دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
ویرانه‌های جنگی که الهام‌بخش ساموئل بکت شد

ساموئل بکت، نویسنده ایرلندی برنده نوبل ادبیات، در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم با حضور در شهر ویران‌شده سن‌لو و مشارکت در فعالیت‌های صلیب سرخ ایرلند، تجربه‌ای عمیق از رنج و وضعیت انسانی به دست آورد؛ تجربه‌ای که هم‌زمان با آغاز دوره‌ای پرثمر در نویسندگی او بود و بعدها در آثار مهمی همچون «در انتظار گودو» بازتاب یافت.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، روزنامه «آیریش تایمز» در گزارشی به یکی از دوره‌های کمتر شناخته‌شده زندگی ساموئل بکت پرداخته است؛ دوره‌ای که این نویسنده در شهر سن‌لو (Saint-Lô) در فرانسه، که در جریان جنگ جهانی دوم تقریباً به‌طور کامل ویران شده بود، به فعالیت‌های بشردوستانه پرداخت.

هشتاد سال پیش، در تابستان ۱۹۴۶، شعر کوتاهی از بکت که در آن زمان هنوز نویسنده‌ای شناخته‌شده نبود، در روزنامه «آیریش تایمز» منتشر شد. این شعر با عنوان «سن‌لو ۱۹۴۵» تنها یک بند داشت و با اشاره به رود «ویر» (Vire) تصویری مبهم و تیره از ویرانی و فروپاشی ارائه می‌کرد.

این شعر برای دست‌کم یکی از خوانندگان روزنامه بیش از اندازه مبهم بود. یکی از ساکنان ساتن در نامه‌ای به روزنامه درباره واژه «Vire» پرس‌وجو کرده بود؛ او تصور می‌کرد این کلمه یک واژه معمولی انگلیسی است و حتی برای یافتن معنای آن به فرهنگ‌های لغت مراجعه کرده بود. اما «ویر» در واقع نام رودخانه‌ای در فرانسه است که از شهر سن‌لو می‌گذرد و در نهایت به کانال مانش می‌ریزد.

بکت شعر «سن‌لو ۱۹۴۵» را پس از سفرهایش به این شهر ویران‌شده سروده بود. سن‌لو در جریان جنگ جهانی دوم، به دلیل قرار داشتن در مسیر نیروهای آلمانی و همچنین اهمیت آن برای عملیات متفقین پیش از پیاده‌سازی نیروها در نرماندی، به یکی از اهداف اصلی بمباران تبدیل شده بود.

در شب ششم ژوئن ۱۹۴۴، هم‌زمان با عملیات روز «دی»، آتش و بمباران بخش‌های وسیعی از شهر را ویران کرد. در ماه ژوئیه نیز، هم‌زمان با عقب‌نشینی نیروهای آلمانی و ادامه نبردهای زمینی، بمباران‌های بیشتری صورت گرفت. زمانی که سرانجام یکی از سربازان آمریکایی وارد شهر شد، با کنایه گفت: «واقعاً اینجا را به‌طور کامل آزاد کردیم.»

ویرانی سن‌لو به اندازه‌ای گسترده بود که مدتی این پیشنهاد مطرح شد که شهر به همان شکل ویران‌شده حفظ شود و به موزه‌ای از خرابه‌های جنگ تبدیل شود. اما ساکنان باقی‌مانده با این ایده موافق نبودند و تلاش کردند زندگی خود را از میان ویرانه‌ها از نو بسازند.

در میان تلاش‌های بین‌المللی برای کمک به مردم سن‌لو، طرحی وجود داشت که بکت نیز نقش مهمی در آن ایفا کرد و بعدها درباره آن نوشت. این طرح به تأسیس بیمارستان صلیب سرخ ایرلند در سن‌لو انجامید؛ بیمارستانی که مردم شهر آن را «بیمارستان ایرلندی» می‌نامیدند.

بکت در ژوئن ۱۹۴۶ گزارشی نثرگونه با عنوان «پایتخت ویرانه‌ها» درباره این تجربه نوشت. این متن در ابتدا برای پخش از رادیو ایرلند تهیه شده بود، هرچند مشخص نیست که در نهایت از رادیو پخش شده باشد.

او در این متن توضیح می‌دهد که بیمارستان ایرلندی در محلی ساخته شد که یک سال پیش از آن تنها شیبی پوشیده از چمن بود؛ نقطه‌ای در محل تلاقی مسیرهای رود ویر و بایرن، در ورودی شهر.

در زمان افتتاح بیمارستان، بکت به پاریس بازگشته بود. او در روایت خود نقش خویش را در این پروژه بسیار فروتنانه توصیف کرده و خود را مسئول انبار معرفی می‌کند؛ با این حال، یکی از پزشکانی که از نزدیک شاهد فعالیت‌های او بود، بکت را فردی «بسیار وظیفه‌شناس» توصیف کرده است.

یکی از مشکلاتی که او با آن مواجه بود، کمبود شدید مواد و تجهیزات بود؛ از جمله سم موش که در آن زمان تقاضای زیادی داشت. بکت پس از مشورت با کارشناسان مؤسسه کوری در پاریس، خود ترکیبی برای مقابله با موش‌ها تهیه کرد.

حضور بکت در سن‌لو البته تنها با دشواری‌های جنگ و فعالیت‌های بشردوستانه همراه نبود و لحظات متفاوتی نیز در خاطرات این دوره ثبت شده است. یکی از معدود خانه‌هایی که از بمباران‌ها جان سالم به در برده بود، با وجود عبور گلوله‌ها از دیوارهایش، پیانویی داشت که به شکلی معجزه‌آسا سالم مانده بود. بکت در دیدارهای خود از این خانه، قطعاتی از موتسارت و شوپن را از حفظ می‌نواخت.

بر اساس نوشته‌های جیمز نولسون، زندگی‌نامه‌نویس بکت، اعضای گروه امدادی گاهی برای استراحت شبانه به مکان‌هایی خارج از فضای کاری می‌رفتند و حتی آمبولانسی که گاه بکت رانندگی آن را برعهده داشت، در نزدیکی یکی از روسپی‌خانه‌های شهر دیده می‌شد.

در نقطه مقابل این فضای غیررسمی، در اواخر سال ۱۹۴۵ و هنگام بازدید بکت از کلیسای نوتردام پاریس همراه یکی از همکارانش، او در غرفه‌ای متوجه تسبیح کوچکی شد و آن را برای دستیار خود که فردی کاتولیک و مذهبی بود، به‌عنوان هدیه خرید.

هرچند دوره حضور بکت در سن‌لو کوتاه بود، این تجربه تأثیری عمیق بر او گذاشت. دست‌کم از نظر زمانی، حضور او در این شهر با آغاز دوره‌ای از «سیل نوشتن» در زندگی حرفه‌ای‌اش هم‌زمان شد؛ دوره‌ای که طی چند سال پس از آن، سه‌گانه مشهور «مالوی»، «مالون می‌میرد» و «نام‌ناپذیر» را نوشت و نمایشنامه «در انتظار گودو» را نیز خلق کرد؛ اثری که نقطه عطفی در شهرت ادبی او بود.

آنتونی کرونین، یکی دیگر از زندگی‌نامه‌نویسان بکت، معتقد است «پایتخت ویرانه‌ها» از این جهت نیز اهمیت دارد که نخستین استفاده ثبت‌شده بکت از عبارت «وضعیت انسانی» در آن دیده می‌شود. بکت پس از تجربه‌ای معنوی در دوبلین در همان دوران، بخش عمده باقی‌مانده زندگی خود را وقف نوشتن درباره وضعیت و سرنوشت انسان، به‌ویژه انسان در ضعیف‌ترین و آسیب‌پذیرترین موقعیت‌ها، کرد.

پروژه بیمارستان سن‌لو در سال ۱۹۴۷ به صلیب سرخ فرانسه واگذار شد، اما بکت پیش‌بینی کرده بود که این مرکز همچنان در میان مردم با عنوان «بیمارستان ایرلندی» شناخته خواهد شد. با این حال، از نگاه او، اهمیت اصلی این پروژه میراثی بود که برای کسانی که در آن مشارکت داشتند بر جای می‌گذاشت.

بکت در پایان متن «پایتخت ویرانه‌ها» که قرار بود از رادیو پخش شود، برخلاف تصویر معمولی که از بدبینی او به جهان و انسان وجود دارد، لحنی امیدوارانه به خود می‌گیرد. او معتقد بود کسانی که از ایرلند به سن‌لو رفته بودند، در بازگشت به کشورشان درمی‌یافتند که «دست‌کم به اندازه آنچه بخشیده‌اند، دریافت کرده‌اند»؛ تجربه‌ای که به گفته او، تصویری از مفهومی دیرینه درباره «انسانیت در ویرانه‌ها» به آنان داده بود و شاید سرنخ‌هایی برای بازاندیشی درباره وضعیت انسان در اختیارشان گذاشته بود.

تجربه سن‌لو، اگرچه تنها بخش کوتاهی از زندگی ساموئل بکت را تشکیل می‌دهد، در فهم مسیر فکری و ادبی او اهمیت ویژه‌ای دارد؛ نویسنده‌ای که بعدها به یکی از مهم‌ترین چهره‌های ادبیات قرن بیستم تبدیل شد و در سال ۱۹۶۹ جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها