یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۴
شکایت به جایِ استدلال!

محمد صادقی نوشت:‌ به باورِ ملکیان، آشتی‌دادن و جمع‌پذیریِ آنچه روشنفکرِ دینی به آن باور دارد در روزگارِ قدیم امکان‌پذیر بود ولی آیا در روزگار ما (با توجه به آخرین دستاوردهایِ علوم و معارفِ بشری) نیز چنین است؟ و واقعیت این است که تاکنون این پرسش‌ها بیش از هر چیزی گلایه و شکایت در پی داشته است تا نقد!

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد صادقی، پژوهشگر و نویسنده؛‌ در تاریخِ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ نشستی به میزبانیِ حلقه‌یِ دیدگاهِ نو برگزار شد، و عبدالکریم سروش سه نقد به اندیشه‌ها و آرایِ مصطفی ملکیان وارد دانست که به دو بخش از آن نگاهی خواهم داشت. سروش با اشاره به اینکه با بعضی از تعریف‌ها و تقلیل‌گری‌هایِ ملکیان مانند اینکه درباره سنت و مدرنیته می‌گوید که قوامِ یکی به تعبد، و قوام یکی به تعقل است، همیشه مشکل داشته و می‌افزاید:«من حقیقتاً تا امروز پاسخ جامعی از ایشان نشنیده‌ام... ما امروز که به دانشگاه می‌رویم تعبد می‌کنیم، ما که خودمان آزمایش‌گر نیستیم، خودمان محقق نیستیم، مگر اینکه بعدها به آن درجات برسیم، والا فیزیکی که به ما می‌آموزانند، روانشناسی که به ما می‌آموزانند، ریاضیاتی که می‌آموزانند، همه دروس، چه دبستان، چه دبیرستان و چه دانشگاه، همه اینها را ما با سمع قبول می‌شنویم و قبول می‌کنیم. می‌دانیم که لابد عُقلایی بوده‌اند که اینها را آزموده‌اند و سنجیده‌اند و تحکیم کرده‌اند و اکنون به صورت یک خوراک آماده در اختیار ما نهاده‌اند... بسیاری از کسانی که دیندار متعبد اند در دل معتقدند که عُقلایی و حُکمایی هستند که اینها را سنجیده‌اند و اگر مورد پرسش قرار بگیرند لابد جواب‌های عقلانی در اختیار ما می‌گذارند. بگذریم از اینکه عقلانیت هم چنانکه بر من آشکار شده در تعریف جناب آقای ملکیان محدوده نسبتاً تنگی دارد، ایشان عقلانیت را بسیار محدود گرفته‌اند، بیشتر عقل استدلالی به گمان من... خود این حقیر معتقدم که آنچه که عُقلا می‌کنند عقلانی است و تعبد هم عقلانی است، تعقل هم عقلانی است.» و در ادامه می‌گوید به این ترتیب، تعریفی که ملکیان ارائه می‌کند، تعقل و تعبد را در مقابل هم قرار می‌دهد. و در نقد گلایه‌آمیزی می‌گوید:«بارها از ایشان شنیده‌ام که روشنفکری دینی در پی بیرون‌کشیدن مدرنیته از دل متون سنتی است. من حقیقتاً اینجا گله می‌کنم از ایشان، چنین نیست... روشنفکری دینی از این مراحل مدت‌هاست که عبور کرده است و این عبور از اینها را مدنظر قرارندادن و مندرج در تعریف و توصیف خود نکردن شاید جفا باشد نسبت به این حرکت مهمی که در روزگار ما رخ داده.» سروش، روشنفکریِ دینی را در مقابلِ ماکسیمالیسمِ دینی می‌بیند و از ملکیان می‌خواهد که:«در این باب شاید دوباره بیندیشند و به مراجع مربوط دوباره رجوع بفرمایند شاید نظرشان در این باب عوض شود و وفادارانه‌تر نسبت به این حرکت مهم نظر کنند.» به نظرِ سروش، آنچه ملکیان می‌گوید بیشتر درباره دینداریِ معیشت‌اندیش است که بسیاری از آن هم قابل‌قبول است اما دینداریِ معرفت‌اندیش و تجربت‌اندیش را خیلی از قلم انداخته و در سخنرانی‌هایِ خود به جایِ آنکه پرسش‌هایِ خود را با متکلمان و روحانیان در میان بگذارد با روشنفکرانِ دینی در میان می‌گذارد.

شکایت به جایِ استدلال!

اکنون با توجه به سخنانِ عبدالکریم سروش، فقط به سه نکته اشاره می‌کنم:

۱.گلایه‌یِ سروش، فقط گلایه‌یِ سروش نیست. این شاید از جایی آغاز شد که ملکیان در سالِ ۱۳۸۱ و در گفت‌وگو با یکی از نشریه‌ها که در کتابِ «مشتاقی و مهجوری» آمده، پرسشی درباره‌یِ چند و چون کارِ روشنفکرانِ دینی (به تعبیرِ وی: نواندیشانِ دینی) طرح کرده بود که اگر زمانی حقایقِ کشف‌شده و باورهایِ متکی بر متونِ کهن، با هم در تضاد قرار گیرند، یک انسانِ عقیده‌مند که می‌خواهد خود را روشنفکر نیز بداند چه راهی باید در پیش بگیرد؟ یعنی اگر کسی که خودش را روشنفکرِ دینی می‌داند، زمانی حقایقی را با آنچه او تردیدی در درستی آن ندارد ناسازگار و ناهمخوان دید، چه باید بکند؟ اگر از حقیقت‌گویی خودداری کند یا به گفتنِ مطالبی غیرحقیقی بپردازد، روشنفکر به شمار نمی‌آید، اگر هم بی‌اعتنا باشد، وصفِ دینی‌بودن در بابِ وی صدق نمی‌کند. پس چه باید بکند؟ اگر با تکیه بر آنچه روشنفکرِ دینی آن را صفتِ مشخصِ خود دانسته، امکانِ این نباشد که به همه‌یِ مردمِ جهان با یک چشم نگاه شود، چه باید کرد؟ آیا روشنفکرهایِ دینی به چنین پرسش‌هایی، و آنچه ملکیان در نشستی (۱۰ تیر ۱۴۰۲) با نام «تأملی در نواندیشی و روشنفکری دینی در ایران معاصر» ابراز کرد، پاسخِ روشن و مستدلی داده‌اند؟

۲.در سخنِ سروش به نظر می‌رسد که، تعبد، با اعتماد به متخصص در علم، یکی گرفته شده است. معلوم است که انسان نمی‌تواند تمامِ آزمایش‌هایِ فیزیک یا پژوهش‌هایِ پزشکی را تکرار کند پس به جامعه علمی اعتماد می‌کند اما این تعبد نیست، زیرا امکانِ نقد و آزمون منتفی نیست. اینکه ما در دبستان جدولِ ضرب را از آموزگار یاد می‌گیریم که ریاضیات را تعبدی نمی‌کند. اگر روزی دانشمندی یک نظریه در فیزیک را رد کرد، دانشمندهایِ دیگر هم آن نظریه را مردود می‌شمارند ولی نه به خاطر شخصیت یا اعتبارِ ویژه‌یِ آن دانشمند، بلکه بر اساس شواهد و آزمایش‌ها. در تعبد، پذیرفتنِ یک گزاره، باور یا آموزه نیازمندِ دلایل و شواهد نیست بلکه متکی به سخنِ گوینده است.

۳.به نظرِ ملکیان، قوامِ روشنفکری بر عقلانیت است و قوامِ دین بر تعبد است، و دو پرسش مطرح می‌کند. آیا می‌توان کسی را که به احکامِ عقل التزام ندارد، روشنفکر دانست؟ و آیا می‌توان کسی که سخنانِ عیسی را بی‌چون‌وچرا نپذیرد، مسیحی دانست؟ به باورِ ملکیان، آشتی‌دادن و جمع‌پذیریِ آنچه روشنفکرِ دینی به آن باور دارد در روزگارِ قدیم امکان‌پذیر بود ولی آیا در روزگار ما (با توجه به آخرین دستاوردهایِ علوم و معارفِ بشری) نیز چنین است؟ و واقعیت این است که تاکنون این پرسش‌ها بیش از هر چیزی گلایه و شکایت در پی داشته است تا نقد!

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها