چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
انسان می‌خواهد دیو خشک‌سالی را از بین ببرد

ابوالقاسم اسماعیل‌پور نوشت:‌ انسان می‌خواهد دیو خشک‌سالی را از بین ببرد تا باران ببارد. آشکار است که ایرانیان برای کشاورزی و ادامه حیات به باران نیازمند بودند و نگاه آنها به اسطوره‌ها، فقط از یک نظر نگاهی زیبایی‌شناختی بوده است. اما اسطوره‌ها را نباید تنها از منظر زیبایی‌شناختی سنجید، بلکه عنصر معیشت و نیازهای مادی انسان در اسطوره‌ها دخیل‌اند و ژرف‌ساخت این اسطوره‌ها را تشکیل می‌دهند.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: کتاب «ستیز کیهانی در اساطیر ایرانی؛ جستارهای اسطوره‌پژوهی» نوشته ابوالقاسم اسماعیل‌پور از سوی نشر چرخ (ناشر علوم‌انسانی خانواده فرهنگی چشمه) منتشر شده است. این کتاب پس از پیش‌گفتار به ستیز کیهانی در اساطیر ایرانی، در آرزوی جاودانگی: گیلگمش و اسکندر، خاستگاه اسطوره‌های هندی، ساختار اساطیری شاهنامه، شاهنامه و زندگی، کی‌کاوس در مازندران، اسطوره جهان‌پهلوانی رستم، آیین زروانی و تاثیر آن بر ادبیات ایرانی، سنت پرده‌خوانی و خاستگاه‌های باستانی آن، گسترش دین زرتشتی در چین باستان، رویکردی نو در فرهنگ و اساطیر ایرانی، اسطوره باغ مقدس با درختان سنگی، درآمدی بر کیش و نوشته‌های مانوی، بررسی سه نیایش پارتی از زبور مانوی، بازتاب فرهنگ ایران باستان در آثار عطار، تبرستان و مازندران: تاریخ، اسطوره و زبان می‌پردازد.

انسان می‌خواهد دیو خشک‌سالی را از بین ببرد

فرشگرد و نوسازی جهان؛ زمان سیطره خیر و نور

در این کتاب با جستارهایی در زمینه اسطوره و آیین روبه‌روییم. نخست موضوع ستیز کیهانی در اساطیر ایرانی به بحث گذاشته می‌شود که در شمار مضامین مهم اساطیر این سرزمین است. چالش بین دو نیروی متخاصم از روزگاران بسیار دور چند هزار ساله یعنی از دوره هندوایرانی در قالب اسوراها و دِواها در متون ودایی مطرح بوده است. در بین‌النهرین نیز انکی، خدای خدایان و همتای زِئوس یونانی، با کینگو، غولِ نخستین کیهانی، نبرد می‌کند و او را شکست می‌دهد و از پوست تنش آسمان و از گوشت و استخوانش زمین را می‌آفریند. در ایرانویج، خاستگاه ایرانیان آریایی، نیروی خیر (در قالب اهورامزدا) همواره با نیروی شر (به پیکر اهریمن) در ستیزی درازآهنگ است و بنا به تاریخ اساطیری، شش هزار سال طول می‌کشد تا پیروزیِ فرجامین نصیب نیروی خیر شود و فرشگرد و نوسازی جهان که زمان سیطره خیر و نور است و انسان سرانجام مینویی و نورانی خواهد شد، آغاز شود.

آرزوی جاودانگی مضمونی جهانی است که در اساطیر هر ملتی به گونه‌ای با آن روبه‌روییم. در یکی از جستارها به بررسی تطبیقی جست‌وجوی اکسیر جاودانگی توسط گیلگمش و اسکندر اسطوره‌ای پرداخته و به این برآیند رسیده که هیچ یک به موهبت نامیرایی دست نیافته‌اند، چه نامیرایی تنها از آن خدایان است و بس. اما آن چه اسطوره گیلگمش و افسانه اسکندر را جذاب، خواندنی و ماندگار می‌کند همین چالش و جست‌وجوگری‌شان است که از آن‌ها دو قهرمان و دو اسطوره جاودانی می‌سازد و آموزه‌شان این است که نامیرایی را تنها با اعمال بزرگ و شگفت می‌توان کسب کرد، اعمالی که انسان را همچون خدایان کهن جاودانه خواهد کرد. یکی از راه‌های رسیدن به نامیرایی هنر است و هنرمند با پیمودن کوره‌راه‌های صعب و دُشخوار هنری و با کشف رازهای مدفون در این کوره‌راه‌ها می‌تواند به چکاد جاودانگی دست یابد و همچون خدایان و آدمیان برجسته و نام‌برداری چون گیلگمش و اسکندر تا ابد بر سر زبان‌ها باشد.

انسان می‌خواهد دیو خشک‌سالی را از بین ببرد
ابوالقاسم اسماعیل‌پور

ریشه‌های اساطیر ایرانی؛ هندوایرانی و اسطوره‌های هندویی و بودایی

در مطالعات اسطوره‌پژوهی، بی‌گمان اسطوره‌پژوهان باید نقبی بزنند به ریشه‌های اساطیر ایرانی، یعنی اساطیر هندوایرانی و اسطوره‌های هندویی و بودایی را دقیق بشکافند و تأثیر آنها را در برخی درون مایه‌های اساطیر ایرانی در نگرند از این رو، بهتر است که خاستگاه اسطوره‌های هندی را بار دیگر بررسی کنیم تا از این طریق بتوانیم اشتراکات و افتراقات بین دو مجموعه مهم و تأثیرگذار اساطیری جهان، اسطوره‌های هندی و ایرانی، را روشن سازیم.

چهار جستار بعدی در حوزه شاهنامه‌پژوهی و بررسی اسطوره‌سنجانه بعضی مضامین و شخصیت‌های شاهنامه‌ای است و در آن‌ها ساختار اساطیری شاهنامه، پیوند شاهنامه و زندگی (در این باب پژوهش‌های کمی صورت گرفته تا ابعاد گوناگون بن‌مایه‌ها و درون‌مایه‌های حماسی شاهنامه با زندگی عملی و حیات اجتماعی در هزاره سوم بیشتر روشن شود) اسطوره ماجراجویی و بلند پروازی کی‌کاووس در مازندران و اسطوره جهان پهلوانی یا ابر قهرمانی رستم به بحث گذاشته شده است.

موضوع اصلی جستارهای پسین مباحث آیینی و فرهنگی مرتبط با درون‌مایه‌های اساطیری است. تأثیر آیین زروانی بر ادبیات فارسی، گسترش دین زرتشتی در چین باستان، آیین مانوی و بررسی ابعاد گوناگون اساطیری، آیینی و فرهنگی ادبی آن، همراه با بررسی و تحلیل برخی اشعار نویافته مانوی، بازتاب فرهنگ ایران باستان در آثار عطار نیشابوری همچون نمونه‌ای از تداوم حیات فرهنگی در ادبیات کهن پارسی و نیز بررسی ابعاد تاریخی، اساطیری و زبانی تبرستان و مازندارن باستان در شمار مباحث این مجموعه است.

ستیز بین دو گروه خدایان هندوایرانی، دواها و آسوراها

بن مایه ستیز کیهانی اسطوره‌ای بنیادی در پهنه اساطیر ایرانی است. اگر بخواهیم اسطوره‌های ایرانی را به‌کمال درک کنیم، ناگزیر باید با مضمون ستیز کیهانی، یعنی ستیز و نبرد دو بُن آشنایی داشته باشیم. حتی باید از اساطیر ایرانی پا فراتر بگذاریم و ریشه‌های اساطیر ایران‌زمین را در اساطیر هندوایرانی و هندواروپایی جست‌وجو کنیم. از آن‌جا که زبان فارسی و زبان‌های ایرانی شاخه‌هایی از زبان‌های هندوایرانی و هندواروپایی‌اند، برخی از درون‌مایه‌های اساطیر ایرانی نیز در اساطیر هندو ایرانی و هندواروپایی ریشه دوانده‌اند. در واقع اسطوره ستیز کیهانی از اسطوره تکوین کیهان (cosmogony) و وجه آفرینشی جهان سرچشمه می‌گیرد. به شناخت این فرایند کیهان‌شناسی (cosmology) می‌گویند. اسطوره ستیز کیهانی را نخست باید در ستیز بین دو گروه خدایان هندوایرانی، دواها و آسوراها جست‌وجو کرد.

انسان می‌خواهد دیو خشک‌سالی را از بین ببرد
در قدیمی‌ترین ادبیات ودایی، دِواها موجودات فراطبیعی خیرخواه هستند؛در بالا، مجسمه‌ای از مس طلاکاری شده از ایندرا، "رئیس خدایان"، از نپال قرن شانزدهم.

اگر سرچشمه مجموعه اساطیر ایرانی را ستیز هرمزد و اهریمن، شهریار نور و شهریار ظلمت بپنداریم، ریشه‌اش را در ستیز دواها و اسوراها باید جست‌وجو کنیم، چون ستیز بنیادین از آن‌جا آغاز می‌شود. اسوراها از لحاظ واژگانی همان اهوراهای دوران ایران باستان‌اند، اما از نظر مضمونی متضاد با یکدیگرند. آن‌ها نخست خدایانی یگانه بودند که بعدها با جدایی هندیان از ایرانیان در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد در تقابل با یکدیگر قرار گرفتند. این خدایان در آغاز یک‌دست و یگانه بودند و تضادی با هم نداشتند؛ هم اسوراها در شمار خدایان بودند و هم دواها. واژه‌های اوستایی dava / daevi (دیو)، فارسی باستان daiva، یونانی Zeus (زئوس)، لاتینی Deus (دئوس)، انگلیسی divine (ایزدی) و «دیو» فارسی همه از یک ریشه‌اند.

قدرت ماورایی دیوان ریشه در کجا دارد؟

ریشه واژگانی «دیو» به معنی خداست. واژه Deus نشان می‌دهد که ستیز از این جا آغاز شده است. این ستیز را در تحلیل اسطوره‌شناختی ستیز کیهانی به شمار می‌آوریم. با این که دیو و تمام ترکیبات دیو و دیوان در فارسی معنی منفی و اهریمنی دارند، در یک جا در زبان فارسی با واژه «دی» روبه‌رو می‌شویم. دی یا دی ماه از دواهاست که معنی اصیل و خاستگاهی آن بازمانده و به معنی خداست؛ دی ماه خداوند است؛ در اوستا دذو» (dadva) به معنی خدا آمده است. بنابراین «دی» با ریشه کلمه «دیو» سنخیت دارد. اصل ریشه di یا dyeu به معنی «درخشیدن است و واژه انگلیسی day به معنی «روز» و «دی» ماه و «دیو» هر سه به معنی «درخشان» است. از سویی در حماسه نیز با دیو سپید روبه‌روییم که به ریشه همین واژه مربوط می‌شود.

اگر دی یا دیو به معنی درخشان سپید و روشن باشد پس دیو قاعدتاً باید در هزاره‌های دور جزو خدایان بوده باشد، در حالی که در فرهنگ و اساطیر ایرانی دیو در شمار نیروهای اهریمنی به‌شمار می‌رود و سیاه و ظلمانی است. اما چرا یک‌باره در شاهنامه با نام دیو سپید روبه‌رو می‌شویم؟ دیو به سبب ذاتش از جهان تاریکی و دوزخی است پس چرا در اسطوره دیوان مازندران دیو سپید ظاهر می‌شود و از این گذشته قدرت دیو سپید و دیوان مازندران اساطیری بیش‌تر از کی‌کاووس و لشکریان اوست؟ کی‌کاووس و همه سپاهیانش در نبرد با دیوان کور می‌شوند و شکست می‌خورند. این قدرت ماورایی دیوان ریشه در کجا دارد؟

مضامین اساطیر ایران برابر نهادهای هندی یا اروپایی ندارند

اگر این اسطوره را بیش‌تر بشکافیم، می‌بینیم که دیو سپید و دیوان مازندران محتملاً یادگار و بازمانده دورانی است که هنوز این ستیز کیهانی شکل نگرفته و دیو در آن روزگار که به دوران هندو ایرانی می‌رسد، هنوز معنی خدایی و درخشان دارد. پس از ریشه‌یابی خاستگاه هندوایرانی آن باید به خاستگاه اساطیر هندواروپایی نیز در نگریم. در بخش اروپایی، اگر به اساطیر یونان نگاهی بیندازیم، گونه دیگر ستیز خدایان المپ با تیتان‌ها را مشاهده می‌کنیم. در واقع دوای هندی که خداست، در یونان و روم به شکل زئوس و دئوس درآمده است. در صورت یونانی d به z تبدیل شده است. واژه هندواروپایی نخستین آن dewos به معنی «خدا»، سنسکریت deva لاتین deus فارسی باستان daiva (دیو)، از ریشه dyeu به معنی «درخشیدن» و در مشتقات به معنی «آسمان بهشت و خدا» است. معنی خداوندی «درخشیدن» است، اما این که به خدای خورشیدی دلالت دارد یا به عنوان خدای روشنگر معلوم نیست. هنوز واژه‌های خویشاوند آن adieu / adios (خدانگه‌دار)، deity / deify (ایزد / ایزدی کردن) و Diana (خدابانوی رومی شکار طبیعت وحشی، بکارت، ماه و حاصل خیزی) به کار می‌رود.

بنابراین ریشه این ستیز کیهانی نه فقط به بن مایه اساطیر ایرانی، بلکه به شکلی دیگر به اساطیر هندوایرانی و هندواروپایی هم برمی‌گردد. از این نظر اساطیر ایرانی از مایه‌های ریشه‌داری برخوردار است. بسیاری از مضامین اساطیری ایران را ممکن است در اساطیر هندوایرانی یا اروپایی نداشته باشیم. هرمزد/ اهورا مزدا یا گیومرتن یا گیومرد (کیومرث) را در دوره هند و ایرانی نداریم و محتملاً آورده اشو زرتشت و دیناوران بزرگ انجمن گاهانی است. اما مثلاً شخصیتی چون کی‌خسرو (به معنی لغوی شهریار نیک نام و خوش آوازه) در اساطیر هندی همتا دارد: کوی سوسروش kavi susaravas که همان کوی هوسرو kavi husarava در اوستاست و برخی هم مانند دینوس / دیوس برابر هندواروپایی دارد. آشکار است که همه مضامین اساطیر ایران برابر نهادهای هندی یا اروپایی ندارند.

ستیز کیهانی ریشه چند هزار ساله دارد

موضوع ستیز کیهانی ریشه چند هزار ساله دارد. اگر پیشینه هندواروپایی‌ها را ۴۴۰۰ پیش از میلاد مسیح بپنداریم که طبق نظریه مورگان ریشه در این دوران دارد. این خدایان ۶۴۰۰ سال پیشینه دارند و در آنجا در نمودهای اساطیری می‌توان جایگاهی برای شان پیدا کرد؛ یعنی به زمانی بر میگردد که هندو ایرانیان در هزاره دوم پیش از میلاد (۱۵۰۰ - ۱۸۰۰ پ‌م) کوچ می‌کنند. مورگان پس از مطالعات طاقت‌فرسای خود در حوزه ایران باستان به مدت چهل سال به طرح نظریه تطوری خود در اثر مهمش جامعه باستان (۱۸۷۷)، می‌پردازد و نظریه تکامل اجتماعی و سیر تاریخی پیشرفت جوامع انسانی را در سه مرحله نشان می‌دهد: توحش، بربریت و تمدن. او گذار از هر مرحله به مرحله بعد را با در نظر داشتن چند مؤلفه شاخص در هر دوره نمودار می‌سازد.

انسان می‌خواهد دیو خشک‌سالی را از بین ببرد

ستیزکیهانی به شکل منسجم‌تر در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد شکل گرفت. در این دوره دواها و اسوراها در نبردی رویاروی قرار می‌گیرند و در حالی که خدایانی واحد بودند، هم از سوی ایرانی‌ها و هم از سوی اقوام هندی پرستیده می‌شدند. از زمانی که ایرانیان و هندیان به عنوان دو قوم متمایز از هم جدا شدند، واژه دوای هندی به معنی دیو دگردیسه گشت و تحول معنایی یافت. دلایل فراوانی در این جدایی هندوایرانیان در دست است که همه قابل بررسی‌اند. نمی‌توان گفت تنها به دلیل اختلاف عقیدتی و دینی است که نبردی بین این دو شکل می‌گیرد و لزوماً در برابر هم قرار می‌گیرند و بعد از هم جدا می‌شوند. دلایل دیگر را در ویژگی‌های طبیعی، جغرافیایی و زیست‌بوم منطقه باید جست‌وجو کرد. اگر نظریه‌های جدید مبتنی بر یافته‌های باستان‌شناختی و زبان‌شناختی مربوط به خاستگاه هندواروپاییان نخستین را پی گیریم حدود استپ - چمنزارهای شمال دریای سیاه و دریای کاسپین را در نظر می‌گیرند، چنان که برخی پژوهشگران به ویژه ماریا گیمبوتاس و جیم مالوری، در سی سال گذشته به گونه متقاعدکننده‌ای در این باره بحث کرده‌اند و هر چند معیارهای آنان در برخی جزئیات بسیار متفاوت است، اما به هر حال به یک نتیجه رسیده‌اند. کشفیات اخیر به گونه‌ای چشم‌گیر نظریه استپ‌های شمال دریای کاسپین - دریای سیاه را تقویت کرده است، به گونه‌ای که می‌توان آنجا را خاستگاه هندواروپایی نخستین پنداشت.

اهورامزدا خدای یکتای ایرانیان باستان

برخی از پژوهشگران بر این باورند که خاستگاه اشو زرتشت هم به احتمال بسیار خوارزم، جایی در نزدیکی ازبکستان و ترکمنستان یا نزدیک سمرقند و بخارا باشد. خوارزم محتملاً خاستگاه جدایی هندوایرانی‌هاست که در اوستا معادل سرزمین اساطیری ایرینم ونجه Airyanam Vaejah است که خاستگاه و سرزمین ایرانیان پنداشته شده و در فارسی میانه به گونه Eran-wez درآمدی اما معادل استار واشو بخواینم Xvairizam در فارس باستان Harazmis است و خوارزم را مشتق از hwara-zam / zmi به معنی «زمین بارور» یا «زمین پست» گرفته‌اند و با گولیو بوف آن را به معنی «زمینی با حصارهای گله و رمه» پنداشته است. خوارزم به معنی «سرزمین خوب و هموار» است برگرفته از خوآر اوستایی xvaera خوب و نیکو و زم (زمین)؛ هنوز در زبان مازندرانی واژه «خوار (xar) به معنی خوب و نیکو به کار می‌رود.

انسان می‌خواهد دیو خشک‌سالی را از بین ببرد
نقش برجسته‌ای از دوران ساسانی در نقش رستم که اهورامزدا را در حال اهدای تاج و تخت به اردشیر اول نشان می‌دهد.

بنابراین، خاستگاه ایرانی ستیز کیهانی را می‌توان در آسیای میانه، بخشی از ترکمنستان، ازبکستان، مرغیانه افغانستان و بلخان دانست. باکتریا، اصطلاحی که یونانیان برای بلخان به کار برده‌اند، با بلخ تا حدودی تفاوت دارد. از این قلمرو بن مایه ستیز شکل می‌گیرد و ایرانیان اهوراپرست می‌شوند. اسوراها که در هند دیوند به گونه اهوراها در ایران پرستیده می‌شوند. اهوراها برای ایرانیان صبغه خدایی دارند. اهورا فقط لقب اهورا مزدا نبوده، بلکه در مهریشت اوستا به اهورامیترا (ahura mira) برمی‌خوریم. اپام نپات هم صفت اهورا دارد. اهورا اپام نپات، به معنی نبیره یا تخمه آب‌ها، که نام دیگرش بُرزایزد است، ایزدی بسیار کهن است. او ایزد آب‌هاست و در ژرفای آب‌ها زندگی می‌کند و نگهبان نور و فره در بُن آب‌ها و دریاهاست. این شواهد نشان می دهد که اهورا لقب بسیاری از ایزدان بوده است. آنگاه اشو زرتشت این نام‌واژه را خاص اهورامزدا به کار برد و اهورامزدا را به عنوان خدای بزرگ بین این همه خدایان برگزید و خدای یکتای ایرانیان باستان به شمار آورد.

زرتشت مروج یکتاپرستی در ایران باستان بود

بنا به مندرجات گاهان، زرتشت مروج یکتاپرستی در ایران باستان بود. هنگامی که در یونان، بین‌النهرین، مصر و بیش‌تر سرزمین‌های باستانی، عصر خدایان‌پرستی و چند دایی polytheism است، سخن از یکتاپرستی بسی شگفت‌آور و زودهنگام است، اما ندای اهورایی اشو زرتشت گام مهمی در عرصه یکتاپرستی در جهان برداشت. ستیز کیهانی در آموزه گاهانی اشو زرتشت به صورت تقابل سپنته مینو (مینوی پاک و مقدس یا افزونی‌بخش) با انگره مینو (مینوی بد یا اهریمن پلید) است. اما تقابل هرمزد-اهریمن تحولی بعدی است و نتیجه تحریف مغان از باور گاهانی است و چندان ربطی به آموزه اصیل زرتشت ندارد. باورمندی به مضمون ستیز کیهانی، به گمان بسیاری از دانشمندان، بر فلسفه یونان باستان هم تأثیر گذاشته و از یک سو، دیالکتیک که در فلسفه یونان باستان هست و از سوی دیگر، قایل بودن افلاطون به مُثل، که خود گونه‌ای جوهر مینویی است، به احتمال بسیار به ستیز دو بُن در تفکر ایرانی برمی‌گردد. البته جای بحث دارد که چگونه جهان‌بینی زرتشت و دو بُن‌نگری او بر جهان یونانی تأثیر گذاشته است. اگر دو بن نگری زرتشتی نبود، به گمان برخی از دانشمندان، دیالکتیک و ایده مُثل در فلسفه یونان باستان شاید شکل نمی‌گرفت. جهان‌بینی افلاطون محتملاً تحت تأثیر جهان فروهری زرتشتی قرار گرفته است. گوهر اصلی که زرتشت برای گیتی و ماده قایل شده هم مینوگ (مینو) نام دارد و هم برابر عنصری مینویی به نام فروهر است که در برابر گیتیگ (گیتی) آخشیج یا ماده قرار می‌گیرد.

انسان می‌خواهد دیو خشک‌سالی را از بین ببرد

تقابل جهان فروهری و جهان گیتیگ یا گیتیانه هم دستاورد بزرگ ایرانیان است. یونانیان باستان به وجود ایده idea قایل بودند که اساس آن را در فلسفه افلاطون می‌توان یافت. برخی از خاورشناسان عقیده به ایده یا مُثل در فلسفه یونانی را اقتباسی از فلسفه فروهرها در باورهای دینی ایرانیان می‌دانند. دلیل دیگر پیدایی چنین باوری را در زندگی چادرنشینی و بدوی در شنزارهای آسیای مرکزی از جمله خوارزم باید جست‌وجو کرد. سرزمین شنزار در ترکمنستان و مغولستان ویژگی جغرافیایی و زیستی قوم هندوایرانی و ایرانیانی را که از هندیان جدا شدند رقم زد و آنان را در تقابل و ستیز با طبیعت قرار داد تقابل در برابر توفان گردباد و عوامل جوی سهمگینی که در منطقه شکل می‌گرفت در سرنوشت مادی و معنوی ساکنان بسی تأثیرگذار بود.

شکل‌گیری ستیز کیهانی و تقابل انسان با ناملایمات طبیعی

می‌توان نتیجه گرفت که ستیز کیهانی و تقابل انسان با ویژگی زیست محیطی و بومی باعث شد این قوم بیاموزد که ناملایمات طبیعت را باید جهان دیوی (نیروهای شر) بپندارد و شخصیت‌هایی را که با این فجایع زیستی و زیست محیطی مقابله می‌کنند جزو ایزدان (نیروهای خیر) به شمار آورد. بعد شخصیتی خدایی مانند ایزد بهرام، ایزد جنگ و پیروزی شکل می‌گیرد. خدای جنگ و پیروزی در اساطیر ایرانی ریشه هندوایرانی دارد. ایندرای هندی، خدای جنگ، با آسوراها می‌جنگد. آن‌ها در واقع دیوان جوی توفان و ناملایمات آسمانی‌اند. البته این یکی از دلایل است نه دلیل غایی.

انسان می‌خواهد دیو خشک‌سالی را از بین ببرد
نبرد تیشتر و اپوش

یکی از دلایل مهم شکل‌گیری ستیز کیهانی، تقابل انسان با ناملایمات طبیعی است. نیاز انسان به معیشت باعث خلق بسیاری از اسطوره‌های یک مجموعه اساطیری شده است. انسان خدای باران را نیایش می‌کرده، چون همواره در پی آب بوده و به عنصر حیاتی آب بسیار نیاز داشته است. به‌راستی در سرزمینی نیمه‌کویری و نیمه‌خشک مانند ایران ایزدان و ایزدبانوان آب گونه‌گون‌اند. در رأس این خدایان تیشتر، ایزد باران آور است که خود نماد آشکار ستیز کیهانی است. بخشی از ستیز کیهانی تقابل تیشتر با دیو خشک‌سالی آپوش است. انسان می‌خواهد دیو خشک‌سالی را از بین ببرد تا باران ببارد. آشکار است که ایرانیان برای کشاورزی و ادامه حیات به باران نیازمند بودند و نگاه آنها به اسطوره‌ها، فقط از یک نظر نگاهی زیبایی‌شناختی بوده است. اما اسطوره‌ها را نباید تنها از منظر زیبایی‌شناختی سنجید، بلکه عنصر معیشت و نیازهای مادی انسان در اسطوره‌ها دخیل‌اند و ژرف‌ساخت این اسطوره‌ها را تشکیل می‌دهند.

اساطیر ایلامی ریشه هندوایرانی یا هندواروپایی ندارند

کشاورزان همه اقوام ایرانی و انیرانی یا همان طبقه کشت‌ورز و بارور کننده طبیعت همه به باران نیاز داشتند. این امری طبیعی و معیشتی است. جشن نوروز هم در اصل امری معیشتی بوده و در وهله دوم جشن قداست نوزایی طبیعت و آفرینشی نو است. در آغاز سال خورشید گرم‌تر می‌شود تا کشاورزی میسر شود. شب یلدا شب زایش خورشید و میتراست و چهل روز بعد چله خورشید را جشن می‌گیرند که جشن سده نام دارد. این آیین‌ها، باورها و اسطوره‌های مربوط به آنها هر چند جنبه آیینی و زیبایی‌شناسانه دارند، بهتر است بگوییم که صرفاً امور زیبایی‌شناسانه نیستند، بلکه اسطوره‌ها نیازهای مادی و معنوی انسان‌ها، مخصوصاً کشاورزان و عامه مردم را نیز در کنار هم به نمایش می‌گذارند. توده‌های ایرانی که مسئولیت معیشت و باروری زمین را بر عهده دارند، از همان اسفندماه به استقبال جشن‌های فصلی بهاری و تابستانه می‌روند. نوروز نقطه اوج این جشن‌هاست و نمایانگر آغاز کشاورزی در فصل بهار است که عملاً از ماه اسفند آغاز می‌شود، به جشن‌های فصلی بهاری همسید مئیذیم Hamaspadmaidim و جشن تابستانه (تیرگان) می‌رسد و در پی آن‌ها جشن‌های پاییزی و زمستانی مهرگان شب یلدا و سده فرا می‌رسد.

در ستیز یا همگونی با عوامل جوی زمینی و کشاورزی ایرانیان داستان‌ها و اسطوره‌هایی پدید آوردند که در پهنه اساطیر ایرانی بسیار غنی‌اند. گنجینه اساطیر ایران که با اساطیر ایلامی خوزستان بزرگ و کهن نیز پیوند خورده گنجینه‌ای عظیم و چند هزار ساله است. اساطیر ایلامی ریشه هندوایرانی یا هندواروپایی ندارند اما در مجموعه اساطیر بومی ایران باستان می‌گنجند. در مجموعه اسطوره‌های ایلامی مضامین اساطیری بسیاری وجود دارد. نیایشگاه چغازنبیل یکی از نمودهای برجسته اساطیر ایلامی است. اینشوشینک خدای بزرگ خوزستانیان باستان و ایلامیان بود. نام شهر شوش از نام همین خداوند ایلامی‌ها گرفته شده است. مجموعه اساطیری ایران در برگیرنده اسطوره‌های هندوایرانی و غیر هندوایرانی (بومی) است. بعضی فکر می‌کنند که اسطوره‌های ایرانی فقط شامل اسطوره‌های زرتشتی است. این داوری شتاب‌زده و غیرعلمی است؛ چنین نیست. درست است که بخش بالنده و ماندگار اساطیر کهن را در متون زرتشتی باید جست‌وجو کرد اما ریشه‌های بومی فلات ایران پیش از ورود آریایی‌ها را هم نباید نادیده گرفت و حضور فرهنگی و آیینی ایلامیان را هرگز نمی‌توان فراموش کرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها