به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به تازگی به همت نشر بیدگل و با ترجمه کاوه بلوری، رمان «گردش دستهجمعی کارکنان کارخانه» نوشته بریل بینبریج عرضه شده است. بریل بینبریج از رماننویسان انگلیسی در نیمه دوم قرن بیستم است که به دلیل ویژگیهای خاص نثر و نگاه متفاوتش به زندگی روزمره، جایگاهی قابل توجه در ادبیات انگلیسی پیدا کرده است.
بریل بینبریج در آثار خود معمولاً به سراغ موقعیتهایی میرود که در ظاهر ساده و روزمرهاند، اما در لایههای زیرینشان روابط انسانی، تنشهای روانی، ناکامیها و تناقضهای اجتماعی جریان دارد و «گردش دستهجمعی کارکنان کارخانه» نیز از همین ویژگی برخوردار است. یکی از جذابیتهای رمان، توجه نویسنده به گروه و روابط میان افراد است؛ وقتی انسانها در محیطی مانند کارخانه در کنار یکدیگر کار میکنند، رابطهشان معمولاً بر اساس نقشهای شغلی و ضرورتهای روزمره شکل میگیرد؛ اما خارج شدن از محیط کار میتواند جنبههای دیگری از شخصیت آنها را آشکار کند؛ «گردش دستهجمعی کارکنان کارخانه» را میتوان رمانی درباره جمع، روابط انسانی و فاصله میان زندگی اجتماعی و دنیای درونی افراد دانست.
در ادامه، گفتوگوی ما را با کاوه بلوری، مترجم «گردش دستهجمعی کارکنان کارخانه» درباره جایگاه بینبریج در ادبیات انگلیسی و ویژگیهای این اثر میخوانید.
بریل بینبریج چه جایگاهی در ادبیات انگلیسی دارد و مهمترین ویژگیهای آثار او چیست؟
بریل بینبریج یکی از رماننویسان مهم و تأثیرگذار انگلیس در نیمه دوم قرن بیستم و از صداهای درخشان ادبیات انگلیسی است. یکی از مهمترین ویژگیهای آثار او، موجز و مختصر بودن نثر و سادگی زبان است. در کنار این ویژگی، طنز سیاه جایگاه بسیار مهمی در آثارش دارد. بینبریج معمولاً نگاهی روانشناسانه به زندگی مدرن و روزمره دارد و به جای شخصیتهای مهم و شناختهشده، بیشتر سراغ آدمهای معمولی، روابط ساده و زندگی طبقات اجتماعی مختلف، بهویژه طبقه کارگر میرود. نکته مهم این است که در آثار او، موقعیتهای کاملاً عادی و روزمره میتوانند بهتدریج به بحران، فقدان و فروپاشی منجر شوند. به نظرم این ایده را میتوان در بسیاری از رمانهای او دنبال کرد.
این رمان چه جایگاهی در کارنامهی بریل بینبریج دارد و چه ویژگیهایی در سبک و محتوای آن برجسته است؟
این رمان در سال ۱۹۷۴ نوشته و منتشر شده و از آثار مهم بینبریج است و در شناختهشدن او نیز نقش داشته است. از نظر سبک، همان ویژگیهایی که در دیگر آثار او دیده میشود، در این رمان هم حضور دارند؛ یعنی نثر موجز، زبان ساده و طنز سیاه و در کنار این ویژگیها، موضوعاتی مانند مشکلات اجتماعی، سیاهی زندگی، فقدان و فروپاشی از دل موقعیتهای روزمره شکل میگیرند. یکی از نکات قابل توجه این است که نویسنده بخشی از فضای داستان را بر اساس تجربه شخصی خودش شکل داده است. بینبریج پس از طلاق در کارخانه بستهبندی شراب کار کرده و به نظر میرسد بخشی از توصیفهای مربوط به محیط کارخانه، شرایط کار و مشکلات کارگران، متأثر از تجربه زیسته خودش باشد.

با توجه به آثار متعدد بریل بینبریج، چه شد که این رمان را برای ترجمه انتخاب کردید؟ چه عناصری در زبان، روایت و جهان داستانی آن برای شما جذاب بود؟
آنچه بیش از همه برای من جذاب بود، طنز سیاه و زبان ساده اثر بود؛ طنز داستان در ابتدا ممکن است باعث خنده شود، اما وقتی دوباره به همان صحنه نگاه میکنید، خنده بهتدریج جای خود را به تلخی میدهد و متوجه وجه تراژیک موقعیت میشوید. از سوی دیگر، نویسنده برخلاف برخی نویسندگان که از توصیفهای طولانی و پیچیده استفاده میکنند، بسیار ساده و مستقیم سراغ اصل مطلب میرود و با همین زبان ساده، نکات مهمی را درباره زندگی و انسان بیان میکند. این ویژگی برای من بسیار جذاب بود.
در فرایند ترجمهی این رمان، با چه دشواریهایی روبهرو بودید؟ آیا زبان و سبک خاص بریل بینبریج چالشی برای مترجم ایجاد میکرد؟
در مجموع، ترجمه اثر با چالش ویژه و غیرقابلحلی مواجه نبود و روند ترجمه نسبتاً روان پیش رفت. با این حال، یکی دو بخش از متن، به دلیل پیچیدگی زبان انگلیسی و فضای خاصی که نویسنده ایجاد کرده بود، نیاز به زمان بیشتری داشت. در بعضی قسمتها پیدا کردن معادل دقیق یا درک کامل فضای مورد نظر نویسنده کمی دشوار بود و لازم بود زمان بیشتری برای آن صرف شود، اما این موارد محدود بودند و در مجموع روند ترجمه به خوبی پیش رفت.
رمان در سال ۱۹۷۴ جایزهی ادبی گاردین را دریافت کرد. به نظر شما چه عواملی باعث شد این اثر در آن دوره مورد توجه داوران قرار بگیرد؟
طبیعتاً انتخاب آثار برای جوایز ادبی به شرایط اجتماعی و فرهنگی زمان برگزاری جایزه نیز ارتباط دارد؛ اینکه در یک دوره چه موضوعاتی در جامعه مطرح است و یک اثر تا چه اندازه میتواند با دغدغههای اجتماعی آن دوره ارتباط برقرار کند، در ارزیابی آثار اهمیت دارد. در سال ۱۹۷۴، این رمان درباره مسائل کارگری، اتفاقهای روزمره و مشکلات انسانهای معمولی با زبانی طنزآمیز و در عین حال تلخ صحبت میکرد؛ بنابراین یکی از دلایلی که میتوان برای موفقیت اثر در آن دوره مطرح کرد، ارتباط مستقیم آن با مسائل و دغدغههای جامعه است؛ اینکه نویسنده توانسته مسئلهای را مطرح کند که مردم آن زمان آن را بهطور ملموس تجربه میکردند.
با وجود تفاوتهای شخصیتی و شرایط زندگی، چه تجربهها و موقعیتهای مشترکی دو شخصیت زن اصلی رمان را به یکدیگر نزدیک میکند؟
برای داشتن رابطه خوب و حفظ دوستی، الزاماً لازم نیست افراد ویژگیهای شخصیتی یا زندگی کاملاً مشابهی داشته باشند؛ این دو شخصیت نیز تفاوتهای زیادی با یکدیگر دارند، اما شرایط اجتماعی مشترکی آنها را به هم نزدیک میکند. یکی از مهمترین این وجوه اشتراک، زن بودن در جامعهای مردسالار است؛ بهخصوص اینکه داستان در دهه ۱۹۷۰ میگذرد هر دو در محیط کار از قدرت چندانی برخوردار نیستند و با محدودیتها و آزارهای جنسی مواجه میشوند. حتی اگر از نظر اقتصادی و خانوادگی تفاوتهایی داشته باشند، موقعیت اجتماعی آنها بهعنوان زن باعث میشود جامعه و محیط کار نگاه مشابهی به آنها داشته باشد و همین تجربه مشترک، یکی از مهمترین عواملی است که آنها را به هم پیوند میدهد.
شخصیتهای فردا و برندا چه تصویری از زنان ارائه میدهند؟ آیا میتوان آنها را نمونهای از مفهوم «زن امروزی» در ادبیات دانست؟
بله، تا حد زیادی. در آمریکا از دهه ۱۹۲۰ مفهومی با عنوان زن امروزی شکل گرفت؛ زنی که با الگوی سنتی تفاوت داشت، بیرون از خانه کار میکرد و بسیاری از کلیشههای جامعه سنتی را نمیپذیرفت. در این رمان نیز شخصیت فردا و برندا تا حدی چنین تصویری را نشان میدهند. آنها کار میکنند، زندگی خودشان را دارند و حتی در مقطعی ترجیح میدهند مستقل از خانواده زندگی کنند. برندا پس از ترک همسرش تلاش میکند به تنهایی زندگی کند؛ البته این استقلال به معنای رهایی کامل از کلیشههای سنتی نیست. نگاه مردان به آنها همچنان تا حد زیادی سنتی است، جامعه همچنان محدودیتهایی برای آنها ایجاد میکند و آزارهای جنسی در محیط کار نیز ادامه دارد بنابراین فردا و برندا در عین حال که نماد زن امروزی هستند، همچنان تحت تأثیر ساختارهای سنتی جامعه قرار دارند.

حسادت فردا نسبت به برندا از چه نیازها و کمبودهایی در زندگی او ریشه میگیرد؟
این حسادت بیشتر ریشه عاطفی دارد؛ او آرزو دارد زندگی مشترکی داشته باشد، دوست داشته شود و خانوادهای برای خودش تشکیل دهد، اما از چنین شرایطی محروم است و روابط خانوادگی محدودی دارد. در مقابل، برندا با وجود مشکلاتش، افراد مختلفی در اطراف خود دارد که به او اهمیت میدهند؛ از خانواده خودش گرفته تا خانواده همسرش حتی مادر همسر برندا از شهری دیگر برای حفظ زندگی آنها به سراغشان میآید. همین تفاوت باعث میشود شخصیت مقابل احساس کند برندا بدون اینکه برای داشتن چنین روابطی تلاش زیادی کرده باشد، از چیزی برخوردار است که خودش سالها آرزویش را داشته است. حتی در جایی که قرار است ویتوریو به خانه فردا بیاید، ابتدا هیجانزده میشود، اما بعد به این فکر میکند که راسی چقدر برای برندا اهمیت قائل است، در حالی که خودش برای جلب توجه و علاقه دیگران تلاش زیادی کرده اما نتیجهای نگرفته است. در واقع، او در ظاهر شخصیتی قوی دارد و حتی گاهی مردان را تحقیر میکند، اما در درون خود نیاز زیادی به رابطه عاطفی و دوست داشته شدن دارد. همین تضاد میان ظاهر و خواستههای درونی، شخصیت او را پیچیدهتر میکند.
انفعال برندا از چه عواملی ناشی میشود و چرا او در بسیاری از موقعیتها خود را در جایگاه قربانی قرار میدهد؟
برندا شخصیتی منفعل دارد و توانایی نه گفتن در او بسیار ضعیف است. این ویژگی تا حدی به نحوه تربیتش از کودکی و همچنین تجربههای آسیبزای گذشته، از جمله رابطه قبلیاش، مربوط میشود. او در بسیاری از موقعیتها جرئت تصمیمگیری و ایستادگی ندارد و همین مسئله زندگیاش را بهشدت تحت تأثیر قرار داده است؛ به همین دلیل، فردا او را نوعی قربانی میبیند؛ کسی که به دلیل ناتوانی در نه گفتن و دفاع از خودش، بیش از دیگران در معرض آسیب قرار میگیرد.
تجربه زیسته بریل بینبریج چه تأثیری بر شکلگیری این رمان داشته است؟
تجربه زیسته بینبریج در این زمینه بسیار مهم است. او پس از طلاق در یک کارخانه بستهبندی شراب کار کرده است و به نظر میرسد بخشهایی از فضای داستان از همین تجربه شخصی او سرچشمه گرفته باشد. برای مثال، توصیف فضای کارخانه، سرما، نبود امکانات مناسب، مشکلات کارگران و شرایط سخت کاری، میتواند بازتابی از تجربهای باشد که نویسنده خودش با آن مواجه شده است. از طرف دیگر، در رمان میتوان مضامین مرتبط با طبقه کارگر و طبقه بورژوا را نیز مشاهده کرد. صاحب کارخانه میتواند نمادی از طبقه بورژوا و کارگران نمادی از طبقه کارگر باشند. کارگران صاحب کارخانه را تقریباً در جایگاه یک قدرت مطلق میبینند و شرایط دشوار کاری و دستمزد پایین، تصویری از مناسبات نابرابر طبقاتی ارائه میدهد.
با توجه به اینکه کتاب بهتازگی منتشر شده، ارزیابی شما از استقبال مخاطبان چگونه است؟
برای قضاوت دقیق هنوز کمی زود است. حدود دو هفته از انتشار کتاب گذشته بود که در هفته نخست، اثر در رتبه نخست پرفروشهای نشر بیدگل در کتابفروشیهای ایران قرار گرفت. در هفته دوم دیگر در این فهرست حضور نداشت و هنوز آمار هفته سوم نیز مشخص نشده است. با توجه به اینکه تنها چند هفته از انتشار کتاب میگذرد، بسیاری از مخاطبان هنوز فرصت مطالعه آن را پیدا نکردهاند و نقدها و نوشتههای مربوط به کتاب نیز هنوز شکل نگرفته است. بنابراین فکر میکنم برای ارزیابی دقیقتر استقبال مخاطبان، باید چند هفته یا حتی مدت بیشتری صبر کرد تا بازخوردهای بیشتری از سوی خوانندگان و منتقدان منتشر شود.
یکی از جذابیتهای اصلی این رمان این است که نویسنده از موقعیتهای بسیار ساده و روزمره به مسائل عمیق انسانی و اجتماعی میرسد. زبان او پیچیده نیست، اما موضوعاتی که مطرح میکند ساده نیستند. طنز سیاه، زندگی طبقه کارگر، مناسبات قدرت، وضعیت زنان، تنهایی، نیاز به دوست داشته شدن و در نهایت فقدان و فروپاشی، همه در دل موقعیتهایی اتفاق میافتند که در ابتدا کاملاً معمولی به نظر میرسند. شاید همین ترکیبِ زبان ساده، طنز تلخ و مضمونهای عمیق اجتماعی و روانشناختی است که باعث میشود رمان، با وجود تعلق به دهه ۱۹۷۰، همچنان برای خواننده امروز قابل تأمل باشد.
نظر شما