سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری- خدمتی که سفرنامهها به روشن شدن تاریخ کشورها میکنند، موضوعی نیست که نیازمند اثبات و استدلال باشد. از وقتی که پای جهانگردان بیگانه به خصوص اروپائیان به ایران باز شد بسیاری حقایق از خامه و سخنان آنان به جای مانده که اینک مورخان و شرقشناسان از آنها بهره بسیار میگیرند. در ادامه پرونده «بسیار سفر باید» در این گزارش به بررسی کتاب «سفرنامة کلاویخو» ترجمه مسعود رجبنیا چاپ انتشارات علمی و فرهنگی میپردازیم:

روی گونزالس کلاویخو اسپانیایی: Ruy González de Clavijo (درگذشته ۲ آوریل ۱۴۱۲) نویسنده و جهانگرد اسپانیایی که فرستاده مخصوص هانری سوم پادشاه کاستیل به نزد تیمور گورکانی بود، شرح مسافرت خویش را در سفرنامهای نگاشت.
در سفرنامه کلاویخو شرح کامل سفارت وی و سفرش (بین سالهای ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۶ میلادی) از مایورکای اسپانیا تا سمرقند و همچنین کشورها، شهرها، شاهان، حاکمان و اوضاع و احوال مردم آن عصر، خصوصا ایران عصر تیموری را میتوان به وضوح دریافت.
در این سفرنامه اولین بار در طول تاریخ از نام تهران اسمی به میان میآید. مدت زمان این سفر آنقدر طولانی و مشقات آن سخت بوده که چند تن از همراهان گونزالز کلاویخو بیمار شده و میمیرند.
مسعود رجبنیا، مترجم این سفرنامه در بخشی از مقدمه کتاب نگاشته: «کلاویخو بهویژه از شمال غربی ایران تا شمال شرقی را پیموده است. از آنجا که نظری دقیق و تیزبین داشته بسیاری از امور را چه از لحاظ اجتماعی و چه از نظر اداری و سیاسی دریافته و نوشته است. شک نیست که وی زبان ترکی میدانسته و در طی مسافرت در ایران با زبان فارسی نیز آشنا شده است. بسیاری اصطلاحات گوناگون را نقل کرده و به مجرد آنکه اندک تغییری در لهجه فارسی مردم نواحی سرراهش پدید آمده، بیدرنگ دریافته و با نهایت روشنی نوشته است.
مثلا: «به شهری که «اندخود» نام دارد، رسیدیم... شهر اندخود در آنسوی مرز ایران قرار دارد. زیرا که به کشور تاجیک رسیده بودیم. زبان مردم اینجا اندکی با زبان فارسی تفاوت دارد، گو اینکه بسیاری از لغاتی که بر سر زبانهاست، عین زبان فارسی است.»
حسن انتخاب دربار اسپانیا در برگزیدن چنین سفیر تیزبین و زیرک و با تدبیر بیشتر بسود ما مردم ایران و تاریخ ما تمام شده است. امروزه مورخان و شرقشناسان بخصوص از سفرنامه او استفاده بسیار میکنند.»
مترجم این سفرنامه در دیباچه نیز به نکات جالبی اشاره میکند: «کلاویخو بیش از یک قرن پس از آنکه مارکوپولو نحوه راهیافتن به آسیای مرکزی را در کتاب معروف خویش بیان داشت، بسوی سمرقند براه افتاد.
در خوی که در شمال دریاچه ارومیه واقعست و اولین شهریست از خاک ایران که اسپانیائیها به آن رسیدند، با سفیر سلطان مصر برخورد کردند که برای ادای بعضی تعارفات و خوشآمدگوییها نزد تیمور میرفت. وی نیز بسیاری پیشکش همراه داشت که از آنجمله چند شترمرغ و یک زرافه بود که دیدن آن برای کلاویخو تازگی داشت، چون آن حیوان را مفصلا توصیف کرده است. هیئت سفارت مصر با اسپانیاییها همراه شد و از خوی تا سمرقند با زرافه و شترمرغ راهپیمایی کردند.»

یکی دیگر از نکات مورد اشاره مترجم در دیباچه در زمان راهپیمایی دور و دراز از تبریز تا سمرقند اشاره به چاپارخانههاست. «درین راهپیمایی دور و دراز از تبریز تا سمرقند، که همه در قلمرو تیمور بود، آنچه بیشتر در اسپانیاییها موثر واقع شد و کلاویخو چندین بار بآن اشاره میکند، همانا ترتیب تعویض اسبهای چاپاران بود که بهزینه حکومت انجام میگرفت. این سازمان بنام یام(که لغتی است مغولی) یا چاپار (که لغتی است فارسی) خوانده میشد و آن مرکب از ماموران سوار مخصوص و کاروانسراهایی با اصطبلهای پر از اسب بود که همه آماده خدمت بودند و ماموران حکومت و پیکها شب و روز در انجام دادن ماموریت خویش میتاختند. در صورت لزوم اسب متعلق به اشخاص را یامچیها یا پیکهای سوارکار ضبط و مصادره میکردند. میگویند که حتی یک شاهزاده و امیر و حتی پسر تیمور ناچار بود که اسب خویش را در برابر درخواست پیک تسلیم کند. اسپانیاییها که به عنوان پیامرسانان عازم دربار تیمور شناخته میشدند، همواره به آنچه از اسب و چاپار نیاز داشتند در اصطبلهای سرراه به آنها داده میشد. در این اصطبلها تا سیصد اسب نیز یافته میشد که پس از یک دقیقه با سازوبرگ تمام آماده حرکت میگردید.
وانگهی از لحظهای که سفیران اسپانیا پا به قلمرو تیمور گذاشتند، مهمان او به شمار میآمدند و جیره گوشت و نان و شراب کاملا به رایگان دریافت میداشتند. کلاویخو در بیان این مطلب از فرصت استفاده کرده و شرح میدهد که تاتاران با چه بیدادگری و ستمی با دهقانان و روستائیان ایرانی رفتار میکنند. راهنمایان و صاحبان مناصبی که از طرف دربار فرستاده میشدند تا با سفیران ملاقات کنند و راهنمای آنان باشند، همه جا خواستههای خود را با باران تازیانه و ایراد ضرب و شتم وصول میکردند.»
در دیباچه بر شرح حال تیمور به روایت کلاویخو نیز اشاره شده است: «در سمرقند سفیران مساجد و کاخی را که بنام کاخ صلیب خواندهاند و در آنجا خوابگاه تیمور قرار داشت، تماشا کردند. تیمور با آنکه نمیتوانست بر زین بنشیند باز با تخت روان همواره به ساختمانهای نوبنیاد سرکشی میکرد. در صدر مجالس جشن مینشست و کباب اسب فراوان میخورد و از بام تا شام بشراب مینشست و گاه بادهگساری تا بامداد روز بعد همچنان ادامه مییافت.
کلاویخو چندین بار به این امر اشاره میکند. از دادگستری و چگونگی به کار بستن آن چندان سخن نمیگوید، جز اینکه در نظر تاتاران به دار آویختن آبرومندتر از گردن زدن است. چنانکه کلاویخو میگوید این امر درست برخلاف اعتقاد و خوی اسپانیاییهاست.»
این سفرنامه یکی از قدیمیترین متونی است که در آن از نام «تهران» ذکری به میان میآید. «اما در آن پنچشنبه سوم ژوئیه فورا اسبهای خوبی برای ما آماده شد و از قلعه مزبور به راه افتادیم و میانروز به شهری رسیدیم که شهر قان نام داشت. در آنجا خانهای عالی بما دادند و آنچه از خوراک نیاز داشتیم به ما داده شد.
ضمن توقف در آنجا پیامی از یکی از بزرگان بنام باباشیخ بما رسید که تیمور بزرگ ولینعمت او فرمان اکید صادر کرده است که از ما سفیران پذیرایی شایان و مهماننوازی شایسته بعمل آورد. باینجهت وی دعوتی برای ما فرستاده است که هر چه زودتر بشهر مقر او برویم. اندکی توقف روا داشتیم و آن پنجشنبه و جمعه و شنبه را در این شهر قان ماندیم. درین روز اخیر از اصطبلهای حکومتی برای ما اسبهای تازهنفس آماده ساختند، غروب آفتاب براه افتادیم و همه شب راه پیمودیم و فردای آنکه مصادف بود با یکشنبه ششم ژوئیه بعدازظهر بشهری رسیدیم که «تهران» نام داشت.
در آنجا باباشیخ را در انتظار خویش یافتیم و در حقیقت وی به پیشواز ما آمده بود و ما را بشهر بمهمانسرایی برد که تیمور خود بهنگام گذشتن ازین حدود در آن منزل میکرد و درواقع بهترین خانه شهر بود. دوشنبه یعنی فردای ورودمان باباشیخ کس فرستاد و ما را دعوت کرد که نزد او برویم. چون بسرای او نزدیک شدیم خودش باستقبال ما آمد و ما را راهنمایی کرد و در شاهنشین نشاند خود نیز در کنار ما نشست. سپس برای دعوت سفرای سلطان قاهره که با ما همراه بودند کس فرستاد و از آنان تقاضا کرد که نزد او بیایند. زیرا اینان نیز مامور سفارت مصر و حامل پیشکشهایی برای تیمور بودند. ضیافتی شاهانه برای ما ترتیب داده شده بود. در میان خوراکها اسبی بود که تماما و با سرکباب شده بود.
بمجرد آنکه از سفره برخاستیم باباشیخ بما گفت که فردای آنروز باید از تهران حرکت کنیم و به محل مخصوصی که اردوگاه میرزا یا شاهزادهای بزرگ بود، برویم. این شاهزاده داماد تیمور بود و برحسب فرمان تیمور میبایست بحضور او میرفتیم. بهنگام عزیمت باباشیخ فرمان داد که باید مرا که روی گنزالز هستم خلعت زربفت بپوشانندو کلاهی بر سرم بگذارند. این کار را بفرمان تیمور ولینعمت خویش همچون نشانهای از احترام نسبت به پادشاه ولینعمت ما انجام داد.
شهر تهران محلی است بسیار پهناور و بر گرد آن دیواری نیست و جایگاهی خرم و فرحزاست که در آن همه وسایل آسایش یافته میشود. اما آبوهوای آنجا چنانکه میگویند ناسالم و در تابستان گرمای آن بسیار زیاد است. تهران در ناحیهای واقع است که بنام ری معروف است. این ناحیه فوقالعاده پهناور و حاصلخیزست و در قلمرو حکومت داماد تیمور است.»
توجه به «سفرنامه کلاویخو» از این نظر اهمیت دارد که او به بیداد مغولان، وضعیت معیشت، تجارت خوراک، آرایش و پوشش، نقش زنان، آداب باریافتن و هدیه دادن، سرگرمیها و باورها و اعتقادات در دوره تیموری اشاره میکند.
نظر شما