سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- راحیل احمدی، منتقد و داستاننویس: نام اشتفان تسوایگ با ظرافت روانشناختی، انساندوستی اروپایی و سرنوشتی عمیقاً تراژیک گره خورده است. نویسندهای اتریشی که در اوایل قرن بیستم به یکی از محبوبترین چهرههای ادبیات اروپا بدل شد؛ انسانی صلحطلب، جهانوطن و شیفته فرهنگ مشترک اروپایی که ظهور فاشیسم و جنگ جهانی دوم، همه باورهایش را فروریخت. تسوایگ که یهودیتبار بود، با قدرتگیری نازیها ناچار به ترک وطن شد و سالهای پایانی عمرش را در تبعید گذراند؛ تبعیدی که نهتنها جغرافیایی، بلکه روحی بود. او سرانجام در ۱۹۴۲، در شهر پتروپولیس برزیل، همراه با همسرش دست به خودکشی زد؛ گویی مرگ را بر تماشای فروپاشی اروپایی که دوستش میداشت ترجیح داد.
در میان آثار پرشمارش ــ از زندگینامههای درخشان گرفته تا داستانهای بلند و رمانهای روانکاوانه ــ تسوایگ بیش از هر چیز استادِ کاوش در لحظههای بحرانی روح انسان است. او به «لحظههای سرنوشتساز» علاقه داشت؛ آن نقطه فشرده و کوتاهی که در آن، زندگی فردی یا حتی تاریخی، تغییر جهت میدهد. این دغدغه را میتوان در مجموعه مشهورش، لحظههای سرنوشتساز بشریت دید و نیز در داستانهای بلندی که با تمرکز بر روان انسان در وضعیت افراطی نوشته شدهاند.
کتاب «حدیث شطرنج و آخرین روزهای سیسرو» با ترجمه محمود حدادی در نشر افق، دو نمونه شاخص از همین رویکرد را کنار هم مینشاند: یکی روایتی مدرن از فروپاشی روانی در دل استبداد قرن بیستم، و دیگری بازآفرینی واپسین ایام یک خطیب و فیلسوف رومی در کشاکش قدرت و سیاست.
«حدیث شطرنج»، واپسین اثر داستانی تسوایگ است؛ نوشتهای که در تبعید و اندکی پیش از مرگش شکل گرفت. داستان در کشتیای میان نیویورک و بوئنوسآیرس میگذرد و حول مسابقهای شطرنج میان قهرمان جهانی این بازی و مردی مرموز به نام دکتر ب. میچرخد. اما آنچه در ظاهر رقابتی فکری است، بهتدریج به سفری در اعماق ذهن انسانی شکنجهدیده بدل میشود.
دکتر ب. قربانی بازداشت انفرادی توسط گشتاپو بوده است؛ زندانیای که نه با خشونت فیزیکی، بلکه با انزوای مطلق و محرومیت ذهنی شکسته میشود. او در سلولش تنها به کتابی درباره شطرنج دست مییابد و با بازسازی ذهنی بازیها، به شکلی وسواسگونه ذهنش را زنده نگه میدارد. شطرنج برایش هم نجات است و هم جنون؛ هم ابزاری برای بقا و هم عاملی برای فروپاشی. سوایگ در این رمان کوتاه، با دقتی حیرتانگیز، نشان میدهد که چگونه ذهن انسان میتواند در غیاب جهان بیرونی، خود به میدان نبرد بدل شود.
«حدیث شطرنج» را میتوان استعارهای از وضعیت روشنفکر اروپایی در برابر توتالیتاریسم دانست. شطرنج، با قوانین سخت و حرکتهای حسابشدهاش، در برابر بیرحمی بیقاعده استبداد قرار میگیرد. اما همین نظم ذهنی نیز اگر از جهان واقعی جدا شود، به نوعی دوپارهگی و اسکیزوفرنی میانجامد. گویی سوایگ در شخصیت دکتر ب. تصویری از خود نیز ترسیم کرده است: نویسندهای در تبعید، جداافتاده از وطن و زبان مادری، که برای حفظ تعادل روانی به خاطرهها و فرهنگ گذشته چنگ میزند.

در کنار این روایت مدرن، رمان کوتاه «آخرین روزهای سیسرو» ما را به روم باستان میبرد. تسوایگ در این اثر به سراغ شخصیت تاریخی مارکوس تولیوس سیسرو میرود؛ خطیب و اندیشمندی که در واپسین سالهای جمهوری روم، در کشاکش قدرت میان آنتونی و اکتاویان گرفتار شد. سیسرو که عمری را در دفاع از قانون و جمهوری گذرانده بود، در نهایت قربانی همان بازی قدرتی شد که میکوشید مهارش کند.
تسوایگ در بازآفرینی این لحظات، بیش از آنکه به بازسازی دقیق تاریخی بیاندیشد، به درونکاوی میپردازد: تردیدها، امیدهای خاموش، غرور و در عین حال ترس انسانی که میداند مرگ نزدیک است. سیسرو در این روایت نه اسطورهای شکستناپذیر، بلکه انسانی است در برابر سرنوشت؛ مردی که درمییابد کلمات ــ هرچند نیرومند ــ همیشه قادر به مهار خشونت تاریخ نیستند.
اگر «حدیث شطرنج» تصویر ذهنی فردی منزوی در برابر ماشین سرکوب مدرن است، «آخرین روزهای سیسرو» تأملی است بر ناتوانی خرد و بلاغت در برابر خشونت سیاست. هر دو اثر، با فاصلهای دوهزارساله از یکدیگر، به یک پرسش مشترک میرسند: انسانِ اندیشمند در برابر قدرت عریان چه میتواند بکند؟ آیا عقل و فرهنگ میتوانند در برابر خشونت دوام آورند؟
اهمیت گردآمدن این دو رمان کوتاه در یک کتاب، در همین همنشینیِ تماتیک است. تسوایگ با عبور از مرز زمان، نشان میدهد که تراژدی روشنفکر و اهل فرهنگ، محدود به قرنی خاص نیست. از روم باستان تا اروپای فاشیستی، همواره لحظهای فرامیرسد که در آن، اندیشه باید بهای ایستادگی را بپردازد.
نثر تسوایگ ــ در ترجمه سنجیده محمود حدادی ــ همچنان روان، پرکشش و سرشار از تنش درونی است. او استاد ایجاد تعلیق روانی است؛ بیآنکه به حادثههای پرهیاهو متوسل شود، تنها با کاوش در ذهن شخصیتها ضرباهنگی تند و نفسگیر میآفریند. در هر دو داستان، خواننده بیش از آنکه شاهد رویدادهای بیرونی باشد، همراه با شخصیتها درون بحران پیش میرود.
این دو داستان را میتوان وصیتنامه ادبی نویسندهای دانست که به فرهنگ اروپایی ایمان داشت و فروپاشی آن را با جان خویش تجربه کرد. «حدیث شطرنج» واپسین فریاد انسانی است که از تنهایی و سرکوب سخن میگوید و «آخرین روزهای سیسرو» یادآوری این حقیقت که تاریخ، بارها و بارها، خرد را به مسلخ قدرت برده است.
نظر شما