خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين ادبيات :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/literature Sat, 23 Feb 2019 19:00:02 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Sat, 23 Feb 2019 19:00:02 GMT ادبيات 60 با یدالله ثمره شاگرد اول دانشکده ادبیات بودیم http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/272310/یدالله-ثمره-شاگرد-اول-دانشکده-ادبیات-بودیم علی اشرف صادقی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اظهار کرد: زنده‌یاد یدالله ثمره در دانشگاه ادبیات یک‌سال جلوتر از من بود و یادم هست که هر دو با هم شاگرد اول شدیم. بعد از آن وی برای تحصیل در مقطع دکتری به انگلستان رفت و من به فرانسه رفتم. وی بعد از فارغ‌التحصیلی به ایران بازگشت و ابتدا در وزارت علوم استخدام شد و اگر اشتباه نکنم در سال 1352 به دانشگاه تهران آمد.   وی ادامه داد: رشته‌ اصلی او آواشناسی بود که پایان‌نامه دکتری خود را نیز در همین راستا نوشت و بعدها آن را در قالب دو جلد کتاب (یک جلد فارسی، یک جلد انگلیسی) منتشر کرد.   این عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی در توضیح فعالیت‌های زنده‌یاد ثمره گفت:‌ یدالله ثمره سال‌های سال در دانشگاه تهران تدریس کرد و تا همین 10-15 سال پیش و قبل از بازنشستگی هم در دانشگاه تدریس می‌کرد.   وی افزود: او دو کتاب آموزش زبان فارسی برای خارجی‌ها نیز نوشت که «آزفا»‌ نام دارد. این کتاب‌ها تا سال‌ها به علاقه‌مندان زبان فارسی درس داده می‌شد و کتاب خوبی برای آموزش زبان بود.   علی‌اشرف صادقی در پایان گفت: وی سال‌ها عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و نخستین رئیس انجمن زبان‌شناسی ایران بود. زنده‌یاد ثمره بعد از بازنشستگی از دانشگاه تهران مشکل ستون فقرات پیدا کرد و در این دو، سه سال اخیر مشکلات حرکتی باعث شده بود تا با ویلچیر حرکت کند.   یکی از امتیازات مهم یک استاد دانشگاه این است که دانشجوها دوستش داشته باشند و این امتیازی است که زنده‌یاد ثمره داشت و همه او را دوست داشتند و از بودن در کلاس او لذت می‌بردند و رابطه بسیار خوبی با وی داشتند.   همان‌طور که گفتم آشنایی من با ثمره به 50 سال پیش یعنی سال 1338 تا 1342 برمی‌گردد. او یک سال از ما جلوتر بود و با هم‌دوره‌ای‌های خودش می‌گشت و ما فقط سلام و علیک با هم داشتیم. بعدها به دلیل اینکه در کارگروه دانشگاه تهران و فرهنگستان با هم همکار بودیم و با هم در ارتباط بودیم. در دوره‌ای که من در فرانسه و او در انگلستان بود، من در دوره تعطیلات برای تقویت زبان انگلیسی سه ماهی به انگلستان رفتم و چند باری او را دیدم. ]]> ادبيات Sat, 23 Feb 2019 12:33:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/272310/یدالله-ثمره-شاگرد-اول-دانشکده-ادبیات-بودیم «دختری در تعقیب ماه» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/270141/دختری-تعقیب-ماه-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) دختری در تعقیب ماه داستان شهر کوچک جنوبی و عجیب است که یک ماه جادویی دارد و دو زن کاملا متفاوت کشف می‌کنند چطور جایگاهشان را در این دنیا پیدا کنند. امیلی بندیک به امید پرده برداشتن از رازهای زندگی مادرش به مولابی، کالیفرنیای شمالی، آمده است، اما به محض اینکه پا به خانه‌ای می‌گذارد که مادرش در آن بزرگ شده با پدربزرگی که هرگز ندیده روبه‌رو می‌شود و در می‌یابد اسرار در مولابی فاش نشده‌اند، بلکه نوعی سبک زندگی هستند. سارا ادیسون، نویسنده آمریکایی، در این رمان خواننده را با فضایی غیرمنتظره مواجه می‌کند. این نویسنده تجربیات دوست‌داشتنی رشد یافتنش در جنوب آمریکا را با رنگ و بویی از رئالیسم جادویی حال و هوای عاشقانه و آرامش شهرهای کوچک می‌آمیزد. کتاب‌های سارا ادیسون تاکنون به بیش از 30 زبان ترجمه شده‌اند و بیش از 2میلیون نسخه از آن‌ها فروش رفته است.   در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «وقتی به مِین استریت رسیدند، جولیان می‌توانست بگوید که امیلی کمی شوکه شده بود. معمولا یکسری برای اولین بار بود که به آن جشنواره می‌آمدند. بیشتر مردم فکر می‌کردند چون مولابی شهر کوچکی است، جشنواره‌اش هم کوچک است، اما جشنواره باربکیوی مولابی بزرگ‌ترین جشنواره باربکیو در جنوب شرق بود و افراد زیادی را از سرتاسر کشور جذب می‌کرد. خیابان به ماشین‌ها نزدیک بود، و چادرهای سفید تا آنجا که چشم کار می‌کرد امتداد یافته بودند. بالای چرخ‌فلک از دور دیده می‌شد. بوی پیچیده در هوا شدید و مطبوع بود، مثل این بود که تو فر باشی. همان‌طور که راه خود را از میان خیابان شلوغ باز می‌کردند، چندین چادر باربکیو را پشت سر گذاشتند، و در نهایت به مرکز جشنواره رسیدند...»   رمان «دختری در تعقیب ماه» اثر سارا ادیسون اَلن با ترجمه فاطمه خسروی در 256صفحه با شمارگان 1000 نسخه به بهای 33هزارتومان توسط نشر نون راهی بازار کتاب شده است. ]]> ادبيات Sat, 23 Feb 2019 09:51:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/270141/دختری-تعقیب-ماه-منتشر پیکر یدالله ثمره در قطعه نام آوران به خاک سپرده می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272290/پیکر-یدالله-ثمره-قطعه-نام-آوران-خاک-سپرده-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، یدالله ثمره، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و زبان‌شناس، شامگاه پنجشنبه دوم اسفندماه در ۸۶ سالگی درگذشت. مراسم تشییع پیکر این زبانشناس ساعت ۹صبح روز دوشنبه (ششم اسفندماه) از فرهنگستان زبان و ادب فارسی به سمت قطعه نام‌آوران بهشت زهرا انجام خواهد شد. پیش از این انجمن زبانشناسی تاریخ تشییع را یکشنبه 5اسفند اعلام کرده بود. یدالله ثمره متولد ۱۳۱۱ کرمان و اولین رئیس انجمن زبانشناسی ایران بود. او در حوزه آواشناسی و واج‌شناسی متخصص بود و چندین کتاب در زمینه آموزش زبان فارسی تألیف کرده است. کتاب «آواشناسی زبان فارسی» از برجسته‌ترین آثار ثمره است. ]]> ادبيات Sat, 23 Feb 2019 08:59:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272290/پیکر-یدالله-ثمره-قطعه-نام-آوران-خاک-سپرده-می-شود «تاریخ روی تردمیل» مجددا چاپ شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272288/تاریخ-روی-تردمیل-مجددا-چاپ به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) کتاب «تاریخ روی تردمیل» نوشته پدرام ابراهیمی طنزپرداز کشورمان به چاپ دوم رسید.  این کتاب که برای اولین بار در نمایشگاه کتاب امسال عرضه شد، اکنون پس از چندماه به چاپ دوم رسیده است. «تاریخ روی تردمیل» در اصل نوشته‌های طنز نویسنده در مطبوعات بوده که با جرح و تعدیل به صورت کتاب منتشر شده است. ابراهیمی در این کتاب داستان شخصیت‌های معروف رابه صورت طنز بیان می‌کند. «تاریخ روی تردمیل» اثر طنز پدرام ابراهیمی از سوی نشر روزنه در 260 صفحه و با قیمت 33هزارتومان منتشر شده است.   ]]> ادبيات Sat, 23 Feb 2019 08:46:23 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272288/تاریخ-روی-تردمیل-مجددا-چاپ به وقت سعادت در هنگام عاشقی http://www.ibna.ir/fa/doc/book/270488/وقت-سعادت-هنگام-عاشقی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رمان «وقت سعد» نوشته کلاریسی لیسپکتور آخرین اثری است که این نویسنده پیش از مرگش نوشت. نکته قابل توجه این است که لیسپکتور در زبان فارسی چندان شناخته شده نیست و پیشتر فقط یک کتاب از او به فارسی ترجمه شده است، در صورتی که آثار او در سطح جهان بسیار معروف است و زیاد خوانده می‌شود. به نظر می‌رسد  یکی از دلایل آن در کمبود مترجم زبان پرتغالی است و مترجمان نیز کمتر به سراغ برگردان انگلیسی آثارش رفته‌اند. در ابتدای رمان «وقت سعد» می‌خوانیم: «تمام جهان با یک آری آغاز شد. مولکولی به مولکول دیگر آری گفت و زندگی زاده شد. اما پش از پیشاتاریخ، پیشاتاریخِ پیشاتاریخ بود و هرگز بود و آری بود. همیشه همین‌طور بوده است. چرایش را نمی‌دانم، فقط همین را می‌دانم که این عالم هرگز آغازی نداشته است. نمی‌خواهم به اشتباه بیندازم‌تان. ماجرا این است که من فقط با تلاش زیاد می‌توانم به سادگی برسم. پس تا زمانی که پرسش‌های بی‌پاسخ داشته باشم، نوشتن را ادامه خواهم داد. آدمی چطور می‌تواند آغاز کند اگر چیزها پیش از آنکه عملا رخ دهند رخ داده باشند؟ اگر غول‌های آخرالزمانی پیش از پیشاتاریخ وجود داشته باشند؟ اگر این داستان در همین لحظه وجود نداشته باشد، خوب به وجود خواهد آمد. اندیشیدن یک عمل است و احساس کردن یک واقعیت؛ این دو را کنار هم بگذاریم، می‌شود منی که دارم این چیزها را می‌نویسم.» کلاریسی لیسپکتور، نویسنده‌ای اوکراینی است که در تصفیه نژادی یهودیان اوکراین مجبور به کوچ اجباری به برزیل شد و در آنجا رشد کرد و به‌عنوان نویسنده‌ای برزیلی به دنیای ادبیات معرفی شد. نویسنده‌ای که چه در میان نویسندگان آمریکای لاتین و چه به‌عنوان نویسنده‌ای یهودی بسیار شناخته شده است.  لیسپکتور در سال1977پس از چند سال جدال با سرطان درگذشت؛ هرچند پس از مرگ او نیز 3رمان از او منتشر شد و تأثیرات او در ادبیات آمریکای لاتین هنوز هم باقی است. ردپای مرگ را می‌توان در رمان‌های آخر لیسپکتور مشاهده کرد؛ به‌ویژه در رمان ساعت سعد که مدتی پیش از مرگ او منتشر شده است.              کلاریسی لیسپکتور در انتهای این رمان کوتاه می‌خوانیم: «آن قدر زنده بود که آرام بچرخد و خودش را در حالتی جنینی قرار بدهد. مثل همیشه عیرعادی و مسخره به نظر می‌رسید. نمی‌خواست تسلیم شود، با این حال مشتاق آغوشی بزرگ بود. خودش را بغل کرده بود و در حسرت آن هیچ عزیز بود. لعنت شده بود و خودش نمی‌دانست. انگار به ریسمانی از آگاهی چنگ زده بود و مدام در ذهنش تکرار می‌کرد: من ... هستم، من... هستم، من... هستم. اما هر کسی که بود خودش نمی‌دانست. او رفته بود که عمیق‌ترین و تاریک‌ترین مرکز وجود خودش یعنی همان دم زندگی که خدا به ما می‌بخشد را بجوید.»   رمان ضربان (دم حیات) او با ترجمه پوریا رفویی اثر دیگری است که از این نویسنده به فارسی ترجمه شده است. اما به‌تازگی نریمان افشاری رمان «وقت سعد» را از او ترجمه کرده است. پیش‌تر نیز شکیبا محب‌علی ترجمه دیگری از این رمان را با عنوان «ساعت ستاره» به فارسی منتشر کرده بود. رمان «وقت سعد» نوشته کلاریسی لیسپکتور با ترجمه نریمان افشاری در 97صفحه و شمارگان 500نسخه به قیمت 13500تومان از سوی انتشارات هیرمند در سال 1397 منتشر شده است.   ]]> ادبيات Sat, 23 Feb 2019 07:14:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/270488/وقت-سعادت-هنگام-عاشقی «شب شاعرانگی داریوش شایگان» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272277/شب-شاعرانگی-داریوش-شایگان-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) بر اساس خبر دریافتی،‌ به مناسبت ایام سالگرد درگذشت زنده یاد داریوش شایگان و انتشار ترجمه فارسی مجموعه اشعار او توسط گلنار گلناریان با مقدمه هانری کربن «شب شاعرانگی داریوش شایگان» در ساعت پنج بعد از ظهر یکشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۷ در تالار فردوسی خانه اندیشمندان برگزار می‌شود.  این مراسم با حضور ژاله آموزگار، آیدین اغداشلو، حامد فولادوند، محمدمنصور هاشمی، گلچهره سجادیه و گلنار گلناریان برگزار می‌شود.  در همین مراسم ضمن رونمایی از کتاب مجموعه اشعار «از کران تا کران از دریا به دریا» قطعاتی به زبان فرانسه توسط حامد فولادوند و ترجمه فارسی توسط گلچهره سجادیه خوانده خواهد شد. همچنین محمدمنصور هاشمی درباره شاعرانگی داریوش شایگان سخنرانی خواهد کرد. در مراسم «شب شاعرانگی داریوش شایگان» گروه موسیقی مهرنوا به سرپرستی و نوازندگی نازلی بخشایش قطعاتی را به یاد و خاطره داریوش شایگان اجرا خواهند کرد. در ادامه بخشی از فیلم مستند «زائری از شرق» به کارگردانی حسن خادمی به نمایش در می‌آید. علاقه‌مندان می‌توانند برای حضور در این مراسم به نشانی خانه اندیشمندان علوم انسانی، خیابان نجات‌الهی، چهارراه ورشو، تالار فردوسی مراجعه کنند.  ]]> ادبيات Sat, 23 Feb 2019 06:50:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272277/شب-شاعرانگی-داریوش-شایگان-برگزار-می-شود ما به فرم اهمیت بیشتری داده‌ایم/ چیزی به‌نام هنر برای هنر وجود ندارد http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/271408/فرم-اهمیت-بیشتری-داده-ایم-چیزی-به-نام-هنر-وجود-ندارد خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در فارس - احسان اکبرپور: صمد طاهری اگرچه شاید برای برخی از خوانندگان غیرجدی ادبیات داستانی، چهره‌ای مشهور نبود، اما دوستداران ادبیات داستانی سال‌هاست که داستان‌های او را دنبال می‌کنند. عمر نویسندگی او به بیش از 35 سال می‌رسد و برخی از آثارش مانند «سنگ و سپر» جزو درخشان‌ترین آثار ادبیات داستانی ما هستند. با این حال اما به قول ابوتراب خسروی، ماه پشت ابر نماند و انتخاب «زخم شیر»، آخرین مجموعه‌داستان صمد طاهری، به‌عنوان برگزیده جایزه ادبی احمد محمود و همچنین جایزه جلال آل‌احمد، او را به طیفی گسترده‌تر از خوانندگان ادبیات معرفی کرد. صمد طاهری شیوه‌ای خاص در داستان‌نویسی دارد، یکی از بهترین نویسندگان رئالیست ادبیات داستانی ماست و داستان‌هایش در عین بومی‌بودن، جهان‌شمول و جهان‌نگر است، عمیقاً به عواطف بشری قائل است و دغدغه‌های انسانی، مهم‌ترین موتیف داستان‌های اوست. در گفت‌وگوی پیش‌رو با صمد طاهری از جهان داستانی‌اش، تأثیر زیست‌جهان نویسنده بر اثر داستانی و دلایل کاهش اقبال به ادبیات داستانی گفتیم و شنیدیم که در ادامه از نظر مخاطبان می‌گذرد:   در داستان‌های شما جغرافیا عاملی مهم در شکل‌گیری و پیشبرد داستان است. به عنوان مثال در داستان‌های کتاب «زخم شیر»، خوزستان و شیراز نقشی مهم در پیشبرد داستان‌ها دارند. به نظرتان زیست جهان نویسنده چه تأثیری بر اثر داستانی دارد؟ هیچ داستانی در خلأ ساخته و نوشته نمی‌شود؛ نخستین چیزی که به ذهن نویسنده می‌رسد، آن زیست‌بومی است که در آن زندگی می‌کند و از آن تجربه زیسته دارد. نویسنده این تجربه زیسته را به کار می‌برد، اما در این میان هرچقدر که از تخیل قوی‌تری استفاده کند، داستانش موفق‌تر خواهد بود. درواقع آن‌ها بیشتر اشارات و المان‌هایی از یک زیست‌بوم است. اما من تعصب خاصی روی جغرافیایی خاصی ندارم، هرچند شیراز را پس از خوزستان خانه دوم خود می‌دانم، با این حال طبعاً نویسنده باید بهانه‌ای برای روایت داستان داشته باشد و مکانی برای آن در نظر بگیرد؛ از همین رو تلاش می‌کند رنگین‌ترین فضا را در نظر بگیرد تا برای خواننده جذاب باشد.   در بسیاری از داستان‌های مجموعه‌داستان «زخم شیر» موتیف‌هایی خاص تکرار می‌شود؛ مانند تنهایی و انزوای انسان‌ها (داستان‌های خروس، نی‌زن و سگ ولگرد) و زن‌هایی که مورد بی‌اعتنایی قرار می‌گیرند (در دام مانده مرغی، مهمانی، موش‌خرما و چیز و فلان و بهمان و اینا). به نظر شما رابطه ادبیات داستانی با جامعه باید چگونه باشد؟ آیا شما به گزاره «هنر برای هنر» معتقدید؛ یا آنکه بر این باورید که ادبیات باید در پیوند با جامعه باشد؟ به نظر من چیزی به‌عنوان هنر برای هنر وجود ندارد؛ هنر یک صفحه انتزاعی، خالی و سفید نیست؛ حتماً چیزی در آن هست. هرچقدر هم که خیال کنیم خالی از انسان است، این‌گونه نیست؛ زیرا در ابتدا یک انسان است که داستانی را می‌نویسد و آن داستان نیز خطاب به انسان‌ها و درباره انسان‌هاست؛ حتی اگر ظاهرش هم درباره انسان‌ها نباشد. برای من دغدغه‌های انسانی و عمق عواطف بشری مهم‌ترین نکته است؛ زیرا عواطف بشری است که زندگی ما را شکل می‌دهد؛ در هر کجایی که زندگی کنیم. اگر این موضوع را نادیده بگیریم، دیگر چیزی برای گفتن باقی نمی‌ماند.   در داستان‌های شما مسائل اجتماعی کنار گذاشته نشده و شما به شکلی هوشمندانه اشاراتی به مسائل اجتماعی روزگار نیز دارید. به نظر شما اثرپذیری و توجه نویسنده به مسائل جامعه تا چه اندازه در خلق داستان مهم است و بر کیفیت آن اثر می‌گذارد؟ ما ناچاریم که داستان خود را برای مکان و زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، بنویسیم. زمانی هست که نویسنده‌ای تصمیم می‌گیرد که صرفاً داستان‌های علمی، تخیلی یا فانتزی بنویسد که آن بحثی دیگر است؛ اما نویسنده‌ای که از این دو ژانر فاصله می‌گیرد، در داستانی که می‌خواهد بنویسد، زمان و مکان حرف اول را می‌زند. به گذشته هم که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم اگر از کلام و شعر سعدی و حافظ و هدایت و چوبک لذت می‌بریم، به این دلیل است که آن‌ها از زمان و مکان خود برای گفتن و سرودن اثر بهره گرفته‌اند. شما نویسندگان آمریکایی، فرانسوی یا آلمانی را هم نمی‌بینید که جدا از مکان و زمانه خود بنویسند.   با این حال اما به نظر می‌رسد همیشه داستان‌هایی ماندگار هستند که در عین زمان‌مند و مکان‌مند بودن، تاریخ انقضا ندارند و محدود به مکان خاصی نیستند. بله قطعاً، البته این موضوع دیگر برمی‌گردد به مهارت نویسنده؛ اگر نویسنده صرفاً به روزمرگی‌ها بپردازد، هنگامی‌که آن ماجرای روزمره به سرآمد و تاریخش گذشت، دیگر ارزش خود را از دست می‌دهد. مثلاً اگر ما بخواهیم درباره فلان دولت و... بنویسیم، وقتی آن دوره سر آمد، عمر آن داستان هم سر آمده است؛ اما اگر ما داستانی بنویسیم که به کل بشریت و عواطف انسانی مربوط باشد، ماندگار خواهد بود.   شما در گفت‌وگویی تأکید داشتید که داستان کوتاه تکنیکال‌تر و پیچیده‌تر از رمان است. به نظر شما در رمان و داستان کوتاه فرم و جهان‌بینی نویسنده تفاوت دارد؟ جهان‌بینی اثر در داستان کوتاه و رمان به جهان‌بینی نویسنده بازمی‌گردد و نویسنده آن را در این دو فرم به یک شکل خاص بروز می‌دهد. به‌عنوان‌مثال جهان‌بینی احمد محمود، هم در رمان‌ها و هم در داستان‌های کوتاهش همان است که بازتاب می‌دهد. اما در رمان و داستان کوتاه، شکل و فرم متفاوت است؛ رمان فضایی بازتر است و نویسنده امکان مانور بیشتری دارد؛ در داستان کوتاه اما نویسنده امکان مانور زیادی ندارد و اگر بخواهد زیاده‌گویی کند، شخصیت، المان یا دیالوگ اضافه‌ای بیاورد، داستانش از ارزش می‌افتد، اما در رمان قدرت مانور برای نویسنده بیشتر و بازتر است.   شما جزو نویسندگان نسل سوم ادبیات داستانی ایران هستید که به فرمی رئال و جدی به ادبیات معتقدید. انتقادی که به برخی از نویسندگان نسل بعد از شما (نسل چهارم نویسندگان ادبیات داستانی ایران) وارد است، ترویج ادبیات عامه‌پسند و داستان‌های آپارتمانی است. آیا شما با این گزاره موافقید؟ من این گزاره را قبول ندارم، چون نمی‌توان همه نویسندگان را به یک چوب راند. از نسل چهارم، نویسندگان بسیار خوبی داریم، در همین شهر شیراز ندا کاووسی‌فر، طیبه گوهری و مجتبی فِیلی را داریم. در سطح کشور هم نویسندگانی داریم که داستان‌های بسیار خوبی می‌نویسند؛ اما به هرحال قشری از نویسندگان هم هستند که به دلیل ناتوانی‌شان در داستان‌نویسی یا هر علت دیگر، به سمت آن نوع از ادبیات داستانی که به داستان‌های آپارتمانی مشهور است، رفته‌اند. اما من معتقدم باید به هر دو وجه قضیه نگاه کرد. مثلاً احمد حسن‌زاده، منصور علی‌مرادی، نسترن مکارمی، میترا معینی، مهسا محب‌علی، یعقوب یادعلی و بسیاری از نویسندگان نسل چهارم هستند که جزو نویسندگان خیلی خوب و درجه‌یک ما هستند.   با این حال اما به نظر می‌رسد اهمیت و دقتی که نسل شما به فرم و زبان‌آوری دارید، کارشده‌تر است. بله ما به فرم اهمیت بیشتری داده‌ایم، اما هرچقدر زمان تغییر می‌کند، نویسنده و نوشته‌اش هم تغییر می‌کند. مثلاً در دوره هدایت و گلشیری رسانه مجازی وجود نداشته است و طبعاً داستانی هم که آن‌ها نوشته‌اند متفاوت است؛ اما همان‌گونه که شما اشاره کردید، اهمیت به فرم و زبان در نویسندگان نسل سوم قوی‌تر و بیشتر است.   در سال‌های اخیر ما شاهد هستیم که اقبال به کتاب کاهش یافته است و تیراژ کتاب‌های داستانی به هزار و 500 نسخه رسیده است. به نظر شما دلیل عمومی اقبال کمتر به ادبیات داستانی در دوره متأخر چیست؟ به‌ویژه اینکه انگار اقبال به داستان کوتاه کمتر از رمان است. به نظر من اقبال کمتر به ادبیات داستانی دلایل متعددی دارد. یک از آن‌ها رسانه‌های مجازی است که زمان زیادی از وقت مخاطبان و حتی نویسندگان ـ از جمله خودم ـ را می‌گیرد و به هدر می‌دهد. درست است که ما از طریق رسانه‌های مجازی در جریان روند ادبیات و هنر روز قرار می‌گیریم، اما بخش مهمی از وقت ما را هدر می‌دهند. مورد دیگری که به نظر من بسیار اهمیت دارد، آن است که در تمام کشورهای پیشرفته جهان، آموزش‌وپرورش یکی از ارکان بسیار مهم برای ترویج و ترغیب مردم به کتاب‌خوانی است و دانش‌آموزان از دوره دبستان ترغیب به کتاب خواندن می‌شوند. در کشور ما اما آموزش‌وپرورش عملاً به بنگاه تکثیر دیپلم تبدیل شده است و بچه‌های کم‌سواد و خالی از خلاقیت و ذوق را پرورش می‌دهد. دانش‌آموزانی که حتی از نظر املایی و انشایی به‌شدت ضعیف هستند و گاه نمی‌توانند یک نامه اداری ساده را بنویسند، چه برسد به اینکه داستان را بخوانند و داستان بنویسند. خُب هنگامی‌که آموزش‌وپرورش و دانشگاه که به یکی از وظایف اصلی‌شان که سوق دادن دانش‌آموزان و دانشجویان به کتاب‌خوانی است، عمل نمی‌کنند؛ ضربه اصلی به کتاب نخواندن مردم وارد می‌شود.   ظاهراً سال آینده رمانی جدید از شما منتشر خواهد شد. اگر ممکن است اشاره کوتاهی هم به این رمان جدیدتان داشته باشید. عنوان این رمان کوتاه «برگ هیچ درختی» است که سال آینده نشر نیماژ آن را منتشر خواهد کرد و امیدوارم که در نمایشگاه کتاب سال آینده منتشر شود.   ]]> استان‌ها Sat, 23 Feb 2019 06:31:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/271408/فرم-اهمیت-بیشتری-داده-ایم-چیزی-به-نام-هنر-وجود-ندارد نامزدهای نهایی جایزه کتاب سال غزل معرفی شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272270/نامزدهای-نهایی-جایزه-کتاب-سال-غزل-معرفی-شدند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مراسم اختتامیه سومین دوره جایزه کتاب سال غزل، جمعه همین هفته 10اسفندماه در کانون ادبیات ایران برگزار می‌شود. اسامی زیر نامزدهای نهایی دو بخش کتاب سال و بخش ویژه(شاعران بدون کتاب) هستند. بر اساس اعلام دبیر جایزه، در نهایت از هر بخش سه نفر معرفی می‌شوند و به نفر اول جایزه و تندیس جایزه و به بقیه لوح تقدیر و جوایز غیر نقدی تعلق می‌گیرد. همچنین کتاب نفر اول بخش ویژه به عنوان جایزه، با حمایت دبیرخانه کتاب سال غزل به چاپ می‌رسد. دبیری این جایزه برعهده حامد ابراهیم‌پور، شاعر است.  اسامی نامزدها و هیات داوران دوبخش این جایزه به شرح زیر است:   اسامی نامزدهای نهایی بخش کتابِ جایزه کتاب سال غزل به ترتیب حروف الفبا: ۱- اشاره: مرتضی حیدری آل کثیر نشر فصل پنجم ۲-برف و برنو: مرجان بیگی فر نشر نزدیک‌تر . ۳_بادا که مبینید: علیرضا قاضی مقدم نشر فصل پنجم . ۴_ سرکشم مثل دامنی در رقص: فاطمه صادقی نشر آنیما ۵_نارنج مویه ها: سیده تکتم حسینی نشر فصل پنجم ۶_ ناگهانی‌ترین خراسانی: علیرضا راه چمنی نشر نزدیک‌تر ۷-یازده: سیده رویا علوی نشر آنیما   نامزدهای بخش ویژه (شاعران بدون کتاب) به ترتیب حروف الفبا: ۱-داوود جمالی ۲- آرزو سبزوار قهفرخی ۳_میرمهیار صابری ۴_سعید مبشّر ۵-بهنام مومنی اسامی هیات داوران بخش ویژه به ترتیب حروف الفبا: سیامک بهرام‌پرور، علی بهمنی، هادی خورشاهیان، محمدرضا شالبافان، حسن صادقی پناه، ایمان عباس‌پی، آنا لمسو.   علاقه‌مندان می‌توانند روز جمعه 10اسفند از ساعت 16/30 به نشانی خیابان مفتح جنوبی، خیابان اردلان، پلاک ۲۵، کانون ادبیات ایران مراجعه کنند.     ]]> ادبيات Sat, 23 Feb 2019 05:30:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272270/نامزدهای-نهایی-جایزه-کتاب-سال-غزل-معرفی-شدند يدالله ثمره زبانشناس پیشکسوت درگذشت http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272260/يدالله-ثمره-زبانشناس-پیشکسوت-درگذشت به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، انجمن زبان‌شناسی ایران با تسلیت این ضایعه به خانواده زنده‌یاد ثمره، اعلام کرده است که مراسم تشییع پیكر وی روز یكشنبه ٥ اسفند از مقابل فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزار خواهد شد. یدالله ثمره (متولد ۱۳۱۱، کرمان) از برجسته‌ترین زبانشناسان ایرانی، استاد بازنشسته دانشگاه تهران، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و اولین رئیس انجمن زبانشناسی ایران بود. تخصص او در حوزه آواشناسی و واج‌شناسی بود و چندین کتاب در زمینه آموزش زبان فارسی تألیف کرده‌ است. یکی از برجسته‌ترین آثار ثمره، کتاب «آواشناسی زبان فارسی» است که توسّط مرکز نشر دانشگاهی به چاپ رسیده است. ]]> ادبيات Fri, 22 Feb 2019 12:47:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272260/يدالله-ثمره-زبانشناس-پیشکسوت-درگذشت «روایتگران بازیگر» http://www.ibna.ir/fa/doc/note/272135/روایتگران-بازیگر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-فاطیما فاطری: روایت تاخون آمیزه‌ای است از راوی اول شخص (حمید). روزشمارِ پرستو و دانای کل محدود به شخصیت‌های داستان با روایتی حکایت‌گونه که در همان ابتدای داستان باعنوان «حکایت حمید و اویس» به خواننده یادآور می‌شود (براعت استهلال). به اضافه کاغذنویسی‌ها، نامه‌ها تا بریده‌های روزنامه و مجله، گزارش پزشک قانونی، فتوای مراجع قم و شب‌نامه مجازات و غیره ... تا بینامتنیت را هم در ماجرای داستان دخیل کند. حتی عنوان‌بندی اثر در شکل‌گیری داستان دخالت دارد. تلفیق دو زاویه دید (اول شخص و دانای کل) و قالب (روزنگار) و الصاق بریده‌ها .... دست به دست هم می‌دهند تا ساختار داستان شکل دهند. در روایت حکایت‌گونه، قصه آدم‌ها سر راست و رو گفته نمی‌شود. با تقدم، تاخر، تاخیر و حتی با تردید روایت می‌شود. مثل روایت اصل عدم قطعیت نوغابی کله‌پز. روایت چینشی پازل‌گونه دارد. به ظاهر راوی پراکنده روایت می‌کند ولی در اصل جمعیتی درون متنی دارد. خدای داستان (نویسنده) هدفمند، پاره  حکایت‌ها را در سر راه هم قرار می‌دهد تا قصه گفته شود. اسمی، کلمه‌ای تک‌جمله‌ای، اشاره‌ای، تمهیدی است در بند بعد تا دستمایه راوی شود. ایجاز و خساست در نوع روایت، خواننده را اسیر خودش می‌کند تا داستان سر به هوا خوانده نشود چرا که هر اسمی و کلمه‌ای کلیدواژه‌ای است در خطی در بندی و یا فصلی. از همین است که خواننده باید شش دانگ حواسش را بدهد به کار تا دستش بیاید موضوع از چه قرار است. هر شخصیت که پا به عرصه هستی داستان می‌گذارد قصه‌اش هم به‌گونه‌ای روایت می‌شود حتی نویسنده از یادگار جهان تاب هم نمی‌گذرد که رد پایش را در گزارش استنطاق کاشفی پیدا می‌کنیم. با این توصیف تاخون کاری فرمالیک و تکنیکال است که نویسنده با آمیزه‌ای از روایت‌ها و نوع روایت سعی در جذب مخاطب دارد. به گفته امیرعلی نجومیان نویسنده، نظریه‌پرداز و مترجم، «بازی‌های فرمی اگرچه باارزش‌اند اما باید گفت، پنجاه سال است در غرب دیگر کسی به بازی‌های فرمی جایزه نمی‌دهد اما در ایران هنوز نویسندگان ما، با این نوع نوشتن دنبال شأن می‌گردند و کماکان جایزه می‌گیرند.» اما نباید از حق گذشت که تاخون در فرم خودش توانمند بوده یک ارتباط ارگانیک و درونی بین چندین حادثه فرع و اصل و استفاده از قانون تصادف بین ده‌ها شخصیت که در مسیر هم نقش می‌آفرینند تا هم هوش و تمرکز خواننده را محک بزنند و هم قدرت بازی فرمی نویسنده را به نمایش بگذارند. در تاخون ما با جزییات داستان سرکار نداریم. آن را در کلیت دریافت می‌کنیم تا هیچ تصویری از تک تک شخصیت‌ها و هیچ‌گونه تصویری از فضا و مکان در ذهن نداشته باشیم جز چند اسم و محل و خانواده نام آشنا(البته برای کاشانی‌ها). تعدد آدم‌های داستان در حد و اندازه‌های کتابی 109صفحه‌ای که از همین صفحات، قریب به ده-پانزده صفحه آن پاک سفید است، نیست. این همه شخصیت که در شکل‌گیری داستان ورود می‌کنند تا به هم چفت و بست شوند آن هم با ضرباهنگ حکایت گونه زودتر از تصور، به پس زمینه ذهن رانده می‌شوند تا فقط قصه حمید و پرستو در ذهن پر رنگ بماند که آن هم قصه تکراری خشک‌شدن رودخانه اصل و نسب یک حاجی بازاری است. به نظر اگر نویسنده همت مضاعفی می‌کرد و نوول را تبدیل به رمان می‌کرد این اثر حد و اندازه شخصیت‌های داستان را بهتر در خودش تحمل می‌کرد. شروع داستان با صداهایی در گوش حمید که از دو سال قبل در پی درگیری با اویس از گوشی که چند قطره خون پاشیده کف حجره و پاک نشده شروع می‌شود و در صفحه آخر صداها قطع می‌شود. صداها همیشه در گوش حمید است نه در داستان ولی وقتی داستان تمام می‌شود و صداها قطع، خواننده به این فکر می‌کند شاید تمام مدت این صداها بوده‌اند که بریده و ابتر، پراکنده و جدا قصه را روایت کرده‌اند. نکته قابل توجه در اثر تجاهل عارف بودن راوی  است، که به نظرم نویسنده خوب از آن بهره می‌برد که نمونه‌هایش در اثر زیاد است از جمله؛ آخوندی که مجتبی نواب صفوی است. شوهر اول پروانه که مرتضی است و شوهر دومی که پدر پرستو است. خر سیاه ادریس در توازی با عروسکی که یک خرسیاه است و مرضی خریده و خرسیاه دعانویس یهودی مازگون نقش نمادین پیدا می‌کند. نویسنده با گذاشتن نام «تاخون» روی اثرش به نوعی برداشت خودش را داشته در خطی از داستان می‌خوانیم؛ «یک بار خیلی پیش‌تر از این یک کاشانی بازار طبس را به آتش کشیده بود و حالا یک طبسی بازار کاشان را.» اما گذشته از این، تاخون طنز تلخی دارد این داستان، خواهری (پرستو) هر چند ناتنی شاخه‌ای به شاخه ارباب تقی فرشچی اضافه می‌کند و برادری هر چند ناتنی، دار و ندار همان ارباب را با شعله زردرنگ پیکنیکی به آتش می‌کشد به جز این می‌شود معنای دوم یا سومی در ارتباط با داستان‌ها گرفت هرچند کم‌رنگ یا بی‌رنگ. در پایان باید گفت «تاخون» مثل همه کتاب‌های چاپ اولی نیاز به ویراستاری دارد چه از جهت ویرایشی و چه علائم نگارشی. چه حشوها و حتی زمان‌های فعلی.  ]]> ادبيات Fri, 22 Feb 2019 06:22:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/272135/روایتگران-بازیگر منفورترین و منفی‌ترین چهره در غزلیات عبید زاکانی صوفی است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272244/منفورترین-منفی-ترین-چهره-غزلیات-عبید-زاکانی-صوفی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، هشتمین جلسه از سلسله درس‌گفتارهایی درباره عبید زاکانی با عنوان «تحلیل شخصیت عبید زاکانی بر اساس غزلیات او» و با سخنرانی ایرج شهبازی، پژوهشگر، نویسنده، عضو هیات علمی دانشگاه تهران و موسسه لغت‌نامه دهخدا، عصر روز چهارشنبه(۱ اسفندماه) در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد. ایرج شهبازی در ابتدا ضمن اشاره به جایگاه رفیع عبید زاکانی در ادب فارسی گفت: عبید آن‌طور که شایسته و بایسته است، مورد توجه پژوهشگران قرار نگرفته است و حتی یک کتاب تحقیقی درست درباره او وجود ندارد؛ در حالی‌که او انسان عظیم‌الشانی است، که در آیینه اشعارش بخش‌هایی از سیمای جامعه ایرانی را میتوان دید؛ بخش‌هایی که شاید در هیچ جای دیگر نتوان دید. عبید علی‌رغم زبان تند و گزنده و خروج او از عرف، عادت و ادب، سخنان بسیار عمیق، دقیق و مهمی درباره جامعه ما دارد، که حتما باید آن‌ها را به گوش جان بشنویم. شهبازی در اهمیت و جایگاه عبید عنوان کرد: در جامعه‌شناسی ادبیات بحثی با عنوان «فرسایش تاریخی» داریم که می‌گوید هر اثر هنری و ادبی به مرور زمان گرفتار فرسایش تاریخی می‌شود. یعنی آثار ادبی و هنری اگر در ذات خودشان ویژگی‌های یک شاهکار را نداشته باشند، باقی نمی‌مانند. در واقع اگر اثری شاهکار و ماندگار نباشد و در درون خودش عناصری که نیاز جامعه است را نداشته باشد، به سرعت فراموش خواهد شد و از بین خواهد رفت. در یک زمان مشخص یا دوره تاریخی خاص، می‌توان وجدان عمومی یک ملت را فریب داد و اثری را که شاهکار نیست، به نام اثر مهم به آن‌ها تحمیل کرد، اما حافظه تاریخی یک ملت در طول تاریخ هرگز نه شوخی و نه خطا می‌کند و امکان ندارد کسی بتواند سر حافظه تاریخی یک ملت را کلاه بگذارد. در آثار عبید زاکانی چیزی است که قابل حذف نیست او ادامه داد: حافظه تاریخی ملت به شدت بی‌رحم و سخت‌گیر است و اگر کسی این را دریابد و بفهمد که در طول تاریخ، جز اثر شاهکار از حافظه تاریخی یک ملت عبور جواز عبور پیدا نمی‌کند، آن وقت اگر بخواهد کاری انجام دهد، آن کار را به درست‌ترین شکل ممکن انجام می‌دهد، تا اثرش در تاریخ بماند و بتواند به تنهایی راه خودش را ادامه دهد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که نه با سیاست، نه با مذهب، نه با سختگیری، نه با فشار و نه با امر، نمی‌توان اثری را ماندگار کرد و نه می‌توان اثری را که ماندگار است، از بین برد. وی در ادامه اضافه کرد: عبید زاکانی از این چشم‌انداز، بسیار شگفت آور است. در طول تاریخ همواره عبید زاکانی به دلایل مختلف بایکوت شده است. غیر از این بایکوت شدیدی که وجود داشته، به خاطر حملات ویرانگری که به اصناف مختلف جامعه انجام داده، طبقات مختلف جامعه را زیر سوال برده و به بدترین شکل ممکن به  آن‌ها توهین کرده، تقریباً عموم اصناف جامعه با عبید مخالف بودند. همچنین به خاطر اینکه از تابوها و خط قرمز جامعه فراوان عبور کرده، وجدان عمومی جامعه هم در سطح ظاهر در مقابل او گارد دااشته است، اما تعداد نسخه‌های دیوان عبید زاکانی و مراجعاتی که به این کتاب و توجهاتی که به سایر آثار او شده، نشان می‌دهد در آثار عبید زاکانی چیزی است که قابل حذف نیست.     عبید در کنار حافظ اجتماعی‌ترین و منطقی‌ترین شاعر و نویسنده است شهبازی گفت: عبیدزاکانی نیازی را برآورده می‌کند، که این نیاز را فقط خودش می‌تواند برآورده کند. امروز هم که معتبرترین نسخه دیوان عبید زاکانی ممنوع است و به صورت رسمی چاپ نمی‌شود، سالانه ده‌ها هزار نسخه از این کتاب به صورت قاچاقی فروخته می‌شود و مخاطبان خودش را دارد. اینکه اثری در طول هفت یا هشت قرن باقی می‌ماند، نشان می‌دهد که در آن چیزی است، که قابل حذف شدن نیست و به نظر من دیوان عبید زاکانی حقیقتاً از این منظر درس عبرتی است، برای کسانی که می‌خواهند کار جدی و ماندگار برای جامعه خود انجام دهند. او اضافه کرد: حافظه تاریخی ملت ما در طول تاریخ، عبید زاکانی را پذیرفته و جایگاه بی‌بدیلی دارد. یعنی در ادبیات کلاسیک ایران در کنار حافظ، اجتماعی‌ترین و منطقی‌ترین شاعر و نویسنده عبید زاکانی است. فرق عبید با حافظ این است که حافظ بسیار شسته‌ورفته و عفیف است، اما عبید بی‌پروا و بی پرده سخن گفته است. اعتبار عبید به لطایف او است شهبازی در ادامه به سراغ آثار به‌جامانده از عبید زاکانی رفت و گفت: آثار عبید به دو دسته آثار جدی و آثار طنزآمیز یا لطایف تقسیم می‌شوند و اهمیت و اعتبار او به خاطر لطایف او است. عبید در اشعار جدی خود شاید شاعری درجه ۲ یا درجه ۳ باشد و چندان حرفی برای گفتن ندارد و به خاطر آن‌ها چندان مورد توجه قرار نگرفته است. خود من بر این باور بودم که شاید اگر اشعار جدی او کنار گذاشته شود، بهتر است؛ اما وقتی به آن‌ها مراجعه و آن‌ها را مرور کردم، متوجه شدم در لابه‌لای اشعار جدی او هم عناصر فراوان و قابل توجهی است، که باید بررسی شوند. به همین خاطر توجه من در این دو جلسه درس‌گفتار معطوف به غزل‌های عبید است. سخنران نشست ضمن برشمردن اشعار جدی عبید، گفت: در بین مجموعه اشعار جدی عبید، به  به زعم بنده غزلیات او مهم‌ترین و قابل اعتماد‌ترین سخنان او هستند؛ در این مجموعه است که ما مهم‌ترین حرف‌های عبید درمورد شخصیت خودش را می‌توانیم پیدا کنیم. غزل عبید انصافاً غزل لطیف و دل انگیزی است. شهبازی در ادامه به بیان نکاتی درباره غزال عبیدزاکانی پرداخت و افزود: اولین نکته درباره زبان غزلیات عبید است. قرن هشتم، که بخش اعظم عمر عبید هم در همین قرن گذشته، یکی از دوره‌هایی است که در آن نثر فنی، مصنوع و متکلف به اوج خود رسیده بود. در این دوره جنبه صورت‌گرایی و لفظ‌گرایی بر معنا غلبه داشت. مهم‌ترین ویژگی زبان فارسی در قرن هشتم و نهم این است که غلبه با فرمت است نه با معنا؛ چنان‌که یک معنای نحیف، لاغر و نزار در زیر انبوهی از صورخیال و زبان پیچیده قرار می‌گیرد. عبید در چنین زمانی زندگی می‌کند، اما با کمال شگفتی زبان او هیچ‌گونه رنگ و بوی زبان قرن هشتم را ندارد. زبان عبید، دقیقا همان زبان سعدی است. به نظر من در بین مقلدان سعدی و کسانی که بعد از سعدی آمده‌اند، عبید یکی از کسانی است که توانسته بهتر از همه ریزه‌کاری‌های زبان سعدی را در یابد و خود را به زبان او نزدیک کند؛ از این جهت است که در زبان عبید -چه در شعر و چه در نثر- کلمات پیچیده، اصطلاحات عربی و اطلاعات فرامتنی را نمی بینیم. بنابراین این زبان ساده و زودیاب و درعین‌حال استوار، از ویژگی‌های غزلیات عبید زاکانی است، که در متون نثر او خیلی چالاک‌تر و قوی‌تر می‌شود. زبان عبید در غزلیات بسیار عفیف و پاکیزه است او ادامه داد: زبان عبید در غزلیات بسیار عفیف و پاکیزه است و به جز دو بیت به صورت دقیق، هیچ بیت مستهجن و غیرعفیفی در غزلیات عبید پیدا نمی‌شود. نکته دیگری که درباره غزلیات او قابل ذکر است، این است که آرایه‌های بدیعی و ادبی در غزلیات عبید بسیار کم هستند. در واقع عبید خیلی به دنبال آرایش کلام خود نیست و حتی‌الامکان از آرایه‌های ادبی به صورتی که جالب توجه باشد، استفاده نمی‌کند؛ در مواردی هم که از این آرایه‌ها کمک می‌گیرد، آن‌قدر نرم و لطیف است که انسان در نگاه اول متوجه نمی‌شود که کلام آراسته شده است. عبید حتی‌الامکان از آرایش کلام به شکل افراطی پرهیز می‌کند، به همین خاطر در شعر او چندان با آرایه‌های ادبی روبه‌رو نمی‌شویم. عضو هیات علمی موسسه لغت‌نامه دهخدا ضمن اشاره به موضوعات اصلی در علم بیان، صورخیال را موضوع اصلی این علم و سومین نکته مورد توجه در غزل عبید معرفی کرد و افزود: مطالعه من نشان می‌دهد که عبید چندان توجهی به صورخیال به شکل افراطی ندارد. در سخن او با چیزی به نام تزاحم تصویر روبه‌رونیستیم و تراکم صورخیال وجود ندارد. او به سادگی تمام و بدون پیچیدگی از صورخیال استفاده کرده است. مجاز، کنایه و استعاره در سخن او بسیار کم است و بیشترین صورخیالی که عبید زاکانی استفاده می‌کند، تشبیه بلیغ از نوع اضافه تشبیهی و تشبیه تفضیلی است. عبید جذب جریان غالب غزل‌گویی زمان خودش نشده شهبازی ضمن اشاره به رواج غزل تلفیق، یعنی غزلی که در محور عمودی دارای انسجام نیست و ابیات آن با هم ارتباط موضوعی ندارند، گفت: در مقابل غزل تلفیق، غزلی داریم که وحدت موضوعی دارد و مطلع تا مقطع غزل در مورد یک موضوع است. غزل تلفیق تا دوره مشروطه ادامه پیدا می‌کند و از دوره مشروطه، دوباره شعر فارسی وحدت و انسجام خود در محور عمودی را بازمی‌یابد. بخش اعظم عمر عبید در قرن هشتم گذشته، بنابراین انتظار می‌رود که عبید، مثل حافظ، خواجو و سلمان ساوجی غزل تلفیق بگوید؛ اما با کمال تعجب و نهایت اطمینان می‌توان گفت، در کل غزلیات عبید زاکانی انسجام در محور عمودی وجود دارد و کل غزل درباره یک موضوع است. این نشان می‌دهد که عبید جذب جریان غالب غزل‌گویی زمان خودش نشده؛ همچنان الگوی خود را سعدی قرار داده و طبق این الگو غزل منسجم گفته است.   سخنران نشست در ادامه ضمن بیان این‌که پنجمین نکته درباره غزل عبید، ساختار قافیه در آن است، اضافه کرد: عبید هیچ وقت از قافیه‌های دشوار استفاده نکرده و تمام قافیه‌های او ساده و معمولی هستند. گذشته از قافیه، عبید از ردیف هم استفاده کرده است. او در مجموع ۱۴۰ غزل خود، در بیش از صد غزل ردیف آورده است؛ در واقع می‌توان گفت که آوردن ردیف، یکی از ویژگی‌های مهم غزل عبید زاکانی است و از پربسامدترین ردیف‌های شعر عبید، ردیف‌های فعلی هستند. انتخاب فعل به عنوان ردیف باعث می‌شود که شعر حالت زبان مستقیم پیدا کند و چون عبید ردیف‌های فعلی را زیاد استفاده می‌کند، زبان او به نثر نزدیک می‌شود و با کم‌ترین جابه‌جایی در اجزای جمله، می‌توان به یک زبان مستقیم رسید. عبید در زمینه موسیقی شعر ابتکار خاصی ندارد عضو هیات علمی دانشگاه تهران در ادامه به موسیقی غزلیات عبید اشاره کرد و افزود: عبید در زمینه موسیقی شعر ابتکار خاصی ندارد؛ یعنی از وزن‌های خاصی که به او تشخص سبکی ببخشد و شعر او را متمایز کند، استفاده نکرده است. عبید در مجموع، از حدود ۳۰ وزن عروضی متعارف، متعادل و طبیعی در زبان فارسی استفاده کرده، که تقریباً همه آن‌ها در دیوان حافظ پیدا می‌شود؛ اما نکته مهمی در اینجا وجود دارد، آن هم هماهنگی میان وزن و موضوع شعر است، که نیاز به قریحه سالم دارد. عبید همواره دقت دارد، وزنی که انتخاب می‌کند با موضوع شعرش متناسب باشد. شهبازی در ادامه ضمن اشاره به تعداد ابیات استاندارد قالب غزل، درباره تعداد ابیات در غزلیات عبید گفت: تقریباً مهمترین عدد برای عبید در تعداد ابیات غزل، عدد هفت است؛ یعنی بخش اعظم غزلیات عبید زاکانی در چاپ دکتر محجوب هفت بیت دارند. در مجموع عبید زاکانی غزل کمتر از پنج بیت و بیشتر از ۱۱ بیت هم ندارد. بیش از ۹۰% غزلیات عبید درباره عشق صحبت می‌کند سخنران نشست موضوع غزل‌های عبید را یکی دیگر از نکات مورد توجه درباره غزلیات او دانست و بیان کرد: بنده آمار دقیق گرفته‌ام و تقریباً با اطمینان می‌توانم بگویم که بیش از ۹۰% غزلیات عبید درباره عشق صحبت می‌کند. همچنین تردیدی نداریم که عشق مهمترین موضوع در غزلیات عبید است و به معنای واقعی کلمه غزلیات عبید غزلیات عاشقانه هستند. او ادامه داد: در کنار عشق که مهم‌ترین موضوع غزلیات عبید است، چند موضوع دیگر هم در غزلیات او می‌توان دید. یکی از آن‌ها مدح پادشاهان است، که عبید هم در پایان  سه یا چهار غزل، از پادشاه زمانه یا یک بزرگ مدح کرده است. البته قالب شعری که برای مدح از آن استفاده می‌شود، قصیده است، اما در قرن هشتم شاعران تلاش کردند از قالب غزل هم برای مدح استفاده کنند، که بهترین نمونه آن غزلیات حافظ است. در غزل قرن هشتم چهره محبوب و معشوق با همدیگر آمیخته می‌شود. عبید زاکانی هم از کسانی است که در چند غزل خود در کنار عشق و سخن گفتن از موضوع اصلی غزل، به مدح پادشاهی هم پرداخته است. منفورترین و منفی‌ترین چهره در غزلیات عبید زاکانی صوفی است شهبازی در ادامه صحبت درباره موضوع غزلیات عبید، انتقادات اجتماعی را از دیگر موضوعات غزل او خواند و اضافه کرد: عبید در کنار عشق می‌کوشد که درباره اوضاع جامعه هم سخن بگوید و چون خیلی نگاه تیزی برای دیدن امور اصناف مختلف اجتماعی دارد، در غزل خودش به این عیوب اشاره کرده است. تقریباًبا یک اطمینان نسبی می‌توان گفت که واعظ، زاهد و صوفی، سه شخص یا طبقه منفور و مطرود در غزلیات عبید هستند و تمام انتقادهای اجتماعی او متوجه این سه است. با کمال تعجب این سه، همان قهرمانان منفی دیوان حافظ هستند؛ البته در بین این سه، منفورترین و منفی‌ترین چهره صوفی است.   او ادامه داد: انتقادهای عبید زاکانی از صوفی‌ها، زاهدها و واعظ‌ها، متوجه دو نکته اصلی است. یک نکته اینکه این سه صنف ریاکارند و از صداقت و خلوص به دورند. دوم اینکه این سه صنف، لذت و شادی دنیا را به کام مردم تلخ می‌کنند و در جهان مخل آسایش و آرامش مردم هستند؛ به همین خاطر عبید مرتب به آن‌ها حمله می‌کند و در تقابل و نقد آن‌ها سخن می‌گوید. سخنران نشست در ادامه بیت تخلص را از دیگر نکات مورد توجه در غزلیات عبید  خواند و گفت: حافظ و سعدی به تخلص متعهدند، ولی مولانا هیچ وقت به آوردن تخلص ملتزم نیست. عبید زاکانی هم به آوردن تخلص متعهد است؛ یعنی تمام غزل‌های او امضا دارند و اسم خودش را در پایان آن‌ها آورده است. یکی از مضامین رایج در بیت تخلص، ستایش از شعر خود است؛ اما عبید زاکانی در مجموع ۱۴۰  غزل خود، فقط در یک غزل از شعر خودش تعریف کرده است، یعنی خودشیفتگی نسبت به غزلیات خود ندارد. عضو هیات علمی موسسه لغت‌نامه دهخدا در ادامه ضمن اشاره به موضوع سخنرانی خود، که تحلیل شخصیت عبید بر اساس غزلیات او است؛ گفت: عده‌ای  بر این عقیده‌اند، که غزل و شعر چون ارجاع مستقیم به عالم واقع ندارند، برای به دست آوردن اطلاعاتی درباره زندگی یا تحلیل شخصیت شاعر، مورد استناد نیست. من هم قبول دارم که ارجاع شعرهای ناب به عالم واقع کم است، اما در عین حال به خاطر این‌که شعرهای خوب غالباً محصول ناهوشیاری هستند، بنابراین عموماً شاعران در زمان سرودن این نوع شعر، نقاب‌ها، سانسورها و نفاق‌ها را کنار می‌گذارند و صادقانه خود را برملا می‌کنند؛ به همین خاطر حتی اگر شاعران در شعر خود ارجاع مستقیم درباره زندگی واقعی خود نداشته باشند، به خاطر این‌که سخن آن‌ها بازتاب درون و ناخودآگاه آن‌ها است؛ حقایقی از زندگی آن‌ها را به‌دست می‌دهد. شاعران راویان ناخودآگاه هستند او ادامه داد: چون شاعران راویان ناخودآگاه هستند و از ناخودآگاه سخن می‌گویند، شعر آن‌ها بهترین آیینه‌ای است که سیمای آن‌ها را نشان می‌دهد. به همین دلیل من به خود اجازه می‌دهم که برای شناختن یک شاعر به اشعار او استناد کنم. شهبازی در پایان گفت: ما می‌خواهیم شخصیت عبید زاکانی را بر اساس غزلیاتش تحلیل کنیم، که برای این کار نیاز به یک الگو و مدل داریم. الگوهای زیادی هم برای این کار وجود دارد، اما به نظرم رسید که بهتر است از طریق بررسی ساحات سه‌گانه شخصیت انسان، یعنی عقیدتی، احساسی و ارادی به سراغ عبید زاکانی برویم. ]]> ادبيات Thu, 21 Feb 2019 11:17:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272244/منفورترین-منفی-ترین-چهره-غزلیات-عبید-زاکانی-صوفی راز سر به مهر مرد چلچله‌ای چیست؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272146/راز-سر-مهر-مرد-چلچله-ای-چیست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) رمان آنا و مرد چلچله‌ای از سوی نشر نون به تازگی منتشر شده است. این اثر نوشته گاوریل ساویت نویسنده آمریکایی است و ثمین نبی‌پور آن را ترجمه کرده است. در پشت جلد این کتاب آمده است: «کراکوف، سال 1939. یک میلیون سرباز که رژه می‌روند و هزار سگ که پارس می‌کنند. آنالانیا، وقتی آلمانی‌ها پدرش را می‌برند، فقط هفت سال دارد. پدرش استاد رشته زبان‌شناسی است و هنگام پاک‌سازی و دستگیری مهره‌های روشنفکر لهستانی بازداشت می‌شود. آنا تنهاست. و بعدها با مرد چلچله‌ای آشنا می‌شود. مرد رازی سر به مهر است، فریبنده‌ای قدبلند و عجیب و چیره‌دست که چیزی بیش از جادو در آستین دارد. وقتی او چلچله‌ای خوش خط و خال احضار می‌کند و آن را روی دست آنا می‌نشاند تا جلوی اشک‌هایش را بگیرد، آنا شیفته می‌شود. دنبالش تا اعماق جنگل می‌رود. آنا و مرد چلچله‌ای در طول سفر دونفره‌شان از بمب‌ها جان سالم به‌در می‌برند، سربازها را اهلی می‌کنند و حتی، برخلاف عقل سلیمشان، دوست می‌شوند. اما در جهانی که دیوانه و مجنون شده هر چیزی می‌تواند خطرناک باشد، اما در جهانی که دیوانه و مجنون شده هرچیزی می‌تواند خطرناک باشد، حتی مرد چلچله‌ای. نخستین اثر گاوریل ساویت، نویسنده نابغه امریکایی، قرار است قصه‌ای کلاسیک باشد، قصه‌ای درباره درس‌های دردناک زندگی و ستایشی از احتمالات معجزه‌آسای آن.   در بخشی از متن این کتاب آمده است: در زمستانی که سال 1940 و 1941 را سفیدپوش کرد، دومین زمستان آنا و مرد چلچله‌ای همراه هم، این دو موقعیتی بسیار مناسب به دست آوردند: شهری با اندازه متوسط و حضور کم‌تعدادِ گرگ‌ها که سفر به آنجا فقط یک ساعت طول می‌کشید و بیشترش را هم باید از دل جنگل می‌گذشتند و یک ردیف تخته‌سنگ بزرگ که مثلثی خاکی و کوچک درست کرده بودند که می‌شد آنجا از گزند باد و برف در امان ماند. در همین مکان تنگ و ترش، تقریبا به اندازه سلول یک راهبِ رنجور و گوشه‌نشین، آنا و مرد چلچله‌ای زمستان را سر کردند. فقط وقتی از راه رفتن باز می‌ایستید می‌فهمید چقدر به حواسِ جمع و زمان نیاز دارد. آنا و مرد چلچله‌ای که چسبیده به هم در تنگنای پناهگاه سنگی‌شان یک فصل را پشت سر گذاشتند، برای گذران زمان همان کاری را کردند که طبیعی‌‌ترین بود: آنها قصه تعریف کردند. یا دقیق‌تر اینکه مرد چلچله‌ای قصه تعریف می‌کرد. قصه‌هایش خوب بودند؛ جذاب و خیره‌کننده و آنا با تمام وجودش گوش می‌داد، با خشم گوش می‌داد تا سرما را از سر و جانش بیرون کند: قصه‌های مردهایی که با خرس‌ها و گرگ‌ها و ببرها و شغال‌هایی که مثل همان خرس‌ها و گرگ‌ها بودند، اما اهل سرزمین‌هایی که پای آنا هرگز به آن نرسیده بود...»   کتاب «آنا و مرد چلچله‌ای» اثر گاوریل ساویت با ترجمه ثمین نبی‌پور در 232 صفحه با شمارگان 1000 نسخه به‌ بهای 30هزارتومان از سوی نشر نون راهی بازار کتاب شد. ]]> ادبيات Thu, 21 Feb 2019 06:38:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272146/راز-سر-مهر-مرد-چلچله-ای-چیست «طلوع روز چهارم» یک کتاب مادرانه است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/272100/طلوع-روز-چهارم-یک-کتاب-مادرانه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «طلوع روز چهارم» تازه‌ترین اثر منتشر شده از فاطمه سلیمانی‌ازندریانی و اثری است داستانی روایی که به شرح ماجرای شکافته شدن دیوار کعبه برای ورود مادر حضرت علی (ع) به درون آن در زمان تولد امیرالمومنین و در ادامه حضور چهار بانوی پاکدامن آسمانی بر بالین او برای کمک به این ولادت آسمانی می‌پردازد.   فاطمه سلیمانی‌ازندریانی در گفت‌وگو با ایبنا درباره داستان کتاب «طلوع روز چهارم» گفت: اصل داستان درباره چهار بانوی آسمانی یعنی هاجر، یوکابد، آسیه و مریم است. برای اینکه این حضرات وارد یک رمان بشوند، نیاز داشتند که در یک فضای مشترک قرار بگیرند؛ این فضای مشترک هم می‌توانست زمان تولد حضرت فاطمه سلام‌الله علیها یا حضرت علی‌علیه‌السلام باشد؛ که درباره تولد حضرت فاطمه (س)  و آن فضا قبلا کتابی نوشته شده بود و چون هیچ داستان خوبی درباره تولد حضرت علی(ع) و اتفاقی که در آن لحظه افتاده؛ نداشتیم، تصمیم گرفتم همه این‌ها را وارد این فضا و روایت کنم.   او ادامه داد: داستان از جایی شروع می‌شود که فاطمه بنت‌اسد دور خانه کعبه می‌چرخد، بعد دیوار کعبه شکاف می‌خورد و وارد کعبه می‌شود و این چهار زن یعنی هاجر، یوکابد، آسیه و مریم به استقبال او می‌‌آیند و بعد در تمام فصل‌ها داستان این‌طور پیش می‌رود که اتفاقاتی در درون کعبه حادث می‌شود، حرف‌هایی بین این خانم‌ها رد و بدل می‌شود و هر کدام از این گفت‌وگوها باعث می‌شود که یکی از این خانم‌ها بخشی از زندگی خود را تعریف کنند که سرانجام این تکه‌های پازل کنار هم جمع می‌شود و یک پازل کامل را از زندگی هر کدام از این چهار زن را تشکیل می‌دهد.   نویسنده کتاب «به سپیدی یک رویا» ضمن بیان اینکه «طلوع روز چهارم» در مجموع بیست‌وسه فصل است و به جز دو فصل ابتدا و انتها که ورود و خروج فاطمه بنت اسد از کعبه است، شاید هر کدام از این بانوان چهار یا پنج قصه دارند؛ درباره مستند بودن داستان‌های کتاب اظهار کرد: اصل قصه‌ها و ماجراهایی که در این کتاب روایت می‌شود، قطعا ماجراهای تاریخی است، یعنی هیچ قصه‌ای در این کتاب درباره این چند نفر نیست که من از تخیل خودم نوشته باشم؛ ولی به هر حال در بعضی دیالوگ‌ها، گفت‌وگوها، حالات درونی افراد و شاید یک سری نکات جزئی از تخیل استفاده کرده‌ام و به نوعی به آن واقعیت موجود، بال و پر داده‌ام.   سلیمانی‌‌ازندریانی درباره سختی‌های نوشتن از شخصیت‌های مذهبی گفت: نگارش این کتاب خیلی کار سختی بود و نزدیک به سه سال وقت من را گرفت؛ ولی من پیشینه این کار را داشتم و قبل از این دو کتاب مذهبی دیگر، یکی درباره حضرت معصومه سلام‌الله علیه و یکی هم درباره حضرت امام جواد علیه‌السلام  نوشته بودم که آن‌ها هم رمان بودند. در کتاب «طلوع روز چهارم» چون با معصومین سروکار نداشتم،  کار من را از لحاظ پرداختن به افراد راحت‌تر می‌کرد و خط قرمزهای آن کم‌رنگ‌تر بود؛ ولی از یک جهت دیگر سخت‌تر بود، چون باید پنج داستان مختلف را با همدیگر چفت می‌کردم که این کار من را خیلی سخت کرده بود. ولی در عین حال همین سختی هم برای من شیرینی خاصی دارد.   وی درباره نقش شخصیت‌های خیالی در کتاب «طلوع روز چهارم» اظهار کرد: در کتاب‌های قبلی‌ام شخصیت‌هایی خارج از داستان تاریخی وارد کردم، ولی در این کتاب خیلی لازم نبود که شخصیت خیالی وارد داستان کنم؛ چون هم داستان خودش به اندازه کافی جذابیت و کشش داشت و هم اینکه شخصیت‌های اصلی آنقدر فعال بودند و کنش داشتند، که خیلی نیاز نبود شخصیت فرعی زیادی وارد ماجرا کنم و شاید شخصیت خیالی فقط در حد مردم کوچه و خیابان در داستان وارد کرده‌ام.     سلیمانی در دلیل انتخاب عنوان «طلوع روز چهارم» برای کتاب خود گفت: حضرت فاطمه بنت اسد برای تولد حضرت علی سه روز در کعبه می‌ماند و روز چهارم از کعبه خارج می‌شود. حضرت مریم هم زمانی که برای تولد حضرت مسیح علیه‌السلام از شهر خارج می‌شود، سه روز خارج از شهر می‌ماند و روز چهارم دوباره به شهر برمی‌گردد. حضرت یوکابد وقتی حضرت موسی را به آب می‌اندازد، حضرت موسی بعد از سه روز به او برمی‌گردد یا حضرت هاجر سه روز در بیابان تنها می‌ماند و در روز چهارم است که قبیله‌ای به او می‌‌پیوندد. یعنی برای همه این افراد در روز چهارم امیدی بوده و به همین دلیل من این عنوان را برای کتاب انتخاب کردم.    نویسنده کتاب «یک خوشه انگور سرخ» درباره علت نگارش کتاب «طلوع روز چهارم» عنوان کرد: به طور کلی من به تاریخ، مخصوصا تاریخ اسلام، تاریخ ادیان و... خیلی علاقه دارم. همان طور که بالا هم اشاره کردم، قبلا هم دو کار تاریخی داشته‌ام. وقتی کتاب «به سپیدی یک رویا» که درباره حضرت معصومه (س) را نوشتم، از طرف انتشارات نیستان این کتاب به من پیشنهاد شد؛ یعنی به من پیشنهاد شد که داستان این چهار بانو را بنویسم؛ ولی صحبتی که مطرح بود، این بود که داستان‌ها به صورت مجزا نوشته شود و چهار داستان کوتاه باشد که هر کدام در حد سی یا چهل صفحه به این بانوان بپردازد؛ ولی در نهایت طی تحقیقاتی که کردم و طرح‌هایی که نوشتم، تصمیم گرفتم کار را به صورت رمان در بیاورم.   سلیمانی در پایان گفت: امیدوارم کتاب «طلوع روز چهارم» خوانده شود و نظرات مخاطب‌های کتاب را بدانم که چقدر این کتاب را دوست داشته‌اند. خود من خیلی این کتاب را دوست دارم، چون کتاب یک کتاب مادرانه است. هر زنی در وجودش یک مادر دارد و دوست دارم بدانم مادرانه‌های این کتاب چقدر برای مخاطب جذابیت دارد.   لازم به ذکر است از فاطمه سلیمانی‌ازندریانی پیش از این یک مجموعه داستان با عنوان «خاکستری یک کابوس» و دو رمان با نام‌های «به سپیدی یک رویا» و «یک خوشه انگور سرخ» منتشر شده است. سلیمانی همچنین به خاطر نگارش رمان «به سپیدی یک رویا» به عنوان نامزدی جایزه ادبی پروین اعتصامی نیز دست پیدا کرده است.   رمان «طلوع روز چهارم» نوشته فاطمه سلیمانی‌ازندریانی در 316 صفحه، با شمارگان 1200 نسخه و بهای 45000 تومان  از طرف انتشارات کتاب نیستان منتشر شده است ]]> ادبيات Thu, 21 Feb 2019 05:43:43 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/272100/طلوع-روز-چهارم-یک-کتاب-مادرانه شعر را می‌توان معادل فرهنگ قرار داد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272223/شعر-می-توان-معادل-فرهنگ-قرار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سه‌شنبه، سی‌ام بهمن‌ماه، چهارمین نشست تخصصی «شیرازه شعر» به همت دفتر شعر جوان و با حضور شاعران و علاقه‌مندان برگزار شد. چهارمین جلسه، به بررسی کارنامه شعری مهرنوش قربانعلی، شاعر و منتقد اختصاص داشت. در این نشست مهرنوش قربانعلی ضمن معرفی برخی از دفترهای شعر خود و قرائت اشعاری از آن‌ها، از تجربه‌های نوشتن خود گفت: شروع آشنایی من با شعر از طریق ترانه‌های فولکلور و داستان‌ها و اشعاری بود که در کودکی می‌شنیدم و آغاز نوشتن من در دوران نوجوانی بود، هنگامی که معلم‌های ادبیات خوش‌ذوق و اهل ادبیات داشتم. وی ادامه داد: در ابتدای سال‌های نوجوانی، پدرم کتاب‌های شاهنامه فردوسی، کشکول شیخ بهایی، کلیات سعدی و دیوان پروین اعتصامی را برایم می‌خرید. در این میان، کلیات سعدی را بیشتر و بهتر درک می‌کردم و به مرور، لایه‌های شعری او برایم آشکار می‌شد. پس از آن، با راهنمایی معلم‌هایی که داشتم، با شاعران معاصر آشنا شدم و اشعار شاملو به دلیل نگاه انسانی و اجتماعی قدرتمند، بسیار بر من تاثیر گذاشتند. از شاعران معاصر، به فروغ فرخزاد و سیاووش کسرایی نیز علاقه‌مند بودم. این شاعر با اشاره رابطه شعر و فرهنگ گفت: به نظر من، شعر در سرزمین ما با اندکی تسامح می‌تواند معادل فرهنگ قرار گیرد؛ زیرا همه اجزایی را که در تعریف فرهنگ می‌بینیم، شعر نیز برعهده گرفته است، نقش‌هایی مانند بازتاب وقایع تاریخی، بیان اسطوره‌ها، آرمان‌ها و شرح دادجویی و دادخواهی‌ها و شعر همواره در یک برابری با فرهنگ قرار داشته است. وی افزود: کتاب «در ناتمامی خود» که در سال 77 چاپ شد، شامل اشعاری از دوران نوجوانی و جوانی من است که رویکردی روان‌شناختی داشت یعنی با مراجعه به شعر سعی می‌کردم خودم را بهتر بشناسم. در آن زمان با گروهی از دوستان شاعر آشنا شدم که در شعر پیشرو و آوانگارد بودند و تلاش می‌کردند که شعر را از نظر فرم و زبان متحول کنند. کم‌کم به این رویکرد و گرایش شعری علاقه‌مند شدم و یاد گرفتم که غیر از علاقه به شعر، می‌توان به آن کمک کرد که چیزی بیش از آنچه بوده، برسد و به میراثی افزون‌تر دست یابد. قربانعلی با اشاره به مسیر شعری خود گفت: از کتاب «در ناتمامی خود» سعی کردم مسیر شعرم را به این سمت متمایل کنم و به این ترتیب، در کارهای بعدی به این جریان نزدیک‌تر شدم. کتاب «در ناتمامی خود» از سوی شاعران و منتقدان آن زمان، مورد استقبال قرار گرفت و نقدهای زیادی بر آن نوشته شد و در عین حال که اغلب منتقدان نگاه مثبتی به آن داشتند؛ اما با توجه به جریان جاری شعر، این کتاب را دارای ظرفیت بالاتری می‌دانستند که به آن پرداخته نشده بود و معتقد بودند که می‌توانست بهتر از آن باشد.  وی ادامه داد: در کتاب «راه به حافظه جهان»، علاوه بر رویکردهای روان‌شناختی، اولین نشانه‌های تمایل من به فرم‌های تازه‌تر بروز پیدا کرده است. در این کتاب سعی کردم تلفیقی از نگرش خود و توجه به آنچه که در دنیای شعر آن روزگار اتفاق می‌افتاد، ارائه دهم. کتاب «به وقت البرز»، کتاب خوش‌اقبالی بود و بسیار مورد توجه منتقدان قرار گرفت و حدود 30 نقد بر آن نوشته شد. در کتاب «کوک تهران» نیز، اشعار به ترانه‌های قدیمی ارجاع دارند که در خاطره همه ما جایگاه ویژه‌ای دارند. این شاعر در توضیح کتاب «بر دریا قدم می‌زنم» اظهار کرد: هنگامی که کتاب «بر دریا قدم می‌زنم» چاپ شد، تحت تاثیر متون قدیم از جمله تذکره الاولیای عطار بودم و مدت زمانی طولانی آثار او را مطالعه می‌کردم. فضاهای این کتاب، حسی‌تر هستند و برخلاف اشعار گذشته‌ام، عواطف بیشتری را در شعرها بازتاب داده‌ام. وی در پایان گفت: امروز دوباره به فضای آکادمیک دانشگاه برگشته‌ام. آنچه که نظرم را بسیار جلب کرده این است که استادهای بسیاری هستند که از جان و دل برای حفظ زبان و ادبیات زحمت می‌کشند؛ اما آنگونه که باید نامی از آن‌ها برده نمی‌شود و ممکن است کتاب بعدی من، معرفی این چهره‌های آکادمیک و استادان دانشگاه باشد. ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 12:56:47 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272223/شعر-می-توان-معادل-فرهنگ-قرار مشارکت مردمی، ضامن توسعه فرهنگی کشور است http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272211/مشارکت-مردمی-ضامن-توسعه-فرهنگی-کشور به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اختتامیه نخستین جشنواره «قصه‌های ننه شاهسون»، عصر دیروز 30 بهمن در پارس‌آباد مغان برگزار شد.   مهدی قزلی در این مراسم با معرفی خود به عنوان یکی از اهالی ایل شاهسون گفت: علاقه خود به خواندن و نوشتن را مدیون یکی از این «ننه شاهسون»‌ها هستم که در دامان او پرورش یافتم و توانستم کنار او که در کلاس‌های نهضت سوادآموزی شرکت می‌کرد، ظرف یک سال کلاس اول و دوم ابتدایی را بگذرانم و به‌گونه‌ای منشا پیشرفت من شد. وی در ادامه ضمن تشریح زندگی ایل شاهسون گفت: ایلات بزرگی همچون شاهسون همیشه در حال جابه‌جایی هستند و همین امر باعث می‌شود که داستان‌ها و حکایات نه به صورت مکتوب، بلکه سینه به سینه نقل شود. از طرفی، در طول تاریخ این ایل‌ها، به دلیل مسائل مختلفی از جمله جنگ‌هایی همچون جنگ‌های جهانی، انتقال داستان‌ها و تجربه‌ها اولویت کمتری داشته باشد. در غیر این صورت، ما می‌توانستیم منابع بی‌نظیر ادبی از جنگ‌آوری و شجاعت‌های مردان و زنان ایلات و عشایر کشورمان داشته باشیم. مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی با اشاره به نقش انجمن‌های ادبی در پرداختن به مسائل بومی گفت: انجمن‌های ادبی می‌توانند با پرداختن به مسائل فرهنگی اقلیمی و بومی خود، منشا اتفاقات بزرگ در کشور باشند. همین‌طور که انجمن ادبی ورق‌های خاموش، با نگرش ویژه به مسائل بومی، به دنبال جمع‌آوری خاطرات ایل شاهسون رفته‌اند که با تبدیل آن به ادبیات، باعث ریشه‌دار شدن و نشر این فرهنگ اصیل خواهد شد. وی افزود: بر این باورم که فرهنگ و ادبیات ما، جز با مشارکت مردمی که انجمن‌های ادبی نمونه بارز آن است، امکان رشد، توسعه و پیشرفت نخواهد داشت. قزلی در پایان سخنان خود، ضمن تقدیر از انجمن‌ ادبی ورق‌های خاموش، به دبیر این انجمن پیشنهاد داد، با تشویق انجمن‌های ادبی مناطق مجاور برای گردآوری داستان‌های ایلات بزرگی همچون شاهسون، زمینه برگزاری جشنواره منطقه‌ای و کشوری این رویداد اصیل ادبی را فراهم سازد. گفتنی است، مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی در حاشیه این مراسم، در جلسه داستان‌نویسی انجمن ادبی ورق‌های خاموش شرکت کرد و به نقد و بررسی آثار اعضای این انجمن پرداخت. ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 12:29:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272211/مشارکت-مردمی-ضامن-توسعه-فرهنگی-کشور 42 نامزد جایزه مهرگان طلایی اعلام شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272219/42-نامزد-جایزه-مهرگان-طلایی-اعلام به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ در طول دو دهه برگزاری جایزه مهرگان ادب 44رمان به عنوان رمان‌های برگزیده، تحسین شده یا تقدیرشده انتخاب شده‌ است. 41نویسنده این 44 رمان را نوشته‌اند؛ در این میان سه نویسنده که به اسامی آن‌ها در این گزارش جداگانه اشاره می‌شود، هرکدام دو اثر برگزیده داشته‌اند که مطابق آیین‌نامه جایزه مهرگان طلایی، تنها یک رمان از آن‌ها می‌تواند در فهرست مهرگان طلایی قرار گیرد. بنابراین تا کنون 41 رمان به فهرست مهرگان طلایی راه یافته‌اند و با انتخاب و معرفی رمان برگزیده دوره بیستم جایزه مهرگان ادب، این رمان نیز به این فهرست افزوده خواهد شد و مجموعا 42رمان در چرخه داوری جایزه مهرگان ادب قرار گرفته و با هم رقابت می‌کنند. هیأت داوران جایزه مهرگان طلایی از چهره‌های برجسته ادبیات داستانی معاصر ایران تشکیل شده که هر یک چند دوره پیوسته یا به تناوب، در جایزه مهرگان ادب داوری کرده‌اند. صفدر تقی‌زاده، گلی امامی، عنایت سمیعی، ثریا قزل‌ایاغ، مهدی غبرایی، پروین سلاجقه، مژده دقیقی و علیرضا سیف‌الدینی داوران جایزه مهرگان طلایی هستند، یک داور نیز در بهار سال آینده به جمع این داوران خواهد پیوست و ترکیب نه نفره داوران مهرگان طلایی کامل خواهد شد. عنایت سمیعی که سال‌ها دبیر و داور جایزه مهرگان ادب بوده، در نخستین دوره جایزه مهرگان طلایی دبیری هیأت داوران را به عهده دارد. جایزه مهرگان طلایی مطابق آیین‌نامه اعطای جوایز مهرگان، هر ده سال یک بار برگزار می‌شود و در بخش ادب به یک رمان و یک مجموعه داستان و در بخش علم به یک اثر علمی تعلق خواهد گرفت. نخستین دوره جایزه مهرگان طلایی به بخش «رمان» اختصاص یافته است؛ با این توضیح که به دلیل مهیا نبودن شرایط و عدم امکان برگزاری مراسم، این جایزه در پایان دهه اول برگزار نشد، اکنون و در پایان دهه دوم برگزاری جایزه مهرگان ادب، برگزیده جایزه مهرگان طلایی از میان آثار منتخب دو دهه برگزیده خواهد شد. هیأت داوران رمان‌های انتخاب شده طی بیست دوره جایزه مهرگان ادب را ارزیابی می‌کنند و از میان آن‌ها یک رمان را به عنوان برگزیده جایزه مهرگان طلایی انتخاب خواهند کرد. جایزه مهرگان طلایی برای انتخاب بهترین «مجموعه داستان» و بهترین «اثر علم» پس از پایان بیستمین دوره برگزار خواهد شد. در حال حاضر این دو بخش در دوره پانزدهم فعالیت خود قرار دارند.    ردیف نام اثر نویسنده ناشر  1 آبی‌تر از گناه  محمد حسینی  انتشارات ققنوس 2 اسفار کاتبان  ابوتراب خسروی  نشر آگه / نشر قصه 3 افغانی کِشی  محمدرضا ذوالعلی  انتشارات پیدایش 4 این سگ می‌خواهد رکسانا را بخورد  قاسم کشکولی  انتشارات بوتیمار 5 بازی آخر بانو  بلقیس سلیمانی  انتشارات ققنوس 6 باغ تلو  مجید قیصری  نشر علم 7 برهنه در باد  محمد محمدعلی  نشر مرکز 8 پایان خوش ناتمام  کاوه میرعباسی  نشر ثالث 9 پرنده من فریبا وفی نشر مرکز 10 پری فراموشی  فرشته احمدی  انتشارات ققنوس 11 تهران شهر بی آسمان  امیرحسن چهل‌تن  انتشارات نگاه 12 چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم  زویا پیرزاد  نشر مرکز 13 چیدن باد  محمد قاسم‌زاده  نشر قطره / انتشارات روزبهان 14 خاطرات عاشقانه یک گدا  حسن فرهنگی  نشر علم 15 خوف  شیوا ارسطویی  انتشارات روزنه 16 دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد  شهرام رحیمیان  انتشارات نیلوفر 17 دو پرده‌ی فصل  فرشته مولوی  انتشارات افراز 18 زیر چتر شیطان  محمد ایوبی  انتشارات هیلا 19 سنج و صنوبر  مهناز کریمی  انتشارات ققنوس 20 سیماب و کیمیای جان  رضا جولایی  نشر افق 21 شاه کلید  جعفر مدرس صادقی  نشر مرکز 22 شبیه عطری در نسیم  رضیه انصاری  نشر آگه 23 شهری که زیر درختان سدر مرد  خسرو حمزوی  انتشارات روشنگران و مطالعات زنان 24 طلسم  شهلا پروین روح  نشر آگه 25 عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیمشک  حسین مرتضائیان آبکنار  نشر نی 26 فراموشی  جواد پویان  انتشارات نیلوفر 27 کافورپوش  عالیه عطایی  انتشارات ققنوس 28 کوچه ابرهای گمشده  کورش اسدی  نشر نیماژ 29 کولی کنار آتش  منیرو روانی‌پور  نشر مرکز 30 کیمیا خاتون  سعیده قدس  نشر چشمه 31 گراف گربه  هادی تقی‌زاده  انتشارات روزنه 32 گلوگاه  طیبه گوهری  نشر صدای معاصر 33 ماهی‌ها در شب می‌خوابند  سودابه اشرفی  انتشارات مروارید 34 مردگان جزیره موریس  فرهاد کشوری  نشر زاوش 35 من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم  محمدرضا صفدری  انتشارات ققنوس 36 مونالیزای منتشر  شاهرخ گیوا  انتشارات ققنوس 37 نام‌ها و سایه‌ها  محمد رحیم اخوت  نشر آگه 38 نفس نکش بخند بگو سلام  حسن بنی‌عامری  انتشارات نیلوفر 39 نیمه غایب  حسین سناپور  نشر چشمه 40 و دیگران  محبوبه میر قدیری  انتشارات روشنگران و مطالعات زنان 41 همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها  رضا قاسمی  انتشارات نیلوفر 42 - رمان برگزیده دوره بیستم - - - رمان کوچه ابرهای گمشده نوشته «کورش اسدی» و رمان زیر چتر شیطان نوشته «محمد ایوبی»، در فهرست جایزه مهرگان طلایی قرار دارد و داوری خواهد شد. نویسندگان این رمان‌ها در زمان اهدای جایزه مهرگان ادب زنده نبوده‌اند. مطابق آیین‌نامه جایزه مهرگان طلایی زنده نبودن نویسنده مانعی برای حضور اثر او و رقابت با آثار نویسندگان زنده ایجاد نخواهد کرد. همچنین مطابق آیین‌نامه جایزه مهرگان طلایی، از هر نویسنده تنها یک رمان می‌تواند در چرخه داوری مهرگان طلایی قرار گیرد؛ بنابراین اثری از نویسنده که مرتبه بالاتری در جایزه مهرگان ادب کسب کرده باشد به فهرست جایزه مهرگان طلایی راه می‌یابد و اثر یا آثار دیگر نویسنده از فهرست مهرگان طلایی کنار گذاشته می‌شود. در طول بیست سال برگزاری جایزه مهرگان ادب سه نویسنده دارای دو اثر برگزیده در دوره‌های مختلف جایزه بوده‌اند که یک اثر آن‌ها به شرح زیر کنار گذاشته شده است: 1. تعلیق؛ محمد رحیم اخوت؛ انتشارات آگاه 2. رویای تبت؛ فریبا وفی؛ نشر مرکز 3. کی ما را داد به باخت؛ فرهاد کشوری؛ انتشارات نیلوفر کار داوری آثار در جایزه مهرگان طلایی از مردادماه 1397 آغاز شده و همچنان ادامه دارد. طبق برنامه پیش‌بینی شده برگزیده جایزه مهرگان طلایی اواخر پاییز سال 1398 در مراسم مستقلی که جزییات آن در گزارش‌های بعدی دبیرخانه اعلام می‌شود، معرفی خواهد شد. ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 12:16:06 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272219/42-نامزد-جایزه-مهرگان-طلایی-اعلام نکوداشت اخوان ثالث برگزار می‌‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272212/نکوداشت-اخوان-ثالث-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در مراسم نکوداشت مهدی اخوان ثالث، دکتر محمدعلی حسینیان، دکتر مینا آقازاده، حسن اسدی شبدیز سخنرانی و سیدحامد احمدی و محمد مهدی شاطرحسینی نیز شعرخوانی می‌کنند. این مراسم روز پنجشنبه از ساعت ۱۷ در سرای محله زرگنده واقع در خیابان شریعتی، ظفر، خیابان شهید دلیری نبش کوچه سرو برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 12:11:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272212/نکوداشت-اخوان-ثالث-برگزار-می-شود یاد ابوالفضل زرویی‌نصرآباد در دانشگاه تهران نکو داشته می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272209/یاد-ابوالفضل-زرویی-نصرآباد-دانشگاه-تهران-نکو-داشته-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) روابط عمومی سپهر سوره هنر، «حکایت آن سرو بلند» عنوان مراسمی است که به نکوداشت ابوالفضل زرویی‌نصرآباد، طنزپرداز، شاعر و نویسنده برجسته می پردازد. در این مراسم که از ساعت 14:30 روز یکشنبه 5 اسفند ماه در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزار می شود، جمعی از هنرمندان، شاعران، نویسندگان و طنزپردازان حضور می یابند. امرالله احمدجو، سید مهدی شجاعی، محمدرضا ترکی، ناصر فیض، اسماعیل امینی، امید مهدی نژاد، رضا ساکی، صابر قدیمی، حسن صنوبری، مهدی استاد احمد، روح الله احمدی، نسیم عرب امیری، مهدی فرج اللهی از جمله هنرمندانی هستند که در آیین «حکایت آن سرو بلند» شرکت می کنند. این مراسم به همت موسسه فرهنگی هنری سپهر سوره هنر، حوزه هنری و معاونت فرهنگی سازمان جهاد دانشگاهی تهران به منظور تدوین مجموعه ای از سروده ها، نوشته ها و گفتارها درباره زندگی زنده یاد زرویی نصرآباد برگزار می شود و اجرای آن را سعید بیابانکی برعهده دارد. ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 11:25:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272209/یاد-ابوالفضل-زرویی-نصرآباد-دانشگاه-تهران-نکو-داشته-می-شود اگر سعدی یا فردوسی نبودند، زبان فارسی حفظ نمی‌شد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272147/اگر-سعدی-یا-فردوسی-نبودند-زبان-فارسی-حفظ-نمی-شد  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بیست و ششمین نشست از سلسله‌نشست‌های «برخوان سعدی» توسط انجمن فرهنگ و ادب شیراز و با همکاری سازمان اسناد و کتابخانه ملی مرکز فارس و مرکز سعدی شناسی در سازمان اسناد و کتابخانه ملی مرکز فارس در سرای سخن برگزار شد. در این نشست نسرین فقیه ملک مرزبان استاد دانشگاه الزهرا تهران پیرامون زبان سعدی و هویت ملی ایرانی سخن گفت. او در بخشی از سخنان خود  به دو موضوع عمده پرداخت؛ سعدی و نوع برخوردش با زمانۀ خود و نیز؛ ارزش‌گذاری زبانی سعدی. نسرین فقیه درباره موقعیت فرهنگی ایران در قن هفتم گفت: قرن هفتم، دوره‌‌ای است که سه منطقه فرهنگی خراسان، آذربایجان؛ شیراز و اصفهان به لحاظ فرهنگی خیلی قدرتمند هستند.اگر سعدی یا فردوسی نبودند، زبان فارسی حفظ نمی‌شد. شعر زبان ما را نگه می‌دارد و استوانه بسیار محکمی در زبان فارسی است. تمامی حکامی که در دوره سعدی و پیش از سعدی هستند ،طبعا اصالتا باید ترکی بلد باشند و عربی هم که باعث افتخار و زبان ارتباط با بغداد بوده است، اما مداحان این حکام با فارسی برایشان شعر می‌سروده‌اند. این‌ها سیاست و استراتژی است. شاید فکر نکرده بودیم و ناخودآگاه بوده است، اما در این استراتژی جوششی در درون نژاد این منطقه فرهنگی وجود دارد که اصرار دارد آن را حفظ کند و یکی از قهرمان‌های بسیار مهم آن زبان است. وی در ادامه افزود: یکی از دلایلی که زبان فارسی در قرن هفتم با وجود تمام شرایط نامساعدی که برایش وجود دارد، حفظ می‌شود، شعرا، نویسندگان و فرهیختگان هستند. سعدی رگه‌ای ناب و زلال از هویت ایرانی می‌سازد. هویت ایرانی برای او مهم است، مثال‌هایش از انوشیروان و خسرو است. این استاد دانشگاه افزود: سه محور در مقاومت و ایجاد هویت در کلام سعدی وجود دارد:  محور نخست؛ انسان بما هو انسان استکه نمود آن در نصیحه الملوک‌ها، رسائل، گلستان و بوستان است. همه اقشار و ملل و طوایفی که در این منطقه فرهنگی جاگرفته‌ایم و شاید همۀ جهان، با شعر سعدی ارتباط برقرار می‌کنیم. شعور سعدی در گستره تعریف انسانی، جهانی است. به همین دلیل خیلی از مخاطبان خارجی با آثار سعدی ارتباط برقرار می‌کنند. انتخاب سعدی برای عدم استفاده از واژگان عربی در آثارش، انتخابی آگاهانه و تعمدی برای کسب هویت است. سعدی مثل خیلی از شعرای دیگر در کنج نیست، بلکه شاعر اجتماع است و این مسئله در آثاری که برای مثال خطاب به امیر انکیانو سروده شده، مشخص است. سعدی از تخریب عبور کرده به ساختن می‌اندیشد. او نجات‌بخش هویت است. وی در خصوص محور دوم گفت: عشق نکته دومی است که سعدی محور قرار داده است. زیباترین اثر سعدی این است که عشق را بما هو عشق اگر که واقعی و صادقانه باشد، در کلام خود جا می‌دهد. چه اشکالی دارد که ما در دنیای زمین و آسمان، عشق را با یک جنس ببینیم؟ سعدی اصطلاحاتی در حوزه عرفان و تصوف به کار می‌برد ،اما این کاربرد کافی نیست تا او را شاعر صوفی یا عارف بدانیم. سعدی احترام زیادی به صوفیان دارد و از پیرانی نقل‌های بسیار خوبی دارد، ولی این‌گونه نیست که لزوماً پیرو شیخ فلان باشد و خود را ملزم به شرکت در مراسم و آداب صوفیانه او کند. این در حالی است که مفهوم زهد و تصوف گفتمان حاکمی در جامعه است و در این فضاست که تسلیم این معانی نمی‌شود. عشق در کلام سعدی محوری است با چتر و سپهری به اندازه تمام انواع عشق. عشق صوفیان هم در آن جا می‌گیرد. این‌گونه نیست که شعر حکیمانه و عارفانه نباشد، عرفان سعدی، عرفانی کاملا صادقانه و عمیق است. او ضد صوفی نیست در حالی که استادانش بودند. عشق به معنای اصیل عشق شمولی دارد که سعدی آن را می‌فهمد و می‌گوید و تسری می‌دهد. به باور فقیه ملک مرزبان، محور سوم که هویت‌بخش است و کمک می‌کند ما مخاطب سعدی قرار بگیریم و با او ارتباط برقرار کنیم، موسیقی است، چه در موسیقی معنا و چه در موسیقی لفظ. سعدی شاعر تناسب است. سعدی زبان را به گونه‌ای آرایش می‌کند که عیان نباشد. شبکه‌های متناسب تودرتویی که ایجاد موسیقی ذهنی می‌کند و مخاطب در این شبکه فرو می‌رود؛شبکه‌ای از تناسب الفاظ و تناسب‌های معنایی. یکی از ویژگی‌های سبکی عجیب در بسیاری از اشعار سعدی، موسیقی نحوی است. سعدی شاعر عشق، انسان و موسیقی است. ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 11:23:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272147/اگر-سعدی-یا-فردوسی-نبودند-زبان-فارسی-حفظ-نمی-شد مهدی محقق اهداف انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی را تشریح کرد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272201/مهدی-محقق-اهداف-انجمن-استادان-زبان-ادبیات-فارسی-تشریح  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از سایت فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در این نشست که دوشنبه، بیست و نهم بهمن‌ماه ۱۳۹۷برگزار شد، دکتر مهدی محقق، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در موضوع «انجمن ترویج زبان فارسی ایران گذشته، حال، آینده» سخنرانی کرد.   محقق در ابتدا به معرفی انجمن استادان زبان فارسی پرداخت و اظهار کرد: انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی در سال ۱۳۵۰ به‌وسیله بیست تن از استادان زبان و ادبیات فارسی کشور تأسیس شد و در سال ۱۳۵۱ به ثبت رسید. اهداف این انجمن عبارت بود از: ایجاد و تحکیم روابط علمی و تحقیقاتی بین استادان زبان و ادبیات فارسی؛ کوشش در افزودن دانش و اطلاعات مدرسان زبان و ادبیات فارسی و آشنا ساختن آنان با تازه‌ترین روش‌های آموزشی؛ همکاری با موسسات و مقامات وزارت علوم و آموزش عالی برای تحقیق و ارزشیابی مستمر و تجدیدنظر در برنامه‌ها و کتب درسی، به‌منظور بهبود وضع تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه‌ها؛ ایجاد روابط علمی با موسسات آموزش عالی دیگر کشورها و مجامع علمی بین‌ا‌لمللی با اطلاع وزارت علوم و آموزش عالی، به‌منظور آگاهی بیشتر از پیشرفت‌های حاصل‌‌شده در امر تعلیم و تحقیق زبان و ادبیات در کشورهای دیگر؛ چاپ و نشر جزوه‌ها و رساله‌ها و نیز انتشار مجله‌ای تخصصی که حاوی آخرین اطلاعات درباره روش‌های تدریس و تحولات علمی در رشته زبان و ادبیات فارسی باشد؛ تشکیل مجالس سخنرانی و بحث‌های علمی و آموزشی فصلی یا سالانه یا فوق‌العاده؛ قدردانی از استادان زبان و ادبیات فارسی که به پیشرفت‌های علمی ارزنده‌ای نائل گردیده‌اند و نیز تقدیر از کسانی که خدمات شایسته‌ای در راه توفیق انجمن انجام داده‌اند. وی در ادامه سخنان خود افزود: پس از انقلاب اسلامی، هرچند انجمن به‌جهت عدم امکانات مالی به حال تعلیق درآمد، از فعالیت بازنایستاد و با مجوز وزارت علوم، تحقیقات و فناوری از سال ۱۳۸۴ با نام «انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران» فعالیت خود را از سر گرفت و همه‌ساله یک گردهمایی عمومی ــ سراسری را در یکی از دانشگاه‌های دولتی برگزار می‌کند، که در هر یک متجاوز از ۲۰۰ عضو آموزشی زبان و ادب فارسی شرکت می‌کنند؛ که در نوع خود بزرگ‌ترین رویداد ادبی ــ فرهنگی در کشور محسوب می‌شود و در طی آن حدود ۱۵۰ مقاله علمی ارائه می‌‌شود. او ادامه داد: تاکنون این گردهمایی سالیانه در دانشگاه‌های اصفهان، مشهد، بنیاد ایران‌شناسی، تبریز، یزد، مازندران، علامه طباطبائی، زنجان، پیام نور، محقق اردبیلی، گیلان، کرمانشاه و شیراز برگزار شده است و سال ۱۳۹۸ نیز در دانشگاه ارومیه بر پا خواهد شد. در پایان این جلسه محقق به معرفی کتاب‌هایی که انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران تاکنون منتشر کرده است پرداخت. برخی از این کتاب‌ها عبارت‌اند از: قرةالعین، همایی‌نامه، جشن‌نامه مدرس‌رضوی، ظرایف و طرایف، ینبوع‌الاسرار فی نصایح‌الابرار، فرهنگ بیست‌هزار مثل و حکمت و اصطلاح، نصاب انگلیسی یا زبان‌آموز سنتی ایران، مثنوی معنوی با حواشی و تعلیقات استاد همایی، رحمت و غضب الهی در مثنوی معنوی، مقدمة‌الادب، دستور زبان فارسی (مقدمه قاموس‌المعارف)، کلیات دیوان شوریده شیرازی، و ترجمه اسپانیایی شاهنامه.   ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 11:03:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272201/مهدی-محقق-اهداف-انجمن-استادان-زبان-ادبیات-فارسی-تشریح رونمایی از کتاب فرهاد فخرالدینی همراه با اجرای ارکستر سازهای ملی ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272206/رونمایی-کتاب-فرهاد-فخرالدینی-همراه-اجرای-ارکستر-سازهای-ملی-ایران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در این مراسم جمعی از هنرمندان پیرامون شخصیت هنری و آثار فرهاد فخرالدینی سخنرانی می‌کنند. اجرای ارکستر سازهای ملی ایران به رهبری علی اکبر قربانی و خوانندگی وحید تاج به همراه امین غفاری (سولیست ویولن) از دیگر برنامه‌های این مراسم خواهد بود. مراسم رونمایی از تازه‌ترین کتاب فرهاد فخرالدینی (رئیس شورایعالی خانه موسیقی) روز دوشنبه (۱۳ اسفندماه) ساعت ۱۷ در مؤسسه فرهنگی اکو برگزار می‌شود و ورود برای همه علاقمندان آزاد است. ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 10:59:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272206/رونمایی-کتاب-فرهاد-فخرالدینی-همراه-اجرای-ارکستر-سازهای-ملی-ایران «زن کاغذی» قصه شیء‌شدگی آدم‌هاست http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272202/زن-کاغذی-قصه-شیء-شدگی-آدم-هاست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اسدالله امرایی نویسنده، مترجم و منتقد در جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان «زن کاغذی» نوشته زهره مسکنی که با حضور جمعی از اهالی ادبیات داستانی در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد، با اشاره به داستان‌های کوتاه این کتاب گفت: این داستان‌های کوتاه برای چنین مجموعه‌ای حسن است چون آدم می‌تواند در اتوبوس و مترو تا رسیدن به محل کارش آن‌ها را بخواند. وی با تأکید بر این موضوع که نگاه نویسنده این مجموعه به مشکلات و معضلات جامعه و آدم‌هایی است که همه درگیر و دچار مشکلات مختلفی هستند، افزود: اساس این داستان‌ها مشکلات داخل خانه و مجموعه مشکلات زنان خانه‌دار است. نه به این مفهوم که این زن‌ها کار ندارند یا در اجتماع نیستد، بلکه منظور مشکلاتی است که در خانه دارند و البته رویکردهای این آد‌م‌ها در این داستان‌ها کمی اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد. این نویسنده ضمن اشاره به داستان‌های «زن کاغذی» و «جوجه اردک نه چندان زیبارو» در این کتاب، این دو داستان را قدری شبیه به دغدغه‌های اهل فرهنگ دانست که اولی قصه شیء‌شدگی آدم‌هاست و دومی به بحث مهاجرت و جامعه پناهنده و پناه‌پذیر می‌پردازد و اضافه کرد: «زن کاغذی» روابط علی جامعه‌ای را بیان می‌کند که در آن همه می‌خواهند سر از کار دیگران در بیاورند و ببینند در خانه دیگری چه خبر است. نوعی واکاوی فضولانه همسایه، همکار اداری و افرادی که زن را به مرحله‌ای می‌رسانند که اگر چه تمام مدت می‌خواسته مقاومت کند، اما به ناچار از یک جایی این مقاومت را می‌شکند و زن را به وادادان و تسلیم‌شدن و از بین رفتن وامی‌دارد. منتقد و مترجم کتاب‌هایی چون عطر پنهان در باد (داستان‌های زنان درباره زنان) و مرد در بند در ادامه به شباهت بین داستان‌های امروز پرداخت و اضافه کرد: شاید یک علت این است که زندگی همه ما دارد به هم شبیه می‌شود. هر جا می‌رویم، دچار معضل هستیم یا مشکلات دیگران را می‌شنویم و یکی از رویکردهای نویسنده واکنش نشان‌دادن به این مسائل است که زهره مسکنی در بعضی از داستان‌های مجموعه «زن کاغذی» به خوبی از پس این مسأله برآمده و در برخی دیگر نیز مقداری اغراق کرده است. این منتقد ادبیات با اشاره به داستان‌هایی از شاهنامه و هزار و یک ‌شب و مثنوی، باورپذیری را یک اصل بسیار مهم داستان برشمرد و اظهار کرد: ساز و کار داستان باید طوری چیده شود که روابط علی برقرار شود و حتی در غیرقابل‌باورترین و سورئال‌ترین شکل داستان باید ساز و کارها هم‌سو و هم‌خوان باشد. امرایی با تشریح مراحل چگونگی قهرمان‌سازی در ادبیات گفت: روزگاری قهرمان داستان‌ها اساطیر و خدایان و نیمه‌پهلوانان بودند که اغراق در آن‌ها یکی از شروط اساسی بود و نویسنده یا شاعر طوری آن را توصیف می‌کرد که برای خواننده باورپذیر باشد و این موضوع به آسانی در ذهن خواننده جا می‌افتاد. در این نوع نگاه، قهرمان شایسته حتما باید اشراف‌زاده، حاصل ترکیب خدایان و انسان‌های زمینی یا به اصطلاح امروزی‌ها ژن خوب باشد. اما مرحله به مرحله که پیش می‌رویم، نویسنده از قهرمان عقب‌نشینی می‌کند و به جایی می‌رسیم که آدم‌های خوب و دلاور جامعه حداقل شازده‌اند یا اگر نیستند رگ و ریشه اشرافی دارند و حتی اگر فقیرند و در جامعه کارهای خوبشان دیده می‌شود، برای اینکه اصل اشرافیت مخدوش نشود، انتهای داستان مشخص می‌شود که به عنوان مثال، مادرش هنگام زایش او را دزدیده و در خانه خودش بزرگ کرده و اگر چه رفتارهای شخصیت مربوط به طبقه پایین است، اما چون اصل و ریشه او اشرافی است کارهای خوب می‌کند. سپس به دوران انقلاب صنعتی و مطرح شدن نظریه داروین می‌رسیم که که حتی قهرمان داستان‌ها ممکن است از حیوانات هم باشد. حالا قاب روی دیوار؛ مورچه‌ای که روی زمین راه می‌رود؛ ربات‌ها و ... سیر عمومی داستان را به خود اختصاص می‌دهند. واقعیت این است که در روزگار ما زندگی ماشینی آن‌قدر به اقشار مختلف فشار می‌آورد که نویسندگان به تبدیل و ترکیب داستان‌های واقعی و فراواقعی روی می‌آورند. امرایی با اشاره به داستان «انتظار» به عنوان یکی از داستان‌های خوب مجموعه «زن کاغذی» تصریح کرد که آدم‌های این قصه‌ها زیر چرخ‌دنده روابط له شده‌اند و نمی‌توانند کنشگر باشند یا حرکتی بکنند چون با هیولایی مواجه شده‌اند که می‌تواند روابط مردسالارانه جامعه یا حتی خود جامعه باشد که زن را له کرده یا اجازه حرکت به این موجود قرار گرفته در تنگنا نمی‌دهد. در ادامه این جلسه آزاده حسینی نویسنده و دیگر منتقد این جلسه با اشاره به سبک رئالیسم جادویی در برخی داستان‌های دیگر این مجموعه گفت: علاوه بر به‌کارگیری یک عنصر شگفت بر بستر واقعی، اکثر داستان‌های این مجموعه، دارای یک خط ربط قابل توجه هستند که حتی می‌توان گفت این وجه ارتباط در داستان «جوجه اردک نه چندان زیبارو» نیز وجود دارد. نویسنده کتاب «داستان‌های دو نفره» عدم توانایی در برقراری ارتباطات را مشکل اصلی زنان داستان‌های کتاب «زن کاغذی» دانست و گفت: تنهایی، خیانت، طردشدگی، رهاشدگی و مسائلی از این قبیل موضوعاتی است که غیر از دو سه داستان، بقیه داستان‌های این مجموعه را به خود اختصاص داده و نویسنده برای دور شدن از کلیشه دست به تغییر شکل فرمی داستان‌ها زده تا شکل آنها را از حالت رئالیستی خارج کند. وی با اشاره به داستان «باغچه ماهی‌ها» در این مجموعه افزود: به نظر می‌رسد چون نویسنده زن بوده، توانسته بیشتر این موارد را از نگاه زنانه شرح دهد و مردهای این داستان‌ها حتی اگر همراه هم باشند، باز اغلب خودخواه‌اند. این در حالی است که زنان داستان‌ها صرف‌نظر از اینکه خانه‌دار، شاغل‌، دارای نقص جسمی یا حتی دزد‌ باشند، در هر موقعیتی که اوج آن «زن کاغذی» است، الکن بوده و در بیان حرف‌های خود منفعل و ناتوان‌اند. در واقع این زنان قهرمانانی هستند که کسی به آنها زور گفته، خیانت کرده، رهایشان کرده و کنشگر نیستند و واکنش‌هایشان در حد دعا و غصه و اندوه است. «زن کاغذی» خوراک مناسبی برای نقد فمنیستی است. در بخش دیگری از این جلسه مصطفی علیزاده نویسنده و منتقد با بیان این موضوع که زن‌های این کتاب، انگار عداوتی نسبت به مردان دارند، گفت: یکی از زیرشاخه‌های رویکرد نقد فمینیستی، نظریه‌ای مبتنی بر ستمگری است که منتقدان این حوزه معتقدند در طول تاریخ انواع و اقسام ستم‌ها به زنان روا شده و تنها راه این است که در داستان‌ها به این ظلم و ستم پرداخته شود و این آگاه‌سازی، تنها راه نجات جنس زن از جنس دوم بودن است. نویسنده کتاب‌های «کرگدن آهنی» و «خواب‌های مشکوک» ضمن اشاره به روش داستان‌نویسان دارای این رویکرد، افزود: این عده از نویسندگان، موضوعاتی را دستمایه داستان‌هایشان می‌کنند که شامل قتل، تجاوز، تحقیر، تخفیف جایگاه اجتماعی زنان، بیگاری‌گرفتن آنان و ... است که در قصه‌های «زن کاغدی» این موارد دیده می‌شود. حتی یکی از موضوعاتی که در ایران خیلی به آن پرداخته می‌شود ازدواج اجباری یا ناهمگون است که زهره مسکنی در قصه‌های «حاجت زن هاشم» یا «خدا کند حبیب بیاید» به آن پرداخته است. در «حاجت زن هاشم» زن تحقیرشده و در «زن کاغذی» زن مچاله شده را داریم و زنان خیانت‌دیده یا زنانی که باید مردشان را با زن دیگری شریک شوند و مواردی از این دست، این مجموعه را به یکی از نمونه‌های خوب برای منتقدان دارای رویکرد نقد فمنیستی رادیکال و نظریه ستمگری جنسی تبدیل کرده است که البته باید دید آیا کارهای بعدی خانم مسکنی نیز به خوراک اصلی اینگونه نقدها تبدیل خواهد شد یا خیر. چرا که نخستین تجربه یک نویسنده را نمی‌توانست مبنای تمام کارهای بعدی وی نیز به شمار آورد.  گفتنی است؛ زهره مسکنی انتشار دو داستان در مجموعه داستان گروهی از نویسندگان با عنوان «دوشنبه‌های داستان» و همچنین 15 اثر شعر و داستان کودک با عناوین «ماجراهای شهر مورچه‌ای»، «ماجراهای قندون» و «دانی‌لوها» را در کارنامه ادبی خود دارد. انتظار، باز باران، باغچه ماهی‌ها، بدون شکر لطفا، برنج، پسری با چشم‌های آبی براق، جوجه اردک نه‌چندان زیبارو، حاجت زن هاشم، خدا کند حبیب بیاید، ده و ده دقیقه شب، زن کاغذی، شال گردن، شبی با استکان‌های بلوری، فردا باران می‌آید، نقطه سر خط و هیچ‌کس اینجا نیست، عناوین داستان‌های مجموعه «زن کاغذی» است که پاییز امسال توسط نشر داستان منتشر شد.       ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 10:56:45 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272202/زن-کاغذی-قصه-شیء-شدگی-آدم-هاست نکوداشت پروفسور آنا کراسنوولسکا در دانشگاه تهران برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272197/نکوداشت-پروفسور-آنا-کراسنوولسکا-دانشگاه-تهران-برگزار-می-شود به گزارش خرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی شهر کتاب، دبیرخانه همایش‌ها و همکاری‌های علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران با همکاری شهر کتاب، موسسه‌ نگارستان اندیشه و سفارت لهستان در تهران به پاس  تقدیر از تلاش و کوشش پروفسور «آنا کراسنوولسکا»، شاهنامه‌پژوه و پژوهشگر زبان فارسی، مراسم نکوداشت او را برگزار می‌‌کند. در این مراسم که روز شنبه چهارم اسفندماه ساعت ۱۵ در تالار اقبال آشتیانی دانشکده‌ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار می‌شود، ژاله آموزگار، علی‌اشرف صادقی، محمد جعفری‌قنواتی، ویچخ اونولت، غلامحسین کریمی‌دوستان، علی‌اصغر محمدخانی، رناتا روسک و علی شهیدی سخنرانی می‌کنند. ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 09:23:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272197/نکوداشت-پروفسور-آنا-کراسنوولسکا-دانشگاه-تهران-برگزار-می-شود برگزاری سی‌ودومین نشست دوستداران زبان فارسی در دمشق http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272198/برگزاری-سی-ودومین-نشست-دوستداران-زبان-فارسی-دمشق به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سی‌ودومین نشست دوستداران زبان فارسی، 29 بهمن با حضور ابوالفضل صالحی‌نیا، رایزن فرهنگی کشورمان، ارمکان و حسن مصری، از اساتید زبان فارسی در محل رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در دمشق برگزار شد. در این نشست صالحی‌نیا، رایزن فرهنگی ایران در سوریه، به برنامه‌های رایزنی فرهنگی کشورمان در ایام دهه مبارک فجر از جمله نمایشگاه کتاب، معرفی دستاوردهای فرهنگی و هنری ایران در سوریه اشاره کرد. سپس حاضرین به زبان فارسی صحبت کردند و مطالب خود شامل نوشته‌های ادبی، حکمت‌ها و شعرهایی در شعرای ایران‌زمین خواندند. ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 09:21:45 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272198/برگزاری-سی-ودومین-نشست-دوستداران-زبان-فارسی-دمشق «شایعه و پاد- شایعه در گفتمان ادبی» در نشستی بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272191/شایعه-پاد-گفتمان-ادبی-نشستی-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به همت پژوهشکده زبان و ادبیات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نشستی با عنوان «شایعه و پاد- شایعه در گفتمان ادبی» برگزار می‌شود.  این نشست که با سخنرانی دکتر محمد هاتفی، عضو هیات علمی پژوهشکده زبان و ادبیات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی همراه است، روز یکشنبه 12 اسفندماه 97 از ساعت 13 الی 15 در سالن اندیشه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، واقع در بزرگراه کردستان - خیابان دکتر صادق آئینه‌وند (۶۴غربی) برگزار خواهد شد. ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 09:17:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272191/شایعه-پاد-گفتمان-ادبی-نشستی-بررسی-می-شود «پردازش معنایی واژه» در نشستی بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272187/پردازش-معنایی-واژه-نشستی-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از سایت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، نشستی تحت عنوان «پردازش معنایی واژه» به همت پژوهشکده زبان‌شناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی  با سخنرانی مسعود قیومی برگزار می‌شود. این نشست روز شنبه، چهارم اسفند ماه 1397 ساعت ۱۰ الی ۱۱:۳۰ در سالن اندیشه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی واقع در در بزرگراه کردستان - خیابان دکتر صادق آئینه وند (۶۴غربی) برگزار می‌شود.   ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 08:53:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272187/پردازش-معنایی-واژه-نشستی-بررسی-می-شود ​که نامش به نکویی نبرند http://www.ibna.ir/fa/doc/note/272184/که-نامش-نکویی-نبرند به‌گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ـ نصرالله حدادی؛ چهل و یک سال پس از درگذشت دکتر علی شریعتی، همسرش مرحومه پوران (بی‌بی‌ فاطمه) شریعت رضوی در عصر روز جمعه (26 بهمن) رو در نقاب خاک کشید و از عالم خاکی، به افلاک پرواز کرد. خدایش بیامرزد.   پوران شریعتی رضوی بودن، خواهر مهدی (آذر) شریعت رضوی بودن، خواهر علی‌اصغر شریعت رضوی بودن، همسر دکتر علی شریعتی بودن، دارا بودن مدرک دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه سوربن، مادر چهار فرزند دکتر شریعتی بودن، و چهل سال فراز و نشیب پس از درگذشت دکتر را تحمل کردن، یک سو، آنچه که بر این زن بزرگوار از زمان ازدواجش با دکتر شریعتی (24 تیرماه 1337) تا سال 1356 (29 خرداد، درگذشت دکتر) یک سوی دیگر. دستگیرهای پی در پی، تبعید، توقیف کتاب‌ها، چاپ تکفیرنامه در شمارگان حیرت‌انگیز در دهه پنجاه، چاپ آثار شریعتی ـ بخصوص اسلام‌شناسیِ درس‌های دانشگاه مشهد ـ در روزنامه کیهان دوران مصباح‌زاده در رژیم پهلوی به دستور ساواک، و همه و همه، می‌توانست این زن بزرگوار را از پا بیندازد و نینداخت و پابرجا و استوار ماند و سکوت کرد و به کارش ادامه داد و نه با نام همسرِ دکتر شریعتی، بلکه، با نام پوران شریعت رضوی به خاک رفت. هرچند که به هیچ وجه نمی‌توان ـ و نباید ـ نام او را از دکتر شریعتی جدا کرد و دانست. استقبال حیرت‌انگیز نسل جوانِ تشنه حقایق تاریخ اسلام از کتاب اسلام از کتاب‌های دکتر شریعتی در دهه 1357 ـ 1347، بدون شک برای کمتر نویسنده، گوینده و خطیبی، امکان وقوع دارد، والبته باید توجه داشت که دکتر شریعتی «کلاهی» بود و اساساً ابراز حرف‌هایی از صنف و سنخ گفته‌های او، بخصوص از سوی افراد «کلاهی» آن هم در زمان پهلوی، خریدار چندانی نداشت، اما خلوص‌نیت شریعتی و سِحِر کلام او تسلط بی‌مانندش برکلام و گفتار و بداهه‌گویی‌های او، از شریعتی اسطوره‌ای ساخت که هنوز هم بعد از چهل سال از زمان درگذشت‌اش، کتاب‌های او خواهان و طرفداران خود را دارد. نگارنده نیک به یاد دارم، مخالفان دکتر، حسینیه ارشاد را «یزیدیه اضلال» می‌‌نامیدند و او را «الاغ دوپا» که داعیه اسلام دارد و جزوه‌ای که علیه او، با گزینش از کتاب‌هایش، به چاپ رسانده بودند، تا حد «کافِر مطلق» او را به پیش برده و خونش را مباح اعلام کرده بودند، اما صف خریداران کتاب‌های دکتر در برابر انتشارات آذر (مرحوم مرتضی عظیمی) همواره در ذهن افراد سن و سال‌داری همانند نگارنده، برای همیشه باقی خواهد ماند. نگارنده یقین دارم، کسانی که با دکتر علی شریعتی مخالف بودند، اکثر آن‌ها تحت تأثیر دیگران قرار گرفته و بدون سبب و دلیل با او مخالفت می‌کردند و اگر خللی نیز در گفتار دکتر و برداشت او از تاریخ اسلام وجود داشت ـ که حتما وجود داشت‌ ـ تا بدان حد نبود که حکم تکفیرش صادر شود و حتی ساواک نیز از این تضاد و تقابل سؤاستفاده کرده و جزوه مذکور را در تیراژ چندصدهزار نسخه‌ای به چاپ رساند، تا از آبِ گل‌آلود، ماهی بگیرد. کاری که در مورد کتاب شهید جاوید و مرحوم نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی نیز صورت دادند و نمی‌دانم آیا صحت دارد و یا خیر، که حداقل در تیراژ بیست هزار نسخه شهید جاوید را چاپ کردند، تا دامنه اختلاف را بیش از پیش بگسترانند. به اصطلاح طرفداران دکتر شریعتی نیز ـ البته برخی از آن‌ها ـ کار را گاهی به افراط می‌کشیدند و ترور مرحوم شیخ قاسم اسلامی ـ که از جمله مخالفان سرسخت دکتر بود و کتاب‌هایی را برضد او می‌نوشت و توسط انتشارات اسلام، مرحوم سیاح به چاپ می‌رساند ـ در ماه مبارک رمضان، آن هم پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نشان‌دهنده جهلی است که بر عده‌ای از مخالفان دکتر نیز غالب بود و در سیره و گفتار و کردار مرحوم دکتر شریعتی، هرگز نمی‌توانست حذف فیزیکی مخالفان جایی داشته باشد و تمسک گروه‌های افراطی‌ای همچون فرقان و اکبر گودرزی به گفته‌های دکتر شریعتی، چنان جوّی را پدید آورده بود که کمتر کسی جرأت می‌کرد به صورت علنی از دکتر شریعتی بگوید و بنویسد و این در حالی بود که بسیاری از بزرگان انقلاب، همواره از مرحوم شریعتی حمایت می‌کردند و اصلاً او را شایسته رفتاری که در زمان حیات و ممات او می‌شد، نمی‌دانستند. مرحومه پوران شریعت رضوی تمامی این مصائب را حداقل از زمان پیوند با دکتر شریعتی، تا دو دهه پس از انقلاب تحمل کرد و دم برنیاورد و اگر آسودگی فکری‌ای فراهم آمده باشد، طی دو دهه اخیر بود که همواره و همیشه به همراه فرزندانش در مراکز علمی و خیریه‌ها و امثالهم حضور می‌یافت و با ظاهری ساده و بی‌آلایش، به دور از هر رنگ و ریا، و ابراز وجود، و حتی به زبان آوردن کلامی، شخصیت و منش باطنی خود را ظاهر می‌ساخت. نخستین دیدار نگارنده با خانم شریعتی، در منزل ایشان، در همان خانه قدیمی دکتر در خیابان جمال‌زاده شمالی، در سال 59 بود. ما جوانان پرشور قبل از پیروزی انقلاب، فقط به دنبال اشاعه افکار شریعتی بودیم و به اتفاق دوستی ـ حسین ذوالفقاری ـ شهادت و پس از شهادت دکتر را در تیراژ پانصد هزار نسخه به چاپ رسانده بودیم و حاصل فروش این شمارگان حیرت‌انگیز که در کمتر از دو روز به فروش رسید، ضرر ده‌هزار تومانی بود که عایدمان شد و مرحوم پوران شریعت رضوی، از چند و چون این شمارگان می‌پرسید و بنده نیز صادقانه عرض کردم و ساده و صمیمی پذیرفت و گفت: تا به امروز چاپ کردید، عیبی ندارد، اما از این پس، با عقد قرارداد و رعایت حقوق خانواده ما، مبادرت به این کار کنید و ما نیز چنین کردیم. بدون شک، مجموعه آثار دکتر شریعتی، منبعی عظیم و پربار برای نسلی است که به دنیای حقایق ناب اسلام محمدی است و اگر دکتر شریعتی پس از 40 سال، همچنان گفتار و کردارش، طرفدار و خریدار و دوستدار دارد، بخش مهمی از آن را باید توجه همسر بزرگوار او دانست. معیار شناخت شمس آل‌احمد، جلال آل‌احمد است و به رغم آن که استاد محمدتقی شریفی، در زمان خود، وزنه‌ای قابل اتکا در کانون نشر حقایق اسلامی در مشهد بودند، اما معیار شناخت دکتر شریعتی، پدرش نبود و امروز، شخصیت ممتاز مرحومه پوران شریعت رضوی، به‌صورت مستقل از پدرشوهر، شوهر و برادرش شناخته می‌شود. او همسر دکتر علی شریعتی بود، مادر فرزندان شریعتی بود، عروس استاد محمدتقی شریعتی بود، خواهر مهدی شریعت رضوی بود، اما پوران شریعت رضوی هم بود. زنی سترگ، همسری فداکار، مادری دلسوز و صبور و شخصیتی دوست‌داشتنی. ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 08:06:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/272184/که-نامش-نکویی-نبرند فقر توجه به حماسه‌های منثور فارسی باعث فاصله زمانی 50ساله در تصحیح آثار http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/272151/فقر-توجه-حماسه-های-منثور-فارسی-باعث-فاصله-زمانی-50ساله-تصحیح-آثار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مطهره میرشکاری: اگر به ادبیات کلاسیک علاقه‌مند باشید یا به خاطر کار یا پژوهشی که دارید به اجبار این توفیق را داشته باشید که به کتاب‌های منتشر شده در این حوزه مراجعه کنید، خواهید دید که در بخش تصحیح و تحقیق آثار کلاسیک، برخی آثار چندین و چند بار به همت مصححان و محققان مختلف، از چندین و چند ناشر مختلف منتشر شده‌اند؛ اما در همین آثار کلاسیک هم مواردی یافت می‌شود که حتی یک تصحیح هم ندارند یا بعضا تصحیحی صورت گرفته، سال‌ها به همان صورت باقی مانده و مصحح دومی سراغ آن نرفته است. به گفته برخی صاحب‌نظران کم‌توجهی به برخی آثار کلاسیک بیشتر در آثار منثور و داستان‌های روایی دیده می‌شود تا آثار منظوم. نمونه حاضر از این کم‌توجهی «داراب‌نامه» است که فاصله زمانی تصحیح آن از ذبیح‌الله صفا تا  ایرج افشار 50سال طول کشید. «بهمن‌ شاه‌نامه»، بخش سوم از روایت داراب‌‌نامه‌‌ای است که پاره‌ نخست آن بر اساس نسخه خطی کتابخانه روان ترکیه، در دو مجلد با عنوان داراب‌نامه در سال 1339 به سعی ذبیح‌الله صفا و بخش دوم آن، بر اساس نسخه خطی کتابخانه دانشگاه اپسالای سوئد و با عنوان فیروزشاه‌نامه در سال 1387 توسط ایرج افشار منتشر شده است. اخیرا طرح مشترک تصحیح و تحقیق بر مجلدات چهارم و پنجم حماسه داراب‌نامه با همکاری میلاد جعفرپور و حسین اسماعیلی به پایان رسیده است که جلد چهارم این طرح با عنوان «حماسه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ِی بهمن‌ شاه‌نامه» از طرف انتشارات علمی‌وفرهنگی منتشر شده است. به بهانه انتشار «حماسه‌ی بهمن‌شاه‌نامه» با میلاد جعفرپور مصحح و محقق آن گفت‌وگویی داشتیم که شرح آن در ادامه آمده است:   حماسه‌ بهمن‌شاه‌نامه یک روایت ساختگی است یا اینکه مستندات تاریخی دارد و برپایه یک رویداد تاریخی پی‌ریزی شده است؟ هر چند به طور کلی، نوع ادبی حماسه می‌تواند الزاما ارتباطی با تاریخ نداشته باشد؛ اما حماسه‌های منثور فارسی عموما یا طرح و پیرنگی تاریخی دارند، یا دست‌کم از ژرف‌ساختی تاریخی بهره‌مند هستند. وجه تاریخی حماسه‌های فارسی به قدری در این متون غلبه دارد، که اگر هم هست تاریخی یک متن حماسی طرف نسبت با واقعیت نباشد، باز هم داستان‌پرداز می‌کوشد به انحا و طرق مختلف به گونه‌ای آن را تاریخی جلوه دهد و بدین ترتیب مخاطب را بر سر دوراهی راست یا دروغ بودن داستان نگاه دارد.  مجموعه بخش‌های داراب‌نامه، یعنی آن پاره‌ای که منتسب به ابوطاهر طرسوسی و محمد بیغمی است و تا امروز بخش‌های چهار‌گانه‌ای از آن منتشر شده، سعی دارد برهه‌ای داستانی از تاریخ سایه‌گون ایران را نشان دهد و گزارش آن فاصله زمانی سده‌های پایانی امپراتوری هخامنشی (سلطنت داراب‌ بن بهمن و دارای بن داراب) تا ظهور سلسله اشکانی را (پادشاهی اشک خسروان) در برمی‌گیرد.   این حماسه مربوط به چه دوره‌ای است، یعنی در چه دوره‌ای نوشته شده و نگارنده اثر کیست؟ این ایام، پاسخ به این پرسش، چالش‌انگیز و پذیرش آن کمی سخت است، خصوصا برای کسانی که ذهنی نخبه‌گرا و حضرت استادی دارند و مدت هفتاد سال است که در گوشه‌ای از ذهن خود مطالب بزرگانی را حک کرده‌اند و تامل و تحقیق بر صحت و سقم آن را بیهوده می‌پندارند.  با این حال باید گفت، هر چند دست‌نویس‌های متقدم موجود داراب‌نامه مربوط به سده نهم قمری است؛ اما به نظر بنده اصالت این روایت به سده ششم بازمی‌گردد. مطابق با دلایلی که در مقدمه بهمن‌شاه‌نامه ذکر شده است، داستان‌پرداز حقیقی روایت داراب‌نامه، ابوطاهر طرسوسی است و آن بخش از داراب‌نامه‌ای که امروز از ابوطاهر منتشر شده، خلاصه‌ای ناقص از روایت اصلی داراب‌نامه بوده و متن آن انتقادی و نهایی نیست و با سایر نسخ موجود مقابله نشده است، با وجود این افتادگی‌های بسیاری هم دارد که بر دیده اهل تحقیق پوشیده نمانده است.  بخش‌هایی هم که ذیل عنوان صحیح داراب‌نامه اما منتسب به محمد بیغمی-که احتمالاً اهل تبریز بوده- منتشر شده، مطابق با اقرار شخص او، قسمت‌های پراکنده‌ای از داراب‌نامه طرسوسی به زبان عربی بوده که بیغمی بر ادب فارسی منت نهاده و ابتدا آن‌ها را گرد آورده و سپس به نثری دلکش از تازی به پارسی برگردانده است. ارتباط بسیار نزدیک محتوای هر دو بخش مذکور، افتادگی‌های داراب‌نامه طرسوسی که اغلب با ترجمه بیغمی کامل می‌شود و شباهت گزارش بخشی از رویدادهای ترجمه بیغمی با «حماسه قران حبشی» از جمله دلایلی است که مرا به این نظر رهنمون ساخته است، این برآیند علمی حاصل مطالعه دست کم 70 نسخه خطی از آثار ابوطاهر طرسوسی و انس چندین ساله با حماسه‌های منثور فارسی است.   آیا اثر دیگری هم از مولف داراب‌نامه موجود است یا اینکه مانند بسیاری از نویسندگان کلاسیک که فقط یک اثر از آن‌ها باقی‌مانده، همین تک اثر از وی موجود است؟ از راوی داراب‌نامه ترجمه بیغمی، چند حماسه دیگر مثل قهرمان‌نامه، قران حبشی، مسیب‌نامه و ابومسلم‌نامه منتشر شده که در انتساب آن‌ها به ابوطاهر طرسوسی کوچکترین شکی نیست، ولی از چند روایت دیگر مثل جنگ‌نامه حضرت محمد حنفیه و امام زین‌العابدین یا تواریخ‌نامه، اطلاع دقیق و کاملی در دست نیست، پس تا تصحیح و انتشار آن‌ها، فعلا سه روایت اخیر را جزو آثار احتمالی طرسوسی در نظر می‌گیریم. اما از احوال، تاریخ زندگانی و آثار مترجم روایت داراب‌نامه، یعنی محمد بیغمی که محتملا اهل تبریز بوده، باید بگویم هیچ‌گونه مطلبی در دست نیست، جز آنکه یک جا در جلد پنجم داراب‌نامه می‌گوید از زمانی که مشغول جمع‌آوری، ترجمه و تدوین روایت داراب‌نامه شده 4فرزند خود را از دست داده است.   داستان حماسه‌ی بهمن‌شاه‌نامه چیست و در کجا اتفاق می‌افتد؟  داستان مربوط به ایران است یا اینکه در سرزمین دیگر روایت شده؟ این بخش مشتمل بر گزارش دلاوری‌ها و رویدادهایی است که بر سر بهمن بن فیروزشاه و فرزندش اشک بن بهمن در ممالک جنوبی و غربی افرنجیه، افریقیه، قسطنطنیه و صقلیه و یمن می‌گذرد. این هر دو از نوادگان داراب فرزند بهمن فرزند اسفندیارند، پس طبیعی است که ارتباط برجسته‌ای هم با تاریخ ایران داشته باشند.      مختصری هم درباره تصحیح بهمن‌شاه نامه بگویید و اینکه از چه نسخه یا نسخه‌هایی استفاده کرده‌اید؟ چون از بخش‌های نویافته بهمن‌شاه‌نامه تنها یک نسخه در دست بود، جلد چهارم و پنجم آن با تکیه بر دو نسخه تصحیح شده است؛ اما به دنبال آن هستم که در آینده تصحیحی توامان از روایت طرسوسی و بیغمی ارائه کنم.   این حماسه قبلا هم تصحیح، تحقیق یا ترجمه شده است؟ نخستین بار، شادروان استاد ذبیح‌الله صفا در سال 1339 بخش ابتدایی حماسه داراب‌نامه را در دو جلد تصحیح و منتشر کرد و آشنایی ما مدیون زحمات ایشان است. پنجاه سال بعد، زنده‌یاد استاد ایرج افشار ادامه داراب‌نامه ترجمه بیغمی را در سال 1387 ذیل جلد سوم و عنوان فیروزشاه‌نامه ارائه کرد و یک دهه طول نکشید که در سال 1397 جلد چهارم این حماسه فارسی موسوم به بهمن‌شاه‌نامه از سوی بنده و استاد حسین اسماعیلی تقدیم ادب‌دوستان شد. جلد پنجم داراب‌نامه هم سال 1394 به ناشر تحویل داده شده که به زودی روانه بازار خواهد شد.  تا کنون در ایران، تحقیقات بسیاری پیرامون داراب‌نامه و دیگر حماسه‌های منثور شده که در مقدمه کتاب بدان‌ها اشاره شده است؛ ولی به دلیل شناخت کم یا اصلاً عدم آشنایی استادان ادب فارسی با این متون، نبود متخصص و عامیانه انگاشته شدن آن‌ها، خروجی قابل ملاحظه‌ای را از تحقیقات این حوزه شاهد نبودیم، طرفه آنکه این تحقیقات هم بیشتر به قلم دانشجویان و در قالب رساله‌های دانشگاهی بوده، نه استادان و بسیاری از آنها هم موضوع و عنوانی تکراری یا محتوایی مشابه دارند. البته خدا رو شکر می‌کنم، چون در وضعیت بسیار بحرانی و دلخراش ادبیات دانشگاهی ایران، این موضوع در قیاس با دیگر مسائل، بسیار متعالی و مثبت است. در مقایسه با ایران، در کشورهایی مانند ترکیه، روسیه، فرانسه و آلمان تحقیق پیرامون این متون اگرچه اندک‌شمار بوده؛ اما نتایج درخشان و دوران‌سازی داشته و در اینجا شایسته است یادی و سپاسی از خانم‌ها دکتر «ایرنا ملیکف» از روسیه و «مارینا گیار» از فرانسه داشته باشم، هر چند که دیگر در میان ما نیستند.   در مورد ترجمه چطور؟ آیا این اثر به زبان‌های دیگر ترجمه شده؟ همان‌طور که قبلا اشاره کردم، داراب‌نامه از سده ششم ترجمه می‌شده و علاوه بر ایران، مخاطبان بسیاری در آسیای میانه و صغیر داشته و ترجمه بیغمی هم بر اساس متنی عربی بوده که مشخصات آن بر ما نامعلوم باقی مانده است. در قرن دهم قمری جلال‌زاده صالح چلبی عالم، مورخ، شاعر و مترجم معروف دوره سلطان سلیمان قانونی، همه روایت داراب‌نامه را در ده جلد برای سلطان قصه‌دوست ترک ترجمه کرده است. «ویلیام هاناوی» هم در سال 1974 میلادی ترجمه‌ای انگلیسی بر اساس بخشی از داراب‌نامه‌ بیغمی تصحیح صفا اراه کرده است.   در بخش ابتدایی کتاب از عدم توجه کافی به روایت‌های داستانی نظیر بهمن‌شاه‌نامه به خصوص در دانشگاه‌ها سخن گفته‌اید. مختصری هم در این باره بگویید. بله، از نظر بنده فقر توجه به حماسه‌های منثور فارسی و بسیاری از دیگر نفایس ادبی بیشتر ناشی از غلبگی نگاه نخبه‌گرا و شاهکاراندیش مرسوم در دانشگاه‌هاست، که عواقبی را برای تحقیقات دانشگاهی به دنبال داشته است. استادان ادب فارسی که بیشتر با متون درجه یک کلاسیک فارسی محشور بوده‌اند، فارغ از علاقه شخصی دانشجویان، سال‌های سال تا زمانی که به مرتبه بازنشستگی نایل شوند، شاگردان را به سویی راهنمایی می‌کنند، که خود بدان آشنا هستند و ضرورت تحقیق را در آن احساس می‌کنند. خروجی این روند می‌شود تصحیح چندباره شاهنامه فردوسی، مثنوی مولانا، گلستان و بوستان و غزلیات سعدی و یا دیوان حافظ و موضوعات تکراری مشابه تحقیق در این قبیل متون، فرض بفرمایید دانش‌آموختگان این رویه آموزشی قرار است فردا جای استادان خود را پر کنند و دوباره شاگردان خود را با چنین رویکردی راهنمایی کنند و باز تکرار همان آش و همان کاسه. پس طبیعی است که فاصله زمانی تصحیح داراب‌نامه از صفا تا افشار 50 سال طول بکشد و دانشجو رغبتی به کشف و معرفی ناشناخته‌ها نداشته باشد. هر چند موضوع پیشین محوری است، اما در پایان باید تاکید کنم که ضعف قدرت خرید دانشگاهیان ایران و گرانی کاغذ در صنعت چاپ هم ناگواری این وضعیت را دوچندان می‌کند.   به مجموع کارهای اخیر شما که نگاه می‌کنیم، بیشتر حماسه‌ها و داستان‌های پهلوانی را تصحیح و تحقیق کرده‌اید. آیا این علاقه شخصی است یا هدف خاصی پشت آن است؟ جز از شیفتگی و علاقه شخصی به حماسه‌های منثور و احیای میراث رو به فراموشی ادب حماسی هدف دیگری را دنبال نمی‌کنم.   در انتها اگر اثر یا آثاری در دست تهیه یا انتشار دارید هم بفرمایید. این روزها ویرایش دوم حماسه قران حبشی را در دست تحقیق دارم، اما دو حماسه ناشناخته و جذاب مسیب‌نامه و هفت‌قلعه را به ناشر سپرده‌ام و امیدوارم تا پایان نیمه اول سال جدید منتشر شوند. ]]> ادبيات Wed, 20 Feb 2019 06:37:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/272151/فقر-توجه-حماسه-های-منثور-فارسی-باعث-فاصله-زمانی-50ساله-تصحیح-آثار تمدید 5 روزه مهلت ارسال آثار به جشنواره بین‌المللی شعر و داستان انقلاب http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272034/تمدید-5-روزه-مهلت-ارسال-آثار-جشنواره-بین-المللی-شعر-داستان-انقلاب به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی سپهر سوره هنر، به درخواست علاقه‌مندان به شرکت در یازدهمین جشنواره بین‌المللی شعر و داستان انقلاب، مهلت ارسال اثر به دبیرخانه این رویداد ادبی تا پنجم اسفندماه تمدید شد. این زمان پیش‌تر تا ۳۰ بهمن‌ماه اعلام شده بود. بنا بر اعلام، یازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب به‌منظور پاسداشت و ارتقای دستاوردهای شعر و داستان انقلاب و همچنین کشف استعدادهای برتر فروردین‌ماه ۱۳۹۸ همزمان با هفته هنر انقلاب اسلامی برگزار می‌شود. این رویداد ادبی توسط موسسه فرهنگی هنری سپهر سوره هنر با همکاری مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری در حال برگزاری است و در مرحله دریافت اثر قرار دارد. علاقه‌مندان به شرکت در این جشنواره می‌توانند آثار خود را به نشانی تهران، خیابان سمیه (نرسیده به خیابان حافظ)، حوزه هنری، طبقه منفی یک ارسال و برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت www.artfest.ir مراجعه کنند. ]]> ادبيات Tue, 19 Feb 2019 14:05:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272034/تمدید-5-روزه-مهلت-ارسال-آثار-جشنواره-بین-المللی-شعر-داستان-انقلاب زن رمان «پیاده» از چاه سیاست به چاه تهران افتاده است http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272148/زن-رمان-پیاده-چاه-سیاست-تهران-افتاده بلقیس سلیمانی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اظهار کرد: جدیدترین اثرم به نام «پیاده» مراسم روز شنبه 11 اسفندماه در کتابفروشی کریمخان نشرچشمه که متعلق به ناشر اثر است، رونمایی خواهد شد. شخصیت اصلی رمان یک زن است و مخاطب در این اثر با رویارویی یک زن شهرستانی با دنیای سیاست و تهران مواجه می‌شود.   وی ادامه داد:‌ با اینکه اتفاقات رمان در دهه 60 رخ می‌دهد؛ اما اثر سیاسی نیست و تنها یک لایه نازکی از اثر درگیر سیاست است و بیشتر داستان به سختی‌هایی اشاره دارد که بر این زن می‌گذرد. زن رمان «پیاده»، شبیه زن‌های امروز نیست و زنی است که در چاه سیاست، به چاه تهران افتاده است و نمی‌تواند خودش را نجات دهد.     این نویسنده با اشاره به ویژگی‌های رمان «پیاده» گفت:‌ اثر یک شخصیت محوری دارد که همین زن است و نویسنده پشت سر همین راوی حرکت می‌کند. در واقع راوی دانای کل محدود است. این رمان نیز در امتداد آثار قبلی من است و در واقع برای روشن شدن جهان دیروز، یک قطعه به پازل کارهای من اضافه می‌کند.   بلقیس سلیمانی در پاسخ به این سال که «با توجه به زمان این رمان که در دهه 60 می‌گذرد،‌ آیا داستان این رمان به کتاب‌های «خاله‌بازی» و «بازی آخر بانو» نزدیک است؟»‌ اظهار کرد: تقریبا این نیز فضایی شبیه به این دو رمان دارد؛ البته آن دو اثر یک نظری به جهان جدید نیز داشتند اما این اثر جدید کاملا در دهه 60 می‌گذرد.   وی ادامه داد: در آن آثار مخاطب با زنانی روبه‌رو است که می‌توانند گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند؛ اما در این اثر ما با یک زن قربانی روبه‌رو هستیم که قدرت انتخاب ندارد و دائما قربانی مناسبات اجتماعی و سیاسی می‌شود.   جدیدترین اثر بلقیس سلیمانی تحت عنوان «پیاده»‌ در 218صفحه، شمارگان 1000نسخه و به‌بهای 28هزارتومان از سوی نشرچشمه منتشر خواهد شد. ]]> ادبيات Tue, 19 Feb 2019 12:39:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272148/زن-رمان-پیاده-چاه-سیاست-تهران-افتاده ​نقد و بررسی «شیفتگی‌ها»‌ در شهرکتاب پاسداران http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272129/نقد-بررسی-شیفتگی-ها-شهرکتاب-پاسداران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رمان «شیفتگی‌ها»، اثر دیگری از خابیر ماریاس، نویسنده اسپانیایی که چند روز پیش با ترجمه مهسا ملک‌مرزبان در ایران منتشر شد، ظرف مدت کوتاهی به چاپ دوم رسید و قرار است که امروز (30 بهمن‌ماه) نشست نقدوبررسی این اثر، بعد از گذشت پنج روز از عرضه آن در شهرکتاب پاسداران برگزار شود.   در این نشست علاوه بر حضور مهسا ملک‌مرزبان و صحبت درباره ویژگی‌های اثر، پونه مقیمی، روانشناس و لادن نیکنام، نویسنده و منتقد ادبی درباره اثر صحبت خواهند کرد. «شیفتگی‌ها» همانطور که از نامش برمی‌آید درباره عاشقی و دلدادگی است و از جان گرفتن حسی عمیق خبر می‌دهد که ناخواسته در درون فردی ریشه دوانده و او را به گوشه‌ها و زوایایی از ذهن می‌برد که هرگز از وجودشان باخبر نبوده و او را به کارهایی وامی‌دارد که جرات انجام‌شان را هیچگاه در خودش سراغ نداشته است. شیفتگی‌ها داستان رازهای سر به مُهر آدم‌هاست.   این رمان از ابتدا در بحر خاطره یک زن و شوهر به نام میگوئل و لویزا فرو می‌رود، زوجی که راوی داستان آنها را به چشم زوج کامل می‌بیند، و هر روز با آنها در یک کافه خاص صبحانه می‌خورد، بی آنکه خلوتشان را خدشه‌دار کند.   نشست نقد و بررسی رمان «شیفتگی‌ها»‌ از ساعت 18 الی 20 روز سه‌شنبه (30 بهمن‌ماه)‌ با حضور اهالی فرهنگ در شهرکتاب پاسداران واقع در خیابان پاسداران، بوستان دوم، پلاک 9 برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Tue, 19 Feb 2019 08:55:45 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272129/نقد-بررسی-شیفتگی-ها-شهرکتاب-پاسداران سیدقاسم: توجه به مکان دستاورد رمان‌نویسان امروز ایرانی است/عبدی: به من می‌گویند که بی‌پروا می‌نویسی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272120/سیدقاسم-توجه-مکان-دستاورد-رمان-نویسان-امروز-ایرانی-عبدی-می-گویند-بی-پروا-می-نویسی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست نقد و بررسی رمان «ناتمامی» نوشته زهرا عبدی عصر روز گذشته (29 بهمن‌ماه)‌ با حضور نویسنده اثر و کارشناسان مریم حسینی، لیلا سیدقاسم و معصومه صادقی در دانشگاه الزهرا برگزار شد. مریم حسینی که مسئولیت اجرای این نشست را برعهده داشت در ابتدای جلسه گفت: وقتی یک نشست نقد کتاب در دانشکده ادبیات برگزار می‌شود، این انتظار وجود دارد که مخاطبان حاضر در نشست با نقد ادبی آشنا شوند. زهرا عبدی فارغ‌التحصیل دانشگاه تهران و دانشگاه علامه است و فضای دانشگاه را به خوبی در اثرش آورده است به طوری که وقتی من اثر را می‌خواندم، می‌توانستم حدس بزنم که این اتفاق در دفتر کدام استاد رخ داده است.   وی ادامه داد: شاید در بررسی این اثر، نخستین پرسش درباره عنوان کتاب باشد و این سوال ایجاد شود که «ناتمامی» بر چه دلالت دارد. در تمام نقدهایی که درباره این کتاب نوشته یا بیان شده نیز به این موضوع پرداخته شده است. رمانی که با ماجرای گم شدن دختری دانشجو آغاز می‌شود و ادامه پیدا می‌کند.     این استاد دانشگاه با اشاره به شباهت‌های اثر زهرا عبدی با اثر والتر بنیامین، فیلسوف آلمانی اظهار کرد:‌ والتر بنیامین را فیلسوف ناتمامی خوانده‌اند؛ چراکه همه آثارش به سمت ناتمامی می‌رود. شما به کتاب «پروژه پاساژها» که در ایران نیز ترجمه و منتشر شده است، دقت کنید؛ به نظرم این دو اثر شبیه به هم هستند.   وی افزود: شاید مهم‌ترین وجه شباهت کتاب زهرا عبدی با کتاب فیلسوف ناتمامی، زندگی مردم در شهری باشد که رو به ناتمامی می‌رود. شاید جالب باشد که بدانید والتر بنیامین علاوه بر کتاب‌هایش زندگی ناتمامی نیز داشت و خودش در 48 سالگی به زندگی‌اش پایان داد.   این پژوهشگر در توضیح ویژگی‌های اثر زهرا عبدی گفت: رمان «ناتمامی» از آن دست آثاری است که ماده لازم برای نقد ادبی را دارد و فکر می‌کنم که اثر خوبی برای دکتر پاینده باشد؛ چراکه می‌تواند انواع نقد ادبی را روی آن پیاده کند.   وی ادامه داد: از دیدگاه من این اثر یک نگاه ضدغربی دارد و این موضوع را در برخی صفحات کتاب می‌توان، مشاهده کرد. یکی دیگر از نقاط جذاب رمان «ناتمامی» نمادهایی است که نویسنده در این اثر به خوبی از آن‌ها استفاده کرده است.     مکان‌ها تنها صحنه‌ای منفعل برای کنش‌های تاریخی نیستند در ادامه این برنامه لیلا سیدقاسم به توضیح درباره جغرافیای ادبی «ناتمامی» پرداخت و گفت: من شتاب‌زده سعی می‌کنم رمان «ناتمامی» را از زاویه جغرافیای ادبی بررسی کنم. کار سختی نیست چون احتمالا خیلی‌ها در این جمع با من موافقند که یک لایه جغرافیایی در سراسر این رمان کشیده شده است. حسنش این است که جغرافیای ادبی اساسا شاخه مطالعاتی‌ای است که رویکرد بینارشته‌ای دارد و به راحتی با مباحث دیگر مثل فمینیسم، سیاست و حتی مساله محیط زیست می‌آمیزد.   وی ادامه داد: بد نیست ابتدا کمی از رویکرد جغرافیای ادبی بگویم. یک مقاله خانم دکتر نوح پیشه و بنده در مجله «نقد ادبی» درباره جغرافیای ادبی منتشر کرده‌ایم که چهارچوب این رشته مطالعاتی را روشن می‌کند. به طور خلاصه، رشته «جغرافیای ادبی» شاخه‌های مختلف آن مانند نقد جغرافیایی در دهه 90 در پژوهش‌های علوم انسانی شکل گرفت چون در این دهه مطالعات مربوط به «فضا» و «مکان» برجسته شد. سنت نانوشته آن البته از قبل وجود داشت. «جغرافیای ادبی» فضاهای ادبی و جغرافیایی را در ارتباط با هم بررسی می‌کند و می‌توان آن را شکلی از نقد ادبی به شمار آورد.   این استاد دانشگاهی در توضیح جغرافیای ادبی اظهار کرد: دو جریان، زمینه پیدایش و رشد نظام‌مند این رشته را فراهم کرد؛ نخست اینکه در علوم انسانی به دنبال یک دوره ده‌ها ساله که در آن مفاهیم مربوط به زمان اهمیت ویژه‌ای داشتند، مفهوم «فضا» برجسته شد. جریان موثر دیگر این بود که برخی تئوری‌های قدیمی‌تر مرتبط با فضا در ادبیات، مانند تئوری «پیوستار زمانی- مکانی» باختین در سال 1981(در اصل 1930) و تئوری فوکو درباره «درهمستان» یا «دگرآرمانشهر» در سال 1984(در اصل 1967) پایه و بنیان جغرافیای ادبی قرار گرفت. وی افزود: مکان‌ها تنها صحنه‌ای منفعل برای کنش‌های تاریخی نیستند، بلکه محصولی معنادار و موجد تغییرات هستند که در توسعه فرهنگی‌ نقش ایفا می‌کنند. مکان‌ها ارزش‌ها و رمزهای فرهنگی را منعکس می‌کنند که در قراردادهای مختلف اجتماعی و سیاسی بازنمایی شده و ساختار جامعه را تشکیل می‌دهد؛ از این منظر معنای فضا همواره با ستیزه‌هایی که بر سر قدرت رخ می‌دهد ارتباط دارد. مفهومی که روزگاری به شکل ابتدایی تنها به فضای جغرافیایی ارجاع داده می‌شد، اکنون با مفهوم طبقه اجتماعی، سرمایه، جنسیت و نژاد گره خورده است. این مفاهیم یک چارچوب ذهنی برای درک قدرت و جامعه در زمان‌های دور و نزدیک به‌وجود می‌آورند. این ارجاعات را به وفور در «ناتمامی» می بینیم.   سیدقاسم با اشاره به استفاده‌ نویسندگان ایران و جهان از جغرافیا در آثارشان گفت:‌ بعضی نویسنده‌ها به طور گسترده به منطقه جغرافیایی خاصی مرتبط هستند، برای مثال دیکنز با لندن، بالزاک با پاریس، خواهران برونته با یورک شر، تورگنیوف با دشت‌های وسیع روسیه، فاکنر با امریکای جنوبی و جان اشتاین بک با کالیفرنیا به یاد آورده می‌شوند؛ در ایران نیز شهر تهران با جمالزاده و فصیح و سپانلو، اصفهان با حمید مصدق، اهواز با احمد محمود، شیراز با صادق چوبک و خراسان با محمود دولت‌‌آبادی پیوند خورده است.   وی افزود: برخلاف نویسندگان معاصر اروپا، نویسندگان ایرانی توجه زیادی به شهر و مکان‌های واقعی پیرامون خود نشان نمی‌دهند. دیگر این که ساز و کار عناصر مکانی در شعر و داستان‌های معاصر ایرانی و اروپایی متفاوت است. بازنمایی فضای شهری در اغلب آثار ادبی اروپا روشی برای بازنمایی فضای فکری حاکم بر شهر به عنوان عنصر مهم مدرنیته است، مثل پاریس در آثار بالزاک و لندن در آثار دیکنز. در حالی که به نظر می‌رسد که در بسیاری از داستان‌های ایرانی این طور نیست. پاینده مقاله خوبی در این باره دارد.   برگزیده جایزه جلال آل‌احمد در ادامه اظهار کرد: با این حال اشارات مکانی در رمان واقع‌گرا قابل چشم‌پوشی نیست. در آثار محمد مسعود، مشفق کاشانی، غزاله علیزاده یا اسماعیل فصیح اشاره‌های متعددی به مکان‌های مشخص شهری دیده می‌شود. همین‌طور جمالزاده. در سال‌های اخیر مطالعات جامعه‌شناختی محدودی در آثار ادبی و بیشتر با تاکید بر هویت و ارتباط آن با مقولات جغرافیایی مانند «شهر» انجام یافته است. برای مثال قانعی‌راد زندگی شهری را در آثار بعضی روشنفکران ادبی شهر تهران در دهه‌های چهل و پنجاه شمسی بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که در این آثار نوعی ناامنی هستی‌شناختی نسبت به فضای شهری به چشم می‌خورد.   وی ادامه داد: نارضایتی از سیستم‌های جدید شهری در آثار عباس معروفی؛ مطالعه رمان‌های دوره رضا پهلوی (تهران مخوف، یادگار یک شب، تفریحات شب و زیبا) نشان صرفا قشر کوچک تحصیل‌کرده و‌ فرنگی‌مآب و متجدد بوده‌اند که فضاهای شهری تهران را در تناقضات مدرنیته بازتولید کرده‌اند و در واقع، شهر تهران در ابتدای مواجهه‌ جدی با مدرنیزاسیون قرار داشته است. به خصوص خیابان لاله‌زار.   سیدقاسم با اشاره به جغرافیای ادبی در رمان زهرا عبدی گفت: ویژگی مهم رمان از آنجا شکل می‌گیرد که نویسنده آن اهمیت فضا و مکان در دنیای مدرن یا رو به مدرن را دریافته است. فضا را بستری برای چندگانگی یا تنوع قرار داده؛ بستری که در آن تمام زاویه دیدها، خاص و وابسته به تجربیاتی است که منحصر به یک فضا یا جامعه یا دوره زمانی هستند. مفهوم مکان بسیار قدرتمند، تعیین‌کننده و پیش‌برنده است. مکان‌ها دو دسته‌اند، یا رها شده و بی‌صاحب و خارج از کنترل هستند که همین هویت رهاشدگی و بی‌شناسنامگی را به مکین خود منتقل می‌کنند یا به شدت تحت کنترل و محدودند که حس در تنگ‌ماندگی را تزریق می‌کنند. مثل دانشگاه و بندر. همین است که نویسنده خیلی بجا استعاره تُنگ را می‌سازد؛ دانشگاه تنگ است؛ بوشهر تنگ است؛ شمسایی، لیان و برادرش این را خوب می‌فهمند.   وی ادامه داد: حتی هویت شخصیت‌ها هم در تعامل‌شان با مکان‌های خاص رقم می‌خورد؛ دقت کنید به پناه و جهانگیر که به سبب برخورد متفاوت‌شان با مکان مشترک صاحب دو هویت متضاد می‌شوند؛ نه به‌خاطر تفاوت‌های طبقاتی یا نژادی‌شان. سفر قهرمانی هم با مفهوم مکان پیوند خورده؛ تکامل یافتگی یعنی قدرت پذیرش و آشتی دادن مکان‌های دور. ارزش لیان به این بود که از یک مکان خاص آمده بود و رنگ آن مکان را در خودش انکار نمی‌کرد در مکان ساختگی‌ای به نام دانشگاه رشد می‌کرد و به سراغ مکان دوری به نام دروازه غار می‌رفت.   این پژوهشگر ادبی با اشاره به توجه زهرا عبدی به عنصر مکان در اثرش اظهار کرد: توجه به مکان چیزی است که رمان‌نویسان امروز ایرانی به دست آوردند؛ اما چند مکانی چه موجد تکثر گفتمان و شکننده تک گفتمان است. این رمان در اتصالی که بین قلمروهای جغرافیایی متنوع مثل تبریز، بوشهر، شمال و مرکز برقرار می‌کند بستری می‌سازد برای بررسی تفاوت‌های قومی و نژادی و اشتراکات. مهمترین اشتراک همه، حس ناخرسندی و غربت است. مثل بچه‌ای که مادرش او را زیر مشت و لگد گرفته است. وی افزود:‌ آنچه می‌بینم، نمی‌خواهم نقطه اشتراک همه است. چون مکان‌ها به شکل معمولی غیرمعمول شده‌اند. بعضی از مکان‌ها در گذار غیرطبیعی به مدرنتیه به وضعیت غیرمعمول رسیدند و بعضی‌ها از پس رهاشدگی. فضا با بازنمایی در زبان، لباس و معماری، خوراک، موسیقی و دیگر نشانه‌های فضا و مکان تقویت و همراه شد و در چرخش در جغرافیای تهران گره می‌خورد با مفاهیم طبقات اجتماعی و سرمایه.   سیدقاسم در توضیح رویکرد بینارشته‌ای در مطالعات جغرافیای ادبی گفت: ارتباط تنگاتنگ جغرافیای ادبی با مفاهیم و تئوری‌های پسااستعماری دارد و بستر مناسبی برای تحلیل است. هویت قومی، ارتباطات بینافرهنگی، تبعید و مهاجرت. البته این رمان بستر مناسبی نیست برای این تئوری‌ها چون با اینکه «ناتمامی» مساله‌ گریز از وطن را طرح می‌کند؛ اما آن را ناتمام و در آستانه می‌گذارد. شاید تا رمان بعدی خود. جز به ندرت سراغ ریشه‌های استعماری شرایط موجود نمی‌رود؛ یک مورد به یاد دارم مساله بندر خصب و تحریم و قاچاق که بسیار مرتبط است.   وی افزود: دلیلش این است که بیشتر جریانی روانکاوی و خودشناسی را دنبال می‌کند. در عوض به همین دلیل ما دعواهای قومی در خوابگاه را شاهد هستیم و تنش‌های فرهنگی را. خوابگاه از آن مکان‌های ساختگی است که براکنشی از مکان‌های مختلف است. ارتباطات بینافرهنگی بیشتر مبتنی بر تمسخر و طرد است تا پذیرش و سازش. مکان‌ها با هم در جنگ هستند. و نتیجه‌اش ناتوانی محض است از ساختن مکان همگانی‌ای که می‌توانست تهران باشد.   هویت تهران در ناتمامی با مفهوم جنسیت گره می‌خورد این مدرس دانشگاه با اشاره به مثلث جغرافیا، فمینیسم و ادبیات گفت: مثلث جغرافیا، فمینیسم و ادبیات رویکرد بینارشته‌ای دیگری را می‌سازد که اتفاقا خیلی در این رمان دنبال کردنی است؛ فمینیست‌ها مفاهیم خانه و جامعه را در رمان نویسندگان زن بررسی می‌کنند. هویت تهران در ناتمامی با مفهوم جنسیت گره می‌خورد. تهران زنی است که حرام‌زاده‌ای در شکم دارد اما خودش هم نمی‌داند کی و چطور نطفه‌اش شکل گرفته؛ فقط رمان به ما می‌فهماند که این اژدها یک پدر ندارد. بنابراین مفهوم تجاوز رو در ذهن مخاطب شکل می‌دهد؛ گرچه شناسایی متجاوزین را رسالت خودش نمی‌داند. از سوی دیگر این رمان تضعیف و اضمحلال ابعاد زنانگی را نشان می‌دهد. هم در شهر و هم در ساکنان شهر.   وی ادامه داد: تهی شدن از ظرافت‌های زنانه از مکان شروع می‌شود و به انسان‌ها سرایت می‌کند. چطور می‌توان در مکانی مثل دروازه غار زنانگی را حفظ کرد، جایی که زن بودن و مادر بودن بهای بسیار گزافی دارد؛ زن بودن محکوم به نابودی است پس جایگزین می‌شود با ابعاد مردانه و گاهی خشن؛ تنسگل را ببینید که چطور خون دستش را می‌مکد؛ چطور روی عجیف می‌افتد و گونه‌اش را با دندان می‌کند. مهمترین بعد زنانه‌ای که تهران ناتمامی از دست می‌دهد مادر بودن است که تعبیرش می‌شود از دست دادن امنیت و احساس امنیت. یک ناامنی اجتناب‌ناپذیر همه مکان‌ها را در خود گرفته است و همه شخصیت‌ها هم آن را درک می‌کنند؛ از پدر لیان در بوشهر تا پناه و جهانگیر و شمسایی و سولماز و بقیه. همه در آستانه ایستاده‌اند ولی آن سوی آستانه برای هرکس چیست؟ گمان نمی‌کنم هیچ‌کس از جمله نویسنده هم جوابش را بداند. لیلا سید قاسم در بخش پایانی صحبت‌هایش گفت: رویکرد بینارشته‌ای بعدی، «جغرافیای ادبی - سیاسی» است که در آن روابط پیچیده سیاست و فضا در متون ادبی دستمایه پژوهش قرار می‌گیرند که فکر می‌کنم این موضوع نیز زمان زیادی می‌خواهد تا بتوان آن را شرح داد.     سعی می‌کنم منتقد اجتماعی باشم در ادامه این مراسم زهرا عبدی، نویسنده اثر در توضیح ضمن تشکر از برگزاری چنین نشستی اظهار کرد: خوشحالم که این رمان به مکان اصلی خودش، یعنی دانشگاه برگشته است؛ یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های این اثر فضای دانشگاه است و شاید به همین دلیل دوستان دانشجو بیشتر با این اثر ارتباط برقرار کردند.   وی ادامه داد: دانشگاه بعد از انقلاب پنجره و دری بود که باز شد و بعد از آن درهای زیادی رو به زن‌ها باز شد. ما بخش ارزشمندی از عمر خودمان را در این محیط گذرانده‌ایم و دانشگاه معنای ویژه‌ای برای ما پیدا کرده است. من کمتر دیده‌ام که داستان به این محیط پرداخته شود؛ البته من در این کتاب قصد داشتم تا قصه تعریف کنم و نمی‌خواستم به عمد به دانشگاه بپردازم؛ اما تجربه زیست تاثیرگذار است.   نویسنده کتاب «ناتمامی» با اشاره به زنان داستان‌هایش گفت: من در رمان قبلی نیز به زن‌ها پرداخته بودم؛ زن‌هایی که درگیر مساله زن بودند. به نظرم نسل بعدی زن‌های «روز حلزون» در «ناتمامی» به دانشگاه و خوابگاه می‌آیند و هر کدام از شهر و دیار خود در دل تهران ریخته می‌شوند؛ شهری که من آن را نامادری زیبا و بداخلاق می‌دانم؛ زنی که از جنین اژدهایش خبر ندارد.   وی افزود: این زن‌ها در رمان بعدی من نیز حضور دارند و شما در این کتاب با چهار زن روبه‌رو هستید که افراد رسانه‌ای هستند و هر کدام سرنوشت متفاوتی پیدا می‌کنند. در آن رمان من نشان داده‌ام که چطور رسانه دارد همه ما را می‌خورد.   زهرا عبدی در توضیح رمان جدیدش گفت: رمان جدید من از اردیبهشت 95 در ارشاد است و دوستان به من می‌گویند که بی‌پروا می‌نویسی. من سعی می‌کنم که منتقد اجتماعی باشم. اردلان سرافراز و ایرج جنتی 50 سال است که یک نگاه اجتماعی دارند و این ربطی به بعد و قبل از انقلاب نداشته است.   وی ادامه داد: اتفاقا امید از آنجا می‌آید که ما همه چیز را ببینیم و اگر مثلا من غذا، مسکن و پوشاک دارم به فکر آن قسمتی از جامعه که چنین امکاناتی ندارند، نیز باشم. به نظرم، ما باید تفاوتی میان منتقد سیاسی و منتقد اجتماعی قائل باشیم؛ چراکه پتانسیل قهرمان شدن در منتقد سیاسی وجود دارد؛ اما منتقد اجتماعی چنین امتیازهایی را ندارد.   این نویسنده در بخش پایانی صحبت‌هایش گفت: من اگر الان روسری خودم را دربیاورم و سر چوپ بزنم شاید امتیازهایی را در آن سر دنیا به من بدهند و شاید مطرح شوم؛ اما کسی به منتقد اجتماعی امتیازی نمی‌دهد. در حال حاضر گران‌ترین فستیوال‌های دنیا برای ادبیات جویس برگزار می‌شود و حال او کسی بود که همسرش از بی‌دارویی مرد و خودش به معنی واقعی کلمه گرسنگی کشید. با این حال امید او را زنده نگه داشت تا بنویسد.   زهرا عبدی به زیبایی از ادبیات کلاسیک استفاده کرده است معصومه صادقی که آخرین سخنران این نشست بود، با اشاره به پتانسیل‌های «ناتمامی» گفت: کتاب زهرا عبدی را می‌توان از منظر نقد اسطوره‌ای،‌ نقد اجتماعی، نقد جغرافیای ادبی، از دیدگاه ادبیات کلاسیک، از دیدگاه تاریخ، از دیدگاه مساله زن، مساله گم‌گشتگی و یافتن خود و از مساله دانشگاه مورد تحلیل و بررسی قرار داد که من این اثر را از دید اسطوره‌ای، تاثیر ادبیات کلاسیک و تاریخ معاصر بررسی خواهم کرد.   وی ادامه داد: مهم‌ترین اسطوره‌ که در این رمان به آن پرداخته شد، گیل‌گمش است. گیل‌گمش پادشاهی بوده که بر مردم ظلم می‌کرد، از این رو مردم دعا می‌کنند که شخصی بیاید و با او مبارزه کند. بنابراین انکیدو می‌آید شخصی که ابتدا به جنگ گیل‌گمش می‌آید اما در ادامه با او دوست و همراه می‌شود. زهرا عبدی در اثرش به وضوح به این داستان اسطوره‌ای پرداخته است. حتی در جایی می‌بینیم که سولماز می‌گوید من گیل‌گمش هستم و لیان، انکیدو. خود واژه لیان نیز جنبه اسطوره‌ای دارد و نام قدیم شهر بوشهر است. در واقع باید بگویم که در این رمان از اسطوره به خوبی استفاده شده است.   این دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی در توضیح استفاده عبدی از ادبیات کلاسیک اظهار کرد:‌ من همیشه این دغدغه را داشتم که چرا در ادبیات معاصر، ادبیات کلاسیک حضور ندارد و وقتی این کتاب را خواندم، بسیار لذت بردم. در بیان زندگی افراد این کتاب به خوبی از ادبیات کلاسیک استفاده شده است. برای مثال می‌بینیم که شخصیت‌های اصلی رودکی می‌خوانند یا داستان‌هایی از ادبیات کلاسیک را مطرح می‌کنند که به دلیل آنکه شخصیت‌های داستانی ادبیاتی و دانشگاهی هستند، این موضوع به خوبی در رمان جای گرفته است.   وی افزود:‌ البته در چند جای رمان مشاهده می‌شود که همین شخصیت‌های ادبی و دانشگاهی،‌ نسبت به ادبیات کلاسیک بدبین هستند و مقابل ادبیات کلاسیک جبهه می‌گیرند که من متوجه دلیل این موضوع نشده‌ام. صادقی در پایان با اشاره به استفاده عبدی از تاریخ معاصر گفت: زهرا عبدی استفاده بسیار خوب و لذتبخشی از از تاریخ معاصر داشته است. برای مثال شخصیت جهانگیر (شخصی که عاشق سولماز است) که از نوادگان میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل است آن داستان را تکرار می‌کند یا در جایی نویسنده به داستان امیرکبیر اشاره می‌کند و هنر او این است که داستان را به شکلی در دل رمان می‌آورد که از کار بیرون نمی‌زند و همه به راحتی می‌توانند آن را قبول کنند. ]]> ادبيات Tue, 19 Feb 2019 08:44:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272120/سیدقاسم-توجه-مکان-دستاورد-رمان-نویسان-امروز-ایرانی-عبدی-می-گویند-بی-پروا-می-نویسی نقدوبررسی رمان «هشت شهر عشق» http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272117/نقدوبررسی-رمان-هشت-شهر-عشق به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی فرهنگسرای رسانه و شبکه‌های اجتماعی، صدوچهاردهمین نشست تخصصی زرین قلم با نقد و بررسی رمان «هشت شهر عشق» سه‌شنبه ۳۰ بهمن ساعت ۱۶ با حضور کتایون شیدایی نویسنده کتاب برگزار می‌شود.  «هشت شهر عشق» رمانی تاریخی، عرفانی، حماسی است که بستری داستانی دارد. این کتاب در نمایشگاه کتاب امسال عرضه شد. از آنجا که نویسنده کتاب کرمانشاهی و از اهالی شهرستان صحنه است، مراسم رونمایی از این کتاب در این شهرستان برگزار شد.  فرحناز علیزاده نویسنده و داستان‌نویس و ابراهیم مهدی‌زاده نویسنده و شاعر و اکبر قناعت‌زاده نویسنده منتقدان این نشست هستند.    علاقه‌مندان برای حضور در این نشست می‌توانند به نشانی پاسداران، خیابان شهید گل نبی، خیابان شهید ناطق نوری، میدان قبا، فرهنگ‌سرای رسانه و شبکه‌های اجتماعی مراجعه کنند. ]]> ادبيات Tue, 19 Feb 2019 06:49:52 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272117/نقدوبررسی-رمان-هشت-شهر-عشق خوزستان میزبان ششمین جشنواره منطقه‌ای قصه‌گویی است http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272099/خوزستان-میزبان-ششمین-جشنواره-منطقه-ای-قصه-گویی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در خوزستان، منصور کوهی رستمی با بیان این مطلب گفت: در این جشنواره ۳۲ کتابدار از استان‌های چهارمحال و بختیاری، خوزستان، کهگیلویه و بویراحمد و لرستان حضور دارند. وی با اشاره به اهداف این جشنوراه افزود: ترویج قصه‌گویی به عنوان ابزاری تربیتی و فرهنگی در کتابخانه‌ها، شناسایی کتابداران قصه‌گو، ارزیابی میزان توانمندی و مهارت‌های آنان، سنجش مهارت‌ها و کارآمدی کتابداران در امر قصه‌گویی از اهداف این جشنواره است. مدیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی استان خوزستان افزود: دراین جشنواره کتابداران قصه‌های خود را ارائه کرده و توسط سه داور ارزیابی می‌شوند.   ]]> استان‌ها Tue, 19 Feb 2019 05:59:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272099/خوزستان-میزبان-ششمین-جشنواره-منطقه-ای-قصه-گویی فرزندان بزرگان ادبیات برای مبارزه با جعلیات بسیج شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/271926/فرزندان-بزرگان-ادبیات-مبارزه-جعلیات-بسیج-شدند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، با گسترش استفاده از فضای مجازی بارها رسانه‌های مختلف به فواید و مضررات این محیط پرداخته‌اند، شاید قدرت رسانه‌ای را بتوان مهم‌ترین فایده این فضا و عدم اعتبار مطالب را بتوان یکی از ضعف‌های قابل توجه این محیط دانست. به هرحال با همه این فواید و مضرات هر روز به تعداد علاقه‌مندان به این فضا اضافه می‌شود و وظیفه ماست که در همین راستا برای بهبود اوضاع تلاش کنیم. متاسفانه در سال‌های گذشته و باتوجه به استقبال مردم از صفحات ادبی شاهد انتشار مطالبی هستیم که هیچ ارتباطی با خالق آنها ندارد. به عبارت ساده‌تر عده‌ای در این فضا جملات یا شعرهای عامه‌پسند و سطحی را با نام افراد شناخته شده منتشر می‌کنند و همین اتفاق باعث می‌شود تا شاهد حجم قابل توجهی از به اشتراک‌گذاری مطالب جعلی باشیم. البته دغدغه‌مندان حوزه فرهنگ نیز در این مدت بیکار ننشسته‌اند و اقدامات متعددی را انجام داده‌اند. شاید یکی از مهم‌ترین اقدامات ایجاد کمپین «مبارزه با نشر جعلیات» است که این روزها با همین نام در شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام و فیس‌بوک فعالیت‌های گسترده‌ای دارد. در همین راستا به سراغ سینا بهمنش یکی از اعضای این کمپین رفتیم تا با او درباره فعالیت‌های این کمپین صحبت کنیم. بهمنش در روزهای اخیر تلاش‌های گسترده‌ای را برای آشنایی مردم با کمپین «مبارزه با نشر جعلیات» انجام داده است.   در ابتدا درباره شروع فعالیت‌های این کمپین توضیح دهید و بفرمایید که اولین جرقه این کمپین را چه کسی زد و چه کسی همه را بسیج کرد تا این کمپین شکل گیرد؟ این کمپین در خرداد ۱۳۹۴ به همّت جمعی از دانشجویان ادبیّات فارسی، تاریخ و جامعه‌شناسی دانشگاه تهران تشکیل شد. هسته مرکزی این گروه را دانشجویانی تشکیل می‌دادند که از نشر جعلیّات در فضای مجازی نگران و از عواقب فرهنگی آن آگاه بودند. در ادامه راه جمعی از استادان دانشگاه، کارشناسان ادبیات، شاعران و ادیبان، فرزندان شاعران معاصرمان و نمایندگان آنها هم به این کمپین پیوستند. در حال حاضر اعضای گروه اجرایی کمپین عبارتند از: 1- استادان دانشگاه: - روزبه زرین‌کوب، برادرزاده دکترعبدالحسین زرین‌کوب و عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه تهران؛ - زهرا حیاتی، عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیّات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی؛ - غلامرضا سالمیان، عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه رازی کرمانشاه؛ - مرتضی رشیدی، عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه آزاد واحد نجف آباد؛ -اسماعیل امینی دکتری ادبیّات فارسی و روزنامه‌نگار.    2- نمایندگان و بستگان صاحبان آثار: - یلدا ابتهاج، دختر استاد هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه)؛ - آیه امین‌پور، دانشجوی کارشناسی ادبیّات فارسی و دختر قیصر امین‌پور؛ -آنا پناهی، دختر حسین پناهی؛ -بهار مشیری، دختر فریدون مشیری؛ -زردشت اخوان، پسر مهدی اخوان‌ثالث؛ -علی بهبهانی، پسر سیمین بهبهانی؛ -ملیکا افتخاریان، مسئول صفحات مجازی فریدون مشیری؛ -رضا ضیاء، مسئول کانال صادق هدایت؛ -آزاد عندلیبی، از مسئولان سایت و کانال رسمی احمد شاملو؛ -منیر سارا سرائی، شاعر و نماینده شمس لنگرودی؛ -سینا بهمنش، شاعر و نماینده سیدعلی صالحی   3-همکاران بخش ادبیّات فارسی: سیدعلی میرافضلی، کارشناس و پژوهشگر ادبیّات فارسی؛ ریحانه حجت‌الاسلامی، شیما علاقبند‌راد دانشجویان دکتری ادبیّات فارسی دانشگاه تهران؛ ستایش دشتی، دانشجوی کارشناسی ادبیّات فارسی و فرانسه دانشگاه تهران؛ حمیدرضا سلمانی، دکتری ادبیّات فارسی دانشگاه تهران؛ علی‌اصغر بشیری، دکتری ادبیّات فارسی دانشگاه بوعلی؛ رضا خبازها، دانشجوی دکتری ادبیّات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی؛ بلال بحرانی، دانشجوی دکتری ادبیّات فارسی دانشگاه بوعلی؛ سهیل یاری گل‌درّه و خلیل کهریزی، دانشجویان دکتری ادبیّات فارسی دانشگاه رازی کرمانشاه؛ نازنین توتونچیان، عاطفه یوسفی و عرفان چوبینه، ‌کارشناسان ارشد ادبیّات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی؛ الوند بهاری، دانشجوی دکتری ادبیّات فارسی دانشگاه خوارزمی؛ مهدیه جوادی و هدا کجوری دانشجویان دکتری دانشگاه مازندران؛ حیدر زندی، شاهنامه‌پژوه؛ هادی نائینی، کارشناس ارشد ادبیّات فارسی دانشگاه تهران و سحر سپهری، دانشجوی کارشناسی ادبیّات فارسی دانشگاه تهران؛ سمانه عابدینی کارشناس ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور و سمیرا فرقانی کارشناس ارشد ادبیات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. فاطمه محصل دانشجوی کارشناسی ادبیات فارسی دانشگاه تهران.    4- همکاران بخش تاریخ: لیلی ورهرام، کارشناس باستان‌شناسی و دانشجوی دکتری فرهنگ و زبان‌های باستانی دانشگاه تهران و فهیمه موسوی، کارشناس ارشد تاریخ پژوهشگاه علوم انسانی.   5-همکاران بخش طراحی: محمدرضا یاسینی، محید ترکابادی، راضیه عبدی، ثمین قیاسی.   چرا بخش قابل توجهی از اعضای اصلی را فرزندان شاعران مطرح تشکیل می‌دهند؟ این افراد به چه دلیل آنقدر فعال شده‌اند؟ مسلما فرزندان شاعران نام آشنایمان درک بهتری از این میراث (ادبیات) دارند و دغدغه‌شان برای حفظ این میراث بیشتر از هرکس دیگری است. در بخشی از این مصاحبه به گروه‌های مختلف اجرایی کمپین اشاره کردم و نام بسیاری از اعضای اصلی را ذکر کردم و امیدوارم نامی از قلم نیفتاده باشد. همراهی فرزندان شاعران بزرگمان با کمپین، هم موجب دلگرمی اعضای کمپین شد و هم به بخش ادبیات معاصرمان اعتبار بیشتری بخشید. به شخصه شاهد برخوردهای نامطلوبی از طرف ناشران جعلیات با آنها بوده‌ام و برایشان صبر و تحمل آرزو دارم. از طرفی، فرض کنید در جمعی انشای ساده یک نوجوان را به یکی از بستگان ادیب شما نسبت دهند، شما چه احساسی خواهید داشت؟ چگونه با چنین مطلب کذبی مقابله می‌کنید؟ امیدوارم روزی حفظ فرهنگ و هنرمان دغدغه همه ما باشد و همه ما میراث ادبی‌مان را سرمایه خودمان و نسل‌های پس از خودمان بدانیم و در حفظ و گسترش آن بکوشیم.     سه سال از شروع این کمپین گذشته است؛ بدون شک با طی کردن بخشی از مسیر، اطلاعات تازه‌ای بدست آمده و شاید شرایط نسبت به سه سال پیش تغییر کرده باشد. از نظر شما امروز کمپین با سه سال پیش آن چه تغییری کرده است؟ طی سه سال و نیم گذشته روند فعالیت کمپین رو به تکامل بوده است. از جمله روش‌های یافتن جعلیات، تشخیص و جداسازی آثار اصلی از متون جعلی و تعیین نحوه اعلام موارد جعلی. در این راه با پیوستن استادان و خبرگان ادبیات به گروه اجرایی، تعیین صحت و سقم مطالب بسیار سریع‌تر و دقیق‌تر شده است؛ اما چون ملاک و مرجع ما کتاب است و کلیه فعالیت‌هایمان توسط افراد محدودی که قبول زحمت کرده‌اند انجام می‌شود، همیشه با کمبود زمان مواجه بوده‌ایم. بنابراین فعالیت کمپین را به مواردی که بیشترین انتشار را در فضای مجازی دارند و به شاعران و نویسندگان نام آشنا محدود کرده‌ایم. در واقع با حجم عظیم جعلیاتی که در حال انتشار است، بررسی تمام مواردی که به‌عنوان سخنان سیاستمداران و مشاهیر غیرایرانی و یا مطالبی که تحت عنوان فرهنگ و رسوم ملی و آئینی منتشر می‌شود، امکان‌پذیر نیست. از طرفی با تغییر شکل جعلیات و روش‌های انتشار آنها هم مواجه بوده‌ایم. اگر زمانی یک مطلب جعلی به‌صورت متن پیامکی دست‌به‌دست می‌شد، امروزه با پیشرفت امکانات فضاهای مجازی با کلیپ‌های صوتی و تصویری و تقلید صدا و جلوه‌های سمعی و بصری روبه‌رو هستیم. در یک سال اخیر دامنه جعلیات به برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی و به شکل مکتوب حتی به کتاب‌های درسی و کمک آموزشی هم کشیده شده است. یعنی علاوه بر مبارزه با انتشار جعلیات در فضای مجازی، حالا دغدغه ما جلوگیری از حضور رو به گسترش آنها در دیگر رسانه‌ها هم هست.     آیا شاعران جوان برای مطرح شدن از این تکنیک بهره می‌برند؟ یعنی شعر خودشان را به نام یکی از بزرگان مطرح می‌کنند و بعد می‌گویند که این شعر من است یا عکس آن. بعضی نوقلمان جوان و جویای‌نام برای مشهور شدن عجله دارند و گاهی به شیطنت می‌پردازند. روش کار آنها اینگونه است که زیر شعر یا متنی از خود نام شاعر بزرگی مثلا بانو سیمین بهبهانی را می‌نویسند و آن متن را به تمام گروه‌های ادبی و خانوادگی و ورزشی و سیاسی و جوک و سرگرمی می‌فرستند؛ بعد از یک هفته که آن مطلب به واسطه نام یک شاعر بزرگ دست به دست شد و مورد توجه مخاطبان قرارگرفت، آن شاعر نوپا شروع به بیانیه دادن می‌کند که «ای داد بیداد به دادم برسید که فلان شعر مرا عده‌ای به نام دیگری منتشر کرده‌اند.» با این روش هم نام خود را در کنار نام یکی از شاعران نام آشنایمان مطرح می‌کند، هم این شائبه را به وجود می‌آورد که چون شعرش در حد آثار بزرگان است، چنین اشتباهی به وجود آمده و هم با مظلوم‌نمایی حس ترحم مردم ساده دل‌مان را برمی‌انگیزد تا شعرش را با نام خودش بازنشر کنند. پس از یک هفته او شاعری می‌شود مشهور ولی ضربه‌ای که به ادبیات می‌زند همان ضربه‌ای است که جاعلان متون ادبی به ادبیات‌مان می‌زنند. در وضعیت عکس این حالت، کاری است که بعضی از جاعلان انجام می‌دهند. به هر حال این افراد برای تولید محتوای کانال‌ها و گروه‌ها و بساطی که درست کرده‌اند و جلب مخاطب نیاز به متن‌های ادبی و شعر دارند، گاهی این ناشران جعلیات شعری از یک شاعر جوان یا غیرمعروف را با نام یکی از چند شاعر معروفی که عموم مردم می‌شناسند همراه می‌کند تا مطلب کذبی که تهیه کرده بیشتر بازنشر شود و افراد بیشتری را به کانال خود جذب کند. در این وضعیت هم حقوق مولف پایمال می‌شود و یک شاعر برای اینکه احقاق حق کند مجبور است زمان و انرژی بسیاری را صرف مقابله با اینگونه موارد جعلی کند.   این کمپین به سمت سرقت ادبی هم حرکت خواهد کرد؟ یعنی در ادامه و با اضافه شدن مترجمان این امکان وجود دارد تا دست شاعرانی که از شاعران خارجی سرقت می‌کنند، رو شود؟ کمپین با محدودیت نفرات و زمان مواجه است. در حال حاضر تمرکز ما بر میراث کهن ادبی و شاعران نام آشنای معاصرمان است. حکایت سرقت ادبی، یک موضوع حقوقی است و دعاوی مطروحه در وزارت ارشاد قابل پیگیری است. البته به شرطی که شکایتی مطرح شود، ولی مسلما یک شاعر فرانسوی هیچگاه از کپی شدن آثارش به زبان فارسی مطلع نخواهد شد. به نظر من بسیاری از دعاوی بین شاعران در مورد سرقت ادبی، بدون شکلگیری سندیکای صنفی شاعران به نتیجه نخواهد رسید. سرقت ادبی یک جرم است که ساز و کار مقابله با آن در قانون دیده شده است؛ اما مدعی‌العمومی برای آن وجود ندارد. از وزارت ارشاد هم نمی‌شود انتظار رسیدگی داشت؛ چراکه اولا وظایف و محدوده عملکرد ممیزان مشخص است؛ ثانیا ممیزان نه تمام کتاب‌ها و وبلاگ‌ها و صفحات مجازی را خوانده‌اند و نه تمام متون را در حافظه خود دارند.   در صحبت‌های خود به انتشار جعلیات در رسانه‌های جدید اشاره کردید و به تازگی در یکی از مطالب منتشر شده از سوی این کمپین به صحبت‌های جعلی محمدرضا گلزار اشاره شده است. این جعلیات چقدر به صدا و سیمای ما راه پیدا کرده است؟ وقتی در برنامه‌ای که با هدف ترویج کتابخوانی راه‌اندازی شده، چنین اتفاقاتی رخ می‌دهد، بدون شک باید نمونه‌های آن در برنامه‌های دیگر هم زیاد باشد.   پیش از این گفتم، امروزه داریم بازتاب جعلیات را در برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی، سخنرانی اهالی سیاست و حتی کتاب‌های درسی و غیردرسی می‌بینیم. موارد استفاده از این متون جعلی بسیار زیاد است و تاکنون هیچ عکس‌العملی از هیچ مقام مسئولی مشاهده نکرده‌ایم. ابتدا باید این دغدغه در بین مسئولانی که وظیفه فرهنگی دارند به وجود بیاید تا پیگیر چنین مواردی باشند. مورد آقای گلزار، فقط یک نمونه است. میزان آگاهی ادبی و سطح مطالعات وی برای تولیدکنندگان یک برنامه تلویزیونی اصلا مهم نیست. در این گونه برنامه‌ها که فقط جذب مخاطب مهم است و تولید برنامه فرهنگی بهانه دریافت بودجه است نیاز به یک چهره معروف یا جذاب است و گرنه مگر کارشناس خبره ادبیات کم داریم؟ آقای گلزار یک مجری است که متنی در اختیار او قرار گرفته است. تولیدکننده آن متن جعلی، نویسنده برنامه است و کسی که باید جوابگو باشد، تولیدکننده برنامه و سایر مقامات مسئول هستند. مهم این است که باید باور کنیم، هر چند دسترسی به مطالب در فضای مجازی بسیار آسان است، اما فضاهای مجازی منابع موثقی نیستند. باید بدانیم مرجعی معتبرتر از کتاب نیست و بازیچه جاعلان در بازی جذب مخاطب نشویم. چنین مواردی فقط به جعلیات ادبی محدود نمی‌شوند. مگر یک گزارشگر ورزشی به یک شیطنت مجازی استناد نکرد و اطلاعاتی جعلی در مورد سازنده یک ورزشگاه را در یک برنامه پرمخاطب اعلام نکرد؟ امروزه رسانه‌ها تغییر ماهیت داده‌اند. بازیگران، خواننده‌ها و ورزشکارانی هستند که صفحات مجازی‌شان بیشتر از خیلی از روزنامه‌ها و شبکه‌های رادیو و تلویزیونی مخاطب دارد. این افراد باید سنگینی بار مسئولیت چند میلیون مخاطب را درک کنند. متاسفانه امروزه همین افراد بزرگترین ناشران جعلیات هستند و کاملا از عواقب فرهنگی نشر اکاذیب بی‌خبرند و تقریبا هیچگاه پاسخگوی پیام‌های مکرری که برای آنها ارسال می‌کنیم نبوده‌اند.   با همه این تفاسیر شما چطور به سراغ مطالب می‌روید و این مطالب را از کجا گیر می‌آورید؟ یکی از فعالیت‌های روزانه گروه اجرایی کمپین رصد فضاهای مجازی پرمخاطب و جمع‌آوری آثار منسوب به بزرگان ادبیّات و شخصیّت‌های تاریخی در فضای مجازی است. دیگر منبع کمپین دریافت نمونه‌هایی است که همراهان کمپین برای ما ارسال می‌کنند. با توجه به گستردگی فضاهای مجازی، همراهی عزیزانی که با دغدغه‌ای مشابه ما به کمپین پیوسته‌اند تاکنون بسیار مفید بوده است.     یک سری از شعرها هنوز در حال انتشار با اسامی جعلی است و هنوز بعد از گذشت سه سال مردم قبول نکرده‌اند که مثلا شعر «گندم‌زار» از نیما نیست. با این حال به نظر شما آیا این کمپین در مدت زمان فعالیت خود تاثیرگذار بوده است؟ متاسفانه ما با معضل مطالعه کتاب و منابع معتبر روبه‌رو هستیم. باید باور کنیم که خواندن مطالب منتشر شده در گروه‌های دوستانه و خانوادگی و کانال‌های سرگرمی و اخبار و به اصطلاح فرهنگی‌، مطالعه محسوب نمی‌شود. باید یاد بگیریم اگر کسی دسترسی به کتاب ندارد، می‌تواند به سایت‌های معتبر یا نسخه pdf مراجعه کند. باید بپذیریم بسیاری از کسانی که مطلبی را به گروهی ارسال می‌کنند، خودشان آن را نمی‌خوانند و حتی اگر بخوانند از صحت و سقم آن اطمینان ندارند، حالا فرقی ندارد شعری منسوب به نیما یوشیج باشد یا شایعه فاسد بودن واکسن آنفولانزا که از سال ۹۰ تاکنون دارد به‌صورت ایمیل یا پیامی درون گروهی بازنشر می‌شود. ما تاثیر کمپین را با افزایش تعداد اعضای آن متوجه می‌شویم. همین که این دغدغه در عموم مردم به‌ وجود آمده و هر متنی را به راحتی  نمی‌پذیرند. ما با افزایش ارسال موارد مشکوک به کمپین مواجه بوده‌ایم و همین که در یک گروه مجازی مشاهده می‌کنیم به جز اعضای گروه اجرایی، افراد دیگری هم هستند که جعلی بودن یک متن را گوشزد می‌کنند، برای ما موجب دلگرمی است؛ با این حال باید بپذیریم که این جعلیات از بین نمی‌روند. وقتی مطلبی جعلی نوشته می‌شود، هر چه عامه پسندتر باشد متاسفانه با سرعت بیشتری منتشر می‌شود. این مطالب جایی می‌مانند و مجددا در سالروز تولد یا وفات یک شاعر دو‌باره مانند سیل به راه می‌افتند.     ما امروز در دریایی از جعلیات قرار داریم. کار شما چقدر به چشم می‌آید؟ دریا زیباست. برای جعلیات بهتر است از همان مثال سیل استفاده کنیم، غیرقابل مهار و مخرب. کمپین مبارزه با نشر جعلیات تاکنون در مورد حدود هزار متن و شعر جعلی اطلاع‌رسانی کرده است، اما این تعداد فقط مربوط به مواردی است که بیشترین بازنشر را در فضاهای مجازی داشته‌اند وگرنه آمار متون جعلی چندین برابر موارد اعلام شده است. فعالیت اصلی کمپین، اعلام جعلیات نیست. ما کمپین اعلام جعلیات نیستیم، کار ما مبارزه با نشر جعلیات است و مهم‌ترین قدمی که می‌توانیم برداریم این است که فرهنگ مبارزه با نشر جعلیات را به عموم مردم بشناسانیم و این دغدغه را گسترش دهیم. مردم باید بدانند ادبیات ما ارزشمندترین میراثی است که به ما رسیده است و در قبال حفظ و صیانت از آن همه ما مسئولیم. جلوگیری از ایجاد خدشه بر چهره ادبیات معاصرمان وظیفه ماست. پاک کردن لکه‌های آلوده جعلیات و جلوگیری از گسترش این آلودگی فقط از عهده یک گروه برنمی‌آید و نیاز به آگاهی و عزم عمومی دارد. جعلیات یکی از آسیب‌ها و در حال حاضر از موارد عمومی و طبیعی فضاهای مجازی است. این سیل می‌آید؛ ما باید به روش‌های مهار آن فکر کنیم و به مردم بیاموزیم که در مسیر سیلاب خانه نسازند. ما باید آگاهی‌مان را بر پایه مراجع موثق بنا کنیم. ]]> ادبيات Tue, 19 Feb 2019 05:28:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/271926/فرزندان-بزرگان-ادبیات-مبارزه-جعلیات-بسیج-شدند آنچه درباره نجف دریابندری نمی‌دانیم http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272079/آنچه-درباره-نجف-دریابندری-نمی-دانیم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به مناسبت اکران اینترنتی مستند «نجف دریابندری؛ یک دور تمام»، نشستی با حضور مژده دقیقی، رضا رضایی، شمیم مستقیمی، ماکان زهرایی و جمعی از اهالی فرهنگ و هنر  روز چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت 18 در فروشگاه مرکزی شهرکتاب برگزار می‌شود.   لازم به ذکر است که آخرین مستند «نجف دریابندری؛ یک دور تمام»، آخرین گفت‌وگوهایی است که از استاد نجف دریابندری موجود است. عبدالله کوثری، گلی امامی، رضا رضایی، مژده دقیقی، محمدعلی موحد و بهرام دبیری از جمله کسانی هستند که در این مستند حضور دارند. مصاحبه‌های موجود در این مستند  بین سال‌های ۱۳۸۷ تا ۱۳۸۹ ضبط  شده‌اند و شمیم مستقیمی، کارگردان فیلم، به شیوه‌ای غیر مألوف زندگی پیردمرد ترجمه را روایت می‌کند. این فیلم توسط زنده‌یاد محمد زهرایی در نشر کارنامه تهیه شده است و تمامی درآمد حاصل از اکران این فیلم صرف ساخت مستندی دیگر از بزرگان ادبیات ایران خواهد شد.     ]]> ادبيات Mon, 18 Feb 2019 12:49:47 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272079/آنچه-درباره-نجف-دریابندری-نمی-دانیم انتشار فرهنگ اصطلاحات، کنایات و عبارات رایج فارسی به ترکی استانبولی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272092/انتشار-فرهنگ-اصطلاحات-کنایات-عبارات-رایج-فارسی-ترکی-استانبولی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، این فرهنگ که عنوان آن از سوی ناشر «فرهنگ دماوند» نامگذاری شده است، به همت علی گوزل‌یوز، مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه استانبول و محمدحسن حسن‌زاده‌نیری، استاد اعزامی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری كشورمان به کرسی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه استانبول، تهیه و در اختیار جامعه علمی و ادبی ترکیه و به خصوص مترجمان زبان فارسی قرار گرفته است. پدیدآوردگان این فرهنگ در مقدمه آن دلیل نیاز به چنین فرهنگی را رفع مشکلات فراگیران و دانشجویان زبان فارسی و به ویژه مترجمان زبان فارسی در یافتن معادل‌های صحیح در زبان ترکی استانبولی برای اصطلاحات و کنایات زبان فارسی به ويژه در ترجمه رمان‌ها و داستان‌های فارسی عنوان كرده‌اند. در این فرهنگ که آماده‌سازی آن حدود چهار سال به طول انجامیده است، معادل‌های 4 هزار اصطلاح، کنایه و عبارت رایج در زبان فارسی به زبان ترکی استانبولی آورده شده است. ]]> ادبيات Mon, 18 Feb 2019 12:48:47 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272092/انتشار-فرهنگ-اصطلاحات-کنایات-عبارات-رایج-فارسی-ترکی-استانبولی پایان ترم اول کلاس‌های زبان‌آموزی فارسی درمجارستان http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272093/پایان-ترم-اول-کلاس-های-زبان-آموزی-فارسی-درمجارستان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی بنیاد سعدی غلامعلی رجبی‌یزدی، سفیر جمهوری اسلامی در مجارستان در این مراسم از راه اندازی سایت خانه زبان ایران به دو زبان فارسی و مجاری خبر داد و گفت: قرار است همکاری با بخش های زبان و ادبیات دانشگاه‌های مجارستان نیز صورت گیرد. وی با اشاره به اینکه تقویت زبان فارسی به عنوان عامل وحدت بخش و محور حفظ هویت ایرانیان خارج از کشور، نقشی کلیدی و تاثیرگذار در برنامه‌های سفارت جمهوری اسلامی ایران در مجارستان برخوردار است، افزود : استقبال فرزندان ایرانیان مقیم از این کلاس ها و نیز علاقمندی مردم مجارستان به فرهنگ، هنر و زبان فارسی، تحقق این مهم را تسهیل کرده است.  سفیر جمهوری اسلامی کشورمان در ادامه با اشاره به اینکه از بدو ورود به مجارستان، اقدام به راه اندازی « خانه زبان ایران» جهت ترویج خط و زبان فارسی برای فرزندان ایرانیان مقیم و غیر ایرانیان علاقمند به یادگیری زبان فارسی نموده، خاطر نشان کرد در ابتدا با هماهنگی بنیاد سعدی‌، آیین‌نامه اجرایی و منابع مورد نیاز برای آموزش تدوین شده و کلاس‌های زبان آموزی فارسی از 15 آبان‌ماه سال 1395 در محل مدرسه جمهوری اسلامی ایران شروع به کار کرد. سفیر ایران ضمن قدردانی از حمایت بنیاد سعدی در این رابطه افزود: استقبال قابل توجه ای از این کلاس ها صورت گرفته و در سال گذشته نیز از 25 شهریور 1396 کلاس‌ها در دو رده مقدماتی و پیشرفته ادامه یافته و سال جاری نیز کلاس‌ها بر اساس برنامه و بدون وقفه از 25 شهریورماه آغاز شده است. ]]> ادبيات Mon, 18 Feb 2019 12:48:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272093/پایان-ترم-اول-کلاس-های-زبان-آموزی-فارسی-درمجارستان سمیعی‌گیلانی از کاروان‌ها و چاپارها تا تلگراف و موبایل را تجربه کرده است http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272095/سمیعی-گیلانی-کاروان-ها-چاپارها-تلگراف-موبایل-تجربه-کرده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، در ابتدای این نشست فرهاد طاهری درباره فعالیت‌های احمد سمیعی گیلانی گفت: او نزد اهل علم شخصیت شناخته شده‌ای دارد. وی افزود: زمانی که بنا شد درباره شخصیت او صحبت کنم، تصمیم گرفتم از منظر یک پژوهشگر تاریخ به این موضوع بپردازم. این استاد دانشگاه افزود: تولد او چند روز قبل از کودتای اسفند 1299 بوده است. او که امروز در آستانه 99 سالگی قرار دارد فراز و فرود زندگی اش با مهمترین حوادث تاریخ معاصر ایران گره خورده است. این نویسنده و ویراستار متون ادبی اضافه کرد: او کسی است که در اواخر حکومت قاجار دوران ابتدایی را می گذراند. در دوره پهلوی اول، نوجوانی و تحصیل را می گذراند. او شاهد احوالات ایران بعد از شهریور 1320 و شکل گیری جناح های فکری بوده است. او یادآور شد: پس از انقلاب اسلامی هم استاد سمیعی در مراکز مهم فرهنگی و پژوهشی مهم فعالیت داشته است. طاهری تاکید کرد: در یک کلمه اگر بخواهیم حاصل عمر استاد سمیعی را از لحاظ اجتماعی خلاصه کنیم، او مردی است که از کاروان ها و چاپارها تا تلگراف و موبایل و واتس آپ را تجربه کرده است.      او گفت: زمانی که به تمام فراز و فرود زندگی و فکری او نگاه می کردم، دو جنبه قابل توجه بود. ابتدا نوگرایی در عرصه مواجهه ذهنیت با مفاهیم علوم انسانی. و دیگری هم کنش گر اجتماعی در عرصه فرهنگ. طاهری ادامه داد: اصولا درعرصه تاریخ و ادبیات، شیوه تحقیق، پسگرایی است. سمیعی در حالیکه مطالعات عمیق در ادبیات و متون کهن فارسی دارد، همواره به دنبال نوجویی بوده است. به نظر می رسد این موضوع به چند دلیل مرتبط است؛ ابتدا اینکه اون متولد رشت است. منطقه رشت از قدیم سرزمین نوخواهی و تجدد بوده است. این استاد دانشگاه افزود: موضوع دیگر که بسیار مهم است، 8سال از عمر استاد است که در فعالیت‌های سیاسی گذرانده شده است. این مدت زندگی او به نظر من بیشترین تاثیر را در نوخواهی داشته است. موضوع دیگر این ویژگی را باید در تسلط به زبان فرانسویِ او دانست. طاهری گفت: دومین ویژگی سمیعی گیلانی که همان مقام کنشگر فرهنگ است را می‌توان در سرمقاله‌های فرهنگستان دید. سرمقاله‌هایی مانند فرهنگستان و وظایف آن، فرهنگ نوشتاری به سوی تخصصی کردن مجلات علمی و پژوهشی و ...از جمله آنان است.از نظر محتوا  این مقالات عمدتا مشتمل بر چند موضوع است. ضرورت تقویت زبان علمی، زبان مقابله با واژه های بیگانه، انتقاد بر نظام آموزشی کشور، انتقاد از دور شدن از انصاف ها و اخلاق علمی، انقتاد از مبتذل شدن تحقیق و دانش و داشتن نگاه بسیار منصفانه و قضاوت های واقع بینانه درباره فرهنگستان زبان و ادب فارسی و مشی فرهنگستان از جمله مواردی است که در مقالات او دیده می شود. در ادامه نشست، احمد سمیعی گیلانی در ابتدای سخنان خود گفت: از مدیریت سازمان اسناد و کتابخانه ملی به خاطر برگزاری چنین جلساتی که احترام به علم و تجلیل است، تشکر می کنم. او گفت: به دلیل اینکه در کتابخانه هستیم نکاتی را بیان می کنم. کسانی که در راه علم قدم گذاشته اند به 3 یا 4 دسته تقسیم کنیم. ابتدا کسانی که بدون زمینه و استعداد و انگیزه وارد این حوزه می شوند. یعنی خالی الذهن هستند و زمانی که سر کلاس می روند از معلم مطالب را یاد می گیرند. امروز این دسته خیلی کم شده اند. به این معنا که کسانی که وارد دوره ابتدایی می شوند، پیش از این دوره زمینه هایی داشته اند. در زمان ما به این شکل نبود و کمتر کسانی که با زمینه ای وارد دوره ابتدایی شده اند. او افزود: پیش از ورود به دوره ابتدایی، خواندن و نوشتن را از مادرم آموخته بودم. تابستان سال چهارم ابتدایی این بخت را داشتم که برادرم هرچه معلومات در زمینه زبان فرانسه داشت را به من بیاموزد. به طوری که پس از 2 ماه مطلبی نبود که او بداند و من ندانم. پیشکوست حوزه مترجم و ویراستاری گفت: زمانی که وارد دبیرستان شدم، این زمینه را هم داشتم چرا که زبان فرانسه جزء دروس بود. از بیان این مطالب به این نکته می خواهم برسم که در دوره تحصیل فقط به آن پرداخته نشود. او افزود: اولین بار در سال دوم دبیرستان به کتابخانه ملی رشت مراجعه کردم. در تابستان و ایام تعطیلات یکی از مکان هایی که هرروز به آن جا مراجعه می کردم کتابخانه بود. در آن دوره تعداد کمی بودیم که علاوه بر درس کلاسی به کتاب های جنب درسی یا غیر درسی علاقه داشتیم. پس از امتحان ورودی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، به آن جا وارد شدم. سمیعی گیلانی تاکید کرد: نباید دانشجویان به درس درون کلاس اکتفا کنند. البته فقط به فضای مجازی هم نباید اکتفا کنند. خواندن باید جز عادات جوانان باشد. در ادامه توفیق سبحانی درباره ویژگی های شخصیتی مهدی محقق گفت: یک بار در یک سخنرانی او درباره نابینایان به گونه ای سخن گفت که مطالب او بسیار جذاب بود. پس از سخنرانی به همسرم گفتم «اگر روزی به محقق گفته شود درباره چهار چشمی ها صحبت کند، او مطالبی را عنوان می کند که هیچکس آن مطالب را نشنیده باشد». این استاد دانشگاه افزود: یک بار یک سخنرانی درباره خاقانی در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برنامه ای برگزار کردیم. سخنران آن برنامه قرار بود کزازی باشد. برای او مشکلی به وجود آمد و نتوانست در برنامه حضور پیدا کند. در حین برنامه متوجه حضور محقق شدم. از او خواستم سخنانی را بیان کند. او مطالبی را عنوان کرد، که من می گویم خاقانی هم آن مطالب را نمی داند. در ادامه سید مهدی محقق درباره فعالیت های علمی خود گفت: زمانی که به مدت سه سال به عنوان مدیر دایره کتب خطی کتابخانه ملی در اینجا حضور داشتم، فهرست مناسبی برای کتب وجود نداشت. لیست هایی بود که اهدایی بود و بعضی از آن ها با مداد نوشته شده بود. این به این معناست که اگر کسی می خواست می توانست یک کتاب با ارزش را بردارد و به جای آن کتاب با ارزش بسیار کم بگذارد. این پژوهشگر تاریخ افزود: سبب این که مدیر قسمت کتاب های خطی شدم، همت سید جعفر سلطان القرایی بود.  او همیشه نگران این مجموعه بود. او به من گفت: « کسی که فارسی و عربی بداند و تا اندازه به علوم مختلف آشنایی داشته باشد شما هستید و باید به این مجموعه منتقل شوید»؛ پس از حضور در این مجموعه اولین اقدامی که انجام دادم، ایجاد یک شناسنامه برای هر نسخه خطی بود. محقق افزود: پس از اینکه برای تدریس باید به لندن می رفتم از سیدعبدالله انوار خواستم به جای من به این مجموعه بیاید. در مدت حضور در کتابخانه ملی، فهرستی از کتاب های خطی که مهم بودند را انتخاب و در مجله فرهنگ ایران زمین چاپ کردم. این استاد دانشگاه ادامه داد: در کتابخانه ملی من فرصت پیدا کردم که درباره محمد بن زکریای رازی تالیف کردم که این کتاب چهار مرتبه چاپ شده است و اسم کتاب هم «فیلسوف ری محمد بن زکریای رازی» نهاده شد. در ادامه نشست هرمز همایون پور درباره سیروس پرهام گفت: زمانی که جوان بودیم وسایل ارتباطی به شکل امروز وجود نداشت و تنها امکان آموزش ما مجموعه کتابخانه ملی بود که امروز افتخار می کنیم به این وسعت رسیده است. او درباره فعالیت های علمی سیروس پرهام گفت: از سال 1333 با هم در یک مدرسه حضور داشتیم. اولین کتابی که او ترجمه کرد، کتاب « دیپلمات» بود. این پیشکوست حوزه ترجمه افزود: پرهام به غیر از ترجمه در نقد کتاب هم پیشگام بود که در قالب این نقد ها بسیار حرف های ناگفته را مطرح می کرد. به همین دلیل بسیار در این حوزه نام آور شد. همایون پور گفت: او به عنوان یک روزنامه نگار در «ایران ژورنال» هم بسیار سرآمد بود. او به تنوع فعالیت های پرهام اشاره کرد و گفت: زمینه دیگر فعالیت او زمینه سازی آرشیو ملی بود که امروز این مجموعه با کتابخانه ملی ادغام شده است. موضوع ایجاد یک سازمان بسیار سخت بود اما پرهام در کمتر از یکسال این امر را میسر کرد. این پژوهشگر اضافه کرد: او روی فرش بافی در ایران کتاب هایی دارد که تقریبا همیشه از آن ها در این حوزه ارجاع داده می‌شود. او یادآور شد: در هر زمینه او سرآمد بوده است و موضوعی که همیشه به آن در شخصیت پرهام توجه کرده ام، فارسی نویسی بوده است. پرهام در طول زندگی خود اقدامات اساسی بسیاری داشته است. در ادامه سیروس پرهام درباره فعالیت های علمی در طول عمر خود گفت: ایجاد یک دستگاه تخصصی مانند آرشیو ملی بسیار سخت بود. آموزش نیروهای فنی یکی از سختی های این امر بود. من در یک دوره 6 تا 8 ماهه در آمریکا و انگلستان دوره دیدم. بنیانگذار آرشیو ملی در ایران افزود: چندین دوره در آرشیوهای ملی اروپا و آسیا رفته ام. پس از قانون تاسیس آرشیو ملی به تصویب رسید تا زمان بازنشستگی بخش های مختلف و اقدامات مختلفی انجام دادیم. در ادامه نشست علی بهرامیان درباره سید صادق سجادی گفت: به دلایل گوناگون باید سجادی را پرورش یافته مکتب تعلیم و تعلم قدیم ایران بدانیم. بهرامیان گفت: پدر او مراتب عالی تحصیلی را در حوزه های فقه، فلسفه و... را گذرانده بود و همجواری او با پدرش تاثیر برجسته ای روی او داشته است. عضو هیات علمی دائرةالمعارف بزرگ اسلامی افزود: در آن دوره همه برای خود علم تلاش می کردند و هدف دریافت مدرک نبود به همین دلیل بود که در بیشتر عرصه ها صاحب نظر می شدند. او گفت: نسل گذشته ما مانند مرحوم قزوینی به این دلیل که جامعیت بیشتری داشتند نتیجه کار آن هام هم قابل توجه تر می شد. پژوهشگر تاریخ صدر اسلام اظهار کرد: سجادی را می توانیم جز کمتر کسانی بدانیم که امروز این جامعیت را در حوزه های گوناگون دارد و در این زمینه ها ماخذ است. او افزود: باید شرایطی فراهم شود تا مجموعه مقالات سجادی منتشر شود تا مرجعیت علمی او روشن شود. بهرامیان تاکید کرد: در سنوات اخیر مسائل مرتبط با هویت ایرانی، اظهار ننظر های اشخاص ناوارد بسیار زیاد شده است و کسانی که به اندازه کافی صلاحیت ندارند با جسارت برآمده از جهل سخن می گویند. او گفت: تاریخ نگاری سده های نخست هجری به دست فقها انجام می شده است. اما نسل های بعدی که ادیبان و مورخان بوده اند. به همین دلیل متن های چند منظوره به وجود آمده است. سجادی تنها کسی است که نثر بسیار زیبایی هم دارد که برآمده از مطالعات زیاد متون عربی است. پژوهشگر تاریخ صدر اسلام بیان کرد: سجادی پیش از آن که به سن 40 سالگی برسد این جامعیت را به دست آورده بود به صورتی که مرحوم زریاب او را جانشین خود قرار داد. سیدصادق سجادی در ادامه درباره یک عمر فعالیت های عمر خود گفت: کوشش می کنم در زمینه تاریخ ایران و سلام تا جاییکه میسر باشد فعالیت های تحقیقی دقیق انجام دهم. این تاریخ‌دان افزود: متاسفانه تاریخ نگاری در ایران نه تنها پیشرفت نکرده بلکه در سالیان اخیر مقدار زیادی عقب رفته است. او اظهار کرد: تاریخ نگاری حداقل دو وجه عمده دارد. یک وجه آن تحقیق و تفحص منابع است و وجه بسیار مهم آن آفرینش هنری تاریخ است. سالیان اخیر در هیچ یک از این دو مرحله در ایران پیشرفت نداشته ایم. در این کشور مورخانی امثال بیهقی و تبری بوده اند. امروز به رغم همه ظرفیت ها نتوانسته ایم به جایگاه اصلی خودمان برسیم و این نشان می دهد در زمینه های علوم انسانی عقب رفته ایم. این استاد دانشگاه افزود: دانشگاه های ما متاسفانه دانمشند پرور نیستند. گسانی که در زمینه های تحقیق چهره شده اند در اروپا رشد کرده اند و یا با سیستم آموزشی متفاوت رشد کرده اند و به دروس دانشگاهی اکتفا نکرده اند. سجادی گفت: دانشجویان باید بدانند اکتفای به دروس دانشگاهی به هیچ وجه آنان را صاحب اثر و ادیب نمی کند. دایره مطالعات خود را باید وسعت دهند و تا جایی که امکان دارد در زمینه های مورد علاقه خود فعالیت این چنین داشته باشند. ]]> ادبيات Mon, 18 Feb 2019 12:28:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272095/سمیعی-گیلانی-کاروان-ها-چاپارها-تلگراف-موبایل-تجربه-کرده زير چتر نقد؛ آسیب‌شناسی ترجمه‌های ادبی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272081/زير-چتر-نقد-آسیب-شناسی-ترجمه-های-ادبی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) رشد روزافزون حجم آثار ترجمه‌شده در کشور می‌تواند به ارتقای شناخت مردم جامعه نسبت به فرهنگ‌ها و اندیشه‌های مختلف در دنیا کمک کند. با وجود این، این رشد لگام‌گسیخته موجب کاهش کیفیت آثار ترجمه‌شده در سال‌های اخیر شده است. این معضل در ترجمه‌های ادبی بیشتر مشاهده می‌شود. لذا کارشناسان صنعت ترجمه ایران بر آن شدند تا با برگزاری سلسله نشست‌های تخصصی، کیفیت آثار ترجمه‌شده را بررسی کنند. در این راستا فصلنامه صنعت ترجمه با همکاری خانه کتاب در نشست نخست با حضور دکترنجمه شبیری (استاد و عضو هیئت علمی دانشگاه، مترجم و داور جایزه کتاب سال) و احسان عباسلو (مترجم و داور جایزه کتاب سال) در سرای اهل قلم میزبان علاقه‌مندان و فعالان عرصه ترجمه خواهد بود. فصلنامه صنعت ترجمه نشريه‌اي تخصصي با رويكرد عمومي است كه تابستان 93 اولين شماره آن به چاپ رسيد. برگزاري نشست‌هايي از اين دست به منظور اعتلای ترجمه به لحاظ كيفي در دستور كار اين فصلنامه قرار گرفته است. لازم به ذكر است شركت در اين نشست براي همه علاقه‌مندان آزاد و راي است. ]]> ادبيات Mon, 18 Feb 2019 11:06:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272081/زير-چتر-نقد-آسیب-شناسی-ترجمه-های-ادبی برگزاری «شیرازه شعر» بهمن‌ماه با حضور مهرنوش قربانعلی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272078/برگزاری-شیرازه-شعر-بهمن-ماه-حضور-مهرنوش-قربانعلی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ نشست بهمن‌ماه به گزارش کارنامه شاعری مهرنوش قربانعلی اختصاص دارد. در این برنامه علاوه بر شعرخوانی این شاعر، پژوهشگر و منتقد ادبی، حاضران به نقد اشعار و گفت‌وگو با او می‌پردازند. از مهرنوش قربانعلی تاکنون آثار زیر منتشر شده است:  «درناتمامی خود» (نشر توكا/ 1377)، «راه به حافظه‌ی جهان» (نشر نگاه سبز/ 1380؛ چاپ دوم نشر الکترونیکی صحنه‌ها در سوئد/ 1387)، «تبصره» (نشر آرويج/ 1383)، «به وقت البرز» (نشر آهنگ ديگر/ 1386)، «کوک تهران» (نشر آهنگ دیگر/ 1388)، «شهروند افتخاری جهان» (نشرنصیرا/ 1392، چاپ دوم نشر آنیما/ 1395)، «بر دریا قدم می‌زنم» (نشر بوتیمار/ 1395)، «چشم‌انداز شعر معاصرايران 1380-1301» (نشر بازتاب نگار/ 1383)، گفت‌وگو با منتقدان و صاحب نظران شعر امروز (گفت‌وگوهای مهرنوش قربانعلی با منوچهر آتشی، م. آزاد، مسعوداحمدی، علی باباچاهی، عبدالعلی دستغیب، محمدعلی سپانلو، عنایت سمیعی، سیدعلی صالحی، کامیارعابدی، مهرداد فلاح، محمودفلکی، شمس لنگرودی، محمود معتقدی و محمود نیکبخت). همچنین در نقد و بررسی آثار مهرنوش قربانعلی کتاب‌های زیر منتشر شده‌اند: «دربرابر دست‌های جاودانگی» (سهراب رحیمی؛ نشر الکترونیکی مایا/ 1391)، واکاوی حافظه جهان (سعید نصار یوسفی؛ نشر نصیرا/ 1393). «شیرازه شعر» نشست ماهانه و تخصصی پیرامون شعر و شاعران امروز است که به دبیری محمد رمضانی‌فرخانی، سه‌شنبه‌های آخر هر ماه برگزار می‌شود.  چهارمین نشست «شیرازه شعر»، سی‌ام بهمن‌ماه ساعت 17 در محل خانه شاعران ایران به نشانی خيابان شریعتی، خيابان دولت (شهید کلاهدوز)، نبش خیابان شهید نعمتی برگزار می‌شود و حضور برای علاقه‌مندان آزاد و رایگان است. ]]> ادبيات Mon, 18 Feb 2019 10:51:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272078/برگزاری-شیرازه-شعر-بهمن-ماه-حضور-مهرنوش-قربانعلی منصور خانلو درگذشت http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272066/منصور-خانلو-درگذشت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ منصور خانلو از طنز‌پردازان معاصر ایران بود که عمر پربهایش را در کتابخانه زیست و از همانجا نیز بازنشسته شد. مرحوم خانلو متولد سال ۱۳۲۶ در شهر مراغه و اصلیت خانوادگیش از شهر هشترود بود؛ او در رشته هنرهای زیبا تحصیل کرده بود و در مورد تحصیل و رشته‌اش می‌گفت: «آن زمان‌ها نقاش کم بود، امّا ماشاالله امروزه دیگر همه نقاش شده‌اند؛ همدیگر را رنگ می‌کنند و میلیون‌ها عایدشان می‌شود.» این هنرمند فقید طنزپرداز از سال ۱۳۵۰ شمسی که به عنوان کتابدار استخدام شد، در مخزن کتابخانه تبریز تربیت یافت، رشد و نمو کرد و در همان جا بزرگ شد. خانلو، انسان ظریفی بود که نکته‌سنجی خود را در یادداشت های طنزخود آشکار کرده است؛ او بسیار علاقه‌مند به کارش بود و ضمن این که بسیار می‌خواند و می‌نوشت، علاقه وافری داشت که در همه مراجعین به کتابخانه، اشتیاق به کتاب را وسعت بخشد. «روزهایی که بابا نان می داد»، «آلبوم خنده» و «بهلول می خندد...گزیده لطایف» برخی از آثار او هستند.  ]]> ادبيات Mon, 18 Feb 2019 09:56:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272066/منصور-خانلو-درگذشت غول مدفون و شوالیه‌ای به نام ایشی‌ گورو http://www.ibna.ir/fa/doc/note/271842/غول-مدفون-شوالیه-ای-نام-ایشی-گورو خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - هادی معیری‌نژاد: ادبیات ژاپن را امروزه بیشتر با دو چهره می‌شناسند؛ کازوئو ایشی‌گورو هاروکی موراکامی. این دو بیشتر از آن که نویسنده‌ای ژاپنی به حساب آیند هنرمندانی جهانی‌اند که یکی از آن‌ها بر قله نوبل ادبیات ایستاد و دیگری به شهادت بسیاری از صاحب نظران در راه فتح این قله است. اما گرچه این دو نویسنده سرگذشت و البته سبک نوشتاری متفاوت از هم دارند، در یک نقطه مشترک هستند و آن دست یافتن به زبانی جهانی پیرامون انسان و دغدغه‌های امروزی اوست. در واقع آنچه داستان‌های این دو نویسنده ژاپنی را محبوب و پرخواننده کرده توجه ویژه به روان انسان در برخورد با جهان پیرامونش است. ایشی‌گورو را به دلیل مدیوم سینما بیشتر با رمان «بازمانده روز» و «هرگز رهایم مکن» می‌شناسیم اما آثار دیگری از او مثل «تسلی‌ناپذیر» و «غول مدفون» نیز آثاری شگفت‌انگیز و جادوئی‌اند.                             هادی معیری‌نژاد در اکثر آثار ایشی‌گورو تقابلی آشکار میان من فردی و من اجتماعی قهرمان داستان واکاوی می‌شود. این تقابل در حقیقت بزرگ‌ترین دغدغه انسان امروزی نیز هست که در جهانی از معنا تهی شده که حرکت ناگزیری هم  به سمت خشونت دارد، خود و ذات خود را در تقابل با محیط می‌بیند و به دنبال راهی برای توضیح و تبیین این تقابل برای خود و در نهایت برای خواننده اثر است. در «بازمانده روز» با شخصیتی به نام استیونز مواجه هستیم که فردیتش در مسئولیت اجتماعی‌اش از بین رفته؛ پیشخدمت یا «باتلر» لردی انگلیسی که تمام زندگیش را بر سر وظیفه پیش خدمتی‌اش گذاشته و در این راه از فرصت‌های طلایی زندگی مثل عاشق‌شدن را از دست داده است. او من فردی‌اش را در جنگ با من اجتماعی‌اش از دست داده و مانند رباتی از کنار مسائلی همچون شکل‌گیری نطفه ایدئولوژیک جنگ جهانی دوم در عمارت لرد، مرگ پدر و حتی اظهار عشق زنی که می‌تواند با او خوشبخت باشد، می‌گذرد. در «هرگز رهایم مکن» نیز با پرستاری به نام کتی آشنا می‌شویم که وظیفه اجتماعی او و دوستانش اهدای عضو است؛ موجودات انسان‌نمایی که برای استفاده از اعضای بدنشان برای پیوند با همزادشان تولید شده در «هلشام» تربیت می‌شوند و  بعد با بی‌رحمی تمام  برای اندام‌شان سلاخی می‌شوند. آن‌ها نیزبه دنبال هویت یا همان من فردی خود هستند. عشق را به عناون نشانی از آدم بودن می‌جویند تا  از مسئولیت دهشتناکی که جامعه برای آن ها تدارک دیده فرار کنند اما در نهایت این اتفاق نمی‌افتد و آن‌ها در سرنوشت محتوم خود محو می‌شوند.  در تسلی‌ناپذیر هم داستان نوازنده پیانویی را می‌خوانیم که مسئولیت اجتماعیش یک اجرای بی‌نقص پیانو در یک مراسم مهم  در یک شهر ناشناخته  اروپای مرکزی است. اما او با حرکت در زمان کم‌کم به درون من فردی و مشکلات زندگی خصوصی‌اش وارد می‌شود و به یاد می‌آورد که همسر و فرزندی دارد که ساکن این شهرند. این رمان از لحاظ روایت یکی از پیچیده‌ترین آثار ایشی‌گورو است و مخاطب بارها مرز خیال و واقعیت و من فردی و اجتماعی راوی – قهرمان را گم می‌کند. اما در «غول مدفون» با  داستانی چند لایه طرفیم؛ پیرمرد و پیرزنی به جست‌وجوی فرزند خود سفری ادیسه‌وار را در انگلستان قرون میانی آغاز می‌کنند که تازه از زیر سلطه امپراتوری روم و  کینگ آرتور بیرون آمده. سرتاسر سرزمین در مهی عجیب فرو رفته که برای تمام ساکنین فراموشی را به ارمغان آورده و حاصل دم اژدهائی به نام کوئریگ است. این فراموشی باعث شده که اقوام انگلوساکسون و برایتون که پس از متزلزل‌شدن نظم رومی بر جزیره انگلستان در کنار هم به دنبال نظمی جدیدند، گذشته پر اختلاف و خون‌بار خود را به یاد نیاورند و در سایه این فراموشی، صلحی لرزان را حفظ کنند.                     در این راه آن‌ها با پسرکی نوجوان و جنگاوری برایتون که برای کشتن اژدها و متوقف کردن مه تلاش می‌کند همسفر می شوند . همچنین با شوالیه‌ای پیر با نام گوین  که از دلاوران آرتور است. او هم در ظاهر برای کشتن اژدها تلاش می‌کند اما وظیفه اجتماعیش که آرتور بر عهده‌اش نهاده در حقیقت حفاظت از اژدها و حفظ مه فراموشیست تا اقوام ساکسون و برایتون به خاطر نیاورند در گذشته چه بر سر هم آورده‌اند و از هم انتقام نگیرند. در این جا نیز من فردی سر گوین و من اجتماعیش در تقابل قرار می‌گیرند و این تقابل بین میل به کشتن اژدها و حفظ او به عنوان وظیفه‌ای اجتماعی، نیروی پیش برنده داستانی فوق‌العاده است که پایان شگفت‌انگیزش خواننده را درمهی از کیف و سرخوشی ناشی از خواندن یک شاهکار ادبی فرو می‌برد. در این رمان مفاهیم انسانی مانند عشق و صلح و مرگ به زیباترین شکل واکاوی و داستان به تمثیلی بدل شده است. از جهانی که هر از گاهی سرباز کردن اختلافات تاریخی بین اقوام و مذاهب، خونین‌ترین تراژدی‌های انسانی‌اش را رقم زده است. ایشی‌گورو در این رمان فراموشی را ارج می‌نهد؛ نسیانی که در زیر لوای آن همه مردم دنیا بتوانند اختلافات گاهی چند هزار ساله را فراموش کنند و به نام انسان‌بودن در کنار هم زندگی کنند. در روزهای اخیر ایشی‌گورو از طرف پرنس چارلز به مقام شوالیه نائل شد. او را می‌بینم  که مانند شوالیه‌ای باستانی ابزار و یراق ادبیات بر تن کرده و می‌کوشد تا با جادوی ادبیات و مه خوشایندی که از کلمات در هوا می‌پراکند، مردمان را به فراموش کردن عقده‌های باستانی و زخم‌های کهنه فراخواند تا در کنار هم با صلح و آرامش زندگی کنند. دنیایی که مردمان بین ذات انسانی خود و حیات اجتماعی‌شان تضادی نبینند که بی‌شک یکی از وظایف ارزنده ادبیات در دنیای به شدت واقعیت‌زده  و پر از تضاد و تقابل ماست.   ]]> ادبيات Mon, 18 Feb 2019 09:00:43 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/271842/غول-مدفون-شوالیه-ای-نام-ایشی-گورو «به وقت بی‌نامی» از نبش قبر گذشته می‌گوید http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/272021/وقت-بی-نامی-نبش-قبر-گذشته-می-گوید نازنین جودت در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، درباره رمان تازه خود گفت: «به وقت بی‌نامی» روایت یک شبانه‌روز از زندگی زن میان‌سالی به نام موگه است که سال‌ها نقش‌آفرین اول و موفق سریال‌های تلویزیونی بوده اما به دلیل مشکلاتی چند سالی است از بازیگری فاصله گرفته است.  نویسنده «شوومان» در ادامه افزود: در آغاز رمان او با کارگردان بنامی قرار ملاقات دارد و به اصرار او قرارداد بازی در یک سریال تلویزیونی که در ارتباط با جنگ و سال‌های دفاع مقدس است را امضاء می‌کند تا به روزهای شهرت برگردد. اما درست وقتی که فکر می‌کند زندگی بسامان است و اوضاع دارد مثل سال‌های دور آرام می‌شود، همه چیز بهم می‌ریزد و موگه برای پیدا کردن عزیزی آواره‌ خیابان‌های تهران می‌شود. صبح تا غروبی که در شهر پرسه می‌زند خاطرات گذشته در ذهنش جان می‌گیرند و او را به دل روزها و ماجراهایی می‌کشند که سال‌هاست از همه‌شان فرار می‌کند. اتفاقاتی که در دوران جنگ رقم خورده و پدر در بیشترشان حضوری پررنگ داشته است.         این نویسنده در انتها گفت: رفت و برگشت‌های پاندولی پدر و موگه به گذشته و اکنون داستان، خواننده را در جریان ماجراهای زندگی موگه و خانواده‌اش قرار می‌دهد. نبش قبر گذشته پرده‌ پنهان‌کاری‌ها را کنار می‌زند و دلیل بسیاری از اتفاقات شوم آن سال‌ها برملا می‌شود. گفتنی است این رمان به تازگی از سوی نشر بان در گروه کتاب‌های سمر منتشر شده است. ]]> ادبيات Mon, 18 Feb 2019 08:17:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/272021/وقت-بی-نامی-نبش-قبر-گذشته-می-گوید رونمایی از چهار کتاب رضا اسکندری‌آذر http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272056/رونمایی-چهار-کتاب-رضا-اسکندری-آذر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ مجموعه‌ طنز «کالیپسو» نوشته دیوید سداریس، رمان عاشقانه‌ «به آن‌ها که عاشق‌شان بودم» نوشته‌ جنی هان، رمان تریلر «سادی» نوشته‌ کورتنی سامرز و رمان طنز تخیلی «به بی‌نهایت خوش آمدید» نوشته‌ گرنت نیلور با ترجمه‌ رضا اسکندری‌آذر توسط نشر سنگ منتشر شده‌ است. مراسم رونمایی این چهار کتاب که طی یک ماه اخیر به چاپ رسیده‌اند با حضور اسدالله امرایی و حسن شهسواری، روز سه‌شنبه 30بهمن از ساعت 18 تا 20 در کتابفروشی نشر رود، واقع در خیابان کریمخان، نبش سپهبد قرنی برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Mon, 18 Feb 2019 08:07:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272056/رونمایی-چهار-کتاب-رضا-اسکندری-آذر رمان بهروز بوچانی در ایران منتشر می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272020/رمان-بهروز-بوچانی-ایران-منتشر-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، بهروز بوچانی نویسنده­ پناه­جوی ایرانی در جزیره­ مانوسِ گینه­ نو نسخه فارسی رمان خود را برای انتشار در اختیار نشر چشمه قرار داد. رمانی که ترجمه­ انگلیسی­‌اش او را به شهرتی منحصر به­‌فرد رسانده حالا در وطن خودش نیز منتشر خواهد شد. بوچانی که چندی پیش به خاطر نوشتن رمان «هیچ دوستی جز کوه­‌ها: نوشته­‌هایی از زندان مانوس» برنده­ جایزه­ مهم ادبی ویکتوریا استرالیا شده ­بود، این رمان را که روی واتس‌آپ نوشته و بعد برای ترجمه به دوست­اش امید توفیقیان داده بود به ناشر سپرد. ترجمه­ رمان او که باعث شد هم جایزه­ معتبر ویکتوریای استرالیا را ببرد، هم بیش از پیش به چهره‌­ای معترض علیه سیاست­‌های هولناک دولت استرالیا علیه پناه­جویان غیر قانونی تبدیل شود فروش فوق‌­العاده‌­ای در جهان انگلیسی­‌زبان پیدا کرد. هرچند او اجازه نیافت در مراسم مختلفی که برای این کتاب برگزار شد حضور پیدا کند. بوچانی متولد ایلام است. روزنامه­‌نگار و فعال حقوق بشر که پنج سال پیش با قایق از اندونزی به سمت استرالیا مهاجرت کرد و به دست گارد ساحلی به جزیره­ هولناک مانوس برده شد. جایی که عملا یک زندان تمام‌­عیار است. بوچانی در گفت­‌و­گوهای متعددش از جمله با گاردین از شرایط وحشتناک زندگی در مانوس گفته است. هرچند او هنوز هم محصور این جزیره است و از طریق موبایل با جهان خارج در ارتباط. او رمان را تکه­‌تکه برای دوست­اش ارسال می­‌کرده و او نیز بعد ترجمه به انگلیسی توانسته منتشرش کند. بوچانی نسخه­ اصل و فارسی رمان را به تازگی در اختیار نناشر گذاشته و ناشر امیدوار است در آینده‌­ای بسیار نزدیک رمان را منتشر کند. رمانی که به فارسی نوشته شده و ترجمه­‌اش جایزه­ معتبر صد هزار دلاری ویکتوریا را از آن خود کرده. رمانی که برگرفته  از تجربه­ این پنج سال زیست او است. ]]> ادبيات Sun, 17 Feb 2019 14:10:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272020/رمان-بهروز-بوچانی-ایران-منتشر-می-شود ​گزینه ‌شعرهای سیدعلی صالحی به چاپ 15 رسید/صالحی: در حال کار بر کلمات خود هستم http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272035/گزینه-شعرهای-سیدعلی-صالحی-چاپ-15-رسید-حال-کار-کلمات-خود-هستم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) منوچهر حسن‌زاده، مدیر و مسئول انتشارات مروارید اعلام کرد طی روزهای گذشته گزینه شعر سیدعلی صالحی به چاپ پانزدهم رسیده و طی هفته آینده توزیع خواهد شد. حسن‌زاده در توضیح این اتفاق به ایبنا گفت: ما در شرایط ایده‌‌آلی از حیث استقبال مردم از شعر نیستیم و با وجود نایاب شدن کاغذ و گرانی مصالح کتاب، گزینه شعر صالحی را به چاپ پانزدهم رسانده‌ایم، زیرا تقاضا بالا بود و آمار نشان می‌دهد که علاقه‌مندان به شعر صالحی، در شرایط گوناگون از کلام وی استقبال می‌کنند و این یک اتفاق خارق‌العاده است. متعاقبا با سیدعلی صالحی تماس گرفتیم، سراغ شعر تازه و دفتر جدید را گرفتیم که صالحی در جواب گفت: از همه ناشرین خود، از همه هوخواهان شعر پیشروپارسی ممنونم که سرشان برای تنگناها درد نمی‌کند، به هر نحو و با هر سختی که هست نمی‌گذارند شعر و کتاب بمیرد. وی ادامه داد: وقتی که آقای حسن‌زاده این گزینه را از من خواست (یادم هست نوروز بود، در دیدار با سیمین بانوی بهبهانی که یادش گرامی) به خودم گفتم «عجب! فکر می‌کردم شاید مروارید سراغ امثال من نیاید!» اما آمد. وقتی که این گزینه منتشر شد باز به خودم گفتم: «خوب است که مثلا تا چاپ هفتم این دفتر در قید حیات باشم.» این پندار نه از سر ناامیدی، بلکه با نظر به بیماری‌های سختی که دارم، به ذهنم رسید. مقاومت کردم و زندگی ادامه دارد، شعر ادامه دارد، امید ادامه دارد، مردم با ما هستند. ثروت و سلوک من همین است. ممنونم! سیدعلی صالحی در پایان گفت: در حال کار بر کلمات خود هستم. شاید سال 1398 بعد از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، دفتر تازه‌ام را منتشر کنم. ]]> ادبيات Sun, 17 Feb 2019 12:45:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/272035/گزینه-شعرهای-سیدعلی-صالحی-چاپ-15-رسید-حال-کار-کلمات-خود-هستم گرفتاری‌های فراوان مرا از تمرکز در کار اصلي‌ام «شعر» بازداشت http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/271223/گرفتاری-های-فراوان-مرا-تمرکز-کار-اصلي-ام-شعر-بازداشت خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سیدعلی‌سینا رخشنده‌مند: در ادامه سلسله گفت‌وگوها با چهره‌های ماندگار حوزه ادبیات و اندیشه کشورمان، این بار در خبرگزاری کتاب ایران میزبان سیدعلی موسوی گرمارودی-چهره ماندگار، منتقد، مترجم، پژوهشگر، نویسنده و از شاعران بزرگ کشورمان بودیم. آنچه در پی می‌آید حاصل این گفت‌وگو است.   اگر مایل باشید نخست از خودتان و زندگی علمی‌تان صحبت کنیم. من روز يکشنبه 31 فروردين 1320 خورشیدی در محله چهارمردان شهر مقدس قم به دنيا آمده‌ام، اما تمام تابستان‌های کودکی من در گرمارود گذشته است. اگر چه در شناسنامه نوشته است که در گرمارود به دنیا آمده‌ام اما واقعا چنین نیست. علت این امر هم این است که پدرم که از مدرسین عالیقدر حوزه علمیه قم بودند، هر ساله تابستان‌ها به گرمارود می‌رفتند. یعنی 15 خرداد به گرمارود می‌رفتند تا 15 مهر آن‌جا می‌ماندند از همین روی شناسنامه مرا مامورین سیار شناسنامه که به گرمارود می‌آمدند، صادر کرده‌اند.   لطفا در مورد گرمارود توضیح بفرمایید. گرمارود، روستای زیبایی است در انتهای شرق کوه‌های الموت كه مجموعه گسترده‌اي است از رود و باغ، سنگستان، چشمه، کوچه باغ‌ها و خانه‌هاي روستاييِ محصور در کوهسارها با آبشار و چشمه‌سارانِ فراوان و مراتعي تا دامن پوشيده از سبزه و گل‌هاي وحشي و شقايق‌زارها و تمشک‌زارها و بوته‌واره‌های گَوَن و در دامنه‌ها گردوبُن‌هاي با وقار سايه گستر و باغسارهایی از سيب و آلبالو و مزارع سيب‌زميني و ذرت و گاوَرس... و هوايی که در گردنه‌های مُشرف به روستا، از خيال سبک‌تر است و بالاتر، قله‌های همين دامنه‌ها، هماره با تاج برفي سيمين، بر اَبرهاي سپيدِ مخملي، بوسه مي‌زند آن‌هم در زمينه کبود رنگِ آسماني که از صافي گويي ژرفاي آن پيدا است... اين مجموعه، همه در دو سوي يک دره اصلی فراهم آمده است که به قول فروغ فرخزاد، «روز را بر سينه می‌فشارد و خاموش می‌کند»: تو دره بنفش غروبي که روز را            برسينه مي‌فشاري و خاموش مي‌کني  يک رود خروشان و جوشان از پيش پاي گرمارود مي‌گذرد به نام شاهرود كه دست‌کم در تابستان‌ها، از آيينه، صاف‌تر است و سنگ‌ها و حتي ريگ‌هاي بستر آن‌ها را مي‌توان از بالاي پل‌هاي معلق چوبي روستا برشمرد. اين رود که امروز به آن الموت رود هم می‌گویند نخست در محلی به نام شیر کوه به طالقان رود و سپس قبل از منجیل به زنجان‌رود می‌پیوندد و سپید رود را تشکیل می‌دهد و سرانجام به خزر می‌ریزد.   چه زمانی شروع به درس خواندن کردید؟ تقريبا از پنج سالگي، پدر يک حرف و دو حرف بر زبانم، الفاظ نهاد و خواندن و نوشتن آموخت، با قرآن آغاز کرد و سپس نصاب‌الصبيان ابونصر فراهي و بعد گلستان سعدي و آن‌گاه طاقديس شيخ نراقي و گزيده‌هايي از خمسه نظامي که خود تقريبا بيشتر آن را در حفظ داشت. مي‌خواست به جای فرستادن من به مدارس رسمي، آموختني‌ها را خود به من بياموزد و کاش به همين روال پيش مي‌رفت، اما... در آن هنگام ما، درشهر قم، در طبقه دوم منزل کسي اجاره نشين بوديم که او و پدرانش نسل در نسل، کفش‌دار آستانه حضرت معصومه (س) بودند. يعني کفش‌داري‌هاي صحن کوچک را سالانه از توليت قم، اجاره مي‌کردند و درآمد بسيار خوبي داشتند. خدايش بيامرزاد، نامش حاج اسماعيل کبيري بود. دو دختر داشت به نام‌های ايران و اکرم و يک پسر به نام ناصر. دختر‌های او به منِ پنج- شش ساله بسيار علاقه‌مند بودند. محل آن خانه و خانه‌هاي اطراف آن را آیت‌الله بروجردی بعدها از صاحبان آن‌ها خريدند و خراب کردند و مسجد اعظم را ساختند و تقريبا اکنون شبستان‌ غربي مسجد، در محل خانه سابق ما واقع است. اکرم و ايران از پنج تا هشت سالگي، به پدرم اصرار مي‌کردند که مرا به مدارس جديد بگذارد و پدر، زير بار نمي‌رفت. آن‌ها کتاب‌هاي اول و دوم و سوم دبستان را به من آموختند. شب‌ها مرا به طبقه همکف، -که خود در آن زندگي مي‌کردند – می‌بردند و تا هنگام خواب، نزد آن‌ها، کتاب‌هاي ابتدايي را مي‌خواندم. البته کتاب‌ها براي من که نزد پدر نيز درس‌هاي سنگيني را مي‌خواندم، آسان بود. باري سرانجام، اصرار پياپي دختران صاحب‌خانه کار خود را کرد و پدرم مرا در آستانه نُه سالگي به «دبستان ملي باقريه» واقع در ضلع جنوب غربيِ مدرسه فيضيه بُرد و نامم را در کلاس اول ابتدايي نوشت! چند روزي بيشتر در کلاس نمانده بودم که اولياء مدرسه دريافتند بيشتر از همکلاسي‌هايم مي‌دانم و مرا به کلاس دوم بردند. يک هفته بعد، از دوم هم به کلاس سوم رفتم و اگر رياضيات، بيشتر مي‌دانستم، به چهارم هم مي‌توانستم بروم. از آن دبستان، تَرکه‌هاي اناري که در حوض بزرگ مدرسه، پيوسته در آب خيس مي‌خورد تا به کف دست شاگردان متخلف کوبيده شود؛ هميشه چون کابوسي، در ذهن من مانده است. گرچه دست‌هاي کوچک من هرگز با آن چوب‌ها تماسي نيافت، اما سالياني دراز بعد از آن، وقتي در زندان شاه ستمگر، زير کابل‌هاي سيمي ساواک، به خود از درد ‌پيچيدم، به ياد آن ترکه‌هاي انار افتادم که در آن دبستان به کف دست يا پاي بچه‌هايي می‌زدند که در حياط مدرسه از درد، به خود مي‌پيچيدند. کسوف کامل، آن هم درست در يکي از ساعات زنگ تفريح و تاريکي هراس‌آور مدرسه در وسط روز، خاطره به ياد ماندني ديگر من، از دوره دبستان است.   معلمان شما در آن مدرسه چه کسانی بودند؟ من در آن دبستان، يکي دو معلم خوب داشتم که انسان‌های برجسته‌ای بودند. به ويژه نخستين معلم من، يعني معلم کلاس سوم، مردي بود با نام معين‌الشعرا که ما او را به نام مطلق «آقا» مي‌ناميديم. پنجاه و اندي سال داشت. چاقي نسبي او نمي‌گذاشت بلندي قامتش، ناموزون بنمايد. غبغبي داشت که ته ريش خرمايي‌اش، تا زيرِ آن، روي گلو کشيده بود. دستاري شير شکري بر سر مي‌بست و پاييز و زمستان و بهار، پالتويي خاکستري مي‌پوشيد. خطي خوش داشت و خُلقي خوش‌تر. معلمِ همه درس‌هاي کلاس بود. نخستين سرمشقي که با خط زيباي خود براي همه، از جمله من نوشت هنوز پيش چشم من است:  «در شعر مپيچ و در فن او» اما افسوس که اين نخستين سرمشقِ استاد، مرا در ياد نماند. خاک برمرحوم استاد محمود منشي کاشاني خوش باد که سال‌ها بعد؛ در چکامه‌اي به پاسخ اِخوانيه من، سرود: مَنعم از شعر پدر کرد و ندانستم                   حرمت حرف پدر، از سر ناداني در سال پنجم دبستان ما به «کوچه حرم» نقل مکان کردیم. یعنی پدرم، منزلِ اندرونیِ مرحوم آیت‌الله حاج سید‌محمد باقر قزوینی را که پدرخانمِ آیت‌الله ابوترابی بود، پس از فوت آیت‌الله سید‌محمد باقر، از داماد او اجاره کرد. و من با حاج سید علی ابوترابی _ سرور آزادگان- همسايه و همبازي شدم. . دبیرستان را کجا گذراندید؟ دوره دبيرستان، از دبستان بسيار بهتر بود. سالي که من وارد دوره دبيرستان مي‌شدم، روان‌شاد شهيد دکتر بهشتي رضوان‌الله تعالي عليه دبيرستاني در خيابان باجک قم داير کرده بود به نام «دين و دانش» و مي‌خواست تنها با کلاس اول دبيرستان بياغازد. دانش‌آموزان را با وسواسِ بسيار، خود و با مصاحبه برمي‌گزيد. با آن‌که با پدرم آشنا بود، مرا هم طبق ضوابط خود، با مصاحبه، پذيرفت و جمعا بيش از 13 دانش‌آموز انتخاب نکرد. علاوه بر مديريتِ با اقتدار مدرسه، تدريس زبان انگليسي‌ ما را نيز خود به عهده داشت. معلمان ديگر عبارت بودند از: استاد علي اصغر فقيهي، دکتر حسين اشراقي، زنده ياد شهيد دکتر مفتح، دکتر بزرگ‌نيا، دکتر رضواني، دکتر مظاهر مصفا، دکتر شيمي و عده‌اي ديگر... با آن مدير و اين گروه معلمانِ درجه اول، خود حدس بزنيد که چه دبيرستان نمونه‌اي داشتيم. سال دوم دبيرستان، دکتر حسين اشراقي معلم انشاي ما بود و من از او نخستين انشا را 20 گرفتم. موضوع آن، به نثر برگرداندن شعري بود از ملک‌الشعراي بهار، به نام «چشمه و سنگ». تشويق‌نامه را بر پشت جلد يک کتاب دايرکت مِتُد انگليسي نوشت و به رسم جايزه، با تشريفات ويژه، سَرِ صف و با حضور همه شاگردان و معلمان، به من اهدا کرد. ما تا آخر دوره دبيرستان، همان 13 نفر باقي مانديم. زنده‌ياد شهيد بهشتي، هر سال فقط براي کلاس اول، دانش‌آموز جديد مي‌پذيرفت. او به ما 13 نفر که در واقع اصحاب ُصفه دبيرستان و دانش‌آموزان نخستين دوره و نخستين کلاس بودیم، بسيار علاقه داشت. گاهي شب‌هاي جمعه، ما 13 نفر را يک‌جا به خانه کوچک و روحاني خود -واقع در کوچه بن‌بستي نزديک همان دبيرستان -  مي‌برد. نماز مغرب و عشا را به جماعت و امامتِ ايشان مي‌خوانديم و سپس شامي مي‌خورديم و آن‌گاه دعاي کميل آغاز مي‌شد. هنوز عطر خوش آن مجلس صميم و آواي گرم و گيراي آن شهيد مکرم را به هنگام قرائت دعاي کميل، در مشام جان دارم. او نمونه والاي انسانی هدف‌دار، مدير و مدبر و الهي بود.   از سال‌های تحصیل در مشهد و خدمت حاج شيخ مجتبي قزويني و ادیب نيشابوری بگویید و این‌که چه درس‌هایی را در محضر آنان فراگرفتید؟ من در دبیرستان در رشته ریاضی درس می‌خواندم اما علاقه‌مند به علوم ادبی بودم.  پدرم می‌فرمود: «اگر می‌خواهی ادبیات بخوانی اول باید عربی بخوانی و بهترین عربی هم در مشهد است که ادیب نیشابوری درس می‌دهد. آن‌جا شیخ مجتبی قزوینی دوست و هم‌دوره من است، من تو را به آن‌جا می‌برم و بعد از امام رضا به ایشان می‌سپارم». این بود که در خرداد سال 1337 خورشیدی، در نوجواني، پدر، دست مرا گرفت و از قم به مشهد رضا- عليه آلاف الثّنا- برد و پس از خدا و آن امامِ هُمام، به دوست خود، زنده‌ياد حضرت حاج شيخ مجتبي قزويني رضوان‌الله عليه، سپرد تا با راهنمايی وي، عطشِ آموختن من، از آبشخور علوم ادبي اسلامي، فرو بنشيند. حاج شيخ، که صلابت دانش را در کنار فسحت اخلاق، چون کوهسار مُشرف به هامون، فراهم داشت؛ مرا به استاد مسلم ادب عربي در آن ايام، روان‌شاد حجت‌الحق شيخ محمد تقي ادبیب نيشابوری، مشهور به اديب ثاني رهنمون شد و من بنده، طي چهار سال، کتاب‌هاي بهجت‌المرضيه (سيوطي) مغني و مطول و يک دو کتاب ديگر را نزد آن فرزانه بسياردان، فراگرفتم. شرحِ مطولِ سياحت‌هاي من در باغ دانش آن استاد زنده‌ياد، و بهجتي که از اخلاق مرضيه او، در دلم فراهم مي‌آمد و قطميري از آن براي شادي دلِ هر دوستدارِ دانش، مُغني ا‌ست و در ياد‌نامه او، طي مقاله‌اي قلمی کرده‌ام. اين يادنامه به همت استاد دکتر مهدي محقق در سال 1363 با نام «یادنامه ادیب نيشابوری » در تهران، انتشار يافته است. منطق و مقدمات اصول و فقه را نزد مدرسان ديگر حوزه مشهد، از جمله مرحوم «نهنگ» آموختم و بعد به امر حاج شيخ مجتبي، يک سال هم به حوزه «تون (فردوس) براي تدريس و تدرس رفتم که شرح آن مفصل است و اين زمان بگذار تا وقت دگر...   چه سالی به قم برگشتید؟ وقتي پس از چهار سال به قم بازگشتم، غائله انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي شروع شده بود. در واقعه مدرسه فيضيه، حضور داشتم. يک بار هم در قم دستگير و تا آستانه زنداني شدن رسيده بودم که با کوشش مرحوم آيت‌الله رباني شيرازي نجات يافتم. پس از دستگير شدن امام خميني (ره) و بعد از واقعه 15 خرداد، چون پدر نيز از قم به شهر ري و سپس تهران، کوچ کرده بودند، من هم در تهران مقيم و معلم دبستان و دبيرستان علوي -به مدیریت مرحوم مبرور آیت‌الله کرباسچیان و روانشاد روزبه– شدم.   چه سالی وارد دانشگاه شدید؟ در همان ایام سال 1344 با مرحوم غفوری گل زاده قرار گذاشتیم که در کنکور ادبیات فارسی و حقوق شرکت کنیم و اتفاقا در هردو رشته هم قبول شدیم. من نفر هفتم کنکور ادبیات در کشور شدم. در 1345 به دانشگاه و دانشکده حقوق راه يافتم و با برخي از مبارزان اسلامي و غيراسلامي ضد رژيم، آشنا شدم.   چطور در دانشگاه رشته حقوق را انتخاب کردید؟  براي ورود به دانشگاه، به طور متفرقه امتحان دادم و ديپلم ادبي گرفتم و با آن‌که در امتحان ورودي دانشگاه در رشته ادبيات در سراسر کشور نمره ممتازي احراز کرده بودم و با وجود این‌که هیچ علاقه‌ای به رشته حقوق نداشتم، مجبور شدم به دانشکده حقوق بروم زيرا تنها دانشکده نصفِ روز بود و من مي‌توانستم نيم ديگر روز را براي گذراندن زندگي، کار کنم. در اسفند 48 از دانشگاه تهران لیسانس حقوق گرفتم. بعدها تغییر رشته دادم.  در ششم شهریور سال 1352 دستگیر شدم، در زندان هم که ادامه تحقيق و تحصيل امکان نداشت، چون زندانيِ سياسي را دائما از بندي به بند ديگر و گاه از بازداشتگاهي به بازداشتگاه ديگر مي‌بردند، خود من بارها در "کميته" و "قصر" و "اوين"، جابه‌جا شدم. بعد از آزادي از زندان و حتي پس از انقلاب هم، ضرورت‌هاي شغلي و مشکل‌هاي زندگي، روزبه‌روز گسترده‌تر شد و مرا از کار منظم حتي در درس و درحوزه شعر، بازداشت. گاه، ماه‌ها چشم به راه مي‌مانم اما شعرگويي مي‌داند چه‌قدر گرفتار روزمرّگي يا روزمرگي شده‌ام و به سراغ من نمي‌آید. شعری دارم که در آن خطاب به شعر گفته‌ام: ديري است تا نيامده‌اي، اي شعر!   از چگونگی آشنایی خودتان با مرحومان رجایی و باهنر بگویید. در همان سال‌های دانشجویی بود که با شهيدان بزرگوار، مرحوم رجايي و مرحوم باهنر، آشنا شدم و ارتباط خود را با شهيد بزرگوار بهشتي نيز حفظ کردم. اين بزرگوار حتي در زماني که به آلمان رفته بودند از ارسال نامه و دادن رهنمود، خودداري نمي‌فرمودند. مدارس رفاه را که دخترانه و به همان سبک علوی اداره می‌شد، مرحوم رجایی اداره می‌کرد من به معلمینِ آن‌جا آئین نگارش درس می‌دادم. آقای رجایی و بهشتی و باهنر و سیدرضا برقعی در سازمان‌ برنامه ریزی درسی وزارت آموزش پرورش نفوذ کرده بودند و درس شرعیات و قرآن را می‌نوشتند و چون کارهای بسیار جالبی ارائه کرده بودند و کارشان در طرز آموختن قرآن و علوم دینی خیلی گل کرده بود، هر پیشنهادی می‌دادند آموزش و پرورش، قبول می‌کرد. مرا به عنوان برنامه‌نویس «آیین نگارش» به آموزش و پرورش پیشنهاد کردند آموزش پرورش هم علاوه بر این‌که پذیرفت، خواهش کرد که در تلویزیون آموزشی (در محل مجلس شورای اسلامی فعلی) تدریس کنم که نخست پذیرفتم و چند ماه بعد دانستم جای من نیست و استعفا کردم، سپس در بخش مردم‌شناسی فرهنگ و هنر، استخدام شدم. در همان‌جا بود که به وسیله ساواک دستگیر شدم.    چه سالی به وسیله ساواک دستگیر شدید و چرا؟ وقتی که یکی از جوانان اهل قزوین توسط ساواک شهید شد، به پیشنهاد آقای رجایی برای مراسم ختم وی که پنهانی در قزوین برگزار می‌شد، به قزوین رفتیم من شعری بر علیه شاه وخطاب به شاه گفته بود‌م که: رسد روز ِخون تورا ریختن         رسد روز ِبر دارت آویختن من و آقای رجایی را از راه پشت بام، به آن مجلس بردند، خفقان بسیار زیاد بود. یک سال بعد در 1352 به وسيله ساواک دستگير شدم. درکاوش و جست‌وجوي منزل، بقاياي کتب ممنوعه و عکس و رساله و اعلاميه‌هاي حضرت امام و چیزهایی دیگر، کار را بسيار خراب کرد. قبلا من به گمان خود خانه را پاک کرده بودم ولي اين بقايا از ديد خود من هم، لابه‌لاي انبوه کتاب‌هاي کتابخانه و در برخي زوايای خانه، پنهان مانده بود.   چند سال زندان بودید؟ نزديک چهار سال در زندان بودم و در سال 1356 با کشيدن نزديک به يک سال زندان اضافي که در تداول زندانيان سياسي، به آن "ملي کشي" گفته مي‌شد، آزاد شدم. پس از آزادي، نخست چاپ دوم مجموعه شعرم: عبور و سپس در سايه سار نخل ولايت و آن‌گاه سرود رگبار را در آوردم. بعدها سه مجموعه شعر ديگر منتشر کردم با نام‌هاي چمن لاله و خط خون و تا ناکجا که اين آخري ترجمه گزيده‌اي از شعرهاي من است و از سوي دو تن از استادان دانشگاه «ونيز» به ايتاليايي ترجمه شده است. و سرانجام دو گزينه از شعرهاي من درآمد با نام‌هاي: دستچين و باران اخم.   شکنجه‌ها به چه شکلی بود؟ با شلاق می‌زدند و این شلاق‌ها از کابل مسی بود که روی آن آستر لاستیکی داشت، منتهی سَرِ سیم مسی بیرون و اندکی کج بود، بنابر این موقعی که شلاق می‌زدند، سر سیم زیر قوزک پا می‌ خورد و آن را سوراخ می‌کرد- به اندازه‌ای که یک تخم مرغ در آن جای می‌گرفت- و به تدریج که تکرار می‌شد، علاوه بر این‌که پا درد می‌گرفت و ورم می‌کرد چون ضمن زدن، سیگار هم می‌کشیدند، سیگار را روی بدن خاموش می‌کردند. در دسترس‌ترین زیرسیگاری، تنِ من بود!  [ضمن گفت‌وگو، استاد گرمارودی ساق پایشان را نشان دادند و جای خاموش کردن آن سیگارها هنوز بر ساق پایشان مشخص بود.]        از روزهای دوران زندان بگویید.  تمام دوره زندان، مشحون از خاطره‌هايي عبرت‌انگيز و گاه حتي جالب است. اينک خاطره ايام عيد يکي از سال‌هايي را که در زندان اوين گذراندم، بيان مي‌کنم: زندان‌هاي اوين چنان‌که من شنيده بودم، به راهنمايي کارشناسان اسرائيلي ساخته شده و سيستم ساختمان هر بازداشتگاه عمومي به نحوي است که امکان فرار در آن به صفر مي‌رسد و نگهبانان نيازي به حضور دائم در بين زندانيان ندارند زيرا تمام ساختمان بتون مسلح و محصور در تپه‌هايي است که زندان را نگين‌وار، در ميان گرفته‌اند. ديوارهاي حياط کوچکِ هر بازداشتگاه چنان بلند است که جز قسمت بسيار کوچکي از ستيغ‌ آن تپه‌ها، هويدا نيست و سراسر کفِ حياط نيز بتوني است؛ مگر حاشيه و فواصل؛ این مربع‌ها که خاکی بود و براي کاشت مناسب بود؛ اما زندانبانان ايراني، حتي يک علف در آن نکاشته بودند. به خاطر دارم که من و يکي از هم زنجيرانِ من، تخم جارو و هسته خرما در آن کاشتيم. قضيه بدين گونه بود که پس از چند ماه حبس مطلق(که به جریان آن بعد اشاره خواهم کرد) به ما روزي يک ساعت «هواخوري» داده بودند يعني همه‌ ما را از سلول‌ها به حياط زندان مي‌بردند تا دور همان حياط سيماني قدم بزنيم. در همين فاصله يک ساعت، برخي بازي مي‌کردند- البته ما بيشتر بازي‌هاي دسته‌جمعي و ورزش مي‌کرديم – و برخي با دوستان گپ مي‌زدند و برخي هم از جهت ايدئولوژيک جوانان مردم را از راه به در مي‌بردند! بعضي هم؛ که مثل من شاعر يا داراي مشاعر عاطفي بودند و کم‌کم بوي بهار را از لابه‌لاي نسيم سرد اسفند ماه؛ مي‌شنيدند؛ هوايي مي‌شدند و ميل ديدن يک گياه به سرشان مي‌زد و در پي چاره برمي‌آمدند. من و آن هم زنجير سابق الذکر از اين دسته بوديم و دلمان لک زده بود براي ديدن يک ساقه‌ سبز که در نوازش نسيم؛ تاب بخورد و بهار را در خاطره ما زنده نگاه دارد. من به افتضاي شاعري و روستا زادگي و او به اقتضاي شغل و کار اصلی‌اش که گل‌فروشي بود. باري، چنان که عرض شد؛ تنها دانه‌هايي که در دست داشتيم و مي‌توانستيم کاشت؛ هسته خرما و تخم جارو بود. يعني از اواسط دي‌ماه آن سال که به صرافت اين کار افتاديم، هسته‌هاي خرما‌هايي را که گاهي با غذا مي‌دادند پس‌انداز و تخم جارو را هم با جست‌و‌جو بين جاروهايي که براي نظافت سلول‌ها در اختيارمان گذاشته بودند؛ پيدا کرده بوديم. اوين سردتر از شهر و بهار آن ديررس‌تر بود. صبر کرديم، همين که تک هواي سرد شکست، دانه‌ها را در گوشه‌اي دورتر از چشم، در کناره‌اي که سيماني نبود بغل ديوار کاشتيم. يعني با دسته‌ قاشقي که پنهاني با خود به حياط آورده بوديم، خاک را از کنار ديوار به عرض پنج سانتي‌متر شخم زديم و با دست از شير آب حياط، آب آورديم و دانه‌ها را کاشتيم. هر روز به محض آن که هواخوري اعلام مي‌شد؛ نخست به سراغ باغچه‌ خود مي‌رفتيم. من گاهي چند دقيقه کنار آن مي‌نشستم و پيش خود مي‌انديشيدم که حتي روبنسن کروزوئه در جزيره متروک خود، وضع بهتري از ما در زندان اوين، مي‌داشته است! سرانجام، يک روز آن شادي بزرگ رسيد؛ من که اول ديده بودم دوستم را صدا زدم و بعد همه‌ بچه‌ها را ... چند تا از جاروها و يکي دو تا از خرماها، روييده بودند. خرما پوسته هسته‌ خود را نيز هنوز به سر خودکشيده و با احتياط زمين را شکافته و بالا آمده بود؛ انگار دانسته بود که تولد در زندانِ دژخيمان، خالي از خطر نيست و خود را زير سپرِپوسته‌ هسته‌ خويش، پنهان کرده بود. تا نوروز؛ تقريبا همه‌ دانه‌ها و هسته‌ها قد کشيدند. و نوروز آن سال، تنها سبزه‌اي که داشتيم؛ قامت‌هاي زمردين و کوچولوي خرماها و جاروها بود. بعدها يعني پس از آزادشدن از زندان و پيروزي انقلاب از خود مي‌پرسيدم: آيا مردم با همان جاروها، دژخيمان را از تاريخ، جارو کردند!  و اما قضیه حبس مطلق ما: بند‌های زندان اوین، به شکل« L » ساخته شده است. در موردی که شرح آن را می‌نویسم، در هر اطاق حدود چهارده نفر زندانی بودیم و چون نه اجازه ملاقات می‌دادند، نه سیگار به افراد سیگاری و نه هیچ چیز دیگر و همه‌ فقط توی یک اتاق بودیم، در آن‌جا برای این‌که زمان بگذرد، از خمیر نان و قرص ضد نفخ –که سیاه رنگ است- در کاسه مسی که به ما برای آب خوردن داده بودند، تخته سیاه کوچک می‌ساختیم! آن خمیر را با این قرص در کاسه ممزوج می‌کردیم، سیاه می‌شد، بعد این خمیر سیاه رنگ را ورز می‌دادیم تا مثل موم می‌شد، بعد خمیرها را به شمار افراد و به اندازه کف دست می‌بریدیم و از نایلونی که نان در آن می‌گذاشتند و به ما می‌دادند، رویِ آن خمیر، می‌کشیدیم و برای هر نفر یک تخته سیاه کوچک (به اندازه کف دست ) درست می‌شد و روی آن در درس زبان فرانسه دکتر عباس شیبانی -که او هم در اطاق ما زندانی بود- با قلم‌های کوچکی به اندازه چوب کبریت که از ساقه‌های جاروب می‌بریدیم، شعرهای «ویکتور هوگو» را می‌نوشتیم !  بقیه هم هر کس هر هنری یا هر تخصصی داشت تدریس می‌کرد. در واقع یک نوع دانشگاه شبانه روزی برپا شده بود. خلاصه در آن مدت ما هیچ‌گونه امکاناتی نداشتیم. کلا حدود 50 نفر بودیم که ما را از زندان‌های مختلف گزیده و ناگهان به اوین آورده بودند و در هر اطاق، حداکثر 14 نفر را بی‌ملاقات وحتی بی هواخوری جای داده بودند  تا این‌که بعد از مدت‌ها –حدود پنج - شش ماه، به ما اجازه دادند که روزی یک ساعت در حیاط یک ذره هوا بخوریم. و ما تنها در حیاط بود که بقیه 50 نفر هم‌زنجیر خود را می‌توانستیم ببینیم.   چه سالی از زندان آزاد شدید؟ نزديک چهار سال در زندان بودم و در سال1356 با کشيدن نزديک به يک سال زندان اضافي که در تداول زندانيان سياسي، به آن "ملي کشي" گفته مي‌شد، آزاد شدم. پس از آزادي، نخست چاپ دوم مجموعه شعرم: عبور و سپس سايه سار نخل ولايت و آن‌گاه سرود رگبار را در آوردم. بعدها سه مجموعه شعر ديگر منتشر کردم با نام‌هاي چمن لاله و خط خون و تا ناکجا که اين آخري ترجمه گزيده‌اي از شعرهاي من است و از سوي دو تن از استادان دانشگاه «ونيز» به ايتاليايي ترجمه شده است و سرانجام دو گزينه دیگر از شعرهاي من درآمد با نام‌هاي: دستچين و باران اخم. من اگر بخواهم تمام حوادث تلخ و شيريني را که براي من در طول 18 سال بعد از انقلاب پيش آمده است، بگويم، به راستي مثنوي هفتاد من کاغذ خواهد شد. به قول شاعر: شرح صحیفه دل ما گر مطول است        معذور دار در شب یلدا نوشته‌ایم....   برخي از آن‌ها خاطرات بسيار مهم و تاريخي است. برخي ديگر حوادث مهمي نيست اما شنيدني است.  مثلا: در روزگاري که شهيد سعيد محمد علي رجايي وزير آموزش و پرورش بود، يک روز از من خواست که متني کوتاه، در يک صفحه بنويسم تا در آغاز همه کتاب‌هاي درسي چاپ شود. بنده متني را با عنوان : سخني با دبيران و دانش‌آموزان عزيز نوشتم که با اين مصراع از شعرهاي مولوي آغاز مي‌شد:  «ماهي از سر گنده گردد، ني زدُم»  (گاف در کلمه «گنده» را مي‌توانيم هم به فتحه بخوانيم و هم به ضمه... يعني هم آسيب‌پذيري و هم رشد ماهي از طرف سر است.) هنوز يک ماه از توزيع کتاب‌ها در کشور نگذشته بود که يک روز آن شهيد بزرگوار تلفن کرد و گفت: مي‌داني چه دسته‌ گلي به آب داده‌اي؟ (او مردي بسيار مقاوم و خويشتن‌دار بود با اين حال، با دوستان نزديک لازم نمي‌ديد که خيلي شکيبايي کند و ما سال‌ها در مدرسه رفاه و در جاهاي ديگر با هم آشنايي داشتيم)، با شگفتي پرسيدم: مگر چه شده است؟ گفت: «مرد حسابي ! تو نوشته خود را با اين مصراع از مولوي آغاز کرده‌اي که "ماهي از سر گنده گردد ني زدُم" می‌‌گویند مصراع دیگر آن این است : فتنه از عمامه خیزد نی زخُم. شعر قحطی بود تو برداشتی این را نوشتی؟ این شعر طاغوتی است ، اگر از من بپرسند این شعر را چرا نوشتی من چی جواب بدهم؟ مرحوم رجایی پیش از انقلاب دبیر ریاضی بود و با حوزه ادبیات چندان آشنایی نداشت. گفتم: يقين بدانيد آن مصراع، بر ساخته ذهن عليل ضد انقلاب است، نه حضرت مولوي. آن چه من نوشته‌ام خودش مصراع دوم است و شکل کامل بيت چنين است: عقل اول راند بر عقل دوم                          ماهي از سرگنده گردد، ني زدُم فرمود: - خيالم راحت شد، اما اگر يک تصوير از آن بیت در کتاب مثنوي، به من برساني، بهتر است! باري، از اين‌گونه خاطرات بسيار است. گرچه از عطيه الهي شعر، قلبا شاکرم اما از عهده شکر عملي آن به خاطر مشکلاتي که در طول زندگي داشته‌ام، هرگز برنيامده‌ام و اين را بزرگ‌ترين شوربختي خود مي‌دانم. گرچه در تنور مشکلات و حوادث و گرفتاري‌ها، آبديده شدم. لِلّهِ دَرُّ النُائباتِ فَاِنَّها                                  صَدَأُ اللِئّامِ و صَيقَلُ الاَحْرارِ برخي اين خوشبختي را داشته‌اند که حوادث زندگي، آنان را در جهت استعداد ويژه آن‌ها به پيش رانده است اما براي من بدبختانه چنين نبود:   از ماهنامه ادبي گلچرخ برایمان بگویید. ماهنامه ادبي گلچرخ 24 شماره، هر 15 روز يک بار از تابستان 66، درآمد و بعد هم از سال 71، به صورت مستقل منتشر شد و بايد گفت، لنگ‌لنگان قدمي برمي‌داشت تا آن‌که من به‌ عنوان رايزن فرهنگي کشور براي مدت چهارسال (تا اول تيرماه 82) به تاجيکستان رفتم. و گلچرخ تعطیل شد. به هر روي، گرفتاري‌هاي فراوان مرا از تمرکز در کار عزيز و اصلي‌ام "شعر" و خدمتگزاري کلمه" بازداشت. شيخ بهايي فرموده است: غلبني کلُّ ذي فن و غلبتُ علي کل ذي فنون- يعني هر که در يک رشته تخصص داشت، بر من پيروز شد ولي من برآنان که «همه فن حريف‌» بودند و در چند رشته کار مي‌کردند، برتري يافتم. با اين فرق که انصافا در کشکول شيخ بهايي خيلي چيزها يافته مي‌شود، اما در چنته من، جز حسرتِ دانستن، هيچ نيست و جا دارد که بيتي چند از چکامه استوار شاعر بزرگوار شيعي، کسايي مروزي را که هزار و اندي سال پيش، از سَرِ درد و در 50 سالگي خويش، سروده است، بياورم که در حقيقت شرح حال ماست آن: بيامدم به جهان تا چه گويم و چه کنم؟                                                        سرود گويم و شادي کنم به نعمت و مال به کف چه دارم از اين پنجه شمرده تمام                                                  شمارنامه با صدهزار گونه وبال من اين شمار به آخر چگونه فصل کنم                                               که ابتداش دروغ است و انتهاش مُحال دريغ فرِ جواني، دريغ عمر لطيف                                                   دريغ صورت نيکو، دريغ حسن و جمال! کجا شد آن همه خوبي، کجا شد آن همه عشق؟                                          کجا شد آن همه نيرو، کجا شد آن همه حال؟ سرم به گونه شير است و دل به گونه قير                                                      رخم به گونه نيل است و تن به گونه نال نهیب مرگ بلرزاندم همي شب و روز                                                        چو کودکان بدآموز را نهيب دوال گذاشتيم و گذشتيم و بودني همه بود                                                        شديم و شد سخن ما فسانه اطفال   آیا در مسابقه شعر مجله ادبي يغما شرکت داشتید؟ سال 1347 در مسابقه شعر مجله ادبي يغما به سردبيري مرحوم حبيب يغمايي، که به همت «حسينيه ارشاد» به مناسبت آغاز پانزدهمين قرن بعثت برگزار شده بود در زمينه «شعر نو» شرکت کردم و در اين زمينه اول شدم. در قالب شعر کهن، مرحوم استاد سيد‌الشعر اميري فيروزکوهي، مرحوم رياضي يزدي و استاد عباس شهري، به ترتيب اول تا سوم شدند. شعر من که در بحور شکسته نيمايي سروده شده و منظومه‌اي 16 صفحه‌اي بود، "خاستگاه نور" نام داشت و شهرت شعري من با آن آغاز شد. پيش از آن با مرحوم زنده‌ياد آل‌احمد حشر و نشر داشتم و آن بزرگ‌ياد، مرا بسيار تشويق مي‌فرمود؛ نيز همسر ارجمندش خانم دکتر سيمين دانشور که بسيار مهربان بود. در همين سال‌ها، معلم شهيد، دکتر علي شريعتي، به حسينيه ارشاد آمده بودند، من گاهي از تشويق‌هاي و راهنمايي‌هاي آن بزرگ‌مرد معاصر و اعصار، برخوردار مي‌شدم. اما بيش از آل‌احمد و دکتر علي شريعتي، شيخ شهيد اشراق، استاد آيت‌الله مرتضي مطهري (اعلي‌الله مقامه الشريف) که روزگاراني دورتر، در جواني نزد پدرم درسي خوانده و تا آخر عمر، پاس آن مي‌داشت، به من محبت مي‌فرمود و شايد به تلافي آن استادي پدر، مرا به شاگردي پذيرفت. در سخنراني‌هاي خود در مجامع دانشگاهي، امر مي‌فرمود که من شعر بخوانم و نيز اجازه فرمود که در حلقه درسي خصوصي شرکت کنم که در منزل آن شهيد تشکيل مي‌شد و در آن شرح منظومه را براي عده‌اي که از انگشتان دست تجاوز نمي‌کردند، تدريس مي‌فرمود.   از شب شعر "انستيتوگوته" که در آن شرکت داشتید، بگویید؟ در پاييز 56، در شب شعر "انستيتوگوته" شرکت کردم. آن شب -یعنی شب ششم که من بودم- مجری آقای هزارخانی بودند و من را به عنوان دومین کسی که باید شعر می‌خواند معرفی کرد، ولی کسی که شعر نفر اول را خواند، در پایان، به جای آن‌که طبق اعلام هزارخانی، نام مرا بخواند، اسم نفر سوم را به جای اسم من خواند. اسم من را نخواندند، یعنی به جای من از ایشان نام بردند، ایشان هم وقتی رفتند، به جای یکی، دوتا شعر حدود بیست تا شعر خواند! خیلی از مردم هم مثلا از کرج و گرمسار و اطراف آمده بودند، باران هم نم‌نم داشت می‌بارید و مردم هم می‌خواستند به خانه برسند و بنابراین بلند شدند رفتند، عده‌ای به این دلیل رفتند و عده‌ای دیگر هم ما را برنمی‌تابیدند –چنان‌که الان هم برنمی‌تابند- (با خنده) من هم گفتم شیعه در طول تاریخ مظلوم بوده است ولی سخن و حرف خودش را رسانده است. در آن جمع، پس از خواندن شعر "در سايه سار نخل ولايت" گفتم: « شيعه در طول تاريخ گلرنگ خود، مظلوم زيسته، اما هماره صداي خويش را به گوش تاريخ رسانده است».   در کانون فرهنگي نهضت اسلامي شرکت داشتید؟ در جريان پا گرفتن انقلاب، همراه با روان‌شاد خانم طاهره صفارزاده، براي تاسيس "کانون فرهنگي نهضت اسلامي" از عده‌اي از نويسندگان، دعوت به‌عمل آمد و دبير کانون هم بنده بودم، اما زحمات آن و سرپرستي کامل آن، به خصوص پس از پيروزي انقلاب، يک‌جا به عهده خانم صفارزاده افتاد.   قبل از انقلاب با مجله نگین با سردبیری محمود عنایت که قسمتی هم به اسم راپرت داشت، همکاری داشتید، در این زمینه توضیح می‌دهید؟ راپرت متعلق به من نبود، صفحه شعر و صفحه نقد کتاب بر عهده من بود، اسم صفحه من هم شعر نِگین بود که خیلی مورد استقبال قرار گرفت و شعرهای زیادی ارسال می‌شد که خیلی از آن‌ها شعرهای ضعیف و مزخرفی بود. به همین خاطر من گفتم که اسم این صفحه شعر نِگین نیست، بلکه اسمش شعر نَگین است و خواهش کردم که شعر نگویند. محمود عنایت سردبیر و مدیر مجله بود، همدیگر را زیاد نمی‌دیدیم.   با کدامیک از شاعران و نویسندگان معاصر ارتباط و رفاقت داشتید؟ من تقریبا با اغلب شعرا ارتباط داشتم. مثلا طاهره صفار زاده به منزل ما می‌آمدند و ما هم به منزل ایشان که در میدان فلسطین ظلع شمال غربی در بالاخانه منزل داشتند و من بارها به آن‌جا ‌رفتم. بعدا به اکباتان رفتند و من آن‌جا هم پیششان می‌رفتم. بعدا به تجریش رفتند و مرقد ایشان هم در امام زاده صالح است.   با آل احمد و خانم دانشور ارتباط داشتید؟ هم آل‌احمد و هم سیمین دانشور من را کاملا می‌شناختند و همیشه خدمتشان می‌رسیدم. مثلا نعمت آزرم که از مشهد به تهران آمد، چون از ارتباط من با آل احمد آگاه بود، از من خواهش کرد که ایشان را پیش آل احمد ببرم، در زمان فوت آل احمد -که در ابن بابویه دفن شده است- در مراسم تشییع ایشان شرکت کردم و شعر سوگنامه‌ای هم در وصف ایشان سروده‌ام که در نخستین مجموعه شعر من «عبور» چاپ شده است.   از دوران انتشارات فرانکلین  هم مختصری بگویید. با حکمي به امضاي روان‌شاد مهندس مهدي بازرگان، سرپرست فرانکلين سابق و مديرعامل افست شدم. در همين ايام من از آقاي جعفري مدير سابق اميركبير دعوت كردم كه فقط قسمتِ كتاب‌هاي جيبي اميركبير را به فرانكلين -كه امروز به نام نشر علمي – فرهنگي ناميده مي‌شود - به 25ميليون تومان -به ارزش آن روز كه برابر با دو و نيم ميليارد امروز بود- بفروشد كه اگر مي‌پذيرفت اين كار به نفع او مي‌بود چرا كه آن را به عنوان همراهي وي با نيروهاي انقلاب قلمداد مي‌كردند و اي بسا اميركبير اصلي در دست خود او مي‌ماند. اين مرد در خاطرات خود اين ملاقات فرهنگي را طوري ترسيم مي‌كند كه انگار به‌ جاي فرانكلين به يك پادگان رفته بوده است و مي‌نويسد كه سلاحي روي ميز گرمارودي بود! در بلبشوي آغاز انقلاب، هر سازمان (ازجمله فرانكلين سابق) ناگزير از داشتن عده‌اي مسلح در بخش حراست بود (و نه روي ميز من) زمانی که مسئولیت فرانکلین را برعهده داشتید رابطه شما با اخوان چگونه بود؟ وقتی که من رئیس فرانکلین شدم، از ایشان دعوت کردم که به عنوان سر ویراستار با ما همکاری کند. می‌خواستم هم شاعر بزرگی مثل اخوان در این مجموعه باشد و هم اطلاع داشتم که مشکل مالی دارد، ولی از روی عزت نفس به هیچ‌کس چیزی نمی‌گوید . بعضی‌ها در سازمان شروع به انتقاد از من و اخوان کردند. این حرف‌ها به گوش آقای اخوان رسید و فکر کرد که من دیگر ایشان را نمی‌خواهم و دارم این حرف‌ها را در دهن دیگران می‌گذارم که ایشان از فرانکلین برود. یک روز به دفتر من آمد خیلی برافروخته و با همان لهجه شیرین خراسانی گفت: «یره، همین شعری که مو گفتم بخوان!» هان ای علی موسوی گرمارودی                                                     آلوده به منت مکن این لقمه نان را ای مرد نه شرقی و نه غربی ز دو عالم                                                بشنو ز من این گفته و تصدیق کن آن را  الخ.... من به ایشان ثابت کردم که اشتباه می‌کند. چشمانش پر از اشک شد و گفت که این شعر تمام نیست، شعر را از جلوی میز من برداشت و برد، یک ساعت طول نکشید بقیه‌اش را آورد و گفت صورت کامل شعر این است. این‌جا به دلم کرد خطور آن‌که روا نیست   ..... الخ بعد من هم جوابیه‌ای به ایشان دادم که این هر دو شعر در کتاب من با عنوان سفر به فطرت گلسنگ و در کتاب او «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم » آمده است. چند بیت جواب من : ای سوخته حال ای دلک غمزده من      بشناس کمی بیشتر احوال جهان را صد بار نگفتم به تو این نکته شیرین     تلخ است، مخور باده ابناء زمان را تا مصر بلا چوم روی ای یوسف تنها       همراه مبر، هیچ یک از این اخوان را...  الخ....   .   نظرتان در مورد اخوان، شاملو و نادر نادرپور چست؟ به نظر من هر سه از شاعران بسیار بزرگ کشور ما بودند و هستند، کتابی دارم با عنوان جوشش و کوشش در شعر، در این کتاب یک شعر شاملو به عنوان محاق که از مجموعه ابراهیم در آتش او را انتخاب و تشریح و تحلیل کرده‌ام.   سخن آخر: اجازه فرمایید مصاحبه را با این بیت به پایان برم : شرحِ صحیفه دل ما گر مطول است        معذور دار در شب یلدا نوشته‌ام   ]]> ادبيات Sun, 17 Feb 2019 12:01:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/271223/گرفتاری-های-فراوان-مرا-تمرکز-کار-اصلي-ام-شعر-بازداشت چهارمین نشست دوستداران زبان فارسی در لاذقیه برگزار شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/271985/چهارمین-نشست-دوستداران-زبان-فارسی-لاذقیه-برگزار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، غلامحسین حسینی‌درقه، وابسته فرهنگی ايران در لاذقيه در آغاز اين نشست به توضیح فعالیت‌های مرکز آموزش زبان فارسی وابستگی فرهنگی كشورمان پرداخت و در اين باره بیان کرد: این چهارمین نشست دوستداران زبان فارسی است که برگزار می‌شود که بر اساس نقطه نظرات خود دوستداران زبان فارسی، نقش مهمی در ایجاد همبستگی میان فارسی‌دوستان و علاقمندان به این زبان ایجاد کرده است و از جمله بهترین برنامه به شمار می‌رود و جای بسی خوشحالی است که بتوانیم این انجمن را بسط و گسترش دهیم. وی در ادامه صحبت‌های خود اظهار كرد: می‌بایست نسبت به كیفی‌تر شدن این حضور، اندیشه و فکر بهتری كنيم؛ بنابراين از تمامی دوستان تقاضا دارم تا در هر زمینه‌ای که توانایی دارند؛ اعم از شعر و ادبیات و یا ایجاد گروه تئاتر، با هم‌دیگر همفکری كنند تا این گردهمایی نقش پررنگ‌تر و بهتری به خود بگیرد. سپس ردینه عاقل، از فارسی‌آموزان فعال وابستگی فرهنگی كشورمان، به بیان دستاوردهای 40 ساله انقلاب اسلامی ایران پرداخت و گفت: علیرغم تمامی فشارهای و موانع به وجود آمده در مسیر انقلاب اسلامی، شاهد رشد و شکوفایی بسیار چشمگیر و درخشان ایران اسلامی هستیم و این پیشرفت‌ها باعث شعف و خوشحالی ما اهالی سوریه است. بعد از آن هریک از دوستداران زبان فارسی به اجرای برنامه خود پرداختند؛ از جمله دکلمه‌خوانی اشعاری از حافظ و مولوی و اجرای یک داستان به صورت گفت‌وگو میان دو تن از دوستداران زبان فارسی. همچنین برگزاری سرود و قصه‌های کوتاه به زبان فارسی، از دیگر برنامه‌های این نشست بود. در پايان قمر شاهین، از خاطرات خود در مدت حضورش در ایران مطالب شنیدنی به زبان فارسی تعریف کرد و بعد از آن، به تعدادی از فارغ‌التحصیلان دوره قبل آموزش زبان فارسی، لوح تقدیر اهدا شد. ]]> ادبيات Sun, 17 Feb 2019 11:25:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/271985/چهارمین-نشست-دوستداران-زبان-فارسی-لاذقیه-برگزار خون‌خورده منتشر می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272026/خون-خورده-منتشر-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) این رمان با نام «خون‌خورده» و زیر نام «سرخِ سیاه» از سوی نشر چشمه منتشر شده است. در توضیح رمان آورده شده: « چهارمین رمانِ مهدی یزدانی­‌خُرّم (1358) قصه­ پنج برادر است در سال­‌های دهه­ شصت ایران. از تهران تا اصفهان، از بیروت تا آبادان و از مشهد تا کلیسایی کوچک در محله­ نارمک که دو روح روی صلیب لق‌­شده‌اش نشسته‌­اند. قصه­ برادران «سوخته». برادرانی که گم شده‌­اند...» رمان در یک پروسه‌ زمانی بین سال 1360 تا 1367 در زمان گذشته و بخشی از آن در یکی دو سال اخیر رخ می‌دهد. یزدانی‌خُرّم پیش از این رمان‌های «به گزارش اداره‌ هواشناسی فردا این خورشید لعنتی»، «من منچستریونایتد را دوست دارم» و «سرخِ سفید» را منتشر کرده بود. رمان‌های او تا کنون چندین بار تجدیدچاپ شده و جوایزی را نصیب او کرده‌اند. او سال‌هاست در کسوت روزنامه‌نگار و منتقد ادبی با نشریات گوناگون همکاری داشته است. رمان تازه‌ او؛ «خون‌خورده» در روز خیریه‌ اسفندگان کتاب، در نشر چشمه‌ کریمخان برای نخستین بار برای فروش عرضه خواهد شد.   ]]> ادبيات Sun, 17 Feb 2019 11:22:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/272026/خون-خورده-منتشر-می-شود