خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - پربيننده ترين عناوين علوم‌انسانی :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/history_politic Wed, 15 Aug 2018 17:46:51 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Wed, 15 Aug 2018 17:46:51 GMT علوم‌انسانی 60 ناپلئون از نگاه مورخان/ امپراتور به شاه قاجار چه نوشت؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/205057/ناپلئون-نگاه-مورخان-امپراتور-شاه-قاجار-نوشت خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)_ ناپلئون بناپارت در ۱۵ اوت ۱۷۶۹ در شهر آژاکسیو جزیره کرس متولد شد. او که در خانواده‌ای پرجمعیت به دنیا آمده بود، یک برادر بزرگتر به نام جوزف، برادرانی کوچکتر به نام‌های لوسین، لویی و جروم و نیز خواهرانی کوچکتر به نام‌های الیزا، پاولین و کارولین داشت. خانواده او اصالتا از نجیب‌زادگان نه چندان بلندپایه ایتالیایی بودند که در قرن شانزدهم به جزیره کرس آمده بودند. ناپلئون در وقایع بعد از انقلاب کبیر فرانسه به تدریج رشد کرد و در جنگ‌های مختلف فرماندهی نیروهای فرانسوی را برعهده داشت. در سال ۱۷۹۹، ناپلئون طی یک کودتا خود را به عنوان کنسول اول منصوب کرد و عملا قدرتمندترین فرد فرانسه شد تا آن‌که پنج سال بعد به مقام امپراتوری فرانسه رسید. وی در اولین دهه قرن ۱۹ میلادی ارتش فرانسه را علیه اکثر قدرت‌های اروپایی هدایت کرد و پس از رشته‌ای از پیروزی‌ها موقعیت فرانسه را به‌ عنوان یکی از قدرت‌های غالب قاره اروپا تثبیت کرد. در این دوره حوزه نفوذ فرانسه از طریق اتحادهای متعدد با سایر کشورها و انتصاب دوستان و اعضای خانواده ناپلئون به رهبری دیگر کشورهای تصرف شده توسط فرانسه، گسترش یافت. تاکتیک‌های او باعث پیروزی‌های بسیاری برای ارتش فرانسه در برابر ارتش‌هایی شد که حتی در بعضی موارد از لحاظ تعداد بر ارتش فرانسه برتری داشتند. به همین دلیل وی به‌عنوان یکی از فرماندهان نظامی تاریخ شناخته شده‌ و همین امر دستاویز تالیف آثار بسیاری درباره او شده است که در این گزارش به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم. ناپلئون به روایت استاندال یکی از مشهورترین آثاری که درباره ناپلئون نوشته شده، کتاب «ناپلئون» تالیف «هنری بیل» معروف به «استاندال» است. این نویسنده فرانسوی دو رساله درباره ناپلئون برجای نهاده است که یکی در 1817-1818 و دیگری در 1836-1837 نوشته شده است. هردو رساله به طور کامل در مجموعه کلیات آثار استاندال در 1929،‌ با عنوان کلی «ناپلئون» منتشر شد. جلد نخست با عنوان «زندگی ناپلئون» شامل رساله 1817-1818 است، و جلد دوم، با عنوان «خاطراتی درباره ناپلئون»، مشتمل بر رساله 1836-1837. رساله نخست، که به علت اوضاع و احوال سیاسی ناتمام ماند، به طور عمده از منابع انگلیسی گرفته شده است. استاندال وقایع عمده زندگی ناپلئون را تا زمان بازگشت او از جزیره الب گزارش می‌کند. نویسنده بر مطالب برگرفته از منابع تنها چند حکایت از خود اضافه می‌کند. استاندال در رساله دوم نیز به توصیف ناپلئون می‌پردازد و خاطرات وی را بیان می‌کند. در رکاب ناپلئون یکی از جذاب‌ترین و خواندنی‌ترین کتاب‌هایی که درباره ناپلئون نوشته شده، «در رکاب امپراتور» نام دارد. نویسنده این کتاب، پروفسور ژ. لونوتر از مورخان مشهور فرانسوی است که «در رکاب امپراتور» را بیش از هفناد سال پیش به رشته تحریر درآورده است. موضوع کتاب نیز 31 رویداد مختلف آشکار و پنهان از زندگی ناپلئون و خانواده اوست که در سیر حیات پرتلاطم او از دوران نوجوانی تا غروب عمرش در جزیره سنت‌هلن واقع شده است. یکی از بخش‌های جالب توجه کتاب درباره یک برده مصری به نام روستان است که به ارتش فرانسه پناهنده شد و ناپلئون او را پناه داد و وارد دربار خود کرد و بر طبق مندرجات کتاب به او گفت: «تو دیگر برده و غلام نیستی و انقلاب فرانسه پیام‌آور آزادی برای تمام بردگان جهان است.» از روستان دفتر خاطرات جالبی از همراهی‌های او با ناپلئون بر جای مانده است. هرچند در آخر کار و بعد از آن‌که ناپلئون شکست خورد، این برده مصری نیز چون بسیاری دیگر او را تنها گذاشت و از کنارش گریخت. نویسنده می‌نویسد: «ناپلئون وقتی شنید روستان زودتر از دیگران گریخته گفت: به هرحال او هم فرشته نبود و انسانی بود چون دیگر انسان‌ها.» دست‌نوشته‌هایی از امپراطور ناپلئون بناپارت جزو معدود امپراتورانی است که آثار مکتوب زیادی از خود به یادگار گذاشت. انبوهی از آثارش که به چاپ رسیده، به خط خود او و یا از گفتارهایش نقل شده، با 40 هزار نامه شخصی، به اضافه 28 مجلد از نامه‌های رسمی او، فرمان‌ها، دستورها، سخنرانی‌ها و نیز 15 مجلد وقایع تاریخی ویژه او که از زبان او شنیده شده با آخرین بیانات و یادداشت‌های او در سنت‌هلن همه گواه این مدعاست. ناپلئون حتی در دورانی که هنوز به قدرت و شهرت نرسیده بود، نوشته‌هایی از خود به جای گذاشت. «فردریک ماسون»، سیاستمدار بریتانیایی، از روی نسخه‌های خطی او که در ایتالیا یافته بود، این دست‌نوشته‌ها را در دو جلد به چاپ رساند. در یکی از دست‌نوشته‌های او که در آغاز به دست گرفتن زمام امور پاریس نوشته، آمده است: «کارها بر وفق مراد است. انبوه مردم از پیشامدها خوشحالند، می‌رقصند، شادی می‌کنند و زنان و دختران زیبا، که زیبای زیبایان دنیا هستند، لبخندهای ملیح بر لب دارند. آسایش، زندگی مجلل، گفتارهای آرام و محبت‌آمیز همه و همه به پاریش بازگشته‌اند.» ناپلئون و فتحعلی‌شاه قاجار ظهور ناپلئون، مهمترین رویداد تاریخی اروپا، بعد از انقلاب کبیر فرانسه در دهه‌های پایانی قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم است. وی که دارای نبوغ نظامی کم‌نظیری بود، در مدتی کوتاه توانست بر سرتاسر آن قاره جز روسیه و انگلیس مسلط شود و برای آن‌که ضربه‌های کاری به امپراتوری بریانیا وارد کند، درصدد برآمد تا در آسیا نیز با آن قدرت سرشاخ شود. از این رو طرح دوستی با دو قدرت عمده آسیا یعنی ایران و عثمانی را فراهم کرد و باب مراوده با فتحعلیشاه قاجار را گشود و هیاتی را به سرپرستی «ژنرال گاردان» به ایران اعزام کرد. اما حوادث بعدی و امضای عهدنامه موسوم به «تیلسیت» از سوی «الکساندر اول»، تزار روسیه و ناپلئون، امپراتور فرانسه را از اجرای معاهدات عهدنامه فین‌کن اشتاین بازداشت. در دوران روابط ایران و فرانسه دو نامه از سوی ناپلئون به دربار قاجار آمد. ناپلئون در نامه نخست شروع به ستایش از اسلاف پرآوازه فتحعلیشاه و از نادرشاه با عنوان جنگجوی بزرگ یاد می‌کند و می‌نویسد: «او به کسب قدرتی عظیم توفیق یافت. در قلب سرکشان وحشت آفرید و هیبت خود را به همسایگانش نشان داد، بر دشمنانش پیروز شد و با شکوهمندی هرچه تمامتر فرمان راند. اما از تدبیری که هم به حال بیندیشد و هم به آینده عاری بود. فرزندانش نتوانستند به جای وی تکیه زنند.» ناپلئون در ادامه درباره آقامحمدخان می‌نویسد: «تنها عموی تو، محمدشاه، توانست به شیوه یک شهریار بیندیشد و زندگی کند. او بخش اعظم ایران را به زیر نگین خود درآورد و سپس به انتقال اقتداری که در پرتو جهانگشایی‌های خود به کف آورده بود، توفیق یافت.» امپراتور سپس به تمجید فتحعلیشاه می‌پردازد، او را از عرش به فرش می‌رساند و این‌گونه پیشگویی می‌کند: «تو نیز برهمان راه خواهی رفت و از آن‌چه به‌عنوان سرمشق از وی به جا مانده است، گامی فراتر خواهی رفت. تو نیز چون او، اندرزهای یک قوم تجارت‌پیشه را که در هند دست به کار معامله بر سر جان و اورنگ شهریاران است، به هیچ خواهی گرفت و دلاوری قوم خود را سد راه یورش‌هایی خواهی کرد که روسیه به آن دست یازیده و هر دم آنها را در بخشی از امپراتوری تو که در همسایگی خاک آن دولت قرار دارد، از سر می‌گیرد.» ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 04:54:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/205057/ناپلئون-نگاه-مورخان-امپراتور-شاه-قاجار-نوشت وزیر مقتدر سلجوقی که آیین ملک‌داری را نوشت http://www.ibna.ir/fa/doc/report/251030/وزیر-مقتدر-سلجوقی-آیین-ملک-داری-نوشت خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- نام اصلی نظام‌الملک، ابوعلی حسن و نام پدرش ابوالحسن علی بود و لقب نظام‌الملک را آلب ارسلان، سلطان سلجوقی، به او داده بود. نظام‌الملک مقتدرترین وزیر دودمان سلجوقی بود و سلجوقیان نیز در زمان وی به اوج قدرت رسیدند.   نظام‌الملک علاوه بر وزارت دستی هم در نگارش کتاب داشت. «سیاست‌‎نامه» یا «سیرالملوک» نام اثر برجسته اوست که در این گزارش به آن خواهیم پرداخت.   این کتاب ابتدا در 39 فصل تنظیم و سپس در اواخر عمر خواجه 11 فصل دیگر به آن اضافه شد و در مجموع در 50 فصل به آخر رسید. بخش دوم سیاست نامه یا همان 11 فصل در فضایی به رشته تحریر درآمد که مشکلات خواجه با مخدوم خود، ملک شاه، و برخی تحریکات درباری بالا گرفته بود. خواجه تمام کتاب را به نهاد پادشاهی و سلطنت و ترویج آن اختصاص می‌دهد.   در ادامه گزارش گزیده‌ای از «سیاست‌نامه» درباره راه و رسم کشورداری و خصایل پادشاهان و... نقل می‌شود.   آیین و رسم ملک و ملوک   «بنده حسین الطوسی چنین گوید که چون تاریخ سال چهارصد و هفتاد و نه آمد پروانه اعلی سلطانی شاهنشاهی معزالدنیا و الدین ابوالفتح ملک‌شاه بن محمد یمین امیرالمؤمنین اعزالله انصاره وضاعف اقتداره ببنده و دیگر بندگان برسید که هر یک در معنی ملک اندیشه کنید و بنگرید تا چیست که در عهد روزگار ما نه نیک است و بر درگاه و در دیوان و بارگاه و مجلس ما شرط آن به جای می‌آورده‌اند و ما تدارک آن نمی‌کنیم و نیز هرچه از آیین و رسم ملک و ملوک است و در روزگار گذشته بوده است از ملوک سلجوق  بیندیشید و روشن بنویسید و بر راًی ما عرضه کنید تا در آن تاًمل کنیم و بفرماییم تا پس از این کارهای دینی و دنیاوی بر آیین خویش رود و آنچه دریافتنی است دریابیم و شرط هر شغلی بر قاعده خویش و فرمان ایزد تعالی به جای فرماییم آوردن و آنچه نه نیک است و پیش از این رفته است در توانیم یافتن که چون ایزدتعالی جهان و ملک جهان را به ما ارزانی داشت و نعمت‌ها بر ما تمام گردانید و دشمنان ما را مقهور کرد نباید که هیچ چیز در مملکت ما بعد از این بر نقصان یا بر خلل یا بر خلاف شرع و فرمان ایزدتعالی باشد یا رود، بنده آنچه در این معنی دانسته بود و دیده و به روزگار تجربت افتاده و از استادان آموخته بود در این خدمت شرح داد و این خدمت را بر پنجاه فصل نهاد چنانکه فهرست باب‌ها به معنی هر بابی ناطق است و نیز هر جای و در هر فصلی آنچه لایق بود از اخبار و حکایات از گفته بزرگان آورد تا به وقت خواندن ملال نگیرد و به طبع نزدیک‌تر باشد و بسیار فایده اندر این کتاب است چون بخوانند و به کار دارند ثواب هر دو جهانی به حاصل آید.   و این نخست از بهر خزانه معموره عمرالله نبشت و پیش خدمت آورد. ان شاءالله که پسندیده آید و مقبول گردد.   هیچ پادشاهی را از داشتن و دانستن این کتاب چاره نیست   «...و هیچ پادشاهی و خداوند فرمانی را از داشتن و دانستن این کتاب چاره نیست خاصه در این روزگار که هرچند بیشتر خوانند ایشان را در کارهای دینی و دنیاوی بیداری بیشتر افزایند و در احوال دوست و دشمن دیدارشان بهتر درافتد و روش کارها و راه تدبیرهای صواب بر ایشان گشاده شود و ترتیب و قاعده درگاه و بارگاه و دیوان و مجلس و میدان و اموال و معاملات و احوال لشکر و رعیت بر ایشان روشن شود و هیچ چیز در همه مملکت از دور و نزدیک و از بسیار و اندک پوشیده نماند ان شاءالله تعالی.»   اندر شناختن قدر نعمت ایزد تعالی ملوک را   «شناختن قدر نعمت ایزدتعالی نگاه داشت رضای اوست عزّ اسمه و رضای حق تعالی اندر احسانی باشد که با خلق کرده شود و عدلی که میان ایشان گسترده آید بسته است. چون دعای خلق به نیکویی پیوسته گردد آن ملک از دولت و روزگار  خویش برخوردار بود و بدین جهان نیکو نام بود و بدان جهان رستگاری یابد و حابش آسان‌تر باشد که گفته‌اند بزرگان دین که «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم.» معنی آن است که ملک با کفر بپاید و با ستم نپاید.»   راه و رسم کشورداری در زمان آشوب   «به هر وقتی حادثه‌ای آسمانی پدیدار آید و مملکت را چشم بد اندر یابد و دولت با تحویل کند و از خانه‌ای به خانه‌ای شود و یا مضطرب گردد از جهت فتنه و آشوب و شمشیرهای مختلف و کشتن و سوختن و غارت و ظلم، و اندر چنین ایام فتنه و فتور شریفان مالیده شوند و دونان با دستگاه گردند و هر که را قوتی باشد هرچه خواهد می‌کند و کار مصلحان ضعیف شود و بدحال گردند و مفسدان توانگر شوند و کمتر کسی با میری رسد و دون‌تر کسی عمیدی یابد و اصیلان و فاضلان محروم مانند. و هر فرومایه‌ای باک ندارد که لقب پادشاه و وزیر بر خویشتن نهد و ترکان لقب خواجگان بر خویش نخند و خواجگان لقب ترکان بر خویشتن یندند و ترک و تازیک هر دو لقب عالمان و ائمه برخویشتن نهند و زنان پادشاه فرمان دههند و کار شریعت ضعیف گردد و رعیت بی‌فرمان شود و لشکریان دراز دست گردند و تمییز از میان مردم برخیزد و کس ندارک کارها نکند، اگر ترکی ده کدخدای دارد شاید و اگر تاز یکی کدخدایی ده ترک و امیر کند عیب ندارند، همه کارهای مملکت از قاعده و ترتیب خویش بیفتاده است و بیفتد و پادشاه را از بس تاختن و جنگ و دل‌مشغولی فرصت آن نباشد که به چنین چیزها پردازد و یا از این معنی اندیشه کند.» ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 04:49:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/251030/وزیر-مقتدر-سلجوقی-آیین-ملک-داری-نوشت نورائی‌نژاد: متاسفانه در پژوهش‌ها صدا و مسایل زنان دیده نمی‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264314/نورائی-نژاد-متاسفانه-پژوهش-ها-صدا-مسایل-زنان-دیده-نمی-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) آیین رونمایی و بررسی کتاب «ساختارشکنی در پژوهش اجتماعی پارادیم جنسیتی» تالیف عباس محمدی اصل با حضور مولف اثر، مریم جلالی نائینی، ناهید رودافشان، مریم نورایی‌نژاد و معصومه علیمرادی عصر روز گذشته در اندیشگاه سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد.   عباس محمدی اصل در این نشست با بیان اینکه نابرابرهای جنسیتی یکی از مشکلات اصلی بشر است که در طول تاریخ اتفاق افتاده است، گفت: این موضوع چون در تاریخ پیچ و تاب‌های بسیاری خورده گاهی قابل تشخیص است و گاهی نه، اما تا زمانی که این نابرابری میان جنس زن و مرد حل نشود، ما مشکلات‌مان حل نمی‌شود و اگرچه ممکن است مسائل ما عینی نباشد ولی وجود دارد! ما به واسطه تاریخ 10 هزار ساله‌مان مشکلات ذهنی بسیاری داریم و صرفا با نوسازی و ساخت و ساز و دستاوردهای توسعه نتوانستیم کاری از پیش ببریم.   استاد دانشگاه علامه طباطبایی ادامه داد: بنابراین به دلیل زمینه‌های تاریخی و ذهنی، نظم فرهنگی مستولی بر نهادهای فرهنگی در ایران بازتولید می‌شود. از سوی دیگر دانشگاه‌ها ما تنها به مسایل عینی توجه کردند و صد سال گذشته نشان داد که این موضوع ما را به توسعه یافتگی نمی‌رساند. دیدگاه‌های چپ‌گرا هم در ایران موجب شده اقتصاد بیشتر مورد توجه قرار گیرد. به هر حال ما تا وقتی به قول کانت از درون به روشنگری نرسیم کاری از پیش نمی‌بریم و نمی‌توانیم از مرزهای محدود کننده جلوتر برویم. وی افزود: من 20 سالی‌ می‌شود که روی مساله جنسیت کار کردم و متاسفانه این کار موانع و محدودیت‌هایی داشته است با این وجود تلاش کردم تا بیش از 30 جلد کتاب این موضوع را در سرفصل‌های مختلف روشن کنم. این کتاب نیز درباره ارتباط جنسیت با روش تحقیق است و اینکه جنسیت چه تاثیری روی روش تحقیق دارد و آیا می‌تواند به نابرابری جنسیتی برسد؟ این استاد دانشگاه برای تشریح بیشتر این موضوع توضیح داد: پیش فرض فیلم پوآرو این است که جنایتی اتفاق افتاده و کاراکترهای داستان و مخاطبان فیلم هم می‌دانند خوب و بد چیست؟ از سوی دیگر ما از طریق زبان به حقیقت در پایان داستان می‌رسیم. پس باز مفروض کارگردان این است که مخاطبان و کاراکترها شیوه استدلال پوآرو را می‌شناسند و می‌پذیرند. در مجموع این‌ عناصر یعنی اینکه زبان فیلم فهمیدنی است! اما شما فرض کنید داستان شکل دیگری داشت و ما زبان مشترکی نداشتیم و هر یک نمی‌توانستیم به فهم درستی از دیگری برسیم. از سوی دیگر بسیار مهم است که زبان هم استدلال‌پذیر باشد. نتیجه این است که بین مخاطب و فرستنده هیچ تفاهم و اشتراکی اتفاق نمی‌افتد و به سکوت می‌رسیم. به گفته محمدی اصل، ما در این کتاب می‌خواهیم از طریق روش تحقیق علمی درباره زنان، جنسیت، نابرابرهای جنسیتی و ... به نتایجی برسیم. اما معلوم نیست این روش می‌تواند ما را به حقیقت برساند یا خیر؟ از سوی دیگر بیان حقایق در ذهن مخاطب چگونه تفسیر می‌شود؟ پس باید تلاش کنیم نتایج درباره موضوعات مورد بحث را قانونمند و تفسیر کنیم و ارتباط بین مفاهیم برقرار کرده و در این ارتباط فرضیه‌سازی و در نهایت به نظریه‌پردازی بپردازیم. این شیوه‌ای است که اثبات گرایی در موضوعات علمی کاربرد دارد. اما روش‌های کیفی هم به وجود آمدند تا ببینند مسایل ذهنی و مشکلات آن‌ها چیست. امروز البته روش‌های ترکیبی هم در روش تحقیق هستند اما این روش‌ها در شناخت مساله جنسیت کارامد نیستند چون برآمده از جهان مردانه هستند و موضوع زنان در حاشیه است و عمق آن کاویده نمی‌شود.   وی تاکید کرد: ما وقتی با این روش‌ها درباره زنان تحقیق هم می‌کنیم باز می‌بینیم که زبان مورد استفاده و منطق ما مذکر است و بعد می‌خواهیم با یک زبان و منطق مذکر درباره زنان سخن بگوییم! پس روش تحقیق بسیار مهم است و دامنه آن بسیار گسترده است و به ویژه این روش برای موضوعات ارزشی مانند جنسیت حساس‌تر است. مریم جلالی‌نائینی ناشر کتاب نیز با اشاره به آشنایی خود با عباس محمدی اصل گفت: ایشان باب جدیدی در این حوزه با تالیفات خود گشوده است. وی کتاب‌های بسیاری  نوشته و قلم بسیار خوبی دارد و از معدود افراد آکادمیک هستند که کاری به ترجمه ندارد و به دنبال تالیف است. ترجمه اگرچه خوب است اما ما ملتی هستیم که ادعای زیادی داریم و باید به دنبال تولید فکر و نظریه باشیم که وادی پرخطری است. ایشان نیز وارد این حوزه شده و کتاب‌های بسیاری درباره زنان تالیف کردند. نگرش او به زنان امیدبخش است. وی با اشاره به دشواری‌های روش تحقیق درباره مساله جنسیت زنان گفت: باید روی روش‌های جدید تحقیق در حوزه زنان و مسایل اجتماعی کار کرد. وقتی پژوهش اجتماعی از سوی نویسنده کتاب مطرح شد من تاکید کردم که این نگاه جدید و ساختارشکن است و می‌توانیم این موضوع را دنبال کنیم.   رودافشان، کارشناس ارشد مطالعات زنان نیز از منظر جامعه‌شناسی و مطالعات زنان به موضوع کتاب حاضر پرداخت و افزود: جای خالی یک پژوهش مرتبط با حوزه جنسیتی همواره احساس می‌شده است ما می‌خواستیم از علم جامعه‌شناسی در این باره استفاده کنیم اما متاسفانه تمام روش‌ها و نظریه‌های این رشته از مردها برگرفته شده پس فمینیسم به کمک جامعه‌شناسی آمد تا به زنان در کنار مردان نگاه شود. وی ادامه داد: رشته مطالعات زنان از همین منظر متولد شد و البته باز در این رشته جای یک پژوهش خاص درباره پژوهش در مساله جنسیت احساس می‌شود. متاسفانه در بسیاری از پژوهش‌ها صدا و مسایل زنان دیده نمی‌شود و زنان در جامعه ما در عرصه پژوهش مهجور هستند پپس لازم بود که از دیدگاه یک روش متناسب به مسایل زنان پاسخ داده شود. روش کیفی از همین منظر زنان را به صورت نزدیک مورد مطالعه قرار داد. این کتاب و انتشار آن در سطح جامعه به نوعی ساختارشکنی از روش‌های رایج درباره بررسی مسایل زنان است. چون حتی اگر با روش‌های معمول کمی مسایل زنان بررسی شود باز از آنجا که برآمده از نگاه مردانه است کارآمد نیست پس لازم است تا روش ویژه‌ای برای بررسی مسایل زنان در نظر گرفته شود. به گفته رودافشان، کتاب حاضر به وسیله روش‌هایی مثل مصاحبه، تحلیل محتوا و... می‌تواند به موضوع پژوهش نزدیک شود و از طریق مشارکت با آن سعی می‌کند زوایای پنهان را روشن کند. این کتاب با وجود متن سنگینی که دارد اما اثر قابل توجهی است و شاید بارها باید این اثر را مطالعه کرد تا درونیات آن را درک کرد. به هر حال جای خالی این اثر بسیار احساس می‌شد.   نورائی‌نژاد، کارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعی نیز درباره روش تحقیق و نسبت آن با جنسیت توضیح داد: در چنین فضای فرهنگی انتشار این کتاب اقدام جسورانه‌ای است. نویسنده کتاب شجاعت به خرج داده و این موضوع را بررسی کرده گرچه مولف به لحاظ سابقه کار علمی پرداختن به این عرصه برایش سخت نیست اما به هر حال بررسی مساله جنسیت کار دشواری است. وی ادامه داد: این کتاب در عین اینکه مطالعه‌اش سخت و پیچیده است اما لذت‌بخش است چون حاوی مثال‌های برای بررسی زندگی است. کتاب به این سوال پاسخ می‌دهد که علم چگونه شکل گرفته و اتفاقا علم مردانه‌ای هم هست. کتاب بیان می‌کند در شرایطی که علم مردانه است و مظاهر آن را در مفاهیم مختلف ببینیم چه کاری می‌توانیم بکنیم که از این دانش فاصله گرفته و به تعریفی دانشی برسیم که پارادایم جنسیت هم در آن دیده شود.   وی افزود: کتاب از 9 فصل تشکیل شده و در آن سعی شده از روش تحقیقی جنسیتی سخن گفته باشد. بررسی علم جامعه‌شناسی به عنوان مادر علم و روش‌های تحقیق موجود در آن اعم از کیفی و کمی از مسایلی است که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. همچنین در کتاب به روش کیفی و ویژگی تعاملی آن بین محقق و مخاطب پرداخته می‌شود که می‌تواند یکی از روش‌های مورد اعتماد بین پژوهشگر و مخاطب باشد.     به گفته نورائی‌نژاد، نویسنده کتاب اما پافراتر گذاشته و می‌گوید اگرچه روش کیفی برای بررسی مساله جنسیت در پژوهش بهتر است اما آنچه که در این بین مهم است شناخت از معرفت‌شناسی فمینیستی است. روش تحقیق پژوهش جنسیتی از همین منظر مطرح می‌شود و در آن به سوژه اجازه می‌دهد تمام تجربیات، ذهنیات و... خود را به پژوهشگر منتقل کند.   وی با بیان اینکه کتاب حاضر از علوم مختلف نگذاشته و دلایل مردانه شدن آن را بیان می‌کند، گفت: این اثر در نهایت می‌گوید برای اینکه دنیای بدون مرز جسنیت‌ها داشته باشیم باید به معرفت‌شناسی جنسیتی بیشتر بپردازیم. علیمرادی، کارشناس علوم سیاسی این نشست نیز برخی از نظریات فیلسوفان را درباره مساله زنان بیان کرد و گفت: یکی از مهمترین رسالت‌های معرفت‌شناسی جنسیتی این است که نشان دهد چگونه به لحاظ کمی و کیفی علم صورتی مردانه یافته است. فیلسوفان طی تمدن دیدگاه مختلفی نسبت به زنان داشته‌اند به طور مثال ارسطو انسان را به صورت یک حیوان ناطق معرفی می‌کند که عقل را به مردان و زایش را به جنس دوم اختصاص می‌دهد. بر همین اساس فلسفه او صورت‌بندی می‌شود. افلاطون، دکارت، هابز و ... نیز دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به زن داشته‌اند ولی اغلب آن‌ها نگاه منفی به زن دارند در صورتیکه ما اگر بخواهیم توجه کنیم می‌بینیم که زنان بسیار زودتر از مردان به اندیشه خلق کردن رسیده‌اند. وی عنوان کرد: یکی از کامل‌ترین سیستم‌های عصبی به زنان تعلق دارد و آنها به دلایل مسایل مرتبط با زایش در تمدن آفرینی نقش موثری داشتند. بخش دوم این نشست نیز به پرسش و پاسخ حاضران اختصاص داشت. ]]> علوم‌انسانی Tue, 14 Aug 2018 11:13:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264314/نورائی-نژاد-متاسفانه-پژوهش-ها-صدا-مسایل-زنان-دیده-نمی-شود کنفرانس ارسطو و منطق برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264304/کنفرانس-ارسطو-منطق-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) بیست و یکمین کنفرانس ارسطو و منطق در روزهای ۲۶ و ۲۷ مارس ۲۰۱۹ در مادرید ـ اسپانیا برگزار می‌شود. محور موضوعات کنفرانس شامل ارسطو، زندگی ارسطو، تأثیر ارسطو بر تاریخ فلسفه، ارسطو و فلسفه اسلامی، منطق، علم و دیالکتیک، موجودات زنده، شادی و انجمن سیاسی، فصاحت و بلاغت و هنر، میراث ارسطو و... است. بر این اساس از علاقه‌مندان دعوت می‌شود با ارسال چکیده آثار خود به نشانی https://waset.org/apply/۲۰۱۹/۰۳/madrid/ICAL?step=۲ در این کنفرانس شرکت کنند. مهلت ارسال آثار تا پایان روز ۳۱ اوت ۲۰۱۸ است. برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توان به نشانی https://waset.org/conference/۲۰۱۹/۰۳/madrid/ICAL مراجعه کرد. ]]> علوم‌انسانی Tue, 14 Aug 2018 07:46:35 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264304/کنفرانس-ارسطو-منطق-برگزار-می-شود ​رورتی معتقد است فیلسوفان دچار توهم‌اند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264215/رورتی-معتقد-فیلسوفان-دچار-توهم-اند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- خداداد خادم: ریچارد رورتی فیلسوف آمریکایی پراگماتیستی است که از منظر خاص خودش نقدهایی به نحله‌های مختلف فلسفه و به‌ویژه فلسفه و خود فیلسوفان دارد. او معتقد است که فیلسوفان دچار این توهم هستند که برای زندگی بشر مفیدند. کتاب «فلسفه همچون سیاست فرهنگی» یکی از کتاب‌های اوست که رورتی در آن سعی می‌کند سیاست فرهنگی را به مثابه راهی برای ایجاد شرایط گفت‌وگو در بین عموم مردم ارائه کند. این کتاب توسط ناصرالدین علی تقویان عضو هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی به فارسی برگردانده شده است، به همین مناسبت با وی درباره تفکر رورتی و این کتاب گفت‌وگویی کرده‌ایم که در ادامه آمده است: کتاب فلسفه همچون سیاست فرهنگی اثر ریچارد رورتی را شما از انگلیسی به فارسی برگردانده‌اید، ابتدا درباره رورتی و جایگاهش در فلسفه بفرمایید. رورتی، فیلسوف آمریکایی است که می‌توان او را برجسته‌ترین و جدیدترین نماینده پراگماتیست دانست. البته جریان‌های متنوعی در درون جریان پراگماتیست است و فیلسوفان زیادی را شامل می‌شود، علیرغم شباهت‌ها و تفاوت‌ها که این جریان از نظر مبانی با هم دارند. به فرض مثال دیویی با ویلیام جیمز و این دو با رورتی یا جرج هربرت مید که فیلسوفان معروفی هستند تفاوت‌های جدی‌ای باهم دارند. رورتی در اصل مقداری با فیلسوفان دیگر کلاسیک پراگماتیست متفاوت است و آن این است سعی کرده انتقادهایی را که از ناحیه فیلسوفان تحلیلی یا قاره‌ای مانند مارکسیست‌ها یا اگزیستانسیالیست‌ها به جریان پراگماتیست شده را به‌گونه‌ای با تجدیدنظر و بازسازی مبانی پراگماتیست پاسخ دهد. با توجه به این پاسخ‌ها می‌توانیم رورتی را یک نوپراگماتیست بدانیم. بنابراین جایگاه رورتی را باید درون سنت پراگماتیست دید و بازشناسی کرد و خود سنت پراگماتیست را باید درون سنت‌های مختلفی دید که در فلسفه غرب در اواخر قرن نوزدهم و قرن بیستم جریان داشته دید. یعنی نوپراگماتیست رورتی در اصل یک گفت‌وگویی است، تقریباً با همه جریان‌های فلسفی‌ای که به‌ویژه در سده بیستم در غرب وجود داشته است. کتاب چه موضوعی را پیش می‌کشد؟ کتاب فلسفه همچون سیاست فرهنگی در اصل به مباحث عامی می‌پردازد که همواره دغدغه خود رورتی بود و همواره حول این مباحث مناقشات جدی را با خیلی از فیلسوفان ترتیب داده است. در اصل می‌توان گفت که این کتاب یک‌جور حاصل گفت‌وگوهای مستمر و منظمی است که در طول حیات فکری رورتی با تمام نحله‌ها و جریان‌های فلسفی داشته است. رورتی در این کتاب سعی می‌کند که همان دیدگاه پیشین خود را که در کتاب‌هایی مانند «فلسفه و آیینه طبیعت» یا کتاب‌های دیگر پرورانده بود با استدلال‌های دیگری در جهت همان دیدگاه به دست بدهد. آن‌هم اینکه به‌طور کل فلسفه چیست؟ چه نسبتی با مفهوم عام فرهنگ دارد؟ و اصولاً فرهنگ چیست؟ اصولاً از دیدگاه پراگماتیستی چه تعریفی می‌توانیم از فرهنگ ارائه کنیم؟ بعد نسبت این دو مفهوم را از دیدگاه پراگماتیستی بررسی می‌کند. ادعای اصلی و همیشگی رورتی که هیچ‌گاه از آن دست برنداشت و همواره سعی کرد که آن را با استدلال‌های جدید تقویت کند، این است که اصولاً فلسفه به‌عنوان رشته دانشگاهی که متخصص دارد چیزی نیست که تمدن بشری به آن نیاز چندانی داشته باشد. او از این زاویه می‌گوید که ادعاهای فیلسوفان در طول تاریخ خیلی به کار بشریت نیامده است. در واقع او می‌گوید آن چیزی که به درد زندگی بشر بخورد و آن چیزی که باعث شود که آدم‌ها در صلح و رفاه بیشتر زندگی کنند، خوب است و می‌شود به آن تکیه کرد. در نهایت می‌گوید که فلسفه به‌طورکلی و دیدگاه‌های فیلسوفان در  طول تاریخ  کمک چندانی به زندگی بشریت نکرده و اگر هم کمکی کرده باشد، ذیل کمک‌هایی است که علم و ادبیات کرده است. رورتی می‌گوید که اگر فرض کنید که یکی از کره مریخ بیاید و با تمدن بشری آشنا شود بهتر است که ما به او یک رمان چارلز دیکنز را بدهیم تا اینکه یک کتاب فلسفی مانند جمهور افلاطون. رورتی معتقد است که کتاب‌های فلسفی چیزی از زندگی بشر را به او نمی‌آموزند و اگر هم بیاموزند وجه خیلی باریک و تنگی از انسانیت را از کتاب‌های فلسفی می‌تواند پیدا کند، درحالی‌که با خواندن رمان، شعر و ادبیات به‌طورکلی خیلی عمیق‌تر می‌تواند با بشریت آشنا شود. ناصرالدین علی تقویان در واقع نقدش به نحله‌های فلسفی مانند فلسفه تحلیلی، قاره‌ای، پوزیتیویست، مارکسیست و... از این زاویه است. بله، یکی از نقدهای جدی او از این زاویه است. به‌طور کل به مفهوم فلسفه و کارآمدی و چرایی آن نقد می‌کند. به‌هرحال فیلسوفان از نحله‌های مختلف شأن ویژه‌ای برای فلسفه قائل هستند، فیلسوفان همیشه فلسفه را مادر علوم دانسته‌اند. به‌طور عام منشأ هر تغییر و تحولی را در فلسفه جسته‌اند. از نگاه رورتی توهم کاذبی میان فیلسوفان شکل‌گرفته که انگار خیلی برای بشریت مهم هستند درصورتی‌ که خیلی چیزهای مهم‌تری وجود دارد و در عمل اهمیت خود را نشان داده‌اند. تمام تلاش رورتی این است که این توهم فیلسوفانه را که در طول تاریخ رواج داشته بشکند و از بین ببرد و سعی کند برای فلسفه شأن و کارکردی مانند ادبیات و علم پیدا کند. البته او معتقد است  مادامی‌ که فلسفه مانند یک حرفه دانشگاهی باشد چنین کارکردی نخواهد داشت، وقتی‌ افرادی هستند که شغل خود را فلسفه ورزیدن قرار می‌دهند، خود این دامن زدن به آن توهم را تشدید می‌کند. ما نیازی نداریم که فیلسوفان یک آئین یا کالت برای خودشان درست کنند. یعنی مجموعه دربسته‌ای که برای خودشان حرف می‌زنند، از خودشان تعریف و تعارف می‌کنند و در واقع حرف‌هایی بین خودشان در جریان است. مادامی‌ که این امر وجود دارد، نمی‌توانیم اطمینان حاصل کنیم که فلسفه از برج عاج همیشگی خودش پائین بیاید و هم‌ردیف پدیده‌های دیگر فکری و معرفتی انسان مانند علم و ادبیات قرار بگیرد. همیشه فلسفه خودش موجودیت برتر داشته و شأن زیادی برای خودش قائل بوده و اعتبار تمام منظومه‌ها و سامانه‌های فکری و اخلاقی و هنری را وابسته به خودش می‌داند. رورتی می‌گوید به‌ویژه در عصر مدرن همه شاخه‌های معرفت، هنر، اخلاق، راه خودشان را از فلسفه جدا کرده و خودشان را بی‌نیاز از آن کرده‌اند. البته رورتی معتقد است که قبلاً هم این‌گونه بود، اما کسی متوجه آن نبود. اما این آگاهی به‌ویژه در دوران مدرن در میان دانشمندان، هنرمندان پیداشده که برای هنرورزی و... نیازی به تأیید فیلسوفان ندارند.   رورتی خودش را اندیشمند توهم‌زدایی از فلسفه و فیلسوفان می‌داند. در ذیل این نوع نگاه تز معروف دیگر خودش را یعنی «دموکراسی بر فلسفه اولویت دارد» را می‌گوید. همان‌گونه که شعر و ادبیات، علم و دانش بر فلسفه اولویت‌دارند. منظورش از دموکراسی، در یک نگاه عام چیزی جز سیاست فرهنگی نیست. سیاست فرهنگی یعنی اینکه ما تحولات، کارکردها، پویایی‌های فرهنگ را به‌گونه‌ای بتوانیم پیش ببریم که هم بتواند از دستاوردهای علم، هنر و فنّاوری استفاده کند، در عین اینکه مراقب باشد این نوع سیاست فرهنگی تبعیضی را ایجاد نکند و موجب جدایی انسان‌ها نشود و باعث شود که آدم‌ها به هم نزدیک شوند و باهم گفت‌وگو کنند. او معتقد است که آدم‌های معمولی اگر بتوانند فارغ از پیش‌داوری‌ها باهم گفت‌وگو کنند و خودشان را به یک منبع اقتدار علمی، دینی یا هر چیز دیگری وصل نکنند، آن موقع است که می‌توانیم امید داشته باشیم که دموکراسی هم بسط پیدا کند و تبعیض‌ها یواش‌یواش از بین برود و وضعیت عمومی رفاه و بهروزی آدمیان ارتقا پیدا کند. شرطش این است که سیاست فرهنگی خودش را از بند هرآن‌چه که فیلسوفان تا حالا گفته‌اند، مثلاً تحت عنوان عقل خود بنیاد کانتی، جهان مثل افلاطونی یا فیلسوفان دینی تحت عنوان مراجع دینی و... رها کند و آدمیان بدانند که در برابر این‌ها آزادند و می‌توانند آگاهانه نسبت خودشان را با این مفاهیم تنظیم کنند و با همدیگر گفت‌وگو کنند و وضعیت زیست فردی و جمعی خودشان را ارتقا دهند. رورتی معتقد است که وجه دیگری از سیاست فرهنگی این است کسانی که به باور علمی رسیده‌اند هر چند باور درست، نیازی نیست که اصرار کنند که همه آدمیان چنین باوری داشته باشند. او معتقد است که معیار اینکه یک باور درست است یا خیر این است که آن باور در زندگی ما کارایی دارد یا نه، حال ما را خوب می‌کند؟ زندگی ما را روان‌تر می‌کند؟ رفاه ما را افزون‌تر می‌کند؟ اصولاً ما باید از اینکه نشان دهیم که باورها خرافه هستند یا نیستند دست‌ برداریم. نشان دادن خرافه بودن یا علمی بودن یک باور هیچ کاری برای ما نمی‌کند، بلکه آن چیزی که به ما کمک می‌کند این است که ما علیرغم باورهای متضادی که ممکن است باهم داشته باشیم این است که بتوانیم باهم گفت‌وگو کنیم. پس از این منظر سیاست فرهنگی یعنی گفت‌وگو کردن؟ بله سیاست فرهنگی به این معناست که ما به‌ویژه فیلسوفان بکوشند که از بنیان‌سازی برای باورهایمان دست بردارند. یعنی هرگونه بنیانی که بسازیم هیچ‌گونه ربطی با زندگی مردم ندارد. این بنیان حتی می‌تواند مفهوم حقیقت باشد همان‌طور که فیلسوفان می‌گویند که کار فلسفه این است که به حقیقت بپردازد. او می‌گوید حقیقتی که هیچ سودی برای ما نداشته باشد چه فایده‌ای دارد؟ بنابراین می‌گوید که کل مفهوم حقیقت را دور بیاندازیم و به‌جای آن به گفت‌وگو بپردازیم. سیاست فرهنگی یعنی سازوکار نهادینه شدن گفت‌وگو که در آن شرایط تبعیض، تحمیل باور برقرار نباشد. این باورها ارزش آن را ندارند که ما بر سرشان باهم بجنگیم. هرچند که به نظر برسد که باورها درست باشند، بازهم ارزش آن را ندارند که گفت‌وگو را فرو نهیم و بر سر آن باورها با همدیگر بجنگیم. این جمله اخیرتان که هیچ باوری را بنیاد قرار ندهیم، من را به نقدی برمی‌گرداند که بر عقل نقاد یا خود بنیاد کانت دارد. عقل نقاد درواقع خودش را هم نقادی می‌کند و در فلسفه تحلیلی که رورتی هم به آن‌ها نقد دارد، به‌گونه‌ای دیگر در پوپر نمود پیدا می‌کند، پوپر معتقد است آن چیزی علمی است که راه ابطال خودش را باز بگذارد، درواقع می‌خواهد بگوید که هیچ‌چیزی بنیان نمی‌شود به تعبیری نقادی درونی خود است.  می‌خواهم بدانم که آیا رورتی در این مقوله با آن‌ها موافق است یا خیر؟ عمده‌ترین اختلاف رورتی با جریان عقل‌گرایی چه در ورژن کانتی و چه در ورژن عقل‌گرایی انتقادی، آدمی مانند پوپر این است که رورتی می‌گوید عقل‌گرایان یک هویت یا موجودیت ترنسندنتال فرارونده کلی جهان‌شمولی را به نام عقل فرض می‌گیرند، انگار که این عقل فراتر از تاریخ و جامعه نشسته و درباره همه اتفاقاتی که در تاریخ افتاده داوری می‌کند. در اصل انتقاد رورتی به کانت به ترنسندنتالیزم کانت است. یعنی اینکه کانت می‌گوید که دستگاه فاهمه ما یک وضعیت فرارونده دارد یعنی پیش از تجربه و فراتر از تجربه قرار دارد و خودش را بر آن‌ها اعمال می‌کند. رورتی می‌گوید این نوع باور به یک هویت یا ذات فراررونده هیچ فرقی با باور خرافی قبایل آمازون به روح تأثیرگذار در زندگی‌شان ندارد. یا هیچ فرقی با باور دین‌داران به موجودیتی به نام خدا نداردکه بر فراز تاریخ نشسته . رورتی معتقد است همه این‌ها، اسطوره، خدا، مفاهیمی مانند ذات انسان و... همه از جنس باورهایی هستند که هیچ سودی برای بشریت نداشته است. البته رورتی به یک معنا کانتی است، یعنی به صفتی به نام عقلانیت معتقد است که می‌گوید انتقاد باید عقلانی باشد. به‌هرحال یک نوعی از ترنسندنتالی را در عقل‌گرایی کانتی و حتی پوپری تشخیص می‌دهد و به آن حمله می‌کند. مبنای حمله‌اش هم این است که این موجودیت‌ها یا ذواتی که فرض می‌کنند، چقدر سود یا فایده داشته است. از همین نظر هم به اخلاق وظیفه‌گرای کانتی حمله می‌کند و بیشتر در حوزه فلسفه اخلاق نزدیک به اخلاق فایده باور مانند میل، بنتام و... است  هرچند به آن‌ها هم انتقاداتی دارد. آنجایی که معتقد است که هرآن‌چه فیلسوفان بافته‌اند توهم است، چقدر به فیلسوفی مانند پوپر در کتاب جامعه باز و دشمنانش که می‌گوید افلاطون، مارکس و هگل و ... پیامبران دروغین هستند، نزدیک می‌شود؟ رورتی به لحاظ سیاسی یک سوسیال‌دموکرات است، البته برخی از وجوه لیبرالیسم هم در اندیشه او به چشم می‌خورد. از این‌جهت می‌توانیم بگوییم به آدمی مانند پوپر خیلی نزدیک است. یا مانند هابرماس، اختلافشان بیشتر فلسفی و در موضوع شناخت‌شناسی و فلسفه علم است. در حوزه مسائل اجتماعی و سیاسی اختلافات بنیادین ندارند. یعنی هر دو به دموکراسی و سازوکارهای دموکراتیک باور دارند. به موضوع آزادی و حقوق بشر که در پارادایم مدرن می‌گنجد معتقد هستند. هرچند برخی‌ها می‌گویند که رورتی پست‌مدرن است، خیلی با این امر موافق نیستم، چراکه به‌هرحال به ارزش‌های عام و جهان‌شمولی مانند حقوق بشر و آزادی و... باور دارد. اما به لحاظ فلسفی به‌ویژه در حوزه فلسفه علم و شناخت اختلافات جدی‌ای با پوپر دارد. مثلاً در جاهایی در همین کتاب از هگل در برابر کانت دفاع می‌کند و از هگل بسیار وام می‌گیرد. دشمنی رورتی با کانت بیشتر از هگل است، البته با هگل دشمنی ندارد و خیلی از او وام می‌گیرد. جهت اینکه طرف هگل را می‌گیرد همانی است که خود هگل هم می‌گوید که کانت با مفهوم ترنسندنتال از عقل، عقل را از تاریخ و جامعه جدا می‌کند و خود هگل وقتی مفهوم تاریخ را وارد دستگاه فلسفی‌اش در پاسخ به کانت می‌کند، دقیقاً نظر به تحولات اجتماعی و پویایی تاریخی‌ای که در بطن تاریخ و نه در فراز تاریخ جریان دارد را سعی می‌کند تئوریزه و آن را به موضوع آگاهی و شناخت انسان وصل کند. هرچند ممکن است در اینجا رورتی با هگل موافق نباشد، یعنی انتقاد رورتی به هگل این است که هگل نباید موضوع تاریخ و موضوع در هم تنیدگی اندیشه انسان با پویایی‌های تاریخ را به یک مفهوم مجرد به نام روح مجرد یا روح فرا تاریخیوصل می‌کرد که خود تاریخ باشد. رورتی می‌گوید هگل در اصل از مفهوم انضمامی تاریخ، خود تاریخ را تبدیل به موجودیت فرا تاریخی می‌کند. اتفاقاً آدم حس می‌کند که آنچه رورتی می‌گوید در تفکر کانتی بیشتر از هگل نمود دارد، یعنی وقتی کانت عقل نقاد را بیان می‌کند می‌گوید که هیچ‌چیزی مطلق نیست و عقل حتی به خودش هم می‌پردازد. اما فلسفه هگل یک روح فرا تاریخی را بیان می‌کند که در نهایت به خرد سرمدی می‌رسد که انسان حس می‌کند خود هگل است، در اینجاست که در تفکر هگل پراگماتیست گم می‌شود و شما عملاً چیزی نمی‌بینید که به درد زندگی‌تان بخورد بلکه همه‌اش زائیده ذهن است. تفسیر رورتی از هگل این‌گونه نیست، وجوهی از اندیشه هگل را برمی‌کشد که معتقد است پراگماتیستی است، رورتی در همین کتاب می‌گوید: تلاش‌های من در این کتاب تلاش‌هایی است برای درآمیختن این تز هگل که فلسفه احاطه اندیشه به زمانه‌اش است، با گزارشی غیربازنمایانگرایانه از زبان» یعنی می‌خواهد تلفیقی بین ویتگنشتان و هگل ایجاد کند. این جمله را از هگل نقل می‌کند «فیلسوف درون زمان خودش باید زیست کند» در حالی ازنظر رورتی و هگل، کانت فراتاریخ‌اند، یعنی کانت عقل را به فراتر از مرزهای تاریخ و جامعه می‌برد. بازهم به تعبیر شما که به‌درستی گفتید وقتی‌که بعدها در مورد روح مطلق، آگاهی مطلق سخن می‌گوید خودش هم به این‌چنین دامی می‌افتد. بنابراین آن چیزی که رورتی در فلسفه هگل بازسازی ‌می‌کند، یک نوع دیدگاه پراگماتیکی زبان است که با ویتگنشتاین دوم این اتفاق می‌افتد و می‌خواهد اهمیت زبان در همان داستان گفت‌وگو را نشان دهد که چگونه انسان‌ها با زبان به گفت‌وگو می‌پردازند و ممکن است به صلح برسند. این را می‌خواهد به تاریخ‌مندی فلسفه هگل اضافه کند. معتقد است که با این کار می‌توانیم فلسفه هگل را از مطلق اندیشی مصون بداریمکه برای تاریخ در نظر می‌گیرد. یکی از فصول کتاب جایگاه فلسفه در فرهنگ است، در اینجا نظر رورتی چیست؟ و جایگاه فلسفه در فرهنگ را چگونه می‌بیند؟ رورتی می‌گوید عمده‌ترین کاری که فلسفه باید بکند و سعی می‌کند که خودش هم همین کار را بکند این است که شرایط گفت‌وگو را توضیح بدهد و روشن کند. یعنی بگوید که آدم‌ها چگونه می‌توانند باهم گفت‌وگو کنند. به‌طور مشخص درباره جایگاه فلسفه در فرهنگ از نگاه رورتی باید گفت که؛ فلسفه یک دیسیپلین علمی نیست، بلکه بیشتر شاید یک ژانر ادبی باشد، مثلاً اگر  ادبیات و دین را دو رکن یا دو حوزه عمده فرهنگ بدانیم، یعنی اینکه آدم‌ها ادبیات را بکار می‌برند و همه آدم‌ها ادبیات و هنر را دوست دارند و با شکل‌های مختلفی با آن درگیر هستند، پس جز مهمی از فرهنگ است و از طرف دیگر دین را هم اگر جز دیگری از فرهنگ بدانیم، چراکه بالاخره انسان‌هایی هستند که دین‌ دارند و دین جزئی از زندگی آن‌هاست، یعنی دین جزئی از فرهنگشان است. اگر ما این دو حوزه را در نظر بگیریم که تقریباً بخش زیادی از فرهنگ را دربرمی‌گیرد، فلسفه در  بهترین حالت یک ژانر میانی این دو است. یعنی اینکه از جهاتی شبیه دین و از جهاتی شبیه ادبیات است. بنابراین انتظاری که از فلسفه می‌توان داشت، همان است که آدم‌ها در جاهایی از دین‌شان انتظار دارند، مثلاً آرامش به آن‌ها بدهد و... یعنی معتقد است که فلسفه بعضی‌اوقات کار دین را می‌کند که ازاین‌جهت اگر این کار را بکند خوب است. اما این به این معنی نیست که کار ویژه‌ای جدا از دین انجام می‌دهد. از طرف دیگر فلسفه انگار ادبیات و شعر و... است. مثلاً وقتی تمثیل غار در  کتاب جمهور افلاطون را می‌خوانید انگار استعاره یک فیلم را نگاه می‌کنید. رورتی می‌گوید آدم‌ها همان‌گونه که از شعر و ادبیات ممکن است حسشان را بیان کنند و با آدم‌های دیگر آن را در میان می‌گذارند، فلسفه گاهی این کار را می‌کند. داستان علم که اصلاً جداست و کدام فیلسوفان هستند که علم ورزیده‌اند؟ اما در فرهنگ فلسفه یک ژانر میانی بین دین و ادبیات است. بنابراین فیلسوفان بی‌خود فکر می‌کنند که خیلی مهم‌اند. شاید پیامبران و پیشوایان دینی خیلی مهم‌تر از فیلسوفان بوده‌اند چراکه آن‌ها حداقل آرامشی را به پیروانشان می‌دادند. چقدر رورتی از ویتگنشتاین دوم تاثیر می‌پذیرد؟ بسیار زیاد از ویتگنشتاین دوم وام می‌گیرد. همان‌طور که می‌دانید ویتگنشتاین اول و دوم کاملاً باهم متفاوت‌اند، اما همواره موضوع کارش زبان است. تعریفی که در بخش اول حیات فکریش از زبان می‌دهد، یک تعریف بازنماگرایانه از زبان است. یعنی می‌گوید زبان آیینه واقعیت‌ها یا پدیده‌هاست. یعنی واقعیت‌ها در زبان بازتاب پیدا می‌کنند، زبان بازنماست که به نظریه تصویری زبان معروف است. یعنی فرض این است که یک واقعیت وجود دارد، این واقعیت خودش را در زبان بازتاب می‌دهد. اما ویتگنشتاین دوم کاملاً برعکس است و معتقد است زبان عبارت است از نحوه کاربرد آدمیان از واژه‌ها و زبان، درواقع زبان یک بازی است، یا زبان‌ها مجموعه‌ای از بازی‌ها با قواعد گوناگون هستند. بنابراین زبان آیینه واقعیت نیست، بلکه می‌توان گفت ما با زبان به‌گونه‌ای که واقعیت را می‌سازیم. رورتی به این نوع تعریف از زبان بسیار گرایش دارد و اساساً پراگماتیست یعنی همین کاربرد، یعنی هر چیزی چگونه به کار می‌رود. یا مردم چگونه آن را به کار می‌برند؟ حال اگر زبان به کار صلح و رفاه و ... بیاید وجه مثبت آن است. کار فلسفه هم این است که در این حالت روی این تمرکز کند. درواقع رورتی می‌خواهد یک فلسفه گفت‌وگویی را مطرح کند، فصلی در کتاب با عنوان فلسفه تحلیلی و فلسفه گفت‌وگویی دارد، منظور از این چیست؟ آیا می‌خواهد تقابل این دو را بیان کند؟ بله، انتقاد اصلی رورتی و به‌طورکلی جریان پراگماتیست به جریان فلسفه تحلیلی این است که این‌ها بی‌خود خودشان را مشغول امر شناخت کرده‌اند. فلسفه تحلیلی با موشکافی‌هایی که درباره مسائلی مانند امر شناخت یا زبان می‌کند، دراصل ما را به سمت یک نوع بنیان سازی می‌برد، که به کار گفت‌وگو نمی‌آیند. گفت‌وگو در اینجا به معنای گفت‌وگوی عام در میان آدم‌هاست نه گفت‌وگوی میان دو فیلسوف. درواقع فرهنگ گفت‌وگو است و رورتی می‌گوید که این نوع بنیان‌سازی‌ها هیچ به کار فراگیری فرهنگ گفت‌وگو نمی‌آیند. تمام هم‌وغمش این  است که این رویکرد فیلسوفان تحلیلی را به زبان نقد کند که یک رویکرد انتزاعی و غیرکاربردی است. نسبت اندیشه‌های رورتی با مسئله آموزش عالی و خود علم و چه کارکردی برای آموزش عالی در ایران می‌تواند داشته باشد؟ مسئله علم، مسئله اصلی رورتی است و همه درگیری او با فیلسوفان تحلیلی و فیلسوفان علم مسئله علم است. اصولاً می‌گوید که معیار علم بودن علم این نیست که تطابقی با حقیقتی داشته باشد، معیار گزاره‌های علمی این نیست که مبتنی بر واقعیات باشد، معیار حقیقت علمی این نیست که چقدر نقادانه باشد و... او می‌گوید که هیچ‌کدام از این‌ها معیار علم نیستند. معیار علم تنها و تنها سودمندی آن است. اگر چیزی بتواند به ما کمک کند که رفاه و خوشی بیشتری داشته باشیم علم است. البته معتقد است آن چیزی که بشر به نام علم به آن دست‌یافته است بیشترین کمک را به رفاه و به‌روزی ما می‌کند. بنابراین پیشاپیش برای رورتی روشن است که خرافه در عمل کمکی به زندگی ما نمی‌کند، بنابراین بحثی نمی‌کنیم که چه چیزی خرافه است یا نیست. در عمل همین علم موجود خود علم است چون به زندگی ما کمک می‌کند. معیارش برای سودمندی چیست؟ آیا خود رورتی در دام آن چیزی نمی‌افتد که خودش می‌گوید که نباید بنیان کلی درست کرد و فیلسوفان را از این منظر نقد می‌کرد نمی‌افتد؟ این بحث پیچیده‌ای است و عمده انتقاداتی هم که به رورتی شده به همین‌جاست. می‌گویند که شما سودمندی را چگونه می‌خواهید تشخیص بدهید. عمده پاسخ رورتی این است که شما چرا به دنبال معیار برای سودمندی می‌گردید؟ سودمندی یک امر نظری نیست، بلکه یک امر عملی است و ما آن را در زندگی حس می‌کنیم. رورتی می‌گوید که خود این وسوسه پیدا کردن معیار یک امر غیرپراگماتیک و ترنسندنتال است. می‌گوید با طرح این پرسش زمین‌بازی‌ای را طراحی می‌کنند، با قواعدی که مال خودشان است، کار من این است که کل این زمین‌بازی را کنار بگذارم، می‌گوید من داخل آن زمین نمی‌شوم که بخواهم بگویم که معیار سودمندی چیست. می‌گوید همه حرف من این است که معیار عام نمی‌توان داشت. در حوزه آموزش، رورتی تفاوتی بین آموزش عمومی و آموزش عالی می‌گذارد. می‌گوید هدف آموزش عمومی یا پیشادانشگاهی عبارت است از پرورش حس مسئولیت جمعی. یعنی در آموزش عمومی نیازی نیست که فردیت پرورش داده شود. اما در دوره آموزش عالی دقیقاً برعکس این کار باید انجام شود، یعنی در آموزش عالی فردیت باید پرورش داده شود، چراکه در آنجا باید علم تولید شود. در آموزش عالی دانشجویان باید تشویق شوند که بروند و ضد همه چیزهایی بگویند که تا حالا شنیده‌اند. درصورتی‌که در دوره عمومی باید به سراغ چیزهای مشترک بروند. معتقد است که ابتدا در آموزش عمومی باید آن روح جمعی در افراد ساخته شود و سپس در آموزش عالی تفرد خود را بروز دهند. دانشگاه باید این کار را بکند. باید در اینجا یاد بگیرند که بر ضد هر چیزی که یاد گرفته‌اند سخن بگویند. او معتقد است که به این صورت است که علم تولید می‌شود.  نکته دیگر به‌ویژه در دانشگاه‌هایی‌های که رشته‌هایی مانند فلسفه یا درس‌هایی مانند اخلاق داده می‌شود این است که هرگونه آموزش رسمی در این زمینه‌ها باید کنار گذاشته شود. این‌ها باعث می‌شود که دانشجویان متوهم شوند و فردیت‌شان از آن‌ها گرفته شود. در عوض ژانرهایی مانند ادبیات می‌تواند جزء دروس قرار بگیرد. دروسی مانند ادبیات علاوه بر اینکه در دوره عمومی باید باشد در دوره دانشگاهی نیز باید باشد اما اینجا بر وجه فردیت‌ساز این رشته‌ها و دروس به‌عنوان دروس غیرتخصصی تأکید می‌شود. درسی که از رورتی برای آموزش عالی در ایران می‌توانیم بگیریم، خیلی روشن است. اولاً آموزش ما به‌طورکلی مبتنی بر یک سری بنیان‌های عام است. مثلاً سند تحول بنیادین آموزش‌وپرورش، این حرف کاملاً غیر رورتی‌وار است. چون رورتی می‌گوید اساساً دنبال بنیاد رفتن کار خطایی است. رورتی معتقد است که این‌گونه برنامه‌ها حتی ارزش پرداختن ندارد و خودبه‌خود در عمل زیرآبش زده می‌شود. خودبه‌خود نشان می‌دهد که چقدر ناکارآمد و ناسودمند است. ما هم عیناً این را در آموزش می‌بینیم که این نوع نگاه‌ها چقدر ناسودمند است. چقدر زیان دارد و چقدر دانش آموزان را به‌سختی می‌اندازد. در دانشگاه هم شبیه همان نگاه در حال اعمال شدن است و ناکارآمدی آن را همه می‌بینیم. بنابراین رد هر نوع نگاه بنیان‌باورانه درسی است که می‌توانیم از رورتی بگیریم و احیاناً شرایط دانشگاه و آموزش عالی را بهبود ببخشیم. ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 07:28:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264215/رورتی-معتقد-فیلسوفان-دچار-توهم-اند گفته‌های مصطفی مستور درباره پرسش‌هایی که انسان را از برج عاج فروکشید http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264344/گفته-های-مصطفی-مستور-درباره-پرسش-هایی-انسان-برج-عاج-فروکشید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست بحث و گفت‌وگو در باب «علم، فلسفه و الهیات و رویارویی با پرسش‌های ابدی» با حضور علی‌اصغر محمدخانی، مصطفی مستور، میثم توکلی بینا، عضو هیات علمی موسسه‌ پژوهشی حکمت و فلسفه و کاظم سرپولکی، مدیر گروه علوم زیستی دفتر مطالعات علم و دین سه‌شنبه 23 مرداد در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.   محمدخانی در این نشست با بیان اینکه همواره پرسش‌های اساسی درباره مبدأ، معاد، دین و ... برای انسان مطرح بوده است، گفت: این پرسش‌ها با پیشرفت علم و تکنولوژی پیچیده‌تر شده و به‌طور مثال اکنون این سوالات مطرح است که آغاز جهان چگونه بوده است؟ همچنین سئوالات دیگری درباره مسأله تکامل، جهان‌های موازی، زندگی پس از مرگ و... بیان می‌شود.   وی ادامه داد: امروز سئوالاتی از قبیل اینکه خداباوری و خداناباوری در رابطه با علم چگونه است مطرح می‌شود و اینکه آیا باورهای دینی نیاز به باورهای دیگر دارند یا خیر در این باره فیلسوفان و متفکران بسیاری قلم زده‌اند و به‌طور مثال کتاب‌هایی مانند عقل و ایمان از ترجمه شده است. پل دیویس یکی دیگر از فیزیکدانان غرب است که درباره موضوع دین و الحاد کار کرده است. او در کتاب‌هايش تلاش می‌کند تا سئوالاتی را درباره بنیان علم برای مبنای عقلانی پاسخ دهد.   به گفته محمدخانی، ریچارد داوکینز نیز یکی دیگر از متفکرانی است که آثار قابل توجهی در رابطه با دین و الحاد دارد که در فارسی هم از او کتاب‌های متعددی ترجمه شده است. به هرحال مساله معنای زندگی که در برخی از این آثار مورد توجه قرار گرفته یکی دیگر از موضوعاتی است که امروزه مطرح است و ارتباط وسیعی با علم و دین دارد.   مستور در این نشست با بیان اینکه در بسیاری از آثار نویسندگان ادبی در غرب بحث پرسش‌های ابدی وجود دارد، گفت: این مفاهیم به‌گونه‌ای در این آثار تنیده شده که گمان می‌برید فیلسوفی رمان نوشته است. چراکه وقتی دانش فلسفی غنی باشد این مفاهیم در آثار تجلی پیدا می‌کند. بنابراین مباحث مرتبط با موجودیت انسان‌ها و پرسش‌های ابدی همواره با زندگی بشر گره خورده و انسان با آن درگیر بوده است. هرچه پیشرفت علم بیشتر بوده پرسش‌ها تعمیق و پاسخ‌ها پیچیده‌تر شده است. بنابراین ضرورت طرح پرسش‌های مختلف از حوزه فلسفه و علم همواره مطرح است.   وی ادامه داد: فلسفه‌های بعد از قرن هفدهم و عصر روشنگری به سبب آنکه نوتر بودند و در تماس با علم شکل گرفته‌اند پرسش‌های متفاوتی را می‌طلبیدند اگر ما زمانی در قرن هفتم و در عرصه تصوف مولوی را داریم که از آمدن خود سوال می‌کند در قرن نوزدهم داروین در پاسخ آن به تکوین اشاره می‌کند به همین تناسب صدسال بعد نیز پاسخ‌های علمی‌تری به این موضوع داده می‌شود.   مستور با بیان اینکه بعد از قرن هفدهم مرجعیت پاسخ‌دهی به پرسش‌های ابدی از فلسفه و مذهب به سوی علم تغییر کرد، گفت: تا قبل از قرن هفدهم پاسخ‌ها به پرسش‌های ابدی معطوف به علل غایی پدیده‌ها و اشیاء بود که پس از آن تبدیل به علل مادی پدیده‌ها و اشیا شد.    مترجم «فاصله و داستان‌های دیگر» با اشاره به تحلیل والتر استیس درباره تغییر نگرش مادی به پدیده‌ها افزود: او معتقد است این بزرگترین انقلاب بشر بود که تصویر ما را از دنیا عوض کرد. به همین دلیل بود که تصویر بطلمیوسی به تصویر کوپرنیکی تبدیل شد و انسانی که تا آن زمان تصور می‌کرد زمین مرکز جهان است متوجه شد زمین در منظومه شمسی سیاره بسیار کوچکی است و اساسا در تصویر بزرگتر حتی منظومه شمسی هم معنای خاصی ندارد. این تصور ناگهان انسان را از برج عاج خود پایین کشید و پرسش‌های جدی‌تری را مطرح کرد مبنی بر اینکه اگر ما مرکز جهان نیستیم پس می‌توان در کرات دیگر به دنبال موجودات جدیدی بود و اینکه اساسا آیا انسان‌ها برتر از آن موجودات هستند.   مستور همچنین درباره تغییر تصویر بیولوژیک انسان در این دوره توضیح داد: پس از انقلاب فکری که داروین ایجاد کرد تصویر انسان از خودش تغییر کرد و متوجه شد که دیگر نیازی به تفسیر فلسفی از وجود انسان نیست و می‌توان با نظریه تکامل برخی از مباحث را شرح داد. تصویر سومی نیز که موجب پایین‌کشیدن انسان از جایگاه رفیع خود شد مباحث روانشناختی‌ای بود که فروید و پیروانش مطرح کردند و نشان دادند که انسان دارای ضمیر ناخودآگاه است و این پتانسیل قوی سیطره بر رفتار و انگیزه‌های او دارد بنابراین آگاهی، دانش و فهم نیز به عنوان بخشی از طبیعت انسانی مطرح شدند پس بسیاری از پرسش‌هایی که قبل از این ظاهر بدیهی داشتند با تردید مواجه شدند و این‌بار علم بر مذهب و فلسفه سیطره پیدا کرد.   مولف «پرسه در حوالی زندگی» با تاکید بر اینکه با همه اینها هنوز پرسش‌هایی وجود داشت که علم برای پاسخ‌دادن به آن‌ها ابزاری نداشت و عاجز می‌ماند گفت: به‌طور مثال اینکه چرا جهان وجود دارد پرسشی است که علم از پاسخ به آن ناتوان مانده است و لایب‌نیتس نیز به این موضوع اشاره کرده است در این باره کتاب‌های بسیاری از سوی خداباورها و خداناباورها نوشته شده و با همه این‌ها علم قادر نبوده به این پرسش پاسخ قطعی‌ای بدهد گویی در این باره به بن‌بست رسیده است.   وی با اشاره به پرسش چگونگی شکل‌گیری جهان نیز افزود: این پرسش نیز یکی دیگر از مباحثی بود که علم پاسخ مشخصی برای آن نداشت از سویی گویی کسی در آغاز جهان را تنظیم دقیق کرده و این تنظیم باعث شکل‌گیری جهان شده است با این وجود این گزاره مطرح می‌شود که اگر یکی از ثابت‌های فیزیکی تغییر پیدا می‌کرد آیا این جهان بدین شکل تشکیل می‌شد. این از مسائلی است که علم برای پاسخ به آن به چالش جدی مواجه شده و مجبور است به جهان‌های موازی در این باره پاسخ دهد.   به گفته مستور، پرسش دیگری که علم در برابر آن عاجز مانده این است که چرا جهان آغاز دارد البته آغازداشتن جهان تلویحا دربرگیرنده مفاهیم مذهبی است اما علم به نقطه‌ای می‌رسد که به مفاهیم ورای فیزیک برخورد می‌کند و فیزیک نمی‌تواند آن را توجیه کند، این سئوال نیز یکی از این موضوعات است. از سوی دیگر قوانین طبیعت و نظم و قانونمندی آن این سئوال را به ذهن متبادر می‌کند که چه کسی این قواعد را نوشته و اگر با شکل‌گیری جهان این قواعد آمده‌اند قوانین فراتر از آن چه بوده‌اند.   وی در ادامه به پرسش منشأ حیات اشاره کرد و گفت: یکی دیگر از سئوالات بی‌پاسخ علم این است که چه اتفاقی افتاده که از یک مولکول بیجان موجودی جاندار شکل گرفته است اگرچه پاسخ داروین به این موضوع حواشی‌ای را مطرح کرد اما باید در نظر داشت که او هیچگاه به منشأ حیات نپرداخته و تنها پس از حیات را تبیین کرده است.   مستور در بخش پایانی سخنانش با اشاره به پرسشی که درباره نسبت بین مغز و آگاهی مطرح می‌شود گفت: این سئوال مطرح است که مغز با آگاهی چه نسبتی دارد اکنون از پایان عصر اکتشاف سخن گفته می‌شود و اینکه امروز مجموعه‌ای از پرسش‌ها مطرح است که علم برای آن پاسخی ندارد. گویی به پایان مرزهای اکتشاف خود نزدیک شده است.   توکلی بینا در ادامه این نشست با بیان اینکه در گذشته مباحث فلسفی و الهیاتی تابع علم همان زمان بوده عنوان کرد: بسیاری از گزاره‌هایی که امروز به نام فلسفی می‌شناسیم گزاره‌های علمی همان دوره بوده و فلسفه علم در هم تنیده و غیرقابل تفکیک بودند همواره فلسفه به دنبال علم می‌دویده که پاسخ پرسش‌های خود را دریابد از سوی دیگر تلاش علمی بشر در این بوده که علم ناظر بر طبیعت است و فلسفه‌ای هم که تنظیم می‌شود برای این است که شاکله خوبی به وجود بیاید. از همین منظر نباید شاهد تفاوت بسیاری در پرسش‌های امروز با پرسش‌های آینده باشیم.   وی با اشاره به اینکه تغییرات علم تجربی موجب تزلزل جدی در فلسفه شد، گفت: در فیزیک سئوال‌های محوری مهمی مطرح شد که به نوعی فلسفه را تحت تاثیر قرار داد این سئوالات در سه حوزه فیزیک کوانتوم، کیهان‌شناسی و پیدایش جهان و نقطه آغاز آن بیان شد. هرچند که انیشتین دوست نداشت که از نظریه‌اش چنین چیزی دربیاید اما در نهایت نظریه کوانتوم به عدم قطعیت رسید.   این مدرس دانشگاه ادامه داد: نظریه نسبیت انیشتین با نسبیت کوانتومی یکسان نیست اما ما امروز می‌بینیم که هرکدام از این نظریه‌ها با فلسفه‌هایی که همراه با خود دارند برای ما کار می‌کنند و کاربرد دارند.   سرپولکی نیز در این نشست به بررسی پرسش‌های ابدی که در علوم زیستی مطرح می‌شود اشاره کرد و گفت: در حوزه علوم زیستی از قدیم پرسش‌های ابدی با زمینه‌ای عرفانی مطرح بودند و در این علم به دلیل برداشت‌های اشتباه دینداران و ملحدین یافته‌های شخصی به علم وصل می‌شد در حالی که باید بین برداشت‌های شخصی و یافته‌های علمی تفاوت قائل شد.   وی ادامه داد: تکامل یکی از اصلی‌ترین سئوالاتی بود که در این باره مطرح شد اینکه چرا این همه موجود با این تنوع در جهان وجود دارد و موجودات چگونه ایجاد شدند. پاسخ‌های مختلفی به این موضوع داده شد اما پاسخ داروین متحیر کننده بود چرا که او در تکامل داروینی انتخاب طبیعی را در اولویت قرار داده و علت اصلی تکامل قرار داد. دعواهای علمی قرن نوزدهم نیز با درنظر گرفتن فضای مسیحی و دینی آن دوره باز هم درباره این موضوع دعواهای علمی بوده چنین که می‌بینیم افرادی چون ریچارد اون از نظر علمی با داروین مخالف بودند.   سرپولکی با اشاره به دو رویکرد ساختارگرایانه و کارکرد گرایانه در مخالفت با داروین ادامه داد: داروین معتقد بود هر تغییر حاصل تغییرات جزئی در زمان است و در همین‌جا مخالفت‌هایی از منظر دو رویکرد ساختارگرایانه و کارکرد گرایانه با او مطرح شد.   وی در پایان سخنانش گفت: داروین همواره از بیان موضع دینی و الحادی فرار می‌کرده و حتی در نامه‌ای می‌گوید که هیچگاه آتئیست نبوده اما فضای مسیحی آن زمان باعث شد بسیاری از دعواهای علمی درباره نظریه تکامل هم از منظر مذهبی مطرح شود. ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 07:12:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264344/گفته-های-مصطفی-مستور-درباره-پرسش-هایی-انسان-برج-عاج-فروکشید مراسم یادمان محمدامین قانعی‌راد برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264346/مراسم-یادمان-محمدامین-قانعی-راد-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) یادمان محمدامین قانعی‌راد به همت شهرداری مشهد و چند نهاد دیگر برگزار می‌شود.   در این مراسم کتاب «زیارت شهر» که مقدمه آن را مرحوم قانعی‌راد نوشته بود، رونمایی می‌شود. هادی خانیکی، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی، جبار رحمانی، عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی، اجتماعی وزارت علوم و مجید فولادیان عضو هئیت علمی دانشگاه فردوسی حضور دارند و سخنرانی می‌کنند. این مراسم شنبه ۲۷ مردادماه در سالن همایش‌های فرهنگسرای کودک و آینده واقع در مشهد، انتهای خیابان کوهسنگی، جنب موزه بزرگ خراسان ساعت ۱۷ برگزار می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 08:11:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264346/مراسم-یادمان-محمدامین-قانعی-راد-برگزار-می-شود برگزاری کنفرانس فلسفه تحلیلی و پوزیتیویسم منطقی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264349/برگزاری-کنفرانس-فلسفه-تحلیلی-پوزیتیویسم-منطقی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) بیست و دومین کنفرانس بین‌المللی فلسفه تحلیلی و مثبت گرایی (پوزیتویسم) منطقی در روزهای ۳۰ و ۳۱ ژانویه ۲۰۲۰ در دبی، امارات متحده عربی برگزار می‌شود.   محور موضوعات کنفرانس شامل فلسفه تحلیلی، تاریخ، فلسفه قاره، تجزیه و تحلیل زبان ایده آل، مثبت گرایی منطقی، تجزیه و تحلیل زبان معمولی، فلسفه تحلیلی معاصر، فلسفه ذهن و علم شناختی، انقلاب مور و راسل، راسل و ویتگنشتاین، دهه ۱۹۶۰ و بعد از آن، سقوط  فلسفه زبانشناسی، رنسانس در متافیزیک، اخلاق در فلسفه تحلیلی، اخلاق قانونی، فرا اخلاقیات،  اخلاق کاربردی، فلسفه تحلیلی دین، فلسفه سیاسی، آزادی خواهی یا لیبرالیسم، مارکسیسم تحلیلی، جامعه‌شناسی، متافیزیک تحلیلی،فلسفه زبان، فلسفه علم، معرفت شناسی و زیبایی شناسی می‌شود. علاقه‌مندان به موضوعات فوق می‌توانند آثار خود را به نشانی https://waset.org/apply/۲۰۲۰/۰۱/dubai/ICAPLP?step=۲  ارسال کنند. مهلت ارسال آثار ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۹ است. برای کسب اطلاعات بیشتر به نشانی https://waset.org/conference/۲۰۲۰/۰۱/dubai/ICAPLP  مراجعه شود. ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 11:37:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264349/برگزاری-کنفرانس-فلسفه-تحلیلی-پوزیتیویسم-منطقی نشست «تأملاتی درباره نیچه» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264360/نشست-تأملاتی-درباره-نیچه-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در ادامه نشست‌های پنجشنبه‌های «پرسش» نشست «کوتاه ترین سایه: تأملاتی درباره نیچه» برگزار می‌شود. در این نشست مراد فرهادپور درباره موضوع «نیچه: از ترجمه تا تفکر»، مازیار اسلامی درباره موضوع «کوتاه‌ترین سایه: امکانی برای حفظ تنش معرفت شناختی/هستی شناختی رئالیسم» و صالح نجفی درباره موضوع «سنگین ترین بار و مغاک: بازگشت ابدی ابر انسانِ نیچه» سخنرانی می‌کنند. این نشست پنجشنبه ۲۵ مرداد ماه ساعت ۱۸ برگزار می‌شود و ورود برای تمامی علاقه‌مندان آزاد و رایگان است. ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 11:35:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264360/نشست-تأملاتی-درباره-نیچه-برگزار-می-شود ​سمینار ملی «از کودتا انقلاب» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264366/سمینار-ملی-کودتا-انقلاب-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، سمینار ملی «از کودتا انقلاب» با هدف کنکاشی بر مهم‌ترین تحولات این دوره با سخنرانی داریوش رحمانیان و علیرضا ملایی توانی برگزار می‌شود. این برنامه، یکشنبه 28 مرداد ساعت 10 تا 13، در سالن همایش ساختمان آرشیو ملی ایران به نشانی بزرگراه حقانی (شرق به غرب) نبش خیابا کوشا برپا می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Wed, 15 Aug 2018 11:26:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264366/سمینار-ملی-کودتا-انقلاب-برگزار-می-شود