شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
شش آدم خطرناک ادبیات روسیه

ادبیات روسیه قرن نوزدهم پر است از مردانی که حرف بزرگ زدند و کار کوچک کردند، یا برعکس، یک کار وحشتناک کردند تا حرف بزرگشان را ثابت کنند. شش نفر، نمونه‌های اعلای همین بیماری‌.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - اسم «راسکولنیکف» را شنیده‌اید. «آبلوموف» هم احتمالاً به گوشتان خورده، حتی اگر هیچ‌وقت داستایفسکی یا گونچاروف نخوانده باشید. این اسم‌ها برای خیلی‌ها فقط تداعی‌گر قهرمان‌های گم‌شده در یک افسانه اسلاوی دورند. اما واقعیت ساده‌تر و آشناتر است، هر یک از این شش نفر یک «مشکل» دارند که شباهت ناراحت‌کننده‌ای به مشکلات خود ما دارد.

روسیه قرن نوزدهم ایده‌های بزرگ مدرنیتۀ اروپایی را وارد می‌کرد، بدون آنکه بستری برای جان‌گرفتن آن‌ها داشته باشد. روشنفکرانی که کتاب فلسفه می‌خواندند و دلشان تغییر می‌خواست، وسط همین شکاف گیر افتادند. ایده داشتند، نمی‌دانستند با آن چه کنند. یکی خوابید. یکی حرف زد. یکی تبر برداشت. این، روایت همان شش راه است.

شش آدم خطرناک ادبیات روسیه

اَُنه‌گین: خیلی زود از همه‌چیز سیر شد

از «یوگنی اُنه‌گین»، اثر الکساندر پوشکین

اَُنه‌گین تجسم ملال اشرافی است، در خالص‌ترین شکلش. مهمانی‌های پرشکوه را دیده، مد پاریس را پوشیده، عشق‌های زودگذر را از سر گذرانده. آن‌قدر سیر شده که حتی پیش از شروع بازی، از باختنش هم خبر دارد.

به روستا پناه می‌برد، شاید هوای تازه چیزی را عوض کند. نمی‌کند. تاتیانا، دختری ساده و پرشور، قلبش را روی دستش می‌گذارد جلوی او. اَُنه‌گین با یک نصیحت سرد و یک رد مودبانه جوابش را می‌دهد. سال‌ها بعد دوباره می‌بینندش، دیگر آن دختر رویاپرداز روستایی نیست، همسر یک ژنرال است. حالا نوبت اَُنه‌گین است که عاشق شود. دیر شده.

آخر قصه، اَُنه‌گین هیچ‌کاری نکرده. نه برای خودش، نه برای جامعه‌اش، نه برای زنی که می‌توانست دوستش بدارد. فقط سرگردان مانده، با کت همیشه‌مرتب و صورتی که همیشه خسته است.

شش آدم خطرناک ادبیات روسیه

پیچورین، وقتی ملال تبدیل به اسلحه می‌شود

از «قهرمان زمانه ما»، اثر میخائیل لرمانتوف

این کتاب در ایران با نام‌های «قهرمان عصر ما» و «قهرمان دوران» منتشر شده.

فکر نکنید پیچورین مثل اَُنه‌گین یک‌گوشه می‌نشیند و دق می‌کند. نه. این یکی فعال است. ملول خطرناک.

دل دختر محلی قفقازی را می‌شکند، فقط برای لذت تماشای شکستن. قاچاقچی‌ها را لو می‌دهد چون برایش سرگرم‌کننده است. دوست صمیمی‌اش را در یک دوئل پوچ به کشتن می‌دهد. خودش هم آخر سر، در سفری بی‌هدف، از پا می‌افتد. در دفترش می‌نویسد که گویی نیرویی عظیم در اوست و نمی‌داند با آن چه کند، جمله‌ای که هر آدم باهوش و بی‌مصرف تاریخ ادبیات می‌توانست بنویسد.

و دقیقاً همین آزادی روایت، همین نداشتن مرز، پیچورین را از یک شخصیت تاریخی به یک تیپ همیشه‌حاضر تبدیل می‌کند. کسی که بلد است چطور آدم‌ها را بشکند، اما نمی‌داند چطور خودش را تعمیر کند. جذاب است. بی‌رحم هم هست و دقیقاً به همین خاطر می‌تواند زندگی‌ات را به هم بریزد، فقط برای آنکه یک سه‌شنبه‌ی معمولی‌اش کمتر کسل‌کننده بگذرد.

شش آدم خطرناک ادبیات روسیه

رودین، مردی که تاریخ را فقط در جمله‌ها ساخت

از «رودین»، اثر ایوان تورگنیف

یک اتاق پر از اشراف‌زاده‌های بی‌حال. یک‌نفر بلند می‌شود و شروع می‌کند به حرف زدن. همین. اما چه حرفی. جوان‌ها مجذوب می‌شوند، دخترها دل می‌بازند، همه فکر می‌کنند انقلاب پشت در است. خود رودین هم، برای چند دقیقه، باور می‌کند که تاریخ را عوض خواهد کرد. بعد؟ هیچ. عشق ناتالیا را پس می‌زند. پروژه‌هایش یکی‌یکی می‌میرند، نه با انفجار که با له‌شدن آرام و سرنوشتش از همه تلخ‌تر است، روی یک سنگر بی‌اهمیت در فرانسه، بدون آرمانی بزرگ، برای یک ماجراجویی بی‌ربط، می‌میرد. یک تیر، یک اسم در یک فهرست، تمام.

سؤال واقعی این است، رودین خودش را گول زده بود یا ما را؟ جوابش هرچه باشد، تفاوتی در نتیجه ندارد.

شش آدم خطرناک ادبیات روسیه

آبلوموف، رختخواب، پناهگاه نهایی

از «آبلوموف»، اثر ایوان گونچاروف

آبلوموف افراطی‌ترین آدم این فهرست است. روزها در رختخواب می‌ماند و رویای زندگی‌ای می‌بیند که هرگز نمی‌سازد، خانه‌ای روستایی، همسری مهربان، باغی برای قدم‌زدن، صفر دغدغه. دوستش اشتولتس، که پُرتحرک‌ترین آدم داستان است، بارها او را از رختخواب بیرون می‌کشد. می‌برد سفر، می‌چسباندش به آدم‌های تازه، عشقی جلوی پایش می‌گذارد. آبلوموف، با همان مهربانی خاص خودش، همه‌چیز را خنثی می‌کند. به همان رویاها برمی‌گردد و در همان رویاها هم می‌میرد. شاید تلخ‌ترین سرنوشت در این جمع، همین باشد، کسی که بدون کوچک‌ترین اعتراضی از زندگی کنار کشید. هیچ‌کس دیگری را نمی‌توان مقصر دانست. او قربانی خود خودش است.

شش آدم خطرناک ادبیات روسیه

بازاروف: علمی که خودش را هم نفی کرد

از «پدران و پسران»، اثر ایوان تورگنیف

پزشک جوانی از طبقه متوسط. اهل علم، فقط علم. عشق برایش نمایش است. هنر، تفنن ضعفا. مذهب، افیون توده. سنت، زنجیر.

اسمش را می‌گذارد «نیهیلیسم»، رد همه‌چیز. اما همین آدم تناقض‌هایی دارد که خودش هم نمی‌بیندشان. به عشق می‌خندد تا وقتی اودینتسووا، زنی مستقل و قوی، جلوی راهش سبز می‌شود و چیزی در او فرومی‌ریزد. احساسات را پوچ می‌داند تا وقتی روبروی پدر و مادر پیرش می‌نشیند و ناگهان آن‌قدر نرم می‌شود که خودش هم تعجب می‌کند.

می‌میرد، از یک عفونت ساده. مرگی غیرقهرمانی، بی‌حتی شرافت یک شکست بزرگ. تورگنیف با همین پایان می‌گوید، نیهیلیسم محض، روبروی واقعیت زندگی، نه قهرمان است نه شریف. فقط حذف می‌شود، بی‌سروصدا. شاید بازاروف در آخرین لحظه این را فهمید. شاید هم نه.

شش آدم خطرناک ادبیات روسیه

راسکولنیکف: به قتل رسیدن یک ایده

از «جنایت و مکافات»، اثر فیودور داستایفسکی

راسکولنیکف نقطه اوج این فهرست است. دانشجوی فقیری با یک نظریه، انسان‌ها دو دسته‌اند، «موجودات لرزان» که فقط زندگی می‌کنند و «صاحبان حق» که مجازند برای پیشبرد بشریت از اخلاق عبور کنند، مثل ناپلئون. می‌خواهد بفهمد خودش کجای این تقسیم‌بندی است. پس پیرزن رباخواری را با تبر می‌کشد. نتیجه؟ نه حس قدرت، که جهنمی از پارانویا و عذاب وجدان نصیبش می‌شود. نظریه‌اش جلوی واقعیت روان انسان از هم می‌پاشد. برخلاف بازاروف، او زنده می‌ماند. اعتراف می‌کند، به سیبری تبعید می‌شود، و کنار سونیا، دختری با ایمانی ساده، شاید فرصت یک زندگی تازه پیدا می‌کند اما رستگاری‌اش قطعی نیست. در آخرین صفحه، هنوز دودل است. داستایفسکی قول نجات نمی‌دهد، فقط یک «شاید» شکننده جلوی چشم‌هایش می‌گذارد.

چرا هنوز اینها را می‌خوانیم؟

شش جواب، به یک سؤال قدیمی، وقتی ایده بزرگ داری اما جایی برای اجرایش نیست، چه می‌کنی؟

اَُنه‌گین: «خسته می‌شوم و می‌میرم.»

پیچورین: «زندگی دیگران را بازی می‌کنم.»

رودین: «حرف می‌زنم و فرار می‌کنم.»

آبلوموف: «دراز می‌کشم و رؤیا می‌بینم.»

بازاروف: «همه‌چیز را نفی می‌کنم، اما نمی‌دانم چه بسازم.»

راسکولنیکف: «نظریه‌ام را با تبر امتحان می‌کنم، و می‌بازم.»

هیچ‌کدام راه درست نیست. اما ادبیات روسیه با همین شش نفر یک چیز را گوشزد می‌کند، انسان با ایده‌هایش می‌سوزد، با عذاب‌هایش رشد می‌کند، با رنج‌هایش به خودش نزدیک‌تر می‌شود. و شاید بزرگ‌ترین درس همین باشد، هیچ نظریه‌ای به اندازه یک زندگی معمولی پیچیده نیست. ایده را می‌توان نوشت، زندگی را باید زیست. این شش نفر، هرکدام به شکلی، همین را فراموش کردند. ما چطور؟

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها