سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۴
موزه‌ای در میانه قدرت و هنر

کتاب «کارکردهای سیاسی و هویتی موزه هنرهای معاصر تهران (۱۳۵۶-۱۳۸۴)» نوشته فیروزه ثقفی که به‌ تازگی از سوی نشر شیرازه منتشر شده، تلاشی است برای خوانش دوباره این تاریخ پر فراز و نشیب.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مرتضی بیک‌بیاتی؛ موزه هنرهای معاصر تهران در نزدیک به پنج دهه فعالیت خود، هیچ‌گاه فقط محلی برای نمایش آثار هنری نبوده است. این موزه که یکی از مهم‌ترین گنجینه‌های هنر مدرن خارج از اروپا و آمریکا را در اختیار دارد، همواره در نقطه تلاقی هنر، سیاست و هویت فرهنگی ایران قرار داشته است. از سال‌های نخست پس از انقلاب و دوران جنگ گرفته تا دوره اصلاحات و تغییر رویکردهای فرهنگی دولت‌ها، هر تحول سیاسی بر سیاست‌های نمایشگاهی، نحوه مواجهه با گنجینه آثار و حتی تعریف جایگاه این موزه در عرصه بین‌المللی اثر گذاشته است.

کتاب «کارکردهای سیاسی و هویتی موزه هنرهای معاصر تهران (۱۳۵۶-۱۳۸۴)» نوشته فیروزه ثقفی که به‌ تازگی از سوی نشر شیرازه منتشر شده، تلاشی است برای خوانش دوباره این تاریخ پر فراز و نشیب. نویسنده با اتکا به اسناد آرشیوی، تاریخ شفاهی و تحلیل گفتمان، نشان می‌دهد که موزه هنرهای معاصر تهران چگونه در مقاطع مختلف، از یک نهاد هنری به ابزاری برای هویت‌سازی، دیپلماسی فرهنگی و بازنمایی سیاست‌های فرهنگی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. از همین منظر، کتاب روایتی از نسبت قدرت، هنر و هویت در ایران معاصر به شمار می‌رود.

اهمیت این پژوهش از آن جهت است که موزه هنرهای معاصر تهران، به واسطه گنجینه‌ای متشکل از آثار هنرمندانی چون پابلو پیکاسو، جکسون پولاک، فرانسیس بیکن، اندی وارهول، رنه ماگریت و آلبرتو جاکومتی، یکی از مهم‌ترین موزه‌های هنر مدرن در منطقه به شمار می‌رود. بنابراین، نحوه مدیریت، نمایش یا حتی پنهان ماندن این آثار، تنها یک تصمیم موزه‌ای نیست، بلکه بازتابی از سیاست‌های فرهنگی هر دوره محسوب می‌شود. موضوعی که فیروزه ثقفی آن را محور اصلی پژوهش خود قرار داده است.

موزه‌ای در میانه قدرت و هنر

این کتاب در دو بُعد کارکرد سیاسی و کارکرد هویتی به بررسی نقش و جایگاه موزه هنرهای معاصر تهران می‌پردازد و به شکلی پژوهشی و تحلیلی به موزه هنرهای معاصر تهران (تَم) به مثابه یک نهاد فرهنگی و سیاسی می‌نگرد و آن را فقط یک گالری نمایش آثار هنری نمی‌بیند.

با نگاهی به کتاب، می‌توان این نکات کلیدی را از محتوای آن برداشت کرد:

موزه به عنوان یک دستگاه سیاسی: کتاب بررسی می‌کند که چگونه سیاست‌های کلان کشور در دوره‌های مختلف (از پیش از انقلاب تا سال ۱۳۸۴)، در مدیریت، جهت‌گیری و حتی محتوای نمایشگاهی موزه بازتاب یافته است.

هویت‌سازی و دیپلماسی فرهنگی: یکی از محورهای مهم کتاب، بررسی نقش موزه در «ساختن هویت» برای جمهوری اسلامی در عرصه‌های بین‌المللی و داخلی است؛ اینکه چگونه هنر مدرن و معاصر در بستر موزه برای تعریف هویت فرهنگی ایران به کار گرفته شده است.

تحول در دوره‌های مختلف: کتاب بازه زمانی سی‌ساله (۱۳۵۶ تا ۱۳۸۴) را به مقاطع مختلف تقسیم می‌کند تا نشان دهد چگونه تغییرات مدیریتی و چرخش‌های سیاسی در کشور،رویکردهای هنری این نهاد را دگرگون کرده است.

تقابل سنت و مدرنیته: نویسنده به این پرسش پاسخ می‌دهد که موزه هنرهای معاصر چگونه میان میراث هنری مدرنیستی (که در زمان تأسیس موزه در سال ۵۶ حاکم بود) و ارزش‌های ایدئولوژیکِ پس از انقلاب، تعادل برقرار کرده یا دچار چالش شده است.

این کتاب با بهره‌گیری از اسناد آرشیوی، تاریخ شفاهی و تحلیل گفتمان، تلاش می‌کند نشان دهد که «موزه» چگونه به میدان رقابت برای تثبیت هویت سیاسی و فرهنگی در ایران بدل شده است. با نگاهی به دو بازه زمانی کلیدی که در این کتاب (و در تاریخ هنر معاصر ایران) که اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

موزه‌ای در میانه قدرت و هنر

دهه ۱۳۶۰، دوران انزوا، تثبیت و چالش با مدرنیسم

در این دهه، موزه هنرهای معاصر با چالش بزرگی روبرو بود: «چگونه با گنجینه‌ای از هنر مدرن غربی که با ارزش‌های انقلابی فاصله داشت، برخورد کنیم؟» وضعیت آثار به این شکل بود که بسیاری از آثار مدرنیستیِ گنجینه موزه (آثار هنرمندان بزرگ غربی مثل پیکاسو، پولاک و…) به دلیل فضای ایدئولوژیکِ حاکم، برای سال‌ها در مخزن ماندند و امکان نمایش عمومی نداشتند.

موزه در این دوران بیشتر به فضایی برای برگزاری نمایشگاه‌های هنرهای تجسمی با رویکرد «هنر متعهد» و «هنر انقلاب» تبدیل شد. و تلاش برای بازتعریفِ هویت «هنر اسلامی-ایرانی» در مقابل هنر غربیِ موجود در موزه، اصلی‌ترین دغدغه‌ی مدیریت فرهنگی آن دوران بود.

دوران اصلاحات (۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴): دورانِ بازگشت و گفتگو

این بازه زمانی، نقطه عطفِ متفاوتی در کتاب است؛ چرا که موزه دوباره به کانون توجهات و تغییراتِ ساختاری تبدیل شد. با تغییر فضای سیاسی در دوره اصلاحات، بسیاری از آثار مدرنیستی گنجینه که سال‌ها «ممنوع» یا «مهجور» بودند، دوباره به دیوارهای موزه برگشتند و برای عموم به نمایش درآمدند.

در این دوره، موزه هنرهای معاصر تهران به عنوان ابزاری برای «گفتگوی تمدن‌ها» به کار گرفته شد. برگزاری نمایشگاه‌های مشترک با موزه‌های بین‌المللی و دعوت از هنرمندان جهان، بخشی از استراتژی سیاسی-فرهنگی برای شکستن انزوای بین‌المللی ایران بود.

در این دوره، مدیریتِ موزه سعی کرد توازنی میان «هنر مدرنِ جهانی» و «هنرِ معاصرِ ایران» برقرار کند. موزه دیگر فقط یک مکان نمایشگاهی نبود، بلکه به فضایی برای بحث‌های تئوریک پیرامون پست‌مدرنیسم و هنر جدید تبدیل شد.

چرا این تقابل اهمیت دارد؟

کتاب فیروزه ثقفی دقیقاً به همین تغییر نگاهِ «سیاسی» اشاره دارد که چگونه یک مکان فیزیکی واحد (ساختمان موزه)، در دهه‌ ۶۰ با «حذف» و «سانسور» هویت خود را تعریف می‌کرد و در دوره اصلاحات با «نمایش» و «تعامل» سعی در ترسیمِ چهره‌ای متفاوت از ایران برای جهان داشت.

اگر دهه ۶۰ را دوران احتیاط و انزوای موزه بدانیم، کتاب دوره اصلاحات را نقطه عطفی در تاریخ این نهاد معرفی می‌کند؛ژ. دوره‌ای که موزه دوباره به جریان هنر معاصر جهان نزدیک شد و از نهادی محافظه‌کار به بازیگری فعال در عرصه دیپلماسی فرهنگی تبدیل شد. در مرکز این تحول، مدیریت علیرضا سمیع‌آذر قرار دارد. مدیری که بسیاری از پژوهشگران، دوران مسئولیت او را یکی از مهم‌ترین مقاطع تاریخ موزه هنرهای معاصر تهران می‌دانند.

برای درک عمیق تر کتاب می بایست به نقطه عطف این اثر یعنی دوره‌ مدیریت علیرضا سمیع‌آذر (از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۴) به تفصیل پرداخت و زوایای اوج و شکوه موزه هنرهای معاصر را نشان داد. همان‌طور که در کتاب فیروزه ثقفی نیز به‌طور مفصل بررسی شده، به عنوان «دوران طلایی» یا «دوران تحول مدرنیستی» در تاریخ موزه شناخته می‌شود.

موزه‌ای در میانه قدرت و هنر
علیرضا سمیع‌آذر

سمیع‌آذر با ورود خود، عملاً سکوت طولانی‌مدت موزه را شکست و تغییرات ساختاری و گفتمانی عمیقی ایجاد کرد. در ادامه، نکات کلیدی مدیریت او را مرور می‌کنیم:

۱. بازگشایی گنجینه (پایان دوران مهجوری آثار)

مهم‌ترین اقدام سمیع‌آذر، بیرون کشیدن آثار ارزشمند گنجینه موزه (آثار هنرمندان تراز اول جهان از جمله پیکاسو، جاکومتی، پولاک، و …) از مخازن بود. او با این کار، موزه را از یک فضای «مرده» به یک مرکز «پویا» تبدیل کرد. اعتبار بین‌المللی موزه را که در دهه ۶۰ آسیب دیده بود، دوباره احیا کرد.

۲. دیپلماسی هنری و گشایش جهانی

سمیع‌آذر با تکیه بر سیاستِ «گفتگوی تمدن‌ها» در دولت اصلاحات، موزه را به یک «مرکز دیپلماسی عمومی» تبدیل کرد. او موفق شد؛ نمایشگاه‌های مشترک بزرگی با موزه‌های معتبر جهان برگزار کند. هنر ایران را وارد جریان اصلیِ هنر معاصر جهان کند و بازدیدکنندگانِ خارجی و سفرا را به موزه بکشاند.

۳. تغییر در رویکردهای آموزشی و تئوریک

در دوره سمیع‌آذر، موزه محلی برای تماشای آثار نبود و به یک «دانشگاهِ زنده» تبدیل شد. برای اولین بار، بحث‌های جدی پیرامون مفاهیم هنر مدرن، پست‌مدرن، و هنر مفهومی (Conceptual Art) در موزه نهادینه شد.

او بستر را برای ورود نسل جوان هنرمندانِ «هنر جدید» ایران فراهم کرد (اتفاقی که تا پیش از آن در فضای رسمی موزه بسیار نادر بود).

۴. چالش‌ها و نقدهای وارده

با وجود موفقیت‌ها، مدیریت او با چالش‌های سیاسی نیز روبرو بود. سمیع‌آذر همواره با فشار جریان‌های تندرو مواجه بود که نمایش آثار غربی (به‌ویژه آثار فیگوراتیو و بدن‌نمای مدرنیست‌ها) را مغایر با ارزش‌های انقلابی می‌دانستند. او با هوشمندی و با استدلال‌های «آموزشی» و «تاریخ هنر»، تا حد زیادی در برابر این فشارها ایستادگی کرد.

در سال ۱۳۸۴، همزمان با تغییر دولت و روی کار آمدن تیم جدید، دوران مدیریتی او نیز به پایان رسید. نقطه‌ای که کتاب فیروزه ثقفی نیز در همان سال ۱۳۸۴ متوقف می‌شود و پایان یک «گفتمانِ باز» و آغاز دوره‌ای دیگر را رقم می‌زند.

موزه‌ای در میانه قدرت و هنر

کتاب کارکردهای سیاسی و هویتی موزه، مدیریت سمیع‌آذر را به عنوان بحرانِ مدیریتِِ گفتمان تحلیل می‌کند. دوره‌ای که موزه سعی داشت «هویتی جهانی» را در کنار «هویت ایرانی» تعریف کند، اما همواره در معرضِ لرزش‌های سیاسیِ درونیِ ایران قرار داشت.

بعد از ۱۳۸۴ و پایان مدیریت علیرضا سمیع‌آذر، مسیر موزه هنرهای معاصر تهران وارد دوره‌ای محافظه‌کارانه‌تر و کم‌تحرک‌تر شد. اگر بخواهم خیلی روشن بگویم، آن «گشایش» و «دیپلماسی هنری» دوره اصلاحات تا حد زیادی کاهش پیدا کرد و موزه دوباره بیشتر به سمت احتیاط، کنترل، و فعالیت‌های محدودتر رفت.

یک نکته مهم این است که کتاب فیروزه ثقفی در سال ۱۳۸۴ به پایان می‌رسد. بنابراین آنچه پس از این سال رخ داده، در متن کتاب بررسی نشده است. با این حال، برای درک بهتر روند تاریخی موزه، می‌توان به اختصار به تغییرات دوره‌های بعد نیز اشاره کرد؛ تغییراتی که نشان می‌دهد چگونه گفتمان فرهنگی حاکم بر موزه، همزمان با تحولات سیاسی کشور، مسیر متفاوتی را در پیش گرفت.

در مورد مهم‌ترین تغییرات بعد از ۱۳۸۴ باید به این موارد اشاره کرد. تغییر گفتمان مدیریتی کهد با تغییر دولت، نگاه به موزه هم عوض شد. کنترل محتوای نمایشگاهی کاهش نمایش آثار حساس و احتیاط در مواجهه با هنر غربی و مدرنیستی رفت.

در دوره سمیع‌آذر، موزه بیشتر به‌عنوان یک نهاد فرهنگی-بین‌المللی، یک فضای گفت‌وگو با هنر جهان و یک مرکز بازنمایی هنر مدرن و معاصر دیده می‌شد.

کاهش نقش بین‌المللی مورد دیگری است که باید به آن اشاره کرد. در سال‌های پس از ۱۳۸۴، ارتباط فعال موزه با نهادهای هنری خارجی محدودتر شد. نمایشگاه‌های مشترک کمتر شد و دعوت از چهره‌های بین‌المللی کاهش یافت و موزه از آن جایگاه «ویترین دیپلماسی فرهنگی» فاصله گرفت.

تمرکز بر اداره روزمره به جای برنامه‌ریزی بلندمدت مورد دیگری که باید به آن اشاره کرد. به‌جای پروژه‌های بزرگ و نظری، موزه بیشتر درگیر مدیریت داخلی، نگهداری مجموعه، برنامه‌های مناسبتی و فعالیت‌های کم‌ریسک‌تر شد.

یکی از مهم‌ترین موضوعات در این دوره، نحوه مواجهه با گنجینه موزه بود. گنجینه آثار مدرن غربی و ایرانی همچنان یک موضوع حساس بود و هر نوع نمایش یا بازنمایی آن می‌توانست بحث‌برانگیز شود.

موزه‌ای در میانه قدرت و هنر

از نگاه تحلیلی اگر بخواهیم این تغییر را در چارچوب کتاب فیروزه ثقفی ببینیم، بعد از ۱۳۸۴ موزه از یک نهاد نسبتاً گفتمان‌ساز و باز به نهادی محتاط‌تر و کنترل‌شده‌تر تبدیل شد. یعنی کارکرد سیاسی و هویتی موزه همچنان باقی بود، اما شکل بروز آن تغییر کرد و از فضای بازتر دوره سمیع‌آذر فاصله گرفت و نقش بین‌المللی‌اش کمرنگ‌تر شد و بیشتر به یک نهاد مدیریت‌شده، کنترل‌شده و کم‌ریسک تبدیل شد.

در نگاهی کلی در دوره مدیریت سمیع‌آذر (۱۳۷۷-۱۳۸۴) گفتمان اصلی گشایش، مدرنیسم، و گفتگوی فرهنگی بود. در این دوره تمرکز بر احیای گنجینه، ارتباط با هنر جهان، و ترویج مفاهیم مدرن و پست‌مدرن بود که پس از این دوره جایش را به احتیاط، کنترل، و محافظه‌کاری داد. رویکردی محتاطانه‌تر نسبت به نمایش آثار، کاهش ریسک‌پذیری، و تمرکز بیشتر بر جنبه‌های داخلی و رویدادهای فرهنگیِ کمتر بحث‌برانگیز

رویکرد به گنجینه در دوره سمیع‌آذر بازنمایی فعال و بیرون کشیدن آثار از مخزن، نمایش گسترده، و قرار دادن آن‌ها در مرکز توجهات بود که از سال ۱۳۸۴ به بعد به سمت مدیریت محتاطانه رفت. در این دوره نمایش آثار با دقت بیشتر، گاهی در قالب نمایشگاه‌های موضوعی و با پرهیز از نمایش وسیع و بی‌واسطه بود.

در بحث کارکرد بین‌المللی، دیپلماسی فرهنگی پویایی را در فاصله بین سال‌های دهه هفتاد تا هشتاد شاهد هستیم. برگزاری نمایشگاه‌های مشترک بزرگ با موزه‌های جهانی، جذب هنرمندان و کارشناسان خارجی، و تلاش برای ادغام در جامعه هنری بین‌الملل کارهای مهمی بود که صورت گرفت. اما پس از سال ۱۳۸۴ با کاهش چشمگیر و محدود شدن همکاری‌های بین‌المللی، کاهش حضور در رویدادهای جهانی، و فاصله گرفتن از نقش «مرکز دیپلماسی عمومی» روبه‌رو هستیم.

جریان‌های هنری حمایت از هنر جدید و مفاهیم مدرن در دوره سمیع‌آذر به باز کردن فضا برای هنرمندان جوان، پرداختن به نظریه‌های هنر معاصر، و ایجاد فضای بحث و نقد معطوف بود اما پس از آن جایش را به تمرکز بر سنت و هنرهای بومی داد. توجه بیشتر به هنرهای سنتی، مذهبی، و گاهی هنرهای انقلابی، در حالی که هنر مدرن و مفاهیم چالش‌برانگیز کمتر مورد توجه قرار گرفتند.

در مدیریت سمیع‌آذر همسویی با دولت اصلاحات مدنظر بود که شامل بهره‌گیری از فضای باز سیاسی برای اجرای برنامه‌های فرهنگی جسورانه و در راستای سیاست خارجی «گفتگوی تمدن‌ها» می‌شد. اما با آمدن دولت جدید در سال ۱۳۸۴ رویکرد فرهنگی محافظه‌کارانه‌تر شد و موزه از نقش پیشرو در دیپلماسی فرهنگی فاصله گرفت.

در سال‌های دهه هفتاد موزه آمادگی برای پذیرش چالش‌های سیاسی و اجتماعی ناشی از نمایش آثار و گفتمان‌های جدید داشت اما در سال‌های پس از ۱۳۸۴ تلاش برای پرهیز از تنش‌ها و حواشی، و اولویت دادن به ثبات و جلوگیری از بحران مدنظر قرار گرفت.

موزه‌ای در میانه قدرت و هنر

در دوره سمیع‌آذر تلاش برای تعریف هویتی برای ایران در عرصه جهانی از طریق هنر، و همچنین ایجاد گفتمان‌های نظری جدید در داخل مطرح بود که با آمدن دولت جدید در سال تمرکز بیشتر بر نمایش هویت‌های فرهنگی و ملیِ تعریف‌شده و کمتر ورود به قلمرو هویت‌های جهانی یا میان‌فرهنگی مسئله اصلی بود.

در یک جمع بندی کلی می توان گفت کتاب «کارکردهای سیاسی و هویتی موزه هنرهای معاصر تهران ۱۳۸۴-۱۳۵۶» اثر فیروزه ثقفی، پژوهشی تحلیلی است که به بررسی نقش موزه به مثابه یک نهاد فرهنگی-سیاسی در دو بعد کلیدیِ هویت‌سازی و پیشبرد اهداف سیاسی در بازه زمانی مشخص می‌پردازد. این پژوهش، موزه را صرفاً فضایی برای نمایش آثار هنری نمی‌داند، بلکه آن را عرصه‌ای پویا برای بازتاب و شکل‌دهی به ایدئولوژی‌ها، سیاست‌های کلان فرهنگی، و تلاش برای تعریف «هویت ملی» در جغرافیای سیاسی ایران پس از انقلاب اسلامی تا اواسط دهه هشتاد شمسی معرفی می‌کند.

ثقفی در این اثر، با رویکردی چندوجهی که اسناد آرشیوی، تحلیل گفتمان، و گاهی تاریخ شفاهی را در بر می‌گیرد، نشان می‌دهد که چگونه موزه در دوره‌های مختلف مدیریتی و با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی، کارکردهای متفاوتی را تجربه کرده است. دوره اول (۱۳۵۶ تا ۱۳۵۹) با تأسیس و تلاش برای ورود به عرصه بین‌المللی آغاز می‌شود، دهه ۱۳۶۰ شاهد انزوای نسبی و تمرکز بر «هنر متعهد» و «هنر انقلاب» و در نتیجه، چالش با میراث مدرنیستی گنجینه است.

سپس، دوره اصلاحات (به‌ویژه مدیریت علیرضا سمیع‌آذر از ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۴) نقطه عطفی است که موزه با «بازگشایی گنجینه»، «دیپلماسی هنری گسترده» و «احیای گفتمان مدرنیستی»، تلاش می‌کند جایگاه خود را در عرصه بین‌المللی بازسازی کرده و به «مرکز دیپلماسی عمومی» و «گفتگوی تمدن‌ها» تبدیل شود. این دوره، اوج «انعطاف‌پذیری سیاسی-فرهنگی» موزه و تلاش برای یافتن تعادل میان هویت بومی و جهانی هنر است.

در نهایت، کتاب با ترسیم این تحولات، نشان می‌دهد که موزه هنرهای معاصر تهران چگونه به میدانی برای تثبیت، مذاکره، و گاهی تقابلِ هویت‌های سیاسی و فرهنگی تبدیل شده است و چگونه سیاست‌گذاری‌های کلان در سطوح بالای حکومتی، مستقیماً بر جهت‌گیری‌ها، نمایشگاه‌ها، و در نهایت «کارکرد هویتی» این نهاد تاثیر گذاشته اند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها