سه‌شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۹
محافظه‌کاری جامعه‌شناسی دانشگاهی

نعیمی جورشری گفت: محافظه‌کاری جامعه‌شناسی دانشگاهی در ایران واقعیتی انکارناپذیر است، اما باید آن را نه فقط به ضعف اخلاقی افراد، بلکه به محدودیت ساختاری میدان دانشگاه و نسبت آن با قدرت نسبت داد. علت ترکیبی است. مسئله اصلی این است: جامعه‌شناسی تا زمانی که نتواند دوباره با میدان اجتماعی زنده تماس بگیرد، در خطر تبدیل شدن به دانشی «بی‌خطر، بی‌اثر و بی‌اعتبار» است.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - الهه شمس: جامعه‌شناسی در ایران، علمی است که همیشه میان دو جهان معلق بوده: جهان نظریه و جهان واقعیت، جهان دانشگاه و جهان خیابان، جهان غرب و جهان ایران. در این وسط، برخی جامعه‌شناسان به مترجمان صرف نظریه‌های وبر و دورکیم تبدیل شدند، برخی در برج عاج دانشگاه ماندند، و برخی هم تلاش کردند با جامعه پیوند بخورند اما صدایشان به جایی نرسید. این معلق‌ماندن، نه از ضعف فکری، بلکه از پیچیدگی بستری است که این علم در آن رشد کرده است.

عباس نعیمی جورشری، با نگاهی تاریخی و انتقادی، به ریشه‌های این معلق‌ماندن می‌پردازد و از تفاوت میان جامعه‌شناسی به‌عنوان علم جهانشمول و بازتاب‌های بومی آن سخن می‌گوید. از این رو با او که مدیر گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعه‌شناسی ایران است، درباره ماهیت، کارکرد و آینده جامعه‌شناسی در ایران گفت‌وگو کردم که در ادامه متن کامل این گفت‌وگو را می‌خوانید.

محافظه‌کاری جامعه‌شناسی دانشگاهی
عباس نعیمی جورشری

به‌راستی، سخن گفتن از «جامعه‌شناسی ایرانی» چه معنایی دارد؟ آیا می‌توان از نوعی جامعه‌شناسی بومی سخن گفت که مبتنی بر تجربه تاریخی، فرهنگی و اجتماعی ایران باشد؟ یا جامعه‌شناسی در ایران صرفاً بازتابی از نظریه‌ها و الگوهای غربی است که در بستر متفاوتی به کار گرفته شده‌اند؟

این سؤال به‌درستی در نقطه‌ای ایستاده که هم معرفت‌شناختی است و هم نهادی. اگر «جامعه‌شناسی ایرانی» را به‌مثابه یک مسأله مفهومی لحاظ کنیم پیش از پاسخ، باید روشن کنیم «جامعه‌شناسی ایرانی» به چه معنا می‌تواند مطرح شود. دست‌کم سه تلقی متمایز وجود دارد: الف) جامعه‌شناسی در ایران: در این معنا، جامعه‌شناسی ایرانی صرفاً به مکان جغرافیایی تولید دانش اشاره دارد: جامعه‌شناسی‌ای که در دانشگاه‌ها و نهادهای علمی ایران تدریس و تولید می‌شود. در این سطح، پرسش از «ایرانی بودن» اساساً فاقد محتوای معرفتی است و فقط یک برچسب نهادی است.

ب) جامعه‌شناسی درباره ایران: اینجا جامعه‌شناسی به بررسی جامعه ایران می‌پردازد، اما با نظریه‌ها، مفاهیم و چارچوب‌های کلاسیک و متأخر غربی. با همان دستگاه‌های مفهومی وبر، دورکیم، مارکس، فوکو، بوردیو و… در این معنا: موضوع ایرانی است، اما منطق نظری، غیرایرانی. این شکل، شکل غالب جامعه‌شناسی در ایران معاصر است.

ج) جامعه‌شناسی برآمده از تجربه تاریخی-اجتماعی ایران: این همان جایی است که بحث «جامعه‌شناسی ایرانی» به معنای قوی کلمه مطرح می‌شود و دقیقاً محل مناقشه است. در این تلقی، جامعه‌شناسی ایرانی زمانی معنا دارد که پرسش‌ها از دل تجربه زیسته تاریخی ایران برخیزند؛ مفاهیم، یا دست‌کم بازتعریف مفاهیم موجود، متناسب با ساخت قدرت، دولت، دین، خشونت، قانون و فرهنگ ایرانی شکل بگیرند؛ نسبت خاص ایران با مدرنیته، دولت، شریعت، اقتدار و سوژگی مبنای نظریه‌پردازی شود.

اما آیا جامعه‌شناسی ذاتاً «جهان‌شمول» است؟ یکی از موانع نظری بحث، تصور ساده‌انگارانه از جهان‌شمولی علم است. واقعیت این است که: مفاهیم بنیادین جامعه‌شناسی (دولت، عقلانیت، نظم، فرد، جامعه مدنی) در تجربه اروپایی مدرن زاده شده‌اند. آنچه جهان‌شمول شده، نه «واقعیت اجتماعی»، بلکه دستگاه مفهومی خاصی از فهم واقعیت است. اینجا می‌توان از ولرشتاین، بوردیو یا حتی فوکو الهام گرفت. علوم اجتماعی، همواره در نسبت با میدان قدرت و تاریخ خاصی تولید می‌شوند. پس مسئله این نیست که: «جامعه‌شناسی یا بومی است یا علمی» بلکه مسئله این است که: آیا جامعه‌شناسی می‌تواند نسبت خود را با تاریخ خاصِ موضوعش بازاندیشی کند یا نه.

من فکر می کنم وضعیت واقعی جامعه‌شناسی در ایران ترکیبی است از «ترجمه، تطبیق، تکرار» اگر بخواهیم صادقانه و علمی قضاوت کنیم، جامعه‌شناسی ایران عمدتاً در این وضعیت است: ۱. وابستگی نظری مصرف‌کننده نظریه‌هاست، نه مولد آنها؛ اغلب «تطبیق شتاب‌زده» مفاهیم غربی با واقعیت ایرانی صورت می‌گیرد (مثلاً جامعه مدنی، عقلانیت ابزاری، سکولاریزاسیون، نظم حقوقی).

۲. فقر مفهوم‌سازی بومی کمتر مفاهیمی ساخته شده‌اند که: از دل تجربه تاریخی ایران بیرون آمده باشند؛ قابلیت تعمیم نظری محدود اما معتبر داشته باشند.

۳. گسست از تاریخ بلندمدت جامعه‌شناسی ایرانی اغلب تاریخ‌گریز است؛ در حالی که فهم ایران بدون توجه به: دولت پیشامدرن حقوق و فقه مناسبات سلطه حافظه جمعی خشونت ممکن نیست.

حال می توان گفت آیا «جامعه‌شناسی بومی» امکان‌پذیر است؟ پاسخ دقیق این است: نه، اگر منظور: نفی نظریه‌های جهانی باشد. یعنی جایگزینی علم با ایدئولوژی یا هویت‌گرایی فرهنگی؛ یا تولید دانشی مصون از نقد.

اما بله، اگر منظور: بازاندیشی انتقادی نظریه‌های موجود از دل تجربه ایرانی؛ مفهوم‌سازی میانی (middle-range) متناسب با تاریخ ایران؛ طرح پرسش‌هایی که در متن اروپایی اصلاً موضوعیت نداشته‌اند (مثلاً نسبت فقه و دولت مدرن، قانون و خشونت قدسی، سوژگی در نظم اقتدارگرا). در این معنا، جامعه‌شناسی ایرانی: نه گسست از جامعه‌شناسی جهانی است و نه تقلید صرف از آن بلکه نوعی ترجمه خلاق و انتقادی است.

محافظه‌کاری جامعه‌شناسی دانشگاهی

جامعه‌شناسان در ایران با چه مسائلی دست‌وپنجه نرم می‌کنند؟ چه محدودیت‌ها و فرصت‌هایی پیش‌روی آن‌هاست؟ و نسبت این رشته با ساختار قدرت، نهادهای علمی و جامعه مدنی چگونه تعریف می‌شود؟

به نظرم جامعه‌شناسی در ایران: یک علم در «میدان محدودشده» است. اگر با زبان بوردیو صحبت کنیم، جامعه‌شناسی در ایران در میدانی عمل می‌کند که سه منطق هم‌زمان بر آن فشار می‌آورند: منطق قدرت سیاسی، منطق بوروکراسی دانشگاهی، منطق بازار / بقا حرفه‌ای. این هم‌پوشانی، امکان خودمختاری علمی را به‌شدت محدود کرده است.

در همین راستا مهم‌ترین مسائل و محدودیت‌های جامعه‌شناسان در ایران عبارت است از الف) محدودیت ساختاریِ آزادی پژوهش بسیاری از مسائل مرکزی جامعه ایران عملاً به «مسائل پرهزینه» بدل شده‌اند. نوعی خودسانسوری معرفتی که پیش از سانسور رسمی عمل می‌کند. این وضعیت، به تعبیر فوکو، نه حذف گفتار بلکه تنظیم میدان گفتار ممکن است.

ب) وابستگی نهادی دانشگاه دانشگاه در ایران: استقلال مالی ندارد؛ به‌شدت دولتی است؛ سازوکارهای جذب، ارتقا و پژوهش آن با وفاداری نهادی گره خورده است. در نتیجه: جامعه‌شناس ناچار است میان «بقا» و «نقد» تعادل ناپایداری برقرار کند. پژوهش انتقادی به‌تدریج به پژوهش «کم‌خطر» بدل می‌شود.

ج) بحران روش‌شناختی

دو افراط رایج:

  1. کمّی‌گرایی بی‌مسأله داده تولید می‌شود، اما بدون پیوند با نظریه و تاریخ.
  2. نظریه‌زدگی انتزاعی نقل‌قول‌های پرطمطراق، بدون تماس با واقعیت اجتماعی. هر دو، نتیجه فقدان «پرسش زنده اجتماعی» هستند.

د) گسست از جامعه مدنی برخلاف سنت کلاسیک جامعه‌شناسی: جامعه‌شناس ایرانی کمتر نقش میانجی عمومی دارد؛ حضور در فضای عمومی یا پرهزینه است یا بی‌اثر. نتیجه این شده است که جامعه‌شناسی در اتاق‌های بسته می‌ماند و جامعه بدون جامعه‌شناسی تحلیل می‌شود.

۳. نسبت جامعه‌شناسی با ساختار قدرت این نسبت را می‌توان در سه الگوی غالب دید: ۱. جامعه‌شناسی توجیه‌گر تولید گزارش‌ها و مفاهیمی که وضع موجود را «طبیعی» یا «ناگزیر» جلوه می‌دهد؛ غالباً در قالب سیاست‌پژوهی‌های سفارشی.

۲. جامعه‌شناسی تکنوکرات نه منتقد، نه توجیه‌گر؛ معطوف به «مدیریت مسائل اجتماعی» بدون ورود به ریشه‌های قدرت.

۳. جامعه‌شناسی انتقادی (حاشیه‌ای) مستقل‌تر، اما کم‌دسترسی‌تر؛ اغلب بیرون از نهاد رسمی دانشگاه یا در مرزهای آن شکل می‌گیرد. این سومی از حیث معرفتی مهم است، اما از حیث نهادی ضعیف.

۴. فرصت‌های واقعی (نه آرمانی) با وجود همه محدودیت‌ها، چند فرصت جدی وجود دارد: الف) بحران‌های انباشته اجتماعی ایران امروز با بحران‌های هم‌زمان روبه‌روست: بحران مشروعیت بحران عدالت بحران نسل‌ها بحران معنا این وضعیت، جامعه را به «آزمایشگاه زنده جامعه‌شناسی» بدل کرده است.

ب) دسترسی به سنت نظری غنی جامعه‌شناسان ایرانی امروز: هم به سنت کلاسیک غرب دسترسی دارند؛ هم به تجربه خاص ایران؛ هم به زبان و منابع. این مزیت بالقوه‌ای است که بسیاری از سنت‌های اولیه نداشتند.

ج) فضاهای نیمه‌رسمی و مستقل نشست‌های غیررسمی رسانه‌های دیجیتال کانال‌ها و پادکست‌ها ترجمه و تألیف مستقل این فضاها، امکان «تنفس معرفتی» ایجاد کرده‌اند، هرچند شکننده‌اند.

این‌گونه نسبت جامعه‌شناسی با جامعه مدنی طرح می شود. در وضعیت ایده‌آل، جامعه‌شناسی باید: صدای امر اجتماعی سرکوب‌شده باشد؛ زبان مشترک میان تجربه زیسته و سیاست‌گذاری. در ایران اما: جامعه مدنی ضعیف است؛ جامعه‌شناسی نیز به تبع آن، ناکارآمد در کنش عمومی است. این یک رابطه دیالکتیکی است:

جامعه مدنی ضعیف → جامعه‌شناسی منزوی

جامعه‌شناسی منزوی → جامعه مدنی بی‌تحلیل

محافظه‌کاری جامعه‌شناسی دانشگاهی

همان‌طور که میدانید، بیش از هشتاد سال از ورود علم جامعه‌شناسی به‌عنوان یک رشته و دیسیپلین دانشگاهی به عرصه دانشگاه‌ها می‌گذرد. اما آیا در این مدت توانسته‌ایم به یک سنت نظری و پژوهشی منسجم دست یابیم؟

این سوال در واقع از سطح تعریف و میدان، مستقیماً به داوری تاریخی–نظری می‌رسد. پاسخ دقیق، ناگزیر باید میان تولید انبوه و انباشت معرفتی تفکیک بگذارد.

۱. «سنت علمی» یعنی چه؟ (معیار داوری) پیش از پاسخ، باید معیار را روشن کنیم. یک سنت نظری–پژوهشی منسجم دست‌کم چهار ویژگی دارد:

  1. پرسش‌های ماندگار و تکرارشونده پرسش‌هایی که نسل‌های مختلف به آن بازمی‌گردند (نه موضوعات مقطعی).
  2. مفهوم‌سازی انباشتی مفاهیم بسط می‌یابند، نقد می‌شوند و اصلاح می‌شوند، نه اینکه هر بار از نو وارد شوند.
  3. گفت‌وگوی نسلی و نقد درون‌میدانی نسل‌ها با هم وارد جدل نظری می‌شوند، نه اینکه صرفاً جایگزین هم شوند.
  4. پیوند نظریه، روش و تجربه تاریخی خاص یعنی پژوهش‌ها «درباره جامعه‌ای معین» هستند، اما به زبان نظری خودبسنده‌ای سخن می‌گویند. با این معیارها می‌توان داوری کرد.

لذا پاسخ کوتاه و صریح چه خواهد بود؟ خیر؛ با وجود بیش از هشت دهه آموزش و پژوهش، جامعه‌شناسی در ایران هنوز به یک سنت نظری–پژوهشی منسجم دست نیافته است. اما این «نه» نیازمند توضیح دقیق است. اینکه چرا سنت منسجم شکل نگرفته است؟ الف) گسست‌های تاریخی مکرر جامعه‌شناسی در ایران با وقفه‌های نهادی و فکری روبه‌رو بوده است: ناپایداری دانشگاه‌ها انقلاب‌ها و دگرگونی‌های سیاسی قطع ارتباط‌های علمی مهاجرت و حذف نخبگان نتیجه این شده انباشت معرفتی قطع شده و هر نسل ناچار از «شروع دوباره» بوده است.

ب) فقدان «پرسش محوری ایرانی» برخلاف سنت‌های جاافتاده (مثلاً مسئله نظم در دورکیم یا عقلانیت در وبر)، جامعه‌شناسی ایران: کمتر به چند پرسش مرکزی وفادار مانده؛ اغلب با تغییر سیاست، موضوعاتش تغییر کرده است. در نتیجه: پژوهش‌ها کنار هم قرار نمی‌گیرند، بلکه موازی هم پیش می‌روند.

ج) ترجمه‌محوری به‌جای نظریه‌پردازی ترجمه، اگرچه ضروری بوده، اما: جای تولید نظری را گرفته؛ باعث شده «مرجعیت نظری» همواره بیرون از میدان ایرانی باشد. این وضعیت، نوعی وابستگی معرفتی ساختاری ایجاد کرده است.

د) ضعف نقد درون‌رشته‌ای نقد در جامعه‌شناسی ایران: یا شخصی و سیاسی شده یا به سکوت حرفه‌ای انجامیده کمتر شاهد: مناظره‌های نظری مداوم نقد روش‌شناختی نظام‌مند یا سنت‌های رقیب پایدار بوده‌ایم.

ه) پیوند ضعیف میان پژوهش و تاریخ اجتماعی ایران

بخش بزرگی از پژوهش‌ها: تاریخ‌گریز زمینه‌زدایی‌شده و گاه صرفاً داده‌محور بوده‌اند در حالی که جامعه‌ای مثل ایران بدون تاریخ، فهم‌پذیر نیست.

اما آیا هیچ چیز شکل نگرفته است؟ پاسخ منصفانه باید داد. اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌توان از هسته‌ها و گرایش‌ها سخن گفت، نه سنت کامل: مطالعات دولت و توسعه جامعه‌شناسی دین مسئله مدرنیته و سنت نقد اقتدار و سلطه مطالعات نابرابری و حاشیه‌نشینی اما این‌ها: به یک دستگاه مفهومی مشترک نرسیده‌اند؛ گفت‌وگوی منسجم و انباشتی میان‌شان شکل نگرفته است.

۵. مسئله اصلی: «انباشت بدون تداوم» است. می‌توان گفت جامعه‌شناسی ایران دچار وضعیتی است که: مقاله زیاد دارد کتاب دارد داده دارد اماتداوم نظری ندارد. به تعبیر استعاری مصالح فراوان است، اما معماری واحدی وجود ندارد.

محافظه‌کاری جامعه‌شناسی دانشگاهی

آیا اصلاً می‌توان از اصطلاح «جامعه‌شناسی ایرانی» استفاده کنیم؟ ویژگی‌ها و وجوه تمایز این جامعه‌شناسی با جامعه‌شناسی مثلاً آمریکایی یا آلمانی چیست؟

در اینجا باید میان امکان مفهومی و واقعیت تاریخی تمایز بگذاریم. پاسخ دقیق، نه «آریِ هویتی» است و نه «نهِ اثبات‌گرایانه»، بلکه یک داوری مشروط و تحلیلی است.
آیا از نظر علمی می‌توان گفت «جامعه‌شناسی ایرانی»؟بله، می‌توان به‌صورت مشروط از این اصطلاح استفاده کرد؛ اما نه به‌مثابه یک سنت تثبیت‌شده، بلکه به‌مثابه یک افق تحلیلی و پروژه انتقادی.یعنی «جامعه‌شناسی ایرانی» بیش از آنکه نام یک مکتب باشد، نام یک مسأله است.
اما چه زمانی یک جامعه‌شناسی صفت مکانی می‌گیرد؟ در تاریخ علم، وقتی به جامعه‌شناسی صفت ملی یا مکانی داده می‌شود (آلمانی، فرانسوی، آمریکایی)، معمولاً به این معناست که: پرسش‌های مسلط خاصی داشته؛ مفاهیم کلیدی تولید کرده؛ سبک روش‌شناختی متمایزی ساخته؛ و نسبت خاصی با دولت، دانشگاه و جامعه مدنی برقرار کرده است.پس سؤال اصلی این است: آیا جامعه‌شناسی در ایران چنین تمایزی را به‌طور پایدار ایجاد کرده است؟
مقایسه تحلیلی ایران، آمریکا، آلمان کمک می کند.الف) جامعه‌شناسی آمریکایی ویژگی‌های اصلی: مسأله‌محور و کاربردی کمّی‌گرا و داده‌محور پیوند قوی با سیاست‌گذاری و نهادها استقلال نسبی دانشگاه از دولت نسبت با قدرت: همکاری انتقادی–تکنوکراتیک
ب) جامعه‌شناسی آلمانی ویژگی‌های اصلی: نظریه‌محورفلسفی و تاریخ‌مند وفادار به پرسش‌های کلان (عقلانیت، مدرنیته، سلطه) سنت مناظره نظری قوی نسبت با قدرت: فاصله انتقادی و استقلال معرفتی نسبی
ج. جامعه‌شناسی در ایرانویژگی‌های بالفعل: نظریه‌گیرنده و ترجمه‌محور مسأله‌گریز در حوزه‌های پرهزینه نهادی ضعیف و سیاسی‌شده پیوند سست با جامعه مدنی اما اگر بخواهیم از «جامعه‌شناسی ایرانی» سخن بگوییم، باید به ویژگی‌های بالقوه و در حال شکل‌گیری اشاره کنیم.
وجوه تمایز بالقوه جامعه‌شناسی ایرانی چیست. اگر این اصطلاح را به‌درستی و نه ایدئولوژیک به کار ببریم، جامعه‌شناسی ایرانی می‌تواند واجد این تمایزها باشد :۱. تمرکز بر دولت اقتدارگرا و قدرت متمرکزبرخلاف جامعه‌شناسی آمریکایی که دولت را غالباً «زمینه» می‌گیرد، جامعه‌شناسی ایرانی ناگزیر است: دولت را مسأله اصلی کند؛ رابطه قانون، خشونت و مشروعیت را در کانون قرار دهد.
۲. نسبت خاص دین، سیاست و زندگی روزمرهدر ایران: دین نه صرفاً نهاد، بلکه منطق تنظیم زندگی است؛ جامعه‌شناسی ناچار به مفهوم‌سازی درباره «قدرت قدسی» است.این مسئله در جامعه‌شناسی آلمانی یا آمریکایی به این شدت وجود ندارد.
۳. تجربه تاریخی گسسته مدرنیته در ایران: ناهمزمان از بالا و اغلب قهرآمیز بوده است.در نتیجه مفاهیمی مانند سوژه، قانون، عقلانیت و جامعه مدنی نیازمند بازتعریف‌اند.
۴. موقعیت جامعه‌شناس به‌عنوان کنشگر پرریسک جامعه‌شناس ایرانی:نه فقط تحلیل‌گر، بلکه خود بخشی از میدان قدرت است؛ گفتنِ امر اجتماعی برای او هزینه دارد.این وضعیت، به جامعه‌شناسی ایرانی بُعدی بازتابی (reflexive) می‌دهد.
اما چرا نباید این اصطلاح را ساده‌انگارانه به کار برد؟ خطرات جدی وجود دارد: تبدیل «ایرانی بودن» به معیار اعتبار علمی افتادن در دام بومی‌گرایی ایدئولوژیک نفی دستاوردهای جهانی علم خلط علم با هویت در این حالت، «جامعه‌شناسی ایرانی» نه علم، بلکه روایت‌سازی می‌شود.‌

مباحثی چون بومی‌سازی علوم اجتماعی، نسبت دانش جهانی و دانش محلی، استقلال فکری جامعه‌شناس، رابطه جامعه‌شناسی و سیاست، و نقش دانشگاه در تولید دانش، همواره جزو چالش‌های اساسی جامعه‌شناسی در ایران بوده‌اند. در این میان، آرای متفکران و جامعه‌شناسان مختلف، گاه متضاد و گاه تکمیل‌کننده یکدیگر، تصویر پیچیده‌ای از وضعیت این رشته ترسیم کرده‌اند. تا چه حد جامعه‌شناسان ما توانسته‌اند با خواست‌ها و مسائل جامعه ایرانی ارتباط برقرار کنند؟ آیا پژوهش‌های جامعه‌شناختی توانسته‌اند به فهم بهتر مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران کمک کنند؟

این پرسش در واقع جمع‌بندی انتقادی همه پرسش‌های پیشین است و مستقیماً به کارآمدی اجتماعی جامعه‌شناسی می‌رسد؛ یعنی این‌که جامعه‌شناسی در ایران نه فقط «وجود دارد یا نه»، بلکه چه نسبتی با جامعه برقرار کرده است. پاسخ دقیق، ناچار باید هم‌زمان تحلیلی، تفکیکی و غیرخطابی باشد.
۱. معیار داوری: «ارتباط با جامعه» یعنی چه؟ برای پرهیز از داوری کلی، ابتدا باید بگوییم ارتباط جامعه‌شناس با جامعه، دست‌کم در سه سطح قابل سنجش است :۱. سطح شناختی: آیا پژوهش‌ها توانسته‌اند صورت‌بندی مفهومی دقیق‌تری از مسائل ایران ارائه دهند ؟ ۲. سطح تفسیری–انتقادی: آیا توانسته‌اند روایت‌های رسمی و ساده‌ساز را به چالش بکشند ؟ ۳. سطح عمومی–کاربردی: آیا این دانش به گفت‌وگوی عمومی، سیاست‌گذاری یا کنش جمعی راه یافته است؟ پاسخ در هر سطح متفاوت است.
۲. ارتباط جامعه‌شناسان با مسائل جامعه: یک رابطه «نامتوازن» الف) در سطح شناختی: موفقیت نسبی اما محدود در این سطح، جامعه‌شناسی ایران: در فهم نابرابری، فقر، حاشیه‌نشینی، مهاجرت، دین‌داری، خانواده، نسل‌ها و سبک زندگی دستاوردهای قابل‌اعتنایی داشته است. توانسته بسیاری از پدیده‌ها را از سطح اخلاقی یا امنیتی به سطح اجتماعی–ساختاری منتقل کند. به این معنا: جامعه‌شناسی به «دیدن» جامعه کمک کرده است.اما این شناخت اغلب جزیره‌ای و غیرانباشتی بوده؛ کمتر به نظریه‌پردازی منسجم منتهی شده است.
ب) در سطح انتقادی: قوی‌تر از آنچه تصور می‌شود، اما ناپایدار در این سطح: جامعه‌شناسان توانسته‌اند بسیاری از گفتمان‌های رسمی را نقد کنند: گفتمان آسیب‌شناسی فردمحور، فرهنگی‌سازی ساده‌انگارانه، یا امنیتی‌سازی مسائل اجتماعی.مفاهیمی مانند: «ساختار»، «نابرابری نهادی»، «حاشیه»، «خشونت ساختاری»، «قدرت نمادین» وارد زبان تحلیل شده‌اند.اما این نقدها اغلب در حلقه‌های محدود دانشگاهی یا رسانه‌ای باقی مانده‌اند.
ج) در سطح عمومی و سیاست‌گذاری: ناکامی ساختاری در این سطح، باید صریح بود: جامعه‌شناسی ایران کم‌اثر بوده است. نه به این دلیل که جامعه‌شناسان نخواسته‌اند یا ندانسته‌اند، بلکه به این دلیل که ساختار سیاست‌گذاری، دانش انتقادی را برنمی‌تابد؛ دانشگاه واسطه مؤثری میان دانش و تصمیم‌گیری نیست؛ جامعه مدنی ضعیف است و کانال انتقال دانش ندارد.
۳. بومی‌سازی: از مسئله نظری تا سوءتفاهم عملیبحث بومی‌سازی علوم اجتماعی در ایران اغلب: یا به نفی دانش جهانی انجامیده یا به ترجمه مکانیکی نظریه‌ها.در حالی که تجربه‌های موفق (حتی در ایران) نشان می‌دهد: بومی‌سازی واقعی یعنی بازاندیشی مفاهیم جهانی در متن مسائل محلی. در این زمینه، جامعه‌شناسی ایران: تلاش‌هایی کرده اما کمتر به یک الگوی روشن و پایدار رسیده است.
۴. استقلال فکری جامعه‌شناس: استقلال شکننده اکثریت جامعه‌شناسان ایرانی: میان فشارهای نهادی، سیاسی و اقتصادی عمل می‌کنند؛ استقلال فکری‌شان اغلب اخلاقی و فردی است، نه نهادی.در نتیجه نقد وجود دارد، اما تداوم ندارد.
۵. نقش دانشگاه: تولید دانش یا مدیریت سکوت؟ دانشگاه در ایران: بیشتر محل بازتولید دانش وارداتی است؛ کمتر میدان مناظره زنده اجتماعی. نظام ارتقا، بودجه و مجوز: ریسک‌گریزی را تشویق می‌کند؛ پژوهش کم‌هزینه را پاداش می‌دهد.
اما آیا جامعه‌شناسی به فهم بهتر مسائل ایران کمک کرده است؟ پاسخ دقیق و تفکیکی: بله، در سطح تشخیص و فهم مفهومی پدیده‌ها تا حدی، در سطح نقد روایت‌های رسمی خیر، در سطح تأثیر پایدار بر سیاست و کنش جمعی. به بیان روشن‌تر جامعه‌شناسی ایران بیشتر به «فهمیدن» کمک کرده تا «تغییر دادن».‌

برخی معتقدند که جامعه‌شناسی در دانشگاه‌ها دچار نوعی محافظه‌کاری و فاصله گرفتن از واقعیت‌های ملموس جامعه شده است. آیا این نقد وارد است؟

این پرسش دقیقاً به «نقطه‌ی درد» جامعه‌شناسی دانشگاهی در ایران اشاره دارد و به‌درستی آن را از سطح نظری به سطح اخلاق حرفه‌ای و موقعیت نهادی می‌کشاند. پاسخ علمی، نه باید به اتهام‌زنی فروکاسته شود و نه به دفاع صنفی؛ بلکه باید تفکیکی، علّی و موقعیت‌مند باشد.

پاسخ کوتاه و صریح عبارت است از بله، این نقد تا حد زیادی وارد است؛ اما نه به‌عنوان یک ویژگی ذاتی جامعه‌شناسان، بلکه به‌مثابه پیامد ساختارهای نهادی، سیاسی و حرفه‌ای که جامعه‌شناسی دانشگاهی در آن‌ها عمل می‌کند.

اما محافظه‌کاری یعنی چه؟ منظور از محافظه‌کاری در این بحث: نه گرایش سیاسی خاص، بلکه احتیاط ساختاری در انتخاب مسئله، زبان، روش و میدان پژوهش است. این محافظه‌کاری خود را در سه سطح نشان می‌دهد.

سطح اول: محافظه‌کاری در «انتخاب مسئله» بخش بزرگی از جامعه‌شناسی دانشگاهی: به سمت موضوعات کم‌هزینه سوق پیدا کرده است: سبک زندگی‌های خنثی سرمایه اجتماعی انتزاعی رضایت، نگرش، ارزش‌ها (بدون پیوند قدرت) در مقابل، مسائل «پرریسک» کمتر موضوع پژوهش می‌شوند: خشونت دولتی نابرابری نهادی سرکوب، اعتراض، قانون و قدرت این یک گریز از واقعیت نیست، بلکه گریز از هزینه است.

سطح دوم: محافظه‌کاری در «زبان و چارچوب مفهومی» حتی وقتی به مسائل حساس پرداخته می‌شود: زبان، تکنوکراتیک و خنثی می‌شود؛ مفاهیم انتقادی تهی یا تلطیف می‌گردند. به تعبیر بوردیو: خشونت نمادین، خود را در زبان بی‌طرف جا می‌زند. در نتیجه امر سیاسی به امر فنی تقلیل می‌یابد.

سطح سوم: محافظه‌کاری در «روش و میدان» ترجیح روش‌های کمّی و پرسش‌نامه‌ای پرهیز از اتنوگرافی عمیق، مشاهده مشارکتی و تاریخ شفاهی دوری از میدان‌های زنده اجتماعی (حاشیه‌ها، اعتراض، زیست روزمره فرودستان) این نه از ناآگاهی، بلکه از ریسک بالای میدان ناشی می‌شود.

اما آیا این محافظه‌کاری قابل فهم است؟ از منظر جامعه‌شناسی معرفت، بله. جامعه‌شناس دانشگاهی در ایران: امنیت شغلی شکننده دارد؛ نظام ارتقا کمّی‌محور است؛ با خطوط قرمز رسمی و غیررسمی روبه‌روست. پس محافظه‌کاری یک استراتژی بقاست، نه لزوماً انتخاب اخلاقی. اما با بی اخلاقی مرز باریکی پیدا می کند. حذف غیر توسط حلقه‌های قدرت صنفی اساتید از این زمره است. بسیاری از آنها تا زمانی که مورد حذف قرار نگیرند به حذف دیگری اعتراض نمی کنند حتا به نحوی همراهی هم می کنند. بسته بودن ورود چهره‌های نو از این مقوله است.

حال می توان پرسید پیامد آن چیست؟ پیامدهای جدی دارد:

  1. فاصله گرفتن از تجربه زیسته جامعه
  2. کاهش اعتماد عمومی به جامعه‌شناسی
  3. واگذاری تحلیل اجتماعی به رسانه‌های غیرعلمی
  4. تهی شدن جامعه‌شناسی از نقش انتقادی‌اش و حذف نیروهایی دانا در اینجا نقد، کاملاً وارد است.

ولی آیا همه جامعه‌شناسی ایران محافظه‌کار است؟ خیر و این مهم است. جامعه‌شناسی انتقادی در حاشیه دانشگاه در رسانه‌ها در پژوهش‌های مستقل در قلب خردورزی یا در تبعید علمی زنده است. اما این صداها نهادی نشده‌اند.

اگر بخواهم ارزیابی نهایی بدهم محافظه‌کاری جامعه‌شناسی دانشگاهی در ایران واقعیتی انکارناپذیر است، اما باید آن را نه فقط به ضعف اخلاقی افراد، بلکه به محدودیت ساختاری میدان دانشگاه و نسبت آن با قدرت نسبت داد. علت ترکیبی است. مسئله اصلی این است: جامعه‌شناسی تا زمانی که نتواند دوباره با میدان اجتماعی زنده تماس بگیرد، در خطر تبدیل شدن به دانشی «بی‌خطر، بی‌اثر و بی‌اعتبار» است.

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • ا.ش IR ۲۱:۲۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۶
    با احترام. من جامعه شناس نیستم، لیکن شماری کتاب های جامعه شناسان را خوانده ام. این نقد برازنده جامعه شناسان عزیز کشور ما ابدا نیست. استادان و عالمانی که زحمت کشیده ، موارد اجتماعی را آشکار کرده مانند دکتر احسان نراقی، دکتر جواد صفی نژاد،دکتر عبدالحسین نیک گهر، دکتر فرامرز رفیع پور. جوان تر ها راکمتر می شناسم. اینکه استادی جوان شان و ارزش ها را به نقد کشیده و ایبنا بازتاب آن را بدون دلایل توجیهی منعکس کند. روح درگذشتگان عالمان اجتماعی شاد و آثار تداوم دهندگان آنها پر فروغ باد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها