خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين ادبيات :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/literature Tue, 18 Dec 2018 17:19:11 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Tue, 18 Dec 2018 17:19:11 GMT ادبيات 60 این مجموعه تمایل به موسیقی شدن دارد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269359/این-مجموعه-تمایل-موسیقی-شدن به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی فرهنگسرای انقلاب اسلامی، در این مراسم که عصر دوشنبه 26 آذرماه برگزار شد، مجموعه شعر«6410 روز تنهایی» اثر پونه نیکوی با حضور ادبی نعمت‌الله سعیدی و محمد‌سعید میرزایی به عنوان منتقد و میلاد عرفان‌پور، کارشناس مجری در فرهنگسرای انقلاب اسلامی برگزار شد.   در بخش ابتدایی نشست باشگاه کتاب فرهنگسرای انقلاب اسلامی، سعیدی  گفت: با خواندن این مجموعه شعر با هنرمندی مواجه می‌شویم که تکلیف خود با جهان مشخص است و تردیدی در آن نیست برای اینکه شعر خود را تثبیت کند و موقعیت حسی ،عاطفی، ادراکی و به اوج برساند در خدمت عناصر است. وی ادامه داد: اگر موسیقی به این کتاب بپیوندد، کارکرد اجتماعی آن بسیار متفاوت می‌شود‌. باید گفت این روزها بنا به دلایل مختلف موسیقی از شعر جا مانده است و فاصله بسیار بین شعر و موسیقی وجود دارد. این مجموعه شعر با موسیقی جذاب می‌شود.   «۶۴۱۰روز تنهایی» ریتم ملایمی دارد سعیدی درباره مقایسه آثار این نویسنده عنوان کرد: در مقایسه این مجموعه شعر با آثار دیگر نویسنده تفاوت بسیاری را شاهد نیستم؛ چراکه آثار این نویسنده کم غلط است شاید درفراز و فرود به شاعر ایراد گرفت که در یک قدمی قله رسیده و پرواز نکرده است اما با شاعری مواجه هستیم که معشوق یک رزمنده و شهید است و به ندرت چنین اثری داشتیم از زبان معشوق یک رزمنده صحبت می‌کند. وی افزود: تعبیری که ما همیشه می‌گویم صدام از مادران شهدا و همسر شهدا شکست خورد باید بگویم آن آدمی که صدام را شکست داد الان مقابل ماست و خانم نیکوی می‌تواند برای ما آن ویژگی‌ها را ترسیم کند. سعیدی تصریح کرد: شعر حکمت ،عاطفه، احساس، ادبیات، فلسفه ،سیاست، جامعه‌شناسی و... را به نقطه تعادل می‌رساند. مجموعه شعر «۶۴۱۰روز تنهایی» ریتم ملایمی دارد‌. این مجموعه تمایل به موسیقی شدن دارد.   در ادامه میرزایی گفت: مجموعه شعر «۶۴۱۰ روز تنهایی» چند جهت گفتمانی مانند عاطفی، اجتماعی، سیاسی و.. دارد. شعری که در بستر بوطیقا (سخن‌شناسی) قرار می‌گیرد، وفاداری شاعر را در مجموعه تمام گزینش‌هایی که به خدمت می‌گیرد از زبان محاوره، ادبیات، علم، فلسفه ،منطق ،عرفان، دین ،شریعت، کتب آسمانی در متن شاهد هستیم.   میرزایی عنوان کرد: در مسئله توان ادبی همان طور که شما می‌توانید با قوائد ساده بی‌نهایت جمله بسازید با بوطیقا می‌توان بی‌نهایت موقعیت و لذت ادبی خلق کنیم. زمانی که بوطیقا شعر را بررسی می‌کنیم در واقع توانش ادبی آن بررسی می‌شود.   با مجموعه شعر «همراه» مواجه هستیم این منتقد تصریح کرد: ذهن شاعر با استعاره ها جهان  را سازماندهی می کند و یک موقعیت و جهان های دوباره می آفریند  و جهان های موازی را با شعر می آفریند و باعث می شود گفتمان هایی را  وارد زندگی مردم کنیم. میرزایی بیات کرد : این امکان را داشت که برخی از بیت ها را حذف کنید یا اینکه قافیه و ردیف را تغییر می دادید شعر زیبا تر می شد.سعیدی ادامه داد: ما می توانیم دو جنس شعرپیشرو و همراه داشته باشیم . ما در این مجموعه با شعر «همراه» روبه رو هستیم .       مادران و همسران شهدا در زمان جنگ تحمیلی حضور منفعل و تماشاگر نداشتند در بخش پایانی نیکوی شاعر مجموعه «۶۴۱۰ روز تنهایی» گفت: ادبیات پایداری هر کشوری می‌تواند آینه تمام نمای فراز و نشیب‌های آن جامعه باشد. وی افزود: من سعی کردم زن را در این مجموعه یک نقش محوری باشد و نشان بدهم  مادران و همسران شهدا حضور غیر‌مستقیم در جنگ داشتند و تاثیرگذار بودند. این شاعر عنوان کرد: مادران و همسران شهدا در زمان جنگ تحمیلی ایران و عراق حضور منفعل و تماشاگر نداشتند. ایستادگی آنها برای آزادی برای من بسیار تاثیرگذار بود.   نیکوی درباره نخستین حسی که با دیدن ویدئوی سردار آزاده لشکری داشت بیان کرد: دهه ۷۰ ویدوئویی از شهید لشکری پخش شد و لحظه دیدار وی و خانواده‌اش را به تصویر کشید. خانواده نزدیک به ۱۵ سال اصلا خبری از وی نداشتند به همین دلیل این ویدئو را اینگونه ساخته بودند که دوربینی در هتل و دوربین دیگری در منزل این آزاده تصاویر اولین صحبت‌ها را ضبط کردند و شهید لشکری سلام داد و همسرشان فقط گریه می‌کردند بعد از این همه سال چه جمله و حرفی این انتظار را می‌تواند نشان دهد. وی ادامه داد: در این سال‌ها همیشه به این ویدئو  فکر می‌کردم تا اینکه سال ۹۰ دوباره همین ویدئو را تلویزیون پخش کرد و بدون اینکه بخواهم تحت تاثیر قرارگرفتم .   نیکوی با اشاره به صحبت همسر شهید لشکری عنوان کرد: همسر شهید لشکری در یک مصاحبه گفت: کی می‌داند ۶۴۱۰ روز اسارت یعنی چی و ادامه می‌دهد زمانی که در خانه خودتان با تمام امکانات به شما بگویند یک هفته در خانه بمان چه حسی خواهید داشت و این حس واقعا سخت است. حتی شهید لشکری در زمان بازگشت از اسارت گفتند وقتی که به اسارت می‌رفتم علی پسرم علی چهار ماهه بود و دندان هم نداشت و حالا دانشجوی دندانپزشکی است. من به شدت تحت تاثیر مکالمه عاشقانه چند دقیقه پشت تلفن بودم و خوشحالم که این کتاب را نوشتم و درباره همین موضوع صحبت می‌کنم.   پونه نیکوی هم زیباترین غزل این مجموعه را تقدیمِ او کرده:   جایی برای حرف نمی‌ماند، وقتی‌‌که بی‌قراری و دلتنگی وقتی میان خانۀ خود با جنگ، بی‌وقفه سال‌هاست که می‌جنگی   گاهی به شکل آه می‌آید غم، گاهی به شکل گریه، زیاد و کم عمری درآمده‌ست به هر شکلی، عمری درآمده‌ست به هر رنگی...   پونه نیکوی شاعر جوانی است که «6410 روز تنهایی» تازه‌ترین اثر وی در 69 صفحه است. مجموعه «۶۴۱۰ روز تنهایی» ۳۰ قطعه شعر در حوزه دفاع مقدس است. اشعار این کتاب، گاه از دید یک زن به عنوان همسر، مادر و یا خواهر شهید روایت می‌شود و گاه چشم انتظاری یک همسر و مادر شهید‌، مفقود الاثر و یا آلام یک همسر جانباز را به زبان شعر حکایت می‌کند. مجموعه شعر «۶۴۱۰ روز تنهایی» حکایت جانسوز تنهایی و شیدایی و رنج‌های همسر شهید یا جانباز است که به زبانی شاعرانه روایت شده است.   گفتنی است پونه نیکوی شاعر جوان شناخته شده اهل بندرانزلی متولد سال 1364 است. وی دارای مدرک کارشناسی ارشد علوم سیاسی و کارشناس امور دانشجویی فرهنگی جهاد دانشگاهی گیلان است تاکنون کتاب‌های انار سبز زیتون سرخ، مسافر کوچولو، دست های تو جوانه می زنند، گیلان بیابان ندارد، 6410 روز تنهایی از وی منتشر شده و «جاری تر از ونیز» او نیز در دست چاپ است.   وی علاوه بر سرودن شعر در زمینه ترانه‌سرایی نیز فعال است. نیکوی ، کاندید جشنواره کتاب قلم زرین در سال 93 ، کاندید جشنواره بین المللی شعر فجر در بخش شعر محاوره در سال 93 بود. وی همچنین در زمینه نمایشنامه‌نویسی نیز فعال است و نمایشنامه لعیا وی به من پارسال در جشنواره تئاتر بندرعباس اجرا شد. ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 12:49:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269359/این-مجموعه-تمایل-موسیقی-شدن نخستین همایش ملی ادبیات داستانی و ترجمه برگزار می شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269358/نخستین-همایش-ملی-ادبیات-داستانی-ترجمه-برگزار-می-شود  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نخستین همایش ملی ادبیات داستانی و ترجمه توسط دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز و دانشگاه آزاد واحد سپیدان با همکاری دانشگاه آزاد کیش، شهرکرد، دانشگاه یاسوج، دانشگاه فرهنگیان شیراز، آستان احمدی و محمدی، شورای شهر شیراز، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس، انجمن فرهنگ و ادب شیراز و انجمن علمی_آموزشی معلمان زبان و ادبیات فارسی استان فارس در روزهای 4 و 5 اسفندماه 1397 در شیراز برگزار می شود. مرتضی جعفری، استاد دانشگاه و دبیر همایش در خصوص برگزاری این همایش گفت: داستان از قديمي‌ترين قالب‌هاي هنري با پيشينه كهن است و انسان‌ها آن را به صورت‌هاي گوناگون براي يكديگر بازگو كرده‌اند. از زماني كه انسان‌هاي غارنشين شبانه درون غارها كنار آتش مي‌نشستند و ماجراها و اتفاقات روزانه را براي يكديگر بازگو مي‌كردند و به انتظار پايان، ماجراها و حرف‌هاي يكديگر گوش فرا مي‌دادند، تا به امروز، با همه پيشرفتي كه در زمينه‌هاي مختلف زندگي به دست آمده و نويسندگان بسياري با خلق آثار متنوعي پا به عرصه ادبيات داستاني نهاده‌اند؛ همواره انسان نيازمند خواندن و شنيدن داستان و انواع گوناگون آن بوده است. بر این اساس، در هيچ عصري انسان بي نیاز از داستان نخواهد شد، زيرا كه داستان‌ها  به نوعي تجربه بهتر زيستن را به انسان مي‌آموزند. از این رو، در جهان معاصر نیز ما هم چنان به داستان و داستان‌خوانی نیازمندیم. از این رو پرداختن به آن ،بر ما امری ضروری است. مرتضی جعفری در ادامه پیرامون محورهای همایش گفت: این همایش در دو محور تالیف و ترجمه برگزار خواهد شد ؛ محورهای تالیف این همایش عبارتند از: جریان‌شناسی فرم و مضمون ادبیات داستانی ایران از ابتدا تا کنون/ جریان‌شناسی ادبیات داستانی زنان/ جریان‌شناسی ادبیات مهاجرت داستان‌نویسان ایرانی/  آسیب‌شناسی داستان‌نویسی امروز ایران / تاثیر بوطیقای روایت ایرانی در ادبیات داستانی/ تاثیر نظریه‎های ادبی مدرن در ادبیات داستانی ایران/ نشانه‌شناختی و روایت ‌شناختی در ادبیات داستانی/ گفتمان و تحلیل انتقادی گفتمان در ادبیات داستانی / زیبایی شناسی ادبیات داستانی/ تحلیل ساختار و محتوای داستان‎های دینی و قرآنی/ بررسی ساختار و ویژگی‎های ادبیات داستانی فارس/ بررسی ساختار و ویژگی‎های داستان کودک و نوجوان. این استاد دانشگاه پیرامون محورهای ترجمه نیز افزود: این محورها دربرگیرنده موارد مختلفی هسند همچون: جریان‎شناسی نقش مترجمان در پیشبرد سبک داستان‎نویسی ایرانی/ تاثیر مکتب‎های داستان نویسی جهان و بر ادبیات داستانی ایران/ تاثیر انواع ترجمه محتوایی تا ساختاری بر ادبیات داستانی ایران / جایگاه ترجمه ادبیات داستانی جهان و تاثیر آن بر ادبیات داستانی ایران/ جایگاه ترجمه ادبیات داستانی ایران و تاثیر آن بر ادبیات داستانی جهان. وی در پایان افزود که علاقه‌مندان به شرکت در این همایش که به ثبت در پایگاه علوم استنادی جهان اسلام (ISC) و سیویلیکا رسیده، می‌توانند تا 25 بهمن ماه 1397 مقالات خویش را به دبیرخانه همایش www.conf.isc.gov.ir/cft97 ارسال کنند.             ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 12:45:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269358/نخستین-همایش-ملی-ادبیات-داستانی-ترجمه-برگزار-می-شود رونمایی از اولین کتاب گروه انتشاراتی خزه‌وسنگ با حضور غبرائی و پوری http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269354/رونمایی-اولین-کتاب-گروه-انتشاراتی-خزه-وسنگ-حضور-غبرائی-پوری به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گروه انتشاراتی خزه‌وسنگ، نخستین کتاب خود با عنوان «وقتی که او رفت»، اثر لیزا جوئل، با ترجمه علی شاهمرادی را با حضور مهدی غبرائی و احمد پوری در کتابفروشی کورش چشمه رونمایی خواهد کرد. علاقه‌مندان برای حضور در این مراسم می‌توانند از ساعت 17 روز سه‌شنبه (11 دی‌ماه) به کتابفروشی کورش نشر چشمه واقع در بزرگراه ستاری شمال، خیابان پیامبر مرکزی، مجتمع تجاری کورش، طبقه ۵، واحد ۴ مراجعه کنند. به گفته ناشر عواید فروش این رمان در این مراسم، برای کودکان بیمار تحت حمایت بنیاد همدلان کودک‌ونوجوان هزینه می‌شود.   «وقتي كه او رفت» رمانی است تريلر با آدم‌هايی كه عشق و نفرت را همزمان به نمايش می‌گذارند. آدم‌هايی رازآلود در فضايی آميخته با غم و حسرت و عشق، و تلاش برای دوباره ساختن زندگی. ديلی ميل درباره‌ رمان‌های ليزا جوئل می‌نويسد: «احساساتی عميق و به طرزی غيرقابل باور، هوشمندانه. جوئل از فضای داستان‌های زنانه به سمت داستان‌های جنايی و روان‌شناسانه رفته، ولی فوق‌العاده بودن و درخشيدن را از دست نداده است.» درباره موضوع این رمان باید گفت که الی، دختر نوجوان خانواده‌ای گرم و صمیمی، ناگهان گم می‌شود و هیچ  رد و اثری از او به دست نمی‌آید. همین اتفاق، سرآغاز ویرانی خانواده و سر برآوردن بحران‌هاست. ده سال بعد، پای مرد مرموزی به زندگی مادر الی باز می‌شود. همزمان پلیس تماس می‌گیرد و خبر می‌دهد که نشانه‌هایی از الی پیدا کرده است. این رمان در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های وال‌استریت‌ژورنال، یواس‌ای‌ تودی و نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۸ بوده است. همچنین از ریل ریدرز امتیاز پنج را دریافت کرده است. این رمان در بین نامزدهای نهایی گودریدز 2018 نیز قرار دارد. لیزا جوئل که پیش از این با رمان «خانه‌ای که در آن بزرگ شدیم» به مخاطبان فارسی‌زبان معرفی شده در 11 دی‌ماه آینده با رمان جدیدش در بازار نشر ایران حضوری دوباره می‌یابد. کتاب «وقتی که او رفت»، اثر لیزا جوئل با ترجمه علی شاهمرادی در 352 صفحه و با بهای 35 هزار تومان از سوی نشر «خزه» (وابسته به گروه انتشاراتی خزه‌ و سنگ) راهی بازار نشر شده است. ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 12:16:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269354/رونمایی-اولین-کتاب-گروه-انتشاراتی-خزه-وسنگ-حضور-غبرائی-پوری ناهید طباطبایی به عصر «کوتاه با داستان» می‌رود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269355/ناهید-طباطبایی-عصر-کوتاه-داستان-می-رود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، ششمین نشست کوتاه با داستان به میزبانی سیدمهدی شجاعی برگزار می‌شود. نشست‌ ماهیانه «کوتاه با داستان» این بار میزبان ناهید طباطبایی و عبدالرزاق پورعاطف است. این نشست‌ها به همت سیدمهدی شجاعی و انتشارات نیستان برگزار می‌شود. علاقه‌مندان به شرکت در این نشست می‌توانند یک‌شنبه 2 دی‌ماه 1397 از ساعت 17 به فرهنگسرای اندیشه واقع در  خیابان شریعتی، نرسیده به پل سیدخندان، بوستان اندیشه مراجعه کنند.   ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 12:16:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269355/ناهید-طباطبایی-عصر-کوتاه-داستان-می-رود ​شب یلدا در مراسم انجمن ادبی «آن» http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269331/شب-یلدا-مراسم-انجمن-ادبی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به مناسب شب یلدا مراسم شعرخوانی انجمن ادبی آن از ساعت 16 روز چهارشنبه 28 آذرماه با حال و هوای شب یلدا برگزار خواهد شد. در مراسم این شب امیرمسعود امیری به اجرای موسیقی زنده برای افراد حاضر در سالن خواهد پرداخت. مدیریت و اجرای این جلسه بر عهده غلامرضا خدارحمی است. در مراسم روز چهارشنبه انجمن ادبی آن شاعرانی مانند مینا آقازاده، اکبر کتابدار، قاسم صرافان، علیرضا راهب، جمال بیگ، امیری عزیز‌ی، مجتبی رمضانی و امجد زمانی حضور دارند و به شعرخوانی خواهند پرداخت. علاقه‌مندان برای حضور در این مراسم می‌توانند به نشانی تهران، میدان انقلاب، خیابان کارگر شمالی، خیابان نصرت، روبه‌روی مسجد امیرالمومنین، پلاک 51، طبقه 2 مراجعه کنند. ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 10:48:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269331/شب-یلدا-مراسم-انجمن-ادبی رابطه انسان با خدا مهم‌ترین رابطه از دیدگاه سعدی است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/269319/رابطه-انسان-خدا-مهم-ترین-دیدگاه-سعدی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، هفدهمین نشست از سلسله نشست‌های سعدی‌شناسی با عنوان «برخوان سعدی» با سخنرانی مریم زیبایی‌نژاد توسط انجمن فرهنگ و ادب شیراز و با همکاری سازمان اسناد و کتابخانه ملی مرکز فارس و مرکز سعدی‌شناسی برگزار شد. در این نشست مریم زیبایی‌نژاد، استاد دانشگاه و پژوهشگر، پیرامون سبک زندگی سعدی سخنرانی کرد و گفت: سبک زندگی شیوه‌ای است ثابت که فرد اهداف خود را از آن طریق دنبال می‌کند و موقعیت خود را در جامعه برای دیگران بدان وسیله آشکار می‌کند؛ به بیان دیگر سبک زندگی مبین بخشی از فرهنگ است که با مبانی دیگر همچون هویت فردی و اجتماعی در تعامل است. این استاد دانشگاه در ادامه ضمن تبیین ویژگی‌های یاری‌رسان سبک زندگی در کارکردهای فردی و اجتماعی افراد در سطوح مختلف جامعه همچون تفکر پیرامون چیستی زندگی، بازآموزی مفاهیم و مبانی هستی، اداره و کنترل شرایط زندگی و... به تبیین سبک زندگی در دیدگاه سعدی پرداخت و گفت: سعدی سبک زندگی را براساس چهار رابطه تعریف می‌کند؛ رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با خود، رابطه انسان با خلق و رابطه انسان با طبیعت. او رابطه انسان با خدا را مهم‌ترین رابطه از دیدگاه سعدی برشمرد و شناخت خود را منوط به شناخت خود حقیقی و خود مجازی برشمرد و حاصل این ارتباط را احسان، ایثار، ادب و دوستی دانست. زیبایی‌نژاد ضمن پرداختن به برخی از حکایات و اشعار سعدی در رابطه با موضوع «ارتباط با خود» گفت: ارتباط با خود در واقع بازگشت به خود حقیقی انسان است چنان‌که سعدی می‌گوید: چه نیکوزده است این مثل برهمن/ بود حرمت هرکس از خویشتن؛ بنابر باور سعدی، دشواری‌های زندگی منجر به درک و بینش غنی‌تری از هستی برای انسان می‌شود از این رو سعدی آشکارا ما را به توجه به نفس فرا می‌خواند و چنان‌که می‌گوید: تن آدمی شریف است به جان آدمیت/ نه همین لباس زیباست نشان آدمیت؛ قناعت‌پیشگی، رعایت تعادل، اخلاص در عمل و غنیمت شمردن دم از نمادهای این امر است. این پژوهشگر در ادامه افزود: ارتباط با زیردستان، شیوه نصیحت‌گویی، تناسب هم‌نشین، ارتباط با خانواده، چگونگی تربیت فرزندان، شیوه رویارویی با دوستان و دشمنان از نمودهای آشکار ارتباط با خلق است که سعدی بدان پرداخته است. وی هم‌چنین در مورد ارتباط با طبیعت به دلباختگی سعدی به عناصر گوناگون در طبیعت و احترام به آنان اشاره کرد و گفت که سعدی منظور خویش را در جای جای آثارش با یادکرد طبیعت به خوانندگان تفهیم کرده است. چنان‌که می‌سراید: کوه و دریا و درختان همه در تسبیحند/ نه همه مستمعی فهم کند این اسرار/ خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند/ آخر ای خفته، سر از خواب جهالت بردار! ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 10:37:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/269319/رابطه-انسان-خدا-مهم-ترین-دیدگاه-سعدی «پایان روز» نقدوبررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269322/پایان-روز-نقدوبررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رمان «پایان روز» نوشته محمدحسین محمدی نویسنده معاصر کشور افغانستان است. نشست معرفی و بررسی این رمان با حضور محمد حسینی، داستان‌نویس و ویراستار و عالیه عطایی، نویسنده در کتابفروشی نشر چشمه کریم‌خان برگزار می‌شود. در این جلسه درباره ادبیات روز افغانستان نیز بحث خواهد شد. این نشست یک‌شنبه 2 دی 1397 از ساعت 17 تا 19 در فروشگاه نشر چشمه کریم‌خان با حضور نویسنده کتاب برگزار می شود. ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 10:26:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269322/پایان-روز-نقدوبررسی-می-شود جشن امضای «تاریخ روی تردمیل» http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269325/جشن-امضای-تاریخ-روی-تردمیل به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، جشن‌ امضای کتاب «تاریخ روی تردمیل» نوشته پدرام ابراهیمی نویسنده طنزپرداز برگزار می‌شود. نویسنده این کتاب معتقد است، «اسم این کتاب یعنی «تاریخ روی تردمیل» هم گویای این است که با اینکه خیلی چیزها مانند اسامی و لباس‌ها و ... تغییر کرده‌اند اما بسیاری از چیزها هم مدام در تاریخ تکرار می‌شوند.» روخوانی و بررسی این کتاب پنج‌شنبه 29 آذر 1397 از ساعت 16 در شهرکتاب دانشگاه واقع در خیابان قدس، نبش بزرگمهر برگزار می‌شود.  ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 09:25:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269325/جشن-امضای-تاریخ-روی-تردمیل ​عصر شعر یلدانشینی در کانون ادبی زمستان http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269332/عصر-شعر-یلدانشینی-کانون-ادبی-زمستان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کانون ادبی زمستان نشست‌های تخصصی نقد و بررسی شعر و عصر شعر یلدانشینی را به مناسب شب یلدا برگزار می‌کند. این مراسم از ساعت 17 روز سه‌شنبه 27 آذرماه در تالار ایوان شمس برگزار می‌شود. در مراسم این شب راشد یوسفی و محسن مهاجر به اجرای موسیقی زنده برای افراد حاضر در سالن خواهد پرداخت. همچنین محمدرضا عیوضی مهمان ویژه این نشست است. عصر شعر یلدانشینی با مدیریت و اجرای سجاد عزیزی آرام و کارشناسی بهروز یاسمی و مجید معارف‌وند برگزار می‌شود. در مراسم روز چهارشنبه انجمن ادبی آن شاعرانی مانند علی آبان، مهرنوش قربانعلی، صابر قدیمی، عمران میری، قاسم صرافان و رضا شالبافان حضور دارند و به شعرخوانی خواهند پرداخت. علاقه‌مندان برای حضور در این مراسم می‌توانند به نشانی تهران، میدان فاطمی،‌ خیابان شهید گمنام، ابتدای کردستان، تالار ایوان شمس مراجعه کنند. ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 09:22:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269332/عصر-شعر-یلدانشینی-کانون-ادبی-زمستان بررسی 700 رمان و مجموعه داستان/ برگزاری جایزه «مهرگان طلایی» http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269327/بررسی-700-رمان-مجموعه-داستان-برگزاری-جایزه-مهرگان-طلایی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، دبیرخانه مهرگان به نحوه برگزاری جایزه مهرگان طلایی (مهرگان مهرگان‌ها) و جایزه مهرگان ادب خارج از کشور (رمان‌ها و مجموعه داستان‌های نوشته شده به زبان فارسی در خارج از ایران) که برای نخستین بار برگزار می‌شود اشاره شده است. بنا به گزارش دبیرخانه جایزه تا آذرماه 1397 تعداد 1620 عنوان کتاب به دبیرخانه جایزه مهرگان رسیده که از میان آن‌ها در بخش مهرگان ادب تعداد 698 عنوان رمان یا مجموعه داستان چاپ اول سال‌های 96 و 97 توسط دبیرخانه جایزه تأیید شده و در چرخه داوری مهرگان ادب قرار گرفته است. در بخش مهرگان علم نیز تعداد 67 عنوان کتاب علمی- زیست‌محیطی پس از تأیید دبیرخانه در اختیار هیأت داوران جایزه مهرگان علم قرار گرفته است. ارسال آثار در هر دو بخش ادب و علم تا پایان سال 1397 از سوی نویسندگان و ناشران ادامه خواهد داشت. دبیرخانه جایزه مهرگان به نقل از علیرضا زرگر مدیر جایزه اعلام کرد به رغم 9 ماه فعالیت مداوم و مرحله به مرحله هیأت‌های داوری به دلیل تعداد بالای آثار منتشر شده هنوز کار داوری آثار به نیمه هم نرسیده است. مدیر جایزه مهرگان با اشاره به تغییر در هیأت‌های داوری و اضافه شدن داوران جدید، از حضور بیش از سی چهره برجسته ادبیات و علم در هیأت‌های داوری جایزه مهرگان خبر داده است. در دوره‌های نوزدهم و بیستم جایزه مهرگان ادب هلن اولیائی‌نیا و پروین سلاجقه دو چهره شناخته شده ادبیات معاصر به جمع داوران پیوسته و در کنار جواد اسحاقیان، حسین آتش‌پرور، لیلا صادقی، سیاوش گلشیری و ابوالفضل حسینی، 7 داور مرحله نهایی جایزه مهرگان ادب را تشکیل می‌دهند. داوری مرحله مقدماتی این بخش را نیز جواد پویان (صیقلی)، مانی پارسا (شریفی)، سودابه سلگی، آرزو چربدست و علی منهاج به عهده دارند. علیرضا زرگر با قدردانی از مهدی غبرائی داور هشت دوره و علیرضا سیف‌الدینی داور ده دوره جایزه مهرگان ادب به این نکته اشاره کرد که این دو داور قدیمی جایزه مهرگان، این دوره در جمع داوران مهرگان ادب (بخش رمان و داستان کوتاه) حضور ندارند، ولی در کنار 7 داور دیگر که از میان داوران ادوار گذشته جایزه مهرگان ادب انتخاب شده‌اند، ترکیب 9 نفره هیأت داوران جایزه «مهرگان طلایی» را تشکیل می‌دهند. داوران مهرگان طلایی از میان رمان‌های برگزیده یا تحسین و تقدیر شده در طول دوره بیست ساله برگزاری جایزه مهرگان (سال‌های 1378 تا 1397) یک رمان را به عنوان برگزیده جایزه مهرگان طلایی انتخاب و معرفی کنند. هیأت داوران جایزه مهرگان طلایی از چهره‌های برجسته ادبیات داستانی معاصر ایران بوده و هر یک چند دوره در جایزه مهرگان ادب داوری کرده‌اند. صفدر تقی‌زاده، گلی امامی، عنایت سمیعی، ثریا قزل ایاغ، مهدی غبرایی، پروین سلاجقه، مژده دقیقی، علیرضا سیف‌الدینی و یک داور دیگر که در بهار سال آینده به جمع داوران خواهد پیوست، هیأت داوران جایزه مهرگان طلایی را تشکیل می‌دهند. عنایت سمیعی که طی سال‌های اول فعالیت مهرگان ادب دبیر و داور این جایزه بوده، در نخستین دوره جایزه مهرگان طلایی نیز دبیری هیأت داوران را به عهده خواهد داشت.   جایزه مهرگان طلایی مطابق آیین‌نامه اعطای جوایز مهرگان، هر ده سال یک بار به یک رمان، یک مجموعه داستان و یا یک کتاب علمی تعلق خواهد گرفت. نخستین دوره جایزه مهرگان طلایی در بخش «رمان: برگزار می‌شود و به دلیل عدم برگزاری این جایزه در دهه اول، رمان‌های برگزیده مهرگان ادب در طول بیست ساله گذشته داوری خواهد شد. مدیر جایزه مهرگان با قدردانی از اسماعیل عباسی و کاوه فیض‌اللهی دو نویسنده و پژوهشگر محیط زیست و از داوران دوره قبل جایزه مهرگان علم، که به دلیل انتشار کتابشان در این دوره، مطابق آیین‌نامه جایزه مهرگان امکان حضور در جمع داوران مهرگان علم را نداشته‌اند، از پیوستن اسماعیل کهرم و زهرا قلیچی‌پور به جمع داوران مهرگان علم خبر داد. این دو چهره نام‌آشنای عرصه علم و محیط زیست ایران در کنار اسکندر فیروز، هوشنگ ضیائی، عبدالحسین وهاب‌زاده، محمد درویش و مژگان جمشیدی 7 داور این دوره جایزه مهرگان علم را تشکیل می‌دهند. به گزارش دبیرخانه جایزه مهرگان، نخستین دوره «جایزه مهرگان ادب برای نویسندگان خارج از کشور» که به زبان فارسی رمان یا مجموعه داستان نوشته‌اند، در پاییز 1398 برگزیدگان خود را خواهد شناخت. 5 داور از میان منتقدان و نویسندگان ایرانی مقیم خارج از کشور در دو بخش رمان و مجموعه داستان به داوری آثار می‌پردازند. در نخستین دوره این جایزه، آثار نویسندگانی که کتاب آن‌ها در سال‌های 2017 و 2018 میلادی برای اولین بار چاپ و توزیع شده است، شرکت داده می‌شود. فعالیت دبیرخانه جایزه مهرگان برای گردآوری آثار چاپ شده در خارج از کشور از فروردین‌ماه امسال آغاز شده و در دی‌ماه خاتمه خواهد یافت. جزییات بیشتر در مورد جایزه مهرگان ادب برای نویسندگان خارج از ایران، اسامی داوران، زمان و مکان برگزاری آن در خارج از کشور متعاقبا اعلام خواهد شد. شایان ذکر است که در این دوره در بخش مهرگان ادب، جایزه «یک عمر تلاش در عرصه نوشتن» و در بخش مهرگان علم جایزه «یک عمر تلاش در عرصه محیط زیست» به روال سال‌های گذشته برگزیده  خود را انتخاب و معرفی خواهد کرد. همچنین انتخاب برترین «تشکل مردم‌نهاد» نیز در برنامه کار هیأت داوران مهرگان علم قرار دارد. تشکل‌های مردم‌نهاد از سراسر ایران چنانچه تاکنون خلاصه فعالیت خود را به دبیرخانه جایزه مهرگان علم ارسال نکرده‌اند تا پایان سال 1397 برای ارسال ویدیوی کوتاه و شرح مختصر فعالیت خود مهلت دارند تا آثار خود را به ایمیل   mehreganprize@gamil.comارسال کنند. ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 08:12:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269327/بررسی-700-رمان-مجموعه-داستان-برگزاری-جایزه-مهرگان-طلایی ارسال ۱۵۴۷ اثر به نخستین دوره جایزه ادبی جمالزاده http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269312/ارسال-۱۵۴۷-اثر-نخستین-دوره-جایزه-ادبی-جمالزاده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اصفهان به نقل از روابط عمومی جایزه محمدعلی جمالزاده، رضا روحانی گفت: اگر بخواهیم بگوییم این متقاضیان بودند که تاریخ مهلت ارسال آثار به این جایزه را تمدید کردند، بی‌راه نگفته‌ایم. روز بیستم آذر ماه سایت جایزه جمالزاده با حجم بالای درخواست از سراسر کشور و حتی خارج از کشور روبرو بود و شدت این استقبال به حدی بود که سایت از دسترس خارج شد. وی افزود: شورای سیاستگذاری جایزه جمالزاده که پیش از این تمدید مهلت ارسال را غیرممکن اعلام کرده بود برای جلب رضایت این شرکت کنندگان مهلت ارسال آثار را تا ۲۳ آذر ماه تمدید کرد و به این ترتیب فرایند ثبت نام بیش از هزار متقاضی با موفقیت انجام شد. دبیر اجرایی نخستین جایزه جمالزاده تعداد آثار ارسال شده به دبیرخانه این جایزه را ۱۵۴۷ اثر اعلام کرد و گفت: بیشترین اثر در بخش داستان آزاد ارسال شده که شامل ۹۷۸ داستان است. در بخش داستان اصفهان نیز پذیرای ۴۱۱ اثر بوده‌ایم. وی ادامه داد: تعداد ۱۵۸ اثر نیز در بخش زندگی نگاره ثبت شده که مجموع این آثار در مقایسه با آثار ارسال شده به دیگر جوایز ادبی کشور رقمی کم‌نظیر است و نشان از اقبال عمومی مردم به برگزاری جایزه جمالزاده در اصفهان دارد. روحانی سپس به تنوع ترکیب شرکت کنندگان در این جایزه و فراگیری آن اشاره کرد: اینکه شرکت کنندگانی از کشورهای کانادا، آمریکا، فرانسه و ایتالیا، همچنین شهرهایی چون سیستان و بلوچستان، هرمزگان، ایلام، خراسان رضوی و شمالی، آذربایجان غربی و شرقی، کرمان، لرستان، گیلان، تهران، یزد، همدان و... آثار خود را به دبیرخانه جایزه ارسال کرده‌اند، نشان می‌دهد که جایزه جمالزاده در نخستین دوره فعالیت خود به مخاطب فراگیر دست یافته است. بر اساس همین گزارش، تعداد آثار پذیرفته شده در هر بخش و اسامی راه یافتگان به زودی اعلام خواهد شد. ]]> استان‌ها Tue, 18 Dec 2018 08:06:47 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269312/ارسال-۱۵۴۷-اثر-نخستین-دوره-جایزه-ادبی-جمالزاده ​متون شناسی نوین http://www.ibna.ir/fa/doc/note/269326/متون-شناسی-نوین خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-مهدی ميرابی: اثر پیشین حسین پاینده، ترجمه کتاب «اصول و مبانی تحلیل متون ادبی» نوشته سلینا کوش بود که اول فروردین 96 به چاپ رسید. اثری تازه انتشار یافته که فاصله بین چاپ و ترجمه آن بیشتر از یک سال به طول نینجامید. این کتاب همان‌طور که از عنوان آن پیداست راه و روش تحلیل متون ادبی را از نمایش گرفته تا شعر، نثر و غیره با زبانی روشن و قابل فهم و با استناد به نظریه‌های پرکاربرد، تمرین و آموزش می‌دهد. پاینده به فراخور نیاز جامعه که گام به گام باید با مفاهیم و انواع نقد ادبی آشنایی پیدا کنند، دست به ترجمه این اثر زده است. به عبارت دیگر پاینده در ترجمه، چاپ و آموزش فاصله بین دوره های مقدماتی، متوسطه و پیشرفته را با حساسیت و جدیت بالایی لحاظ کرده است. این به واسطه شناخت و درک ایشان از جامعه نویسنده – منتقد است که به طور ناهمگونی رشد یافته‌اند. عدم این ناهمگونی یا عدم تربیت منتقد ادبی هم برمی‌گردد به نبود چنین رشته‌ای در دانشگاه‌های ما که افراد و علاقه‌مندان به صورت گام به گام و اصولی فرابگیرند و هم برمی‌گردد به بازار نشر و چاپ که نمونه‌های فراوانی یافت می‌شوند که نه اساسا ترجمه‌های خوب و قابل فهمی‌اند و نه در آن مقطع زمانی توانسته‌اند نیاز منتقدین ما را مرتفع سازند.   دیگر بر کسی پوشیده نیست که بین نگارش ادبی و نقد ادبی فاصله چشمگیری وجود دارد و یکی از عوامل اصلی که ادبیات ایران در بیرون از مرزها توفیق چندانی به دست نیاورده را باید در همین امر جست‌وجو کرد. نویسندگان ما توانایی‌هایشان بیشتر در نگارش داستان‌نویسی است که این آثار به غلط از طریق «معرفی و بررسی» مَحَک و مورد آزمون و ارزیابی قرار می‌گیرند تا از طریق «نقد عملی و استنباطی» که منتقدین برجسته این حوزه به دشواری پیدا می‌شود. پاینده به خوبی این خلا را درک کرده و برای پوشش آن سال‌هاست که با نگارش و ترجمه متونِ مختلف این حوزه به دنبال كم كردن فاصله بین نویسندگان و منتقدین است. کتاب جدید او با عنوان «نظریه و نقد ادبی– درسنامه ای میان رشته‌ای» اثر دیگری است در تکمیل همین پروژه. البته در سطحی وسیع تر با طرح و قراردادن مباحث میان رشته‌ای که از آنچه پیشتر خوانده‌ایم مطالب جدیدتری می‌آموزیم. حال از هرچه که بگذریم حتی اگر منتقد ادبی هم نباشیم به نظر لازم نیست در سطح عمومی کمی از نقد ادبی بدانیم؟ آنوقت مطالعه رمان و داستان کوتاه معنای دیگری برای ما خوانندگان خواهد داشت.                                                                                                                   ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 07:46:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/269326/متون-شناسی-نوین بررسی بازشناخت تاثیر سنایی بر رهایی شعر فارسی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269320/بررسی-بازشناخت-تاثیر-سنایی-رهایی-شعر-فارسی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نشست بررسی بازشناخت تاثیر سنایی بر رهایی شعر فارسی از سلطه‌ دربار فردا چهارشنبه ۲۸ آذر در قالب یکی از جلسات درسگفتارهایی درباره سنایی، در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار می‌شود. پیش از ظهور رسانه‌های مدرن، ادبیات و به ویژه شعر، به عنوان قدرتمندترین رسانه‌ها، مورد بهره‌برداری قرار می‌گرفت. به سبب نقشی که رسانه در تداوم مشروعیت حکومت‌ها دارد، حاکمان با ابزارهای مختلف می‌کوشیدند که بر ادبیات نظارت کنند. تا زمانه‌ سنایی، شاعر و آفریننده‌ هر اثر هنری سترگ، اگر در اندیشه‌ ماندگاری اثر خویش بود، بایستی به گونه‌ای آن اثر را به یک دستگاه حکومتی مرتبط می‌ساخت؛ این چنین بود که شیوه‌ نگارش و حتی نگرش او، خواه ناخواه در پیوسته با آرا و سلایق طبقه‌ حاکم می‌گشت؛ در غیر این صورت شاعر باید هزینه‌ ماندگاری اثرش و نیز سرپیچی از هنجارهای دربار را می‌پرداخت. سنایی نخستین شاعری است که با گنجاندن مفاهیم عرفانی در شعرش، کوشید تکیه‌گاهی غیر از یک دربار یا حکومت برای حفظ و ماندگاری اثر هنری خود پیدا کند. او با اتکا به ظرفیت‌های اجتماعی قشری که اندک‌اندک جایگاهی قدرتمند در جامعه‌ ایرانی می‌یافت اما صاحب یک حکومت نبود، قشر صوفیان، کوشید از سرمایه‌های بنیادین آن به عنوان پشتوانه‌ای برای حفظ اثر هنری‌اش بهره برد و با تعادلی که میان تکیه‌گاهش در دربار و خانقاه ایجاد کرد، از تأثیرات دربار بر شعرش بکاهد؛ این‌چنین بود که سنایی با آغاز این رویکرد سبب شد که شاعرانی پس از وی پا به عرصه‌ ادب فارسی بگذارند که با پیروی از روشش، آثارشان بدون وابستگی و تأثیرپذیری مستقیم به دستگاه حکومتی نیز بخت ماندگاری و نشر داشت. در حقیقت راهی که او آغاز کرد، گام‌های نخست برای توازن قدرت رسانه در میانه‌ مردم و دربار بود. چهل‌ و نهمین نشست از مجموعه درس‌گفتارهایی درباره‌ سنایی به بررسی «بازشناخت تاثیر سنایی بر رهایی شعر پارسی از سلطه‌ دربار» اختصاص دارد که با سخنرانی علی صادقی‌منش همراه خواهد بود. این برنامه فردا چهارشنبه ۲۸ آذر از ساعت ۱۶:۳۰ در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ سوم برگزار می‌شود.   ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 07:10:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269320/بررسی-بازشناخت-تاثیر-سنایی-رهایی-شعر-فارسی نشست این ماه «شیرازه» با ساغر شفیعی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269306/نشست-این-ماه-شیرازه-ساغر-شفیعی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سه‌شنبه بیست‌وهفتم آذرماه، دومین نشست شیرازه شعر به همت دفتر شعر جوان در خانه شاعران ایران برگزار خواهد شد. در این نشست «ساغر شفیعی» به شعرخوانی و بیان تجربه‌های شعری خود می‌پردازد. همچنین شرکت‌کنندگان ضمن پرسش و گفت‌وگو، نظرها و دیدگاه‌های خود را درباره شعرهای این شاعر ارائه خواهند کرد. از ساغر شفیعی تاکنون چهار دفتر شعر با نام های «وقتی باران پیانو می‌زند»، «حالا نام دیگری دارم»، «من هم از شاعران دهه چهل هستم» و «چشمانت اگر نیلی بود» منتشر شده است. شیرازه شعر نشست ماهانه و تخصصی پیرامون شعر و شاعران امروز است که به دبیری محمد رمصانی‌فرخانی، سه‌شنبه‌های آخر ماه برگزار می‌شود و دومین برنامه، سه‌شنبه ۲۷ آذر از ساعت 17 در محل خانه شاعران ایران به نشانی خیابان دکترشریعتی، خیابان شهیدکلاهدوز (دولت)، نبش کوچه نعمتی برپا می‌شود و حضور برای علاقه‌مندان آزاد و رایگان خواهد بود. ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 06:57:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269306/نشست-این-ماه-شیرازه-ساغر-شفیعی ترانه یعنی انفجار کلمه!/ روشنفکر و آرتیست ایرانی، هنوز ارزش ترانه درست را نمی‌شناسد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/269286/ترانه-یعنی-انفجار-کلمه-روشنفکر-آرتیست-ایرانی-هنوز-ارزش-درست-نمی-شناسد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجموعه ترانه‌های شهیار قنبری با عنوان «دریا در من» از سوی موسسه انتشارات نگاه راهی بازار نشر شده است. این کتاب مجموعه ترانه‌های شهیار قنبری به همراه عکس‌ها و خاطره‌نگاری های وی است. همچنین افزوده‌های جدید، ارائه دلیل سرایش ترانه‌ها و متن بازنگری و ویرایش شده‌ شاعر را در بر دارد.   در ابتدای این کتاب و به اشاره شاعر آمده است: «چاپ غیرقانونی و بی‌اجازه‌ی این کتاب از سوی «جاویدان» با 200 صفحه‌ی بد پرغلط، تکه‌تکه شده، بی‌پانوشت و تصویر در 200 صفحه‌ی بدسلیقه منتشر شده است که همچنان، شوخ‌چشمانه می‌فروشند. چاپ رسمی، قانونی و زیرنظر شاعر اما، در 383 صفحه، با پانوشت و شناسنامه و تصویر و خاطره اینک به همت «موسسه‌ی انتشارات نگاه» از آن شماست.» در بخشی از نخستین عنوان کتاب با اسم «قدیس غزلزار»‌ درباره واروژان، تنظیم‌کننده و آهنگساز مطرح ایرانی آمده است: «باری، هشتاد سال از حادثه‌ی تاریخی واروژان جان می‌گذرد و هنوز بی‌جانشین، بر قله نشسته است و کلیددار معبد ترانه است. در خانه اما، هنوز و همچنان، کسی برای «ترانه‌ی نوین» تره هم خرد نمی‌کند. که لابد کارهای واجب‌تری داریم. حتا به هنگامی که «جایزه‌ی نوبل در ادبیات» به شاعر-ترانه‌نویس و آوازخوانی به نام «باب دیلن» می‌رسد، اما روشنفکر و آرتیست ایرانی، هنوز ارزش و اهمیت ترانه درست را نمی‌شناسد. نه پژوهشی. نه تاریخ و کارنامه‌یی. نه زندگینامه‌یی. از بزرگی چون «واروژان» فقط به اندازه‌ی یک «ورقه‌ی امتحانی» می‌دانیم!»   قنبری در بخشی از صحبت‌های در مطلبی که «ترانه یعنی: انفجار کلمه!» نام دارد، گفته است: «ترانه، انفجار کلمه است در هوا. انتشار درد است در غبار. غبار کوچه، درد با صدا. شکوه نفسگیر صداست در گلوگاه آدمی. ترانه، حقیقت ترانه‌نویس را آزاد می‌کند. حقیقت خود او را، که هرچه هست زیباست. زیبا؟ یعنی که زشت نیست؟ وقتی زشت است که صورت خود را از کار دیگران بدزدد! حقیقت دیگران را کش برود و گمان کند که این شناسنامه‌ی خود اوست. ترانه می‌خواهد از زشتی به زیبایی برسد.»   در بخشی از این کتاب نظر افراد مطرح موسیقی و ترانه درباره شهیار قنبری آمده است که در ادامه به چند نمونه از آن اشاره می‌کنیم. فرهاد مهراد: بعد از ابوالقاسم عارف قزوینی، اولین بار شهیار قنبری ترانه‌یی گفت که با ترانه‌های قبلی تفاوت داشت. اردلان سرفراز: موج نوی ترانه‌سرایی در ایران با ترانه‌های «جمعه» و «قصه‌ی دو ماهی» شهیار قنبری آغاز شد. این یک موج تازه در ترانه‌سرایی بود. زویا زاکاریان: 18 سال هم نداشت که ترانه‌ی «قصه‌ی دو ماهی» را نوشت. ترانه‌یی که رنگارنگی تصاویر اعجاب‌آورش در تاریخ ترانه بی‌جانشین ماند و یادم هست که رنجه‌ی آن قلم ظریف چگونه در آهنی باغ رو به پاییز ترانه را به روی عطری‌ترین چشم‌اندازهای طراوت و جوانی باز کرد. چه فصلی بود. بیژن ترقی: غیر از شهیار قنبری که پیداست این کاره است، و پازوکی چه کسی را دارید؟ بروید ترانه‌ها را بخوانید و به‌بینید که یک مشت استعاره و تشبیه و حرف بی‌سروته را ردیف کرده‌اند...   در ادامه کتاب ترانه «قصه‌ی دو ماهی» آمده و در صحبت قنبری در توضیح این ترانه می‌خوانیم: «قصه‌ی دو ماهی، سرآغاز ترانه‌ی نوین ایران است. میلاد من است. بند ناف ترانه‌ی من این چنین بریده می‌شود. در کنج دنج آپارتمان کوچکم. پشت سینما «پاسیفیک». جاده‌ی قدیم شمیران. کورش کبیر. بیست سالگی‌ست و تو به یک آتشفشان می‌مانی. ردای تازه‌ات را بر تن داری. اما هنوز و همچنان، غیبت عشق گم شده، آزارت می‌دهد. کودکی گم شده را در قصه‌ی دو ماهی، دوباره از نو صاحب می‌شوم.»   در پایان این کتاب عکس‌هایی از شهیار قنبری در کاغذ گلاسه آمده است. همچنین در انتهای هر ترانه‌ای که از او آماده توضیحاتی شامل نام تنظیم‌کننده، نام آهنگساز، در برخی مواقع نام خواننده و توضیحاتی درباره دلیل و چگونگی سرایش ترانه آمده است. گفتنی است از شهیار قنبری پیش از این کتاب‌های «بنویس! ساعت پاکنویس»، «درخت بی‌زمین»، «لیونارد شهیار» و «گفتن برای زیبا شدن» در ایران چاپ و منتشر شده است.   مجموعه ترانه‌های «دریا درمن» سروده شهیار قنبری در 383 صفحه، شمارگان 1100 نسخه و به بهای 45 هزار تومان از سوی موسسه انتشارات نگاه منتشر و روانه بازار شده است. ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 06:52:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/269286/ترانه-یعنی-انفجار-کلمه-روشنفکر-آرتیست-ایرانی-هنوز-ارزش-درست-نمی-شناسد «کمال‌طلبی در قابوس‌نامه» چرا و چگونه بازتاب داده شده؟! http://www.ibna.ir/fa/doc/book/268903/کمال-طلبی-قابوس-نامه-چرا-چگونه-بازتاب-داده-شده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، عنصرالمعالی کیکاووس‌بن‌اسکندر زاده نیمه قرن پنجم هجری و از زیاریانی است که پس از غلبه ترکان سلجوقی بر ایران، به طور مستقل، حکومتی نداشته و تنها به عنوان حاکم محلی بر قسمت‌هایی از طبرستان حکمرانی می‌کرد.   عنصرالمعالی برخلاف سایر امیران و شاهان، خیلی دغدغه مملکت‌داری نداشت و به شعر و ادب علاقه فراوان نشان می‌داد.  آنچه در منابع تاریخی راجع به پادشاهی و زندگی این امیر ذکر شده، بسیار کم است و مورخان چیزی بیش از اسم این پادشاه و مدت سلطنت او در کوهستان و اثر او «قابوس‌نامه» بیان نکرده‌اند.   چنان که از متن کتاب قابوس‌نامه برمی‌آید، عنصرالمعالی مدتی دراز از زندگی خود را خارج از قلمرو حکومتی ال‌ زیار سپری کرده است. هشت سال در دربار سلطان محمود غزنوی، مدتی را در هندوستان و سرحدات روم، چند سالی را در گنجه و مدتی را در سفر حج گذراند و همین سفرهای طولانی و دور بودن از دستگاه حکومت و فرمانروایی، عده‌ای از پژوهشگران را معتقد ساخته که اصولا، او حکومت و امارتی نداشته است. اما با توجه و دقت نظر به قراین دیگری که در قابوس‌نامه است، بطلان این نظریه اثبات و محقق می‌شود که این امیر زیاری در گرگان و طبرستان، حکومتی محدود داشته، ولی به لحاظ توسعه آل باوند در شمال ایران و استقرار حکومت سلجوقیان در ایران، دیگر برای او و فرزندش گیلان‌شاه سلطنت و حکومت توتگان – که سایر خاندانش از آن برخوردار بودند- باقی نمانده بود.   جلوه‌های شخصیت عنصرالمعالی در قابوس‌نامه، از او مردی پخته و کامل، مجرب و کارآزموده و سرد و گرم روزگار چشیده را نشان می‌دهد. او مسلمانی مقید است که تمام تلاش خود را در جهت ترسیم یک جامعه ایده‌آل مصروف می‌کند و از سویی دیگر، دل‌بسته مواریث فرهنگی میهن خویش است. او این عشق و علاقه را با ذکر انتساب خویش و خاندان ساسانی و بازماندگان اسپهبدان دیار سرافراز گیلان و دیلمان و طبرستان به فرزند خردسال خودش یادآوری می‌کند.        عنصرالمعالی کتاب «قابوس‌نامه» را به ‌صورت پندنامه‌ای برای فرزندش گیلان‌شاه نوشته و همین صفت بارز یعنی صمیمیت و صداقت نویسنده اصالتی برجسته و ممتاز به کتاب بخشیده‌ است. نوشته‌های او را می‌توان سخنی از دل برخاسته برشمرد که به همین سبب است که بر دل می‌نشیند. عنصرالمعالی از آن دسته ناصحان نیست که خود بر مسند بلند اخلاق و پرهیزگاری به تفاخر تکیه می‌زنند و دیگران را در زیر، آلوده‌دامن و حقیر می‌بینند. وی با کمال صمیمیت و هم‌دلی از لغزش‌های جوانی خود یاد می‌کند و بد و خوب هر چیز را می‌نمایاند.   گذشته از اسلوب ساده و نثر دل‌انگیز عنصرالمعالی و لطف ذوق و حسن تعبیر او در نویسندگی، آنچه در قابوس‌نامه موجب شگفتی است، وسعت اطلاعات و معلومات وی در زمینه‌های مختلف است. نگاهی به فهرست ابواب کتاب و موضوعات گوناگونی که در هر یک مورد بحث واقع شده، نشان می‌دهد که عنصر المعالی مردی است پرمایه و کتاب‌خوانده و در انواع رشته‌های علوم و فنون آن عصر چیزهای فراوانی آموخته است.   عنصرالمعالی قابوس‌نامه را «نصیحت‌نامه» هم نامیده است، زیرا در این کتاب، تعلیم و تربیت را با زبانی ساده بیان کرده و در اختیار همه قرار داده تا مورد استفاده همگان قرار گیرد. او مطالب اخلاقی و حکمت‌های عملی را با زبانی شیرین و آمیخته با حکایات بیان کرده، به گونه‌ای که خواننده از خواندن مطالب آن احساس خستگی نمی‌کند. هر باب این کتاب حاوی مضامین اخلاقی فراوانی است که لابه‌لای متن، می‌توان استخراج کرد.   یکی از موضوع‌هایی که در قابوس‌نامه می‌توان از لابه‌لای باب‌های آن استخراج کرد، کمال‌طلبی است. عنصر‌المعالی به روش‌های مختلفی، مباحث کمال‌طلبانه را در قابوس‌نامه ارائه می‌کند. هدف اصلی او از طرح این مباحث، راهنمایی پسرش گیلانشاه و همه خوانندگان کتابش به سمت و سوی کمال است.   کتاب «کمال‌طلبی در قابوس‌نامه» با گردآوری منصور نادری‌پور کتابی در همین باره است که در 6 فصل گردآوری شده و پژوهشی است که هدف اول آن شناخت سير منابع اخلاقی و تعليمی در نثر فارسی و جايگاه قابوس‌نامه در آن ميان و دومين هدف آن هم بررسي شيوه‌هاي بازتاب کمال‌جويی در قابوس‌نامه است. درنهايت هم به بيان اهدافی پرداخته ‌شده که عنصرالمعالي از طرح مباحث مربوط به کمال انساني داشته است.                                                         آرامگاه عنصرالمعالی در گنبدکاووس نویسنده در فصل اول این کتاب کلیاتی درباره عنصرالمعالی و اثر مشهور او یعنی قابوس‌نامه ارائه کرده و در فصل دوم هم مستندات تاریخی درباره خاندان آل‌زیار، عنصرالمعالی، قابوس‌نامه و شیوه عنصرالمعالی در این کتاب، نثر و سبک قابوس‌نامه آورده است. از فصل سوم به بعد نویسنده وارد مباحث اخلاقی و تعلیمی می‌شود و در این فصل به ارائه سیر منابع اخلاقی و تعلیمی در نثر فارسی می‌پردازد و جایگاهی که قابوس‌نامه در این میان دارد. فصل چهارم این اثر پژوهشی است که به کمال انسانی در قابوس‌نامه اختصاص دارد و مباحثی چون شناخت انسان، رده‌های سنی مختلف در قابوس‌نامه، اخلاق و... را پوشش داده است و فصل پنجم هم شیوه‌های بیان کمال‌جویی که در قابوس‌نامه به کار برده شده است را عنوان و تشریح کرده است. فصل ششم و انتهایی این کتاب هم نتیجه‌گیری از تمامی مباحث مطرح شده در این کتاب است.   اين کتاب می‌تواند مورداستفاده محققان، دانشجويان زبان و ادبيات فارسی، علاقه‌مندان به پژوهش‌های اخلاقی و محققان ادبیات کلاسیک قرار گیرد. همچنین، شواهد به دست آمده از این کتاب می‌تواند برای علاقه‌مندان به ادبیات تعلیمی منبع مناسبی باشد.   کتاب «کمال‌طلبی در قابوس‌نامه» با گردآوری و تدوین منصور نادری‌پور در 287 صفحه با شمارگان 2000 نسخه و با بهای 20هزارتومان از طرف انتشارات امید کویر چاپ و روانه بازار کتاب شده است. ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 05:53:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/268903/کمال-طلبی-قابوس-نامه-چرا-چگونه-بازتاب-داده-شده کودتای 28مرداد داغی بود که نسل ما نمی‌توانست فراموش کند/ ما رفتیم چون عده‌ای آمده بودند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/269254/کودتای-28مرداد-داغی-نسل-نمی-توانست-فراموش-کند-رفتیم-چون-عده-ای-آمده-بودند خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ شهاب دارابیان:‌ از شروع نهضت ترجمه تا به امروز نام‌هایی در ادبیات ایران درخشیدند که گاه از نویسندگان مطرح جهان پیشی گرفته‌اند؛ یعنی نام این مترجمان و اعتبار آنها باعث شده است که مخاطب آن کتاب را بدون توجه به نام نویسنده تهیه کنند. بدون شک در زمانه ما یکی از این نام‌ها عبدالله کوثری است؛ مترجم مطرحی که در 40 سالگی برای ادامه فعالیت‌های خود و فرار از حاشیه‌ها عازم مشهد می‌شود و تا امروز در این شهر ساکن است. عبدالله کوثری این روزها در 72 سالگی همچنان با عشق و علاقه کار می‌کند و روزانه بیش از 6 ساعت به ترجمه می‌پردازد. مترجمی که در نظرسنجی مردمی «مترجم محبوب من» به‌عنوان انتخاب نخست مردم، مطرح شد. در همین راستا در منزل عبدالله کوثری در مشهد حاضر شدیم و گفت‌وگویی را با وی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.     روانشناسان معتقدتد که محیط در شکل‌گیری شخصیت افراد بسیار تاثیرگذار است. حضور در دبیرستان البرز و خانواده‌ای علاقه‌مند به ادبیات چقدر در مسیر زندگی عبدالله کوثری تاثیر گذاشته است؟ از سال 38 تا 44 در دبیرستان البرز تهران تحصیل می‌کردم. از آن طرف خوشبختانه فرزند پنجم خانواده‌ای پرجمعیت و کتابخوان بودم. برادر و خواهرهای بزرگ‌تر از من، هم درس‌خوان و هم در حال طی کردن تحصیلات آکادمیک بودند. یکی از برادرانم که 6 سال از من بزرگ‌تر بود، پزشکی‌ می‌خواند و خواهرم نیز ادبیات انگلیسی در دانشگاه تهران خوانده بود. این‌ها را گفتم تا بگویم که من در خانواده‌ای بودم که با کتاب و به‌خصوص ادبیات غریبه نبودند. برای مثال کتاب «تولد دیگر» فروغ را نخستین بار برادرم که دانشجوی پزشکی بود، خرید و به خانه آورد. بنابراین من از سنین دبستان بدون آنکه کسی بگوید به ادبیات علاقه‌مند شده بودم. به دبیرستان که رسیدم، برای ادامه تحصیل به دبیرستان البرز رفتم. فضای دبیرستان البرز آن زمان چیزی متفاوت بود و در آن دوره البرز به عنوان یک دبیرستان نمونه می‌درخشید. البته این یگانگی به دلیل سختگیری نبود، بلکه به دلیل دبیران ویژه‌ای بود که در آن تدریس می‌کردند؛ معلمان درجه یکی که به شغل خود علاقه‌مند بودند؛ برای مثال آن تشویق و تاییدی که من از زین‌العابدین موتمن برای درس انشاء و خوب خواندن شعر حافظ و مثنوی می‌گرفتم، انگیزه ویژه‌ای برای آدم ایجاد می‌کرد. در آن سال‌ها و در 15 سالگی مثنوی را به شکلی می‌خواندم که کمتر کسی می‌توانست ایراد بگیرد‌. همه این‌ها باعث شد که من از همان آغاز تکلیفم با خودم روشن باشد که جز ادبیات کار دیگری نخواهم کرد.   از خانواده و محیط تحصیل که فاصله بگیریم، چه عناصر دیگری روی علاقه شما به ادبیات تاثیر گذاشت؟ دهه 40 یکی از بهترین دوره‌های ترجمه آثار در ایران بود. مترجمان درجه یک ما مثل نجف دریابندری، رضا سیدحسینی و ابوالحسن نجفی و به‌آذین و قاضی و ... در اوج کار خود بودند. در آن سال‌ها کتاب‌های جیبی فرانکلین،‌ یکی از بهترین اتفاقات تاثیرگذار بود و میزان خرید و مطالعه ما را چند برابر کرد؛ چراکه اگر یک کتاب قطع رقعی معمولی آن زمان 10 تومان بود، با همان پول می‌توانستیم سه کتاب جیبی بخریم. همه این‌ها نعمتی بود تا علاقه ما بیشتر و بیشتر شود. از طرفی در همین دهه به یکباره مطبوعات جان گرفت؛ شاملو که مدتی «کتاب‌هفته» را منتشر می‌کرد (که تا همین امروز از بهترین مجلات ما بوده و خواهد بود)، بخش ادبی «خوشه» را به دست گرفته بود. ناصر وثوقی «اندیشه و هنر» را منتشر می‌کرد. محمود عنایت «نگین» را و سیروس طاهباز «آرش» را. در واقع نشریه‌های خوبی در این زمان منتشر می‌شد که درباره شعر و ادبیات حرف می‌زد. بنابراین عامل یا دلیلی برای فاصله گرفتن از ادبیات وجود نداشت و برعکس همه زندگی ما با ادبیات بود.     با اینکه تکلیف‌تان روشن و مشخص بود؛ اما برای ادامه تحصیل به سراغ رشته اقتصاد رفتید؛ دلیل آن تصمیم چه بود؟ در آن زمان دانش‌آموزان باید در کلاس دهم تعیین رشته می‌کردند و در آن سال دکتر محمدعلی مجتهدی، مدیر ارجمند دبیرستان البرز به دلیل آنکه متقاضی برای رشته ادبی کم بود، رشته ادبی را از دبیرستان البرز حذف کرد. در این شرایط من از یک طرف دل‌بسته فضا و رفقای البرز بودم (توجه داشته باشید که در آن دوران دبیرستان البرز 3500 دانش‌آموز داشت، دو تا زمین فوتبال و هشت زمین والیبال وخیلی چیزهای دیگر) و دلم نمی‌آمد از آن دبیرستان بیرون بیایم و از یک طرف دلم می‌خواست که در ادبیات تحصیل کنم. به هر حال به رشته علوم طبیعی رفتم تا در البرز بمانم. نتیجه این تصمیم آن شد که در دوران دبیرستان عربی نخواندم و وقتی به پای کنکور رسیدم مشخص بود که ضعف عربی خواهم داشت و این در صورتی بود که مطمئن بودم در فارسی مشکلی ندارم. مساله دیگر این بود که چند تا از دوستانم که در آن سال‌ها در دانشگاه ادبیات می‌خواندند و من را می‌شناختند، به من گفتند که فلانی به رشته ادبیات نیا؛ چراکه آن چیزی که تو به دنبال آن هستی در دانشگاه ادبیات پیدا نخواهی کرد. آنها می‌‌گفتند که فضای دانشگاه ادبیات خشک است و حتی امکان دارد که ذوق آدم کور شود.   این همه رشته، چرا اقتصاد؟ در آن زمان اقتصاد یک رشته جدید محسوب می‌شد و افراد زیادی هم به سمت این رشته نرفته بودند؛ از طرفی همه ما یک طرز فکر اجتماع‌گرا داشتیم (نه این که الزاما  ایدئولوژی مشخص سیاسی باشد) و به هر حال دهه 40 دوره و فضای سیاسی و فعالیت دانشجویی در جهان بود و من هم گفتم برم اقتصاد بخوانم تا حداقل چیزی از یک علم اجتماعی یاد بگیرم.   از این تصمیم پشیمان نیستید؟ به نظرم فکر چندان درستی نبود؛ چراکه بعد از لیسانس به دلیل آنکه انگیزه لازم را نداشتم، ادامه تحصیل ندادم. در صورتی که اگر در ادبیات تحصیل کرده بودم، مقاطع عالی را ادامه می‌دادم و برای من خواندن ادبیات کاری نداشت. متاسفانه این موضوع باعث شد بعد از آنکه لیسانس گرفتم، ذوق ادامه تحصیل در دانشگاه نداشته باشم.   چرا برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد به سراغ ادبیات نرفتید؟ اتفاقا مدتی در کتابخانه دانشگاه ملی کار می‌کردم و آشنایانی هم داشتم؛ اما هر چقدر تلاش کردم که این اتفاق رخ دهد، عملی نشد. مشکلات قانونی در آن دوره به من اجازه نمی‌داد که در مقطع کارشناسی ارشد در رشته دیگری مثل ادبیات ادامه تحصیل دهم، به همین دلیل از ادامه تحصیل منصرف شدم. البته در جواب سوال قبلی شما باید بگویم که به هیچ عنوان پشیمان نیستم؛ چراکه آن چهار سال تاثیر چندانی در زندگی من نداشت. در همان زمان هم ادبیات می‌خواندم. از سال 46 که تازه یکی دو سال بود به دانشگاه رفته بودم، شاملو شعرهای من را در «خوشه» چاپ می‌کرد. بنابراین زندگی خودم را داشتم و درسم را هم می‌خواندم. واقعیت این است که نسل ما بیش از نسل فعلی با کتاب و ادبیات محشور بود. جدا از عشقی که به مطالعه داشتیم؛ در آن زمان تفریحات محدود بود. یکی از تفریحات سینما بود و به قدری فیلم خوب روی پرده می‌رفت که در بدترین حالت هفته‌ای یکی دو بار به سینما می‌رفتیم. دیگر تفریح ما رادیو بود که واقعا یکی از بهترین آموزگاران بود؛ البته منظورم بعضی برنامه‌هایش است؛ مثلا نمایشنامه خوب رادیویی یا موسیقی خوب غربی یا برای ادبیات کلاسیک خودمان برنامه «گل‌های جاویدان» و نظایر آن. در آن دوران کسانی در رادیو فعالیت می‌کردند که بهترین انتخاب‌ها را می‌کردند. رادیو و سینما را که کنار بگذاریم فقط کتاب می‌ماند؛ اما امروز خیلی چیزها ظاهرا جای کتاب را گرفته و نوع تفریحات هم عوض شده است.     سایر همکلاسی‌های شما نیز همین مسیر را انتخاب کردند؟ بسیاری از هم دوره‌های من بعدها به خارج از کشور رفتند و در اقتصاد یا رشته‌های دیگری مشغول به کار شدند. یعنی این طور نبود که همه در اقتصاد بمانند. من هم آنچه از اقتصاد نصیبم شد، کم نبود. من تا به امروز حدود 10-12 کتاب در زمینه اقتصاد و تاریخ اقتصادی ترجمه کرده‌ام و این به دلیل مطالعات من در آن حوزه و دانشی است که در دانشگاه کسب کرده‌ام. این حرف‌ها را زدم تا بگویم که آن چهار سال انحرافی نبود و بودند کسانی که در همان سال‌ها ادبیات خواندند و در ادبیات به جایی نرسیدند. آن زمان دوره شعر امروز بود و شخصیت‌هایی مثل شاملو، اخوان، فروغ و سهراب سپهری مطرح بودند و وقتی که ما می‌نشستیم در بوفه دانشگاه بیشتر از آن‌که به آدام اسمیت بپردازیم از شعر جدید شاملو و اخوان حرف می‌زدیم.   ورود شما به فضای ادبیات با شعر بود. چرا در آن زمان اصرار داشتید که شعرها در«خوشه» منتشر شود و چرا با سایر مجلات همکاری نداشتید؟ من 17 ساله بودم که شعر می‌نوشتم؛ در آن زمان مجله‌ای با صفحات کاهی بود که بیشتر شباهت به یک جزوه داشت و افرادی مانند محمدعلی سپانلو، اسماعیل نوری‌علاء و احمدرضا احمدی که در گروه «موج نو» بودند آن را منتشر می‌کردند و من نیز چند شعر آنجا چاپ کردم؛ اما خیلی برای چاپ شعر شتاب نداشتم. برای مثال در مجله «فردوسی» که همه برای آن شعر می‌فرستادند، تنها چند بار شعر فرستادم. البته این به آن معنا نیست که من علاقه‌ای به «فردوسی» نداشتم. اتفاقا همیشه مجله «فردوسی» را می‌گرفتم اما علاقه‌ام به مجله «خوشه»‌ چیز دیگری بود. شاید بد نباشد که در این جا به شما بگویم که من به «خوشه» رفتم تا شاملو را ببینم؛ چراکه در سال 46 شعر شاملو همه ذهن من را گرفته بود. به همین دلیل به دنبال این بودم که ابتدا او را ببینم و بعد او شعر من را محک بزند. این بود که در مهرماه سال 46 چند شعر برداشتم و پیش شاملو رفتم. او به من لطف داشت و اغلب شعرهایم را چاپ می‌کرد. از آنجا به بعد دیگر تلاش نکردم که در جایی دیگر شعر منتشر کنم. البته سال 48  جلو انتشار «خوشه» را نیز گرفتند.   شعر شما چاپ می‌شد و این می‌توانست انگیزه زیادی برای ادامه راه باشد. با این حال امروز همه عبدالله کوثری را به خاطر ترجمه‌هایش می‌شناسند. مسیر شما چطور تغییر کرد و چه اتفاقی رخ داد؟ من اولین کتابم را سال 51یا 52 منتشر کردم. آن کتاب مجموعه شعری 150 صفحه‌ای بود. بعد از آن یکی دو سال در کتابخانه مرکزی دانشگاه ملی بودم و هدف از رفتن به آنجا این بود که بنشینم و فکر کنم که چه کاری می‌خواهم انجام بدهم؛ چراکه من می‌دانستم، انگیزه‌ای برای کارمند مثلا سازمان برنامه شدن، ندارم. البته نه اینکه آنجا بد باشد؛ نه؛ اتفاقا آنجا بهترین جا بود؛ چراکه کلی آدم حسابی آنجا کار می‌کردند و از طرفی، پول خوبی هم می‌دادند؛ اما من می‌خواستم بیشتر به نوشتن بپردازم. فارغ‌التحصیل رشته اقتصاد در آن دوره خیلی کم بود و طبیعتا هر جایی که می‌رفتم من را می‌پذیرفتند و مشکل کاری نداشتم. از طرف دیگر من مسلط به زبان خارجی بودم و این خودش یک امتیاز محسوب می‌شد. در آن دوره (سال 52 تا 54) گوشه‌ای از کتابخانه را به من داده بودند و من در آنجا می‌نشستم و کتاب می‌خواندم و بعد از آن به شکل مستقیم وارد کار ویرایش شدم. در این دوره ابتدا با داریوش آشوری کار می‌کردم و قرار بود که یک دایره‌المعارف علوم انسانی دربیاوریم که حدود 7-8 ماه این همکاری ادامه داشت و دوره بسیار خوبی بود؛ اما آنجا هم به مشکل خوردم و بیرون آمدم. حدود سال 55 بود که به انتشارات دانشگاه صنعتی رفتم. در آن دوره علیرضا حیدری مدیر نشر خوارزمی، مدیر آنجا نیز بود و علاوه بر کتاب‌های دانشگاهی، یک مجموعه کتاب‌های درجه یک منتشر می‌کرد. مثلا نخستین چاپ مقالات شمس، دکتر موحد را آنها منتشر کردند. یک بخش فلسفه و علوم اجتماعی هم وجود داشت که در آن شخصیت‌های مطرحی مثل محمد قاضی، محمدعلی موحد، منوچهر بزرگمهر، احمد بیرشک، سروش حبیبی و دیگر بزرگان در آنجا جمع بودند. من هم به بخش علوم اجتماعی رفتم و در آنجا ویراستار شدم که خیلی دوره مهمی بود. ما در آن زمان روزی هشت ساعت آنجا می‌نشستیم و متون را می‌خواندیم و خیلی به من کمک کرد تا وارد جهان ترجمه شوم. در همان جا بود که من وارد ویرایش و ترجمه شدم و به این شکل مسیرم تغییر کرد. من می‌دانستم که از این به بعد زندگی من این است و به تدریج از فضای شعر دور شدم. به‌خصوص که به سال‌های انقلاب نزدیک شدیم.   شما هم از شعر کارکرد سیاسی می‌کشیدید و معتقد بودید که شعر یک ابزار سیاسی است؟ نه من چنین دیدگاهی نداشتم. آن نوع شعر برای کسانی بود که ایدئولوژیک بودند. من هیچ وقت ایدئولوژیک نبودم؛ اگر چه هیچ جور نمی‌شد که شاعر آن زمان شعرش اجتماعی نباشد؛ اما من تلاشی برای رسیدن به شعر سیاسی خالص نمی‌کردم؛ طبیعی است که مسائلی مثل عدالت اجتماعی یا مثلا جنگ ویتنام یا انقلاب کاسترو در کوبا یا ماجرای دلخراش قتل لومومبا در من هم تاثیر می‌گذاشت. یا مثلا انقلاب مشروطه که در دبیرستان تاریخ آن را خوب خوانده بودم. در آن سال‌ها یک بُعد اساسی شعر ما اجتماعی بود. خواه فروغ، شاملو یا هر شاعر دیگری باشد. همه دارای گرایش اجتماعی بودند؛ حتی سهراب که همه فکر می‌کنند؛ چنین نگاهی نداشته است، تک و توک چنین دیدگاهی در شعرهایش دیده می‌شد. بنابراین من هم به اندازه دیگران چنین دیدگاهی داشتم؛ اما به دلیل آنکه مطالعات بسیار زیاد و وسیعی روی ادبیات کلاسیک داشتم و آن را خیلی خوب خوانده بودم، کسی نبودم که خیلی زود  مجذوب هرچیزی شوم . کسی که بیش از همه روی من تاثیر گذاشت، شاملو بود که این تاثیر به دلیل زبان و نگاه خاص او بود. در کل من شاعری مثل سعید سلطان‌پور نبودم که شعرهایم کلا با اهداف سیاسی سروده شود.   رابطه شما با شاملو به چه شکل بود؟ رابطه دوستی شاگردی با استادش. من از کسانی نبودم که یک سر پیش شاملو بروم. می‌دانستم خیلی کار دارد و به این کارش احترام می‌گذاشتم. در مجموع رابطه صمیمانه‌ای بود بی آنکه کار به مزاحمت بکشد. چه شد که از کار اداری فاصله گرفتید و به یکباره تصمیم گرفتید برای خودتان کار کنید؟ از سال 56 فضا به کلی تغییر کرد. من به دانشگاه فارابی رفته بودم و قرار بود که در انتشارات آن دانشگاه فعالیت کنم که به انقلاب رسیدیم. بعد از انقلاب نیز تا سال 59 آنجا بودم که شکل مدیریت تغییر پیدا کرد و من خودم را بازخرید کردم و از آن وقت بود که دیگر نشستم تا برای خودم کار کنم و تا به امروز من برای کسی یا جایی به طور درازمدت کار نکردم.   از اولین تجربه‌های خود در دنیای مترجمی بگویید. اولین کتاب را به چه شکلی انتخاب کردید؟ به جرات می‌توانم بگویم که وقتی ترجمه را شروع کردم؛ هیچ ترجمه خوب و قوی نبود که نخوانده باشم. بنابراین ترجمه برای من چیز عجیبی نبود. نخستین ترجمه من کتاب «دک‍ت‍ری‍ن‌ ن‍ی‍ک‍س‍ون‌ - ک‍ی‌ س‍ی‍ن‍ج‍ر در آس‍ی‍ا» بود که به مسائل جنگ آمریکا در ویتنام می‌پرداخت. کتاب دوم «محاکمه ژان‌دارک در ژوان» بود که آن کتاب هنوز هم هست و من آنقدرها در چاپ‌های بعدی آن دست نبردم. اگر آن کتاب را نگاه کنید، متوجه می‌شوید که ترجمه بدی نیست، در حالی که آن کتاب را من در سال 54 ترجمه کردم و کتاب دومم بود. بعد از این دو کتاب من یک رمان به نام «آنتوان بلوایه» ترجمه کردم که نوشته پل نیزان بود. استاد رضا سیدحسینی با آن ترجمه خیلی از کار من خوشش آمده بود و از آنجا با شخص او آشنا شدم هرچند از سال‌ها پیش کارهایش را خوانده بودم؛ او به من توصیه کرد به کارهای جدی‌تری بپردازم چون معتقد بود نیزان نویسنده درجه یکی در فرانسه نبوده است. اما کتاب «آنتوان بلوایه» در نوع خودش، یعنی کتابی در چارچوب اندیشه  چپ، کتاب بدی نبود، یعنی خیلی با آن ادبیات رئالیسم سوسیالیسی تفاوت داشت. خود نیزان هم شخصیت جالبی بود که ژان پل سارتر که دوست او بود درباره‌اش زیاد نوشته است.     این گونه تشویق‌ها در تغییر مسیر شما تاثیرگذار نبود؟  من چون عاشق کار ادبیات بودم در هرحال مسیر خودم را می‌رفتم؛ اما اینکه شخصی مانند سیدحسینی از تو تعریف کند، اتفاق خیلی خوبی بود. من واقعا نمی‌خواهم از خودم تعریف کنم؛ اما وقتی نخستین کتاب آدم را نشر آگاه با تیراژ 5000  نسخه منتشر می‌کند، پشت آدم گرم می‌شود و می‌داند که کار درستی انجام می‌دهد. آدمی که از هفت و هشت سالگی با کتاب بزرگ شده باشد، در 25 سالگی تجربه لازم را دارد. از طرفی من به این موضوع فکر می‌کردم که باید کسب درآمد کنم.   بالاخره اینکه خودتان را بازخرید کردید و تصمیم گرفتید که از راه ترجمه امرار معاش کنید، تصمیم سختی بود. چطور این تصمیم را گرفتید؟ شاید در ظاهر تصمیم سختی باشد؛ اما برای من تصمیم سختی نبود. در آن سال‌ها محل کارم در جای حساسی بود و در دانشگاه کار می‌کردم. اگر در جای دیگری بودم، آن فضایی که بعد از 58 به وجود آمد؛ چندان محسوس نبود. مثلا شاید اگر من در وزارت دارایی بودم، چنین حساسیت‌هایی رخ نمی‌داد. در آن زمان در دانشگاه بودم و دانشگاه هم زیز ذره‌بین بود. در آن سال‌ها شرایطی پیش آمد که یک عده را بیرون کردند و یک عده نیز خودشان رفتند. من هم نمی‌توانستم با آن شکل ادامه دهم و خیلی این تصمیم اختیاری نبود و من راه دیگری نداشتم. از طرفی من هم شناخته شده بودم. شما توجه کنید، کسی که از سال 46-47 شعرهایش در جاهای مختلف چاپ شده، چند کتاب دارد و رفیق شاملو است، برای خیلی‌ها شخصیت دلپذیری نبوده است. سن شما قد نمی‌دهد اما آن زمان دوره بدی برای خیلی‌ها بود. آن زمان دوره‌ای بود که یک عده باید می‌رفتند، چون یک عده دیگر می‌خواستند بیایند. پس من بین چهارراه یک راه را انتخاب نکردم. چاره دیگری نداشتم. یا باید با آن فضا می‌ساختم که برایم مشکل بود و یا باید در می‌آمدم و به کاری می‌پرداختم که وجدانم و ذوقم و توانایی‌هایم با آن سازگاری داشت.   تفکرات شما در آن سال‌ها چه بود. شما موافق یا مخالف انقلاب بودید؟ من اهل ادبیات بودم فعالیت سیاسی به معنای دقیق کلمه نداشتم. اما بدیهی است که با دیکتاتوری شاه مخالف بودم با خیلی چیزهای مبتذل هم که بخصوص از وقتی پول نفت سرازیر شد دراین مملکت رواج گرفت مخالف بودم. با فاصله زیاد طبقاتی مخالف بودم. گذشته از این تاریخ را خوانده بودم، جنبش ملی شدن نفت را رویداد بزرگی می‌دانستم و تلاش برای استقرار مشروطه واقعی که مصدق حرفش را می‌زد. به مصدق علاقه فراوان داشتم و هنوز هم او را از بزرگ‌ترین آدم‌های این مملکت می‌دانم که نظیرش پیدا نشده است .البته در این سال‌ها خیلی کتاب‌ها در آمد و خطاهای مصدق را هم نشان دادند. اما اینها به کنار. می‌توانم بگویم کودتای 28مرداد داغی بود که نسل ما نمی‌توانست آن را فراموش کند. بنابراین من هم مثل اکثر آدم‌های تحصیل کرده یا بگوییم روشنفکر خواهان انقلاب بودم. اما طبیعی است که هرکسی از ظن خود یار انقلاب شده بود. آنچه از سال 58 به بعد پیش آمد نوعی انحصار طلبی بود که ما تصورش را نمی‌کردیم. نسل ما کم آسیب ندید. همه ما بخصوص اهل قلم دوران بدی را گذراندیم .نه امنیت شغلی داشتیم و نه در سال‌های جنگ کتابی منتشر می‌شد. خب، ما را کنار زدند و کسانی دیگر را آوردند. کسانی که آمدند و در کتابخانه دانشگاه فارابی با ماژیک سیاه به جان کتاب‌های هنری افتادند. معلوم است که این جور چیزها از حد تحمل ما بیرون بود.   سوالی که در ابتدا پرسیدم را دوباره می‌پرسم. با توضیحاتی که دادید باز هم معتقدید که تصمیم اشتباهی نگرفتید و از آن پشیمان نیستید؟ نه! به هیچ عنوان و این پشیمان نشدن به دلیل آن است که معمولا آدم برای خودش چیزهای ارزشمندی دارد که برای آنها می‌جنگد.   در سال‌های انقلاب چطور فعالیت می‌کردید؟ من در همان سال‌ها هم کار می‌کردم؛ اما چاپ نمی‌شد. من «آئورا» را سال 64 به ناشر دادم و پنج سال بعد منتشر شد. درست خاطرم نیست اما فکر می‌کنم که اولین کتاب بعد انقلاب من «آنتوان بلوایه» بود؛ اما کار جدی من روی ادبیات آمریکای لاتین با «آئورا» شروع شد که سال 63 -64 بود. البته همان طور که گفتم سال‌های جنگ بود و کتاب منتشر نمی‌شد. در آن سال‌ها بیشتر اقتصاد به کمک من آمد؛ چراکه با چند موسسه تحقیقات اقتصادی وابسته به دولت قرارداد بستم و کلی مقالات اقتصادی برای آنها ترجمه کردم. البته در کنارش ادبیات هم بود. کتاب تاریخ اقتصادی به نام «صنعت و امپراتوری» که نخستین ترجمه از آثار اریک هابسبام بود، در همان سال‌های جنگ ترجمه شد؛ اما چند سالی طول کشید تا چاپ شود و چاپ نخستش هم خیلی بد بیرون آمد؛ چراکه در آن سال‌ها کاغذ نبود. بعدها نشر ماهی آن کتاب را گرفت و تجدید چاپ کرد. به هر حال از سال 63 من به صورت جدی روی ترجمه کتاب‌ها کار کردم. فکر می‌کنم سال 65 -66 بود که به مشهد آمدم و این مهاجرت باعث شد که جدی‌تر و با دل مشغولی‌های کم‌تری به ترجمه بپردازم.     در کارنامه کاری شما ترجمه چند کتاب اقتصادی دیده می‌شود. این کارها با علاقه بود یا به دلیل جبر روزگار به سراغ این کتاب‌ها رفتید؟ من از روی علاقه به سراغ ترجمه کتاب‌های اقتصادی رفتم. البته زیاد کار اقتصادی نکردم. آن کتاب‌ها و مقاله‌هایی که در بالا برای شما توضیح دادم، برای پول گرفتن بود؛ چراکه زندگی‌ام باید می‌گذشت؛‌ اما کتاب‌هایی که انتخاب کردم، از روی علاقه بود. البته ترجمه کتاب‌های اقتصادی وجه عمده کار من نبوده و شاید در مجموع 10-12 کتاب اقتصادی ترجمه کرده‌ام. دوستان درباره بعضی کتاب‌های اقتصادی‌ام لطف دارند و تعریف می‌کنند اما باید بگویم که من این تعریف‌ها را مدیون دوستان نازنینی مثل حسین عبده (مدیر انتشارات پاپیروس) یا دکتر محمد نفیسی یا دکتر سهراب بهداد هستم که این کتاب‌های را انتخاب کردند و به من پیشنهاد دادند.   چرا خودتان کتاب‌ها را انتخاب نمی‌کردید؟ چون خودم دیگر مطالعات اقتصادی نمی‌کردم. ضمنا گزینش این دوستان را قبول داشتم.   شما در حوزه‌های مختلفی مثل ادبیات داستانی، نمایشنامه، شعر، تاریخ و اقتصاد کار کرده‌اید؛ چرا انقدر تنوع موضوعی داشته‌اید؟ خط کاری من مشخص است؛ اما حرف شما هم تا حدودی درست است. فراموش نکنید که مترجم اگر اهل کتاب باشد علایق مختلفی دارد. شاید بد نباشد که بگویم در حال حاضر مشغول ترجمه کتابی از دکتر کاتوزیان درباره خلیل ملکی هستم که خودم به آن بسیار علاقه‌مندم. به نظر من آدم نمی‌تواند فقط ادبیات بخواند. خواندن برخی از این کتاب‌ها بخصوص تاریخ ضروری است. من فکر می‌کنم که یکی از کمبودهای اساسی در حوزه مطالعاتی جوانان، تاریخ است. جوانان ما باید دست کم تاریخ این 150 سال اخیر را بخوانند. وقایع مهمی که در این دوره رخ داده است. از مشزوطه تا کودتای رضاخان و وقایعی مثل قیام کلنل محمد تقی‌خان پسیان، محمد خیابانی و میرزاکوچک‌خان. ما در نوجوانی این آدم‌ها را قهرمان خودمان می‌دانستیم. جوان امروزی این امکان را دارد که کتاب‌های جدید را بخواند و جایگاه واقعی این آدم‌ها را بهتر از ما بشناسد. مثلا این که این سه مرد آدم‌های وطن‌پرست و نازنیینی بودند، اما کاری که کردند نه به نفع مملکت بود و نه حاصلی برای مردم داشت. سرخودشان هم به باد رفت. حالا باید بخوانیم ببینیم چرا باید این آدم‌ها فدای سیاست‌های نادرست و اوضاع آشفته این مملکت بشوند. وظیفه من این هم هست که در حد امکان خودم به جوان‌ها امکان بدهم تاریخ را بهتر بخواند تا اشتباهات ما را تکرار نکنند. به سراغ شیوه ترجمه شما برویم. چه کتابی نظر عبدالله کوثری را برای ترجمه جلب می‌کند؟ در ادبیات شرایط با سایر حوزه‌ها مثل اقتصاد فرق می‌کند؛ شاید در این حوزه به دلیل علمی بودن اثر، کتاب با جان آدم یکی نشود؛ چراکه با عواطف افراد سروکار ندارد؛ اما در ادبیات شرایط متفاوت است. مترجم ادبیات اگر برانگیخته نشده باشد، آن فاصله اجازه نمی‌دهد تا به متن دل بدهد. بنابراین مترجم باید ابتدا کتاب را بخواند و اگر کتاب روی او تاثیر گذاشت به سراغ آن برود. باید حس ضرورت در مترجم ایجاد شود و این حس نه برای خواندن دیگران که به دلیل برگرداندن این اثر است. به نظر من ترجمه ادبی یک نوع بازآفرینی و کاری خلاقانه است و باید با عشق همراه باشد. وقتی این حس ایجاد شود، برای مترجم قطعی می‌شود که می‌تواند این کتاب را به فارسی ترجمه کند و مخاطب هم از آن لذت می‌برد. من در ادبیات معاصر جهان کم وبیش یک خط را جلو رفته‌ام و ظرف این 30، 40 سال بی‌اغراق چهار پنج کتاب اساسی در نقد و بررسی ادبیات امریکای لاتین خوانده‌ام. طبیعی است که نویسندگان بزرگ این جریان را به وسیله همان آثار شناخته‌ام. بنابراین با مطالعه، راه را به تدریج برای خودم هموار کردم تا بفهمم که چه نویسندگانی در این جریان بهتر بودند و بعد کم و بیش  تمام کتاب‌های این افراد را تهیه کردم تا بتوانم تصمیم بگیرم. پس خودم انتخاب کردم که از چه نویسنده‌ای چه کارهایی لازم است ترجمه شود. آثاری که انتخاب کردم، همه از روی شناخت بوده و نه به صورت تصادفی.     به بازار آن کتاب در سایر کشورها توجه نمی‌کنید؟ نه به این غلظت؛ اما برای ترجمه یک اثر جدا از خوانش آن، واکنش خواننده در برابر کتاب‌های قبلی نویسنده نیز مهم است. مثلا توجه می‌کنم که یوسا با کتاب «گفتگو در کاتدرال» چه اتفاقی برایش رخ داده است. مترجم باید توجه داشته باشد که هر کتاب خوبی در فرهنگ ایرانی جا پیدا نمی‌کند. من در حال حاضر کتاب‌هایی از امریکای لاتین می‌شناسم که خودشان می‌گویند جزو کلاسیک‌های ماست؛ اما این کتاب‌ها آن چنان آمیخته با ویژگی‌های فرهنگ و اقلیم و تاریخ و حتی آداب و رسوم بومی است که اگر ما بخواهیم ترجمه کنیم، در هر صفحه کلی پانوشت باید بدهیم. خب دیگر این رمانی نیست که خواننده فارسی زبان با لذت بخواند. به همین دلیل این کتاب را نمی‌شود ترجمه کرد. کتابی که مترجم انتخاب می‌کند باید بدون زحمت زیاد با مخاطب ارتباط برقرار کند. با چنین دیدگاهی، نگاه من به تعریف یا سفارش کسی نبوده. هم خودم خوب خوانده‌ام و هم به داوری کسانی مثل گونسالس اچه وریا که از بزرگترین صاحب نظران در ادبیات امریکای لاتین است توجه داشته‌ام.   سایر عوامل حاشیه‌ای یا محدودیتی در انتخاب‌های شما به چه میزان تاثیرگذار بوده است؟ ما در کشورمان با مساله سانسور روبه‌رو هستیم. بنابراین اگر مترجم کتاب را کامل نخواند، نمی‌تواند تصمیم بگیرد که کتاب قابلیت چاپ در ایران را دارد یا خیر؛ شما توجه کنید که گاهی ما با کتابی روبه‌رو می‌شویم که همه چیز آن خوب است اما دو فصل آن وارد مسائلی شده که در صورت چاپ یا بخش‌هایی از آن صدمه‌ می‌بیند یا اصلا باید حذف شود. من طبیعتا به سراغ این کتاب‌ها نمی‌روم. توجه داشته باشید که من زمانی می‌توانم چنین تصمیمی بگیرم که قبل از ترجمه، اثر را کامل خوانده باشم. بنابراین من کتاب‌هایی را ترجمه کردم که برای اخذ مجوز حداقل صدمه را ببینند. برخی مترجم‌ها برای عبور از ممیزی بخش‌های از کتاب را حذف می‌کنند؛ به نظر شما این کار مترجم، خیانت به نویسنده نیست؟ من لغت خیانت را به کار نمی‌برم؛ چراکه مترجم که نمی‌خواهد دست به این کار بزند. با این حال اگر مترجمی دست به حذف 20، 30 درصد از کتاب می‌زند، کار اشتباهی انجام می‌دهد. شما توجه داشته باشید که مترجم بیچاره یک سال تلاش می‌کند به این امید که از این سد عبور کند؛ اما به یکباره در بخش ممیزی سنگ‌هایی جلوی پای او می‌اندازند که حیران می‌ماند‌. من شخصا این کار نمی‌کنم اما به آن مترجم جوان چه توصیه‌ای بکنم؟ به او بگویم خیلی راحت از یکی دو سال از عمرت که وقف این کار کرده‌ای چشم بپوش؟ ضمنا توجه داشته باشید که با این وضعیت بد اشتغال برای تحصیل کرده‌ها بعضی از آنهایی که مثلا فوق‌ لیسانس زبان گرفته‌اند‌؛ اما کاری ندارند، به ناچار به این سمت می‌آیند .هرچند می‌دانند چندان درآمدی هم ندارد. این دوستان باید بدانند در عالم ترجمه هم کار به این سادگی نیست که با یکی دو کتاب بتوانی جایی برای خودت پیدا کنی، مگر این که براستی صلاحیت و اهلیتش را داشته باشی. اما من نمی‌توانم، یعنی حق ندارم به کسی بگویم این کار را بکن یا نکن؛ در مورد خودم باید بگویم در حال حاضر کتاب‌هایی از فوئنتس و یوسا سراغ دارم که جزو شاهکارهای آنهاست؛ اما به دلیل آنکه صدمه زیاد می‌خورد به سراغ آنها نرفته‌ام. توصیه من به سایر دوستان هم نرفتن به سمت این کتاب‌هاست.   روزانه چند ساعت کار ترجمه انجام می‌دهید؟ من در خانه کار می‌کنم؛ ساعت 5 و نیم، 6 بیدار و مشغول کار می‌شوم. اگر تهران بودم به دلیل آشنایی‌ها و روابط نمی‌شد به این شکل کار کرد؛ اما در اینجا به دلیل روابط محدود خیلی بهتر کار می‌کنم. کار صبح من تا ظهر طول می‌‌کشد؛ بعد از آن استراحتی می‌کنم و دوباره از ساعت 2 ظهر تا 7 عصر مشغول به کار می‌شوم. در کل باید بگویم که در بدترین شرایط روزی 6-7 ساعت کار انجام می‌دهم. البته بیشتر از این هم نمی‌شود کار ترجمه کرد؛ چراکه کار سختی است.     از تکنولوژی روز هم برای ترجمه استفاده می‌کنید؟ نه. من هنوز هم برای نوشتن از قلم خودنویس استفاده می‌کنم. تا به امروز رمان و به طورکلی ادبیات را با قلم خودنویس ترجمه می‌کنم و همان نسخه اول دستنویس را هم به ناشر می‌دهم چون خط خوردگی خیلی کم پیش می‌آید. البته برای مقالاتی که برای مطبوعات ارسال می‌کنم، مطلب را تایپ می‌کنم.این کتاب آخر را هم برای اولین بار دارم با کامپیوتر کار می‌کنم. اما در ترجمه ادبیات هنوز کار با کامپیوتر را تجربه نکرده‌ام.   در صحبت‌های خود اشاره کردید که از بچگی تفریح شما کتاب خواندن بوده است؛ این روزها چقدر کتاب می‌خوانید؟ هنوز هم کتاب خواندن برنامه حذف‌نشدنی زندگی من است. در گذشته بیشتر ادبیات داستانی و شعر می‌خواندم؛ اما این روزها بیشتر تمرکزم روی تاریخ است. کتاب‌هایی در طول این سال‌ها بوده است که فرصت خواندن آنها را پیدا نکرد‌ه‌ بودم و این سن فرصت مناسبی است که به سراغ‌ آنها بروم. مطالعات به زبان انگلیسی هم دارم؛ اما نه صرفا برای ترجمه؛ چون کتاب‌هایی هست که آدم حس می‌کند باید آنها را مطالعه کند. دقیقا محاسبه نکرده‌ام که در روز چقدر کتاب می‌خوانم؛ اما در کل کاری بجز خواندن و نوشتن ندارم.   علاقه اول شما شعر بود؛ چقدر این روزها به سراغ کتاب‌های شعر می‌روید؟ من بدون شعر نمی‌توانم زندگی کنم؛ اما الزاما به این شکل نیست که فقط شعر معاصر بخوانم. حافظ، سعدی و مولانا (البته غزلیات مولانا) زندگی من هستند و از 10 سالگی تا به امروز از این سه شاعر جدا نشده‌ام. البته نظامی و سایر شاعران هم هستند. کتاب‌های تاریخی هم می‌خوانم یا بعضی آثار عرفانی بخصوص برای نثرشان. اصولا شعر و ادبیات قدیم ما براستی گنجینه بزرگی است. در زمینه ادبیات معاصر خیلی از نویسندگان را می‌خوانم. شعر امروز را کمتر از گذشته می‌خوانم؛ اما کاملا بی خبر هم نیستم.   چه تفاوتی میان شاعران دوره جوانی شما و شاعران امروزی وجود دارد؟ به نظرم تفاوت بزرگی میان نسل ما و نسل امروز وجود دارد. البته بخشی از این موارد طبیعی است یعنی دنیای جوان امروز نباید شبیه دنیای 50 سال پیش باشد؛ اما گاه می‌بینم اصلا تلقی از شعر چیز دیگری شده است. شاید بخشی از این مشکل به این دلیل باشد که نسل ما نتوانست تجربه‌های اصیل خودش را به جوان‌ها منتقل کند. یعنی پیوندها درجایی گسسته شد یا آنهایی که پیوند برقرار کردند دست کم نگاهشان با آنچه من از شعر امروز انتظار داشته‌ام متفاوت بوده است؛ به همین دلیل شعر خیلی از این جوانان را درک نمی‌کنم؛ اما به طور کلی گرایشم به نثر نسل امروز بیشتر از شعر امروز است.   اهل کافه و پاتوق هم هستید؟ قدیم‌ها با امروز فرق می‌کرد. قبل از انقلاب با عده‌ای بودیم که حداقل هفته‌ای یکبار در کافه‌ای جمع می‌شدیم. تهران فضای متفاوتی با شهرستان داشت و هنوز هم دارد؛ اما همان‌طور که توضیح دادم در مشهد روابطم کم است و فقط گاهی با دوستان جوانم در کافه‌ای جمع می‌شویم و صحبت می‌کنیم. البته در کل به آن شکل که مد نظر شماست اهل پاتوق و کافه گردی نبوده و نیستم؛ چراکه احساس می‌کنم، این کارها وقت تلف کردن است.   در آن دوران با چه کسانی رفیق بودید؟ خیلی در جمع روشنفکری نبودم و دوستان نزدیک من کسانی بودند که یکی در حوزه پزشکی، یکی در حوزه مهندسی و سایر حوزه‌ها فعال بودند؛ دوستانی که همگی از دبیرستان البرز با من رفیق هستند. البته از میان افراد اهل قلم هم خیلی‌ها بودند که به نظرم ضرورتی ندارد اسم آنها را ببریم.   شما به یکباره تصمیم گرفتید از پایتخت به مشهد بیایید؛ برای چه به مشهد آمدید؟ این دور شدن از پایتخت فقط به خاطر آرامش بود و آیا این دور شدن به شما ضربه نزد؟ فضای بد تهران، بیکار شدن و عوامل متعددی در این تصمیم نقش داشت. شما می‌دانید که هزینه‌ها در تهران زیاد است. البته یکی دیگر از دلایل این انتخاب،‌ پدر و مادر همسرم بودند که در مشهد زندگی می‌کردند. من در آغاز قصد نداشتم که این قدر در مشهد بمانم. پیش خودم گفتم که چند وقتی در مشهد می‌مانم تا شرایط تهران کمی عوض شود. بعدها متوجه شدم که گرچه مشهد از نظر فرهنگی شهر دلپذیری نیست اما خلوت و آرامش آن ارزشمند است و به همین دلیل در مشهد ماندگار شدم. البته برای کار و روابط خانوادگی و دوستانه و حتی روابط کاری و اجتماعی هر دو سه ماه به تهران سر می‌زنم. این سفرها معمولا از 10 روز تا یک ماه طول می‌کشد. در جواب قسمت دوم سوال شما باید بگویم که من وقتی به مشهد آمدم دیگر جایی برای خودم در عالم ادبیات پیدا کرده بودم. یعنی در جامعه ادبیات من را می‌شناختند و این طور نبود که به مشهد بیایم و تازه به این فکر کنم. با این حال من به جوانان حق می‌دهم که خودشان را به هر سختی به تهران برسانند؛ چراکه شهرستان به آنها مجال رشد نمی‌دهد.   شما به صورت تجربی زبان و کار مترجمی را آموختید و انجام داده‌اید؛ اما امروز بسیاری از جوانان به دانشگاه می‌روند تا مترجم شوند. شما فضای دانشگاه‌های ما را برای تربیت مترجم مناسب می‌بینید؟ دانشگاه «درباره ترجمه» آموزش می‌دهد. اگر به مدرسان این رشته نگاه کنید متوجه می‌شوید که در دانشگاه‌ها استادان زبان، آموزش می‌دهند و مترجمان در دانشگاه جایی ندارند. باید توجه داشته باشیم که در دانشگاه تئوری‌های ترجمه درس می‌دهند و نکاتی را درباره ترجمه مطرح می‌کنند؛ اما عمل ترجمه که اصل کار است چه می‌شود؟ شما فکر می‌کنید که یک دانشجو در طول تحصیل چند کار عملی انجام می‌دهد؟ در حال حاضر دانشگاهی‌ها، ترجمه را بیشتر زیرمجموعه زبان می‌دانند و این غلط است. البته ترجمه با زبان رابطه اساسی دارد؛ اما نفس عمل ترجمه به ادبیات برمی‌گردد. یعنی فرد برای ترجمه باید به فارسی نگاه کند؛ چراکه در نهایت در فارسی دست به خلق می‌زند. این نکته مغفول مانده است. سوال من این است که فارغ‌التحصیل کارشناسی و کارشناسی ارشد ما امروز وقتی فارغ التحصیل می‌شود عملا چقدر ترجمه کرده است؟ دانشگاه شاید ترجمه‌شناس و متخصص ترجمه بیرون بدهد؛ اما خروجی آن الزاما مترجم نخواهد بود. بخشی از ترجمه ذوق، علاقه و دانش ادبی است که الزاما این ویژگی‌ها در این حجم دانشجوی ترجمه دیده نمی‌شود.   چرا چنین دیدگاهی دارید؟ به خاطر دارم که در یک دوره، کارگاهی در شهرکتاب واقع در خیابان بخارست برگزار شد که در آن کارگاه 20 جوان که برخی از آنها کتاب هم داشتند با من ترجمه عملی کار کردند. من به مدت سه ماه با این افراد کار کردم. این افراد با دانشجو متفاوت بودند؛ چراکه کار کرده بودند و علایق‌شان مشخص شده بود و حال به دنبال آن آمده بودند تا کار عملی بیاموزند. این‌ها راه را پیدا کرده بودند؛ اما شما در فضای دانشگاه از آدمی که چهار تا رمان هم نخوانده می‌خواهید مترجم، بسازید. این تقصیر مدرس و استاد هم نیست. مگر همه کسانی که به سراغ رشته اقتصاد می‌روند، اقتصاددان می‌شوند؟ این افراد یک لیسانس می‌گیرند و از دانشگاه بیرون می‌آیند تا بگویند که ما لیسانس داریم.     چرا اکثر کتاب‌هایی که از این طیف می‌بینیم از نظر ادبی ضعیف است و ترجمه آن مصنوعی به نظر می‌رسد؟ کار و علاقه بسیاری از این افراد ترجمه نیست و خیلی از این افراد در عمرشان چهارتا کتاب هم نخوانده‌اند. آدمی که با ادبیات بیگانه است؛ اگر دکتری هم بگیرد باز هم مترجم نخواهد شد. مسئولان نظام آموزشی ما باید ببینند که هدف‌شان از رشته مترجمی چیست و اگر واقعا دل‌شان می‌خواهد که مترجم تربیت کنند، باید از مترجمان مطرح بخواهند که هفته‌ای دو جلسه برای این بچه‌ها کارگاه ترجمه بگذارند. من اگر بخواهم به جوانان توصیه کنم، باید بگویم که یک جوان وقتی به سن 25- 26 سالگی رسیده است،‌ باید بداند که چه توانایی‌هایی دارد. اگر کسی عاشق مترجمی است در 25 سالگی باید بخش قابل توجهی از کتاب‌های مهم را خوانده باشد و این یعنی از بچگی با کتاب همراه بوده است. باور کنید جوان 30 ساله که تا امروز چهار کتاب ورق نزده، نمی‌تواند در این گونه کلاس‌ها علاقه‌مند به ادبیات شود. به نظر من اگر جوان علاقه‌مند به مترجمی کتاب نخوانده باشد و به ازای هر کلمه انگلیسی پنج کلمه فارسی در ذهن نداشته باشد، نمی‌تواند مترجم خوبی شود. مترجم باید در روز 6 ساعت پشت میز بنشیند تا 3 صفحه ترجمه کند و این حوصله می‌خواهد و اگر علاقه وجود نداشته باشد، کار هر کسی نیست. عاشق راه خودش را پیدا می‌کند و نیازی به راهنمایی من ندارد. البته من برای مرحله بعد این آدم‌ها خوب هستم که او کارش را پیش من بیاورد و از من نظر بخواهد تا به او بگویم که نکات ضعف و قدرت او کجاست.   به عنوان سوال آخر؛ آن‌قدر رک هستید که بعد از خواندن یک اثر به مترجم بگویید که تو به درد مترجمی نمی‌خوری؟ این طور نمی‌شود به سوال شما جواب داد. این بستگی به روحیه آن فرد دارد. گاهی فردی به قدری حساس است که احتمال دارد بعد از این حرف من ضربه بخورد و یک نفر هم هست که به دنبال یافتن این موضوع است و من رک به او می‌گویم تا بیش از این مسیر زندگی را اشتباه نرود. ]]> ادبيات Tue, 18 Dec 2018 04:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/269254/کودتای-28مرداد-داغی-نسل-نمی-توانست-فراموش-کند-رفتیم-چون-عده-ای-آمده-بودند ​کانکسی پر از بهار/ چه سرزمین محروم و ثروتمندی! http://www.ibna.ir/fa/doc/note/269282/کانکسی-پر-بهار-سرزمین-محروم-ثروتمندی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، شیوا مقانلو: اتوموبیل­‌مان که وارد روستای رمین، چابهار، می‌شود محوطه­‌ای می­‌بینم شبیه سایر مناظر این سفر، کویر و بی­درخت، پر نور و خلوت؛ اما با این تفاوت بزرگ که کانکسی با پرچم «کتابخانه بهار» مثل نگینی وسطش ایستاده. کوهی از کفش‌­های بچگانه که آشکارا با شتاب درآمده‌اند جلوی در کانکس تلنبار شده و چند پسربچه با لباس‌­های محلی بلوچی با هیجان و دوان­‌دوان به استقبال می‌­آیند. کنارشان هم مربی­‌شان یعنی آقای بهار ایستاده، با همان لبخند و آرامشی که این چند روزه بر چهره همه اهالی سیستان و بلوچستان دیده‌ام. تا از پله کانکس بالا بروم و با صور‌‌‌ت­‌های شیرین بچه‌هایی روبه‌رو بشوم که دور میز بزرگی نشسته‌اند، در یک برگشت به عقب ذهنی مرور می­‌کنم که چه شد که آمدم. اصل ماجرا همیشه ادبیات بوده، پل محکمی که به واسطه‌­اش و به بهانه برگزاری کارگاه و داوری و سخنرانی به شهرهای مختلف (از اصفهان و شیراز گرفته تا کاشان و سمنان و خرم اباد و یاسوج و برازجان و ...) سفر کرده و مهمان سفره و دل دوستان مختلفی شده‌ام که در عشق به فرهنگ شریک بوده‌ایم و دوستی‌مان بعد از اتمام بهانه‌­های کارگاهی هم مانده و بالیده. این بار هم که دانشجوهای خوب و مشتاق انجمن زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه سیستان و بلوچستان دعوتم کردند تا برای چند کارگاه ترجمه ادبی مهمان دانشگاه زاهدان باشم، مشتاق­‌تر پذیرفتم تا برای اولین بار مهمان سرزمین رستم باشم. در حین چیدن برنامه این سفر از فرصت استفاده و برنامه دومی را هم به آن اضافه و همزمان می­‌کنم: برگزاری کارگاه تحلیل انیمیشن برای هنرجویان کوچک و مربیان عزیز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مرکز زاهدان، که همین اواخر از سوی مسئولان مرکز تهران پیشنهاد شده بود، یعنی یک تیر و دو هدف! اما به همین­‌ها ختم نمی‌­شود، اگر مقصد سرزمین رستم است، باید با یک تیر سه هدف ­زد، چه بسا که هدف سوم مهم­تر هم باشد: یعنی دیدار از کتابخانه روستائی «بهار» رمین، چابهار، و اهدای کتاب به آنجا. آوازه این روستای کوچک و کتابخانه بزرگش را اولین بار از اقای آموزگار (مدیر اتحادیه ناشران) شنیدم که گوشزد کردند چنین اتفاق بزرگی در گوشه‌­ای کوچک رخ داده و حواس‌مان بهشان باشد. کمی بعد، خود این کتابخانه در اینستاگرام با من مرتبط شدند و در صفحه­‌شان متوجه فعالیت‌­های جالب‌شان شدم، همزمان در نمایشگاه کتاب امسال تهران هم غرفه کوچکشان را دیدم که برای معرفی عملکردشان در حیاط نمایشگاه برپا شده بود. جالب این که همین روزها، وزیر محترام فرهنگ و ارشاد هم سفری دقیقا به همین نقطه کوچک داشتند. خلاصه، دلم ضعف می­‌رفت تا از نزدیک ببینم‌شان، پس از مسئولان دانشگاه زاهدان خواهش کردم ترتیب سفری کوتاه به رمین را بدهند که با سعه صدر پذیرفتند. قبلش هم از دوستان بزرگوار سه نشر چشمه، ققنوس، و پریان هم خواستم هرچند جلد کتاب که می‌­توانند کتاب اهدائی همراهم کنند تا بین بچه‌­ها و گروه‌های مختلف تقسیم کنم. هر سه ناشر همدلانه پذیرفتند و چند کارتن کتاب خوب آماده کردند و به باربری دادند تا طبق قرارمان به زاهدان و کتابفروشی گنجینه برسند (این کتابفروشی امانتدار البته بیشتر خاص کتاب‌های کمک آموزشی و درسی است. طبق تایید استادان دانشگاه زاهدان، متاسفانه در این مرکز استان هیچ کتابفروشی مختص کتاب­‌های داستانی و ادبی وجود ندارد). روز دوم اقامتم و بعد از راحت شدن خیالم بابت کارگاه‌­ها، با کمک خود دانشجوها محتویات این کارتن‌­ها را چند بخش کردیم: کتاب‌­های داستانی بزرگسال و نقد ادبی برای کتابخانه خود دانشگاه، کتاب­‌های اطلاعات عمومی برای کتابخانه عمومی شهر، و کتاب‌­های کودک و نوجوان هم یک کارتن برای رمین و یک کارتن دیگر هم برای بچه‌­های خود زاهدان.          امروز هم روز سوم سفرم است. صبح با دانشجوی میزبانم، علی خردمند، از زاهدان به کنارک پرواز کرده‌ایم و با یک تاکسی بین­‌شهری (که راننده خوش­‌خلقش اخمِ خستگی من را باز کرده) به چابهار رسیده‌ایم. عجیب طبیعت بکر و زیبائی! کاش تهران دغدغه‌­ای نداشتم و چند روزی در این باریکه میان کوه و دریا می­‌ماندم و لذت می­‌بردم. اما امان از تهران و مشغله‌­هایش که فرصت یک دل سیر عاشقی بی­‌غم نمی‌­دهد! کنار بلواری که جز ما و دریا هیچ رهگذری ندارد پیاده می‌­شویم و منتظر می­‌مانیم پسر اقای بهار - با همان لبخند مشترک -  دنبال‌مان بیاید و ما را به روستایشان ببرد و مهمان بهار کند.   آقای بهار، مبدع و مجری و مسئول این کتابخانه، بازنشسته آموزش پرورش و همزمان سازمان بهداشت چابهار، و به نوعی امین مردم روستاست. طبق گفته خودش، در طول این سال­‌ها هم کتاب‌­های زیادی در منزلش داشته و هم بچه‌­های مشتاقش میان شاگردانش. بنابراین همت می‌­کند – همتی بلند – تا تمام کتاب‌هایش را به شکل یک کتابخانه عمومی در اختیار بچه‌­ها قرار دهد. جا و مکان خاصی هم نداشته‌اند، فقط کانکسی که به دلیلی دیگر و از ماجرائی دیگر باقی مانده بوده. به مرور که خبر بهار پخش می‌­شود، مردم از سراسر ایران کمک می­‌کنند و کتاب و کمک می­‌فرستند، طوری که حالا خوشبختانه این کانکس برای آن همه بچه و کتاب کوچک شده است و باید برای‌شان فکر ساختمانی ثابت و بزرگ‌تر کرد. وارد کانکس که می‌­شوم صورت‌­های آفتاب‌­سوخته، چه محجوب و چه شر و شیطان، با کنجکاوی نگاه و سلام می‌­کنند. دو مرد جوان هم هستند که چند سال قبل خودشان از بچه‌­های این کانکس بوده‌اند و حالا دستیار اقای بهاراند و مسئول کارهای کامپیوتری و فضای مجازی، که به آب یخ دلچسبی هم مهمانم می‌­کنند. دیواره‌های کانکس تا سقف قفسه‌­بندی شده و پر از کتاب‌­های متنوع و خواندنی است که خبر از سلیقه‌­ای عالی و همه­ جانبه می‌­دهد: از تالیف و ترجمه و مستند و علمی گرفته تا رئال و فانتزی. عطف کتاب­‌ها برچسب­‌های رنگی خورده تا گونه و ژانرشان مشخص باشد. یک وایت برد بزرگ گوشه کانکس است که بچه­‌ها اسم نویسنده‌­ها و مترجم­‌های موردعلاقه‌­شان را رویش نوشته‌اند و بهشان امتیاز می­‌دهند (خدایی، همه­‌تان مشتاق نشده‌اید که بدانید اسم‌تان روی آن تخته هست یا نه؟!). آن‌طرف‌­تر هم اعلان بزرگ «جام باشگاه کتابخوانی رمین» به چشم می­‌خورد که نشان می­‌دهد بچه‌­ها سر کتاب خواندن اصلا با هم شوخی ندارند.    آقای بهار بخش مهمی از کتاب‌­ها را به 60 بسته 16 تائی تقسیم کرده، و بچه­‌ها هم گروه­‌بندی شده‌اند. هر بسته به یک گروه می‌­رسد و وقتی همه اعضای گروه خواندن همه بسته را تمام کردند، آن را با گروه دیگر مبادله می‌­کنند تا درنهایت همه‌­شان همه کتاب‌­ها را خوانده باشند. از جلد و عطف بعضی کارها معلوم است که محبوب­‌ترند و بیشتر دست به دست شده‌اند. پازل هم بازارش داغ است و با رسیدن من بچه‌­ها آخرین تکه یک سیندرلای بزرگ را روی صورتش می‌­چسبانند. علاوه بر کتابخوانی، بچه­‌ها گاهی هم همراه مربی‌شان به کنار دریا می­‌روند و ساحل را پاکسازی می­‌کنند. بله، چنین بچه­‌هایی هستند! پارسال هم در روزهای تولد هوشنگ مرادی کرمانی و مهدی آذریزدی برای‌شان جشن تولدهای غیابی گرفته بودند، جشن­‌هایی که آنقدر بچه از رمین و رستاهای اطراف آمدند که دیگر داخل کانکس جا نداشته و جشن را به فضای باز برده بودند! حالا کارتن بزرگ کتاب‌­ها را که هزارلا چسب پیچیده‌ایم باز می‌­کنیم و کتاب‌­ها مثل جواهرات یک صندوق گنج از تویش بیرون می‌­ریزند. بچه­‌ها همان‌قدر که کنجکاوند خجالت هم می‌­کشند، و حتما از من. پس چاره‌­ای نیست جز اینکه یکی از فسقلی‌­هارا روی زانویم بنشانم و برایش کتاب بخوانم تا بقیه هم شروع کنند. بعدش هم می­‌روم صدر میز و معرکه می­‌گیرم و صفحاتی از چند کتاب مختلف می­‌خوانم تا توجه همه­‌شان جلب شود: از «سیمرغ» مخصوص کودکان نشر چشمه یک فصل می­‌خوانم و همزمان آقای بهار هم از قفسه پشت اصل کتب حجیم شاهنامه و مثنوی را درمی‌­آورد و به بچه­‌ها می‌­گوید بزرگ که شدند این را هم بخوانند. بعد چند صفحه از زندگینامه «سروانتس» مخصوص نوجوانان، از نشر ققنوس، را می­‌خوانم که باز هم آقای بهار کتاب «دن کیشوت» نوشته سروانتس را بیرون می‌­کشد و با علاقه به بچه‌­ها نشان می‌­دهد. آخر سر هم یک فصل از «لاسه  ومایا»ی نشر پریان را می‌­خوانم که باز آقای بهار چند کتاب معمائی دیگر را از قفسه بیرون می‌­آورد و نشان می­‌دهد. می­‌گوید فکر فردای بزرگسالی بچه­‌ها را هم کرده و همینک مواد اولیه کتابخانه بزرگسالان را هم آماده دارد... و البته که جا و فضا ندارد.   چند دختر نوجوان دبیرستانی هم دور میز نشسته‌اند و همدلانه با لبخندهایشان همراهی‌ام می‌­کنند. می‌پرسم برنامه‌­شان برای آینده چیست، و شوخی می­‌کنم که مبادا خانه‌­داری! همگی جدی همه اعتراض می‌­کنند و می‌­گویند می‌­خواهند حتما به دانشگاه بروند و ادامه تحصیل بدهند و درآمد داشته باشند. فرصتم خیلی کم است، حتی فرصت ناهار هم ندارم و البته که هیچ عیبی ندارد آدم یک روز غذا نخورد یا نخوابد اما عوضش اینطور عشق کند. کاش وقت بود تا فاطمه روی دست من مثل دست خواهرش طرح حنا می­‌کشید، یا برای مهدیه بیشتر کتاب می­‌خواندم، یا با محمد دور کانکس می‌­دویدم. اما باید بگذارم برای وقتی دیگر. دلم می‌­خواهد هزار قول به آقای بهار و بچه‌­ها بدهم، که تنهایشان نمی­‌گذاریم، که کنارشان هستیم، که در این خواهش کوچک و عزم بزرگشان – کتاب خواندن – دست‌شان را می‌­گیریم... باید همه‌­مان بیاییم وسط، با هزار دست، و به آن­ها و به خودمان کمک کنیم تا بیش از این شرمنده مرکزنشینی خودمان و حاشیه­‌نشینی این همه مهر و استعداد نباشیم. آخرین عکس‌­های دسته­‌جمعی را می­‌گیریم و خداحافظی می‌­کنیم تا پسر آقای بهار دوباره ما را به همان بلوار خواب­‌الوده و پرنور برساند و دوباره تاکسی آقای اسکندری دنبالم بیاید و مرا به فرودگاه کنارک برگرداند. کنار بلوار با میزبانم علی خداحافظی می‌کنم و سوار تاکسی می­‌شوم. آقای اسکندری پاکتی جلویم می­‌گیرد و می­گوید: "فهمیدم وقت ناهار ندارین و باید صاف برسونم‌تون فرودگاه. براتون ساندویچ مرغ و دلستر گرفتم تا ضعف نکنین!  «با آسودگی سرم را به پشتی ماشینش تکیه می­‌دهم و باز به خودم می‌­گویم» چه سرزمین محروم و ثروتمندی! ]]> ادبيات Mon, 17 Dec 2018 13:08:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/269282/کانکسی-پر-بهار-سرزمین-محروم-ثروتمندی ثبت 450 باشگاه کتابخوانی در خوزستان http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269196/ثبت-450-باشگاه-کتابخوانی-خوزستان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در خوزستان، مرتضی جمشیدی با اعلام این مطلب گفت: تاسیس باشگاه کتابخوانی، فرهنگ مشارکت در کار گروهی، سرانه مطالعه کودکان و نوجوانان، مهارت قدرت تحلیل و تفکر انتقادی در کودکان، آشنایی آنها با محیط‌های مرتبط با کتاب مانند کتابفروشی، کتابخانه و تبدیل فضاهای عمومی موجود به فضاهای مناسب برای مطالعه فردی و گروهی را توسعه و ارتقا می‌دهد. وی افزود: با توجه به استقبال از ثبت باشگاه‌های کتابخوانی در سراسر کشور، زمان ثبت نام امسال از مهرماه تا 14 آذرماه تمدید شد. استقبال شهرهای خوزستان در باشگاه‌های کتابخوانی مثبت بوده و در مجموع 450 باشگاه کتابخوانی در 18 شهر استان به ثبت رسیده که در مقایسه با سال گذشته که تنها دو شهر رامهرمز و دزفول شرکت کرده بودند، این آمار رشد چشمگیری داشته است. جمشیدی  ابراز امیدواری کرد که با استمرار و تداوم کار باشگاه‌های کتابخوانی، تعداد آنها در سال آینده به سه برابر آمار سال 97 افزایش یابد. معاون فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان گفت: کمیته داوری در سومین دوره جام باشگاه‌های کتابخوانی فعال شده و با وجود حجم بالای آثار به دبیرخانه مرکزی جام باشگاه‌های کتابخوانی در تهران، دفتر مطالعات و برنامه ریزی فرهنگی وزارت ارشاد امسال برای اولین بار کمیته داوری آثار را به استان‌ها اختصاص داد تا پس از داوری اولیه در پایان 12 اثر از کل بخش‌ها از هر استان به بخش اصلی جشنواره جام باشگاه‌های کشور راه یابند. وی مهلت ارسال آثار به دبیرخانه استانی جام باشگاه‌های کتابخوانی خوزستان را 30 دی ماه و مهلت ارسال آثار به دبیرخانه مرکزی را 15 بهمن ماه اعلام کرد. ]]> استان‌ها Mon, 17 Dec 2018 11:33:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269196/ثبت-450-باشگاه-کتابخوانی-خوزستان چهارمین دوره جشنواره خاتم فراخوان داد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269230/چهارمین-دوره-جشنواره-خاتم-فراخوان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران، (ایبنا)، چهارمین دوره جشنواره خاتم همزمان با عید مبعث در فروردین 1397 برگزار می‌شود. شرایط آثار ارسالی به شرح زیر است: موضوع داستان‌ها برگرفته از ویژگی‌های شخصیتی وسیره حضرت رسول اکرم به عنوان الگو، با توجه به نیازهای مخاطب و شرایط امروز جهان و مستند به اسناد و روایات معتبر باشد. حجم آثار ارسالی حداکثر 5000 کلمه باشد. تالیف و ارسال آثار برای همه گروه‌های سنی، پیروان همه ادیان و مذاهب و به زبان‌های مختلف آزاد است. آثاری که تنها از طریق پست و یا از طریق پایگاه اینترنتی جشنواره در فرمت‌های doc.,docx  و pdf به همراه نشانی دقیق پستی و الکترونیک، شماره تلفن ثابت و همراه و شرح حال کوتاهی از نویسنده ارسال شود به بخش مسابقه راه می‌یابند. آثاری به مسابقه راه می‌یابند که قبلا منتشر نشده و یا در سایر مسابقات ارائه نشده باشند. آثار ارسالی عودت داده نخواهد شد. مهلت ارسال آثار تا 30‌ام دی‌ماه 1397 است. آیین اختتامیه و تقدیم جوایز همزمان با ایام عید خجسته مبعث در فروردین 1398 برگزار خواهد شد. جوایز برگزیدگان این جشنواره در هر دو حوزه کودک و نوجوان و بزرگسال به ترتیب ذیل اهدا می‌شود: نفر اول؛ 100 میلیون ریال ب همراه دیپلم افتخار نفر دوم؛ 70 میلیون ریال به همراه دیپلم افتخار نفر سوم 50 میلیون ریال به همراه دیپلم افتخار نفر چهارم تا ششم 5 میلیون ریال به همراه دیپلم افتخار جایزه ویژه هیئت داوران 50 میلیون ریال به همراه لوح تقدیر علاقه‌مندان به اطلاعات بیشتر می‌توانند با شماره‌های 02122941807 و 02122936140 با داخلی 115 تماس حاصل کنند یا به پایگاه اینترنتی جشنواره www.jashnvarekhatam.com  و www.khatamfestival.com مراجعه کنند.   ]]> ادبيات Mon, 17 Dec 2018 10:46:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269230/چهارمین-دوره-جشنواره-خاتم-فراخوان «خودنویس روسی» یک سال پس از درگذشت نویسنده‌اش راهی بازار کتاب شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269265/خودنویس-روسی-یک-سال-درگذشت-نویسنده-اش-راهی-بازار-کتاب  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،مجموعه کوتاه‌نوشته‌ها، سروده‌ها و عکس‌های ام فَروه فاموری از سوی انتشارات حوض نقره منتشر شد. ام فَروه فاموری متولد ۱۳۶۲ و درگذشته‌ ۱۳۹۶ (به دلیل بیماری سرطان)، نویسنده، عکاس و ویراستار کتاب «خودنویس روسی» است. او که پیش از ورود به دهه‌ سی زندگی‌اش، مبتلا به سرطان پستان شده در این کتاب، آمیزه‌ای از واقعیت و خیال را ارائه می‌دهد و راوی روزهای پر از درد جسم و رنج روحِ خویش می‌شود. در این کتاب که با مقدمه‌ای از خود نویسنده، مادر نویسنده ( شهین ایقانی) و صالح تسبیحی به چاپ رسیده است، بیش از یک دهه نوشته‌ها و سروده‌های این نویسنده‌ جوان که حاصل سفرهای بسیار وی از سمرقند و بخارا گرفته تا قلعه‌های تسخیر شده توسط میمون‌ها یا موش‌ها در هند و غواصی در آب‌های اقیانوس آرام است، گردآوری و منتشرشده‌است. مادرش می‌گوید: «از کودکی آرزوی سفر به روسیه و قدم زدن در میدان سرخ مسکو را داشت، دیدن کلیسای سن‌باسیل برایش رؤیایی دست نیافتنی بود. زیاد مطالعه می‌کرد و با سفر به روسیه، شروع به مطالعه در زمینه‌ ادبیات روسی کرد و اینگونه بود که «خودنویس روسی» متولد شد. خرچنگ سیاه (سرطان) یک سال بعد از جراحی و درمان دوره  اول بیماریش، به مخچه‌اش حمله کرد و او را زیر تیغ جراحی کشاند. جراحی مغز نه توانست از خلاقیتش بکاهد، نه از ادامه‌ نوشتن «خودنویس روسی» منصرفش کند. «نادیا» در نوشته‌هایش متولد شد و همراهی شد در مبارزه‌ای سخت‌تر با خرچنگ سیاه که سنگرهایش را فتح می‌کرد و به تمام بدنش نفوذ می‌کرد... نادیا هنگامی راوی می‌شود که فروه بی‌قرار از رنج عزیزانش، سکوت می‌کند.  نویسنده‌ جوان، در مقدمه‌ای که خود، پیش از مرگش و با آگاهی به مرگ زودهنگام‌اش بر این کتاب نوشته می‌گوید: «در یکي- دو سال گذشته، زندگي آنقدر عجيب بر من گذشت كه هنوز هم كه نگاه مي‌کنم باورم نمي‌شود از سر گذرانده‌باشم آن‌همه طوفان را، كه هركدام‌اش مي‌توانست و مي‌تواند بزند زير ميز بودنم اما دست‌هاي نامرئی اميد، دستان قوي و شكست‌ناپذير ميل به زندگي، نگه‌ام داشته تابه‌حال... . در روزهائی كه غوطه مي‌خوردم در خبر كوتاه‌شدن فرصت‌ام براي زندگي و دنبال خودم مي‌گشتم در «بيماری بی‌علاج »، مرگ ناگهانی پدرم آن پيانوي سياه و سنگيني بود كه روي سرم افتاد.» نویسنده در مقدمه‌اش از حلول نادیا چنین یاد می‌کند: «در همين ميانه و احوال نادياي سي و پنج- شش ساله با قصه‌هاش در من حلول كرد. من تحت تاثير زيبايي‌هاي به چشم ديده‌ مسكو و سن‌پترزبورگ، من كمی ادبيات معاصر روس خوانده حتا، غافلگير شدم از اين كه چرا روس؟ حالا اما، بهتر مي‌دانم که هيچکس جز یک زن جوان روس، نمي‌توانست حامل پيچيدگی‌ها و تضادها و عمق احساس من باشد. چه بسا نادیا با معنای نام‌اش - سرشار از امید- مثل من منتظر واژه‌هایی بود که در میان‌شان جاودانه شود.» ام فروه فاموری در این کتاب، راوي داستان‌هايي می‌شود که جزئيات خيلي‌هاشان هنوز بر وی پوشيده‌است. او گاهي نادياست و گاه فقط راوي قصه‌هایش. او در مقدمه‌اش چنین تعبیر می‌کند: «خودنويس روسي زاده‌ ذهن نويسنده‌ ناتوان از سكوت من‌است كه در قصه‌هاي ناديا پترووا، پنجره‌اي مي‌شود به فروه ناشناس براي خودم؛ حاصل دوام آوردن زير سنگينی پيانوي سياه، حاصل نزدیک‌شدن به مرگ، ماجرای دردهاي سياهي كه می‌کشم و بيشتر می‌شوند، و تن خیانت‌کارم که آغوش به هجوم بیماری گشوده‌است.» «خودنویس روسی» در پائیز ۱۳۹۷ در ۱۷۲ صفحه توسط انتشارات حوض‌نقره به چاپ رسیده است. ]]> ادبيات Mon, 17 Dec 2018 10:44:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269265/خودنویس-روسی-یک-سال-درگذشت-نویسنده-اش-راهی-بازار-کتاب دوست داشتم کمکی که مثنوی به من کرده را به دیگران هم نشان دهم http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/269201/دوست-داشتم-کمکی-مثنوی-کرده-دیگران-هم-نشان-دهم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)مولانا، عارف و شاعر بزرگ ایرانی در تاریخ 17دسامبر 1273 از دنیا رفت و شب مرگ وی به شب وصالش با پروردگار معروف است که به آن شب عرس گفته می‌شود. امروز 17دسامبر و مصادف با آخرین روز از ایام عرس مولاناست. ثریا همت‌آزاد، مولوی‌پژوه و شاگرد علامه فقید محمدتقی جعفری است که به تازگی دوره 6 جلدی از منتخب مثنوی با پژوهش و نگارش او منتشر شده است. ثریا همت‌آزاد که دانش‌آموخته تئاتر از فرانسه است و علاوه بر مولاناپژوهی، قرآن‌پژوهی را هم در کارنامه خود دارد، در گفت‌وگو با ایبنا گفت: علاقه من به مولانا و مثنوی به خیلی پیش‌تر از این برمی‌گردد. زمانی که ۲۶سالم بود و دانشگاه را تازه تمام کرده بودم، کلاس‌های مثنوی می‌رفتم و شاگرد علامه جعفری بودم. یادم هست که کلاس‌های ایشان نزدیک میدان خراسان و در خیابان ری برگزار می‌شد و من باید از تجریش که خانه‌مان بود، به آن‌جا می‌رفتم، در خدمت ایشان شاگردی و مثنوی را تلمذ می‌کردم. همت‌آزاد درباره اینکه چرا دست به انتخاب زده و به منتخبی از مثنوی پرداخته، بیان کرد: مولوی گاهی اوقات خیلی گستاخ صحبت می‌کند. مثلا مسئله نفس را به یک‌سری داستان‌هایی که به روابط جنسی مربوط است، باز می‌کند و از آن‌ها مثال می‌آورد. یا مثلا «پادشاه جهود و دیگران» داستان‌های دیگری از مثنوی است، که مربوط به مسائل کاملا سیاسی می‌شود. یک سری داستان‌ها هم دارد که بسیار طولانی است. مثلا داستان خلیفه و اعرابی یک داستان 120 یا 130 صفحه‌ای است که من خود داستان را گزینش کرده‌ام. او ادامه داد: علامه جعفری همین مثنوی را در 15 جلد می‌نویسد. ولی من چون معلم بودم، همیشه هدفم این بود که مطلب را در عین امانت‌داری و عمق، ساده کنم و لایه‌های آن را باز کنم. تلاشم هم بر این بود چیزی بنویسم که در حد وسط فهم این مطالب قرار دارند. چون محققان که محقق‌اند و در سطح بالا می‌نویسند؛ ولی افرادی که در میانه قرار دارند، در یک برزخ و حد وسطی هستند که در آن افراط و تفریط نمی‌شود و اصلا سراغ این مسئله نمی‌روند که آن را بخوانند؛ بنابراین می‌توان گفت که این کتاب‌ها در سطح بین سال‌های انتهای دبیرستان تا نوشته‌های برای دانشجویان ادبیات است و نیز خانم‌هایی که با قرآن آشنایی دارند، ولی ادبیات مثنوی را نمی‌شناسند. یا اینکه ادبیات مثنوی را می‌شناسند، یا اینکه با این دو حوزه آشنایی دارند اما روانشناسی را می‌شناسند یا نمی‌شناسند. می‌خواستم حرف وسط را بزنم این قرآن‌پژوه درباره هدف خود از نگارش این دوره 6 جلدی مثنوی گفت: درواقع می‌خواستم بگویم همه حق‌جویان عالم یک چیز می‌گویند. در این گزینش دقت می‌کردم، نزدیک‌ترین داستان که برای عامه مردم کاربردی‌تر هم باشد و نیاز به درک فلسفی فوق‌العاده پیچیده‌ای نداشته باشد را انتخاب کنم؛ چون مولوی گاهی اوقات خیلی پیچیده می‌شود. بنابراین نهایت دقت را به کار بردم، تا در عین اینکه آن مسائل فلسفی در جایگاه خودش باشد-که طبیعتاً کار آنها بیشتر است- اما از اصالت مسئله نزدم و سعی کردم بحث را وارد مقولاتی کنم که برای آنها فرصت مطالعه بیشتر باشد و اندازه بضاعت، در یک اختصار و کوتاهی آن را مطالعه کنند.               همت‌آزاد در پاسخ به اینکه چرا با وجود شرح‌های کریم زمانی و محمد استعلامی بر مثنوی، دست به انجام این کار زده است؟ عنوان کرد: ابتدا باید بگویم که شرح کریم زمانی بر مثنوی به عنوان منبع اصلی کار من بود. اما علت اینکه با وجود کارهایی چون شرح کریم زمانی یا دکتر استعلامی بر مثنوی مولانا، من به سراغ این کار رفته‌ام، این بود که می‌خواستم حرف وسط را بزنم. چون یکی به هدف نویسنده شدن این کار را انجام می‌دهد، یکی می‌خواهد حرف اول را بزند و یکی هم می‌خواهد حرف میانه و وسط را بزند؛ که من سعی داشتم این کار را انجام دهم. هدفم هم این بود که مثلا خانم‌های مذهبی با مثنوی آشنا شوند، تا به آن‌ها نگویند مثنوی اهل سنت است و آن را نخوانند یا تصور غلطی داشته باشد. من دوستانی از قبل داشتم که اصلاً ماتریالیست بودند و اعتقادی به این مسئله نداشتند، چون من را از قبل می‌شناختند، به من اعتماد کردند و دو تا دفتر را با هم تمام کرده‌ایم.   وی اضافه کرد: در واقع من دوست داشتم بین مثنوی و این دیدگاه‌ها پل بزنم. مقابله‌ای هم که با تفاسیر دیگر داشتم، این بود که مثلاً در جاهایی کریم زمانی یک نظر دارد، ولی جعفر شهیدی نظر دیگری. یعنی جعفر شهیدی ضمن این‌که آن نظر کریم زمانی را رد نمی‌کند، ولی می‌گوید اعتقاد من بر این است که مثلاً مولوی در مسئله ابن‌ملجم و حضرت علی علیه‌السلام، سلیقه خود را پردازش کرده و با اصل مسئله انطباق زمانی ندارد.   دوست داشتم کمکی که مثنوی به من کرده را به دیگران هم نشان دهم این قرآن‌پژوه درباره مفاهیم مورد توجه او در منتخب مثنوی گفت: در این دوره ۶ جلدی، اصلا کار ادبیاتی نکرده‌ام، بلکه فقط معنی را باز کردم و پیام را رسانده‌ام. یعنی من به ادبیات و شیوه شعری مولانا کاری نداشتم، بلکه پیام مولانا مدنظرم بوده است. اینکه جهان امروز بیش از هر چیزی به تقوا نیاز دارد. تقوا معنی خیلی عمیق و گسترده‌ای دارد. به نظر شما چرا غربی‌ها مولانا را هگل شرق می‌گویند؟ چون هگل که زیربنای فلسفی خود ما است، مسئله تز، آنتی‌تز و سنتز را مطرح می‌کند؛ که در واقع کار مولانا هم همین است و از ترکیب دو حالت یا موقعیت، یک موقعیت سوم ارائه می‌‌کند.   او ادمه داد: علت اینکه مولانا را دوست دارم و دنبال آن رفتم و دنبال کسی مثل حافظ نرفتم این است که، مولانا مسئله را آناتومی و تشریح می‌کند. من دوست داشتم کمکی که خود مثنوی به من کرده و پُلی که با قرآن زده را، به دیگران هم نشان دهم.                در غرب مولانا را هگل شرق می‌دانند  همت‌آزاد درباره جایگاه مولانا در غرب و ایران اظهار کرد: برای من جالب است که ما ادبیات و شاعری داریم که غرب به آن هگل شرق می‌گوید ولی ما هنوز در مملکت خودمان اینقدر با مثنوی بیگانه هستیم؛ به طوری که حتی تحصیل‌کرده‌های ما هم خیلی سراغ آن نمی‌روند. من در این کتاب سعی کردم از تمام شرح‌هایی که بر مثنوی نوشته شده، استفاده کنم، به کار استعلامی، انقروی، جعفر شهیدی، بدیع‌الزمان فروزانفر و... نگاه کنم، دیدگاه‌شان را ببینم و در نهایت حد وسط آن‌ها را در نگارش گرفتم.   شاگرد محمدتقی جعفری درباره کتاب دیگر خود با نام «کدامین آدمی» هم اشار کرد: ذهن من ذهن تطبیقی است. در کلاس‌هایی هم که در حال حاضر در خانه برگزار می‌کنم، تطبیقی حرف می‌زنم. یعنی ممکن است در کنار یک آیه قرآن جمله برشت، تاگو، چوپرا و... را هم بیاورم؛ که این خودشناسی تطبیقی را در کتاب دیگری با نام «کدامین آدمی» پرداخته‌ام. این کتاب ۲۱ فصل دارد و با معناجویی شروع شده و با مفهوم راستین عشق ختم شده می‌شود.   وی در پایان گفت: تاثیری که قرآن بر مثنوی و مولانا داشته بسیار برای من جالب بود و اصلا به همین خاطر به دنبال این شاعر و این اثر رفتم. ]]> ادبيات Mon, 17 Dec 2018 09:47:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/269201/دوست-داشتم-کمکی-مثنوی-کرده-دیگران-هم-نشان-دهم «اقلیما» نمودهایی از زن کهن‌الگویی است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/269259/اقلیما-نمودهایی-زن-کهن-الگویی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،  نشست نقد و بررسی مجموعه‌شعر شنیداری «اقلیما» در تاریخ با حضور جمعی از علاقه‌مندان به شعر و ادبیات فارسی در محل انجمن دوستی ایران و فرانسه برگزار شد. در این نشست عوامل سازنده‌ اثر شامل فرزاد کریمی (شاعر)، محمدعلی چاوشی (تهیه کننده)، میلاد میرشکاری (صدابردار، میکس و مسترینگ)، ناصر نصیری (طراح جلد و پوستر) و شهراد نوین (عکاس) حضور داشتند و مهمان ویژه‌ نشست نیز سیدعلی صالحی بود. در آغاز حمیدرضا شعیری، دبیر نشست، با قدردانی از زحمات مسئولان انجمن، سهراب فتوحی و نسرین خطاط، به حاضرین در جلسه خوشامد گفت.  پروین سلاجقه نخستین منتقد نشست بود و بخش اول سخنان خود را به مروری بر شخصیت‌های زن در تاریخ شعر معاصر ایران اختصاص داد. سلاجقه زن‌های حاضر در افسانه‌ نیما، مریم میرزاده‌ عشقی، رکسانای شاملو، زن حاضر در شاسوسا یا  خواهران شبانه‌ موعود سهراب سپهری و ری‌رای سیدعلی صالحی را نمودهایی از زن کهن‌الگویی دانست و اقلیما را در ادامه‌ همین سنت شاعری در شعر معاصر ایران ارزیابی کرد. سلاجقه در بخش دوم سخن خود به زیبایی‌شناسی زبان شاعرانه در شعرهای مجموعه‌ «اقلیما» پرداخت. به عقیده‌ وی، شاعر در سرایش اشعار این مجموعه از ظرفیت‌های ویژه‌ زبانی استفاده کرده است که حول محور خبر عظیم می‌چرخد؛ خبر نابهنگام یا همان گزاره‌های اسطوره‌‌ای. او پاره‌ای حشوها را نیز از ایرادهای زبانی شعرهای اثر دانست.  منتقد بعدی، سیدمهدی زرقانی، ساختارهای نحوی حماسی، ایماژها، لحن محکم جمله‌بندی‌ها و اتمسفر حاکم بر مجموعه را سبب‌ساز حماسی‌شدن شعر خواند و آن را در تعارض و تقابل با رمانتیسیسم و برخوردار از زبانی معترض دانست که به جهان اسطوره‌ها پناه برده است. به گفته‌ وی، شاعر سپس از لایه‌ اسطوره‌ای حیات بشر ایرانی به لایه‌ تاریخی وارد شده است. زرقانی تعبیرهای پارادوکسیکال را نتیجه‌ در گذشته‌ماندن زن اسطوره‌ای شعرها دانست؛ اقلیمایی که به عصر مدرن نیامده و در تاریخ به سنگ بدل شده است. شیفتگی شاعر ـ‌ راوی به اقلیما در سفر تاریخ چندان است که او را در جایگاه ابژه‌ منعطف نشانده و خویش را در جایگاه سوژه‌ مقتدر. زرقانی نقطه‌ضعف مجموعه را همین ابژه‌گی معشوق دانست که در جای جای اثر نقشی تعیین‌کننده ندارد.                        در ادامه حمیدرضا شعیری به نشانه‌شناسی طرح جلد اثر پرداخت و طرح را انعکاسی از اقلیما و مجموعه‌ای منسجم دانست که المان‌هایی از سنگ، تابش خورشید بر سنگ‌های لب، مروارید، آسمان، خورشید، خون، مروارید و پنجه را در خود دارد و همچنین جداشدن لب‌ها از صورت، صورت که نیمه است، چشم‌هایی که در صورت نیست، صورت که سنگواره یا اسطوره شده است. شعیری نکته‌ جالب طراحی را کوبیسم‌گونگی آن برشمرد و هم‌زمانی وجود هنرهای سنتی ایران و هنر مدرن که به ما اجازه می‌دهد تصویر را چندگانه ببینیم؛ هم در سنت، هم در مدرنیته و هم در پسامدرنیته. درگیری راوی با اقلیما در تصوری از چنگ‌انداختن پلنگ در کنه تصویر قابل درک است؛ همچنان که افتادن از بلندای تو.  سپس ناصر نصیری، طراح جلد، سخت‌ترین سفارش ممکن برای یک گرافیست را طراحی جلد برای شعر دانست و دلیل آن را برداشت‌های متعددی ارزیابی کرد که بنا بر خاصیت شعر، هرکس می‌تواند از محتوای آن داشته باشد اما طرح جلد باید معنایی واحد را به مخاطب‌های گوناگون القا کند. وی حد گرافیک را تا مرز انتزاع تعریف کرد زیرا به محض انتزاعی‌شدن ارتباط خود را با مخاطب از دست می‌دهد. نصیری گفت: سعی من در طراحی این جلد بر این بوده تا تصویر هویت خاصی نداشته باشد و از همین روست که طرح فاقد چشم و لب و عناصر هویتی است تا ذهن مخاطب مصادره نشود و هر کس بتواند برداشت خود را از طرح داشته باشد.                  در بخشی از نشست، محمدعلی چاوشی، تهیه‌کننده‌ اثر، از زنده‌یاد استاد صدرالدین شجره یاد کرد که خوانش شعرهای مجموعه را بر عهده داشته است. چاوشی با اشاره به صدای تلخ او و لحن میانه‌ رمانتیک و حماسه، فقدان وی را خسرانی برای شعر مدرن ایران خواند و نقش او را در تأثیرگذاری هرچه بیش‌تر شعرهای مجموعه بیان کرد. در این قسمت، حاضرین در جلسه به احترام استاد شجره، یک دقیقه سکوت کردند. نشست با سخنانی کوتاه از دکتر فتوحی و دکتر خطاط و با اهدای هدایایی به منتقدان پایان یافت.          ]]> ادبيات Mon, 17 Dec 2018 09:09:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/269259/اقلیما-نمودهایی-زن-کهن-الگویی نقدوبررسی «عشق‌های زودگذر ماندگار» با حضور اسدالله امرایی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269236/نقدوبررسی-عشق-های-زودگذر-ماندگار-حضور-اسدالله-امرایی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی مراکز فرهنگی هنری منطقه 11، در بیست‌و‌هفتمین نشست از این سلسله نشست‌ها که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی، ترغیب شهروندان به مطالعه و ارتقای سطح اطلاعات و دانش آنها، آشنایی شهروندان با شخصیت‌های تاثیرگذار فرهنگی برگزار می‌شود کتاب «عشق‌های زودگذر ماندگار» نوشته آندری سرگیویچ مکین که از سوی اسدالله امرایی به فارسی ترجمه شده است، مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد.   مؤلفه‌های عمده آثار مکین را به‌طور کلی می‌توان تجربه هول‌انگیز و شخصی او از دوران تلخ استالینیسم و تبعات وحشتناک آن در کلیت اجزای فرهنگی و سیاسی کشور روسیه دانست و این نکته بیشتر از آن جهت حائز اهمیت است که آندره مکین در غالب آثار خود توانسته این تجربه تلخ شخصی را با جادوی ادبیات و رمان، همه‌گیر و عمومی ‌کند. این برنامه با حضور مترجم کتاب و مرتضی صالح‌آبادی به عنوان مجری و کارشناس در روز 27 آذر ماه از ساعت 16 برگزار می‌شود.   علاقه‌مندان می‌توانند برای شرکت در برنامه در زمان یاد شده به آدرس میدان قزوین، خیابان قزوین، خیابان شهید مرادی، بوستان رازی فرهنگسرای رازی مراجعه و یا برای کسب اطلاعات با تلفن 55423353 تماس حاصل کنند. «چهار سوق کتاب» عنوان سلسله نشست‌هایی است که به‌صورت منظم در فرهنگسرای رازی برگزار می‌شود.   ]]> ادبيات Mon, 17 Dec 2018 07:25:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269236/نقدوبررسی-عشق-های-زودگذر-ماندگار-حضور-اسدالله-امرایی ​انتشار مجموعه شعر مهدی مرادی http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269241/انتشار-مجموعه-شعر-مهدی-مرادی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «نامی برای اره ماهی» سروده مهدی مرادی از سوی کتاب‌های پرنده آبی وابسته به انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد. این مجموعه دربردارنده 25 شعر برای گروه سنی نوجوان است؛ اما می‌تواند در میان بزرگسالان نیز مخاطبانی داشته باشد. در یکی از شعرهای این کتاب می‌خوانیم: «من هیچ شاخه‌ای را  در عمق آب‌ها نبریدم  دنیای آب را  گشتم هزار بار  هرگز نشانی از  الوار و تیر و تخته ندیدم»    می‌گفت ارّه ماهی:  «آن چشم‌های گُنده خود را  یک خُرده وا کنید  از این به بعد هم  لطفا   با نام دیگری  من را صدا کنید.»   از مهدی مرادی پیش از این مجموعه شعرهای «بعضی از ما»، «پوست دیگر نمی‌تواند مخفی‌ام کند»،  «کلاغ سه شنبه»، «رُستن با ریشه‌های قالی»، «آوازهای سیب زمینی»، «ساعت بدون تیک تاک» منتشر شده است. مهدی مرادی عضو پیوسته انجمن نویسندگان کودک و نوجوان و شورای کتاب کودک است.   «نامی برای اره ماهی»، سروده مهدی مرادی در شمارگان 1000 نسخه در قطع رقعی و با تصویرگری غزاله بیگدلو به قیمت 7هزارتومان روانه کتابفروشی‌ها شده است. ]]> ادبيات Mon, 17 Dec 2018 07:23:19 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269241/انتشار-مجموعه-شعر-مهدی-مرادی آیین گرامیداشت ابوالفضل زرویی نصرآباد در فرهنگسرای فردوس http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269243/آیین-گرامیداشت-ابوالفضل-زرویی-نصرآباد-فرهنگسرای-فردوس به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، هفتادوهشتمین شب شعر طنز «قند و نمک» که به آیین گرامی‌داشت یاد و خاطره شاعر و طنزپرداز معاصر ایرانی، زنده‌یاد ابوالفضل زرویی نصرآباد اختصاص یافته است، سه‌شنبه ۲۷ آذرماه ساعت ۱۸ با حضور خانواده این شاعر پرآوازه و جمعی از نویسندگان، شاعران و دوستداران شعر و ادب در فرهنگ‌سرای فردوس برگزار می‌شود.   در این مراسم که اجرای آن را سعید بیابانکی بر عهده دارد، اسماعیل امینی با ذکر خاطراتی از زنده‌یاد ابوالفضل زرویی و شرحی بر اشعار وی، به سخنرانی می‌پردازد و در ادامه شاعران نام آشنایی چون: ناصر فیض، شهرام شکیبا، صابر قدیمی، شروین سلیمانی، رضا احسان‌پور، روح‌الله احمدی، مهدی استاد احمد، فرامرز ریحان صفت، عبدالله مقدمی، علیرضا لبش، سعید طلایی و... شعرخوانی خواهند کرد.   محفل ادبی «قند و نمک» با هدف اعتلای شعر طنز، فراهم کردن فرصتی برای ارائه سروده‌های طنزآمیز شاعران جوان، شناسایی، جذب و پرورش ادبی و خلاقیت جوانان هنرمند در مسیر ارتقای دانش و همچنین ایجاد شور و هیجان و فراهم کردن یک روز به یاد ماندنی و شاد برای شهروندان برگزار می‌شود که تا کنون ۷۷ محفل در آخرین سه‌شنبه هر ماه اجرا شده است.   علاقه‌مندان برای حضور در این برنامه می‌توانند به فرهنگسرای فردوس واقع در فلکه دوم صادقیه، بلوار فردوس، بعد از چهارراه شهید سلیمی جهرمی مراجعه کنند و برای دریافت اطلاعات بیشتر با شماره تلفن ۴۴۰۵۸۹۰۰ تماس بگیرند. ]]> ادبيات Mon, 17 Dec 2018 07:22:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269243/آیین-گرامیداشت-ابوالفضل-زرویی-نصرآباد-فرهنگسرای-فردوس نقدوبررسی گزینه اشعار نرگس دوست http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269233/نقدوبررسی-گزینه-اشعار-نرگس-دوست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) انجمن شعر ققنوس جلسه نقدوبررسی گزینه اشعار نرگس دوست را برگزار می‌کند. این نشست با حضور منتقدان عادل اعظمی، هرمز علیپور، کریم رجب‌زاده و رضا روشنی امروز دوشنبه 26 آذرماه ساعت 16 برگزار می‌شود. علاقه‌مندان می‌توانند برای شرکت در این نشست به نشانی بلوار آیت‌الله کاشانی، بعد از تقاطع ستاری، جنب شهر کتاب، مجتمع فرهنگی هنری نور مراجعه کنند. ]]> ادبيات Mon, 17 Dec 2018 06:28:34 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269233/نقدوبررسی-گزینه-اشعار-نرگس-دوست پردرآمدترین نویسندگان سال ۲۰۱۸ http://www.ibna.ir/fa/doc/longtrans/269228/پردرآمدترین-نویسندگان-سال-۲۰۱۸ به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از فوربس - مایکل ولف بهار گذشته گفت: «روزی یک بار به آسمان نگاه می‌کنم و بابت دونالد ترامپ از خدا تشکر می‌کنم.» او دلیل خوبی برای متشکر بودن از ترامپ دارد. بدون او، ولف در لیست پردرآمدترین نویسندگان امسال جایی نداشت. جای تعجب نیست که ترامپ در توییتر به ولف حمله کرد: «مایکل ولف یک بازنده واقعی است که داستان‌هایی سر هم کرده تا بتواند این کتاب خسته‌کننده و دروغین را بفروشد.»   هنری هالت، ناشر «آتش و خشم» گفت: «این کتاب خسته‌کننده و دروغین در سه هفته نخست انتشارش ۱.۷ میلیون نسخه در فرمت‌های جلد سخت، کتاب الکترونیک و صوتی فروش داشته. در دوره ۱۲ ماهه ما تنها در ایالات متحده ۱۰۱۵۰۰۰ نسخه از این کتاب به فروش رفته، به اضافه‌ی فروش فوق‌العاده کتاب‌های الکترونیک، صوتی و بین‌المللی.»   به لطف «آتش و خشم» و ترامپ، ولف از ژوئن ۲۰۱۷ تا ژوئن ۲۰۱۸ چیزی حدود ۱۳ میلیون دلار درآمد داشته و در جایگاه هفتم پو‌ل‌سازترین نویسندگان قرار گرفته است. ولف که تنها تازه‌وارد و نویسنده غیرداستانی در این فهرست است قراردادی برای حق تالیف دنباله «آتش و خشم» و فیلم و سریال تلویزیونی بسته است.   ۱۱ نویسنده پردرآمد دنیا در طول دوره امتیازدهی برای رده‌بندی که از ژوئن ۲۰۱۷ تا ژوئن ۲۰۱۸ صورت گرفته، ۲۴.۵ میلیون نسخه چاپی فروش داشته‌ و ۲۸۳ میلیون دلار را به ثبت رسانده‌اند. جیمز پترسون پرکار با ۸۶ میلیون دلار درآمد و فروش ۴.۸ میلیون کتاب در ایالات متحده در جایگاه نخست قرار گرفت.   با توجه به اینکه «رئیس جمهور گم شده» در زمانی خارج از دوران امتیازدهی منتشر شده، درآمد پترسون در سال آینده افزایش خواهد داشت. این داستان پلیسی سیاسی که همراه با بیل کلینتون نوشته شده از زمان انتشار در ماه ژوئن بیش از ۶۶۰ هزار نسخه فروش داشته است.   این دهمین بار است که پترسون در طی دو دهه به جایگاه نخست دست پیدا می‌کند. راز موفقیت پترسون پشتکار است؛ زمانی ۳۱ ناشر از انتشار نخستین کتاب او امتناع کردند اما او تسلیم نشد.   جی.کی. رولینگ با ۵۴ میلیون دلار فروش و ۴۱ میلیون دلار کاهش نسبت به سال گذشته که توانست جایگاه اول را به‌طور موقت از پترسون بگیرد، در جایگاه دوم این فهرست قرار گرفت. فروش کتاب نویسنده هری پاتر بدون یک کتاب جدید درباره این جادوگر سقوط کرد اما رولینگ از فروش کارهای پیشین خود همچنان درآمد فراوانی داشت و ۲.۹ میلیون نسخه در امریکا فروخت.   استیون کینگ نیز با ۲۷ میلیون دلار فروش سومین جایگاه را تکمیل کرد. پادشاه ژانر وحشت ۲.۷ میلیون کتاب داخلی فروخت که به دلیل اقتباس سینمایی موفق از رمان «آن» که در سال ۱۹۸۶ منتشر شد شاهد افزایش فروش بود. کینگ درآمد خود را با گرفتن چک هشت رقمی بابت فیلم که با بودجه ۳۵ میلیون دلاری ۷۰۰ میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشت، دو برابر کرد.   فهرست پردرآمدترین نویسندگان سال گذشته در ادامه آمده است. ۱۰. ای. ال. جیمز درآمد: ۱۰.۵ میلیون دلار ۱۰. ریک ریوردن درآمد: ۱۰.۵ میلیون دلار ۸. نورا رابرتز درآمد: ۱۲ میلیون دلار ۸. دنیل استیل درآمد: ۱۲ میلیون دلار ۷. مایکل ولف درآمد: ۱۳ میلیون دلار ۵. دن براون درآمد: ۱۸.۵ میلیون دلار ۵. جف کینی درآمد: ۱۸.۵ میلیون دلار ۴. جان گریشام درآمد: ۲۱ میلیون دلار ۳. استیون کینگ درآمد: ۲۷ میلیون دلار ۲. جی. کی. رولینگ درآمد: ۵۴ میلیون دلار ۱. جیمز پترسون درآمد: ۸۶ میلیون دلار       ]]> جهان‌کتاب Mon, 17 Dec 2018 06:10:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longtrans/269228/پردرآمدترین-نویسندگان-سال-۲۰۱۸ رمان ژانر باید عامه‌پسند باشد http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/269144/رمان-ژانر-باید-عامه-پسند-باشد به گزارش خبرنگار سرویس ادب و هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) اخیرا انتشارات هیلا اقدام به چاپ و نشر مجموعه‌ای از ادبیات ژانر کرده است. تا به حال شش جلد از این مجموعه منتشر شده و نظریات مثبت و منفی زیادی در پی داشته است. دبیر این مجموعه محمدحسن شهسواری،‌ نویسنده و مدرس ادبیات داستانی است. با یکی از نویسندگان این مجموعه و نویسنده رمان ژانر «اقامت ابدی»؛ ساناز زمانی که پیش‌تر رمان «خاموش‌خانه»  نیز به قلم وی منتشر شده است درباره دلیل روی‌آوردن وی به ژانرنویسی و همچنین ترفندهای شخصیت‌پردازی و نحوه نزدیک‌شدن به کاراکتر پلیس گفت‌وگویی انجام دادیم که در ادامه می‌خوانید: کاراکتر اصلی رمان شما سرگرد ریاحی است. در رمان‌های ژانر به طور کلی دو نوع پلیس موجود است؛ پلیس‌های کلاسیک که بیشتر به قدرت تمرکز و هوش فراطبیعی آن‌ها پرداخته می‌شود که بهترین نمونه آن شرلوک‌هولمز است و پلیس‌های به‌روزتری که در رمان به روابط شخصی و وجه معمول شخصیت‌ آن‌ها نیز پرداخته می‌شود که هری هول و والاندر از بهترین نمونه‌های معاصر آن به شمار می‌روند. درباره سرگرد ریاحی به نظر می رسد که از کاراگاه‌های به روز دنیا برای پرداخت این شخصیت وام گرفته‌اید.   زمانی که درسال 1391 تصمیم گرفتم یک رمان پلیسی بنویسم اصلی‌ترین المان ذهن من یک پلیس بود نه حتا یک معما. دلیل من هم این بود که یک کاراگاه در موقعیتی قرار دارد که اجازه دارد به واکاوی زندگی دیگران از جمله مقتول و قاتل بپردازد و از موقعیت مرگ به زندگی نگاه می‌کند و من فکر می‌کنم به زندگی شخصی و جهان‌بینی این شخصیت هم باید بپردازیم. این شخصیت است که زاویه دید کلی رمان را ایجاد می‌کند و در اشل کلی‌تر رمان بهانه‌ای است برای کاویدن زندگی و نگاه گسترده به زندگی که ما یک شخصیت را به عنوان واسطه  برای این کار قرار می‌دهیم. نوع نگاه کاراکتر به زندگی برای من در درجه اول اهمیت قرار داشت. و بنابراین به زندگی شخصی این پلیس بها دادم. خودتان را وام‌دار پلیس معروفی در دنیای ادبیات ژانر می‌دانید؟ و آیا  در جهان ادبیات کاراگاهی یا پلیسی بوده که به لحاظ پرداخت شخصیت برای شما انقدر جذاب باشد که بتواند دست‌مایه خلق شخصیت یک پلیس باشد و به خلق کاراکتر سرگرد ریاحی بیانجامد؟ نه فکر نمی‌کنم. من از هر رمان پلیسی که خواندم لذت خاص خودش را برده‌ام و اگر هم تاثیری بوده ناخودآگاه بوده و نمی‌خواستم که شیوه کسی را تقلید کنم. اصولا هنگام نوشتن خودم را محدود به چارچوب خاصی نمی‌کنم. دیگر نویسندگانی که به ژانرنویسی روی آورده‌اند نیز تقریبا در پاسخ به این سوال مانند شما عمل می‌کنند و کمتر خود را وام‌دار کاراکتر پلیسی معروفی می‌دانند. به نظر می رسد یک دلیل‌اش باورناپذیر بودن برخی از وجوه شخصیتی یک کاراگاه خارجی برای یک خواننده ایرانی باشد و آن‌گاه نویسنده در ضمن این تقلید باید بهایی هم برای ایرانیزه کردن پلیس مخلوق خویش بپردازد. دلیل من هم می‌تواند همین باشد و به هر حال وقتی به تقلید روی می‌آوری یک جورهایی خودت را محدود کرده‌ای. الان که فکر می‌کنم می‌بینم نظیر کاراکترهایی که در رمان‌های ژانر دنیا با پلیس و شخصیت اصلی رمان درگیری پیدا می‌کنند و کشمش دارند،‌ در رمان من هم پیدا می‌شوند. به هر حال بخش اعظم این مسائل به انتخاب نویسنده برمی‌گردد. به هر حال این کار اول من است و با احتیاط خاصی نوشته شده و منکر ردپاهایی که از دیگر آثار جنایی در آن می‌تواند به نظر بیاید، نمی‌شوم. این را هم در نظر بگیرید که به هر حال ما محدودیت‌هایی برای واردشدن به شخصیت پلیس داریم که گاه به باورپذیری آن لطمه می‌زند. بعد از سرگرد ریاحی به کاراکتری به نام میثاق می‌رسیم که پسر اوست. در فیلم‌ها و آثار پلیسی همواره در کنار پلیس شخصیتی وجود دارد که بیشترین کشمکش با پلیس در زندگی شخصی به او مربوط می‌شود، مانند همسر و دوست و در رمان شما هم یک فرزند. چقدر به استفاده از این کلیشه‌ها در پرداخت شخصیت‌ اصلی خود وفادار بوده‌اید؟ انتخاب این کاراکترها بر اساس کلیشه‌های رایج ژانرنویسی برای رمان «اقامت ابدی» آگاهانه بوده یا اینکه باز م اذعان می‌کنید به طور ناخودآگاه انجام گرفته است؟ اجرای این‌ها عامدانه نبوده است. این‌ها ترفندهایی برای شناخت بیشتر شخصیت اصلی است و سرگرد ریاحی قبل از پلیس بودنش یک مرد میانسال ایرانی در جامعه ماست؛ با همان ضوابطی که زندگی یک مرد میانسال را در این برهه تاریخی رقم می‌زند. من در کارهای دیگرم هم یک نگاه جامعه‌شناختی وارد کرده‌ام. از جهت اینکه رابطه بین پدر و یک پسر و فراتر از آن به رابطه بین سرپرست‌ها و اختلاف نسلی میان آن‌ها بپردازم و به نوعی به شکاف نسلی برسم. اگر هم این پرداخت کلیشه به نظر می‌رسد شاید به این دلیل است که رمان‌های زیادی درباره تقابل نسلی نوشته شده است. البته داستان باید بر اساس کشمکش پیش برود و چیزی به جز تقابل شخصیت‌ها و پررنگ شدن مشکلات داستان را پیش نمی‌برد و این نحوه شخصیت‌پردازی هم یک نوع دراماتیزه کردن زندگی کاراگاه بوده و به هر حال چه در داستان پلیسی و چه در انواع دیگر باید شخصیتی باشد که درام را شکل بدهد و شخصیت اصلی باید با یک کاراکتر یا مفهوم یا حتا یک جغرافیای دیگر درگیری داشته باشد.                                     اما این نکته را هم مد نظر بگیرید که در نوشتن رمان ژانر قواعد ازپیش‌تعیین شده‌ای وجود دارد که برای نگارش یک اثر در این نوع باید به آن رجوع کرد. در نوشتن این رمان چقدر به این کلیشه‌ها و الگوهای نوشتاری پایبند بودید و کجاها از این مرز بیرون رفتید چون رمان دیگرتان «خاموش‌خانه» ژانر نبوده است و به نظر می رسد از همان ابتدای امر نوشتن با قواعد ژانرنویسی دست و پنجه نرم نکرده‌اید. من نکاتی را که برای شخصیت‌پردازی استفاده کرده‌ام برای رعایت قواعد ژانر نبود و بیشتر پایبند به اصول درام‌نویسی بوده‌ام. به نظرم حتا اگر شخصت سرگرد ریاحی را از این رمان حذف کنید باز هم انقدر در این رمان مساله به لحاظ درام وجود دارد که رمان باز هم سرپا می‌ماند. من در وهله اول خواهان خلق یک شخصیت مرد میانسال مرد ایرانی و مسائل و تقابل او با نسلی دیگر بودم.  رمان «اقامت ابدی» با یک تصویر شروع می‌شود. با توصیفی از یک صحنه جرم که شبیه‌اش را در بسیاری از سریال‌ها و فیلم‌های جنایی دیده‌ایم. در برخی جاها هم این تصاویر کمتر شده و به عنوان نویسنده به ذهن کاراکتر وارد شده‌اید و فضا انتزاعی‌تر شده. اما در برخی از قسمت‌های این رمان به قسمت‌هایی به شدت تصویری به‌مانند توضیح صحنه در فیلمنامه برخورد می‌کنیم.  سریال‌ها و سینمای جنایی در نگارش رمان تا چه اندازه به کمک شما آمد؟ ژانر به نوعی طبقه‌بندی کردن و فرموله کردن یک متن است. به هر حال یک سری قواعد در رمان پلیسی رعایت می‌شود و  کمتر رمان پلیسی وجوددارد که  صحنه جرم نداشته باشد و استفاده از ساختارهای از پیش تعیین شده کمی اجتناب‌ناپذیر به نظر می رسد. من هم ادعای نوشتن رمانی ضدژانر و ایجاد نوآوری را ندارم و به هر حال این ساختارشکنی‌ها  و این تخطی‌ها هنگامی جذاب است که قبلا به طور کامل به آن‌ها پرداخته باشیم و  تخطی از این ها در این برهه تخطی از ژانر و ایراد محسوب می‌شود. شاید بعدها و در آثار بعدی‌ام به خودم اجازه برخی نوآوری‌ها را بدهم اما در کار اولم ترجیح دادم که برخی از اصول را رعایت کنم و طبعا دیدن فیلم‌ها و سریال‌های ژانر هم در این میان بی‌تاثیر نبوده است. مینی‌سریال‌های نظیر فارگو به زاویه دید من نزدیک تر است تا برخی از کتاب‌هایی که در حوادث و شخصیت‌ها هم‌پوشانی زیادی دارند. به طور مثال شبیه کاراگاه والاندر دربسیاری از کتاب‌ها به چشم می‌خورد. کاراکتر بعدی رمان شما ترانه است. شخصیتی که به رابطه احساسی سرگرد ریاحی با او پرداخته‌اید. در مواجهه و پرداخت یک رابطه عشقی در ادبیات معاصر ایران چالش‌های بسیاری وجود دارد. ، نویسندگان- چه ژانرنویس و چه نویسندگان دیگر- از بیم اینکه به ورطه عامه پسند بودن نیفتند، خیلی محتاط و زیرپوستی به لحاظ کردن یک رابطه عاشقانه در آثارشان روی می‌آورند. اما در صفحات ابتدایی رمان «اقامت ابدی» با یک رابطه عاشقانه مواجه می‌شویم و به نظر می‌رسد که نویسنده چندان هم ابایی از افتادن به ورطه عام‌پسندنویسی ندارد. من به وجود یک رابطه عاشقانه در یک رمان ورطه نمی‌گویم و عشق را به عنوان یک ساختار اصلی و کهن‌الگو می‌بینم. بحث زرد و عامه‌پسند بودن هم بحثی طولانی است که در اینجا نمی‌خواهم به آن وارد شوم. یکی از موفقیت‌ها برای رمان ژانر این است که زیاد خوانده شود و اتفاقا درباره رمان ژانر و پلیسی عامه‌پسندبودن را ضعف نمی‌بینم و کاملا قدرت می‌دانم. من در این رمان به یک رابطه عاشقانه پرداخته‌ام اما توصیفات چندان احساسی برای تبیین آن نیاورده‌ام. اتفاقا منظورم همین بود که به دلیل نیفتادن به ورطه عامه‌پسندنویسی این‌طور محتاطانه به آن پرداخته‌اید. این به جهان‌بینی من نسبت به عشق برمی‌گردد و عشقی که من درآثارم مطرح می کنم عشقی رئالیستی است نه اغراق شده. چون هیچ وقت قصد نوشتن رمانس نداشته‌ام و بیشتر قصدم رئال‌نویسی بوده است. اما درباره عامه‌پسند بودن این را بگویم که احساس می‌کنم آن را به قدر کافی عامه‌پسند ننوشته‌ام و چون سعی کرده‌ام به شیوه معمول خود و به دور از تظاهر و بر اساس جهان‌بینی خودم آن را بنویسم شاید اگر دوباره الان می‌خواستم این رمان را بنویسم درباره مساله عشق بی‌پرواتر برخورد می‌کردم. در انتها انتقادی مطرح می‌کنم نسبت به معرفی‌نامه‌ای که در ابتدای کتاب‌های این مجموعه آمده است. در صفحات ابتدایی این مجموعه به توضیحاتی شبیه درس‌نامه برخورد می‌کنیم که انگار به مخاطب نحوه برخورد با این اثر را شرح می‌دهد و در هیچ رمان ژانری که در دنیا چاپ می‌شود به چنین چیزی برنمی‌خوریم. به هر حال مخاطبی که سراغ این گونه نشرها و اینگونه کتاب‌ها می‌رود، از یک شعور و سلیقه نسبی برخوردار است چرا که سراغ نشرهایی مانند «علی» و «شادان» که کار زرد چاپ می‌کنند نمی‌رود و این مقدمه شاید به نوعی باعث پس زدن مخاطب شود. به عنوان نویسنده نظرتان درباره این مقدمه چیست؟ این چیزها به سیاست ناشر برمی‌گردد و متاسفانه نویسنده در شرایط فعلی خیلی حق انتخاب ندارد و من چون آن زمان «خاموش‌خانه» در انتظار مجوز بود و چاپ این اثر برایم مهم بود و نمی‌خواستم به آن صورت در کار ناشر دخالت کنم . من خودم را به عنوان مخاطبی می‌دانم که مقدمه را بر اساس نیازم می‌خوانم و به این مقدمه هم به چشم یه توضیح و فرهنگ سازی برای چیزی که جدیداست،‌ نگاه می‌کنم و چندان مساله مهمی به نظرم نیامد. البته این انتقاد را از بسیاری دیگر هم شنیده‌ام اما همه چیز هیچ‌گاه بر اساس خواست نویسنده نبود و چون در آن دخالتی نداشته‌ام دلیلی نمی‌بینم که در برابر آن موضع بگیرم. به ژانرنویسی ادامه می‌دهید و اینکه دوست دارید به عنوان یک ژانرنویس مطرح شوید یا  اینکه اولویت‌تان نوشتن رمان‌هایی مانند «خاموش‌خانه» ونگارش رمانی صرفا اجتماعی است؟ بیشترین لذتی که به شخصه از خواندن برده‌ام از رمان های تعلیقی و معمایی بوده است. اصلی‌ترین دلیل خواندن یک داستان برای من تعلیق و کشش دراماتیک است. حتا اگر غیر ژانر هم بنویسم مسائلی مانند قصه‌پردازی، تعلیق و همراه‌کردن مخاطب را با خودم لحاظ می‌کنم. با خودم قرار گذاشتم که سرگرد ریاحی کاراکتر من برای نوشتن یک سری رمان باشد. طرح مربوط به اثر بعدی را هم نوشته‌ام و در حال کار بر رمان ژانر بعدی‌ام هستم. البته صرف  اتفاق‌افتادن قتل در یک اثر آن را به سمت ژانر و جنایی بودن سوق نمی‌دهد و باید تفاوتی میان این دو قائل بود. در «اقامت ابدی» به نظر می‌رسد در جاهایی این تخطی اتفاق افتاده و به دلیل نگاه پررنگ جامعه‌شناختی که در این اثر و پرداخت کاراکترهای آن وجود دارد، به طور کامل نمی‌توان آن را رمانی ژانر قلمداد کرد. پاسخ شما را با دو جمله از ادوگاوا رانپو می‌دهم. این جنایی‌نویس اول یکی از رمان‌های خود به نام «شکار در تاریکی» نوشته است: جنایی‌نویسان دو دسته هستند،‌ دسته‌ای که طرفدار جرم و جنایت و پررنگ‌کردن مضمون‌های چنایی در رمان هستند و به این ترتیب بر جذابیت رمان خود می‌افزایند و دسته‌ای که طرفدار کاراگاه‌شان هستند و جانب عدل و عدالت را می‌گیرند و این مساله جهان‌بینی جنایی‌نویس را مشخص می‌کند. من تحت تاثیر هیجان جنایت‌ها دست به قلم نبرده‌ام و جایی ایستاده‌ام کنار کاراگاهم؛ کنار عدالت و اخلاق و نگاه به جامعه و این‌هاست که برای من حرف اول را در نوشتن می‌زند. در نهایت با این مساله موافقم که وجود یک قتل در داستان باعث جنایی شدن نمی‌شود و طرح معما هم باید حتما در آن لحاظ شود.                     ]]> ادبيات Mon, 17 Dec 2018 06:09:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/269144/رمان-ژانر-باید-عامه-پسند-باشد ترجمه محمود حدادی از «فاوست» رونمایی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269215/ترجمه-محمود-حدادی-فاوست-رونمایی-می-شود به گزارش خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا) در اصفهان، رونمایی از كتاب فاوست گوته با اشاره به داستان «مرگ پوتیا» و آثار روایی هاینریش فن كلایست با حضور و سخنرانی منرجم و اجرای عباسعلی صالحی و مهدی صادقی برگزار می‌شود. پیش از این از فاوست سه ترجمه به فارسی موجود بود؛ ترجمه‌ حسن شهباز، ترجمه‌ اسدالله مبشری و ترجمه‌ به‌آذین اما به تازگی محمود حدادی هم ترجمه‌ای از این كتاب ارائه کرده است. فاوست از موتیف‌های ادبیات جهانی است كه به پیمان با شیطان می‌پردازد، اما گوته از این مضمون پردازشی متفاوت دارد. او چنان مفاهیم مسیحی، اسطوره‌شناختی و یونانی را در هم می‌آمیزد که مخاطب را شگفت‌زده می‌کند. این اثر بر اساس یک شخصیت حقیقی که در قرن ۱۵ و اوایل قرن ۱۶ زندگی می‌کرده، نوشته شده، اما می‌توان گفت ادامه روند و آنچه نمایشنامه كتاب گوته حول آن شکل می‌گیرد، بر اساس داستان حضرت ایوب است. حضرت ایوب و فاوست، هر دو نکات مشترکی دارند. هر دو بین بحث بر سر از دست دادن ایمان و پایداری در ایمان قرار می‌گیرند و بین خداوند و شیطان. یعنی دو نقطه مقابل و متضاد. اما این دو شخصیت با هم تضادهایی هم دارند. حضرت ایوب به خواست و اراده خودش دارایی‌های خود را واگذار نکرد و به‌نوعی ناخواسته در این مسیر وارد شد. چیزی که ایوب از دست داد، دارایی‌های مادی و فانی بود؛ چیزهایی که فقط تا زمان مرگ در اختیار داشت؛ اما فاوست در مقابل، زندگی پس از مرگ خودش را واگذار می‌کند، آن‌هم به خاطر یک زندگی فانی؛ به خاطر چیزی که قرار است در این دنیا به آن برسد. در واقع برای کمالی که در این دنیا به آن باور دارد، یا برای هدفش در این زندگی، برای آرامش فانی در این زندگی، روح خودش و رستگاری خودش را فدا می‌کند و از زندگی پس از مرگ می‌گذرد و به پوچی می‌رسد. مراسم رونمایی از كتاب فاوست گوته روز سه‌شنبه 27 آذرماه ساعت ۱۵ در شهر كتاب اصفهان واقع در خیابان اردیبهشت برگزار می‌شود. ]]> استان‌ها Sun, 16 Dec 2018 16:22:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269215/ترجمه-محمود-حدادی-فاوست-رونمایی-می-شود حافظی که ما نمی‌شناسیم و گوته‌ای که نمی‌دانیم چه می‌کند! http://www.ibna.ir/fa/doc/note/269217/حافظی-نمی-شناسیم-گوته-ای-نمی-دانیم-می-کند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-ساجده سلیمی: آمدن نام گوته و حافظ  در کنار هم کافی بود تا مجابم کند که این فیلم را باید ببینم. جشنواره سینماحقیقت است و خب نمی‌شود از آن سرسری گذشت. نام فرشاد فرشته‌حکمت هم که به عنوان کارگردان بر آن فیلم باشد، حجت را تمام می‌کند برایم. فیلم با سکانسی از باغ گلی زیبا در آلمان آغاز می‌شود و شعر حافظ که روی آن خوانده می‌شود: بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم/ فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم/ اگرغم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد/ من و ساقی به هم سازيم و بنیادش براندازیم اما زیبایی این تصاویر چیزی نیست که سبب شود شما در انتهای فیلم از آن به نیکی یاد کنید، چون قرار است با یک ملغمه بدون چفت و بست مواجه شوید که متاسفانه نتوانسته از عهده آنچه انتظارش را می رفت به خوبی برآید. فیلم که آغاز می‌شود به این فکر می‌کنم که کارگردان روی سوژه خوبی دست گذاشته است. هم موضوع آن به اندازه کافی جذاب است و هم سال‌ها در متون فارسی و غیرفارسی درباره آن بحث شده و خب کارگردان از این حیث دستش پر است.  فیلم با تعریف بیوگرافی گوته آغاز می‌شود. این که کجا به دنیا آمده، چه کودکی داشته، مادر و پدرش که بوده‌اند و... تصاویری که همراه این اطلاعات به مخاطب عرضه می‌شود شامل تصاویر امروزی شهرهایی است که از آنها صحبت می‌شود، فرانکفورت، استراسبورگ و...  چرا باید بیش از نیمی از فیلمی که قرار است درباره تاثیر حافظ بر گوته صحبت کند به شرح بیوگرافی زندگی گوته اختصاص پیدا کند و اینکه تک‌تک معشوقه‌هایش چه کردند و چگونه وارد زندگی او شدند، سوالی است که تا پایان فیلم پاسخی برایش پیدا نکردم. مستند حافظ و گوته در مجموع دو بخش است. بخش اول آن شامل زندگی‌نامه و بیوگرافی ویکی‌پدیایی گوته می‌شود و تا زمان مرگ شیلر شاعر و دوست نزدیک گوته ادامه دارد و تقریبا می‌توان گفت ردونشانی از حافظ در آن نیست. بخش دوم که با عنوان «تولدی دوباره» آغاز می‌شود، قرار است به تاثیر شعر حافظ بر گوته بپردازد، اما پس از گذشت دقایقی متوجه می‌شویم که این فیلم قرار است به هرچیزی بپردازد جز تاثیر حافظ بر گوته. در بخش دوم کارگردان به ارائه تصویر ذهنی خود از حافظ می‌پردازد و اتفاقا به دنبال این است که تاکید داشته باشد شعرحافظ درواقع به آن درجه از مایه عرفانی نیست که معروف است و همان صحبت‌هایی که بخصوص در سال‌های اخیر مطرح شده مبنی بر زمینی بودن‌ اشعار حافظ را به تصویر می‌کشد و تا حد زیادی می‌توان گفت در این امر اغراق نیز می‌کند. نکته مبهمی که در این میان برایم مطرح می‌شود این است که آیا این فیلم مستند در پایه و پلان و برنامه‌ای داشته است یا خیر؟ اگر قرار است این فیلم به تاثیرات حافظ  بر گوته بپردازد، چرا ما در روند فیلم با شرایط اجتماعی و سیاسی زندگی حافظ آشنا می‌شویم؟ چرا اگر گوته در زندگی شخصی شاعری با علم و دانش و متخصص در حوزه‌های مختلف علوم و شعر و فلسفه معرفی می‌شود، ما از حافظ تصویری از شاعری داریم که پاهایش را در رودخانه می‌کند و زیرآبشار می‌نشیند و غرق و مبهوت طبیعت است؟ کتابخانه حافظ منبع عظیم نسخ آثار پیشینیان و درواقع سرچشمه غزلیات نغز و پرمغز او بوده کجاست که هرگز خبری از آن در این فیلم نیست؟ این حافظ شوخ و شنگی که این فیلم نشان می‌دهد و همواره در پس‌زمینه آن تصویر زنی است که چشم‌وابروی آن قرار است تصویری باشد که حافظ در پیاله می‌بیند، آیا می‌تواند در این حد اثرگذار باشد که شعر او بر شخصیتی چون گوته تاثیر بگذارد و دیوان غربی شرقی را بر روح و روانش جاری کند؟ همه اینها سوالاتی است که باز هم جوابی برای آنها پیدا نکردم. بحث تاثیر شعر حافظ بر گوته یک بحث کاملا تخصصی و پژوهشی است که احتیاج به متخصصان این حوزه دارد که درباره آن نظر دهند یا منابع مورد وثوق معرفی کنند، اما شما در سرتاسر این فیلم حتا رد پای نظریات کارشناسی متخصصان این حوزه را نمی‌بینید و در نهایت نمی‌فهمید اگر گوته از حافظ اثر گرفته این اثر در کجای آثار او، با چه کیفیتی و در چه حدواندازه‌ای بوده است. پلان‌های پایانی فیلم هم که صرفا با خوانش شعرهای حافظ و نشان دادن چهره خندان دخترکان شیرازی تقریبا به آب بسته شده است.   برای اثبات نکته‌هایی که در بالا به آن اشاره کردم شما را ارجاع می‌دهم به کتاب «دیدار غرب و شرق در هجرت گوته» کتابی تالیفی-ترجمه‌ای از محمود حدادی، کسی که عمر خود را بر سر ترجمه آثار گوته و بررسی ویژگی‌های مشترک شعر حافظ و گوته گذاشته است. جای امثال حدادی در این فیلم کجا بود؟ کاش کارگردانی که تا این حد دغدغه شعر و ادب و فرهنگ فارسی را دارد و برای ساخت فیلمی مستند به آلمان می‌رود و تصاویر ناب از طبیعت آلمان و البته شیراز در مقابل دیدگان ببیننده می‌نهد، با اندکی صبر و حوصله و با رجوع به حافظ‌شناسان برجسته معاصرمان که کم هم نیستند اندکی سطح علمی و تخصصی فیلم خود را نیز بهبود می‌بخشید تا من مخاطبی که با پیش‌زمینه‌ای از زندگی گوته و حافظ به تماشای فیلمی می‌نشینم و موضوع آن برایم بسیار جذاب است، در انتها دست خالی از سالن سینما بیرون نیایم. در پایان ضمن احترام به همه فیلمسازانی که سعی می‌کنند با اقتباس از منابع ادبی، سینمای ما را با عطروبوی ادبیات کشورمان آغشته کنند، یادآوری می‌کنم شما قرار نیست در هر حوزه‌ای به طور کامل تخصص داشته باشید، فیلم را شما بسازید اما در این چنین محتواهایی مطمئنا به کمک کسانی که متخصص این حوزه هستند نیاز دارید.       ]]> ادبيات Sun, 16 Dec 2018 13:53:52 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/269217/حافظی-نمی-شناسیم-گوته-ای-نمی-دانیم-می-کند مجموعه شعر «۶۴۱۰روز تنهایی» رونمایی و نقد می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269206/مجموعه-شعر-۶۴۱۰روز-تنهایی-رونمایی-نقد-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در این نشست که دوشنبه ۲۶ آذرماه برگزار می‌شود پونه نیکوی‌، سراینده حضور می‌یابد و جواد محقق‌، محمد‌سعید میرزایی (‌منتقدان‌) و میلاد عرفان‌پور (‌کارشناس مجری‌) به نقد و بررسی این اثر می‌پردازند‌. پوونه نیکوی شاعر جوانی است که «۶۴۱۰ روز تنهایی» تازه‌ترین اثر وی در ۶۹ صفحه و چاپ انتشارات شهرستان ادب است. مجموعه «۶۴۱۰ روز تنهایی» ۳۰ قطعه شعر در حوزه دفاع مقدس است. اشعار این کتاب‌، گاه از دید یک زن به عنوان همسر، مادر و یا خواهر شهید روایت می‌شود و گاه چشم انتظاری یک همسر و مادر شهید‌، مفقود الاثر و یا آلام یک همسر جانباز را به زبان شعر حکایت می‌کند. مجموعه شعر «۶۴۱۰ روز تنهایی» حکایت جانسوز تنهایی و شیدایی و رنج‌های همسر شهید یا جانباز است که به زبانی شاعرانه روایت شده است. در قسمتی از کتاب از زبان همسر شهید سرلشگرِ آزاده آمده : «می‌دونید ۶۴۱۰ روز اسارت یعنی چی؟ کاش من و شما هم حدّاقل یک روز یا فقط یک ساعت اسیر بودیم، آن هم نه در عراق، بلکه توی چهاردیواری شهرمون، خونه‌مون... تا می‌فهمیدیم، این‌که یه آدمی توی سنّ جوانی و حدود یک سال بعد از ازدواج، با داشتن یه پسر ۴ ماهه می‌ره از وطن و ناموس ما دفاع کنه و ۶۴۱۰ روز اسیر می‌شه، یعنی چی؟ ۱۸ سال حسرت نوشیدن جرعه‌ای آب خنک و یک لقمه نان».  وجه تسمیه این کتاب از این بخش انتخاب شده است. پونه نیکوی هم زیباترین غزل این مجموعه را تقدیمِ او کرده: جایی برای حرف نمی‌ماند، وقتی‌که بی‌قراری و دلتنگی وقتی میان خانۀ خود با جنگ، بی‌وقفه سال‌هاست که می‌جنگی گاهی به شکل آه می‌آید غم، گاهی به شکل گریه، زیاد و کم عمری درآمده‌ست به هر شکلی، عمری درآمده‌ست به هر رنگی... پونه نیکوی شاعر جوان شناخته شده اهل بندرانزلی متولد سال ۱۳۶۴ است . وی دارای مدرک کارشناسی ارشد علوم سیاسی و کارشناس امور دانشجویی فرهنگی جهاد دانشگاهی گیلان است. تاکنون کتاب‌های انار سبز زیتون سرخ، مسافر کوچولو، دست های تو جوانه می زنند، گیلان بیابان ندارد، ۶۴۱۰ روز تنهایی از وی منتشر شده و جاری تر از و نیز او نیز در دست چاپ است. آئین رو‌نمایی و نقد مجموعه شعر «۶۴۱۰روز تنهایی» دوشنبه ۲۶ آذر  ماه از ساعت ۱۷:۳۰ در فرهنگسرای انقلاب اسلامی برگزار می شود. شرکت در این نشست برای عموم آزاد است. فرهنگسرای انقلاب اسلامی در بزرگراه شهید نواب صفوی، تقاطع کمیل، ابتدای کمیل شرقی واقع شده است. برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره ۵۵۴۰۸۶۶۴ تماس بگیرید. ]]> ادبيات Sun, 16 Dec 2018 13:00:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269206/مجموعه-شعر-۶۴۱۰روز-تنهایی-رونمایی-نقد-می-شود نخستین شب داستانی یلدا در فرهنگسرای شفق http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269199/نخستین-شب-داستانی-یلدا-فرهنگسرای-شفق به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بر اساس اعلام روابط عمومی فرهنگسرای شفق؛ شب داستان‌خوانی در این فرهنگسرا با حضور جمعی از نویسندگان برگزار می‌شود. این برنامه به همت کتابخانه فرهنگسرای شفق با حضور داستان‌نویسانی چون مهدی افروزمنش، هادی خورشاهیان، پیمان هوشمندزاده، حمید بابایی، احسان جوانمرد، بهزاد باباخانی، الهام فلاح، آلاله سلیمانی، معین فرخی، امیر مافی و ... برگزار می شود.   علی سعید(مدرس ادبیات داستانی) به عنوان کارشناس و مجری در این نشست ادبی حضور دارد و داستان خوانی توسط هر یک از نویسندگان، اجرای موسیقی، خاطره گویی و ... از جمله بخش های درنظر گرفته شده در این برنامه است.   علاقه‌مندان جهت حضور در برنامه یاد شده می‌توانند به فرهنگسرای شفق واقع در خیابان سیدجمال‌الدین اسدآبادی(یوسف آباد)،خیابان 21 بوستان شفق مراجعه یا جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره 88706869 تماس حاصل فرمایند. ]]> ادبيات Sun, 16 Dec 2018 11:10:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269199/نخستین-شب-داستانی-یلدا-فرهنگسرای-شفق ترجمه داستان‌های زنان ترک در ایران نقدوبررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269192/ترجمه-داستان-های-زنان-ترک-ایران-نقدوبررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزهرا و موسسه خانه کتاب اقدام به برگزاری نشستی با موضوع «نقدوبررسی ترجمه‌های داستان‌های زنان نویسنده ترک در ایران» کرده‌اند. در این نشست حسن اکبری بیرق، مریم حسینی، محبوبه مباشری، مژگان دولت‌آبادی و مریم طبا‌طبایی‌ها حضور خواهند داشت. این نشست یکشنبه 2 دی ماه 1397  از  ساعت 15 تا 17 در دانشگاه الزهرا، دانشکده ادبیات،‌ تالار حافظ برگزار خواهد شد.   ]]> ادبيات Sun, 16 Dec 2018 09:57:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269192/ترجمه-داستان-های-زنان-ترک-ایران-نقدوبررسی-می-شود اعلام نامزدهای نهایی بخش رمان جایزه احمد محمود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269158/اعلام-نامزدهای-نهایی-بخش-رمان-جایزه-احمد-محمود  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بر اساس اعلام دبیرخانه جایزه ادبی احمد محمود، نامزدهایی نهایی بخش رمان دومین دوره­ جایزه­ احمد محمود اعلام شد.   این نامزد­ها که با داوری محمد حسینی، کامران سپهران و امیر نصری از میان ده نامزد ابتدایی برگزیده شده و به این مرحله رسیده­‌اند عبارت­‌اند از: «آتش زندان»، ابراهیم دمشناس، نشر نیلوفر «آلوت»، امیر خداوردی، انتشارات نگاه «بندِ محکومین»، کیهان خانجانی، نشر چشمه «راهنمای مردن با گیاهان دارویی»، عطیه عطارزاده، نشر چشمه «سرزمین عجایب»، جعفر مدرس‌­صادقی، نشر مرکز                          لازم به ذکر است که ده نامزد نخست بر اساس نظرسنجی امتیازی و آماری بیش از پنجاه منتقد و نویسنده و روزنامه­‌نگار انتخاب شده بودند. جایزه­ نهایی در روز 13 دی 1397، بین ساعت6 تا 7:30در خانه­ هنرمندان، سالن شهناز و طی مراسمی به برگزیده­ هیات داوران اهدا خواهد شد. این جایزه شامل تندیسی ساخته­ رضا قرباغی و یک میلیون تومان پول خواهد بود.  دبیری این دوره از جایزه­ احمد محمود بر عهده­ مهدی یزدانی­‌خرم است. ]]> ادبيات Sun, 16 Dec 2018 08:06:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269158/اعلام-نامزدهای-نهایی-بخش-رمان-جایزه-احمد-محمود شعر شاعران مقاومت فلسطین با ترجمه سیروس طاهباز منتشر می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269179/شعر-شاعران-مقاومت-فلسطین-ترجمه-سیروس-طاهباز-منتشر-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) کتاب «زیر درخت زیتون» با تحقیق، پژوهش و گردآوری نویسنده‌ شهیر جهان عرب «غسان کنفانی» با ترجمه سیروس طاهباز و با همت نشر روزبهان منتشر می‌شود. این کتاب متشکل از مجموعه بزرگی از شعر شاعران برجسته فلسطینی است. شعرهایی از شاعرانی همچون محمود درویش، سمیح القاسم، فدوی طوغان، توفیق زیاد و سالم جبران در این کتاب جمع‌آوری شده است. همچنین چند شعر از محمود درویش و سمیح القاسم نیز با ترجمه غلامرضا امامی به این کتاب افزوده شده است. از نکات برجسته‌ این کتاب بازتاب فلسطین در سروده‌های شاعران ایرانی است که در بخش پایانی این کتاب همراه با زندگینامه شاعران فلسطین و ایران، دریچه تازه‌ای به روی خوانندگان می‌گشاید.  سیمین بهبهانی، م.ع سپانلو، م.آزاد، اسماعیل شاهرودی و قیصر امین‌پور شاعرانی‌اند که سروده‌هایشان درباره فلسطین در این کتاب گنجانده شده است. ]]> ادبيات Sun, 16 Dec 2018 07:52:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269179/شعر-شاعران-مقاومت-فلسطین-ترجمه-سیروس-طاهباز-منتشر-می-شود «خبرچین‌ها» در بازار کتاب http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269168/خبرچین-ها-بازار-کتاب به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، انتشارات کتاب کوچه از مجموعه کتاب‌های «دنیای دیگران» اثری با عنوان «خبرچین‌ها» نوشته جودل ویتنی و با ترجمه پرناز طالبی روانه بازار کتاب کرد. خبرچین‌ها کتابی مهم درباره بخشی کوچک اما کلیدی از پیش‌تاریخ این راهزنی فرهنگی است: داستان اینکه چگونه مجله«پاریس ریویو» و دیگر مجله‌ها از دهه ۱۹۵۰ به بعد توسط سیا حمایت مالی و پشتیبانی شده و مبدل به نیرویی مرکزی شدند تا به نویسندگان برجسته آن دوران فشار بیاورند که برای مخاطبانی گرسنه اما از همه‌جا بی‌خبر، پروپاگاندا تولید کنند. ویتنی در مقدمه‌اش بر این کتاب توضیح می‌دهد که «کنگره آزادی فرهنگی» تحت حمایت مالی سیا، در کنار حمایت نشریاتی در بریتانیا، هند، آلمان، فرانسه و...، به پاریس ریویو کمک کردند تا نقشی کوچک در رهبری فرهنگی جنگ سرد علیه شوروی‌ها بازی کند... ما به شکلی مبهم می‌دانیم که امروز رسانه‌ها همچنان با دولت‌ها و سیاست خارجی اعلامی دولت‌ها رابطه دارند؛ این درک با پرده‌برداری از نقش کوچک پاریس ریویو در این پرفورمنس مخفی عظیم تقویت می‌شود که کشوری را برای دو دهه به پیش راند و آثار منفی‌اش هنوز به ما خط می‌دهد. این کتاب که با حق کپی‌رایت برای ناشر ایرانی ترجمه شده است دارای مقدمه‌ای اختصاصی از نویسنده نیز هست که با بهره‌گیری از ماجرای کودتای 28 مرداد سال 1330 به تشریح اقدامات فرهنگی ایالات متحده آمریکا در جنگ سرد پرداخته است. انتشارات کتاب کوچه «خبرچین‌ها» را با ترجمه پرناز طالبی و در 495 صفحه با قیمت 55 هزار تومان منتشر کرده است.   ]]> ادبيات Sun, 16 Dec 2018 06:48:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269168/خبرچین-ها-بازار-کتاب قربانیان اصلاحات از نوعی ارضی http://www.ibna.ir/fa/doc/book/268503/قربانیان-اصلاحات-نوعی-ارضی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، یکی از مهم‌ترین بخش‌های یک رمان ادبی ارجاعات تاریخی است که آن رمان دارد و برهه‌ای که روایت می‌کند. زمان روایی یک رمان می‌تواند اتفاقاتی در زمان حال باشد اما هر رمان فارغ از موضوعی که دارد، بخشی از آن به گذشته کاراکترهای آن بازمی‌گردد. این گذشته بنا به فاصله زمانی که از حال دارد می‌تواند به عنوان حافظه تاریخی رمان تلقی شود. این حافظه تاریخی در برخی از رمان‌ها مربوط به تاریخ معاصر است و در برخی دیگر به تاریخ باستانی‌تری می‌رسد. رمان «ما را با برف نوشته‌اند» نوشته نسیم توسلی اثری است که به هر دو برهه تاریخ می‌پردازد؛‌ تاریخ معاصر و تاریخ باستان. زمان روایت این رمان حال است و راوی با فعل مضارع که مختص فیلمنامه‌نویسی است،‌ قصه خود را برای خواننده روایت می‌کند. راوی در خلال بیان قصه زندگی خود مدام از یک کاراکتر تاریخی نام می‌برد و او را در نقاط عطف روایت خود وارد می‌کند؛‌ شخصیتی تاریخی به نام «نادر شاه افشار». پادشاهی که نامش برای هر ایرانی یادآور فتح و کشورگشایی است. هر جا راوی به در بسته می‌خورد این پادشاه به خیالاتش وارد می‌شود و او را از نومیدی که گرفتارش است می‌رهاند: «هنوز نمی‌دانم چرا نادرشاه آمده بود توی خواب‌هایم و ولم نمی‌کرد. بعد هم یک باره دیگر نیامد. هر چه کردم خواب‌ها برنگشتند. انگار با آمدن یک نفر، نفر دیگر تمام شود. قبل از آمدن عماد نادرشاه هر شب بود. نشسته بر اسب ترکمن بلندپایی که یال سیاهش چشم‌ها را پوشانده، کلاه رزم به سر و لباس جنگ به تن،‌ با تبرزینی که انگار الان از بریدن گردن‌های بسیار برگشته، انگار نه انگار که آمده باشد برای عرض ارادت به دختری که عاشقش شده...» انتخاب شخصیت نادرشاه برای یک روایت تاریخی موازی با زمان حال در این رمان اتفاقی و از سر تصادف نیست. نادرشاه متولد درگز و از ایلات خراسان بوده است. شخصیت اصلی این رمان، بهار حریرچی،‌ یعنی همان راوی، نوه شخصی است که در گذشته‌ای نه چندان دور مالک کلاته‌های قزلق و چمگرد درگز خراسان بوده است. تاریخ معاصر ایران دربرگیرنده حوادث بسیاری است که هر کدام به تنهایی می‌تواند موضوع یک مقاله،‌ تحقیق و اثری ادبی باشد. یکی از این حوادث و برگ‌های مهم تاریخی، انقلاب سفید است که می‌‌توان از آن به عنوان یکی از نقاط عطف حکومت پهلوی نام برد. انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم نام یک سلسله تغییرات اقتصادی و اجتماعی شامل اصول نوزده‌گانه است که در دوره  نخست وزیران وقت علی امینی، اسدالله علم، حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا در ایران به تحقق پیوست. یکی از این اصول اصلاحات ارضی و الغای نظام ارباب رعیتی است که گذشته تاریخی کاراکترهای رمان «ما را با برف نوشته‌اند» را رقم می‌زند. نکته جالب توجه این رمان در این است که معمولا در فیلم‌ها و داستان‌هایی که از این واقعه تاریخی اقتباس شده‌اند، بیشتر به رعیت‌ها و رنج‌ها و ظلم‌هایی که بر آنان رفته پرداخته شده است اما در این رمان صحبت‌ از زمین‌ها و سرمایه از دست رفته فرزندان و نوادگان این ارباب‌هاست. «... یه چیزهایی شنیدی ولی نمی‌دونی سر امثال ما چی اومد. اصلاحات ارضی ده سال طول کشید تا اجرایی بشه. یواش‌یواش زمزمه‌ش دهن‌به‌دهن چرخید. پونزده سالم بود که تبش درگز رو گرفت، بعد هم کلاته‌های آقاجان. جلوش اسم انقلاب سفید رو کسی می‌آورد می‌داد ببندش به فلک.» این رمان بخشی از زندگی دختر جوانی را روایت می‌کند که امروز برای رسیدن به بخشی از خواسته‌ها و جامه عمل پوشاندن به آرزوهایش،‌ سخت نیازمند این سرمایه و زمین‌های از دست رفته است: «روز آخر که با حکم تخلیه و مامور دادگستری و تاج‌الدینی وکیل برای بیرون کردن سادقلی رفتیم، پسرش معرکه گرفت: «شما طاغوتی‌ها یک عمر خون مردم را توی شیشه کردید، حالا هم دست بردار نیستید. پنبه‌ی‌ شما از پینه‌ی دست ماست. ماشین شما از کفش پاره‌ی ماست، ما پابرهنه‌ها شما را ارباب کردیم، این انقلاب حاصل خون ماست. ظلم بی‌جواب نمی‌ماند ارباب‌زاده.» رمان «ما را با برف نوشته‌اند» بیش از هر چیز قصه رعیت‌هایی است که روزی ارباب‌زاده بوده‌اند. ارباب‌زاده‌هایی که در برخورد با سرمایه‌داران معاصر خود چه به لحاظ مالی و چه به لحاظ روحی کم آورده‌اند و در پی بازگرداندن این غرور و سرمایه از دست رفته‌اند: «خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنم توی کارخانه پدر عماد مشغول به کار شدم. زیر دستور بافت تمام طاقه‌پارچه‌هایی را امضا کردم که با یک مشت الیاف مزخرف و پوسیده و با طرح‌ها و نقشه‌های من‌درآوردی بافته شد. با طاقه‌هایی که از چشم‌باریک‌های چینی خریداری می‌شد و به اسم تولید داخلی و با وام‌های کلان دولتی فقط و فقط مارک تولید الماس بافت گیلان را یدک می‌کشید؛ من همه‌ی این‌ها را می‌دانم اما خودم را به آن راه زده‌ام. چشم‌هام را بسته بودم و بزرگ‌ترین دغدغه‌ام این بود که توی این کارخانه بمانم و شاید این‌طور همه‌ی آن از دست رفته‌ها را دوباره پس بگیرم.» این رمان در کنار ارجاعات تاریخی که دارد از موضوع اصلی هر داستانی نیز غافل نمی‌ماند و عشق هسته مرکزی آن را تشکیل می‌دهد: « عماد پشت میز معاون حوزه صنعت نشسته است... عماد دستم را گرفته و دنبال خودش از پله‌پله های ماسوله بالا می‌کشد. عماد توی تاریکی بلوار انزلی چشم‌هایش را می‌بندد و انگشت‌های باریکم را می بوسد. عماد لجباز، عمادکت شلوارپوش اتوکشیده، عماد حرف گوش کن... همه‌ی شهر عماد می‌شوند و عین قارچ جلوی رویم بالا می‌آیند، چشم باز می‌کنم. گیج شده‌ام و نمی‌دانم باید چه کار کنم...» رمان در معنای کلاسیک خود داستان زندگی چند نسل را روایت می‌کند که در نقطه‌ای سرنوشت آن‌ها به هم گره می‌خورد. بازه زمانی که هر نویسنده برای روایت خود برمی‌گزیند،‌ حجم رمان او را در نهایت رقم می‌زند. نوول و رمان کوتاه از انواعی هستند که امروز در ادبیات کشورهای مختلف جهان به خصوص فرانسه بسیار رایج اند. بازه زمانی روایت «ما را با برف نوشته‌اند» چندان طولانی نیست اما به نوعی زندگی چند نسل و سرنوشت آبا و اجدادی کاراکترهای اصلی در آن تصویر می‌شود و نویسنده در فلاش‌بک‌ها و دیالوگ‌های ردوبدل شده میان کاراکترها و راوی اول شخص خود که قهرمان رمان است، این اطلاعات را به خواننده می‌دهد. در انتهای این رمان می‌خوانیم: «قدم می‌گذارم روی برف و فکر می‌کنم گذشت زمان و رفت‌وآمد نسل‌ها چیزی را تغییر نمی‌دهد، فقط شکل آدم‌هاست که عوض می شود، حتی اگر من مثل بابا فکر نکنم یا عماد مثل حاجی خیری. اما ما فرزندان همان پدرانیم.» رمان « ما را با برف نوشته‌اند» نوشته نسیم توسلی در 172 صفحه و شمارگان 550 نسخه به قیمت 21000 تومان از سوی نشر آگه در سال 1397 منتشر شده است. ]]> ادبيات Sun, 16 Dec 2018 06:27:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/268503/قربانیان-اصلاحات-نوعی-ارضی تاکنون کسی از جهان مردگان بازنگشته است تا داستان ترسش را تعریف کند! http://www.ibna.ir/fa/doc/report/269161/تاکنون-کسی-جهان-مردگان-بازنگشته-داستان-ترسش-تعریف-کند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در ابتدای نشست محبوبه موسوی، نویسنده‌ مجموعه‌ «بازخوانی چند جنایت»، عنوان کرد: «ترس، ابتدایی‌ترین غریزه‌ای است که انسان از لحظه‌ تولد با آن روبه‌رو می‌شود. بعد، در سیر زندگی با اشکال گوناگون آن همچون اضطراب، تشویش، تنهایی و چرایی زندگی زندگی مواجه می‌شود و به عنوان آخرین حس در لحظه‌ مرگ هم آن را تجربه می‌کند.» وی گفت: «تاکنون کسی از جهان مردگان بازنگشته است تا داستان ترسش را در لحظه‌ مرگ تشریح کند اما در بازخوانی تاریخ مرگ و تصاویر و نقاشی‌هایی که در طول زمان از چگونگی نحوه مرگ دیگری روایت شده، ترسی گنگ را در چهره فرد محتضر می‌بینیم که یا واقعا حس ترس است یا لااقل تصویرگر چنین نگاهی به لحظه‌ مرگ دیگری داشته است. در هر صورت، ما می‌ترسیم درست مثل انسان‌های اولیه که از اشباح می‌ترسیده‌اند چون نمی‌توانسته‌اند دلیلی منطقی برای اتفاقِ پیش آمده بیایند. مفهوم ترس ما، گرچه عوض شده اما شکل آن هنوز هم همان است.» موسوی یادآور شد که وقتی قرار شده در این جلسه صحبت کند، به این نتیجه رسیده که شاید قبل از همه، می‌خواسته برای خودش روشن کند که آنچه دستمایه‌ ترس است خود انسان است و نه اشباح و اعمال رازآمیز و اینگونه ادامه داد: انسان هم می‌ترسد و هم به سمت ترس می‌خزد و با آن مواجه می‌شود تا در گریز از او به موقعیتی دست یابد که بتواند خودش را با آن تعریف کند. موسوی سرانجام خاطرنشان کرد که او و دیگر داستان‌نویسان نسل جدید که در این فضا قلم می‌زنند، همگی وامدار نویسندگان قبل از خود هستند و از جمله وامدار بزرگترین‌شان غلامحسین ساعدی که اولین بار با داستان‌هایش دریچه‌ای رو به جهان پرتشویش ما گشود.                    در بخش بعدی برنامه، رامبد خانلری نویسنده‌ «سرطان جن» و «سورمه‌سرا» گفت: «برای ادبیات داستانی امروز ایران بسیار احترام قائل هست، نویسندگان جدید به این دلیل کمتر خوانده می‌شوند که مشمول گذر زمان نشده‌اند چون هر چیز که از گذشته می‌آید حاملِ هاله‌ای احترام‌آمیز با خود است، در حالی که همان نویسندگان در زمان خودشان به این شکل که حالا بعد از گذشت زمان خوانده می‌شوند، خوانده و دیده نمی‌شدند. او با ابراز تأسف از سرانه‌ پایین مطالعه در ایران گفت: «این داستان‌ها زبان حال ماست. مایی که در این دوره زندگی می‌کنیم و شاید بعدها دیگرانی که می‌آیند به خواندن این داستان‌ها همان‌قدر افتخار کنند که اکنون ما به داستان‌های نسل قبل از خود افتخار می‌کنیم. با این همه ما خوش‌شانسیم که داستان‌های زمانه‌ خودمان را در زمان خودش می‌خوانیم و نه بعد از سپری شدن زمان. شرمین نادری دیگر سخنران جلسه و نویسنده داستان «زار» فضای داستان‌ها را تصویری و در جاهایی سورئال دانست. نادری گفت که به دلیل کارش که همیشه باید داستان بخواند در انتخاب کتاب‌های داستان، سخت انتخاب شده است اما با گشودن و خواندن این کتاب، فضای سرشاز از تعلیق و لذتی را تجربه کرده که فقط ناشی از ترسناک بودن ماجراها نیست. وی افزود: همواره به شاگردانم می‌گویم وقتی داستانی می‌نویسند از خود سؤال کنند که آیا با نوشتن این داستان چیزی به جهان افزوده‌اند؟ داستان‌های بازخوانی چند جنایت تصویری تازه به جهان ما گشوده است، تصویری که نه تنها به‌خاطر سرک کشیدن به کنار و گوشه‌های مملکتمان که از اهالی شهرکی در شمال تا جنوب خاک آلود را دربرمی‌گیرد، بلکه دیدی تازه به فکر و اندیشه بخشیده است.                                     شرمین نادری این داستان‌ها را تصاویری زنده از حال مردمان این دوره و زمانه و چگونگی عصر ما دانست و اظهار امیدواری کرد که کاش این داستان‌ها به فیلم تبدیل شود. او گفت تاریخ‌های نوشته شده زیر هر داستان، از سال 83 شروع شده و تا 96 ادامه دارد اما چیدمان داستان‌ها در کتاب بر اساس زمان نیست و خود چیدمان داستان‌ها در کتاب نیز آن را تبدیل به بیانی خاص از ماجراها کرده است. مجموعه داستان بازخوانی چند جنایت غیرعمدی، چهارمین کار محبوبه موسوی پس از داستان کودک «یک پرنده، یک پسر»، رمان «سکوت‌ها» و مجموعه دو داستان بلند «خانه‌ای از آن دیگری» است که در اواخر آبان‌ماه سال جاری توسط نشر آگه در مجموعه پرسه چاپ و منتشر شد.   ]]> ادبيات Sun, 16 Dec 2018 05:43:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/269161/تاکنون-کسی-جهان-مردگان-بازنگشته-داستان-ترسش-تعریف-کند از دلایل دیده‌نشدن «هزارویک‌روز» وجود «هزارویک‌شب» است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/269036/دلایل-دیده-نشدن-هزارویک-روز-وجود-هزارویک-شب خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): تقریبا همه ما در طول زندگی‌مان، حداقل یک بار نام قصه‌های هزارویک‌شب را شنیده‌ایم و به طور ضمنی می‌دانیم که یک شهرزاد قصه‌گو راوی قصه‌های آن است. اما شاید خیلی‌های ما ندانیم که در مقابل کتاب «هزارویک‌شب» کتابی به نام «هزارویک‌روز» هم وجود دارد. یعنی شش سال پس از آن‌ که آنتوان گالان (۱۶۴۶ ـ۱۷۱۵) اولین مجلد «هزارویک‌شب» را به زبان فرانسوی منتشر کرد، هموطن او، دلا کروا (۱۶۵۳ ـ ۱۷۱۳)، کتابی منتشر کرد با نام «هزارویک‌روز»، که گذشته از عنوان، تشابهات بسیاری با هزارویک‌شب داشت. در سال 1275 دو تن به نام‌های محمدحسن میرزا کما‌الدوله و محمدکریم‌خان قاجار آن را از فرانسوی به فارسی ترجمه کردند. این کتاب ظاهرا خاستگاه ایرانی دارد و با کتاب «فرج بعد از شدت» مطابقت‌هایی دارد اما نسخه اصلی فارسی آن هیچ‌گاه پیدا نشده و در حال حاضر هم ترجمه نسخه فرانسوی آن به دست ما رسیده است. «هزارویک‌روز» که از جهات فراوانی با «هزارویک‌شب» مشابهت‌ دارد و در دنیای غرب استقبال خوبی داشته، اما در ایران هیچ‌گاه با اقبالی که «هزارویک‌شب» دارد، روبه‌رو نمی‌شود. چاپ تصحیح «هزارویک‌روز» از طرف انتشارات نخستین بهانه خوبی بود تا به سراغ رضا طاهری، مصحح اثر برویم و درباره بحث‌ها و ابهاماتی که درباره آن وجود دارد به گفت‌وگو بنشینیم که شرح آن‌چه گفتیم و شنیدیم را در ادامه می‌خوانید:    روایت «هزارویک‌روز» در چه سبک داستانی است و قصه آن چیست؟ قصه «هزارویک‌روز» از زمره «جامع‌الحکایات» است که مجموعه قصه‌ها و حکایت‌های قدیم ایرانی هستند. ما در مجموع حدود 30 جامع‌الحکایت داریم، که در ایران تا به الان، دو یا سه جلد آن توانسته چاپ شود. البته «هزارویک‌روز» و «هزارویک‌شب» با دیگر جامع‌الحکایت‌ها یک تفاوت دارند، آن هم این است که این دو یک داستان اصلی دارند و و روایت حول‌وحوش یک داستان مرکزی می‌چرخد و داستان‌های دیگر در لابه‌لا و تو در توی داستان اول هستند. هزارویک‌روز هم یک لایه اول دارد که حکایت فرخناز، دختر شاه کشمیر است. فرخناز خوابی می‌بیند و طی آن خواب از مردها متنفر می‌شود. خوابش هم این است؛ ماده گوزنی، گوزن نری را که در دام افتاده، نجات می‌دهد و دوباره خود ماده گوزن در دام می‌افتد، ولی گوزن نر کمکی به او نمی‌کند. فرخناز از خواب بلند می‌شود، بعد از آن به ازدواج و مردها بی‌اعتماد می‌شود و خواستگاران زیادی که دارد را رد می‌کند. «جرعه‌بخش»، دایه قصه که کل کتاب از اوست، از پادشاه می‌خواهد به او اجازه دهد تا فرخناز را به روشی تغییر دهد یا ادبیات درمانی کند. دایه روزانه یک داستان برای فرخناز تعریف می‌کند و ادامه آن را در روزهای بعد می‌گوید. در حقیقت در داستان‌های «هزارویک‌روز» این دایه با تجربه، تلاش می‌کند با تعریف داستان‌های تو در تو از وفاداری مردان عاشق، احساس تنفر شاهزاده به مردان را از بین ببرد و سلامت شاهزاده را به او برگرداند. ساختار هزارویک روز به چه صورت است؟ «هزارویک‌روز» حدود 19 روایت کلاسیک دارد، 50 روایت خرد در لایه سوم دارد و در 231 روز قصه می‌گوید. البته عملا از بخشی از این 231 روز گذشته‌اند و آن را در هزار روز تقسیم کرده‌اند – یعنی یک سری روزها اصلا قصه ندارد و از حدود 600 روز رد شده‌اند- و به اسم کتاب «هزارویک‌روز» معرفی شده است. ساختار داستان‌نویسی «هزارویک‌روز» تو در تو و لایه به لایه است؛ در لایه اول، حکایت فرخناز، دختر شاه کشمیر (روایت اصلی) قرار دارد. با ورود جرعه‌بخش قصه‌گو، در لایه دوم شش داستان بلند روایت می‌شود. در لایه سوم این روایت‌ها خود به 50 روایت داستانی تقسیم می‌شود که در لایه چهارم و پنجم نیز روایت‌های مستقلی به آن‌ها افزوده می‌شود و جمعا 72 روایت کوتاه را شکل می‌دهند که به صورت کلاسیک 19 داستان می‌شود. بنابراین روایت اصلی کتاب «هزارویک‌روز» 19 قصه عاشقانه است که به جرات می‌توان گفت از زیباترین قصه‌های ایرانی و شرقی جمع‌آوری شده است.                                     «هزارویک‌روز» مربوط به چه دوره‌ای است و قصه‌های آن از چه دوره‌ای روایت می‌شود؟ جمع‌آوری داستان‌های «هزارویک‌روز» مربوط به عصر صفوی است، اما فضای تاریخی حاکم بر حکایت‌ها متعلق به قرن اول تا هشتم هجری است. یعنی فضایی که روایت‌ها در آن‌ها شکل می‌گیرد، مربوط به قرن اول هجری و قرن‌های بعد از آن، تا قرن هشتم است. اما بازه جغرافیایی کتاب خیلی وسیع است و خاورمیانه، چین و سواحل جنوب شرقی آسیا این بازه جغرافیایی را پوشش می‌دهد. از نکات بارز و از زیبایی‌های کتاب هم این است که تک به تک شهرها و  بنادر شرق آسیا را نام می‌برد و می‌گوید که ایرانی‌ها به آن‌جا سفر کرده‌اند و مثلا در مالزی، ژاپن و... معامله‌های تجاری می‌کنند، آن هم در عصری که هنوز فرانسوی‌ها یا اروپا با جغرافیایی به این شکل آشنا نبوده‌اند. روایت‌های کتاب مستندات و منبع تاریخی دارد یا اینکه تماما قصه و افسانه است؟ روایت‌های کتاب سند تاریخی ندارد و در هر صورت جزو قصه‌ها حساب می‌شوند؛ ولی اگر با صفحات تاریخی بسنجیم، یک بینامتنیت ظریفی دارد. یعنی می‌توانیم بگوییم که در بخش‌هایی از روایت‌ها، زندگی اجتماعی مردم ایران قابل برداشت و شناسایی است. مثلا اگر قصه‌ای در روس، آستراخان یا شهرهای شمالی ایران اتفاق می‌افتد، وقتی به حوزه تاریخی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که یک بینامتنیت ظریف بین آن‌ها وجود دارد؛ ولی در هر صورت قصه است و قصه معادل متن تاریخی نیست.       نویسنده اصلی کتاب کیست؟ چرا با وجود اینکه روایت‌ها ایرانی است، ولی نسخه اصلی کتاب به زبان فرانسه است و در حال حاضر هم ما ترجمه فرانسوی کتاب را در اختیار داریم؟ نویسنده کتاب مشخص نیست. یعنی شخصی به نام «فرانسوا پتیس دلاکراوا» در سال 1710 ادعا می‌کند که این کتاب را از شخصی به نام «درویش مخلص» گرفته و دارد به فرانسه ترجمه می‌کند. 6 سال طول می‌کشد که کتاب در 5 جلد در فرانسه چاپ شود. دقیقا در همین زمان، آنتوان گالان فرانسوی شروع به ترجمه و انتشار دوازده جلدی «هزارویک‌شب» کرده است و هر دو کتاب تقریبا هم‌زمان به فرانسه و دنیای اروپا معرفی می‌شوند. بعد از مدتی و در سال 1275 خورشیدی، یعنی در زمان پادشاهی مظفرالدین‌شاه قاجار، «هزارویک‌روز» توسط دو مترجم به نام‌های محمدحسن میرزاکمال‌الدوله و محمدکریم‌خان سرتیپ به فارسی ترجمه می‌شود. این کتاب در قرن 18 و 19 میلادی هم‌پای یا شاید بیشتر از «هزارویک‌شب» مورد توجه اروپایی‌ها قرار می‌گیرد و فقط از روی یکی از داستان‌هایش به نام «ایراندخت» حدود 18 نمایشنامه توسط برتولت برشت و نمایشنامه‌نویس‌های دیگر کار شده است. منتهی در بخشی که دلاکراوا ادعا کرده کتاب از درویش مخلص ایرانی است، بحث است، چرا که اصل کتاب تحت هیچ شرایطی پیدا نشده، یعنی الان ترجمه فرانسوی کتاب دست ما است و چون اصل کتاب پیدا نشد، خود درویش مخلص جای سوال بود. درویشی که دلاکراوا از آن اسم می‌برد که پادشاهان صفوی دستش را می‌بوسند، احترامش می‌کنند و جایگاهی در دربار صفویه دارد، هرگز پیدا نشد. حتی من و دیگرانی مثل دکتر محجوب که قبل از من روی «هزارویک‌روز» کار کرده بودیم، نتوانستیم اسم این درویش را از میان تذکره‌ها پیدا کنیم. حتی کتابی به نام «هزارویک‌روز» مستقیم در ادبیات فارسی، تذکره‌ها و تاریخ ادبیات ما پیدا نشد. بنابراین آن چیزی که در حال حاضر دست ماست، کتابی است که در 1275 خورشیدی چاپ شده است. پس نثر آن، نثر منشیانه‌ای است که در گذر از نثر متکلف و وزین به نثر ساده فارسی امروز حرکت می‌کند. در واقع یک نثر منشیانه است ولی رگه‌هایی از نثر ساده هم در آن وجود دارد که به آن نثر گذر عصر قاجار یا نثر منشانیه عصر قاجار می‌گویند. این‌طور که به نظر می‌رسد، استقبال از «هزارویک روز» در ایران و غرب خیلی متفاوت است. این مسئله را چگونه می‌بینید؟ بزرگترین محقق‌های غربی روی این کتاب صحبت می‌کنند. در دنیای غرب بیش از حد روی این کتاب نقد نوشته شده و بیش از حد مورد استفاده و حتی تقلید قرار گرفته، ولی هیچ جا بحث این نیست که این کتاب ایرانی نیست، بلکه بحث سر این است که کتاب «هزارویک‌روز» را دلاکراوا از منابع ایرانی جمع کرده، حتی از یکی از جامع‌الحکایت‌ها به نام «فرج بعد از شدت» -که الان هم ظاهرا یکی از نسخه‌هایش در فرانسه کشف شده- بخشی از این داستان‌ها را بیرون کشیده است. خود دلاکراوا در مقدمه «هزارویک‌روز» این گمان را ایجاد می‌کند که این جامع‌الحکایت «فرج بعد از شدت» را از درویش مخلص گرفته است. این اثر در فرانسه، انگلیس، آلمان، روسیه، هند، ترکیه و حداقل به بیست زبان در دویست سال پیش چاپ شده است. منتها در زبان و ادب فارسی- با اینکه در سال‌های قبل ترجمه و نسخه سنگی از آن چاپ می‌شود - فقط هفتاد سال پیش، کتابفروشی ادبیه و امیرکبیر تعداد محدودی از اثر، آن هم با حذف کلمه شبانه‌ها، یعنی تقسیم‌بندی‌هایش، کار می‌کنند و دیگر در ایران چاپ نمی‌شود. حتی روی آن تحقیق هم نمی‌شود و به عبارتی می‌شود گفت که کتاب فراموش شده است. البته در لابه‌لای مقالات یا کارهای آقای حدیدی مثلا در «سعدی تا آراگون» از این کتاب اسم می‌آورد. یا مثلا جلال ستاری در «جهان هزارویک‌شب»، مقاله‌ای با عنوان «مقدمه‌ای بر هزارویک‌روز» دارد، یا در کتاب دیگرش «افسون شهرزاد» از این کتاب اسم می‌آورد؛ ولی با این وجود کار تحقیقی روی «هزارویک‌روز» انجام نشده و حداقل در این صدوچند سال اخیر -که زمان زیادی هم هست- در کشور ما چاپ نشده است.                        سوال هم همین است که چرا «هزارویک‌روز» که همراه و هم‌دوره با «هزارویک‌شب» است، ولی نتوانسته آن طور که «هزارویک‌شب» معروف شده، دیده شود؟ دلایل زیادی دارد. ما در سال‌های اخیر خیلی از کتاب‌های دیگر هم داریم که دیده نشده. مثلا کدام یک از جامع‌الحکایت‌های ما دیده شده؟ جامع‌الحکایت‌هایی که حتی نویسنده‌شان هم مشخص نیست. البته جامع‌الحکایت‌هایی هم داریم که جدیدا تصحیح و چاپ شده اما کتاب‌های کم خوانشی بودند. یا اینکه چرا خود این کتاب بعد از این گمانه‌زنی‌هایی که غربی‌ها روی نویسنده آن ایجاد کردند و عملا این بحث‌ پیش آمد که دلاکراوا این کتاب را به نوعی تحت اسم درویش مخلص نامی چاپ کرده است. شاید یکی از دلایل دیده نشدن «هزارویک‌روز»، وجود «هزارویک‌شب» است. از طرفی قصه‌های هزارویک‌روز، در عین حالی که خیلی زیبا کنار هم چیده شده، قصه‌هایی نیست که ما ایرانی‌ها با آن‌ها نا آشنا باشیم. هر کسی که کتاب را بخواند، حس می‌کند قصه‌هایی شبیه به آن را شنیده یا خوانده است و شاید از پرداخت عالی، منظم و شکیل کتاب هم لذت ببرد. از این جهت شاید ما ایرانی‌ها منابع گسترده‌ای در ادبیات داستانی و قصه‌ها داشته‌ایم که یک مقدار از این کتاب غفلت کرده‌ایم. علت دیگر غفلت از این کتاب را باید هم از محققان و هم بخش‌های کتاب پرسید که چرا منابع خوب ایرانی مثل این کتاب خوانده نمی‌شود. این کتاب شباهت‌هایی با «هزارویک‌شب» دارد که حتی در عنوان کتاب هم دیده می‌شود. عمده شباهت‌های این کتاب با «هزارویک‌شب» را چه می‌بینید؟ من یک کتاب دویست صفحه‌ای دارم که در آن به بحث بینامتنیت «هزارویک‌روز» با «هزارویک‌شب» و دیگر ادبیات عامیانه ایرانی پرداخته‌ام و خیلی از این مسائل را بیان کرده‌ام. به نظرم یکی از دلایلی که غربی‌ها دست روی «هزارویک روز» می‌گذارند، شباهت این دو با هم است.  هر دو کتاب ماجرای یک زن است و داستان‌گو هم زن است. از طرفی بحث تغییر است، که در هر دو کتاب به آن پرداخته شده است. یکی داستان می‌گوید که کشته نشود -یعنی شهرزاد قصه‌گو در «هزارویک‌شب» برای نجات جانش برای شهریار قصه می‌گوید- و دیگری که دایه فرخناز در «هزارویک‌روز» باشد، برای اینکه فرخناز تغییر کند، برای او قصه می‌گوید؛ و این همان ادبیات درمانی است که باید در ادبیات ما جایگاه ویژه‌ای داشته باشد، ولی به آن توجه چندانی نشده است. عمده‌ترین تفاوت آن‌ها در چیست؟ «هزارویک‌شب» از نظر داستانی گسترده‌تر، تعداد داستان‌های آن بیشتر و تقریبا می‌توان گفت دو برابر «هزارویک‌روز» است. تفاوت دیگر در شکل و بن‌مایه قصه‌ها است و اینکه در «هزارویک‌روز» جغرافیا بارزتر و داستان‌ها از نظر ساختار داستانی کامل‌تر و گیراتر هستند. یعنی پرداخت داستانی «هزارویک‌روز» توسط دلاکراوا، داستان‌ها را جذاب‌تر از «هزارویک‌شب» کرده و داستان‌هایش مقداری خام‌تر است. در «هزارویک‌شب» روایت‌کننده‌های بسیاری کنار هم جمع شده‌اند، تا این کتاب شکل بگیرد ولی ظاهر قضیه «هزارویک‌روز» این‌طور است که یکدست است و این یکدستی خوانش آن را برای مخاطب فرانسوی یا اروپایی آن دوره و حتی امروز راحت‌تر می‌کند. بنابراین یکی از تفاوت‌های این دو کتاب، شاید وجه ساختاری کار شده روی داستان‌ها باشد.  اگر بخواهید «هزارویک‌روز» را به دیگران معرفی کنید، ویژگی بارز آن را چه چیزی می‌دانید؟ کتاب «هزارویک‌روز» کتاب عاشقانه‌ای است. شخصا حس می‌کنم کتاب تغییر است. یعنی در آن قصه می‌گویند که انرژی پیدا کنند که زندگی کنند. وجه بارز دیگر آن، تو درتویی هزارویک‌روز و دائم تغییر کردن هستی است. اگر بخواهم یک تعریف کلی از هزارویک روز ارائه دهم، باید بگویم یک کتاب کاملا عاشقانه و ایرانی است.   مخاطب قصه‌های «هزارویک‌روز» چه کسانی هستند، آیا می‌تواند جزو کتاب های کودک‌ونوجوان هم باشد؟ مخاطب قصه‌ها معمولا همه آدم‌ها می‌توانند باشند، ولی چیزی که از «هزارویک‌روز» برداشت می‌کنیم، این است که شاید جوان‌ترها با کتاب انرژی بگیرند، ولی در مجموع همه مخاطب‌های دیگر مانند بزرگسالان و حتی کودک هم دربر می‌گیرد. چون کتاب در دنیا بارها به زبان کودکانه خلاصه شده است. در کل جامعه مخاطبی که کتاب بر آن تاثیرگذار است، شاید نسل جوان باشد.  چه شد که به سراغ «هزارویک‌روز» رفتید و تصحیح آن چقدر از شما زمان گرفت؟ من پیش از این، حدود چهارسال روی «هزارویک‌شب» کار می‌کردم و متوجه «هزارویک‌روز» هم بودم و اینکه چرا نسخه‌ای از آن در ایران نیست، البته یک چاپ تغییریافته از «هزارویک‌روز» داریم که نصف کتاب اصلی هم نمی‌شود. نسخه اصلی را که پیدا کردم حدود یک سال برای کار روی آن وقت گذاشتم. البته چون یک نسخه بیشتر نداشت و خوانا هم بود، تصحیح آن مانند تصحیح حافظ و تصحیح‌های این‌چنینی نبود، چون معمولا در ادبیات مرسوم است که تصحیح کتابی که یک نسخه و خوانا باشد را تصحیح نمی‌گویند، بلکه با نوشتن مقدمه‌ای آن را منتشر می‌کنند. یا اگر نیاز باشد رسم‌الخط املایی ‌و انشایی آن را تغییراتی می‌دهند. تصحیح من به خاطر اسامی جغرافیایی یا اسامی خاص و بحث‌های این‌چنینی بود که تک‌به‌تک آن‌ها را با نسخه فرانسوی کتاب سنجیدم و روی آن‌ها کار کردم تا کتاب شسته و رفته‌ای تحویل دهم؛ بنابراین اگر کلمه تصحیح را روی این کتاب اضافه کردم و خیلی هم وقتم را گرفت، بیشتر به همین دلیل بود. یکی دیگر از دلایلی که مرا به سمت این کتاب کشاند، زندگی خود دلاکراوا بود و اینکه آیا دلاکراوا می‌توانست با یک دروغ اینچنینی، کتابسازی کند؟ البته امروز که کتاب‌سازی نیست. چون هم برای فرانسوی‌ها حدود 300 سال گذشته و جزو منابعشان است و هم ترجمه آن برای ما ایرانی‌ها، جزو کتاب‌های ثبت و ضبط شده، حداقل در بخش ادبیات است. اینکه مترجم‌های اثر چه کسانی هستند و کجاها از آن‌ها اسمی آمده و نقاشان کتاب، همه این‌ها وقت زیادی می‌گرفت و جمعا کارهای اینچنینی، با تصحیحات املایی و... حدود یک سال از من وقت ‌گرفت. در حال حاضر مشغول چه کاری هستید و اینکه آیا کتابی در دست نگارش یا چاپ دارید؟ در حال حاضر سه کتاب ترانه عربی در دست ترجمه دارم که تقریبا تمام شده است. ترانه‌های عبدالحلیم، ترانه‌های ام‌الکلثوم و ترانه‌های کاظم‌الساهر که از نزار قبانی می‌خواند. کتاب «بررسی هزارویک‌روز از دیدگاه بینامتنی» هم آماده دارم که چاپ نشده و دنبال ناشر برای آن هستم؛ در مجموع هشت کتاب چاپ نشده در دست دارم. متاسفانه در این اوضاع بسیار بد نشر، حتی رغبت اینکه به سراغ نشرها بروم و آن‌ها را معرفی کنم هم ندارم. این روزها بیشتر درگیر کتاب «هزارویک‌شب» هستم و آخرین بررسی‌هایم را روی آن انجام می‌دهم. ]]> ادبيات Sun, 16 Dec 2018 05:20:45 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/269036/دلایل-دیده-نشدن-هزارویک-روز-وجود-هزارویک-شب رونمایی از کتاب اشکان خطیبی در مشهد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269138/رونمایی-کتاب-اشکان-خطیبی-مشهد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «عشق و نفرین»، اثر سام شپارد با ترجمه اشکان خطیبی، در هفته اول به چاپ دوم رسید و قرار است که دومین مراسم جشن امضای آن در مشهد برگزار شود. اشکان خطیبی کارگردان و بازیگر سینما و تئاتر درخصوص این کتاب گفت: دو نمایشنامه «نفرین قحطی‌زدگان» و «عشق وحشی» نوشته سام شپارد را حدود ۱۳سال پیش ترجمه کرده است و جهت چاپ به انتشارات نیلا سپردم. اما این دو اثر زمان انتشار دچار ممیزهای فراوان شدند و بالاخره پس از سال‌ها در قالب یک مجلد با عنوان «عشق و نفرین» منتشر شده‌اند. او درباره محتوای این دو نمایشنامه، توضیح داد: «نفرین قحطی‌زدگان» یکی از نمایشنامه‌های سه‌گانه شپارد یعنی «کودک مدفون» و «غرب حقیقی» درباره خانواده آمریکایی است که حال و هوای آن به شکل عجیبی با وضعیت کنونی ما سنخیت دارد. مخاطبان اگر این دو متن را خوانده باشند متوجه موضوع نفرین قحطی‌زدگان می‌شوند. نمایشنامه عشق وحشی نیز برای هنرجویان تئاتر ماده خام خوبی برای کار کردن است. تور مراسم امضای کتاب «عشق و نفرین» در تهران آغاز شد و ایران‌گردی خود را از مشهد شروع می‌کند. دومین مراسم رونمایی این کتاب، در مشهد، پردیس کتاب مشهد،۲۶ آذر ساعت ۱۸ برگزار خواهد شد. ]]> ادبيات Sat, 15 Dec 2018 12:55:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269138/رونمایی-کتاب-اشکان-خطیبی-مشهد آسیب شناسی ژانر علمی تخیلی در ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/note/269136/آسیب-شناسی-ژانر-علمی-تخیلی-ایران خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-نوید فرخی*: با نگاهی تاریخی به ژانر علمی تخیلی در کشورمان پی می‌بریم در قیاس با سایر آثار، این ژانر چندان از قافله عقب نبوده است. نخستین کتاب علمی تخیلی ایران،«رستم در قرن بیست و دوم» نام دارد. این اثر به قلم عبدالحسین صنعتی‌زاده کرمانی  در سال 1313 منتشر شد. از سال 1313 تاکنون آثار بسیاری تحت عنوان علمی تخیلی به چاپ رسیدند، اما هیچگاه ژانر علمی تخیلی به طور یکپارچه و منسجم در ایران شکل نگرفت. در این یادداشت به آسیب‌شناسی ژانر علمی تخیلی در ایران خواهم پرداخت. علاقه‌مندی به ژانر علمی تخیلی استقبال از هر گونه ادبی وقتی رخ خواهد داد که میان مخاطبان و خوانندگان آن آثار علاقه وجود داشته باشد. بنابراین برای رشد و شکوفایی این ژانر در ایران، در ابتدا باید علاقه لازم شکل بگیرد. ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که تقریبا همه چیز متکی بر علم و فناوری است و هر روز انتظار پیشرفت تازه‌ علمی میرود، در این موقعیت بی‌شک امکان ارتقای جایگاه ژانر علمی تخیلی فراهم است. با این حال مشاهده قفسه آثار ژانر علمی تخیلی در کتابفروشی‌ها به خوبی وضعیت استقبال از آن را در کشور نشان می‌دهد. تلاش برای ترجمه شاهکارها و آثار پرفروش علمی تخیلی به فارسی همیشه مقطعی بوده است. هیچ بعید نیست با معرفی بیشتر آثار موفق و شناساندن آن به طبقه کتابخوان، خوانندگان و همچنین نویسندگان داخلی بیشتری به آن گرایش پیدا کنند. در آمریکا، انگلستان و کانادا (که تولیدکننده بیشترین آثار علمی تخیلی جهان‌اند)، آثار علمی تخیلی در تیراژ بالا منتشر می‌شود، این آثار در نشریات تخصصی معرفی و نقد می‌شوند، سپس از روی آنها  کتب مصور و کمیک استریپ چاپ می‌شود، و در موردشان تبلیغات گسترده‌ای صورت می‌پذیرد، و در نهایت اقتباس‌های سینمایی از کتب موفق‌تر ساخته می‌شوند. به طور طبیعی، وقتی این گونه ادبی با چنین انعکاس و بازتابی به مردم معرفی شود، در جامعه بازخورد مثبتی پیدا خواهد کرد. ایجاد بستر مطالعه ژانر نیز دارای اهمیت است. تا مسئله‌ای فرهنگسازی نشود، نباید توقع معجزه داشت. برای مثال، هنگامی که در جمعِ خانواده‌ای مطالعه کتاب یک عادت رایج نباشد، نمی‌توان انتظار داشت فرزندی که در دامان آن خانواده بار آمده، یک کتابخوان حرفه‌ای شود. به همین ترتیب، وقتی گونه ادبی علمی تخیلی، در بین مراجع متولی ادبیات جایی نداشته باشد، و وقتی در دروس مدارس و دانشگاه‌ها، هیچ نمونه علمی تخیلی یافت نشود، و وقتی مراکز مستقل و نیمه‌مستقل فرهنگی، رویدادهایش را بر روی آثار گونه های عموما سفارشی متمرکز کند، طبیعتا عمل فرهنگ سازی روی نمی‌دهد و افرادی که از سنین پایین با علمی تخیلی آشنا نشده‌اند، طبیعتا در بزرگسالی نیز آن را دنبال نخواهند کرد. ناشناخته ماندن و عدم انسجام اهالی علمی تخیلی بسیاری از اهالی قلم، کتابخوان‌ها، ناشران و حتی منتقدان ادبی داخلی، ژانر علمی تخیلی را جدی نمی‌پندارند. بنابراین آثار نویسندگان این گونه ادبی، در همان ابتدای راه مورد کم‌لطفی زنجیره اصلی کتاب قرار می‌گیرد و اصلا جای تعجب ندارد که نویسندگان علمی تخیلی، انگیزه‌شان را برای ادامه راه از دست بدهند. ناآشنایی اهالی ادبیات داخل کشور با علمی تخیلی مسئله مهمی است و باید آن را رفع نمود. همچنین در کنار ناشناخته ماندن ژانر علمی تخیلی، انسجام‌نداشتن نویسندگان داخلی نیز مهم است. در کشورهایی که این گونه ادبی در آن رشد داشته، مجلات تخصصی برپاست و انجمن‌های علمی تخیلی نویسان شکل گرفته است. انجمن علمی تخیلی، هسته‌ای متشکل از نویسندگان و منتقدان این گونه ادبی است که در مورد آثار علمی تخیلی مباحثه دارند، آثار مختلف را ارزیابی می‌کنند و حتی سالانه برترین آثار این ژانر را معرفی یا چاپ می کنند. به عنوان مثال، در سال 1930 جان دبلیو کمبل از ویراستاران داستان‌های علمی تخیلی، مجله‌ای را به نام «علمی تخیلی حیرت‌انگیز» تاسیس کرد. در سایه انتشار این مجله، گروهی از نویسندگان نوپا و علاقه‌مند به ژانر علمی تخیلی این شانس را پیدا کردند تا آثارشان چاپ شود. این نویسندگان در جلساتی منظم در نیویورک گرد هم آمدند و گروهی تشکیل دادند. از جمله اعضای این گروه که هر کدام بعدها به غول های ژانر علمی تخیلی بدل شدند می‌توان به ایزاک آسیموف، آرتور سی کلارک، رابرت آنسون هاین لاین، دیمن نایت، دونالد ویلهم، فردریک پوهل، جیمز بلیش، و جودیت مریل، ای اسمیت، رونالد هینلین، اولف استپلدونو ... اشاره کرد. جایزه هوگو، جایزه نبیولا، جایزه رمان دابلیو کامبل و جایزه داستان کوتاه تئودور استورجن، جایزه ساترن همگی از رویدادهای اختصاصی علمی تخیلی‌اند و آثار برتر این گونه ادبی را به سراسر جهان معرفی می‌کنند. حرکت‌های آغازین در کشورمان به این سمت آغاز شده، اما از یکپارچگی و انسجام خبری نیست. ناآشنایی با علم و قواعد داستانی در علمی تخیلی، عنصر خیال و علم تلفیق می‌شوند. بنابراین مسائل علمی ذاتا در این گونه ادبی وجود دارد. مشکل دیگری که در بررسی این ژانر در ایران قابل تشخیص است، ناآشنایی نویسندگان علمی تخیلی با علوم است. در بسیاری موارد در ایران دو دسته اهل قلم سراغ این گونه ادبی می‌روند دسته اول نویسندگانی هستند که بر عناصر داستان تسلط دارند اما نگاه علمی ندارند یا فاقد افق فکری علمی هستند. نویسنده یک اثر علمي تخيلي علاوه بر داستان‌گویی، باید از علوم مختلف به اندازه‌ای آگاه باشد که بتواند آن را با کمک عنصر خیال بسط دهد. در بسیاری اوقات، این ناآشنایی باعث می‌شود، نویسندگانی که در ابتدا هدف‌شان نوشتن داستان علمی تخیلی بوده، نهایتا داستان فانتزی بنویسند. علمی نوشتن تنها با بکارگیری اصطلاحات علمي حاصل نمی‌شود. بلكه استفاده منطقی از تئوری‌ها و فرضيات علمی را می‌طلبد. آرتور سی کلارک یک مخترع بود. آیزاک آسیموف دکترای شیمی داشت. رابرت آنسون هاین لاین کارشناس فنی و مهندسی و ارتباطات نیروی دریایی ایالات متحده بود.  دسته دوم افرادی‌اند که با وجود آشنایی با ژانر و مطالعه آثار مشهور داخلی و خارجی و حتی بهره‌مندی حداکثری از قوه خیال، شناخت صحیحی از قواعد داستان‌نویسی ندارند. آنها از تکنیک‌های داستان‌نویسی که از ظرفیت‌های ادبیات است، استفاده نمی‌برند و داستان‌های آنها در بسیاری مواقع به قصه تنه می‌زند. بنابراین قسمتی از بحث، ناآشنايي نویسندگان با علم و منطق علمي است، ‌و بخشی دیگر ناشي از ناآشنایی با عناصر داستان. ژانر علمی‌ تخیلی خلاقیت را می‌افزاید و افق‌های تازه‌ای را پیش روی دانشمندان قرار می‌دهد. به هیچ وجه نمی‌توان اهميت اين گونه ادبی را در پيشرفت علوم نادیده گرفت. ادبیات علمی تخیلی سهمی غیرقابل انکار در پیشرفت علوم بشری داشته است. رویدادهایی مانند سفر به ماه، ساخت زیردریایی، تلفن‌های همراه تصویری، ماهواره‌های مدار زمین، روباتیک، اختراع لیزر، علوم کامپیوتر و هوش مصنوعی و... دستاورد هایی هستند که نویسندگان علمی تخیلی سال‌ها پیش از تحقق‌شان، در آثار ادبی خود از آنها یاد کرده بودند. به قول ایرج فاضل بخششی، از نویسندگان فعال علمی تخیلی در کشور «تا تخیل وجود نداشته باشد، ابداع و اختراع در مملکت پیشرفت نمی‌کند» و علمی تخیلی، مسیر نبوغ و پیشرفت را در کشور باز می کند.   *مترجم و داور مسابقات داستان نویسی علمی تخیلی         ]]> ادبيات Sat, 15 Dec 2018 11:19:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/269136/آسیب-شناسی-ژانر-علمی-تخیلی-ایران نامزدهای نهایی بخش مجموعه داستان جایزه احمد محمود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269130/نامزدهای-نهایی-بخش-مجموعه-داستان-جایزه-احمد-محمود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از دبیرخانه جایزه ادبی احمد محمود نامزدهایی نهایی دومین دوره جایزه­ ادبی احمد محمود در بخش مجموعه داستان اعلام شدند.   این نامزد­ها که با داوری بهناز علی­پور گسگری، رضا زنگی­‌آبادی و محمد طلوعی از میان ده نامزد ابتدایی برگزیده شده و به این مرحله رسیده­‌اند عبارت­‌اند از:  «با شب­ یکشنبه»، محمدرضا صفدری، نشر نیماژ «جای خالی مار»، احسان نصرتی، نشر چشمه، «خدا مادر زیبایت را بیامرزد»، حافظ خیاوی، نشر ثالث «روی خط چشم»، پیمان هوشمندزاده، نشر چشمه «زخم شیر»، صمد طاهری، نشر نیماژ                           لازم به ذکر است که ده نامزد نخست بر اساس نظرسنجی امتیازی و آماری بیش از پنجاه منتقد و نویسنده و روزنامه­‌نگار انتخاب شده بودند. جایزه­ نهایی در روز سیزدهم دی از ساعت شش تا هفت و نیم در خانه­ هنرمندان، سالن شهناز و طی مراسمی به برگزیده­ هیات داوران اهدا خواهد شد. این جایزه شامل تندیسی ساخته­ رضا قرباغی و یک میلیون تومان پول خواهد بود.  دبیری این دوره از جایزه­ احمد محمود بر عهده­ مهدی یزدانی­‌خرم است. ]]> ادبيات Sat, 15 Dec 2018 10:39:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269130/نامزدهای-نهایی-بخش-مجموعه-داستان-جایزه-احمد-محمود «بازخوانی چند جنایت غیرعمدی» در بازار کتاب http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269116/بازخوانی-چند-جنایت-غیرعمدی-بازار-کتاب به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجموعه داستان «بازخوانی چند جنایت غیرعمدی» به قلم محبوبه موسوی از سوی انتشارات آگه منتشر شد. این مجموعه مشتمل بر شش داستان کوتاه به نام‌های «زقوم»، «لیدا پناهی»، « خنده بر شیطان»، «ترازو»، «آن‌ها» و «نقطه‌ی‌کور» است. در ابتدای داستان «لیدا پناهی» می‌خوانیم: «سه زن که هر سه پالتوهای بلندی به تن داشتند و دست‌هاشان را در جیب فرو برده بودند از سر کار برمی‌گشتند. آن‌ها مثل تمام زنان کارمند که در راه رفتن عجله دارند، گام‌های کوچک سریعی برمی‌داشتند و به قانونی ناگفته، هر سه به کفش‌هایشان خیره بودند و درباره‌ی هر چیز وراجی می‌کردند. کلمات در هوا پرت می‌شد و هر جمله باردار جمله بعد بود، بی‌آن که از قبل درباره‌اش فکر شده باشد. پری، الهام و منیره سه زنی بودند که در جاده‌ی حومه شهر، جایی نیمه‌شهری و نیمی‌روستایی قدم‌زنان از سر کار برمی‌گشتند. هر سه معلم بودند...» زنجیر اتصال تمام این داستان‌ها جنایت یا به عبارتی ستم بر دیگری است. ستمی که به ایجاد فضای ناامن دامن می‌زند و از دل آن دلهره پدید می‌آید. داستان‌های این مجموعه هم، همانند مجموعه داستان قبلی، خانه‌ای از آن دیگری، در فضای دلهره، ترس و وحشت می‌گذرد با این تفاوت که ترس و وحشت حاکم بر فضای این داستان‌ها منبعی سراسر انسانی دارد. در پشت جلد «بازخوانی چند جنایت غیرعمدی» بندی از داستان «آن‌ها» آمده است: «شهر در سکوتی خفه فرو رفته بود. توی محله فقط چند زن و مرد مسن مانده بودند با بچه‌ها که حالا در خانه‌های مادر و پدربزرگ‌هایشان ماندگار شده بودند. مدرسه البته باز بود و کارهای اداری به روال معمول خود پیش می‌رفت اما کسی از کسبه‌ی خرد در شهر نبود. مردم کم‌کم درباره‌ی علت بسته بودن بیش‌تر مغازه‌های بازار از هم پرس‌وجو می‌کردند. سمبوسه‌فروشان کجا غیب‌شان زده؟ ماهی‌فروش کجا رفته‌اند؟ بساط میوه‌ها کجاست و…؟ اما اگر کسی خبری از ابرهای سترون بالای شهر داشت از اهالی غیب‌شده هم خبر داشت.»  از این نویسنده پیش‌تر  داستان کودک «یک پرنده، یک پسر» در سال 1381 از سوی انتشارات ضریح آفتاب و رمان «سکوت‌ها» در سال 1394 و مجموعه داستان «خانه‌ای از آن دیگری» از سوی  نشر مرکز منتشر شده است.    مجموعه داستان «بازخوانی چند جنایت غیرعمدی» در 145 صفحه و به تیراژ 550 نسخه به قیمت 17000 تومان از سوی نشر آگه منتشر شده است.   ]]> ادبيات Sat, 15 Dec 2018 10:24:47 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269116/بازخوانی-چند-جنایت-غیرعمدی-بازار-کتاب معرفی آثار مرحله نهایی جایزه ادبی الوند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269118/معرفی-آثار-مرحله-نهایی-جایزه-ادبی-الوند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از دبیرخانه جایزه ادبی الوند، فهرست آثار راه یافته به مرحله نهایی داوری نخستین دور این جایزه به شرح زیر است: «خط سیاه، مترو لندن» علیرضا آبیز «روح اندوهگین یک شاعر» سیدرضا محمدی «مرزهای جهانگرد»  صابر سعدی‌پور «رؤیاها برگشته‌اند» آرش نصرت‌اللهی «جنگلی زیر آب می‌سوزد»  منا کرمی «لیلی آذر» اعظم سعادتمند  «چه یخبندانی در من است» مهسا فعال «عطرهای کهنسال» اشکان چاوشی «اتاق بی‌خواب» بهزاد رحیمی «آدم‌برفی‌های بافتنی» مرضیه انصاری‌زاده «نامه‌هایی از کازابلانکا» شهریار بزرگمهر «خشخاش‌ها» امان میرزایی «تحریر» محمد صارمی شهاب «اسب خوابیده روی تخت» صابر ساده «برسد به استخوان‌هایت» روزبه سوهانی «دیوار اتاق همینگوی» سجاد بهارلو «در حین عشق» شهین خسروی‌نژاد (اُرا) «کافه کاتارسیس» آیدا گلنسایی «گفت‌وگو با تاریکی» فرزاد آبادی «مانیفیستی برای قرن بعد» محمد درودگری «نیلوفر نام دیگر زخم است؟» نیلوفر شریفی «مارالان» سعید زارع‌محمدی «وقت‌های زمان» سینا سنجری «بعد از بنفشه‌ای که نیامد» عباس باقری «تنها همین یک پیراهن» مهدی اکبری‌فر «سنجاق سر» انوش خلیلی (سپهر) «باید کسی از میان ما به کشتن کتاب برخیزد» فرهاد وفایی «خورشیدگرفتگی این ماه» مصطفا فخرایی «آدم‌ها با مرگ شاعر می‌شوند» معصومه درفشیان بنا بر این گزارش، جایزه ادبی الوند که اختتامیه آن دی‌ماه آتی در همدان برگزار خواهد شد، در روزهای آینده نامزدهای خود را معرفی خواهد کرد. این جایزه ادبی در دور نخست صرفا در حوزه کتاب‌های شعر برگزار خواهد شد. ]]> ادبيات Sat, 15 Dec 2018 09:35:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269118/معرفی-آثار-مرحله-نهایی-جایزه-ادبی-الوند «شب روشن» در رشت برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269011/شب-روشن-رشت-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) بر اساس خبر دریافتی، به همت 9 سازمان فرهنگی استان متشکل از استانداری گیلان، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، سازمان اسناد و کتابخانه ملی گیلان، سازمان منطقه آزاد انزلی شورای اسلامی و شهرداری و سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری رشت، پژوهشکده گیلان‌شناسی دانشگاه گیلان و نهاد کتابخانه های عمومی استان آئین نکوداشت دکتر محمد روشن با عنوان «شب روشن» با حضور چهره‌های علمی و فرهنگی کشور و استان و علاقمندان استاد، در رشت برگزار خواهد شد.  ژاله حساس‌خواه مدیر مرکز اسناد و کتابخانه ملی گیلان با اعلام این خبر گفت: در «شب روشن» برآنیم تا از شصت سال تلاش شبانه روزی دکتر محمد روشن، چهره شاخص علمی، مصحح پیشکسوت آثار فاخر دوره اسلامی و همچنین چهره ماندگار زبان ادب فارسی که بدون تردیدحق بزرگی برگردن کلیه پژوهشگران و فرهیختگان ادب فارسی دارندتقدیر به عمل آوریم. وی درخصوص جزییات مراسم خاطر نشان کرد: این مراسم ساعت 17 روز یکشنبه 25 آذر ماه در سالن شهید انصاری مجتمع فرهنگی، هنری خاتم الانبیاء (ص) رشت با حضور بزرگان ملی و محلی وسخنرانی اساتید برجسته ادبیات کشور مانند آقایان حسن انوشه، سید علی آل‌داوود و طهمورث ساجدی برگزار خواهد شد. مدیر مرکز اسناد و کتابخانه ملی گیلان افزود: در حاشیه این مراسم و همزمان با نکوداشت دکتر روشن نمایشگاه عکس‌ها ، احکام و آثار استاد نیز در نگارخانه مارلیک در مجتمع فرهنگی هنری خاتم الانبیاء به نمایش گذاشته خواهد شد. حساس‌خواه با اشاره به اینکه تجلیل از بزرگان علم و ادب و فرهنگ از وظایف اصلی سازمان های فرهنگی است، تصریح کرد: با برگزاری این دست آئین‌ها ضمن تقدیر از تلاش های این بزرگان، زمینه تشویق نسل جوان به ادامه این مسیرپر افتخار نیزفراهم خواهد شد. مدیر مرکز اسناد و کتابخانه ملی گیلان در خاتمه افزود: انتظار داریم رسانه‌های استان برای اطلاع‌رسانی این رویداد ادبی بزرگ به کمک سازمان‌های فرهنگی برگزارکننده بیایند و از یکایک گیلانیان دعوت می‌کنیم با حضور خود سال‌ها کوشش دکتر محمد روشن در راه اعتلای فرهنگ و ادب این مرز بوم را پاس بدارند.   ]]> ادبيات Sat, 15 Dec 2018 06:43:47 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269011/شب-روشن-رشت-برگزار-می-شود «سومین دروغ» آگوتا کریستف با ترجمه قاسم صنعوی منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269098/سومین-دروغ-آگوتا-کریستف-ترجمه-قاسم-صنعوی-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رمان «سومین دروغ» نوشته آگوتا کریستف با ترجمه قاسم صنعوی از سوی انتشارات ناهید راهی بازار کتاب شده است. آگوتا کریستف شاعر و نویسنده مجارستانی و نمایش‌نامه‌نویسی بود که به دلیل نوشتن «سه‌گانه دوقلوها» که به زبان‌های متعدد ترجمه شده به موفقیتی عظیم دست یافت و برنده جوایز متعددی از جمله لیور انتر و شیللر شد. از این نویسنده چند رمان دیگر نیز به جا مانده است. «دلیل»، « بی‌سواد» و «ماتیاس کجاست» از آن جمله‌اند. «سومین دروغ» سرگذشت غم‌انگیز دو برادر است که پس از جنگ و سال‌های خفقان در این رمان روایت می‌شود.  «سومین دروغ» بخش سوم یک تریلوژی پس از «دفتر بزرگ» و «مدرک» است اما خواندن این رمان صرفا وابسته به  خواندن دو جلد نخست نیست. در ابتدای این رمان می‌خوانیم: «در شهر کوچک زادگاهم در زندان هستم. زندانی واقعی نیست، سلولی است در ساختمان پلیس محلی، ساختمانی که چیزی نیست جز خانه‌ای مانند دیگر خانه‌های شهر، خانه‌ای یک طبقه. سلولم باید در گذشته محل لباسشویی بوده باشد، دروپنجره‌اش رو به حیاط باز می‌شوند. میله‌های پنجره در داخل و به نحوی افزوده شده‌اند که رسیدن به آن و شکستن شیشه غیرممکن باشد. توالت در پس پرده‌ای دور از نگاه است. کنار یکی از دیوارها، میزی است و چهار صندلی پیچ شده به زمین و در کنار دیوار مقابل چهار تخت که می‌توان جمع‌شان کرد. سه تخت را جمع کرده‌اند.» این سه‌گانه کریستف به دلیل زبان ساده و داستان بدیع در سرتاسر دنیا مورد استقبال قرار گرفته است و پایان‌بندی دوراز انتظار آن نوعی خرق‌ عادت برای خواننده به ارمغان می‌آورد.  رمان «سومین دروغ» نوشته آگوتا کریستف با ترجمه قاسم صنعوی در 176 صفحه و 550 نسخه به قیمت 28000 تومان از سوی انتشارات ناهید در سال 1397 وارد بازار کتاب شده است.   ]]> ادبيات Sat, 15 Dec 2018 06:21:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269098/سومین-دروغ-آگوتا-کریستف-ترجمه-قاسم-صنعوی-منتشر ​فراخوان پنجمين دوره «جایزه فرشته» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269095/فراخوان-پنجمين-دوره-جایزه-فرشته-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط‌عمومي جايزه فرشته؛ شهرکتاب فرشته پس از برگزاری چهار دوره «جایزه‌ فرشته» و با توجه به حضور جوانان علاقه‌مند به حوزه‌های داستان‌نویسی و عکس، تصمیم بر آن دارد تا پنجمين دوره‌ از این اتفاق هنری ـ فرهنگی را با موضوع «جاده» و با هدف کشف و معرفی استعدادهای درخشان و ترویج فرهنگ کتابخوانی از یکسو و اشاعه و ترویج زبان فارسی از سوی دیگر برگزار نماید. در همین راستا، شرایط شرکت در این مسابقه برای علاقمندان به شرح ذیل است: در بخش داستان کوتاه، آثار ارسالی باید در فرمت doc یا docx بوده و حداکثر تعداد کلمات 3500 کلمه باشد. همچنین داستانِ ارسالیِ شرکت‌کنندگان در این رقابت نباید پیش از این در جايي منتشر نشده باشد، مضافا اینکه هر نویسنده امکان ارسال تنها یک اثر را به دبیرخانه «جایزه فرشته» خواهد داشت. در بخش عکس نیز عکس‌ها با ابعاد ۳۰۰ DPI و فرمت آن jpg باشند و هر شرکت‌کننده می‌تواند حداکثر 3 عکس به دبیرخانه ارسال نماید. در این بخش عكس‌هاي ارسالي اگر در مسابقه يا جايزه ديگري حائز رتبه يا مقام شده باشند نيز مي‌توانند در مسابقه شركت كنند. علاقمندان برای تکمیل فرم ثبت نام آنلاین و ارسال آثار خود می‌توانند به وب‌سایت جايزه فرشته به نشانی: http://jayezefereshteh.org مراجعه نمایند. مهلت ارسال آثار از یکم دی‌ماه 1397 لغایت سی‌ویکم فروردین ماه 1398 خواهد بود. لازم به ذکر است ارسال آثار به دبیرخانه جایزه فرشته به منزله واگذاری حقوق این آثار به شهرکتاب فرشته است. جوایز این دوره به شرح ذیل است: جایزه منتخب هیات داوران برای نفر اول در بخش عکس و داستان: تندیس «جایزه فرشته»، لوح تقدیر، بن خرید شهرکتاب و جایزه نقدی.  جایزه 10 نفر برگزیده هیات داوران: لوح تقدیر به همراه بن خرید شهرکتاب. چاپ 10 اثر برگزیده نهایی بخش عکس و 10 نفر نخست بخش داستان در کتاب و برگزاری نمایشگاه عکس برگزیدگان نهایی هیات داوران پس از مراسم اختتامیه. گفتنی است جایزه فرشته پس از یک دوره تجربه چهارساله، از امسال به صورت بین‌المللی برگزار خواهد شد. مراسم اختتامیه جایزه فرشته، خردادماه 1398 در تهران برگزار خواهد شد. ]]> ادبيات Sat, 15 Dec 2018 05:21:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/269095/فراخوان-پنجمين-دوره-جایزه-فرشته-منتشر خواننده آرمانی من یک زن خانه‌دار است/خواننده‌های من یا به ادبیات نرسیده‌اند، یا از ادبیات عبور کرده‌اند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/269012/خواننده-آرمانی-یک-زن-خانه-دار-خواننده-های-یا-ادبیات-نرسیده-اند-عبور-کرده-اند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مراسم دیدار و گفت‌وگو با مصطفی مستور، به مناسبت چاپ کتاب «پیاده‌روی در ماه»، با حضور حسن محمودی، نویسنده، منتقد و روزنامه‌نگار و جمعی از طرفداران مستور، در کتابفروشی نشر چشمه کریمخان برگزار شد.   چیزی که مستور را خاص‌تر می‌کند، نگاهش به جهان است در ابتدای این مراسم حسن محمودی گفت: تقریباً سه دهه از زمانی که مستور اولین داستانش را در مجله کیان منتشر کرد، گذشته است و در این سال‌ها مستور به طور مداوم آثارش را منتشر کرده است و کمتر چاپ آثارش با وقفه روبه رو شده است. من خواننده نخستین داستان مستور در مجله کیان بودم و از آن تاریخ به امروز هر کتابی را که منتشر کرده است، خوانده‌ام. طبیعتا سبک‌وسیاق من در داستان‌نویسی با مستور متفاوت است و نگاهم به داستان با او فرق دارد، ولی همواره در این سه دهه مخاطب آثار او بوده‌ام و با وجود اینکه سبک‌وسیاق و جهان داستانی ما فرق دارد، اما همچنان مخاطب او مانده‌ام. نمایش‌نامه جدید مستور را که می‌خواندم از خودم پرسش کردم که با وجود نگاه‌های متفاوت در داستان‌نویسی چه چیزی باعث می‌شود تا همچنان ک   نویسنده مجموعه داستان «از چهارده سالگی می‌ترسم»، ضمن مقایسه مخاطب آثار مستور با برخی از نویسندگان هم‌دوره او که موفق به حفظ مخاطب خود نبودند، بیان کرد: در این سال‌ها همواره آثار مستور خوانده شده است و به فاصله‌های اندک به چاپ‌های متعدد رسیده است. آثار او را نیز دو نشر مهم در ادبیات داستانی منتشر کرده‌اند و مخاطبانش نیز از خوانندگان جدی ادبیات بوده‌اند. این موقعیت حاصل دو اتفاق است، که در داستان‌نویسی ما قابل مطالعه است؛ یکی اینکه طبیعتاً داستان‌نویس‌هایی که ماندگار شدند، استمرار داشتند. یعنی از رموز موفقیت های مستور، این بوده که همیشه مخاطبش را با خودش همراه داشته و مخاطب به کارهای مستور عادت کرده است. اگر به روند ادبیات داستانی ایرانی معاصر نیز تامل کنیم، نویسندگان پرمخاطب‌تر بوده‌اند و خوانده شده‌اند که استمرار و حضور داشته‌اند. کم پیش آمده است که داستان نویسی حضور مستمر نداشته باشد، خواننده هم داشته باشد. بخشی از مخاطبان مستور ذائقه‌ داستانی‌شان با آثار مستور عادت دارد.   محمودی ضمن اشاره به وسواسی که برخی نویسنده‌ها دچار آن می‌شوند و آثار آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بیان کرد: در مطالعه این سه دهه، به نام‌های زیادی برمی‌خوریم که شروع خوبی داشته‌اند، اما نتوانسته‌اند به درستی آن را استمرار دهند. یکی از نکات مهم استمرار، بحث حرفه‌ای بودن نویسنده است که در مواجه شدن با مستور شاهد آن هستیم. مستور دچار وسواس‌های نویسندگان دیگر نشده است. به حتم از این زاویه هم می‌توان آثار او را دسته بندی کرد  و برخی را نسبت به کارهای خوبش، شتابزده و سطحی دانست.                       نویسنده «باد زن‌ها را می‌برد» ادامه داد: نکته دیگر این است که ما مستور را به این دلیل می‌خوانیم که، می‌دانیم نگاه و جهان خاص خودش را دارد و حرف خاص خودش را می‌زند. با مطالعه مستور، می‌بینیم از آن دسته داستان‌نویس‌هایی نیست، که داستان‌نویسی را با کلاس‌های داستان‌نویسی، آموختن تکنیک، فراگرفتن شگردها، حفظ یک‌سری دستاوردها و اصولی که دیگران داشتند، یا جا پای دیگران گذاشتن، داشته باشد؛ که این بیشتر به خاطر نگاه جهان‌بین مستور است. ضمن این‌که کارهایش به لحاظ تکنیکی هم مشخصات خاص خود را دارد، ولی آن چیزی که مصطفی مستور را خاص‌تر می‌کند، نگاهی است که در آثارش به جهان دارد. تفاوت مستور هم در وهله‌ اول از نگاه خاص او ناشی می‌شود. مستور توجه به بخشی از آدم‌ها و جهان‌های‌شان دارد که در داستان نویسی فارسی مغفول بوده است.    محمودی در ادامه به فردیت مستور در داستان نویسی اشاره کرد و گفت: مستور کمی هم بی‌خیال این است که در اطراف او یا جهان داستان‌نویسی دیگران چه می‌گذرد. در واقع با داستان‌نویسی روبه‌رو هستیم، که راه و روش خودش را می رود و در جریان ادبیات داستانی معاصر، صدای خاص خودش را دارد. این هم نتیجه نگاه خاص و کشف و شهود این نویسنده و زوایه دید خاص خودش به جهان است. این نگاه را در آثارش هم می‌بینیم. در واقع داستان‌های مستور، حاصل تجربه زیسته خود اوست و البته که این تجربه زیسته، در بسیار موارد با انسان‌های دیگر مشترک است و همین اشتراکات است که مخاطبانی را با خود همراه می‌سازد. در واقع این فردیتی که مستور در آثارش دارد، تجربه‌ مشترک بسیاری از انسان‌های هم عهد اوست و چه بسا که بسیاری از آن‌ها دغدغه‌های ازلی و ابدی نیز هست و برآمده از حافظه‌ جمعی و ناخودآگاه انسان است. «پیاده‌روی در ماه» به نمایشنامه‌های حال حاضر شباهتی ندارد نویسنده کتاب «روضه نوح» در ادامه به کتاب پیاده‌روی در ماه» اشاره کرد و گفت: «پیاده‌روی در ماه» دومین نمایشنامه مستور است، که شاید به نمایشنامه‌های حال حاضر شباهتی ندارد. قطعا اگر بخواهیم این اثر را به لحاظ صناعت نمایش‌نامه نویسی مورد بررسی تکنیکی قرار دهیم، سخن‌مان به گونه‌یی دیگر خواهد بود. اینجاست که می گویم مستور همچنان دست به همان کاری می‌زند که خودش فکر می‌کند صحیح است و باجی به منتقدان نمی‌دهد. همان‌طور که اگر مستور مجموعه شعری هم داشته باشد، شباهت چندانی با اشعار دیگران ندارد و بی هیچ هراسی از منتقدانی که اثرش را ارزیابی خواهند کرد، مجموعه شعرش را نیز منتشر می‌کند. نویسنده مجموعه داستان «وقتی آهسته حرف می‌زنیم المیرا خواب است» افزود: چیزی که من از خواندن این نمایشنامه احساس کردم، این بود که این اثر هم مانند کتاب‌های دیگر مستور حرف‌هایی از جنس دغدغه‌های نویسنده‌اش می‌زند و پرسش‌هایی ایجاد می‌کند، که از جنس همان خط سیری است که تا به حال مستور داشته است.   مستور حرفی می‌زند که تا مدت‌ها مخاطب را درگیر می‌کند وی ضمن اشاره به شخصیت‌های تعریف شده در «پیاده‌روی در ماه»، گفت: از وقتی که این نمایشنامه را خواندم، تا به حال درگیر موقعیت‌ها و آدم‌هایی هستم که مستور در آن خلق کرده و مهم‌تر از آن، پرسش‌هایی که ایجاد می‌شد. در این نمایشنامه ایده‌ها، آدم‌ها و موقعیت‌هایی شکل می‌گیرد که در مخاطب ادامه دارد. البته این ویژگی در کارهای دیگر مستور هم هست، که جهت فکر، اندیشه و حرفی که می‌زند، مخاطبش را درگیر می‌کند.                          محمودی در پایان درباره راز موفقیت خواندن آثار مستور گفت: مستور مخاطب ایرانی خودش را همچنان درگیر می‌کند و این موفقیت بزرگی برای یک داستان‌نویس است. من این موفقیت را به مستور تبریک می‌گویم. رابطه‌ام با مخاطبانم، رابطه نویسنده و خواننده نیست مصطفی مستور، گفت‌وگو با کسانی را که کارهایش را می‌خوانند،احساس خوبی توصیف کرد و گفت: چنین دیدارهایی از این جهت خوب است که، ما را به هم نزدیک‌تر می‌کند و بهانه‌ای است برای اینکه بهتر یکدیگر را درک کنیم. بارها گفته‌ام رابطه من با مخاطبانم، رابطه نویسنده و خواننده نیست؛ بلکه رابطه شهروندان دنیای خیلی کوچکی است که فضای مشترکی داریم و آن‌جا با هم تنفس می‌کنیم، که جذابیت آن بسیار از رابطه نویسنده و خواننده بودن فراتر است.   نویسنده مجموعه داستان «بهترین شکل ممکن»درباره بی‌توجهی به دنیای پیرامونش در نوشتن، گفت: این حرف کاملا درست است که من نسبت به آنچه که پیرامونم می‌گذرد، بی‌توجه هستم. این بی‌توجهی یعنی اینکه، مسائل اطراف، در آثارم دیده نمی‌شود. بنابراین به سروصداهای اجتماعی گوش می‌دهم، اما در اثرم نمی‌آید.   نه تنها به محیط که به جریان ادبی هم بی‌توجهم  او ادامه داد: نه تنها به محیط که به جریان ادبی هم بی‌توجهم. یعنی بعضی چیزها هست که باید به شکل شعر گفته شود، آن را به شعر می‌گویم، به همین ترتیب داستان‌کوتاه، رمان و... هرکدام جای خاصی می‌طلبد، ولی همه این‌ها ریشه در فردیت و تجربه‌های زیسته من دارد. یعنی آن چه که امروز می‌نویسم، به نوعی گزارش امروز من، از وضعیت ذهنی و روحی من است و چیزی که فردا منتشر می‌شود، گزارش فردایم است. من حتی به گونه‌ای به خودم هم بی‌توجهم. یعنی به گذشته خودم هم نگاه نمی‌کنم.   مستور در ادامه و در پاسخ به سوال محمودی که یک داستان‌نویس چگونه فردیت خود را حفظ می‌کند، یا به عبارت دیگر چطور از فردیت خودتان محافظت کردید؟ پاسخ داد: من نویسنده حرفه‌ای به این معنا که هر روز موظف به نوشتن چند صفحه است، نیستم. وقتی می‌نویسم که حالم بد است و این حال بد، یعنی پرسش یا دغدغه‌ای داری، چیزهایی هست که تو را آزار می‌دهد، یا به تعبیری از چیزی عصبانی هستی، که بابت آن هم بسیار رنج کشیده‌ای و در نهایت درباره آن‌ها می‌نویسی. عقیده‌ام هم این است که جاهایی که نویسنده بابت آن رنج بیشتری کشیده و نوشته، خواننده بیشتر لذت می‌برد. این رنج‌ها می‌تواند ذهنی، روحی یا انواع دیگری باشد و وقتی که با این رنج‌ها درگیر هستی، انگار فردیتت ساخته می‌شود.                       او ادامه داد: اگر قرار بود چیزی ننویسم، به سراغ سینما، تئاتر، موسیقی، عکاسی و یا هر هنر دیگری می‌رفتم. یعنی داستان در کلمه تبلور پیدا کرده و هیچ معنا و مفهوم ویژه‌ای ندارد و می‌توانست  در جای دیگری اتفاق بیفتد؛ اما از آنجا که من آدم تنبل و مقداری هم منزوی هستم، شاید نوشتن با این دو خصلت سازگارتر باشد، تا یک کار جمعی.   مسائل اطرافم را قبل از نوشتن به مسائل انسانی مشترک تبدیل می‌کنم مستور درباره چگونگی بازتاب دنیا و مسائل پیرامون خود  در داستان‌هایش، گفت: به هر حال کسی که در جامعه‌ای زندگی می‌کند، خواه یا ناخواه از فضاهای اطراف متاثر است؛ اما وقتی قرار است این را در داستان بیاورید، باید آن را به یک مسئله انسانی تبدیل کنید، نه یک مسئله سیاسی یا اجتماعی. انسانی کردن مسئله، یعنی جدا کردن آن از جغرافیا و تاریخ و تبدیل کردن آن به یک موقعیت که می‌تواند در هر متنی اتفاق بیفتد. یعنی تبدیل آن به جوهره انسانی که می‌تواند به کار بُرد بیشتری دهد و مثلا بعد از دو سال تمام نشود. چون موقعیت‌های انسانی از بین نمی‌رود. مسائلی چون عشق، مرگ، بیماری، رنج و... در مجموع مشترکات بنیادین انسانی و از جمله مسائلی هستند، که مهم نیست در کجا و کی اتفاق بیفتد؛ بنابراین حتما تاکید دارم که مسائل اطراف را به این مسائل مشترک تبدیل کنم و بعد درباره آن‌ها بنویسم.   خواننده آرمانی من یک زن خانه‌دار است نویسنده کتاب «پیاده‌روی در ماه» درباره مخاطبان خود گفت: خواننده‌های من یا به ادبیات نرسیده‌اند، یا از ادبیات عبور کرده‌اند. یعنی کسانی که نوشته‌های من را می‌خوانند، در اثر خواندن یک اثر ادبی با من ارتباط نمی‌گیرند، بلکه بیشتر مشترکات ذهنی و روحی داریم. البته حتماً باید به لحاظ تکنیکال به مسائل پرداخته شود، تا اثر گذار باشند یا خوانده شوند، و الا تا آنجا که به من مربوط می‌شود، خواننده آرمانی من یک زن خانه‌دار است؛ کسی که اصلا در عمرش کتاب نخوانده و اگر بشنوم کتاب‌های مرا می‌خواند، خیلی خوشحال می‌شوم؛ البته تا حدی این اتفاق افتاده است.   او ادامه داد: جمله‌ای شریعتی دارد که می‌گوید هیچ قدرتی نمی‌تواند نویسنده‌ای را ساکت کند، مگر خواننده‌اش. معنای دوم یا مفهوم مخالف  جمله این است که هیچ کس نمی‌تواند به نویسنده قدرت دهد، مگر خواننده‌اش. اگر این اتفاق بیفتد، من دیگر نگران جوایز ادبی یا منتقدها و این قبیل مسائل نیستم، نبودم و قطعاً نخواهم بود‌. چون فکر می‌کنم در جایی تنفس می‌کنم که خیلی لذت‌بخش‌تر از این حواشی و لوازمات ادبیات باشد. البته طبیعی است که هر کسی از موفقیت‌های این‌چنینی هم خوشحال باشد.   در آنچه که می‌نویسم، مطلقاً به مخاطب فکر نمی‌کنم مستور رویه خود در نگارش را بر پایه صداقت خواند و گفت: فرض اول برای کسی که می‌خواهد چیزی را به دیگران عرضه کند، صداقت است. اگر نویسنده با این فرض جلو بیاید، طبیعتاً نمی‌تواند برای خوشایند مخاطب تغییر جهت دهد. بارها گفته‌ام در آنچه که می‌نویسم، مطلقاً به مخاطب فکر نمی‌کنم، ولی در چگونه گفتن و نوع نوشتن، حتما مخاطب را در نظر می‌گیرم. به این معنا که بتواند همراه من باشد و کار را بخواند.                          نویسنده «روی ماه خداوند را ببوس» ادامه داد: من در نوشته‌هایم همین آدم هستم و نمی‌توانم به خاطر مخاطب آدم دیگری باشم. تا وقتی هم این تعهد را دارم که از خودم دور نشوم، دیگر اهمیت ندارد که کارم خوانده بشود یا نشود. کما اینکه بعضی کارهای من کمتر و بعضی بیشتر، دیده شده‌اند. به عنوان تولیدکننده کار، دقیقا می‌دانم که چرا کارهایم بیشتر یا کمتر دیده شده، ولی به نظرم خیلی فریبکارانه است که آن بخش‌هایی که مخاطب دوست دارد را تکرار کنم؛ گرچه بلدم این کار را انجام دهم، ولی هرگز این کار را نمی‌کنم. چون در خلق آثارم، به خودم نگاه می‌کنم، حتی اگر این خود باعث شود که کارم کمتر خوانده شود، یا دیده نشود؛ اما در عوض خیالم راحت است که کار صادقانه‌ای کردم و در آن گزارشی که از خودم داده‌ام، دروغ نگفته‌ام.   مستور درباره دسته بندی‌های ادبی هم گفت: اتفاقی که درباره کارهای من افتاده، این است که هم طیف‌های مذهبی از پاره‌ای از جهان‌های فکری یا نگرش‌هایم به بعضی مفاهیم، خوششان نمی‌آید و هم طیف روشنفکر لاییک، با دلایل خاص خود، از برخی آثارم راضی نیستند. از اول می‌دانستم که چنین برداشت‌هایی هست، اما نگاه آن‌ها برای من اهمیتی ندارد. به هر حال چه خوشم بیاید یا خوشم نیاید، این اتفاق افتاده و من همیشه احساس تنهایی کردم؛ البته این مسئله در طیف منتقدان و طبقه‌بندی‌های ادبی است و در بخش مخاطب تکلیفم روشن است.  حس تک‌افتادگی در دسته‌بندی‌های ادبی همیشه با من بوده  او ادامه داد: همیشه حس تک‌افتادگی در دسته‌بندی‌های ادبی با من بوده، که به هر حال با آن کنار آمده‌ام، اما هیچ وقت نخواستم با آن مصالحه کنم. یعنی هیچ وقت حاضر نشدم برای اینکه یک عده راضی‌تر شوند، از بخشی از خواسته‌های خودم صرف نظر کنم.   در پایان این مراسم، جشن امضای کتاب پیاده‌روی روی ماه که پس از مدت کوتاهی و قبل از رونمایی، به چاپ دوم رسیده، برگزار شد.   ]]> ادبيات Fri, 14 Dec 2018 12:48:19 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/269012/خواننده-آرمانی-یک-زن-خانه-دار-خواننده-های-یا-ادبیات-نرسیده-اند-عبور-کرده-اند «سیاوش اسم بهتری بود» سخت‌خوان است/ نقد کتاب باید بی‌تعارف باشد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269084/سیاوش-اسم-بهتری-سخت-خوان-نقد-کتاب-باید-بی-تعارف-باشد به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در خراسان رضوی، نشست تخصصی «یک عصر، یک نویسنده» با موضوع نقد و بررسی کتاب «سیاوش اسم بهتری بود» اثر لیلا صبوحی، با حضور جمعی از منتقدان و دوستداران کتاب در فرهنگسرای حجاب در مشهد برگزار شد. سروش مظفر مقدم از نویسندگان مشهدی در این نشست اظهار کرد: نویسنده کتاب «سیاوش اسم بهتری بود» روایتگری خوبی دارد و بلد است شخصیت‌ها از جایی به جای دیگر ببرد. خانم صبوحی به عنوان نویسنده این اثر، با شخصیت اول کتاب خود به خوبی توانسته این کار را انجام دهد و در حاشیه صعود شخصیت داستان به قله، راوی دست خواننده را می‌گیرد و وارد داستان می‌کند. این نویسنده مشهدی گفت: راوی در خصوص موضوعاتی صحبت نمی‌کند که به پایان رسیده و موضوعاتی را مطرح می‌کند که در زندگی جاری است. در برخی بخش‌ها تعابیر شاعرانه استفاده شده که ممکن است خواننده را از فضای داستان گمراه کند. داستان رمان نمی‌تواند مبهم باشد و ما به دنبال ساخت معما نیستیم زیرا در این صورت خواننده در فرآیند خواندن با مشکل مواجه می‌شود. با یک اثر مدرن مواجه هستیم محمد ریاحی دیگر نویسنده مشهدی حاضر در جلسه، در ادامه این نشست گفت: این رمان پرچم داستان نویسی را در این منطقه بلند کرد و باید به نویسنده آن تبریک بگوییم. این رمان را می‌توان یک اثر مدرن نامید و از منظر دیگر این رمان پست مدرن است. وی بیان کرد: ما در این اثر فاصله بین خیال و حقیقت را مدام در رفت و آمد هستیم و از ساحتی به ساحت دیگر وارد می‌شویم. داستان روایت شده در این رمان بیان یک سلوک عارفانه عمیق است و به موازات سعود از کوه روایت‌های دیگری نیز مطرح می‌شود. ریاحی تاکید کرد: نویسنده توانسته ژرفای اندیشه خود را در قالب رمان و داستان ارائه دهد و شعار نداده و باید بگویم این اثر یکی از بهترین کارهایی است که طی یک سال گذشته بآ ان مواجه بوده ام. فاصله بین مرگ و زندگی را در این رمان حس کردم هادی تقی زاده نویسنده مشهدی نیز در ادامه این نشست بیان کرد: وقتی که کتاب را خواندم فضای فرهنگی خاصی در ذهنم ایجاد شد و فاصله بین مرگ و زندگی  و سایه و جسمیت را حس کردم. این رمان باعث می‌شود که توجیه عارفانه نسبت به زندگی داشته باشیم و علاوه بر اینکه می‌توان آن را از زاویه ای پست مردن نامید اما به نظر من تجربی است. تقی زاده گفت: این داستان مشابه کارهای هدایت است و از این نظر یک رمان تقابل گرایانه خیر و شر نیست. شخصیت‌های این اثر دو گانه نیستند و آدم‌ها خاکستری هستند که راه نجات نداشته و تنها به آینده امید دارند. «سیاوش اسم بهتری بود» دایره واژگان خوبی دارد علی براتی نویسنده دیگر مشهد نیز گفت: اگر می‌خواهیم کتابی را مورد نقد قرار دهیم این اقدام غلطی است که با کتاب دیگری آن را مقایسه کنیم زیرا هر نویسنده نگاه خاص خود را دارد. این رمان بسیار سخت خوان است و با این وجود من آن را 2 مرتبه خواندم و باید بگویم دارای نثری تمیز و دایره واژگانی زیاد است. این نویسنده گفت: خواندن این کتاب نسبت به اثر قبلی نویسنده «پاییز از پاهایم بالا می‌رود» سخت‌تر بود زیرا گاهی باید برای فهم به عقب بازمی گشتم تا معنای متن را بفهمم و همین عامل باعث می‌شود زمان بیشتری را برای خواند صرف کنیم. براتی تاکید کرد: در این رمان فضای رفتن به تهم و سایه‌ها و بازگشتن به فضای واقعی دارای چیدمان قدرتمندی نیست زیرا شخصیت اصلی داستان در پایان با سایه‌های زیادی مواجه می‌شود که خواننده را دچار درهم ریزی ذهنیت مخاطب می‌کند. وی تصریح کرد: وقتی نویسنده می‌خواهد از دید جنس مخالف مطلبی را بنویسد باید به خوبی با احساسات آن آشنایی داشته باشد و در این اثر جاهایی که به شخصیت زن نزدیک می‌شود فوق العاده است اما وقتی از مردها روایت می‌شود معمولی است. آینده خوبی در ادبیات بانوان خواهیم داشت حسین عباس زاده دیگر نویسنده مشهدی نیز اظهار کرد: آینده خوبی در ادبیات بانوان خواهیم داشت و خانم صبوحی به خوبی در این مسیر قرار گرفته اند. نقد کتاب را نباید با تعارف ارائه کرد بلکه باید بر اساس واقعیت‌ها سخن گفت و منتقد باید چارچوب‌های ساختاری متن را کشف کند. نویسنده مشهدی بیان کرد: زیاده گویی در متن وجود دارد و موجب می‌شود خواننده از نزدیک شدن به شخصیت داستان فاصله بگیرد. با شخصیتی مواجه هستیم که در موقعیت سخت کوهنوردی قرار دارد که در این شرایط به دورن خود فرو می‌رود و به شخصیت‌های دیگر فکر می‌کند که باید بین دورن و بیرون تعادل برقرار شود. اگر قرار نبود این کتاب را نقد کنم شاید در میانه راه خواندن آن را رها می‌کردم زیرا کشش لازم را ندارد. کتاب بعد از فصل شش، دچار تکرار می‌شود منا بدیعی نویسنده دیگر مشهدی نیز در این نشست گفت:بعد از فصل 6 این کتاب دچار تکرار می‌شود و از مترادف‌ها و جملات هم نام استفاده زیادی می‌شود. در این رمان سنگینه کوله شخصیت داستان با سنگینی روحش برابر بود و همین عامل باعث می‌شود که خواننده احساس جذابیت کند. لیلا صبوحی نویسنده این رمان نیز در پایان در سخنان کوتاهی گفت: این اثر نسبت به اثر قبلی من سخت خوان است و عمدی برای ابهام نبوده است. وی افزود: باید آدم‌ها را محدود می‌کردم تا این اتفاق رخ ندهد زیرا 38 شخصیت دارم که به آنها پرداخته شده است. بر اساس این گزارش، در این نشست همچنین کتاب «دیالوگ با متن» نوشته محمد ریاحی که در آن آثار برخی نویسندگان بزرگ معاصر نقد شده است نیز، رونمایی شد. ]]> استان‌ها Fri, 14 Dec 2018 11:29:03 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/269084/سیاوش-اسم-بهتری-سخت-خوان-نقد-کتاب-باید-بی-تعارف-باشد