مولیان آید همی / بوی یار مهربان آید همی» این بیت بیش از هزار سال است که با این خوانش ورد زبان فارسی‌زبانان بوده‌است، اما همان‌طور که مرحوم دکتر محمد امین ریاحی با دقت و تیزبینی نشان داده‌است، دست تصرف کاتبان این بیت را از سده‌ها پیش تحریف کرده و ذوق عامه و حتی پسند اهل ادب معنای آن را فدای موسیقی خوش آهنگ و دلاویز الفاظ کرده است(ریاحی، 365). باری صورت اصلی و قرائت صحیح این بیت، آن‌گونه که رودکی سروده به گونه‌ای دیگر بوده است. زنده یاد دکتر ریاحی در این مقاله خواندنی سیر تحریف این بیت را به نیکی شناسانده، شیوه صحیح خوانش آن را فرایاد داده و در آخر نیز به موضوع تضمین خواجه شیراز از آن پرداخته‌است. به باور مرحوم ریاحی، سیر تحریف این بیت چنین است که در دستنویس‌های جدید کتاب «چهار مقاله» نظامی عروضی، که مبنای چاپ آن بوده‌اند، بیت مورد اشاره به شکلی که ذکر آن رفت، آمده است؛ حال آنکه «بوی جوی» مفهوم دلنشینی ندارد و تکرار «بوی» نیز در دو مصرع پیاپی ناخوشایند و در‌ واقع، به دور از فصاحت است به منظور رفع این عیب، تصرفات دیگری نیز صورت گرفت؛ به گونه‌ای که در نسخه‌های کهن برخی متون دیگر، که این بیت در آنها ثبت و ضبط شده‌است، «بوی جوی مولیان» در مصرع اول به صورت «بانگ جوی مولیان» در آمده و در مصرع دوم «بوی یار» به «یاد یار» تغییر کرده‌است. همچنین، زنده یادان، بدیع‌الزمان فروزانفر و سعید نفیسی آن را به این صورت چاپ کرده‌اند: «یاد یار مهربان آید همی». حال آنکه ترکیب «آمدن یاد یار» نه در زبان پارسی به کار رفته و نه مقرون به فصاحت است(همو، 363 – 364). مرحوم ریاحی با دقت و تأمل در این بیت به صورت صحیح و اصل فراموش شده آن، که در برخی متون کهن، ازجمله کشف الاسرار، تاریخ وصاف، تاریخ گزیده، حبیب السیر و دیوان سنایی آمده، رسیده است: «باد جوی مولیان آید همی / بوی یار مهربان آید همی». چند واقعیت باور نکردنی روزنامه ایران در صفحه آخر مطلبی درباره امیر حسین چهلتن منتشر کرده که در آن آورده است: اغلب نوشته هایش را تحت تأثیر ادبیات امریکای لاتین میدانند. معتقدند که دغدغه های اجتماعی و فرهنگی ویژگی مشترک آثار اوست. آن طور که می گویند در برخورد با شرایط مختلف اجتماعی و انعکاس آنها در قالب داستانی نگاهی واقع بینانه و به دور از هر گونه اغراقی دارد. توجه به جزئیات زندگی شهری هم یکی دیگر از علاقه مندی های «امیر حسین چهلتن» است. با وجود آنکه برخی از آثار وی به زبانهای انگلیسی و آلمانی ترجمه شده و در دیگر کشورها منتشر شده اند؛ اما او پس ازگذشت 9 سال، موفق به کسب مجوز نشر برای مجموعه داستان «چند واقعیت باور نکردنی» به فارسی و در کشور خودمان شده است. آن طور که چهلتن گفته سبک و سیاقی که او در این مجموعه داستان به کار برده متفاوت از آنچیزی است که در نوشته های نویسنده های ایرانی دیده می شود. کتاب در بردارنده 10 داستان بوده اما وی که از مجوز نگرفتن چهار داستان آن مطمئن بوده؛ مجموعه را با 6 داستان به وزارت ارشاد سپرده است. البته این کتاب هنوز منتشر نشده و به محض آنکه مجوز توزیع و پخش به دست «انتشارات نگاه» برسد وارد چرخه نشر می شود. کتاب در روزنامه شرق به خاطر باران روزنامه شرق در صفحه آخر یادداشتی درباره سفر به پراگ دیدار با دکتر کاخی و شرح آن در جلد دوم کتابِ «نامه‌هایی از پراگ» با نام «به خاطر باران» منتشر کرده که در آن بیان شده است: در سفر اولم، با هموطن نازنینی آشنا شده بودم؛ با آقای دکتر مرتضی کاخی که سر راهم قرار گرفت. محبت‌های این مرد مزید شد بر لطف این شهر و زیبایی‌هایش تا از او خواهش کنم که دعوتنامه بفرستد و برای بار دوم بیایم تا او و این شهر را ملاقات کنم. ترکیب مهربانی و زیبایی (خیلی ادبیاتی شد!) که در دکتر کاخی و پراگ، وجود داشت، برای این سفر مشتاقم کرده بود. در سفر دوم مریض شدم و معلوم شد زخم معده پیشرفته‌ای دارم که معده‌ام را در معرض پاره‌شدن قرار داده. در وطن عزیزمان تشخیص داده بودند که نفخ است و خطرناک نیست! اما پزشکان این مملکتِ دیگر، گفتند همین حالا هم برای جراحی دیر است! دوستِ عزیزِ نازنین گفت اگر بخواهی من همین‌جا اسباب معالجه را فراهم می‌کنم که بستری شوی و تحت عمل جراحی قرار بگیری. پیش‌تر هم گفتم که تا قبل از آن تاریخ، سابقه هیچ دوستی و همکاری با هم نداشتیم. به همین دلیل در پاسخ به این لطفش گفتم: «آقای عزیز برای شما ایجاد زحمت می‌کنم.» او هم مهربانانه گفت: «با تو تعارف نمی‌کنم. اگر نمی‌توانستم نمی‌گفتم. حالا که گفتم یعنی می‌توانم این کار را بکنم. اگر می‌خواهی بروی مملکت خودمان، برو ولی با سابقه آن تشخیص آقای پزشک، ممکن است به جای زخم معده‌ات، جای دیگرت را عمل کنند!» که من هم پذیرفتم و آن آقای نازنین باز برای من اسباب بستری‌شدن در بیمارستان را فراهم کرد و مرا خواباندند و زخم معده‌ام را جراحی کردند و تمام این ماجراها مرا باز به این شهر و فضا و مردمش، دلبسته‌تر کرد. ماجرای این سفر را در جلد دوم کتابِ «نامه‌هایی از پراگ» با نام «به خاطر باران»، به تفصیل با مرور خاطره بستری و بیمارستان و پرستاری که از من مراقبت می‌کرد نوشته‌ام. کتاب در روزنامه اعتماد «بي‌شعوري» همچنان مخاطب دارد روزنامه اعتماد در صفحه آخر یادداشتی درباره کتاب «بي‌شعوري» منتشر کرده که در آن عنوان شده است: 50هزار نسخه چاپ شده و چاپ بيستم، سرنوشت تولد رسمي كتابي است كه از بهار امسال روي دكه كتابفروشي‌هاست. كتابي به نام «بي‌شعوري» كه تا پيش از بهار سال ٩٣، در دسته كتاب‌هاي بي‌مجوز بود و دستفروش‌ها چاپ افست و بي‌كيفيت آن را با قيمت ٩ هزار تومان مي‌فروختند يا لينك دانلود متن پي‌دي‌اف آن دست به دست مي‌شد. تا قبل از بهار ٩٣، كسي از آمار فروش اين كتاب خبري نداشت، اما حالا نام «بي‌شعوري» در فهرست هفتگي كتاب‌هاي پرفروش كتابفروشي‌هاست و به همان اندازه كه ممكن است كسي سراغ كتاب‌هاي احمد شاملو و شفيعي كدكني و... را بگيرد، نام اين كتاب هم به زبان مي‌آيد. كتاب «بي‌شعوري»، نوشته خاوير كرمنت و ترجمه محمود فرجامي، كتابي است در حوزه روانشناسي كه با همين ركورد شش ماهه، همچنان در فهرست كتاب‌هايي است كه بازار كتاب را رونق داده و احتمالا رقم فروشي بالاتر و نسخه‌هايي بيشتر، احتمال ساده‌ و راحتي براي آن است. «نويسنده كتاب از مكانيسم دفاعي طنز استفاده كرده تا مخاطب را درگير كند. مكانسيمي كه خيلي خوب جواب داده و خواننده را راضي مي‌كند. در همان فصل اول هم تكليفش را روشن مي‌كند و با اتهام «بي‌شعوري» به خودش، راه را براي مخاطب مي‌بندد. همين است كه كتاب در همان قدم اول جذاب مي‌شود. اما بعد از اين جذابيت، همين مكانيسم، براي تمام آنهايي كه خواننده كتاب هستند، تبديل به يك مكانيسم فرافكن مي‌شود تا آنكه درباره «بي‌شعوري» ديگران مي‌خواند، خودش را از اين قاعده جدا كند و در حالي كه فكر مي‌كند«خب، اينكه با من نيست»، از به چالش كشيدن ديگران راضي شود». حامد محمدي كنگراني، روانپزشك اين جملات را درباره اشتياق اصلي خوانندگان و علاقه‌مندان «بي‌شعوري» مي‌گويد و از زاويه نگاهي علمي، اين ركورد فروش شش ماهه را بررسي مي‌كند. کتاب در روزنامه شاپرک جنگ آخر الزمان روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار ماريو بارگاس يوسا منتشر کرده که در آن آمده است: در 14 سالگي پدرش وي را به دبيرستان نظام فرستاند که تأثيري ژرف و پايا بر او نهاد و ايده نخستين رمانش را در ذهنش پروراند. نگرش داروين‌گرايانه او نسبت به زندگي حاصل تجربه همين دو سال است. در سال 1963 اولين رمانش منتشر شد؛ دوران قهرمان ماجراي دخالت نظاميان در عرصه سياست و تبعات شوم اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي آن است. چيزي که به تقدير محتوم بسياري از ملت‌هاي جهان سوم و به خصوص آمريکاي لاتين بدل شد. اين رمان به شدت با استقبال منتقدان و خوانندگان روبه رو شد. همين تأثير گسترده کافي بود تا نام نويسنده به عنوان يک منتقد راديکال مطرح شود و تعدادي از نسخ کتابش به عنوان کتاب ضاله طي مراسمي رسمي به آتش کشيده شود. اما اين مانع از دريافت جايزه منتقدان از طرف يوسا نمي‌شود. در سال 1966 پس از چاپ دومين رمانش «خانه سبز» از پاريس به لندن مي‌رود و به تدريس ادبيات اسپانيايي – آمريکايي اشتغال مي‌ورزد. سال بعد دومين مجموعه داستانش منتشر مي‌شود و نويسنده‌اش را برنده دو جايزه ادبي مي‌کند. وقتي براي دريافت جايزه منتقدين اسپانيايي به کاراکاس مي‌رود، خطابه‌هاي درباره سرنوشت و مسئوليت نويسنده‌ پرويي ايراد مي‌کند. مهمتر از آن ديدار با گابريل گارسيا مارکز است که بعدها به همکاري ادبي و انتشار «رمان در آمريکاي لاتين» مي‌انجامد. سومين رمانش «گفتگو در کاتدرال» در 1969 منتشر مي‌شود. يک سال بعد به بارسلون مي‌رود تا نوشتن يکي از معتبرترين نقدها بر آثار مارکز را آغاز کند. رمان حجيم «جنگ آخر الزمان» که در سال 1981 منتشر شد، حاصل کار هنرمندي است که دوران جواني نويسندگيش را پشت سر گذاشته‌است. اين پروژه بزرگ، زير قلم يوسا با مهارت شگرفي شکل گرفته و حجم کار و شخصيت‌هاي پرشمار و رابطه بينامتني رمان با بخشي از تاريخ برزيل، هيچگاه موجب سستي اثر نمي‌شود. تا جايي که اين اثر را به عنوان نظيري براي «جنگ و صلح» تولستوي در ادبيات آمريکاي لاتين توصيف کرده‌اند. اکثر آثار وي به ده‌ها زبان، از جمله فرانسوي و ايتاليايي و پرتغالي و انگليسي و آلماني و روسي و فنلاندي و ترکي و ژاپني و چيني و چکي و البته عربي (و فارسي) ترجمه شده‌است. ]]> هنرورسانه Mon, 26 Jan 2015 04:44:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/216623/طنز-فراموش-نکن-بخشی-زندگی-نوشتن-نخستین-تفسیر-موضوعی-قرآن-کریم-چند-واقعیت-باور-نکردنی از خاک تا افلاک و از افلاک تا خاک/ نوشته‌هایی که فقط نام کتاب دارند/ هزاره‌های گمشده و جشن‌های ايرانی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/216531/خاک-افلاک-نوشته-هایی-فقط-نام-کتاب-هزاره-های-گمشده-جشن-های-ايرانی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز یکشنبه پنجم بهمن 1393 روزنامه‌های جام جم، ایران، آرمان، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند. کتاب در روزنامه جام جم نوشته هایی که فقط نام کتاب دارد روزنامه جام جم در صفحه فرهنگ و هنر مطلبی درباره کتاب منتشر کرده که در آن می خوانیم: تصور کنید کتابی چهار صفحه ای یا کتابی که فقط در 25 نسخه منتشر شده است.یا کتابی که با 50 تومان قیمت عرضه شده است. آن طرفش را هم تصور کنید: کتابی که نزدیک به 3000صفحه دارد یا کتابی که 500 هزار تومان قیمت اینها تصورات شما نیست. واقعا امسال چنین کتابهای منتشر شده اند. از روزنامه نگاری تابردن نوبل و حالا بازیگری روزنامه جام جم در صفحه آخر مطلبی درباره  ماریوبارگاس یوسا منتشر کرده که در آن آمده است: او که در 20 سالگی اولین داستانهایش را در مجله ای در لیما پایتخت پرو منتشر کرد، هرگز فکرش را هم نمی کرد در کنار مارکز و فوئنتس به یکی از سه غول ادبیات آمریکای جنوبی تبدیل شود. اما او با خلق کتابهای ماندگاری مانند«سوربز»، «گفت و گو در کاتدرال»، «سال های سگی» و «جنگ آخر الزمان» نه فقط به این جایگاه رسید، بلکه توانست همین چند سال پیش سرانجان نوبل ادبیات را هم تصاحب کند. حالا این رمان نویس که تنها بازمانده از میان آن سه غول آمریکایی جنوبی است در 78 سالگی به دنیای بازیگری قدم گذاشته است.   کتاب در روزنامه ایران از خاک تا افلاک و از افلاک تا خاک روزنامه ایران در صفحه آخر یادداشتی درباره ابراهیم صَهبا به مناسبت شانزدهمین سال درگذشتش منتشر کرده که شوخ‌طبع، بذله‌گو و شیرین زبان شاعری بداهه‌سرا در محافل و مجالس ادبی، به شایستگی و بایستگی بی‌مقدمه شعر می‌گفت و برای جمع می‌خواند. ابراهیم صهبا دوستان بسیاری داشت که هر یک برای دیگری شعرهایی سروده‌اند و اخوانیات زیادی از قلم او یا از قلم دوستانش خطاب به او به یادگار مانده است. او عقیده داشت که شاعران باید از خشکی کلام و برودت سخن اجتناب ورزند و دامن ذوق سلیم و اندیشه لطیف را از دست ندهند و می‌گفت شاعر باید شاعر زمان خود باشد و نه شاعر گذشته و آینده. کتاب‌های ابراهیم صهبا عبارتند از: دفتر صهبا، ساغر صهبا، خوشا شیراز، از خاک تا افلاک و از افلاک تا خاک، یادی از استاد فرزانه شادروان علامه سید محمد فرزان، ندای انسانی شاعران ایران و ناله ابر ویرانه‌های زلزله خراسان، شعله‌های فروزان مهر، شاعر مشهور گمنام حکیم لاادری، دو نمایشنامه انسانی فرهنگی (نیک‌نهاد - عبرت روزگار)، یادی از شاعرعالیقدر استاد محمود فرّخ خراسانی، مرگ فرزند(یادنامه به‌مناسبت سومین سالگرد درگذشت دختر عزیز جوانم).    کتاب در روزنامه آرمان علم سلطان است روزنامه آرمان در صفحه اندیشه با دکتر آیینه‌وند گفت و گو کرده که از او تاکنون125مقاله و 40کتاب به زیور طبع آراسته شده است. او می گوید: اگر از دیدگاه اسلامی‌به علم نگاه کنید، بله، علم سلطان است. سلطان یعنی در حقیقت باید بر همه چیز سلطه داشته باشد. هیچ‌کس بر علم سلطه ندارد. این علم است که بر همه چیز سلطه دارد. علم چیزی است که به پیش می‌رود و حقیقت را بیان می‌کند. حالا تقسیم‌هایی هست که علم الهی چیست، علم غیر الهی چیست، علم نور است و... اینها بحث‌های دیگری است،‌ولی ذات علم سلطان است. سلطان و سلطنت و حاکمیت باید مال اهل علم باشد و خود عالم باید به عنوان نخبه یا متخصص واهل فن آخرین حرف‌ها را بزند و حاکمان و دیگران باید از روی علم و بر مبنای علم حرکت کنند. مثلا ابوریحان بیرونی نظری خلاف نظر محمود غزنوی گفت، او را از پنجره انداختند پایین انگشتش شکست. بعد زندانش هم کردند و گفتند دیگر خلاف‌نظر پادشاهان نباید چیزی بگویید. این یک گونه است و رفتار دیگری هم پادشاه خوارزمشاه دارد که به احترام ابوریحان بیرونی از اسب پیاده می‌شود و به استقبال می‌آید و می‌گوید:«العلم یعلوا ولا یعلی علیه». هیچ‌چیز بالاتر از علم نیست و همه چیز باید خادم علم باشد. این همان دو نگاه است که عرض کردم. دو پادشاه دو نگاه داشتند. بنابراین می‌بینیم که در هر عصر حاکمیت‌ها نگاه‌های مختلف دارند. اگر نگاه سیاسی داشته باشیم، علم یک ابزاری می‌شود که هر کس می‌خواهد در اختیار خودش داشته باشد. به علم نمی‌شود فرمان داد، بلکه علم خودش جلو می‌رود. علم، علو طلب است. علم، پرنسیپ دارد، چارچوب دارد و به دست علماست. این‌جور اگر نگاه کنید، خوبی علم یک چیز دیگر می‌شود. بحث شناسایی علم و عالم هم مطرح است. به نظر در قدیم ساز و کار حساب شده‌تر و دقیق‌تری داشتند تا عالم را از غیرعالم باز شناسند و غیر از این ما یک‌جور شادابی و نشاط در حوزه‌های علم می‌دیدیم. رخوت کلمه خوبی نیست. اما برای تقریب به ذهن عرض می‌کنم که انگار الان دچار ضعف و فتور و رخوت شده‌ایم. اهل علم هم ممکن است مشکلاتی برایشان پدید بیاید. بحث حاکمیت سیاسی هم هست. در طول تاریخ حاکمیت‌های سیاسی به رشد علمی‌کمک کرده‌اند که آن علم را به نفع خود می‌دانسته‌اند. جالب است که حاکمیت‌ها همیشه نان علم را خوردند و اهل علم کار کردند و حاکمان بهره بردند. مثلا همین سلطان محمود غزنوی وقتی خوارزم را گرفت و آن‌گوی معلق در هوا را دید،‌سریع دستور داد آن را تخریب کنند. احتمالا از چنین دانشی ترسید. می‌توانست از دانشمندان همراهش بخواهد که راز این مغناطیس را توضیح بدهند، اما به بهانه مقابله با جادو زد مکانیزم این گوی مغناطیس را از  بین برد. نیاز به دانشمندی داشت که راهنمایی‌اش کند. ولی همین دانشمند را از پنجره می‌انداخت بیرون و می‌گفت باید مطابق نظر من صحبت بکنی. منجم نباید نظر نجومی‌اش خلاف نظر پادشاه باشد. مشکل و تنش بین علم و قدرت وجود دارد. چون این حاکم است که قدرت دارد و پول دارد و امکانات را در انحصار دارد. همیشه این سیاست بوده است که سلطه داشته، درحالی که علم باید سلطه داشته باشد. در اسلام این جور است و تاکید شده است که علم باید سلطان باشد و سلطنت کند. به رای اسلام علم از همه چیز بالاتر است. قصه‌گوی اوز روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره ویرجینیا وولف منتشر کرده که در آن نوشته شده است: وولف را باید از تاثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم دانست. وی با استفاده از تفکرات درونی خود، دست به خلق رمان‌هایی تجربی که سعی در تشریح درونیات انسانی داشتند زد. از سوی دیگر نظرات فمینیستی که وی از طرفداران آنها بود، در آثار وی به وفور یافت می‌شود که ریشه در روح حساس و انتقادی او دارد. ضمن این که وی در نگارش و سبک روایی داستان‌هایش، همواره از جریان سیال ذهن بهره می‌برده است. از دیگر کارهای وولف می‌توان به تاسیس انتشارات هوکارث به همراه همسرش لئونارد وولف اشاره کرد که با نگرشی متفاوت نسبت به بازار نشر آن دوران انگلستان، وقت خود را صرف چاپ کتب نویسندگان جوانی که از دید ویرجینیا توانایی شکوفا شدن را داشتند می‌نمود. به هر روی ویرجینیا وولف را بی‌شک باید بزرگ ترین نویسنده  زن تمام اعصار و یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم جهان دانست. زنی پر استعداد اما بیمار که در نهایت قصه گویی برای ماهیان رودخانه  اوز را به داستانسرایی برای آدم‌ها ترجیح داد! کتاب در روزنامه مردم سالاری به سوي فانوس دريايي روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلی درباره ويرجينيا وولف رمان‌نويس، مقاله‌نويس، ناشر و منتقد بزرگ انگليسي منتشر کرده که آثار برجسته‌اي چون خانم دالووي (1925)، به سوي فانوس دريايي (1927) و اتاقي از آن خود (1929) را به‌رشته تحرير درآورده‌ است. او در سال 1912 با لئونارد وولف کارمند پيشين اداره دولتي سيلان و دوست قديمي برادرش ازدواج کرد و همراه با همسرش انتشارات هوکارث را در سال 1917 برپا کردند انتشاراتي که آثار نويسندگان جوان و گمنام آن هنگام (از جمله کاترين منسفيلد و تي. اس. اليوت) را منتشر کرد. وولف نويسنده رمان‌هاي تجربي است که سعي در تشريح واقعيت‌هاي دروني انسان را دارد. نظرات فمينيستي وي که از روح حساس و انتقادي او سرچشمه يافته، در دهه ششم قرن بيستم تحولي در نظريات جنبش زنان پديد آورد‌. وي در نگارش از سبک سيال ذهن بهره گرفته است. کتاب «اتاقي از آن خود» وولف در کلاس‌هاي آيين نگارش پايه‌هاي مختلف تحصيلي دانشگاهي تدريس مي‌شود. علاوه بر اهميت شيوه نگارشي آن، اين کتاب ويژگي‌هاي نثر مدرنيستي را در مقاله‌نويسي وارد کرده و سبک جديدي ايجاد کرده است . مشهورترين رمان‌هاي وولف عبارتند‌از‌: سفر به بيرون(1915)‌، شب و روز(1919)، اتاق جيکوب (1922)، خانم دالووي(1925)، به سوي فانوس دريايي(1927)، اورلاندو(1928)، امواج (خيزاب‌ها) (1931)‌، فلاش (1933)، سال‌ها(1937) و بين دو پرده نمايش (1941). وولف طي جنگ‌هاي جهاني اول و دوم بسياري از دوستان خود را از دست داد که باعث افسردگي شديد او شد و در نهايت در تاريخ (28 مارس 1941) پس از اتمام آخرين رمان خود به‌نام «بين دو پرده نمايش»، خسته و رنجور از وقايع جنگ جهاني دوم و تحت تأثير روحيه حساس و شکننده خود، با جيب‌هاي پر از سنگ به «رودخانه اوز» در «رادمال» رفت و خود را غرق کرد. کتاب در روزنامه شاپرک هزاره‌هاي گمشده و جشن‌هاي ايراني روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي والتر هينتس منتشر کرده که يکي از دانشمندان شاخص در ميان ده‌ها ايران‌شناس بزرگ آلماني است که در دو سده گذشته، پژوهش‌هاي بنيادين و بي‌همتايي را به جهان ايران‌شناسي عرضه داشتند. هينتس در مقدمه کتاب داريوش و ايرانيان آورده‌است: «من در تلاش براي توصيف تاريخ و فرهنگ ايران باستان در چارچوبي روشن و شفاف، خود را شاگرد سپاسگزار ياکوب بورکهارت مي‌شناسم.» هينتس پس از سال 1960 بيش از پيش به موضوعات ادبيات ايران باستان علاقه يافت و تا حدود بسيار زيادي از مطالعات پيشين خود در تاريخ عصر جديد دست کشيد. علاقه‌ روزافزون او از آن پس به مطالعه درباره تمدن و زبانهاي هخامنشيان و ايلام باستان گرائيده‌است. والتر هينتس با اينکه باستان شناس نبود عضو انستيتوي باستان شناسي آلمان نيز بود. وي شاگردان زيادي را در زمينه ايرانشناسي تربيت کرد که هريک از آنها براي روشن تر شدن گوشه‌اي تاريک از تاريخ اين سرزمين کوشيدند، هايد ماري کخ با کتاب" از زبان داريوش" با ترجمه و بررسي گل نوشته‌هاي عيلامي پژوهش در تاريخ اقتصادي_اجتماعي هخامنشيان را تا حد زيادي آسان کرد. نجات گويونچ، ميرکمال بني پور، پاول لوفت، هاينتس گئورگ مي‌گود نيز شاگرد هينتس بودند که پيرو مکتب «اشپولر، هينتس، رومر» بودند. اما يکي از برجسته ترين شاگردان هينتس دکتر پرويز رجبي است که حدود چهارده سال شاگرد وي بوده‌است. هزاره‌هاي گمشده و جشن‌هاي ايراني از تاليفات اوست.تاکنون کتاب «دنياي گمشده عيلام» (ترجمه فيروز فيروزنيا، 1371) از او به زبان فارسي منتشر شده بود. «يافته‌هاي تازه از ايران باستان»، «داريوش و ايرانيان»، «سفرنامه ايران» و «فرمانروايي ايلام» از جمله آثار معروف او است. ]]> هنرورسانه Sun, 25 Jan 2015 07:22:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/216531/خاک-افلاک-نوشته-هایی-فقط-نام-کتاب-هزاره-های-گمشده-جشن-های-ايرانی شاعری که مرگش هم شعر بود/ از زمان و زمانه خودمان دور افتاده‌ايم/ جایگاه داستان‌های علمی در ادبیات ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/report/216435/شاعری-مرگش-هم-شعر-زمان-زمانه-خودمان-دور-افتاده-ايم-جایگاه-داستان-های-علمی-ادبیات-ایران خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز شنبه چهارم بهمن 1393 روزنامه‌های ایران، آرمان، فرهیختگان، جام جم، اعتماد و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.   کتاب در روزنامه ایران     شاعری که مرگش هم شعر بود روزنامه ایران  در صفحه شعر یادداشتی درباره مشفق کاشانی منتشر کرد که در آن می خوانیم: در هر دو دوره شاعری خود، در حوزه شعر آیینی نیز، نام‌آور بود و البته محبوب. در این حوزه اگر تغزل غایب بود، تألم جایش را گرفته بود و به مدد تسلط زبانی کم‌مانند مشفق، مخاطب نه تنها شگفت‌زده می‌شد، که پیش از آنکه به روند مفتون شدن خود بیندیشد، مفتون شده بود و مگر چند شاعر آیینی را می‌شناسیم که در این پایه و مایه، یکتا باشند: «در شعله نگاه تو نقشی نبست آب/‌ موج هزار آینه در خود شکست، آب/‌ زان لعل لب که جوش زد از آتش عطش‌/ درگیر و دار معرکه، طرفی نبست آب/‌ برخاست از فرات شراری، کز التهاب‌/ آتش به جان فکند ز بالا و پست، آب/‌ مشک از شهاب تیر ستم، سینه چون صدف/‌ بگشود و ریخت گوهر و، در خون نشست آب/‌ تا شد قلم دو دست علمدار و آب ریخت/‌ نالید جبرییل که: ای وای دست!آب!/تا شبنمی رسد به گلستان مصطفی(ص)/‌ همچون سپند از جگر مشک جست آب/ اما دریغ و درد که چون صید خورده تیر/ بال و پری به هم زد و در خون نشست، آب‌/ ساقی به ساغری ز عطش، آتش آفرید/ افشاند بر کرانه عهد الست، آب/‌ در حیرتم بر اهل حرم از چه شد حرام‌/ با آنکه مهر فاطمه(س) بوده است و هست، آب؟!» در 1304 و با نام عباس کی‌منش، در کاشان به دنیا آمد. «مشفق کاشانی»، نام شاعری‌اش بود و هنگامی که از این جهان رفت، هنگام  شعرخواندنش بود. برای شرکت در جشن میلاد سهیل محمودی راهی خانه شاعران شد. یکشنبه بود. 28 دی 93. رسید. از خاطرات خود گفت و خطاب به سهیل خواند: «برخیز ز جا، نه وقت خواب است ای دوست/ بنشین که شب شعر و شراب است ای دوست/ در بزم سهیل، زهره با چنگ نواخت/ میلاد بلند آفتاب است ای دوست» و این، واپسین‌شعرش بود. برجای نشست؛ و دیگر... برنخاست. کتاب به مثابه جواهر روزنامه ایران  در صفحه شعر یادداشتی درباره زنده یاد کیکاووس جهانداری منتشر کرده که در آن آمده است: ایشان، کتابدار بسیار ماهری بود و بین همه دوستان، به عنوان کسی که «کتاب» را چون جواهری می‌دانست و بزرگ می‌داشت، شناخته می‌شد. ایشان از نسل بزرگانی چون احمد تفضلی، ایرج افشار و عباس زریاب خویی که همه با کتاب دمخور بودند، بود و در اصطلاح از «قومی که جمله بر آن بودند»، بود. دیگر آنکه ایشان، در جایگاه یک مترجم بسیار نادر زبان ادبیات آلمانی مطرح بود که جز مطالب ادبی، کتاب‌های تاریخیِ مورخان و ایران شناسان آلمانی زبان را هم به فارسی برگردانده بود. به لحاظ شخصیت، جهانداری انسان بسیار شریف و مهربانی بود و بویژه پس از درگذشت تفضلی، مرتب از حالم جویا می‌شد و حتی به من سر می‌زد. البته در سال‌های اخیر، کمتر در جلسات عمومی شرکت می‌کرد و تنها مصروف امر پژوهش بود؛ گرچه با وجود حالت کمایی که ایشان در ماه گذشته به آن دچار بود، انتظار این خبر را هم داشتیم و هم نداشتیم، اما واقعاً از خبر درگذشت ایشان که عمری با عزت زیست، بسیار متأسف و متأثر شدم. کتاب در روزنامه آرمان تئوری‌ها می‌آیند و می‌روند اما ... روزنامه آرمان در صفحه ادبیات با اکبر معصوم‌بیگی گفت و گو کرده که مترجم پرکار و البته خوش انتخابی‌ است که بسیاری از کتاب‌های خوب را به لطف تلاش او ما راحت به فارسی می‌خوانیم. او می گوید: واقعیت قضیه این است که تئوری‌های می‌آیند و می‌روند. بارت درمقاله‌ مشهور «مرگ مولف» منظورش این است که کسانی که اثر هنری را می‌آفرینند یگانه فرمانروای مطلق‌العنانِ آن نیستند، بلکه از لحظه‌ای که اثر را ارائه می‌دهند کارشان تمام شده است. به قول فوکو در مقاله‌ «مولف چیست؟» برگ‌های درختان می‌لرزند. ما لرزش را از درخت می‌بینیم و باد را نمی‌بینیم. به عبارت دیگر، نمی‌‌بینیم که خواننده اگر بیشتر از هنرمند آفریننده نباشد کمتر نیست. به نظر فوکو، که تا حدود بسیار نظر بارت را تایید می‌کند، کارکردِ مولف جنبه‌های تاریخیِ متعدد دارد و نفْسِ فرض مرگ مولف، به متن قابلیت تفسیر فراوان می‌دهد و از تک اقتداریِ متن، اقتدار تک مولف، از گفتمانی منحصر به مولف، می‌کاهد یا این اقتدار قَدر قدرت‌مآبانه را از متن می‌زداید و به قول بارت آزادی خواننده را در پی دارد و خواننده را اسیر آوای واحد و تک‌گو نمی‌کند. به نظرم، در چهارچوب نظریه‌ مارکسیستی، قضیه‌ مرگ مولف رولان بارت تفسیرپذیر است.                                      جایگاه داستان‌های علمی در ادبیات ایران روزنامه آرمان در صفحه ادبیات یادداشتی درباره جایگاه داستان‌های علمی در ادبیات ایران منتشر کرده که در آن نوشته شده است: از نمونه‌های بارز جوایز ادبی داستان‌های علمی – تخیلی در کشورمان می‌توان به جایزه بهترین داستان کوتاه علمی – تخیلی فیزیک (سه دوره)، جایزه داستان‌نویسی علمی – تخیلی ژنتیک و بیوتکنولوژی (سه دوره)، مسابقه ماهنامه اطلاعات علمی (دو دوره) و مسابقه ماهنامه دانشمند (دو دوره) و جایزه هنر و ادبیات گمانه زن (سه دوره) اشاره کرد.  نویسنده داستان‌های علمی اصولا پیشگو نیست. بلکه قصد دارد ایده‌های داستانی خودش را به کمک نکته‌های علمی، تحقیق و بررسی کند و به جذاب ترین شیوه ممکن در داستانش بیاورد. ما در دنيايی زندگی می‌كنيم كه سراسر وابسته به فناوری و تغيير است، پس ناگزيريم خود را با اين واقعيت‌ها همسو و هماهنگ كنيم. داستان‌های علمی علاوه بر داستان ‌سرايی‌، نيازمند دانستن علوم مختلف و جهان‌سازی متفاوتی هست كه همه اين‌ها دانش افزونی را می‌‌طلبد. اما مشكل ما پيش از هر چيزی، بی اعتمادی ناشران کشور به این نوع ژانر ادبی است. برخی از ناشران هنوز اين ژانر را به گونه صحيح نشناخته‌اند و اين مساله به خلق اين گونه‌ ادبی صدمه می‌‌زند. همين موضوع باعث شده است تا آثاری نامناسب غربی و دور از واقعیت‌های جامعه در کشورمان مورد توجه زيادی قرار بگيرد. اگرچه اين آثار پُر فروش ادبی جزو آثار موفق محسوب نمی‌‌شوند!باید این نکته مهم را بپذیریم که در دنيای امروز ما با فناوری‌ها و ابزاری مواجه هستيم كه هر ذهن خلاقی را به كنكاش وا‌می‌‌دارد، بنابراين همان‌قدر كه در عصر صنعت، ما به سایر ژانرهای ادبی نيازمند بوديم، در عصر كنونی نيز محتاج ادبيات علمی و تخيلی (واقعی) هستيم.«ایزاک آسیموف» نویسنده رمان‌های علمی می‌گوید: «ما نمی‌توانیم از سرعت نور فراتر رویم نمی‌توانیم به ستاره‌هایی برسیم که دور از زیست زمان ما هستند هیچ روشی، برای غلبه بر این مشکل، وجود ندارد.در رمان‌های من، انسان ها، تندتر از سرعت نور در حرکتند کاملا درست است اما در رمان، این گونه است رویاها را، با واقعیت، قاطی نکنید. دریافت و دانش ما از جهان پیرامون، متکی به تئوری نسبیت عام انیشتین است اما این تئوری، ممکن است در آینده جای خود را به تئوری دیگری بدهد. درست مثل تئوری‌های نیوتن که می‌دانم و در کتاب هایم، همیشه با دقت، به این نکته اشاره کرده ام چیزهایی وجود دارند که ما از آن اطلاع نداریم و تئوری نسبیت عام انیشتین به این جهان متعلق است. شاید، شما بتوانید از این جهان خارج شوید شاید قوانین پیچیده تری وجود داشته باشد، که ما از آن بی اطلاعیم شاید این چیزهایی بود که گفتم زیرا من یک نویسنده آثار علمی تخیلی هستم. پس من مجبورم از قافله علم، عقب نیفتم.»                                        عمق آبی سنگین تحمل پذیر هستی روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره کتاب «یک بادکنک آبی» محمدرضا کلهر منتشر کرده که در آن آورده شده است: همان‌گونه که در سرآغاز کتاب «یک بادکنک آبی»، آمده یک اتفاق زیبنده جریان رویایی همه‌ اتفاق‌های دور و نزدیک را آرام و با ضربآهنگی آهسته و مدام آغاز می‌کند، آنجا که شروعِ همه آغازهاست برای آن بادکنک آبی:  «ناگهان خسته خندیدم/ یادخاطره‌ای دور افتادم/ یاد عصری مهربان/ که مادر برایم یک بادکنک خرید/ یک بادکنک آبی....» (صفحه ۱۱). این نوستالژی همه‌ ماست. با تمام مهربانی‌های مادرانه‌ای که عصری را برایمان، تا تمام عمر، مهربان می‌نماید. کتاب با بیست شعر کوتاه و ضربه‌ای و مهم‌تر، با تأکید و تکرار موتیف یا بن مایه  «یک بادکنک آبی» به شعرهای بلندی خواهد انجامید که در اکنون وگذشته وآینده‌ شعر‌ها جریانی آرام وآهسته و مداوم می‌یابد. اصالت حضور کاراکتر «یک بادکنک آبی» به مرور و مدام تثبیت می‌شود و خیلی بطئی و درونی ما را به تعمقِ عمق آبی آن «بادکنک آبی» وا می‌دارد. وقتی به تأملی به خود می‌آییم، یا در حین خوانش پی می‌بریم که آن «بادکنک آبی» آنقدر پررنگ و ملموس گشته که فراموشمان شده که داریم شعر می‌خوانیم. درواقع با همذات پنداری با پرسوناژهای شعر ازآن جمله دخترک دامن قرمز، پیرزن، پیرمرد و... و یادآورد و مرور خاطره‌های آنها درمی یابیم که – چه عجب! - که باری برای ما نیز، این خاطره، این حس، این حادثه، بی‌تردید اتفاق افتاده! این است که ما هم جزیی از خاطره می‌شویم وهمه رویداد‌ها به دل می‌نشیند و اتفاقی شاعرانه، خاطرمان را به رقص وا می‌دارد. گهواره‌ای روی گسل روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره زنده یاد بابک اباذری منتشر کرده که در آن بیان شده است: امروز که به کارنامه ادبی او نگاه می‌کنم، صرف نظر از جزئیات و ارزیابی آثارش به زعم منتقدان ادبی، چیزی جز حرکت به سمت و سوی تعالی انسان نمی‌بینم. همین اردیبهشت‌ماه بود که مجموعه شعرش با نام «گهواره‌ای روی گسل» منتشر شد؛ مجموعه‌‌ای که حتی نام آن می‌تواند نشانه‌ای باشد بر روح متلاطم او و نگرانی‌ها و آلامش. اصلا مگر می‌شود شاعر بود و غصه نداشت؛ درد نکشید و تنها نبود؟ بابک، متولد 1363 بود و به جز فعالیت ادبی، مسئولیت‌های ارزشمندی هم در حوزه نشر داشته و از این حیث روابط گسترده‌ای با شاعران زمانه خود داشت. کتاب در روزنامه فرهیختگان هیچ وقت این کار را نمی کنم روزنامه فرهیختگان در صفحه ادب و هنر یادداشتی درباره اجازه گرفتن از نویسنده ها برای ترجمه منتشر کرده که در آن عنوان شده است: وقتی رسم بر این است که وقتی کتابی نوشته می شود و آماده انتشار می شود، ناشر کتاب را به تمام ناشران زبان های دیگر می دهد تا به تمام زبانهای قانونی از نظر کپی رایت ترجمه شود و وقتی کتاب ها همزمان آماده شدند همه را با هم منتشر می کنند، اما این اتفاق برای ما نمی افتد. من هیچ وقت نمی توانم برایش ایمیل بزنم و بگویم در این جمله مشکل دارم و معنی اش چه می شود یا بگویم برای کتاب یک مقدمه بنویس یا یادداشتی برای نشریه ای ایرانی بنویس. او هیچ وقت این کار را نمی کند. کتاب در روزنامه جام جم پشت شیشه های مات روزنامه جام جم در صفحه فرهنگ و هنرنقدی درباره کتاب «پشت شیشه های مات» نوشته حسین مقدس منتشر کرده که در بردارنده 21 داستان کوتاه کوتاه با عنوان های متفاوت و موضوع های متنوع است که در پنج بخش با نام های «رویاها»، «عاشقانه ها»، «کابوس ها»، «آدم ها» و «گاوها» گرد آمده است. یکی از داستان های این مجموعه «آخرین اسب ها» نام دارد و نویسنده کوشیده است در پی ریزی طرح کلی داستان خود با یاری جستن از توصیف ها و شرح رویدادهای زیستی در پیوند با شخصیت اصلی و موقعیت او به عنصرها و اجزای سازنده پیرنگ داستانش وفادار بماند. کتاب در روزنامه اعتماد  ما از زمان و زمانه خودمان دور افتاده‌ايم روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات با حسين سناپور به بهانه انتشار رمان «دود» گفت‌وگو کرده که در آن می‌گوید: متاسفانه يكي از گرفتاري‌هاي ما با ارشاد، به‌خصوص در دو دولت گذشته، همين است كه ما از زمان و زمانه خودمان دور يا حتي بيرون افتاده‌ايم. چيزي مي‌نويسم كه طبعا كم يا زياد، تحت شرايطي است كه در آن زند‌گي مي‌كنيم، اما نمي‌توانيم چاپ و منتشرش كنيم و بازخورد كاري را كه كرده‌ايم، فوري ببينيم تا شايد تاثيري بگذارد روي كارهاي بعدي‌مان. تا شايد آدم‌هاي كتابخواني كه هم‌روزگارمان هستند، بتوانند جنبه‌هايي از شرايطي را كه در آن زند‌گي مي‌كنند، در كتاب‌مان ببينند. با اين همه معمولا سعي كرده‌ام كه موضوع داستان‌هايم طوري نباشند كه فقط شرايط روز را منعكس بكنند و سعي كرده‌ام بيشتر درگيري‌هاي اگر نه هميشه‌گي آدم‌ها با خودشان و محيط دوروبرشان، ‌كه دست‌كم درگيري‌هاي معاصر و اين دوران را در كارهايم بياورم. درنهايت باز تا وقتي كار منتشر نشده و بازخوردها را نديده‌ام، چندان نمي‌دانم كه از مثلا شرايط امروز گفته‌ام يا از مسائل اين دوران. خلاصه اينكه رمان «دود» هم دو، سه سالي پيش خودم ماند تا سال ۸۸ كه ديگر اميدي به تغيير فوري شرايط وجود نداشت و بعد در آن سال به ناشر و بعد به ارشاد داده شد و در آن جا گير كرد، تا چند ماه پيش كه با تغيير دولت و ارشاد، امكان حرف‌زدن و گفتن و شنيدن به وجود آمد و بالاخره نتيجه‌اش شد درآمدن رمان.     نگرانم، هنوز شاهكارم را ننوشته‌ام روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات ترجمه گفت‌وگو با «كازئو ايشيگورو» به بهانه چاپ مجموعه داستان «شبانه» ترجمه مهدي غبرايي را منتشر کرده که در آن می خوانیم: در هر صورت به نظر مي‌رسد ايشيگورو نگران است. مي‌گويد زماني كه حدودا ٣٠ ساله بود متوجه شد بيشتر شاهكارهاي ادبي را نويسندگان زير ٤٠ سال نوشته‌اند. «بنابراين نمي‌توانيد در دهه ٣٠ عمرتان از خود راضي باشيد و بگوييد: اوه مي‌خواهم وقتم را تلف كنم و براي رستوران‌ها چند ريويو بنويسم و اوقات خوشي داشته باشم و زماني كه در ٥٠ سالگي‌ام با خيال راحت شاهكارهايم را خواهم نوشت. در دنياي ادبيات چيزي بسيار گمراه‌كننده وجود دارد كه به نويسندگان در دهه ٣٠ عمرشان مي‌نگرند و آنها را «در حال رشد» يا «اميدوار‌كننده» مي‌خوانند، زماني كه در واقع در حال تحليل رفتن هستند.»   ظرف‌ها را بشورم يا نه؟ روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات یادداشتی درباره رمان «دود» نوشته حسين سناپور منتشر کرده که در آن آمده است: «ظرف‌ها را بشورم يا نه؟» يك جمله سوالي بسيار ساده و متعارف كه در اوج سادگي جمله‌يي است كارآمد و موثر براي شروع رمان. به گونه‌يي كه بدون نياز به مقدمه، خواننده رمان دود، با خواندن اين جمله، به يكباره در داستان قرار خواهد گرفت. در همان ابتدا، با جريان سيال ذهن و تك‌گويي‌هاي راوي مواجه مي‌شويم. راوي، پدري است به نام حسام كه از همسرش جدا شده و در طول رمان درگير حادثه‌يي مي‌شود كه براي زني به نام لادن رخ داده كه راوي در گذشته رابطه‌يي عاطفي با اين زن داشت. حسام بسيار درونگراست و ذهني آشفته دارد. در همان ابتداي امر اين پريشاني و آشفتگي ذهن راوي، با زباني بسيار مناسب براي خواننده ملموس مي‌شود و او را جذب رمان مي‌كند.  در ابتداي رمان پريشاني ذهن راوي باعث ايجاد گنگي و پريشاني در واقعيت بيرون از ذهن او شده است. گويي آشفتگي ذهن راوي آنقدر مورد توجه نويسنده بوده كه بر واقعيت خارج از ذهن راوي نيز سايه انداخته و از وضوح آن در متن كاسته است.   دگرديسي چهره فرهنگ به امر مبتذل روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات یادداشتی درباره گيشه‌يي شدن ادبیات منتشر کرده که آن نوشته شده است: در چند هفته گذشته بحث داغ شبكه‌هاي مجازي وهر محفل و رسانه‌يي كه دستي بر آتش فرهنگ دارد، سخنراني دكتر يوسف اباذري است كه به بهانه تجمع شكل گرفته در تشييع مرتضي پاشايي به روند رو به رشد ابتذال در جامعه اشاره كرده و نگراني خود را از سقوط انديشه و سياست ورزي در جامعه ابراز داشته است. هر چند كه اين سخنراني خود گزكي شد در دست عده‌يي كه گويي كسي آنان را به پاسداشت اين سير سقوط و زوال فرهنگ گماشته تا جامعه‌شناس را در محافل غير كارشناسانه و رسانه‌هاي نازل به پاسخگويي و دفاع فرا بخوانند و بحث ايشان را به دشمني شخصي با خواننده درگذشته بدل كنند و به اين ترتيب مسيري فراهم آورند تا دغدغه روشنفكر از ابتذالي كه پيكره هنر و سياست را آلوده كرده است، خود به امر مبتذل تبديل شود. اما جا دارد اين پرسش مطرح شود كه مگر ابتذال از كجا سر چشمه گرفته است؟ آيا جز اين است كه بدنه جامعه ذايقه فرهنگي خود را وامدار قشر هنرمند و مدعي خلاقيت است و واكنش‌هايش در اين مقوله بازتابي است از آنچه با برچسب هنر و انديشه به آنان تزريق شده است؟ يك نگاه گذرا به ساخته‌هاي سينمايي و خروجي‌ها در ادبيات، نوك پيكان اين اتهامات را به سمت اهالي هنر و ‌توليد‌كنندگان كالاي فرهنگي باز مي‌گرداند.                                       داستانی که با نگاهي به يك قطعه موسيقي در پنج موومان نوشته شده است روزنامه اعتماد در صفحه ادبیات نقدی درباره «ترانه‌هاي شبانه» مجموعه داستان ايشيگورو منتشر کرده که در آن آورده است: ترانه‌هاي شبانه ايشيگورو اولين مجموعه داستان او پس از شش رمان است. خودش در مصاحبه‌‌اش گفته كه اين داستان‌هاي كوتاه را با نگاهي كلي همچون يك قطعه موسيقي در پنج موومان نوشته است. مجموعه داستان‌ها، همچون يك حلقه در يك نقطه در ايتاليا آغاز مي‌شوند و پايان مي‌يابند. اين مجموعه‌ داستان لحن‌هاي متفاوتي را در خود جاي داده است كه براي يك تك روايت كمي غيرمعمول است. داستان آغازين «آوازخوان» در فضاي ماليخوليايي آرامي آغاز مي‌شود، توني گاردنر، يك خواننده ميانسال امريكايي، همراه با همسرش، ليندي به ونيز آمده. اويان، گيتاريستي از يك گروه در پيازاي سن ماركو را استخدام مي‌كند تا او را براي نواختن چند سرناد در پاي پنجره هتل براي همسرش همراهي كند. يان، راوي، از همراهي كردن گاردنر بسيار هيجان زده و خوشحال است: به گاردنر مي‌گويد كه آلبوم‌هاي او تنها منبع آرامش مادر تنهايش در لهستان كمونيستي در دوراني بوده كه به تنهايي او را بزرگ مي‌كرده. وقتي در پايان سرناد، يان صداي گريه همسر گاردنر را از پنجره اتاق هتل‌شان مي‌شنود، فكر مي‌كند موسيقي توانسته به آنها كمك كند تا پس از چند سال دوباره رابطه‌شان گرم و صميمانه شود. البته موسيقي كار خودش را كرده است اما نه آن كاري كه يان تصور مي‌كند.   قصه ای را که نوشته بودم، آب برد روزنامه اعتماد در صفحه آخر  یادداشتی درباره گلی ترقی، نویسنده منتشر کرده که در آن بیان شده است: در كتاب «دو دنيا» اين داستان را نوشته‏ ام؛ كوچك هستم و به اتاق پدرم مي‎روم و مي‎بينم پدرم نشسته و مي‎نويسد. پدرم مرا مي‎نشاند كنار خودش و قلم را در جوهر فرو مي‏برد و شكل كلمات را به من نشان مي‎داد. من مي‎ديدم هر چي هست در آن دوات جادويي است. يك‌بار پدرم كه بيرون رفت، من نشستم و انگشتم را كردم در دوات و مي‎زدم روي كاغذ، روي پيراهنم و مي‎خواستم قصه بنويسم. با انگشتم آنچه را در مغزم بود به عنوان قصه مي‎نوشتم يك دفعه صدايي را شنيدم و مادرم به من نهيب مي‎زد، ببين دختر كثيف با خودت چي كار كردي؟ مادرم يقه‌ام را از پشت گرفت و به حمام برد و پيراهنم را درآورد و دوش را باز كرد، من ديدم‌اي واي اين قصه‎اي را كه نوشته بودم، آب برد. برايم اين نخستين تجربه سانسور بود. هنوز هم فكرم به دنبال آن نخستين و احتمالا بهترين قصه‎اي است كه نوشتم. فكر مي‎كنم هر چي مي‎نويسم براي پيدا كردن آن نخستين و بهترين و كامل‎ترين قصه است. مادرم خيلي اهل ادبيات بود، هميشه چيزهايي خيلي رمانتيك مي‎نوشت ولي نوشته‎ها را جايي قايم مي‌كرد. مي‎دانستم كجاست، برمي‎داشتم و مي‎خواندم. خيلي متاثر مي‎شدم. خودم هم خيلي به ادبيات علاقه داشتم و پدر و مادرم را مي‎ديدم، دلم مي‎خواست قصه بنويسم. همه چيز برايم قصه است.        کتاب در روزنامه شاپرک ادبيات حماسه روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره زندگي و آثار جلال خالقي مطلق ادیب ، پژوهشگر و شاهنامه‌شناس ايراني منتشر کرده که در آن عنوان شده است: مهم‌ترين دستاورد جلال خالقي مطلق، تصحيح شاهنامه فردوسي است در هشت دفتر که طي سال‌هاي 1366 تا 1386 در نيويورک زير نظر آکادمي ادبي انتشار يافت. تصحيح شاهنامه‌فردوسي، حاصل بيش از سي سال کار مداوم خالقي در گردآوري و بررسي کهن‌ترين دست‌نويس‌هاي شاهنامه و مقابله‌ آنها با پيروي از روش‌هاي جديد تصحيح متون است. جلال خالقي در کار مقابله‌ دست‌نويس‌ها از همکاري محمود اميدسالار و ابوالفضل خطيبي در دفترهاي ششم و هفتم بهره گرفت. دوره‌ شاهنامه‌ خالقي در سال 1387 توسط بنياد دايرةالمعارف اسلامي در تهران تجديد چاپ شد. او هم اکنون به عنوان عضو هيئت علمي کنگره بين‌المللي هزاره شاهنامه فردوسي برگزيده شده‌است. ]]> هنرورسانه Sat, 24 Jan 2015 07:49:59 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/216435/شاعری-مرگش-هم-شعر-زمان-زمانه-خودمان-دور-افتاده-ايم-جایگاه-داستان-های-علمی-ادبیات-ایران شادی حرفه من نیست/ شاعری که شعرش ترجمان عشق آتشين است/ بازاريابی و زندگی با خاطره http://www.ibna.ir/fa/doc/report/216369/شادی-حرفه-نیست-شاعری-شعرش-ترجمان-عشق-آتشين-بازاريابی-زندگی-خاطره خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز پنجشنبه دوم بهمن 1393 روزنامه‌های ایران، آرمان، شرق، اطلاعات و مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.                               کتاب در روزنامه ایران شادی حرفه من نیست روزنامه ایران در صفحه پنجشنبه بازار کتاب با موسی بیدج شاعر و مترجم گفت و گو کرده که در حوزه ترجمه آثار بسیاری از شاعران جهان عرب را به فارسی برگردانده و در معرفی فرهنگ شاعران عرب تلاش وافری دارد تا جامعه فارسی زبان ضمن شناخت عمیق ادبیات این کشورها، به غنای زبان و ادبیات فارسی کمک کند. بیدج از جبران خلیل جبران تا نزار قبانی، فاطمه العلی، غاده السمان، محمود درویش و آدونیس، از هرکدام یکی دو عنوان کتاب ترجمه و منتشر کرده است. «عشق به من می‌گوید»، «ریتا... عشق و یاسمن»و «با این همه عاشقت بوده‌ام» به ترتیب عاشقانه‌های آدونیس، محمود درویش و غاده‌السمان است که در قالب سه کتاب شعر با ترجمه موسی بیدج توسط انتشارات سرزمین اهورایی راهی کتابفروشی‌ها شد. او می گوید: یک مجموعه شعر از محمد الماغوط ترجمه کردم و تحویل انتشارات نگاه دادم که بیش از یک سال و نیم است بلاتکلیف مانده است. به اعتقاد من محمد  الماغوط از دویست شاعری که آثارشان را ترجمه کردم از همه آن‌ها سرتر است، اسم این مجموعه را «بدوی سرخ پوست» گذاشتم. ماغوط شاعری اجتماعی است. شاعری که در اشعار اجتماعی‌اش طنزی تلخ دارد. این شاعر سوری نمایشنامه‌نویس، فیلمنامه‌نویس، شاعر و منتقد است. به او لقب پدر شعر سپید عرب داده‌اند در کنار انسی الحاج. آثار این شاعر را خیلی می‌پسندم و حرف‌هایش هم به دل می‌نشیند، فضای آثارش خیلی به فضای اشعار ما نزدیک است. بیدج در ادامه افزود: محمد الماغوط باجناق آدونیس است و آدونیس برای نخستین بار او را در مجله شعر مطرح کرد. سال 1957 مجله شعر راه افتاد که متعلق به یوسف‌الخال بود و آدونیس. مجله آدونیس «مواقف» بود بعد از این مجله شعر را ترک کرد. تأسیس مجله شعر در بیروت یک مفصل تاریخی محسوب می‌شود. این شاعران نوگرا و نواندیش طرحی نو در انداختند و سبب شدند که جریان نوینی در شعر عرب پایه‌گذاری شود، شعر سپید این مجله را آدونیس و انسی الحاج عهده‌دار بودند. خود من در سال 1370 مجموعه شعری به نام «شادی حرفه من نیست» از او ترجمه کردم که با بدشانسی، ناشر ورشکست شده و کتاب‌های تولیدی‌اش جمع‌آوری شد. کتاب محمد الماغوط «شادی حرفه من نیست» هم توقیف شد. در نمایشگاه بین‌المللی کتاب از این کتاب استقبال فوق‌العاده‌ای شده بود. حالا در مجموعه‌ای که تحویل انتشارات نگاه دادم بخشی از آن اشعار را آورده‌ام، ولی اکثر شعرهای این کتاب - بدوی سرخپوست - قبلاً ترجمه شده بود. ترجمه‌های پراکنده و متعددی هم دارم که هنوز سروسامان نگرفته‌اند. کتاب در روزنامه آرمان با وجود انسان‌های اندیشمند و فرزانه‌ جهان پر فتنه و آشوب ما همچنان زیباست روزنامه آرمان در صفحه آخر مطلبی درباه ستایش فرزانگی منتشر کرده که در آن می خوانیم: استاد ایرج رحمانی، مدیر انتشارات«کتاب و فرهنگ» یکی از فرزانگانی است که چاپ و نشر بسیاری از داستان‌ها و افسانه‌های ایران را در کارنامه  دارد و یادنامه  صمد بهرنگی نیز یکی از آثار ماندگار انتشارات ایشان است و چاپ مقاله‌ای از من در همین کتاب سبب آشنایی‌ام با ایشان شد و بی هیچ اغراقی در این چند سال اخیر نوشته چاپ شده‌ای از من نبوده که به نوعی از خرمن دانش و یا آرشیو مجلات و کتاب‌های ایشان بهره نگرفته باشم. برای نمونه نگارش تاریخچه ای از کارنامه  مطبوعاتی زنده یاد شاملو در مهرنامه  شماره  38 که استاد رحمانی یک شماره  ارزشمند نایاب از مجله  سخن نو(شماره  4) بی چشمداشتی تحفه آوردند و هرگز آن را باز پس نستانند همین جا باید از دوست دیگر نویسنده‌ام حمید تبریزی یاد کنم که از پس سال‌ها نوشتن و سرودن هم اینک با مدیریت « کتاب کاوه » دست از پا افتادگانی همچو مرا می‌گیرند و هم ایشان بودند که شماره  نایاب دیگر مجله  سخن نو شماره  2، یکشنبه 19 دی ماه 1327 را در اختیار من نهادند تا از آن بهره برگیرم. دوستان دیگری هم بوده‌اند که همگی در کار کتاب‌های نایاب‌اند و کارشناسانی فرهیخته که من بسیار مدیون آنان هستم و با اینکه ممکن است رضایتی برای آوردن نامشان نداشته باشند اما دل به دریا می‌زنم و در ستایش این فرزانگان و اینکه بدانند صاحب این قلم ارزش دانش و صفای باطن ایشان را قدر می‌داند به چند نام اشاره می‌کنم. دکتر شاطریان مدیر کتاب اوج، منوچهر پیشوا مدیر کتاب بلخ، جواد بخشایش مدیر کتاب امین، خسرو یوسف زاده مدیر کتاب نیما و دوست دیرینه شهرام اناری با ذهن دقیق کتاب شناسی و هایکونویسی اش که در بسیاری موارد گره از کار فروبسته  من گشاده‌اند... اکنون بسی خرسندم که با نگارش این یادداشت توانسته‌ام گوشه‌ای هر چند اندک از مهر این بزرگان را سپاس گو باشم و به خواننده این سطور از ژرفای جان بگویم که با وجود چنین انسان‌های اندیشمند و فرزانه‌ای که زندگی خویش را وقف کتاب کرده‌اند جهان پر فتنه و آشوب روزگار ما همچنان زیباست.    کتاب در روزنامه شرق خوابْنامه روزنامه شرق در صفحه هنری مطلبی درباره شادرَوان اَدیب بیضایی کاشانی و اَرداویرافْ‌نامه منتشر کرده که در آن نوشته شده است: شادرَوان اَدیب بیضایی کاشانی- عَمِّ شاعر و نادیده‌اَم -دَفترچه شعرِ طنزی به‌نامِ خوابْنامه داشت که مُنتَشر شُده؛ و دَر آن شاعر دَر خواب به آن جهان می‌رفت و دَر شلوغی آن عالَمِ سَرگَشتگی بَرخی هَمشَهریانِ ناتُوی خُود را می‌دید دَر کارِ بَرداشتَن کُلاه از سَرِ هَم! و پِدَرِ شاعرَم که کارمَندِ اداره کُلِّ ثبتِ اَسناد و املاک بود، دَفترچه نثرِ طنزی داشت بِه نامِ ثبتِ عالَمِ آخِرَت که منتشر نَشُده؛ دَرباره کارمَندِ دولتی که اَسناد پهنه جهانِ دیگر می‌نِوشت؛ و زَمین‌های بِهشت را بِه نامِ اولیا و زمین‌های دوزَخ را به نام اَشقیا سَند می‌زَد! از هَمه گَشت‌نامه‌های جهانگردان، گَشتِ آن جهان پیشینه کُهَن‌تَری دارد؛ دَر اساطیر کُهَن ایشتَر به جهان زیرین می‌رفت برای بازآوَردَنِ دُموزی؛ گیلگَمِش به مَرز دُو جهان می‌رفت پِی دیدَنِ انکیدو وپُرسیدَنِ رازِ جهانِ مَرگ؛ ئورفِهبه مَرگِستان می‌رفت تا ئوریدیس را بازآوَرَد و نیز دِمِتِر می‌رفت به بازآوَردَنِ دُختَرَش کُر! در چین و هند نیز برای دانِستَن سَرنِوشتِ پَس از مَرگِ کَسی به آن جهان می‌روند. بَخشْ‌بَندی آن جهان به بهشت و بَرزَخ و دوزَخ شاید ایرانی باشَد؛ و کُهَن‌تَرین نِوشته بِدین سامان که بَر مَن شناخته است، اَرداویرافْ‌نامه است که بازگُفتِ پایانِ ساسانی آن برای ما مانده؛ و چنددَهه‌ای است که بَرخی پژوهشگران می‌گویند دُرُست‌تَر است نامِ اَرداویراف، اَرداویراز ]= پاکْ‌هوش[ خوانده شَوَد! واپَسین بازنِوشتِ اَرداویرافْ‌نامه، آشکارا چند سده پیش از کُمدی الهی از دانته اَلیگری فلورانسی است که هَمین بخشْ‌بندی را دارد و بسیاری پندارَند که اَرداویرافْ‌نامه سرچشمه آن است! اَرداویرافْ‌نامه پایانِ ساسانی بازنویسی بازگُفت‌هایی کُهَن‌تَری است که آغازِ آن و نامِ نویسنده آن پیدا نیست؛ و از آن چندین بَرگردان پهلوی به فارسی دَر دَست است. جوانیِ ناگزیر روزنامه شرق در صفحه آخر یادداشتی به بهانه هفتاد و سومین زادروز بهمن فرمان آرا، تهیه‌کننده، کارگردان، فیلمنامه نویس و نویسنده ایرانی منتشر کرده که در آن آمده است: او روح جوانی دارد که جسمش تاب این همه جوانی را ندارد، مثل همه ما که پنجاه را از سر گذرانده‌ایم. برایش دعا می‌کنم، تا بتواند همه فیلم‌هایی را که دوست دارد، بسازد. همه نمایشنامه‌هایی را که دوست دارد، روی صحنه ببرد. تمام ترجمه‌هایی را که دارد، چاپ کند. و ما از همه آنها لذت ببریم.   کتاب در روزنامه اطلاعات شاعری که شعرش ترجمان عشق آتشين است روزنامه اطلاعات در شماره امروز نقدی درباره شعرهای روانشاد حسين پژمان بختياري منتشر کرده که در آن آمده است: شعر پژمان نمونة بارزي است از نوانديشي و نوپردازي كه بدون درهم ريختن اسباب و عواملي كه لازمه زيبايي سخن و اركان اساسي شعر است، گفته‌هايي نغز، فراخور درك و فهم و سليقه معاصران با ذوق سروده و خدمت خود را به ادب فارسي ايفا كرده است. نگاهي به اشعار پژمان به ما مي‌نماياند كه عشق همواره در سينه اين شاعر جوش مي‌زند و شعرش ترجمان عشق آتشيني است كه پيوسته دمساز اوست. عشق براي وي زندگي‌ساز و اميدآفرين است و در ژرفناي وجودش نشاطي زوال‌ناپذير ايجاد كرده است. در شعر پژمان در هر دوره از زندگي كه زيسته و سخن سروده، طراوت جواني و شادابي احساس مي‌شود و انسان را شكفته خاطر مي‌سازد. او با وجود ناخرسندي‌اش از وضع زندگاني كه بيشتر مربوط به دوران كودكي و نوجواني و جدايي اصلاح‌ناپذير پدر و مادرش از يكديگر است، لحن ناله و شكايت‌گزاري در اشعار خود كمتر دارد و اين همه از دولت سر، حكمراني، عشق است كه در هر برهه از زندگي بر وجودش استيلا داشته است. او به‌طور كلي نسبت به عالم هستي و زندگاني اين سراي سپنجي خوش‌بين نيست ولي لحن شاعرانه وي اين بدبيني را طوري ادا نمي‌كند كه آدمي را يكسره به كوره راه دلسردي و نوميدي بكشاند. پژمان ناهمواري‌ها و نابهنجاري‌ها و بي عدالتي‌ها و ترقيات فراتر از استحقاق افراد را در جامعه نكوهش مي‌كند، اما اين به گونه‌اي نيست كه آتش اميد را در دل انسان به كلي خاموش سازد. او در اين عالم چيزي را شرط چيزي نمي‌داند و كلاً اين افت و خيزهاي بي‌حاصل را به مسخره مي‌‌گيرد ولي از هر موضوعي نتيجه‌‌هاي حكيمانه به دست مي‌دهد.  از زاينده رود تا البرز و فصل اقاقي‌ها روزنامه اطلاعات در شماره امروز مطلبی درباره دو کتاب بانو فرشيد افشار منتشر کرده که در آن بیان شده است: مجموعه شعر «زاينده رود» اين شاعر كه در بهار سال 1383 از سوي انتشارات مديسه منتشر شد، حاوي قطعاتي در قالب غزل، مثنوي، شعر نو و آزاد است كه بيشتر آنها در دهه‌هاي 40 و 50 سروده شده است و شايد به همين دليل مخاطب را سريعاً به فضاي شعر غم‌آلود آن دهه‌ها مي‌برد. دهه‌هايي كه سرودن از مويه‌ها و گريه‌ها و اندوهان پنهان عشاق بين شاعران آن روزگار رونق زيادي داشت. اما كتاب «البرز و فصل اقاقي» اين شاعر نيز كه سه سال بعد از كتاب قبلي و در سال 1386 و در شمارگان 1200 جلد از سوي انتشارات مديسه منتشر شده است، در برگيرنده آثار او در قالب‌هاي نيمايي و آزاد است و حال و هواي اين مجموعه با مجموعه آثار قبلي او كاملاً متفاوت است. سرايندة آثار اين مجموعه، تلاش دارد تا از زبان كلاسيك به كار رفته در مجموعه شعر زاينده رود فاصله بگيرد و به افق‌هاي تازه‌‌تري از پردازش‌هاي تصويري در آثار خود نزديك شود. کتاب در روزنامه مردم سالاری نوشته‌هاي وايبري؛سبک زندگي ايراني در فضاي مجازي روزنامه مردم سالاری در صفحه ویژه کتاب و اندیشه نقدی درباره کتاب «کوته نوشته‌هاي وايبري» دکتر مسعود کوثري منتشر کرده که در آن عنوان شده است: شايد درنگاه اول اگربا کتابي به نام«کوته نوشته‌هاي وايبري» مواجه شويم اين مطلب در ذهن ما تداعي شود که با يک مجموعه از نوشته‌هاي توليد شده در فضاي وايبرمواجه هستيم،اما انتخاب عنوان «کوته نوشته‌هاي وايبري» براي تحليل سبک زندگي ايراني در فضاي مجازي بيشتر از آنکه به شبکه اجتماعي وايبر اشاره داشته باشد،ناظر به سبک نگارش نو، خلاقانه و بديع و همچنين شيوه ارائه محتوا بر اساس ذائقه مخاطبان عصرشبکه‌هاي اجتماعي است. در اين شيوه از ارائه اطلاعات، مولف ضمن توجه به مباني علمي موضوعات مطرح شده در کتاب تلاش کرده است تا بسيار کوتاه و موجز سخن گفته و از پرداختن به حواشي طولاني پرهيز نمايد. همين امر يعني انتقال مفاهيم مرتبط با سبک زندگي ايراني در فضاي مجازي و در عين حال رعايت اختصار و توجه به نوآوري در شيوه طرح بحث باعث شده است کتاب «کوته نوشته‌هاي وايبري» قابليت تبديل به اثري دلچسب براي مخاطب ايراني و خصوصا اعضاي خانواده‌ها را داشته باشد. اين کتاب که طي يک ماه گذشته به همت دکتر مسعود کوثري توسط انتشارات تيسا در 131 صفحه منتشر شده است، داراي 16 فصل يا به تعبيري زير موضوع مرتبط با سبک زندگي در فضاي مجازي است. نويسنده در صفحه 7 کتاب، اثر خود را چنين توصيف مي‌کند:«اين کتاب مجموعه کوته نوشته‌ها و کوته گفته‌هايي است که طي چند سال گذشته درباره مسائل جهان مجازي نوشته ام. اين نوشته‌ها با زباني ساده و غير فني نوشته شده و براي خواندن در همه جا (از اتوبوس گرفته تا مترو) مناسب است. همچنين هدف از انتشار اين کوته نوشته‌ها خوانده شدن نوشته‌ها و گفته‌ها در ميان اعضاي خانواده و بحث بر سر درستي و نادرستي آنها است. اگر چنين اتفاقي بيفتد و شما درباره درستي يا نادرستي يکي از اين نوشته‌ها و گفته‌ها با فرد ديگري از دوستان، همکاران، يا اعضاي خانواده خود به گفت و گو بپردازيد، مقصود حاصل شده است».     بازاريابي و زندگي با خاطره روزنامه مردم سالاری در صفحه آخر مطلبی درباره کتاب بازاريابي و زندگي با خاطره از استاد پرويز درگي منتشر کرده که در آن آمده است: يازده سال پيش (1384)، در نخستين كتابم «مديريت فروش و فروش حضوري با نگرش بازار ايران»، كوتاه و گزيده از خودم نوشتم كه از 12 سالگي با فروش عكس و پوستر در كوچه و خيابان، شغل شريف فروشندگي را شروع كردم. در اين كتاب كه پيش رويتان است يعني «بازاريابي و زندگي با خاطره»، با توضيحات ريز و جزئي از خاطره فروشندگي‌ام به تفصيل نوشته‌ام.خاطرم مي‌آيد كه قبلاً نيز در كتاب ديگرم با عنوان «دل‌گفته‌ها و دل‌نوشته‌هاي معلم بازاريابي» (سال 1388)، از خاطرات «دوره فروشندگي و ويزيتوري‌ام» نوشتم؛ واقعيتي كه جوانان بويژه دانشجويان علاقه‌مند به «بازاريابي» را برانگيخت فراتر از «دانشگاه علم»، حضور پررنگي در «دانشگاه بازار» داشته باشند.خشنودم از آنكه اكنون بسياري از اين جوانان در گرايش‌هاي متنوع مديريت و MBA با افتخار عنوان مي‌كنند حتماً براي «تجربه كردن»، بايد ويزيتوري كرد، خيابان‌ها و كف بازار را «‌گز» كرد، چرا كه هم آموخته‌هاي «دانشگاه علم» را مي‌توانند به محك تجربه زنند، و هم با يادگيري‌هاي «تازه» و «نو»، وارد كلاس درس و دانشگاه مي‌شوند.در برشي از زندگي‌ام يعني همين فصل از كتاب، كوشيده‌ام فراتر از تجربيات بازاريابي و فروش، درباره خانواده‌ام، فرزندانم، والدينم، روستايم، دوستانم، معلم‌هايم، همكارانم و علائقم بنويسم با اين اميد كه همچنان سليقه جوانان را تأمين كند از آن رو كه «دنياي بازاريابي و فروش» را دنياي عشق و عاطفه و دلبستگي‌ها بدانند.با اين همه، خودم از عزيزان و بزرگاني آموخته‌ام، هم در عمل، هم در نظر. اين بزرگان و عزيزان به سراي جاودانه شتافته‌اند؛ شايسته بود نامي از آنان در اين كتاب - بازاريابي و زندگي با خاطره - باشد.   کتاب در روزنامه شاپرک انتري که لوطيش مرده بود روزنامه شاپرک در صفحه ادبیات نوجوان مطلبی درباره صادق چوبک منتشر کرده که در آن نوشته شده است: درسال 1324 مجموعه‌اي از نخستين داستان‌هايش را باعنوان «خيمه شب بازي» منتشر کرد. ديري نکشيد که دومين مجموعه‌اش را ، «انتري که لوطيش مرده بود» در سال 1328 به چاپ رساند. داستان‌هاي اين دو کتاب از لحاظ فضا سازي و نمايش روحيه و روابط شخصيت‌ها از وراي گفتگوهاي زنده و طبيعي، از بهترين‌هاي ادبيات داستاني ايران است. در سال 1334 چوبک براي شرکت در سمينار دانشگاه هاروارد به آمريکا سفر کرد و سپس به دعوت کانون نويسندگان شوروي، به مسکو، سمرقند و بخارا رفت. در همين سال بود که چاپ دوم «خيمه شب بازي» منتشرشد.چوبک در نخستين مرحله خلاقيت ادبي خود، از رنج و ستمي نوشته بود که بر ستمديدگان و به خصوص زنان،روا مي‌شود. در رمان تنگسير در سال 1342 و مجموعه داستان‌هاي چراغ آخر ( 1334) و روز اول (1344) به مضمون «کيفر ستمگران» پرداخت. چوبک سال 1349 را به تدريس در دانشگاه يوتا گذراند، در سال 1351 در کنفرانس نويسندگان آسيايي و آفريقايي در قزاقستان حضور يافت و گزيده‌اي از آثارش به زبان روسي در مسکو منتشر شد. وي در سال 1353 پس از بازنشستگي، راهي انگلستان و آمريکا شد.بسياري از آثار چوبک به زبان‌هاي گوناگون ترجمه شده و درسال‌هاي اخير مجالسي براي بزرگداشت او در دانشگاه‌هاي آمريکا برپا شده است.آخرين اثر صادق چوبک با نام «مهپاره» درسال 1370 منتشر شد که ترجمه‌اي شيوا از داستان عاشقانه هندي است. ]]> هنرورسانه Thu, 22 Jan 2015 04:59:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/216369/شادی-حرفه-نیست-شاعری-شعرش-ترجمان-عشق-آتشين-بازاريابی-زندگی-خاطره کتاب‌سازی نه! اسمش را بگذاریم سیروس/ هیچ قهرمانی در کار نیست/ قريب 75درصد كتاب‌ ايران در تهران توليد و عرضه می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/report/216287/کتاب-سازی-نه-اسمش-بگذاریم-سیروس-هیچ-قهرمانی-کار-نیست-قريب-75درصد-كتاب-ايران-تهران-توليد-عرضه-می-شود خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زینب کامرانی: امروز چهارشنبه اول بهمن 1393 روزنامه‌های ایران، آرمان، شرق، اعتماد، مردم سالاری و شاپرک مطالبی از دنیای کتاب منتشر کرده‌اند.                               کتاب در روزنامه ایران اشتیاق گفت‌و‌گو درباره خدا روزنامه ایران در صفحه اندیشه مطلبی درباره لودویگ یوزف ویتگنشتاین از تأثیرگذارترین فلاسفه قرن بیستم منتشر کرده که همچون بسیاری دیگر از فلاسفه نظیر مارکس و فوکو و... ، دوره‌های فکری نسبتاً متمایزی دارد؛ به نحوی که می‌توان از «ویتگنشتاین اول» و «ویتگنشتاین دوم» سخن به میان آورد. اثر نمونه‌وار دوره اول ویتگنشتاین، «رساله منطقی ـ فلسفی» (1922) است که به زعم مؤلف، خود، تحت تأثیر اندیشه‌های راسل و فرگه نوشته شده است و البته همه مسائل فلسفی مهم را نیز حل کرده است. چنین ادعایی، آنچنان در ویتگنشتاین به باوری راسخ بدل شده بود که او پس از چاپ اثر، فلسفه را وا نهاد و وقت خویش را به تدریس در مدارس روستایی، باغبانی در صومعه و طراحی خانه در وین گذراند. طی دهه بیست، ویتگنشتاین با موریتس شلیک و فیلسوفان، ریاضیدانان و عالمان علوم تجربی عضو حلقه وین که از کتاب ویتگنشتاین، بشدت متأثر بودند؛ نیز، در ارتباط بود. در دهه 1930، اما، او از «رساله» ناراضی به نظر می‌رسید و اهم مطالب آن را نادرست می‌دانست. در بیست سال بعد، او فلسفه دوم خود را بنیان نهاد که در کامل‌ترین وجه خود در کتاب «پژوهش‌های فلسفی» دیده می‌شود که در 1949 به پایان رسید و دو سال پس از مرگش، به چاپ رسید. در ادامه این مطلب آمده است:  به زعم هادسون، برخی بازی‌های زبانی و نحوه معیشت همبسته آنها، نظیر بازی زبانی اخلاق، در تعریف انسانیت آدمیان نقشی ویژه بر عهده دارند؛ بدین معنا که گویی اگر آدمیان به قواعد آن بازی بی‌اعتنا باشند؛ در وجود آنان به عنوان انسان ‌بما هو ‌انسان دچار تردید خواهیم شد. هادسون می‌پذیرد که امکان دارد روزی انسان‌ها از استعمال زبان اخلاقی دست بکشند؛ دیگر پژواکی از «خوب» و «بد» در کاربرد اخلاقی‌شان شنیده نشود و تجارب مبتنی بر احساس وظیفه، ندامت، اقناع اخلاقی و... غیرقابل فهم شوند؛ اما به نظر وی، چنین امری به معنای این است که ما دیگر با نوع انسان مواجه نیستیم. هادسون این نکته را به باور دینی نیز تعمیم می‌دهد و تجربه دینی را تجربه‌ای شکوهمند و رازآمیز تلقی می‌کند که زندگی آدمی را «انسانی» می‌کند و در این زمینه به این نکته اشاره می‌کند: «آیا حتی می‌توان گفت که بی‌ایمانان، که لازم می‌بینند که درباره بی‌ایمانی خود جر و بحث کنند؛ خود شاهدند بر این مدعا که محال است انسان، من حیث هو انسان، از گفت‌وگو درباره خدا دست بکشد؟ «این بازی انجام می‌گیرد». اما از این نیز بالاتر: انجام دادن این بازی جزو طبیعت آدمی است.» کتاب‌سازی نه! اسمش را بگذاریم«سیروس»! روزنامه ایران در صفحه فرهنگ و هنر یادداشتی درباه کتاب سازی منتشر کرده که در آن می‌خوانیم: دوست شاعر و در ضمن ناشری که از قله‌های شعر کودک ایران است، تعریف تازه‌ای از کتاب‌سازی و فرق آن با کتاب بازاری داده که به نظرم قابل تأمل است، گرچه باز هم می‌گویم مقوله مورد نظر اسدالله شعبانی را مشمول کتاب‌سازی نمی‌دانم. او گفته: «مقوله کتاب‌سازی از کتاب‌های بازاری جداست. کتاب‌های بازاری در تناقض با فرهنگ فرهیختگان‌اند، در حالی که کتاب‌سازی با هنر و ادبیات پیوند دیرینه دارد. کتاب‌های بازاری به دو دلیل مضرند؛ اول اینکه این کتاب‌ها بی‌دلیل هزینه‌هایی همچون کاغذ، چاپ و نشر را به هدر داده و از سوی دیگر باعث آسیب‌ رساندن و تنزل ذائقه عمومی جامعه می‌شوند... بپذیریم که مقوله کتاب‌سازی کاملاً کار هنرمندانه‌ای است که می‌تواند ادبیات فاخر را دربر گیرد در حالی که کتاب‌های بازاری باعث تنزل سلیقه مخاطب شده و در نهایت سودی برای فرهنگ ندارد.» بر سر ِ اسم که دعوا نداریم اصلاً اسم‌اش را بگذاریم«سیروس»! لطفاً این «سیروس» را بدون به دردسر انداختن فرهنگ این مملکت انجام دهید! کتاب در روزنامه آرمان «سال درخت» داستان‌زوال یک‌ خانواده‌‌ است روزنامه آرمان در صفحه ادبیات با ضحی کاظمی  گفت و گو کرده که کار نویسندگی را به طور رسمی با انتشار رمان «آغاز فصل سرد» در نشر افراز آغاز کرد؛ رمانی که نقدها و یادداشت‌های متعددی را به همراه داشت. او در ادامه مجموعه داستانکی با عنوان «سین شین» به واسطه نشر به‌نگار روانه بازارهای کتاب کرد. سومین کتاب او، مجموعه داستان «کفش‌هاتو جفت کن» بود که انتشارات همشهری آن را به چاپ رساند و آخرین کتاب او، رمانی بود با نام «سال درخت» که چندی قبل به همت نشر نگاه به بازار آمد. او در پاسخ به سوال « عنوان «سال درخت» (رمانی که اخیرا به قلم شما و از سوی انتشارات نگاه روانه بازار شده است) تا چه میزان بار معنایی رمان شما را انعکاس می‌دهد و در ارتباط با داستان است؟» گفت:  برای من انتخاب نام کتاب سخت‌ترین مرحله است. گاهی حتی کتاب را به ناشر می‌سپرم اما هنوز نامی برایش انتخاب نکرده‌ام. اما «سال درخت» راحت‌تر به ذهنم رسید. این رمان درباره‌ زوال است. خود کلمه‌ زوال، کلمه‌ «سال» و «سال‌ها» را به ذهن متبادر می‌کند چرا که زوال، در اصل افول در طی سالیان است. در ضمن این رمان، داستان زوال خانواده‌ای است که شجره‌نامه‌شان ابتدای کتاب آورده شده، و کلمه‌ «درخت» در نام کتاب به نوعی به این خانواده اشاره دارد. همچنین موتیف درخت در تمام فصل‌های رمان تکرار می‌شود. هر کدام از فصل‌ها در یکی از لحظات حساسشان به درختی اشاره دارند، مانند درخت توت فصل دوم، درخت گردوی فصل آخر و ... که این درخت‌ها ارتباط این خانواده و قصه‌شان را به کل رمان برقرار می‌کنند. احساس خودم این است که نام کتاب بار معنایی و موضوع کتاب را به خوبی منعکس می‌کند. میوه «سال درخت» مرگ است روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره رمان «سال درخت» منتشر کرده که در آن آمده است: میوه‌ رمان سال درخت فاسد است حتی اگر ما داستانی با یقینِ به آن باورها بخوانیم، با آب‌وتاب و پُررنگ‌ولعاب. این درخت در زمین فاسد و ناباروری ریشه دوانده است و میوه‌اش مرگ است. شیوه‌ نقالی بیان رمان هم بر این قضیه تأکید می‌کند؛ نقال همیشه می‌تواند از آنچه  می‌گوید تبری بجوید. رند است و دوپهلو حرف می‌زند. درظاهر قضاوت می‌کند و خود را باورمند نشان می‌دهد و از آن‌طرف ثمره‌‌اش را هم بیان می‌کند: یک میوه‌ فاسد و نابودشده. این‌طور است که می‌گویند ممکن است زنده‌ها گاهی به ما دروغ بگویند اما هرآنچه مرده‌ها به ما می‌گویند همیشه راست است. شاید هم رمان دارد با ما مزاح می‌کند و همه‌ این‌ها یک شوخی‌ است. دمیدن در ساز برنجی بادی روزنامه آرمان در صفحه ادبیات نقدی درباره کتاب «دمیدن در ساز برنجی بادی» کمال شفیعی منتشر کرده که در آن نوشته شده است: دمیدن در ساز برنجی بادی  با آن که دفتری است کم برگ با 60 صفحه و فراهم آمده از 36 شعر که اغلب آنها بسیار کوتاه است، بی مزاحمت پرگویی‌‌ و پرادعایی ، مخاطب را با خود به آفاقی گسترده و بی کران می‌برد وبا کلماتی ساده، جهان را هرآنچه در آن است، بازمی‌آفریند و به سخن درمی‌‌آورد، تا با شعر، جهانی دیگرگون بسازد از آن رنگ که چشم نواز است و از آن گونه که دلخواه است. شعرهای کمال شفیعی در این دفتر، ما را بدان سوی می‌برد که نگاه‌های جست و جوگر شاعران و چشم‌های کمال جوی عاشقان همواره بدان سوی می‌نگریسته است. با این همه در شعرهای او، پرداختن به سویه مطلوب و ذهنیت آرمانی مقدمه غفلت از واقعیت و جهان محسوس پیرامون نیست ؛ توازن و پیوستگی طبیعی و هوشمندانه میان دنیای درون و بیرون، میان اسطوره و تاریخ، میان رهایی روح و تنگنای جسم، میان دنیای رنگارنگ کودکی و دنیای خاکستری میانسالی، شیوایی خاصی به شعر‌های این دفتر بخشیده است. وقتی خبر مرگ شاعر تبدیل به سوژه ای برای صف بندی جناح‌ها می‌شود روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره مشفق کاشانی منتشر کرده که در آن آورده شده است: مشفق کاشانی غزل را در کنار شاعرانی چون ابتهاج و نوذر پرند و نیستانی و بهبهانی و منزوی و اوستا و شهریار تجربه کرد و مصاحبت با سهراب سپهری و علاقه به عالم موسیقی از او چهره‌ای وجیه المله ساخت. روح جوانمردی و تواضع او در استاد خواندن شاگردانش پدیدار بود. بدون شک اگر رسانه  مستقلی تنها برای عرضه توانایی‌های شعر  شاعران معاصر وجود داشت در بین صدا‌های موجود صدای غزلسرای پیر روزگار ما از صدا‌های  مورد اعتنای حتی نسل جوان بود اما در روزگاری که بزرگداشــــت‌ها و یادمان‌ها در زمان حیات شاعران جز به منظور بهره برداری رســانه‌ها صورت نمی‌گیرد حتی خبر مرگ شاعر نیز در بین تیتر‌های پر شمار خبرگزاری‌های سیاسی تبدیل به سوژه ای برای صف بندی جناح‌ها می‌شود. مشفق عزیز بود و دوران ما که بگذرد و غبار خاطرات ما فرو‌بنشیند عزیزتر خواهد شد.   داستان‌های نیویورکر روزنامه آرمان در صفحه آخر یادداشتی درباره داستانهای نیویورکر و پاریس‌ریوو منتشر کرده که از معتبرترین نشریات ادبی جهان هستند که هر یک به‌نوعی سکوی پرتاپ و پله ترقی بسیاری از نویسندگان و شاعران بزرگ جهان بوده‌اند. سهم نیویورکر در این بین بیشتر است. دونالد بارتلمی در سال 1961 نخستین داستان كوتاه خود را در نیویوركر منتشر كرد تا بعدها به خاطر طنز گزنده‌اش «ساموئل بکت آمریکا» لقبش بدهند. سال 1935 برای جان چیور شروع خوبی بود: داستان «بوفالو»یش سکوی پرتابی برایش بود تا در سال 1978 جایزه پولیتزر را از آن خود کند. لقب «صدای تازه ادبیات آمریکا» با انتشار داستان کوتاهی به‌نام «یك روز خوب برای موزماهی» در 1946 به  جی‌.دی سلینجر داده شد تا او و هولدن کالفیدش بعدها سر از شاهکارش «ناتوردشت» دربیاورند. جان آپدایك نیز كارش را با همین نشریه در سال 1954 با انتشار داستان «دوستانی از فیلادلفیلا» شروع كرد و بعدها به جایزه پولیتزر رسید. نویسندگان دیگری چون جومپا لاهیری، آن بیتی، ایساك باشویس سینگر، ریموند كارور، ویلیام ترور نیز از نیویورکر شروع کردند تا بعدها به معتبرترین جوایز ادبی از جمله پولیتزر و نوبل دست یافتند. در ادامه این مطلب آمده است: اهمیت نیویورکر به‌حدی است که استیون کینگ نویسنده بزرگ آمریکایی و خالق رمان‌های «مسیر سبز» و «رستگاری در شائوشنگ» درباره نیویوركر می‌گوید: «هیچ فیلمسازی، داستان‌های نیویوركر را از دست نمی‌دهد.» در ایران نیز انتشار برگزیده داستان‌های نیویورکر این امکان را به خواننده فارسی‌زبان داده تا به بازخوانی این داستان‌ها در مجموعه‌های منتشرشده بپردازد؛ چراکه انتشار هر داستان کوتاه در این مجله، معیاری است برای چاپ داستان‌های کوتاه. در این راستا، نشر «نیلوفر» منتخبی از داستان‌های کوتاه نیویورکر را با عنوان «برخوردی کوتاه با دشمن» ترجمه گلی امامی منتشر کرده و نشر «مروارید» در دو کتاب با عناوین «داستان‌های نیویوركر» ترجمه بهار اکبریان و «یک منهای یک» ترجمه سیروس قهرمانی. نکته جالبی که در این مجموعه‌ها به چشم می‌خورد، انتشار داستانی از یک داستان‌نویس ایرانی- آمریکایی به نام سعید صیرفی‌زاده است که گلی امامی آن را در مجموعه «برخوردی کوتاه با دشمن» که عنوان داستان کوتاه این نویسنده است آورده، که عنوان اصلی کتاب داستان‌های کوتاه این نویسنده که در آمریکا منتشر شده، نیز هست. صیرفی‌زاده در سال 2014 برنده‌ جایزه «پن» داستان کوتاه و «وایتینگ رایترز» برای کتاب «وقتی اسکیت‌بُردسواری آزاد بشه» شده. داستان کوتاه «برخوردی کوتاه با دشمن» در سال 2012 در نیویورکر چاپ شده است. کتاب در روزنامه شرق   رنج‌ها از نگاه داستایفسکی مقدمه رستگاری‌اند روزنامه شرق در صفحه ادبیات مطلبی درباره شکل های زندگی: داستایفسکی و تراژدی منتشر کرده که در آن بیان شده است: ایده رستگاری از طریق مکافات‌ همان چیزی بود که داستایفسکی در رمان جنایت و مکافات پی می‌گیرد. طرح داستانی جنایت و مکافات روشن است. راسکولینکوف دست به جنایت می‌زند: نیمه‌دیوانه‌ای که خود را وسیله عدالتی که درکش نمی‌کند، می‌پندارد. نه‌تنها غم جهان را کاهش نمی‌دهد، بلکه بر آن می‌افزاید. او هم پیرزن شپش (انسان‌نمانامی که راسکولینکوف به او داده) را می‌کشد و هم علیرغم میلش خواهر نیکوسرشت آن پیرزن را می‌کشد. با این حال داستایفسکی او را بر اثر رنجی که به‌خاطر این جنایت می‌برد، هم مستحق و هم مستعد رستگارشدن می‌پندارد. رستگاری راسکولینکوف تا مادامی که به بیرون از انزوایی که خود برای خودش ساخته نمی‌رود و در خود (فی‌نفسه) باقی می‌ماند، راهی به رستگاری پیدا نمی‌کند. رستگاری برای قهرمان غیرتراژیک- راسکولینکوف قهرمانی غیرتراژیک است- آنگاه رخ می‌دهد که خود را از شبح خود خارج کند. به نظر داستایفسکی فرد گسسته از کل البته امکان رستگاری نمی‌یابد. راسکولینکوف آنگاه افق‌های رستگاری را در پیش‌رو می‌بیند که از انزوای درون خارج می‌شود. او را گناهکار دیگر نجات می‌دهد. سونیای پاکدل به‌رغم آنکه خود گناهکار بزرگی است، برای راسکولینکوف رستگاری می‌آورد. هنگامی که راسکولینکوف در برابر سونیا به خاک می‌افتد، این رنجبری است که در برابر رنجبر دیگر که گناهکار است، به خاک می‌‌افتد.  و در نهایت سونیا- جنس مونث- او را نجات می‌دهد «او به پای سونیا می‌افتد و جنایت خود» را برای این دختر اقرار می‌کند. سونیا به او توصیه می‌کند که خود را به مقامات معرفی نماید؛ پس تو می‌خواهی من به تبعیدگاه بروم سونیا؟ و زن جواب می‌دهد: ناچار ما باید رنج را بپذیریم و با تحمل رنج، گناه خود را جبران کنیم. راسکولنیکوف قبول می‌کند. او آرزو دارد که سر یک چهارراه پررفت‌و‌آمد در برابر خلق، زانو بر زمین گذارد و بر زمینی که آلوده کرده- زمین مونث- بوسه زند و سپس خو را به پلیس معرفی کند,١راسکولنیکوف با این کار همان تشفی خاطری می‌یابد که آن هم‌بند سابق داستایفسکی با خوردن تازیانه می‌برد و هم خود داستایفسکی در تمام مراحل زندگی‌اش به‌خاطر رنج‌های بی‌شمارش. این رنج‌ها از نگاه داستایفسکی مقدمه رستگاری‌اند. در این جهان تراژیک برای آدم‌های غیرتراژیک این رنج‌های رهایی‌بخش و شفا دهنده‌اند که ناجی انسان از نابودی و فنا می‌شوند. به همین خاطر است که داستایفسکی با صراحت می‌گوید: «راسکولنیکوف از جنایتی که مرتکب شده پشیمان نیست». بورخس، دانته و هزار‌و‌یک‌شب روزنامه شرق در صفحه ادبیات نقدی درباره کتاب «٩مقاله درباره دانته و دو‌سخنرانی درباره کمدی الهی و هزارویک‌شب» منتشر کرده که کتابی است از خورخه لوییس‌بورخس که اخیرا با ترجمه کاوه سیدحسینی و محمدرضا رادنژاد از طرف انتشارات نیلوفر تجدیدچاپ شده است. کتاب با مقدمه‌ای درباره زندگی و آثار بورخس و رابطه او با کمدی‌الهی دانته آغاز می‌شود. پس از آن درآمدی از خود بورخس را می‌خوانیم و آن‌گاه به مقالات می‌رسیم. «آخرین سفر اولیس»، «دژخیم مهربان»، «مساله نادرست اوگولینو»، «دانته و صاحبان سیر و سلوک آنگلوساکسون»، «برزخ، سرود اول مصرع ١٣»، «قصر باشکوه سرود چهارم»، «ملاقات در رویا»، «آخرین لبخند بئاتریس» و «سیمرغ و عقاب» عنوان مقالات کتاب است و بعد از این مقالات، دو سخنرانی بورخس درباره کمدی‌الهی و هزارویک‌شب آمده است. در بخش درآمد، بورخس در توصیف کتاب دانته اینگونه آغاز می‌کند: «در یک کتابخانه‌شرقی، گراوری به قدمت چندین‌قرن را درنظر مجسم کنیم. شاید عربی است و به ما می‌گویند که می‌توانیم تمام قصه‌های هزارویک‌شب را در آن پیدا کنیم. شاید چینی است و می‌دانیم رمانی را به تصویر می‌کشد که صدها یا هزاران شخصیت دارد. در این آشفتگی اشکال، یکی از آنها- درختی که شبیه یک‌مخروط وارونه است، مساجد قرمز بالای دیواری مفرغی- توجه ما را به‌خود جلب می‌کند و از این شکل به سراغ بقیه می‌رویم... روز رو به غروب است، روشنایی کم می‌شود و هرچه در گراور دقیق‌تر می‌شویم پی می‌بریم که هیچ‌چیزی روی زمین نیست که در آن نقش نشده باشد. آنچه بوده است، آنچه هست و آنچه خواهد بود، تاریخ گذشته و تاریخ آینده، چیزهایی که داشته‌ام و خواهم داشت، تمام اینها در گوشه‌ای از این هزارتوی آرام در انتظار ماست... من اثری جادویی را تصور کرده‌ام، گراوری که درعین‌حال یک‌عالم صغیر است. شعر دانته همین گراور است با برد جهانی.   هیچ قهرمانی در کار نیست          روزنامه شرق در صفحه ادبیات نقدی درباره نمایشنامه «سرباز‌شکلاتی» نوشته جرج برنارد‌شاو منتشر کرده که در آن عنوان شده است: سرباز شکلاتی شامل سه‌پرده است. صحنه اول نمایشنامه، چنانکه توصیف می‌شود به‌نظر نمی‌رسد ربطی به جنگ داشته باشد: خانمی به نام رنا ایستاده و زیبایی‌های شب را می‌نگرد. در‌همین‌لحظه مادرش، کاترین، از راه می‌رسد و می‌گوید خبر خوبی برای زن آورده است و طنز نیش‌دار برنارد‌شاو با همین «خبر خوب» آغاز می‌شود. خبر این است: «جنگ شده است!» آنگاه کاترین با آب‌و‌تاب برای دخترش شرح می‌دهد که نامزد دختر یعنی سرگیس در «جنگ بزرگی که در ناحیه سیلونیتزا اتفاق افتاده» بسیار قهرمانانه جنگیده است و اکنون «بت تمام گروهان» است. رنا با خود فکر می‌کند که تاکنون اعمال و زندگی‌های قهرمانانه را تنها متعلق به داستان‌ها و رمان‌ها می‌دانست و حال از اینکه شاهد چنین چیزی در زندگی واقعی است ابراز خوشحالی می‌کند. اما رنا در‌عین‌حال مردد است و نمی‌تواند با قاطعیت مادرش به خاطر وقوع جنگ ابراز خوشحالی کند. ته دلش گویا می‌لرزد. چنانکه وقتی سخن از فرار دشمن و اعلام آمادگی مردم برای کشتن فراری‌ها به میان می‌آید، می‌گوید: «امیدوارم مردم بی‌رحمی نکنند. چه افتخاری دارد که فراری‌های بیچاره را بکشند.» و کاترین قاطعانه جواب می‌دهد: «بی‌رحمی؟ تو فکر می‌کنی در کشتن آنها درنگ جایز است؟» در ادامه می‌بینیم که یکی از همین فراری‌ها سر از اتاق رنا درمی‌آورد و او را با اسلحه تهدید می‌کند. رنا او را به افسری که برای پیدا کردن او می‌آید لو نمی‌دهد. اما در پرده‌های بعدی نمایش است که روی دیگر سکه جنگ آشکار می‌شود و معلوم می‌شود قهرمان واقعا به همان قصه‌ها تعلق داشته است نه به واقعیت و واقعیت جنگ صورت دیگری دارد. اینجاست که صحبت از کلاهبرداری‌ها و کلاه‌گذاری‌ها به میان می‌آید و همه آنچه با تصور رایج از جنگ در تضاد است؛ چنانکه آل‌احمد در مقدمه می‌نویسد معانی والا در این نمایشنامه جای خود را به «فرار، غنیمت‌پرستی و قالب کردن اسب‌های مردنی» می‌دهند و می‌بینیم که سربازهایی که در صحنه جنگی که برنارد‌شاو چیده می‌جنگند، آنقدرها هم قهرمان نیستند و هریک دنبال آنند که گلیم خود را از آب بیرون بکشند و در‌عین‌حال می‌بینیم که این آدم‌ها همه زاده شرایط غیرعادی‌اند.     قدرت و شرافت روزنامه شرق در صفحه ادبیات مطلبی درباره چاپ دو مجموعه داستان از رومن گاری منتشر کرده که در آن می‌خوانیم: دو مجموعه داستان رومن گاری با عنوان‌های «قلابی» و «مرگ و چند داستان دیگر»، که با ترجمه سمیه نوروزی از طرف نشر چشمه منتشر شده بودند اخیرا به ترتیب به چاپ‌های چهارم و دوم رسیده‌اند. با توجه به اینکه سال‌ها پیش ترجمه پنج داستان رومن گاری در مجموعه «پرندگان می‌روند در پرو می‌میرند» با ترجمه ابوالحسن نجفی منتشر شده بود. با انتشار دو مجموعه «قلابی» و «مرگ» مجموعه کامل داستان‌های کوتاه رومن گاری پیش روی خواننده فارسی زبان است که البته آن مجموعه ترجمه شده توسط ابوالحسن نجفی اکنون نایاب است. مجموعه قلابی شامل پنج داستان است با عنوان‌های «قدرت و شرافت»، «برگی از تاریخ»، «زمینی‌ها»، «عود» و «قلابی». مضمون مشترک اغلب داستان‌های این مجموعه جنگ است که این برگرفته از تجربه زیسته رومن‌گاری است که به عنوان خلبان در جنگ جهانی شرکت داشت و گاری به خوبی به عنوان یک داستان‌نویس، جوهر این تجربه را گرفته و به داستان بدل کرده است. او در داستان‌های خود، خشونت و تلخی موقعیت را به خوبی با طنز می‌آمیزد. مثل آنجا که در داستان قدرت و شرافت، نطق پرطمطراق هیتلر را با صدای پارس سگ می‌آمیزد یا داستان قلابی که ارجاعی ظریف دارد به رمان م