سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد صادقی؛ بهتازگی کتابی با نامِ «مذاکره در نیویورک، ماکیاولی در اصفهان» دربردارندهیِ یادداشتها و مقالههایِ مطبوعاتیِ فریدون مجلسی (دیپلماتِ قدیمی، نویسنده و مترجم) توسطِ انتشاراتِ مروارید منتشر شده است. کتاب دارایِ دو بخش (۱.در نقد و طنز ۲.با همکاریِ هوشِ مصنوعی) است و در آن به موضوعهایِ گوناگونی پرداخته شده است.

مجلسی که کتابهایِ ارزشمندی از رابرت گریوز، آمارتیا سن، جرد دایموند، فیلیپ راث، هاوارد فاوست، نیکولای گوگول، راجر بوشه و... به فارسی ترجمه کرده، و آثاری هم به فارسی نوشته است، دو دهه است که جدا از تحلیلِ مسائلِ سیاسی، در روزنامهها، مجلهها و رسانههایِ اینترنتی نیز یادداشتها و مقالههایی در زمینههایِ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مینویسد که قبل از این تعدادی از آنها در کتابهایی مانند «چهرهها»، «گذر از چهرهها» و «گذاری در مقولات فرهنگی» توسط شرکت سهامی انتشار چاپ شده بود. اکنون نیز تعدادِ دیگری از نوشتههایِ مطبوعاتی او به همتِ انتشاراتِ مروارید منتشر شده است.
در یکی از مقالههایِ خواندنیِ کتاب که در بخشِ اولِ کتاب آمده است، میخوانیم:«موضوع خشونت که در زندگی مدنی و سیاسی در طول تاریخ مطرح بوده و هنوز هم مطرح است، بیش از آنکه بخواهد امری عمومی و اجتماعی باشد، امری فردی و اخلاقی است. اگر خشونت در برخی نظامهای حکومتی تجلیات عمومی و جمعی هم بیابد، باز ریشه و منشأ اخلاقی و فردی دارد... در قدیمیترین متون فلسفی و اخلاقی و سیاسی در این باره بحث شده است. نیازی بهاستناد به پیشینیان نیست. اما گاهی سخنانی چنان با ظرافت و صراحت بیان شده است که دریغ است تکرار نشود. سعدی میفرماید:
اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
میبینیم که درندهخویی را در طبیت انسان میداند، و زندهماندن به روان آدمیت، یعنی اخلاقمداری را مشروط به میراندن آن درندهخویی ذاتی میکند. فریدون مشیری شاعر فقید معاصر همین را تکرار میکند:
گفت دانایی که گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر
هرمان هسه نویسنده عارف مسلک قرن بیستم که به عنوان پرفروشترین نویسنده قرن شهرت دارد، توسط پزشکاش با افکار کارل گوستاو یونگ روانپزشک سوئیسی و فروید آشنا شده بود هم همین خصلت دوگانگی و بلکه چندگانگی در شخصیت و ذات انسان را که یونگ مطرح میکند، به زیبایی در معروفترین رمانش، «گرگ بیابان» مطرح کرده است.
پرسش این است اگر این موضوع از دوران باستان شناخته شده و مطرح بوده است، چرا در درمانش یا در تسکینش موفق نبودهایم؟ زیرا جوامع بشری هنوز هم فرصت توسعه فرهنگی تأثیرگذار بر اخلاق فردی را پیدا نکردهاند. آموزش درست در خانواده و مدرسه و جامعه ندیدهاند.
اتفاقاً ایران آزمایشگاه تاریخی مناسبی است که خشونتهای بیابانگردان بدوی و قبائلی را بارها از شرق و غرب و گاه از درون آزموده است. میخواهیم به قتل عامهای چنگیزی و تیموری استناد کنیم، که ایلمردان بدوی بودند و خوی گرگی بر وجودشان مستولی بود، اما هیتلر و استالین و مائو را به یاد میآوریم که مدنی و غیرعشایری و معاصر ما بودند و با کاخهای خوب و ظواهر آراسته و دانش و هنر و موسیقی پیشرفته و ادعاهای ظاهراً پیشرفته فلسفی مجهز بودند. یا ملل مدعی پیشقدمبودن در سردادن ندای آزادی و حقوق بشر، مانند فرانسه و آمریکا، که گویی با دو نوع انسان طرف بودهاند، ما که خوبیم و دیگران که ما در الجزایر و هند و چین به سراغشان رفتهایم بد بودهاند.
یعنی شعارها و اخلاقیات و آزادیهای بشری برای ما و در میان ما مهم است، و دیگران به عنوان مزاحم تلقی میشوند و برای رفع مزاحمتشان هر خشونتی آزاد میشود... در دوران ما در قرن بیستم مطلبی از سوی ساموئل هانتینگتون دیوانسالار آکادمیک آمریکایی مطرح شد زیر عنوان برخورد تمدنها. نظریهای که خشونت سیاسی را در عرصه بین المللی عملاً تئوریزه میکند. او جهان را به حوزههای تمدنی بر مبنای دینی تقسیم میکند، یعنی جهان مسیحی، جهان کنفسیوسی، جهان هندو و بودایی، و جهان اسلام؛ و اینان را در ستیزی سلطهجویانه قرار میدهد.
آمارتیا سن استاد دانشگاههای کمبریج و هاروارد و برنده جایزه نوبل در رشته اقتصاد به دلیل تئوریهای اقتصادِ انسانی که اخلاق را وارد عرصه اقتصاد میکند، تقسیمبندی جنگآفرین هانتینگتون را برنمیتابد و در کتاب هویت و خشونت تفکر هانتینگتونی را درباره برخورد تمدنها رد میکند... آمارتیا سن معتقد است که انسان فرهیخه هویت فرهنگی چندگانه و چندین گانه دارد، شامل آگاهیهای علمی، ادبی، هنری، موسیقایی، نقاشی، معماری، صنعتگری، ورزشی، تاریخی، جغرافیایی، محیط زیستی، و معنویات و فلسفه و هزاران موضوع دیگر، که خشونت را مهار میکند و گرگ درون را لگام میزند. خشونتزدایی مستلزم تلاش برای تعالی فرهنگ و اخلاق فردی است. به عبارت دیگری از کسی که هزار کتاب را یک بار میخواند نباید ترسید، از کسی که یک کتاب را هزار بار بخواند باید ترسید. همچون کتاب سرخ مائو یا کتاب سبز قذافی یا نبرد من هیتلر».
نظر شما