خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين ادبيات :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/literature Mon, 15 Jul 2019 17:26:33 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Mon, 15 Jul 2019 17:26:33 GMT ادبيات 60 بزرگداشت فتح‌الله مجتبایی برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278328/بزرگداشت-فتح-الله-مجتبایی-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،مراسم بزرگداشت مقام علمی سیدفتح‌الله مجتبایی که با رونمایی از کتاب «گفتارهایی در تاریخ و فرهنگ» نیز همراه خواهد بود، توسط مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی روز سه‌شنبه (اول مردادماه ۹۸) در مرکز همایش‌های بین‌المللی رایزن برگزار خواهد شد.   فتح‌الله مجتبایی، متولد ۱۳۰۶ در تهران، نویسنده، مترجم و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. او هم‌اکنون عضو هیئت علمی بنیاد دائرةالمعارف بزرگ اسلامی است. از فتح‌الله مجتبایی تاکنون بیش از ۲۰۰ عنوان کتاب، مقاله و شعر و نقد کتاب به صورت تألیف، ترجمه و تصحیح به زبان‌های فارسی و انگلیسی در ایران و خارج از ایران منتشر شده‌ است. از آثار او می‌توان به ترجمه و مقدمه «چیترا و گزیده اشعار» از رابیندرانات تاگور، ترجمه با مقدمه در شرح احوال و سبک شعر «گزیده اشعار رابرت فراست» و ... اشاره کرد. علاقه‌مندان به حضور در مراسم بزرگداشت مجتبایی می‌توانند روز سه‌شنبه (اول مردادماه ۹۸) از ساعت ۱۷ تا ۲۰ درسالن رسول اکرم (س) مرکز همایش‌های بین‌المللی رایزن، واقع در  نیاوران، کاشانک، نرسیده به آجودانیه، پلاک ۲۱۰ حضور به عمل رسانند. ]]> ادبيات Mon, 15 Jul 2019 11:17:23 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278328/بزرگداشت-فتح-الله-مجتبایی-برگزار-می-شود ​کوچه‌های شهر به نام شاعران معاصر مزین شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278329/کوچه-های-شهر-نام-شاعران-معاصر-مزین به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، چندی پیش از طرف خانه شاعران ایران پیشنهادی مبنی بر تغییر نام برخی گذرگاه‌های شهر در مناطق 1 و 3 شهرداری تهران از جمله خیابان و کوچه‌های منتهی به باغ خانه شاعران و نامگذاری با اسامی شاعران مطرح معاصر داده شد که پس از بررسی در کمیسیون نامگذاری شورای شهر تهران، دکترمحمدجواد حق‌شناس از تصویب این موضوع خبر داد.  سرانجام پس از گذشت کمتر از سه ماه، بسیاری از خیابان‌ها و کوچه‌های منتهی به خانه شاعران، مزین به نام اهالی مطرح شعر معاصر شد. پیش از این، سهیل محمودی، شاعر و عضو هیئت مدیره خانه شاعران ایران، بزرگ‌ترین نکته این اتفاق را، شناسنامه‌ای فرهنگی برای منطقه دانسته بود و همچنین با نامگذاری کوچه‌ها به نام بزرگان ادبیات و شعر معاصر، گوش کودکان و نوجوانان ما با این اسامی آشنا می‌شود. او اذعان کرد که؛ طبعاً این شخصیت‌ها در آثار خود متجلی هستند و جوان‌ترها با آثار آنها بیشتر مرتبط می‌شوند و در نهایت تربیت و پرورش اتفاق می‌افتد. همچنین هیئت مدیره خانه شاعران ایران در این رابطه بیانیه‌ای منتشر کرده بود که بخش‌هایی از آن در ادامه می‌آید. «بسم الله الرحمن الرحیم درختان، شناسنامه باغند و حرمت و حیات باغ، در گرو حرمت و حیات درخت‌هاست. ما، در سایه‌سار باغ گذشتگان نفس کشیده‌ایم و بالیده‌ایم. از هر درخت، حکایت‌ها شنیده‌ایم و ثمرها چیده‌ایم؛ نوبتی هم باشد، نوبت ماست که نام و نشان درختان را به کودکان امروز بیاموزانیم تا قدر و قیمت باغ بدانند و از اصل و ریشه‌های خویش دور نمانند. خانه شاعران ایران، مراتب سپاس و قدردانی خود را از شورای محترم شهر تهران‌، به ویژه اعضای کمیسیون فرهنگی كه  از طرح نامگذاری خیابان‌های تهران به نام ارجمند شاعران و هنرمندان حمايت كردند، اعلام مى‌دارد. امیدواریم اين عزيزان، به فضل حق مصداق اين سخن معصوم(ع) باشند كه «شكرگزارترين شما نسبت به خداوند، شكرگزارترين شما به مردم است.» آباد باد و دور از گزند، باغ عزیز و شکوهمند ایران که درختان سبز و برومندش، شهیدان وطنند و بزرگان هنر و بالابلندان سخن. خانه شاعران ايران» ]]> ادبيات Mon, 15 Jul 2019 11:06:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278329/کوچه-های-شهر-نام-شاعران-معاصر-مزین ​بهروز جلالی در جلد گالیله http://www.ibna.ir/fa/doc/note/278326/بهروز-جلالی-جلد-گالیله خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- محمود حسینی: بهروز جلالی قبلا هم گفته بود که می‌آید(1). حالا آمده است. اما می‌گوید به جای گالیله می‌نویسد! احتمالا روی حرف‌هایش هم محکم ایستاده است، درست مثل گالیله که پشت به کلیسا ایستاد و روی زمین نوشت: «تو به حرکت خودت ادامه بده» و همه چیز را شوخی کوچکی فرض کرده بود! شما هم می‌توانید کمی از رسمی نشستن‌تان روبه‌روی این شعرها کنار بگذارید و آمادگی خودتان را برای مواجه شدن با شعرهایی در فرم‌هایی گاه رسمی با روایت‌هایی چندگانه، گاه چند وجهی با طنزی گروتسک از نوع گالیله و بهروز جلالی که حالا به جای او می‌نویسد اعلام کنید. جلالی که بعد از شانزده سال (از چاپ کتاب اول تا این کتاب) آمده و روی خیلی حرف‌هایش ایستاده، شاید با انتخاب این عنوان برای کتاب قبل از هر چیزی خواسته بگوید درست مثل گالیله بر حرف‌هایش محکم ایستاده! بهروز جلالی شانزده سال فرصت داشته تا خوب فکر کند و سنگ‌هایش را با خودش و با شعر وا بِکَنَد و بعد پایش جایی بگذارد که حتما به آن زیاد فکر کرده است. شانزده سال فرصت داشته تا جای پایش را در گام دوم خود آن گونه که دوست داشته انتخاب کند لابد! بهروز جلالی یک شاعر دهه‌ هفتادی‌ست که دهه هفتادی بودن‌ش را آن گونه که در این کتاب نشان داده، دوست دارد. اما برخلاف خیلی از دهه‌ هفتادی‌ها که بدون کمترین شناخت، از زبان کار می‌کشیدند و با اغتشاشاتی که در زبان ایجاد می‌کردند، شعر می‌گفتند! هم کارکرد زبان را می‌داند، هم خواسته‌های خود از زبان را.   بهروز جلالی شعر را بر اساس مانیفست که شعر این هست و آن نیست یا آن هست و این نیست نمی‌نویسد. او آن‌چه را اندیشیده اجرا کرده است. بعد هم پیش روی ما-تمام قد- کنار گالیله ایستاده و کلیسا را هم گذاشته در مدار معمول زمین تا بر مدار علاقه‌اش بچرخاند زمین را و شعر را!   ممکن است جلالی این سال‌ها در تاریکی نشسته بوده و اصطلاحا روشنایی را دقیق ‌پاییده! احتمالا او هم متوجه تجربه‌ها و کج‌روی‌هایی که به شعر فارسی تحمیل شده، بوده و در همین راستا بر خود وظیفه دانسته تا بار دیگر پای به میدان بگذارد و دست به تجربه تازه بزند. شاید هم خواسته بخشی از حرف‌های خود و هم‌نسل‌های خودش را پس بگیرد! هرچه باشد نسل او یعنی نسل دهه هفتاد در شعر فارسی معتقد بودند برای شعر فارسی پیشنهاد دارند و احتمالا در ادامه همین اعتقادشان اعتقاد دیگری هم داشته‌اند که نسل‌های بعد یا به درستی درک نکرده‌اند یا زود از آن گذشته‌اند، لذا یادآوری دستاورد آن‌ها برای شعر فارسی او و هم‌نسلانش را مجاب کرده که دست به بازآفرینی آثاری با همان شیوه ولی این بار با تجربیات بیشتر بزنند لابد. این هم یک گمانه زنی دیگر می‌تواند باشد البته. نگارنده این متن به هیچ روی قصد ارزش‌گذاری شعر جلالی و دیگر هم نسلانش را ندارد. اما به نظر می‌رسد این سوال برای مخاطبان شعر دهه‌‌ هفتاد همچنان باقی‌ست: کسانی چون بهروز جلالی بهزاد زرین‌پور و اسم های دیگری از این نسل-که کم هم نیستند- آیا بعد از این سکوت توانسته‌اند/ می‌توانند آن‌چنان که خود و شعرشان را در دهه‌‌ هفتاد مطرح کرده بودند بار دیگر مطرح کنند. به بیان دیگر؛ آیا شعر آن‌ها بار دیگر با اقبال مواجه خواهد شد؟   عرض کردم ممکن است این سوال خیلی‌ها باشد اما سوال من نیست! من -آن‌گونه که پیش از این نیز در بررسی شعر هفتاد گفته‌ام- چیزی به نام دهه‌بندی در شعر را، بیش از هر چیز، نوعی سهم‌خواهی از ادبیات می‌دانم! من معتقدم شعر ربطی به دهه‌‌ها ندارد، اما می‌تواند برآیند تجربه‌‌ نسل‌ها باشد. بنابراین هر شاعری را می‌توان جدا از هر نوع دسته‌بندی صرفا با توجه به آثارش در مقایسه با روند کلی شعر روز بررسی کرد. اکنون کتاب جدید بهروز جلالی پیش روی من است. اما مشکل این جاست که او در این کتاب هم گفته به جای گالیله می‌نویسد! نه به جای خودش. این عنوان می‌تواند ‌حکایت از چند چیز داشته باشد. یک: جلالی که یک شاعر هفتادی محسوب می‌شود گالیله‌وار پای حرف‌ها و نظرات خود و دیگر هم نسلان هفتادی مانده و با وجود نقدهای زیادی که به شعر هفتاد در دو دهه‌‌ اخیر وارد آمده همچنان به آن رویکرد وفادار است. دو: این عنوان، طنز پنهانی‌ست که به مسئله شعر وسیع‌تر از مرز‌بندی زمانی از قبیل دهه‌ها نگاه می‌کند. در این قالب نگرشی، گالیله می‌تواند هر کسی باشد که دست به قلم می‌برد با این توضیح که گاه ناچار است در اعترافات خود چیزی بیان کند که لزوما خواست ارادی او نیست! یا چیزهای دیگری که بهروز جلالی می‌داند!   بنابراین کاری به تجربه شعری و پیشینه‌‌ فکری بهروز جلالی ندارم و آن‌چه برای نوشتن این متن در نظر می‌گیرم، صرفا متن این کتاب است. کتابی که پیش روی من است.(اصلا شما بگویید مرگ مولف!). ‌پس فارغ از موضوعاتی چون تجربه و پیشینه‌‌ شاعر، سن و سال شاعر و حتی نوع تفکر شاعر در دسته‌بندی‌های امروز، کتاب را ورق می زنم. آن چه من می‌نویسم نتیجه یک گفت‌وگو میان من و متن این کتاب خواهد بود و قطعا معیارهای سنجش من معیارهای سنجش من در مورد این کتاب خواهد بود. مولفه‌هایی که ممکن است با هیچ معیار از پیش تعیین شده‌ای کنار هم ننشیند. با نگاهی به شعرهای «به جای گالیله می‌نویسم» به وضوح می‌توان دریافت که بهروز جلالی از لحاظ فرمی و دغدغه‌های زبانی هنوز اعتقاد به پیشنهادهای نسل هفتاد دارد. اگر به تاریخ انتشار کتاب(اسفند 1396) توجه نکنیم به راحتی می‌توان  شعرهای این مجموعه را در رده شعرهای دهه هفتاد دسته‌بندی کرد. اما چیزی که در این مجموعه قابل توجه است مولفه‌ای به نام «فردیت» و دنیای شخصی شاعر است. مولفه‌ای که اگرچه خود از پیشنهادهای دهه‌‌ هفتاد بوده اما در شعر دهه‌های بعد از هفتاد  بیشتر مورد توجه شاعران قرار گرفته است. از این‌رو به نظر می‌رسد با تمام دلبستگی‌های جلالی به مولفه‌های شعر هفتاد او در این سال‌ها، زیست خود را در شعر امروز ادامه داده و نیم نگاهی نیز به شعر بعد از هفتاد داشته است تا در بیان و لحن او شاهد نوعی‌پوست اندازی و تعادل ساختار نحوی باشیم. «دست لطفا! بزنید، یا بردارید بینندگان عزیز! لیسانس جغرافیا دارم تازه! در من کسی هست که به جز بابا کرم و مقالات فلسفی بلد است هزار شکل دیگر خود را ضایع کند...» (ص 27) فرم‌های بهروز جلالی اغلب آشناست فرم‌هایی که در شعر دهه‌‌ هفتاد بیشتر تجربه شده است. کارکردهای زبانی نیز از همین دست هستند. بهروز جلالی خود شاعر دهه هفتادی است و مجموعه اول‌ش را در دهه‌ی هفتاد چاپ کرده است، اما در این کتاب، تنها به فرم و تکنیک با شور و غلظت اغلب آثار دهه‌‌ هفتادِ هفتادی‌ها تکیه ندارد. او بیشتر شعرها را بر پایه معنا پی‌ریزی کرده است. اگر چه اغلب مولفه‌هایی چون تکثر راوی و روایت، طنز گروتسک، عبور از کلان روایت‌ها، جزئی‌نگری و... در این کتاب نشان دهنده دلبستگی‌های هفتادی شاعر است. اما «بیان» در این مجموعه به نوعی حاصل تعادل در گره‌خوردگی عاطفه و روایت شخصی از سوژه‌های معمول و اشیاء در زیست مولف به جهان کلمه است. در جهان شعری این مجموعه کمتر شاهد ناهنجاری‌های شعر دهه‌‌ هفتاد هستیم. به بیان دیگر بٌعد فلسفی، همراه با جهان‌بینی شخصی، دومین گامی‌ست که جلالی با آن خود را در این مجموعه از اختشاشات نحوی و معناییِ معمول در اغلب شعرهای دهه‌‌ هفتاد دور می‌کند. برآیند تجربه‌های شخصی او از جهان، کلمه و زبان منجر به نوعی از بیان شده که در عین حال که از اغلب مولفه‌های شعر دهه هفتاد بهره می‌‌جوید، به ساختار شکنی‌های نحوی رایج در شعر آن دهه کمتر علاقه‌ نشان داده و از آن‌ شگردهای افراطی به سمت نوعی تعادل و سلامت نحوی عبور کرده است!   گاهی می‌خندد    گاهی.... «همیشه دیوانه‌ام» می‌گوید   گفته‌ام پرتاب، سمت شما شده‌ام شیر،یا خطِ برنده پریده‌ام از دست خودم   شب شلوغی است به جز من، که نیستم رفته‌ام دور، جدا شده‌ام نشسته‌ام یک طرف با خودم و با خودم نشسته‌ام در طرفِ دیگر... (ص41.42)   در مجموع می‌توان گفت شعر بهروز جلالی شعری‌‌ست با لباس کاملا رسمی، اداری؛ با شخصیتی متین و سر به زیر. این شعردر همه رفتارهای خود جانب احتیاط را رعایت می‌کند. او قواعد بازی را می‌داند. برای خودش نامه می‌نویسد. او هم مثل هر کدام از ما چند نفر است. چند تکه شاید! چند بهروز جلالی در یک لباس. او سعی می‌کند در تمام کادرها بخندد. اما این که در نامه‌ به خودش گریه هم می‌کند؛ گاه طبیعی‌ترین شکل زیستن انسان معاصر است. انسانی که همواره از تنهایی پر است و برای یک دیالوگ ساده با اشیاء بیشتر از آدم‌ها به تفاهم رسیده است. «برای خودم نامه می‌نویسم گاهی دیده‌اید!؟ نامه بنویسم و گریه کنم در آن نامه برای خودم گاهی...»(ص37). 1- اشاره به «عرض نکرده بودم می‌آیم!»، نام یکی از مجموعه شعرهای بهروز جلالی. ]]> ادبيات Mon, 15 Jul 2019 10:44:26 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/278326/بهروز-جلالی-جلد-گالیله «فلیچتا فرارو» از پایه‌های محکم در پیشبرد مناسبات فرهنگی ایران و ایتالیا بود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278323/فلیچتا-فرارو-پایه-های-محکم-پیشبرد-مناسبات-فرهنگی-ایران-ایتالیا به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، هم‌زمان با چهلمین سالروز درگذشت فلیچتا فرارو، رایزن فرهنگی سابق ایتالیا در ایران، مدیر انتشارات 33‌پل ایتالیا و مسئول بخش ایران در جشنواره سینمایی «خاورمیانه اکنون» فلورانس، نشست یادبودی در محل عمارت «اسپینلی» شهر رم برگزار شد. در آغاز این نشست که با مشارکت رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در ایتالیا و مؤسسه بین‌المللی مطالعات مدیترانه و شرق (ایزمِئو) برگزار شد، اکبر قولی، رایزن فرهنگی کشورمان در سخنانی، گفت: در این نشست، بسیار از فلیچتا فرارو شنیده و خواهید شنید، چون گفتنی‌ها از او کم نیست. آن چه من می‌خواهم در خصوص او بگویم، از چشم‌انداز یک همکار، یک رایزن فرهنگی و صد البته یک دوست، به جایگاه او در مناسبات فرهنگی ایران و ایتالیا مربوط می‌شود. وی افزود: فرارو به عنوان مشاور وزارت میراث و فعالیت‌های فرهنگی و گردشگری ایتالیا همواره در طرح‌های مشترک با ایران، نقش مؤثری در پیشبرد مناسبات فرهنگی دو کشور داشت و با بنیاد نهادن انتشارات 33پل که فعالیت آن بر ترجمه و نشر ادبیات معاصر فارسی متمرکز است، به نوبه خود، سهم به‌سزایی در آشناسازی مخاطب ایتالیایی با ادبیات معاصر فارسی ایفاء کرده است. قولی همچنین، ادامه داد: فرارو به عنوان مسؤل بخش سینمای ایران و افغانستان در جشنواره سینمایی بین‌المللی «خاورمیانه اکنون» نیز، نقش مثبتی در معرفی تحولات سینمای ایران به مخاطب ایتالیایی داشته است. بیانکا ماریا فیلیپینی، همکار فرارو در انتشارات 33‌پل، روبرتو روتا، مدیر جشنواره سینمایی Middle East Now و ریکاردو سِسّا، سفیر اسبق ایتالیا در ایران سخنرانان بعدی این نشست بودند. ]]> ادبيات Mon, 15 Jul 2019 10:01:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278323/فلیچتا-فرارو-پایه-های-محکم-پیشبرد-مناسبات-فرهنگی-ایران-ایتالیا دیدار و گفت‌وگو با سیدعلی میرافضلی در شیرازه شعر http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278320/دیدار-گفت-وگو-سیدعلی-میرافضلی-شیرازه-شعر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در این برنامه که بیست‌وپنجم تیرماه در خانه شاعران برگزار می‌شود، همچون نشست‌های گذشته، در کنار شعرخوانی مهمان برنامه، حاضران با او به بحث و گفت‌وگو درباره تجربیات شعری‌اش می‌پردازند. از آثار سیدعلی میرافضلی می‌توان به «تقویم برگ‌های خزان» (۱۳۷۳)، «گنجشک ناتمام» (۱۳۸۳)،  «دارم به ساعت مچی‌ام فکر می‌کنم» (۱۳۸۶)، «خواب گنجشک‌ها» (۱۳۸۹)، «آهسته‌خوانی» (۱۳۹۱)، «مرا می‌نویسی» (۱۳۹۴) و «کارنامه تبر» (۱۳۹۷) اشاره کرد. شیرازه شعر نشست ماهانه و تخصصی درباره شعر و شاعران امروز است که به دبیری محمد رمضانی‌فرخانی، سه‌شنبه‌های آخر ماه ساعت ۱۷:۳۰ دقیقه در محل خانه شاعران ایران به نشانی خیابان دکتر شریعتی، خیابان شهید کلاهدوز (دولت)، نبش کوچه نعمتی برگزار می‌شود و حضور برای علاقه‌مندان آزاد و رایگان است. ]]> ادبيات Mon, 15 Jul 2019 09:42:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278320/دیدار-گفت-وگو-سیدعلی-میرافضلی-شیرازه-شعر چهار مجموعه شعر جدید یک شاعر رونمای شد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278310/چهار-مجموعه-شعر-جدید-یک-شاعر-رونمای به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، با مشارکت کانون ادبی نیاوران و میزبانی بنیاد حکیم نظامی میاندوآب و با همراهی و مدیریت حکیمه صحابی رییس انجمن خیریه میاندواب و ‌مدیر انجمن ادبی حکیم نظامی، آیین رونمایی از چهار مجموعه شعر سرخوش پارسا با اجرای اکبر کتابدار برگزار شد. در این آیین که با حضور چشمگیر مردم خونگرم و شاعران و نخبگان باصفای میاندوآب و علاقه‌مندان به شعر خطه آذربایجان در فضایی سرشار از شور و نشاط و به یمن دهه مبارک کرامت در سالن اجتماعات فرمانداری میاندوآب بر پا شد، شاعران صاحب‌نام کشور به همراه شاعران نام آشنای خطه آذربایجان به‌ویژه شهرستان میاندوآب به شعر‌خوانی پرداختند. محمد علی بهمنی، محمد سلمانی، سیدعباس سجادی، هرمز علیپور، امید صباغ‌نو، حمیدرضا شکارسری، امیر ارجینی، لیلا کردبچه، مریم آرام، صابرقدیمی، علیرضا قربان خان و شادان شهرویی همراه با شاعران مطرح آذربایجانی از جمله کریمی مراغه‌ای، جواد دربندی، ودود دوستی، منصور شکری، منصور عباسی، جمشید داس زرین و ...جدیدترین اشعار خود را روایت و قرائت کردند که با استقبال بسیار جمعیت حاضر روبه‌رو شد. از دیگر بخش‌های جذاب این آیین اجرای موسیقی عاشیقلار آذربایجانی توسط استاد قلی سلیمی و عاشیق قلی زاده بود که به طور جداگانه در فواصل برنامه به اجرای موسیقی پرداختند که مورد عنایت و توجه میهمانان و مسوولان جلسه قرار گرفت. بخش پایانی برنامه، رونمایی از چهار اثر جدید استاد سرخوش پارسا شاعر صاحب سبک میاندوآبی با عناوین غزال‌ها، غزال غزل‌ها،‌ سس سیز آتیش و  حنجره ‌پنجره‌ها بود. گفتنی است سرخوش پارسا از شاعران خطه آذربایجان است که پیش از این چند مجموعه شعر از وی از جمله «خانه‌ی مشق» و «هنوز پروازی هست» منتشر شده است.  ]]> ادبيات Mon, 15 Jul 2019 08:30:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278310/چهار-مجموعه-شعر-جدید-یک-شاعر-رونمای «شب‌های رمان عربی» به «شب رمان نویسان مصر» رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278306/شب-های-رمان-عربی-شب-نویسان-مصر-رسید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی مجله بخارا سومین شب از «شب‌های رمان عربی» در ادامه دو نشست قبلی، در ساعت پنج بعد از ظهر سه‌شنبه (25 تیر۱۳۹۸)، در خانه گفتمان شهر( وارطان) برگزار و در طی آن  برخی رمان‌نویسان مصری از دهه شصت تا‌کنون معرفی و شماری از آثارشان تحلیل می‌شود. در این نشست، ماری تریز عبدالمسیح، می تلمسانی، محبوبه افشاری، صادق دارابی، سمانه سرفرازیان، عظیم طهماسبی و علی دهباشی سخنرانی خواهند کرد. مصر مهد رمان‌نویسی و «نجیب محفوظ» سرشناس‌ترین رمان‌نویس درمصراست. نویسندگان دهه شصت و هفتاد مصر، داغ شکست‌های پی در پی مانند، شکست 1967 و آشتی طبقه بورژوای عرب با اسرائیل را بر دل داشتند، که رویاهای انقلابی آنان را به نابودی کشاند؛ تعدادی از آن‌ها مثل «جمال الغیطانی» و «صنع‌الله ابراهیم» که رویای تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی را در سر داشتند، به دلیل مخالفت‌های خود زندانی شدند. دهه شصت نقطه عطفی برای رمان مصر شد و از شکل آموزشی به جنبه انتقادی ورود کرد. در رمان دهه هفتاد به طور کلی کشف واقعیت و بازخوانی تاریخ معاصر در ابعاد گوناگون در کانون توجه است و همین امر به شیوه‌های مختلف در آثار نویسندگان مصری بازتاب یافته است. رمان «عشق در زمان نفت» نوشته نوال سعداوی، «آن بو» از صنع‌ الله ابراهیم، رمان «الطنطوریه»، «قطعه‌ای از اروپا» از رضوی عاشور، «زینی برکات» از جمال الغیطانی، «عزازیل» از یوسف زیدان، «واحه غروب» و «عشق در تبعید» از بهاء طاهر، و رمان «عمارت یعقوبیان» و «شیکاگو» از علاء اسوانی از جمله رمان‌های مهم چند دهه‌ی اخیر در مصر است که با تمرکز بر تاریخ معاصر مصر و  جزئیات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و نیز تحول در ساختار روایت؛ دیدگاه و چیدمان روایی نویی ارائه کرده‌اند. لازم به ذکر است، علاقه‌مندان به شرکت در این برنامه می‌توانند ساعت پنج بعدازظهر سه‌شنبه، 25 تیر۱۳۹۸،  به خانه گفتمان شهر (وارطان ) واقع در میدان فلسطین . طالقانی غربی . ضلع جنوبی . پلاک 514 مراجعه کنند. ]]> ادبيات Mon, 15 Jul 2019 07:38:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278306/شب-های-رمان-عربی-شب-نویسان-مصر-رسید ​برگزیدگان پنجمین اجلاس جهانی شاعران هم‌سُرا معرفی شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278297/برگزیدگان-پنجمین-اجلاس-جهانی-شاعران-هم-س-را-معرفی-شدند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی جایزه، آیین اختتامیه پنجمین اجلاس جهانی شاعران هم‌سرا و چهارمین نشست شاعران آزاد ایران عصر امروز در سالن همایش‌های صداوسیما برگزار شد و در این مراسم از محمدعلی بهمنی تجلیل به عمل آمد.   برگزیدگان پنجمین اجلاس جهانی شاعران هم‌سُرا به شرح زیر است: قالب ترانه: در این بخش لوح تقدیر برای اثر با کد 12612 اهدا می‌شود به دریا شهریاری برای ترانه‌ای با عنوان «چون پناه»، هیات داوران در این بخش هیچکدام از آثار را شایسته رتبه‌بندی ندانست و نفرات اول تا سوم نداشت. در بخش اشعار آیینی لوح تقدیر به بدرالسادات ایران طبیب اعطا شد و باز هم هیأت داوران هیچ اثری را به عنوان رتبه‌های اول تا سوم معرفی نکرد. در بخش قطعه لوح تقدیر به مهدی زکی‌زاده از سوی هیأت داوران اعطا شد. در این بخش هم شاعری حائز رتبه اول تا سوم نشد. در بخش شعر سپید و نیمایی شاعر شایسته تقدیر معرفی نشد، اما جایزه سوم به خدیجه صفالومنظر اعطا شد. جایزه دوم در این بخش به زینب رحمانی اعطا شد، اما نفر اول معرفی نشد. در بخش طنز لوح تقدیر به محمدعلی سلیمانی اعطا شد. نفر سوم در این بخش معرفی نشد اما هیأت داوران سیدعلی مصطفوی را به عنوان نفر دوم و سیدمهدی سیدحسینی را به عنوان نفر اول معرفی کردند.  در بخش مثنوی لوح تقدیر به سپیده اسدی اعطا شد. در این بخش نیز نفرات اول تا سوم معرفی نشدند. جایزه اصلی اجلاس که شامل دیپلم افتخار و لاله زرین بود در بخش مثنوی به اللهیار خادمیان تعلق گرفت. در بخش اشعار همسرایی با تصویب شورای سیاست‌گذاری اجلاس، همه آثار از گردونه خارج شد تا در سال آینده شاهد اشعار قابل توجهی باشیم. در بخش غزل، نفر اول محمد منصورفلاح، نفر دوم سعیده محمودی و نفر سوم ابراهیم نصراللهی معرفی شدند و جایزه پدیده اجلاس پنجم به رسول خوش‌عقیده اهدا شد. براساس این گزارش، معصومه ابتکار نیز هنگام اهدای جوایز در جمع شاعران حضور یافت. در پایان از تمبر این دور از اجلاس و کتاب مناجات‌نامه رونمایی شد. ]]> ادبيات Mon, 15 Jul 2019 05:16:03 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278297/برگزیدگان-پنجمین-اجلاس-جهانی-شاعران-هم-س-را-معرفی-شدند شفیعی‌کدکنی حاصل 40 سال تلاشش را اهدا کرد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/278298/شفیعی-کدکنی-حاصل-40-سال-تلاشش-اهدا به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ روز گذشته صفحه اینستاگرامی منتسب به محمدرضا شفیعی‌کدکنی خبری مبنی بر اهدای عواید فروش کتاب «تذکره‌الاولیا» به خیریه‌ای در مشهد را منتشر کرد. در متن این خبر آمده است: استاد محمدرضا شفیعی کدکنی در سفر اخیر خود به مشهد مقدس با شرکت در جشن موسسه خیریه دارالاکرام (حامی کودکان محروم‌مانده از تحصیل)، ضمن تقریظ نسخه‌ای از کتاب «تذکره‌الاولیا» عواید مادی آن را که حاصل 40سال تلاش روی این اثر ارجمند شیخ عطار است به این موسسه اهدا کرد.   «تذکرة‌الاولیا» عطار نیشابوری با مقدمه، تصحیح و توضیحاتِ محمدرضا شفیعی‌کدکنی در دو جلد و به قیمت 300هزارتومان در نمایشگاه کتاب تهران منتشر شد و مورد استقبال علاقه‌مندان ادبیات قرار گرفت. ]]> ادبيات Mon, 15 Jul 2019 05:15:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/278298/شفیعی-کدکنی-حاصل-40-سال-تلاشش-اهدا اسیران عراقی در ایران 65 عنوان کتاب نوشتند/ با خاطرات زنان صدای جنگ بلندتر می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278223/اسیران-عراقی-ایران-65-عنوان-کتاب-نوشتند-خاطرات-زنان-صدای-جنگ-بلندتر-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در گام دیگری از دیدار با نویسندگان در دل برنامه تهران‌گردی احمد مسجدجامعی به دفتر کار معصومه آباد،‌ نویسنده کتاب «من زنده‌ام» رفتیم. مرتضی سرهنگی، نویسنده مطرح دفاع مقدس و انقلاب و خسرو نشان نیز حضور داشتند.   در این دیدار مرتضی سرهنگی با اشاره به ادبیات جنگ گفت:‌ نوشتن درباره جنگ در همه جای دنیا سنت است. وقتی جنگ‌ها تمام می‌شود، توپ‌ها و تانک‌ها به پادگان‌ها برمی‌گردند و سربازان زندگی عادی خود را پیش می‌گیرند. در این میان برخی از این افراد شروع به نوشتن می‌کنند تا به همه بگویند که در روزهای جنگ چه بر سر آنها آمده است. مثلا در آلمان دو سال پس از جنگ جهانی دوم، گروهی به نام «گروه47» شکل گرفت. این‌ها سربازانی بودند که شروع به نوشتن خاطرات‌شان کردند و اتفاقا سه نفر از آنها نوبل ادبیات گرفتند.     وی ادامه داد: در روسیه نیز اتحادیه نویسندگان جنگ وجود دارد. من خودم به آنجا رفتم و با اعضای آن صحبت کردم. وقتی رییس این اتحادیه را دیدم، گفت که بیماری قلبی دارد و امروز در بیمارستان بوده؛ اما وقتی مطلع می‌شود که دو خبرنگار جنگ از ایران به روسیه آمده‌اند، پیش ما می‌آید تا با ما صحبت کند. او به من گفت که ما بیش از 1000 رمان درباره جنگ منتشر کرده‌ایم. توجه کنید! 1000 رمان! رمان با خاطره خیلی فرق می‌کند. یعنی این‌ها از سال 1945 که جنگ تمام شد تا 1990 به این عدد رسیده‌اند. او به من گفت که روسیه بدون «ادبیات جنگ» فقط یک خاک پهناور است.   این نویسنده دفاع مقدس با اشاره به وضعیت ادبیات این حوزه گفت: خوشحالم که جریان ادبیات جنگ در ایران نیز راه افتاده است و به نظرم وقتی یک جریان شروع به حرکت می‌کند، دیگر مهم نیست که چه کسی در آن جریان حضور دارد یا ندارد. خوشحالم که امروز خانم‌ها به شکل جدی وارد این حوزه شده‌اند. هم کسانی که خاطره نوشته‌اند و هم خانم‌های نویسنده‌ای که خاطرات راوی را می‌شنوند و بعد آن را می‌نویسند. خانم سوتلانا الکسیویچ، برنده جایزه نوبل ادبیات یک جمله‌ای دارد که خیلی ارزشمند است؛ او می‌گوید: «با خاطرات زنان صدای جنگ بلندتر شنیده می‌شود.» وی افزود: این جمله واقعا جمله درستی است. به ادبیات خودمان نگاه کنید؛ به درستی با کتاب‌هایی مثل «دا» و «من زنده‌ام» این اتفاق رخ داد. امروز ما در طلایی‌ترین دوران ادبیات جنگ هستیم. ما صاحب ادبیاتی شده‌ایم که خودمان هزینه آن را پرداخت کرده‌ایم و در نتیجه کارهای خوبی منتشر می‌شود. این نویسنده در توضیح فعالیت‌های جدیدش اظهار کرد: در حال حاضر روی برگه‌رمزهایی که رزمندگان با بیسیم حرف می‌زدند کار می‌کنیم. اشاره‌های بسیار جالبی در این برگه‌رمزها وجود دارد که نشانه فرهنگ ماست. مثلا یک جا می‌خوانیم: «چندتا گلدون بیارید این شاخه شکسته‌ها را ببرید» ما از این حرف می‌فهیم که چند مجروح داریم که باید بیایند و با برانکارد آنها را ببرند. یک همچین تعابیری در این پروژه وجود دارد که بسیار جذاب است.   وی در پایان گفت: ما سال‌های پیش دفتر ادبیات و هنر مقاومت را راه‌ انداختیم، بعد به سراغ دفتر ادبیات انقلاب اسلامی رفتیم و در حال حاضر دفتر ادبیات اسیران جنگی ایران و عراق را راه‌‌اندازی کرده‌ایم. ما 18 سال اسیرداری کردیم و ارتش چهره بسیار درخشانی در نگهداری از اسیران داشت. اسیران عراقی در ایران 65 عنوان کتاب نوشتند و رفتند. در هیچ کشوری چنین اتفاقی رخ نداده است که اسیر جنگی در کشور نگهدارنده کتاب بنویسد. این کتاب‌ها منتشر شد؛ خود من کاغذ و قلم به آنها دادم تا این‌ها را بنویسند. شاید باورتان نشود اما من به این افراد برای نوشتن کتاب حق‌التالیف هم دادم.   معصومه آباد نیز در این دیدار در صحبت‌های کوتاهی خطاب به احمد مسجدجامعی گفت: با توجه به اینکه شما همیشه سر‌آغاز اتفاقات قشنگ هستید. من پیشنهادی دارم که پیش از شما با آقای سرهنگی مطرح کردم. مردم جنوب از دل همه حوادثی که برای‌شان پیش آمده، حال خوب و خوشی ندارند. مساله جنگ یکی از صد مشکل آنهاست. سیل، فقر، آب‌وهوا و هزار مشکل دیگر. جنگ پازلی بود که هنوز بخشی از قطعاتش به هم پیوست نخورده تا آن تصویر روشن را بسازد. من به مرتضی سرهنگی پیشنهاد دادم و گفتم زمانی که جنگ شد در سر در خرمشهر تابلویی نصب شده بود که جمعیت را 35 میلیون نفر معرفی کردند. یعنی هر کس با هر قومیت، دین، مذهبی، فرهنگ و گرایش سیاسی متعلق به این اقلیم و جغرافیاست و باید بیاید و کمک کند تا دوباره زنده شود. حال بیاییم یک طرحی داشته باشیم و دست به دست هم دهیم و طرح شهروند افتخاری را برای آبادان و خرمشهر اجرایی کنیم تا این خطه از وضعیت کنونی نجات پیدا کند.   معصومه آباد در بخش پایانی صحبت‌هایش با اشاره به کتاب جدیدش گفت: کتابی در دست انتشار دارم که خاطرات یک زن  فعال در صلیب سرخ است؛ خانمی که عاشق یکی از اسرا می‌شود. این خانم هنوز هم به ایران می‌آید و داستان جالبی دارد. داستانی که نشان می‌دهد یک اسیر حاضر است در بین اسرا بماند و شکنجه شود اما حاضر نیست که با آن خانم به سوئیس برود و زندگی راحتی داشته باشد. این کتاب ادبیات قشنگی دارد و نشان می‌دهد که عشق در همه جا هست. ]]> ادبيات Mon, 15 Jul 2019 04:43:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278223/اسیران-عراقی-ایران-65-عنوان-کتاب-نوشتند-خاطرات-زنان-صدای-جنگ-بلندتر-می-شود «دخیل عشق» عاشقانه‌ای رضوی با محوریت دفاع مقدس http://www.ibna.ir/fa/doc/book/278274/دخیل-عشق-عاشقانه-ای-رضوی-محوریت-دفاع-مقدس به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در قم، این رمان، داستان دخیل بستن زنی به نام «صبوره» در کنار ضریح حضرت امام رضا (ع) برای ازدواج با یکی از یادگاران دفاع مقدس است. «دخیل عشق» حکایت پرستاری است که دل در گروی مهر جانبازی به نام رضا دارد اما حجب و حیا مانع از بیان عشقش می‌شود و در نهایت دست تقدیر رضا را با خود می‌برد. در ادامه رمان، صبوره تنها می‌ماند اما کمی بعد سر و کله یک خواستگار پیدا می‌شود.   رمان «دخیل عشق» کاندیدای یازدهمین جشنواره قلم زرین، کاندیدای سیزدهمین جایزه شهید غنی‌پور، کاندیدای ششمین جایزه ادبی جلال آل‌احمد و کاندید شانزدهمین جایزه کتاب سال دفاع مقدس شده است. برشی از کتاب: بادی در میان شاخ و برگ‌های درخت توت می‌پیچد و خنکای نسیم آن به صورت صبوره می‌خورد. – منو ببخشین. تو حرم خوب باهاتون حرف نزدم. مثلاً اومده بودم، از خودم بگم؛ اما نمی‌دونم چرا فقط دری‌وری گفتم. دختر با دیدن پروانه که از پشت پنجره برای او شکلک درمی‌آورد، خنده‌اش می‌گیرد و چادر گل‌دار صورتی‌اش را روی دهان می‌کشد. مرد رد نگاه او را می‌گیرد و می‌بیند زهره، بچه را از جلوی پنجره کنار می‌کشد. صبوره به ستون ایوان تکیه می‌دهد و به مرد نگاه می‌کند؛ به قدِ بلند و هیکل چهارشانه‌اش. این‌بار رسول سرش را پایین می‌اندازد و نفسش را در سینه حبس می‌کند. زود وسط ایوان و کنار صبوره می‌نشیند تا نتواند دوباره براندازش کند. می‌ترسد سرووضعش دختر را بترساند. همسر اولش همیشه می‌گفت او فقط یک غول عصبانی است.    چاپ بیست و دوم رمان «دخیل عشق» نوشته مریم بصیری در 360 صفحه از سوی انتشارات کتاب جمکران در بازار نشر موجود است. ]]> استان‌ها Sun, 14 Jul 2019 12:15:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/278274/دخیل-عشق-عاشقانه-ای-رضوی-محوریت-دفاع-مقدس شعر رضوی از قله‌های ادبیات امروز است http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/278271/شعر-رضوی-قله-های-ادبیات-امروز حامد حجتی، شاعر و نویسنده اهل قم در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در قم، درباره مجموعه اشعار «کبوتر آهو» و علت انتخاب این اشعار برای این مجموعه شعر آئینی، گفت: مجموعه شعر «کبوتر آهو» درحقیقت جمع آوری تعدادی از آثار جذاب با موضوع حضرت فاطمه معصومه (س) و حضرت امام رضا (ع) است که در سال‌های اخیر توسط شاعران مختلف به‌خصوص جوانترها سروده شده است. وی اضافه کرد: ملاک انتخاب ما هم این بود که بخش زیادی از این شعرها به صورت جداگانه در مجموعه‌های هر کدام از شعرا منتشر شده است اما بخش قابل توجهی از آن‌ها به جهت زیبایی‌های کلامی مورد توجه مخاطب قرار گرفته و زمزمه زائران حضرت امام رضا (ع) بوده است، لذا به این سمت رفتیم که این شعرها را جمع‌آوری کنیم تا اگر کسی دوست داشت، بتواند همه شعرها را با هم یک‌جا ببیند. این شاعر آئینی‌سرا مهمترین ویژگی این شعرها را زبان صمیمی و عاطفه بسیار بالای آن‌ها عنوان کرد و گفت: کسی که این اشعار را بخواند لبریز از یک حس خوشایند می‌شود؛ مشابه همان حسی است که در زیارت حضرت امام رضا (ع) اتفاق می‌افتد. به نظر می‌رسد که این شعرها همه قابلیت حفظ کردن دارند و افراد می‌توانند آنها را حفظ و زمزمه کنند. حجتی، علاوه بر زبان و عاطفه مهمترین ویژگی دیگر این اشعار را شاعران جوانی معرفی کرد و افزود: عنصر کشف شاعرانه در این آثار به شدت به چشم می‌خورد، اینکه شاعران جوان توانستند به این کشف شاعرانه با موضوع این برادر و خواهر دست پیدا کنند، جای مباهات دارد. وی تاکید کرد: شعر رضوی یکی از قله‌های ادبیات امروز است که لبریز از عنایات حضرت علی ابن موسی الرضاست که می‌تواند برای آیندگان جریان‌ساز و تاریخ‌ساز باشد.   حجتی به آثار مجموعه «کبوتر آهو» پرداخت و بیان کرد: در این مجموعه ۷۰ شعر انتخاب شده که ۳۰ شعر با مضمون مدح حضرت فاطمه معصومه (س) تحت عنوان کبوتر و ۴۰ شعر هم در مدح حضرت علی بن موسی الرضا (ع) تحت عنوان آهو دسته بندی شده که کتاب «کبوتر آهو» را تشکیل می‌دهند. وی در پایان درباره عنوان «کبوتر آهو» هم توضیح داد: خیلی‌ها از من درباره اسم کتاب می‌پرسند که ترکیب «کبوتر آهو» به چه نکته‌ای اشاره دارد؛ «کبوتر آهو» یک موجود است که در آثار شعرا نقطه اتصال این برادر و خواهر است. «کبوتر آهو» یک حیوان یا شی‌ء یا یک حادثه خاص نیست، «کبوتر آهو» یک زائر است، موجودی است که فقط آفریده شده است برای اینکه به زیارت امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) برود. ]]> استان‌ها Sun, 14 Jul 2019 12:12:23 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/278271/شعر-رضوی-قله-های-ادبیات-امروز کمتر روشنفکری به دستاوردهای کامو رسیده است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278257/کمتر-روشنفکری-دستاوردهای-کامو-رسیده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در این نشست سینا دادخواه، نویسنده، هانیه رجبی مترجم کتاب و مهدی یزدانی‌خرم نویسنده و روزنامه‌نگار حضور داشتند. در چشمه‌خوانی چهارم درباره‌ اندیشه‌های سوسیالیستی کامو و همچنین انگیزه و دغدغه‌های انسانی او در مقام یک خبرنگار و روزنامه‌نگار فارغ از نگاه حزبی چپ و راست بحث شد. سینا دادخواه در ابتدای نشست درباره فضای زیست فکری کامو گفت: کامو را از هر جنبه‌ای که بنگریم چه به عنوان یک فیلسوف چه نویسنده و چه روشنفکر چهره‌ای بی بدیل است. جزو جوان‌ترین برندگان نوبل ادبی است و تاثیر زیادی بر جو فکری فرانسه گذاشته است. عنوان معرکه این جلسه از فیلم مستندی به همین نام درباره زندگی کامو برداشته شده است و امیدوارم بتوانیم به درک عمیقی از این عبارت در این جلسه برسیم. کامو متولد الجزایر است؛ مستعمره‌ای فرانسوی با بافت اقتصادی اجتماعی و سیاسی بسیار پیچیده. جدال فکری و سیاسی از همان دوران جوانی با وی رشد می‌کند و او را مبدل به تک ستاره این میدان می‌کند و نکته شگفت آن است که بیست سال تمام بر یک موضع پافشاری می‌کند و دست به فراخوان‌های سیاسی، تشکیل مجمع و فعالیت‌های سیاسی اجتماعی زیادی می‌زند و در نهایت کامو به شدت از سوی جامعه روشنفکری فرانسه طرد می‌شود. به عنوان مثال سارتر نه تنها در این حوزه بلکه در تمام حوزه‌ها موضعی کاملا مخالف کامو دارد. درک کامو از زیست بشر درک تراژیکی است. کامو در پی کاستن از رنج بشر است.   نویسنده «شاهراه» در ادامه افزود: کامو به انواع ایدئولوژی‌های سیاسی بدبین است. اما قرار نیست نگاه تراژیک‌اش منجر به تلخ‌اندیشی شود. خودش نمونه بارز این قضیه است. کامو خود را یک الجزایری می‌داند و در فضای روشنفکری فرانسه بسیار تک‌رو است و پیام این کتاب هم درواقع این است که جز با ابتکار و خلاقیت نمی‌توان سراغ مشکل بغرنجی مانند الجزایر رفت. اینکه کامو به عنوان یک روشنفکر چه ویژگی‌هایی دارد قابل بحث است. روشنفکر در آن دوران با اینکه خاستگاه چپی ندارد در عین حال با مارکسیسم عجین می‌شود اما کامو هرگز مارکسیست و ملی‌گرا و روشنفکری کاتولیک نیست.  کامو معتقد است جز با روشن‌بینی و جز به اعتراف همه جانبه به پیچیدگی محرز شرایط قادر به حل مساله‌ای همانند الجزایر نیستیم. کامو برای حل این مساله تن به مردم‌نگاری می‌دهد. در مقابل سارتر تن به سفر نمی‌داد. کامو هرگز تن به مغلطه‌های روشنفکرانه نداد و همیشه با شکی ارزشمند به مسائل نگاه می‌کرد. مقالات انتهایی کتاب در زمان اوج جنگ و درگیری‌ها در الجزایر نوشته شده‌اند. ارتش فرانسه مشغول کشتن است و شورشیان هم مشغول قتل عام و مثله کردن‌اند و جنگ در چند جبهه جاری است. وضعیتی مانند سوریه و یمن و فلسطین را در نظر بگیرید و نقطه درخشان این کتاب نیز همین بدون تاریخ مصرف بودنش است. همه این وضعیت‌ها بسیار نیاز به راه حل کامویی دارند. سپس مهدی یزدانی‌خرم عنوان کرد: کامو آنچنان شخصیتی چندگانه و چندسویه دارد که صاحب‌سخن را بر سر شوق می‌آورد. وقتی قرار ترجمه‌ این کتاب را با مترجم آن هانیه رجبی گذاشتیم دوستی اظهار کرد که مساله الجزایر سال‌هاست تمام شده و انتشار چنین کتابی بی‌مورد است. این حرف شعار نیست؛ مساله الجزایر تمام شده اما کاری که کامو در این کتاب و مجموعه مقالات می‌کند نشان می‌دهد که چگونه می‌توان به یک واقعه سیاسی و تاریخی به شکلی نگاه کرد که تاریخ مصرف نداشته باشد. دو تا مساله دغدغه روشنفکرهای آن زمان بوده است؛ ویتنام و الجزایر. درباره این دو قضیه انبوهی نظریه در آن دهه‌ها نوشته شده است و انبوهی کتاب در کتابفروشی‌ها درباره الجزایر وجود دارد. مساله الجزایر در نهایت با درایت شارل دوگل حل شد و نگاه کامو و همکاری لیبرال‌هایی مانند رمون آرن با دوگل در حل این مساله بسیار موثر بود. مساله الجزایر بسیار پیچیده بود. سه نسل خانواده فرانسوی در این کشور زندگی کرده بودند و از سوی دیگر مردمی بومی در این خاک سکنا داشتند و از سوی دیگر این کشور خاک فرانسه به شمار می‌آمد. در مقاله اول کامو  در این کتاب به قوانین زندگی در الجزایر اشاره شده است.  در سال 1958 عملا همه چیز در حال انفجار بود. دوگل به قدرت رسید و بسیار پیروزمندانه به الیزه رسید. دوگل در سال 1962 در پی اعطای استقلال به الجزایر بود اما نکته قابل تامل اینجاست که الجزایر در پی حفظ رابطه خود با سرزمین مادر بود.  در نتیجه درگیری نظامی وحشتناکی رخ داد.  ارتش در پی کودتا علیه دوگل بود اما دوگل غائله را ختم به خیر کرد. در این بین روشنفکرانی مانند مالرو و گاری به حمایت از دوگل برخاستند. مقالاتی که کامو درباره الجزایر نوشته بود در این میان نقش مهمی ایفا کرد و ذهن دوگل را به عنوان یک سیاستمدار و نه یک نظامی به خود مشغول داشت. نویسنده «خون‌خورده» در ادامه گفت: کتاب «وقایع‌نگاری‌های الجزایر» از این جهت خیلی مهم است که کامو به عنوان یک الجزایری، یک فرانسوی و یک روشنفکر این میان مانده است. این وسط او در پی ایجاد تعادلی است که به مفهوم گفت‌وگو است. کامو به دلیل گره‌زدن تجربیات تاریخی با واقعیات تاریخی موجود به نتایج شگفت‌آوری می‌رسد و کمتر روشنفکری است که چنین دستاوردهایی داشته باشد. به همین دلیل است که کامو با اینکه از مرگ او نزدیک به شصت سال هم می‌گذرد هرگز کهنه نمی‌شود. درست است که سارتر رمان‌نویس با قدرت همچنان باقی مانده است اما سارتر روشنفکر به شدت سقوط کرده است. اما درباره کامو چنین نیست. کامو در هر دو حوزه هنوز زنده است. کامو در طول زندگی خود مدام در حال تلاش برای تبلیغ نکشتن بود. روشنفکران امروز ما چقدر می‌توانند به این نگاه کامویی نزدیک باشند، در میانه بایستند و نگاه چپی و راستی را کنار بگذارند و از «زنده باد، مرده باد» فاصله بگیرند؟ فقدان این نگاه کامویی به جریان روشنفکری ما بسیار لطمه زده است و از این جهت خواندن آن بسیار مهم است. میراث کامو درباره الجزایر صرفا چند یادداشت درباره یک منطقه نیست. مسیری که کامو در این کتاب ترسیم می‌کند مسیری بدون پرچم و بدون نماد و بدون زنده‌باد مرده‌باد  است اما مسیری عقلانی است. اولین مقاله این کتاب از از سال 1939 و آخرین آن مربوط به 1958  و پیگیری مداوم کامو در این بیست سال قابل تامل است. کامو عملا از معدود سلبریتی‌های ادبیات جهان است که هرگز کهنه نشد و در عین قدرت و شهرت رسانه‌ای از مساله الجزایر دست نکشید و میدان را با وجود انواع آزارها و تهدیدها خالی نکرد. هانیه رجبی مترجم این اثر نیز در انتهای این نشست از علاقه خود برای ترجمه دست‌نوشته‌های دیگر فلاسفه سخن گفت و همچنین به دشواری‌های ترجمه این کتاب پرداخت. وی عنوان کرد: بسیاری از مکان‌هایی که در این کتاب کامو به آن‌ها اشاره کرده امروز دیگر وجود ندارند و من برای تطابق آن‌ها با مکان‌های امروزی یک نقشه الجزایر را در اتاقم چسبانده بودم تا مسیر حرکت کامو را در نقاط مختلف الجزایر دنبال کنم. سپس جلسه با پرسخ و پاسخ ادامه یافت و مترجم به برخی از سوالات حاضرین پاسخ گفت. ]]> ادبيات Sun, 14 Jul 2019 07:42:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278257/کمتر-روشنفکری-دستاوردهای-کامو-رسیده سیصد‌وبیست‌وپنجمین نشست مرکز حافظ‌شناسی پایان تیرماه برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278248/سیصد-وبیست-وپنجمین-نشست-مرکز-حافظ-شناسی-پایان-تیرماه-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز حافظ‌شناسی نخستین نشست حافظانه‌ تابستان ۹۸ که به «مقایسه‌ موسیقایی شعر حافظ و ترجمه‌های انگلیسی آن» اختصاص دارد، روز یکشنبه ۳۰ تیرماه از ساعت ۱۸ در سالن غزل مجموعه تالار حافظ واقع در چهارراه حافظیه آغاز خواهد شد. در این مراسم، فریده پورگیو و پیام درخشان‌فرد به بررسی و مقایسه‌ موسیقایی شعر حافظ و ترجمه‌های انگلیسی آن خواهند پرداخت.  ورود به این مراسم برای عموم علاقه‌مندان آزاد است. ]]> ادبيات Sun, 14 Jul 2019 07:28:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278248/سیصد-وبیست-وپنجمین-نشست-مرکز-حافظ-شناسی-پایان-تیرماه-برگزار-می-شود مجموعه شعر جدید محمود معتقدی منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278234/مجموعه-شعر-جدید-محمود-معتقدی-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ در این کتاب که با طرح جلدی از کیانوش معتقدی، در 55صفحه توسط انتشارات آرادمان منتشر شده، مجموعه‌ای از شعرهای کوتاه به هم پیوسته از این شاعر پیشکسوت است که در قالب سپید و در چند اپیزود منتشر شده است.   اپیزودهای این مجموعه شعر عبارتند از: «گاهی از انتهای جهان به سراغت می‌آیم» (16شعر)، «بار دیگر همه‌ی تنهایی دستت را به من بده» (17 شعر)، «میان رنگین‌کمانی از جنس ستاره و باران» (33 شعر)، «چیزی نگو! روزهای دوست داشته شدنت دارد به باد می‌رود» (19 شعر) و «ایستادن و / مردن / کمی هم در سرزمین‌های باد و / خاطره» (4 شعر). سه نمونه از شعرهای این مجموعه است: همین یک راه کوچک را به یاد دارم دیگر خودم هستم و با همه‌ی سایه‌های گمشده‌ام به پاییز یونان که می‌رسم همچون پناه‌جویی / به صف دریا می‌زنم و نام کوچکت را / همانند ترانه‌ای طولانی با خود / به زمزمه‌ای باز می‌نشینم کوچه‌های آسمانم را / پیاده می‌آیم!   * چقدر به یاد قایقت / پیر و / پیرتر می‌شوم انگار / دریا / از نام کوچکت شروع می‌شود تا آب‌های جهان / تنها / یک مهتابی دیگر با تو / فاصله دارم به کشف رؤیاهایت سفر می‌کنم * از جهان خاطرت برمی‌گردم آخرین سطرهای باران / برایت می‌نویسم فردا بوی سرخ سیب بوی انارهای اندکی خاموش بوی خیس گیسوان عاشقانه‌ات به صحنه می‌آیند و مردم دلتنگ / شبیه روزهای تو می‌شوند سکانس زیبایی داری!   از آرادمان همچنین مجموعه شعر «گاهی»‌ اثر «محجوبه کاویان»، شاعر ایرانی مقیم آمریکا، در 65صفحه و با طرح جلدی از حمیدرضا بیدقی، به‌‌تازگی منتشر شده است. ]]> ادبيات Sun, 14 Jul 2019 05:13:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278234/مجموعه-شعر-جدید-محمود-معتقدی-منتشر گفتمان‌ها در غزل حافظ شناور است/حافظ، حافظه تاریخی ماست http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/277613/گفتمان-ها-غزل-حافظ-شناور-حافظه-تاریخی-ماست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) حافظ به رغم شهرت داخلی و جهانی‌اش به دلیل غزل دلکش و پرمضمون او و ورود همه‌جانبه به زندگی روزمره مردم عادی و خواص؛ از سوی برخی منتقدان به شاعر مداح متهم می‌شود. اما باید توجه داشت که شمار همه غزل‌های حافظ که به‌طور کلی مورد پذیرش واقع شده‌اند، کمتر از ۵۰۰ غزل هستند؛ که از این میان فقط حدود 84 غزل او زمینه مدحی و تاریخی دارند. البته اینکه شاعری شغل حافظ بوده و در قبال شعر صله می‌گرفته حقیقت دارد؛ اما این حقیقت چیزی از ارزش هنری، محتوایی و موسیقایی غزل حافظ کم نمی‌کند. از طرفی هم باید به این نکته توجه داشت که اشعار مدحی حافظ صرفا ستایش شخص ممدوح نیست، بلکه برخی از آن‌ها نقد و نصیحت را هم با خود دارد. از همه مهم‌تر نکات و زمینه‌های تاریخی است که از این اشعار قابل استخراج است. به تازگی انتشارات امیرکبیر کتابی با عنوان «زمینه‌های تاریخی/ مدحی اشعار حافظ» نوشته سیدجواد مرتضایی، استاد ادبیات و عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد منتشر کرده است که در غزل‌های مدحی و تاریخی حافظ را به صورت مجزا مورد تحلیل و بررسی قرار داده است. به مناسبت انتشار این کتاب و پاسخ به ابهامات پیرامون غزل مدحی حافظ با وی گفت‌وگویی داشتیم که در ادامه می‌خوانید.   کتاب «زمینه‌های تاریخی/ مدحی اشعار حافظ» اساسا در پی نشان دادن چه چیزی درباره غزل حافظ است و قرار است چه نکته پوشیده‌ای را بر مخاطب روشن کند؟ حافظ حدود 84 غزل دارد که آن‌ها زمینه‌های تاریخی و مدحی دارند. یعنی گاهی به برخی موضوعات تاریخی اشاره شده و گاهی هم در این غزل‌ها مدح می‌بینیم. گفتمان‌های شناوری در شعر حافظ هست که نه تنها در غزل‌های مدحی حافظ، در غزلیات دیگر او هم ابیات با موضوعات مختلف می‌بینید. در غزل‌هایی که زمینه مدحی و تاریخی دارند، اگر با تاریخ عصر حافظ آشنا باشیم یا این زمینه را بررسی کنیم، بهتر می‌توانیم به برخی از استعاره‌ها یا مواردی که به نظر می رسد در شعر او ابهام دارد یا پوشیده است، پی ببریم. منظور من در این کتاب بیشتر این است که به هر حال غزل حافظ، یک‌سویه نیست؛ بلکه چند سویه است و توجه به زمینه‌های تاریخی و مدحی غزل حافظ برای رفع برخی ابهامات موجود در غزل‌های حافظ مفید است و به روشن شدن موضوع کمک می‌کند.   اصولا زمینه شکل‌گیری غزل حافظ چیست؟ این زمینه بیشتر سیاسی است یا اجتماعی و ...؟ حدود سه دهه از عمر شاعری حافظ، تقریبا ایام خوش‌آمدی برای او بوده است. یعنی ایامی که مصادف بوده با حکومت شاه شیخ ابواسحاق اینجو و حکومت شاه‌شجاع بوده؛ البته بخش‌های کوتاهی از حکومت شاه‌شجاع خیلی روابط حافظ با او مناسب نبوده است؛ اما بخش اعظمی از حکومت شاه‌شجاع، دوران خوشایندی برای حافظ بوده است. در بقیه موارد و در مورد زمان‌های تاریخی دیگری که حافظ به سرایش اشعار پرداخته، نه شیراز و نه حافظ خیلی اوضاع به‌سامانی نداشته‌اند. این اوضاع نابسامان به گونه‌های مختلف در اشعار حافظ منعکس شده است. یعنی بیشتر شکواییه‌های حافظ درباره روزگارش، مربوط به زمان‌هایی است که متولیانی مثل شاه منصور و زین‌العابدین پسر شاه‌شجاع بر سر کار بوده‌اند. منظور از زمینه‌های تاریخی در کتاب بنده هم این قبیل مسائل است؛ یعنی بیشتر شکایت‌های حافظ از روزگار غیر از اینکه یک سنت شاعرانگی است، حاکی از اوضاع نابسامان روزگار است که حافظ از آن به تنگ بوده و شکواییه‌اش بیشتر به همین دلیل بوده است.   با این تفاسیر می‌توان گفت که غزل حافظ بیشتر زمینه سیاسی دارد تا اجتماعی؟ حافظ یک ابداعی بر قالب غزل دارد؛ آن هم این است که در بیشتر غزل‌های او گفتمان‌های مختلف را می‌بینید. مثلا غزلی دارد که یک بیت آن مدح است، یک بیت آن گفتمان اجتماعی، یک بیت گفتمان سیاسی، یک بیت گفتمان عرفانی و یک بیت آن گفتمان فلسفی دارد. یک بیت آن عاشقانه و بیت دیگر خراباتی است. یعنی گفتمان‌ها در غزل حافظ شناور است. البته همه غزل‌های او چنین نیست، ولی تعداد قابل توجهی از غزل‌های او به این شکل است. حافظ شاعر تمامی اعصار و به نوعی حافظه تاریخی ما است. بنابراین شما می‌توانید مسائل سیاسی، اجتماعی، حتی فلسفی، عرفانی، عاشقانه، خراباتی و این گفتمان‌های مختلف را در یک غزل به تنهایی ببینید؛ برای همین است که داوری درباره اینکه حافظ چه نحله فکری داشته بسیار سخت است. در حقیقت حافظ یک کشکول مانند و مجموعه‌ای از چندین و چند گفتمان است که خودش هم می‌گوید: «حافظم در مجلسی، دردی‌کشم در محفلی/ بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم» یعنی وجود گفتمان‌های مختلف در غزل حافظ. البته شاعر اجتماعی هم هست.   با توجه به زمینه تحقیق شما در این کتاب، معروف‌ترین شعرهای حافظ در زمینه تاریخی و سیاسی کدامند؟ من در کتاب «زمینه‌های تاریخی/ مدحی اشعار حافظ» حدود 84 غزل حافظ که زمینه‌های تاریخی دارد را به صورت کامل آورده‌ام. مثلا این بیت: «دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد/ به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ارزد»  به احتمال زیاد درباره شیخ‌ابواسحاق اینجو است. در بعضی از غزل‌ها صراحتا نام پادشاه را آورده و غزلی در دیوان حافظ با ردیف «شاه شجاع» داریم. در بعضی از غزل‌ها با ایهام و اشاره است؛ مثلا: «شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است/ کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد» کاملا مشخص است درباره پادشاه است؛ یعنی عموما غزل‌هایی که به این شکل است؛ حافظ یک پادشاه را نصیحت می‌کند. حال گاهی یک پادشاه جوان مثل زین‌العابدین پسر شاه‌شجاع است، یا درمورد شیخ ابواسحاق اینجو است. که این‌ها را من کامل در کتاب خودم آورده‌ام. یا مثلا: «خوش خبر باشی ای نسیم شمال/ که به ما می‌رسد زمان وصال» این غزل هم احتمالا مربوط به ایامی است که شاه شجاع از شیراز گریخته و شاه محمود آن را تصرف کرده است. تعداد اینگونه ایبات و غزل‌ها در دیوان حافظ زیاد است که من در کتاب «زمینه‌های تاریخی/مدحی اشعار حافظ» همه آن‌ها را آورده‌ام.   در کتب تاریخ ادبیات ذکر شده که گاهی پیش ‌آمده که چندین شاعر با هم به دربار پادشاهان رفت‌وآمد داشته‌اند و شاعران معمولا برای جلب نظر پادشاه و ابقا در دربار با یکدیگر رقابت داشته‌اند، آیا حافظ هم چنین رقیبانی داشته و در مقابل رقیبان خود چگونه بوده است؟ شاعری شغل حافظ بوده و از این طریق امرار معاش می‌کرده؛ یعنی حافظ هم اگرچه نه در زمان همه شاهان، اما برای شعر مدحی‌اش صله و مقرری ماهانه می‌گرفته، چون گذران زندگی‌اش با صله بوده است و قطعا رقبایی هم داشته است. آنجا که می‌گوید: «جای آن است که خون موج زند در دل لعل/ زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش» اشاره به رقیبانش دارد و تنها به زبان حافظ هم مربوط نیست. معمولا این شاعرها با همدیگر رقابت داشته‌اند و یکی سعی می‌کرده بیشتر مد نظر و مورد توجه پادشاه باشد تا از صله بیشتری برخوردار شود. مثلا آن بیت او که می‌گوید: « ای کبک خوش خرام کجا می‌روی بایست/ غره مشو که گربه زاهد نماز کرد» اشاره به نماز «اوحدالدین کرمانی» است که شاعر هم عصر حافظ بوده و یک گربه دست‌آموز داشته، که موقع نماز خواندن شاعر به او اقتدا می‌کرده است. که این یک مورد آن است و قطعا حافظ رقبایی در دربار شاه‌شجاع داشته؛ ولی سرآمد همه آن‌ها حافظ بوده است. البته حافظ از این رقبایی که به هیچ عنوان در حد و اندازه حافظ نبودند، شکایتی هم دارد. پادشاهان هم آتش بیار این معرکه بودند و مایه دلخوشی و تفریحشان این بوده که این‌ شاعرها را به جان همدیگر بیندازند.   در شعر مدحی حافظ بیشتر از همه چه کسی مدح شده و دلیل توجه بیشتر حافظ به این ممدوح چه بوده؟ حافظ بیشتر از همه شاه شجاع را مدح کرده و دلیل آن هم دوره طولانی سلطنت شاه‌شجاع و عنایتی بوده که این حاکم شیراز به حافظ داشته ‌است. شاه شجاع بیش از دو دهه حاکم شیراز بوده است. پدرشاه شجاع (امیرمعزالدین محمد) خیلی آدم، زاهد و خشک و سخت‌گیر بر مردم شیراز و درباریان بوده است. ولی شاه شجاع نسبتا آدم عیاشی بوده، خودش اهل شعر بوده و به شعر علاقه داشته است و غیر از مدت کوتاهی که بین شاه شجاع و حافظ، نقاری پیش می‌آید؛ بقیه ایام یعنی چیزی حدود 26 سال حافظ با دربار شاه شجاع ارتباط داشته و از دربار صله می‌گرفته، در نتیجه تعداد زیادی از همین 84 غزل مدحی او درباره شاه شجاع است.   مختصری هم درباره ساختار کتاب «زمینه‌های تاریخی/ مدحی اشعار حافظ» و نوع تحلیل‌تان بر اشعار تاریخی/مدحی حافظ بفرمایید. کتاب در حقیقت سه بخش دارد؛ بخش اول آن به تاریخ مختصر عصر حافظ مربوط می‌شود تا ما بدانیم در عصر حافظ چه اتفاقاتی افتاده است، چه کسانی بر سر کار بوده‌اند؟ حاکمان چه کسانی بوده‌اند. شیراز چه اوضاع و احوالی داشته است. ما منابع تاریخی مستند و معتبر این دوره از جمله «سفرنامه ابن بطوطه»، کتاب «تاریخ عصر حافظ» قاسم غنی، «تاریخ حبیب‌السیر»، کتاب شرف‌الدین علی یزدی، منابع تاریخی مثل «لطایف‌الطوایف» و منابع دیگر از این دست را برای رسیدن به نکات تاریخی درباره عصر حافظ را لحاظ قرار داده‌ایم که در قسمت منابع و ماخذ آن‌ها را آورده‌ایم. این‌ها مربوط به تاریخ عصر حافظ است. در بخش بعد به غزل‌هایی می‌پردازیم که یا زمینه تاریخی مدحی مستقیم، یا اشاره غیر مستقیم دارند؛ که در فصل آن‌ها را بررسی و بعد در فصل سوم همین ابیات را تحلیل کرده‌ایم. مثلا آن قرائن و نشانه‌هایی که بیانگر این است که ابیات مربوط به چه دوره‌ای است. غزل‌هایی هستند که صراحتا اسم ممدوح و پادشاه آمده؛ مثلا: «گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی/ یا رب به یادش آور درویش پروری را» ولی تعداد قابل توجهی از این غزل‌ها مستقیما نام پادشاه را ذکر نکرده است و ما از روی استعاره‌ها، کنایه‌ها و ... پی بردیم که این غزل‌ها می‌تواند مدحی یا تاریخی باشد؛ بعد ابیاتش را با توجه به زمینه تاریخی که در غزل وجود دارد و ویژگی‌های تاریخی مدح، تحلیل کردیم. گردآوری و نگارش این کتاب چقدر از شما وقت گرفت و آیا قبل از این هم سابقه نگارش چنین کتابی داشته‌اید؟ گردآوری، تدوین و نگارش «زمینه‌های تاریخی/ مدحی اشعار حافظ» بیشتر از دو سال – البته نه پی‌در پی- وقت از من گرفت. چون من سعی کردم به منابع معتبر و درجه یک مراجعه کنم تا حرفی که می‌زنم، مستند و تاریخی باشد. گاهی برای یک نقل قول سه کتاب را دیده‌ام. قبل از این کتاب، «شعر دلکش حافظ» که دوازده مقاله درباره حافظ است، را دارم که انتشارات معین چاپ کرده؛ «اندیشه و زبان در مقالات شمس» کتاب دیگر من است که توسط انتشارات علمی و فرهنگی  و «از موسیقی معنوی شعر حافظ» هم توسط انتشارات آوای نو چاپ شده است. یک کتاب هم در حوزه بلاغت در انتشارات زوار چاپ کرده‌ام. غیر از این‌ها چند اثر دیگر هم به چاپ رسانده‌ام. در حال حاضر هم کتابی در حوزه تصویرگری‌های خاقانی در دست تهیه و نگارش دارم، که احتمالا حدود 4 یا 5 سال زمان ببرد تا آماده چاپ شود. یعنی باید وقت زیادی صرف آن کنم تا به جایی برسد. ]]> ادبيات Sun, 14 Jul 2019 04:02:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/277613/گفتمان-ها-غزل-حافظ-شناور-حافظه-تاریخی-ماست سومین سالمرگ مهدیه الهی‌قمشه‌ای برگزار شد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278212/سومین-سالمرگ-مهدیه-الهی-قمشه-ای-برگزار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بیستم تیرماه، به مناسبت سومین سالروز درگذشت مهدیه الهی‌‌قمشه‌ای، شاعر، مولوی‌شناس و پژوهشگر ادب عرفانی مراسم بزرگداشتی در خانه شاعران ایران برگزار شد. در ابتدای این مراسم که شاعران، اهالی ادبیات و علاقه‌مندان به این بانوی شاعر و پژوهشگر حضور داشتند، فریبا ملکیان، دختر مهدیه الهی‌قمشه‌ای درباره سلوک مادر گفت: حضور وی در عالم خاک، سراسر خیر و برکت بود و انگیزه زیستنش، مهر ورزیدن. کسی که به رغم خارهای بسیار جهان، گل بود و حضورش باغ و بوستان و سیمایش همواره به لبخند آراسته بود. او با ذکر خاطراتی ادامه داد: اگر از وی طلب دعای خیر می‌کردم پاسخ می‌دادند که من همه جوان‌ها و همه مردم عالم را دعا می‌کنم و تو هم از این دایره خارج نیستی و به این شکل، هیچ کس را از دایره مهر خود، بیرون نمی‌دید. فریبا ملکیان همچنین از جمع‌آوری و پیگیری بقیه آثار خانم قمشه‌ای خبر داد و گفت: به زودی مجموعه کامل شش جلدی «سیری در گلزار مثنوی» روانه بازار کتاب خواهد شد. سپس حجت‌الاسلام هادی خامنه‌ای در سخنانی با اشاره به بیش از شش دهه ارتباط با خانواده الهی‌قمشه‌ای گفت: مایه افتخار است که در تمام این سال‌ها از محضر استاد الهی‌قمشه‌ای بزرگ و خانم مهدیه الهی‌قمشه‌ای بهره برده‌ام. خانواده‌ای که در آن شعر و ادب و ذوق، موروثی است. او ادامه داد: شعر و هنر و ادب زبان مشترک و موثر همه بشریت است و شعر هم از پیشرفته‌ترین و والامقام‌ترین رسته‌های هنر است. مهمترین معجزه شعر، اثر جادوانه آن در اذهان است که بیش از هر سخن منثوری ماندگار می‌شود و ذوق و هنر موروثی این خانواده، همواره در ذهن‌ها ماندگار خواهد بود.   سهیل محمودی نیز پس از خوشامدگویی به حاضران و خانواده مرحومه الهی‌قمشه‌ای، گفت: همه ما به شکلی به دانش و معرفت این بانوی گرانقدر وام‌داریم. او ادامه داد: بشر همواره جستجوگر نشانه‌هایی برای بیان وجود مادر بوده است تا نمادی برای زن بودن و باروری و بخشندگی مادر را کشف کند. در ابتدا نگاه‌ها به سمت آسمان و بی‌نهایت دوخته شده بود و از میان ستارگان، نشانه‌هایی برای بیان این باروری و بخشندگی در نظر گرفته می‌شد و سپس این نمادهای آسمانی را به زمین آورده و در مادران منتشر کرده است. امروز مادرانی داریم که در ادبیات و هنر، زایش و باروری مستمر داشته و ماندگار بوده‌اند. یاد می‌کنیم از پروین اعتصامی، سیمین دانشور، سیمین بهبانی و طاهره صفارزاده که بدون تردید، از مادران فرهنگ ما و نماد باروری اندیشه و زایش فکر و معرفت بوده‌اند و مهدیه الهی‌قمشه‌ای نیز برای نسل ما و نسل‌های بعدتر، همین جایگاه را خواهد داشت. زنی که هم به معنای امروز، زن فکر و اندیشه و دانایی بود و هم به معنای کلاسیک و سنتی، زن تقوا و پاکدامنی که جمع شدن آنها با هم در وجود ایشان، بسیار باشکوه بود. محمودی با اشاره به لبخندی که مهدیه الهی‌قمشه‌ای همواره بر لب داشت، گفت: این لبخند، مجموعه‌ای از رضایت از زیستن بود و درک والای اینکه حیات می‌تواند با ظرایفی که دارد، انسان را لبریز از شادمانی کند. او دانایی و دانش بسیاری داشت  که در وجودش نهادینه شده بودند و ما همیشه دانسته‌های او را در سلوک و روش زندگی وی می‌دیدیم. سیدمحمود دعایی، مدیرمسئول موسسه اطلاعات نیز در سخنان کوتاهی، مهدیه الهی‌قمشه‌ای را حجت دینداری در شرایط سخت جامعه امروز دانست و گفت: آخرین پند و درسی که از وی آموختم، میزان تسلیم، رضایت و آمادگی وی برای لقاءالله بود هنگامی که در بستر بیماری بودند. در ادامه برنامه، ساعد باقری از نقش بزرگ مهدیه الهی‌قمشه‌ای در زندگی خود گفت و اینکه خانم قمشه‌ای به نوعی آزادگی در وجود خود رسیده بود به این معنی که هیچ واقعه و مصیبتی نمی‌توانست شادی درونی او را از میان ببرد یا تحت تاثیر قرار دهد. باقری گفت: مرحومه الهی‌قمشه‌ای وجود همه زیبایی‌ها در عالم را برای بهره بردن می‌دانست و شادی از شاد کردن دیگران و شادی سرمایه‌هایی که در دست داریم را از مهمترین اهداف زندگی می‌دانست. پایان‌بخش این برنامه، ذکر خاطراتی توسط افشین علا بود. او رمز موفقیت مرحومه الهی‌قمشه‌ای را اتصال به سرچشمه اصلی دانش و معرفت می‌دانست. افشین علا با اشاره به محیط فرهیخته خانوادگی ایشان گفت: داشتن پدر و مادری شاعر و فاضل و رفت و آمد فحول ادبیات به منزل استاد الهی‌قمشه‌ای، آتش عشق به آیات و ابیات را در دل مرحومه الهی‌قمشه‌ای روشن کرد و معجون سحرآمیز کلام و تبسم و آراستگی را در وی پدید آورد. این شاعر ادامه داد: خانم قمشه‌ای معتقد بود که نه تنها در امور معنوی که در امور مادی نیز نباید در بند سند مالکیت باشیم بلکه باید از هر آنچه که در اختیار و در چشم‌انداز ما آفریده شده از طبیعت گرفته تا هنر و ادبیات، لذت ببریم و شاد باشیم. وی زندگی را فرصتی مطالعاتی برای بشر می‌دانست که باید آموخت و شاد بود و از هم‌صحبت ناجنس و کسی که فرصت شادی را از ما دریغ می‌کند، دوری کرد. مرحومه قمشه‌ای همواره جوانان را به امید دعوت می‌کرد و زندگی را عبور از پل و گذرگاهی تعبیر می‌کرد که باید با آسودگی خاطر از آن بگذریم، نخستین کسی هم که به این توصیه عمل می‌کرد، خود وی بود. افشین علا سخنان خود را با قرائت چند رباعی از مهدیه الهی‌قمشه‌ای به پایان رساند. شعرخوانی، پخش کلیپ و اجرای موسیقی از دیگر بخش‌های این برنامه بودند. محمدجواد حق‌شناس (عضو شورای شهر تهران)، قدسیه الهی‌قمشه‌ای (خواهر زنده‌یاد مرحومه الهی‌قمشه‌ای) و دیگر اعضای خانواده وی، حجت‌الله صیدی (مدیرعامل بانک صادرات ایران)، طاهره زند، بیوک ملکی و غزل تاجبخش و شاعران و علاقه‌مندان از دیگر حاضران و مهمانان این بزرگداشت بودند. ]]> ادبيات Sat, 13 Jul 2019 11:11:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278212/سومین-سالمرگ-مهدیه-الهی-قمشه-ای-برگزار رضا قاسمی: پنجاه‌ودو سال است که نام من همین است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278205/رضا-قاسمی-پنجاه-ودو-سال-نام-همین به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در روزهای نمایشگاه کتاب امسال بود که کتاب «از سه راه آذری تا منهتن» منتشر شد و خیلی زود به کتاب پرفروش تبدیل شد، موضوعی که عده‌ زیادی آن را ناشی از نام نویسنده اثر یعنی «رضا قاسمی» می‌دانند، رضا قاسمی که با اسم نویسنده «همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها» و «چاه بابل» هم‌نام است. چند روزی است که در فضای مجازی دوباره موجی به راه افتاده است مبنی بر این که نویسنده کتاب «از سه راه آذری تا منهتن» با نام رضا قاسمی از نام نویسنده معروف رضا قاسمی سوء استفاده کرده تا با این کار بتواند بر فروش آثار خود تاثیر بگذارد، عده‌ای هم مدعی شدند که نام واقعی او رضا قاسمی نیست و در این مدت سکوت ناشر و مولف سبب دامن زدن به این شائبه شده بود. به همین جهت ما سراغ رضا قاسمی نویسنده «از سه راه آذری تا منهتن» و ناشر این کتاب رفتیم تا موضوع را پیگیری کنیم. رضا قاسمی درباره حواشی مبنی بر این که «رضا قاسمی» اسم واقعی او نیست گفت: من رضا قاسمی هستم و پنجاه‌ودو سال دارم و پنجاه‌ودو سال است که نام من رضا قاسمی است؛ غیر از این هم سه کتاب دیگر در حوزه جنگ نوشته‌ام که روی هر سه این کتاب‌ها نام رضا قاسمی نوشته شده است. حساسیت دوستان روی این موضوع از این جهت بود که این کتاب دیده شده و می‌خواهند من را محکوم کنند که از اسم رضا قاسمی استفاده کرده‌ام. این نویسنده درباره تاثیر هم‌اسمی خود با رضا قاسمی نویسنده معروف بر فروش «از سه راه آذری تا منهتن» بیان کرد: تا حدی حدس می‌زنم چنین اتفاقی افتاده است و این هم‌نامی روی فروش کتاب من تاثیر داشته است. اما دوست ندارم از اسم آن رضا قاسمی چیزی گرو گرفته باشم چون خودم را نویسنده خوبی می‌دانم. این نویسنده درباره بازتاب این جریانات اظهار کرد: هجمه‌ها از دو روز پیش شروع شد و بسیاری از افراد در صفحه اینستاگرام چیزهایی نوشتند، برخی با استفاده از زبان ادبی به من توهین می‌کنند. بعضی‌شان منتقد هم هستند و عده‌ای دیگر هم هم هتاک هستند به طور مستقیم به من توهین می‌کنند. من ترجیح دادم به این موارد پاسخ ندهم، فقط در یکی دو مورد گفتم من  پنجاه‌ودو سال دارم و هیچ ابایی ندارم که تمام کتاب‌هایم را به نام رضا قاسمی منتشر کنم. وی همچنین بیان کرد: نظرم این است که اسم مبنای درستی برای صلاحیت کار نیست بلکه اثر مهم است؛ چون در هرصورت کسی که کتاب‌خوان باشد آثار من و رضا قاسمی که فرانسه زندگی می‌کند را هم خوانده باشد با خواندن اولین خط از داستان متوجه نگاه من و او در عرصه ادبیات داستانی می‌شود. من منتقد هستم و از زاویه دید نقد و طنز به ماجراهای اجتماعی و جنگی نگاه می‌کنم و او به این موضوعات ورود پیدا نمی‌کند و برخی دوستان نام او را «آزادی‌خواه» گذاشتند. او در ادامه اظهار کرد: زمانی که من کتاب را برای انتشار به نشر نگاه دادم این نشر فکر نمی‌کرد چنین اتفاقی برای این کتاب بیوفتد؛ متخصصین کار من را خواندند و پذیرفتند، با توجه به این که نگاه ناشر بزرگی است و بسیار سختگیرانه  و جدی در چاپ کتاب‌هایش برخورد می‌کند ولی خوشبختانه نظرشان روی کتاب من مثبت بود و آن را چاپ کردند. نه من و نه نشر نگاه چنین تصوری نداشتیم که بعد از چاپ کتاب، بعد از دو ماه به چاپ ششم برسد و از طرفی این اسم باعث شود این مشکل به این صورت ایجاد شود. من و نگاه چنین تصوری نداشتیم و در جلسه‌ای که اخیرا با آقای رئیس دانا مدیر نشر نگاه داشتیم گفتند ما فکر نمی‌کردیم چنین اتفاقی رخ دهد. رضا قاسمی در پایان گفت: تعداد افرادی که این موضوع را مطرح کرده و نسبت به آن واکنش نشان داده و نقد دارند 10 الی 20 نفر هستند اماچون هر کدام از این‌ها مطالب خود در این زمینه را در صفحات مجازی بارها بازنشر کردند به این سرعت و شدت بزرگ شد. در ادامه به سراغ علیرضا رئیس‌دانایی مدیر انتشارات نگاه رفتیم تا صحبت‌های او را هم درباره این موضوع بشویم.  علیرضا رئیس دانایی مدیر انتشارات نگاه نیز در رابطه با حاشیه‌های که برای این کتاب ایجاد شد گفت: رضا قاسمی سال 96 کتابش را برای ما فرستاد و طبق روال نشر و مانند سایر کتاب‌ها آن را بررسی کردیم و بنا شد تا این کتاب را منتشر کنیم. در چاپ سوم این کتاب و در صفحه اول آن، عکس این نویسنده را منتشر کردیم که شبهه‌ای ایجاد نشود. هر کتابی شناسنامه دارد و هرکس این کتاب را باز کند و بخواند اگر رضا قاسمی که در پاریس زندگی می‌کند را بشناسد متوجه تفاوت سنی این دو می‌شود متوجه می‌شود که این رضا قاسمی نویسنده «از سه راه آذری تا منهتن» آن رضا قاسمی معروف نیست. او درباره نویسنده «از سه راه آذری تا منهتن» اظهار کرد: قاسمی شخصی فرهنگی است که در استان مرکزی کتاب‌فروشی دارد و نمایندگی بیش از چندین ناشر در این استان را دارد. او صاحب کتابفروش خوشنام این منطقه است و کتاب‌ هم می‌نویسد. مدیر نشرنگاه همچنین اظهار کرد: من فکر نمی‌کنم که کتاب‌فروشان تاثیری در روند شکل‌گیری این اتفاق داشته باشند. از نظر من دوستانی که نام خود را منتقد می‌گذارند بر این مساله دامن می‌زنند و به شکل بیمارگونه دنبال حاشیه هستند. هرکسی که این کتاب را باز کند متوجه می‌شود که این کتاب را آن رضا قاسمی که در پاریس زندگی  می‌کند ننوشته است. مگر دو عباس عبدی نداریم؟ یکی که داستان می‌نویسد و دیگری که مقاله‌های سیاسی می‌نویسد! از این قبیل تشابهات زیاد است و ضمنا ما چند رضا قاسمی دیگر هم داریم که یکیشان هم در حوزه کودک می‌نویسد. وی در ادامه افزود: یک آدم بیماری هم بیان کرده است که انتشارات نگاه سکوت کرده و قصد سوء استفاده از این جریان را دارد. ما 50 سال است که در حوزه نشر فعالیت می‌کنیم و این همه کتاب‌های خوب منتشر کردیم. افراد بیکار این روزها زیاد هستند که از روی بیکاری مطالب اینچنین را مطرح می‌کنند و اگر کمی دقت کنند این شبهه برایشان به وجود نمی‌آید. علیرضا رئیس دانایی درباره این که چرا دیر به این موضوع واکنش نشان دادند گفت: مگر جایی این مطالب نوشته شده بود؟ چرا باید می‌نوشتیم که این رضا قاسمی آن رضا قاسمی نیست؟ تازه جریانی در فضای مجازی راه افتاده و های‌وهویی راه انداختند و ما پاسخ آن‌ها را در اطلاعیه‌ای که در سایت نگاه منتشر می‌کنیم می‌دهیم. وگرنه لزومی ندارد که ما به این موضوع واکنش نشان دهیم. این فرد مانند همه نویسندگان دیگر کتابش را برای ما فرستاده و ما آن را بررسی کردیم و تشخیص دادیم که کتاب چاپ شود و قرار دادی هم با او بستیم. قرار داد و کارت شناسایی این فرد هم موجود است. در ارشاد هم این کتاب خوانده و تایید شده و ما برای نمایشگاه کتاب آن را منتشر کردیم. ]]> ادبيات Sat, 13 Jul 2019 09:50:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278205/رضا-قاسمی-پنجاه-ودو-سال-نام-همین آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان کار علمی و تخصصی است http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278184/آموزش-زبان-فارسی-غیر-زبانان-کار-علمی-تخصصی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی بنیاد سعدی، غلامعلی حدادعادل در دیدار با رایزن‌های فرهنگی آماده اعزام به 16 کشور جهان اظهار کرد: زبان فارسی جاذبه‌های زیادی از جمله، موسیقی کلام، شعر و نثر و مفاخر و شعرای ما دارد، اما آموزش آن کار علمی، تخصصی و فنی است تا علاقه‌مندان به یادگیری را مشتاق‌تر کند. وی با بیان اینکه از زمان تاسیس بنیاد سعدی تاکنون، جلسات خوبی با رایزنان فرهنگی اعزامی به کشورهای جهان داشته‌ایم، افزود: با توجه به اینکه رایزن‌های فرهنگی در خارج از کشور، نماینده‌های بنیاد سعدی در امر آموزش و گسترش زبان فارسی هستند، این دیدارها برای هماهنگی هرچه بیشتر و سرعت بخشیدن در فعالیت‌های مشترک بسیار مفید بوده و هست. رئیس بنیاد سعدی خطاب به رایزنان فرهنگی اعزامی گفت: ما در بنیاد سعدی آنچه برای آموزش لازم است، از جمله تالیف کتاب‌های استاندارد و نرم‌افزارهای کمک آموزشی تالیف و تولید کرده و به شما تقدیم می‌کنیم. همچنین مدرس‌های متخصص آموزش فارسی به غیر فارسی‌زبانان را براساس آخرین روش‌های روز جهان در آموزش زبان دوم تربیت می‌کنیم و یاری‌رسان شما در اجرای کار بزرگ گسترش زبان فارسی هستیم. حدادعادل به بودجه بنیاد سعدی نیز اشاره کرد و گفت: 80 درصد بودجه ما صرف خرید ارز برای حقوق 200 معلم خارج از کشور و 300 کلاس می‌شود. بودجه بنیاد سعدی در سال 96 حدود 9 میلیارد تومان بوده و در دو سال اخیر به 12 میلیارد تومان رسیده، این در حالی است که در دو سال اخیر نیز قیمت ارز از حدود چهار هزارتومان به سیزده هزارتومان رسیده است. یعنی ما حدود 10 درصد افزایش بودجه داشتیم، اما قیمت ارز سه برابر شده است. حال باید با این شرایط بودجه، که اکثر سازمان‌ها و نهادها با آن روبه‌رو هستند، آموزش و گسترش زبان فارسی را مدیریت کنیم. در این نشست، فرهاد پالیزدار، معاون امور بین الملل بنیاد سعدی، رضامراد صحرایی، معاون آموزش و پژوهش بنیاد سعدی و سیدباقر سخایی، مشاور بنیاد سعدی توضیحات تکمیلی درباره معرفی بنیاد سعدی و روند کار با نمایندگی ها ارائه کردند. همچنین احسان‌الله شکرالهی، مدیر مرکز تحقیقات زبان فارسی در دهلی‌نو درباره بخشی از فعالیت‌های این مرکز گزارشی ارائه کرد و در ادامه رایزن های آماده به اعزام، خود را معرفی کرده و سوالاتی برای چگونگی همکاری مطرح کردند. در این نشست، قربانعلی پورمرجان، معاونت توسعه روابط فرهنگی بین‌المللی، سودابه ملایری، مدیرکل آفریقا عربی، اسلامی مدیرکل اروپا و رایزن‌های آماده به اعزام برای کشورهای مصر، هند، الجزایر، اسپانیا، آفریقای جنوبی، فیلیپین، اتیوپی، تونس، ایتالیا، بنگلادش، پاکستان، عراق، پاکستان و افغانستان به همراه کارشناسان مناطق مختلف جهان در بنیاد سعدی حضور داشتند. ]]> ادبيات Sat, 13 Jul 2019 08:21:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278184/آموزش-زبان-فارسی-غیر-زبانان-کار-علمی-تخصصی نوشته و تصویر http://www.ibna.ir/fa/doc/note/278185/نوشته-تصویر به‌گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ نصرالله حدادی ـ هم نسل‌های من، عادت به شنیدن قصه داشتند، بخصوص از رادیو، که مرحوم فضل‌الله صبحی مُهتدی، راوی آن بود، با صدایی گرم و گیرا. شاهرخ نادری درباره نحوه قصه‌گویی صُبحی، می‌نویسد: «فضل‌الله صبحی مهتدی، قصه‌گوی معروف برنامه «بچه‌ها سلام» به قدری کلمات این مرد در دل می‌نشست که همه گوش می‌کردند. او یکی از قدیمی‌ترین کارمندان رادیو بود و مورد احترام همه. انسانی درویش، متواضع و به معنای واقعی اهل سلوک بود. به مدت 45 دقیقه قصه می‌گفت و می‌رفت. زمانی که مرحوم [داوود] پیرنیا به همت دکتر معین افشار برنامه کودک را راه‌اندازی کردند، برنامه کودک به مراتب از برنامه‌های آقای صبحی جلو افتاد و شنونده بیشتری پیدا کرد، چون برنامه متنوع‌تر شد و موسیقی در آن اضافه شد. صدای بچه‌ها پخش می‌شد و خلاصه کم‌کم رنگ و رونق برنامه صبحی کم شد. روزهای یکشنبه جلسه‌ای به نام شورای برنامه‌ها تشکیل می‌شد. قرار شد که من با آقای صبحی مهتدی همکاری کنم. من هم پیشنهاد دادم که آقای صبحی قصه بگوید و یک خانم هم به‌عنوان گوینده، بغل دست ایشان بنشیند و ایشان در مقابل بچه‌های مدرسه قصه‌اش را بگوید و این پیشنهاد به تصویب رسید. بنابراین سراغ مدارس رفتیم، بخصوص دبستان‌ها. قرار شد هر مدرسه یک روز جمعه بعدازظهر ساعت 2 تا 4 در استودیوی رادیو ایران، مهمان ما باشند. اولین باری که‌ آقای صبحی برای ضبط به استودیو آمد، وقتی [خانم] قدسی رهبری [اولین گوینده زنِ رادیو] و جماعت بچه‌ها را دید، خوشش نیامد و گفت! بگذارید من سبک و سیاق خودم را داشته باشم، ولی، به‌هرحال به درخواست ما تن داد. در ضمن ایشان جزء کسانی بود که وقتی برنامه‌اش از رادیو پخش می‌شد، گوش می‌‌کرد و بعداً می‌آمد و از من انتقاد می‌کرد که مثلاً چرا آن حرف مرا نگذاشتی پخش شود وانتقادهای دیگر. چون گاهی اوقات ایشان درد دل هم می‌کرد که بیرون از متن قصه بود و باید حذف می‌شد و من هم می‌گفتم: این‌ها به صلاحدید اداره باید حذف شود.» ظهرهای جمعه، در ایام نوجوانی، گوش به رادیو داشتیم تا صبحی برای ما قصه بگوید و بعدها مولود عاطفی و دیگر به روزگار جوانی رسیده بودیم که مرحوم حمید عاملی در رادیو قصه می‌گفت. هجدهم تیرماه، دهمین سالگشت فوت مرحوم مهدی آذریردی بود. «پدر ادبیات کودکان و نوجوانان» که باز هم نسل من با «قصه‌های خوب، برای بچه‌های خوب» او مأنوس بودند و اکثر قریب به اتفاق خوانندگان آثار او، علاقمند به کتاب و مطالعه می‌شدند و قلم ساده و روان او، آنقدر برای نسل من شیرین و شیوا بود که، دائماً در انتظار مجلدات پیاپی قصه‌های او بودیم. خدایش بیامرزد که حسرت می‌خورد، چرا فرزندان روزگار ما، فوتبال را بیشتر از کتاب دوست دارند و علی دایی، مشهورتر از اوست و از جفای روزگار و اقامت‌گزینی در کرج گله داشت و با آن که هرگز ازدواج نکرد، اما و گویا، فرزند خوانده‌ای داشت که با او «خوب تا نکرده بود» و سرانجام به مسقط‌الرأس خودش، شهر زیبا و تاریخی یزد بازگشت و در همان دیار، به دیار باقی پرکشید. انیمیشن (پویانمایی) ساخته شده از آثار او، توسط شبکه دو سیما، آن‌گونه که باید و شاید نتوانست بازتاب مناسبی پیدا کند و آثار او را زنده سازد. کاری که کیومرث پوراحمد با قصه‌های مجید هوشنگ مرادی کرمانی کرد و جلوه و جلایی خاص به آثار جاودانه مرادی کرمانی بخشید. هوشنگ مرادی کرمانی را برای نخستین بار در سال 1361 در ساختمان وزارت بهداشت در چهارراه یوسف‌آباد (بهتر است در روزگار ما بگوییم، روبه‌روی ساختمان علاالدین) دیدم و نامش را قبلا بارها از رادیو، به هنگام قصه‌گویی صبح پنجشنبه پرویز بهادر شنیده بودم؛ جان بخشی قصه‌های مجید در قاب سیما، باعث شد تا کتاب او بارها به چاپ رسد و مرادی کرمانی، در ذهن و حافظه نوجوان دو دهه پیش، همان مجید قصه‌هایش باشد. قصه‌های فضل‌الله صبحی مهتدی نیز از سوی «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» بازنشر شده و صدای گرم او را می‌توانیم بشنویم، اما جوانان روزگار ما، کمتر دل به قصه و شنیدن داستان می‌دهند و پندآموزی از قصه‌های واقعی، همچون «قصه‌های خوب، برای بچه‌های خوب»‌ مرحوم آذریزدی، کاملاً رنگ باخته است. مطالب بالا را برای این منظور به عرضتان رساندم که بگویم، بازنشر آثار، به صورت فیلم و سریال، می‌تواند تأثیر بیشتری بر روی نسل حاضر بگذارد و یک بار به دوست خوبم، هوشنگ مرادی کرمانی گفتم: نگران نیستی، که مجید اهلِ کرمان، با لهجه اصفهانی، نتواند مقبول طبع مردم واقع شود؟ گفت: نه، باعث رونق آن می‌شود و گفته مرادی کرمانی صائب و درست بود و اگر قصه‌های مرحوم آذریزدی، نه به شکل انیمیشن ـ که بیشتر کودکان را شامل می‌شود، مگر در موارد خاص مثل پلنگ صورتی ـ بلکه به‌صورت واقعی، تهیه می‌شد، به یقین تأثیرگذاری بیشتری داشت. کم نیستند کتاب‌هایی که از روی آن‌ها، فیلم و سریال تهیه شده‌اند، شوهر آهوخانم علی محمد افغانی در دهه چهل این فرصت را پیدا کرد که با اقتباس از آن فیلم سینمایی نسبتاً گیرایی ساخته شود، اما در حافظه تاریخی فیلم و سریال مردم ایران، چندان باقی نماند و «آتش بدون دود» نادر ابراهیمی نیز با آن که سریال شد هرگز فرصت بازپخش پیدا نکرد و در خاطره‌ها باقی نماند. تنگسیر صادق چوبک، اثر قابل اعتنایی شد و در روزگار خودش، جایگاه خاصی یافت و با آن که «بهزاد فراهانی» را با قصه‌های شب رادیو می‌شناختیم، خوب به یاد دارم، در تیتراژ ابتدایی فیلم «سفر سنگ» ساخته مسعود کیمیایی، با اقتباس از «سنگ و سُرنا» نوشته بهزاد فراهانی، آمده بود و یک بار در برنامه شبانگاهی شبکه جام‌جم، این امر را از بهزاد فراهانی پرسیدم و آن را «شیطنت ساواک» اعلام کرد. «دایی‌جان ناپلئون» ایرج پزشکزاد، در دهه پنجاه به صورت سریال به یادماندنی‌ای، بر روی صفحه تلویزیون، جای گرفت و بعد از سه دهه سکوت، انتشارات صفی علیشاه، فرصت یافت آن را در دهه هشتاد تجدید چاپ نماید و چاپ منقح و زیبا و خوشدستی از آن، طی سه سال گذشته، توسط «فرهنگ معاصر» به بازار کتاب عرضه شده است و این روزها که زمزمه بازگشایی «خانه اتحادیه» در خیابان لاله‌زار، پس از مرمت درست و حسابی به گوش می‌رسد، همگان این خانه را «خانه دایی‌جان ناپلئون» می‌نامند و اگر برخی از گفته‌ها و روابط را از این کتاب خواندنی و دل‌نشین بگیریم ـ که صدالبته نشدنی است و قصه از «خرک در میرود ـ و دیگر حلاوتی ندارد ـ قصه سه‌چهار نسل پیش از این ملت ما است که خود را باور نداشت و حتی دعوای زن و شوهر را نیز «زیر سر انگلیسی‌ها» می‌دانست و پزشکزاد با طنزی خاص، نسل اشرافی (آریستوکرات) رو به انقراض قاجاری را به تمسخر گرفته و با زبانی گویا، می‌گوید: ملتی که خود را باور ندارد، به دنبال مقصر می‌گردد و تمامی تنبلی‌ها، کم‌کاری‌ها، پشت هم‌اندازی‌ها و اخلاق و کردار مذموم خود را به موجودی گره می‌زنند که از قضا، از خدا می‌خواهد، تا تمامی امور را به او نسبت دهند و بتواند در پناه این باور غلط، اهدافش را پیش ببرد. دوستی دارم که «از بچه‌های با معرفت تهران» است و در میدان انقلاب، مغازه‌ای برای ارائه انواع و اقسام فیلم و CD موسیقی دارد و از زمانی که «برو و بیا» داشت و مغازه‌اش مملو از کاست‌های موسیقی بود، او را می‌شناسم. به دیدنش می‌روم و از او می‌پرسم: تازه چه خبر و اشاره به فیلم سینمایی «داش‌ آکل» می‌کند. می‌دانم که یک بار از روی قصه صادق هدایت، در گذشته، فیلم سینمایی‌ای تهیه شده است. «دنگم می‌گیرد» تا این فیلم را نیز ببینم. CD را به خانه می‌آورم و تهیه‌کننده در ابتدای آن نوشته است: «با برداشت آزادی از «داش آکل» صادق هدایت». از ابتدا تا انتهای فیلم را با دقت نگاه می‌کنم و در عجب می‌مانم چگونه داش‌آکل، تبدیل به «مش‌آکل» شده است؟! صرف‌نظر از انتخاب نه چندان خوب هنرپیشه‌ها، بخصوص نقش «کاکا رستم» که ارائه‌کننده این نقش، همواره و همیشه در قامت یک هنرمند اهل طنز ظاهر شده و می‌شود، تداعی شخصیت «حیدر خوشمرام» سریال شب دهم با بازی حسین‌یاری، این را در نقش «آکل» قدری دور از ذهن است و برداشت آزاد سناریونویس، چنان قلب ماهیت کرده است که کاکارستم، در آخرین سکانس فیلم، با پارابلوم، داش‌آکل را می‌کشد و خود ظاهراً جان سالم به در می‌برد! آثار جاودان سینمای جهان از جنگ و صلح لئو تولستوی، تا پیرمرد و دریای ارنست همینگ‌وی، از کلبه عموتُم، هریت بیچر استو، تا همین دایی جان ناپلئون و قصه‌های مجید خودمان، علت‌العلل مانایی‌شان، در کنار «اُس و قص» درست داستان، پردازش صحیح به هنگام فیلم‌نامه‌نویسی است. وفاداری به اصل داستان، و عدم تحریف، به هنگام به تصویرکشیدن داستان، آن را احیا می‌سازد. خدا رحمت کند مرحوم مهدی آذریزدی را که از زمان حیاتش قدرش را ندانستیم و چه خوب است در کنار این پویانمایی، از آثار او، فیلم و سریال نیز بسازیم. ]]> ادبيات Sat, 13 Jul 2019 07:30:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/278185/نوشته-تصویر ​بررسی «اینجا شب‌هایش بلند است» در شهرکتاب مرکزی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278179/بررسی-اینجا-شب-هایش-بلند-شهرکتاب-مرکزی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی شهرکتاب مرکزی، این برنامه با حضور محمد حسینی، نویسنده و شیوا مقانلو، نویسنده و مترجم به همراه نویسنده اثر بهمن کامیار برگزار می‌شود. بهمن کامیار، کارگران و فیلم‌نامه‌نویس، این رمان را از سوی نشر کوله پشتی منتشر کرده است. رمان از روز تولد یکی از شخصیت‌ها آغاز می‌شود، زنی که در آستانه 34 سالگی، گرفتار ملال شده است و داستانی دیگر. درواقع نویسنده دو داستان را در کنار هم پیش می‌برد. کامیار در بخشی از رمان از تجربه تماشای فیلم و نسبت آن به عشق یا به تعبیر دیگر رابطه سینما و نگاهی گذری به آن می‌پردازد و از تجربیات سینمایی خود نیز در این رمان بهره می‌برد. بهمن کامیار در کارنامه خود کارگردانی فیلم‌های «در وجه حامل»، «مرداد»، «نیم» و «بیداری» را دارد و تهیه‌کنندگی فیلم‌های «سد معبر»، «کارت پرواز» و «نیم» را بر عهده داشته است. علاقه‌مندان برای حضور در این نشست می‌توانند از ساعت 19 روز دوشنبه (24 تیرماه) به شهرکتاب مرکزی، واقع در خیابان شریعتی، بعد از خیابان شهید مطهری،نبش کوچه کلاته مراجعه کنند. حضور در این نشست برای عموم علاقه آزاد است.   ]]> ادبيات Sat, 13 Jul 2019 06:55:59 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278179/بررسی-اینجا-شب-هایش-بلند-شهرکتاب-مرکزی چرا نجف دریابندری «تاریخ فلسفه غرب»‌ را دو بار ترجمه کرد؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278174/چرا-نجف-دریابندری-تاریخ-فلسفه-غرب-دو-بار-ترجمه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در سومین گام از دیدار با نویسندگان در دل برنامه تهران‌گردی احمد مسجدجامعی به منزل نجف دریابندری رفتیم.   احمد مسجدجامعی، در این دیدار خطاب به افراد حاضر گفت: نجف دریابندری اهل ترجمه، فلسفه، تالیف و آشپزی است. خودش می‌گفت اگر من بخواهم غذاهای جنوب را بنویسم حجم آن کتاب کمتر از «مستطاب آشپزی» نیست. نجف می‌گفت هر غذایی را که من در کتاب «مستطاب» نوشته‌ام خودم آن را تست کرده‌ام.   وی با اشاره به قدرت ترجمه‌های نجف دریابندری گفت:‌ آن زمان که ما می‌خواستیم زبان بخوانیم، به ما می‌گفتند که زبان را با ترجمه‌های نجف دریابندری بخوانید؛ چراکه به قدری خوب ترجمه می‌کند که با خواندن آثار او هم زبان انگلیسی و هم زبان فارسی تقویت می‌شود. در حوزه کودک و نوجوان هم آثاری دارد.                                   ایرج پارسی‌نژاد، سیروس علی‌نژاد، احمد مسجدجامعی و نجف دریابندری این عضو شورای شهر تهران به سال‌های زندان نجف دریابندری اشاره کرد و گفت: نجف دریابندری چند سالی هم در زندان بود. قبول دارم که فضای زندان سخت و دردناک است؛ اما زندان برای آدم‌هایی مثلا نجف یک فضای آرامشی بوده است.   در ادامه افراد حاضر در منزل دریابندری از کتابخانه شخصی او بازدید کردند. روی دیوار آن اتاق پرتره‌ای از مصدق نصب شده بود که سهراب دریابندری در توضیح آن پرتره‌ گفت: این پرتره را پدرم کشیده است. پدر حدود 30 – 40 پرتره دارد که من مشغول کار روی آنها هستم تا نمایشگاهی از این کارها را منتشر کنم. 90 درصد این پرتره‌ها از مصدق است. سایر پرتره‌ها نیز از خانلری، روحانی و حداد عادل و چند شخص دیگر است.                  هارون یشایایی، صفدر تقی‌زاده وی ادامه داد: در سال‌های دهه 60 بابا بیکار شد و تقریبا کل روز در خانه بود. او در آن دوران احساس دین می‌کرد و تصورش این بود که جامعه به اندازه کافی به مصدق نپرداخته‌ است. از این رو در خانه می‌نشست و دائم از مصدق پرتره می‌کشید. البته می‌گفت که چهره دکتر مصدق نیز خیلی برای کشیدن پرتره جذاب است.   نگاه به کتابی از شفیعی‌کدکنی در دل کتابخانه نجف دریابندری بهانه‌ای شد تا صحبت‌ها به سمت او برود. مسجدجامعی در تعریف خاطره‌ای از شیفعی‌کدکنی گفت: برای مراسمی من و شفیعی‌کدکنی و سهراب (دریابندری) به بهشت زهرا رفتیم. در راه شفیعی به قدری خوب آدرس می‌داد که ما دو نفر تعجب کرده بودیم. او وجب به وجب بهشت زهرا را می‌شناخت. خودش می‌گفت هر هفته پنجشنبه و جمعه به بهشت‌زهرا می‌آید؛ چراکه به عده‌ای قول داده که به آنها سر بزند. برایم جالب بود که یکی از آنها نامادری شفیعی بود.   بعد از خاطره مسجدجامعی، سیروس علی‌نژاد نیز به تعریف خاطره‌ای از شفیعی پرداخت و گفت: یک سال قبل از فوت اخوان‌ثالث من و شفیعی خانه اخوان بودیم، نشستیم یک ساعتی گپ زدیم. اخوان دست شفیعی را گرفت و گفت بیا پیشم، من به تو احتیاج دارم. شفیعی هم در جواب گفت: اخوان من زنده و مرده‌ام به تو احتیاج دارد.     با حضور در منزل نجف دریابندری، متوجه شدم، از زمانی که او مریض شده است و نمی‌تواند از خانه بیرون بیاید، دوستان او هر جمعه در منزل او جمع می‌شوند تا او احساس تنهایی نکند. از این رو در دیدار روز جمعه افراد مطرح زیادی در منزل او جمع شده بودند.   منوچهر انور که از افراد حاضر در منزل دریابندری بود در پرداختن به او گفت: من و نجف گذشته‌های بسیار درخشان و خوبی با هم داشتیم. تعلقات سیاسی نجف مربوط به مرتضی کیوان است و اگر کیوان نبود، راه و مسیر نجف هم چیز دیگری می‌شد و حکم اعدام برایش صادر نمی‌شد. نجف زمانی که به زندان رفت در گروه پنجم اعدامی‌ها قرار داشت.   وی ادامه داد: نجف ترجمه را قبل از زندان شروع کرده بود؛ اما ترجمه‌های جدی او در زندان انجام شد. او در زندان شروع به نقاشی و آشپزی هم کرد.                   منوچهر انور وقتی بحث‌ها سمت سال‌های زندان رفت، سهراب، پسر نجف دریابندری نیز با اشاره به داستان ترجمه یکی از مهم‌ترین آثار پدرش گفت:‌ پدر که ترجمه «تاریخ فلسفه غرب»‌ را در زندان تمام می‌کند، یکی از اشخاصی که مدیریت زندان را به عهده داشته، کتاب را از او می‌گیرد تا بخواند و پس بدهد، اما دیگر کتاب را پس نمی‌دهد. در نتیجه پدر کتاب را دوباره ترجمه می‌کند. یعنی کتاب «تاریخ فلسفه غرب» دو بار ترجمه شده است. وی در توضیح اتفاقات سال‌های زندان پدر افزود: پدر وقتی در زندان بود، تابلویی از سلول‌اش در زندان قصر کشید که تصویر این تابلو در کتاب «مستطاب آشپزی» چاپ شده است.     در ادامه بحث‌ها نوبت به صفدر تقی‌زاده رسید که او نیز در رابطه با ارتباطش با نجف دریابندری گفت: رابطه من و سایر دوستان با نجف دریابندری خیلی نزدیک بود. البته این دوستی و رابطه مربوط به امروز و دیروز نیست. ما در دبیرستان رازی آبادان درس می‌خواندیم. یادم هست زمانی که نجف در درس زبان انگلیسی تجدید شد رفت تا خودش را برای امتحان مردودی آماده کند. چند وقتی خواند اما به یکباره گفت که دیگر فایده ندارد؛ بنابراین دیگر برای امتحان نرفت و  درس را کنار گذاشت.   آخرین فردی که در این جلسه شروع به صحبت کرد، ایرج پارسی‌نژاد بود. او با اشاره به سابقه آشنایی‌اش گفت:‌ سابقه آشنایی من با نجف دریابندری به بیش از 60 سال می‌رسد. من در آبادان بچه هفت، هشت ساله‌ای بودم و او 15-16 سال داشت. پیش از آشنایی من با نجف، پدرم با ناخدا خلف (پدر نجف) دوست بود. در آن زمان پدرم یکی از افراد قابل اعتماد شهر بود و با توجه به اینکه آبادانی به شکل امروزی وجود نداشت و بانکی هم نبود،  افرادی که پولی داشتند پیش پدرم می‌‌گذاشتند. خوب به خاطر دارم که ناخدا خلف که از سفرهای دریایی برمی‌گشت پولش را به پدر من می‌داد تا برای او نگه دارد. وی ادامه داد: در یکی از سفرهایی که ناخدا برمی‌گردد، پدرم کلیدی به ناخدا می‌دهد و می‌گوید «ناخدا من خانه‌ای برای تو ساخته‌ام؛ در واقع تو پولی پیش من داشتی و من هم پولی روی آن گذاشتم و تو را بدهکار کردم اما صاحب خانه شدی.» دوستی خانوادگی ما از آنجا شروع شد اما من از همان زمان کودکی، مفتون قدرت ذهن، هوش و ذوق نجف بودم. یادم هست که اولین بار تعریف زبان زنده صادق چوبک را از نجف شنیدم. من از او درباره زبان صادق چوبک و صادق هدایت پرسیدم که نجف گفت صادق هدایت نسبت به چوبک زبان ضعیفی دارد که متاثر از کلیشه‌های زبان فرانسه است؛ درحالی که زبان چوبک زبان زنده گفتاری است.   پارسی‌نژاد در پایان گفت:‌ به قول شیفعی‌کدکنی اگر ما بخواهیم درباره مردان هوشمند معاصر (به دور از دیدگاه‌های عقیدتی) یاد کنیم، نجف را باید در ردیف فردی مثل تقی ارانی قرار دهیم. صادق چوبک اولین بار که او را دید گفت علاوه بر اینکه تو با من همشهری هستی اما من کلاهم را برمی‌دارم جلوی تو، چراکه تو چشم جوان‌های ایرانی را با ترجمه «تاریخ فلسفه غرب» باز کردی و باعث شدی تا آنها با مفاهیم امروز فلسفه معتبر جهان غرب آشنا شوند. اگر نجف دریابندری در تمام عمرش یک کار کرده باشد و آن کار، ترجمه کتاب «تاریخ فلسفه غرب»‌ باشد، همین خدمت برای تمام عمرش کافی است. ]]> ادبيات Sat, 13 Jul 2019 05:41:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278174/چرا-نجف-دریابندری-تاریخ-فلسفه-غرب-دو-بار-ترجمه تجليل از استاد غزل‎های عاشقانه در پنجمين اجلاس شاعران هم‌سُرا http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278106/تجليل-استاد-غزل-های-عاشقانه-پنجمين-اجلاس-شاعران-هم-س-را به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از دبيرخانه پنجمين اجلاس جهانى شاعران هم سرا، امير عبدالحسينى دبير اين اجلاس از تجليل محمدعلى بهمنى در نشست شاعران آزاد ايران خبر داد كه قرار است روز يكشنبه (٢٣ تيرماه) و مصادف با ميلاد امام رضا(ع) در سالن همايش‌هاى صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران برگزار شود. عبدالحسينى درباره اين تجليل گفت: استاد بهمنى از چهره‌هاى شاخص و محبوب شعر معاصر به ويژه در قالب غزل‌سرايى است كه طى بيش از نيم قرن فعاليت شاعرانه، علاوه بر سرايش و ارائه اشعار متعدد، بر شعر معاصر نيز تاثير گذاشته است. اولين شعر او در سال ٣٠ و زمانى كه ٩ ساله بود با انتخاب فريدون مشيرى در مجله روشنفكر منتشر شد.  فروردين امسال اين شاعر پيشكسوت وارد ٧٨مين سال زندگى‌اش شد. با اين وصف اين هنرمند عرصه شعر و ادب نزديک به ٧٠ سال است كه شعر مى‌سرايند و در مجموعه‌ها و رسانه‌ها و كتاب‌ها منتشر مى‌شود. اين پژوهشگر و مدير هنرى در ادامه گفت: ديگر نكته قابل توجه در آثار بهمنى معاصر بودن و امروزى بودن است. کارشناسان و منتقدان حوزه شعر معتقدند كه بهمنى از نيما يوشيج تأثير پذيرفته است و خود بهمنى هم اين نگاه را تأييد كرده و آثارش را تلفيقى از فرم آثار نيما و قالب غزل‌هاى عاشقانه دانسته است. بهمنى در بيتى گفته «جسمم غزل است اما، روحم همه نيمايی است، در آينه‌ى تلفيق، اين چهره تماشايى است» دبير اجلاس شاعران هم سرا درباره اهميت و تاثير غزل‌هاى بهمنى افزود: عشق مهم‌ترين مضمون غزل‌های محمدعلی بهمنی است و اشعار او توسط خوانندگان بسيارى ار جمله حبيب محبيان، ناصر عبداللهى، شادمهر عقيلى، همايون شجريان، عليرضا قربانى و ... خوانده شده و بسيارى از آن‌ها در خاطرات همه ما هم ماندگار شده است. وى با اشاره به تعداد كتاب‌هاى منتشر شده از اين شاعر غزل‌سرا به مسئوليت او به‌عنوان رييس شوراى شعر و ترانه دفتر موسيقى وزارت فرهنگ و ارشاد اشاره كرد و افزود: حضور بهمنى در اين شورا از منظر كيفى سازى سروده‌ها و ترانه‌ها بسيار پراهميت بود اما بهمنى از كيفيت پايين آثار و ارائه كارهاى سخيف و دم دستى آزرده خاطر شده بود و با انتشار نامه‌اى در شهريور ٩٧، خداحافظی‌اش از رياست شورای شعر و ترانه را اعلام کرد. بهمنى در انتهای اين مطلب نوشته بود: «من باآگاهيِ اشتباهم از قبول رياست شوراى ترانه - نه به‌دليل اين که شش ماه است کارشناسانش حقوق نگرفته اند- فقط به اين دليل که ديگر مزاحم ترانه‌های ضعيف نباشم. با شرم خداحافظى می‌كنم.» عبدالحسينى در پايان با اشاره به اينكه اجلاس شاعران هم سرا  هر سال در روز ميلاد حضرت على بن موسى الرضا (ع) برگزار مى‌شود به نقل قولى از استاد بهمنى براى سرايش غزلى براى ساحت امام هشتم اشاره كرد و گفت: زمانى كه ايشان ٦٣ ساله بودند، براى داورى جشنواره رضوى دعوت مى‌شوند. بهمنى به آن‌ها مى گويد كه من خود شعرى براى امام رضا (ع) ندارم و نمي‌توانم براى اين موضوع داورى كنم اما برگزاركنندگان اصرار مى‌كنند كه او داور جشنواره باشد. استاد بهمنى مى‌گويد پس فرصت دهيد كه ببينم مى‌توانم شعرى براى حضرت بگويم يا خير و اگر شعرى سرودم، داورى جشنواره را مى‌پذيرم.  دبير اجلاس شاعران هم سرا در ادامه بيان اين نقل قول و خاطره افزود: خلاصه آن كه استاد بهمنى در ٦٣ سالگى به همراه همسرش و براى اولين بار راهى مشهد مى‌شود و در داستان و روايت و خاطره جذاب و دلنشينى در صحن و رواق حرم مطهر اين غزل با اين مطلع متولد مى‌شود كه: «شرمنده‌ام كه همت آهو نداشتم / شصت و سه سال، راه به اين سو نداشتم.» عبدالحسينى ادامه داد: پنجمين اجلاس شاعران هم‌سُرا افتخار دارد تا در نشست جمعيت شاعران آزاد ايران از اين شاعر ملی و پيشکسوت و استاد غزل‌هاى عاشقانه تجليل نمايد. پنجمين اجلاس جهانی شاعران هم سُرا و چهارمين نشست جمعيت شاعران آزاد ايران روز  یکشنبه 23 تیرماه 98 و همزمان با عيد ميلاد هشتمين اختر تابناک آسمان ولايت و امامت حضرت ثامن الحجج(ع)، توسط موسسه نورگستر گلها و با حضور اهالی شعر و ادب در سالن همایش‌های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Sat, 13 Jul 2019 04:36:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278106/تجليل-استاد-غزل-های-عاشقانه-پنجمين-اجلاس-شاعران-هم-س-را اگر به آثار چند شاعر اکتفا کنید شبیه آن‌ها خواهید نوشت http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/277958/اگر-آثار-چند-شاعر-اکتفا-کنید-شبیه-آن-ها-خواهید-نوشت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ، مجموعه شعر «هرروز یک‌نفر کم می شوم» اثر سعید فکورثانی از شاعران جوان کشور است که در نشر فصل پنجم منتشر و به چاپ دوم رسیده است. این شاعر کار نگارش شعر را از سال 1386 شروع کرده و در ابتدا غزل می‌سرود. او فعالیت حرفه‌ای در زمینه را از سال 1391 آغاز کرده و در ادامه سرودن شعر سپید را به صورت جدی ادامه داد. سعید فکورثانی در گفت‌وگو با ایبنا درباره مجموعه شعر «هرروز یک‌نفر کم می‌شوم» و تم مرگ آن گفت: اولین برداشتی که از کتاب می‌شود تم مرگ آن است ولی چنین نیست. مرگ به شکل عام در کتاب مطرح نیست، در «هر روز یک نفر کم می‌شوم» از مرگ زیاد گفته می‌شود اما مرگ‌اندیشی وجود ندارد. مرگ‌اندیشی یعنی مرگ همراه با یاس، شما در این کتاب یاس نمی‌بینید. در رابطه با این موضوع با احمد پوری صحبتی داشتم، که او نیز به این نکته اشاره کرد و گفت که مرگ در کتاب تو زندگی می‌کند، مرگ‌اندیشی و پایان وجود ندارد. این شاعر در پاسخ به این سوال که آیا از این تم مرگ در آثار بعدی‌اش استفاده می‌کند گفت: شاید از این موضوع در کتاب‌های دیگر هم استفاده کنم اما اگر بخواهم خودم را تکرار کنم خیلی چیزها را ازدست داده‌ام. عمدتا باید در کتاب از لحاظ فرم، معنا، محتوا و المان‌های شعری پیشرفت داشته باشیم.   او درباره تاثیرپذیری‌اش از شاعران دیگر و اثر گذاری آن‌ها بر این مجموعه شعر اظهار کرد: فرناندو پسوآ، یانیس ریتسوس، شهرام شیدایی و گروس عبدالملکیان روی من تاثیر داشتند و باعث شدند تعمق بیشتری روی شعر داشته باشم و پس از آن، این شعر‌ها سروده شود. او درباره دلیل تاثیرگذاری این شاعران بر خود اظهار کرد: هم شخصیت و منش و هم شعرهای این شاعران برایم مهم است و از آن‌ها تاثیر گرفتم،‌ اما نام بردن از این شعرا به این معنی نیست که صرفا من آثار این افراد را می‌خوانم و بخواهم سرودن را در وادی آن‌ها ادامه دهم؛ در واقع این شعرا تاثیرات بیشتری روی من داشتند. از نظر من زمانی که شاعر شعر می‌نویسد و در این فضا فعالیت می‌کند باید بسیار بخواند و باید آثار صد شاعر را خوانده باشد تا شعری بگوید که فارغ از آن‌ها باشد و چیز جدیدی برای گفتن داشته باشد؛ اگر به آثار چند شاعر اکتفا کنید قاعدتا شبیه آن‌ها خواهید نوشت. وی در پاسخ به این سوال که آیا از نظر این شاعران هم استفاده کردید اظهار کرد: بله. من با گروس عبدالملکیان در ارتباط هستم. زمانی که فرد به صورت جدی وارد فضای شعری می‌شود، با شعرای زیادی که در این زمینه کار می‌کنند آشنا می‌شود. من نیز با شاعران در ارتباط بودم و هستم، از نظراتشان استفاده می‌کنم. تعدادی ازشعرا این کتاب را خواندند و خداروشکر راضی بودند. این شاعر درباره برچسب‌‌زنی‌های استاد-شاگردی، حین استفاده از نظرات دیگر شاعران مانند عبدالملکیان گفت: اگر کتاب‌های شاعران جوان را که اخیرا چاپ می‌کنند از کتابخانه بیرون بیاورید و دوباره سرجایشان بگذارید و کتاب دیگری را بردارید همه شبیه به هم هستند؛ به نظر من به این دلیل این اتفاق رخ می‌دهد که مطالعه آن‌ها کم بوده و این که همه شاعران از یک شخص شعر می‌خوانند. وی در ادامه افزود: یعنی وقتی شاعر جوان سراغ مجموعه آثار عبدالملکیان می‌رود و آن‌ها را می‌خواند سمت‌وسوی ذهنش به آن جهت می‌رود، ولی اگر شما آثار شاعران مختلف را مطالعه کنید و از هرکدام برداشت‌های خود را داشته باشید باعث می‌شود در زمان دیگری ذهنتان آماده شود و شعری بگویید که شبیه هیچکدام از آن شعرهایی که خواندید نباشد. اتفاقی که برای خیلی از شاعران جوان پیش می‌آید این است که در فضای یک شاعر زندگی می‌کنند. من از عبدالملکیان خیلی آموختم ولی اینطور نبود که بخواهم به واسطه شعرهای او بسرایم و تاثیرپذیری تا این حد زیاد باشد که در شعرهایم نمود پیدا کند.   فکورثانی در پاسخ به این سوال که ارادتش به پسوآ و ریستوس از کجا نشات می‌گیرد بیان کرد: من علاقه‌ای به ترجمه‌ها، شعر و خود احمد پوری دارم، او آثار بسیاری از شاعران مختلف را ترجمه کرده و از نظر من بسیار خوب توانست تخیل را منتقل کند. یانیس ریتسوس را با کتاب «همه چیز راز است» از احد پوری شناختم و این کتاب باعث شد به این شاعر علاقه‌مند شوم و در شعرهایش تعمق کنم. این شاعر در ادامه گفت: پسوآ نیز شعری دارد به نام «دکه سیگار فروشی»، وقتی این شعر را خواندم بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم و سراغ کتاب‌های دیگرش رفتم. از او دو کتاب ترجمه شده که یکی به نام «کمی بزرگتر از تمام کائنات» است، من هر دوی این کتاب‌ها را خواندم، احساس کردم آثار پسوا به فضای ذهنی و روحی من نزدیک‌تر است.   فکورثانی درباره وضعیت شعر معاصر اظهار کرد: اوضاع نشر خیلی خراب است و فکر می‌کنم فضای مجازی تاثیرات بدی روی این موضوع گذاشته است؛ هر کسی هر چیزی را به عنوان شعر منتشر می‌کند، سطح مخاطبان بسیار پایین آمده است و هرچیز را به عنوان شعر می‌پذیرند. شعر امری دم دستی شده است. این مسائل در هر دوره‌ای وجود داشته و همه شعرها با یک صافی غربال می‌شوند و فقط دانه درشت‌ها می‌مانند. امری که در تمام ادوار شعری وجود داشت، اگر به قرن ششم نگاه کنید از بین صد شاعر حافظ و سعدی باقی ماندند و این ماندگاری امری است که زمان نشان خواهد داد.   وی افزود: ممکن است در سال با صد اثر منتشر شده مواجه شوید، اما ناشران به این موضوع فکر نمی‌کنند که چند نفر باقی می‌ماند، چند نفر کتابشان به چاپ دوم می‌رسد، چند اثر خواندنی است و منتقدین چند نفر را قبول دارند و می‌گویند این فرد حرکتی را در شعر ایجاد کرده است.   سعید فکورثانی در پایان گفت: این که شخصی بخواهد کتابی را منتشر کند کار ساده‌ای است شما به برخی ناشرین مراجعه می‌کنید و با هزینه‌ای که پرداخت می‌کنید کتابتان چاپ می‌شود؛ ولی این که شعر به خاطر شعر چاپ شود و چیزی باشد که ارزش چاپ کردن داشته باشد بسیار کم است. در ده سال گذشته کتاب‌های انگشت شماری را می‌توانید نام ببرید که چاپ شده و تاثیرش را گذاشته و همچنان به حیاتش ادامه می‌دهد.   ]]> ادبيات Fri, 12 Jul 2019 04:47:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/277958/اگر-آثار-چند-شاعر-اکتفا-کنید-شبیه-آن-ها-خواهید-نوشت عبید در «اخلاق‌الاشراف» بنیاد سیستماتیک فکر خودش را اجرا می‌کند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278142/عبید-اخلاق-الاشراف-بنیاد-سیستماتیک-فکر-خودش-اجرا-می-کند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بیست‌ودومین و بیست‌وسومین نشست از مجموعه درس‌گفتارهایی درباره‌ عبید زاکانی، با عنوان «انبان قلماشی» به تبیین و تحلیل بنیادهای فکری و فلسفی عبید به گونه‌ای همساز و سیستماتیک اختصاص دارد، که اولین جلسه آن با سخنرانی مهدی محبتی، استاد دانشگاه و پژوهشگر ادبی، بعد از ظهر چهارشنبه (19 تیرماه) در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.   مهدی محبتی صحبت‌های خود را با توضیحی پیرامون موضوع نشست، یعنی «انبان قلماشی» شروع کرد و گفت: اگر معنای عربی این واژه مدنظر باشد، جایی به کار می‌رود که ما می‌خواهیم حرف‌هایی را بزنیم، اما به دلایل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جرات ابراز آن را نداریم و باید به گونه‌ای حرف بزنیم، که بعضی‌ها بفهمند و بعضی‌ها نفهمند. حرف‌هایی که ممکن است مخاطب عام از کنار آن عبور کند، اما مخاطب خاص می‌فهمد سخنور چه می‌گوید؛ بنابراین«قلماشی کردن» یک ترفند و شیوه بیان است که ما طوری حرف بزنیم که خواص مغز و عوام پوسته حرف را درک کنند؛ که این کار هرکسی نیست و مخصوصا در تاریخ فرهنگی ما، کار ساده‌ای نبوده است.   اگر عبید حراف و هرزه‌گوی بود، در تاریخ تفکر ما نمی‌ماند استاد دانشگاه زنجان در ادامه به معنای ترکی «قلماش» اشاره کرد و افزود: این واژه در زبان ترکی و فارسی، یعنی کسی که یاوه می‌گوید؛ ولی با توجه به نمونه‌های شعری، منظور از «قلماشی» همان «قل ما شئت» عربی است. «انبان قلماشی» هم یعنی مرکز حرف‌هایی که نباید گفته شود؛ اما به زبان دیگری گفته می‌شود، تا آن‌ها که باید؛ بفهمند. به نظر می‌رسد حرف‌ها و آثار عبید هم از این دست سخنان است؛ چون اگر عبید یک فرد حراف و هرزه‌گوی بود، اینقدر در تاریخ تفکر ما نمی‌ماند و در بهترین وجه در ردیف هزلیات انوری قرار می‌گرفت؛ اما چیزی در عبید هست، که با همین شعرها و نثرهای ظاهراً غیرمتعارف و هنجارشکن، همیشه در رده اول فرهنگ ما است؛ بنابراین کار او فقط ابتذال نیست.   او ادامه داد: از این منظر می‌توانیم به عبید نگاه جدیدی داشته باشیم، که آیا عبید یک متفکر دستگاه‌دار است یا خیر؟ معمولاً در طول تاریخ و فرهنگ ما آدمی که برای تفکر سیستم بسازد، کم داریم. یعنی به جرات می‌توان گفت که هیچ یک از بزرگان ما را سراغ نداریم  که یک دستگاه فکری منسجم مثل کانت هگل و ...ساخته باشد؛ شاید بزرگترین سیستمی که در تاریخ تفکر ما ساخته شده، «عرفان» است، که یکپارچه می‌خواهد جهان را تقسیم کند؛ اما هیچ یک از بزرگان ما در حوزه کلام و فلسفه نتوانسته‌اند تفکر را سیستماتیک کنند. شاید تنها کسی که در بین فلاسفه ما به سمت سیستم‌سازی رفت، ملاصدرا بود. اما کلام ملاصدرا نه برهان، نه عرفان و نه قرآن محض است، بلکه ترکیبی از این سه است، که هر کدام ساز خودش را می‌زند.   حتی یک نویسنده در مدار جهانی نداریم محبتی در ادامه مشکل نداشتن تفکر سیستمی در بین بزرگان ما را معطوف به دو چیز دانست و گفت: یکی اینکه می‌گویند تفکر شرقی قادر به ایجاد سیستم نیست؛ چون دین این نقش را انجام می‌دهد و دیگر اینکه تفکر اشراقی به صورت کارکردی و ذاتی، نمی‌تواند سیستم بسازد؛ چون شهود خلجان می‌کند. یکی از مظاهر خلجان شعر است. فرهنگ غالب گذشته ما فرهنگ شعری است؛ شاهد آن هم این است که اگر ادبیات کلاسیک جهان ده شاعر درجه اول داشته باشد، پنج‌تای آن ایرانی هستند؛ ولی از دیرباز تاکنون حتی یک نویسنده در مدار جهانی نداریم. آن هم به دلیل سلطه بی‌نظیر شعر بر فرهنگ ما است.   وی اضافه کرد: از طرفی، نثر چند ویژگی دارد، که جامعه ما آمادگی پذیرش آن را نداشته است. شرط اول ظهور نثر، دموکراتیک بودن جامعه است و جامعه‌ای که دموکراتیک نیست، نمی‌تواند نویسنده خوب پرورش دهد. به تعبیر پل والری شعر رقصیدن و نثر راه رفتن است؛ بنابراین نثر حتماً باید جهت‌دار و معنادار باشد، اما معنای شعر می‌تواند معطوف به خود و نه به بیرون باشد.   سخنران نشست ضمن برشمردن عقلانیت و فردیت از دیگر موارد ضروری در نثر‌نویسی افزود: اما در شعر سه ویژگی وزن و قافیه، تخیل و عاطفه و احساس، آدم را از آن دقتی که عقل می‌خواهد به آن سو برود، دور می‌کند؛ یعنی هم وزن، هم خیال و هم عاطفه و احساس سه عنصری هستند که آدم را از دقت دور می‌کنند. در حالی که ما می‌خواهیم با سیستم‌سازی، آدم را به سمت دقت، امانت و ... ببریم؛ به همین خاطر در کل تاریخ تفکر ما، یک نفر که سیستم فکری بسازد، نداشتیم. این هم خوب است و هم بد؛ ولی باید در نظر داشت که جامعه با تفکر سیستماتیک پیش می‌رود.   او ادامه داد: درباره عبید مسئله ما این است که چرا با وجود موارد گفته شده درباره شعر و محبوبیت آن در جامعه تاریخی ما، عبید به سراغ نثر می‌رود و با وجود اینکه انقدر شعر را خوب می‌گوید، بهترین حرف‌هایش را در قالب نثر می‌زند.   عبید در«اخلاق الاشراف» بنیاد سیستماتیک فکر خودش را اجرا می‌کند وی در ادامه اظهار کرد: عبید تقریباً ۳۲۱۹ بیت شعر دارد، که در مقابل خیلی از شاعرهای سطح پایین عدد زیادی نیست؛ اما عبید رساله‌های «اخلاق الاشراف»، «رساله دلگشا»، «صد پند»، «ریش‌نامه» و ... را هم دارد. یکی از مهمترین این رساله‌ها، اخلاق الاشراف است که خیلی مدرن است و عبید در آن بنیاد سیستماتیک فکر خودش را اجرا می‌کند. علاوه بر این یک سری آثار هم منسوب به عبید است و در درستی نسب آن‌ها به عبید، شک است. تنها اثر عبید هم که به نثر است و هزل نیست؛ رساله «نوادر الامثال» است، که تقریبا اولین رساله جدی عبید محسوب می‌شود و جمع همه اقوال حکما و بزرگان درباره اخلاق و این قبیل مسائل است.   محبتی ضمن بیان اینکه هدف ما این است که بدانیم عبید در آثارش حکمت دارد یا خیر و در صورت وجود آیا این حکمت ذوقی  و سطحی است یا عمقی، اضافه کرد: خواندن‌ شعر بدون حکمت و دستگاه هم لذت دارد؛ اما لحظه‌ای است و تغییری ایجاد نمی کند. در واقع حرفی برای گفتن در جمع نخواهد داشت، اما تفکر زمانی تاثیرگذار و ماندگار است، که مانند پاره‌های اجزا با هم بخوانند و مثل یک ساختمان باشد. در واقع ما نمی‌نویسیم که فقط چیزی نوشته باشیم، بلکه می‌نویسیم که چیزی را عوض کنیم.   این پژوهشگر ادبیات کلاسیک در ادامه ضمن اشاره به فرهنگ نادرست رایج در جامعه از دیرباز تاکنون مثل رواج دروغ‌گویی، ریا و... عنوان کرد: عبید جزو اولین کسانی است که می‌گویند این فرهنگ با این وضعیت جواب نمی‌دهد و باید آن را عوض کرد و این با  شعرگویی و بیان نکات اخلاقی و این قبیل مسائل درست نمی‌شود؛ بلکه لازمه آن، ساخت دستگاهی است که به همه آن‌ها جواب دهد. ما نمی‌گوییم عبید یک متفکر درجه یک است، که مثل کانت دستگاه ساخته باشد، بلکه حرف ما این است که او در حدی که توانسته، سعی کرده این دستگاه را بسازد.   نکته‌های اخلاقی عبید حاصل تعاملات طولانی ۵۰ ساله است وی اضافه کرد: حرف ما این است که این نکته‌های اخلاقی عبید، اولا حاصل تعاملات طولانی ۵۰ ساله است و در ثانی این نکته‌ها فی‌المجلس  به ذهن او نرسیده و هرکدام را بر اساس یک مبنایی در دل این دستگاه جای داده، تا بتواند هستی ایجاد کند.   استاد دانشگاه زنجان ضمن قرائت بخشی از نمونه‌های منثور و منظوم عبید که نشان‌دهنده حکمت او است؛ عنوان کرد: باید این تصور اشتباه عوض شود که عبید، بی‌هدف و بدون فکر دست به آفرینش آثار خود زده است. او ۵۰ سال جان کنده، سیستم ساخته و حرف جدی زده؛ اما «قلماشی» کرده است. یعنی برای اینکه مورد خشم و اذیت حاکمان و بزرگان قرار نگیرد؛ ظاهر حرف‌هایش به گونه‌ای است  که مخاطب را می‌خنداند، اما باطن آن‌ها برای تغییر و تحول است. بررسی آثار عبید نشان می‌دهد که او برای حرفش وقت بسیاری گذاشته و فکر کرده است؛ چنان‌که در طول عمر ۵۰ یا ۶۰ ساله شاعری خود دو کتاب دارد، که نشان گزیده‌کاری و تفکر پشت آثار و ابیات او است.   محبتی در بخش پایانی سخنان خود عنوان کرد: می‌گویند عبید به واسطه قصیده و رباعی گفتن، قصد ورود به دربار را داشته و چون از آن‌جا ناامید می‌شود و می‌بیند پادشاه طرفدار حرف حساب نیست، رو به این هزلیات می‌آورد. و به سمت داستان‌سازی می‌رود؛ زمانی هم که به تبیین مبانی نظری خود می‌رسد، اعلام می‌کند که من هزال نیستم و به اندازه شما حکمت می‌دانم. در مجموع می‌توان گفت عبید سعی کرده طوری حرف بزند که مردم ترغیب شوند، بفهمند، برای آنها درگیری ایجاد کند، تا برای همدیگر تعریف کنند و دیگر اینکه این حرف‌ها، پراکنده هم نباشد؛ بلکه دستگاه و عقایدی داشته باشد و به هدفی منتهی شوند.   ]]> ادبيات Thu, 11 Jul 2019 18:31:59 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278142/عبید-اخلاق-الاشراف-بنیاد-سیستماتیک-فکر-خودش-اجرا-می-کند لحظه‌های برباد رفته و غافلگیرکننده از فروپاشی ارزش‌ها http://www.ibna.ir/fa/doc/note/277381/لحظه-های-برباد-رفته-غافلگیرکننده-فروپاشی-ارزش-ها خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمود معتقدی: هر آینه اگر بپذیریم که سرچشمه‌های شعر، همچون بسیاری از هنرهای دیگر، همانا چشم‌انداز نوعی از هستی‌شناسی را به حوزه‌های زبان و گفتار نزدیک و نزدیک‌تر کند، طبیعی‌ست که در قدم بعدی، فضائی‌ست که از منظر زیبائی‌شناسی، به دنیای یافته‌های خوانش و داوری را با خود دارد شکی نیست که نظام شعری هر منظومه و متنی، خود نقطه‌های عزیمتی‌ست که تجربه‌های زبانی و دست‌آوردهایی از جهان بیتی را به دنبال خود دارد. چنانچه «شعر در موقعیت» همراه خود برآوردی از هستی و زیبائی را به مخاطب و اهل نظر، در برابر یک متن قرارداده و می‌دهد بنابراین، در این میان گفتمانی پدیدار می‌شود، که بسیاری از دلالت‌های شکلی و معنایی را در حوزه «ادبیات» به روایتی دور از زبان معیار، یعنی به فضاهای سیّال و لغزنده‌ «شعر» می‌کشاند و دیگر اینکه، «لحن» و «موضوع» چشم‌انداز محوری یک اثر شاعرانه رقم می‌زند. در اینجا و اکنون، سخن به سر مجموعه شعر و منظومه‌هایی بنام «عبدالله»ست از راضیه بابائی، که دومین دفتر شعری این شاعر جوان را بر دوش می‌کشد. 1ـ دفتر اول/ مدادها، عطر تاریخ می‌دهند هنوز 2ـ دفتر دوم/ همیشه باران، سهم شعرهای عاشقانه نیست 3ـ دفتر سوم/ «اسکندرد» 4ـ دفتر چهارم / سیاوشان این دفترها، گذرگاه اندیشه شاعری‌ست، که با تأکید بر حس موسیقیائی و شکلی از فرم، برآمدی از زبانی عاطفی و گاه سیال، با نقطه عزیمت‌هایی در زمینه بهره‌گیری از بیان استعاری و نوعی تصویرگرایی، با ریتم‌هایی از حس عاشقانه و فضاهای اجتماعی‌ست. شکی نیست که جایگاه و برجستگی جریان «روایت» به گونه‌ای عمودی، در همه لحظه‌های این دفتر، با رنگ‌ها و زمینه‌های خاصی، هدایت فرم و محتوا را به نمایش می‌گذارد از سوی دیگر، روایت‌های شاعرانه و گاه با نوعی پرسش و عصبیت، سعی دارد، معمولی به درون زندگی، نزدیک و نزدیک‌تر شود، و ضربه‌هائی خاص را در موقعیت منزوی و عمومی، در چشم‌اندازی شاعرانه از شرایط روزگار به مخاطب یادآور گردد. شاید هم، نوعی بی‌قراری از «پوچی» و از دست‌دادگی، شاعر به نوعی از «تقابل» نسبت به زمانه‌اش می‌کشاند. «از قرار مغرورم! آیئنه‌ها، دروغ می‌گویند در ذبح دوباره‌‌ی دریا خونریزی بادبادک‌ها «چپدستی پرچم‌ها» در کوچه‌های کربن و آهن چشم‌مان روشن» (دفتر سوم، منظومه اول، ص 52) گفتنی‌ست که در اغلب فصل‌های این منظومه‌ها، اتفاق بزرگ، همانا، خم‌شدنِ شاعر درون زندگی و حادثه‌های پنهان و اجتماعی در روزگار اینجا و اکنون است، از تاریخ، تا عشق تا مرگ، حضور مکان‌ها و اشیاء، حدیث جنگ، ستمِ طبقاتی، عشق کمرنگ انسان‌ها در فضاهای بی‌سرنوشت، روزمرگی‌ها، قصه‌های گمشده، حضور پرنده و باد، و بسیاری از لحظه‌های برباد رفته غافلگیرکننده از فروپاشی ارزش‌هاست. شاعر سعی دارد، از خورده و ریزهای پیرامونش از روابط خاصی سخن بگوید، که در نزد انسان معاصر، واکنش‌های فراوانی را در پی دارد. چرا که این نوع «تأملات» تا حد زیادی مخاطب را به سمت و سویی می‌برد، که شاید به نوعی از «همذات‌پنداری» اعلام نشده‌ای، خبر می‌دهد. این مشکل از یافته‌ها در این مجموعه، با شتاب خاصی، زبان منظومه‌ها را به نوعی از اعتراض و پرسشگری نزدیک و نزدیک‌تر می‌کند. از حریتی، گاهی در متن‌ها، واقعیت‌ها و دریافت ذهنی درهم دیگر، به تداخل و درگوشی می‌رسند که بعضا در تکرار نشانه‌ها می‌انجامند. راضیه بابائی، هنرمند هنرهای تجسمی، در جایگاه شاعری‌اش، از صدای نقش‌ها هم سود می‌بَرَد: «این منم/ شناسه‌ای غمگین بوتی‌مانده در هزار آینه‌ی خاموش منی که من را گفت و تو در تمام کاشی‌هاش/ فرو رفتی رودخانه سیاه می‌پوشد به میلادت ؟؟؟ شاخه‌ها، غمگین بادام‌ها، دشنام طناب‌ها؛ سنگین» (بخشی از شعر دفتر چهارم، ص 80 و 81) در این ساختار، شکلی و معنایی، گذرگاه اساسی سروده‌های این دفتر، همانا سیالیت ذهن زبان، این شاعر است که مدام با شتابی فراوان، از منظری به منظری تازه حرکت می‌کند و این رتیم اغلب داوری خواننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بی‌گمان، شاعر در بکارگیری عناصری از هستی و انسان و طبیعت، در بهره‌گیری از هم‌نشینی واژه‌ها با جسارت خاصی، از ترکیبات تازه سود می‌برد، چرا که قدرت فرم آن چنان در کارش برجسته است که چندان به دنبال سلامت بیان و معناپذیریِ متن نیست. «جاده از کدام نطفه روی گردان است که خورشید را / فلش‌هایی سرخ بلعیدند در ازدحام جادو شدن در «خویشتن ؟؟؟» پشت انگشت‌های «جنگل و دود» جنگلی محدود/ ماه از هر علامتی خالی رنج‌ها از هرجاذبه خوش‌تر» و اما، جدی‌ترین منظومه این مجموعه، در منظومه‌ عبدالله است، که جریان روایتِ نوعی واقع‌گرایی از پرسش و پاسخ شاعر» در آن به زیبائی خود را نشان می‌دهد، در این متن، در هر پاراگراف مخاطب با یک اتفاق تازه روایی درگیر می‌شود مشاعر از دنیای «سنت» و گذشته‌های تاریخ تا جریان مدرنیته از جایگاه تاریخ و جغرافیای انسانی سخن می‌گوید. از جنگ، دنیای پس از تصویر کودکی‌ها و حس مادرانی که به انتظار بهم نشسته‌‌اند.، همراه با بسیاری از تداعی‌ها و حادثه‌های کوچک و بزرگ به زبان «عبدالله سلمانی» حس نوعی فرهنگ شفاهی را، به میان می‌آورد. از رازها و واقعیت‌های سال‌های اخیر، و نکته پایانی اینکه، در چشم‌انداز. این مجموعه، پیوند نگرش و زبان سوررئالیستی، از یکسو، و دریافت قصه‌های امیرسیونیستی، از سوی دیگر تخیلی سیال، خود تصویرهائی ماندگار و موتیوهای لغزنده‌ای را با خود به نمایش می‌گذارد. راضیه بابائی در این مجموعه تا حدود زیادی موفق به نظر می‌رسد. ]]> ادبيات Thu, 11 Jul 2019 05:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/277381/لحظه-های-برباد-رفته-غافلگیرکننده-فروپاشی-ارزش-ها «پنج اقلیم حضور» اثری آشتی‌دهنده‌ با فرهنگ ایرانی http://www.ibna.ir/fa/doc/note/276245/پنج-اقلیم-حضور-اثری-آشتی-دهنده-فرهنگ-ایرانی خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-مهدی کریمی: «پنج اقلیم حضور» داریوش شایگان کتابی در ستایش فرهنگ ایرانی‌ست به گستره تاریخ ادبیات، اثری از جنس تواضع‌ و حاصل نگاه بزرگ‌مردی است که خود را ادیب نمی‌داند اما نگاهی معرفتی به بزرگان اهل معرفت ادبیات دارد: «پیش از هر چیز، باید صمیمانه اعتراف کنم که در زمینه ادبیات ایران، خود را خبره و متخصص نمی‌دانم.» او در این کتاب به جایگاه فرهنگی پنج شاعر بزرگ - فردوسی، خیام، مولوی، سعدی و حافظ - می‌پردازد که البته نظامی هم می‌توانسته ضلع ششم این اقلیم حضور باشد و به‌زعم من، عطار ضلع هفتم. «پنج اقلیم حضور» از چه حضوری صحبت می‌کند؛ از اهل فرهنگی که همچون بهار و تابستان و... می‌توانند فصول حال و احوال زندگی ما را بسازند و معنا دهند. آدم‌هایی «چند ساحتی» و بی‌تشابه اما هم معنا. کتاب درباره تاثیری است که این بزرگان بر زندگی ایرانیان گذاشته‌اند و حضوری که می‌تواند به‌ مخاطب امروز کمک کند تا در هر حالی از آنها مدد بگیرد و لحظات زندگی‌اش را از ورطه نیستی به‌هستی در بیاورد و با اثر آنها، از یکنواختی زندگی‌اش بکاهد و راهکاری برای زیستن پیدا کند و ادامه دهد، این فرصت فرهنگی ممتازی‌ست که ما ایرانی‌ها از آن بهره‌مند هستیم و از وجود گنجینه‌های برجسته‌ فرهنگی که سرآمدانش این بزرگان‌اند بهره‌مندیم. کتاب ناخواسته گستره‌ تاریخ را می‌کاود و جدا از حرف اصلی‌اش، سخن از رازهایی می‌گوید که چرا این بزرگان ماندگار شده‌اند و بعد از گذشت قرون تاریخی هنوز زنده‌اند و ماندگار و کلامشان بی‌احتیاج به‌هیچ ویرایشی، حضوری مانا در قلب گستره‌فرهنگی و جان وجود ایرانی‌ها دارد و به زنده‌بودن خود بی‌هیچ گزندی و ‌رقیبی در نهایت عمق کلام و تازگی فلسفه زندگی، ادامه می‌دهند؛ این توفیق کمی برای اثر و خالق آن محسوب نمی‌شود. به نظر نویسنده «شالوده این مقالات، براساس زاویه‌دید من، نسبت به خصلت شاعرانگی ایرانیان پی‌ریزی شده‌ است؛ بر محور این پرسش که ارج و منزلت ایرانیان در قبال بزرگان ادبشان حاصل چه‌برداشتی است؟» حسن کتاب، نگاه نگارنده است او که به ظاهر ادبیاتی نیست با ادبیاتی توام با نگرش ریشه‌دار در زندگی و البته زیست فلسفی‌اش و با دید و نگاهی تحلیلی آموزه‌وار خود، سراغ این اهل معرفت، رفته‌ است و از انس و آنچه برای او، اینها را برجسته و ماندگار جلوه‌گر ساخته‌ است سخن می‌گوید سخنی که ریشه در چه‌ می‌گویند آنها دارد تا نگاهی صرفا احساسی و تقدیس‌گرایانه؛ نگارنده‌ای که خود یک «اقلیم حضور» بود و تکرار نشدنی و حال همچون آنها مانا. او درباره دلیل انتخاب این برجستگان می‌گوید: «از میان صدها شاعری که تاریخ ادبیات ایران به‌خود دیده‌است، ایرانیان تنها پنج‌شاعر (یا به عقیده برخی شش شاعر) را در مقام نمونه‌های اعلای بینش شاعرانه خویش برگزیده‌اند. جایگاه ممتاز این شاعران در تفکر ایرانی، صرفا ثمره صفات استثنایی آنان نیست بلکه این پنج شاعر، هر یک به‌تناسب نبوغ خاص خود، نماینده تبلور یک‌جریان بزرگ تبارشناسی فکری هستند که سبک و سیاق و شیوه‌ای منحصر به‌فرد را در بازتاب نحوه ویژه جهان‌شناسی خود در پیش می‌گیرند.» کتاب وجهی ارزشمند دارد و آن، در عین غیر تعلیمی بودن، اثری نکته‌سنجانه و آشتی‌دهنده‌بودن آن با فرهنگ ایرانی است؛ و باوجود دقت و نگاه موشکافانه خود، به طیف‌های گوناگون مخاطبش احترام می‌گذارد و برای آنها حرف دارد و فراگیر است. مخاطبی فراگیر، که فراگیر بودنش سن ‌و‌ سال هم نمی‌شناسد کتاب همه‌فهم است و هرکس در عین سادگی‌اش می‌تواند به‌عمقی که پیمانه‌اش است از آن بهره‌مند شود و مخاطب با روایتی بی‌آلایش فرصت می‌یابد تا در کمترین و در دسترس‌ترین فرصت ممکن این فرصت‌ را پیدا کند تا بفهمد که چرا هر ایرانی باید از آثار این بزرگان بهره‌گیرد و این بزرگان چه کرده‌اند و چه جایگاهی در فرهنگ ایرانی دارند و چه خدماتی کرده‌اند و چرا آثارشان مهمند. کتاب می‌تواند مقدمه‌ای برای خوانش آثار این بزرگان باشد و شوق مخاطب را برای این امر مهم، برانگیزد. حسن دیگر کتاب برای مخاطبش، در این مورد است که می‌تواند در کنار مخاطب غیر حرفه‌ای، برای مخاطب حرفه‌ای عرصه فرهنگ و ادبیات نیز، حرف‌هایی تازه با نگاهی‌تازه و خواندنی مطرح‌کند و تعمقی‌نو در شناخت و دوباره‌دیدن این بزرگان و آثارشان در نهایت ایجاز کلام، ارائه‌ دهد. ]]> ادبيات Thu, 11 Jul 2019 05:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/276245/پنج-اقلیم-حضور-اثری-آشتی-دهنده-فرهنگ-ایرانی کامل بودن در ذات فرم است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/277977/کامل-بودن-ذات-فرم  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ رمان «قوها انعکاس فیل‌ها» سومین کتاب پیام ناصر است. ناصر در روایت داستان، بیش از هر چیز به فرم و مراقبت از آن تاکید دارد  و همین نگاه او را از حواشی می‌رهاند. چرا که معتقد است، کامل بودن در ذات فرم است. «قوها انعکاس فیل‌ها» کاراکترهایی جذابی دارد که با نگاهی خاص روایت می‌شوند و در مجموع، نویسنده موفق به خلق جهانی ویژه شده است. با پیام ناصر گفت‌و‌گویی داشته‌ایم که در پی می‌آید: ایده اولیه رمان از کجا آمده است؟ در برخی از معرفی‌های این کتاب آمده؛ رمانی بر اساس تابلو «قوها فیل‌ها را منعکس می‌‍‌کنند» سالوادور دالی. این چیزهایی که نوشته‌اند که نظر خودشان است. قاعدتا پشت جلد کتاب را خوانده‌اند و اولین نتیجه‌ای که گرفته‌اند را نوشته‌اند. ولی من هنگامی که رمان را نوشتم، هیچ تصمیمی در این مورد نداشتم. ولی امکان دارد در صفحات بعدی، تابلویی وارد شود و بعد آن‌قدر جدی شود که حتی نام کتاب را هم تحت تاثیر خودش قرار دهد. اما از ابتدا برنامه‌ای نداشتم که رمانی بر اساس این کتاب بنویسم. به طور کلی هم من بر اساس ایده کار نمی‌کنم. امکان دارد یک تصویر برای من جذاب باشد و از همان جا شروع می‌کنم. در هنگام نوشتم هم نمی‌دانم که صفحه بعد چه اتفاقی می‌افتد یا حتی پاراگراف بعد. همه چیز در لحظه اتفاق می‌افتد.                        با وجود اینکه می‌گویید همه چیز در لحظه اتفاق می‌افتد، رمان از ساختار منسجمی برخوردار است. این اتفاق در بازنویسی افتاده است؟ من دائم مراقب هستم. چون می‌دانم با این شیوه‌ای که می‌نویسم، اگر مراقب نباشم و احساسی شوم، امکان دارد کار آشفته و بی‌نظم و قانون شود. بنابراین من دائم مراقب هستم تا این پیوند ارگانیک حفظ شود. همین‌طور که می‌نویسم و پیش می‌روم فیش‌‌برداری معکوس از کتاب دارم. به جای اینکه چیزهایی را که می‌خواهم، بنویسم و فاصله‌هاش را پر کنم، از کلیدواژه‌های آنچه که نوشته‌ام، فیش برداری می‌کنم و دائم به آنها رجوع می‌کنم و حواسم هست که کتاب به خودش برگردد ، پیوند ارگانیک داشته باشد و قصه‌های قبلی به من ایده‌های جدید دهد و به این ترتیب بافتی ایجاد شود. درنتیجه، این مراقبت باعث می‌شود که فرم درست و کامل باشد. ولی خود قصه در لحظه شکل می‌گیرد و به همین خاطر، لازم است که خیلی مراقب باشم. یعنی یک رهایی کنترل شده است. مثل خود زندگی!... شما نمی‌دانید که فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد. فقط می‌توانید مدیریتش کنید و اتفاق‌های جدید را به فرصت تبدیل کنید.   قصه خیلی دیر و کند شروع می‌شود و در بیست، سی صفحه اول ما بیشتر با تحلیلی و بسط نگاه‌ نظری مواجهیم. به نظر من، در همان قسمت‌ها هم دیدگاه‌هایی هست و دیدگاه‌ها جزء قصه آن آدم است. چیز جدایی نیست. بیست، سی صفحه اول که تمام مسائل کافه و تصادف و... درش هست.   بله. کاشت‌های اولیه هست به اضافه تحلیل‌ها. قصه روی آن بیست، سی صفحه سوار می‌شود. روی تصادف، حضور سمیر و... قصه سوار می‌شود. حالا اینکه به نظرتان کند آمده و یا مسائل نظری شما را دلزده کرده است،... نمی‌دانم. اما به نظرم به اندازه کافی قصه هم دارد.   چقدر با نویسنده‌ای مثل موراکامی احساس نزدیکی می‌کنید؟... این رمان من را به یاد داستان «کجا ممکن است پیدایش کنم» موراکامی انداخت که مردی در فاصله پلکان دو طبقه یک آپارتمان گم می‌شود. در داستان شما، معکوسش اتفاق می‌افتد. مردی در ذهنش آدم‌های گذری را دنبال می‌کند و برای آنها تاریخ و شناسنامه می‌سازد. به طور کلی هم شیوه نگاه به زندگی و پرداخت داستانی به کارهای موراکامی نزدیک است. موراکامی که نویسنده مورد علاقه من است. البته نگاهی هم هست که می‌گویند موراکامی عامه‌پسند است، اما به نظر من، یک نویسنده حرفه‌ای به تمام معنا است.   واقعا می‌گویند موراکامی عامه‌پسند است؟ یک جریانی در فضای ادبیات داستانی ما هست که با قصه‌گویی و کتاب‌های پرفروش منافات دارد. بعضی‌ها این را می‌گویند. اما من مدت‌هاست که موراکامی را نمی‌خوانم و کارهای جدیدش را هم نخوانده‌ام. چون پیش از این هم مواردی پیش آمده که افرادی گفته‌اند؛ قلمت ما را یاد موراکامی می‌اندازد. و گاهی وقتی موراکامی می‌خواندم، آن قدر به ایده‌های من شبیه بود و احساس می‌کردم که از توی ذهن من خارج می‌شود، که از این کار دست کشیدم. چون دچار شک می‌شوم که آیا من از قبل، شبیه این آدم بودم یا الان که می‌خوانم به این نتیجه می‌رسم که؛ من هم می‌خواهم همین‌جوری بنویسم. یعنی می‌خواهم بگویم این نزدیکی وجود دارد. در مورد رمان «قوها انعکاس فیل‌ها» هم چیزی از قبل نبود، ولی الان که شما گفتید تعجب کردم. برای من، این داستان از جایی دیگر شروع شد. من در جایی، خانمی را دیدم که خندید و یک دندان نیش نداشت. داستان «قوها...» از آنجا شروع شد. بعد آن قدر چرخید که به شب حادثه رسید.   در پایان داستان به نظر می‌رسد که راوی با حمل یک رویای ده ساله به بلوغ می‌رسد؛ هم از زندگی دانشجویی خارج شده، اما در حوزه کارش به وضعیت با ثباتی رسیده و هم در ارتباط با نورا و مدیریت رویاهای خودش. به نتیجه‌گیری در رمان باور دارید؟   نه! قبلا اصلا به این موضوع فکر نکرده بودم. هر جا احساس کنم که دیگر کافی است و کار تمام شده، دیگر تمامش می‌کنم. من نگاهی دارم که من را از همه این‌ها راحت می‌کند و دیگر درگیر حواشی نمی‌شوم. تنها چیزی که اهمیت دارد این است که بتوانید در نهایت یک فرم بسازید. کامل بودن در ذات فرم است. فرم یعنی یک چیزی که ارگانیک و کامل است و هیچ چیزی از آن را نمی‌توانیم حذف کنیم و اجزاء با هم ارتباط‌های دو تایی دارند و از دل فرم است که معنا بیرون می‌آید. وقتی که فرم ایجاد می‌شود، دیگر آن قصه «هرکسی از ظن خود شد، یار من» هم ایجاد می‌شود. شما دیگر نباید درباره کارت صحبت کنی، هر کسی که آن را می‌خواند چون کار را کامل می‌بیند، به معنا هم می‌رسد. چون هر آدمی خودش هم یک فرم است. شما به یک مجسمه نگاه می‌کنید، یک چیزی برداشت می‌کنید و بغل دستی شما به یک نتیجه دیگر می‌رسد، چون مجسمه به یک فرم تبدیل شده است. و چون شکل جهان است، به نوعی دربردارنده ارتباط شما با هستی است. ارتباط هر فرد هم با هستی، منحصر به فرد است. به همین خاطر، من فقط مراقبم که فرم اتفاق بیفتد. همان‌طور که آزادانه پیغام‌های هستی به من می‌رسد و وارد زندگی من می‌شود، داستان من هم بخشی از هستی است و همه این‌ها به هم ربط دارند. پس اگر من بخواهم نگران چیزی باشم، فقط باید نگران فرم باشم.   پس با این نگاه، رویا هم یک فرم است و واقعیت هیچ رجحانی بر رویا ندارد؟ بله. می‌تواند به همین شکل باشد. اما تا آنجا که من می‌دانم رویا و خیال، چیزی شبیه تجربه زیسته ما است. منتها این تجربه، مثلی است.  شما دارید جای دیگری را لمس می‌کنید که در این جهان عینیت- ذهنیتی ما نیست، بنابراین دیالکتیکش هم آن نیست. بنابراین در دنیای واقعی، با نتایج علی و معلولی مواجهیم و آن یکی، خیال و رویا است.   پس به همین شکل می‌توانیم با کاراکتر نورا هم برخورد کنیم. نورا خیالی در ذهن راوی است که واقعیت دارد. در داستان واقعیت دارد. خیال و رویا هم برای شما واقعیت دارد.   تاریخ و شناسنامه‌ای که راوی برای نورا می‌سازد با واقعیت نورا متفاوت است. واقعیت چیست؟! اگر که شما یک شعر بخوانید و آن شعر شما را خیلی تهییج کند، آن شعر ناب هم از خیال آمده است. این که شما را با خودش همراه می‌کند یعنی واقعی است و در آن جهان هم علت و معلول خاص خودش را دارد. البته ما به آن دسترسی نداریم و حتی واژه‌هامان هم درست نیست. آنجا باید راجع به ایکس و ایگرگی حرف بزنیم که نمی‌شناسیمش، اما می‌‌دانیم که عمل می‌کند. حتی سایه‌اش هم که این طرف می‌افتد ما را تهییج می‌کند. من برای خیال، همان اندازه نیرو و ارزش قائلم که برای همان جهان علت و معلولی که پیرامون ما است. یکی از جذاب‌ترین کاراکترهای این رمان، سمیر است که هیچ قطعیتی درش نیست. در لحظه، خیلی محکم پشت کاری می‌ایستد و در کسری از ثانیه رها می‌کند و می‌رود... آیا برای این کاراکتر، الگوی واقعی و عینی داشتید؟ من از همه شخصیت‌هایم یک نمونه در بیرون دارم. منتها امکان دارد من خیلی آن شخصیت را نشناسم. من فقط کاراکترم را در قالب آن آدم می‌برم. فقط کالبد و چهره آن آدم را می‌گیرم. من باید کاراکترم را ببینم. سمیر هم یکی از دوستان دوران خدمت من بود که تیپ و قیافه‌اش را برای شخصیت سمیر وام گرفتم. اگر شخصیت سمیر خوب درآمده، به خاطر صدا است. یکی از رویکردهای نویسنده‌ها ممکن است این باشد که بخواهد از طریق شخصیت‌هایش حرف خودش را بزند. اما این دیگر حرف کاراکتر نیست. این حرف نویسنده است. در مورد سمیر من مراقب بودم که این آدم مراقب خودش باشد و راوی مقابل او قرار داشت. بنابراین تقابل این دو، سمیر را شکل داد. یعنی اگر این چالش وجود نداشت، سمیر این نمی‌شد. سمیر هر چه می‌گوید، راوی در آن، چیزهایی پیدا می‌کند که حاصل خودخواهی آن آدم است، حاصل ضعفش هست و... به همین خاطر هم سمیر بی‌نقص نیست. ولی من هم برنامه‌ریزی‌ای برای آن نداشتم. یعنی هنگامی که سمیر را می‌نوشتم، در نظر داشتم که با قدرت تمام از خودش دفاع کند و هنگامی که راوی را می‌نوشتم، حواسم بود که با هوشیاری کامل حفره‌های گفته‌های سمیر را پیدا کند. هیچ وقت از قبل، حفره‌ای برای سمیر نمی‌ساختم.   در این کار، ما با رنگ‌آمیزی راوی اول شخص مواجهیم. راوی داستان، اول شخص است، اما برخی از خرده‌روایت‌ها در گفت‌و‌گوهای طولانی، و توسط دیگران، در قالب اول شخص گفته می‌شود. این هم بخشی از آن مراقبت است. به این معنا که نویسنده به راوی ضمنی تبدیل می‌شود. دیگر نویسنده، حتی راوی اول شخص هم نیست. نویسنده، بیرون داستان می‌ایستد و به کاراکترها نگاه می‌کند که چه کار می‌کنند و مراقب‌شان هست که درست رفتار کنند و از فرم خارج نشوند. اینکه روایت، برای مدت طولانی مستقیم شود، خودبه‌خود خواننده را دلزده می‌کند. بنابراین سعی می‌کنم به موقع روایت من غیر مستقیم شود، یا فلان حرف را کدام کاراکتر بزند، اینجا باید مستقیم بگوید، اینجا باید راوی از قول او بگوید، اینجا باید روای از قول یک شخص  دیگر حرف او را بزند و.... می‌شود با شکل‌های مختلفی با آن برخورد کرد. حالا شما به‌ آن می‌گویید رنگ‌آمیزی و من می‌گویم؛ ایجاد تعادل بین این که چطور قصه روایت می‌شود و چطور قصه پیش می‌رود. برای اینکه فرم در عین حال که منسجم و به هم متصل است، رنگ و لعاب خوبی هم داشته باشد.   ]]> ادبيات Thu, 11 Jul 2019 04:14:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/277977/کامل-بودن-ذات-فرم مرگ زیباترین تضاد زندگی است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/277939/مرگ-زیباترین-تضاد-زندگی خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-حمید بابایی: مهری بهرامی در سومین اثر خود باز به همان مباحث قبلی، این بار از دید دیگری پرداخته است، گویی مسأله مرگ و زندگی عنصری مهم در داستان‌­های وی است، از زمان انتشار رمان «و چشم­هایش کهربایی بود» استقبال خوبی از این اثر شده است، به این بهانه گفت‌وگویی با وی داشته‌ایم. قبل از پرداختن به رمان سوم­تان کمی در مورد اثر قبلی حرف بزنیم که با این رمان هم در ارتباط است، در اثر قبلی بحث زندگی و مرگ بود و شاعرانگی که در اثر دیده می‌شد، نشانه‌شناسی که در اثر پراکنده بود و می‌شد رویکردی زنانه را در آن به خوبی دید، کمی از آن رمان بگویید؟ در مورد اثر قبلی «بیرون از گذشته میان ایوان» که سال نود و پنج در نشر نیلوفر چاپ شد، منتقدان لطف داشتند و زیاد نوشتند. در مجلاتی چون اندیشه پویا و تجربه و زنان امروز و روزنامه‌های اعتماد، همشهری، ایران و... پس هرچه نویسنده­ اثر بگوید گزاف است. آنجا اساس کار بر تعدد شخصیت و کثرت زن بود، در تقابل با داستان سیندرلا، نیاز و چیزی که روایت طلب می‌کرد فرمی تو در تو بود، در قصه‌های نیم کاره و زنان متکثر حالا بگذریم که وقتی می‌نوشتم دیدم چه عداوتی با سیندرلای یکی یکدانه دنیا دارم، برای همین قصه از هزارتوهای خودش رد می‌شد. در زمان‌های متفاوت و هر بار زنی را  پیدا می‌کرد، حالا بگذارید بسنده کنم و مثل همیشه دنبال کشف مخاطب قصه منتظر بمانم. سخت است حرف زدن درباره چیزی که نوشته‌ای. اشیاء و نشانه‌­ها همیشه دغدغه­ من بوده. نمی‌­دانم ولی شاید وقتی بخواهی آن همه از زن بگویی و نخواهی آویزان هیچ جا و گروه شوی نشانه‌­ها به فریادت می‌­رسند. در اثر قبلی کثرت شخصیت داشته‌­اید و در رمان فعلی­‌تان،«و چشم‌هایش کهربایی بود» شخصیت‌­های محدودی را استفاده کردید، الزام قصه بود یا می‌‌خواستید داستان فشرده­‌تر روایت شود؟ سوال دوم شما کمی برایم عجیب است. هر اثر برای خود باید هویت مستقل داشته باشد و تمام تلاشم همین بود. اتفاقا «و چشم‌هایش کهربایی بود» با اینکه به گونه‌­ای از شکم بیرون از گذشته، میان ایوان بیرون می‌آید اما مستقل با فرمی متفاوت از داستان بیرون از گذشته بیان می‌شود. اینجا الزام چیز دیگری بود. مرگ به سمت زندگی می‌رفت و .‌‌‌..باقی را بگذاریم تا مخاطبان و کتاب خودشان باهم کنار بیایند. تنوع در زاویه دید و نوع خاصی از راوی در این اثر وجود دارد، چرا این راوی خاص را انتخاب کردید؟ یک واقعیتی وجود دارد این که صدها بار قبل از ما و بعد از ما داستان‌­های تکراری گفته شده و خواهد شد. اما وقتی بحث روایت­گری پیش می­‌آید باید هر اثر شناسنامه خودش را داشته باشد. بخش سخت کار همین است، تنیدگی که در فرم و محتوا باید به‌وجود آید، باید بافته شود مثل تار و پود. اینجاست که راوی منتخب نویسنده مسئولیت خطیر پیدا می‌­کند. راوی ایکس وای داستان، جان دوباره می‌­خواهد برای زندگی، حکایت جان و بی‌جانی است و... دیگر باقی را بگذاریم برای مخاطبی که موقع نوشتن گاهی به احترامش از جا بلند می‌شوم. او برایم در عین بی‌­رحمی باهوش­‌ترین فرد محسوب می‌شود، بگذاریم با داستانی که برایش نوشته­‌ایم خودش کنار بیاید. اثر قبلی شما به گونه­‌ای به مرگ می­‌پرداخت و حالا شما به تولد در کنار مرگ می‌­پردازید، این نگاه براساس دغدغه فعلی شما شکل گرفته است یا کلا رویکردتان به ادبیات رابطه مستقیم به مسأله مرگ دارد؟ در اثر قبلی هم مرگ کمرنگ نبود. قطعی­‌ترین امر درباره­ زندگی، مرگ است. ابهام و رمز آلودترین واژه مرگ است. پس چطور می‌­شود از مرگ گذشت. مرگ زیباترین تضاد زندگی است. اما چیزی که جریان روند را در زیستن پیش می­‌برد مفهوم میرایی است. میرایی رونده است اما لزوما تکاملی نیست و ویژگی است که به جانداران نسبت داده می‌شود، اما مرگ لحظه است. در دوسالی که درگیر نوشتن «و چشمهایش کهربایی بود». بودم، لحظاتی نبود که مفهوم میرایی از ذهنم نگذرد. ما به میزان تولد در دنیا مرگ داریم چرا به اندازه مرگ­‌ها زندگی نداشته باشیم؟ همین بود که میرایی برایم ارجح بود و سیال. در ابتدای گفت‌وگو اشاره کردم به شاعرانگی و فضای خاص رمان قبلی‌تان و در این اثر مخصوصا در ابتدای آن با فضایی پلشت مانند چاه فاضلاب و جنین‌های مرده طرفیم، این تفاوت نگاه از کجا نشات می‌گیرد؟   مکان از عناصری است که چه در بیرون از گذشته میان ایوان و چه در «و چشمهایش کهربایی بود» بخش عظیمی از پتانسیل داستان‌­ها را برعهده می­‌گیرد. راه آب بی‌اهمیت‌ترین جای خانه بود شاید و دلش می‌­خواست یک نفر برایش داستانی بنویسد. مگر چه چیز کم داشت از ایوانی که خاتون میانش مرده بود وقت زاییدن. شاعرانگی طلب داستان زنان بیرون از گذشته میان ایوان بود، کما اینکه در نظر بگیرید در آنجا راوی، زن نویسنده‌ای است. اما جاه‌طلبی من این بود که باید به قول شما از پلشتی این مکان در نثری منسجم باغستانی ساخته می­‌شد پر از زندگی. ]]> ادبيات Thu, 11 Jul 2019 04:14:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/277939/مرگ-زیباترین-تضاد-زندگی ​شعر شمس لنگرودی در سوگ مرتضی حنیفی http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/278097/شعر-شمس-لنگرودی-سوگ-مرتضی-حنیفی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مرتضی حنیفی، شاعر روز شنبه (15 تیرماه)‌ به دلیل سکته قلبی در 38سالگی درگذشت. از این رو شمس لنگرودی شعری را در سوگ او سروده است که در ادامه می‌خوانید. «سرچرخاندی بی‌ آن‌که صدایت کنند و کسی را دیدی که نبوده است و صدایی شنیدی که نبوده است به راهی افتادی که نبوده است و به چاهی افتادی که بود پسرم مرتضی زندگی برای تو تاب‌سواری کوتاهی در پارک گذرگاهی بود کنار پدر برگشتی و چهره او را در خاطر نداری» زنده‌یاد مرتضی حنیفی فرزند شهید مرتضی حنیفی است که چند روز پس از شهادت پدرش به دنیا آمد. او متولد سال 1360 است و از سال 75، یعنی زمانی که تنها 15 سال داشت سرودن شعر را آغاز کرد. از  مرتضی حنیفی، که در محافل ادبی ایران با عنوان شاعر ضدجنگ یاد می‌شود، مجموعه شعرهای‌های «سرفه‌های قانونی»، «جنگ خاطره‌ها را مجروح می‌کند»، «جنگ زیر نور ماه» و «کتاب جنگ» منتشر شده است. از او همچنین ترجمه‌هایی از اشعار کردی و ترکی در رسانه‌ها و مطبوعات منتشر شده است.   ]]> ادبيات Wed, 10 Jul 2019 10:34:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/278097/شعر-شمس-لنگرودی-سوگ-مرتضی-حنیفی بنای دپارتمان زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه کابل ساخته می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278089/بنای-دپارتمان-زبان-ادبیات-فارسی-دانشگاه-کابل-ساخته-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، رضا ملکی، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کابل به همراه ظهور امید، مدیر پروژه ساخت بنای دپارتمان زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه کابل و مشاور کارفرما، منتظمی، سرپرست کارگاه و مهدوی‌نیا با حمیدالله فاروقی، وزیر مشاور رییس جمهور در امور تحصیلات عالی دیدار کردند. فاروقی با اشاره به همکاری‌های مشترک دو کشور جمهوری اسلامی ایران و افغانستان، فعالیت کشورهای آلمان، فرانسه، چین، ترکیه و پاکستان که دارای دپارتمان در دانشگاه کابل هستند را ارایه داد. ملکی هم در سخنانی، با تشریح همکاری‌های دوجانبه رایزنی فرهنگی ایران و دانشگاه کابل گفت: عملیات اجرایی ساخت بنای دپارتمان زبان و ادبیات فارسی به زودی آغاز خواهد شد و ما شاهد تحول بزرگی در روابط علمی، دانشگاهی و فرهنگی بین دو کشور خواهیم بود. سپس، مدیر پروژه و مشاور کارفرما توضیحاتی در خصوص کلیات کار پروژه، نقشه‌های تهیه شده و وظایف عوامل اجرایی ارایه دادند. ]]> ادبيات Wed, 10 Jul 2019 09:53:03 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278089/بنای-دپارتمان-زبان-ادبیات-فارسی-دانشگاه-کابل-ساخته-می-شود سخنرانی کاووس حسن‌لی در آدلاید استرالیا http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278088/سخنرانی-کاووس-حسن-لی-آدلاید-استرالیا به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی مرکز حافظ‌شناسی، روز یکشنبه ۷ جولای، کاووس حسن‌لی، استاد دانشگاه شیراز و مدیر مرکز حافظ‌شناسی، برای مخاطبان خود در استرالیای جنوبی، در شهر آدلاید درباره‌ سعدی و زبان هنری او سخن گفت. در این سخنرانی حسن‌لی با اشاره به جایگاه سعدی در زمانه‌ خود و حضور بی‌وقفه‌ او در همه‌ دوره‌های پس از خود گفت: سعدی جهانگردی آزموده، پرورده و سرد و گرم چشيده است، كه پيرامون خود را همواره با چشمانی كاملاً باز و با درنگ انديشمندانه نگريسته و آموزه‌های او همه‌زمانی و همه‌مکانی شده است. او همچنین با اشاره به گلستان سعدی گفت: گزارش‌های سعدی از جامعه‌ دوران خود، تنها گزارشی از سطح وقايع نيست، او در بسياری از اوقات سرشت آدميان را به خوبی شناخته و به شايستگی شناسانده است. شايد به همين دليل است كه سخن او به سادگی از مرزهای زبان فارسی درگذشته و بسياری از جهانيان را زير تأثير خود درآورده است. در گلستان، صورت و معنا به اندازه‌ هم و متناسب با همديگرند. سعدی با نگارش گلستان خود، ثابت كرد كه می‌توان سخن را به شيوايی آراست و از معنای راستين آن نكاست. بسياري از مطالبی كه در گلستان فراهم آمده، بازگويی همان دردها، آرزوها، آرمان‌ها و گرفتاری‌های مردم جامعه است، كه بيشتر آن‌ها در همه‌ زمان‌ها گفتنی و شنيدنی می‌نمايد، اما مهم‌تر از آن، رفتاری است كه سعدی با زبان و امكانات نهفته در آن دارد. هماهنگی شايسته‌ واژگانی، آرايش طبيعی كلام، موسيقی مناسب سخن و سادگی و روانی زبان، در جذابيت اين متن بسيار مؤثر واقع شده‌اند. در بسياری اوقات، هنگام خواندن گلستان، خواننده چنان در معنای آن محو می‌شود، كه از زيبايی‌های هنری كلام باز می‌ماند.  مدیر مرکز حافظ‌شناسی با مقایسه‌ کوتاه سعدی و حافظ در غزل‌سرایی گفت: شعر سعدی مثل شيشه‌ و شعر حافظ همچون آينه است. شعر سعدی مثل شيشه‌ای زلال، شفاف و روشن است. مثل ويترين بسيار زيبايی كه چهره‌ سعدی در آن سوی اين ويترين، فريبا، زيبا و دل‌ربا ديده می‌شود. اما شعر حافظ همچون آينه‌ای بلند و تمام قد است، كه حافظ پشت آن پنهان شده است. از همين رو، ما وقتی در اين آينه نگاه می‌كنيم، پيش از آن كه حافظ را ببينيم، چهره‌ خودمان را در آن می‌بينيم. وی در ادامه و در مقایسه‌ای دیگر گفت: غزل سعدی به آرامگاه حافظ بسيار شبيه است. اما غزل حافظ هيچ شباهتی به آرامگاه سعدی ندارد. غزل‌ سعدی مانند آرامگاه حافظ ساده، بی پيرايه، هنری و شگفت‌آور است. اما غزل حافظ به قصری زيبا و باشكوه می‌ماند با مقرنس كاری‌ها، گچ‌بری‌ها و ميناگر‌ی‌های خيره‌كننده و تالارها و اندرون‌ی‌های تو در تو. گوهر تراشی‌ها، تركيب‌بندی‌ها و مضمون آفرينی‌های حافظ به گونه‌ای شگفت‌انگيز يگانه‌اند، اما انگار به مرزهای زبان حافظ آسان‌تر می‌شود نزديك شد، تا مرزهای زبان سعدی، زيرا به نظر می‌رسد با فراگرفتن برخی از آرايه‌های ادبی و شگردهای حافظانه در آفرينش سخن لايه لايه، ممكن است به رنگ سخن حافظ نزديك شد و كلامی همرنگ آن كلام- نه هم جنس آن- آفريد. اما سخن سعدی، كه بدون ياری گرفتن از آرايه‌های ادبی، زيبا و هنری آفريده شده است، سخنی به شدت تقليدناپذير است. حسن‌لی در بخشی دیگر از سخنان خود به بوستان سعدی پرداخت و آن کتاب را نیز از آثار هنری زبان فارسی دانست. و در این باره گفت: سعدی با آگاهی از تمام امكانات و ظرفيت‌های زبانی و با شناخت راست و درست از ويژگی‌های روان‌شناسی واژه‌ها و تركيب‌ها، دست به آفرينش شگفتی می‌زند و تقليدناپذيرترين شعرها را می‌سرايد، كه به درستی به «سهل ممتنع» نام برآورده است. برخي از معاصران نيز با پيروی از ديدگاه‌های تازه‌ نقد ادبی و بدون درك درست از زيبايی‌شناسی گذشته‌ ادب پارسی، هنگامی كه در جست‌وجو فضايی مه‌آلود، مبهم و تاريك در شعر سعدی ناكام می‌مانند، آن را نظمی خالی از جوهره‌های شعری می‌پندارند، غافل از اين‌كه  همين سادگی و روانی شگفت‌انگيز، خود نشان روشنی از چيرگی‌های بی‌ چون و چرای سعدی در بهره‌گيری از واژه‌ها و تركيب‌هاست. بخشی از سخنان حسن‌لی به قصاید سعدی مربوط بود. و در باره‌‌ چگونگی این سروده‌ها گفت: سعدی با دربار آمد و شد دارد؛ اما پیوندش را با مردم نمی‌گسلد. آمد و شد با ارباب قدرت او را متکبر و مغرور نمی‌کند. در میانه‌ دو گروه زبردستان و زیردستان می‌ایستد. یک دست او در دست حاکمان زبردست و دست دیگرش در دست مردمان زیردست است. تا از این راه بتواند در به‌سازی شرایط اجتماعی زمان خود، نقشی ایفا کند. او هم به دفاع از فرادستان می‌پردازد و هم از فرودستان پشتیبانی می‌کند، از همین‌رو اخلاقی انعطاف‌پذیر دارد. ایستادن در میانه، ناگزیر آدمی را منعطف می‌کند. مطلق‌اندیش نیست؛ نه مانند انقلابیونی‌ست که حاکمان را یکسره فاسد می‌دانند و نه مانند حاکمان مستبدی‌ست که منتقدان را یکسره منحرف گمان می‌کنند. وی افزود: درست است که سعدی در میانه‌ حاکمان و مردم ایستاده است، اما در قصیده‌های مدحی، روی او به سوی حاکمان است و با آنان سخن می‌گوید،از همین رو پی‌درپی انحراف‌های ممکن در دستگاه‌های قدرت را یادآوری می‌کند، به پرهیز از آن‌ها هشدار می‌دهد و از نقد رفتارهای مردم در برابر حکومت در این قصیده‌ها خبری نیست. سعدی در واقع نماینده‌ فعال و پردل و جرات شهروندانی‌ است که سخن‌گوی صادقی را نیاز داشته‌اند، تا مطالبات اجتماعی آن‌ها را بی‌پرده و بی‌پروا با فرمانروایان و مدیران بالادست درمیان بگذارد. او هنگامی که احساس می‌کند توانسته فریاد همین مردم ستمدیده را به گوش فرمانروایان برساند، احساس شادمانگی می‌کند. محور سخنان سعدی در این قصیده‌ها، ستایش فضیلت، آزادی، بلندهمتی، خردگرایی، ستم‌ستیزی و عدالت‌ورزی‌ست. لازم به ذکر است سخنرانی‌های بعدی کاووس حسن‌لی در استرالیا با موضوع «مدارا در فرهنگ ایرانی و ادب فارسی» و «شناخت حافظ» خواهد بود. ]]> ادبيات Wed, 10 Jul 2019 09:41:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278088/سخنرانی-کاووس-حسن-لی-آدلاید-استرالیا «بازی دروغ» روایت یک بازی بچه‌گانه که به جنایت منجر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278084/بازی-دروغ-روایت-یک-بچه-گانه-جنایت-منجر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی انتشارات علمی، «بازی دروغ» با یک راز آغاز می‌شود. رازی که سبب شده است چهار زن که 17سال پیش در دبیرستان همکلاسی بوده‌اند، بعد از این همه سال، دور هم در خانه در حال ویرانی یکی از آن چهار نفر جمع شوند و تصمیم بگیرند که چه باید بکنند. نکته مهم درباره رمان بازی دروغ این است که این رمان سرشار از تعلیق است. همه داستان‌ها و ماجراها در پرده‌ای از ابهام قرار دارند و خواننده تا انتهای رمان را نخواند متوجه اصل ماجرا نمی‌شود و همین یکباره دریافتن ماجرا، سبب شوک بزرگی می‌شود. شوکی ناشی از اینکه خواننده به هیچ‌وجه حدس نمی‌زده داستان از چه قرار بوده است. پلات اصلی این رمان بر این موضوع بنا نهاده شده است که بازی‌های خطرناکی که احتمالا شما در نوجوانی انجام می‌دهید در آینده ممکن است به شکل جدی شما را دچار دردسر کند و زندگی خود و خانواده‌تان را به خطر بیاندازد. روت ور، نویسنده این کتاب، متولد سال ۱۹۷۷ در انگلستان و فارغ‌التحصیل دانشگاه منچستر است. روت ور در حال حاضر یکی از نویسندگان مطرح انگلستان است. اولین کتاب او با عنوان «در یک جنگل تاریک تاریک» در سال ۲۰۱۵ منتشر شد که به سرعت جای خود را در میان علاقه‌مندان به مطالعه گشود و به عنوان کتاب محبوب و پرفروش در انگلستان و آمریکا شناخته شد. روت ور پس از کتاب در «یک جنگل تاریک تاریک» کتاب جدیدش با عنوان «زنی در کابین  شماره۱۰» را در سال ۲۰۱۶ به نگارش درآورده و به چاپ رساند. کتاب «زنی در کابین »۱۰ محبوبیتی بیش از اثر اول او داشت و به زودی در فهرست کتاب‌های پرفروش دنیا و مهم‌ترین آنها یعنی نیویورک‌تایمز قرار گرفت. او شیفته آگاتا کریستی بوده و در آثارش به سبک او نزدیک می‌شود. یک ویژگی جالب رمان «بازی دروغ» این است که یکی از این 4دختر، دختری مسلمان به نام فاطیماست که با همسر خود علی زندگی می‌کند، شرح ماجرای حجاب انتخابی فاطیما و مشکلاتی که او به عنوان یک مسلمان در میان غیر مسلمانان دارد، یکی از نقاط جذاب این رمان به خصوص برای مردم کشور ما می‌تواند باشد. در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «صدای مری توی سرم با صدای گام‌هایم در پیاده‌رو در هم می‌آمیخت، تقریبا داشتم می‌دویدم و از سالتن فرار می‌کردم گریه‌های فریا تبدیل به ضجه شده بود و هرچه بیشتر جیغ می‌زدم قدم‌های من تندتر و بلندتر می‌شد...»   رمان «بازی دروغ» نوشته روت ور با ترجمه هانیه دوست‌اوشانی از سوی انتشارات علمی با قیمت 39500تومان در 350صفحه منتشر شده است.   ]]> ادبيات Wed, 10 Jul 2019 09:16:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278084/بازی-دروغ-روایت-یک-بچه-گانه-جنایت-منجر ​بزرگداشت مهدیه الهی‌قمشه‌ای در خانه شاعران ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278079/بزرگداشت-مهدیه-الهی-قمشه-ای-خانه-شاعران-ایران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، پنجشنبه، بیستم تیرماه خانه شاعران ایران به مناسبت سومین سالگرد درگذشت بانوی شاعر، مولوی‌شناس و پژوهشگر ادبیات عرفانی، مهدیه الهی‌قمشه‌ای مراسم بزرگداشتی با عنوان «راوی آیات و ابیات» برگزار می‌کند. این ویژه‌برنامه که از ساعت 18 آغاز می‌شود شامل بخش‌هایی از جمله سخنرانی، شعرخوانی و اجرای موسیقی خواهد بود.  مهدیه الهی‌قمشه‌ای متولد 1316 بود و در نوزدهم تیرماه 95 دارفانی را وداع گفت. از این شاعر و پژوهشگر آثاری همچون «بهار عشق»، «معبد عشق»، «کربلا، وادی عشق» و «خاطرات من با پدرم» به جا مانده است. این بزرگداشت در محل خانه شاعران ایران به نشانی خیابان دکترشریعتی، خیابان شهیدکلاهدوز (دولت)، نبش کوچه نعمتی برگزار می‌شود و حضور برای علاقه‌مندان آزاد و رایگان است. ]]> ادبيات Wed, 10 Jul 2019 09:02:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278079/بزرگداشت-مهدیه-الهی-قمشه-ای-خانه-شاعران-ایران استعدادیابی و پرورش آن مهم‌ترين هدف اجلاس شاعران هم‌سراست http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278067/استعدادیابی-پرورش-مهم-ترين-هدف-اجلاس-شاعران-هم-سراست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مرتضى اميرى اسفندقه، عضو هیأت داوران پنجمین اجلاس جهانی شاعران هم سرا در مورد داورى آثار اين اجلاس گفت: داوران خوب این دوره دوستان خوب شاعرم، عبدالجبار کاکایی و سعید بیابانکی از چندین و چند منظره و منظر به شعر و ادبیات معاصر می‌نگرند، آشنایی کافی و وافی با جان شیفته‌ شعر پارسی دارند. این داوری عزیز و ارجمند با این نگاه معتدل و منصفانه بی‌هیچ‌گونه تریدی در انتخاب آثار و اعتلای آثار تاثیر در خور و بسزا دارد.  اين شاعر معاصر با اشاره به داورى در هر قالب شعرى گفت: انتخاب غزل، غزل معاصر، غزل دیروز، غزل امروز و انتخاب ترانه واژه‌هایی که درخورندِ و دربایستِ موضع و موضوع ترانه هستند متفاوت است. ترانه امروز شکل و شمایل و شیوه و شگردش چگونه خواهد بود؟ این‌ها همه بستگی به دانش و بینش تجربی و علمی و عینی داوران دارد.  وى در مورد تمركز فعاليت‌هاى ادبى در پايتخت گفت: هیچ‌گونه تردیدی نیست این نگاه و نقد و نقل و نظر سرایت خواهد کرد و  منحصر به تهران -پایتخت -نخواهد بود و شهرستان‌ها را نیز در بر خواهد گرفت.  اميرى اسفندقه جشنواره‌ها را لازمه كشف استعدادها دانست و افزود: استعدادیابی و کشف استعدادها و پس آنگاه پرورش استعدادها-کشف و پرورش-در دستور کار قرار خواهد گرفت که سلامت و صحت و اولویت زبان پارسی از طریق شعر حفظ شود. اين چهره برجسته شعر معاصر در پاسخ به اولويت‌هاى داورى در آثار گفت: صحت و اولویت دو مقوله و مقام بسیار ارجمند در انتخاب اشعار است و چه بسا شعری که در داوری ایرادی نداشته باشد و صحیح قلمداد شود اما اولی نباشد. اینکه داوران به این دقیقه هم متوجه هستند که صحت و اولویت اثر در دستور کار قرار بگیرد.  اين معلم عرصه شعر و ادبيات در ادامه افزود: در این دوره از اجلاس و همایش، هر شعری که امتیاز گرفته، گزیده است اما تا طی کردن مسیر عالی هنوز فرصت‌های زیادی پیش روی دارد. این راه تمام شده نیست.انتخاب اشعار به منزله بستن راه نیست و به عکس اثری که به عنوان اثر برگزیده معرفی می‌شود اعلام می کند که کار صاحب اثر تازه شروع شده نه این‌که تمام شده باشد. جلسه گردان ديدار شاعران با مقام معظم رهبرى ضمن تقدير از مدیران فرهنگی و مسئولین محترم این همایش که بخش خصوصی هم هستند و از جان و دل و حال و مال در راه اعتلای فکر و فرهنگ ایران اسلامی هزينه می‌کنند به آنها  پيشنهاد كرد: چاپ آثار پس از انتخاب هم  یکی دیگر از وظایف موسسه نورگستر خواهد بود که به منصه ظهور برسد و آثار و پس از تجدید چاپ‌های متعدد، تجدید نظرهای متعدد هم داشته باشد.  پنجمين اجلاس جهانی شاعران هم سُرا و چهارمين نشست جمعيت شاعران آزاد ايران روز  یکشنبه 23 تیرماه 98 با حضور اهالی شعر و ادب در سالن همایش های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران برگزار می شود. ]]> ادبيات Wed, 10 Jul 2019 08:44:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278067/استعدادیابی-پرورش-مهم-ترين-هدف-اجلاس-شاعران-هم-سراست دیدار با احمد پوری در شهر کتاب ساوه http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278069/دیدار-احمد-پوری-شهر-کتاب-ساوه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی انتشارات آرادمان، این برنامه به‌بهانه‌ انتشار کتاب «ناممکنِ ممکن» (فنون شعر ترجمه از نگاه احمد پوری) از ساعت 17 روز پنجشنبه 20 تیرماه جاری (فردا) در شهر کتاب ساوه برگزار خواهد شد.   در این مراسم، علاوه بر این مترجم و نویسنده پیشکسوت، کامبیز منوچهریان و عباس رضوانی، مؤلفان کتاب یادشده و علیرضا بهرامی نیز حضور و سخنرانی خواهند داشت. همچنین شعرخوانی تعدادی از شاعران، از دیگر بخش‌های این برنامه خواهد بود. از احمد پوری، متولد فروردین 1332 در تبریز و مترجم آثار موفقی از پابلو نرودا، آنا آخماتوا، ناظم حکمت، فدریکو گارسیا لورکا و نزار قبانی، اخیرا کتاب ناممکن ممکن / فنون شعر ترجمه از نگاه احمد پوری، توسط انتشارات آرادمان منتشر شده است.   ]]> ادبيات Wed, 10 Jul 2019 08:27:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278069/دیدار-احمد-پوری-شهر-کتاب-ساوه فقر اندیشه، آفت شعر دینی است / روایات و سیره معصومین باید الگوی شاعران آیینی امروز باشد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278073/فقر-اندیشه-آفت-شعر-دینی-روایات-سیره-معصومین-باید-الگوی-شاعران-آیینی-امروز-باشد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ همزمان با ایام دهه کرامت، بیست و پنجمین جشنواره ملی شعر رضوی در کرمان به کار خود پایان داد. مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی با حضور در این مراسم، درباره پیشینه، سیر تحول و وضعیت کنونی شعر شیعی و آیینی برای حاضران سخن گفت. متن سخنرانی مهدی قزلی به شرح زیر است:   یک در سخن گفتن از شعر شیعی به عنصر تعهد و موضع برمی‌خوریم. پیشینه پرافتخار شعر شیعی نشان دهنده این عنصر است. در دوران‌ خفقان بار اموی و عباسی، شاعران مکتبی و پروردگان دامن اسلام و پیروان صدیق حق، با شمشیر شعر به میدان می‌آمدند و به تایید حق و عدل و بیان فضایل امامان می‌پرداختند. دو شاعران شیعه، سنگرداران متعهد و پرشور و مبارزان نستوه این میدان بودند و جهاد فرهنگی آنان مورد حمایت و توجه و تقدیر و تایید امامان معصوم (علیه‌السّلام) بود و از زبان پیامبر و ائمه. مشمول دعای خیر و تایید روح القدس می‌شوند. تنها کافی است به این یک حدیث اشاره شود که امام صادق (ع) فرمود: «من قال فینابیت شعر بنی الله له بیتاً فی الجنه/ هر کس درباره ما خاندان یک بیت شعر بگوید، خداوند در بهشت، به پاداش آن، خانه‌ای برای او بنا می‌کند.» و این باعث خرسندی است که امروز در خدمت کلیدداران خانه‌های شهری بهشتی هستم سه شعر شیعی هم مدیحه دارد، هم مرثیه و حماسه. ولی بارزترین شاخصه شعر شیعی پرداختن به مساله امامت اهل بیت و هدایت‌گری خاندان عصمت و احیای یاد و نام و فضایل آنان و بازگو کردن مظلومیت‌های خاندان رسالت و افشای جنایات ظالمان نسبت به دودمان پاک حضرت رسول (ص) است. از این رو در آیینه شعر شیعی و در رواق ادبیات ولایی و آیینی، تصویری از پاکی‌ها و فضیلت‌ها و مبارزات حق‌طلبانه و مظلومیت عترت و جلوه‌های حماسه عاشورا و فرهنگ غدیر دیده می‌شود. چهار اگر به کتاب جاودانه «الغدیر» نظر افکنیم، می‌بینیم که زنده یاد «علامه امینی» مباحث این کتاب جهانی را بر مبنای غدیریه‌های شاعران عرب و فضایل حضرت امیر از صدر اسلام تا زمان مؤلف سامان داده است و، قرن به قرن، شاعران غدیر را معرفی و به نقل و مستند‌سازی اشعارشان پرداخته است. رسول اکرم و امامان شیعه نیز مدافع و مروج این گونه مدایح بوده‌اند و شعر شاعران هم در این عرصه ارزش و اعتبار و مانایی یافته است؛ چرا که آنان به ستایش خورشید پرداخته‌اند و «مادح خورشید، مداح خود است.» پنج استفاده از مدح و مرثیه به یاد امامان و اهل بیت در دوره‌های پس از امویان و عباسیان در تاریخ شیعه ادامه داشت و از این عنصر، در گسترش فضایل آنان استفاده می‌شد و جان‌ها با فروغ حیات خاندان رسالت، گرم و روشن می‌گشت. این تعهد، هنوز هم، تا همواره، ملاک ارزش در «شعر شیعی» است و نباید از آن غفلت شود. این گونه است که جریان شعر شیعی تداوم می‌یابد، و هر چه بالنده‌تر و پاینده‌تر. سیراب کننده جان‌ها، ذهن‌ها و زندگی‌ها می‌شود. شش تاریخ تولد شعر دینی و آیینی در ادب پارسی به سده چهارم هجری برمی‌گردد اما در عصر صفویان است که با رسمیت یافتن مذهب تشیع، شعرآیینی- به ویژه شعر رضوی – قد می‌کشد و به بلوغ و بالندگی می‌رسد. هفت از خیل شاعران متقدمی که زبان به مدح و منقبت شمس خراسان گشوده‌اند، نام شاعرانی چون: سنایی غزنوی، خاقانی، ابن یمین، ابن حسام، جامی، بابا فغان شیرازی، طالب آملی و وصال شیرازی از برجستگی بیشتری برخوردار است اما «سنایی» که یکی از قله‌های شعر و ادب پارسی در قرن ششم است، در عرصه شعر رضوی نسبت به دیگر شاعر ان حق تقدم دارد. به نظر می‌رسد که پیش از او کسی گام در این وادی ننهاده و اگر هم شاعری در باره فضایل امام رضا شعری سروده در کتابی ثبت نشده است. هشت «خاقانی» نیز که نامی بلند در شعر و ادب پارسی دارد، از دیگر شاعرانی ست که در منقبت امام رضا(ع) دو قصیده سروده است. وی در یکی از این قصیده‌‌ها اشتیاق خود برای زیارت امام هشتم را اینچنین به تصویر کشیده است:   چه سبب سوی خراسان شدنم نگذارند/عندلیبم، به گلستان شدنم نگذارند روضه پاک رضا دیدن اگر طغیان است/شاید ار بر ره طغیان شدنم نگذارند… نه از دوره صفویه شعر مذهبی به طور اعم و شعر رضوی به طور اخص اوج می‌گیرد تا روزگار ما از نسل شاعران نیمایی نیز شاعران نام‌آوری چون اخوان ثالث با ارادت و معرفت تمام زبان به ستایش هشتمین خورشید پر فروغ آسمان رسالت پرداخته‌اند. اخوان در شعری نیمایی سیمای پر فروغ خورشید بام خراسان را با نگاهی ارجمند به تصویر کشیده است:   ای علی موسی الرّضا، ای پاک مردِ یثربی در توس خوابیده من تو رابیدار می‎دانم زنده‎تر، روشن‎تر از خورشید عالم‌تاب از فروغ و فرّ شور و زندگی سرشار می‎دانم. گرچه پندارند دیری هست، همچون قطره‎ها در خاک رفته‎ ای در ژرفنای خواب لیکن ای پاکیزه باران بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب من تو را بیدار ابری پاک و رحمت‎بار می‎دانم… ده کارنامه شعر رضوی بعد از انقلاب نیز کارنامه قابل تامل و پرباری‌ست. در این میان شاعرانی چون طاهره صفارزاده، موسوی گرمارودی، و قیصر امین‌پورکسوت پیشتازی و پیشکسوتی دارند و در زمره شاعرانی هستند که در حوزه شعر رضوی دست به خلق و آفرینش آثاری فاخر و ماندگار زده‌اند. یازده با تاکید بر این نکته که در حوزه شعر رضوی بعد از انقلاب، زایش‌ها و رویش‌های خوبی داشته‌ایم، و آثار فاخر و ارجمند در این حوزه قابل تامل است،  اشاره به نکته نیز ضروری است. با وجود گام‌های نسبتا بلندی که در این عرصه برداشته‌ایم، هنوز تا رسیدن به قله و رسیدن به وضعیت مطلوب راه زیادی داریم. در آسیب‌شناسی شعر رضوی می‌توان گفت: بی توجهی به «سیرت» و «درونه» دین – موضع – و پرداختن افراطی به «صورت» و ظاهر دین – موضوع – است. پرداختن به «تجلیل» که افراط در آن همیشه به «تحریف» می انجامد و فاصله گرفتن از «تحلیل»، «تبیین» و «تعریف» که نیاز هنوز و همیشه ماست. به «صورت» پرداختن یعنی خلاصه کردن شعر رضوی در نمادها و تصویرهایی همچون: صحن و بارگاه و گنبد و گلدسته و کبوتر و پنجره فولاد ، و بازتعریف و بازسازی داستان هایی چون «ضامن آهو» و … به راستی تا کی باید در این منزل متوقف بمانیم؟! این دور و تسلسل تصویری ما را به جایی نمی‌رساند. برای برآمدن و اوج گرفتن «شعر رضوی» باید از پیله عادت بیرون بزنیم و «طرحی نو» در اندازیم. امروز باید امام رضا را از نو بشناسیم و سیمای روشن آن «اسوه حسنه» را که مصداق «انسان کامل» است از زوایای دیگری به تماشا بنشینیم.  بخشی از شعر آیینی روزگار ما به «فقر اندیشه» مبتلاست و لهجه‌ای صرفا احساسی و توصیفی دارد. ما در این حوزه از پرداختن به سیره عملی خاندان رسالت و حقیقت زلال دین – به ویژه توحید – غافل مانده‌ایم . برای پرهیز از فرو افتادن در دامچاله‌های «صورت زدگی» شایسته است برای ترسیم سیمای اصیل و واقعی امام به منابع مستند و موثق مراجعه کنیم. مطالعه روایات و احادیث رضوی – بخصوص تامل در خطبه های آن امام همام – و همچنین واکاوی سنت و سیره رضوی برای نیل به این مقصود بهترین راهکار است که می تواند ما را به سرمنزل مقصود – شناخت عالم آل محمد – برساند. با کنکاش در زندگی اهل بیت (علیهم‌السلام) می‌توان سبک زندگی آن بزرگواران را در همه ابعاد زندگی از جمله سلوک فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، تربیتی و … به‌عنوان اسوه و الگو در اختیار جامعه قرار داد و این امر رسالت اصلی شاعران آئینی روز و روزگار ماست.» گفتنی است، در پایان این مراسم از شاعران پیشکسوت محمدعلی بهمنی، عبدالجبار کاکایی و احمد اسدالهی تجلیل بعمل آمد. ]]> ادبيات Wed, 10 Jul 2019 08:19:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278073/فقر-اندیشه-آفت-شعر-دینی-روایات-سیره-معصومین-باید-الگوی-شاعران-آیینی-امروز-باشد ​قیصری: کورکف معجونی است از داستایوفسکی و گوگول http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278051/قیصری-کورکف-معجونی-داستایوفسکی-گوگول به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) نشست نقد و بررسی کتاب «زنبورهای خاکستری» جدیدترین رمان آندری کورکوف، نویسنده‌ سرشناس اوکراینی عصر دیروز سه‌شنبه هجدهم تیرماه، با حضور مجید قیصری، سیدحسین طباطبایی، مترجم اثر آبتین گلکار و سورن بالیانتس معاون فرهنگی سفیر اوکراین در شهر کتاب برگزار شد.   «زنبورهای خاکستری» جنبه رئالیستی و واقع‌گرایانه دارد در ابتدای نشست سیدحسین طباطبایی سخنان خود را با معرفی آندری کورکوف آغاز کرد و گفت: آندری کورکف بیشتر به دلیل رمان «مرگ پنگوئن» که به ۳۷ زبان دنیا ترجمه شده و حدود ۳۰۰ هزار نسخه از آن به فروش رفت، معروف شده است. ادبیات معاصر اکراین برای کسانی که علاقه‌مند به فرهنگ کشورهای مختلف هستند به ویژه برای پژوهشگران کشورهای شوروی سابق موضوع جالبی است و آنگونه که باید ما ایرانی‌ها با این آثار آشنا نیستیم. یکی دیگر از اتفاق‌های فرخنده در ترجمه ادبیات معاصر امروز، ترجمه کتاب «زنبورهای خاکستری» به فاصله کمتر از یک‌سال بعد از انتشار اصل آن است. کتاب در سال ۲۰۱۸ به روسی منتشر و هم‌زمان به زبان اکراینی ترجمه شد. آبتین گلکار مترجم کتاب «زنبورهای خاکستری» درباره ادبیات معاصر اکراین اظهار کرد: ادبیات اکراین برای من هم حوزه ناشناخته‌ای است. مهم‌ترین مشکل در عدم شناخت کافی از ادبیات، مشکل زبان است. ما مترجمی که زبان اکراینی بداند نداریم ولی از طریق زبان واسط می‌توان این کار را انجام داد. من این کتاب را از زبان اکراینی ترجمه کردم ولی مدت زمانی که برای ترجمه این کار گذاشتم دو برابر زمانی بود که برای ترجمه از زبان روسی انجام می‌دهم، می‌خواهم بگویم زبان سختی است و کار زمان بری است.                 مترجم «قلب سگی» همچنین گفت: از نویسندگان اکراینی که آثارشان به زبان‌های دیگر ترجمه می‌شود اندرو کورکف و یوری آندری‌خوویچ در اروپا نویسندگان شناخته‌شده‌ای هستند، اندری‌خوویچ به زبان اکراینی می‌نویسد به تبع آن مترجمان کمتری آثارش را ترجمه می‌کنند برخلاف کورکف که به زبان روسی می‌نویسد‌. این مترجم درباره کورکف اظهار کرد: کورکف در حال حاضر رییس انجمن قلم اکراین است و از نظر سیاسی و اجتماعی هم چهره فعالی است. این کتاب کورکف با سایر آثارش متفاوت است کمی جنبه رئالیستی و واقع‌گرایانه دارد، مسائل و دغدغه‌های سیاسی نویسنده در این کتاب پررنگ است و حتی افراد زیادی او را نقد کردند که مسائل و کنایه‌های موجود در کتاب بسیار روشن است؛ البته همیشه در کتاب‌هایش موضوع و دغدغه اجتماعی وجود دارد. وی در ادامه بیان کرد: اکراین چند سالی سر جزیره کریمه با روسیه درگیر جنگ بود. حدود چند ماه پیش مصاحبه‌ای با او درباره همین کتاب انجام شد و اولین سوالی که از این نویسنده پرسیدند این بود که چرا چنین کتابی با چنین موضوعی نوشته‌اید. کورکف در پاسخ به این سوال گفت در طول چند سالی که از این جریان می‌گذرد درباره شرق اوکراین و آن درگیری‌ها ۲۵۰ کتاب توسط نویسندگان اوکراینی نوشته شده که اکثرشان در آن جنگ شرکت داشتند، ولی به جنگ کریمه توجه نشده است؛ چند کتابی هم که در آن زمینه نوشته شده بیشتر جنبه مستند دارد`و ویژگی داستانی ندارد، به همین علت فکر کردم که باید کتابی در ادبیات اکراین باشد که به این موضوع بپردازد.                     گلکار درباره داستان رمان «زنبورهای خاکستری» گفت:‌ داستان این رمان در فضای جنگ کریمه و در یکی از روستاها می‌گذرد که دو سرباز در این روستای متروکه زیر آتش و گلوله گیر افتاده‌اند و با یکدیگر زبان مشترک پیدا نمی‌کنند، یکی طرفدار روسیه‌ است و دیگری طرفدار اکراین. این رمان تنهایی انسان را در جامعه امروز نشان می‌دهد و این موضوع را این گونه تصویر می‌کند که وقتی یکی از این دو سرباز وارد هر جامعه در کشور خودش می‌شود او را نمی‌پذیرند. ما می‌توانیم با داستان این کتاب و زندگی خودمان تجربه مشترک پیدا کنیم. مترجم «بازرس» درباره انتشار این کتاب بیان کرد: نشر افق این کتاب را با خرید حق کپی‌رایت منتشر کرد و این امر سبب شد کورکف قبل از این که کتاب در اکراین منتشر شود نسخه پیش از چاپ آن را برای ناشر بفرستد. به همین علت فاصله زمانی کمی بین ترجمه اصل اثر و ترجمه فارسی وجود دارد. من هم ارتباط مستقیم با نویسنده داشتم و قسمت‌هایی که مشکل برایم پیش می‌آمد را از او می‌پرسیدم.   زبان و ادبیات روسی جایگاه مهمی در اکراین دارد در ادامه نشست طباطبایی درباره کشور روسیه اظهار کرد: فارغ از بحثی که بین دولت‌ها و سیاسیون کشور روسیه و اکراین وجود دارد زبان و ادبیات روسی هنوز در اکراین جایگاه مهمی دارد. مثلا کورکف به زبان روسی می‌نویسد اما خودش را اکراینی معرفی می‌کند، تفکیکی که بین فرهنگ و سیاست باید به وجود بیاید، فکر می‌کنم کورکف هم به این امر معتقد است. وی افزود: حتی در ترسیم فضای جنگ کریمه، بحث جدایی کریمه از اکراین و مناقشاتی که بین این دو کشور جاری است احساس می‌کنم دو قهرمان داستان علی‌رغم مشکلاتی که دارند و مواضعشان هم بایکدیگر متفاوت است اما قهرمان داستان هر از گاهی نگران آن سرباز دیگر است، این یعنی نگاه انسانی و فضای انسانی در این رمان حاکم است و لایه‌های زیرین انسانی همچنان محفوظ است.                      مجید قیصری از دیگر سخنرانان این نشست درباره رمان «زنبورهای خاکستری»  اظهار کرد: این رمان داستان خوش‌خوانی دارد و شامل ۷۴ فصل است و به نظرم ۳۰فصل اول درخشانی دارد.   وی با اشاره به موضوع کتاب‌های دیگر این نویسنده گفت: من پیش از این هم آثار دیگری از این نویسنده خوانده بودم، در آثار او رگه‌هایی از طنز دیده می‌شود. با خواندن این رمان پی بردم که ما با نویسنده‌ای جدی رو به رو هستیم. کوروکف معجونی است از داستایوفسکی و گوگول. این رمان پر است از ظرافت‌ها و تشبیهات طنزگونه که می‌توانم به کلیسای لنین اشاره کنم که یکی از این دو قهرمان آن را بیان می‌کند. زمانی که ما وارد ادبیات جنگ می‌شویم داستان را تلخ و محکم پیش می‌بریم ولی کورکف در هر سطر لطافتی به این فضا داده است و که آن را به شدت آرام کرده است. کورکف در این رمان سراغ چرایی جنگ نرفته است نویسنده «گورسفید» در ادامه اظهار کرد:‌ فقدان خانواده یکی از موتیف‌هایی است که می‌توان آن را در آثار کورکف دید. توصیفاتی که از فضا، برف و سکوت در این رمان می‌شود بسیار زیباست و در ترجمه هم به خوبی رعایت شده است. این داستان باتوجه به این که درباره جنگ است اما سراغ چرایی جنگ نرفته است. وی افزود: گرچه در بخش‌هایی موضع نویسنده مشخص می‌‌شود اما توجه چندانی به آن نمی‌کند؛ بلکه صرفا یک موقعیت انسانی را ترسیم‌ می‌کند. موفقیت‌ متن معادلی است که نویسنده پیدا کرد،‌ تمثیل و مصداقی که با استفاده از زندگی زنبور عسل آن را نشان می‌دهد. شباهت زندگی انسان به زنبور عسل را بسیار ظریف معادل‌سازی کرده است و این موقعیت به ویژه برای ما نویسندگان بسیار آموزنده است.     سید حسین طباطبایی همچنین اظهار کرد: موضع کورکف در این رمان ورای بحث سیاسی است از نظر اتفاقی که رخ داده است، نگاهی که به قربانیان دارد نگاهی انسانی است، کورکف روس‌تبار است و در اکراین بزرگ می‌شود و تمام آثارش را به زبان روسی نوشته است. از منظر جایگاه زبان روسی در ادبیات اکراین و از سوی دیگر به دلیل مشکلات سیاسی که بین دو کشور رخ داده و طبیعی هم هست، یکسری محدودیت‌ها در آموزش و استفاده از زبان روسی در اکراین پدید آمده است. گلکار ضمن مقصر دانستن روسیه در اختلاف بین این دو کشور  اظهار کرد: از زمان شوروی روسیه اکراین را جزو مایملک خود می‌داند و بعد از فروپاشی شوروی، زمانی که اکراین از این اتحاد جماهیر جدا شد، روسیه نتوانست این موضوع را بپذیرد و همیشه آن را به عنوان یک ایالت نگاه می‌کند. این موضوع در فضای دانشگاهی هم بسیار نمایان است و اساتید روس همیشه نگاهی از بالا به پایین به اساتید اکراینی داشتند. اکراین از یک زمان به بعد تصمیم گرفت به جای همگرایی با روسیه به سمت ارزش‌های اروپایی برود.  روسیه هیچوقت اکراین را به عنوان یک کشور مستقل نگاه نکرد. سورن بالیانتس نیز در ادامه همین بحث اظهار کرد: کریمه از اکراین جدا نشده است، دولت اکراین و سایر دولت‌ها این موضوع را نپذیرفتند، کریمه توسط روسیه اسیر شده است. زمانی که دولت عوض شود کشور ضعیف می‌شود و روسیه از این جریان استفاده کرده است. ما قبول می‌کنیم که با روسیه برادر هستیم اما این کشور همیشه نگاهی از بالا به پایین به اکراین دارد و خود را بالاتر می‌داند اما از نظر ما همه دولت‌ها و ملت‌ها برابرند. روسیه گذشته ماست و اروپا آینده ماست و ما به سمت اروپا در حرکتیم.   وی در پایان گفت: در اکراین ملت‌های زیادی داریم و این رمان این امر را به خوبی نشان می‌دهد. در همه کشورها انسان‌های خوب و بد وجود دارد این رمان می‌گوید اکراینی بودن یا روسی بودن فرقی ندارد مهم این است که شما انسان خوبی هستید یا خیر. دولت اکراین از ترجمه این کتاب خوشحال است و امیدواریم هر چه بیشتر آثار اکراین در ایران ترجمه شود و شما بیشتر با کشور ما و مردم ما آشنا شوید. ]]> ادبيات Wed, 10 Jul 2019 06:24:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278051/قیصری-کورکف-معجونی-داستایوفسکی-گوگول در دامستیک‌نوآر همه چیز از زاویه دید فمینیستی روایت می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278026/دامستیک-نوآر-همه-چیز-زاویه-دید-فمینیستی-روایت-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سومین نشست چشمه‌خوانی با موضوع «همه چیز راز است» با هدف نقدوبررسی رمان «مزرعه» نوشته تام راب اسمیت با حضور کاوه میرعباسی، مترجم و پژوهشگر ژانرهای پلیسی و جنایی و همچنین مهدی یزدانی‌خرم، نویسنده و روزنامه‌نگار در کتابفروشی نشرچشمه‌ کارگر برگزار شد. در این نشست نادر قبله‌ای مترجم رمان «مزرعه» نیز حضور داشت. در ابتدای جلسه کاوه میرعباسی درباره نوآرهای خانوادگی صحبت کرد و سپس مهدی یزدانی‌خرم روابط پدر و پسر و خانواده را از منظر الهیاتی مورد بحث قرار داد. کاوه میرعباسی در ابتدا گفت: رمان «مزرعه» را راب اسمیت بعد از سه‌گانه معروف خود نوشته است. این اثر رمانی است ظاهرا پلیسی. ژانر پلیسی ساب‌ژانرهای زیادی دارد. اگر ده سال پیش می‌خواستیم درباره این رمان صحبت کنیم، آن را  یک تریلر روانشناسانه تلقی می‌کردم اما امروز این اثر را یک دامستیک نوآر یا نوآر خانوادگی می‌نامم. تریلر روانشناسانه مبتنی بر شخصیتی است که واقعیات را از هرم ذهنی مغشوش خود می‌بیند و به طور کلی در این رمان‌ها شاهد ویژگی‌های خاصی برای پرسوناژها هستیم. ما به موازات هم واقعیت ملوس و همچنین واقعیت عینی از منظر ذهن پرسوناژ را می‌بینیم. از سمت دیگر نیز شاهد واقعیت عینی و ذهنی و تقابل این دو در تریلرهای روانشناسنانه هستیم. وی ادامه داد: تیپ‌های رفتاری که همیشه به ذهن آدمی روان‌نژند برمی‌گردد در این آثار دیده می‌شود. نوآر خانوادگی البته در سینما سابقه بیشتری دارد و برای ادبیات ژانر جدیدی است. جولیا کراچ  از جنایی‌نویسانی است که برای اولین بار به این گونه روی آورد و خودش این نام را برای آثارش  برگزید. مترجم «پدرو پارامو» در ادامه عنوان کرد: در تریلر روانشناسانه اغلب آسیب از بیرون وارد می‌شود اما در نوآر خانوادگی آسیب از داخل است. مکان وقایع یا خانه است یا محل کار یا محیط‌های بسته که به نوعی در ادبیات پلیسی کلاسیک هم حضور داشته‌اند. این رمان هم در مزرعه اتفاق می‌افتد. یک ویژگی دیگر دامستیک نوآر این است که از یک زاویه فمینیستی نشان می‌دهد که خانه محل خطر است و امن نیست. از منظر روابط زناشویی و اعتماد میان زوجین این آثار قابل بحث هستند. یکی از نمونه‌های سینمایی شاخص این ژانر فیلمی از جورج کورکر به نام «چراغ گاز» است. شروع داستان مزرعه مرا به یاد این اثر انداخت. در چراغ گاز هم با مردی مواجه‌ایم که سعی دارد وانمود کند زنش دیوانه شده است. میرعباسی نظرگاه روایت را در این اثر نیز مورد بررسی قرار داد و گفت: در دامستیک نوآر همه چیز از زاویه دید فمینیستی روایت می‌شود و ما دیگر با زن‌های منفعل و قربانی محض مواجه نیستیم و آن انفعالی که در آثار کلاسیک پلیسی با آن مواجه‌ایم دیگر دیده نمی‌شود. در حال حاضر در اکثر آثار پلیسی هم به صورت رایج اگر پرسوناژ زن قربانی نباشد، کاراگاه است. اما در آثاری مانند مزرعه، جریان به شکلی دیگری است. کاراکتر زن در این آثار سرسختانه مبارزه می‌کند مانند کاراکترهای آثار گلیلیان فیلین که آن‌ها هم در دسته نوار خانوادگی قرار می‌گیرند. در واقع در نوآرهای خانوادگی، خانواده به پاتیلی تبدیل می‌شود که در آن جنایت می‌جوشد. بچه‌دزدی، حبس و ناپدیدشدن و ... از اتفاقاتی است که در اینگونه رمان‌ها می‌ا‌فتد. وی ادامه داد: دامستیک نوآر سیمای نوین ادبیات جنایی در قرن 21 است و اتفاقا کتابی نیز با همین عنوان به تازگی منتشر شده است. تمام آثار این ژانر وجه مشترکی دارند از این قرار که در بیشتر آن‌ها همه چیز زیر سر شوهر است و این همان به وجه فمینیستی این آثار برمی‌گردد. در رمان «مزرعه» نیز تمام این عناصر از نوآر خانوادگی وجود دارد. نزدیک‌ترین افراد خانواده مظهر شرارت می‌شوند. میرعباسی در انتهای بخش اول صحبت‌های خود گفت: اینکه چرا رمان «مزرعه» را ظاهرا یک رمان پلیسی می‌دانم هم نیاز به توضیح دارد. در ظاهر داستان هیچ جنایتی اتفاق نمی‌افتد و پلیسی هم در کار نیست. در ابتدا این اثر مرا یاد «چراغ گاز» انداخت اما نویسنده بسیار هوشمندانه گام به گام خواننده را همراه پرسوناژ اصلی داستان پیش می‌برد و کژتابی  پایه استدلال‌های این پرسوناژ رفته رفته بر خواننده مشخص می‌شود. روابطی که در این داستان بین پدر و مادر و پسر وجود دارد بر پایه دروغ است. تغییر شخصیت ناگهانی همسر یعنی شوهر نیز از نقاط عطف داستان است. یک سری از نشانه‌ها از سوی نویسنده در این رمان جاگذاری شده‌اند مانند برخی از شخصیت‌های فرعی مانند پدربزرگ و همچنین  منبع شرارتی عظیم‌تر از آن چیزی  که خواننده در ابتدا انتظار داشته است.   سپس مهدی یزدانی‌خرم در صحبت مختصری درباره آثار قبلی نویسنده این اثر صحبت کرد و سپس به بررسی روابط بین کاراکترهای اصلی این رمان پرداخت. وی گفت: تام راب اسمیت با تریلوژی خود به شهرت رسید؛ «کودک 44»، «گزارش محرمانه» و «مامور 6». او در این آثار سه بخش مهم از تاریخ شوروی را با ماجرایی پلیسی پیوند می‌زند. در «مزرعه» اما این نویسنده به روابط بین فرزند و خانواده روی می‌آورد و خواننده را غافلگیر می‌کند. وی ادامه داد: درون‌مایه‌هایی که در آثار قبلی این نویسنده هست در «مزرعه» هم وجود دارد؛ اما اینجا مساله خانواده است. پدر فاسد و پدر پنهان و همچنین فرزند را در این رمان داریم که عملا نشان می‌دهد نویسنده در این اثر  به قصه‌های کتاب مقدس نگاهی ویژه داشته است و زنانگی خاصی نیز به این رابطه سنتی پدر و فرزند می‌افزاید که این سنت مسیحی را از پا درمی‌آورد. راب اسمیت در یک چهارم پایانی رمان خواننده را شگفت‌زده می‌کند. او در این اثر قصه را از سمت دیگری روایت می‌کند. این نویسنده با اشاره به قهرمان داستان گفت: قهرمان در این رمان پسر نیست و محور اصلی داستان یعنی روابط بین پدر و پسر که به صورت آونگی در سنت اروپایی طنین انداز بوده در اینجا تا حدود زیادی مختل می‌شود و عنصر خانواده در این اثر به شکلی دیگر بروز می‌کند. «مزرعه» به سنت فکری الهیات مسیحی یعنی رابطه پدر پسر و روح‌القدس حمله می‌کند. عملا در این اثر ساختار خانوادگی دچار شری باستانی شده و در نهایت به فروپاشی می‌انجامد  و راب اسمیت این فروپاشی را در مرز جنون و عقلانیت روایت می‌کند. نویسنده «خون‌خورده» در انتها افزود: خواننده بارها و بارها در طول رمان از خود می‌پرسد که مقصر کیست. شر و هولی که در رمان وجود دارد برآمده از فضای تاریکی است که از پس سالیان به این خانواده وارد شده است. این اثر را می‌توان از چندین وجه خوانش کرد و مفهوم کلاسیک خانه در این اثر از هم می‌پاشد. ​ همچنین کاوه میرعباسی در انتهای این نشست در بخش دوم صحبت‌های خود عنوان کرد: تجربه زیستی در خلق فضاهای نو به شدت تاثیرگذار است. در 15 فوریه سال 2014 این نویسنده مقاله‌ای در «ساتردی تایم» نوشت که نشان می‌دهد تجربیات زیستی او در نگارش این رمان تا چه اندازه موثر بوده است. دستمایه‌های این رمان واقعی است که در جاندار کردن این اثر نقش مهمی را ایفا می‌کرده است. ]]> ادبيات Tue, 09 Jul 2019 10:19:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278026/دامستیک-نوآر-همه-چیز-زاویه-دید-فمینیستی-روایت-می-شود زرین‌کوب «انسان الهی» را در پاسخ به «بیست‌و‌سه سال» دشتی نوشت http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277976/زرین-کوب-انسان-الهی-پاسخ-بیست-و-سه-سال-دشتی-نوشت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در دومین گام از دیدار با نویسندگان در دل برنامه تهران‌گردی احمد مسجدجامعی به منزل عظیم زرین‌کوب، برادر زنده‌یاد عبدالحسین زرین‌کوب رفتیم.   احمد مسجدجامعی، در این دیدار خطاب به افراد حاضر گفت: عبدالحسین زرین‌کوب معنای جدیدی به عرفان داد و عرفان را از آن حالت خرافی، کشف‌وشهود و اسطرلاب دور کرد و ‌معنای زمینی به آن داد. در واقع او هفتاد من مثنوی را 700 من نکرد.     در ادامه عظیم زرین‌کوب در معرفی شرایط خانوادگی خود اظهار کرد:‌ ما هفت برادر بودیم که تقریبا همه به معلمی پرداختیم. من از 20 سالگی کلاس موسیقی و آواز رفتم و علاقه زیادی به موسیقی داشتم. در آن دوران ما یک کتابفروشی به نام آریا و یک صفحه‌فروشی به نام کلیف داشتیم. یادم هست وقتی اکبر گلپا تازه شروع کرده بود. من صفحه جدید او را با صدای بلند در مغازه پخش می‌کردم و همه می‌آمدند و می‌خریدند. همین شد که یک عده‌ای ما را به عنوان آقای کلیف می‌شناختند و یک عده‌ای به عنوان آقای آریا.   زرین‌کوب در توضیح امتیاز کارهای برادرش گفت: در حال حاضر امتیاز کارهای زرین‌کوب در اختیار بنده است. البته در اینجا باید بگویم که انتشارات امیرکبیر خیلی ما را اذیت کرد.   بعد از صحبت زرین‌کوب درباره حق امتیاز کتاب‌ها، مسجدجامعی اشاره‌ای به میزان حق‌التالیف کتاب‌های زرین‌کوب داشت و اظهار کرد:‌ قراردادهای زرین‌کوب با امیرکبیر 25درصد بود که این مقدار حق‌التالیف رقم بالایی است. به خاطر دارم زمانی که زرین‌کوب می‌خواست به خارج از کشور برود، هزینه زیادی داشت؛ در همان زمان کتاب چند تا چاپ خورد و رقم قابل توجهی دست او را گرفت. من فکر نمی‌کنم غیر از زرین‌کوب کسی چنین دریافتی‌ای داشته باشد. البته الان بین 20 و 25 درصد تردید دارد؛ اما قراردادش به شکلی بود که پول خوبی دست او را گرفت و توانست به خارج برود.     در ادامه مسجدجامعی درباره عاقبت کتابخانه زرین‌کوب از او سوال کرد که برادر زنده‌یاد زرین‌کوب گفت که کتابخانه به دایره‌المعارف بزرگ اسلامی اهدا شده است. مسجد جامعی با اشاره به داستان کتابخانه گفت:‌ زرین‌کوب می‌خواست کتابخانه شخصی‌اش را بفروشد؛ اما نذاشتم چنین کاری کند؛‌ چراکه کتابخانه ابزار کار او بود و اگر کتابخانه را می‌فروخت دیگر نمی‌توانست کاری انجام دهد. به همین دلیل ما تاکید داشتیم که کتاب‌های او خوب توزیع شود و حق‌التالیف خوب دریافت کند تا کتابخانه را نفروشد. در ادامه صحبت‌ها، زرین‌کوب با اشاره به شجره خانوادگی‌اش اظهار کرد: جد ما اصفهانی- خوانساری بود و ما هم در اصل به آنجا تعلق داریم و بروجردی نیستیم؛ با این حال در بروجرد متولد شدیم. جدم ملا علی‌اکبر خوانساری اصفهانی، علامه بود و در حوزه اصفهان درس می‌داد. پدربزرگ من در جوانی از دنیا می‌رود. پدرم پیش عمویش در لرستان می‌رود و به کار زرگری می‌پردازد، یعنی جواهرفروشی. زرین‌کوب می‌گوید وقتی که او فهمید جواهرسازان در عیار طلا دست برده‌اند به کار کشاورزی مشغول شد. برادر عبدالحسین زرین‌کوب در توضیح وضعیت تحصیلی زنده‌یاد زرین‌کوب گفت:‌ زرین‌کوب در ابتدا در حوزه درس خواند و به حوزه بروجرد رفت. شیخ جواهری، یکی از معلمان زرین‌کوب بود که من نیز کنارش درس خواندم. بعد به تهران آمد و پیش مرحوم ابوالحسن شعرانی درس خواند. مرحوم شعرانی برای زرین‌کوب جایگاه ویژه‌ای داشت. بعد از اینکه انقلاب شد خواستند از یک سری از بزرگان دین و علما تجلیل کنند. زرین‌‌کوب می‌گفت، اگر قرار باشد از شعرانی تقدیر کنند حاضرم با حال ناخوش و بیماری یک ساعت بایستم و درباره او صحبت کنم؛ چراکه وی آدم خیلی بزرگی است.   مسجدجامعی نیز در تعریف از شیخ حسن شعرانی گفت: پیش از انقلاب در اسناد اوقاف برخی جاها امضای مرحوم شعرانی بود. ما در این باره از حضرت امام (ره) سوال کردیم. امام (ره) فرمودند: هر جا امضای آقای شعرانی را دیدید، آن امضا سند است.   بعد از صحبت‌های مسجدجامعی، زرین‌کوب ادامه داد: زرین‌کوب در تهران نزد علامه فرید گلپایگانی نیز درس خواندند. او می‌گفت من به قدری به شعرانی و گلپایگانی اعتقاد دارم که می‌توانم به آنها علامه بگویم.     عظیم زرین‌کوب با اشاره به تحصیلات آکادمیک برادرش اظهار کرد:‌ زرین‌کوب در ابتدا در دانشگاه حقوق قبول شد؛ شاگرد اول هم شده بود؛ اما به دلیل شهریور 1320 پدرم اجازه نداد در تهران بماند و به او گفت که در شهر خودمان به معلمی بپردازد. او هم پذیرفت؛ اما سال 1324 به تهران رفت. سال اولی هم که به تهران و دانشکده ادبیات آمد، شاگرد اول شد. یادم هست که رساله دکتری خودش را هم با مرحوم فروزانفر برداشت. زرین‌کوب در سال 47 تا 49 به آمریکا رفت و در آنجا تاریخ ایران درس ‌داد. اواخر 49 که به ایران برگشت دیگر دانشکده نگذاشت درس بدهد. در آن دوران فروزانفر را هم بازنشست کرده بودند که زرین‌کوب از این اتفاق بسیار ناراحت شد. خاطرم هست که در آن دوران مهدی حمیدی شیرازی نیز شعری درباره بازنشستگی علامه فروزان‌فر گفته بود.   بعد از صحبت‌های زرین‌کوب، همسرش با اشاره به قمر آریان، همسر عبدالحسین زرین‌کوب گفت: قمر همکلاس عبدالحسین بود. گویا روزی سر کلاس درس استاد سوالی می‌کند و عبدالحسین زیرلب جواب می‌دهد. بعد قمر همان صحبت‌های عبدالحسین را بلند می‌گوید که استاد تشویق‌اش می‌کند. آن طور که قمرخانم تعریف می‌کرد پیشنهاد ازدواج را هم به شکلی خودش داده بود. وقتی مساله خواستگاری مطرح می‌شود، پدر قمر به او می‌گوید که من مقالات این فرد را خوانده‌ام و این فرد خیلی باید مسن باشد. بعد از این صحبت، قمر می‌گوید، پدرجان این طور نیست و او همسن من و همکلاسی‌ام است.   در ادامه زرین‌کوب در تعریف از قمر آریان، همسر برادرش گفت: همسر زرین‌کوب بسیار زن دانشمندی بود. او شاعر بسیار توانمندی بود که متاسفانه هیچ‌وقت کتابی از او منتشر نشد. البته خانم دکتر ثریا باوری‌پور مجموعه اشعاری از زرین‌کوب که تا آنجا که در مجلات و روزنامه‌ها بوده، جمع‌آوری کرده و آن موجود است.   وی با اشاره به رابطه شهید مطهری و زرین‌کوب افزود:‌ مرحوم شهید مطهری با برادرم زیاد رفت‌و‌آمد داشت. گاهی اوقات تلفن می‌کرد و ظهر به منزل او می‌آمد. یادم هست که یک بار شهید مطهری از زرین‌کوب خواست تا کتابی بنویسد و جواب علی دشتی را بدهد. عظیم زرین‌کوب با اشاره به داستان کتاب «انسان الهی»‌ اظهار کرد: در آن سال‌ها علی دشتی کتاب «بیست و سه سال»‌ را نوشته بود. زرین‌کوب نیز کتاب «انسان الهی» را نوشت. او می‌خواست با کتاب «انسان الهی» جواب دشتی را بدهد. البته پدر ما از وی خواسته بود که یک کتابی درباره حضرت علی (ع) بنویسد؛ چراکه پدرم خیلی به حضرت علی(ع) بسیار ارادت داشت. این کتاب در سال 57 مفقود شد و دقیقا مشخص نیست که این کار از سوی چه کسانی انجام شد. بعدها شهید مطهری که رئیس شورای انقلاب شد، دستور داد کمیته‌ها و سپاه را بگردند تا  کتاب را پیدا کنند که پیدا نشد.     در پایان سعید خال، غزلی از عبدالحسین زرین‌کوب خواند که جزو آخرین اشعار سروده شده از زرین‌کوب بود و تلقی او از مرگ و زندگی را نشان می‌داد. ]]> ادبيات Tue, 09 Jul 2019 10:05:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277976/زرین-کوب-انسان-الهی-پاسخ-بیست-و-سه-سال-دشتی-نوشت جزینی: ذهن داستان‌ساز نویسنده و جوهره داستان‌گویی او چشمگیر است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278024/جزینی-ذهن-داستان-ساز-نویسنده-جوهره-داستان-گویی-او-چشمگیر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) باشگاه کتابخوانی انجمن ادبی قاف با همکاری بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، جلسه دیدار با نویسنده و نقد و بررسی مجموعه داستان کوتاهِ کوتاه آناناس را برگزار کرد. این جلسه روز دوشنبه دهم تیرماه 1398، با حضور جواد جزینی، منتقد و پژوهشگر حوزه داستان کوتاه کوتاه و مینی‌مالیسم و مجید اسطیری، نویسنده و منتقد و با اجرای الهه هدایتی، داستان‌نویس و نماینده انجمن ادبی قاف برگزار شد. در ابتدای جلسه وحید حسینی ایرانی دو داستانک از کتاب آناناس را برای حاضرین در جلسه خواند. در ادامه مجید اسطیری به بیان نکاتی درباره داستانک‌های این مجموعه پرداخت. وی به توضیح کوتاهی درباره مفهوم مینی‌مالیست پرداخت: چیزی که برای من هنگام خواندن این مجموعه جالب بود گستردگی نظرگاه نویسنده به جهان بود. علیرغم قیود فراوانی که این شیوه جلوی پای نویسنده مینی‌مالیست قرار داده، وحید حسینی ایرانی توانسته داستان‌های کوتاه کوتاه فراوانی (هفتاد و هفت داستان در این مجموعه) خلق کرده که نمی‌توان همه آن‌ها را در یک دسته مشخص گنجاند. قضاوت دراین باب که نویسنده تا چه اندازه به مفاهیم شناخته‌شده مینی‌مالیست پای‌بند بوده، کار دشواری نیست. اما ما در مجموعه او باید دنبال خواندن داستان‌هایی با رنگ و بوی ایرانی بگردیم. اسطیری در ادامه گفت: برای اولین بار است، کتابی را نقد می‌کنم که فقط نسخه الکترونیکی کتاب را دارم و کتاب چاپی را نتوانستم تهیه‌ کنم. بسیار متاسفم که اوضاع نشر سامانی ندارد. الهه هدایتی با اشاره به جریان مافیای نشر امروز گفت: البته همین ناشر، روی کتاب‌های دیگرش بسیار تبلیغات دارند. حتی در نمایشگاه کتاب امسال کتاب آناناس عرضه نشد. ای کاش ناشر محترم حضور داشتند تا سوال‌هایی ازشان درباب این کتاب و شرایط چاپ بپرسیم. جواد جزینی گفت: به نظر می‌رسد خیلی از ناشرها سیاست خاصی دارند برای مطرح کردن یک کتاب. آناناس اما کتابی ارزشمند بود. من و وحید حسینی آشنایی ده‌دوازده ساله داریم. روی جلد کتاب نوشته داستان‌های خیلی کوتاه. اما نویسنده و یا ناشر نیفتاده در چاله مینی‌مالیست. کتاب فهرست ندارد! به نظر می‌آید اشکال مربوط به ناشر است. من وقتی مجموعه را خواندم حس کردم مجموعه بسیار متنوعی است از آن‌چه ما ذیل داستان کوتاه می‌شناسیم و نه داستان خیلی کوتاه. اسطیری درباره تفاوت داستان‌ها با هم به بیان برخی از آن‌ها پرداخت: برای دسته‌بندی داستان‌ها باید هم تفاوت ظاهری را در نظر گرفت و هم مضمونی. به نظرم مسامحتاً می‌شود داستان‌های  این مجموعه را از نظر ساختار در دو گروه دسته‌بندی کرد: گروه اول، آن داستان‌هایی که مخاطب را به سمت معنای ضمنی سوق می‌دهند و گروه دیگر، داستان‌هایی که به شکل روشن، مخاطب را به سمت معنای ضمنی سوق نمی‌دهند. مثلاً داستان پسری که لال بود، به‌روشنی معنای ضمنی خاصی ندارد. اسطیری اضافه کرد: در بیشتر داستانک‌هایی که روابط زن و مرد را نشان می‌دهند قرار نیست مخاطب کنکاشی به لایه زیرین مفهوم داشته‌باشد. جواد جزینی در ادامه به نکاتی درباره فرم داستان‌ها اشاره کرد: داستان کوتاه و داستان خیلی کوتاه و انواعش ا‌ین‌قدر شبیه است که بیشتر مخاطبان را به اشتباه می‌اندازد. نویسنده انگار نسخه ایرانی این‌نوع از داستان‌نویسی را شناخت داد. مورد دیگر تقسیم‌بندی میشل فوکو برای مضمون این داستان‌هاست. خیلی از داستان ها تصریحی است که مضمون اجتماعی را نشان می‌دهد. برخی از داستانک‌های این مجموعه تلویحی است اما نویسنده با زیرکی مضمون پوشیده‌ای دارد. تعدادی از داستان‌های آناناس هم، اصلِ داستان گفته نمی‌شود. مخاطب مجبور است بعد خوانش تفکر کند. مبادا جایی از بدن.. یا داستان زنی که... از این دست داستان‌ها هستند. نکته کلیدی داستان را مخاطب اولی‌الالباب می‌فهمد. بعضی داستان‌ها لطیف‌وار بود. داستان معافی از این دست داستان‌هاست. نمونه فلش‌فیکشن یا داستان‌هایی که در کوتاه‌ترین کلمات بیان‌ می‌شود. وحید حسینی داستان بی‌پدرومادرها را برای حاضرین خواند. جزینی ادامه‌داد: میکروفلش‌فیکشن‌هایی در کتاب بود که خیلی جالب بود. میکروفلش فیکشن‌ها داستان‌های خیلی خیلی کوتاه هستند که در حد یکی دوجمله و یا گاهی چند کلمه است. اما تاثیر داستانی این باید بسیار بالا باشد. ظاهراً دو جمله است اما حسی که ایجاد می‌کند با یک داستان‌کوتاه، می‌تواند یکی باشد. جزینی در دفاع از مجموعه اضافه کرد: نویسنده علاوه بر این که فرم های متنوعی را به کار گرفته، موضوعات بسیار متنوع اجتماعی روانشناختی، خانوادگی و سیاسی را مطرح‌می‌کند. خیلی از مجموعه داستان‌هایی که می‌خوانیم از جهان‌بینی به این گستردگی برخوردار نیستند. دغدغه‌های وحید حسینی ایرانی در نوشتن این مجموعه بسیار قابل توجه است. مورد سوم این‌که هر مخاطبی هر مجموعه‌ای- حتی از بزرگان داستان‌نویسی- می‌خوانیم ممکن است چند داستان را خیلی بپسندیم. چیزی که در مجموعه آناناس به‌شدت چشمگیر است، ذهن داستان‌ساز نویسنده و جوهره داستان‌گویی اوست. من سال‌ها از این دست مجموعه زیاد خوانده‌ام. برخی از این مدل مجموعه‌ها را که می‌خوانیم، انگار نویسنده دیگر داستانی ندارد. اما در آناناس این‌طور نیست. در این بخش از جلسه، جزینی به تاریخچه به‌وجود آمدن کاریکلماتور در ایران اشاره کرد و گفت: بعضی داستان‌ها خودبسنده‌است. یعنی برای فهمیدن نکات باید خواننده داستان یک سری اطلاعات داشته باشد. برخی منتقدین معتقدند این حسن داستان است و برخی اعتقاد دارند که خودبسنده نبودن عیب است. یکی از داستان‍‌ها هم فراداستان است به نام اگر کافکا ایرانی بود مسخ را. این داستان که سطر ماقبل آخر آن را به یک فراداستان می‌کند. وحید حسینی این داستان را برای حاضرین خواند. جزینی ادامه داد: کاش این داستان را در ابتدای کتاب می‌گذاشتید که حال و هوای کل کار را تغغیر می‌داد! اسطیری اضافه‌ کرد: خیلی از این داستان‌ها بینامتنیت دارند. این دایره مخاطبان را کوچکتر می‎‌کند. مثل دن ژوان یا ایرج که اگر کسی ایرج و دن ژوان را نشناسد به لایه زیرین راه‌نمی‌برد. بعضی از داستان‌ها هم طنز سطحی دارند. مثل وقت شوخی یا احواپرسی. بعد یک بار خواندن دیگر لطفی نخواهد داشت. بعضی دیگر از داستان‌ها هم در حد بازی زبانی هستند. مثل داستانک مناظره جویس و گراس یا بی‌پدرومادرها و غواص‌ها. در ادامه جلسه، اسطیری به دو میکروفلش‌فیکشن این مجموعه اشاره کرد و گفت: از این نکته نباید بگذریم که نوع خوانش زبانی ما باعث جذابیت این دو داستان شده. شاید عیب این نوع نگارش این است که قابلیت ترجمه به همه زبان‌ها را از دست می‌دهد. بعضی دیگر طنزی عمیق‌تر دارند. مخاطب بیشتر به اندیشیدن دعوت می‎‌شود. آن دسته داستان‌هایی که تاویل فلسفی و اجتماعی پیدا می‌کنند، بیشتر سبک سلیقه من بود. الهه هدایتی از استاد جزینی پرسید: جریان مینی‌مال‌نویسی و کوتاه‌نویسی سال‌های گذشته تا اواخر دهه هشتاد بسیار پررنگ‌تر از امروز بود. آیا شما هم هم‌نظرید؟ جزینی این گفته را تایید کرد و اضافه کرد: تاحد زیادی با شما موافقم. پژوهشی را که تا پایان سال 1385 من انجام‌داده‌ام و در کتابی هم منتشر شده. از اواخر دهه بیست اولین بار صادق چوبک با چشم شیشه‌ای و یک چیز خاکستری و خانم سعیده پاکروان سال 1329 با مجموعه کشاوان تجربه این نوع از داستان‌نویسی را دارند. شاید معروفترین کار هم در خانه اگر کس است... نیری در این کار اولین بار یک مجموعه کامل نوشته. اتفاقا سالی که هدایت‌پور و نیری در ایران این کتاب را زیر چاپ برده‌اند در غرب ، جان آپدایک برنده جایزه این نوع داستان ها می‌شود. درباره پیشینه آن اطلاعات روشنی در دسترس نیست. اما می‌دانیم اولین مجموعه کوتاه کوتاه است. جزینی در ادامه بیان کرد: تب این جریان در ادبیات داستانی ایران، تا سال‌های آخر دهه هشتاد بسیار پررنگ‌تر از امروزبود. یک عده با آمدن این تب به ایران پیروی کورکورانه می‌کنند. مدتی مارکز و ریالیسم جادویی مُد بود. البته وحید حسینی با دغدغه‌های ایرانی و بومی خودمان این تجربه را داشته. درآخر برای وحید حسینی آرزوی موفقیت دارم.   ]]> ادبيات Tue, 09 Jul 2019 09:59:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/278024/جزینی-ذهن-داستان-ساز-نویسنده-جوهره-داستان-گویی-او-چشمگیر فراخوان سیزدهمین دوره داستان کوتاه جایزه ادبی فارسی زبانان لیراو منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278016/فراخوان-سیزدهمین-دوره-داستان-کوتاه-جایزه-ادبی-فارسی-زبانان-لیراو-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در فراخوان این دوره آمده است: در دوره‌های گذشته این جایزه آثار متفاوتی برگزیده شدند. نویسندگان و شاعران و داوران در کنار یکدیگر جشن کوچکی برگزار کردند که هدف از برگزاری آن، افروختن چراغ دیگری است تا روشنایی. در دوره سیزدهم این جایزه، رویکردی دگرگون را پیش گرفته‌ایم و سعی خواهیم کرد در مسیر پیش رو، در جهت حمایت از ادبیات مستقل گام برداریم و با نویسندگان خلاق و مستقل در این مسیر همراه شویم. ادبیات استقلال می‌طلبد، آشوب جسم، آشوب ذهن.  ادبیات انقلابی‌ است عظیم در مقابل روزمرگی مضر، در مقابل کج ‌فهمی‌ها و کج‌ روی‌های خواب‌آلود، و لیراو سیزدهم بر این گمان است تا راه را برای نویسنده‌ی مستقل باز کند. شرایط شرکت در این دوره از جایزه ادبی فارسی زبانان لیراو به شرح زیر است: 1- داستان‌های ارسالی بین 1000 تا 3000 کلمه باشد. (یک داستان کوتاه) 2- اثر ارسالی داستانی باید در سال 97 _98 نوشته شده باشد. 3_از ارسال آثاری که در مسابقات و جشنواره‌ها حائز رتبه و یا برگزیده شده باشند خودداری کنید. 4_آثار ارسالی باید در یک فایل ورد بوده و اندازه قلم 14 و با فونت نازنین ارسال شوند. 5-موضوع  آثار ارسالی باید بر محوریت مرگ، زندگی باشد. 6-در ابتدای کلیه آثار ارسالی نام اثر نوشته شود. 7- در ذیل کلیه آثار ارسالی مشخصات، نشانی  الکترونیکی و شماره تماس قید شود. 8-مهلت ارسال آثار از تیرماه 98 تا پایان شهریور 98 خواهد بود. 9- اعضاء مؤسس جایزه ادبی لیراو در چاپ و انتشار داستان‌های منتخب با ذکر نام مؤلف آن مجاز خواهند بود. 10-کلیه فارسی زبانان این استان‌ها در خارج از کشور نیز می‌توانند برای این جایزه اثر ارسال کنند. 11-ارسال آثار فقط از طریق   ایمیل Jashnvarehdastanlirva@gmail.com و با شرایط گفته شده در جایزه ادبی لیراو شرکت داده خواهند شد. لازم به یادآوری است در این دوره نیز یک برگزیده و یک تقدیری معرفی خواهد شد. همچنین داوری‌ها در دو مرحله نیمه نهایی و نهایی انجام خواهد پذیرفت . به برگزیدگان تندیس لیراو، دیپلم افتخار و بسته‌های فرهنگی اهداء خواهد شد. ]]> ادبيات Tue, 09 Jul 2019 09:32:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/278016/فراخوان-سیزدهمین-دوره-داستان-کوتاه-جایزه-ادبی-فارسی-زبانان-لیراو-منتشر ​اسدالله امرایی از بیمارستان مرخص شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/278000/اسدالله-امرایی-بیمارستان-مرخص به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ اسدالله امرایی که به دلیل ناراحتی قلبی در بخش سی‌سی‌یو بیمارستان بستری شده بود و اجازه ملاقات نداشت، روز گذشته مورد عمل کنترل آریتمی قلب قرار گرفت و خوشبختانه شب گذشته (۱۶ تیرماه) از بیمارستان مرخص شده است.   اسدالله امرایی در صحبت کوتاهی با ایبنا گفت: از تمام دوستانی که در چند روز گذشته نگران شدند عذرخواهی می‌کنم و سپاسگزارم از دوستانی که در این چند روز پیگیر وضعیت جسمانی من بودند. خدا را شکر شب گذشته از بیمارستان مرخص شدم و حالم خوب است.   اسدالله امرایی زاده اول اردیبهشت ۱۳۳۹ در شهرری است. او  کارشناس زبان و ادبیات انگلیسی است و از سال ۱۳۶۰ با مطبوعات همکاری دارد. با ترجمه اسدالله امرایی کتاب‌های متنوع و مختلفی منتشر شده است.  ]]> ادبيات Tue, 09 Jul 2019 06:00:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/278000/اسدالله-امرایی-بیمارستان-مرخص در «عهد نسیم» از زبان ویترینی استفاده کرده‌ام/سوگسرودی برای رفیق شاعر و پیشکشی به شهر لیورپول! http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/277913/عهد-نسیم-زبان-ویترینی-استفاده-کرده-ام-سوگسرودی-رفیق-شاعر-پیشکشی-شهر-لیورپول به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ طی روزها گذشته مجموعه شعری از وحید داور، شاعر ایرانی ساکن لندن به نام «عهد نسیم» از سوی نشر حکمت‌کلمه منتشر شد که نظرات اهالی ادبیات و شعر را به خود جلب کرده است.گپ‌وگفتی را با این شاعر انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید. کتاب جدید شما به نام «عهد نسیم» یک سوگسرود است؛ کمی درباره‌ «سوگسرود» توضیح می‌فرمایید؟ مجال این گفت‌وگو، احتمالا حتی برای کمی درباره‌ سوگسرود گفتن کم است. معلوم نیست که وقتی فقط می‌گوییم «سوگسرود»، منظورمان به‌طور دقیق سوگسرود یا همان مرثیه در چه دوره‌ای از کدام دوران تاریخی‌ست. آیا مرثیه‌های کهن را در نظر داریم که کارشان بیشتر جبران روانی‌ ضایعه است و ستودن شخص درگذشته و فهرست ساختن از واژه‌ها و اشیای مرسوم در آیین‌های سوگواری و در نهایت تسلی‌بخشی، یا سوگسروده‌های مالیخولیایی‌ی مدرن که آنچنان که جهان رمضانی می‌گوید، ممکن است حتی نه تسلی بدهند، نه وعده‌ آمرزش مرده را؟ یا آیا آگاهیم که این گونه‌ ادبی زیرگونه‌هایی دارد همچون سوگسرود خودنوشت و سُخره‌ مرثیه؟ مرثیه‌نویسی اثر از عناصر و عوامل گوناگونی می‌پذیرد، از جمله این که در مکان و زمان سرایش مرثیه، آیین سوگواری چقدر مفصل و زمانِ (به قول ما جنوبی‌ها) «پند نشستن» چقدر دراز یا کوتاه باشد؛ سراینده مرد باشد یا زن؛ شاعر خواسته باشد بر مرگ آن که رفته است بموید یا داد خود از او بستاند یا از مرثیه‌سرایی برای او وسیله‌ای بسازد برای مبارزه‌ سیاسی. همه‌ی این‌ها که نمونه‌وار گفتم و مسائل بسیار دیگری، می‌توانند دخیل باشند. اما «عهد نسیم» چگونه سوگسرودی‌ست؟ خودم گمان می‌کنم که این شعر بر گسلی میان مرثیه‌ی کهن و سوگسرود مدرن پدید آمده است؛ هم زخم را می‌بندد، هم آن را می‌گشاید. دل‌ام می‌خواهد تا به پرسش بعدی‌ شما نرسیده‌ایم، به شما بگویم که من در برخی از شگردهایی که در «عهد نسیم» آزموده‌ام، وامدار مرثیه‌‌های بسیار بااهمیت سه شاعر شیرازی هستم، به ويژه «مرگ-تابلو» شاپور بنیاد، «هوش سبز» و «نام دیگر دوزخ» (که فقط مرثیه دانستن‌اش، فروکاستن‌اش است) از شاپور جورکش، و «سوگ بلند مردو» از محمود طراوت‌روی. مسیریابی‌ من در هنر شعر، خوشبختانه در زمانی آغاز شد، که نزدیک‌ترین صداها در گوشرس‌ام، صداهای این سه شاعر بودند. شاپور بنیاد را متاسفانه هرگز ندیدم. از میان این شعرها، آن سوگسرودی که در من تازه‌جوان و جوانی‌ی شعرم بیش از همه اثر کرد، «سوگ بلند مردو» بود. امیدوارم آشنایی مخاطب شعر امروز، اگر هنوز چنان و چندان که باید، محمود طراوت‌روی را نمی‌شناسد، با جهان شعر او بیش از این به تاخیر نیافتد. در نگاه من «سوگ بلند مردو»، نمونه‌ی اعلای مرثیه‌ ایرانی‌ مدرن است. به پرسش شما برگردم: توضیح دیگر این ‌که سرایش سوگسرود، مرثیه یا هرچه شما بگویید، در روزگار ما نیک ضرورت دارد. رسانه‌ها در شتاب‌شان دارند از جهان ما مرگ‌زدایی می‌کنند و این به سود زندگی، به سود انسانیت نیست. در این جهان، مردگان شیء انگاشته می‌شوند یا در دل اشیاء از دیده پنهان می‌مانند. آیا اتاق لورده‌ کامیون واژگونی که بر صفحه‌ تلویزیون می‌بینیم، مانع از دیدن راننده نمی‌شود؟ آیا مثلا وقتی در خبرها می‌خوانیم که شورشیان سوری جنگنده‌ای را در شمال این کشور ساقط کردند، تصویر سقوط جنگنده، باعث ناپدید شدن مرگ خلبان نمی‌شود؟ به ابتذال کشاندن مرگ، بی‌هویت کردن مردگان و قالب زدن آن‌ها در روزنامه‌ها به سود انسانیت و زندگی نیست. شاعر مرثیه‌سرای مدرن کسی‌ست که با این مرگ‌زدایی می‌جنگد. او کسی‌ست که هنوز در کنار گورسنگ‌های پوشیده در رد کفش‌های گِلی، ساعت‌ها می‌نشیند، می‌شویدشان، و فردیت‌های خفته در زیر آنها را به حافظه‌ی ما بازمی‌گرداند.   چه دغدغه‌ای باعث سرودن این سوگسرود شد؟ جوانمرگی‌ دوست شاعرم علیرضا نسیمی، در من فقط ایجاد اندوه نکرد، حیرت هم پدید آورد. آدم‌ها در هنگام رویارویی با برخی از چیزهایی که در شگفتی‌ آمیخته با وحشت فرومی‌بردشان، گاهی واکنش‌هایی نشان می‌دهند که بی‌معنی و مضحک است. شما آن صحنه‌ای را به یاد بیاورید که عیسی با سه شاگردش بر فراز کوهی رفت. در آنجا چهره و جامه‌ی او سفید و نورانی شد و موسی و ایلیا به دیدارش رفتند. پطرس بیچاره، پاک به سرش می‌زند. می‌گوید، «استاد، بودن ما در اینجا نیکوست! بگذار سه سرپناه بسازیم.» این سخن در نظر من مطلقا ژاژ است. خود من نیز چنین ژاژها می‌گفتم. مثلا، همین الآن یادم آمد که هفته‌ای پس از مرگ علیرضا (نسیمِ «عهد نسیم») به پدرم گفتم،‌ «باید لوح سنگی‌ یادبودی سفارش بدهیم و بنشانیم کنار آن رودخانه، زیر آن درخت، جایی که علی افتاده بود». در دیباچه‌ کتاب گفته‌ام که «هفت سال ... می‌خواستم و نمی‌توانستم برای‌اش مرثیه‌ای ساز کنم». زبان‌ام بند آمده بود. در نخستین روزها، بلکه نخستین سال‌های مهاجرت‌ام، سرانجام، او را در هر وضع یا شرایط تازه‌ای در کنار خود می‌یافتم و معاینه، واکنش‌های‌اش را می‌دیدم. به این می‌اندیشیدم که اگر سال‌ها پیش از آن، برای‌اش پیش می‌آمد و تن به مهاجرت می‌داد، چه می‌شد؟ بعد قصه‌های خودم و نَقل‌های خیال‌آفریده‌ی او و رنج‌های ما و حتی خوشی‌های‌مان ترکیب شد با نَقل‌های آدم‌های دیگری که در راه یا در جای‌باش تازه‌ام می‌دیدم.   در مقدمه به استادانی اشاره کرده‌اید که روی شعرها نظر داده‌اند و گفته‌اید که این نظرها به زودی منتشر خواهند شد. نظر این دوستان درباره‌ی این کتاب چه بود؟ همان‌طور که در دیباچه‌ کتاب نوشته‌ام، اسماعیل خویی، شاپور جورکش، و مسعود توفان از نخستین خوانندگان این شعر بلند بودند. ترجیح می‌دهم که گفته‌های این بزرگواران را در اینجا مطرح نکنم. به وعده‌ام برای نوشتن و انتشار جستاری در باب نقدها و نظرهای آن‌ها وفا خواهم کرد.   این کتاب به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده، کمی درباره‌ی نسخه‌ی انگلیسی توضیح می‌دهید؟ مترجم «عهد نسیم» به انگلیسی خودم بوده‌ام. البته به ضرورتی این شعر را ترجمه کردم و آن ضرورت آن بود که می‌خواستم شعری را که به عنوان سوگسرودی برای رفیق شاعرم، و پیشکشی به شهر لیورپول سروده بودم، در پروژه‌ کارشناسی ارشدم در دانشگاه لیورپول بگنجانم. مایه‌ شادمانی‌ من است که پروفسور سندیپ پارمر، شاعر ممتاز و بسیاردان، نظارت بر پروژه‌ام را پذیرفت. نیلو شریفی، دوست شاعر جوان‌ام، دستگیرم بود در بازخوانی و بازنویسی‌ متن انگلیسی. آنچه که به کوتاهی می‌توانم درباره‌ی سرایش شعر به فارسی، و سپس، ترجمه‌اش به انگلیسی بگویم، این است که هر سه حالت ترجمه (در دسته‌بندی‌ یاکوبسن) را در این کار تجربه کردم: ترجمه‌ میان‌زبانی: ترجمه از فارسی به انگلیسی؛ ترجمه‌ درون‌زبانی: گردانه ساختن از برخی از داستان‌های مالوف در زبان فارسی و دیگر زبان‌ها؛ و ترجمه‌ میان‌نشانه‌ای: اکفراسیس یا به قول کاوه‌‌ بهبهانی، «نگاره‌سرایی» از برخی از پرده‌های نقاشی، همچون «سقوط فرشتگان نافرمان» پیتر بروگل.   با توجه به جنس زبان این مجموعه آیا ترجمه‌ی کتاب به دل شما نشست؟ تا حد زیادی، بله. نخست این‌که «عهد نسیم» نه مجموعه، بلکه یک شعر در دوازده فرگرد است. اما از جنس زبان این شعر گفتید. باید بگویم، الگویی که برای کار داشتم، چیزی‌ست که در توضیح طرز کار جیمز جویس، به آن «زبان ویترینی» گفته‌اند، به این معنی که دست خودم را باز گذاشتم، تا مصالح کارم را از دوره‌های گوناگون تاریخ زبان و ادبیات فارسی فراهم بیاورم؛ نه فقط همین، بلکه راه را باز گذاشتم، یا نه من، که خود شعر روادارانه، راه را باز گذاشت، برای ورود عبارت‌ها و واژه‌هایی از دیگر زبان‌ها. در طول این دو سال که به ترجمه‌ این شعر و شعرهای دیگرم پرداخته‌ام، هیچ تردیدی برای‌ام باقی نمانده است که باید در زبان انگلیسی از نو شاعر بشوم. این شاید سرآغاز حرکت من باشد به سوی شاعر برون-آوا (exophonic) شدن. آیا روزی از بیخ و بن به انگلیسی خواهم سرود؟ نمی‌دانم! در این مرحله، می‌توانم بگویم که فرایند ترجمه تا همین امروز خیلی دلچسب بوده است، اما متن انگلیسی، حتی از نظر تقطیع و نشانه‌گذاری، هنوز نه آن متن پاکیزه‌ای‌ست که بتوانم با خاطر آسوده منتشرش کنم.   چرا نسخه‌ی دوزبانه منتشر نشد؟ جز آن دلیل پیشین، سبب دیگر این هم هست که ناگزیر، در این سرزمین نیز باید به همان راهی بروم که در ایران یا جغرافیای فرهنگی‌ی ایران رفته‌ام. گمان نمی‌کنم که تا در طول چند یا چندین سال، اینجا و آنجا، در این مجله و آن مجله، شعرها و نوشته‌های‌ام را نپراکنم، ناشری یا دست‌کم ناشر خوبی «عهد نسیم» (Nassim’s Tetament) را بپذیرد. هنوز حتی دست-به-کار هم نشده‌ام. اما به هر حال، مایل‌ام که در چاپ‌های احتمالی‌ بعدی‌ی «عهد نسیم» در ایران، متن انگلیسی را نیز بیافزایم به کتاب.   ارجاعات کتاب زیاد نیست؟ با این حال بهتر نبود ارجاعات در انتهای هر صفحه می‌آمد؟ گمان نمی‌کنم. برای خودم، هیچ چیزی در این شعر نیست که نوشتن‌اش ضرورتی نداشته بوده باشد. این شعر، پیاده‌گرد جهان است و دست شعرها و شاعران دیگر را در دست می‌گیرد. در چرخش سرگردان‌اش در کیهان شعر، به هر ستاره یا سیاره‌ای که می‌رسد، نوری از آن می‌پذیرد و وامی‌تاباند؛ این پرتو، جایی نور سرخ «گیلگمش» است و در جای دیگر نور سبز «سرود دریانورد کهن». خواننده اگر شکیب بورزد و شیوه‌یابی کند، راه خواندن «عهد نسیم» را در کوتاه زمانی می‌یابد. برخی از شعرها را می‌توان با «کنجد وا شو» گفتنی گشود و برای خواندن برخی از شعرها، مخاطب شاید نیازمند مته و دیلم باشد. من خودم «شاهنامه»، «لیسیداس» میلتون و «اومِروس» دِرِک والکات را با کمک مته و دیلم خوانده‌ام. آنچه که در پایان کتاب آورده‌ام، همه‌ی پانویس‌ها نیست. کشف گروهی از ارجاع‌ها را واسپرده‌ام به خواننده‌ و منتقد. چیزهایی را هم احتمالا می‌توان در گوگل یافت. وقتی که شعری یا رمانی دراز می‌شود، صواب نیست که به هر گام، سنگی هم در راه خواننده بیافکنیم. او خود تصمیم خواهد گرفت که در هنگام خواندن، یا پس از آن، میلی به دیدن پانویس‌های گردآمده در پایان اثر دارد، یا نه. شخصا، تجربه‌ بسیار لذتبخشی داشته‌ام از خواندن پانویس‌های مهدی‌ سحابی در پایان هر یک از مجلدهای «در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته». آن پانویس‌های فراوان، به گمان من، زیر-پیرنگ‌هایی می‌افزودند به پیرنگ‌های «جست‌وجو».     در شعرها به دنبال تعریف داستان هستید و زیست وحید داور در شعرها بسیار نمایان است؛ این موضوع را قبول دارید؟ البته که قبول دارم. اشخاص ممکن است انگیزه‌های گوناگونی داشته باشند در یا از سرودن. من چیزی جز این نمی‌خواهم که زندگی‌ام را آتش‌نیاز شعرم کنم. هر کسی بدنی دارد که تنها از آن اوست؛ چشم‌هایی که تنها چشم‌های اوی‌اند و حواسی که داده‌ها را به شبکه‌ی عصب‌هایی که در تن او نقشه‌ای منحصربه‌فرد دارند، می‌فرستند. هر کسی می‌تواند برای خودش، و برای همه‌ی ما، به کشف یا کندوکاو در سرزمین نامکشوفی برود. من جز زندگی‌ی خودم که گاهی زندگی‌ همگان است، چه دارم که در شعرهای‌ام از آن سخن بگویم؟ دل‌ام نمی‌آید از گفتن این موضوع بگذرم که در اکنونِ ما داستان‌سرایی، (آنچنان که در سپهر شعر پدید می‌آید، و نه هر قصه گفتنی) می‌تواند به عنوان یک امکان از چندین امکان، به داد شعر برسد، چرا که، از هر چه بگذریم، داستان‌سرایی مستلزم شگردشناسی و فناوری‌ ادبی‌ست.   کمی درباره‌ی زبان شعرها توضیح دهید. اگر بخواهم درباره‌ی زبان «عهد نسیم» توضیح بدهم، این کار را پیش از این با سخن گفتن از «زبان ویترینی»‌ کرده‌ام. اما اگر خواسته باشم در پیوند با شعرهای نخستین دفتر شعرم، «سِفرِ سَفر» نیز کمی صحبت کنم، باید بگویم هِل و دارچین این شعرها، گویش محلی‌ی روستای‌مان قلات، و گویش قلاتی-شیرازی‌ی خانواده‌ام بوده است. پروست، در «جست‌وجو» شخصیتی دارد به نام (اگر اشتباه نکنم) مورل. این مورل، جوانک مزلف ویولون‌نوازی‌ست که بعدها نویسنده نیز می‌شود. راوی می‌گوید، «مورل با تقلید گویش خانواده‌اش به زبان ویژه‌ای رسید». خب، این‌چنین است. شاعر یا نویسنده، اگر گوش‌های‌اش را تیز کند، در گفت روزانه‌ی کس‌وکارش هم می‌تواند طرایف زبانی پیدا کند. مثلا، در «عهد نسیم»، یکی از دو گوینده‌ی شعر، می‌گوید، «خدا به ره‌ات!» این یعنی، «خدا به همراه‌ات باشد!». این را من از قلاتی‌ها گرفته‌ام که وقتی در راه به تو می‌رسند، می‌گویند، «خدا بَه‌رَه‌ت؟» که البته در آنجا یعنی «کجا می‌روی؟»   همه‌ فرگردها نامی دارند. این نامگذاری پیش از شعر ذهنیت به مخاطب نمی‌دهد؟ در نظر من، ایرادی ندارد که ذهنیت بدهد. قبول هم ندارم که ذهنیت دادن، لزوما چیز بدی‌ست، و ضرورتا چیزی را که باید در دشواری‌اش دریافته شود، ساده می‌کند. متون مقدس، مازه‌‌ای را تشکیل می‌دهند که این شعر را سر پا نگاه می‌دارد. در نام‌گذاری‌ی فرگردهای «عهد نسیم» ملهم بوده‌ام از آن متن‌ها. گذشته از این، بخش کردن شعر بلند به پاره‌هایی و نام نهادن بر آن پاره‌ها، شاید در حل بحران مصرف‌پذیری‌ی شعر بلند نیز کارگر بیاید، که یعنی امکان بیشتری بدهیم به خواننده برای گشودن و بستن کتاب از هرکجا و در هرکجا که بخواهد. هرچند، من در تصنیف «عهد نسیم» این چگونگی را به شعرم تحمیل نکردم، و گذاشتم که خودش به‌طور طبیعی پیش بیاید.   در شعرهای شما نقش دیالوگ بسیارمحسوس است. این مقدار دیالوگ به شعر ضربه نمی‌زند؟ این دیالوگ‌ها اجتناب‌ناپذیر بوده‌اند. یکی از خطرهایی که شعر شاعر مرثیه‌سرا را تهدید می‌کند، ناپرهیزی در مویه کردن و ترحم بر خویشتن است. مرثیه معمولا گونه‌ای‌ست لیریک. من هم در این شعر، البته که شاعری لیریک یا «حالت‌سرا» بوده‌ام. اما می‌شد و می‌بایست که این لیریسم یا «حالت‌سرایی» را به ترفندی متعادل یا ملایم کنم. دراماتیزه کردن، اگر به درستی انجام بشود، ظرفیت‌های شگفت‌انگیزی به شعر اضافه می‌کند. جویس درباره‌ انواع آفرینش ادبی، دسته‌بندی‌ی جالبی دارد. به نظر جویس، سه گونه آفرینش ادبی داریم: لیریسم یا حالت‌سرایی، که در آن مولف از خود سخن می‌گوید؛ روایتگری، که در آن مولف از دیگران سخن می‌گوید؛ و عاقبت، درام یا نمایش، که در آن مولف همچون خدایی که جهانی را آفریده، دست از کار می‌کشد و می‌گذارد تا دیگران از دیگران بگویند، و خود در پس پرده می‌ایستد و ناخن‌های‌اش را می‌گیرد! در نگاه جویس، حالت سوم از دو حالت پیشین برتر است.   این روزها عده‌ای شعر را به دردودل‌های احساسی تقلیل داده‌اند و متاسفانه با ابزار قدرتمندی به نام فضای مجازی توانسته‌اند برای خود مخاطب ایجاد کنند. خوشبختانه جنس شعرهای شما با فضای موجود در ایران متفاوت است و به شکلی است که ما را به آینده شعر فارسی امیدوار می‌کند. با این حال شما مسیری را انتخاب کردید که شاید در راه جذب مخاطب زیاد موفق نباشید. از این موضوع بیم ندارید؟ امیدوارم آنچه درباره‌ شعرهای‌ام گفتید، درست باشد. این روزها وقتی از فضای مجازی در ایران حرف می‌زنیم، بیشتر منظورمان اینستاگرام است. شاعر جدی نباید اینستاگرام را برای انتشار شعرهای‌اش قابل بداند. اینستاگرام برای بیشتر کاربران چیست؟ تکه‌چوبی‌ست که در ساعت‌های گوناگون روز بین دندان‌های‌شان می‌گذارند، تا از شدت هراس و اضطراب به هم نخورند و نشکنند. چوب را که کسی مزه نمی‌کند. شعر خواندن نیاز به آهستگی و درنگ دارد. گاهی تاثیر شعری در شما چنان است، که پس از خواندن‌اش، نه می‌خواهید چیز دیگری بخوانید، نه بشنوید، تا طعم آن شعر ساعت‌ها، نیامیخته با هیچ طعم دیگری، بر زبان‌تان بماند. اینستاگرام حداکثر باید مثل رزومه باشد برای هنرمند و جایی که در آن گاه‌گداری لقمه‌ کوچکی پیش سگ نفس بیاندازد که یعنی عکس چه-‌عرض-کنمی بگذارد برای دلبری، یا خبر از انتشار کتاب‌اش بدهد، باز هم برای دلبری. همین! بیشترینه‌ مردم حتی به عکس‌ها دقت نمی‌کنند، چه رسد به آن که نوشته‌های زیر عکس‌ها را بخوانند. برای من، تنگ بودن حلقه‌ مخاطبان‌ام کوچک‌ترین اهمیتی ندارد؛ آنچه شاید اهمیت داشته باشد این است که این شعرها، گَرهمه به قدر جویباری راهی به سوی دریا بگشایند و به گسترش میدان دید خواننده‌ شعر فارسی کمک کنند.   شما در شعر خود اندیشه‌ی شخصی و زبان را با هم ترکیب کرده‌اید. با این اتفاق عملا تقلید از شعر شما کمی سخت می‌شود. کمی درباره‌ی این نگاه توضیح دهید. سرشت شعر چنین است. هر شاعری باید اینچنین کند. شعر در تعریف خوش-ساخت اسماعیل خویی، «گره‌خوردگی‌ عاطفی‌ اندیشه و خیال است، در زبانی فشرده و آهنگین». این هم به یادم آمد که دوست‌ام، کاوه‌ بهبهانی، می‌گفت، «کسی از من پرسید، چرا سخت می‌نویسی؟ گفتم، برای آن که نوشته‌های‌ام نشوند پایان‌نامه‌های فروشی در دکان‌های خدمات تکثیر!»   شما در خارج از ایران زندگی می‌کنید. وضعیت این روزهای شعر فارسی را چطور ارزیابی می‌کنید؟ شعرهای خوبی که در این سال‌های هجر خوانده‌ام کم نیستند. در اینجا از کسی نام نمی‌برم. ادای دین به آن‌ها که از هنرشان حظ کرده‌ام و آموخته‌ام بماند برای مجال‌های دیگری. امیدوار می‌مانم به ادامه‌ حرکت چندین تن، چراکه خود را نیازمند کار ارجمندشان می‌دانم.   دنیای شعر فارسی با کشوری مثل انگلستان که شما در آن زندگی می‌کنید چقدر تفاوت دارد؟ دغدغه‌هایی که به شعرها شکل می‌دهند، تفاوت دارند. این شاید بزرگ‌ترین تفاوت است. بیشتر شاعران انگلیسی‌ سفیدپوستی که من در دور و نزدیک خودم می‌شناسم، یا به‌طور جدی یا محض آلامُد بودن مشغله‌ فکری‌شان اغلب تغییرات اقلیمی‌‌ست، تروماست، جنسیت است، مهاجرت است. دانشگاه‌ها هم فرصت می‌دهند به شاعران و نویسندگان تا این دغدغه‌ها را به پروژه‌‌های خلاقانه‌ی دانشگاهی بدل سازند و در عمل، دست‌کم، سه-چهار سال از زندگی‌شان را صرف‌‌شان کنند. بعد هم، شاعری که فرض کنیم نگران دگرگونی‌های زیستی‌ در دریاهاست، به لطف پویایی‌ دانشگاه و کمک‌هزینه‌های گاه سخاوتمندانه‌ای که می‌تواند به شرط پیدا کردن سوراخ دعا، حتی از سازمان‌های برون‌دانشگاهی بگیرد، می‌رود و گَرهمه دو رکن از «چار رکن هفت اقلیم خدا» را برای آفرینش و پژوهش‌اش زیر پا می‌گذارد. دغدغه‌های شاعران مهاجر یا رنگین‌پوست معمولا مهاجرت و هویت هستند. پدیده‌ جالب در این گوشه‌ یا این گوشه‌های جهان شاعران اصطلاحا برون-آوا یا exophonic هستند، یعنی کسانی که به زبان سرزمین‌های میزبان می‌نویسند. در میان این‌ها کسانی هم هستند که خودشان شعر خودشان را از زبان مادری‌شان ترجمه می‌کنند. یکی از برجسته‌ترین شاعران این گروه والژینا مورت است، شاعر بلاروس. دیده‌ام که شعرهایی از او به فارسی ترجمه شده‌اند. طبیعی‌ست که من دغدغه‌های خود را بیشتر در کار این دسته از همکاران‌ام ببینم. گفتن ندارد که دغدغه‌هایی که با خود از ایران آورده‌ام و رهای‌ام نمی‌کنند، چیستند.   نکته‌ای اگر مانده بفرمایید. گفته‌اند و می‌گویند که سوگواری کاری‌ست جمعی‌. در نظر من، مرثیه‌سرایی، سوگواری‌ فردی‌ست. در ایرلند، سنتی وجود دارد به نام wake، که می‌دانید، یعنی مراسم شب عزا. مرگپایان برای به جای آوردن این سنت و ادای احترام به شخص درگذشته بر بالین او جمع می‌شوند؛ جمع می‌شوند و می‌خوانند و می‌نوشند و بازی می‌کنند و قصه می‌گویند و می‌رقصند. گمان می‌کنم آنچه من در «عهد نسیم» کرده‌ام کاری بوده است، شبیه به این آیین. در «ایلیاد» نیز، سپاهیان یونان پیش از آتش‌سپاری‌ی کالبد پاتروکلوس که آشیل او را چون برادری عزیز می‌داشت، بازی می‌کنند و مسابقه می‌دهند، و سپس تروآ را می‌گشایند. این بخشی از آیین سوگواری‌ آنان بوده است. در انگلستان، بیش و کم به همان اندازه که در هر کشور غربی‌ی دیگری، کسانی هستند که ما مهاجران را «مهاجم» می‌دانند. من نیز لابد مهاجمی بودم، در آستانه‌ی گشودن شهری. لیورپول آن شهر بود که گشودم‌اش. اما کلید دروازه‌ی شهر، ادا کردن آیین عزای شاعرانه بر بالین برادر درگذشته‌ام بود. پس، خواننده نباید بر من خرده بگیرد که در گزاردن این آیین، در سرودن این سوگسرود، بازی هم کرده‌ام.   ]]> ادبيات Tue, 09 Jul 2019 04:29:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/277913/عهد-نسیم-زبان-ویترینی-استفاده-کرده-ام-سوگسرودی-رفیق-شاعر-پیشکشی-شهر-لیورپول فرزانگان فرهنگ این‌بار به هوشنگ ابتهاج می‌پردازد http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/277962/فرزانگان-فرهنگ-این-بار-هوشنگ-ابتهاج-می-پردازد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) هوشنگ ابتهاج با شعر و موسیقی قرن اخیر گره خورده است از همین رو بناست به مدت سه ماه میهمان برنامه قدیمی «فرزانگان فرهنگ» در رادیو فرهنگ باشد تا دوستان و خانواده و شاگردان و اهل تحقیق و پژوهش از هوشنگ ابتهاج و زندگی و آثارش بگویند. مولف و تهیه کننده این مجموعه برنامه محمدحسینی باغسنگانی در گفت‌گو با ایبنا گفت: در این مجموعه برنامه، مهمانانی از کشورهای مختلف حضور خواهند یافت از اکراین و روسیه تا هند و فرانسه و نیز کشورهای حوزه زبان فارسی چون افغانستان و تاجیکستان، این مجموعه برنامه که به تک‌نگاری شخصیت ادبی و فرهنگی هنری سایه می‌پردازد، می‌کوشد از زوایای مختلف زندگی، شعر و آثار و خدمات هوشنگ ابتهاج را مورد بحث و واکاوی قرار دهد.  وی درباره زمان این برنامه نیز گفت: مجموعه برنامه فرزانگان فرهنگ در آیین گرامیداشت استاد هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه) با حضور و همراهی این شخصیت‌ها از روز سه‌شنبه 18 تیرماه راس ساعت 17:30 دقیقه از رادیو فرهنگ آغاز خواهد شد. یلدا ابتهاج، دختر گرامی هوشنگ ابتهاج، ایرج پارسی‌نژاد، بهاء‌الدین خرمشاهی، محمدرضا شفیعی کدکنی، مرتضی کاخی ، اصغر دادبه ، احمد تمیم داری، منوچهر برومند، احمد کریمی حکاک، شهرام ناظری، عبدالوهاب شهیدی، جمشید عندلیبی، سیدعلیرضا میرعلینقی، هوشنگ جاوید، صدیق تعریف، داریوش طلایی، علیرضا قربانی، محمدباقر کلاهی اهری، دکتر محمدجعفر یاحقی، محمد علی بهمنی، عبدالعلی دستغیب؛ علی عبداللهی، موسی بیدج، احمد مهدوی دامغانی، جین لویسون،  ایرینا آبرامنکو از سازمان پرسیا مسکو، دریا ارس، شکیل اسلم بیگ استاد دانشگاه لاهور پاکستان، بیژن پیرنیا، علی دهباشی، پریدخت بنان، عطا امیدوار؛ اسماعیل آذر، آیدین آغداشلو، حسن خجسته، و تنی چند از چهره های ادبی و فرهنگی ایران و جهان .... در این برنامه‌ها حضور خواهند داشت.  برنامه فرزانگان فرهنگ روزهای سه‌شنبه از رادیو فرهنگ پخش می‌شود. مولف و تهیه‌کننده برنامه محمدحسینی باغسنگانی با روایت و صدای ارزنده بهروز رضوی می‌کوشد تا از نظرگاه خانواده، دوستان و آشنایان و شاگردان استاد ابتهاج زندگی ادبی و هنری این شاعر هنر پرور ایرانی را مورد بحث و بررسی قرار دهد. در این مجموعه برنامه که حاوی سخنرانی ها و صداهای ارزشمندی از استاد ابتهاج است زندگی ادبی و فرهنگی یکی از فرزانگان روزگار ما در حوزه شعر و موسیقی ایران مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.   برنامه فرزانگان فرهنگ  بر روی موج اف ام ردیف 106 از رادیو فرهنگ پخش می‌شود. ]]> ادبيات Mon, 08 Jul 2019 10:12:59 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/277962/فرزانگان-فرهنگ-این-بار-هوشنگ-ابتهاج-می-پردازد رونمایی از «تشباد» در نشر چشمه http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264655/رونمایی-تشباد-نشر-چشمه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) مجموعه داستان کوتاه «تشباد» اثر داریوش غریب‌زاده، در کتابفروشی چشمه کارگر رونمایی می‌شود. «تشباد» نخستین مجموعه داستان این فیلمساز است. غریب‌زاده این مجموعه داستان را بر اساس داستان‌های واقعی و همراه با عنصر تخیل نوشته است. مراسم رونمایی از مجموعه داستان کوتاه «تشباد» اثر داریوش غریب‌زاده، عصر روز پنجشنبه بیستم تیرماه ساعت 19 در نشر چشمه کارگر واقع در تهران،‌خیابان کارگر شمالی، کوچه چهارم، پلاک 2 برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Mon, 08 Jul 2019 09:49:09 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264655/رونمایی-تشباد-نشر-چشمه داستان دیوی که از شعری کهن بیرون آمده http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277956/داستان-دیوی-شعری-کهن-بیرون-آمده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) این رمان، داستان دیوی است که از اعماق تاریخ به جهان معاصر آمده و شاهد تنهایی، سرگردانی­ و خشونت انسان امروز است. او طی این گشت و گذار میان آدم­‌ها بسیاری از مفاهیم عمیق انسانی را مرور می­‌کند؛ عشق به مادر، شادمانی، معصومیت، مفهوم زمان، خودخواهی، اندوه و سرگشتگی. رمان «گرندل» بازخوانی بازیگوشانه‌­ای است از منظومه حماسی «بیوولف» که هزار سال پیش سروده شده است. درواقع، گرندل دیوی است که از شعری کهن بیرون آمده، اما صدایش به نوعی صدای مضطرب و خشمگین انسان عصر جدید است.   جان گاردنر، نویسنده رمان «گرندل»، استاد داستان­‌نویسی ریموند کارور و بسیاری نویسنده دیگر بوده و از چهره‏های اثرگذار در ادبیات قرن بیستم امریکا به شمار می‌­رود. به گفته منتقدان، «گرندل» مهم‌­ترین اثر در کارنامه جان گاردنر به حساب می­­‌آید و همین رمان، به تنهایی برای جاودانه ماندن نام او کافی است. چنان که نشریه نیویورک تایمز درباره آن نوشته است: «گرندل دستاوردی فوق­‌العاده است... بدیع و ماهرانه، دوست­‌داشتنی، اندوهبار، و لبریز از تفکر و احساس... کتابی بسیار لذت­بخش. جان گاردنر با این رمان در زمره نویسندگان بزرگ معاصر قرار گرفته است.» این کتاب اولین رمانی است که از این نویسنده بزرگ در ایران به چاپ می­رسد و نخستین کتابی است که نشر خزه در قالب مجموعه­‌ای به نام «کلاسیک­‌های مدرن» منتشر می­‌کند. «گرندل» در 192 صفحه و با بهای 25هزارتومان به کتابفروشی­‌ها راه یافته است.     ]]> ادبيات Mon, 08 Jul 2019 09:31:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277956/داستان-دیوی-شعری-کهن-بیرون-آمده داستان مردگانی که در انتظار بازگشت به خانه هستند http://www.ibna.ir/fa/doc/book/277911/داستان-مردگانی-انتظار-بازگشت-خانه-هستند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ داستان هنگامی رخ می‌دهد که آبراهام لینکلن، رییس‌جمهور وقت آمریکا، پسر یازده ساله‌اش را از دست می‌دهد. داستان در گورستان جورج تاون اتفاق می‌افتد، جایی که همه کسانی که در آن‌جا هستند مرگ خود را باور ندارند و در اصل قبرستان را مانند حیاط بیمارستان و خود را بیمارانی در انتظار بهبودی و بازگشت به زندگی دنیایی، می‌دانند. ویلی پسر یازده ساله لینکلن نیز مرگ خود را نپذیرفته و در انتظار پدر است تا او را به خانه برگرداند. «لینکلن در باردو»، کتابی در سبک ادبیات تجربی و داستان تاریخی است که جورج ساندرز، نویسنده آمریکایی، در سال ۲۰۱۷ میلادی آن را به رشته تحریر درآورد و سپس در فوریه همان سال آن را روانه بازار کرد. ساندرز، پیش زمینه و ایده خلق این داستان را از روایت پسر عموی همسرش گرفته ‌است که شرح ماجرا و دیدار لینکلن از قبر پسرش را برای او بازگو می‌کند. بیشتر رخدادهای این رمان در مکانی به نام باردو رخ می‌دهد، واژه‌ای که در آیین بودایی به معنای سرزمین میانه یا برزخ است، جایی که در آن روح میان تناسخ و مرگ است ولی با بدن جسمانی ارتباطی ندارد. جورج ساندرز زاده 2 دسامبر 1958 یک نویسنده داستان کوتاه، رمان‌نویس و مقاله‌نویس اهل آمریکا است. ساندرز در آماریلوی تگزاس به دنیا آمد و در شیکاگو بزرگ شد. ساندرز در سال 1988، مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته نویسندگی خلاق از دانشگاه سیراکوس دریافت کرد. جورج ساندرز از سال 1997 تاکنون، علاوه بر انتشار کتاب‌های داستانی و غیرداستانی، استاد نویسندگی خلاق دانشگاه سیراکوس بوده است. چهار جایزه مجله ملی آمریکا، جایزه «او. هنری»، نامزدی نهایی جایزه «پن/همینگوی»، جایزه ادبیات فانتزی جهان،‌ جایزه «پن/مالامود»، جایزه «فولیو»، نامزدی نهایی جایزه ملی کتاب آمریکا و در پایان کسب «من بوکر» ۲۰۱۷ برای کتاب «لینکلن در باردو» از جمله افتخارهای ادبی این نویسنده است. از دیگر آثار داستانی ساندرز می‌توان به «حکومت کوتاه و ترسناک فیل»، «در ملت اجبار»، «یادداشت دودقیقه‌ای برای آینده»، «معنوی»  اشاره کرد. او همچنین سه کتاب غیرداستانی را با عنوان‌های «یک زنبور مرا نیش زد، بنابراین من تمام ماهی‌ها را کشتم»، «بلندگوی مرگ مغزی‌شده» و «به هر حال تبریک می‌گویم: بعضی تفکرات درباره مهربانی» در سال‌های ۲۰۰۶، ۲۰۰۷ و ۲۰۱۴ روانه بازار کتاب کرده است. از جمله آثار جورج ساندرز که در ایران ترجمه شده است، می‌توان به «خاطرات دختر صاف و ساده»، «پاستورالیا»، «دهم دسامبر» و «یک حکومت کوتاه و رعب‌آور» اشاره کرد. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «و من دیدم آن‌جایی که آن‌ها می‌خواستند مرا ببرند. من در بالای یک تپه زندگی می‌کردم و از آن‌جا می‌دیدم که امواج دریا به سمت داخل برمی‌گردند و اصلا بیرون نمی‌آمدند. سنگ‌ها به سمت بالا غلت می‌زدند و پایین نمی‌آمدند و وقتی به من می‌رسیدند از وسط نصف می‌شدند و داخل هر تکه یک دانه قرار داشت و من هر دانه را که برمی‌داشتم به آن آرامش و شادمانی که می‌خواستم می‌رسیدم.»   کتاب «لینکلن در باردو» با ترجمه نعیمه خالصی در 376 صفحه در 1000 نسخه و به‌بهای 40 هزار تومان از سوی نشر جمهوری چاپ و منتشر شده است. ]]> ادبيات Mon, 08 Jul 2019 07:31:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/277911/داستان-مردگانی-انتظار-بازگشت-خانه-هستند جنایت و درمان http://www.ibna.ir/fa/doc/note/277670/جنایت-درمان خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-مهرداد مراد: «درباره بره‌ها به من بگو، کلاریس» این همان جمله معروفی است که در رمان بلند «توماس هریس» با عنوان «سکوت بره‌ها» میان «کلاریس استارلینگ» کارآگاه اف‌بی‌آی و دکتر «هانیبال لکتر» در هیبت یک قاتل روانی، حین هر ملاقات رد و بدل می‌شود. دکتر لکتر علی‌رغم اینکه در یک سلول فوق امنیتی به بند کشیده شده اما همه جزئیات افسر پلیس زن را زیر نظر دارد. مانند کیف و کفش و زیبایی‌های ظاهری و حتی کرشمه‌ای که در لهجه او شنیده و کلاریس بسیار کوشیده تا آن را پنهان نگه دارد. ولی همین نکات باعث شده تا او در نظر دکتر لکتر، یک قدم با زوال و زبونی دیگر همکاران خود فاصله بگیرد. دکتر در همان اولین ملاقات به کلاریس علاقمند می‌شود و پیشنهاد می‌دهد با هم تبادل اطلاعات کنند. یعنی اگر کارآگاه از حریم خصوصی خودش اخباری به او بدهد، دکتر حاضر است اطلاعاتی به او عرضه کند که در کشف قاتل و حل ماجرا کمکی باشد. اینجا ما با ذهنیات و دغدغه‌های درونی کلاریس آشنا می شویم که در کودکی با مرگ پدر آسیب دیده و هنگامی که ده سالش بوده، سعی داشته تا بره‌های مزرعه همسایه را از خطر سلاخی نجات دهد اما نتوانسته. متعاقبا به ارتباطی برمی‌خوریم بین ناتوانی کلاریس در رهایی بره ها در زمان گذشته و تلاش بسیارش برای نجات زن اسیر به دست یک قاتل روانی در زمان حال. این یک رابطه مستقیم بین گذشته و حال کارآگاه است. دکتر لکتر باید همزمان به ترغیب انگیزه‌های دختر و آنچه که در خطر است، تسلط داشته باشد و به نوعی خودش باید نقش کارآگاه و روانشناس را یکجا برعهده گیرد. ضمن توجه به تلاشی که لکتر برای بهره‌برداری از گذشته و ناخودآگاه کلاریس در فهم انگیزه‌های انسانی میان زندگی واقعی و حال انجام می‌دهد، سوالی به ذهن می‌رسد که چه رابطه‌ای می‌تواند بین کنش کارآگاه و فعل روانشناختی وجود داشته باشد؟ و این رابطه چطور می‌تواند، همزمان روی صفحه کاغذ و پرده سینما ایجاد جذابیت کند؟                            همه توانمندی کارآگاه در روایت‌سازی یا روش داستان‌سرایی است؛ رازی که باید کشف شود یا جنایتی که باید رمزگشایی شود. یک دکتر روانشناس هم باید روایت زندگی اشخاص را خلق کند اما تمرکزش فقط بر حل مشکل روحی بیمارش است. در واقع او هم باید معمایی را باز کند. اینکه چه مشکلی برای بیمارش به وجود آمده؟ سوال روانپزشک این است که مشکل در جهان امروزی چه معنی می‌دهد؟ یا چطور می‌توان از متن زندگی افراد برای حل مشکل استفاده کرد؟ یک کارآگاه در حین کار باید بتواند مدارک جرم را سرهم‌بندی کند یا به عبارتی کنار هم بچیند تا معما حل شود و راز جنایت برملا شود؛ مدارکی مانند اثر انگشت، دی ان ای، آزمایش خون و اسناد و مدارک محکمه‌پسند دیگر. دکتر روانشناس هم به مدارک نیاز دارد اما با این تفاوت که یافته‌های او بر پایه گفته‌ها و ناگفته‌های بیمار، زبان بدن، اطلاعاتی در باره گذشته، ارتباط با دوستان و دیگر کنش‌های رفتاری و هنجاری است. در حقیقت دکتر روانشناس به دنبال کشف حقیقت نیست بلکه هدفش درمان بیمار است اما مانند کارآگاه نگاهی موشکافانه و تیزبین دارد. کلاریس هم مانند بسیاری از کارآگاهان به یاد ماندنی سبک هاردبویلد داستان های پلیسی، فردی است که روح و ذهنش توسط گذشته محصور شده و برای به دست آوردن نتیجه حاضر است تا قانون را زیرپا بگذارد. در اینجا، قانون شکنی و یاغی‌گری پلیس می‌تواند در قصه ایجاد جذابیت کند اما وجود انبوه روانشناسانی که در تریلرهای رو به تزاید داستانی با ایجاد بینش های آگاهانه سعی در حل معما دارند، زیاد قابل قبول نیست و گاهی دیده می‌شود که از مرز واقعی خود عدول می‌کنند. در رمان‌های مختلفی می‌خوانیم که دکترها به خانه بیماران خود می‌روند، برخلاف مقررات یا سوگند، راز بیمار را برای اطرافیانشان برملا می‌کنند، آنها را با خودشان به کافی شاپ و رستوران می‌برند یا حتی بدتر از همه، با آنها رابطه عاشقانه برقرار می‌کنند. در این گونه داستان‌ها، نویسنده به گمانش یک پلات عالی نوشته اما درواقع به حرفه پزشکی صدمه می‌زند. خلاصه کلام اینکه گرچه در چند دهه اخیر شغل کارآگاه و دکتر روانپزشک در هم تنیده شده اما در مقاطعی با هم قابل قیاس نیست و آنچه که برای یکی ایجاد جذابیت می‌کند، برای دیگری می‌تواند مضر باشد و به سلامت جامعه آسیب برساند. در پیشه کارآگاه این زندگی افراد است که در معرض خطر قرار دارد و در شغل روانپزشک، زندگی روانی فرد در معرض تهدید است. قطعاا وظیفه هر دو به‌کارگیری مهارت‌ها و تکنیک‌های خاص و متفاوت خود برای نجات آنهاست، اما به نحوی که قابل باور بوده و دیر هضم نباشد. ]]> ادبيات Mon, 08 Jul 2019 06:31:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/277670/جنایت-درمان تاریخ مشروطه تا رفتن رضاخان در یک رمان http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/277115/تاریخ-مشروطه-رفتن-رضاخان-یک-رمان محمود رضاخانی‌کرمانشاهی، محقق، نویسنده، پژوهشگر و فارغ‌التحصیل رشته سینما که یک رمان تاریخی مستند به نام «تگرگ» نوشته، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) درباره سابقه حضور خود در حوزه فرهنگ و هنر، عنوان کرد: سال 53 سینما را در فرهنگ و هنر تمام کردم و بعد از آن با تسلط در رشته کارگردانی، قصد داشتم که کار سینما را دنبال کنم که به انقلاب برخوردیم و مشکلاتی که پیش آمد وقفه ایجاد کرد.   او ادامه داد: اولین کاری که ارائه دادم، فیلمنامه «آخرین شمشیرزن ایران» بود که به زندگی لطفعلی‌خان زند پرداخته بود و بعدها تبدیل به کتاب شد. قصدم از نگارش این فیلمنامه و ارائه آن هم این بود که به جامعه خود ما در آن اوج انقلاب به علاوه جامعه جهان انتقال بدهم و بفهمانم که گویش، پوشش و آرایش ما این است. به‌ اضافه تحولاتی که در جامعه پیشرفته صنعتی جهان با فکر لطفعلی‌خان زند پیش می‌رفت، مثل جاده‌سازی، ساخت کشتی جنگی و تجاری، تاسیس دانشگاه، تعلیم و تربیت دختر در مدارس. چون ما تا آن دوره، در جهان تحصیل دختر نداشتیم و اولین کسی که این طرح را داد، لطفعلی خان زند بود. چهل سال پیش که این سناریو را نوشتم، هنوز اول انقلاب بود و اوضاع وزارت ارشاد کمی به هم ریخته بود، بنا به دلایلی این سناریو را رد کردند.   نویسنده رمان «تگرگ» در ادامه گفت: بعد از آن در قسمت فنی سینما و فیلمسازی مشغول شدم و بعد از چند وقت که تصمیم گرفتم در حرفه اصلی خودم، یعنی کارگردانی فعالیت کنم، محیط برای من فراهم نشد و گوشه‌گیر شدم. در همین اثنا شروع به نوشتن فیلمنامه کردم که نمونه‌های خط آن هنوز هست. تنها فیلمنامه چاپ شده من همان «آخرین شمشیرزن ایران» بود.   رضاخانی ضمن اشاره به نگارش اولین رمان خود با نام «تگرک»، اظهار کرد: کتاب «تگرگ» من که چاپ شد، اولین اشتباهشان این بود که آن را با «کلیدر» مقایسه کردند. در صورتی که هیچ ربطی به هم نداشتند. کلیدر ارزش خاص خودش را دارد و داستان تخیلی درباره شخصی است که خلافی کرده و نهایتا اعدام می‌شود.  در «تگرگ» به دنبال ارائه واقعیت تاریخ هستم او ادامه داد: من سی سال تاریخ کتمان شده را در لابه‌لای رمان «تگرگ» آشکار کرده‌ام. در واقع به نوعی اولین رمان مستند در ایران است؛ چون رمان‌ها و داستان‌ها عموما زایده تخیل نویسنده هستند. ولی من در این رمان از تخیل فقط برای انسجام داستان استفاده کردم و در داستان نفوذ نکرده‌ام. 160 شخصیت مثبت و منفی زنده و حاضر، با اعمالی که انجام داده‌اند در این کتاب گنجانده‌ام. روایات کتاب اسناد معتبر از حرف‌ها و حرکات همین شخصیت‌ها است. اسنادی که قابل پذیرش خواننده نباشد را به هیچ وجه ارائه نداده‌ام.  من در این کتاب به دنبال ارائه واقعیت تاریخ هستم و شخصیت‌های تاریخی را از بعد انسان‌شناسی و روانشناسی و جامعه‌شناسی نگاه و تعریف کرده‌ام. اما نمی‌دانم چرا به این کتاب توجه نمی‌شود و نمی‌گذارند که این حقایق تاریخی برملا شود.   این پژوهشگر و محقق ضمن اشاره به اینکه رمان تگرگ یک رمان دو جلدی قطور است که سال 92 چاپ اول آن منتشر شد، سال 95 به چاپ دوم رسید و در حال حاضر هم در تدارک چاپ سوم آن هستیم، درباره نحوه انتشار آن هم بیان کرد: برای انتشار کتاب «تگرگ» پس از گرفتن مجوز آن، توسط یکی از دوستان قدیمی‌ام به نشر علمی معرفی شدم. اما آنجا انتشار آن را ملزم به گذراندن یک وقفه یک‌ساله دانستند. شاید چون رمانم روی صفحه‌های یک رو تایپ شده بود و حجم زیادی داشت؛ هرچه بود من کمی ناامید و عصبانی شدم و پس از پیشنهاد یک ناشر گمنام برای چاپ آن، فورا پذیرفتم و کتاب چاپ شد. اما چاپ آن اصلا حرفه‌ای نیست.   وی اضافه کرد: در کتاب بعدی‌ام عنوان کرده‌ام که خائنین به ملت از خودمان هستند. کتاب بعدی‌ام هم 2000 صفحه است، اما هنوز در ویراستاری صفحه 100 آن هستیم. هنوز اسمی هم برای آن انتخاب نکرده‌ام، اما در ان از نظر جامعه‌شناسی، اقشار ملت را معرفی کرده‌ام و نشان داده‌ام که در ایران چه قشری، با چه تفکری و چگونه زندگی می‌گذرانده است.   کتاب دومم توجیهی بر واقعیت «تگرگ» است رضاخانی در ادامه از نگارش کتاب جدید خود خبر داد و افزود: رمان تگرگ تاریخ ایران از مشروطه تا رفتن رضا شاه را شامل می‌شود، ولی برخوردی که نسبت به این کتاب دیدم، چندگانه بود که من شرم می‌کنم آن‌ها را مطرح کنم. بنابراین مجبور شدم کتاب دومی را با شرحی مفصل‌تر و با استنادهای قوی‌تر، موازی تگرگ عنوان کنم؛ البته با رعایت این اصل که خواننده نگوید شبیه همان کتاب قبلی است و با تفکر دیگری وارد این کتاب شود. یعنی به نوعی کتاب جدیدم توجیهی بر این است که واقعیت لمس شود.   وی اضافه کرد: اعتقاد من این است که در اینده نوعی روانشناسی بر جامعه حاکم خواهد شد، که بر اساس آن نوع روانشناسی می‌توان شخصیت‌های هزار سال پیش را هم تجسم کرد و فهمید که چه سیما، چه مرام و اخلاقی داشته‌اند و از طریق این روانشناسی می‌توان فهمید که آنچه در تاریخ درباره آن‌ها نوشته شده، حقیقت دارد یا دروغ و تحریف است. من مقدمه این کار را در تگرگ به نوعی شروع کردم و ادامه آن را در کتاب جدیدم، آشکارا دنبال می‌کنم.   جوان امروز حال خواندن تاریخ ندارد رضاخانی در پایان درباره چرایی پرداختن به مستندات تاریخ به صورت رمان، عنوان کرد: جوان امروز حال خواندن تاریخ را ندارد، بنابراین من سعی کردم برای بیان تاریخ و دردهای مردم، از روش داستان رمان وارد شوم، تا مخاطب امروز تا حدودی جذب شود. البته رمان دومم از این نظر بهتر از «تگرگ» خواهد بود؛ چون «تگرگ» اولین تجربه رمان‌نویسی من بود و به نظر خودم اولین رمان مستند است. چون ما در تاریخ ادبیات ایران رمان مستند نداریم و همه آثار اینچنینی زایده تخیل نویسنده است. من از تخیل فقط برای انسجام داستان استفاده کرده‌ام.   لازم به ذکر است که رمان تاریخی «تگرگ» با زیر عنوان «رخدادهای تاثیرگذار بر مردم از مشروطه تا سال 1320» به قلم محمود رضاخانی‌(کرمانشاهی) در دو جلد با شمارگان 1000 نسخه از طرف انتشارات جدی کار چاپ و روانه بازار کتاب شده است. ]]> ادبيات Mon, 08 Jul 2019 06:27:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/277115/تاریخ-مشروطه-رفتن-رضاخان-یک-رمان