چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۵
نقشه راه چاپ؛ از اتاق‌های بسته تا کارگروه ملی

فعالان صنعت چاپ با برشمردن چالش‌هایی چون نوسان ارز، فرسودگی ماشین‌آلات، کمبود تخصص و رقابت ناسالم، عبور از بحران را در گرو ثبات اقتصادی، حمایت هدفمند دولت، مطالبه‌گری تشکل‌ها و اصلاح ساختار مدیریتی دانستند.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، صنعت چاپ در ایران، درحالی با مجموعه‌ای از بحران‌ها، هم‌زمان دست‌وپنجه نرم می‌کند که فعالان این حوزه آن را صرفاً یک صنعت خدماتی نمی‌دانند، بلکه بخشی از زیرساخت تولید، تجارت، فرهنگ، بسته‌بندی و زنجیره تأمین کشور معرفی می‌کنند. افزایش هزینه مواد اولیه و نوسانات ارزی، کاهش تقاضا، فرسودگی ماشین‌آلات، دشواری تأمین مالی، فشارهای مالیاتی و بیمه‌ای و مهاجرت نیروی انسانی متخصص، بخشی از مشکلاتی است که در این میزگرد از سوی مدیران و فعالان صنعت چاپ مطرح شد.

به مناسبت ۱۱ شهریور، روز ملی صنعت چاپ، ایبنا در میزگرد «صنعت چاپ در پیچ و خم چالش‌ها؛ از بقا تا توسعه» که با حضور غلامرضا شجاع، مدیرعامل تعاونی لیتوگرافان ایران، بیژن گلستان، فعال صنعت چاپ و ابراهیم شادی‌مهر، فعال صنعت چاپ همراه بود، به موشکافی برخی از چالش‌ها و مشکلات این صنعت پرداخت.

حاضران این میزگرد بر یک نکته مشترک تأکید داشتند؛ نجات و توسعه صنعت چاپ تنها با تزریق منابع مالی یا خرید ماشین‌آلات جدید محقق نمی‌شود؛ بلکه این صنعت به ثبات مقررات و اقتصادی، برنامه‌ریزی بلندمدت، آموزش نیروی انسانی، ارتقای بهره‌وری، استفاده از شاخص‌های مالی و مدیریتی و تغییر نگاه از تولید بیشتر به تولید سودآور و هدفمند نیاز دارد.

علاوه‌براین تأکید بر جایگاه فراصنعتی چاپ، محور مهم دیگری در این گفت‌وگو بود؛ نقشی که از چاپ کتاب و نشریه فراتر رفته و هویت، اصالت، اطلاعات، امنیت و اعتماد در کالاها و بسته‌بندی را نیز دربرمی‌گیرد. بر همین اساس، پیشنهاد تشکیل کارگروهی متشکل از مدیران ارشد وزارتخانه‌های صنعت، اقتصاد و فرهنگ و ارشاد اسلامی، کارشناسان، دانشگاهیان و فعالان صنفی برای بازتعریف جایگاه راهبردی صنعت چاپ و تدوین نقشه راه عملیاتی آن مطرح شد.

- اگر بخواهیم در آستانه روز صنعت چاپ، نگاهی به این صنعت داشته باشیم، باید بگوییم که چاپ به‌عنوان یک صنعت تولیدی، مثل بسیاری از صنایع با مشکلات زیربنایی و ساختاری روبه‌روست، مشکلاتی که حل آن‌ها شاید سال‌ها زمان‌بر باشد، اگرچه بارها در این حوزه‌ صحبت کرده‌اید، اما می‌خواهم به‌عنوان یک فعال صنعت چاپ بگویید که چالش‌های امروز این صنعت چیست؟

غلامرضا شجاع: بزرگ‌ترین چالش تامین مواد اولیه است. صنعت چاپ ایران، توانمندی‌های خوبی دارد و وقتی یک واحد توانمندی دارد، باید سفارش کار هم در بازار داشته باشد. البته معتقدم میزان فعالیت بازار حتی از ۸۰ درصد هم پایین‌تر است که دلیل اصلی آن تحریم‌ها و جنگ است. در این حوزه، متأسفانه دولت و ارگان‌های نظارتی خیلی کوتاهی کرده‌اند. هرچند باید از دولت تشکر کرد؛ به‌خصوص در بخش تأمین ارزاق عمومی که بسیار موفق بوده است. شما به هر فروشگاهی که بروید، می‌بینید همه‌چیز وجود دارد. حالا درست است که قدرت خرید مردم به‌شدت پایین آمده، اما دولت در ارتباط با تسهیلات و ارزهایی که به واردکنندگان و بازرگانان داده، متأسفانه کوتاهی‌های شدیدی داشته است.

این ارز که قبلاً ارز نیمایی بود و بعد هم با سازوکارهای دیگر تأمین شد؛ پول نفت مردم است. یک بازرگان حق ندارد دلار را با نرخ دولتی یا حمایتی دریافت کند، بعد کالاهایی مانند کاغذ، مقوا، زینک، مرکب و سایر مواد اولیه را بر مبنای نرخ‌های بالاتر ارز قیمت‌گذاری کند. هر چند وقت یک‌بار هم نرخ ارز جهش پیدا می‌کند و قیمت‌ها افزایش می‌یابد؛ مثلاً دلار به ۲۰۰ تومان می‌رسد، بعد فرض کنید تا ۵۷ تومان پایین می‌آید و مجدداً بالا می‌رود. اما وقتی گران شد، کالا را گران می‌کنند و وقتی ارزان شد، همان کالا را ارزان نمی‌کنند.

معتقدم، در درجه اول، متولی صنعت چاپ، یعنی آقای وزیر فرهنگ، حتماً برای این موضوع فکری بکنند و کاری انجام دهند. از سازمان بازرسی کل کشور و سازمان حمایت بخواهند بررسی کنند، افرادی که این ارزها را گرفته‌اند، کالا را کجا و با چه قیمت‌هایی عرضه کرده‌اند؛ البته همه هزینه‌های قابل قبول و هزینه‌هایی که متحمل شده‌اند نیز باید دیده شود؛ هزینه‌ها چند برابر شده، هزینه‌های معطلی و دموراژهایی – حق توقف - که پرداخت کرده‌اند هم باید در نظر گرفته شود. با این حال، باز هم اگر ۳۰ درصد سود در نظر بگیریم ــ درحالی که قانون ۱۵ درصد را می‌گوید - چرا باید ۲۰۰ درصد سود ببرند؟

چرا یک واحد چاپی که با آن همه زحمت و با تعدادی کارگر، با چنگ و دندان خودش را حفظ کرده، باید در چنین شرایطی فعالیت کند، اما یک بازرگان به این راحتی از پول ملی سوءاستفاده کند؟ این کار هم به صنعت، هم به تولید و هم به کشور آسیب می‌زند و از نظر من، یک نوع خیانت است.

ابراهیم شادی‌مهر: مسئله این است که فشار نقدینگی، مشکلات زیادی برای صنف به وجود آورده است؛ خرید مواد اولیه نقدی شده، علاوه براین، با اینکه فاصله زمانی کوتاهی بین تولید و رسیدن محصول به دست مصرف‌کننده وجود دارد؛ اما زمانی که محصول به دست مصرف‌کننده می‌رسد، مشتری چند ماه بعد پول آن را پرداخت می‌کند. این شکاف زمانی، فشار نقدینگی زیادی به واحدها وارد می‌کند و یکی از دلایل اصلی این مسئله، افزایش قیمت‌هاست. قیمت کاغذ و مقوا بسیار گران شده است و به‌عنوان یک مجموعه، واقعاً توان مقابله با واردکننده‌ای که مواد اولیه به دست او رسیده را نداریم.

مجبوریم مواد اولیه و همه اجناس مورد نیازمان را در کوتاه‌ترین زمان ممکن، یعنی نقدی یا حداکثر با مهلت یک‌ماهه، خریداری کنیم. اما زمانی که می‌خواهیم محصول را به مشتری تحویل دهیم، بخشی از این شرایط را به خاطر حفظ مشتریان‌مان می‌پذیریم و بخشی دیگر را برای اینکه بتوانیم گردش کاری داشته باشیم و هزینه‌های چاپخانه و نیروی انسانی خود را تأمین کنیم؛ بنابراین مجبوریم سختی‌های این دوره دو یا سه‌ماهه را به جان بخریم تا بتوانیم مشتری داشته باشیم. این فاصله دو یا سه‌ماهه واقعاً گردش مالی‌مان را دچار مشکل کرده و ما را اذیت می‌کند.

علاوه‌براین قدرت خرید مردم نیز کاهش پیدا کرده که علت آن گرانی است؛ به‌ویژه گرانی مواد اولیه. چون سود چاپخانه‌ها مشخص است و معمولاً سود مشخصی بین ۱۰ تا ۱۵ درصد دارند، اما به دلیل اینکه قیمت مواد اولیه بسیار افزایش پیدا کرده، قیمت تمام‌شده تولید نیز بسیار افزایشی شده است. حتی دیده‌ام برخی از همکاران برای اینکه بتوانند مشتری جذب کنند، کمتر از همان ۱۰ یا ۱۵ درصد سود را محاسبه می‌کنند و صرفاً برای بقا کار می‌کنند. البته این کار اشتباه است، چون در نهایت کل صنف را با مشکل مواجه می‌کنند و ساختار اقتصادی آن را به هم می‌ریزند.

بیژن گلستانیان: یک‌سری چالش‌ها بین تمام کسب‌وکارها مشترک هستند. مثلاً با بی‌برقی، کمبود ارز، تورم و رکود مواجه هستیم. من نمی‌خواهم درباره این مسائل صحبت کنم، چون همه‌گیر هستند و بخش زیادی از آن‌ها در سطح ما نیست و باید در سطح کلان حل شوند. اما اولین چالشی که من می‌بینم و فکر می‌کنم فعالان این صنعت باید به آن توجه کنند، این است که نگرش خودشان را نسبت به مدیریت و واحد خودشان تغییر دهند. این تغییر می‌تواند از طریق آموزش یا جلساتی که برگزار می‌شود صورت بگیرد تا سطح علمی اعضا مقداری ارتقا پیدا کند. دومین مشکلی که صنعت چاپ دارد ــ و البته مختص صنعت چاپ هم نیست و سایر صنایع ایران نیز با آن مواجه‌اند ــ این است که شاخص‌های مشخصی برای تولید، مسائل مالی، سرمایه‌گذاری و بازار خود ندارند.

برای مثال، در شاخص‌های تولید، که بسیاری از دوستان بیشتر با آن آشنا هستند، زمان استاندارد نصب یک زینک ۴۵ دقیقه است، اگر بتوانیم این موضوع را در چاپخانه‌ها پیاده کنیم، آن وقت یک چاپخانه می‌تواند معیار و متری برای سنجش خود داشته باشد و خود را با بقیه اعضا مقایسه کند. یک چاپخانه‌دار باید با خودش فکر کند که چرا کارگر من دو ساعت برای بستن زینک زمان نیاز دارد؟ چرا باید تنظیم یک ماشین، مثلاً به جای ۵۰ دقیقه، نصف روز طول بکشد؟ این یکی از مشکلات بزرگ چاپخانه‌های ماست که شاخص‌ ندارند، درحالی که به‌راحتی قابل اجرا هستند.

مشکل دیگری که چاپخانه‌ها و اعضای این صنعت دارند، این است که دولت مرتب قوانین خود را به‌روز می‌کند و همیشه هم به سمت دیجیتالی‌شدن، دانش و مسائل جدید حرکت می‌کند؛ اما بخشی از اعضا، این تغییرات را دیر باور می‌کنند، آن‌ها را قبول نمی‌کنند و در برابرشان مقاومت می‌کنند. زمانی هم که متوجه می‌شوند، گاهی آن‌قدر ضرر کرده‌اند یا جریمه شده‌اند که تازه درمی‌یابند انجام این کارها اجباری است و باید آن‌ها را اجرا کنند. من معتقدم اتحادیه‌ها و اعضایی که مقداری قوی‌تر هستند، باید این مسیر را برای سایر اعضا آسان‌تر کنند.

https://media.ibna.ir/d/2026/08/31/4/1465527.jpg?ts=1788162825000

- به‌خوبی می‌دانیم که تولید با چالش‌های زیادی روبه‌روست، چالش‌هایی از جنس ماشین‌های قدیمی، نبود تسهیلات، کمبود نقدینگی اما به‌عنوان یک چاپخانه‌دار در کار روزانه با چه دغدغه‌هایی دست و پنجه نرم می‌کنید؟

ابراهیم شادی‌مهر: چالش‌ها و دغدغه‌های صنعت چاپ بسیارند اما یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که می‌توانیم درباره آن صحبت کنیم، افزایش هزینه‌های مواد اولیه‌ است که یک بخش آن به خاطر شرایط جنگی و بخش دیگر به خاطر نوسانات ارزی است. یک مسئله بزرگ دیگری که وجود دارد اینکه با توجه به افزایش زیاد قیمت‌ها، قدرت خرید مردم کاهش پیدا کرده، در نتیجه سفارش‌های چاپی کاهش پیدا می‌کند و همین موضوع دغدغه ایجاد کرده است.

یکی دیگر از مشکلات، فرسودگی ماشین‌آلات‌ است، دلیل اصلی نوساز نشدن آن‌ها، نوسانات ارزی است؛ امروزه هیچ مجموعه‌ای نمی‌تواند برای سرمایه‌گذاری روی ماشین‌آلاتش برنامه‌ریزی بلندمدت انجام دهد و برنامه‌ای را به‌درستی بچیند.

مسئله دیگری که وجود دارد، رقابت ناسالم چاپخانه‌ها است؛ رقابتی که به خاطر کاهش قدرت خرید مشتریان به وجود آمده، البته این اتفاق بیشتر بین چاپخانه‌های کوچک و متوسط رخ داده است. قیمت‌های چاپ را در حالی که هزینه‌هایشان برایشان درنمی‌آید، خیلی پایین‌ آورده‌اند، تا فقط بتوانند بقای خودشان را حفظ کنند. البته متأسفانه با این کاری که انجام می‌دهند، نه‌تنها بقای خودشان حفظ نمی‌شود، بلکه به بقای بقیه چاپخانه‌ها هم صدمه می‌زنند.

کمبود نیروی متخصص را هم باید به این فهرست اضافه کنم، علت کمبود نیروی متخصص این است که آموزش در این صنعت، تقریباً تا جایی که پیشرفت کرده، سنتی و مبتنی بر رابطه استاد و شاگردی بوده و از حالت سیستماتیک خارج بوده است. درحالی که باید به سمتی برویم که نیروهایمان بتوانند، تخصصی کار کنند، با کامپیوتر کار کنند، رنگ را بشناسند و از اتوماسیون اطلاعات داشته باشند تا خطاهای انسانی را کاهش دهند.

همچنین در صنعت چاپ، دشواری دسترسی به تسهیلات را داریم؛ معمولاً این موضوع درباره چاپخانه‌های کوچک و متوسط، خیلی بیشتر پیش می‌آید. وقتی می‌خواهم به یک بانک یا یک ارگان مراجعه کنم و تسهیلاتی بگیرم، به خاطر اینکه مدارک زیادی از من می‌خواهند، با مشکلات زیادی مواجه می‌شوم. مثلا گردش مالی می‌خواهند و بعد می‌گویند که شما به غیر از گردش مالی، باید رسوب پول هم داشته باشید تا بتوانیم براساس معدل حسابتان به شما وام بدهیم. در حالی که معمولاً چاپخانه‌های کوچک و متوسط آن‌قدر هزینه‌های جاری زیادی دارند که اگر بتوانند همین هزینه‌ها را مدیریت کنند، برایشان کافی است و دیگر جایی نمی‌ماند که بخواهند پولی را برای ایجاد رسوب مالی کنار بگذارند.

مسئله دیگری که وجود دارد، ارزش اندک خدمات چاپ است؛ به این دلیل که بسیاری از مدیران مجموعه‌ها، فقط به فکر این هستند که بتوانند هزینه‌های جاری‌شان را دربیاورند. به قول آقای گلستانیان، هزینه‌های پنهان مجموعه‌شان را اصلاً نمی‌بینند؛ درحالی که اگر آن هزینه‌های پنهان را هم ببینند، هزینه واقعی خیلی بیشتر می‌شود و به نظرم چاپخانه‌ها به بازدهی بیشتری هم می‌رسند.

در مجموع، حفظ کیفیت و ادامه سرمایه‌گذاری در شرایط فعلی، اهمیت بسیار زیادی دارد. همه این‌ها بخشی از تاب‌آوری‌ای است که یک مدیر چاپخانه می‌تواند داشته باشد. مدیران می‌توانند خیلی آهسته و تدریجی حرکت کنند؛ یعنی از سرمایه‌گذاری‌های کوچک شروع کنند تا بتوانند به هدف‌هایی که می‌خواهند برسند و فشارهای سنگین را تحمل کنند تا ببینند بعد از این شرایط، چه اتفاقی خواهد افتاد.

غلامرضا شجاع: دوره تحریم، جنگ و فشار را تحمل می‌کنیم و واقعاً اُجرت‌ها با وجود اینکه مواد اولیه بسیاری از واحدهای چاپی گران شده، هنوز براساس تعرفه سال‌های قبل محاسبه می‌شود؛ فقط برای اینکه چرخ آن واحد چاپی بچرخد. خواهشی که از همه واحدهای چاپی دارم این است که در ارتباط با اخراج کارکنانشان، مقداری تحمل و صبر بیشتری داشته باشند.

امیدوارم، روزها یا هفته‌های آینده جنگ تمام شود. سرمایه‌گذاری و زحمتی که برای آموزش کارگرانشان کشیده‌اند را بیشتر درک کنند. سال‌های سال واقعاً واحدهای چاپی با شأن بسیار، زندگی کرده‌اند؛ حتی گاهی از یک جراح متخصص هم درآمد بهتری داشته‌اند، خوب زندگی کرده‌اند، همه‌چیز داشته‌اند و همه‌چیز دارند. حالا این یکی دو سال هم که با این مشکلات مواجه شده‌اند، مقداری تحمل کنند. همه می‌دانیم که درآمدهای سابق واقعاً دیگر وجود ندارد، اما من خواهش می‌کنم تحملشان را مقداری بیشتر کنند و کارکنان را بیکار نکنند. آن‌ها باید کاری کنند که خودشان هم صدمه نبینند. متأسفانه بعضی از کارگران متخصص، جذب ترکیه و بعضی دیگر از کشورهای همسایه می‌شوند، بنابراین خواهش می‌کنم واحدهای چاپی، با این موضوع کنار بیایند.

تمام دنیا، زمانی که بحران‌های اقتصادی یا جنگ وجود دارد، دولت‌ها اجازه می‌دهند بانک‌های خصوصی نقش مؤثرتری ایفا کنند. همین اشاره‌ای که دوستان در ارتباط با پرداخت نشدن تسهیلات و کمک‌های نقدینگی داشتند، موضوع بسیار مهمی است. در کشور، بانک‌های خصوصی به جای کمک به تولید، بیشتر به مردم فشار می‌آورند، پول مردم را جذب می‌کنند و در حوزه‌های دلال‌بازی، ملک، ارز و بورس‌بازی فعالیت می‌کنند. یک بانک خصوصی در اروپا، برای کار تولیدی یا برای خرید، ۵ درصد سود دریافت می‌کند. آن بانک شرایط را آسان‌تر می‌کند و مدت بازپرداخت را طولانی‌تر در نظر می‌گیرد.

اصلاً یکی از دلایل به وجود آمدن بانک‌های خصوصی، همین است. اما چه اتفاقی در ایران افتاده است؟ آدم‌هایی که اصلاً ریشه‌ای در حوزه بانکداری نداشته‌اند، وارد این حوزه شده‌اند. به‌عنوان مثال یک کارخانه خودروسازی به‌جای اینکه کار خود را انجام دهد، بانک تأسیس کرده است؛ درحالی که بانک می‌رود کارخانه می‌زند. همه این مسائل و زمین خوردن صنعت چاپ، که البته جدا از دیگر صنایع هم نیست، به نظر من ریشه در سیستم فَشل بانکداری دارد.

بیژن گلستانیان: به‌عنوان یک مدیر چاپخانه، سه دغدغه دارم؛ اولین دغدغه این است که نمی‌توانم آینده را پیش‌بینی کنم و بفهمم واقعاً در ایران چه اتفاقی می‌افتد. آیا واقعاً ارز گران‌تر می‌شود یا ارزان‌تر؟ آیا می‌توانم مواد اولیه‌ام را تهیه کنم یا نه؟ دومین دغدغه‌ام، کمبود سفارش و وضعیت بازار است. نگرانی اصلی من بیشتر حفظ مشتریانی است که سال‌ها برای آن‌ها زحمت کشیده‌ام؛ مشتریانی که شاید ۳۰ سال برای به دست آوردن و حفظشان تلاش کرده‌ام و حالا باید بتوانم آن‌ها را حفظ کنم و نگذاریم پراکنده شوند. سومین دغدغه‌ای که دارم، موضوع نقدینگی است؛ وقتی تورم ۷۰ درصد است، اینکه بانک به ما با بهره ۲۳ درصد تسهیلات بدهد، مقداری به همان مسئله داشتن رانت برمی‌گردد که زیاد نمی‌خواهم درباره آن بحث کنم.

اما به نظرم، حتی همین نقدینگی جزئی که چاپخانه‌ها داشتند، در مطالبات و مواد اولیه‌مان حبس شده است. در کجای دنیا یک چاپخانه‌دار تا این حد سرمایه‌اش را در مواد اولیه نگه می‌دارد؟ چون فردا نمی‌تواند مواد اولیه بخرد. چرا من باید مثلاً پیش‌بینی کنم و مواد اولیه چهار یا پنج ماه آینده‌ام را تهیه کنم و نگه دارم؟ همین مسئله موجب می‌شود که از وظیفه اصلی‌ام به‌عنوان مدیر چاپخانه دور شوم؛ وظیفه‌ای که باید بر مدیریت مجموعه و باز ماندن و فعالیت درست چاپخانه متمرکز باشد. من این سه موضوع را مهم‌ترین دغدغه‌های خودم می‌دانم؛ پیش‌بینی دشوار آینده، کمبود کار و نگرانی از وضعیت بازار و حفظ مشتریان، و حبس شدن نقدینگی در مطالبات و مواد اولیه.

https://media.ibna.ir/d/2026/08/31/4/1465530.jpg?ts=1788162833000

- به‌نظر شما سیاستگذاران دولتی و صنفی هرکدام چه نقشی در کاهش و رفع مشکلات، فعالان صنعت چاپ دارند؟

غلامرضا شجاع: با توجه به پیشنهادی که به آقای رئیس‌جمهور دادم و در نامه‌ای دیگر به آقای وزیر فرهنگ، اعلام کردم، دولت باید با تشکیل کارگروه‌های تخصصی، این موضوع را جدی بررسی کند. اتحادیه‌ها باید بیایند و متخصص‌ترین افراد سازمان امور مالیاتی و سازمان تأمین اجتماعی، وکلای درجه‌یک، قوی‌ترین و بهترین وکلا در کنار خودشان قرار بدهند، از توانمندی‌های فعالان صنف استفاده کنند و اعضایی را که مشکل دارند، به این وکلا و نمایندگان نهادها وصل کنند تا مشکلاتشان را پیگیری و حل کنند.

اما در مجموع، متأسفانه وقتی شما قوانین امور صنفی را می‌خوانید، می‌بینید که اصلاً هیچ‌گونه پیش‌بینی قابل ملاحظه‌ای در این قوانین وجود ندارد. خواسته‌ای که من از اتحادیه دارم، یک خواسته فراصنفی است؛ خواسته‌ای است که باید، به قول معروف، اراده کنند و برای آن دلسوزی داشته باشند؛ اگر دوره آموزشی برگزار می‌کنند، اگر دغدغه‌مند هستند، باید برای مواد اولیه صنفشان نیز تلاش کنند. آن‌ها نباید نسبت به این موضوع بی‌تفاوت باشند؛ اتحادیه خیلی راحت می‌تواند با اتاق اصناف تهران و اتاق اصناف ایران وارد این مسئله شود. موضوع مواد اولیه، بزرگ‌ترین بحران برای واحدهای چاپی است که واقعاً تأمین و امنیت اقتصادی ندارد. یک سفارش چاپ می‌گیرید، تا قرارداد آن را ببندید و پول پرداخت شود، ممکن است سه روز بگذرد. بعد از سه روز، دیگر قیمت کاغذ، مقوا یا زینک، همان قیمت سه روز قبل نیست.

ابراهیم شادی‌مهر: به‌نظرم باید یک صدای واحد در صنعت خودمان داشته باشیم که از صنف دفاع کند؛ البته بخشی از این کار در حال انجام است، همچنین نقشی که سیاست‌گذاران دولتی دارند باید این باشد که ثبات اقتصادی برای تأمین مواد اولیه ایجاد کنند؛ به‌گونه‌ای که یک فعال اقتصادی بتواند یک قیمت مشخص اعلام کند. باید یک ثباتی وجود داشته باشد که فعال اقتصادی بتواند حداقل تا زمانی که کار یک سفارش تمام می‌شود، روی همان مبلغ اعلام‌شده حساب کند، نه اینکه، به قول آقای شجاع، موقعی که این کار را انجام می‌دهیم و در ابتدا سفارش را می‌گیریم، هنوز پیش‌پرداخت مشتری را نگرفتیم، قیمت مواد اولیه دو برابر شده باشد.

موضوع دیگر، ایجاد امکان تأمین ارز و تسهیلات برای نوسازی ماشین‌آلات است تا بتوانیم حمایت مناسبی از واحدهای چاپی داشته باشیم؛ واحدهایی که بتوانند سرمایه‌گذاری‌های کوچک انجام دهند، نه لزوماً سرمایه‌گذاری‌های خیلی بزرگ. سرمایه‌گذاری‌هایی که بتوانند به‌مرور موجب بهبود وضعیت و افزایش توان واحد چاپی شوند. موضوع دیگر، پرهیز از تصمیم‌های ناگهانی است؛ تصمیم‌هایی که به شکل آنی هزینه‌های تولید را افزایش می‌دهند. یک‌دفعه می‌خواهند جلوی نقدینگی را بگیرند، یا برای کنترل تورم تصمیم‌هایی می‌گیرند که در عمل فشار بیشتری به تولید وارد می‌کند؛ در حالی که وقتی نقدینگی در بازار زیاد می‌شود، قیمت‌ها افزایش پیدا می‌کند.

حمایت‌های مالیاتی و بیمه‌ای هم باید وجود داشته باشد تا از واحدهای چاپی حمایت شود. بیمه نباید واحدها را اذیت کند، باید زمینه‌ای ایجاد کنند که فعال اقتصادی بتواند با آرامش کارش را انجام دهد و دائماً با چالش‌های مختلف مواجه نباشد، همچنین باید از ورود ماشین‌آلات مدرن حمایت کنند.

موضوع دیگر، ایجاد تقاضا برای صنعت چاپ است. خود دولت یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان خدمات چاپی است. اگر بتوانند بخشی از کارهایی را که انجام می‌دهند به بازار خصوصی بدهند، یعنی کار دولتی به بیرون بیاید، می‌تواند کمک‌کننده باشد. متأسفانه یک مدلی شده که چاپخانه‌های دولتی، کارهای آزاد و کارهای بیرون را هم قبول می‌کنند؛ در حالی که قبلاً اصلاً چنین چیزی نبوده است. همین موضوع هم یک چالش به وجود آورده؛ چون هم کارهای خودشان را به بیرون نمی‌دهند و هم کارهای بیرون را با قیمت ارزان‌تر انجام می‌دهند، چون هزینه‌هایشان کمتر است. معتقدم دولت باید یک زمینه مناسب ایجاد کند، صنف باید مطالبه‌گری و راهبری کند و فعال چاپ باید بهره‌وری و کیفیت خودش را افزایش دهد؛ این سه مورد، وقتی مکمل یکدیگر شوند، می‌توان کاری انجام داد که بخشی از این مشکلات کمتر شود.

https://media.ibna.ir/d/2026/08/31/4/1465532.jpg?ts=1788162836000

بیژن گلستانیان: به نظر من وظیفه دولت پرداخت یارانه نیست؛ از دولت توقع داریم که برای کسب‌وکارمان یارانه بدهد، ولی دولت وظیفه‌ای که دارد این است که محیط کسب‌وکار را برای همه قابل پیش‌بینی کند. حالا این کار از چه طریقی می‌تواند انجام شود؟ یکی از راه‌ها، ثبات مقررات است؛ یعنی مقررات هر روز عوض نشود. شما می‌بینید بعضی قوانین حتی ۲۴ ساعت هم دوام نمی‌آورند و تغییر می‌کنند. موضوع دیگر، تأثیر واردات و پایداری انرژی است؛ اگر بخواهیم در یک محیط کسب‌وکار قابل پیش‌بینی فعالیت کنیم، می‌توانیم ده‌ها نمونه از این مسائل را مطرح کنیم. یکی دیگر از موضوعات، درباره اتحادیه‌هاست؛ معتقدم که اتحادیه‌ها باید از نقشی که دارند خارج شوند. متأسفانه دچار روزمرگی شده‌اند و سعی می‌کنند مشکلات اعضا را تک‌تک حل کنند و این خوب نیست.

به نظرم، اتحادیه‌ها باید مقداری کلان‌تر نگاه کنند و مسائل را صنفی ببینند. هر مشکلی که حل می‌شود، حداقل باید مشکل ۱۰۰ یا ۲۰۰ نفر را حل کند، نه اینکه کوچک برخورد کنند و بگویند یک قضیه را حل کردیم. بزرگ‌ترین وظیفه‌ای که برای اتحادیه می‌بینم، ایجاد یک بانک اطلاعاتی است، دوم، تعیین شاخص‌هایی است که همیشه دنبال آن هستم، زیرا بر این باورم که اگر یک چاپخانه شاخص، نداشته باشد، یعنی هیچ چیز ندارد.

- با توجه به نکاتی که به آن اشاره کردید، توسعه و بقای صنعت چاپ در چیست و این فراصنعت چگونه می‌تواند مسیر خود را احیا کند؟

غلامرضا شجاع: درباره رابطه بین صنعت چاپ و توسعه، فکر می‌کنم که چاپ، علاوه بر تولید کتاب و روزنامه و محصولات فرهنگی و هنری، با دارو، بهداشت، غذا، اطلاعات، شناسایی و دستور مصرف بر روی کالا و همه صنایع نقش دارد و امروزه کالایی که در بازار ارائه می‌شود، بدون چاپ معنا ندارد. چاپ، بخش مهمی از هویت کالا است و قابلیت تشخیص کالا را برای خریدار تعیین می‌کند. چاپ روی بسته‌بندی کالا، اعتماد به وجود می‌آورد. پس بدون شک، چاپ بخش بزرگ و مهمی از شریان ارتباط زنجیره تولید است.

اگر از یک چشم‌انداز دیگر بخواهم به صنعت چاپ نگاه کنم، باید بگویم اگر چاپ نبود، مکتوبات نبود. اگر چاپ نبود، هیچ خاطره‌ای از گذشته نبود. اگر چاپ نبود، دنیایی که الان مثلاً آن را بدیهی می‌دانیم، برای انسان‌ها ناشناخته بود. چاپ به دارو هویت و اصالت می‌دهد، مواد غذایی را در مسیر تولید تا مصرف رهگیری می‌کند. چاپ در صنایع الکترونیک، دیجیتال و هوش مصنوعی کمک کرده و در واقع دست آن‌ها را گرفته است. اگر بخواهیم درست نگاه کنیم، چاپ ارتباط و رشته‌ای از معنا و اعتماد را میان کالا و جهان برقرار می‌کند. وقتی این نقش را ما برای صنعت چاپ قائل باشیم که همه صنایع به آن احتیاج دارند، پس چاپ یک «فراصنعت» است.

نباید فقط این‌طور به چاپ نگاه کرد که چیزی روی چیزی قرار می‌گیرد، وقتی چاپ در زنجیره توسعه اقتصادی نقش و اثر دارد پس یعنی زیربناست. آن زمان گذشته که مثلاً کل صنعت چاپ را با محصولی که از ماشین چاپ بیرون می‌آید بسنجیم؛ تعداد صفحه، تعداد نسخه، مقدار کاغذ، شمارگان، ظرفیت ماشین‌آلات، تعداد کارکنان یا مثلاً تعداد چاپخانه‌ها. این‌ها همه شاخص‌های بااهمیتی هستند، اما همه دارند از «حجم» صحبت می‌کنند. دیگر جایگاه چاپ را نمی‌شود فقط در روزنامه و نشر و این‌جور چیزها دید، فراصنعت چاپ در جایگاه رسیدن کالا به بازار دیده می‌شود.

صنعت چاپ می‌تواند در توسعه اقتصاد ملی، نقش داشته باشد و یک زیرساخت است، در نامه‌ای هم که به رئیس‌جمهور نوشتم و ایبنا منتشر کرد، پیشنهاد دادم که مدیران ارشد سه وزارتخانه صنعت، اقتصاد و ارشاد باید جلساتی با خبرگان صنعت چاپ، دانشگاهیان و فعالان مرتبط داشته باشند و یک بازشناسی از جایگاه راهبردی «فراصنعت چاپ» انجام دهند و یک نقشه راه عملیاتی برای بهره‌گیری از ظرفیت‌هایی که در خدمت تولید، صادرات، امنیت زنجیره تأمین، اقتصاد دیجیتال، تولید هویت و اعتبار، قدرت اقناع و شأن حضور این فراصنعت در جهان تدوین کنند است، این کار باید توسط یک کارگروه ملی و تخصصی که مدیران همه آن حوزه‌ها در آن حضور داشته باشند، انجام شود.

ابراهیم شادی‌مهر: فکر می‌کنم برای توسعه صنعت چاپ، اول باید به فکر توسعه فردی‌مان باشیم تا بعد بتوانیم به توسعه کاری‌مان بپردازیم، یعنی باید خودمان را به‌روز کنیم و از حالت سنتی بیرون بیاییم. باید درباره این موضوع فکر کنیم که دستگاه چاپ، در یک‌روز چقدر کار می‌زند، چقدر برایمان هزینه دارد و چقدر درآمد ایجاد می‌کند. همچنین بر این باورم که باید بیشتر دنبال اتوماسیون اداری باشیم؛ اتوماسیون درباره کار خودمان و هوشمندسازی کارهایی که می‌خواهیم انجام دهیم، یعنی باید بتوانیم از فناوری‌های جدید استفاده کنیم. درباره هوش مصنوعی هم خیلی صحبت می‌شود؛ درباره کار چاپ هم من خودم به شخصه خیلی دنبال این موضوع هستم که اطلاعات بیشتری درباره آن پیدا کنم، ولی هنوز نتوانسته‌ام به یک منبع مشخص در این زمینه برسم.

درباره توسعه فردی باید بتوانیم اول دید خودمان را نسبت به کاری که انجام می‌دهیم تغییر دهیم. من همیشه نظرم این است که اگر شما بتوانید خودتان را تغییر بدهید، می‌توانید جامعه‌تان را هم تغییر بدهید. نباید دنبال تغییر جامعه باشید؛ هر کسی اگر بتواند خودش را تغییر بدهد، ناخودآگاه جامعه هم تغییر می‌کند. حالا این موضوع در مسائل کلان‌تر هم مطرح است، در یک چاپخانه خیلی کوچک، مثل مجموعه خودمان هم همین موضوع وجود دارد.

بیژن گلستانیان: ببینید، خیلی‌ها اشتباه می‌کنند و فکر می‌کنند توسعه یعنی ورود ماشین‌آلات و فناوری جدید، در صورتی که اگر این فناوری بدون تفکر توسعه وارد شده باشد، اصلاً به ضرر است. شما وقتی یک جایی بازار کارتان دچار رکود است، اگر ماشین‌هایی با سرعت دو یا سه برابر هم وارد کنید، این کار به اصل موضوع ضربه می‌زند و شرایط را بدتر می‌کند. یعنی اصلاً یک کار توسعه‌ای و عقلانی نیست. حتی برای همین، باید تعریف درستی از توسعه در صنعت چاپ داشته باشیم و نباید تأکیدمان فقط روی ماشین‌آلات باشد.

یک چاپخانه ممکن است یک‌سری ماشین‌آلات قدیمی داشته باشد، اما از لحاظ مدیریتی بسیار پیشرفته و توسعه‌محور عمل می‌کند. به‌عنوان مثال به یاد دارم که ۳۰، ۴۰ سال قبل، پدرم به کارگرانش کارانه می‌داد که اقدام جسورانه‌ای بود، در این روش پدرم تیراژ را حساب می‌کرد؛ هر کارگری که تیراژ بیشتری داشت، دریافتی بیشتری می‌گرفت و به‌نظرم این یعنی تفکر توسعه‌یافته.

با نگاهی به این روندها، باز برمی‌گردیم به همان شاخص‌ها و معیارهایی که به اعضایمان آموزش داده‌ایم؛ مثلاً وقتی در جایی سرمایه‌گذاری می‌کنید، ببینید این سرمایه‌گذاری باید چه میزان بازگشت سرمایه برای شما داشته باشد، یا هر ساعت کار ماشین، باید چه میزان ارزش افزوده ایجاد کند. اگر این اتفاق نیفتاده باشد، ماشین جدید هم بیاورید، کاری برایتان انجام نخواهد داد. به‌نظر توسعه برمی‌گردد به آموزش و به حالتی که بتوانیم همه اعضا را با هم به جلو ببریم.

https://media.ibna.ir/d/2026/08/31/4/1465534.jpg?ts=1788162838000

- جناب گلستانیان، به‌عنوان رئیس کمیسیون آموزش اتحادیه که چندین کارگاه هم تاکنون در این دوره برگزار شده است. برای اینکه استقبال از این دوره‌ها بیشتر شود، چه برنامه‌هایی دارید؟ آیا اصولاً این روحیه در صنف وجود دارد که از این دوره‌ها استقبال کند؟

بیژن گلستانیان: این نظر شخصی من است، چاپخانه‌ها دو دسته شده‌اند؛ یک سری چاپخانه‌های خیلی بزرگ هستند که توانسته‌اند مدیر مالی و مشاور مالی استخدام کنند، واحد بازرگانی داشته باشند که تکلیفشان با همه فرق دارد، برخی از این مجموعه‌ها زیاد دوست ندارند آموزش‌ها همه‌گیر بشود. شاید حرف خوبی نباشد، اما بعضی از چاپخانه‌های کوچک هم می‌گویند: «ای بابا، ما این همه بدبختی داریم، حالا برویم دنبال آموزش ...»

به همین دلیل من بزرگ‌ترین ضعف را در خود اعضا می‌بینم؛ به یاد دارم ۲۰ سال پیش هم که در کمیسیون بودم، آموزش‌هایی در زمینه مشکلات مالی، اداری و مالیاتی داشتیم و امروزه هنوز هم یک آقایی با سن ۸۰، ۹۰ سال در جلسه آموزش، مربوط به ارزش افزوده حضور دارد و این یعنی اینکه آموزش‌ها باید جدی گرفته شود.

- و چطور می‌شود برنامه‌ریزی کرد و جذبشان کرد که در این دوره‌ها شرکت کنند؟

گلستانیان: نظر من این است که خود اتحادیه باید به‌گونه‌ای مسیر را روشن کند؛ حالا یا چراغ راهنما بگذارد، یا نرده‌کشی کند که صنف مجبور شود در آن مسیر حرکت کنند و نتوانند این‌طرف و آن‌طرف بروند. مثلاً الان «سامانه تجارت». می‌گوید شما باید برای هر کار چاپی فاکتور بزنید. اولین ورودی این سامانه، چیست؟ کدینگ کالا . الان اگر ۲۰ تا چاپخانه را صدا بزنید و بگویید: «آقا، شما چی می‌فروشید؟» می‌گوید: «من نمی‌دانم.» و به‌نظرم این ضعف یک صنعت است.

حتی چاپخانه‌های قوی‌تر هم که کدینگ درست کردند، کدبندی آن‌ها همه اشتباه است. یکی مثلاً براساس جنس، کد درست کرده، یکی براساس شرایط توصیفی و یکی براساس شرایط فنی، که اشتباه است. درگذشته کسی که می‌خواست از اصفهان به مکه برود، تنهایی نمی‌رفت، با کاروان می‌رفت و رئیس کاروان مسیر را برایش مشخص می‌کرد، یعنی مسیر مشخص بود و فرد لازم نبود به‌تنهایی همه راه را پیدا کند. به نظر من، اتحادیه هم باید همین نقش را داشته باشد؛ یعنی مسیر درست را برای اعضا مشخص کند و آن‌ها را در این مسیر همراهی و هدایت کند.

- امروزه می‌توان نیروی انسانی خبره و کارآزموده را یکی از دغدغه‌های جدی فعالان این صنعت دانست. با تعطیلی مراکز آکادمیک، روند تربیت نیروی دانشگاهی رسماً از کار افتاده و آموزش‌ها فقط به هنرستان‌های چاپ محدود شده است. همه شما در این میزگرد به اهمیت این موضوع آگاه هستید، اما چه باید کرد؟ چه نهاد یا مجموعه‌ای باید برای ساماندهی وضعیت آموزش و تربیت نیروی انسانی ماهر پیش‌قدم شود؟

غلامرضا شجاع: متأسفانه در ایران بیشتر آموزش‌ها به شکل استاد و شاگردی بوده، اما از یک مرحله‌ای عبور کرده‌ایم. مثلاً در قسمت لیتوگرافی، وقتی دستگاه‌های دوسه دهه قبل و دستگاه‌های امروز را مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم به افرادی نیاز داریم که حداقل به زبان انگلیسی نسبتاً مسلط باشند و به نرم‌افزارهای کامپیوتری اشراف داشته باشند تا بتوانند با این دستگاه‌ها کار کنند. در شرکت تعاونی لیتوگراف‌ها، طی سال‌های مختلف چند اقدام در حوزه آموزش انجام دادیم؛ در یک نوبت آمدیم یک سری اپراتورهای دستگاه را تعلیم دادیم؛ یعنی با کمک بعضی از واحدهایی که استقبال کردند، این کار را انجام دادیم، در یک دوره هم آمدیم یک سری اپراتورهای دستگاه‌های دیجیتال را تربیت کردیم. این را هم باز، تعاونی انجام شد، حالا شاید بعضی‌ها بگویند، وظیفه جای دیگری بوده است.

سال‌ها قبل در نشستی که در نمایشگاه چاپ «دروپا» با نمایندگان اتحادیه چاپخانه‌داران آلمان داشتیم، آن‌ها می‌گفتند، هر سه سال یک‌بار، دوره‌ای برای همه واحدهای چاپی‌مان برگزار می‌کنیم؛ قیمت تمام‌شده کالا را آموزش می‌دهیم، تخصصی به اپراتورها آموزش می‌دهیم، به مدیران مالی‌شان آموزش می‌دهیم و حتی واحدهای چاپی را درجه‌بندی می‌کنیم. یعنی اگر بعد از سه سال آمدیم در چاپخانه آقای x را دیدیم که مثلاً افرادی که آنجا کار می‌کنند چند مدرک معتبر گرفته‌اند، شاخص‌های خودشان را ارتقا و کیفیت را افزایش داده‌اند، آن واحد را از درجه دو به درجه یک یا یک درجه بالاتر می‌آوریم.

می‌خواهم بگویم یکی از کارهایی که شاید یک روز بالاخره اتحادیه‌ها، باید انجام دهند، همین است. ۹۵ درصد اعضا، واحدهای چاپی کوچک و متوسط هستند. امروزه وقتی نتوانید نیروی متخصص را حتی با حقوق خوب تأمین کنید، یعنی مشکل جدی است. ترکیه و حتی کشورهای CIS، عمان و اقلیم کردستان به‌راحتی با حقوق‌های خیلی خوب، نیروی چاپچی ایرانی را جذب می‌کنند. در افغانستان، نیروی ایرانی با پیشرفته‌ترین ماشین‌ها کار می‌کند و التماس می‌کنند که کارگر خوب و اپراتور خوب ایرانی را ببرند. حداقل با 6برابر قیمتی که در تهران داشتیم به آن‌ها حقوق می‌دادیم.

معتقدم در حوزه آموزش، اتحادیه یا وزارت فرهنگ یا هر مجموعه‌ای که احساس مسئولیت می‌کند، وظیفه دارند، کلاس‌های آموزشی بگذارند. وقتی هنرستان و دانشگاه، حتی یک دستگاه چاپ خوب ندارد، چه آموزشی می‌تواند ارائه دهد؟ این آموزش‌ها متأسفانه بیشتر محدود به مدیریت چاپ شده است.

در همان جلسه با مدیران اتحادیه چاپ آلمان، با رئیس انجمن چاپ فلکسو، هلیو و چاپ اسکرین اروپا صحبت کردیم، آن‌ها همان‌جا اعلام آمادگی کردند و گفتند شما افرادتان را که حداقل زبان انگلیسی بلد باشند، در گروه‌های ۲۰ تا ۳۰ نفره بیاورید. هزینه آموزش آن مجانی است، هزینه پذیرایی و اقامت را هم می‌دهیم و شما فقط هزینه یک بلیت هواپیمای رفت‌وبرگشت را بدهید، این جلسه در نمایشگاه سال ۲۰۱۶ اروپا برگزار شد، اما متأسفانه، هیچ اتفاقی نیفتاد.

حتی بیشتر از این نگاه می‌کنم و معتقدم واحدهایی که ماشین‌آلات چاپ می‌فروشند و سال‌های سال از کنار این صنف و صنعت چاپ بهره‌مند شده‌اند، بیایند و در کار آموزشی مشارکت کنند، استادان را نه برای یک جلسه، بلکه برای یک دوره ۱۵ روزه یا یک‌ماهه دعوت کنند و بچه‌هایی را که استعداد دارند و به زبان تسلط دارند، بیاورند و اینجا آموزش بدهند. اگر بتوانیم استادان درجه‌یک دنیا را دعوت کنیم و اینجا آموزش بدهند، می‌توانیم کارگران متخصص تربیت کنیم.

https://media.ibna.ir/d/2026/08/31/4/1465533.jpg?ts=1788162837000

ابراهیم شادی‌مهر: پدر من در کار چاپ بود، من هم به همین دلیل وارد کار چاپ شدم، بعد ادامه دادم و رفتم دانشگاه و دانشگاه واحد ۵، دانشجوی چاپ شدم، آن‌جا که رفتم، دقیقاً مدل آموزششان قدیمی و سنتی و هیچ چیز جدیدی یاد نگرفتم؛ من که تقریباً با ۲۰ سال سن و حدود ۱۵ سال سابقه کار، دانشگاه رفتم. خیلی از استادهایی که در دانشگاه بودند زحمت می‌کشیدند و کار می‌کردند، اما هیچ منبع جدیدی ندیدم که یک کار جدید، ارائه شود، وقتی به دانشگاه می‌روی، هدفت این است که با علم روز آشنا شوی، پس مرکز آموزشی باید دستگاه روز را هم داشته باشد.

درحالی که پدرم، سال ۱۳۳۴ از طریق شرکت نوریانی با پرداخت هزینه‌های کلی‌ به آلمان رفت. او دو یا سه بار به آلمان رفته بود و هر دوره بین 6ماه تا یک‌سال طول کشیده بود؛ دوره تعمیرات ماشین‌آلات چاپ و دوره اپراتوری می‌گذراند. آن موقع که دستگاه‌های مدرن هنوز وارد ایران نشده بودند، یا مثلاً دستگاه‌های جدیدی که تازه اول ورودشان به ایران بود، آن‌ها را در اروپا می‌دید و برای تعمیرات و کار با آن‌ها آموزش می‌دید. پدر من تا ۷۰ سالگی تعمیرات انجام می‌داد و فکر می‌کنم اگر آن دوره‌ها را ندیده بود، نمی‌توانست آن موقع این کارها را انجام بدهد.

بیژن گلستانیان: من فکر می‌کنم آموزش را واقعاً باید در چارچوب کل کشور ببینیم. وضعیت به‌گونه‌ای است که حتی خود چاپخانه‌ها انگیزه ندارند، کسب و کار خود را توسعه بدهند، حالا چه برسد به اینکه بخواهند یک عده جوان را جذب کنند. به نظرم، مقداری، انگیزه مادی در این کار ما ضعیف شده است. چاپخانه‌دار از ساعت ۸ صبح ماشین خود را استارت می‌زند و تا ۱۲ شب، یکسره کار می‌کند. کاری که به قول خودشان سخت و زیان‌آور هم هست، در این میان او دیگر نمی‌تواند نیروی جوان را جذب کند. واقعاً با حداقل حقوق، یک جوان بیاید و ۱۰ سال زجر بکشد، مرکب دست و پایش را از بین ببرد و شب برگردد خانه؟ معتقدم شرایط باید عوض شود.

بر این باورم، چاپخانه‌ها باید یک واحد آموزش داشته باشند، از قدیم داشتیم؛ وقتی ماشین چاپ داشتیم، بغل دستش یک شاگرد هم داشتیم. الان چون صرف نمی‌کند، این قضیه کنار رفته است. نگاه می‌کردید یک استاد ماشین‌چی بود و یک نفر هم بود که کاغذ بچیند. همان کسی که کاغذ می‌چید، دو روز بعد می‌آمد جای استاد را می‌گرفت. خیلی از همین مدیران چاپخانه‌های فعلی هم از همان مسیر آمده‌اند. اما امروزه این داستان باید تغییر کند. کاری که باید بکنیم این است که در چاپخانه خودمان، حداقل یک‌سری فرم‌های آموزشی داشته باشیم. به‌عنوان مثال در مجوعه خود می‌گویم: «آقا، کسی که می‌خواهد لترپرس کار کند، باید بلد باشد قالب را ببندد، تخته را بچیند، دستگاه را تنظیم کند، روغن‌کاری را بلد باشد.»

من این‌ها را برایشان تقسیم‌بندی کردم و به آن‌ها نمره می‌دهم. مثلاً می‌گویم نمره تو ۵، ۶ یا ۱۰ است و بعد متناسب با آن حقوق می‌دهم. وقتی یک کارگر می‌آید و می‌گوید: «چرا حقوق من این‌قدر کم است؟» می‌گویم: «ببین، این شخص بلد است قالب ببندد. تو هم برو یاد بگیر.» و این خودش یک انگیزه می‌شود.

کار دیگری هم می‌شود انجام داد؛ اتحادیه یکسری فرم‌های آموزشی را آماده کند و در اختیار اعضا قرار دهد؛ مثلاً بگوید کسی که می‌خواهد ماشین‌چی چهاررنگ باشد، باید این کارها را بلد باشد. اما اینکه اتحادیه بیاید مثلاً کلاس بگذارد و بگوید «خب، آقا، این شستن زینک است و..» به نظر من کار اصلی اتحادیه نیست.

- به‌عنوان نسل سوم یک خانواده در صنعت چاپ، راهکارتان برای عبور از این موانع چیست؟

گلستانیان: الان واقعاً شرایط بسیار سختی داریم؛ از قطعی برق و انرژی گرفته تا تراز ارزی؛ و همه این‌ها مشکلاتی هستند که با آن مواجهیم. به نظرم یکی از کارهایی که باید درباره آن کار شود، نقش مدیریت چاپخانه‌هاست. یعنی کسانی که در رأس مدیریت چاپخانه قرار گرفته‌اند، باید تصمیم‌های درستی بگیرند و بتوانند مجموعه خودشان را از این بحران‌ها عبور دهند. این کار هم خیلی راحت نیست، بدنه اصلی مدیریت چاپخانه‌های ایران از تولید آمده است. یعنی به نوعی در کار تولید بوده‌اند و هنوز هم فکر می‌کنند هرچه بیشتر چاپ کنند، بهتر است و به سودآوری و نتیجه‌ای که می‌خواهند می‌رسند اما این یک تفکر غلط است. یک مقدار باید دیدمان نسبت به چاپ تغییر کند و مقداری از تولید صرف خارج شویم و به سرمایه‌گذاری، شاخص‌های سرمایه‌گذاری و شاخص‌های مالی بیشتر علاقه پیدا کنیم و مجموعه خودمان را به سمت آن‌ها هدایت کنیم.

در شرایط فعلی، اصل کار یک مدیر، پیش‌بینی است. به‌عنوان مثال یک مدیر باید پیش‌بینی کند که در آینده نزدیک در چه شرایطی هستیم؛ صلح، جنگ، یا نه جنگ و نه صلح؟ وقتی بتوانیم این پیش‌بینی را انجام دهیم، تازه می‌توانیم تصمیم درستی بگیریم. پس در وهله اول، فکر می‌کنم همه باید بنشینیم و شرایط و سناریوهای مختلف را برای خودمان بنویسیم و برای هرکدام تصمیم بگیریم. وقتی احساس می‌کنیم در شرایط جنگ هستیم، دیگر فکر توسعه، واقعاً کار اشتباهی است. شما باید بیشتر به فکر بقا باشید؛ یعنی استراتژی بقا داشته باشید.

در مدیریت چاپخانه، شرایط بقا، داستان دیگری دارد؛ شما باید بتوانید نقدینگی‌تان را جور کنید، حقوق کارگرها را تأمین کنید، مشتری‌هایی را که به آن‌ها مطمئن هستید حفظ کنید و مطالباتتان را هرچه زودتر نقد کنید و نگذارید وعده‌دار شود. اگر قبلاً با مشتری سه‌ماهه کار می‌کردیم، باید این مدت را کوتاه‌تر کنیم. وقتی در شرایط جنگ هستیم و در فاز بقا قرار داریم، باید مجموعه را مثل یک بیمار، زنده نگه داریم.

سناریوی دوم زمانی است که به شرایطی رسیده‌ایم که نه جنگ است و نه صلح؛ مثل همین الان که واقعاً شرایط بسیار سختی است. در این شرایط، یک مدیر باید بتواند مجموعه‌اش را از این خطرات عبور دهد. بعد بنشیند و فکر کند: «خب، من الان باید روی چه چیزی تمرکز کنم؟» دیگر دوران بقا نیست، اما هنوز دوران توسعه هم نیست. این شرایط را می‌توانیم مثل حالتی تصور کنیم که شما از بخش ICU خارج شده‌اید و وارد بخش شده‌اید؛ بدن شما دارد اما مقداری بهتر عمل می‌کند. حالاباید ببینم این مجموعه‌ای که مدیریت می‌کنیم، به چه چیزهایی احتیاج دارد؛ الان دیگر می‌تواند بیشتر نسیه بدهد، می‌تواند روی مشکلاتی که گلوگاه هستند و اذیتش می‌کنند، بهتر کار کند و آن‌ها را برطرف کند. می‌تواند سیاست‌های تاب‌آوری خودش را تقویت کند و اگر بهره‌وری‌اش پایین بوده، روی افزایش بهره‌وری کار کند.

یک دوران دیگر هم داریم که وارد صلح می‌شویم و ان‌شاءالله یک روزی به هر حال به آن شرایط برسیم. آن موقع وارد دوران توسعه می‌شویم، یعنی دیگر باید آمادگی داشته باشیم که ماشین‌آلات‌مان را سریع‌تر نوسازی کنیم، ارتباط‌مان را با جهان برقرار کنیم و خیلی کارهای دیگر انجام دهیم. در این میان، نقش مدیر، در گذر از این شرایط خیلی مهم است، درست است که سازمان‌های دولتی و اتحادیه‌ها نقش تأثیرگذاری دارند، اما من خودم بیشترین نقش را برای مدیران مجموعه‌های چاپ قائلم؛ اینکه بتوانند تصمیم‌های درست بگیرند، یک مدیر باید در هر دوره، متناسب با شرایط، تصمیم درست مدیریتی بگیرد.

https://media.ibna.ir/d/2026/08/31/4/1465526.jpg?ts=1788162824000

- با توجه به نکاتی که در این میزگرد اشاه شد، سؤال پایانی، درباره نکته‌ها و نظرات درباره اقدامات عاجل برای صنعت چاپ است. چه باید کرد که صنعت چاپ، با توجه به اهمیتی که در توسعه و اقتصاد کشور دارد، رو به رشد باشد؟

غلامرضا شجاع: با توجه به شرایط موجود، در واقع چهار پیشنهاد و راهکار دارم؛ اولین و مهم‌ترین آن، تشکیل فوری یک کارگروه تخصصی است که در ارتباط با توسعه صنعت چاپ باشد و بتواند به مسائل مختلفی مثل مواد اولیه، مشکلات آموزش و سایر مسائل این حوزه بپردازد. همچنین با توجه به گرانی لجام‌گسیخته مواد اولیه، رسیدگی فوری ارگان‌های قانونی است. و سوم، تعیین یک بسته ارزی است؛ اگر با توجه به محدودیت‌ها و کمبودی که دولت دارد، اجرا شود، حرکت خوبی است.

در دهه ۹۰، حدود چهار، پنج سال من عضو کارگروه تنظیم بازار کاغذ و مقوای کشور، در وزارت صنعت، معدن و وزارت ارشاد بودم، در آنجا، یک بسته ارزی تعیین کردند. آن بسته ارزی ابتدا در اختیار وزارت صنعت، معدن و بعد وزارت ارشاد بود. به این صورت که وقتی می‌خواستید واردات کاغذ انجام دهید، یک کارگروه تشکیل می‌شد که حدود ۲۰ عضو داشت و نمایندگان همه ارگان‌های مسئول در آن حضور داشتند. بنده هم به‌عنوان نماینده مصرف‌کنندگان آنجا بودم؛ بررسی می‌کردیم که این پیش‌فاکتور چیست، کیفیت کاغذ چگونه است، از چه کشوری وارد می‌شود، آن کارخانه شناخته‌شده است یا نه، قیمتش چقدر است و شرایط خود واردکننده چگونه است؛ یعنی واردکننده، فرد خوشنامی هست یا نه. تعهد کتبی هم می‌گرفتند که این مواد اولیه باید وارد شود.

من همیشه نظرم این است که کاغذ باید در اختیار چاپخانه‌داران قرار بگیرد، یعنی این کار باید برای چاپخانه‌داران طراحی شود. از چاپخانه‌دار تعهد گرفته شود که اُجرتش را می‌خواهد، اما نگرانی و گرفتاری تأمین مواد اولیه‌اش برطرف شود. پس یک نکته این است، به یک بسته ارزی که امیدوارم متولی صنعت چاپ آن را پیگیری و اجرا کند، نیاز داریم. ان‌شاءالله اگر این جنگ هم تمام و مقداری کارها راحت‌تر شود، باید تسریع در ثبت سفارش‌ها و تخصیص ارز و یک مسیر سبز گمرکی برای صنعت چاپ ایجاد شود، زیرا وقتی می‌گوییم صنعت چاپ چنین اهمیتی در اقتصاد کشور دارد، پس باید با بعضی صنایع دیگر تفاوت داشته باشد.

موضوع بعدی، اختصاص تسهیلات بانکی با بهره‌های مناسب و بلندمدت است؛ بانک‌ها سال‌ها بهترین بیزینس را داشتند. یعنی هیچ بیزینسی، از بانکداری بالاتر نبود. آن‌قدر فربه شدند که اگر ده‌ها سال هم بیایند و با همین تورم ۷۰ درصدی که فرمودید، تسهیلات ۲۳ درصد یا ۲۰ درصدی به تولیدکننده بدهند،‌ چیزی از آن‌ها کم نمی‌شود.

ابراهیم شادی‌مهر: نبود امکان برنامه‌ریزی مناسب و بلندمدت یکی از مشکلات اصلی است. کاغذ، ارز، ماشین‌آلات، انرژی و دستمزد؛ درباره همه این‌ها صحبت کردیم، همه این‌ها مشکل هستند. اما مسئله اصلی این است که قیمت و دسترسی به نهاده‌ها دائماً تغییر می‌کند. این تغییراتی که ایجاد می‌شود، تولیدکننده را خیلی اذیت می‌کند و همین مسئله موجب می‌شود نتوانم یک قرارداد بلندمدت امضا کنم یا یک سرمایه‌گذاری مرتب و قابل برنامه‌ریزی داشته باشم. اگر من اطمینان داشته باشم که مثلاً تا یک‌سال آینده قیمت دلار و قیمت مواد اولیه تغییر نمی‌کند، آن وقت می‌توانم برنامه‌ریزی کنم.

در این میان ما یک ظرفیت بزرگ هم داریم و آن صادرات است. اگر بتوانیم قیمت‌ها را به شکل منطقی و باثبات نگه داریم، می‌توانیم وارد بازار کشورهای همسایه هم بشویم. حدود ۱۰، ۱۲ سال است که در سیستم خودمان تولید جعبه‌های هاردباکس را انجام می‌دهیم؛ قبلاً این جعبه‌ها از چین می‌آمد، اما الان در داخل تولید می‌کنیم و قیمت تمام‌شده‌مان هم کمتر درمی‌آید، اما به خاطر نوسان قیمت، نمی‌توانیم با کشورهای منطقه رقابت کنیم. اگر دلار ۳۰۰ هزار تومان بشود، اما شما بدانید یک‌سال ثابت است، می‌توانید خیلی بهتر برنامه‌ریزی کنید. اما الان اگر دلار ۱۶۰ تومان باشد و فردا یا پس‌فردا بشود ۱۸۰ تومان و دوباره برگردد بشود ۱۷۰ تومان، هیچ‌کس به خاطر این نوسان قیمت دلار سرمایه‌گذاری نمی‌کند، چون همه ایستاده‌اند ببینند چه اتفاقی قرار است بیفتد.

بیژن گلستانیان: به نظرم می‌آید اصولاً ایران کشور مطلوبی برای تولید نیست؛ حالا فرقی نمی‌کند چاپ باشد یا هر چیز دیگری. واقعاً سیاست‌ها را طوری پیاده کرده‌اند که اصلاً ضد تولید است. شما نگاه کنید؛ اولین جایی که هر مشکلی پیش می‌آید و بخواهند مثلاً گاز را قطع کنند، می‌گویند صنعت. برق را قطع می‌کنند، می‌گویند صنعت. افزایش قیمت؟ صنعت. یعنی هر مشکلی باشد، اول روی صنعت پیاده می‌کنند و بعد اگر شد، سراغ جاهای دیگر می‌روند؛ پس این یک مسئله کلی است.

کاری از دست برنمی‌آید و دستمان به جایی نمی‌رسد که بخواهیم سیاست‌های کلان کشور را عوض کنیم و کشور را به سمت تولید ببریم؛ چون به هر حال عده‌ای از همین نوسان‌ها استفاده می‌کنند. پس باید تفکرمان نسبت به جهان و تولید عوض شود، مثلاً من همیشه این حرف را تکرار می‌کنم و شاید خیلی‌ها هم ناراحت شوند. می‌گویم: آقا، تفکرتان را از تولید صرف خارج کنید. تولید، موجب دردسر برای چاپخانه شده، یعنی فکر می‌کنیم باید صبح تا شب چاپ کنیم و هرچه هم چاپ کردیم، سود می‌دهد. درحالی که شاید بعضی وقت‌ها نباید چاپ کنیم؛ باید صبر کنیم. این را باید در ذهن چاپخانه‌دار جا انداخت. سود لزوماً در تولید نیست. تولید بیش از حد هم سود نیست. اگر سود شما ضرر باشد، نباید اصلاً تولید بکنیم. حتی اگر تولید را دو برابر کنیم اما سودی ایجاد نکند، فایده‌ای ندارد. به هرحال، طرز فکر چاپخانه‌دار باید عوض شود.

خوشبختانه چاپخانه‌های بزرگ، نگاهشان به سمت شاخص‌های مالی و حتی بورس رفته و نگرششان عوض شده است، سه‌چهار مجموعه‌ای که شاخص هستند، همان‌هایی هستند که تا حدودی دیدشان را از تولید صرف خارج کرده‌اند. دیگر این‌طور نیست که صبح تا شب کنار ماشین بایستند و به کارگر بگویند: «آقا، تیراژ ۱۶ هزار تا باید بشود ۱۸ هزار» باید فرهنگ‌مان را از نظر مدیریتی عوض کنیم. به نظرم، آموزش اصول مالی خیلی مهم است. شما باید بتوانید تشخیص بدهید که چه زمانی چه کاری باید انجام دهید. این را باید یک مقدار در چاپخانه‌هایمان جا بیندازیم که از این نگاه صرفاً سخت و خشنِ تولید فاصله بگیریم و نگاهشان را به سمت شاخص‌های مالی و سرمایه‌گذاری ببریم تا صنعت چاپ توسعه‌یافته و موفقی داشته باشیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها