سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - آناهید خزیر: کتاب «یک سال در میان ایرانیان» همچون دیگر سفرنامههایی که به قلم مستشرقان نامدار غربی نوشته شدهاند، حاوی مجموعهای ارزشمند از اطلاعات درباره زندگی اجتماعی ایرانیان در اواخر سده نوزدهم میلادی است. البته بخش عمده این دادهها به توصیف جزئیات زندگی قشر روشنفکر ایرانی در بازه زمانی مورد نظر اختصاص دارد؛ چراکه ادوارد براون، بهسبب روحیات و گرایشهای فکری خاص خود، در دوران اقامتش در ایران عمدتاً با نخبگان و فرهیختگان ایرانی معاشرت داشت. با این حال، در خلال مطالعه این کتاب، گزارشها و مشاهدات قابل توجهی نیز درباره شیوه زندگی ایرانیانِ متعلق به دیگر طبقات اجتماعی به چشم میخورد. از جمله نکات برجسته کتاب، اطلاعات ارزشمندی است که براون درباره وضعیت جامعه زرتشتی ایران در دوره قاجار ارائه میدهد؛ اطلاعاتی که افزون بر اهمیت تاریخی، حاوی نکات مهمی در زمینه الهیات، مناسک دینی و اصول اعتقادی زرتشتیان است. این بخشها از حیث شناخت تنوع دینی و اجتماعی ایرانِ آن روزگار، جایگاهی ویژه دارند. با این همه، شاید جذابترین بخش یک سال در میان ایرانیان فصلهایی باشد که نویسنده در آنها از دلبستگی عمیق خود به زبان فارسی سخن میگوید و ریشههای این شیفتگی را با بیانی صمیمی و تأثیرگذار شرح میدهد؛ بیانی که نهتنها علاقه شخصی او به زبان و ادبیات فارسی را آشکار میسازد، بلکه جایگاه ممتاز این زبان را در شکلگیری نگاه او به فرهنگ ایرانی برجسته میکند.
به مناسبت درگذشت ادوارد براون با مانی صالحی علامه مترجم کتاب «یک سال در میان ایرانیان» گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید:
در ابتدا از نخستین مستشرقانی بگویی که به ایران آمدند و در سفرنامههایشان به توصیف شرایط فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ایران آن زمان پرداختند؟
انگلیسیها از اوایل دوران صفویه، با کمپانی هند شرقی در خلیج فارس رفتوآمد داشتند. اولین سفرنامهای که ما از انگلیسیها داریم، سفرنامه آنتونی جنکینسون است که به دربار صفویه هم آمده است پس از آن به صورت پراکنده سفرنامه داریم تا زمان زندیه و قاجاریه سفرنامه ادامه دارد؛ زمانی که دیگر راهشان کاملاً به ایران باز میشود. یعنی هند را گرفته بودند، کمپانی هند شرقی، هند را در اختیار داشت و سفرای انگلیس دائم نمایندههای سیاسی و نظامی را میفرستادند و سفرنامه مینوشتند. منتها همهشان مأموران انگلیس بودند؛ نظامی یا نماینده سیاسی هستند مثل سفرنامه سرجان ملکم، ژنرال سرپرسی سایکس، سرگور اوزلی (اولین سفیر انگلیس در دربار قاجار) و سفرنامه سر هارفورد جونز که من خودم آن را ترجمه کردم. به هر حال، اینها معمولاً دنبال منافع و اهداف خودشان بودند. سفرنامههایی که من کار کردم و خودم اهل سفرنامه خواندن هستم یک نکته اساسی را به ما نشان میدهد و آن دیدگاه اجتماعی سفرنامههاست که میتوان گفت سفرنامهها یکی از منابع تاریخ اجتماعی ما هستند.

هدف ادوارد براون از سفر به ایران چه بود؟
ادوارد براون پزشک بود؛ یعنی در سال آخر یا اواخر دانشگاه پزشکی بود اما بعد عاشق زبان فارسی شد؛ یعنی به حدی عاشق زبان فارسی میشود که کلاً پزشکی را رها میکند، شروع میکند به فارسی خواندن و استاد زبان فارسی در دانشگاه کمبریج میشود. همان یک سال را هم دانشگاه او را به ایران میفرستد که حاصل آن میشود کتاب «یک سال در میان ایرانیان». سالها پیش انتشارات اختران کتاب را چاپ کرد ولی به تازگی با ویرایش جدید چاپ شده و من یکسری اصلاحات روی آن انجام دادهام؛ تصحیح کامل نکردم، ولی باز هم حتمن اشکالاتی دارد.
ادوارد براون رشته پزشکی را رها کرد و شد استاد زبان فارسی کمبریج و به عشق شناخت فرهنگ ایران. (البته صددرصد به او مطمئن نیستیم، چون بالاخره انگلیسی است!) او تمرکزش را روی لهجههای روستاهای دورافتاده گذاشته، آنها را ثبت کرده، درباره ادیان رایج، فلسفههای رایج و این مسائل را نوشته است و به نظر من سفرنامهاش بسیار جذاب است زیرا قلم بسیار قدرتمندی دارد، خیلی قشنگ نوشته و جاهایی هم هر فصل را با شعر شروع کرده است.
احترامی که من برایش قائلم این است که به عشق زبان فارسی آمد، یک سال ماند و بعد هم هنگامی که از ایران رفت، این حس عشق به ایران را نگه داشت. بعد از اینکه محمدعلیشاه مجلس را به توپ بست و دوره استبداد صغیر شروع شد، یکسری از بزرگان و نمایندگان مجلس ایران فرار کردند تا جانشان را نجات بدهند. همان موقع که میرزا جهانگیر را کشتند، دهخدا، علامه قزوینی و تقیزاده فرار کردند، بسیاری از بزرگان ادبیات و بعضی که سیاسی هم شده بودند به اروپا رفتند و روزگار سختی داشتند.

به ادوارد براون یک موقوفهای دادند به نام «موقوفه گیب» و این شخص رئیس هیئت امنای آن شد. این خدمت بزرگی است که به زبان فارسی کرد و از اختیاراتی که داشت استفاده کرد تا نخستین کتابهای تصحیح شده کهن فارسی چاپ و منتشر شود. یعنی علامه قزوینی، دهخدا و افراد دیگر را به کار گرفت، مثلاً اولین تذکرهای که تصحیح شد، «لبابالالباب» عوفی بود. یا «تذکره دولتشاه سمرقندی» و «تاریخ جهانگشای جوینی» که از همه مهمتر است؛ اینها کارهایی است که علامه قزوینی انجام داد و عملاً باب تصحیح علمی متون کهن از اینجا باز شد. تا قبل از آن، کتابها را چاپ سنگی میکردند؛ البته اجرشان محفوظ است که کتابها را نگه داشتند، ولی تصحیح علمی به این شکل نبود.
بعدها شاگردان او مثل نیکلسون آمدند؛ همان نیکلسونی که مثنوی را تصحیح کرد از کسانی است که با ادوارد براون همکاری میکرد. ادوارد براون اولین تاریخ ادبیات زبان فارسی را نوشت. حتمن ایراد هم دارد، بعداً استاد ذبیحالله صفا آن را کاملتر کرد، ولی با امکانات آن زمان، بالاخره کار بزرگی بوده است. من میگویم در میان سفرنامهنویسهای انگلیسی، تنها کسی که من بویی از عشق به فرهنگ ایرانی در کارش دیدم، همین ادوارد براون بود.
آیا روایت ادوارد براون از ادیان و فرقههای مذهبی ایران، بهویژه بابیه، بهاییه و زرتشتیگری، بازتابی دقیق از واقعیت دینی جامعه ایرانِ اواخر قرن نوزدهم است، یا بیش از آنکه حاصل مشاهدهای بیطرفانه باشد، متأثر از پیشفرضهای الهیاتی مسیحی، گرایشهای روشنفکرانه غربی و همنشینی او با نخبگان فکری خاص بوده است؟
در بحث ادیان، بالاخره ادوارد براون روی مسیحیت خودش تعصبهایی دارد. من در زیرنویس کتابم نوشتم و به آن اشاره کردم. یکی از کارهایش تحقیق درباره بابی و بهاییها بوده است. آن موقع هنوز بابیها غلبه داشتند و بهاییها تازه داشتند شکل میگرفتند. به زرتشتیها هم در کتابش پرداخته و به آنها علاقه داشت به یزد رفت و درباره آنها در کتابش نوشت. در کرمان هم در محله زرتشتیها زندگی میکرد. رفت و تریاکی هم شد. به قدری به کرمان علاقه داشت که آخرش هم از کرمان به زور برگشت. تا آخر عمرش هم وافور را به دیوار آویزان کرده بود!
خب ببینید، هر آدمی پیشداوریهای خودش را دارد. خود من و شمایی که الان داریم صحبت میکنیم هم برای خودمان پیشداوری داریم. امیدوارم بتوانیم در کارمایمان اینها را نادیده بگیریم، اما قرار نیست انکارشان کنیم. من بهطور کلی، غیر از ایراداتی که همانجا و همان موقع نوشتم، یکسری تعریفهایی که مثلاً از بابیها میکرد یک نکته را در نظر نداشت اینکه آن زمان، اینهایی که بابی شده بودند، بابیزاده نبودند؛ اینها شیعیانی بودند که بابی شده بودند، یعنی تفکر شیعه در آنها وجود داشت. من اصلاً ارزشگذاری نمیکنم ولی آن شهادتطلبیشان میتوانست ریشه در تشیع داشته باشد.
اما به نظر من، بهطور کلی، کارش برای فرهنگ ایران، بهخصوص ادبیات فارسی، بسیار مفید است. حتی در محله انقلاب خیابانی را به نام ادوارد براون گذاشتند و پس از انقلاب هم آن را تغییر ندادند. کتاب «یک سال در میان ایرانیان» نیز یکی از همین منابع است که حالوهوای زندگی شهرهایی را که در آنها زندگی کرده مانند تهران، یزد، کرمان و یا از آن عبور کرده را به زیبایی نوشته است.

ادوارد براون کتابی با نام «انقلاب مشروطیت ایران» نیز دارد. آیا میتوان نگاه ادوارد براون به جنبش مشروطه ایران را نگاهی همدلانه، حمایتی و درعینحال آکادمیک دانست؛ نگاهی که هم ریشه در گرایشهای فکری و سیاسی او داشت و هم در پیوند عمیقش با نخبگان ایرانیِ عصر مشروطه شکل گرفت؟
ادوارد براون به دلیل سالها توقف در ایران و پیوندهای بسیار نزدیک با بسیاری از شخصیتها و محافل داخلی، اطلاعات وسیعی از جامعه ایران، مناسبات درونی ساخت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سرزمین ما داشت و چون مورد اعتماد مقامات وزارت خارجه انگلستان و نیز برخی از شخصیتهای موثر در حوادث سیاسی آن زمان نظیر تقیزاده، علامه قزوینی و … بود طبعاً میتوانست اطلاعات وسیعی را در باب رخدادهای نهضت مشروطیت و مسائل ایران در آن ایام به دست آورد. انقلاب مشروطیت ایران متنی است که تقربیا همزمان با انقلاب مشروطیت شکل گرفته و به همین دلیل در شمار آثار دست اول در مطالعات مربوط به نهضت مشروطیت است. ادوارد براون افزون بر کتاب «یک سال در میان ایرانیان» کتاب «تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران در دوره مشروطیت» را نوشت و مجموعه چند جلدی کتاب «تاریخ ادبی ایران» که علی پاشا صالح و رشید یاسمی ترجمه کردند. مهمترین مساله این است که در همین دوره، مشروطهخواهانی که از ایران به اروپا رفته بودند مثل دهخدا، علامه قزوینی را زیر بال و پر خودش گرفت، به آنها کار داد تا درآمد داشته باشند و بتوانند زندگی کنند. البته تقیزاده وضعیت مالی بهتری داشت.
من راستش خیلی وارد سیاست نمیشوم. به نظر من فرهنگ مهمتر از سیاست است. سیاست یک چیز گذراست؛ حالا شاید هم نباشد، نمیدانم. ما از پشت پرده سیاست خبر نداریم، ولی فرهنگ چیزی است که خودمان هم در آن نقش داریم. من بیشتر از جنبه فرهنگی به مسایل نگاه میکنم. مشروطه نیز یکی از مسایلی است که جنبه سیاسی دارد ولی من بیشتر بعد فرهنگی آن را نگاه میکنم.
اگر بخواهیم ادوارد براون را با دیگر شرقشناسان همدورهاش مقایسهاش کنیم، چه چیزی او را از دیگران متمایز میکند؟
به نظر من همان نگاهش به ایران است. خود من شخصاً چیزی که در کارش بسیار جذاب بود، همین عشقش به زبان فارسی است. حتی یک مقدمهای هم «سر دنیسن راس» برای کتاب «یک سال در میان ایرانیان» نوشته که تا آخر عمرش همه دانشجویان شبها در خانه او جمع میشدند و او شعرهای فارسی را میخواند و بعد از آن ترجمه میکرد. یعنی واقعاً با شعر فارسی زندگی میکرد. من شعر فارسی را کاملاً درک میکنم و با ادوارد براون همدل هستم چون شعر فارسی آدم را با خودش میبرد. نمیدانم چرا جوانهای ایرانی شعر فارسی نمیخوانند. افزون بر شاهنامه مثنوی خودش یک دریای عجیبوغریب است. اصلاً شعر فارسی میراث اصلی ماست. شاهنامه به جای خود، مثنوی، شیخ عطار، غزلها، اخلاق، عرفان و… همهاش یک دنیاست.
سر دنیسن راس یک سالی که براون از آن یاد میکند را بیش از شصت سال میداند. از آن زمان که براون در ایران زندگی میکرد تا سال ۱۹۴۹ سطح ظاهری زندگی ایرانی با روی کار آمدن سلسلهای جدید، وقوع جنگها، احداث راهآهن و فروش نفت به کلی تغییر کرده است اما از هر نظر معنا و روح ایرانی همچنان یکسان مانده است و همین روح است که در کتاب «یک سال در میان ایرانیان» نمایانده میشود.
نظر شما