جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۰
روایتی از اجرای تاریخی «استنطاق» پتر وایس

تجدید چاپ نمایشنامه‌ی «استنطاق» نوشته‌ی پتر وایس با ترجمه‌ی فرامرز بهزاد در انتشارات خوارزمی، بهانه‌ای شد تا به یکی از مهم‌ترین اجراهای تاریخ این اثر بازگردیم؛ اجرایی که اینگمار برگمان در سال ۱۹۶۶ روی صحنه برد و هنوز از آن به‌عنوان یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های تئاتر مستند جهان یاد می‌شود.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا«استنطاق» (Die Ermittlung) نوشته‌ی پتر وایس نمایشنامه‌ای است که در سال ۱۹۶۵ بر پایه‌ی دادگاه‌های آشویتس فرانکفورت نوشته شد و خیلی زود به یکی از مهم‌ترین متون تئاتر مستند جهان تبدیل شد. اما در میان ده‌ها اجرایی که طی شش دهه از این اثر روی صحنه رفته، اجرای اینگمار برگمان در تئاتر سلطنتی دراماتیک سوئد جایگاهی استثنایی دارد؛ اجرایی که به دلیل نام کارگردان و نگاه متفاوت او به متن وایس، هنوز در تاریخ تئاتر از آن یاد می‌شود.

جالب آنکه این همکاری از علاقه‌ برگمان به نمایشنامه آغاز نشد. برعکس، او در نخستین مواجهه با «استنطاق» تقریباً از متن بیزار بود. بعدها در گفت‌وگوهایش اعتراف کرد که هنگام خواندن نمایشنامه احساس کرده با اثری روبه‌روست که خشونت را به شکلی آزاردهنده پیش چشم مخاطب می‌گذارد. برای کسی که سال‌ها در آثارش از نمایش مستقیم خشونت پرهیز کرده و بیشتر به زخم‌های درونی انسان پرداخته بود، چنین واکنشی چندان عجیب به نظر نمی‌رسید.

اما اتفاق مهم در اتاق تمرین رخ داد. هرچه برگمان بیشتر با متن زندگی کرد، نگاهش تغییر کرد. او دریافت که آنچه ابتدا نوعی افراط در بازگویی خشونت به نظر می‌رسید، در حقیقت تلاشی وسواس‌گونه برای وفادار ماندن به حقیقت است.

بعدها درباره‌ی پتر وایس نوشت که در این نمایشنامه «اراده‌ای تقریباً بی‌اندازه برای حقیقت، استحکام اخلاقی و نیرویی کم‌نظیر» دیده است. این تغییر موضع، خود به یکی از مهم‌ترین روایت‌های تاریخ اجرای «استنطاق» تبدیل شد؛ اینکه یکی از بزرگ‌ترین کارگردانان قرن بیستم، از مخالفت کامل با اثر به یکی از مهم‌ترین مفسران آن بدل شد.

روایتی از اجرای تاریخی «استنطاق» پتر وایس

چرا برگمان «استنطاق» را انتخاب کرد؟

در نگاه اول شاید انتخاب این نمایشنامه از سوی برگمان عجیب به نظر برسد. او را بیشتر با فیلم‌هایی مانند «مهر هفتم»، «پرسونا»، «نور زمستانی» و «فریادها و نجواها» می‌شناسیم؛ آثاری که بیش از هر چیز درباره‌ی سکوت خدا، اضطراب، مرگ، ایمان و عذاب وجدان‌اند. در ظاهر، دادگاه آشویتس هیچ نسبتی با این جهان ندارد.

اما اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنیم، «استنطاق» نیز درباره‌ همان پرسش‌هایی است که برگمان سال‌ها با آن‌ها درگیر بود؛ تنها شکل بیانشان تفاوت دارد. این نمایشنامه نمی‌پرسد در آشویتس چه اتفاقی افتاد؛ تاریخ، پاسخ این پرسش را داده است.

پرسش اصلی آن این است که چگونه انسان می‌تواند در برابر شر زندگی کند؟ چگونه آدم‌هایی که تا دیروز کارمند، پزشک، راننده یا نگهبان بودند، به بخشی از بزرگ‌ترین ماشین مرگ قرن بیستم تبدیل شدند؟ و مهم‌تر از همه، پس از پایان فاجعه، چگونه همان افراد توانستند پشت جمله‌ی «من فقط دستور اجرا می‌کردم» پنهان شوند؟

این دقیقاً همان قلمرویی است که برگمان سال‌ها در آثارش کاویده بود؛ قلمرو مسئولیت، گناه و وجدان. به همین دلیل او تصمیم گرفت نمایشنامه را به‌عنوان اثری درباره‌ی اکنون اجرا کند. از نگاه او، دادگاه آشویتس هنوز پایان نیافته بود؛ زیرا پرسش‌های اخلاقی آن همچنان زنده بودند.

هیچ چیز نباید میان حقیقت و تماشاگر قرار بگیرد

برگمان از همان آغاز تصمیم گرفت تا حد امکان از هر آنچه می‌توانست به احساسات‌گرایی منجر شود، فاصله بگیرد. او نمی‌خواست مخاطب با دیدن لباس‌های اردوگاه، دود کوره‌های آدم‌سوزی یا بازسازی صحنه‌های خشونت تحت تأثیر قرار بگیرد. برعکس، معتقد بود هرچه تصویر کمتر باشد، قدرت کلمات بیشتر خواهد شد.

این تصمیم در امتداد نگاه خود پتر وایس بود. وایس نیز در نمایشنامه هرگز آشویتس را به تصویر نمی‌کشد. نه اتاق گازی روی صحنه وجود دارد و نه صحنه‌ای از قتل یا شکنجه. همه‌چیز از خلال شهادت‌ها شکل می‌گیرد؛ کلماتی که از دهان شاهدان بیرون می‌آیند، جای تصویر را می‌گیرند و ذهن مخاطب را وادار می‌کنند خود آنچه را رخ داده تصور کند.

برگمان همین ویژگی را به نقطه‌ی مرکزی اجرای خود تبدیل کرد. او بعدها گفته بود که اگر تصویر مستقیمی از جنایت ساخته می‌شد، تماشاگر به جای اندیشیدن، تنها واکنشی احساسی نشان می‌داد. اما وقتی فقط شهادت باقی بماند، دیگر هیچ راه گریزی از اندیشیدن وجود ندارد.

روایتی از اجرای تاریخی «استنطاق» پتر وایس

چراغ‌هایی که خاموش نشدند

یکی از مشهورترین ویژگی‌های اجرای برگمان، تصمیمی بود که شاید در نگاه اول بسیار ساده به نظر برسد؛ چراغ‌های سالن در تمام مدت اجرا روشن ماندند. این ایده از خود پتر وایس آمده بود. او در توضیحات نمایشنامه تأکید کرده بود که نور سالن نباید خاموش شود، زیرا نمی‌خواست تماشاگر در تاریکی پنهان شود. در تئاتر معمول، خاموش شدن چراغ‌ها مرزی میان صحنه و سالن ایجاد می‌کند؛ مخاطب احساس می‌کند تنها ناظر ماجراست. اما وایس و برگمان این مرز را شکستند.

وقتی چراغ‌ها روشن می‌ماند، هر تماشاگر می‌توانست چهره‌ی دیگران را ببیند و در عین حال احساس کند خودش نیز زیر نگاه دیگران قرار دارد. دادگاه تنها روی صحنه نبود؛ سالن نیز بخشی از آن بود. انگار هرکس که روی صندلی نشسته، باید از خودش بپرسد اگر در آن زمان زندگی می‌کرد، در کدام سوی دادگاه قرار می‌گرفت. این یکی از هوشمندانه‌ترین تصمیم‌های اجرایی برگمان بود؛ تصمیمی که بدون افزودن حتی یک دیالوگ تازه، معنای نمایشنامه را گسترش داد. تماشاگر دیگر نمی‌توانست با خیال راحت بگوید «این داستان آدم‌های دیگری است». او ناگهان خود را در برابر همان پرسش‌هایی می‌دید که شاهدان و متهمان با آن روبه‌رو بودند.

روایتی از اجرای تاریخی «استنطاق» پتر وایس

صحنه‌ای که هیچ راه خروجی نداشت

اگر نور سالن مهم‌ترین عنصر ارتباط با مخاطب بود، طراحی صحنه مهم‌ترین عنصر بصری اجرا محسوب می‌شد. طراحی را گونیلا پالمستی‌یرنا-وایس، هنرمند برجسته‌ی سوئدی و همسر پتر وایس، بر عهده داشت. او برخلاف انتظار، از بازسازی اردوگاه آشویتس پرهیز کرد. نه سیم خارداری روی صحنه دیده می‌شد، نه برج نگهبانی و نه هیچ نشانه‌ی آشنای دیگری از اردوگاه‌های مرگ. در عوض، دیوار عظیم و یکدستی در انتهای صحنه قرار داشت؛ دیواری که هیچ در، پنجره یا راه خروجی نداشت.

این دیوار بیش از آنکه مکانی واقعی را نشان دهد، استعاره‌ای از وضعیت اخلاقی انسان بود. متهمان، شاهدان و حتی تماشاگران در فضایی قرار می‌گرفتند که هیچ راه گریزی از آن وجود نداشت. گذشته را نمی‌شد پاک کرد و مسئولیت را نمی‌شد پشت دیوارها پنهان ساخت.

در چنین فضایی، همه‌چیز به کلمات وابسته می‌شد. بازیگران تقریباً بدون حرکت‌های اضافی و بدون نمایش‌های اغراق‌آمیز، فقط شهادت‌ها را بیان می‌کردند. برگمان به بازیگرانش سفارش کرده بود که نقش بازی نکنند؛ تنها حقیقت را بیان کنند. او باور داشت هرچه بازی کمتر باشد، متن بیشتر شنیده می‌شود و هرچه متن بیشتر شنیده شود، اثر اخلاقی نمایش عمیق‌تر خواهد بود.

اجرای اینگمار برگمان از «استنطاق» خیلی زود به یکی از نقاط عطف تاریخ تئاتر اروپا تبدیل شد. دلیلش فقط شهرت برگمان نبود، او شیوه‌ای برای مواجهه با متن پتر وایس انتخاب کرد. در دورانی که بسیاری از آثار مربوط به جنگ جهانی دوم تلاش می‌کردند با بازسازی صحنه‌های خشونت یا خلق تصاویر تکان‌دهنده مخاطب را تحت تأثیر قرار دهند، برگمان دقیقاً مسیر عکس را برگزید.

او تصمیم گرفت هر آنچه ممکن است میان حقیقت و تماشاگر واسطه شود، حذف کند. همین نگاه باعث شد منتقدان اجرای او را نه یک نمایش درباره‌ی گذشته، بلکه تجربه‌ای درباره‌ی اکنون بدانند. بسیاری از نقدهای آن زمان تأکید می‌کردند که برگمان موفق شده دادگاه آشویتس را از یک رویداد تاریخی به مسئله‌ای معاصر تبدیل کند؛ گویی مخاطب برای پاسخ دادن به پرسشی درباره‌ی خودش وارد سالن شده است.

سکوت به‌جای نمایش

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اجرای برگمان، اعتماد کامل او به سکوت بود. در سینما و تئاتر معمولاً سکوت به‌عنوان فاصله‌ای میان دیالوگ‌ها استفاده می‌شود، اما در آثار برگمان سکوت همیشه بخشی از روایت است. او همین نگاه را به «استنطاق» نیز آورد. در این اجرا خبری از موسیقی تأثیرگذار، نورپردازی‌های نمایشی یا حرکت‌های اغراق‌آمیز بازیگران نبود. بازیگران با لحنی آرام، گاه حتی سرد و بی‌احساس، شهادت‌ها را بیان می‌کردند.

برگمان معتقد بود اگر بازیگر بخواهد احساسات را به تماشاگر منتقل کند، مخاطب دیگر فرصت کشف حقیقت را نخواهد داشت. او می‌خواست احساس، از برخورد مخاطب با واقعیت شکل بگیرد. این تصمیم از منظر زیبایی‌شناسی نیز اهمیت داشت. بسیاری از منتقدان بعدها نوشتند که اجرای برگمان نشان داد هولناک‌ترین لحظه‌های تئاتر الزاماً در صحنه‌های پرهیاهو اتفاق نمی‌افتند؛ گاهی یک جمله‌ی کوتاه که بدون هیجان بیان می‌شود، بیش از هر تصویر خشنی ذهن مخاطب را آشفته می‌کند.

روایتی از اجرای تاریخی «استنطاق» پتر وایس

برگمان و مسئولیت تماشاگر

در اجرای برگمان، مفهوم «تماشاگر» نیز تغییر کرد. در تئاتر کلاسیک، مخاطب در تاریکی می‌نشیند و از فاصله‌ای امن به رویدادها نگاه می‌کند. اما در «استنطاق» این فاصله از بین رفت. روشن ماندن چراغ‌های سالن نوعی بیانیه‌ی اخلاقی بود. برگمان و وایس هر دو بر این باور بودند که تماشاگر نباید خود را از آنچه روی صحنه می‌گذرد جدا بداند. دادگاه در میان شاهدان و متهمان برگزار می‌شود و جامعه نیز باید در آن حضور داشته باشد.

به همین دلیل برخی منتقدان آن زمان نوشتند که برگمان «دیوار چهارم» با مسئول کردن تماشاگر در حین اجرا شکست. مخاطب دیگر نمی‌توانست با آسودگی بگوید: «من فقط شاهد این ماجرا هستم.» نمایش او را وادار می‌کرد به این فکر کند که در شرایط مشابه، خودش چه می‌کرد؛ سکوت می‌کرد، مقاومت می‌کرد یا به بخشی از ماشین قدرت تبدیل می‌شد.

تفاوت برگمان با دیگر کارگردانان

از همان سال‌های نخست، کارگردانان مختلفی «استنطاق» را اجرا کردند. برخی بر جنبه‌ی مستند اثر تأکید داشتند و صحنه را شبیه دادگاه ساختند. برخی دیگر کوشیدند فضای اردوگاه‌های مرگ را بازسازی کنند یا با استفاده از تصاویر آرشیوی و ویدئو، پیوند نمایش با تاریخ را پررنگ‌تر کنند.

اما برگمان راه دیگری را برگزید. او معتقد بود خطر چنین اجراهایی این است که تماشاگر خشونت را به یک تصویر تاریخی تبدیل کند؛ تصویری که به گذشته تعلق دارد و دیگر خطری برای امروز ندارد. حذف عناصر تاریخی باعث شد نمایش از زمان و مکان خود فراتر برود. آشویتس نمادی از لحظه‌ای بود که انسان مسئولیت اخلاقی خود را فراموش می‌کند. به همین دلیل بسیاری از پژوهشگران تئاتر، اجرای برگمان را یکی از نخستین نمونه‌های خوانش «فراتاریخی» از «استنطاق» می‌دانند؛ اجرایی که به جای تمرکز بر واقعه‌ی سال‌های ۱۹۴۰، درباره‌ی امکان تکرار خشونت در هر زمان و هر جامعه‌ای سخن می‌گفت.

روایتی از اجرای تاریخی «استنطاق» پتر وایس

استقبال منتقدان

واکنش منتقدان سوئدی به این اجرا کم‌نظیر بود. بسیاری از روزنامه‌ها آن را مهم‌ترین رویداد تئاتری سال دانستند. یکی از منتقدان روزنامه‌ی Dagens Nyheter نوشت که در تمام سال‌های فعالیت حرفه‌ای خود نمایشی به این اندازه تأثیرگذار ندیده است. منتقدان دیگر نیز از دقت اخلاقی اجرا، پرهیز از احساسات‌گرایی و جسارت برگمان در اعتماد به متن پتر وایس تمجید کردند.

جالب آنکه ستایش منتقدان تنها متوجه کارگردانی نبود. بسیاری از آنان تأکید کردند که برگمان با کنار کشیدن خود از مرکز توجه، اجازه داده متن نمایشنامه دیده شود. این نکته در کارنامه‌ی او اهمیت زیادی دارد، زیرا برگمان معمولاً به‌عنوان کارگردانی شناخته می‌شود که امضای شخصی‌اش بر هر اثری سایه می‌اندازد. اما در «استنطاق» او عامدانه کوشید حضور خود را به حداقل برساند تا صدای شاهدان خاموش نشود.

اجرایی که هنوز درباره‌اش می‌نویسند

با گذشت نزدیک به شصت سال، اجرای برگمان همچنان در کتاب‌ها و مقاله‌های مربوط به تاریخ تئاتر مستند بررسی می‌شود. دلیل این ماندگاری، بیش از هر چیز به پرسشی بازمی‌گردد که او پیش روی تماشاگر گذاشت: آیا تئاتر باید گذشته را بازسازی کند یا باید گذشته را به مسئله‌ای برای امروز تبدیل کند؟

برگمان پاسخ دوم را انتخاب کرد. او باور داشت اگر نمایشنامه صرفاً درباره‌ی جنایت‌های نازی‌ها باشد، پس از پایان اجرا در همان سال‌های دهه‌ی ۱۹۴۰ باقی خواهد ماند. اما اگر درباره‌ی سازوکار شر، مسئولیت فردی و سکوت جامعه باشد، هر نسل دوباره آن را خواهد خواند و اجرا خواهد کرد. شاید به همین دلیل است که «استنطاق» امروز نیز همچنان روی صحنه می‌رود؛ از اجرای هم‌زمان آن در دهه‌ی ۱۹۶۰ گرفته تا اقتباس سینمایی آر.پی. کاهل در سال ۲۰۲۴. هر نسل، دادگاه را دوباره برگزار می‌کند، زیرا پرسش‌های آن هرگز پایان نمی‌یابند.

بازگشت «استنطاق» و یادآوری یک اجرای فراموش‌نشدنی

تجدید چاپ ترجمه‌ی فرامرز بهزاد از «استنطاق» در انتشارات خوارزمی، پس از بیش از چهار دهه، فرصتی است تا نه‌تنها خود نمایشنامه، بلکه تاریخ اجراهای مهم آن نیز دوباره خوانده شود. در میان همه‌ی این اجراها، اجرای اینگمار برگمان جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا نشان داد تئاتر برای تکان دادن مخاطب، لزوماً به تصویر کردن خشونت نیاز ندارد. شاید راز ماندگاری این نمایشنامه و اجرای برگمان نیز همین باشد، هیچ‌یک اجازه نمی‌دهند شر به خاطره‌ای دوردست تبدیل شود. آن‌ها مدام یادآوری می‌کنند که مسئولیت، برخلاف تاریخ، هرگز به گذشته تعلق ندارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها