خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - پربيننده ترين عناوين تاریخ و سیاست :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/history_politic Thu, 21 Feb 2019 09:38:14 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Thu, 21 Feb 2019 09:38:14 GMT تاریخ و سیاست 60 در و دیوار دانشکده الهیات به خیر و برکت قره‌چانلو شهادت دادند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272204/دیوار-دانشکده-الهیات-خیر-برکت-قره-چانلو-شهادت-دادند خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- احمد ابوالفتحی: مشایعان در دو ردیف روبه‌روی یک‌دیگر ایستاده بودند. صفی از استادان سپیدمو و دانشجویان تازه‌سال در یک سوی ورودی دانشکده و صفی دیگر در سوی دیگر آن. آوای قرائت قرآن فضا را سنگین و محترم کرده بود. آمبولانسی سفیدرنگ کمی آنسوتر بود و پیکر استاد پیر روی برانکاردی در چند متری جماعت مشایع آرام گرفته بود. کفن او را با پرچم ایران پوشانده بودند و دسته‌گلی روی پیکرش قرار داده بودند. این آخرین هدیه‌ای بود که حسین قره‌چانلو از دنیائیان دریافت می‌کرد. اولین روز اسفندماه بود و هوای تهران خنک و مطبوع. بوی بهار حیاط دانشکده الهیات را آکنده بود ولی هوای خوب، حال مردان و معدود زنانی که گرد هم آمده بودند را خوش نمی‌کرد. جمله‌ای که گاهی در زمزمه‌های دو نفره تیره‌پوشان ایستاده در حیاط به گوش می‌رسید این بود: مظلومانه رفت. پرسشی هم در میان حرف‌هاشان تکرار می‌شد: چرا از مسئولان کسی نیامده؟   آن‌ها قدر و اهمیت استاد دکتر حسین قره‌چانلو را به خوبی می‌شناختند. مردی که رئیس دانشکده الهیات در چند کلامی که به مشایعت او بر زبان آورد، پدر علم جغرافیای تاریخی جهان اسلام نامیده شد. مردی با تالیف‌ها و ترجمه‌های بسیار که سالیان سال عمرش را وقف گسترش دانش کرده بود. در مراسم تشییع چنین فردی نه خبری از وزیر بود و نه از وکیل. از هیچ ارگانی کسی به احترام برای مراسم تشییع حضور پیدا نکرده بود و حتی دسته‌گلی برای یادبود او از جایی به مراسم فرستاده نشده بود. حتی رئیس دانشگاه تهران هم در مراسم حاضر نبود. «احمد باقری» رئیس دانشکده الهیات، دلیل عدم حضور رئیس دانشگاه تهران را پیش آمدن جلسه اداری اعلام کرد.   نماز میت را که خواندند نوبت به سخنرانی رسید و اولین کسی که سخن گفت رئیس دانشکده الهیات بود. احمد باقری گفت: «استاد قره‌چانلو بیش از چهل سال از عمرش را وقف علم آموختن به دانشجویان دانشکده الهیات کرد و بر مبنای کارنامه ایشان که مملو از آثار درخشان است می‌توان گفت که عمر ایشان پربرکت و پرثمر بود. آثار ایشان به کتاب‌ها و مقالات محدود نمی‌شود. بخشی از این آثار هم دانشجویانی بوده‌اند که حالا در مقام اساتید مبرز دانش تاریخ و تمدن اسلامی در اینجا حضور دارند و یا در دانشکده‌های مختلف در سراسر کشور به تدریس مشغول هستند.»   رئیس دانشکده الهیات گفت بنا نداشته در این مراسم سخن بگوید و سخن گفتنش در مراسم تکلیفی بوده که دوستان بر عهده‌اش گذاشته‌اند. او که خود شاگرد قدیمی قره‌چانلو بوده است گفت: «من از مدتها پیش ایشان را می‌شناسم. نه من، که در و دیوار این دانشکده هم ایشان را می‌شناسد و حتی در و دیوار اینجا می‌توانند شهادت دهند که دکتر قره‌چانلو سراسر خیر و برکت بود و سفره علم‌آموزی‌اش همواره گسترده بود.»   باقری قره‌چانلو را پدر علم جغرافیای تاریخی جهان اسلام خواند و گفت: «بی‌شک نام چنین استادی هرگز از حافظه اهل علم زدوده نخواهد شد و آثار ایشان که باقیات صالحات این استاد عزیز بوده‌اند تا سال‌ها و قرن‌ها نام او را ماندگار خواهد کرد.»   باقری فقدان قره‌چانلو را به خانواده او، دانشجویان و دوستانش و عموم اهل علم ایران تسلیت گفت و ضمن اعلام اینکه رئیس دانشگاه تهران بنا بوده در مراسم حضور پیدا کند، گفت: «فضل و معرفت این استاد گرامی هرگز از یاد ما نخواهد رفت و امیدوارم روح ایشان قرین رحمت الهی واقع شود.»   پس از باقری، نوبت به یکی دیگر از دانشجویان سابق استاد رسید که اکنون خود استادی در رشته تاریخ و تمدن اسلامی دانشکده الهیات دانشگاه تهران است. دکتر سید حسن قاضوی ضمن خواندن حدیثی بیان داشت: «آنچه پس از مرگ از ما باقی می‌ماند و انتفاعی که به دیگران می‌رسانیم علاوه بر آنکه ثمره دنیوی باقی مانده از ماست، در آخرت نیز دست ما را می‌گیرد. اگر مال ما یا علم ما و یا فرزند صالحی که از ما باقی مانده است ثمری برای جامعه داشته باشد ما عاقبت به خیر شده‌ایم.»   قاضوی افزود: «بر این مبنا به عنوان شاگردی از شاگردان استاد قره‌چانلو می‌توانم بگویم آنچه از علم از ایشان باقی مانده است، ثمره‌ای است که می‌تواند باقیات صالحات ایشان نام بگیرد و همین باقیات صالحات علاوه بر ماندگاری دنیوی ایشان، در روز قیامت هم به یاری ایشان خواهد آمد.»   پس از پایان سخنان قاضوی، مشایعان پیکر مرحوم حسین قره‌چانلو را به روی دست گرفتند و در حیاط دانشکده الهیات طواف دادند تا او آخرین دیدار را با دانشکده خود به انجام رساند. در نهایت نیز پیکر او را به آمبولانس سفید رنگ سپردند تا آخرین سفر دنیوی استاد انجام شود. پیکر این استاد گرامی به بهشت زهرا منتقل شد تا در آخرین منزلگاهش آرام بگیرد.   قره‌چانلو که بود؟   استاد حسین قره چانلو استاد تمام گروه تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه تهران بود و آثار ارزشمندی از ایشان در قالب تألیف و ترجمه در حوزه مطالعات تاریخ و تمدن ایران به یادگار مانده است. به اذعان اهل فن می‌توان مهمترین کتاب ایشان را مجموعه دو جلدی جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی است که توسط انتشارات سمت منتشر شده و به عنوان کتاب سال دانشگاه تهران برگزیده شده است.   همچنین کتاب حرمین شریفین (تاریخ مکه و مدینه) از دیگر تألیفات ارزشمند ایشان است که توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شده است. در حوزه تألیف کتاب‎های درسی باید از کتاب تاریخ اسلام ایشان نام برد که توسط دانشگاه پیام نور در سال های ۱۳۷۵ و ۱۳۷۶ به زیور طبع آراسته شد. همچنین استاد حسین قره‎چانلو با ترجمه فاخر کتاب الاعلاق النفیسه ابن رُسته در سال ۱۳۶۵ خورشیدی برنده کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد.   استاد قره‎چانلو با ترجمه منابع متقدم در حوزه جغرافیای سرزمین‎های اسلامی نقشی مهم در توسعه و ضرورت توجه به این حوزه مطالعاتی داشتند. ترجمه آثار جغرافیایی چون الاعلاق النفیسه ابن رُسته، اخبار الصین و الهند ابوزید سیرافی، کتاب الجغرافیه ابوبکر زهری اندلسی، المسالک و الممالک ابن خرداذبه، نُبِذَ من کتاب الخراج و صنعه الکتابه قدامه بن جعفر، عجایب الاقالیم السبعه اثر سهراب، صفه المغرب و ارض السودان شریف ادریسی و تاریخ میّافارقین ابن ازرق دمشقی از جمله دستاوردهای علمی در حوزه مطالعات جغرافیایی تاریخی است.   استاد قره‎چانلو در طول حیات پُر ثمر خود علاوه بر عضویت در هیئت تحریریه مجلات علمی پژوهشی، در نگارش مدخل‎های جغرافیایی و تاریخی با دانشنامه جهان اسلام که ریاست عالیه آن با مقام معظم رهبری است همکاری داشت و از ایشان چند ده مقاله در مجلات علمی پژوهشی و علمی تخصصی چاپ شده است.  ]]> تاریخ و سیاست Wed, 20 Feb 2019 10:54:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272204/دیوار-دانشکده-الهیات-خیر-برکت-قره-چانلو-شهادت-دادند قره‌چانلو در دو سال اخیر مشغول نقاشی مسیرهای شهرهای اسلامی بود http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/272165/قره-چانلو-دو-سال-اخیر-مشغول-نقاشی-مسیرهای-شهرهای-اسلامی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زنده‌یاد حسین قره‌چانلو، استاد تاریخ و تمدن اسلامی دانشکده الهیات دانشگاه تهران از جمله اساتید محبوب این دانشکده بود. شاگردان ایشان خاطرات بسیاری از آن مرحوم در یاد خود دارند که وجه اشتراک همه آنها لطف و مهربانی استاد مرحومشان است. از این میان با یکی از شاگردان قدیمی و با وفای ایشان، دکتر علی غفرانی که دانشیار گروه تاریخ و تمدن اسلامی دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد است درباره قره‌چانلو گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:   آشنایی شما با مرحوم دکتر قره‌چانلو چگونه رخ داد و اولین تصویری که از ایشان در خاطر دارید چیست؟ من ایشان را از سال 1372 که به عنوان دانشجوی کارشناسی ارشد شاگرد ایشان شدم می‌شناختم. انسانی بود بسیار لطیف و مهربان و صمیمی. وی در ابتدای ترم با دانشجویان خیلی جدی صحبت می‌کرد و می‌گفت فکر نکنید من به راحتی به شما نمره می‌دهم. آن‌قدر شما را می‌برم و می‌آورم تا موهایتان مثل دندان‌هایتان سفید شود تا بعد اجازه فارغ‌التحصیلی به شما بدهم. این تکیه کلامش بود. اما در جدیتش چنان لطافت و صمیمیتی بود که ما همه می‌فهمیدیم دلیل گفتن این حرف‌ها واداشتن دانشجو به مطالعه بیشتر و کوشا کردن علم آموزان است. من هیچ کس را ندیدم که از دست مرحوم قره‌چانلو رنجیده باشد یا حرف سبکی از ایشان شنیده باشد.   از لطافت ایشان گفتید. کمی در این زمینه بیشتر توضیح می‌دهید؟ تصویری که تا قبل از ملاقات با ایشان از اهل فضل داشتم تصویری توام با غرور بود. من هرگز تصور نمی‌کردم فردی در جایگاه علمی ایشان تا آن حد متواضع باشد. ولی این تواضع در وی وجود داشت. من از وقتی ایشان را شناختم سلامت جسمی‌شان دچار مشکل بود ولی امکان نداشت کسی وارد دفتر کارشان شود و ایشان جلوی پای آن فرد از جایش بلند نشود. این تواضع را فقط در مقابل کسانی که با آنها آشنا بود نداشت. حتی اگر دانشجویی از رشته‌ای دیگر که کاری با ایشان داشت به اتاقش می‌آمد ایشان با احترام فراوان آن فرد را بزرگ می‌داشت و با مهربانی و حوصله به سوالشان جواب می‌داد. در بیست‌وهفت سالی که من ایشان را می‌شناختم هیچ وقت ندیدم پشت سر کسی بدگویی کند. حتی از اظهارنظر درباره دیگران هم پرهیز داشت. من بارها این را گفته‌ام که ایشان از منظر اخلاقی لطافت یک کودک زیر ده سال را داشت.   آقای دکتر قره‌چانلو به ویژه در سال‌های آخر عمر کمی عزلت‌گزین شده بودند. دلیل این عزلت‌گزینی چه بود؟ علت عزلت ایشان بیشتر به بیماری وی برمی‌گشت. من به یاد دارم که ایشان وقتی سالم‌تر بودند مسافرت‌های مختلفی می‌کردند و از طبیعت‌گردی و سفر به مناطق تاریخی لذت فراوان می‌بردند. ایشان بسیار اهل گشت و گذار بود و خاطرات سفرهایش را برای ما همیشه تعریف می‌کرد. ولی بیماری قند که بعد از بازگشت ایشان از یک فرصت مطالعاتی در کشور فرانسه گریبان‌گیرشان شد و بعدها بیماری‌های دیگر ایشان را به عزلت کشانده بود.   عزلت‌گزینی ایشان با تلاش علمی هم همراه بود؟ ایشان نوعی حس بی‌نیازی و مناعت‌طبع داشت که با تلاش برای کار کردن بیشتر در حوزه مطالعات تاریخی همراه شده بود. به کار بهای زیادی می‌داد. در دو سال اخیر توجه بیش از حد وی به کار پژوهشی و نگارش و مطالعه سبب شده بود که ایشان حتی روزها رنگ آفتاب را نبیند. سال گذشته برای من تعریف می‌کرد که دکتر به ایشان گفته است به این دلیل که مدت‌ها از خانه بیرون نیامده بوده‌اید ویتامین‌های بدنتان دچار کمبود شده است و برای ایشان نسخه‌ای از داروهای ویتامینی تجویز کرده بودند که نزدیک به ششصد هزار تومان قیمتش می‌شده است. ایشان با توجه به بیماری‌ای که همیشه با آن دست به گریبان بود عجله فراوانی برای به ثمر رساندن پژوهش‎هایش داشت و یکی از دلایل عمده عزلت‌گزینی ایشان همین بود. توصیه‌شان به من هم این بود که تا فرصت از دست نرفته است کار کنم و مقاله و کتاب و پژوهش فراوان تولید کنم. یکی دیگر از دلایل عزلتش هم این بود که هم سن و سال‌هایش تقریباً از دنیا رفته بودند و دیگر دوست همدم چندانی نداشت که با آنها رفت و آمد کند. اینکه تصور شود عزلت ایشان از سر مردم‌گریزی و دوری از اجتماع بوده درست نیست. من به طور معمول هر ماه یک بار با ایشان تلفنی صحبت می‌کردم و همیشه در آخر مکالمه ایشان می‌گفت یادت نرود که باز هم زنگ بزنی. به عبارت دیگر ایشان خودشان متقاضی معاشرت بودند ولی به دلایل مختلفی که برخی‌شان را برشمردم در این اواخر میزان معاشرتشان کم شده بود.   شما دستاوردهای علمی مرحوم قره‌چانلو را در چه حوزه‌هایی شاخص‌ می‌دانید؟ ایشان در سه حوزه مربوط به تاریخ تمدن اسلامی پژوهش می‌کردند. مهمترین حوزه مورد توجه ایشان جغرافیای تاریخی بود. حوزه دوم علاقه ایشان تاریخ اسلام در شمال آفریقا و به ویژه مغرب و آندلس بود که در این زمینه تدریس و پژوهش فراوانی داشت. حوزه دیگر تدریس‌شان هم تاریخ علم بود ولی در این حوزه کار پژوهشی‌ای که به صورت کتاب و مقاله از ایشان منتشر شده باشد ندیده‌ام. علی غفرانی   به گمان شما شاخص‌ترین اثری که از ایشان باقی مانده کدام اثرشان است؟ کتاب دو جلدی‌ای که ایشان با نام جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی تالیف کردند و نشر سمت آن را منتشر کرده است از جمله کتاب‌های جالب توجه ایشان است. عمده تمرکز ایشان بر حوزه جغرافیای تاریخی بود و عمده کتاب‌هایی که ترجمه کردند هم در این حوزه بود. حتی ایشان از دو سال پیش کار جالبی را شروع کرده بود که نمی‌دانم در نهایت به کجا رسید. وی مسیرها و محدوده‌های جغرافیایی کشورهای مختلف جهان اسلام را نقاشی می‌کرد و می‌گفت من می‌خواهم این مسیرها را نقاشی کنم تا وقتی علاقه‌مندان در کتاب‌ها با کشوری یا شهری مواجه می‌شوند بدانند آن شهر یا کشور کجا بوده است. در مجموع می‌توان گفت بیشتر آثار ایشان در حوزه جغرافیای تاریخی بوده است.   ترجمه‌های شاخص ایشان در این زمینه کدام آثار هستند؟ ترجمه آثاری مانند اعلاق النفیسه، کتاب الخراج و صنعت الکتابه اثر قدامه ابن جعفر، اخبار الصین و الهند تالیف ابوزید سیرافی، المسالک و الممالک اثر ابن خردادبه و چند ترجمه دیگر از آثار عمده ایشان در این حوزه هستند.   از کارهای اخیری که انجام می‌دادند اطلاع خاصی دارید؟ عرض کردم کاری که در دو سال اخیر به دست گرفته بودند نقاشی مسیرها و حدود شهرها و کشورهای اسلامی بود و غیر از این اطلاع چندانی ندارم. ایشان تقریباً در سال 97 دیگر به دلیل شدت یافتن بیماری امکان چندانی برای فعالیت نداشت. خانه‌نشین شده بود و با ویلچر جابه‌جا می‌شد. از مهمترین تاسف‌های من این است که در آخرین سال عمر ایشان فرصتی برای دیدار حضوری با ایشان دست نداد. تلاش داشتم که به دیدنشان بروم ولی هر بار کاری پیش آمد و نشد برای ملاقات با ایشان به تهران بیایم و در نهایت هم فرصت از دست رفت.   در پایان گفت‌وگو اگر خاطره خاصی از مرحوم دکتر قره‌چانلو دارید ممنون می‌شوم که برای ما بیان کنید. خاطره که بسیار است. ایشان با لطافت تمام از خاطرات جوانی‌شان برای ما تعریف می‌کردند و از ازدواج‌شان و سفرهایشان می‌گفتند. یک بار هم در همین اواخر در اتاقشان نشسته بودیم که یکی از مربیان یا اعضای هیئت علمی یکی از دانشگاه‌ها که جوان‌سال هم هست و من نمی‌خواهم نامی از او به میان بیاورم به اتاق ایشان آمد و گفت آقای دکتر شما برای اعضای هیئت علمی بورسی ندارید که بتوانند بدون کنکور دانشجوی دکترا بشوند. آقای دکتر قره‌چانلو گفتند خیر. ما در گروه مصوب کرده‌ایم که بدون کنکور کسی را به عنوان دانشجوی دکترا نگیریم. این جوان با بی‌ادبی تمام به دکتر گفت شما در گروه بی‌جا کرده‌اید که این تصمیم را گرفته‌اید. مرحوم قره‌چانلو بدون آنکه متغیر شود با همان لحن آرامی که داشت گفت برو آقا جان. بی‌جا یا با جا این تصمیم گروه است. برو درست را بخوان. حتی در برابر این بی‌ادبی و درشتی هم ملاطفت و مهربانی ایشان سر جایش باقی ماند. یادش به خیر که مرد بزرگی بود.   درگذشت ایشان را به شما تسلیت عرض می‌کنم. بسیار ممنون. من هم به جامعه دانشگاهی این فقدان را تسلیت عرض می‌کنم. ]]> تاریخ و سیاست Wed, 20 Feb 2019 06:34:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/272165/قره-چانلو-دو-سال-اخیر-مشغول-نقاشی-مسیرهای-شهرهای-اسلامی ​مراسم ترحیم حسین قره‌چانلو برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272226/مراسم-ترحیم-حسین-قره-چانلو-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، دکتر حسین قرچانلو، استاد برجسته تاریخ و تمدن اسلامی و دانشگاه تهران و برگزیده کتاب سال سه شنبه 30 بهمن درگذشت. به همین مناسبت مراسم ختمی روز جمعه سوم اسفند از ساعت 13 تا 14 و 30 دقیقه در مسجد جامع امیرالمومنین(ع) واقع در بزرگراه اشرفی اصفهانی، بلوار مرزداران، خیابان ایثار برگزار می‌شود. قره‎چانلو آثار ارزشمندی در قالب تألیف و ترجمه کتاب در حوزه مطالعات تاریخ و تمدن ایران از خود به یادگار گذاشتند که مهمترین آن کتاب دو جلدی جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی است که توسط انتشارات سمت منتشر و به عنوان کتاب سال دانشگاه تهران برگزیده شد. همچنین کتاب حرمین شریفین (تاریخ مکه و مدینه) از دیگر تألیفات ارزشمند ایشان است که توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد. در حوزه تألیف کتاب‎های درسی باید از کتاب تاریخ اسلام ایشان نام برد که توسط دانشگاه پیام نور در سال‌های ۱۳۷۵ و ۱۳۷۶ به زیور طبع آراسته شد. همچنین استاد حسین قره‎چانلو با ترجمه فاخر کتابِ الاعلاق النفیسه ابن رُسته در سال ۱۳۶۵ خورشیدی برنده کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد. ترجمه آثار جغرافیایی چون الاعلاق النفیسه ابن رُسته، اخبار الصین و الهند ابوزید سیرافی، کتاب الجغرافیه ابوبکر زهری اندلسی، المسالک و الممالک ابن خرداذبه، نُبِذَ من کتاب الخراج و صنعه الکتابه قدامه بن جعفر، عجایب الاقالیم السبعه اثر سهراب، صفه المغرب و ارض السودان شریف ادریسی و تاریخ میّافارقین ابن ازرق دمشقی از جمله دستاوردهای علمی در حوزه مطالعات جغرافیایی تاریخی است. ]]> تاریخ و سیاست Wed, 20 Feb 2019 13:01:34 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272226/مراسم-ترحیم-حسین-قره-چانلو-برگزار-می-شود تنوع فرهنگی از گوناگونی‌های هم ریشه حکایت دارد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272199/تنوع-فرهنگی-گوناگونی-های-هم-ریشه-حکایت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، محمد میرشکرایی، مردم‌شناس، محقق و نویسنده در نشست پیش همایش ملی «آیین؛ صلح، وحدت و تنوع فرهنگی» مطرح کرد و با اشاره به مفهوم تنوع فرهنگی و تکثر فرهنگی و تفاوت این دو گفت: تنوع فرهنگی حکایت از گوناگونی دارد اما گوناگونی های هم ریشه و هم بن که در ذات خود جانمایه وحدت را نهفته دارند. وی تنوع فرهنگی و تکثر فرهنگی را جدای از یکدیگر دانست و تصریح کرد: تنوع فرهنگی از گوناگونی‌های هم ریشه و هم بن حکایت دارد که در ذات خود جانمایه وحدت را نهفته دارند چنان که کردان و بلوچان در دو سمت ایران کاملا دور از هم زندگی می‌کنند و زبان، آداب، سنت‌ها و رفتارهای نزدیک به هم هستند. ​ او افزود: بن و ریشه مشترک خود سبب ساز همسویی آمال و خواسته‌ها و مانع ایجاد اختلاف بوده و از این رو آشتی‌ساز و زمینه‌ساز صلح است. این محقق اظهار کرد: چنان که کردان و بلوچان در دو سمت ایران کاملا دور از هم در مرزهای غرب و شمال غربی و در سوی شرق و جنوب شرقی ایران زمین زندگی می کنند و دارای مشترکات فراوان فرهنگی مانند زبان، آداب، سنت‌ها و رفتارهای نزدیک به هم هستند. این مردم‌شناس پیشکسوت با بیان اینکه در مورد بخش‌های دیگر سرزمین ایران حتی در میان مناطقی در آن سوی مرزها امروزی کشور نیز چنین است تصریح کرد: اما در کشوری مانند اتحاد جماهیر شوروی سابق، هیچ رابطه فرهنگی بطور مثال  میان تاجیکان در آسیای مرکزی با مردمان لیتوانی و یا باشندگان مناطق خاوری سیبری وجود نداشت. به گفته این پژوهشگر، مجموعه اقوام و ملت‌های ساکن آن سرزمین‌ها مشمول عنوان تکثر فرهنگی می‌شوند که در یک گوناگونی در قالب پیوند و وحدت قرار دادی کنار هم قرار گرفته بودند. وی در پایان خاطرنشان کرد که البته در تکثر فرهنگی، گاهی همزیستی دراز مدت تاریخی می‌تواند جای خالی هم ریشگی و بن مشترک را پرکند. صلح و مدارا از دیدگاه حکیم فردوسی دیگر سخنران این نشست احمد کتابی عضو پژوهشکده مطالعات اجتماعی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با بیان مواردی در خصوص موضوع «صلح و مدارا از دیدگاه حکیم فردوسی» گفت: فردوسی را بزرگترین حماسه سرای ایران زمین خوانده‌اند که این عنوان به حق شایسته اوست. او افزود: سراسر شاهنامه آکنده از شرح و توصیف دلاوری‌ها، پایمردی‌ها و جانفشانی‌های مردم ایران به نحو اعم و گردان و پهلوانان آن به نحو اخص است اما شگفتا که این کتاب رزم نامه در عین حال کتاب نیکوکاری، خردورزی، راستی‌گرایی، جوانمردی و مدارا نیز هست. این پژوهشگر خاطرنشان کرد که  فردوسی به رغم توانایی شگفت‌انگیزش در حماسه‌سرایی و چیره‌دستی کم نظیرش در توصیف جنگ‌ها و تصویر صحنه‌های نبرد فطرتا و اصولا با جنگ و خونریزی مخالف است و توسل به آن را در  موارد خاص در شرایطی معین جایز و مشروع نمی‌داند. صلح رکن اساسی فرهنگ ایرانی سید احمد محیط طباطبایی مشاور سرپرست پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری و دبیر علمی همایش ملی «آیین؛ صلح، وحدت و تنوع فرهنگی»  دیگر سخنران این نشست نیز با اشاره به شرایط منطقه ای که صلح و همزیستی را به یک اصل و نیاز مهم تبدیل کرده افزود: سازمان‌های بین‌المللی نظیر ایکوم، اکو، یونسکو و... دو دهه است که موضوع صلح را در راس امور خود قرار داده‌اند. او با بیان اینکه صلح به معنای جنگ نکردن نیست صریح کرد: صلح از خانواده شروع و به تدریج به جامعه کشیده می‌شود و در قالب اقوام و قبایل و... شکل می‌گیرد. محیط طباطبایی با اشاره به مفهوم  آیین صلح که محور همایش است افزود: در فرهنگ تاریخی کشور ایران تا به امروز صلح یک رکن اساسی بوده و تمامی رفتارهای تاریخی در قالب تنوع فرهنگی که این پیکره را به هم متصل کرده مفهوم صلح است. دبیر علمی همایش، تنوع اقلیمی را منجر به  تنوع فرهنگی دانست و  افزود: هر یک از فرهنگ‌های موجود در کشور یک مزیت دارند که مجموعه آنها ایرانی بودن را شکل می‌دهند، به همین دلیل موضوعاتی با عنوان صلح در راس کار هستند. وی در ادامه با اشاره به برخی از آیین‌های ایرانی، نوروز را نماد همبستگی دانست و تصریح کرد: تمامی ایرانیان از هر قومیتی سفره نوروز مشترک دارند که نشان از همبستگی و تنوع فرهنگی در ایران دارد. محیط طباطبایی با اشاره به بحران‌های اجتماعی که منجر به ایجاد بحران زیست محیطی و فرهنگی در یک قرن اخیر شده  دلیل پیدایش این بحران‌ها را حرکت در جهت مخالف فرهنگی ایرانی که همان تنوع فرهنگی است دانست و تصریح کرد: در صد سال اخیر به دنبال یکسان‌سازی فرهنگ‌ها بوده‌ایم در حالی‌که فرهنگ ایرانی از همین فرهنگ‌های متنوع تشکیل شده است. مجتبی مقصودی، صاحب نظر در مسائل قومی و رییس هیأت مدیره انجمن علمی مطالعات صلح ایران، دیگر سخنران این نشست با اشاره به مقوله صلح، به بیان مواردی در خصوص سیاست‌های صلح،  وحدت و تنوع فرهنگی در جمهوری اسلامی ایران پرداخت و به  نقش مردم، جامعه، احزاب، نخبگان و... در این حوزه اشاره کرد. همایش ملی «آیین؛ صلح، وحدت و تنوع فرهنگی» 8 اسفندماه در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار می‌شود. ]]> تاریخ و سیاست Wed, 20 Feb 2019 09:15:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272199/تنوع-فرهنگی-گوناگونی-های-هم-ریشه-حکایت ۱۸ سال انتظار برای «سید الاسرای ایران»/ کابوس‌هایی که هرگز تمام نشد http://www.ibna.ir/fa/doc/note/272105/۱۸-سال-انتظار-سید-الاسرای-ایران-کابوس-هایی-هرگز-تمام-نشد خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- الهام عدیمی: زمانی که جنگی شروع می‌شود، معمولا این مردان هستند که به جنگ می‌روند و زنانی چشم‌انتظار آمدن آن‌ها می‌مانند. این زنان شاید همسرشان، پسرشان یا برادرشان را در جنگ از دست بدهند و یا شاید پس از جنگ جانبازی او را ببینند و سال‌ها در کنار آن‌ها بمانند و از آنان پرستاری کنند یا در انتظار بازگشتن او از اسارت روزهای سختی را پشت سر بگذارند اما اغلب این زنان دیده نمی‌شوند و شجاعت، استقامت و صبر آن‌ها بر این رنج‌ها و دردها فراموش شود. «روزهای بی‌آینه» روایت خاطرات منیژه لشکری همسر آزاده خلبان حسین لشکری است که گلستان جعفریان آن را به‌رشته تحریر درآورده است. منیژه لشکری در این کتاب، داستانش را از آغاز آشنایی‌اش با حسین لشکری روایت می‌کند و در ادامه به ازدواج و زندگی پیش و پس از اسارت همسرش پرداخته است؛ روزهای بی‌پایانی را که چشم‌انتظار بازگشتن همسرش با رنج‌های بسیاری دست و پنجه نرم کرد. همان‌گونه که جعفریان در آغاز کتاب نوشته است: «این کتاب، زندگی واقعی زنی را واکاوی می‌کند که با عشق و اشتیاق در هفده سالگی پای سفره عقد می‌نشیند، در هجده سالگی طعم مادر شدن را می‌چشد و همان سال آغاز انتظار و چشم‌به‌راهی هیجده ساله اوست: همسر خلبانش مفقودالاثر می‌شود.» با آغاز جنگ ایران و عراق، در یکی از عملیات‌های پروازی از پایگاه هوایی دزفول، هواپیمای حسین لشکری که از خلبانان جنگده‌های ایرانی بود توسط عراق در خاک آن کشور سقوط کرد اما بنا به گفته دیده‌بان‌های مرزی چتر نجات او باز شده بود و احتمال می‌دادند که اسیر شده است. منیژه لشکری زندگی منیژه پس از به‌دنیا آمدن پسرشان دستخوش شوکی می‌شود که ۱۸ سال ادامه پیدا می‌کند. او که در خانه پدرش در تهران مانده بود، درباره گذشت روزهایش پس از این اتفاق می‌گوید: «بیست روز گذشت. هر روز صبح به این امید از خواب بیدار می‌شدم که پیچ تلویزیون را باز کنم و بگویند جنگ تمام شده است. روزها کند و طولانی بود. لحظات نمی‌گذشت. صبح که بیدار می‌شدم فکر می‌کردم: خدایا، کی ظهر می‌شود و ظهر که می‌شد احساس می‌کردم چرا شب نمی‌شود. مدام کارم گریه کردن بود یا در کنار جمع یا یواشکی در گوشه و کنار. شیرم خشک شد. مجبور شدیم برای علی شیرخشک بگیریم. دکتر می‌گفت که به خاطر شوک عصبی است. کلی دارو و آمپول داد.» منیژه در بخشی دیگر روایت می‌کند: «تا ۹ ماه گریه کردم. مادر شاکی شده بود. می‌گفت: «آخرش کور می‌شی!» می‌گفتم: «مامان، چه کار کنم؟ دلم برایش تنگ شده...» نمی‌دانستم با این دلتنگی چه کار کنم. حال عجیبی بود. دیگر نه جنگ برایم مهم بود نه خانه‌های ویران و شهدایی که مدام تلویزیون نشان می‌داد. فقط به حسین فکر می‌کردم. وقتی با خدا حرف می‌زدم، فقط می‌گفتم: «خدایا، دلم براش تنگ شده. بگو با این دلتنگی چه کنم!» صلیب سرخ با خیلی از همسران خلبانان ایرانی تماس گرفت؛ حتی با فرح که شوهرش زنده و اسیر بود. اما از حسین هیچ خبری نبود. اعلام کردند حسین مفقودالاثر است. بعد از ۹ ماه بی‌تابی، اندوه و غم مطلق آمد. دیگر اشکم خشک شد. گریه نمی‌کردم. حرف‌های دیگران، که مدام دلداری‌ام می‌دادند، دیگر رنجم نمی‌داد. هیچ چیز برایم مهم نبود.» اگر چه تقریبا دو فصل از «روزهای بی‌آینه» به ۱۸ سال نبودن حسین لشکری پرداخته شده است اما در این دو فصل فضایی تصویر می‌شود که می‌توان رنجی را که این زن کشیده است پیش چشم دید. به‌طور مثال زمانی که درباره ازدواج دوباره او صحبت می‌شود یا مساله حضانت علی، پسرشان، این‌طور روایت کرده است: «کم‌کم از گوشه و کنار زمزمه‌هایی بلند شد که باید ازدواج کنم. پدر حسین و برادرش به منزل پدرم آمدند. پدرش گفت: «ما قبول کرده‌ایم که پسرمون شهید شده. منیژه جوونه؛ اگه خودش مایله، بچه رو بده به ما و زندگی تازه‌ای رو شروع کنه.» خیلی گریه کردم. حسین را دوست داشتم و نمی‌توانستم به کس دیگری فکر کنم.» منیژه پس از چهار سال به تشویق و اصرار مادرش به آرایشگاه می‌رود و در این‌باره این‌گونه گفته است: «به تشویق و اصرار مادرم و زن برادرم بعد از چهار سال راضی شدم بروم آرایشگاه. تا آن موقع هیچ کس حریفم نشد. گفتم: «حسین دوست نداره مو رنگ کنم یا مو کوتاه کنم. گفته تا موقعی که سفیدهای موهات بزنه بیرون نباید رنگ بذاری. وقتی خودش اومد همین کارها رو می‌کنم.» آن موقع بیست‌وسه سالم بود... وقتی از آرایشگاه آمدم بیرون، از خودم بدم می‌آمد. مدام می‌گفتم: چرا این کارها را کردم. حسین که نیست...» پس از قبول قطعنامه در تابستان ۱۳۶۷، زمزمه آمدن اسیران همه جا پیچید. منیژه حالا همراه با پسرشان، علی در یک آپارتمان زندگی می‌کردند. روایت او از بازگشت آزادگان این‌طور نوشته شده است: «تابستان سال ۱۳۶۹ تابستانی گرم بود. از نیروی هوایی آمدند و ساختمان، ورودی‌ها، درها و پنجره‌ها را رنگ زدند... خلبان‌ها آخرین گروه اسرا بودند که آزاد شدند و من همچنان منتظر. هر روز جلوی یک ساختمان گوسفند می‌کشتند و هلهله و چراغانی و یک اسیر می‌آمد، اما حسین نیامد!» حسین لشکری به‌عنوان اسیر مخفی نگهداری می‌شد. هواپیمای او ۱۹ شهریورماه ۱۳۵۹ و پیش از حمله عراق به خاک ایران ساقط شده بود، بنابراین عراق او را به‌عنوان سندی که نشانگر آغاز جنگ توسط ایران بود حتی پس از قبول قطعنامه نگه داشت. منیژه به نیروی هوایی رفت و پیگیر وضعیت او شد. «گفتند: «آقای لشکری جزو اسرای خلبان مخفی است. او را به خاطر تاریخ جنگ نگه داشته‌اند. اعلام نمی‌کنند زنده است. اما اطلاع داریم حسین لشکری زنده است.» نیروی هوایی صریح گفت که فعلا منتظر حسین نباشم. چند ماه بعد از آزادی کامل اسرا، حدود پنجاه شصت اسیر مخفی شده هم آمدند اما حسین نیامد. طاقتم طاق شد.» «محرم سال ۱۳۷۴ بود. روز عاشورا وقتی از خواب بیدار شدم دیدم علی نیست... حسین عاشق امام حسین بود. به خاطر همین، اسم پسرمان را گذاشت علی‌اکبر و من هم مخالفتی نکردم. دو جفت جوراب روی هم پوشیدم و پای بدون کفش از خانه زدم بیرون. از روز اول محرم نذر کرده بودم روز عاشورا پابرهنه بروم توی خیابان و همراه هیئت‌های عزاداری امام حسین باشم.» «در ظرف کمتر از یک ماه، از نیروی هوایی با من تماس گرفتند. چهاردهم یا پانزدهم خردادماه ۱۳۷۴ بود. اداره اسرا و مفقودین اعلام کرد که صلیب سرخ جهانی حسین لشکری را دیده است  به او اجازه نامه نوشتن داده‌اند. باور نمی‌کردم. فکر می‌کردم باز شروع شد، امید و بعد ناامیدی. اما این دفعه واقعا حسین نامه داد. وقتی نامه او را به دستم دادند، دستم می‌لرزید؛ نمی‌توانستم باور کنم  این دست‌خط حسین است. نامه را بو کردم، بوسیدم؛ کاملا شوکه شده بودم...» فصل‌های بعدی کتاب به بازگشتن حسین لشکری در سال ۱۳۷۷ و تغییر وضعیت زندگی منیژه پس از بازگشت حسین پرداخته شده است. «در طی ۱۰ سال زندگی با حسین این کابوس‌ها(ی حسین) ادامه داشت و هرگز تمام نشد. من از سی‌وسه سالگی آرام‌بخش می‌خوردم، اما حسین حاضر نشد آرام‌بخش بخورد؛ به جایش پناه برد به سیگار. گاهی اوقات نیمه‌شب بیدار می‌شد و می‌دیدم لب تخت نشسته و دارد سیگار می‌کشد...» از چپ: منیژه لشکری، حسین لشکری، علی لشکری (فرزندشان) در پشت جلد کتاب «روزهای بی‌آینه» این‌ چنین می‌خوانیم: «ساعت سه و نیم یا چهار بود که وارد سالن شدند. عکس حسین را دیده بودم؛ همین که وارد شد شناختمش. از فاصله خیلی دور می‌دیدمش. وسط ایستاده بود و دو خلبان در سمت راست و چپش بودند. همین که چشمم به صورتش افتاد انگار نه انگار این مردی بود که سال‌ها از من دور بوده است؛ کاملا می‌شناختمش و دوستش داشتم. احساساتم جان گرفته بود. آن همه حس غریبگی که نسبت به عکس‌ها و تن و لحن صدایش داشتم دیگر نبود. نمی‌دانم چه شده بود؛ حس دختری را داشتم که برای اولین بار همسرش را می‌بیند؛ هم خجالت می‌کشیدم و شرم داشتم، هم خوشحال بودم، هم می‌خواستم کنارم باشد. زیر لب زمزمه کردم: خدایا، من چقدر این مرد را دوست دارم. حسین نزدیک شد؛ خیلی نزدیک. همه فامیل و دوست و آشنا دور او ریخته بودند و ماچش می‌کردند: یکی آویزانش می‌شد، یکی دستش را می‌گرفت، یکی به پایش افتاده بود. کاملا احساس می‌کردم که حسین از بالای سر همه آن‌ها دنبال کسی می‌گردد. فقط به او خیره شده بودم. می‌دیدم آدم‌ها لاینقطع از جلوی من می‌روند و می‌آیند، اما هیچ صدایی نمی‌شنیدم. زانوهایم حس نداشت، نمی‌توانستم از جایم بلند شوم. برادر بزرگم،‌ که همیشه در جمع و شلوغی متوجه من بود، آمد سراغم و گفت: «منیژه، چرا نشستی؟! بلند شو!» زیر بغل مرا گرفت و با صدای بلند گفت: «لطفا برید کنار! اجازه بدید همسرش اون رو ببینه!» دریای جمعیت کنار رفتند و برای من راه را باز کردند. خبرنگارها با دوربین‌هایشان دویدند. روبه‌روی هم قرار گرفتیم. دست مرا گرفت و گفت: «حالت چطوره؟» گفتم: «خوبم!» پیشانی‌ام را بوسید و یک دفعه سیل جمعیت من و حسین را از هم جدا کرد.» حسین لشکری در بدو ورود در دیدار صمیمانه با مقام معظم رهبری به لقب سید الاسرای ایران از سوی ایشان نائل آمد. چاپ نخست «روزهای بی‌آینه» (خاطرات منیژه لشکری همسر آزاده خلبان حسین لشکری) به نویسندگی گلستان جعفریان، سال ۱۳۹۵ از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده و اکنون با شمارگان ۲۵۰۰ نسخه به‌چاپ سوم رسیده است و به بهای ۱۳ هزار تومان به فروش می‌رسد. ]]> تاریخ و سیاست Thu, 21 Feb 2019 05:51:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/272105/۱۸-سال-انتظار-سید-الاسرای-ایران-کابوس-هایی-هرگز-تمام-نشد