سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: در فضای جاری ادبیات معاصر ایران، جایی که نویسندگان مدام در جستوجوی فرمهای نو برای روایت دردهای انسانی هستند، کتاب «سگ تو فوتبال» اثر محمد پوررشیدی، تجربهای جسورانه و متفاوت است. این اثر که در سال ۱۴۰۵ توسط نشرچشمه منتشر شده، در قالب روایتی کوتاه و تاثیرگذار، تلاش میکند تا با رویکردی مدرن، مفاهیم عمیق انسانی و اجتماعی را به تصویر بکشد.
این کتاب با تعداد صفحات محدود اما محتوایی متراکم، فرصتی است برای مخاطبان تا با سبک نویسندگی پوررشیدی آشنا شوند؛ سبکی که در آن طنز و تلخکامی در هم تنیده شدهاند تا تصویری واقعی از زندگی ارائه دهند. اما «سگ تو فوتبال» فراتر از یک اثر داستانی است؛ این کتاب بازتابی از خاطرات جمعی نسلی است که در تلاطم جنگ، مهاجرت و فقر، فوتبال را به مثابه تنها پناهگاه، زبان مشترک و ابزاری برای زنده ماندن یافتند. محمد پوررشیدی، نویسندهای متولد سال ۱۳۶۳، در این اثر مرز میان واقعیت و خیال را میشکند تا چهرهی «محمد» را به ما معرفی کند؛ شخصیتی که نمادی از تمام کسانی است که از لایههای محروم جامعه برخاستهاند اما هرگز در برابر تقدیر تسلیم نشدند. با محمد پوررشیدی به گفتوگو نشستیم تا از لایههای پنهان این روایت بگوییم.
نام قهرمان کتاب «محمد» است و خودتان هم متولد دهه ۶۰ هستید؛ این داستان تا چه حد اتوبیوگرافی یا بازخوانی خاطرات کودکی خودتان است و مرز بین واقعیت و خیال در آن کجاست؟
نام محمد پر کاربردترین نام برای پسرها در دهههای مختلف بود. محمدِ داستان صرفا از دل خاطرات من بیرون نیامده، از دل خاطرات جمعی بسیاری از پسران دهههای پنجاه و شصت و هفتاد بیرون آمده که تنها تفریح شان فوتبال بود. با این حال تجربه زیستهام در جای جای داستان وجود دارد. تجربیاتی که میدانم شخصی نیست و با خیلیها در این تجربیات شریک هستم. حتی اگر مخاطب تجربیات مرا نداشته باشد، تجربیات مشابهی دارد و فضای داستان برایش آنچنان غریب نیست.
در متن پشت جلد آمده که جنگ و مهاجرت زندگی خانواده را تغییر داد اما «عشق به فوتبال» را نه؛ به نظر شما فوتبال برای یک کودک جنگزده، ابزاری برای فراموشی تلخیها بود یا راهی برای زنده ماندن؟
گاهی فراموشی تلخیها مساوی با زنده ماندن است. نمیتوان این دو را از هم جدا کرد. وقتی مشکلات و بحرانهای زندگی به سمت آدم هجوم میآورند، دلخوشیهای ساده میتواند نجاتبخش باشد. فوتبال یکی از همین دلخوشیهاست که کارکردی جهانی دارد. یعنی در خیلی از کشورها نجاتبخش بوده است. حاشیهنشینان شهر پاریس، رویای ورود به آکادمیهای حرفهای پاریس را در سر میپرورانند. فقرای پابرهنه برزیلی تنها افتخارشان در زندگی این است که تیم برزیل پنج بار قهرمان جام جهانی شده است. فوتبال زبان و مرز و کشور نمیشناسد. داستان «سگ تو فوتبال» هم داستان زندگی بسیاری از کودکان و نوجوان در کشورهای مختلف جهان است.
جابهجایی از اتمسفر فوتبالی آبادان به اصفهان در دوران جنگ، تضادهای فرهنگی جالبی ایجاد میکند؛ در داستان چقدر به این تقابل «مهاجر بودن» و تلاش برای پذیرفته شدن از طریق فوتبال پرداختهاید؟
اصفهان شهر مهاجرپذیریست. خوزستانیهای مهاجر معمولاً جامعهی خودشان را در اصفهان تشکیل دادهاند و توانستهاند همزیستی خوبی با سایر مهاجرین و ساکنین قبلی اصفهان برقرار کنند. البته محمد در داستان «سگ تو فوتبال» متولد اصفهان است، خانوادهاش مهاجر بودهاند، بنابراین مشکل خاصی از این نظر ندارد. با این حال فقر اقتصادی و تنگدستی همیشه بیرحمانه خطی بین آدمها میکشد. محمد و خانوادهاش هم از این خطکشیها در امان نماندهاند. آنها تلاش میکنند تا از این موانع و خطوط جداکننده عبور کنند.

شخصیت اصلی داستان همه چیز را در «فوتبال» میبیند؛ این نگاهِ استعاری به زندگی چقدر در نویسندگی به شما کمک کرد و آیا نگران بودید که مخاطبان غیرفوتبالی نتوانند با این حجم از «جنون فوتبالی» ارتباط برقرار کنند؟
باید تصمیم میگرفتم که کمتر وارد این جنون فوتبالی بشوم تا مخاطبان بیشتری بتوانند با کتاب ارتباط کامل بگیرند یا در این جنون غرق شوم. من راه دوم را انتخاب کردم. شاید مخاطب غیرفوتبالیِ کتاب «سگ تو فوتبال»، بخشهایی از ارجاعات، اسامی و حوادث فوتبالی را متوجه نشود. اما آنها که فوتبالی هستند، جنون محمد را درک میکنند. این جنون اصلاً غیرواقعی و اغراقآمیز نیست. خیلیها که با فوتبال زندگی کردهاند، این زیستهی خیالانگیز و سورئال را کاملاً تجربه کردهاند.
حفظ تعادل میان «طنز» و «تلخکامی» (که در پشت جلد به آن اشاره شده)، در فرآیند نوشتن درباره موضوعات حساسی مثل شکست و آسیب، چقدر برای شما چالشبرانگیز بود؟
لحن طنزنویسی من همیشه همینطور بوده است. به مرور فهمیدهام که تمایل دارم طنز را از دل تلخکامیها بیرون بکشم. این نوع طنزنویسی را به عنوان مخاطب هم دوست دارم. به نظرم طنزهای واقعیتر همانها هستند که از دل زندگی بیرون آمدهاند و زندگی، قصهی نرسیدنها و تلخکامیهاست. نگران نیستم که تلخ و شیرین را کنار هم بگذارم. داستانهایی که یکسره تلخ و سیاه هستند یا یکسره شیرین و سرخوش هستند را دوست ندارم.
شما تأکید کردهاید که «سگ تو فوتبال» یک فحش نیست؛ این عبارت دقیقاً به چه معناست و چه پیوندی با وفاداری یا جانسختی شخصیت داستان دارد؟
عنوان «سگ تو فوتبال» زوایای مختلفی در ذهن من دارد. البته ترجیح میدهم مخاطب آن را کشف کند. ولی هیجانی که داخل این عبارت وجود دارد را لازم میدانستم. یکی از وجوه این عنوان از اینجا میآید که زمین خاکی بچههای روستا، زمین پرسه زدن سگهای ولگرد هم هست. بچهها و سگها نوعی رقابت برای تصاحب آن زمین دارند. بنابراین «سگ توی فوتبال» واقعاً وجود دارد!
در پشت جلد کتاب آمده که «فوتبال درست مثل خودِ زندگی است»؛ اگر بخواهید بزرگترین درسی را که محمد (شخصیت داستان) از ترکیبِ «جنگ، مهاجرت و فوتبال» گرفته در یک جمله بگویید، آن درس چیست؟
مایلم مخاطب برداشت خودش را از داستان داشته باشد. شاید داستان برای مخاطب صرفاً نوستالژیِ بازی باشد. شاید صرفاً برای خندیدن یا لذت بردن از جنون فوتبال این کتاب را بخواند. مخاطب است که تصمیم میگیرد چه برداشتی داشته باشد. اما برای من، محمد یکی از آدمهاییست که به من شباهت دارد و به خیلیها شباهت دارد. محمد از نسل محرومیست که تسلیم نمیشود و برای رویاهایش میجنگد. من هم مثل محمدِ داستان فکر میکنم باید تا آخر عمر جنگید و رویاپردازی کرد. فکر میکنم ما محکومیم به ادامه دادن.
نظر شما