یکی از دغدغههای نویسندگان حرفهای، توجه مخاطبان به کتابهایشان است. همه نویسندگان میخواهند آثارشان با استقبال مخاطبان روبهرو شود؛ اما آثارشان اغلب به دلیل اشتباه در انتخاب موضوع یا پرداخت نامناسب آن، از سوی مخاطب کودک یا نوجوان، رد میشود. این در حالی است که حتی خود نویسندگان و منتقدان ادبیات کودک و نوجوان هم میدانند که بچهها چه کتابهایی میخواهند و چه موضوعاتی را بیشتر دوست دارند؟ اما هر يك به دلایلی، تا به حال به موضوعات خاص نپرداختهاند./
به گزارش خبرگزاری کتاب (ایبنا)، با وجود آن که اغلب نویسندگان و منتقدان ادبیات کودکان و نوجوانان یکی از مشکلات این نوع ادبیات را انتخاب موضوع میدانند، محمدرضا یوسفی برخلاف آنها معتقد است که نویسنده نباید در قید و بند انتخاب موضوع باشد.
این نویسنده معتقد است: "نویسنده باید داستانش را با هر موضوع و در هر ژانری که میخواهد بنویسند و فقط باید تلاش کند که اثرش فاقد ارزشهای ادبی نباشد. در این صورت اگر ساختار خوبی برای روایت داستان انتخاب شده باشد، مورد توجه بچهها هم قرار میگیرد."
یوسفی با تاکید بر اینکه بچهها به ساختار بیشتر از موضوع اهمیت میدهند، میگوید: "کودکان و نوجوانان خیلی به ندرت کتابی را با توجه به موضوع آن انتخاب میکنند. به همین دلیل است که در اغلب موارد انتخاب ساختار مناسب از سوی نویسنده، حتی مشکلترین موضوعات را برای بچهها خواندنی کرده است. به عنوان مثال ساختار قوی داستان شازده کوچولو موجب شده که مضمون سخت آن برای بچهها قابل فهم و خواندنی باشد."
یوسفی با بیان این که بچهها هم مانند بزرگسالان با ادبیات ارتباط برقرار میکنند، درباره مشکلات

کودکان و نوجوانان خیلی به ندرت کتابی را با توجه به موضوع آن انتخاب میکنند. به همین دلیل است که در اغلب موارد انتخاب ساختار مناسب از سوی نویسنده، حتی مشکلترین موضوعات را برای بچهها خواندنی کرده است. مثلا ساختار قوی داستان شازده کوچولو بود که مضمون سخت آن را برای بچهها قابل فهم و خواندنی کرد
ادبیات کودکان و نوجوانان میگوید: "هر زمان که یک ژانر در غرب مورد توجه قرار گرفته و ترجمههای آنها نیز پرفروش بوده است، نویسندگان ایرانی به تقلید صرف پرداخته و موفق نشدهاند. به عنوان مثال در دورهای فانتزی، رئالیسم جادویی و ... رواج پیدا میکند و همه نویسندگان ایرانی هم سعی میکنند به تجربه در این حوزهها بپردازند. در حالی که تواناییها و سبک نگارش نویسندگان با یکدیگر تفاوت دارد. این مشابه همان دورانی است که همه سعی کردند از صمد بهرنگی تقلید کنند؛ اما هیچ يك موفق نشدند. به همین دلیل است که نویسندگی با تحقیق و پژوهش تفاوت دارد و نویسنده نباید به طور ارادی و اختیاری موضوع یا سبک را انتخاب کند."
این در حالی است که منوچهر اکبرلو نویسنده و منتقد، درباره کمبودهای موضوعی در ادبیات کودکان و نوجوانان میگوید: "ادبیات کودک و نوجوان ما از دنیای کودکان و نوجوانان دور است. البته به استثناها کاری نداریم. اما کلیت آن به دلایل درونمتنی و برونمتنی، از دنیای بچهها دور است؛ در حالی که که ادبیات مطرح دنیا از آن سرشار است. همانها که بازار کتاب ما را پر و فریاد داستاننویسان ما را به هوا بلند کردهاند."
اکبرلو با بیان این که برای جستجوی کمبودهای ادبیات کودک و نوجوان ایرانی باید دنیای بچهها را شناخت، میافزاید: "بچههای امروز دوست ندارند که ما از مهربانیهای روستایی که در کودکیمان در آن زندگی کردهایم، برایشان قصه بسازیم. آنها در شهر بزرگ شدهاند و اهل شهر بازی و کامپیوترند. بنابراین اگر داستان را به روستا میبریم، بوی نان تازه و هوای پاک، توجهشان را جلب نمیکند. آنها بیشتر مشتاقند از شیطنتها بدانند. از درخت بالا رفتنها، گم شدن در جنگلها، سر زدن به لانه گنجشکها، یافتن یک بچه روباه که مادرش

نوجوانها دوست دارند به جای این که بشنوند جاهای ناشناخته چه خطراتی دارند، از «سرزمین اشباح » سر در بیاورند و داستانهایی بخوانند که آنها را بترساند. برای همین پول میدهند و کتاب های "دارن شان"و "ال استاین" را میخرند تا دنیای کودکی و نوجوانی را تجربه کنند. همان دنیایی که ادبیات کودک و نوجوان ما، کم دارد!
را گم کرده و....از سوی دیگر بچهها از صبح تا شام، از پدر و مادر گرفته تا معلم و مربی و ناظم و مجریان تلویزیونی و کارتونهای ایرانی، نصیحت میشوند و همین برایشان کافی است. دیگر نمیخواهند در داستان حرفهای این چنینی بخوانند. داستاننویسان ما هم باید «تعهد» را، هممعنی «پند گفتن» نگیرند."
این منتقد ادبیات کودکان و نوجوانان همچنین خواستههای بچهها را اینگونه شرح میدهد: "بچههای ما، مثل همه بچههای دنیا، میخواهند شخصیتهایی از جنس خودشان در داستانها باشند. بچههایی که یواشکی سراغ مربّا میروند، از دارو متنفرند، از آمپول میترسند، سه بار مسواک زدن در روز را نمیفهمند، حتی اگر درسخوانند هم بازی را ترجیح میدهند، از شاگرد اولها بدشان میآید و نمیتوانند تصور کنند که بچهای چیزی را به تعطیل شدن مدرسه ترجیح دهد. حتی با ادبترین بچهها هم دوست دارند ادای معلمشان را در آورند و دیر بزرگ شوند. به همین دلیل است که از ماجراهای "رامونا" و "هنری زلزله" و "گودون" و "نیکولا کوچولو" لذت میبرند. حتی دوست دارند پندها را هم با خوشمزگی بشنوند و مهارتهای اجتماعی را در لابهلای شیطنتها بیاموزند. بنابراین نوشتههای «برایان موزس» را میخوانند؛ اما ادبیات تعلیمی ما را نگاه هم نمیکنند."
وی در ادامه به داستانهای مورد علاقه نوجوانان اشاره کرده و میگوید: "نوجوانها دوست دارند به جای این که بشنوند جاهای ناشناخته چه خطراتی دارند، از «سرزمین اشباح » سر در بیاورند و داستانهایی بخوانند که آنها را بترساند. برای همین پول میدهند و کتابهای "دارن شان" و "ال استاین" را میخرند تا دنیای کودکی و نوجوانی را تجربه کنند. همان دنیایی که ادبیات کودک و نوجوان ما، کم دارد".