به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) انتشارات بیدگل، بهتازگی رمان «رفقای من» نوشته هشام مطر، نویسنده لیبیایی- آمریکایی را با ترجمه احسان کرمویسی منتشر کرده است. این اثر که برنده جایزه اورول ۲۰۲۴ و نامزد جایزه بوکر ۲۰۲۴ شده، روایتگر زندگی «خالد»، جوانی است که در دهه هشتاد میلادی برای تحصیل از بنغازی به لندن کوچ میکند، اما یک حادثه خونین در مقابل سفارت لیبی او را برای همیشه در خاک بریتانیا زمینگیر میکند. هیئت داوران جایزه بوکر ۲۰۲۴ تصریح کرده است: «رفقای من از یک سو تاملی است پیچیده و به دور از احساساتگرایی درباره چیستی رفاقت و از سوی دیگر روایتی جانسوز و تکاندهنده از احوال آنان که در بند تبعید و حرماناند. زبان پیراسته و روایت گیرا و اثرگذار این کتاب ستودنی است.»
در ادامه گفتوگوی ما را با احسان کرمویسی، مترجم این کتاب میخوانید:
در انتخاب یک اثر برای ترجمه، چه عواملی برای شما تعیینکننده است؟ درباره «رفقای من» چه چیزی باعث شد احساس کنید این کتاب باید به فارسی ترجمه شود؟
چیزی که اول از همه من را جذب «رفقای من» کرد، نثر هشام مطر بود. مطر از آن نویسندههایی نیست که بخواهد با کلمات عجیبوغریب یا فضاسازیهای شلوغ خواننده را مرعوب کند و نثرش خیلی روان و بیتکلف است. دقیقاً میداند چطور با کلمات ساده، یقه خواننده را بگیرد؛ وقتی کتاب را میخواندم، مسحورِ همین سادگیِ پر از ظرافتش شدم. دلیل دوم که شاید من را برای ترجمه مصممتر کرد، این بود که موقع خواندن «رفقای من» مدام با خودم میگفتم این داستان چقدر به تجربه زیسته ما ایرانیها نزدیک است. جهان این رمان برای یک خواننده ایرانی اصلاً غریبه نیست. کتاب درباره آدمهایی است که زیر سایه سیاست، انقلاب، تبعید، زندان و از دست دادن عزیزان زندگی کردهاند که این تجربهها برای ما هم آشناست. البته رفقای من یک رمان سیاسی به معنای متعارف نیست؛ بیشتر درباره رفاقت، حافظه، عشق و این است که تاریخ چه اثری روی زندگی آدمهای معمولی میگذارد. به همین خاطر فکر کردم خواننده فارسیزبان میتواند خیلی راحت با آن ارتباط برقرار کند. ترجمه این کار برای من، بیشتر از اینکه یک پروژهٔ خشکِ کاری باشد، ذوقِ شریک شدنِ این تجربهٔ آشنا و این نثرِ خواندنی با بقیه بود.
هشام مطر چه ویژگیهایی در زبان و شیوه روایت دارد که قلم او را متمایز میکند؟ به نظر شما موفقیت «رفقای من» و نامزدی آن برای جایزه بوکر بیشتر به موضوع و مضمون اثر مربوط بود یا به شیوه روایت و ویژگیهای ادبی آن؟
یکی از مهمترین ویژگیهای قلم هشام مطر، سادگیِ فریبنده آن است؛ وقتی آثارش را میخوانید، ممکن است در نگاه اول نثرش خیلی ساده به نظر برسد، اما این سادگی حاصل دقت و تسلط بالای او بر زبان است. او اهل خودنمایی با کلمات نیست و جملههایش کوتاه، شفاف و دقیقاند و همین باعث میشود خواننده کاملاً درگیر شخصیتها و روایت شود، نه بازیهای زبانی نویسنده و ویژگی دیگر نثر او، ریتم آرام و تأملبرانگیز آن است. هشام مطر عجلهای برای پیش بردن داستان ندارد؛ او به شخصیتها فرصت میدهد تا خودشان را نشان بدهند و به خواننده هم فرصت میدهد که با آنها زندگی کند. در آثار او، سکوت، خاطره و جزئیات روزمره به اندازه اتفاقات بزرگ اهمیت دارند و همین باعث میشود روایتش عمق و ماندگاری پیدا کند. به نظر من، اگر رفقای من نامزد جایزه بوکر شد، دلیلش فقط موضوع رمان نبود. ادبیات معاصر پُر از رمانهایی است که به تبعید، دیکتاتوری یا بحرانهای سیاسی میپردازند. آنچه این کتاب را از بسیاری آثار مشابه متمایز میکند، شیوه روایت هشام مطر است؛ اینکه چگونه بدون شعار دادن و بدون قضاوت کردن، داستانش را پیش میبرد و اجازه میدهد خودِ زندگی و شخصیتها حرفشان را بزنند. در واقع، در رفقای من محتوا و فرم از هم جدا نیستند؛ موضوع کتاب مهم است، اما اگر همین داستان با قلم نویسنده دیگری نوشته میشد، احتمالاً چنین تأثیری نمیگذاشت. به گمان من، داوران بوکر فقط به این توجه نکردهاند که هشام مطر درباره چه چیزی نوشته، بلکه به این هم توجه کردهاند که چگونه آن را نوشته است؛ کیفیت نثر، ظرافت روایت و توانایی او در ساختن شخصیتهای باورپذیر، به همان اندازه در موفقیت این رمان نقش داشتهاند.
تجربه زیسته هشام مطر، بهویژه زندگی در تبعید و مواجهه با فقدان، چه نقشی در شکلگیری «رفقای من» داشته است؟ مرز میان زندگی شخصی نویسنده و تخیل ادبی او در این رمان کجاست؟
اتفاقاً یکی از ویژگیهای جالب رفقای من این است که ریشههای آن را میشود در زندگی خود هشام مطر دید. او فرزند یک خانواده مخالف حکومت معمر قذافی است و بخش مهمی از زندگیاش را در تبعید گذرانده است؛ پدرش، جابالله مطر، از مخالفان سرشناس قذافی بود که در سال ۱۹۹۰ در مصر ربوده و به لیبی منتقل شد؛ بعد از آن دیگر هیچوقت خبری از او نشد و امروز تقریباً همه شواهد نشان میدهد که او در زندان ابوسلیم به دست نیروهای حکومت قذافی کشته شده است، هرچند هیچگاه به طور رسمی این موضوع تأیید نشد. طبیعی است که چنین تجربهای روی جهان داستانی هشام مطر تأثیر بگذارد؛ او سالهاست درباره تبعید، فقدان، حافظه و زندگی زیر سایه استبداد مینویسد. اما نکته مهم این است که آثارش را نباید زندگینامه او دانست؛ او از تجربه شخصی شروع میکند، اما آن را به ادبیات تبدیل میکند یعنی رنجی که خودش از سر گذرانده، فقط نقطه آغاز نوشتن است، نه خودِ داستان. در رفقای من هم این موضوع کاملاً دیده میشود؛ شخصیتهای رمان با دوری از وطن، تبعید، دوستی، امید و زخمهای به جا مانده از یک حکومت سرکوبگر دستوپنجه نرم میکنند؛ تجربههایی که خود هشام مطر هم آنها را از نزدیک لمس کرده؛ اما شخصیتها و اتفاقات کتاب، بازسازی زندگی او نیستند؛ او از واقعیت الهام گرفته، اما اثری خلق کرده که هویت مستقل خودش را دارد. همین ویژگی یکی از نقاط قوت هشام مطر است؛ او از درد شخصی برای روایت یک درد عمومی استفاده میکند. وقتی رفقای من را میخوانیم، احساس نمیکنیم نویسنده فقط دارد از زندگی خودش حرف میزند؛ احساس میکنیم دارد از تجربهای انسانی مینویسد که آدمهای زیادی در گوشهوکنار دنیا آن را با شکلهای مختلف از سر گذراندهاند.

رمانهای مرتبط با جنگ، سرکوب سیاسی و تبعید چه جایگاهی در ادبیات معاصر لیبی دارند؟ آیا میتوان «رفقای من» را در ادامه سنت ادبیات تبعید در جهان عرب دانست؟
بخش بزرگی از نویسندگان لیبی، بهویژه در دوران حکومت معمر قذافی، یا ناچار به ترک کشور شدند یا سالها زیر سایه سانسور و سرکوب زندگی کردند؛ به همین دلیل، در بسیاری از رمانهای لیبیایی، تبعید فقط یک جابهجایی جغرافیایی نیست؛ بلکه به تجربهای عمیق از دوری، فقدان، خاطره و جستوجوی هویت تبدیل میشود که آثار هشام مطر هم دقیقاً در همین سنت ادبی قرار میگیرند. البته این موضوع فقط به ادبیات لیبی محدود نمیشود؛ در ادبیات عرب، تبعید و مهاجرت اجباری یکی از مهمترین درونمایههای چند دهه اخیر است. بسیاری از نویسندگان عرب از فلسطین و عراق گرفته تا مصر، سوریه و لیبی، سالهایی از عمرشان را دور از وطن گذراندهاند و این تجربه، خواهناخواه وارد آثارشان شده است. برای همین، وقتی رمانهای عربی معاصر را میخوانیم با شخصیتهایی روبهرو میشویم که مدام میان گذشته و حال، وطن و غربت، و ماندن و رفتن در رفتوآمدند. نمونه جالب آن، رمان آبجو در باشگاه اسنوکر اثر وجیه غالی است؛ خود غالی سالها در تبعید زندگی کرد و این رمان هم تا حد زیادی بازتاب همین تجربه است. شخصیتهای کتاب میان مصر و اروپا، میان دلبستگی به وطن و احساس بیگانگی، سرگرداناند و مدام با این پرسش روبهرو میشوند که واقعاً به کجا تعلق دارند؛ به همین دلیل است که این رمان را یکی از آثار مهم ادبیات تبعید در جهان عرب میدانند. در کنار وجیه غالی، نویسندگانی مثل ادوارد الخراط، صنعالله ابراهیم، عبدالرحمن منیف، غسان کنفانی، جبرا ابراهیم جبرا و بعدتر هشام مطر، هر کدام به شکلی با مسئله تبعید، آوارگی، سرکوب سیاسی یا از دست رفتن وطن درگیر بودهاند؛ البته هر کدام از زاویهای متفاوت به این موضوع نگاه کردهاند، اما وجه مشترک همه آنهاا این است که تبعید را صرفاً یک موضوع سیاسی نمیبینند؛ بلکه آن را تجربهای انسانی میدانند که بر حافظه، روابط، هویت و حتی زبان آدمها اثر میگذارد. به گمان من، رفقای من هم یکی از مهمترین نمونههای معاصر همین جریان است؛ رمانی که نشان میدهد تبعید فقط دور شدن از یک سرزمین نیست، بلکه گاهی به وضعیتی دائمی در ذهن و زندگی انسان تبدیل میشود.
با توجه به ساختار روایی و ویژگیهای زبانی «رفقای من»، این رمان تا چه اندازه قابلیت اقتباس سینمایی دارد؟ چه عناصری از اثر در انتقال به سینما ممکن است حفظ یا از دست داده شوند؟
به نظر من، رفقای من از آن دسته رمانهایی است که اقتباس سینمایی از آن کار بسیار دشواری است؛ دلیلش این نیست که داستان ندارد یا اتفاقاتش کم است؛ اتفاقاً داستان پرکشش و شخصیتهای قدرتمندی دارد. مسئله این است که نیروی اصلی رمان در اتفاقات بیرونی نیست، بلکه در زندگی درونی شخصیتها، خاطرهها، سکوتها و تأملات آنهاست. بخش مهمی از آنچه خواننده را تحت تأثیر قرار میدهد در ذهن شخصیتها میگذرد و انتقال این ظرافتها به زبان تصویر، کار سادهای نیست. از سوی دیگر، هشام مطر با خودِ زبان داستان میسازد؛ نثر او فقط وسیله روایت نیست، بلکه بخشی از تجربه خواندن است و بسیاری از جملههای او لایههای عاطفی و معنایی متعددی دارند که در سینما، حتی با بهترین بازیگران و کارگردانان، بهسختی قابل بازآفرینی است. به همین دلیل، اگر این رمان به فیلم تبدیل شود، احتمال دارد بخشی از مهمترین ویژگیاش، یعنی صدای خاص نویسنده از بین برود. نکته دیگر این است که رفقای من رمانی پر از خاطره و رفتوآمد میان گذشته و حال است؛ زمان در این رمان خطی حرکت نمیکند و گذشته مدام در زمان حال حضور پیدا میکند؛ این ساختار در ادبیات کاملاً طبیعی است، اما در سینما اگر با مهارت فوقالعادهای اجرا نشود، ممکن است روایت را پراکنده یا پیچیده جلوه دهد و از تأثیر احساسی آن کم کند. البته این به معنای غیرممکن بودن اقتباس نیست اما به گمان من، حتی در بهترین اقتباس هم خواننده کتاب احساس خواهد کرد چیزی از دست رفته است؛ چون بخش مهمی از زیبایی رفقای من نه در آنچه رخ میدهد، بلکه در شیوه روایت هشام مطر و موسیقی آرام نثر اوست؛ چیزی که ادبیات بهتر از هر هنر دیگری میتواند آن را منتقل کند.
نظر شما