به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، انتشارات روزنهکار بهتازگی ترجمه و انتشار خلاصه رمانهای برتر کلاسیک جهان و تحلیل آنها توسط دانشآموختگان دانشگاه هاروارد را در دستور کار قرارداده و در قالب مجموعه «جان کلام» منتشر میکند.
تاکنون از این مجموعه با ترجمه مجید مصطفوی کتابهای «صدسال تنهایی»، «جنگ و صلح»، «خوشههای خشم»، «خشم و هیاهو»، «بابا گوریو»، «داستان دو شهر»،؛ «پدرو پارامو»، «۱۹۸۴»، «مادام بوواری»، «گتسبی بزرگ»، «ناطور دشت»، «جنایت و مکافات»، «زوربای یونانی»، «سلاخخانه شماره پنج»، «بودنبروکها»، «سرخ و سیاه» و «کوری» به بازار آمده و بهزودی شاهد انتشار «دنکیشوت» خواهیم بود.
به بهانه انتشار این مجموعه گفتوگویی با مجید مصطفوی، مترجم «جان کلام» داشتهایم که در ادامه میخوانید:
چه انگیزهای باعث شد به سراغ پروژه ترجمه، خلاصهسازی و تحلیل رمانهای کلاسیک جهان بروید؟ این ایده چگونه شکل گرفت؟
اواخر سال ۱۴۰۲ ضمن جستوجو در وبسایتهای ادبی، به وبسایت دانش آموختگان دانشگاه هاروارد، با عنوان گِرِید سِیوِر برخوردم که با همکاری فارغالتحصیلان و اساتید دانشگاه هاروارد بهتدریج مقالات تحلیلی زیادی درباره آثار ادبی (و گاه سینمایی) منتشر میکند و میتواند منبع تحقیقی معتبری برای دانشجویان و اساتید دانشگاهها باشد. در این وبسایت، خلاصه و تحلیل فصل به فصل مهمترین آثار ادبی جهان منتشر میشود و من چون علاقه خاصی به کتاب صد سال تنهاییِ گابریل گارسیا مارکز دارم، خلاصه و تحلیل این کتاب را در این وبسایت خواندم و با توجه به اینکه احساس کردم میتواند برای علاقهمندان این کتاب مفید و خواندنی باشد، آن را ترجمه کردم. در آن ایام، همکاری با نشر روزنهکار را شروع کرده بودم و با مدیر آن، راجع به این وبسایت و ترجمهای که از صد سال تنهایی کرده بودم صحبت کردم و او هم ابراز علاقه کرد کتاب چاپ شود و پس از چاپ کتاب، قرار شد سایر آثار مهم ادبی هم که در این وبسایت موجود است، ترجمه و منتشر شود. ناشر عنوان «جان کلام» را برای این مجموعه انتخاب کرد و عناوین بعدی چاپ و منتشر شد.
مجموعه«جان کلام» چه خلأیی را در فضای کتابخوانی و آموزش ادبیات در ایران پر میکند و چه کمکی به مخاطبان ادبیات کلاسیک خواهد کرد؟
این مجموعه میتواند در روزگاری که همه به رسانههای دیجیتال روی آورده و کمتر کسی حوصله و وقت خواندن کتابهای پُرصفحه را دارد، مفید باشد. با خواندن هرکدام از این کتابها، میشود آشنایی مختصری با نویسنده و متن رُمانی که از آثار بزرگ ادبیات جهان است پیدا کرد و چه بسا خواننده را برانگیزد که متن اصلی را بخواند و بیشتر لذّت ببرد. کسانی هم که پیشتر این آثار را خواندهاند، برای یادآوری لذّتی که از خواندن آنها بردهاند، علاوه بر اینکه روایت رمان را به طور خلاصه میخوانند و اگر نکاتی را فراموش کردهاند به یاد میآورند، تحلیلهای جالب آئهاهم میتواند بسیار مفید و خواندنی باشد و نگاه تازهای به آن رمان پیدا میکنند.
در فرایند خلاصهسازی رمانهای حجیم و پیچیده، چگونه میان وفاداری به متن اصلی و سادهسازی برای مخاطب امروز تعادل برقرار میکنید؟
من مترجم این آثار هستم و متون هر کتاب را از همان وبسایتی که قبلاً اشاره کردم ترجمه کردهام. مطمئناً ظرایف ادبی و پیچیدگیهای هر اثری را نمیشود در خلاصه آن کتاب منتقل کرد و به متن اصلی وفادار بود. مهمترین ویژگی این مجموعه، تحلیلهای آن است که کسانی که کتابها را خواندهاند ممکن است بیشتر استفاده کنند؛ کسانی هم که فرصت یا حوصلهی خواندن این آثار حجیم را ندارند، با مطالعه کتابهای این مجموعه، در واقع با ادبیات کلاسیک و مدرنِ جهان آشنا میشوند.
در ترجمه و بازنویسی آثار کلاسیک، با چه چالشهایی از نظر زبان، ساختار روایی، تفاوتهای فرهنگی و انتقال مفاهیم مواجه بودهاید؟
من فقط این متون را ترجمه کردهام و بازنویسی نکردهام؛ بنابراین، در ترجمه هم مشکل خاصی از نظر زبان نداشتهام و اگر موردی بوده که برای آشنایی بیشتر باید توضیح داده میشده، در پیشگفتار کتاب و در پانویسها شرح دادهام.

نقش شما در این پروژه را چگونه تعریف میکنید؛ یک مترجم، یک واسطه برای انتقال معنا یا بازآفرین و مفسر آثار برای مخاطب معاصر؟
نقش من در این پروژه، فقط گزینش و ترجمه آثار است؛ تحلیلهای هر اثر هم از همان وبسایت ترجمه شده است. البته در برخی موارد، تحلیلهای وبسایت کافی نبودهاند و از میان تحلیلهای مختلفی که از منابع دیگر درمورد آن اثر یافتهام، بهترینهایشان را انتخاب و ترجمه کردهام. برای هر کتاب هم پیشگفتاری نوشتهام که درباره نویسنده و همان کتاب توضیحاتی دادهام که خواننده قبل از مطالعه، با خالق اثر و کتاب خلاصه و تحلیل شده آشنایی بیشتری پیدا کند.
تحلیلهای ارائهشده در این مجموعه بر چه اساسی انتخاب شدهاند؟ این تحلیلها متعلق به چه طیفی از منتقدان و پژوهشگران هستند و معیار شما برای گزینش آنها چه بوده است؟
تحلیلهای ترجمه شده در این مجموعه، در همان وبسایتی که پیشتر گفتم منتشر شده است اما در برخی موارد، تحلیلها بسیار کوتاه هستند و بهنظر من کافی نبودهاند؛ بنابراین، از وبسایتهای دیگری، از جمله وبسایت اسپارک نوتز که مشابه گرید سیور است و نیز مقالات تحلیلی دیگری که در وبسایتهای ادبی منتشر میشود، استفاده کردهام. تمام تلاش من این بوده که تحلیلها خواندنی و مفید و برای هر قشر و طبقهای قابل استفاده باشند.
این پروژه از چه زمانی آغاز شده و چشمانداز شما برای تکمیل آن چیست؟ در نهایت انتشار چند عنوان را هدفگذاری کردهاید؟
این پروژه از اواخر سال ۱۴۰۲ شروع شده و تاکنون ۱۷ عنوان منتشر شده است. عنوانهای دیگری را هم آماده کردهام که منتشر خواهد شد، امّا نمیتوانم بگویم چند عنوان دیگر چاپ خواهد شد. سعی کردهام از هر نویسنده یک اثر انتخاب کنم و تنوع کشورها را هم ملاک قرار دادهام. بعدها که مجموعه ادامه پیدا کند و تعداد آنها افزایش یابد، سایر آثار مهم نویسندگانی که قبلاً کتابی از ایشان در این پروژه منتشر شده است و آثار مهم دیگری هم دارند (مانند تولستوی، داستایوسکی و دیکنز) ترجمه و چاپ خواهد شد.
مخاطب اصلی این مجموعه را چه کسانی میدانید؟ آیا دانشجویان و پژوهشگران ادبیات نیز میتوانند از آن بهعنوان یک منبع مطالعاتی بهره ببرند؟
مخاطب اصلی این مجموعه هرکسی است که به خواندن آثار ادبی علاقه داشته باشد و البته میتواند برای نسل جوان و بهویژه دانشجویان و آشنایی بیشتر آنها با ادبیات جهان بسیار مفید باشد. به هرحال، این وبسایت برای استفاده دانشجویان و اساتید دانشگاه راهاندازی شده است و قطعاً برای پژوهشگران نیز مفید خواهد بود.

برخی منتقدان معتقدند خلاصهخوانی ممکن است جای مطالعه متن اصلی را بگیرد. شما این نگرانی را چگونه ارزیابی میکنید و نسبت این مجموعه با خواندن نسخه کامل آثار چیست؟
عقیده این منتقدان میتواند درست باشد. امّا هدف از انتشار این مجموعه، علاوه بر آشنایی هرچه بیشتر با آثار ادبی مشهور و یادآوری برای کسانی که اصل کتاب را خواندهاند، تحلیلهای خواندنی آن است و خواندن هرکدام از این کتابها میتواند خواننده را کنجکاو کند اصل کتاب را هم بخواند و لذّت بیشتری ببرد.
پس از انتشار «دن کیشوت»، چه آثاری در اولویت انتشار قرار دارند و برای انتخاب آثار بعدی چه معیارهایی در نظر گرفتهاید؟
علاوه بر دن کیشوت، طبل حلبی را آماده کردهام و امیدوارم همچنان ادامه پیدا کند. قطعاً آثار بعدی از میان رمانهای مشهور و برجسته ادبیات جهان خواهد بود.
با توجه به حجم زیاد آثار کلاسیک جهان، چگونه درباره انتخاب رمانها تصمیم میگیرید؟ محبوبیت، تأثیرگذاری تاریخی، ارزش ادبی یا نیاز مخاطب ایرانی کدامیک نقش پررنگتری دارد؟
برای انتخاب رمانها، تمام نکاتی که ذکر کردید نقش دارند و بیش از هر چیز، سعی کردهام کتابهایی که در ایران ترجمه شدهاند و احتمالاً خوانندگان زیادی هم داشتهاند را انتخاب کنم. برخی از کتابهایی که پیچیدگیهایی داشته و ممکن است خواندن آنها برای بعضی کتابخوانها کمی دشوار و یا گیجکننده باشد (مانند خشم و هیاهو و یا پدرو پارامو) را هم انتخاب کردهام و در پیشگفتار سعی کردهام با توضیحاتی شفافسازی کنم تا خواننده با دیدی بازتر و راحتتر اصل کتاب را بخواند.
در روزگاری که مخاطبان با کمبود وقت و غلبه رسانههای دیجیتال روبهرو هستند، ادبیات کلاسیک چه جایگاهی دارد و چرا همچنان باید به سراغ این آثار رفت؟
ادبیات کلاسیک همیشه جایگاه محکم و ثابتی داشته و همواره طرفداران زیادی، چه در ایران و چه در سایر کشورها دارند. در برخی کشورها، هر چند سال یک بار ترجمه جدیدی از این آثار منتشر میشود و هنوز هم فروش فوقالعادهای دارند. در ایران هم این گونه کتابها طرفداران زیادی دارند و علاوه بر ترجمههای متعدد (که متأسفانه خیلیهایشان هم با کیفیت نیستند) به چاپهای متعددی هم میرسند و بسیاری از آنها به صورت کتاب الکترونیکی و صوتی فروش خوبی دارند. البته به دلیل همهگیریِ رسانههای دیجیتال و همچنین گرانی غیرقابل کنترل کتاب و مشکلات متعددی که ناشران با آنها سروکار دارند، ممکن است از خوانندگان این گونه کتابها کاسته شده باشد، امّا آثار کلاسیک همچنان طرفدار دارند و نسلهای زیادی این گونه کتابها را میخوانند. به تازگی هم در خبرگزاری ایبنا، گزارشی درمورد پنج جریان اصلیِ بازار کتاب در ایران منتشر شد که یکی از این جریانها، بازخوانی کلاسیکهای ادبیات جهان است و خبر از بازگشت پُررنگ آثار کلاسیک داده است. به این ترتیب میبینیم که خوشبختانه کتاب هنوز از سبد فرهنگی خانوار حذف نشده است و بازار کتاب، اگرچه نه مثل سابق، امّا همچنان رونق دارد.
این گزارش را در این لینک بخوانید

به نظر شما مطالعه ادبیات کلاسیک چه چیزی به انسان امروز اضافه میکند که در دیگر اشکال روایت، مانند شبکههای اجتماعی، سریالها یا محتوای کوتاه، کمتر یافت میشود؟
آثار نویسندگان بزرگی مانند تولستوی، داستایوسکی، فاکنر، بالزاک، دیکنز، مارکز و خیلیهای دیگر از چنان غنا و عمقی برخوردارند که هرگز کهنه نمیشوند و سرشار از جهانبینیها و اندیشههای فلسفی درباره انسان، زندگی و جریانهای تاریخی با نگرشی تیزبینانه هستند که غیرقابل چشمپوشی هستند و از زمان انتشارشان در دهههای گذشته همیشه خواننده داشتهاند و خواهند داشت؛ البته تسلط فراگیر رسانههای دیجیتال و شبکههای اجتماعی را نمیشود انکار کرد و مخاطبان فراوانی دارند، امّا به نظر من، فاقد عمق هستند و هرگز نمیشود آنها را با آثار ادبیات جهان مقایسه کرد.
اگر بخواهید مخاطبی را که تاکنون هیچ رمان کلاسیکی نخوانده، به شروع این مسیر ترغیب کنید، چه دلیلی برای خواندن ادبیات کلاسیک مطرح میکنید؟
ادبیات کلاسیک بهقدری پُرمحتوا هستند که نیازی به آوردن دلیل ندارد و یکی از دلایل انتشار مجموعه «جان کلام» هم شناساندنِ این آثار گرانقدر به نسل جوان و تفهیم اهمیت آن به آنان است. این آثار، علاوه بر اینکه داستانهای جذاب و خواندنی و سرگرمکنندهای دارند، در عین حال نگاهی عمیق و روانکاوانه به سرشت انسان و رویدادهای مهم زندگی هر شخصی دارند که برای هرکسی در هر زمان میتواند مفید و خواندنی باشد. پیشنهاد میکنم کسانی که تاکنون هیچ رمان کلاسیکی نخواندهاند، با رمانهای روانتر و خوشخوانتری مانند خوشههای خشم شروع به مطالعه کنند و با مشورت اهل فن، سایر آثار ادبی مهم را بخوانند.
نظرات