خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - پربيننده ترين عناوين تاریخ و سیاست :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/history_politic Fri, 14 Dec 2018 19:04:20 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Fri, 14 Dec 2018 19:04:20 GMT تاریخ و سیاست 60 روایتی از زندگی فرساینده طبقه بزرگی از اجتماع عصر پهلوی http://www.ibna.ir/fa/doc/note/269042/روایتی-زندگی-فرساینده-طبقه-بزرگی-اجتماع-عصر-پهلوی خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- نسیم خلیلی: بیست و دوم آذر هزار و سیصد و چهار هجری خورشیدی، متمم قانون اساسی تغییر کرد و مقام سلطنت به شخصی به نام رضاخان تفویض و منتقل شد. این اتفاق آغاز دوره جدیدی در زیست سیاسی و اجتماعی مردم ایران بود. دوره‌ای که در دو شق پهلوی اول و دوم، مشحون از رویکردها و رهیافت‌های متنوع و چالش‌برانگیزی در تاریخ به شمار می‌رود. یکی از این موضوعات اجتماعی چالش برانگیز به ظهور طبقات نوخاسته ای در جامعه عصر پهلوی بازمی‌گردد که قرار است خلاء از بین رفتن طبقات جمعیتی پیشین در دوره قجری را پر کنند از جمله خاندان‌های سلطنتی و روسای عشایر و ملاکان و زمینداران بزرگ و غیره که رضاشاه می‌کوشید قدرتشان را محدود و تاثیرگذاری‌شان را بر بافت اجتماعی به حداقل ممکن برساند؛ مهم‌ترین این طبقات نوخاسته، کارمندان‌اند که به نظر می‌رسد با گسترش شهرنشینی و تلاش حکومت وقت در جهت برنامه مدرنیزاسیون آمرانه، بر شمار و اهمیت آنها به تدریج افزوده شده‌ است اما از آنجا که بسترها و زیرساخت‌های فرهنگی هنوز در اجتماع آن سال‌ها تغییر محسوسی نکرده‌اند، ساخت و بافت زیست و تعاملات این طبقه با روسای خود همچنان بازتاب‌دهنده نظام ارباب و رعیتی پیشین است گویی تنها نام‌ها و عناوین عوض شده‌اند چنانچه در راس حاکمیت نیز همین اتفاق رخ می‌دهد. یکی از مهم‌ترین عرصه‌هایی که از دل آن می‌توان داده‌های جامع و کاملی درباره روزمرگی‌ها و جهان‌بینی و مشی کارمندان در هر دو شف پهلوی اول و دوم جستجو کرد، عرصه فراخ ادبیات داستانی ست و یکی از بهترین‌های مربوط به این موضوع را مشخصا غلامحسین ساعدی تحت عنوان شب نشینی باشکوه نوشته‌ است، روایتی مبسوط که به روشنی نشان می‌دهد آنچه رضاخان به عنوان حاکمی مدعی تجددطلبی و تغییر در جامعه روزگار پهلوی اول اعمال کرده‌است، تنها پوسته و رویه ظاهری ماجرا بوده‌است و آنچه در زیر این پوسته جریان داشته‌ است، ادامه حیات بسترهای سنتی گذشته‌ است. از دیگر سو داده‌های این داستان‌های اجتماعی‌نگر از این منظر اهمیت دارند که می‌توان آنها را ماکتی کوچک از کلیت اجتماعی دانست که با روی کار آمدن حکومت پهلوی می رفت که از شکل سنتی قجری خود فاصله بگیرد و حکومت وقت بدین منظور وعده‌های مختلفی می‌داد که هیچ‌یک به درستی محقق نشد گویی روسای اداره‌ای پشت سر هم تغییر کنند بی‌آنکه مشکلات یا کژرفتاری‌ها اجازه و فرصت اعمال تغییرات را به آنها بدهد. «در جلسه معارفه‌ای که در بایگانی اداره کل ثبت آمار و احوال جهت آشنایی آقای منتظر، مدیر کل تازه، با روسای حوزه‌ها تشکیل یافته‌ بود، آقای منتظر از روی یادداشتی که قبلا تهیه کرده‌ بودند چنین خواندند: -آقایان روسای محترم حوزه‌های ثبت آمار و احوال از این که مصدع اوقات شریف همگی می‌شوم علاوه بر آشنایی حضوری، به خاطر برنامه‌های تازه‌ای است که در پیش رو داریم. بدین جهت بدون مقدمه چنین عرض می‌کنم که آقایان دوران کهنه مدت‌هاست که سپری شده و سازمان‌های پوسیده و پاشیده‌ای که همیشه باعث اتلاف وقت و عمر ملت عزیز ما می‌شده سرآمده‌ است. در تمام ارکان‌ها و یا ساده‌تر در تمام سازمان‌های مملکتی یک رفورم واقعی پیدا شده و دیگر آن زمان‌ها گذشته است که تمام اوقات گرانبهای کارمندان به پاراف‌کردن کاغذپاره‌ها و اسناد بی‌ارزش صرف می‌شد. آری آقایان، دوران تازه‌ای فرا رسیده‌است. ترقیات شگرف و بزرگی که در تمام شئونات فرهنگی و اداره‌ای در مملکت‌ها، روز به روز در حال گسترش است این امید را در دل ما پرورانده که داریم همگام با سایر ملل آزاد جهان به سوی پیشرفت و تعالی می رویم. {...} الغرض مقصود این است که چشم و گوش خود را باز کنیم و ببینیم که با چه سرعت عجیبی به سوی پیشرفت و تحول می‌شتابیم. اما در مقابل این همه پیشرفت در ادارات ما هنوز آن تحول لازم به چشم نمی‌خورد. و روال کار بر همان مبنای گذشته پیش می‌رود. کارمندان به هم دیگر ایراد می‌گیرند، یکدیگر را مقصر می‌شمارند، کارها را به گردن دیگران می‌ریزند. پرونده‌های صخیم از روی این میز به روی آن یکی میز پرت می‌شود. مراجعان سرگردان و سردرگم هستند و ما عوض این که به امور اساسی و اصلی بپردازیم و فلسفه اصلی زندگی را بشناسیم، نشسته‌ایم و مرتب رونوشت شناسنامه و سواد مصدق صادر می‌کنیم و مهر فوت شد روی شناسنامه‌ها می‌کوبیم. چرا چنین شده‌ است؟ چرا؟ این سوال را هر انسان روشنفکر و عاشق وطن باید از خود بکند. اما کو جواب؟ آقایان به نظر این جانب که مسوولیت خطیری را به عهده گرفته‌ام تا وقتی که کارها در دست نسل کهنه و قدیمی باشد هیچ نوع پیشرفتی در هیچ امری از امور دیده نخواهد شد.» این روایتی‌ است از تغییر و تحولات متعدد در بدنه مدیریتی یک اداره کوچک در عصر پهلوی دوم که غلامحسین ساعدی به عنوان یک نویسنده اجتماعی‌نویس و به زبان رساتر یک تاریخ‌نویس اجتماعی‌گرا، در یکی از قصه‌های مجموعه داستان «همنشینی باشکوه‌»اش، نوشته‌ است اشاره‌ای مجمل و طنازانه به انتصابات اداری متعدد در بدنه اداری خزنده دوره پهلوی، که بنا بر تصریح منابع تاریخی و به ویژه تاریخ اجتماعی، جز رشد قارچ‌گونه دستگاه بروکراسی پیام و تاثیر دیگری نداشته‌است و البته در عین حال گویی این رییس تازه منصوب‌شده همان رضاشاهی باشد که بر اریکه قدرت تکیه زده‌است و برنامه‌های متعدید برای تغییر ساختار کهنه جامعه در ذهن دارد م در واقع آنچه باید تغییر کند هرگز تغییر نمی‌کند بلکه هر تغییری تنها در ظاهر ماجراست در سطح. خواب‌های هول‌انگیز کارمندان روایت‌های داستانی غلامحسین ساعدی در مجموعه داستان پیش‌گفته‌اش، از جمله روایت‌های زنده و مستندی‌ است که دو بعد از بازتاب نظام حکومتی و اجتماعی تازه را در جامعه پهلوی نشان می‌دهد؛ این روایت‌ها از یک سو ناظر بر رنج‌ها و فرسودگی‌های طبقه نوظهور کارمندان در نظام بوروکراسی خزنده‌ای ست که قالب‌ها و هنجارهای رفتاری نظام ارباب و رعیتی پیشین را گویی در یک سیستم مدرن بازتولید کرده‌ است و از دیگر سو بر کاستی‌ها و ناکارآمدی‌های این نظام اداری اشاره دارد که در قالب شخصیت‌پردازی‌ها و بافت موقعیتی طنازانه ساعدی کمی غلو‌آمیزتر از واقعیت فربه شده‌ است. نمونه روشن این بازتاب را در وجه نخست در دو قصه شب‌نشینی باشکوه و خواب‌های پدرم به روشنی می‌توان به تماشا نشست آنچه در این دو قصه بیش از قصه‌های دیگر این مجموعه مورد توجه است، تاکیدی‌ است که بر وجه منفعلانه کارمندان مفلوکی‌ شده‌ است که در انقیاد و سلطه نظام بوروکراسی نوپا اما ناکارآمد، فرسوده و رنجور شده‌اند و هویت خویش را به دلیل فضای مولد خوداتهامی، برده‌وار و غمگنانه از دست داده‌اند. گویی نویسنده با این دو داستان نمادین می‌کوشد انعکاس نظام استبدادی را در بدنه ریاستی یک اداره کوچک نشان دهد. در قصه خواب‌های پدرم به ویژه این وجه برجسته‌نمایی شده‌ است؛ قهرمان این روایت مرد میانسالی است که به نمایندگی از طبقه رو به گسترش کارمندان از سوی نویسنده انتخاب شده‌ است؛ او تصویر روشنی از زندگی کارمند وظیفه‌شناسی را بازتاب می‌دهد که حتی در روز جمعه هم با دفتر و چند بغل کاغذ در اتاق نشیمنی نشسته است که طاقچه‌هایش با اسناد هزینه و دفاتر مختلف و لیست حقوق کارمندان انباشته شده است. حسابدار اداره دارایی در این قصه مرد وحشت زده‌ای است که گویی برده کوچک نظام اداری بزرگی است که روز به روز هم در حال عریض و طویل شدن است و کارمندان چنین دستگاه‌هایی نه تنها به لحاظ مالی به خوبی تامین نمی‌شده‌اند بلکه از نظر روانی نیز در بدترین وضعیت بودند چنانکه در همین قصه از خودکشی یکی از کارمندان سخن به میان می‌آید، کارمندی که از ترس افترا و اتهام به اختلاس خودکشی می‌کند. نویسنده با اشاره به چنین داده‌هایی می‌خواهد بسترهای مولد فساد اداری را در دستگاه بوروکراسی بیمار دوره پهلوی نشان مخاطبش دهد وقتی مقامات بالاتر در حال تولید و گسترش فسادند و کارمندان در سلسله مراتبی از ارعاب و وحشت و خوداتهامی، برده‌وار تنها مجری اوامرند بی‌آنکه به چیزی اعتراض کنند یا خواستار تحول در نظام فرسوده‌ای باشند که یادآور سلسله مراتب ارباب و رعیتی است. و از همین روست که کارمند این قصه تنها به خودش مشکوک است و حتی چنین خیالبافی می‌کند که اعداد و ارقام دارند جلو چشمان او پشتک و وارو می زنند و عوض می‌شوند، اضطراب و فشار کاری مهلکی که نهایتا از حسابدار اداره دارایی مرد مفلوکی می‌سازد که خود را متهم اصلی هر نابسامانی و فسادی می‌انگارد چنانچه این روایت با چنین صحنه‌ نمادینی که بازتابی از انفعال و رویکرد برده‌وار کارمند مفلوک است، به پایان می‌رسد: «من در مهمانخانه نشسته‌ام و سیگار می‌کشم که یک مرتبه در باز می‌شود و پدرم آشفته و سراسیمه وارد می‌شود. دست‌ها را روی سینه می‌گذارد و جلوی من زانو می‌زند. {و می‌گوید} –حضرت اجل! خواهش می‌کنم که به آخرین دفاع من توجه کنید. من کارمند مفلوکی بیش نیستم. یک عمر با فداکاری تمام تصدی حساب‌های دارایی را به عهده داشتم. خدا شاهد است تا امروز کوچک‌ترین خلافی از من سر نزده. تا به حال پای من به اینجاها نرسیده. من با شرافت کامل زندگی کرده‌ام و می‌کنم و نمی‌دانم چه اتفاقی پیش آمد که به چنین وضعی دچار شدم. هرچند که می‌دانم قانون کسی را نمی‌بخشد و عدالت همه را گرفتار می‌کند اما این دفعه تقصیر اون زن پتیاره و پسر گردن‌کلفتم بود که چنین شد. من از مجازات ترسی ندارم. فقط از بی‌آبرویی می‌ترسم. مرا تصدق سر بچه‌هایتان آزاد بکنید و نگذارید آبرویم پیش هر کس و ناکسی از بین برود. اسم مرا در روزنامه‌ها چاپ نزنید من بدبختم و هزار جور بدبختی هم کشیده‌ام اما هیچ وقت بی‌آبرو نبودم. بی‌آبرویم نکنید. خواهش می‌کنم. خواهش می‌کنم تکلیف بنده را روشن فرمایید.{...} می‌خواهد پاهای مرا بغل کند که بلندش می‌کنم. صدای آمرانه من در اتاق می‌پیچد: -تنها گناه شما در اینست که اوامر ما را اجرا نمی‌کنید. – بنده غلط می‌کنم. هرچه بفرمایید مو به مو اجرا خواهم کرد. – اگر چنین است همین حالا می‌روید و بعد از خوردن یک قرص آسپرین راحت می‌گیرید و می‌خوابید. پدرم چشم‌چشم‌گویان از اتاق بیرون می رود. چند لحظه بعد پاورچین‌پاورچین وارد راهرو می شوم. صدای خروپف پدرم از اتاق نشیمن بلند است...» غلامحسین ساعدی با نوشتن این داستان زندگی فرساینده طبقه بزرگی از اجتماع عصر پهلوی را ثبت کرده‌ و کوشیده است با نمادپردازی و مولفه‌های داستانی، تا اندازه زیادی خلاء تاریخ اجتماعی و ناگفته‌های آن را پر کند چراکه کارمندان در جامعه نوظهور پهلوی واجد نقش اجتماعی پررنگی بودند و اساسا یکی از مهم‌ترین نمادهای تحول طبقاتی در جامعه‌ای که در حال گذار از حیات سنتی به زندگی مدرن بود، به شمار می‌رفتند؛ احمد اشرف و علی بنوعزیزی در کتاب «طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب در ایران» با موشکافی به این تحولات تاریخی در بافت اجتماعی جامعه پهلوی اشاره کرده و تحلیل گرانه می‌نویسند: «در دوران حکومت پهلوی در نتیجه برنامه‌ای عقیدتی و پیگیرانه که از بالا آغاز شد و هدایت می‌گردید، نهادهای اجتماعی، آموزشی و فرهنگی کشور سبک و سیاقی غربی به خود گرفته بودند. این دگرگونی‌ها و تغییراتی دیگر از این دست باعث یک دگرگونی اساسی در نظام طبقاتی ایران شد. {این طبقات نوپدید شامل طبقاتی از این دست اند:} اقشار مسلط شامل متخصصان غرب گرا و کارمندان دولت و بورژواهای جدید رو به رشد، اقشار متوسط و متوسط پایین شهری که به صورت کارمند در بخش دولتی و خصوصی مشغول به کار بودند؛ طبقات متوسط و متوسط پایین سنتی که شامل اکثریت علما، تاجران خرد، کسبه و پیشه وران و شاگردان آن‌ها بود. طبقه کارگر بسیار ناهمگون از جمله کارگران ماهر و نیمه ماهر صنعتی، کارگران ساده، کارگران فصلی و افراد دیگری در مشاغل حاشیه ای؛ و طبقات مرتبط با زمین که از زمین داران خرد، دهقانان و برزگران خوش نشین ترکیب می‌یافت» بر اساس این نوشتار، ظاهرا کارمندان سطح بالای اداری در کنار طبقات متنفذی همچون خاندان سلطنتی، زمین داران بزرگ، خان‌های عشایر، علمای بانفوذ و تجار ثروتمند در رده اقشار مسلط جامعه قرار می گرفته اند و حتی چنانچه در داستان‌های ساعدی نیز پیداست به همان رویه‌ای رفتار می‌کردند که زمینداران و خاندان سلطنتی و... و همین موضوع تفاوت بزرگ و شکاف عمیقی میان این گروه و طبقه متوسط کارمندان ایجاد می کرد که بازتاب روشنی از آن را باز هم در داستان شب‌نشینی باشکوه غلامحسین ساعدی می توان بازیافت به ویژه آنجا که یکی از آدم های قصه، به نام آقای محمدعلی لک پور که «کارمند سابق و خوشمزه اداره سابق متوفیات»، معرفی می شود، پشت تریبون می رود و خاطرات خود را از تعامل رییس و مرئوسی در محیط کارمندی این چنین تعریف می‌کند: «روزی از روزها رییسی برای اداره متوفیات تعیین شد. از آن روز به بعد من دیگر از تنهایی درآمدم اما برخلاف انتظار حقیر، ریاست محترم، از اول صبح تا آخر وقت اداری در خواب بودند. و بنده برای مراعات حال ایشان، سعی می‌کردم که هیچ سر و صدایی بلند نشود، بر خلاف گذشته، روی نوک پا راه می‌رفتم، در بخاری را آهسته می‌بستم، سوت نمی‌زدم، آواز نمی‌خواندم و روی در بیرونی نوشته بودم: مراجعین محترم لطفا بی سر و صدا وارد شوید و آهسته صحبت کنید.» او در پایان خاطراتش البته از سوی همین رییس خواب آلوده توبیخ می شود و گزارشی از او به مقامات بالا رد می‌شود اما کارمند دون پایه همچنان با ذلت و خواری از جایگاه رفیع و متعالی مقام ریاست سخن می گوید که هر چقدر هم زاییده تخیل نویسنده و آراسته به اغراق و مطایبه باشد، در دل طنازی خود گوشه ای از واقعیت زیست اجتماعی کارمندان را به عنوان طبقه‌ای نسبتا نوظهور در دوره تاریخی پهلوی ترسیم می‌کند: «روسای محترم ادارات پدران روحانی و مهربان ما هستند، حق دارند ما را تنبیه کنند، هر رییسی حق دارد مرئوس خود را بزند اما گزارش، دیگر خیلی بی انصافی بود...» و پرسش اینجاست که آیا این تکه از روایت نمی‌تواند به لحاظ روانشناسی اجتماعی رویکرد جامعه را در برابر دیکتاتوری بازنمایی کند؟ رویکردی منفعلانه که دیکتاتور را می‌پذیرد و هرگز در اندیشه مبارزه با او نیست چیزی که رضاشاه را تا سال‌ها در تاریخ بر سر زبان‌ها انداخته‌ است چرا که او دیکتاتوری بود که موفق به انجام برخی اصلاحات محسوس شد و این امر او را برای تفکر مدرن‌تر انسان منفعل در برابر قدرت نیز پذیرفتنی می‌کرده‌ است. در هر حال این روایت و روایت‌های دیگر در این مجموعه داستان و مجموعه داستان‌های مشابه دیگر به قلم نویسندگان اجتماعی‌نویسی همچون جلال آل‌احمد، محمد حجازی، بهرام صادقی و غیره می‌تواند انعکاسی از روحیه جمعی در تاریخ اجتماعی باشد مخصوصا که با ارجاع به برخی داده‌های تاریخی‌ می‌توان ثابت کرد که کارمندان شمار فراوانی از بافت جمعیتی جامعه دهه‌های سی و چهل و پنجاه را در بر می‌گرفته است و لک پورها تعداد زیادی از مردمی بودند که هرچند سال‌ها با پذیرش سیستم ارباب و رعیتی، ناکارآمدی و فساد دستگاه اداری را پذیرفته‌بودند اما در واقع کم کم در حال کسب آگاهی بودند و به شعله‌های زیر خاکستر بدل می‌شدند که جامعه برای اعتراضشان فکری نکرده بود. بر اساس گزارش احمد اشرف و علی بنوعزیزی در کتاب پیش گفته، در بررسی پیشینه اجتماعی با شاخص شغل پدر که از 328 نفر از نخبگان سیاسی در میانه دهه 1340 صورت گرفته است 40 درصد از فرزندان کارکنان دولت، 46 درصد از زمین داران، 12 درصد از تجار، 8 درصد از رهبران مذهبی، 8 درصد از صاحبان مشاغل حرفه ای و 6 درصد از کارگران و دیگر گروه ها بوده اند و چنان که پیداست رقم کارمندان نسبت به دوره های تاریخی پیشین که اکثریت با زمین داران و تجار و رعیت بوده، بیشتر است. گرمسیری می‌رود و به جای او اژدری می‌آید اما همین روایت‌ها در عین‌حال می‌تواند بازگوکننده وضعیت نومیدکننده‌ای هم باشند که در بدنه ادارات دولتی وجود داشته‌است، تغییر و تحولاتی که هرچند منجر به ظهور ادارات تازه و خیزش روسای تازه‌نفس می‌شد اما در عمل مولد تحول اساسی و بزرگی در بهبود وضعیت جامعه نبود؛ بازتاب چنین فکتی را چنانکه پیش از این اشاره شد، بیش از هر جا در قصه مراسم معارفه از همین مجموعه می‌توان به عینه به تماشا نشست. تنها خواندن چند صفحه آغازین این قصه کافیست که به ناکارآمدی بیمارگونه نظام اداری و بروکراسی حکومت وقت پی ببریم و از این رو می‌تواند چنانکه آغازی مناسب برای این گفتار بوده‌ است، بهترین حسن ختام هم باشد؛ وقتی آقای منتظر رییس منصوب شده با آن همه ایده‌آل‌گرایی پس از مدت کوتاهی بدون آنکه هیچ‌کدام از شعارهایش را برای بهبود وضعیت اداری به عمل درآورده باشد، معزول می‌شود و به جای او روسای دیگری یکی پس از دیگری بر کرسی ریاست می‌نشینند و در مراسم معارفه از آرزوها و برنامه‌های خود برای ارتقای سطح کاری کارمندان سخن می‌گویند اما در عمل باز هم اتفاقی نمی‌افتد و این را تاریخ اجتماعی مهر تایید می‌زند چنان که در ادامه نویسنده از قول رییس تازه در جلسه معارفه‌ای دیگر می‌نویسد: آقای گرمسیری بی آن‌که یادداشتی تهیه کرده باشند، چنین گفتند: -آقایان روسای محترم، مفتخرم که در حضور شما همکاران عزیز برنامه کار خود را آنچنان که باید و شاید توضیح می‌دهم. بدین جهت بدون مقدمه‌چینی، عرض می‌کنم که دیگر دوران کهنه سپری گشته است و امروزه دنیا، دنیای کار است. در هیچ گوشه دنیا رکود و خواب‌الودگی را دوست ندارند و از هرج و مرج و پریشانی متنفرند. متاسفانه در این اداره وضعی پیش آمده که رکود عجیبی بر همه چیز سایه افکنده، همه افسرده و بی حال‌اند، در هیچ‌کس آن عشق واقعی را برای خدمتگزاری نمی‌بینم. پرونده‌ها از روی این میز به روی آن یکی میز منتقل می شود. تمام راهروها، اطاق‌ها، پستوها از شناسنامه‌ها انباشته است.{...} آیا نباید تغییری در این وضع به وجود آید؟» و باز هم گرمسیری می رود و به جای او آقای اژدری می‌آید و باز هم تغییری در اداره رخ نمی‌دهد گویی این اداره، ماکت کوچکی‌ است از ایران و رکود مردمانش در طول تاریخ. ]]> تاریخ و سیاست Thu, 13 Dec 2018 04:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/269042/روایتی-زندگی-فرساینده-طبقه-بزرگی-اجتماع-عصر-پهلوی تاریخ میانه ایران بستر رقابت اهل شمشیر و اهل قلم بوده است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/268896/تاریخ-میانه-ایران-بستر-رقابت-اهل-شمشیر-قلم-بوده خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- پرداختن به تاریخ با شیوه‌های نو و با بهره‌گیری از ابزارهای برآمده از دستاوردهای آکادمیک در حوزه علوم انسانی می‌تواند زوایای تازه‌ و ناشناخته‌ای از تاریخ را پیش چشم مخاطبان و پژوهشگران بگشاید. فاطمه رستمی، عضو هیئت علمی دانشگاه سیستان و بلوچستان در رشته تاریخ، در پژوهش خود که با نام «تحلیل گفتمانی تاریخ: گفتمان جنگ و تدبیر در تاریخ میانه ایران» به تازگی از سوی نشر لوگوس به صورت کتاب منتشر شده است، با تمرکز به تاریخ دوره تیموری که از دوره‌های به نسبت مغفول در تاریخ ایران است، کنش‌ها و واکنش‌ها میان امیران و وزیران در تاریخ میانه ایران را با استفاده از یک دستگاه گفتمانی که کمتر مورد توجه پژوهشگران ایرانی بوده بررسی کرده است. به بهانه انتشار این کتاب با این پژوهشگر به گفت‌وگو نشستیم. اولین سوالی که درباره کتاب‌های مرتبط با تحلیل گفتمان پیش می‌آید این است که این کتاب‌ها دقیقاً چه کاری انجام می‌دهند؟ برای مخاطب عامی که چندان با اصطلاحات تخصصی آشنایی ندارد تحلیل گفتمان را چگونه می‌توان تبیین کرد؟ کتاب‌هایی که عنوان یا محتوای تحلیل‌گفتمان دارند الزاما کار و نتیجه‌شان شبیه به هم نیستند که بتوان گفت کار همه اینها چیست. به صورت کلی اگر بخواهیم یک تعریف جامع داشته باشیم از مباحث تحلیل گفتمان می‌توان این‌طور تعریف کرد که این قبیل کتاب‌ها از انواع و مدل‌های مختلف تحلیل گفتمان برای فهم مشترک و بهتر مبانی حوزه‌های مختلف علوم انسانی بهره می‌برند. تحلیل گفتمان نوعی رویکرد و روش برای درک مباحث انسان محسوب می‌شود. نگاه نقادانه به تولیدات و دستاوردهای علوم. در ایران تحلیل گفتمان با نام‌هایی نظیر فوکو و لاکلائو شناخته می‌شود اما شیوه تحلیل گفتمان شما در کتابتان برگرفته از رویکرد تئو ون لیوون است. درباره ون لیوون، رویکرد او و تفاوت‌هایش با رویکردهای متداول تحلیل گفتمان توضیح دهید. نه صرفا فوکو و لاکلا موف. بله فوکو از مهم‌ترین اندیشمندان و مبدعان تحلیل گفتمان انتقادی در حوزه علوم و اجتماع و سیاست است اما تحلیل‌گفتمان رویکردی بینارشته‌ای است که تمامی حوزه‌های علوم‌انسانی از آن بهره می‌گیرند. مثلا بسیاری از مباحث فوکو ریشه در رویکردهای هرمنوتیکی فلسفی گادامر و هایدگر دارد. همین نوع نگاه در حوزه زبانشناختی هم مطرح هست. زیرا اشتراک تمامی این علوم بحث روایات و تفاسیر متعدد از متن است. حال این متن می‌تواند نوشته باشد گفتار باشد تصویر باشد و یا هر چیز دیگر. هدف اصلی تحلیل‌گفتمان بیرون کشیدن بهترین و مشترک‌ترین تأویل از متن است. با این نوع نگاه نمی‌توان فوکو را صرفا مبتکر این شاخه دانست و چه بسا که برعکس رویکرد زبانشناسان علی‌الخصوص کارکردگرایان و حوزه تحلیل گفتمان انتقادی نظیر نورمن فرکلاف، روث وداک در حوزه تحلیل متن در ایران شناخته شده و آثار متعددی هم در این حوزه‌ها تولید و تبیین شده‌است که در پیشگفتار همین کتاب به طور مفصل به آنها اشاره شده است. حال درخصوص روش کتاب من رویکرد تحلیل‌گفتمان ون‌لیوون رویکردی زبانشناختی است. هم مرتبط به متن است و هم بافت اجتماعی حاکم بر متن. یعنی هم به نوعی هم‌پوشانی دارد با مباحث زبانشناسانه و هم تحلیل گفتمان در حوزه اجتماعی. مدل ون لیوون مدل بازنمایی مولفه‌های گفتمان‌مدار است. یعنی نوعی مفاهیم و واژگان در متن و جامعه حضور دارد که تنها نوشته یا اثر نیستند بلکه در نظام معنایی خاصی به صورت زنجیره‌های مولفه گفتمان‌مدار محسوب می‌شوند. اینها عموما صراحت ندارند بلکه رمزگونه هستند. یعنی به نوعی کار محقق و خواننده متن است که با خوانش و بازخوانش، حلقه‌های گفتمان‌مدار در متن را استخراج کند. حال چگونه؟ ون‌لیوون چند ویژگی را معرفی می‌کند که چکیده و اهم آن در بخش روشی آن کتاب آمده است. به عنوان نمونه اینکه رمزگونگی می‌تواند به شیوه‌های حذف عبارت یا عباراتی یا اظهار به مدل‌های مختلف در متن پدید آید. کتاب شما بر دوگانه وزارت و امارت که در طول تاریخ ایران تا پیش از عصر مدرن بسیار پراهمیت و چالش‌زا بوده مبتنی است. مکانیزم کنش و واکنش این دوگانه چگونه بوده است؟ کنش و واکنش دو نهاد امارت و وزارت شامل تمامی فصول مختلف کتاب می‌شود. اولین گزاره آن هم با طرح جدایی اهل قلم و اهل شمشیر مطرح می‌شود. ایران ما در منطقه‌ای است که از دیرباز دستخوش حملات اقوام بادیه‌نشین و صحراگردی قرار می‌گرفت که عمدتا براساس سرشت و طبیعت خود تنها هدفشان کسب مرتع برای چراشان و در نهایت استقرار بر منطقه بود. اینان عمدتا امیرانی بودند که مهم‌ترین کارکردشان همان‌طور که در کتاب هم به عنوان مولفه گفتمان‌مدار مطرح شده رویکرد نظامی‌گری بود. در مقابل اینان گروه دیوانسالاران و در رأس آنان وزیرانی بودند که کارشان متمرکز بر دو مولفه گفتمان مدار خرد ملک داری و هنر نویسندگی بود. حالا کنش و واکنش این دو گروه در سیر تاریخی زمان ورود ترکان به ایران آغاز مهاجرت ترکان و به کار گماردن آنها از سوی نهاد خلافت عباسی بود که در نهایت از دل اینان حکومت‌های غزیان که غلامان ترک بودند و همچنین سلجوقیان که از قبیله غزها بودند سر برآوردند. به لحاظ سیاسی گروه امارت عهده‌دار تثبیت حاکمیت بودند و وزیران هم در جایگاه وزارت و دیوانسالاری متصدی نظارت برآنان بودند. کنش و واکنش این دو نهاد هم در متون تاریخی و هم در بافت اجتماعی توامان مورد توجه قرار گرفته شده است. به طوری‌که گروه امیران عمدتا از هنر نویسندگی و خرد ملک‌داری بی‌بهره بودند لذا تولید دانش و سلطه عمدتا به سود کفه وزارت بود و در متون دوره تیموری هرگاه که وزیران با حاکمان و امیران سایش داشته انعکاس این تقابل در ادبیات این دوره می‌توان مشاهده کرد. امیر علی‌شیر نوایی؛ وزیر مقتدر دوران تیموری    تمرکز کتاب بر دوره تیموریان است و در بخش دوم که به این دوگانه تا روی کار آمدن تیموریان می‌پردازد شمایی کلی از کنش‌ها و واکنش‌های این دوگانه ارائه می‌دهد. پرسش این است که خاستگاه شکل‌گیری این دوگانه کجاست؟ در سوال قبلی اشاره کردم خاستگاه این تضاد یا تقابل را می‌بایست در ورود اقوام ترک و تضاد درونی ساختار حکومت در ایران دانست که خلافت عباسی بستر آن را برای توازن قوای میان دو قوم عرب و تاجیکان فراهم ساخت. به طوری‌که در منابع ترسل‌نویسی یا وزارت‌نامه‌نویسی تحت عنوان «جدایی گروه اهل شمشیر و اهل قلم» مطرح شد. در کنار امارت و وزارت یکی از دستگاه‌های بسیار پر اهمیت در ساختار مملکت‌داری ایرانی در دوران مورد بررسی کتاب دستگاه دیوان بوده است. کارویژه‌های متعدد این دستگاه از جمله انشاء و ارسال رسائل و نیز اطلاعات‌گیری از داخل و خارج و ارائه آن به سلطان و وزیر این دستگاه را در روند مملکت‌داری ایرانی شاخص می‌کرده است و به عنوان نمونه در تاریخ بیهقی می‌توان اهمیت دیوان در روند اداره امور را ببینیم. آیا برای دیوان در روند اداره امور مملکتی در ایران میانه می‌توان نقشی قائل شد؟ بله صد در صد. در قسمت تحلیل گفتمان انتقادی و بازنمایی کنشگران اجتماعی گروه ویژه‌ای متولیان گفتمان وزارت مدار شامل دیوانیان، منشیان و کاتبانی هستند که معیت و حمایت وزیران قرار داشتند. در دوره غزنوی هم که شما اشاره کردید بله دقیقا همین اتفاق می‌افتد. یعنی بیهقی که در جرگه گفتمان وزارت محور یا همان گفتمان تدبیر است در اثرش جبهه گفتمان جنگ یا همان امارت را از آن حیث که اهل قلم نیستند نشانه می‌گیرد. این شیوه تا دوره تیموری همچنان ادامه دارد و وزیران و مجموعه دیوانیان و ترسل نویسان به حمایت از گفتمان تدبیر به جانب گروه وزیران می‌نویسند. در بحث سیاست نامه‌نویسی بزرگ‌ترین متولیان این گروه خواجه نظام الملک طوسی است که در اثرش از نقش‌های مهم هر گروه امیران و دیوانیان به روشنی یاد کرده است. فاطمه رستمی وزیرکشی در ایران از جمله سنت‌های رایج به ویژه در دوران ابتدایی قاجار بوده است. این سنت وزیرکشی را در دستگاه گفتمانی شما چگونه می‌شود تحلیل کرد؟ فقط مختص دوره قاجار نیست. در دوره‌های قدیمی‌تر هم صورت می‌گرفت. سنت وزیرکشی از آن‌رو صورت می‌گرفت چون گروه امیران و حامیان گفتمان جنگ ابزار حمایتگری قوی برای بقای خود نداشتند لذا مترصد فرصتی بودند تا با برتری در جنگ‌ها و به دست آوردن دل سلاطین بتوانند از قدرت وزیران کم کنند. گاهی نیز ممکن بود اصلا این هجمه از جانب گروه گفتمان جنگ نبوده باشد و خود سلطان، خلیفه یا شاه از قدرتمندی و خرد ملک‌داری وزیر بهراسد. مثلا هم در دوره نخستین اسلامی هم در در دوره تاریخ میانه ایران همیشه وزیران مورد اتهام قرار می‌گرفتند مجموعه جرایم اعم از اتهام جاسوسی، اختلاس،‌ رشوه گیری و دست بردن در خزانه دامن گیر وزیران صاحب‌نام می‌شد. نکته جالب اینکه در دوره ایلخانان دو وزیر انتخاب می‌شد تا از قدرت یک وزیر کاسته شود همه اینها توالی همان مولفه‌های اصلی گفتمان‌مداری است که در کتاب به آن اشاره شد یعنی مولفه خرد ملک‌داری و خرد نویسندگی که گفتمان جنگ  فاقد آن‌ها بودند.  کتاب شما با پایان یافتن دوران تیموریان به پایان می‌رسد. پس از آن روند کنش و واکنش وزارت و امارت چگونه بوده است؟ به طور مشخص آیا در دوران صفوی با اهمیت یافتن روحانیون این دو گانه تحت تاثیر قرار نمی‌گیرد؟ خب حیطه کتاب و محور مطالعاتی من همان‌طور هم که اشاره کردید تا پایان دوره تیموری است. به نظر می‌رسد با ورود و تشکیل حکومت صفویه ماهیت این دو نهاد تا حدود زیادی تغییر کرد. چون هم ایران وارد عرصه جدیدی از رقابت ها و کشمش‌های داخلی و خارجی شد و هم ماهیت ایران به عنوان سرزمینی مشخص به لحاظ مکان و دیانت و تمرکزگرایی متفاوت از دوره‌های قبلی شد. من فکر می‌کنم حداقل در دوره‌های نخستین حکومت صفویه و خصوصا تا دوره شاه عباس همچنان این درگیری‌ها وجود داشتند. من بیش از نقش دیانت ورود عنصر تاجیک را به عنوان نیروی سوم پررنگ می‌بینم تا برای اینکه غائله این درگیری‌ها تمام شود. اما چون رویکرد من در خصوص مطالعات نهاد امارت و وزارت رویکردی گفتمانی و متن محور است و تنها تا پایان دوره تیموری را در بر می‌گیرد نمی‌توان نتیجه دستاورد کتاب را به دوره صفویه به این سادگی و سطحی بسط داد. امیدوارم سوال شما جرقه‌ای برای محققان عرصه تاریخ دوره صفویه باشد که از این منظر و با تأکید بر متن و با رویکرد تحلیل گفتمان به این سوال به درستی پاسخ دهند. قطعا منابع دوره صفویه به دلیل گستردگی منابع و هم انبوه حوادث سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مستعد بررسی به روش تحلیل گفتمان انتقادی هست. ]]> تاریخ و سیاست Thu, 13 Dec 2018 08:41:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/268896/تاریخ-میانه-ایران-بستر-رقابت-اهل-شمشیر-قلم-بوده فراخوان مقاله برای همایش بین‌المللی «ایران در گذار» http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269082/فراخوان-مقاله-همایش-بین-المللی-ایران-گذار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) همایش بین‌المللی «ایران در گذار» بررسی تحولات ایران از آستانه مشروطیت تا پایان قاجاریه با همکاری مشترک دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران انجمن ایران‌شناسی فرانسه در تهران انجمن شرق‌شناسی فرانسه در آناتولی و مؤسسه نگارستان اندیشه برگزار می‌شود. این همایش در سه محور اصلی، تلاشی برای بازخوانی دوره‌ای مهم از تاریخ ایران است. محورهای اصلی: ۱. اندیشه و فرهنگ اندیشه آزادی و قانون در عصر ناصری و مظفری نشریات آزاد و روشنفکران ایرانی ترجمه­ و نقش آن در تولید و انتشار مفاهیم نو در ایران چاپخانه‌های فارسی‌زبان در خارج از کشور و پیوندهای سیاسی ـ فرهنگی با ایران ظهور قدرت‌های جدید در جهان و تأثیر آن بر اندیشه‌گران ایرانی (ژاپن، آمریکا...) مدرسه، دانش و فناوری: بنیان‌های فرهنگ نو در ایران هنر، ادبیات و کاوش‌های باستان­شناسی و تکوین آگاهی ملی ایرانیان معماری و شهرسازی: تبلور اندیشه در حیات اجتماعی آموزه‌های شیعی و نهضت مشروطیت: فتاوا، عتبات و تلگرام‌های علما مشروعه‌خواهی و مشروطه‌خواهی: بنیان‌های فکری، مذهبی و سیاسی عدالت‌خواهی و آزادی‌خواهی: حرکت از عدالت‌خانه تا مجلس شورای ملی مشروطیت و منتقدان جدید: احزاب و اندیشه‌های نو در آستانه جنگ جهانی اول تأثیر حوادث خارجی (انقلاب‌های اروپایی...) و اندیشمندان غربی بر نخبگان ایرانی   ۲. اقتصاد و سیاست اعتراض، جنبش، نهضت؛ از قرارداد رژی تا استقرار مشروطهانجمن­‌های مشروطه و حاکمیت ملی اقشار و اصناف: روحانیت، تجار، مالکان و نخبگان سیاسی اقتصاد ملی و مبارزه­ سیاسی نخبگان سیاسی و اصلاحات دولتی: مداخله خارجی و منازعه‌ی داخلی  تجار ایرانی و نوسازی صنعتی در ایران امتیازها، استقراض، بانک­های خارجی: اندیشه نوسازی با تکیه بر قدرت خارجی اصلاحات‌درون‌زا و اصلاحات برون‌زا: کشاکش گفتمانی از نخستین گام‌های نوسازی در ایران   ۳. تحولات و مناسبات جهانی نقش مستشاران و دول خارجی در تحولات داخلی ایران تحولات سیاسی مناطقِ پیرامونی ایران و تأثیر آن بر رخدادهای داخلی ایران تحولات منطقه‌­ای و پیمان‌های جهانی: ایران در میان قدرت­های جهانی سفرنامه‌نویسان ایرانی و نخستین آگاهی‌ها درباره‌ی جهان نو بازنمایی مشروطیت در سفرنامه‌های فرنگیانجنگ بین­‌الملل اول و بی­طرفی ایران   زمان برگزاری همایش: 26 و 27 آذر 1397 / 17 و 18 دسامبر 2018 مکان برگزاری: دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران تاریخ‌های مهم و شرایط ارسال مقالات: زبان کنفرانس فارسی و انگلیسی است اما متن کامل مقالات برای چاپ به زبان فارسی، انگلیسی و فرانسوی پذیرفته خواهد شد. چکیده مقالات باید حداکثر بین 100 تا 250 کلمه و در فرمت word ارسال شود. لازم است همراه چکیده مقالات، رزومه کوتاهی از نویسنده ارسال شود. آخرین فرصت برای ارسال چکیده مقالات: یکم آذرماه 1397 / 22 نوامبر 2018 آخرین زمان برای اعلام نتایج مقالات برگزیده: دهم آذرماه 1397 / 2 دسامبر 2018 نشانی دبیرخانه: تهران، خیابان وصال شیرازی، کوچه آذین، شماره 10، طبقه دوم دبیرخانه‌ی همایش‌های دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران تلفکس: 66435423 / 66435416 / 66978881 نمابر: 66978881 ]]> تاریخ و سیاست Fri, 14 Dec 2018 08:54:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269082/فراخوان-مقاله-همایش-بین-المللی-ایران-گذار «عدالت توزیعی» مفهومی معاصر است نه باستانی http://www.ibna.ir/fa/doc/book/268783/عدالت-توزیعی-مفهومی-معاصر-نه-باستانی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- احمد ابوالفتحی: آیا عدالت توزیعی که عدالت اجتماعی یا عدالت اقتصادی هم خوانده می‌شود مفهومی است که سابقه آن به دوران باستان بازمی‌گردد؟ در میان اندیشمندان بسیارند کسانی که به این پرسش پاسخ آری می‌دهند. اما ساموئل فلای‌شاکر نویسنده کتاب «تاریخ مختصر عدالت توزیعی» پاسخ دیگری برای این پرسش دارد. او کتاب خود را چنین توصیف کرده است: «در این کتاب می‌خواهم داستانی را بیان کنم که نشان می‌دهد ما چگونه از مفهوم ارسطویی عدالت توزیعی به معنای نوین آن رسیدیم. از انگیزه‌های من برای راویت این داستان یکی جالب بودن آن است و یکی هم اینکه هیچ‌گاه در قالب کتابی کامل بررسی نشده است. اما این واقعیت که چنین اثری وجود ندارد خود دلیل دیگری است بر نیاز به وجود چنین کتابی. به احتمال فراوان علت نبود کتابی از این دست آن است که مردم عموماً متوجه نیستند که معنای عدالت توزیعی تغییر کرده است، یا شاید اینکه در طول بخش مهمی از تاریخ انسان عملاً هیچ کس حتی به عنوان ایده‌آلی دست نیافتنی بر این باور نبوده که همه باید نیازهای اساسی‌شان را تامین شده ببینند. عدالت توزیعی به مفهوم مدرنش خواهان آن است که دولت تضمین کند دارایی به گونه‌ای در کل جامعه توزیع شود که همه از سطح مشخصی از امکانات مادی برخوردار شوند. بحث‌های جاری درباره عدالت توزیعی به طور معمول حول این متمرکز است که چه مقدار از امکانات باید تضمین شود و برای توزیع این امکانات به چه میزان از دخالت دولت نیاز است. دو موضوعی که با هم ارتباط دارند.» همان‌گونه که از توضیح فلای‌شاکر برمی‌آید، این‌گونه نیست که عدالت توزیعی به کلی مفهومی مدرن باشد. ردپای آن را در آرای ارسطو و افلاطون می‌توان یافت و فصل اول کتاب فلای‌شاکر نیز به یافتن همین ردپا اختصاص دارد. این فصل که «از ارسطو تا آدام اسمیت» نامیده شده است، با برقراری تمایز میان دو گونه از عدالت آغاز می‌شود. «عدالت توزیعی» در برابر «عدالت تادیبی» هر دوی این اصطلاحات از ارسطوست. منظور از عدالت تادیبی، عدالت مرتبط با مجازات است که بعدتر جای خود را به اصطلاح «عدالت معاوضی» یا عدالت جانشین‌پذیر داد. در نگرش ارسطو عدالت توزیعی یعنی تخصیص مناصب سیاسی یا پول متناسب با شایستگی افراد (28) در حالی که عدالت تادیبی که می‌توان آن را عدالت قضایی نیز نامید بر تنبیه عادلانه و شایسته برای خطاکاران متمرکز است. فلای‌شاکر به خلاف مفسران معروف آرای آدام اسمیت، معتقد است که وی نافی مفهوم عدالت توزیعی نبوده است: «وقتی اسمیت می‌گوید عدالت توزیعی در معنای پساگروتیوسی آن قابل اجرا نیست، قصدش در واقع، برخلاف نظر احتمالی گریزوولد، وینچ، هونت و ایگناتیف، رد کردن برداشت قدیمی‌تری از عدالت توزیعی نیست که بر مبنای آن وظیفه هدایت و نظارت بر توزیع دارایی‌ها بر عهده دولت است، بلکه برعکس، نشان می‌دهد که به عنوان مسئله‌ای اصطلاح‌شناختی، خواهان پذیرفتن تمایزی تاریخی است که به واسطه آن عدالت معاوضی مترادف با حمایت در برابر آسیب است و عدالت توزیعی اصطلاحی است فراگیر برای فضیلت اجتماعی.» (41) بازتعریف اصطلاح عدالت توزیعی از منظر نویسنده کتاب به سده هجدهم بازمی‌گردد. زمانی که شاهد تحولی دوران‌ساز در نگرش‌های موجود به تهی‌دستان بود. این اتفاق نه در ابتدا و میانه این قرن، بلکه درست در همان سال‌ها که آدام اسمیت در انتهای راه زندگی‌اش بود (او در سال 1790 درگذشته است) رخ داد: «پیش از پایان قرن، امانوئل کانت دیگر می‌توانست بگوید که همه باید بتوانند با اتکاء بر استعداد، تلاش و شانس به جایگاه اجتماعی مناسب دست یابند.» (78) این تغییر مفهوم برآمده از کوشش متفکرانی بود که فصل دوم کتاب به مرور آرای آنان اختصاص دارد. کسانی نظیر «ژان ژاک روسو»، «آدام اسمیت»، «امانوئل کانت»، «تامس پین» که در کتابش به نام حقوق انسان «از طرح نوآورانه خود برای حمایت از تهی‌دستان، که می‌بایست از سوی دولت اجرا شود، رونمایی کرد» (112) تا «فرانسوا بابوف» که جان خود را بر سر ایده «یکسان‌سازی ثروت در جامعه» گذاشت. (114) ساموئل فلای‌شاکر فصل سوم کتاب که «از بابوف تا رالز» نام دارد مفهوم عدالت توزیعی در قرون نوزدهم و بیستم را مورد بررسی قرار می‌دهد. به اعتقاد فلای‌شاکر «پس از بابوف مفهوم عدالت توزیعی وارد گفتمان سیاسی شد ولی تا مدت‌ها در حاشیه باقی ماند.» (117) در سده نوزدهم کتاب‌های زیادی با عناوینی شبیه به «توزیع ثروت» نوشته و منتشر شدند و جنبش‌های سیاسی بر مبنای خواست عدالت توزیعی شکل گرفتند. به گمان ناشر اصطلاح «عدالت توزیعی» تا پس از جنگ جهانی دوم فراگیر نشده است، هر چند که آموزه‌هایی که این امکان وجود داشت که با نام عدالت توزیعی از آنها یاد شود در طول قرن نوزدهم به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شدند. در فصل سوم کتاب که آخرین فصل کتاب هم محسوب می‌شود، نویسنده به مرور آرای متفکران پوزیتیویست، کارل مارکس، متفکران مکتب فایده‌گرایی و جان رالز درباره مفهوم عدالت توزیعی می‌پردازد و در نهایت با بررسی وضع عدالت توزیعی پس از رالز کتاب را به پایان می‌رساند.  به گمان نویسنده با آغاز سده بیستم مفهوم فراگیرتری از عدالت توزیعی مطرح شده است و این مفهوم به ساختار برنامه‌ریزی‌های دولتی راه پیدا کرده است. از جمله برنامه پیشنهادی فرانکلین روزولت با نام «طرح نو» که همه شهروندان بالاتر از سنی خاص را مشمول بیمه تامین اجتماعی کرد (120) نمونه‌ای از ورود ایده‌های مرتبط با عدالت توزیعی به عرصه سیاست‌گذاری عمومی در غرب بود. باید این را مدنظر قرار داد که شکل‌گیری بلوک شرق بر مبنای همین ایده بود و ایجاد جمهوری‌های سوسیالیستی در سرزمین روسیه و اقمار آن از جمله عوامل موثر در شمول یافتن مفهوم عدالت توزیعی بوده است. این مفهوم چنان شمولی یافت که در قرن بیستم به طور کامل جای خود را در وجدان عمومی مردم باز کرد. هر چند که فیلسوفان و متفکران در غرب چندان با آن سر همراهی نداشتند. ظهور متفکری چون جان رالز در میانه قرن بیستم، در این میان امکانی برای آشتی ایده‌های لیبرالیستی با مفهوم عدالت فراهم کرد.  در فصل سوم در ابتدا نویسنده چهار جنبش مهم سیاسی و فلسفی که به دلایل مختلف یا مفهوم عدالت توزیعی را رد می‌کرده‌اند یا آن را کم اهمیت جلوه می‌داده‌اند مورد بررسی قرار می‌دهد. از جمله کسانی که به کل مخالف کمک دولت به تهی‌دستان بوده‌اند و از بنیاد مفهوم عدالت توزیعی را رد می‌کرده‌اند و نویسنده آنها را واپسگرا می‌نامد، پوزیتیوست‌ها که خواهان انفکاک میان اخلاق و علوم اجتماعی بودند و با مشکلات اجتماعی از منظر علمی و نه اخلاقی روبه‌رو می‌شدند، مارکس که هم زبان اخلاق و هم زبان عدالت را رد می‌کرد و از بنیاد خواستار تغییر ساختارهای موجود و نه اصلاح ساختار بود و در نهایت فایده‌گرایان که اگر چه مشکلی با مفهوم اخلاق نداشتند اما برای آن چندان شانیتی قائل نبودند.  جان رالز پنجمین بخش فصل سوم به جان رالز اختصاص دارد. متفکری که در سال 1971 با نوشتن کتاب «نظریه عدالت» اید‌ه‌ای به کل تازه ارائه داد. به گفته نویسنده: «تفاوت رالز با فایده‌گرایی و دیگر پارادایم‌های فلسفه اخلاق و فلسفه سیاسی روزگارش تاکید صریح او بر اهمیت فرد است. در همان نخستین صفحه از کتابش نظریه عدالت می‌خوانیم که هر فرد دارای حرمتی است عدالت‌بنیان که حتی رفاه کل جامعه هم نمی‌تواند آن را زیر پا بگذارد.» (161) رالز نظریه عدالت خود را از اساس برمبنای عدالت توزیعی ارائه داده بود و به گفته نویسنده: «کوتاه‌ترین توصیف رالز را از پروژه‌ای که بعدها به کتاب نظریه عدالت تبدیل شد می‌توان در مقاله‌ای یافت که با عنوان عدالت توزیعی منتشر کرده بود.» (162) رالز بر این باور است که کل فضایی که فضیلت عدالت در اختیار دارد توسط توزیع مزایا اشغال می‌شود. یعنی دیگر لزومی ندارد عدالت توزیعی بکوشد در ساختاری که مختص وظایفی چون حفظ نظم و... است مکانی برای خود دست و پا کند (به عبارت دیگر منوط به دولت شود). به گمان رالز «جامعه فعالیت مخاطره‌آمیز مشترکی است برای سودبری متقابل همگان.» (163) به گمان نویسنده رالز از بنیاد در مسیر بازتعریف عدالت قدم برداشته است: «آنچه رالز انجام نداد توضیح معنا و مفهومی از عدالت است که همواره و همه‌جا مطرح بوده است.»(168) این انتقادی به رالز هم هست: «رالز در ارائه تعریفی روشن از مفهومی که تا پیش از اقدام او به نگارش عمدتاً بر دریافت‌های شهودی متکی بود مهارت فوق‌العاده‌ای از خود نشان داد اما در نشان دادن چگونگی پدید آمدن این دریافت‌های شهودی تبحر چندانی نداشت.» (169) پس از رالز، نوبت به بررسی سرنوشت مفهوم عدالت توزیعی در دوران پسارالز می‌رسد. در این بخش مفاهیمی چون پهنه توزیع مورد توجه می‌گیرند و پرسش‌هایی از این دست مطرح می‌شود که «ما مسئول نیازهای چه کسانی هستیم؟» (173) نویسنده در انتهای کتاب درباره رویکرد خود به نظریات که آنها را مرور کرده چنین گفته است: «من همه این تحولات را بی‌هیچ اظهارنظری ذکر کردم، چرا که قصد دفاع از آنها را ندارم. با این حال، معتقدم که هر یک از آنها از مجموعه استدلالات بنیادینی نشات می‌گیرند که صورت‌بندی رالز از عدالت توزیعی را امکان‌پذیر ساخت.» (179) این سخن آشکارا رویکرد کتاب را مشخص می‌سازد. شاید بتوان کتاب «تاریخ مختصر عدالت توزیعی» را مقدمه‌ای مختصر بر ایده جان رالز خواند.   کتاب «تاریخ مختصر عدالت توزیع» نوشته ساموئل فلای‌شاکر را نشر مرکز با ترجمه مجید امینی در 265 صفحه و با شمارگان هزار نسخه به قیمت 32900 تومان در سال 1397 منتشر کرده است. ]]> تاریخ و سیاست Fri, 14 Dec 2018 06:35:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/268783/عدالت-توزیعی-مفهومی-معاصر-نه-باستانی تسلط جامعه‌شناسی مارکسی در ایران فلسفه سیاسی را تحت‌الشعاع قرار داده است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/269083/تسلط-جامعه-شناسی-مارکسی-ایران-فلسفه-سیاسی-تحت-الشعاع-قرار-داده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) پنج‌شنبه 22 آذر 1397 «همایش بین‌المللی جان رالز؛ با نگاهی به عدالت، صلح، توسعه و دموکراسی» به همت انجمن علوم سیاسی ایران در سالن فردوسی خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد. در این همایش که از ساعت 8 تا 18 این روز ادامه داشت، علاوه بر سخنرانانی نظیر سعید حجاریان، ابوالقاسم فنایی و محمدرضا بهشتی، چند تن از اساتید شناخته شده بین‌المللی در زمینه رالزپژوهی نیز از طریق ارائه مقاله اختصاصی و یا ویدئو کنفرانس با برگزارکنندگان همراهی کردند. از جمله این سخنرانان تی.ام. اسکنن استاد فلسفه دانشگاه هاروارد بود که مقاله اختصاصی او برای این همایش در پنل اول نشست با ترجمه نرگس سلحشور ارائه شد. عدالت یک تکلیف اجتماعی است پیش از قرائت مقاله اسکنن، حسین هوشمند استاد فلسفه سیاسی و یکی از اعضای کمیته علمی همایش سخنرانی‌ای را با نام «فلسفه سیاسی جان رالز و روشنفکری عمومی» ارائه کرد. هوشمند در ابتدای سخنان خود گفت در این سخنرانی قصد دارم که پاره‌ای از مسائل مبتلابه ایران را از منظر رالز بررسی کنم تا شاید بتوانیم این مسائل را بهتر بفهمیم. او سپس گفت: «نمی‌توان رالز خواند و درباره او چیزی آموخت بدون آنکه تحولی اساسی در فهم ما از اخلاق و مسائل اساسی اجتماعی به وجود بیاید. مهمترین منتقد رالز یعنی روبرت نوزیک درباره اهمیت نظریه عدالت رالز می‌گوید فیلسوفان اخلاق در شرایط فعلی یا باید در چارچوبی که رالز تبیین کرده بیندیشند یا توضیح دهند که چرا این‌گونه نمی‌اندیشند.» هوشمند درباره اهمیت پرداختن به مقوله فلسفه سیاسی گفت: «فلسفه سیاسی از طریق ارائه درک و دریافتی ویژه از مباحث اساسی گریبانگیر جامعه در قلمرو جامعه مدنی ایفای نقش می‌کند. فلسفه سیاسی به ما کمک می‌کند تا درک و داوریمان را درباره نهادها و سیاست‌گذاری‌های عمومی روشن‌تر بیان کنیم. متون فلسفه سیاسی به مباحثی چون یکپارچگی ملی، عدالت، آرامش ملی، رفاه عمومی و... می‌پردازند و نظام دموکراسی نمی‌تواند پایدار بماند مگر آنکه شهروندانش با مبانی فلسفه سیاسی که پایه و اساس دموکراسی است آشنایی پیدا کند. رالز معتقد بود برای رسیدن به دموکراسی ما به فلسفه سیاسی دموکراتیک نیازمندیم.» حسین هوشمند او در بخش دیگری از سخنانش به نسبت فرد و جامعه پرداخت و گفت: «رالز می‌گوید جامعه و ارزش‌های آن نمی‌تواند هیچ تکلیف مطلقی برای فرد تعیین کنند. هیچ باور یا الگوی خاصی مرجعیتی فرای فرد ندارد. ما می‌توانیم داوری‌هامان درباره ساختار فرهنگی موجود را همچون شهروندانی برابر ارائه کنیم که این داوری به منزله رد یا قبول میراث گذشتگان است. در نظریه لیبرالیسم رالز آدمیان موجوداتی اساسا خودمختار هستند که قابلیت نقد آداب و سنن و کارکردهای نهادهای فرهنگی موجود را دارند.» بخش دیگری از سخنان هوشمند به نسبت میان برداشت سیاسی عدالت نزد رالز و نظریه‌های متافیزیکی مربوط به عدالت اختصاص داشت. او گفت: «برخلاف نظریه‌های متافیزیکی مربوط به عدالت که آن را به مقوله قضا و قدر الهی یا رفتارهای فردی تعمیم می‌دهند، دامنه برداشت سیاسی عدالت در نگاه رالز به نهادهای اساسی یعنی نهادهای قضایی و اقتصادی محدود است و از این نقطه‌نظر عدالت یک تکلیف عملی اجتماعی است تا مقوله‌ای متافیزیکال و معرفت‌شناختی. چنین برداشتی از عدالت برگرفته از باورهای همگانی شهروندان یک جامعه دموکراتیک است. این برداشت از عدالت، برداشتی خودبنیاد است و مستقل از هرگونه نظام اخلاقی چه سکولار و چه دینی. برداشت سیاسی عدالت چه از لحاظ مضمون و چه از لحاظ توجیه مستقل از نظام‌های اخلاقی است. تثبیت نظام عادلانه منحصر به آن است که تصدیق کنیم دفاع از عدالت منحصر به دستگاه معرفتی خاصی نیست.» هوشمند در بخش پایانی سخنانش نسبت نظرات رالز با الگوسازی مناسب برای جامعه امروز و فردای ایران را این‌گونه تبیین کرد: «شهروندان ما پیش از آنکه درگیر سیاست در جامعه بشوند باید مفاهیمی مانند عدالت، انصاف و... را در جامعه بیاموزند. در غیر این صورت دموکراسی برقرار نخواهد ماند. رالز می‌گوید یکی از دلایل شکست جمهوری وایمار این بود که روشنفکران آمادگی اخلاقی دفاع از اصول دموکراتیک را نداشتند. در جامعه ما روشنفکران بدون نقادی مورد پرستش قرار می‌گیرند و مرشد و مراد قوم می‌شوند. اما فیلسوف سیاسی رالزی صرفا به عنوان شهروندی اندیشمند وارد صحنه شده و این وضع را خاتمه می‌بخشد.» او همچنین به دلایل عدم توجه به رالز در ایران هم پرداخت و بیان کرد: «شاید یکی از دلایل عدم توجه به فلسفه سیاسی به ویژه رالز در ایران تسلط جامعه‌شناسی به تعبیر مارکسی آن است که به تغییر جهان می‌اندیشد و نه تحلیل آن اما مسئله این است که بدون داشتن یک نظریه ایده‌آل درباره عدالت ما نمی‌توانیم از وضع کنونی به خوبی گذار کنیم چرا که به ابزار مناسب برای ارزیابی راه‌های برون‌رفت مسلح نیستیم. احیای اندیشه سیاسی هنجاری در دانشگاه و فائق آمدن به بن‌بست کنونی نوعی از فلسفه سیاسی رالزی را انتظار می‌کشد.» نظریه رالز فردگرایانه نیست پس از سخنرانی هوشمند، نوبت به ارائه مقاله اختصاصی تی. ام. اسکنن یکی از مفسران رالز و استاد دانشگاه هاروارد رسید. اسکنن یکی از مهمترین شاگردان رالز محسوب می‌شود و همکار رالز در دانشگاه هاروارد بوده است. او که به گفته نرگس سلحشور مترجم مقاله یکی از مهمترین فیلسوفان زنده دنیاست در ایران به هیچ وجه شناخته شده نیست و تاکنون کتابی از او به فارسی ترجمه نشده است. اسکنن در مقاله خود که «پاره‌ای از نکات نظریه عدالت رالز» نام داشت تفسیری از ویژگی‌های نظریه عدالت رالز ارائه داد. به گفته او: «ویژگی اول نظریه عدالت رالز آن است که جامعه را نوعی همکاری اولیه برای دست‌یابی به سود متقابل است. این سخن ادعایی هنجاری است که باید بر این مبنا توجیه شود که نهادهای اجتماعی شاکله‌ای منصفانه برای رسیدن به خیر عمومی هستند. بر مبنای این ادعا به نظر می‌رسد که نظریه رالز فردگرایانه است اما این درست نیست. در این ایده منظور از خیر فرد معنایی گسترده دارد. مثلاً هدف فرد می‌تواند تبلیغ دین خود باشد و این عمل اجتماعی منافاتی با خیر فردی آنگونه که مدنظر رالز بوده است ندارد. مسئله این است که افراد تصوری از خیر ایجاد کنند و آن را دنبال کنند.» اسکنن مفهوم عدالت به مثابه انصاف نزد رالز را این‌گونه تبیین کرد: «رالز می‌نویسد همکاری اجتماعی مستلزم اتحاد منافع در خدمت خیر عمومی است. رالز تعارض ارزش‌ها را حذف ناشدنی می‌داند. بنابر این نهادهای اجتماعی باید به نحوی تعارضات را پیش برند که در نزد عموم منصفانه باشد. بر این مبناست که رالز عدالت به مثابه انصاف را طرح می‌کند.» نرگس سلحشور در حال قرائت مقاله اسکنن او همچنین گفت اندیشه عدالت در نزد رالز به دو معنا سیاسی است: «اولا نظریه رالز تنها مبانی اساسی جامعه را در برمی‌گیرد و دوما اصول عدالت صرفا به پرسش‌های انتزاعی پاسخ نمی‌دهد، بلکه فرض آن است که این اندیشه نقش خاصی در جامعه ایفا کند و برای ایفای چنین نقشی اعضای جامعه باید اشتراکاتی را برای الزام به این اصول داشته باشند.» اسکنن همچنین گفت: «در جامعه مدرن که شهروندان به ادیان مختلفی معتقدند دورکیم اعتقاد داشت تنها مبنای وحدت ما انسانیت است و رالز هم با این این موافق است. به گفته رالز شهروندان وظیفه دارند به صورت متمدنانه در مباحث مربوط به خیر عمومی و قانون اساسی شرکت کنند و در این مباحث از دلایل مبتنی بر خیر عمومی بهره ببرند نه دلایل ایدئولوژیک. مبنا تصمیم عقلانی و منصفانه برای عموم است.» اسکنن همچنین به پاسخ رالز به این پرسش که روندهای منصفانه چگونه می‌توانند شکل بگیرند نیز پرداخت و گفت: «بر مبنای نظر رالز این روندها را نمی‌توان از مسیر رای‌گیری و انتخابات شکل داد. مسیر مناسب برای شکل دادن به روندهای منصفانه توجیه این روندها با کمک دلیل‌های عمومی است و باید از راه اقناع عمل کرد.» آخرین نکته‌ای که اسکنن به آن اشاره کرد این بود: «بنا به عقیده رالز چشم‌انداز لیبرالیسم پاسخ مثبتی برای خیربودگی در امر عمومی ارائه می‌دهد.» ]]> تاریخ و سیاست Fri, 14 Dec 2018 09:08:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/269083/تسلط-جامعه-شناسی-مارکسی-ایران-فلسفه-سیاسی-تحت-الشعاع-قرار-داده کتاب «از بحران تا فروپاشی» نقد می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269081/کتاب-بحران-فروپاشی-نقد-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) کتاب «از بحران تا فروپاشی» (کندوکاوی در ماندگاری با آسیب‌پذیری نظام‌های سیاسی) نوشته حسین بشریه از سوی انجمن علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی نقد و بررسی می‌شود.   در این نشست دکتر سید علی محمودی عضو هیات علمی دانشکده روابط بین‌الملل و دکتر عباس خلجی عضو پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی درباره این کتاب سخن می‌گویند. کتاب از بحران تا فروپاشی نوشته حسین بشیریه است. در كتاب از بحران تا فروپاشی چند نمونه از ماندگاري سياسي و چند نمونه از آسيب پذيري دولت بررسي شده است. ايالات متحده آمريكا، انگلستان، اسپانيا و مراكش چند نمونه از ماندگاري سياسي هستند. در مقابل دولت‌هاي تونس، مصر و ليبي پيش از انقلاب آسيب پذير و شكننده از كار درآمدند. هدف نویسنده در اين كتاب نه تحليل كامل تاريخ جنبش‌ها و يا دولت‌ها و نه تفصيل بحران اقتصادي جهاني، بلكه تنها مطالعه تطبيقي ماندگاري يا آسيب پذيري نظام هاي سياسي در شرايط بحراني است. از اين رو محدوده بررسي‌های نویسنده از بحران تا سركوب جنبش‌هاي اعتراضي، و يا تا فروپاشي رژيم‌ها است و در مورد انقلاب‌ها تنها به زمينه‌ها و دلايل وقوع آنها پرداخته شده است، بررسي پيامدها و تحولات پس از انقلاب در اين نوشتار نیامده است. مفهوم مبهم انقلاب معمولا در سه معنا به كار مي‌رود: يكي به معناي جنبش انقلابي و اعتراضي؛ دوم به معناي فروپاشي رژيم حاكم، و سوم برقراري نظم جديد.    این نشست شنبه ۲۴ آذرماه ساعت ۱۳ در دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی سالن کنفرانس طبقه سوم برگزار می‌شود. ]]> تاریخ و سیاست Fri, 14 Dec 2018 08:39:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269081/کتاب-بحران-فروپاشی-نقد-می-شود همنوایی آرای جان رالز با آرای حضرت علی (ع) درباره عدالت http://www.ibna.ir/fa/doc/report/269086/همنوایی-آرای-جان-رالز-حضرت-علی-ع-درباره-عدالت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) سعید حجاریان در «همایش بین‌المللی جان رالز؛ با نگاهی به عدالت، توسعه، صلح و دموکراسی» که پنج‌شنبه 22 آذر 1397 به همت انجمن علوم سیاسی ایران در سالن فردوسی خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد، با ارائه مقاله‌ای به نام «منادیان عدالت انسانی» به بررسی انطباقی آرای جان رالز و حضرت علی (ع) درباره عدالت پرداخت.   حجاریان در این مقاله که به دلیل ناتوانی جسمی او به‌وسیله یکی از اطرافیانش قرائت شد در ابتدا به بررسی آرای رالز پرداخت: «رالز ایده‌ای را تحت عنوان «اجماع همپوشان» مطرح کرده است. ایده‌ مذکور، مبین آن است که فارغ از دیدگاه‌های فلسفی، ایدئولوژیک و دینی، هسته منطقی و عقلانی در خرد جمعی بشر وجود دارد که او را به‌عنوان شهروند آزاد به نگرش‌های عقلانی رهنمون می‌شود. نتیجه آنکه در هر فرهنگ و آیینی می‌توان عناصری یافت که نسبت به موضوع عدالت، همپوشانی داشته باشند و نتیجتاً ایده کلی عدالت را همگان، دست در دست یکدیگر تقویت کنند.»   او سپس به یکی از شباهت‌های میان آرای رالز و آموزه‌های قرآنی درباره عدالت پرداخت: «یکی از مشهور‌ترین و البته مهم‌ترین اصل‌های مدنظر رالز اصل طلایی «آنچه بر خود می‌پسندی، بر دیگری هم بپسند» است. این اصل، عملاً در همگی آیین‌ها، ادیان و فرهنگ‌ها حاضر است و گویی منشأ فطری دارد. چنانکه در قرآن کریم آمده است: هرگز به نيكوكارى نخواهيد رسيد تا زمانی که از آنچه دوست داريد، انفاق كنيد.»   حجاریان سپس خاستگاه‌های متفاوت مکاتب مختلف اخلاقی را مدنظر قرار داد و گفت: «البته مکاتب مختلف اخلاقی، هر یک بنیادهای خود را بر پایه‌های متفاوتی بنا نهاده‌اند‌ و الزاماً منشاء مشترک ندارند. به‌عنوان نمونه، «اخلاق فضیلت‌گرا» بر عوامل اخلاقی، تعلقات و منش فردی تأکید دارد و در مقابل «اخلاق وظیفه‌گرا» بر نفس عمل اخلاقی ناظر است و غایت را انسان می‌داند. در کنار این‌ دو، فایده‌گرایان قرار دارند که به نتیجه عمل توجه دارند.»   پس از آن وی کوشید نسبت جان رالز با این مکاتب را تبیین کند: «رالز، نسبت به ذات بشر خوش‌بین است و اعتقاد دارد، انسان‌ها به‌طور کلی می‌توانند بر سر موضوعات مهمی مانند آزادی و عدالت به تفاهم دست یابند. کانت در عقل عملی معتقد است، لازمه اخلاقی بودن و عدالت ورزیدن قبول موجودیتی به‌نام خداست اما رالز، در مقابل وی قرار گرفته و دلایلی اقامه می‌کند و معتقد است، بدون چنین موجودیتی هم می‌توان انسان را موجودی اخلاقی نامید. اولین دلیل وی، تکامل تدریجی اخلاق بشری است؛ لغو برده‌داری و ایفای حق رأی زنان و... نشان می‌دهد بشریت به تدریج به سمت تکامل رفته و اخلاقی‌تر شده است. دلیل دیگر وی، پایداری دستاوردهای اخلاقی است. رالز ایده‌ای را تحت عنوان «تعادل مُتعاکِس» مطرح می‌کند و ذیل آن توضیح می‌دهد، چگونه براساس فرایندی دیالکتیکی انگیزش‌ها و نگرش‌ها به تعادلی پایدار می‌رسند و عدالت را به بار می‌نشانند. حضرت امیر نیز به آینده بشر خوش‌بین است. وی، این خوش‌بینی را نتیجه اعتقاد به ذات باری تعالی می‌داند و معتقد است، خداوند بشر را به عبث خلق نکرده است و در سرشت و فطرت وی انگیزش‌هایی نهاده است که وی را به راه راست هدایت می‌کند.»   او سپس تلاش کرد با برجسته کردن چند مؤلفه نشان دهد ایده اجماع همپوشان رالز با بسیاری از ایده‌های مطرح شده حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه هم‌نوایی دارد و هردو، نسخه‌ای عملی برای برقراری عدالت ارائه کرده‌اند. اولین همپوشانی آرای حضرت علی و رالز از منظر حجاریان در نگاه آنها به دو مقوله جود و عدل است: «در حکمت 429 نهج‌البلاغه از جود و عدل سخن به میان آمده و مقایسه‌‌ای میان این دو مؤلفه صورت گرفته است. حضرت امیر در آن حکمت می‌فرماید: عدل همگان را در برمی‌گیرد و جود، فقط به فرد بهره می‌رساند. و سپس نتیجه می‌گیرد عدل شریف‌تر و برتر است. این تمایز در اندیشه رالز نیز وجود دارد زمانیکه وی میان عدالت ‌و بخشش تفاوت قائل می‌شود. رالز عدالت را مقوله‌ای مستمر و ساختارمند می‌داند و آن را در مقابل باوری رایج قرار می‌دهد که کمک به هم نوع و حتی حمایت دولت از مردم را امری مقطعی می‌شمارد و اساساً، جود را به خیریه‌ها، اشخاص و کلیسا‌ها و نهادهای مدنی واگذار می‌کند.»   دیگر همپوشانی به مقولات اخلاق فضیلت و حقوق متقابل مرتبط بود: «حضرت امیر و رالز هر دو با اخلاق فضیلت مخالفت ورزیده‌‌اند. منشاء بخشش و جود، فضیلت است و اساساً سخاوت امری شخصی است و نمی‌توان آن را به حکمرانی تعمیم داد. رالز هم از عدالت نهادی سخن به میان آورده است زیرا، سخی بودن دولت را فاقد معنا می‌داند. از این رو، اندیشه هر دو در مقابل اندیشه ارسطو تعریف می‌شود؛ ارسطو از یک سو بخل، و از سوی دیگر، دست‌‌و‌دل‌بازی را نفی می‌کرد اما عدل را برآمده از سخاوت می‌دانست و این نگاه، در ایرانِ پس از انقلاب بازتولید شده است.»   حجاریان ادامه داد: «از سوی دیگر حضرت، اصل قرارداد را پذیرفته و چنانکه می‌بینیم در صفین (خطبه 207) از وظایف متقابل دولت و مردم سخن گفته و اعتقاد دارد وظایف دولت و مردم، متقابل است و حق جاده‌ای یک‌طرفه نیست. وی‌ می‌فرماید: به نفع کسی علیه دیگری حقی قرار داده نشده مگر آنکه علیه او به نفع دیگری نظیر همان حق قرار داده شده است. در اینجا دو مفهوم حق و وظیفه  از یکدیگر تفکیک شده‌‌اند و موازی و متقابل با یکدیگر پیش می‌روند.»   حجاریان این نکته را هم مدنظر قرار داد که مفاهیمی مانند شهروند آزاد، برابرحقوقی و... مربوط به جهان نو هستند: «این مفاهیم هزار و چهارصد سال پیش وجود نداشته‌اند اما طرح حقوق متقابل میان بالایی‌ها و پایینی‌ها در نهج‌البلاغه رایحه‌ای است که گمان ندارم در کلام و آثار دیگر افراد آن دوره به مشام رسیده باشد.»   این تئوریسین سیاسی سپس به مفهوم قرارداد در اندیشه جان رالز پرداخت: «رالز هم قراردادگرا است و در کتاب «لیبرالیسم سیاسی» با ارائه تفسیری نو و البته تکمیل اندیشه اصحاب قرارداد اجتماعی، این مقوله را به‌مثابه یک سازمان اجتماعی، بسترساز عدالت می‌خواند. البته خود واقف است، شرایط ممکن است کفه‌ی ترازو را به سود گروه‌ها یا افرادی خاص سنگین‌ کند به همین جهت تأکید می‌کند، چنین قراردادی از انصاف به دور است. لذا، از «شرایط اولیه» سخن به میان می‌آورد.»   حجاریان در اینجا یکی از اختلاف‌ها میان ایده عدالت نزد حضرت علی (ع) و جان رالز را هم مدنظر قرار داد: «البته اختلافی هم میان حضرت امیر و رالز وجود دارد. رالز تحت تأثیر کانت در بحث وظیفه سه منشاء ماوراءالطبیعه، شهود و احساسات را دخیل نمی‌داند در حالیکه حضرت امیر ماقبل کانتی است و لذا، با ماوراءلطبیعه و فطرت همدلی و همراهی دارد.»   سومین همنوایی آرای حضرت علی و رالز از منظر حجاریان به مقوله عدالت در عمل بازمی‌گردد: «در همان خطبه دویست و هفتم نهج‌البلاغه آمده است: حق هنگام وصف و گفت‌و‌گوی با یکدیگر فراخ‌ترین چیزهاست و در زمان عمل و کردار تنگ‌ترین چیزهاست. در این عبارت، تئوری و عمل از یکدیگر تفکیک شده‌اند و این امر نشان می‌دهد، حضرت امیر گفتاردرمانی را مردود می‌شمارد. رالز هم بنیان‌های عدالت را از وضعیت انتزاعی خارج کرده و در آثار خود، نسخه‌ اجرایی ارائه داده و به‌مرور ایده‌های خود را حک و اصلاح کرده است. وی بر خلاف اندیشمندان پیش از خود، به‌دنبال بر هم زدن وضع موجود و ساختن جامعه جدید نبوده بلکه در پی آن است، ساختارها و کنش‌ها را براساس رویکردی عدالت‌محور، اصلاح کند.»   چهارمین همنوایی مرتبط با مقوله بازتوزیع است: «پاره‌ای از مفسران و اندیشمندان، عبارت مال و مکنت فراواني جمع نمی‌شود مگر آنکه در کنار آن حقوقي ضايع شده باشد را به حضرت امیر نسبت داده‌اند. سندیت این عبارت محل شک و تردید است و چنین برداشت می‌شود که باید اموال سرمایه‌داران را ستاند و میان فقرا توزیع کرد. ایده‌ای در ضدیت با سرمایه و انباشت آن. اما حضرت امیر در حکمت 320 نهج‌البلاغه عبارتی مشابه، و البته تعدیل شده را به کار برده است: «خداوند سبحان در دارایي‌هاى توانگران روزي‌هاى بی‌چيزان را واجب گردانيده پس، بى‌چيز گرسنه نماند مگر به‌سبب آنچه توانگرى به او نداده است، و در روز رستاخيز خداوندى كه بزرگست ايشان را از اين كار مؤاخذه و بازپرسى می‌کند. این عبارت با نوزدهمین آیه سوره الذاریات نیز همخوانی دارد و در اموالشان براى سائل و محروم حقى معين‌ بود. در این مورد هم، مجدداً رالز و حضرت امیر با یکدیگر هم عقیده‌اند. حضرت معتقد است، در بخشی از اموال ثروتمندان مال فقیران هم قرار گرفته است. رالز هم می‌گوید، بازتوزیع ثروت در جهت برابری باید تا زمانی ادامه یابد که فقر مطلق محروم‌ترین افراد بهبود‌ یابد، زیرا به زائل شدن ثروت بر اثر افراط در بازتوزیع التفات دارد. رالز تصریح می‌کند برای برپایی عدالت نیازی نیست قله را تخریب کنیم و به دره بریزیم و همه چیز را تسطیح کنیم و جامعه بی‌طبقه بنا نهیم. زیرا وی، انباشت ثروت به‌طرق قانونی و اخلاقی را محترم می‌شمارد.» ]]> تاریخ و سیاست Fri, 14 Dec 2018 13:17:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/269086/همنوایی-آرای-جان-رالز-حضرت-علی-ع-درباره-عدالت