خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين تازه‌های کتاب :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/new_books Thu, 14 Dec 2017 09:00:42 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Thu, 14 Dec 2017 09:00:42 GMT تازه‌های کتاب 60 ​«یک هفته با شاملو» بعد از 11 سال در کتابفروشی‌ها http://www.ibna.ir/fa/doc/book/255386/یک-هفته-شاملو-بعد-11-سال-کتابفروشی-ها به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ کتاب «یک هفته با شاملو در اتریش»، اثر مهدی اخوان لنگرودی برای نخستین بار در سال 1373 توسط انتشارات مروارید راهی بازار نشر شد و تا سال 1385 به چاپ پنجم رسید اما در دولت نهم اجازه انتشار پیدا نکرد و این روزها بعد از گذشت 11 سال دوباره مجوز انتشار گرفت و وارد کتابفروشی‌ها شد. به بهانه 21آذر زادروز این شاعر نگاهی به این کتاب داشته‌ایم.   احمد شاملو در روز سه‌شنبه (19 خردادماه 1371) بعد از مطالعه این اثر خطاب به مهدی اخوان لنگرودی نوشت: «پسر نازنیم مهدی عزیز. با سلام و چاق‌سلامتی‌های معمول و وکالت تام و تمام برای ابلاغ سلام و ارادت آیدا و من به همه‌ی دوستان. کتابت را به دقت خواندم. دستت درد نکند. زحمت کشیده‌ای و مرا غرق محبت کرده‌ای. فقط دو نکته هست که لازم می‌دانم درباره‌شان توضیحاتی بدهم: ...» مهدی اخوان لنگردی در این اثر، روایت خود را از ساعت 9 و 30 دقیقه چهارشنبه (29 ماه می 1991)‌ آغاز کرده است و به بیان خاطرات یک هفته‌ای خود با شاملو می‌پردازد. اخوان لنگرودی در این یک هفته به گفت‌وگو با شاملو نیز پرداخته و درباره موضوعات مختلفی از او سوال کرده است. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «وقتی پایین آمدم دیدم در اتاق پذیرایی روی کاناپه دراز کشیده چیزی مطالعه می‌کند. در گفتم: منادی عشق در خانه‌ی من؟ انگار حرف مرا در صورتم خواند. گفت: کنار من لب همین کاناپه بنشین، می‌خواهم جوابت را با ترجمه‌ی شعری از الو‌ار بدهم. گفتم: جواب مرا؟ من که چیزی نگفتم. گفت: چرا چرا... میان همه‌ی موجودات عالم فقط یک انسان است که می‌تواند بخندد. البته خنده ممکن است هزار جور معنی ضد و نقیض داشته باشد، اما فقط لبخند است که می تواند حتا صادقانه‌تر از شعر پیام جان را منتقل کند. با وجود این زلال‌ترین لبخند، لبخند اولین دیدار صبحگاهی آدم‌ها است. باور کن: هیچ سوگندی متقاعدکننده‌تر از این لبخند نیست. (چشم‌هایش را بست و خواند): «ما دو، دستادست/ همه جا خود را در خانه‌ی خویش می‌انگاریم/ زیر درخت مهربان زیر آسمان سیاه/ زیر تمامی بام‌ها کنار آتش/ در کوچه‌ی تهی در زل آفتاب/ در چشمان مبهم جمعیت/ کنار فرزانگان و دیوانگان/ میان کودک و کلان‌سالان/ عشق را نکته‌ی پوشیده‌یی نیست/ ما آشکاری مطلقیم/ عاشقان خود را در خانه‌ی ما می‌انگارند.»»     در بخش دیگری از این کتاب شاملو درباره مهدی اخوان ثالث می‌گوید: «اخوان «شعر»‌ را از نیما نیاموخت، بلکه عروض نیمایی را گرفت و زبان دری را در قالب آن ریخت. فرقش با نیما این بود که آثار بسیار موفق نیما که به خلاف نظر تو خیلی هم زیاد است، در عین التزام به عروض خود، حاصل جست‌وجوی «شعر ناب»‌ هم هست در حالی که اخوان با تسلط به نقاط قوت سبک خراسانی موفق شد با عروض نیمایی در مکتب آن سامان تحولی پدید آورد.»   شاملو همچنین در این اثر درباره فروغ می‌گوید: «او چند امتیاز مختلف دارد. یکی اینکه به خلاف اخوان که سنت‌گراتر از نیما از آب درآمد فروغ شعری امروزی‌تر، با وزنی راحت‌تر از او و نیما – که استاد مسلم همه‌ی ما است- ارائه داد آن هم در مضامینی چنان زنانه که صمیمیتش باور کردنی است.»   مهدی اخوان لنگرودی در این کتاب از شاملو درباره عشق سوال می‌کند و می‌گوید: «‌آقای شاملو... می‌خواهم ازتان خواهش کنم برای‌مان از عشق حرف بزنید. یعنی از چیزی صحبت کنید که زندگی روحی و جسمی و فکری خودتان را مدیون آن هستید. مردم این کلمه را به کار می‌برند اما غالباً برداشت روشنی از آن ندارند. عشق را به انواع و اقسام تقسیم می‌کنند: عشق جسمی، عشق روحی، عشق افلاطونی و انواع بسیار دیگر. اما وقتی از شما می‌خوانند برداشت‌های‌شان بی‌رحمانه به صورت علامت سوآلی درمی‌آید.» و شاملو جواب مهدی اخوان لنگرودی را به این شکل می‌دهد: « ــ به‌ات حق می‌دهم. سابق می‌گفتند: «‌عشق آمدنی بود نه آموختنی.» باید در این عقیده تجدید نظر کرد. در مورد اول (که عشق «آمدنی» است) مطلقاً شک نباید کرد. پس نخست عشق باید «بیاید» و حضورش را اعلام کند. اما مشکل کار در مرحله‌ی بعدی است. چون ما به دلایل مختلف نمی‌دانیم عشق چیست و باید آن را بیاموزیم. عشق نیاموخته به نگهداری پرنده‌یی می‌ماند که اگر ندانی از چه چیز تغذیه می‌کند و چگونه باید ازش مراقبت کرد نه فقط هرگز برایت نخواهد خواند بلکه یا در کوتاه‌ترین مدتی خواهد مرد یابه صورت کرکس زشتی جگرت را پاره‌پاره خواهد خورد... پس پیش از هر چیز باید از عشق تعریفی در دست داشت و به خصوص سخت مراقب باید بود که تعریف طرفین حادثه کاملاً با هم انطباق داشته باشد. بی هیچ درز و شکافی، بی هیچ سوء تفاهمی، بی هیچ سهل‌انگاری آسان‌گیرانه‌یی وگرنه ابتذال و فاجعه از همان لحظه‌ی نخست پشت در است... عشق شادی‌بخش و آزادکننده است و جرأت‌دهنده...»   چاپ ششم کتاب «یک هفته با شاملو در اتریش»، اثر مهدی اخوان لنگرودی در 172 صفحه، شمارگان 1100 نسخه و به بهای 14 هزار تومان توسط انتشارات مروارید منتشر شده است. ]]> ادبیات Tue, 12 Dec 2017 10:15:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/255386/یک-هفته-شاملو-بعد-11-سال-کتابفروشی-ها «عباس کیارستمی و فیلم ـ فلسفه» پژوهشی درباره کیارستمی http://www.ibna.ir/fa/doc/book/255133/عباس-کیارستمی-فیلم-فلسفه-پژوهشی-درباره به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، متیو ابوت، استاد فلسفه دانشگاه فدراتیو استرالیا کتابی درباره عباس کیارستمی نوشته است که آثار این فیلمساز جهانی را از منظر فلسفه بررسی می‌کند. این کتاب را صالح نجفی ترجمه و نشر لِگا منتشر کرد است.  این کتاب به یاری وارسی سینمای عباس کیارستمی فیلم ـ فلسفه نو و قدرتمند عرضه می‌کند. مَتیو ابوت نشان می‌دهد فیلم‌های کیارستمی تفکر سینمایی را به میدان عمل می‌آورند. فیلم‌های او صرفا گزارش مصور بعضی ایده‌های از پیش موجود فلسفی نیستند بلکه در عمل کار فلسفی می‌کنند، نوعی فعالیت واقعی فلسفی. ابوت با عبور از مرزهایی که بین فلسفه تحلیلی «انگلوساکسن» و فلسفه اروپایی ترسیم شده است، از افکار و آرای لودویگ ویتگنشتاین، استنلی کاول، جان مک‌داول، آلیس کرری، نوئل کرول، جورجو آگامبن و مارتین هایدگر بهره می‌گیرد تا تفکر جاری در فیلم‌های متأخر کیارستمی را روشن گرداند؛ طعم گیلاس، باد ما را خواهد برد، ای‌بی‌سی آفریقا، ده، پنج، شیرین، کپی برابر اصل و مثل یک عاشق. «عباس کیارستمی و فیلم ـ فلسفه» نشان می‌دهد معنای فلسفی فیلم‌ها بیش از آنکه ناشی از توانایی آن‌ها در برداشتن قدم‌های مثبت در مسیر نظریه‌پردازی باشد ناشی از آن است که فیلم‌ها می‌توانند نظریه‌پردازی را اغوا، تحریک و مؤاخذه کنند. رابرت سینربرینگ، استاد دانشگاه مک‌کواری در معرفی این کتاب می‌نویسد: «عباس کیارستمی و فیلم ـ فلسفه» پژوهشی روشنگر و تأثیرگذار درباره یکی از مهم‌ترین فیلمسازان سینمای جهان است. ابوت نه‌تنها کارهای کیارستمی را با باریک بینی و موی‌شکافی می‌کاودبلکه گامی پرقدرت و بدیع در مسیر بحث‌های مربوط به اهمیت و معنای فلسفی سینما ـ یعنی، ایده «فیلم به مثابة فلسفه» ـ برمی‌دارد. خواندن این کتاب برای هرکس که دغدغة فیلم، فلسفه و سینماهای جهان دارد واجب است.» صالح نجفی در مقدمه کتاب از علت ترجمه این کتاب می‌نویسد: درباره کیارستمی کم ننوشته‌اند اما این کتاب به یک لحاظ کم‌نظیر است. عباس کیارستمی و فیلم ـ فلسفه درست به همان اندازه که درباره سینمای کیارستمی‌ست درباره فیلم به مثابه فلسفه هم هست. نویسنده نقطه عطف فلسفی سینمای کیارستمی را فصل پایانیِ حیرت‌آور طعم گیلاس می‌داند و از همین رو سینمای او را از باد ما را خواهد برد به بعد بازخوانی می‌کند. باد او را با خود برده است ولی سؤال‌هایی که در فیلم‌های او مطرح شده‌اند هنوز زنده‌اند.  «عباس کیارستمی و فیلم ـ فلسفه» جدای از مقدمه، در 7 فصل به بررسی فلسفی عباس کیاررستمی می‌پردازد. این کتاب در 288 صفحه به قیمت 25000 تومان از سوی نشر لِگا منتشر شده است.    ]]> تازه‌های کتاب Mon, 04 Dec 2017 11:07:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/255133/عباس-کیارستمی-فیلم-فلسفه-پژوهشی-درباره هر آنچه را می‌توان از یک رمان‌نویس انتظار داشت http://www.ibna.ir/fa/doc/book/255067/آنچه-می-توان-یک-رمان-نویس-انتظار به گزارشس خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «پرده حائل» عنوان کتابی از یان مک یوون است که با ترجمه سیامک دل‌ارا در نشر پارسه منتشر شده است.  یان مک یوون، متولد 1948، برنده جایزه بوکر، جایزه انجمن ملی منتقدان کتاب و جایزه ادبی دبلیو. اچ. اسمیت است که خالق 16 کتاب داستانی است. رمان تاوان او که در سال 2001 منتشر شد، جایزه انجمن ملی منتقدان کتاب و جایزه ادبی دبلیو. اچ. اسمیت را به دست آورد. کتاب  آمستردام نیز موفق به دریافت جایزه ادبی بوکر شد و  رمان کودک زمان نیز جایزه ویت بِرد را از آن خود کرد. مجله تایم او را در فهرست 50 نویسنده بزرگ بریتانیا از 1945 به این سو قرار داده است.   یان مک یوون که با رمان‌هایش جوایز متعددی را از آن خود کرده، در  رمان پرده حائل اوج خلاقیت و چیره‌دستی‌اش را نشان داده است. راوی داستان، جنینی در شکم مادر است. او با درکی که از فضای پیرامونی خود دارد، متوجه می شود که مادر و عمویش توطئه‌ای را علیه پدرش تدارک دیده‌اند. هرچه زمان می‌گذدر، ترس و دلهره این جنین از آینده نامعلومش بیشتر می‌شود. او حتی می‌کوشد تا جایی که می‌تواند بر روند اتفاقات تاثیر بگذارد.. شیکاگو تریبیون درباره این رمان نوشته است: هر آنچه را می‌توان از یک رمان‌نویس انتظار داشت، یان مک یوون یکجا دارد. خواندن کتاب‌های او لذت‌بخش است. سلیس و روان بودن نوشته‌هایش، چهره‌ای واقعی به شخصیت های داستانی‌اش می‌بخشد.  رادیو ملی آمریکا این رمان را چنین معرفی می‌کند:  پرده حائل کتابی است که استادانه به رشته تحریر درآمده است. در ابتدای رمان، اتفاق‌ها با ریتمی مناسب و سریع رخ می‌دهند و انتهای داستان نیز از ظرافتی برخوردار است که در نوشته‌های کمتر نویسنده‌ای یافت می‌شود.  بوستون گلوب نیز در وصف رمان پرده حائل می نویسد: اوج ظرافت را در این کتاب می‌توان یافت؛ کتابی که نمی‌توانید از ادامه خواندنش صرف‌نظر کنید. فقط یک استاد واقعی می‌تواند در کتابی حدوداً 200 صفحه‌ای این همه ایده را گردهم بیاورد و سوال‌های بی‌پاسخ بسیاری در ذهن خواننده ایجاد کند. رمان پرده حائل در 200 صفحه و قیمت 18000 تومان در نشر پارسه منتشر شده است.   ]]> تازه‌های کتاب Sun, 03 Dec 2017 11:05:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/255067/آنچه-می-توان-یک-رمان-نویس-انتظار چگونه در طراحی پوستر بهتر عمل کنیم؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/book/255030/چگونه-طراحی-پوستر-بهتر-عمل-کنیم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) مجموعه کتاب‌های «مبادی مباحث کارشناسی طراحی گرافیک در ارتباط تصویری» بر اساس مباحث آموزشی در سطح کارشناسی رشته طراحی گرافیک به تازگی از سوی انتشارات فاطمی به چاپ رسیده است. تفاوت کتاب‌های این مجموعه با سایر کتاب‌های این رشته در این است که مباحث و دیدگاه‌های معمول یا سنتی آموزش طراحی گرافیک به صورت بازنگری شده و با توجه به نیازهای روز تألیف و تدوین شده‌اند. «طراحی پوستر» و «طراحی نشانه» جدید‌ترین عنوان‌های این مجموعه هستند که به تازگی منتشر و روانه بازار کتاب شده‌اند.   هدف از انتشار این مجموعه، افزودن دانش نظری و مهارت‌های کاربردی دانشجویان طراحی گرافیک و علاقه‌مندان به این رشته است. در این کتاب‌ها برای استفاده بهتر دانشجویان و درک بهتر مطالب، در پایان هر فصل تمرین‌هایی آورده شده است و تألیف آن‌ها به‌گونه‌ای است که می‌تواند برای عموم علاقه‌مندان، هنرجویان و مدرسان این رشته به صورت کتابی راهنما، مفید باشد.   طراحی پوستر پوستر به شکل و شمایل امروزی، به عنوان رسانه‌ای محیطی بیش از صد و پنجاه سال است که یک پدیده مهم به شمار می‌آید و همچنان مورد توجه طراحان گرافیک است. اگر معماران آرزو داشته باشند در طول عمر کاری‌شان دست‌کم یک برج آسمان‌خراش طراحی کنند، طراحان گرافیک نیز خیلی دوست دارند در زمینه پوستر رقابت کنند و در پرونده کاری‌شان دست‌کم چند نمونه پوستر موجود باشد و در این زمینه، سفارش کار داشته باشند.    با وجود گسترش سیستم‌های نوظهور و متنوع اطلاع‌رسانی، پوستر هم‌چنان به عنوان یک رسانه محیطی موثر و جذاب اطلاع‌رسان در سراسر جهان نقش و کاربرد خاص خود را حفظ کرده است. شهرهای بزرگ دنیا محل‌های نصب ویژه‌ای را برای پوسترها در نظر گرفته‌اند و طراحان گرافیک با علاقه‌ بسیار، طرح‌های زیبایی را در مقابل دید مخاطبان قرار می‌دهند که نقش مهمی در زیباسازی بصری شهرها ایفا می‌کند. در مراکز آموزشی گرافیک، در مقاطع مختلف، آموزش طراحی پوستر از اهمیت خاصی برخوردار است که به طور معمول در این برنامه‌ها به قواعد پایه طراحی پوستر توجه چندانی نمی‌شود.   این کتاب که در شش فصل و به صورت گام به گام به آموزش طراحی پوستر پرداخته، حاصل تجربه سال‌ها تدریس اصول و مبانی طراحی پوستر در مقطع کارشناسی ارتباط تصویری است که می‌تواند برای فراگیری هنرجویان و دانشجویان رشته گرافیک و نیز دیگر شیفتگان هنر پوسترسازی بسیار کارساز و راه‌گشا باشد. تمرین‌های این کتاب حاصل سال‌ها تجربه در تدریس سرفصل طراحی پوستر است که معمولاً در سال‌های پایانی دوره کارشناسی رشته گرافیک ارائه می‌شود. سعی نگارنده بر این بوده است که مهم‌ترین تمرین‌ها، ساده و به‌طور خلاصه بیان شوند.    کتاب «طراحی پوستر» از مجموعه کتاب‌های «مبادی مباحث کارشناسی طراحی گرافیک در ارتباط تصویری» به قلم مصطفی اسدالهی با شمارگان 1000 نسخه و با بهای 19000 تومان از سوی انتشارات فاطمی منتشر شده است.                                                             طراحی نشانه واژه «نشان» و «نشانه» به هر چیز محسوسی گفته می‌شود که ما را از وجود، یا احتمال وجود، حضور، واقعیت یا حالت چیز دیگری مطلع می‌کند. بخش مهمی از روابط انسانی متکی بر نشانه‌هاست. در علوم انسانی و سایر رشته‌های علمی نیز نشانه‌های تخصصی آن رشته بسیار است، مانند نشانه‌های تخصصی در علوم پزشکی، شیمی، ریاضی، برق و الکترونیک، موسیقی، زبان، مذهب و فرهنگ‌های مختلف.     نویسنده در این کتاب به مباحث نظری و مفاهیم کلی درباره نشانه نپرداخته، بلکه به شرایط و چگونگی ساخت‌وساز نشانه در روند طراحی گرافیک توجه شده است، این‌که یک نشانه در ارتباط تصویری باید چه خصوصیاتی داشته باشد، در طراحی آن باید به چه‌ چیزهایی توجه کرد و برای رسیدن به یک نشانه مناسب، در طراحی آن باید از چه مراحلی گذشت؟   این کتاب در یازده بخش به آموزش گام به گام طراحی و اجرای نشانه پرداخته، با ارائه مباحث آموزشی، مثال‌ها و تمرین‌هایی در زمینه طراحی نشانه، راهنمایی برای ساخت‌وساز، طراحی و اجرای یک نشانه است و مخاطبان این کتاب دانشجویان، هنرجویان و عموم دست‌اندرکاران طراحی و آموزش «نشانه» برای ارتباط تصویری مناسب و مؤثر هستند.   کتاب «طراحی نشانه» از مجموعه کتاب‌های «مبادی مباحث کارشناسی طراحی گرافیک در ارتباط تصویری» به قلم مسعود سپهر را انتشارات فاطمی با شمارگان 1000 نسخه و بهای 15000 تومان، چاپ و روانه بازار کتاب کرده است. ]]> هنر Sun, 03 Dec 2017 06:40:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/255030/چگونه-طراحی-پوستر-بهتر-عمل-کنیم این ذهن فریبکار(خشونت در فصل آفرینش) http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254965/این-ذهن-فریبکار-خشونت-فصل-آفرینش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_ سندی مومنی: عروس آب، رمانی است که در فصل­‌هایی متنوع و کوتاه به نگارش درآمده است. در ظاهر با روایت پیرمردی هفتاد و چند ساله، به نام اسفندیار چوبیه دودگانی مواجه هستیم که خودش را به خواننده نویسنده معرفی می‌کند. نویسنده­ای که بعد از چهل سال دوری از سرزمین آباء و اجدادیش، به نام دودگان، قصد دارد برای گردآوری افسانه‌ها و مرور خاطرات خانوادگیش به آنجا سفر کند. راوی در واقع می‌خواهد ترس انبوهی که در این سال‌ها در جانش انباشت شده است، با نوشتن از بین ببرد. ترسی که گویا میراثی است از گذشتگانش. خواننده در آخرین فصل رمان در می‌یابد که این پیرمرد، چهل سال در تیمارستان بستری بوده است و آن چنان که در فصل اول گفته بود، زنی به نام سیمین و فرزندی به نام بهمن ندارد و مرتکب دو قتل شده است. البته این اطلاعات نیز راوی را آن چنان که باید درست معرفی نمی‌کند. در واقع راوی تا آخرین کلمه های روایتش تلاش می‌­کند خود واقعیش را پنهان کند. عروس آب در واقع روایت ذهنی است که ترس پربسامدترین واژه‌ای است که در آن حک شده است و این ترس، تنهایی و منزوی شدن را به دنبال دارد. در مواجهه با عروس آب و روایت راویش می‌توان دست کم سه پیش فرض را در نظر گرفت : نخست: راوی دیوانه ای است که خوانندگان را فریب داده است. راوی غیرقابل اعتماد عروس آب، دچار اختلال روانی ست و همین امر او را غیرقابل اعتماد کرده است. هرچه نوشته توهمات ذهنش بوده که گویا سررشته را یک جاهایی از پسرعمویش فرخ گرفته است. با این راوی دروغگو که روان پریش است و جاهایی بازی داده شده است، چه برخوردی داشته باشیم؟ روایتش را یکسره دروغ و هذیان بدانیم؟ عروس آب با این دیدگاه، از هستی ساقط می شود. کلماتش آبی می‌شود که در هاون اسفندیار چوبیه دودگانی کوبیده شده است! اما باید به این نکته اشاره کرد که راوی روان پریش و دروغگوی رمان، خودش را به خواننده معرفی می‌کند سه فصل کلیدی برای رویاروشدن با اسفندیار به گواه متن، راوی مشخصا در سه فصل، به نام های: تنهایی و کابوس و کلاغ و خروس لاری، بی محابا خود را به خواننده معرفی می‌کند. در فصل‌های دیگر رمان، راویان و افسانه های نقل شده و سرگذشت خاندان راوی، روایت می‌شوند. یادآوری این نکته ضروری است که در فصل نخست و دوم نیز اطلاعاتی از راوی به دست می‌آید که بعضا نسبت به نمایش شخصیت راوی در سه فصل یاد شده، خیلی جاندار نیستند و آن طور که باید خواننده را با اسفندیار آشنا نمی‌کند. فصل تنهایی این گونه آغاز می شود: « هلاهل است تنهایی. نه، هلاهل می کشد و خلاص، تنهایی اما آبت می کند. ذره ذره و آرام. گرچه آن هم تا به خودت بیایی، تمام شده ای. انگار از اول نبوده ای. نه خانی آمده نه خانی رفته است.» (شکری،1395 :133). در این فصل اسفندیار تجربه  خشونتی که در کودکی داشته است را بیان می‌کند، به رابطه ی سرد و بی عشقش با سیمین اشاره می‌کند و نوشتن را راهی برای تنهایی معرفی می کند. کمی هم موعظه می‌کند که انسان چنین است و چنان: « من انسانم! انسان با تمام خصوصیاتی که می تواند داشته باشد. ترس، دلهره، امید، غم، شادی، حسادت و خروار خروار از این گونه موارد شاید پیش پا افتاده. گاه به گاه نوبت یکی شان می شود. یک روز چنان ترس و بیم ریشه می‌دواند در تمام اعضا و جوارحم که حتا با یک پخ کوچک کافی ست تا باعث خجالتم شود و گاه چنان پر دل و جراتم که مهیب ترین چیزهای روی زمین نلزاند دلم را.» (شکری،1395 :134). اسفندیار در این فصل خود را با خواننده در میان می‌گذارد. ترسی که دارد، پناه آوردن به نوشتن برای از بین رفتن این ترس و دست کم متعادل کردن احساس هایی که در وجودش است. در فصل کابوس، با اسفندیار و روابطی که در خانواده دارد و خانه ی اجدادیش در دودگان روبه رو می‌شویم. کابوسی که خشونتی آشکار و پنهان، مقتدرانه بر آن سایه افکنده است. آن جا که می‌دانیم آذرچهر خواهر اسفندیار دیوانه شده است و بعد خودکشی کرده است، یا آن جا که تصویر پدر از گور برخاسته ی اسفندیار را می‌بینیم و یا آن جا که راوی موهای عجوزه پیر را می‌بافد و قصاب دست راوی را قطع می‌کند و خونسرد و آزاردهنده درباره بهبودیش صحبت می‌کند. روابط خانوادگی و تصویرهایی که از خانه ی وهم انگیز اجدادی راوی، در این فصل شکل می‌گیرد، خواننده را بیشتر از پیش با راوی آشنا می‌کند: «دست راستم بالاتر از مچ قطع شده و میان حوض افتاده است. سرخی خون میان لجن های سبز حوض دویده و منظره ای بس عجیب به وجود آورده است. عجوزه از روی پشت بام دستشویی قهقهه ای سر داده است. نگفتم این قصابه یه بلایی هم سر تو در میاره؟ دست خونینم میان آب مانند لنگری سنگین ته نشین می‌شود. طوری نیس آقا. دو روزه جاش خوب میشه.» (شکری،1395 :156). گوشتی که آورده می‌شود و دستی که قطع می‌شود و خواهری که دیوانه است، نماینده سه مفهوم: وحشیگری و خشونت و ناامنی است. در فصل کلاغ و خروس لاری، راوی که در اکثر فصل ها شنونده  راویان افسانه‌ها از جمله زامیاد و داژو بود و نقل‌هایی را از دیده‌ها و شنیده‌های دیگران برای مان روایت می‌کرد، دست به کنش گری می‌زند و تنش‌های درونی خود را با خشونتی عریان به تصویر می‌کشد. ابتدا خروس لاری را با زجر آش و لاش می‌کند و نظاره‌گر نوک زدن به تن ریش شده‌اش توسط مرغ است و در صحنه  بعد  سرکلاغی را تنها به این خاطر که بدون ترس کنارش نشسته و آب می‌نوشد، از تنش جدا می‌کند! نمایشی رعب انگیز که نهایتا با قتل دختری جوان که همراه برادرش برای پس گرفتن توپ، زنگ خانه را زده اند تمام می‌شود! ناگفته نماند که تصویرهای این فصل به غایت شفاف و زنده است. این همه خشونت که با دست خالی از ذهن خطرناک راوی تصویر شده است، خواننده را با قسمت تاریک وجود راوی آشنا می‌کند: «ویرم می‌گیرد کلاغ را بگیرم. کلاغ بیچاره هلاک آب است. انگاری آن دل و روده ها جایی میان گلویش گیر کرده باشد و فقط آب است که پایین می‌بردشان. امانش نمی‌دهم. دستم مثل تیری رهاشده ساق‌های چرکش را می‌چسبد. جیغ بلندی می‌زند و پر و بالش را به هم می‌کوبد. کلاغ های دیگر از سر و صدای به وجود آمده می‌ترسند و بال زنان می‌نشینند روی شاخه‌های چنار.» (شکری،1395 :222).   دوم: راوی دروغ می‌گوید، فریب می‌دهد اما قدرتمند است. قدرتمند در خلق دودگان و حوادثی که بر خاندانش گذشته است. اسفندیار هیچ جای روایتش را گم نمی‌کند که در فصل بعدی و روایت دیگر سخنش را عوض کند. تواتر روایت های زامیاد و به خصوص داژو که عینا همانی را نقل می‌کند که در فصل دوم در نامه ی فرخ خوانده‌ایم، اصرار بر پذیرفتن بی چون و چرای اتفاقات عجیب و غریب دودگان دارد.(البته همین تواتر خواننده را قطعا به شک می‌اندازد که راوی در حال فریب دادنش است.) اسفندیار فقط گذشته‌اش را که چهل سال بستری شدن در تیمارستان است، نمی‌گوید. حتی خواننده را بارها در جریان سردرگمی‌اش برای اینکه نمی‌داند به عمد و یا به سهو برادرش بهرام را در چاه افکنده، می‌گذارد. این راوی فریبکار، اما قدرتمند در خلق روایت‌های به قول خودش محیرالعقول، پسرعمویی دارد که به نظر می‌رسد بیمار اصلی اوست! البته این تلقی نیز خواست راوی‌ست. راوی می‌خواهد من مخاطب این گونه فکر کنم. فرخ تنها کسی است که می‌داند اسفندیار در تیمارستان بستری است و تنها کسی که می‌داند او دوباره به خانه  اجدادیش پا گذاشته و تا می‌تواند در قصه پردازی و دروغ بافتن‌های اجدادشان سر به سر اسفندیار می‌گذارد؛ اگر فرخ نباشد راوی خیلی تنها می‌شود و اصلا فصل آخر شکل نمی‌گیرد. فصلی که پایان خوش را به سخره می‌گیرد و طنزی تلخ به نمایش می­‌گذارد.  فصل آخر، پایانی است که انگار فقط برای نوشتن جمله آخر تدارک دیده شده است. آن جا که راوی خودش را قمارباز چیره دستی می‌نامد که شکست نمی‌شناسد و پیروزی همیشگی با اوست؛ ماندگار بودن ابدی با اوست: «من، لیلاجی همیشه پیروزم. سپندیاری رویین تن از آب حیات، ماری دم در دهان خود فروکرده، دراز عمر و ماندنی‌ام به روزگار...» (شکری،1396 :245).  در واقع راوی، قدرت نوشتن و خلق را، با همه  کمی و کاستی هایشی، با همه  بی باور بودن‌هایش به رخ می‌کشد. همان‌طور که می‌دانیم در میان موجودات زنده تنها انسان است که مرگ آگاهی دارد و تنها اوست که آروزی دیرینه‌اش عمر جاودان است. راوی در جملات پایانی رمان به این آرزوی دیرینه انسان(ماندگار بودن) اشاره می‌کند. اگر همه روایت‌هایی خیالی راوی را دروغ بدانیم و حاصل ذهنی بیمار، نمی‌توانیم او را نویسنده ندانیم. راوی نویسنده است؛ نویسنده‌ای که می­‌خواهد خلق کند. حالا این نویسنده چقدر در آفرینشش موفق بوده موضوعی است که باید به بحث گذاشته شود. خواننده می‌داند که قرار است با عروس آبی روبه‌رو باشد که با عقل و منطق جور در نمی‌آید.(تاکید می‌کنم عقل گریزی موضوع بحث است نه عقل ستیزی. این مسئله در پیش فرض سوم گواهان زیادی در متن دارد) اساس کار در پذیرش عروس آب، فراموشی عقل و منطق است و پذیرفتن ناخودآگاهی که منزل و ماوای انبوهی از واپس روی‌ها و سرکوبی‌های ذهنی است که می‌خواهد فرای واقعیت را به تصویر بکشد. پرسشی که پیش می‌آید این است: آیا این پذیرش از سوی خواننده، نباید با اصل باورپذیری همراه باشد؟ و آیا عروس آب از این اصل(باورپذیر کردن ناخودآگاهی بی نظم و بی منطق) برآمده است؟ راوی می تواند اسکیزوفرن باشد مخرج مشترک پیش فرض اول و دوم ما را به این نتیجه می‌رساند که راوی می‌تواند اسکیزوفرن باشد. گواه این مدعا در توهم و هذیان‌هایی است که گریبان اسفندیار را گرفته است. اسکیزوفرنی، اختلال روانی ست که شاخصه‌های اصلی آن عبارتند از: «هذیان، توهم، گفتار آشفته مثل انحراف گفتار یا گسیختگی مکرر، رفتار بسیار آشفته یا کاتاتونیک، نشانه های منفی یعنی کاهش ابراز هیجان یا بی ارادگی.» (باچر و همکاران،1394 :416). اسفندیار، راوی عروس آب، به وضوح دارای توهم‌های بعضا دیداری، (مشخصا توهم به این معنا: تجربه‌ای حسی که برای فرد دارای آن واقعی به نظر می‌رسد اما در غیاب هرگونه محرک ادراکی بیرونی روی می‌دهد. این معنا با خطای حسی که برداشت غلط از محرکی است که واقعا وجود دارد، فرق می‌کند) و توهم شنیداری و همچنین هذیان، (مشخصا هذیان به این معنا: عقیده نادرستی که با وجود شواهد مغایر واضح، فرد قاطعانه به آن اعتقاد دارد) است. این دو نشانه به صورت مشهود و نشانه سوم کاهش ابراز هیجانی و بی‌ارادگی( این نشانه تحت عنوان نشانه‌ای منفی در بیماری یاد می‌شود که مهم ترین این نشانه‌ها عاطفه  سطحی یا بیانگری هیجان کند و فقدان گفتار در واقع گفتار بسیار کم و بی ارادگی یا عدم توانایی آغاز کردن فعالیت‌های هدف گرا و ادامه دادن آن‌هاست) به طور نامحسوس اما قابل درک در اسفندیار وجود دارد(باچر و همکاران،1394 :417-423) سوم : دودگان تصویر دنیای اکنون انسان معاصر است.  آیا می توانیم این ادعا را داشته باشیم؟ سئوال قابل تاملی است. سئوالی پر قدرتی که می تواند عروس آب را از غرق شدن نجات بدهد. همه  افسانه های دودگان و روایت راوی، ارجاعاتی بیرون متنی دارند. همه شان گویا می خواهند نسل بشر را به تصویر بکشند. در عروس آب، حرف از افسانه هایی است که در آن نهنگ و درخت انجیر و مار و کلاغ، گاه فصل های مجزایی را به خود اختصاص می دهند. می شود از حضور این افسانه ها و روایت های شان بدون ارجاعات بیرونی شان گذشت؟ راوی، روایتش را در بستری از تاریخ گسترانیده است.  چرا راوی از خروس و مرغی صحبت می کند که مدام روی پتوی سربازیش می آیند؟ آیا این ناتوانی جنسی راوی نیست که این تصاویر را از ناخودآگاهش بیرون می کشد؟ چرا اجداد اسفندیار بال در می آورند؟ چرا نوزادی پیر است یا به زبان در آمده است؟ این ها چه مطالب و مفاهیمی را در ذهن خواننده متبادر می کند؟ نامگذاری‌ها شخصیت های عروس آب هم بی عقبه نیستند. گودرز و افراسیاب و اسفندیار و بهمن و آذرچهر و کهزاد و... این نام ها در ذهن، متنی ماندگار را متبادر می کند که اسطوره ها و حماسه های بیشماری را خلق کرده است. آیا عروس آب می خواهد ادعای حماسی بودن و خلق اسطوره و ماندگاری را داشته باشد؟ خواب بیست ساله گودرز بی‌معنا نیست. سنگ شدن جوانانی که مانند اصحاب کهف، اما این بار، دو دفعه، بار اول به نفرین عجوزه ی دودگان و بار دوم به دعای خودشان در دهانه کوهی سنگ می‌شوند همه و همه می خواهد از تاریخ بگوید. می‌خواهد راوی تاریخی باشد که در بستر آن زیرمجموعه‌های فرهنگ علی‌خصوص مذهب و خرافات عجین شده است. گفت‌و‌گوی ماندنی و درویش نصیر را در فصل راز نهنگ و کشتی بخوانید. جوابی که مدام از زبان درویش نصیر تکرار می‌شود: «مردم خود بصیرند و معقول. به وقتی دیگر آی که قضا می شود نمازم.» (شکری،1395 :213).   این مرد مومن به جهت دیدن نامحرم و تنبیه کردن خود، چهل شبانه روز از نظرها گم می شود و بعد از او درخت انجیری می ماند که گویا شفا می دهد. آوردن عدد چهل روز بی معنا نیست. طوفان نوح نیز چهل روز طول کشید! در عروس آب، کشتنی به گل نشسته ای دیده می شود که مردی با محاسن بلند در آن لانه کرده است. از طرفی نهنگی که گویا از آغاز آفرینش به اشتباه در بیابان دودگان ظاهر شده است در اندام درونیش موجودی است که نیمی انسان و نیمی چهارپاست. پسر زیبارویی در داستان روایت می شود و زالی که ناپدید می‌شود و... هیچکدام از افسانه های دودگان بی ریشه نیستند. جایگاه زن در عروس آب رمان نامی زنانه دارد اما نمی خواهد تصویر تازه ای از زن و حضورش در تاریخ دودگان و افسانه هاش ارائه بدهد. ادبیات کلاسیک فارسی با دیدی مردانه و مردسالار روایت شده است. گویا هنرمندان این دیار، در برخی مواقع آگاهانه و در برخی مواقع ناخودآگاه دستخوش این نوع نگرش بوده اند. در نگاه تک بعدی مردسالار زن برای مرد آفریده شده و هویتی مستقلی ندارد و آنجا که از هویت زنانه سخن به میان می‌آید حیله گری و مکاری زن به نمایش درآمده‌است. زن در ساختار آفرینش موجودی منفعل و حساس و مقهور و مغلوب آفریده شده است و مرد در نقطه  مقابل موجودی فعال و عاقل و قاهر و غالب است. در نمادپردازی ادب فارسی عقل و آسمان و خورشید مذکر هستند و نفس و زمین و ماه مونث اند. اعتقاد به مونث بودن نفس هم در شعر عرفانی ادبیات ما از این مسئله ناشی می‌شود. در نتیجه در شعر شاعران عرفانی بخش پلید نفس یا همان نفس اماره که امر به بدی ها می‌کند، زن محسوب می شود و چون مبارزه با نفس اماره قدم اول طریقت است در شعر عرفانی کناره گیری از زن و عدم مصاحبت و مشاورت با ایشان توصیه می‌شود(حسینی،1388). در دوران‌های گذشته همواره این اصل مطرح بوده است که زن موجب شقاوت و بدبختی است و هیچ نقش مثبتی در جامعه ندارد. نگاهی به دیدگاه‌های برخی بزرگان فلسفه و حکمت به خوبی این مطلب را تایید می‌کند. ارسطو زن را ناقص می‌دانست و فیثاغورث معتقد بود که مرد اصلی خوب در طبیعت است و زن اصلی بد در آن. افلاطون همواره خدا را شکر می‌کرد که مرد آفریده شده است(افتخاری،1375 :148). حالا زن های عروس آب را در ذهن تان مرور کنید. پریزاد و ماه منیر و همین بس و طلا و... چه نقشی در عروس آب دارند؟ چه جایگاهی در افسانه های دودگان دارند؟ جلوتر بیایید نقش دختران و زنان شوهرکرده دودگان را در عروس آب پیدا کنید. زن‌ها در عروس آب دو دسته هستند. یا قربانی هستند یا قربانی می‌گیرند. در واقع همان نشان مظهر بدبختی و شقاوت هستند. زنان در نقش قربانی: همین بس یک قربانی به تمام معناست. او از تمام اهالی دودگان، حتی پدر و مادرش، رانده شده است. به گناهی که مرتکب نشده است. زنی تنهاست که متهم می‌شود بدون همسر آبستن شده است. که البته آبستن چرک و عفونت است! در صحنه ی آخر همین بس به پرواز در می‌آید و قضاوت ناعادلانه اهالی را به رخشان می‌کشد. طلا، دختری که فرخ پسرعموی اسفندیار به او دل باخته است قربانی حصبه است و جوان مرگ می‌شود. پریزاد و ماه منیر، مادر و دختری هستند که هر دو به گناه عشق ممنوعه قربانی می‌شوند. البته قربانی بودن پریزاد ملموس‌تر است. (یادآوری این نکته ضروری است که پریزاد تنها زن رمان است که در هر دو نقش، ظاهر می شوند. به این معنا که پریزاد با حضورش در آبادی، از طرفی جان جوانان را می‌گیرد و شوهران را به همسرانشان بی رغبت می‌کند و از سویی دیگر خود قربانی خشونتی است که آشکارا تنها علیه زن در رمان اعمال می‌شود). پریزاد بعد از ازدواج با افراسیاب، صاحب فرزند پسری به نام کهزاد می‌شود. اما فرزند و شوهر را رها می‌کند و سال‌ها بعد با ماه منیر که هنوز نوزاد است نزد گل نسا، همسر تازه ی افراسیاب می‌رسد و ماجرای خود را بازگو می‌کند. او دل به نقاشی می‌سپرد و با او دودگان را ترک می‌کند و عقوبت کارش این است که بر گرده‌اش پیرمردی را تحمل کند که با چوبدستش او را در دشت و صحرا می‌گرداند. خواننده در رمان عقوبت نقاش را نمی‌بیند! زنان در نقش قربانی گیرنده: عجوزه‌ای که روی پشت بام‌ها نفرین می‌کند، روشن ترین نماینده زن در نقش قربانی گیرنده است. در داستانی که فرد نابینایی به نام گل نمک روایت می‌کند، همنشینی با زیبارویی باعث نابینایی‌اش شده است و البته در پایان، وقتی گل نمک ماجرا را بیان می‌کند به نفرین زیبارو می میرد. عروس آب نیز، زن زیبایی در آب است که مردان را اغفال می‌کند و جانشان را می‌ستاند. نمی‌توان در این قسمت به گفت و گوی پریزاد و گل نسا اشاره نکرد. این گفت و گو، دو روی سکه معنا و جایگاه زن را نشان می‌دهد. زمانی که پریزاد نزد گل نسا می‌آید و از افراسیاب نشانه‌های درستی می‌دهد، گل نسا می‌گوید: « و گل نسا لحظه‌ای تن و اندامش لرزیده بود از آنچه زن می‌دانست. گفته بود: پیغامبری که غیب می‌گویی؟ پاسخ شنیده بود: خداوند هیچ گاه بانگ نزد بر زنی که بیا و رهنمون باش امتم را. گفته بود: جادوگری که این همه می‌دانی؟» (شکری،1396 :201 ). زبان عروس آب اگر عروس آب را به مثابه ارگانیزمی قبول کنیم، یک وقتهایی، در واقع بیشتر از یک وقت‌هایی، نبضش می‌افتد. شاید علت را باید در زبان جستجو کرد. اینکه راوی عروس آب، اسفندیار، لپ تاپ دارد، روایت های داژو و زامیاد را ضبط می‌کند، موبایل دارد، یعنی آدم این زمانی است. آدم مدرن است. گرچه می‌دانیم که این راوی پیرمردی هفتاد و چندساله نیست! اما زبانش با خودش نمی‌خواند. این تناقض فی نفسه بد نیست. اتفاقا کاربرد معنایی دارد. زبان در همین دنیای مدرن، موضوعیت پیدا کرده و محل بحث شده است. اگر این زبان خودش مورد بحث باشد آن وقت نمی توان  از راوی قرن بیست و یکمی ایراد گرفت که چرا مثلا می نویسی بدسگال! کلمه ای که کاربردش در متون کهن مانده و این روزها لغت نامه ای است تا گفتاری و نوشتاری. زبان عروس آب آگاهانه این طور نوشته شده که محل بحث باشد؛ که بتواند در انتهای کار بنویسد: خواندن این توضیحات اجباری است و بعد کلمه ها را معنا کند. اما چرا این زبان که توجیه دارد نبض عروس آب را بیشتر از یک وقت‌هایی از کار می اندازد؟ شاید برخی از پاسخ‌هایش در نبود زبان دیگری باشد. من این اصطلاح را زمانی به کار می برم که عنصر گفت و گو در اثر کمرنگ و یا بی‌رنگ باشد. این نبود گفت و گو، صدای راوی را پررنگ تر و بلندتر از همیشه می‌کند. راوی می‌تواند بگوید من یک پیرمردم! چهل سال در تیمارستان بودم؛ از سرزمینم به دور بوده ام؛ کودکی و نوجوانی و جوانی‌ام را پشت سر گذاشتم؛ ترس پشت ترس، مرا مضطرب کرده است. حالا به دنبال این هستم که بنویسم شاید ترس‌هایم بریزد، شاید آرام بگیرم. خوب معلوم است یکریز حرف می‌زنم. مسئله دیگر در شباهت صدای فرخ و اسفندیار و زامیاد است. حتی زن های گودرزخان و آدمهای دودگان هم همه جوری صحبت می‌کنند که انگار یکی حرف می‌زند. این مشکل هم جواب دارد. این زبان یک جامعه ی مشخص است با دردها و مشکلات مشترک. ترس و درد مشترک، آدمها را شبیه هم می کند؛ از چیزهای مشترک حرف زدن کلام آدم‌ها را مشترک می کند، مضاف بر اینکه خواننده محترم حواست باشد این ذهن من راوی ست که افسانه‌ها و دودگان را ساخته است. در بند شخصیت پردازی و لحن سازی نبودم! با همه  این توجیه ها،خواننده می داند قسمت‌هایی در رمان که  راویش ساکت است و پریزاد و گل نمک و همین بس و ماه منیر و اشخاص دیگر، هر چند شبیه و نزدیک به هم صحبت می‌کنند، عروس آب زنده تر از قسمت‌های دیگر است. این توجیه در روایت های خرد و بعد نقض آن در روایت کلان، مسئله‌ای است که صبغه‌ای جامعه شناسانه دارد. خواندن و گفت و گو درباره این گونه رمان ها نکته‌ای که حائز اهمیت است، خواندن و گفت و گو درباره این گونه رمان‌هاست. شاید وقت آن رسیده باشد که این نوع ادبیات با راوی ها و حوادثش ذائقه  خواننده را تغییر بدهد. این مسئله که آیا این نوع رمان می‌تواند ذائقه خواننده را تغییر بدهد، در گرو خواندن و  بحث درباره آن است.   کتابنامه شکری، قاسم،(1396). عروس آب، تهران: نیماژ. افتخاری، احمدعلی(1375). زن از دیدگاه ملت‌ها، ادیان و بزرگان جهان، تهران: مهشاد. حسینی، مریم، (1382) ریشه‌های زن ستیزی در ادبیات کلاسیک، تهران: چشمه. باچر،جیمز و جیل هولی و سوزان مینکا(1394). آسیب شناسی روانی، جلد دوم، تهران: ارسباران. ]]> تازه‌های کتاب Sat, 02 Dec 2017 07:53:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254965/این-ذهن-فریبکار-خشونت-فصل-آفرینش «سالار مگس‌ها» ویلیام گلدینگ در نشر آموت منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254970/سالار-مگس-ها-ویلیام-گلدینگ-نشر-آموت-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «سالار مگس‌ها» رمانی است از ویلیام گلدینگ، نویسنده‌ انگلیسی و برنده‌ جایزه‌ نوبل ادبیات، که آن را نمی‌توان صرفا یک اثر دهه‌ پنجاه قلمداد کرد؛ زیرا نویسنده در کنار مطرح کردن دغدغه‌های زمان خود، با برگزیدن بیانی کنایی و پر از تمثیل، و انتخاب مکانی در ناکجاآباد و زمانی نامشخص، به داستان هویتی فرازمانی و اسطوره‌ای بخشیده است و باعث ماندگاری این اثر شده است. این رمان از لزوم حاکمیت قانون در جوامع انسانی می‌گوید، و نشان می‌دهد که چگونه ترس و توحش می‌تواند پایان نقطه‌ معصومیت انسان باشد. در رمان سالار مگس‌ها هواپیمای حامل بچه‌های یک مدرسه در نزدیکی جزیره‌ای متروکه سقوط می‌کند و آن‌ها بدون سرپرست موظف به اداره خودشان می‌شوند. پس از مدت کوتاهی گروه قانون گریز با توسل به اهرم‌های زر و زور و تزویر جمعیت را به سوی توحش می‌کشند. بر اساس این داستان فیلم‌هایی ساخته شده است که برخی از آن‌ها در ردیف شاهکار‌های سینمای جهان است. سر یال لاست نیز بسیاری از مضامین خود را از این داستان الهام گرفته است. ویلیام گلدینگ در سال ۱۹۱۱ در کرنوال انگلستان دیده به جهان گشود. اولین اثرش، سالارمگس‌ها، در سال ۱۹۵۴ به چاپ رسید. علاوه بر مجموعه‌ اشعارش و سالارمگس‌ها، دوازده رمان دیگر، سه اثر غیر داستانی و یک نمایشنامه در کارنامه‌ ادبی وی وجود دارد که دو جایزه‌ ارزنده‌ی «جیمزتایت بلک مموریال» و «بوکر» را به ترتیب در سال‌های ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ و در نهایت جایزه نوبل ادبیات را در سال ۱۹۸۳ برای وی به ارمغان آورد. در متن پیام آکادمی نوبل آمده است: «جایزه ادبی نوبل برای خلق داستان‌هایی به گلدینگ تعلق می‌گیرد که وضوح و تیزبینیِ هنر واقعگرایی و تنوع و جهان شمولی اسطوره را توامان به روایت درمی‌آورند تا موقعیت انسان را در جهان امروزی به تصویر بکشند.» رمان «سالار مگس‌ها» نوشته‌ي «ویلیام گلدینگ» با ترجمه‌ي «ناهید شهبازی مقدم» در ۳۲۰ صفحه و به قیمت ۲۰۰۰۰ تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است. ]]> تازه‌های کتاب Fri, 01 Dec 2017 09:56:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254970/سالار-مگس-ها-ویلیام-گلدینگ-نشر-آموت-منتشر خواننده‌ این داستانِ پُرماجرا نباید از چیزی غفلت کند http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254914/خواننده-این-داستان-پ-رماجرا-نباید-چیزی-غفلت-کند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، پِتِر هاندکه، در 1942 در شهر گریفن (کِرنتِن) اتریش به‌دنیا‌آمد. از او به عنوان یکی از نویسندگان مهم داستان نویسی امروز جهان یاد می‌کنند. با رمان نخست خود یعنی زنبورها به عنوان رمان نویسی قابل تامل مورد توجه قرار گرفت. فروشنده دوره گرد، دومین رمان او که در 1967 منتشر شد، رمانی جنایی است با رعایت تمامی قواعد این ژانر؛ داستان قتلی که عناصر تمام داستان‌های جنایی ممکن را در خود جای داده‌ است. هرجمله یک داستان است. قهرمان داستان، فروشنده‌ای دوره‌گرد است. او همه‌چیز را مشاهده و کوچک‌ترین اتفاقات را ثبت می‌کند. او شاهدی است که در همه‌جا حضور دارد. خواننده‌ این داستانِ پُرماجرا نباید از چیزی غفلت کند. او نمی‌تواند به جوابی قطعی برسد، چون جواب قطعی‌ای وجود ندارد.   آروز اقبالی مترجم کتاب درباره «فروشنده دوره گرد» در مقدمه کتاب می‌نویسد: «خواندن فروشنده‌ دوره‌گرد هاندکه تنها آشنایی و علاقه به ادبیات و روشنفکری نمی‌خواهد. نباید به دنبال «ادبیات فاخر» یا مفاهیم عجیب و غریب بود؛ یا سیر مرتب و سهل‌الهضم اتفاقات و جملات؛ یا سعی در مرتبط‌کردن دو جمله در یک پاراگراف تا بشود به‌آسانی از آن گذشت. باید اهل درست کردن پازل بود وقتی قطعات آن نه در قالبی معمول، که این جا و آن‌جا به طرف شما پرتاب می‌شوند.  از دقت به ویرگول‌ها و تغییرات فونت به ایتالیک گرفته تا تمرکز و کدخوانی لازم است تا شریک لذتی شوید که نویسنده می‌بُرد هنگام نگارش داستان، با شیطنت و گاهی بدجنسی خاص خود برای گره‌پیچ‌کردن کلاف داستان.  ابتدای هر فصل یک متنِ خشک و گزارش‌گونه هست و بعد روایت داستانی. نوشتن هاندکه یک نوع سناریونویسی است. مثلاً فلاش‌بک می‌زند. مثلاً در اول متن داستانی با یک جمله، دریچه‌ی دوربین را باز می‌کند و در جریان داستان معمولاً شیشه‌ی گرد جلوِ دوربین کلمات، صحنه‌ها را به تصویر می‌کشد. کار دیگری که دوست داشته این است که معمایی را جایی مطرح کند و کلید حل آن را صفحاتی قبل یا بعد از آن برای خواننده جا بگذارد. حتا فقط برای توصیف یک موقعیت و نه برای اسرارآمیز کردن آن، جملات و عبارات مربوط را مثل این که توپ‌خانه‌ای داشته در دور و نزدیک پراکنده کرده. موقعیت‌ها از زبان اشیا و پدیده‌ها تعریف می‌شوند. و اشیا و پدیده‌ها نه با اسم بلکه با عبارات و جملاتی معرفی می‌شوند که نماینده‌ دید خاص هاندکه به کلمات و ادبیات است. هاندکه مرتب از طنز و کنایه استفاده می‌کند حتا وقتی صحبت از جسدی است. تا آن‌جا که من می‌فهمم هاندکه آن‌قدر به سبک خود ـ کدگذاری و معمانویسی و تصویرپردازی و پیچیدگی با ساده‌ترین کلمات و موقعیت‌ها ـ وفادار است که این توضیحات برای من مثل خیانتی است دوباره به فروشنده‌ دوره‌گرد بعد از ترجمه‌ آن. » اقبالی پیش از این مجموعه داستان «محاکمه» این نویسنده اتریشی را به فارسی برگردانده است. ]]> تازه‌های کتاب Fri, 01 Dec 2017 09:38:23 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254914/خواننده-این-داستان-پ-رماجرا-نباید-چیزی-غفلت-کند كتابي براي نخريدن http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254959/كتابي-براي-نخريدن خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_مصطفي اعتزالي: كتاب «به دنبال سراب» با عنوان فرعي طولاني «روايت متفاوت دكتر يوسف قريب از متن و حواشي يك دهه فعاليت در حزب توده ايران»، چنانكه از نامش پيداست، قرار است حزب توده را زير سوال ببرد اما از همان اول بسم‌الله، خودش را زير سوال مي‌برد! خواننده عاقل طبيعتا از خودش مي‌پرسد دكتر يوسف قريب كيست كه مي‌خواهم روايت متفاوتش از متن و حاشيه حزب توده را بخوانم. هر چه به ذهنت فشار مي‌آوري، فردي به نام دكتر يوسف قريب در حافظه‌ات پيدا نمي‌شود. نهايتا در گوگل نام يوسف قريب را سرچ مي‌كني اما آنجا هم اثري از عضويت اين بزرگوار در حزب توده نمي‌بيني. فقط متوجه مي‌شوي كه يوسف قريب، صاحب امتياز و مدير مسوول ماهنامه‌اي است در حوزه كشاورزي با نام «دهاتي». بعد به اميد اينكه لااقل مصاحبه‌كننده كتاب، بهمن زيردست، نوشته باشد كه يوسف قريب در حزب توده چه كاره بوده كه بايد با او مصاحبه‌اي مفصل درباره حزب توده انجام مي‌شد، هيچ چيزي در پيشگفتار كتاب نمي‌بيني. يعني حتي خود مصاحبه‌كننده هم نتوانسته لااقل دو پاراگراف درباره نقش يوسف قريب در حزب توده بنويسد. با اين حال، اميد خواننده كاملا نااميد نمي‌شود چراكه بهمن زيردست در پيشگفتار كتابش بالاخره سرنخي دست ما مي‌دهد؛ اگرچه بسيار گنگ و مبهم. زيردست در صفحه ١٥ كتابش در پنج خط، البته با نوشتاري حيرت‌انگيز، آورده است: «اگر براي شناخت جايگاه حزبي دكتر قريب به كتاب سير كمونيزم در ايران فرمانداري نظامي، كه خود چنان كه مي‌گويد تا امروز هم آنها را نخوانده، مراجعه كنيم، مي‌بينيم نام او به همراه صادق انصاري و محمد خوش‌اتكال به عنوان كساني كه در سازمان پوششي حزب توده ايران به نام انجمن كمك به دهقانان «مسووليت‌هاي بيشتري داشتند» آمده.» با توجه به اينكه يوسف قريب نيز كتاب «سير كمونيزم در ايران» را نخوانده، منطقا مطالعه اين كتاب با هدف ارايه توضيحي مقبول و كافي درباره نقش يوسف قريب در حزب توده، بر عهده مصاحبه‌كننده كتاب «به دنبال سراب» بود. معلوم نيست كه آيا بهمن زيردست خودش كتاب «سير كمونيزم...» را خوانده است يا نه؛ ولي مي‌توان حدس زد كه در آن كتاب چيزي بيشتر از همين تك‌جمله درباره فعاليت يوسف قريب در حزب توده وجود ندارد. پس ناچاريم از پيشگفتار عبور كنيم و سري به متن كتاب بزنيم بلكه از خلال حرف‌هاي يوسف قريب بفهميم كه او در حزب توده ايران دقيقا چه سمتي بر عهده داشته. طبيعتا اول از همه مي‌روي سراغ فصل مربوط به كيانوري. چهار صفحه بيشتر نيست! مصاحبه‌كننده درباره رفتار كيانوري با ساير اعضاي حزب سوال كرده است و دكتر يوسف قريب چنين جوابي داده: «يك خرده مستبد بود، خب البته ببينيد يك امتيازاتي داشت. اولا خيلي قيافه قشنگي داشت، خيلي خوشگل بود، خيلي، از همه رهبرها هم جوان‌تر بود، بعد آدم پررو و يك خرده هم وقيح بود، خيلي قشنگ صحبت مي‌كرد، و مجموعا اين امتيازاتي بود كه داشت ديگر. » در بحث از فرقه دموكرات آذربايجان، دكتر قريب مي‌گويد: «اين يك نوع جدايي‌طلبي بود، يعني آدم فكر مي‌كرد كه مي‌خواهند آذربايجان را جدا كنند از مملكت و اين براي ما ميهن‌پرست‌ها... خيلي تحملش ناگوار بود. من هيچ‌وقت از كارهاي فرقه {خوشم نيامد}، حتي از {سيد جعفر} پيشه‌وري، با اينكه خيلي خيلي دوستش داشتم و در روزنامه آژير چه سبك قشنگي داشت، چقدر ساده و چقدر شيرين چيز مي‌نوشت، ولي وقتي كه شنيدم رييس فرقه شده يك خرده دلخور شدم. گفتم: اصلا در شأن پيشه‌وري نبود كه يك همچين كاري بكند.» اين نكته هم قابل تامل است كه بالاخره جدايي‌طلبي فرقه دموكرات آذربايجان به رهبري جعفر پيشه‌وري، براي دكتر يوسف قريب خيلي ناگوار بوده يا اينكه ايشان را صرفا كمي دلخور كرده. به نظر مي‌رسد همين دو فراز از نظرات مشعشع دكتر يوسف قريب، در اثبات كم‌مايه بودن كتاب كافي باشد. اينكه چنين مصاحبه‌اي را تبديل كنيم به يك كتاب ٢٦٤ صفحه‌اي، كارمان قطعا مصداق بارز كتاب‌سازي است. ولي همين معرفي كوتاه، دست‌كم مي‌تواند مانع از هدر رفتن پول مردم شود! عملكرد حزب توده هر اندازه هم بد و منفي بوده باشد، بايد از سوي كسي نقد شود كه صلاحيت نقادي دارد. با چنين نقد پوك و بي‌مايه‌اي، چگونه مي‌توان بر آگاهي تاريخي مردم علاقه‌مند به تاريخ سياسي معاصر ايران افزود؟ به نقل از روزنامه اعتماد ]]> تازه‌های کتاب Thu, 30 Nov 2017 15:09:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254959/كتابي-براي-نخريدن حرف مفت نزن! http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254958/حرف-مفت-نزن خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_محسن آزموده: آمار حرف مفت بالا رفته. همه حرف مفت مي‌زنند، ما هم مفت حرف مي‌زنيم، ماليات كه ندارد، كسي جلودارمان نيست، كنتور هم ندارد. در نهايت اگر كار بيخ پيدا كرد ديوار حاشا بلند است. كسي دليل نمي‌خواهد، ما هم طلب استدلال نمي‌كنيم، اصلا حرف مثل باد است، مي‌آيد و مي‌رود، بي‌خيال راست و دروغ. درباره همه‌چيز اظهارنظر مي‌كنيم، از فوايد داروهاي گياهي گرفته تا علل و عوامل بالا و پايين رفتن قيمت نفت در اوپك. حرف مفت آن طور كه هري فرانكفورت، فيلسوف امريكايي در كتابچه كوچكي به همين نام نشان مي‌دهد، حرفي است كه بدون توجه به صدق و كذب بيان مي‌شود و قصد گوينده از بيانش نه ارايه اطلاعاتي درست يا غلط بلكه چيز ديگري است.   فرض كنيد من به شما مي‌گويم سن كره زمين تقريبا ٥/٤ ميليارد سال است. ممكن است اين حرف درست باشد، يعني مطابق آخرين تحقيقات دانشمندان زمين همين اندازه عمر كرده باشد. در اين صورت من راستگو هستم. امكانش هم هست كه اين ادعا غلط باشد، يعني سن زمين مثلا ٣ ميليارد سال باشد. تا زماني كه من از روي قصد و اراده اين سخن كذب را نگفته باشم و تنها در نتيجه اطلاعاتي غلط يا تحقيقاتي نادرست به اين نتيجه رسيده باشم، اگرچه حرف خطايي بر زبانم جاري شده، اما دروغگو در معناي اخلاقي نيستم، يعني عامدا و از روي قصد نخواسته‌ام واقعيت را طور ديگري به شما نشان دهم. دروغگو كسي است كه از روي اراده (با هر نيت و هدفي) واقعيت را متفاوت از آنچه به نظرش مي‌رسد، بازنمايي مي‌كند. نكته مشترك در مورد سه حالت بالا يعني آدم راستگو و فردي كه سهوا كذب مي‌گويد و انسان دروغگو اين است كه در هر سه وضعيت جمله يا عبارتي كه گفته شده، ناظر به صدق و كذب است. حرف مفت اما ربطي به صدق و كذب و راستي و ناراستي ندارد و آدم حرف مفت زن، اصلا كاري به اين ندارد كه آنچه مي‌گويد درست است يا غلط. يعني حتي گاهي پيش مي‌آيد كه حرفش درست باشد، اما اين درستي اتفاقي و ناشي از تصادفي پيش پا افتاده است. حرف مفت‌زن، حرف مي‌زند كه حرف زده باشد؛ كه نگويند هيچ چيز نمي‌فهمد يا زبان ندارد. البته هري فرانكفورت در جستار خواندني‌اش نشان مي‌دهد كه آدم حرف مفت‌زن هم در اصل دروغگو است، اما به شيوه‌اي متفاوت از يك دروغگوي معمولي. آدم دروغگو چنان كه گفتيم عمدا واقعيتي را پنهان مي‌كند يا جور ديگري به نمايش مي‌گذارد، اما حرف مفت زن با لاطائلاتي كه سر هم مي‌كند، در اصل خودش را پنهان مي‌كند. او مي‌خواهد مي‌گويد كه «من هم بله»؛ و اين كار را با جمله‌پردازي و وراجي و واژه آرايي به انجام مي‌رساند. ته حرف او هيچ است، به همين خاطر حرف او به مفت هم نمي‌ارزد. گفتيم در روزگار ما حرف مفت زن زياد شده. فرانكفورت براي رواج آن سه علت بر مي‌شمارد، يكي اينكه زندگي‌ها به سمتي پيش رفته كه آدم‌ها براي اينكه سري در سرها درآورند، ناگزيرند حرف مفت بزنند وگرنه مردم آنها را تحويل نمي‌گيرند. در غير اين صورت ديگران فكر مي‌كنند آنها هيچي سرشان نمي‌شود. در چنين وضعيتي بازار حرف مفت رونق مي‌گيرد. فيلسوف امريكايي علت دوم را مردم‌سالاري مي‌داند؛ اينكه زندگي دموكرات مآب زمانه ما اقتضا مي‌كند در هر موضوعي از مردم نظرسنجي شود. شايد به دليل فوايد دموكراسي، از اين موضوع گريز و گزيري نباشد، اما به هر حال در شرايط دموكراتيكي كه همه با هم از حقوق يكساني برخوردار مي‌شوند و مدام هم از آدم‌ها نظرشان پرسيده مي‌شود، حرف مفت هم زياد مي‌شود. علت سوم از نظر هري فرانكفورت گسترش گفتارهاي نسبي‌انگارانه و حرف‌هاي «پسامدرن» است. اين ادعاها كه حقيقت مطلقي وجود ندارد و چيزها ذات ندارند و از هر چشم‌اندازي مي‌توان واقعيتي واحد را به شيوه‌اي متفاوت ديد و اصلا واقعيتي وجود ندارد و... محسن كرمي، مترجم كتاب اما در مقدمه روشنگرش مي‌نويسد: «با حرف مفت بايد در دو جبهه بجنگيم: نخست بايد بكوشيم سرچشمه‌هاي حرف مفت را در درون‌مان بخشكانيم و آن گاه بايد در جبهه بيرون با ساير مظاهر حرف مفت‌زني مقابله كنيم.» مهم‌ترين راه مبارزه نيز از نگاه او توجه نكردن و اهميت ندادن به حرف مفت‌زن‌ها و چرنديات و جفنگياتي است كه مي‌گويند. به نقل از روزنامه اعتماد ]]> تازه‌های کتاب Thu, 30 Nov 2017 14:58:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254958/حرف-مفت-نزن افسانه‌های روسی قصه‌های پریان http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254915/افسانه-های-روسی-قصه-های-پریان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)افسانه‌های روسی قصه‌های پریان نوشته نینا دمیتریونا بابارکینا با ترجمه‌ی فرنوش اولاد در نشر چشمه منتشر شده‌است.   نینا دمیتریونا بابارکینا سال 1953 در موگریوسکی در ناحیه‌ ایوانووِ روسیه متولد شد. او بین سال‌های 1968 تا 1972 در مدرسه‌ هنر حرفه‌ای خلویی به تحصیل پرداخت، جایی که آموزگارانش هنرمندان برجسته‌ای چون اِی. آی. سمیونوف، اِی. ام. کوسترین، آی. آی. تورونوف، وی.پی.بابارکین و وی. پی. بوگایف بودند. پس از اتمام تحصیلاتش در مرکز تولید مینیاتورهای لاک‌الکلی، به‌عنوان رونویس‌کننده مشغول به کار شد. نینا بابارکینا در دهه‌ی 1990 شروع به عرضه‌ کارهای ادبی ـ هنریِ اولیه‌ی خود کرد. این کارها در برگیرنده‌ی طیف گسترده‌ای از موضوعات‌اند؛‌ مناظر طبیعی، معماری، آثاری با موضوعات آزاد، آثار ادبی کلاسیک روسی و خارجی، قصه‌های خارجی و روسی درباره‌ی پریان. آثار بسیار شایسته‌ این هنرمند را می‌توان در مجموعه‌های خصوصی در کشورهای روسیه، آمریکا، آلمان، بریتانیا، ایتالیا و لهستان یافت. آنچه کار نینا بابارکینا را از بسیاری دیگر متمایز می‌کند، توانایی‌اش در حفظ سبک و سنت‌های مکتب خلویی در حین خلق کردن آثار ممتاز و برجسته‌ی فردی در هنر مینیاتور لاکی است. نکته‌ جالب توجه این است که مانند سایر اساطیر جهان میان افسانه‌های کشور روسیه و سایر افسانه‌های ملل شباهت‌هایی وجود دارد و عناصر و شخصیت‌های مشترکی یافت می‌شود. شخصیت‌هایی همچون بابا ـ یاگا، جادوگر افسانه‌ای که یکی از مشهورترین چهره‌های اسطوره‌ای ادبیات قومی روس است. نظیر این جادوگر در بسیاری از قصه‌ها و افسانه‌های جهان حضور دارد. خواندن «افسانه‌های روسی، قصه‌های پریان» را هم می‌توان به بزرگسالان پیشنهاد کرد و هم نوجوانان را ترغیب به خواندنش کرد. در این داستان‌ها نکاتی حکیمانه و پندآموز برای آن‌ها وجود دارد. ترجمه روان فرنوش اولاد نیز کتاب را خواندنی کرد.  تصویرسازی کتاب نیز از مولفه‌های قابل تامل آن‌ است که بر جذابیت متن‌ افزوده است. ]]> تازه‌های کتاب Thu, 30 Nov 2017 14:25:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254915/افسانه-های-روسی-قصه-های-پریان بررسی کتاب " روزنامه نگاری در ایران" در شب حسین شهیدی http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254947/بررسی-کتاب-روزنامه-نگاری-ایران-شب-حسین-شهیدی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به مناسبت انتشار کتاب «روزنامه نگاری در ایران» تالیف حسین شهیدی شبی از شبهای بخارا به این پژوهشگر و بررسی کتاب « روزنامه نگاری در ایران» اختصاص داده شده است. حسین شهیدی ( 1393-1333)، روزنامه‌نگار و استاد علوم ارتباطات بود. وی در دانشگاه‌های خاورمیانه و انگلستان در موسسه‌های خبرگزاری بزرگ جهان تدریس کرد .  شهیدی نزدیک به بیست سال به کار عملی در  تهیه خبر، تولید برنامه‌های رادیویی و روزنامه‌نگاری حرفه‌ای پرداخت و حاصل پژوهش خود را در کتاب روزنامه‌نگاری در ایران، از رسالت تا حرفه ، برای روزنامه‌نگاران ایرانی و علاقمندان به تاریخ معاصر ایران به جا گذاشت . شب حسین شهیدی به منظور بررسی آراء و اندیشه های این اندیشمند برجسته ایرانی و معرفی اثر او بر پا می شود . در این مراسم هادی خانیکی، محمد قائد، حسن نمک دوست، یونس شکرخواه، محمد هاشم اکبریانی و شکوفه شهیدی سخنرانی خواهند کرد. همچنین پیام های همسر ایشان (رویا جهان بین) ، محمد علی همایون کاتوزیان و  عارف حجاوی قرائت می شود. این مراسم ساعت 5بعد ازظهر شنبه یازدهم آذر به نشانی خیابان نجات اللهی، نبش خیابان ورشو، خانه اندیشمندان علوم انسانی، سالن فردوسی برگزار می شود. ]]> تازه‌های کتاب Thu, 30 Nov 2017 10:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254947/بررسی-کتاب-روزنامه-نگاری-ایران-شب-حسین-شهیدی نسخه فراموش شده پدران و پسران http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254946/نسخه-فراموش-شده-پدران-پسران خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_ سندی مومنی: مجموعه داستان «عکس سلفی با مرده» نوشته غلامحسین دهقان در سال 1395 در نشر نیماژ منتشر شده است.   مقدمه «عکس سلفی با مرده» دومین مجموعه داستان نویسنده است و شامل هشت داستان کوتاه است. داستان‌های عکس سلفی با مرده و اسکلت کاغذی و این سنگ قبر ندارد و سایه باز، بر پرداخت روابط بین پدر و پسر متمرکز شده‌اند. گویا شخصیت‌های داستان، تلاش در پیداشدن تکه‌های گمشده‌ای  از هویت خود را دارند که در گذشته مانده‌است. داستان‌های توت‌های نارس و فهرست مجنون، روایتی منظم دارند که نظمشان در پاره ای اوقات غیرقابل قبول است. به اعتقاد نگارنده این داستان ها نیاز به نوع تازه‌ای از روایت دارند. روایتی که نویسنده برای این داستان‌ها انتخاب کرده، با توجه به موضوع آن‌ها که از قضا موضوعاتی نوشته شده است و از تازگی و بکر بودن آنچنانی برخوردار نیست، کم جان بودن داستان را بیشتر از پیش پررنگ کرده است. دو داستان کلاغ و مجسمه گچی نیز، مفهوم مشترکی را دنبال می‌کنند. از دست دادن چیزی و تلاش برای به دست آوردن آن: در داستان کلاغ، پیرمرد می‌خواهد افتخار دوره جوانی اش را برگردانند و در مجسمه گچی، راوی با نمایش خودکشی خودش در ساختمانی نیمه کاره، می خواهد جلب توجه کند تا دیگران را متوجه حقوق از دست رفته‌اش کند. داستان عکس سلفی با مرده و کلاغ قرابت معنایی خاصی با دو داستان تا دوشنبه دیگر و نیلوفر و سنگ در مجموعه اول نویسنده دارند. به جهت آن که نویسنده در نیمی از داستان هایش دغدغه به تصویر در آوردن موقعیت پدران و پسران را دارد، نقد حاضر ابتدا به بررسی این داستان ها می‌پردازد. در داستان های مورد نظر مرگ به مثابه شخصیتی زنده است. همچنین به عنوان موضوع وقوع رویدادهای اصلی داستان، کاربردی چشمگیر دارد. به تعبیری مرگ، شخصیت و زمان و حوادث را در داستان ها اداره می‌کند. اما مرگ کلید خمودی و به انتها رسیدن نیست. مرگ امکان گفت و گویی با گذشته است. محلی برای طرح پرسش است. وسیله ای برای آگاه شدن و نشان دادن توجه بیشتر به زندگی ست. مرگ صحنه گردان است اما شخصیت های زنده داستان ها در مواجه با آن، منفعل نیستند.   عکس سلفی با مرده در پیوند با تا دوشنبه دیگر و نمایش قدرت مرگ در مجموعه داستان اول نویسنده، در تمام داستان‌ها شخصیت‌ها چیزهایی را که عمدتا از نگاه آن ها و در موقعیت فعلی شان مهم و اساسی بود، یا از دست داده بودند یا در شرف از دست دادن آن‌ها بودند. چیزی که قطعی بود از دست دادن بود. داستان اول مجموعه که نام مجموعه را هم به خود اختصاص داده است، شباهت عجیبی با داستان تا دوشنبه ی دیگر در مجموعه ی داستان اول نویسنده دارد. هر دو داستان در ارتباط با به تعویق انداختن مرگ سخن می گویند. نمایشی که قصد دارد واقعیتی را پنهان کند. در داستان تا دوشنبه ی دیگر قصد این پنهان کردن با داستان عکس سلفی با مرده متفات است. در داستان اول شاید بتوان گفت این پنهان کردن کمی منفعت طلبانه بود اما در داستان عکس سلفی با مرده، این پنهان کردن در جهت منفعت عام‌تری(منفعتی خانوادگی) اتفاق می‌افتد.  در داستان اخیر پدربزرگ خانواده درست در شب عروسی نوه دوست داشتنی‌اش می میرد و پسر و نوه و دایی خانواده قصد دارند این مسئله جشن عروسی را تحت الشعاع قرار ندهد. در واقع جشن و عزا در پیوندی تنگاتنگ مقابل هم قرار می‌گیرند. مرگ سرزده و بی موقع حضور تمام و کمال خودش را اعلام می‌کند و دیگران این مرگ را پس می زنند تا بتوانند برای مدت معلومی و به جهت مشخصی هدف‌های خود را دنبال کنند. در واقع داستان می خواهد تا آن جا که می‌تواند مرگ را پس زده و زندگی را به تصویر بکشد. جالب این جاست که نوه پدربزرگ، در واقع نسل سوم این نمایش خانوادگی، حرف اساسی داستان را می‌زند: « یک هو همه شان غریبه شده بودند. مرگ فقط چهره پدربزرگ را سرد و خاموش کرده بود، اما هنوز می شناختمش. هنوز برای من پدربزرگ بود و هر بار که نگاهش می‌کردم رد خاطره ای را می‌توانستم توی چهره‌اش ببینم. اما کاری با این ها کرده بود که دیگر نمی شناختمشان.» (دهقان،ص19) راوی، مرگ را واقعی تر از نمایش زندگی اطرافیانش می‌بیند. او قدرت را نزد مرگ می‌یابد. مرگ هنوز می تواند از آدمی که دیگر زنده نیست در ذهن او خاطراتی زنده بسازد. پدربزرگ داستان، رابطه‌ای بسیار احساسی با نوه‌اش مینا دارد. در داستان از زبان مینا گفته می‌شود که پدربزرگ مرا بزرگ کرده. راوی ذوق و شوق پدربزرگ را برای دیدن عروسی نوه‌اش بازگو می کند؛ اما هیچکدام از این احساسات عمیق قدرتی ندارند. در واقع این احساسات فراموش می‌شوند. به نفع زندگی و در دهن کجی به مرگ. مینا می‌خواهد با چمدانی از خاطرات به آن سوی دنیا برود و نباید مرگ پدربزرگ مانعی بر سر راه او باشد. مرگ در این داستان، تمام احساسات عمیق نوه و پدربزرگ را تحت الشعاع قرار می‌دهد. معنای دوست داشتن را یک جور دیگر تعبیر می‌کند. داستان نمایش ترس و دلهره و غمگینی را به خوبی منتقل می‌کند. تقابل دو فضای جشن و عزا، بیشتر از هر زمانی به انسان مرگ آگاهی که می‌تواند خواننده داستان باشد یادآوری می‌کند مرگ دیگری همیشه چاره‌ای دارد. راوی با خونسردی داستان را روایت می‌کند. پدربزرگ نماینده مفهوم مرگ و پدرخانواده نماینده بازیگری که شادی و غم را با هم تجربه می‌کند و به هر دو واکنش نشان می‌دهد و نوه  خانواده تماشاگری که داستان را روایت می‌کند. گویا هر چه به مرکز مرگ نزدیک تر باشی، کنشگری بیشتری خواهی داشت. در داستان عکس سلفی با مرده، مرگ قدرتمند است و آن چه واقعی است مرگ است. گویا زنده ها هر چه تلاش کنند که مرگ سایه‌ای بر عروسی نیاندازد، آن را جلوه گرتر می‌کنند. داستان کلاغ و پیوند آن با نیلوفر و سنگ؛ مه کورکننده از دست دادن داستان دوم مجموعه به نام کلاغ قرابتی با داستان نیلوفر و سنگ مجموعه داستان اول نویسنده دارد. در داستان نیلوفر و سنگ کارمندی که شغلش را از دست داده، تصمیم به سرقت می‌گیرد. او می‌خواهد نیلوفری از نقش های تخت جمشید را از آن خود کند. در داستان کلاغ نیز نگهبان اداره حفظ میراث فرهنگی می‌خواهد توجهی که سال‌ها پیش از آن خود کرده را به دست آورد. او توانسته بود دزد اموال کارمندان را دستگیر کند. کلاغی که لانه‌اش پر بود از اشیایی که گم شده بود. نگهبان حالا در چندقدمی بازنشستگی، سال‌هایی که به خاطر این کار مورد توجه کارمندان و روزنامه ها بوده را به یاد می‌آورد و می خواهد در آستانه  بازنشستگیش آن افتخار را دوباره تکرار کند: «یک شبه معروف شده بود. فداکاری و امانت داری‌اش به عنوان یک نیروی خدمتگزار زبانزد همه شده بود. اداره حفظ میراث فرهنگی از او به عنوان کارمند نمونه تقدیر و قدرشناسی کرد. حالا دیگر توی کوچه و محله همه او را به هم نشان داده و برایش دست تکان می دادند و لبخند می‌زدند.» (دهقان،ص26) فضایی که پیرمرد روایت می‌کند مبهم و به دور از واقعیت است. رفتار و افکار پیرمرد نگهبان شکل مرضی به خود گرفته است و در نهایت جملات پایانی داستان خواننده را متقاعد می‌کند که پیرمرد از دست رفته است. استفاده از مه و دوربین عکاسی به علاوه  انگیزه  پیرمرد برای مورد توجه قرار گرفتن در صحنه  پایانی، به داستان معنای خاصی می‌بخشد. صدای خشک دوربین و پرت شدن پیرمردی که می‌خواهد در لانه کلاغ ها اجناس مثلا دزد دیده شده را بگذارد و بعد مه  که مثل ملحفه خیس روی پیرمرد پهن می‌شود، به نظر بهترین پایان برای داستان کلاغ به شمار می‌رود. مه در داستان، معنایی نمادین بر عهده دارد. مه پرده‌ای است که نمی‌گذارد پیرمرد واقعیت را ببیند. مه نماینده پوشاندن واقعیت است، قدرت دیدن را از ما می‌گیرد، ما را به توقف وا می دارد. مه مانع است. مانعی برای درست دیدن و حرکت کردن. برای پیرمرد این مانع در شبی سرد که مهی غلیط اداراه و اتاقک نگهبانی را در خود فرو می‌برد، حکم مانعی برای زندگی کردن دارد. در داستان نیلوفر و سنگ، نیلوفر است که تبدیل به نمادی در داستان می‌شود. در واقع مه و نیلوفر در دو داستان نام برده، داستان واقع گرایانه را به سمت داستان نمادین می‌برد. در هر دو داستان، نیلوفر و سنگ و کلاغ، انسان فراموش شده است. توجهی به گذشته او نمی‌شود. کارمندی که نهایتا می‌خواهد دست به سرقت بزند، در یک سو قرار می‌گیرد و کارمند پیری که می‌خواهد سرقتی دروغین را صحنه سازی کند در سویی دیگر است. هر دو داستان نشان از گیرافتادن انسان در موقعیتی ناخوشایند دارند. اسکلت کاغذی و تداعی مرگی که پنجاه و یک سال دارد. داستان درباره مردی است که در آستانه پنجاه و یک سالگی است. سنی که برای او معنای مرگ می‌دهد. پدرش دقیقا در همین سن مرده است. شخصیت اصلی دیداری خیالی با پدرش دارد. پدر و پسر (هر دو پنجاه و یک ساله هستند) با هم گفت و گو می‌کنند: « قیافه تون هیچ تغییری نکرده! پدر تکیه می‌دهد به دیوار بالکن و می گوید: خوبی مرگ همینه. دست زمان را از آدم کوتاه می‌کنه! می‌خواهد بگوید که من و تو الان هم سن و سال هستیم اما چیزی نمی‌گوید. بعد با خودش فکر می‌کند اگر همین طور ادامه بدهد از او هم پیرتر خواهد شد. احساس می کند پدر خیره شده است به دست هایش. زیاد نمی‌کشم. چند ماهیه کمش کردم. بعد تندی می‌پرسد: مردن سخته؟» (دهقان،ص49) پسر در داستان دردی دارد که شبیه درد پدرش است. دردی که او را از پا در آورده بود. اما مسئله داستان همان مرگ است. شخصیت داستان مقابل مرگ قرار می‌گیرد. این رویارویی از کودکی تا سن پنجاه و یک سالگی برای او دو چیز را به ارمغان آورده است: شمردن به شیوه ای خاص و سئوالی که از پدرش می پرسد: مردن ترس داره؟ سئوال و شمارش هر دو مستقیما مرگ را پوشش می‌دهند. سئوال فکر کردن مرگ را نمایندگی می کند و شمارش، رسیدن به مرگ را. همان طور که پسر در هنگام مرگ پدرش شمرده بود: « یک، دو، سه... تکان نمی‌خورد. دوباره شمرد. یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت،... آنقدر شمرد که مطمئن شد پدرش دیگر نفس نمی‌کشد.» (دهقان،ص45) اسکلت کاغذی،(تصویر اسکلت روی شیشه داروی پدر) اشاره به مفهوم مرگ در کودکی و مقایسه آن در بزرگسالی دارد. مقایسه‌ای که شاید تمایل دارد مرگ را وضعیتی پیچیده اما قابل قبول به تصویر بکشد. این معنا در صحنه‌ای از داستان قوت می‌گیرد که اسکلت کاغذی بعد از سال‌ها در انباری و در دست‌های شخصیت داستان قرار می‌گیرد و او را به گریه وا می‌دارد: «هیچ گاه نفهمید توی آن انباری تاریک و خاک گرفته، وقتی داشت به آن اسکلت رنگ و رو رفته نگاه می‌کرد گریه‌اش به خاطر چه بود. از سادگی و معصومیت بچه‌گانه‌اش در برخورد با نقش روی بطری بود یا از دلتنگی برای پدری که سال‌ها پیش مرده بود.» (دهقان،ص55) سایه باز؛ نقاشی مرگ در این داستان نیز مرگ شخصیت اصلی و محرک قوی رویدادهای داستان است. پسر دانشجو، پدرش را از دست داده است. او تصویر پدرش را در گذر زمان نقاشی کرده است. صاحبخانه اش که پیرمردی در حال مرگ است از او می‌خواهد تصویری از او نقاشی کند که شبیه هفتاد و چند سالگی‌اش نباشد: چشم‌های به گود نشسته و موهای تنک و سبیل های باریک و... پسر با راهنمایی‌های پیرمرد بالاخره تصویرش را نقاشی می کند. به گفته هاجر خانم که در مراسم تشییع و خاکسپاری پیرمرد شرکت می‌کند، قدیمی‌های آن منطقه که زمانی پیرمرد در آن زندگی می‌کرده، با دیدن تصویر پیرمرد از پدرش یاد می‌کنند. این مسئله ترسی در جان پسر نقاش می‌ریزد.  به خاطر می‌آورد که او نیز عکسی از پدرش دارد که به نقل از مادرش مثل سیبی هستند از وسط دو نیم کرده باشند. صحنه پایانی داستان، صحنه سوزاندن نقاشی هاست: «بلند شدم رفتم توی حیاط. باد سردی آرام می‌وزید. چراغ اتاق‌های پیرمرد خاموش بود، فکر کردم. رفتم کنار باغچه. تمام نقاشی‌هایی که این مدت از پدر و پیرمرد و بقیه کشیده بودم توی خاک خشک باغچه روی هم کوت کردم و کبریت کشیدم زیرشان.» (دهقان، ص70) پیش از این صحنه، نقاش جوان می‌ترسد. دلیل ترس او زمان است که به قول خودش گوشه ای نشسته بود و با حوصله داشت کار خودش را می‌کرد. او و دیگران را پیر می‌کرد. پسران را به پدران شبیه می‌کرد. داستان سایه باز پتانسیل این را داشت که به زوایای دیگر این ترس و درگیر شدن بیشتر نقاش جوان با زندگی بپردازد. به صرف آگاهی او از شباهت عجیبش با پدر و مرگی که در سایه به انتظارش نشسته‌است، نمی توان به موجودیت زندگی اعتبار بخشید. به نظر می رسد نقاش جوان شباهت بین خود و پدرش را دیر دریافته است و این فهم به او کمکی در جهت مقابله با مرگ و مشروعیت بخشیدن به زندگی که می‌تواند مرگ را تا وقتی نیامده، پس بزند، کمکی نکرده است. حرکت او در سوزاندن چهره‌های نقاشی که گویا سوزاندن چهره خود است، گویا پاک کردن صورت مسئله است نه ایجاد موقعیتی جدید برای مواجهه با مسئله. در واقع صحنه آخر داستان به گونه‌ای توقف است نه حرکت. این سنگ قبر ندارد و اتفاق افتادن مرگ در این داستان نیز سنگ قبری وجود دارد که نماینده مرگ است. این سنگ قبر در پارکینگ ساختمان مسکونی قرار دارد. همسایگان به بودن سنگ قبر معترض هستند. پسر و عروس خانواده نیز متعجب از کار پدر، با بودن سنگ قبر مخالفت می‌کنند. در این میان، این ترس ها و بگو مگوها به نوه خانواده منتقل می‌شود. او نیز با حضور سنگ قبر احساس ناامنی می کند. سنگ قبر از پارکینگ مجتمع به داخل اتاق خواب پدرزرگ و به زیر تخت او منتقل می شود و تا زمانی که مادر خانواده متوجه سنگ قبر نمی‌شود همان جا می‌ماند و بعد از آن به تراس خانه نقل مکان می‌کند و نهایتا بر سر مزار پدربزرگ قرار می‌گیرد. حضور سنگ قبر و ترسی که افراد زنده با آن دارند کمی غیرقابل قبول است. به نظر می رسد این مسئله دو دلیل داشته باشد. اول اینکه ترس به خوبی ساخته و پرداخته نشده است و دوم اینکه اساسا حضور سنگ قبر منبع خوبی برای ایجاد ترس و واکنش های اینچنینی نیست. پیش از این، ترس از مرگ که به نمایندگی ابزاری از مرگ(سنگ قبر) وارد داستان شده است، مانند مانعی در جهت خلق داستانی که بتواند داستان را به جلو ببرد عمل کرده است. ایده اصلی حضور سنگ قبر است و بعد پنهان کردن سنگ قبر از دید همسایه‌ها. اما داستان این سنگ قبر چیست؟ نوشتن خطاطی‌های پدربزرگ روی سنگ قبر؟ خاطرات نوه از پدربزرگش؟ به نظر می رسد این سنگ قبر ندارد، داستانی برای اتفاق افتادن و ماجرایی برای درگیر شدن شخصیت‌ها با آن کم دارد. داستان های دیگر مجموعه توت‌های نارس و فهرست مجنون داستان‌هایی هستند با روایتی منظم که در اولی کودکی راوی است و در دومی بیماری که توهم قاتل بودن دارد. کودک بودن و بیمار بودن آن هم از نوع روانی، ذهنی نامنظم می‌طلبد. ذهنی که نتواند وقایع را آن طور که بوده بازگو کند. تقدم و تاخر ماجراها از ذهن کودکی که ذهنی بازیگوش دارد و بیماری که ذهنی پریشان دارد، مستلزم استفاده از نوع دیگری از روایت است. به جهت همین مسئله شاید مخاطب در منطق روایت و قبول داستان کمی تردید کند. مضاف بر اینکه ذهن کودک و بیمار روانی، از جهاتی به هم شبیه هستند.هر دو این ذهن ها قابلیت این را دارند که ماجرایی دیگر را در میانه روایت برجسته کنند و اساسا روایت را به سمت و سوی دیگری ببرند. کودکی که هنوز درک درستی از عمل برادرش و رفتار استاد قدرت ندارد، نمی‌تواند این طور گزینشی و با دقت ماجرا را از اول تا آخر روایت کند. ذهن بیماری هم که توهم به قتل رساندن افرادی خاص را دارد نمی‌تواند این طور قاطع نسبت به کارهایی که کرده صحبت کند. کمی تردید، کمی از این شاخه به آن شاخه پریدن، کمی سیال ذهن می‌توانست این دو داستان را داستان‌هایی منحصر به فرد کند. مجسمه گچی یکی دیگر از داستان‌های مجموعه است که روایت پنج نفر است. که البته یک نفر شخصیت اصلی و بازیگر صحنه داستان است. این پنج نفر نسبت به حقوق پایمال شده شان معترض هستند و شیوه‌ای که به وسیله آن اعتراض‌شان را نمایان می‌کنند، اقدام به خودکشی یک نفر از گروه پنج نفره شان است. البته قرعه کشی می شود که چه کسی این کار را کند و بعد در داستان یکی از افراد اعتراف می‌کند که روی هر پنج برگه اسم یک نفر را نوشته بودند. در دنیایی که ارتباطات و رسانه های خبری قدرت را به دست گرفته‌اند و برای ترویج و تبلیغ دست به ساختن خبر می زنند، صحنه سازی این شخص، می‌تواند پیامی ساده و انکار ناپذیر را به اذهان عمومی مخابره کند. برتران پوارو دلیش روزنامه نگار و نویسنده و عضو آکادمی فرانسه، کتابی تحت عنوان نمایش سایه‌ها به رشته تحریر درآورده است. او در این کتاب خاطرات پرشور و هیجان خود را در سال 1997 عنوان می‌کند. او در ارتباط با عصری که در آن زیست می کند می‌گوید: « حداقل در دو مسئله به عصرمان معترضم. نخست حضور فراگیر پول چون قادر مطلق، که برایم سخت اندوه بار است و نتیجه همین طرز تفکر در دو دهه اخیر که شاید بتوان آن را ارتباطات تعریف کرد. من به عنوان یک روزنامه نگار شاهدم که چگونه با این پیشرفت ها در زمینه ارتباطات در واقع دستکاری اطلاع رسانی اتفاق می‌افتد. حقیقت دستکاری و تنظیم می‌شود. حقیقت به نوعی محصول و کالا مبدل شده است. در واقع هدف اطلاع رسانی نیست بلکه ورود قاچاقی حقیقتی در رسانه‌های گروهی است که مقصود سرمایه گذاران است.» (ترجمه مینو مشیری،1377). در مجسمه گچی نیز افراد می‌خواهند خبرسازی کنند. نیت آن ها رسیدگی سریع تر به پرونده‌شان است. کسانی پول افرادی را گرفته اند و ساختمانی نیمه کاره به آن ها تحویل داده‌اند. افرادی که در سودای خانه‌ای نوساز بوده اند حالا باید در راهروهای دادگاه مشغول نوشتن و طرح شکایت باشند از افرادی که نشانی از آن‌ها نیست. مجسمه گچی نماینده قشری است که فریب سرمایه داری را خورده است. قشری که آن قدر آسیب پذیر است که می‌تواند همچون مجسمه‌ای گچی در زیر باران آب شود. قشری که حتی با نمایش خودکشی در بالای ساختمان نیمه کاره‌ای که قرار بوده خانه اش باشد، محکوم به شکست است. گویا کمدی مضحکی از ناتوانی خود را به نمایش گذاشته است. مجسمه گچی مفهوم غنی از خشونت سرمایه داری و هژمونی پول و خبرهای مرده را به نمایش می گذارد.     کتابنامه دهقان، غلامحسین.(1395) عکس سلفی با مرده، تهران: نیماژ پوارو دلیش، برتران، ترجمه مینو مشیری (1377) مجله بخارا، سال اول، شماره اول، صص353و354.   ]]> تازه‌های کتاب Thu, 30 Nov 2017 06:57:19 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254946/نسخه-فراموش-شده-پدران-پسران من از خشونت و بی‌رحمی خونین حرف می‌زنم http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254907/خشونت-بی-رحمی-خونین-حرف-می-زنم به‌گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، ژوروم فراری یکی از نویسندگان پرمخاطب ادبیات امروز فرانسه است که در جوانی بابت رمان خطابه سقوط رم جایزه کنکور را از آن خود کرد. رمان «یک انسان، یک حیوان» مهم‌ترین اثر اوست که آن را در سال 2009 منتشر کرد و جایزه لاندرنو را برای او به ارمغان آورد. در این رمان، مرد جوانی تصمیم می‌گیرد پس از ماجرا 11 سپتامبر 2001 روستای مادری‌اش را ترک کند و به شبکه‌ای از مزدوران مسلحی بپیوندد که با یونیفُرم‌های مختلفی در مناطقی از جهان، به‌ویژه خاورمیانه می‌جنگند. او هنگام بازگشت از منطقه‌ی «ایست بازرسی» از مرگ جان سالم به در می‌برد. این بازمانده از مرگ به روستایش، که در آن هیچ‌چیز عوض نشده است، برمی‌گردد و به نوعی از بیگانگی و تبعید جدید دچار و محکوم می‌شود. سرانجام در جست‌وجوی خاطراتش در پی یافتن دختری برمی‌آید که در نوجوانی با او آشنا شده بود، اما به نظر می‌آید که این دختر با انتخاب مسیری کاملاً متفاوت ناپدید شده است. «یک انسان، یک حیوان» شرح یک زندگی متلاشی شده و وجودی در نطفه خفه‌شه برای شخصیت‌های اصلی است که تا انتهای آن گم‌نام باقی می‌مانند. مرد جوانی که نزد والدین خود در روستا زندگی می‌کند، فردی است رو به زوال. او از آن وحشت دارد که مبادا روستای کوچکش قبر او شود. می‌ترسد که همانند والدین و نیاکانش و که قبل از او زندگی می‌کرده‌اند، به بوی پیری و فرتوتی آغشته شود. این داستان طعم تلخی از تمدن را در میان انزوا و انفعال به‌جا می‌گذارد. رمانی است با حجمی سنگین، اما بدون ضخامت. داستانی کوتاه و شدیداً اثرگذ ار در مورد وحشی‌گری و سبعیتی که جهان درن را در برگفته است. این کتاب نشان می‌دهد هنگامی که ایدئولوژی‌ها از ارزش‌های انسانی تهی می‌شوند تا چه اندازه می‌توانند خشن و درنده باشند، و آیا اصولاً ایدئولوژی‌ها می‌توانند این ارزش‌ها را حفظ کنند یا خیر؟ این کتاب گویی مجلس ختم تمدن معاصر را ترسیم می‌کند که بین سراب تیره‌ی جنگ، خشونت و وحشت از فروپاشی اقتصادی مبهوت و گرفتار شده است. یک دلیل معتبر و قابل قبول برای درگیر شدن در جنگی که نویسنده شرح می‌دهد، در واقع نه پول است نه مذهب، بلکه خود جنگ است که به‌صورت معمایی اسرارآمیز جلوه می‌کند. این معما آن‌چنان قوی است گویی همانند سَری می‌ماند که جلوِ کاسبرگی که در حالِ رویش است خم می‌شود. علاوه‌بر آن کتاب، ورشکستگی حاکمیت فردی را در تمرین آزادی به نمایش می‌‌گذارد. ژورم فِراری، نویسنده‌ی کتاب، در رشته‌ی فلسفه در پاریس تحصیل‌کرده و علاوه بر نویسندگی، استاد فلسفه در شمال افریقا، الجزایر و نیز ابوظبی بوده است. این نویسنده عموما ساکن جزیره‌ی کرس واقع در دریای مدیترانه است. کتاب‌های فِراری اکثراً جوایز معتبری را به خود اختصاص داده‌اند که از جمله‌ی آن‌ها جایزه‌ی گنکور است که برترین جایزه‌ی ادبی فرانسه بوده و در سال 2012 به آخرین کتاب او به نام مرثیه‌ای برای سقوط روم اختصاص یافته است. کتاب آن‌جا که ایمانم را رها کردم نیز به زبان انگلیسی ترجمه شده است و چندین جایزه‌ی معتبر فرانسه را دریافت کرده و به‌عنوان پُرفروش‌ترین کتاب در فرانسه و انگلستان شناخته شده است. نام اصلی کتاب un dieu, un animal است که بیانگر عشق انسان متعالی در مقابل درنده‌خویی حیوانی است که مخصوصاً در صحنه‌ی دلخراش خرد شدن پاهای پسرکی خردسال توسط پدرش، به جرم گرفتن یک بسته آدامس از یک بیگانه و سپس در آغوش گرفتن و نوازش او توسط همان‌پدر به تصویر کشیده شده است. این کتاب نیز جایزه‌ی معتبر لاندرنو را دریافت کرده و مدت‌ها مورد بحث محافل ادبی و فلسفی بوده است. آثار این نویسنده بیشتر از این‌که رمان باشند، براساس واقعیات و کنکاش در روح و روان انسان‌ها نگارش شده و سبک آن با رمان‌های معمولی کاملاً متفاوت است. آ‌چه انسان را در این رمان آشفته می‌کند، همان چیزی است که او را به دیدن چهره‌ی تمام‌عیار شیطان می‌فرستد. محافل ادبی معتقدند ژروم فِراری از نویسندگان بی‌پیرایه‌ای است که از نظر فلسفی عمدتاً در حال اکتشاف شخصیت‌هاست و چون ضرورتی نمی‌بیند هرگز چیزی را تحمیل نمی‌کند. او در متن‌هایش احساسات را بشری را کشف می‌کند و آن‌چه را باعث خشونت و گسترش آن در نقاط مختلف جهان می‌شود، بیان می‌کند. شخصیت‌های انتخابی او در کتاب‌های اگرچه معدود و انگشت‌شمارند، در واقع بی‌شمارند. از فِراری می‌پرسند «در این رمان، یک راوی، شاهد زندگی شخصیت‌های شماست، از مرد جوانی صحبت می‌کند که هنگام بازگشت از جنگ به روستایش، احساس بیگانگی می‌کند و او را مورد خطاب قرار می‌دهید، چگونه این دیدگاه را انتخاب کردید؟» ژروم فِراری می‌گوید «می‌دانستم که قسمت عمده‌ی رمان باید به صورت دوم شخص مفرد و قبل از شناخت تمامی عناصر ماجرا باشد، بنابراین در نهایت از کاربرد «تو» و «او» یعنی سوم‌شخص مفرد برای «ماگالی» استفاده کردم. درعین‌حال صمیمیت زیاد، محبت و شفقت بی‌حدی در کلمه‌ی «تو» برای گفت‌وگوهای بین خالق و مخلوق، پدر و پسر، نویسنده و شخصیت‌هایش وجود دارد. با این روش امکانات زیادی به وجود آمد، مثلا توانستم از شخصیتی به شخصیت دیگر، و از دوره‌ای به دوره‌ی دیگر بدون واسطه و بدون لطمه به متن و خوانش عبور کنم نمی‌خواستم کتاب به صورت فصل‌به‌فصل نوشته و یا چیزی از آن حذف شود. این موضوع برایم خیلی مهم بود. می‌خواستم متن کتاب به‌صورت یک قطعه و یکپارچه باشد و خیلی طولانی نشود. کلمه‌ی «تو» ضمناً صدای معیّن و خوش‌آهنگی را القا می‌کند. چیزی که به آن لحنی درونی و بسیار صمیمی می‌دهد. گوینده‌ی «تو» (آیا او خداست؟ صدای درونی بشر است؟ وجدان آگاه است؟) جوانی را مورد خطاب قرار می‌دهد و استیضاح می‌کند از یک جنگ کور و مرگ‌آور در یک کشور عربی بازگشته است.» نویسنده‌ی کتاب می‌گوید «می‌خواستم که این رمان به طور همزمان نشانگر بی‌رحمی، سنگدلی و نیز آکنده از عشق تمام باشد؛ رمانی ملموس و عینی.» از نویسنده سؤال می‌شود «کتاب یک انسان، یک حیوان دارای ابعاد متفاوتی است؛ احساس بیگانگی در وطن، وحشت از جنگ، پوچی و بی‌معنایی جهان. چگونه این ایده‌ها در شما شکل گرفت، ارتباط این چشم‌اندازها چیست؟» فِراری پاسخ می‌دهد «به ترتیب زمانی اولین مضمون کتاب بیگانگی است. من خودم پس از چهار سال سکونت در الجزایر به کرس برگشتم و این تجربه را شخصا دارم، جلای وطن به اندازه‌کافی برایم طولانی بود. انسان به وطنش برمی‌گردد، ولی دیگر آن احساس را ندارد که در وطن خویش است. با وجود این، به‌طور نمایشی زندگی نمی‌کند، همه‌چیز در نظرش باقی مانده است، اما احساس نمی‌کند در خانه‌اش است. این موضوع به اندازه‌ی کافی رمز‌آلود است. مثل این می‌ماند که موقتاً دنیای مشترک و متداول را گم کرده است و برای این‌که که دوباره خود را وفق دهد و دنیا را پیدا کند نیاز به زمان دارد. جنگ و جسارت با یکدیگر ارتباط مستقیم دارند و من می‌خواستم آن‌ها را در دو چشم‌انداز متفاوت، اما اساسی و منسجم از یک واقعیت نشان دهم.»‌ ژروم فِراری به عرفان شرق احاطه دارد و در قسمت‌هایی از کتاب که از دیدگاه برخی منتقدان با نثری فلسفی و شاعران نوشته شده است، چنان ماهرانه به وصف صحنه‌هایی دقیق و فجیع از شکنجه، به‌دار کشیدن و مرگ حسین بن‌منصور حلاج، عارف و شاعر ایرانی، می‌پردازد که خواننده ناخودآگاه به یاد اشعار شفیعی کدکنی دراین‌باره می‌افتد. هرچند ارتباط وقایع 11 قرن پیش، با آن‌چه در این چند سال می‌‌گذرد، نیازمند تفکر است. از او می‌پرسند «خدا در رمان‌های شما حضور پُررنگی دارد که در نهایت ویژگی ذاتی و اطمینان بخشی به آن می‌دهد، نقش خدا در شخصیت‌های داستان شما چیست؟» نویسنده‌ی کتاب می‌‌گوید «شخصیت من، در همه حال پرسش‌هایی قدیمی مطرح می‌کنند؛ هماهنگی خدا و جهان چگونه است؟ و یا چه تصویری از خدا در آغاز جهانی که می‌شناسیم وجود داشته است؟ این است پاسخی که در آن اسرار عارفی مانند حلاج وارد می‌شود که مرا مجذوب و شیفته‌ی خود می‌کند. این پاسخ شاید جنون‌آمیز باشد، اما از نظر زیبایی‌شناسی آن را فوق‌العاده یافته‌ام. پاسخ چنین است: اگرخدا، عشق است، جدایی، شکنجه، عذاب، نکبت و حقارت نیز نشانه‌هایی از عشق اوست.» منتقدی از نویسنده می‌پرسد «در رمان شما هرازگاهی صحنه‌هایی مانند مرگ، وحشی‌گری، و جنگ با جزئیات دلخراش و غیرقابل تحملی شرح داده می‌شود، الهام‌بخش شما در این رابطه چیست؟» ژروم فِراری پاسخ می‌دهد «برای من خشونت، مضمون مهمی در مدت اقامتم در الجزایر شده بود. من از خشونت و بی‌رحمی خونین حرف می‌زنم. در الجزایر می‌دیدم شمار بسیاری از مردم تحت تهدید و خشونتی به سر می‌برند که حتا خود من قادر بیان آن نیستم. تعدادی از شاگردانم، والدین خود را در شرایط پلید و نفرت‌انگیزی از دست داده بودند. بارها همکارانم سرهای بریده‌شده‌ای را جلوِ اقامت‌گاه‌های خود در بلیدا یافته بودند. آری، این یک واقعیت است و بدین‌ترتیب این است وظیفه‌ی ادبیات پادزهری در برابر ابتذال و روزمرگی. در کتاب این انسان، یک حیوان شخصیت‌ها سعی دارند احساس عرفانی و رمز‌آلودی به وجود آورند؛ احساسی که می‌توانم هم‌اکنون آن را مجسم کنم و بگویم که بدون شک نوعی متافیزیک مخصوص نیز در این رمان وجود دارد که زندانی خواسته‌های منطق نیست. این کتاب، سفری جدید است در طول شب. بیانگر وحشت بسیار و در عین حال شفقتی که در متن رمان و در صحنه‌های وحشیانه‌ی آن دیده می‌شود. نوشتار کتاب، علی‌رغم همه‌ی این مصایب، خود را به‌عنوان مرهمی مانند یک باد گرم یا یک انسانیت ملموس نشان می‌دهد. استغاثه‌ی مذهبی و پی در پی یک قدیس مسلمان را در انتها می‌شنوید و در نهایت تضرع آشتی‌جویانه و مستقیم مخلوق، پایان‌بخش زیبایی برای کتاب است. یک انسان، یک حیوان، این چیزی است که ما هستیم و اگر آن را فراموش کنیم، محکوم به فاجعه و مصیبت خواهیم بود.  ]]> تازه‌های کتاب Wed, 29 Nov 2017 10:28:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254907/خشونت-بی-رحمی-خونین-حرف-می-زنم دنیا در یک دانه شن http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254889/دنیا-یک-دانه-شن به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «کیک عروسی و داستانهای دیگر» مجموعه‌ای است از داستان‌های کوتاه نویسندگانی از نسل‌های مختلف که به انتخاب و ترجمه مژده دقیقی در نشر نیلوفر به چاپ رسیده است. «هنر کدبانوگری» نوشته مِگان مِیهیُو برگمن، «عضو ثابت خانواده» نوشته راسل بَنکس، «یک روز به بطالت گذشت» نوشته جولی اوتسوکا، «امنیت» نوشته لیدیا فیتس‌پتَریک، «همسایه‌ها» نوشته آیزاک باشویس سینگر، «پیش رفتن» نوشته دایان کوک، «کیک عروسی» نوشته مَدِلین تی‌یِن، «صدایی در شب» نوشته استیون میلهاوزر، «پریمیوم هارمونی» نوشته استیون کینگ، «مرد کوچک» نوشته مایکل کانینگهَم و «دندان‌های واشینگتن» نوشته مری سُوان داستان‌هایی هستند که در این مجموعه می‌خوانید. مژده دقیقی در مقدمه‌ای که بر این مجموعه نوشته درباره نویسندگانی که داستان‌هایشان در کتاب آمده است توضیحاتی داده و آن‌ها را به مخاطب فارسی‌زبان معرفی کرده است. پیش از این نیز چهار مجموعه داستان به همین شکل و با انتخاب و ترجمه مژده دقیقی در نشر نیلوفر منتشر شده است. دقیقی در آغاز مقدمه «کیک عروسی و داستانهای دیگر» توضیح می‌دهد که این مجموعه نیز مانند آن چهار مجموعه قبلی «شامل داستان‌هایی متنوع از نویسندگان معاصر است. نویسندگانی از نسل‌های متفاوت، با سابقه یا تازه‌کار، ولی همگی چیره‌دست و توانا در گونه‌ای از ادبیات که برای خلق داستان برگزیده‌اند.» او اضافه می‌کند: «در این داستان‌ها نمی‌توان مضامین مشترک یا سبک خاصی را دنبال کرد. با انتخاب این داستان‌ها تلاش کرده‌ام، ضمن ارائه نمونه‌های خوب، نشان بدهم که خواندن داستان‌هایی که ماهرانه نوشته شده‌اند، در هر سبک و از هر نوعی، می‌تواند برای خواننده لذت‌بخش باشد. حتی اگر مضمون برخی داستان‌ها برایش جذاب نباشد، شاید استحکام داستان و شیوه روایت نویسنده را بپسندد.» کتاب همچنین با مقاله‌ای از استیون میلهاوزر با عنوان «آرزوی داستان کوتاه» همراه است. میلهاوزر در این یادداشت با بیان شیرین و قدری طنزآمیز به تفاوت داستان کوتاه و رمان می‌پردازد و به این موضوع که داستان کوتاه برخلاف رمان اهل جاروجنجال و خودنمایی نیست اما درعین‌حال با پنهان‌کاری آرزویی را در سر می‌پروراند و در پی تحقق آن است. او می‌نویسد: «تصور می‌کنم که داستان کوتاه خواسته‌ای را پنهان می‌کند. تصور می‌کنم که داستان کوتاه به رمان می‌گوید: تو می‌توانی همه‌چیز – همه‌چیز- داشته باشی؛ من جز یک دانه شن چیزی نمی‌خواهم. رمان، بی‌خیال، شانه بالا می‌اندازد – شانه بالا انداختنش هم شادمانه است هم تحقیرآمیز – و این خواسته را می‌پذیرد. اما همان یک دانه شن راه نجات داستان است. همان یک دانه شن مایه رستگاری داستان است.» میلهاوزر آن‌گاه پس از ارجاع به شعری از ویلیام بلِیک که در آن از «دیدن دنیایی در یک دانه شن» سخن گفته شده، می‌گوید: فکرش را بکن: دنیا در یک دانه شن؛ یعنی هر تکه از دنیا، هرقدر کوچک، تمامی دنیا را در خود دارد. به کلام دیگر، اگر توجه خود را بر بخشِ به‌ظاهر بی‌اهمیتی از دنیا متمرکز کنی، در اعماق آن چیزی کمتر از خود دنیا نخواهی یافت... و آرزوی داستان کوتاه همین است، همان آرزوی هولناکی که در پسِ فروتنیِ ریاکارانه‌اش پنهان است: تجسم بخشیدن به کل جهان...» به نقل از روزنامه شرق ]]> تازه‌های کتاب Wed, 29 Nov 2017 07:16:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254889/دنیا-یک-دانه-شن «جان گابريل بوركمان»هاي ادبيات ما http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254882/جان-گابريل-بوركمان-هاي-ادبيات خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_شيما بهره‌مند: «چرا هيچ‌كس نمي‌پذيرد كه خود باعث درد خويش است...»                                ايبسن   ١  پيش از آن‌كه ايبسن توان نوشتن كلمات را از دست بدهد و به زبان‌پريشي مبتلا شود، در دو نمايش‌نامه آخرش، «جان گابريل بوركمان» و «وقتي ما مردگان سر برداريم» به رويارويي با «دميوژ» -استاد ازل در صورت‌پردازي عالم- مي‌رود. اينك، انسان پا بر صحنه تاريخ مي‌گذارد. ايبسن در اين گذار به تراژدي نابِ يونان رجعت مي‌كند. جان گابريل بوركمان، بانكدارِ ورشكسته و پسر مردي معدن‌كار است. او با يادآوري خاطره معدن و همراهي پدرش تا اعماق دخمه‌ها در كودكي، همواره به زمين مي‌نگرد، به موادِ بي‌شكل خفته در زمين و كوه‌ها كه انسان با كاويدن اعماق، مي‌تواند به آن‌‌ها صورت ببخشد، شكل بدهد. در صحنه آخر نمايش‌نامه -مرگِ نمادين بوركمان- او از «زمين» مي‌گويد كه «پيش‌ روي ما خودش رو يله داده، آزاد و فراخ... دور، تا بي‌نهايت.» سرزمين روياها، كه البته اينك سراسر آن را برف و يخ پوشانده است. اما بوركمان در واپسين دَم به كارخانه‌ها مي‌انديشد كه «اون پايين دارن كار مي‌كنن» و به ارواح زنداني در اعماق كه به خوشامدِ او مي‌آيند و خروار خروار ثروتي كه در اعماق مدفون مانده است و سنگ‌آهن‌هايي كه گويا همه در كسوت اشباح به‌صف ايستاده‌اند تا جان گابريل بوركمان، بانكدار موفق سابق به آنان زندگي ببخشد! او آمده تا با فانوسي در دست در شبي بي‌انتها اين گنجينه را نجات دهد، اما سوداي تصاحب، همه‌چيز را برهم ريخت. كاخ روياها به قلمرو سرد و تاريكي بدل شد كه جز ورشكستگي و نابودي هيچ سرانجامي نداشت. «روبك» شخصيتِ آخرين نمايش‌نامه ايبسن، «وقتي ما مردگان سر برداريم» نيز پيكره‌سازي مشهور است كه از ساليان پيش روي اثر معروف خود، «روز رستاخيز» كار مي‌كند تا رستاخيز را در هيئت انسان نقش بزند. «آرمان‌هاي بوركمان و روبك»‌ اما در ساختار جامعه ميان‌مايه شهرنشين آن روزگار با توان محدود آن‌ها چنان دست‌نيافتني است كه «هر دو هم‌چون خداي اساطيري تبعيد - هفائيستوس- تراژيك جلوه مي‌كنند.» ايبسن ايده چشم‌دوختن به زمين و اعماق را براي بار نخست در «جان گابريل بوركمان» طرح مي‌كند، در تقابل كساني كه سودايي در سر دارند و  سوداگرانِ بدون سودا. ازقضا اين هردو، در وضعيتي كه ايبسن روايت مي‌كند، در جايي همديگر را قطع مي‌كنند و شهرنشينانِ ميان‌مايه، همان نقطه اتصال تراژيكِ ‌اين دو گروه‌اند. ٢  جان گابريل بوركمان، بانكداري كه روزگاري نامش بر سر زبان‌ها بود و قهرمان شهر جلوه مي‌كرد،‌ به‌زعم خودش در آستانه موفقيت، به محكمه كشانده شد تا در برابر دعاوي مردماني كه سرمايه و اوراق بهادارشان را از دست داده بودند، از خود دفاع كند و البته حكمِ محكمه پنج سال زندان براي بوركمان بود. نمايش‌نامه از يك شب سرد زمستاني آغاز مي‌شود، زماني كه بوركمان آزاد شده است اما تنها چيزي كه از او مانده، صداي پايي شبيه به گرگِ دربند است كه از طبقه بالا به‌گوش اهل خانه مي‌رسد. «ويلهلم فولدال»، كارمند اداره‌اي دولتي، تنها كسي است كه گه‌گاه به ديدار او مي‌آيد و هم‌چون شبي در تاريكي شب از پله‌ها بالا مي‌خزد و بعد چون مِه در تاريكي گم مي‌شود و تمامِ آن‌چه مخاطب از ذهن و زبان بوركمان مي‌‌داند در خلال ديالوگ‌هاي اين دو ساخته مي‌شود. «بوركمان: واقعيته. اين نفرين و بار عذابيه كه ما آدم‌هاي نخبه بايد به دوش بكشيم. خلايق... آدم‌هاي ميان‌مايه... اين‌ها ما رو درك نمي‌كنن ويلهلم!» بوركمان حتا پس از گذراندنِ دوران حبس، سختْ بر اين باور است كه تنها جرمش، نخبه‌بودن است و اينكه با توده ميان‌مايه تفاوت ديد دارد. او هم‌چنان با سوداي احداث طرح‌هاي بزرگ، تصاحب معادن، حفر تونل‌هاي طويل در دل زمين، مهار آبشارها و خردكردن صخره‌ها و نزديك‌كردنِ قاره‌ها، به دقيقه‌اي فكر مي‌كند كه ديگران متوجه شوند كارها بدون او لنگ است و بيايند به التماس و از او اعاده حيثيت كنند تا برگردد به بانك و دوباره تمام نگاه‌ها به او دوخته شود. ايبسن محدوديت توانِ انسان را به‌تصوير مي‌كشد در زمينه تاريخي اروپاي صنعتي قرن نوزدهم، كه بانكداري و تجارت به‌طرز غريبي فراگير شده بود، گرچه برخي سيماي «سرمايه‌گذار ورشكسته با آميزه‌اي از نبوغ» را پديده آشناي اين قرن در اروپا گرفته‌اند و بر آن بودند كه تلاش اين طيف، ته‌مايه‌اي از ناپلئون‌باوريِ آن روزگار دارد، يا «نخبه‌باوريِ توماس كارلايل براي انسانِ تاريخ‌ساز» و دست‌آخر نشانه‌هايي از «انسان برتر» ‌نيچه. اما «جان گابريل بوركمان» شايد بيش از هر تفسيري، روايت «ورشكستگي» باشد و سير استحاله‌اي كه سودايان را به سوداگران بدل مي‌كند. از اين منظر، نمايش‌نامه ماقبل آخرِ ايبسن مي‌تواند تمثيلي باشد بر وضعيت اخير فرهنگ و ادبيات‌ ايران. جان گابريل بوركمان‌هاي ادبيات ما دست‌كم از سه دهه پيش، با داعيه تغيير و بركشيدن ثروت و استعداد نهفته در اعماق فرهنگ اين مرزوبوم، با خط‌زدن بر ادبياتِ سياسي معاصر و موخرشان، به صحنه آمدند تا سوداي خيل بي‌شمارِ نويسندگان بالقوه را به بار بنشانند. ديري نپاييد كه اين سودا به سوداگري رسيد. جان گابريل بوركمانِ ايبسن با سرمايه‌گذاري تمام اوراق و قرضه‌هاي مردم در كاري كه تا به‌آخر بر مخاطب پوشيده است و از اين‌رو پوچ مي‌نمايد، بانك را به ورشكستگي كشاند،‌ گابريل بوركمان‌هاي ادبيات ما نيز با صرفِ تمام توان و امكانِ صحنه ادبيات و مخاطبانش، ادبيات را به ورشكستگي كشاندند. سوداي «ادبيات حرفه‌اي» در چرخه بازار و ادعاي نظم خودجوشِ حاكم بر آن، به سوداگري ادبي ختم شد و ادبیات و هنر را یکسره به نظام بازار احاله داد. بانكداران ورشكسته ادبيات ما، با سرمايه‌گذاري در هيچ، وضعيت اخير را رقم زدند كه چيزي جز تيراژِ رقت‌بار و تنوعِ كاذب عناوين كتاب‌ها نيست. از موارد اخير اين سرمايه‌گذاري نيز ژانرنويسي بدون هيچ محمل و زمينه‌ موجود است. حال‌آنكه «پديده ژانر» در طول تاريخ ادبيات جهان و نيز ايران، مسبوق به سابقه است و چه‌بسيار نظريات و آرايي كه در اين زمينه هست و البته اين جريان از درِ انكار آن برمي‌آيد و خود به صدور و مونتاژِ تئوري‌ها و طبقه‌بندي‌هاي بي‌مبنايي دست مي‌زند كه جز به كار بايگاني‌هاي متروك نمي‌آيد.  اهالي اين چرخه يا به‌تعبير درست‌تر مدرسان شريفِ كارگاه‌ها و نويسندگان «حرفه‌اي» در خطابه‌هاشان -كه به‌سبكِ قدما توسط شاگردان و حواريون آنها نوشته و منتشر مي‌شود- پايانِ دوران ادبیات متعهد و آرمان‌خواه را اعلام كردند، دريغا كه آنچه جای آرمان‌‌ها نشست، چیزی جز تن‌دادن به پوچی نبود. نویسندگان وطنی، شيفته و دست از «ادبيات» شسته، در چرخه نشر حضور دارند و در قامتِ  کارآفرین يا همان کارشناس، محصولات ادبی را در این چرخه به‌جریان می‌اندازند. اما بازار مطالبه‌ بیشتري دارد. اين چرخه كارآفريني بايد خودبسنده باشد. پس نويسندگان اين چرخه دست به كار شدند تا با راه‌اندازي جوايز ادبي خصوصي و خصولتي و بنگاه‌هاي مطبوعاتي و برپايي جشن امضا و اخيرا نيز نوشتن يا صدور خطابه‌هاي تئوريك در حوزه نقد ادبي به خودبسندگي برسند. اين چرخه درست مانند جزيره‌اي متروك، همه‌چيز خود را تامين مي‌كند و از دايره حقوق و مسئوليت خارج است. جان گابريل بوركمان نيز تا آخر عمر در اين خيال خام به‌سر برد كه روزي سرمايه‌گذاري‌هايش كه به‌قيمت ازدست‌رفتنِ باور مردم و تمام سرمايه‌شان شد، به بار بنشيند. و در اين راه البته همراهي نيز داشت: فيگورِ حاشيه‌ايِ ويلهلم فولدال، همكار و همدست سابق بوركمان كه در نمايش‌نامه ايبسن نقشي محوري دارد. او خود را تراژدي‌نويس و شاعر بزرگِ آتيه مي‌داند و برخي شب‌ها به ديدار بوركمان مي‌آيد تا تراژدي دردناك خود را براي او بخواند. درست مانند بوركمان اين سودا را در سر دارد كه روزگاري ديگران او را درك كنند و قدر نوشته‌هايش را بدانند. گرچه بوركمان و فولدال هر دو به تغيير سرنوشت‌شان باور دارند، تناقضاتِ فكري و عمليِ آنان رفته‌رفته در ديالوگ‌هاشان پديدار مي‌شود. ايبسن و مخاطبانِ او بخت‌يار بودند كه جان‌ گابريل بوركمان از تظاهر فولدال پرده برمي‌دارد. درست در لحظه‌اي كه بوركمان اميدوارانه از روزگار خوش آينده حرف مي‌زند كه روياها و تلاش‌هايش به‌بار بنشينند و به بانك بر‌گردد، فولدال ترديد مي‌كند: «ولي منطق و عقل اين‌رو نمي‌گه! تو بايد قانوناً تبرئه و بعد...» اما بوركمان نه به محكمه باور دارد و نه به خواست مردم. مردم يا همان شهرنشينانِ ميان‌مايه‌اي كه در باور بوركمان چيز چنداني از دست ندادند و اگرهم دادند بنا بوده با تدبير او دوباره به پول‌هاشان برسند. مهم سودايي است كه بوركمان در سر دارد، تسخيرِ فضا و افتادنِ نامش بر سر زبان‌ها. همان‌چيزي كه بوركمان‌هاي وطني نيز به آن مي‌انديشند. «ورشكستگي» اما چنان‌كه «خانم بوركمان» -همسر بانكدار سابق- مي‌گويد صرفا ننگ مالي نيست بلكه حشمت و جاه، مقام و منزلت و سرآخر باور مردم را نابود كرده است. ورشكستگيِ ادبي نيز جز فضاحت مالي كه چرخه نشر بماهو «نشر»، به بار آورده است، جايگاه و مقام «نويسنده» و باور و اعتماد مردم به «ادبيات» را نابود مي‌كند. ايبسن در نامه‌اي خطاب به دوستش، گئورك براندس، صاحب نشريه‌اي در ١٨٧٥ درباره اينكه نمايش‌نامه خود را قصه دل‌افسردگي خوانده بود، نوشت: «بسيار مشتاقي كه بداني چرا اين قوم مرده است... هيچ‌كس نمي‌پذيرد كه خود باعث درد خويش است.» ٣  هيچ بعيد نيست كه آثار ايبسن، از بزرگ‌ترين نويسندگان قرن نوزدهم، از پسِ ‌قرني به تفاسيرِ متعدد و متناقضي راه دهد، اما در اين ميان، «جان گابريل بوركمان» از جدلي‌ترينِ آثار اوست كه در مضمون و حتا در اسلوب ترجمه نيز ايده‌هاي پرتضادي را برانگيخته است. همين تنش‌هاست كه اين نمايش‌نامه را به متني پرآشوب و مدرن بدل مي‌كند كه به‌دست‌دادنِ تفسيري توپُر، صلب و يِكه از آن ممكن نيست. ازجمله اينكه بر سر ترجمه انگليسيِ «جان گابريل بوركمان» بحثي در مي‌گيرد و مترجمان، و مفسرانِ قَدر ايبسن دو رويكرد متفاوت در پيش مي‌گيرند كه نه شكلي، بلكه ماهوي است و ازقضا اساتيد فن و منتقدان هر دو ترجمه را موثق و معتبر مي‌دانند: «ترجمه انگليسيِ اينگا-‌ استينا اوبنك و پيتر هال و ترجمه مايكل مه‌ير»٥ ترجمه اخير را «دقيق» خوانده‌اند. مه‌ير معتقد است جملات ايبسن خاصه در صحنه‌هاي نخست و شرح صحنه‌ها كشدار و گاه ملال‌آور است و ايبسن در جمله‌سازي و عبارت‌پردازيِ «جان گابريل بوركمان» چندان سختگير نبوده و حرف‌ها را به‌قدري كش داده است كه تكراري و عبث مي‌نمايد. مه‌ير، براين مبنا رأي به حذف مكررات و تلخیص زبان ايبسن در ترجمه مي‌دهد تا به‌زعم او اجراي آن در روزگار ما ممكن شود. ماجرا اما به همين سرراستي نيست. مترجمان ديگر در ترجمه «جان گابريل بوركمان»، تكرار و شكستن زبان را حامل ايده‌اي نو مي‌دانند كه «بُعد جديدي از امروزي‌بودن ايبسن را آشكار ساخته است.»٦ اين مترجمان برخلافِ مايكل مه‌ير، تكرار كلمات، گسيختگي انديشه و مكث‌ها را نابه‌جا، و ماحصل شلختگي ايبسن در نثر نمي‌دانند و حتا پا را از اين فراتر گذاشته و ايبسن را سلفِ بكت در اسلوب تكرار مي‌دانند. ايبسن با خرق عادت و برهم‌زدنِ قواعد نثري كه خود تا پيش از «جان گابريل بوركمان» به آن علقه‌اي داشت، ناخواسته سبكي را در مي‌اندازد كه «بكت، پينتر و ساير نمايش‌نامه‌نويسان مدرن حالا، در قرن بيستم به‌كار مي‌برند.» دست‌كم مي‌توان رگه‌هايي از آن را در جملات مكرر و بدون ربط منطقي با جمله پيشين يافت و جهش‌ها و مكث‌هايي كه شاخصِ آثار بكتي است و آ الوارز آن را «حرّافي مدام» مي‌خواند و ايده تكرار و حرافي بكت را خاصه در نمايش‌نامه «گودو»‌ جست‌وجو مي‌كند. جايي كه دو ولگرد - استراگون و ولاديمير- براي «گذران وقت» به اين ايده مي‌رسند كه بي‌وقفه با هم گفت‌وگو كنند. «دليل حرف‌زدن آن‌ها و آنچه عليه‌اش مي‌جنگند هيچ يا نيستي است.» آلوارز باور دارد آداب و مناسكي كه آنان در نبرد عليه سكوت و خلأ به‌كار مي‌گيرند، از عملكرد و دقت بكت در مقام رمان‌نويس برمي‌آيد كه اينجا، به هيئت الگوهاي تكرارشونده پرسش و پاسخ درمي‌آيد. و اين بديلِ بكت است در تقابل با ديالوگ‌هاي وارفته و پيش‌پاافتاده نمايش‌نامه‌هاي «خوش‌ساخت و قراردادي» كه تا پيش از او صحنه را تسخير كرده بودند. درست ايده‌اي كه ايبسن در نمايش‌نامه «جان گابريل بوركمان» به‌كار انداخته است. او با تكرارِ به‌ظاهر بي‌دليلِ كلمات، از مناسكي پرده برمي‌دارد كه در جوار نيستي شكل گرفته و با تكرار معنا مي‌شود و اين تنها يكي از دلايل مدرن‌بودنِ آثار ايبسن است و نيز در معاصربودنِ ايبسن همين بس كه پرتره‌ها و تيپ‌هاي شخصيتي او تا هنوز هم براي ترسيم وضعيت كنوني سختْ به‌كار مي‌آيد. نبرد عليه سكوتِ فضاي ادبي و پُرگويي و وراجي مدامِ‌ چرخه ادبيات ما، وجهي كميك به خود گرفته است كه راهي جز نيستي پيش رو ندارد، مگر مانند فولدالِ متوهم، دست‌كم لمحه‌اي در باور خود ترديد كند.   منابع: - «جان گابريل بوركمان»، هنريك ايبسن، بهزاد قادري، نشر بيدگل - «وقتي ما مردگان سر برداريم»، هنريك ايبسن، بهزاد قادري، نشر بيدگل - از مقدمه «جان گابريل بوركمان» نوشته بهزاد قادري - از مقدمه «جان گابري‌يل بوركمن»، هنريك ايبسن، ناصر ايراني، نشر ني - «بكت»، آ. آلوارز، مراد فرهادپور، نشر طرح نو به نقل از روزنامه شرق ]]> تازه‌های کتاب Wed, 29 Nov 2017 06:26:45 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254882/جان-گابريل-بوركمان-هاي-ادبيات تکنیکی به نام تلاطم http://www.ibna.ir/fa/doc/note/254875/تکنیکی-نام-تلاطم  خبرگزاری‌ کتاب ایران(ایبنا)_رحیم رستمی:فرمالیست‌هایی همچون «چارلز ای. مای» باور دارند که در داستان مدرن، هیچ وابستگی به مفهوم سنتی پی‌رنگ وجود ندارد. این سخن تا حدودی شاید تعیین کننده نیز باشد. او در ادامه تاکید می‌کند که پیرنگ در جهانی خارج از داستان است. اما این نوع داستان از دیدگاه «چارلز ای مای» داستانی است که موقعیتی واحد را آن چنان برجسته می‌کند که در آن تلاطمی خاص در روان شخصیت‌ها روی می‌دهد که واقعیت، آن‌هم واقعیت روزمره دگرگون می‌شود. پس جریان، جریان شدن است و نه صرفا اتفاق و ماجرا. نهایتا اگر به سخنانی مشابه از این گروه فرمالیست‌های متقدم گوش بدهیم، دریافت آن‌ها این است که شخصیت را حالت‌هایی انباشته که یک بحران در یک موقعیت، او را فرا بگیرد.اما این بحران یا بحران‌ها را یک نویسنده  چیره دست چگونه در متن می‌گنجاند تا بالاخره مخاطب آن دگرگونی روزمره را دریابد؟ صورت گرایان روس به شدت به آفرینش جزییات در متن اعتقاد دارند. این جزیی‌نگری در نوشتار است که به شکلی قطره‌ای آن حالت‌ها، آن تلاطم ها را تولید می‌کند و ما در پایان یک نشست داستان‌خوانی، شخصیتی را می‌نگریم که از منحنی‌های بسیاری در درون خود عبور می‌کند. در این یادداشت انتقادی سعی بر آن شده تا کارکرد این تئوری‌های فرمالیستی را در یک داستان ببینیم.  داستان «در مکانی مقدس» تا حدودی از تئوری های «چارلز ای. مای» تبعیت می‌کند. داستان از زبان راوی اول شخصی بیان می‌شود که گویا از محیط و آدم‌های پیرامون خودش که بیشتر در محل کار با آن‌ها سر و کار داشته و همچنان دارد گریزان است و نشانه‌هایی از وازدگی در او مشهود است. او در ابتدای داستان از شخصی به نام خاقانی حرف می‌زند که رییس شرکت است و رابطه‌ای نه چندان دوستانه و  دست و پا شکسته‌ای نیز در طی این سال‌ها با او داشته است. راوی از زمانی صحبت می‌کند که چگونه کم کم دوستی بین خودش و خاقانی رو به تیرگی نهاد و آن موقعی بود که خاقانی به ریاکاری روی آورد و ریش گذاشت و رییس شرکت شد. راوی هم کم کم از او دل زده می‌شود. ولی داستان از جایی بیشتر قوت می‌گیرد که خاقانی روزی به دفتر راوی می‌آید تا او را به یک سفر زیارتی دعوت کند. چند مدت بعد، راوی را می‌بینیم که سوار بر پیکاب قراضه دو کابین شده و همراه چهار نفر دیگر از جاده ای بسیار پر پیچ و خم به زیارتگاه رهسپار می‌شوند. راننده که کوتوله ای است بسیار پر حرف ، پیرمرد که صندلی کناری او نشسته است (پدر کوتوله؟)، خاقانی و زن خاقانی مسافران این جاده‌اند. در این مسیر جزییاتی بسیار قوی از ذهن و گفتار راوی در داستان جریان می‌یابد که همان بحران‌ها را آفرینش می‌کند . جزییات: اول ) راننده  کوتوله از داشتن اعتقاد و اینکه انسان باید معنویت داشته باشد پر حرفی می‌کند. اما در ادامه  داستان به خوبی ماهیت دو گانه و تا حدودی مضحک و رقت‌انگیز خود را هم نشان می‌دهد. ساحت اعتقادات و باورهای او با ساحت گفتارش منطبق نیست. ساختار فکری او همچون ذهنیات خاقانی نشان از دو رویی و تناقض دارد. در دیالوگی که از او می‌شنویم، انتظار دارد تا دیگران حرفش را تصدیق کنند : گفت:« سی شون بگو، سی شون تعریف کن که وا اعتقات داشته بوئن.» پیرمرد تکانی خورد .اما حرفی نزد. زن خاقانی خودش را بیشتر توی چادرش پیچاند و آهسته گفت:« اگه اعتقاد نداشتیم که نمی اومدیم.» در ادامه راوی دیدگاهی ذهنی را بیان می‌دارد که نشان از یک آرزو دارد. اما این فرایند ذهنی راوی، هیچگاه محقق نشده است. ...من در این فکر بودم که چقدر خوب است آدم با اعتقاداتش زندگی کند، حالا هر اعتقادی داشته باشد. اعتقادات خالص و پاکی که...داشتم به زن خاقانی فکر می‌کردم و اعتقادی که توی سرش، زیر چادرش پنهان بود. اما آیا زن خاقانی هم اعتقادی عمیق دارد؟ گویا همسر خاقانی برای نازایی خود، دشواری این راه سخت و پر پیچ و خم را تحمل می‌کند. پس در اینجا مساله، مساله ی ضرورت است. اما راوی این گونه اعتقاد را نمی گوید . او اگر می‌خواهد به هر چیزی اعتقاد داشته باشد، آن اعتقادی است که او را از این استیصال برهاند. دوم) در برشی دیگر از داستان، متوجه صحنه ای هستیم که خاقانی می‌گوید کتابی بسیار مفید را همراه خود به سفر آورده‌است. ...یک لحظه دیدم سرش را آورد در گوشم و گفت:« یه چیز توپی با خودم آوردم. خرد و انقلاب. خودمو نمی‌بخشم که چرا تا حالا نخونده بودمش.» گفتم :« من دیگه نه به خرد اعتقاد دارم و نه به انقلاب.» گفت :« چرا؟» گفتم :« نمی‌دونم. از هر چه خرد و انقلاب و انقلابیه، حالم به هم می‌خوره.» خندید. گفت: « همه چیز درست میشه.» گفتم :« هیچ چیز درست نمی شه.» در این دیالوگ ها، گر چه راوی قصد عصبانی کردن خاقانی را دارد و دنبال بهانه‌ای می‌گردد تا اعصابش را خراب کند، اما نباید از یک نکته  خیلی مهم دیگر به نام ناخودآگاه راوی به سادگی گذشت. او در اینجا در ساحت گفتار خودش، این نکته را بیان می‌دارد. در قسمت اول او از آرزویی صحبت می‌کند که همان داشتن اعتقادی انسانی است. اما نهایتا این طیف ذهنی اوست و در همان زیرزمینی به نام ذهن انباشت شده .اما این جا دیگر، راوی کاملا وازدگی خویش را رونمایی می‌کند. گر‌چه لحن وی نشان از جدیت ندارد، اما او به شدت از انقلابی‌گری گریزان است. در قسمت اول، او از زیبایی اعتقاد سخن می‌گوید، ولی در قسمت دوم به مفهومی به نام انقلاب که خشونت آفرین هم ممکن است باشد، دیگر تمایلی ندارد. سوم) وازدگی راوی همچنان ادامه دارد. پس از گذر از مفهوم انقلاب، او حتی از پوچی زندگی حرف می‌ءزند. در صحنه ای از داستان، او پیش خود متصور می‌شود که اکنون شاید ماشین به دره ای بسیار بزرگ سقوط کند و کشته شوند : ...داشتم به مرگ و عواقبش فکر می‌کردم و این که بعدا چه طور ما را پیدا می‌کنند. حرکت سقوط به دره را مانند فیلم های سینمایی به صورت آهسته، در ذهنم مرور می‌کردم. با خودم می‌گفتم:« ضربه به کجایم می‌خورد؟...»...زن خاقانی هنوز در همان حالت ترس باقی مانده بود، اما من خیلی زود مرگ را پذیرفتم. به خودم گفتم: «‌یعنی زندگی همین بود؟» حتی با صدای بلند داد زدم:« همین بود! همین بود!» خاقانی وحشت زده نگاهم کرد. زنش جیغ کشید. راوی در این جا ترسی از مرگ ندارد. او همچنان که گفته شد، وازده ای بیش نیست. او در آرمان های خود به ورشکستگی رسیده است. او به عواقب بعد از مرگ و نوع تشعیع جنازه خود می‌اندیشد. مرگ اندیشی راوی، نتیجه شکست ایده های گذشته  وی است. چیزی که اکنون به آنها باوری ندارد و رویکردش فقط رویکردی انسان گرایانه است که آن هم در درون خویش مانده. چهارم) در صحنه‌ای دیگر، راوی در صحن امامزاده شاهد نوحه خوانی چند نفر هست که برای شفای دختری که دچار بیماری ماهیچه ای است این کار را انجام می‌دهند. در این برش از داستان، راوی به شدت از اندوهناکی خود سخن می‌گوید و به سرعت از  زیارتگاه به جایی که درختی در آن قد کشیده می‌رود. ...چیزی گلویم را می­فشرد، چیزی بدتر از بغض که داشت خفه‌ام می کرد. سیگاری روشن کردم. صدای نوحه خوانی و سینه زنی هنوز توی گوشم بود. به یاد مادرم افتادم. نکند مرده باشد! دستم را به تنه  درخت گرفتم. حس کردم برای گریه کردن هم باید تکیه گاهی وجود داشته باشد... راوی، از مشاهده  بیماران و معلولان به شدت ناراحت می‌شود. ولی آنگاه که او به زیر درخت پناه می‌برد، بهترین نما را همچون یک سکانس سینمایی می‌توان مشاهده کرد. او دست خود را به تنه  درخت تکیه می‌دهد. ولی وقتی می‌فهمد که درخت، چیزی غیر از یک انسان است در می‌یابد که نمی‌شود او را تکیه‌گاهی اطمینان بخش یا محکم برای گریه کردن دانست. با یادآوری مادرش و دیدن ناله های مریض‌های داخل صحن، همدلی و همدردی راوی را می‌بینیم. او اکنون در جهانی زیست می‌کند که به‌شدت خود را تنها می‌یابد. لیکن در این وضعیت، ما هنگامی که نام مادر را از زبان راوی می شنویم، گویا می‌خواهد به دوران کودکی و آغوش پاک مادر برگردد. حالا که همه ی آرمان‌ها از دست رفته‌اند، بگذار معصومیت کودکی‌ام را دوباره در دامان مادر تجربه کنم. داستان « در مکانی مقدس» در بخش‌های انتهایی ، به اوج بحران می‌رسد. اما این بحران اتفاق بزرگی را شامل حال خود نمی‌کند. تئوری‌های « چارلز ای. مای » در مورد فرو ریختن واقعیت های روزمره و آسیب دیدن آن‌ها در داستان داریوش احمدی بسیار دیده می‌شود.   ]]> تازه‌های کتاب Tue, 28 Nov 2017 19:48:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/254875/تکنیکی-نام-تلاطم هجو بی‌رحمانه زندگی‌های هم شکل ما http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254836/هجو-بی-رحمانه-زندگی-های-هم-شکل به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) اریک شوویار، نویسنده فرانسوی در سال 1964، در شهر روش ـ سور ـ یون به دنیا آمد. در مدرسه عالی روزنامه‌نگاری لیل تحصیل کرد و ادبیات را در نانت، با خواندن یک کتاب در روز، فراگرفت. خودش گفته است: «استادها خیال می‌کنند ورلِن اند و دانشجوها خودشن را رَمبو می‌دانند؛ هیچ فایده‌ای ندارد.» انتشارات مینویی نخستین کتاب شوویار را در بیست و سه‌سالگی با عنوان از مردن زکام می‌‌گیرم (1987) چاپ کرد، و بعد از آن ماقبل تاریخ (1994)، خیاط کوچولوی نترس (2004) گوش قرمز (2005)، نابود کردن نیسار (2006)، بدون اورانگوتان (2007) و بسیاری از دیگر آثار او در همین انتشارات به چاپ رسیدند. به این ترتیب، شوویار جوان، همان‌‌طور که در رویایش می‌دید، کتاب‌هایش را در همان قفسه‌ای چید که زمانی کتاب‌های ساموئل بکت را می‌چیدند. سحابی خرچنگ (1993)، پنجمین کتاب شوویار، را با آثار بکت مقایسه کرده‌اند؛ و کراب، شخصیت محوری آن، را با پرسوناژ پلوم (1938)، اثر معروف آنری میشو.  شوویار را نویسنده پسامدرن می‌دانند و سحابی خرچنگ هم رمان پسامدرنیستی است. نه داستان معلومی دارد، نه به‌اصطلاح سروته مشخصی، کراب که زندگی‌اش را در این کتاب قطعه‌قطعه و ناپیوسته می‌خوانیم شخصیت مه‌گونه و محوری دارد، انگار از جنس سحابی است. گاهی همزمان انسان و خرچنگ و سحابی است؛ سحابی خرچنگ نام توده ابرمانندی در فضایت. کراب که در زبان انگلیس (crab) به‌معنی خرچنگ، چنگار، سرطان و چیزهای دیگر است، در زبان فرانسوی (crabe)، برای این‌که همان خرچنگ باشد، یک e کم دراد، ولی، با وجود این تفاوت املایی، تکرار نامش در رمان پیوسته یادآور خرچنگ است. کراب بازیگر نمایش زندگی خودش است، نمایشی که در پایان پرده‌ای بر آن فرونمی‌افتد، و کراب نمایش این زندگی را از سر می‌گیرد، که می‌توان گفت‌ «هجو بی‌رحمانه زندگی‌های هم شکل ما»ست. شوویار برای به سخره گرفتن این بیهودگی طنز نیرومندی دارد، طنزی که از نظر او نوعی عذرخواهی از کتاب نوشتن است که ادعای خودپسندانه و نابخشودنی نویسنده است: «آدم دست‌کم می‌خنداند.» و با این همه، همچنان می‌نویسد؛ برای نوشتن رمانش طرح مشخص و از پیش اندیشیده‌ای ندارد، بعد از نیمه‌شب تا صبح می‌نویسد، و روز شاید او را ببینید که کاغذ و قلم به دست، در باغ‌وحش یا باغ‌گل و گیاه، مردم را تماشا می‌کند. شوویار علاقه ویژه‌ای به جانوران دارد و فهرست نام آن‌ها در سحابی خرچنگ هم کمابیش بلند است. کراب موجود خیلی متفاوت و عجیب و غریبی است، برای خودش کسی است و در عین حال یکی از بی‌شمار هیچ‌کسان روی زمین است، یکی مثل همه ما، مثل اریک شوویار که این اثر می‌تواند شرح‌حال خودش باشد، یا به عبارتی جلد اول شرح‌حالش که دو سال بعد در یک روح (1995) ادامه پیدا می‌کند. در یک روح با کراب بیشتر آشنا می‌شویم، دقیق‌تر این که از شناخت او ناامیدتر می‌شویم. البته اثری که زندگینامه خودنوشت شوویار شناخته می‌‌شود، و در واقع زندگینامه نیست، مجموعه یادداشت‌های روزانه خیال‌پردازانه اوست که از سال 2007 در وبلاگش با عنوان نویسنده زندگینامه تخیلی می‌نویسد و تقریبا هر سال یک عنوان جدید از آن‌ها را به چاپ می‌رساند. زندگی کراب مثل خودش انباشته از تناقض‌هاست، در زمان و مکان معلوم و قطعی نمی‌‌گذرد و سرگردان است. نثر شوویار در به‌تصویرکشیدن این زندگی چندان ساده نیست بلکه، مانند نثر اغلب نویسندگان پسامدرن، آمیخته با ایهام و جناس و بازی‌های زبانی است که به‌خصوص برای مترجمان بعضی دشواری‌های برگردان شعر را دارد. شوویار اقرار می‌کند که رمان برای او فقط یکی از انواع شعر است؛ داستان‌بافی را بی‌معنی می‌داند، چون از نظر او اصل این داستان‌ها در زندگی آدم‌ها می‌گذرد و رمان‌هایی که براساس سرنوشت‌های واقعی نوشته می‌شوند از خود این زندگی‌ها موفق‌تر نیستند. و البته، چنین تعریفی از رمان نباید ما را به اشتباه بیندازد که در آثار شوویار به دنبال رمان شاعرانه بگردیم. شوویار برای سحابی خرچنگ جایزه فِنِئون را گرفته است. این جایزه در واقع نوعی جایزه حمایتی است که به نویسندگان با استعدادی اهدا می‌شود که مشکل مالی دارند. شوویار برای کتاب‌های بعدی و مجموعه آثارش هم جایزه‌های معتبری گرفته است. با این همه، وقتی پا به دنیای شوویار می‌گذاریم، ردیف کردن اسم جایزه‌ها، مثل کارهایی که از کراب سرمی‌زند، ابلهانه به نظر می‌رسد. می‌توانیم باور کنیم که نوشتن از نظر او، همان‌طور که خودش می‌گوید، «نوعی پیروزشدن» بر زندگی، و گونه‌ای «ارادة قدرت» است.  ]]> تازه‌های کتاب Tue, 28 Nov 2017 07:49:01 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254836/هجو-بی-رحمانه-زندگی-های-هم-شکل خاطرات يك فرارى http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254816/خاطرات-يك-فرارى خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، ياسمن خليلي فرد:«رهبر عزيز» عنوان كتاب جديدي است كه نشر ققنوس آن را منتشر كرده است. به رسم معمول كتاب هاى ژانر زندگينامه‌اى، در اين كتاب نيز نويسنده پاره‌اي از تجربيات خود را حول محور زندگى مشقت بارش در مقام شاعر مورد علاقه كيم ايل يونگ، در كره شمالي بازگو مى‌كند.  يكى از دلايلى كه باعث مى شود، "رهبر عزيز" در سطح جهانى به كتاب پرطرفدارى تبديل شود موضوع آن است؛ بديهي است كه پرده بردارى از راز و رمزهاى  زندگى سياسى- اجتماعى كره شمالي براي بسيارى از مخاطبين كنجكاو جالب و لذتبخش است. اما به هنگام مطالعه ى داستان، اين سؤال مدام براى مخاطب تكرار مى‌شود كه به‌راستى جنگ جين سونگ، نويسنده كتاب، تا چه حد در روايت داستان زندگى خود سخاوت به خرج داده است؟ به بيانى ديگر، بايد ديد كه آيا نويسنده تجربيات زيسته خود را تماماً در اين داستان بازگو كرده است يا اين داستان پرجنجال را از صافي هاي مختلفى عبور داده؟ در مقدمه داستان تلويحاً به اين مسئله اشاره مي‌شود كه اين روايت مربوط به سال‌هاي دهه ٩٠ است و برخى قوانين و جزييات در حال حاضر در كره شمالي تغيير كرده‌اند، ضمن آن كه نويسنده علناً به اين مسئله اشاره مي‌كند كه بنا به مصلحت (احتمالا دلايل امنيتى) از ذكر برخي از جزييات خصوصاً در فصل ورودش به خاك كره جنوبى پرهيز كرده است. قطعاً دلايل او براي پرهيز از ذكر بسيارى از حقايق قابل احترام است زيرا به رغم فرار موفقيت آميز و مستقر شدنش در خاك كره جنوبى، همچنان خطر سوقصد و دستگيرى از سوى دولت كره شمالي آقاي نويسنده را كه حالا به سردمدار يك اپزيسيون تبديل شده است تهديد مى كند با اين حال فاكتور گرفتن از برخي رويدادهاي كليدي و وقايعى كه در سرنوشت شخصيت اصلي داستان نقش تعيين كننده داشته اند لطماتي را بر بدنه داستان وارد كرده كه نمي توان با ديد اغماض به آنها نگريست. مثلاً نمي دانم شانس هايى كه نويسنده بارها و بارها در طول فرآيند فرارش مى‌آورد تا چه حد واقعي اند اما آنچه در داستان بازنمايى شده است در برخي از موارد تا حد زيادي اغراق‌آميزند. گاه اين سوال براي مخاطب پيش مى‌آيد كه اصلاً روي چه حسابي اين فرشتگان زميني بايد به يك فراري كره شمالي در خاك چين كمك كنند و خود را به دردسر بيندازند؟ آيا واقعا چنين شخصيت‌هايى در زندگى نويسنده وجود داشته‌اند يا زاده ذهن اويند؟ اين بخش ها خواسته يا ناخواسته فضاي كتاب را از ناتوراليسم مطبوعى كه داستان با آن آغاز مي‌شود دور كرده اند و احتمالا حذف و جرح برخي از توضيحات ضروري براي اين بخش ها نيز به كار ضربه بيشتري وارد آورده‌اند. در دل داستان توضيحاتي مهم و جالب در قالب پاراگراف هايى كوتاه در رابطه با مسائل و مباحث مختلف اجتماعى، سياسى و فرهنگى كره شمالي ارائه مي‌شود كه شايد به مراتب از خود داستان جالب‌تر باشند و هر يك از آن ها آگاهي جديدي راجع به اين كشور پررمز و راز به مخاطب مى‌دهد. همچنين گاه، نويسنده، فلاش بك هايي به برهه هاي ديگرى از زندگي خود در كره و رخدادهايي كه تجربه كرده‌است مي زند تا ارتباط برخى از واقعه هاي دوران حال را با پيشينه آن‌ها در گذشته تكامل بخشد. بدين ترتيب تغييراتي هم كه به مرور زمان در كره شمالي رخ داده است بر مخاطب آشكار مى‌شود. نويسنده كوشيده است تا فارغ از هر گونه سياه نمايى و اغراق شخصيت رهبر عزيز و ديگر اعضاي حزب و ... را به تصوير كشد. او حالات و احساسات اوليه خود را نسبت به كيم ايل يونگ در ابتداي ورودش به حزب با حسي كه بعدها و پس از پرده برداري از ظلم ها و دروغ‌ها نسبت به او پيدا مي كند را مدام با هم مقايسه مي‌كند تا نشان دهد كه سانسور واقعيات و جلوگيري از افشاي بسياري از حقايق براي مردم عادي تا چه حد راه روشنگرى را براي مردمان جامعه مسدود مي‌كند و چه تأثير شگرفى بر پسرفت جامعه و بسته بودن اعضاي آن مي‌گذارد. به عنوان يك مخاطب ترجيح مي‌دادم از جزييات ورود نويسنده به كشور كره جنوبى بيشتر سر دربياورم زيرا داستان به دليل توصيف جز به جز رخدادهايش اين توقع را در خواننده ايجاد مي‌كند كه براي به سرانجام رسيدن فرجام شخصيت‌هايش كمي بيشتر در تعليق بماند و نقطه ي حل و فصل بحران ها آنقدر سريع الوقوع نباشد. ترجمه خوب و روان متن كتاب به پركشش بودن آن كمك بسزايي كرده است و ادغام دو ژانر سياسي و داستانى باعث شده است كتاب خشكي كتب سياسى را نداشته باشد و با قوت يك اثر داستاني جذاب مخاطب را به دنبال خود بكشاند. ]]> تازه‌های کتاب Mon, 27 Nov 2017 10:24:01 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254816/خاطرات-يك-فرارى هنگام شکست در ذهن چه باید بکنید؟/ آنجلا داک ورث پاسخ می‌دهد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254729/هنگام-شکست-ذهن-باید-بکنید-آنجلا-داک-ورث-پاسخ-می-دهد خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- کتاب «عزم: قدرت اشتیاق و ثبات قدم» نوشته آنجلا داک ورث با ترجمه سید سینا میرعربشاهی از سوی انتشارات مروارید روانه بازار نشر شده است. مخاطبان در سه بخش اصلی با عناوین عزم چیست و چرا مهم است؟، رشد عزم از درون به بیرون و رشد عزم از بیرون به درون می‌توانند با مباحث این اثر آشنا شوند. روانشناسی موفقیت و مثبت‌گرا که محوریت اصلی این کتاب را شامل می‌شود، سعی در آگاه‌سازی مخاطب نسبت به یک‌سری کلیشه‌های جا افتاده در ذهن عموم مردم دارد، از جمله اینکه مفهوم تکراری استعداد ذاتی را به چالش کشیده و در مقابل آن مفاهیم اصولی‌تری مانند اشتیاق به هدف، پایداری در مسیر و ثبات قدم را مطرح می‌کند. داک ورث که خود فارغ‌التحصیل رشته روان‌شناسی از دانشگاه پنسیلونیا است و تعداد بی‌شماری مقاله، کارگاه، سمینار و برنامه‌های مرتبط را در کنار سال‌ها تجربه عملی و آزمایشات وسیع در باب توسعه و بهبود شخصیت در کارنامه خود ثبت کرده است با این کتاب ما را به سفری پرهیجان و سرشار از مثال‌ها و مصادیق واقعی از حوزه‌های گوناگون کاری، حرفه‌ای و اقشار اجتماعی می‌برد. وی در عرصه روان‌شناسی موفقیت به همگان از والدین و دانش‌آموزان گرفته تا افراد تحصیل کرده، ورزشکاران و حتی نجار نشان می‌دهد که راز دستاوردهای قابل توجه زندگی نه تنها ربطی به استعداد ندارد بلکه در ترکیب مخصوصی از اشتیاق و ثبات قدم به نام عزم یافت می‌شود. وی با بیان داستان زندگی خود به عنوان یک دانشمند که معمولاً عدم نبوغ فرزندانش را به آن‌ها یادآور می‌شد از جریان مسیر پرمخاطره‌اش در رسیدن به حقیقتی می‌گوید که باعث هشیاری بیش از پیش او در زندگی شده و در نهایت موجب طراحی نظریه‌ای می‌شود که بر اساس آن نبوغ به عنوان چرایی موفقیت مطرح نمی‌شود، بلکه علت در وجود شوق به یک مقصود و پشتکار نسبت به آن نهفته است. داک ورث در بخش‌های این کتاب، خواننده را با خود به تحقیقات میدانی برده و تقلای تازه سربازان را برای پشت سر گذاشتن مراحل دانشکده افسری به قلم می‌آورد. از تدریس معلمان، تحت سخت‌ترین موقعیت‌ها می‌گوید و به بررسی شرایط روحی شرکت‌کنندگان در مرحله نهایی مسابقات هجی کردن می‌پردازد. او همچنین در اسناد تاریخی به دنبال مدارکی مبنی بر ادعای خود شده و نتایج صورت گرفته روی یک‌سری از موفق‌ترین افراد تاریخ را با ما به اشتراک گذاشته است. نویسنده وارد ذهن و زندگی تعدادی از معروف‌ترین چهره‌های هنری، ورزشی و علمی شده و مصاحبه‌های زیادی را به منظور ایجاد حس همذات‌پنداری در ما ترتیب داده است. سوال‌هایی که در این کتاب پاسخ داده می‌شود این است که چرا عزم دو برابر بیشتر از استعداد اهمیت دارد؟ چگونه صرف‌نظر از ضریب هوشی می‌توان عزم را آموخت، اشتیاق مادام‌العمر به هدف چگونه ایجاد می‌شود؟ چه میزان از عزم بهینه باعث رنجش و چه مقدار از آن موجب نشاط است؟ کدام یک برای فرزندانتان مناسب است آغوشی گرم یا معیارهایی سطح بالا؟ معجزه عزم یا افسانه استعداد؟ «عزم: قدرت اشتیاق و ثبات قدم» کتابی است درباره آنچه به هنگام شکست از ذهن شما عبور می‌کند و این که چگونه این عنصر مستقل از استعداد یا شانس، عامل اصلی تفاوت در نتیجه خواهد بود.   این کتاب با شمارگان 550 نسخه در 374 صفحه به بهای 28 هزار تومان از سوی انتشارات مروارید منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Sat, 25 Nov 2017 10:05:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254729/هنگام-شکست-ذهن-باید-بکنید-آنجلا-داک-ورث-پاسخ-می-دهد جامعه فرهادی شباهت زیادی به جامعه داستایوفسکی دارد http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/254712/جامعه-فرهادی-شباهت-زیادی-داستایوفسکی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، محمد آسیابانی- به تازگی کتاب «فرهادی و سینمای پرسش» نوشته اسدالله غلامعلی با شمارگان 500 نسخه، 190 صفحه و بهای 16 هزار و 500 تومان از سوی نشر ورا روانه کتابفروشی‌ها شده است. نویسنده در این کتاب در چهار فصل سعی کرده تا آثار سینمایی اصغر فرهادی را از نظرگاه تفکر مدرن مورد بررسی قرار دهد. اسدالله غلامعلی دارای مدرک دکتری پژوهش هنر از دانشگاه تربیت مدرس است. «روایت مدرن و موج نوی سینمای ایران»، «اینجا مطب دکتر کالیگاری است» و «نقد و تحلیل هنری بر فیلم و فیلمنامه» از تالیفات وی است. غلامعلی همچنین ترجمه‌های «معماری و سینما»، «شهر رم پس از جنگ دوم» و «فلسفه استنلی کوبریک» را در کارنامه کاری خود دارد. به مناسبت انتشار این کتاب با نویسنده آن به گفت‌وگو نشستیم. وجوه پرسشگری در سینمای اصغر فرهادی در چه مواردی است؟ سینمای اصغر فرهادی جهان‌بینی مدرن را بازتاب می‌دهد و به همین دلیل بیشتر از آنکه به دنبال پاسخ باشد، در جست‌وجوی پرسشگری است تا به کمک این پرسش‌ها، مخاطب را به فکر کردن وادارد. انگار فرهادی به کمک فیلم‌هایش، پرسش‌های خود را با ما در میان می‌گذارد. پرسش‌هایی درباره اخلاق، مبانی اسلامی و شرایط اجتماعی کنونی جامعه خودمان به ویژه کلان شهری همچون تهران. این پرسش‌ها دو دسته هستند نخست پرسش‌هایی که جهان‌شمولند مانند اخلاق، روابط انسانی جوامع در حال توسعه و توسعه یافته و پرسش‌های دسته دوم که مربوط به جامعه ایرانی به ویژه طبقه متوسط هستند. پرسش‌های دوم ایرانی‌اند؛ به همین خاطر است که طرح این پرسش‌ها در فیلمی همچون «گذشته» که در فرانسه ساخته شده، بی‌هویت به نظر می‌رسند. به نظر شما چرا فرهادی پس از دو فیلم «شهر زیبا» و «رقص در غبار» که شخصیت‌هایش از طبقات فرودست جامعه بودند، در فیلم‌های بعدی خود به طبقه متوسط شهری روی آورد؟ فرهادی در آن انسان‌های متعلق به طبقه پایین اجتماع را صادق نشان می‌دهد. منظورم از «صادق بودن» خوب یا بد بودن نیست. از نظر فرهادی آدم‌های متعلق به این طبقه لااقل تکلیف‌شان با خودشان مشخص است. از فیلم «چهارشنبه سوری» به بعد که به نظر من نقطه عطف سینمای فرهادی است، این کارگردان به طبقه متوسط می‌پردازد، طبقه‌ای دو پاره یا دو شقه است؛ طبقه‌ای در حال گذار از سنت به مدرنیته. این طبقه معمولا در سینمای فرهادی دروغگو هستند، یا بهتر است بگوییم برخلاف طبقه سنتی و یا پایین جامعه، تکلیفشان با خودشان مشخص نیست؛ از طرفی سنتی هستند و از طرف دیگر ظاهر زندگی‌شان مدرن است. بسیاری از مخاطبان که فکر می‌کنند فرهادی طبقه متوسط را می‌کوبد یا آنها را بد نشان می‌دهد، در صورتی که این‌گونه نیست. شخصیت خوب مطلق یا بد مطلق در سینمای فرهادی وجود ندارد؛ آنها نسبی هستند و اگر طبقه متوسط دروغگو نشان داده می‌شود به این خاطر است که وضعیت و ذات چنین طبقه‌ای در یک کشور در حال توسعه، دو پاره است و این دو پاره‌گی، در خود انسان‌های این طبقه وجود دارد. آدم‌هایی که هم راستگو هستند و هم دروغگو و شخصیت‌شان با تغیر شرایط تغییر می‌کند. این شخصیت‌ها هم دوست داشتنی هستند، هم ترحم‌برانگیز و هم می‌توان از آنها متنفر بود. سینمای فرهادی چه وجه مشترکی با منطق گفت‌وگویی باختین پیدا می‌کند؟ باختین یکی از آن نظریه‌پردازانی است که خیلی دیر کشف شد، چون نظریه باختین درباره چند صدایی و منطق مکالمه هم نظریه‌ای ادبی است و هم نظریه‌ای در حوزه سیاسی و علم سیاست. باختین مدافع مکالمه و دیالوگ است و مخالف مونولوگ، زیرا مونولوگ را دیکتاتوری می‌داند. فرهادی تمام تلاشش را می‌کند تا نه یک جانبه سخن بگوید و نه صدا و نظر خود را به فیلم تحمیل کند. او اجازه می‌دهد که همه شخصیت‌هایش صحبت و اظهارنظر کنند. همچنین به وسیله شیوه روایتش اجازه می‌دهد مخاطب هم در پایان‌بندی فیلم و هم در تولید معنا شریک باشد. بنابراین یک صدا در فیلم‌های فرهادی وجود ندارد بلکه صداها و سخن‌ها وجود دارند. همان چیزی که باختین در رمان‌های داستایوفسکی آن را نشانه‌یابی کرد. در فصل آخر کتاب عنوان شده که شخصیت‌های آثار فرهادی با شخصیت‌های آثار داستایوفسکی شبیه‌اند. همچنین از این شخصیت‌ها به ضد قهرمان‌ تعبیر شده، آیا این تعریف کلاسیک از «ضد قهرمان» است؟ تفاوت آنها با شخصیت‌های موسوم به خاکستری در چیست؟ ضد قهرمان، شخصیتی است که هم ویژگی‌های مثبت دارد و هم ویژگی‌های منفی. این نوع از قهرمان معمولا در سینمای مدرن وجود دارد. البته منظور از سینمای مدرن، صرفا روایت مدرن نیست. ضدقهرمان آدمی از جنس «آدم نسبی مدرن» است، چنین آدمی در دنیای کلاسیک، بی‌معنی است، چرا که در این دنیا مطلق‌گرایی وجود دارد. فیلم‌های نوآر و نئونوآر مملو از این شخصیت‌ها هستند. ضد قهرمان پروتاگونیست و یا آنتاگونیست نیست؛ هر دوی آنهاست و در عین حال هیچ‌کدام از آنها نیست؛ نوع خاصی از قهرمان است، مخصوص دنیای مدرن. قهرمان‌های آثار فرهادی به ویژه از «چهارشنبه سوری» به بعد، هم خوبند و هم بد؛ از طرف دیگر دو پاره نیز هستند. چنین قهرمان‌هایی به وفور در آثار داستایوفسکی دیده می‌شود. مرد زیرزمینی در «یادداشت‌های زیرزمینی» و یا راسکولینکف در «جنایت و مکافات» نمونه‌هایی از این دسته هستند. در بین آثار فرهادی عماد در فیلم «فروشنده» بیشترین نزدیکی را با قهرمانان داستایوفسکی دارد. عماد در این فیلم بسیار شبیه به راسکولینکوف است، کسی که خودش در درون روشنفکر و حتی برتر می‌داند اما در پایان می‌فهمد که اینگونه نیست و دچار عذاب وجدان می‌شود. در واقع گریه عماد همان عذاب وجدان راسکولینکوف است. جامعه فرهادی شباهت زیادی به جامعه داستایوفسکی دارد؛ جامعه‌ای که آدم‌هایش درگیر ظواهر زندگی مدرن شده، اما همچنان سنتی هستند. فراموش نکنیم در زمان داستایوفسکی بی‌شمار روشنفکرانی بودند که می‌خواستند یک شبه جامعه روسیه را تغییر بدهند؛ البته شرایط روسیه با ایران تفاوت‌های بنیادی دارد اما می‌توان گفت فرهادی همچون داستایوفسکی روشنفکری است که روشنفکر زمانه‌اش، را نقد می‌کند. چرا نمونه‌های موفق تراژدی مدرن در ایران فقط در سینمای اصغر فرهادی دیده می‌شود؟ چون سینمای فرهادی به طبقه متوسط و اساسا به تقابل طبقات اجتماعی به ویژه طبقه متوسط و پایین می‌پردازد و اگر تراژدی باستان درباره شاهان، اشراف زادگان و خدایان بود، تراژدی مدرن، قصه آدم‌های معمولی و طبقات اجتماعی متوسط در جوامع در حال توسعه و توسعه یافته است. دیگر کارگردان‌ها کمتر به طبقه متوسط و حواشی آن توجه کرده‌اند. ]]> هنر Sat, 25 Nov 2017 07:54:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/254712/جامعه-فرهادی-شباهت-زیادی-داستایوفسکی روایت عشق از زبان ادبا، فلاسفه و روانشناسان منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254721/روایت-عشق-زبان-ادبا-فلاسفه-روانشناسان-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) کتاب عشق و دیگر هیچ ترجمه‌ای از کتاب love all that matters از نویسنده انگلیسی مارک ورنان است؛ دانش آموخته الهیات و فیزیک و دارای مدرک دکتری فلسفه استاد مدعو کالج برک بک دانشگاه لندن که دستی هم در روان درمانی دارد. وی برای نشریه‌هایی؛ همچون مجله فیلسوفان و روزنامه‌ی گاردین در زمینه رابطه انسان با خدا، روابط انسانی و موضوعات روانشناختی مطلب می‌نویسد. کتابخوانان ایرانی پیش از این با آثاری از ورنان آشنا شده‌اند و چند اثر از وی به فارسی برگردانده شده است. روایت ورنان از عشق در این کتاب آمیختگی انسان با این مفهوم ازلی از اولین روزهای زندگی است؛ طوری که همراه با او مراحل رشد جسم و جان را طی می کند تا در نهایت عشق انسانی را در نوسان بین قطب های اعلا و سفلی می‌بیند و ضرورت عبور از این مرحله را از زبان فیلسوفان، قدیسان، ادبا و روانشناسان نام آشنا روایت می کند. شاخصه اصلی کتاب آمیختن یافته های روانشناختی در شناخت عشق با مفاهیم برجسته علوم مختلف؛ از جمله فلسفه، اسطوره و ادبیات است. البته ورنان به نقل صرف این مفاهیم اکتفا نمی‌کند و اینجا و آنجا نظرهای خود را با چاشنی نقل از آثاری چون جست و جو در زمان از دست رفته ی مارسل پروست تا نوشته‌های سورن کی‌یر کگور و آرتو شوپنهاور می آمیزد. در نهایت عشق از ما نیست؛ عشق ما را ساخته و ما را می‌سازد. عشق انسانی خواه ناخواه تجربه‌ای در نوسان بین قطب‌های اعلا و اسفل مالکیت و رهایی، حیرانی و آسایش، سطح و عمق، روح و جسم، درد و لذت و دنیا و عقبی است که در فقدان قطب های اعلا می توان آن را به اشتباه مالکیت، تقلا، سطح، جسم و درد شناخت. کتاب عشق و دیگر هیچ روایت تجلی عشق در مراحل مختلف زندگی انسان‌ها با ترجمه منصوره شوشتری در 135 صفحه توسط انتشارات جوانه رشد به تازگی راهی بازار شده است.       ]]> تازه‌های کتاب Sat, 25 Nov 2017 07:26:35 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254721/روایت-عشق-زبان-ادبا-فلاسفه-روانشناسان-منتشر تقابل جنگ و بمباران بر علیه انسان http://www.ibna.ir/fa/doc/note/254570/تقابل-جنگ-بمباران-علیه-انسان  خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، داریوش احمدی_تارکوفسکی سینماگر برجسته و اندیشه گرای روس، خالق فیلم های «ایثار»، «آینه»، «نوستالژی»... ما را به این اندیشه‌ی فلسفی از ذهنیت خود رهنمون می‌کند که: «همیشه احساس می کنم در ایستگاهی ایستاده‌ام و انتظار می‌کشم و همواره احساس می‌­کنم آن‌چیزی‌که سپری گشته‌است زندگی نبوده؛ بلکه انتظاری برای رسیدن به زندگی بوده‌است.» در رمان خطی و گزارشیِ شهلا آبنوس، که سعی کرده است توالی خاطراتِ خود را از جنگ و پی‌آمدهای آن به‌همان حالتی که وجود داشته‌است بنویسد، این اندیشه، این اندیشه‌ی جایگزین و برتر، برای رسیدن به کمال مطلوب که همان صلح و دوستی و انسانیت است، در رمان حرف اول را می‌زند. اندیشه‌های میهن‌پرستانه و هیومانیستی، از ورای افکار و عقایدی ایدئولوژیک، بر تمام رمان سایه افکنده‌است. بدون شک، شهلا آبنوس می‌خواسته است که چهره‌ای ایده آل از «شهناز دزفولی»، روایتگر اصلی رمانش، برای آیندگان ترسیم کند که تجسم دیدگاه فرودستان باشد. فرودستانی که جنگ را با تمام وجودشان تجربه کردند.  می­‌خواسته است چهره‌هایی جسورانه از او بسازد. چهره‌هایی اسطوره‌ای با سایه روشن‌هایی از مهر و ایثار و انساندوستی، تا در برابر مصایب جنگ  همانند پولادی آبدیده به‌ءنظر آید. «از آن هجده ماه و هفت روز»، روایت ایثار و مقاومت مردم بی‌پناه دزفول در برابر حملات موشکی و بمباران‌های بی‌امان دولت عراق است که از زبان دختری هفده هجده ساله به نام «شهناز دزفولی» که در حقیقت همزاد خود شهلا آبنوس می‌باشد، روایت می شود. شهناز دزفولی در پادگانی و یا قرارگاهی آموزشی در «دهلران» به کسانی­که قصد رفتن به جبهه را دارند آموزش اسلحه می­‌دهد. او قبلاً دوره­‌های امدادگری و آموزش قرآن را نیز از سر گذرانده است و از آنجا که خاستگاهی مذهبی و اعتقادی دارد، بیشتر راغب است که کاری انجام دهد تا مثمر ثمر باشد. تلاش او بیشتر معطوف به بیماران و مجروحینی است که از جبهه‌های جنگ ­به بیمارستان «افشار» دزفول می‌آورند. حتی در بسیاری از شب های بمباران و حملات موشکی، او در بیمارستان مشغول به‌کار است و کمتر به خانه می‌­رود. چون دیگر، کانون گرم خانواده، بالاجبار از هم پاشیده است. به طوری که مادر و دو سه تا از خواهران با کمک پدر که معاون بانک است به شهرکی دور و امن انتقال می یابند. اما او تحت تأثیر برادران خود که در سپاه و مساجد کار می­‌کنند، دنیایی آرمانی دارد: فکر ادامه‌ی تحصیل در  رشته‌ی ادبیات، نیم نگاهی به عشق و عوالم آن، به قول پدرش: «خانه ی دختر داری است.»، آرزوی سلامتی برای همه‌ی آدم های سرزمینش، تناول از غذاهای معمولی مادر که به نظرش خوشمزه‌ترین غذاهای دنیا هستند، و دست به دامان امامان و پیامبران شدن. همه‌ی این ها علیرغم ذهنیت ایدئولوژیک، از او شخصیتی دلپذیر و در خور ستایش ساخته است که گویی انسان احساس می­‌کند که روح «فلورانس نایتینگل» در او حلول­‌کرده و یا فلورانس هنوز زنده است و در بیمارستان‌های صحرایی دارد مجروحین را مداوا می کند. شهلا آبنوس در این رمان از صداقت آدم‌هایی سخن می‌گوید که جان بر کف در راه آرمان‌هاشان جان باختند. هر چند که آرمان هاشان مانند نهال نورسی هنوز جوانه نزده بود. اما آن چیزی که بیشتر در این رمان گزارش گونه و خاطره ای مشهود است، داستان فروپاشی آدم‌ها  است. آدم هایی­که ناخواسته آماج چنین حملاتی قرار می‌گیرند. آن کسی را که امروز می‌بینیم و با ما حرف زده است، فردا دیگر او را نمی بینیم؛ تبدیل به خاطره می شود.  شهلا آبنوس در این رمان، که به ژانر رمان تاریخی جنگ تعلق دارد، از تجارب زیسته اش نوشته است. هر چند از علیت جنگ حرفی به میان نمی‌­آید و از نیروهای اپوزیسیون هم حرفی زده نمی­‌شود. چرا که همه در گیر و دار جنگ و بمباران هستند.  از نظر شخصیت پردازی، بیشتر توجه شهلا آبنوس، به شخصیت اصلی داستان، شهناز دزفولی معطوف است که تمام خصوصیات اخلاقی‌اش و طرز لباس پوشیدنش را به تصویر می­‌کشد.  حتی از زوایای تاریک و پنهان ذهنش می­‌گوید که در هاله‌ای از شرم و خویشتن‌داری پنهان است. لوکاچ ، در رمان تاریخی، ما را به این اندیشه رهنمون می­‌کند که: «آن چه در یک رمان تاریخی مهم است، شکل است نه محتوا. او اهمیتی نمی‌دهد که نویسنده از چه نظر گاه سیاسی و ایدئولوژیکی حمایت کند. برایش فرقی نمی‌کند که از طبقات زحمت‌کش بنویسد و یا از بورژواها. برای او شخصیت به عنوان یک تیپ مهم است. یعنی در عین حال که واجد خصایل فردی و شخصی خود است، نماینده‌ی یک جریان اجتماعی باشد.» در رمان شهلا آبنوس، شهناز دزفولی، واجد چنین شرایطی است. او یک تیپ داستانی منحصر به فرد است که علیرغم بمبارانها و خانه بدوشی و کار سخت امدادگری در بیمارستان، چهره‌ای بسیار مهربان و صمیمی دارد. او انسان مومن و معتقدی است که سعی می­کند تمام هم و غم خود را وقف مجروحین جنگ کند. و در ساعات استراحت، خودش جنگ زده ای است مثل خیلی از هم وطنانش‌­که آواره‌ی شهرها و روستاها شده اند. شهرِ « قُم » که زمانی برایش مدینه‌ی فاضله‌ای بود، به نمادی از شرارت  آدم‌هایی قسی‌القلب تبدیل می‌شود. حتی برفی را که در آنجا برای اولین بار می بیند، انگار برایش مظهری از شرارت همان آدم‌هاست که او را لیچار می کنند و هر بار جنگ زده بودن را به رخ‌اش می‌کشند. هر چند بعد ها خانم معلمی به نام «زینی» تمام افکار و ذهنیت تیره‌ی او را روشنی می‌بخشد. از آن هجده ماه و هفت روز، تقابل جنگ و بمباران بر علیه انسان است، بر علیه کوه و بیابان و طبیعت. چون جنگ موجودیتی کور وکر است و همه چیز برایش یکسان است. زبان شهلا آبنوس، دلنشین است و اکثر کاراکترها، بخصوص «مادر»، با لهجه و گویش دزفولی حرف می‌زنند و گاه این لهجه در هنگام شفقت و مویه، حال و هوایی بسیار نوستالژیک دارد. شهلا آبنوس از جنگ، به مفهوم مطلق کلمه‌اش، چهره‌ی پلید و خونباری می سازد که المان‌های آن مانند داغی بر پیکر بازماندگان هرگز زایل نخواهد شد. دوربین مدار بسته‌ی او در سکانسی که مربوط به «حس رحیمی» مجروح می‌باشد، انگار تمام لحظات هستی و نیستی را به تصویر می­‌کشد.      دلم می خواهد به جای مادرش و به جای خواهری که ندارد، بنشینم برایش زار زار گریه کنم «ص129» شهلا آبنوس، صبر و بردباری و غم و حرمان و به دل کشیدن «پدر» را که یعنی از بقیه‌ی افراد خانواده دلدارتر است، به خوبی نشان می‌دهد. همچنین دلشوره‌های مادر را در نبود فرزندانش و آدم‌هایی که کشته می‌شوند. فضا سازی رمان شهلا آبنوس، بر کلیت داستان احاطه دارد. و در واقع، در شهری خالی از سکنه، روح مشکوک جنگ، حضوری ملموس دارد.  در فصل 13، صحنه‌هایی تراژیک و دهشتناک از زندگی خانواده و آدم‌هایی جنگ زده در اتاقک‌هایی کوچک که همه‌ی آن‌ها مقبره هستند به تصویر کشیده می‌شود که از خود جنگ و چهره‌های خونبار آن کمتر نیست. در اینجا دیگر مرگ و بمباران نیست؛ بلکه از بین رفتن غرور و انسانیتی لگدمال شده است که دارد در شهری دیگر دنبال هویت خود می­‌گردد. اما ای کاش شهلا آبنوس چیزی بیش از هجده ماه و هفت روز را می‌نوشت. چهره‌هایی دیگر از جنگ و مصایب شهری را، فقر و فلاکت و آسیب‌های اجتماعی و پی‌آمدهای آن را، شوربختی بسیاری از بازماندگان که آن‌ها را فقط با حرف‌ تسلی دادند. ایثار و پرپر شدن آن جان باختگانی که در میدان‌های مین به‌هوا رفتند. آن‌هایی که از خون شهدا و کشتگان به مال و منالی رسیدند. کاش می‌نوشت که خیلی‌ها از قبَل آن شهیدان و جان باختگان به نان و نوایی رسیدند و خیلی‌ها هم به افکار و آرمان‌های پاک خود وفادار ماندند. در این جاست که انسان حس  می‌کند هیچ چیز واقعی نیست. و عدالت در این جهان واژه‌ای بیش نیست. من حتم دارم که شهلا آبنوس بیش از من همه‌ی این مصیبت‌ها را تجربه کرده‌است. اما از آنجا که او یک انسان متعهد و اخلاقگرا است، صرفاً  می‌خواسته است که اثرش یک سند تاریخی باشد. یک وقایع‌نگاری از آن چه دیده بود. نه چیزی بیش از تجارب زیسته‌اش و نه چیزی کمتر از آن.   ]]> ادبیات Wed, 22 Nov 2017 21:11:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/254570/تقابل-جنگ-بمباران-علیه-انسان مثلث های موازی منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254400/مثلث-های-موازی-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، رمان «مثلث‌های موازی» نوشته مژده سالار‌کیا در 23 فصل کوتاه روانه بازار کتاب شد. سالار‌کیا با لحنی صمیمی و زبانی روان و خوش خوان، داستانش را روایت می‌کند و مخاطب را با خود همراه می‌سازد. در بخشی از این رمان می‌خوانیم: آن زمان هنوز آقای ابعاد صدایش نمی‌کردم. این اسم را خودم برایش انتخاب کرده‌ام. همیشه دنبال شناخت زن‌ها از همه‌ی ابعاد بوده. خودش هم خبر ندارد که هیچ وقت حتی توی تنهایی‌هایم اسمش توی کله‌ام نچرخیده. استاد گفته بود: «این هم دوست تازه‌ی من و جانشین تو!» توی ذهنم دنبال یک اسم می‌گشتم اما همه‌اش نام تو می‌آمد توی ذهنم. آن روز حتی اسم آقای ابعاد را هم رویش نگذاشته بودم؛ اسمی که خودش هنوز هم از آن خبر ندارد. مهم هم نیست. می‌شود با بعضی آدم‌ها سال‌ها زندگی کرد و حتی یک بار هم آنها را به اسم صدا نزد. مثل مامان. هیچ وقت اسم بابا را نمی‌گفت. اگر شناسنامه‌ام نبود، هیچ وقت اسمش را نمی‌فهمیدم. اسم بابا فقط وقتی داشتم فرمی را پر می‌کردم به دردم خورده بود. تا وقتی کسی را به نام صدا نکنی برایت مهم نمی‌شود. رمان «مثلث‌های موازی» را نشر پیدایش در 500 نسخه و 180 صفحه و با قیمت 16000 تومان در بخش بزرگسال منتشر کرده است. ]]> تازه‌های کتاب Sat, 18 Nov 2017 09:36:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254400/مثلث-های-موازی-منتشر مسافران قطار سيبري http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254344/مسافران-قطار-سيبري خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،حميد نامجو: رمان «زليخا چشم‌هايش را باز مي‌كند» شاهكار گوزل ياخينا كه براي نويسنده‌‌اش جايزه كتاب سال روسيه را در سال ٢٠١٥ به ارمغان آورده، اثري درخشان و گيراست. از آن دست كتاب‌هايي كه مي‌شود يك‌نفس آن را بلعيد. راوي آنقدر به زندگي قهرمان اصلي رمان يعني زليخا نزديك مي‌شود كه خواننده احساس مي‌كند اين زليخاست كه تجربه‌هاي بي‌واسطه و باورنكردني‌اش را روايت مي‌كند. زمان وقوع داستان يك دوره شانزده ساله است كه از سال ١٩٣٠ آغاز مي‌شود و تا پايان جنگ دوم جهاني يعني سال ١٩٤٦ به‌طول مي‌انجامد. اين محدوده زماني به دلايلي كه اشاره خواهد شد در تاريخ حكومت «اتحاد شوروي» و حيات اجتماعي مردم روسيه اهميت زيادي دارد.   بعد از شكست «ارتش سفيد» از «ارتش سرخ» در سال ١٩٢١، دولت‌هاي اروپايي و امريكا تحريم‌هاي گسترده‌اي را عليه حكومت تازه‌تاسيس شوروي وضع كردند كه مهم‌ترين آنها تحريم صادرات گندم به روسيه از طرف دولت امريكا بود. ادامه اين تحريم باعث شد كه در سال‌هاي منتهي به ١٩٣٠ عملا در سفره شهرنشينان روسي ناني به هم نرسد. درحالي كه اين قحطي در روستاها چندان محسوس نبود. تنگ‌ترشدن اين تحريم‌ها سبب شد كه حكومت شوروي اجراي سياست ايجاد تعاوني‌هاي كشاورزي دولتي كه به «سالخوز» معروف بودند و همچنين تعاوني‌هاي كشاورزي متشكل مردمي كه «كالخوز» ناميده مي‌شدند را با شدت و حدت بيشتري پيگيري كند. هدف از ايجاد تعاوني‌ها مديريت‌كردن زمين‌هاي زير كشت، افزايش توليد و مكانيزه‌كردن كشاورزي بود. بديهي است كه دهقانان زمين‌دار نه‌تنها با واگذاري زمين‌ها، احشام و ابزارآلات كشاورزي خود به كالخوزها مخالف بودند بلكه عليه اجراي آن مقاومت مي‌كردند و اين مقاومت‌ها گاهي به درگيري مسلحانه مي‌انجاميد. در مقابل نيروهاي ارتش سرخ با همكاري اعضاي حزب كمونيست سركوب گسترده‌اي را عليه كشاورزان خرده‌مالك كه «كولاك» ناميده مي‌شدند آغاز كردند. در چنين شرايطي كولاك‌ها ضد انقلاب و جيره‌خوار امپرياليسم و دشمن شماره يك مردم شوروي قلمداد شده و بايد از صحنه روزگار حذف شوند. از سال ١٩٣٠ جنگ خانه به خانه با كولاك‌ها آغاز شد. نيروهاي اعزامي حزب بعد از ورود به روستاها ميتينگي تبليغاتي برگزار كرده و سخنراني‌هاي پرشوري عليه دشمنان مردم و انقلاب ايراد مي‌كردند. اين نطق‌ها و همچنين مقالات آتشيني كه آن‌روزها عليه كولاك‌ها در روزنامه‌هاي حزبي انتشار مي‌يافت درواقع «آتش تهيه» اين جنگ نابرابر بود. سپس فتح خانه به خانه جبهه دشمن آغاز مي‌شد. در خانه‌هاي دهقانان را مي‌شكستند و اموال و احشام و انبار كشاورز را خالي كرده و واگذاري زمينش را به كالخوز صورتجلسه مي‌كردند و كشاورز و خانواده‌اش را هم به عنوان زنداني و ضدانقلاب با خود به شهر مي‌بردند تا به جزاي اعمال‌شان برسند. در چنين شرايطي هر كولاكي كه مقاومت مي‌كرد يا از واگذاري اموالش خودداري مي‌كرد حكمش درجا با شليك گلوله‌اي اجرا مي‌شد و زن و فرزندش عقوبت گناه او را مي‌كشيدند. كولاك‌ها براي بازپروري و آبديده‌شدن در شرايط كاري سخت و از دست‌دادن خوي و خصلت‌‌هاي بورژوامآبانه و بالاخره تبديل‌شدن به انسان تراز نوين جامعه سوسياليستي به سرزمين‌هاي يخ‌زده سيبري و جنگل‌هاي تايگا اعزام مي‌شدند تا ياد بگيرند كه در سخت‌ترين شرايط زيستي نان خود را به دست آورند و مشاركت در زندگي جمعي و كمك به همنوع را بياموزند. مصادره اموال كولاك‌ها و محكوم‌كردن آنان به زندگي و كار در سيبري عملا پاكسازي قومي بود و سرنوشت سوگناكي براي ميليون‌ها نفر از جمعيت روسيه رقم زد. اعزام كولاك‌ها به سيبري بايد هرچه سريع‌تر انجام مي‌شد. سواركردن اين افراد در واگن‌هاي حمل احشام بي‌هيچ روزني براي نفس‌كشيدن و بدون كمترين امكانات بهداشتي و تغذيه آنان با شورباي چغندر و شلغم باعث شد كه تعداد زيادي از كولاك‌ها در اين سفر مرگ در اثر بيماري و گرسنگي تلف شوند. نخستين قربانيان كودكان بودند. اين كوچ‌دادن اجباري درواقع پاكسازي قومي بود كه در عمل به نسل‌كشي انجاميد. همزمان با قلع‌وقمع كولاك‌ها مبارزه عليه تكنوكرات‌هاي رژيم تزاري، روشنفكران، نويسندگان، تروتسكيست‌ها، سوسياليست‌ها، منشويك‌ها و شهرنشيناني كه گرايشات بورژوايي داشتند در جريان بود. دو سال بعد از آن تصفيه‌هاي خونين استالين از ميان اعضاي حزب كمونيست يا به اصطلاح خودي‌ها نيز آغازشد و تا ١٩٣٩ ادامه يافت. اكثر قريب به اتفاق اين قربانيان اگر اعدام نمي‌شدند به اردوگاه‌هاي كار فرستاده مي‌شدند و اغلب با كولاك‌ها همسفر بودند. رمان «زليخا چشم‌هايش را باز مي‌كند» ماجراي زندگي و سرنوشت همسر جوان يكي از اين كولاك‌ها در «جمهوري تاتارستان» است. توالي زماني وقايع اين رمان خطي است و از روزي آغاز مي‌شود كه افسري به نام «ايگناتوف» براي مبارزه با كولاك‌ها به روستاي «يولباش» مي‌آيد و نخستين برخوردش با اهالي روستاها مواجهه با مرتضي همسر زليخاست. اين مواجهه به كشته‌شدن مرتضي مي‌انجامد. فرداي آن روز اموال زليخا و مرتضاي مرده را مصادره مي‌كنند و زليخا به «غازان» اعزام و زنداني مي‌شود تا پس از چندي به سيبري فرستاده شود. در طول داستان زليخا مصيبت‌هاي فراواني را تجربه مي‌كند. مصيبت‌هايي كه هركدام از آنها براي از پادرآوردن هر انساني كافي است اما زليخا چغر و محكم است و در بدترين شرايط از پا نمي‌نشيند. زليخا زني روستايي است و خوگرفته به فرمان‌بردن و اطاعت‌كردن. او دليل زنداني‌شدن و تبعيدش به سيبري را نمي‌داند. پرسشي هم نمي‌كند. اعتراضي هم ندارد. دنياي بيرون از روستا براي او ناآشناست و نمي‌داند دارد به كجا مي‌رود و چرا؟ مثل خوابگردها به هر فرماني گردن مي‌گذارد. اما در درونش ميل به زندگي بسيار قوي است. مثل هر موجود زنده‌اي مي‌خواهد زنده بماند. پس تا حد ممكن خودش را با شرايط زيستي جديد تطبيق مي‌دهد. درعين‌حال به ديگران هم كمك مي‌كند. نه به عنوان وظيفه يا توقع دريافت ستايش و قدرداني، بلكه صرفا براي اينكه چنين واكنشي را طبيعي مي‌داند. به همين دليل هم مورد توجه و احسان ديگران قرار مي‌گيرد. درعين‌حال در او باوري وجود دارد كه او را راهنمايي مي‌كند. گرچه اين باور به‌تدريج و با آشنايي بيشتر با جهان بيرون از روستا رنگ مي‌بازد. زليخا مثل همه تاتارها سختكوش و مقاوم است. برعكس تصوري كه تبليغات رژيم درباره كولاك‌ها راه انداخته بودند شكم سير و ظالم و استثمارگر و حقه‌باز نيست. همسر كشاورزي است كه در سرما و گرما پا به پاي شوهرش مي‌دويده و در مقابل او مطيع و منقاد بوده. علاوه بر اين مادر شوهرش را‌ تر و خشك مي‌كرده. پيرزني كروكور و زمينگير اما بدجنس و بددهن. و دور از چشم شوهرش براي راضي‌كردن ارواح خبيث نذر و نياز مي‌كرده. به‌هرحال او متهم به جرمي است كه هيچ درك و دريافتي از آن ندارد. او كولاك است. و همين كافي است كه اموالش را مصادره كنند و خودش را به سيبري بفرستند. ماجراي سفر به سيبري با قطاري با آن فضاي تنگ و خفه و پر از تعفن و مسافران عجيب و غريبش و البته با حضور تعدادي تبهكار و اوباش و شرح گرسنگي‌ها و تشنگي‌ها و مرگ‌وميرها خود به تنهايي مي‌تواند موضوع يك رمان باشد. نمايش عريان سبعيت و بي‌رحمي به بهانه سركوب دشمنان ايدئولوژيك طبقه كارگر و مبارزه با سرمايه‌داري و امپرياليسم. چنانكه خانم يوگنيا گينزبورگ همان قطار و همان سفر و همان مقصد را دستمايه خلق رماني با نام «سفري در گردباد» كرده است. قطار مسافران سيبري با پانصد مسافر حدود شش ماه در راه است تا بالاخره به آخرين ايستگاه يعني «كراسنا يارسك» مي‌رسد. در بين راه بيش از صدنفر از مسافران از گرسنگي و بيماري مي‌ميرند. تعدادي هم در بين راه مي‌گريزند تا شايد بتوانند سرنوشت ديگري براي خود رقم بزنند. باقيمانده مسير بايد با يك كشتي فرسوده پيموده شود. تعداد مسافران چند برابر ظرفيت و توان كشتي است. كشتي در ميانه راه در آب‌هاي سرد و خروشان رودخانه «آنگارا» درهم مي‌شكند و غرق مي‌شود و تمام مسافران را به‌كام مرگ مي‌كشاند. تنها تعداد اندكي نجات مي‌يابند. فرمانده و زليخا و چند نگهبان. گروه كوچك لنينگرادي‌ها كه با كشتي ديگري سفر مي‌كنند به آنها اضافه مي‌شوند تا هسته اوليه اردوگاه ٢٩ نفري «هفت‌دستان» را تشكيل دهند. فرمانده و ٢٨ محكوم خوش‌شانس. درواقع تنها كولاك نجات‌يافته از اين سفر مرگ، زليخاست و از آن پس اقامت ١٦ ساله زليخا در اردوگاه آغاز مي‌شود و هر روز و هر ساعت آن حكايت غريبي است از ظلم و جنايت و بي‌رحمي و به بردگي‌كشيدن آدم‌هاي بي‌دفاع. قربانيان بي‌شمار رژيم پليسي و سفاك استالين. رمان «زليخا چشم‌هايش را باز مي‌كند» بازنمايي مختصري است از آنچه در اردوگاه‌هاي كار در دوران استالين بر مردم روا مي‌داشتند. در سراسر سيبري صدها اردوگاه كار اجباري وجود داشت و قربانيان آن از مرز ٢٥ ميليون نفر هم فراتر مي‌رفت. قدري بيشتر از تمام كشته‌هاي جنگ جهاني دوم در اروپا. درباره تاريخ مبارزه با كولاك‌ها كه براي استالين يكي از افتخارات ملي به‌حساب مي‌آمد، سال‌ها قبل رمان‌هاي زيادي از نويسندگان روس به فارسي ترجمه شده بود. اين رمان‌ها اغلب به جريان مبارزه با كولاك‌ها و ذكر دندان‌گردي و لئامت آنها و ايده‌ها و منش‌هاي ضدانقلابي آنان مي‌پرداختند. يك طرف مردم بودند و حكومت و عدالت و طرف ديگر كولاك‌ها بودند كه با انواع توطئه‌ها نه‌تنها جلوي اجراي عدالت را مي‌گرفتند بلكه با پيشرفت و تكنولوژي و افزايش آگاهي عمومي مخالف بودند. مذهبي و خرافاتي و همدست كشيشان و اربابان سابق بودند. اما اكثر آنها در اين مبارزات شكست خوردند. معروف‌ترين اين رمان‌ها «زمين نوآباد» از شولوخف و چند رمان ديگر از «فادايف» بود نظير «شكست» يا «آخرين اودگه». در اين رمان‌ها استقبال مردم از برپايي كالخوزها، افزايش راندمان كار و سرانه توليد، به‌كارگيري تكنولوژي نوين در كشاورزي، بهبود موقعيت زنان، شادي و نشاط مردم از زندگي جمعي، افزايش انگيزه‌هاي كار جمعي و احساس مسووليت افراد و بالاخره دسترسي آسان‌تر به بهداشت و تحصيل نشان داده شده بودند. اما در آن رمان‌هاي غالبا معروف و پرتيراژ حرفي از سرنوشت ميليون‌ها كولاكي كه در اثر اين سياست‌ها از خانه و كاشانه‌شان رانده شدند و در اردوگاه‌هاي كار يا در راه رسيدن به آنجا هلاك شدند حرفي نبود و كسي به حقوق پايمال‌شده آنان و به بردگي‌گرفتن آنها در آن اردوگاه‌ها اشاره‌اي نكرد. كما اينكه در تاريخ‌هاي رسمي هم نشاني از سرنوشت كولاك‌ها پيدا نيست. رمان «زليخا چشم‌هايش را باز مي‌كند» روايت آن بخش ماجرا است كه تاكنون روايت نشده است. اينكه كولاك‌ها چه شدند و چه سرنوشتي پيدا كردند. روايتي كه از هر تاريخ و تذكره‌اي واقعي‌تر و حقيقي‌تر است. اينكه كولاك‌ها و خانواده‌هاي آنان در چه شرايطي زندگي كردند يا چگونه مردند؟ و از آن مهم‌تر اينكه كولاك‌بودن چگونه بودني است؟ آيا به همان تيرگي و زشتي است كه در آن رمان‌ها و تاريخ‌ها مي‌بينيم يا مي‌توان جز خودخواهي و خساست و منفعت‌طلبي، سويه‌هايي از انسانيت، وفاداري، كمك به همنوع و تجربه‌هايي از عشق و ايثار را هم ديد؟ پاسخ اين پرسش‌ها را مي‌توان با تعمق در لايه‌هاي زيرين اين رمان دريافت.  درباره اردوگاه‌هاي كار در سيبري و محكوماني كه از اين اردوگاه‌ها جان به در برده‌اند كتاب‌هاي زيادي نوشته شده است. «در ماگادان كسي پير نمي‌شود» خاطرات دكتر عطا صفوي يا رمان «در دل گردباد» از يوگنيا گينزبورگ و بخش‌هايي از كتاب «اميد عليه اميد» از آن جمله‌اند. سرماي كشنده، گرسنگي، محروم‌كردن افراد از ارتباط با دنياي بيرون. رواج چاپلوسي، دروغگويي و چغلي‌كردن از ديگران به طمع به دست آوردن لقمه‌اي نان يا كاري آسان‌تر، دزدي از زندگان و مردگان و... بخشي از تجربيات مشترك ساكنان اين اردوگاه‌هاست و وجود چنين اردوگاه‌هايي دليلي قاطعي است بر فسادپذيربودن قدرت متمركز در دست يك نفر يا يك گروه خاص. گرچه آرمان آنها عدالت‌گستري و سعادت آدميان باشد. در پايان فقط بايد به نكته بسنده كرد كه ترجمه رمان «زليخا چشم‌هايش را باز مي‌كند» ترجمه‌اي روان و بي‌نقص است و بايد به اين كوشش و همتمترجم رمان يعني زينب يونسي دست‌مريزاد گفت. منبع: روزنامه اعتماد ]]> تازه‌های کتاب Thu, 16 Nov 2017 08:46:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254344/مسافران-قطار-سيبري مرز مبهم ميان عموم و خصوص http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254342/مرز-مبهم-ميان-عموم-خصوص خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-حسن افشار: ابتدا لازم مي‌دانم تذكري در مورد تلفظ نام نويسنده كتاب يعني گويس بدهم. نام او تقريبا درست مانند نام جيمز جويس نويسنده تلفظ مي‌شود. و اما در مورد نظرات او. گويس پيش از اينكه وارد مقوله مشخص‌تر خير عمومي و خير خصوصي بشود، توجه خواننده را به اين نكته جلب مي‌كند كه اصولا او قائل به تفكيك بي‌چون‌وچرايي بين دو حوزه عمومي و خصوصي نيست: «من مي‌خواهم ثابت كنم كه مرز روشني بين خصوصي و عمومي وجود ندارد... و بنابراين فرق خصوصي با عمومي را نبايد چندان مهم كه وانمود مي‌شود، گرفت.» آنگاه با ذكر سه مثال و اختصاص يك فصل به هر يك از آنها مي‌كوشد اين مدعاي خود را ثابت كند.   در مثال اول، از ديوژن كلبي، با عنوان «بي‌شرمي و سپهر عمومي»، فيلسوف به كاري دست مي‌زند كه اهانت‌آميز تلقي مي‌شود. خلطي ايجاد مي‌كند بين آنچه براي او «خير خصوصي» ولي براي جامعه «شر عمومي» است. گويس مفهومي معرفي مي‌كند تحت عنوان «بي‌توجهي مدني» يا «ناديده‌انگاري» و در پرتو آن توضيح مي‌دهد كه چرا ديوژن و پيروانش به «سگ‌سان» يا «كلبي» مشهور شدند. آرمان ديوژن خودبسندگي بود و به‌زعم او «بي‌شرمي كامل- آموختن ناديده گرفتن واكنش‌هاي منفي ديگران...- تنها راه رسيدن به خودبسندگي است كه ويژگي مميز زندگي خيرمندانه انسان را تشكيل مي‌دهد.» از اينجا گويس به سپهر عمومي سياست نقب مي‌زند و به سقراط مي‌رسد كه «خود را تنها سياست‌مدار واقعي آتن مي‌شناسد. » در مثال دوم، براي ژوليوس سزار حكم جلب صادر كرده‌اند و او در ساحل روبيكون كه مرز روم تلقي مي‌شود دو راه در پيش دارد: يا بي‌سپاه از رود بگذرد و خود را تسليم مقامات سنا كند كه شرفش يعني امري خصوصي را زير سوال مي‌برد، يا با سپاه وارد شود كه به معني آغاز جنگ داخلي است و يعني شر عمومي. او مصلحت خود، خير خصوصي، را به حفظ صلح، خير عمومي، ترجيح مي‌دهد. اما اين ظاهر قضيه است. اگر به اين نكته باريك توجه كنيم كه سزار جمهوري روم را ورشكسته مي‌ديد و ازاين‌رو بود كه قصد داشت سلطنت شخص خود را جانشين آن كند، اقدام او به نافرماني‌اي كه منجر به جنگ داخلي شد در جهت تحقق يك خير عمومي شناخته خواهد شد. در اين مثال، گويس مفصل به نسبت خير عمومي و خير خصوصي با سياست مي‌پردازد. مثال سوم درباره آگوستين قديس است. او در اهتمامش به خودشناسي (خير خصوصي) پي مي‌برد كه خود را در انزوا نمي‌توان شناخت و نياز به طرفي دارد كه با او وارد گفت‌وگو شويم و اين طرف چه كسي بهتر از خدا. پس آگوستين در عين حال كه مي‌خواهد مبادرت به امر خصوصي خودشناسي كند، خودشناسي به طور خصوصي را محال مي‌يابد. گويس از ليبراليسم به سبب تاكيدي كه بر تفاوت حوزه‌هاي خصوصي و عمومي دارد انتقاد مي‌كند. مي‌گويد علاقه ليبراليسم به اين تفاوت بيشتر براي دفاع از حوزه خصوصي است، حوزه‌اي كه بايد از دخالت حكومت مصون بماند. از جان استوارت ميل ياد مي‌كند كه بيش از هر چيز باور ديني را امري خصوصي مي‌داند. اما نشان مي‌دهد كه باور ديني هم بسته به اعتقاد شخص باورمند مي‌تواند امري عمومي بشود. در مثالي از جامعه ايران ما، اگر شما معتقد باشيد كه امر به معروف در جامعه بر عهده تك‌تك اعضاي آن است، اين باور خصوصي شما خيري عمومي تلقي خواهد شد. به گمان من، با همه ابهامي كه در مورد حدود و ثغور امور خصوصي و عمومي وجود دارد، بدون ملاحظه و تعريف آنها تاليف بسياري از قوانين اصولا‌ محال است. در حالي كه حكومت‌ها به‌زعم خود براي حفظ نظم و ثبات و امنيت جامعه مي‌كوشند همه امور همه آحاد جامعه را زيرنظر بگيرند، چگونه مي‌توان بدون سنگرسازي قانوني در برابر آنها حريم آزادي را پاس داشت. مي‌توان ساده‌ترين تعريف را از ميل گرفت كه مي‌گويد فعل خصوصي امري است كه فقط شخص فاعل را تحت تاثير قرار مي‌دهد و فعل عمومي امري است كه ديگران را نيز تحت تاثير قرار مي‌دهد. هرچند مي‌توان ثابت كرد كه خصوصي‌ترين امور نيز در تحليل نهايي به عموم مردم ربط پيدا مي‌كنند، دست‌كم براي حفظ «حريم خصوصي» افراد- كه گويس بحث مفصلي هم درباره آن دارد- چاره‌اي جز بسنده كردن به تعريف‌هاي نسبي و موضعي نيست. منبع: روزنامه اعتماد ]]> تازه‌های کتاب Thu, 16 Nov 2017 08:30:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254342/مرز-مبهم-ميان-عموم-خصوص گرمی و سردی در ادبیات ما http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254266/گرمی-سردی-ادبیات خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،نادر شهريوري(صدقي): «نگاهش را مثل تکه‌ای سایه به چشم‌های کلمیشی انداخت.»١ نگاه بلقیس، پس از مرگ برادرش مدیار، چنان تیره‌وتار و به‌تعبیر سمبولیک دولت‌آبادی چنان تکه‌ای سایه است كه آن تكه سايه تنها با درخشش خورشید محو می‌شود. «دانای کل» خورشید را می‌تاباند. خورشید این‌بار در «کلیدر»، در هیأت مردی ساده و ایلیاتی ظاهر می‌شود، این مرد که مایه‌های دگرگون‌شدن دارد، در پیوند با اتفاقات پیرامون خود قهرمان می‌شود. قهرمان، قهرمان به دنیا نمی‌آید بلکه قهرمان می‌شود. قهرمانی در کوران حوادث و رویداد‌ها رخ می‌دهد. «گل‌محمد یک آدم معمولی است، البته‌ جسور و زیبا هم هست... سلسله‌ای از حوادث او را در مسیری قرار می‌دهد تا سرانجام در برابر اربابان و حکومت پشتیبان آنها بایستد و کشته شود.»٢ نبرد-قهرمانی از ویژگی‌های ریخت‌شناسی افسانه‌های ایرانی است. دولت‌آبادی در کلیدر این ریخت‌شناسی را لحاظ می‌کند. اندیشه کلاسیک مبتنی بر خیر و شر، خطی پررنگ میان خیر و شر می‌کشد. دولت‌آبادی در بسیاری از داستان‌های خود و از جمله در داستان بلند «کلیدر»، بر اندیشه کلاسیک خیر و شر و به‌تعبیر سمبولیک انديشه اسطوره‌اي روشنایی و تاریکی وفادار می‌ماند و مرز پررنگی میان آن در نظر می‌گیرد. نگاه همچون یک تکه سایه بلقیس را تنها قهرمانی به خون خفته می‌تواند روشن کند. در افسانه‌ها قهرمانی رنگ جادو به خود می‌گیرد، قهرمان «کلیدر» نیز وجهی جادويی پیدا می‌کند، این وجه جادويی به واسطه هاله‌اي انجام می‌گیرد که اطراف قهرمان را فراگرفته است. هاله به قهرمان وجهی جادويی می‌دهد. مقصود از هاله (Aura) چیزی ارزشمند، گول‌زننده و دور از دسترس است. قهرمان به‌خصوص آن هنگام که در نبردی نابرابر کشته می‌شود، افسانه می‌شود، در این صورت او از رئالیسم آدم‌های معمولی جدا می‌شود و موضوع افسانه‌پردازی قرار می‌گیرد. تخیل بنابر کارکرد خود بر شدت و وحدت هاله می‌ا‌فزاید. تا بدان‌جا که قهرمان وجهی متافیزیکی پیدا می‌کند. «برجستگی و درشت‌نمایی شکوهمند قهرمان در چشم مردمان خود از این نیروست و از این مايه، که این شکوه و فراجهی نه بس به ذات قهرمان که به انباشت نیروی وجودي است در وی، که این شکوه و قدرت و زیبايی هم تجلی وجود است در گوهر وی، بازتاب جهان است وی، همان‌چه که چشم عامی‌وعام در او به ذات او می‌بیند.»٣ در نهایت از قهرمان خاطره‌ای مقدس و ازلي برجای می‌ماند که با یادآوری آن هربار بر اهمیت نمادین‌اش افزوده می‌شود و معنايی بر آن مترتب می‌شود، تا آنجا که وجهی جادويی پیدا می‌کند. «متوجه شدم پیرزنی مورد حمایت گل‌محمد بوده و بعد از کشته‌شدن گل‌محمد، این پیرزن از آن دهات بالا بلند شده بود آمده بود تتق کشيده بود.»٤ از این منظر کلیدر دولت‌آبادی تماما افسانه است، افسانه قهرمان، اما در عین‌حال واقعیتی است که رخ داده است. نووالیس برجسته‌ترین چهره رمانتیسم می‌گوید: زندگی انسان به‌راستی نمونه، باید که سراپا نمادین باشد. مقصود از نمادین در عام‌ترین معنایش، آن چیزی است که به جهان معنا می‌دهد. قهرمان با آن توصیفی که در اسطوره‌‌ها می‌شود، انساني به‌راستی نمونه و الگو است که وجهی نمادین پیدا می‌کند، حتی اگر زندگی قهرمان در ابتدا معمولي و روزمره باشد او می تواند با انتخاب مرگی زیبا، تمام گذشته خویش را حتی با شکوه جلوه دهد. آنچه در رمانتيسم اهمیت پیدا می‌کند، همانا چگونه مردن است. دولت‌آبادی در کلیدر همین کار را می‌کند. او با نگاهی حماسی از قهرمان به تمامی اعاده حيثيت می‌کند. «... من انسان را در کلیدر، به‌خصوص، نه به آن صورت خمیده بلکه به قامت وصف کرده‌ام و معنای مجردش شاید این بشود که مي‌خواسته‌ام انسان ملتم را در حدودی که ظرفیت رمان کلیدر اجازه می‌دهد انسان بالغ و زیبا و دوست‌داشتنی خلق بکنم.»٥ امیرحسن چهل‌تن می‌گوید « مضاميني هستند که پیوسته در آثار دولت‌آبادی تکرار می‌شوند، یکی از آنها مهاجرت است، کنده‌شدن، وقتی تکه‌زمینی که بر آن به دنیا آمده‌ای تو را پس می‌زند، چاره‌ای جز رفتن نیست.»٦ این تنها مهاجرت نیست که در آثار دولت‌آبادی پیوسته تکرار می‌شود. حضور اقتدارآمیز «مفهوم پدر» نیز دائما تکرار می‌شود. این مضامین صرفا اتفاقی و يا بیان دوره‌ای از تاریخ ایران بعد از اصلاحات ارضی نیست، بلکه از بن‌مایه‌های جهان‌بینی دولت‌آبادی نیز نشأت می‌گیرد. «جای خالی سلوچ»، نمونه‌ای بارز از آن است زیرا هر دو مضمون مهاجرت و مقوله پدر را یک‌جا در اختیار دارد. «جای خالی سلوچ» (١٣٥٧) با غيبت پدر –سلوچ- از خانواده و روستا آغاز می‌شود. در پی خروج پدر که منبع اقتدار-قدرت مشروع– است، بنیان خانواده از هم می‌پاشد. «نام پدر» به یک معنا، بازنمایی‌کننده و توام با اقتدار -قدرت مشروع- است، یعنی تا مادامی که وجود دارد زندگی به معنای سابق ادامه می‌یابد. هنگامی که نباشد، ویرانی و مهاجرت، تواما رخ می‌دهد. «ویرانی و پریشانی از همه‌سو، دیگر جای ماندن نیست.»٧ پدر مقتدر و انسجام‌دهنده تا زمانی طولانی –تا «سلوک»- «زوال» نمی‌یابد و به حیات خود ادامه می‌دهد گو اینکه به‌تدریج کم‌رمق می‌شود. درباره پدر و یا به تعبیری دقیق‌تر مفهوم پدر باید تأمل کرد. پدر شخصیتی است که جایگاه سوژه را در چارچوب اجتماع تعیین می‌کند. اما پدر را باید به‌مثابه یک «مفهوم» در نظر گرفت، در این صورت دارای مصادیق متنوع و متعدد است. مثلا هنگامی که دولت‌آبادی از ارزش‌های جهانشمول در زندگی و ادبیات سخن می‌گوید می‌توانیم آن را مصادیقی از مفهوم پدر در نظر آوریم و یا هنگامی که از ارزش‌های عام انسانی سخن می‌گوید مقصود نام دیگری از پدر است. دولت‌آبادی در مصاحبه‌ای (١٣٦٩) می‌گوید: «... پس ارزش‌های عام انسانی وجود دارد که نویسندگان در مورد آن ارز‌ش‌ها متحدالقول‌اند، حتی اگر زبان یکدیگر را ندانند... وقتی می‌گوییم خود ادبیات یعنی که تمام ارزش‌های مطلوب انسانی در راستای منافع انسان و بهبودي و بهروزی او که در آن مستتر است. من براي اين قلم می‌زده‌ام و می‌زنم.»٨ داستان کوتاه تجربه‌ای تازه برای دولت‌آبادی و خوانندگانش است، اما این تمامی ماجرا نیست. آنچه به‌وضوح در کارهای متاخر دولت‌آبادی و به‌ویژه «بنی‌آدم» غایب است، قهرمان و هاله اطراف وی است: قهرمان به وجه جادویی‌اش. دولت‌آبادی در «بنی‌آدم» با نگاهی رئالیستی، فضای خاکستری را توصیف می‌کند. او دیگر با باوری اسطوره‌ای مرزی میان روشنی و تاریکی، قهرمان و ضدقهرمان نمی‌کشد. دولت‌آبادی زمانی غرض از نوشتنش را چگونگی پیدایش یک قهرمان می‌دانست. اینکه حتی مردم به‌مثابه یک مفهوم کلی به قهرمانی خود وقوف یابند. «غرضم چگونگی پیدایش یک قهرمان است، البته زمان بسیاری باید سپری شود تا مردم به قهرمانی خود وقوف بیابند و بدانند که این امکان در یکایک آنان نهفته است، اما هنوز که ما در هنر و زندگانی نیاز به قهرمان داریم، نباید حضور تاثیرانگیز عوامل و نیروهای قهرمان‌پرور را از یاد ببریم.»٩ اما اکنون دیگر دولت‌آبادی در پی قهرمانی نمی‌رود و درصدد آن نیست که انسان بالغ و زیبا و دوست‌داشتنی خلق کند. او حماسه نمی‌نویسد بلکه داستاني رئالیستی می‌نویسد. به نظر دولت‌آبادی دنیای فعلی دیگر جایی برای قهرمان باقی نگذاشته است. به نظر او ما اکنون در زمانه سردی زندگی می‌کنیم: «پدر» یا «پیر خردمند» رو به «زوال» است و خانه‌ای برای بازگشتن و سکنی‌گزیدن وجود ندارد. «انسان مدرن برخلاف انسان دوره هومر، دیگر جهان را خانه خود نمی‌‌داند.»١٠ دولت‌آبادی نام این زمانه سرد را زمانه مدرن می‌گذارد. در داستان کوتاه «اسم نیست» از مجموعه‌ «بنی‌آدم»، دولت‌آبادی ویژگی زمانه سرد را در قالب چهار آدم داستانی به‌درستی و دقیق توصیف می‌کند. «چهارتا آدم از چهار ورطه این زندگی در یک فضای فلزی و رونده نشسته‌اند و رفته می‌شوند به سویی و هدفی که هرکس در ذهن برای خود فراهم کرده است و تنها وجه مشترک آن مرز است، مقصدی که اندک‌اندک شبهه‌برانگیز می‌شد.»١١ این چهار خط موازی چهار بی‌خانمان که هرگز به خانه برنمی‌گردند، شاید دقیق‌ترین تعریف از زمانه سردی است که ما در آن زندگی می‌کنیم. در مقابل زمانه سردی که دولت‌آبادی آن را توصیف می‌کند، زمانه گرم قرار می‌گیرد. اساسا اگر به جست‌وجوی گرمی و سردی در ادبیات باشیم، می‌توانیم آن را در پروسه‌ای از آثار دولت‌آبادی جست‌وجو کنیم. از یک طرف کلیدر، که همه‌چیز در گرمی وجود قهرمان خلاصه می‌شود و از طرف دیگر زمانه‌ای فاقد قهرمان و حتی فاقد تخیلی که قهرمان بیافریند، یعنی زمانه «بنی‌آدم»، زمانه‌ای که حتی «ذهن طالب خیال نیست و هرچه را ترجیحا پس می‌زند.»١٢ اگر که شکل ادبی بی‌خانماني انسان در دنیای فعلی را «رمان» فرض كنيم در این صورت با «سلوک» و به‌خصوص مجموعه داستان «بنی‌آدم» مواجه با ظهور رمان در آثار دولت‌آبادی مي‌شویم. نام آخرین داستان از مجموعه بنی‌آدم «اتفاقی نمی‌افتد» است. «اتفاقی نمی‌افتد» نام قابل‌تأملی است. شاید دولت‌آبادی می‌خواهد بگوید در زمانه سرد، زمانه‌ای كه «قهرمان» وجود ندارد، اتفاقی نیز نمی‌افتد. از قضا مضمون این داستان می‌‌‌تواند به قهرمان ارتباط پیدا كند اما نه حماسه قهرمان «زیبا» و «بالغ» بلكه به قهرمانی تعدیل‌یافته. موضوع «اتفاقی نمی‌افتد» به زندانی و زندانبان قبل از انقلاب برمی‌گردد. دولت‌آبادی مناسبات آن فضا را توصیف نمی‌كند، بلكه به مواجهه‌ای می‌پردازد كه پس از سال‌ها در مهاجرت میان زندانی با زندانبان خود رخ می‌دهد. آنچه در این مواجهه به مضمونی عمده بدل می‌شود آن است كه دیگر هیچكدام از طرفین نمی‌خواهند قهرمان و یا ضدقهرمان باشند و نقش كلاسیك روشنایی و تاریكی را ایفا كنند. در رئالیسم سال‌های اخیر دولت‌آبادي، «مرزی پررنگ»، «دو ضد» (دوست و دشمن، قهرمان و ضدقهرمان) را از هم جدا نمی‌كند، اما بی‌نهایت مرز كمرنگ به تعداد انسان‌ها وجود دارد كه آنها را از هم سوا می‌كند. گویی چیز مشتركی میانشان وجود ندارد، شاید زمانه سرد با خلق چنین آدم‌هایی می‌خواهد از زمانه گرم انتقام بگیرد اما هرچه كه هست رمانتیسم به همان میزان كه در دولت‌آبادی كم‌رنگ شده، ‌در رئالیسم ‌سال‌های اخیرش پررنگ‌تر و ملموس‌تر به نظر می‌رسد. پي‌نوشت‌ها: ١، ٣) كلیدر، محمود دولت‌آبادی ٢، ٦، ٧) محمود دولت‌آبادی، امیرحسن چهل‌تن ٤، ٥) ما نیز مردمی هستیم، گفت‌وگو با محمود دولت‌آبادی، امیرحسن چهل‌تن، فریدون فریاد ٨) انسان پیرامونی، مصاحبه با محمود دولت‌آبادی، چاپ سوئد ٩) ضمیمه فیلم خاك، محمود دولت‌آبادی ١٠) لوكاچ و جامعه‌شناسی ادبیات، جی. پاركینسون، ترجمه هاله لاجوردی، ارغنون ٩ و ١٠ ١١) اسم نيست، از مجموعه‌داستان بنی‌آدم دولت‌آبادی ١٢) امیلیانو حسن، از مجموعه‌داستان بنی‌آدم دولت‌آبادی منبع: روزنامه شرق ]]> تازه‌های کتاب Wed, 15 Nov 2017 06:39:45 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254266/گرمی-سردی-ادبیات آنچه می‌خواهم نجاتش دهم http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254262/آنچه-می-خواهم-نجاتش-دهم خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،مانی سپهری-سوزان سانتاگ را در ایران بیشتر با نوشته‌های نظری‌اش درباره هنر و ادبیات می‌شناسند، چراکه بیشترِ آن‌چه از این نویسنده و نظریه‌پرداز آمریکایی در ایران ترجمه شده و به چاپ رسیده است، نوشته‌های نظری او بوده است؛ اما «عاشق آتشفشان» که اخیرا با ترجمه فرزانه قوجلو در نشر نگاه منتشر شده، نه یک متن نظری بلکه از آثار داستانی سوزان سانتاگ است. در «عاشق آتشفشان» یک ماجرای عاشقانه در پس‌زمینه‌ای تاریخی روایت شده است. سانتاگ در این رمان، چنان‌که در توضیح پشت جلد ترجمه فارسی آن آمده «زندگی سِر ویلیام همیلتون و همسر جوانش، اِما همیلتون و سپس دلباختگی اِما به لرد نلسون را روایت می‌کند.» چنان‌که در همین توضیح آمده است «سانتاگ این رمان را در اواخر دهه‌ی چهارم زندگی‌اش نوشت» و رمان او «نه‌فقط روایتی است از این ماجرای عاشقانه که در گیرودار جمهوری ناپل می‌گذرد بلکه آن‌چه سانتاگ در بازگویی رویدادهای تاریخی و نیز روایت شیفتگی سِر همیلتون به آتشفشان به کار می‌گیرد طنزی است زنده و جاندار و بسیار ویژه که از مختصات قلم اوست.»   رمان با صحنه‌ای آغاز می‌شود که ما را برای ورود به جهانی که در ادامه قرار است با آن مواجه شویم آماده می‌کند. صحنه‌ای از بازار کهنه‌فروش‌ها و پرسه‌زدن راوی در آن؛ پرسه‌زدن در بازاری پر از خرت‌وپرت‌های متعلق به گذشته؛ هنوز اما وارد تاریخِ گذشته نشده‌ایم و راوی در آغاز رمان، در نسبت با گذشته‌ای که حوادث رمان در آن رخ می‌دهد، در آینده قرار دارد؛ آینده‌ای که اشیاء به‌جامانده از آن سایه‌هایی از گذشته را حمل می‌کنند و تکه‌هایی از گذشته به این اشیاء چسبیده و به خوردِ آن‌ها رفته است. از همین روست که این شروع مدخل مناسبی است برای ورود به جهان رمان «عاشق آتشفشان». این شروع، استراتژی رمان و طرز مواجهه سانتاگِ رمان‌نویس با تاریخ و آن‌چه را از گذشته به‌جا مانده به‌خوبی می‌نمایاند و پیشاپیش به ما می‌گوید که رمان قرار است از چه منظری به روایت تاریخِ گذشته و داستانی که در متن این تاریخ اتفاق افتاده است بپردازد. رمان این‌گونه آغاز می‌شود: «اینجا بازار کهنه‌فروش‌هاست. ورود مجانی است. ورود برای همه آزاد است. ناقلاها خوش می‌گذرانند. چرا داخل می‌شوی؟ توقع داری چی ببینی؟ من تماشا می‌کنم. چهارچشمی می‌پایم که چه اتفاقی در دنیا می‌افتد. چی باقی می‌ماند. چی را همینطوری به حال خودش ول می‌کنند. چی دیگر عزیز نیست. چی را باید قربانی کرد. چی بود که کسی فکر کرد برای دیگران جالب است. اما این، اگر قبلا زیر و رویش را وارسی کرده باشند، چرند است. ولی شاید چیز باارزشی باقی مانده باشد. نه اصلا چیز باارزشی وجود ندارد. اما چیزی هست که من می‌خواهم نجاتش بدهم. چیزی که با من حرف می‌زند. با شیفتگی‌های من. با من حرف می‌زند، از آن حرف می‌زند. آه... چرا وارد می‌شوی؟ یعنی این‌قدر وقت اضافی داری؟ تو تماشا می‌کنی. پرسه می‌زنی. گذر زمان را از دست می‌دهی. فکر می‌کنی به حد کافی وقت داری. همیشه بیشتر از آن چیزی که فکر می‌کنی وقت می‌گیرد. بعد دیرت می‌شود. از دست خودت کلافه می‌شوی. می‌خواهی بمانی. اغوا می‌شوی. منزجر می‌شوی. همه چیز به هم ریخته. همه چیز شکسته. بد بسته‌بندی شده یا اصلا بسته‌بندی نشده. برای من از سوداها و خیال‌هایی می‌گویند که لازم نیست بدانم. لازم است. آه، نه. به هیچ‌کدام از این‌ها نیازی ندارم. چیزی را با نگاهم می‌بلعم. باید چیزی را بردارم، بغل کنم. همان‌موقع که فروشنده‌اش مرا زیرچشمی می‌پاید. من دزد نیستم. به احتمال خیلی قوی خریدار هم نیستم. پس چرا وارد می‌شوم؟ فقط برای آن که بازی کنم. بازی قایم باشک. بدانم چی بود و قیمتش چقدر بود، چقدر باید می‌بود و چقدر باید در آینده باشد. اما شاید قیمت نکنم، چانه نزنم، خرید نکنم. فقط تماشا کنم. فقط ول بگردم. احساس می‌کنم سبکبالم. ذهنم خالی است. پس چرا وارد می‌شوم؟» راوی آن‌گاه باز هم پرسه می‌زند. اشیاء کهنه به‌جامانده از گذشته را تماشا می‌کند و گویی ناگهان قصه‌ای در گذشته‌ای دور پدیدار می‌شود و راوی را با خود به این گذشته می‌برد و رمان، با جمله «داخل می‌شوم» ما را به لندنِ قرن هجدهم پرتاب می‌کند. به حراجِ تابلوهای نقاشی در لندن، در پاییز ١٧٧٢؛ جایی که داستان آغاز می‌شود و پیش می‌رود. منبع: روزنامه شرق ]]> تازه‌های کتاب Wed, 15 Nov 2017 05:41:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254262/آنچه-می-خواهم-نجاتش-دهم از جنگ و دیگر چیزها http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254261/جنگ-دیگر-چیزها خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از شرق-«اورلیا پاریس» مجموعه‌داستانی از مارگریت دوراس اخيرا منتشر شده است. دو داستان اول این مجموعه حول مضمون جنگ گردش می‌کنند و به سال‌های جنگ جهانی دوم اختصاص دارند. داستان اول با عنوان «اورلیا پاریس» که عنوان کتاب نیز هست، داستان دختری است که گویا پدر و مادرش را در گیرودار جنگ از دست داده و بانویی از او نگهداری می‌کند. بانویی که تمام‌وقت تپانچه‌به‌دست منتظر آمدن گشتاپو نشسته است و در طول داستان هواپیماهای بمب‌افکن نیز مدام عبور می‌کنند. «اورلیا پاریس» داستانی است که از خلال سکوتی که بر فضای آن حاکم است، وحشت و هراس جنگ و عواقب آن را به تصویر می‌کشد؛ جنگی که آدم‌ها را جاکن و بی‌هویت کرده است. این داستان، آن‌طور که دوراس در آغاز آن شرح داده است، روی صحنه تئاتر هم اجرا شده است. دوراس می‌نویسد: «همیشه دغدغه‌ام این بود که اورلیا پاریس را روی صحنه ببرم. تا این‌که برای خاطر ژرار دزارت این کار را کردم. او در ژانویه‌ی ١٩٨٤ برای دو هفته در سالن کوچک تئاتر روی پوآن آن را به شکلی خیره‌کننده روخوانی کرد.» داستان دوم کتاب با عنوان «میلیسیایی به نام تر»، باز هم در حال‌وهوای جنگ دوم جهانی است و داستان سوم کتاب، به‌نام «گزنهشکسته»، در دورانی نوشته شده که دوراس عضو حزب کمونیست فرانسه بوده. دوراس در آغاز این داستان نوشته است که این داستان در زمان نوشته‌شدنش غیرقابل‌چاپ بوده و بعد از چهل سال که امکان چاپ پیدا کرده، دوراس آن را بازنویسی کرده است. او می‌نویسد: «حال دیگر نمی‌دانم چرا آن را نوشته بودم. به‌هرحال نوشته‌ای است که رو به افق‌های بدیع دیگری گشوده می‌شود و شاید هم متنی درخور سینما باشد.» داستان آخرِ «اورلیا پاریس»، داستانی است به نام «انبارها». این داستان، بلندترین داستان کتاب است و به ضمیمه ما مقاله‌ای هم منتشر شده؛ مقاله‌ای از رابرت هاروی با عنوان «انبار میل، کارکردِ امر والا». آن‌چه می‌خوانید قسمتی است از داستان «اورلیا پاریس» از این مجموعه: «امروز جنگل از پشت پنجره‌ها پیداست و باد وزیدن گرفته است. گل‌های سرخ در کشورِ دیگری از شمال می‌رویید. دخترک از گل‌های سرخ چیزی نمی‌داند. پیش از این هرگز نه دشت و دریا را دیده است و نه گل‌های سرخی که حالا پژمرده است. دخترک پشت پنجره‌ی برج نشسته است. پرده‌های سیاه را کمی کنار زده و جنگل را تماشا می‌کند. باران بند آمده است. چیزی به شب نمانده اما از پنجره آسمان هنوز آبی است. برج از جنس سیمان سیاه، چهارگوش و بسیار بلند است. دخترک در آخرین طبقه‌ی برج نشسته و برج‌های سیاه دیگر را از دور می‌بیند. هیچ‌وقت پا به جنگل نگذاشته است. دخترک از لب پنجره کنار می‌رود و شروع می‌کند به خواندن ترانه‌ای ناآشنا که... ساختمان بزرگ و کمابیش خالی است. تقریبا همه چیز را فروخته‌اند. بانو پشت در ورودی روی یک صندلی نشسته است. کنارش یک تپانچه است. دخترک همیشه بانو را در همان وضعیت می‌بیند که منتظر است پلیس آلمان سر برسد.» ]]> تازه‌های کتاب Wed, 15 Nov 2017 05:25:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254261/جنگ-دیگر-چیزها استر هوتزیگ و خانواده‌اش چگونه در سیبری زنده ماندند http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254199/استر-هوتزیگ-خانواده-اش-چگونه-سیبری-زنده-ماندند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) درسال 1941، استر رودمین ده سال داشت كه روس ها او و خانواده اش را دستگیر و به سیبری منتقل كردند. این داستان واقعی پنج سال از زندگی آن هاست ، كه در تبعید گذشت. داستان این كه چگونه روحیه شان را حفظ كردند و شجاعت به خرج دادند با این كه پا برهنه و گرسنه بودند.  كتاب «استپ بی‌انتها»سند زنده ای است از خصوصیت ترمیم پذیری روح انسان و به منزله « سند انسانی برجسته و اثری بزرگ و تاثیر برانگیز كه مدت ها در خاطره هر خواننده ای باقی می ماند» تحسین بر انگیز است.  استر هوتزیگ، نویسنده آمریکایی لهستانی‌تبار، در سال 1930 در شهر ویلنا در لهستان به دنیا آمد. در سال 1939 و آغاز جنگ جهانی دوم، بخش‌هایی از لهستان بین آلمان و اتحاد جماهیر شوروی تقسیم شد و تحت کنترل روس‌ها درآمد و خانواده او، که جواهرساز و جواهرفروش بودند، کاپیتالیست شناخته و به سیبری در روسیه تبعید شدند. او پس از پایان جنگ به لهستان بازگشت و در 1947 برای ادامه تحصیلات به آمریکا رفت و از کالج هانتر نیویورک فارغ‌التحصیل شد. در 1950 با والتر هوتزیگ، و نوازنده پیانو، ازدواج کرد و چندی بعد به تألیف کتاب برای نوجوانان پرداخت. از جمله آثار او: بیایید بدون پخت‌وپز آشپزی کنیم، زندگی با پدر و مادری که کار می‌کنند: توصیه‌هایی برای برخورد با شرایط روزمره، ثروتمندان، به یاد داشته باشد که کیستی: داستان‌هایی دربارة یهودی‌بودن، هدیه‌ای برای مامان، و تصویری برای مادربزرگ است. مشهورترین اثر او، استپ بی‌انتها، نامزد دریافت جایزه کتاب ملی برای ادبیات نوجوانان، و هم‌طراز با اثر مشهورِ یادداشت‌های روزانه آن فرانک، یک دختر جوان شناخته شد. استر هوتزیگ در سال 2009 درگذشت.    ]]> کودک و نوجوان Mon, 13 Nov 2017 19:00:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254199/استر-هوتزیگ-خانواده-اش-چگونه-سیبری-زنده-ماندند تنش‌های دراماتیک در روابط انسانی http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253999/تنش-های-دراماتیک-روابط-انسانی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، رمانی از یاسمینا رضا با موضوع روابط انسانی منتشر شد. روابطی که همواره با تنش‌های دراماتیک همراه‌اند. در بیست‌ویک فصل این رمان، هجده راوی به روایت عشق‌ها، رابطه‌ها، خیانت‌ها، خوشی‌ها و تلخی‌های زندگی خویش می‌پردازند. هر فصل به نام شخصیتی که ماجرای خویش را باز‌می‌گوید، نام‌گذاری شده است. در تمامی این روایت‌ها مفهوم زندگی، رنج مدام و هستی متزلزل انسان متجدد مخاطب را وا‌می‌دارد تا بیندیشد که به راستی عشق واقعی چیست و ارزش هستی کدام است. مشخصه اصلی این رمان بدون مرز بودن آن است. داستان‌ها و اتفاقات آن در بازه‌ وسیعی از جغرافیای جهان امکان وقوع دارد. کاراکترها باورپذیرند و واکنش‌هایی غیرقابل پیش‌بینی و در عین حال ملموس از خود نشان می‌دهند. روایت‌های کتاب به نحوی با هم در ارتباط‌ هستند و  پازل رمان در ذهن خواننده پس از خواندن تمام روایت‌ها کامل می‌شود. در این کتاب با توصیف وقایع روزمره روبه‌رو هستیم. وقایعی که در پس سادگی خود، پیچیدگی‌های روابط انسانی را به نمایش می‌گذارند. این کتاب هم مانند دیگر نوشته‌های رضا، که سرشار از طنز و کنایه های اجتماعی اند، بسیار ساده  و در ساختاری تخت بدون هیچ پیچیدگی روایت می شود، اما تفکرى عمیق در پشت خود نهفته دارد.  مضمون این کتاب نیز درباره روابط است، روابط با خانواده، با دوستان و... که همواره از زاویه دید دیگری به آن‌ها نگریسته شده است. شخصیت‌های بیشتر آثار او نگران خودشان اند، نگران آسیب‌هایی که از روابط خود دیده‌اند و می‌بینند. سوژه ای که این نویسنده در بیشتر آثارش روی آن تمرکز دارد، روشنفکرزدگى جامعه مدرن امروز و بیان رفتارهای متناقض و تصنعی آدم‌هایی است که اصرار به نشان دادن خود در شکلی غیر از هویت اصیل خود دارند. "خوشا خوشبختان" داستان آدم‌های امروز است. آدم‌هایی که در دایره روابط پیچیده مدرن گرفتارند و از آن خلاصی ندارند.  نیویورک تایمز درمورد "خوشا خوشبختان" می‌نویسد: یاسمینا رضا هر‌کدام از فصل‌های کتاب را با جزئیات پر کرده و باعث شده است هر‌کدام به طرز شگفت‌آوری شبیه نمایش‌نامه‌ای تک‌پرده‌ای باشند. رضا انسان‌ها و روابط‌شان را با دقتی موشکافانه مشاهده می‌کند و با قلم قوی خویش این کتاب کم‌حجم را به اثری درخور تبدیل کرده‌ است. کتاب "خوشا خوشبختان" را زهرا خانلو به فارسی برگردانده و انتشارات چترنگ آن را در 143 صفحه و به قیمت 13000 تومان منتشرکرده است.   ]]> ادبیات Mon, 13 Nov 2017 10:07:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253999/تنش-های-دراماتیک-روابط-انسانی ویتگنشتاین و همنوایی با موسیقی هستی http://www.ibna.ir/fa/doc/note/254042/ویتگنشتاین-همنوایی-موسیقی-هستی خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- هاله یگانه: نورمن مالکوم و گئورگ فون رایت در کتاب «خاطراتی از ویتگنشتاین» تلاش کردند که بخش‌های ابهام‌آمیز زندگی ویتگنشتاین را که چندان هم کم نیست با بیان خاطراتی از او در دوره‌ای که نزد او فلسفه آموختند یا در دوره‌های دیگر که با او در ارتباط بودند، کم کنند. قطع به یقین بیان این خاطرات در رفع بسیاری از این ابهامات بی‌تأثیر نیست، اما باید گفت که به دلیل حساسیت این فیلسوف بر امور شخصی‌اش و فراری بودن او در معرض توجه بودن و شایعه‌سازی‌ها، اطلاعات چندانی از زندگی‌اش در دسترس نیست. اما همان‌طور که در این کتاب مشاهده می‌شود در بسیاری موارد، ابهام‌زدایی صورت گرفته و حقایق تاریخی‌ای ذکر شده که در دیگر منابع آن‌ها را نمی‌بینیم. برای مثال شاید همه ویتگنشتاین را دنباله‌رو فلسفه‌ راسل و دانش‌آموخته‌ او بدانند، اما همان‌طور که مالکوم در این کتاب ذکر می‌کند ویتگنشتاین دوره‌ای موقت را نزد راسل برای تحصیل گذرانده و هرچند در دوره‌ اول زندگی  فلسفی‌اش متأثر از فلاسفه‌ دیگر باشد اما در دوره‌ دوم به درجه‌ای از پختگی و آفرینش در این زمینه می‌رسد که دیگر نمی‌توان او را متأثر از فرد یا افراد خاصی درنظر گرفت؛ فلسفه‌ پوزیتیویسم منطقی که معمار بلامنازعش ویتگنشتاین است. بخش اول کتابکتاب «خاطراتی از ویتگنشتاین» چکیده‌ زندگی‌نامه‌ ویتگنشتاین بوده که نشان می‌دهد که در دوره‌های مختلف دست به آزمون و خطا در زمینه‌های متفاوت زده است. اینکه اولین مدرک دانشگاهی او لیسانس مکانیک بوده و در این زمینه فعالیت‌های زیادی داشته است؛ از طراحی موتور جت هواپیما تا اختراع چرخ خیاطی که به گفته‌های نویسندگان کتاب، او را در نزد عموم بسیار محترم ساخت. آنچه بر زیبایی این زندگی‌نامه می‌افزاید، جایگاه هنر در نزد ویتگنشتاین است. اینکه او گاهی با سوت‌زدن، با موسیقی در حال پخش همراهی می‌کرده، بدون آنکه ذره‌ای از ملودی خارج شود یا حتی زمانی سودای رهبری ارکستر را در سر می‌پرورانده است. یا تجربه‌ی او در ساخت مجسمه و باغبانی.   آنچه در تمام این کارها واضح و مبرهن است این بوده که هیچ‌کدام از آن‌ها از روی بوالهوسی نبوده‌اند،‌چراکه به مجردی که ویتگنشتاین دست به تجربه‌ای متفاوت زده، در لباس متخصص آن رشته به تمامیت آن را به فعل رسانده است. تجربه‌ معماری خانه‌ خواهرش به خوبی گویای این حقیقت است. با نگاهی به معماری این خانه‌ که همچنان موجود است، می‌توان تفاوت و خلاقیتی بی‌چون و چرا در آن دید. چینش ریاضی‌وار و منطقی پنجره‌ها، شکلی از استواری در حین سادگی، انتخاب نوعی ترکیب‌بندی خاص و گاه متقارن و حساب‌شده، نور آفتابی که از دریچه‌های متوالی مستطیلی و عمودی شکل می‌تابد، تداعی‌گر پرتوهای ذهنی کشف و خلق است. «خاطراتی از ویتگنشتاین»، ترجمه همایون کاکاسلطانی، نشر «گام‌نو» در گذر از چکیده زندگی‌نامه‌ فیلسوف به شرح ارتباطش با مالکوم می‌رسیم؛ از آشنایی تا کلاس‌ها و درس‌گفتارها و در نهایت نامه‌نگاری‌ها. آنچه در این بخش از کتاب مشهود است، چالش ویتگنشتاین با فلسفه است. چه در راستای آموزش و نشر و تولید، چه در مباحثات او با فیلسوفانی چون مور و راسل و دفاع از آراء و عقاید خویش که آن را ساحتی از فلسفه با ساختاری مشخص می‌دانست. البته با وجود اینکه تمام‌قد از آرای خود دفاع می‌کرد، همیشه رگه‌هایی از تردید در چهره‌اش مشاهده می‌شد. شاید دلیلش این بوده که به قولی به عرفانی متعالی معتقد بود که عقیده داشت به آن دست نخواهد یافت. اما با وجود این هیچ‌گاه فلسفه را رها نکرده و حتی در دوره‌هایی که به ‌زعم دیگران به دلیل دوری از کرسی استادی از فلسفه دوری جسته بود در کنج عزلت خویش به‌دنبال آفریشی در آن می‌گشت. تحلیل درست از فرایند تفکر و پیدا کردن زبانی برپایه‌ منطق صرف، از دستاوردهای این عزلت‌نشینی‌های مداوم و طولانی است که او را در حلقه‌ی فیلسوفانی که به تفسیر زبان پرداختند از جمله سوسور (زبان‌شناس) و اشتراس (انسان‌شناس و فیلسوف) و راسل و فوکو قرار داد. این نظریه که با غورکردن در کلمات برآمده از ذهن، نشانه‌ها و مفاهیم به‌دست آمده، معتقد بود باید زبانی ساخته شود که کاملا براساس منطق باشد. در این زبان، هر کلمه که یک نشانه‌ بیرونی حساب می‌شود صرفا یک مابه‌ازای ذهنی داشته باشد. این نظریه آن‌قدر برای ویتگنشتاین جدی بود که می‌گفت: «آنجا که انسان نمی‌تواند سخن بگوید، بهتر است ساکت بماند.» سخن گفتن البته با معنایی که ویتگنشتاین در سر داشت نه با معنای روزمره و عامه‌ی آن. حتی جملات هم به‌زعم او یک ترکیب ریاضی‌وار داشتند که می‌توان آن‌ها را مانند گزاره‌های منطقی تفسیر کرد. البته آنچه در کتاب به آن پرداخته شده، همان‌طور که پیش‌تر به آن اشاره شد و از نام کتاب پیداست، فلسفه‌ ویتگنشتاین نیست، بلکه دست‌وپنجه نرم کردن او با مسائل پیرامون فلسفه است. قدم به قدم پیش رفتن و چگونگی زیستن یک مفهوم فلسفی و لذت مکاشفه چیزهای است که می‌توان از ویتگنشتاین آموخت. ]]> علوم‌انسانی Sun, 12 Nov 2017 07:55:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/254042/ویتگنشتاین-همنوایی-موسیقی-هستی چاپ هشتم کتاب «امام رضا(ع) و زندگی» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254062/چاپ-هشتم-کتاب-امام-رضا-ع-زندگی-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «امام رضا(ع) و زندگی» کتابی به قلم مهدی غلامعلی است که گزارش‌ها و داستان‌هایی کوتاه از شیوه زندگی امام رضا (ع) را روایت می‌کند.   بهترین الگو برای زندگی اسلامی، پیامبر خدا (ص) و پس از ایشان ائمه (ع) هستند، در این اثر نیز ضمن معرفی و تبیین سبک زندگی رضوی و همچنین همراهی و سیری در سیره زندگی هشتمین حجت خدا، نسبت به شیوه زندگانی خاندان پیامبر(ص) و اهل ایمان معرفت‌افزایی شده است. نویسنده در این اثر، گزیده‌ای از روایاتی را بیان می‌کند که بازگوکننده شیوه رفتاری اهل بیت (ع) و به‌ویژه امام هشتم (ع) است.   کتاب حاضر در هشت بخش با نام‌های «امام(ع)، خانواده و خویشان»، «امام(ع) و مردم»، «امام(ع) و حاکمان»، «امام(ع)، خوراک و بهداشت»، «امام(ع)، علم و حکمت»، «امام(ع) و معصومان»، «امام(ع) و عبادت» و «امام(ع)، دعا و ذکر» به سبک زندگی امام رضا (ع) می‌پردازد.   این کتاب 144 صفحه‌ای اثر مهدی غلامعلی است که مولف مجموعه احادیث مرتبط با تبیین سبک زندگی رضوی را از کتاب‌های معتبری همچون «الکافی» اثر شیخ کلینی، «عیون اخبارالرضا(ع)» نوشته شیخ صدوق، «الارشاد» اثر شیخ مفید و «بحارالانوار» به قلم علامه مجلسی به همراه نیم‌نگاهی به آثار معاصر مانند کتاب «مستندالرضا(ع)» اثر عزیزالله عطاردی، گردآوری کرده‌ است.   انتشارت آستان قدس رضوی، چاپ هشتم کتاب «امام رضا(ع) و زندگی» را در قطع رقعی با شمارگان 10 هزار نسخه و بهای هشت هزار و 500 تومان منتشر کرده است. مجموع شمارگان چاپ‌های قبلی این کتاب، 992 هزار و 500 نسخه بوده است.   ]]> دین‌وعلوم‌قرآنی Sun, 12 Nov 2017 06:41:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254062/چاپ-هشتم-کتاب-امام-رضا-ع-زندگی-منتشر رمان جنایی مردِ ناشناس منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254039/رمان-جنایی-مرد-ناشناس-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب یاران(ایبنا)، از المور لئورنارد، که از او به عنوان استاد بزرگ ادبیات جنیایی آمریکا یاد می‌کنند، رمان مرد ناشناس با تجرمه  سیامک دل آرا در نشر پارسه منتشر و راونه بازار شده است. مرد ناشناس در رده پرفروش های نیویورک تایمز قرار دارد. المور لئونارد در دوره نویسندگی خود بیش از 40 کتاب نوشته است که اغلب آن ها در زمره پرفروش های کتابفروشی‌های آمریکا هستند. بیشتر این رمان‌ها نیز به فیلم تبدیل شده‌اند و از فروش خوبی در گیشه سینماهای آمریکا برخوردار بوده‌است. انجمن نویسندگان معمایی نویس آمریکا به او لقب استاد بزرگ لقب داده است و در معرفی رمان مرد ناشناس نوشته‌اند: استاد فضای تصویری دقیق، جالب، وسوسه‌انگیز و در عین حال هولناک از دنیای تبهکاران امریکا ترسیم می‌کند. نیویورک تایمز در معرفی رمان مرد ناشناس می‌نویسد: روایتی خلاقانه از داستانی که خواننده را در جای میخکوب می‌کند، داستانی به قلم بزرگ ترین نویسنده رمان‌های جنایی در زمان حال، شاید هم در طول تاریخ. واشنگتن پست نیز درباره این رمان می نویسد: المور لئونارد، نویسنده‌ای اصیل که با رمان پرکشش خود، مرزهای ژانر جنایی را درنوردیده است. مرد ناشناس تصویری واقعی از جهانی کوچک است.  المور لئونارد، برای رمان هایش، جایزه های ادبی مهمی همچون جایزه قلم آمریکا برای یک عمر دستاورد ادبی و جایزه اسکات فیتر جرالد در سال 2008 به دست آورده است.   ]]> تازه‌های کتاب Sat, 11 Nov 2017 14:44:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254039/رمان-جنایی-مرد-ناشناس-منتشر کتاب "چگونه استخدام شویم؟" منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253995/کتاب-چگونه-استخدام-شویم-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران( ایبنا)، کتاب" چگونه استخدام شویم؟" نوشته احمدرضا نخجوانی راهی بازار کتاب شد. این کتاب شامل راهکارهای کاربردی برای موفقیت در استخدام است.  احمدرضا نخجوانى مدير عامل يكى از شركت‌هاى فناورى اطلاعات كشور طى 10سال گذشته است. او تجربه بیست سال همكارى با سازمان‌هاى بزرگ و مصاحبه با صد‌ها متفاضى استخدام را دارد و  در كتاب " چگونه استخدام شویم؟"، مهم‌ترين توصيه‌ها را براى متقاضيان استخدام در شركت‌ها و سازمان‌ها مطرح كرده است. اين توصيه‌ها بسيار ساده است و با اين همه، كمتر از سوی متقاضيان استخدام رعايت مى‌شود. كتاب به شیوه‌ای قابل فهم و با مثال‌هاى كاربردى، حتا خوانندگان كم‌حوصله را نيز جذب خود خواهد كرد. کتاب "چگونه استخدام شویم؟"را نشر البرز به قیمت 10000 تومان به تازگی راهی بازار کتاب کرده است.   ]]> دانش‌و‌فناوری Sat, 11 Nov 2017 09:34:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253995/کتاب-چگونه-استخدام-شویم-منتشر تازه‌های نشر پارسه در حوزه اندیشه و روانشناسی به کتابفروشی‌ها رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253935/تازه-های-نشر-پارسه-حوزه-اندیشه-روانشناسی-کتابفروشی-ها-رسید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «هزارتوی آزمون‌های دشوار» نوشته میرچا الیاده به ترجمه آرمان میرصالحی زندگی و اندیشه‌های الیاده است که در گفت‌وگو با کلود هانری روکه تدوین شده است. روکه (مدرس تاریخ و زیبایی‌شناسی) گفت‌وگوی خود را با الیاده به هزارتویی تشبیه کرده که گذر از آن برای درک زندگی و آثار این اندیشمند لازم است از دوران تحصیل او در هند تا آشنایی‌اش با یونگ و اشتغال به اسطوره‌پژوهی.   این کتاب گفت‌وگویی شخصی و در عین حال عمومی، ساده و نیز عمیق، منظم و در عین حال فراگیر و در برگیرنده همه موضوعاتی است که الیاده سال‌ها با آن‌ها زیسته است. روکه گفت‌وگو با وی را از دوران کودکی و نوجوانی‌اش شروع می‌کند و قدم به قدم با تحولات فکری اندیشه‌های وی پیش می‌آید. گفت‌وگو با این دین‌پژوه و اسطوره‌شناس، سرشار از نکته‌ها و ناگفته‌هایی است که هر انسان کنجکاو و جستجوگری از خواندنش سیراب نمی‌شود. کتاب «هزارتوی آزمون‌های دشوار» در 256 صفحه به بهای 26 هزار تومان به چاپ رسیده است.   کتاب «خودکامگی» نوشته تیموتی اسنایدر به ترجمه شهاب‌‌الدین عباسی نیز یکی دیگر از آثار جدیدی است که در 138 صفحه به بهای 15 هزار تومان منتشر شده است. بنا بر آنچه که مولف کتاب بیان کرده است، تاریخ می‌تواند مانوس باشد و می‌تواند هشدار بدهد. در اواخر قرن نودهم، مانند  اواخر قرن بیستم، گسترش تجارت جهانی، انتظاراتی در مورد پیشرفت به وجود آورد. در اوائل قرن بیستم همچنان که در اوائل قرن بیست و یکم این امیدها با خواب و خیال‌های جدید سیاست توده‌وار با چالش روبه‌رو شد؛ سیاستی که در آن یک رهبر یا حزب ادعا می‌کرد که نماینده مستقیم اراده مردم است. دموکراسی‌های اروپایی به ورطه قدرت طبی جناح راست و فاشیسم در دهه‌های 1920 و 1930 فرو افتادند. اتحاد جماهیر شوروی که در 1922 استقرار یافت، الگوی خود را در اروپا در دهه 1940 گسترش داد. تاریخ اروپای قرن بیستم نشان می‌دهد که جوامع می‌توانند فرو بپاشند، دموکراسی‌ها می‌توانند سقوط کنند، اخلاق می‌تواند افول کند و آدم‌های عادی می‌توانند خود را اسلحه به دست بالای گودال‌های مرگ بیابند. فهم اینکه چرا این اتفاقات افتاد به کار امروزمان می‌آید.   ای بسا وسوسه شویم و فکر کنیم که میراث دموکراتیک‌مان خود به خود ما از از چنین تهدیدهایی مصون نگه می‌دارد. این یک واکنش گمراه‌کننده است. در واقع رسم و روال پدران موسس اقتضا می‌کند که تاریخ را بررسی کنیم و سرچشمه‌های عمیق خودکامگی را بفهمیم و پاسخ‌های مناسبی در قبال آن‌ها در پیش بگیریم. آمریکایی‌ها امروز عاقل‌تر از اروپایی‌ها نیستند که شاهد تسلیم دموکراسی در برابر فاشیسم، نازیسم یا کمونیسم بودند. یکی از مزیت‌های ما این است که از تجربه آن‌ها درس بگیریم. اکنون زمان خوبی برای این کار است. این کتاب بیست درس از قرن بیستم به فراخور اوضاع امروز ارائه می‌کند.   کتاب «آن سوی اتیسم» نیز با عنوان فرعی آنچه باید درباره اتیسم بدانیم نوشته صدیقه فراهانی در 111 صفحه به بهای 12 هزار تومان منتشر شده است. ما نسبت به افراد مبتلا به اتیسم چه ذهنیتی داریم؟ آیا می‌توانیم احساساتشان را بفهمیم یا کارهای آن‌ها را پیش‌بینی کنیم؟ به همان‌ اندازه که شناخت آنها از دنیای ما ناقص است، اطلاعات ما هم از درون آ‌ها ناچیز است و برای رفتار و زندگی با ایشان می‌بایست ویژگی‌ها، توانایی‌ها و ضعف‌های آن‌ها را بشناسیم. این کتاب شناختی کامل نسبت به چیستی اتیسم و افراد مبتلا به آن ارائه می‌دهد و در ادامه کارها و تمرین‌های مفید را که می‌تواند در شناخت ما و قوت بخشیدن به استعدادهای آن‌ها موثر باشد به طرزی عملی و ملموس توضیح می‌دهد.   ]]> علوم‌انسانی Fri, 10 Nov 2017 07:28:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253935/تازه-های-نشر-پارسه-حوزه-اندیشه-روانشناسی-کتابفروشی-ها-رسید «تا موسم باران» عاشقانه‌ای متفاوت از دایانا جفریز http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253615/موسم-باران-عاشقانه-ای-متفاوت-دایانا-جفریز به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «تا موسم باران» عنوان کتابی از داینا جفریز با ترجمه‌ی سیدمیثم فدائی است که توسط انتشارات نفیر به چاپ رسیده است. این کتاب ترجمه‌ای است از «Before the rains» که نویسنده برای  نگارش آن به هندوستان و ایالت راجستان سفر کرده و همچنین از کتاب‌های زیادی در مورد هند کمک گرفته است.   رمان، قصه‌ی دخترانگلیسی به نام الایزا است که همراه با پدر و مادرش در هندوستان و در شهر دهلی روزگار می‌گذرانده است که در 23 دسامبر 1912 میلادی و در حالی که یازده ونیم سال بیشتر نداشته است درانفجاری در جریان مراسم تغییر مرکزیت حکومت بریتانیا از کلکته به دهلی، پدرش را از دست می‌دهد. بعد از آن به همراه مادرش به انگلستان برمی‌گردد.   سال ۱۹۳۰، راجپوتانا، هندوستان. الایزا که یک عکاس خبری بیست‎وهشت‎ساله است از زمان مرگ همسرش همدمی جز دوربین عکاسی‎اش ندارد. وقتی دولت بریتانیا او را برای عکاسی از زندگی خاندان سلطنتی ایالتی شاهزاده‎نشین در هندوستان به آنجا اعزام می‎کند، و قرار است یک سال در قصر شاهزاده در این شهر ساکن شود. الایزا عزمش را جزم می‎کند تا برای خودش به عنوان عکاس شهرتی کسب کند، ولی پس از آنکه به قصر می‎رسد با مردی خوش‎پوش و جذاب به نام «جای» آشنا می‎شود و درمی‎یابد که او برادر جوان‎تر شاهزاده است.   الایزا به دنبال عکس‌های خودمانی است تا واقعیت زندگی مردم و شاهزادگان و قصرنشینان هند را نشان دهد و امیدوار است بتواند چندتا از عکس‌ها را در مجلات عکاسی معتبر منتشر کند و آرزویش این است آن عکس‌ها را در فوتوگرافیک تایمز یا فوتوگرافیک ژورنال چاپشان کند اما زندگی در هند و ماجراهایی که برای او اتفاق می‌افتد، او را با جنبه‌های دیگری از خود و زندگی‌اش آشنا می‌کند، مثلا چیزی به نام عشق که داستانی خواندنی و لذتبخش را برای خواننده رقم می‌زند.   دایانا جفریز در چهار فصل و سی هشت بخش زندگی یک ساله الایزا در هند را به‌قدری با جزئیات و توصیفات دقیق از محیط شرح می‌دهد که مخاطب خود را همراه با الایزا در هند، در ایالت راجپوتانا، در آن قصر و در میانه تمام اتفاقات کتاب حاضر می‌بیند و به اندازه‌ای هنرمندانه و با جزئیات در توصیف چهره ، حالات و حتی رنگ لباس کاراکترهای قصه سخن می‌گوید که مخاطب به راحتی می‌تواند آن کاراکتر را تصور یا حتی نقاشی کند.   داينا جفريز در سال ١٩٤٨ در مالزى به دنيا آمد و در نه سالگى به انگلستان نقل مكان كرد. وى در كالج هنرى بيرمنگام و پس از آن در دانشگاه آلستر در رشته‌ی ادبيات انگليسى تحصيل كرد. جفریز امروز یکی از مشهورترين نويسندگان داستان‌هاى بلند و كوتاه و از چيره‌دست‌ترين مقاله‌نويسان انگلستان و جهان است. از میان معروف‌ترين داستان‌هاى كوتاه او مي‌توان به «رايحه‌ى گل‌هاى سرخ» و «سايه‌اى در باد» و از مقاله‌های مهم او مي‌توان به «گويى آخرين لحظه‌هاى با هم بودنمان را از من ربوده‌اند» اشاره كرد. در ایران  از این نویسنده دو رمان دیگر به نام «جدایی» توسط نشر پنگوئن و رمان «همسر چای کار» توسط نشر نفیر ترجمه و منتشر شده است. کتاب «تا موسم باران» اثر دایانا جفریز با ترجمه سید میثم فدایی در 415 صفحه با بهای 28000 تومان از سوی نشر نفیر روانه بازار کتاب شده است. ]]> ادبیات Fri, 10 Nov 2017 06:00:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253615/موسم-باران-عاشقانه-ای-متفاوت-دایانا-جفریز کاوش‌هایی درباره مشاركت ايرانيان در دانش جهان http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253921/کاوش-هایی-درباره-مشاركت-ايرانيان-دانش-جهان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومي پژوهشگاه علوم و فناوري اطلاعات ايران(ایرانداک)، كتاب«دانش ایران: مشاركت ايرانيان در دانش جهان، سال 2014» نوشته ريحانه انصافي، محمود بابایی و دکتر سيروس عليدوستی که در بردارنده اطلاعات 31 هزار و 488 رکورد علمی انتشارات ایرانیان درسال 2014 منتشر شد.   نسخه جدید این کتاب، اطلاعات انتشارات ایرانیان را از دیدگاه‌های گوناگون و بر پایه نمایه‌نامه‌های استنادی مؤسسه اطلاعات علمی آمریکا ISI برای بازنمایی دانش ایران در جهان را دربردارد.   آنچه در این کتاب سنجش می‌شود وضعیت انتشارات علمی ایران به تفکیک نوع مدرک، زبان، گروه و رشته تحصیلی، نقش دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها ، و مراکز آموزش عالی، پژوهشی و فناوری ، نقش اعضای هیئت علمی، دانشجویان و دانش‌آموختگان تحصیلات تکمیلی، مراجع و نسبت شمار استناد به انتشارات علمی، مقایسه انتشارات علمی کشورهای منطقه و توسعه‌یافته، سهم ایران و هر یک از کشورهای منطقه و توسعه‌یافته از انتشارات علمی جهان، و مقایسه شاخص‌های پایه و انتشارات علمی شامل جمعیت، GDP، نیروی انسانی و بودجه تحقیق و توسعه است.   گفتنی است، نسخه اول این اثر، در سال 1381 از سوی پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران (ایرانداک) منتشر شد که انتشارات علمی ایران را در سال 1999 میلادی (968 رکورد علمی) در برداشت و پس از آن دانش ایران برای سال‌های 2000 تا 2004 میلادی نیز منتشر شد.   در سال 1394، دانش ایران در سال 2013 میلادی منتشر شد و نسخه جدید این اثر در سال 2014 میلادی است که اطلاعات 31 هزار و 488 رکورد علمی ایران را از دیدگاه‌های گوناگون ارائه می‌کند.   این کتاب در شش فصل ضمن طرح مقدمه، انتشارات علمی ایران، مشارکت علمی ایران در جهان، مقایسه شاخص‌های پایه و انتشارات علمی و نقش دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها در انتشارات علمی را بیان کرده و در پایان خلاصه مباحث مطرح شده را  در قالب جدول‌ها و نمودارها مطرح می‌کند.   «دانش ایران: مشاركت ايرانيان در دانش جهان، سال 2014» در 140 صفحه و توسط پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران(ایرانداک) و دبیرخانه شورای عالی علوم، تحقیقات و فناوری به چاپ رسیده است.   ]]> دانش‌و‌فناوری Wed, 08 Nov 2017 08:40:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253921/کاوش-هایی-درباره-مشاركت-ايرانيان-دانش-جهان روشنفکر ایرانی فلسفه سیاسی را تحت تاثیر دیدگاه‌های مارکسیستی درک کرده است/ لزوم درک تغییرات جدید http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/253874/روشنفکر-ایرانی-فلسفه-سیاسی-تحت-تاثیر-دیدگاه-های-مارکسیستی-درک-کرده-لزوم-تغییرات-جدید به‌ گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) «گفته‌اند که در فلسفه سیاسی فقط دو مسئله وجود دارد: چه کسی چه چیزی را به دست می‌آورد و چه کسی چه چیزی می‌گوید؟ قضیه کاملا هم از این قرار نیست، اما نقطه بسیار خوبی برای شروع این بحث به شمار می‌رود. نخستین پرسش درباره توزیع منافع مادی و همچنین حقوق انسان و آزادی‌های اوست. مردم‌ بر چه اساسی باید ثروت‌ها را تصاحب کنند و از چه حقوق و آزادی‌هایی بهره‌مند باشند؟ دومین پرسش درباره توزیع نوع دیگری از منافع است، یعنی قدرت سیاسی». این جملات بخش هایی از کتاب «درآمدی بر فلسفه سیاسی» اثر جاناتان ولف است که حمید پژوهش آن را ترجمه کرده و نشر آمه آن را چاپ کرده است. پژوهش مهمان اتاق گفت‌وگوی ایبنا بوده و درباره این کتاب گفت‌وگویی داشته که مشروح آن را می‌خوانید: جایگاه علمی جاناتان ولف در غرب چگونه است؟ او استاد دانشگاه آکسفورد است که در زمینه فلسفه سیاسی و تاریخ علوم سیاسی آثار مهمی دارد و معمولا منابعی که منتشر کرده مرجع قرار گرفته است و از این منظر پرداختن به آثار او می‌تواند برای مخاطب مفید و حائز اهمیت باشد. موضوع اصلی این کتاب فلسفه سیاسی است. اساساً محورهای اصلی این فلسفه مبتنی بر چه مسایلی شکل می‌گیرد؟ در فلسفه سیاسی محور اصلی قدرت سیاسی است و شکلی که قدرت سیاسی در جامعه به خود می‌گیرد دولت است. ما در گذشته ایران تحت تاثیر نفوذ فلسفه مارکسیستی که توسط احزاب توده‌ای و جریان‌های چپ ارایه می‌شد قرار داشتیم و یکی از نکاتی که این گروه‌ها بیان می‌کردند این بود که با مفهوم دولت مخالف بودند و می‌گفتند باید دولت را محو کنیم تا آزادی به‌وجود بیاید و دولت از شکل استبدادی خودش به دست مردم استفاده شود در حالی که اکنون بعد از اینکه اردوگاه‌های سوسیالیستی با شکست در تحقق برنامه‌هایشان مواجه شده‌اند نگاه تازه‌ای درباره دولت و اداره جامعه به‌وجود آمده است. کار من در زمینه ترجمه آثار در زمینه فلسفه سیاسی این است که این نگاه تازه را مطرح کنم که قدرت سیاسی در جامعه به‌ چه شکل است و بیشتر به چه مفاهیمی برمی‌گردد. ما نیازمند دولت هستیم اما موضوع این است که این را به چه شکلی سازمان بدهیم که برای جامعه نفع بیشتری داشته باشد. به همین دلیل من حدود پنج جلد کتاب درباره مفهوم دولت و قدرت سیاسی و تبارشناسی خودفرمانفرمایی نوشتم که این کتاب نخستین جلد آن است.     یکی از محورهایی که در فلسفه سیاسی مطرح می‌شود بحث آزادی است. نگاه جاناتان ولف نویسنده کتاب به موضوع آزادی و حدود و قصور آن چیست؟ ما بدون وجود یک دولت در جامعه نمی‌توانیم از آزادی صحبت کنیم چون اگر قدرت در کار نباشد که به جامعه نظم بدهد جامعه دچار هرج‌و مرج و آنارشی شده و در نتیجه منحل می‌شود. البته این صحبت درباره دولت در جامعه نوین است در کنار این مساله دموکراسی، انتخابات، حقوق شهروندی، آزادی بیان، حق انتشار، حق آزادی فکر، وجدان انسانی و ... مطرح می‌شود. موضوع دیگر کثرت‌گرایی است که براساس آن اقشار مختلف فکری و اقتصادی حق دارند حرف خود را بزنند بدون اینکه دچار ظلم واقع شوند. اگر ما براساس دیدگاه مارکسیسمی اصل را بر تخاصم و تضاد بگیریم باید یک طبقه را در جامعه نابود کنیم تا آزادی را به دست بیاوریم به‌طور مثال باید طبقه بورژوا در جامعه نابود شود تا آزادی به‌دست بیاید در این صورت است که دچار یک جدال بی‌معنا می‌شویم این همان چیزی است ولف با آن مخالف است.   در واقع دیدگاه ولف با دیدگاه لیبرالیستی نزدیکی بیشتری باشد. کاملاً درست است. براساس دیدگاه لیبرالیسمی آزادی‌های فردی و اجتماعی در جامعه به رسمیت شناخته می‌شود و دیدگاه ولف هم به همین رویکرد نزدیک است.   آیا نویسنده به مشکلات جوامع لیبرالیسمی در این زمینه هم اشاره می‌کند؟ بله. به‌طور مثال یکی از مسایلی که در این جوامع مطرح می‌شود بحث حقوق زنان و همین طور طبقاتی است که به لحاظ وضعیت اقتصادی شرایط مناسبی ندارند. همچنین وضعیت کودکان و اساسا گروه‌های طرد شده و خاموش در این جوامع مورد توجه قرار می‌گیرد. به‌طور کلی من این کتاب را انتخاب کردم چون بحث عدالت اجتماعی، ازادی سیاسی و ... از دیدگاه تازه‌ای در کتاب بررسی شده در حالی که این مباحث پیش از این در ذهن روشنفکر ایران کلاسه شده بود و تحت تاثیر دیدگاه مارکسیستی قرار داشت.   تلاش ما در فلسفه سیاسی چگونه بوده و آیا تولیدات خوبی در این حوزه داشته‌ایم؟ فلسفه سیاسی در کشور ما مفهوم جاافتاده‌ای است اما نگاه یکطرفانه‌ای نسبت به آن وجود داشته است چون روشنفکر ایرانی همواره جهان را تحت تاثیر نگاه مارکسیستی دیده است. اما اکنون فضای دیگری در جهان حاکم شده به‌گونه‌ای که حتی در کشورهای اروپایی هم حتی در احزاب دموکرات نگاه تازه‌ای به وجود آمده است. بنابراین در ایران هم این فضا تغییر کرده است و به‌نظر می‌آید که ما نیز در شرایط جدید باید دیدگاهمان را نسبت به فلسفه سیاسی تغییر دهیم.   ترجمه این کتاب چه کمکی می‌تواند به مخاطب ایرانی کند؟ این کتاب با توجه به اینکه یک اثر کمک‌درسی بوده زبان تازه‌ای دارد ضمن اینکه نویسنده دیدگاه لیبرالی دارد اما تلاش کرده دیدگاه‌های دیگر را هم در کتاب مطرح کند و آن‌ها را به مقایسه بگذارد. این ارزیابی مقایسه‌ای به مخاطب ایرانی حق انتخاب در نظرات و روش‌های سیاسی را خواهد داد.  ]]> علوم‌انسانی Wed, 08 Nov 2017 08:33:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/253874/روشنفکر-ایرانی-فلسفه-سیاسی-تحت-تاثیر-دیدگاه-های-مارکسیستی-درک-کرده-لزوم-تغییرات-جدید «نجوم امروز» روی پله دوم ایستاد http://www.ibna.ir/fa/doc/shorttrans/253897/نجوم-امروز-روی-پله-دوم-ایستاد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) انتشارات پیرسون جلد دوم کتاب«نجوم امروز» نوشته استیو مک میلان و اریک چایسون را به تازگی روانه بازار کتاب جهانی کرد. جلد اول این کتاب توسط فرزان مومنی با همین عنوان ترجمه و از سوی انتشارات نص منتشر شده بود.  این کتاب بر تجسم‌سازی و تمرکز بر روی فرآیندهای اکتشافات علمی تاکید دارد. فضاسازی کشفیات آسمان شب برای آموزش خوانندگان است؛ اینکه بدانیم (چگونه می‌دانیم و چه چیزی می‌دانیم) درواقع نویسندگان  کتاب با جهت‌گیری آموزشی می‌خواهند خوانندگان خود را با فرآیند اکتشافات علمی‌آشنا سازند.       تصاویر در جلد دوم و ویراست نهم کتاب بزرگ‌تر و سوالات بیشتری برای شناخت ستارگان و کهشان راه شیری مطرح شده است. «نجوم امروز» به طور کامل به روز شده و تجدید نظر شده تا منعکس کننده کشفیات اخیر در زمینه نجوم باشد. از ویژگی‌های جدید در جلد دوم کتاب«نجوم امروز» خوانندگان را قادر می‌سازد تا با ستاره‌شناسی آماتوری ارتباط برقرار کنند. می‌توان گفت سری کتاب‌های «نجوم امروز» جهشی هوشمندانه به دنیای نجوم آماتوری است چراکه پرسش سوال‌ها از سوی خوانندگان و پاسخ آن از سوی دانشمندان در این کتاب‌ها همراه با تصاویر واضح، به خوانندگان کمک می‌کند تا راه روشنی را در ستاره‌شناسی و شناخت آسمان شب بپیمایند. در واقع هدف نویسندگان کتاب فراتر از شناخت کلی از شاخه‌ای از دانش بشری بوده است. از نظر بسیاری از اختر‌شناسان و منجمان کتاب حاضر به‌خوبی و با دقت کافی توانسته زیبایی‌ها و علم نجوم را به‌علاقه‌مندان این علم عرضه کند.     ]]> دانش‌و‌فناوری Wed, 08 Nov 2017 07:34:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shorttrans/253897/نجوم-امروز-روی-پله-دوم-ایستاد استرس پس از رویداد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253787/استرس-رویداد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب "دلهره‌های کودکی"، جستجوی خود واقعی، اثر آلیس میلر از سوی نشرنو به تازگی وارد بازار کتاب شده است. این کتاب بر اساس نسخه نهایی و ویراست شده سال 1995 است. آلیس میلر پس از استقبال زیاد از نسخه اولیه این کتاب بر آن شد که متن کتاب را به طور کامل اصلاح کند و در روند بازبینی، قسمت‌های خاصی را که نیاز به توضیحات بیشتر داشته، روشن کرده است. این کتاب بر یک مصیبت انسانی و جهان‌شمول انگشت گذاشته که نمی‌توان گفت فقط در تمدن‌های غربی می‌گذرد. این مصیبت در مورد زخم‌های روحی در سال‌های اولیه زندگی و سرکوب آن‌هاست. سرکوبی که شخصیت کودک را در آینده شکل می‌دهد. سرکوب آسیب‌های روحی در دوران کودکی ریشه اصلی اختلالات روانی و جنایتکاری است. در این کتاب به این نکته اشاره می‌شود که  آسیب‌های دوران کودکی به شکل خطرناکی در سلول‌های ما انباشته می‌شود و ما را به فعالیت‌های مخرب وامی‌دارد، حتا اگر واقعا مایل به انجام چنین کارهایی نباشیم. به عنوان مثال در دهه 1970 در آمریکا آشکار شده بود که سربازان جنگ ویتنام همچنان از عوارض روحی آسیب‌هایی رنج می‌بردند که سال‌ها پیش سرکوب کرده و واپس رانده بودند. این پدیده به سندرم "استرس پس از رویداد" معروف شد. با خواندن این کتاب درمی یابیم که؛ ما تنها اگر امروز، فردا، پس فردا و برای همیشه با آغوش باز پذیرای  احساسات مدام در حال تکامل‌مان باشیم و ابزارهای لازم را برای درک آن‌ها را کسب کنیم می‌توانیم سلامتی و شفافیت و استقلال به دست بیاوریم و حفظشان کنیم. تنها در این صورت است که می‌توانیم جای پایمان را محکم کنیم و به مواد مخدر و مرشد و گروه‌های مختلف احساس نیاز نکنیم و به نظریه هایی که توصیه می‌کنند گذشته را تغییر دهیم دل نبندیم. در این کتاب به مطالبی نظیر در جست‌وجوی خود واقعی، افسردگی به مثابه نقطه مقابل خودنمایی، سرکوب نیازهای اساسی، زندان درون، دور باطل شماری، مادر به مثابه نماینده جامعه در سال‌های نخستین زندگی کودک و... پرداخته شده است. آلیس میلر به خاطر تحقیقات‌اش در مورد علل و آثار آسیب‌های کودکی و به‌‏‌خصوص بابت کتاب پرفروش" دلهره‌‏‌های کودکی" شهرتی جهانی یافته است. وی پس از پانزده سال، دیگربار به‌سراغ آن کتاب آمده و با توجه به این‏که می‌‌گوید از چارچوب روان‏کاوی خروج کرده در کتابش بازبینی اساسی کرده است. او بر این باور است که ریشه‌های خشونت و بی‏‌رحمی‏‌های جامعه در شیوه‌‏های سنتی تربیت کودکان و آموزش آن‏‌ها نهفته است که می‏‌تواند دوران کودکی را به زندان مبدل کند. نویسنده در این ویراست جدید شرح می‌‏دهد ما چگونه می‏‌توانیم از یافته‏‌های جدید او برای رهایی خود استفاده کنیم. میلر با استفاده از مثال‌‏های گوناگون توضیح می‏‌دهد چگونه می‌‏توانیم احساسات گم‏شده و گذشتۀ سرکوب‏‌شدۀ خویش را بازیابیم و شروعی جدید و سالم برای خود و فرزندانمان رقم بزنیم. میلر هفت کتاب نوشته است که به 21 زبان ترجمه شده‌اند. بابت فعالیت‌هایش در زمینه علل و نتایج کودک آزاری و خشونت علیه کودکان و هزینه آن برای جامعه شهرتی بین المللی کسب کرد. میلر در سال 2010 در 87 سالگی درگذشت. کتاب "دلهره‌های کودکی" نوشته آلیس میلر را امید سهرابی نیک به فارسی برگردانده و در 175 صفحه به قیمت 15000 تومان از سوی نشر نو به تازگی وارد بازار کتاب شده است.   ]]> تازه‌های کتاب Tue, 07 Nov 2017 12:55:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253787/استرس-رویداد کتاب«اقتصاد دیجیتال» به تاثیرات آن بر زندگی افراد می‌پردازد http://www.ibna.ir/fa/doc/note/253887/کتاب-اقتصاد-دیجیتال-تاثیرات-زندگی-افراد-می-پردازد خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)­-اسفندیار جهانگرد: مطالب کتاب«اقتصاد دیجیتال» در دو قالب اقتصاد خرد و کلان ارائه شده است و با ارائه مفاهیم کلیدی دراین حوزه به ابعاد خرد و کلان علم اقتصاد به شکل نظری می‌پردازد. این کتاب توسط نشر آماره در دسترس علاقه‌مندان به این علم قرار گرفت. مطابق متن کتاب، مفهوم اقتصاد دیجیتال اشاره به اقتصادی است که براساس و بنیه فناوری‌های محاسباتی دیجیتالی کار می‌کند و گاهی نیز اقتصاد اینترنت، اقتصاد جدید و یا اقتصاد وب نیز نامیده می‌شود. اصطلاح اقتصاد دیجیتال ابتدا توسط دان تاپسکات در سال 1995 در محافل علمی مطرح و رواج پیدا کرد و در اولین کتاب‌ها به گونه‌ای مطرح شده است که نشانگر چگونگی تغییر کسب و کار از طریق اینترنت است.   به‌طور گسترده رشد اقتصاد دیجیتال تأثیرات فراوانی بر کل اقتصادها، نهادها، سازمان‌ها، بنگاه‌ها و افراد گذاشته است. در این زمینه اکثر کالاها و خدمات جهانی همه‌گیر، ناملموس و پیچیده و به نحو خاصی مرتبط و به هم پیوسته شدند. این ویژگی‌ها تأثیرات بسیار مهمی در بازارها و جوامع رقم زده است.   در جوامع و اقتصاد کشورها، شبکه‌ها تأثیرات زیادی را بر اقتصاد و زندگی افراد گذاشته‌اند و اصطلاح شبکه محوری موضوعی کلیدی و مهم در اقتصاد شده است و داده‌های عظیم و محاسبات ابری و اینترنت اشیاء را به وجود آورده‌اند و تفکر و اقتصاد جوامع نیز حول آن‌ها سازمان یافته است.   همانگونه که اشاره شد، کتاب «اقتصاد دیجیتال» براساس تجربه چندین سال آموزش و تحقیق و مطالعه دانشگاهی نوشته شده است. در نگارش این کتاب از چندین کتاب معتبر جهانی، از جمله کتاب «اقتصاد فناوری اطلاعات» هال واریان، جو فارل و کارل شپیرو، کتاب «اقتصاد فعالیت‌های شبکه‌ای» اوزشای، کتاب «قیمت‌گذاری شبکه‌های ارتباطاتی» کورکوبتیس و وبر، کتاب «اقتصاد کلان»، چارلز جونز (2014) ترجمه جهانگرد و  کرامت‌فر و کتاب فارسی تألیفی نویسنده تحت عنوان «اقتصاد فناوری اطلاعات و ارتباطات» (1385)، در کنار مطالعه و تحقیق مقالات متعدد در این حوزه در سال‌های اخیر استفاده شده است.   با توجه به تجربه چندین ساله تدریس در دانشگاه علامه طباطبائی، دانشگاه تربیت مدرس، دانشگاه خاتم و برخی دیگر دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی و انجام کارهای تحقیقاتی در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات، کتاب حاضر در دو بخش خرد و کلان تقسیم‌بندی شده است تا بتوان بیشتر مطالب درخور حوزه اقتصاد دیجیتال و اثرات آن را پوشش دهم.   مروری بر فصل‌ها کتاب مشتمل بر ده فصل است که شش فصل آن را مباحث خرد اقتصاد دیجیتال و چهار فصل دیگر را مباحث کلان تشکیل می‌دهد.   فصل اول اختصاص به مفاهیم اقتصاد دیجیتال دارد که در آن مفاهیمی همچون تبعیض قیمت و انواع آن در محصولات دیجیتالی، دسته‌بندی، هزینه‌های تعویض و قفل‌شدگی، مقیاس اقتصادی سمت عرضه و سمت تقاضا، شبکه، پیامد خارجی شبکه، استانداردها و جنگ استانداردها و غیره ارائه شده‌اند.   فصل دوم اختصاص به قیمت‌گذاری محصولات شبکه‌ای دارد. در این فصل به مباحث نظری و عملی اقتصادی در حوزه قیمت‌گذاری محصولات شبکه‌ای پرداخته شده است. در بحث نظری روش‌های قیمت‌گذاری مبنی بر هزینه نهایی، رمزی، تعرفه دو قسمتی، قیمت‌گذاری در حداکثر بار، قیمت‌گذاری با ضمانت و در بخش قیمت‌گذاری در عمل روش‌های قیمت‌گذاری هزینه کالا توزیع شده (FPC)، هزینه بر مبنای فعالیت، روش LRIC+، روش قیمت‌گذاری مؤلفه کارآمد (ECPR) و نقاط قوت و ضعف آن‌ها آمده است. فصل سوم اختصاص به فعالیت تولید سخت‌افزار دارد. در این فصل ابتدا مفاهیم سازگاری و عدم سازگاری سخت‌افزاری ارائه شده است و در ادامه از دو روش پیامد خارجی شبکه و روش مؤلفه‌ها به بحث درخصوص ساختار بازار، مصرف‌کننده‌ها و احتمال شکست در بازار محصولات سخت‌افزاری پرداخته شده است. در این فصل برای هر روش خلاصه جداگانه آورده شده است و برخلاف فصول دیگر در انتهای فصل خلاصه آورده نشده است. فصل چهارم اختصاص به فعالیت تولید نرم‌افزار دارد. در این فصل فرض شده است که مصرف‌کننده‌ها عضویت خود را مستقیماً از تنوع خدمات حمایتی سخت‌افزارهای مخصوص یا سیستم‌های عامل که آن‌ها استفاده می‌کنند به دست می‌آورند که این به جای فرض پیامدهای خارجی شبکه است. در این فصل همانند فصل قبل موضوع به مقایسه قیمت‌ها، سود و رفاه تحت سازگاری و ناسازگاری پرداخته می‌شود.   فصل پنجم اختصاص به بازار اطلاعات دارد. فعالیت‌های بازار اطلاعات به دو دلیل در قالب فعالیت‌های شبکه قرار می‌گیرند که یکی آن است که خریداران اطلاعات با هزینه بسیار کم می‌توانند آن را بازتولید کنند و به دیگر مصرف‌کنندگان بفروشند. دوم اینکه با گذر از چاپ به دنیای دیجیتال، انتقال اطلاعات ممکن است با پدیده ازدحام شبکه  از طریق بار اضافی برای تعدادی از جستجوگران اطلاعات به وجود آید. لذا در این فصل موضوعات طبقه‌بندی بازتولید اطلاعات، حفاظت کپی رسانه‌های دیجیتالی در مقابل غیردیجیتالی، جذب و عدم جذب مازاد کپی و قیمت‌گذاری خدمات اینترنتی بحث شده است.   فصل ششم اختصاص به موضوع پول و بانک و ماشین در خودپرداز (ATM) دارد. پول دارای یک مفهوم وسیع از پرداخت توسط اشخاص، نهادها و غیره برای انجام معامله در کالا و خدمتی که به توافق می‌رسند دارد. یک توافق دوجانبه بر مفهوم اصلی پرداخت و دریافت پول، یک شبکه را بین همه نمایندگان تجاری ایجاد می‌کند. در فصل حاضر مفهوم پول از دیدگاه شبکه، هزینه‌های انتقال و دستگاه‌های خودپرداز در فعالیت بانکداری و اثرات رفاهی سازگاری و ناسازگاری دستگاه‌های ATM ارائه شده است.   فصل هفتم از بخش کلان کتاب اختصاص به توسعه فناوری و استانداردسازی دارد. در این فصل کتاب به چگونگی انتخاب فناوری بنگاه¬ها، پذیرش فناوری¬های جدید در یک محیط نوآور و موضوع استانداردسازی فناوری می-پردازد. ضمیمه فصل هم موضوع تعادل نش را مطرح می‌کند.   در فصل هشتم فناوری و رشد اقتصادی، ارائه شده است. تمرکز اصلی این فصل بر روی تئوری‌های رشد اقتصادی در مباحث اقتصاد کلان است که ایده‌ها و فناوری نقش بسیار مهمی را در آن بازی می‌کنند. در این فصل ابتدا مروری اجمالی بر اقتصاد اندیشه‌ها شده است و از این رهگذر بینش‌هایی بسط داده شده است. سپس یک مدل ساده از رشد اقتصادی ایده بنیان  ارائه شده است. در نهایت نحوه ترکیب مدل مذکور را با مدل رشد سولو ارائه شده است تا یک تئوری قوی درباره عملکرد بلندمدت اقتصادی ارائه شود.   فصل نهم به دنبال ارائه فصل هشتم در مورد رشد اقتصادی و فناوری، اختصاص به رشد اقتصادی و فناوری دیجیتال دارد. در سال‌های اخیر الگوهای رشد مبتنی بر اقتصاد دانش‌بنیان و فناوری اطلاعات و ارتباطات مطرح شده است که هدف این فصل ارائه الگوهای متناسب با فناوری اطلاعات و رشد اقتصادی است. در این فصل ابتدا به نحوه ورود فناوری اطلاعات و ارتباطات و مکانیسم تأثیر آن بر طرف عرضه اقتصاد پرداخته شده است. در ادامه الگوی رشد اقتصادی برگرفته از دیدگاه‌های یورگنسون، کوا و یا جولا ارائه شده است.   فصل دهم اختصاص به موضوع فناوری دیجیتال و بهره‌وری دارد. در این فصل ابتدا نقش فناوری اطلاعات و ارتباطات در بهره‌وری ارائه شده است سپس این موضوع در قالب سازمان‌ها، بنگاه‌ها و کلان اقتصاد مورد بررسی قرار گرفته است و در ادامه برخی معماهای موجود در این حوزه ارائه و بحث و بررسی شده و در نهایت آینده اقتصاد دیجیتال بحث شده است.   کتاب حاضر با توجه به سطح مطالب آن برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی اقتصاد و رشته‌های مرتبط مفید است.   ]]> دانش‌و‌فناوری Tue, 07 Nov 2017 12:32:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/253887/کتاب-اقتصاد-دیجیتال-تاثیرات-زندگی-افراد-می-پردازد تنهایی در انجمن نوابغ و احمق ها http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253780/تنهایی-انجمن-نوابغ-احمق به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مجموعه داستان تنهایی در انجمن نوابغ و احمق‌ها در برگیرنده 5 داستان کوتاه نوشته ونداد جلیلی در نشر هیلا منتشر شد. ونداد جلیلی متولد 1361 یاسوج است و تاکنون رمان های سوءتفاهم نامه و نوروز درمانی از او منتشر شده است. جلیلی همچنین مترجم آثاري از نويسنده‌هاي مختلف از جمله روبرتو بولانيو، خوآن گابريل واسكس، آليس مونرو، جي. ام كوتسي، آله‌خاندرو سامبرا و آله‌خو كارپانتيه به فارسي است. «شبانه‌ي شيلي» (بولانيو) و «بهترين داستان‌هاي آليس مونرو» (آليس مونرو) و «دشمن» (جي. ام كوتسي) از جمله ترجمه های اوست.  در بخشی از کتاب می‌خوانید: از سمت غربی پل خارج می‌شویم. بهتر می‌دانم الآن بیشتر از این با او نباشم تا بتواند در تنهایی فکر کند. او به راه سمت چپ می‌رود و من به راه سمت راست. در این فکرم که باید سفری به تهران بروم، وسایلم را بیاورم و پول رهن انبار را بگیرم، لازمم خواهد شد. بعد برمی‌گردم، یعنی ذهنم برمی‌گردد و گذشته را دوره می‌کند. یاد خانم مهندس پارسی‌گو می‌افتم و یاد زنم، که حالا دیگر حتماً باید بگویم زن سابقم. با خودم می‌گویم واقعاً من بعدِ چند سال زندگی با زن سابقم و چند سال جدایی چقدر او را شناخته‌ام؟ آیا همیشه مشکل یا دست‌کم بخشی مهم از مشکل از خود من نبوده است؟ آیا همیشه می‌دانسته‌ام چه می‌خواهم؟ آیا همیشه آنچه خواسته‌ام خواسته خودم بوده یا شرایط و جو عمومی به من تحمیل کرده است؟   ]]> تازه‌های کتاب Sun, 05 Nov 2017 12:04:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253780/تنهایی-انجمن-نوابغ-احمق مجموعه داستان"روی خط چشم" رونمایی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253750/مجموعه-داستان-روی-خط-چشم-رونمایی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجموعه داستان "روی خط چشم" نوشته پیمان هوشمندزاده در نشر چشمه منتشر شد. از هوشمندزاده پیش از این مجموعه داستان به هم پیوسته "شاخ" و کتاب " لذتی که حرفش بود" که شش تک نگاری درباره دیدن و زیستن است و مجموعه داستان "ها کردن"منتشر شده است. گالری  اِی جی این روزها مجموعه آثار اخیر عکاسی پیمان هوشمندزاده را با عنوان «آتیش داری؟» به نمایش گذاشته است. نمایشگاه «آتیش داری؟» از روز شنبه، 24 مهر ماه در گالری اِی جی گشایش یافته و نمایش آثار تا تاریخ 26 آبان ماه ادامه خواهد داشت. مراسم رونمایی از مجموعه داستان "روی خط چشم" دوشنبه 15 آبان ماه از ساعت 18 تا 20 در کتاب‌فروشی نشر چشمه‌ی کریم‌خان با حضور نویسنده اثر برگزار می‌شود.     ]]> ادبیات Sun, 05 Nov 2017 07:41:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253750/مجموعه-داستان-روی-خط-چشم-رونمایی-می-شود طعم تلخ تکنولوژی در "کی صفر"/رویکرد خاص زبانی در رمان جدید دلیلو http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/253714/طعم-تلخ-تکنولوژی-کی-صفر-رویکرد-خاص-زبانی-رمان-جدید-دلیلو  سهیل سمی مترجم این اثر در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در مورد رمان " کِی صفر"  که به تازگی با ترجمه او راهی بازار کتاب شده است،‌گفت: دلیلو در این اثر هم مانند آثار قبلی خود نگرش خاص‌اش را به آینده بیان کرده است و این رمان را می‌توان با اغماض در ژانر رمان‌های آخرالزمانی دسته‌بندی کرد. مضمون "کی صفر"،  تقابل میان تکنولوژی و زندگی طبیعی است که دغدغه اکثریت متفکران این حوزه است و به نوعی در آثار سینمای هالیوود هم قابل مشاهده است. وی افزود: در این رمان راوی، عامدانه زبان سردی دارد.  نکته قابل توجه در این رمان، تسلط دلیلو به زبان است که نتیجه انتخاب اوست. در این رمان، همه چیز بوی تلخ فلز می‌دهد و سردی تکنولوژیک. نگاه تلخی که راوی "کی صفر" به این جریان در زندگی مدرن دارد نیز به خوبی در رمان مشهود است. مترجم کتاب "مالون می‌میرد"، درباره تفاوت‌های "کی صفر" با رمان‌های قبلی دلیلو توضیح داد: عنصر خیال در دیگر رمان‌های دلیلو هم وجود دارد. بخش روحی و روانی افراد هم نماینده عمق شخصیتی افراد جامعه است. دلیلو در کتاب "برفک" هم همین کار را می‌کند. "کی صفر" کار نویی است. همان پیوند و تم قبلی رمان‌های دلیلو را دارد،‌اما رویکرد زبانی وی در این رمان بسیار خاص است. گاه نثر سرد نتیجه ناواردی نویسنده است،اما با کارکرد عامدانه و آگاهانه دلیلو شاهد نثر درخشانی هستیم. سمی از علاقه خود به نویسندگان امریکایی سخن گفت و اذعان کرد که دوست دارد تمام آثار شاخص نویسندگان امریکایی به فارسی ترجمه شود. او به برخی از نویسندگان امریکایی که مهجور مانده‌اند و آثار بسیار کمی از آنها به فارسی ترجمه شده، اشاره کرد و گفت: کارسون مک کالرز با کتاب "قلب شکارچی تنهایی است" تا حدی به جامعه کتاب‌خوان ایرانی معرفی شده است،‌اما همچنان آثار بسیار دیگری از این نویسنده وجود دارد که هنوز به فارسی برگردانده نشده است. این امر در مورد نویسندگان دیگری چون، جان دوس پاسوس و فورد هم صدق می‌کند. این مترجم ادامه داد: به عنوان یک مترجم خود به سراغ آثار هنری میلر و نورمن مِیلر رفته‌ام و قصد دارم بقیه آثار نویسندگانی را که گمان می‌کنم،‌مهجور مانده‌اند هم ترجمه کنم. نویسندگانی مانند آپدایک که شاهکارهای بسیاری از آنان هنوز به فارسی برگردانده نشده و همین امر در مورد جان بارت هم صدق می‌کند. همواره سعی کرده‌ام از نویسندگان مهجور یک یا دو کار ترجمه کنم تا در معرفی آنها سهیم باشم و به بسیاری از مترجمان هم ترجمه آثار این نویسندگان را پیشنهاد داده‌ام و می‌دهم. این مترجم در مورد ترجمه مکرر آثار ادبیات کلاسیک جهان گفت: اقتصاد بیمار به نشر بیمار ختم می‌شود و ترجمه دوباره آثار کلاسیکی که ترجمه‌های خوبی از آن‌ها موجود است به بازار اقتصادی نشر بازمی‌گردد و باعث ورود ترجمه‌هایی بی‌کیفیت می‌شود. به علت کمبود اشتغالِ قشر تحصیلکرده به خصوص افرادی که تا حدی به زبان تسلط دارند،‌ شاهد ورود کتاب‌ با ترجمه‌هایی بی‌کیفیت هستیم. مترجم کتاب" فرار کن، خرگوش" در مورد روند ترجمه رمان "کی صفر" گفت: از انتشار آن به شخصه اطلاع داشتم.کتاب را شهرام جهانگیری مدیر مسئول انتشارات "چترنگ"برای ترجمه به من پیشنهاد داد. به پیشنهاد ایشان برای ترجمه آن مصمم‌تر شدم. حمایت نشر "چترنگ" از ترجمه‌ها و آثار خوب مثال زدنی است. در مورد طرح روی جلد این کتاب باید این نکته را بگویم که  یک طرح جلد اختصاصی به صورت نقاشی برای این کتاب سفارش داده شد و در زمینه ویراستاری هم هزینه‌های لازم اعمال شد تا کتاب آبرومندی وارد بازار کتاب شود. مترجم کتاب"سرگذشت ندیمه"، در  مورد کارهای جدیدی که در دست ترجمه دارد، گفت: "عشق اول و دیگر نوشته ها" از ساموئل بکت که داستانی بلند است و پاره نوشته‌های بکت را هم شامل می‌شود. این کتاب قرار است از سوی نشر ثالث منتشر شود. کتاب "آن طور که هست" اثر داستانی دیگری از بکت است که در دست ترجمه دارم. قرارداد ترجمه آن را با نشر ققنوس امضا کرده‌ام. کتابی هم به نام " آدا" از ناباکوف در دست ترجمه دارم. همچنین داستان‌هایی از آپدایک و ناباکف و...دیگر نویسندگان جهان که قرار است در یک مجموعه قرار گیرند. به گزارش ایبنا دان دلیلو نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس آمریکایی،‌یکی از چهار نویسنده بزرگ زمان‌اش شناخته می‌شود که توانسته است بالغ بر بیست‌وپنج جایزه معتبر جهانی را از آن خود کند. او نخستین جایزه را در سال ۱۹۷۹ و آخرین جایزه را در سال ۲۰۱۰ دریافت کرد. دلیلو بسیار متأثر از جیمز جویس، ویلیام فاکنر و ارنست همینگوی است و رمان‌نویسی پُست مدرن است که تحت تأثیر جاز، فیلم‌های خارجی و اکسپرسیونیسم ذهنی است. «سر و صدای سفید» هشتمین رمان دلیلوست که در سال ۱۹۸۵ منتشر شد و در همان سال جایزه «کتاب ملی» و «حلقه منتقدان کتاب ملی» را از آن خود کرد. ویژگی‌های اصلی آثار دلیلو دربارهٔ موضوع جنگ اتمی، عصر دیجیتالی، جنگ سرد، تروریسم بین‌المللی، هنر و پیچیدگی‌های زبانی است. عدم قطعیت از برجسته‌ترین حوزه پست مدرنیستی رمان‌های اوست. رمان " کِی صفر" نوشته دان دلیلو در سال 2016 منتشر شده و ترجمه فارسی آن به تازگی از سوی انتشارات چترنگ در  256 صفحه و به قیمت 22000 تومان وارد بازار کتاب شده است.   ]]> ادبیات Sun, 05 Nov 2017 07:37:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/253714/طعم-تلخ-تکنولوژی-کی-صفر-رویکرد-خاص-زبانی-رمان-جدید-دلیلو شهری که یخ اش را عشق آب می‌کند http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253620/شهری-یخ-عشق-آب-می-کند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رمان "شهر خرس" تازه‌ترین اثر بکمن در نشر نون با ترجمه الهام رعایی منتشر شد.  فردریک بکمن در سال 1981 در استکلهم متولد شد. وی  تحصیلات‌اش را در رشته فقه مسیحی نیمه‌کاره رها کرد و به عنوان راننده کامیون و شاگرد گارسون و کارگر در رستوران‌ها و انبارها شروع به کار کرد. بکمن در سال ۲۰۰۷ به عنوان روزنامه‌نگار آزاد در روزنامه‌ای نه چندان مهم در استکهلم دوره تازه‌ای از زندگی‌اش را آغاز کرد و به زودی به عنوان یک وبلاگ‌نویس به شهرت رسید. در سال ۲۰۱۲ نخستین رمانش «مردی به نام اوه» را منتشر کرد.این رمان که از قلمرو رمان‌های سرگرم‌کننده می‌آید، ۶۰۰ هزار نسخه به فروش رفت و به ۲۵ زبان ترجمه شد. در سال ۲۰۱۶ نیز فیلمی بر اساس این رمان به کارگردانی "هنس هولمُ"  فیلم‌ساز سوئدی ساخته شد و به نمایش درآمد. "مردی به نام اوه" رمانی ساده و دوست‌داشتنی است. مردی تنها و خودخواه و در عین حال عمل‌گرا. اُوه نماینده انسان‌هایی است که امید به زندگی را از دست داده‌اند. چیزی ندارد که بخواهد و به امید آن راهی را به جلو بگشاید. تقدیر، زنی ایرانی به نام "پروانه" را به زندگی او می‌آورد، پیوندی که اوه با اکراه بدان تن در می‌دهد. پروانه با رفتار و برخوردهای خود روشنائی، امید و شور را به زندگی اوه باز می‌گرداند و اوه به تدریج شخصیتی نو، اجتماعی و تازه  پبدا می‌کند. در سال ۲۰۱۳   بکمن به عنوان «موفق‌ترین» نویسنده سوئد شناخته شد. فردریک بکمن هر بار در رمان های خود به موضوعی تازه می‌پردازد و داستان‌هایش برای مخاطب کهنه  و تکراری نمی‌شوند. بکمن همیشه از زاویه‌ای تازه به آدم ها و اتفاقات اطرافش می‌‌نگرد و نمایی دیگر از زندگی را به مخاطب خود نشان می‌دهد. در "شهر خرس" با ماجراهایی مواجه می‌شویم که در هر شهری ممکن است اتفاق بیفتد. دغدغه ساکنین این شهر به دغدغه بقیه شهرهای جهان نزدیک است. بکمن این بار از دل ورزش، قصه بیرون آورده و شهر خرس داستان امیدها ورویاهای بازیکنان تیم هاکی است. زبان بکمن ساده است و خوش‌خوان و دیالوگ‌های رمان حقیقی‌اند. رمان شروع جذابی دارد: " دیروقت یک شب در اواخر مارس، نوجوانی با یک تفنگ دولول در دست مستقیم به جنگل رفت، اسلحه را روی  پیشانی یک نفر دیگر گذاشت و ماشه را کشید. و ماجرا از این قرار است." رمان با همین آغاز جذاب خواننده را پرتاب می‌کند به دل ماجرا و قلب شهری که قرار است داستان از آن جا روایت شود. شهر در این رمان به مثابه یک کاراکتر است و مانند شخصیت‌های دیگر به اعمال او پرداخته می‌شود: "شهر صبح زود از خواب برمی‌خیزد...شهرهای کوچک اگر می‌خواهند شانسی در این دنیا داشته باشند، نیاز دارند به یک برگ برنده...این شهر در حال باخت است، از زمانی که "بیورن استاد" در چیزی برنده بوده، مدت‌ها می گذرد...اگر بخت تیم دوباره بزند و برنده شود، شهر هم دوباره خودش را بالا بکشد" در این رمان حتا پاک‌های هاکی روی یخ هم وسیله هستند برای نیل به آرزوها. هر اونس اراده و قدرتی که در بدن این جوانان با سرعت تمام به دنبال این پاک ها یورش می‌برد، به دنبال چیزی است ارزشمند. در این شهر همه چیز کوچک است. اتاق ها کوچک اند. زمین بازی کوچک است و... مردم شهر برای خود فضا کم آورده‌اند.در سراسر رمان صدای نویسنده را می‌شنویم که قصه را در مقام دانای کل جلو میبرد و خواننده را با فضاهای مختلف این شهر و تک تک آدم‌هایش آشنا می‌کند. خواننده دست در دست نویسنده در جابه‌جای این شهر سرک می‌شود. نکته دیگری که در رمان شهرخرس وجود دارد، حضور پررنگ مذهب است. چیزی که کمتر در رمان‌های اروپایی به چشم می‌خورد. مذهبی بودن به عنوان خصیصه برخی کاراکترها در شخصیت پردازی این رمان لحاظ شده است. آموزه‌هایی که روی دیوار اتاق "آمات" یکی از کاراکترهای اصلی رمان، وجود دارد تماما بار اعتقادی و مذهبی دارند. خرس در ضرب المثل‌های سوئدی نشان از قدرت فرد دارد و به اصطلاح به فرد نیرومند و قوی می‌گویند که او درون خود یک خرس دارد. رمان "شهر خرس" داستان شهری را روایت می‌کند که در پی قدرت گرفتن است.   جدیدترین رمان بکمن به نام "شهرخرس" به تازگی از نشر نون در 416 صفحه و قیمت 29500 تومان راهی بازار کتاب شده است. نشر نون اولین ناشر ایرانی است که مجموعه ی کامل آثار بکمن را به مخاطبان فارسی زبان ارائه کرده است.           ]]> ادبیات Sun, 05 Nov 2017 07:26:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253620/شهری-یخ-عشق-آب-می-کند بطّال‌نامه؛ برای نخستین بار در ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253685/بط-ال-نامه-نخستین-بار-ایران به گزارشخبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،کتاب«بطال نامه» برای نخستین بار در ایران بنا بر تصحیح و تحقیق میلاد جعفرپور منتشر شد. بطّال در لغت تازی به معنای پهلوان و دلاور بوده و بطّال‌نامه حماسه‌ای در ذکر دلاوری‌های مجاهد پهلوان و صاحب‌نام ترکان و ترکمانان است که بنا بر حدسی از روی دفتر اخبار ابومخنف لوط بن یحیی پرداخته شده و بعدها شاخ و برگ یافته است؛ وی در نزد تاریخ‌نگاران، با نسب ابومحمّد عبدالّله بن ابوالحسین انطاکی، مشهور به سیّد بطّال غازی نام‌آشنا و محلّ توجّه بوده است. بطّال‌نامه از دیرباز در سه فرهنگ تازی، ترک و فارسی شهرت داشته؛ ولی تا امروز در ایران معرّفی نشده بود، روایت حاضر بر اساس نسخه‌ای از برگردان ترکی به فارسی روان بطّال‌نامه در تاجیکستان ترتیب داده شده و بنا بر تصحیح و تحقیق میلاد جعفرپور برای نخستین بار در ایران به همّت شرکت انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است.     هر چند مضمون غالب این حماسه‌ی ترکی شرح نزاع و رویارویی جهادگران مسلمان و مسیحی است؛ امّا بی‌تأثیر از فرهنگ، تاریخ و ادب ایران نیز نبوده زیرا که راویان خیال‌پرداز و شیرین‌سخن برای او جدالی هم با بابک خرّم‌دین دست‌وپا کرده‌اند، ازین گذشته داستان‌پردازان ترک برای پرورش و گرمی بازار بطّال‌نامه و رویدادها و کردارهای شخصیّت تاریخی سیّد بطّال در جهان اسلام، کارنامه‌ی احوال رستم ایرانی را در نظر گرفته‌اند. بر این اساس، سیّد بطّال گاه در میان آدمیان عیاری و پهلوانی می‌کند و گاهی نیز در جزایر و دریاها سرگردان شده و گذری فرازمینی در عوالم جادوان، دیوان و پریان دارد.     تفکّر غالب در این حماسه‌ی دینی شیعی است و راوی سیّد بطّال را به عنوان یکی از نوادگان امام علی(ع) معرّفی کرده که میراث‌دار شجاعت، سخاوت و جوانمردی ایشان است. این حماسه‌ خالی از مضمون لطیف عشق هم نیست، چرا که سیّد بطّال چندین بار با شاهدختان پیوند گرفته و در این راه جدال‌هایی نیز داشته است. ]]> تازه‌های کتاب Sat, 04 Nov 2017 05:31:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253685/بط-ال-نامه-نخستین-بار-ایران رسانه‌های برتر و فعال بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253199/رسانه-های-برتر-فعال-بیست-سومین-نمایشگاه-مطبوعات به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)رسانه‌های برتر و فعال نمایشگاه بر اساس ارزشیابی انجام شده اعلام شد که بر این اساس، علاوه بر لوح تقدیر، 100 میلیون ریال هدیه نقدی دریافت خواهند کرد. همچنین غرفه های فعال نیز بر اساس جدول امتیاز بندی 40 تا 80 میلیون ریال هدیه نقدی دریافت خواهند کرد. شورای هماهنگی تشکل های مدیریتی مطبوعات با تقدیر از تمامی رسانه‌های حاضر در بیست و دومین نمایشگاه مطبوعات، بعد از بررسی فعالیت‌های غرفه‌های مختلف حاضر در نمایشگاه، و امتیاز بندی بر اساس شاخص‌های منتشرشده قبل از آغاز نمایشگاه، رسانه های برتر را در 10 گروه شرکت کننده به شرح زیر اعلام نمود:    شایان ذکراست در جلسه بررسی عملکر غرفه ها، 4 نماینده از 5 تشکل عضو شورای هماهنگی تشکل های مدیریتی مطبوعات حضور داشتند و عملکردغرفه ها بدون احتساب (جمعه 12 آبان) بررسی شده است. مدیران انجمن صنفی مدیران روزنامه های غیردولتی استان تهران،انجمن صنفی مدیران نشریات ایران،انجمن صنفی مدیران رسانه‌،انجمن صنفی نشریات تخصصی کشاورزی و صنایع غذایی کشور،شورای مرکزی خانه‎های مطبوعات کشور و تعاونی مطبوعات در بیانیه خود ضمن سپاس از حضور فعال تمامی رسانه‌ها در نمایشگاه مطبوعات، رقابت در ارائه برنامه‌های کیفی و صنفی را مهمترین وجه تمایز دوره بیست و سوم نمایشگاه در مقایسه با دوره‌های پیشین عنوان کردند. همچنین در این بیانیه با سپاس ویژه از مدیریت محترم خبرگزاری جمهوری اسلامی و مؤسسه مطبوعاتی ایران که با وجود حضور گرم و فعالیت چشمگیر، داوطلبانه از رقابت با سایر رسانه‌ها خارج شدند،  برترین غرفه‌های نمایشگاه بیست و دوم را به این شرح اعلام داشت: در گروه نشریات استانی و منطقه‌ای، غرفه نشریه پیام عسلویه به مدیرمسئولی آقای مازیار هوشمند  به عنوان غرفه برتر اعلام شد  در این گروه همچنین رسانه‌های زیر به عنوان رسانه های فعال اعلام شدند «مردم کویر، همدان پیام، تیتر یک نجف آباد، هزاردستان، اتفاقیه خراسان شمالی، سپهر غرب، هاناخبر، به فکر شهر، خزر آنلاین»    در گروه نشریات کودک و نوجوان، غرفه نشریه نبات به مدیر مسئولی آقای مجتبی سادات  به عنوان غرفه برتر و غرفه های «داروگ و رشد کودک» به عنوان غرفه فعال معرفی شدند.   در گروه دین و اندیشه به طور مشترک به خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا) به مدیرمسئولی آقای حمید فرزام و خبرگزاری تقریب به مدیرمسئولی رضا شاکری به عنوان غرفه برتر و غرفه های «پایگاه همکاری های خبری شیعه(شفقنا) و خبرگزاری شبستان،خبرگزاری حوزه، خبرگزاری رسا و نشریه آموزه های قرآنی» به عنوان غرفه های فعال اعلام شدند.   در گروه فرهنگی هنری مجله موفقیت، به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی آقای احمد حلت به عنوان غرفه برتر شناخته شد.  همچنین غرفه های «هنر آنلاین، تئاتر ایران، اندیشه پویا، شما نیوز، فرتاک نیوز، لیزنا، مشق تندرستی، هنر و تجربه، عصر زمان، پیشخوان، قلمیاران پویا اندیش، چمدان» به عنوان فعال اعلام شدند. در گروه تخصصی و اختصاصی، پایگاه خبری سلامت آنلاین به مدیر مسئولی آقای کوروش اسعدی بیگی به   عنوان غرفه برتر اعلام می شود.  همچنین غرفه های «وبدا، دنیای هوادار، ساروس، آهن و فولاد، دنیای عکس و گرافیگ، کانون، سرآمد کیفیت» به عنوان غرفه های فعال اعلام شدند.   در گروه خانواده، غرفه خانواده سبز به صاحب امتیازی آقای هرمز شجاعی مهر به عنوان غرفه برتر شناخته شد و غرفه های  «تگ، شاهد جوان، نابغه، پیشخوان پیشگیری، پیک توانا، خانواده، ساناز و سانیا» به عنوان فعال می شوند.  در گروه سیاسی اقتصادی غرفه پایگاه خبری پارسینه به مدیر مسئولی فریماه شیخ الاسلامی به عنوان غرفه برتر  و غرفه های « جماران، جامعه خبر، مهر نامه، تجارت جنوب، اقتصاد آنلاین، تین، اقتصاد و بانک ایران، رویداد 24، خبرنامه دانشجویان ایران، روبه رو، افکارنیوز، تدبیر 24» به عنوان غرفه فعال معرفی شدند.    در گروه روزنامه ها، به طور مشترک روزنامه های شهروند به مدیر مسئولی آقای عبدالرسول وصال و روزنامه شهرآرا به مدیر مسئولی مجید خرمی به به طور مشترک عنوان غرفه برتر شناخته شدند. و روزنامه های « اصفهان زیبا، مستقل، صبا، هفت صبح، عصر اقتصاد، 19دی» به عنوان غرفه های فعال شناخته شدند.    در گروه خبرگزاری ها، خبرگزاری دفاع مقدس به مدیرمسئولی آقای مجید هاشمی دانا غرفه برتر و خبرگزاری‌های « دانشجویان ایران(ایسنا)، دانشجو، مهر، برنا» به عنوان غرفه فعال اعلام شدند.   در بخش موسسات مطبوعاتی، موسسه مطبوعاتی صمت به مدیریت ناصر بزرگمهر به عنوان غرفه برتر و غرفه های  «گروه رسانه‌های دانشگاه آزاد، خبر، سپید» به عنوان غرفه فعال اعلام شدند. ]]> تازه‌های کتاب Fri, 03 Nov 2017 15:31:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253199/رسانه-های-برتر-فعال-بیست-سومین-نمایشگاه-مطبوعات 100 استدلال مهم فلسفه غرب به روایت مایکل بروس و استیون باربن/ استدلال سلاح فیلسوفان است http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253553/100-استدلال-مهم-فلسفه-غرب-روایت-مایکل-بروس-استیون-باربن-سلاح-فیلسوفان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- «استدلال سلاح فیلسوفان است. همه افراد تجربیات و احساسات و عقاید شخصی دارند و این‌ها اموری ذهنی است، از این رو  فلسفه به عقل به عنوان مبنایی مشترک متوسل می‌شود تا ادعاها را به صورت عینی ارزیابی کند. استدلال منطقی مستقل از تعهدات سیاسی و مذهبی است. به بیان ساده می‌توان گفت که هر استدلالی یا معتبر است یا معتبر نیست. وقتی که دیدگاهی را با نظر به استدلال‌هایش تحلیل می‌کنیم، با سطح معینی از دقت و توجه سر و کار داریم. استدلال‌های سست را می‌توان به راحتی کنار گذاشت و به فراموشی سپرد اما در برابر استدلال‌هایی که اغلب به دلیل نتایج محتملشان واکنش‌های شدید بر می‌انگیزند معمولاً راه مقابله بیان دوباره استدلال اولیه و تصریح استنباط‌ها و فرضیات و توجیهات است و سپس نشان دادن اینکه چرا استدلال منتج نیست وقتی که مسئله جدی می‌شود، چیزی که همه دنبالش هستند فقط استدلال است.» جملاتی که خواندید، بخش‌هایی از قسمت‌‌های آغازین کتاب «فقط استدلال: مهم‌ترین 100 استدلال فلسفه غرب» بود که مایکل بروس و استیون باربن را به عنوان مولفان کتاب بر آن داشته است تا به این موضوع بپردازد. به اعتقاد مولفان کتاب، مدت‌ها از آن زمان گذشته است که آدم می‌توانست تمام آثار مهم فلسفه غرب را بخواند. فلسفه نیازمند ابزار آموزشی جدیدی است تا بتواند با این مسئله مواجه شود که کمیت استدلال‌های تأثیرگذار در حال افزایش است حال آن که زمانی که دانشجو در هر سطحی در اختیار دارد نسبتاً ثابت مانده است. اکنون [آموزگار] فلسفه به‌عنوان رشته‌ای رسمی باید هوشمندانه‌تر در این باره تصمیم بگیرد که در کلاس درس، کدام استدلال‌ها در مقایسه با بقیه ارزش توجه بیشتر را دارد و این‌که چه‌گونه باید آن‌ها را تدریس کرد. بیرون از کلاس درس تقریباً هیچ منبعی وجود ندارد که به‌عنوان راهنمای مطالعه [آثار فلسفی] عمل نماید. بروس و باربن معتقدند، امروز، راهنماهای مفصل برای مطالعه همه‌جور موضوعی ـ از کتاب مقدس گرفته تا حساب دیفرانسیل و انتگرال و دستور زبان و زیست‌شناسی ـ تدوین شده است به‌جز فلسفه. در کتابفروشی‌ها، پوسترهای تر و تمیزی هست که تمام معادلات استاندارد ریاضی را فهرست کرده‌اند، پوسترهایی که افعال رایج اسپانیایی را نشان می‌دهند و حتی پوستری که مربوط به «گلف‌بازی برای خانم‌ها» است، اما برای استدلال‌های مربوط به وجود خدا، ارادة آزاد، یا مسئولیت اخلاقی از این خبرها نیست. در بسیاری از کتاب‌ها استدلال‌های مهم فلسفی آمده است، اما اغلب این‌طور است که این کتاب‌ها فقط یک استدلال یا مجموعه‌ای از استدلال‌های مرتبط را تشریح کرده‌اند. به گفته مایکل بروس و باربن مولفان «فقط استدلال: مهم‌ترین 100 استدلال فلسفه غرب»، دایرة‌المعارف‌های فلسفه از این جهت عالی‌ند که شرح مختصری درباره فیلسوفان و مفاهیم مختلف را می‌توان در آن‌ها یافت، اما باز هم به کتاب‌های مرجعی نیاز هست که شرح دقیقی از تک‌تک استدلال‌ها ارائه دهند. این منابع ثانوی اغلب بخود استدلال را در زیر تلّی از تفسیر و تحلیل مدفون می‌کنند و برای ارجاع مختصر و مفید به کار نمی‌آیند. گاهی پیش می‌آید که یافت استدلال از دل تحلیل‌های این دست متون تقریباً به اداره مراجعه به متن اصلی وقت‌گیر است اما کتاب حاضر را می‌توان راهنمایی فشرده و آسان‌فهم، هم برای متون اصلی و هم برای منابع ثانوی قلمداد کرد. کتاب «فقط استدلال: مهم‌ترین 100 استدلال فلسفه غرب» مروری اجمالی دارد بر 100 تا از مهم‌ترین استدلال‌های فلسفی، اما این فهرست جامع و مانع نیست و قطعاً انتخاب این 100 استدلال هم خالی از مناقشه نیست. این نخستن طرح از نوع خود است.   مؤلفان این کتاب، در دفاع از خوانش خود از استدلال‌ها نقل‌قول‌هایی را به‌عنوان نمونه از متون اصلی برگزیده‌اند. استدلال‌هایی که در پی می‌آید براساس درجه اهمیتشان مرتب نشده است. نباید پنج برهان آکویناس را به این دلیل که در نخستین فصل ارائه شده است، مهم‌تر از سایر استدلال‌ها پنداشت.   در بخش عمده‌ای از استدلال‌ها، از استنباط‌های شهودی منطقی استفاده شده است و به این ترتیب خوانندگانی که با منطق صوری آشنایی ندارند نیز می‌توانند مسیر استدلال را دنبال کنند. البته قواعد استنتاجی هم که برای اخذ هر نتیجه به کار رفته نام برده شده است تا خواننده بتواند ساختار معتبر استدلال را به‌وضوح مشاهده کند در پیوست‌ها نیز چکیده‌ای از قواعد استنتاج آمده است. تعداد اندکی از استدلال‌ها هستند که به آشنایی عمیق‌تری با منطق نیازمندند؛ در این موارد، [صرف‌نظر از جزئیات دقیق] معرفی و شرحی که سیر کلی استدلال را توضیح می‌دهد می‌تواند برای خواننده مفید باشد. کتاب به شش بخش تقسیم شده است: فلسفه دین، متافیزیک، معرفت‌شناسی، اخلاق، فلسفه ذهن، و علم و زبان. البته فلسفه شاخه‌های دیگری هم به غیر از بخش‌های این کتاب دارد، و در هرکدام از این شش حوزه هم استدلال‌های مهم دیگری هست که در این‌جا آورده نشده است. در کتاب بسیاری از استدلال‌ها را می‌شد در چندین بخش عرضه کرد. اما این بخش‌بندی‌ها صرفاً حالت موقتی دارد و برای پیشبرد کار است؛ هنگام بیان هر استدلال به استدلال‌های مرتبط با علامت «#» و سپس شماره استدلال ارجاع داده شده است. در هر فصل، اطلاعات مربوط به کتاب‌شناسی نیز آمده که برای مطالعات تکمیلی آموزنده و سودمند است.   فرهنگ نشر نو با همکاری نشر آسیم کتاب «فقط استدلال: مهم‌ترین 100 استدلال فلسفه غرب» نوشته مایکل بروس و استیون باربن به ترجمه میثم محمد امینی را با شمارگان 770 نسخه در 630 صفحه به بهای 58 هزار تومان روانه بازار نشر کرده است. ]]> علوم‌انسانی Fri, 03 Nov 2017 07:00:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253553/100-استدلال-مهم-فلسفه-غرب-روایت-مایکل-بروس-استیون-باربن-سلاح-فیلسوفان شکنجه مامور امنیتیِ به دست نویسنده http://www.ibna.ir/fa/doc/note/253568/شکنجه-مامور-امنیتی-دست-نویسنده خبرگزاری کتاب ایرا(ایبنا)-هادی حسینی‌نژاد: پل استر؛ نویسنده هفتاد ساله آمریکایی، در کشور ما نویسنده‌ شناخته شده‌ای است و تاکنون عناوین مختلفی از این نویسنده، به چاپ رسیده که «سفر در اتاق تحریر» یکی از آن‌هاست؛ رمانی نه‌چندان بلند که مخاطب بیش از هرچیز در مواجهه با آن درگیر فرم ساختاری اثر می‌شود. تمام ماجرا ظرف یک روز و در یک اتاق کوچک اتفاق می‌افتد: اتاقی که برای آقای بلنک درنظر گرفته شده است و این پیرمرد از کارافتاده در آن تحت نظر است و دقیقا همین نظارت است که نوع و زاویه روایت را تعریف می‌کند. آنطور که مشخص است آقای بلنک، یک مامور امنیتی بازنشسته است که به جرائم و جنایت‌های مختلفی در طول خدمت، بازداشت است و نکته قابل توجه اینکه تمام پرسنل بازداشتگاهی که در آن به سر می‌برد، از نیروهای سابقِ خود او بوده‌اند و هرکدام به نوعی از قبَل تصمیمات و گزارشات او، متحمل خسارت‌های جبران‌ناپذیری شده‌اند. این نکته نیز ناگفته نماند که آقای بلنک، علاوه بر ناتوانی‌های جسمی، دچار فراموشی است؛ فراموشی‌ای که به دلیل خوراندن داروهای شیمیایی به او، ایجاد شده و این موضوع، یکی از ارکان مهم داستان را تشکیل می‌دهد. توصیف‌گری دقیق که در تشریح اجزاء، اجسام، لباس‌ها، لوازم تحریر و ... داخل اتاق به کار گرفته شده، این «سفر در اتاق تحریر» را به سفری عینی برای مخاطب تبدیل می‌کند. نوع شخصیت پردازی‌ها مبتنی بر توضیح قبلی و با تکیه بر عنصر ابهام و فراموشی، روند داستان را به شیوه‌ای معماگونه پیش می‌برد و مخاطب را به رمز‌گشایی‌های پیوسته و تشخیص ارتباط‌ شخصیت‌ها و ماجراها وامی‌دارد. نکته قابل توجه دیگری که در دل این رمان با آن مواجه می‌شویم، داستان جالبی است که آقای بلنک آن را می‌خواند؛ داستان سرگذشت یک مامور امنیتی زندانی که از او خواسته شده گزارشی مبسوط از مراحل ماموریت خود ارائه کند. این گزارش که به نوعی مشابهت‌هایی را به سابقه شخصیت اصلی رمان دارد، یک‌جایی متوقف می‌شود و پزشک از آقای بلنک می‌خواهد که مطابق با حدسیات خود، این داستان را تکمیل کند؛ داستانی که بخش از یک رمان است و پیرمرد از خواندن بخش‌های پایانی آن محروم مانده است. داستان با دیدارها و طرح معماها و رمزگشایی‌های متعدد پیش می‌رود اما جالب است که در اواخر کتاب، آقای بلنک خواند رمانی را آغاز می کند که فنشاو –یکی از ماموران سابق خودش- آن را نوشته و آغازبخش آن، تکرار صفحات ابتدایی همین رمان «سفر در اتاق تحریر»، یعنی گزارشی از اتفاقات و احوالات آقای بلنک در آغاز روز جاری. پل استر با استفاده از این فرمِ مدور که البته با توضیحاتی از فنشاو، تکمیل می‌شود، علاوه براینکه بر معاماگونگی رمان خود می‌افزاید، سوالات جدیدی را در ذهن مخاطب ایجاد می کند. آنچه مسلم است؛ آقای بلنک به دلیل جرائمی که مرتکب شده -اگرچه هنوز در دادگاه حضور نیافته و حکمی برای او صادر نشده است- در حال نوعی تقاص پس‌دادن است؛ آن هم از نوع  افتادن روزمرگیِ تکرارشونده و بی‌نتیجه که خوردن قرص‌های شیمیایی برایش ساخته است. به تعبیر فنشاو: «...تا موقعی که توی اتاق با پنجره‌ی بسته و در قفل شده بماند، هیچ‌وقت نمی‌تواند بمیرد یا ناپدید شود و هیچ کاری از دستش برنمی‌آید جز کارهایی که من روی این صفحه می‌نویسم.»  جمله آخر فنشاو، بعد دیگری را به داستان می‌دهد: آقای بلنک در داستان فنشاو، گیر افتاده و او دارد تقاص کارهای رئیس سابقش را اینگونه پس می‌گیرد. اما آیا مسئولیتِ شکنجه مامور امنیتیِ مجرم را به یک نویسنده سپرده‌اند؟ یا اینکه باید به طور کلی ماجرای آقای بلنک و آن اتاق را به ذهن فنشاو محدود بدانیم؟ دراینصورت، چه بسا خودِ فنشاو هم شخصیتی ذهنی باشد که... ]]> ادبیات Fri, 03 Nov 2017 07:50:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/253568/شکنجه-مامور-امنیتی-دست-نویسنده اسرارمحبوبيت نابغه ديوانه http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253655/اسرارمحبوبيت-نابغه-ديوانه   خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)محسن آزموده:«زايش تراژدي»، نوشته نيچه با ترجمه‌اي جديد از سوي رضا ولي ياري از سوي نشر مركز منتشر شده است؛ نوشته‌اي كه نخستين كتاب اين فيلسوف آلماني تلقي مي‌شود و او را به عنوان منتقد فرهنگ و نابغه‌اي جوان به جامعه فكري آلمان معرفي مي‌كند، استاد ٢٧ ساله تازه منصوب‌شده زبان‌شناسي كلاسيك در دانشگاه بازل كه ستايشگر ريشارد واگنر (١١٨٣-١٨١٣) آهنگساز برجسته آلماني و دلباخته كوزيما همسر اوست و به همين واسطه سخت متاثر است از فيلسوف بدبين و تلخ انديش پيش از خودش، آرتور شوپنهاور (١٨٦٠-١٧٨٨) .    نيچه از ويراست اول اين كتاب (١٨٧١) تا ويراست دوم (١٨٨٦) اما مسيري پرفراز و نشيب را طي مي‌كند، از واگنرها و حتي شوپنهاور عبور مي‌كند و «نگرشي كاملا مثبت به زندگي را جايگزين بدبيني شوپنهاوري مي‌كند»، فراتر از آن به يكي از فيگورهاي ماندگار و تاثيرگذار تاريخ فكر بشري بدل مي‌شود، تصويري همزمان رقت‌انگيز و دهشتناك، در عين حال دست‌نيافتني و در همه حال نابهنگام كه اگرچه در قاب‌هاي زيادي جاي مي‌گيرد، به عنوان يك فيلسوف رمانتيك، به عنوان انديشمندي حيات گرا، به عنوان انديشمندي آلماني يا منتقد فرهنگ يا... اما هم هنگام از هر قالبي فراتر مي‌رود و هرگونه دسته‌بندي او ناگزير با ناديده انگاشتن وجهي از سويه‌هاي متكثر و گاه متناقض ممكن مي‌شود. فريدريش نيچه (١٩٠٠-١٨٤٤) به بهترين و كامل‌ترين وجهي تصوير شايعي را كه عوام از فيلسوفان در ذهن دارند متبادر مي‌كند: نابغه ديوانه! انساني بس انساني، مردي مجرد سبيل كلفت و ريزجثه و عصبي با چشم‌هاي نافذ و گوش‌هاي كوچك و پيشاني بلند، پرهيبي پريشان‌احوال با شكل و شمايلي عجيب و غريب و ظاهري آشفته كه در خودش فرورفته و حرف‌هاي نامعمول مي‌زند و رفتارهاي نابهنجاري دارد و كسي از كار و بارش سر در نمي‌آورد و ديگران را به هيچ مي‌گيرد، گاه خشمگين است و بي‌اعصاب و كسي را ياراي آن نيست كه در برابرش حاضر شود و زماني ديگر آن چنان مشعوف و شادمان كه انگار دمي به خمره زده يا دارويي مصرف كرده است، در هر دو حالت در ميان جماعت سخت تنهاست و گويي با آنكه جسمش در ميان بدن‌هاي ديگران است، از ارتفاعي بلند يا اعماقي ژرف به جهان و محتويات آن مي‌نگرد. تا اين جا به نظر مي‌رسد با مجنوني مفلوك مواجه هستيم كه شايسته‌تر آن است كه در آسايشگاه رواني بستري شود، تراوشات ذهني اين نهاد ناآرام اما شگفت‌انگيز است، نوشته‌ها و گفته‌هايي پيچيده و به ظاهر نامفهوم دارد كه در نظر دقيق‌تر عميق و چند لايه مي‌نمايند و گويي اسراري را از آينده‌اي كه نيامده يا از غيبي كه در برابر چشم‌هاي انسان گسترده شده- اما او را توان ديدن آن نيست- آشكار مي‌كنند، جملات و تعابير كوبنده، گزنده، بيداركننده و متناقض نما (پارادوكسيكال) كه باورهاي معمول را به سخره مي‌گيرند و بر وجوهي تاريك از جان و ضمير انسان نور مي‌تابانند. به نظر مي‌رسد، همه آنچه آمد، بلكه بسيار بيشتر از آن بر تصويري كه تاريخ فرهنگ يك صد و اندي سال گذشته از اين فيلسوف آلماني ترسيم كرده، مطابقت دارد و شايد همين است كليد فهم رمز و راز اقبال گسترده‌اي كه در تمام جهان در ميان عوام يعني غيرمتخصصان فلسفه به او صورت مي‌گيرد. پيوند خوردن نيچه با شرايط تاريخي و اجتماعي خاص آلمان و راه يافتن او به گفتارهاي سياسي و اجتماعي به خصوص بهره‌گيري مناقشه‌برانگيز دستگاه تبليغاتي رژيم نازي از ايده‌هاي او بر اين شهرت و گاه سوءشهرت افزود. اين همه اما نافي ارزش و اهميت نيچه در مقام يك متفكر و فيلسوف اصيل نيست و قوت و قدرت انديشه او را نه فقط در حيطه گسترده فلسفه بلكه بر ساير حوزه‌هاي علوم اجتماعي و انساني از روان‌شناسي و علم‌الاجتماع گرفته تا علم سياست و تاريخ و مطالعات هنر نمي‌توان ناديده انگاشت، تا جايي كه او را در كنار دو همزبان تقريبا معاصرش كارل ماركس(١٨٨٣-١٨١٨) و زيگموند فرويد (١٩٣٩-١٨٥٦) به عنوان يكي از بنيانگذاران تفكر غربي در قرن بيستم مي‌شمارند و معتقدند تفكر او سلبا يا ايجابا در عموم جريان‌هاي فكري و هنري اين قرن ردي از خود به جا گذاشته است. در نشان دادن علل و دلايل اقبال به نيچه در ايران ما و در ميان فارسي زبانان اما به همه آنچه گفته شد، بايد عناصر بومي را نيز افزود و از اين منظر به اين پرسش پرداخت كه چرا در ميان بزرگان انديشه و تفكر غربي نيچه جزو گروه بختياران فلسفه غربي است و آثار متعددي از او با ترجمه‌هايي متفاوت خواه از زبان آلماني و خواه از انگليسي يا فرانسه با درجات گوناگوني از دقت و سلاست و رواني به فارسي ترجمه شده است تا جايي كه با وجود گذشت بيش از هفتاد و پنج سال از زمان نگارش نخستين متن فارسي درباره نيچه (جلد سوم سير حكمت در اروپا نوشته محمدعلي فروغي، ١٣٢٠) همچنان سالانه آثار جديدي درباره او به فارسي ترجمه و تاليف مي‌شود يا ترجمه‌هايي تازه از نوشته‌هاي او به فارسي صورت مي‌گيرد؟ براي نمونه در همين سال جاري شاهد انتشار دست كم دو اثر تازه از او درباره نيچه به فارسي بوديم، يكي «كوتاه‌ترين سايه: مفهوم حقيقت در فلسفه نيچه» نوشته النكا زوپانچيچ با ترجمه مشترك صالح نجفي و علي عباس بيگي (نشر هرمس) و ديگري ترجمه جديدي از «زايش تراژدي» توسط رضا ولي ياري كه پيش از اين رويا منجم آن را به فارسي ترجمه كرده بود. خيلي خلاصه اگر بخواهيم علل و دلايل اقبال مضاعفي كه از سوي ايرانيان به نيچه صورت مي‌گيرد را بر شماريم، شايد بتوان به اين موارد اشاره كرد: نخست خصلت پيامبرگونه و شاعرمسلك نيچه كه اگرچه در غرب باعث شده بسياري او را حتي فيلسوف در معناي فني و دقيق كلمه يعني كسي كه نظام فلسفي و دستگاه مفهومي مشخصي با استدلال‌هاي معين دارد، ندانند و در زمره اديبان و شعرايش بدانند، اما در ايران بر عكس به او صورتي حكيمانه و فرزانه بخشيده، شوريده‌اي صوفي مسلك كه شطحياتش به اشراقيات حكماي متاله ما لكن در زمانه فروريختن همه ارزش‌ها تنه مي‌زند و از همين‌روست شايد كه سر به جنون گذاشته و فروكوفتن همه ارزش‌ها و تمسخر و تحقير آنها مي‌پردازد؛ گو اينكه زبان مبهم و چند پهلوي نيچه و لحن شعرگونه و سبك نگارش گزين گويانه او بيش از آنكه تناسب و تلائمي با شيوه فلسفه‌ورزي فيلسوفان شاخص غربي چون كانت و هگل و اسپينوزا و حتي شوپنهاور داشته باشد، ياد آور مكتوبات و رساله‌هاي فرزانگان شرقي و صوفياني است كه چندان در بند و بست صدر و ذيل استدلال نيستند. دليل ديگر توجه ايرانيان به نيچه قطعا اشارات مصرح و آشكار او به چهره‌هاي ايراني است، در مشهورترين كتاب نيچه «چنين گفت زرتشت» (١٨٩١-١٨٨٣) چنان كه از عنوانش بر مي‌آيد، از زرتشت پيامبر ايران باستان و بنيانگذار مزديسنا وام‌گيري شده است و نظر به اهميتي كه اين پيامبر ايراني براي پارسي گويان فرهيخته دارد، علت ترجمه‌هاي كثير و متنوع و چاپ‌هاي متعدد و پرشمارگان از اين كتاب نيز روشن مي‌شود. بگذريم كه برخي محققان چون حامد فولادوند حضور زرتشت در اثر نيچه را تصادفي و گتره‌اي ندانسته‌اند و كوشيده‌اند تفاسير و تاويل‌هايي از آن ارايه دهند. همچنين نيچه در اشعار و آثارش از پرخواننده‌ترين شاعر ايراني يعني حافظ شيرازي به بزرگي ياد كرده و آنها كه آشنايي بيشتري با نيچه و آثارش دارند، به ياد دارند كه نيچه خطاب به حافظ مي‌گويد: «ژرف‌ترين فرورفتگي بلندي‌ها تويي/ روشن‌ترين روشني ژرفاها تويي...» و در پايان بايد به وجه هنجارشكنانه و انتقادي نيچه اشاره كرد كه بدون ترديد مهم‌ترين علت اقبال جوانان ايراني اهل فلسفه و فكر به اوست. در جامعه‌اي منقاد سنت كه در همه وجوه فرهنگي و اجتماعي و سياسي‌اش كشمكشي دست‌كم صدساله با سنت‌هاي متصلب گذشتگان و قوانين مستبدانه و برناگذشتني پدران در جريان است، نقد كوبنده و پتك‌گونه نيچه و تعابير بي‌ملاحظه و صريح او از سنت سخت به جان انديشه ورزان جوان مي‌نشيند و دل شان را خنك مي‌كند. بيان سرراست و بي‌تعارف نيچه در برخورد با ارزش‌هاي سنتي در ميان مردمان جامعه‌اي كه تار و پود زندگي روزمره‌شان را بر نهان روشي و رندي و ملاحظه كاري بنا كرده‌اند، دست كم براي جوانان قوم دلنشين است و ايشان را به بي‌پروايي و جسارت ورزي فرا مي‌خواند و زمينه ساز خروج از نابالغي‌اي مي‌شود كه ايمانوئل كانت سر آغاز روشن نگري مي‌خواند. (منبع: روزنامه اعتماد) ]]> تازه‌های کتاب Thu, 02 Nov 2017 17:24:59 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253655/اسرارمحبوبيت-نابغه-ديوانه