سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
زندگی خوب، انتخاب ماست؟

کتاب «فلسفه‌هایی برای خوب زیستن» با گردآوردن پانزده روایت از سنت‌های فلسفی، دینی و فکری، خواننده را با پرسشی قدیمی اما همچنان بی‌پاسخ روبه‌رو می‌کند: وقتی از «فلسفه زندگی» حرف می‌زنیم، به‌واقع از چیزی سخن می‌گوییم که خودمان انتخاب کرده‌ایم؟

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مسعود تقی‌آبادی: گاهی یک کتاب فلسفه از جایی شروع می‌شود که انتظارش را نداریم: از یک تصمیم معمولی، از مرگ نزدیکان، از شکست یک رابطه، از ترس آینده یا حتی از این پرسش ساده که صبح فردا با چه انگیزه‌ای باید از تخت بیرون آمد. «فلسفه‌هایی برای خوب زیستن؛ راهنمایی برای انتخاب فلسفۀ شخصیتان» از همین نقطه به فلسفه نزدیک می‌شود. کتابی که به ویراستاری ماسیمو پیگلیوچی، اسکای سی. کلیری و دنیل ای. کافمن گرد آمده و مهدی رضایی آن را به فارسی ترجمه کرده است. این کتاب را نشر کرگدن در سال ۱۴۰۵، در مجموعه «فکر و زندگی» و در ۳۱۲ صفحه منتشر کرده است.

نسخه اصلی کتاب با عنوان How to Live a Good Life: A Guide to Choosing Your Personal Philosophy در سال ۲۰۲۰ در انتشارات وینتاج منتشر شد. پیگلیوچی، که در حوزه فلسفه علم و فلسفه باستان کار کرده و سال‌ها درباره کاربرد فلسفه‌های باستانی در زندگی امروز نوشته است، همراه با کلیری و کافمن سراغ سنت‌هایی رفته‌اند که هر کدام پاسخ متفاوتی برای مسئله زندگی خوب دارند. اما جذابیت کتاب فقط در تعداد این دیدگاه‌ها نیست. پرسش مهم‌تر جایی شکل می‌گیرد که نویسندگان از خواننده می‌خواهند میان این فلسفه‌ها دست به انتخاب بزند. آیا آدم می‌تواند برای زندگی خودش یک فلسفه انتخاب کند، همان‌طور که کتابی را از قفسه برمی‌دارد و می‌خواند؟ یا آنچه ما «فلسفه زندگی» می‌نامیم، پیش از انتخاب آگاهانه، از خانواده، فرهنگ، تربیت، دین، طبقه اجتماعی و تجربه‌های شخصی‌مان به ارث رسیده است؟

زندگی خوب، انتخاب ماست؟

زندگی خوب، قبل از هرچیز یک مسئله است

فلسفه در این کتاب از دانشگاه فاصله می‌گیرد. خبری از بحث طولانی درباره تاریخ مفاهیم یا نزاع‌های تخصصی فلسفی نیست. هر فصل خواننده را با یک سنت یا شیوه خاص زندگی روبه‌رو می‌کند و می‌پرسد اگر قرار باشد بر اساس این نگاه زندگی کنیم، زندگی روزمره ما چه شکلی پیدا خواهد کرد. به نظر من همین تغییر زاویه، نقطه قوت اصلی کتاب است. فلسفه برای نویسندگان فقط مجموعه‌ای از نظریه‌ها درباره حقیقت، معرفت یا هستی نیست؛ می‌تواند به تصمیم‌های کوچک و بزرگ زندگی هم راه پیدا کند. اینکه با رنج چه کنیم، با میل و خواسته‌های خود چه نسبتی داشته باشیم، موفقیت را چگونه تعریف کنیم، در برابر مرگ چه موضعی بگیریم یا در واقع چه چیزی ارزش خواستن دارد.

پیگلیوچی در نوشته‌ها و فعالیت‌های فلسفی خود نیز بر همین وجه عملی فلسفه تأکید داشته است. علاقه او به رواقی‌گری و شکاکیت آکادمیک از این ایده می‌آید که فلسفه می‌تواند برای زندگی راهنما باشد، نه صرفاً موضوعی برای بحث‌های تخصصی. این نگاه البته تازگی مطلقی ندارد. از سقراط و اپیکور تا رواقیان، فیلسوفان بارها فلسفه را به شیوه زیستن پیوند زده‌اند. تفاوت کتاب حاضر در این است که می‌کوشد این سنت را به زبان خواننده امروز بازگرداند؛ خواننده‌ای که احتمالاً قرار نیست زندگی‌اش را در آتن باستان بگذراند و مسئله‌اش بیشتر میان کار، خانواده، اضطراب اقتصادی، روابط عاطفی، شبکه‌های اجتماعی و آینده نامطمئن شکل می‌گیرد.

پانزده راه برای یک پرسش واحد

ساختار کتاب بر پانزده سنت فکری استوار است. رواقی‌گری، اپیکوریسم، ارسطویی‌گری، شکاکیت، کنفوسیوسیسم، تائوئیسم، بودیسم، اگزیستانسیالیسم و چند رویکرد دیگر در کنار هم قرار گرفته‌اند تا تصویری چندصدایی از «زندگی خوب» شکل بگیرد. این کنار هم قرار گرفتن، از نظر خواندن تجربه جالبی می‌سازد. خواننده می‌تواند از یک سنت به سنت دیگر برود و ببیند اختلاف‌ها دقیقاً از کجا آغاز می‌شوند. یک سنت ممکن است بر کنترل خواسته‌ها تأکید کند، دیگری بر پرورش فضیلت، یکی بر پذیرش ناپایداری جهان دست بگذارد و دیگری بر آزادی فردی و مسئولیت انتخاب.

این تفاوت‌ها زمانی جذاب‌تر می‌شوند که کتاب را به شکل یک دفترچه انتخاب فلسفی نخوانیم. ارزش آن بیشتر در این است که نشان می‌دهد یک پرسش واحد، یعنی «چگونه باید زندگی کرد؟»، الزاماً یک پاسخ واحد ندارد.

در واقع همین جا البته یک نکته انتقادی هم مطرح می‌شود. قرار دادن این سنت‌های بسیار متفاوت در یک قالب مشترک، اگرچه برای خواننده مفید است، می‌تواند تفاوت‌های تاریخی و مفهومی آنها را کمی صاف و هموار کند. بودیسم، رواقی‌گری، اگزیستانسیالیسم یا کنفوسیوسیسم در شرایط تاریخی و فرهنگی متفاوتی پدید آمده‌اند و مفاهیم آنها را نمی‌توان همیشه با یک معیار سنجید. کتاب برای مخاطب عمومی ناچار است از بخشی از پیچیدگی‌ها عبور کند. این انتخاب قابل دفاع است، اما باید هنگام خواندن آن را به خاطر داشت.

دین در کنار فلسفه

یکی از بخش‌های قابل توجه کتاب، حضور سنت‌های دینی در کنار مکاتب فلسفی است. این انتخاب، بحث قدیمی درباره مرز میان فلسفه و دین را دوباره پیش می‌کشد. وقتی بودیسم یا تائوئیسم را در کنار رواقی‌گری و اگزیستانسیالیسم قرار می‌دهیم، چه چیزی را معیار قرار داده‌ایم؟ اگر معیار، توانایی یک سنت برای پیشنهاد شیوه‌ای از زندگی باشد، این هم‌نشینی قابل فهم است. اما اگر بخواهیم تفاوت مبانی معرفتی و تاریخی آنها را جدی بگیریم، مسئله پیچیده‌تر می‌شود. همین شاید یکی از نقاطی باشد که کتاب می‌توانست مکث بیشتری در آن داشته باشد. «فلسفه زندگی» اصطلاحی بسیار گسترده است و هرچه گسترده‌تر شود، خطر از دست رفتن تفاوت‌ها هم بیشتر می‌شود. با این همه، همین انتخاب می‌تواند گفت‌وگوی جالبی میان سنت‌هایی ایجاد کند که معمولاً در کتاب‌های مقدماتی فلسفه در کنار یکدیگر دیده نمی‌شوند. اسکای کلیری نیز در آثار خود، به‌ویژه در نوشته‌های مربوط به اگزیستانسیالیسم و اصالت، به نسبت میان فلسفه و تجربه زیسته پرداخته است. علاقه او به این حوزه باعث شده مسئله «چگونه زندگی کردن» در پروژه فکری او جای پررنگی داشته باشد. برای خواننده فارسی‌زبان، این بخش اهمیت دیگری هم دارد. در فضای فکری ایران، مرز میان فلسفه، عرفان، دین و شیوه زندگی سابقه‌ای طولانی دارد و به احتمال زیاد خواننده با این پرسش بیگانه نیست که آیا می‌توان درباره «زندگی خوب» بدون در نظر گرفتن باورهای دینی یا فرهنگی سخن گفت.

آیا فلسفه زندگی‌مان را انتخاب می‌کنیم؟

عنوان فرعی کتاب از «انتخاب فلسفه شخصی» سخن می‌گوید و شاید همین تعبیر، مهم‌ترین جای بحث کتاب باشد. فرض کنیم کسی پس از خواندن فصل مربوط به رواقی‌گری تصمیم بگیرد رواقی زندگی کند. آیا این تصمیم به‌تنهایی کافی است؟ اگر چند ماه بعد با یک بحران خانوادگی روبه‌رو شود، آیا همان فلسفه را حفظ خواهد کرد؟ اگر ارزش‌های اجتماعی و خانوادگی او با فلسفه‌ای که انتخاب کرده ناسازگار باشند چه؟

ما معمولاً پیش از آنکه فلسفه زندگی خود را انتخاب کنیم، بخش بزرگی از آن را زندگی کرده‌ایم. کودکی که در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده، نوجوانی که در محیطی رقابتی تربیت شده، کسی که در جامعه‌ای با تأکید شدید بر موفقیت اقتصادی رشد کرده یا فردی که از تجربه‌ای سخت عبور کرده، با مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌ها وارد بزرگسالی می‌شود. ممکن است بعدها آنها را تغییر دهد، اما نقطه شروعش خالی نیست.

از این جهت، شاید تعبیر «انتخاب» در عنوان کتاب کمی بیش از اندازه امیدوارانه باشد. ما می‌توانیم درباره فلسفه زندگی خود تأمل کنیم، آن را اصلاح کنیم، بعضی باورهای به‌ارث‌رسیده را کنار بگذاریم و چیزهای تازه‌ای بیاموزیم. اما انتخاب ما همیشه از میان گزینه‌های آزاد صورت نمی‌گیرد. معتقدم که اگر کتاب خواننده را به همین تردید برساند، کار مهمی انجام داده است. شاید فلسفه شخصی چیزی نباشد که یک روز انتخابش کنیم و بعد برای همیشه به آن وفادار بمانیم. بیشتر شبیه خانه‌ای است که بخشی از آن را از گذشته تحویل گرفته‌ایم و بخشی را در طول زندگی تغییر می‌دهیم.

مسئله کتاب، مسئله امروز ما هم هست

چرا امروز دوباره این‌همه درباره زندگی خوب حرف می‌زنیم؟ بخشی از پاسخ را باید در شرایط زندگی معاصر جست‌وجو کرد. انسان امروز با گزینه‌های بیشتری روبه‌روست و همین فراوانی انتخاب گاهی به سردرگمی تبدیل می‌شود. درباره شغل، رابطه، سبک زندگی، محل زندگی، بدن، موفقیت و حتی شیوه گذراندن اوقات فراغت، مدام با پیشنهادهای تازه مواجهیم.

شبکه‌های اجتماعی هم این وضعیت را تشدید کرده‌اند. هر روز آدم‌هایی را می‌بینیم که ظاهراً می‌دانند چگونه باید زندگی کنند؛ یکی مینیمالیست است، دیگری بهره‌وری را به مرکز زندگی آورده، یکی مراقبه می‌کند، دیگری بر موفقیت مالی تأکید دارد و فرد دیگری از رها کردن همه این قواعد حرف می‌زند. در چنین فضایی، کتابی که خواننده را به سنت‌های قدیمی فلسفه برمی‌گرداند، لزوماً دعوت به بازگشت به گذشته نیست. شاید بیشتر یادآوری این نکته باشد که مسئله «چگونه زندگی کردن» تازه به وجود نیامده است.

تفاوت در این است که امروز بازار پاسخ‌ها بسیار شلوغ‌تر شده است. از کتاب‌های موفقیت و روان‌شناسی عامه‌پسند گرفته تا دوره‌های خودشناسی و اینفلوئنسرهای سبک زندگی، همه درباره خوب زیستن نسخه‌ای در اختیار ما می‌گذارند. «فلسفه‌هایی برای خوب زیستن» در چنین بازاری، دست‌کم یک مزیت دارد: به جای ارائه یک نسخه نهایی، خواننده را با چند سنت مختلف روبه‌رو می‌کند و او را وامی‌دارد کمی بیشتر فکر کند که چرا باید یکی را بر دیگری ترجیح دهد.

آغاز یک پرسش جدی

نقطه قوت دیگر کتاب، دسترسی‌پذیری آن است. خواننده برای ورود به بحث‌ها لازم نیست پیشاپیش تاریخ فلسفه یا فلسفه دین را بداند. فصل‌ها مستقل‌اند و می‌توان آنها را جداگانه خواند. همین ویژگی کتاب را برای دانشجویان، علاقه‌مندان تازه‌وارد به فلسفه و کسانی که به دنبال نسبت میان اندیشه و زندگی روزمره‌اند، مناسب می‌کند. اما این سادگی هزینه خودش را هم دارد. برخی سنت‌ها در چند صفحه معرفی می‌شوند، در حالی که هر کدام پشتوانه‌ای چندصدساله و مجموعه‌ای از اختلاف‌های درونی دارند. بنابراین کتاب را نباید جایگزین مطالعه آثار اصلی یا پژوهش‌های تخصصی درباره این مکاتب دانست.

ارزش آن بیشتر در جای دیگری است: ایجاد کنجکاوی. ممکن است خواننده بعد از فصل رواقی‌گری سراغ سنکا یا اپیکتتوس برود. شاید پس از خواندن اگزیستانسیالیسم به سارتر یا کامو علاقه‌مند شود. یا از میان بحث‌های مربوط به بودیسم و تائوئیسم، پرسشی درباره نسبت رنج، میل و آرامش برایش باقی بماند. کتاب وقتی موفق است که این اتفاق بیفتد؛ یعنی خواندنش پایان کار نباشد.

در نهایت، باید اذعان کنم که مهم‌ترین فایده کتاب همین باشد که خواننده را وادار کند لحظه‌ای از جریان عادی زندگی فاصله بگیرد و به چیزهایی نگاه کند که معمولاً بی‌آنکه درباره‌شان تصمیم گرفته باشیم، بر اساس آنها زندگی می‌کنیم. برای دانشجوی فلسفه، این کتاب مقدمه‌ای عمومی و قابل استفاده است؛ برای خواننده‌ای که تازه می‌خواهد با فلسفه‌های زندگی آشنا شود، مدخل‌های متنوعی فراهم می‌کند؛ و برای خواننده‌ای که سال‌هاست با این پرسش‌ها سروکار دارد، شاید بیشتر از آنکه پاسخ تازه‌ای داشته باشد، فرصتی برای بازنگری در پاسخ‌های قدیمی فراهم کند. و شاید پرسش آخر همان پرسشی باشد که باید با خودمان از کتاب بیرون بیاوریم: اگر قرار باشد فلسفه زندگی‌مان را انتخاب کنیم، چند درصد از آن واقعاً انتخاب خود ماست؟

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها