سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - نیره حیدری چالشتری: چهارمحال و بختیاری سرزمینی کهن است با افسانهها و قصههای عامیانه که ریشه در آئینهای کهن این سرزمین دارد. خبرنگار ایبنا با عباس قنبری عدیوی، مدرس دانشگاه فرهنگیان و رئیس بنیاد ایرانشناسی چهارمحال و بختیاری، در این خصوص به گفتوگو نشسته است. او با شوق از تاریخچه داستاننویسی در این استان سخن میگوید؛ از قصههای عامیانه و متلهای فولکلوریک تا روایتهای دانشگاهی و آثار معاصر. سخنانش پر از مثالهای زنده و قصههای شیرین است؛ همانگونه که مردم این دیار در قهوهخانهها و شبهای بلند زمستان روایت میکردند.
ادبیات داستانی چه جایگاهی در فرهنگ ما دارد؟
ادبیات داستانی گونهای از ادبیات است که با نثر همراه است و روایتی از تخیل و ابداع را در قالب قصه، حکایت، افسانه، داستان کوتاه و بلند یا رمان ارائه میدهد. عناصر اصلی آن شامل لحن، روایت، فضا، شخصیت، پیرنگ و مضمون است. در کنار اینها، فولکلور و فرهنگ مردم نیز جایگاه ویژهای دارد؛ مثلها و ضربالمثلها در قالب «داستانهای امثال» روایت میشوند.

علاقه ایرانیان به داستان از کجا آغاز میشود؟
ایرانیان همیشه به قصه و افسانه توجه داشتهاند. پیش از اسلام نیز داستانهای ملل دیگر را ترجمه کردهاند. کلیله و دمنه را ببینید؛ کلیله نماد خیر است و دمنه نماد شر، اما هر دو با ویژگیهای انسانی روایت میشوند یا هزارافسان ایرانی که بعدها به «هزار و یک شب» بدل شد. حتی دهقان سامانی منظومه «هزار دستان» را بر همین پایه آفرید. اینها نشان میدهد که قصه همیشه در جان ایرانیان جاری بوده است.
مردم ما در قهوهخانهها و مکتبخانهها قصههایی چون سمک عیار، طوطینامه، امیرارسلان نامدار و حکایتهای منظوم و منثور بوستان، گلستان، مثنوی و منطقالطیر را روایت میکردند. شاهنامه فردوسی هم که ستون اصلی داستانهای پهلوانی ماست، پیش از فردوسی در زبان مردم جاری بود.
چه کسانی در گردآوری مثلها و قصهها در چهار محال و بختیاری نقش داشتند؟
از محمدعلی هبلهرودی در هند تا علیاکبر دهخدا در قلعه دزک چهارمحال، همه در این مسیر سهم داشتند. دهخدا کتاب «امثال و حکم» را همانجا نوشت. بعد امیرقلی امینی، سید کمالالدین مرتضوی فارسانی و دیگران این سنت را ادامه دادند. پژوهشگران خارجی هم قصههای بختیاری را گردآوری کردند؛ مثل لوریمرها که در ۱۹۱۹ میلادی ۲۸ قصه بختیاری را در لندن منتشر کردند.

از نمونههای شاخص قصههای بختیاری بگویید.
قصههایی چون دیو هفتسر، ملک جمشید، قلعه هفتدر، کُره اسب سیاه، متل دالو و روباه از معروفترینها هستند. پژوهشگران معاصر نیز این میراث را گردآوری کردهاند؛ یوسف فاضلی دهکردی در «قصههای بام ایران» (۱۳۹۷ و ۱۴۰۲) بیش از ۱۰۰ قصه عامیانه گردآوری کرده؛ از حسینا و دختر خارکن و پسر پادشاه تا شاه عباس و زن مشاطهگر و شصت برادر.
جهانبخش تهماسبی کهیانی هم در سال ۱۳۹۱ کتاب «اوسانههای لردگان» را با روشی دانشگاهی منتشر کرد.

کتایون لیموچی در سال ۱۳۸۵ کتاب «افسانههای بختیاری» را منتشر کرد. داستان «گلگیس و چوپان» با موسیقی نی روایت میشود و مردم هنوز با شنیدنش به وجد میآیند. سجاد حسنی هم در سال ۱۴۰۲ کتاب «افسانههای کهن از دیاری کهن» را منتشر کرد.

مریم شهبازی در سال ۱۴۰۳ کتاب «افسانههای میانکوه» را با ۲۱ قصه بختیاری همراه با آوانگاشت و تحلیل منتشر کرد. مژگان کیوانی در سال ۱۳۹۳ کتاب «ماه پیشونی» را در حوزه متلهای فولکلوریک استان تدوین کرد و البته علی آسمند و حسین خسروی در سال ۱۳۷۷، ۲۴ داستان عامیانه استان را با عنوان «افسانههای چهارمحال و بختیاری» منتشر کردند که یکی از نخستین مجموعههای مدون در این حوزه به شمار میرود.

خود شما چه نقشی در این جریان داشتهاید؟
من در کتابهایی چون «امثال و حکم بختیاری» (۱۳۸۱)، «ادبیات عامه بختیاری» (۱۳۹۱)، «فولکلور مردم بختیاری» (۱۳۹۱) و «ز شیر بنگشت تا جون آدمیزاد» (۱۳۹۳) دهها قصه و افسانه گردآوری کردهام. همچنین در حوزه روایتنویسی، کتابهای «خاطرههای ماندگار» (۱۳۸۵) و «روایتهای ماندگار معلمی» (۱۴۰۳) را منتشر کردهام که رویکردی تعلیمی - داستانی دارند. مردم ما در ایران تاریخی و فرهنگی، بخشی از آموزههای خود را در قالب قصه و افسانه به فرزندانشان یاد میدادند. شب چله، نمونهای روشن از این سنت است؛ شبی که قصهها جان میگیرند و حکایتها نسل به نسل منتقل میشوند.

یکی از مشهورترین این روایتها، حکایت ننهسرما یا همان «دالو» و پسرانش است؛ اهمن و بهمن، احمدیل و مُهمدیل. ننهسرما به پسرانش فرمان میدهد که زمین را چنان سرد کنند که کودکان در گهواره، بزرگترها در زیر کرسی و گوسفندان در آغل از شدت سرما بلرزند و بمیرند. این فرمان، آغاز جدال میان دو برادر میشود؛ همان چاه بزرگ و کوچک که هر کدام دیگری را به ناتوانی متهم میکنند.
اما قصه تنها به اینجا ختم نمیشود. ننهسرما نگران شترهایش است؛ چرا که جفتگیری آنها سرنوشت سال آینده را رقم میزند. اگر شترها در سرمای زیاد جفتگیری کنند، ننهسرما هیزمش را به دریا میزند و سال بعد برای کشاورزان و دامداران، ترسالی و فراوانی خواهد بود. اما اگر شترها در خشکی جفتگیری کنند، هیزم در خشکی انداخته میشود و سال بعد خشکسالی و کمآبی مردم را آزار خواهد داد.
این روایت، تنها یک قصه نیست؛ بلکه بازتابی از نگرانیهای مردم درباره طبیعت، کشاورزی و دامداری است. قصهها در واقع زبان مردم برای بیان تجربههای زیسته و امیدها و ترسهایشان بودهاند. همین قصه ننهسرما، در کنار افسانههایی چون عمو نوروز و حکایت رقابت باد و آفتاب، دهها نمونه دیگر دارد که هرکدام حامل پیامی تربیتی و فرهنگیاند. مردم با این قصهها به فرزندانشان یاد میدادند که طبیعت را بشناسند، سختیها را تحمل کنند و امید به بهار و روشنایی داشته باشند.
این قصه را در کتاب «از شیر بنگشت تا جون آدمیزاد» آوردهام. چنین داستانهایی همچون چراغی بودند که در شبهای بلند زمستان، در کنار کرسی و در جمع خانواده، روشن میشدند و نسلها را به هم پیوند میدادند. هر حکایت، پلی میان گذشته و آینده بود؛ پلی که فرهنگ و باورهای مردم ایران را از دل تاریخ به امروز رسانده است.

در حوزه داستاننویسی گویشی چه فعالیتهایی صورت گرفته است؟
جواد خسروینیا شاهنامه را به نظم بختیاری روایت کرده؛ آثاری چون «رستم و اسفندیار»، «داستان سیاوش»، «از رستم تا رستم» و «هفتخوان شاهنامه بختیاری». او همچنین کتابهای «گل برنجاس»، «خورجین» و «غبارآبادی» را نوشته که قدرت داستانپردازیاش را نشان میدهد. اردشیر صالحپور با کتابهایی چون «تفنگ نُه دال» و «هفت کافه بین راهی» ادبیات منطقه را غنی کرده است. نقی بلالی دهکردی، هرچند در جوانی درگذشت، اما استعدادش در داستاننویسی و نمایشنامهنویسی زبانزد بود. هوشنگ کریمی هم در مجموعه «میرات» (۱۳۹۷) ۱۲ داستانک کوتاه به زبان بختیاری منتشر کرد.

روند کلی داستاننویسی در استان را چگونه ارزیابی میکنید؟
این روند رو به رشد است و با پختگی آثار دانشگاهی همراه شده. امروز ادبیات داستانی چهارمحال و بختیاری نه تنها میراث گذشته را حفظ کرده، بلکه با رویکرد علمی و تحلیلی، به تعالی فرهنگ و هنر استان کمک میکند.

نظر شما