پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۱۶
حافظ موسوی: باباچاهی شاعری شورشگر بود که در هیچ منزلی توقف نکرد

پیکر علی باباچاهی، شاعر پیشگام و منتقد تاثیرگذار، صبح امروز ۷ اسفندماه در میان حزن و اندوه خانواده و اهالی فرهنگ، در بهشت سکینه کرج به خاک سپرده شد. در این مراسم که با طنین دمام‌زنی همراه بود، حافظ موسوی از باباچاهی به‌عنوان شاعری شورشگر یاد مکرد و دیگر چهره‌های برجسته ادبیات ایران ضمن تجلیل از ۶ دهه فعالیت مستمر او، باباچاهی را «شاعری صادق و بی‌ریا» خواندند که با گذار از سبک‌های کلاسیک و نیمایی به فضاهای نو، همواره چهره‌ای به‌روز و معترض از خود به یادگار گذاشت.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: عقربه‌های ساعت که به ده صبح نزدیک می‌شد، آرامستان بهشت سکینه کرج پذیرای جمعی بود که برای وداع با یکی از جسورترین چهره‌های ادبیات معاصر گرد هم آمده بودند. علی باباچاهی که در ۴ اسفندماه چشم از جهان فروبست، امروز در فضایی آکنده از احترام و دلتنگی به سوی آرامگاه ابدی‌اش هدایت شد. شخصیت‌هایی نظیر هرمز علی‌پور، محمد قاسم‌زاده، شهاب مقربین،حافظ موسوی، ابوالقاسم ایرانی، هادی خوانساری، بهمن زدوار، صلصال گیلانی، قباد حیدر، اعظم کیان‌افراز، علیرضا بهنام، آیدا عمیدی، رضا خندان، علی قنبری، مظفر رویایی، آرزو سبزوار، محسن میرعلایی، سیروس مانی، رضا عابد، ابراهیم دمشناس و خانواده و جمعی از علاقه‌مندان وی در این مراسم حضور داشتند تا گواهی دهند که کلمات او، حتی پس از خاموشی شاعر، همچنان زنده و تپنده است.

مراسم با اقامه نماز میت در مقابل سالن معراج آغاز شد و پس از آن، آیین تدفین با نوای پرسوز و گداز دمام‌زنی پیوند خورد. صدای ضرباهنگ سوگوارانه جنوب، گویی پیوندی دوباره میان شاعر و زادگاهش برقرار می‌کرد؛ بدرقه‌ای شایسته برای کسی که زبان و آوای دریا و دریامردان بود.

حافظ موسوی: باباچاهی شاعری شورشگر بود که در هیچ منزلی توقف نکرد

هرمز علی‌پور: آمیزه‌ای از شعر و جنون را به ابدیت سپردیم

هرمز علی‌پور، شاعر پیشکسوت و دوست دیرین باباچاهی، با کلامی بغض‌آلود به سخنرانی پرداخت. او ضمن تسلیت به جامعه شعر ایران، باباچاهی را «مجنونِ شعر» توصیف کرد و گفت: «امروز آمیزه‌ای از شعر و جنون را به ابدیت می‌سپاریم. رفاقت من با او به بیش از ۵۰ سال پیش برمی‌گردد. او تعصبی مثال‌زدنی به شعر داشت و تأثیرگذاری‌اش انکارناپذیر بود.»

علی‌پور با تاکید بر اینکه چهارم اسفند باید در تقویم دلِ اهالی فرهنگ به نام «روز باباچاهی» ثبت شود، افزود: «او دریا و اقیانوسی از کلمات بود. در طول دهه‌ها فعالیت ادبی، کمتر کسی را دیدم که به اندازه او عاشق شعر باشد و در عین حال، با چنین جدیتی در کارش استمرار ورزد.»

مظفر رویایی: باباچاهی شاعری گشاده رو، آرام، مهربان و متواضع بود

مظفر رویایی، برادر یدالله رویایی، در بیانات خود اظهار داشت که نخستین دیدار غیرمنتظره‌اش با علی باباچاهی در سال ۱۳۴۴ و در دفتر انتشارات «روزن» اتفاق افتاده است. او خاطرنشان کرد که از همان دوران تاکنون، علی‌رغم تمام پیشرفت‌ها، نوآوری‌ها، تأثیرگذاری‌ها و شهرتی که باباچاهی به دست آورده، تصویر ذهنی او از این شاعر همواره همان چهره گشاده‌رو، آرام، مهربان و با تواضعی جست‌وجوگرانه باقی مانده است.

وی همچنین با یادآوری سابقه بیش از ۶۰ سال فعالیت شعری باباچاهی، او را رهروی توصیف کرد که در مسیر هنری خود همواره آهسته و پیوسته حرکت کرده است. به گفته او، باباچاهی حضوری به‌اندازه و مؤثر داشته و روابط و نشست‌وبرخاست‌های او همواره سازنده و آموزنده بوده است، به گونه‌ای که اثرگذاری او بر شعر نسل جوان کاملاً مشهود است.

حافظ موسوی: باباچاهی شاعری شورشگر بود که در هیچ منزلی توقف نکرد

حافظ موسوی: ققنوسی که از خاکستر خویش سر برآورد

در بخش دیگری از مراسم، حافظ موسوی با قرائت پیامی مکتوب، تحلیل عمیقی از سیر تطور شعری باباچاهی ارائه داد. وی با اشاره به حضور شوریده و قلندرانه باباچاهی در ۶ دهه اخیر، او را شاعری شورشگر دانست که در هیچ ایستگاهی متوقف نشد. موسوی خاطرنشان کرد: «باباچاهی درست در زمانی که در اوج شهرت و اعتبار بود، با انتشار کتاب "نم‌نم بارانم" در دهه هفتاد، چنان چهره متفاوتی از خود ارائه داد که گویی ققنوسی از دل خاکستر خویش سر برآورده است.»

موسوی با یادآوری تعهد باباچاهی به زبان و مردم، او را شاعری دانست که بهشتِ دوزخ‌آفرینان روی زمین را به سخره می‌گرفت. وی افزود: «او شاعر منزل‌های بی‌نشان دریا بود؛ کسی که به هنگام وداع، زیر چند سطر گل سرخ را امضا می‌کرد. او خودش بود، بی‌هیچ دروغ و ریا؛ مردی اهل گفت‌وگو، مدارا و شرافت.»

هنر اعتراضی، صدای مردم و حیات عاشقانه در اوصاف اعظم کیان‌افراز و سیدعلی صالحی از باباچاهی

اعظم کیان‌افراز نیز در این مراسم به جنبه‌های اجتماعی و سیاسی آثار باباچاهی پرداخت. او با اشاره به مقاله «هنر اعتراضی» باباچاهی، تاکید کرد که این شاعر هرگز نسبت به رنج‌های مردم ایران بی‌تفاوت نبوده است. کیان‌افراز گفت: «او می‌خواست صدای ما مردم را به گوش جهانیان برساند. از نظر او، هنر اعتراضی در تقابل با قدرت قرار می‌گیرد و با محصولات یکدست و هم‌سطحِ ادبیات رایج مرزبندی دارد.»

وی در پایان سخنان خود، پیام تسلیت «سیدعلی صالحی» را قرائت کرد که با کلمات صمیمانه و دردمندانه، فقدان این شاعر بزرگ را ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر برای ادبیات فارسی دانسته بود. متن پیام سیدعلی صالحی به این شرح است:

«یاعلی... چرا مُردی، کارت داشتیم!

«او که برای ما و در دورانِ ما به گل سرخ وظیفه می‌داد، تا ناموسِ کلمه، صاحبِ حضور شود: مرحبا علی! چه در قید و چه در عین... سر آورده‌ی واژه‌ها بودی. آنقدر در عینِ و قیدِ حیات عاشقانه، عمیق زیست که خندیدن برایش آسان می‌نمود: رازی که علیهِ افسردگی به کرانه‌ی کلمات می‌رسد، به شعر می‌رسد و به شعر ناب می‌رسد. او آمده‌ی عصر سوگ بود. پرده به پرده‌ی هر زمان، او جایی ایستاده بود که زمان، مردم، و تاریخ به ملتقایِ قیامِ مستمر می‌رسند و همواره می‌شوند. و او آنقدر علی باباچاهی بود که " علی باباچاهی" شد. پیرسالِ جوان‌جو. تنها بی‌هودگی هراسانش می‌کرد. گندمگونِ دانایی، خودش دست خودش را گرفت تا به این مقام بی‌ملال رسید. سخت است از شهرستان بیایی و گرگ‌های پیدا و ناپیدا پاره‌پاره‌ات نکنند. چنین شاعرانی، حتی یکی تا پیراهن از خود ندارد که گرگ‌زده‌گان را شادمان کند. و سخت‌تر اینکه عمری با گرگ نرد ببازی و خود گرگ نشوی! لغزان بر لبه‌ی تیغ خلاقیت ایستادن، هزینه‌ها باید مهیا کرد. علی نیازی به امر اثبات نداشت تا آنجا که این فعل فراری به شاعر ما محتاج افتاد. مبارزه‌ی بی امانِ یک شاعر از حاشیه آمده بسیار دشوارتر از رسیدن به عظمتِ "امضا" است. هشتاد و سه سال صاحبِ سایه بود. هشتاد و سه سالِ پرثمر نوش جانت علی، جنوبی همیشه مضطربِ ما. بعد از طی مراحل اداری، آنجا زیرِ درخت توبا چشم به راهِ توست. همان عزیزِ ما هوشنگ چالنگی، سفارش کن حوریانِ زرینه‌ی مرمر پوش را بی‌دلیل رد نکن تا من بیایم. آدرسِ بامداد یادتان نرود. آنجا از بگیر و ببند و گشت و لباس‌شخصی‌ها خبری نیست. یاعلی‌... چرا ندارد! همه می‌میرند: در عیش ماندن و با عشق رفتن. این تازه آغازِ رازِ آزادی بیان" است!»

حافظ موسوی: باباچاهی شاعری شورشگر بود که در هیچ منزلی توقف نکرد

وداع با شاعری که معیشت خود را با «خودکار» گذراند

همچنین در این مراسم، شاعر و مستندساز، علی قنبری که اجرای برنامه را بر عهده داشت، با اشاره به زیست مستقل این هنرمند گفت: باباچاهی از دهه ۶۰، پس از جدا شدن از آموزش و پرورش، زندگی و معیشت خود را تنها از طریق نوشتن و با اتکا به قلمش سپری کرد. او همواره با شرافت، رهایی و استقلال زیست.

قنبری در ادامه به دست‌نوشته‌ای از باباچاهی اشاره کرد که در آن با لحنی طنازانه درباره مرگ نوشته بود: «سخنرانی از مرگ ترسناک‌تر است. من در تابوتم قشنگ دراز کشیده‌ام، در مرکز توجهم و هیچ اضطرابی ندارم؛ چون نه متنی حفظ کرده‌ام و نه نگران تلفظ اشتباه واژه‌ها هستم. زنده‌بودن یعنی مسئول‌بودن و ترس از اشتباه، اما مرده‌بودن رهایی و نهایت مینی‌مالیسم است. اگر حق انتخاب داشتم، ترجیح می‌دادم نقش اصلی مراسم باشم بدون اینکه دیالوگی بگویم. من با جدیت مشکل داشتم؛ زندگی به اندازه کافی جدی هست، چرا باید به آن کمک کنیم؟ اگر روزی آدم‌هایی دور من جمع شدند، به خاطر این است که جرئت داشتم بگویم "نمی‌دانم".»

باباچاهی در شعرهایش زنده است

در ادامه مراسم، سیامک عباس‌زاده از انجمن بوشهری‌های مقیم تهران به حاضران خوشامد گفت و آیدا عمیدی بیانیه کانون نویسندگان را قرائت کرد. سپس محمد لوطیج، شاعر و منتقد، با تسلیت به خانواده ایشان تاکید کرد که باباچاهی هرگز نمی‌میرد و در آثار و رفتارش جاری است. او با اشاره به روحیه شوخ‌طبعانه باباچاهی با مقوله مرگ، شعری را که سال‌ها پیش با عنوان «احتمال مرگ علی باباچاهی» سروده بود، قرائت کرد.

ایستادگی برای کرامت انسانی و دغدغه مردم

علیرضا بهنام، شاعر و مترجم، از باباچاهی به عنوان مردی یاد کرد که شش دهه قلم بر زمین نگذاشت و همواره متعهد به انسان و کرامت انسانی باقی ماند. وی افزود: باباچاهی امکانی هنرمندانه برای زیستن در اختیار دوستداران ادبیات قرار داد. او همواره ایستاده بود، دل‌نگران مردم سرزمینش بود و آنچه نوشت همچنان معتبر است. نام او در ذهن و زبان انسان ایرانی جاودان خواهد ماند.

ققنوسی که در شصت‌سالگی دوباره متولد شد

محمد آشور، دیگر شاعر حاضر در مراسم، در سخنانی مکتوب به نقش کلیدی باباچاهی در کشف استعدادهای جوان اشاره کرد. او تاکید کرد که باباچاهی با اداره بخش شعر مجلاتی چون «آدینه» و «نافه»، حق بزرگی بر گردن نسل‌های بعد دارد و بسیاری از شاعران مطرح امروز، اعتبار خود را از انتشار آثارشان در این مجلات به دست آورده‌اند.

آشور در بخش دیگری از سخنانش، ویژگی متمایز باباچاهی را «پوست‌اندازی در اوج پختگی» دانست و گفت: در حالی که بسیاری از شاعران در سنین بالا به پاسداری از نام خود بسنده می‌کنند، باباچاهی در ۶۰ سالگی گذشته شعری خود را سوزاند و دوباره متولد شد. او که در ۲۱ سالگی شاعری تثبیت‌شده بود، با شجاعتی مثال‌زدنی پارادایم فکری خود را تغییر داد و با اشراف بر شعر کهن و مدرن، به جریان شعر آوانگارد دهه ۷۰ مشروعیت بخشید. او تا آخرین لحظه عمر، بی‌قرار، ناآرام و پیشرو باقی ماند.

در پایان این مراسم، تهرانی، داماد علی باباچاهی، به نمایندگی از خانواده از همراهی و حضور شرکت‌کنندگان قدردانی کرد.

حافظ موسوی: باباچاهی شاعری شورشگر بود که در هیچ منزلی توقف نکرد

فرجام شاعر؛ آرامش در خاکی دور از زادگاه

مراسم با زمزمه اشعار علی باباچاهی و همراهی حاضران به پایان رسید. پیکر شاعری که روزگاری از «خارستان و اشک» می‌سرود و با «جاسم‌ها و دامادهای دریا» مویه می‌کرد، سرانجام در دل خاک کرج آرام گرفت. اگرچه او دور از زادگاه جنوبی‌اش به خاک سپرده شد، اما به تعبیر حاضران، میراث او یعنی «شعر ناب و ایستادگی بر سر واژه‌ها»، در تاریخ ادبیات ایران ماندگار خواهد بود.

امروز نه تنها یک شاعر، بلکه بخشی از حافظه تاریخی و تحول‌خواه شعر معاصر به خاک سپرده شد؛ مردی که تا آخرین نفس، «به‌روز بودن» و «شورشگری علیه سکون» را از یاد نبرد. یادش گرامی و نامش بلندآوازه باد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها