چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۴
سیاستمدار حکیم ایران‌زمین

«سیاستمدار حکیم ایران‌زمین»، عنوان یادداشت سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، درباره شهیدعلی لاریجانی، در کتاب «بنده خدا» آمده است.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبناکتاب «بنده خدا» یادنامه چهلمین روز عروج‌ شهید دکتر علی لاریجانی گرردآوری شده به همت حجت‌الاسلام والمسلمین رسول جعفریان و حجت‌الاسلام والمسلمین محمدمهدی معراجی منتشر شده است. در این کتاب به قلم سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره این شهید آمده است:

«سیاستمدار حکیم ایران‌زمین

تمدن هزاران سالۀ ایرانی، در حوزه‌های گوناگون شگفتی‌ساز است: دین، هنر، علم، فلسفه و ... .

اما شاید بتوان ادعای این نکته را داشت که «سیاست و حکمرانی ایرانی» نیز وجوهی را داشته و دارد که متمایز بوده و هست و یکی از آن ابعاد، فرانروایان حکیم و سیاستمداران فیلسوف در این پهنه از گیتی است؛ بی‌تردید کم‌تر تمدن و کشوری است که از چنین موهبتی برخوردار باشد.

در میان فرمانروایان حکیم، از «کیخسرو» می‌توان نام برد که یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های شاهنامه فردوسی و از پادشاهان کیانی است؛ اویی که تنها یک فرمانروا نیست بلکه نمادی فراتاریخی برای تعادل میان قدرت و حکمت است. پادشاهیِ ۶۰ سالۀ او در ایران‌زمین، مدینۀ فاضله‌ای است که توسط فرمانروا۔حکیم اداره شده است.

زال دربارۀ او می‌گوید:

زگاه منوچهر تا کیقباد

از آن نامداران که داریم یاد

ندیدم کسی را بدین بخردی

بدین برز و این فرّۀ ایزدی

این سلسلۀ حاکمان حکیم، در «کیخسرو» متوقف نشد و با او پایان نیافت و در عصر غروب حکمت ایمانی، مجدداً «حکمت خسروانی» بازنمایان شد و در ردای حکیم زمانه، امام خمینی، و پس از ایشان خلف صالح رهبر شهید انقلاب، ظهور مجدد یافت. حکیمانی که «فرّۀ ایزدی» را به «مردم‌سالاری» متصل ساختند و با این قوس صعود و نزول، حکومت و قدرت را معنای دیگری بخشیدند و آن را بنیادی جدید برای مدیریت عقلانی قرار دادند.

در رتبۀ پسین، می‌توان سیاستمدارانِ حکیم ایرانی را دید که گوهر عقلانیت و حکمت را در مناصب عالی خویش تجلی دادند و گونه‌ای دیگر از مسئولیت سیاسی را ارائه کردند و شهید دکتر علی لاریجانی به این تبار درخشان متصل و متعلّق است.

با نگاهی سریع و گذرا، به برخی از ویژگی‌های این گونه سیاستمداران اشاراتی خواهیم داشت:

۱. عقلانیت گفتاری: حکمت نظری و عملی، این‌گونه سیاستمداران را نکته‌سنج و نکته‌دان می‌سازد و از پرگویی و فضل‌فروشی باز می‌دارد و به ایشان عقلِ سکوت می‌دهد که در هر موضوع و محفل، دهان بازنکنند و آلودگی صوتی نیافرینند. و صد البته، در مواقع نیاز و مصلحت، کام درنکشند و از طمع و ترس زبان فرو نبندند.

سعدی از «بوذرجمهر» وزیر حکیم انوشیروان چنین حکایت می‌کند:

«گروهی حکما در حضرت کسری، مصلحتی در سخن می‌گفتند و بزرگمهر، که مهتر ایشان بود، خاموش بود. گفتند: چرا با ما در این بحث سخن نمی‌گویی؟ گفت: وزرا بر مثال اطبّا و طبیب دارو ندهد جز سقیم را، پس چون می‌بینم که رأی شما بر صواب است مرا بر سیر آن [سخن] گفتن، حکمت نباشد.

چو کاری بی‌فضول من برآید

مرا در وی سخن‌گفتن نشاید

وگر بینم که نابینا و چاه است

اگر خاموش بنشینم گناه است»

حکایت فوق از احوال حکیم بوذرجمهر وزیر، توصیف حال شهید عزیز دکتر علی لاریجانی است، با آن‌که او در سخنوری چیره بود و در استخدام واژگان مهارت ویژه داشت، اما از سخن‌پراکنی بیهوده برحذر بود و تسرّع در اظهارنظر نداشت و در جلسات تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری و حتی گفت‌وگوهای عادی از آن کسان نبود که در هر موضوع ابراز رأی می‌کند و یا جزء اولین اظهارکنندگان باشد. او به‌خوبی می‌دانست که کلید حکمت، در تامل و سکوت است و زیادنویسان و پرگویان، غالباً (و شاید تماماً) از حکمت و فرزانگی به دورند.

اما دکتر لاریجانی ارزش «کلمه» را هم می‌شناخت و قواعد و آداب آن را رعایت می‌کرد. او در مواقع نیاز و لزوم، در بیان دیدگاه‌های خویش، هرچند در محضر بزرگان عالی مقام و یا محافل حساس، از مجامله و محافظه‌کاری در بیان دیدگاه پرهیز داشت و نظر خویش را بدون سانسور ۔هرچند با رعایت ادب و متانت کلام۔ ابراز می‌داشت. هم‌چنین او به پشتوانه عقلانیت و ذهن منطقی و قدرت تجمیع‌بخشی نظری و تسلط بیانی و واژگانی، می‌توانست مباحثات طولانی و مجادلات به ظاهر بی‌پایان را به نقطۀ جمع نزدیک کند و پایان‌بندی مطلوب را برای اطراف بحث و گفت و گو سامان دهد.

بخش دیگر از عقلانیت گفتاری او در محافل و جلسات رسمی و غیررسمی، و در قدرتِ طنز او دیده می‌شد. او با شوخ‌طبعیِ نرم و زبانِ ملیح می‌توانست زمختی تعبیر و خشونت زبانیِ دیدگاه‌های متعارض را تلطیف کند و فضای آرام را پس از مجادلات سنگین جانشین سازد.

۲. عقلانیتِ توسعه‌اندیش: سیاست‌مداران حکیم ایرانی به این نکته توجه داشتند که سرزمینِ ایران، در پهنه‌ای از «خشکی» و «قحط‌سالی» و در مرکز عبور و مرور اقوامِ مهاجم است و از این رو، ادارۀ امور جامعه، به تدبیری آبادی‌نگر و آبادانی‌اندیش نیازمند است.

کیکاوس بن اسکندر، از واپسین امیرزادگانِ دودمانِ زیاریان، در سال ۴۱۲ ھ‌. ق. زاده شده و در دربارهای گوناگون در جغرافیای ایران‌زمین بوده و بر اساس پاره‌ای از مطالعات محققان، امارتی، هرچند محدود و تابع سلاطین سلجوقی، را تا پایان سال ۴۴۱ ھ. ق. اداره می‌کرده است.

او در اثر نفیس و ماندگار «قابوس‌نامه»، که اندرزنامۀ سیاسی برای فرزندش گیلانشاه است، چنین می‌نویسد:

«در آبادانی کوش و جهانداری کن و بدان که جهانداری به لشکر توان‌کردن و لشکر به زر توان داشت و زر به عمارت‌کردن» (قابوس‌نامه، تصحیح غلامحسین یوسفی، تهران، علمی۔فرهنگی، ۱۳۸۰؛ ۲۱۸).

این سخنان نغز و بلیغ، از گهرهای ناب این اندرزنامۀ سیاسیِ ادیب و حکیمِ ایرانی است. از دیرزمان تا کنون، در ایرانِ نیمه‌خشک و در چهارراهِ تهاجمِ اقوام، دغدغۀ امیران و وزیران بایستی «آب» و «آبادی» و «آبادانی» باشد و سیاستمدارِ حکیمِ ایرانی، به این کانونِ تدبیر توجّه تام داشته است.

شهید عزیز دکتر علی لاریجانی، همین دغدغۀ کانونی را داشت. او از ‌این‌که برخی در این اصل که کشور به توسعه نیازمند است شک دارند، بسیار متاسف و گلایه‌مند بود. همان‌گونه که یکی از عواملِ عقب‌ماندگی کشور را مدیرانی می‌دید که ذهنی توسعه‌گرا ندارند (خبرآنلاین، ۱۶/۱۲/۱۴۰۳).

به نظر ایشان، برای تدبیر امور کشور، در ابتدا بایستی دید که مهم‌ترین تکلیف و وظیفۀ حکومت چیست؟ که اگر این پرسش به درستی مورد تامل و پاسخ قرارگیرد، طبعاً راهبردها و اقداماتِ درست مکشوف خواهد شد. شهید لاریجانی، در پاسخ به این سؤال اظهار می‌کند که به نظرِ من مهم‌ترین وظیفۀ حکومت، توسعۀ ملیِ پایدار برای کشور است (سایت دنیای اقتصاد، ۲۹/۵/۱۴۰۲).

او در مدیریت‌های عالی‌ای که داشت این رویکرد را پیگیر بود و به‌ویژه در مدت ریاست مجلس شورای اسلامی در طول ۱۲ سال، بدون تردید و اغراق، اهتمامِ ویژه‌ای به توسعۀ ملی ایران داشت. در ایام فراغتِ نسبی‌ای که یافت، با تدوینِ کتابِ «عقل و سکون در حکمرانی» به دنبالِ مبانی عقلانی برای مفاهیمی چون توسعه بود. گام نخستی که شاید امیدوار بود با نگاشت‌های پسینی در ادامۀ فراغت از مسئولیت، بتواند آن را به‌طور کامل رقم بزند و دیدگاه‌ِ نظری و راهبردی خویش را از «توسعۀ ایرانی» مبتنی بر سنت بومی و تجارت جهانی بیان کند، اما مسئولیت او در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی و سپس شهادتِ ایشان، این پروژۀ ارزشمند را ناتمام گذاشت.

۳. عقلانیت نخبگانی: حکیم سیاستمدارِ ایرانی، به‌خوبی می‌داند که «استبدادِ سیاسی» و «عوام‌زدگی» در حکرمانی، دو سمِّ مهلک ادارۀ امور جامعه‌اند.

ابوعلیسینا، حکیم و طبیب نامدار ایرانی، علاوه بر مکانتِ کم‌نظیر در علوم گوناگونِ بشری، در دوره‌های ممتد از حیاتِ خویش، مشاورِ امیران بود و در دوره‌ای وزارت شمس‌الدوله آلِ بویه را در همدان بر عهده داشت. او در منطق شفا، در کتاب خطابه، با ردِّ شیوۀ مستبدان در خودرایی می‌نویسد که «مشاورت در امر سننی و قوانین از بزرگ‌ترین و خطیرترین ابوابِ موضوع مشورت در ادارۀ مدینه محسوب می‌شود» (شفا، منطق، ج۴، فن خطابه، ۶۱). او پس از ارائۀ این دیدگاه، ساختار نظام مشورت نخبگانی را پیشنهاد می‌دهد و می‌نویسد:

«امور نظامی و اقتصادی به کسانی که امور جامعه را بر عهده‌دارند، محول می‌شود... البته این امور را خلیفه یا کسی که سیاست جامعه را بر عهده‌دارد، بایستی با مشورت اهل آن انجام دهد».

شهید دکتر علی لاریجانی، تداوم‌بخشِ این نگرش در سیاست‌ورزی در مدینۀ فاضله بود. او معتقد بود که به‌ویژه تعریف قدرت در دنیای معاصر بر مدار فکر و دانایی می‌چرخد (سایت جماران، ۲۹/۵/۱۴۰۲) و از این رو، کارآمدی مدیریت سیاسی، جز با مشورت و گفت و گو و مشارکت و دخالتِ نخبگان به دست نخواهد آمد.

در دورانِ گوناگونِ مدیریت‌های عالی ایشان این ویژگی در ایشان نمایان بود. او همیشه در کنار خویش، حلقه‌های متکثر از نخبگان را داشت و عقلانیتِ جمعی نخبگانی را جایگزینِ «هوش و فهمِ شخصی» و یا «پوپولیسم» ساخت. همین تداومِ ارتباطِ نخبگانی، موجب شد که جمعی منش، گویش و روش ایشان را «خواص‌پسند» ببینند و همین را مانع توفیقات انتخاباتی در سطح عموم می‌انگاشتند. اما او به این داوری‌ها اعتنایی نداشت و در زمرۀ کسانی بود که مسیر راهگشای توسعۀ ملی را در تعامل و ارتباط و مشارکتِ نخبگان می‌دید.

این رویکرد از ایشان، در قدرشناسی شخصی و سازمانی از نخبگان نیز نمایان بود. برنامه‌ای که در دوران ریاستِ او بر سازمان صداوسیما با نام «چهره‌های ماندگار» (و به اهتمام جناب آقای محمود اسعدی) آغاز شد، نمونه‌ای از آن نمونه‌هاست. بزرگانی که در آن دوران مورد تکریم خاص قرار گرفتند، گرچه طبعاً در دامنه‌ای از خطوط قرمز متعارف قرار داشتند، اما برگزیدگان، عمدتاًً در مکانت و جایگاهی مورد پذیرش قرار داشتند و نام‌شان در حوزه‌های تخصصی‌شان به بزرگی یاد می‌شد.

۴. عقلانیت آکادمیک: سیاست‌مدار حکیم ایرانی واقف بود که گوهر توسعه و قدرتِ ملی در سازمان دانش‌پژوهی ایران است. به‌عنوان نمونه از اهتمامِ حکیمِ گران‌قدر خواجه نصیرِ طوسی یاد می‌کنیم. او غارت و تهاجم وحشیانه مغول را به ایران دیده بود. نخست در تهاجم دورۀ چنگیز (به سالِ ۶۰۲ ھ. ق.) و بار دوم به امر اوگتای قاآن (۶۲۶ ھ‌. ق.) و در نوبت سوم با هجوم هلاکو (۶۵۳ ھ. ق.).

او این برداشت درست را داشت که این کشتار وحشیانه مداوم و تخریب‌های مستمر خدمات و محصولات و زیرساخت‌ها، می‌تواند سرنوشتی چون تمدن‌های منقرضِ بشری در یونان و مصر و ... را برای ایران ایجاد کند. از این رو، او در دوران وزارت هلاکو، تلاش کرد که زمینه‌های ترمیم و بازسازیِ تمدنی را فراهم کند. یکی از مهم‌ترین راهکارهایی که انتخاب کرد، تأسیس «رصدخانه مراغه» بود. بنای این رصدخانه، که از سال ۶۵۷ آغاز شد، صرفاً بنیان یک رصدخانه نبود، بلکه اهداف گوناگونی را دنبال می‌کرد:

نخست، با کتاب‌خانه‌ای که ۴۰۰ هزار جلد کتاب داشت، بخش قابل اعتنایی از نسخه‌هایی که از غارت‌های مغولان سالم مانده بود، تجمیع شد.

و دوم، ‌این‌که دانشمندان بازمانده از کشت و کشتار مغولان، از گسترۀ جغرافیایی جهان اسلام و بلکه چین و ... گرد آمدند و فرصتِ پژوهش‌های علمی فردی و جمعی را پیدا کردند.

و سوم ‌این‌که با امکانات مالیِ در اختیارِ خواجه‌نصیر طوسی، دانش‌های غیردینی در این رصدخانه، فرصتِ تداوم یافتند.

این اهداف و نکات مشابه، پایه‌سازِ سازمان علم و دانش‌پژوهی در عصر ایلخانان را فراهم آورد؛ مسیری که در ادامۀ راه، در مجموعۀ ارزشمند «ربع رشیدی» توسط خواجه رشیدالدین فضل‌الله مشاهده می‌کنیم.

بدین‌گونه تدبیر حکیمانه خواجه نصیر طوسی (و سپس اخلاف او) توانست دورۀ غارت و کشتار مغولان را تقریباً محدود کند و دورۀ نوینی را برای شکوفایی و نوآفرینی تمدنی بیافریند.

شهید دکتر لاریجانی نیز در زمرۀ این سیاست‌ورزان حکیم بود. او تحصیلات علمی و پایۀ خود را در علوم محض خواند و در دوران تحصیلات تکمیلی و دکتری، به «فلسفه» رو آورده بود. از این رو، هم ذهنی آشنا با محاسبات ریاضی و هندسی و ... داشت و هم به منطق و روش‌های علوم فلسفی و انسانی مسلّط بود و در نتیجه عقلانیتِ علمی او، تک‌ساحتی و تخیل‌پردازانه نبود.

شهید لاریجانی سهم دانش و پژوهش را در «توسعۀ ملی» بسیار حساس می‌دید و معتقد بود:

«باید بدانیم که تا فضای علمی و تتبع در کشور پر رونق نباشد، نمی‌توان به توسعه‌ای پایدار دست یافت و توسعۀ پایدار با پژوهش علمی رخ می‌دهد» (خبر آنلاین، ۱۸/۱۰/۱۳۹۱).

بخش مهمی از تعلقاتِ خاطر ایشان در دوره‌های مسئولیت، به حوزه «علم» بازمی‌گشت و در این زمینه، خاطرات و نکات فراوانی است که مجال یاد کرد آن نیست. تنها به این نکته بسنده می‌کنم که در دوران ریاست ایشان بر مجلس شورای اسلامی، کتابخانه مجلس در دوران مسئولیت برادر گرامی و فرهیخته جناب آقای رسول جعفریان توانست نمونه‌ای از مدیریت و خدمات علمی ارزشمند را نشان دهد و این دوره، بخشی به یادماندنی از مدیریت پژوهشی۔اسنادی را ارائه کرد. هم‌چنین فعالیت‌های پژوهشی‌ای که پشتوانۀ سریال‌های ماندگاری شد که در دوران ریاست ایشان بر صداوسیما تولید و عرضه شد. سریال‌هایی از قبیل: ولایتِ عشق، مختارنامه، در چشم باد، شب دهم، کیف انگلیسی و ... .

۵. عقلانیت دینی: دین در جامعۀ ایرانی گوهر وجودی فردی۔جمعی بوده و هست. از این رو، سیاست‌مدار حکیم ایرانی در ادارۀ امور گونه‌ای خاص از دین‌فهمی و دینداری را توصیه داشته است.

در این زمینه، باب سخن و کلام بسیار است‌، اما تنها اشاره‌ای به شیخ بهایی، فقیه، عارف، عالم و حکیم ایرانی داریم که در عهد صفوی در ملازمت پادشاهان صفوی و ازجمله شاه عباس اول بود. او هم صاحب منصب بود و هم مورد مشورت و در مواردی نیز عهده‌دارِ مسئولیت‌های طراحی و مهندسی آب و معماری و غیره، در اصفهان و ... بود.

در باب نگاه او به حوزۀ فهم دینی و جامعۀ دینی، بسیار می‌توان گفت و نوشت‌، اما تنها به این سرودۀ او، که در مقام ترجیحِ رفتارِ انسانی بر تنسکِ ظاهری است، بسنده می‌کنیم:

همه روزه روزه رفتن، همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به مکه، به برهنه پای رفتن

دو لب از برای لبیک، به وظیفه بازکردن

به معابد و مساجد، همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی، همه احتزاز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن، به خدای راز گفتن

ز وجود بی‌نیازش، طلب نیاز کردن

به خدا قسم که آن را، ثمر آن قدر نباشد

که به روی ناامیدی، در بسته باز کردن

مفاد ادبیات فوق، برخاسته از فهمی عمیق و دقیق از روح دیانت و شریعت است که تنها با عقلانیت دینی قابل دستیابی است و با همین نگرش است که این حکیم صاحب منصب صفوی، ساخت گرمابه و تقسیم آب مزارعِ کشاورزی را همسانِ ساختِ مسجد می‌بیند و بدان اهتمام می‌ورزد. علاوه بر موارد فوق، نوع نگرش ایشان نسبت به تعصب، تقلید، تکفیر و ... برخاسته از همین فهم عمیق عقلانی از دین است.

شهید لاریجانی نیز با تأثیرپذیری از بزرگانی چون امام خمینی(ره)، رهبر شهید انقلاب اسلامی(ره)، شهید مطهری(ره) و ... معتقد بود که سنت حوزه‌های علمیه، دو وجه داشته است: توجه عقلانی به دین و توجه غیرعقلانی به دین. و همین موضوع، موجبِ نتایجِ متفاوت از دین شده است. او در دیدگاه‌های شهید مطهری، دستاوردهای این توجه عقلانی را چنین ارزیابی می‌کند: «توجه به فلسفۀ احکام، توجه به حقوق طبیعی انسان چون عدالت و آزادی، فاصله‌یابی از تحجر و سطحی‌نگری در فهم دین و ...» (خبرآنلاین، ۱۴/۲/۱۳۹۴).

ایشان معتقد بود که خطر تحجر از کفر بیشتر است (انتخاب، ۱۶/۱۲/۱۴۰۲). مبتنی بر همین نگرش در رابطه با فهمِ دین، «حکومتِ دینی» را حکومتِ «دینِ عقلانی» می‌دید و از آن سخن می‌گفت. به اعتقادِ او:

«پایۀ این حرکت [امام خمینی] همان‌طور که در سنت اسلامی است، محور عقلانیت می‌باشد. یعنی حرکت اسلامی بدون عقلانیت به وجود نمی‌آمد و امروز گرفتار جریان‌هایی هستیم که به دنبال تعطیلیِ عقل هستند و این افراطیون عامل وهن اسلام می‌باشند» (عصر ایران، ۵/۳/۱۳۹۳).

بخش مهمی از ناسازگاری سطحی‌اندیشان و تکفیرسازان با ایشان، برخاسته از این تلقی او بود که «دین عقلانی» را نباید با خرافات، تحجر، سطحی‌نگری و ... آلوده ساخت و چونان دیانتی را مبنای تدبیر و ادارۀ امور اجتماعی قرار داد.

۶. عقلانیت لحظه‌های تاریخی: تاریخ جوامع و ملت‌ها، مقاطع حساسی را داشته و دارد که سرنوشت ایشان، به گونه‌ای به افراد خاص متصل می‌شود. سیاست‌مداران حکیم ایرانی، مردانِ این لحظه‌های تاریخی هستند. به‌عنوان نمونه، مجدداً از حکیم خواجه نصیر طوسی یاد می‌کنم. همان‌گونه که گفته آمد، مغولان آمدند و کشتند و سوزاندند و ... . علاوه بر کشتار و غارت، نظام دیوانی ایران که توانسته بود هزاران سال تداوم یابد و حتی در هجوم اعراب مسلمان، چارچوب خود را به آنان منتقل کند، در زمانۀ وحشیانِ مغول چونان در هم ریخت که «عطاملک جوینی» از آن چنین حکایت می‌کند:

«و زبان و خط ایغوری را فضل و هنر تمام شناسند، هر یک از ابناء السوق در زیِّ اهل فسوق امیری گشته و هر مزدوری دستوری و هر مزوّری وزیری و هر مدبری دبیری و هر مسرفی مشرفی و هر شیطانی نایب دیوانی» (تاریخ جهانگشا، ج ۱، ص ۴ و ۵).

در چونان دوره‌ای پس از اقبال هلاکو به خواجه نصیر طوسی، او پیشنهاد وی را پس نزد و در کنار او قرار گرفت و این «عقل سرد» کمک کرد که مسیر کشتار و غارت، به مقدار زیادی، متوقف شود و صفحۀ جدیدی از تمدن ایرانی نمایان گردد. با پذیرش همکاری توسط خواجه نصیر طوسی، نسل تازه‌ای از وزیران و امیران ایرانی در سلسله مغولان امکان حضور می‌یابند که برخی از ایشان عبارت‌اند از: شمس‌الدین جوینی، سعدالدوله ابهری، صدرالدین زنجانی، جمال‌الدین زنجانی، شرف‌الدین سمنانی، جمال‌الدین دستجردانی، سعدالدین ساوجی، رشیدالدین فضل‌الله همدانی، تاج‌الدین علیشاه، رکن‌الدین صائن، دمشق خواجه، غیاث‌الدین (فرزند رشیدالدین فضل‌الله) و ... .

در زندگانی شهید دکتر علی لاریجانی، موارد متعددی از این تصمیمات تاریخی دیده می‌شود. در این مجال، تنها به یک مورد اشارت می‌کنم. پذیرش دبیری شورای عالی امنیت ملی ۔که به شهادت او انجامید۔ از این موارد است. با آن‌که شرایط کشور، به‌ویژه پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه نشان می‌داد که این مسئولیت بسیار پرمخاطره است و زندگی با فراغت و علمی خویش را باید فدا کند و خانه‌به‌دوشی و دوری از خانواده را به جان بخرد و با خطر پیوستۀ ترور و شهادت زندگی کند، اما او در این «لحظۀ خاص تاریخ ایران» عافیت‌اندیش نشد و با تمام همت و توان کوشید که دو مسیر «دیپلماسی عزتمندانه» و «میدان قدرتمندانه» را برای «ایران پرافتخار» رقم زند. تاریخ آیندۀ ایران، از این روزهای پرشکوهِ تصمیم و همتِ او، بسیار خواهد نوشت.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها