چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۵
ما دستورات را اطاعت کردیم

نمایش «اوراتوریای اتهام» به کارگردانی محمودرضا رحیمی، اقتباسی آزاد از نمایشنامه‌ی مستند «بازجویی» اثر پیتر وایس، این روزها روی صحنه است.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - رایحه قره؛ نمایش «اوراتوریای اتهام» به کارگردانی محمودرضا رحیمی، اقتباسی آزاد از نمایشنامه‌ی مستند «بازجویی» اثر پیتر وایس، این روزها روی صحنه است. متن اصلیِ وایس بر پایه‌ اسناد دادگاه فرانکفورت نوشته شده؛ دادگاهی که میان سال‌های ۱۹۶۳ تا ۱۹۶۵، حدود بیست سال پس از نورنبرگ، برگزار شد و در آن گروهی از نگهبانان، پزشکان و کارکنان اردوگاه آشویتس، با درجاتی متفاوت از همکاری، به محاکمه کشیده شدند.

محور دفاعیه‌ متهمان نمایش یک جمله است: ما دستورات را اطاعت کردیم. همین جمله، سال‌ها پیش‌تر، در دادگاه اورشلیم از زبان آدولف آیشمن هم شنیده شده بود؛ کسی که مسئول سازمان‌دهی انتقال میلیون‌ها یهودی به اردوگاه‌های مرگ بود. هانا آرنت، فیلسوف آلمانی‌-آمریکایی که آن دادگاه را از نزدیک پی گرفت، به‌جای آنکه در آیشمن دنبال انگیزه‌ای شیطانی یا نفرتی عمیق بگردد، به نتیجه‌ای غیرمنتظره رسید: او نه هیولا بود و نه دیوانه، بلکه کارمندی معمولی بود که وظیفه‌اش را با «کارآمدی» انجام می‌داد، بی‌آنکه لحظه‌ای درباره‌ی معنای آنچه انجام می‌دهد بیندیشد.

آرنت این پدیده را «ابتذال شر» نامید، شری که دیگر از عمقی اهریمنی یا اراده‌ای آگاهانه برای نابودی سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه از نبودِ اندیشیدن، نبودِ داوری مستقل، و جای‌گزین‌شدنِ وجدان با اطاعت پدید می‌آید. از نگاه آرنت، همین شکل از شر می‌تواند خطرناک‌تر از انواع شناخته‌شده‌ی آن باشد: هر فرد عادی، در نظامی که اطاعت را جایگزین تفکر می‌کند، می‌تواند بی‌آنکه خود را مجرم بداند، در تولید فاجعه سهیم شود.

درجه‌ همکاریِ متهمانِ نمایش با یکدیگر یکسان نیست: برخی نقشی کوتاه و حاشیه‌ای داشته‌اند، برخی دیگر سال‌ها در قلبِ نظامِ اردوگاه فعالیت کرده‌اند. اما نکته‌ی مهم این است که مفهوم ابتذال شر، دقیقاً همین طیف را توضیح می‌دهد؛ چرا که آرنت شر را در یک تصمیمِ واحد یا یک لحظه‌ی هولناک جست‌وجو نمی‌کرد، بلکه آن را در انباشتِ اقدامات کوچک و روزمره‌ای می‌دید که هرکدام به‌تنهایی چندان مهم به نظر نمی‌رسند.

متهمانِ «اوراتوریای اتهام» -نگهبانان، پزشکان، کارکنانِ اداری- دقیقاً در همین چارچوب قابل‌فهم‌اند. آن‌ها لزوماً از ابتدا برای کشتار برانگیخته نشده بودند؛ در دستگاهی عظیم، نقشی کوچک و به‌ظاهر اداری ایفا کرده‌اند و اکنون همان توجیهِ آیشمنیِ اطاعت از دستور را تکرار می‌کنند. جمله‌ای که در نمایش گفته می‌شود -که بدون این افراد، هیتلر قادر به انجام این جنایات نبود- همین نکته را روشن می‌کند: شرِ نظام نازی به هزاران دست نیاز داشت تا از فرمان روی کاغذ به واقعیتِ اردوگاه برسد؛ نگهبان، پزشک، منشی، هرکدام حلقه‌ای در زنجیره بودند که شاید به‌تنهایی خود را بی‌گناه می‌دانستند، اما مجموع همین «بی‌گناهانِ» مطیع بود که فاجعه را ممکن کرد.

در برابر این توجیه، حضور شاهدانی در نمایش که از شدت آسیب‌ها می‌گویند، وزنه‌ مقابل صحنه را می‌سازد. جایی که متهمان با تکیه بر اطاعت از دستور، خود را از مسئولیت مبرا می‌دانند، شاهدان با روایتِ رنج واقعی همان چیزی را به صحنه باز می‌گردانند که ابتذال شر آن را حذف کرده بود، تشخیص اینکه پشتِ هر «اجرای دستور»، انسانی قربانی شده است. این تقابل میان شهادت و انکار، بازتاب همان چیزی است که خودِ آرنت در دادگاه اورشلیم شاهدش بود؛ آیشمن نیز تا پایان محاکمه هیچ‌گاه احساس گناه یا مسئولیتی شخصی ابراز نکرد و آنچه انجام داده بود را صرفاً وظیفه‌ای اداری می‌دانست. آرنت همین نبودِ احساس گناه را نه نشانه‌ی بی‌رحمی، بلکه نشانه‌ی نبودِ توانایی برای دیدنِ خود از چشمِ قربانی می‌دانست؛ توانایی‌ای که در نظامِ اطاعتِ محض از افراد گرفته می‌شود.

«اوراتوریای اتهام» از این زاویه، بیش از آنکه بازسازیِ یک دادگاه تاریخی باشد، صحنه‌ای است برای نشان‌دادنِ همین مکانیسم: چگونه نظامی توتالیتر می‌تواند افراد عادی -نه هیولاها، نه بیماران روانی- را، بی‌آنکه خود را لزوماً شرور بدانند، به ابزار اجرای شر بدل کند. شاید همین نکته دلیل اصلی است که این نمایش، سال‌ها پس از پایان جنگ، هنوز چیزی برای گفتن دارد، چون پرسشِ آرنت -که چگونه شر می‌تواند بدونِ هیچ عمقِ اهریمنی‌ای رخ دهد- پرسشی نیست که با پایان یک جنگ یا صدور یک حکم بسته شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها