خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - پربيننده ترين عناوين تاریخ و سیاست :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/history_politic Fri, 24 May 2019 11:46:10 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Fri, 24 May 2019 11:46:10 GMT تاریخ و سیاست 60 چرا «ثقةالاسلام تبریزی» دخترش را «مشروطه‌ خانم» صدا می‌زد؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/book/275971/چرا-ثقةالاسلام-تبریزی-دخترش-مشروطه-خانم-صدا-می-زد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «سرو سربدار؛ زندگی، زمانه و اندیشه میرزا علی‌آقا ثقة‌الاسلام تبریزی» که حاصل تحقیقات یحیی آریابخشایش است، به دلیل رویکرد پژوهشی مبتنی بر برخورد انتقادی با متون و اسناد به جا مانده از ثقة‌الاسلام و تلاش برای ارائه روایتی همه‌جانبه‌نگر و مبتنی بر مطالعه همه اسناد موجود، اثری قابل توجه و ارجاع درباره زندگی این شخصیت موثر دوران مشروطه محسوب می‌شود.   آریابخشایش کتاب خود را با شرح روند تحقیقات خود برای دستیابی به منابع مرتبط با ثقة‌الاسلام و همچنین بررسی انتقادی کتاب‌های منتشر شده درباره این شخصیت تاریخی آغاز می‌کند. او در مقدمه کتاب اشاره می‌کند که برای به دست آوردن اسنادی از زندگی ثقة‌الاسلام به تبریز و منزل او مراجعه کرده و در کمال تعجب متوجه شده منزل ثقةالاسلام به دفتر یک مجموعه تجاری مرتبط با منطقه آزاد تجاری ارس تبدیل شده است و اسناد مربوط به او نیز از منزل خارج شده و بخشی از آنها در موزه مشروطه تبریز نگهداری می‌شوند!   بخشایش همچنین 14 صفحه از کتاب خود را به معرفی و بررسی و نقد کتاب‌های مرتبط با ثقةالاسلام اختصاص داده است. این معرفی و بررسی به نسبت مختصر، پیش از ورود به بخش اول کتاب، تصویری اجمالی از فضای بحث درباره ثقةالاسلام به مخاطب ارائه می‌دهد و ذهن او را برای ورود به بحث آماده می‌کند. علاوه بر این، با توجه به اینکه آریابخشایش در جای‌جای این بخش مقدماتی به این موضوع که کدام یک از این آثار را معتبر می‌داند اشاره کرده و دلایل خود برای اعتبار اثر را نیز ذکر کرده است، پذیرش این موضوع که نویسنده کتاب پژوهشگری دقیق و قابل اعتماد است برای مخاطب آسان‌تر می‌شود.   شیوه‌ای که آریابخشایش در کتاب خود اتخاذ کرده، شیوه‌ای با سابقه دیرین است، از جمله در ایران، به عنوان نمونه، فریدون آدمیت در آثار تاریخی خود پیش از شروع مباحث اصلی، بحث مفصلی درباره منابع و کیفیت آنها ارائه می‌داد، این شیوه اما به دلایل مختلف در سال‌های اخیر کمتر مورد توجه محققان بوده است. شاید در زمانه‌ای که روند تحقیقات در حوزه‌هایی نظیر تاریخ بیش از پیش متهم به پخته‎خواری و کپی‌پیستی بودن می‌شوند، بهره‌گیری از روشی که آریابخشایش در پیش گرفته است، راهی برای جلب اعتماد مخاطب باشد.   کتاب «سرو سربدار» در پنج فصل تنظیم شده است. فصل اول آن به خاندان ثقةالاسلام تبریزی اختصاص دارد و در این فصل پیشینه شیخی او نیز مورد توجه قرار گرفته است. مکتب شیخی یکی از مکاتب برآمده از دل تشیع است که از زمان صفوی و با بنیان‌گذاری شیخ احمد احصایی پایه گرفته بود. این مکتب به ویژه در دوران قاجار و با انشعاب بابیت و بهائیت از آن، مورد ظن و تردید قاطبه اهل تشیع قرار گرفت و جدال‌های مذهبی برآمده از اختلاف شیخیان و مخالفان آنها، از جمله پایه‌های ثابت زیست شهری در بسیاری از شهرهای مهم ایران و در دوره قاجار بوده است.   آن‌گونه که آریابخشایش می‌گوید، ثقةالاسلام با وجود آنکه از پیشوایان شیخیان بوده است، در دوران مشروطه همواره بر حفظ وحدت میان اهل تبریز تاکید داشته و حتی برخلاف میل همکیشانش به همراه علمای شیعه از تبریز بیرون می‌رود: «ثقةالاسلام اگرچه شیخی‌مسلک و پیشوای شیخیان می‌بود ولی برای شیخی و غیرشیخی تفاوتی قائل نمی‌شد. او برای دستیابی به نتایج اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نهضت مشروطه، به جمع متشرعین تبریز پیوست و تمام همّ خویش را به کار بست تا در این راه، شیخی و متشرع زانو به زانوی هم نشینند. به مقام عالمان دینی، چه شیخی و چه غیرشیخی، احترام ویژه قائل بود. به طوری که در پشتیبانی از مجتهد طراز اول متشرعین آذربایجان به هم‌مشربان خود پشت کرد و از تبریز بیرون رفت. از تندوتیزی کشمکش‌های مذهبی، که پیش‌تر در تبریز خون ریخته بود، به اندازه کافی کاست و کوشید که همگان را بر سر یک هدف گردآورد.» (12)   به گفته نویسنده، رویکرد شیخی در خاندان ثقةالاسلام از اساس به گونه‌ای نبوده است که به اختلاف دامن بزند: «شیخیه تبریز به خلاف شیخیان کرمان، تفاوت چندانی با پیروان فرقه امامیه نداشتند. بر همین اساس خاندان ثقةالاسلام نیز بر امر اجتهاد و تقلید پایندی نشان داده، برای خود استقلالی از سایر علما قائل نبودند. البته در میان شیخیان تبریز شعبه‌های حجت‌الاسلامیه (با رهبری ملامحمد ممقانی) و احقاقیه (به پیشوایی میرزا عیسی اسکویی) هم بودند که پیروان آنها به برخی باورهای خاص خود متکی بودند.» (41)   از اطلاعات جالبی که کتاب درباره خانواده ثقةالاسلام به ما می‌دهد این است که او دختری به نام کبری داشته است و به دلیل علاقه وافری که به مقوله مشروطه داشته، دخترش را «مشروطه خانم» صدا می‌زده است. (50) فصل دوم کتاب، «مشروطه‌داری» نام گرفته است و با تمرکز بر زیست ثقةالاسلام در دوران مشروطه، مروری دارد به روند شکل‌گیری و گسترش مشروطه‌خواهی در تبریز. به گفته نویسنده: «دوران مشروطه دشوارترین، بحث‌برانگیزترین و جذاب‌ترین سال‌های زندگی ثقةالاسلام بوده است. شمار سال‌های این دوران برای ثقةالاسلام با اندکی تسامح، به تعداد انگشتان یک دست می‌رسد. یعنی از رجب 1324 تا محرم 1330 که به دست روس‌ها کشته شد. این چند سال کمی بیشتر از یک‌دهم عمر او را تشکیل می‌دهد. اما چنان پرمحتواست که گویی در برابر تمام دوره‌های زندگانی او یک سروگردن بالاتر است.» (58)   نویسنده نخستین ردپای ثقةالاسلام در فرآیند انقلاب مشروطه را در جریان گردآمدن جمعی از علمای آذربایجان برای فرستادن تلگرام به مظفرالدین‌شاه می‌یابد و این حضور تا آنجا ادامه پیدا می‌کند که همزمان با تشکیل مجلس شورای ملی، پس از امضای فرمان مشروطه، ثقةالاسلام به عضویت انجمن ایالتی تبریز درمی‌آید.   فصل «مشروطه‌داری»، طولانی‌ترین فصل کتاب است و در حجمی که حدود صد صفحه را به خود اختصاص داده است به مرور جزءبه‌جزء زیست ثقةالاسلام به مثابه یک فعال سیاسی می‌پردازد.   فصل سوم کتاب که «پایداری تا پای دار» نام دارد به دوران اشغال تبریز به وسیله روسیه و دستگیری و اعدام ثقةالاسلام می‌پردازد. از ویژگی‌های این فصل شرح جزءبه‌جزء صحنه اعدام بر مبنای متون متعددی است که در این زمینه باقی مانده است. در بخشی از این تشریح صحنه که در پشت جلد کتاب نیز نقل شده است، چنین آمده است: «مراسم اعدام دقایقی پیش از ساعت 4 بعدازظهر، با نام شیخ سلیم آغاز شد. او بی‌تابی می‌نمود و می‌خواست که از این معرکه جان سالم به در ببرد. تا خواست سخنی بگوید با سیلی سرباز روس روبرو شد و خاموش گشت. ثقه‌الاسلام که پریشانی او را دید، دلداری‌اش داد و گفت: «این بی‌تابی‌ها بهر چیست؟ ما را چه بهتر از این که در چنین روزی در دست دشمنان کشته شویم.» همچنین رو به قدیر (پسر علی موسیو) کرد که در میانشان از همه کم‌سن‌وسال‌تر بود. با گشاده‌رویی به وی گفت: «رنج ما دو دقیقه بیشتر نیست. پس از آن یک‌بار خوش و آسوده خواهیم بود. و چه بهتر که به دست دشمنان اسلام کشته شویم؟»   دو فصل انتهایی کتاب نیز که حجمی بسیار محدود را به خود اختصاص داده‌اند به معرفی مبانی فکری ثقةالاسلام و شرح آثار او اختصاص دارند. بر مبنای مطالب این فصل، ثقةالاسلام هم در تشریح چیستی استبداد و چیستی مشروطه و هم در تبیین نسبت مشروطه با شرع مباحث فراوانی را طرح کرده است و از آن دسته هواخواهان مشروطه بوده که این جنبش را در ظل اعتقادات شرعی و در خدمت پیشرفت اسلام می‌خواسته است. مباحثی مانند عدالت، مساوات، آزادی، مبارزه با استبداد و... از جمله مباحثی هستند که در تفکر ثقةالاسلام پرتکرار هستند.   با وجود آنکه ثقةالاسلام مباحث اندیشه‌ای را نیز مطرح کرده است و آثار و رسالاتی از قبیل ترجمه و تالیف هم از خود بر جای گذاشته است، اما عمده دلیل توجه به او نه بعد فکری‌اش که بعد عملی زندگی اوست. بر همین مبنا، این موضوع که از حجم حدود 250 صفحه‌ای کتاب، کمتر از پنجاه صفحه به جوانب فکری زندگی ثقةالاسلام پرداخته است امر چندان عجیبی نیست.   کتاب «سرو سربدار» نوشته یحیی آریابخشایش را نشر امیرکبیر در سال 1397، با تیراژ 500 نسخه و قیمت 33500 تومان در 243 صفحه منتشر کرده است. ]]> تاریخ و سیاست Thu, 23 May 2019 07:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/275971/چرا-ثقةالاسلام-تبریزی-دخترش-مشروطه-خانم-صدا-می-زد غفوری: تنها منبع فردوسی شاهنامه ابومنصوری نبوده است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276104/غفوری-تنها-منبع-فردوسی-شاهنامه-ابومنصوری-نبوده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نخستین جلسه از سلسله نشست‌های نقد و بررسی برترین‌های پانزدهمین جشنواره پژوهش فرهنگی سال، به ارزیابی کتاب «سنجش منابع تاریخی شاهنامه» اختصاص داشت. در این نشست، ابوالفضل خطیبی عضو هیئت‌علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، علی دلیر عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان، حسین دهقان دبیر علمی جشنواره پژوهش فرهنگی سال و فرزین غفوری نویسنده کتاب، که او نیز عضو هیئت علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است حضور داشتند و سخن گفتند. این نشست عصر روز چهارشنبه اول خردادماه 1398 در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد.   در ابتدای نشست، حسین دهقان دبیر علمی جشنواره پژوهش فرهنگی سال از این گفت که برگزاری نشست‌های نقد و بررسی آثار برگزیده این جشنواره، از این دوره که پانزدهمین دوره جشنواره پژوهش فرهنگی سال بوده است در دستور کار برگزارکنندگان این جایزه قرار گرفته تا ضمن آنکه گستره فعالیت جشنواره تمام طول سال را فرابگیرد و در نتیجه پویایی جشنواره افزایش یابد، گامی در جهت معرفی هر چه بیشتر آثار برگزیده نیز برداشته شود.   پس از این سخنان مقدماتی نوبت به نویسنده کتاب، فرزین غفوری رسید تا به معرفی اثر خود بپردازد. غفوری در ابتدای سخنانش گفت: «من از دوره فوق لیسانس درگیر کار بر روی ایده این اثر بودم که در نهایت به پایان‌نامه دوران فوق‌لیسانسم تبدیل شد و پس از آن در دوران دکترا هم ادامه پیدا کرد و با تعمیق و تکمیل آن در این دوره به اثری تبدیل شد که شکل ویراسته‌اش را در این کتاب می‌بینید.»   وی افزود: «من کار پژوهشی خود برای این کتاب را با مطالعه تطبیقی قسمت‌های مربوط به خسرو انوشیروان در شاهنامه آغاز کردم. از میان قسمت‌های مربوط به خسرو انوشیروان هم تمرکز خود را بر آن بخش‌هایی گذاشتم که جنبه تاریخی قوی داشت مثل اصلاحات خسرو انوشیروان و جنگ‌های او. این بخش‌ها را با منابع تاریخی موجود باقی مانده در زمینه زیست و حکومت خسرو انوشیروان مطابقت دادم و این تبدیل به پایان‌نامه فوق لیسانسم شد. در دوره دکتری علاوه بر تعمیق این مباحث، به بحث منابع تاریخی شاهنامه نیز پرداختم.» غفوری گفت: «در صد سال گذشته درباره منابع شاهنامه بحث‌های فراوانی صورت گرفته و مهمترین دستاورد این صد سال اجماع بر این موضوع بوده که اساس شاهنامه فردوسی شاهنامه ابومنصوری بوده است.»   این عضو هیئت علمی فرهنگستان ضمن بیان این موضوع که مطالعه تطبیقی نشان می‌دهد شاهنامه همپای دیگر منابع تاریخی باقی مانده از دوره خودش حرکت می‌کند گفت: «حتی در بعضی موارد مانند جنگ‌های خسرو انوشیروان شاهنامه نسبت به تمام منابع دوره اولیه اسلامی مانند تاریخ طبری، تاریخ بلعی و دیگر منابع برتری دارد. پرسشی که برای من پیش آمد این بود که این برتری محسوس که هم از لحاظ دقت و هم از لحاظ تفصیل است، از کجا پدید آمده است؟ چون این برتری حتی نسبت به تاریخ ثعالبی هم مشاهده می‌شد به این نتیجه رسیدم که فردوسی منبع منحصر به فردی داشته است که در دسترس دیگر مورخان آن دوره نبوده است.»     وی گفت: «ویژگی دوران خسرو انوشیروان این است که طولانی بوده است و از سوی دیگر، او شاهنشاهی بسیار مشهور بوده است. به همین دلیل در منابع بیزانسی و ارمنی و... اطلاعات فراوانی درباره او پیدا می‌کنیم و از طریق کتاب الفهرست ابن‌ندیم نیز می‌توانیم دریابیم که کتاب‌هایی درباره او در زمان تهیه کتاب الفهرست وجود داشته است. از جمله این کتاب‌ها الکارنامج فی سیرت انوشروان، التاج فی سیرت انوشروان و کتاب انوشروان بوده‌اند.»   غفوری افزود: «من به این نتیجه رسیدم که به موازات هم سه دسته گزارش معتبر درباره انوشیروان وجود دارد. یکی گزارشی که در تجارب الامم ابوعلی مسکویه آمده است. دیگری گزارشی که در نهایت الامم و اخبار الطوال آمده و گزارش سوم گزارشی است که در شاهنامه ذکر شده. هر یک از این گزارش‌ها هم به یکی از منابعی که ابن ندیم آنها را نام برده دسترسی داشته‌اند و هیچ یک از سنت خدای‌نامه که تاریخ پادشاهان را به صورت کلی و نه با تفصیل بررسی می‌کرده، در این مورد خاص بهره‌برداری نکرده‌اند.»   به گفته این پژوهشگر: «محققان اثر جدید کم کم داشتند به اجماع می‌رسیدند دو کتاب التاج فی سیرت انوشروان و الکارنامج فی سیرت انوشروان یک کتاب بوده‌اند و هر دو منبع مسکویه قرار گرفته‌اند. نتیجه‌ای که من گرفتم این بود که این‌گونه نیست و منبع مسکویه هیچ یک از این دو کتاب نبوده و احتمال دارد کتاب سوم فهرست ابن ندیم باشد. الکارنامج منبعی بوده است که به احتمال قریب به یقین فردوسی برای نوشتن دوران انوشیروان از آن بهره برده است و التاج هم منبع نهایت العرب و دینوری بوده است.»   غفوری همچنین گفت: «دستاوردی که این کتاب در زمینه منبع‌شناسی شاهنامه دارد مهم است ولی حتی اگر آن را نادیده بگیریم در زمینه مطالعه تطبیقی نیز این دستاوردها پر اهمیت است. مثلاً در مورد شورش انوشزاد نشان داده‌ام زاویه ورود نولدکه شاهنامه‌پژوه آلمانی و نینا پیگولوسکایا خاورشناس روس به این موضوع غلط بوده و شورش انوشزاد پس از نبرد انطاکیه و زمانی که خسرو انوشیروان در کشور حضور نداشته رخ داده است.»   وی با اشاره به اینکه بزرگان شاهنامه‎پژوهی بر این موضوع تاکید دارند که شاهنامه ابومنصری منبع اساس و شاید تنها منبع فردوسی بوده است گفت: «اگر این فرض را قبول کنیم می‌شود گفت مصنفان شاهنامه ابومنصوری به الکارنامج دسترسی داشته‌اند ولی به گمان من به احتمال فراوان خود فردوسی به الکارنامج  دسترسی داشته است.»   پس از آنکه غفوری سخنان خود را به پایان رساند نوبت به ابوالفضل خطیبی شاهنامه‌پژوه رسید تا به ارزیابی کتاب «سنجش منابع تاریخی شاهنامه» بپردازد. وی گفت: «در زمانه‌ای که رساله‌ها انشای تمام عیار هستند این رساله و این کتاب اثری درخشان و حاصل دقت، زحمت و پشتکار فراوان محسوب می‌شود. در این کتاب منابع مختلف فارسی و غیر فارسی مورد توجه قرار گرفته و می‌شود گفت منبع مهمی نبوده که از نظر نویسنده پنهان مانده باشد.»   خطیبی گفت: «این اثر مطالعات تطبیقی بین شاهنامه و تاریخ ایران باستان را چند گام به جلو برده است و اثری بسیار مهم تلقی می‌شود.   وی با اشاره به تقسیم بندی شاهنامه به سه بخش اساطیر، پهلوانی و تاریخی که به وسیله یوگنی برتلس انجام گرفته است گفت: «بر مبنای این تقسیم‌بندی غالباً بخش‌های تاریخی شاهنامه به این بهانه که از غنای داستانی بخش‌های اساطیری و پهلوانی بی‌بهره هستند کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند. در عین حال این تصور وجود دارد که به دلیل روایی بودن شاهنامه و در نتیجه احتمال ورود تخیل به آن، بخش‌های تاریخی اثر از اهمیتی بهره نمی‌برد. غفوری این تز را به کلی کنار گذاشته و با مطالعه تطبیقی اهمیت بخش‌های تاریخی شاهنامه را نمایان کرده است. این مطالعه به ویژه در مطابقت شاهنامه با تاریخ پروکوپیوس اهمیت خود را نمایان می‌سازد.»   خطیبی سپس تشکیک خود درباره تقسیم‌بندی سه‌گانه برتلس را ادامه داد و گفت: «ما می‌دانیم که در بخش پهلوانی شاهنامه رد پای پادشاهان اشکانی و خاندان‌های آن دوران قابل مشاهده است و همچنین در بخش تاریخی، نمودهایی از اتفاقاتی که در بخش‌های اساطیری رخ می‌دهد را مشاهده می‌کنیم. از جمله این اتفاقات می‌توان به اژدهاکشی‌هایی که در این بخش رخ می‌دهد اشاره کرد. این تداخل‌ها باعث می‌شود که نتوانیم تقسیم‌بندی برتلس را چندان دقیق بدانیم و بر مبنای آن بخواهیم درباره روایت‌های شاهنامه نظر کلی صادر کنیم. ضمن اینکه دیدی که در گذشته وجود داشته تمایزی میان تاریخ و افسانه و حماسه قائل نبوده و حتی امروز هم همین تصور در میان مردم وجود دارد و چندان میان این بخش‌ها تفاوتی قائل نمی‌شوند.» وی افزود: «شاهنامه که مهم‌ترین اثر حماسی ایران است با حماسه‌های دیگر کشورها به کل متفاوت است. به قول خالقی مطلق شاهنامه یک کتاب نیست. می‌توان نزدیک به سی تا چهل کتاب را شمرد که در یک کتاب جمع شده و شاهنامه را تشکیل داده‌اند.»   او در بخش دیگری از سخنانش به جنبه‌های انتقادی بحث خود نسبت به کتاب «سنجش منابع تاریخی شاهنامه» پرداخت و گفت: «اولین ایراد را به نام کتاب وارد می‌دانم. سنجش اسم مصدر است و معنای مقایسه می‌دهد و باید همراه آن «با» بیاید. سنجش معنای ارزیابی ندارد. از طرف دیگر منابع تاریخی شاهنامه که در عنوان کتاب ذکر شده مقوله مبهمی است. به درستی از عنوان نمی‌توان مستفاد کرد که منظور از منابع تاریخی چیست. عنوان پیشنهادی من برای چنین کتابی می‌توانست چنین باشد: مقایسه گزارش شاهنامه با منابع تاریخی.»   وی گفت: «تا جایی که کتاب به مطالعه تطبیقی می‌پردازد عالی است ولی زمانی که وارد بحث خدای‌نامه می‌شود به نظرم باید عمیق‌تر می‌بود. خدای‌نامه یکی از بحث‌های پیچیده شاهنامه‌شناسی است و هر کس درباره این مقوله نظری دارد. به همین دلیل نمی‌توان نظر قطعی داد و مثلاً گفت فردوسی حتماً از الکارنامج بهره برده است. ما نمی‌توانیم نظر قطعی بدهیم ولی من به این موضوع که فردوسی از الکارنامج بهره برده اعتقادی ندارم.  من معتقدم منبع فردوسی فقط شاهنامه ابومنصوری بوده است.»   به گفته خطیبی: «شاهنامه با ساختار منسجم فعلی‌اش نمی‌تواند محصول پنجاه یا صد سال باشد. بی‌شک این اثر پیش از آنکه به فردوسی برسد بسیار چکش‌کاری شده و فردوسی با توجه به صفت امانتداری که به قرائن مختلف در او سراغ داریم آن اثر را به صورت کامل به نظم درآورده است. فردوسی جا به جا امانتداری خود را در شاهنامه اثبات می‌کند. چه دلیلی دارد که از الکارنامج استفاده کند و منبع را نگوید؟»   پس از خطیبی نوبت به علی دلیر رسید تا نظرات خود درباره کتاب را بیان کند. وی گفت: «این کتاب آغازگر نگرش ژرف به شاهنامه از زاویه‌ای دیگر است و هر کدام از عناوین و سرفصل‌هایی که کتاب به آنها می‌پردازد می‌تواند سرنخ و منشا تحقیقی بزرگ می تواند باشد.»   وی افزود: «سطر به سطر کتاب ساختارمند است و مانند رود روانی پیش می‌رود و روایتی جذاب دارد و ملال انگیز نمی شود. این کتاب این حقیقت را گوشزد می‌کند که فردوسی خردورز مانند یک خرد کل انسان را در فرهنگ عمیق ایرانی دیده است .»   دلیر با اشاره به اینکه عنوان کتاب گویا نیست و با متن همخوانی ندارد به مقوله رویکرد فردوسی نسبت به تاریخ پرداخت و گفت: «فردوسی در بخش تاریخی اثرش هم از جایگاه خود در مقام راوی خارج نشده و نگاهش نگاه صرفاً تاریخی نبوده است. فردوسی بسیاری از واژه‌ها را خودش ساخته و بعضی از اسامی خاص را بر مبنای الزامات وزنی و... به شکل دیگری درآورده است و در مواجهه با شاهنامه به عنوان اثری تاریخی حتماً باید جنبه ادبی اثر و دخل و تصرف‌هایی که از این منظر در روایت تاریخی صورت گرفته است را مدنظر قرار دهیم.» ]]> تاریخ و سیاست Thu, 23 May 2019 10:25:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276104/غفوری-تنها-منبع-فردوسی-شاهنامه-ابومنصوری-نبوده مقاومت جوانان عرب خرمشهر خواب صدام را آشفته کرد/ ستایش کسروی از ایستادگی عرب‌های خوزستان http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/276121/مقاومت-جوانان-عرب-خرمشهر-خواب-صدام-آشفته-ستایش-کسروی-ایستادگی-عرب-های-خوزستان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) توجه به تاریخ‌های محلی و تاریخ‌نگاری محلی از جمله عناصر قوام‌بخش به هویت ملی و اتحاد در کشور است. به همین دلیل باید نوشته شدن آثاری که با رویکرد ملی به تاریخ شهرهای مختلف ایران می‌پردازند را به فال نیک گرفت و از آن آثار حمایت کرد. یاسر خلفی از جمله جوانانی است که با عشق و علاقه به شهر مادری خود خرمشهر و همچنین ایران، پروژه‌ای برای تدوین تاریخ خرمشهر را آغاز کرده است. پروژه‌ای که به گفته خودش به دلیل عدم استقبال مسئولین خرمشهر به بن‌بست خورده و دنبال نشده است. او تاکنون کتاب‌های دوهزار سال تاریخ خرمشهر و دو قرن مقاومت را نوشته و کتابی عربی در زمینه شعرای عرب خوزستان به نام طبقات شعراء العربیه فی خوزستان را نیز به چاپ رسانده است و در حال حاضر مشغول نوشتن موسوعه یا دانشنامه‌ای در مورد شعرای عربی‌سرای ایرانی از قرن دوم تا دوره معاصر است. با او درباره آثارش در زمینه تاریخ خرمشهر و جایگاه سوم خرداد در تاریخ این شهر گفت‌وگویی داشته‌ایم که در ادامه می‌خوانید: درباره مقوله نوشتن تاریخ خرمشهر و کارهایی که در این زمینه شده توضیح دهید همان‌طوری که استحضار دارید خرمشهر نامی شناخته شده و پرمسما برای همه ایرانیان است و به‌ویژه پس از جنگ تحمیلی و اشغال این شهر، این نام بیش از پیش بر سر زبان‌ها افتاد ولی متاسفانه اطلاعات و آگاهی مردم کشورمان در مورد این شهر تنها به دوره جنگ تحمیلی و مقاومت 34 روزه و عملیات غرورآفرین بیت المقدس خلاصه می‌شود. به واقع کتابی که به‌طور مشخص به تاریخ خرمشهر بپردازد وجود نداشت. درباره تاریخ خوزستان کتاب‌هایی بود. کتاب‌هایی نظیر آنچه احمد کسروی نوشته بود و همین‌طور کتاب پانصد سال تاریخ خوزستان نوشته عبدالنبی قیم که پاسخی به کتاب تاریخ پانصد ساله خوزستان کسروی هم محسوب می‌شود وجود داشت ولی در مورد خرمشهر کتاب مستقلی نبود و از اساس تاریخ خرمشهر چندان مورد توجه قرار نگرفته بود. به همین دلیل بنده به عنوان یک شهروند خرمشهری تصمیم گرفتم که تاریخ خرمشهر را از ابتدای بنای خاراکس در قرن چهارم قبل از میلاد تا دوره حاضر را بنویسم. تا کنون در این زمینه کتاب دو هزار سال تاریخ خرمشهر و کتاب دیگری به نام دو قرن مقاومت را نوشته‌ام. کتاب اول شما بازه زمانی دوهزار ساله را پوشش می‌دهد. روش تحقیق شما چگونه بوده و چرا جنگ ایران و انگلستان در سال 1875 را انتهای کتاب خود قرار دادید؟ برای جلوگیری از حجیم شدن کتاب قصد داشتم که کتاب را به چندین دوره تاریخی تقسیم کنم تا خوانندگان رغبت بیشتری به مطالعه آن داشته باشد چون همان طوری که اطلاع دارید وقتی کتاب دارای حجم زیادی باشد بیشتر خوانندگان تمایل زیادی به مطالعه آن ندارد. اما در مورد اینکه چرا  این بازه زمانی را برای انتهای جلد اول انتخاب کردم آن بود که این دوره در واقع پایان تاریخ قدیم خرمشهر است و از از اواسط قرن نوزدهم میلادی خرمشهر (محمره) وارد فاز جدیدی از رونق و شکوفایی در دوره شیخ جابر کعبی می‌شود. البته من قصدم بر آن بود که تاریخ کامل خرمشهر را بنویسم ولی متاسفانه حمایت لازم را از  متولیان امور فرهنگی خرمشهر ندیدم  و کتاب دوهزار سال تاریخ خرمشهر را به تعداد محدود و با هزینه شخصی چاپ کردم. در طول بازه زمانی دوهزارساله‌ای که مبنای بررسی شما بوده سرزمینی که اکنون خرمشهر نامیده می‌شود چه میزان وابسته به حکومت مرکزی ایران بوده است؟ از همان ابتدا این منطقه به نوعی وابسته به حکومت مرکزی ایران بوده است. در فصل اول کتاب که تقریبا حالت پیشگفتار دارد و در پاورقی این فصل مختصری در مورد شهرهای ناژینو و اگینس که در دوره هخامنشیان در محدوده خرمشهر امروزی بوده توضیح داده‌ام. فصل دوم کتابم هم در مورد حکومت میسانیان و شهر خاراکس است که یکی از ساتراپ های سلسله اشکانیان بوده است. بنابراین مشاهده می‌کنیم از همان ادوار ابتدایی در این منطقه سابقه حکومت‌های وابسته به دولت مرکزی ایران قابل ردیابی است. در دوره اسلامی سرزمینی که اکنون خرمشهر نامیده می‌شود به شهر بیان و حصن مهدی اختصاص داشت که من در فصول سوم و چهارم کتابم به آنها پرداخته‌ام. این شهرها در قرون اولیه اسلامی وجود داشتند و تقریباً در قرن چهارم یا پنجم ویران شدند و از بین رفتند. طبیعی بود که با توجه به وابستگی همه سرزمین‌های داخلی ایران به خلافت عباسی در این دوره زمانی این منطقه هم در این دوره به بغداد وابسته باشد. در فصل‌های پنجم و ششم کتاب هم به شهرهایی که همیلی و حفار نامیده می‌شدندو جزء قلمرو مشعشعیان و قسمتی از قلمرو صفویه به شمار می‌آمدند پرداخته‌ام. فصل آخر کتابم هم به محمره اختصاص دارد. محمره در زمان فتحعلی‌شاه یا محمدشاه قاجار توسط شیخ یوسف کعبی به عنوان بندری برای خلیج فارس تاسیس شد. بنابرآنچه گفته شد مشاهده می‌شود که منطقه خرمشهر علی‌رغم ادعاهایی که در مورد آن وجود داشته هیچ وقت خارج از ساختار سیاسی ایران نبوده است. یاسر خلفی   سابقه ادعای ارضی عثمانی و عراق نسبت به خرمشهر به کی بازمی‌گردد و روند این ادعا چگونه بوده است؟ دولت عثمانی از همان ابتدای به وجود آمدن شهر محمره در زمان قاجاریان بر این اساس که ساکنان آن عرب و  حاکمان آن از بنی‌کعب بودند و چون خاندان های زیادی از کعبیان در آن دوران ساکن بصره و دیگر شهرهای عراق بودند و بر این اساس که کعبیان ایران و سایر ساکنان خرمشهر را رعایای خود می‌دانست همواره ادعای مالکیت این شهر را داشت. در نهایت امر هم در عهدنامه ارض روم با درایت امیرکبیر. مالکیت محمره و عبادان و جزیره الخضر به ایران واگذار شد. البته باید توجه داشته باشیم که در ادعای علیرضا پاشا حاکم عثمانی عراق نسبت به محمره، این موضوع که رونق بندر محمره، بصره را تحت‌الشعاع قرار داده بود هم موثر بوده است.   آنچنان که در مقدمه کتاب گفته‌اید بنا بوده مجلدات دیگری به کتاب اضافه شود که تاریخ خرمشهر تا پایان قرن بیستم و نگاه سفرنامه‌نویسان به خرمشهر را نیز پوشش دهد. سرنوشت آن دو کتاب چه شد؟ کتاب دیگری هم به نام تاریخ دویست ساله مقاومت در خرمشهر نوشته‌اید. کمی درباره آن کتاب نیز توضیح دهید من در ابتدا بنا داشتم که تاریخ مفصلی در مورد خرمشهر بنویسم ولی همان طور که قبلا گفتم حمایت لازم در این زمینه را نداشتم و هنوز هم به تنهایی قادر به تامین هزینه‌های انتشار کتاب نیستم. بنابراین آن دو پروژه به نوعی متوقف مانده است. کتابی که به نام دو قرن مقاومت نوشته‌ام هم به صورت پی دی اف در دسترس عموم قرار گرفته است چرا که تامین هزینه برای انتشار کاغذی آن فراهم نبود. در کتاب دو قرن مقاومت بازه زمانی 1812 تا 1982 مورد بررسی قرار گرفته و تمام یورش‌ها و تجاوزهایی که از طرف کشورهای بیگانه به این شهر مقاوم صورت گرفته تبیین شده است.   تجاوزها و مقاومت‌هایی که در کتاب مورد توجه قرار گرفته‌اند چه مواردی هستند؟ این تجاوزها و مقاومت‌ها شامل دو بار حمله عثمانی‌ها به خرمشهر، اشغال خرمشهر توسط انگلیس در سال 1857، ماجراهایی که در جنگ‌های جهانی اول و دوم بر سر خرمشهر آمد و در نهایت اشغال خرمشهر توسط رژیم بعث عراق و مقاومت دلیرانه جوانان این شهر و حماسه بزرگ سوم خرداد می‌شود.   درباره فرازهای مقاومت در خرمشهر توضیح دهید. چه جنگ‌هایی در تاریخ معاصر بر سر این سرزمین درگرفته و روند آنها چگونه بوده است؟ مردم خرمشهر در همه دوره‌های تاریخی که این شهر به خود دیده در برابر متجاوزین به خاکشان دلیرانه و شجاعانه ایستادگی کردند و عرب و فارس بودن را هیچ وقت ملاک خود قرار نداند. به گونه‌ای که حتی احمد کسروی که در تاریخ خود نگاه مغرضانه‌ای به عرب‌های خوزستان دارد از ایستادگی و مقاومت عرب‌های خرمشهر به فرماندهی شیخ جابر را می‌ستاید. ماجرای حمله عراق به ایران و تسخیر خرمشهر توسط این کشور را در بافت مقوله مقاومت‌ در تاریخ معاصر خرمشهر چگونه می‌توان تحلیل کرد؟ رژیم بعث عراق بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و حوادث سال اول انقلاب از قبیل شورش‌های قومی در خرمشهر و کردستان و شمال کشور، اعدام سران ارتش به تصور اینکه نظام جدید تاب مقاومت در برابر هجوم همه جانبه و سنگین را ندارد و بر اساس این پیش‌فرض که چون خوزستان و خرمشهر ساکنان عرب زیادی را در خود دارد با آن‌ها همراهی می‌کند با این ادعا که صدام می‌خواهد عرب‌ها را از ستم ایرانیان رها سازد به خرمشهر هجوم آورد و توقع داشت که این شهر را در بدترین حالت در چند روز تصرف کند ولی مقاومت همین جوانان عرب  خواب آن‌ها را آشفته ساخت و 34 روز آنها را در پشت دروازه‌های خرمشهر  نگه داشتند. در این مقاومت همه اقشار کشور حضور داشتند و حضور جوانان عرب در آن، از جنبه‌های کمتر مورد توجه قرار گرفته است که باید بیشتر به آن پرداخت.  ]]> تاریخ و سیاست Fri, 24 May 2019 06:15:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/276121/مقاومت-جوانان-عرب-خرمشهر-خواب-صدام-آشفته-ستایش-کسروی-ایستادگی-عرب-های-خوزستان حاکمیت تاریخی ایران بر خرمشهر به روایت مشیرالدوله http://www.ibna.ir/fa/doc/note/276086/حاکمیت-تاریخی-ایران-خرمشهر-روایت-مشیرالدوله خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- میرزا سید جعفرخان‌ فرزند میرزا تقی‌ از مردم‌ تبریز و معروف‌ به‌ «مهندس‌» از جمله‌ دانش‌آموختگانی بود‌ که‌ سال‌ ۱۲۳۰ به‌ اروپا رفت‌ و به‌ تحصیل‌ ریاضیات‌ پرداخت‌. پس‌ از مراجعت‌ به‌ ایران‌ در شهر تبریز به‌ تدریس‌ علوم‌ ریاضی‌ مشغول‌ شد و در سال‌ ۱۲۵۲ به‌ فرمان‌ محمدشاه‌ به‌ سفارت‌ استانبول‌ منصوب‌ و عازم‌ آن شد. مدت‌ هفت‌ سال‌ در آنجا خدمت‌گزاری‌ کرد. در سال‌ ۱۲۷۵ ناصرالدین‌ شاه‌ میرزا آقاخان‌ نوری‌ اعتمادالدوله‌ را که‌ صدراعظم‌ بود معزول‌ کرد و به‌ جای‌ تعیین‌ صدراعظم‌ جدید، شش‌ وزارتخانه‌ تأسیس‌ کرد که‌ به‌ «شورای‌ دولتی‌» نام‌گذاری‌ شد و مشیرالدوله‌ در صدر شورای‌ دولتی‌ قرار گرفت‌. مشیرالدوله‌ در سال‌ ۱۲۷۷ از طرف‌ دولت‌ ایران‌ به‌ سمت‌ ایلچی‌گری‌ فوق‌العاده‌ مأمور دربار انگلیس‌ شد. پس‌ از یکسال‌ اقامت‌ در آنجا به‌ ایران‌ مراجعت‌ کرد. پس‌ از بازگشت‌ با حفظ‌ مقام‌ ریاست‌ شورای‌ دولتی‌ به‌ سمت‌ «متولی‌باشی‌» آستانه‌ قدس‌ رضوی‌ منصوب‌ شد. پس‌ از چندی‌ خدمت‌ در آنجا، در جمادی‌الاخری‌ ۱۲۷۹ فوت‌ کرد. او یکی‌ از پیروان‌ امیرکبیر و مردی‌ تحصیل‌کرده‌ و شریف‌ بود. از کارهای‌ مهم‌ سیاسی‌ مشیرالدوله‌ به‌ هنگامی‌ که‌ در استانبول‌ بود، تهیه‌ و امضاء قرارداد تجاری‌ ایران‌ و بلژیک‌ و همچنین‌ ایران‌ و اسپانیاست‌. دیگر از خدمات‌ او تعیین‌ خط‌ سرحدی‌ ایران‌ و عثمانی‌ است‌ که‌ به‌ اتفاق‌ نمایندگان‌ دولت‌های‌ روس‌ و انگلیس‌ و عثمانی‌ بدان‌ کار موفق‌ شد و نامی‌ بلند از خود به‌ یادگار گذاشت‌. مشیرالدوله‌ کتابی‌ در علم‌ حساب‌ به‌ نام‌ «خلاصه‌الحساب‌» تدوین‌ کرد که‌ چاپ‌ هم‌ شده‌ است‌. اثر دیگر او رساله‌ «تحقیقات‌ سرحدیه‌» است‌ که‌ درباره جریان‌ کار تعیین‌ خط‌ سرحدی‌ ایران‌ و عثمانی‌ و حاوی‌ مطالب‌ دقیق‌ و قابل‌ استفاده‌ تاریخی‌ و خواندنی‌ است‌. این‌ متن‌ تاریخی‌ نفیس‌ هنوز چاپ‌ نشده‌ است‌. مشیرالدوله‌ از کسانی‌ است‌ که‌ دارای‌ نشان‌ «امیرنویانی» بود. میرزا جعفرخان مشیرالدوله که در زمان برگزاری کنفرانس ارزروم سفیر ایران در استانبول بوده و در سال‌های بعد، نمایندگی ایران را در کمیسیون تحدید حدود ایران و عثمانی بر عهده داشت، در مورد حقوق حاکمیت ایران بر خرمشهر و سرزمین‌های واقع در سواحل شرقی اروندرود دلایل محکمی ارائه می‌دهد. دلیل اول و قطعی‌الدلاله این‌که همین اراضی، چنانکه اندک اشعاری در این اب گذاشت، به تصدیق عموم ارباب جغرافیا ملک خوزستان و یک جهت آن، محدود به شط‌العرب و دولت عثمایه در جمع عهود که بعد از صفی مغفور و سلطان مراد رابع منعقد شده است و حدود را به عهدنامه این دو پادشاه راجع کرده است، اگر چه صورت آن عهدنامه در میانه نیست و لیکن سواد نامه سلطان مرادخان را که برای تصدیق عهدنامه نوشته ... و دولت عثمانی آن را مستمسک سند در باب حدود دستور ساخته ... حال آنکه نوشته دولت هرقدر معبر هم باشد، در مقام منظره رای اصرار دولت آخر سند نمی‌شود. در همان سواد که ... دولت عثمانی و سایر مامورین ... همراه دارند، ابتدای سرحد از اراضی بادرانی و جسان که از آنجا تا محمره 50 فرسخ راهی می‌شود، قرار داده و از آنجا به طرف شمال و مغرب تا آغری‌داغ مغاز برد و قلعجات آمده است. چگونه شد مثل سلطان مراخان غالب و قاهر در عین اقتدار خود و غایت ضعف شاه صفی از 50 فرسخ زمین چشم پوشید و از محمره و از آن قدر اراضی اسم نبرد. این دلیل واضح است که دولت عثمانیه از حد اراضی جسان تا دریای فارس در ساحل یسار دجله و شط‌العرب یک وجب زمین نداشته است. دلیل دوم آنکه از زمان شاه‌صفی و نادرشاه تا وقوع غارت محمره، به دست علیرضاپاشا، با وصف آمدوشد سفرا و مطالبه حقوق طرفین، چرا اسم محمره و عشیره چعب یک دفعه به زبان رجال آن دولت نیامد و هیچ وقت این ملک و عشیرت را طلب نکردند، بلکه این عشیرت کمتر از سیبیکی و نریلان و حیدرانلو نبود، چندین‌بار گفت‌وگوی آن‌ها به میان آمد حتی در عهدنامه سنه 1237 فصلی درخصوص آن‌ها نوشته شده است. از محمره و عشیره چعب لفظی لفظی مذکور نگشت و اگر دولت عثمانیه در آن ملک و عشیرت حقی داشت، البته به سکوت راضی نمی‌شد. دلیل سوم اینکه علیرضاپاشا دید که بندریت محمره روز به روز باعث خرابی بصره می‌شود، با قشون زیاد بر محمره تاخت و آن‌جا را قتل و غارت کرد. نسوان و اطفال ایشان را مثل مملوک به بازار بیع و شرا می‌کشید. البته هیچ دولت به تبعه خود به هر درجه که عاصی باشد این نوع سیتم را روا نمی‌دارد. وانگهی اگر محمره ملک عثمانیه بود، درجه که عاصی باشد این نوع ستم روا نمی‌دارد. وانگهی اگر محمره ملک عثمانیه بود، آباد شدن آنجا و میل تجار به آن و گمرک‌خانه آن به دولت چه تفاوت می‌کرد. عوض کسر بصره در محمره مدخل می‌نمود و این همه ظلم و تعدی بی‌جهت را به تبعه خود روا نمی‌داشت. بدیهی است که آنجا را ملک ایران دانست و خواست خراب نموده، بصره را آباد سازد. دلیل چهارم اینکه اگر دولت عثمانیه، محمره را حق خود می‌دانست صارم افندی را با 300 هزار تومان وجه خسارت به ایران مامور نمی‌کرد. دلیل پنجم اینکه با همه آن ریزش و تطمیع و تهدید و وعهده معافی 2 ساله آن جناب 3 هزار تومان مالیات را به 13 هزار تومان رسانیدن دوستدار در حضور مامورین سه دولت برهان واضح است، به ارادت و غیرت عشیرت کعب نسبت به دولت علیه ایران که به رضا و رغبت متحمل بار گران شدند و از همه تطمیعات شما صرف‌نظر کردند و نخواستند که از حقوق چندین‌ساله دولت متبوعه خودشان چشم‌پوشی کنند. تاکید حاکمیت ایران بر خرمشهر کنفرانس ارزروم در سال 1843 در خاک عثمانی تشکیل شد. نماینده ایران در این کنفرانس میرزا تقی‌خان فراهانی بود که بعدها لقب «امیرکبیر» گرفت و صدراعظم ایران شد. نمایندگی دولت عثمانی را نیز ابتدا نوری افندی، سفیر سابق آن دولت در لندن و وین، و سپس انور افندی به عهده داشتند. نمایندگان انگلستان ویلیامز و کرزن بودند. نماینده روسیه نیز دینز بود. از نظر حقوق بین‌الملل مسئولیت نمایندگان روسیه و انگلستان فقط میانجی‌گری و مساعی جمیله برای حل اختلاف‌های ایران و عثمانی بود و هیچ‌گونه مسئولیت دیگری برعهده نداشتند. نمایندگان انگلستان در جریان کنفرانس از دولت عثمانی طرفداری می‌کردند و نماینده روسیه از وضع سیاسی موجود جانبداری می‌کرد. مذاکرات ارزروم به علت اختلاف‌نظر اصولی که بین طرفین وجود داشت، حدود 4 سال به طول انجامید. مسئله خرمشهر و سرزمین‌های واقع در ساحل شرقی اروندرود را میرزا تقی‌خان در جلسه هفتم کنفرانس مطرح کرد. انور افندی یکسره منکر حقوق ایران شد و به تندی گفت: «محمره جزو خاک عثمانی است و ایران را بر آن هیچ حقی نیست» میرزا تقی‌خان سند رسمی قاطع بسیار معبری که دولت عثمانی چند سال پیش صادر کرده بود، در اختیار داشت. اما ارائه نداد و در پاسخ انور افندی گفت: «نه تنها محمره به ایران تعلق دارد بلکه دولت ایران بر شهرهای قارص، بایزید، وان و سلیمانیه حقوق مسلم دارد. پاره‌ای از آن‌ها از توابع خوی و برخی دیگر جزو سرزمین کردستان و کرمانشاه هستند. مسئله دیگری که در جریان کنفرانس ارزروم مطرح شد، مطالبات ایران بابت ویرانی خرمشهر توسط علیرضاپاشا بود. تا زمانی که حاکمیت خرمشهر رروشن نشده بود، انور افندی همان استدلال پیشین دولت عثمانی را تکرار می‌‌کرد که محمره از توابع بصره است و حاکم بغداد مختار بوده برای سرکوبی اتباع سرکش عثمانی تدابیر لازم را به‌کار گیرد علاوه بر آن علیرضاپاشا پیش از حمله به خرمشهر اموال بازرگانان را به بیرون از شهر انتقال داده بود، بنابراین مسئله خسارت در اصل موضوعیت ندارد و تقاضای ایران بی‌پایه است. لذا میرزا تقی‌خان تلاش خود را متمرکز بر اصل قضیه یعنی اثبات حاکمیت ایران بر خرمشهر قرار داد. بعد از این‌که کنفرانس حاکمیت ایران را بر خرمشهر ابرام کرد، مسئله خسارت را هم مطرح کرد. امیرکبیر بابت خسارت وارد شده به خرمشهر یک میلیون لیره مطالبه می‌کرد اما حاجی میرزا آقاسی خواستار پرداخت چهار پنج کرور تومان خسارت بود. دولت عثمانی قبلا حضر شده بود تا 300 هزار تومان خسارت پرداخت کند اما اکنون از این امر طفره می‌رفت. همین‌که میرزا تقی‌خان مسئله پرداخت غرامت را مطرح کرد، انور افندی نوشته‌ای را که از قبل تهیه کرده بود، خواند که در بخشی از آن گفته شده بود: «دولت عثمانی همه دعاوی ایران را به محمره و زهاب به کلی بی‌معنی و نادرست می‌داند و خواستار استرداد فوری همه سرزمین‌های مورد اختلاف است که در تصرف ایران است... دولت عثمانی مصمم است که از حقوق مسلم خود نسبت به این اراضی حتی به اندازه یک سانتی‌متر مربع گذشت نکند و اگر دولت ایران آن‌ها را مسترد ندارد درصدد باز پس‌گیری آن‌ها خواهد افتاد. علاوه بر آن خسارت‌هایی که به دولت عثمانی وارد شده به مرتبی بیشتر از خساراتی است که به ایران وارد شده است. میرزا جعفرخان مشرالدوله در رساله تحقیقات سرحدیه نوشته است: «میرزا تقی‌خان مرحوم به علت بی‌اسبابی و عدم استحضار از اراضی سرحدیه ملکیت محمره (خرمشهر) و سایر مطالب حقه این دولت را نتوانست در آن مجالس ثابت کند و از عهده الزام مدعی به طور شایسته برآید.» مشیرالدوله هرچند آدم مطلع و وطن‌پرستی بود، اما به خاطر حسادت نسبت به میرزا تقی‌خان چنین مطلبی را نوشته است. میرزا تقی‌خان در جریان مذاکرات ارزروم چنان خوب بحث و استدالال می‌کرد که اغلب نمایندگان روسیه و انگلستان را تحت تاثیر قرار می‌داد و نامبردگان حق را به جانب او می‌دادند. کرزن که دبیر هیئت نمایندگی انگلستان در کنفرانس ارزروم بود در مورد امیرکبیر نوشته است: «میرزا تقی‌خان ورای هرگونه قیاسی برجسته‌ترین نمایندگان چهار دولت بود که در کنفرانس ارزروم گرد آمده بودند.» منابع: میرزا جعفرخان مشیرالدوله، رساله تحقیقات سرحدیه (نسخه خطی) از این رساله یک نسخه در آرشیو وزارت امور خارجه و یک نسخه در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران موجود است. اصغر جعفری ولدانی، بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق، تهران: وزارت امور خارجه اصغر جعفری ولدانی، ژئوپولیتیک خوزستان و تهدیدات خارجی تهران: دانشگاه علامه طباطبایی ]]> تاریخ و سیاست Fri, 24 May 2019 06:32:23 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/276086/حاکمیت-تاریخی-ایران-خرمشهر-روایت-مشیرالدوله