سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: در دنیای مارسل پروست، زمان خطی نیست و حافظه، کلیدی برای بازگشت به گذشته است. رمان هفتجلدی «در جستجوی زمان از دست رفته» همواره به دلیل حجم عظیمش برای بسیاری دستنیافتنی بود؛ اما اکنون با انتشار «عصاره داستان» از نشر نیلوفر، این مسیر هموارتر شده است. آذین حسینزاده و کتایون شهپرراد در این اثر تلاش کردهاند تا روح پروستی را در قالبی منسجمتر بازگردانند و حجم اثر را از ۳۰۰۰ به ۱۰۰۰ صفحه کاهش دهند.
با این حال، این اقدام موجی از واکنشهای متضاد را برانگیخته است. در حالی که برخی این نسخه را پلی برای ورود نسل شتابزده امروز به دنیای متافیزیکی پروست میبینند، مخالفان سرسختی در فضای مجازی معتقدند شاهکار بودن این مجموعه دقیقاً در توصیفات مفصل و جملات طولانی اوست. از نظر این منتقدان، سبک منحصربهفرد پروست در همین جزئینگاریهای گسترده نهفته و مترجم حق ندارد با تلخیص، در ساختار و سبک نویسنده دست ببرد.
در مواجهه با این چالش، پرسشهای مهمی مطرح شده است: بر چه ملاک و معیاری این تلخیص صورت گرفته و آیا میتوان شکوه لایههای پیچیده زمان و حافظه را در قالب یک «عصاره» حفظ کرد؟ در گفتوگو با آذین حسینزاده، به بررسی چالشهای این ترجمه، وفاداری به متن اصلی و تقابل میان «سهولت در خواندن» و «حفاظت از سبک نویسنده» میپردازیم.
آقای حسینزاده تجربۀ ترجمۀ دونفره چه نقشی در فرایند شکلگیری این اثر به زبان فارسی داشته است؟
مترجم وقتی یک نفر باشد خود را با اثر «تنها» میبیند. اما وقتی دو مترجم در حال خواندن متن اصلیاند، بینشان خواهناخواه گفتوگویی شکل میگیرد مبتنی بر تفاوتی که در دریافت جمله، نیز در برگردان و نحوۀ بیان آن به زبان فارسی دارند. ازاینرو، باید مدعی شد ترجمۀ دونفره یا، بهقول ما مترجمها «چهاردستی»، عموماً پویاتر و کماشتباهتر و البته، زمانبرتر است و همراه با اختلاف در درک و معادلیابی برای برخی از واژهها یا جملات.
در تدوین این «عصارۀ» ۹۴۹صفحهای، چگونه میان ضرورت خلاصهسازی و حفظ نفس پروستی که در جملات طولانی و ذکر جزئیات بیپایان نهفته است تعادل برقرار کردید؟
هر ماجرایی، بدون استثنا، قابل تلخیص است. نخستین عناصری که عموماً در فرایند خلاصهسازی کنار نهاده میشوند، ازقضا، جزئیاتند. اما این جزئیات نیز طبعاً مرتبهبندی دارد. برخی صرفاً نتیجۀ اطناب است و بازتاب وسواسهای ذهنی نویسنده، برخی دیگر شاخص سبکی. فراموش نکنیم این عصاره سراسر خلاصهنویسی نیست، بخشهای فراوانی از آن، عیناً و مبهم و از اصل کتاب ترجمه شده است. از سویی، با توجه به اینکه سالها در مقاطع مختلف دانشگاهی، «در جستجوی زمان از دسترفته» یکی از منابع اصلی تدریس ما محسوب میشده، بهتجربه دریافتیم تأمل بر بخشهایی از کتاب الزامی، و بخشهایی نیز بهنسبت، قابل نادیده انگاری است.
پروست نویسندۀ «چگونه گفتن» است، نه فقط «چه گفتن». در فرایند تلخیص این اثر عظیم، چه معیاری داشتید تا اطمینان یابید حالوهوای خاص اثر و لایههای مربوط به «زمان و حافظه» در این حجم فشرده آسیب نمیبیند؟
البته «چگونه گفتن» بارزۀ تمامی رماننویسان صاحبسبک است. ازسوییدیگر، «چه گفتن» نیز تهی از اهمیت نیست؛ چون هنرمند، آنچیزی را بر ما عیان میکند که پیش روی ماست، اما نمیبینیم. زمان و حافظه برای پروست کلیتی واحد محسوب میشود؛ فرایند مرتبط ساختن ایندو، مرتبههای مختلفی دارد: آشنایی، دوستی، دلبستگی، تجربۀ حسادت، تجربۀ زیباییشناختی (موسیقی، نقاشی، ادبیات). تأمل مارسل، قهرمان همنام با نویسندۀ رمان پروست، بر شخصیتهای پیرامون خویش، مرد یا زن، به او میآموزد بهوجود رابطۀ میان «زمان و حافظه» پی برد و تلاش کند از طریق نوشتن، گذشته را بازیابی، بازسازی و، درنهایت، چهرهای نوین از آن در حافظۀ خویش یا شخصیتهای داستان ثبت کند.
با توجه به جایگاه تثبیتشدۀ ترجمۀ مهدی سحابی در ذهن مخاطب فارسیزبان، شما چقدر به دایرۀ واژگانی و لحن ایشان وفادار بودید و در چه بخشهایی احساس کردید برای این نسخۀ جدید، زبان و امضای شخصی خودتان را خلق کردهاید؟
کار ما تلخیص و ترجمۀ رمان از روی نسخۀ اصلی این کتاب بهزبان فرانسه، نیز آوردن توضیحات و تحشیاتی بوده که به خوانندۀ فارسیزبانِ ناآشنا با سنّت محافل اشرافی و بورژوآی فرانسۀ پایان قرن نوزدهم کمک میکند تا پارهای از رخدادها را بهتر تحلیل کند. درنتیجه، طرح پرسش وفاداری به لحن یا سبک یا دایرۀ واژگانی مترجمی دیگر، خواه مهدی سحابی باشد یا محمدتقی غیاثی، اساساً نابجاست. ترجمۀ سحابی، مانند باقی ترجمهها، نه از هر حیث بینقص است، نه کاملاً اشتباه. مترجم، در گام نخست، خوانندهای بیش نیست که از دیدگاه خود، متن را برمیرسد، درمییابد و وامیکاود. جز این اگر میبود، از هر کتابی یکتا ترجمهای بیشتر موجود نمیشد. ترجمۀ سحابی در بسیاری از بخشها درخشان و در بعضی بخشها نیز پراشتباه است. کار ما بازخوانی و ویرایش متن سحابی نیست و دلیلی برای وفاداری به وی یا شیوۀ نگارشش نمیبینیم. برعکس، وفاداری به متن فرانسۀ پروست برایمان اولویت محسوب میشده.
پروست با ظرافت تعصبات سیاسی و اجتماعی (مانند ماجرای دریفوس) را در لایههای پنهان گفتوگوهای اشرافی روایت میکند؛ حفظ این زبان دوپهلو و کنایههای سیاسی در متنی گزیده با چه چالشهایی همراه بود؟
نخست، یادآور شویم این عصارۀ داستانی، هزار صفحه از سه هزار صفحۀ اصلی است. پس نمیتوان مدعی شد که مطالب زیادی در گفتوگوها ازمیان رفته. دو دیگر اینکه، تعلق خاطر پروست به نقل ماجرای دریفوس، نه از سر علاقه به بازنویسی وقایع سیاسی یا اجتماعی، یا از اینروی که مادرش یهودی بوده، بلکه بهدلیل تاکیدی است که بر روند دگردیسی دیدگاهها با تکیه بر زمان دارد. جامعۀ اشرافی و بورژوآی آخر قرن نوزدهم، جامعۀ موسویان یا همان کلیمیها را دشمن و رقیب خویش میپندارد؛ از همین رو، سبکداشت و سخرۀ آنان همواره در گفتوگوها بهچشم میخورد. اما با شروع ماجرای دریفوس، همین اشراف و نجیبزادگان و بورژوآها بهناگاه تغییر رویه میدهند. پروست اینرا نوعی پیروی از «مُد» تعبیر میکند. برای «بهروز ماندن» لازم است این اقشارِ بالادست خود را انساندوست و مدارامدار نشان دهند. بهدیگرسخن، این تغییر رویکرد در طی زمان نیز، مانند باقی رخدادها، چنان میکند تا حافظه در شکل و قالبی نوین جایگیر و خاطرات قدیمی حذف شود.

مضامین پیچیدۀ مرتبط به لذایذ کالبد و روان و زندگیهای دوگانه (بهویژه در بخش سدوم و عموره) از ارکان معنایی کتابند؛ رویکرد شما برای بازنمایی دقیق این مفاهیم و احساس سوءظن موجود در متن در چارچوب ترجمه چه بود؟
برای پروست در گسترۀ گیتی هیچ عنصری ثابت نیست؛ همهچیز و همهکس پیوسته درحال دگرگونی است؛ از زمرۀ اینها، احساساتی از شمار دلبستگی یا عشق یا تمنای تصاحب. اینرا میدانیم که زندگی خود پروست دوگانه بوده و از این بابت احساس سردرگمی میکرده. او این سردرگمی را از پالا یا همان فیلتر برخی ارزشهای بهظاهر تثبیتشدۀ اجتماعی عبور میدهد و قضاوت را به خواننده وامیگذارد. دیدگاه شخصیاش اما در کمال شگفتی این است: هرگونه ارتباطی که بر مبنای دوگانی جنسیتی شکل گرفته باشد با شکست همراه است. این رویکرد بیگمان حاصل شکستی است که خود وی در پذیرش زندگی دوگانهاش داشته. ما برای نقل این بخشها و بهمنظور اجتناب از نام بردن برخی جزئیات در روابط، چارۀای ندیدیم جز اینکه گاهی زبان پرتکلف پروست را به سطحی بالاتر افزایشمرتبه دهیم و از برابرواژههایی عربی استفاده کنیم تا احساسات خواننده جریحهدار نشود و، همهنگام، بایستههای لازم برای اخذ مجوز چاپ نیز رعایت شود.
شما در میانسالی و پس از تجربهاندوزیهای زیاد این کار را دست گرفتید؛ آنچه خود زیسته و آموختهاید تا چه اندازه در درک و انتقال حسرتهای راوی برای نقل «زمان ازدسترفته» و دردهای جسمانی او که با زندگی شخصی پروست هم گره خورده اثرگذار بود؟
درست است سالها این کتاب را در دانشگاه تدریس کردیم؛ اما آنچه بیش از همه بر ما تاثیرگذار بود آشنایی با ژرار ژنت، دیدار و همکاری با او و ترجمۀ سه کتاب از وی، بهویژه گفتمان حکایت است که مستقیماً بر تحلیل مفهوم زمان، حافظه و خاطره در رمان در جستجو تاکید دارد (انتشارات نیلوفر). نسبی بودن هر سه مفهوم از دید ژنت، بازتابی است از حیرت پروست در کشف نسبی بودن پهنۀ گیتی و تکتک عناصرش. درست است عنوان کتاب در جستجوی زمانازدسترفته است، اما فراموش نکنیم پروست در انتهای کتاب، بهرغم تمامی درد و شکنجی که متحمل شده، درنهایت به «زمان بازیافته» دست مییابد.
ترجمه و تلخیص این کتاب را باید مدخلی دانست برای ورود نسل شتابزدۀ امروزه به دنیای پروست تلقی کرد یا پیشنهادی برای پروستخوانهای حرفهای که بهدنبال بازخوانی متمرکز و منسجم از کل دورۀ هفتجلدیاند؟
بیش از همه مدخلی برای نسل شتابزدۀ امروزین؛ چه، دنیای ارتباطات و سرعت حاکم بر آن چنان کرده تا دیگر مجالی برای تجربۀ این توصیۀ دیرساله باقی نماند که هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد. مهدی سحابی کار ارزشمندی از خود بهیادگار گذاشت؛ اما آیا خوانندۀ امروزی آناندازه زمان دارد که مانند پروست صرف تحلیل چگونگی تبدیل زمان ازدسترفته به زمان بازیافته، نیز فرازوفرود احساسات کند؟ از سویی، این اثر چندینبار در قالب فیلم نیز تدوین شده است؛ دو ساعت فیلم برای هفت جلد رمان. تصور میکنیم کنار هم قرار دادن این عصارۀ هزارصفحهای و فیلمها تا اندازۀ زیادی میتواند رازورمز دنیای پروست را آشکار کند.
نظر شما