جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۲
از نمک، خرما و توت تا روایتِ عراقِ نادیده؛ کالبدشکافی یک سفرنامه متفاوت در دل قومیت‌ها

کتاب «نمک، خرما، توت» به قلم حامد خسروشاهی، روایتی مستند، عمیق و فارغ از کلیشه‌های رایج سفرنامه‌نویسی است که تصویری کمتر دیده‌شده از استان‌های کرکوک، سلیمانیه و صلاح‌الدین ارائه می‌دهد. این اثر که برپایه یک سفر میدانی به نگارش درآمده، فراتر از ثبت خاطرات روزانه، زیست اجتماعی، فرهنگی و پیوندهای پیچیده قومی میان کردها، ترکمان‌ها و عرب‌های شمال عراق را به تصویر می‌کشد و مخاطب را با جغرافیایی آشنا می‌کند که همواره در سایه اخبار بحران و جنگ پنهان مانده است.

حامد خسروشاهی با اشاره به چرایی انتخاب عنوان کتاب و پیوند آن با هویت منطقه به خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) گفت: «نام «نمک، خرما، توت» از دل خود سفر بیرون آمد و یک تصمیم از پیش‌طراحی‌شده نبود. وقتی به طوزخورماتو رسیدیم، برایم جالب بود که نام این شهر، در یک خوانش زبانی و تاریخی، به سه واژه «نمک، خرما و توت» پیوند می‌خورد؛ سه واژه ساده و روزمره که هرکدام بخشی از زیست و جغرافیای آن منطقه را نمایندگی می‌کنند. همین سادگی، در کنار پیچیدگی تاریخی و هویتی شهر، برایم بسیار معنادار بود.

او ادامه داد: طوزخورماتو شهری است که اقوام و مذاهب مختلف در آن زندگی کرده‌اند و در عین حال، زخم‌های سنگینی از جنگ و ناامنی بر پیکرش مانده است. برای من، این نام به نوعی عصاره کل سفر بود: سرزمینی با طعم‌های متفاوت، با هویت‌های متنوع، با شیرینی همزیستی و تلخی رنج. به همین دلیل عنوانی را انتخاب کردم که هم ریشه در جغرافیای واقعی سفر دارد، هم ظرفیت نمادین دارد و هم تصویری متکثر، زنده و زخمی از شمال عراق ارائه می‌دهد.

خروج از قاب زیارتی؛ کشف «عراقِ نادیده»

نویسنده کتاب «نمک، خرما، توت» درباره علت انتخاب این سه استان برای روایت خود، توضیح داد: انتخاب این مناطق هم به مسیر سفر مربوط بود و هم به یک خلأ روایی. من همراه گروهی شده بودم که از این مسیر به کربلا می‌رفتند. بیشتر روایت‌های ایرانی از عراق، به شهرهای زیارتی و گاهی بغداد محدود می‌شود؛ در حالی‌که شمال عراق و استان‌هایی مانند سلیمانیه، کرکوک و صلاح‌الدین، بخش مهمی از واقعیت تاریخی، قومی و سیاسی این کشور را در خود جای داده‌اند و برای مخاطب ایرانی کمتر شناخته شده‌اند.

او افزود: سلیمانیه برای من دریچه ورود به اقلیم کردستان و مشاهده زندگی روزمره کردها بود. کرکوک شهری چندقومیتی و حساس است؛ جایی که کرد، عرب و ترکمان در کنار هم زندگی می‌کنند و تاریخ نفت و مقاومت در آن به هم گره خورده است. صلاح‌الدین و طوزخورماتو هم ما را به تجربه زیسته ترکمانان شیعه و زخم‌های باقی‌مانده از جنگ نزدیک می‌کرد. این مسیر فرصتی بود تا عراق را فقط از منظر مقصد زیارتی روایت نکنیم، بلکه راه رسیدن به کربلا از شمال و مردمانی را که در این راه زندگی می‌کنند هم ببینیم.

عبور از سطح؛ مرز میان خاطره‌نویسی و تحلیل اجتماعی

خسروشاهی با اشاره به خط تمایز کار خود از سفرنامه‌های معمولی گفت: مرز برای من از جایی شکل گرفت که سفرنامه صرفاً به ثبت مسیر، مکان‌ها و خاطرات روزانه محدود نماند. من نمی‌خواستم فقط بگویم از کجا حرکت کردیم و چه دیدیم؛ تلاش کردم پشت هر منظره، پیشینه تاریخی، مناسبات قومی و تجربه جنگ را هم ببینم. در سلیمانیه، دیدن اردوگاه آوارگان برای من نشانه‌ای از تداوم آثار جنگ بود و در کرکوک، معماری و خیابان‌ها بدون توجه به مسئله هویت و نفت قابل فهم نبود.

او در خصوص نحوه ایجاد تعادل میان لحن صمیمی و تحلیل‌های سنگین تاریخی و سیاسی تاکید کرد: برای من اصل این بود که تحلیل، جای روایت را نگیرد؛ بلکه از دل روایت بیرون بیاید. سعی کردم هرجا بحث سنگین‌تر می‌شود، دوباره به تجربه شخصی، گفت‌وگوها، شوخی‌های همسفران و زندگی روزمره مردم برگردم. معیار من این بود که هر توضیح تاریخی یا سیاسی باید به یک پرسش واقعی در دل سفر پاسخ بدهد؛ نه اینکه صرفاً اطلاعاتی را به متن تحمیل کند.

پشت پرده قاب‌های خبری؛ همزیستی در هم‌تنیده اقوام

حامد خسروشاهی با اشاره به تفاوت‌های تصویر میدانی با آنچه در رسانه‌ها بازنشر می‌شود، بیان کرد: تفاوت اصلی این بود که رسانه‌ها معمولاً این مناطق را در لحظه بحران و درگیری می‌بینند؛ در نتیجه تصویری که منتقل می‌شود اغلب امنیتی و مبتنی بر تعارض است. اما در زندگی روزمره، کردها، ترکمان‌ها و عرب‌ها فقط گروه‌های رقیب نیستند؛ بلکه همسایه‌اند، با هم مبادلات تجاری دارند، ازدواج می‌کنند و خاطرات مشترک دارند.

او یکی از نشانه‌های عینی این همزیستی را در مسئله زبان دانست و گفت: در کرکوک هرکس بخواهد زندگی کند، عملاً ناگزیر است هر سه زبان عربی، کردی و ترکی را بداند. زبان در این شهر بخشی از مهارت زندگی روزمره و نشانه‌ای از درهم‌تنیدگی اقوام است. بر خلاف اخبار که اقوام را سه بلوک سیاسی جدا از هم می‌بیند، در واقعیت، آن‌ها ناچارند زبان یکدیگر را بفهمند و شهر مشترکشان را اداره کنند.

قرابت فرهنگی و کلید ورود به روایت‌های ناگفته

این نویسنده با اشاره به مواجهه مردم بومی و چالش‌های جلب اعتماد آن‌ها گفت: مواجهه مردم بسیار گرم و صمیمی بود؛ به‌ویژه وقتی متوجه می‌شدند از تبریز آمده‌ایم و گروه به زبان ترکی صحبت می‌کند. در مناطق ترکمان‌نشین، زبان عملاً کلید ورود به گفت‌وگو بود و باعث می‌شد میزبانان احساس کنند با کسانی روبه‌رو هستند که می‌توانند بخشی از تجربه تاریخی آن‌ها، از جمله سال‌های مبارزه با داعش و حضور سرداران مقاومت مانند حاج قاسم سلیمانی و شهید ابومهدی مهندس را درک کنند. البته شنیدن این روایت‌ها به دلیل زخم‌های به‌جامانده از جنگ و حساسیت‌های منطقه، همیشه با احتیاط و چالش همراه بود.

حامد خسروشاهی در پایان، مهم‌ترین پیام و حس به دست آمده از این سفر را در یک جمله این‌گونه خلاصه کرد: شمال عراق، سرزمینی است که با وجود زخم‌های جنگ، آوارگی و منازعات قومی، هنوز زندگی در آن بر پایه همزیستی، حافظه مشترک و پیوندهای عمیق انسانی ادامه دارد؛ پشت همه خبرها، مردمی زندگی می‌کنند که زبان‌های یکدیگر را آموخته‌اند و با وجود تمام تفاوت‌ها، راه ادامه دادن در کنار هم را پیدا کرده‌اند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها