چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۹
وقتی چهارپایان داستان‌های انسان را تعریف می‌کنند

گاهی برای فهمیدن جنگ، تبعید و حس خانه، باید جهان را از دید چشم یک حیوان دید؛ جایی که انسان دیگر مرکز جهان نیست، بلکه یکی از موجودات سرگردان آن است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) از آتلانتیک، در ادبیات، گاهی حقیقت از دهان کسانی بیرون می‌آید که هرگز نمی‌توانند سخن بگویند. اسب‌ها، خرگوش‌ها، گربه‌ها و سگ‌ها سال‌هاست که راوی داستان‌هایی شده‌اند که در ظاهر درباره حیوانات‌اند، اما در عمق، چیزی جز روایت انسان نیستند. شاید عجیب باشد که نویسندگان برای فهمیدن ما، به سراغ موجوداتی می‌روند که زبان ما را ندارند؛ اما همین ناتوانی، راز قدرت آن‌هاست.

رمان اتنا نوشته پل یون، که داستان یک سگ نظامی را از زبان خودش روایت می‌کند، یادآوری می‌کند که جنگ را می‌توان از جایی دید که در آن مفاهیمی چون مرز، وطن و ایدئولوژی بی‌معنا می‌شوند. برای یک سگ، جنگ نه نبرد ملت‌ها، بلکه گم شدن بوی خانه است. او به جبهه برده می‌شود، آموزش می‌بیند، زخمی می‌شود، دوستانش را از دست می‌دهد و سرانجام درمی‌یابد که بزرگ‌ترین آرزویش نه پیروزی، بلکه بازگشت است. بازگشت به جایی که زمانی جهانش بود.

راوی حیوانی، برخلاف راوی انسانی، کمتر قضاوت می‌کند و بیشتر تجربه می‌کند. او جهان را با بوها، صداها، گرسنگی، ترس و وفاداری می‌شناسد. همین سادگی، گاه پیچیده‌ترین پرسش‌های اخلاقی را پیش روی ما می‌گذارد. وقتی اتنا با سربازانی روبه‌رو می‌شود که خود از جنگ شکسته‌اند، میان انسان و حیوان مرزی باقی نمی‌ماند؛ همه موجوداتی‌اند که می‌خواهند به خانه برگردند و هم‌زمان از چیزی بگریزند.

شاید به همین دلیل است که ادبیات بارها به سراغ حیوانات بازمی‌گردد. از زیبای سیاه تا تپه واترشیپ، حیوانات نه برای سرگرمی، بلکه برای افشای نقطه کور انسان به صحنه آمده‌اند. آن‌ها آینه‌ای هستند که در آن، خشونت ما، غرور ما و میل پایان‌ناپذیرمان به سلطه، بی‌پیرایه‌تر دیده می‌شود. اما این آینه فقط تاریکی را نشان نمی‌دهد؛ همدلی را هم به یادمان می‌آورد.

اتنا در نهایت بیش از آنکه داستان یک سگ باشد، داستان موجودی است که از جهان خود کنده شده است. و مگر تبعید، جز همین است؟ اینکه ناگهان از جایی که بوی آشنایی می‌دهد جدا شوی و تمام عمر در جست‌وجوی آن بو راه بروی.

شاید راز ماندگاری راویان حیوانی همین باشد: آن‌ها به ما یادآوری می‌کنند که پیش از آنکه شهروند، سرباز یا نویسنده باشیم، موجوداتی هستیم که به خانه، به محبت و به امکان بازگشت نیاز داریم. گاهی برای فهم انسان، باید جهان را از چشم یک سگ دید؛ از جایی که هنوز می‌توان به جای پیروزی، به وفاداری فکر کرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها