سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - آناهید خزیر: «تحول تاریخنگاری در ایران معاصر» فقط کتابی درباره گذشته نیست. این کاوشی پویا از نیروهایی است که آگاهی تاریخی و هویت ملی را شکل میدهند. تحقیقات دقیق فرزین وجدانی، همراه با روایتی که با ظرایف فرهنگی و اجتماعی طنینانداز میشود، این کتاب را به سفری گیرا از تلاقی آموزش، ناسیونالیسم و فرهنگ نشر تبدیل میکند. چه برای یک دانشجوی تاریخ، چه پژوهشگر ایرانشناسی، یا خوانندهای با کنجکاوی در مورد نیروهایی که هویت یک ملت را شکل میدهند، این کتاب کاوشی قانعکننده و غنی از ساخت تاریخ در ایران را ارائه میدهد. این کتاب با بررسی مشارکتهای دانشمندان، نویسندگان و متفکران، عاملیت افراد را در تأثیرگذاری بر خطوط روایتهای تاریخی برجسته میکند. روشنفکران به عنوان معماران کلیدی آگاهی تاریخی ظاهر میشوند و با مسائل مربوط به هویت، ملیگرایی و بازنمایی گذشته دستوپنجه نرم میکنند. یکی از جنبههای قابل توجه «تحول تاریخنگاری در ایران معاصر» توجه آن به ظرایف روایتهای مورد مناقشه است. وجدانی از پرداختن به پیچیدگیها و تعارضات نهفته در ساخت آگاهی تاریخی ابایی ندارد. این کتاب با کاوش در تفاسیر متفاوت تاریخی و تقابل روایات، نشاط و تنوع دیدگاهها را در جامعه ایرانی منعکس میکند.
فرزین وجدانی، استاد تاریخ دانشگاه رایرسون (Ryerson) در تورنتو کاناداست. زمینه تخصصی او تاریخنگاری، تاریخ ملیگرایی، تاریخ آموزش، انقلاب، جرم و جنایت، تاریخ شهری و زندگی روزمره در خاورمیانه است. این اثر بر تاریخنگاری ملیگرایانه در ایران اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم تمرکز دارد. امیرسعید الهی، مترجم کتاب نیز از بازماندگان نسل حکیم الهی است که سالها در رسته سیاسی وزارت امور خارجه و سپس در بخش سیاسی روزنامه اطلاعات کار کرده است. «نامههایی از پاریس»، «جامعه و فرهنگ تایلند»، «ما و پاریس»، «اسناد و فرمانهای تاریخی دودمان الهی»، «خاور دور در اندیشه ایرانی»، «گوشههایی از تاریخ دیپلماسی ایران»، «واپسین وارث تخت و تاج قاجار» و.. از جمله کتابهای اوست. با امیرسعید الهی درباره کتاب «تحول تاریخنگاری در ایران معاصر» گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید:

تاریخنگاری چیست و تحول آن در دوران جدید چگونه صورت گرفته است؟
در این زمینه تعاریف مختلفی از دیدگاههای گوناگون ارائه شده است ولی به طور کلی نگارش تاریخ و کنکاش در عرصههای گوناگون حیات و بررسی روزگارانی که بر آدمی گذشته است چه در عرصه سیاست و چه در عرصه اجتماع را تاریخنگاری میگویند که خود برحسب موضوع به شاخههای گوناگون تقسیم میشود. محور تحول در تاریخنگاریِ دوران جدید بیرون آمدن آن از محافل دولتی و درباری و توجه به جوامع مردمی و سرگذشت مردم، جدا از جنگ و جدال میان دولتهاست.
نظر به حرفهای نبودن مورخان ایران در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم، کسانی که در ایران تاریخ را مینوشتند اغلب روشنفکرانی بودند که در محیطهای «سنتی» به دنبال مدرنیته میرفتند. کار طبقه روشنفکر که طیفی از فعالیتهای مورخان پیشگام ایرانی را نیز دربرمیگیرد کارآمد بوده است ولی نمیتوان همه آنهایی را که تاریخ مینوشتند و ترجمه میکردند در این طبقه جای داد زیرا مورخان ایرانی را نمیتوان به خودیخود روشنفکر دانست چون بسیاری از آنها معلم، مدرس، دولتمرد، روحانی، پیشوای دینی، شاعر، کارمند و خبرنگار بودند.
علل اصلی این تحول چه بوده است؟
این تحول در تاریخنویسی ناشی از تحولات تاریخی جهان و انقلابهای مردم محور مانند انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب آمریکا در قرن هجدهم و نیز تشکیل دولتهای ملی در اروپا و نگاه جدید به پروسه تاریخی بوده است.
ویژگیهای تاریخنگاری در دوره جدید با ویژگیهای آن در دوره قبل چه تفاوتهایی دارد؟
همانطور که گفتم نگاه اصلی تاریخنگاری در دوره جدید به نقش مردم و تحولات اجتماعی در کنار توجه به چگونگی فعالیت حکومتها در برابر مردم است. در حالی که پیش از این، تاریخنگاری در خدمت قدرت و توجیه مشروعیت نهاد دولت وقت بوده است. اصل مهم در پیوستگی بخش عمده تاریخنگاری ایران در اوایل سده بیستم نیاز به تاکید بر استمرار در برابر گسست است با تاکید بر استمرار تاریخی، مورخان در پی شناخت ایران به عنوان نهادی جغرافیایی و یکپارچه بودند که از ازل وجود داشته است. این مورخان کوشیدند با سخنپردازیهای زیاد بر یکپارچگی ملت هم از نظر زمانی و هم مکانی تاکید کنند. از این رو تاریخهای محلی برای القای سرشت ملی نمادین به شهرها، قبایل و استانهای گوناگون نوشته شد و تاریخهای ادبی را نیز نوشتند تا نشان دهند که شاعران، فلاسفه و اهل ادب در گیرودار گسستهای سیاسی «روحیه ملی» ایرانی را حفظ کردهاند. دولت در کوشش برای تمرکزگرایی تا اواخر دهههای ۱۳۰۰ و ۱۳۰۱ پیوسته و با تقلا کوشیدند دیدگاههای خاص تاریخی خود را وارد تواریخ رسمی کند.
عامل و کنشگر اصلی این تحول چه کسی بوده است؟ دولت یا جامعه؟
بیشک عامل اصلی این تحول در بیشتر موارد جامعه بوده است. انقلابات سیاسی و اجتماعی باعث شد که نقش مردم در تاریخنگاری پررنگتر شود و با گذشت زمان این رشته از دانش از دست مورخان درباری بیرون آمد و به عرصه اجتماع گام نهاد. روشنفکران و آگاهان هر جامعه نقش بسزایی در این تحول داشتند و توانستند که تاریخ را از زندانهای قدرت بیرون آورند و آنرا با جلوه ای جدید به کرسی بنشانند.
نقش ترجمه و مدارس در تحول و شکل گیری تاریخنگاری جدید چه بوده است؟
با ترجمه متون و گسترش مدارس، هم افکار نو و هم روشهای جدید تاریخنگاری در جامعه گسترش یافت و باعث شد که تاریخنگاران مردمی، جدا از نظارت دربارها، پا به عرصه تاریخنگاری بگذارند و این رشته از دانش به افقهای جدیدی از تحلیل و بررسی رویدادهای گذشته دست یابد. در بیشتر تاریخنگاریهای درباری و تواریخ مدارس، پیشینه قبایل، استانها و شهرها اغلب حذف میشدند و مورخان محلی احساس میکردند باید مردم ولایات را به گونهای نمادین درون ملت بگنجانند. تاریخهای محلی دوره مشروطه و کمی پس از آن جوامع محلی را مدافعان مشروطه در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی میشمردند و این نقش را به تمایلات ملیگرایی آنها تعبیر میکردند.
از نظر وجدانی مورخ ایرانی چه نسبتی با قدرت و جامعه دارد؟ در نگاه او مرز میان تاریخ و ایده لوژی کجاست؟
گرچه از تاریخنگاری برای تبلیغات ایدئولوژیکی دولت هم میتوان بهرهبرداری کرد ولی در اوایل قرن بیستم تضعیف سلطه دولت، تاریخنگاران را هرچه بیشتر از محدودیتهای نهادی رهاند. دوران سلطنت مظفرالدین شاه (۱۳۲۴-۱۳۱۳ ق.) تا حدی به دلیل محدودیتهای مالی دولت، شاهد اصلاحات آموزشی و ابتکارات خصوصی بود و انقلاب مشروطه با قطع اقتدار دولت مرکزی، توان اشخاص و انجمنهای داوطلب را برای حمایت از تاریخنگاران در نگارش و نشر تواریخ آن هم با نظارت و سانسور کم دولتی به میزان زیادی افزایش داد.
با این همه در دهههای ۱۳۰۰و۱۳۱۰ خ. دولت رضاشاه با تدوین مواد درسی یکنواخت، یکدستی بیشتر و دیدگاهی ایدئولوژیکی از تاریخ را برای افراد خارج از کلاسهای درس اعمال کرد. اکنون تاریخنگاران میتوانستند با تدریس و نگارشِ تاریخ به معاش خود هم بپردازند گرچه در گفتن و نوشتن، بهویژه به انتقاد از دولت، نظام سلطنتی یا مبانی شرعی مجاز نبودند. دستگاه سانسور دولتی در رژیم پهلوی نیز از احتمال طرح هر گونه امکان براندازی در مطالب تاریخی مطبوعات جلوگیری میکرد.
ولی در سالهای اخیر مورخان کوشیدهاند که رابطه میان تاریخ و ایدئولوژی را پر کنند و متوجه شدهاند که کاربرد زبان علمی در تاریخنویسی نمیتواند در بستری ایدئولوژیک رشد کند. در کشورهایی که رهبری خودکامه آن برای تامین منافع خود یک قرائت رسمی از تاریخ ایجاد میکند، تاریخنگاری را به نوعی ایدئولوژی تعبیر میکند که این امر را در دوران آتاتورک در ترکیه و تشکیل «بنیاد تاریخی ترک» شاهد بودیم. در ایرانِ دوران پهلوی هم تاریخ را به عنوان ابزاری تبلیغاتی به کار میگرفتند و میکوشیدند که آن را در خدمت نشر ایدئولوژی سلسله پهلوی قرار دهند.
آیا مورخ در ایران مدرن توانسته سوژه ای مستقل باشد یا همواره در گیر ساختارهای ایده لوژیک بوده است؟
برخی از مورخان ایرانی پس از انقلاب مشروطه جدا از مباحث و ساختارهای ایدئولوژیکی کار تاریخنویسی را پیش بردهاند مانند ناظمالاسلام کرمانی، احمد کسروی، فریدون آدمیت، مهدی ملکزاده، ابراهیم خواجهنوری و… اما تاریخنویسان چپگرا مانند احسان طبری و انور خامهای و یرواند آبراهامیان پیوسته در چنبره ایدئولوژیک گرفتار بودهاند.
وجدانی چگونه رابطه میان فرهنگ نشر و ناسیونالیسم را در شکلگیری روایتهای تاریخی ایران تحلیل میکند و چه عواملی را در این همزیستی موثر میداند؟
به نظر وجدانی با توجه به اهمیت نظام آموزشی در تولید و اشاعه متون تاریخی جدید، تاریخنگاران باید با قدرت دولت در تدوین روایتهای تاریخی خود کنار آیند. از طرف دیگر فرهنگ نشر میتواند ناسیونالیسم را در شکلگیری تواریخ محلی به کار گیرد و به عاملی موثر در این همزیستی تبدیل کند.
به باور وجدانی صنعت چاپ و رسانههای مکتوب چگونه توانستند از ابزاری صرفاً اطلاعرسان به نیرویی برای شکلدهی به درک عمومی و هویت تاریخی ایرانیان تبدیل شوند؟
به نظر وجدانی راه رسیدن به تعامل با تفاوتهای نژادی، قومی، زبانی و مذهبی در میان ملت ایران جانبداری از ناسیونالیسم یکپارچه بود به قسمی که لزوم اتحاد ملی بر همه اختلافات محلی و منطقهای اولویت کامل داشته باشد. از این رو در دهه ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰ دولت با انتشار کتب درسی، جُنگهای ادبی، تصحیحهای انتقادی و گرامیداشت شخصیتهای ادبی از جمله فردوسی، ناسیونالیسم ادبی را به محور سیاستهای فرهنگی خود برای شکلدهی به درک عمومی و هویت تاریخی ایرانیان تبدیل کرد. ملیگرایان ایران با نگاشتن تواریخ گوناگون ثابت کردند که ادبیات تاریخی ایران جریانی جوشنده و مستمر است که میتواند خود را با مقتضیات جهان نو هماهنگ کند و به نیرویی برای شکلدهی به درک عمومی و هویت تاریخی ایرانیان تبدیل شود.
با توجه به نقدهای وجدانی، آیا امیدی به شکلگیری تاریخنگاری مستقل، چند صدایی و انتقادی در ایران وجود دارد؟
در مطالعات آینده در امر تاریخنگاری باید به این مسئله توجه داشت که از نظر نظام سیاسی تا چه حد تاریخنگاری مستقل و چند صدایی و انتقادی در ایران اهمیت دارد. بدیهی است در صورتی که تاریخنگاری مستقل آسیبی به باورهای عمومی در صحنه سیاست وارد نکند میتواند به راه خود در آینده ادامه دهد.
آیا تحول تاریخنگاری در ایران به پایان رسیده یا هنوز در مسیر است؟
بیتردید امر تاریخنگاری تا حدود زیادی، بسته به فضای باز یا بسته سیاسی، در نوسان است و با توجه به اینکه هنوز اسناد بسیاری از رویدادها کماکان در بایگانیهای بسته نهادهای اداری و سیاسی محبوس هستند و تاریخنگاری دولتی نیز با ابزارهای تازهای پا به میدان گذاشته است، میتوان گفت که تا تحول کامل در این زمینه راه درازی در پیش است.
برخلاف کتابهای تاریخی تهیهشده در دربار و مدارس ایران، تاریخ و سرگذشت زنان ایران را میتوان فقط در روزنامهها یافت. این تاریخچهها و زندگینامهها و نیز تحقیقات جنسی و مطالعات زنان که کوتاه و سریالی منتشر میشدند، در تاریخنگاریهای ایرانی اوایل سده بیستم نادیده گرفته شدند. با توجه به سرگذشتهای خودنوشت منتشرشده، تحقیق در تاریخنگاری ملی ایران نشان میدهد که در سالهای اولیه سده بیستم، تاریخ ایران را فقط مردان نوشتهاند.
بانوان ایرانی میکوشیدند نام زنان را نیز در تواریخی که اغلب نوشته مردان و ملک مطلق آنان بود وارد کنند. تواریخ زنان به تمامی بر وضع زنان در تاریخ اسلام متمرکز و هدفش رواج همبستگی فراملیتی میان زنان مسلمان معاصر بود و جنبش زنان ایرانی نیز بخشی از موج گسترده جنبشهای اخیر معاصر در امپراتوری عثمانی، مصر، فرانسه، سوریه، لبنان و هند بهشمار میرفت. فمنیستهای ایرانی با روایتهای ضد هژمونیک تاریخی کوشیدند نشان دهند اصلاحات مورد نظر آنها ریشه تاریخی دارد و بدعتی بیسابقه و ضدمذهبی نیست.
نظر شما