پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
نویسنده‌ انسان‌هایی که هیچ‌کس داستانشان را نمی‌نویسد

در روزگاری که ادبیات اغلب به‌دنبال شوک، ایده یا پیام است، بازگشت به «امانوئل بُوو» یادآور این حقیقت است که گاهی بزرگ‌ترین جسارت ادبی، نوشتن درباره چیزهای کوچک، شکست‌های بی‌نام و انسان‌هایی است که هیچ‌کس داستانشان را نمی‌نویسد. بُوو دقیقاً همین کار را کرد؛ و به همین دلیل، امروز بیش از هر زمان دیگری، خواندنی است.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) سعیده امین‌زاده: امانوئل بُوو از آن نویسندگانی است که اهمیتش نه در حجم آثار، نه در پیچیدگی‌های فرمی پرزرق‌وبرق، بلکه در نوع نگاهش به انسانِ شکست‌خورده، حاشیه‌نشین و خاموش نهفته است. او نویسنده‌ای است که جهان را از زاویه کسانی می‌بیند که معمولاً دیده نمی‌شوند؛ آدم‌هایی که نه قهرمان‌اند، نه ضدقهرمان، بلکه صرفاً زنده‌اند و همین زنده‌بودن برایشان دشوار است. بُوو، که در سال ۱۸۹۸ در پاریس متولد شد و در ۱۹۴۵، اندکی پس از پایان جنگ جهانی دوم، درگذشت، امروز یکی از چهره‌های کلیدی ادبیات مدرن فرانسه به شمار می‌آید؛ هرچند این جایگاه، بیش از آنکه حاصل شهرتِ هم‌زمان با زندگی‌اش باشد، نتیجه بازخوانی‌ها و کشف‌های دیرهنگام پس از مرگ اوست.

بُوو نویسنده‌ای بود که زندگی‌اش با فقر، انزوا، بیماری و بی‌ثباتی عجین بود و همین تجربه زیسته، بی‌واسطه وارد جهان داستانی‌اش شد. او نه به طبقه روشنفکر تعلق داشت و نه به سنت ادبیِ فاخر قرن نوزدهم؛ بلکه صدای آدم‌هایی بود که در اتاق‌های ارزان، خیابان‌های فرعی و روابط انسانیِ ناکام زندگی می‌کنند. نثر او ساده، شفاف و به‌ظاهر بی‌ادعا است، اما همین سادگی، حامل نوعی خشونت خاموش و اندوه پایدار است که به‌سختی فراموش می‌شود.

ژان پل سارتر، که از نخستین حامیان جدی بُوو بود، درباره او نوشت که بُوو «توانست رنج انسان مدرن را بدون توسل به فلسفه، ایدئولوژی یا احساسات‌گرایی بازنمایی کند». پیتر هاندکه، برنده نوبل ادبیات، نیز سال‌ها بعد او را «یکی از صادق‌ترین نویسندگان قرن بیستم» خواند؛ نویسنده‌ای که هیچ‌گاه به خواننده دروغ نمی‌گوید و هیچ تسلایی عرضه نمی‌کند.

سه رمان کوتاهی که در این یادداشت محور قرار گرفته‌اند- «اَرمان» (Armand، ۱۹۲۷)، «بِکُن-لِبرویِز» (Bécon-les-Bruyères، ۱۹۲۷) و «بازگشت فرزند» (Le retour de l’enfant، 1920) ترجمه قاسم مومنی، نشر ماهی- هر سه از مهم‌ترین آثار بُوو به شمار می‌آیند و در کنار هم، تصویری فشرده و دقیق از جهان داستانی او ارائه می‌دهند: جهانی متشکل از مردانی تنها، روابط انسانی لرزان، سوءتفاهم‌های عاطفی و نوعی شکست دائمی که نه انفجاری و نه دراماتیک، بلکه آرام، فرساینده و اجتناب‌ناپذیر است.

نویسنده‌ی انسان‌هایی که که هیچ‌کس داستانشان را نمی‌نویسد

رمان «اَرمان» را می‌توان نمونه‌ای کلاسیک از تیپِ شخصیتیِ تکرارشونده در آثار بُوو دانست: مردی کم‌رمق، حاشیه‌نشین، گرفتار تردید و وسواس، که بیش از آنکه کنش‌گر باشد، ناظر فروپاشی تدریجی زندگی خویش است. اَرمان نه جاه‌طلب است و نه سرکش؛ او صرفاً می‌خواهد جایی در جهان داشته باشد، اما هر تلاشی برای برقراری رابطه، برای تثبیت هویت، یا حتی برای دوست داشته‌شدن، به شکست می‌انجامد. بُوو در این رمان، با حذف هرگونه اوج داستانی، نشان می‌دهد که تراژدی لزوماً به رویدادهای بزرگ نیاز ندارد؛ گاهی زندگی خود، در تکرار روزمرگی و ناکامی، تراژدی است: «گرمای آپارتمان از نفس‌های ما بود و از همه نرمینه‌های روی تخت و ملافه‌ها و کاغذدیواری‌ها. سیگاری گیراندم. دود به جای آنکه بالا برود، چونان مهی به سوی تخت خزید و همزمان با بازتابش بر دیواره آینه پهن شد. خاکستری بود. آسمان خاکستری بود. هرچه لمس می‌کردم، به ویژه آهن و چینی و مرمر، نمناک بود.»

«بِکُن-لِبرویِز»، که هم‌زمان با «اَرمان» منتشر شد، از حیث فضاسازی یکی از مهم‌ترین آثار امانوئل بُوو به شمار می‌آید. نام رمان، نام منطقه‌ای حاشیه‌ای در نزدیکی پاریس است؛ مکانی نه کاملاً شهری و نه روستایی، معلق و بی‌هویت، درست همانند شخصیت‌هایش. راوی داستان مردی است که در این فضای بینابینی زندگی می‌کند و روابطش - چه عاطفی و چه اجتماعی - همواره ناتمام و معلق باقی می‌مانند. در این رمان، مکان نه صرفاً پس‌زمینه، بلکه عنصری فعال در شکل‌گیری حس بی‌جایی و بی‌ریشگی است. بُوو با دقتی مینیاتوری نشان می‌دهد که چگونه فضا می‌تواند روان انسان را شکل دهد، بی‌آنکه نیازی به توصیف‌های پرطمطراق یا روایی پرهیاهو باشد.

نویسنده‌ی انسان‌هایی که که هیچ‌کس داستانشان را نمی‌نویسد

در کنار این اثر، «بازگشت فرزند» - که همراه با «بِکُن-لِبرویِز» در یک جلد به فارسی منتشر شده- شاید پخته‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین متن در میان این سه باشد. این داستان که در ظاهر روایت بازگشت مردی به گذشته و خانواده است، در عمق خود درباره ناممکن‌بودن بازگشت سخن می‌گوید. شخصیت اصلی با این امید بازمی‌گردد که شاید بتواند پیوندی ازهم‌گسیخته را ترمیم کند، اما هرچه پیش می‌رود، روشن‌تر می‌شود که زمان، روابط و حتی هویت، بازسازی‌پذیر نیستند. بُوو در این داستان، مفهوم «خانه» را از معنا تهی می‌کند و نشان می‌دهد که بازگشت، اغلب چیزی جز مواجهه دوباره با همان شکست‌های پیشین نیست: «در بلندا، همان‌جا که خانه هنگام رسیدنم نمایان شده بود، برگشتم. نگاهی به پشت سر انداختم. خانه در میان دو درخت که به همان زودی در کبودی آسمان تاریک شده بودند خودنمایی می‌کرد. پنجره‌ای بسته بود، شیشه‌ای برق می‌زد. روز با همان آرامش دیروز به پایان می‌رسید. احساس گناه کردم که نزدیک بود آرامش خانه را بر هم بزنم.»

نکته مشترک هر سه اثر، نوع نگاه بُوو به انسان است: نگاهی عاری از قضاوت اخلاقی. او شخصیت‌هایش را نه محکوم می‌کند و نه نجات می‌دهد. آن‌ها را همان‌گونه که هستند نشان می‌دهد: ضعیف، مردد، گاه خودخواه و اغلب ناتوان از برقراری رابطه‌ای سالم. بُوو هیچ‌گاه به روان‌شناسی توضیحی پناه نمی‌برد؛ انگیزه‌ها مبهم می‌مانند، احساسات نام‌گذاری نمی‌شوند و خواننده مجبور است خود، خلأها را پر کند.

از نظر سبکی، بُوو استاد ایجاز است. جمله‌های کوتاه، توصیف‌های حداقلی و حذف هرآنچه زائد است، باعث می‌شود متن به‌شدت فشرده و متمرکز باشد. این سبک، بعدها بر نویسندگانی چون ساموئل بکت، مارگریت دوراس و حتی آلبر کامو تأثیر گذاشت. کامو درباره بُوو گفته بود که آثارش «نشان می‌دهند چگونه می‌توان بدون فلسفه‌پردازی، به قلب وضعیت انسانی رسید».

اقتباس‌هایی نیز از آثار بُوو در طول سال‌های اخیر صورت گرفته است، از جمله فیلم «مسئله وجدان» بر اساس یکی از رمان‌های متأخر او، که نشان‌دهنده قابلیت سینمایی جهان خاموش و درون‌گرای اوست؛ هرچند بسیاری معتقدند که نیروی اصلی آثار بُوو در زبان و سکوت‌های نوشتاری آن‌ها است و به‌سختی به تصویر منتقل می‌شود.

خواندن «اَرمان»، «بِکُن-لِبرویِز» و «بازگشت فرزند» در کنار هم، تجربه‌ای منحصربه‌فرد است: مواجهه با جهانی که در آن امید هرگز به‌طور کامل نابود نمی‌شود، اما هرگز نیز به رستگاری نمی‌انجامد. بُوو نویسنده نومیدی نیست؛ نویسنده صداقت است. او جهان را همان‌گونه که برای بسیاری از انسان‌ها است نشان می‌دهد: خاموش، بی‌تضمین و عاری از معناهای بزرگ.

در روزگاری که ادبیات اغلب به‌دنبال شوک، ایده یا پیام است، بازگشت به بُوو یادآور این حقیقت است که گاهی بزرگ‌ترین جسارت ادبی، نوشتن درباره چیزهای کوچک، شکست‌های بی‌نام و انسان‌هایی است که هیچ‌کس داستانشان را نمی‌نویسد. بُوو دقیقاً همین کار را کرد؛ و به همین دلیل، امروز بیش از هر زمان دیگری، خواندنی است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها